اولین سکس

سلام،من النازم و 20سالمه .من همیشه این داستان های سکسی رو میخوندمو فکر میکردم دیگه از همه چیز سر درمیارم ولی هیچوقت تجربه ی چیزی رو نداشتم،با این حال عاشق سکس بودم...
ماجرای اولین تجربه من از روزی شروع شد که دختر خالم اومد خونه ما تا به من سر بزنه،اون روز واسه من کلی از دوست پسر جدیدش تعریف کرد اینکه اون ازش سکس خواسته و اینم قبول نکرده،منم اون موقع با یکی دوست بودم (هنوزم هستم) بهش گفتم که تا حالا چیزی ازم نخواسته و... اونم شروع کرد از مهدی ( دوست پسرم) بد گفتن که این روزا همه پسرا خودشونو یه جا خالی میکنن، داره خرت میکنه و ازین حرفا
حامد (دوست پسر خودش) یه داداش داره من تورو با اون آشنا میکنم، توام دیگه بیخیال مهدی شو،اولش قبول نکردم اما بعدش گفت حداقل یبار ببینش،خلاصه اون روز گذشتو مهسا فردا با حامد قرار داشت وقتی پیش حامد بود به من زنگ زد و گفت شمارتو دادم به امیر ( داداش حامد) از اون طرفم صدای امیر میوند که میگفت الناز خانوم خیلی مخلصیم،بعدا امیر بهم گفت که اون روز مهسا تمام عکسای مهمونیای منو به امیر نشون داده بوده....خلاصه شب امیر به من زنگ زد و یه سری سوالا که واسه آشنایی بیشتر بود ازم پرسید،فرداش مهسا به من زنگ زد و گفت حامد گفته که یه قرار 4 تایی بذاریمو بریم بیرون،از این طرفم امیر خیلی به من اصرار میکرد که بیا ببینمت،ولی من همش میترسیدم که مهدی یوقت متوجه بشه و دهنمو سرویس کنه،خداییش دوسش داشتم ولی از یه طرفم بهش شک کرده بودم سر حرفای مهسا
سه روزی گذشت تا اینکه مهدی بهم گفت واسه نذرش باید سه روز بره مشهد،اول ناراحت شدم که داره میره ولی بعدش سریع به مهسا خبر دادم اونم که خر کیف شده بود گفت ردیف میکنم که بریم،حامد و امیر تو کرج شرکت داشتن و همونجام یه خونه گرفته بودن واسه وقتایی که بقول خودشون کارشون طول میکشه و دیگه دیر میشه تا بیان تهران اونجا میمونن...مهسا و حامد 6 ماهی میشد که دوست بودنو تقریبا مهسا بهش اعتماد داشت.یک ساعت بعد مهسا زنگ زد و گفت که حامد میگه بریم آپارتمان اونا،من تا حالا خونه نرفته بودمو حتی از اسمش وحشت داشتم سریع گفتم نه نمیام اونم گفت خاک بر سر بی کلاست انقد عقده ای نیستن که دفعه اول بگیرن مارو بکنن از چی میترسی،آخر سرم به من گفت تو بیا اگه کردنت من خودم پول دوختتو میدم.
خلاصه من قبول کردمو شبشم امیر بهم زنگ زد، خیلی شوق و ذوق داشت که ما داریم میریم،صبح به بهانه دانشگاه از خونه زدم بیرونو گفتم که تا عصر کلاس دارم سریع از سر کوچه ماشین گرفتم رفتم خونه خالم،زنگ زدم که مهسا بیاد پایین گفت بیا بالا مامانم رفته پیاده روی،رفتم بالا دیدم مونا خواهرش که 5 سال از ما بزرگتره بیداره،اونم برگشت بهمون گفت نرید اونجا منگل بازی درارید با مانتو روسری بشینید منم که لباس بر نداشته بودم رفت برام یه تاپ آورد گفت اینو بپوش گفتم عمرا رفتمو یکی از سارافوناشو که کاملا پوشیده بودو برداشتم یدفعه دیدم مهسا داره یه شرت و سوتین سکسی کار شده از کمدش در میاره که عوض کنه،گفتم مگه قراره لخت بشینی به اونا چکار داری؟ گفت کار دیگه یدفعه دیدی مجبور شدیم دراریم( اینو به شوخی گفت) خلاصه حاضر شد و با کلی فیس و افاده ( خداییش تیپ جفتمون خیلی شاخ بود) ماشینو زد بیرونو راه افتادیم،تقریبا یک ساعتی تو راه بودیم طرفای 10 بود که رسیدیم اونجا و مهسا زنگ زد به حامد که عزیزم ما رسیدیم حامدم گفت من تا یک ساعت شرکت کار دارمو امیر میاد دنبالتون میبرتون خونه چون ما هیجارو بلد نبودیم،زدیم بغل منتظر امیر که یدفه با ماشینش اومد کنار ماشین ما ظاهرش 20 بو از مهدی خودم خیلی سر تر بود، راه افتادیم پشت سرش مهسا بهم گفت دیگه چی میخوای خوش تیپ بچه ظفر مایه دار،،،منم جوابی بهش ندادم
آپارتمانشون که رسیدیم ریموت پارکینگ و زد و ماهم پشت سرش رفتیم تو پارکینگ تو آسانسو باهام دست دادو آشنایی رسمی ما از اون لحظه شروع شد،رفتیم بالا درو باز کرد قشنگ مشخص بود که این خونه واسه یه آدم مجرده تازه خودشونو کشته بودن که مرتب باشه امیر رفت واسمون آبمیوه آورد، من جرات نمیکردم بخورم همش یاد این مستندا میوفتادم که تو شربت دخترا دارو میریزن که بیهوش شن،اونم دید نمیخورم رفتو یه شیر کاکائو برام آورد گفت بفرمایید دیدم درش پلمپ یذره خیالم راحت شد ازش گرفتم باز کردمو خوردم،،،خیلی گفتیمو خندیدیم تا اینکه حامد اومد.اونم بار اول بود که میدیدم اومد جلو دست داد و رفت پیش مهسا و لباشو بوسید،همون موقع ناخودآگاه به امیر نگاه کردم اونم یه چشمک به من زد.....همینطوری 4 تایی در حال حرف زدن و شوخی کردن بودیم که حامد به مهسا گفت بیا تو اتاق کارت دارم.رفتن تو اتاقو دوباره حامد برگشت از دوتا بسته دستمال کاغذی که رو میز آشپزخونه بود یکیشو برداشتو برد تو اتاق،قلبم داشت مثل گنجشک میزد امیر اومد بغل دستم رو کاناپه نشست،راستی اینم بگم که صبح با گوشی مهسا به مهدی اس دادم که گوشیم خونه جا مونده نگران نشه،عصر رفتم خونه باهات تماس میگیرم.نشست بغل دستمو دستشو گذاشت رو شونم،گفت من اینم ظاهر و.باطن پسندیدی؟؟؟ منم گفتم ای بد نیستی،دوتایی خندیدیم یدفعه منو کشیر تو بغلشو سرمو گذاشت رو سینش،منم سریع خودمو جمع کردمو اومدم کنار،تو چشمام نگاه کرد گفت واقعا پرستیدنی هستی،باورم نمیشه هنوز دخترایی مثل تو باشن، دوباره اومد جلو و بغلم کرد این بار دیگه اجازه حرکتی رو بهم نداد،گفتم مهسارو صدا کن ما بریم گفت اون الان داره زیر حامد نفس نفس میزنه دلت میاد،اینو که گفت گرخیدم میخواستم خودمو بکشم بیرون از لای دستاش ولی زورم نمیرسید خداییش خیلی هیکلی بود،سرشو آورد جلو پیشونیمو بوسید گفت آروم باش تا خودت راضی نباشی هیچ کاری نمیکنم،دست و پام شل شد یدفعه اینو در گوشم خیلی آروم گفت بعد از گوشم شروع کرد به بوسیدن تا گوشه لبام دوباره برگشت و تند تند زبونشو تو گوشم حرکت داد،از خودم بی خود شده بودم عملا دفاعم به 0 رسیده بود همینجوری خودمو در اختیارش گذاشته بودم،بوسه هاشو ریز تر کرد تا دوباره رسید به لبام این بار لبامو گرفت لای لباش،زبونشو کرد تو دهنم حرکت زبونشو روی دندونامو بالا پایین زبون خودم حس میکردم،بار اولم بود و واقعا داشتم لذت میبردم همینطور که لبامو میمکید دستشو آورد رو سینه هام منم دستشو انداختم،دوباره با ولع بیشتر لبامو خورد،بی حال شده بودم دستمو کشید گفت پاشو بریم تو اتاق،منم باهاش رفتم منو خوابوند رو تختو خودشم افتاد روم شروع کرد به خوردن گردنم یقه لباسمو میکشید که به سینه هام برسه بهم گفت دکمه های پیرهنشو باز کنم منم باز کردمو یه سینه پر مو اما جذاب داشت میخواست لباسمو دربیاره ولی نذاشتم گفت بذار فقط شکممو بچسبونم به شکمت همینطوری که روتم منم مخالفتی نکردم،گردنمو خردو از رو لباس دهنشو میزد به سینم یدفعه رفت پایین و سرشو گذاشت لای پام از روی ساپرتم دهنشو میمالید به رون پام تا اومدم به خودم بیام دیدم کسم تو دهنشه،واااااااااااای خیلی لذت میبردم با زبونش باهاش بازی میکردو با انگشتش سر چوچولمو میمالید....برای بار اولم فوق العاده بود نفهمیدم کی خودشم شرتشو درآورد یدفعه دیدم اومد بالا سرمو کیرشو گذاشت رو لبام گفت لیسش بزن بدم میومد ولی اعتراضی نکردم با زبونم خیسش کردم بعد هلش داد تو دهنم خودشو بالا پایین کرد داشت تو دهنم تلمبه میزد،درش آورد لباسمو که فقط شکمم بیرون بود کامل داد بالا،سوتینمم باز کرد و بهم گفت دستتو بذار رو سینت بعد کیرشو گذاشت لای سینه هامو تکونش میداد،دوباره با انگشتش چوچولمو مالید آه و اوهی میکردم که نگو اونم تند تند میگفت جوووووون،،میخوامت
م گردوند به پشتو کیرشو گذاشت لای پام هی فشار میاورد.... سر کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم یه فشار داد و با جیغ من درش آورد اون لحظه فقط صورت مهدی جلو چشمم اومد بی اختیار اشک ریختم،دیگه سعی نکرد که بذاره تو کونم همون لای پام عقب جلوش میکرد یدفعه تکوناش شل شد و یچیز داغی رو کمرم حس کردم همینجوری بیحال افتاده بود روم بلند شد و با دستمال کمرمو تمیز کرد،منو رو به خودش کرد و گفت پاک ترین دختری بودی که باهاش بودم،سه دفعه دیگه همینجوری آبش اومد،وقتی از اتاق اومدیم بیرون حامد و مهسام بیرون بودن...ناهار سفارش دادن خوردیمو بعد ناهار ما راهی شدیم،امیر لبامو بوسید گفت مراقب خودت باش،تمام راه کرج تا تهرانو گریه کردمو مهسا مسخرم میکرد،میدونم خودم مقصر بودم که قبول کردم برم،وقتی رسیدم خونه به امیر گفتم که نمیتونم باهاش باشمو احساس میکنم کثیف شدم اونم کلی توجیهم کرد که این چیزا عادیه و نباید سخت بگیرم ولی من دیگه قبول نکردم،،،بعد از اونم از خدا خواستم که ببخشتم،نمیدونم بخشیده یا نه ولی اولین و آخرین بارم بود،،،الانم با مهدی هستمو اون هیچوقت راجع به اون روز چیزی نفهمید.....

نوشته:‌ الناز

سلام به دوستای عزیز شهوانی من دنیا هستم 20 سالمه
ما هرکدوم به یه دلیلی تو این سایت دور هم جمع شدیم و باید بهم احترام بزاریم من 2ماهی هست با این سایت آشنا شدم و داستان های سکسی دوستان رو خوندم وهم انتقادهایی که شده, هیچ وقت تصمیم نداشتم که منم داستانی بنویسم چون سکس نکرده بودم اما امروز اتفاقی افتاد که گفتم بنویسم تا آروم بشم البته اینم بگم من فوق العاده حشری هستم و این سایت میتونست کمی آرومم کنه تا بتونم خودارضایی کنم... داستان از جایی شروع میشه که من توی ویچت یه پسری و ادد کردم خیلی زبون میریخت همش سعی میکرد خودشو لوس کنه و مخمو بزنه که موفقم شد.
اسمش میثم بود 28 سالش بود خلاصه انقدر اعتمادمو جلب کرد تا شمارمو بهش دادم فردای اون روز قرار شد همدیگرو ببینیم
که اتفاق خاصی نیافتاد به نظرم ادم جالبی میامد.
یکی دوهفته ای باهم دوست بودیم تا دیروز که گیر داد باید روز تاسوعا باهم بریم بیرون منم خونه رو پیچوندم و باهاش رفتم گفت تو ویلامون لباس مناسب نیست بریم خونمون من لباسمو عوض کنم رسیدیم دم در خونه گفت توام بیا بالا تابلوئه تو ماشین بشینی میثمم انقدر اعتماد منو جلب کرده بود که با خیال راحت رفتم تو آسانسور بوسم کرد یکم ترسیدم اما به روی خودم نیاوردم رفتیم تو, رفت تو اتاق لباسشو عوض کنه منم داشتم تالار پذیرایی شونو نگاه میکردم که یهو اومد سمتم گفت بیا اتاقمو نشونت بدم که شالمو از سرم برداشت منم داد و بیداد که شالمو بده که منو پرت کرد رو تختش
عصبی شده بودم هی انگولکم میکرد گفتم میثم من از این شوخیا خوشم نمیاد بس کن
گفت نه میخوام بقلت کنم نمیدونی چند وقته فکر بقل کردنت چطور دیووونم کرده
منم نمیخوام از خودم تعریف بیخودی کنم قدم 163 لاغر نیستم سینه های بزرگی دارم و یه باسن معمولی جز سینه هام که خیلی بزرگه هیکل متناسبی دارم.
خوابید بقلم و هی منو تو بقلش فشار میداد که من احساس کردم کیرش راست شده خیلی ترسیده بودم ولی ضعف نشون ندادمو فقط گفتم باید بریم که یهو قاطی کرد گفت نمیشه باید بدنتو ببینم سینه هاتو ببینم که دستشو آورد رو سینه هام منم خون جلوی چشمامو گرفت گفتم دستتو بکش آشغال میخوام برم شروع کرد با زور شلوارمو در آوردن التماسش میکردم که
خواهش میکنم در نیار من دخترم میترسم گوش نمیداد با هم درگیر بودیم یه چک خوابوندم تو گوشش گفت منو میزنی الان پردتو میزنم من خیلی ترسیده بودم کلی تقلا میکردم قسمش میدادم انگار حیووون شده بود اصلا نمیشنید صدامو زوری ازم لب گرفت گریه م در اومد گفتم چرا من لعنتی, منی که اینکاره نیستم چرا من؟!!!!
با هزار بدبختی شلوارو مانتو و تاپمو درآورد از خجالت داشتم میمردم از طرفی گریه میکردم یهو سگ شدم فحشای بد بهش دادم که اونم محکم کوبوند تو صورتم سریع لخت شد افتاد روم گفت الان میکنم جلوت گفتم هرکار بگی میکنم فقط نزن پردمو که به لاپایی راضی شد من گریه میکردم و اون سکس میکرد باهام از خودم بدم اومد همش میگفتم چیکار کردم که دارم تاوانشو میدم
من اصلا حشری نشدم با اینکه اولین بارم بود وقتی سینه هامو میخورد حالم داشت بهم میخورد ازش متنفر شدم
وقتی کارش تموم شد بهش گفتم میثم ازت متنفرم که اومد جلو پیشونیمو ببوسه هولش دادم اونور گفت منو ببخش دست خودم نبود
اینم اولین سکس من اونم تو روز تاسوعا خدا منو ببخشه
من نمیخواستم اینطوری بشه از وقتی برگشتم خونه تو اتاق دارم گریه میکنم از خودم بدم میاد دوستای خوبم ما جوونا خیلی بدبختیم خیلی من یه جور شما هم یه جور دیگه منی که سکس نکردم تا با آبرو یه روز برم خونه ی شوهرم باید تا وقتی میخوام ازدواج کنم خودارضایی کنم خودمو داغون کنم که مبادا دست از پا خطا نکنم که یه حیوونی مثل میثم بیاد اینکارو باهام بکنه
اگه پسری اینو میخونی تورو خدا برو با کسایی که اینکاره ان سکس داشته باش و اگر دختری ازت خواهش میکنم گول حرفاو رفتارای جنس مذکرو نخور چون فقط تو یه لحظه دیوونه میشن
منم شانس آوردم پردمو نزد
ببخشید که سرتونو درد آوردم ولی این بود اولین سکس زندگیم...
و هرآنچه که به رشته ی تحریر در آوردم حقیقتی بیش نبود.

دنــــــیا

این داستان خلاصه ای از 16 سال عاشق بودن منه. من هم یک پسر معمولیم نه خوشتیپم نه کیر 20 سانتی دارم و نه هر کس شعری که تو این داستانها می نویسند.
بعد از 16 سال چند ماه پیش بود که رابطه حضوریمون شروع شد و حالا جلوی خونش منتظرش بودم تا بیاد و به سمت شمال حرکت کنیم. اولین عشق زندگیم بود و وقتی 21 سالم بود و بهار هم 16 سالش بود که تو یک تور دسته جمعی به همراه خواهرش از همکلاسیهای گروهمون با ما به شمال امد. بهار با اینگه سنش کم بود اما خیلی حساس و احساسی و بیشتر از سنش می فهمید قدش معمولی، سینه متوسط با کونی متوسط ولی گردو تاخچه وهیکلی در مجموع ظریف .در هر حال رابطمون خیلی سریع شکل گرفت ولی خواهرش مخالف بود و معتقد بود بهار هنوز بچه هست و از من خواست به خواهرش نزدیک نشم و بعد شمال هم بیخیالش بشم و من هم گفتم چشم. و بدون اینکه رسما درخواست دوستی کنم خودمو کنار کشیدم و بعد از مسافرت دیگه پیگیر نشدم بهار نمی دونست جریان از چه قراره ولی روز اخرمسافرت به نشونه دوستیمون حلقه تزئینی دستشو تو دستم کرد و دل منو برای همیشه با خودش برد. 4 سال صبر کردم و با اتمام درسم و شروع سربازی به سراغش رفتم اما فهمیدم در شرف ازدواجه و فقط اگه 2 ماه زودتر جنبیده بودم بهار برای من می شد. بعد از بهار دلم به هیچ دختری نمی رفت و خودمو مشغول درس وکنکور و دانشگاه کردم بعد اتمام فوق لیسانس برای ادامه تحصیل به امریکا رفتم و بعد از 7 سال به ایران برگشتم. 2 سال قبل از برگشتم بطور اتفاقی تو فیس بوک پیداش کردم از همسرش جدا شده بود و بهش گفتم هنوز عاشقشم و رابطمون با حرارتی زیاد بصورت چت و تلفنی ادامه داشت تا اینکه به ایران برگشتم و بعد از 5 ماه داشتیم می رفتیم شمال به یاد اولین دیدارمون. تو همین مدت کم بهار به من کاملا وابسته و علاقه مند شده بود اوایل فکر می کرد دوستش دارم بخاطر خشگلیش اما وقتی دید که هنوز حلقشو دارم خیلی نظرش عوض شد. تو این سالها رابطه چندانی با دخترها نداشتم و بغیر از یک بار سکس نصفه با دوست دخترم که فقط برام ساک زده بود ونذاشت بکنمش عملا هنوز پسر بودم و هنوز لذت سکس را نچشیده بودم از جنده و رابطه فقط برای سکس هم متنفرم. تو امریکا هم با یک دختر ایرانی طلاق گرفته دوست شدم که سکس را فقط درصورت رسیدن رابطمون برای ازدواج موافق بود که من قبول نکردم .
................
وقتی رسیدیم شمال هوا تقریبا تاریک بود اول رفتم دوش گرفتم و بعدش بهار تو مدتی که داشت دوش می گرفت سریع شمع هائی که خریده بودم روشن کردم و از در حمام با شمعها یک دالون درست کردم تا وسط هال به شکل دایره ای بزرگ. منتظر موندم وسط دایره با پیاله ای شراب تو دستم. از حمام امد بیرون بهت زده بود دوبار خنده عصبی کرد و بعدش باز سکوت، امد به سمتم تو فاصله 30 سانتی من ایستاد تو چشمانه قشنگش نگاه کردم و گفتم عاشقتم ،بغزش ترکید بغلش کردم و یک بوسه زدم پیشونیش اما خود بهار لبهاشو گذاشت رو لبهام . نشستم روی زمین و بهاررا گرفتم تو بغلم هیکل ظریفی داشت و خیلی راحت تو بغلم جا شد پیاله شراب که هنوز تو دستم بود را گذاشتم رو لباش و بعد خودم خوردم بینش هم لب گرفتیم. مطمئن نبودم که برای سکس اماده هست یا نه و نمی خواستم خرابکاری کنم برای همین شروع کردن گردنشو بوسیدن و در عین حال اروم دستمو رو پشتش و موهاش می کشیدم بهار بعد از مدتی گفت عزیزم تردید نکن و ادامه بده من امشب برای تو ام و می خوام مردت کنم.منم مثل دیونه ها شروع کردم لباسو در اوردن .سینه هاش نوک صورتی و گردو قشنگ بودن. بعد از مددتی مکیدن سینه هاش منو خوابوند شلوارمو کشید پائین اول کیر شق شدمو بوسید بعد اروم کرد تو دهنش من داشتم بال بال می زدم خیلی حس خوبی بود ، خوشبختانه بهار با تجربه بود و کارمنو راحت کرده بود. بعد نوبت من شد و کس ناز شو خوردم تا حسابی حشری شد. کیرمو می مالوندم دور سوراخش و چچولش و تا نصفه پیشتر تو نمی کردم اینکار حسابی دیونش کرد و التماسم می کرد که بکونمش . من اولین بارم بود و نه قرصی خورده بودم و نه کاندوم گذاشتم و برام مهم نبود اگه حامله بشه چون با تمام وجود می خواستمش. تلمبه زدنم بیشتر از 7-8 دقیقه نشد که ابم امد و همشو تو دلش خالی کردم. بعد بغلش کردم و نوازشش کردم و تو بغل هم نیم ساعت استراحت کردیم. با هم رفتیم حموم و تو حموم باز راست کردم و خواستم از کون بکنمش که نذاشت البته شوهرش از کون کرده بودتش ولی قول داد که بعدا حسابی کون بهم می ده. با هم در ارتباطیم و هر وقت که بشه می کنمش. ایشااله اگه حکم هیئت علمی دانشگاه تائید شه بی معطلی می رم خواستاریش..

نوشته:‌ سامان

سلام ٢ سال پيش ديدمش تو خيابون بهم شماره داد به دلم نشست خلاصه با هم ديگه دوست شديم و رابطمون هر روز بهتر و بهتر ميشد،باهام خيلي بيرون ميرفتيم اگه بگم نبوسيده بودم و بغلم نكرده بود دروغ گفتم كنار هم آرامش داشتيم و عاشق هم بوديم واقعا.
بيشتر رستوران و سفره خانه ميرفتيم تا اينكه خانوادش رفتن سفر و اولين سكس من و اون رقم خورد، ديكه از رستوران رفتن و الكي چرخيدن خسته شده بوديم گفت بريم خونمون منم قبول كردم نشسته بودم داشتيم فيلم ميديديم قليون ميكشيديم اون مومامو ناز مي كردو منم شيطوني ميكردم لبامو بسيد منم شروع كردم به بوسيدن لباش دستاش تو موهام بود گوشامو مي خورد منم گردنش رو مى خوردم بلند شديم رفتيم تو اطاق مامان باباش تاپ مو در آورد تيشرت خودشم در آورد رو تخت دراز كشيديم رفت سراغ سينه هام واى نفسم در نميومد چه لذتى داره سكس كردن با كسى كه دوسش دارى اينكه سينش به سينه هام مى خورد حال مى كردم دستمو از زير لباساش بردم تو كيرشو گرفته بودم واي چقدر داغ بود چه حالى مي داد كاوه سينه هامو كه مي خورد ميومد پايين رسيده بود به شلوارم دكمه هاشو باز كرد از پام در آورد شورتمم در آورد منم شلوارو شورتش و در آوردم منو رو تخت خوابوند سرش گذاشت وسط پاهام واي پاهامو باز كرده بودم سرش بين پاهام بود داشت كس مو مي خورد صداهاي آه آه منم بلند شده بود مى گفت سارا رو كي ميكنه مىگفتم كاوه هي حرف ميزديم وسط سكسمون مي گفت اين كس ماله كيه واي الان كه دارم براتون مينوسمش خودم حشري شدم كاش بود كس مو مي خورد ديگه تشنه كيرش بودم مي گفتم كير ميخوام بده ساك بزنم خوابيده بودش منم روش براش ساك ميزدم يه طوري ساك ميزدم سينه هام بخوره به تخماش تخماشو ميخورم واي اونم سرمو گرفته بود بالا پايين ميكرد آخ كه چه حالي ميداد خوردن كيرش هرچي مي خوردم سير نميشدم بعد از اينكه كيرشو حسابي خوردم ازم پرسيد چطوري بكنمت دوست داري گفتم نمي دونم فقط خوب بكن حال كنم گفت برگرد قمبول كن برگشتم قمبول كردم كيرشم كه خورده بودم خيس خيس بود داشت ميكرد تو كونم آخه تا حالا از پشت سكس نكرده بودم گفتم درد داره كاوه گفت يه طوري ميكنم حاليت نشه دستشو از زير اورد شروع كرد به ماليدن كسم كه حسابي خيس شده بود بعد آروم كيرشو گذاشت دم سوراخ كونم خودم ديگه حسابي حشري شده بودم دوست داشتم بكنتم زودتر هي ميگفتم بكن كاوه بكن منو كيريشو آروم آروم كرد تو درد داشت ولي حال مي داد يه كمي صبر كرد تا كون من به سايز كير كلفتش عادت كنه بد شروع كرد آروم آروم تلمبه زدن از زير كس منم ميماليد خيلي حال مي داد يهويي انگاري تو اين دنيا نبودم داشتم ارضا مي شدم كاوه ام همينطور دوتايي با هم آبمون اومد آبشو ريخت تو كونم دوتايي افتاديم رو تخت بغلم كرد خيلي حال كرده بوديم يه نيم ساعتي گذشت كاوه رو نگاه كردم گفتم من بازم سكس مىخوام مىخوام زيرت به گا برم دوباره سكس كنيم اونم كه بدتر از من بود دوباره افتاد روم يه سكس وحشي لباي همو ميخورديم سينه هامو چنان ميخورد كه همه قرمز شده بود افتاده بوديم به جون هم شده بوديم حالت ٦٩ اون همزمان كسمو مي خورد منم كيرش صداي آه آه جفتمون بلند شده بود ديگه از خوردن هم خسته شده بوديم من طاق باز خوابيدم سر كيرشو گذاشت دم سوراخ كسم زياد تو نميكرد پردم پاره بشه منم بدنشو مي ماليدم اونم با سينه هام بازي ميكرد دوباره داشتم ارضا مي شدم صداي آه آهم خونه رو برداشته بود اونم همينطور دوباره ارضا شديم اونم آبشو ريخت رو شكمم خيلي خوب بود ديگه دو تايي داشتيم از حال مي رفتيم همون جا خوابمون برد لخت بغل هم اينم خاطره اولين سكس من و كاوه

نوشته: سارا

سلام. من اشکان هستم 24 سالمه، این داستان که میخوام واستون تعریف کنم کاملا واقعیه و برمیگرده به 6 سال پیش وقتی که من 18 سالم بود. من یه دختر خاله دارم به اسم شبنم که حدود 15 سال از خودم بزرگتره، یه شوهر بداخلاق و بددل هم داره که اونو از همه ی فامیل جدا کرده و تنها جایی که اجازه رفت و آمد بهش میده خونه ما و خونه ی مادرش بود
شبنم چهارتا بچه داره که 3 تا بچه ی اولش دختر و بچه ی آخریش که بعد از سکس با من بدنیا اومد پسره (اشتباه نکنید بچش از من نیست هااا)
شبنم چهره ی معمولی داره قد کوتاهی هم داره ولی با اینکه 3 تا بچه بدنیا اورده بود ولی هیکل خوبی داشت و همین باعث شده بود توجه منی که اون زمان تو کف سکس بودم رو به خودش جلب کنه. از اونجایی که شبنم اجازه رفتن به خونه ی فامیل رو نداشت و جایی رو نداشت که بره یه روز از هفته رو با 3 تا دخترش میومد خونه ی ما و از صبح تا بعد از ظهر اونجا میموند، برای همین رفت آمد ها بود که با ما خیلی راحت شده بودن و جلوی من و برادر بزرگ تره من روسری سرش نمیکرد و ما هم اونو با اسم کوچیک صدا میکردیم. من بدجوری رفته بودم تو کفش و منتظر یه فرصت بودم تا نهایت استفاده رو ازش بکنم، اینم بگم که طرف یکم سر و گوشش میجنبید و همش یه جورایی میخواست ما رو از این موضوع مطلع کنه برای مثال شبکه 3 یه برنامه داشت که در مورد ازدواج بود و ما هم نشسته بودیم و داشتیم نگاه میکردیم که آخونده گفت مرد میتونه علاوه بر زنش یه زن رو به صیغه ی خودش در بیاره و حتی صیغه رو هم خودش میتونه بخونه و از این حرفا که یدفعه شبنم برگشت گفت که چرا زن ها نمیتونن این کارو بکنن، چه اشکالی داره یه زن هم بتونه یکی رو صیغه ی خودش کنه و بعدشم شروع کرد به خندیدن که یعنی دارم شوخی میکنم، این حرفا باعث شده بود من دل رو به دریا بزنم و یه جوری از کاری که میخوام بکنم مطلعش کنم، یکی از روزایی که خونه ی ما اومده بود و دخترهاش همراهش نبودن من با کلی ترس در حالی که یه برگه دستم بود و داشتم خط خطیش میکردم یه گوشه از برگه نوشتم که میخوام یه چیزی بهت بگم، بعد از کمی مکث گفت به من، منم اروم گفتم اره، گفت خوب بگو گوش میکنم، قلبم داشت از دهنم میزد بیرون، گفتم هیچی، گفت خوب بگو گوش میکنم منم که خیلی ترسیده بودم بلند شدم رفتم تو اتاقم و بهش گفتم که بعدا بهت میگم، وقتی رسیدم تو اتاقم همش به این فکر بودم که نکنه اتفاق بدی بیفته که دوباره دل رو زدم به دریا و رفتم پیشش و بهش گفتم کی خودت خونه تنهایی که زنگ بزنم و بهت بگم چی میخوام بگم، اونم گفت اوکی هر وقت تنها بودم خبرت میکنم، چند روزی گذشت که زنگ زد و به مامانم گفت با من کار داره، وقتی گوشی رو گرفتم دستم گفت من تنهام گوشی رو قطع میکنم چند دقیقه دیگه زنگ بزن و کارت رو بهم بگو، به مامانت هم بگو یه کار کامپیوتری داشتم گفتم اوکی و گوشی رو قطع کردم، بعد از چند دقیقه تلفن سیار رو بردم تو اتاق خودم و زنگ زدم خونشون، سلام کرد و پرسید چی میخواستی بگی اون روز که نگفتی حالا بگو، عرق از پیشونیم پایین میومد، کلی کس شعر سر هم کردم و گفتم میخوام یه چیزی بهت بگم ولی میترسم، گفت نترس بگو، بهش گفتم اوکی میگم ولی شرط داره شرطشم اینه بعد از اینکه حرفم رو زدم گوشی رو قطع میکنم و بعد از یه دقیقه زنگ میزنم اگه از حرف من خوشت نیومد بود که کلا بیخیال بشو و بین خودمون بمونه اگه هم که خوشت اومد که در موردش صحبت کنیم (کاملا معلوم بود که میدونست من چی میخوام بگم و خودش هم بعدن بهم گفت که میدونسته) گفت اوکی قبوله بگو، منم گفتم من دیوونه سکس با دختر خالم شدم و گوشی رو قطع کردم، واسه یه لحظه ترسیده بودم، توی اون یه دقیقه که وقت داشتم تا زنگ زدن به همه ی اتفاق های بد فکر کردم و گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم منتظر اولین عکس العملش بودم، گفتم خوب خندید و گفت میدونستم میخوای اینو بگی، گفتم خوب، گفت باید فکر کنم و بعدش بهت خبر میدم، گوشی رو قطع کرد بعد از 10 دقیقه زنگ زد و گفت باشه قبوله ولی به شرطی که این موضوع بین خودمو خودت بمونه و به هیچکس نگی، منم که هنوز تو شوک قبول کردنش بودم سریع گفتم خیالت راحت باشه، بعدشم گفت روز های زوج میتونی بیای مثلا فردا دختر کوچک ها مدرسه هستن دختر بزرگه هم میره باشگاه، منم گفتم باشه فردا میام، اونم گفت باشه ساعت 4 منتظرت هستم، تا فردا توی مخم تمام حرکات سکسی رو که توی فیلم های پورن یاد گفته بودم رو مرور کردم و همون روز هم رفتم خیابون و با کلی خجالت کشیدن یه اسپری تاخیری خریدم، روز موعود رسید یعنی فردای اون روزی که باهاش تلفنی صحبت کردم، رفتم حمام و همه ی بدنم رو تیغ کشیدم و بعد از حمام منتظر موندم تا ساعت 3:30 که کیرم رو اسپری بزنم، رفتم تو اتاقم و یکم اسپری زدم، بعدش گفتم نه کمه یکم دیگه زدم بازم فکر میکردم کمه همینجوری پیش رفتم تا اینکه نصفش رو خالی کردم رو کیرم، راه افتادم سمت خونشون، تو راه هنوز باورم نمیشد که دارم میرم که شبنم رو بکنم، که رسیدم در خونشون زنگ رو زدم و در رو باز کرد و منم رفتم تو، یکم رفتم تو دیدم نیستن ولی در حال باز بود که یه دفعه صدا کرد بیا تو من بالام، خونشون ویلایی بود، چند تا پله میخورد تا بری بالا و یه زیر زمین هم داشت. رسیدم بالا تو حال که دیدم دختر خالم با یه تاپ تنگ و یه شلوار لی تنگ که همه ی بدنش از زیر لباسا معلوم بود با یه لبخند اومد به استقبالم و باهام دست داد و با حالتی شیطنت آمیز گفت : که دیوونه سکس با دختر خالت شدی ؟؟ منم خجالت میکشیدم و چیزی نگفتم، گفت کجا راحت تری اینجا یا اتاق بچه ها یا زیرزمین منم از ترس اینکه یه وقت سر و کله ی کسی پیدا نشه و اگه هم پیدا شد من از توی زیر زمین در برم گفتم زیرزمین، اونم گفت باشه، رفتیم زیرزمین یه جای خیلی مرتب و شیک بود اصلا شبیه زیرزمین ها نبود راحت میشد اونجا زندگی کرد و یه اتاق هم داشت منو برد تو اتاق و یه رخت خواب توی اون اتاق پهن کرد و اومد سمتم، منم که مثل این بچه خنگ ها هنوز خجالت میکشیدم گفتم میشه چراغ رو خاموش کنی گفت اینم از چراغ و اومد سمتم و شروع کردیم به لب گرفتن، وای خیلی حرفه ای لب میگرفت و منم داشتم حسابی حال میکردم و شروع کردم به در آوردن لباس هاش، اونم لباس های منو در آورد، بعد از اینکه لباس هاشو در آوردم خوابوندمش رو زمین و شروع کردم به ور رفتن با سینه هاش و اونم که حسابی حشری شده بود و از این بی تجربگی من لذت نمیبرد اومد روی من و شروع کرد به لیس زدن بدن من و بعدش گفت میخوای واست چی کار کنم که منم گفتم هر کاری که بلدی رو واسه من انجام بده که اونم با یه خنده گفت باشه، رفت پایین و کیرمو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن من خنگ هم نمیدونستم که باید بهش بگم که اسپری زدم و بعد از کمی خوردن با یه حالت بهت زده گفت اسپری زدی گفتم اره که دیدم اومد بالا و گفت که لبام سر شده، پیش خودم گفتم باید کاری کنم که حسابی لذت ببره و یه سکس خوب رو تجربه کنه و خوابوندمش و شروع کردم به لیس زدن بدنش اول گردنشو خوردم بعدش یکم با زبونم با گوشش بازی کردم و بعدش رفتم سمت سینه هاش و حسابی خوردمشون که دیدم دوباره حشری شده و داره لذت میبره که کیرمو گرفت جلوی کسش و با یه فشار فرستادمش تو، واااااااااااااااااااای حسابی داغ بود داخل کسش، معلوم بود خیلی حشری شده و شروع کردم به تلمبه زدن، یواش یواش صداش در اومد و معلوم بود تو فاز خودشه و داره حال میکنه، منم بعد از کمی تلمبه زدن هی کیرمو میکشیدم بیرون و دوباره میکردم تا ته داخل که اونم با هر بار حرکت من یه آههههههی میکشید، یه 10 دقیقه ای تلمبه زدم و بعد برشگردوندم و حالت سگی خوابید و دوباره کیرم و کردم تو کسش و دوباره تلمبه زدم این روال به خاطر اسپریه ای که زده بودم 40 دقیقه طول کشید تا اینکه میخواست آبم بیاد و ازش پرسیدم آبم رو چی کار کنم اونم گفت قرص میخورم بریزش توم و منم با فشار همه ی آبم رو توی کسش خالی کردم.
بعد از اینکه هم من هم اون خودمون رو شستیم من ازش تشکر کردم و بهش گفتم که خیالت راحت باشه که این رابطه بین خودمون میمونه، و اومدم خونه.
بعد از اون داستان طبق اتفاق هایی که افتاد و اینکه اون برادرش رو توی یه آتیش سوزی از دست داد و عزا دار شد و سر همین موضوع رابطه ی شوهرش با فامیل بهتر شد به من گفت که دیگه نمیخواد با من رابطه داشته باشه و از رابطمون هم پشیمون بود. بعد از دو سال هم حامله شد و بچه ی چهارمش رو بدنیا آورد. و من هم این راز روی توی دل خودم نگه داشتم و تا به امروز به کسی نگفتم و الان هم رابطه ی فامیلیه خوبی باهاشون داریم و انگار که اتفاقی نیفتاده

نوشته:‌ اشکان

3 ماه بود که باهم دوست بودیم
پسر خوبی شاید نبود اما عجیب بهش وابسته شده بودم
تا اینکه یه روز ازم خواست برم خونشون
اول کلی ترسیدم اما بعدش بیخیال همه چی پاشدم به آدرسی که داده بود رفتم
از تاکسی که پیاده شدم تا سر کوچه رفتم اما استرس همه وجودمو گرفته بود
دوباره برگشتم به همون جایی که از تاکسی پیاده شده بودم
اما نمیدونستم چطوری باید برگردم خونه
دوباره دلمو به دریا زدم و خودم رو به خدا سپردم و برگشتم نزدیک کوچشون که شدم بهش زنگ زدم و گفتم دارم میام
همین که رسیدم سر کوچه دیدم جلو یه خونه با یه در کوچولو و قدیمی وایساده
ترسو از خودم دور کردم و هی تو دلم میگفتم اون با من کاری نمیکنه
بعدش رفتم تو و گفت سریع برو تو خونه تا کسی ندیده
همین که رفتم تو اومد داخل و در و بست
رفتیم طبقه سوم و همین که وارد خونه شدیم پلیورشو از تنش در آورد و با یه شلوار وایستاد رو به روم
منم کمی اطراف و نگاه کردم و سرجام وایسادم
بهم گفت: میخوای تا شب اونجا وایستی منم یه خنده عصبی کردم و رو زمین نشستم و کیف کلاسمو گذاشتم کنار پام
خلاصه یکم شروع کرد به حرف زدن و آروم کردن من
بعد اومد رو به روم نشست و گفت من ماستم!!!(توی اس ام اسامون همیشه بهش میگفتم ماستی و جرات بوسیدن منو نداری)
منم با تخسی گفتم : آره یخ و ماستی
اونم گفت : یه ماستی بهت نشون بدم و کم کم خم شد رو من که رو به روش پامو تو بغلم جم کرده بودم
اومد جلو و اروم شروع کردن به بوسیدن لبام
و کم کم هم زمان که لبم وبوس میکرد دستشو انداخت دور کمرم و روی زمین دراز کشیدیم و بازهم به لب بازیمون ادامه دادیم و بعد پیشونیمو بوسید و دوباره لبمو و بعد خواست که دکمه ی مانتومو باز کنه اما مانع شدم پس از رو همون لباس سینه های خیلی کوچیکمو گرفت و یه فشار داد و یکم مالوند و بعد میخواست برم گردونه که نمیخواستم بزارم اما با گفتن فقط اپایی خامم کرد و دکمه شلوارمو باز کرد.
بعد برم گردوند به پشت و شلوارمو کشید پایین و بعد کیرشو اروم گذاشت لای پام و یکم عقب جلو کرد و بعد بدون مقدمه و اجازه رفت رو سوراخ کونم و خواست بکنه تو اما من خودمو کشیدم به سمت جلو و گفتم نه خواهش میکنم
گفت فقط یه ذره
گفتم باشه یکمی از کیرشو کرد تو کونم از درد میخواستم گریه کنم اما تحمل کردم یکم که عقب جلو کرد کشید بیرون منم سریع برگشتم و شلوارمو کشیدم بالا
و بعد یکم حرف زدیم و برگشتم خونمون
اون شب خیلی احساس عذاب وجدان داشتم حتی تا صبح گریه کردم
ممنونم که وقتتون رو به من دادید
خوندن داستان های بعضیا که واقعا نشون میداد از تخیل مزخرفشون برگرفته شده منو ترغیب کرد که یه داستان واقعی بنویسم
کامنتای زیر بعضی پست ها مسخره واقعا جالب تر بود برام
Kiss

نوشته: تانی

اسامی مستعار است
سلام من نگار هستم18ساله از شهرستان
اول از خودم بگم قیافه نسبتا خوبی دارم ولی بیشتر از خوشگلی قیافم با نمکه
ولی انصافا استیل بدنیم فوق العادس 169قدمه و 63وزنم بدنم گوشیه پوستمم بوره و موهام قهوه ای خلاصه
شهر ما کوچیکه و همه هم دیگه رو میشناسن
من یه زنعمو دارم به اسم سیما.سیما یه خواهرزاده داره به اسم امیر که21 سالشه. قراره 2ماه دیگه باهم نامزد کنیم.یه روز سیما بهم گفت نگار امیر تورو دوست داره و این حرفا منم ازش خوشم میومد پسر خوش قیافه و خوشتیپی بود خلاصه من و امیر باهم دوس شدیم
هرروز علاقم بهش بیشتر میشد سیما هم در جریان کامل دوستی من و امیر بود
هرروز که میگذشت و میگذره علاقم بهش بیشتر میشد و میشه
یه شب که داشتیم باهم اس بازی میکردیم امیر بهم گفت نگار فردا هیشکی خونه نیس
بیا یه دل سیر نگات کنم
من اول قبول نکردم و طفره رفتم اونم از دستم دلخور شد که تو بهم اعتماد نداری و این حرفا وقتی دیدم ناراحت شده بهش اس دادم که عزیزم فردا میام
پدر و مادرم خیلی بهم اعتماد دارن چون واقعا قبل از امیر با کسی نبودم که بخوام ضایع بازی در بیارم و این حرفا
فردا صب بیدار شدم و سر صبحونه به مامانم گفتم مامان من بعداز ظهر میرم خونه زهرا اینا با هم تست بزنیم
اونم چیزی نگفت و گفت باشه
خلاصه بعد ناهار اماده شدم و خدافظی کردم واومدم بیرون سوار تاکسی شدم.سر خیابونشون پیاده شدم و رفتم خونشون در رو که زدم امیر در رو باز کرد و گفت بیا بالا
از پله ها که رفتم بالا زنگو نزده بودم که دیدم در باز شد
وای خدایـــــــا این امیر بود جلوم وایساده بود چقد خوشتیپ شده بود همینطوری داشتم نگاش میکردم که اخم کردو گفت خانوم خوشگله سلامت کو؟منم خندیدم و سلام کردم
از جلو در رفت کنار رفتم تو خونه دستشو دراز کرد و با هم دس دادیم رفتم نشستم رو مبل رفت و با 2تا چایی برگشت نشست پیشم و گفت خب خانومی تعریف ببینم چیکارا میکنی منم گفتم واسه سلامتی تو دعا میکنم اونم دستشو انداخت دور کمرم وسرشو گذاشت رو شونم منم ناراحت شدم ولی هیچی نگفتم
گفت خانومم نمیخوای مانتوتو دربیاری؟ منم گفتم چرا کجا درش بیارم با دستش اشاره کردو گفت اتاقم
رفتم اتاقش یه اتاق خوشگل و با سلیقه بود برعکس اتاق من که همیشه بهم ریختس مانتو روسریمو در اوردم مو هامم دم اسبی بسته بودم موهام بلنده امیرم عاشق موهامه
خلاصه لباسمو که در اوردم دیدم عکسای بچه گیاشو گذاشته رو میز رفتم به طرفشون و داشتم عکسارو نگاه میکردم که یهو یکی از پشت بغلم کرد دلم ریخت ترسیدم دیدم امیره داره میخنده گفتم کوفت به چی میخندی گفت به تو که عین بچه ها میمونی بعد پیشونیمو بوسید رفتم تو هال نشستم دیدم اومد رو کاناپه ای که من نشسته بودم نشست با دستش اشاره کرد که بیا اینورتر منم با اخم سرمو برگردوندم خودشو کشید به سمتم و لباشو گذاشت رو لبام وشروع کرد به خوردن لبام
منم اولش هنگ کرده بودم بعدش منم لباشو خوردم همش لبامو میمکید و زبونشو میکرد دهنم خیلی حس جالبی بود قلبم عین گنجشک میزد بعد5دقیقه لباشو از رو لبام برداشت تا منو دید زد زیر خنده گفتم چیه گفت پاشو به ایینه نگاه کن بلند شدم دیدم واااااای لبام باد کرده و کبوده از ناراحتی جیغ زدم و نشستم رو سرامیک ها پاشد اومد نشست پیشم خندیدو گفت چته گفتم ببین چیکار کردی به مامانم چی بگم خندید و گفت بگو تقصیر امیر بود بعد زود سرشو برد رو گردنم داشت گردنمو میلیسید سرمو کشیدم عقب گفتم داری چیکار میکنی گفت به تو چه دارم گردن عشقمو میخورم به تو مربوط نیس دوباره شروع کرد به لیسیدن و بوسیدن گردنم داشتم حشری میشدم گفتم نه امیر گفت عزیزم کاریت ندارم بغلم کرد و برد تو اتاقش رو تخت خوابوندم و گردنمو لیس میزد با دستشم سینمو میمالید از رو لباسم
منم دیگه آه و نالم بلند شده بود و این موضوع امیر رو حشری تر میکرد چشاش خماره خمار شده بود
لباسمو در آورد و سینه هامو گرفت تو دستش با حرص دندوناشو بهم قفل کردو گفت نگار اینا مال منه دیگه؟منم با صدای خفه گفتم اره عشقم ولی الان نه ولی اون انگار نشنید یه جوووووون گفت و سینمو کرد دهنش منم هر لحظه صدای نالم بلندتر میشد انگار امیر داشت شیره ی جونم میخورد دستم تو موهاش بود همه شکممو لیسید و بوس کرد میخواست شلوارمو دربیارم گفتم نـــــــــه اونم گفت عزیزم کاریت ندارم خیالت راحت شلوارمو دراورد شرتم خیس خیس بود اونم کشید پایینتا کسمو دید یه جوووووووون محکمی گفت افتاد رو کسم محکم میخوردو زبونشو میکرد تو چوچولمو میمکید داشتم دیوونه میشدم صدای ناله هام همه ی خونه رو برداشته بود منم از شهوت به موهاش چنگ میزدم که انگار خیلی خوشش اومده بود یکم که کوسمو خورد پا شد نشست گفت نگار الان نوبت توئه منم گفتم نه امیر لطــــــــفا با یه حالت کشداری گفت نگــــــــــــــار به خاطر من...منم قبول کردم خوابید منم بین پاهاش نشستم اولین بارم بود یه کیر رو از نزدیک میدیدم گرفتم تو دستم خیلی سفت و راست بود یکم لیسش زدم امیر هم بار اولش بود خیلی حال میکرد با اینکه ناشی بودم.یکم که کیرشو خوردم با ناله گفت بسه خانومی منم پاشدم گفت نگارم میذاری یه کوچولو بذارم تو کون خوشگلت من با وحشت گفتم نـــــــــه اصلا اخه زیاد از دردش شنیده بودم.گفت نترس اصلا درد نداره ولی من قبول نمیکردم منو بغلم کرد و گردنمو میلیسید داشتم به اوج شهوت میرسیدم اروم با گوشم بازی میکرد منم صدای ناله هام بلند شده بود گفت برگرد بدون هیچ حرفی برگشتم یکم سوراخ کونمو لیسید بلند شد رفت یه کرم با خودش اورد مالید به سوراخ کونم.میدونستم درد زیادی رو باید تحمل کنم اخه سوراخ کونم خیلی کوچولوئه دسشویی هم میرم اذیت میشم.اروم انگشتشو کرد تو خیلی دردم اومد جیغ کشیدم ولی اون حالیش نبود یواش یواش 2تا انگشتشو کرد تو داشتم از درد میمردم اروم خوابید روم داشت تو گوشم از آیندمون میگفت از زندگیمون منم دیگه از حرفاش مست شده بودم یه لحظه حس کردم کیرش رو کونمه ولی هیچی نگفتم یه فشار اورد که خیلی دردم گرفت از درد جیغ میکشیدم اونم هرکاری میکرد نمیرفت تو یه فشار محکمی بهش اورد گریم گرفت کاملا دیگه داشتم گریه میکردم و بهش التماس میکردم ولی انگار کر شده بود اروم اروم همشو کرد توش حس کردم جر خوردم یه جیغ بلندی کشیدم که امیر داد زد چته همه شنیدن خیلی بد بود تازه تو اون حال ارضا شدم دیگه بیحال شده بودم ولی درد خیلی زیادی داشتم یکم تلنبه زد منم همچنان داشتم گریه میکردم بعد چن دیقه ارضا شد و درش اورد ابشو ریخت رو کمرم خیلی داغ بود کونم همچنان داشت میسوخت امیر همینطوری افتاد پیشم منم داشتم بیهوش میشدم بعد5دقیقه پاشد گفت گلم بیا بریم حموم عزیزم سرش داد زدم که نمیبینی نمیتونم تکون بخورم اونم همش قربون صدقم میرفت و معذرت میخواس یکم که گذشت خودش بغلم کرد و برد تو حموم داشتم از درد میمردم سرم هم گیج میرفت خودش هم منو شست هم خودشو اوردم بیرون لباسامو تنم کرد رفت یه لیوان برام چایی نبات درس کرد بهم داد یکم بعد میخواستم برم خونه ولی اصلا نمیتونستم تکون بخورم امیربه اژانس زنگ زد به زور از پله ها اومدم پایین سوار ماشین شدم ادرسو دادم یه لحظه یادم افتاد وای لبام حتما مامانم میفهمه از کیفم رژمو دراوردمو به لبام زدم رسیدم خونه سلام دادم مامانم نگران شد از سرو وضعم رنگمم به شدت پریده بود گفتم پنجرش باز بود سرما خوردم رفتم تو اتاق دیدم امیر اس داده عروسکم معذرت میخوام ازت ولی انصافا خیلی حال کردم واقعا مرسی با یه شکلک بوسه منم از خستگی و درد خوابم برد شب بیدار شدم یه کم از سوپی که مامانم درس کرده بود خوردم و خوابیدم ولی تا 10_12روز وقتی میرفتم دستشویی گریه میکردم.
ببخشید خاطرم طولانی شد ولی همش راست بود الانم من و امیر قراره 2ماه دیگه عروسی کنیم
موفق باشید.
نگار

سلام دوستان میخوام خاطره ای براتون تعریف کنم که بر میگرده به 15 سال پیش که اولین سکسمو با عباس یکی از دوستای خانوادگیمون گذروندم راستشو بخواید اون 15 سالش بود واز اون عوضیاش بود با مامانم و بابام و مامان و بابای اون رفته بودیم شمال اوون جا ویلا داشتن ویلاشون خیلی بزرگ بود جوری که کلا یه اتاقت کوچیک برای بچه ها درست کرده بودن و توش پر اسباب بازی بود منو برد اون جا تا اسباب بازی هارو بهم نشون بده و با هم بازی کنیم رفتیم تو اون اتاقکه بعد اون جای یه چیزی بود مثل فرمون کشتی بود من داشتم هی این فرمونرو اینورو اونور میکردمو داشتم دریارو نگاه میکردم که یهو دیدم عباس دستشو زد به کونم وای داشتم میمردم اول کاری نکردم بعد که دید هیچی بهش نمیگم هی بدتر کرد من برگشتم بهش نگاه کردم و بهش اخم کردم بعد چشمم اوفتاد به شلوارش دیدم کیرشو گرفته داره میمالتش وای یعنی میخواستم عباسو بکشم (البته من یکم چاق بودمو هر پسری منو میدید به فکر کردنم میافتاد ) بعد خب منم یکم دوست داشتم چون خیلی از این حرفا شنیده بودم میخواستم یه بارم که شده امتحان کنم اقا دلو زدم به دریا بهش لبخند زدم و ازش لب گرفتم درسته 12 سالم بود اما تو گوشی عموم و دایی و اینا خیلی از این فیلما دیده بودم حسابی حرفه ای بودم راستشو بخایین یکمم میترسیدم هم از دردش هم از این که یهو مامان و بابام نیان و مارو ببینن اما هر جور شده میخواستم امتحان کنم بعد که ازش لب گرفتم رفت سراغ کیرش مثل اینکه حساب همه چیو کرده بود اخه کیرش بوی مایع دستشویی میداد بعد که مطمءن شدم کیرش تمیزه کردم تو دهنم اونم هی میگفت جونم هاجر عاشقتم خیلی دوست دارم وای بلیسش هی از این ححرفا میزد بعد نشستم رو اون صندلی که اون اومد و منو لختم کرد خیلی حس خوبی داشتم از یه طرفم خجالت میکشیدم از عباس اما قید همه چیزو زده بودم و منو لخت کرد رفت سراغ کسم جوری کسمو لیس میزد که یه لحظه احساس کردم دارم با یه پسر 20 ساله سکس میکنم بعدشم یه تف انداخت به کسم و کیرشو با یه ضربه کرد تو کسم اوش یکم درد داشت اما بعد که یکم تلمبه زد خوب شداون قدا که میگفتن درد نداشت بد که در اورد دیدم یه چیز سفید داره از کیر میریزه گفتم اون چیه گفت تو کاریت نباشه یکم از دستش ناراحت شدم اما اشکالی نداشت بعد گفت چهار دست و پا شو منم شدم بعد دوباره کرد تو کوسم بعدشم بهش لاپایی دادم بعدشم دوباره کیرشو خوردم بعد که کارمون تموم شد و لباسامونو پوشیدیم بهم گفت چطور بود گفتم عالی بود خیلی خوشگذشت بعد اون رفت بیرون منم چند دقیقه بعد رفتم که کسی شک نکنه بعد رفتم حمومو خودمو حسابی شستم بعدشم که شب شد عباس رفت حموم بعد دیگه این قضیه تموم شد وقتی که مامانش میومد خونمون و اونم میومد میرفتیم تو اتاق و بهم می گفت بریم شمال منم میگفتم باشه میرفتیم خونه ی اونا و سکس میکردیم خیلی حال میداد من الان 27 سالمه و دوست دارم دوباره با عباس سکس کنم اما خب دیگه نمیدونم کجاس و ازدواج کرده نکرده و حالا ولش کنید نظرتون فراموش نشه اگه خواستید بازم داستان براتون میگم و برام نظر بزارید بای

نوشته:‌ هاجر

من مسعود هستم وچهل و دو سالمه الان بيست و سه ساله كه ساكن آمريكا هستم . راستش رو بخواهيد اين سايت رو سه سال پيش پسر عموم وقتي اومدم تهران بهم معرفي كرد . برام خوندن داستان خيلي جالبه علي الخصوص كامنت هايي كه ميزارن واقعا جالبه و با مزه هست. بگذريم اين داستان من مثل مال شماها خيلي باحال نيست اما خواستم اونرو بنويسم شايد عذاب وجدانم كم بشه. در هر صورت ببخشيد.

آره حدودا بيست وسه سال پيش وقتي من كلاس چهارم دبيرستان بودم اواخر پاييز بود كه داشتم كنار بخاري درس مي خوندم كه مادرم ناغافل اومد تو اطاق و گفت باز اين جنده طلاق گرفت ؟! بايد بگم كه مادر من معلم بود و بابام هم تو سپهسالار كفش زنونه مي فروخت . اصولا مادرم هيچ وقت اين مدلي صحبت نمي كرد. يه چيز هم كه تا يادم نرفته بايد بگم اينه كه مادرم كلا چيز مالي نبود . تنها دليلي كه فكر مي كنم باعث شده بود كه بابام باهاش ازدواج كنه ثروت پدر بزرگم بود كه يه تاجر نسبتا موفق فرش بود . بگذريم مادرم اين جمله رو گفت و من گفتم كي ؟ كي باز از شوهرش طلاق گرفته؟! مادرم كه تازه فهميده بود كه حرف بدي زده يكم سكوت كرد وگفت اين فریده رو ميگم ديگه . فریده خانم دختر دائي مادرم بود كه يه زن ٤٢ ساله بود كه اتفاقا دختر دايي مادرم بود اون بيچاره رو چون باباش تو سن كم از دست داده بود به زور تو سيزده سالگي شوهر داده بودن به يه آدم عوضي كه هر كاري بگي باهاش كرده بود و بعد طلاق داده بود با دوتا بچه فریده هم كه عقل درستي نداشت زن يكي ديگه شد كه اونم هروئيني در اومده بود دست آخر زن يه آدم مادر قهوه ع بود كه اونرو برده بود شمال بدو بچه هاش كه كس و كونش رو يكي كرده بود . تا اونجا كه من شنيده بودم هم خودش ميكرده هم رفقاش. كار ندارم خلاصه به مادرم گفتم خوب طلاق گرفته كه باشه به ما چه ربطي داره ؟ كه مادرم گفت آخه طلاق گرفته رفته تو ويلاي ما . من كه يكم گيج شده بودم مثل منگا داشتم نگاه مي كردم كه مادرم از كوره در رفت و گفت خير سرم پسر بزرگمي بايد هواست به مادرت باشه . كه باز بيشتر گيج شدم گفتم خوب بايد چيكار كنم ؟ گفت خوب بابات داره ويلا به موضوع رسيدگي كنه من هم نميتونم باهاش برم تو باهاش برو كه كار دستمون نده . اين فریده يه مارمولكيه كه دومي نداره تا بالباتو از راه به در نكنه ول كن نيست . تازه كه دوزاريم افتاده بود گفتم مادر من يه عالمه درس دارم بعد هم بايد برم مدرسه . آخه اون سال ساله آخرم بود هم بايد ديپلم ميگرفتم هم كنكور قبول ميشدم وگرنه بايد مي رفتم سربازي . اينم از اون قوانين مسخره ايران بود . در هر حال اينرو كه به مادرم گفتم مادرم گفت آره ديگه حالا كه بهت احتياج هست درس داري حالا سال تا سال لاي كتابا رو هم وا نميكني اونوقت براي يه همچين موضوع مهمي وقت نداري وقتي براي مادرت هوو آورد بدبختمون كرد .بشين تست كنكور بزن . من كتابم رو بستم گفتم خوب چيكار كنم ؟مادرم مثل دختر بچه ها اومدو گفت اي پسر خوب شيرم حلالت پاشو با بابات برو شمال چشم از ش ور ندار . من گرفتار امتحانات مدرسه ام وگرنه خودم ميرفتم آخه تازه مدير شده بود ميترسيد بهش گير بدن. با اكراه گفتم باشه اما غيبت مدرسه ام چي گفت من زنگ ميزنم اطلاع ميدم تو نگران نباش . خلاصه درد سرتون ندم فوري رفت به بابام گفت كه سعيدم ببر . اولش بابام هم مخالف بود ولي اصرار مادرم رو ديدن به بهانه اينكه بياد هواش عوض شه بهتر براي كنكور مي خونه ما رو راهي كرد. بابام تو راه شروع كرد به حرف زدن و گفت پدر پسر بايد با هم رفيق باشن و راز دار هم باشن خلاصه حسابي مخمون رو كار گرفته بود تا اينكه رسييم ويلاي شمال كه چشم تون روز بد نبينه فریده خانم اومد در رو باز كرد كه يه چادر نازك سرش بود با يه بوليز چسبون كه يقهاش بازه باز بود و سينه هاش قلمبه زده بود بيرون يه دامن كوتاه هم پوشيده بود كه خيلي تنگبود كه حسابي كونش رو قنبل نشون مي داد راستشرو بخوايد من كه يكم تحريك شده بودم . رفتيم تو ويلا كه چادرش رو انداخت و ديگه خيلي خدموني بهاهامون ماچ وبوسع كرد . كه برام خيلي عجيب بود . حسابيم به خودش رسيده بود . معلوم بود تازه رفته حموم . فوريم پرسيد سعيد جون چي شد تو اومدي مگه مدرسه نداشتي كه تا اومدم جواب بدم . گفت چرا مادرت نيومد . كه يه توضيح تخمي دادم وًرفتم وسايل رو ازماشي بيارم كه ديدم يه دختر ديگه هم تو حياط هست باهاش سلام عليك كردم و يه سري خرت و پرت و آوردم تو از فریده پرسيدم اين كيه گفت دختر اين گلخونه سر خيابونيه است مياد شبا پيش من كه تنها نباشم . بعد گفت امشبم بابا ننش نيستن اينجا ميمونه بعد به يه حالت مسخره بهم گفت كه اگه يه موتم به دايات رفته باشه دس به كلفت بازيت بايد خوب باشه . آخه يه جورايي از دايام شاكي بود و اعتقاد داشت زن دايام مثل كلفت ها ميمونن . خلاصه فریده خانم سري يه شام مشدي درست كرد داد خورديم كه الحق دست پختش خيلي از مادرم بهتر بود بعدم جامو انداخت كنار بخاري منم كه حسابي خسته بودم رفتم بيهوش شدم كه نصف شب با صداي سر صدا بيدار شدم آره درست شنيدم صداي بدر و بابام بود .رفته بودن تو اتاق بغلي اما صداشون ميومد بلند شدم كه ديدم به اين دختر شماليه هم بيداره . بهش گفتم چيه كه يواش دستش رو به علامت سكوت گذاشت رو ببينيش . بعد بلند شد سرش. رو برد به طرف در تا بهتر بشنوه . منم در اين حين بلند شدم و همين كار رو كردم در اين پزيشن خيلي به دختره نزديك شده بودم در حالي كه تقريبا تو بغلم بود . صداي بابام ميومد كه داشت به فریده قولهاي تخمي ميداد ميگفت تو ديگه شوهر نكنه من همين شمال برات ويلا ميخرم زندگي كن خودمم ميام بهت سر ميزنم . اونم مي گفت. كه من كه از خدامه آخه زنت نميزاره بعد هم يكم يكم صداي ايش و آه و اوه شون درومد فكر كنم بابام داشت مدل سگي ميكردش . كه هشر اين دختره هم زد بالا دستش رو از روشلوار گذاشت رو كيره من . منم ديگه داشت كيرم مي تركيد سرم رو بردنم جلو ماچش كردم و كشيدمش تو رخت خواب يه زره باسينه هاش ور رفتم سينه هاش مثل ليمو تازه نرم كوچيك بود بعد يكم سينه هاش رو خوردم بعد ام اون دستش رو كرد تو شلوارم شروع كرد به مالوندن كيرم من كه تا اون روز گرمي تن هيچ دختري رو حس نكرده بودم پيرهنم رو دادم بالا پيرهن اونم كشيدم بالا تنم رو بهش چسبوندم من كه تا اون روز هيچ سكسي نداشتم ميدونستم كه نبايد ازجلوبكنم اينه كه چرخوندم تا كونشرو بغل كنم در همين حين شرتش رو كشيدم پايين بعد كيرم رو به طرف كونش يكم مالش دادم اون كه كلا خيس شده بود منم خيلي وارد نبودم كيرم رو حول دادم جلو كه هنوز تلمبه اول رو نزده آبم اومد حسابي از حال رفته بودم اونم همينطور كه جفتمون به اين حالت خوابمون برد كه صبح با صداي جيغ دختره بيدار شدم . چشمتون روز بد نبينه زده بودم پرده مرده رو تركونده بودم ملافه مون هم شده بود پر خون اصلا مونده بودم اين همه خون از كجا اومده بود . مثل مجسمه خشكم زده بود كه فریده خانم فرستادم بيرون بابام كه تازه بيدار شده بود به هم گفت چي شده گفتم گند زدم، گند ،اين چه بد بختي بود . فریده خانم خيلي سريع ملافه هارو جمع كرد تو مشماع و شروع كرد به آروم كردن دختره !نميدونم چي مي گفت اما دختر جيغ زدنش تبديل شد به گريه كردن . حگريه مي كرد و با لهجه شمالي مي گفت آي بدبخت شدم . خلاصه فریده اومد بيرون و به بابام گفت . بابام يه نگاه به من كرد و گفت خاك توسوت ريدي. من هم مثل مجسمه نشستن بودم . حالا ننه ات با بپا فرستادنش ريد تو همه چي ! خلاصه فریده و بابام رفتن تو يه خورده دختر رو آروم كردن و بعد هم فریده بردش حموم . از حموم اومدن بيرون لباس پوشيدن بعد بابام من رو برد تو و به دختره گفت اتفاقي كه افتاده بايد اصلا صداش رو هم در نياريد بعد شروع كرد يك مشت مزخرفات گفت و خلاصه تصميم اين شد ما بريم تهران بعد يه هفته با مادرم بيايم خاستگاري رسمي و يه پولي هم بابام داد به فریده كه دختر رو ببر خريد كنه . ما نزديك ظهر راه افتاديم به طرف تهران. تو راه بابام باز از رفاقت پدر و پسر گفت و اينكه هركسي ممكنه تو زندگيش گند بزنه. بعد هم تاكيد كرد من چيزي به مادرم نگم تا خودش همه چي رو راست و درست كنه. تهران كه رسيديم ديگه بابام گفت نمي خواد بري مدرسه . من رو برد در مغازه بعدم يه هفته اي جور كرد من رو با يكي از راننده ترانزيت ها فرستاد آلمان البته نه به اين سادگي كه مي گم مادرم همش گريه مي كرد نمي دونم اصلا به هش چي گفته بود . در د سر تون ندم از آلمان هم داييم اومد برد من رو ايتاليا از اونجا هم نميدونم چه جوري با يه خانوم آمريكايي هماهنگ كردن و من رو برد امريكا پيش دايي بزرگم . اول ها اصلا اوضاع خوب نبود چون بدون برنامه فرار كرده بودم . اما كم كم همه چي عادي شد. منم ديگه نفهميدم بابا م با دختره وفریده چيكار كرد فقط ميشنيدم كه مادرم همش به فریده نفرين مي كنه.

نوشته: مسعود

(قبل از شروع داستان کیبورد من قادر به زدن حرفp نیست) سلام اسم من شاهین20 سالمه تا جایی که یادمه اولین داستان سکسی من بر میگرده به 3 سال قبل زمانی که 17 سالم بود و از اون جایی که همیشه اولین ها از ذهن آدم pاک نمیشه میخواستم داستان اولین تجربه سکسی من که خیلی جالب بود رو براتون تعریف کنم.
من تا قبل از این داستان هیچ گاه تجربه سکس نداشتم نه با هیچ دختری و نه با هیچ فاحشه ای , البته قابل ذکر هست که من در سن 15 سالگی دوست دختر داشتم ولی به اصطلاح خودمون هنوز اون موقع شاشم کف میکرد و سرم بوی قرمه سبزی میداد که بخوام سکسی با اون داشته باشم و تا قبل اولین سکس فقط جلق میزدم اونم با بهترین فیلم های آماتور خلاصه با همه این تفاسیر یه روز به اتفاق داداشم و یکی از دوستام و دوتا از دوستای داداشم رفتیم سرزمین عجایب و همون اول کار قرار شد بریم ماشین کوبنده ما هم قبول کردیم تو سف که واستاده بودیم یک دختر چادری که چادرش آستین داشتم واستاده بود چادرش منحصر به فرد بود چون اونو جوری بسته بود که کل بدنشو گرفته بود ولی میشد بدن خوش تراششو از روی مانتو دید زد صورتم بسیار ناز ولی در عین حال شهوتی داشت موهاشو هم pوشونده بود ولی از ریشه موهاش میشد حدس رنگ موهاش طلایی منم تو اون برهه از زمان بدن نسبت تیکه داشتم ریشم نسبت به سنم زود در اومده بود و به صورت ته ریش صورتم یک دست کرده بود ولی یه چند تا جوش رو صورتم بود که دو سه تاش مربوط به غرور جوانی بود و چند تاشم مربوط به خود انزالی البته اگه درست گفته باشم. چند بار دختره رو دید زدم تا این که یه جا مچمو گرفت باهام چشم تو چشم شد منم بهش یه نیش خند زدم اونم یواشکی خندید سر تکون داد.خلاصه نوبت ما شد من رفتم سوار ماشین شدم نگو داداشم با یکی از دوستاش همون موقع مارو قال گداشتن رفتن دنبال یه دختره بعد اون دختر چادوریه بهو به هوای اینکه باماست اومد تو وبقل من نشست همون موقع تایم رانندگی شروع شد دوستام کف کرده بودن راستش خودمم مونده بودم چطوری این اتفاق افتاده بود خلاصه من شروع کردم به رانندگی اونم فرصت کرد در گوشم گفت: جا از تو حال از من!
منم گفتم باشه اگه شد بهمون حال بده.نگو دختره جنده بود.بعد از تموم شدن رانندگی ورش داشتم و بعد از یه ربع دور زدن داداش کوسخولم pیدا کردم موضوع بهش گفتم اونم گفت دنبالم بیا داداشم یه دوست تو اونجا سراغ داشت ما رو داد به گفت ببرشون یه جا حال کنند اونم مارو برد pشت سرمین عجایب بیرون ساختمون و مارو سوار ماشینش کرد ماشینش pاترول بود صندلی های عقبشم تا کرده بود چون کارش صداگذاری بود و مجبور بود وسایلشو با خودش اینو انور ببره.به هر حال کلید داد به من گفت کارت تموم شد بیا دم رستوران رمزی منم گفتم باشه تو اون حال هوا هیچی حالیم نبود فقط میخواستم هر چی سریع تر بکنمش.ماشینم یه جا بود که هیچ کی اون اطراف نبود و من میتونستم هر کاری که میتونم انجام بدم خلاصه اسمشو اول pرسیدم اونم بهم گفت منم بهش اسممو گفتم و رفتیم تو کار دکمه های چادورشو باز کردم دیدم سینش بدون سوتین ولی شرت سیاه توری دار لای اون کوس داغشو pوشونده بود منم که شهوتم زده بود بالا با یه دست زیر شرت کوسشو میمالیدم با یه دستم نوک سینه های خوش تراششو وشکون میگیرفتم اونم یواشکی جیغ میزد میگفت آروم تر دیوونه.و با لبام لبای شهوت ناکشو میخوردم بعد که چشمامو باز کردم چشم تو چشاش افتاد که از من طلب سکس میکرد منم دکمه های شروارمو باز کردم و آلتمو از تو شرت دراوردم گداشتم روی pاهای داغش اونم با دستاش باهاش اول ور رفت بد خوابید و شروع کرد ساک زدن یه دیقه گدشت بهش گفتم ممکنه الان ابم بیاد بزار بیشتر با هم حال کنیم گفت باشه از جیبش یه کودکس دراورد داد بهم گفت بزار فشار بده تو منم همین کار کردم وقتی داشتم آروم تو کوسش کیرم جا مینداختم صدای نفس نفس کشیدنشو حس میکردم و این منو بیشتر حشری میکرد اونم pاهاشو دور باسنم قفل کرده بود و دستاشو دور گردنم گرفته بود خلاصه از دور آروم رسیدم به 15 بار در دیقه یه لحظه احساس کرم دارم موتور بوگاتی روشن میکنم بعد سه دقیقه تو اون اوج لذت بهم گفت کاندوم در بیار منم در آوردم وگفت کیرتو بمال وسط باسنم ولی تو نکن وقتی داشت آبت میومد بهم بگو خلاصه بعد چهار دقیقه بهش گفتم داره میاد اونم سریع برعکس شد کفت بریز رو وسط سینم منم کیرم گداشتم وسط سینش و تو اون جای کم شاهکار کردم انزال شدم بعد گفت جمعش کن تا کسی نیومده بریم منم در به در دنبال دستمال میگشتم ولی دستمالی تو ماشین نبود بعد یه عالمه مکافات مجبور شدم با ملافحع روی صندلی جلو آبمو pاک کنم .بعد اون داستان تا چند وقت با دوستام اختلاف داشتم به خاطر این که گداشتم رفتم ولی بعدا از دلشون درآوردم اون دختر رو هم دو سه بار دیگه تو جاهای مختلف کردمش بعد ولی شماره هام pاک شد و تو سرزمین عجایبم دیگه ندیدمش و دیگه گمش کردم با اون دوست داداشمم که ماشین داد به ما بعدا یک مشکلی درست شد اون بی ناموس میخواست ترتیب دوس دوخترشو pشت ماشینش بده جای آب کیرم. د.ست دخترش رو ملحفه دیده بود فک کرده بود یارو جنده بازه بنده خدا یارو اومد ثواب کنه کباب شد. آها راستی 58تومن بابت سکس دادم و 7تومن بابت کودکس ستاره دریاییش.ولی انصافا بعد اون سکس های زیادی داشتم ولی اون اولین سکس یه چیز دیگه بود.

نوشته: شاهین

این اولین خاطرمه ک مینویسم امیدوارم بعدی هاش بهترباشه...
حدود3ماه بودکه بامحمد آشنا شده بودم ولی همش توی این مدت باهاش بهم میزدم چون قبل از اون باهیچ پسری دوست نشده بودم..ولی محمد خیلی دنبالم بودورابطه روتموم نمیکرد.همینشم باعث شده بودخیلی ازش خوشم بیادتوی این مدت هم هیچ حرفی درموردسکس نمیزد واسه همین خیلی اعتمادونظرموجلب کرده بود.ازاینجابگم ک من ومحمدباهم قرارگذاشتیم رفتیم بیرونوپارک شام خوردیم بعداون کلی بم اصرارکردباش برم خونش منم قبول کردم توی راهم توی یه لحظه خیلی قشنگ اولین لبوخیلی آروم ازم گرفت.وقتی رفتم خونش قراربودشب برگردم ولی بازبعدازاصرارزیادش شبم پیشش موندم..اون همش ازم لب میگرفت ولی اصلازیاده روی نمیکردهمینم حسه خیلی خوبی بهم میدادموقع خاب رفتیم توی رختخاب ک من ازکمردردیکم ناله کردم اونم شروع کردبه ماساژدادنم وهی شیطونی های کوچولوکه خیلیم به دلم مینشست.بعدآروم ازپشت سینه هامو گرفت منم حرفی نزدم اونم اومدکنارم خابیدوشروع کردبه لب گرفتن بعددستشو بردزیربلوزم وسینموگرفت من کاراشو خیلی دوست داشتم بعدازم اجازه گرفت وبلوزمودرآوردبعدهی سینه هامو میمالیدبعدم سوتینمو درآورد و شروع کردبه خوردنه سینه هام اونقد محکم و با انرژی میخورد احساس میکردم روحم داره ازم جدامیشه البته حسه بدی هم داشتم ادنم از دست دادنه بکارتم بودولی دیگه بش توجه نمیکردم اون بعدازکلی خوردنه سینه هام هی دستشوکردتوی شلوارم ولی من هی جلوشو میگرفتم بعداومد شلوارمو درآوردبعدم شرتمودرآوردوشروع کرد به بازی کردن باچوچوله کسم بعدم هی بش زبون میزد ولی نمیخوردبعد شلوار وشرته خودشم درآوردوکیرشو که حسابی بلند شده بودگذاشت وسط کسموهی روی کسم بالاپایین کردن بعد انگشتشو هی آروم میکرد توی سوراخ کونم بعدش رفت یه روغن بچه آوردو مالیددورسوراخه کونم یکمم زدروی کیرشوبعدسرکیرشوگذاشت دمه کونم که من بلند شدمو نذاشتم ولی کلی اسرارکرد منم جلوش قنبل کردم تاراحت تربشه.اونم اول باانگشت بازش کردبعدکیرشو آروم آروم کردتو اولش خیلی دردداشتم ولی اونقدآروموباحوصله کارمیکردکه زیاددرداحساس نمیکردم بعد که کونم به کیرش عادت کرد سرعت تلبه زدنشو زیاد کردبعدازم اجازه گرفت تاآبشوبریزه توی کونم منم اجازه دادم اونم همشو ریخت توی کونم بعدم آروم اومد کنارمو بوسم کردو گفت عشقم خیلی دوست دارم بعدم رفتیم خدمونوشستیم..ولی تاصبحش 3باردیگه هم باهم سکس کردیم..الانم یک ساله باهمیمم وهروقتم ک باهمیم یه سکس فوق العاده داریم اگه شد اوناروهم براتون میگم البته ماتمام سکسامون باهم متفاوت بوده وهیچوقت ازهم خسته نشدیم ...مرسی ک داستانمو خوندین...فعلا بای

نوشته: صبا

سلام مرسی که برای داستانم وقت میذارید.
یه کم در مورد ظاهرم براتون می گم که درک شما از من و فضا بهتر باشه اسمم صدف 22 سالمه دانشجو هستم قدم 169 اندامم خوبه باسنم رو فرمه سایز سینم 75 پوستم گندمی روشن تک فرزند به گفته دیگران خیلی خوشگلم.
تو خانواده ازاد بزرگ شدم یعنی مذهبی نیستیم اما چون تو یه شهر کوچیک زندگی کردم خانوادم یه کم حساسن میدونید که تو شهر کوچیک همه تو کار هم دخالت میکنن و اگه دختر باشی که هر کاری انجام بدی برات حرف در میارن مخصوصا اگه یه خانواده سرشناس باشئ کلا باید حواست به کارات باشه.
تا قبل اینکه بیام دانشگاه زندگی مجردی نداشتم هیچ وقتم فکر نمکردم تا قبل ازدواجم یا نامزدیم با کسی سکس کنم.
شهری که دانشگاه قبول شدم خونه های خیلی گرونی داشت اگرم ازون بودن شرایطشو بابام قبول نمیکرد یا از دانشگاه دور بود یا پسر داشتن یا..... بعد از کلی گشتن تو بهترین منطقه شهر 2 اتاق کرایه گرفتم که صاحب خونه یه پیر دختر 82 ساله بود یه خونه بزرگ داشت 2 از اتاق خواباشو به من داده بود اجاره امیدوارم فضا رو متوجه بشید وقتی می خواستم برم بیرون از تو حال رد میشدم چون تازه ترم اول بودم با کسی دوست نبودم که هم خونه ام باشه چون کرایه زیاد بود و برای اینکه تنها نباشم هم خونه میخواستم بعد یه مدت قرار بود یه دختره هم خونهء من بشه که نشد منم دیگه کلا تنها بودم.
خیلی احساس تنهای میکردم اونم با یه پیره زن کلا دپرس بودم می خواستم یه دوست پسر خوب داشته باشم که همه جوره مواظبم باشه نمی خواستم از این پسرای به اصطلاح بکن در رو باشه که فقط سکس میخوان.
.تو 1 سال اول با چند تا پسر دوست شدم اما دوستشون نداشتم به 2 ماه نمیکشید cut میکردم با دوتاشون رابطمم در حد یه لب و بغل بود یعنی بیشتر از این نمیخواستم.
یه شب یکی از دوستام اومد پیشم حوصله نداشتیم تصمیم گرفتیم بریم بیرون یه دور بزنیم موقع برگشت یه سمند اومد جلومون که شماره بده 2 تا پسر بودن یکیشون خیلی خوش تیپ بود قد بلند خوشگل که اسمش سعید بود از نظر ظاهری پسری بود که من دوست داشتم اما راننده رو دوست نداشتم سعید وقتی خواست شماره بده در کمال تعجب به دوستم شماره داد اخه خدای از نظر خوشگلی و تیپ و سکسی بودن من از دوستم خیلی بهتر بودم شنیده بودم پسرا از دخترای خیلی دراز و لاغر خوششون نمیاد دوستمم خیلی قدش بلنده. که بعدها فهمیدم سعید از من خوشش اومده چون راننده زودتر گفته بود من از مانتو سفیده که من باشم خوشش میاد سعیدم هیچی نمیگه و به دوستم شماره میده خلاصه رفتیم خونه دوستم گفت چون من با روزبه دوستم باهاش دوست نمشم اگه روزبه بفهمه منو میکشه اگه میخوای تو باهاش دوست شو منم قبول کردم ساعت 12 بهش زنگ زدم وقتی قضیه رو گفتم براش که من مانتو سفیدم کلی خوشحال شد قرار شد فردا شب منو دوستمو سعید یکی از دوستاش بریم باغ بعد از کلی اسرار منم قبول کردم اخه به نظر نمیرسید ادم بدی باشه منم خیلی ازش خوشم اومده بود.
وقتی رفتیم باغ فقط منو میبوسید لبام و میخورد واقعا تا اون موقع تو لب دادن کسی اونطوری منو تحت تاثیر قرار نداده بود دستام یخ کرده بود تمام بدنم یه جوری شد . عاشق بوی موهام شد من کلا خیلی روی نظافت حساسم در روز 2 یا3 بار دوش میگیرم کلی اسپری و مام و ..... استفاده میکنم چون حس بویایم قویه از یه سری بو مثل عرق زود سردرد میگیرم به خاطر همین حساسم تمام بدنمو موهامو بو میکشید و دیونه میشد اما دیگه اجازه ندادم بیشتر پیش بره خودشم متوجه شد دیگه ادامه نداد.حدود 4 ماه بود که دوست بودیم بعضی شبا که صاحب خونم میخوابید میومد پیشم اما در حد سطحی با هم عشق بازی میکردیم دیگه هم من خسته شدم هم سعید خسته شده بود یه روز بهم گفت صدف امشب میام پیشت اما میخوام یه ذره از کیرمو بکنم تو کست من فکر میکردم پرده وسطای لوله واژن اطلاعات زیادی نداشتم اونم همین فکرو میکرد شب که اومد پیشم من یه لباس زیر سکسی پوشیدم که وقتی منو دید انگار زدنش به برق اخه منو تو نور ندیده بود پرید تو بغلم همه جامو می بوسید رفتیم رو تختم به تمام بدنم نگاه میکرد کیرش راست شده بود اومد تمام گردنمو سینه هامو میخورد من فقط ااااااااااااااااااااااا ه میکشیدم و لیس میزد دیگه داشتم میمردم شورتمو دراورد که شرتم خیس خیس بود به من نگاه کرد گفت قربونت بشم عاشق اب کستم اول حسابی کسمو نگاه کرد بعد گفت که منو خیلی دوست داره و تو عمرش کس به این خشگلی تمیزی ندیده اروم زبونشو میکشید رو کسم و بو میکرد من که داشتم از حال میرفتم چوچوله کسمو میک میزد با زبون کسمو ناز میکرد وای الان یادم میاد حالم بد میشه سرشو بلند کرد اروم کیرشو کشید رو کسم منم دیگه دست خودم نبود همش میگفتم سعید عزیزم کیرتو بمال رو کسم اااااااااااااااااااااااییییییییی کسم مال تو سعید اونم حشری تر میشد اتقد کیرشو کشید رو کسم که کلی صدام در اومد تمام بدنم لرزید ارضا شدم سعید گفت اروم یه ذره از کیرمو میزارم تو کست منم قبول کردم کیرشو با اب کسم خیس کرد اروم فشار داد که دردم گرفت یه جیغ کوجیک زدم اما کمی رفت تو با همون کمشم عقب جلو میکرد که ازم اجازه گرفت همشو بکنه تو کسم منم دیگه راضی شدم اما خیلی میترسیدم وقتی کیرشو کامل کرد تو کسم درد زیادی داشتم اما خون نیومد فقط یه حاله خیلی کم رنگ که بزور دیده میشد خون اومد حسابی تو کسم تلمبه میزد صدای شالاپ شلوپ کسم راه افتاد منم یه حالت سکسی که صدام میلرزید ناله میکردم که خمش مگفت جاااااااااان عزیزم جاااااااان فدای کست بشم وقتی کسمو میکرد همش به کسم نگاه میکرد انقد تند تلمبه میزد که دوباره ابم اومد با لرزش تنم و صدام موقع ازضا شدنم اونم ابش اومد وقتی کیرشو دراورد اونموقع خون اومد که اومد بغلم کرد و منو حسابی بوسید الان 1 ساله با هم هستیم عاشق هم دیگه هستیم منو به خونوادش معرفی کرده بعضی وقتا میرم خونشون خانوادش خیلی خوبن منو خیلی دوست دارن. قراره با هم ازدواج کنیم البته برامون دعا کنید کاراش زودتر درست بشه بیاد خواستگاریم.امیدوارم خوشتون اومده باشه.

نوشته: صدف

سلام این خاطره مال زمانیه که تازه دبیرستانم تموم شده بود و آخر تابستون قبل از اینکه کلاس های دانشگاه شروع بشه رفیقم احسان که از بچگی رفاقتمون زبانزد بود بهم گفت فردا جنده هماهنگ کنیم بریم منم خندیدم و گفتم پایتم اساسی
فرداش با یه جنده هماهنگ کرد که اون موقع که جنده رنج 20...25 تومن بود این جنده 30 تومن میگرفت و اینطوری که میگفتن همه جاش عملیه و خیلی شاخه
ما هم که میخواستیم آخر تابستونی یه حالی از عذا دراریم گفتیم یه کاری کنیم که آبمون در دربیاد...رفتیم 2 تا ساندیسی خوردیم و لیدوکائین(بی حس کننده) و کاندوم تاخیری گرفتیم که بعدش فهمیدیم چه کار احمقانه ای کردیم سر ساعت 5 و نیم به آدرسی که گرفته بودیم رفتیم...مست مست داشتیم از پله ها بالا میرفتیم که دیدیم در یکی از آپارتمان ها باز شد و یه دختر قد کوتاه ولی سکسی درو باز کرد...رفتیم تو و جنده رفت برامون 2 تا شربت آورد من شربت رو خوردم و یه نخ سیگار روشن کردم و جنده به رفیقم گفت بریم....رفتن تو اتاق و درو بستن منم تو حال داشتم آهنگ گوش میدادم که دیدم احسان 25 دق بعد اومد بیرون و خندید و به من گفت برو گمشو تو....رفتم تو در حالیکه کیرم خواب خواب بود دیدم جنده رو تخت خوابیده و داره سانس بعدیشو هماهنگ میکنه بش گفتم هیچ حسی ندارم گفت اول پولتو بده تا حست بیاد پولو دادمو گفتم حالا حسشو بیار لباسامو در آوردمو خوابیدم رو تخت اونم شروع کرد به کیرم ور رفتم منم که بی حس بودم اصلا کیرم سیخ نشد اونم شروع کرد به ساک زدن منم داشتم با کونش ور میرفتم انقدر ساک زد و خایه هامو مالوند که یه ذره سیخ شد بعد کاندوم رو زد سر کیرم و گفت پاشو فعالیت کن خوابیدو منم روش اومدمو کردم تو کوسش انقدر مست بودم که نفهمیدم تو نرفته و من دارم تقلا میکنم ...خودش کیرمو جا کرد تو و شروع کردم به تلمبه زدن و چون بی حس بودم هیچ حالی نکردم و خسته شدم گفت میخوای من بشینم روت گفتم باشه...کیرمو که در آوردم دیدم خوابید اونم دوباره شروع کرد به ساک زدن ولی بازم اثر نداشت گفت این فایده نداره خودتم سر درد می گیری اگه فشار بیارم...گفت تنها کاری که میتونم بکنم اینه که 10 تونتو پس بدم منم دیدم فایده نداره اومدم از اتاق بیرونو لباسمو پوشیدمو با احسان رفتیم بیرون اونم گفت منم به زور آبم درومد رفتیم سوار موتور شدیمو تو حالت مستی بلند بلند به کار احمقانمون میخندیدیم و بلند تو خیابون داد میزدیم : به خاطر سکس زن نگیر
اینم داستان تخمی ما ولی خب حداقل واقعی بود
منتظر نظرات

نوشته: امیر

سلام به همه دوستان
داستانی که براتون مینویسم مال خیلی وقت پیشه یعنی زمانی که من سال دوم دبیرستان بودم و هر روز با اتوبوس دوطبقه به مدرسه میرفتم معمولا عادت نداشتم تو صف اتوبوس وایسم و میرفتم جلو در اتوبوس ولی سوار نمیشدم و مسافرین که سوار میشدن و اتوبوس پر میشد و میرفت من میشدم سرصف وبا اتوبوس بعدی به مدرسه میرفتم آن روز خاطره انگیز من اولین نفر سوار شدم و اتوبوس های دوطبقه یک صندلی سه نفره همون جلو در داشت که یک پله کوچولو هم زیر پامون بود مسافرین سوار شدن وتقریبا اتوبوس پرشده بود که یک خانم خوشکل چادور مشکی توری سوار شد و امد جلوی من ایستاد و تا چشم تو چشم شدیم بهش بفرما زدم که شما بشینید که با لبخندی شیرین و یه چشمک گفت نمیشینه بعد به علت شلوغی اتوبوس امد روی اون پله بین پاهای من ایستاد بطوری که پاهای من رفته بود بین چادورش منم دستاو رو پاهام بودو کتابامو نگهداشته بودم یه هو دیدم بابا این جیگر دامن کوتاه پاشه یواش یواش با حرکتهای این اتوبوس دستم به زانوهاش برخورد میکرد که دیدم خانمه متوجه دستم شده سرم رو بلند کردم دیدم داره به من لبخند میزنه خلاصه دلو زدم به دریا و بالای زانوش رو تو دستم گرفتم دیدم هیچ اعترازی نمیکه و یواش یواش بالا میرفتم یه هو خانمه سر صحبت رو با من باز کردو پرسید درس میخونی کلاس چندومی منم هم جواب میدادم هم از رونهای سردش بالا میرفتم تا رسیدم به کوسش وای جاتون خالی عجب کوس داغی داشت وقتی به کوسش رسیدم دیدم لباش رو گاز میگیره و رونهاش رو که دست من هم لاش بود به هم میماله منم حسابی داشتم باهاش حال میکردم و دستم رو از کنار شرتش برده بودم لای کوسش و با چوچولش بازی میکردم بعد راننده ایستگاهی رو اعلام کرد که من باید پیاده میشدم به نازدار خانوم کفتم من باید پیاده شم به من یه نگاه کردو گفت میتونی بیایی بریم خونه ما. من یه هو کف کردم یواش بهش کفتم اونجا میشه کاری کرد گفت اره منم بیخیال مدرسه و کلاس شدم با خانم رفتم خونش که چندتا ایستگاه پایین تر بود پیاده شدیم ازش پرسیدم مگه تنها زندگی میکنی گفت نه با مامان و خواهرم هستیم ولی خواهرم تو یه شرکت کار میکنه که الان دیگه باید رفته باشه سرکارش منم پرستار شیفت شبم وتا امدن خواهرم مواظب مادر مریضم هستم خلاصه رفتیم و به خانشون رسیدیم یه خانه دو طبقه بود که اینا طبقه اول بودن و خانه مال خودشون بود وطبقه بالا رو اجاره داده بودن خلاصه رفتیم تو و تا وارد شدیم خانم چادرش رو ورداشت و هیکل نازش با اون دامن کوتاه جلوی من بود و یک راست رفت اتاق مامانش و با اون سلام و احالپرسی کرد و گفت خسته هست و میره اتاقش تا یه خورده بخوابه به من هم اشاره کرد که بی سرو صدا دنبالش برم بیچاره مامانش مشکل حرکتی داشت و تو تخت افتاده بود خلاصه با هم رفتیم اتاقش و من نشستم رو تخت من یه نوجون 16 ساله و اون یه چیگر30 ساله جا افتاده بمن گفت یه چند دقیقه ایی تنهام میزاره و میادمن فهمیدم میخواد بره به کوسش یه صفایی بده چون یه خورده مو داشت قبل از این کوس من با کوس سن بالایی حال نکرده بودم ولی کون زیاد کرده بودم همش تو این مدت که تنها بودم با خودم فکر میکردم چطوری بکنمش که دیدمش از در وارد شد و هنوز دستاش خیس بود معلوم بود با تیغ حسابی کوسشو برق انداخته که رفت سمت کمد و شرو به عوض کردن لباساش کرد
پشتش به من بود وداشت لخت میشد که هر تیکه از لباسش رو که در میاورد من بیشتر راست میکردم
وقتی همش رو در اورد برگشت منو یه نگاه کرد منم گفتم جووووووون و رفتم طرفش و تا رسیدم لباشو شروع کردم به خوردن و حسابی بقلش کردم و یواش رفتم سراغ اون کون خوش فرمش و با کونش بازی میکردم وشروع کردم به خوردن گردن و لاله گوشش و یواش دستم رو رسوندم به کوسش که یه آه بلند از ته دل کشید بهش گفتم چند وقته سکس نداشتی گفت دو ماهی میشه آخه تک پر بود و معلوم بود جنده نیست خلاصه کوسش رو انقدر مالیدم تا آب ازس راه افتاده بود اونم دستش رو کیر من بود بهش گفتم بریم رو تخت اونم امد به پشت خوابی رو تخت عجب هیکلی داشت تراشیده و تمیزو خوش بو خلاصه افتادم به جون کوسش انقدر کوسش رو خوردم و با چوچولش بازی کردم که ارضا شد بمن گفت تو لباسات رو نمیخواهی در بیاری که منم همش رو در اوردم کنارش خوابیدم اونم اول با کیرم بازی کرد و پاشد شرو کرد برام ساک زدن منم داشتم حساب حال میکردم و با سوراخ کونش بازی میکردم و انگشتم رو به کوس خیسش میکشیدم و میکردم تو کونش بعد که حسابی برام ساک زد آمد نشست رو کیرم و خودش بالا پایین میکرد منم زیر خوابیده بودم و حال میکردم چون کم سن بودم اون بعد 10 دقیقه دوباره ارضا شد از رو کیرم پاشدو برام باز ساک زد تا ابم امد بیحال شدم امد کنارم دراز کشیدو ازم و کمرم تعریف میکرد بعد بلند شد رفت از کمد یه لباس راحت پوشید و رفت 2تا چایی اورد با خرما با هم خوردیم من زیر پتو لخت بودم و اون کنارم نشسته بود تازه سر حال امده بود چایی رو که خوردیم اونم امد زیر پتو کنار من همدیگه رو بقل کردیم و لب تو لب بودیم تا کیرم دوباره بلند شد اونم رفت زیر پتو شرو کرد به ساک زدن بعد یه راه دیگه من کردمش و دوتایی با هم ارضا شدیم وبیحال کنار هم یه 2 ساعتی خوابیدیم وقتی بیدار شدم دیدم که تو اتاق نیست بلند شدم لباسام رو پوشیدم که از خانه بزنم بیرون که دبدم به یه سینی غذا امد تو و گفت کجا تا ناهار نخوری نمیزارم بری خلاصه با هم ناهار خوردیم و قرار شد جمعه همدیگرو همون ساعت ودم همون ایستگاه ببینیم بمن میگفت چون تو کم سنی هیچکس شک نمیکنه خلاصه بعد این جریان و اون روز جمعه چون اون موقع نه موبایل بودو نه من جرعت شماره دادن بهش رو داشتم تلفن خانه ومحل کارش رو گرفته بودم و ازبیرون بهش زنگ میزدم و با هم صحبت میکردیم و باهم قرار میگذاشتیم یکبار هم چون خیلی حوس کیر کرده بود رفتم بیمارستان و اتاق نظافت سر پایی تو تاریکی باهاش سکس کردم که اونم شد یه خاطره بعدا بعلت یکسری مشکلات ما با خانواده به شهرستان رفتیم و بعد چند وقت که باهاش تماس داشتم بهم گفت که داره ازدواج میکنه و دیگه تماسم باهاش قطع شد الان هم من خودم ازدواج کردم و صاحب بچه هم هستم و به همه دوستان میگم اگر کسی بهتون پا داد حتما بکنید چون اگر نکردید دیگه پریده مواظب باشید کسی براتون دام نگذاره چه دختر چه پسر

نوشته: دادو

من امیرم 22 سالمه.چیزی که واستون تعریف می کنم ماجرای اولین سکسِ من با دوست دخترِ سابقمه ، وقتی که 17 سالم بود.
فروردینِ سالِ 89 بود که از یکی از دوستام شماره النازُ گرفتم.درواقع بیشتر دنبالِ دوست دختر بودم .با اس ام اس شروع کردم و کم کم مُخشو زدم و با هم آشنا شدیم.خیلی زود و بعد از چند روز بحثِ سایزِ سینه و ... رو پیش کشیدم که ببینم در مورد مسائل سکسی چه عکس العملی داره.اولش مثلا یه کم بهش برخورد اما بعددیگه ok شد ! همون شبی که صبحش راجع به سایزسینه گفته بودم،بحث جلوتر رفت و به کیر و کُس و ...کشید.بهش گفتم که تاحالا سکس نداشتم.نزدیک به 2سال بود که جق می زدم.اونم گفت قبلاً تجربه کرده و سکس داشته.احساس کردم زوده که بخوام راجع به پرده ازش سوال کنم. انقدر درمورد این چیزا صحبت کردیم که دیگه واسه سکس آماده بودیم.شبا حرفای سکسی می زدیم .می گفت خیلی کیر میخوام امیر. بعد از یکی دو هفته قرار گذاشتیم.قیافش خیلی توپ نبود اما خوب بود.سینه و کونش هم کوچیک بود.اما اصلا واسم مهم نبود فقط سکس می خواستم.اون هم ازمن خوشش اومد و دوست شدیم.یه جوری ازش در مورد پرده سوال کردم که گفت نداره.اولین باررفتیم سینما.ساعت 3-4 بود و خلوت بود.یه خورده که گذشت دستمو بردم سمت سینه هاش.دو بار زد رو دستم.دوباره دستمواز یقه مانتو کردم تو و سینه هاشو مالوندم.گاهی هم با ترس لب می گرفتیم.دستمو درآوردم و بردم سمتِ شُرتش خودش دکمه هاشو بازکرد.دستمو کردم تو کُسش رو مالیدم.می ترسیدم انگُشت کنم توی کُسش.گفتم پرده نداری دیگه ؟؟ گفت نه نترس.انگشتمو کردم تو یه خورده که باز شد دو انگشتی میکردم توی کُسش.اون روز گذشت ، خوب بود اما چون اونجا نمی شد سکسِ کامل کنیم سخت بود.اومدم خونه و جق زدم.بعداز اون دنبالِ مکان بودیم اما هیجارو نداشتم.به چند نفر سپردم اما نشد.تا اینکه یه شب ساعت 10شب داشتم فیلم میدیدم که الناز sms داد گفت مامانش اینا دارن میرن میهمونی تا 12-1 هم نمیان! منم ازچند هفته پیش یه کاندوم توی کیف پولم داشتم.سریع را افتادم سمتِ خونشنون.رسیدم نزدیکه در زنگ زدم گفت هنوز نرفتن.سرٍ کوچه واستادم و دیدم که از پارکینگ اومدن بیرون و رفتن.منم رفتم تو.خیلی استرس داشتم .رسیدم دم در واحد،دیدم با یه تاپ و شلوارکِ صورتی واستاده میگه بیا آروم درو ببند.بغلش کردم و لباشو بوسیدم.بلندش کردم بردمش توی اتاق.خیلی ترسیده بودم که نکنه زود برگردن.وقت زیاد نبود..لباشو که می خوردم سینه هاشم میمالیدم.چشاشو بسته بود.دست کشیدم روی بدنش و رفتم روی کُسشُ ازروی لباس مالوندمش و جفتِ سینه هاشو گرفتم تو دستم وحسابی خوردم.می خواستم زودتر برم سراغِ کُس که وقت کم نیاد.همه لباساشو درآوردم و دست کشیدم روی بدنش.توی حالت ِ نشسته شورتشو درآوردم.کُسش قشنگ نبود.لایه هاش شُل و ول بود رنگش هم تیره بود.شروع کردم به خوردنِ کُسش و انگشتامو کم کم کردم تو.سرشو برده بود عقب و نفس نفس می زد.شلوارمو درآوردمو دراز کشیدم.شروع کرد به ساک زدن.خیلی خوب ساک می زد و می دونست کجاهارو زبون بزنه.تخمامو لیس زد و گفتم بسه دیگه نمی تونستم صبر کنم.کاندومو کشیدم روی کیرم و خوابوندمش روی زمین.یه بالش هم گذاشتم زیرِ کونش.پاهاشو باز کردم و افتادم بینِ پاهاش.حالا کیرم سوراخو پیدا نمی کرد.هُل دادم گفتم رفت تو ؟گفت تو فکر کن رفت !! گیر کرده بود به لبه کُس.خیلی ضایع شدم! کاندومه هم از این خنک کننده ها بود اصلا کیرمو شُل کرده بود.اومدم عقب نگاه کردم و کیرمو گذاشتم لبه سوراخِ کُسش.دوباره افتادم روش و تا ته هُل دادم تو و شروع کردم به تلمبه زدن.بعد از 2سال جق زدن و بدون اسپری نمی تونستم طولانی تلمبه بزنم.نشومدمش روی صندلیِ کامپیوتر و پاهاشو آوردم بالا گذاشتم روی شونه هام.چند بار زدم روی کُسش و کیرمو کردم تو.سوراخش تنگ شده بود با اینکه چند ثانیه پیش کیرم تا دسته توش بود.آروم آروم هُل دادم تا دوباره بازشد و تلمبه زدم.مجبور بودم کیرمو بکشم بیرون و دوباره بکنم که زود ارضا نشم.توی همون پوزیشنی که گفتم لبامو گذشتم روی لباش و تند تند تلمبه زدم.دیگه داشتم می ترکیدم.پاهاشو آوردم پایین و چند تا تلمبه محکم زدم و تا دسته کیرمو کردم تو بعد هم درآوردم و آبمو ریختم روی کُسش.آب کیرم خیلی پرید.بی سابقه بود.آبم هم نسبت به جق خیلی زیاد بود.آخرش هم کیرمو ساک زد.منم پیشونی و لباشو بوسیدم.بعد هم سریع جمع و جور کردیمو منم رفتم خونه.

نوشته: امیر

سلام . اسم من شهابه و 22 سالمه.. امیدوارم از خاطره ی من خوشتون بیاد. این سکس برمی گرده به 20 روز پیش . این اولین سکس من بود .
من یه زن عمو دارم که 16 سال از من بزرگ تره. اسمش نازنینه . وقتی که بچه بودم ، منو خیلی دوست داشت. مثلا وقتی تازه با عموم ازدواج کرده بود و بچه هم نداشتن منو با خودشون به گردش میبردن . از همون موقع هم همیشه جلوی من بدون روسری بود و با تاپ و شلوارک توی خونه میگشت. الان هم همینجوری با من راحته. تقریبا 16-17 سالم بود که به خاطر اختلاف مالی بابام وعموم چند سالی همو نمیدیدیم و کلا رفت و آمد نداشتیم . تا 2 سال پیش که به خاطر فوت مامان بزرگم دوباره رفت و آمد ها شروع شد . اون موقع من 20 سالم شده بود و کلی به قول معروف از آب وگل دراومده بودم و بدن خوش استیلی پیدا کرده بودم . در طول این مدت رفت و آمدمون فهمیدم که زن عموم خیلی از من خوشش میاد و دوست داره یه حالی با هم کنیم. مثلاهی جلوی من خم میشد که آشغالای روی فرشو برداره یا مثلا وقتی عطر میزدم ، میگفت چه بوی خوبی میدی و سرشو میذاشت رو سینمو و گردنمو بو میکرد . و خیلی چیزای دیگه که نمیخوام سرتونو درد بیارم . این زن عموی ما بلد بود آمپول بزنه و من از بچگی وقتی مریض بودم و آمپول داشتم ، اون زحمت آمپولو میکشد . تقریبا 20-22 روز پیش بود که یه شب شام خونمون بودن . بابام و عموم هم نبودن. و قرار بود آخر شب ، من زن عمو و بچه ها رو با ماشین ببرم خونشون. مثل همیشه موقع سفره پهن کردن ، همه با هم کمک کردیم تا وسایل سفره رو بیاریم ؛ و اونم مثل همیشه که پیش من راحت بود، اون شب هم یه تاپ صورتی و یه ساپورت سفید پوشیده بود و وقتی خم میشد که وسایل سفره رو ، روی سفره بچینه ، دیدن اون کون تپلش منو دیوونه میکرد و حسابی کیرم راست شده بود و داشت شورت وشلوارمو پاره میکرد . البته از روی شلوار معلوم نبود که راست شده و هیچ کس جز خودم نفهمید . تا این که گفتم دلمو بزنم به دریا و یه کاری کنم . داشتیم توی هال سفره رو پهن میکردیم چون که تلویزیون برنامه داشت . همین که برای چند لحظه ای تو هال تنها شدیم من به بهونه ای که ندیدم اون خم شده و دارم راه خودمو میرم از پشت خودمو چسبوندم بهش ؛ طوری که کاملا کیرم حس کرد . 2-3 ثانیه ای بهش چسبیده بودم که آروم برگشت و یه لبخند زد و رفت تو آشپزخونه که کمک کنه . دیگه مطمئن بودم که اونم میخواد با هم حال کنیم . راستی یادم رفت بگم که عموم به یه ماموریت کاری رفته بود و تا یک هفته برنمیگشت . بعد از این که شام خوردیم ، آخرشب ، من زن عمو و بچه هاشو بردم خونشون .
تو مسیر برگشت یه ترفند به ذهنم رسید که چه جوری برم خونشون و کارو یه سره کنم .
فردای همون روز یه آمپول تقویتی گرفتم و رفتم خونشون دیدم بچه ها رفتن کلاس زبان و اون توی خونه تنهاست . اصلا به روی خودم نیاوردم که دیشب چی شده و خیلی عادی برخورد کردم . بعد از این که آمپول رو واسم زد . بهم گفت که بشین تا چای بیارم . من توی اتاق رو تخت دو نفره شون دراز کشیده بودم . دیدم رفت و با 2 تا استکان چای برگشت . یه موسیقی آروم هم گذاشت که خیلی حشریش میکرد . بعد از کمی صحبت و درددل که با هم کردیم اون به من گفت که با عموم مشکل داره چند بار هم از عموم کتک خورده و شروع کرد به گریه کردن . من هم یواش بغلش کردم و موهاشو نوازش کردم . اونم سرشو گذاشت رو سینم . آخه خیلی جسه ی کوچیکی داشت . وقتی که آروم تر شد به هم نگاه کردیم و من یه لب کوچیک ازش گرفتم و آروم گفتم ببخشد . بعد اون یهو لبشو گذاشت رو لبم و به شدت و حشر خاصی لبامو می خورد . دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن ولیسیدن گردن و لاله ی گوشش. دیگه آه وناله اش بلند شد . بعد آروم تاپ صورتی و ساپورت سفیدشو درآوردم و رفتم سراغ سینه هاش . وای !!!!! دو تا هلو زعفرانی زیر سوتین قرمزش قایم کرده بود . شروع کردم به خوردن سینه ها از روی سوتین . بعد اون شلوار و شورتمو درآورد و من کیرم از زیر بند پایینی سوتینش کردم لای سینه هاش. بعد قفل سوتینشو باز کردم . و حسابی سینه هاشو مالیدم و خوردم که قرمز شد . بعد رفتم پایین تر ؛ شروع کردم به بوسیدن و لیس زدن شکمش و زیر نافش. داشت دیوونه میشد . در همین حال کس سفید نازشم میمالیدم . بعدش شروع به خوردن کسش کردم .بعد از 10 دقیقه خوردن جوجولش دیدم بدنش به شدت لرزید و آبش پاشید تو صورتم . دیگه چشاش باز نمیشد . بعد باهاشو باز کردم و کیرمو کردم تو کسش . خیلی داغ بود . شروع کردم به تلمبه زدن . وای چه حالی داشتم . بهش میگفتم دوست دارم و لباش و سینه هاشو می مکیدم و گاز میگرفتم . بعد کیرمو از تو کسش درآوردم و کردم تو کون ناز و سفیدش . حالا نکن کی بکن . کیرم چنان داغ شده بود که بی حس شده بود . بعد دیدم آبم داره میاد میخواستم درش بیارم که نذاشت . گفت بریزش توش . منم کامل آبمو خالی کردم تو کونش .
بعد چند دقیقه خوابیدیم پیش هم تا جون گرفتیم . دیگه نزدیک ظهر بود و دیگه نزدیک بود که بچه ها از کلاس زبان بیان . بلند شدم و لباسامو پوشیدم و از خونه شون زدم بیرون . از اون روز 20 روز بیش تر نگذشته و هر دومون در تدارک یه فرصت مناسب دیگه برای خلوت هستیم .

نوشته:‌ زن عمو

سلام. من اشکان هستم 24 سالمه، این داستان که میخوام واستون تعریف کنم کاملا واقعیه و برمیگرده به 6 سال پیش وقتی که من 18 سالم بود. من یه دختر خاله دارم به اسم ناهید که حدود 15 سال از خودم بزرگتره، یه شوهر بداخلاق و بددل هم داره که اونو از همه ی فامیل جدا کرده و تنها جایی که اجازه رفت و آمد بهش میده خونه ما و خونه ی مادرش بود
ناهید چهارتا بچه داره که 3 تا بچه ی اولش دختر و بچه ی آخریش که بعد از سکس با من بدنیا اومد پسره (اشتباه نکنید بچش از من نیست هااا)
ناهید چهره ی معمولی داره قد کوتاهی هم داره ولی با اینکه 3 تا بچه بدنیا اورده بود ولی هیکل خوبی داشت و همین باعث شده بود توجه منی که اون زمان تو کف سکس بودم رو به خودش جلب کنه. از اونجایی که ناهید اجازه رفتن به خونه ی فامیل رو نداشت و جایی رو نداشت که بره یه روز از هفته رو با 3 تا دخترش میومد خونه ی ما و از صبح تا بعد از ظهر اونجا میموند، برای همین رفت آمد ها بود که با ما خیلی راحت شده بودن و جلوی من و برادر بزرگ تره من روسری سرش نمیکرد و ما هم اونو با اسم کوچیک صدا میکردیم. من بدجوری رفته بودم تو کفش و منتظر یه فرصت بودم تا نهایت استفاده رو ازش بکنم، اینم بگم که طرف یکم سر و گوشش میجنبید و همش یه جورایی میخواست ما رو از این موضوع مطلع کنه برای مثال شبکه 3 یه برنامه داشت که در مورد ازدواج بود و ما هم نشسته بودیم و داشتیم نگاه میکردیم که آخونده گفت مرد میتونه علاوه بر زنش یه زن رو به صیغه ی خودش در بیاره و حتی صیغه رو هم خودش میتونه بخونه و از این حرفا که یدفعه ناهید برگشت گفت که چرا زن ها نمیتونن این کارو بکنن، چه اشکالی داره یه زن هم بتونه یکی رو صیغه ی خودش کنه و بعدشم شروع کرد به خندیدن که یعنی دارم شوخی میکنم، این حرفا باعث شده بود من دل رو به دریا بزنم و یه جوری از کاری که میخوام بکنم مطلعش کنم، یکی از روزایی که خونه ی ما اومده بود و دخترهاش همراهش نبودن من با کلی ترس در حالی که یه برگه دستم بود و داشتم خط خطیش میکردم یه گوشه از برگه نوشتم که میخوام یه چیزی بهت بگم، بعد از کمی مکث گفت به من، منم اروم گفتم اره، گفت خوب بگو گوش میکنم، قلبم داشت از دهنم میزد بیرون، گفتم هیچی، گفت خوب بگو گوش میکنم منم که خیلی ترسیده بودم بلند شدم رفتم تو اتاقم و بهش گفتم که بعدا بهت میگم، وقتی رسیدم تو اتاقم همش به این فکر بودم که نکنه اتفاق بدی بیفته که دوباره دل رو زدم به دریا و رفتم پیشش و بهش گفتم کی خودت خونه تنهایی که زنگ بزنم و بهت بگم چی میخوام بگم، اونم گفت اوکی هر وقت تنها بودم خبرت میکنم، چند روزی گذشت که زنگ زد و به مامانم گفت با من کار داره، وقتی گوشی رو گرفتم دستم گفت من تنهام گوشی رو قطع میکنم چند دقیقه دیگه زنگ بزن و کارت رو بهم بگو، به مامانت هم بگو یه کار کامپیوتری داشتم گفتم اوکی و گوشی رو قطع کردم، بعد از چند دقیقه تلفن سیار رو بردم تو اتاق خودم و زنگ زدم خونشون، سلام کرد و پرسید چی میخواستی بگی اون روز که نگفتی حالا بگو، عرق از پیشونیم پایین میومد، کلی کس شعر سر هم کردم و گفتم میخوام یه چیزی بهت بگم ولی میترسم، گفت نترس بگو، بهش گفتم اوکی میگم ولی شرط داره شرطشم اینه بعد از اینکه حرفم رو زدم گوشی رو قطع میکنم و بعد از یه دقیقه زنگ میزنم اگه از حرف من خوشت نیومد بود که کلا بیخیال بشو و بین خودمون بمونه اگه هم که خوشت اومد که در موردش صحبت کنیم (کاملا معلوم بود که میدونست من چی میخوام بگم و خودش هم بعدن بهم گفت که میدونسته) گفت اوکی قبوله بگو، منم گفتم من دیوونه سکس با دختر خالم شدم و گوشی رو قطع کردم، واسه یه لحظه ترسیده بودم، توی اون یه دقیقه که وقت داشتم تا زنگ زدن به همه ی اتفاق های بد فکر کردم و گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم منتظر اولین عکس العملش بودم، گفتم خوب خندید و گفت میدونستم میخوای اینو بگی، گفتم خوب، گفت باید فکر کنم و بعدش بهت خبر میدم، گوشی رو قطع کرد بعد از 10 دقیقه زنگ زد و گفت باشه قبوله ولی به شرطی که این موضوع بین خودمو خودت بمونه و به هیچکس نگی، منم که هنوز تو شوک قبول کردنش بودم سریع گفتم خیالت راحت باشه، بعدشم گفت روز های زوج میتونی بیای مثلا فردا دختر کوچک ها مدرسه هستن دختر بزرگه هم میره باشگاه، منم گفتم باشه فردا میام، اونم گفت باشه ساعت 4 منتظرت هستم، تا فردا توی مخم تمام حرکات سکسی رو که توی فیلم های پورن یاد گفته بودم رو مرور کردم و همون روز هم رفتم خیابون و با کلی خجالت کشیدن یه اسپری تاخیری خریدم، روز موعود رسید یعنی فردای اون روزی که باهاش تلفنی صحبت کردم، رفتم حمام و همه ی بدنم رو تیغ کشیدم و بعد از حمام منتظر موندم تا ساعت 3:30 که کیرم رو اسپری بزنم، رفتم تو اتاقم و یکم اسپری زدم، بعدش گفتم نه کمه یکم دیگه زدم بازم فکر میکردم کمه همینجوری پیش رفتم تا اینکه نصفش رو خالی کردم رو کیرم، راه افتادم سمت خونشون، تو راه هنوز باورم نمیشد که دارم میرم که ناهید رو بکنم، که رسیدم در خونشون زنگ رو زدم و در رو باز کرد و منم رفتم تو، یکم رفتم تو دیدم نیستن ولی در حال باز بود که یه دفعه صدا کرد بیا تو من بالام، خونشون ویلایی بود، چند تا پله میخورد تا بری بالا و یه زیر زمین هم داشت. رسیدم بالا تو حال که دیدم دختر خالم با یه تاپ تنگ و یه شلوار لی تنگ که همه ی بدنش از زیر لباسا معلوم بود با یه لبخند اومد به استقبالم و باهام دست داد و با حالتی شیطنت آمیز گفت : که دیوونه سکس با دختر خالت شدی ؟؟ منم خجالت میکشیدم و چیزی نگفتم، گفت کجا راحت تری اینجا یا اتاق بچه ها یا زیرزمین منم از ترس اینکه یه وقت سر و کله ی کسی پیدا نشه و اگه هم پیدا شد من از توی زیر زمین در برم گفتم زیرزمین، اونم گفت باشه، رفتیم زیرزمین یه جای خیلی مرتب و شیک بود اصلا شبیه زیرزمین ها نبود راحت میشد اونجا زندگی کرد و یه اتاق هم داشت منو برد تو اتاق و یه رخت خواب توی اون اتاق پهن کرد و اومد سمتم، منم که مثل این بچه خنگ ها هنوز خجالت میکشیدم گفتم میشه چراغ رو خاموش کنی گفت اینم از چراغ و اومد سمتم و شروع کردیم به لب گرفتن، وای خیلی حرفه ای لب میگرفت و منم داشتم حسابی حال میکردم و شروع کردم به در آوردن لباس هاش، اونم لباس های منو در آورد، بعد از اینکه لباس هاشو در آوردم خوابوندمش رو زمین و شروع کردم به ور رفتن با سینه هاش و اونم که حسابی حشری شده بود و از این بی تجربگی من لذت نمیبرد اومد روی من و شروع کرد به لیس زدن بدن من و بعدش گفت میخوای واست چی کار کنم که منم گفتم هر کاری که بلدی رو واسه من انجام بده که اونم با یه خنده گفت باشه، رفت پایین و کیرمو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن من خنگ هم نمیدونستم که باید بهش بگم که اسپری زدم و بعد از کمی خوردن با یه حالت بهت زده گفت اسپری زدی گفتم اره که دیدم اومد بالا و گفت که لبام سر شده، پیش خودم گفتم باید کاری کنم که حسابی لذت ببره و یه سکس خوب رو تجربه کنه و خوابوندمش و شروع کردم به لیس زدن بدنش اول گردنشو خوردم بعدش یکم با زبونم با گوشش بازی کردم و بعدش رفتم سمت سینه هاش و حسابی خوردمشون که دیدم دوباره حشری شده و داره لذت میبره که کیرمو گرفت جلوی کسش و با یه فشار فرستادمش تو، واااااااااااااااااااای حسابی داغ بود داخل کسش، معلوم بود خیلی حشری شده و شروع کردم به تلمبه زدن، یواش یواش صداش در اومد و معلوم بود تو فاز خودشه و داره حال میکنه، منم بعد از کمی تلمبه زدن هی کیرمو میکشیدم بیرون و دوباره میکردم تا ته داخل که اونم با هر بار حرکت من یه آههههههی میکشید، یه 10 دقیقه ای تلمبه زدم و بعد برشگردوندم و حالت سگی خوابید و دوباره کیرم و کردم تو کسش و دوباره تلمبه زدم این روال به خاطر اسپریه ای که زده بودم 40 دقیقه طول کشید تا اینکه میخواست آبم بیاد و ازش پرسیدم آبم رو چی کار کنم اونم گفت قرص میخورم بریزش توم و منم با فشار همه ی آبم رو توی کسش خالی کردم.
بعد از اینکه هم من هم اون خودمون رو شستیم من ازش تشکر کردم و بهش گفتم که خیالت راحت باشه که این رابطه بین خودمون میمونه، و اومدم خونه.
بعد از اون داستان طبق اتفاق هایی که افتاد و اینکه اون برادرش رو توی یه سانحه از دست داد و عزا دار شد و سر همین موضوع رابطه ی شوهرش با فامیل بهتر شد به من گفت که دیگه نمیخواد با من رابطه داشته باشه و از رابطمون هم پشیمون بود. بعد از دو سال هم حامله شد و بچه ی چهارمش رو بدنیا آورد. و من هم این راز روی توی دل خودم نگه داشتم و تا به امروز به کسی نگفتم و الان هم رابطه ی فامیلیه خوبی باهاشون داریم و انگار که اتفاقی نیفتاده

نوشته: اشکان

سلام به همه دوستان. من مراد هستم از شیراز. 27 سالمه و قدم 180 با یه هیکل معمولی. داستان من مربوط به آشنایی من با نامزدم زهراست . خانواده های ما با هم آشنایی چند ساله داشتند. کم و بیش با زهرا آشنا بودم و تو حریم خونواده و موقع مهمونیا با هم حرف میزدیم. اونم به حرف زدن مشتاق نشون میداد. لازمه بگم من اصلا اهل دوست دختر و رابطه تلفنی و ... نبودم. مدتی بود که تنهایی داشت اذیتم میکرد و دلم یه رابطه جدی و رمانتیک و گرم میخواست. در اولین گزینه به یاد زهرا افتادم و خواستم باهاش مطرح کنم. اول با یه اس ام اس طنز شروع کردم و بعد بهش زنگ زدم و اونم تمایل نشون داد و رابطه ما به طور جدی با هدف ازدواج ولی بدون اطلاع خانواده ها شروع شد و زود هم باهم به توافق رسیدیم و به خونواده هامون اطلاع دادیم. نامزد کردیم و رابطه مون هم خیلی بیشتر شد و هم گرمتر. من دیگه کاملا بهش احساس نزدیکی میکردم و موضوع رو تموم شده میدونستم غافل از اینکه اون اصلا اینطوری فکر نمیکرد.
زهرا مسئول دفتر نمایندگی یکی از موءسسه های آموزشی بود و توی دفترشون هم غیر از خودش فقط یه دختر دیگه کار میکرد. من بعد از کار تقریبا هر روز میرفتم و بهش سر میزدم. یه روز که رفتم دیدنش، دیدم تنهاست و همکارش رفته مرخصی. اینم باید بگم که چون یه سره تا 7 شب کار میکردن، توی یکی از اتاقای دفترشون یه تخت که روش یه پتو و یه بالش بود داشتن که بعد از ناهار اونجا استراحت میکرد. خلاصه اونروز وقتی رفتم پیشش دیدم یه حال دیگه ست. یه جوریه. یکم سردرگمه. نشستم کنارشو گفتم چته؟ گفت نمیدونم خیلی احساس خلاء و تنهایی میکنم. خیلی دلم میخواد امروز بیشتر باهات باشم. پیشم بمون. منم چون این حالشو دیدم گفتم حتما عزیزم پیشت میمونم تا حالت بهتر شه. اینو که گفتم چشماش یه برق خاصی پیدا کرد و در دفتر و قفل کرد و مقنعه شو در آورد و اومد پیشم نشست و خودش محکم چسبوند بهم. حالا دیگه یه جور خاصی بهم نگاه میکرد. همون اول منظورشو فهمیدم ولی به روی خودم نیاوردم. کم کم شروع کرد به زدن حرفای سکسی و دیدم نفسش داره تندتر میشه منم گرفتمش تو بغلم و داشتم به چشماش نگاه میکردم که یهو دیدم لباش رو لبامه و داره با ولع میخوره. با اینکه اصلا موافق نبودم که اونجا و اون موقع اتفاق بیفته ولی نمیدونم چی شد که منم باهاش همراه شدم. تا به خودمون اومدیم دیدم دکمه های مانتوشو باز کردم و دارم از روی تاپش سینه هاشو میمالم. اونم دیگه حسابی شهوتش برانگیخته شده بود. پا شد و مانتوشو در آورد و من واسه اولین بار فرم بدنش و سینه هاشو میدیدم. با اینکه سینه هاش کوچیک بودن ولی یه حالت معصومانه ای داشتن که من خوشم اومد. بدن لاغر ولی توپری داشت. دیگه نتونستم مقاومت کنم. پاشدم بغلش کردمو بردمش تو همون اتاقه. خوابوندمش روی تخت و مشغول در آوردن لباسام شدم که دیدم اونم داره با ناز و عشوه همین کار و میکنه. دیگه داشتم میمردم. احساس میکردم نفسم داره بند میاد. حالا دیگه هر دوتایی کاملا لخت شده بودیم. واسه اولین بار بدن بدون پوشش همدیگر رو میدیدم و این بیشتر به شهوتمون کمک کرد. من رفتم بغلش کردمو خودمو چسبوندم بهش و کیرم و گذاشتم لا پاش. هنوز هیچی نشده شروع کرد به آه کشیدن. دوباره خوابوندمش رو تخت و شروع کردم به بوسیدنش. اول پیشونی بعد گونه ها و لباش و اومدم پایین به سمت گردن و به سینه هاش که رسیدم دیدم از اونی که فکر میکردم کوچیکتره ولی اهمیت ندادمو مشغول شدم. با دست یکی از سینه هاشو میمالیدم و اون یکی و میلیسیدم و میخوردم. چون تجربه اولم بود یکم استرس داشتم و هول بودم ولی خیلی برام لذتبخش بود. شکمش و لیسیدم و به بالای کسش که رسیدم یکم زبون زدمو گفتم برگرد رو شکم بخواب. میدونستم اینکار هر زنی رو حریصتر میکنه. پشت گردن و کمر و باسنش رو هم لیسیدم و حسابی ماچ کردم. دیدم دیگه کاملا در اختیار منه. برش گردوندم و رفتم سراغ کسش. اصلاح نکرده بود. با اینکه منظره خوبی نداشت ولی بوی مست کننده ای داشت.شروع کردم به زبون زدن به کشاله هاش، به لبه های کسش. بوی خوبش منو بیشتر تحریک میکرد. آه و ناله های زهرا هم که دیگه سر به فلک گذاشته بود.سریع در اتاف و بستم و دوباره مشغول خوردن کسش شدم. زبونم و که مالیدم روی کسش آهی کشید که تا اون موقع سابقه نداشت. دستش و کرد لای موهام و سرم چسبوند به کسش و گفت: محکمتر بخور، بیشتر بخور، تورو خدا بیشتر.منم همین کارو کردم. دیگه آبی از کسش جاری شده بود که هم زیاد بود هم شیرین هم خوشبو. قریب به ربع ساعت بود که داشتم کسش و میخوردم که دیدم یهو چنگ زد تو موهامو چندتا تکون خورد و بی حال شد. فهمیدم به ارگاسم رسیده. اومدم بالا و لباشو بوسیدمو یکم بهش مهلت دادم تا خودشو پیدا کنه. 2 دقیقه گذشت که دیدم پاشد اومد روم نشت و گفت تو چی؟! گفتم نگران نباش!! خوابوندمش و کیرم و گذاشتم روی کسش و شروع کردم به عقب و جلو کردن. چون خیلی تحریک شده بودم و بار اولمم بود زیاد طول نکشید. احساس کردم که کیرم داره میترکه. سریع از لای پاش کشیدم بیرون و آبم و روی شکمش خالی کردم. اونقد با شدت پاشید بیرون که تا زیر گردنش رفت. زهرام تعجب کرده بود آخه اونم اولین بار بود که این صحنه رو از نزدیک میدید. خیلی لذتبخش بود. اولین تجربه سکس با کسی که دوسش داشتم. زهرا هم وقتی حال منو دید یه لبخند ریز و شیطنت آمیز زد و اشاره کرد که بیا کنارم بخواب. پاشدم دستمال آوردم و اون و خودمو پاک کردم و بعد کنارش خوابیدم و بوسیدمش و گفتم که خیلی دوست دارم. اونم سرش و گذاشت رو سینه منو نیم ساعتی خوابیدیم و پاشدیم. یکی دوبار دیگه این قضیه سکس ما در همین حد اتفاق افتاد تا اینکه دیدم یواش یواش دیگه به سکس و معاشقه تمایلی نشون نمیده. سعی میکنه کمتر منو ببینه. ارتباطشو با من کمتر کرده بود و در پاسخ به اعتراض من انکار میکرد.تا بالاخره فهمیدم اصلا از اول شخص دیگه ای رو دوست داشته ولی پسره دوسش نداشته. زهرا هم واسه اینکه از فکر اون بیاد بیرون منو بازیچه قرار داده بود. وقتی دید که اینم راه خوبی واسه فراموش کردن پسره نیست با منم به هم زد. منم ضربه سختی خوردم. ولی چاره ای نبود باید میپذیرفتم. از همه دخترا خواهش میکنم که همیشه اگه از خودتون و هدفتون از رابطه مطمئن هستید پا به یک رابطه بذارید.
ببخشید که خاطره ام طولانی بود. میخواستم با جزئیات تعریف کرده باشم.
مرسی از وقتی که گذاشتید.

نوشته: مراد

سلام میکنم به بچه های داغ شهوانی
میخواستم باتون از اولین سکسم با عشقم حسام بگم
من 18 سالمه 59 کیلو هستم قدمم 164.همه میگن چهرم بانمکه بینی کوچیک دارم با لبای تقریبا گوشتی و پوست سبزه و چشمای درشت طوسی و موهای مشکی.خب بگذریم میرم سر اصل مطلب راستش من بچه رشتم دبیرستانی ام وتو مدرسه یه دوست بانمک و تپلی داشتم به اسم مارال که نزدیکای عید با بی افش کات کرده بود و حالش خیلی بد بود منم که دوس نداشتم ناراحتیه دوستمو ببینم بهش پیشنها دادم با یکی از دوستای عشقم دوست بشه در کمال ناباوری پیشنهادمو قبول کرد بعد دو روز دوستی مارال با رضا دوست حسام دیدم حسام بهم گفت قراره با رضا بیایم رشت چون قراره مارال و حسام باهم سکس کنن.با این خبر حسام خیلی خوشحال شدم که دقیقا 5 روز مونده به عید حسام و رضا اومدن رشت و یه خونه اجاره کردن همش تو مدرسه استرس بعداز ظهر داشتم البته اینم بگم منو حسام برنامه ای واسه سکس نداشتیم.خلاصه بعد مدرسه با مارال رفتیم خونه ما و اماده شدیمو رفتیم سمت خوتنه ای ک پسرا گرفته بود.حسم در رو واسمون باز کرد همین منو دید محکم بغلم کرد و لباشو قفل کرد رو لبام همونجا حس کردم شهوت وجومو گرفته.اما خب گفتم تجربه ای نداشتم. بعد اینکه از بغش درومدم با رضا سلام کردم و بعدشم مرال و رضا شروع کردن به لب بازی با اینکه اولین بار بود همو میدین.خلاصه من حسام رفتیم رو یه مبل یه نفره نشستیم مارال و رضام رو یه مبل 2 نفره اخه خونه همین مبلا رو داشت خلاصه نیم ساعت همینجوری نشستیمو حرفیدیم تا اینکه رضا اس داد به علی و گفت با هانیه برین تو اتاق.همین اس رو خوندم ناخوداگاه چشم افتاد به خشتک رضا که کاملا معلوم بود شق کرده.بعدشم منو حسا دست تو دست هم رفتیم اتاق و دراز کشیدیم رو تخت.وقتی تها شدیم من شالمو برداشتم پالتومم دراوردم.یه لباس استین کوتاه سفید پوشیده بودم.خلاصه همین منو حسام دراز کشیدیم دیدیم صدایه اهنگ اومد حسام خندی گفت:اهنگ گذاشتن ما صداشونو نشنویم اینو که گفت من یکی زم پس کلشو گفتم:تو حواست به من باشه نه اونا.با این حرفم حسام منو برگردوند سمت خودشو محکم فشارم میداد به خودش جوری که سینه هام داشتن میترکیدن اینقد فشار داده بود منو به خودش.همین جوری تو بغلش بودم که یه فشار محکم تر از فشار های قبلی داد که سینم واقعا درد گرفتو گفتم: آآآآی حسااام گت:جونم عزیزم چیشد؟گفتم ببخشیداااا سینم ترکید .اینو که گفتم سام خندید گفت اخ ببخشید گلم دوباره بغلم کرد اما ایندفعه اروم بعد چند مین تو چشام نگاه کردو گفت:هانی عاشقتم دوست دارم بعد دوباره لب حسام روی لب من اروم داشتیم با چشمای بستهلب هم میخوردیمکه دست علی رفت سمت سینه هام اروم از رو لباس میمالوندشون منم سینه هامو میاوردم جلوتر کم کمک لب گرفتنمون محکم تر شد که حسام دستش کم کم رفت زیر لباسم و سینه هامو میمالوند بعد چند مین اروم اروم لختم کردد البته فقط پیرهنمو دراورد.خجالت نکشیدم.چون منو حسام قبلنا م کمر به بالا حال میکردیم.خلاصه سینه هامو کرد دهنش و بعد چنمین خوردن هم دیگرو از پهلو بغل کردیم حه حسام سوتنم از پشت باز کردو دراورد.بعدشم دوباره شروع کردیم لب گرفتن که ایندفعه دستشو برد سمت دکمه ی شلوار لیم اعتراض نکرم چون واقعا حشری بودم.اروم اروم کرد تو شرتم که وقتی انگشت اشارش خورد به چوچولم یه اه کوچیکی کشیدم که باعث بیشتر شدن حشر حسام شد.کم کم شروع کرد به ماوندن کسم که دیگه من به اه اهاه اه کرن افتاده بودم.بعد مالوندن چوچولم حسم یکی از انگشتاشو کرد تو کسم که من گفتم: آآآآآآآیییی حسام آیییی حسامم میگفت جونم عشم جون خانمم کیر میخواییی؟ حسام کوچولو رو میخوای؟ منم با صدایی خیلی خسته و حشری گفتم حسام پردم چی؟؟ اون گفت:عشقم اول و اخر م خودمی با این حرف یه دفعه شرتمو شلوارمو باهم کشید پایین اولش اشتم میمردم خجالت دستمو گذاشتم رو صورتم که حسام گفت بردار عشقم بردار منم از لایه انگشتام نگاه کردم اما با دیدن یه کیر گنده ترسیم .حسام پاهامو باز کرد سر کیرشوگذاشت تو کسم اروم فشاررررر مدار که من با صدایی که درد و حشر اطی بود گفتم:آآآیییی حسام کسم. حسام در دارم . که با این حرفم فشارشو کم کرد.بعدش گفتم:حسام حالا بکن بکن تمومش کن دارم نمیمیرم فقط اروم. با این حرفم حسام اروم اروم شروع کرن تکونخوردن که ناگهانخون غلیضی ریخت رو ملافه.حسام خواست کیرشو در بیاره ک گفتم:نه عشقم بککککننن خانمتو بککنننننننن دلم میخواد.با اینکه داشتم داغون میشدم اما بخاطر عشقم تحمل کردم.تند تند تلمبه میزد و منم هیمیگفتم:جووووون عشقم بکن جوون وای الان ک دارم میگم کسم میسوزه اون داشت جرم میداد آآآآآخ چه حالی میداد کسم تنگ تنگ بودفک کن یه کس تنگ با یه کیر کلفت خیلی خوب بو.حسام بعد 20 بر تلمبه زدن ابش اومد و ریخت رو سینه هام. و بعدش خوابید رومو محکم زیر گلومو بوسید .بعدشم خودمونو با دستمال پاک کردیم منتظر شدیم تا مارالو رضام کارشون تموم شه.فردای اون روزم سکس داشتیم اما چون کسم بازتر شده بود بیشتر حال کردم .الانم منو حسام 1 هفتس عقد کردیم.امیدوارم خوشتون اومده باشه.
شبتون خیس

نوشته:‌ هانیه

سلام ب همگی اسم من ماراله-مستعار- 17 سالمه این خاطره مربوط میشه ب 14 سالگیم من از 12 سالگیم رفیق داشتم همه بالای 23 سال چون اندامم درشته سنم وبیشترنشون میده میتونستم با پسرای بزرگتر ازخودم باشم ازخودم بگم قیافه ی عادی دارم زیاد خوشگل نیستم اما هیکل درشتی دارم سینه وباسنم بزرگن تا دوسال پیش هیکلم عالی بوداما الان یکم چاق شدم خب من تا قبل از 14 سالگیم لب بازی زیاد کرده بودم اما تابحال سکس از پایین نداشتم توسن 14 سالگی ی رفیق داشتم که 30 سالش بود اسمش وحید-مستعار- بود منو وحید خیلی تو پارک لب بازی کرده بودیم یا براش ساک زده بودم اما سکس نداشتیم خیلی اصرار میکرد سکس کنیم اما من قبول نمیکردیم

حدود 5 ماه از رفاقتمون گذشت تا اینکه مادر وپدر من خونه نبودن اینو بگم من زیاد موقعیت برا بیرون رفتن نداشتم اماوقتی نبودن میتونستم برا 1 ساعت بیرون باشم خب داشتم میگفتم که رفته بودن اون ب من دوباره پیشنهاد سکس داد چون دوس داشتم تجربه کنم قبول کردم تا صبح وقتی که مامان و بابام رفتم حدودا بعداز ی ساعت اومد دنبالم ورفتیم از ش پرسیدم که کجا قراره بریم گفت میریم خونه دوستش رفتیم وقتی رسیدیم دم در خونشون دوستش وایساده بود دم در کلید و ب وحید داد و خودش رفت وقتی رفتیم توخونه بهم گفت مانتو تو دربیار درآوردم از زیرش بلوز تنم نبود گفت بشین رومبل شلوارتو درآرم قبول نکردم دوس نداشتم اون برام درآره خودم درآوردم ی شرت و ی سوتین ست تنم بود رفتیم تو اتاق خواب وحیدم لباسای خودشو درآورد منو انداخت رو تشک خودشم افتاد روم شروع کرد ب خوردن لبام اول حسابی لبامو خورد بعدش سوتینمو درآوردو سینه هاموخورد بعد دور نافمو لیس زد ورسید ب کسم شرتمو درآورد و شروع کرد ب خوردن کسم چون دوس نداشتم کسی کسمو بخوره زیاد نذاشتم که کسمو بخوره کشیدمش رو خودم باز لبامو یکم خورد بعدش ب حالت سگی شدم و ب کیرش و سوراخم کرم مالید کیرش زیاد بزرگ نبود گذاشت دم سوراخم یکم فشار داد ی جیغ زدم گفتم ولشکن درد داره نمیره بذار لای پام گفت یکم تحمل کن الان میره توش آروم آروم کرد توش برا اولین بار بود که ی کیر و داشتم تو کونم احساس میکردم خیلی خوب بود دیگ درد نداشت فقط لذت داشت حدود ده دقیقه تلمبه زد که داشت آبش میومد کشید بیرون و منو برگردوندو همش و ریخت روصورتم بعد با یه دستمال صورتمو پاک کرد اومدم شرتمو بپوشم که ازدستم کشید وگفت مارال خانم این شرتت یادگاری بمونه برامن گفتم وحید اذیت نکن بده دوید تو پذیرایی منم رفتم دنبالشم فکر کردم میخواد بهم بده اما بازم دوید تو اتاق منم دویدم دنبالش باز منو انداخت زمین افتاد رومو لبامو خورد بعدش بهم گفت من باز میخوام گفتم باشه ایندفعه پاهامو داد بالا کیرشو کرد تو کونم خوابید رومو شروع کرد ب تلمبه زدن منم پاهامو دور کمرش حلقه کردم تند تند تلمبه میزد که یکدفعه ی آهی کشید وهمه آبشو خالی کرد توکونم...امیدوارم خوشتون اومده باشه

نوشته: مارال

همزمانسازی محتوا