شما اینجا هستید

برادر

اکرم پس از جدایی

سلام داستانم یکم طولانیه من اکرم23سالمه و6 ماه نامزد داشتم البته عقد کرده بودیم.الان هم 8 ماهه که ازش طلاق گرفتم.اوایل خیلی خوب بود دوسه ماه اول خیلی باهم حال میکردیم 7 8 دفعه ازعقب سکس داشتیم به غیراز دفعه اول که هم خیلی درد داشت هم آبش زود اومد بقیه دفعاتش خیلی حال داد.از ساک زدنم خیلی لذت میبرد آخه دوسه تا فیلم سکسی نشونم داده بود ومن از اونها ساک زدن رو یاد گرفتم خیلی هم زود یاد گرفتم و قشنگ براش اینکار رو میکردم اما نمیذاشم آبشو تودهنم بریزه چون بدم میاد.بعداز سکس ازعقب یا بعداز اومدن آبشم براش ساک نمیزدم.دلیل جدا شدنمون این بودکه فهمیدیم خلافکاره و تو کار خرید و فروش مواد مخدره.من باو

داستان سکسی:

وقتی که داداشم...

سلام
داستاني كه مي خوام براتون بگم مال زماني هست كه مجرد بودم
اسم من محدثه است و داداشم مسعود
تقريبا 13 سالم بود
و داداشم 17 ساله بود
خانواده ي ما 4 نفره هست
كه بدر و مادرم هر دو كارمندند و از صبح تا ظهر سر كار هستند
به غير از بيج شنه ها معمولا ساعت 3 به خونه مي يان
من و داداشم شيفت هامون مخالف بود
و به غير از 20 يا 25 دقيقه توي ظهر كمتر بيش مي اومد كه با هم تنها بشيم
خونه ي ما توي قم هست
اتاق من و داداشم يكي بود
يه شب كه خوابيده بودم يه دفعه حس كردم كه يه سوسك روي شلوارم داره راه مي ره

داستان سکسی:

روزی که برادرم گیرم انداخت

سالها از زمانی میگذرد که هیجانهای بلوغ را تجربه میکردم اما هر بار که به آن ماجرا فکر میکنم همان هیجانها همچون نیروئی نامرئی وجودم را داغ میکنند. اما آن ماجرا که قبلا نوشته بودم و حالا گسترش داده ام:

داستان سکسی:

تعطیلات نوروز با داداش

سلام اسم من الناز است 19 سالمه اصفهان زندگی میکنم ؛ میخوام داستان سکسم رو با داداشم که نوروز سال قبل اتفاق افتاد رو براتون بگم البته به صورت خلاصه ..من یه داداش دارم که 21 سالشه و دوتا خواهر که یکی از من بزرگتره وازدواج کرده و یکی دیگه که 10 سالشه . نوروز پارسال قرار شد که بریم گیلان خونه داییم .

داستان سکسی:

طبقه سوم خانه ما

سلام، من مریم هستم و توی یه خانواده شش نفری که شامل سه تا داداش و خودم و پدر و مادرم میشه زندگی می کنم . خونه ما سه طبقه است و هر طبقه یک واحد .طبقه اول پدر و مادرم دوم داداش بزرگم عماد که بیست و دوسالشه و چهار ماهه که زن گرفته و طبقه سوم هم عموما بچه ها و یا مهمان . بعد از عماد من هستم که نوزده سالمه و صادق که هجده سالشه و رضا که شانزده سالشه . چند وقتی بود که توی خونه برای کنکور درس می خوندم و کمتر از خونه بیرون می رفتم . پدر و مادرم هم هر روز صبح می رفتند فست فود ، آخه ما یه فست فود کوچک داریم .

داستان سکسی:

لاس با برادرم

سلام من پانیزم تویک خونواده ی 4 نفره هستم یک برادر دارم که 1 سال ازش بزرگترم و مامانم و بابام به خاطر موقعیت کاریشون معمولا صبح زود میرن و اخر شب برمیگردن و تمام روز رو با مانی داداشم میگذرونم اگه خونه باشم که معمولا هم خونم زیاد اهل بیرون رفتن نیستم.تو خونه معمولا راحت میپوشم اگه خودمون باشیم.از خودم بگم 175 قدم 52 کیلو وزنمه سینه هام 75 رنگ پوستم سبزه و موهام مشکیه اما در حال حاضر موهامو بلوند کردم کونم سفتو گرده واسه باشگاهیه که میرم رونام یکم پر و سفت ساقه پاهمم سفت و سبزه اندازه سینهامم که گفتم اما نیپلام قهوه ای مثل پاستیل سفت در کل بد نیستم.

داستان سکسی:

وقتی که داداشم ...

سلام
داستاني كه مي خوام براتون بگم مال زماني هست كه مجرد بودم
اسم من محدثه است و داداشم مسعود
تقريبا 13 سالم بود
و داداشم 17 ساله بود
خانواده ي ما 4 نفره هست
كه بدر و مادرم هر دو كارمندند و از صبح تا ظهر سر كار هستند
به غير از بيج شنه ها معمولا ساعت 3 به خونه مي يان
من و داداشم شيفت هامون مخالف بود
و به غير از 20 يا 25 دقيقه توي ظهر كمتر بيش مي اومد كه با هم تنها بشيم
خونه ي ما توي قم هست
اتاق من و داداشم يكي بود
يه شب كه خوابيده بودم يه دفعه حس كردم كه يه سوسك روي شلوارم داره راه مي ره

داستان سکسی:

سکسی بودم؟

وقتی برای اولین بار تونستم شایان رو لخت ببینم از چیزی که میدیدم تا چند روز توی شوک بود.ماجرا مال چهار سال پیش بود که شایان از حموم اومده بود و داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا به هوای برداشتن یکی از سی دی های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو دیدم.

داستان سکسی:

شب عروسی من و داداشم

صبرانه منتظرم شب بشه و باز با عشقم سکس کنیم، می‌خوام ماجرای اولین سکس با داداشم (عشقم) که پردم رو زد براتون تعریف کنم

راستی‌ سکسه خواهرو برادر هرکس دوس نداره، نخونه، فحشم اگه بدین همش لایق خودتون و نوش جون خودتون، چون با تخم چپ داداشم برخورد می‌کنه و برمی‌گرده به خودتون....

داستان سکسی:

حسن باطون (۱)

برادرم فقط چهارده سالش بود و من نمی دونستم چرا دوستانش اونو حسن باطون صدا میکونن و جالب ان که اون اصلا ناراحت نمی شد که هیچ یک نوع احساس رضایت رو میشد در نگاهش خواند
اما بعد

داستان سکسی:

امید و آرمان

سلام به دوستای گلم
من امید هستم و الان 18سالمه و این داستان که میخونید مربوط میشه به دو سال پیش یعنی وقتی من 16ساله بودم
خانواده ما تشکیل شده از 4نفر یعنی بابا و مامان و داداش آرمان که دوسال از من بزرگتره و خودم
آرمان با اینکه خوشگله ولی چهره مردونه ای داره و به قول بابا به اون کشیده ولی من شبیه مامانم هستم و چهره ام بیشتر شبیه دختر هاست که اینم از شانس منه که باید شکل دختر ها باشم.
من و آرمان برعکس خیلی از برادرها که خیلی با هم دعوا میکنن خیلی هم با هم صمیمی هستیم و اتاقمونم یکیه و هر جا میریم با همیم.

داستان سکسی:

منم عاشقتم داداشی

اولين باري كه متوجه شدم داداشم واقعاتونخمه روزي بودكه اتفاقي دفترچه ياداشتشو ديدم توصفحه اول نوشته كاش يه شب تينا زنم بودفرداش تيرباران ميشدم. پشت بندش يه مشت اراجيف عاشقانه ليلي ومجنوني بودالبته قبلش متوجه ديدزدنهاو جابجايي لباس زيرهام شده بودم ولي زيادحساس نبودم راستش ديگه عادت كرده بودم. هرجاميرفتم همه نگاههادنبال اين كون تپل وگردم بودولي من هنوز براش صاحب پيدا نكرده بودم. از كون بمادرم رفتم اونم درعين تناسب اندام اولين چيزي كه ازش به چشم كون تراشيده وخوش فرمشه. كون من ولي سايز كوچكترش اما دست نخورده بود.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - برادر