جنده

اَه اَه هر وقت یادش میفتم حالم از هر چی دوران جوونیه بهم میخوره. اصلا یادم نمیره. اون روزا برا کنکور درس میخوندم. عجیب بود با اینکه ذهنم مشغول درس بود ولی همش تو فکر سکس بودم. انگار هر چی بیشتر درس میخوندم کیرم بیشتر انرژی می گرفت. اون زمان کار جوونا دور هم جمع شدن، کرایه کردن یک دستگاه ویدیو و تماشا کردن چند تا فیلم سکسی پشت بندش هم یک جلق دسته جمعی بود. کمتر کسی دوست دختر داشت. داشتنش هم بی فایده. چون اونا پا بده نبودن. اصلا دوست دختر برا حال کردن نبود. برا عاشق شدن و ازدواج کردن بود. اصولا همه جلق میزدن. همه فرمول معجون رو بلد بودن. منتها کیراشون کج بود. اساتید جلق میدونن که جلق زیاد کیرو کج میکنه. البته با وفور نعمت این روزا همه کیرا مثل دسته بیل صاف صافه. (ناراحت نشین دارم ازتون تعریف میکنم). اگه باور نمیکین همین الان شلوارتونو بکشین پایین تا ثابت بشه. البته شامل حال خواهرا نمیشه. بگذرینم هر کی میخواست کس بکنه باید میرفت سراغ جنده ها. اونا هم داستان خودشونو داشتن. اولا سن متوسطشون چهل بود. در ثانی معمولا کثیف و از طبقه بدبخت جامعه بودن. تنها حسنشون این بود که ارزون بودن. بازار رقابتی بود در عین حال بامرام بودن. تعداد اصلا براشون مهم نبود. اتفاقا به جمع خوب تخفیف میدادن. یادمه یه روز که با بچه ها یه دستگاه ویدیو کرایه کرده بودیم هوایی شدیم که یه جنده بیاریم. خوشبختانه خونه دایی یکی خالی بود. با هزار مصیبت وظایف و مسوولیت هارو تعیین کردیم. دو نفر رفتن سراغ یه جنده و یکی دیگه از بچه ها رفت کاندوم بیاره. اخه طرح کاد تو داروخونه بود و خوراکش جلق زدن با کاندومای دزدی. بقیه هم رفتیم خونه داییه و منتظر موندیم. یه ساعت گذشت ولی از جنده خبری نشد. انصافا پیدا کردنش کار سختی بود. فوت و فن خودشو داشت. ما هم که اینکاره نبودیم. تنها حسنش این بود که مثل الان همه جا نبودن. تو محله ها و خیابونای خاصی پاتق داشتن. پنج تایی پشت پنجره بودیم که از دور سرو کله یه خانم چادری که صندلی عقب یه رنو نشسته بود پیدا شد. ناگفته نمونه که رنو اون موقع ماشین خیلی با کلاسی بود. اصلا اون لحظه رو که سه تایی از ماشین پیاده شدن یادم نمیره. کاملا تابلو بود که اون دو تا یک کس اوردن و چند تا سبیل کلفت دیگه هم تو خونه منتظرن. وای که چه زجری کشیدیم در این سال سی و پنج!
سریع درو باز کردیم تا بیان تو خونه. هفت تایی مثل ندید پدید ها نگاهش میکردیم. حقیقتا مثل کلفت ها بود. یک چادر سیاه با جورابهای سیاه تا زیر زانو. در یک آن جو خیلی سنگین شد. انگار همه وارد یه حالت خلسه شده بودن. از یه طرف پیدا کردن خونه خالی و اوردن یک جنده بسیار سخت بود و از طرف دیگه کردن اون تفلک بیچاره کار هر کسی نبود. مخصوصا این بچه های سوسول. در همین احوال بودیم که خوشبختانه یکی از بچه ها که ادعای خلاف بودنش هم میشد و درواقع مدیر پروژه هم بود یک چشم غره ای بما کردو سریع دست یارو رو کشید و بردش تو اتاق. اومد بیرون و رو بما کرد و گفت که چی؟! میخواین بفرستینش بره؟ اصلا کدومتون تا حالا کس کردین. نه راستشو بگین کی تا حالا کس کرده؟ سوراخ سوراخه دیگه. حیفتون نمیاد؟ بخدا لخت بشه خوشگل میشه. سریع شور کردیم و رضایت دادیم. از سرکردمون خواستیم اولین نفر بکنه که هم ترس و خجالت بقیه بچه ها بریزه و هم آمادش کنه. بقول بچه های اون روزا موتورشو گرم کنه. بقیه هم بیکار نموندن و کیرهارو تیز کردن و کاندوم کشیدن تا نوبتشون بشه. رییس اومد بیرون با کاندم پراز منی در دست. اصلا نمیدونم چرا اینکارو کرد. ولی همه مون فکر کردیم که باید اینطوری باشه. اخه هر کی که کارشو کرد و اومد بیرون کاندوم تو دستش بود. طوری که قطره قطره بچه ها ازش می افتادن.
نوبت من رسید رفتم تو. لخت رو زمین خوابیده بود. انصافا بدن سفیدی داشت. ولی نمیدونم چرا تحریکم نکرد. شاید بخاطر اون جورابهای مشکی بود که هنوز پاش بود. عجیب بود بعد از چند بار دادن هنوز پاش بود. فکر کنم اون روزا فیتیش نبوده. شاید هم واقعا اون روزا روال این بوده که با جوراب بدن. در هر حال سنت شکنی نکردم وبا همون شرایط رفتم و روش خوابیدم. تنها چیزی که برام خیلی خوشایند بود این بود که اون یک زنه و بالاخره میخوام کس بکنم. برا اینکه بیشتر مطمئن بشم یکبار دیگه لای پاشو دید زدم. قسم میخورم که همین برام کافی بود. حتما این شرایط شامل حال بقیه هم میشده. وای که چقدر ما اون روزا قانع بودیم. در اولین تماس کیرم با لای پاش حسابی حال کردم. یادم نمیاد که اول بوسش کردم یا کردم توش. فقط خوب یادمه که در حین کردن چندتا سوال فنی مثل چرا جنده شدی یا چند تا بچه داری هم کردم. البته بد هم نبود باعث شد که اون لحظه به کیرم فکر نکنم و یه ربی مشغول شم که همین در نوع خودش بدون قرص و اسپری رکورد به حساب میومد. تو این مدت یکم سینه هاشو خوردم. مزش خیلی خوب نبود فکر کنم بخاطر این بود که قبلش چند تا سبیل کلفت دیگه هم خورده بودن. ولی از حق نگذرم سینه های گرد و سفیدی داشت. هنوز بعد از این همه وقت یادم نمیره. خیلی از سکسم نمیگم چون فقط خودموخالی کردم. مثل بقیه با کاندمی در دست از اتاق (نه اطاق) بیرون اومدم و این فرصت رو به نفر پنجم دادم. با اینکه همه بار اولشون بود همه مراسم بخوبی برگزار شد. مخصوصا بخش حساب و کتاب. اونایی که با ...یها سروکار داشتن خوب میدونن من چی می گم. وقتی از اتاق بیرون اومدم نفرات اول تا سوم زحمتشو کشیده بودن. تا حتی پول بنزین ماشین رو هم حساب کرده بودن. سهم کاندوم دزدی رو هم رفیق چس خورمون حساب کرده بود! درمجموع بدون بدون در نظر گرفتن یارانه سهم هر نفر صد و هفتاد و پنج تومان شد. اگه بگم اون زمان سکه پنج هزار تومن بود حتما باورتون میشه نفری اینقدر دادیم. اقرار میکنم که این اولین واخرین جنده ای بود که کردم. راستش معتقدم که سکس بدون عشق لذت نداره.

نوشته: علی

سلام من سهيل هستم اين خاطره اولين سکس منه يعني وقتي 20 ساله بودم تا اون موقع اصلا هيچ سکسي نداشتم تا اينکه ما تونستيم يه آپارتمان بخريم قرار بود تا دو هفته ديگه اثاث کشي کنيم اما قبل اون, خونه جديدمون يه خورده ريزه کاري(گچ کاري ولوله کشي)داشت خلاصه روزا تو خونه بنا و لوله کش کار ميکردن اما از 6عصر به بعد خالي بودتا اينکه پسرخالم که ميدونست خونه خاليه بهم زنگ زد وگفت دوست داري برا امشب يه جنده جور کنيم ببريم خونه,اولش مردد بودم چي بگم ولي بعدش گفتم باشه ولي جنده از کجا بياريم که پسر خالم گفت اون بامن خلاصه به يه جنده زنگ زدو ساعت 8قرار گذاشت تاساعت 8 هزار جور فکر از سرم گذشت از اينکه چه طوري باهاش حال کنم خوبه؟و ...

سرساعت با ماشين پسرخالم رفتيم سر قرار ولي با نيم ساعت تاخير اومد و رفتيم آپارتمان.اينم بگم که تو خونه فقط چندتا پتو وموکت داشتيم که پهن کرديم تو اطاق خواب.اول پسرخالم رفت بکندش بعد هم نوبت من بود. از اون لحظه که داخل خونه شديم تا وقتي نوبت من بشه کيرم شق شق بود ولي تا رفتم اطاق و لخت شدم خواستم کوسشو بليسم همه چي عوض شدچون چيزي رو که ميديدم باور نميکردم يه کوس روبروم بود که انگار توش ديناميت منفجر شده بود لبه هاي کوسش به طرز چندش آوری
بيرون زده بود از اينکه بخوام بهش زبون بزنم حالم به هم ميخورد هر چي فيلم سکسي قبل اون ديده بودم جلو چشمم رژه ميرفت ولي هيچ کدوم به بدي اين نبودتا اينکه جنده وقتي ديد من همينطور دارم نگاه ميکنم گفت چته؟چرا شروع نميکني؟بهش گفتم راستشو بخواي يه جوري شدم ديگه نميخوام ادامه بدم گفت به من مربوط نيست من پولمو ميگيرم!!گفتم پس حالا که اينجوريه لااقل برگرد از کون بذارم گفت نميشه من از کون نميدم ولي ميتونم برگردم از پشت بذاري تو کوسم . با اينکه دلم نميخواست ولي بخاطر پولي که بايد ميداديم گفتم باشه خلاصه کير خوابيده من به هزار زحمت وبا ساک زدن بلند شد دقيقا يادم نيست چند دقيقه طول کشيد که داشتم تلمبه ميزدم که چند
قطره آبم رو ريختم رو کمرش . بلند شديم ولباس هامونو پوشيديم دوباره با ماشين تا يه جايي رسونديمش ورفت.بعد از رفتن اون, پسرخالم وقتي ديد من چيزي نميگم گفت براي بار اول چطور بود؟گفتم خيلي بد . والا عوض اينکه من اونو بکنم اون منو کرد با اين پولي
که گرفت وهيچ حالي نداد وکل ماجرارو تعريف کردم گفت عيب نداره قول ميدم دفعه بعد بهترشو گير بيارم اونشب حتي نتونستم شام بخورم سه چهار روز گذشت ودوباره پسرخالم زنگ زد وگفت سهيل خودتو آماده کن امشب دوتا کوس آس گير آوردم که مادر ودخترند گفتم باشه جايي هم سراغ داري؟گفت مگه به آپارتمان اسباب بردين؟گفتم نه!ولي ميترسم همسايه ها بو ببرن گفت نترس کسي نمي فهمه اينبار زودتر رفتيم و دوجا تو اطاق خواب وپذيرايي رديف کرديم به پسرخالم گفتم سعيد اينا مثل دفعه قبلي نيستن که؟گفت نه بابا اينارو خودم قبلا يه بار کردم دختره خيلي توپه!!!برا همين تو با دختره حال کن من با مادره. اينبار من تو خونه موندم وسعيدرفت اونارو بياره نيم ساعت بعد من با دختره تو پذيرايي بودم عجب قيافه اي داشت ولي نميخواستم خودمو به قيافش خوش کنم لخت شديم فقط شورت وسوتين تنش بود اول شروع کردم به لب گرفتن همزمان با دستام کونشو نوازش ميکردم کم کم رفتم پايين تر و کمي هم پستوناشو خوردم بعد بلند شد شورتشو دربياره گفتم نکن!!!گفت چرا گفتم من اينجوري حال ميکنم که شورتتو خودم دربيارم حالا برگرد تا درش بيارم حالاپشتش به من بود چون دوست داشتم وقتي شورتشو درميارم چشام به کون نازش بيفته چون ازسکس قبلي خاطره بدي داشتم واز تصور اينکه دوباره با يه کوس ديناميتي مواجه بشم حالم به هم ميخورد.اول شورتشو تا نصف باسنش آروم آروم کشيدم پايين خيلي حال ميدادبعد صورتمو چسبوندم به باسنش وشورتشو کامل کشيدم پايين يه کون سفيد و نه خيلي گنده افتاد بيرون دلم ميخواست سرمو بذارم روي کونش وتا خود صبح زار زار گريه کنم بهش گفتم پاهاشو باز کنه تا کوسشو ليس بزنم ولي موقع ليسيدن چشمامو بسته بودم نميخواستم اون تصويره زيباي کونش جاي خودشو به چيز ديگه اي بده اما يه لحظه چشمامو باز کردم چي ميديدم؟ يه کوسي داشت که انگار تازه از آکبندي در اومده بود واي که چه بوي خوبي داشت ديگه بيشتر از اين نتونستم جلوي خودمو بگيرم وکيرمو گذاشتم دمه کوسش وکم کم هل دادم تو.يه کمي که گذشت شروع کردم تلمبه زدن صداي آه آه گفتنش ديوونم ميکرد بعد چند لحظه آبم اومد فرصت اينکه باهاش بحث کنم که آبمو کجا بريزم نداشتم(شوخی) و همه آبمو تو کوسش خالي کردم در اون لحظه اصلا به فکرم نرسید که آيا اونم ارضاء شد يا نه؟البته شايد برا خودش هم مهم نبود چون برا اون پولش مهمتر بود تا ارضاء شدن .خلاصه اون روز تموم شد ولي تجربه خوبي بود دفعات بعد هم خودم ارضاء ميشدم هم کسي رو که باهاش سکس داشتم ارضاء میکردم نميدونم داستانم خوب بود يا نه؟اگه خوب نبود ببخشيد.

نوشته: سهیل

سلام
خاطره ای واقعی اما دردناک را واستون میگم.
با دوستم رفته بودیم مالزی واسه گشت و گذار
روز اول که رفتیم بگردیم یه تاکسی گرفتیم که ما را ببره محله چینی ها. راننده تاکسی ما را تو مسیر با یه هتل آشنا کرد. ما را برد توهتل و بخش پذیرش ما را معرفی کرد. بعد از کمی صحبت متوجه شدیم میخوان دختر واسه سکس بهمون معرفی کنن. یه دفعه دیدیم چند تا دختر با سن 18 تا 22 سال اومدن داخل، خیلی خوشکل و خوش اندام بودن. قیمت اونها 150 رینگت بود که فکر کردیم کمی بالاست و گفتیم واسه بعد.
تو محله چینی ها یه دختر چینی ایستاده بود، با قیافه تقریبا لخت و توجه منو به خودش جلب کرد. گفت 100 رینگت میگیره واسه سکس. ولی من راضیش کردم به 70 رینگت. رفتیم تو هتلش و فورا لخت شد و من هم لخت شدم بعد یه کاندوم به من داد و بعد شروع کرد به خوردن کیر من. وای من که خیلی هات بودم حسابی حشری شده. آخه هنوز تجربه سکس نداشتم. من خواستم لب و سینه هاشو بخورم اما اجازه نداد و خودش کیر منو گذاشت تو کسش و گفت فاست فاست. یعنی تند تند...
من هم با کمی عقب و جلو ارضا شدم. درواقع منو فریب داد..
داستان غم انگیز اینجاست که 2 روز بعد با یه دختر سبزه خوش اندام و خیلی هات کنار خیابون رفتیم هتلش واسه سکس. باز من بعلت عدم آگاهی چونه زدم و قیمت را آوردم پایین اما وقتی رفتیم تو اتاقش، مقداری پول بهش دادم ولی پول از مقداری که بهش گفته بودم کمتر توی جیبم بود. پول را گرفت و عصبانی شد و منو تهدید کرد که از اتاقش برم بیرون. چون خیلی شر بود ترسیدم و رفتم بیرون. بعد اتاقو بست. ولی یدفعه دیدم دوربین و موبایلمو تو اتاقش یاجا گذاشتم. وای خیلی ترسیده بودم و ناراحت بودم. آخه همه زندگیم تو گوشی و دوربین بود. ولی یه دفعه دیدم در اتاقو باز کرد و اونها را به من داد و در را بست. خیلی خوشحال شدم و خدا را شکر کردم.بهرحال ایکاش همون روز اول با اون دخترای ناز با همون قیمت رفته بودم هتل و بطور رسمی حال کرده بودم چون اون دخترها همه جور حال میدادن. این خاطر را تعریف کردم تا عبرتی بشه واسه بقیه.
مرسی

نوشته: توفیق

اسمم نیما هستش و 17 سالمه و كیرم 18 سانته و 178 قدمه و 58 كیلو وزن لاغرم و كیرم هم خیلی خوش تراشه و كلاهكش هم خیلی بزرگه و میخوام از بهترین سكسم با یه جنده به اسم سحر بگم اشنایی ما دو تا از روزی شروع شد كه من رفته بودم بازار پیش دوستم كه تعمیرات موبایل داره خواستم اگه داره یه گوشی كار كرده ازش بخرم داشتم باهاش صحبت میكردم كه یه خانم ابوالباسن (سحر) وارد مغازه شد و گفت كه یه گوشی داره واسه فروش منم نگاه گوشیش كردم وپسندیدم و بهش گفتم كه برا چی میخواد بفروشه كه گفت پول احتیاج داره منم با رضایت خودش شمارمو دادم بهش كه قرار بذاریم یه جایی تا من پول ببرم و گوشیشو بخرم رفتم خونه فردا صبح سر كلاس بودم كه یه مسیج اومدواسم نوشته بود سحرم ساعت پنج بعدازظهر بیا خونمون به نشانی ... من رفتم خونه و از اونجا پولا رو بردم واسه سحر خانم وقتی رسیدم به نشونی دیدم كه سحر خانم داره زنگ میزنه برداشتم سحر گفت كه بمونم دم درب خونشون تا بیاد دم درب چند ثانیه بعد درب وا شد خدای من چی میدیدم سحر خانم با یه مانتو مشكی قشنگ و تنگ و شلوار جین آبی كه خیلی سكسی شده بود بهم تعارف كرد كه بیام داخل ومن هم با پررویی تمام رفتم داخل خونه نشستم رو مبل سحر خانم هم یه نوشیدنی سردآورد واسه من و نشست كنارم جوری كه باسنش همش به من چسبیده بود و من از خدا خواسته هم تكون نمی خوردم و كیرم هم شق شده بود و گفتم كه سحر خانم بريم سر اصل مطلب كه یهو دیدم دست سحر خانم رو كیرمه گفتم داری چكار میكنی گفت كه اصل مطلب همینه و من میخوام كه جرم بدی نیما جون منم كه اول شوكه شده بودم بی مهابا دستمو بردمو سمت سینههاشو باهاشون حال میكردم كه اول لبامو بردم سمت لباش و یه لب اساسی ازش گرفتم و بعدش هم اون منولخت كرد و من هم همینطور لختش كردم دیدم كه خانم اپن تشریف دارند من هم اول كیرمو گذاشتم تو دهنش یكم كه خیسش كرد گذاشتم در كسش و با یه فشار رفت تو و شروع كردم به تلمبه زدن بعد 2_3 دقیقه كه آبم میخواست بیاد درش آوردم و گذاشتم در كونش و به سختی رفت توش من كه دیگه خیلی حشری شده بودم با تمام توانم تلمبه میزدم كه آبم اومد و ریختم تو صورتش و همشو خورد و ازم تشكر كرد كه سیرش كردمو و ازم خواست كه بازم با هم سكس كنیم و من هم قبول كردم و هفته ای یه بار میكنمش و در ضمن گوشیشو هم خریدم و با همون گوشی این داستانو براتون نوشتم امیدوارم راضی باشید فحش ندید

نوشته:‌ نیما

سلام دوستان خاطره ای که میخوام براتون بگم بر میگرده به سال 74 اون موقع من 18 سالم بود تو یه شرکت مهندسین مشاور کار میکردم در ضمینه آزمایشگاه مکانیک خاک
اول از خودم بگم یه آدم خیلی معمولی با قد 196 و وزن 75 کیلو بودم مثل بقیه آدمها نه خیلی خوشتیپ بودم نه وضع مالی خوبی داشتم پدرم از اول دبیرستان به خاطر تجدیدی پول تو جیبیمو قطع کرد و چون آدم مغروری بودم رفتم سر کار و دیگه ازش پول نگرفتم
روزها کار میکردم و تو مدرسه شبونه درس میخوندم
از داستان دور نشیم تو یکی از پروژه های راه سازی تهران به عنوان تکنسین آزمایشگاه مشغول کار بودم و دائما در طول مسیر راه مشغول انجام تست بودیم خیلی وقتا ماشینهائیو که از اونجا رد میشدن میدیدم و حسرت میخوردم که همه یکیو دارن بکنن ولی من باید مراقب باشم کارگرهای افغانی کونم نذارن همینطور روزها میومد و میرفت منم بیشتر احساس تنهائی و بی کوسی میکردم
همیشه تو طول مسیر میدیدم که یه سری زنهای چاغ با آرایش غلیظ کنار جاده بودن و به راننده کامیونهائی که از اونجا رد میشدن نگاه میکردن و سوار کامیون میشدن و میرفتن خدائی حسرت کردن اونا رو هم داشتم
تا اون اتفاق افتاد
یه روز که داشتم تست میزدم یه کامیون نگه داشت و یکی از همون زنهای چاق فکر کنم 45یا50سالش بود از کامیون پیاده شد و با راننده کامیون رفتن سمت یه باغ که کنار جاده بود و رفتن تو اتاقک وسط باغ فهمیدم داستان چیه و رفتم دنبالشون
وقتی رسیدم نزدیک یواشکی رفتم پشت پنجره اتاقک و دیدم راننده کامیون کون زنه رو قنبل کرده و تا دسته کرده تو کسش و داره تلنبه میزنه منم که دیگه حالم دست خودم نبود دیدم ماشینها دارن تو جاده بوغ میزنن نمیفهمیدم دلیلش چیه نگو دارم جق میزنم و همه دارن منو از تو جاده میبینن و برام بوق میزدن خلاصه راننده کامیون مشغول بود و رو خاک و خل داشت به روشهای مختلف کمر میزد که یه آن منو دید منم که آب از سرم گذشته بود گفتم منم باید یه حالی بکنم دیگه مرضی و کثافت کاری و هیچی حالیم نبود فقط کس میخواستم برای همین از جام تکون نخوردم دیدم راننده داره بهم میخنده
خلاصه بعد حدود یک ساعت کارش تموم شد و یه هزار تومنی آبی به زنه داد اونائی که سنشون بالی سی هست اون هزارتومنی هارو یادشونه از اتاقک اومد بیرون گفت اگه میخوای بکنی برو تو منم که از خدا خواسته بدون اینکه بترسم که نکنه بلائی سرم بیارن رفتم تو اتاق زنیکه تا منو دید انگار کسکش سگ دیده اخماش رفت تو هم وگفت بچه چیزی برای کردن داری با اون لحجه کیریش
من کسخل هم کیرمو در آوردم گفتم بیا بزرگتر از این میخوای دیدم کسکش زد زیر خنده وقتی دندوناشو دیدم داشتم بالا میاوردم
خلاصه پولو دادم خانم قنبل کرد و دامنشو که زیر مانتو پوشیده بود زد بالا منم که دیوونه هنگ کرده بودم آخه اون زمان ویرئو فقط بود ما هم که توخونمون نداشتیم که فیلم سوپر ببینم هیچ کاری بلد نبودم تو کون پسر کردن خیلی قهار بودم البته یکی دوبار هم گول خوردم و کونو به باد دادم شایدم بیشتر
دامنو زد بالا من کیرم خوابید گفت بذار سر حالت بیارم خدائی بو گند میداد بدنش شروع کرد برام خوردن و چه حال میکرد کوفتش بشه دیوس کیر منم دوباره راست شد و برگشت قنبل کرد گفت بذار توش حساب کنید یه کس تپل شاید سه کیلو وزن کسش بود پائینشم شکمش آویزون شده بود سینه هاشم که نگو فکر کنم سایزش 115بود منم کیرو گذاشتم دم کسش و فرو کردم تو ولی دریغ از یه ذره حس انگار کیرم تو دروازه غار بود تازه فهمیدم چرا راننده کامیونه یک ساعت کارش طول کشید آخه هیچ نقطه اصطکاکی نداشت کس گشادش از طرفی هم چون پولو داده بودم نمیتونستم بیخیال شم مجبور بودم تمومش کنم
دیدم هرکاری میکنم آبم نمیاد در آوردم کردم تو کونش گفتم الانه که برگرده بزنه تو گوشم یا حداقل جیغی، دادی دیدم نه بابا گشاد تر از این حرفاست مادر جنده ته دیگش به من رسیده بود اونم سوخته آخه باتجربه ای که از کون کردن داشتم باید یه عکس العملی نشون میداد ولی انگار کیرم تو دیوار بود نه حسی نه آخی نه اوخی هیچ من نمیدونم پسرا تو سایت تو داستاناشون میگن یارو جنده هه ارضا شد چه جوری ارضا شد چون تا الان من هرچی جنده کردم ارضا شدنشونو ندیدم
داشتم میگفتم کیرمو از کونش در آوردم دیدم قشنگ کثیف شده منم از لجم کردم تو کسش و بهش نگفتم به هر بد بختی بود آبم اومد و زنیکه یه خنده لوسی بهم کرد که داشتم بالا میاوردم
از اونجا فرار کردم جالبش اینجا بود که کارگر های افغانیمون که اونجا بودن حاضر نشدن اونو بکنن و همش مسخرم میکردن که آقا مهران دوماد شده امروز تا دوروز احساس میکردم با اینکه حموم رفته بودم بو گه میدم
فرداش که از خواب بیدار شدم و جمعه هم بود حس کردم ادرارم با سوزش میاد زیاد بهش توجه نکردم ولی سوزشش روز به روز بیشتر میشد سه روز تحمل کردم و دیدم دیگه نمیتونم رفتم پیش یه دکتر تو خیابون سمنگان آخه من بچه نارمکم (تهران) یه پیر مردی بود خدا بیامرزتش مرد چند سال پیش گفت باید آزمایش بدی ولی علائمت علائم سوزاکه رفتم آزمایش دادم و بماند یه بدبختی تو آزمایشگاه کشیدم تا ازم نمونه برداری کردن اونائی که سوزاک گرفتن میدونن چی میگم جوابو براش بردم و گفت حدسم درست بود سوزاکه و گفت برو رو تخت بخواب تا بیام فکر کردم میخواد آمپوری چیزی بزنه دمر خوابیدم و شلوارمو یه کم دادم پائین ، اومد تو اتاق و گفت برگرد و شلوارتو تا زانو بکش پائین حالا فکر کنید دستیارش که یه خانم بود و مسوئول تزریقاتش هم بود ریدم به خودم و هم از زنه خجالت میکشیدم آخه میشناختمش اونم خانواده منو میبشناخت مرده پامو گرفت و زنه هم گفت اگه تکون نخوری زود تموم میشه منم باسر رضایتمو اعلام کردم ولی نمیدونستم چه بلائی قراره سرم بیاد دکتره لاشی یه چیزی مثل لوله خودکار از یه جعبه در آورد و با یه ژل چربش کرد و به خانمه گفت نگهش دار فکر کردم میخواد دستمو نگه داره و تو مغزم یه علامت سوال بزرگ بود نگو خانم باید کیرمو نگه میداشت تا گرمای دستش به کیر بیجنبه من خورد راست کرد دکتره یه نگاهی بهم کرد که یعنی الان خواهرت گائیدس اون اوله که دستش بود رو کرد تو سوراخ کیرم زمینو زمانو از درد گاز میگرفتم چند بار این کار رو کرد تا عفونتو کامل خارج کنه مادرم گائیده شد الان که یاد اون روز میفتم درد تو همه تنم میپیچه کارش که تموم شد 12تا امپول چرک خشک کن داد و گفت تا دیگه تو باشی با هر کسی نخوابی
ببخشید طولانی شد ولی بلائی بود که سرم اومد
نتیجه اخلاقی داستان :
ممکنه خواهش کنم نتیجه اخلاقیشو شما بگید دوستان گلم؟

نوشته: مرد تنها

سلام،من مسعودم،20 سالمه،حدود 180 قدمه و حدود 66 كيلو وزنمه.
فكر میكنم 2~3 ماهی هست كه میامو داستان های این سایتو میخونم.از اونجایی كه میدونم چه فحش هایی ميدين،خواهشمندم لطف كنید و فحش ناموسی ندین.
قضیه بر میگرده به پارسال كه من حسابی هوس كس دختراي جنده رو كرده بودم،واسه این میگم دختراي جنده چون دوست ندارم كسی بدست من جر بخوره!
راستی كيرم متوسطه و حدود 15~16 سانته،ولی خوب كلفته.
مامان و بابام پنجشنبه ها از صبح نزدیكاي ساعت 8 تا تقریبا 2 بعد از ظهر ميرن خرید،صبح كه ميرن پنجشنبه بازار برای خرید ميوه و سبزیجات و بعدش برای خرید مرغ و چاي و برنج و اینجور چیزا.
منم كه مثه لاشه تو خونه خوابم،ولی اینبار فرق میكرد،گوشيمو گذاشته بودم رو زنگ برا ساعت 9.
خلاصه زنگ زدم به ابي(یكی از بهترین دوستامه)یا همون ابراهیم كه برای دفعه سوم گوشيرو جواب داد،بهش گفتم تو همسایه هاتون دختر نیست كه الان بتونم به گا بدم،گفت یكی تو ساختمونمون هست،ولی نمیدونم به تو بده یا نه!
(نا گفته نماند اونجا كه ما زندگی میكنیم جنده زیاد هست، راستی فاصله خونه ما با ابي اینا دوسه تا كوچه بیشتر نیست)
بهش گفتم تو جور كن كاریت نباشه،گفت كه بهش میگه.
منم به همین مناسبت يكم رفتم فیلم سوپر دیدم.
تا ساعت 12 ظهر منتظر بودم و دیگه بیخیالش شدم كه دیدم ابي زنگ زد: با خوشحالي جواب دادم،
گفت میاد.15 دقیقه بعد زنگ خونه بصدا در اومد،خودش بود،یه صداي ناز داشت میگفت بازكن...!
سرمو زود شونه زدم و رفتم دم در ایستادم،تعارف كردم:بفرمایين خانوم خانوما،با یه لبخند خوشگل بهم گفت اگه بري كنار میام تو...!
رو مبل كنارش نشستم و با دستام بین موهاش بازی میكردم،خیلی مامانی و ناز بود،اگه پرده داشت همون شبش میرفتم خواستگاریش!
سریع رفتم سراغ لباش،وااااااااااااااااااي واقعا خوش طعم بودن.
در همون حالی كه ازش لب میگرفتم دستمو بردم سمت سینه هاش،جووووووووووون دوتا توپ هندبال بودن،همون شكل سفت و گرد.دیگه كم كم خودشم میخواست كيرمو،دكمه های پيرهنمو باز كرد،حالا نوبت من بود مانتوشو در بیارم،و بعدش تاپشو،و بعدشم كرست...وای...چی میدیدم...حتی تو اینترنتم چنین پستونایي ندیده بودم...خوردنی بودن،اصلا نمیتونستم نخورم...نوك سینشو تا میتونستم خوردم.
كمی حشری و البته وحشی شده بود،فقط دنبال كيرم میگشت...!
شلوارمو با شرت كشید پایین،كيرمو داشت میخورد،واقعا حرفه ای میخورد،كمرم به گا رفت+تخمام+كيرم...اینقد محكم میكرد تو دهنشو در ميورد كه كيرم تا 2 ماه بستری بود،خودش شلوارشو كشید پایین و خوابید رو مبل،با اشاره میگفت كسمو بخور،منم از خدا خواسته با زبون افتادم به جونش،كسش خیلی توپ بود...صورتی و بدون مو...
بهم گفت داره ارضا میشه...
گفتم حاضری،گفت آره آره آره!
سر كيرمو میكردم تو كسش و در میاوردم،آروم همینكارو تكرار میكردم واقعا داشت حال میكرد...
صدای اهش داشت بلند و بلند تر میشد،منم عاشق صداش بودم.
بالاخره كيرو كردم تو و نگه داشتم،يهو اه بلندی ازش به آسمون رفت...بهش گفتم الان دیگه تمومه...با همون ریتمی كه دوست داشتم(آروم آروم)كارشو تموم كردم،اون آبش دوبار اومده بود و منم آبمو ریختم رو شكمش...
راستی من فقط تو كف كسم.تو كار كون نیستم.
طولانی بود،ببخشید
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نظر بدين،لطفا
بایسلام،من مسعودم،20 سالمه،حدود 180 قدمه و حدود 66 كيلو وزنمه.
فكر میكنم 2~3 ماهی هست كه میامو داستان های این سایتو میخونم.از اونجایی كه میدونم چه فحش هایی ميدين،خواهشمندم لطف كنید و فحش ناموسی ندین.
قضیه بر میگرده به پارسال كه من حسابی هوس كس دختراي جنده رو كرده بودم،واسه این میگم دختراي جنده چون دوست ندارم كسی بدست من جر بخوره!
راستی كيرم متوسطه و حدود 15~16 سانته،ولی خوب كلفته.
مامان و بابام پنجشنبه ها از صبح نزدیكاي ساعت 8 تا تقریبا 2 بعد از ظهر ميرن خرید،صبح كه ميرن پنجشنبه بازار برای خرید ميوه و سبزیجات و بعدش برای خرید مرغ و چاي و برنج و اینجور چیزا.
منم كه مثه لاشه تو خونه خوابم،ولی اینبار فرق میكرد،گوشيمو گذاشته بودم رو زنگ برا ساعت 9.
خلاصه زنگ زدم به ابي(یكی از بهترین دوستامه)یا همون ابراهیم كه برای دفعه سوم گوشيرو جواب داد،بهش گفتم تو همسایه هاتون دختر نیست كه الان بتونم به گا بدم،گفت یكی تو ساختمونمون هست،ولی نمیدونم به تو بده یا نه!
(نا گفته نماند اونجا كه ما زندگی میكنیم جنده زیاد هست، راستی فاصله خونه ما با ابي اینا دوسه تا كوچه بیشتر نیست)
بهش گفتم تو جور كن كاریت نباشه،گفت كه بهش میگه.
منم به همین مناسبت يكم رفتم فیلم سوپر دیدم.
تا ساعت 12 ظهر منتظر بودم و دیگه بیخیالش شدم كه دیدم ابي زنگ زد: با خوشحالي جواب دادم،
گفت میاد.15 دقیقه بعد زنگ خونه بصدا در اومد،خودش بود،یه صداي ناز داشت میگفت بازكن...!
سرمو زود شونه زدم و رفتم دم در ایستادم،تعارف كردم:بفرمایين خانوم خانوما،با یه لبخند خوشگل بهم گفت اگه بري كنار میام تو...!
رو مبل كنارش نشستم و با دستام بین موهاش بازی میكردم،خیلی مامانی و ناز بود،اگه پرده داشت همون شبش میرفتم خواستگاریش!
سریع رفتم سراغ لباش،وااااااااااااااااااي واقعا خوش طعم بودن.
در همون حالی كه ازش لب میگرفتم دستمو بردم سمت سینه هاش،جووووووووووون دوتا توپ هندبال بودن،همون شكل سفت و گرد.دیگه كم كم خودشم میخواست كيرمو،دكمه های پيرهنمو باز كرد،حالا نوبت من بود مانتوشو در بیارم،و بعدش تاپشو،و بعدشم كرست...وای...چی میدیدم...حتی تو اینترنتم چنین پستونایي ندیده بودم...خوردنی بودن،اصلا نمیتونستم نخورم...نوك سینشو تا میتونستم خوردم.
كمی حشری و البته وحشی شده بود،فقط دنبال كيرم میگشت...!
شلوارمو با شرت كشید پایین،كيرمو داشت میخورد،واقعا حرفه ای میخورد،كمرم به گا رفت+تخمام+كيرم...اینقد محكم میكرد تو دهنشو در ميورد كه كيرم تا 2 ماه بستری بود،خودش شلوارشو كشید پایین و خوابید رو مبل،با اشاره میگفت كسمو بخور،منم از خدا خواسته با زبون افتادم به جونش،كسش خیلی توپ بود...صورتی و بدون مو...
بهم گفت داره ارضا میشه...
گفتم حاضری،گفت آره آره آره!
سر كيرمو میكردم تو كسش و در میاوردم،آروم همینكارو تكرار میكردم واقعا داشت حال میكرد...
صدای اهش داشت بلند و بلند تر میشد،منم عاشق صداش بودم.
بالاخره كيرو كردم تو و نگه داشتم،يهو اه بلندی ازش به آسمون رفت...بهش گفتم الان دیگه تمومه...با همون ریتمی كه دوست داشتم(آروم آروم)كارشو تموم كردم،اون آبش دوبار اومده بود و منم آبمو ریختم رو شكمش...
راستی من فقط تو كف كسم.تو كار كون نیستم.
طولانی بود،ببخشید
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نظر بدين،لطفا
بای

نوشته: مسعود

سلام.اولش بگم که تمامی اسامی مستعار هستند
زمان وقوع:خرداد 92 مکان:استان البرز
در حساس ترین لحظه زندگیم کیرم منو تنها گذاشت به این دلیل تا آخر عمر نمیبخشمش.من دانشجو هستم 23سالمه اسمم اقا صادقه.کلا زیاد حشری میشم وبا دیدن کوچکترین صحنه سریع هالی به هولی میشمو راست میکنم.چند بار توی تاکسی که کنار جنس لطیف نشستم کیر گرامی آبرومو برده چند بار هم جلو دختر عمم ضایع شدم که اصلا دوس ندارم بهش فکر کنم بیخیال.....
این اولین سکس من توی زندگی بود.من توی دانشگاه یه رفیق داشتم که مثل من تو کف بود و اسمش هم ایرج بود.منو ایرج نسبتا خوشتیپ بودیم و خیلی آدمهای مغروری بودیم بارها پیش اومده بود که دخترها تو دانشگاه به یکی از ما پا میدادن ولی ما ردشون میکردیم بعدش هم پشیمون میشدیم و میزدیم تو سرو کله خودمون.ما هیچ وقت دوست دختر نداشتیم و خیلی خیلی تو کف بودیم کارمون شده بود دانلود سوپر الکسی تگزاس و فونیکس ماری.

یه روز ایرج بهم گفت آرمان یه جنده خونه پیدا کرده (آرمان دوستمون بود که خیلی هم بکن بود).من تا اون روز اصلا باور نمیکردم همچین خونه هایی توی ایران باشه و گفتم جور کن بریم .خلاصه بگم,جنده خونه جور شد و ظهر دو روز بعد ناهارو تو دانشگاه خوردیم و به سمت آن مکان فاسد راهی شدیم.تو راه خیلی استرس داشتیم ولی آرمان باتجربه با حرفاش ما رو آروم میکرد.خونه آپارتمانی بود و قرار شد اول منو ایرج بریم کارمونو بکنیم بعد آرمان بره.وقتی وارد خونه شدیم یه زن 43-45 ساله اومد جلو که خاله بود اسمش هم لیلا بود و5 تا زن و دختر دیگه نشسته بودن که بعضیاشون سیگار میکشیدن.خاله لیلا یکی از اون سیگاریها و یکی دیگه رو نشون داد و گفت این دو تا فقط میدن.رفیقم اون خوشگله رو انتخاب کرد و سیگاریه افتاد به من. بعد 100هزار پول شمردیم و دو دستی به خاله لیلا تقدیم کردیم دو تا اتاق داشتن هرکدوم رفتیم تو یه اتاق و منتظرجنده خانوم شدم که بیاد.یه دقیقه بعد جنده خانوم اومد درو بست یه شلوار لی تنگ با سوتین مشکی پوشیده بود میشه گفت خوب تیکه ای بود.خیلی بی احساس شلوارشو در آورد و با شرت نشست زمین.من هنوز سرپا بودم پرسیدم چند سالته گفت 20 بهش گفتم اولین بارمه و نمیدونم باید چیکار کنم.گفت لباساتو در بیار منم همرو در آوردم به جز شرتم.گفت اونم در بیار گفتم من روم نمیشه اول تو در بیار.با لحنی عصبانی و به حوصله گفت در بیار دیگه و شرت خودشو در آورد منم شرتمو درآوردم.کیرم(دودولم)خوابه خواب بود.گفت چرا خوابه گفتم بمالش تا راست بشه.داشت میمالید که یه ذره راست شد.گفت بیا لا پایی بزار.رو شکم خوابید منم روش خوابیدم واقعا هیچ هیچ حسی نداشتم و کیرم دوباره کامل خوابید.باز با دستش کیرمو مالید خیلی حال داد و تقریبا راست شد سریع کاندومو کشید سرش و پاهاشو باز کرد منم چسبیدم بهش کیرم لمس شده بود و ازش پرسیدم رفته تویا نه؟گفت آره 3-4بار عقب جلو کردم کیرمو در آوردم بازم خوابیده بود! داشتم از خجالت آب میشدم دلم میخواست گریه گنم.خیلی عصبانی شده بود ازم پرسید چه پزیشنی دوست داری.منم مخم قفل کرده بود و گفتم نمیدونم گفت میخوای قنبل کنم منم گفتم آره.کلا هر سوالی می پرسید من میگفتم آره.قنبل که کرد کیرم از بس خوابیده بود اصلا تو نرفت.گفت کاندومو در بیار لاپایی بزار آبتم بریز تو دست مال گفتم دستمال ندارم.لای درو باز کرد صدا زد لیلا.من فکر کردم میخواد دستمال بگیره.لیلا که اومد جنده خانوم گفت این راست نمیکنه چیکارش کنم.یهو لیلا درو باز کرد اومد تو با تعجب به کیر خابیده من مینگرید و گفت چی زدید شماها؟منظورشو نفهمیدم شرتمو پوشیدم خاله لیلا رفت بیرون منم رفتم بیرون دیدم خاله لیلا به ایرج داره میگه شماها یه چیزی زدید مگه میشه همچین چیزی.اون موقع بود که فهمیدم ایرج هم راست نکرده. داشتم شاخ در می آوردم.خلاصه خاله لیلا بر دل و دیده ما گذاشت و 20هزار از پولمونو پس داد و با سرافکندگی بسیار از آن مکان فاسد خارج شدیم. بعد از ما آرمان رفت بالا و در عرض 20دقیقه کارشو به نحو احسن انجام داد.

از اون به بعد هروقت ایرجو میبینم اونقدر میخندیم که کونمون پاره میشه.
کدوم کیری رو رو دیدید که همچین نامردی در حق صاحبش بکنه؟

نوشته: صادق

با سلام به همه دوستای شهوانی.م هستم از زنجان. داستانی که براتون مینویسم مربوط به سه ماه پیشه.من یه شرکت تولیدی دارم.حالا چه شرکت تولیدی بماند.اصل موضوع سکس با شیداست که دوست دختر یکی از کارمندام بود که اسمش محمد بود که باهم دوست صمیمی هم بودیم.محمد هم یه پسر خوشتیپ و خوش صحبت بود که تا دلتون بخواد سکس داشته.بزرگ و کوچیک که چندین بار بهم تعریف کرده بود.که چندین بار از جنده هایی که کرده بود و بهم تعارف کرده بود که قبول نکرده بودم و همش بهش نصیحت میکردم که کوس بازی نکن به گا میریو از این حرفا.

یه روزی از روزا یه کاری برام پیش اومده بود که باید میرفتم تهران.روز تعطیل بود شرکتو سپردم بهش که به کارا رسیدگی کنه.از قضا اون روز تهران رفتنم کنسل شد. به شرکت رفتم که یکم به سگم سر بزنم که در شرکتو که باز کردم دیدم بله محمد جون با سر وضع لخت اومد دم در و داد زد : کیه...کیه... .خودشو گم کرده بود تا منو دید آروم شده . گفتم: این چه وضعیه؟.با خنده گفت:یکی دارم میکنم.دیگه روش خیلی باز شده بود.گفتم:چرا اینجا؟.گفت:ببرم خونمون پیش مامانم بکنمش...جایی ندارم که.یه تیکه انداختم بهش که بمونه. بعد رفت تو منتظر شدم بعد چند دقیقه هر دوتاشون اومدن بیرون.اول محمد اومد بیرون روبه شیدا گفت:شیدا بیا .و اومد روبه روم نشست.شیدا هم اومد بیرون یه سلامی کرد و اومد بقل دست محمد نشست.انتظار داشتم دختره یکم خجالت بکشه.که اینطوری نبود.یه دختر خوشگل بود که اصلا به قیافه اش نمیومد جنده باشه.یه مو بیرون نداشت.یکم به دختره نگاه کردم که خجالت بکشه که یه جوری بهم نگاه کرد که خودم خجالت کشیدم.این دختر با دخترای قبلی که دیده بودم فرق میکرد هم خوشگل بود و هم خیلی خیلی پررو.محمد اومد در گوشم گفت: مسعود میخوای باهاش جورت کنم.یکم مکس کردم و گفتم :نه.محمد گفت:مجانی یه کوس واست آوردم جایی دیگه گیر نمیادا.گفتم:نمیخوام.بلخره یه کم به کارامون رسیدگی کردیم که اون دختره هم اونجا بود که اینور و انور میرفت.واقعیتش دلم میخواست بکنمش ولی جلوی خودمو گرفته بودم، چون با یه دختر قرار بود ازدواج کنم.نمی خواستم خیانت کنم.تو خلوت به محمد گفت:تا حالا هر غلطی کردی بهت چیزی نگفتم...ولی اگه یکبار دیگه از این کارا اینجا بکنی دیگه ملاحظه هیچی نمیکنم زنگ میزنم 110 و مامان و باباتو هرجای دیگه عابروتو میبرم...اگه این کارو نکردم مرد نیستم.محمد هم که ترسیده بود گفت:چشم.
چند روزی گذشت اون دختره که گفتم قرار بود باهم ازدواج کنیم جواب تلفنامو نمیداد تااینکه تلفنشو خاموش کرده بود.دو ماه شد که ازش خبر نداشتم.دیگه ازش دلسرد شده بودم تا اینکه خبر ازدواجشو شنیدم...انگار دنیا برام تموم شده بود...حرفای عاشقونش یادم میوفتاد .تا سه چهار روز حال روز خوشی نداشتم.
تا به حال نه دود و نه مشروب از گلوم پائین رفته بود ولی کم مونده بود آلوده بشم.بگذریم بعد یه مدت تصمیم گرفتم خوشگذرانی کنم و غصه هیچی و نخورم.مشروبو میخوردموقرص خواب مینداختم.یه روز از محمد پرسیدم:اون دختره که آورده بودیش شرکت الان کجاست.محمد جواب داد:شیدا رو میگی...چطور؟.گفتم :میخوام باهاش حال کنم.محمد خنده ای کرد وگفت:اتفاقاً شیدا چند روز پیش میگفت خیلی دوست دارم با مسعود حال کنم...از اون روز تو کفته.
عصر رفتم خونه.یه شماره ناشناس که شیدا بود بهم اس داد و پایه دوستی رو بدون مقدمه ریخت.(محمد بهم گفته بود که جنده است و هر روز با پول کوس میده).شیدا یه دختر پر رو بود که خودم هم نفهمیدم چطور شد اس ام اسو سریع به سکس ختم کرد.وفردا باهام قرار ملاقات گذاشت که باهام سکس کنه البته مجانی و ازم پول نخواست.با ماشین به دیدنش رفتم.بهم گفت: اولین روز که دیدمت میدونستم دوس داری باهام سکس کنی.گفتم :از کجا فهمیدی؟جواب داد:اون روز پامو زدم به پات، تو پاتو نکشیدی....بعدش هم تو اگه از من بدت میومد اون روز باهام تند برخورد میکردی.
خلاصه بگذریم تو راه رفتن به شرکت بودیم که گفت:کاندوم داری؟.گفتم:نه.گفت:بریم از داروخونه بگیر.گفت:من روم نمیشه.خیلی اسرار کرد تا اینکه دیگه خسته شد و گفت:خودم واست میرم میگیرم.جلوی داروخونه نگه داشتم و رفت کاندوم گرفت.خیلی پررو بود من با اینکه پسرم روم نمیشد برم از یه مرد که تو داروخونه است کاندوم بگیرم ، اون رفت کاندوم گرفت و آورد.بلخره رفتیم کارگاه و تو یه اتاق خلوت که اصلا مختص سکس کردن بود.مبل داشت.تخت داشت.دوش داشت و همه چی.
اومد پیشم نشست و به چشام نگاه کرد منم به چشاش نگاه کردم.گفت:فقط میخوای نگاه کنی...مثلا اومدی منو بکنی...الاففم نکن...زود باش.
با خنده شروع کرد به لب گرفتن.داشتم لباشو میخوردم که یه دفعه دستشو کرد به کیرم و مالش داد.منم دستمو کردم به کوسشو مالوندم.بعد چند دقیقه شیدا لباساشو در آورد و اومد لباسای منم در آورد و لختم کرد.خوابیدم رو تخت.داشت نگاهی به کیرم میکرد و لیس میزد.گفت:کیرت خیلی کلفت و درازه...میترسم بدجوری جرم بده...گفتم:اگه ناراحتی نمیکنمت.گفت:نه میخوام جرم بدی.
شروع کرد به ساک زدن.آخ چه ساکی میزد همه جامو میخورد زیر خایه هامو که میخورد از حال میرفتم .خیلی حرفه ای کار میکرد.وقتی به چشاش نگاه میکردم اصلا کم مونده بود آبم بریزه...بخاطر همین نگاش نمیکردم.بعدش که ساک زدنش تموم شد.کاندوم انداخت تو کیرم.البته خودم هر چه زور زدم نتونستم کاندوم تو کیرم بکنم.ولی شیدا جاش کرد تو کیرم با لیس و فشار.خلاصه خیلی حرفه ای کار میکرد. قمبل کرد و گفت:با سرعت تمام تلمبه بزنا...حوصله ندارم.گفتم باشه.
کیرمو کردم تو کوسش یه آخی کشید و شروع کردم به تلمبه زدن صدای آخش داشت دیونه ام میکرد و میگفت:آخ...مسعود...جرم بده...آه.منم داشتم مرتب تلمبه میزدم انگشتامو گرفت تو دهنش داشت میخورد.بعدش من خوابیدم رو تخت و رو کیرم داشت تلمبه میزد که اینطوری بیشتر بهم حال میداد.بعدش اومد سرشو نزدیک سینه هام کرد و شروع کرد به لیس زدن سینه هام منم پستوناشو بازی میدادم.بهم گفت:انگشتتو بکن تو کوسم تلمبه بزن.
اول یه انگشتمو کردم تو کوسش بعدش دو انگشت شروع کردم به تلمبه زدن که داشت از حال میرفت و آخ آه میکرد.بهش گفتم :سه تا انگشتم بکنم تو.
رنگش پرید گفت:نه تو رو خدا...نکنیا.
به بقل خوابدمش از پشت زدم تو کوسش و شروع کردم به تلمبه زدن .همین طور بقلش کرده بودم و داشتم گردنشو میخورد و بوسش میکردم . اونم داشت جیغ عجیبی میکشید احاس کردم داره ارضاء میشه.بهش گفتم: اجازه هست تو کونت بذارم.گفت:نه...نه...ماله تو کلفته دردم میاد.خیلی اسرار کردم تا اینکه اجازه نداد منم بیخیال شدم.باز به حالت سگی خوابدمش و کیرمو کردم تو کوسش و تند تند تلمبه زدمو خوابیدم روش و با دستام محکم بقلش کردم.شیدا هم داشت دادش تو اتاق میپچید .لحظه آخر محکم فشارش دادم تا اینکه آبم اومد.
بعد اون چندین بار باهم سکس داشتیم.هر دفعه هم بهتر بهم حال میده.ولی هیچ وقت از پشت بهم نداده .خیلی تو کفش موندم.اسمهای داستانی مستعار بود واسه رد گم کنی.
امیدوارم
از داستانم خوشتان اومده باشه.

نوشته: مسعود

داستان از جای شروع شد که قدرت ضامن دوستش شد.و دوستش پس از مدتی فراری شد و خانه قدرت به مزایده گذاشته شد.وچون قدرت ادم کله خرو شری بود بانک حریف گرفتن خانه قدرت نمیشد.و قدرت به پسرش گفت:که انجا را خالی نکن که ما و جواد(پسر قدرت)شب و روز انجا بودیم.
اصل داستان از انجا شروع شد که اولین بار مرتضی دوست ساتیار دوست خانمش را به این خانه اورد.و ما4نفر در یکی ازاتاقها بودیم،انها به اتاق سکس رفتن،که ما از شق درد داشتیم میموردیم مخصوصا وقتی که صدای اخو اوخ اون بلند شده بود که فرزاد(یکی از اعضای بیت القدرت) پیشنهاد داد که بریم عمه مملی رو بیاریم.
عمه مملی همسایمون بود.عمش زنی سفید رو با قدی نسبتن بلند با سینهای درشت و کون گنده اما چاق نبود.اخ ای کردن داشت ای عمم، فرزاد باهاش از پایین رابطه داشت و بهش زنگ زد که فرنگیس(عمه مملی)بیاد.ولی بهش نگفت که مملی وبقیه اونجاهستن.بعدنیم ساعت اومدوما دراین فرصت هرکدوممون یه قرص خوردیم تاارخجالت فرنگیس جون دربیایم.خلاصه اومدوماهمه قایم شده بودیم.فرزاد در روبازکرد وفرنگیس اومدتو..بیوجدان تافرنگیس اومدتواتاق سریع چادرشودراوردوشروع کردن بافرزادلب ولوچه خوردن...ماهم همگی کیرمون پاشده بود.بعدیه ربع که لب خوردن فرزادنامردرفت سراغ اون سینه های مرمری عمم.حرومش بشه شوهرعمم عجب کسی زیرپاشه.همونجاتصمیم گرفتم که امروز یه دست بگایمش...کم کم اخ واوخ فرنگیس داشت بلندمیشدوفرزاوماهرانه سینشوتودهن گذاشته بودو میمکید.فرنگیس میگفت بخوربخورکه همش مال خودته.کون لق مهرداد(شوهرش)فرزادبااین حرفابیشترحشری میشدومث گاوافتاده بودروعمم وداشت میخوردش.کم کم رفت سراغ اصل کاری.شرتشوکه دادپایین من دیگه داشت ابم میومد.اگه میدونستم عمم همچین کسی داره خودم اول میکردمش!!فرزادبایه دستش سینشومیمالدیوانگشت اشارشوکرده بودتوکس عمم.بعدعمم روخوابوند و سرشوگذاشت لای پای عمم.حالابخورکی نخور..عمم دیگه داشت جیغ میزدوالتماس میکردکه فقط بکنننننن.ولی فرزادول بکن نبودومیگفت اول بایدبه ارگاسم برسونمت.بعدچند دقیقه دیگه عمم بیت القدرت روگذاشته بودرو سرش که یکدفعه دیدیم صداش درنمیاد.فهمیدیم ارگاسم شده.بلندشدوشروع کردبه ساک زدن.لامصب جوری میخوردکه ادم فکرمیکردداره بستنی لیس میزنه.بااشاره فرزاد جوادپریدبیرون وفرنگیس به محض دیدنش جیغ بلندی کشید.البته نه ازترس!!کیرجوادبلندشده بودوفرنگیس ازذوق کیرجوادجیغ کشید.اخه بدمصب خیلی خرکیر بود.فرنگیس فرزادو ول کرد ورفت سراغ کیرجواد.هرچی سعی میکردکل کیرشوبکنه تودهنش جانمیشد.حالاخودتون تصورکنیدچه کیری داشت(بنظرمن جواد اول بصورت کیربدنیا اومده بعد دست وپا دراورده!!!)خلاصه فرزاد که دید ازقافله عقب افتاده سریع بایه حرکت فرنگیس روخوابوند وبی مقدمه کیرشوکردتوکسش.فرنگیس چنان دستپاچه شدکه کیرجواد رو دندون گرفت!!ولی بعدکه عادت کردخیلی بهش حال داد.
فرزادتوکسش عقب جلومیکردوفرنگیس واسه جوادساک میزدوبادستش چنان زمین روچنگ میزدکه دلم واسه عمم سوخت.فکرنکنم هیچوقت عمم چنین حالی کرده باشه.منم داشتم کیرمومیمالیدم وبه عمه فرزادوجوادفحش میدادم...دلو زدم به دریا وشورتموکشیدم پایین وپریدم بیرون اززیرتخت..............
اون لحظه قیافه عمم دیدنی بود.فکرشم نمیکردکه من اونجاباشم.سریع پاشدوپتو رو دور خودش کشیدوبه فرزادبدوبیراه میگفت...دیدم داره ازدستم میره رفتم جلو ویه لب ابدار ازش گرفتم وخودم کیرفرزادوگذاشتم توکسش.عمم بادیدن این صحنه خیلی حال کردوگفت مملی عاشقتم!!!جوادرفته بودسراغ کون عمم وداشت باهاش بازی میکرد.فرنگیس هم التماس میکردکه ازعقب ندادم.جوادیه انگشتشوکردتوکون عمم...بعدازچنذقیقه دومی هم کردتوش وکون عمم اماده گاییدن بشه...بعدیکم تف زدسرکیرش واروم اروم کردتوکون عمم.باچشمهای خودم دیدم که چشمهای فرنگیس گردشده بود وکم بود ازجاش دربره.نفس توسینش حبس شده بود وحتی نمیتونست التماس کنه.یه لحظه زدبه سرم که از زیر اون دوتا درش بیارم که دیدم ازدست خودمم درمیره.دلو زدم به دریا و کیرمو جلو عمم گرفتم تا واسم ساک بزنه آآآآآخ از عمم تا حالا اصلا فکرشو نمیکردم ک اینقد مال باشه.بعد از اون فرزاد و جواد جاشونو عوض کردن و عمم چنگ انداخته بود تو سینه فرزاد...تواسمونهاداشت پروازمیکردومث ادمای مست میخندید.این صحنه هاباعث تحریک فرزادوجوادشدوسرعت تلنبه زدن ورو بیشترکردن.جوری میکردنش که انگارهیچوقت رنگ کس رو ندیدن!!من ازکردن اونالذت میبردم.رفتم وفرزادوپس زدم وکیرموتاته کردم توکس عمم....واییییییییی چه حالی داشت..عمم میگفت بکنننننن مملی جونمممممم.میخام فرزادنکنه...بکنننننن همش مال خودتههههههه.جونننننن تواسموناهستمممممم...جواد داشت به سرعت برق تلنبه میزدکه گفت داره میاد وسریع کشیدش بیرون ولی نذاشت بریزه...قرارشدهرسه تامون بریزیم تودهن عمم.حس میکردم از اونا عقب افتادم...سریع عمموبه حالت سگی خوابوندم وکیرموفرستادم توکسش...هی ازکسش درمیرودم ومیکردم توکونش وبرعکس.عمم داشت جیغ میکشید.بعداز10دقیقه تلنبه زدن جوادکیرشوگذاشت تودهن عمم وهمشوخالی کردتودهنش...هنوزتموم نشده بودکه فرزادابشوخالی کردتودهنش....منم پیش خودم گفتم بهشون ناروبزنم وبعدچن تا تلنبه همشوریختم توکس عمم...یه اه بلندی کشیدم ورو عمم افتادم...بقیه هم حالشون بهترازمن نبود. ونمیدونستیم چه غلطی کردیم...بعدچن دقیقه عمم خودشوجمع وجورکرد واومد یه سیلی زد توگوشم که چرا ریختی توکسم!!منم خندیدم وگفتم میخام ازمنم بچه داشته باشی.خنده موزیانه ای زدوازهممون تشکرکردوقرار شدهروقت دلش خاست سه کیره بشه خبرمون کنه....داستان بیت القدرت ادامه داره اگه نظرتون روبگید...
باتشکر..جواد جنگیر

آخر سال 91 بود و سرم شلوغ، مجبور بودم برم نمايشگاه گلف فود، بازم رفتيم هتل مسكو، اما ديگه اون هتل قديمي نبود،‌عوضيا نميذاشتن دختر ببريم بالا و اين يعني تو يه شب فقط ميتوني با يكي بخابي و يه پول ديگه هم بايد بابت اتاق بدي، به هر چي شماره تو گوشيم داشتم پيامك دادم، اما جوابي نيومد، كون لق پول و صد چوق داديم و وارد ديسكو هتل شديم، واي كه چه غلطي كردم، زير 700 چوق گيرم نيومد تا اينكه ليلا رو ديدم، ليلا يه عرب بود كه سري پيش من زده بودمش ولي رفيقم سعيد كردش، منم يه عرب ديگرو كرده بودم
خلاصه كلي خوشحال شدم، اما مثل سري هاي قبل كيرم راست نشد!! همش استرس تخميه كاره
خلاصه تا ديدمش رفتم و گفتم ليلا بريم خونت، يه همخونه فيليپيني داشت كه قبلا نديده بودمش، خلاصه باهاش طي كردم دوبار، 400 تا 100 چوق هم پول مكان
آقا رفتيم و كرديم و لامصب كمتر از 15 بار نكرده بودم كه آبم اومد، منم خوشحال گفتم سري بعد 15 دقيقه بايد بوخوريييي، اما اون كير ديگه راس نميشد، اون موقع نفهميدم كه چي شد، خلاصه پول داده و كير راست نشده و كون سوخته، به روم هم نيوردم و از خونش يه راس برگشتم هتل
اومدم ايران، به رفيقم كه مشاور روانشناسيه گفتم ممد جون داستان اينه، اونم گفت يه دو سه هفته اي نكن، بعد يه بار بكن ببين چي ميشه. اگفت يه جورايي سكسزده شدي، تا اينو گفت منم فهميدم داستان چيه، من كس پولي نميكنم، و واقعا بدم مياد، اما خارج از ايران كه نميشه مخ زد، مگر اينكه زياد بري كه در توان بنده نيس.
خلاصه بعد از سه هفته فكركنم بيست و هفتم اسفند بود به دوس دخترم گفتم بيا و اومد.
از اونجايي كه سرما خورده بودم، لباشو نخوردم، همونجوري سر پا زبونم رو كردم لاي كسش و بعدشم گفت بخوررر
بعد از اينكه خورد و حسابي سفت شد، تو كونش لوبريكانت ريختم و يكم هم ماليدم دور كامران كوچولو و كردم تو، دقيقا 15 تا!!!! بعدش پاشيد بيرون، از اونجايي كه كيرم هميشه دفعه اولي كه آبش مياد، دير كج ميشه يه ده تا ديگه زدم ولي ارگاسم نشده بود!!!
يعني داشتمم از افسردگي ميمردم، گريم گرفت كه ديگه به گا رفتم
دقيقا بيست دقيقه باهاش ور رفتم و هيچي نشد،‌گفتم ولش كن سمانه، بيا گردنتو بخورم، خيلي دوس داره، نشست رو پام و منم شروع كردم به خوردن، واي كه ديونه ميشد، تو آسمونا بودم كه ديدم دوباره كامران كوچولو برگشته به اوج و داره ميخوره زير كونش. گفتم سمانه جون، پاشو كه كامران دوباره برگشت، بعد از لوبريكانت زدن به باند فرودگاه، در حالت نشسته از پپشت، خودش هدايت كرد به باند فرود، و 20 كله رفتم، بعد گفتم پاشو، خوابيدم كف زمين و اونم نشست روم و بعد از جاگذاري از پشت خوابيد روم، رو هم سر خورديم، امتحان كنيد،‌البته تو كوس بزاريد خيلي بهتره كه من معذور بودم از اينكار، ولي نيومدددد Big Grin:D:D:
وايساديم و تو حالت ال دوباره زديم تا اينكه فكر خوبي به ذهنم رسيد، دوباره نشوندمش رو كاناپه و زير كونش يه بالش گذاشتم كه وقتي رو زانو ميشستم، كيرم به محل اصابت كنه. خلاصه كلي هم تو اين حالت از پشت كردمش، فكر كنم مجبور شدم سه بار لوبريكانت بزنم.. خيلي از برگشتن كيرم به دوران قبليش خوشحال بودم كه آبم اومد و ريخت تو كونش، گفت سه بار از كون ارگاسم شده بود. واقعا احساس قدرت ميكردم.
خلاصه اون افسردگي لامصب رفت و جاشو داد به روياي سبز كردن
شب همتون خوش، كيرتون هميشه سيخ، كستون هميشه داغ، كير سگاتون تو كون دكتر چاخان

نوشته: کامران

سلام من رها هستم این داستان حقیقت نداره گفته باشم.بعد نرید به من فحش بدید!راستش خود من تاحالا سکس نداشتم اما دوست دارم حالا از اینا بگذریم میریم سر اصل مطلب:
من17 سالمه راستش من یه بی اف داشتم به اسم آرتان خیلی عاشقش بودم بی نهایت!آرتان والیبالیست بود خیلی هم خوش استیل یعنی از این پسرای دختر کش!من و آرتان حدود7ماه بود که با هم دوست بودیم راستش اون میخواست باهام ازدواج کنه یعنی به من اینجوری میگفت.ما رابطه مون خیلی سالم بود بحثای عادی که با دوستای دخترم داشتم با آرتان هم داشتم.تا اینکه یه شب اومدم تو این سایت نصف شب بود کلی از این داستان های سکسی رو خوندم و حسابی شهوتی شده بودم همون موقع داشتم به آرتان هم اس میدادم خلاصه من که حشرم زده بود بالا بحثمون رو به جاهای سکسی کشیدم خلاصه انقدر از این جور چیزا گفتم ک فکر کنم آرتان هم حشری شد.اون پسر مومنی بود اما خب با اون حرفای من هر کسی بود حشری میشد!خلاصه انقدر از این حرفا زدم که آرتان بالاخره گفت:اگه دوست داری از اندام سکسیت بگو منم بهش گفتم سایز سینه هام65 و بقیه ی انامم هم مثل بقیه ی دخترا و... به آرتان گفتم حالا تو هم بگو گفت مال من طولش فکر میکنم18سانتی باشه و قطرش هم خوبه.شاید یه کم بهتر از خوب! خلاصه اون شب گذشت اما من از اون کارم پشیمون شدم چون دیگه روی آرتان باز شده بود 2 ماه دیگه گذشت تازه از مدرسه رفته بودم خونه که آرتان اس داد ولی من از اسش شاخ در آوردم بهم گفته بود رها من دیگه نمیتونم تحمل کنم یه مرد یه سری نیازایی داره که دوس دخترش باید برآورده شون کنه من میخوام باهات سکس داشته باشم ولی خب مهم نیس چون قراره ما باهم ازدواج کنیم من واقعا گریه م گرفته بود حدود2هفته جوابشو ندادم اما فایده نداشت خیلی بهش معتاد شده بودم تسمیم گرفتم به خواسته ش عمل کنم بهش گفتم باشه!خلاصه اونم گفت دوستم خونه شون خالیه میبرمت اونجا آدرسو داد گفت ساعت 7 اونجا باشی منم چون کسی خونه نبود میتونستم برم خلاصه آماده شدم برای سکس رفتم به آدرس توی یک محله ی خوب بود وارد خونه شدم تا وارد شدم آرتان مثل این وحشی ها بهم حجوم آورد بیچاره خیلی شهوتی بود مانتوم رو سریع درآورد از روی شلوار کسمو مالوند منم راستش خیلیییییییی شهوتم رفت بالا صدای آه و اوهم بلند شد و همین آرتان رو حشری تر میکرد هجوم اورد به لب هام محکم گاز میگرفت منم همراهیش کردم سریع شلوارشو در آوردم واااای!یاباب الحوائج!چه کیری دارهههههههه!جرم میده شدید!کیرش عالی بود وشق!با صدایی لرزناک گفت:ساک بزن گفتم نه بدم میاد تا اینو گفتم موهامو کشید و کیرشو ب زور کرد تو دهنم داد میزد ساک بزن جنده ساک بزن!از این حرفش بدم اومد اما حشری بودم سروع کردم به ساک زدن خیلی باحال بود خوشم اومد کمی ساک زدم بعدش سریع منو رو دستاش بلند کرد خابوندم رو کاناپه شلوارمو وحشیانه کشید پایین شورتم خیس خیس بود اون زمان دختر بودم با ولع شروع کرد به خوردن کوسم یعنی وارد بودا؟خلاصه ارضا شدم ابم حسابی اودم همشو خورد بهم گفت پشتتو بکن بذارم توش گفتم نه شنیدم از پشت درد داره نمیدم از پشت از جلو بکنم ما که قراره ازدواج کنیم!پوزخندی زد و گفت پاهاتو باز کن جنده ی من.پاهامو باز کردم سرکیرشو گذاشت روی کسم و مالوند یک دفعه فرو کرد توش کیر آرتان و کس من پر خون شد از درد گریه م گرفت ولی لذت هم داشت انقدر تند میکردم ک خدا میدونه!خلاصه ارضا شد و آبشو ریخت تو دهنم ولی چندشم شد چون کیرش هنوز خونی بود بعد از اون روز آرتان ولم کرد دیگه جوابمو نداد و گفت تو جنده ای من با جنده ازدواج نمیکنم منم از اون موقع تا الان که25سالمه جنده م ولی هنوزم عاشق آرتان.

نوشته: رها

اولين سکس من در ۱۶ سالگي بود. يه مدت بود که خيلي تو کف بودم تازه حاجي سرو گوشش مي جنبيد و سيخ مي شد!
بد مصب مگه مي خوابيد حالا منم مجبور بودم با ضربات دست تو سر حاجي بيهوشش کنم من يه دوستي داشتم که همه حرفامو بهش مي زدم يه بار بهش گفتم خيلي تو کفم گفت واسا يه مکان پيدا کنم شماره يه تيکه به تورم خورده منم به خاطره اين که اين رفيقم زياد کس مي گفت حرفشو به کيرم واسل کردم يه روز تو خونه داشتم با تخمام يه قول دو قول بازي مي کردم که تلفن زنگ زد ديدم همين دوستم محمد گفت:پاشو بيا مکان دارم ادرسشو داد!
گفت هر چي پول داري ور دار بيار ما هم پاشديم رفتيم حمام يه صفايي به حاجي داديم به ادرس طرف رفتيم در زدم يه نفر که تا حالا نديده بودمش اومد در و باز کرد دو ستم محمد پشت سرش بود گفت بفرما بيا تو نمي دونم چرا باورم نمي شد مي خوام امروز مرد بشم دوستم گفت چقد اوردي؟
منم گفتم ۲۸۰۰۰تومن گفت بده بياد!
منم دادم محمد زنگ زد به کسه ....
وقتی اومد وقتي ديدمش کف کردم قد بلند هيکل رو فرم کمر باريک چشما درشت اسمش ندا بود تا اومد گفت پولا رو بديد!
واقعآ اين کسا چقد مادي هستن خوب بيان مفتي بدن يه ثوابي هم ببرن! برا اون دنياشونم خوبه.
بد خودش يه مقدار اضافه کرد بهش داد من عين لبو سرخ شدم چشام سرخ شده بود بدنم مي لرزيد داشتم ميمردم
بهم گفت: غش نکني حال و حوصله بيمارستان و ندارم!
همه به من خنديدن همون يه کم اعتماد به نفس رو هم به فاک رفت
دختره گفت د زود باش بيا تو محمد بهش گفت باره اولشه هواشو داشته باش
من دست محمد و گرفته بودم که دختره دسمو کشيد تو اتاق منو انگار دارن از مادرم جدا مي کنن رفتم تو دختره مانتو و روسريشو در اورد موهاش تا دمه کونش بود شرابي واي چي ميديدم
عجب کسي بود گفت لخت شو منم با خجالت پيرنو شلوارمو در اوردم اون خيلي راحت لباسا شو در اورد ولخت شد با کرست و شرت روبروم بود اونا رم در اورد حالا لخت لخت بود من داشتم ديوونه مي شدم گفت شرتتو درار منم با خجالت در اوردم اين کير ما که داءم الشق بود خوابه خواب بود!
گفت دلم نمياد بيدارش کنم و اومد شروع کرد به ساک زدن آب دهانش داغ داغ بود حالا ديگه راست راست بود منم سينه هاشو مالوندم حسابي نوکشونو خوردم خيلي خوشمزه بود نوکش حسابي شق کرده بود کسشو حسابي ما لوندم تا خيس خيس شد پاهاشو برد بالا گفت از کس ميزني يا کون؟
منم روم نشد به گم از کس گفتم از جلو!!!
نمي دونستم کجاش بايد بزارم کسش سفيد سفيد بود يه مو هم نداشت خودش کيرمو گرفت گذاشت تو پايين کسش داخلش خيلي داغ بود عين بخاري منم شروع کردم به عقب جلو دختره هي مي گفت عجب کيري داري بکن منو جرم بده همش مال خودته با اين حرفاش حسابي کيرمو خر کرد ديگه داشت آ بم ميومد اوردمش بيرون گفت بريزش رو کسم درش اوردم برام جق زد تا همه آبم کامل اومد ريخت رو کسش فکر کنم يه ۱۰ ليتري اومد!!!
پاشدم يه لب ازش گرفتم بد لباس پوشيدم اومدم بيرون با عجله دوستامو ول کردم رفتم خونه بد فهميدم کلأ بهش ۳۲۰۰۰تومن دادن محمد حسابي تيغم زد کس خارش‌ ممنون که داستانه منو خونديد!

نوشته:‌ علی

چند وقتی میشد که کس گیرم نیومده بود از مهرداد هم خبری نبود ؛ خودم را با دیدن فیلم سکسی و جلق زدن مشغول کرده بودم ؛..عصر کس آمد در مغازه ؛ زنی میان سال بود با چادر که در مغازه ابزار فروشی من آمده بود به هوای آدرس ؛ لهجه داشت. گفتم : غریبی .گفت : آره. لای چادرش را باز کرد ...!خودش بود...سینه هاش از بین دگمه های پیراهن مردانه ای که پوشیده بود دیده می شدند...کیرم شق شد...سریع معامله را جوش دادم و انداختمش تو ماشین زدم به راه ویلا...
زنه چنگی به دلم نمی زد ولی تو این روزها هر کوس و کونی که پیدا کردی باید رو هوا بزنی...وقتی رسیدیم ویلا زن چادرش را در آورد و با شورت و کرست امد وسط حال ؛... هیکلش تعریفی نداشت ؛ شکم داشت و من فقط محو کونش شدم بزرگ و شهوت انگیزبود؛ دست بردم و شورتش را در آوردم لااقل شعورش رسیده بود و مو های دور کسش را زده بود .انگشتم را کردم تو کسش تکون خورد ؛ هنوز احساس شرم داشت ...کرستش را باز کردم سینه هاش بزرگ بودن و افتاده ، هنوز قایل قیول بودن؛ دستش را گرفتم و مثل خریدارها چرخوندمش و محو کونش شدم... بردمش داخل اطاق خواب ، موقع راه رفتن سینه ها و تمام بدنش می لرزید خصوصاً سینه ها و کونش خیلی هوس انگیز بودند... بزرگ بود ومی توانست ده تا کیر من را لابلای گوشتاش جا بده ...کونش را با دو دست گرفتم توی دستام سفت بود...کیرم شق شده بود ...از نگاهم فهمید به چی فکر می کنم ، گفت : بچه سوسول اهل کون دادن نیستم ! خندیدم .
مشروب بهش دادم به زحمت خوردش .گفت : بهم نمی سازه. امد نشست تو بغلم و کیرم را گرفت و شروع کرد به مالش دادن...کیرم شق شد...خوابید و لای پاهاش را باز کرد. کیرم را کردم تو کسش و فشار دادم ، اخی کرد و آروم شد ، سینه هاش را گرفتم و پاهاش را بلند کردم ...هر وقت کیرم را جلو و عقب میبردم بیضه ها و شکاف پاهام به لمبر کونش می خورد ...الکی آخ و اوخ می کرد ؛ کسش خیلی زود گشادشد ؛ پیدا بود دائم در حال کس دادن است....کم کم از کس و سینه هاش سیر شدم و هوس کون کردم ...کیرم را کشیدم بیرون و لنگش را گرفتم و هیکلش را چرخوندم ؛ پاهاش را تو شکمش جمع کرد ؛ با زور به رو خوابوندمش و لای پاش را باز کردم و قبل از اینکه بخواد کاری بکنه دستم را گذاشتم روی کمرش و فشارش داد م ، سرش رفت تو تشک ،اول با انگشت سوراخ کونش را پیدا کردم ؛ داد زد : کون نه !...فرصت نکرد بازم اعتراض کند چون کیرم شق دم سوراخ کونش بود و با فشار من نوکش رفت داخل ، جیغ کشیدو می خواست بلند شه دستم را انداختم دور گردنش و فشار مختصری دادم ؛ زورم بهش می چربید ؛ با کف دست زدم روی کونش ؛ جیغ کشید ، یک ملافه نزدیک دستم بود کشیدمش و سریع دستاش را از پشت بستم سعی کرد بلند شه با یک دست گردنش را گرفتم و با دست دیگه بازم زدم در کونش و باز زدم ؛ جیغ می زد ؛ لمبر های کونش قرمز شده بودن ؛ دستم را با شدت کردم لای پاش و از پشت کسش را گرفتم ...گفتم : دلت می آد آرزو به دل بمونم و کونت را با کیرم آشنا نکنم!..گفت : بچه سوسول. دیگه نخندیدم.
کیرم را کردم تو کونش و فشار دادم ، به مکافاتی سوراخ کونش گشاد شد ؛ بازم فشاردادم و یک کم کشیدمش بیرون طوری که سر کیرم داخل کون باقی بود ...زن داد و هوار می زد راستی راستی دردش می امد یا تا حالا کون نداده بود یا از کون دادنش خیلی می گذشت ...ولی دیگر تمام شد کیرم راه کونش را باز کرده بود و من از اینکه داشتم کون به این بزرگی و نرمی را می کردم خیلی شهوانی شده بودم . کیرم را تا آخر کردم داخل فقط بیضه هام بیردن بودند ..کیرم را کشیدم بیرون و با کرم چربش کردم کمی صبر کردم ؛ به کونش نگاه کردم زیر تور چراغها کاملا ً سوراخش دیده می شد که باز شده بود و لمبر های قرمز شد ه اش همچنان هوسناک بودند ... دوباره کردم تو کونش و فشار دادم ....زن تسلیم شده بود و فقط آروم آخ و اوخ می کرد...آبم آمد همش را ریختم تو کونش ...داشت فحش میداد که عصبی شدم از زیر تخت طناب را کشیدم بیرون و همونطور دمر روی تخت پاهاش و بعد دست هاش را بستم . باورش نمی شد به این فرزی بتونم ببندمش. گفتم : راحت باش زود بر می گردم.
رفتم بازم مشروب خوردم و یک قرص بالا انداختم. شنیده بودم قرص زیادی بیماری قلبی می آورد و لی حرف های زن و کون هوس انگیزش هوش را از سرم برده بود شاید هم اثر الکل بود...آب منی ها را از روی کونش پاک کردم و با ژل کاملا سوراخ کون و کسش را مالش دادم ، چون کسش رو به پایین بود و روی شکم بسته بودمش دستم باید از لابلای ران ها و شکاف لمبر هاش رد می کردم ، ژل کار خودش را کرد و از تمام هیکلش بود خوش بلند شد ؛ زن گفت : بسه دیگه لااقل بازم کن ...شورتم را در آوردم و لیوان شراب را ریختم تو کونش وبعد بطری را آوردم و شراب را شروع کردم به ریختن روی بدنش و توی دهنش سعی کرد دهنش را ببندد ولی با زور دهنش را باز کردم ... با دستم شروع کردم به مالش کونش و بعد کسش گفتم: میخوام این بطری را بکنم تو کونت ؛ خوبه ؟ وحشت زده شد گفت : بی شرف نامرد مادر جنده...حرفش عصبانیم کرد اولش قصد نداشتم ولی این حرفش ناراحتم کرد ...بازم ژل مالیدم در کونش و با تمام زورم کیرم را کردم تو کونش ، خوشحال شد که بطری را نکردم... آبم آمد ...یواش یواش بند ها را باز کردم...بلند شد و هولم داد و کلی فحش داد ، ناراحت نشدم...نگاه به هیکلش کردم ، از خودم بدم آمد که همچین جنده ای را کرده بودم...
فردا صبح کمک کرد ملافه ها را جمع کردیم ریختیم عقب ماشین و خونه را تمیز کردیم...پول خوبی بهش دادم تا دردی که کشیده از یادش بره...توی راه برگشت به شهر گفت : همه جورش دیده بودم ولی اینجوری شو نه! شما کونی ها از فیلم سکسی این ها را یاد میگیرید؟...خندیدم.

نوشته: gasemstu

کوله پشتیم رو انداختم رو شونم.هی! از بس خانواده ام حرفمو نفهمیدن که مجبور شدم از خونه فرار کنم.گناه من تنها درخواست کمی آزادی بود.21 سال داشتم ولی پدرم اجازه استفاده از موبایل رو بهم نمیده. بدون چادر مشکی و هد اجازه بیرن رفتن نداشتم.دانشگاهم نذاشتم برم که یه وقتی به گناه وسوسه نشم.
بخاطر همین خونه رو ترک کردم.
تو خیابون گشت میزدم و میدونستم شب جز پارک جایی رو واسه خواب ندارم.شب شد.حدود دوازده بود.صدای بوق ماشینی منو وادار کرد تا به خیابون نگاه کنم.تندر سفیدرنگی بود.یه پسر توش نشسته بود.
- خانومی!در خدمت باشیم.خاااااااااانوم.یه شبه ها.پول خوب میدم
-گمشو عوضی
-برو بابا تو اهلش نیستی
-برو آشغال
ماشین رفت.فکر کردم.تا اخر عمر که نمیتونستم تو پارک بمونم.پنجاه هزار تومن داشتم بلاخره تموم میشه که.تصمیم گرفتم ماشین بعدی اگه اومد سوار شم
از شانس خوبم یه ساعت بعد یه بی ام و کوپه قرمز اومد.چندتا بوق زد.منم با یه عشوه سوار شدم.
-جیگر اسمت چیه؟
-یلدا
-من بردیام.جنده ای؟
-نه
-پس چرا سوار شدی؟
-میخوام واسه اولین بار سکس کنم
-نه بابا.پس فردا میندازی گردنمون کونمونو میگان.پیاده شو
-نه.من اگه میخوای اصلا این دفعه اول پول نمیگیرم
-باشه ولی اگه چیزی بگی مطمن باش زندت نمیزارم
-باشه
رسیدیم خونش.یه خونه ویلایی شیک.رفتیم تو.منو برد تو اتاق خواب و گفت آماده شو تا من برگردم
لباسامو در آوردم.لخت شدم.رفتم زیر پتو.در باز شد.خودش با یه پسر دیگه اومدن.سکته کردم.قرار بود یکی باشه ولی حالا
پتو زدن کنار.ترسیدم خواستم فرار کنم.نذاشتن.اون پسره که اسمش سپهر بود لبامو بوسید منم همراهیش کردم.بردیام سینه هامو میخورد.حال میکردم.شدیددددددددددد
کیراشونو گذاشتن دم دهنم.از هر کدوم یه لیس میزدم و تخماشونو یه گاز کوچو میگرفتم که دادشون بلند میشد .پاهامو به دو طرف تخت بستن.بردیا کیرشو گذاشت دم کسم .آروم فشار داد.یه کم رفت تو.سوزش عمیقی حس کردم.درد داشت خیلی.کیرشو درآورد و خون کمی که روی کیرش بود پاک کرد
دوباره آروم کرد تو و آروم تلمبه زد.من جیغم رفت هوا که سپهر یه چک زد تو گوشم که بیحال افتادم.انقدر کرد که من ارضا شدم و اونم بعد از من بعد از چند دقیقه ارضا شد.حالا نوبت سپهر بود.ولی من اصلا نمیتونستم ادامه بدم..سپهر خوابید.بردیا منو رو سپهر خوابوند و کیره سپهرو همونجوری کرد تو کسم و منو بالا پایین کرد. منو کرد که من دوباره ارضا شدم.اونام منو خوابوندنو سپهر آبشو ریخ تو دهنم و مجبورم کرد قورت بدم.دیگه از شدت خستگی تو بغلشون خوابم برد.صبح بیدار شدم دیدم بردیا پولو گذاشته رو تخت.مقدار پول خوبی بود
از خودم بدم اومد.من دختر شریفی بودم.حالا با جندگی پول در بیارم؟؟
پولو بر نداشتم.تصمیممو گرفته بودم
:
مادر و پدر عزیزم.سلام.بزرگترین اشتباه من تو زندگی ترک خونه بود
دوستتون دارم.حلالم کنید.خداحافظ

نامه رو تو صندوق پستی انداختم.گوشه پارک نشستم.تیغ رو در اوردم.طبق متنی که خوندم خیلی دقیق و با درد فراوان رگمو میزنم تا از این دنیای بیرحم نکبتی خلاص شم.

این داستان واقعی نبود ولی در جامعه امروز ما ممکن است هر هفته چند زن اینگونه بمیرند
امیدوارم دیگه تو جامعه ما این اتفاق ها نیوفته

نوشته: سارا

با سلام خدمت همه دوستان ماجرا از اونجایی شروع شد که من یه روز با دوتا از همکارام داشتم از شرکت برمیگشتم خونه یه دفعه تخمی هوای کوس کردن زد به سرم گفتم بچه ها کدومتون خونه خال دارید زنگ بزنیم یه نفر رو ردیف کنیم. یکیشون گفت خونه خالی نمیخواد من چند روزه با یه خاله آشنا شدم مرتب داره برام اس ام اس تبلیغاتی میفرسته گفتم اس ام اس تبلیغاتی برای جنده دیگه چه صیغه ایه گفت بیا ببین. توی اینباکسش چندتا مسیج بود با این متنها: هلوی تازه رسید- عسل تبریز موجود است- تپل و سفید مثل برف. گفتم چه باحال بزنگ ببینیم چکاره ای.
زنگ زد خالهه گفت یه نیم ساعت دیگه به آدرسی که میگم بیاید. قیمتو پرسید گفت نفری چهل تومن گفتیم بچه ها پول مول چقدر داریم دیدیم سرجمع سی چهل تومن بیشتر همراهمون نیست. به رفیقم گفتم سر راه یه عابر بانک نیگه دار پول بگیرم گفت باشه بذار اول بریم خونه یه اسپری بردارم بزنیم به کیرمون گفتم بابا اسپری دیگه نمی خواد گفت نه من زود آبم میاد چهل تومن به گا میره. رفتیم در خونشون رفت سه تا کاندوم با یه اسپری لیدوکائین مخصوص دندون برداشت آورد گفتم با این که حضرت کیر به خواب ابدی میره گفت نه من امتحان کردم جواب میده. همونجا توی ماشین یواشکی زیپ شلوارو باز کردیم و هرسه تاییزدیم به معامله بعد 4-5 دقیقه کیرم شد مثل یه تیکه چوب، هیچ حسی نداشت همون موقع پشیمون شدم.
رفتیم سراغ خودپرداز دیدم از شانس تخمی ما همون روز جناب آقای دکتر عنتر چندرغاز یارانه را ریخته بود به حساب ملت بیچاره سر هر خودپردازی 7-8 نفر توی صف بودند تازه جالب اینجا بود که اصلاً هیچکدوم پول نداشتند. یه چند جایی رفتیم فایده نداشت زنگ زدیم خالهه گفتیم عابر بانکها پولندارن چیکار کنیم میخوای یه چک برات بیاریم گفت میخوای اصلاً بیاپولشو قسطی بده چک بی چک پول نداری برو جلق بزن. بالاخره بعد یک ساعت گشتن و توی صف ایستادن از یه خودپرداز پولو گرفتم و رفتیم سراغ آدرسی که داده بود. یه خونه کوچیک بود توی کوچه پس کوچه های پایین شهر طبقه دومش نیمه کاره بود زنگ رو زدیم خالهه اومد درو باز کرد یه زن چاق حدود پنجاهساله بود. رفتیم داخل دیدم یه زن حدود 30-40ساله با دوتا بچه که یکیشون 4-5 ساله و یکیشون شیری بود و توی بغل مادره بود نشسته بودند سلام و احوال پرسی خشکی کردیم و نشستیم.
خیلی حالم گرفته شد با رفیقام یه نگاهی به هم انداختیم شروع کردیم به پج پج کردن خواستیم پاشیم بریم خالهه اومد گفت مارو یه ساعته معطل کردین حالا میخوایدبرید؟ همون موقع یه دختره بیست ودو سه ساله بایه هیکل ردیف و پوست سفید از تو اتاق اومد بیرون قیافشم بدک نبود ولی من به خاطراون بچه ها و بدبختیشون دیگه هیچحس شهوتی نداشتم. آخه خالهه گفت اگه مادر بچه هارو هم میخواید قیمتش 30تومنه پیش خودم گفتم گوه به این مملکت که توش اینجوری باید شکم بچه ها سیر بشه. از قیافه زنه و دختره معلوم بود که این کارو فقط برای پول انجام میدن. خالهه اصرار میکرد حالا که تا اینجا اومدین حداقل یه نفرتون باید بکنید رفیقام هم که حالشون بهتر از من نبود گفتند از اول تو گفتی میخوای کس بکنی حالا هم خودت برو تو خلاصه با بی میلی رفتم توی اتاق و گفتم دختره را بفرسته داخل. دختره اومد تو و درو بست اتاقه به سمت هال یه دیوار داشت که بالای سرتاسرش پنجره بود و هیچکدوم ازپنجره هاش هم شیشه نداشت و طوری صدا ی حرف زدن از توی هال شنیده میشد که انگار همونجا کنارمن بودند. دختره بدون اینکه حرفی بزنه سریع لباساشو به غیر از سوتینش درآورد مثل اینکه براش عادت شده بود فقط کسو بده و بره لزومی هم نمیدید که سوتینشو در بیاره. یکم تو چشاش نگاه کردم خیلی معصوم بود. خداییش بدن خیلی توپی داشت اگه توی یه موقعیت دیگه گیرم میفتاد امونش نمیدادم ولی اون روز دیگه حسی نداشتم. رفت گرفت روی یه پتو که وسط اتاق پهن بود خوابید منم خیلی بی حوصله لباسامو درآوردم و روش دراز کشیدم دلم براش سوخت ولی بازم وسوسه شدم گفتم اینکه معلومه کار هر روزشه اگه نکنم از دستم رفته.

یکمی کیرمو لای پاهاش بالا و پایین کردم تا شق شد بلند شدم کاندوم کشیدم روی کیرم و گذاشتم دم کسش و آروم فرستادم تو اونم مثل یه آدم آهنی زیرم خوابیده بود هیچ احساسی نداشت. موقعی که نگام توی نگاش میفتاد چشماشو میبست. نمی دونم از خجالت بود یا بی حوصلگی. خیلی ضد حال بود اون از بی حس شدن کیرم اونم از صحنه بچه ها حالا هم صدای اونها که انگار دم گوشم حرف میزدند یه چند دقیقه همینجور عقبو جلو کردم بعد بهش گفتم برگرد دمر بخواب گفت من از کون نمیدم گفتم باشه. گفتم نه میخوام از پشت بذارم تو کست شاید میخواستم صورتش رو نبینم. برگشت انصافاً کون خوش فرم و سفیدی داشت خوابیدم روش و از پشت گذاشتم تو کسش یه کم دردش گرفت. شروع کردم به تلمبه زدن. از تو هال صدای گریه بچه بلند شد دیگه آخر اعصاب خوردی بود اومدم بی خیال شم پاشم لباسمو بپوشم ولی بازم یه حسی می گفت باید حتماً بکنی تا آبت بیاد اونقدرکیرمو تو کسش عقب و جلو کردم تا اینکه بعد چند دقیقه بدون هیچ حالی آبم اومد بلند شدم کاندومو از رو کیرم کشیدم و گذاشتم لای دستمال کاغذی که تو جیبم بود. کیرم بلافاصله خوابید دختره هم سریع بلند شد لباساشو پوشید.انگار هم خودم هم کیرم و هم دختره فقط منتظر بودیم که سریع آبم بیاد. شروع کردم به پوشیدن لباسهام که دیدم در اتاق باز شد و خالهه خودشو گذاشت تو اتاق فهمیدم انگار یه نفر دیگه هم از پشت در منتظر بوده. از ترس اینکه مبادا من شماره دختره رو بگیرم و دفعه بعد خالهه رو دور بزنم از صدای کمربند و لباس پوشیدن من فهمیده بود کارمون تموم شده اومده بود که حق و حسابش رو بگیره دست کردم جیبم پولها که تا حدودی مچاله شده بودند رو در آوردم 8تا پنج تومنی شمردم دادم به خالهه 5 تا شو داد به دختره و اومد بیرون یکیشو گذاشت کف دست زنه که داشت به بچش شیر می داد دوتاشم ورداشت برای خودش.

رفیقام بلند شدن که بریم خالهه بهشون گفت یه چیزی بدید برا بچه ها گناه دارن اونا هم نفری 5تومن دادن بهش و خداحافظی کردیم اومدیم بیرون. خیلی وقتا بعد از کس کردن که اغلب هم زنای جنده بودند پشیمون میشدم ولی این دفعه فرق داشت. از خودم بدم میومد، از سکس بدم میومد، از پول بدم میومد. اصلا نمیدونم چرا کردم من هم میتونستم مثل رفیقام نکنم و یه پولی بدم به اون بدبختا. بعضی وقتا آدم دلیل کارهای خودشو نمیدونه مثل بعضی از این آدمهای سیگاری که کشیدن سیگار هیچ حس جالبی بهشون نمیده ولی توی هر موقعیتی یکی دود میکنن کوس کردن برای من هم اون روز شده بود فقط یه عادت بدون هیچ لذتی. دلم میخواست برم وسط خیابون و داد بزنم و فحش بدم به سرتا پای این نظام. آخه تا کی باید یه عده به خاطر یه لقمه نون تن به هر کاری بدند؟ تا کی باید این مردم بدبخت چشمشون دنبال دست یه عده دزد باشه که پول نفت وگاز و کلی منابع دیگه رو میلیارد دلاری می بخشند به لبنان و غزه و سوریه ونزوئلا و صدتا قبرستون دیگ؟ تا کی باید من جوون برای تخلیه خودم با ترس و لرز و یواشکی برم دختری رو بکنم که هیچ میلی به سکس نداره؟ تا کی؟ دوست دارم عزیزان به جای ایراد گرفتن به متن و غلط املایی و راست و دروغ بودن داستان نظراتشون رو برام بنویسند. آخه کردن یه جنده 40تومنی بدبخت که دیگه راست ودروغ نداره! ببخشید اگه داستانم زیاد سکسی نبود ولی آخه یه همچین چیزی رو جای دیگه نمیتونستم بنویسم.

نوشته: ؟

سلام دوستان
اسمم بهروز هست و جنوبي ام
يه پسر ميانه اندام کاملا معمولي
دو سه روزي بود خونه مهدي رفيقم خالي شده بود
منو کيانوش
ميرفتيم پيشش به قول معروف تلپ شيم خونه خالي پسر خاله مهدي تو بازار کار ميکرد هرشب فيلم
فضايي{سکسي} مياوردو ميديديم
يه شب من ومهدي کيانوش داشتيم ورق بازي ميکرديم پسرخاله مهدي در زدو اومد تو با ذوق فراوون گفت يه کس جور کردم ما روبگي انگار دنيارو بهمون دادن
هول شده بوديم کلاس بذاريم که زنه اومد داخل قيافش در حد ليگ دسته 6مالديو با لهجه چول عربي
واي ذوقم کورشد
بچه ها بردنش حموم به نوبت رفتن کردن تا نوبت من شد رفتم تو ديدم نه بابا هيکلش رديفه لخت شدم نشستم لاي پاش يکم با کيرم بازي کردم بلند نشد خوردش بلند نشد ماليدش در کوسش بلند نشد يه 20دقيقه اي هر کاريش کردم بلند نشد
بچه ها دو دست وسه دست زدن صبح زنه رو دک کردن خودمونم رفتيم خونه هامون
بعداز ظهر همون روز نتونستم بچه ها رو ببينم فرداش عصر رفتم کسي رو پيدا نکردم اينور اونور سر پاتوق و هر جا ميشد سر زدم پيداشون نکردم هي فحششون دادم نامرداي تک خور باز رفتن يه کاري بکنن
ساعت 9 بود رفتم در خونه مهدي اينا بعد يه چند دقيقه اي مهدي اومد در رو باز کرد رنگ به رو نداشت دستش و گرفته بود پهلوش و هي آه واوه ميکرد
رفتم داخل در وبستم گفتم کجا بودين
مهدي با همون قيافه گفت برو حرف نزن
رفتم تو ديدم هي هي اوناهم همين وضعو دار گفتن که يه بيماري مقاربتي عفوني گرفتن کلي آمپول و دوا و درمون ويه درد غير قابل تحمل واسه کوس کردن
من واقعا خيلي خوش شانس بودم که کيرم بلند نشد
دم همه شما گرم ببخشيد ديگه اگه سکسي نبود ولي واقعيت بود

نوشته: بهروز

سلام دوستان
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم داستان اولین سکس منه که امیدوارم نصیب هتمون بشه
خب اول از خودم براتون بگم اسم من شایانه که پسری نسبتآ از لحاظ بدنی خوش فرم و از لحاظ چهره هم بدک نبودم من اهل یکی از شهرستانهای استان فارس هستم که نسبتآ شهر کوچیکیه. من از وقتی که اول راهنمایی بودم خیلی شهوتی بودم تا اونجایی که از بس که جلق زده بودم از قیافه خودم بدم میومد.راستی اینو بهتون بگم که من تا سن ۱۳ سالگی توی روستا زندگی میکردم وبعد از اون به شهرستان نقل مکان کردیم و تا الآن هم که ۱۷ سالمه اینجا زندگی میکنیم. خب از اصل مطلب دور نشیم.همونطور که بهتون گفتم من آدم خیلی شهوتی هستم و چون به نظر خودم قیافه ام خوب نبود (البته بقیه اینو تایید نمیکنند) هیچ دختری بهم پا نمیداد. تا یه کیس خوب میخورد تو پستم یا حوصله اش رو نداشتم یا میترسیدم و وقتی موقعیت از بین میرفت میرفتم خونه و جلق میزدم. خلاصه حسابی خودم رو با جلق نابود کرده بودم تا اینکه یه روز که تازه بود که با اینترنت آشنا شده بودم با کمک یکی از دوستام توی فیس بوک یه پروفایل درست کردم و بعد از چند روز که بیشتر با فیسبوک آشنا شدم و داشتم گشت میزدم دیدم که نوشته جنده شیرازی !!!!! .منو بگو . سرییع روش کلیک کردم و دیدم نوشته که اگه جنده بخواین یه کارت شارژ هزاری برام بفرستین و بعد با ۳۰ هزار تومان پول که وقتی همدیگرو دیدیم دریافت میکنه هر جا که بخواین میام.من هم که از خدا خواسته سریع کارت شارژ و شماره ام رو فرستادم براش یا اینکه ته دلم این بود که طرف سرکاریه براش فرستادم .شب همون روز دیدم یه شماره ی ناشناس داره بهم زنگ میزنه گوشیمو جواب دادم دیدم که یه صدایی که داشت هوش از سرم میبرد بهم سلام کرد و گفت که همون زنه هست ازم جایی که میخواستیم سکس کنیم رو پرسید و من هم همه چیزو بهش گفتم قرارمون این شد که فردا ی همون روز شیراز منتظرش باشم تا بیارمش شهرستان
روز قرار فرارسید و من هم ماشین یکی از دوستام رو قرض گرفتم رفتم سر قرار یه ربع وایسادم دیدم خبری نیست وبا خودم گفتم تف به این شانس و فکر کردم سر کاریه که دیدم یکی درب رو باز کرد اومد داخل وای خدا!!!! واقعا خودش بود؟یه زن نسبتآ اندامی که سینه های سر تیزش داشت از زیر مانتو اش میزد بیرون .کنارم نشسته بود . خشکم زده بود نمیدونستم چی باید بگم (آخه تازه دوم دبیرستان بودم و نه با دختری دوست بودم و نه تا حالا با کسی سکس داشته بودم) یهو یه خنده ی تحقیر آمیز زد و گفت :خب آقا کوچولو کجا بریم؟ منم بدون اینکه چیزی بگم ماشین رو روشن کردم و به سمت شهرستانمون حرکت کردم. بین راه همه اش به من زیر چشمی نگاه میکرد و میخندید دیگه داشت طاقتم تموم میشد. هم از طرفی میترسیدم که با یه کس به این خوشگلی من رو کسی ببینه. هم از طرفی عصبانی شده بودم که یه زن جنده همه اش داشت بهم میخندید .که یهو روم روکردم بهش و گفتم: چیه؟ از این که میخوام کیرمو تا خایه هام بکنم تو کست داری میخندی؟ که با یه نگاه شهوتی بهم گفت: وای!!!! یعنی میتونی؟ گفتم آره حالا ببین و تماشا کن از اون لحظه تا خونه همه اش داشت بهم میخندید و من هم با خودم گفتم : ولش کن بذار بخنده تا بمیره. وقتی رسیدیم خونه .از شانس من محلمون اونروز هیشکی نبود و خونمون هم خالی بود. سریع پیاده شدیم و رفتیم داخل که من زودتر از اون رفتم تو. که یهو یادم افتاد که نه کاندوم دارم و نه اسپری تاخیری حالم گرفته شد. رفتم طرفش که دیدم از توی کیفش همه چیز در آورد. از کرم سر کننده بگیر تا کاندوم و اسپری تاخیری این صحنه رو که دیدم از پشت چسبیدم بهش دستم رو دور شکمش حلقه کردم. سرم پشت سرش بود که سرش رو آورد عقب وگفت : بذار آماده شم بعد. منو بگو آمپر جسبونده بودم. هدایتش کردم داخل اتاقم و گفت : برو بیرون تا آماده شم منم بدون هیچ حرفی رفتم بیرون درب رو بستم. صدام زد رفتم داخل.... وای!!!!!! با صحنه ای روبرو بودم که با خودم میگفتم هر لحظه ممکنه ایست قلبی کنم.فکرشو کنید. یه بدن فوق سکسی سفید که لاک قرمز روی ناخن هاش بود وموهای شرابی نسبتآ تیره که با اون پوست سفیدش محشر میشد و شرت و سوتین قرمز ست. من که خشکم زده بود و لال شده بودم همینطور کنار درب وایساده بودم ونگاهش میکردم که خودش بلند شد و دستامو گرفت و آوردم و روی تخت نشوندم. لباسهامو درآورد و وقتی شرتم رو در آورد میخواست همین اول ماجرا برام ساک بزنه که من جلوش رو گرفتم گفتم نه .الان نه. اول باید تو از دستم راضی باشی(آخه هم تو فیلمهای سوپری که دیده بودم زنها و ارضاء میکردند و بعد میکردنشون و هم میدونستم اگه زنی رو که هنوز ارضاء نکردی بکنی زن بیچاره چه زجری میکشه) یهو با تعجب نگام کرد و این دفعه نگاهش مثل نگاه زنهای جنده نبود و یه نگاه معصومانه بهم کرد و من بلندش کردم و روی تخت خوابوندمش. بی مقدمه رفتم تو کار لبهاش از یک طرف من با ولع کامل لبهاشو میمکیدم از یک طرف هم اون که حالا دیگه تقریبآ ازم خوشش اومده بود سرم رو گرفته بود و داشت لبهامو از جاش میکند که من هم به خاطر اینکه شهوتی ترش کنم بعضی مواقع لبهامو ازش جدامیکردم و همین که دوباره به سمت لبش میبردم سرمو عقب میکشیدم و اون هم دنبالم میومد خیلی حال میداد بعد از دو سه بار که این کار رو انجام دادم دیگه دیوونه شده بود و سرم رو با دو تا دستش گرفت و لبهام رو میمکید . با هزار بدبختی لبهام رو از لباش کندم و رفتم سمت گردنش که وقتی سرم رو بردم کنار گردنش یه ها کردم توی گردنش که بخاطر اینکه شهوتش زده بود بالا با ناخن دستش که روی کمرم بود رو فرو کرد توی کمرم که یکم دردم اومد برای تلافی گردنش رو گاز میگرفتم اونقدر داشت نفس نفس میزد که دیگه نفسش بالا نمیومد اومدم پایین تر تا به سینه های خوش فرمش رسیدم بر گردوندمش .روی شکم که خوابید از بالای کونش بوسیدم تا به بند سوتینش رسیدم یواش بازشون کردم و درشون آوردم دوباره به حالت قبل خوابوندمش و افتادم روی سینه هاش. نوکشون تیز و سفت بود و تقریبآ صورتی شروع کردم اول به گاز گرفتن بعد مکیدن سینه هاش. خیس خیس شده بودند که دیدم داره روی تشک میکوبه و با اون نفسهای بریده بریده اش میگه: ککککسمو بخور زودباش سریع رفتم سراغ شرتش . شرتش رو در آوردم دیدم ووووووووووواااااااااااااااااای!!!!! همچین کسی رو حتی توی فیلم سوپر هم ندیده بودم.کسش به رنگ صورتی بود و خیس خیس بدون یه تار مو. پریدم رو کسش و میخوردمش(آخه تا اون زمان با کسی سکس نداشتم و میخواستم با این سکس به نوعی خودم رو سیر سیر کنم) به طور نسبتآ ملایم میخوردم که اون هم فقط داشت مینالید و جیغ میزد .یهو پاهاشو دور سرم حلقه کرد و سرم رو روی کسش فشار داد . من هم داشتم تاجک کسش و لایه های اطرافشو میمکیدم که دیدم لرزید من هم که تا اون موقع نمیدونستم حالت ارضاء شدن زنها چطوریه که دیدم یه چیز لزج مانند که فوق العاده داغ بود ریخت رو صورتم که فهمیدم ارضاء شده . دیگه حال نداشت .من هم کل دهنم بی حس شده بود. اومدم بالاتر توی بغلش خوابیدم طوی که سرم روی سینه اش بود و دستم روی روی شکمش. که نیمه بی هوش بود. به نظر خودم تا حالا همچین لذتی نبرده بود. یکم که هم من سرحال اومدم و هم اون. همینکه چشمهاشو باز کرد کنار گوشش گفتم: لذت بردی؟ نگام کرد واشک توی چشمهاش جمع شد و منو به خودش فشار داد و بهم گفت که دلیل اینکه همون اول خواسته برام ساک بزنه این بود که فکر میکرده من هم مثل آدمهای دیگه فقط میخوام بکنمش و نمیخوام ارضاءش کنم. که اینجور نبود و اون خوشحال بود که همه اش داشت منو میبوسید و قربون صدقه ام میرفت که یهو یادش اومد که منو هنوز ارضاء نکرده که ازم عذرخواهی کرد و اسپری تاخیری رو که من بلد نبودم چطوری ازش استفاده کنم برام زد و شروع کرد برای کیر نیمه خوابیده من ساک زدن خیلی خوب میخورد. حالا من تو اوج بودم که بعد از ۱۰ دقیقه ساک زدن برام. بهش گفتم بسه و اومد بالا و سوراخ کسش رو با سر کیرم تنظیم کرد و آروم آروم کیرم رفت داخل کسش.وای! چه حسی بود . انگار کیرم توی یه ژله ی داغ فرو کرده بودم . روی تخت ولو شده بودم وتوی اوج لذت بودم .وقتی نگاش میکردم. دستهاشو توی موهای شرابیش میکرد و به خاطر شهوت بالاش توی هوا ولشون میکرد و به خودش میپیچید. و وقتی دید من هم خیلی شهوتم رفته بالا همین طور که کیرم تو کسش بود و خودش داشت تلمبه میزد خوابید رو من و بغلم کرد و دره گوشم آه میکشید و میگفت: من دیوونتم.از این به بعد فقط به خودت میدم آآآآآآآه!!!!. من هم دستهام دور کمرش حلقه کردم و حالا من داشتم براش تلمبه میزدم که سرعتم رو بیشتر کردم و دوباره شروع کرد به جیغ زدن و لرزید.برای بار دوم ارضاء شد.وزنش رو انداخته بود روی من. که من توی این حالت که افتاده بود روم . کیرمو از کسش درآوردم و کردم تو کونش .همین که کیرم رو گذاشتم روی سوراخ کونش . سریع رفت داخل!!!. وقتی که رفت داخل . یکم به حال خودش اومد و کنار گوشش گفتم که میخوام تمام آبمو بخوری .و اونم گفت:قبوله. که بعد از چند دقیقه تلمبه زدن کیرمو کشیدم بیرون و کاندوم رو از سرش کشیدم بیرون و گذاشتم تو دهنش که برام ساک زد و آبم اومد و همشو خورد و دوتامون همزمان افتادیم رو تخت.بهش گفتم: حالا دیدی کیرمو تا خایه هام کردم تو کست؟ گفت: آره . چه جور هم دیدم آقا کوچولوی من. اینو که گفت دوباره ازش لب گرفتم و رفتیم حموم و هم یه بار دیگه کردمش و اومدیم بیرون. آماده شد و من هم پولشو آوردم تا بهش بدمش که وقتی پولو بردم طرفش پولو گرفت و حلم داد کنج دیوار و بهم گفت:من این پولو نمیگیرم . مهمون منی . چون هم کوچیک ترین مشتریم بودی و هم تنها مشتریم بودی که منو کاملآ ارضاء کردی و دوباره شروع کرد لبمو خوردن. ولی وحشیانه!!!. داشت لبم کنده میشد که به عقب هلش دادم و بهش گفتم : چته؟ مثل لب ندیده هایی؟ گفت آخه تو هنوز جوونی و لبت مزه اش عالیه . همه ی مشتری هام یا پیر بودند یا آشغال و عوضی که جزء کردن هیچ کاری برای آدم نمیکردند. من هم گفتم:پس بیا آرزو به دل از دنیا نری!.نیم ساعت ازم لب گرفت اونم چه لبی!!که خودش خسته اش شد و گفت بریم. که بردمش سر جایی که سوارش کرده بودم از هم خداحافظی کردیم و رفت. امیدوارم لذت برده باشید راستی!! . من دنبال جنده میگردم . اگه کسی سراغ داشت بهم بگه . پول خوبی هم بهش میدم.جدی میگم

نوشته: علی

باعرض سلام خدمت دوستان،این خاطره بر میگرده به 2سال پیش من ذوتا پسر دایی دارم به اسم مهرداد ومحمدرشا که از بچگی با هم کک کاری زیاد کردیم ما اهل اصفهانیم این ماجرا که میخوام تعریف کنم در حین ساختن خانه ما اتفاق افتاد یه روز با محمدرضا اینا بیرون بودیم که دوست دختر من باهام تماس گرفت و گفت برم پیشش در پارک صفه ما رفتیم ولی اون روز شانس بامن یار نبود ونشد دوست دخترم راببینم وبرگشتیم به ممد گفتم برو چهار باغ یه کوس چذخی بزنیم دروازه شیراز را که رد کردیم رسیدیم به اولین جهار راه که نظرمن به یه داف جلب شد به ممد گفتم دادا این زنه کاره برو دنبالش وقتی دیدمش مظمئن شدیم هرکاری کردیم سوار نشد(بوق،چراغ و...)تا اینکه من پیاده شدم ورفتم دنبالش یه چند قدمی باهاش رفتم که دیدم رفت سمت ماشین وسوار شد وقتی سوار شد گفت من نفری 30میگیرم ماهم گفتیم باشه ورفتیم
دنبال داروخونه

اون روز هم تعطیل بود یه 20دقیقه خمون محذوذه چرخ زدیم تا یه داروخونه پیدا کردیم ومن رفتم گرفتم وسوار شدیم رفتیم به سمت خونه ما که 4طبقه بود باهزار بدبختی وارد خونه شدیم وقتی شیرین داشت از راه پله بالا میرفت ما 3تا مثل کوس ندیده ها هجوم اوردیم روش من دستم تو کوسش بود ممد داشت سینه هاشا می مالید ومهرداد داشت کون گنده شیرین را نوازش میکرد تا رسیدیم به طبقه دوم که داده بودیم به مستاجر ولی کامل وسیله هاشا نیاورده بود رفتیم تو واحد ولخت شدیم ممد مثل بچه ها گفت اول من و ما گفتیم باشه ممد با کیر شق رفت تو ومشغول شد موقعی که ممد در جال کردن بود صدای شارق از تو اطاق امد ما فکر کردیم که ممد زده رو کونش گفتیم ایول بابا وبعد ممد5دقیقه نشده با کیر خوابیده برگشت بعد نوبت من شد چون قبلا من سکس کرده بودم و با لطف بی حسی 25دقیقه طول کشید و با هر روشی بود کردمش راستی واز بس سینه های شیرین را خوردم و گاز گرفتم قرمز شده بود من کوس شیرین را حسابی کردم چون خیلی گوشاد بود حال نکردم خواستم از کون بکنمش که پدرسگ چنان گذاشت تو گوش من که کیرم خوابید وگفت من از کون نمیدم منم بخاطر سیلی خیلی عصبانی شدم وخواستم به زور بکنم که دادش رفت هوا که ممد ومهرداد اومدن تو ومنم چون خونه خالی از سکنه بود وصدا میپیچید منصرف شدم ومشغول کردن کوس شیرین شدم با این تفاوت که مهرداد وممد داشتن کردم منا میدیدن من انقدر شیرین را کردم که ابم امد ولی به روی خودم نیاوردم وبازم تلمبه زدم که درد شدیدی را احساس کردم ودوباره ارضا شدم و بنلد شدم و از اطاق رفتم بیرون و مهرداد چون دفعه اولش بود انقدر هول شده بود که کاندوم را خودش داشت میکشید که ما بهش گفتیم احق برو خودش میکشه که هم برات ساک بزن وای رفتن مهرداد همانا و ابروی مارفتن همانا مهرداد بلد نبود که صدای شیرین در امد و گفت این احمق بلد نیست بکنه ممد مثل فشنگ رفت تو وبه مهرداد آموزش داد که چطور بکنه وای اون صحنه که الان یادم میاد از خنده روده بر میشم به هر نحوی بود مهردادم ارضا شد وبعد از شستو شوی شیرین زدیم بیرون اولش نمیومد میگفت پولم رابدبد من بخاطر سیلی عهد بستم یک ریال هم بهش ندم گفتم الان پول نداریم بذار بریم از خودپردز بگیرم تا راضی شد من به مهردادگفتم پول نمیدم که مهرداد گفت منم پول ندارم کل پولش2700بود بعد به ممد گفتیم ممد گفت من سیگار گرفتم و پول کاندوم دادم کلا500 بیشتر ندارم 500را از ممد گرفتم وبا اون 2700دادم به شیرین دادش رفت هوا گفت بیچارتون میکنم ماهم زود بردیمش صفه و به زور پیادهاش کردیم بعد من به ممدگفت صدای شارق چی بود امدگفت امدم از کون بکنمش که حروم زاده گذاشت توگوشم گفتم منم خواستم بکنم که زد تو گوشم اره وستان این بود اولین خاطره سکس مهرداد ومحمدرضا اگه بد نوشته بودم به بزرگواری خوتون ببخشید
با تشکر داتیس

سلام مهرداد هستم15سالمه..بچه ی مشهد هستم...یکم از خودم براتون بگم .من چهره ی معمولی دارم یعنی نه زشت و نه خوشگل ولی اگه به خودم برسم میتونم مخ همه ی دختر هارو بزنم..قدم175.بدن بدون مو.هیکل ساخته شده به قول بچه های محل چهار شونه..تا حالا با هیچکس هم سکس نداشتم.چه دختر یا پسر..من خیلی خیلی خجالتی هستم و تا حالا با هیچ دختری دوست نبودم.همیشه حسرت اینو میخوردم که همه ی دوستام داف دارن غیر از من..تا حالا هم بعضی هاشون بهم گفته بودن که اگه دوست دختر میخوای به ما بگو تا برات جور کنیم گفتم نمیخوام..آخه ته بدبختی بودش که یکی دیگه بره برات دوست دختر جور کنه گفتم نه داداش ممنون ..من قبلا فیلم سکسی زیاد نگاه میکردم ولی الان خیلی کم نگاه میکنم.آخه یک چند وقتی هستش که با سایت شهوانی آشنا شدم و داستان های شما دوستان رو میخونم..خوب بریم سراغ داستان اصلی.از وقتی که من شروع کردم به داستان خوندن بدجور حشری شدم یعنی قبلا میتونستم جلوی خودمو بگیرم که با کسی سکس نکنم ولی الان اصلا نمیتونم..یک چند وقتی هستش فکر سکس با هرکسی رو میکنم.یعنی مثلا اگه زنی توی خیابون بیبنم میرم تو فکرش.خلاصه توی محل ما زن طلاقی خیلی خیلی زیاد هستش و متاسفانه همشون جنده ان..خلاصه با خودم خیلی کلنجار رفتم که باید یکی از این هارو بکنم..به دوستم گفتم که میتونی یک زن برام جور کنی؟گفتش آره.بعد گفتم نرخش چقده صلواتی هست یا پولی؟گفت خره این روزا تف هم بهت صلواتی نمیدن..گفتم حالا چقدر نرخشه گفت:50هزارتومن..مارو بگی دهنم وا موند..گفتم داداش من میخوام بکنمش نمیخوام که بخرمش گفت خره نرخش همین انقدره..گفتش دلار رفت بالا این ها هم نرخشونو بردن بالا(البته لازمه که بگم این حرف هایی که با دوستم میزنی از روی شوخی بود)..خلاصه زن خوشگلی بود گفتم بیخیال.بذار بکنمش..خلاصه بعد از کلی وام و قرض الحسنه از بانک ها و موسسات مختلف تو نستم 50هزارتومنو جور کنم..به رفیقم گفتم حاجی زن رو برای فردا جور کن..یکم تعجب کردش گفت چیه کون پیدا کردی میخوای کس بکنی؟گفتم چیکار کنیم دیگه دادا ما تفریحمون کس کردن..رفیقم با طرف هماهنگ کرد گفت راس ساعت3برم خونش..لاشی زنه از این کس های مکان دار بود..به رفیقم گفتم کاندوم با خودم ببرم یا نه گفت هرجور دوست داری ولی طرف ایدزی نیستش..آخه خدایی با کاندوم حال نمیدم گفتم بیخیال نمیبرم..بعدش با رفیقم خداحافظی کردم بعد رفتم خونه.توی کونم عروسی به پا شده بود.جاتون خالی چه رقص و بزن به کوبی داشتن..داشتم از راه پله ها میرفتم بالا که به ذهنم رسید که برم حموم و درختای جنگل رو بزنم آخه پشم هام شده بود مثل یک جنگل!!!!از توی راه پله ها شیرجه زدم تو حموم..شلوارو کشیدم پایین لباسا رو دادم بالا یک شامپو روی پشم هام خالی کردم و ژیلت بدست آماده ی کار شدم.خلاصه بعد چند ساعت تونستم همه ی درخت ها رو بزنم..اومدم از حموم بیرون..لباسامو که پوشیدم رفتم و نشستم روی صندلی و به فکر کردن قضیه فردا...یک ترس و دلواپسی عجیبی توی تنم بود آخه اولین سکس ترس داره..خلاصه چند دقیقه گذشت خواهرم با شوخی زد توی گوشم گفت چیه داری به چی فکر میکنی منم اعصابم مثل سگ خورد شد و فقط میخواستم بگیرم بزنمش تا عین خر عر عر کنه آخه وقتی آدم تو حال خودش باشه یکی بهش کخ بریزه اعصابش کیری میشه..بعد بهش گفتم حالا چه مرگته چیکارم داری؟گفت پاشو یکم کمرمو ماساژ بده این صندلی دانشگاه پدر کمرمو در آورده..گفتم نه حوصله ندارم چون هم ترس قضیه فردا تو تنم بود هم شحوتی شده بودم گفتم شاید بشینم روی باسنش تا کمرشو ماساژ بدم بفهمه این فرمانده ی ما شق شده برای همین بیچوندمش ..گفت داداشی خیلیخب باز من میدونم با تو آخه انصافا تو درسام خیلی بهم کمک میکرد به همین خاطر گفتم بیا حالا قهر نکن انصافا هم دلم براش سوخت آخه فکر کنم واقعا هم کمرش درد میکرد چون عین پیرزنا که کمرشون دولا هست را میرفت.(لازمه اینو بگم که من مثل بقیه آقایون کونی پسر بی ناموس نبودم و ناموس حالیم بود یعنی این که برن و با خواهر و مادرشون کاری کنند).خلاصه با یک بدبختی زود ماساژ تموم شد وبعد چند ساعت دوباره رفتم پیش رفیقم گفتم فردا که رفتم پیشش چیکار کنم بهش چی بگم؟گفت وقتی رفتی بایک لبخند ملایم باهاش احوال پرسی کن بعدش رفتی تو نشستی اون میره برات چیزی بیاره تا بخوری وقتی آورد یک تشکر الکی بکن بعد اگه کنارت نشست که هیچی اگه نشست بهش بگو بیا کنارم بشین اون هم که اومد بعد دستتو بنداز دور گردنش و شروع کن به لب گرفتن بعد بقیه کارا ها خودش پیش میره خلاصه یکم دیگه هم بهم توضیح داد و بعد باهاش خداحافظی کردم و رفتم خونه تا بخوابم حدود ساعت 11شب بود که خوابیدم..صبح بیدار شدم رفتم مدرسه وحدود2:30 اومدم خونه سریع غذا خوردم و اومدم بیرون و مادر گرامی رو بیچوندم و گفتم میرم خونه یکی از رفقا تا درس کار کنیم..ساعت حدوده ده دقیقه به سه بود رفیقه کونیم زنگ زد گفت سلام کسته ننه کجایی؟گفتم سلام کست مادر دم در خونه ام گفت کست ننه کی میری پیشش گفتم کست مادر دارم میرم الان بعد گفت کست نه نه حاملش نکنی گفتم حواسم هست کست مادر فعلا خدافظ .تو راه دستام پر عرق شده بود پاهام میلرزید صدام به شدت گرفته بود بالاخره با یک ترس و لرز رسیدم دم خونش وقتی زنگ آیفون رو زدم دستام داشت عین این آدمای فلج میرزید زنگ زدم طرف برداشت گفت کی گفتم برا کلاس ریاضی اومدم..رفتم تو و چی میدیدم این زن بود یا هوری؟موها همه فشن و درست کرده تمام آرایش های صورتش رنگ تیره بود ناخون های دست و پاهاش رنگ قرمز بود هیکلش خدا وکیلی دل هر پسری رو میبرد یک شلوار لی مشکی تنگ تنگ پوشیده بود و یک پیراهن از این فانتزی های چروکی تنش بود حسابی آدمو دیوونه ی خودش کرده بود پاها و روناش نه چاق و نه لاقر قد 175 البته حدودا سینه هاش خیلی خیلی خوش فرم بودم یعنی مثل بعضی ها افتاده نبود بوی عطرش آدمو مست میکرد لاشی موهاشو داده بود به سمت بالا رنگ پوستش هم خیلی سفید بود تو دلم گفتم آخه چرا این زن ها دست به همچین کارایی بزنن چرا اون ها نباید مثل بقیه زن ها یک زندگی خوب و شیرین داشته باشن چرا این ها نباید مادر بشن گفتم اگه شد دلیلش رو ازش بپرسم یعنی وقتی از پله ها داشتم میرفتم بالا داشت سرم گیج میرفت طرف دستمو گرفت گفت مهرداد جون حالت خوبه گفتم آره از خستگی زیاده گفت بیا بریم بالا خستگیت در میره انصافا میخواستم از تو راه پله ها شروع کنم به انجام عملیات ولی خیلی خیط بود.خلاصه رفتم نشستم عین این بچه ها مظلوم بودم گفت مهرداد از خودت برام بگو منم یکم چیزیز بهش گفتم گفت راستی تو برای چی انقد خجالتی هستی از من خجالت میکشی؟گفتم نه یعنی نمیدونم یکم من من کردم گفتم خیلی رابطه با دختر ها و خانوم ها ندارم و برای همین خجالت میکش اومد پیشم گفت الهی فدات بشم یک بوس خوشگل از لپم کرد خداییش قند تو دلم آب شد یک رژ لب قرمز قرمز هم زده بود که ردش رو صورتم افتاد گفت تا حالا با کسی سکس داشتی؟گفتم نه بهتون گفتم که من خیلی کم با زن جماعت رابطه دارم خلاصه منو خوابوند روی کاناپه من زیر بودم و اون روی من و شروع کرد لب گرفتن لباش چه طعمی خوشمزه ایی داشت یعنی بهتری چیزی بود که تا حالا توی عمرم خورده بودمرژ لب زده بود که فقط آدمو میبرد توی فضا فقط خواستم چند بار به خودم بشاشم.خلاصه من لب گرفتن بلد نبود چون تا حالا قسمت نشده بود..یکم که ازم لب گرفتم فهمیدم باید چیکار کنم منم ازش لب میگرفتم مهسا(جنده خانوم)هی بهم میخندید میگفت برای چی اینطوری لب میگری خلاصه بهم لب گرفتنو یاد داد و منم از هر دفعه بهتر لب میگرفتم.خلاصه پاشد وگفت لباسمو دریار پیرهنشو در آوردم دوتا انبه ی شیرینه خوش فرم اومد بیرون قشنگ دهنم باز افتاده بود و فقط به سینه هاش نگاه میکردم عین این ندیده ها بعد گفتم اینا واقعین ؟گفت دست بزن ببین واقعی هست یا نه دستمو خیلی خیلی آروم بردم بالا گفت چرا میترسی خودش دستمو گرفت و بهشون دست زد انصافا چقد باحال و چقدر هم کیف میداد گفت چیشد واقعین یا نه گفتم فکر نکنم گفتم بذار دوباره دست بزنم بعد زد زیر خنده دوباره دست زدم میمالوندمدوتا سینه هاشو گرفتم تو دستم و شروع کردم به مالوندن چشاشو بسته بود و صورتش به سمت بالا بود و آه های نازی میکرد یکم مالوندم و بعد شروع کردم به خوردن انگار که دارم غذا میخورم آه هاش بلند تر شد بعد پاشد و گفت شلوارشو در بیارم من در آوردم وای وای وای وای هر چقد بگم وای کمه شورت پاش نبود چه کس خوشگلی بود انقد ناز بود که فقط دیوانه میکرد آدمو.کسش خیس خیس شده بود صورتم بردم جلو و شروع کردم به خوردن دوتا دستاشو برد پشت سرم و به سمت کسش فشار میداد با این کارش خیلی شهوتی شدم.دستامو بردم جلو و تا لبه ی کسشو باز کردم و زبونمو بردم دقیقا وسط و ته کسش آه های مهسا تبدیل شده بود به جیق. شهوت درون خیلی خیلی زیاد بود میدونستم که حداقل چندین ساعت باید با مهسا سکس کنم تا ارضا بشم ولی نه کمر من جواب میداد و نه کمر اون آخه انصافا باید هم دیر ارضا بشم با او خوشگلی که مهسا داره فقط دوست داری یکسره با هاش حال کنی.کسشو خیلی خوردم و زبونم میمالیدم بهش بلند شد و کامل شلوارشو در آورد گفت مهرداد دستشویی دارم گفتم خوب برو دستشویی گفت حوصله ندارم میشه برام بخوریش گفتم چیرو گفت چقد خنگی شاشمو دیگه..خلاصه شهوت درون خیلی زیاد بود و حاضر بودم عین یک سگ هر کاری رو که گفت انجام بدم..من نشستم رو زمین پاهاشو باز کرد البته اون در حالت ایستاده و من در حالت نشسته صورتم قرار گرفت روبه روی کسش و شروع کرد به دیش کردن روی صورتم داشت میشاشید سعی کردم همرو بخورم حسابی مست و غرق شهوت بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم خلاصه کلی شاشید به هیکلم و من یکم از شاش هاش رو تو دهنم نگه داشتم و صورتمو بردم جلوی صورتش و یک لب حسابی با شاشش گرفتم شاید الان شاید کلی فحش بهم بدین به این چقد آدم کثیفی. ولی انصافا خودتونو بذارید جای من وقتی یک نفر داره برای بار اول سکس میکنه اون هم چی با یک حوری شهوت درونش خیلی بالا میزنه خلاصه مهسا رفت سراغ کیرم حالا من روی کاناپه بودم و اون روی زمین کیرم رو از تو شلوار در آورد ویکم مالید همونطور که کیرمو میمالید شکمم رو هم میخوردکیرم گذاشت توی دهنش وای وای هنوز اون صحنه یادمه چقد گرم و نرم بود دهنش جوری ساک میزد من فقط جیغ میزدم شاید باورتون نشه ..بعد از یکم ساک زدن احساس کردم یک چیزی توی کیرم داره ولول میکنه گفتم احتمالا داره آبم میاد گفتم چیکار کنم گفتش میخوام همرو بخورم آبم اومد و دهنش حسابی پر آب بود آب کمرم توی دهنش بود و با کیرم هم بازی میکرد آخ که چه حالی میداد.گفت مهرداد وقتشه که منو جر بدی گفتم یعنی چی؟گفت اه ه ه ه ه لعنتی یعنی بیا با کیرت کونمو پاره کن تازه دوهزاریم افتاد.یکم سوراخ کونشو خوردم و سر کیرمو گذاشت لای کونش گفت کسکش چیکار میخوای بکنی نمیخوای که استیل منو بهم بزنی گفت فقط از کس بکن سر کیرمو گذاشتم لبه ی کسش و با یک فشار راهی تونل کردم چنان جیغی مهسا زد که فقط پرده ی گوشم پاره شد گفتم چیه چه خبرته گفت نمیتونی قبل از اینکه بکنی تو یک خبری سوتی چیزی بگی..منم کلی خندیدم گفت کسکش نخند یکم تلمبه بزن تا دردش کم شه منم خواستم یکم اذیتش کنم گفتم نه بذار یکم همینطوری بمونه گفت مهرداد گح خوردم خیلی درد میکنه ولی کونده مثل خر داشت کیف میکرد خلاصه خودم دیگه طاقت نداشتم شروع کردم تلمبه زدم وای که چه جای نرمی بود وای که چه جای گرمی بود خلاصه بعد از چند دقیقه تلمبه زدن او ارضا شد و من هنوز نشدم کیرمو در آوردم و شروع به ساک زدن کردبعد لبامو بردم جلو و شروع کردم به لب گرفتن این دفعه خیلی آروم و به صورت عاشقانه و معصومانه گفتم مهسا جونم بذار یکم از کون بکنمت اولش مخالفت کرد گفت درد داره ولی یکم خودمو براش لوص کردم بالاخره راضی شد سوراخ کونشو شروع کردم به مالوندن و آماده انجام عملیات شدیم وسر کیرمو خواستم بذارم تو که گفتم دستامو بذارم جلو دهنش تا دوباره عین سگ جیغ نکشه دستمو گذاشتم جای دهنش و کیرمو یکدفعگی فرستادم تو جیغه بلندی زد و من هم تند تند تلمبه میزدم بالخره داشت آبم میومد که ریختم تو کونش یک داد آروم زد گفت لاشی سوختم بعدش یکم برام ساک زد که 1 من و2بار اون ارضا شدیم بدنمون خیس عرق شده بودووبعدش یکم تو بغل هم خوابیدیم گفتم مهسا دستشویی کجای؟گفت کنار در منم رفتم دستشویی..وقتی برگشتم لباسامو برداشتم و پوشیدم دست کردم توی جیبم چشتون روز بعد نبینه..تراول50هزارتومن توی جیبم نبود..کلی گشتم از خجالت و ترس زیاد صورتم قرمز شده بود مهسا گفت چیه چی شده؟گفتم پولت نیست .گفت شاید افتاده روی زمین ..زمین رو دیدم دیدم نه بابا روی زمین هم نیست.بلند شدم گفتم مهسا خانوم شرمنده میشه نیم ساعت دیگه پولتونو بیارم میرم سریع از دوستم میگیرم..گفت نه نمیشه..خیلی تعجب کردم آخه خیلی جدی گفت. گفتم الان که بیاد با کمربند سیاه و کبودم کنه..گفتم پس چیکار کنم؟گفت بیا اینجا تا بهت بگم .گفت همونطور که تو منو گاییدی منم میخوام بگایمت یک لبخند زدم بهش گفتم تو که کیر نداری.دیدم در کشو رو باز کرد و یک کیر مصنوعی در آورد..یا حضرت فیل..چقد دراز و کلفت بود یک لبخند شیطانی کرد ..بهش گفتم مهسا تورو خدا اذیت نکن گفت گح زیادی نخور بیا یکم ساک بزن کیر مصنوعی رو دور کمرش بست و بزور کرد توی دهنم اولش مقاومت کردم ولی منو برد جای دیوار و گفت بشین و تکیه بده منم نشستم و گفت دهنتو باز کن گفت فقط یکم سرشو بخور گفتم خوشم نمیاد گفت حالا به خاطر من یکم بخور منم تا دهنمو باز کرد لاشی سریع کیر رو فرستاد توی دهنم خودش کیر رو توی دهنم عقب جلو میکرد و من داشتم عق میزدم اشک تو چشام جمع شده بود آخه لاشی خیلی فشار میداد.خلاصه کیره حسابی خیس شده بود گفت قمبل کن گفتم توروخدا ول کن گفت پول نیاوردی توقع داری بذارم همینطوری بری.ولی قشنگ یادم بود که تراول رو گذاشتم توی جیبم ..مجبور شدم قمبل کنم.مهسا یکم با سوراخ کونم بازی کرد و سر کیرشو گذاشت توی کونم هنوز که بهش فکر میکنم میخوام آتیش بگیرم یک دردی داشت یک دردی داشتم که قابل توصیف نیست..یک داد بلندی زدم و اون سریع جلوی دهنمو گرفت و شروع کرد تلمبه زدن.اولش خیلی خیلی درد داشت ولی یکم دیدم داره بهم حال میده مهسا تلمبه زدنش رو تندتر کرد خیلی داشت بهم حال میداد فقط انگار توی آسمونا بودم لذت خیلی زیادی داشت.خللاصه حدود 15 دقیقه یکسره تلمبه میزد کیر از توی کونم در آورد و سوراخ کونم در حالت باز حالت گرفته بود مهسا روم خوابید و یک چندقیقه لب گرفتیم مهسا گفت حال داد گفتم عالی بود.گفتم اگه میونستم انقد حال میده از اول خودم بهت میدادم .بهش گفتم مهسا بیا بازم بکن گفت مهرداد جون خیلی خسته شدم.دوتامون رفتیم روی تخت خوابیدم توی بغل هم مهسا یک پتو کشید روی دوتامون و گفت پایه خیلی زیاد لب بگیریم.گفتم آره خلاصه دوباره شروع کردیم به لب گرفتن مهسا خیلی بهم حال میداد البته من بهش حال دادم حدود 20 دقیقه لب گرفتیم که صورت دوتامون تفی شده بود.یکم که گذشت توی بغل هم هنوز بودیم بهش گفتم آخه مهسا خانوم تو که انقد ناز و خوشگلی چرا آخه جنده شدی ؟دیدم یکم خجالت کشید و هیچی نگفت.یک جوری قیافش بود که انگار واقعا به یکی برای درد دل احتیاج داشت بهش گفتم مهسا منو نگا منو که دید.گفتم چرا؟گفت مشکلات زندگی دیگه خرج داره البته این جمله رو معلوم بود داره دروغ میگه آخه صداش رو بغض گرفته بود..گفتم نه تو پولداری این دلیل اصلیش نیست آخه انصافا یک 207 داشت و یک خونه ی بزرگ..بعد گفتم مهسا بابات چیکاره ی گفت تاجر فرش گفتم بهت از نظر مالی کمک میکنه گفت اره خیلی. نمیدونست که داره خودشو لو میده گفتم پس نگا مشکل مالی دوروغ بود .گفت مهرداد بیا بحث رو عوض کنیم خیلی اصرار کردم گفتم نه باید بهم بگی چیشده؟گفتم باید راستشو بگی.طفلک معلوم بود که خیلی به کمک احتیاج داره..گفت دوتا مورد هستش یکی من طلاق گرفته ام و یکی دیگه از طریق یکی از دوستام به این کار کشیده شدم..خواستم یکم دلشو بشکنم و آزار روحی بهش وارد کنم..گفتم نگا مهسا خانوم این کاری که تو داری انجام میدی هم خواری هستش و هم خفت.الان همهی خانوم های اطرافتو نگاه کن همشون شوهر دارن میرن گردش مسافرت تفریح ولی تو چی هر روز داری توی خونت به این و اون کون میدی. دیدم اشک تو چشاش جمع شد و گفتم بذار بازم آزارش بدم..گفتم نگاه همه خانوما های اطرافت بچه دار شدن هم اسم بچه رو که نیاوردم شروع کرد به گریه کردن معلوم بود آدم احساساتی هستش مادر را هروز میرن دنبال بچه هاشون میارنشون اون را با عشق بزرگ میکنن گفتم تو چرا یکی از اون آدم نباشی؟تو چرا نباید یک زندگی رویای رو داشته باشی داشت خیلی خیلی گریه میکرد گفتم درسته اونا یک زندگی رویایی داشته باشن و تو کارت دادن به مردها باشه.گفتم تو که انصافا خیلی خیلی خوشگلی و دل هر مردی رو میبری.گفتم برای چی ازدواج نمیکنی ؟برای چی یک زندگی رویایی برای خودت نمیسازی..گفت تا حالا کسی نبوده که توی این مسائل بهم کمک کنه گفتم برای چی آخه دوروغ میگی گفت به خدا کسی نبوده.گفتم تا حالا خدا پیشت نبوده تا حالا ازش کمک خواستی که کمکت نکنه. تازه دو هزاریش افتاد گفت راست میگی .گفتم مهسا خانوم همیشه توی زندگیت به خدا توکل کن و از بنده ی خدا کمک نگیر و فقط از خود خدا کمک بگیر..تو توکل کن به خدا من هم کمکت میکنم.ولی به شرطی که واقعا خودت بخوای وگرنه هیچی.بعد ازش پرسیدم چند وقته شروع به این کار کردی ؟تا حالا به چند نفر دادی؟گفت من تازه دست به این کار زدم.تا حالا هم به 4و5نفر دادم گفتم خوبه یعنی راه بازگشت و جود داره گفتم مهسا دوست داری به این کار ادامه بدی یا نه دوست داری به حرف های من گوش بدی.گفت اون حرف هایی که تو زدی رو دوست دارم ولی آخه تو با این سن چطوری میخوای به من کمک کنی؟گفتم من کمکت نمیکنم خودت باید از خدا کمک بخوای من فقط راهنماییت میکنم..گفت باشه گفتم اولین کار فردا باهم میریم حرم تا توبه کنی اگه توبه ایی که کردی از ته دل باشه مطمن باش100%خدا کمکت میکنه.باید نمازتو بخونی.و نه مثل این آدم های لاشی باشی که نه به خدا اعتقاد دارند و نه نماز میخونن..راستی باید شمارتو عوض کنی..این چیزهایی که بهت گفتمو انجام بده انشاءالله خدا کمکت میکنم.یکم دیگه ام باهاش حرف زدم انگار خیلی از حرف هایی که بهش زده بودم بهش امید داده بود ..بعد گفت من یک عذر خواهی بهت بدهکارم نمیدونم منو میبخشی یا نه هر چی بهم بگی حقمه.گفتم برای چی؟گفت اون موقعی که تو رفتی دستشویی من سریع تراول رو از توی جیبت برداشتم.چون خیلی دوست داشتم یک پسر رو بکنم. یکم کونم آتیش گرفت ولی یک خنده بلند کردم که از ناراحتی در بیاد..گفتم مهسا امشب برو استراحت کن.فردا صبح بهت زنگ میزنم بریم حرم..گفت دستت درد نکنه مهرداد یک چند دقیقه امد بغلم واقعا معلوم بود خوشحاله..بعد تراول رو بهم داد گفت ببخشید شرمنده بدون اجازه دست تو جیبت کردم..تراول رو بهش دادم اصلا قبول نمیکرد گفت عمرا اگه ازت بگیرم گفتم اذیت نکن این مال تو اگه نگیری ازت ناراحت میشم.خلاصه انقد اصرار کردم تا بالخره قبول کرد.لباسامو پوشیدم اون هم لباساشو پوشید ازش خداحافظی و تشکر کردم و رفتم حدود ساعت 7شب بود که رسیدم خونه..خیلی خیلی خسته بودم گرفتم خوابیم حدود ساعت 10 صبح بود دیدم مهسا چند بار به گوشیم زنکپگ زده بهش زنگ زدم بعد از کلی سلام و احوال پرسی گفت کجایی مگه قرار نشد بریم حرم گفتم شرمنده خیلی خیلی خسته بودم گرفتم خوابیدم.گفتم تا چند دقیقه دیگه میام پیشت.گفت نه سریع حاضر شو میام الان سر کوچتون من زود حاضر شدم و یک چیزی خوردم سریع اومدم بیرون دیدم مهسا با ماشیم سر میلان وایستاده رفتم پیشش و نشستیم تو ماشین و راهی حرم شدیم.تو راه کلی با هم حرف زدیم مهسا گفتش دیشب خیلی به حرفات فکر کردم دیدم واقعا مگه من چیم از زنای دیگه کمتر خیلی جو گرفته بودش انقد حرف زد که مخ ترکید رسیدیم حرم و ماشینو پارک کرد..گفتم مهسا از ته دل توبه کن از خدا بخواه که کمکت کنه از امام رضا بطلب که پیش خدا شفاعتت رو بطلبه و بعد تو حرم از هم جداشدیم اون رفت زیارت کنه و من هم زیارت بعد یک ساعت زنگ زدم گفتم کجایی گفت بیرون هستم نزدیک کفشداری گفتم پس الان میام اون جا رفتم پیشش چشاش پر اشک بود معلوم بود که حسابی گریه کرده بود..گفت مهرداد نمیدونم خدا منو میبخشه یانه گفتم انشاءالله که خدا می بخشت یکم تو حرم حرف زدیم و بعد رفیتیم یک آبمیوه فروشی نزدیک حرم بود دوتا آب پرتغال گرفتم جاتون خالی خیلی چسبید و راهی خونه شدیم .رسیدم خونه مهسا اومد تو بغلم و حسابی تشکر کرد گفتم مهسا حالا که توبه کردی باید نماز رو هم بخونیاا گفت حتما باشه معلوم بود که هرچی بهش بگم به حرفم گوش میده .خلاصه چند روز این قضیه تکرار شد و ما میرفیتم حرم مسجد و.. تا این که یک روز پای کامپیوتر بودم داشتم مکس پین بازی میکردم..مهسا بهم زنگ زدم از پشت تلفن داشت جیغ میکشید خیلی خیلی خوشحال بود مهسا چی شده بهم بگو انقد خوشحال بود که نمیتونست حرف بزنه خلاصه بعد از چند دقیقه گفت مهرداد بگو چیکار شده گفتم چیکار شده؟مامانم صبح بهم زنگ گفت که قرار امشب برات خواستگار بیاد من خیلی خیلی خوشحال شدم گفتم مهرداد دارم به آرزوهام میرسم.حسابی کلی شاد بود شب حاضر شد و رفت خونه مامانش برای مراسم خواستگاری.پس فرداش بهم زنگ زدگفت پسره27ساشه خود مهسا هم 24 سالش بود .بعد گفت پسره خیلی خوشتیپ و دکتر بیهوشی هست.بعد پسره هم میدونست مهسا ازدواج ناموفق داشته..خلاصه گذشت تا مهسا خانوم نامزد کرد و همچنین گذشت تا ازدواج کردن هر وقت منو میبینه انقد بوسم میکنه انقد ازم استقبال میکنه که خدا میدونه میگه من الان خیلی خوشبختم.. میگه مهرداد اگه حرفای اون روز رو بهم نمیزیدی خدا میدونه که من الان چه عاقبتی داشتم..گفتم از من تشکر نکن از خدا تشکر کنه آینده زندگی همه ی ما دست خداست..خلاصه من به مهسا گفتم که مهسا ما دیگه رابطمون خیلی کم باد باشه آخه تو ازدواج کردی و شوهر داری شوهرت ناراحت میشه که با من رفیق هستی..گفت غلط کردی تو باید پیش باشی اگه نباشی من میشنم گریه میکنما.حسابی کلی خودش رو برام لوس کرد..خلاصه یک چند وقتی گذش که مهسا خانوم حامله شدن مهسا روز به روز زندگیش بهتر میشد به خاطر بچه ایی که قرار بود به دنیا بیاره خیلی خوشحال بود...هدف از تعریف کردن این داستان این بود که بچه ها میخوام بهتون بگم که بعضی ها میخوان راه بازگشت براشون پیش بیاد ولی احتیاج به کمک دارن..بعضی از این خانوم های جنده هم دارای احساسات هستن و احتیاج به کمک دارن اگه واقعا میبینین میتونین کمکشون کنید کمک کنید..هر کسی به کمک احتیاج داره یک روز میرسه که ...
این داستان واقعی واقعی بود باورش خیلی خیلی براتون سخته ولی انتخاب باور کردن یا نکردن با خودتون..ولی مطمن باشید الکی نیست...به امید یک زندگی رویایی...خاک پای همتون مهرداد

سلام
من و دوستام خیلی با هم رفیقیم و همیشه با هم هستیم و توی تهران خلافی نیست که نکرده باشیم ولی بیشتر دنبال کس بازی هستیم تا حالا بیشتر از صد تا کس کردیم ما یک تیم 4 نفره هستیم بستگی به نوع جنده ای که به طورمون می خوره از نفری 20 تا 100 هزار دادیم جنده ها هم راضی هستن تو یک شب از 100 تا 1 میلیون گیرشون می اد تازه دعامون هم می کنن که سیر می کنیمشون .
2 تا از دوستای که دارم خونه دارن خونه مجردی و هر کسی جنده ای طور کرد بعد هماهنگی خونه بچه های دیگه رو هم خبر می کنه و اول دنگ هر کسی بهش گفته می شه بعلاوه تنقلات و چیزای دیگه.
البته خیلی از جنده ها رو شمارشون رو دارییم و در نبود کس زنگشون می زنیم اونها هم معطل نمی کنن ولی بیشتر دنبال تنوع هستیم و دنبال کیس های جدید خیلی دوست نداریم یک نفر رو دوبار بکنیم الا رو ناچاری که تو تهرون هم با مشکلی روبرو نیستیم.
این رو هم بگم برا خودمون هم قانون داریم و اونم این هست که اصلا پیش هم بعد سکس بیرون شوخی های نمی کنیم که کسی از ماجرا پی ببره و دنبال زن متاهل نیستیم و تو مجالسمون از دود فقط قلیونه و کسی حق نداره چیز دیگه بیاره ولی آبکی مشکلی نیست بچه ها ازادن تقریبا همه به هم عادت داریم و بهم احترام می ذاریم .
تو سکسمون با طرف اگه خودش بخواد سکس چند نفره می کنیم و اگه نخواد یک اتاقی رو آماده می کنیم خودمون مشغول می شیم به قلیون و ... و هر نفر جداگانه می ره می کنه و می اد بیرون .
اصل داستان
یک روز ساعت 6 بعد از ظهر دوستم زنگ زد که یک موردی پیدا شده 42 ساله ولی توپ خودتو برسون تا بی نصیب نمونی و دنگ تو هم می شه 35000 تومن اگه می خوای بدو طرف باید زودی بره عجله داره
من هم کارمو فوری انجام دادم و خودمو رسونم خونه دوستم که جنده رو برده بودن وقتی وارد خونه شدم دیدم دو تا دوستام دارن قلیون می کشه و یکی هم داخله
تقریبا سکس هر کدوم از ما ها بین 20 تا 30 دقیقه هست و مستقیم نمیریم سر اصل مطلب و ترتیب رفتنمون تو اتاق هم به این ترتیبه که چقدر زود تر برسیم اگه کسی عجله داشته باشه نوبتمون رو بهش می دیم
گفتم عباس چه زمانی تو اتاقه گفتن 10 دقیقه ای می شه گفتن عجب کوسی هست یک کونی داره که ادم ندیده ابش می اد چه برسه بذاری لا دنبش شروع کردیم به قلیون کشیدن و کسشعر گفتن که عباس آقا عرق کرده اومد تو حال و بعد از چند تا تعارف که به هم دادیم دوست بعدیم رفت و گفتیم عباس چ خبر؟
گفت کونشو براتون گشاد کردم که اذیت نشید اصولا نفر اول این نصیبش می شد که کون طرف رو گشاد کنه گفت عجب مالی هست طرف خیلی مسته فقط برا گاییدن افریده شده کونش حرف نداره ولی کس اش گشاده معلومه بچه داره طرف اصولا جنده های که پیدا می کردیم از 20 تا 30 سال داشتن اولا جنده ای بود که 42 سال داشت رو می کردیم همه مون دنبال چنین جنده ای بودیم
دباره شروع کردیم به کس شعر گفتن که صدای اخ زنه بیچاره بلند شد حسن گفت داره مادرشو می گایه که تو این سن هوس کیر جوون نکنه دباره کسشعرامون شروع شد بعد 20 دقیقه که حمید اقا از اتاق اومدن بیرون و حسن که کیر ضایش رو شلوار معلوم با با اجازه رفت تو اتاق گفتیم حمید چیمارش کردی جیغ داد گفت چون کونش باز بوده یک دفعه تا خایه کرده تو کونش تو کیرای همه ما حمید از همه مون سر تره گفتم بیچاره رو که جر دادی گفت روش که می خوابی اینقد نرمه که نگو کونش ابکی هست وقتی دنبه هاشو می گیری سوراخش هم همراش می ره
قلیون هی دور می چرخید و زمان برا من کند خیلی می خواستم زودی برم تو اتاق با این تعریفای که کرده بودن عباس می گفت دباره هوس کردم تا بالاخره زمان به سر اومد و حسن اقا اومدن بیرون عباس بهم گفت ببین راضی می شه من و حمید جفتمون بکنیمش منم یهش گفتم بذار اول خودم سیر بکنمش بعدش بلند شدم رفتم تو اتاق دیدم دمر خوابیده سرش رو گذاشته رو بالش خیلی خسته شده بود لباسم رو در اوردم زدم به باسنش سرش رو که بلند کرد چشمام سیاهی رفت چی می بینم نمی تونم حسم رو تعربف کنم امیدوارم برا شما اتفاق نیوفته خاله رویام بود زبونم بند اومده بود مثل فرفره کیرم خوابید
اونم داشت از این بی ابرویی سکته می کرد سرش رو کرد زیر بالش سکوتی فرا گرفت اتاق رو نمی دونستم چیکار باید بکنم اگه رفیقام می فهمیدن کی رو کردن دیگه نمی تونستم تو چشماشون نگاه کنم تو همین خیال ها غرق بودم که که عباس صدا زد بکن این مادر جنده رو از صداش به خودم اومدم دقیقه های ساعت داشت برام مثل ساعت می گذشت دیدم خالم داره گریه می کنه از خالم بگم از شوهرش طلاق گرفته بود و با بچش تو خونه بابا بزرگم زندگی می کرد واقعا مونده بودم چیکار کنم دوست نداشتم یک لحظه دیگه اونجا باشم خالم داشت گریه می کرد بهش گفتم تابلو نکن نمی خوام دوستام از موضوع بویی ببرن اشکاشو پاک کردم ازش پرسیدم چرا این کارو می کنی گفت از نداری از بدبختی اون از شوهر معتادم و این از پدر پیرم دیدم راست می گه واقعا سخته تنها بدون پشتوانه بودن سخته واقعا تا حالا بهش فکر نکرده بودم چیکار می کنه با این خرج های بالای امروزی تف کردم به این روزگار و متوجه شدم خیلی زنهای که تا حالا گاییده بودم رو شهوت نمی دادن و بیشتر بخاطر مشکلات معیشتی هست بخاطر چندر قاز پول خودشون رو پیش هر کس و ناکسی می دادن تو این حالا و هوا بودیم که یهو عباس زد به در هول کردیم فورا بلند شدم و خوابیدم رو خالم عباس به مسخره گفت یا الله و اومد تو اتاق گفت در چ حالی حاجی کیرم از ترس راست نمی شد با اینکه بین باسن خالم بود گفتم برو الان گارم تموم می شه اومد بالا سر خالم نشست خالم سرش رو بالا نمی اوورد منم ترسیده بودم که اشک خالم رو نبینه یک وقت دست کرد تو موهاش گفن جنده حانم اگه بذاری جفتی بکنیم 70 بهت می دم خالم صداش در نمی امد گفتم عباس برو تا کار من تموم بشه ولی اون ول کن نبود من و عباس زنهای زیادی رو با هم کردیم نه بخاطر اینکه تو فیلم سکس دیدیم یک حس خاصی می ده به ادم از یک طرف می ترسیدم بهش گیر بدم از یک طرف هم ناجور بود مغزم کار نمی کرد موهاشو گرفت کشید بالا شروع کرد کیرش رو به صورتش مالیدن گفتم عباس خستس ولش کن گفت من دباره هوس کردم گفتم فعلا برو بذار من کارم رو بکنم بعد بیا اون هم مونده بود چرا دارم اینکار رو می کنم چون همیشه دوست داشتم با هم بکنیم هر که دو بار می کرد باید دو برابر هم پول داد با اکراه بلند شد و گفت باشه و رفت چ مصیبتی امروز گرفتارش شده بودم مثل خواب بود از رو خالم بلند شدم گفتم چیکار کنیم حالا اصلا حرف نمی زد گفتم برو لباست رو بپوش منم پوشیدم بعد با هم رفتیم بیرون عباس شاکی شد که مگه نگفتم من یک بار دیگه می خوام با اشاره بهش گفتم حالش خوب نیست عباس اومد جلو از دست انداخت رو مانتو و پنجه رو تو کونش و گفت ببین چ کونی داره رنگ خالم مثل گج سفید شده بود من گفتم می رسونمش عباس و حمید مثل اینکه من اهو رو از چنگشون در اوردم بهم نگاه می کردن ولی وقتی حال و هوای خالم رو دیدن پشیمون شدن بچه ها پول هاشون رو دادن من تا بهش بدم و به رسم هر جنده ای همشون زدن به باسن خالمو و ما راهی شدیم ....
ادامه داستان رو در صورتی می گم که فحش ندین

نوشته: علی

همزمانسازی محتوا