شما اینجا هستید

خاله

بوس کردن خاله

من حامدم 20 سالمه,من يه خاله دارم به اسم (ب) كه متولد 1361هستش.يه روز رفتم خونه ي مامان بزرگم (خالم با مامان بزرگم زندگي ميكنه و از شوهرش جدا شده) شام خورديم و رفتيم كه بخوابيم چون مامان بزرگم 2 هفته ي پيش عمل كرده بود رو تخت خالم كه تو اتاق خالم بود خوابيد من و خالم هم تو پذيرايي با فاصله ي يك متري خوابيديم موقع خواب چون من وخالم هميشه همديگه رو ميبوسيديم من خالم رو كه پشتش بهم بود بوس كردم ولي اون منو بوس نكرد.

داستان سکسی:

8 سال سکس بی وقفه با خاله افسانه

سلام اسم من سینا است الان 29 سالمه و تصمیم گرفتم داستانهای 8 سال سکسی که با خاله بزرگم , خاله افسانه داشتم رو براتون بنویسم حدودا داشتم می رفتم تو چهارده سال که فهمیدم بلوغ شدم از 5 دبستان جلق زدن رو یاد گرفته بودم و همینطور وقتی داییم فیلم سوپر می آورد و من خونه مادربزرگم بودم فیلمارو دیده بودم و چشم و گوشم بازشده بود من با خاله افسانه معمولا تا 5 دبستان حمام می رفتیم اما بعد از این که یه روز تو حموم بغلش کردم وسعی کردم یه کارهایی که تو فیلم دیده بودم بکنم دیگه با خودش منو حموم نبرد اما به مادرم هم چیزی نگفته بود یادمه شوکه شده بود توی وان خوابیده بود ناغافل دستمو بردم توی شورتشو شروع به م

داستان سکسی:

مریم خاله

من یه خاله دارم به نام مریم که خیلی به هم نزدیکیم. اختلاف سنی من و خاله جونم 21ساله... خاله من زنی با موهای خرمایی و بلند که تا نصفه کمرش می رسه و همیشه دم اسبی می زنه و چشمای قهوه ای و قدی تقریبا 170 و وزن 60 کیلو خوب خودشو نگه داشته بود و همه اینها کافی بود برای دیوونه کردن یه جوون 19 ساله. با اینکه اختلاف سن من و خاله زیاد بود ولی خیلی به هم نزدیک بودیم. خاله ی من با شوهرش زندگی می کرد و هیچ بچه ای نداشت. مشکل حاملگی داشت. بیچاره خیلی هم خرج دوا ودرمون کرد ولی دستش به هیچ جا بند نشده بود. شوهر خاله هم تو داروخانه کار می کرد. شب ساعت 3.5 کشیک داشت تا 3.5 ظهر.

داستان سکسی:

من و خاله مطلقه

این قضیه مال پاییز 1380 هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر داره چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدم من هم دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم.
دیگه یه جورایی منو خالم با هم زندگی می کنیم همه فامیل هم روی من یه جور دیگه حساب می کنن.
میگن به به یه پسر خوب مومن حرف گوش کن کلا هر جا دم از مردونگی میشه اسمه مارو هم می برن( آره ارواح عمتون خبر ندارین ) دقیقا خالم از من 3 سال بزرگتره (ما شا ا.. بابابزرگ چه کمری داشته).

داستان سکسی:

کشتی هوسناک با خاله جون

سلام بچه ها من سعیدم نوزده سالمه.یه خاله دارم همسن خودم اسمش نازنین.بچه ک بودیم خیلی با هم بازی میکردیم.اول راهنمایی بودم یکی از اقواممون فوت شد داییا و خاله هام قبل اینکه برن مراسم اومدن خونه ما ک ازونجا همگی با هم بریم مسجد.خونمون نزدیک مسجد بود.همه حاضر شدیم خاله کوچیکم گفت من درس دارم نمیام...مامان بزرگم گف باشه بمون.را افتادیم رفتیم ی ده دقیقه ای نشستم تو مسجد هنوز زیاد شلوغ نشده بود ب بابام گفتم بابا حوصلم سر رفته سرم درد میکنه میشه برم خونه...گفت برو اتفاقا خالتم تنهاس یکی پیشش باشه بهتره...اومدم خونه دیدم پای ماهوارس گفتم مگه تو درس نداشتی گف الکی گفتم بابا حال نداشتم بیام.منم نشستم

داستان سکسی:

گاییدن خاله فاطمه

سلام.من محمد 19سال دارم ویک خاله با اندام فوق العاده سکسی 24ساله دارم.من از 13سالگی دوس داشتم که این خالمو بکنم هر کاری میکردم موقعیتش پیش نمی یومد تا این که بابا بزرگ و مادر بزرگم به یک سفر زیارتی رفتند و قرارشد من و دایی کوچکترم برویم و پیش او بخوابیم بالاخره روز موعود فرا رسید و بابا بزرگم اینا رفتند من وداییم هم شب رفتیم و پیش خالم بخابیم منطقه ما گرم بود وباید زیر کولر میخوابیدیم خالم تشک من وداییم رو انداخت و تشک خودشم بین ما پهن کرد ما خوابیدیم من شب همش در فکر گاییدن خالم بودم تا این که خوابم برد صبح شد ببدار شدیم و رفتیم بیرون تا این که دوباره شب شد و دوباره خالم تشک پهن کرد و مثل

داستان سکسی:

لاپایی خاله

با سلام خدمت دوستاي گلم در سايت شهواني
اين داستان نيست بلكه يه خاطه بسيار زيبا و شیرینه از لاپايي گذاشتن من بين پاهاي خاله سارا جونم ، اميدوارم خوشتون بياد و دوستاي شهواني فحش نثارم نكنن
از اول شروع ميكنم ، اسم من احسانه و 24 سالمه ، دانشجوي ترم دوم و عضو سايتهاي تخصصي شهواني و لوتي!

داستان سکسی:

بالاخره خاله جون رو گاییدم

با سلام خدمت همه دوستان عزیز شهوانی
داستانی که براتون نوشتم کاملا حقیقت داره محض اطلاع اون دوستانی که در نظرات جد و آباد ما رو به فحش میکشن!
خب بریم سراغ داستانم من با خاله عزیزم

داستان سکسی:

خاله ی خوشگل خودم

سلام دوستان این بار میخام داستان سکسم با خاله مینومو براتون تعریف کنم .
دو هفته بعد از سکس با مهسا جیگر که داستانشو براتون تعریف کردم با یه دختره به نام سارا رفیق شدم ... که حال بعدا جریان اونم سر فرصت مفصل براتون تعریف میکنم.

داستان سکسی:

کس خاله تو خونه خالی

تابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. اونجا من دوتا خاله و یه مادربزرگ دارم. یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم اونجا میرم خونه اون خالم که پسر داره و دخترخالم هم میره خونه اون خالم که با خواهرم و اون یکی دختر خاله هام بازی کنه. خالم یه زنه 35 سالس با یه کونه خیلی بزرگ و سینه های خیلی گنده. قدش ولی کوتاه. پسر خالم هفته ای دو روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و من اون موقع با خالم تنها بودم. اون کونش که جلوی من بازی میکرد منو بد جوری حشری میکرد.

داستان سکسی:

اولین سکس با خاله شقایق

سلام من سجاد هستم21 سالمه.این جریان واسم چند ماه پیش اتفاق افتاد.یه خاله دارم به اسم شقایق 32سالشه خیلی خوشگله وزنش78 قدش 160 اندام هلوی داره با پوستی کاملا سفیدوشفاف سینه های نرمال ویه کون گرد و قلمبه و موقعی که میرم خونه خاله با لباس های باز میاد جلو واصلا تو فاز کردنش نبودم موقعی هم که کیرم راست میشد سریع این فکر رو از سرم بیرون میکردم..داستان از جای شروع شد که نزدیک عید بودمن رفتم خونه خالم واسه کمک کردن تو شستن فرش.خالم بچه نداره وشوهر خالم پزشکه هر چند روز یک بار میره شیفت خلاصه صبح رفتم پیش خالم وکارم شروع شد در زمان فرش شستن خالم کمکم میکرد یه شلوار مشکی تنگ هم پوشیده بود که وقت

داستان سکسی:

مهرداد و خاله جون

سلام
من مهردادم 20سالم و تنها فرزند خانواده و از بچه هاي شيرازم . داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم بر مي گرده به امسال عيد ، ما هر سال عيد و تابستون مي ريم ويلاي پدربزرگم .
مادر من دو تا خواهر ديگه غير خودش داره كه خاله بزرگم كه سر زندگي خودشه ولي خاله كوچيكم كه تقريبا يك سال پيش ازدواج كرده بود شوهرش بر اثر يه سانحه تصادف كردند ومرحوم شدند و هنوز يعني تا الان به قول خودش كيس مناسب براي ازدواج پيدا نكرده و هنوز بيوه مونده.

داستان سکسی:

خاک بر سر شدم رفت

باسلام.من محمدهستم27ساله.این یه داستان واقعیه.من به دلایلی که خودتونم میدونید،بلوغ زودرس داشتم.وقتی کلاس اول راهنمایی بودم،جلق میزدم.وقتی17سالم بود،3تامموری8گیگ فیلم سوپرداشتم.بگذریم.من بخاطر تماشای بیش از حد فیلم و عکس سکسی،به یک آدم فوق حشری تبدیل شده بودم.تاحدی که به مادرخودم هم نظر داشتم.یادمه زمانی که20سالم بود،خالم بادوستش اومدن خونه ی ما.دوستش اسمش مهشیدبود.خیلی خوشگل و خوش اندام،با اندام کاملأ سکسی.اون زمان مهشید24سالش بود.اون1هفته خونه ی مابودومن تو این مدت ازهرفرصتی برای دیدزدنش استفاده میکردم.وقتی ازبیرون میومدومیرفت تواتاق تالباسشو عوض کنه،من میرفتم توحیاط و ازپنجره نگاش میکردم.

داستان سکسی:

خاله فاطی سالار جنده ها

این قضیه واقعیه و از دوران کودکی تا الان هستش.خب بریم سر اصل مطلب من امیرم 23 سال سن دارم 185 قد 80 کیلو وزن و پوست سبزه و خاله فاطی 1 سال ازم کوچیکتره با قد 172 و وزن 70و خوش اندام با کون گرد و خیلي بزرگ که اصلا با اندامش نمیخونه ، چون تقریبا همسن هستیم و تو فامیل پسر همسن خود نداشتم بیشتر با خاله و دایی کوچیکه بازی میکردم اون موقع من 12ساله بودم چیز زیادی در مورد سکس بلد نبودم فقط در حد فحش و دونستن اینکه دختر بجای کیر، کس داره یادمه زمستون بود و ما کلبه با چوب و پلاستیک و سنگ به کمک دایی بزرگم درست میکردیم تو حیاط و حتى موقع بارون من و خالم اونجا بازی می کردیم اون موقع خاله فاطی 11 ساله

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خاله