شما اینجا هستید

دختردایی

واای چه حالی داد

سلام دوستان اسمم آرش هست 20 سالمه این داستانی که میخوام براتون بگم برای 1 سال پیش هست

سکس کردن با دوست دختر که چیز عجیبی نیست و داستانش گفتن نداره ولی این داستانی که میخوام براتون بگم داستان سکس با دختر داییم که 2 سال از خودم بزرگ تره هست

دختر داییم اسمش مهشیده واقعا کونه خوبیه برنزه شکلاتیه رنگ پوستش سینه ها ایستاده بزرگ کون بشدت حشری کننده قلمبه هست اصلا یه چیزی خلاصه بریم سر اصل مطلب حاشیه نمیخوام برم و داستان رو طولانی کنم من 19 سالم بود و مهشید 21 سالش مجرد و یه دختری هم هست حیا نداره اینکه لباس پوشیده بپوشه و این حرفا باباشم زیاد بهش گیر نمیده

داستان سکسی:

به لطف دختردایی کس کن ماهری شدم

سلام دوستان اسم من رضا هستش من الان 25 سالمه و این خاطره ای نوشتم بر میگیرده به 3 سال پیش.من 2 تا دختر دایی دارم که یکی اش از من بزرگتره ولی یکی اش هم از من یه 6 سالی کوچیکتره.کوچیکتره از بچگی زیاد خوشش نمیومد که کسی باهاش چیز بازی کنه و بزرگتره خیلی خوشش میومد.در ضمن دختر دایی بزرگه با 5 سال فاطله سنی داره.خوب بریم سراغ خاطره از اون روزی که فهمیدم کیر چی هستش و کس چی هستش خیلی دوست داشتم بالیلا(دختر دایی بزرگه)سکس داشته باشم از وقتی هم که ازدواج کرده بود من خیلی حریص تر شده بودم که ترتیب اش را بدم و این اتفاق موقعی افتاد که مادربزرگم فوت.خونه ما 3 طبقه هستش واسه همین مراسم را میشد راحت برگ

داستان سکسی:

وای چه کونی

سلام من مهرانم و 18سالمه.
من عاشق دختر دایی ام یعنی مهسا که اون 19سالشه هستم قبلا که بچه بودیم بردمش یه جای خالی و کوسشو دیدم خیلی بچه بودم7 سالم بود حتی کلمه کیرو بلد نبودم. و بعد لو رفتیم و به کتک حسابی خوردم بگذریم

داستان سکسی:

سکس من و تینا دختر داییم (2)

سلام قبلا خاطره ی من تحت عنوان"سکس من و تینا دختر داییم"رو خوندید و ممنونم از کسایی که نظر گذاشتن و همینطور هم ممنون از کسایی که فحش دادن چون اونا هم نظرشون بود دیگه ، من دلیلی نمی بینم که بخوام دروغ بنویسم چون نه کسی من رو میشناسه اینجا که بخوام مثلا گنده گی کنم یا بخوام خودم رو مطرح کنم نه اصلا حال و حوصله ی داستان سره هم کردن دارم !

داستان سکسی:

سکس من و تینا دختر داییم

سلام اسم من سامانه 19 سالمه و تهران زندگی می کنم .
خاطره ی من از اونجایی شروع میشه که من و تینا از بچگی باهم بزرگ شدیم ! به همدیگه احترام میذاشتیم و هرجا هر کدوممون گیر می کردیم اون یکی کمکش می کرد ! خلاصه دوست و فامیل خوبی واسه هم بودیم !
من دانشگاه که قبول شدم مادرم به مناسبت قبولی من یه مهمونی ترتیب داد و همه ی فامیل رو دعوت کرد
من هم نشسته بودم تو جمع دختر خاله ها و پسر خاله ها که یهو چشمم به یه فرد آشنا افتاد .
مهسا بود ! دختر دختر خاله بزرگم که 4 سال بود ندیده بودمش چون ایران نبود .

داستان سکسی:

دختردایی الناز

سلام
من پاشا هستم و 27 سالمه مادر بزرگ و پدر بزرگ من سن بالایی دارن و هر دو مریض هستند چند ماهی است پدر بزرگ
از نوه ها و فرزند هاش خواهش کرده که هر شب یکی به خونشون بره . و همه قبول کردند و هر شب یکی خونه اونها میره
معمولا من و پسر خاله ها میریم پیششون بعضی از شبها با هم تا صبح فیلم نیگا میکنیم یا فیفا بازی میکنیم
بعضی از شبها هم دختر دایی م با با با ش میره البته خیلی کمتر از ما

داستان سکسی:

ماجرای من و دختردایی جیگر

سلام به دوستان عزیز میخوام خاطره ای که برام اتفاق افتاده براتون تعریف کنم وبگم که داستانم عین واقعیت و از این تخمی تَخَیُلی ها نیست! راستی ببخشید که خودمو معرفی نکردم من اسمم علی و19 سالمه این خاطره هم مال سال 90 . از مشخصات خودم من قدم 183 و پوستم سفید " چارشونم " چشمامم سبز روشنه ودیگه تعریف از خود نباشه ولی به قول دوستام خوشتیپ ترین پسر محلمونم ولی فکر بد به سرتون نزنه چون من رزمی کار میکنم و کسی جرأت نداره نگاه چپ بهم بکنه یا بخواد باهام دعوا کنه و تک فرزند خانوادم !

داستان سکسی:

کشتی گرفتن با دختردایی

سلام دوستان، خیلی خوشحالم که به جمع شما پیوستم.
اینجا تنها جایی هست که من می تونم این داستان رو بنویسم و نظر شما ها رو در مورد این علاقه عجیب و غریب بدونم.
قبل از هر چیز باید بگم که هیچ چیز مثل کمر دخترا که از لباسشون میزنه بیرون منو مست و دیوونه نمی کنه و اینقدر از این صحنه لذت می برم که در بهترین حالت می تونم اون رو تصور کنم.

داستان سکسی:

سکس با دختردایی بعد از چندسال

سلام این خاطره برمیگرده به یکی دو سال پیش وقتی که من بیست و پنج سالم بود البته اصل جریان مال چندین سال پیشه وقتی که بچه بودم .من یه دختر دایی دارم به اسم ملیحه که تقریبا هم سن خودمه وخیلی هم شهوتیه از بچگی ما عادت داشیم هرجای خلوتی که گیر می آوردیم همدیگرو دستمالی میکردیم تا سر یه جریانی بابام با داییم میونه شون شکرآب که چه عرض کنم نیشکرستان آب شد یه چند سالی باهم قهر بودن طبق رسم ما ایرونی ها من وملیحه هم از هم خبر نداشتیم اونم ازدواج کردو الانم دوتا بچه داره خلاصه این ملی خانم یه چیزی شده بود که آدم با دیدنش حالش خراب میشد هیکل بیست گوشتی خوش برو رو که تا نبینینش باورتون نمیشه.خلاصه بعد ا

داستان سکسی:

منو دختر دایی شهوتیم

سلام
اسم من علی هست . 17 ساله از رشت من یه مدت طولانی هست که سایت شهوانی رو دنبال میکنم و الان میخوام در مورد اولین سکسم با دختر داییم بنویسم . اسم دختردایی من شبنم هست و اهل تهرانه و برای عروسی یکی دیگه از دختر داییام ب شهر من اومده بود من یادم رفت بگم که اهله رشتم . من از سن 8 9 سالگی در مورد کوس و کون و کیر اطلاعات کافی داشتم و از اون موقع گاهی برای سرگرمی هم شده به بهونه دکتر بازی با هم ی حالی میکردیم وقتی شبنم بچه بود منو شبنم هم سن بودیم و هر موقع اونا میومدن رشت میومدن خونه ما چون مادربزرگم هم با من زندگی می کرد .

داستان سکسی:

دختر دایی مهنازم

سلام . اسم من محموده . ۱۹ سالمه . قیافم خوبه و خیلی از دخترا به خاطر همین باهام دوس شدن .این قضیه مال شیش ماه پیش بودش . من یه دختر دایی دارم که اسمش مهنازه . شیش ماه از من بزرگ تر بودش و فوق العاده سکسی و خوشگل و سینه هاش باور کنین ۸۰ میشدن تو این سن . باسن گرد و بدن خوش فرم و کمرش که منو جذب خودش میکرد . من با پسر داییم که یه سال ازم کوچیک تره رفیق فابریکیم و زیاد باهاشم . داستان از اونجا شروع شد که من یه روز تو خونه داشتیم با کامپیوتر ور میرفتیم که دختر داییم زنگ زد بهم . کف کردم که این شماره ی منو از کجا گیر آورده . گفت ماهوارمون قطع شده و بیا درستش کن .

داستان سکسی:

دختر دایی عاشق

سلام برهمه دوستان اين خاطره واقعيته فقط اسمها مستعاره اينم بگم اولين خاطره سكسي من نيست فقط چون باراولمه كه داستان مي نويسم بدبود يا باورنكرديد خواهشن فوش نديد
من پارسا27 ساله قد181 وزن 83كيلو پوست سفيد و چشم قهوه اي شغل آزاد و ورزشكار حرفه اي رزمي بودم بدليل مصدوميت الان باشگاه دارم

داستان سکسی:

دختردایی خجالتی و دایی عصبانی

سلام من 18 سالمه و یکم چهار شونه بودم ولی بعد از اینکه رفتم باشگاه کمی شونه هام به تو جمع شد.
قدم بد نیست ولی یه 6 ماهی میشه میرم باشگاه و بدنم تا حدودی ورزش کاری شده.بگذریم بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

فرجام کار

خاطره ای رو میخوام از سرگذشت زندگی خودم براتون تعریف کنم. من سالها قبل که چهارده سال بیشتر نداشتم دراثریک اتفاق ساده عاشق دختر داییم شدم.قضیه ازاین قراربود که خانواده دایی من درتهران زندگی میکردند ویه تابستون اومده بودند شهرما. سارا(دختر داییم) چهارسال ازمن کوچکتر بود وبرای دیدن مادربزرگم رفته بود خونشون ظاهرأ داییم برده بود وقرارشد شب سارا پیش مادربزرگم که تنها بود بمونه. بطور اتفاقی من هم که بطور معمول سری به خونه مادربزرگم میزدم رفتم و دیدم سارا مهمونشه.

داستان سکسی:

سكس نامحسوس با دختر دايي

متن خاطره: سلام من مهراد 25 ،قبل از هرجي بكم كه من حرف g,hj,pوبه جاش از ك ،ز,ب استفاده ميكنم ببخشيد.داستان من كامل حقيقيه ومال جند سال بيشه هركي فحش بده به خواهرو مادر ...خودش فحش بده.كامل بخونيد كه معني داستان واقعي رو بفهميد.قضيه من از كودكي من شروع ميشه كه جطور دختر دايي بزركترمن كه 4سال از من بزركتره منو حشري بار آورد,كه اكه بخوام بكم يه كتاب ميشه.دوران ابتدايي بودم كه هميشه دختر داييم ازمن به عنوان يه وسيله واسه لذت خودش استفاده ميكرد.يه دختر دايي ديكم 3سال از من كوجيكتره .ماخونمون ديواربه ديواره و هميشه باهم بوديم اونام باخواهرام صميمي بودن يااونا خونه مابودن يا ما.دوران ميكذشت و منم

داستان سکسی:

دختر خالو

سلام من اسمم یوسفه و اهل یکی از شهرهای بندری جنوب کشورم؛خاطره ای رو واستون میخام تعریف کنم مربوط میشه یک سال پیش؛من یه دایی دارم که در واقع بزرگ طایفه هستش؛یک آدم مذهبی و افراطی؛از اون مذهبیای همیشه تسبیح به دست؛داییم چهار تا پسر و سه تا دختر داره؛پسراش مثل باباشون مذهبی ان؛اما دختراش اولیشون ازدواج کرده و دومیش دانشگاه آزاد میخونه؛آخری هم الآن سال سوم دبیرستان هستش؛که داستانم مربوط به اونه؛راسیتش من زیاد اهل دختربازی و اینجور حرفا نبودم البته اون موقع؛درسم هم بگی نگی خوب بود؛ یه روز داییم اینا با خونوادشون رفتن عروسی بیرون از شهر؛به طبع اون خونواده منم با اونا رفتن؛و قرار بود تا نصف شب برگ

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دختردایی