شما اینجا هستید

دختردایی

سکس با دختر دایی روز عروسی داداشش

سلام اسم مستعار من سعید قدم 182 وزنم 60 داستان و21ساله هستم اینم بگم من خیلی اهل سکسم خوب بگذریم داستان از جایی شروع میشه که پسر داییم بعد از 4 ماه عقدی میخواست ازدواج کنه زنگ زد خونمون ما رو دعوت کرد البته کارتشم خودش اورد منم یه پژوه پارس دارم من با مامانم رفتیم خونه داییم که بعدم بابام زنگ زد گفت منم بعدن میام من یه دایی دارم که 4دختر 2پسر داره از 4 دختر سه تاش ازدواج کردن از دو پسرم امیر که امشب عروسیشه پسر دومیشه که داره ازدواج میکنه

داستان سکسی:

سکس منو دختر دایی هام

سلام من علی هستم میخوام یکی از خاطرات سکسی هم را در دوران ۱۶ سالگی ام بنویسم یک روز تولد دختر داییم بود ما هم همیشه تولد کسی بودنی میریم و تمام فامیل جمع میشن تولد خیلی شلوغ بود و داییم این تولد رو تو باغ لواسانش گرفته بود و این اولین باری بود که ما برای تولد به اون باغ میرفتیم باغ بزرگی هم داره و یک ویلا داره که تقریبا با استخرش ۲۰۰ متر فاصله داره همه دور استخر جمع بودیم من اون موقع رقاص خوبی بودم و همیشه تو عروسی ها و تولد ها مجلسو گرم میکردم دو تا از دختر دایی هام به من بد جوری عشق میورزیدن من هیکل ورزشکاری داشتمو یه کوچولو هم شکم زنداییم به من گفت برو کیک رو از تو ویلا بیار منم رفتم

داستان سکسی:

رویا دختر دایی

سلام من سیامک هستم دوستان عزیز من از اونجایی که این خاطره ممکنه یه خرده طولانی بشه و اوایلش هم کمی مقدمه چینی هستش که سکسی نیست، من متن رو برای اونایی که میخوان فقط قسمت سکس اش رو بخونن جدا می کنم. از اونجایی که ***** هست، به بعد ماجرای سکسی خاطره ام شروع میشه.

داستان سکسی:

سکس با دختر دایی تازه عروس

سلام دوستان
اسم من حمید هست...بچه فردیس کرج هستم
این خاطره برمیگرده به 6 ماه پیش و اطمینان میدم کاملا واقعیه و بطور اتفاقی پیش اومده.
من الان 23 سالمه و دختر داییم(شیما) 21 سالشه.شیما حدود یک سال پیش شوهر کرد و شوهرشم یه آدم خر مایه بی بند و باره.کار من جواهر سازیه و از این رو خیلی از خانومای فامیل رابطه گرمی باهام دارن.یه روز که رفته بودم خونه داییم شیما با شوهرش داشتن حرف میزدن که یهو بی هوا رفتم تو اتاق پسر داییم و اونام اونجا نشسته بودن و منم بی خبر از این قضیه!!!

داستان سکسی:

دخترداییم زنم شد

سلام دوستان.اولا بگم داستان واقیعیه به غیر از اسمامون و ماله تقریبا دوسال پیشه.من علی هستم والان بیست و دو سالمهه داستان سکس با دخترداییم مهناز را براتون بگم که منجربه ازدواجمون شد.من پسری با ظاهری متناسب هیکل خوب و بدنسازی شده هستم هفتادوپنج کیلو وزنمه178قدمه.از شاه کس فامیل بگم یعنی مهناز قد 175وزن هفتاد.سایز سینه ها هفتاد و پنج با نوک سینه های صورتی و شق.شکم نداره باسنشم به هیکلش میاد.کلا همه چیزش متناسبه.صورتشم زیبا و موهای بلوند خیلی هم سفیده.

داستان سکسی:

ماجرای من و دختردایی

سلام من رضا هستم و 24 سالمه
این خاطره برمیگرده به 5 سال پیش زمانی که من 19 سالم بود.من خیلی آدم سربه رزیری بودم و اصلا اهل دختر بازی کس و کون نبودم
یه دختر دایی داشتم که اونموقع 16 سالش بود..این از بچهگیش عاشقم بود یعنی خیلی منو دوست داشت..ولی من از حس اون خبری نداشتم و هیچ وقت تو فکرش نبودم..تا اینکه من پیش دانشگاهیمو تموم کردمو کنکورو دادمو خودم رو برای دانشگاه آماده میکردم.
وسطای تابستون بود (مرداد)دیدم موبایلم داره ویبره میره ورداشتم.
سلام خوبی؟؟
من:مرسی شما؟؟؟
من نوشینم ببخشید که اس دادم ....ازت یه سوال داشتم
من:سلام مرسی شما خوبی؟؟بپرس

داستان سکسی:

علی و رویا جـــــــــــون

سلام به دوستان عزیز میخوام خاطره ای که برام اتفاق افتاده براتون تعریف کنم وبگم که داستانم عین واقعیت و از این تخمی تَخَیُلی ها نیست! راستی ببخشید که خودمو معرفی نکردم من اسمم علی و19 سالمه این خاطره هم مال سال 90 . از مشخصات خودم من قدم 183 و پوستم سفید " چارشونم " چشمامم سبز روشنه ودیگه تعریف از خود نباشه ولی به قول دوستام خوشتیپ ترین پسر محلمونم ولی فکر بد به سرتون نزنه چون من رزمی کار میکنم و کسی جرأت نداره نگاه چپ بهم بکنه یا بخواد باهام دعوا کنه و تک فرزند خانوادم !

داستان سکسی:

دختر دایی آب نبات دوست داشت

با سلام
امیدوارم فوش ندین و تا آخر داستانو بخونین
بزارین از خودم بگم من اسمم میلاد دانشجو قدم 168 و وزنم 63
دختر دائیمم اسمش ساراس (مستعار)حدود163قدشه و 54وزنش.قضیه از اونجا شروع میشد که من بعد از فوت پدربزرگم رفتم شهرستان از قضا دختر دائی خوشگل ما هم با دائیم اومده بود شهرستان .
سر مراسم 40 بابابزرگم وقت شستن استکانا اومد کنارم کمکم کنه که استکانارو بشورم.

داستان سکسی:

واای چه حالی داد

سلام دوستان اسمم آرش هست 20 سالمه این داستانی که میخوام براتون بگم برای 1 سال پیش هست

سکس کردن با دوست دختر که چیز عجیبی نیست و داستانش گفتن نداره ولی این داستانی که میخوام براتون بگم داستان سکس با دختر داییم که 2 سال از خودم بزرگ تره هست

دختر داییم اسمش مهشیده واقعا کونه خوبیه برنزه شکلاتیه رنگ پوستش سینه ها ایستاده بزرگ کون بشدت حشری کننده قلمبه هست اصلا یه چیزی خلاصه بریم سر اصل مطلب حاشیه نمیخوام برم و داستان رو طولانی کنم من 19 سالم بود و مهشید 21 سالش مجرد و یه دختری هم هست حیا نداره اینکه لباس پوشیده بپوشه و این حرفا باباشم زیاد بهش گیر نمیده

داستان سکسی:

به لطف دختردایی کس کن ماهری شدم

سلام دوستان اسم من رضا هستش من الان 25 سالمه و این خاطره ای نوشتم بر میگیرده به 3 سال پیش.من 2 تا دختر دایی دارم که یکی اش از من بزرگتره ولی یکی اش هم از من یه 6 سالی کوچیکتره.کوچیکتره از بچگی زیاد خوشش نمیومد که کسی باهاش چیز بازی کنه و بزرگتره خیلی خوشش میومد.در ضمن دختر دایی بزرگه با 5 سال فاطله سنی داره.خوب بریم سراغ خاطره از اون روزی که فهمیدم کیر چی هستش و کس چی هستش خیلی دوست داشتم بالیلا(دختر دایی بزرگه)سکس داشته باشم از وقتی هم که ازدواج کرده بود من خیلی حریص تر شده بودم که ترتیب اش را بدم و این اتفاق موقعی افتاد که مادربزرگم فوت.خونه ما 3 طبقه هستش واسه همین مراسم را میشد راحت برگ

داستان سکسی:

وای چه کونی

سلام من مهرانم و 18سالمه.
من عاشق دختر دایی ام یعنی مهسا که اون 19سالشه هستم قبلا که بچه بودیم بردمش یه جای خالی و کوسشو دیدم خیلی بچه بودم7 سالم بود حتی کلمه کیرو بلد نبودم. و بعد لو رفتیم و به کتک حسابی خوردم بگذریم

داستان سکسی:

سکس من و تینا دختر داییم (2)

سلام قبلا خاطره ی من تحت عنوان"سکس من و تینا دختر داییم"رو خوندید و ممنونم از کسایی که نظر گذاشتن و همینطور هم ممنون از کسایی که فحش دادن چون اونا هم نظرشون بود دیگه ، من دلیلی نمی بینم که بخوام دروغ بنویسم چون نه کسی من رو میشناسه اینجا که بخوام مثلا گنده گی کنم یا بخوام خودم رو مطرح کنم نه اصلا حال و حوصله ی داستان سره هم کردن دارم !

داستان سکسی:

سکس من و تینا دختر داییم

سلام اسم من سامانه 19 سالمه و تهران زندگی می کنم .
خاطره ی من از اونجایی شروع میشه که من و تینا از بچگی باهم بزرگ شدیم ! به همدیگه احترام میذاشتیم و هرجا هر کدوممون گیر می کردیم اون یکی کمکش می کرد ! خلاصه دوست و فامیل خوبی واسه هم بودیم !
من دانشگاه که قبول شدم مادرم به مناسبت قبولی من یه مهمونی ترتیب داد و همه ی فامیل رو دعوت کرد
من هم نشسته بودم تو جمع دختر خاله ها و پسر خاله ها که یهو چشمم به یه فرد آشنا افتاد .
مهسا بود ! دختر دختر خاله بزرگم که 4 سال بود ندیده بودمش چون ایران نبود .

داستان سکسی:

دختردایی الناز

سلام
من پاشا هستم و 27 سالمه مادر بزرگ و پدر بزرگ من سن بالایی دارن و هر دو مریض هستند چند ماهی است پدر بزرگ
از نوه ها و فرزند هاش خواهش کرده که هر شب یکی به خونشون بره . و همه قبول کردند و هر شب یکی خونه اونها میره
معمولا من و پسر خاله ها میریم پیششون بعضی از شبها با هم تا صبح فیلم نیگا میکنیم یا فیفا بازی میکنیم
بعضی از شبها هم دختر دایی م با با با ش میره البته خیلی کمتر از ما

داستان سکسی:

ماجرای من و دختردایی جیگر

سلام به دوستان عزیز میخوام خاطره ای که برام اتفاق افتاده براتون تعریف کنم وبگم که داستانم عین واقعیت و از این تخمی تَخَیُلی ها نیست! راستی ببخشید که خودمو معرفی نکردم من اسمم علی و19 سالمه این خاطره هم مال سال 90 . از مشخصات خودم من قدم 183 و پوستم سفید " چارشونم " چشمامم سبز روشنه ودیگه تعریف از خود نباشه ولی به قول دوستام خوشتیپ ترین پسر محلمونم ولی فکر بد به سرتون نزنه چون من رزمی کار میکنم و کسی جرأت نداره نگاه چپ بهم بکنه یا بخواد باهام دعوا کنه و تک فرزند خانوادم !

داستان سکسی:

کشتی گرفتن با دختردایی

سلام دوستان، خیلی خوشحالم که به جمع شما پیوستم.
اینجا تنها جایی هست که من می تونم این داستان رو بنویسم و نظر شما ها رو در مورد این علاقه عجیب و غریب بدونم.
قبل از هر چیز باید بگم که هیچ چیز مثل کمر دخترا که از لباسشون میزنه بیرون منو مست و دیوونه نمی کنه و اینقدر از این صحنه لذت می برم که در بهترین حالت می تونم اون رو تصور کنم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دختردایی