شما اینجا هستید

دوست دختر

سفر سکسی به شهسوار

سلام. اسم من محمده واهل اصفهانم.۱۶۸قدم و۶۰ وزنمه و ۳۹ سال سن دارم ومتاهلم. این یه داستان نیست ویکی از چندین خاطره ی سکسیه زندگیمه. اوایل سال ۱۳۹۲ بود که تو چت با یه دختری به نام دنیا اشنا شدم.اون خودشو ۱۹ساله و اهل تنکابن معرفی کرد.بعد یکی دو ساعت که باهاش چت کردم شمارمو بهش دادم وقرار شد چند روز بعد باهام تماس داشته باشه.چند روز بعد یه روز جمعه بهم زنگ زد و خوشو معرفی کرد و کلی با هم حرف زدیم.

داستان سکسی:

من و سحر چشم عسلی

ایام عید بود و منم از تنهایی کلافه دم ظهر بود و دم خونه یکی از دوستام تازه رسیده بودم که دیدم دو تا دختر دارن رد میشن به شوخی یه چیزی پروندمو اونا هم محل نزاشتن و منم رفتم خونه دوستم ونیم ساعت بعد زدم بیرون زیاد دور نشده بودم که دیدم همون دخترا دارن توی بولوار قدم میزنن رفتم کنارشون از توی ماشین شروع کردم به مخ زدن اونا هم انگار نه انگار چون ایام تعطیلی بود و دم ظهر کسی تو خیابون نبود واسه همین راحت کنارشون میومدم ولی اونقدر بیمحلی کردن که ناامید شدم وراه افتادم برم یکم جلوتر پشت چراغ قرمز وایستادم تو اینه نگاهشون میکردم چراغ سبز شد نمیدونم چه حسی باعث شد حرکت نکنم همونجا موندم تا نزدیکتر ی

داستان سکسی:

سکس خوب و غمگین

سلام این خاطره ی خوب و درعین حال غم انگیز منه داستان بر میگرده به 1 سال پیش وقتی من با ستایش آشنا شدم این رو هم بگم که خونه ما کرجه و خونه فامیلامون تهرانه خونه ستایش هم تهرانه من ستایش 2 سالی بود که باهم بودیم ولی تو این مدت ففط یه بار لب گرفتیم یه روز ستایش زنگ زد گفت کجایی من گفتم تهرانم اومدم نمایشگاه کتاب گفت بیا خونمون من خیلی ترس داشتم ولی با این همه قبول کردم رفتم پیشش گفتم مادر پدرت کجان گفت عمم تصادف کرده بیمارستانن منم شاد که شاید اولین سکس زندگیم اتفاق بیفته رفت یه شربت اورد خوردم تشکر کردم بعد از احوال پرسی بهش گفتم یه چیزی بگم ناراحت نمیشی گفت نه گفتم میخوام گفت چیو گفتم لب

داستان سکسی:

بهداد و کردن لیلا

باسلام خدمت دوستان عزیز من بهداد هستم 29 سالمه 190 قدم و لاغر هستم خاطره ای که میخام براتون تعریف کنم برمیگرده به حدود 1 ماه پیش من قبلا یه داستان دیگه هم نوشتم ولی نمیدونم چی شد که انگار تایید نشد و در سایت قرار نگرفت واسه خوانندگان که از سکس اولیم بود با لیلا بگذریم بریم سر داستان

داستان سکسی:

اولین سکس با عشقم لیلا

سلام این خاطره رو نمینویسم تا چندتا جلقی باهاش حال کنن مینویسم تا هرکسی که آدمه بعدازسکس بایه دختر دیگه اون وتموم شده وهرزه ندونه و ولش نکنه توجامعه ما بد جا افتاده که بکارت مال تنها خانوم هاست به نظرمن مردها هم بکارت دارن و بکارت اون ها وجدان اون هاست بگذریم وب ریم سر اصل داستان

داستان سکسی:

بهاره همه کسم

سلام خدمت دوستای گلم میخوام داستان زندگیم واستون بگم من اسمم هادی 28 سالمه از طریق دوست زن یکی از رفیقام به اسم علی با یه خانمی اشنا شدم روز اول که دیدمش خدایش اینقده خوشگل بود که روم نشد اصلا بهش پیشنهاد یا ازش شماره بگیرم خلاصه پاپیچ دوست زن رفیقم که اسمش مریم بود شدم اینقده ازش خواهش التماس کردم که اخرش قبول کرد که بهاره خانم واسه ما ردیف بکنه

داستان سکسی:

بهترین سکس زندگی علی

سلام.چون داستانمو میخوام با جزئیاتش بگم یکم طولانی میشه پس تا اخر بخونین ممنون. من علی 24 ساله قد 180 وزن 75 یک رفیق دارم به اسم حسین که مثل داداشمه ازهمه کارای همم خبرداریم.حسین یک داداش بزرگتر ازخودش به اسم حسن داره.تابستون امسال حسین ماشین خرید ولی به علت اینکه تو مغازه کار میکنه و تا اخرشبا مغازست وقت زیادی برا دور زدنو دختر بازی نداره حسنم هروز غروب ماشینشومیگرفت و مثلا میرفت دختر بازی تا اینکه یک شب حسین بهم گفت که حسنمون با ی زن بیوه به اسم مریم دوست شده مریم حدودا 40 تا 45 ساله قیافشم بنظر من خوب نبود.

داستان سکسی:

دوست دختر دوره نوجوانی ام

: سلام خدمت دوستای گل ... . . بنده از بندرعباسم به تازگی عضو شهوانی شدم 21 ساله و دانشجوی رشته کامپیوترم داستان بر میگرده به زمانی که 16 ساله بودم با دختری توی مسیر رفت و برگشت خونه تا مدرسه اشنا شدمدو هفته بعد از اول مهر دختری توی اتوبوس شرکت واحد نظرم رو جلب کرد خنده های ملیحش پشت چشم نازک کردن های وقت و بی وقتش تصمیم جدی شد برای شماره دادن خلاصه رفتم و شماره رو دادم رفتم پشت سرش بهش گفتم میشه مزاحمتون شم برگشت بفرمایید؟

داستان سکسی:

خوشگله قورتم بده

آن روز زندگی من به ارگاسم رسید. خیانت... رفاقت... مرام... دوستی... شهوت... شهوت... شهوت... تصویرش هنوز جلو چشامه... پاهای زنونه و تپلِ‌ سفید توی کفش‌های مشکی پاشنه بلند... یه عکس توی گوشی... اما این عکس نه برای من گرفته شده بود و نه شما٬ عکسِ دوس‌دختر‌ِ دوستم بود... رفیق صمیمی نبود اما رفیق بود... می‌گفت هنوز هجده سالش نشده اما سینه‌های برجسته و بدن گوشتیش چیز دیگه‌ای می‌گفتن... شهوت از همه‌جای بدنش می‌ریخت بیرون... هنوز رطوبتِ پوست زیرِ گردنش کلماتم رو خیس می‌کنه...

داستان سکسی:

علی و هلیا

سلام من یه دوستی دارم که عاشق نوشتن خاطره هاشه منم یه بار از رو لب تابش چند تاشو دزدیدم که تو یه روزش 1 تا سکس داشت منم الن یکم تغییرش میدمو اضافه هاشو حذف میکنم تبدیلش میکنم به داستانه سکسی.

داستان سکسی:

یه شب رویایی با عشقم

با سلام به دوستایه گلم امیدوارم که از داستانه من خوشتون بیاد چون خودم واقعا لذت بردم امیدوارم شناهم لذت ببرین و دوست داشته باشین فحاشیم کاره درستی نیس منم اولین بارم که دارم داستان مینویسم پس امیدوارم نقاطه ضعفمو بهم بگین که اگه دوباره خواستم بنویسم نقصامو جبران کنم.

داستان سکسی:

همچون مردی که میخندید

- اصلا ولش کن بزار بگم کی هستم
- بگو
- من حتی یک ساعت و چهل و پنج دقیقه هم توی خونتون بودم
- پیش من بودی ؟!
- من دختر دوست مامنتم
- کدوم ؟
- زینب
- نمیشناسم
- نمیشناسی؟ واقعا؟!
- شاید دیده باشمت . ولی به اسم که نمیشناسم
- خوب باشه منم دروغ گفتم
- چرا ؟!
- نمیخواستم زودی بفهمی کی ام.. چمیدونم . ترسیدم
- از چی؟
- که بری حرف بزنی!
- برم حرف بزنم ؟! یعنی برم به مامانم بگم که هی مامان دختر دوستت –زینب رو میگم
- به من زنگ زده ؟!

داستان سکسی:

دانشجوی بی تجربه و دختر پتیاره

سلام اسممو نمیگم 20 سالمه با شهوانی یه خیلی وقته آشنام داستان نویسی هم بلد نیستم همینجوری حال کردم داستانه زندگیمو براتون به اشتراک بزارم تو شهوانی که دختر نداریم! یا همه پسرن یا همه دوست پسر دارن پس داداشیا خوب گوش کنید

داستان سکسی:

گاییدن کون دوست دختر اخمو و مغرورم (1)

سلام به همه دوستان عزیزم. من رامینم. تا حالا اینجا داستان ننوشتم و فکر کنم این داستانم اولین و آخرینش باشه.شاید یذره طولانی بشه ولی اگه تا آخرش بخونی میدونم که خوشتون میاد و شاید نمره بالایی هم کسب کنم. خاطره من قطعا یه خاطره واقعیه و هرکسی میتونه اینو از جزییات کاملی که تو داستانم مینویسم به راحتی متوجه بشه.

داستان سکسی:

کردن نادیا دختری که می خارید

من خیلی وقته میام اینجا . شاید 2 یا 3 سال !!! خیلی خوشگل نیستم اما شدیدا درس خونم و توی تیزهوشان تبریز یکی از زرنگام ! حالا از اینا بگذریم من 17 سالمه و پوستم گندمیه کیرمم 17 سانته .

داستان سکسی:

سکس با جیگرطلا

سلام من ارسلان هستم و از استان تهران این خاطره رو مینویسم وااااای چه روزای خوبی بود بریم سر معرفی عشقم ماعده خانوم كه یك كون قنبل داره یكسال از من كوچیكتره لبای سرخ و خوشگل مست كننده روانیشم من با اون توی كلاس زبان اشنا شدم چون كلاسامون مختلطه

داستان سکسی:

روز موعود

بلاخره وقتش رسیده بود..بعد اون همه انتظار....بعد دوسال...بلاخره موقیعتش پیش اومده بود که باهم یه جا تنها باشیم ازم قول گرفته بود زیاد جلو نریم...نمیخواست یعنی..اما میدونستم اگه یکم داغش کنم نمیتونه مقاومت کنه....بحث دوسال باهم بودنه...دوسال دس تو دس بودن...لب تو لب بودن...اما بدون سکس... بهش گفته بودم قصدم ازدواج نیستو این یکم شرایطو سخت کرده بو واسش...حق میدادم...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر