دوست دختر

سلام به همه ى داداشا و آبجيهاى من. كوچيك شما دانيالم 21 سال سنمه قد 180 تا 190 وزن 68. خاطره اى كه ميخوام تعريف كنم جاى دورى نميره قضيه ى همين پارساله. من و رفيقام يك اكيپ شاد و شنگوليم. فقط بدى رفقام اينه كه كس نديدن.يه روز ديدم جمع شدن هى شیرین شیرین ميكنن. پرسون پرسون كه اين شیرین كيه فهميدم اين كسخلا آمار يه دختر جنده رو گرفتن كه به قول خودشون مثل خر آمار ميده، پاميده خلاصه اينكه جندست و به صد نفر داده. مثلا ميخواستن بكننش كه دختره اونا رو پشم كسشم حساب نكرد. خلاصه اينكه چند وقت بود نياز جنسى داشتم اين اواخرم تنها شده بودم. اينكه شماره ى
شیرین و ازشون گرفتم. اول زنگ زدم باهاش صحبت كردم مكالممون اين بود: -سلام -سلام -خانم شنيدم بابلسر هوا خرابه پيش مرگ نميخواين -نه من خودم يكى دارم -پس منو بذار تو نوبت -نميشه -واسه ى چى؟ -چون من مثل اون به كسى خيانت نمى كنم -خانومى الان من عاشقتم ميخوامت بايد چى كار كنم -سرتو بكوب به ديوار -تو دل دارى سر عشقتو خون مالى كنى؟ -آره اصلنم واسم مهم نيست...(خلاصه كسشر جاتى از اين قبيل تو اول كار بين ما رد و بدل شد كه من قطع كردم و اس بازى رو شروع كردم .كارى كه من تو مخ زدن روش تسلط بيشترى دارم. بازم ما به واس هم كسشر جات فرستاديم تاكه من اينو نوشتم: خانومى تو الان فقط بگو با من دوست مى شى يا كه دارم وقتمو تلف ميكنم؟ نوشت اگه نميخواستم باهات دوست شم الان جواب اس هاتو نميدادم. خلاصه اينكه رفتيم تو كار معرفى و كسشر جاتى از قبيل اينكه تاحالا باكسى رابطه داشتى يا نه و فلان و اينا.بعد چند روز قرار گذاشتيم همديگرو ببينيم تو پارك شورا بابلسر. خوشتيپ كردم و با هوندا 125 تخته گاز رفتم شورا. اس دادم كجايى؟ آدرس داد فلون جا رو صندلى نشستم. رفتم ديدم كل پارك خلوته فقط يه دختر خانم خوشگل كمر باريك با يه شال نارنجى نشسته رو صندلى خدا خدا ميكردم خودش باشه. خدا رو شكر دعام مستجاب شد. رفتم از پشت صندلى بى مقدمه نشستم كنارش. يه نگاهى انداخت و گفت دانيال خودتى؟ گفتم قربون اون تعجبت خود خودمم. يه چند ثانيه اى بدون كلمه اى حرف از سر تا پامو نگاه كرد. خودمونيم من قدم نزديك 190 بدن سازى هم ميرم به تيپ و قيافم هم ميرسم .بعيدم نبود اوايل تو كفم نره . خلاصه اينكه زر زدنا شروع شد كه قيافت به صدات نميخوره و خوشتيپى و كوفت و زهره مار.نخود نخود كرديم با موتور رسوندمش خونه خودمم رفتم خونه.بعد از اون هردو همش سعى ميكرديم بحث سكس رو مطرح كنيم. خلاصه اينكه يه روز تو اس بازى گفتم تاحالا طعم سكس رو چشيدى؟ نوشت نه چطور؟ (اگر چه ميدونستم مثل خر داره كسشر ميگه اما چيزى نگفتم) نوشتم ميخواى طعمشو بچشى؟
نوشت راستشو بخواى آره چند وقته نياز جنسى دارم عزيزم. نوشتم پس بيا يه روز نياز همو بر طرف كنيم نوشت هر وقت كه تو بخواى عزيزم. خلاصه اينكه دهن
خودمو گاييدم دستمال رفيقمو زدم كليد خونه ى مجرديشو گرفتم و رفتم دنبال شیرین. از خونه ى مجردى حميد هم تنها چيزى كه سالم بود تختش بود خخخخخخ. خلاصه اينكه بردمش تو مانتوشو در آورد و منم پالتومو در آوردم. يك تاپ صورتى خوشگل تنش بود محشر شده بود با اون رژ مايع صورتى كه زده بود هم ست شده بود. رفتم جلو بقلش كردم گفتم دلم برات تنگ شده بود. يه كم لب بازى كرديم منم بى اختيار دستم رفت روكونش دستم و از كونش برداشت گفتم مثل اينكه يادت رفته ما واسه چى اينجاييم! گفت نه عزيزم فقط دلم ميخواد آروم آروم پيش بريم. از گردن شروع كردم به بوسيدن و بوييدن و ليسيدن و خلاصه هرچى ييدن داره.يواش دستم و بردم زير تاپش يهو ديدم سينش تودستمه چون سوتين نپوشيده بود.تاپشو در آوردم چسبيدم سينه سمت چپشو تا ناموسو ريشه خوردم ديدم آخرش
شیرین با دستاش بزور سرمو از سينش برداشت و گفت بسه ديگه منم بى خيال شدم. گفت ميخوام طعم كيرتو بچشم گفتم بفرما لامصب سيخ سيخ شده بود پوست كيرم داشت جر ميرفت اومد نزديكاى 1دقيقه خوشگل عين پورن استار هاى برازرز ساك زد بعد سرشو بلند كردم گفتم اگه همينجورى ادامه بدى آبم در مياد اونوقت به قسمت هاى اصلى نميرسيم.پاهاشو آورد بالا منم شلوار جينشو در آوردم شرتشم در آوردم ديدم كسش خيس خيس.خواستم دخول كنم گفتم آماده اى گفت برو توش.اول كله كيرمو چسبوندم تن سوراخ بعد سرشو هل دادم تو.انتظار داشتم جيغى ،دادى، آهى چيزى بشنوم چون حس سكس به همين جيغ داداى دختراست.ديدم نه جنده فقط پلكهاشو به هم فشار دادو لبشو گاز گرفت همين.تو دلم گفتم الحق كه 100 نفر تورو كردنو جنده ى بابلسرى. فكر ميكرد الان ميپرسم پردتو كى زدو فلان اينا.نميدونست آمارشو دارم.خلاصه اينكه يكم سوراخش كه وا شد شروع كردم به تلمبه زدن.بعد به اين فكر افتادم كه از كون با داگى استايل بكنمش يهو ديدم آبم در اومد.آبمو ريختم رو شكمش .كيرم بعد از ارضا شدن چند دقيقه شق ميمونه.منم خيلى كيرى داشتم چون مجبور بودم واسه ارضا شدن اين جنده با اون حالم تلمبه بزنم .كير من بعدش خوابيد و اين جنده ارضا نشد خلاصه با انگشتو هر كوفتى كه بود وارد عمل شديم كه پس از دقايقى به گفته ى خودش ارضا شد.يكم نشستيم و زر زديم كه امروز خيلى حال داد و اينا بعد واسه جنده زنگ زدن كه
كارش دارن. لباسارو پوشيديم رفتم جنده رو رسوندم خونه .از اون روز به بعد شمارم عوض شد و جورى پيچوندم كه انگار پسرى به اسم دانيال وجود نداره.
دمتون گرم كه خوندين ببخشيد اگه طولانى بود اگه ميخواين عقده خالى كنين فحش بدين يا هر كسشر ديگه اى بگين خواهشا فحش ناموس ندين. باى

نوشته: Danial dm

با سلام به همه دوستان شهوانی
من آرش 25 سالمه و این جریان به دو سال پیش برمیگرده یعنی 23 سالگیم که من دانشجوی کارشناسی ن پ بودم
یه روز با یکی از دوستان صمیمیم از دوره کاردانی با هم قرار گذاشتیم که بگردیم و قرار بود که اون ماشین بیاره رفتیم گشتیم و آخر سر رفتیم توی یه خیابونی که اونجا پارک بود و دوستم ماشینو نگه داشت تا یکم بشینیم
یه چند دقیقه گذشت و دو تا دختر اومدن پارک و هردومون به اونا زل زده بودیم تا اینکه خودشون هم نگاه ما رو فهمیدن وقتی که میرفتن ما هم سوار ماشین شدیم و رفتیم دنبالشون و یکم جلوتر دوستم پیاده شد و به یکی از دخترا که اسمش مهسا بود پیشنهاد داد و اونم راحت شماره رو گرفت و منم تو ماشین نشسته بودم ولی چشمم دنبال اونیکی دختر مونده بود که اسمشو که بعدا فهمیدم نرگس بود
بعو اونا سوار تاکسی شدن و رفتن.هر دوشون اندامشون خوب بود ولی نرگس سکسیتر از مهسا بود با سینه های استاندارد و باسن خوب و قیافه معمولی یعنی هر دوتاشون ساده پوش بودن ولی مهسا بیشتر آرایش میکرد خلصه بعد از چند روز که با میلاد دوباره قرار گذاشتیم ازش پرسیدم چی شد که اونم گفت که با هم حرف میزنن و یه چیز جالبتر اینکه اونا با هم خواهر بودن و گفت که مهسا بهم گفته که خواهرم از دوستت خوش ش اومده و منم انگار مثل ندید پدیدا گفتم بیا شماره منو بده به مهسا تا بده به خواهرش.
فردای اون روز زنگ زد و با هم حرف زدیم و فهمیدم آره واقعا خواهرن و اهل یه شهر دیگه تو استان خودمون بودن و اونروز واسه تسویه حساب دانشگاه مهسا اومده بودن شهر ما چون قبلا مهسا تو شهر ما دانشجو بود و اومده بودن که کارای اونو انجام بدن.
خلاصه ما حدودا 20 روز با هم حرف زدیم و تو این چند روز بینمون حرف سکسی هم رد و بدل شده بود تا اینکه قرار شد منو میلاد بریم مرکز استان تا اونجا دوست دخترامونو ببینیم چون شهر اونا نزدیک استان بود رفتیم و با هم کمی گشتیم و بعدش رفتیم سینما و اونجا من و نرگس با هم بودیم و از اونا با فاصله زیاد نشسته بودیم و وقتی فیلم شروع شد دستم بردم طرف سینه هاش که واقعا عالی بودن و فقط نتونستیم با هم لب بریم سینه هاشو ماساژ میدادم و کیرم کاملا سیخ شده بود و نرگس هم دستش رو از روی شلوارم گذاشته بود رو کیرم و حسابی حال میکرد حدودا یه 10 دقیقه حسابی حشریش کردم و بعدش خواستم دستمو ببرم طرف کسش که اونقد شلوار لیش تنگ بود دستم پایین شلوارش نرفت گفتم نرگس دکمه شلوارتو باز کن که واقعا تو طول مدت دوستیمونهر چی میگفتم گوش میکرد و خلاصه باز کرد و دستمو از زیر شلوارش طرف کسش بردم وقتی که به شورتش میخورد احساس کردم که شورتش از اون توری هاست که بهش گفتم اونم تایید کرد و وقتی انگشتام رو کسش تکون دادم که خیس خیسه و هر چی بیشتر تکون میدادم آبکی تر میشد دستام رو کسش لیز میخورد و بعدش هم اونقد با کسش ور رفتم و هر لحظه کسش آبکی تر میشد و اونم از اول تا آخر ازم خواست تا زیپمو باز کنم ولی من نذاشتم چون نمیتونستم تو موقع خطر جمو جورش کنم نمیگم کیرم بوق متره ولی وقتی بلنده جم و جورش سخته وتا آخر فیلم با هم حال کردیم و اونم کیف میکرد بعد سینما رفتیم کافی شاپ و ما رفتیم و اونا هم یه خواهر داشتن که ازدواج کرده بود و خونشون استان بود و اونا رفتن خونه خواهرشون من و میلاد هر دوتامون بعد اون روز دیگه جدا جدا میرفتیم دیدنشون اون یه روز دیگه و منم یه روز دیگه خلاصه چند بار رفتم با نرگس بیرون با هم میگشتیم تو ماشین برام کارای سکسی میکرد دوست داشت برام از جونش مایه بذاره و همیشه با اینکه واقعا نیازامو برطرف میکرد ولی بازم از خودش شاکی و ناراحت بود که واسه من کم کاری کرده ولی منم بهش میگفتم من راضیم و از این بهتر نمیشه
خلاصه این بیرون رفتنا ادامه داشت تا اینکه یه روز رفتم باهاش بیرون که بگردیم که من تو ماشین بهش گفتم که میخوام بکنمت یعنی غیر منتظره نبود چن بار حرفشو زده بودم و اونم گفت که آخه تو ماشین که نمیشه یه وقت کسی میبینه که تصمیم گرفتیم بریم پارک جنگلی رفتیم ظهر بود و پارک خلوت اونقد دور زدم که تا یه جای خوب پیدا کنم رفتیم بین درختا نشستیم و خوراکی گرفته بودیم و اونا خوردیم بعد که شروع کردم باهاش لب گرفتن یهو منو محکم بغل کرد و یه بوس آبدار از من گرفت و گفت که عاشقتم واقعا تشنه محبت بود هر چی باهاش عشق بازی میکردم دیوونه تر میشد ازش لب گرفتم و مانتوشو باز کردم و دیدم که یه تیشرت چسبناک سفید پوشیده بود سینه هاشو که دیدم سکسیتر شدم و دستمو بردم از رو تیشرت تکونش میدادم و اونم حال میکرد جلو شلوارم کم کم نمناک میشد و کیرم منی پس میداد واقعا آفریده شده بود واسه سکس تیشرتشو دادم بالا که دیدم یه سوتین مشکی توری پوشیده و تا اونجایی که من از رنگ مشکی برا زنا خوشم نمیاد بهش گفتم کسی فوت شده؟ گفت چطور؟ گفتم سوتینت که خندید و گفت که نمیدونستم از این رنگ خوشت نمیاد دیگه نمیپوشم بندسوتینشو باز کردم و خواستم که سینه هاشو بخورم (شما بودید قورت میدادین واقعا خوش فرم بود) دیدم از اون طرف یه دختر و پسر جوان به طرف درختا رفتن و بهد دو دقیقه طول کشید و دختره یه جیغ کشید و دوباره رفتن بیرون نمیدونم میشه اسمشو داستان سکسی گذاشت یا نه خلاصه تا اون لحظه کاری نکروم بعدش شروع کردم به خوردن سینه هاش و اونم شروع کرد خوردن کیرم کاملا سیخ شده بود و نرگسم تا آخرش میخورد این بار طوری ساک زد دیگه مثل دفعه های قبل نتونستم دووم بیارم که بهش گفتم بسه ديگه و اونم دیگه نزد با خودم گفتم اگه بیاد و بره دهنش با اینکه میدونستم چیزی نمی گه و همشو میخوره ولی گفتم بد میشه که پاشد شلوارشو کشیدم پایین و شورت عروسکیش با نوشته loveپشتش که یادم نمیره و شورتشو کشیدم پایین و چون موقعیت جور نبود خواستم زود کارو تموم کنم بهش گفتم که خم بشه فقط تنها حرفی که زد این بود که خواهشا آرومتر
با آب دهنم خیسش کرومو سر کیرمو گذاشتم سوراخ کونش کم کم فسار میدادم بره تو که دیدم از شدت درد داره با دندوناش لباشو فشار میده ازش پرسیدم چطوری گفت که یکم درد داره دوباره بیشتر خیسش کروم و دوباره کیرم گذاسشم لب کونش که سفت پاهاشو گرفته بود و گفتم شل کرد سر کیرم که رفتو 4و 5بار جلو عقب کردم و بعدش به تنه کیرم آب زدم و یه فشار دادم که دادش رفت هوا و خیلی ناراحت شدم فکر میکردم به حد کافی نرم شده و یکم استپ کروم دوباره جلو عقبو تا ته کردم و چون اضطراب و دلهره داشتم فکر کنم به 5 دقیقه نرسید که ارضا شدم و منی رو ریختم زمین و بعدش یکم کسشو لیس زدم لباسامونو پوشیدیم رفتیم کسی هم خبردار نشد
از اون روز به بعد منو نرگس صمیمی تر و راحت تر از قبل شدیم و حرفمو قبول داره بعد اون یه بار دو دفعه دیگه هم که یکیش آوردمش خونمون و بعد اونم کنار جاده فرعی داشت که رفتیم داخل چون فصل پاییز بود کسی هم تو باغا نبود تو راه فرعی با هم سکس کردیم و این حرفا رو هم بهش گفتم که مینویسم و خودش موافقت کرده اگه نظراتتون رک ببینم اونیکی ها رو هم براتون میفرستیم
به امید داشتن سکس های جالب با عشقتون که جزو محارم نباشه

نوشته:‌ آرش

سلام اسم من مهرداده،19سال دارم اين داستاني ك براتون دارم مينويسم يكي از شانس هاييه كه تو زندگيم اوردم

حدود 6ماه پيش تو يه مهموني رسمي يه دختريو ديدم (ك بعد ها فهميدم اسمش نسترنه)ك قافيه خوبي داشت،راستشو بخوايد يكي از بدي هاي من در انتخاب دوست دختر چهرشه

خلاصه چشم تو چشمو از اين جور حرفا بلاخره وقت رفتن فرا رسيد،داشتم بال بال ميزدم ك شمارمو بهش بدم چون يكي از فاميل هاي دور بود ك شايد تا سه سال ديگه اصلا همديگرم نميديدم...

ديگه گفتم دلو بزنم ب اب و شماررو بدم ك ديدم پسر عموم ك 13سالشه با دختره خيلي جوره و میگن و ميخندن،راستش خيلي خوشحال شدم و تو دلم گفتم كارم راحتتر شد.

اينجوري شد كه به پسر عموم گفتم و شماره دختره رو گرفتم.

حدود دوسه روز گذشت و تونستم مخشو بزنم ك تعريف كردنش خودش 1600صفحه است.باهم قرار اولو گذاشتيمو همديگرو ديديم...باورتون نميشه چيزي ك ديدم با اوني ك تصورشو ميكردم زمين تا زيرزمين فرق داشت.خيلي زشت شده بود،ولي خلاصه بروي خودم نياوردمو اون قرار تموم شد.

ديگه داستان داشت جدي ميشد و منم خيلي ازش خوشم نميومد.ي روز ك خيلي شهوتي شده بودم از قصد قرارو گذاشتم تو يه سفره خونه ك يه باغ بودو خيليم خلوت بود،صاحب سفره خونه دوستم بود.اونم اومد،يه ي ربعي نشستيم بعد فهميدم خانم از من حشري تره.اينطوري شد ك گفت قراره تا اخرش ازم فاصله بگيري؟منم ك از خدام بود قليونو كشيدم كنارو چسبيدم بهش.تو اون قرارمون فقط بوسيدمش و رفت براي دفعه بعد.اين كار بار ها و بارها ادامه پيدا كرد تا جايي كه ديدم واقعا تو سكس تكه،دختري بود ك با كير ميجنگيد(اونايي ك زياد دختر بلند كرده باشن ميدونن منظورم چيه)

به جايي رسيده بود كه بهم زدن باهاشو فراموش كردم،پيش خودم گفتم بدرد هيچي نخوره بدرد سكس ميخوره.

ي روز تو سفره خونه سينه هاشو دراورده بودم و ميماليدمشونو ميخوردمشون.دست ب كوش ماليدم ك ي دفعه با يه لحن ناله كننده و شهوت ناكي بهم گفت مهرداد من بايد يه دفعه باهات سكس كنم منم خوشال گفتم حتما عزيزمو از اينجور كوسشرا.اين داستان همينجوري ادامه دارشد تا اينكه يكي از دوستام نصيحتي كرد و گفت:

-داش يچي بهت ميگم گوش كن بد نميبيني

+بگو داداش

-بياو از اين كارت دست بردار

+چه كاري؟؟؟؟

-توكه نميخوايش چرا الكي داري وقتتو تلف ميكني؟درضمن خودت گفتي اگر بگا بري دخترزندگيم نيس كه

ديدم راست ميگه اگر خطايي ازم سربزنه اول از اينكه خانواده دهنمو سرويس ميكنن دوم اينكه نميتونم با ي همچين دختري زندگي كنم.تو همين فكرا بودم ك چند هفته دس دس كردم،تو يكي از هفته ها برام زندگيشو تعريف كرد

از اينجا ببعدشو به نقل از نسترن مينويسم:

من خانواده بدي داشتم .خيلي بهم سخت ميگيرن حدود 8سالم ك بود دوستاي بابام ك ميومدن خونمون و ميرفتم بابام تا ميتونست منو ميزد دليلشم اين بودكه بابام شكاك بود(شكاك ك چ عرض كنم رواني بود!)ميگفت تو با پسر دوستم رفتين تو اتاق من در اتاصو باز كردم ديدم شما داريد سكس كيكنيدو...

اين داستان ادامه پيدا كرد تا وقتي ك ي دفعه ك داشت كتكم ميزد پامو كشيدو يه دفعه دردي تمام وجودمو گرفت بعد ك شرتمو دراوردم ديدم شرتم خونيه،از مامانم پرسيدم و گفتم پردم پاره شده؟اونم گفت ك نابابا حتما چيز ديگستو...

خودم:يكم دلداريش دادمو گفتم حالا چيشد؟گفت رفتم دكتر و فهميدم حلقويم.يه جورايي از حرفش خوشحال شدم ي جورايي ناراحت؛خوشحال از اينكه اگر روزي بكنمش كسي نميفهمه ناراحت ازين ك نكنه داره دروغ ميگه و پرده نداره!

روزگار گذشت تا قرار بعدي،تو اون قرار چيزايي گفت ك شك 20درصديم به50درصد رسيد ك پرده نداره.

گفت مهرداد اگه ي روزي عاشق ي دختري بشي ك امكان داره پرده نداشته باشه ميتوني باهاش زندگي كني؟منم ن گذاشتم ن برداشتم و بهش گفتم نظر من مهم نيس خانوادم بايد دربارش تصميم بگيرن،گفت اگ تو بخواي ميتوني سر انتخابت باشيو خانوادتو راضي كني،منم هيچي بهش نگفتم

اون روز گذشت و ي روز از خواب بيدار شدم ك ديدم بهم زنگيد،تو خوابو بيداري جواب حرفاشو دادم.نميدونم چيشد ك يه دفعه بهش گفتم ديگه نميخوام باهات باشمو از اينجور حرفا،دليلشو ازم پرسيد و چون دليل خاصي نداشتم دست به سرش كردمو فرش دادم رفت.

اين داستان با گريه و ناله و التماس نسترن تا يه هفته ادامه داشت و منم قبول به ادامه دوستي نكردم.

يك روز مونده بود به تاسوعا يكي از دوستام دوستاي نزديكم بهم گف شمارشو بده من مخشو بزنم منم نميخواستم بهس بدم ولي خيلي اويزون بازي دراورد.ياد حرفاي نسترن افتادم ك ميگفت بعد تو باهيچ پسري دوست نميشم و تمام امامرو قسم خيخورد،اينو ب دوستم گفتمو اونم گف كاريت نباشه تو بده،بهش دادمو اين شد ك عاغا به عاشورا نرسيده مخشو زد،گفتم اگ بتوني باهاش حرفاي سكسي بزني من ي شام اساسي مهمونت ميكنم،يه دفعه گفت تو ميدونستي نسترن حلقويه!!!؟؟؟

خشكم زده بود طوري ك اب دهنم داشت خفم ميكرد،خيلي جا خوردم ك تو دوروز حتي بهش گفته بود حلقويه و اين يعني بيا منو بكن ديگه!

بهش گفتم شامت سرجاشه رفيق،به نستن بعد ي هفته اس دادم ك اين همه التماس ميكردي و قسم ميخوردي ك ديگه با كسي نيستي اين بود؟هيچي جواب ندادو گفتم براي هميشه خدافظ.

داستان اينجا تموم نميشه، ي روز يكي از دوستاي خوبم به نام نازنين ك نازي صداش ميكنم يه كمك بزرگي بهم كرد،شماره نسترنو بهش دادمو گفتم طرخ رفاقت باهاش بريز و از زندگيش برام خبر بيار اونم گفت چشم،يكم گذشتو چيزايي از نسترن فهميدم ك حني تو خوابم هم نميتونم ببينمش،به نازي گفته بود پردمو يكي از دوست پسرام زده و اين كه اين نسترن خانمي ك انقدر دوسش داشم رو دستش با شيشه اسم عليو نوشته بود.تازه فهميدم همه كاراش ي نقشستو بس، ك اويزون من بشه و خودشو بهم بندازه

اين داستان سكسي نبود ولي وظيفه خودم دونستم بگم تا بتونم بلكه چنتا جوونو ك مث خودم هستن نجات بدم

گرچه خودمم از اين داستان حالم بهم ميخوره ولي خواهشا دري بري نگيد

نوشته: مهرداد

با سلام خدمت شما دوستان گرامی شهوانی.من محمد 17 ساله سال چهارم رشته تجربی هستم.من تقریبا همه ی داسان های این سایتو خوندم و با نظر خیلی ها موافقم که همش خالی بندی هستن.من خیلی دو به شک بودم برای نوشتن این داستان ولی اخر تصمیم گرفتم تا برا شما یک داستان بنویسم.من 180 سانتی متر قد دارم و 75 کیلو وزن.نسترن هم یه دختر شیک پوشو با 170 سانتی متر قدو 55 کیلو وزن.

پنجشنبه 18 مهر 1392:
امروز که از مدرسه به خانه برگشتم متوجه شدم که چندتا از همکلاسی های خواهرم قرار است به خانه ما بیایند.من هم زیاد اهمیتی ندادم و طبق معمول بعد از خوردن نهار رفتم به اتاقم تا بخوابم.بعد از یک ساعت بابام از سرکار اومد و به من گفت که اینترنت را وصل کرده و من هم که 5 ماه اینترنت نداشتم خوشحال شدم و رفتم سراغ کامپیوترم و اول از سایت خودمون یعنی شهوانی دیدن کرم و بعد شروع به دانلود فصل جدید سریال مورد علاقه ام The Vampire Diaries کردم.
جمعه 19 مهر 1392:
امروز که از خواب بیدار شدم خواهرم بهمن گفت که یکی از دوستاش یک گوشی خریده و میخواد برنامه روی اون بریزه و تا 1 ساعت دیگه میاد.بابام رفته بود بیرون و مادرم هم خونه همسایه مان که از فر برگشته بودند رفته بود.دوست خواهرم که اومد تا دیدمش کیرم سیخ شد ولی جلوی خودمو گرفتم.اومد توی اتاق من با خواهرم و من هم برایش چندتا برنامه ریختم ولی همش حواسم به اون بود.خواهرم که رفت تا شربت درست کنه با دوستش من گوشی اونو برداشتم و به گوشی خودم یک زنگ زدم و از گوشی اون اطلاعات تماسو پاک کردم تا نفهمه.با گوشیم که به اینترنت وصل شدم و وارد WeChat شدم دیدم که شماره دوست خواهرم یک علامت داره که یعنی اونم تو وی چت هست و منم سریعا براش یک پیام دوستی فرستادم.
شنبه 20 مهر 1392:
من چون سال آخری هستم دو روز در هفته تعطیلم و اونم شنبه و یکشنبه هست.امروز توی وی چت دیدم که یکی برام پیام داده و بعد دیدم که خودشه و دوستی منو قبول کرده و از همه جالب تر اون منو میشناخت بعد هو معلوم شد خواهرم گفه که من تو وی چت هستم و اسمم بهش گفته بود.منم چون اسم اونو نمیشناختم ازش پرسیدم و اونم اسمشو به من گفت.اسمش نسترن بود و یه عکسه نیمه سکسی هم از خودش برام فرستاد که منم متوجه شدم بله اونم اینکارس وبه فکر کردنش افتادم.بعد چون خیلی عجله داشتم بهش یه پیام دادم که کیخوام ببینمت و یه خونه خالی هم دارم.ولی اون تا آخر شب پیام منو جواب نداد ولی ساعت 01/30 بود که من داشتم فیلم جدیدی که دانلود کرده بود بنام Grown Ups 2 رو میدیم که اون پیام داد قبوله و ساعت 2 ظهر بیا دنبام منم خوشحال شدم.
یکشنبه 21 مهر 1392:
بعد از اینکه ساعت 11/30 از خواب بیدار شدم یه زنگ به همکلاسیم زدم تا خونشونو که به علت مسافرت رفتن مامان و باباش خالی بودو ازش بگیرم اونم گفت باشه و نیم ساعت بعد اومد کلیدارو داد و گفت دارم به یزد میروم و تا شب هم نمیام و گفت که کسی رم با خودم نبرم و منم گفتم باشه.فتم حموم و موهای درو کرمو کوتاه کردم و اومدمو به مامانم گفتم من میرم خونه دوستم تا کامپیوترشو درست کنم و ماشین بابامو براشتم و رفتم دنبالش. به سختی خونشونو پیدا کردمو سر کوچشون وایسادم و زنگ زدم که بیاد.باورتون نمیشه ست یه دست قرمز پوشیده بود و بوی عطرشم دیوونم کرده بود و گفت که 3 ساعت بیشتروقت ندارم منم سریع رفتم در خونه دوستم و درو باز کردمو ماشینو زدم تو خونه.
نسترن پیاده شد و گفت بیا زودتر شروع کنیم.من از تعجب شاخ دراورده بودم و بهش گفتم که تو واقعا با اینکار راضی هستی و گفت که این اولین بارم نیستو میخوام بهت یه حال اساسی بدم.من همینجوری داشتم با تعجب بهش نگاه میکردم که پریدو شروع کرد به لب گرفتن از من و منو کلی حشری کرد و منم بهش امون ندادمو شروع به خوردن لبای شیرین و قرمز رنگش کردم و در همین حال رفتی توی اتاق مامان بابی دوستم و پریدیم روی تختشون.من روی نسترن خوابیده بودم و اون اول پیراهن من و بعد زیرپوشمو در آورد منم دکمه های مانتوشو در آوردم و بعد هم تاپشو درآوردم و یک صحنه ی زیبا دیدم یک سوتین قرمز توری مانند پوشیده بودو که یه نخ داشت توی شلوارش .شلوارشو که درآوردم دیدم سوتینش به شرتش وصلهوبعد اون منو خوابوندو شلوارو شرت منو درآوردو شروع به خوردن کیرم کرد و آنچنان میخورد که نگو.بعد از 10 دقیقه دیدم آبم داره میاد بهش گفتم و اون بلند شد و رفت سراغ کیفش و یه سپری و یه کاندوم با خودش آورد.من تعجب کرده بودم و بهش گفتم کاندوم برای چیه و گفت مگه میخوای منو حامله کنی که یه دفعه جاخوردم و گفتک مگه تو پلم نیستی و اونم گفت نه.بعد اومد اسپری بزنه که گفتم من به اینا اعتقاد ندارم و اونم گفت بسپارش به من و زدو کیر مارو بی حس کرد.بعد خودش کاندومو گذاشت روی کیر من و گفت نمیخوام کسمو بخوری بکن توش که دارم میمیرم.ماهم خوابیدیم روش و آروم کیرمو کردم تو.اولش تنگ بود ولی بعد کم کم جا واکرد ولی جاتون خالی عجب کس تمیزی داشت لامسبومنم شروع به تلنبه زدن و خوردن سینه هاش کردم.5دقیقه که گذشت گفتم کیر منو چیکار کردی و گفت دیدی اثر میکه و بعد گفت همینجوری ادامه بده و منم ادامه دادنم تا سروصداش یه کم بشتر شد و فهمیدم میخواد ارضا بشه و با یه لرزش کوچولو و بعد از 10 دقیقه ارضا شد.منم که ازبس تلمبه زدم خسته شده بودم و عرق کرده بودم و بهش گفتم من دیگه نمیتونم.اونم بی وقفه منو خوابوند و اروم نشت روی کیر منو شروع به بالا و پایین پریدن کرد.بعد از 5 یا 6 دقیقه اون دوباره ارضا شد و خودشو انداخ رومنو شروع به خوردن لبام کرد و با تکون های کمرش کسشو دور کیرم بالا و پایین کرد.ن بهش گفتم با کیر من چیکار کردی که آبم نمیاد و یه نگاه به ساعتش انداخت و گفت تا 5 دقیقه دیگه اثرش میره و منم گفتم باشه .بعک بلند شد کاندومو درآورد و گفت کیرتو بکن تو کونم و آبتم بریز همون تو یا بده بخورمش.منم گفتم میدم تا بخوریش و گفت باشه.بعد از تو کیفش یه کرم در آوردو زد دور کیر منو بعد به حالت سجده در اومد و منم کیرمو با یه فشار زیاد کردم تو کونش که آنچنان جیغی زد که گوشم سوت کشید.یه کم صبر کردک تا کیرم جابازکنه و بعد شروع به تلنبه زدن کردم و بعا از 8 یا 9 دقیقه گفتم آبم داره میاد و بلن شدو روی دوتا پاش نشستو منم یه کم جغ زدمو آبمو روی صورتشو دهنش ریختم و نسترن شروع به مکیدن کیرم کرد تا آخرشو خورد.یعد یه 15 دقیقه ای کنارهم خوابیدیمو با هم حرف زدیمو بعد لباسامونو پوشیدیمو منم رسوندمشو رفتم خونه.رابطه ما باهم ادامه داره ومن 2باره دیگر هم نسترنو کردم و الانم تو فکر اینم تا دوباره بکنمش.
دوستان شهوانی من این داستان جدا واقعی بود و هیچ دروغی توش نبود چون اعتقاد دارم اگر منم دروغ بگویم از دیگران هم نباید توقع راست گفتن داشت.اگر دوست داشتید بگویید تا دوتا سکس بعدیم با نسترنو بنویسم.

نوشته: ALONE KING

سلام دوستای گلم امیدوارم که خوب باشین و داستانهای منوخونده باشین .من تا حالا 2 تا داستان نوشتم یکی فانتزی من که تبدیل به واقعیت شد, یکی هم مراسم عزا که برای من عروسی شد, ولی این ماجرایی که براتون مینویسم قبل از اونا برام اتفاق افتاده ولی من الان(92/8/30) براتون مینویسم چون امروز اونطرفو بعد 2 سال دیدم.

این جریان برا من تابستون سال90 اتفاق افتاد و از اونجایی شروع شد که ما داداش کوچیکمو تو مدرسه فوتبال فجرسپاسی شیراز ثبت نام کردیم ,خیلیا اونموقع اومده بودن برا ثبت نام و باشگاه خیلی شلوغ بود خلاصه من مامور شدم که روزای تمرین داداشمو ببرم سر تمرینو برگردونم. اونموقع من 21 سالم بود سال دوم دانشگاه بودم.از طرف باشگاه بچه ها رو به ترتیب رده بندی سنی تقسیم کرده بودن و رده اینا که زیر 10 سال بود حدودا 40 تا بچه 7و8و9 ساله بودن نیاز بود که همراهشون حتما یه نفر باشه .روزای اول خیلی خوش میگذشت با اولیای بقیه بچه ها میرفتیم میشستیم اونجا وبا خیال واهی اینکه بچه ها روزی میلیاردر میشن با ذوق بازیشونو نگا میکردیم ولی کم کم دیگه برا من خسته کننده شده بود حوصلم سر میرفت .داداشم با یکی از بچه ها که اسمش امید بود و همسنش بود خیلی صمیمی شده بود.امید با مامانش میومد سر تمرین .از مامانش براتون بگم یه زن 30 ساله خوشگلو ناز تو دل برو قدش متوسط ویه ذره بدن توپری داشت و خیلی هم با انرژی و خنده رو که دائما با زنایی که اونجا میومدن بگو بخند را مینداخت.اسمشم که بعدا از خودش فهمیدم گلی بود.من خیلی تو کف این گلی خانم بودم همش نگاش میکردمو فقط به عشق اون میرفتم والا دیگه حوصله ی تمرین بردنو نداشتم.یه روز ازطرف باشگاه اینارو برای یه فستیوال تیمهای پایه جمع کردن ورزشگاه حافظیه از همه جای ایران اومده بودن 300تا بازیکن پایه با خونواده هاشون اومده بودن خیلی شلوغ بود ما هم اولیای بازیکنای فجر یه طرف با هم نشسته بودیم, پسر گلی خانوم هم خیلی بازیکن توپی بود و همه میدونستن که اون انتخاب میشه از هر تیمم 3 نفر رو انتخاب میکردن داداش منم بازیش خوب بود ولی به پای امید نمی رسید اونروز حسابی با بقیه اولیا راجه به فوتبال پایه کارشناسی کردیم و من هم به بهونه اون بحث حسابی با گلی خانوم چش تو چش حرف زدم.فستیوال تموم شد و امید و مهرداد(داداشم)ویه نفر دیگه انتخاب شدند برای تیم ملی پایه که دیگه خبری ازشون نشد.بعدا معلوم شد که پارتیا رفتن جای اینا.باشگاه خودشم این 3نفرو با 2نفر دیگه از40نفر بازیکن مدرسه فوتبال در آورد برد تیم پایه نونهالان باشگاه.

یه روز که تمرین تیم تموم شد بچه ها سوار سرویس شدنوواین 5نفر که تازه اومده بودنو قرار بود مهرماه سازماندهی بشن و سرویس تعلق بگیره بهشون موندن به غیر از من همه با ماشین میومدن گلی خانوم هم با پراید میومد همه رفتنو داداش منم با امید خدافظی کرد که بریم, گلی برگشت به ما گفت من میرسونمتون بعد کلی تعارف از طرف من که الکی بود سوار شدیم آورد ما رو در خونمون پیاده کرد جلسه بعدی هم همین اتفاق افتاد با یه فرق بزرگ که موقع پیاده شدن گفت اگه مشکلی نباشه شمارتونو بدین تا از جلسه بعد موقع رفتن هم زنگ بزنم بهتونوبا هم بریم سر تمرین, که گفتم لطف میکنید شمارمو گفتمو تو گوشیش نوشت پرسید اسمتون میخوام سیو کنم گفتم من شاهین هستم تک زد شمارش افتاد و گفت منم نادری هستم با کلی تشکر خدافظی کردیمو رفتیم.بعد اونروز قبل هر جلسه زنگ میزدو ماروهم بر میداشت موقع برگشت هم میاورد میرسوند خیلی باهم صمیمی شده بودیم ولی چون من فکر میکردم شوهر داره اصلا فکری دربارش نمیکردم.یه روز بعد تمرین موقع برگشت ازش پرسیدم ببخشید شغل بابای امید چیه که اصلا وقت نمیکنه بیاد که از آینه با اشاره خاصی گفت بابای پسرم رفته مسافرت اونور دنیا قراره به همین زودیا برگرده خیلی ناراحت شدم فکر کردم مرده رسیدیم در خونه و خدافظی کردیمو رفتن.2˛3ساعت بعد اسمس داد که بابای امید تو 5 سالگیه امید به بهونه کار تو مجارستان رفته و فقط سال اول پول میفرستاد و دیگه ازش خبری نیست ما هم خونمونو فروختیمو تو این محلمون خونه گرفتیمو بقیه پولو هم گذاشتم رو پس اندازی که داشتمو سودشو میگیرم ماشین هم اون برام خریده بود.اس بازی ما از اینجا شروع شد یواش یواش اسمشو فهمیدمو خیلی خیلی صمیمی شده بودیم زنگ میزدیم باهم حرف میزدیمو میگفت تو جای داداش کوچیکمی سر تمرینا میرفتیم میگشتیمو بر میگشتیم بچه هارو بر میداشتیمو میرفتیم تا این که پاییز شد و بچه ها با سرویس میرفتنو میومدن منم دانشگام شروع شده بود دیگه همدیگرو نمیدیدیم ولی هرروز یا اون یا من زنگ میزدیمو با هم حرف میزدیم تا این که گوشی من تو خونه رفیقم افتاده بود لای شمشادای حیاتشون منم فکر میکردم گم شده 4و5 روزی گوشی نداشتم اعصابم خورد شده بود تو محوطه دانشگاه بودم که رفیقم اومد و گفت شاهین مامانم گوشیتو از لای شمشادامون پیدا کرده بدو بدو رفتیمو گوشیمو گرفتیم دیدم گوشی روشن نمیشه به رفیقم گفتم اینو بزنیم به شارژ ببینم سوخته یا باطریش تموم شده اونم قبول کرد رفتیم تو شارژرو وصل کردم بهش تا روشن شد دیدم 60˛70 تا میسدکالزبا 14و15 تا اسمس اسارو بازکردم دیدم گلی تو اسمس اول گفته چرا ج نمیدین ˛ بعدش نگرانتم بعدش اسامو دیدی زنگ بزن˛ کجایی پس˛ ج بده بگو زنده ای تا خیالم راحت بشه˛ یه اس که خیلی برام عجیب بودو دیدم نوشته من وابستت شدم دوست دارم برا من جای همدممی از غصه دوریتو ج ندادنات دارم میمیرم جریان بهرامو(شوهرش) برام تکرار نکن و ........آخرین اسمسشم این بود همتون سر وته یه کرباسین نامردین تا احساس میکنین یکی دوستون داره فورا نامردی میکنین هیچوقت نمیبخشمت چون تو داغمو تازه کردیو.......فورا بهش زنگ زدم یه بار کامل زنگ خورد و ج نداد دوبار زنگ زدم وسطاش برداشت و با عصبانیتو بدون مقدمه گفت متنفرم ازت چیه چرا زنگ زدی با خواهش و تمنا اولش قبول نمیکرد ولی به زور قسم براش توضیح دادم قضیه رو باور نمیکردگفتم گوشیرو میدم به مادر رفیقم از اون بپرس گوشیرو دادم به مادر رفیقم گفتم حاج خانوم این دختر قراره خانومم بشه شما بهش بگین گوشیم اینجا جا مونده بود اونم گرفت و با حوصله همه چیرو بهش توضیح داد گوشیرو که از مادر رفیقم گرفتم دیدم داره پشت گوشی میخنده گفت خیلی دیوونه ای گفتم راحت شدی گفت آره گفتم پس اس بده خدافظ.شروع کردیم به اس دادن گفت که دوست دارمو وابستت شدم و از این حرفا عصر میرم خونه ی مامانم اینا اگه موقعیت شد زنگ میزنم بهت میام میبینمت.عصر ساعت 8-8.5 بود که زنگ زد و گفت اومدم بیرون وسایل بگیرم کجایی بیام زود ببینمت مامان اینا منتظرن اخه خونه مامانش طرفای شهرک ما بود گفتم بیا سمته سالنهای ورزشی اونجا خلوته کسی نمیبینه که شر بشه اومد نشستم ماشین سلام و احوالپرسی یه ذره رفت جلوتر وایساد خواستم بگم چرا وایسادی لباشو گذاشت رو لبام لبای همدیگرو خوردیم سرشو کشید و با یه لحن شیرینی گفت عاشقتم دوست دارم چیکار کنم دوباره لباشو گذاشت رو لبام یه 5 دقیقی لب بازی کردیم که گوشیش زنگ زدو برداشت گفت دارم میام و گفت باید برم داداشمه میگه کجایی زود بیا اس نده ها تابلو میشه منو رسوند و خدافظی کرد و رفت منم داشتم از شق درد میمردم حسابی حشری شده بودم فحش بود که به داداشش میدادم.سه چهار ساعت بعد اس داد که من خونه خودمونم شروع کردیم اس بازی بهش گفتم که حالم خرابه و دارم از دوریش میمیرم منظورمو فهمید اونم دقیقا حرفای منو میزد داشتیم با اس سکستل میکردیم میگفت بعد رفتن بهرام من اولین پسریم که باهاش رفیق شده باور نمیکردم ولی به روشم نمیاوردم جونه امید و که قسم خورد فهمیدم راست میگه چون تا حالا جون اونو قسم نخورده بود یه ذره بعد تو اسمس گفت که فردا بچه ها تمرین دارن از موقعی که سرویس برشون میداره تا موقعی که بر میگردن 3 ساعت خونه تنهام( راست میگفت 1.5ساعت تمرینشون بود 1ساعت هم استخر بعد تمرین داشتن با رفت و آمدشون 3ساعت میشد)اگه میتونی بیا خونه من با هم حرف بزنیم و با هم باشیم که منم از خدا خواسته قبول کردم تا صبح نتونستم بخوابم صبح رفتم حمومو کل بدنمو صاف صوف کردم سرویس ساعت 3امید و از سر کوچشون برمیداشت یه ربع به سه بود که رسیدم محلشون تو آژانس نشستمو منتظر سرویس شدم بهش اس دادم که از اینطرف سر محلتونم تو یه آردی˛ امید رفت در رو نبند کیپ کن تا من بیام. کوچه پشتمون بود از آینه بغل محلشونو نگاه میکردم که دیدم درشون بازشد و گلی با یه چادر ولی با یه آرایش خوشگل که شبیه فرشته ها شده بود با امید اومدن بیرون فورا ماشینی که من سوار شدمو دید سرویس اومد امید سوار شدوسرویس از پشت اومد و از کنار ما رد شد فورا با آژانسی حساب کردمو پیاده شدم یه ذره وایسادم آژانس رفت محلشون خلوت بود فوری با سرعت رفتم در رو باز گذاشته بود رفتم تو در رو بستم یه اهی کشیدمو خدارو شکر کردم دیدم جلو در ورودی وایساده و داره میخنده گفتم سلام چرا میخندی گفت واسه اینکه انگار از دست پلیس فرار کردی داری خدارو شکر میکنی گفتم از اون بدتره خندید و رفت تو منم پشت سرش رفتم کفشامو در آوردمو رفتم تو چادر رو از سرش برداشت انذاخت رو آویز یه تونیکه صورتی خوشگل تنگ با یه جوراب شلواری رنگ بدن ناازک پوشیده بود هیکلش یه لحظه دیوونم کرد چه اندام خوشگلی داشت کونش نسبت به کمرش یه ذره بزرگتر بود برگشت گفت چیه چرا خشکت زده آدم ندیدی با یه صدای حشری گفتم آااادم چرا دیدم ولی فرشته ای به خوشگلی تو ندیدم واقعا خوشگل تر از همیشه شده بود زیاد آرایش نمیکرد ولی اینبار آرایش کرده بود به چه خوشگلی موهاشو هم باز کرده بود و جلوشو یه وری انداخته بود رو گونه اش خیلی ماه شده بود.اومد جلو گفت شاهین خیلی دوست دارم قول بده برا همیشه باهام بمونی لبامو گذاشتم رو لباشو همونطوری که می بردم سمته اتاق خواب کاپشنمو در آوردم کنار تخت که رسیدیم انداختمش رو تخت و افتادم روش داشتیم با حشر تموم لبای همدیگرو میخوردیم با دستام سینه های اناریشو میمالوندم پا شدم از روشو تونیکشو در آوردم وای تا حالا تو فیلمها هم همچین بدن سفیدی ندیده بودم یه ست صورتی خوشگل پوشیده بود از زیر جوراب شلواریش شرتشم میدیدم برش گردوندم شرتش از او لا کونیا بود کونش چقد خوش فرم بود افتاده بودم رو کونشو از رو جوراب شلواری کونشو میمالوندمو میخوردم اونم صداش بلند شده بود خونه یه فضای سکسی گرفته بود برش گردوندم دوباره افتادم روش لبای همدیگرو میخوردیمو زبونامونو رو هم قفل کرده بودیم اومدم پایین شروع کردم به خوردن سینه هاش چقد خوشگلو خوشمزه بود با یه دستمم کوسشو میمالوندم تو جاش بالا پایین میشد و آه اوهش بیشتر منو حشری میکرد از روش پا شدم چشاشو بسته بود بلوزمو در آوردمو رفتم سمته جوراب شلواریش و شرتش هر دو رو باهم در آوردم یه کس سفید بدون مو که صبح اصلاح کرده بود با یه چوچوله صورتی افتادم رو کسش انگشتمو کردم تو کسش اه بلندی کشید کوسش خیلی تنگ بود 4 سال بود کوسش دست و کیر ندیده بود شروع کردم به خوردن کوسش و انگشتمم تو کوسش عقب و جلو میکردمو میمالوندم چوچولش داشتم میخوردم که یه لرزش شدیدی کرد و با یه جیغ شهوتناک سست افتاد و ارضا شد آب کوسش خیلی خوب بود دوست داشتم برا همین تموم نکردم به خوردنش ادامه دادم دوباره صداش بلند شد داشت خودشو تو جاش بالا پایین میکرد و آه اوهش همه ی مغزمو پر کرده بود دوست نداشتم اون لحظات تموم بشه از روش بلند شدم منو انداخت رو تخت و مشغول در آوردن شلوارم شد بعد شلوارم شرتمو هم با شدت از پام در آورد کیرم که تا اونروز به اون بزرگی نشده بود و کرد دهنش شروع کرد به خوردن کیرم با یه حالت خاصی که معلوم بود تو عطش کیر بوده میخورد صدام بلند شده بود دیگه وقتش بود برم سر اصل مطلب بلند شدم دستمو بردم سمت کوسشو انگشتمو کردم تو کوسش رو کمر خوابوندمش پاهاشو باز کردمو رفتم بین پاهاش سر کیرمو گرفتمو به کوسش میمالوندم داشت از شدت حشر صداش میلرزید و میگفت دارم میمیرم زودباش بکن تو زودباش شاهین جونه من بکن تو سرشو به آرامی کردم تو کوسش خیلی تنگ بود یه آه بلندی کشید که معلوم بود هم از درده هم از لذت یه ذره عقب و جلو کردمو کل کیرمو کردم تو یه گرمایی تمام بدنمو فرا گرفت صدای گلی هم بلند شد همش آه و اوه میکرد و منم شروع کردم به تلمبه زدن با شدت تلمبه میزدم یه چند دقیقه که تلمبه زدم تو همون حالت که کیرم تو بود من رو کمر خوابیدمو اون اومد رومو افتاد روم لباشو گذاشت رو لبامو باز شروع کردم به تلمبه زدن به سرعت تلمبه میزدم 3˛4 دقیقه که گذشت پا شدیم از تخت اومدم پایین گلی هم اومد کنار تخت نشست رو زانو هاش و با دستاش لبه تخت و گرفت و قمبل کرد منم از پشت کیرمو مالوندم به کوسشو کردم تو باز جیغا و اه و اوهاش بلند شدو میگفت شاهین عزیزم دوست دارم بکن بکن دارم میمیرم بکن شاهینم منم محکم و سریع تلمبه میزدم که دو سه تا لرزش شدید کرد آب کوسشو رو کیرم حس میکردم باز بعد چند دقیقه رفتم سراغ پوزیشن مورد علاقه خودم رفتیم رو تخت به بغل خوابوندمش رفتم پشتشو دراز کشیدم یه پاشو بلند کردمو گذاشتم رو پای خودم کیرم درست کنار کوسش بود یه ذره مالوندم به کوسشو کردم تو آه اوهش شروع شد شاهینم عشقم بکن بکناش شروع شد منم سریع تلمبه میزدم دوست نداشتم آبم بیاد ولی احساس کردم کیرم داره منفجر میشه 5˛6 تا محکم تلمبه زدمو در آوردم آبم با فشار ریخت رو رونشو روتخت کیرم داشت با یه حالت دوست داشتنی میسوخت یه ذره توهمون حالت چشامو بستم که لباشو رو لبام حس کردم چشامو باز کردم بلند شدم نشستم گفت شاهین تا حالا کسیرو اندازه تو دوست نداشتم گفتم منم همینطور پا شدم کیرمو با دستمال پاک کردم ساعت 4.5 بود هنوز 1.5 ساعت مونده تا امید از سر تمرین بیاد.لباسامو پوشیدم اونم خودشو با دستمال پاک کرد گفتم نمیری حموم گفت نه یه ساعتم بشینیم بعد تو برو منم میرم حموم شرت و سوتینشو پوشید 1ساعت از زندگیش تعریف کرد و قربون صدقه ی هم میرفتیم و میگفت از وقتی من اومدم تو زندگیش وضعیت روحیش خیلی فرق کرده و همه چیرو فراموش کرده منم گفتم خیلی خوشحالم که تو خوشحالی .بعد یه ساعت با یه لب آبدار خدافظی کردمو رفتم خونمون.تا خرداد 91 با هم بودیم خیلی با هم سکس داشتیم وهیچوقت برام تکراری نشد مثل زن و شوهر بودیم خیلی با هم خوش بودیم تا این که تو یکی از مسابقات باشگاه ذوب آهن از بازی امید خوششون اومده بود پیشنهاد دادن که امید با تیم نونهالان ذوب آهن قرارداد ببنده. بعد کلی کلنجار رفتن خلاصه جواب مثبت و دادن و قرار شد گلی با داداشش کلا برن اصفهان قبل رفتن هم یه سکس عاشقانه با هم کردیمو بعد کلی گریه از طرف هردومون(انصافا منم بدجور بهش عادت کرده بودم وبرام سخت بود) رابطه مون قطع شد و گلی خانوم رفت اصفهان.بعضی وقتا زنگ میزدیم به هم وقتی میومد شیراز با هم میرفتیم میگشتیم که یه روز زنگ زد و گفت که از اصفهان براش خواستگار هست و میخواد ازدواج کنه میخواست نظر منو هم بدونه یارو زنش مرده بودویه دختر 15 ساله داشت اونطوری هم که میگفت وضعش خوب بود.منم گفتم باشه ازدواج کن ایشالا که خوشبخت بشین و قرار شد دیگه با هم رابطه نداشته باشیم واز اونروز به بعد دیگه کلا گوشیش خاموش شدومنم دیگه فراموش کردم.امروز صبح من گلی رو بعد 1سال و اندی تو بازار وکیل با شوهرش دیدم انصافا شوهرش خوب بود اونم منو دید ولی من بی توجه رد شدم که دوباره حسی بینمون رد و بدل نشه...........ببخشید که طولانی شد ایشالا خوشتون بیاد.

نوشته:‌ شاهین

سلام دوستان اسم من عرشیا هست 30 ساله این خاطره واقعیه ببخشید دفعه اول مینویسم چند سال پیش یه مزاحم تلفنی داشتم زنگ میزد عاشق حرف سکسی بود همش میپرسید چه جوری دوست داری بکنی و یهو قطع میکرد میگفت داداشم میاد هر کاری کردم سر قرار نیومد بهش گفتم اگه این هفته نیایی تموم بعد یه روز از خط دیگه اس امد دنبالش گرفتم که کی هستی گفت حقیقتش من خواهر شوهر اون کسی هستم بهت اسمس میده هرچی بهش میگم این کار رو نکن به حرف نمیکنه عادت کرده گفت دیگه جوابش رو نده منم گفتم نمی دونستم متاهل هست بعد با خودش حرف زدم گفت شوهر ندارم و دخترم دیدیم تمام مشخصات اینو زن داداشش به من داده بود سرتون بدرد نیارم اب این طرف که اسمش غزل بود 29 ساله بعد یه هفته حرف زدن با هم دوست شدیم باهم قرار گذاشتیم امد سر قرار وای چه دختر نار و خوش هیکلی بود بعد چند روز قرار گذاشتیم امد خونه و بعد از حرف زدن به بهانه نشون دادن خونه بردمش به اتاق خواب که رو تخت نشستیم داشتم باهاش حرف میزدم که از چشماش و نگاهش فهمیدم که اونم منتظره یه حرکتی از من هست ؛ منم به بهونه اینکه هر ادمی از بوسیدن احساسش رو نشون میده لب روی لب شروع شد وای چه با احساس بود لب رو لب زبون تو زبون و چشما بسته چند دقیقه به خوردن لب هم ادامه دادم که روی تخت خوابوندم ودستم رفت لای پاهاش اینو بگم غزل ورزش میکرد با اونکه هیکل درشتی داشت اندام سفتی داشت و هنوز ازدواج نکرده بود بهش گفتم مانتوو شالت در بیار بلند شد تا مانتوشو در اورد چشم به رون های درشت و قشنگش باسن گرد بود وسینه هاش هم سایز 80 بود از تاب چسبی پوشیده بود بد جور نمایون میشد دیگه طاقتم طاب شده بود بلند شدم بغلش کردم شروع کردم دوباره به خوردن لبش که باهم رفتیم رو تخت شروع کردن به در اوردن لباساش جان وقتی سینه هاش ار سوتینش در امد از شهوتش سفت شده بود شروع کردم به خوردن گردنش و پشت گوشش که صدایی نفساش بلند شد وو رفتم پایین تر از روی شورتش کسش رو لیس میزدم که خودش داد پایین منم کامل در اوردم رفتم پایین از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن رفتم بالاتر اول دوره نافش و کسش لیس زدم بعد پاهاشو باز کردم شروع کردم به لیسیدن کسش وای چه خیس شده بود چه کسه تمیز مشخص بود به خودش احتمال داده بود یه تار مو تو بدنش دیده نمیشد لبه های کوسش باز کردم و شروع کردم با زبونم سوراخش را به لیس زدن غزل صدای نفساش خیلی بلند شده بود و میگفت جان عزیزم داری چیکار میکنی بامن دیونم کردی منم بیشتر هیجانی میشدم رفتم بالاتر از سینه هاش شروع کردم به لیسیدن تا نوک همینجور که نوکش می مخوردم یه دندون ارومی هم میگرفتم غزل دستش تو موهام کرده بود و می کشید بعد به پشت دراز کردم واز پشت ساق پاش شروع کردم رفتم بالاتر تا به باسنش رسیدم وای چی سفت بود همینجری میخوردم و دندون اروم میگرفتن لای باسنش باز میکردم و کسش رو میخوردم و گاهی هم زبونی به سوارخ کونش میزدم بعد غزل گفت پسر دیونه شدم نوبت منه بلند شد لباسهامو در اورد و منو رو تخت داز کرد امد بالام و از گردنم شروه کرد به خوردن سینه هامو ملیسید داشتم دیونه میشدم رفتم پاینتر کیرمو گرفت تو دستاش و شروع کرد به خوردن وای چه ناز میخورد مشخص بود تجربه داره از خوردنش سعی میکرد همونجوری که من حال دادم اونم منو مست کنه از زیز بیضه هام لیس میزد تا نوکش وهر چندبار یه با رتاجای که میتونست تو دهنش میکرد بعد با اب دهنش قشنگ کیرمو خیس کرد و ساک مشتی میزد دیگه به اوج رسده بودم بعد مدل 69 بهش گفتم گفت چی بهش گفتم بیا پاهاتو بالا سر من باز کن تو کیر منو بخور منم کس تور رو دو طرفه وای چه حالی دو تایی تو اوج بودیم بلند شدم خیلی مست شده بودم بهش گفتم نترس میدونم دختری هواسم هست نمیزارم اتفاقی اخه دختر بود شروع کردم به لاپای و کیرم می مالیدم به کسش جان چه خیس شده بود خیلی حال میکردم افسوس میخوردم کاش پرده نداشت بعد گفت بذار من بیام بالا همینجوری که روم دراز کشیده بود و میمالید به اوج شهوت رسیده بود که یه دفعه احساس کردم کیرم داره به سمت سوراخ میره بلند شد و یه دفعه کامل نشست رو کیرم و تا ته رفت تو یه لحظه تو اوج شهوت مات موندم ترسیدم گفتم وای بد بخت شدم رفت و دختری هیج شد گفتم چیکار کردی که لبش گذاشت رو لبم گفت هیچی نگو گفتم یعنی چی گفت من پرده ام ارتجایی تو اون لحظه انگار دنیارو بهم دادن واقعا سورپرایز شدم از حالت یخ زده دوباره گرم شدم و خودش شروع کرد به تلمبه زدن جان چه تنگ و گرم بود آبش به دوره کیرم مالیده شده بود خیلی شهوتی شده بود منم که سعی میکردم کم نیارم دستم دور باسنش و نوک سینه هاش تو دهنم بعد بلند شدم رفتم روش پاهاشو گرفتم بالا و کیرم اروم گذاشتم توش شروع کردم به تلمبه زدن چ حسی بود غزل چشماش بسته بود فقط میگفت جان عزیزم با احساسم منم بیشتر شور میگرفتم بعد به یه طرف شدیم و اون مدلی کردم ؛ چون باسن قشنگی داشت دوست داشتم در حین کردن باسنش ببینم واسه همین به شکم دراز کشید یه بالشت گذاشتم زیر شکمش باسنش امد بالاتر تاراحتر تو بکنم رو پاهاش نشستم و کیرم از حالت پشت کردم تو کسس جان چه حالی کیرم به باسن میخورد تو میرفت روش دراز کشیدم تنم به تنش مخورد خیلی گرم بود غزل روبه اوجش رسیده بود گفت بیا از روبه رومی خوام ببینمت دوباره مدل عوض کردم بهم گفت میخوام ارضا بشم دیگه طاقت ندارم گفت همینجور که تو هست اروم تلمبه بزن و نوک سینه هامو بمال جان چه حسی بود خودش هم بالای کسش رو با دستش میمالید یه لحظه صداش بلند شد دستش انداخت پشتم کمر محکم گرفت داشت ارضا میشد فقط میگفت جان عزیزم اره اره که یه لرزه ای بدنش گرفت و یه دادی کشید فهمیدم ارضا شده همینجروی چند ثانیه روش دراز کشیدم شروع کرد به لبامو خوردن گفت نمی خوایی ارضا شی منم چون دوست داشتم اول طرف مقابلم ارضا شه بعد خودم گفتم چرا بهش گفتم دوست دارم دوباره بخوری بلند شد دوبار به ساک زدن خوب مست شدم به همون حالت پشت شروع کردم به اوج رسیده بودم اونم با اینکه ارضا شده بود واسه اینکه من حال کنم بازم بیشتر اه و ناله میکرد گفت هر وقت خواستی ارضا بشی بریز رو سینه هام میخوام ببینمت صدای نفسام بلند شده بود داشتم ارضا میشدم که برگشتم اب ریختم رو سینه هاش و تو چشاش نگاه کردم بعد پکم روش دراز کشیدم چ حسی و حا لی خیلی توپ و به یاد موندنی و بعد از تا چند سال باهم بودیم بعضی شبها میومد پیشم تا صبح سکس داشتیم بعد ها فهمیدم پردش ارتجایی نبوده و قبلا با کسی رابطه داشته که برداشته بوده . دوستان شرمنده من اولین خاطره ای بود ا
اگه بد بود یا غلط املایی داشت ببخشید امیدوارم خوشتون امد اگه لذت بردید پیام بذار تا بازم واستون تعریف کنم این داستان حقیقت بود مدیون شما باشم اگه دروغ بود که وقت گذاشتید خوندید

نوشته:‌ عرشیا

سلام من رسول هستم من تا حالا داستان ننوشتم اما امید وارم خوشتون بیاد
شغلم مبل شویی هستش ،شب عید بود سر ما هم شلوغ بود با کارگرام داشتیم کار میکردیم تا اینکه رفتم خونه فاطی اینا ،فاطی یه دختر 16 ساله بود .مادرش خیلی زن خوبی بود داشت به ما میگفت کدوم مبل هارو بشورم دخترش (فاطی )شروع به شوخی میکرد منم جوابش رو میدادم تااینکه فاطی با خواهرش مریم رفتن بیرون مریم هم سن زن من بود منم با زنم که عقد کرده بودیم قهر بودم چند روز بود که سکس نداشتم ،خلاصه از داستان پرت نشیم داشتم کار میکردیم که فاطی اس داد نوشته بود که مشغول کارت باش منم سریع کارمو تموم کردمو کارگرام رو رسوندم خونشون به فاطی اس دادم چطوری خوشگله دیگه نمی دونستم فاطی بزرگس یا کوچیکه دیدم گفت میتونی بیای پاساژ صفویه منم از خداخواسته قبول کردم رسیدم پاساژزنگ زدم گفتم کجایی گفت جلوی پارکینگ منم رفتم جلوی در پارکینگ گفتم بیاید تو با ماشین بریم پایین اونام قبول کردن و سوار شدن دیدم یکی شون اومد جلو دستمو دراز کردم بهش دست دادم گفتم رسول هستم اونم گفت منم فاطیم خواهرم مریم با هم آشنا شدیم من گفتم میای بریم خونه ما یه چیزی بردارم انام قبول کردن تو راه فاطی سر صوحبت رو باز کرد گفت قلیون داری منم گفتم آره گفت خوب بریم بکشیم منم قبول کردم و 3تایی رفتیم خونه داشتم قیلونم رو آماده میکردم شلوارمو در اوردم که شلوارک پام کنم فاطی گفت چقدر شرتت باحاله نمیخواد شلوار پات کنی منم پرو گفتم خوب توهم شلوارتو در بیار گفت باشه بعد مریم هم گفت منم در میارم گه باحال بشه جاراشون رو در اوردن باشرت من پیرهنم رو در اوردم کفتم شما چه کار میکنید اونا گفتن چقدر هیکلت سکسیه من کیرم بلند شد گفتم ببخشید من بی جنبم اونام خندیدن لباساشون رو در اوردن ساز سینه فاطی 75 بود سایز سینه مریم 65 منم قلیون رو آماده کردمو کفتم حلقه ایی کی بلد در بیاره فاطی گفت من بلدم من گفتم سینه ایی کی بلده گفتم ببین یه کام گرفتم فوت کردم تو سینه های فاطی فاطی گفت چقدر باحالی اومد تو بقلم منم محکم گرفتمش اونم قلیون رو گرفت بگشه من سینه هاشو میمالوندم تا اینکه مریم گفت منم قلیون میخوام منم دستمو گردم لای پای مریم کیرم داشت از تو پوستش پاره میشود میومد بیرون لای پای مریم خیش آب بود داشتم دست میکشیدم لای پاش دیدم اومد تو بقلم منم سینه هاشو میمالوندم فاطی قلیون رو داد به مریم اوم روم خوابید گفت نشه شده سرش داره گیچ میره منم بلند شدم روش خوابیدم مو کیرم رو گذاشتم رو کوسش ،کوسش خیس آب بود شرت ش رو کندم و شرو کردم به خوردن لا پاش داش آه آه میکرد گفت بزار دم کسم مریم کیرم رو گرفت که فشار ندم اما فاطی دیگه شل شده بود بد جور حشری بود میگفت من حلقویم پرده ندارم یکم فو کن مریم کیرمو آروم آروم توش میکرد که دیگه تخمام هم داشت میرفت توش نه خون اومد نه چیزی مریم هم حشری بود به من میگفت سینه هامو بخور فاطی ام کس مریم رو میخورد دیدم آب مریم بد جور داره در میاد از تو کوس فاطی دراوردم کردم تو کوس مریم مریم دیگه داشت میمورد خلاصه فاطی کفت بیا کوسمو بخور منم گفتم برو بشور دیدم مریم شروع کرد به خوردن گفت ما کارمونه تو حمام هم جنس باز بودن خلاصه مثل فیلم خارجی ها شده بود منم مریم رو فورغونی میکردم که فاطی کفت نوبت منه به من گفت بخواب من دراز کشیدم اونم نشت رو سینه هاش خیلی خوش فرم بود بهش گفتم پاشو داره آبم میاد دیدم نشست دیگه خودشو تکون نمیداد شروع کرد کون مریم رو مالوندن منم کمکش کردم با آب مریم کون مریم رو آماده کرد 2تا از انگشتاش تو کون مریم بود منم جو گیر شدم گفتم میخوام آبمو بریزم تو کوس فاطی ،فاطی قبول نمیکرد میگفت بیا بریز تو کون مریم من داشتم فاطی رو میکردم دیدم فاطی میگه قرص 2 تایی ها که ضد بازداریه داری منم گفتم آره دیدم محکم بهم میچسبید منم همه آبمو ریختم تو کوسش تا بلند شدم دیدم مریم داره کیرمو میخوره من رفتم حمام دیدم مریم داره کوس فاطی رو میخوره بد جور حشری بودن اونجا چون به زنم خیانت کرده بودم ناراحت بودم با خودم گفتم بیچاره شوهر اینا ،اینا هفت خط ان با ور کن چقدر دادنبعد اونام اومدن دوش بگیرن که تو حمام هم ترتیب مریم رو دادم آبمو تو کوس مریم هم ریختم الان 2 ساله از این موضوع میگذره 3 هفته هم است که از زنم که اسمش عاطفه بود جدا شدیم فاطی میاد برام جبران میکنه نمیدونی چه حالی میده 2 تا خواهرو با هم بکنی

نوشته: رسول از کاشان

سلام. روزبه هستم 18 ساله از یکی از شهرستان های خراسان که ازونجایی که شهر کوچیکی هست اسمش رو نمیگم برای حفظ آبرو و اینا. ازونجایی که رسم هست توی داستانا من قدم معمولیه 176 و وزنم 71 و ورزشکارم اما تیپم عادیه! دوست دخترم هم که در ادامه میخونید در موردش 167 قدش بود و وزنش خودش میگفت 47!
دو سال پیش بود. 16 ساله بودم که تونستم اولین بار با دختری دوست بشم. دلیل این هم که تا اون موقع دوست دختر نداشتم این بود که خیلی چاق بودم و اون سال رژیم سختی گرفته بودمو نسبتا خوشتیپ شده بودم. اسم دوست دخترم نگین بود. البته تمام اسم ها مستعارن باز به دلیل همون حفظ آبرو.
اولین باری که باهاش قرار داشتم رو یادمه 22 بهمن بود تو اوج شلوغی جمعیت و تعداد زیادی پلیس من و نگین رفته بودیم تو یک کوچه تنگ و صحبت میکردیم! اونقد هیجان داشتم که اصلا پلیسا رو نمی دیدم! تو کوچه بحثای خیلی ساده ای کردیم اما چیزی که برام خیلی عجیب بود این بود که تو اولین دیدارمون باهام دست داد!
2 هفته بعدش هر دو آزمون کانون داشتیم. بعد آزمون تو یه پارکی قرار گذاشتیم و رو صندلی جوری به من لم داده بود و تو بغلم بود که قشنگ بر آمدگی های سینش تو چشمم بود. اصلا به سکس فکر نکرده بودم و عاشقش بودم اما خوب اون ...
رابطمون همین طور ادامه داشت تا اینکه یه روز صبح جمعه با صدای گوشیم بیدار شدم. یه اس ام اس اومده بود وقتی خوندمش برق از سرم پرید! « سلام روزبه. خوبی؟ من تا 3 ساعت دیگه خونه تنهام میتونی بیای؟»
- سلام. مرسی عشقم. تو خوبی؟ نمیدونم اما سعیمو میکنم خونرو بپیچونم بیام!
- باشه گلم بهم خبر بده
دوستان خبر دارین دیگه پیچوندن خونه واسه یه بچه 16 ساله کار سختی اما به هر سختی ای بود پیچوندم و رفتم!
وارد خونشون که شدم کنار در یه موتور بود! به خودم ریدم! فک کردم تله بوده و دیگه به گا رفتم! اما یهو خود نگین در رو بااز کرد و با موهای بلند لختش و سرش که از در اومده بود بیرون گفت بیا تو! نمیدونم چرا یکم آروم شدم و بهش اعتماد کردم.
رفتم تو روز اول بود و نباید از یه بچه 16 ساله انتظار داشته باشین بپره طرف رو همون اول بکنه! رفتیم نشستیم کسشعر گفتیم 1 ساعت اینجوری گذشت بعد یک ساعت جرأتی شدم و بالاخره همونجوری که تو بغلم نشسته بود لبامو گذاشتم رو لباشو شروع کردم به خوردن. 10 دقیقه ای که لب گرفتیم بهم گفت بریم تو اتاق.
رفتیم تو اتاق رو تختش دراز کشیدیم و همونجوری که لب میگرفتیم تیشرتشو از تنش در آوردم. زیر تیشرت یه سوتین باب اسفنجی داشت سینه هاش واقعا خوش فرم بود! خوش فرم تر از اون چیزی که تو فیلمای سوپر دیده بودم. سایزشو نمیدونم اون موقع تو حال خودم نبودم که بخوام به سایز دقت کنم! ازش اجازه گرفتمو سوتینشو باز کردم. دو تا سینه گرد خوشگل افتاد بیرون! نوکش صورتی بود اما ارونجایی که نگین 16 سال داشت پستون نداشت! من که دیگه نمیفهمیدم کجام! با دست چپم سینه راستشو می مالیدم و سینه چپشو هم میلیسیدم و میخوردم!
یکمی که همینجوری عشق بازی کردیم یهو به ساعت نگاه کرد و گفت « الاناست که دیگه مامان بابام بیان روزبه بهتره بری»
- اما ... (از یک طرف نمیخواستم برم و از طرفی هم نمیخواستم به گا برم!) باشه...
لباشو بوسیدم لباسشو تنش کرد و تا دم در باهام اومد در در باز از هم لب گرفتیم و رفتم.
احساس درد عجیبی تو تخمام میکردم! خوب بیچاره ها فکر میکردن ارضا میشن اما اینجوری ...
صدای گوشیم منو به خودم اورد « ببخشید عشقم که نتونستم ارضات کنم! قول میدم بار بعدی جبران کنم برات »
جواب دادم « نه عزیزم این چه خرفیه؟ تو رو واسه خودت میخوام نه بدنت! »
رابطمون همینحوری ادامه داشت که اگه بخوام جزئیات رابطرو بگم که این جا هم جاش نیست باید رمان بنویسم!
خلاصه بعد یه مدتی یه صبح پنجشنبه اس داد که خانوادشون میخوان برن روستا میتونم برم یا نه؟ منم که اون روز صبح کلاس داشتم تصمیم گرفتم به جای کلاس برم خونه نگین. « آره عزیزم هر وقت بگی میام. »
ساعتای 9.5 اس داد که بیا تنهام.
رفتم نزدیک خونشون همسایشون اونجا بود! لعنت به این شانس! 15 دقیقه که بودم رفت و منم سریع رفتم خودمو انداختم تو خونه! اینبار با خیال راحت تر رفتم تو. کاملا با بار قبلی فرق می کرد خیالم راحت تر بود و رومون باز تر!
از در که وارد شدم با بوسیدن لبام بهم خوش آمد گفت. همونطوری که لب میگرفتیم بغلش کردم رفتیم داخل. تشنم بود ازش خواستم واسم آب بیاره وقتی میرفت تو آشپزخونه از پشت دیدش زدم. واقعا کون خوش فرمی داشت! یعنی امروز بهش میرسم؟!؟! نمی دونستم! وقتی برگشت آب خوردنمو نگاه کرد!
گفتم : چیه بابا؟؟؟؟ تا حالا ندیدی کسی آب بخوره؟!؟!؟!
- چرا! اما میخوام ببینم به همین خوبی میتونی لبامو بخوری؟!
- چرا که نه جیگرم؟
لیوانو گداشتم کنارو بغلش کردم باتمام توانم لب میگرفتم! بردمش رو تختش و دوباره تی شرتشو در آوردم. این بار یه سوتین مشکی با دور نوار زرشکی تنش بود. واااااااای که سلیقش تو انتخاب سوتین فوق العاده بود! شروع کردم لباشو خوردن بعد اطراق گوششو بوسیدن همینجوری رفتم به سمت گوششو و لاله گوششو به دهن گرفتم و یکم که گوششو خوردم و پشت گوششو بوسیدم رفتم سمت گردنش و شروع کردم بوسیدن گردنش! هر چیزی تو فیلما دیده بودم سعی می کردم اینجا پیاده کنم!
همینجوری از بالا پایین میومدم تا رسیدم به سینه هاش سوتینشو دادم پایین و سینه هاشو شروع کردم به خوردنو مالیدن! وای که عاشقه اون رنگ صورتی سینه هاش بودم!
بوسیدن رو ادامه دادم و اومدم پایین دور نافشو لیسیدم و تو نافشو خیس کردم و توش فوت کردم و بوسیدمش. داشتم میرفتم پایین تر به سمت شورت و شلوارش که یهو منو گرفت « دیگه نه روزبه!»
- چرا؟
- در همین حد بسه بیا همین عشق بازی رو ادامه بدیم!
نمیخواستم بر خلاف میلش کاری انجام بدم عاشقش بودم ازون عشقای احمقانه ی بچگی!
- باشه عزیزم هرچی تو بگی.
رفتم بالا و دوباره شروع کردیم لب گرفتن!
« روزبه ، اجازه میدی دست به اونجات بزنم؟»
تعجب کردم! انتظار شنیدنشو نداشتم!
- نه!
- روزبههههههههه ، چرا نه؟
- خجالت میکشم!
- روزبهههه دیگههههههه
اینجا بود که به فکرم رسید براش شرط بزارم
- اگه تو میخوای ببینی منم میخوام!
- روزبه امروز نه باشه یه روز دیگه
- پس مال منم امروز نه باشه یه روز دیگه!
- ایششششش باشه بابا تو هم دست بزن!
رفتیم زیر پتو آروم شلوارمو باز کرد و دستشو رسوند به کیرم و شروع کردم به بالا پایین کردن!
- چه کلفتههههه!
- مال خودته عشقم ، خوب دیگه نوبت منه
- باشه عسلم هر کاری میخوای بکن!
دستم و بردم تو شورتش و رسوندم به لای پاش! خیس خیس بود. دروغ چرا؟ اولش بدم اومد! اما خوب بعد یکم مالیدن خیسیش طبیعی شد. پتو رو زدم کنار شلوارشو در آوردم و شورتشو دادم پایین! کسشو دیدم صورتی بود و لبه هاش به هم چسبیده بود!
اصلا مثل اونایی که تو فیلما دیده بودم نبود! بعد یکم مالوندن خودمو متقاعد کردم لبامو بزنم بهش! سرمو بردم که ببرم لای پای که جلومو گرفت! « چیکار میکنی روزبه؟»
- میخوام برات بخورمش عزیز دلم.
- نه روزبه بدم میاد!
اصرار فایده ای نداشت مالوندن رو ادامه دادم و بهش گفتم برگرد.
برگشت. انگشت اشارمو بردم که بکنم توی کونش که دادش هوا رفت و گفت نههههههه از کون نهههههه!
- آخه چرااااا؟ قول میدم جوری بکنم دردت نگیره
- نه روزبه دردم میگیره! بعدم وقت نیست الانا دیگه خانوادم سر میرسن
قلبم ریخت! واااااای اگه خانوادش بیان چی؟ این شد که دیگه باهاش بحث نکردم یه کرم اوردم لای پاش و کیرمو چرب کردم. پاهاشو به هم چسبوندم و شروع کردم لای پاش تلنبه زدن! تند تلنبه میزنم که سریع تر آبم بیاد میترسیدم خانوادش سر برسن و ...
بعد 3و4 دقیقه بهش گفتم دارم میام گفت بریز تو دستمال تختم کثیف نشه وگرنه همه میفهمن! دستمال رو داد بهم و آبمو ریختم توش! یه بوس سریع از لبش خودم و با سرعت تمام لباسمو پوشیدم و لباساشو تنش کردم و از خونشون زدم بیرون!
بیرون که اومدم با خودم فکر میکرم تا 2 ساعت پیش یه ادم تو کف بودم و الان با یه دختر رابطه داشتم! فکرای احمقانه ی بچگانه ای که هر کسی بعد اولین سکس این فکرا رو میکنه!
بعد چند ماه فهمیدم دختره جنده علاوه به من با 4 نفر دیگه هم دوسته و به همه هم حال داده! بدجور شکست خوردم رو آوردم به سیگار و قلیون و هر چیزی که بتونه 2 ساعت فکرشو از سرم دور کنه!
این خاطره من بود که هر وقت یادش میوفتم علاوه بر لذت و حس رضایتی که توم به وجود میاد حس تنفرم نسبت به نگین که با احساساتم بازی کرد برام تازه میشه.
دوستان من فقط خاطررو بازگو کردم و اگر مشکلی هست از قدرت بیان منه و حتی یکم هم دروغ نگفتم و پیازداغشو زیاد نکردم خواهشا فجش ندید (بعضیا حتی اگه داستان خوب هم باشه فحش میدن عادت کردن) و این دوستانی که عادت کردن و دست خودشون نیست و به هر صورت فحش میدن ازشون خواهش میکنم به خانوادم و ناموسمو فحش ندین نزارین ازین که خاطرمو بازگو کردم پشیمون شم، ممنون.
امیدوارم خوشتون اومده باشه...
روزبه...

سلام دوستان خوبین
من مهرانم از شمال زیاد وقت تونو نمی گیرم یا شایدم این جوری بگم ک زیاد بلد نیستم داستان بنویسم
ماجرای ما بر مگرده به سال 84 که من اون موقع 22 سالم بودو تازه از سر بازی اومده بودم با یه خوشکل خانمی آشنا شدیم به نام تینا که 15 سال بیشتر نداشت ولی نسبت به سنش هیکل درشتی داشت قد بلند تو پر بود خیلیم به خودش میرسید آرایش قلیض از حرفا چند باری باهم بیرون رفته بودیم
البته در حد بمال بمال ولی تلفنی هروز باهم صحبت مکردیم
تا قرار شد یه روز باهم بریم بیرون با ماشین رفتم دنبالش تو راه که داشتم می رفتم داداششو سر خیابون دیدم وقتی سوار شد بهش گفتم که دادش جونش سر خیابونه خودش پیشنهاد داد بریم خونه شما از شانس خوب منم خونمونم برا چند ساعتی خالی بود خوابید رو صندلی عقب منم پالتمو انداختم سرش تا داداشش مارو نبینه
رسیدیم خونه بعد روشن کردن تی وی رفتم میوه اوردم براش بعد شروع کردیم به صحبت کردن بهش گفتم که نمی ترسی باهام اومدی خونمون اونم که مثلا میخاست مخ منو بزنه گفت مگه ادم از دوست پسرش میترسه گفتم اخه من بچه شیتونیما گفت نخوری مارو فهمیدم بله چراق سبزه ولی میخاستم قبل از شروع سکس بیشتر ازش بدونم و هم یه تورایی بیشتر حشریش کنم شروع کردم از دوستای قبلیم براش صحبت کردن اولش ادای ناراحتی به خودش گرفت بعد کمکم که به جاهای سکسیش رسیدم دیدم خوشش اومده بعد بهش گفتم حالا نوبته تو از خودت بگو اول ناز کرد بعد کمکم شروع کرد می گفت قبل تو با یکی ی یسالی دوست بودم بعد کلی اصرار گفت یکی به نام علی بیشتر که پرسه جو کردم یارو رو شناختم تا دید میشناسمش هول شد اخه علی باهام دوست بود قسمم میداد که بهش چیزی نگم من اذیتش مکردم مگفتم که بهش میگم که اومدی خونمون شروع کرد به التماس که بیخیال شو گفتم باشه ولی باید بیشتر از رابتت با علی برام بگی گفت خیلی دوستش داشتمو الانم دوسش دارم همش باهم بودیمو چون علی تو آژانس کار مکرد شده بوذ راننده شخسیمو هروز میرفتیم بیرون با خنده بهش گفتم چند بار شیتونی کردی باهاش خندیدو گفت زیاد گفتم برام بگو میگفت روم نمیشه منم گفتم خوب نگو از خودش می پرسم اونم چون دوسش داشت میخاست باهاش باشه بازم بهم همه چیزو گفت که اره باهم همیشه سکس داشتیم البته همیشه تو ماشین که زیادم حال نمیداد چون حول حولکی بود خوب تو ماشینم جا تنگ بود همجور که داشت صحبت مکرد من زدم شبکه اس پیس که اون زمانا فیلم سوپر پخش مکرد از شانس خوب من تازه یه فیلم شروع شدع بود منم بهش بیشتر نزدیک شدمو دست انداختم دور کردنش اونم هشری شده بود چیزی نمی گفتم خلاصه لب تو لب شدیمو اخ که چه لبای داشت شیرینو داغ البته زیاد همکاری نمی کرد می گفت زیاد از سکس خوشش نماد میدونم که می خاست کلاس بزاره بعد کلی لب بازی شروع کردم به لختش کردن اول روسریشو برداشتم چه موهای مشکی صافی داشت ولی زیاد مقاومت می کرد که کوتا بیا بزار واسه بعد دیدم اینجوری نمیشه خودمو لخت کردم تمام لباسامو در آوردم حتی شورتمو گفت راحتی گفتم اره عزیزم دستشو گرفتم بردم تو اتاقم رفتیم رو تختم که دو نفره بود صدای فیلم هم دیگه در اومده بود با صدای فیلم کیر بلند شده من ذیگه ذید راهی نداره که دست از مقاومت برداشتو شرو کرد به همکاری خدا نسیبتون کنه چه بدنی تو پور با پوستی برنزه کاملا لختش کردم کلی لیسش زدم خوب شهوتیش کردم ولی هر کاری کردم ساک نزد برام خلاصه خابوندمش خابیدم روش شروع کردم به مالیدن کیرم به کوس و کونش هی هولم میداد می گفت نکنی تو من دخترما برش گردندم یه تف حسابی زدم سر کیرم گزاشتم در کونش که هی تکون میداد که نکن درد داره منم که حسابی شهوتی شده بودم خوب کیرمو با اب کس نازش خیس کردم با یه فشار نصف کیرمو دادم تو کونش انگار پردشو زده باشم یه جیغ بلند زد اومد از زیرم در بره که بایه فشار ذیگه همشو دادم تو دیگه کاملا بی حال شده بود دیگه تکونم نمخورد فقط سعی میکرد کونشو صفت کنه من یه خورده واستادم جا باز کنه بعد کم کم شروع کردم به تلنبه زدن اونم خودشو صفت کرده بود که اره مثلا کونم تنکه منم حالشو گرفتم گفتم علی کارشو کردها خوب آمادش کرده واسه ما با حال بی حالی گفت چطور مگه چی شده گفتم کیرم راحته گفت داری پدر مارو در میاری میگی کیرم راحته گفتم آره با این که صفت گرفتی خودتو ولی راحتم گفت با این کیر دسته بیلت افتادی روم می خای خودمو صفت نگیرم خلاصه بعد یع رب تلنبه زدن سگیش کردم گزاشتم تو کونش بهش گفتم تا حسابی بهم حال ندی ول کنت نیستم گفت پس دارم چی کار میکنم گفتم چرا صدات در نمیاد اگه خوب حال ندی همه رو ب علی می گم اونم تازه صداش در آومد توری اه اه می کرد که دوست داشتم تا صبح بکنمش ولی حیف داشت شب می شدو باید می رسوندمش خونشون بعد چند تا تلبه شدید با هم ارضاع شدیم با تکونای شدیدش منم تموم آبمو خالی کردم تو کونش خلاصه این بود داستان ما اگه خوشتون اومده باشه خوب نظر بدین منم جریان کایدن اون کس پشمالوشم براتون مگم که چه حالی کردم

نوشته: مهران

سلام بچه ها ماجرایی رو که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به تابستون 87 زمانی که 25 سالم بود.من تو مخابرات کار میکردم 5شنبه ها تا ساعت 12 بشیتر اداره باز نبود یادم میاد یه روز 5شنبه که میخواستم از اداره بیام بیرون یه دختر آخر تایم اداری اومد که کار تلفنشو انجام بده (همینجا از دختره بگم براتون اسمش صنم بود و20 سالش بود از هیکل دختره بگم براتون قدش حدود168 میشد سفید بود وبدن خوبی داشت چشمای درشت و زیبا داشت یادم میاد کون و سینه ردیفی داشت جوری که خیلی جلوه میکرد و موقع راه رفتن از پشت چنان رقصی میکرد کونش که از حشر کون راست میکردی در جا مخصوصا اینکه مانتوهای جذب میپوشید حتی یه بار تو میدون بهارستان گشت ارشاد گرفتش منم قیافم خوبه و جوری نیست که مورد پسند واقع نشم اونروزم حسابی به خودم رسیده بودم و حسابی ادکلن زده بودم وخوشش اومده بود چون بعدها بهم گفت اگه روز اول بوی خوب نمیدادی شاید خوشم نمیومد ازت!) اما زمانی اومده بود که در اداره رو بسته بودن و میخواستم برم خونه به دختره گفتم تعطیل شده و بره شنبه بیاد و اون در جواب من گفت منم خودم مخابراتی هستم یه همکار باید کار همکارشو انجام بده منم گفتم باشه ولی شنبه انجام میدم چون رو میزم تلفن نداشتم به همین خاطر شماره موبایلشو گرفتم و شماره موبایلمو بهش دادم که نیاد براش تلفنی انجام بدم اونم گفت باشه و رفت از همون لحظه دختره رفت تو مخم .بعد از ظهر همون رزو یه جوک براش فرستادم و بعد از چند دقیقه براش نوشتم که ببخشید اشتباه شده و میخواستم به یکی از دوستام بدم اشتباهی به تو دادم و اونم در جواب گفت اشکالی نداره چیز بدی که نبود و اونم برام یه جوک فرستاد واز همونجا باب رفاقت باز شد تا شنبه براش چندتایی جوک فرستادم و اونم همینطور. شنبه چند باری زنگ زد که پیگیری کارشو بکنه و هر دفعه باهاش صمیمیتر صحبت میکردم رابطه تلفنیمون چند روزی طول کشید و تقریبا راجع به همه چیز صحبت میکردیم و براش اهمیت نداشت منم که از خدا خواسته سریع صحبتها رو میکشوندم به سمت سکس.تو همون هفته باهاش قرار گذاشتم میدان ونک رفتم سر قرار و همون اول بعد از سلام تا راه افتادیم گوشیمو گرفت وگفت تو گوشیت فیلم سوپر داری؟منم چند تایی داشتم رفتیم سمت پارک ملت ونشستیم منم چند تا کلیپ بهش نشون دادم یکم که صحبت کردیم شروع کرد ازخاطراتش تعریف کردن و همونجا بی مقدمه گفت پرده من حلقویه!گفت با یه پسره دوست بوده وقرار بوده بیاد خواستگاریش وبه همین بهونه باهاش سکس کرده چند باری والان پسره ولش کرده کم کم که صحبت کرد از لا به لای حرفاش سوتی داد که تا حالا به چند نفری داده وبعدها گفت از 15سالگی از کون میداده الان حدود 2 ساله از جلو میده چون فهمیده حلقویه و گفت با هرکی که دوست بوده بهش داده خلاصه تو همون قرار اول فهمیدم که 8 ماهی سکس نداشته و حالش خیلی بده خودش میگفت که خیلی کسم میخاره و حتما باید سکس کنه و میگفت آدم خیلی حشری ای هست.دیگه از همون روز تلفنامون وصحبتهامون فقط راجع به سکس بود وتقریبا مخ منو گائیده بود که مکان جور کنم منم خودم خیلی تو کف بودم که یه روزعروسی دختر عمه ام بود تو اصفهان وخانوادم میخاستن برن و من نرفتم که این فرصت طلائی رو از دست ندم سریع زنگ زدم به صنم و گفتم فلان روز خونه برای چند روز خالی میشه.خلاصه رفتن به عروسی و من به صنم گفتم که فردا صیح اول وقت بیاد خونه یادمه چند روزی پشت هم تعطیل بود صبح زودتر بیدار شدم قرار بود ساعت8 بیاد دقیقا سر ساعت هشت زنگ خونه رو زد منم یه راستی کرده بودم داشتم میمردم از شق درد صنم اومد تو و حشر ور دیدم که تو چشماش موج میزد کیر منو که دید زد زیر خنده گفت جر ندی شلوارتو گفتم خوب بیا درش بیار تا جر نخوره ولی خودت جر میخوری.چسبیدیم به هم شرع کردیم به لب گرفتن صداش میلرزید از حشر زیاد مثل مار میپیچید به دستو پام لامصب مانتو شلوار شو در اوردم یه شرت مشکی پاش بود با یه سوتینه صورتی شرتش از بس خیس کرده بود خودشو سفیدک زده بود یکم دیگه لب گرفقتیم سوتینشو باز کردم انصافا سینه های ردیفی داشت از حق نگذریم از این سینه های شل نبود خوابوندمش و شروع کردم به خوردن سینه هاش مثل قحطی زده ها میخوردمش نالش در اومده بود از شدت خواستن کیر ناله میکرد شرتمو در آورد و گفت عجب کیری این دیگه چیه از نظر خودم کیر فیل افکنی ندارم قدش18 سانته و کلفتیش 7 سانت صنم گفت من کیر زیاد دیدم ولی اینجوری نبودن شروع کرد به ور رفتن با کیرم اهل ساک زدن نبود دوست نداشت اصرار کردم قبول کرد شروع کرد به خوردن کیرم ساک زدنش تعریفی نداشت زیاد حال نکردم.گفتم ولش کن و شرتشو کشیدم پائین کس خوش فرمی داشت میزون میزون بود خیس خیس بود انگار ماست مالیده بودن به لاپاش از بس ترشح کرده بود پاهاشو دادم بالا و سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ یادم میاد از اوج حشر چشماش نیمه باز بود یکم مالیدم به چوچولش آخ و اوخش در اومده بود گذاشتم دم سوراخو یکم فشار دادم دیدم نمیره تو چون خیلی وقت بود نداده بود بیشر فشار دادم تا سرش یره تو و وای وای صنم منو بیشتر حشری میکرد یکمه دیگه فشار دادم تا نصفه ها رفته بود واحساس کردم لذت خوبی داره میبره تا ته کردم تو و نگه داشتم دردش گرفته بود ولی دوست نداشت در بیارم میگفت دردشو دوست دارم توی کسمو داره میخارونه عاشق دردشم منم که رسیده بود به بیخ کیرم سفت فشارش دادم که جیغش در اومد خلاصه کم کم شروع کردم به تلمبه زدن وبا هر تلمبه وای وای صنم بیشتر میشد دفعه اول ابم زود اومد تقریبا10 بیشتر طول نکشید و ریختم رو شکمش بهم گفت چقد آب داری آخه خیلی وقت بود ارضا نشده بودم یکم استراحت کردیم وکنار هم دراز کشیدیم موقع استراحتم انگولکش میکردم بعد از یک ساعت دوباره شروع کردیم به کردن این سری بیشتر کردمش و مدلهای مختلفو انجام دادیم یادم میاد خوابوندمش وخوابیدم رو کونش و خواستم از پشت بکنم که نذاشت گفت خیلی وقته از پشت نداده و نمیتونه منم بیخیال شدم(اما حالا افسوس اون کون رو میخورم لامصب نمیدونی چی بود) همونجا از پشت گذاشتم تو کسش و محکم هل دادم تو از شدت درد ماهیچه های کونشو سفت کرده بود و شروع کردم به تلبمه زدن خلاصه اونروز تا بعد از ظهر خونه ما بود و4 بار گائیدمش از شدت سکس چشماش قرمز شده بود.
بعد از اونروز یه مدت با هم بودیم اما کم کم رابطمون سردتر و سردتر شد تا اینکه به کل قطع رابطه کردیم (البته تقصیر اون بود).الان بعد از 5 سال بد جوری هواشو کردم و آرزومه یه بار دیگه بکنمش.همین اواخر یه بار تو اتوبوس دیدیمش اول نشناختم یکم چشم تو چشم شدم دیدم خودشه و اونم شناخته بود از نوع نگاهش معلوم بود اما افسوس که دستش حلقه دیدم. این بود ماجرای سکس من با صنم امید وارم خوشتون اومده باشه و حشری شده باشید بعد از خوندن .

قضاوت در مورد این ماجرا مبنی بر اینکه راست بود یا ساختگی رو میزارم به عهده خودتون اما یه خواهشی دارم لطف کنید فحش ندین.منو از نظرات خودتون بهره مند کنید ببخشید اگه یکم طولانی شد.

نوشته: ؟

آهسته گفتم :لخت شو هلن.

از روي كاناپه بلند شد ، لبه‌ي پايين دامنش روي زانوانش افتاد. چشم در چشم به من نگاه مي‌كرد و بعد، بي‌هيچ حرفي ـ بي‌آن‌كه از من چشم بردارد ـ آرام دكمه‌ي دامنش را باز كرد. دامن، آزاد در امتداد پاهايش به پايين لغزيد؛ پاي چپش را از توي دامن بيرون آورد، دامن را از پاي راست خلاص كرد و آن را روي يك صندلي گذاشت. حالا فقط پوليور و زيرپوش به تن داشت. بعد پوليور را با گذراندن سر از ميان آن بيرون آورد و كنار دامن انداخت.
گفت: "نگاه نكن."
گفتم: "مي‌خوام ببينم."
ـ نه، وقتي كه لباس‌هام رو بيرون مي‌آرم نه.

نزديكش رفتم. پهلوهايش را گرفتم و دست‌هايم را به طرف كفل‌هايش لغزاندم. زير پارچه‌ي ابريشمي زيرپوشش، كناره‌هاي نرم بدنش را احساس مي‌كردم كه كمي مرطوب از عرق بود. صورتش را پيش آورد، لب‌هايش به‌خاطر عادت ديرين (و مضحكِ) بوسه، كمي از هم باز شده بودند. اما من نمي‌خواستم ببوسمش، بيش‌تر مي‌خواستم مدتي طولاني نگاهش كنم؛ تا آن‌جا كه ممكن باشد طولاني.

چند قدم عقب آمدم تا كتم را بيرون بياورم و در عين حال تكرار كردم: "لخت شو هلن."
گفت: "اين‌جا زيادي روشنه."
گفتم: "همين‌طور بايد باشه" و كتم را روي دسته‌ي صندلي گذاشتم .
زيرپوشش را بيرون آورد و آن را روی پوليور و دامن انداخت. جوراب‌هايش را يكي بعد از ديگري درآورد؛ پرت‌شان نكرد بلكه به طرف صندلي رفت تا آن‌ها را با دقت، آن‌جا بگذارد. بعد، سينه‌اش را جلو داد و دست‌هايش را پشت كتفش برد. چند ثانيه گذشت تا اين‌كه شانه‌ها، كشيده، هم‌زمان با حركت سينه‌بند كه بر سطح سينه‌ها سر مي‌خورد، فرو افتادند. سينه‌ها بين شانه و بازو فشرده شده بودند و حجيم، توپر، رنگ پريده و مسلماً كمي سنگين‌تر، گلوله شده بودند.

براي آخرين بار به او گفتم: " لخت شو هلن." چشم در چشم من دوخت، بعد شورتش را بيرون آورد كه از لاتكس سياه بود و سفت به تنش چسبيده بود و كنار جورات‌ها و پوليور انداخت. حالا لخت مادرزاد بود.

كوچك‌ترين جزئيات اين صحنه را با دقت حفظ مي‌كردم؛ دوست نداشتم با يك زن ( هر زني ) به لذتي عجولانه برسم. دلم مي‌خواست بر دنيايي خصوصي، بيگانه و كاملاً مشخص چيره شوم و بايد تنها در يك بعد ازظهر بر آن چيره مي‌شدم؛ در جريان تنها يك عشق‌بازي كه در آن من نه تنها مي‌بايست كسي باشم كه خود را به دست لذت مي‌سپارد، بلكه كسي كه شكاري فراري را زير نظر دارد و بايد كاملاً مواظب باشد.

تا آن زمان تنها از طريق نگاه بر هلن چيره شده بودم و حالا كمي از او فاصله گرفتم. در حالي كه او برعكس، گرماي تماس را مي‌خواست تا تنش را كه در معرض سردي نگاه بود، بپوشاند. حتا در فاصله‌ي اين چند قدم، رطوبت دهان و بي‌صبري شهوتناك زبانش را احساس مي‌كردم. يك ثانيه‌ي ديگر، دو ثانيه، و من به او چسبيدم. بين دو صندلي‌اي كه لباس‌هايمان روي آن‌ها بود، وسط اتاق، سرپا، هم‌ديگر را تنگ در آغوش گرفتيم.
زمزمه مي‌كرد: "بیا،بیا،بیا ..." او را به سمت كاناپه بردم . خواباندمش.
مي‌گفت: "بيا، بيا نزديك من ! نزديكِ نزديك ..."

خيلي نادر است كه عشق فيزيكي با عشق روحي همراه شود. وقتي بدني با بدن ديگر يكي مي‌شود( اين حركت ديرين، جهاني و تغيير ناپذير ) روح دقيقاً چه مي‌كند؟ همه‌ي آن‌چه مي‌كوشد اين است كه در مدت يكي شدن جسم‌ها چيزي را اختراع كند تا با آن برتري‌اش را بر يكنواختي زندگي جسماني نشان دهد! پس چه‌قدر تواناست كه تحقيري را به جسمش روا مي‌دارد كه (مثل جسم شريك جنسي‌اش) از آن فقط به عنوان بهانه‌اي براي تخيلي استفاده كند كه هزار بار شهواني‌تر از دو بدن متحد است! يا برعكس؛ چه‌قدر روح در پايين آوردن منزلت جسم ماهر است، در حالي كه جسم را به رفت و برگشت پاندولي و بي‌مقدار خود رها مي‌كند، خود با افكارش (كه از لذايذ جسمي خسته شده) به طرف جاهاي دور ديگري مي‌رود؛ به طرف بخشي از شكست‌ها، خاطره‌ي يك ناهار يا به طرف خواندن يك كتاب. اين‌كه دو جسمِ با هم بيگانه، با هم يكي شوند، نادر نيست. حتا وحدت روح‌ها هم گاهي مي‌تواند به وجود آيد. اما هزار بار نادرتر است كه يك جسم با روحش يكي شود و با او هم‌آهنگ شود تا لذتي را بين خود تقسيم كنند ... پس روحم در مدتي كه جسمم با هلن مشغول عشق‌بازي بود، چه كرد؟ روحم جسم يك زن را ديد. روحم نسبت به اين جسم بي‌تفاوت بود. مي‌دانست كه اين جسم برايش مفهومي ندارد جز اين كه هميشه توسط كس ديگري كه آن‌جا نبود، ديده مي‌شده و دوست داشته مي‌شده. به همين دليل سعي مي‌كرد به چشم سوم شخص غايب به اين بدن نگاه كند. به همين خاطر همه‌ي سعي‌اش را مي‌كرد تا واسطه‌ي اين سوم شخص بشود. روحم عرياني يك بدن زنانه، پاهاي خم شده‌اش، چين شكم و سينه‌اش را مي‌ديد اما همه‌ي اين‌ها فقط در لحظاتي كه چشمانم به ديد سوم شخص غايب نگاه مي‌كردند، مفهوم مي‌يافتند. پس روحم به طور ناگهاني به اين نگاهِ ديگري راه مي‌يافت و با او يكي مي‌شد. پاهاي خم شده، چينِ شكم، سينه... روحم بر اين‌ها غلبه مي‌كرد، مثل اين‌كه سوم شخص غايب آن‌ها را مي‌ديد. روحم نه تنها واسطه‌ي اين سوم شخص مي‌شد كه جسمم را وامي‌داشت جانشين جسم سوم شخص شود، بعد، دور مي‌شد تا كشمكش بدن‌هاي زن و شوهر را مشاهده كند، بعد ناگهان به جسمم فرمان مي‌داد تا هويتش را پس بگيرد و در اين جفت‌گيري زناشويي مداخله كند و وحشيانه آن را بر هم بزند.

رگ گردن هلن از انقباضي عضلاني بيرون زد و كبود شد. سرش را برگرداند و دندان‌هايش را در كوسن فرو برد. اسمم را آهسته صدا مي‌زد و چشم‌هايش براي يك لحظه استراحت التماس مي‌كردند. اما روحم فرمان مي‌داد ادامه دهم و او را از شهوت به شهوت بيندازم. جسمش را به قرار گرفتن در حالت‌هاي مختلف وادار كنم تا تمام زوايايي كه سوم شخص غايب از آن‌ها هلن را نگاه مي‌كرد، از تاريكي و راز بيرون بكشم، مخصوصاً بي‌هيچ استراحتي، دوباره و سه باره اين تشنج را تكرار كنم؛ تشنجي كه در آن، هلن واقعي و اصيل است، كه در آن به هيچ‌چيز تظاهر نمي‌كند، و به واسطه‌ي آن در ذهن اين سوم شخص كه اين‌جا نيست، مثل يك درفش، يك مهر سلطنتي، يك رمز، يك علامت حك شده است، اين رمز سري را بدزدم! اين مهر سلطنتي! به اتاقك پاول زمانك دستبرد بزنم، گوشه گوشه‌اش را بكاوم و همه چيز را زير و رو كنم!

به صورت هلن نگاه كردم، در آن حالت ارضا، صورتش كبود و زشت شده بود. دستم را رويش گذاشتم، همان‌گونه كه روي شيئ‌اي دست مي‌گذاريم كه مي‌توان آن را چرخاند و پشت و رو كرد، ورز داد و به آن شكل بخشيد، و احساس مي‌كردم كه اين چهره، اين دست را به همين صورت، خوب مي‌پذيرفت؛ مثل چيزي بود كه حريصِ شكل داده شدن است. سرش را به راست چرخاندم و بعد به چپ؛ چند بار پشت سرهم؛ و بعد اين حركت به سيلي تبديل شد، و يك سيلي ديگر، و سيلي سوم. هلن شروع كرد به هق‌هق، به فرياد كشيدن، اما نه از درد، او از لذت فرياد مي‌كشيد. چانه‌اش را به طرف من بلند كرده بود و من مي‌زدمش، مي‌زدمش، مي‌زدمش. بعد ديدم كه فقط چانه نبود بلكه سينه بود كه به طرف من بلند مي‌شد، و من در هوا (خوابيده بر رويش) بازوها، پهلوها، سينه‌هايش و ... را زدم.

هر چيزي پاياني دارد، اين غارت زيبا هم پايان خودش را داشت. هلن روي شكم در عرض كاناپه، خسته و ازپادرآمده خوابيده بود. روي پشتش خالي ديده مي‌شد و پايين‌تر، جاي قرمز ضربه‌ها كپل‌هايش را راه‌راه كرده بود. بلند شدم و اتاق را تلوتلو خوران پيمودم. درِ حمام را باز كردم، شير را چرخاندم و صورتم، دست‌ها و تمام بدنم را با آب سرد فراوان شستم. سرم را بلند كردم و خودم را در آينه ديدم؛ صورتم مي‌خنديد. وقتي خودم را در اين‌حالت غافلگير كردم، لبخند به نظرم مضحك آمد و زدم زيرخنده. بعد، خودم را خشك كردم و روي لبه‌ي وان نشستم. دوست داشتم حداقل چند ثانيه تنها باشم تا از تنهايي آني‌ام لذت ببرم، تا از شادي‌ام لذت ببرم .

نوشته:‌ احمد

سلام به همه دوستای گلم ... پیشاپیش به خاطر غلط های املایی ازتون عذر خواهی میکنم . چون کیبورد من حروف فارسی نداره ممکنه اشتباه پیش بیاد ولی مطمئن باشید در حال جلق ننوشتم
اسمم رامین و 33 سال سن دارم کرج زندگی میکنم و مجرد . اندامم معمولیه نه خیلی ورزشکارم نه خیلی لاغر مردنی ... خب داستان از اونجا شروع شد که یه روز من تو کافه با خانمی دورگه و تقریبا سیاه پوست به نام السیا آشنا شدم که ایشون خدمه پرواز بودن و تمام مدت تو سفر و همین موضوع باعث شده بود نتونیم دوستی خوبی با هم داشته باشیم چون هر وقت می خواستم ببینمش گوشیش خاموش بود و تو سفر بود به همین خاطر از هم فاصله گرفتیم راستی یادم رفت اون موقع من تو مالزی زندگی میکردم. خلاصه دیگه تماس هامون شده بود ماهی یه دفه یا 2 ماه یه دفعه تا اینکه به خاطر خیلی مسائل مجبور شدم برگردم ایران . خلاصه یه روز که داشتم توو oovoo با هاش حرف میزدم شماره موبایلمو دادم بهش گفتم که اگه یه روز پرواز داشتی اومدی ایران بهم زنگ بزن . از اون روز ماه ها گذشت و تقریبا رابطمون کلا قطع شده بود و هیچ تماسی رد و بدل نمیشد تا بهار پارسال 13 خرداد . دیدم گوشیم زنگ خورد و وقتی دیدم اون ور خط السیاست کلی خوشحال شدم نمیدونم چرا با اینکه باهاش رابطه خوبی نداشتم ولی خیلی خوشحال شدم . خلاصه آدرس داد و گفت تو فلان هتل تهران ساکن شده و تا 3 روز برگشت نداره .منم سریع خودمو رسوندم دم هتل و بعد از ماهها دیدمش و شام رو با هم بودیم بعد بهش پیشنهاد دادم که 2 روز تعطیله بیا بریم شمال ایران و دریای کاسپین رو بهت نشون بدم اونم خیلی راحت پذیرفت و برای فردا صبح قرار گذاشته شد . بگذریم که تو کل مسیر تا چالوس از استرس داشتم میمردم چون به خاطر ارتحال امام هم جاده شلوغ بود و هم پر مامور و گشت و از همه بدتر سرکار خانم هوس کرده بود شیشه ماشین رو که دودی بود پائین بیاره و از هوا لذت ببره و همین موضوع باعث شده بود جلوی هر ایست بازرسی به خاطر رنگ پوستش همه نگامون کنن منم که داشتم از استرس میمردم اصلا به روی مبارک خودم نمیاوردم . خلاصه به هر بدبختی بود رسیدیم شهسوار جلوی ویلای (پیشاپیش از همه دوستای اهل سفر و گردش دعوت میکنم اونجا یه کلبه ناقابلی هست و درش به روی همه بازه قدمتون سر چشم ) ماشین رو انداختم پارکینگ و رفتیم توو . به السیا گفتم من میرم کمی خرید تا بر میگردم تو به دوش بگیر ... خلاصه رفتم کمی خرت و پرت گرفتمو برگشتم و وقتی در رو باز کردم چیزی رو دیدم که توو این همه سال تو مالزی با اینکه کشور آزادیه ندیده بودم . هیکلی سکسی اونم چه جورش ... اگه بخوام براتون خلاصه بگم قد حدود 175 . مو ها مشکی و چشما عسلی البته کمی تیره تر . سینه هاش کمی کوچک بود ولی وای از اندام و رنگ پوست ..که هر چی بگم کم گفتم . اینقدر اندام این دختر زیبا بود که وقتی در رو باز کردم کمی مبهوتش شدم که باعث شد کمی بترسه ...بعد بهش گفتم نترس نه تروریستم و نه قرار بخورمت فقط از بس که خوشگلی داشتم نگات میکردم که فک کنم از حرفم خوشش اومده بود. تمام مدت تا بساط شام رو ردیف کنم السیا با یه تاپ نیم تنه و یه شلوارک جلوم رژه میرفت و همش سوال های چرند میپرسید . منم که می خواستم توو کف بودنم رو نشون ندم مجبور بودم تک تک سوالهای مذخرفش رو جواب بدم . خلاصه شام سرو شد و موقع خوردن مشروب شد ... که یه موزیک لایت گذاشتم و ولو شدم رو کاناپه و داشتم نقشه میکشیدم چطوری شب برم روو کارش من سکس زیاد داشتم ولی احساسم میگفت اگه این کارو نکنی نصف عمرت به باد رفته ... خلاصه تو همین فکرا بودم که دیدم جلوم سبز شد با 2 تا پیک مشروب توو دست . یکیشو گرتم تا اومدم کمی صاف بشم که بخورم دیدم خودش نشست کنارم منم جوری بغلش کردم که کمرش چسبیده بود به سینه هام البته کمی با زاویه که صورتش رو نیم رخ میدیدم و شروع کرد از کار و وضع اینجا پرسیدن و حرف مفت زدن . ته دلم میگفتم من توو چه فکریم و اوون تو چه فکریه . البته میشد یه جورایی وارد عمل بشم ولی نمیخواستم خاطره بدی ازم براش بمونه و یا اوون چیزی که تو این سالها از من تو ذهنش داره خراب بشه . به همین خاطر سعی کردم تا کم کم موضوع حرفها رو به سکس و این چیزا بکشونم وقتی احساس کردم که وقتشه همون جور که توو بغلم ولو شده بود لبمو گذاشتم روو لباش و شروع کردم به خوردن اولش کمی سعی کرد که نذاره ولی خودش هم بدش نمیومد و راه دیگه ای نداشت بهد از چند دقیقه خودشو تو بغلم جابجا کرد و دستشو دور گردنم حلقه کرد و خیلی حرفه ای تر از من این کار رو میکرد زبونش رو تو دهنم میکرد و یکی یکی لبهام رو میخورد منم از فرصت استفاده کردم و شروع کردم به مالیدن سینه هاش از روی تاپ که متوجه شدم سوتین نداره بعد آروم شروع کردم به خوردن و لیسیدن گردنش و دستم رو هم کردم زیر تاپش و سعی میکردم تمام تجربیاتم رو استفاده کنم که تلافی استرسی رو که توو راه داشتم رو با یه سکس تووپ در بیارم. سینه های درشتی نداشت ولی در کل خوب بود اون که حسابی حشری شده بود زود تر از من دکمه های پیراهنم رو باز کرد و تاپ خودش رو هم درآورد و محکم بغلم کرد.منم لیس زنان خودم رو رسوندم به سینه هاش و شروع کردم به خوردنشون و گاهی یه گاز کوچیک از نوک سینه هاش میگرفتم که شهوتش رو چند برابر میکرد چشماش رو بسته بود و خودش رو کاملا در اختیارم گذاشته بود . عطر تنش معرکه بود که باعث میشد از خوردن و لیسیدن تنش لذت بیشتری ببرم منم بعد بلندش کردم روو کمر خوابوندمش رو کاناپه و شلوارکش رو درآوردم وقتی این صحنه رو دیدم پاهام سست شده بود که چقدر یه هیکل دختر ویتنامی میتونه زیبا باشه با اینکه دو رگه سیاه پوست بود ولی اینقدر این دختر سکسی بود که نمیشه توصیفش کرد. بگذریم منم نشستم پائین کاناپه و شروع کردم به لیسیدن رونهاش و با یه دست سینه هاش رو میمالیدم و با اون یکی دست از روی شرت کسش رو میمالیدم شرتش کمی براش تنگ بود و این باعث شده بود قلمبگی کسش بیشتر خودشو نشون بده و منو شهوتی تر بکنه. لیسیدنها تا جایی ادامه داشت که رسیدم به شورتش وای که چه رونهای نازی داشت شروع کردم به گاز گرفتن کسش از روی شرت با دست لبه شرتش رو دادم کنار و رسیدم به 2 تا چوچول سیاه ولی خیلی ناز خودم رو عذاب ندادم شورتش رو درآوردم اونم که فکر میکنم منتظر چنین لحظه ای بود پاهاش رو باز کرد و گذاشت روو شونه هام جوری که صورتم چسبیده بود به کسش منم با خیال راحت همراه با یه موزیک لایت داشتم یکی از لذت بخش ترین سکس های عمرم رو تجربه میکردم . اینقدر کسش رو خوردم تا به اوج شهوت نزدیکش کنم چون دخترای شرقی دیر ارضا میشن بعد بلند شدم شلوارمو درآوردم هنوز شلوار از پام کامل در نیومده بود که السیا شرتم رو کشید پایین و شروع کرد به خوردن کیرم ...وای که چه حالی میداد . این حس رو توو هیچ کدوم سکس های قبلی تجربه نکرده بودم وانگار برا این کار کلاس رفته بود و یا خیلی تجربه داشت ولی برام مهم نبود فقط این که کارشو خوب بلد بود کافی بود کم کم داشتم ارضا میشدم که دستش رو برد زیر تخمام می خواستم قبل از اینکه ارضا بشم پوزیشن رو عوض کنم تا کمی به خودم فرصت بدم ولی نشد جوری که تمام آبم تو دهنش خالی شد ولی بر خلاف اینکه فکر میکردم الان قاطی میکنه و همه چیو خراب میکنه با لذت تمام همشو خورد و دوباره جوری کیرمو میک میزد که مبادا قطره ای از دستش در رفته باشه من که کمی بیحال شده بودم شروع کردم به خوردن کسش و مالیدن سینه هاش تا بتونم بعد از چند دقیقه برم سراغ کسش. زبونم رو میکردم لای کسش و با چوچول هاش بازی میکردم اونم سرمو فشار میداد سمت کسش و بعضی وقتا هم رونهاش رو اینقدر به هم فشار میداد که گوشام درد میگرفت . بعد از 8 یا 9 دقیقه خوردن بلند شدم و کیر نیمه سیخ شدم رو به سختی کردم توو کسش از طرفی کسش خیلی تنگ بود و از طرفی هم چون ارضا شده بودم دیگه حس اولیه رو نداشتم ولی وقتی رفت توو اینگار جون دوباره گرفته بود . وقتی اومد بیرون اماده نبرد ... منم چند دقیقه ای میکردم و برای اینکه دوباره ارضا نشم مدل های مختلف و پوزیشن های مختلف رو امتحان میکردم که هم لذت بیشتری داشته باشه و هم من دیرتر ارضا بشم . این بشر اینقدر خوش هیکل و خوش سکس بود که فقط با تماشا ارضا میشد . نو آخرین مرحله من رو کمر خوابیدم رو زمین و ازش خواستم بیاد بشینه رو کیرم جوری که سینه هاش رو موقع بالا پائین رفتن ببینم وای از لحظه ای که بلند شد جلوم یه هیکل سکسی و خوش تراش با کس باد کرده و خیس اومد جلوم و یه پاش رو گذاشت اینور یه پاش رو گذاشت اونور و نشست روش جوری روش بالا و پایین میکرد که بعد از 2 دقیقه ارضا شد بعد تو همون حالتی که نشسته بود روو کیرم خودش رو به عقب خم کرد و به دستاش از پشت تکیه داد ولی هنوز سر کیرم توو کس نازش بود منم از فرصت استفاده کردم و چند تا تلمبه زدم و قبل از ارضا شدن کیرمو درآوردم میخواستم آبم رو بریزم رو سینه هاش که با تمام خستگیش خودشو رسوند به کیرم و دوباره کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردنش و تا آخرین قطره ادامه داد. خیلی عذر میخوام که طولانی شد فقط سعی کردم با جزیات توضیح بدم ولی اگه چیزی فراموشم شده ببخشید .

نوشته: رامشین

این داستان که برای شما دوستان می نویسم در سال 1384 پیش آمد و واقعییت دارد
اون موقع من 22سال بیشتر نداشتم البته قبل از این موضوع با دختر دیگری بودم به نام زهرا که از من یک سال و نیم کوچکتر بود و اهل شهرستان مرند بود اما زهرا من فقط سکسم در حد مالش بود نه بیشتر
خوب حالا بریم سر اصل موضوع
من سال 83 از روی لج و لجبازی با پدر و مادرم به دروغ گفتم که در مشهد کار گیر آوردم و با همین بهانه رفتم به مشهد
مدتی در خانه ی داییم زندگی می کردم تا این که بعد از مدت 6یا 7 ماه پدرم گفت تا کی می شه خانه داییت بمونی و رفت برایم یک خانه خریداری کرد . حالا من مانده بودم با یک خانه مجردی و یک ماشین صفر کیلومتر
روزی تلفن خانه به صدا در آمد وقتی که جواب دادم دیدم دختری است که دنبال شخصی به نام مریم می گشت و اسرار داشت که با او صحبت کند وقتی که فهمید که ما خانه را از آنها تازه خریدم ناراحت شد و تلفن را گذاشت. یک دفه به فکر من رسید که به شمارش زنگ بزنم و بگم که من میتوانم مریم را برایش پیدا کنم . با شنیدن این موضو ع خیلی خوشحال شد.
قرار شد که شماره همراه همراهش رو به همراه آدرس منزل به من بدهد تا من به مریم بدم .
من هم که از خدا خاسته قبول کردم و گرفتم و فقط بهش گفتم اسم شما چیست که نشانی یا اسمی از شما خاصت بهش بدم ؟
گفت خدیجه هستم از بابل
از آن روز به بعد تماس های ما شروع شد و به دوستی کشید تا اینکه روزی از من خواست تا بهش عکس بدم تا من رو ببینه
من گفتم نه عکس نمیدم اگر میخای من رو ببینی باید قرار ملاقات بزاری .
قرار بر این شد که ما همدیگه رو در شمال ببینیم و من گفتم باشه به شرط اینکه با هم بریم به ویلای ما که در شهر محمود آباد هست . اول قبول نکرد ولی بعد گفت من فقط در یک صورت میاد که بتونه مدتی اونجا بمونه تا به این بهانه به پدر و مادرش بگه که میره به خانه یکی از دوستاش و بعد هم میره به خانه داییش که در شهر نوشهر بود .
من هم که ار خدا خاسته قبول کردم .

......................................................................................
از اینجا اصل موضوع شروع شد :
ما قرار رو گذاشتم و من هم رفتم ترمینال مشهد و بلیت گرفتم برای شمال و قرار شد که در ترمینال بابل با هم روبه رو بشیم و از اونجا با مینی بوس به طرف محمد آباد به راه بیفتیم .
وقتی رسیدم به بابل با نگاه اول از روی مشخصاتی که داده بود شناختمش و دیدم از اونچیزی که تصور کرده بودم خوش اندام تر و خوشگل تر بود تسمیم گرفتم از فرصت استفاده کنم و یک سکس آنچنانی با خدیجه داشته باشم . رفتیم تا به ویلا رسیدیم و بهش گفتم بریم آبگرم کن رو روشن کنم که تا میریم نهار رو بخوریم آب گرم بشه تا یک دوش آب گرم بگیریم خستگی راه از تنمون بیرون بره خدیجه هم قبول کرد و گفت باشه مشکلی نداره
وقتی از نهار برگشتیم خدیجه گفت من یه چرتی میزنم تا تو از حمام بیرون بیای که گفتم نه با هم میریم با هم میایم
خدیجه اول با تعجب به من نگاه کرد و گفت با هم ... با هم که نمیشه ! گفتم چرا نشه اگر بخای میشه
گفت آخه ! حرفش رو بریدم و گفتم ببین اگر تو این مدت که با هم هستیم هر روز با هم این کار و نکنیم من به زور باهاش سکس انجام میدم .پس بیشتر به سود خودته که موافقت کنی وگر نه ......
خدیجه با حالتی عجیب ناچار به قبول کردن شد و به من گفت من من گفتم میدونم چی میخای بگی خیالت راحت باشه
رفتیم به طرف حمام لباس های من رو قرار شد اون در بیاره و لباس های اون رو من
وقتی که لباس هاش رو در آوردم باورم نمیشد دیدم یک سینه کوچیک و جم و جور به همراه یک کس سفید بدون مو جلوی من بدون حرکت ایستاده بی اراده شرو کردم مثل فیلم هایی که دیده بودم به خوردن سینه های کوچکش که گفت بزار من هم لباس های تو رو در بیارم بعد وقت داری . بلند شدم و لباس هم رو از تنم در آورد وقتی به شرتم رسید گفت وای چقدر بزرگه و چقدر کلفت تا بحال همچین کیری ندیده بودم .گفتم چه بخای چه نخای مال خودت پس ....
از حمام که بیرون آمدیم بغلش کردم و روی تخت خواب دراز به دراز خوابوندمش و شرو کردم به خوردن گردنش اول نمی گذاشت اما با کلی تلاش باز هم اداده دادم که دیدم نفس هاش به شماره افتاد . رفتم پایین تر شروع کردم سینه هاش رو مالیدم و خوردم دیگه از شدت لزت داشت به خودش می پیچید و ناله می کرد دستم رو بردم روی کسش دیدم خیس خیس شده بلند شدم که برم کسش رو لیس بزنم و بخورم که دیدم با دستاش سر من رو گرفت و نفس نفس زنان گفت من تا حالا سکسی نداشتم و خوشحالم که اولین سکسم با تو ست فقط قول بده کاری کنی که اولین سکس من خاطره ای برای همیشه عمرم باشه گفتم پس هرکاری که گفتم انجام بده گفت باشه .دو بار گفت دوست دارم خیلی دوست دارم شروع به خوردن کسش کردم دیدم که باکره هست هر بار زبونم رو به چوچوله اش میکشیدم مثل مار به خودش می پیچید و آهی بلند می کشید تا اینکه دیدم لرزه ای به تنش افتاد . فهمیدم ارضا شد بعد گفتم حالا تو باید کیر من رو بخوری (ساک بزنی) گفت بلد نیستم. گفتم یاد میگیری کیرم رو تو دستش گرفت تا اومد تو دهنش کنه دیدم داره به حالت بالا اوردن حوق میزنه که گفتم باشه نمیخاد شروع کردم دوباره خوردن کسش که بی اراده می گفت : بسه بکن توش دارم دیونه میشم آخ آخ ....من هم بلند شدم تا بکنم تو کسش یادم افتاد که هنوز باکره هست گفتم تو که هنوز باکره هستی با داد بلندی از جاشبلند شد و گفت پس چی فکر کردی و من رو خوابوند و بون مقدمه امد و نشست روی کیر من در یک لحظه دیدم جیغ بلندی کشید و گریه کنان از روی من بلند شد وقتی به خودم آمدم دیدم روی کیرم و مقداری روی شکمم خون ریخته بلند شدم اشک های خدیجه رو پاک کردم خون های روی کسش رو به همراه خونی که رو تن خودم بود پاک کردم و خوابوندمش روی تخت و شروع کردم به کردن کسش کمی که ادامه دادم دیدم داره دوباره ارضا میشه ادامه دادم تا ارضا بشه که همزمان احساس کردم داره آبم میاد تا آمدم بلند بشم من رو گرفت و آبم داخل کسش خالی شد بهش گفتم چرا نگذاشتی بلند شم گفت جای آب تو توی کس من هست قول بده تواین یک هفته که پیشت هستم بجز تو کسم جای دیگه آبت رو خالی نکنی.
از اون موقع به بعد تو اون یک هفته که پیش من بود هر روز 4 الی 5 بار می کردمش 2 بار هم از کن کردمش که داستانش رو بعدا براتون میگم الان هم مدتی هست ازش خبری ندارم نه به تماس های من جواب میده نه زنگ میزنه آدرس خونه رو هم که میرم میگن از اونجا رفتن.

نوشته: بهزاد

سلام دوستان،فرزادم20 سالمه تو رشت دانشجوام،یکم مغرورم واسه همینه خیلی کم میرم سمت جنس مخالف ...این اولین داستانمه که مینویسم عین واقعیته .از کسایی که با فحش عقده گشایی میکنن خواهش میکنم نخونن و دوستانی که با نظرای ارزشمندشون بهم لطف کردن کمال تشکرو دارم.
دو سالی میشه تو رشت دانشجوام و خونه گرفتم با دوستام،هر از گاهی برمیگردم شهرستان
ترم دوم تموم شده بود و وسایلمو جمع کردم رفتم ایستگاه اتوبوس بعد چند ساعت رسیدم،حسابی خسته بودم بعد اینکه یه چرتی زدم به پسر همسایمون زنگ زدم گفتم آماده شو میام دنبالت بریم بیرون یه دوری بزنیم، ساعت حدوداٌ 5 بعد از ظهر بود ماشینو روشن کردم رفتم دم درشون بهش زنگیدم اونم پرید بیرون و سوار شد بعد احوالپرسی و این حرفا راه افتادیم و رفتیم .آروم میرفتم که یه خانومی رو تو کوچه دیدیم حدوداٌ 26 ساله که چشمم رو حسابی گرفت،من اصولا هر کی رو پسند نمیکنم اما واقعا چیز دیگه ای بود! خیلی خوشگل و لوند بود. از دوستم پرسیدم این کی بود میشناختیش ؟؟
برگشت گفت:شاه کس جدید محلمون ! اسمش ویداست دو هفته ای میشه تو محلمون آرایشگاه زده. بعدش گفت: بچه ها میگن تک پر یکی از شوراهای شهرمونه ! با اینکه شوهر داره شوهرشم میره دنبال این زن و اون زن !
گفتم:عمراٌ اگه تک پر باشه مسعود خان !
گفت:خودمم شک دارم تک پر باشه چون خودش نگاه میکنه و پا میده، اما طرف(همون بکنش که شورای شهرمونه)کلی براش خرج میکنه تو جاش بودی میومدی بهش خیانت میکردی و به یه جوون علاف دانشجو حال میدادی ؟ گفتم:آره مشکلم چیه؟ پسر به این خوشگلی و خوش تیپی کجا میخواد پیدا کنه ؟
خندید و گفت: ببینیمو تعریف کنیم.
گفتم مخش میکنم بمون تو کف ،به کیرم قول میدم تو این چند روز تعطیلات بکوبمش زمین وبرگردم رشت !
خلاصه یکم گشتیمو مسعودو گذاشتم خونشون .رسیدم خونمون اومدم ماشینو ببرم تو پارکینگ که دوباره دیدمش،همونجا موندمو از پشت نگاش کردم عجب کون خشگلی داشت واااای آدم میخواست همونجا بگیره بالا و پایینشو یکی کنه . . .
دیدم رفت تو مغازشو بعد چند دقیقه اومد بیرونو کرکرشو داد پایین و دوباره برگشت منم جلو چشمش به بهونه صحبت با گوشی از ماشین پیاده شدم و در حالیکه گوشی دستم بود گفتم سلام،برگشت یه نگاهی کردو اخم کرد،خوشم اومد تیز فهمید که با خودشم !
داشت راه میرفت که گفتم چه بی اعصاب،نمیدونم این یکیو شنید یا نه !
ماشینو بردم تو و بعدش رفتم تو اتاقم و یکم فکر کردم که چجوری مخشو بزنم هیچ فکری نرسید به سرم،شام خوردم و مسواک زدم رفتم تو تخت،همش فکرم این بود که چجوری مخشو بزنم و همش با کیرم ور میرفتم که یهو یه فکری زد به سرم،گوشی رو برداشتم و به یکی از دوستام زنگ زدم،بعد چند تا زنگ خوردن رد تماس زد و اس ام اس داد گفت:بمیر بخواب دیگه چته نصفه شبی، تو جوابش گفتم کار مهمی دارم جواب بده، (آخه چند وقت پیش بهم گفته بود داداش کوچیکش تو ساختمون یه سیم کارت ایرانسل پیدا کرده صاحبش نرفته باطلش نکرده منم با خودم گفتم شماره خودمو ندم به ویدا چون احتمالش هست که شک کنه و به فاک برم واسه همین رفتم سراغ این دوستم) بهش گفتم سیم کارتو فردا میخوام ازت، با کلی کلنجار راضی شد سیم کارتو بده بهم.
فرداییش باهاش قرار گذاشتم و قضیه رو براش تعریف کردم و گفتم جایی درز نکنه قضیه...
سیم کارتو گرفتم برگشتم خونه موندم تا شب بشه، ساعت 12.30 شب بود که یه کاغذ برداشتمو توش نوشتم (ویدا خانوم من ازت خوشم اومده و میخوام باهات بیشتر آشنا بشم پایه همه جور رفاقت هستم اگه ردم کنی باور کن ضرر کردی .اما اصلا دنبال آبرو ریزی نیستم )و بعدش اون شماره ای که از دوستم گرفته بودم رو نوشتم لباس پوشیدم و اومدم تو کوچه،یکم بالا پایین کردم دیدم کسی نیست رفتم جلو مغازش و کاغذو از زیر کرکرش دادم تو
بعد دو روزی اس ام اس داد و گفت: مثلا پایه چه جور دوستی؟(نمیدونم این خانوما چه علاقه ای دارن به اس ام اس خب مثل آدم زنگ بزن دیگه)
منم که فهمیدم خودشه زنگیدم و باهاش صحبت کردم، راضیش کردم همدیگه رو ببینیم.قرار گذاشتم واسه سه روز بعد،روز قرار که رسید پا شدم به خودم حسابی رسیدم اصلاح کردمو خوش تیپ کردم و اولین قرارمون رو تو پارک گذاشتیم، مشخصاتمو بهش گفتم و اونم اومد از کنار هم ردشدیم یه نگاهی بهم انداخت و گوشیشو از کیفش در آورد و بهم زنگ زد.اطرافو یه نگاهی انداختمو گوشیو جلو خودش جواب دادمو گفتم بیا دنبالم،رفتیم یه گوشه خلوت پارک نشستیم و شروع کردیم به صحبت،خودمو معرفی کردمو بهم گفت: تا حالا ندیده بودمت تو محل،گفتم: خیلی کم میام اینورا و اگه هم بیام زیاد از خونه بیرون نمیام ...
بعدش بردمش کافی شاپ و یه چیزی خوردیمو اومدیم بیرون و خواستم باهاش خداحافظی کنم که گفت منو هم برسون !!!
بهش گفتم نمشیه آخه،اگه با هم ببینن ما رو بد میشه از اولشم که گفتم دنبال آبروریزی و این چیزا نیستم خواهشاٌ درک کن!
این جمله ی "خواهشاٌ درک کن "خیلی جاها جواب میده، اونم قبول کرد و براش آژانس گرفتمو فرستادمش خونشون.
حدود ده روزی باهاش فقط صحبت میکردم و میگفت بچه ای و دوستیمون نمیرسه به جایی ...منظورشو خوب فهمیدم...که یواش یواش بحث رو کشیدم به سکس و این چیزا و بهش گفتم حاضری باهام سکس داشته باشی و اونم شروع کرد به ناز کردن،فهمیدم که بدش نمیاد وگرنه همونجا قطع میکرد.
یکم نازشو کشیدمو اونم قبول کرد،خونش تو محل ما نبود،خونه ی آبجیش که تو محل ما ازدواج کرده بود میموند و آرایشگری میکرد،چون شوهر خواهرش جای دور کار میکرد و هر چند ماه سر و کلش پیدا میشد.
یه شب که آبجیش خونه نبود...
باهاش قرار گذاشتم شب رفتم خونه آبجیش،ساعت تقریبا 19بود،تقریبا 20 دقیقه ای اونورا کسچرخ زدم که خلوت شد و رفتم تو خونه،با تاپ شلوارک اومد درو باز کرد،باهاش دست دادم و دستمو گذاشتم رو سینه هاش و گفتم خجالت نمیکشی ؟؟؟حجابت کو پس؟؟؟؟ خنده ای کردو پرید بغلم و لباشو گذاشت رو لبام و بهم چسبسدیم،وااااای چه لبایی داشت محکم گرفتمش تو بغلم و کیرمو از رو شلوار مالیدم بهش،بعدش که همو ول کردیم ...
رفت و دو تا شربت آورد و خوردیم و چون وقت زیادی نداشتیم شروع کردیم به در آوردن لباسامون،اول من لباساشو درآوردم و بعدش اون لباسای منو... نمیدونید که چه بدن توپی داشت یعنی واقعا خوشگل بود چشماش آبی بود پوستش سفید و قدش تقریبا 170 میشد...خلاصه کسه شاخی بود. شروع کردم با سینه هاش بازی کردن آخ چه حالییییییییییی میداد بعدش لب گرفتیمو شروع کردم به لیسیدنش،تنش خیلی سفید بود گردنشو میلیسیدم و رفتم پایین تر و رسیدم به سینه هاش وااااااااااااااااااااااااااای خیلی حال میداد خوردنشون،نوک سینه هاشو گاز گوچولو میگرفتم آه و نالش بلند شده بود و میگفت : آه ه ه ه ه ه ه ه همشووووووووووو بخور بخووررررر عشقمی فرزاد
فرزاد مال خودمییییییییییی ،جووووووووووووون بخووررررر . . .
منم داشتم با آب و تاب میخوردمو بعدش رفتم شکمشو لیسیدمو دیدم داره کسشو میماله سرمو برد سمت کسش و گفت اینو بخور،گفتم خوشم نمیاد !
(من از کس لیسی خیلی بدم میادو از آدمایی که تو جامعه و خیابون وخلاصه همه جا به نا حق از زنا طرفداری میکنن و در مقابل زنا حق ما پسرا رو ضایع میکنن متنفرم. خودشونو پیششون شیرین میکنن که شاید چیزی برسه بهشون...تو دلم بهشون میگم کس لیس تو روی چند نفری هم گفتم؛
مرد باید سنگین باشه !)
یکم اسرار کرد اما راضیش کردم که بیخیال شه،اما اون عاشق کیر بود شروع کرد به خوردن کیرم منم داشتم آه اوه میکردم و اونم بیشتر حشری میشد و همچین حرفه ای ساک میزد که انگار از عصر حجر شغلش کیر خوری بوده،همش میخوردو میگفت اومممممممممممممممممم م م م ممممم مال خودمه همشو میخواممممممممممممممم اومممممممم خوشمزست کیرمو تا ته میکرد تو حلقش منم سرشو گرفته بودم رو کیرو بالا پایین میکردم اونم وحشی تر میشدو تف میزد به کیرم و با آب و تاب میخورد ،بعدش خوابید و منم کیرمو کردم لای سینه هاش و جلو عقب میکردم اونم بیشتر سینه هاشو فشار میداد به کیرم…و میگفت فرزااااااااااااااد بکن منو ،کیرمو از لای سینه هاش کشیدم بیرون و یکم مالیدمشون بعد خوابوندمش و رفتم سر اصل مطلب کسش خیلی قشنگ بود اصلا مو نداشت،کیرمو گذاشتم دم کسش اما فرو نکردم داخل هی میمالیدم به کسش اونم حشرش بیشتر و بیشترمیشد و میگفت فرزاد بکن توش فرزاد دوسِت دارم منم واسه اینکه حریص ترش کنم داخل کسش نمیکردم داشت دیوونه میشد و دیگه داشت خواهش میکرد ازم که بکن تو...کیرمو کردم تو کس یه آهی کشید... چقدر گرم و نرم بود،چند ثانیه ای نگه داشتم و شروع کردم جلو عقب کردن،داشت ناله میکرد و میگفت فرزاد بکن فرزاااااااد عاشقتم بکن بکن منو تا ته بکن آه ه ه ه جر بده منو،اون که آه و ناله میکرد منم بیشتر حشری میشدم و تندتر میکردمش،همزمان با کردن کسش سینه هاشو گرفته بودمو ماساژشون میدادم چه حالی میداد ای جوووووووون
خودشم خیلی حال میکرد...چند دقیقه ای همینجوری ادامه دادم که دیدم داره آبم میاد کیرمو در آوردم که آبم نیاد ضایع شم...
شروع کردم با دستم کسشو مالیدن انگشتمو میکردم تو کسش داشت از حال میرفت چند تا سیلی آروم زدم تو صورتش گفتم ویدا جونم حالا حالا ها کار داریمااااا فعلاٌ بیدار باش...
انقد مالیدم کسشو و اونم میگفت آه آه وااااییی فرزاد عزیزم دوست دارم همینجوری داشتم میمالیدم که فهمیدم آبش داره میاد که تیز پریدم کیرمو کردم تو کسش و تند تند جلو عقب کردم و آبش اومد،موقع ارضا شدن همش آه ه ه ه ه ه ه میکشید با اون صدای نازش.کسشو با دستمال تمیز کرد بلند شد بره حموم که گفتم هنوز آب من نیومده عزیزم
گفت صبر کن الان میام،رفت حموم کسشو آب بکشه منم دنبالش رفتم و تو حموم از پشت چسبیدم بهش و سینه هاشو گرفتم و میمالیدمشون و گردنشو بو میکردم...یکمی ور رفتم باهاش بعد کسشو شست و اومدیم بیرون قمبل کرد و کردم تو کسش و موهاشو از پشت گرفته بودم و جلو عقب میکردم دیدم آبم داره میاد بهش گفتم برگرد اونم برگشت و گذاشتم لای سینه هاش و جلو عقب کردم و بعدش دادم دهنش و میخورد اوممممممممممم امم میکرد و میخورد ،آبمو تا آخرش خورد و بهش گفتم نوش جونت عزیزم...اونم خندید گفت خوشمزه بود بازم میخوام،بعدش خوابیدم اونم اومد کنارم خوابید چسبیدیم به هم و شروع کردم باهاش ور میرفتم،ماساژش میدادم و اونم داشت حال میکرد کیرم دوباره بلند شد میمالیدم به کون بزرگ و خشگلش ،بعدش گذاشتم دم کونش که گفت از کون نمیدم گفتم نترس کارمو بلدم یکم چونه زدم تا قبول کرد رفت و با خودش کرم آوردو گفت با این بکن...کیرمو کرمی کردم و به سوراخشم کرم زدم و کونشو مالیدم با انگشتم تا گشاد تر شد و کیرمو یواش گذاشتم تو که دردش نیاد اولش آروم میکردم یکم که گذشت سرعتمو بیشتر کردم معلوم بود داره بهش خوش میگذره . . .آه ه ه ه بکن فرزاد جر بده منو و از این قبیل کسشرات میگفت . . .
منم نکردم نامردی و کمرشو سفت گرفتمو میکردمش اوففففففففففففف چه سوراخ تنگ و گرمی بود،یکم که گذشت اشاره کرد که از کس بکنمش و منم برشگردوندم رو به خودم(این صحنه رو تو یه فیلم دیده بودم که خیلی باهاش حال میکردم)کیرمو گذاشتم تو کسش و همدیگه رو بغل کردیم و کارمو شروع کردم دیگه حالی نمونده بود براش فقط آه ه ه ه میکشیدو آروم میگفت بکن تند ترررررررر همزمان با کردنش ازش لب میگرفتم اومممممم چه لبای قشنگی خلاصه آب منم داشت میومد کشیدم بیرون و ولش کردم و ریختم رو شکمش و بعد با هم رفتیم یه دوش گرفتیمو ازش لب گرفتم و خداحافظی کردم،از اون روز به بعد زود به زود میام شهرستان و جوری جذب خودم کردمش. . . بعد اون قضیه هفت بار گاییدمش که دو بارشو کشوندمش رشت تو خونه دانشجوییمون گاییدمش... خوشحالم که یه پایه ی سکس خوب برای خودم پیدا کردم که تو این سن بدون هیچ چشم داشتی سکسمو تامین میکنه و ازش خیلی راضیم...گور بابای ازدواج ویدا جونم رو دارم غمی ندارم...امیدوارم خوشتون اومده باشه.
از طرف فرزاد

باسلام
داستانیکه میخوام بگم مربوط به زمستون سال گذشتست،زمستونیکه من تایه قدمی خودکشی رفتم،بخاطریه علاقه،امامیدونم که کسخلی وخریته بخاطریه دخترهرچقدرهم کس باشه به این فکرا بی افتید.اماحواشی رابطم بازهراباعث شداونقدبمرگ نزدیک شم.بماند.تواون دوره بایه دختره(مطلقه) آشناشدم به اسم سولماز.32ساله،که مطلقه بود،نحوه ی آشناییمونم اینطوربودکه تقریباآخرای شب تویه مکان عمومی دیدمش که مثه ماتم زده ها بق کرده،رفتم جلو،اداشودرآوردم به نشونه ی اینکه چته؟خندش گرفت،من بلافاصله گفتم شمارتوبده وداد.وقتی رسیدخونه باهم حرف زدیم.خلاصش این بودکه گفت:تومحله کارش عاشق پسری بنام حامده،چندوقتی هم باهم رابطه داشتند.اماگفته بوده چون تفاوت سنی داریم ومن 5سال ازتوکوچیکترم به دردهم نمیخوریم وخونواده ام اجازه نمیدندباهات ازدواج کنم،بنابراین بهتره همین الآن قبل ازینکه وابسته بشیم جداشیم(که معلوم بودبهونه بوده،چون بنظرحامدخیلی خوشگل بوده ودافیاى بهتری بهش پامیدن مدتی هم کس سولماز گذاشته وازش سیرشده،البته خدایی هم سولمازبدچیزی نبود،چهرش تقریباشبیه شیلاخدادادبود،اماسینه ی گنده وکون بزرگتری داشت.واقعیت یوقور تربود.آخرحرفاش گفت امامیدونم حامدم برمیگرده.فرداظهردیدمش که داره میره سرکاردرحالیکة شلوارتنگ ودامن کوتاه باپوتین پوشیده بودوبخودش رسیده بود .دریک جمله کس شده بود.خلاصه رفته بودوحامدبراش راست کرده بودوبهش گفته بودچقدخوردنی شدی.فرداشبش زنگ زد،گفت امروزحامداومدخونم،باهم جشن گرفتیم وکیک خوردیم وخلاصه خوش بودیم.بشوخی گفتم خب دیگه.چی؟خنده ای ازته دل زدوگفت:نه ازونکارانکردیم،گفتم آره جون خودت،معلوم بودحسابی کیرحامدبهش چسبیده.امابازفرداشبش غموروناراحت زنگ زد(یاشایدمن زنگ زدم)وگفت حامددوباره حرف قبلشومیزنه.یه کم دلداریش دادم وگفتم ماشینم ندارم بیام دنبالت یه چرخی توخیابون بزنیم.همونجوربالحن مظلومانه گفت:نمیتونی که بیای.
چندتاجمله دیگه گفتیم وقطع کردیم.من رفتم حمام ومثل همیشه با موبرکیرموخوردنی وتروتمیزکردم،داشتم موبر رو ازکیرم پاک میکردم که دلم بحال خودم وکیرم سوخت گفتم حیف این کیرنیست که مدتهاست آبشوتوکس وکون خالی نکرده؟(من خیلی بی مبالات وبی احتیاطم ووقتی میرم روکار،مراقب نیستم یه بارم نزدیک بودبگابرم ک آمپول پروستادىن به دادم رسید) توهمین فکربودم که یادحرف آخرسولمازافتادم(نمیتونى که بیای!)برق ازچشمام جست.زدم توسرم خاک برسرت سجادگوساله،کس داره بهت میگه بیابعدتواحمق نمیفهمی،اومدم بیرون.سریع زنگ زدم تانخوابیده،برداشت گفتم .دلم گرفته بودخوابم نبردزنگ زدم .توچطوری؟گفت مثه قبل،گفتم بیام پیشت.گفت نمیتونستی که.گفتم میتونم(من خیلی خجالتی بی اعتمادبنفس واهل رودربایستیم،نزدیک بود،بگم خب میخواى مزاحم نشم.عوضش تادلت بخوادشهوتی، طبیعیه،هم پسرم،هم توسن27،هم دوقطبیم واین یعنی آتشفشان شهوت،مخصوصاکه ماههابودسکس نداشتم)خلاصه آدرس گرفتم،کیف سکسموبرداشتم.یه ترامادول زدم بالاوباآژانس راه افتادم.هرچی بخونش نزدیکترمیشدم.شهوتی ترمیشدم.رسیدم.پشت در-در روبازکرد،تابرسم پشت در واحدش تمام بدنم میلرزید.پشت آیفونم صدام میلرزید،در روکه بازکرد،رفتم تو،کیفموپرت کردم وباعجله کاپشنمودرآوردم نفهمیدچرااینقدهولم.دستاموگذاشتم روگوشاش ومثل تشنه ای که به شربت رسیده شروع کردم لباشوخوردن.یه کم فشارآورد
-چیکارمیکنی؟
گفتم حال
گفت اینجوری؟؟؟!!! صبرکن.این جملش بهم جرأت بیشتری داد.زبونموگذاشتم تودهنش ومیچرخوندم وبه زبونش میمالیدم،گفتم دهنتوببند.دهنموبازکردم.دوتالبشوکردم تودهنم ولباشوباولع تمام میک میزدم..دستموبردم پایین بذارم روسینه هاش یه پیرهن نازک سفید(شبیه پیرهن مردونه)پوشیده که سینه های گردوسفیدوگندش ازپشتش زده بود.ازلای دگمه هاش سوتینش وبدن سفیدش پیدابود.سوتین شم قشنگ بود.دگمه های پیراهنشو بازکردم.هرکدوم (انگار)دوساعت طول کشید.ازبس هول بودم.درآوردم سینه هاش ریخت بیرون،دهنموگذاشتم روسینه هاش،میک میزدم ومیخوردم وگاهی لیس میزدم.همونجورکه سعی میکردم سینه هاش تودهنم باشه کشیدمش بقل مبل افتادم روش.مثل وحشیابودم،نمیدونستم چیکارکنم،باسرعت لباشومیمکیدم،گوشاشومیلیسیدم.وزبونموتوگودی زیرگردنش میچرخوندم،بازوهاش،چین خوردگی بقل سینش رو که خیلی قشنگه زبون میزدم والبته وسطاش لب بازی هم مىکردم وسینه هاشومیمالیدم وسرشومیکشیدم بالبام ،نگاش کردم چشاش خماربودامابدترحالتی داشت که دل آدم میسوخت انگارمیگفت هرکارمیخوای باهام بکن.تنم مال تو،فقط بهم توجه کن که خیلی تنهام.فکرکردم یکی ازچیزاییکه میتونه منوازسردرگمی دربیاره خوردن کسشه ولسیدن سوراخ کون سفیدش.آروم اومدم پایین زبونموبکسش نزدیک کردم هرچی نزدیک میکردم خیالم بابت تمیزیش راحت ترمیشداتفاقابوی خوبی هم داشت.ظاهراچیزی زده بود.بین پاهاش قرارگرفتم شرتشوپله پله کشیدم پایین،دلم نمیومدیهوبکشم طاقت چهره ی نورانی کسرو نداشتم بایدآمادگی قلبی داشته باشم.بالای کس اونجا که گوشتیه اماهنوز به چاک کس نرسیده رومالیدم.بادست مالیدمش وزبون زدم وآروم اومدم پایین ،چه لحظه ای بود،لحظه ی ملاقات باحضر ت یار،باوجودتمیزیش بوی خوبش بخاطرحساسیتیکه داشتم ژل,ضدعفونی کننده وکم کننده ی ترشحات روبرداشتم مالیدم بکسش وداخل واژنش(اگرچندهزارساعت فیلم سکس حرفه ای ندیده بودم خب شایدهیچوقت کس لیسی نمیکردم).اومدم بالاتاتواین فرصت که ژل داره جذب میشه طاقتم تموم نشه وکاردست خودم ندم،ولباموگذاشتم رولباش،چه لباى شیرینی،انگاربرآمدة تروسکسی ترشده بود،شروع کردم بخوردن لبهاومالیدن سینه هاش،اونقدتوحول وحشربودم که بالاپایین میپریدم ومیمالیدم.یهو دستشوآوردوکیرموگرفت تودستش اگه قرص نخورده بودم همونجاآبم میومد.
بابی تابی وحشریکه داشتم اومدم پایین،پاهاشودادم بالا،لنگشوبازکردم وسرموگذاشتم لای پاش دهنموچسبوندم بکسش ،خداییشم کس طیب وطاهری بود،شروع کردم بخوردن ومیک زدن چوچولش کم کم داشت حشری میشداماسعی میکردصدای نالش بلندنشه.چنددقیقه خوردم،چوچولشومیک زدم،زبونمودلوله کردم وکردم توواژنش داشت گریه میکرد.بعدم روناشولیس زدم،دیگه مناسک انجام شده بود،اون آماده بودوازهمه مهمترمنم طاقتم تاب شده بود.اومدم بالا،لبموگذاشتم رولبش یه آرنجش شدتکیه گاه یه لحظه توچشاش نگاه کردم وگفتم چندم سیکلته؟گفت 21 یا22 ومن ازخداخواسته بایه دستم کیرموکردم توکسش،بدون کاندوم(چون تواین روزهااحتمال بارداری صفره).نبودیدببینید،فریادم بهوارفت،آ آ آ آ آ آﺧــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــﺦ
آخ آخ اووووووووووووووفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــف
وقتیکه گوشت کیرم باگوشت داخل کسش تماس کامل برقرارکرد.جوووووووون
شروع کردم به عقب جلوکردن کیرم.آرزویی که هرجوونی داره
اونم صداش بلندشد،آه آه آه
من میگفتم آه،جون،بخورمت،کیرم توکست،جنده ،لاشی،سلیته،کستوبلیسم.زبونم تو واژنت

واون...
بکن،منوبکن،بکن توکسم.جربده کسمو،کسم مال تو إ
کیرتوبخورم،خودمووسط شعله های آتیش میدیدم،آتیش شهوت وگناه،بهیچ چیزفکرنمیکردم،جزعشق(که اونموقع سکس رودرحدعشق میدیدم)میدیدم که وسط یه سرزمین یخیم وکناریه قصریخ،اماتوشعله های اون آتیش،یه دخترپسرکه دوتاشونم خوشگلنددارم وول میخورند.چنددقیقه ای گذشت،خسته شدم.کنارش افتادم.دستم توکسش بودتاحولش همونجوربمونه.بایه دستم یه موزازمیزبرداشتم یه گاززدم لبموبردم سمت لبش وسعی کردم باهم بجویمش .براتقویت دوتاموزاینکارروکردم که لذت خودشروداشتسیه لب بازی دیگه باهاش کردم وچرخوندمش و ازعقب کردم توکسش
شروع کردم تلمبه زدن،انگاربرازنهاازپشت بیشترلذت میبرندمثل ماکه پشت کلاهکمون قسمت اصلی سکسمونه.تلمبه هاموسریعترکردم چرخیدم ،حالاکامل روش خوابیده بودم واون پاش کاملابازوکیرم ازپشت توکسش،احساس کردم داره ارضامیشه گفتم عزیزم قول میدی تامن کارمم تموم نشده پانشی،گفت آره به عقب جلوکردن ادامه دادم دیدم داره میلرزه سریع چرخوندمش وروش خوابیدم مثل کسیکه شک بهش واردمیکنن میپریدبالا ومنم مطابق باحرکاتش کیرموبافشاربیشتری توکسش عقب جلومیکردم اونقدادامه دادم تاآرو شد،ولبخندی بسیارناززدم،باچشای کاملاخمار،که نشان ازرضایت کاملش ازسکس داشت ،شل شدم دوباره افتادم کنارش.وازش لب گرفتم زبونموتودهنش میچرخوندم واونم اینکاررومیکرد،یه ردبول وژل روان کنندموازتوی کیف سکسم برداشتم ،بیچاره هنوزنمیدونست چه بلایی میخوام سرش بیارم.ر دبول رو بازکردم.لامصب قندانگارازراه دهن جذب میشه انرژی گرفتم به پشت خوابوندمش ژل روریختم روانگشتم وبادستشکش انگشتموکردم توکونش ،برگشت وباخنده گفت میخوای چیکارکنی ؟معلوم بودباسکس قوی که کردیم حامدیادش رفته(اسمهامستعار)،بعدچندلحظه دوانگشت سه انگشت ،کیرم خوابیده بودگذاشتم لای سینه هاش،دستاشو آوردسینه هاشوچسبوندومن عقب جلومیکردم.سریع دوباره کیرم سفت شد.سعی کردم کیرم تاته ببرم تابدهنش نزدیک بشه،ببینم عکس العملش چیه.چندلحظه حواص نبود
مابعدازچندباربرخوردسرکیربادهنش متوجه شدم منظورم چیه.گرفت دهنش وشروع کردمیک زدن.کیر روازدهنش درآوردم ورفتم پشتش برارسیدن بخواست چندی سالم(یعنی توکون تپل اماسفت یه دختر)آروم آروم کیرموهل دادم تو خوشبختانه ژل اثرکرده بود،خب اونم باراولش نبود .یکباردیگه حشرم زدبالا.این باربیش ازقبل روکیرتمرکزداشتم.عقب جلو.آه سولماز.کونی،کیرم دهنت
-کیرم توکون ناز و تپل و بقچه ایت
-
نبضم تندترشدودیدم داره آبم میاد.چرخوندمش وکیرموکردم توکسش تلمبه های آخرروتوکسش زدم وسرانجام لحظه ی موعودفرارسید،یکی ازبهترین لحظات عمرم.ارضاشدن وخالی کردن منی توی کس...

نوشته: سجاد

سلام بچه ها من تازه عضو شهوانی شدم و اینم اولین داستانیه که براتون مینویسم.
اول از خودم بگم اسمم امیر سامه و اهل شمالم قدم 1 مترو 73 و وزنم 67 کیلوه
من یه دوست دختر 16 ساله دارم که اسمش نیوشاست و قد و هیکل تپلی داره وزنش 75 و قدش 1.65 هستش سایز سینش 75. اونم شمالیه و شهرشون 40 الی 70 کیلومتر دقیقا نمیدونم با شهر ما فاصله داشت تو این 1 سال از طریق اس ام اس و زنگ باهم در ارتباط بودیم و همو از نزدیک ندیده بودیم
چند بار عکسشو با ام ام اس تونست برام بفرسته قیافش بدک نبود
حاا میریم سر اصل مطلب
ماجرا تو سال دوم دبیرستان اتفاق میافته موقعی که تابستون بود و منم سر کار بودم
من چند روز بود که با نیوشا قهر بودم و بعد یه هفته هنگامی که داشتم کار میکردم یه اس بهم داد که توش نوشته بود معذرت میخوام و باهام قهر نباش منم بهش گفتم یه شرط داره
نیوشا:بگو
من:میخوام ببینمت از ندیدنت خسته شدم
نیوشا:باشه قبوله مامان و خواهرم فردا میرن خونه خالم اینا که یه شهر دیگس منم بهونه میارم که نرم
من:پس بابات چی؟
نیوشا:اون تا شب بر نمیگرده
راستی بچه ها اینو نگفته بودم که بابای نیوشا راننده تاکسیه
بعد 1 سال جی افمو میدیدم اونم نه بیرون بلکه تو خونش
از صاحب کارم مقداری پول گرفتمو فردا هم مرخصی گرفتم
فردا صبح من رفتم حموم و صفایی به پایینم دادم و به نیوشا اس دادم و بهش گفتم کی بیام گفت ساعت 2 حرکت کن
ساعت 2 شدو منم رفتم ایستگاه و یه ماشین گرفتم و بعد 45 دقیقه رسیدم ایستگاه شهرشون
بهش زنگ زدم که آدرسو بگه ولی گوشی رو جواب نداد و بعد 5 دقیقه گوشیشو خاموش کرد
چنان حالم گرفته شد که نگو به خودم گفتم امیر خاک تو سرت دختره تورو کوس گیر آورده
تا 1 ساعت اونجا موندم تا بالاخره بهم زنگ زد گفت کجایی منم کلی باهاش دعوا گرفتمو بعد گفتم دم ایستگاتون
گفت بیا فلان جا منم انقدر اعصابم بهم ریخته بود نه نگو یه ماشین دربست گرفتمو رفتم دم خونشون بهش زنگیدم گفت بیا فلان قسمت اونجا که رسیدم یه خونه 4 طبقه 1 واحده بود که از طبقه اولش یه نفر برام دست تکون میده دیدم نیوشاست درو باز کردو به سرعت رفتم دم در خونشون درو باز کرد یه دختر اومد جلوم با روسری و شلوارلی بهم دست داد و همون جا اولین لبو از هم گرفتیم من انقدر حول کرده بودم که بعد لب بهش گفتم بریم گفت کجا گفتم تواتاق هردومون زدیم زیر خنده گفتش صبر کن یه نفسی تازه کن بدون اینکه چیزی بگم رفت تو آشپزخونه و داشت لیوان چایی رو میگرفت که من رفتنم پوشتشو گردنشو بوسیدم و دست زدم به بالای سینش دیدم قلبش مسل گنجشک میزنه بهش گفتم چرا حولی گفت اولین باره که از نزدیک میبینم و اونجا لب گرفتمیو همون جوری باهم رفتیم تو اتاق خوابش لبامو ازش جدا کردمو حولش دادم رو تخت تو خودمم پریدم روش لبامو گذاشتم رو لباش و یواش لباسشو در میوردم تا اومدم کرستش رو باز کنم گفت نکن امیر نمیخوام اولین رابطمون با سکس شروع بشه من گوشم بدهکار نبودو به زور سوتینشو در اوردمو شروع کردم به خوردم سینش سینش بدک نبود حیف که نوکش برجسته نبود بهش گفتم شلوارتو در بیار ولی همش قسمم میداد که این کار ها رو نکنیم به زور دکمشو باز کردم و شلوارو شرت رو باهم از پاش در اوردم و رفتم روش و ازش لب گرفتم یه دستم رو سینش یه دست دیگم هم کوسشو میمالیدم میخواستم کوسشو بخورم ولی نمیزاشت دیدم کوس خیلی توپولی داره و معلوم بود امروز رفته بود حموم و چوچولش اونطوری نبود که بزنه بیرون با دستم یه مقدار رو کوسش کشیدم دیدم اون لخته لخته ولی من اصلا لخت نیستم اونم اومدو منو کامل لخت کرد ولی هنوز شرت تو پام بود بهش گفتم میخوریش ولی یه مقدار امتناع کرد و بهش گفتم خوردنش ضرری نداره یه مقداار امتحانش کن اگه بد بود دیگه نخورش خودش کیرمو گرفت تو دستش دستش داغه داغ بود کیرم بدک نیس درازی و کلفتیشو نمیدونم چنده دهنه کوچیکی داشت و بلد نبود خوب ساک بزنه فقط الکی میزاشت تو دهنش بهش گفتم به پشت به خواب که شروع کرد به نه گفتن وپوشیدن لباسش منم بهش قول دادم که اگه درد اومد بکشم بیرون با هزار زحمت قبول یه تف زدم به کیرمو یواش گذاشتم دم کونش کله تازه خورد به سوراخ کونش دا و بیدادش شروع شد که ترو خدا در بیار امیر آخ خ خ خ خ درد داره
منو نگو داشتم از خنده روده بور میشدم هنوز نذاشته بودم میگفت درد داره خخخخخخخخخخخخخخخ
از روش بلند شدم رفتم پیشش رو تخت داز کشیدم دیدم منو تحویل نمیگیره انقدر بوسش کردم و باهاش حرف زدم تا دوباره آشتی کردو بهش گفتم بیا عکس های تو گوشیمو ببینیم
یه چند دقیقه ای مشغول عکس دیدن بودیم و بعد تموم شدن عکس یه مقدار باهم حرفیدیم من در مورد دختر خالش و یکی از دوستاش ازش پرسیم چون اون دو نفر قبلا جی افم بودن
یه نیم ساعتی دست مالی کردیمو یکم ماهواره نگاه کردیم
آهنگ شادمهر رو نگاه کردیم دیدم ساعت 6 شده خداحافظی کردمو اومدم بیرون
وقتی تو خیابون داشتم راه میرفتم تا برم ایستگاه آقا چشمتون روز بد نبینه تخمم انقدر درد گرفت که نگو خودمم دلیلشو نفهمیدم رسیدم دم ایستگاه و یه ماشین گرفتم و یه راست رفتم خونه و خوابیدم فردا صبح بهم اس داد
نیوشا:چطوری؟
من:خوبم
بهش گفتم کی میتونم ببینمت گفت تا عید یه روز بهت میگم بیای
قرار بود تو بهمن که خونشون خالی شد بهم بگه بیام ولی نشد
منم باهاش تموم کردم
جالب اینه رفته به دختر خالش و دوستش که اون دوتا جی افم بودن گفته با امیر سکس داشتم
الان که دارم فکر میکنم چرا همون موقع تا دسته نکردم تو کونش-آش نخورده و دهن سوخته
سکسی در کار نبود همش دست مالی بود

بعد تموم کردن دختر خالش گفت نیوشا رفته با بی اف اولش دوست شده و به بی افش گفت با امیر سکس کردم
خطشم عوض کرده
حالا نمیدونم شاید بی افش ترتیب نیوشا رو داده
این داستان تو 27 شهریور 1391 اتفاق افتاد
تمام

خدافظ

نوشته: amir sam

سلام اين دومين داستانمه واين سكس قبل اون يكي داستانم اتفاق افتاده بود منو سحر تلفني با هم آشنا شديم يعني يكي از بچه محلها شمارشو داد و گفت صداي نازي داره اما به من راه نميده ببين اگه تورش كردي مال خودت منم كه از خدا خواسته .
دقيقا يادمه اولين اسي كه بهش دادم اين بود ميگن توپ وقتي وارد دروازه ميشه بهش ميگن گل شده اما تو همينجوري گلي. بعد اون ج داد و گفت شما منم گفتم يه بنده خدا كه دوست داره با گلي مثل تو اشنا بشه بعد گفت كي شمارمو داده كه گفتم اگه خيلي مشتاقي كه بدوني بيا همو ببينيم و اونم قبول كرد و از اونجا بود ديگه رفاقتم با سحرناز شروع شد اولين لبو يادمه رفته بوديم چيتگر منو علي(دوست پسر خواهر سحر) و ابجيه سحر الناز كه علي و الي با هم رفتن تا واسه قليون آب بيارن منم با سحر تو چادر بوديم اين داستان مال سال86 بعد سحر به من گفت كه ميخواد با يكي باشه تا آخر منم بهش گفتم هستم و بعد سريع ازش لب گرفتم واي چه لبي همچين لبامو ميخورد انگار منتظر بود من ازش لب بگيرم ازونجا بود كه فهميدم سحر يه دختر حشريه.
اندام سحر كمر باريك كون جنيفري سينه 80 سر بالا لبو نگو كه نميتونم توصيفش كنم قد 170 يا 160 چهره هميشه شاد
بگذريم يه روز سحر داشت ميرفت دنبال كار به من گفت توام مياي گفتم اره رفتيم سمت شمس اباد تو راه سوار تاكسي بوديم كه من همش با پاهاش ور ميرفتم اونم تابلو بود رفته بود تو حس خلاصه كارخانه كيك پزي بود برگشتيم و من گفتم بريم خونه چون از اول دست مالي كرده بودمش شهوتو ميشد از تو چشاش خوند گفت باشه و رفتيم خونه خواهرم من از كليد خونه خواهرم كپي زده بودم تو مسير زنگ زدم اول به خونشون ديدم كسي ج نداد بعد به دامادمون زنگ زدم گفت من سر كارم شايد ابجيت رفته خونه بابا كه زنگ زدم خونه بابا مطمئن شدم اونجاست و شب بر ميگرده پس رفتيم اونجا و وقتي داخل خونه بوديم من لب گرفتم كه سحر به من گفت بخوابيم من خسته ام خداييشم خسته بوديم يه ساعتي خوابيديم بعد پاشدم و دوباره شروع كردم لب گرفتن كه سحرم بيدار شد همچين لبامو ميخورد من دستمو بردم رو سينش ويماليدم تا اينكه لباسشو در اوردم و سحرم هي با نفس نفس اخ ميگفت تابلو بود نميتونست تحمل كنه منتظر كيرم بود من سينشو ميخوردم و اونم سرمو فشار ميداد رو سينش همينطور ادامه كنان رفتم پايين سمت كوسش و شروع كردم به خوردن كوسش سحر ديگه داشت جيقش ميرفت بالا بعد بهم گفت ميخوام كيرتو بخورم كه حالت 7و8 گرفتيم واي چه ساكي ميزد كيرمو ميمكيد منم كسشو ميخوردم بعد قنبل كرد منم يواش يواش سر كيرمو فشار دادم رفت تو كونش همينطور كه عقب جلو ميكردم دستمو بردم سمت كوسش و بازيش دادم بعد من خوابيدم و درست مثل فيلما بر عكس نشست روم وبالا پايين ميكرد و منم كوسشو ميماليدم و كيرمم تو كونش بود سحر داشت ديونه ميشد جيغ ميكشدي تو همين جيغا بود كه من ابم اومد و همه ابمو ريختم تم كون سحر ولي تابلو بود سحر بازم كير ميخواد چون ارضا نشده بود واسه همين رفته كيرمو شستم و دوباره سحر برام ساك زد و من دوباره كردم تو كون سحر ولي ايندفعه ابم خيلي دير اومد و سحر داشت ديوونه ميشد خيلي حال ميكرد همش ميگفت دوسش دارم دوسش دارم ميخوامش محكمتر بكن مهدي جرم بده منم محكم ميزدم بعد كه سحر اومد روم اين سري توري نشست كه سينش گذاشت دهنم منم ميخوردما عجب سينه هايي اوووف وايي سحر همش ميگفت همينجوري خوبه منم مخوردم كه يهو حس كردم سحر پاهاش داره بهم ميچسبه مثل اينكه ميخواست به ارگاسم برسه واسه همين تا ابم امد شروع كردم به خوردن كوسش كه يه دفعه ديدم سحر جيغي كشيد فهميدم كه ارضا شده سريع به كوسش نگاه كردم ديدم از كوسش اب مياد بيرون كه ديگه سحر نا نداشت بلند بشه اونروز من 7 بار كردمش و اونم 3 بار ارضا شد ادامه دارد نظر يادتون نره سكس من و سحر در جاهاي ديگه واسه داستان بعديم.

نوشته: عاشق سکس

اسمم وحید بچه شمال فارسم اباده داستان از اون جایی شروع شد که ما تو خیابون مخ یه دخترهم محله ای رو زودیم (البته خوشکلم 185قد سفید مو خرمایی ) خودش پا داد اولش اسمس عاشقونه کمکم سکسی شد بعد یه دو سه ما ه دوستی بعد با کلی بد بختی و خر کردن والدین برادرین ترسو وحشتین از همسایه ها بچه محله ها قرار شد بعد از ظهر پنچج شنبه بیاد خونمون ما کلی ژیلت به پشمای بالا وپایین زدیم چپ راست زدیم ( پدرم معلم ریاضی از شنبه تا جمعه در بس بچه های مردم مادرم هم در خدمت خاندان خود )ساعت 4 شد در رو باز گذاشتم تا نیمه حدود یه ربع بعد دیدم یکی اومد تو البته که خود ماده خرش بود!در رو زد به هم اومد تو خیلی رسمی مثل خواهر بسیجی ها خشک نشست گفتم یه کم تف بزن به خودت تر شی. پشت تلفن کسم کسم می کنی ز این حرفم جا خورد البته کیر خورد اخه ما چند باری در مورد جا های خوبمون با هم تا نیمه کلام وصحبت کرده بودیم (خودتون می دونید پشت تلفن ادم شونصد متر زبون داره)گفتم چای رو بخور خورد شیرینی هم خوری حالا وقت کیر بود پاشدم لب تاب سیبم رو که 4ملیون اسکن داده بوده اوردم یه اهنگ از فلوریدا و پیت بول گذاشتم (در ضمن این اهنگ رو حتاما دانلو کنید Flo.Rida.Feat.Pitbull Cant .Believe .It )خیلی سکسی هم بود گفت دیگه چی داری گفتم یه کیر کنده گفت منم یه کس تنگ تا اینو گفت دستم از روی موس پرید یکی رفت روی فشنگ یکیشم رفت رو خشاب لبم رو لب لب تو لب درست بلد نبودم ولی لباش طعم سگ روژه لب می داد دستم رو کشیدم رو سینه هاش مثل (اینجا رو با گریه بخونید )هلوی نرسیده سفت کوچولو بود لب رو برداشتم گفتم من هلو شیری می خوام گفت نه رید به حالم خودش رو جمع جور کرد منم ابم که تو کمرم پنیر شده بود سنگ شد حالم موکت شد حشریتم تو کف موند تمیز شد لباشو دوباره روژه لب زد گفتم چی شد نکنه ما درست به تو حال ندادیم ینگاه چپ بهم کرد کیرم چپ کرد گفت مگه من جنده ام که به من اینو می گی گفتم اشتاه کردم النازم گفت خودم فردا بهت زنگ می زنم بیا خونمون گفتم چرا گفت الان ساعت 5شده می ترسم یکی بیاد لو بریم منم دیدم راست می گه یه ماچش کردم رفتم دم در همه جهت دید زدم رمزو دادم اومد سریع رفت تا صبح تو کف بودم یه نخ مدرن زدم حالم خراب تر شد صبح یه دستم رو کیرم یگیشم رو گوشیم بود تا بالاخره صداش در اومد دیدم خودش گفته ساعت 10 بیا خونمون ساعت 9/5 زدم بیرون بعد کلی پرسه رفتم 1لیتر شراب خوب از دوستام جور کردم کردم تو شکمم رفتم تو کو چشون صبح جمعه سگ خر هم نبود در باز بود رفتم تو دیدم خانوم با یه تاپ رنگی نشسته یه شلوار تنگ پوشیده نمی دونم تو ماه ابان سردش نبود یا به خاطر من این کار رو کرده بود با هم رفتیم تو خونه گفت مامان با بام داداش 5سالم رفتن شیراز خونه خالم شنبه صبح شیراز کار دارن امروز رفتن شب هم میرم خونه مامان کوچیکم بعدشم کلی پذیرایی کرد رفتیم روplayback دیروز من لب اون لب بده دست تا خورد به سینه هاش التم شد شمشیر اسپارتاکس پاره کن دستش کم کم اومد طرف کیرم یکم مالوندش گفت بزرگ هسش گفتم باب خودته تاپو دادم بالا یه کرست استقلالی با نوک فیروزه ای مثل غنایم جنگی به سمت حمله کردم انقدر حواسم نبود که نفهمیدم کیرم رو بیرون اورده انداختمش رو تخت به زور بی خیال کیرم شدم که داشت کمک کم حال می کرد سینه های هلویی رو خوردم انقدر خوردم بوسش کردم که سرش یکم دیگه ادامه داده بودم خون می یومد هر چی داستان سکسی فیلم سوپر جق سر سینه هاش خالی کردم حدود یک نیم سینه هاشو خوردم به توسل زور منارم زد گفت مامانت درست شیرت نداده انگار ولی یادم نمی ره از شدت حال داشت گریه می افتاد چون اولین سکسش بود خوب تحمل کرد ولی توقع این چنین تحملی رو نداشتم بعد گفتم حالا نوبت تو هس باید بخوری شلوارمو کامل در اوردم گفتم بخورش الهه من امید دلم یکه کر تو دهنش ولی گفت دوست ندارم منم به نظرش احترام قائل شدم یگه حرف پیش نیاوردم یه کم لب از گرفتم حدود یه سروم رو بر گردوندم دیدم یه دوساعتی شده حالا وقت کردنش بود دستم رو بردم نزدیک بخاری دیدم داغ با رطوبت100% یکم من کسشو لیس زدم که خجالت بکشه که اون از منو نخورد بعد یه ربع رفت رو ویبری منم به کارم ادامه دادم اون اورگاسم شد البته بر اولین بارش نبود خودش خود ارضایی کرده بود ولی بعدا گفت به صد تا جق کار من می ارزیده منم بهش نگاه کردمو فهمید حالا نوبن منه شرتشو که ابی بود در اوردو منم به کونش که مثل کسش سفید بود بدون مو شرع به لیسیدن کردم دورش رو حسابی خیس خیس کردم سریع رو کمد دیواریشون کرم وازله رو اوردم برش گردوندمو مالیدم درچونش یکم چربش کردم لا شو باز کردم با دست یکم انگشت کردم واز واز که شد کیرمو سرشو توش کردم اولش اومد بره جلو ولی نگرش داشتم اهی کشید که انگار مادرش مرده دو سه دقیقه همین جوری بود بعد شرع کردم به حرکت کردن اهسته عقب جلو که عادت کنه بعدش یه نیم کلاج دادم با یه دنده گریش در اوم تا دسته رفت توش تو همون حالت نگرش داشتم حالا برو بر گرد کونش شده بود مثل یه دهنه گاراژ ن هم مثل یه fh12 یه کم که تلبه زدم کونش باز باز باز شده بود فکر کردم داره ابم میاد گفتمش گفتم خالی کنم توش گفت نه می خوام بریزی رو سینه هام منم کشیدم بیرون یه کم جقش زدم ابم ریخت رو سینه هاش اولش خوشحال بود ولی بعد بوش خورد به دماغش گفت بوی سگ مرده می داده منم ولو رو مبل اون رفت حموم منم بعد یه 10 متر رفتم در زدم (واحد زمان ما متره ) درو وا کرد با هم یه سکس دیگه داشتیم تو حموم وبعد الان 2ساله با هم نامزاد هستیم با هم هر 48 ساعت سکس داریم

نوشته: shantiaya

برام مهم نیست چی فکر میکنید ولی این داستان نتیجه تجربه شخصی اولین و فعلا آخرین رابطه سکسی من با یه دختر میشه... البته اون دختر دنیا دیده ای بود و سختی های زیادی تو زندگیش کشیده بود ولی من چون به ذات آدم مهربونیم این مهربونی سبب شروع رابطه ما شد و رابطه ما با قبولی من در دانشگاه تهران خاتمه یافت. اون الان تو کیش زندگی میکنه ، دانشگاه نرفته و خییییلی دلم براش تنگ شده.
سال چهارم دبیرستان بودم حدودا 18 سال داشتم. سمیه هم دو ماه از من بزرگ تر بود. من و سمیه تو کتابخانه صناعی با هم آشنا شده بودیم. دختر بی اندازه خوشگل و خوش اندام و خوش سر زبونی بود. تا الان که این داستان رو مینویسم دختری به خوبی اون ندیدم.
یک هفته ای بود که مامان و بابام به یه سفر کاری رفته بودن و خونه ما خالی بود... نه خونه اصلا نقشی نداره مقصودم این بود که یه هفته ای بی صاحاب بودم.
یه روز که واقعا خسته شدم زدم بیرون واسه قدم زدن. حوصلم سر رفته بود. زنگ زدم به سمیه و گفتم می خوام ببینمت. حوالی غروب بود که ما همدیگرو تو ساحل دیدیم همون جایی که قرار گذاشته بودیم.
زیر یک صخره مرجانی رفتیم نشستیم. اون جایی که ما با هم قرار گذاشتیم تقریبا سکوت حاکم بود و گه گداری امواج دریا صدا را می شکست.
نمی دونم از کجا فهمیده بود ولی من بی اندازه مهتاج محبتش بودم. با یه مانتوی قرمز چسبون و ماتیک زده و سایه به چشم اومده بود. تا حالا اینجوری ندیده بودمش. مثل این بود که مرده بودم...
وقتی اومد جلو گفتم : "سمیه ، تو واقعا زیبایی رو تموم کردی!". سمیه خندید و نگاهی به من کرد و گفت :"ولی تو مثل همیشه مردونگی رو تموم کردی.". راستش جواب دندون شکنی به من داد و من از شرمنده شدم. بعد منو بوسید و گفت :"بشین ". منو میگی از خجالت سرخ شدم. اینقدر گرمم شد که صورتمو با آب شستم. رفتم پیش سمیه نشتم و تا شب با هم حرف زدیم و ورق بازی کردیم. سمیه گهگداری با دست گرمش منو نوازش می کرد و من گهگداری نوازشش می کردم و با مو هاش بازی.
ستاره ها کم کم در آسمان نمایان می شد. گویی عالمی در انتظار ما بود!
گفتم سمیه زبون شیرینی داشت.ما واقعا همدیگر و دوست داشتیم. آخر شب شد. یک دقیقه سکوت همه جارو گرفت. سمیه یک بیت شهر خواند که من مصراع دومشو یادم مونده:"که از عشق حاصلی باید برداشت".
چند لحظه بعد دستان گرمی رو احساس کردم که دور من حلقه زده و لب های که روی لبم بود. من هم ناخودآگاه در آغوش گرفتمش.ما در ابتدا به سبک فرانسوی از هم لب گرفتیم. یعنی زبونمونو از لای لب هم رد می کردیم.
در اون لحظه من هم حال و هوای عاشقانه داشتم هم حال هوای سکس ولی تا وقتی که اون بانو به من اجازه نداد شروع نکردم.
چند دقیقه ای هم دیگر رو می مالیدیم. من سینه های سمیه رو مالیدم. اولین بار بود که با سینه هاش این جوری بازی می کردم. خیلی نرم بود.بعد اون بانو دستشو روی کیرم گذاشت و شروع به مالیدن کرد. من هم اینگار که ذهنشو خونده باشم دستمو کردم تو شلوارش روی کوسش و شروع به مالیدن کردم. کمی انگشتم رو تو کردم.نگران پرده نبودم چون پرده ای در کار نبود. سمیه قبلا به اصرار پدرش یک ازدواج شکست خورده داشت. من نمی دونم اون بی انصاف چجوری این دختر فوقولاده رو طلاق داده...فقط چون بچه دار نمی شده...(در 15 سالگی ازدواج کرده بود)
بگذریم. دستم رو کردم تو شلوارش. کوسشو مالیدمو انگشتمو فرو می کردم تو کوسش و در می اوردم.
آه آه می کشید ولی تو چهره بهشت مانندش محبت و رضایت موج می زد. مانتوشو در آوردم و پیراهنش را بالا زدم تا آن تن سفیدش نمایان شد.در حالی که انگشتم رو تو کوسش فرو می کردم و در می اوردم ستون فقراتش رو لیسیدم و آهی بلند کشید.
کوسش خیس خیس بود. به من گفت شروع کن. گفتم چی رو. تو اون وضع هم دست از شیرین زبانی بر نداشت و گفت: "مشق عشق و میگم.".
من هم کیر سیخ شدم رو در اوردم و فرو کردم تو کوسش. با تمام وجود گرمی کوسشو احساس می کردم. در گرمای وجودش عشقی جاویدان موج می زد. این قدر کردم و در اووردم تا این که ارضا شدم. سمیه هم ارضا شده بود.
بهش با کنایه گفتم :"مشقمو خوب نوشتم خانم معلم؟". اون هم با شوخی گفت:" بله مثل همیشه شما نمره بیست گرفتی."
ساعت 12 - 1 بود. بلند شدیم و کم کم به سمت لب جاده جهان(نام جاده ی ساحلی کیش) رفتیم و تاکسی گرفتیم که بریم خونه. اول سمیه رسید خونش و بعد من.
اون شب خوش ترین شب خوش عمرم بود. علت این که تا حالا با هیچ دختر دیگه دوست نشدم این بود که اون واقعا فوقولاده بود.

نوشته: شاسگول

با سلام خدمت بچه های سایت شهوانی
اسم مستعار من (سالار) نمایشنامه نویس هستم . با سایت شما آشنا شدم و تصمیم گرفتم براتون داستان بنویسم . این داستان کاملا ساختگیه اگه دوست داشتین داستانمو نظر بدین تا دوباره برای سایت بنویسم...

مریم آنقدر ها که می گفت باکره نبود..................................
سه ماهی بود که ازش سکس می خواستم وهمیشه می گفت قبل از ازدواج سکس نمی خواد منم توی ذهنم ازش یه فرشته پاک و معصوم ساخته بودم و هر روز با خودم تمرین می کردم که چطور این قضیه رو با مادرم در میون بذارم...یه روز گوشیم زنگ خورد مجتبی بود می گفت باید یه چیزی رو بهت نشون بدم رفتم پیشش گفت تو عین داداشمی دوست ندارم گیر یه فاحشه بیفتی... منم رگ غیرتم حسابی ورم کرده بود هر چی که راجع به مریم می گفت باور نمی کردم تا اینکه یه فیلم نشونم داد از توی طاقچه خونه گرفته بد مونا بود و مجتبی و یه فیلم سکسی در حد پلاتینویم ... اونجا بود که فهمیدم ... خانوم عقب و جلو بالا و پایینو توی ده دقیقه فیلم به گا داده بود ... مجتبی گفت تا حالا با سه تا از دوستای من رابطه داشته... یه ماهی عین شکست عشقی خورده ها گوشیمو خاموش کردم ...کارم شده بود پشت بوم رفتن و عرق سیگار و گریه
یه روز به خودم اومدمو دیدم سه سال از زندگیمو رو با یه فاحشه گاییده بود اونم بدون کیر اهل انتقام نبودم اما بدجور کونم می سوخت از اینکه یه بوسه از من دریغ می کرد و جنده دست مردم بود ... زنگ زدم مجتبی باهاش قرار گذاشتم دیدمش ازش کمک خواستم .... با هم قرار گذاشتیم و قرار بود نقشمونو روزه بعد عملی کنیم
فرداش بهش زنگ زدم نگرانم بود ولی خوب خداییش جنده بود البته یه ورژن مزخرف از روشن فکری داشت که تا قبل ازدواج دادنیا رو باید داد.... دیگه کاریش نمی شه کرد گفتم میام دنبالت باید با هم حرف بزنیم...با ماشین رفتم دنبالش مستقیم سر ماشینو به طرف خارج شهر کج کردم گفت کجا داری می ری... گفتم مشروب گرفتم بریم یه جا دور از شهر با آرامش بخوریم گفت نمی خورم ... منه به طعنه بهش گفتم انگاری فقط مال ما رو نمی خوری
رسیدیم خارج شهر پرنده پر نمی زد بهم گفت زهر ماریتو بخور تا برگردیم گفتم باشه یکم طولش دادم تا یه ماشین اومد و یکم دور تر از ماشین ما پارک کردگفت اینا کین نکنه بگیرنمون گفتم نترس آشناس ... مجتبی که از ماشین پیاده شد انگار سه فاز بسته بودن به مریم . گفت این اینجا چکار می کنه؟ یه لبخند معنی دار بهش کردم که سه نفر دیگه هم از ماشین پیاده شدن مریم که شستش خبر دار شده بود که چه کوس و کونی به باد قراره بده شروع کرد به فحش دادن یکی کشیدم تو دهنش گفتم می شناسیشون؟ یا توی تاریکی بهشون دادی؟
مریم چشمشو که تیز کرد فهمید به همه اونایی که تو ماشین بودن قدیما یه دوره ای دوست بوده بهم گفت چکار می خوای باهام بکنی مجتبی و دوستاش که رسیدن بی معطلی لخت شدن دورش کردن منم نشستم رو سقف ماشین و سیگارمو روشن کردم و یه اشاره به مجتبی کردم که شروع کنه... چهارتایی ریختن سرشو لباساشو تیکه پاره کردن اون جیغ می زد
گفتم حرومزاده جیغ میزنی بزن به تخم چپ اسب رستم اما جنده خانوم تو که حداقل یکی یه دست به همشون دادی چرا ناراحتی از سایز کیر همشونم که خبر داری
اون التماس می کرد اونا حشری تر میشدن افتادن به جونشو همه بدنشو می خوردن پاهاشو با طناب بستن و از شاخه درخت آوریزونش کردن ... خداییش چه بدن خوش تراشی داشت کشیدنش بالا تا جایی که سرش سر و ته به کیر همشون برسه شروع کردن یکی یکی کیرشونو فرو می کردن تو دهنش که جوش آورد و کیر یکیشونو گاز کرفت اونام که انگار کمتر از من ازش دل پر نداشتن با چک و سیلی تمام بدنشو قرمز کردن و جیغ میزد و گوه خوری میکرد ... آوردنش پایین انداختش توی خاک بیابون و افتادن روش یکشون بی مقدمه یه تف زد سر کیرشو خواست بکنه تو کسش که مجتبی گفت کیرتو خیس نکن این جنده رو باید خشک گایید یارو که انگار خیلی از مجتبی حساب می برد کیرشو مالید به بدن مریم یه دست کشید روش خشک که شد گذاشت دم کس مریم یه راست چپوندش تا ته تو کسش سه تایی دیگه هم داشتن رو سرش جلق میزدن بهش می خندیدن یکی که نگاش کردم دلم به حال مریم سوخت کیر مجتبی واقعا بزرگ بود یه لحظه به خودم اومدم یادم افتاد که این کیر کم نگاییدش... یارو یه ابر از خاک درست کرده انقد تند تند تلمبه میزد سینهاشو محکم تو چنگش گرفته بود و کسشو پاره میکرد مجتبی گفت بسه کارش داریم حالا حالا ها از حال نبرش بذار یکم برامون جیغ بزنه . یارو بلند شد یکی از پسرا دراز کشید مریم انداخت به پشت رو خودش مجتبی خوابید رو مریم یه اشاره به هم کردن با هم کیرشونو کردن تو کس و کون مریم جیغش رفت هوا داد زدم یه کیری بذارین دهنش بابا مغزمونو گایید اون یکی از خدا خواسته کیرشو کرد تو دهن مریم و شروع کردن سه تایی تلمبه زدن هرچی تند تر میزدن من حس تنفرم نسبت بهش بیشتر می شد چهارتایی دورش کردن و رو تنش که عین جنازه پهن شده بود رو زمین جلق زدن و آبشونو یکی یکی پاشیدن رو هیکلش رفتن لباسشونو بپوشن رفتم رو سرش بهش گفتم اولش که فهمیدم دلم می خواست عین سگ بکنمت اما بعد یه مدت دیدم واقعا ارزش نداره مزه کیرمو بدم بچشی... کیرمو در آوردمو شاشیدم روسر ش فیلتر سیگارمو انداختم انداختم روش سوار ماشین شدیم داشتم میرفتم داد زد ... آهای جنده یکم دیگه از تنت مایه بذار این راننده ماشین سنگینا ببرت شهر و گرنه امشب به سگای بیابونم باید بدی البته اگه تا الان به اونام نداده باشی

نوشته: سالار

همزمانسازی محتوا