شما اینجا هستید

دوست دختر

فقط چند لحظه سکوت کن

صداش تو گوشم زنگ میزنه که با لذت تمام"آه"میکشید و من تماشاگر عشق بازیش بودم...عشق بازی عشقم با یکی دیگه...با عشق دیگه.
حالم خوش نیست،حالت تهوع دارم...از خودم بیزارم...دیدن هم آغوشیش...شنیدن صداش
لعنت به من...دارم فکر میکنم چرا؟...مگه چی کم داشتم؟...مگه چی کم گذاشتم؟
سه سال پیش بود که توی مهمونیه دوستم دیدمش،از فامیلای دور شهرام بود،یه دختر 17،18 ساله با یک اندام متوسط و چشمایی که اول از همه آدمو جادو میکنه،دو تا چشم سبز تیره...مثل دو تا تیله...

داستان سکسی:

دختر روستای همسایه

سلام.اسمم وزیر هستش تو ی روستا به اسم ....زندگی میکنم تو روستای بغلی مون ی دختر بود هر موقع واسه کار میرفتم اونجا چشام همش تو کونش بود راستش کون خوشگل و خوش فرمی داشت با کمر باریک که نگو نگو اب کیر ادم رامیافتاد.یکی دوبار مجبور شدم سر کار با یاد کون و کوسش جق بزنم

داستان سکسی:

لذت سکس رو فهمید

اسمش شیما بود. سال چهارم دبستان بودم که اومدن واحد بالایی خونمون. همیشه وقتی میومد خونمون تا با خواهرم بازی کنه به یه بهانه ای میرفتم اتاق خواهرمو یه جورایی خودمو بهش نشون میدادم ولی اون توجهی نمی کرد. رابطمون در حد معمولی بود مثل همه ی همسایه ها. خانوادم مذهبی بودن و تا حالا من ندیدم پسری از خانوادمون دوست دختر داشته باشه یا برعکس. از خودم بگم که همیشه شاگرد اول کلاس بودم و کمی زیادی مغرور. قدم بلند بود و هیکلم معمولی فقط قیافه ام یه ذره خوشگله یه قیافه ی دخترونه ای دارم چون هر وقت روسری سرم می کنم همه بهم میگن تو دختر بودی چی میشدی . خاص ترین چیز قیافم چشای سبزم بود

داستان سکسی:

سو استفاده از موقعیت

قبل از اینکه داستان رو بنویسم بگم داستان پارسا رو خوندم و انگیزه ای شد تا این خاطره رو بنویسم البته یه مقدار به ایول گفتن دوستان غبطه خوردم.
البته بگم نمیخوام حوصله سر ببرم بنابراین یه مقدار خلاصه می نویسم.
چند صباحی بود تو اینترنت چت میکردم یه آیدی دیدم به نام مهناز خلاصه چند وقتی باهاش صحبت اینترنتی کردم از خودم گفتم از خودش برام گفتم از هنرهایی که دارم و...

داستان سکسی:

بهترین کس محله

سولام.
اسممو نمیگم .شما فک کنید اسمم رامینه.
20 سالمه .
میخوام یه خاطره از 3 سال پیش براتون تعریف کنم اون موقع 17 سالم بود.
این نکته رو بگم که من بچه خوشگلم ..اینو من نمیگم دورو بریام میگن.به طوری که همه دخترا روم میخارن .پیر زنا که دیگه هیچی .هر پیر زنی منو میبینه میگه باید شب پیش من بخوابی.تو این جور موقع ها من فقط میخوام از محل فرار کنم. بگزیم.........

داستان سکسی:

کس لاستیکی سکینه

امروز داشتم با خودم فکر میکردم که تا حالا با چند نفر سکس داشتم 1 یا 2 یا 3....باور کنید خودم هم با اینکه تعداد سکسام محدود بوده بعضی اشون فراموش میکنم برا همین تو فکر نوشتنشون افتادم چه بهتر که حالا که می خواهم بنویسم جایی بنویسم که دوستای شهوانی هم بخونن و نظر بدن برا همین تصمیم گرفتم از اخرین سکسم بگم زینب

داستان سکسی:

دخترای این دوره زمونه

سلام به همه دوستای شهوانی این اولین داستان منه . اسمم علی رضاست 17 سالمه از بندر نمیخوام بگم هیکلم مثل ارنولده ولی بدن رو فرمی دارم چون کلاس والیبا ل میرم بدنم خوش فرمه خدار و شکر تو زمینه ی درسیم موفق بودم ولی همیشه جزو شاگرد اول تا سوم بودم تا حالا باهیچ دختری به اون صورت رابطه نداشتم فقط در حد چت یا اس ام اس . نه اینکه نخوام نتونستم . یه روز تو خونه پای سیستم بودم داشتم تو اینترنت میگشتم که چشمم به یه تبلیغ افتاد متنش این بود : ایا در دوست یابی مشکل دارید برای پیدا کردن دوست مورد علاقه ی خود به این چت رووم بیایید منم خوشحال.....

داستان سکسی:

تولد عشقم و سکس دو ساعته

روزتولد عشقم بود{ میدونید شاید براتون خنده دار باشه ولی من این خاطره رو به اصرار اون نوشتم }عشقم خیلی به زحمت میتونست از خونه بیرون بیاد خلاصه اون روز با هزار مصیبت تونسته بود جیم کنه رفتیم باهم گشتیم وبا گرفتن یه کیک کوچک رفتیم خونه ما بعد یه مراسم کوچیک ومختصر من واون رفتیم طبقه بالا.انگار که از قفس ازادشده بودیم همدیگه رو بغل کردیم وبوس بوس بوس عشقم لب گرفتن رو دوست داره همینطور که توبغلم بود یواش توگوشش زمزمه کردم امروزسکس نکنیم یهو برگشت و تو چشمام نگاه کرد وگفت :امروز من میخوام بهت بدم .این جمله رو چنان از صمیم قلب گفت که تمام تنم لرزید .حالا من گفتم سکس نمیخوام مگر میتونستم بادیدن او

داستان سکسی:

اعظم جون دختری با سینه های تپل

من ازدختری خاطره مینویسم که خیلی دنبالش دویدم تا تونستم تو بغلم بگیرمش..خانه دختره کنار یه بستنی فروشی بود من بخاطرش هرروزمیرفتم بستنی فروشی بستنی میخوردم روزی3یا4بارمیرفتم تا اون یبار ردبشه ومن ببینمش واقعآ ارزششو داشت که روزی10تومان بستنی بگیرم همینجور دنبالش بودم تا یه روز توی عروسی اونهم دعوت بود من بیرون از عروسی داشتم با تلفن صحبت میکردم دیدم که اعظم خانم عزیزدل من باشلوار لی تنگ سبزرنگ که باسنش جلوی چشم من میدرخشید و مانتوی بنفش که فرم سینه هاش منو میکشت اومد بیرون تامنودیدروشوبرگردوندتااین لحظه رودیدم دیگه ناامیدشدم به خودم گفتم بایداین ارزوروبگورببرم یهو دیدم که بمن نگاه کرد و بهم

داستان سکسی:

کاشکی منم ازش استفاده میکردم

سلام به همه ی دوستان عزیز این خاطر یه داستان سکسی نیس بیشتر مثل یه درد و دل.
اگه غلط داشتم یا نگارشم درس نبود معذرت میخوام چون این اولین بارم.

داستان سکسی:

شب رویایی امیر و پریسا

سلام بر اهالی محترم شهوانی و به خصوص دخترای ناز و زبر و زرنگ مشهدی! من امیرم یه جوون ۲۸ساله با اندام و قیافه نسبتا متعادل ،بسیار محافظه کار و دقیق و خوش صحبت و خنده رو خلاصه نقل مجلس! عاشق البته عاشق سکس! یه آدم مافوق حشری که هرکی باهام بوده راضی بوده! چند وقتیه مطالب سروران گرامی رو تو سایت میخونم مخصوصا نظرات اساتید اهل فن که نوشته ها رو به چالش میکشن!
و امروز حال کردم یکی از صدها خاطره ی بیادموندنیمو برای عزیزان تعریف کنم.

داستان سکسی:

سكس من و آيسان جون توی خونه شون

سلام
ميخواستم يه داستان واقعى رو براتون تعريف كنم راستش اين اولين داستانى است كه مينويسم
اسم من وحيد هستش در تبريز زندگى ميكنم الان ترم آخر كارشناسى هستم ماجرا بر ميگرده دو سال پيش كه كاردانى رو ميخوندم
پس از اينكه كنكور دانشگاه آزاد قبول شدم رفتم دانشگاه ؛(هر كى دانشگاه رفته جو دانشگاه رو ميدونه)ترم سوم دانشگاه بودم كه با دخترى آشنا شدم ؛اسمش آيسان بود؛دخترى آرام و مودب بود؛بعدا وقتى دوستام فهميدن من باهاش دوست شدم تعجب ميكردم كه چطور من اونو راضى كردم كه باهام دوست بشه؛آخه دختره سربه زيرى بود؛

داستان سکسی:

دختر رویاهای من در باغ

سلام دوستان خب راستش من اولین خاطره ای که میخوام بنویسم اینه من یه پسره 24 ساله هستم و امیدوارم خوشتون بیاد و ازین حرفا خب من 22 سالم بود یادمه همون موقع که 18 سالم بود تصدیقمو گرفتم و دور دور میکردم اون زمانا پراید داشتم ولی 22 سالگیم پارس داشتم بگذریم اقا ما از داره دنیا یه باغ داشتیم باس از شهر خارج میشدی و چندین باغ رو رد میکردی تا به باغ ما میرسیدی و وظیفه ابیاری دختاش با من بود خب یه دستگاه بودو یه کلید من این همه راه رو میرفتم تا کلید رو بزنم و کار راه بیوفته هر دو روز در میون کار من این بود

داستان سکسی:

هر وقت بخوام می کنمش

4 سال پیش یه دختری پیدا کرده بودم واسه دوستی و سکس . هر روز با هم بودیم و هر روز تو ماشین واسم ساک میزد و آبمو در میاورد .تا اینکه که دیگه من خسته شدم و دلم یه سکس اساسی میخواست . واسه همین بهش گفتم که من دیگه اینجوری ارضا نمی شم و از این حرفا . قرار شد یکی رو واسم پیدا کنه که بهم یه حال اساسی بده و در قبالش من اونو ولش نکنکم آخه اون منو دوسم داشت و لی من نه.
یه روز زنگ زد که یکی رو پیدا کردم ولی باید دوتامون را باهم بکنی . منم گفتم چی از این بهتر . قرار شد مکان ردیف کنم و بهش خبر بدم . قرارمون این بود که دوس دخترم رو از کون بکنم ولی اون یکی رو از کوس

داستان سکسی:

بدنش نرم و سفید بود

بلاخره دعوتش کردم...
باورم نمی شدخودش باشه،همون چشما،همون معصومیت...
وقتی نشست کنارم باورم نمیشد بیدار باشم.
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم:راحتی؟
-:اره .و یه لبخند تحویلم داد.
نمی خواستم بی مقدمه برم سراغش،شروع کردم به شوخی،اونم ادامه داد.خوشحال شدم.
دستمو بردم زیر زانوهاشو با اون یکی دستم کمرشو گرفتم،نشوندمش رو پام.حرفی نزد.یکم آروم شدم.به بهونه شوخی قلقلکش دادم،وقتی خودشو جمع کرد،لبامو آروم گذاشتم رو لباش،هیچی نگفت،تکون نمی خورد.ادامه دادم و آروم آروم لباشو خوردم،یکم بدنش شل شد.محکم تر بغلش کردم و بلند شدم.
یه جیغ بلند کشید،

داستان سکسی:

چطور ساناز کاروان شلمچه رو پیچوند

خب من الان 30 ساله ساکن شیرازم داستانم بر میگرده ب 4 سال پیش بعد از اینکه 3 سال با دوست دخترم بودم براش خواستگار اومدو جواب مثبت داد و جدا شدیم کون لقش ولی حیف شد ک تو این 3سال نشد ک بکنمش.چند روز از این قضیه میگذشت ک یک روز دختر خوشکل تپل مپل سفید گوشتی اومد مغازه اووف دهنم اب افتاد.خلاصه خرید کرد و رفت 5 دقیقه نشد ک تلفن مغازه زنگ خورد خود خوشکلش بود.میگفت ازت خوشم اومده پیشنهاد دوستی داد منم ک ازخدا خواسته اینجوری شد ک ما اشنا شدیم.چقد سخته با گوشی داستان نوشتن گندش بزنن.بعد اون مرتب میومد مغازه تا جایی پیش رفتیم ک دیگه تو حرف زدنمون هیچ حیایی نبود .

داستان سکسی:

یادی از گذشته های کمی دور

این سری نوشته های من نقل خاطراتم است و نه داستان.
از وقتی یادم هست و زندگی ام معنا پید ا کرد 3 چیز رنگ و بوی اصلی زندگی من را تشکیل می داد. درس خواندن، کارکردن و ورزش. نه اینکه در باقی قضایا صفر باشم، دوست دختر داشتم و شیطنتهایی وجود داشت ولی به اون کارکشتگی و مهارتهای همسن و سالهای آن دوره ام نمی رسیدم.
این خاطره برمیگرده به سال 82 که من بعد از اتمام دوره کارشناسی رفتم به شهری دیگه برای دوران سربازی و چون موقعیت خوبی در پادگان داشتم و درجه دار بودم، در شهر خانه ای اجاره کرده بودم و بعدازظهر ها در پادگان نمی ماندم. در ضمن به صورت پاره وقت کار می کردم و روزگار خوشی داشتم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر