شما اینجا هستید

دوست دختر

کون معرکه لیدا

سلام خدمت همه بچه ها.این داستان واقعیته.خوب مسلما بخونید همه متوجه میشید.اول از همه خودمو معرفی کنم.من اسمم دیاکو.بیست و یک سالمه الان.دانشجوی رشته ی حسابداری تو دانشگاه واحد اسلامشهر.خودمم هم بچه همینجام.بچه جنوب تهرانم.تابستون سال 91 بودش.من یه رفیق دارم به اسم لیدا.البته این اسم مستعاره.من یک سالی میشئ باهاش رفیق بودم این دختر خیلی پرو بودش.اول از اشناییتمون بگم که این ابجی رفیق خواهرم بود.ما بچه محل بودیم.خلاصه ما یک سال با هم رقیق بودیم با هم میرفتیم بیرون گه گاهی هم تو ماشین جای خلوت پیدا میکردم میمالیدمش ولی این کارا مثل جق زدن میمونه لذت داره ولی زود گذره.این رفیقم خونه یکی از اقوام

داستان سکسی:

سکس اشتباه من

اسم من وحید(مستعار) 27 ساله شاغل هستم. که با توجه به نوع شغلم با تعدادی از دختران و پسرانی که بصورت پاره وقت و اغلب دانشجو هستند کار میکنم.
داستان من از اونجایی شروع شد که با یکی از دخترها با نام مرجان که حدودا 5 سال از من بزرگتر بود رابطه پیامکی پیدا کردم ابتدا چون بعنوان مسئولش بودم در مناسبت ها برای هم پیامک میدادیم بعد شعر و جمله های عاشقانه و... تا آخر به جایی رسید که تو اغلب داستان ها وجود داره.

داستان سکسی:

مریم، یک اشتباه درست

سلام خاطره ای که می‌خوام بنویسم شاید یکم طولانی باشه از این بابت عذر می‌خوام... من با مریم چند سال پیش دوست شدم یعنی‌ زمانی‌ که سال سوم دبیرستان بودم که واسه کنکور میخوندم و کتابخونه میرفتم. ما با هم تو کیبخن آشنا شدیم و من که هیچ دختری رو تا حالا باهاش دوست نبودم تونستم با کمک راهنمایی دوستام مخشو زدم. خلاصه مثل همهٔ پسرای دیگه کار ما هم به خونه کشید.

داستان سکسی:

قسمت

ساعت تقریبا 3 بود که از سر کار اومدم خونه.خسته بودم حال غذا خوردن نداشتم .به مادرم گفتم می خوابم .هنوز تو خواب وبیداری بودم که حرفهای پدر مادرم در مورد مسافرت به مشهدو شنیدم.حواسمو جمع کردم دیدم درسته .به بهانه اب خوردن بلند شدم واز مادرم پرسیدم اونم گفت شنبه میرن مشهد تا 4 شنبه.نا خوداگاه 1 حس خوشحالی اومد سراغم چون تنها میشدم .ولی 1کم فکر کردم دیدم با سه یا چهار نفری که دوست بودم تو این چند وقته بهم زده بودم و اعصابم بهم ریخت.فقط ایدا بود که من اصلا ازش خوشم نمیومد .چندباری سکس داشتیم ولی بهم حال نمیداد چون خیلی لاغر بود و هرکاری بهش می گفتم می گفت خوشم نمیاد .با مریم هم تازه تو دانشگاه

داستان سکسی:

کردن دختر سفت و سخت

سلام من 26 سالمه و خاطره ای که میخوام تعریف کنم ماله سه سال پیشه سکس زیاد داشتم این به یاد موندنی تر بودبرام شاید برای شمام جالب باشه. فقط یه چیزی بسیار قلط. املایی دارم ایراد نگیرید لطفا من اول ابتدایی رو واسه املا مردود شدم . متنفر بودم ازش. به هر حال . من مغازه عینک فروشی داشتم و یکی از دخترای فروشنده پاساژ با من سلام علیک داشت. طفلک چهره نداشت که برم تو سرش بکنمش اما دوستای خوشکلی داشت . یه روز اومد مغازه من گفت مصطفی چایی داری من که روم باهاش باز بود چایی خشک بهش دادم و گفتم راحله؟ گفت جانم گفتم آجی یه حالی به ما میدی ؟ گفت چی ؟ گفتم اطرافت دوست زیاد داری یک دوست خوب برام جور کن .

داستان سکسی:

من و جی افم و عشقم

خیلی وقت پیش توی چت روم باهاش آشناشدم. هم رشته ای و هم سنم بود.باهاش کلی صحبت کردم و وقتی شمارمو دادم با اکراه قبول کرد.اصلا امید نداشتم ک اس بده.اما ی هفته بعد اس داد.منم وقتی فهمیدم اونه کلی خوشحال شدم.ما خونمون تهران بود و اون کرج.بخاطر همین نمیتونستیم هرروز همو ببینیم و مجبور بودیم فقط یا اس بدیم یا تلفنی بحرفیم.بالاخره یروز قرار گذاشتم برم ببینمش.اون میگفت شاید با دوستش بیاد ولی من اصلا دوس نداشتم یکی اضافه پیشمون باشه.اونم قول داد ک دوستش نیاد.

داستان سکسی:

شرتی که تا زانو رسید

خاطره ای که براتون تعریف میکنم مال اواخر سال نود و یکه اون موقع تازه با مینا آشنا شده بودم.مینا دختر خوبیه، پدرش نظامی هست و اونطور که مینا میگه محیط خشک خونه خستش می کنه.به نظرم مینا هم بیشتر به خاطر محیط خونه و احتیاج به یک همصحبت با من دوست شد.یا بهتر بگم که من مخ اون را زدم!

داستان سکسی:

خواستگاری از دختر فوق سکسی

داستانی که مینویسم مربوط به منو دوست دخترم آیسانه.
بعد آشنایی تلفنی منو آیسان ازخصوصیاتمون میگفتیم.تا اینکه باهم راحت و راحتتر شدیم و بعدا حرفا جنسی هم اضافه شد.یادم میاد اولین باری که آیسانو دیدم رفتم شهرشون.

داستان سکسی:

زندگی سلطان

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
بازم جمعه بود و از فكر به غروب دلگير جمعه ها داشت روانيم می كرد ، چند وقتی ميشد كه به خواست خودم يه خونه جدا گرفته بودم و تنهايی توی خونه اونم روزهای جمعه خيلی اذيتم ميكرد ،
حالم خوب است
اما
دلم تنگ آن روزهايی شده که می توانستم از ته دل بخندم

داستان سکسی:

بهترین سکس من با شیرین

سلام.امیر هستم از تهران 21 سالمه.اولین با که میخوام داستان بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد یه روز گفتم بذار یه خط 0912 بخرم.رفتم یه خط 12 گرفتم .صاحب قبلی خط من یه زنی بوده که ظاهرا خراب بوده.این خط زیاد زنگ خور داشت تا اینکه یه روز یه خانمی یه اس ام اس سکسی فرستاد که فک میکرد این خط هنوز برای دوستشه.من اس دادم شما؟زنگ زد گفت با فلانی کار دارم گفتم این خط واگذار شده و گفت ببخشید و قطع کرد.من اس دادم گفتم خانمها هم از این اسا به هم میدن؟جواب داد چرا که نه؟خانمها مگه دل ندارن؟خلاصه از طریق اس مخشو زدم و باهاش دوست شدم.البته این زن 29 سالش بود بیوه بود.1 هفته از دوستیمون گذشت و قرار گذاشت که بر

داستان سکسی:

سحر کون سفید

تقریبا سال 1386 بود که خواهر زنم (سحر ) که با ما زندگی می کرد . اون سال سحر با یکی از دوستاش با هم توی یه شرکتی کار می کردند منم بعضی وقتها با ماشینم اونا رو میرسوندم محل کارشون . یه روز ما به یه جشن عروسی فامیل دعوت شدیم و من نتونستم مرخصی بگیرم و برای همین زنم به تنهایی رفت تا با خانواده خودش برن عروسی (آخه فامیل خانومم بودن ) . از قضا سحر هم نتونست مرخصی بگیره و نرفت . حالا منو سحر سه چهار روزی رو باهم تنها شدیم و من هم که تو نخ کس و کون سحر بودم بهترین فرصت بود تا یه امتحانی بکنم ببینم میتونم بکنمش یا نه .

داستان سکسی:

دوست دختر حشری دوستم

سلام به همه بچه باحال های شهوانی. خیلی وقت تو سایت شهوانی میام اما نه حال نوشتن داشتم نه وقتشو اما چند وقته به خاطر عوض شدن کارم وقت آزادم زیاد شده. اسمم حمید،29 سالمه، با قد178، حدود 10سال بدنسازی کار میکنم، چندتا مقام و... الان هم یه استیل خوب. حدود 2سال پیش از تهران اومدیم کرج. هنوز خونه رو کامل نچیده بودیم واسه همین مادرم شبا میرفت خونه داداشم. یه روز دوستم(که فامیل خیلی نزدیکمم هست) بهم زنگ زد گفت اگه امشبم مادرت نیست با بچه ها بیایم اونجا، منم که فکر کردم منظورش از بچه ها فقط پسره گفتم بیاید که وقتی اومدن دیدم جمال با دوست دخترش نسرین و دوستمون مجید اومدن...

داستان سکسی:

فریب (1)

طبق معمول هر روز توی شرکت مشغول رسیدگی به کارهام بودم که گوشیم زنگ خورد.یاد قرارمون افتادم و لبخند زنان گوشی رو برداشتم.
- سپهر جان عزیزم هنوز شرکتی؟.
- بله خانمی ولی کم کم دارم میرم سمت خونه تا آماده بشم و بیام پیشت.
- فدات شم منتظرم نذار دیگه؟.نمیخوایی که نصف شب برسی.
- باشه عزیزم.الان راه میفتم.
کارهای باقیمونده رو موکول کردم به فردا صبح و از پشت میزم با عجله بلند شدم و کتم رو پوشیدم و از دفتر زدم بیرون.توی شلوغی ترافیک غروب توی دلم خدا خدا میکردم زیاد دیر نرسم.

داستان سکسی:

آخه چرا من (2)

قسمت قبل...

سلام به همكي؛طبق معمول به خاطر تايب بد باموبايل و نداشتن پژگچ معذرت ميخوام؛البته كلمه هايي كه خوندنشون بدون پژگچ سخت ميشه يا معناش خيلي عوض ميشه رو با كپي و پيست درستشون ميكنم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر