شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس با مهوش

سلام خدمت همه برو بچ شهوانی اسمم مستعاره داريوش يه رفيق داشتم كه بدجور كس تور ميكرد بايه خانم دوست بود و هميشه مياوردش خونه ما كاراشو ميكرد هرسه باهم راحت بوديم حتي يه بار داشت ميكردش كه صداش بدجور خونه رو برداشته بود من ناراحت شدم و از خونه زدم بيرون مهوش عاشق رفيق من بود اما اون واسه سكس مهوش رو ميخواست چند بار هم به طور جدي از هم جدا شدن كه هر وقت اينجوري ميشد مهوش بهم زنگ ميزد و گلايه ميكرد از رفيقم كه اينجوره اون جوره منم ميومدم وسط و كارو درست ميكردم اونم تشكر ميكرد و ميگفت جاي داداشمي منم ميگفتم اره جون عمت اگه نه به خاطر رفقيم بود تاحالا جرت داده بودم خلاصه خيلي تو كفش بودم يه خانم

داستان سکسی:

سکس تو تعطیلات عید

سلام من امیر حسین هستم و خیلی وقته میام شهوانی ولی تازه عضو شدم. من حدودا هیکل تو پر و چهارشونه ای دارم ولی از قیافه ی خودم. یاد راضی نیستم . خاطره ای ک میخواستم بنویسم مربوط میشه به تعطیلات عید 92 که با داییم و پسر خاله داییم و دوست دخترش رفتیم شمال. من اصفهان زندگی میکنم ولی داییم و پسر خالش تهرانن. پسر خاله داییم که اسمش شهرامه یه دوست دختر داشت به اسم مهشید که دختره متولد هفتاد و دو بود و اونم دوتا خواهر داشت به اسمای سحر و گلسا که سحر متولد هفتاد و گلسا متولد هفتاد و هفته.

داستان سکسی:

سکس در شلوغ ترین زمان ممکن

با سلام خدمت تمام دوستان شهوانی.من اولین روزه که در این سایت ثبت نام کردم و میخوام اولین خاطره سکسیم رو براتون تعریف کنم.داستان کاملا واقعیه و تنها اسمهای اشخاص(جز اسم خودمو) مستعار نوشتم؛ امیدوارم خوشتون بیاد

داستان سکسی:

بی معرفت

این داستان به بی معرفتی دوست دخترم اشاره میکنه(توش دنبال سکس نگرد)

سلام به همه ی خوانندگان این داستان

من اسمم مهرزاده.گیر یه بی معرفتی افتادم...بد حالم رو گرفت.گفتم به شما خوانندگان گل این داستان واقعی رو تعریف کنم.خوشحال میشم تا آخر بخونینش.
(این داستان به جون مادرم واقعیه.بدون دروغ براتون نوشتم)

داستان سکسی:

فقط چند لحظه سکوت کن

صداش تو گوشم زنگ میزنه که با لذت تمام"آه"میکشید و من تماشاگر عشق بازیش بودم...عشق بازی عشقم با یکی دیگه...با عشق دیگه.
حالم خوش نیست،حالت تهوع دارم...از خودم بیزارم...دیدن هم آغوشیش...شنیدن صداش
لعنت به من...دارم فکر میکنم چرا؟...مگه چی کم داشتم؟...مگه چی کم گذاشتم؟
سه سال پیش بود که توی مهمونیه دوستم دیدمش،از فامیلای دور شهرام بود،یه دختر 17،18 ساله با یک اندام متوسط و چشمایی که اول از همه آدمو جادو میکنه،دو تا چشم سبز تیره...مثل دو تا تیله...

داستان سکسی:

دختر روستای همسایه

سلام.اسمم وزیر هستش تو ی روستا به اسم ....زندگی میکنم تو روستای بغلی مون ی دختر بود هر موقع واسه کار میرفتم اونجا چشام همش تو کونش بود راستش کون خوشگل و خوش فرمی داشت با کمر باریک که نگو نگو اب کیر ادم رامیافتاد.یکی دوبار مجبور شدم سر کار با یاد کون و کوسش جق بزنم

داستان سکسی:

لذت سکس رو فهمید

اسمش شیما بود. سال چهارم دبستان بودم که اومدن واحد بالایی خونمون. همیشه وقتی میومد خونمون تا با خواهرم بازی کنه به یه بهانه ای میرفتم اتاق خواهرمو یه جورایی خودمو بهش نشون میدادم ولی اون توجهی نمی کرد. رابطمون در حد معمولی بود مثل همه ی همسایه ها. خانوادم مذهبی بودن و تا حالا من ندیدم پسری از خانوادمون دوست دختر داشته باشه یا برعکس. از خودم بگم که همیشه شاگرد اول کلاس بودم و کمی زیادی مغرور. قدم بلند بود و هیکلم معمولی فقط قیافه ام یه ذره خوشگله یه قیافه ی دخترونه ای دارم چون هر وقت روسری سرم می کنم همه بهم میگن تو دختر بودی چی میشدی . خاص ترین چیز قیافم چشای سبزم بود

داستان سکسی:

سو استفاده از موقعیت

قبل از اینکه داستان رو بنویسم بگم داستان پارسا رو خوندم و انگیزه ای شد تا این خاطره رو بنویسم البته یه مقدار به ایول گفتن دوستان غبطه خوردم.
البته بگم نمیخوام حوصله سر ببرم بنابراین یه مقدار خلاصه می نویسم.
چند صباحی بود تو اینترنت چت میکردم یه آیدی دیدم به نام مهناز خلاصه چند وقتی باهاش صحبت اینترنتی کردم از خودم گفتم از خودش برام گفتم از هنرهایی که دارم و...

داستان سکسی:

بهترین کس محله

سولام.
اسممو نمیگم .شما فک کنید اسمم رامینه.
20 سالمه .
میخوام یه خاطره از 3 سال پیش براتون تعریف کنم اون موقع 17 سالم بود.
این نکته رو بگم که من بچه خوشگلم ..اینو من نمیگم دورو بریام میگن.به طوری که همه دخترا روم میخارن .پیر زنا که دیگه هیچی .هر پیر زنی منو میبینه میگه باید شب پیش من بخوابی.تو این جور موقع ها من فقط میخوام از محل فرار کنم. بگزیم.........

داستان سکسی:

کس لاستیکی سکینه

امروز داشتم با خودم فکر میکردم که تا حالا با چند نفر سکس داشتم 1 یا 2 یا 3....باور کنید خودم هم با اینکه تعداد سکسام محدود بوده بعضی اشون فراموش میکنم برا همین تو فکر نوشتنشون افتادم چه بهتر که حالا که می خواهم بنویسم جایی بنویسم که دوستای شهوانی هم بخونن و نظر بدن برا همین تصمیم گرفتم از اخرین سکسم بگم زینب

داستان سکسی:

دخترای این دوره زمونه

سلام به همه دوستای شهوانی این اولین داستان منه . اسمم علی رضاست 17 سالمه از بندر نمیخوام بگم هیکلم مثل ارنولده ولی بدن رو فرمی دارم چون کلاس والیبا ل میرم بدنم خوش فرمه خدار و شکر تو زمینه ی درسیم موفق بودم ولی همیشه جزو شاگرد اول تا سوم بودم تا حالا باهیچ دختری به اون صورت رابطه نداشتم فقط در حد چت یا اس ام اس . نه اینکه نخوام نتونستم . یه روز تو خونه پای سیستم بودم داشتم تو اینترنت میگشتم که چشمم به یه تبلیغ افتاد متنش این بود : ایا در دوست یابی مشکل دارید برای پیدا کردن دوست مورد علاقه ی خود به این چت رووم بیایید منم خوشحال.....

داستان سکسی:

تولد عشقم و سکس دو ساعته

روزتولد عشقم بود{ میدونید شاید براتون خنده دار باشه ولی من این خاطره رو به اصرار اون نوشتم }عشقم خیلی به زحمت میتونست از خونه بیرون بیاد خلاصه اون روز با هزار مصیبت تونسته بود جیم کنه رفتیم باهم گشتیم وبا گرفتن یه کیک کوچک رفتیم خونه ما بعد یه مراسم کوچیک ومختصر من واون رفتیم طبقه بالا.انگار که از قفس ازادشده بودیم همدیگه رو بغل کردیم وبوس بوس بوس عشقم لب گرفتن رو دوست داره همینطور که توبغلم بود یواش توگوشش زمزمه کردم امروزسکس نکنیم یهو برگشت و تو چشمام نگاه کرد وگفت :امروز من میخوام بهت بدم .این جمله رو چنان از صمیم قلب گفت که تمام تنم لرزید .حالا من گفتم سکس نمیخوام مگر میتونستم بادیدن او

داستان سکسی:

اعظم جون دختری با سینه های تپل

من ازدختری خاطره مینویسم که خیلی دنبالش دویدم تا تونستم تو بغلم بگیرمش..خانه دختره کنار یه بستنی فروشی بود من بخاطرش هرروزمیرفتم بستنی فروشی بستنی میخوردم روزی3یا4بارمیرفتم تا اون یبار ردبشه ومن ببینمش واقعآ ارزششو داشت که روزی10تومان بستنی بگیرم همینجور دنبالش بودم تا یه روز توی عروسی اونهم دعوت بود من بیرون از عروسی داشتم با تلفن صحبت میکردم دیدم که اعظم خانم عزیزدل من باشلوار لی تنگ سبزرنگ که باسنش جلوی چشم من میدرخشید و مانتوی بنفش که فرم سینه هاش منو میکشت اومد بیرون تامنودیدروشوبرگردوندتااین لحظه رودیدم دیگه ناامیدشدم به خودم گفتم بایداین ارزوروبگورببرم یهو دیدم که بمن نگاه کرد و بهم

داستان سکسی:

کاشکی منم ازش استفاده میکردم

سلام به همه ی دوستان عزیز این خاطر یه داستان سکسی نیس بیشتر مثل یه درد و دل.
اگه غلط داشتم یا نگارشم درس نبود معذرت میخوام چون این اولین بارم.

داستان سکسی:

شب رویایی امیر و پریسا

سلام بر اهالی محترم شهوانی و به خصوص دخترای ناز و زبر و زرنگ مشهدی! من امیرم یه جوون ۲۸ساله با اندام و قیافه نسبتا متعادل ،بسیار محافظه کار و دقیق و خوش صحبت و خنده رو خلاصه نقل مجلس! عاشق البته عاشق سکس! یه آدم مافوق حشری که هرکی باهام بوده راضی بوده! چند وقتیه مطالب سروران گرامی رو تو سایت میخونم مخصوصا نظرات اساتید اهل فن که نوشته ها رو به چالش میکشن!
و امروز حال کردم یکی از صدها خاطره ی بیادموندنیمو برای عزیزان تعریف کنم.

داستان سکسی:

سكس من و آيسان جون توی خونه شون

سلام
ميخواستم يه داستان واقعى رو براتون تعريف كنم راستش اين اولين داستانى است كه مينويسم
اسم من وحيد هستش در تبريز زندگى ميكنم الان ترم آخر كارشناسى هستم ماجرا بر ميگرده دو سال پيش كه كاردانى رو ميخوندم
پس از اينكه كنكور دانشگاه آزاد قبول شدم رفتم دانشگاه ؛(هر كى دانشگاه رفته جو دانشگاه رو ميدونه)ترم سوم دانشگاه بودم كه با دخترى آشنا شدم ؛اسمش آيسان بود؛دخترى آرام و مودب بود؛بعدا وقتى دوستام فهميدن من باهاش دوست شدم تعجب ميكردم كه چطور من اونو راضى كردم كه باهام دوست بشه؛آخه دختره سربه زيرى بود؛

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر