شما اینجا هستید

دوست دختر

خواستگاری از دختر فوق سکسی

داستانی که مینویسم مربوط به منو دوست دخترم آیسانه.
بعد آشنایی تلفنی منو آیسان ازخصوصیاتمون میگفتیم.تا اینکه باهم راحت و راحتتر شدیم و بعدا حرفا جنسی هم اضافه شد.یادم میاد اولین باری که آیسانو دیدم رفتم شهرشون.

داستان سکسی:

زندگی سلطان

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
بازم جمعه بود و از فكر به غروب دلگير جمعه ها داشت روانيم می كرد ، چند وقتی ميشد كه به خواست خودم يه خونه جدا گرفته بودم و تنهايی توی خونه اونم روزهای جمعه خيلی اذيتم ميكرد ،
حالم خوب است
اما
دلم تنگ آن روزهايی شده که می توانستم از ته دل بخندم

داستان سکسی:

بهترین سکس من با شیرین

سلام.امیر هستم از تهران 21 سالمه.اولین با که میخوام داستان بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد یه روز گفتم بذار یه خط 0912 بخرم.رفتم یه خط 12 گرفتم .صاحب قبلی خط من یه زنی بوده که ظاهرا خراب بوده.این خط زیاد زنگ خور داشت تا اینکه یه روز یه خانمی یه اس ام اس سکسی فرستاد که فک میکرد این خط هنوز برای دوستشه.من اس دادم شما؟زنگ زد گفت با فلانی کار دارم گفتم این خط واگذار شده و گفت ببخشید و قطع کرد.من اس دادم گفتم خانمها هم از این اسا به هم میدن؟جواب داد چرا که نه؟خانمها مگه دل ندارن؟خلاصه از طریق اس مخشو زدم و باهاش دوست شدم.البته این زن 29 سالش بود بیوه بود.1 هفته از دوستیمون گذشت و قرار گذاشت که بر

داستان سکسی:

سحر کون سفید

تقریبا سال 1386 بود که خواهر زنم (سحر ) که با ما زندگی می کرد . اون سال سحر با یکی از دوستاش با هم توی یه شرکتی کار می کردند منم بعضی وقتها با ماشینم اونا رو میرسوندم محل کارشون . یه روز ما به یه جشن عروسی فامیل دعوت شدیم و من نتونستم مرخصی بگیرم و برای همین زنم به تنهایی رفت تا با خانواده خودش برن عروسی (آخه فامیل خانومم بودن ) . از قضا سحر هم نتونست مرخصی بگیره و نرفت . حالا منو سحر سه چهار روزی رو باهم تنها شدیم و من هم که تو نخ کس و کون سحر بودم بهترین فرصت بود تا یه امتحانی بکنم ببینم میتونم بکنمش یا نه .

داستان سکسی:

دوست دختر حشری دوستم

سلام به همه بچه باحال های شهوانی. خیلی وقت تو سایت شهوانی میام اما نه حال نوشتن داشتم نه وقتشو اما چند وقته به خاطر عوض شدن کارم وقت آزادم زیاد شده. اسمم حمید،29 سالمه، با قد178، حدود 10سال بدنسازی کار میکنم، چندتا مقام و... الان هم یه استیل خوب. حدود 2سال پیش از تهران اومدیم کرج. هنوز خونه رو کامل نچیده بودیم واسه همین مادرم شبا میرفت خونه داداشم. یه روز دوستم(که فامیل خیلی نزدیکمم هست) بهم زنگ زد گفت اگه امشبم مادرت نیست با بچه ها بیایم اونجا، منم که فکر کردم منظورش از بچه ها فقط پسره گفتم بیاید که وقتی اومدن دیدم جمال با دوست دخترش نسرین و دوستمون مجید اومدن...

داستان سکسی:

فریب (1)

طبق معمول هر روز توی شرکت مشغول رسیدگی به کارهام بودم که گوشیم زنگ خورد.یاد قرارمون افتادم و لبخند زنان گوشی رو برداشتم.
- سپهر جان عزیزم هنوز شرکتی؟.
- بله خانمی ولی کم کم دارم میرم سمت خونه تا آماده بشم و بیام پیشت.
- فدات شم منتظرم نذار دیگه؟.نمیخوایی که نصف شب برسی.
- باشه عزیزم.الان راه میفتم.
کارهای باقیمونده رو موکول کردم به فردا صبح و از پشت میزم با عجله بلند شدم و کتم رو پوشیدم و از دفتر زدم بیرون.توی شلوغی ترافیک غروب توی دلم خدا خدا میکردم زیاد دیر نرسم.

داستان سکسی:

آخه چرا من (2)

قسمت قبل...

سلام به همكي؛طبق معمول به خاطر تايب بد باموبايل و نداشتن پژگچ معذرت ميخوام؛البته كلمه هايي كه خوندنشون بدون پژگچ سخت ميشه يا معناش خيلي عوض ميشه رو با كپي و پيست درستشون ميكنم.

داستان سکسی:

بيشتر انتقام بود تا سكس

من اميرم ١٨ سالمه .. مي رم سره اصل مطلب
حدودا ٧ ٨ ماه پيش بود كه با يه دختر اشنا شده بودمو ، از اون لاشياي درجه يك بود ، خودشو مريم مقدس نشون مي داد ولي ....

داستان سکسی:

ناله های گوش نواز ساناز

سلام دوستان من اولین بارمه که داستان مینویسم اگه بد بود ببخشید
اسمم علیه و 24 سالمه تازه سه هفته بود که با ساناز دوست شده بودم که دعوتم کرد خونشون البته قبلش من اونو خونه آورده بودم ولی فقط قلیون میکشیدم ولی اونروز ساناز به شوخی بهم گفت یادت نره تمیز بیای منم با خودم گفتم داره شوخی میکنه.
خلاصه با هزار بدبختی رسیدم خونشون آخه خونه ما شهرک غربه اما خونه اونا ... بود و من اونجاهارو نمیشناختم.
وقتی در خونشونو باز کرد یه لباس شب صورتی تنش بود که به بدن سبزه ای که داشت خیلی میومد.

داستان سکسی:

سفر پربرکت به مشهد

ماجرا از این جا شروع شد که من برای دیدن خواهرم که دوماهی میشد ندیده بودمش به مشهد رفتم اون دانشجوی سال اخر پزشکی بود . باهم تلفنی قرار گزاشتیم که توی یه پارک همدیگه رو ببینیم.رفتم سر قرارو یه مدت منتظرموندم که یهو از دور با یه نفر دیگه که دختر بود داره میاد بلند شدم هنگ کرئه بوئم دختره خیلی خوشگل بود یه چند دقیقه نشستیم و حرف زدیم که خواهرم گفت بچه ها بستنی میخورین هر جفدمون گفتیم اره

داستان سکسی:

سکس هفتگی با دوست دخترم

سلام به همه ی دوستان گلم ،رامین هستم 23 سالمه و از 11 سالگی پایه سکسم با جنس مخالف شکل گرفت و تا 23 سالگی الانم با خانمهای بسیاری اعم از فامیلو و غیر فامیل سکس داشتم که آس ترین اونها زیدم هستش که 21 سالشه و مطلقه است ما تقریبا 3 ساله که با هم ارتباط داریم و حداقل هفته ای 2 بار با هم سکس میکنیم ،میخوام ماجرای سکس چند روز پیشم که بهترین سکسم بود رو براتون تعریف کنم،روز 4 شنبه بود که شهوتم زد بالا که با زیدم سکس کنم ولی موقعیت از لحاظ مکانی و زمانی جور نبود کلی اس دادم به زیدم که بیاد ولی اونم بنا به دلایلی آمادگی نداشت و روز 4 شنبه کنسل شد با هم قرار گذاشتیم که 5 شنبه کنار هم باشیم 5شنبه موقع

داستان سکسی:

کردن فاطی جون به کمک شهوانی

سلام دوستان عزیز امیدوارم که در هر جای ایران پر کس هستید کس از کستون نیفته من امیر هستم از استان کرمون این خاطره مربوط میشه به 1 ماه پیش ظهر بود من سرو تیپ زده بودم داشتم میرفتم پمپ بنزین بنزین بزنم برم روستا نزدیکای بازار که رسیدم یا دم افتاد کارت سوخت موتورمو برنداشتم یک دنده معکوسی به شیرکوهمون دادیم رفتیم کارتمونو برداریم که در مغازه عباس که رسیدم دختری رو دیدم که داره میاد پایین نزدیک تر که رسید دیدم فاطی خانمه سریع کارتو برداشتم شمارمو هم نوشتم رفتم رسیع دیدمش و شمارمو جلوترش گذاشتم زیر یک سنگی و بهش گفتم.

داستان سکسی:

مخ زنی و بعدش سکس

داستان از اونجا شروع میشه این دختر میومد پیش خواهر من واسه خیاطی (خواهرم خیاطه) و جلوی من زیاد حجابش رو رعایت نمیکرد و منم جوون و اوج شهوت و تو کفش بودم که باهاش سکس کنم یه روز که اومده بود خونمون خواهر رفته بود بیرون رفت تو اتاق و منتظر خواهرم . با خودم گفتم الان موقعیت مناسبه رفتم در اتاق در زدم رفتم تو . دیدم داره خیاطی میکنه وقتی دیدمش همه حرفهایی که میخواستم بزنم از ذهنم اومد بیرون بهم گفت کاری داری بعد چند ثانیه فکر کردن گفتم آره شارژر گوشیم تو اتاقه اومدم بردارم شارژرو برداشتم اومدم بیرون

داستان سکسی:

وای چه کس صورتی و تنگی

سلام به دوستان من اردلان هستم 19 سالمه این داستانی که میخوام براتون بگم واسه عید سال 92 میشه من ی پسر عمو دارم که یک سالشه تولدش بود که یکی از دوستای زن عموم که اسمش رزیتا بود دعوت شده بود. رزیتا خانوم ما ی دختر 21 ساله داره اسمش نازنینه. خوشگل قد بلند با چشای زاق خاکستری وای که چقدر خوشگل.تو این مراسم من ی دل نه صد دل عاشقش میشمو شمارشو میگیرمو دوست میشیم باهم.

داستان سکسی:

تینای من

سلام دوستان!من رضا هستم.
این خاطره نیست.من تا به حال فقط یک سکس داشتم که نمیخوام در موردش صحبت کنم.
.
ایده های جالبی توی ذهنم دارم که گفتم شاید بتونم در قالب داستان یا حتی داستان سکسی بیان کنم!سعی میکنم در کنار داستان های سکسی که مینویسم,داستان های معمولی هم بنویسم و در انجمن شهوانی برای شما قرار بدم تا شما نهایت لذت رو ببرید.
تاکید میکنم این داستان و تمام داستان های بعدیم مربوط به خیال پردازی خودم میشه و چون داستان اولمه,ممکنه به دل بعضی افراد نشینه!به همین دلیل میگم که کسی که فکر میکنه من بد مینویسم خواهش میکنم که داستان منو نخونه و فحش هم نده!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر