شما اینجا هستید

دوست دختر

ناناز

می خوام داستان سکسیم رو با ناناز براتون تعریف کنم اما اول بزار یه چند تا مطلب رو براتون روشن کنم اسم دوست دختر ناناز نیست یه جورای الکی گذاشتم تا کسی متوجه نشه
و کلا از کس شعر گفتن بدم میاد هرچه هم اینجا میخونید عین حقیقته
خوب بریم سر اصل مطلب..
اسم من مرتضی هسته 20 ساله دانشجوی رشته اقتصاد دانشگاه پیام نور این داستانی که براتون میخوام تعریف کنم مال زمانی هسته که 18سال ام بود یعنی پیش دانشگاهی بودم

داستان سکسی:

عشق زیبا و تن ناز من

سلام دوستان خسته نباشید امیدوارم از داستانی که نوشتم لذت ببیرد وخوشتون بیاد.اسامی مستعار هست وداستان یکم طولانیه ولی مطمءنم خوشتون میاد.واگه غلط املایی داشت به بزرگواری خودتون ببخشید.

داستان سکسی:

زهره عشق ناز من

دوستان سلام اسم من سعیدهست 32سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم کاملا واقعیه وبرمیگرده به پنج سال پیش ٰ.
ورودی ترم اول دانشگاه بودیم ترم ازبهمن شروع می شد یک کلاس 30نفره که حدود 8نفرمون پسر وبقیه دختر بودند.در بین تمام خانمها یکیشون واقعا به دلم نشست باخودم می گفتم خدایا میشه من با این جیگر که اسمش هم زهره بود دوست بشم وباهاش سکس داشته باشم؛ کمی از زهره براتون بگم او دختری حدودا 165سانت قد 55کیلو وزن با موهای رنگ شده کاملا جوان پسند لباسهای کاملا ست واتو کشیده باسن وسینه های برآمده .

داستان سکسی:

دوش باور نکردنی

سلام به همه دوستان صبح چهارشنبه بود میخواستم برم تهران کار داشتم بلیط اتوبوس داشتم..اونم ساعت 5 و نیم صب حرکتش بود..سوار اتوبوس که شدم به تنها چیزی که فکر نمیکردم دختر بود.تا اینکه سوار شدیمو دیدم به به ی دختر کوس و خوش هیکل تو اتوبوس نشسته پیش مامانش.تا اینکه تصمیم گرفتم باهاش دوست شم و با تمام جسارت رفتم نشستم کنار صندلی کناریشون البته اتوبوس خالی بود مسافر زیادی نداشت..و خلاصه تونستم شمارشو بگیرم باهاش دوست شم.دیگه بماند چطوری.تا اینکه همو روز با همون اتوبوس بازم بادوس دختر جدیدم به اسم مرجان{اسم مستعار} برگشتیم شهرمون..یکی دوهفته ای باهم دوست بودیم بیرون زیاد میرفتیم رابطمون خوب شد

داستان سکسی:

عشق با طعم هوس

سلام به همه بچه های شهوانی. من سامان هستم. دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی. 23 سالمه و قدم195 و وزنم 85 . خیلی وقته که به شهوانی میام و داستان میخونم اما تا حالا نه عضو بودم و نه داستان نوشتم. اما میخوام ازین به بعد خاطراتم رو براتون تعریف کنم.

داستان سکسی:

عشق و حال مفرط با مریم جون

سلام دوستان عزیز اسم من سعید و می خوام داستان آولین سکسی را که با تنها پرنده زیبای آشیانه دلم داشتم را براتون بنویسم منظورم یگانه عشقم مریم عزیزمه

داستان سکسی:

فریب

روزگار همیشه بازیهای عجیبی واسه ما آدما تدارک میبینه بازیهایی که شاید هرگز توی خواب هم تصور اتفاق افتادنش رو نمیکنیم از شانس خوب من همیشه ی پای این بازیها تو زندگی من ی زن بوده! چند وقتی بود که با ی زن بیوه 37ساله به اسم سارا دوست شده بودم زیاد خوشگل نبود ولی هیکل خوبی داشت با این همه خیلیها تو کارش رفته بودن و اون اعتنا نکرده بود ولی در کل چون سنم داشت از مرز 32 میگذشت توی این فکر بودم که ازدواج کنم و رابطم رو باهاش به هم بزنم اما چون شرایط برام فعلا مطلوب نبود دست نگه داشته بودم . آره داشتم از بازیهای زندگی میگفتم

داستان سکسی:

آنال با مریم

دوستان سلام
من علی هستم و 25 سالمه،میخوام یه خاطره براتون تعریف کنم که مال 3 سال پیشه فقط خواهش میکنم فحش ندید چون داستانم واقعیه و خیلی هم رو مریم تعصب دارم هر چند دیگه باهاش نیستم
راستش من به خاطر شغل آینده و اینکه آینده تو دانشگاه استخدام بشم از همه سوراخ و سمبه های فرهنگی و صنفی دانشگاه سر در میاوردم و همیشه هم تو دانشگاه با لباس ساده میرفتم و خیلی متشخص بودم!!! ولی بیرون دانشگاه هر کاری میخواسم میکردم و همیشه 3-2 دوست دختر داشتم ولی هیچوقتم با دخترای دانشگاه دوست نمیشدم.

داستان سکسی:

بی وفا

تو خونه نشسته بودم كه يه اس واسم اومد نوشته بود درخواست دوستي تو قبول ميكنم ولي يه شرط داره!
منم كه ديدم بعد دوسال تلاش واسه دوستي باهاش دارم به آرزوم ميرسم گفتم هر شرطي باشه قبول،
گفت من دنبال يه دوستي ساده نيستم اگه قصدت ازدواجه من باهات دوست ميشم منم كه مثل خدا دوستش داشتم گفتم قبول.
چند وقتي از دوستيمون گذشت و من خيلي بهش وابسته شده بودم طوري كه حتي دوست نداشتم تو صورت هيچ دختر ديگه اي نگاه كنم هميشه ام واسه بهترين دوستم تعريف ميكردم چقد ندا رو دوست دارم و حاضر نيستم با دنيا عوضش كنم.

داستان سکسی:

سال کنکور و لاپایی با اولین دوس دخترم

سلام.
من امیرعلی ام تازه 18 سالم شده.قدم 180 وزنم 72 سبزه.چشمای رنگی با قیافه ای بچگونه ک همه بم میگن :((( تازه ب بلوغ رسیدم و ریشام تازه داره در میاد!مشکل من هم همینه ک در ادامه میگم.
ی هفته دیگه کنکور دارم.این خاطره واسه ی ماه پیشه.من قبلش با دختر دوس میشدم ولی بعد ی هفته کات میکردیم.بهتره بگم کات میکردن.میگفتن هنوز بچه ای هم خودت هم افکارت منم تا حدی قبول داشتم

داستان سکسی:

سحر دختر تحصیل کرده

دوسال پیش که تو وبززز(سایت دوستیابی) عضو شدم عکس یه دختر خیلی خوشگلو دیدم که آرزوم بود درخواستمو بپذیره به لیست دوستام اضافه بشه، عکس سحر خیلی جذاب و پسر کش بود. هفته بعد که رفتم نت دیدم قبول کرده باهاش آشنا شدم، تو فاصله ی یکی دو ماه چند بار که on بود باهاش چت کردم، راستشو بخواین اصلا فکرشو نمیکردم که حتی جوابمو بده، ولی برخوردش خیلی خوب بود. سحر گف عکسی که گذاشته مال خودش نیست، مال یکی از دوستای صمیمیشه بعد کلی اصرار حاضر شد یکی از عکسای خودشو برام بزاره رو وال تا ببینم، خوب بود، خودشم خوشگل بود، اما یه کم شک داشتم که اینم خودش باشه!

داستان سکسی:

آرزویی که تبدیل به خاطره شد

سلام به همه دوستان شهوانی من خودم خیلی از داستان های دوستان رو میخونم وفقط با نایریکا و درسا و چند تا از غول های داستان نویسی سایت حال میکنم
منظورم از این حرف اینه که منتظر نقد همه دوستان هستم بخصوص آمیرزا و پروازی و یه سری از دوستان که الان حضور ذهن کامل برای نوشتن اسمشون ندارم
من نمیام بگم قدم فلان و در حد فلان بازیگر خوشتیپم ولی خوب نه خوبم نه بدم
این خاطره هم برمیگرده به پاییز 88 من اونموقع حشیش مصرف میکردم و تو شهر جدید پرند کار میکردم
یه روز برای خریدن جنس خواستم برم گلستان یه شهر کوچیک بود نزدیک پرند

داستان سکسی:

زدن مخ نازنین

این داستان مال یه سال پیشه و کاملا واقعی
داستان از اونجا شروع میشه این دختر میومد پیش خواهر من واسه خیاطی (خواهرم خیاطه) و جلوی من زیاد حجابش رو رعایت نمیکرد و منم جوون و اوج شهوت و تو کفش بودم که باهاش سکس کنم یه روز که اومده بود خونمون خواهرم رفته بود بیرون رفت تو اتاق و منتظر خواهرم . با خودم گفتم الان موقعیت مناسبه رفتم در اتاق در زدم رفتم تو . دیدم داره خیاطی میکنه وقتی دیدمش همه حرفهایی که میخواستم بزنم از ذهنم اومد بیرون بهم گفت کاری داری بعد چند ثانیه فکر کردن گفتم آره شارژر گوشیم تو اتاقه اومدم بردارم شارژرو برداشتم اومدم بیرون

داستان سکسی:

درکش کردم

سلام،اسمم محمده!
یه پسر معمولی رو به بالا،از اون نمونه پسرا که زود میتونن دخترارو درک کنن و اونا رو عاشق خودشون کنن،تا جایی که هر کاری بگی برات انجام بدن چون به قول خودشون شیفت شدن،عاشقت شدن!
خوب داستان ما بر میگرده به 3 سال قبل به جایی که من تازه دبیرستانو تموم کردمو وارد دانشگاه شدم،خوب دانشگاه قوانیین خودشو داره،منظورمو میفهمین دیگه مذکر و مونث قاطی بودن!
منم که روز اول شروع کلاسا با یه تیپ معمولی وارد دانشگاه و کلاس شدم،طوری خودم جدی گرفتم تا ببینم جو چطوریه!هفته اول گذشت و فهمیدیم نه بابا اینجا خونه خالست و ما هم از خدا خواسته زدیم به کوچه علی چپ!

داستان سکسی:

عاشق دختر بدکاره شدم

با سلام خدمت دوستان خوب شهواني من بهنام 22 ساله از يكي از شهر هاي جنوبي هستم خاطره اي رو كه واستون تعريف ميكنم داستان نيست و واقعا اتفاق افتاده و اونايي كه به قول خودشون داستان شناسن ميفمن كه دروغ نيست من قيافه و ظاهر زيبايي ندارم و لاغر اندام هستم اما از لحاظ سكسي فوق العاده داغ هستم و با هر كس كه سعي كردم دوست بشم نشد و هيج سكسي نداشتم تا اينكه يك روز كه طبق معمول تو خيابان ميجرخيدم ي سرباز رو ديدم كه كفت دربست سوارش كردم كفت كه منو برسون ي منطقه و نيم ساعت بعد بيا دنبالم خلاصه رسوندمش و رفت بعد نيم ساعت كه اومدم دوباره سوار شد كفتم رفتي جيكار كردي خيلي راحت كفت رفتم كس كردم كفتم جطور باه

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر