شما اینجا هستید

دوست دختر

آشنایی با سمیرا تو عروسی داداشم

عروسی داداشم بود تو تالار.منم داداش بزرگتر و وظایف خاص .رسوندن میوه شیرینی و اوضاع احوال تالار رو مرتب کردن بامن بود.تو تالار جندتا کس تو تاپ کار میکردن از 18 سال تا حدود 27 30 سال...

داستان سکسی:

سکس احساسی بعد از 8 سال فراق

سلام دوستای گل شهوانی
من سام هستم ومیخام خاطره ی خودمو واستون بنویسم
خاطره های شما رو خوندم تصمیم گرفتم منم یه داستان بنویسم.
بچه ها ازتون خاهش میکنم اگه بد بود فحض ندین.
خوب....
بریم سر اصل داستان.
بابام یه دوست داشت که خیلی باهم صمیمی بودن و یه دختر هم سنو سال من هم داشت که اسم(مستعار)ش مریمه
ازبچگی باهم دوست بودیم از قایم بایشک گرفته تا دودول بازی...
خیلی باهم دوست بودیم تا اینکه خانواده ی آنهابه دلیل بضاعت مالی به روستای پدریشون رفتن که از شهر ما دور بود و من تنها موندم

داستان سکسی:

ماجرای من و میلاد با سحر

تو پارک بودم با رفیقم.چشمم دوتا دختر رو گرفت.راه افتادیم دنبالشون رفتن سوار یکی از تابهای گردون شدن تاب دست یکی از دوستام بود بلیط رو ازشون گرفت و سوار شدن من و دوستم هم نشستیم پشتشون و تاب شروع کرد به حرکت کردن من تیکه مینداختم به دختره
بهش گفتم تو حالت بد نمیشه سوار این تاب من که دارم بالا میارم
-نه تازه دارم حال میکنم
)ناکس خیلی خوشکل بود.(
- بچه کجایی اینقد شجاعی؟
- بچه مشهدم.
- به به میشه شمارتون رو داشته باشم که اگه اومدم مشهد بیایین جاهای مشهد رو نشونم بدین؟؟
-باشه شمارتو بده من
) بهش گفتم و یادداشت کرد بهش گفتم میس بنداز(

داستان سکسی:

کاش می دیدمش

سلام دوستان.
این داستان یجورایی ناراحت کننده ست که واسم اتفاق افتاد.
شاید یه روزی اون داستانمو بخونه چون میدونم گاهی میاد اینجا.
اسم کاربریشو نمیگم اما کامنتاشو دیدم که با همه محترمانه صحبت میکنه چون درواقع شخصیتش اینطوریه.
ساده. آروم. منطقی و پراحساس.
مرداد ماه باهاش آشنا شدم.
شکست خورده بود و افسردگی پیدا کرده بود.
اولا فکر کرد بعنوان یه دوست عادی اومدم اما یه شب بهش گفتم ببین مینو (اسم موردعلاقه اش) من دوست دختر میخوام نه دوست عادی!

داستان سکسی:

سحر مرا به کجا کشاند

سلام دوستان اولین بار است که دارم خاطرات ام را مینویسم اگه اشکالی داره منه به بزرگواری تون ببخشید .
اسم من شاهین 24 سالمه تا حالا سکس نداشتم شاید کسی این داستان بخونه باور نکنه من از زن های که جنده اند بد ام میاد اصلا اگه با هاشون دست بدم فکر میکنم دستم کثیف شده اصلان میلی سکس پیدا نمیکنم 15 سال قبل که از مهاجرت ایران به وطن یعنی افغانستان برگشیتم به شهر هرات نزدیک مشهد.

داستان سکسی:

خواب بعد از ظهر

شهوت؟ عشق؟ به راستی عشق و شهوت با یکدیگر در تضادند!؟ شاید هر دو به هم متصل باشند ولی به کدام رابطه؟ شاید به گفته ی دوستمان: بوسیدن لب آخرین مرحله ی عشق است و اولین مرحله ی شهوت! یا شاید هم...؟ به امید آمیخته بودن شهوتتان با عشق...
-------------------------------------------------------------------------------------------
-"بچه ها یه ربع دیگه گوش بدین تموم میشه زیاد نمونده، آقایون سر و صدا زیاده یکم رعایت کنید جمعیت کلاسم زیاده همتون خسته شدید منم مثه خودتون، بذارید تموم بشه اینا مهمه ها"

داستان سکسی:

عروسک خرسی دلیل سکس سریع

دوست دارم مقدمه چینی نکنم و خاطرمو بگم:
یه روز توی سلف دانشگاه نشسته بودم و داشتم نسکافه و کیک میخوردم که نگاهم به یه دختر توپول موپولی افتاد که قیافش خیلی خنده دار بود.موهاش عین سیم تلفن فر ریز بود و لپهای توپولش چشماشو فشرده تر کرده بود؛یه عروسک خرس کوچولو به دسته کیفش آویزون بود که خیلی خیلی شبیه خودش بود.رفتم روبروش نشستم و با همون عروسک شروع کردم به مخ زدن.

داستان سکسی:

سکس زیر شیروانی

سلام.
من اولین بار هست که می خواهم در این سایت داستان سکسی خودم را منتشر کنم. از همه دوستان عزیز خواهشمندم به جای نوشتن نظرهای بیهوده انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال نمایند تا بتوانم در داستان های بعدی آن ها اعمال کنم.
***

داستان سکسی:

گذشته تلخ

سال 85 بود،توى شرکت يکى از دوستام مشغول به کار بودم.باهمديگه رفيق بوديم و همکار،تفريحاتمونم اکثرأ با هم بود.دانشجو بودم و گهگاهى شيطنت ميکردم،چهره بدى ندارم ولى برعکس ظاهرم اصلأ توى فاز هرز پريدن نبودم و عقيده داشتم بايد تک پر بود.کوروش،همکارم يه دوست دختر داشت به اسم شيما،دختر تپل و قشنگى بود،بچه کرمانشاه بود و متاسفانه بد دهن.من ميونم اصلأ با شيما خوب نبود،تا چند وقت بعد من همخونه شيما رو باهاش ديدم توى شرکت،يه دختر با قد حدودأ 170،وزن نزديک به 55.لاغر بود نسبتأ ولى سينه هاى بزرگى داشت با صورت مناسب،بينى عملى،چشماى درشت و سياه،موهاى طلائى و لب برجسته.بچه کرج بود،ازش خوشم اومد،به واسطه کور

داستان سکسی:

بهترین شب زندگی آقا امید

سلام به همه دوستان بكن و بده كه فرقي هم نميكنه چون اوني كه ميكنه داره ميده و اوني كه داره ميده داره ميكنه خوش باشيد جونم براتون بگه يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يه آقا اميدي بود كارش پرسه زني تو خيابونها بگذريم همين تور كه تو عالم خودش راه ميرفت و دختري يا زني رو ميديد ميگفت كاش ميشد با اون باشم و... تو همين حال و هوا بود كه خودشو تو بغل يه خانوم ديد و محو تماشا بود چه سري چه سينه عجب روني گرمي عجيبي كه تا اون روز تجربه نكرده بود تمام وجودشو پر كرده بود كه گرمتر شد زماني كه يه چك نون و آبدار تو صورتش نشست .

داستان سکسی:

کشف یک سادگی

بعد از 2سال اولین کاری که کردم روشن کردن یه نخ کاپیتان بود
یکم گیج و گنگ و بودم و نمی دونستم هنوز چی به چیه !!! داغ بودم و عصبانی , نمی دونم چرا همه چیز رو خاکستری میدیدم , هنوز هم بعد از تمام اون سالها که همه چیز مثل یه تیکه چوب خاکستر شده و رفته هوا نمی دونم که چرا نمی تونم باور کنم حقیقته و باهاش کنار بیام
مثل کسی که نمی خواد از خاطراتش دست بکشه و برگرده به زندگی , فقط همین سیگاره که مونده باهم تو این روزا

داستان سکسی:

به کدامین گناه (1)

چند سالی بود خودمو از خونوادم جدا کرده بودم تا هم با پدر کنتاکت نداشته باشم هم مستقل بشم.بالاخره بعد چند مدت تونستم چند تا کار طراحی سایت از چند ارگان بگیرم.پولش زیاد مهم نبود همین که سرگرم بشم برام کافی بود.چند وقت بود توی یکی از سایتهای ایرانی که مخصوص دانشجویان بود عضو شده بودم.گاهگاهی براشون شعر مینوشتم تو همین مشاعره ها با یکی از دخترها که جواب شعرهامو میداد اشنا شدم تو خصوصی ها برام پیغام میذاشت ومن هم جوابشو میدادم.دانشجو بود تهرانی ولی قزوین درس میخوند.بعد چند مدت کارمون به مسنجر کشید.به هم وابسته شده بودیم جفتمون از تنهایی به هم پناه برده بودیم فضای مجازی.حسمو خیلی دوس داشت وهمش می

داستان سکسی:

آموزش آمپول زدن به مریم

سلام من اسمم افشینه و این خاطره بر میگرده به 6 ماه پیش
من و مریم 3 ساله با هم دوست بودیم و همش با هم بیرون میرفتیم
ولی من همش ازش خجالت میکشیدم که باهاش در مورد سکسو و از این حرفا بزنم
دوستیه ما تو سال سومش بود که من از رشته پرستاری قبول شدم ...
ترمه اولو تموم کردم تو تعطیلات پایان ترم بودم که حرف از امپول زدنو بخیه زدن و... به میون اومد

داستان سکسی:

من، فرزانه، بهانه استخر، سکس و لذت

این داستان دومین سکس منه اولیش جالب نیس چون بار اولم بود و سریع ابم اومد.
داستان از اونجا شروع شد ک شب قبلش ب فرزانه گفتم ک فردا خونه تنهام و گفتم ک بیا خونمون اونم گفت ک ب بهونه استخر میاد خونه ما.ساعت دور و بر ۱۲ بود ک فرزانه جونم رسید خونمون.
وقتی رسید سر کوچمون رفتم در طبقه پایین رو باز کردم و بهش زنگیدمو گففتم ک از در دیگه بیاد داخل.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر