شما اینجا هستید

دوست دختر

اولین سکس من و مریم جون

سلام من اولین داستانیه که مینویسم و همش واقعی هست هر که باور نمیکنه میتونه نخونه اگه خوشتون اومد بازم هست فقط جون مادرتون فوش ندین ممنون اسم من امید 25 سال دارم ساکن یزدم تیپمم اسپرت سنگینه این خاطره بر میگرده به وستای سال 91.

داستان سکسی:

دوست دختر جنده من و جنون کیر

سلام اسم من ایمان (البته مستعار) الان 29 سالمه نه خوش تیپم نه هیکل آرنولدی یه آدم کاملاً معمولی و احساساتی رنگ پوستم سبزه هست قدمم 179 آدم زیاد شادی نیستم و اولین دختری که بهم می خندید عاشقش می شدم این داستان واقعی که می خوام براتون بنویسم خیلی طولانی چون داستان 6 سال زندگی مخفی با یه آدم شیاده البته من سعی کردم تا جایی که می شد کوتاه بنویسم در هر صورت از دوستان عزیزم عذر خواهی می کنم ، تازه دانشگاه رشته مهندسی عمران قبول شده بودم اهل رفیق و دوست نبودم ، بابام نمایشگاه ماشین داشت بعد از کلاس عشق و تفریحم این بود که برم اونجا ، یک کافی نت کنار نمایشگاه بود منم زیاد اونجا می رفتم یه روز رفتم

داستان سکسی:

دنبال پول بودم به سکس رسیدم

‫من ساكن ایران نیستم، اما سالی یکبار میام ایران. راستش دوست دختر دارم و زیاد پی کس کردن هم نیستم،‬
‫اما خوب اگر باشه، چرا که نه. بر و قیافه زیادی ندارم، اما در سکس بدک نیستم و بخصوص کیرم اندازه‬
خوبی داره و معمولا" وقتی دختری یکدفعه با من سکس داره، بعدا" بیشتر طالب می شه. اینها رو گفتم که اگر‬
‫داستان یک کمی بنظرتون زیادی کلیشه ای اومد بدونید که خودم هم می دونم و راستش بعد از دوسال، برای‬
خودم هم باورش سخته. می گم که سرگرم شید‬!

داستان سکسی:

به اندازه موهای سرم کردمش

سلام دوستان اسم من حامد 22سالمه مهم نيست کجايي هستم.مي خوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب تا شما دوستان عزيز در خاطرات خود شريک کنم.ماجرا از جايي شروع شد که من و خواهرزن پسر عمه ام با هم به صورت خيلي اتفاقي و از طريق دخترعمه ام دوست شديم و براي هم کلي ابراز احساسات کرديم که البته دروغ نبود و واقعأ قصد و نيت من ازدواج و تشکيل خانواده بود بعد گذشت مدتي که حسابي با هم راحت و صميمي شده بوديم ازم خواست تا با خانواش صحبت کنم منم قبول کردم و يه روز عصر که اتفاقأ عصر اربعين بود وقتي باباش رفت بيرون من رفتم در خونشون در زدم و با مامانش صحبت کردم از اونجا که من خانواده نسبتأ محترمي دارم مامانش گفت اشکال

داستان سکسی:

دختر سمپلر

سلام دوستان.این داستان من مربوط به سال 87 هست و 3بار با دوست دخترم که 2سال از من بزرگتر بود سکس کردیم البته نه سکس کامل اما از این 3بار بار دوم رو واستون تعریف میکنم.

داستان سکسی:

کثافت کاری من و ساناز

ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺳﺎﻧﺎﺯ و ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﻬﻢ ﺩاﺩ ﺩﻭﺳﺘﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ 24ﺳﺎﻟﻢ اﻭﻧﻢ 18 ﺧﻴﻠﻲ ﺭاﺣﺖ ﻣﺨﺸﻮ ﺯﺩﻡ و ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﻗﺮاﺭ اﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻳﺪﻡ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻴﻮﻣﺪ اﺯ ﻗﻴﺎﻓﺶ ﻭﻟﻲ ﻫﻴﻜﻞ ﺧﻮﺑﻲ ﺩاﺷﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﭙﻴﭽﻮﻧﻤﺶ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺟﻮاﺑﺸﻮ ﻧﺪاﺩﻡ اﻣﺎ ﺑﻌﺪﺵ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﺑﺤﺚ ﺳﻜﺲ و ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻣﻴﺮﻓﺘﻢ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﺮﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﻫﺎﻱ ﻛﺮﺩاﻥ ﻛﺮﺝ ﻛﺎﺭﻣﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻟﺐ ﺑﺎﺯﻱ ﺧﻮﺭﺩﻥ و ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻥ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺵ اﻭﻧﻢ ﻭاﺳﻪ ﻣﻦ ﺳﺎﻙ ﻣﻴﺰﺩ ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﺗﻮ ﺷﺮﺗﺶ ﻛﺴﺸﻮ ﻣﻴﻤﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﭙﻴﭽﻴﺪ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻜﺮاﺭﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮ ﺩﻳﺪﻡ اﻳﻨﻂﻮﺭي ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻬﺮاﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻮﻡ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭاﺳﻪ اﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻴﺎﺭﻣﺶ ﺧﻮﻧﻪ ﺁﺧﻪ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺑﻐﻠﻴﺎﻣﻮﻥ ﺧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻣﻦ اﮔﻪ ﻣ

داستان سکسی:

ملاقات عاشقانه در طویله

قضيه از اين قراره كه من روز هاي تعطيل به روستامون ميرم كه براي پدر بزرگ و مادر بزرگ ام كمك كنم تو همسايه همين پدربزرگيم اينا يه خانواده زندگي ميكنن كه 4 نفرن مادرو پدر و يه برادر و خواهر ديگه نميخوام اسم ببرم فقط اسم خواهره مهسا بود اونا تو روبه روي خونه ما يه طويله دارن كه هر از گاهي پدر به گاو هاشون رسيدگي ميكنه گاهي برادر و اون روز از من روستا بودم در طويله باز بود گفتم شايد محمد تو طويله باشه آخه اسم برادرش محمده گفتم برم يه سلامي بدم رفتم تو طويله ديدم مهسا خانوم تو طويله داره شير گاو ميدوشه همين كه ديدم مهسا تو طويله هستش اين ور اون ورو نگاه كردم ديدم كسي نيست سر مهسا خانومم به گاوا م

داستان سکسی:

سمیه خیلی سگ حشره

سلام برو بکس شهوانی .خوبیند همدون ؟؟.میخوام یه داستان برادون تریف کونم.اول از خصوصیات خودم میگم من احسانم23 سالمه قدم187 وزنم 89. پوستم سبزه میوام خرمایی
چشام زاقند.اقا من یه دوس دختر داشتم گُه مصصصب خیلی قشنگ بید.قدوشام مه چنار بید.تُپولیچیا بیبی فیس.توکیچه براش شماره انداخته بیدم چون عامارشا
داشتم به قولی شوما اُپِنه تاچند روزاولی دوستیمون میمد دم دکون پری میدیدیم هما
منام یه بار بش فلاش پر فیلمچی وا کلیپ چی سکسی دادم .عاغا اینام رفته بید خونه داییش اینا زده بیدوش تو کامپیوترشون فیلما را دیده بیدفَمیده

داستان سکسی:

خونه خالی و دوست دختر ملوس

از سر کار اومدم خونه خیلی خسته بودم کلا چند روزی بود بی حوصله یودم کارم هم زیاد بود واسه همین دوست دخترام همش مشکل داشتن باهام.واسه همین قاطی کردمو گفتم گور پدر هرجی دختر.داشت خوابم می برد که مادر اومد گفت بیا ناهار تو گرم کردم.حال نداشتم بلند بشم ولی گرسنه بودم.داشتم غذا می خوردم که مادر شروع کرد به حرف زدن.منم اصلا گوش نمیدادم.یعنی حواسم نبود.تو حرفاش انگار گفت با پدر میرن مشهد!!!!!! پرسیدم ازش.گفت فردا میریم.5 روز میمونیم.دیگه حواسم به غذا وسفارش مادر در مورد خونه وغذا و.......

داستان سکسی:

خاطرات ویلا: مشکل کون داخل مانتو

با ماشین داشتم می رفتم خونه که دو تا کون داخل مانتو توجه ام را جلب کردن ؛ خیلی عجله داشتم ، منتظرم بودن ولی برق تکون کون ها تو مانتو کیرم را بیدار کرد...خیلی راحت سوار شدن ؛ ولی دهنم جر خورد تا یکی شون راضی شد بیاد جلو بشینه که از قضا همونی بود که کون بزرگتری داشت ...موبایلم را خاموش کردم ...بعد از کلی خرید و پول نهار راضی شون کردم بریم ویلا ...الهه که جلو نشسته بود رو کرد به طرف نیلوفر که عقب نشسته بود و گفت : پسر خوبی نترس !

داستان سکسی:

دختر همسایه مادربزرگ

سلام جوادم.تو یکی از شهرهای استان گلستان زندگی میکنم ولی اصالتا مشدیم همیشه وقتی میومدم مشهدبیشتر خونه مادر بزرگم میموندم تابقیه فامیل. یه دوستی دارم بنام سجاد که همسایه دیوار به دیوار مادربزرگمه از من 2سال کوچیکتره و خیلی تو نخ زمین زدن دختراست.تابستون بود و من مشهد بودم و طبق روال همیشه خونه مادر بزرگه. یه روز مادربزرگه منو فرستاد در مغازه تا رب بخرم . تو راه که داشتم بر میگشتم یه دختر خوشگل و تر گل ور گل دیدم که همون جا تو خیابون کیرم راست شد افتادم دنبالش دیدم داره میره تو کوچه مادربزرگم. شانس بهم رو کرده بود دختره همسایه مادربزرگم در اومد. سریع رفتم رب رو دادم مادربزرگه.

داستان سکسی:

لاپایی با سمیرا جون مستاجرمون

سلام من حسین هستم و 26 سالمه خاطرم بر میگرده به 6 ماه پیش اون موقع ما تو محلمون یه مستاجر داشتیم که اسمش سمیرا بود و با نامزدش زندگی میکرد من از همون روز اول تو نخش بودم چون هر موقع تو کوچه میدیدمش با یه شلوار تنگ سرخ رنگ میومد و همیشه چادرشو بالا میگرفت تا اینکه یه روز پشت در حیاطمون وایسادمو تصمیم گرفتم وقتی خواست رد بشه یهو با شرت به بهانه بستن در حیاط برم جلوش همین کارو کردم وقتی رد شد و منو تو اون وضعیت دید خندید و رفت اینم بگم که از مامانم و بقیه همسایه ها شنیده بودم که با نامزدش مشکل داره تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم توی کوچه شمارمو بهش بدم وقتی داشت رد میشد بهش گفتم ببخشید شما مجردید

داستان سکسی:

تیکه محشر

eminem3
این ماجرا مربوط به دوست خواهرم دنیا میشه که فعلا از اون تیکه های محشر آزادشهر مشهد شده.
یک روز صبح بد جوری ماشین لازم داشتم و بابا ماشینو خودش لازم داشت و می خواست جائی بره ( اون موقع ترم 6 دانشگاه بودم ) همینجور که کلافه بودم خواهرم گفت چته کیوان ؟
گفتم هیچی ماشینو میخوام ولی بابا میخواد بره جائی و مجبورم پیاده گز کنم!
گفت ببین من ماشینو برات میگیرم اما باید منو ببری دانشگاه بعد عصر هم حتما بیای دنبالم!
منم از خدا خواسته گفتم باشه البته تو دلم میگفتم الان که میبرمت دانشگاه اما عصر نمیام که دیدم سریع حاضر شد و با سوئیچ اومد و گفت بریم!

داستان سکسی:

لعیا جون

ساعت 6عصر بود.حوصله خونه موندن نداشتم چون نتايج كنكور رو داده بودن و من قبول نشده بودم و حسابي پكر بودم.رفتن تو كوچه و با بچه ها صحبت ميكرديم.2-3 تا ديگه از بچه ها هم مثل من نتونسته بودن قبول بشن.من رتبه خوبي هم داشتم ولي انتخاب رشته درست نكرده بودم.همينطور كه داشتيم با بچه ها در مورد كنكور حرف ميزديم نادر اومد.نادر پسر همسايه بغليمون بود كه من خيلي هواشو داشتم.10سالش بود ولي من به خاطر لعيا (خواهرش)هواشو داشتم.لعيا يه سال كوچيكتر از من بود.نادر اومد و يه خبر بد بهمون داد.لعيا از دانشگاه قبول شده.

داستان سکسی:

تخفیف به سمیرا خانوم

سلام
اسمم امیر حسین و 27سالمه
خاطرهای که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به تابستان سال گذشته.
من مدیر یه موسسه تصویر برداری پزشکیم اکثر بیمارانی که مراجعه میکنند خانم هستند

داستان سکسی:

محمد بسیجی و فاطمه

سلام به همه ی بچه های شهوانی اسم من محمده 20 سالمه فقط یه خواهشی دارم اگه میخوای بخونی فحش بدی نخون این داستان برمیگرده به2 ساله پیشه من یه دوست دختر داشتم به اسم فاطمه که با من هم سن اینا تازه اومده بودن کوچه ی ما که 2 تا خواهرم داشت فاطمه کوچکترنشون بود .

داستان سکسی:

من و زهرا تپلک

سلام به همگی.علی هستم 27ساله این داستانی که میخوام تعریف کنم کاملا واقعی و برمیگرده به چندساله پیش..
من تازه سربازیم تموم شده بود و دوست دختر نداشتم.یه روزبادوستام سر کوچه وایساده بودیم که یهو حرف دختر ورفیق بازی شد من به یکشون که تو این کارها خبره تر بود گفتم به اولین دختری که رسیدی شماره منو بده تا منم یه دوست دخترداشته باشم اونم قبول کرد اخه من سرکار میرفتم ونه حوصله نه وقتشو

داشتم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر