شما اینجا هستید

دوست دختر

یادی از گذشته ای غمگین

سلام
دوستان میخوام ماجرایی رو تعریف کنم که شاید برای خیلی ها هم اتفاق افتاده باشه یا بعد این بیوفته ..
دلم میخواد اگه کسی داستان رو خوند و توی موقعیت من بود اشتباهات منو تکرار نکنه .. لازمه بگم داستان سکسی نیست .

داستان سکسی:

سکس من و شیدا در دوران خدمت

باسلام خدمت دوستان گلم پسری هستم میان اندام باقدمتوسط،بقول دوستام خیلی خوش روهستم.خاطره ای که میخوام واستون بنویسم برمیگرده به سال 83که من به خدمت سربازی رفته بودم و بعد از سه ماه آموزشی در شهر کرمان به شیرازمنتقل شدم.

داستان سکسی:

به اسم پسر خاله به کام من

سلام به همه دوستانی که دارن این خاطره منو میخونن! حدود یه سالی میشه که با این سایت آشنا شدم و خاطرات بچه هارو میخونم، تا اونجایی که من فهمیدم 90 درصد داستانایی که تو این سایت میزارن الکیه و فقط زاییده شده تخیل نویسندست بالاخره ملت کسخل نیستن که وقتی یه داستانی رو بخونن که واقعی نباشه میفهمن واقعی نیست، بخاطر همین تصمیم گرفتم داستان خودمو بزارم تو سایت تا بالاخره یه داستان واقعی بخونید! اگرم غلط املایی داشتم به بزرگیه خودتون ببخشید چون اولین بارمه که دارم براتون مینویسم.

داستان سکسی:

حسرت دیدن زهرا

حسرت دیدنش همیشه به دلم بود.همیشه دوس داشتم فقط ببینمش نه این که چیز دیگه ای تو ذهنم باشه.هیچوقت به خاطر سکس نخواستمش فقط دنبال ی عشق ناب و بهشتی بودم که بتونم به خاطرش زندگی کنم.به خاطر آبروی خانوادگیش بهش اصراری نداشتم گه بریم بیرون فقط همین که بهش اس میدادم واسم کافی بود همین که زنگ صداش موقع الو گفتن تو تمام وجودم میپیچید واسم کافی بود.پنجشنبه بود که بهش زنگ زدم:
من:الوووووو؟سلام جیگرممممممن
زهرا:سلام عزیزم چطورییییی؟خسته نباشی حنجره طلاااااا خوب خوندی عزیزم؟

داستان سکسی:

سکس عجیب من و سحر

سلام دوستان عزیزم.داستانی که میخوام بگم یکم طولانیه .عذر میخوام از این بابت. خودمو معرفی میکنم مهردادم 20سالمه قدم 177 وزنم 73.داستان از موقعی شروع شد که من سال اخر هنرستان بودم که با سحر اشنا شدم.سحر از من 1سالو نیم کوچیکتر بود.بچها بهم معرفی کردن به قول خودمون جوجه کشیدن واسم.من با سحر دوست شدم و میرفتیم گاهی بیرون و دوری میزنیم تا اینکه من فهمیدم بابای سحر یک روز در میون میاد خونه.

داستان سکسی:

راشل

خیلی سختگیر بود در هیچ صورت حدفش دوتا نمی شد با صدای بلند از تو حیاط گفت مگه دیشب نگفتم منو باید برسونی .. کمی معطل شد .از پله ها امد تو ایوان .گفت من .پریدم تو اایوانگفتم بریم .هوای دیشب سرد بود کمی برف باریده بود .کاپشن را تنم کردم وبه طرف در حیاط راه افتادم . حاج احمد پدر سخت گیری بود .ا بقول مامان عفت اگر نبود نمی تونست هفتا پسر بزرگ کنه .اینم تو این محل. ازدر خونه می امدی بیرون. اسی طوبا داشت زیر طاقی هرویین مکشید.جلو هشتی داشتند حشیش می کشیدند. همه محل به حاج احمد احترام می ذاشتن .

داستان سکسی:

سکس آخر وقت

سلام من آرمان هستم 35 سالمه زمان دانشجویی رشت بودم و خونه مجردی داشتم سال دوم با یک دختری دوست شدم که همسایمون بود واسه همین نمیشد بیاد خونمون انصافا دختر با معرفتی بود و واقعا دلم براش تنگ شده . 2 سال بعد که خونم رو عوض کردم و ازون محله رفتم واسه اولین بار دعوتش کردم خونه خیلی با هم صمیمی بودیم یه دختر با قد 170 بود و وزن حدود 60 خوشتیپ بود و صورت معمولی قشنگی داشت. ساعت 2 بعد از ظهر اومد پیشم کلی نشستیم حرف زدیم با هم فیلم دیدیم شوخی کردیم راستش من زیاد تو سکس پررو نبودم واسه همین اصلا نحوه شروع کردن سکس واسم آسون نبود .

داستان سکسی:

سکس من با دوست دختر شمالیم

سلام علی هستم 20 ساله,دانشجوی اصفهان دفعه اولمه مینویسم اما خداییش داستانم راسته,این قضیه بر میگرده به 1 سال پیش که هنوز وی چت تو بورس بود و فیلتر نشده بود,اونجا با یه دختر اشنا شدم به اسم سپیده,تو عکسش خیلی خوشگل بود اونم زود پا داد,من از اونجایی که دفعه اولم بود ,دوست دختر داشتم زود عاشق شدم,اون از اولش به من دروغ گفته بود خیلی چیزارو,اما بعد از 2 ماه راستشو بهم گفت که شوهر داره و یه بچه,البته داشت از شوهرش جدا میشد و مدتی بود که ازش جدا زندگی میکرد,بعد یه مدت که خجالتمون ریخت باهم سکس چت میکردیم و من عکس کیرمو براش میفرستم,اونم عکس سینه ها و کس و بعضی وقتا به زور عکس کونشو میفرستاد برام,

داستان سکسی:

کسی که رفیقم جور کرد

اول از همه بگم هی چیز در این خاطره تکرار میکنم خاطره ن داستان دروغ نیست اسکلم نیستم مثل بعضی ها دروغ سر هم کنم خواهشن فوش هم ندید شخصیتتونو نشون میده.

سلام اسم من نیما هست23سالمه قدم 185وزنم85هیکلم معمولی چون اهل خالی بندی نیستم از یه خانواده ای هستم که دستشون به دهنشون میرسه یه پسرم خواهر برادر ندارم سرتونو درد نیارم برم سر اصل مطلب درضمن این یه داستان نیست خاطره اس.

داستان سکسی:

عشقی که نفرت شد

سلام میخوام داستان خودم با دختری رو بنویسم که اوایل عاشقش بودم و واسش میمردم ولی الان شرایط فرق کرده ضمنا واسه امنیت بیشتر اسمارو مستعار مینویسم البته ببخشید مجبورم یکم با جزئیات بیشتر بنویسم تا متوجه داستان بشین،من مهدی هستم 18ساله یه رفیق داشتم که اسمش امیر بود خیلی باهم جور بودیم واکثر اوقات باهم بودیم وخونمون نزدیک هم بود،یه مدتی بود که امیراینا یه مغازه سوپری تو پارکینگ خونشون زده بودن منم زیاد میرفتم پیش امیر وحتی بعضی وقتا تنها وایمیسادم مغازه،امیر یه خواهر داشت که اسمش زهره بود و17سالش بود که خیلی خوشگل بود قدش 160 و یه کم تپل بود یه مدت که میرفتم مغازه اونم بعضی وقتا میومد مغازه (و

داستان سکسی:

هستی خوشگله

سلام خدمت تمامی دوستان گلم میخواهم یک داستان براتون تعریف کنم که کاملا واقعیه همه چیز از پایان امتحانات شروع شد که منم مدرسم تموم شده بود با دوستام قرار گذاشته بودیم همون شب بریم سینما من و پنج تا از دوستام جمع شدیم که بریم سینما یک فیلم بسیار باحال به نام کلاشینکف من همونجا بود که یک دختر بسیار زیبا دیدم که حشریم کرده بود و کیرم رو زنگ کرده بود به هر حالتی بود خودم رو نگه داشتم که نرم جلو بهش چیزی بگم خوب به هر حال فیلم تمام شد و داشتیم میرفتیم بیرون که دم در به دختره گفتم فردا بیا همینجا همین فیلم و رفتم تا فردا منم فردا تیپ کردم و رفتم که بک هو جا خوردم اومده بود و منم مونده بودم که خو

داستان سکسی:

کس طلا

باعرض سلام خدمت دوستان خوب وحشری خودم:من امیر علی هستم واهل تهران.زید زیاد داشتم وسکس هم بسیار داشتم ولی این یکی رو براتون گلچین کردم.خب حالا ازخودم بگم :من قدم 180ووزنمم90وسنمم الان 31سال میشه.

داستان سکسی:

کس شقایق و کیر من

من اسمم حمید حدودا نزدیک 38ساله هستم .من متاهل بودم یعنی تازه زنمو طلاق دادم یه زن خوشگل که قدرشو ندونستم واز بس با این و اون رفیق شدم بنده خدا زنم زهرا دیگه از کارهام ذله شده اول چند ماهی قهر کردو وبعد از چند ماه دیگر از حق وحقوق خودش گذشت تا جونش را رها کنه .من یه خواهر زاده دارم که حدودا 19 ساله است اون خیلی سکس وخیلی هم خوشگل است هیکل درستتی داره وسینه های خوشگل و با سایز 70 یا 65 حدودا نزیک به چهار ماه بود که زنم رفته بود و من هم با کسی سکس نداشتم وحشری وحشری بودم یه شب خونه یکی از فامیلها بودم که خواهرم به همراه خواهرزاده ام امدند اونجا واسه شام بغیر از شقایق دوتا خواهر زاده دیگه هم

داستان سکسی:

جمال عالم آرای کس

سلام دوستان امیدوارم که مثل همیشه سرحال و کیر تیز باشین و دنیا بر وفق مراد معاملتون بچرخه همچنین خانومای گل که دیگه خودتون میدونین چی و چجوریشو ... اینی که میخوام واستون تعریف کنم یه خاطرس و داستان نیست واسه همینم ممکنه طولانی بشه و حوصلتون سر بیاد چون ناچارم یکسری حاشیه هارو بگم

داستان سکسی:

اولین و آخرین سکسم با مریم

سلام،اسم من مهرزاد 20ساله،این داستان باور کنید واقعیته،این خاطره برمیگرده به 15ماهه پیش،من یه دوست دختر داشتم به اسم ساناز،اونم یه دوست داشت به اسم مریم،هر دفعه یادم میفته از سکس با مریم پشیمون میشم،من یکسال بود با ساناز دوست بودم اخرای دوستیمون بود که مریم وارد رابطه ما شد و من باش دوس شدم یعنی بیشتر اون تمایل به دوستی با من داشت،هی با قربون صدقه رفتن یه روز صبح اوردمش خونه،وقتی اومد با کمی صحبت اومد تو بغلم بعدش من خوابیدم اونم اومد روم و کلی لب گرفتیم بعدش من خوابوندمش با اصرار دکمه مانتو شو باز کردم سینه هاش مالیدم کمی ،و بعد دکمه شلوارشو باز کردم و تا زانو کشیدم پایین،کیرمویه کمی مالید

داستان سکسی:

از سکس تا زندگی

سلام
من امیرعلی هستم 26 سالمه این خاطرم واسه دو ساله پیشه.
راستش انقد اینجا خاطره خیالی و تخیلی خوندم تصمیم گرفتم یه داستان تایپ کنم در ضمن من با موبایل میام اگه ایرادی تو تایپم دیدید ببخشید دیگه. داستان از جایی شروع شد که من دو سال پیش از خدمت فراری شدم چون داداشام شمال زندگی میکردن منم تصمیم گرفتم برم شمال اونجا داداشام که دوتا هستن و هرکدوم یکی دو سال ازمن بزرگترن با یکی از دوستاشون ب اسم جواد خونه گرفته بودن هرکدومشونم با دوس دختراشون بودن منم که تازه رسیده بودمو واسه دخترا غریبه اونا هرکاری میکردن که جلو من خوب به نظر بیان بگذریم..

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر