شما اینجا هستید

دوست دختر

کس رویایی رویا

سلام خدمت دوستان عزیز این داستانی را که میخوام براتون تعریف کنم واقعی واقعی و هیچ دروغی توش نیست حدود پنج سال بود که من رویا را دوست داشتم میخواستم باهاش یک سکس خوب میکردم ولی نمی شد اون شهرستانی دیگه بود و من شهرستانی دیگر ما با هم فامیل بودیم سرتون درد نمیارم با هر کلکی بود من اونها را کشوندم شهر خودمون و کم کم باهاشون رفت و امد کردم و کلی بهشون کمک میکردم چون وضع مالی خوبی نداشتن تا اینکه بهم وابسته شدیم و یک روز همدیگر را نمیدیم دیونه می شدیم تا جای که خرج تلفن من ماهی 200هزارتومن به بالا شده بود به غیر از خطهای اعتباری کم کم رویا را به خونه آوردم و دستش میگرفتم و بوسش میکردم دیگه رومو

داستان سکسی:

فاطمه ناله می کرد چون اسب

سلام. اسم من براتعلی هستش فامیلیم هم هوشتنگ زاده ی مجلوق جلق آبادی.اهل جلقستان جلق آباد سفلی.این مطلبی رو که مینویسم زاییده گاییده ی ذهن روان پریش و جلقی خودمه و اصلا واقعی نیست.اینها رو گفتم که تعدادی از فحش هایی که قرار داده بشه رو کم کنم و باعث زحمت نشم.

داستان سکسی:

شیمای عزیزم تو خونه خودش

سال 79 بود و دانشجوی یکی از شهر های شمال بودم من دوست دخترای زیادی داشتم که با اکثرشون سکس داشتم امام اونا رو فقط به خاطر سکس و مسائل جنسی نمیخواستم ، تو مدتی که باهاشون دوست بودم از صمیم قلبم دوستشون داشتم و تو مسائل درسی و گاهی مالی کمکشون می کردم سال چهارم دانشگاه بودم و به خاطر اینکه ترم قبلش وضعیت معدلم خوب نبود تصمیم جدی گرفتم که به درسها هم سر و سامونی بدم

داستان سکسی:

جی اف (1)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام به همه امیدوارم امیدوارم حالتون خوب باشه قضیه رو کش نمیدم واین روبگم داستان تخیلی نیست همه چیز حتی اسم ها هم واقعین و ازتون میخوام داستان رو چه خوندید چه نخوندید فحش ندید. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داستان سکسی:

کردن مهرنوش تو پارکینگ

یه روز بهاری بود و تازه جابجا شده بودیم من تو سن 16 سالگی بودم و سکس نداشتم بجز یکی دوبار مالوندن دوس دختر اولم...فصل امتحانات بود و من عین اسب میخوندم،روز امتحان رسید یادمه ساعت 9 صبح اینا بود زدم از خونه بیرون،تو راه پله ها برای اولین بار دختر پائینی مون رو دیدم سلام کردم اونم جواب داد گفت:شماهم امتحان دارید؟ گفتم:بله گفت:موفق باشید گفتم:شماهم همینطور...میتونستم حدس بزنم چند سالشه میخورد 14 سالش باشه،

داستان سکسی:

خیانت به ندا

سلام به همه اين قصه يه خيانت به يه دختره وبراساس تصوروساخته هاي ذهنم نيست همش حقيقته ولي بعضي جاهاشو سانسور ميکنم. من حسين 22سالمه(هيکل متوسط-قد176)سال 89 من اهل هيچ برنامه دختربازي و... نبودم.سرم تو لاک خودم بود ودرسمو ميخوندم. تااينکه سروکله يه دختر توي زندگيم پيداشد.اون دختر(ندا-18ساله-هيکل متوسط واندامي-سينه هاي توپي ناز-پوستشم سبزه بود)به آبجيام ميگفت که من حسين رو دوست دارم و نامه و...ميفرستاد واسم منم بدم نميومد از اين کارا ،ولي چون تا به حال ازاين کارا نکرده بودم استرس داشتم.

داستان سکسی:

عشقم سارا و پيرمرد صاحبخونه

من اسمم ماهانه. راستش زياد حوصله داستان نويسي ندارم فقط يه ماجراهايي تو زندگيم هست كه خيلي حشريم ميكنه. گفتم بگم شمام شايد حال كنيد. كوني ها فش هم ندين. مياين ت. سايت سكسي كس شر نصيحت نكنين من دوست دختر خيلي داشتم اما يكي از اونا برام يجورايي مخصوص بود. قيافش معمولي بود اما ازون دختراي ساكت و مرموز بود. آتيش زير خاكستر. وقتي باهاش آشنا شدم گفتم اين عمرا راه نميده اما انقدر شهوتي بود كه تقريبا دور بقيه دخترا رو خط كشيدم. بيرون هم دختر ساكت و كم حرفي بود. راستش بهش علاقه داشتم. ما زياد وضمون خوب نيست تو يه زير زمين مستاجريم با مادرم كه هميشه خونه خواهرمه.

داستان سکسی:

من و یه شانس نازنین

سلام
همین اول بگم ک این اولین داستان من هست وشاید نتواند شما رو راضی کند خب بریم سراغ داستان من ی پسر نوجوان و کنجکاوم ک عاشق سکس ولی هیچوقت موقعیت برام پیش نیومد پسر بدی نیستم احساسیم اسمم امیرعلی قد 176و وزن 75راستی یادم رفت من 16 سالمه همیشه خواستم ی سکس داشته باشم ولی نمیتونستم ب کسی اعتماد کنم خب هنوز بچم. از خیلی چیزا شاید خبر نداشته باشم من عاشق چت مردنم تقریبا همه نرم افزار های چت ای دی دارم لاین، نیمباز، واتس آپ، فیسبوک و...

داستان سکسی:

من و دوست دخترم 15 ساله

سلام من وقتی 17 سالم بود میرفتم خونه مادر بزرگم چون اون تنها بود وقتی که میرفتم با شعور حال میرفتم چون بچه های اون خیلی با مرام هستن همیشه تو خیابون فوتبال بازی میکردیم نگار اولین دختری بود که من دیدمش سه در بغل خونه مادر بزرگم بود این دختر یک داداش کوچلو داشت که اسمشو نمیگمم این نگار دختر خوشگلی بود این دختر علاقه زیادی به لواشک داشت نگار 15 سالش بود یک دختر ساده و زیبا منظورم ساده ینی بچه خانواده ای بود و... من باهاش اشنا شدم ون زمان هم یه گوشی ساده نوکیا داشتم شمارمو بهش دادم اون با گوشی خونشون بهم زنگ میزد من میگفتم دوست دارم اون میگفت دوست دارم

داستان سکسی:

ارباب حلقه ها

تهران پارک زیاد داره پارک های معروف,پارک های محلی ,کوچیک بزرگ.. بعضیاش بوی عرق و تیزی و خون میدن بعضیاش پول و رفاه زدگی و قرارا های کاری و دختر پسرای 17.18 ساله .. بعضیاشم بوی دراگ های مختلف ماشروم . گل . پنیر و ...

داستان سکسی:

روناک پیدام کردم

سلام به همه برو بچه های شهوانی...رفیقای گلم این داستانی ک براتون تعریف میکنم کاملا واقعیه و هر کی خوند و باور نکرد خوار مادرمو نشوره حال و حوصله فوش جواب دادن ندارم...بگذریم اسمم امیر حسینه 17 سالمه 75 کیلو وزنمون قدم 180 و نسبتا هیکلی ام قیافم هم نیمه دختر کشه...از اون پسرای دو تیپم که هم لش میپوشم هم شیک و رسمی

داستان سکسی:

آشنایی با نیلو دختر حشری

سلام.اول اینو بگم یه تعدادی هستن دست به فحش و اماده که یه داستان اپلود بشه و سریع فحشاشونو کامنت کنن.این دسته نخونن.این داستانه سکس با دوست دخترمه که نه عجیبه و نه چیز خاصی.من ایمان ۲۴ سالمه شیرازی هستم ۱۸۶ قد و ۶۵ وزن فیس خوبی هم دارم.

داستان سکسی:

عفیفه پاکدامن

سلام علی هستم 18 سالمه ساکن یکی از ابر شهر های ایران اولش بگم تمام اسامی مستعاره و... خاطره ای که می خوام براتون بگم مربوط به پارساله زمانی که سال سوم بودم خلاصه من یه دوستی دارم(حالا فرضا اسمش بهنام) که همکلاسیم بود و از اون زن دختر باز های قهار روزگار و خودتون دیگه بقیه اش رو می دونین بهنام یه پسریه قد بلند یکم لاغره و دیگه خدا از لحاط قیافه براش کم نزاشته و منم تقریبا قدم بلنده قیاقه معمولی دارم ولی به خاطر اینکه چندساله جودو کار می کنم هیکلم خیلی رو فرمه و برعکس تصورتون تا پارسال سکسی نداشتم بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

سكس با مرجان زندگيمو عوض كرد

سلام اين خاطره اي كه مينويسم كاملا واقعيه و داستان نيس و برام مهم نيس باور كنيد يا نكنيد فحش بديد يا نديد چون من به فحش اعتقاد ندارم خب از خودم بگم من اميدم 27 سالمه ساكن تهران اين داستان بر ميگرده به 2 سال پيش

داستان سکسی:

شکار در فیسبوک

سلام به خوانندگان این خاطره و همه اعضای سایت شهوانی

ایلیا هستم 31 سالمه و مجردم ، شغل من عکاسی هست و عاشقانه مشغول این کارم هستم و کار فتوشاپم حرف نداره ، بهترین دوران زندگیم رو بخاطر یک اعتقاد حروم کردم و شاید باور نکنید که تا 29 سالگی من حتی به سینه های یک دختر هم از روی لباس دست نزده بودم ، اصلا خشکه مقدس نیستم و بهترین تفریح هاتم با 2 دوستی که از برادر هم بهم نزدیک تریم گذشته و اهل خوردن مشروب و رقصیدن هستم شدید !

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر