شما اینجا هستید

دوست دختر

بگا رفتن من و سارینا

سلام به دوستای گل شهوانی.اسم من سعید.21 سالمه از رشت.میخوام یه داستان واقعی براتون بگم اما قبلش بگم یه داستان نوشته بودم به اسم «سعید و زن عموی عاشق».بخدا واقعیت داشت فقط چون با گوشی آپلود کردم نیومد تو فهرست بعد اسمشو عوض کردم.بعد 2.3 هفته دیدم آپلود شده و کلی فحش خوردم که داستان کپی بوده.به هر حال جفتش مال من بود. خب برسیم به داستان.

داستان سکسی:

فروش فیلترشکن با خدمات سکسی

با سلام دوستان عزیز سایت شهوانی
این داستان کاملا واقعیته و اصلا هم از دروغ و تخیل خوشم نمیاد امیدوارم خوشتون بیاد
ازبس اینجا داستانهای چرت و پرت خوندم به فکرم رسید خودم داستان بنویسم قضیه مربوط میشه به اوایل سال جاری
من مهندس یک شرکت کامپیوتری هستم که کارش فروش کامپیوتر و لپ تاپ و لوازم جانبیه
من هر روز از صبح تا ساعت 2 و بعد اظهرا هم از 5 تا 10 شب شرکت بودم یه روز که اصلا حوصله خودمم نداشتم

داستان سکسی:

عذاب وجدان، بد ترین درد زندگی

سلام رفقا من میلاد هستم 19 سالمه
این داستانی که میخوام براتون بگم خدایی عین واقیعته ممنونم که برای خوندنش وقت میزارین
ماجرا از اون جا شروع شد که مادرم با یه خانومی که همسایه مون بود رفیق شده بود
روز ها میگذشت و اون ها با هم صمیمی تر میشدند
یه شب داشتم از گیم نت بر میگشتم خونه که ساعت تقریبا 2 شب بود
خاله ملیحه{دوست مامانم} رو دیدم که در خونشون سیخ وایستاده و اون وقت شب خوب یکم شک کردم
خودم زدم به اون راه و راه رو ادامه دادم
یک دفعه صدام کرد اقا میلاد ببخشد خاله میشه بیای یه لحظه
رفتم جلو گفت کلید رو تو خونه جا گذاشتم چی کار کنم؟؟؟

داستان سکسی:

دل خون

پدرم آدم مذهبی بود که وقتی میخواست قصه واسه بچه هاش تعریف کنه فقط خاطرات 7 سال جبهه بودنش بود وبس تلویزیون خونه سه مدل برنامه پخش میکرد سخنرانی آخوند وروایت فتح واخبار !!!
تو خونه همیشه بساط عزاداری ومولودی وسفره انداختن و کلا این جور چیزها به پا بود
تا قبل از اینکه برم دانشگاه اگه دختر خالمو تو خیابون میدیدم نمیشناختمش شلوار جین پوشیدن واسم یه رویا بود هیچ چیزی از جنس مخالف و مخاطب خاص نمیدونستم اگه یه خانم با من صحبت میکرد کل وجودم میلرزید و استرس میگرفتم حتی یادمه کلاس پنجم ابتدایی که بودم مجبور شدن کلاسم رو عوض کنند چون معلمش یه خانم بود!

داستان سکسی:

بلوک B

سلام من جوادم بیست سالمه من با خانواده ام توی یک بلوک زندگی میکنیم که اتفاقای جالبی تو این بلوک افتاده و میفته جالبه براتون که از این اتفاق ها خبر پیدا کنید همه این داستان ها در مورد خودم نیست و گفته ها وشنیده هایه خودمه از اطرافیانم البته با کمی اب وتاب از طرف خودم پس صحت این حرف ها به عهده ی خودتون می زارم و در اخر کمر بند های خود را شل کنید .
داستان اول ( امتحان )
این داستان رضا دوستمه و این که من نقش کوچیکی توش داشتم و هنوز که هنوزه خودمو سرزنش می کنم و سعی می کنم همراه با نگاشتن جزئیات باعث جذاب تر شدن داستان بشم

داستان سکسی:

اولین سکس من و دختر دبیرستانی

سلام. من اسمم علیه، 20 سالمه
داستانی که می خوام بنویسم، در مورد تنها دوست دختر زندگیم و تنها سکس زندگیمه
یه دختری به اسم نازنین بود که من حدود یک سالی باهاش دوست بودم، رابطمون در حد اس ام اس دادن و تلفنی حرف زدن بود. کلا چهار پنج بار بیشتر بیرون نرفتیم تو این یک سال چون شرایط خانوادگی و محیط کوچیک شهرمون این اجازه رو نمی داد.
تو حرفامون هیچ وقت از رابطه ی جنسی یا حتی بوسیدن و این چیزا نبود، خلاصه که همیشه حسرتش رو دلم مونده بود. نمی خوام سرتونو درد بیارم

من و شکوفه

سلام
اول داستان عرض کنم این داستان چون واقعیه زیاد سکسی نیست و دوم اینکه این اولین و آخرین داستان منه و غمگینه پس اگه تریپ داستان غمگین دوست نداری تا وسطاش رو بیشتر نخون چون آخرش غمگینه حداقل برا من.
من دو میدانی کار میکنم به همین دلیل استیل خوبی ندارم و ظاهر زیبایی هم ندارم.
کیرم 18 سانته.
معشوق من شکوفه،دختری جنوبی بود با چشمها و موهایی سیاه و استیلی معمولی و البته بسیار دلنشین بود.
من تابستانها کلاس آموزشی داشتم و اینقدر مشغول فعالیتهایم بودم که دنبال دختر بازی نمیرفتم و البته ترس از جواب رد هم همیشه مانع میشد تا به این سمت برم.

داستان سکسی:

دختر کابلی ناز و سوراخ تنگ

من 30 سالمه،مجردم.دو سال پیش که اوضاع مالیم خوب بود پژو پارس داشتمو مجردی زندگی میکردم.تو خیابون با ماشین میرفتم که یه دختر خیلی نازو خوش تیپ رو دیدم.بوق زدمو بعد چند دقیقه uلافی بالاخره سوار شد.باهم دوس شدیم شماره دادمو گرفتم.شرایطمو گفتم که مجردمو...

داستان سکسی:

اصل حال

سلام بچه
ها من اولین و اخرین داستانم هستش
من 23سال هستم و قیافم خوب هستش ولی اندام قشنگی ندارم یکم تپلم ولی خوشکلم من دختر بازی زیاد میکنم و دوست دختر زیاد داشتم ولی هیچکدوم راضی به سکس نمیشدن یه بار یه دختر قیافش از معمولی یکم پایین تر بود تو دانشگاه نگاه میکرد منم یجا خلوت شماره دوستمو بهش دادم واسه سرکاری ولی عصر دوستم اس داد گفت شمارمو اگه به کسی دادی بچه مایه دار هستش انگار چون یکسره اس میده گفتم شارژ ندارم واسم شارژ پنجی فرستاد منم که تا اونموقع فقط از دخترها میکندم و اگه پا میدادن لاس زده بودم گفتم پس اس بده بگو خطمو عوض میکنم و شماره خودمو بده

داستان سکسی:

درباره الی

سلام.من یاسینم و 21 ساله هستم.این داستانی که میخوام براتون بنویسم تقریبا 5 سال پیش اتفاق افتاد.یعنی موقعی که 15 یا 16 ساله بودم.خوب بگذریم و بریم سر اصل داستان.ما یه خونه داشتیم که دو طبقه بود و طبقه بالا خودمون و طبقه پایین (مستاجر) میشستن.همسایمون یه خانواده 3 نفری بودن.بابا مامان و دخترشون.من با دختره دوست بودم یا به قول ما مشهدی ها خیلی با هم (شیش) بودیم.اسم دختره الناز بود که من الی صداش میزدم مثل توی فیلما.

داستان سکسی:

شراب سحری

از خونه سحر که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود...سوز خیلی سردی میومد...کیفم رو باز کردم که یه نخ سیگار بردارم ....سیگارمو روشن کردم یه حس عجیبی داشتم پیاده به راه افتادم نمیدونستم کجا دارم میرم همش تو فکر اتفاقایی بودم که از ظهر امروز افتاده بود هیچ وقت فکر شو نمیکردم که همچین اتفاقی بیفته...

داستان سکسی:

سکس من و حدیث

سلام.من سامانم 23ساله.این خاطره مربوط به3-4ماه پیشه.تازه تو یه شرکت به عنوان ویزیتور استخدام شده بودم ویه روز بعد تموم شدن کارم که ظهرهم گذشته بود رفتم پارک محلمون راه برم.یه جا تو پارک موقع رد شدن چشمم به چشم یه دختر افتاد اونم زل زده بود به من.داشت منو میخورد با نگاش.من رد شدم محلش ندادم.رفتم پشت سرش یکم دورتر نشستم زیر نظر گرفتمش ببینم چی میشه.پاشدم که برم دیدم اونطرفتر داره با دوستش راه میره.رفتم نزدیکتر دیدم متوجه من شده.به دوستش حرف میزد جوری که منم بشنوم.منم جواب حرفاشو میدادم.خداروشکر نه پلیسی بود نه آدمی/پارک خلوت بود.

داستان سکسی:

عشق تلفنی (1)

توی زندگی ٢٠ سالم همش فکر این بودم که تنهام ، فکر این بودم که همه دوستام دوست دختر دارن و من دوست دختر ندارم کل فکر وذکرم شده بود همین تا حدی پیش رفت که زندگی میکردم واسه اینکه دوست دختر پیدا کنم ، کار میکردم که از طریق کارم دوست دختر پیدا کنم
حتی بیرون رفتنام همش به خاطر این بود که شاید جراتشو پیدا کنم و به یه دختر شماره بدم
از دوستام شماره های زیادی میگرفتم که بهشون زنگ میزدم و پیشنهاد دوستی میدادم ولی خودمم خوب میدونستم هیچ کدوم از اینا اون کسی که من میخوام نمیشه من میخواستم معنای عشقو بفهمم میخواستم دوست داشتنو درک کنم،میخواستم عاشق بشم

داستان سکسی:

روزی که پریا عرفا زنم شد

15سالم بود که برای اولین بار پریا رو دیدم.اما از همون لحظه عاشقش شدم.نمیدونم شاید هم معنای این علاقه تو اون سن عشق نبود.اولین بار در هیأت شطرنج دیدمش.او 2روز بعد میخواست بره مسابقات قهرمانی استان.رئیس هیأت از من خواست برای این که او و دوستاش توی جو مسابقه قرار بگیرند توی تورنومنت خیلی ساده شرکت کنم.که 4تا دختر بودن،و ما 3تا پسر.

داستان سکسی:

بدن حق آتنا

باسلام خدمت بزرگان سایت شهوانی داستانی رو که میخوام براتون بگم برمیگرده به محرم پارسال اول مشخصاته خودمو بگم من 23 سالمه قدم 185 سانته وزنمم 90 کیلو هستش وقیافه ی نسبتا جذابی هم دارم من مغازه ی موبایل فروشی دارم داستان از اونجا شروع شد که ناهید (دختر عموم) با دوستش برای تماشایه هیات ها ودسته ها جلویه مغازه ی من اومدن و وقتی ناهید با من سلام کرد آتنا ازش پرسید که این دوست پسرته ناهید گفت نه این پسر عمومه خلاصه بعد ناهید بهم گفت که آتنا عاشقت شده شمارتو میخواد بدم بهش ؟ گفتم که یکم خودتو چس کن بد بده بهش اونم گفت باشه ورفت؛

داستان سکسی:

خدا قسمت کنه خونه خالی رو

سلام دوستانٰ این داستان مربوط میشه به تقریبا سه ماهه پیش رابطه من و غزاله .من و غزاله تقریبا یک سالی میشه که با هم دوست هستیم و همدیگرو دوست داریم و باهم چند باریرابطه محدود داشتیم.

داستان سکسی:

سکس لطیف

سلام اول بگم که تمام اسم های زیر مستعاره

اول از همه بگم یا بهتره یه نصحیتتون کنم که تمام داستان های سکسی غیر واقعیه و همشون کار یه نویسند اس که میخوان ذهن همرو منحرف کنن اگه دقت کرده باشین همشون یجوره و خیلی حرفه ای نوشته شده بنظر شما یه آدم معمولی میتونه اینقد قشنگ بنویسه که خوانندرو حسابی تحریک کنه......... پس نتیجه میگیریم که همش غیر واقعی و برای منحرف کردن ذهن من و شماست اگه حداقل میخواین بخونین خونوادگیشو نخونین بگذریم میخوام بگم این داستان واقعیه الان پیش خودتون میگین که داستان منم مث بقیه شروع شده آره مث اونا شروع شد ولی مث اونا دروغ نیست بگذریم بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر