شما اینجا هستید

دوست دختر

اولین دختر، اولین بوسه

من تا پیش دانشگاهی با این که بچه خوشکل به حساب میومدم اما هرگز نتونستم با دختری دوستی کنم خیلی برام عجیب بود که بد اندام ترین و بی ریخت ترین دوستام هم یه دوست دختر دارن درست مثل یه حسادت شده بود برام . یه روز یکی از دوستام گفت به یه دختر عکست رو نشون دادم ازت خوشش اومده من که مونده بودم چی بگم از طرفی استرس داشتم و خجالت هم میکشیدم بادختره حرف بزنم تا این که اون زنگ زد اولش با دستپاچگی جواب دادم حتی صدای قلبم رو هم میشنیدم بعدش عادی شد دختره اسمش زیبا بود که صدای فوق العاده قشنگ و عالی داشت ولی لحجه عربی داشت که معلوم بود عربه.

داستان سکسی:

قط بیتا نیست که پشیمونه

سلام من آرشام هستم 23 سالمه و اهل تهرانم ... زیاد اهل دروغ نیستم ولی تا جایی که بتونم تمام جزئیات رو میگم
من همیشه برای گذروندن وقت و موقع هایی که بیکارم میرم یا میرم چت های مختلف یا یاهو که چت کنم ... توی یکی از چت ها ( اسمشو نمیگم ) یه دختری بود که خیلی از نوع تایپ و نوع صحبتش خوشم میومد

داستان سکسی:

کون سفید دوست دخترم

با سلام"اميدوارم از اولين داستان من كه اولين داستان سكسيم هستش مثل خودم لذت ببريد.
من جند مدته با اين سايت آشنا شدم و ميخونمش,در كل خيلي خوبه كه تو اين كير بازار ايران باز يه فضاي صميمي و سايت فيلتر نشده هس كه آدم بتونه راحت باشه ولي بعضي از كاربران انقد داستان هاي دروغ تحويل آدم ميدن كه نكو`بكذريم...
من اسمم علي هستش"اين داستان بر ميكرده به باييز بارسال'اينو هم بكم من 22 سالمه'قيافه بدي هم ندارم و كلا خيلي هم شهوتي هستم كه باعث ميشه كاهي بناه ببريم به جق و...

داستان سکسی:

هشت ماه دوستی با مریم

سلام بچه ها اسم من علی و میخوام خاطرات اولین دوستیم که هشت ماهی طول کشید رو براتون تعریف کنم,این داستان از اون جایی شروع شد که من بایه پسری به نام ارش دوست صمیمی شده بودم ارش یه بچه پرو به تمام عیار بود که خیلی قیافه بامزه وشیرین داشت که همه ی دخترا تو کفش بودن چون هم پول دار بود هم خوشگل.ارش یه دوست دختر خوش استیل وخوشگل داشت که با منم خیلی جور بود به اسم فاطیما.من شماره فاطیما رو از دوستم گرفته بودم وبعضی از مواقع به هم اس سرکاری یاجوک میفرستادیم وبعضی از موقع ها که باهم دعواشون میشد من ماست مالیش میکردم واشتیشون میدادم ک یه روزها تابستون سوم راهنمایی بودم.........

داستان سکسی:

کون تنگ بهناز

سلام به همه شهوانی های عزیز..
چندسالی هست که میام و داستانهارو میخونم ولی امشب تصمیم گرفتم یکی از خاطرات جالبمو براتون تعریف کنم .
تو همسایگی ما دختری بود به اسم بهناز ، از نظر چهره بانمک بود اما بدن پری داشت و به قول بروبکس پروپاچش گوشتی.رو لباس اینقدر کونش خوشگل و خوش استیل جلوه میکرد ک پیش خودم میگفتم لختش باید چطوری باشه؟پوست بدنشم گندمی بود لباشم غنچه ای کوشولو بود..ماجرای دوس شدنمون طولانیه و حوصله سر میبره تعریفش نمیکنم داستان رو از جائی تعریف میکنم که باهم صمیمی شده بودیم..

داستان سکسی:

سکس در خیابان

داستان از آنجا شروع شد که یک روز با یکی از دوستانم برای الافی رفتیم بیرون که در خیابان قایم مقام فراهانی
یک دختر توپ به نام نیلوفر دیدیم
دختره سوار شد و بعد از کلی چرت پرت گفتن خواست پیاده بشه که من گفتم ممکنه باهم بیشتر آشنا بشیم
نیلوفر گفت تا ببینم من گفتم شما اگر برید که دیگر نمی توانیم همدیگر را ببینیم گفت خوب چه کار کنم گفتم این شماره من اگر خواستید تماس بگیرید
من شمارمو دادم فرداش دیدم زنگ زد گوشی را برداشتم و با هم قرار گذاشتیم
اولاش خیلی جفتمون مودب بودیم و نمی توانستیم راحت صحبت کنیم بعد 3 جلسه خواهرش را آورد اسم اون پریسا بود

داستان سکسی:

شبِ داغِ زمستونی

زمستون بود و من میزبان دوستی بودم که چهار سال بود همدیگه رو میشناختیم و چند ماهی بود همو بیشتر میدیدم. شاید چون کم کم داشتم بهش علاقه مند می شدم این طور به نظرم می رسید اما اون شب خیلی خوشکل شده بود، اونقدر که در طولِ شب چند بار بهش گفتم: دختر، تو خیلی خوشکلی به خدا

داستان سکسی:

یه داستان کاملا خیالی

سلام بچه ها چه خبر ؟
دوستان این داستان اصلا واقعی نیست و همش رو تو ذهنم ساختم و میخوام شروع کنم و بنویسم !
میخوایین فهش بدید همین الان نخونید و برین پایین هرچی دوست دارید بگین چون خودم دارم میگم کاملا داستانم دروغه و هیچ واقعیتی نداره ، میخوام قدرت نوشتن خودم رو توی داستان بسنجم و از شما میخوام که به قدرت ذهنم نمره بدید . ولی خواهش میکنم اول بخونید بعد نظر بدید !
و اگه دیدید که قدرتم تو نویسندگی خوبه بگین تا بازم بنویسم

داستان سکسی:

آخه چرا من (1)

سلام به همگي؛اسم من امير هست و همين اول كار معذرت ميخوام اكر جايي از داستان بد تايپ شده چون با موبايل تايپش ميكنم.
اين داستان زندگيمه و مجبورم از اولش شروع كنم كه قشنك متوجه بشين؛بخاطر همين يكم طولاني ميشه و مجبورم از 6 سال پيش شروع كنم و تا زمان الان تعريف كنم و البته بكم كه قسمت هاي اولش سكسي نيست!
داستان من از 6 ساله پيش شروع شد؛اون موقع كلاس سوم راهنمايي بودم و بچه خر خون و كلا تو مدرسه و آموزش پروش معروف بودم؛ تپلو بودم و عينكي دقيقا مثل تو فيلما !!!

داستان سکسی:

دختر خرمشهری (1)

سلام.محسنم.خاطره برمیگرده به سال80 همیشه غروبا میرفتم پشت بوم تاغروب خورشید خرمشهرو که انگارخورشیدتواب شط پایین میرفت وسرد و کمرنگ میشد تماشا کنم.دیدن کشتی و لنج تو شط وقت غروب خرمشهر دیدن داره.حتماسری بزنید به خرمشهر من که چندساله ساکن پایتخت شدم و بقول بچهای فلکه الاه باکلاس شدمو نمیرم. بگذریم فقط خاستم جزء به جزء تعریف کنم. وقتی پشت بوم میرفتم.خونه همسایه ها معلوم بود البته اگه لبه بوم میامدی.

داستان سکسی:

کردن دوستِ دوست دخترم

داشتم با ماشینم تو خیابون کس چرخ میزدم 2 تا دختر توجهمو جلب کرد بعد از کلی ترمز و بوق زدن فهمیدن دنبالشونم خلاصه 10 دیقه شد تا تونستم سوارشون کنم 2تا دختر ترو تمیز و ارایش کرده یکشون تپل وکوتاه 155 قدش 63 وزنش راضیه بود و دومی هم 165 و60 وزنش بود محبوبه که اینا رو بعدا بهم گفتن سر صحبت باز شدو چیکار میکنین و چی میخونینو اخه دانشجو بودن این حرفا یه نیم ساعتی گذشتو شماره رو ردو بدل کردیمو رسوندمشون در خونه دانشجوییشون من در واقع با محبوبه بودم و با هم میرفتیم بیرون و سکسای قشنگی با هم داشتیم از اونجا که برام افت بود که با دختری اشنا بشمو نکنمش خیلی حالشو از محبوبه میپرسیدمو به محبوب میگف

داستان سکسی:

هنوز آقا نشدم

سلام به همه ی عزیزان خواننده مثلا محترم ...
نمیدونم با چه نیتی اینجا داستان می خونید ولی خوب سعی می کنم اون چیزیایی که دوست دارمو بهتون منتقل کنم .
من سهراب هستم 28 ساله از تهران. و تا الان به نیت مخ زنی با کیسام رابطه برقرار نکردم که اگه می خواستم این کارو بکنم حرم سرا راه می افتاد پس 4 ، 5 تا کیس بیشتر نداشتم ولی از اونجایی که دوست دارم رابطه عمیق شکل بگیره و آخرش خودم رابطرو به هم بزنم (اونم تو اوج) می تونم بگم همینم زیادیم بوده ...
واقعا نمیدونم خدا تو خلقت این زنا چرا این همه جزئیات رو رعایت کرده ... خیلی با هم متفاوت هستن و خیلی رفتاراش زمین تا آسمونه ...

داستان سکسی:

دوست دخترم مریم

سلام من مهدی هستم و 20 سالمه دانشجو نرم افزارم تو تبریز با یکی از دوستام خونه گرفتم خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط به همین ساله من یه دوست دختر دارم به اسم مریم دارم که 18 سالشه ما تو نت با هم اشنا شدیم و خیلی با هم راحت بودیم در هر موردی با هم حرف میزدیم یبار قرار گذاشتیم بریم سینما ساعت 11 صبح میشد که رفتیم سینما اولاش همه داشتن فیلم نگاه میکردن ولی 20 دقیقه بعدش همه داشت لب میدادن تو این حین یه دختر رو پسری که لب میدادنو به مریم نشون دادم که خیلی لب دادنشون برام جال بود مریم ازم پرسید تو هم دوست داری منم جواب دادمم اره و ما هم کمی لب دادم لباتش خیلی داغ بود خوشم اومد این روز همی

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر