شما اینجا هستید

دوست دختر

حال چسب

سلام به دوستان عزيز چند سالي که داستانهاي شمارو گهگاهي دنبال مي کنم اين دفعه تصميم گرفتم منم يکي اَز داستانهاي سکسي مو براتون تعريف کنم اميدوارم خوشتون بيياد من بچه زرند کرمانم الان که اين داستان دارم واستون مينويسم 2سال ساکن کرمانم ماجرا اَز اُنجا شروع شد که دوستم (حجت)آمد پيش من گفت مي خواد به دوست دختر قديميش خيانت کنه.من از اين کارا خوشم نمي ياد تا حالا هيچ وقت به دوست دخترام خيانت نکردم ولي با اسرار حجت من تو رو دربايسي گير کردم قبول کردم رفتم از پسر عموم موتورش قرض گرفتم رفتم در خونه خانمي قرار مدارا گذاشتيم.اومديم که حجت گفت مکان (خونه خالي)از کجا پيدا کنيم!

داستان سکسی:

عاطفه کرمکی

سلام بر همه دوستان در سایت شهوانی داستان وخاطره وهمه این حرفا بهونه ای بیش نیست واسه برقراری ارتباط با همه شما سروران خودم.من اولین بارمه که دارم داستان مینویسم همین الان که دارم مینویسم اصلا تازه عضو سایت شدم.خوب سرتونو درد نمیارم میخوام شیرین ترین خاطره ی سکسیمو واستون بگم که هیچوقت از خاطرم نمیره و پاک نمیشه.

داستان سکسی:

عاقبت شک بی دلیل

سلام. من سینا هستم 25 سال سن دارم و این اولین داستانمه که براتون مینویسم. اول از خودم براتون بگم که پسری نسبتا قد بلند 180 با پوست سفید و وزن حدودا 74 موی مشکی و خوش تیپ. از دور چهرم داد میزنه مهندس باشم. محل زندگیمم غرب تهرانه. بریم سراغ اصل داستان. یه روز رفته بودم خونه عمه جونم که یکی از همسایهاشون با دخترش اومد اونجا. با این همسایشون زیاد رفت و آمد میکردن و با هم خیلی خودمونی و راحت بودن منم که با همه راحتم و زود تو دل همه جا باز میکنم با دیدن این صحنه به خودم گفتم مامانش که حل شد میمونه خود دختره... با همون نگاه اول از دختره خوشم اومد.

داستان سکسی:

سکس در دهکده المپیک زاهدان

این خاطره برمیگرده به زمان دانشگاهم حدودای 86. دقیقا اخرای شهریور بود.هانی (اسم مستعارش) از من ٦ سال کوچیکتر بود. همشهریم بود. میپرسین چرا ٦ سال خو واسه اینکه من هم پشت کنکور موندم هم رفتم خدمت مقدس سربازی. اتفاقی همسفر شده بودیم و ٥ساعت تا شهر دانشگاهمن فاصله بود. ردیف کناریم با ی دختر دیگه که میگفت دخترعمه شه باهاشه. خلاصه نم نم صحبت کردیم تا رسیدیم به ترمینال یه تاکسی گرفتم سوار شدیم به یارو گفتم اول برو خوابگاه فلان.(خوابگاه هانی) تو تاکسی که بودیم گفتم کاری داشتین بهم بگین شماره هامونو دادیم به هم. اون روز گذشتو شب شد شب اس دادم حالواحوال پرسی این حرفا. میگف چی اف نداره. گفتم اوکی .

داستان سکسی:

شب سپید

باسلام، من سپهرم 23ساله،قد187
وزن79 ،
ازاونجا که نخستین سکس آدم همیشه تو ذهن آدم حک و خاطره میشه، وقتی که مصمم شدم که یک خاطره ی سکسی در شهوانی بنویسم، خاطره ی اولین سکس من که متعلق به سه سال پیش هست، درذهنم زنده شد، ازاینرو این نگاره ای که شما میخونید نه خود داستان، بلکه حقیقتی ست در قالب داستان سکسی.
هوا سرد بود، کاپشنم آنقدر گرم نمیکرد که سرما میسوزوند استخونم رو، آخه سرمای زمستونای اهواز به استخون آدم میزنه، درست متضاد گرمای تابستوناش...

داستان سکسی:

فراموشت نخواهم کرد

من ارش هستم 27 ساله از یکی از شهرهای کرمانشاه با قیافه ای معمولی این خاطره ای که براتون تعریف میکنم بر میگرده به 3 سال پیش زمانی که من تو بازارچه مرزی شهرمون مغازه بدلیجات داشتم همیشه حسرت در اغوش گرفتن و عشق بازی رو با کسی داشتم که بهم دیگه علاقه دوطرف داشته باشیم و سکسمون تنها به خاطر شهوت و ارضا جنسی نباشه بارها به خاطر شغلم به زن ها و دخترهای زیادی هم اغوشی و سکس داشتم ولی فقط از نظر جسمی ارضا میشدم چون عشقی در کار نبود.

داستان سکسی:

اتفاق

سلام به همه دوستان من چند وقتی هست با شهوانی آشنا شدم داستان های زیادی خوندم و در نتیجه اقدام به نوشتن داستان کردم!!!!!
قابل ذکر هست که تمام این داستان ها زائیده ذهن بنده و هیچ واقعیتی ندارد!
از دوستان خواهشمندم که از فحاشی خودداری و نکات ضعف داستان رو بگن!
راستی اسم من نوید هست (مستعار)
هر داستان شخصیت های جدا گانه ای واسه خودش داره!
****************************************************

داستان سکسی:

من و دوست دختر رفیقم ...

سلام. والا من اولین بارم هست که دارم داستان مینویسم...خلاصه اگه مشکلی هم داشت به بزرگی خودتون ببخشید!
این داستان که تعریف میکنم ناموسن واقعی هس و ازتون معذرت میخوام یکم مقدمه اش زیاده. امید وارم که خوشتون بیاد..!
من محمد هستم 19 ساله از تبریز.
تقریبا 1 ماه پیش بود...
من یه دوستی دارم به اسم سینا که باهم خیلی صمیمی هستیمو کلا مثل داداشیم.
اینم بگم منو سینا میایم نت و تفریح میکنیم و تو نتم رفیق هستیم.البته از نزدیکم دیدیم همدیگه رو... نمیخوام از موضوع دور شم!!

داستان سکسی:

کون تنگ نگار

عزيزان سلام، من سامان 23 سالمه اين ماجرا مربوط به 3سال قبل،من براي كنكورميخوندم يه بارك نزديك خونمان بودبادوستم اشكان بعضي اوقات اونجا ميرفتيم.هاني دوس دختراشكان خونشون روبه روي بارك بود،هاني با دختردعموش كه نكاراسمش بوداومدن نشستن روبه روي ما،خلاصه سرتونودردنيارم ش منو ازاشكان خواست وباهم دوس شديديدم.نكاردختري مانكن كشيده باكون قلمبه 16 ساله كه بيشتربجه محل توي كفش بودن،،اس دادباهم قراركذاشتيم اون وهاني من واشكان،4تاي توي كافي شاب تابستون بود.باراول وقتي ازنزديك ديدمش قندتودلم آب شد نشانه سلام دست دادوم و ازجلو رفتن تو كافي ازبشت باسنشو ديدم كيرم سيخ شد، اشكانم واي عجب كوني باهم عوض

داستان سکسی:

رفتی و بی تو دلم پر درده

تنها 19سال داشتم که دانشگاه قبول شدم،با اونکه دانشگاه دولتی قبول شدم ولی دادن هزینه هاش برای پدرم مشکل بود.بعد از اینکه پدرم تمام هست و نیستشو تو شراکت از دست داد،یه نا امیدی خانواده ی ما رو فرا گرفته بود و با قبول شدن من امید دوباره به خونه برگشته بود.یک سال از درس خوندن من تو شهرستان میگذشت و تنها تفریح من درس و مشق بود با اون که آدم گوشه گیری نبودم ولی ترجیح میدادم مثل بقیه دوستام نباشم و بیشتر با پسر ها میپریدم و خوش بودم.تا اون زمان چیزی از جبر و اختیار نمیدونستم نمی دونستم خیلی از اتفاقات جبر الهی است و یه جورایی سرنوشته آدماست و ما اختیاری از خود نداریم،آشنا شدن من با رویا هم از همین

داستان سکسی:

سکس با مهسا همکارم

سلام به همه من علی هستم باور کنید این داستان کاملا واقعیه داستان از اونجایی شروع میشه که من از کارم اخراج شده بودم یک روز برادرم گفت برات کار پیدا کردم منم رفتم ببینم کارش چطوریه خلاصه من رفتم کارو دیدم که چشمم خورد به یه دختره که اسمش مهسا بود خیلی لاغر بود جوری که من با یک دست بلندش میکردم وزنش ۴۰کیلو بود قدش ۱۶۰سنشم ۱۷ من بخاطره کردن این دختره قبول کردم اونجا کار کنم ۱هفته اونجا مشغول کار بودم تو این مدت فهمیدم طلبه شده باهام رفیق شه ولی بدبخت خبر نداشت قرار چه بلایی سرش بیارم با بدبختی بهش شماره دادم اونم با کله شماررو قبول کرد ولی تا ۲روز زنگ نزد خار کسه چس کلاس گذاشت بگذریم ما چند ر

داستان سکسی:

تحریک

رفته بود شهرستان همراه با خواهرم ،پیش مادر بزرگم.راستش خلاص شدم آخه میونه ی خوبی با هم نداریم.معمولا هم تو خونه با هم دعوامون می شه.مادرم رو می گم. تعطیلات عید رو رفته بود اردبیل پیش مادر بزرگم.خواهرم رو هم با خودش برده بود.
طبق معمول تلویزیون برنامه های درست و حسابی نداشت و حسابی بیکار شده بودم. هر از چند گاهی با یوسی بروز به سایتهای سکسی سر می زدم و با روغن جق می زدم. خب راستش چاره ی دیگه ای نداشتم.

داستان سکسی:

همش تقصیر چشات بود (1)

سلام به همه دوستان مثل همه نمیگم این واقعیه یا واقعی نیست خود شما که لطف میکنید میخونیدش تو نظراتتون بگید
بعد چند سال رفتم زیر زمین خونه پدریم,وقتی برقو روشن کردم 25سال زندگیم از جلو چشام رد شد.دوچرخه ام لباسام و....که هرکدومشون یه من خاک نشسته بود روشون. یه چرخی زدم با دیدن بعضیاشون لبخند میزدم و با دیدن بعضیاشون بغض گلومو میگرفت.

داستان سکسی:

کادوی تولدم یه کون تنگ بود و بس

خاطره که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به یه هفته قبل،زمانی که من تازه 20ساله شده بودم.من یه پسر خوشتیپم،قد 190 و وزنمم 95 کیلوه؛یه ماهه پیش برای خرید مقنعه برای دوس دخترم راهی پاساژی در شهر شدم. وارد اونجا که شدم یه دختر خوش هیکل و نازی رو دیدم و بعد یکم زل زدن تو چشش فهمیدم خانوم شدیدا خواهان کیرن!منم که از خدا خواسته تا حالا همچین موقعیتی واسم پیش نیومده بود به دختره شماره دادم و بعد خرید مقنعه به خونه برگشتم؛شب حوالی 9 بود که اس واسم اومد و فهمیدم النازه(همون دختره که بش شماره دادم) بعد از آشنایی و اینا الی از عشق در یک نگاهش گفت و شیفته شدنش!منم کلی کیف کردم و.....

داستان سکسی:

پروانه دختر صاحبخانه

بچه ها سلام
من دانشجو هستم تو شهر خرم اباد اينجا همه غيرتين رو دختراشون شديد نميزارن ما حال کنيم اگر شماره از دختراي اينجا براي سکس کردن سراغ داشتيد تو سايت بزاريد
خب اصل مطلب؛ا
داستان از اونجايي شروع ميشه که ما تازه مستاجر شده بوديم ويه دختر قد کوتاه خوشگل تر گل ور گل بنت صابحخانه بود هروز که ميرفتم مدرسه(٣دبيرستان)ميديمش منم خجالتي رو نميشد بش سلام کنم اين اين کس خلها تو خيالم باش دوست شده بودم و حال ميکردم اسمش پروانه بود موها رو اتو ميکرد مينداخت تو صورتش هميشه رنگ لاکش رو عوض ميکرد مانتو چسبان صداي نرم نازک ديگه تا آخرش بريد

داستان سکسی:

دختر عرب شهوانی

من تا دوم دبیرستان با این که بچه خوشکل به حساب میومدم اما هرگز نتونستم با دختری دوستی کنم خیلی برام عجیب بود که بد اندام ترین و بی ریخت ترین دوستام هم یه دوست دختر دارن درست مثل یه حسادت شده بود برام . یه روز یکی از دوستام گفت به یه دختر عکست رو نشون دادم ازت خوشش اومده من که مونده بودم چی بگم از طرفی استرس داشتم و خجالت هم میکشیدم بادختره حرف بزنم تا این که اون زنگ زد اولش با دستپاچگی جواب دادم حتی صدای قلبم رو هم میشنیدم بعدش عادی شد دختره اسمش زیبا بود که صدای فوق العاده قشنگ و عالی داشت ولی لهجه عربی داشت که معلوم بود عربه.

داستان سکسی:

دختر تو تاکسی

سلام به همه دوستان شهوانی من خودم خیلی از داستان های دوستان رو میخونم وفقط با نایریکا و درسا و چند تا از غول های داستان نویسی سایت حال میکنم
منظورم از این حرف اینه که منتظر نقد همه دوستان هستم بخصوص آمیرزا و پروازی و یه سری از دوستان که الان حضور ذهن کامل برای نوشتن اسمشون ندارم
من نمیام بگم قدم فلان و در حد فلان بازیگر خوشتیپم ولی خوب نه خوبم نه بدم
این خاطره هم برمیگرده به پاییز 88 من اونموقع حشیش مصرف میکردم و تو شهر جدید پرند کار میکردم
یه روز برای خریدن جنس خواستم برم گلستان یه شهر کوچیک بود نزدیک پرند

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر