شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس در روز دعای عرفه

سلام بر همه دوستان.. من اسمم پیمان هست خاطره ای که میخام براتون بگم بر میگرده به یک سال پیش،زیاد به حاشیه کار ندارم یراست میرام سر اصل موضوع. من یک زید از تو کلاس زبان مخ زدم دختره خیلی خوش اندام بود بعداز یک مدت که باهم دوست بودیم رومون به هم خیلی باز شده بود یعنی قشنگ در مورد همه چی باهم حرف میزدیم دختره خیلی بدجور دلش کیر میخاست ولی به خاطر محدودیت هاش نمیتونست از خونه بیرون بیاد ، گذشت و گذشت تا رسید به روز پر فیض دعا عرفه صبح زنگ زد بهم گفت پیمان من بابا مامان و خالم میخایم بریم حرم تو هم بیا تا ببینمت من گفتم باشه..

داستان سکسی:

دوست دختر چشم عسلی ام

سلام دوستان این داستان واقعیه اما ننوشتم که ابروی دوست دخترمو ببرم نه فقط برای سرگرمی شما نوشتم.چون من واقعا دوست دخترمو دوست دارم .اولا از چهرش بگم که از زیبایی و جذابیت بیش از حدش همه رو مدهوش خودش کرده.پوست سفید موهای خرمایی روشن ابروهای پرو وهشتی چشمای درشت و عسلی روشن و مژهای بلندو برگشته بینی قلمی و خوش فرم و لبای غنچه ای و ناز حتی بدون روژ لبم لباش نازه این دختر بخطر زیبایی زیادش هیچ وقت زیاد ارایش نمیکنه یا باتیپ فشن و ...نمیره بیرون تا حد المکان سادست البته اینم بگم اینا خانوادگی خوشگلن برادرو خواهراشم خوشگلن.اما از اندام سکسی این دختر بگم قدش160 باوزن50کمر ترکه ای باسن خوش فرم وای

داستان سکسی:

گاییدن کون تنها دوست دخترم

سلام اسم من رضا وبیست وهفت ساله و متاهل.داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 5 سال پیش و کاملا واقعی.اون زمان من یه پسر خیلی خیلی شهوتی بودم عاشق سکس کردن ولی اصلا موقعیتش برام پیش نیومده بود،خیلی دوست داشتم یه دوست دختر داشتم ولی خوب یه خرده خجالتی بودم وجرات نمیکردم که دنبال این کارا برم .من اون موقع دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران بودم وهمزمان کارم میکردم ،پدر ومادرم شهرستان زندگی میکردن ومن معمولا میرفتم خونه خواهرم که تهران بود.

داستان سکسی:

کس کلک بازی

سلام به همه دوستهای عزیز شهوانی خاطره ای که میخوام بگم مربوط میشه به شب عید امسال منظورم خود عید نیست ماه اخر سال 90 .اخرای سال بود که طبق معمول با ماشین تو خیابونا بالا پایین میکردم تاازخجالت کیرم دربیام یادم رفت بگم اسمم رضاست قدم زیاد بلند نیست صورتم جذابه اینجوری که این جیگرایی که باهاشون بودم میگفتن راستو دروغ الله واعلم ولی هرچی نداشته باشم ولی زبونی دارم که همیشه کارسازبوده خوب برم سر اصل ماجرا همینجوری داشتم میچرخیدم دیدم دوتا دخمل جیگر که یکیشون موهاش بلوند بود دارن کنارخیابون مغازها رو نگاه میکنن تو این فکر بودم که یه دفعه سرمو بردم بیرون گفتم عسسسیسسسسم میدونی چیه یکیشون برگشت

داستان سکسی:

نیمه گمشده ام رو پیدا کردم

سلام من یه پسر 29 ساله هستم
تا بحال نویسندگی نکردم و قصدم از نوشتن این داستان نوشتن یه داستان زیبا نیست و صرفا میخام یه قسمت از داستان زندگیمو براتون تعریف کنم.
این داستان خزئیات سکسی ندارد.

داستان سکسی:

اولین سکس من با نفسم سولماز

سلام من هومن هستم وکیلم.میخوام خاطره اولین سکسمو با دوست دخترم واستون تعریف کنم.تقریبا چهار ساله با سولمازم و اونقدر دوسش دارم که جز اون چشمم دختر دیگه ای رو نمی بینه.ولی خاطره اولین سکسم باهاش که پرده شو هم زدم همیشه برام عشق آفرینه. برمیگردم به چهار سال پیش. اون روزی که کاملا اتفاقی صحنه سکسم باهاش جور شد. طبق معمول هر روز از دادگاه اومدم بیرون و زنگ زدم به سولماز.گوشی رو باز کرد ولی جواب نداد خوب گوش کردم دیدم صدای استادش میاد فهمیدم کلاسه.بلافاصله یه فکر قشنگ به ذهنم رسید سورپرازش میکنم!!!

داستان سکسی:

سکس با دوست دختر سفید و حشری

سلام من امیر هستم ۱۹سالمه دانشجوی مهندسی دردانشگاه ملی بندرعباس زیاد سرتونو درد نمیارم ومیرم سر اصل مطلب من ی دوست دختر داشتم ک ازدوران دبیرستان باهم دوست بودیم اون خیلی منودوست داشت و هرچی میگفتم قبول میکردمن تا اون موقع ۲سال بود که باهاش دوست بودم وراجب سکس هم باهاش حرف نزده بودم ی روز تنها نشسته بودم وخیلی حشری بودم دیدم گوشیم داره زنگ میخوره ،بهله دوست دخترم یلداست گوشی رو جواب دادم بهم گفت امروز وقت داری بریم بگردیم گفتم ،کجا دوست داری بری عشقم گفت:بریم تو بازار یکم خرید دارم بعدش میریم پارک گفتم باشه گفت پس ساعت ۶بیا دنبالم من آماده شدم و ساعت ۶شد رفتم دنبالش خیلی شیک کرده بود بعد سوا

داستان سکسی:

پدر دوست دخترم سر رسید

سلام من ارمان بیست یک ساله هستم دوست دخترم ارزو نوزده ساله هست این موضوع بر میگرده به هفت ماه پیش,
ما یه دوستیه خیلی معمولی داشتیم در حد لب , مثل همیشه شب به هم اس میدادیم که ارزو گفت فردا میای خونمون کسی نیست
من گفتم نه عزیزم یهو یکی میاد ابرومون میره بدبخت میشیم ,
گفت بابام بار برده نمیاد زنگ زدم بهش , بابای ارزو ماشین سنگین داشت یه ادمه چهل ساله که خیلی قیافش ترسناک بود ,
خلاصه من قبول کردم که برم یهو ارزو اس داد : فردا اومدی کارای بد نمیزارم بکنیا , همین که اینو گفت ذهنم رفت طرفه اینکه باهاش رابطه داشته باشم گفتم ارزو ریسک کنم بیام بعدم هیچ کاری نکنیم ,

داستان سکسی:

حال کردن تو پارکینگ

سلام. اسم من علیرضا و 17 سالمه . داستانی که می نویسم مال پارساله. اون موقع که 16 سالم بود راستش زیاد دنبال دخترا نبودم چون حوصله منت کشی نداشتم البته عرزش رو هم نداشتم. اما بریم سراغ داستان. یه روز که از باشگاه برمی گشتم با دوست خیلی صمیمیم (خونمون تو یه مجتمع) تو این مجتمع ها که میدونید چطوریه. به هر دو طبقه یه پارکینگ تعلق میگیره ولی اگه طبقه ای که با شما شریکه ماشین یا موتور نداشته باشه پارکینگ فقط مال شماس. داشتم می گفتم با دوستم که میومدیم یه دختر توجه منو جلب کرد . دوستم گفت اینو میشناسی ؟ گفتم نه . گفت یه مدت باهام دوست بوده ولی الان بهم زدیم .

داستان سکسی:

عشق در کلاس زبان

سلام به همه ي بچه هاي باحال شهواني چند باري بود كه داستان هاي شما دوستان رو مي خوندم و تصميم گرفتم كه كه داستان خودمو براتون بگم اسم من پژمانه و تو شيراز زندگي مي كنم داستان از اينجا شروع مي شه كه من يه دو سالي مي شد كه مي رفتم كلاس زبان تا اينكه ترمه جديد شروع شد روز اول كه رفتم هيچكس نيومده بود جز يه دختر ديگه اي (آخه كلاس ما قاطيه ) اين دختره اسمش سحر اون يه كلاس زبان ديگه اي اومده بود حالا مي خوام از خصوصيات اين سحر خانم براتون بگم يه دختر ساده با قد 150 و هيكل تو پر و يك سالم از من بزرگتره اون بدون هيچ آرايشي خيلي خشكل بود خلاصه ما از همون اول رفتيم تو كف اين دختره (تا اوون موقع من به

داستان سکسی:

انتخاب اصلح

خرداد ماه بود و پدرو مادر میخواستند 1 هفته برن مشهد.راستش هم خوشحال بودم وهم ناراحت چون تو این 1 هفته فرصت خوبی بود واسه عشق و حال از طرفی هم چون اینده نگری نکرده بودم و دوست دخترامو پرونده بودم ناراحت بودم فقط ایدا بود که زیاد باهاش حال نمیکردم چو ن هم ریزه میزه بود وخوش سکس نبود ولی واسه رفع کوتی بد نبود.مریم هم تازه تو دانشگاه بهش شماره داده بودم خوشگل بود ومغرور زود بود که بهش چیزی بگم چون ممکن بود بپره خیلی هم جدی بود ونمیشد به حریمش وارد شد خیلی هم گیر بود تو این 1 هفته چنان کنترل میکرد منو که خودم هم مونده بودم چی کار کنم خواستم بیخیالش بشم ولی ازش خوشم میومد اخه از اینکه یکی بهم اع

داستان سکسی:

اولين سكسم با اولين دوست دخترم

سلام من اميرم ٢٠ ساله ميخوام از اولين تجربه سكسم بگم.
تقریبأ دوسال پيش بودكه من تو يه رستوراني كارميكردم برا اينكه پول توجيبيه خودمو دربيارم و تو محله كارم آدم فوق العاده قد وخودمو ميگرفتم و به گفته دوستام وآشنايان بانمك بودم اسفندماه ساله ٩٠بود كه دوتاخواهربراكار اومده بودن واسه كار(البته آگهي كار چاپ كرده بودن برايه نيرويه زن)صاحب رستوران چون لنگه كارگربود قبول كه يكيشون بياد برايه آشپزخونه كاركنه منم تقريبأ كارگر اتوماتيك بودم وهم آشپزخونه وهم سالن بودم.

داستان سکسی:

سکس کیری من و نیوشا

سلام به همه ی دوستان عزیزم.من اسمم مجید است و 20 سالم هستو وزنم هم 110 کیلو است.من قیافه جالبی ندارم.اکثر دخترا با من رفیق نمیشن به خاطر هیکل و قیافم.من امسال با یه دختری دوست شدم به نام نیوشا.من او را خیلی دوست داشتم و او را برای ازدواج میخواستم.من در اپارتمانی در تهران زندگی میکنم از قضا نیوشا هم طبقه بالای ما هست.او دختری است با چهره ی نه چندان خوشگل ولی کون گنده و لب های خوردنی.من همیشه از او لب میگرفتم ولی زیاد درباره سکس باهاش حرف نزده بودم.....تا اینکه یک روز مادرم برای سر زدن به خاله ام به همراه پدرم رفتند گرمسار.انها صبح رفتند و قرار شد شب برگردند.من در همین حین یه فکر اتشینی به سر

داستان سکسی:

زهرا؛ دختری که هرگز نشناختمش

سنگینی یه چیزی رو احساس میکنم؛
برمیگردم پشت سرمو نگاه میکنم؛
بازهم همون نگاه...
دوباره بهم خیره شده...
معنی نگاهشو نمیفهمم؛

استاد داره درس میده ولی من اصلأ حواسم بهش نیست دائم دارم به اون فکر میکنم نمیدونم چرا بجای توجه به درس فقط به من نگاه میکنه؟
با اشاره به جواد میگم نگاهش کن دوباره بهم خیره شده؛ برمیگرده با لبخند میگه باز توهم زدی؟

داستان سکسی:

شب رويايي در تاريكي

سلام به دوستان شهواني همين اول بگم نگارش داستانم كه مينويسم خوب نيست چون تجربه اولمه همگي به بزرگيتون ببخشيدوخواهشن فوش نديد
بيوگرافيم:پيمان26ساله اهل همدان قد184وزن85عشق كشتي.:-)

داستان سکسی:

روزی که بی ناموس شدم

تازه داشت دوران جوانی را مزه مزه می‌کرد. شیرینی عجیبی که در رفتارش موج می‌زد مانند سکنجبین کامم را شیرین کرد. دختری بلندقد و رشید بود با صورتی کشیده و گونه‌ها و لب‌هایی خواستنی. شال تیره‌اش را تا منتهی‌الیه تاج موهای قهوه‌ای رنگش عقب کشیده بود. خط سیاه دور چشمانش درشتی آن‌ها را بیشتر به رخ می‌کشید.

داستان سکسی:

یه شب عالی با سارا

سلام من بهنام هستم ( تمامی اسم ها مستعار است ) ! 19 سالمه و ساکن تهران هستم !این خاطره ی من مربوط به پارسال میشه ! خاطره ی من از اونجایی شروع میشه که یه روز من با یه دختری به اسم سارا دوست شدم ! دختر خیلی خوبی بود اوایل ولی بعدا فهمیدم از اوناست که آتیشش خیلی تنده و غیرقابل کنترله ! رابطمون معمولی شروع شد و حرفای معمولی بود تا بعد 3 4 روز سارا بدجوری عاشق من شد ! عاشق که میگم یعنی یه چیز دیوونه ای ! هر روز زنگ میزدیم به هم 3 4 ساعت حرف میزدیم حتی قرار ازدواج هم با هم گذاشته بودیم ! شبا باهم اس ام اس بازی میکردیم خیلی خوب بودیم باهم ! تا اینکه یه شب بهش اس دادم :
ب : سارا؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر