شما اینجا هستید

دوست دختر

من و دوست دختر تهرانی

سلام خاطره ای که مینویثم کاملا واقعی هست و مربوت میشه به 3 سال پیش

داداشم یه دوس دختر داشت و ازش خسته شده بود شمارشو داد به من گفت ببینم میتونی مخ این رو بزنی یا نه
منم که از خدام بود گفتم اوکی
چند باز زنگ زدم تا این که تونستم باهاش دوس شم

قرار گذاشتیم رفتم دیدمش سال سوم دبیرستان بود چند بار رفتم دنبالش تا این که یه روز زنگ زد گفت مامانم اینا رفتن شمال تنهام میترسم

منم گفتم بیا پیش من میترسیدم برم خونشون

داستان سکسی:

سکس با باربی

سلام به همه ی بروبچه های باحال شهوانی . . . ! راستشو بخواید من خیلی وقته اینجا میامو داستان میخونم و بیشتر با فحشای نظر دهنده ها حال میکنم تا متن داستانشون! البته حق داریدااا چون بیشترشون مزخرف و دروغن و فحش خوردن حقشونه... برا همین تصمیم گرفتم داستان تنها سکسمو تو زندگیم واستون تعریف کنم تا رکورد بشکنمو اولین کسی باشم که به لطف شما نظر دهنده ها فحش نمیخوره ! من اسمم رضاست هفده سالمه و اهل کرمانشاه هستم. قدم 1/83 وزنمم هفتاد وسه چهارکیلویی میشه. راستش من خیلی به تیپ و ظاهر اهمیت میدمو و البته همین خصوصیتم باعث سکس با یه فرشته شد ! قضیه منو شیرین به آبان همین امسال برمیگرده...

داستان سکسی:

سکس نطلبیده

سلام اسمه من eh داستانی که میخوام بگم برمیگرده به ۴ سال پیش اولین بارمه مینویسم پس ازتون خواهش میکنم فهش ندین .بعد از تموم شدن درسم به اصرار خوانواده کنکور دادم بابا یکی نیست بگه منو چه به درس به هرحال زدو قبول شدم یه شهر از شهرستانای خوزستان راهی شدم دنباله ثبت نام سرتونو درد نیارم کارا رو انجام دادیم وارد سال تحصیلی شدم اولای مهر بود گرمای هوا واقعا اذیت میکرد ساعت ۲بعد از ظهر بود که کلاس داشتم ساختمون کشاورزی رفتم کلاسم تموم شد تو فکر بدبختی خونه و شام درست کردنو هزارتا مشکل دانشجویی بودم که یه دختر خانوم تو راهرو نظرمو به خودش جلب کرد به قول معروف متوجه شدم دلشه ...

داستان سکسی:

هانی دوست دختر افغانم

با عرض سلام من اسمم ارمین هستش از بلوچستانم من تا سال های رهنمایی هیچی حالیم نبود اما از اول دبیرستان کلا مست بودم همون مواقع با بچه ها کلی کون گاییدم اما همیشه تو کف یه کس بودم تا اینکه سال سوم دبیرستان شد دنیا برام زود گذشت ما اینجا همسایه افغانی داریم مادر همیشه میرفت می اومد یعنی رفت امد زیاد داشتیم با هاشون یه دختر خوشگل داشتهم سن سال من بودش خیلی خیلی خوشگل بخدا بدون تیغ و کرم موبر سفید بودش همیشه تو کفش بودم حتی بعضی مواقع خوابشو میدیدم بیار خانوادم رفتن سفر خونه رو دست من دادن راستی من 18 سالم بیشتر نبودش دو سالی مونده بوده اسم اون دختر خوشگله هانی بودش دو روز بعد مسافرت خانوادم داش

داستان سکسی:

رسیدن به کس عشقم

سلام
من علیرضا هستم (مستعار) 16 سالمه که میخوام جریان رسیدن به کس تنها عشق زندگیمو براتون تعریف کنم که 17 سالشه
بریم سر اصل ماجرا :
من از سال اول راهنماییم که دیگه شاشم سنگ رو سوراخ میکرد به فکر از تنهایی در اومدن افتادم چون با پدرم تنها زندگی میکنم و مادر ندارم !
با خیلی دخترا بودم که بهترینشون یکی از فامیلای دورمون بود که بعد از 1 سال خیلی عاشقش شدم و دیوونه وار همدیگرو میخواستیم .

داستان سکسی:

عشقم نیلوفر

سلام دوستان.ماجرا مربوط به 2 سال پیش ی روز تو خیابون ی دخترو دیدم خیلی خوشگل بود خیلی ی دختر با قد 165 اینا و سینه های کوچیک مثل کره ای ها و ی صورت (با اغراق)کپی جسیکا آلبا .خلاصه خیلی ازش خوشم اومد و اون روز گذشت و از اون روز به بعد همیشه تو راه مدرسه و برگشت اونو میدیم و .....تا اینکه ی روز که هم مسیر بودیم برگشت سمت من و منم ناخودآگاه چرخیدم سمت عقب راه افتادم که صدا زد ببخشید برگشتم گفتم بله !!دیدم ی نیشخند زده گفت:خسته نشدی با تعجب گفتم بابت چی؟ گفتش از اینکه هر وقت به سمت مدرسه میام تو از خونه میزنی بیرون ....

داستان سکسی:

سکس با نازیلا (1)

سلام.می خوام واستون از لذتی بنویسم که تازگیا بهش دست پیدا کردم و این سایت هم مسببش بوده.امیدوارم شما هم لذت ببرید و با نظراتون منو خوشحال کنید.
داستان از اونجایی شروع میشه که من به یکی از بچه های شهوانی پیام خصوصی دادم.اسم مستعارش نازیلا هست منم آرمین.سنمون 26 ساله و تقریبا مدت 1 ماه از طریق چت و وب و تلفن با هم صحبت می کردیم و آشنا شدیم.خانومه خوش چهره و خوش اخلاقیه. خلاصه بعد از این مدت با هم قرار گذاشتیم که رو در رو همو ببینیم.منتهی مشکلی که وجود داشت این بود که فاصله شهرامون به هم زیاد بود.ولی از اونجایی که توی این مدت بهش علاقه مند شده بودم مسافتو نا دیده گرفتمو رفتم....

داستان سکسی:

عشق جدید

مثل همیشه ساعت 7از خواب بیدار شدم صورتمو شستم و صبحانه خوردم و حرکت کردم سمت مدرسه,طبق عادت هرروز تو تاکسی گوشیمو روشن کردم چندتا خیابون به مدرسم مونده بود که صدای زنگ مبایلم درومد خیلی تعجب کردم تاحالا سابقه نداشت اول صبح کسی بهم زنگ بزنه با کلی تلاش گوشیرو از جیبم دراوردم شمارش اشنا بود اما سیو نبود مطمئن بودم اشناست جواب دادم اما کسی حرف نزد با خودم گفتم شاید مریم باشه با خط همکلاسیاش زنگ زده.بیخیال شدم سر کلاس تمام فکرو ذکرم پیش حرفای مریم بود با خودم گفتم منکه 1درصد به خیانت به مریم فکر نکرده بودم چرا اون این فکرو درمورد من میکنه تو این فکر بودم که زنگ صداش درومد کتابارو گذاشت

داستان سکسی:

من و رها

تازه خونمون رو عوض کرده بودیم،تقریبا یه سال پیش بود:رفتیم به یه آپارتمان،اتفاقا واحد دوستم هم اونجا بود، بعده یه هفته که از اومدم به واحدمون تو راه پله ها یه دختر خیلی خوشگل و خوش اندام رو دیدم که ازکنارم رد شد،بهش نگا کردم و یه چشمک زدم و خندیدم اونم بهم نگاه کرد و رفت.فرداش دوباره جلو آپارتمان دیدمش بهش ذل زدم اونم به من نگا کرد.رفتم جلو سلام دادم ازش پرسیدم خونتون تو این آپارتمانه اونم گفت آره و ...تو طول هفته همدیگه رو میدیدیم و سلام الیکی داشتیم.آخر هفته بود که دیدمش رفتم پیشش بهش سلام دادم حالش زیاد خوب نبود بهش گفتم انگار حالت خوش نیس میای بریم بیرون قدم بزنیم؟گفت نه حوصله ندارم،منم

داستان سکسی:

دخترا تکلیفشون معلوم نیست

با ستاره بودم یه مدت با هم تلفنی حرف میزدیم که از طرف اون کارمون رسید به سکس تلفنی
اولش شاید یکی دوبار من لذت بردم اما بعدش فقط کارم لذت دادن بود
ستاره مادرش رو از دست داده بود، و همش تو تماسام به فکر اینکه مادرش اگه زنده بود اون اینجوری نمی شد ، یا اینکه چرا اون با من اینطوری حال میکنه؟ اصلن چی شده که کارش به اینجا رسیده
یه سال از من بزرگتر بود و اگه من از همون اول که تو این خط ها نبودم نمیذاشتم بدونه من چن سالمه ، میتونستم باهاش صمیمی تر شم، هرچند یه هوس باز هوس باز میمونه، یعنی ستاره میدونستم خودشو خراب میکنه

داستان سکسی:

سکس با دختر 8 سال بزرگتر از خودم

اول از همه بگم واسم مهم نیس کسی داستانه منو باور میکنه یا نه.چون واقعیه.من تویکی ازشهرهای آذربایجان غربی زندگی میکنم.اون موقع ارومیه دانشگاه بودم(سال89).یه روز که از شهرمون برمیگشتم دانشگاه تواتوبوس تونستم بابلوتوز شمارمو به یکی از دخترای اتوبوس بدم که از چهرش خوشم اومده بود.بعد شب که رسیدم خوابگاه اون اس داد.خلاصه باهم آشنا شدیم.اون مجرد بود32سالش بود و اهل ارومیه،دانشگاه پیام نور شهرستان ما درس میخوند و تازه ترم یک بود.تا آخرای فارغ التحصیلی کافی شاپ میرفتیم وباهم لب میگرفتیم.

داستان سکسی:

عشق با غزال...نفرت از سارا

من رضا 21 ساله هستم..قدم 190 و وزنم 100 هست.حدود 2سال پیش من با دختر زیبا با استایل سکسی به نام غزال اشنا شدم... دختری مانکن با قد 160 و وزن 56کیلو گرم.لب هاش غنچه با بینی کوچک و چشمانی زاغ.صورتی گرد با موهای مشکی. خونش چند خونه اونور تر از خونه ما بود. اولش فقط منو از لباش بهره مند میساخت اما کم کم با هم سکس کامل کردیم. تا اینکه گذشت و گذشت.. یه روز به من زنگ زد و بعد از احوال پرسی گفت تنهام.بیا پیشم. تا یادم نرفته پدر و مادرش به رحمت خدا رفته بودن و اون با خواهر بزرگترش زندگی میکرد.خواهرش 20 ساله و دانشجو بود.

داستان سکسی:

دختر مشهدی ناز

با خوندن خاطرات دوستان تصمیم گرقتم تنها و بهترین خاطره ی خودم رو براتون تعریف کنم
برای این که خاطره بیشتر براتون جذاب بشه با اجازه بعضی جاها رو کمی شرح و بست بیشتری میدم.
...
ابتدا بیوگرافی که میدونم واسه درک خاطرم خیلی مهمه!
حمید هستم 29 سالمه قد متوسط و تیپ معمولی دارم.بعد از دو سال خر زدن پشت کنکور بالا خره رتبه مناسبم رو آوردم

داستان سکسی:

ناز کردن زهرا

سلام من امیدم
19 سالمه و از خدمت سرباز ی معاف شدم.
تو محله مون یه دختر باربی اندام به اسم زهرا هستش و تقریبا 17 سالش میشد.دو سالی بود که تو کفم مونده بود.آخرش یه روز وقتی میرفتم والیبال دیدمش و گفتم میخوای دوست بشیم؟گفت آره.زود شمارم رو بهش خوندم و اونم زد تو گوشی و رفت.بعد از این که از باشگاه برگشتم دیدم اس زده.منم زود بهش اس دادم و کلی چرت و پرت سرش کردم.
شب بعدش از سکس حرف زدم اونم عین دخترای کیر ندیده روش باز شد و یواش یواش رفتیم رو خط تل سکس.یه ماه بعد از دوستی گفتم مایلی یه روز بیای خونمون و حال کنیم؟اونم باشه ولی الان خیلی زوده.منم گفتم کی؟گفت بعد یه ماه میام.

داستان سکسی:

دوست دخترم فاطی جون

سلام من رضا24سال سن دارم.قضيه سکس من بافاطي جون به سه سال پيش برميگرده.اون موقه هنوزمجردبودم.وحالامتأهلم.اون سال من يه سوپرمارکت داشم وفاطي هميشه ازم خريد ميکرد.فاطي دوست دختردوستم علي بود.علي هميشه جلوي ما از فاطي تعريف ميکرد.که ميگفت فاطي محاله به کسي پا بده.قضيه داشت به روکمکني تبديل ميشد. تودله خودم گفتم که بايد با فاطي دوست بشم و بعد به علي بگم. اون روز قرار گذاشتم که وقتي فاطي بياد خريد کنه بهش بگم.

داستان سکسی:

بعد از مدتها انتظار برای یه دختر خوب

من17 ساله هستم درکرج زندگی میکنم. کلاادمی هستم که دلم میخواد بایه دخترحال کنم باهم حرف بزنیم بریم بیرون کلا اگه اون دوسم داشت منم دوسش داشته باشم.اصلا به فکرسکس واین جورحرفا نبودم.میخواستم وقتی تنها میشم باش حرف بزنم چون من زیاد اهل چرت و پرت گفتن وشوخی کردن بی جا نیستم.ازشانس بد من هیچ دختری پیدا نمیشد مثل من فکر کنه منم دیدم که کسی تواین جهان پیدا نمیشه گفتم ولش کن.

داستان سکسی:

اولین سکس پسر 18ساله و دختر 17ساله

قتی با نگار اشنا شدم15 ساله بودم اولین دوشت دختر و دوست داشتنی ترن.الان 18 سالمه و از دوستی منو نگار 3 سال میگذره . امروز 13 دی ماجرایی که تعریف میکنم مربوط به دو روز پیش من الان دارم پیش دانشگاهی میخونم . اسمم سینا تنها فرزند خونواده.

داستان سکسی:

پدر مزاحم

سلام من آرمین هستم از اصفهان این داستان مربوط میشه به شهریور امسال امیدوارم مورد پسندتون باشه . از این پسرا هم بدم میاد که اول داستان میگن خوش هیکل قد بلند و خصوصیات زنها هم میگویند وزن ۶۰قد ۱۷۰نمیدونم خدایی همه ی خانوم ها یه قد و وزن دارن.خب بریم سر داستان.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر