شما اینجا هستید

دوست دختر

درباره الی

سلام.من یاسینم و 21 ساله هستم.این داستانی که میخوام براتون بنویسم تقریبا 5 سال پیش اتفاق افتاد.یعنی موقعی که 15 یا 16 ساله بودم.خوب بگذریم و بریم سر اصل داستان.ما یه خونه داشتیم که دو طبقه بود و طبقه بالا خودمون و طبقه پایین (مستاجر) میشستن.همسایمون یه خانواده 3 نفری بودن.بابا مامان و دخترشون.من با دختره دوست بودم یا به قول ما مشهدی ها خیلی با هم (شیش) بودیم.اسم دختره الناز بود که من الی صداش میزدم مثل توی فیلما.

داستان سکسی:

شراب سحری

از خونه سحر که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود...سوز خیلی سردی میومد...کیفم رو باز کردم که یه نخ سیگار بردارم ....سیگارمو روشن کردم یه حس عجیبی داشتم پیاده به راه افتادم نمیدونستم کجا دارم میرم همش تو فکر اتفاقایی بودم که از ظهر امروز افتاده بود هیچ وقت فکر شو نمیکردم که همچین اتفاقی بیفته...

داستان سکسی:

سکس من و حدیث

سلام.من سامانم 23ساله.این خاطره مربوط به3-4ماه پیشه.تازه تو یه شرکت به عنوان ویزیتور استخدام شده بودم ویه روز بعد تموم شدن کارم که ظهرهم گذشته بود رفتم پارک محلمون راه برم.یه جا تو پارک موقع رد شدن چشمم به چشم یه دختر افتاد اونم زل زده بود به من.داشت منو میخورد با نگاش.من رد شدم محلش ندادم.رفتم پشت سرش یکم دورتر نشستم زیر نظر گرفتمش ببینم چی میشه.پاشدم که برم دیدم اونطرفتر داره با دوستش راه میره.رفتم نزدیکتر دیدم متوجه من شده.به دوستش حرف میزد جوری که منم بشنوم.منم جواب حرفاشو میدادم.خداروشکر نه پلیسی بود نه آدمی/پارک خلوت بود.

داستان سکسی:

عشق تلفنی (1)

توی زندگی ٢٠ سالم همش فکر این بودم که تنهام ، فکر این بودم که همه دوستام دوست دختر دارن و من دوست دختر ندارم کل فکر وذکرم شده بود همین تا حدی پیش رفت که زندگی میکردم واسه اینکه دوست دختر پیدا کنم ، کار میکردم که از طریق کارم دوست دختر پیدا کنم
حتی بیرون رفتنام همش به خاطر این بود که شاید جراتشو پیدا کنم و به یه دختر شماره بدم
از دوستام شماره های زیادی میگرفتم که بهشون زنگ میزدم و پیشنهاد دوستی میدادم ولی خودمم خوب میدونستم هیچ کدوم از اینا اون کسی که من میخوام نمیشه من میخواستم معنای عشقو بفهمم میخواستم دوست داشتنو درک کنم،میخواستم عاشق بشم

داستان سکسی:

روزی که پریا عرفا زنم شد

15سالم بود که برای اولین بار پریا رو دیدم.اما از همون لحظه عاشقش شدم.نمیدونم شاید هم معنای این علاقه تو اون سن عشق نبود.اولین بار در هیأت شطرنج دیدمش.او 2روز بعد میخواست بره مسابقات قهرمانی استان.رئیس هیأت از من خواست برای این که او و دوستاش توی جو مسابقه قرار بگیرند توی تورنومنت خیلی ساده شرکت کنم.که 4تا دختر بودن،و ما 3تا پسر.

داستان سکسی:

بدن حق آتنا

باسلام خدمت بزرگان سایت شهوانی داستانی رو که میخوام براتون بگم برمیگرده به محرم پارسال اول مشخصاته خودمو بگم من 23 سالمه قدم 185 سانته وزنمم 90 کیلو هستش وقیافه ی نسبتا جذابی هم دارم من مغازه ی موبایل فروشی دارم داستان از اونجا شروع شد که ناهید (دختر عموم) با دوستش برای تماشایه هیات ها ودسته ها جلویه مغازه ی من اومدن و وقتی ناهید با من سلام کرد آتنا ازش پرسید که این دوست پسرته ناهید گفت نه این پسر عمومه خلاصه بعد ناهید بهم گفت که آتنا عاشقت شده شمارتو میخواد بدم بهش ؟ گفتم که یکم خودتو چس کن بد بده بهش اونم گفت باشه ورفت؛

داستان سکسی:

خدا قسمت کنه خونه خالی رو

سلام دوستانٰ این داستان مربوط میشه به تقریبا سه ماهه پیش رابطه من و غزاله .من و غزاله تقریبا یک سالی میشه که با هم دوست هستیم و همدیگرو دوست داریم و باهم چند باریرابطه محدود داشتیم.

داستان سکسی:

سکس لطیف

سلام اول بگم که تمام اسم های زیر مستعاره

اول از همه بگم یا بهتره یه نصحیتتون کنم که تمام داستان های سکسی غیر واقعیه و همشون کار یه نویسند اس که میخوان ذهن همرو منحرف کنن اگه دقت کرده باشین همشون یجوره و خیلی حرفه ای نوشته شده بنظر شما یه آدم معمولی میتونه اینقد قشنگ بنویسه که خوانندرو حسابی تحریک کنه......... پس نتیجه میگیریم که همش غیر واقعی و برای منحرف کردن ذهن من و شماست اگه حداقل میخواین بخونین خونوادگیشو نخونین بگذریم میخوام بگم این داستان واقعیه الان پیش خودتون میگین که داستان منم مث بقیه شروع شده آره مث اونا شروع شد ولی مث اونا دروغ نیست بگذریم بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

دوست دختره سکسی

سلام اسمم مستعاره سعید اقا از اول بگم من از این کس شعرا که بعضی ها الکی مینویسم متنفرم و متمعنم 90 درصد این داستانا دروغه خیلی خوب بیخیال بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

سکس با آیدا

سکس با آیدا
هشت ماهی میشد با آیدا دوست شده بودم که 27 سالش بود و دو سال ازم کوچیک تر. دختر جالبی بود، از اونایی که سریع باهات صمیمی نمیشن، اما وقتی خوب شناختنت، جوری بهت محبت می کنن که انگار سالهاست می شناسنت. بعد چند ماه، دوبار اومده بود خونمون که بار اول فقط فیلم دیدیم وبار دوم هم بغلش کردم و چند بار بوسیدمش. این بار سوم بود که میومد و من هم میخواستم بیشتر پیش برم.

داستان سکسی:

عشق، مرز از خود گذشتگی

به نام دوست
درود خدمت همه عزیزانه سایت شهوانی
اسمه من امیده 26 دارم میخوام اولین خاطره سکسمو بگم که از سکس تلفنی شروع شد . من تا الان هفت بار بیشتر سکس نداشتم . قضیه

داستان سکسی:

سکس توی دستشویی موسسه

سلام بچه ها این داستان به جون خودم واقعیه خیلیم قشنگه میخوام از اول واستون بگم
سه سال پیش بود بطور اتفاقی با دختری آشنا شدم به اسم مهناز که راستشو بخواید ازشم قبل آشنائینون یه کم خوشم میومد خیلی دختر نازی بود از همه لحاظ خوب بود من اونموقع 20 سالم بود اونم همسن خودم بود وقتیکه همه از رابطمون باخبر شدن دق کرده بودن که مهنازو بدست آوردم مام عاشق همدیگه شده بودیم خفن واس همدیگه جون میدادیم ولی خونواده من هیچوقت راضی نمیشدن که برن خواستگاری میگفتن این خونواده یعنی خونواده مهناز در حد ما نیستن و از این حرفا.

داستان سکسی:

بهشت برین

سلام به همه دوستان.روز اول سال دوم دانشگاهم بود،یک نفر به دخترای کلاس اضافه شده بود،از دوستم مهدی خواستم تا آمارشو واسم در بیاره،بعد 2 3روز بهم گفت که از مشهد انتقالی گرفته به اینجا(خودم بچه کاشانم و اون دختره که اسمش صنمه هم کاشانیه)بعداز چند وقت شمارش اومد دستم،کم کم اس ام اس بازی شروع شد و بهم علاقه مند شدیم و شد عشقم تا رسیدیم به ترم 4،یادمه که امتحان داخلی جراحی داشتیم و از اون درسای کیری بود که این صنم خانوم اس داد گفت که واقعأ سخته نمیتونم بخونم،گفتم اگه بخوای میتونیم بریم باغمون باهم بخونیم البته به شوخی،که اونم جدی نگرفت،بعد از 2ساعت دوباره یه پیام داد گفت:تو چی گفته بودی؟گفتی بر

داستان سکسی:

سکس ناتمام

سلام دوستان خاطره ای که میخوام براتون بنویسم بر میگرده به ۲ سال قبل.اسم من سعید و ۱۸ سالمه بعد از یه مدتی که تو این سایت بودم و داستان ها را میخوندم با خودم گفتم چقدر سکس با دختر راحته و من نمیدونستم به همین دلیل رفتم تو فکره سکس با یکی ار دوستام اسمش هستی بود و از خودم چند ماهی بزرگتر بود خیلی خوشگل و خوشهیکل بود و من دوستش داشتم بنابراین تو یکی از روزهای تابستان نقشه کشیدم که ببرمش خونه و بکنمش خونه ی خودمون نمیشد چون هم کسی توش بود هم یه همسایه فوضول داشتیم پس تصمیم گرفتم ببرمش خونه مادربزرگم که تنها بود و خونش بزرگ بود خلاصه ساعت حدود ۷ غروب بود که رفتم خونه مادر بزرگم بهش گفتم پاشو ببر

داستان سکسی:

عذاب وجدان

داستان من از جایی شروع میشه که با یه دختری به اسم تینا دوست شدم اون موقع هر دومون 16 سالمون بود و در واقع همسن بودیم با اختلاف دو هفته تفاوت سنی. تینا یه دختر خوشگل با پوست سفیدو در کل دختر خوشگلیه و خیلی هم دوست داشتنی کمی اخلاقش بچه گونه بود تو اون سن ولی با گذشت زمان خیلی عوض شد.با هم تو پارک محلمون دوست شدیم و طی یه مدت کوتاه خیلی بهش وابسته شدم و اولین تجربه عشقیم بود.همیشه با هم میرفتیم بیرون واسه خرید و گردشو بعضی وقتا هم واسه دیدن دوستاش خلاصه رابطمون خیلی خوب بود.

داستان سکسی:

پس از سالها در لندن

هفت هشت سالی از دوستیمان میگذشت. دوستی که چند سالی بود فقط شده بود تماسهای گاه و بیگاه اینترنتی . دست روزگار از هم دورمان کرده بود، خیلی هم دور. او داشت در شمال آمریکا درست میخواند و من در اروپا؛ هرچند این فاصله دور و اختلاف ساعت نه تنها نتوانسته بود ارتباطمان را قطع کند بلکه بیشتر نزدیکان کرده بود. معمولا هر روز در تماس بودیم و داستان اتفاقات روزانه را میگفتیم تا بخشی از تنهاییمان را باهم سپری کرده باشیم. همیشه حرف برای گفتن بود، از مرور خاطرات مشترک گذشته در ایران گرفته تا شرح حال الان درس و دانشگاه.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر