دوست دختر

سلام به دوستان شهوانی
من احسان هستم و 25سالمه
داستان من مربوط میشه به آخرین سکسم با دوس دخترم که برمیگرده به حدود یک سال پیش.
با دختر زیبایی به نام مینا نزدیک 6سال دوست بودم. سکس های متنوع و زیادی داشتیم که هر کدوم در نوع خودش جالب و دوس داشتنی بود. مینا دختری سفید و زیبا و خوش اندام بود و همیشه به این خصوصیت خودش مغرور بود. اما هیچ وقت غرورش دامنگیر من نشد. بریم سر اصل مطلب که اگه خوشتون اومد داستانای بیشتری واستون مینویسم.
دوسه روزی میشد که خونمون خالی بود. خانواده م به مسافرت یک هفته ای رفته بودن. طبق معمول از فرصت استفاده کردمو با مینا هماهنگ شدم. حدود ساعت 2ظهر بود که مینا رسید و درو واسش زدمو اومد بالا. خیلی خسته بود بعد از کلاسش مستقیم اومده بود پیش من. ناهار اماده کردمو باهم خوردیم. و بعد کلی حرف زدن ازم خواست که بریم اتاق تا بتونه استراحت کنه. هیچ وقت واسه سکس عجله نداشتیم چون همیشه وقت کافی داشتیم و خوب به هم عادت کرده بودیم. خلاصه اومدیم اتاق خواب و رو تشکی که واسش انداختم دراز کشید و چشماشو بست. منم یه گوشه نشستمو بهش نگاه میکردم. خیلی واسم عزیز بود. نیم ساعتی گذشت و دیدم که چشماشو باز کردو صدام کرد رفتم پیشش ازم خواست که مالشش بدم. به شکم خوابید و آروم رفتم پشتش و شروع به مالش دادن کردم. حس عجیبی داشتم انگار میدونستم آخرین باره که میبینمش. وقتی خوب مالش دادم کم کم لباساشو در آوردم تا راحتتر بمالم. شلوار و تیشرتشو درآوردم و سوتینشم باز کردم. از حالت نفس زدنش میشد فهمید که داره حشری میشه . لباسامو در آوردمو آروم خوابیدم روش. دستمو بردم زیرو سینه هاشو گرفتم و یواش یواش مالیدم. وقتی نوک سینه شو فشار میدادم آه آرومی میکشید و نفس نفس میزد. با نوک زبونم از زیر گوشش شروع به لیسیدن کردمو پایینتر اومدم پشتشو زبون میزدمو میرفتم پایینتر. آهش بلند شده بود و دستاشو رو سینش فشار میداد. وقتی به قلمبه کونش رسیدم اروم شرتشو در آوردمو دوباره با زبون زدن رفتم پایین تر تا نوک پاهاش و بهش گفتم که برگرده . بعد اینکه برگشت پاهاشو باز کردمو رفتم بین پاهاش و شروع به میک زدن کوسش کردم. ناله هاش بیشتر شده بود و با دستش سرمو به کوسش فشار میداد و آه میکشید. ناله کردناشو دوس داشتم. خوابیدم روش لبامو رو لباش گذاشتم و کیرمو روی کوسش فشار میدادم . کوسش بدجور خیس شده بود و کیرم راحت روش سر میخورد. سرمو کشید کنارو شروع به خوردن گوشم کرد . عاشق این کارش بودم. میدونست اینجوری دیوونه تر میشم. پاهام سست میشد و بی اراده چشمام بسته میشد. جابجا شدیم و اینبار اون اومد روی منو وقتی حسابی با زبونش بدنمو میک زد رفت پایین و شروع به خوردن کیرم کرد. ازاین کار زیاد خوشش نمیومد ولی دوس داشت بهم حال اساسی بده. وقتی حسابی واسم کیرمو خورد اومد روم و کوسشو گذاشت روی کیرمو شروع به مالیدنش کرد. محکم بغلش کردمو سینه هاشو چسبوندم به سینه م. خیس عرق بودیم. داشت ناله میکرد و قربون صدقه م میرفت. منم آروم تو گوشش میگفتم عاشقتم مینا. دستم رو باسنش بود و فشار میدادم رو کیرم. با اینکه داخل کوسش نمیذاشتم ولی جدا حال عجیبی داشت مینا هیچوقت واسم تکراری نشده بود. فضای اتاق خیلی رمانتیک بود و خورشیدم کم کم داشت غروب میکرد. ناله های مینا بیشتر شده بود و دیگه داشت بلندتر ناله میکرد تا اینکه ناخون هاشو محکم به پشتم فشار داد و لرزید. همون طور بی حال و بی اختیار روم خوابیده بود. از اینکه تونسته بودم زودتر از خودم ارضاء کنمش خوشحال بودم.( البته به کمک قرص) وقتی به خودش اومد کیرم کاملا خوابیده بود.بهم گفت حالا نوبت توه. به شکم خوابید و رفتم پشتش با دیدن اندامش خیلی زود دوباره کیرم راست شد. یه بالش زیر شکمش گذاشتم تا کونش کامل قلمبه شد. با اینکه سابقه سکس از کون داشتیم واسه اینکه اذیت نشه یه کم کرم اوردمو به سوراخ کونش مالیدم و سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونشو و اروم فشار دادم رفت تو و شروع به عقب جلو کردم. حدود 10دقیقه طول کشید تا آبم اومد و بنا به خواسته خودش ریختم پشتش. دستمال آوردمو حسابی تمیزش کردم. بعد رفت حموم و منم اتاقو جم و جور کردم و یکم میوه وبستنی اماده کردم و وقتی اومد با هم نشستیم خوردیم. این آخرین باری بود که با مینا سکس کردم شاید اگه میدونستم آخرین باره کاری میکردم که بیشتر خوش بگذره. حدود دو ماه بعد مینا با یه پسر پولدارو همه چی اماده ازدواج کرد و رفت. راستش دلم براش تنگ میشه اما کونم نمیسوزه . چون اولا ما قرار ازدواج نداشتیم بعدشم میدونم خوشبخت میشه ایشالا همه دختر پسرا خوشبخت بشن. به امید دیدار دوستای خوب من
نوشته: احسان

این داستان واقعی نیست
----------------------------------------------
-جناب مهندس دوستتون پشت خطن
-وصل کنید
-سلام کیوان خوبی؟
-قربانت پویا جان
-چرا گوشیتو جواب نمیدی
-ببخش توماشینه
-امشب با خانومت بیاین خونه ما
-شرمنده.امشب تولده مهساست اولین تولدشه پیشه منه.
-اووو.خب باشه فردا بیاین.
-بهت خبر میدم.از خانومتم تشکر کن.
-قربونت داداش.تا بعد
-قربانت.خداحافظ
قطع کردم.داشتم فکر میکردم که چی براش بخرم.
-ای خدا همه چی داره آخه.
همینطور که تو فکر بودم یه فکری به کلم زد. کتمو برداشتمو رفتم بیرون.
-خانم محمودی
-بله جناب مهندس
-به اقای جلیلی بگین امروز نمیتونم سر برج بیام به امیدی هم بگین حواسش به شرکت باشه .
-چشم
از شرکت زدم بیرون. کادورو خریدم. سوار ماشین شدمو رفتم خونه.کادو هم داشتن دنبالم میاوردن.حدودای 8:15 رسیدم خونه.ماشینمو بردم تو پارکینگ کادو هم کنارش گذاشتم. رفتم سمت در.درو وا کردم.
-سلام
-سلام عزیزم
-بازم داری عمر گل لاله میبینی؟
-وااای بازم گیر دادیا.
لبخندی زدم.لباسامو در آوردمو گفتم:بدو لباس بپوش بریم کادوتو برات بگیرم
-بذار این تموم بشه.
-حالا فردا صبح میبینی
-ضد حال نزن دیگه
-یعنی خاک بر سر من که این سریال زپرتی از شوهرت برات مهمتره.
-خب بابا-پس بدو حاضر شو. مانتو خوشگلتو بپوشیا؟
-چشششششم
رفتیم تو اتاق که گوشیم صدا خورد
-تا من میرم جواب میدم کت مشکیم با بلوز طوسیمو در بیار
-امر دیگه ای ندارین.میخوای یکیم بیارم بادت بزنه؟
خنده ام گرفت.رفتم گوشیمو جواب دادمو برگشتم
-ممنون که درشون نیاوردی
-قربونه شما
-راستی گواهینامتم بیار.حوصله رانندگی ندارم
-باشه
لباس پوشیدیمو رفتیم پایین
-این کدوم خریه ماشینشو چسبونده به ماشینمون؟
-چرا به شوهرت فهش میدی
-چی؟
سوئیچشو از جیبم در آوردم
-تولدت مبارک مهسا جونم
-چی؟
هنگ کرده بود.
-چیه توقع نداشتی اینقدر ولخرج باشم؟
یهو جیع زد.
-وااای کیوان این چیه؟
-خودرو
اومد تو بغلم.محکم بغلم کرد.منم اونو محکم بغلش کردم. اومد بوسم کنه که گفتم:نه نه نه نه اینجا خونه نیست که هر کاری دلت بخواد بکنی.
-ضد حال نزن دیگه...
-بسه زود برو بشین پشت فرمون
سوئیچو گرفتو نشست.از شوق زیاد دستاش میلرزید.رفتیم بیرون. شام خوردیم. داشتیم برمیگشتیم که گفت:کیوان جونم بریم یکم دور بزنیم؟
-جون کیوون حال ندارم بریم خونه.
-باشه عزیزم هرچی شما بگین
-خودتو لوس نکن.
ازعمد مسیر طولانیرو رفت منم تو ذوقش نزدم.رسیدیم خونه ساعت 12 بود.لباسامو در آوردمو دستشویی رفتمو رفتم رو تخت روبالا خوابیدم.مهساهم اومد کنارم دراز کشید دستشو گذاشت روسینم.
-ممنونم کیوان جونم
-قربونت برم خوشت اومد؟
-مگه میشه خوشم نیاد؟
-خدا رو شکر
-عزیزم یه چی بگم نه نمیگی؟
-چی؟
-یه چیزی ازت میخوام
-دیگه چی میخوای؟
-یه چیز خیلی خوشمزه
دستشو آورد رو کیرم
-امشب حالشو ندارم
-أأأأ بازم ضد حال زدیا
-آخه...
-دیگه آخه نداریم
اومد رو شکمم نشست.
-همیشه تو هوس میکردی ایندفه من هوس کردم نه نگو دیگههه
-باشه بیا یه بوس کن ببینم
لباشو به لبام نزدیک کردو منو یه بوس کرد یه کمم لباشو خوردم.
-کلک جدیدا چیکار میکنی لبات اینقدر خوشمزه س
یه خنده ی شیطنت آمیزی کرد.چشاشمونو بستیمو باز شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه.یه کم بعد دستمو بردم طرف کمرشو شروع کردم به در آوردن تاپش.اونم همکاری کرد.تاپشو در آوردم.بند سوتینشو وا کردمو گفتم:حالا نوبته منههه
بغلش کردمو غلت زدم.حالا اون دراز کشیده بودو منم روش بودم.
از گوشش شروع کردم. با زبونم با لاله گوشش بازی میکردم.بعدش رفتم سراغ گردنش.صدای آه های ریزو آرومش شروع شده بود.کم کم رفتم سراغ سینه راستش.سفت شده بود.خوشمزه تر از همیشه بود.بازبونم با پستونش بازی میکردم.خواستم برم پایین که گفت:عزیزم آبجیشو نمیخوای ناراحت میشه آ.
-راس میگی پاک یادم رفته بود
رفتم سر سینه چپش .با دهنم سینه چپشو میخوردم با دست راستم سینه راستشو میمالوندم.یه کم که گذشت گفت:عزیزم طاقت ندارم برو پایییییییین.
منم اطاعت کردم.شلوارکشو در آوردم.شرتش یه کم خیس بود.درش آوردمو کلمو کردم لای پاش.شروع کردم به لیس زدن کسش. با چوچولش بازی میکردم.اونم آه هاش بلندترو سکسی تر شده بود.
-بخورش عزیزم واااای...آه... آه...آآآآه...
دستاش رو کلم بودو فشارش میداد.بعد 5 دقیقه گفتم :مأموریت من تمام شد قربان نوبت شماس.
خندیدو گفت :الان باباتو در میارم
دراز کشیدم.بی مقدمه شلوارکو شرتمو با هم در آورد.بدجور تشنه کیرو تخمام بود.از تخمام شروع کرد
-بی شرف نقطه ضعفمو میدونی؟
-هه پس چی؟
ازتخمام تا سر کیرمو یه سره لیسید.بعدش کله کیرمو کرد تو دهنش.با زبونش با کله کیرم بازی کرد.کم کم تا تهش رفت و ساکزدنو شروع کرد.بعد 4 ماه بدجور حرفه ای شده بود.دادمو در آورده بود.یه 5 دقیقه که ساکزد با یه نگاه ملتسمانه گفت:کیوون جونم منو میکنی؟
-چرا نکنم عزیزم
-آخ جووون
خوابیدرو تخت.پاهاشو وا کرد.منم رو زانوم نشستم.کیرمو به کسش میزدم.
-بسه دیگه بکن توووووش
خیلی آروم کله کیرمو کردم توش.یه آه بلند کشید.منم آروم آروم تاته کردم توش.
-واااااااای.کیوان جونم
-جون دلم
یه بوس کردمو خیلی آروم تلمبه زدنو شروع کردم. کم کم سرعتمو زیاد میکردم
-جووووون منو بکن عزیییییییییزم سریعتر...ایییییی.... آه
هی سرعتمو زیاد میکردم. اونم هی میگفت منو بکن جرم بده سریعتر بکن عزیییزم. منم در جواب میگفتم جوووونم باشه عشقمممم بعد چند دقیقه گفتم چهار زانو بشین .عاشق این حالت بود
-آخ جوووون
سریع نشست منم کیرمو کردم توش خودمو خم کردم تا سینه هاش تو دستام باشه. میکردمو با سینه هاش بازی میکردم.
-آه...آه...آه...
-جونننن... عزیزم ...جونم... عشقم
یه کم که گذشت خسته شدم .خیس عرق بودم.
-عزیزم خسته شدم ارضا نشدی
-معلومه که نه.تو بخواب یکم سوارکاری کنم
-بیاااا.خودم اسبت میشم
دراز کشیدم اومد روکیرم نشستو به قول خودش سوار کاری کرد.منم کمرشو گرفته بودم تا از اسب نیفته
-آه ...آیییییی...
-جونم... قربونت برم من...
یه کم که سوار کاری کرد یه جیغ بلند کشید.شل شد.افتاد روم. لرزش پاهاشو حس کردم ارضا شده بود.منم گرفتمش .
-قرص خوردیبا صدایی خسته تأیید کرد. منم چندتا تلمبه زدم آبم در اومد تو کسش خالی کردم.بی حال شدم.هردوتامون عرق کرده بودیم. ضربان قلبشو حس میکردم.تند بود.یه کم که گذشت سر حال شدم . یه بوس به لباش زدم.
-میری کنار عزیزم
رفت کنار.بلند شدم . حال نداشت تکون بخوره یه دستمو بردم زیر گردنشو یه دستم زیر زانوهاش بلندش کردم بردمش حموم.
-تا تو حموم کنی منم یه شربت واست درست میکنم خانومی
رفتم بیرون حموم کردو اومد بیرون.هنوز خستگی تو چشاش موج میزد. بعدش من رفتم حموم. بیرون اومدمو شرتو شلوارک پوشیدم رفتم کنارش رو تخت دراز کشیدم. باصدایی خسته گفت:کیوون جونم بابت همه چی ازت ممنونم امروز بهترین روز زندگیم بود
-قربونت برم
-شب بخیر فدات شم
-شب بخیر
پایان

نوشته: Arash A.V.

سلام تمام دوستان این داستان رو مینویسم برای کسانی که خیال میکنن عشقی هست خوب من علی یه پسر خوش تیپ وباحوصله خیلی زود با همه دوست میشم نوزده سالم داشت تمام میشد به مادرم گفتم من دارم اذیت میشم بعضی از دخترای محلمون میخواستن با من باشن ولی من نمیخواستم به خاطر یه دختر ابرومو به خطر بندازم به همین دلیل به مادرم گفتم من زن میخوام اولش کسی موافق نبود بعد از مدتی از بازار میامدم دختر زیبایی هر وقت منو میدید دنبال میومد من هم به همان دلیل اصلا بهش توجه نمیکردم چون شهر ما کوچیک بود وخانواده ما سر شناس نمیخواستم ابروی پدر ومادرم به خاطر اشتباه من به خطر بیافتد نزدیک خانه بودم ودختره هنوز داشت منو دنبال میکرد خواهرم از خانه بیرو.ن اومد بهش گفتم این دختره داره منو دنبال میکنه ببین چی میخواد خیلی با خواهرم راحت بودم دختر که تمام زندگیش شده بود من وبا جسارت کامل جواب داد من علی رو دوست دارم این حرف رو که شنیدم توی دلم خالی شد رفتم داخل ولی انگار خواهرم یک سیلی محکم به دختر زده بود خواهرم اومد داخل گفت تو باهاش حرف میزنی من گفتم نه دوباره دختره هر روز منو دنبال میکرد کمکم داشت ازش خوشم میومد از طرفی خانواده ما با غریبه وصلت نمیکنن منم چون بابام پولدار بود وخودم پسر جذاب اکثر فامیل میخواستن دختراشونو بهم بدن وبه خصوص دخترای خالم که خیلی خوش گل بودن خالم به مادرم گفته بود علی اگه زن میخواد من سحر رو بهش میدم سحر یه دو سالی ازم کوچیک تر بود وچون تو فامیل از خیلیا خوشگل تر وخوش تیپ تر اکثر پسرا میخواستنش بعضیاشون هم خواستگاریش رفته بودن اما جواب رد بهشون داده بود خالم از قول مامانم که علی زن میخواد به خالم گفته بود علی رو میارم با سحر حرف بزنه وخالم هم به سحر گفته بود به همین خاطر سحر به من زنگ میزد که کی میای باهام حرف بزنیم البته اینم بگم با دختر خاله هام خیلی راحت بودم منم که از جریان بی خبر بودم میگفتم جمعه میام که حرف بزنیم جمعه شد من رفتم پیش سحر گفت خوب بفرما علی اقا منم گفتم قراره شما حرف بزنین ما پیش خالم و مامانم نشته بودیم که مامانم یهو بهم گفت مگه زن نمیخواستی اینم زن پاشو برو رو تاب بیرون با سحر بشین حرفتونو بزنین تا به درد هم میخورین یا نه من که جا خورده بودم گفتم باشه اخه من سحر رو دوست داشتم البته نه اینجوری که بخوام دیونش باشم خلاصه رفتیم بیرون رو تاب نشتیم تاب دو نفره بود شوهر خالم هم وعضش خیلی خوب بود وخونه قشنگی درست کرده بود وتوش باغ قشنگی داشت سحر گفت بیا بریم تو باغ قدم بزنیم منم قبول کردم راه افتادیم سحر سوالاشو شروع کرد علی منو دوست داری منم گفتم خوب اره بهم گفت منم دوستت دارم جا خوردم چون دختری بود که خیلا رو رد کرده بود من اصلا فکرشم نمیکردم سحر منو دوست داشته باشه گفت با درس خوندن من که مشکلی نداری گفتم نه یه چند تا سوال ازم پرسید منم جوابشو دادم بهش گفتم حالا نوبت منه بهم گفت سخت نباشه زدیم زیر خنده البته اینم بگم خانواده هامون مذهبی بودن نه خیلی اونجوری ولی بینمون حد حدود رعایت میشد به همین خاطر همین جوری که راه میرفتیم سحر پاش پیچ خورد نشت رو زمین وداشت درد میکشید منم بی هوا دستمو بردم رو مچ پاش به گفت هنوز مال من نشدی حواسم اومد سر جاش رفتم براش چوب پیدا کردم اوردم بهش دادم رفتیم خونه خالم وقتی تک دختر خوشگلشو دید داره لنگ میزنه بهم گفت پسر چی کارش کردی دخترمو سحر جواب داد خودم پام پیچ خورد مامانم گفت برو ماشینتو روشن کن بیار منم رفتم ماشینم اوردم یه زانتیای مشکی که بابام کادوی هیجده سالگیم بهم داده بود خوب مامانم با خالم سحرو سوارش کردن منم راه افتادم به طرف بیمارستان بابام اخه بابام رئیس بیمارستان خوصوصیه که با شوهر خالم شریک بود اونم دکتر بود خیلی با هم دوست هستن از دوران دانشجوی با هم بودن البته یه نسبت فامیلی با بام داشت به همین دلیل دوتاشون دو تا خواهرو گرفته بودن واین جریان بیشتر صمیمیشون کرده بود مثل دو تا داداش بودن هر وقت برا یکیشون اتفاق میافتاد اون تنهاش نمیذاشت رسیدیم دم بیمارستان رفتم داخل یه ویلچر برا سحر اوردم خالم با مامانم گذاشتنش داخل مامانم گوشیشو در اورد زنگ زد به بابام که ما داخل بیمارستانیم پای سحر پیچ خورده بابام با شوهر خالم دوتایشون اومدن بالای سر سحر یکم معاینش کردن بابام گفت چیزیش نیست ولی برای اینکه مطمئن شیم عکس بگیره بهتره شوهر خالم که منو همیشه صدا میکرد دامادم البته به شوخی من دیگه عادت کرده بودم به حرفش گفتم جانم عمو جون اخه اونو عمو صدا میزدم گفت سحر رو ببر عکس بگیره ما هم میریم اتاق بابات با مامانت اینا من سر رو برداشتم رفتم برا عکس گرفتن که سحر بهم گفت علی خیلی تو خوبی منم بهش گفتم تو هم خوبی رسیدیم رفتیم داخل منو بیرون کردن وعکس گرفتن دوباره سحر رو برداشتم رفتم اتاق بابام که مامان با خالم جریانو به بابامو شوهر خالم گفته بودن که قضیه پیچ خوردن چیه شوهر خالم به شوخی بهم گفت دیدی اخر دامادم شدی سحر خجالت کشید عکسو اوردن برا بابام نگاه کرد وگفت خوشبختانه یه پیچ خوردگیه که زود خوب میشه خالم گفت خوب داره ظهر میشه ما هم ناهار درست نکردیم به مامانم گفت بریم خونه شما هم امروز دعوت ما هستین مامانم قبول کرد رفتم ماشینو اوردم سوار شدن رفتیم خونه خالم سحر رو برد تو اتاقش منم گفتم پس من میرم خونه بر میگردم توی ماشین بودم که گوشیم زنگ سحر بود جواب دادم گفتم چیه دلت برام تنگ شده خندید بهم گفت یه چند تا فیلم بگیر بیار چون نمیتونم راه برم حوصلم سر میره بهش گفتم چشم دیگه گفت هیچی فقط مواظب خودت باش خدا حافظی کردم گوشیمو گذاشتم رفتم خونه گشتم دنبال فیلم ندیدم زنگ زدم به خواهرم که از شوهرش فیلم بگیرم اونم گفت ندارم رفتم شهر تا فیلم گیر بیارم به یه درد سری گیر اوردم اخه جمعه بود کنار این فیلم فروشیه یه گالری لباس زنانه بود که خوشبختانه باز بود گفتم بزار سحر رو خوشحال کنم رفتم داخل یه چند تا لباس دیدم خوشم نیومد یهو به خانومه گفتم تاپ برام بیارین اونم یه تاپ قهوی خیلی خوشگل برام اورد خیلی خوشم اومد گفتم اگه کادوش کنین ممنون میشم بهم گفت نمیخوای قیمتشو بدونین گفتم مهم نیست چقدر تقدیم کنم گفت شصت تومن منم بهش پولشو دادم اونم برام کادو کرد رفتنم سوار ماشین شدم که همون دختره اومد سوار ماشین شد سلام کرد من جواب دادم گفتم مسافر کش نیستم بهش برخورد اما کم نیاورد گفتم کاری دارین که یهو بی هوا سوار ماشین مردم میشین گفت علی خودت میدونی من دوستت دارم چرا از من خوشت نمیاد بهش در باره سحر چیزی نگفتم گفتم لطفا پیاده شدین چند روز بعد زنگتون میزنم شمارشو ازش گرفتم خیلی خوشحال بود .رفتم خونه سلام کردم رفتم دم در اتاق سحر در زدم گفت کیه من جوابشو دادم گفت یه لحظه صبر کن بعد گفت بیا داخل رفتم داخل گفت خوب فیلم برام اوردی گفتم اره فیلما رو بهش دادم خالم اومد برام شربت اورد برداشتم کادوئی که برا سحر گرفته بودمو دید گفت این برا کیه من گفتم برا یکی از دوستامه نمیخواستم بگم اخه هنوز خبری نبود بی خیال شد گفت خوب ادامه حرفاتونو بزنین رفت بیرون سحر بهم گفت کادو برا کدوم دوستت گرفتی گفتم برا یکی که دوستش دارم گفت خوب دختر که نیست گفتم چرا بغض کرد من گفتم ناراحت نشو عزیزم تا حالا ازاین کلمات استفاده نکرده بودم جا خورد ولی به روی خودش نیاورد گفت خوب اسمش چیه گفتم سحر اینوکه شنید زد زیر خنده بهم گفت خیلی لوسی گفت خوب نمیخوای بهم بدی کادو رو بهش دادم بازش کرد وقتی تاپودید نگام کرد گفت عاشقتم اینو که گفت دوتایمون تو دلمون خالی شد گفت میخوام بپوشم منم گفتم خوب پس من میرم بیرون رفتم بیرون صدام رد بیاداخل خوش بختانه اندازش بود خیلی ازم تشکر کرد گفت جبران میکنم بهش گفتم جبران لازم نیست .بابا با شوهر خالم اومدن خالم براشون شربت اورد بعد از یک ساعت که من از اتاق سحر دور بودم وحالا همش توی فکر سحر بودم مامانم اومد گفت بیان نهار حاضره بهم گفت برو سحرو صدا بزن اتاق سحر بالا بود اخه خونشون دوبلکس بود رفتم بالا در باز بود سحر خوابش برده بود رفتم داخل صداش زدم بیا نهار حاظره بلند شد نشست گفت پا درد میکنه یه چیزی پیدا کن برام بیار بهش تکیه کنم همون چوبی که از باغ اورده بو.دم براش اوردم بلند شد داشتیم میرفتیم پایین که یهو چوب لیز خورد سحر میخواست از بالای پله ها بیفته منم دستمو بردم بازوشو گرفتم نگهش داشتم که نیفته این دومین باری بود که دستم به سحر خورده بود اینبار چیزی نگفت رفتیم سر میز شروع کردیم به خوردن که شوهر خالم بحث منو سحر رو کشید جلو گفت خوب اینا که هنوز بچن مامانم گفت درسته ولی علی داره اذیت میشه خالم گفت اشکالی نداره غریبه که نیستن یهو بابام پرید وسط حرف خالم گفت درسته ولی اینا محرم نشدن شوهر خالم گفت نهارو تموم کنین من درستش میکنم نهارو خوردیم منم رفتم پیش بابامو شوهر خالم که داشتن شطرنج بازی میکردن من یادکم افتاد که نمازمو نخوندم رفتم سریع نماز بخونم به خالم گفتم مهراتون کجاست گفت برو تو اتاق سحر اونجا جا نماز هست رفتم تو اتاق سحر دراز کشیده بود بهم گفت کاری داری گفتم میخوام نماز بخونم بهم گفت برو از توی دراور جا نماز بردار منم رفتم نمازمو که تموم کردم بهم گفت قبول باشه منم جوابشو دادم ممنون گفت علی من از همین کارات خوشم میاد مثل پسرای فامیل نیستی از همشون هم خوشتیپ تری هم پولدار تر ولی مثل اونا رفتار نمیکنی بازم گفتم ممنون پا شدم رفتم پاین بازی کنم نشستم پیش شوهر خالم بهم گفت دختر منو دوست داری من که جا خورده بودم با ترس گفتم اره گفت پس خیلی مواظبش باش منم گفتم چشم بهم گفت دوست داری از امروز مال تو باشه من گفتم چی دوباره حرفشو تکرار کرد بابام گفت از خداشه داشتم بال در میاوردم که گوشیشو در اورد زنگ زد به یکی از دوستاش که اخوند بود قضیه رو بهش گفت اونم قول داد که بیاد حاج اقا رسید من که باورم نمیشد دارم زن میگیرم اونم سحر که همه میخواستنش سحر داشت منو نگاه میکرد ومیلرزید اصلا فکر نمیکردیم این روز به هم برسیم من هنوز قضیه دختره رو بهش نگفته بودم اصلا توجهی بهش نداشتم حاج اقا از من با سحر وکالت گرفت وصیغه رو خوند باورمون نمیشد که مال هم شدیم بابام گفت باید جشن بگیریم تا حرفی نباشه همه قبول کردن خالم گفت پاشین برین تو اتاق سحر با هم راحت باشین سحر خواست بلند شه که پاش درد گرفت شوهر خاله ام گفت این جوری میخوای مواظب دخترم باشی برو دستشو بگیر کمکش کن شما دیگه محرمین منم داشتم از داخل میلرزیدم رفتم زیر بغل سحر رو گرفتم کمکش کردم رفتیم تو اتاق سحر بهم گفت باورم نمیشه تو مال من شدی بهش گفتم چطور مگه گفت من خیلی وقت پیش به مامانم گفته بودم علی رو دوست دارم اونم به مامانت گفته بود منم بهش گفتم عزیزم من دوستت داشتم از الان دیگه نفسم شدی بهش گفتم میدونی نفس یعنی چی گفت بگو گفتم اگه تو نباشی من میمیرم چون نفس دیگه ندارم خوشحال شد بهم گفت بیا پیشم گفت از امروز به هم قول بدیم که فقط مال هم شیم منم بهش قول دادم اینو که گفتم دستمو گرفت تو دستاش گفت عاشقتم منم گفتم منم عاشقتم دراز کشید سرشو گذاشت رو پام تمام بدنم داشت میلرزید وداغ بودم سحر هم میلرزید کمکم دستم رو بردم رو شالش بازش کردم اولین دفعه بود که موهای سحرو میدیدم موهای طلای گفت میخوام باهام راحت باشی نسبت به سنش خیلی بیشتر جلو بود خیلی چیزا حالیش میشد روسریشو در اوردم دگیه داشت کل بدنم عرق میکرد شروع کردم به نوازش موهاش خوشش اومد بهم گفت نمیدونی چقدر منتظر این دستا بودم بلند شد بهم گفت علی دیونتم لبشو گذاشت رو لبم شروع کردیم به خوردن دیگه من شده بودم عاشق سحر کمی نگاه هم میکردیم دوباره از هم لب میگرفتیم من دلمو زدم به دریا گفتم باهات راحت باشم ازم دل خور نمیشی بهم گفت نه دیونه من مال خودتم هر کاری دوست داشتی انجام بده منم دکمه های پیراهنمو باز کردم وپیراهنمو در اوردم سحر بهم گفت برو درو قفل کن من درو قفل کردم شلوارم هم در اوردم رفتم پیشش داراز کشیدم گرفتمش توی بغلم ازش لب میگرفتم بهم گفت میخوام لخت شم اینو که گفت مثل اینکه دنیا رو بهم بدن پیراهنشو در اورد یه سوتین کوچیک مشکی تنش بود که با سفیدی تنش ادمو دیونه میکرد شلوارشو در اورد داشتم دیونه میشدم دگه با یه شرت ویه سوتین جلوم بود گفت بفرما علی اقا مال شما منم گرفتمش تو بغلم وگردنشو خوردم یه چند دقیقه خوردمش دیگه تنم نمیلرزید دستم رو بردمرو سینهای کوچیکو خوشگلش سوتینشو باز کردم شروع کردم به خوردن سینه هاش کمک کم داشت صداش در میومد میگفت عشقم بهت رسیدم یه ده دقیه سینهاشو خوردم شورتم از پام درر اوردم دستشو اورد جلو گرفت تو دستش کمی باهش بازی کرد کرد تو دهنش کمی بدش اومد بهش گفتم خوشگلم نمی خواد اگه دوست نداری گفت نه میخوام به عشقم خوش بگزه منم گفتم پس باید به عشق منم خوش بگزره رفتم شورتشو از پاش در اوردم شروع کردم به لیش زن کس خوشگل کوچیکش دو تا مون کاملا حشری شده بودیم چرخیدم کیرمو گذاشتم لای پاش اوردمش روی سینم کیرمو گرفتم تو دستم براش دم کسش مالشش دادم کسش کاملا خیس شده بود داشت حال میکرد بهم گفت عشقم داره میاد منم گفتم خودتو راحت کن بزار بیاد ابش اومد تنش شل شد خوابوندمش به پشت از پشت گذاشتم لای پاش بازی کردم تا بام امود خالی کردم رو کمرش ولو شدم رو تخت چند دیقه گذشت بلند شدم با دستمال کاغذی خودمو عشقمو پاک کردم داشت خوابم میموم رفتم تو بغلش خوابیدم با صدای در خالم بیدار شدیم نزدیک غروب بود خالم گفت بیدار شین برین بیرون درو باز کردم خالم اومد داخل لباسامونو پوشیده بودیم یهو خالم گفت سحر جان دیدی بهش رسیدی منم که باشنیدن این حرفا بیشتر عاشق سحر میشدم اخه خیلیا سحر رو میخواستن چند تا از دکترای بیمارستان بابام اومده بودن خواستگاریش اما قبول نکرده بود بعد ها فهمیدم که همش به خاطر من بوده خالم رفت بیرون منم به سحر گفتم من میرم حموم که خالم صدام زد ما میریم با خالت اینا بیرون شب هم میریم پارک جا که گرفتیم بهتون زنگ میزنیم بیاین تز خونه رفتن بیرون سحر به من گفت منم میام همرات گفتم خودم میبرمت گیس گلابتونم از این کلماتم خوشش میومد رفتیم حموم لخت شدیم هم دیگه رو شستیم اومدیم بیرون لباس پوشیدیم منم رفتم سمو سشوار بزنم که خوشگله اومد گفت منم میخوام سشوار بزنم براش سشوار زدم تاپی که براش خریده بودم رو پوشیده بود رفت لباساشو پوشید بهم گفت که از چادر ناراحت که نمیشی بهش گفتم نه عزیزم گفتم ادم رو خط واحد چادر نمیکشه چون عومیه ولی روی ماشین شخصیشون چادر میکشن چون شخصیه وبراشون مهمه اینو گفتم اومد از لبم بوس کرد گفت عاشقتم رفتیم بیرون یهو یاد دختره افتادم قضیه رو به عشقم گفتم کلی خندید زنگ زدم بهش گفتم بیا کارت دارم اونم با خوشحالی اومد سر قرار گفتم بیا بالا تا سحر رو دید شکه شد گفت این کیه سحر بهش گفت من خانومشم باور نکرد گفت چی گفتم این عشقمه دیگه مزاحم ما نشو پایین شد ورفت یه روز که از یکی به خاطر یکی از موکلام رفتم کلانتری اون دختره رو دیدم دیگه بیست شیش سالم بود شده بوده یه وکیل ماهر سحر هم شده خانوم دکتر البته هنوز درس میخونه به مامور پروندش گفتم این دختره چرا اینجاس گفت این دختره کارش اخاضی کردن از پسرای پولداره خیلی شاکی داره باهاشون دوست میشه بعد سر کیسشون میکنه اینو که شنیدم گفتم خدایا شکرت چقدر بزرگی بییست چهار سالم بود که جشن ازدواج گرفتیم وبا سحر رفتیم خونه ای که بابای سحر بهش کادو داده بود الان هم عاشقانه با هم زندگی میکنیم پایان شرمنده اگه طولانی وبد بود

نوشته: نقاش

سلام من ارش هستم.تازه عضو شدم.گاهی اوقات میومدم یه سری داستان میخوندمو میرفتم.اما هیچ وقت فکرشو نمیکردم خودم داستان بزارم.این اولین داستانمه.
بگذریم...
من 18 سال دارم.قدم 178 . 60 کیلو ام.اسم عشقم نداس.17 سالشه و خوش قیافه و جذاب که پسرا دنبالش میفتنو...هم قد خودمه.ما حدود 1سال و نیمه با هم دوس شدیم و همو دوس داریم.با هم بیرون میرفتیم.خانواده هامون میدونستن ما با هم رابطه داریم و دیگه بودنمون و دیگه گیر نمیدادن به رابطمون.
حدود 2 هفته ی پیش بود که زنگ زدم به ندا و گفتم ساعتای 3اماده باشه میام دنبالت بریم جای باغ پدر بزرگم تا یه سری بزنیم.چون پدر بزرگم مشهد بود و به من گفته بود بری سر بزنی.منم قبول کرده بودم.خلاصه گفت باشه.
ساعتای 2/30بود اماده شدم رفتم دنبالش و رفتیم سمت باغ.به جای باغ که رسیدیم پیاده شدیم و باید یه مسیر 20دقه ای رو پیاده میرفتیم.خلاصه رسیدیم جای باغ.داخل شدیمو ندا رو گفتم که یه جا بشینه تا من بیام که قبول نکرد و گفت اینجا سگ داره و باهام میاد.گفتم باشه.بعد 15 دقه رفتیم توی خونه باغ تا استراحت کنیم.داخل خونه باغ یه فرش بود و ما رو اون نشستیم.که ندا گفت پاهام درد گرفته (چون کفشاش پاشنه بلند بود و توی خاکی سخت بود باهاشون راه بره).منم گفتم پاهاتو درار تا اب بیارمو بشوری تا خوب شه.
گفت باشه.اب اوردم و پاهاشو شست.
(راستی ما با هم طبیعی کردبودیم ولی رابطه ای جز لب دادن نداشتیم)
بهم گفت خوب نشد و منم نشستمکنارشو یه بوس از گونش کردم و پاهاشو اوردم روی پام تا بمالم تا خوب شه.
پاهای خیلی خشکلی داره و من که مممولا به پاها شق میکنم اون موقع شق کرده بودم.
ولی دوس نداشتم با عشقم سکس کنم.بعد 5 دقه دیدم که دراز کشید و میخواست پاهاشو بر داره که ناگهانی پاش خورد به کیرم و فهمیدم که فهمید.
یه لبخند زد و گفت بیا بغلم دراز بکش.منم دراز کشیدم.
بعد چند دقه حرف زدن بهم گفت ارش خیلی دوست دارم و منم گفتم منم همینطور که یه هو لباشو چسبوند به لبام(صورتامون روبرو هم بود)یکم لب گرفتیم که یهو هولم داد به کمر دراز کشیدم و اومد روم دراز کشید و لب میگرفت.
دیدم داره نفسش تند میشه و بدنش داغ شده.چون قبلن خونده بودم فهمیدم داره حشری میشه که بهش گفتم ندا بسه.گفت نه.نمیخواستم به سکس بکشه و داشتم هولش میدادم اونور که لبمو گاز گرفت.بهش نیگا کردم گفتم چته که دیدم اشک تو چشاشه و دلم سوخت.ا دامه دادیم.کم کم داش خودشو بهم میمالید که پاشد و لباسم رو در اورد.
منم دیگه حشری شده بودم و راضی بودم باهاش حال کنم.دست خودم نبود.
با باسن نرمش رو شروارم نشست و سرو کرد به مکیدن بدنم.از گردن شرو کرد تا نافم.ردش مونده بود.منم خیلی اروم مانتوشو باز کردم و لختش کردم.فقط سوتین داشت.درازش کردم و اول لب گرفتمو منم شروع کردم به خوردن بدنش.نفسش تند شده بود که گفت شروارتو درار منم در اوردم و شرتمو کشید پایین.بهم گفت دوس ندارم بخورمش و یه بوسش کرد.
شروارشو در اوردم یکم با دستم کسشو مالیدم و بعد شروع کردم به خوردن پاهاش.پاهاش دیوونم کرده بود.بعدش رفتم سمت کس گوشتی و نازشو خوردمش.انقد خوردم که داشتم خسته میشدم.کلا عشقش داشت دیوونم میکرد و انقد خوردم که یهو لرزید . ابش در اومد.دیوونه شده بودم و تمام ابشم خوردم.خوش مزه نبود ولی خوردم.دیوونه گفت بکن تو کسم و من نکردم.
یکم استراحت دادمش تا عقلش سر جاش بیاد.گفتم لباس بپوش.گفت تو چی تو ارضا نشدی.گفتم عیب نداره که کیرمو گرفت و مالید و بعد حالت سگی شد و گفت ارش بکن تو کونم.گفتم درد زیاد داره که گفت عیب نداره.گفتم اخه گرم نیس گفت با تف.گفتم باشه.یه توف انداختم دم سوراخش و بهش گفتم کف دستم توف کنه که تف کرد و مالیدم سر کیرم.سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ بی مو و سفیدش و هر چی زور زدم نرفت تو.یکم با یه انگشت داخل کدرم هیچی نگف .2انگشت کردم یه اخ یواش کشید.بعدش 3 تا و بعد کیرمو گذاشتم و گفتم ندا منو ببخش و یهو کیرمو فشار دادم و تا نصفه بیشتر رفت داخل.یه داد بلند کشیدد و ترسیدم ولی کیرمو 2 3 دقه همونجوری نگه داشتم و سینه هاشو میمالیدم.بعد یواش شروع کردم به تلمبه زدن.اخ و اوخ کم میکرد.سرعتمو بیشتر کردمو دیگه صدای جفتمون در اومده بود .بعد 5 3 دقه گفتم داره ابک میاد که زود بر گشت و کیرمو گذاشت تو دهنش و ابمو خورد.بهش گفتم چرا این کارو کردی گفت چون تو هم کردی.و دراز کشید و خوابید منم کنارش خوابیدم.بعد 30 دقه گوشیش زنگ زد که جفتمون بیدار شدیم و مامانش بود که میگفت کجایی بیا خونه خات اینا اومدن و لباس پوشیدیم.نمیتونست خوب راه بره چون باسنش درد داشت .بغلش کدرمو به لب ازش گرفتم و بهش گفتم ندا خیلی دوست دارم.اونم گفت منم فقط سعی کن دفه بعد که پاهامو مالیدی شقه نکن که نفهمم.
خندیدیمو رفتیم سمت ماشین.بردمش خونشون و منم رفتم خونه.

تمام داستانم همین بود .ببخشید طولش دادم.مرسی خوندید.
..::نظر بدین::..

نوشته:‌ آرش

اسمم سهيله ۲۳سنمه .من تا پارسال اصلا با کسی سکس نداشتم ولی .
پارسال یه شماره بهم تک زد بهش اس دادم شما اس داد بهم زنگ بزن تا بگم. بهش زنگ زدم دیدم دختره(اسمش ثریا بود(.گفتم چی میخوای گفت دنبال یه دوس پسرم یکی شمارتو بهم داد.گفتم کیه نگفت .خیلی بهش اصرار کردم.بالاخره معلوم شد دختر همسایمو ن که هم کلاسشه تو دانشگاه شمارمو بهش داده بود.اخه من قبلا (۲سال پیش)میخواستم با دختر همسایمون دوست بشم ولی اون قبول نکرده بود و بعد 2.3ماهی براش خواستگار اومد و ازدواج کرد.چون میترسید دوباره بخوام باهاش دوست بشم و ابروش پیش شوهرش بره شمارمو داد.خلاصه چند روزی باهم اس بازی میکردیم و حسابی دوست شده بودیم.بهش اس دادم چرا همدیگرو نمیبینیم.نوشت فردا چطوره نوشتم کجا بعد ادرسو برام اس کرد فرداش رفتم سر قرار تو یه پارک بود اون چند تا نشونی داد منم همینطور بعد همدیگرو دیدیم.چه خوشکل بود کیرم حسابی راست شده بود.به هر حال نشستیم و کمی حرفای عاشقانه زدیم.بعد تقریبا یه ماه که از دوستیمون میگذشت هوس سکس کردم بهش درباره ی سکس گفتم. عصبانی شد ولی چیزی نگفت.یه روز که باهم بودیم گفت میشه برسونیم خونه(ماشین بابارو برداشته بودم ) گفتم برای چی گفت میخواد بره حموم گفتم بعدا الان خوبه با هم باشیم گفت پس تو هم بیا خونمون اونجا کسی نیست (به من اعتماد داشت .رفتیم خونشون قرار بود اون بره حموم منم منتظرش باشم تا بیاد بیرون من دستشویی داشتم گفتمWCتون کجاس.‏WCبغل حموم بود ینی اول باید از تو حموم عبور کنی تا به ‏WC ‎برسی بعد ‏WCیه فکری به ذهنم رسید.از پیرهنم کمی نخ کندم.یه نخ بلند که یه سرشو به دسگیره در حموم /دسگیره داخل بستم/
یه سرشو بیرون در بعد که اون رفت حموم چند دقیقه پشت در بودم که خوب خودشو تو حموم لخت کرده باشه.بعد اون نخو از بیرون در به پایین کشیدم و در حموم باز شد زود رفتم تو و درو بستم اون خیلی ترسیده بود و هی جیغ میکشید همزمان که لباسمو کامل دراوردم گفتم جیغ نزن کسی خونه نیست یه نگاه به بدنش کردم چه کس وسینه ای داشت خیلی حشری شده بودم التماسم میکرد که کاریش نکنم ولی من تو حال خودم بودم گرفتمش و حسابی سینه هاشو خوردم ولی اون بازم التماس میکرد دیدم همراهی نمیکنه اونو خوابوندم کف حموم سر کیرمو کردم تو کسش گفت نکن پرده دارم با شنیدن این حرف بلند گفتم اخ جون یه کس دست نخورده و کیرمو تا نصفه کردم تو کسش دیدم کسش تنگه بزوز فشار دادم تو کسش رفت توش اونم جیغ بلندی زد چن تا تلمبه زدم دید کیرم خونی شد پردش و پاره کرده بودم با حوله کیرمو و کسشو تمیز کردم اونم حشری شده بود بعد گفت بکن تو کردمش تو کس ثریا .‏۵MINتلمبه زدم بعد اون ارضا شد و منم ابم داشت میومد ابمو روی سینش خالی کردم بعد کیرمو تو دهنش کردم تند تند عقب و جلو میکردم تا ابم اومد همشو تو دهن دختر خالی کردم اونم همشو خورد بعد برا اینکه اونم ارضا شه کیرمو لای سینه هاش گذاشتم عقب جلو کردم تا اون ارضا شد.بع خودمونو تمیز کردیم.
سهیل

سلام من سعید هستم الان 29 سالمه موضوع بر میگرده به 4سال پیش یه دوست دختری داشتم به اسم گلی خیلی خوشگل و بامزه بدن سفید و توپی داشت اهل شیراز بود یه روز که رفته بودم دنبالش که بیریم بیرون و یه تابی باهم بخوریم بهش زنگ زدم گفتم کجایی گفت دارم حاضر میشم چند دقیقه ای سرکوچشون بودم که دیدم داره از کوچه میاد بیرون وای چه اندامی لامسب ادم وقتی هیکلشو میدید راست میکرد اومد و سوار شد گفتم کجا بریم گفت هرجا عشقم بگه حرکت کردم گفتم گلی بریم خونه گفت نه گفتم چرا ...... خلاصه با کلی مخ زنی راضی شد بیاد چون من خونه مجردی دارم خلاصه رفتیم خونه مانتوشو در اورد نشست رو مبل منم رفتم یه لیوان ابمیوه تگری واسش اوردم ماهواره رو روشن کردم بهش گفتم پایه ای مشروب بخوریم دیدم یه نگاه بهم انداخت و گفت بدم نمیاد سری رفتم یه شیشه ابسولوتی که واسه این روز از قبل تهیه کرده بودم اوردم ماهواره داشت یه فیلم احساسی و عشقولانه نشون میداد که پر صحنه بود یه چند پیکی با هم خورده بودیم که دیدم دیگه داره مست میشه گفتم گلی بسته نخور دیگه داری مست میشی یه دفعه پرید تو بغلم و شروع کرد به لب گرفتن لامسب طوری لب میگرفت انگار 100سال اینکارست دیگه نفهمیدم چی شد یهو به خودم اومدم دیدم بله نه گلی جون لباس تنشه نه من از شدت شهوت بدن جفتمون داغه داغ شده بود گلی سینه های اناری خشکلی داره با نوک قهوهای کمرنگ و یه حلقه کوچیک قهوه ای دورش شروع کردم به خوردن سینه هاش از شدت شهوت داش به خودش میپیچید که بی اختیار دستشو گذاشت رو التمو هی فشار میداد یواش خوابوندمش رو مبل شرتشو که رنگ البالویی داشت و با سوتینش ست کرده بودو دراوردم وااااااای چه صحنه ای یه کسی داش بادکرده دریغ از یه تار مو به حدی نرم و سفید بود که همینطوریش ادم ابش میومد چه برسه بخواد بکونه توش دیگه دست خودم نبود رفتم شروع کردم این کس نرم و که مثل شیشه میموندو خوردن دیگه از شهوت نمیدونستم چیکار کنم بعد اومدم بالا و دستمو گذاشتم رو کسشو شروع کردم به مالیدنو سینه هاشو خوردن بلند شدم وایسادم بهش گفتم میخوریش بعد کلی نازو نوز این حرفا کیرمو کرد تو دهنش لامسب طوری ساک میزد انگار یه جنده خبره داره اینکارو میکنه دیگه داش از شدت شهوت پاهامو خنج مینداخت که بی اختیار گفت سعید توروخدا بکن بکن بکن زود باش مردم منم که از خدا خواسته و ماتو مهبوت مونده رحم نرکردم خوابوندمش دمر یکم با سوراخ کونش بازی کردم که جا واز کنه یکم کیرمو خیس کردم گذاشتم در سوراخ کونش یواش فرستادم تو که دیدم صدای جیغش بلند شد دراوردم گفتم چی شد عزیزم گفت کثافت یواش این کیر یا کیر خر اخه خیر من تعریف و از خود متچکری نباشه یه 23 سانتی هست کلفت هم هست دوباره اومدم بکونم تو کونش که داد زد لامسب از کون نکن مردم یهو شکه شدم بهش گفتم پس چه خاکی تو سرم کنم گفت مگه کس به این خشکلیو ازت گرفتن بهش گفتم مگه بازی از جلو با سر اشاره ای کرد که اره منو که انگار بال دراورده بودم گفتم خوب زودتر میگفتی لامسب مدل سگیش کردم یکم از پشت کسشو خوردم از شهوت همینطور اب از کسش سرریز بود بلند شدم گفتم حاضری گفت زود باش مردم بکن بکن سر کیرمو گذاشتم در کسش یکم بالا پایین کردم تا اب کسش حسابی خیس بشه تا راحت بره تو یکم که کردم تو دیدم داره صدای اخ و اوخش بلند میشه منم رحم نکردم یواش یواش شروع کردم کیرمو بیشتر داخلش کردن به حدی رسید که کیرم بیشترش داخلش رفته بود به حدی کوسش داغ بود که کیرمو داشت میسوزوند دیگه کسش جا واز کرده بود یواش یواش ریتم تلمبه زدنمو بیشتر کردم اونم از شدت شهوت داشت به خودش میپیچید همش میگفت بکن بکن تندتر بکن بکن دیگه تو این حالت خسته شده بودم رو کمر خوابوندمش دوباره کیر خیس شدمو که با اب کس خودش خیس شده بود تا ته کردم توش که داد بلندی زدو گفت پدرسگ یواش مگه جنده گیراوردی دوباره ریتم تلمبه زدنم بیشتر شد که دیدم داره لباشو گاز میگیره فهمیدم که داره ارضاء میشه شدت حرکاتمو بیشتر کردم لرزه به تنش افتاده بود محکم منو بقل کرده بود داشت ازم لب میگرفت منم با میل کامل لباشو میخوردم و با یه دستم سینه های اناری خشکلشو میمالیدم که یه جیغ بلند کشید و ارضاء شد منم بعد دو سه دقیقه دیگه داشت ابم میومد که یهو بهم گفت ابتو نریزی میخوامش داشت ابم میومد کیرمو کشیدم بیرون کیرمو گرفت تو دهنش شروع کرد به خوردن تا قطره اخر ابمو تا ته مک زدو خورد بعد که جفتمون ارضاء شده بودیم بی حال و خیس اب همدیگرو بقل کردیم یعد رفتیم یه دوش گرفتیم و لباسامونو پوشیدیمو رفتیم با هم شام یه پیتزایی جاتون خالی خوردیم بعد اون روز من هفته ای 4 بار با گلی سکس دارم که تو این سکس ها دو تا از دوستاشم به اسم های الاهه و ارزو هم بهمون اضافه شدن که خوب گوشتهایی هستن مخصوصا ارزو جون با اون کون تاقچه ای و توپش

نوشته: سعید

سلام به همگی
من محمدم
چند سال پیش که دانشگاه قبول شدم تو دانشگاه دختری رو دیدم که ظاهری قابل قبول و هیکل میزونی داشت البته اوایل زیاد دربندش نبودم بعد از اینکه مدتی از شروع دانشگاه گذشته بود فهمیدم این دختر تو خوابگاهای که دقیقا روبروی خونه ما بود زندگی میکنه از اون به بعد تصمیم گرفتم بیشتر برم تو نخش البته تا اون موقع هم زیاد تو فکر کاری نبودم تا اینکه آمارشو درآوردم و به واسطه یکی از همکلاسی هاش باهاش قرار گذاشتم ... اول قرار شد باهم دوست باشیم ولی بعد از یه مدتی دیدم دختر پاکیه و اهل کلک و جنده بازی نیست واسه همین تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم واسه همین موضوع رو با خودش در میون گذاشتم ... اونم بعد از یک ماه و اینکه کامل در مورد من تحقیق کرده بود قبول کرد ...خلاصه قرار گذاشتیم تا وقتی که من درسم تموم بشه و سربازیمو برم صبر کنیم و به کسی هم حرفی نزنیم
سرتونو درد نیارم ...دوسالی تو دانشگاه با هم بودیم تا اینکه من درسم تموم شد و رفتم سربازی بعدآموزشی افتادم تهران و عصرا میرفتم خونه خواهرم
موقعیتم جوری بود که پنج شنبه جمعه خواهرم اینا میرفتن بیرون و من تو خونه تنها بودم به بهونه سربازی دنبالشون نمرفتم
تا اینکه به مخم زد تا دوستم یا بهتر بگم نامزدم رو بیارم خونه و با هم بریم بیرون و بگردیم و عصر بیام خونه
در ضمن نامزدم هم قزوین زندگی میکرد ...
یه روز بهش زنگ زدم و قرار شد بیاد تهران ..قرار و گذاشتیم و اومد .... مستقیم آوردمش خونه ... تو راه پرسید مگه قار نشد بریم بیرون بگردیم
گفتم : آره ولی اول باید بریم خونه یه ذره کار دارم بعد بریم
به خونه که رسیدیم یه خورده نشست واسش چایی آوردم و خورد ... بعدش گفت پس کی میریم
گفتم میریم دیر نمیشه
نمیدونم چی شد که نشستم کنارش و دستاشو گرفتم .... یه مرتبه بهش گفتم ...صدیقه منو ببخش و لبامو چسبوندم به لباش و شروع به خوردن کردم...آخه تا اون روز بهش دست هم نزده بودم ...این قولی بود که به هم داده بودم که تا بعد ازدواجمون هیچ کاری نکنیم ...شوکه شده بود نمیدونست دارم چیکار میکنم
کلی گریه کرد و اونروز با قهر ول کرد و رفت
چند روزی گذشت و هر چی زنگ میزدم بر نمیداشت تا اینکه بعد یه مدت دربه دری و مکافات بهش های کردم که قصد بدی نداشتم
خلاصه چند باری اومد تهران و فقط به گردش و تفریح گذشت و رفت و من هم حتی دیگه نبوسیدمش تا دوباره بهم اعتماد کنه
یه دفعه که دوباره اومد تهران دوباره رفتیم خونه خواهرم .... دوباره همون کار رو تکرار کردم البته این بار زیاد ناراحت نشد چون دیگه بهم اعتماد داشت که نیت بدی ندارم خودشم همکاری کرد و یه لب حسابی بهم داد ....
تا اینکه یه روز دیگه رفتیم خونه خواهرم
اون روز دیگه تصمیم گرفتم کار رو تموم کنم با خودم گفتم تو که قراره باهاش ازدواج کنی چرا انقد خودتو زجر میدی .. چند سالی بود که با این دختر بودم ولی هیچ کاری نکرده بودم
تا اینکه دوباره مراسم لب خوردن رو راه انداختم و اونم داشت حسابی با لباش بهم حال میداد .... همین جور که داشتیم از هم لب میگرفتیم دستمو بردم پایین و سینه هاشو مالیدم .... دوباره همونجور شد و رفت تا قهر کنه ولی بهش اجازه تکون خوردن ندادم و حسابی سینه هاشو مالیدم ... در حین مالیدن دیدم داره کم کم شل میشه ... نمیدونم چرا ؟ ولی احساس کردم اونم داره مثل من میشه ... سینه هاشو از زیر لباسش درآوردم و شروع کردم به خوردن یواش یواش بدنش کامل شل شد و رو زمین دراز کشید خه تا حالا این کار رو نکرده بود منم از فرصت استفاده کردم و لباسشو درآوردم در حین کار خیلی سعی میکرد جلوی منو بگیره ولی وقتی دید فایده ای نداره و من دیگه کامل حشری شدم و خودش هم یه کم داغ شده ازم قول گرفت که فقط یه کم با هم حال کنیم و کار رو به جاهای باریک نکشونیم ...
همیجور داشتم سینه هاشو میخوردم و اونم داشت سرم و نوازش میکرد و تو حال عجیبی رفته بود ... دیگه انگار هیچی حس نمیکرد فقط میگفت آخ جووووون محمدم ...بخورش ..... نمیدونستم انقد خوب میخوری ...... چند ساله تو کفتم ...
من که اینو شنیدم از موقعیت استفده کردم و آروم بدون اینکه متوجه بشم دستمو بردم طرف کوسش .... و شروع کردم به مالیدن
اول حواسش نبود
کم کم دکمه جلوی شلوارشو باز کردم و دستمو بردم زیر شورتش ... کوشس حسابی ترشح کرده بود ...خیس خیس شده بود ... تا دست زدم به کوسش فهمید ... خودشو عقب کشید و جمع و جور کرد
گفت چیکار میکنی ؟ اصلا ازت توقع نداشتم ......
منم حسابی تو کف ... تا اون موقع کوسشو ندیده بودم .... تا اون کوس کوچولوی تروتمیز رو دیدم دیگخ تصمیم گرفتم که بکنمش با خودم گفتم این که بالاخره مال منه و کس دیگه ای قرار نیست غیر از من بکنه ... بهتره همین الان ترتیبشو بدم
با هر کلکی بود راضیش کردم که خوردن سینه هاو ادامه بدم و قول دادم که دیگه اون کار رو تکرار نکنم
دیدم داره دکمه های شلوارشو میبنده منم انداختم تو شوخی و خنده و از پشت سینه هاشو گرفتم و اجازه ندادم دکمه ها رو ببنده و دوباره به مالیدن سینه و خوردن لب و سینه ادامه دادم
کیرم حسابی سیخ سیخ شده بود دیگه داشت میترکید همش تو فکر این بودم که چجوری شلوارشو بکشم پایین و ترتیب اون کون ناز و بدم
رفتم پشتش و همینجور که دراز کشیده بودیم سینه هاشو با دستم میمالیدم و لباشو میخوردم
چند دقیقه که گذشت و دوباره حسابی رفت تو حس کم کم خودمو بهش نزدیک کردم و یواش یواش از روی شلوار کیرمو بردم لای پاهاش هنوز داشت با سینه هاش حال میکرد و متوجه نبود یه مرتبه دیدم اونم داره کونشو میماله به کیر من و داره خودشو از پایین ارضاء میکنه منم دست انداختم جلو روی کوسش ببینم چه عکس العملی داره دیدم یه نفس عمیق کشید و لبامو بشتر فشار میداد حسابی رفته بود تو حال منم از پشت بیشتر فشار دادم دیدم دارع پائین تنشو عق بو جلو میکنه
فهمیدم بازم کوسش داره میخاره و البته این بار دیگه خودشم رفته بود تو اوج حشر ..... یه مرتبه تصمیم گرفتم شلوارشو در بیارم ولی باز م نذاشت البته این بار فقط مقاومت کرد ولی دیگه حس و حال بلند شدن و قهر کردن نداشت
منم از این موقعیت استفاده کردم به زور شلوارشو تا نیمه دادم پایین و به هر مکافاتی بود کیرمو از پشت دادم لای پاهاش چند تا تلمبه زدم
دیدم سرو صداش دراومد گفتم الانه که شروع کنه دادو بیداد کنه ولی دیدم نه داره آخ و اوخ میکنه ...حیوونی بد جوری تحت تاثیر حرکات من قرار گرفته بود هم تو یه شوک بود و هم نمیتونست جلوی احساسات خودشو بگیره از چهرش میشد فهمید که مونده چیکار کنه منم لباشو گذاشتم تو دهنم و سینه هاشو حسابی مالیدم و کیرمو لای پاهاش عق و جلو میکردم تا اینکه دیگه حسابی بی حال شد به پشت خوابید و گفت محمد هر کاری میخوای بکن ولی جون من پردمو نزن
منم بهش گفتم این که مال خودمه ما که قراره با هم ازدواج کنیم
خوابیدم روش و کیرمو گذاشتم لا پاهاش چند باری لاپایی زدم دیدم حسابی داره حال میکنه کوسش خیس خیس بود ..... سینه هاس سیخ سیخ شده بود ....... یه مرتبه به خودم اومدم دیدم صدیقه یه جیغ کوچولو کشید و گفت خدا بکشدت محمد کار مو تموم کردی .... به خودم اومدم دیدم کیرم رفته تو کوسش ... دیگه نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم ... انقد بهم حال داد که متوجه گذشت زمان نشدم فقط داشتم کیرمو تو کوسش عقب و جلو میکردم و اونم التماس میکرد که این کار رو نکن ... لا اقل یواش تر
به خودم اومدم دیدم آبم اومده و ریختم تو کوسش .... چه حالی داد اون روز ....... به حال خودمون که اومدیم دیدم صدیقه داره گریه میکنه ...... بدون اینکه چیزی بهم بگه لباساشو پوشید و از خونه رفت بیرون جلوشو گرفتم ولی بهم گفت که خیلی اعصابش خورده و تنهاش بذارم تا حالش خوب بشه
اون روز تموم شد وصدیقه رفت
از فرداش هر چی زنگ زدم گوشی رو بر نداشت و دیگه نتونستم پیداش کنم
بی خیال من شده بود
دوماهی گذشت
دیدم گوشیم داره زنگ میخوره ....شماره رو نشناختم وقتی برداشتم دیدم خودشه و فقط بهم خبر داد که حالش خوبه و میخواست از حال من خبر بگیره و بهم گفت که یک ماهه ازدواج کرده و چند باری هم با شوهرش سکس داشته
و واسم توضیح داد که به خاطر نامردی که در حقش کردم منو رها کرده و رفته .....

نوشته: محمد

با سلام خدمت همه شهوانیهای عزیزم
میخوام خاطره ی سکس من با عزیزم رو براتون بنویسم این داستان مال یه هفته پیشه
من دو روز قبل از عید فطر بخاطر تجمع داف تو بازار رفته بودم بازار ولی خسته شدم از بس دختر خوشکل میدیدم حرص میخوردم داشتم به سمت ماشینم میرفتم که برم خونه البته لازم به ذکره که من قدم 193 و چهارشونم بدن ورزشی دارم و شکم ندارم که سه تا دختر جلوم داشتن راه میرفتن یهو یکیشون برگشت دقیقا فیس تو فیس شدم باهاش که پرید گفت وای عجب قدی داره و رو به دوستاش نگاه کرد و با حالت تعجب و خوشحالی همگی بهم نگاه کردن و رفتن منم که اشتیاقشو تو چشاش دیدم رفتم دنبالشون بعد نیم ساعت تلاشم نتیجه داد و تونستم شماره بدم ولی از این قضیه یه هفته گذشت که دیدم یه شماره غریبه با من تماس گرفت گفتم الو یه دختر خوش صدایی بعد از سلام گفت شناختی من الکی گفتم اره و شروع کردم به مخ زنی تا تونستم رامش کنم و کلی با هم میحرفیدیم تا یه روز حرفامون به جایی رسید که از دسپختش تعریف میکرد منم گفتم میخوام برام غذا درست کنی تا ببینم بلدی غذا درست کنی یا نه البته اینو بگم منظورم غذا درست کنه برم از در خونشون ببرم ولی با تعجب دیدم گفت اگه خونتون خالی بشه بگو بیام غذا درست کنم برات اخر هفته شد و خونوادم رفتن شهرستان منم به بهونه رفتن به سرکار باهاشون نرفتم و موندم خونه رفتم عزیزمو اوردم خونه و دوست دخترم یه اندام برجسته و سکسی داشت که از پشت لباساش ادمو حشری میکنه قدش تقریبا 175 و یه باسن برجسته و درشتی داره با سینه های بزرگ نشستیم و گفتم نمیخوام برام غذا درست کنی من میخوام یه غذای خوشمزه بهت بدم نوش جون کنی اونم خندید و گفت بی ادب خودتون میدونید دختر خانوما با ادبتر از ما هستن ولی وقتش برسه و ای چی میشن؟
خوابوندمش و خوابیدم کنارش وای سینه هاش داد میزدن و میخواستن مانتو رو تیکه پاره کنن و بپرن بیرون خط سینه هاش تا گلوش میرسید شروع کردم به خوردن گردنش و گوشاش دیدم آهی کشید فهمیدم اونم گرم مزاجه شروع کردم به لیسیدن گردن سفیدش و خوردن لباش یهو دهنشو باز کرد و زبونشو فرو کرد تو دهنم و حرفه ای لب میگرفت لبامو مک میزد جوریکه حس میکردم میخوان کنده بشن منم دکمه های مانتوشو باز کردم تاب نیم تنشو در اوردم چی میدیدم یه بدن سفید و نورانی سوتین رو باز کردم یهو سینه های گندش به ازادی مطلق رسیدن عجب سینه هایی بزرگی داشت تو دستام جاشون نمیشد با نوک سینه های درشت شروع کردم به مک زدن دیدم نوکشون سفت و سفت تر شدن رفتم پایینتر و شکمشو لیس میزدم تا رسیدم به دکه شلوارش که با دندونام بازش کردم خیلی حشری شده بودم اونم کمتر از من نبود شلوارو با شورت کشیدم پایین عجایب نمایان شدن یه کوس تپل و سفید و تمیز و قرمزی داشت دیوونم کرد پاهاشو دادم بالا و با انگشتم چوچولشو بازی دادم دیدم کلی کوسش اب داده بیشتر حشری شدم سرمو بردم بین پاهاش و شروع کردم به خوردن کوسش اونم اهش در اومد و همش میگفت سجاد منو کشتی دارم میمیرم .همونجور که کوسشو میخوردم اون پاهاشو محکم می بست و خودشون سریع تکون میداد صداش در اومده بود که از ترس اینکه همسایه ها نشنون مجبور شدم ترانه بزارم و صداشو زیاد کنم.
بلند شدم بهش گفتم 69 بخوابیم اونم با اشتیاق کیرمو گرفت یه بوس محکم و ابدار ازش گرفت و شروع کرد به لیسدین و همش میگفت این چماقو کجا میخوای بزاری با این کله گندش؟ و همشو میخورد و سرشو مک میزد و منم کوسشو لیس میزدم بعد باسنشو باز کردم سوراخ کونش به من چشمک میزد منم یه انگشتمو خیس کردم فرو کردم تو کونش و شروع کردم به باز کردن کونش یه چند دقیقه با سوراخ کونش بازی کردم و دیدم جا باز کرد انگشت دوممو فرو کردم و در اخر سه انگشتو گذاشتم تو کونش تا کاملا جا باز کنه اخه کیرم کله گنده ای داره یه دفه حس کردم کیرم داغ شد نگو که کیرمو کامل گذاشت تو دهنش دیگه تحمل نکردم گفتم برگرد اونم گفت میترسم کیرت جرم میده منم کلی مخ زنی و بلف که اصلا درد نداره راضیش کردم رو شکم خوابوندمش و یه متکا زیر شکمش گذاشتم تا کونش باز بشه کرم لوبریکانت رو اوردم و خوب سوراخ کونشو مالوندم یه ذره هم رو کیرم گذاشتم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش هر کاری کردم بره تو نشد اخه خیلی تنگ بود و اونم خودشو از ترس سفت گرفته بود یهو کوننشو باز کردم و گفتم خودتو شل بگیر اونم التماس میکرد که اروم که با یه فشار دیدم نوک کیرم داره میره تو دیگه فشارو کم نکردم تا سرش رفت تو کون خوشکلش داشت میمرد از شدت درد یه دقیقه بدون حرکت موندم تا درد کونش عادی بشه منم کمرشو گردنشو از پشت میخوردم تا لذت ببره و درد رو حس نکنه و دستامو بردم زیر و سینه هاشو گرفتم و شروع کردم به مالش دیدم داره لذت میبره شروع کردم به جلو عقب کردن کیرم البته خیلی اروم تا دردش نیاد آه و اوهش به اسمون رسید و من لذت میبردم من تلمبه زدنمو سریع کردم و تا ته کیرمو فرو کردم تو کونش دیگه دردی حس نمیکرد و همش میگفت سجاد بکن عشقم تا ته بزارش دارم میمیرم کوسش همینجور داشت اب میریخت معلوم بود چند بار ارضا شده تو این مدت.تا کیرمو در اوردم از کونش آه بلندی کشید بیچاره چه زجری داشت میکشید ولی لذت هم میبرد.
بلندش کردم متکا رو زدم کنار و رو کمر خوابوندمش پاهاشو زدم بالا ولی کاملا باز کردم و گفتم پاهاتو به این حالت بگیر اونم گفت زندگی زود باش منو بکن منم کیرمو فرو کردم تو کونش بدجور باز شده بود دیگه با یه اشاره کیرم میرفت تو کونش شروع کردم به تلمبه زدن ولی میبرم تو و کامل میکشیدم بیرون و دوباره میکردمش تو خیلی لذت میبرد از این حرکت و همش زبونشو در میاورد و یه تاب میداد دور لباش منم کیرمو تا ته کردم تو کونش و خوابیدم رو سینه هاش و شروع کردم بخ خوردن و لیس زدن و مک زدن سینه های ناز و تپلش گردنشو میخوردم و در همون زمان تلمبه رو شدید میکردم محکم بغلم کرد و ناخناشو فرو میکرد تو کمرم منو میچسبوند به خودش و اروم تو گوشم زمزمه عاشقونه میکرد منم محکم میکردم و گردنشو لیس میزدم و لباشو با لبام میکشیدم و زبونش با زبونم دنیایی داشتن که دیگه التماس میکرد که دیگه دارم پاره میشم دارم میمیرم زود ارضا شو منم دیگه خسته شده بودم از یه ساعت و خورده ای کردن با چندتا فرو کردن کیرم تو کون تپل عزیزم ابم اومد ولی بهش نگفتم داره ابم میاد چون همش میگفت ابتو نریز تو کونم ابمو با فشار تا قطره اخر تو کونش خالی کردم و خوابیدم روش تو گوشش گفتم عزیزم ابم اومد که یه ده منو محکم بغل کرد و گفت مگه نگفتم نریز تو کونم منم الکی ... گفتم هواسم نبود یه دفه اومدو یه ساعتی تو بغل هم خوابیدیم ولی کلی عرق کرده بودیم بعدش رفتیم یه دوشی با هم گرفتیم و عزیزمو رسوندم خونشون .
اینم قصه ی سکسم با دوست دخترم البته اولی نیست و اخری هم نخواهد بود اگه وقت بشه از سکسهایی که قبلا داشتم براتون میگم سر فرصت . این داستان عین حقیقته

نوشته: سجاد

با سلام خدمت همه بر و بچ باحال، این داستانی رو که واستون مینویسم برمیگرده به حدود7 سال پیش، اون موقع یه206 مشکی اسپورت لاتی و باحال روخیلی حرفه ای جمع کرده بودم طوری که توی محل (شادآباد) همه پراشون ریخته بود خلاصه کارم شده بود ماشین بازی و هرچی در میاوردم خرج ماشین میشد و هر روز بابچه ها میرفتیم بالا مالا ها کس چرخ میزدیم، گذشت تا اینکه یکی از شبای پاییز عروسی یکی از بچه ها بود منم خوشتیپ کردم و رفتم ، عروسی تو یکی از باغ های کرج بود و خلاصه هرجوری بود پیداش کردم رسیدم،رفتم تو داداش داماد اومد گفت بچه ها تو اتاق ته باغ پای بساطن اگه میری بفرما ، منم که دنبال این جور داستانا بودم از خدا خواسته رفتم و تا میتونستم خوردم و کشیدم بعد رفتیم و ریختیم وسط و کلی کس کلک بازی و بعدش شام و بالاخره ساعت1اینا بود که خداحافظی کردم و مست و پاتیل راه افتادم و از اینجا بود که داستان من شروع شد، صدای سیستمو زیاد کرده بودم داشتم میومدم هیچ ماشینی هم توخیابون نبود تا اینکه تو گیجی یه دختره روبغل خیابون دیدم اولش فکر کردم توهمه بعد نزدیکتر شدم دیدم نه بابا گفت سه راه شهریار،گفتم چه شبی بشه امشب جوری خوشحال شدم انگار به خر سرم تزریق کرده باشی ،دنده عقب گرفتم و سوارش کردم و راه افتادم از آینه حواسم بهش بودحدودا 30 ساله ولی خوش هیکل خداییش چیز مالی بود دوسه تا تیکه انداختم خندید بعد یه دوتا ایستک درآورد گفت بفرماییدگفتم نوش جونت عزیزم گفت خیلی خواهش کرد منم تا خشتک مشروب خورده بودم جا نداشتم گرفتم ازش گرفتم گذاشتم رو داشبورد بعد گفتم اسمت چیه؟گفت تا ایستکتو نخوری باهات حرف نمیزنم من شک کردم که چرا قفلی زده رو ایستک، گفتم بابا تو بگو میخورم گفت اسمم ناتاشائه حالا بخور دیگه زود باش بازش کردم گفتم اول یه ذره تو بخور دیدم به پته پته افتاد گفت ممممم من نمیخورم اصلا تو هم نخوربابا حالا من قفلی زده بودم که باید بخوری بعد یه هو دیدم دستشو کرد تو کیفش فهمیدم خفتگیره سریع زدم بغل تا اومدم پیاده شم یه ذره از اسپری زد شانس آوردم خوردبه پشت سرم وگوشم قفل فرمون بغل پام بود برداشتم پیاده شدم اونم پیاده شد لامصب یه دستش نیمچه یه دستش اسپری اشک آور گفت ازماشین دور شو منم به کونم بر خورده بود بچه شادآبادو خفت شدن، یه ذره رفتم عقب دور زد اومدسوارشه معلوم بود ترسیده بود یه دفعه قفل فرمونو پرت کردم دوییدم سمتش دستشو گرفت جلو تانخوره به صورتش،خورد به دستش منم پریدم کوبیدمش به ماشین بعد کمرش رفت تو آینه آینه شکست بعد دوسه تا مشت زدم تو دلش خوابوندمش زمین اسپری که از دستش افتاده بود نیمچه رو هم ازدستش گرفتم گفتم بلند شو کونت پارست بریم کلانتری بعد به زور بردم گفتم برو تو صندوق عقب به گه خوردن افتاده بود به زور کردمش تو صندوق ،نزدیک شهریار بودیم نشستم خواستم برم سمت کلانتری بعد گفتم من مستم برم اونجا اول خودم به گا میرم بعد زد به سرم گفتم میبرمش کس و کونشو پاره میکنم رسیدم شادآباد خونه که نمیشد برد ،گفتم بهترین جا باغ ماغای پشت سید آباده که خر پر نمیزنه رفتم دختره رو از صندوق در آوردم تا باغو دید فهمید داستان ازچه قراره بعد شروع کرد دادو بیداد کردن یه چک زدم تو گوشش گفتم خفه شو بعد دست و پاشو بستم رفتم چادر مسافرتی رو برداشتم بردم لابه لای بوته موته ها و درختها یه جا ردیف کردم بعد بردمش تو چادر دیدم نور ماه جواب نمیده رفتم ماشینو تنظیم کردم و چراغای زنون شو روشن کردم بعد رفتم تو چادر گفتم ببین ناتاشا جون اگه دل به کار بدی و سر وصدا نکنی برت میگردونم شهریار اگه نه با کس و کون پاره باید پیاده برگردی بعدشلوارمو درآوردم و گفتم بیا بخورش گفت نه بدم میاد گفتم سیکتیربابا به زور کردم تودهنش بعد داد بیرون یه دو سه تا چک زدم تو صورتش زد زیر گریه بعد گفت باشه بعد یه چند دقیقه ساک مجبوری زد تا دیدم داره آبم داره میاد تادسته کردم تو حلقش بعد همه رو خالی کردم تو دهنش دیگه حالش داشت بهم میخورد پاهاشو باز کردم گفتم لخت شو التماس میکرد بیخیال شو خودم در آوردم شلوارشو خواستم پاشو باز کنم بکنم تو کسش مقاومت میکرد برش گردوندم گفتم خودت خواستی بدون معطلی سرشو کردم تو کونش دادش رفت هوا حالا مگه تو میرفت یه فشار محکم دادم رفت تو یواش یواش تلمبه رو شروع کردم واااااااااای چه حالی میداد سوراخ تنگ ناتاشا داشت گشاد میشد، یه هو دیدم تکون نمیخوره و صداش هم در نمیاد فقط نفس نفس میزنه کشیدم بیرون دیدم کونش خونیه فهمیدم پاره شده کیرم هم خونی بود خلاصه اومدم بیخیال شم نتونستم آخه تیکه باحالی بود چشمم خورد به کسش وای چه چشمکی میزد یه کس بی موی ارتجاعی، دلو زدم به دریا پاهاشو دادم بالا شروع کرد به دادو بیداد شدید شرتشو کردم تو دهنش بعد آروم آروم هل دادم تو چه داغ بود ولی چه حالی داد انگاری تو فضا بودم شروع کردم به تلمبه زدن دیدم صدای آه و اوهش در اومد معلوم بود داره کلی حال میکنه بعد شرتو ازتو دهنش درآوردم گفت جون پارم کن بعد یه چند دقیقه تلمبه زدم دیدم یه دادی کشیدو به اورگاسم رسید و افتاد بعد من که خوراکم سینه ست آروم سوتین سفیدشو دادم بالا وای چه پستونایی داشت سرشون هم باد کرده بود داشت دیوونم میکرد اونم که تو حس بودو تواین دنیا نبود کاری نداشت بعد نشوندمش گذاشتم لای سینه هاش بعد سرشو آوردم پایین تا وقتی بالا پایین میکنم سر کیرم بره تو دهنش وای خدا چه حالی میداد یه چند دقیقه ای که بهترین دقایق سکس مابود بالا و پایین کردن دیدم داره آبم میاد خوابوندم پاهاشو دادم بالا گذاشتم تو کسش دو سه تا تلمبه زدم و تمام آبمو ریختم توش،دیدم داد زد گفت چیکار کردی گفتم هیچی یه کاری کردم از این به بعد با بچت بری خفتگیری! بعد بردمش رسوندمش و اومدم خونه دیگه ساعت 3 اینا بود که افتادم تا ساعت8 شب خوابیدم .
امیدوارم که از داستان من خوشتون اومده باشه اونایی هم که باورشون نشده حق دارن چون به هرکدوم از بچه محل ها تعریف کردم تا محل سکس رو بهشون نشون نمیدادم باور نمیکردن خلاصه باور نمیکنی فحش نده. هرکی فحش بنویسه برگرده به خودش

نوشته: بچه لوتی شادآباد (B13)

بچه ها سلام. من امیرم و 40 سالمه. مجردم. وکیل و استاد دانشگاهم. برای خودم اسم و رسمی دارم. حدود 4ساله که با دوست دخترم (شیدا) آشنا شدم. شیدا یه دختر 34 ساله و بسیار تو دل برو و هنرمنده. گیتار میزنه و صدای واقعا دلنشینی داره. خوب بریم سر اصل موضوع.
میخوام براتون ماجرای پرده زدنشو بگم که بر میگرده به 3سال پیش.
.. یک سالی بود که دوست دخترم بود و واقعا دوستش داشتم و هنوزم دارم.طی اون یکسال عشقبازی فراون داشتیم ولی سکس کامل نه. اونروز رفتم دنبالش کلاس گیتارش. تابستون بود و هوا داغ. رفتم داخل و استادش با چندتا از دوستاش بودن و داشتن تمرین میکردند. از مدتها قبلش استادش منو میشناخت به محض دیدنم خیلی با احترام دعوتم کرد داخل. به سانی گفت شیدا واسه دوست پسرت یه آهنگ نمیزنی؟ سانی یه نگاهی به من کرد و شروع به نواختن کرد... ( اونی که میخواستی تو غبارا گم شد....)
من واقعا جذبش شدم بعد که تموم شد بهش گفتم اگه کلاست تمومه بریم... گفت آره. از همه خداحافظی کردیم و رفتبم.
گفتم سانی بریم خونه؟ و یه چشمک بهش پروندم. خندید و گفت : اوکی...
من خونه مجردی دارم خداروشکر وضع مالیم عالیه. رفتیم خونه. تا رسیدم کولرو روشن کردم. سانی مانتوشو درآورد و نشست رو کاناپه. منم رفتم یه لیوان آب خنک براش آوردم خندید و گفت میگن آب نطلبیده مراده... تو بغلم فشارش دادم و گفتم الان میگم کدوم آب مراده!!!
فورا در یه لحظه لختش کردم و خودمم لخت شدم.تو بغلم بردمش اتاق خوابم و روش افتادم. مثل همیشه شروع کردم به لیسیدن و بوسیدنش. سینه هاش و تمام بدنشو لیسیدم. اومدم پایین تر و کسشو لیسیدم. دیگه سانی تو خودش نبود... منم واقعا ازش لدت میبردم. آروم انگشتمو تا نصفه دادم تو کوسش. عین برق گرفته ها از جا پرید.. یکسال بود معاشقه داشتیم ولی دخول نبود. ترسید ....
امیر چیکار میکنی؟ مگه نمیدونی پردم جلوتره؟
بوسیدمش...آرومش کردم و گفتم سانی ما بچه نیستیم که... ما مال همیم. لبام رفت رو لباش.... در هم گره خوردیم... باور کنید نمیدونم چی شد... حسابی داشتم کوسشو میخوردم و زبون میدادم توش... کیرم از بس شق بود داشت میترکید... یه دفعه لای پاهاشو باز کردم و سر کیرمو مالیدم به کوسش. سانی یه اه شهوتناکی کشید دیگه دست خودم نبود... اروم بهش گفتم شیدا قسم میخورم مال خودمی... بزنم؟؟؟
چشمهای خمارشو بهم دوخت تسلیم بود... با تکون دادن سرش اعلام رضایت کرد. پاهاشو باز کردم کسش خیس خیس بود. یه تف انداختم رو کیر شق شدم و آروم سرشو دادم توش....سانی لباشو گاز گرفت فهمیدم درد داره ولی داره تحمل میکنه.. بیشتر توش دادم یه جیغ کوتاه کشید . بیحال شد. کیرمو کشیدم بیرون و دیدم خونیه. خم شدم روش و اروم تو گوشش گفتم تموم شد خانوم خودم شدی! کیرمو دوباره کردم تو کوسش و آروم اروم تلمبه زدم خیلی آرروم... نمیخواستم از سکس بترسه... تقریبا 20 بار آروم اروم تلمبه زدم که ابم اومد کیرمو کشیدم بیرون و رو شکمش خالی کردم.
بعد کمکش کردم خودشو تمیز کرد و اروم گرفتم تو بغلم و 1ساعتی خوابیدیم.....
الان از اون روز 3سال میگذره. تقریبا هفته ای 3بار میکنمش.سال پیش هم 1بار ازم حامله شد که کورتاژ کردیم. غیر از شیدا به هیچ زنی هم فکر نمیکنم چون واقعا دوسش دارم.الان هم تصمیمون اینه که شیدا امتحانات ترمشو تموم کنه( دانشجوی دکتراست) و انشالله ازدواج کنیم.
امیدوارم خاطرمو بپسندید ساده و به زبان محاوره ای نوشتم. شاد باشید....
امیر.

سلام به همگی..من رضا هستم.تازگیا عضو شهوانی شدم..این اولین داستانمه..
ترم سه دانشگاه بودم.فصل امتحانات پایان ترم بهاره بود.خوب کتابخونه شلوغ میشد و معمولن میرفتم تو کلاسای خالی مینشستم تنها درس میخوندم.یه روز نشسته بودم که یهو یه دختر چادری و عینکی اومد تو.بهش توجهی نکردمو درسمو خوندم.روز بعد رفتم تو یه کلاس دیگه ولی باز اون دختر اومد..نزدیک ظهر بلند شدم برم سلف بهش سلام کردم و گفتم میشه مراقب وسایل من باشی تا برگردم..اونم گفت مشکلی نیست و منم شمارم دادم بهش تا اگر خاست بره خبرم کنه..بهم خبری نداد و وقتی اومدم نبود.فرداش تو سایت کامپیوتر بودم که یه اس ام اس اومد برام که "نمیای درس بخونی؟" فهمیدم خودشه.رفتم تو کلاس دیروزی و باهاش یکم حرف زدم اسمشو پرسیدم.گفت نسرینم..دیگه همو ندیدیم و تابستان شد و اونرفت شهرستان.. آخر تابستان یهو اتفاقی بهش زنگ زدم که گفت داره میاد کرمان..فرداش بهم زنگ زد که تو خابگاه تنهاست و حوصلش سر رفته..منم کلید خونه یکی دوستام دستم بود بهش گفتم بیا پیش من قبول کرد. تعجب کردم ولی آدرسو خاست و گفت زود میام..اومد..باورم نمیشد..چادر تا رو ابرو مقنعه تا رویه چونش..زنگ زد در باز کردم اومد تو دست داد بهم شاخ در آوردم.رفتم آشپزخونه چای بیارم دیدم با یه تاپ و شلوار نشسته کنار تلویزیون.. زیاد خشکل نبود ولی مث برف بود و خوش اندام. نشستم روبروش کمی حرف زدیم.بعد نشستیم فیلم نگاه کردیم.خلاصه شام خوردیم و من همش تعجب بودم که اینقد راحته.شب شد گفت میخاد بمونه..براش رختخاب انداختم گفت کنارش بخابم..خابیدم..یه شلوار راحتی پسرونه بهش دادم..کنارش خابیده بودم دست انداختم رو سینهاش.گفت دست نزن ولی گوش ندادم..گفتم میخامشون..گفت نه من دخترم نمبخام آیندم خراب بشه.گفتم باشه کاری به پایین تنت ندارم.قبول کرد.منو میگی مثل ندیدها چنان با حرص و ولع رفتم سراغ لبو سینهاش که خودن باورم نشد..دو سه بار ازم پرسید خوبی که گفتم عالیم..سینهاش خوشمزه و خوشدست بود و موستش نرم..اینقدر مالیدمشو بوسه زدم که دیدم داغ شده.دستم از رو شلوار مالیدم به کسش خوشس اومد و من محکم کسشو میمالیدم دیدم داره ناله میکنه و تکون میخوره چرخید ولی ولش نکردم باز مالوندم اینقدر مالوندمش که ارضا شد.. بهش گفتم میخام.از عقب میزنم.با اصرار قبول کرد.. شلوارشو کشیدم پایین که یه کون قلمبه و سفید بکر دیدن..یکم لیسش زدم و اونم همیجور ناله میزد. یه تف انداختم و دسته بیل کیرمو یه دفعه کردم تو کونش که جیغی زد اساسی.. محکم گرفتمش تکون نخوره..دستمو گاز میگرفت گفتم یکم تحمل کن دردش تموم میشه..کشیدم بیرون کیرمو و باز تف انداختم..اینبار آروم و بیصدا کردم تو کونش.شروع کردم به رفت و آمد.چه رفت و آمدی خدا قسمتتون کنه..اون سجده کرده بود من داشتم تلمبه میزدم..تا ریختم آبمو تو کونش.. وقتی کیرمو در آوردم دیدم در کونش خونیه.. جر خورده بود.. فردا صبح زودش خودش خاست که باز بکنمش..و من نسرینو بارها و در جاهای مختلف از کون کردم..ببخشید طولانی بود..

نوشته: رضا

سلام من نميدونم که داستانم چطوري بدست شما ميرسه هرکاري کرد. نتوستم عضو اين سايت بشم حالا من داستانمو مينويسم بعدا تو گوگل سرچ ميکنم ببينم داستانم ميره تو اينترنت يا نه خب من ياسر هستم 20 سالمه بچه کرج هستم حوالي ميدون آزادگان ميشينيم ولي دقيقا نميگم کجا! راستش نميخوام از خودم تعريف کنم ولي اي بد نيستم تجربه سکس هم چند بار دارم قدم 180 سانته هيکلي نيستم لاغر هم نيستم لباس قشنگ به تنم ميشينه پوستم سبزست موهامم دم اسبي ميبندم يه رفيق دارم به اسم مسعود 25 سالشه تازه نامزد کرده ما باهم خيلي خوبيم هر دقيقه خونه همديگه هستيم جمعه ها که جفتمون سرکار نميريم 24 ساعته باهم هستيم داستان از 6 ماه پيش شروع شد مسعود ايaنا يه همسايه جديد داشتن 4 نفره يه زنو شوهر با يه دختر 16 ساله و يه پسر 7 ساله خونشون دقيقا بغل خونه مسعود اينا بود دختره قيافه معمولي داشت اسمش نسیم ست قد کوتاه تپل مپل معلوم بود که رون و کون توپي داره سينش کوچيک بود اوايل با ما خوب بود من و مسعود پرسپوليسي هستيم و اون استقلالي کم کم سر کل کل قرمز آبي بينمون خراب شد با باباش سلام عليک داريم خلاصه منو نسیم مثل کارد و پنير شديم ولي با مسعود خوب بود تا اينکه مسعود بم گفت که رفته خونه نسیم براش ويندوز عوض کنه باهاش تنها شده نسیم هم با تاپو شلوار بوده گفتم کرديش؟ گفت نه بابا نامزدم بفهمه خر تو خر ميشه آخه اينا همديگرو ميشناسن
يه روز رفتم خونه مسعود اينا داشتيم شطرنج ميزديم تشنم شد رفتم ت. آشپزخونه آب خوردم ديدم يه فلش رو اپن هستش گفتم مسعود دمت گرم ديگه چند روز پيش ازت فلش خواستم گفتي ندارم پس اين چيه؟گفت مال اين دخترست داده براش آهنگ پر کنم
بعد از چند دقيقه گفت عکساشم توشه
مثل جت پريدم کامپيوترو روشن کردم عکسارو ديدم واي چه بدني داشت سفييد چه پاچه هايي داشت توي يکي از عکسا شلوار استرج پاش بود عجب کووون تپلو گردي داشت هر کاري کردم که بزاره عکسارو بردارم مسعود نزاشت
گفت برو مخشو بزن بکنش ولي عکسارو برندار واسه من بد ميشه .از اون روز رفتم تو نخش ديگه باهاش کل کل نکردم با هزار بدبختي شمارشو گير آوردم تلفني مخشو زدم ولي نگفتم ياسر هستم حدود يک ماه باهاش اس بازي کردم تا اينکه روز قرار فرا رسيد توي پارک جهانشهر منتظر من شد قبل از اينکه برم منو ببينه اس دادم که حتما از ديدنم شوکه ميشي
کلي تيپ زدم با يه شاخه گل رفتم پشتش تا برگشت منو ديد کپ کرد بهش گفتم از کارام پشيمونم افتخار دوستي ميديد؟
خنديد و باهم دوست شديم کم کم بعداز گذشت دو ماه اينقدر باهاش راحت شدم که ازش لب ميگرفتم ميماليدمش تا اينکه بحث سکس وسط اومد اول نازو نوز ميکرد ولي بعدا راضي شد بلاخره خونمون خالي شد بردمش خونه تا اومد تو اتاق انداختمش رو تخت شروع کردم به لب گرفتن لباش خوشمزه بود لباساشو دونه دونه دراوردم يه تيشرت آبي تنش بود از تنش دراوردم سوتينش مشکي بود دراوردم دوتا انار ناز افتاد بيرون حالا نخور کي بخور خيييلي خوشمزه بود نسیم آه و اوف ميکرد تمام شکمو گردنو سينشو خوردم کمربندشو باز کردم شلوارشو از پاش دراوردم چه روني جوون بلند شدم خودم لخت مادرزاد شدم کيرم دراز نيست ولي کلفته گرفت تو دستش گفتم ساک بزن گفت نه بدم مياد.يکم جلق زد رفتم شرتشو دراوردم عجب کسي داشت تپلي و خشگل با دست ارضاش کردم نسیم داشت ديوونه ميشد دمر خوابوندمش جووووووون چه کووني سفيد نرم گوشتي لاشو باز کردم سوراخ کوچولو و قرمز زد بيرون گفتم تا حالا چندبار کون دادي؟
گفت اولين بارمه ولي پارسال پسرعمم از رو شلوار بيخ ديوار بهم چسبوند
رفتم روغن آشپزخونه رو آوردم کونشو چرب کردم يه بالش گذاشتم زير شکمش رفتم روش کيرمو گذاشتم دم کونش تا فشار دادم گفت آيييييي خيلي درد داره از کون نميدم گفتم پس ساک بزن گفت نه نه همون کون ميدم گفتم تحمل کن
فشار دادم تا ميخواست سرش بره تو خودشو سفت کرد سينشو چنگ زدم شل کرد بلاخره رفت تو گفت يهو نکنيا بزار دردش کم شه هي کله کيرمو درمياوردم بعد تو ميکردم خوابيدم روش هي سر ميدادم تو کونش چه تنگ بود کيرم درد گرفت نسیم و محکم گرفتم اونم جيغ ريز ميزد يهو تا دسته جا کردم زارپ رفت تو کونش چنان دردي گرفت که از زيرم پريد بيرون تو اتاق دستشو دم کونش گذاشته بودو بالا پايين ميپريد اشکش درومد دوباره خوابوندمش کيرمو جا کردم آروم آروم عقب جلو ميکردم ووووييي چه داغ بود لمبراي کون تپلشو چنگ ميزدم گلوشو گاز گرفته بودم نسیم چشاشو بسته بود از گوشه چشمش اشک ميومد تشکو چنگ ميزد کم کم سرعتمو بيشر کردم کونش گشاد شده بود کونش ميلرزيد همونجوري بلندش کردمش حالت سگي قمبل کرد منم تلمبه ميزدم باور کنيد تا اون روز 5 .6 بار سکس کرده بودم پنج دقيقه ايي آبم ميومد اين بار انگار نه انگار کمرشو گرفته بودم تلمبه ميزدم اصلا تو اين دنيا نبودم نسیم هم هي ميگفت ايي کونم ياسر جان تورو جون مادرت يواشتر
ديدم ميخاد آبم بياد گفتم هاني جون يه دقيقه تحمل کن ميخوام محکم بکنم
گفت باشه.با سرعت تلمبه ميزدم تق تق تق تق تق ديوونه شده بودم نسیم گريش درومد سه چهارتا هم زدم دم کونش خييلي حال ميداد دااغ و تنننگ يه پنج ثانيه خون به مغزم نرسيد آبمو با فشار پاشيدم تو کونش نسیم بلند گفت اوووووووووووووف
کيرمو دراوردم افتادم زمين نفسم بالا نميومد اولين بار بود که همچين حالي ميشدم نسیم رفت دستشويي و لباس پوشيد رفت تا 2 روز ميگفت کونم ميسوزه
بعداز اون سکس ديگه نشد اساسي بکنمش هنوزم باهم دوستيم خداکنه مکان و وقت جور شه
خدا کنه بتونيد بخونيد 2 ساعت وقت گذاشتم

نوشته: یاسر

باسلام
افشین هستم 36سالمه ومتاهل هستم ودوست دختری دارم به اسم مژده 18سالشه که چهارساله باهم دوست شدیم خیلی دخترخوبیه ولی لاغرهست و قد خیلی بلندی هم نداره اول تجربه دوست پسرگرفتنشه یعنی من اولین کسی ام که ازنظر عشق وهوس بازی واینا باهم آشناشده توکوچه وخیابون باهم آشناشدیم خاطرات زیادی باهم داریم ابتدامن سرصحبت های سکسی وهوس انگیز را باهش بازکردم حتی یه بار یک مورد ازسکس با زنم را با گوشی موبایل فیلمبرداری کردم و براش بردم نگاه کرد خیلی خوشش می آمدبالاخره بسیارشیفته ومجذوبش شدم تابالاخره باهش شروع به سکس کردم تاحالا بارها باهش سکس کردم . حالا میخام یکی ازبهتریناش رابرایتان تعریف بکنم.

پارسال کلید یه ساختمان دوطبقه باتمام امکانات دستم بود یه بار با مژده هماهنگ کردم که بریم اونجا سکس بکنیم ایشان قبول کرد و رفتیم من باخودم مشروب وپسته وتنقلات ومیوه وهمه چیز بردم ورفتیم درهای ساختمان راازداخل قفل ومحکم نمودیم وشروع به صحبت وعشق وحال کردیم هرکاری کردم مشروب نخوردگفت میرم خونه مامان وبابا میفهمندبالاخره منم زیاداصرارنکردم ولی من اینقدرمشروب خوردم که خییییلللی میزونم کرد لخت لخت شدیم شروع کردم به لب گرفتنش وتمام بدنش رالیس میزدم خیلی حال میدادسکس درحالت مستی فوق العاده برایم لذت بخش بود اینقدر حشری شده بودم بطوریکه مژده هم بادیدن من دیوانه شد وبرام ساک می زدرو زمین ورومبل وایستاده ونشته وخوابیده هیچکدامشان قانعم نمیکرد تایهویه فکری برام اومدچه فکری؟! رفتم سوراخ حمام راگرفتم وآب بندی کردم شیرسردوگرم رابازکردم تااینکه حمام هماننداستخرپرازآب شدشامپووصابون وهمه چی اونجا بود بردمش داخل حمام داخل آب ولرم وخودم راپرارزکف کردیم مثل ماهی لیزش کرده بودم کمرش رامیگرفتم ازدستم میپری چه حالی میداد داخل آب برعکس هم مژده روی من خوابید ومن زیر بودم اوکیرمن رو میخورد ومنم کسش راهمزمان لیس میزدم خیلی حشری شدم تا نهایتا ارضاش کردم ولی مشروب نمیذاشت من ارضابشم من حدودده دقیقه بعدازاوارضاشدم وقتی آبم اومد مژده خیلی میترسید میگفت به بدن من نخوره حامله میشم منم گفتم به جای اینکه بخوریش ازش میترسی مژده من الان هم یه ایراد داره باحالترین لحظه سکس کردن آب توسروصورت ودهان است که تا حالا برایم انجام نداده .
این یکی ازبهترین سکس هام بوده یکی به خاطر لذت سکس درحالت مستی و دوم داخل آب وحمام .
امیدوارم که لذت برده باشی .
داستان کاملا واقعی بود.
Afshin
28/05/1392

سلام به همه عاشقان سکس وبچه های سکسی سایت
منو رفیق های فابریک مصی صدا مکنن,خاطره ۱۰۰%واقعی وارزو میکنم قسمت همه عاشقان سکس بشه,جریان از پارسال شروع شد مغازه بودم ی مشتری خانم اومد شروع کرد سوال پرسیدن ازم در مورد ماهواره وقیمتش,که تو این فاصله چشمم به کیفش اوفتاد سیگار دیدم تو کیفش نمیدونم چرا سیگار توکیف زن میبینم فکر میکنم اهل حاله .خلاصه حرفهاش تموم شد رفت من متوجه نشدم کی کارت مغازه رو برداشت شب بهم ی اس جک سکسی داد بعدشم خودشو معرفی کرد,به قدری شهوات داشت هموم شب کار به اس سکسی کشید ,باز داشت شروع میشد کس حاظر اماده و بی مکانیه من خیلی سخته کس هر شب کیر بخاد تو جانداشته باشی بعدچندماه اس بازی لب بازی تو ماشین تو پارک بلاخره مکان ردیف کردم عروسی بود تو کونم ,سحر سرویس مدرسه بود قرار شد بعد سرویس بیاد خونه دوستم که حدودا ساعت ۸صبح میشد ,,کس سر صبح هم عالمی داره ,خودمو اماده کرده بودم ,ساعت ۷رفتم خونه دوستم دوش گرفته,,قرص ویگرا خورده ,سفید کاری کرده بودم ۲تا ترامادول زده بودم میخاستم شخم بزنمش ,بلاخره اومد,ی راست بردمش تو اطاق بهش گفته بودم بقیه کارا بامن خودم از مانتو شروع کردم ,شلوار سفید تنگش با ی شورت سوتین بغلم نشت جفتمون دیونه سکس بودیم خابوندمش رو تخت لب تو لب شدیم دستمو کردم تو شرت تنگ مشکیش لب با کس مالی ,شروع شد رسیدم به گردن گوشش زبونم تو سوراخی نبود که نکرده باشم فقط چنگم میزد سرمو اوردم پایین با دندون شرتشو در اوردم وای تاحالا فقط وصف کسشو شنیده بودم ی کس وقتی نگاه میکردی کس دختر ۱۷ساله بود کوچیک صورتی تو دهن جاشو بدون پره و لبه های اویزون نیم ساعت فقط کس سوراخ کونشو خوردم بدنم پر جای چنگ شده بود استاد ساک زدن بود میگفت مادر زادی بلیدیم ساک زدنو کیرم که حسابی خیس شد گرفتمش تو دستم مالیدم رو کش دیونش کردم چیغ هم اضافه شد به چنگ کیرمن ۱۶سانت خوش نراش با سری نسبتا گنده باور کنید تنگی کسش از کون چیزی کم نداشت سرشو به زور جاکردم فقط میگفت یواش تا بلاخره تاخایه تو کس سحرجووون جا گرفت مدلی نبود که نکنمش استراحتش این بود کف پاهاشو به هم میچسبوندم کیرمو میزاشتم لای پاش کس خل میشد باز شروع کردم لیس زدن بدن سفیدش سینه های ۷۵بدون ی ذره شکم همه چاش کردنی بود خیس عرق شده بودم تا اون مرحله ای که دوست داشتم برسه میگفت نکن بسه که کارمن اونموقه شروع میشه به شکم خابوندمش موهاشو پیچیدم تو دستم از پشت گذاشتم تو کس تنگ داغش اینقدر گونشو گاز گرفتم تا۳روز هروقت میخاست بشینه به من فحش میدادعاشق این مدلی سکس هستم تا وقتی هم کس روی کیرم نشینه ابم نمیاد دراز کشیدم لای کسشو با دستش باز کرد روم نشت روکیرم با لاپایین میشد سینه هاش چنگ میزدم نوک سینه هاشو میکشیدم گریش در اومد قربون صدقم میرفت دیگه داشت ابم میومد که گذاشتم دهنش سرشو محکم فشار دادم رو کیرم نزاشتم سرشو تکون بده همه ابمو خالی کردم تو دهنش که بعدش ۱ساعت تو بغلم خبید ناله میکرد ولی پر از لذت,,,,این سحرو اینجوری کردم چون خیلی اذیم کرد تا قبول کرد ی مکان غریب بیاد که دفه های بعدی عادت کرد به مکانم,,,ببخشید دست خطم بد بود اولین داستم بود ,,چیز همه پسرهای حشری شهوانی تو اونجای ادم دروغگو,ی داستان راست خونده باشید همینه بچه ها

نوشته: مصی۲۰

سلام به همگى! خاطره اى كه مى گم ، تحريك كننده نيست و فقط براى اينكه از نظر خودم جالبه و با مزه واستون مى نويسم!
اسم من سعيدِ ! ٢١ سالمه و اين خاطره بر مى گرده به ساله پيش دانشگاهيم! من توى يه موسسه درس مى خوندم كه پرسنل زن و مرد داشت! راستش اون سال منو خيلى جو گرفته بود كه حتما دولتى قبول بشم و واسه همين حتى موبايلمو خاموش كرده بودم! يكى از پرسنل درجه يك اون موسسه خانومى بود كه از يك سال قبل مى شناختمش! يه خانم سبزه با سينه هاى خوب و ٣٠ سال سن و بيوه هم بود! اواسط سال تحصيلى شماره ى منو گرفت كه از اون به بعد خودش شخصآ زنگ بزنه برنامه ى مطالعمو زير نظر داشته باشه! اما بعد از چند بار زنگ زدن و حرف زدن درباره ى دوست دختر و پسر و حرف اينكه سن مهم نيست،بهم پيشنهاد دوستى داد،كه منم از خدا خواسته قبول كردم! يادمه كه يك شنبه با هم دوست شديم،همون هفته جمعه ، خانوادم رفتن خونه ى مادر بزرگم و من براى اولين بار پگاهو كردم ! به دروغ مى گفت كه به كاندوم حساسيت داره و منم كه بازم از خدا خواسته ،بدون كاندوم مى كردم! چند وقت كه گذشت،بدجورى به هم وابسته شديم! تعداد دفعات سكسمون رفته بود بالا و..... دوست صميميم "متين" هم كه هدف من (رتبه ى خوب توى كنكور) رو مى دونست روز به روز نگران تر از فبل مى شد! يه روز عصر كه از موسسه اومدم بيرون يكى از پرسنل موسسه كه منو مى شناخت گفت سعيد مادرت زنگ زده بود موسسه،بهش زنگ بزن كارت داره! زنگ زدم گفت داريم با خواهرت مى ريم خونه ى خاله اينا! مياى يا نه! (بابام مسافرت بود)منم كه فكر مكان شدنِ خونه بودم فورى گفتم نه! رفتم توى موسسه به پگاه گفتم، گفت صبر كن نيم ساعت ديگه كارمو جم و جور كنم ميريم! منم توى اين فاصله اومدم توى خيابون با تلفن همگانى زنگ زدم به پسر خالم كه ٥ سال ازم كوچيك تره! بهش گفتم قضيه چيه خواستم كه امار بده اونم گفت باشه! بعدم به متين زنگ زدم و نمى دىنم چرا ، ولى قضيه رو واسه اونم گفتم.يه چرخى زدم و يه ربع بعد رفتم توى موسسه و با پگاه همامنگ كرديم كه من برم سر ميدون فاطمى و با اژانس منو اونجا سوار كنه! به پسر خالم شماره ى پگاهم دادم كه خيالم راحته راحت باشه! رسيديم خونه و بدون مقدمه فرستادمش حموم كه كس و كونشو خوب تميز كنه ! اومد بيرون و با حوله ى من خودشو خشك كرد و اومد كيرمو در اورد و يك دقيقه اى ساك زد كه صداى زنگ تلفن خونه اومد ولى زود قطع شد! سريع تلفن و برداشتم ديدم شماره ى اميره(پسرخالم)! پگاه بازم شروع كرد به ساك زدن و من با حالِ داغون و استرس شماره ى امير ُ گرفتم! جواب داد گفتم چى شده امير؟ گفت سعيد مامانت داره مياد خونه...... تلفن قطع شد! پگاه گفت چى شده؟ وقتى بهش گفتم خيلى ترسي. سريع لباس پوشيد گفت سعيد من مى رم! من گفتم نه بابا صبر كن،مگه مى شه اخه؟ تازه رفتن! داشتم اينو مى گفتم كه پگاه كفششم پوشيد گفتم پس سر كوچه وايسا باهات تا دمه خونتون ميام بعد خودم بر مى گردم گغت باشه! رفتم تو اتاق كه لباس بپوشم كه دوباره تلفن زنگ خورد! از خونه ى خالمينا بود! برداشتم! مامانم بود! خيلى نرمال و طبيعى! گفتم مامان كى ميايد؟ گفت نمى دونم شام مى خوريم ميايم ديگه! من با كيرِ سيخ.، مونده بودم كه كدوم راست مى گن! گفتم شايد امير شوخى كرده! مغزم كار نمى كرد! فقط كيرم كار مى كرد! دوييدم سر كوچه پگاه و اوردم و شروع كردم به كردنش،دوباره تلفن زنگ خورد،باز امير بود! گفت سعيد ردش كردى بره؟! با عصبانيت گفتم خفه شو كس كش مامانم خودش از خونتون زنگ زد! گفت سعيد به خدا همون موقع كه به تو زنگ زدن راه افتادن! (مامانم و خالم)! يكى زنگ زد به مامانت گفت كسى رو بردى خونه! به پگاه گفتم! دوتايى ريده بوديم! منه بدبختم همش توى كوچه با كير سيخ مى دوييدم كه نه كسو از دست بدم نه خودم به گا برم! خلاصه كه پگاه رفت و ٥ دقيقه بعدش مامانم و خالم رسيدن و هيچى دستگيرشون نشد! منم كه اون شب كارم به جلق زدن رسيد! ضمنا فهميدم رفيق كسخلم،متين،وقتى ديده بود حرفاش وابستگى من به پگاه ُ كم نمى كنه، اينكار و كرده بود كه خانوادم بفهمن و جلومونو بگيرن! البته همه چيز تا قبل كنكور تموم شد....
شرمنده طولانى شد!
شاد باشيد

نوشته: سعید

طبق روال سابق از خواب بیدار شدم بی حوصله به سمت دستشویی مامانم: سلام صبح بخیر :سلام و رفتم دست شویی به دست صورتم اب زدم صبحونه خوردم رفتم پایه کامپیوتر تو فیسبوک بودم که رفیقم زنگ زد : سلام اون گوشی بی صاحابو روشن کن کیانا دهنمو سرویس کرد خدافظ . با بی میلی روشن کردم پیام های عاشقانه ازش اومده بود محلش نذاشتم تا زنگ زد :سلام عشقم خواب بودی : اره کار داری؟ : خواستم حالتو بپرسم . : حالم خوبه اینقدر رو اعصاب من راه نرو و تلفنو قطع کردم دلم پیش مژگان بود کیانا میدونست مژگانو دوست دارم ولی سعی میکرد خودشو بهم تحمیل کنه تا بعد ظهر وقت گذروندم با میثم رفتیم بیرون تو خیابون کیانا بهم زنگ زد گفت منو مژگان تو فلان خیابون نزدیک خونتونیم اگه دوست داری بیا از خدا خواسته به هوای مژگان رفتم ولی نبود کیانا میگفت کار پیش اومد رفت با اعصاب خورد ی ساعتی سه تای قدم زدیم میثم با کیانا رفتد سمت خونشون خونه ما نزدیک بود رفتم خونه ی دوش اب سرد. زنگ زدم به مژگان دیدم با بغض سلام کرد تا گفتم چی شده به هق هق افتاد گفت کیانا بهم زنگ زده کلی فوش داده میگه از عشقم فاصله بگیر ... من تا اینو شنیدم اعصابم بهم ریخت زنگ به کیانا زدم هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم .
########################
کم کم رابطم با کیانا خوب میشد حس بد نسبت بهش نداشتم ولی اون فکر میکرد من معشوقشم یروز بهم زنگ زد گفت منو سیامک چند تا از دوستام بره مژگان میخوایم تولد بگیریم بیا تا سورپرایز شه . منم که از قبل کادو گرفته بودم ساعت 8 شب اونجا بودم زنگ زدم در باز شد داخل شدم کیانا با ی تاپ ابی نفتی از زیرش یقهاسکی سفید ساپورت رنگی اجق وجق با ارایش خوب و ملایم سلام : سلام خانوم خانوما خوشتیپ کردی فکر کنم زود رسیدم نه؟ : نه بقیه دیر کردن بیا تو . نشستم رو مبل تو پذیرایی و از تخمه های رویه میز بر داشتم خوردم البته با فاصله و تعارف خودش نشسته بود روبه رو م از اتفاقات حرف میزد یم گفتم کسی نمیاد گفت چرا الان میان بعد سریع رفت تو اشپز خونه برگشت اینبار کنار مبل ی نفره من نشست دستم رو روو دسته مبل گذاشته بودم با اون دستم از خودم پذیرای میکردم دیدم دستش اومد رو دستم حس خاصی نداشتم ولی بعد ی مدت دستمو فشار میداد اعصابم خورد شد ساعت9 بود ولی هنوز ی نفرم نیومده بود این رفتاراش منو مشکوکم کرد پاشدم با عصبانیت به سمت درب خروج برم که کیانا دستمو کشید خودشو چسبوند بهم لبمو خرد محکم زدم زیر گوشش با ی لحن بدی گفت خیلی کثیفی من دوست دارم منم تا اومدم یکی دیگه بزنم دیدم مژگان از اتاق امد بیرون کیانا میخندید مژگان از شوق گریه میکرد پرید تو بقلم گفت ایناعتمادی که بهم هدیه کردی از 100 تا کادو بهتر بود پیشونیشو بوسیدم از کیانا بابت سیلی عذرخواهی کردم بعدش با تمام معرفتش رفت تا ما تنها باشیم من که از هیجان شهوتم هم زده بود بالا بدم نمیومد تجربه کنم اولین بارم بود دست مژگانو گرفتم بوسیدم و رویه کاناپه نشوندمش خودمم کنارش با دست چپ دستشو میمالیدم و با دست دیگه انداخته بودم پشت گردنش موهای بلندشو بازی میدادم تو گوشش حرفایه عاشقانه میزدم و بوسه های ریز میکردم التم به سختی خودشو به بیرون شلوار جین فشار میداد و باعث توجه مژگان شد اروم دستم رو بردم سمت چپ صورتشو کشیدمش سمت خودم یه بوسه از لبای اتشیش کردم هیچی نمیگفت قربون صدقش میکرم بوس لب های تند تند از صورتش میکردم اروم دستمو بالای ممه هاش رویه سینش گذاشتم به شدت قلبش میزد سر دادم زیر تاپ بنفشش و زیر سوتین دستمو گرفت تو چشام نگاه کرد گفت تو اینو میخوای؟ سرمو بردمو زیر گوشش اروم گفتم اگه تو بخوای تو چشاش نگاه کردم دستشو برداشت گفت احتیاط کن امیر سرمو به علامت تایید تکون دادم ی بوسهی ریز از رو دستش کردمو شرو کردم به مالیدنه سینش تاپشو در اوردم اولین بارم بود سوتین در میاوردم از جلو باز میشد با خنده ازش کمک خواست یکم بهم خندید پستوناش خیبلی بیرنگ بود سرشون و کوچولو و سفت تو دهنم میکشو میزدم ی لیس محکم از پستوناش تا نافش کشیدم و رفتم سرا غ شلوارش به مسخره گفت بلدی باز کنی جواب ندادن شلوار جینشو کشیدم پایین بعد کسشو بو کردم بوش خوب که یجوری بود بدم نیومد ولی خوشمم نیومد شورتشو با ولع کشیدم پایین نگاه کردم مو کم داشت و بور بود فقط لیس میزدم اهو ناله امونشو بریده بود یدفعه یه تکونی خورد یه اههه بلند پاهاشو که باز کرده بود بست و فقط نفس میزد ی 2 مین بی حال بود گفت تو چرا لباس تنته به طنز گفتم بیا در شون بیار بینم بلدی اومد جولو پیراهنمو با دقت در اورد وبعدشم رکابی رو دکمه های شلوارم به سختی باز میشد التم شق شق بود شلوارمو تا زانو کشید پایین و شرتمو خیلی سریع تر همین توری داشت نگاه میکرد دست میزد بررسی میکرد گفتم تست نمیکنی گفت اخه خیسه گفتم چون بار اولمه مقداری اب شهوت پس دادم با اکراه مک زد دیدم خوشش نمیاد بیخیل شدم گفتم از پشت؟ گفت درد داره ها گفتم ولش کن میزارم لای پات برش گردوندم گذاشتم بعد یه گدت گفت بزار وولی یواش گفتم کرم داری رفت آز کیفش اورد زدم به کیرم اروم کردم داخل دردش گرفته بو صورتشو زیر کوسن مبل قایم کرده بود کوسنو برداشتمدیدم گریه میکنه باخودم گفتم من که همون اول ابم آمد چرا عشقمو اذیت کنم درش اوردمو کمی قربون صدقش رفتم ازش عذر خواهی کردم تا صبح تو بقل هم خوابیدیم صبح اون رفته بود حموم منو بیدار کید حوله داد گفت دوش بگیر تا صبونه حاضر کنم وو کیانا هم الان میاد رفتم حمام کردم اومدم کادومو دادم بهش تا ی بوس کردم کیانا زنگ در خونه روو زد....
پایان
دوستان اگه غلط زیاده شرمنnه با گوشی نوشتم و به نظرم ی داستان نباید حتما واقعی باشه باید حس رو القا کنه و مضمون داشته باش منتظر نظراتتون هستم ...

نوشته: ghost

با سلام به همگی عزیزان
میخوام خاطره ای را که دارم براتون تعریف کنم و ازهمین الان هم میگم به جون عزیزترینم کسم یه کلمش هم دروغ نیست
من سینا هستم وقدم تقزیبا 190 میشه قدم به بابام رفته.راستش را بخواهید موقعیکه سال سوم دبیرستان را تموم کردم خیلی شهوتی بودم حتی بعضی روزا سه چهار دفه جلق میزدم ولی بازم شهوتم کم نمیشد.دوست دخترداشتم ولی اون را خیلی دوست داشتم وعاشقش بودم وحتی یه دفه هم فکرسکس با اون به سرم نزد.یکی از دوستام یه دوست دختر سکسی داشت فکراین به سرم زد که برم مخش رابزنم و موفق هم شدم.یه چندهفته ای گذشت و با دوستم دعوام شد سراینکه رفتم سراغ دوست دخترش و دروغ نباشه یه کتک مفصل خوردم.بهم گفت که آبروم را میبره و جی اف عزیزم را هم ازم میگیره.اسم جی اف اون که شده بودجی اف دوم من نازنین بود اولاش میترسیدم که حرفی ازسکس باهاش بزنم چون واقعیتش از بچگی مامانی و لوس بزرگ شدم دروغ چرا بگم. بعد یه مدت که فهمیدم خیلیها اینو کردن منم زبونم وا شد و فقط ازش خواستم که یه روز برم خونشون تنها باشیم اولاش میگغت که من همچین فرصتی ندارم که خونه باشم فقط شبا میام خونه منم که گفتم بهتون بچه ای بودم که باید ساعت10شب خونه باشم وگرنه کارتن خواب میشدم.خلاصه کاویان دوستم بود که ازش کتک خورده بودم و چون میدونستم که اونم نازی را واسه کردن میخواد تصمیم گرفتم که با کاویان آشتی کنم و دوتایی بریم سراغش که خوشبختانه دراین امر هم موفق شدم و کاویان حتی یه مدت شده بود دوست صمیمیم.به هرقیمتی که شد نازی را وادار کردم که یه یه روز با هم تنها باشیم.به کاویان هم گفتم اول من میرم تو بعد تو بیا در بزن من ازآیفون در را روت بازمیکنم.روز قبل قرارمون عشقم بهم اس داد و ماجرای نازی را ازم خواسته بود.(فکرکنم کاویان که خیلی حسود بود بهش گفته بودهرچندکاویان دوست صمیمیم بود ولی به هیچ عنوان نباید بهش باور داشته باشم)خداوکیلی وقتی اون مسیج را دیدم یه لحظه انگار یه شوک روحی بهم زدن قلبم وایساد.منم خودم را به کوچه علی چپ زدم وگفتم که نازی کیه و ازاین حرفا. مطمئن هم بودم که فهمیده من دارم بهش دروغ میگم ولی بهرحال اون قبول کرد.فرداش رفتم حموم و حسابی موهای کل بدنم را زدم دیگه به جزموهای سرم مو تو بدنم نداشتم.(به امید اینکه یه ساک درست وحسابی برام بزنه).راستی اینم بگم تابستون بود ومن برا پاییز میشدم چهارم یعنی سال سوم گذرونده بودم.فردای اون روز من به کاویان زنگ زدم و گفتم ساعت3من میرم و پنج دقیقه بعد توبیا اونم قبول کرد.منم یه نیم ساعت مونده به سه رفتم بیرون و وقتی رسیدم دم درخونشون ساعت 5دقیقه به سه بود.در زدم و درو بازکردند البته یکم طول کشید وقتی رفتم تو یه صحنه عجیبی دیدم مث یه شوک بود کاویان رو نازنین بود وداشت باهاش حال میکرد منم عصبانی شدم و گفتم نامرد من واست جورش کردم ولی بازبهم کلک میزنی بهم گفت بروخدا روشکرکن که دررا روت بازکردم منم ناراحت شدم رفتم سراغ یخچال. سکس دونفری دوست نداشتم دووست داشتم خودم تنهایی باهاش حال میکردم.یکم آب خوردم و صب کردم تا کاویان تموم شه وبره ولی نامرد انگارتاخیری زده بود وکارش به این زودیا تموم نمیشد تازه اگرم کارش تموم میشد نازی چنددفعه ای ارضا میشد و با من زیاد حال نمیکرد.منم که دوست نداشتم زحماتم اینطوری به هدر بره و ازدیدن کردن نازی هم یکم هوس کون دادن کرده بودم خودم را لخت کردم(کاویان تموم لخت نبود شرت پاش بود که کونش را نبینم.منم لباسام را دراوردم ولخت لخت رفتم سراغ نازی.به عمد چند دفعه ای کونم را روبه کاویان میکردم بلکه منو بکنه ودست ازسر نازنین ور داره اما انگار اینطوری نبودمنم مشغول کارم شدم تا اینکه احساس کردم کاویان به دستش تف زده و دستش را زد تو کونم کاملا خیس شدم منم راستش را بخواهید اولین دفعه نبودکه کون میدادم خیلی وقت بود ولی بازم هوس کیرم بیشتر بود.کاویان با یه فشار کیرش را کاملا کرد تو کونم منم که خیلی درد داشتم اولش یه جیغ کوچکی زدم ولی یکم که کیرش را اون تو نگه داشت بهترشد وشروع کرد به تلمبه زدن اون تو کونم تلمبه میزد و منم داشتم کس نازی را میخوردم که یه لحظه حساس کردم کونم داغ شد فهمیدم که آبش اومدم ولی چه آبی انگاررودخونه بود یه کمی تو کونم ریخت یه کم هم زو کمرم کمی هم روصورتم پاشید لبام خیس خیس شده بود انقدر آب روش ریخته بود منم وقتی دیدم کاویان حواسش نیست آبی را که رو لبام بود را کلا خوردم.حلا کاویان کارش تموم شده بود ولی اینطوری که نمیشد اون منو بکنه و منم فقط کیرش را تماشا کنم موقعی که پاشد خواست بره ازپشت پریدم روش کیرم را که تف زده بودم مستقیم کردم تو کونش.اولین دفعش بودواسه همین خیلی درد کشید منم انقدر تلمبه زدم تا دشت آبم میومد.قبل اینکه ابم بیاد کیرم را دراوردم واونم فکرکرد تموم شده وبرگشت خواست بره که آبم را کلا خالی کردم تو صورتش.کاویان که رفت منو نازی تنها موندیم نازیم که این بین فقط من یکی دودقیقه کسش را خورده بودم وگرنه هوسش به حالت عادی برگشته بود حالا من باید ازاول باهاش کارمیکردم.رفتم سراغش واقعا قیافه زیبایی داشت یعنی خداییش توقیافه رقیب نداشت خیلی زیبا بود یکم که ازش لب گرفتم شروع کردم گردنش را خوردن.اونم دستش رو کیرم بود وبه نوعی داشت برام جلق میزد.منم که تازه آبم اومده بود و کلی کارداشت تا دوباره آبم بیاد مثل این بودکه دوسه بارتاخیری زده باشم.ازش خواستم برام ساک بزنه گفت که بدم میادوازاین حرفاولی من گوشم بدهکارنبود دیروزدوساعت موهام را زده بودم که واسم ساک بزنه خلاصه قانعش کردم که ساک بزنه ولی فک کنم واقعا چندشش میشد و واسه هیچکس ساک نزده بود اصن بلد نبود منم که اعصابم خورد شده بود کیرم را ازدهنش در آوردم اول خواستم ازکون بکنمش بعدهم پردش را بزنم.یکم به کیرم کرم زدم و کردم تو کونش خیلی راحت رفت کیرکاویان خیلی بزرگ بود کون منم خیلی بازکرده بود کون نازی را هم خیلی.بهرحال یکم که تلمبه زدم تو کونش برش گردوندم وبهش گفتم که میخوام بکنم تو کست اصن موافق نبود منم اولش یکم واسش کسش را خوردم خیلی حال کرد چوچولش را میخوردم جیغاش را خیلی دوست داشتم یه جوری صدای آهش بلند میشد انگارمست مسته.منم که دیدم وقت خوبه فورا کیرم را کردم تو کوسش که اونم بعد براش یه شوک شد ولی دیگه کار ازکارگذشته بودوقتی کیرم را دراوردم خونی خونی بود ولی یکم دیگه که تلمبه زدم تو کسش خودش ازم تشکرکرد که پردش را زدم وبهم گفت که خیلی حال کردم تقریبا یه ساعت ونیم میشد که داشتیم باهم حال میکردیم.راستی اینم بگم تو اون یه ساعت ونیم یه بارکه نه سه چهاربار آبم اومد همه دفعاتم آبم را می ریختم تو رو سینه هاش.منم که اصلا دوست نداشتم ازروش بلند شم کیرم را دراوردم ازکسش و شروع کردم ازش لب گرفتن همچنان که ازش لب میگرفتم دوباره کیرم را فرستادم تو کسش خیلی حال میکرد صدای آه وناله هاش همه هال پر کرده بوداینم بگم نرفتم تو اتاق تو هال کردمش.بعدچند دقیقه که کیرم توکسش بود درش آوردم وبه به حالت سگی نشست.به کونش یکم تف زدم و کردم تو چند دقیقه که تلمبه زدم تو کونش اینبار خودش اومد وکیرم را گذاشت تو دهنش.اولاش بد ساک میزدمنم خواستم ازدهنش دربیارم ولی نذاشت وادامه داد.تا اینکه ساک زدنش یکم بهترشد ومنم حال میکردم که یه دفه آبم اومد وهمش ریخت تو دهنش.خواست بره دهنش را بشوره ولی بهش گفتم که بخوره منم خوردم مزه خوبی داره اونم قبول کرد و انصافا خوشش هم اومد.من که نمیخواستم تموم شه و دوباره کیرم را کردم تو کسش این دفعه حدود نیم ساعت الی چهل دقیقه کیرم توکسش بود خیلی خسته شده بود ومن بازم تشنه کردنش بودم.وقتی درش آوردم برش گردوندم کمرم داشت شدیدا درد میکرد ولی به دردش می ارزید اون بدبختم که شل شل شده بود.برش گردوندم و ازکون کردمش خیلی تو کونش تلمبه زدم ولی تو این حین ازلب میگرفتم که زیادی خسته نشه.کیرم را که ازکونش دراوردم شروع کردم سینه هاش را خوردن.(اینم بگم که من به فکرارضا شدن اون نبودم من به فکرخودم بودم هرچندکه بیشمارارضا شد)سینهاش را که داشتم میخوردم کیرم را دوباره کردم تو کسش و تلمبه میزدم و سینهاش را میخوردم نمیدونم چرا صدای آه وناله هاش تموم نمیشد خیلی ازکس کردمش وقتی ازکسش دراوردم خواستم دوباره ادامه بدم که نازنین گفت بسه خسته شدم واقعا قبول داشتم حرفش را.خلاصه با هم رفتیم حموم.تو حموم هم به کیرم شامپوزدم ودوباره ازکون کردمش خیلی بهم حال داد بعدش بلند شدم ازروش و زیردوش یه لب حسابی ازهم گرفتیم واومدیم بیرون لباساش را پوشید ومنم ازش یه خوردنی خواستم واسم میوه شربت آورد یه خیار که برداشتم دیدم ساعت هفت ونیمه بلندشدم که برم دیدم خیلی نازشده رفتم ازپشت بغلش کردم وبوسیدمش اونم برگشت ودوباره ازهم لب گرفتیم و رفتم بیرون.
معذرت میخوام که طولانی شد ولی بازم به جان عزیزترین کس زندگیم قسم میخورم که همونطورازمتنش معلومه یه کلامش هم دروغ نبود.
ممنون که خوندید بای همگی

نوشته: سینا

الان 4 سال از اولین سکسم میگذره فقط خواستم واستون تعریف کنم شاید به دردتون بخوره. من 26 سالم شده بود و توی عمرم به جز لب گرفتن از دو تادختر هیچ کار دیگه ای نتونسته بودم انجام بدم. دانشجوی کارشناسی ارشد بودم و دوستم که اسمش حسن بود 2سال بود با یه زن که شوهر داشتو اسمش سولماز بود رابطه داشت. حسن هر موقع میرفت پیش نرگس میومد واسم تعریف میکرد که چیکار کرده و حسابی مارو تو کف میزاشت. من به شوخی میگفتم ردیف کن که منم بیام و ترتیب نرگسو بدم و از باکرگی دربیام که به حسن برمیخورد و میگفت مگه نرگس جندست که به تو هم بده و تک پره منو از این کس شرا.

خلاصه من یه بارم شماره نرگسو از گوشی حسن دزدیدم و اس دادم بهش ولی جواب نداد که منم بی خیال شدم.حتی یه بار هم خونه داییمو مکان کردم جفتشون اومدن اونجا و ناهار خوردیمو من رفتم بیرون تا کارشونو بکنن. تا اینکه گذشتو حسن نامزد کردو با نرگس به هم زدو سیم کارتاشم شکوند که دیگه اگه خودشم بخاد نتونه با نرگس رابطه برقرار کنه.یادم میاد 15فروردین سال 89 بود که یه اس ام اس اومد که نوشته بود آقا حمید؟ جواب دادم بله شما؟ که گفت من نرگسمو شماره حسنو میخام هرچی زنگ میزنم خاموشه و این حرفا. گفتم نمیتونم شماره جدیدشو بدم چون ازدواج کرده و دیگه نمیخاد با شما رابطه داشته باشه.خلاصه شروع کرد به گفتن این که من خودمو میکشم و من عاشق حسنم و از این حرفا منم گفتم حسن که فقط واسه سکس شمارو میخاس و زندگی ارزششو نداره و شروع کردم به آروم کردنش 1هفته شب و روز به هم اس میدادیم و دیگه با هم دوست شده بودیم.شوهرش نظامی بود و 24ساعت خونه بود 24 ساعت سرکار.دگ اس ام اسای سکسی هم شروع شد بهم گفت تا حالا سکس داشتی؟ گفتم نه.گفت کسی حتی آبتو با ساک نیاورده گفتم نه.میدونستم آمار منو قبلا کامل از حسن گرفته.خلاصه گفتم میخوام ببینمت اونم قبول کرد که فردا شب که شوهرش سرکاره برم خونشون من که دل تو دلم نبود داشتم بال درمیاوردم.گفت ساعت 9 دم در خونمون باش زنگ بزن بگم چیکار کنی.یه دختر 5ساله داشت خوابونده بودش تا من برم.رسیدم زنگ زدم گفت بیا تو ساختمون منم میام پایین باهم میریم بالا.رفتم تو دیدم از اسانسور اومد بیرون و سلام دادو دست دادیمو رفتم تو اسانسور بریم بالا.صورت سبزه ای داشت با چشمای درشت موهاش بلند بودو از زیر روسریش زده بود بیرون بوی تنش تو اسانسور بود منم فقط احوالپرسی کردمو دیگه هیچی نتونستم بگم.داشتم از استرسو ترس میمردم هی پیش خودم میگفتم نکنه همسایه هاشون ببینن نکنه برم تو واحد چند نفر بریزن سرم به قصد کشت بزنن منو.خلاصه این افکار باعث شد این 2.3 دیقه تا برم تو واحد برام مثل2،3 سال بگذره.دیگه اصلن به فکر سکسو زن زیبایی که پیشم وایساده بود نبودم.رفتیم تو من یه دور تو خونه زدم دیدم نه کسی نیست کمی خیالم راحت شد مثل اینکه نمیخواستم باور کنم اینا حقیقت داره و من امشب بالاخره به آرزوی خودم میرسم دیگه نرگس متوجه حالت غیرعادی من شده بود گفت چته گفتم میترسم گفت نترس به منم استرس وارد میکنی اینطوری یه لیوان آب آورد خوردم وضعیتم خیلی درام بودم صدامم میلرزید 10 دیقه ای گذشت تا بهتر شدم من نشسته بودم نرگسم نشسته بود واسم چای آورده بود با هم صحبت میکردیم خنده هاش هنوز تو ذهنمه شلوار پاش بودو بلوزو مقنعه گفت ببخشید من اینطوری راحت نیستم برم لباسامو عوض کنم اینو که گفت دلم یه جوری شد تازه احساس کردم که کیرم داره راست میشه. وقتی برگشتیه تاپ سبز خوشگل تنش بود که سینه های کوچولوشو برآمده نشون میداد و شلوارکه سبز که چسب تنش بود کونش بزرگ بودو کسش کاملا از شلوارکش پیدا بود.نفسم بند اومده بود وای از همه مهمتر موهاش بود من از بچگی عاشق دخترایی بودم که موهاشون بلنده موهای مشکیه بلندی داشت که تا نزدیکای کونش اومده بود چشمو ابروی مشکی بزرگش داشت منو افسون میکرد. اومد رد بشه بره روبروم رو مبل بشینه که ناخودآگاه دستشو گرفتم گفتم بیا اینجا پیش من بشین اونم اومد پیشم نشست دیگه داشت قلبم وایمیساد. کمی صحبت کردیم ولی من جرات نمیکردم بهش حتی دست بزنم لپ تاپو برداشت و کمی از عکساشو واسم نشون داد دیگه رونش به رونم میخوردو دستشم به دستم .کیرم داشت میترکید از شق درد. گفتم ببخشید من برم دسشویی بیام پاشدنی فک کنم متوجه شد که کیرم شق شده ولی من طوری بلند شدم رفتم که زیاد تابلو نشه.سریع رفتمو برگشتم.دوباره نشستم پیشش این بار بیشتر بهش نزدیک شدم همینطور که عکسارو نگا میکردیم بهش گفتم واقعا تو زیبایی که گفت مرسی عزیزم. دستم بردم پشتش و شروع کردم با موهاش بازی کردن.و درباره چیزای مختلف حرف میزدیم گفت تو در مورد من چه فکری کردی وقتی منو توخونه داییت دیدی گفتم هیچی به حسن حسودیم شد.گفت واسه چی؟ گفتم یه دوست دختر خوشگل مثل تو داشتو من تو عمرم با هیچ دختری نبودم.که گفت الهی من فدات شم منو بغل کرد بدنش داغ داغ بود همینطور که بغلم کرده بود درگوشش گفتم نرگس جون گفت جونم؟ گفتم دوست دارم.از بغلم کمی جدا شدو به چشام زل زد گفت واقعا؟ گفتم آره عزیزم بعد من نگاهمو از چشماش گرفتمو به لبهاش خیره شدم منظورمو فهمیدو شروع کردیم به خوردن لب همدیگه 5،6دیقه طول کشید بعد که جدا شدیم یه آهی کشید و دیدم اون چشای وحشی درشتش یه حالت خاص خماری داره که داشت منو دیوونه میکرد بی اختیار دوباره رفته سراغ لبش و بازهم ولی وحشیانه تر شروع کردم به خوردن لبش دیگه صدای آهش هم دراومده بودو من برای اولین بار در عمرم داشتم این صدای دلنشینو تجربه میکردم و این صدا بیشتر منو حشری میکرد.گفت بریم تو اتاق اینجا ممکنه دخترم بلند بشه بیاد ببینه.رفتیم تو اتاقو درو از پشت قفل کردو اومد رو تخت نشست پیشم دوباره لب گرفتم ازش و با دستام سینه هاشو بازی میدادم وای چه حالی میداد در همین حال دراز کشیدیم رو تخت و رفتم سراغ خوردن گردنش به گوشش که رسیدم فهمیدم خیلی حساسه صداش بیشتر شده بود دیگه کامل خوابیده بودم روش و کیرم از رو شلوار میخورد به کسش تاپشو درآوردم یه سوتین مشکی تنش بود باورم نمیشد از رو سوتینش شروع کردم به لیش زدن پستوناش که نسبتا کوچیک بود بعد خواستم درش بیارم اولین بارم بود به سختی درش آوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش دیگه نمیدونستم دارم چیکار میکنم نرگسم با دستش کیرم گرفته بود بازی میداد گفتم میشه به اونجا دست بزنم! نرگس که از سوال احمقانه من جاخورده بود با سر اشاره کرد آره. دستمو از روشلوارکش کشیدم رو کسش چه حس قشنگی بود دوباره امتحان کردم نرگس آه کشید بعد شلوارکشو درآوردم بازم دست کشیدم زبونم گداشتم روش دو 3 بار بالا پایین کردم بعد شرتشم درآوردم داشتم نیگاه میکردم که نرگس گفت چییه آناتومیه؟! بعد خندیدیم دوتایی. دو باره با انگشتم از پایین کشیدم تا بالا نرگس داشت میمرد منم بدتر از اون بازم این کارو کردم اینبار دیگه دستم خیس شد. اصلا متوجه نشدم کی نرگس پیرهن منو درآورده بود فقط شلوار پام بود خواستم کسشو لیس بزنم که نرگس نزاش گفت بخواب من بخورم اینو که گفت دیگه هوش از سرم پرید هرچند دوست داشتم بخورمش و لی دراز کشیدم نرگس شروع کرد به در آوردن شلوارم از روشرت کیرمو گرفت تودستش من بی اختیار آه کشیدم شرتمم درآوردو بلافاصله گفت میدونستی خیلی کیرکلفتی؟!گفته نه کوچیکه گفت اندازش متوسطه ولی کلفته. بعد لباشو گذاشت رو کیرمو کلاهکشو برد تو دهنش منو میگی انگار بهترین لحظات عمرمو داشتم تجربه میکردم بعد یواش یواش مقدار بیشتری میبر تو دهنشو شروع کرد به ساک زدن چقد هم حرفه ای ساک میزد بعد از 5،6 دیقه دگ من گفتم بسه الان آبم میاد اونم درآوردو و گفت نه آبتو نیاریا الانبعد اومد روم دراز کشید و شروع کرد به خوردن لبام وای سینه هاش میخورد به سینه هام کیرمم کسشو لمس میکرد موهاشم ریخته بود رو صورتم دیگه داشت آبم میومد. گفتم میخام بکنم گفت ای پسر بد!! بعد شروع کرد به خوردن گردنو گوشم بعد رفت پایینتر نوک سینه هامو لیس میزد داشت دیوونم میکرد پاشدم خوابوندمش رو تخت و خودم رفتم روش آقا اومدم کیرمو بکنم تو کسش نشد دیدم داره به کس دستی و ناشی بودن من میخنده من فکر میکردم سوراخ کس بالاست نگو پایین پیشه سوراخ کون بوده!! خلاصه خودش کیرمو گرفت دستشو برد تو وای چه احساسی بود برای اولین بار شروع کردم به تلمبه زدن نرگسم شروع کرد به آه وناله کردن و میگفت بکننننن. تندتر تلمبه میزدمو همزمان از نرگس لب میگرفتم نرگس دستاشو دور کمرم حلقه کرده بود یه دفعه گفت حمید فشار بده و همزمان با من اونم شروع کرد به تلمبه زدن که محکم لبامو گرفت تندتر کرد حرکاتشو منم همزمان با اون آبم اومدو همه رو ریختم تو کسش.چنان سرو صدایی به پا کرده بودیم که بیا و ببین. بازم من یه حرکت ناشیانه کردمو کیرمو بدون هماهنگی کشیدم بیرون آبم ریخت رو تخت آخه من فکر میکردم آبم تو کس میمونه!! اون شب 2بار دیگه نرگسو کردم و 2سال این کارو ادامه دادم والان 1ساله که رابطمون قطع شده و هربار که یاد اون موقع ها میوفتم حسرت میخورم.

نوشته:‌ حمید

گوشيم زنگ خورد،يه شماره غريبه بود،گوشيو برداشتم خيلي عادي جواب دادم بله؟
يه صداي خيلي ظريف پشت خط جواب داد سلام برنا حالت خوبه؟ تشكر كردم گفتم شما؟ گفت منم سعيده (س)
خيلي تعجب كردم گفتم جانم امري داشتي؟ گفت نه فقط زنگ زدم صداتو بشنوم،دلم واست تنگ شده بود،از اون روز كه با دوران اومدي تا حالا مدام فكرت تو سرمه،يه لحظه ام نتونستم بهت فكر نكنم
يه ذره باهاش حرف زدم آخرش گفتم خواهشا ديگه بهم نه زنگ بزن نه اس بده،اگه دوران بفهمه من باهات حرف زدم شايد ناراحت شه،خداحافظي كرديمو قطع كردم
ديدم هر روز بهم زنگ ميزنه و اس ميده كه من دوست دارمو عاشقتمو نميخوام از دستت بدمو از اين حرفا،انصافا منم خيلي به خودم ميرسم به نظر خودم همه چيم ميزونه،طاقت نياوردم زنگ زدم به ميثم
گوشيو برداشت گفت سلام بورنا جون،جونه دلم؟كاري داشتي؟ گفتم آره داداش كجايي ميخوام ببينمت باهات حرف بزنم،گفت در مورد چيه؟ گفتم در مورد سعيده
خيلي تعجب كرد گفت باشه بيا من خونه ام دارم قليون ميكشم،(تازه خريده بوديمش)بيا اينجا
رفتم ديدم تو حياط يه چيزي پهن كرده چايي ام براهه نشسته روش داره قليون ميكشه،سلام عليك كرديم نشستم كنارش،گفت خوب؟ در مورد زيد ما ميخواستي صحبت كني؟جونم داداش ميشنوم؟
گفتم دوران يادته اونروز منو تو خيابون ديدي گفتي وسيله ندارم بيا منو تا كرج برسون زيدمو ببينم؟ گفت آره خوب،گفتم داداش الان زيدت داره مخه منو ميزنه! چند روزه بيخيال من نميشه فوششم ميدم بازم ميگه دوست دارمو عاشقتم،نخواستم بهت نامردي كنم اومدم قبل از اينكه كاري كنم بهت بگم هركاري تو ميگي همون كارو كنيم.
گفت بورنا س بهم گفته پسر خوبيه شمارشو بده با يكي از دوستام دوستش كنم تا از اين به بعد 4تايي باهم بريم بيرون منم شمارتو دادم بهش،نميدونستم ميخواد بهم خيانت كنه!
گفتم خوب داداش حالا ميگي من چيكار كنم؟ گفت تو قبول ميكني باهاش رفاقت ميكني! گفتم چي ميگي؟ حالت خوبه؟توميميري براش! گفت نه، ديگه نه،دختري كه بخواد خيانت كنه بايد يه جورديگه جوابشو داد.
گفتم باشه،يكم باهاش نشستم قليون كشيدم حرف زديم زدم بيرون، تو راهه خونه بودم به س زنگ زدم گفتم منم دوست دارم پيشنهاد دوستيتو قبول ميكنم فقط يه شرط داره،داشت بال در ميآورد با خوشحالي گفت نگفته قبوله تو فقط باشو از اين حرفا....گفتم نميذاري شرطمو بگم؟ گفت چرا بگو بگو
گفتم من ميتونم باهات رفاقت كنم اما فك نكنم تو بتوني،گفت چرتو پرت نگو من دوست دارم عمرا ولت كنم گفتم آخه ميدوني من يكم پسر سكسي ام تو دختر خوبي هستي شايد منو اينطوري نخواي،اينو كه گفتم يكم ذوقو شوقش زده شد حرف زدنشم شلتر شد،انگار تا حالا كلمه سكسو نشنيده بود
آروم گفت سعي ميكنم باهاش كنار بيامو قطع كرد
راستش از گفتنم پشيمون شدم كه اين حرفارو اينقد زود بهش گفتم اما ديگه گفته بودم ديگه،لحظه شماري ميكردم منتظر زنگش بودم
شب رفتم خونه داشتم ديونه ميشدم كه چرا اس نميده آخه هر 10 دقيقه يه بار يه اس ميداد انصافا خيلي خوشگل بود،قدش بلند بود اما استيل خوش فرمي داشت،32 بار بيشتر نديده بودمش اما همون يه بار واسه دوس داشتنش بست بود،از همون اولشم دوسش داشتم اما بخاطر دوران بيخيالش شده بودم،گفتم شايد بيخيالم شده و از اين حرفا ديگه داشت كم كم خوابم ميومد كه اس اومد،ديدم بله خودشه،نوشته بود امير جونم ميخوام ببينمت باهات حرف بزنم،گفتم باشه كجا؟ گفت فردا ساعت 3 پارك نزديك خونمون،گفتم باشه،يكم اس بازي كرديمو خداحافظي كرديم
فرداش 3 جلو پل تو ماشينم نشسته بودم بهش زنگ زدم اونم تو پارك بود زودتر از من اومده بود،جاي دقيقشو پرسيدم پياده شدم رفتم تو پارك،اونروز سنگ تموم گذاشته بودم،يه تيپي زده بودم كل پارك نگام ميكردن،از دور منو ديد بدو بدو اومد سمتم تا رسيد بهم محكم بغلم كرد انگار كه ميخواستن منو ازش بگيرن نميذاشت!
گفت لعنت به من كه انقد دوست دارم دستمو گرفت گفت بيا اينجا بشينيم،خودش ميگفت تو 1سال و نيمي كه با دوران بود فقط به هم دست ميدادن بعدنا از دوران پرسيدم ديدم آره راست ميگفته
نشستيمو شروع كرد به حرف زدن كه من خيلي دوست دارمو تا حالا يه پسرم اينقد دوس نداشتمو با يه نگا عاشق شدمو از اين حرفا منم دستم تو دستش بودو فقط منتظر جوابه شرطم بودم،حرفاشو زد ديدم از شرطم چيزي نگفت گفتم شرطم قبوله ديگه؟! با لبخند گفت امروز اومديم در مورد همين صحبت كنيم ديگه! من كه ميدونستم يعني آره خودمو بهش نزديكتر كردمو دستمو انداختم پشتش گفتم تو فقط با من باش بهم حال بده قول ميدم ميشم مال خودت،داشت از خوشحالي ميمرد كه بغلش كردم،يه دستمو گذاشتم رو رونش اونم دستشو گذاشت رو دستم يكم كه ماليدم دستمو بردم لاي پاش،هيچ حرفي بينمون ردو بدل نميشد،چنان داغ بود كه كيرمو داشت كم كم سيخ ميكرد،گفتم يكم پاتو باز كن،باز كرد يكم كه كسشو ماليدم اونكه تو ابرا سير ميكرد ديدم دورو بريامون همه مارو زير نظر دارن،هم من هم س تيپ زده بوديم تابلو بوديم،اونكه از من بدتر خيلي به خودش رسيده بود مانتو تنگو آرايشو پاشنه بلندو...اوووووووه الان كه دارم مينويسم سيخ كردم
گفتم پاشو،پاشو بريم گفت كجا؟ گفتم هرجا! اينجا خيلي ضايست دستشو گرفتمو بردم سوار ماشين كردم روشن كردن راه افتاديم،دستمو ول نميكرد همش ذكرش شده بود دوست دارمو عاشقتم.رفتيم تا يه كوچه خلوت رسيديم،دستمو بردم پشت سرشو كشيدمش جلو،صورتش تو 10 سانتيم بود،نفساي داغش به صورتم ميخورد،كم كم رفتم جلوتر چشاشو بست،لبامو گذاشتم رو لبشو خوردم،خوشمزه بود لباش ميچسپيد،اون خيلي بلد نبود ولي لذت ميبرد،فقط ميبوسيدمش در گوشم گفت تو فقط مال س باش هركاري بگي واست ميكنم،گفتم از دوران چه خبر؟ گفت باهاش تموم كردم
بردمش سر كوچشون پيادش كردمو رفتم خونه،اونروز گذشت،روزه خوبي بود خيلي خوشگل بود به من خوش گذشته بود،همينطور روزا ميگذشتو منم چون سركار ميرفتم هر روز نميتونستم ببينمش
1 هفته گذشت...
ديگه نميتونستم تحمل كنم،شب بهش زنگ زدمو گفتم فردا مهمون مني؟ خيلي خوشحال شد گفت كجا؟ گفتم خونمون! يكم ترسو تو صداش ميشد فهميد اما گفت باشه،گفتم ساعت چند ميتوني بيايي؟ گفت 11 صبح كلاس دارم ميپيچونم ميام،س دانشجوي سال اول بود ،منم دانشجوي ترم 6 عمران ام
هماهنگ شديمو 10:30 رفتم دنبال س،سر كوچشون سوارش كردمو يه نيگا كردم ديدم كسي نيست يه بوس از لبش گرفتم،راه افتاديم به سمت خونه ما،خونه ماهم خالي بود،مامان بابا سركار منم كه تك بچه شرايط جور بود،تو راه همش قربون صدقه هم ميرفتيم تا اينكه 20 دقيقه بعد جلو خونمون بوديم،درو وا كردم رفتيم تو خونه،خدايي خونه قشنگي داريم،تو شهرياره حياطشم بزرگ با 10.15تا درخت ميوه،اومد تو حياط خيلي خوشش اومده بود آخه اونا تو آپارتمان زندگي ميكنن،از همون دم در بغلش كرده بودم رفتيم تو خونه،خودم مانتو شالشو در آوردم گفتم راحت باش ،بيچاره خجالت ميكشيد ولي حرفي نميزد،گفتم چيزي ميخوري؟ گفت نه
از پشت بغلس كردم بردمش سمت مبل،نشوندمش رو مبل لبو لب بازي كرديم،دستم روسينه هاش بود فقط ميمالوندمشون 75 بودن،خيلي خوش فرم،تيشرتشو در آوردم يه سوتين صورتي تنش بود گردنشو بوسيدمو دستمو بردم پشتش سوتينشو باز كردم از رو شونه هاش در آوردم،واي ي ي ي... خدايي اعتراف كنم تا اون موفع همچين سينه هايي تو فيلم سكسي ام نديده بودم،شروع كردم به خوردن محكم ميخوردم سعيده ام نه كاري ميكرد نه حرفي ميزد فقط از لذت زياد چشاشو بسته بودو لباشو گاز ميگرفت،بعد از چند دقيقه ديدم دستش رو كيرمه داشت كيرمو ميماليد از زير شلوار قلمبه شده بود كيرم،بلندش كردم دكمه شلوارشو باز كردم ،مونش انقد بزرگ بود به زور شلوارشو كشيدم پايين،روناي تپل وسفيييد،يه دست كشيدم به روناشو شلوارشو از پاش در آوردم
يكم ماليدمش بعد شرتشو يواش يواش كشيدم پايين،واي ي ي ي ... چي ميديدم يه بدن حرفه اي كه الكسيس تگزاس بايد ميومد جلوش لنگ مي نداخت،باورم نميشد همچين جيگري روبه رومه،فقط داشتم نگاش ميكردم يه دفعه سكوتو شكستو گفت حال كردي نه؟ گفتم آره والا خيلي كسي! دوتايي زديم زيره خنده ،انگاري اونم ديگه خجالتو گذاشته بود كنار گفت حالا نوبت منه ، گفتم آره ديگه بدو مردم از درد
زانو زد جلوم دكمه شلوارمو باز كرد كمكش كردم شلوارمو در آورد شرتم كه ناموسن داشت جر ميخورد شرتمم در آورد تيشرتمم خوذم در آوردم يكم دستشو با دهنش خيس كرد كشيد رو كيرم ماليد،گفتم نميخوري گفت نه بدم مياد،يكم اسرار كردم ديدم نه نميخوره گفتم باشه يكم واسم ماليد سيخه سيخ كه شد برشگردوندم با زانو رفت رو مبل دستاشم گذاشت رو پشتي هاي مبل كونشم سمت من گفتم اوپني ديگه گفت نه بابا من هصن نميدونم چجوري سكس ميكنن! گفتم الان خودم يادت ميدم قربونت برم
كونشو قنبل كردمو يكم تف زدم به كونش كير سيخمو گذاشتم در كونش دل تو دلش نبود همش منتظر حركت بعدي من بود،يكم فشار دادم چنان جيغ بنفشي كشيد ديدم نه بابا راست ميگه تنگه تنگه هسته خرما توش نميره تا حالا دست نخورده،ترسيده بود گفتم ببخشيد انگشتمو كردم تو كونش يكم جا وا كنه،يكم تو كونش عقب جلو كردم انگشتمو در آوردم،اندفه با 2تا انگشت رفتم تو كونش حالا قشنگ جا وا مرده بود ديگه مثل اول تنگه تنگ نبود،گفتم س يادته كفتي هر كاري واسم ميكني؟گفت آره خوب الان مشخص نيست؟! گفتم چرا ولي 10 ثانيه ام تحمل كن
چيزي نگفت دوباره كونشو قنبل كردمو كيرمو گذاشت دم سوراخش بازم تو نميرفت با يكم فشار تا نصفه توش جا كردم،هي خودشو ميكشيد جلو كه به زور نگهش ميداشتم يواش يواش عقب جلو كردم ديدم صداي آخو اوخش زياده،گفت خيلي درد داره داره پاره ميشه اما من توجه نميكردم همش ميگفتم عادت ميكني،كونشو سفت كرده بود،گفتم شل كن كمتر درد ميگيره،به حرفم گوش داد بعد چند دقيقه معلوم بود دردش كمتر شده و آخو اوخش از سر لذته،منم كيرم 18 سانته ولي كلفته جوري كه وقتي ميگيرمش تو دستم فاصله انگشتام به هم زياده به هم نميرسه و كلا آبم دير مياد،حركتام سريعتر شده بودمحكم تا ته ميكردم تو كونش،كشيدم بيرون برشگردوندم رو به خودم به پشت خوابوندمش رو مبل پاهاشو دادم بالا،واي چه كس تپل و خوشگلي دلشت،خوردني بود ولي من از كس ليسي بدم مياد،خيسه خيس بود،دستمو كشيدم روشو خيسيشو ماليدم به كونش،كيرمو گذاشتم در كونشو با يه فشار يواش رفت تو دوباره شروع مردم تلمبه زدن محكمو سريع آخو اوخي ميكرد كه نگوو نپرس ديگه داشت آبم ميومد بهش گفتم داره مياد گفت چي؟ گفتم آبم ديگه چيكارش كنم؟ گفت نميدونم كيرمو كشيدم بيرونو پاشيدم رو شكمش كه تا صورتشم رفت،نميدونست چيكار كنه ولي معلوم بود خيلي بهش خوش گذشته،وايستادم يه دفعه با صداي بلند صدا كردم دوران؟ تعجب كرد دوباره گفتم دوران؟بيا زيدتو تحويل بگير!!!
كه يه دفعه دوران لخت مادرزاد با يه كير شقو چشاي قرمز از اتاق اومد بيرون!!!
بععععععععععله...!
تمام مدت منو دوران با هم هماهنگ بوديم،قبل از اينكه ما برسيم بهش كليد داده بودم اون رفته بود خونه ما،اينم نقشه دوران بود كه باهاش اين كارو بكنيم...!دختره بيچاره داشت سكته ميكرد،دوران گفت خيلي نامردي س،س اومد حرف بزنه كه دوران حرفشو قطع كرد گفت سي کتير.يه كلمه حرف بزني دندوناتو ميريزم تو حلقت،حيف همچين كسي كه باهاش اينطوري حرف ميزد،من لباسانو برداشتمو پشت كردم بهشون رفتم تو حموم تا تنها باشن،تو حموم صداي جيغو داداشو ميشنيدم معلوم بود داره جر ميخوره دوباره تو حموم سيخ كرده بودم اومدم بيرون ديدم داره هنوز ميكنه،رفتم تو اتاقم لباسامو پوشيدمو سرو وضعمو درست كردم ديدم ميثم صدام كرد، اومدم بيرون ديدم س انقد گريه كرده چشاش شده كاسه خون، دلم سوخت واسش ،گفت من كارم باهاش تموم شده سويچ ماشينو دادم بهش گفتم ببر تا يه جايي برسونش بره خونشون تا من اينجاها رو مرتب كنم گفت باشه،لباساشونو پوشيدنو رفتن.....................

نوشته: آرمین

سلام دوستای گلم اسم من سروشه18سالمه دقیق یکساله پیش بودعضو فیس نما شدم خلاصه یه مدت گذشتو یه روزکه داخل فیس نما کس چرخ میزدم یه پروفایل نظرمو جلب کرد یه دختر به اسم گیتا همشهری من 15ساله تو پروفایلش نوشته بود پیام دوستی ندید.وقتی خصوصیاتشو ازپروفایلش خوندم فهمیدم نیمه گم شدمه دقیقا5ماه طول کشید تا بهش ثابت کردم من قصد سو استفاده ازش ندارم وواقعا عاشقشم اونم قبول کرد ولی یه شرط گذاشت
گفت:سروش عزیزم اگه واقعا دوسم داری باید اول با مامانم حرف بزنی اگه قبولت کرد منم قبول میکنم
منم که به خودم شک نداشتم گفتم :باشه
خلاصه برای اولین بارمادرشوتوی یه پارک شلوغ دیدم کلی کس شعر گفتو منم جواب دادم بعد گفت قبوله
تو کونم عروسی شد ولی به روم نیوردم قرارشد یه هفته بعد گیتارو ساعت6صبح ببینم یه هفته گذشتو بالای آبشار توی اون هوای گرم تابستون منتظر بودم تا به خودم اومدم یه نفر صدام کرد :سروش تا صورتمو چرخوندم گیتا بغل بودآره دیگه بعد5ماه بایدم عاشقم میشد فقط مشکل این بود که مامانش مثل سایه باهامون بود
یه مدت گذشت هم من هم گیتا میخواستیم جسممونم مثل روحمون یکی شه ولی مامانش همش دنبالمون بود اون موقع ماه رمضون بود باهم یه نقشه کشیدیم همه پله های آبشارو بریم بالا مامانشم که روزه بود دنبالمون اومد دفعه بعدم به مامانش گفتیم قصد همین کارو داریم _گفت من پایین منتظرم منو گیتا قبلا همه چیزو حاضرکرده بودیم اون زیر شلوار لیش ساپورت داشت منم توی کوله پشتیم وازلینو و زیر انداز(من به بهانه کلاس کنکورمیرفتم قرار کیف داشتم)زیراندازو انداختم اونم شلوارشو درآوردباساپورت بود(همون جوراب شلواری آخه شاید یکی میرسید باید جمعش میکردیم)نشستم روی زمین پاهامو درازکردم اومد نشست بغلم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد لبامون بهم گره خورد اومممممممممممممممم مزه عسل میداد
_سروش عاشقتم
_منم همین طور گلم وقتمون کمه بیا شروع کنیم
ساپورتو تا زانوهاش پایین کشیدم اولین باربهشت بی موشو دیدم یه بوی خاصی میداد به سرعت روی زمین خوابیدم
_بشین رو صورتم میخوام کستو بخورم
_باشه عزیزم فقط اروم خیسه خیس شده بود
شروع کردم به خوردن اوممممممممممممممم دماغمو به چوچولش میزدم یه جیغ کوچیک میزد
_آآآآآآآآآآآآآآآههههههههه آههههههههه همش مال خودته من گیتای توام
زبونمو تا ته داخل کسش میچرخوندم یه کم گذشت دیدم داره خودشو پایین میکشه زیپ شلوارمو پایین کشید وکیر بادکردمو درآورد شروع به لیسیدن کرد داشتیم مدل69میرفتیم کیرم تو دهن اون بود منم کسشو میلیسدم
_گیتا دندنتو مراقب باش میدونم دفعه اولته دردم میاد آیییییییییییییییییییی
_تو چرا کسموگاز گرفتی؟جوننننننننننننننننننننننننن چه خوشمزست باشه عشقم مراقبم
همون لحظه لرزیدو ارضا شدصورتم خیسه خیس شد
_وای گیتای من هوممممممم چقد خوشمزست
_فقط مال سروشمه همه شو بخور
کم کم در وازلینو باز کردم انگشتامو چرب کرد همین طوری که مشغول بودیم انگشت اشارمو تو کونش میکردم سریع باز شدبعدبا دوانگشت کمی که گذشت احساس کردم کامل بازشد
_عزیزم مدل سگی بشین شروع کنیم سینه هاتم باز کن باهاشون بازی کنم وقتشو نداریم
_باشه زودباش بکن بکننننننننننننننننننننن جرممممممممممممممممم بده
کیرمو پر وازلین کردم وبردم دو سوراخش
_اه لیز میخوره نمیره تو
_از بس وازلین زدی بیا با دستمالم کاغذی پاکش کن
کیرمو سریع پاک کردم
_عزیزم اینطوری نمیره تو سوراخ کونتو یکم بکش
_باشه زود باش من کیر خوشگلتو توم میخوام
اول سرشو به راحتی داخلش کردم و تا نصفه رفت داخل
_وایییییییییییییییی میسوزه یکم صبر کن بعد
یکم صبر کردم وبعدش بقیشو یه دفعه کردم داخل یه آخ خوشگل گفت که منو دیونه کرد اولش آروم تلمبه میزدم ولی کم کم سرعتم رفت بالا اونم خودشو به سمت من میکشید و خودشو قوس میداد همزمان سینه هاشم میمالیدم
_جون چقد بزرگه جرم بده سروشم نمیذارم کسی تورو ازم بدزده
_عزیزم این عشق ابدیه هرگز ولت نمیکنم
صدای گیتا آروم شده بود ولرزش داشت منم که دیگه دیونه شده بودم با آخرین قدرت تلمبه میزدم
_گیتا داره میاد چکارش کنم؟
_بریز توش عشقم بسوزونم آتیشم بزن
_باشه عشقممممممممممم آهههههههههههههه
آبمو با فشار توش خالی کردم بعدازچند دقیقه اونم لرزیدو ارضا شد ما بعدازاون دوبار دیگه هم ارضا شدیم الان دوهفته ازش میگذره همش مامانش تعقیبمون میکنه چه کنیم؟میگن عاشقی جرمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ببخشید اگه زیاد خوب ننوشتم دفعه اولم بودولی فوشم ندید چون کس شعر نبود واقعیت داشت

نوشته: سروش

همزمانسازی محتوا