شما اینجا هستید

دوست دختر

منو روشنک و سکس طویل

سلام به بروبچ خوب شهوانی من آق کریسم یکی از اعضای همین سایت.قبل ازگفتن داستانم که مال چند مدت پیشه خواستم از ادمین خواهش کنم قبل از اینکه داستانی رو توسایت بزاره قبلش اونوبخونه آخه آمارداستانای کس شعری تواین سایت زیادشده،

داستان سکسی:

سکس با عشقم در باشگاه

سلام به دوستانی که این خاطره رو داره میخونه.یکمی طولانیه مجبور نیستین بخونین.اگه کسی از اول تا آخرشو بخونه میفهمه که کاملا طبیعیه و هیچ دروغ و اغراقی توش نیس.این ماجرا به سر من اومده. اولین بارم بود که مزه سکس با یه غیر هم جنس رو احساس می کردم. قبلا یکی دو بار با بچه های خوشگل مدرسه سکس داشتم. ماجرامال اواخر خرداد ماه همین ساله.تا حالا داستان ننوشتم. دوس دارم همه چیو از اول بگم پس صبور باشید. پدر بنده نظامی هس از وقتی که به دنیا اومدم سه بار خونمونو از یه شهر به شهر دیگه عوض کردیم آخریش مربوطه به بهارهمین سال. اینبار از یکی از شهرهای شمالی به تهران نقل مکان کردیم.

داستان سکسی:

دریا عشق اولم

سلام
اين خاطره براي من حرمت داره هر نظري هم داريد بذاريد سطح فرهنگتونم پا خودتون.
(اسما واقعي نيستن)

اسمم اشکانه (مستعار) 19 سالمه اين داستان نيست درد دله قصه عشقيه که هيچوقت کسي درکش نکرد.

15سالم بود داشتم از مدرسه برميگشتم (اون سال اخر هفته هم کلاس تقويتي داشتم) بعد 5 سال ديدمش چقدر بزرگ شده بود،ديگه اون همبازي کوچولو نبود خانوم شده بود.از کنارش رد شدم بهم سلام داد بدون اينکه منو بشناسه،جواب سلامشو دادم نگاهش قلبمو لرزوند بهش گفتم ماشالله چقدر بزرگ شدي؟ با تعجب و لهني سرد گفت ممنون،بعد با يکم فکر کردن شناخت

داستان سکسی:

سکس با اکی جون

سلام .اسم من احسان و 29 سالم داستان من برمیگرده به 4سال پیش زمانی که توی شهرمان مغازه تعمیر موبایل داشتم مغازم نبش میدان اصلی شهر بود و دید کامل داشتم به اطراف از صبح تا شب سرم به کار و مشتری یا مشغول بود و ساعتای آخر کارم که دیگه شب بود بیرون مغازه بودم جلو در و اطراف دید میزدم و برای این کارم دلیل داشتم دلیلش دیدن خانمی یود که از گذشته روش شناخت داشتم و بهش فکر میکردم شوهرش به رحمت خدا رفته بود و وقتش بود که ثواب رسیدگی بهش نصیبم بشه فقط نمی دونستم چ جوری بهش نزدیک بشم همیشه می دیدمش اون هم من نگاه میکرد اما طلسم بینمان شکسته نمیشد ضمنا بگم من عادت داشتم تا دیر وقت کار کنم و در مغازه رو ن

داستان سکسی:

سکس رویایی و عاشقانه

با سلام خدمت دوستان گلم قبل از هرچیزی بگم حالا که من با شما با احترام رفتار میکنم شما هم لطف کنید محترمانه اگر از داستانم خوشتون نیومد یا فکر میکنید الکیه در صورتی که تمامش واقعیه حداقل محترماه بگین نه اینکه فحش بدین خیلی ممنون
خب بریم سراغ داستان اصلی
من عرفان ( مستعار ) هستم 18 سالمه و اهل مشهدم رزمی کارم خیلی اندام ورزشکاری ندارم نمیخوام دروغ بگم ولی هیکلم خوبه مثل اکثر مردم قدم 180 وزنمم 60 سفیدم و به گفته دوستان و به قول اونا بچه خوشگلم حالا بگذریم و بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

امیرحسین و شقایق

سلام به تمامی کسانی که درحال خوندن داستان من هستن مخصوصا به اونایی که اماده ان بعد تموم شدن داستان فحش و دری وری بگن خخ برام مهم نیست هرکس هرچی فحش بلده بگه بالاخره هرکس یجور شخصیت خودشو نشون میده ......اسم من امیرحسین الان 20سالمه 3ساله پیش یک روز زمستونی سرد که توخونه حوصله ام بسیار سر رفته بود تصمیم گرفتم زنگ بزنم دوستم بیاد تا باهم یکم بیرون بریمو بچرخیم ...وقتی به دوستم زنگ زدم وگفت که گیره نمیتونه بیاد تصمیم گرفتم یه بارم که شده تنهایی بیرون برم ......ساعت 5عصر بود که به پارک نزدیک خونمون بود رفتم ..پارک چه پارکی سوتو کور نه انسانی نه حیوانی هیچ موجود زنده ای تو این هوای سرد بیرون نمی

داستان سکسی:

جنده عزیزم

سلام اسم من پرهامه تهران زندگی میکنم 17 سالمه قدم 170 و کیرم 14 سانت با قطر 5 . یکم لاغرم ولی خوش قیافه.این ماجرا از اونجایی شروع شد که من تو یه برنامه چت با دختری آشنا شدم به اسم الناز.دختر باحالی بود و خیلی هم حشری! 19 سالش بود قدش 160 با پوست سبزه و سینه های بزرگ و یه کون گنده و خوش فرم! (اینا رو بعدا از عکساش فهمیدم) باهاش زیاد شوخی میکردم و خیلی زود سر حرفای سکسی بینمون باز شد.اونم اصلا کم نمیاورد! با جنبه بود.دیگه بیشتر وقتها سکس چت میکردیم از اون به بعد.اونم چون خیلی حشری بود بدش نمیومد. سکس چتامون خیلی هات بود و اونم خوب بلد بود.دوتایی جغ میزدیم و همدیگرو ارضا میکردیم.

داستان سکسی:

به نظر شما من واقعا اونو کردم ...!؟

چند سال پیش با ی دختری تو اینترنت آشنا شدم دختر خوبی بود با هم حرف زدیمو قرار گذاشتیم همو دیدیم ازین دخترای با مرامو لوتی مآب بود اما ی حسی میگفت به درد من نمیخوره این اونی نیست که من دنبالش میگردم اما دوست نداشتم بهش اینو بگم از طرفی اون دنبال یکی میگشت که مال خودش باشه تک پر خودش باشه بالاخره تو چند وقت رفتو آمد غیر مستقیم بهش فهموندم ،مثلا چند بار بهش گفتم خودم برات آستین بالا میزنم ی شوهر خوب برات پیدا میکنم اونم دوزاریش افتاده بود ولی دوستیمون ادامه داشت اونم میگفت تو برام ی دوست خوب هستی من هیچوقت فکر خاصی دربارت نمیکنم !

داستان سکسی:

زیبا ترین کابوس و عشق ممنوع

دیگه به پیامام جواب نداد نمیدونم چرا من هیچ کاری نکرده بودم ولی الهام رفت چند روز ازش دور بودم قبل رفتنم برای امتحانای پایان ترم بهم گفت شوهرش بهش شک کرده و دائما چکش میکنه بهش گفتم من دیگه بهت نمیزنگم هر وقت تونستی خودت بزنگ ولی فقط یه بار زنگ زد و دیگه صدای قشنگشو نشنیدم
(دوستنا این داستان بیشتر حکم درد دل داره و قسمتهای سکسیش کمه من قبلا دوتا داستان دیگه به اسمهای سکس و سوزاک و کردن کون بابای دوستم گذاشته بودم ولی این یکی کمی غم توشه از همتون عذر میخوام)

داستان سکسی:

آق کریس و خوشگل محل

سلام این خاطره که میخوام براتون بنویسم برمیگرده به یک سال پیش.درضمن من چندسالی میشه که بااین سایت آشناشدم وخواستم از ادمین خواهش کنم که قبل از اینکه داستانی رو توسایت بذاره،خودش یه بار بخونتش آخه امار داستانای توهمی تو این سایت خیلی رفته بالا...!

داستان سکسی:

كاش آبم ميومد

سلام.من اسمم امينه و متولد٧٤ هستم.حدودا از٣سال بيش دختربازى رو شروع كردم.خداروشكر تو دختربازى طالعه خوبى دارم،مثلا تو اين٣سال حدود١٠تا دوس دختر و دوس زن درست و حسابى داشتم،كه يكى از بهترين شون نوشين جونم بوده.نميخام مثل بقيه داستانا الكى بكم خييييلى ناز و......بود اما خداييش از نظر قيافه خوب بود و مهم تر از قيافه خييييييييييلى بامعرفت،بود.نوشين متولد٦٢بود حدود١٢سال ازم بزرگتر بود منم چون دوتاخونه داريم(اخه بچه رفسنجانم و يه خونه براى ضبط پسته داريم و در طول سال خاليه ب جز يكى دوماه كه بابام اينا ميرن براى درست كردن پسته)،خلاصه چون دوتا خونه داريم و يه كوچولو بچه خوشكلم و زبون باز تونستم نوش

داستان سکسی:

کس نیمبازی

سلام.اسم من سعید هست.17سالمه و اهل شیرازم و میخوام اولین سکسم و که مربوطه به یک هفته پیشه براتون تعریف کنم.و و لطفا نظر میدید حداقل فحش ندید:اول از خودم بگم:قدم170.وزنم65،کمی اندامی،چشا و موهای تیره و ی زبون که اگه بچشیش طالب میشی...

داستان سکسی:

رها دوست دختر پرحشر

سلام به همه ی عزیزان
راستش این داستان مربوط به دو سال پیش من با عشق اولم هستش دختری خوشگل و خوش اندام که اسمش رها بود و واقعا عاشق هم دیگه بودیم و تصمیم داشتیم باهام ازدواج کنیم
مادر رها یه خانم واقعا شکاک از اونا که حتی به سایه خودش ام شک داشت طوری که حتی نمیزاشت رها برای خرید به مغازه ی روبروی خونشون بره خلاصه رها هر روز بهم پیام میداد و بهم میگفت میخوام ببینمت عشقم
از شانس گند من روزهایی که میخواستیم هم و ببینیم یا من دانشگاه بودم یا مادرش نمیزاشت بیاد بیرون (مادرش میدونست من و رها باهم دوست هستیم)
خلاصه سرتونو درد نیارم . . .

داستان سکسی:

نفرین

سلام من ام هستم و 22 سالمه و ( این داستان واقعیه کس مادر دروغ گو!) من فارسیم خوب نی اگه غلط املایی دارام فحشم بده حلالت.من 4 سال پیش که 18 سالم بود با یه دختر تو نت تو سایت چت کن سابق اشنا شدم . دختر خوبی بود گیر نبود . من یه عادت بدی که دارم نمیتونم به جی افم راس بگم کم بود دارم سعی میکنم با کس گفتن و دروغ و تظاهر خودم و ادم خوبه نشون بدم تنها چیزی که راست میگم ایناس: اسمم و سنم چون با اسمم حال میکنم و سنمم نمیشه کس بگم تابلوه از فیسم.خلاصه من مخشو زدم و تل و گرفتم تو نت .

داستان سکسی:

سکس و فلسفه

ماجرای یه مسافرت و رابطه پیش بینی نشده.
ساعت سه بود. درگیر مطالعه مقالات فارسی و انگلیسی. از رسانه گرفته تا معماهای جدید تولد ابرنواختر. موبایل زنگ زد. یک شماره ناشناس. جواب بدم یا نه؟.. بزار این یه جمله رو تموم کنم بعد جواب بدم.. -الو..؟
-سلام - شما؟ - یعنی کس دیگه‌ای داره با شماره من به تو زنگ می‌زنه؟ - اوه تویی؟ - نه منم - شماره‌تو پاک کرده بودم. – بی‌خود.. – سر کوچه هستم، یه لحظه بیا. – اوکی
گیج در معمای تولد ابرنواختر و مبهوت راز سیاه چاله‌ها.. استیون هابکینز.. لباسی پوشیدم و رفتم سر کوچه.

داستان سکسی:

انتقام از دختر خائن و بدشانس

اسمم سعید و 23 سالمه و دوستم امیر 21 سالشه..سودا دوس دختر امیر بود و چند بار دیده بودمش و 2بار هم 4تایی (سودا و امیر و من و دوس دخترم) بیرون رفته بودیم.سودا 16 سالش بود و قیافش معمولی پوستش صاف و کونش بزرگ بود و با لباسایی که میپوشید بدن سکسیش بچشم میومد.قضیه ازینجا شروع شد که... 1ماه بود بادوس دخترم کات کرده بودیم ولی بخاطر مسایلی که بینمون پیش اومده اومد بهم دلیل رفتنشو نمیگفت و داغون بودم از یه طرفم نمیتونسم همینطوری ولش کنم واسه همین یه آی دی با اسم دختر ساختم و از طریق فیسبوک همه چیو فهمیدم.امیر و سودا هم یک هفته ای میشد دعوا کرده بودن و دختره زیر قولاش زده بود.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر