شما اینجا هستید

دوست دختر

من و سارا کون طلا

شب عيد بود همه دور هم نشسته بوديم،که حسن پسر عموي من گوشيش و آورد بيرون و رو کرد به من و گفت؛امير اين شماره به من پيامک اشتباهي داده زنگ زدم يه خانم برداشت،من که هميشه از هر موقيت براي خودم استفاده ميکنم،شماره رو ازش گرفتم و همون لحظه يه پيامک فرستادم که متنش اين بود؛سلام سحر اميرم لطفا جواب بده شرمنده شمارتو روي کاغذ نوشته بودم و توي جيب لباسم بود اين شد که اينقدر دير پيام دادم.چند دقيقه بعد صداي آهنگ پيام گوشي بلند شد و من ديدم شماره جواب داد؛آقا اشتباه گرفتي،من سحر نيستم.من که احساس کردم يه مرحله جلو رفتم دوباره پيام دادم؛سحر شوخي نکن باور کن الانم کلي اين کاغذ در اثر شسته شدن شماره هاش

داستان سکسی:

وای چه کردم

من شاهرخ هستم الان 30 سالمه دانشجوی دکتری حقوق هستم .... میخواستم از اولین و اخرین پرده ای که زدم براتون بگم ....ترم دوم ارشد بودم اون موقع 27سالم بود تو دانشگاه با یه دختر دانشجوی دکتری اشنا شدم که چندتا ساختمان اونورتر بودن اسمش شیدا و اون موقع29 سالش بود و از طریق یکی از دوستام باهاش اشنا شدم یعنی رضا دوستم گفت با دوست دخترم میخوام برم بیرون میای بریم بگم یکی از دوستاشم بیاره چون تو ماشین داری بریم سفره خونه که زودم بر گردیم به کلاس بعدی برسیم.

داستان سکسی:

اولین سکس با غزاله

سلام.اسم من سعيده.19 سالمه.با قدحدود ا متر و 75.دو ساله بدنسازي فشرده كار ميكنم و اندام نسبتا متناسبي دارم و تيم و ظاهرمم تعريف از خود نباشه خوب و راضي كنندست.

داستان سکسی:

سه روز زندگی

سلام. من امیرم ( مستعار ). 19 سال دارم قدم 179. از تبریز . حدودا 2 . 3 ساله تو این سایت داستانا رو میخونم. این داستان کاملا واقعیه. نه چیزی ازش کم کردم نه چیزی اضافه کردم. سر دوراهی مونده بودم که بذارمش یا نه که بالاخره تصمیم گرفتم آپلودش کنم ولی با اسمای مستعار.

داستان سکسی:

سکس با دختر مورد علاقه ام

سلام ! اسم من علیه خیلی توی این سایت میام ولی عضو نیستم .
خوب شروع کنیم .
من 15 سالمه و اول دبیرستانم اوقات فراغتم رو معمولا با دوستام سپری میکنم ( دوست های پسرم ) منم اغلب به پارک نزدیک خونمونم میرم و کلا اونجام ... داستان از اون جا شروع شد که من توی پارکمون عاشق یه دختری شدم به اسم عسل . خیلی دوسش داشتم و میخواستم باهاش دوس بشم . من اصلا تا حالا سکس نکرده بودم و بیشتر وقتا جلق میزدم . من از این دختره خیلی خوشم اومد و عاشقش شدم . خلاصه با هزار بدبختی یعنی واقعا با هزار بدبختی من مخشو زدم ( داستان مخ زدنشو نمیگم چون خیلی طولانیه )

داستان سکسی:

در اخر تو حسرت کردنش موندم

سلام این خاطره ای که میخوام تعریف.کنم تقریبا واسم گرون تموم شد....داستان از اونجا شروع میشه که دقیقا دوم آذر همین امسال بود من تازه با برنامه ویچت آشنا شده بودم خلاصه داشتم با ویچت کار می کردم که منو تو یه گروه اد کردن بعدش با یه دختره اشنا شدم ببخشدی یادم رفت خودمو معرفی کنم (اسمم محمد 18سالمه بچه تخت جمشیدم)جونم واستون بگه با دختره اشنا شدم و همشهری بودیم بعدش قرار شد بریم یه روز.بیرون واسه گردش رفتیم و از همون.روز دختره با من گرم گرفته بود حالا قضیه اینجا بود که دختره منو واسه سکس میخواست اما من عاشقش شده بودم...گذشت تا عصره همون روز.برگشتیم خونه....

داستان سکسی:

دوست دخترم سحر (1)

سلام.من ا هستم.راستش کلی از داستانای مضخرف و تخیلی این سایت رو خوندم و گفتم بذار چندتا داستان براتون تعریف کنم که حداقل واقعیت داشته باشه.داستانای من به درد جلق زدن نمیخورن.پس اونایی که الان سیخ کردنو میخوان با داستان من خودشونو تخلیه کنن بدونن که اشتباه اومدن.
داستان بر میگرده به وقتی ترم 3بودم(الان ترم7هستم).یه شب توی اتاقم(خونه دانشجویی)نشسته بودم گه یکی زنگ زد گفت یه اسمی گفت من گفتم اشتباه گرفتین،قطع کردم.صداش شبیه پسر بود ولی دختر بودش.2باره زنگ زد گفت مطمعنی خودت نیستی؟؟گفتم یبار پرسیدی گفتم نه نیستم.

مینا دوست دختر راحت

سلام
این ماجرا مربوط به 1 ماه پیش میشه که واسم پیش امد
اسم من احسانه 28 سال دارم این ماجرا که بهتون تعریف میکنم مربط به 1 ماه پیش میشه که واسم اتفاق افتاد

داستان سکسی:

انتظار بیتا

این داستان بر اساس یک اتفاق واقعی هست ولی تمامش حقیقت ندارد. به بزرگواری خودتون ببخشید اگر کمی طولانی هست.

بعد از حدود ده دقیقه بیدار شدم. هنوز درونش بودم، راست راست. هیچ وقت این طور نمی شد. نهایتاً بعد از چند دقیقه می تونستم ارضاء بشم و بعد از هر مرتبه هم جریان خونم متعادل می شد و نعوظم از بین می رفت. ولی این بار یک ساعت و بیست دقیقه بی وفقه شق بود. خالی هم نمی شدم. دردش دیگر داشت اذیتم میکرد.

داستان سکسی:

صدای گرفته ام

سال 1387 بود روزای سختی رو داشتم پشت سر میذاشتم دیگه از سر تنهایی مونده بودم چکار کنم
به خیلی چیزای خودمو سرگرم میکردم اما فایده نداشت بازم ی چیزی جای خالیش حس میشد
3 روز مونده بود به تولدم
به ی بهونه ماشین رو برداشتم که برم دور بزنم هوا ابری بود
بارون داشت نم نم می اومد
خیس شدن زیر بارون رو خیلی دوس داشتم
بهم آرامش خاصی میداد
ماشین رو پارک کردم ی گوشه و رفتم به قدم زدن تو پارک
بارون موهامو خیس کرده بود به کل یکم خسته شدم
نشتستم رو نیمکت به اطرافم خیره شده بودن
ی دفعه همه نگاهم به یه جا جلب شد

داستان سکسی:

دوستی اتفاقی که به سکس انجامید

سلام دوستان.من اولین باریه که دارم در مورد سکس داستان مینویسم. این داستان کاملا واقعی و بدون هرگونه خیال پردازیه. بهرحال میرم به اصل مطلب.این قضیه برمیگرده به چندماه پیش(92/5)من کیش زندگی میکنم.خودم بچه اطراف شیرازم.

داستان سکسی:

شب نشد، روز

سلام اسمم سجاده و اهل مشهد هستم اول از همه بگم که نه قدم 2متره نه هیکل رو فرمی دارم نه بدنسازم نه خیلی خوشگلو خوشتیپم نه کیر کلفتی دارم،نه من یه آدم معمولیم
برای شروع داستان بهتره از اول شروع کنم:
من یعنی ما توی یکی از محله های باحال مشهد زندگی میکنیم بالاشهر نیست ولی پایین شهر هم نیست.یه مهمونی دوستانه داریم که هر سه چهار هفته خونه ی یکی میریم برنامه ی خاصی نداره همینطوری یکی عشقش میکشه مهمونی بده.

داستان سکسی:

عشق اول و آخرم

چشمامو باز کردم هوا گرگ و میش شده بود یه نگا به ساعت انداختم 7.5 عصر بود یه عصر زیبای اردیبهشتی... ناخوداگاه یاد زمان مدرسه افتادم که عصرا اینطوری از خواب پا میشدمو فکر میکردم صبحه و مدرسم دیر شده.... .بدنم یه سستی خوشایندی داشت فکر میکردم همه چیزو تو خواب دیدم. با عصبانیت برگشتمو خواستم بلند شم ندا رو دیدم که ملافه رو نصف ونیمه کشیده رومون و خیلی ناز خوابیده بدن سفیدش مدهوش و مستم کرد. فهمیدم خواب نبود به رویای بزرگ و زیبای عمرم رسیدم......

داستان سکسی:

یه سکس خیلی باحال

این داستان که میخوام براتون تعریف کنم واقعیه بار اولمم هست که میخوام یه داستان سکسی بنویسم.اسم من پیمان دوست دخترمم اسمش سمیه اس من و سمیه خیلی همدیگرو دوس داریم و قصد داریم که با هم ازدواج کنیم داستانی که براتون تعریف می کنم برمیگرده به مهرماه امسال.من تهران دانشجو هستم و سمیه گرمسار.

داستان سکسی:

اتوبوسی به نام هَوس

به گمونم شیوا یه رگش مغولی بود اصلآ حروم زاده. با اون دوست کیری ِ بد اخمش، ساناز. از این کُسای ریز میزه ی کردنی. صورتش شکل اَن بود شیوا، عین پسرا بود حتی ، سینه های بزرگ و کون ِ چشم نواز. کلآ یه ذره تاپاله بود ولی خب، نمی دونم سر چی، خیلی دوسم داشت.تازه چشماشم بود. چشماش، وقتی که می خندید از ته دل، کار خودش رو می کرد تو قلقلک زیر شکمت.مث اسب ِ بارکش می تونست ساعت ها زیر ِ کیر دووم بیاره و تازه تهش بچرخه با صدای خمارش بت بگه : بازم می خوام. بازم بکنیم ؟.

داستان سکسی:

13 بهمن ماه تولدشه

سلام.اسم من m.n و اسم مثلا عشقم fateme /خوب ميدونم که يه روزي حرفامو ميخونه چون به قول خودش اينجا زياد ميومد.داستان از اون جايي شروع شد که يه روز سرکار يه دختر بهم زنگيد و منم همينجور که غذا ميخوردم با خنده کلش کردم گفتم بيخيال مابشو اما از اونجايي که مامور شده بود چندباري زنگ زد منم که بدم نميومد باهاش جور شدم.يه مدت ميحرفيديم که بالاخره يه روز گفت که ميخواسته منو امتحان کنه.واسم جالب بود که چه کسي قصد امتحانمو داشته واسه همين بيخيال گفتم حالا تو امتحان کدوم معلمي رد شدم که يهو با جوابش دنيارو رو سرم خراب کرد.....
خواهرم..آره خواهرم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر