شما اینجا هستید

دوست دختر

کس روی بنگ

سلام بچه ها.من نویدم بچه ی بلوار پیروزی مشهدم. داستان سکس منو مونا بر میگرده به سال 90 اون موقع 19 سالم بود.دو سه ماهی بود ماشین خریده بودم و تازه دخترا یکم مارو آدم حساب میکردن.با یکی از دوستام به نام رضا میرفتیم زید بازی.رضا با یه دختر دبیرستانی به نام مهتاب دوست شد و مهتابم مونا رو که دوستش بود یه روز آورد تا با من دوست بشه.

داستان سکسی:

مریم چشم عسلی

سلام خدمت همه ی دوستان شهوانی؛یه داستان واقعی براتون تعریف میکنم که باورش باشماست؛فقط اسم خودم مستعاره؛من امید هستم ۲۶ساله؛قدم۱۷۷وزنمم حدودای۸۵کیلو؛امادختری که ازش مینویسم مریم جون یک کلام هیکلش بیست بیست ؛صورت گردوچشم های بزرگ عسلی باپستون هایی که سایزش از۷۰هم کمتره یه کمرباریک مانکنی ؛خلاصه هرچی ازاین مریم خشکله بگم خدایی کم گفتم؛بریم سراصل مطلب؛حدودای ۷سال پیش تویه عروسی بامریم آشناشدم حدودایه ۱۵سالی سن داشت ؛خشکل تودل برو اون موقع تلفن همراه نداشتیم نه من نه اون ؛مریم شماره خونشونو به من داد؛بعدازدوهفته چون خودش گفته بوداگه زنگ زدی ساعت۱۰یا۳ظهربه بعدزنگ بزن منم ساعت ۳۰؛۱۰بودکه زنگ زدم خ

داستان سکسی:

تقاضا ، التماس ، توسل به زور

سلام
اسم من امیر ارسلان هست.
درست 6 ماه پیش این ماجرا برای من اتفاق افتاد . اول بزارید از بگم چجوریم . قد 185 سایز کیر 17 ( واقعا چرا بعضی ها طول کیر براشون مهمه اصلا دختر نیست بکنیم ! حالا چه 50 باشه چه 10 ) و یکمم خوشتیپم.
ماجرا از اونجا شوع شد که تصمیم گرفتم دختر همسایه روبرویی مونو بکنم..دعا. رفته بودم مسجد شب احیا که اونجا دیدمش و باش اشنا شدم اولش سلام و احوال پرسی و اینا . بعد گفتم دختر فلانی هستی؟ گفت " میشناسی بابامو ؟ منم میشناختم گفتم " اره بابا رفیق خودمه. بعد دوسته جنده ی عفریطه ی کسوش اومد بش گفت : بیا بریم تو دیگه زشته!

داستان سکسی:

محسن بلا و مریم

با سلام ب دوستای شهوانی
من محسن بلام.میخام یکی ازسکسامو ک خیلی بهم چسبیدو براتون تعریف کنم
من 19 سالمه ی پسر با قد 185 توپر نود کیلووزن یکم خوشگل تکواندوکارم درحد تیم ملی.داستان ازاونجا شروع میشه ک یروز توخیابون ولیعصرشهریار داشتم ازکلاس کنکور میومدم ک ازی دختر داف خوشم اومد افتادم دنبالشو با هزارتا کوفت وزهرمار شمارمو بهش دادمو ازهم جداشدیم بعدش ب هم اس دادیمو که معلوم شد 24سالشه اما من 18 بودم
ناامید شده بودم بهش سنمو نگفتم اون اسمش مریم 176 قدش وزنشم68 کیلوبود

داستان سکسی:

قشنگی هیکل دختر به کونشه

سلام
داستانی ک براتون نوشتم داستان نیست واقعیه،،باوربکنید یا نکنید ولی بخدا واقعیه.
یه کم طولانیه ولی مطمئنم لذت میبرین.
من بهنام 25ساله لیسانس میکانیک هستم
قد185 وزن 80, ماجرا برمیگرده به دوسال پیش،من همیشه سکسی وشهوت پرست بودم وتو همه رابطه هام دنبال سکس بودم ولی حسابی مخ زن بودم وطوری پیش میرفتم ک کسی باورش نمیشه من اینکاره باشم[شرمنده تعریف میدم ازخودم]
هرهفته بابچه های فامیل دختراوپسرا کوه میرفتیم،اخه تو فامیل همه باهم صمیمی هستیم و رفت وامد ها زیاد و طبیعیه

داستان سکسی:

سکس با مریم برای فراموشی گذشته

دوستان ماجرایی رو ک براتون تعریف میکنم یه داستان و تخیل نیست بلکه یه تجربه ی واقعی هست و چون دلم میخواد بدون کم و زیاد تعریفش کنم ممکنه در نظر بعضی دوستان خیلی سکسی و جذب کننده نباشه در ضمن سعی میکنم کوتاه باشه تا راحت تر خونده بشه .

داستان سکسی:

اگر می دونستم انقدر داغی...

سلام به همه دوستان
مهراد هستم 35 ساله از تهران می خواستم یکی از خاطرات شیرین خودم رو براتون تعریف کنم امیدوارم که خوشتون بیاد .
تازه از خونه جدا شده بودم و برای خودم زندگی می کردم . جا افتادن تو شرایط جدید کمی برام سخت بود . مجبور بودم هم کار کنم هم درس بخونم و هم کارهای خونه رو انجام بدم . از ازادیم لذت می بردم ولی تازه داشتم ارزش زحمت هایی رو که خانوادم برام می کشیدن و من قدرنشناس بودم رو می فهمیدم. برای یه شرکت وارد کننده لوازم آرایشی بهداشتی بصورت پاره وقت بازاریابی می کردم . گاهی هم با ماشین مسافر کشی میکردم.

داستان سکسی:

از بندرماهشهر تا سربندر

با سلام خدمت دوستان شهوانی
من راستین 22ساله از بندر ماهشهر هستم
قد 185و وزنم 90
هیکلم معمولیه مثل بقیه مردم
یعنی مثل بعضی ها سوپرمن نیستم .
یه دختر همسای داریم مثل هلو البته هیکلش نه خوشگلیش حالا کاری به این نداریم ولی یه دوست داره خوشگلیش از هلو هم یه چیز بالاتره
کلا تو کفش بودم بدبختی نه شمارشو داشتم نه اسمشو میدونستم فقط هروز دفتر دستکش دستش بود میومد خونه این همسایمون
یه روز دلو زدم به دریا گفتم هرچه
باد آباد
از ماشین که پیاده شد میرم سراغش
و بهش پیشنهاد دوستی میدم
منتظر موندم تا اومد و از ماشین پیاده شد .

داستان سکسی:

گرفتار شدم (1)

دوستان گرامی در اینجا یکی از خاطرات شیرین خودمو که در زمان خودش بشدت زهرِترکم کرده بود ..برای تنوع هم که شده اینجا آپ کردم ...موضوع داستان مربوط اوایل دهه شصت، و ماجرا در همان فضای اختناق وگیر بازارهای شدید عوامل رژیم رخ میده ....باید به عرض دوستان بخصوص عزیزانی که با سبک نگارشم آشنایی دارند برسانم که در این قسمت ماجرای سکسی وجود نداره..وبیشتر راجب نحوه اشنایی من با دختره در محیطی که جزئیاتش را بناچار در اینجا مجبور به توضیحاتی شدم که بنظرم لازم اومد....امیدوارم موردتوجه دوستان قرار بگیره ......max

داستان سکسی:

سکس با دختر راهنمایی

سلام یه واقعه رو دارم براتون مکتوب میکنم و کاملا واقعیت داره اگه فکر میکنی از خود دراورده است پس ادامه اش رو نخون.
اسم ها عوض شدن.درضمن من برا بار اول هست که داستان مینویسم

داستان سکسی:

هییییییییس ، مامانم اینا

سلام به دوستای خودم، اول یه مقدمه ی کوتاه میگم و بعد میرم سراغ داستان ، صرف نظر از قضاوت راجع به اینکه داستان واقعی هست یا نه لطفا نظرتون رو بنویسید ، نقد شما نشون دهنده ی شخصیت شماست .. نظر تک تک دوستان برام مهمه..
برم سراغ داستان
در ضمن ، داستان بر خلاف ظاهر عنوان ، سکس با محارم نیست ، این عنوان فقط به این دلیل انتخاب شده که از این خاطره این تکه کلام برای نگارنده و ندا باقی مانده و هنوز لبخند آفرینه ...

داستان سکسی:

شستن مخ دختر محجبه

باسلام و خسته نباشيد خدمت دوستان شهوانى از اين که تو اين آدرس اومدم واقعا خوشحالم و از خاطراتى که دوستان نوشتن و بنده مطالع کردم چيزهاى جالبى بودن گفتم که منم يکى از خاطرات سکسم با دوست دخترم را واسه شما بگم.اسمم افشين 22 ساله از بوشهر.خلاصه 2 سال پيش يه روز داشتم تو يکى از خيابون محله هامون رد ميشدم ديدم يه دختر محجبه صورت پوشونده فقط چشماش پيدا بود از کنارم رد شد .

داستان سکسی:

کوه به کوه نمیرسه، آدم به آدم میرسه

دوستان عزیز با سلام و احترام. میخوام یکی از تجربیات سکسم رو براتون بنویسم( از ابتدا)
من شاهین هستم 29 سالمه و این خاطره مال حوالی 5 یا 6 سال پیشه.
وقتی سرباز بودم رفتم فنی و حرفه ای دوره آموزشی تعمیر موبایل.

داستان سکسی:

کل کل

سلام به همه برو بچ شهوانی.
من سزار هستم میخواستم براتون از بهترین سکس عمرم بگم و زنی که از جونم بیشتر دوسش داشتم
اول بگم که من یه پسر ٢۵ ساله با قدی١٩٠ سانتی هستم و خیلی هم ادم شهوتی هستم.داستان از اونجا شروع شد که من با دوستام تو سر و زبون داشتن معروف بودم طوری که واسه زدن مخ دخترا همیشم از من نظر میخواستن تا این که یه روز یکی از دوستام یه شماره اورد و بهم گفت اگه بتونی مخ این دختر رو بزنی میدونم دیگه رو دست نداری من شماره رو ازش گرفتم و گفتم خبرش رو بهت میدم.

داستان سکسی:

امان از کاندوم چینی

سلام سلام.خوبید دوستان.اسم من شایانه و 18 سالمه و بچه ی شیرازم
میخوام داستان سکس خودمو براتون شرح بدم
داستان سکس من و پری*پرستو* برمیگرده ب شش ماه پیش.من با پری خانوم دوسالی میشد ک با هم فقط رابطه ی تلفنی داشتیم.و تو این مدت هر چی پری بهم میگفت بیا ببینمت من نمیرفتم چون وقتشو نداشتم و فقط وقتی ک با بچه ها تو خونه خالی پای دوسیب بودیم زنگش میزدم و برامون صدای زن جنده ها رو در میاورد و ما هم سیری با بچه ها ازش میخندیدیم.

داستان سکسی:

درست مثل یه جنده

سلام من اسمم علی البته مستعار
دوس ندارم با چرتو پرت سرتونو درد بیارم خاطرمو میگم اگه خوشتون بیاد بیشتر مینویسم
قدم خوبه لاغرم آرنولدم نیستم بر خلاف بقیه نویسنده ها
با ی دختر دوس شدم البته بیشتر ب میل خودش با شماره دادن حال نمیکنم با ۴ تام بیشتر ننداختم بابامم میلیاردر نیس وضعمون عادیه فقط صورتم واس دخترا جذابه
این داستان آخرین دوس دخترمه ماله ۶ ماه پیش ازون موقه واس کنکور درس میخونم
اسمش هانیه بود باباش وضعش خوب بود البته تازه به دوران رسیده و ادعا آخه چپ و راس بش پیش میدادن اینم فک کرده بود شاه کسه

داستان سکسی:

سکس عالی پرتغالی

با سلام دوستان گلم امیدوارم شاد و سرحال باشین اول از همتون واقعا ممنونم که وقت گذاشتین و این داستان رو میخواهید بخونید دوما هم لازمه بگم که این داستان واقعیه خودتون بخونید و نظزتون رو بگید

داستان سکسی:

سکس من و المیرا

سلام به همه ی شما شهوانی های من اسمم روزبه هستش نمی خوام مثل خیلی کوس خُل ها از خودم تعریف کنم فقط اینو بگم که 16 سالمه و کیرم حدود 12سانته اینم اتفاق حدود 1سال پیش برام اتفاق افتاد. یه روز مامان و بابام آرتین (داداش کوچیکم) رو برده بودن تهران چون مشکل قلبی داشت البته هنوزم داره منو هم به خاطر این که خونمون ویلاییه با خودشون نبردن تهران ومن شدم نگهبان خونه آقا ما یه همسایه داشتیم اسمش المیرا بود مانکن و خوشگل یه سال از خودم کوچیکتر بود همیشه شلوار جین و مانتو بالای زانو و....

داستان سکسی:

یه شب لذت بخش با ملکه زندگیم

سلام این داستان که میخوام بهتون بگم ماله چند روز پیشه که برف اومد کاملا واقعیه.اسمم سام دوم دبیرستان وقد 170 وزن 53 وپوست خیلی خوشرنگ و جذابم طوری که تو خیابون با دست نشونم میدن و اسم زیدم نازنین
چند روز پیش کرج برف اومد و قبل برف اومدن مامان من واسه فوت شوهر خالم مجبور شد بره شهرستان منم که تک فرزند بودم خونه خالی شد واسم چون من با مامانم زندگی میکنم تنها شدم
موضوع رو به نازنین گفتم خیلی ناراحت شد گفت باید بیایی دنبالم بریم بیرون حتما میگفت من تا حال تو رو خوب نکنم ول کن نیستم راستشو بخوایین واسه فوت شوهرخالم تو شوک بودم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر