شما اینجا هستید

دوست دختر

اشک های عشقم

سلام ب همه
من اسمم پارسا س...21 سال سنمه...رنگ پوستم سفیده 180 سانت قدو 68 کیلو وزن...من الان 2 ساله با عشقم هستم...خیلی دوسش دارم...اونم همینطور...واقعا عاشقه همیم...برا ازدواج میخوامش...چن وخت پیشا ب بابام گفتم اونم گف باس تحقیق کنم...امروزم گف میریم خواستگاری...دارم از خوشحالی بال در میارم..میخوام خاطره اولین سکسم با عشقمو بگم...
6 ماه بود باعشقم دوست بودم تو این 6 ماه از باهم بودن خیلی لذت میبردیم...من چون واسه ازدواج میخواستمش ب فکره سکس باهاش نبودم...جولو خودمو میگرفتم..اون خیلی دوس داره بغلش کنم...منم دوس دارم لباشو بخورم...واقعا از بغل کردنو لب گرفتنه هم لذت میبریم

داستان سکسی:

من خر عاشقش شدم

خدمت شما خواننده ی عزیز.داداش یا خواهر عزیز واقعیت نداره.ممنون.
.
.
.
.
همش در فکر بودم...امکان نداشت.نمیتونستم برام قابل درک نبود.
آرش : مرتضی ، مرتضی هوی با توام.عجب.با صدای تنها رفیقم از خیال باقی در اومدم.دیدم داره نگام میکنه.
آرش : هان باز که رفتی تو فکر از وقتی از خونه اومدی بیرون توفکری بسه دیگه.
پارک شلوغ بود.تنها فکری که تو سرم بود تنها اسمی که تو ذهنم میپیچید آیدا بود.دوستش داشتم.غیرقابل توصیف بود با یکی دیگه ببینمش.

داستان سکسی:

یک شب فراموش نشدنی تو کوههای گلابدره

سلام به همه بچه هاي شهواني اميد وارم خاطراي که تعريف ميگم واستون جالب باشه اين خاطره برميگرده به 5 سال پيش اون موقع من 25 سال داشتم الان

داستان سکسی:

سیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهدیر

اوه اوه بازم دیرم شد ساعت 7 بود در خوشبینانه ترین حالت تا دانشگاه یک ساعت ونیم راه بود ولی حداقل یک ساعت لازم بود تا این سردرد کوفتیم خوب بشه دکتر میگفت میگرنه ژنتیکی از مادرت بهت رسیده به خودت فشار نیار راست میگفت بیچاره مادرم هم اون موقع ها که شبا تا دیر وقت با اون چرخ خیاطی مارشالش کار میکرد صبحاش همین طوری میشد خیلی تلاش میکرد به روی خودش نیاره ولی خوب بازم نمیشد صبحایه زود با اینکه خودش خواب به چشماش نیومده بود به زور من وداداشم رو بیدار میکرد و با یه لقمه نون پنیر میفرستاد مدرسه البته الان نه از خداحافظ مادرم خبری بود نه از نون پنیر بلکه باید خودم هم این پالتوی بیقوارم رو هم که کادوی

داستان سکسی:

مسئله این است: جلق یا سکس؟

اسم من سعید هستش و 24 سالمه.داستانی که میخوام بگم ماله دو سال پیشه.من رتبه دو رقمی بودم و دانشگاه شریف قبول شدم.سال چهارم دانشگاه دیگه حس خرخونی از بین رفته بود.دوستام همه دوست دختر داشتن ولی من تنها بودم و جق می زدم
یکی از رفیقام که اسمش وحید بود و تقریبا مثل من بود و جقی تر از من یه روز که تو حیاط نشسته بودیم گفت:جق کار نمیشه باید یه کس جور کنیم.منم که تا اون روز با هیچ دختری سکس نکرده بودم یه حسی بهم دست داد باهاش موافقت کردم.

داستان سکسی:

سرنوشت تو رو ازم گرفت

سال 1387 بود روزای سختی رو داشتم پشت سر میذاشتم دیگه از سر تنهایی مونده بودم چکار کنم
به خیلی چیزای خودمو سرگرم میکردم اما فایده نداشت بازم ی چیزی جای خالیش حس میشد
3 روز مونده بود به تولدم
به ی بهونه ماشین رو برداشتم که برم دور بزنم هوا ابری بود
بارون داشت نم نم می اومد
خیس شدن زیر بارون رو خیلی دوس داشتم
بهم آرامش خاصی میداد
ماشین رو پارک کردم ی گوشه و رفتم به قدم زدن تو پارک
بارون موهامو خیس کرده بود به کل یکم خسته شدم
نشتستم رو نیمکت به اطرافم خیره شده بودن
ی دفعه همه نگاهم به یه جا جلب شد

داستان سکسی:

ارشاد و آیدا در یاسوج

خدمت دوستان داستان یکم طولانیه و یه جورایی سکسی_تفریحی هست که اگه منت بذارید و بخونید متوجه منظورم از سکسی_تفریحی می شوید.
من ارشاد هستم این داستان مربوط به سکس من و دخترداییم آیدا میشه که تو یاسوج اتفاق افتاد.
روز پنجشنبه 7 شهریور بود از باشگاه برگشتم خونه که دیدم خاله ام خونمونه و دارن با مادرم آماده میشن برن بیرون.
سلام کردم و داشتم میرفتم تو اتاقم که مامان گفت پسرم تا نرفتی دوش بگیری بیا مارو برسون خونه دایی ایمان، ماهم که نوکر مادر هستیم گفتیم چشم و رسوندمشون خونه دایی و رفتم خونه دوش بگیرم برگردم واسه شام.

داستان سکسی:

جنده ى بابلسر

سلام به همه ى داداشا و آبجيهاى من. كوچيك شما دانيالم 21 سال سنمه قد 180 تا 190 وزن 68. خاطره اى كه ميخوام تعريف كنم جاى دورى نميره قضيه ى همين پارساله. من و رفيقام يك اكيپ شاد و شنگوليم. فقط بدى رفقام اينه كه كس نديدن.يه روز ديدم جمع شدن هى شیرین شیرین ميكنن. پرسون پرسون كه اين شیرین كيه فهميدم اين كسخلا آمار يه دختر جنده رو گرفتن كه به قول خودشون مثل خر آمار ميده، پاميده خلاصه اينكه جندست و به صد نفر داده. مثلا ميخواستن بكننش كه دختره اونا رو پشم كسشم حساب نكرد. خلاصه اينكه چند وقت بود نياز جنسى داشتم اين اواخرم تنها شده بودم. اينكه شماره ى

داستان سکسی:

سکس با نرگس عزیزم

با سلام به همه دوستان شهوانی
من آرش 25 سالمه و این جریان به دو سال پیش برمیگرده یعنی 23 سالگیم که من دانشجوی کارشناسی ن پ بودم
یه روز با یکی از دوستان صمیمیم از دوره کاردانی با هم قرار گذاشتیم که بگردیم و قرار بود که اون ماشین بیاره رفتیم گشتیم و آخر سر رفتیم توی یه خیابونی که اونجا پارک بود و دوستم ماشینو نگه داشت تا یکم بشینیم

داستان سکسی:

كم مونده بود نسترن به گام بده

سلام اسم من مهرداده،19سال دارم اين داستاني ك براتون دارم مينويسم يكي از شانس هاييه كه تو زندگيم اوردم

حدود 6ماه پيش تو يه مهموني رسمي يه دختريو ديدم (ك بعد ها فهميدم اسمش نسترنه)ك قافيه خوبي داشت،راستشو بخوايد يكي از بدي هاي من در انتخاب دوست دختر چهرشه

خلاصه چشم تو چشمو از اين جور حرفا بلاخره وقت رفتن فرا رسيد،داشتم بال بال ميزدم ك شمارمو بهش بدم چون يكي از فاميل هاي دور بود ك شايد تا سه سال ديگه اصلا همديگرم نميديدم...

داستان سکسی:

کردن اولین دوست دخترم

با سلام خدمت شما دوستان گرامی شهوانی.من محمد 17 ساله سال چهارم رشته تجربی هستم.من تقریبا همه ی داسان های این سایتو خوندم و با نظر خیلی ها موافقم که همش خالی بندی هستن.من خیلی دو به شک بودم برای نوشتن این داستان ولی اخر تصمیم گرفتم تا برا شما یک داستان بنویسم.من 180 سانتی متر قد دارم و 75 کیلو وزن.نسترن هم یه دختر شیک پوشو با 170 سانتی متر قدو 55 کیلو وزن.

داستان سکسی:

بالاخره فوتبال یه جایی به دردم خورد

سلام دوستای گلم امیدوارم که خوب باشین و داستانهای منوخونده باشین .من تا حالا 2 تا داستان نوشتم یکی فانتزی من که تبدیل به واقعیت شد, یکی هم مراسم عزا که برای من عروسی شد, ولی این ماجرایی که براتون مینویسم قبل از اونا برام اتفاق افتاده ولی من الان(92/8/30) براتون مینویسم چون امروز اونطرفو بعد 2 سال دیدم.

داستان سکسی:

سکسی با تمام احساس

سلام دوستان اسم من عرشیا هست 30 ساله این خاطره واقعیه ببخشید دفعه اول مینویسم چند سال پیش یه مزاحم تلفنی داشتم زنگ میزد عاشق حرف سکسی بود همش میپرسید چه جوری دوست داری بکنی و یهو قطع میکرد میگفت داداشم میاد هر کاری کردم سر قرار نیومد بهش گفتم اگه این هفته نیایی تموم بعد یه روز از خط دیگه اس امد دنبالش گرفتم که کی هستی گفت حقیقتش من خواهر شوهر اون کسی هستم بهت اسمس میده هرچی بهش میگم این کار رو نکن به حرف نمیکنه عادت کرده گفت دیگه جوابش رو نده منم گفتم نمی دونستم متاهل هست بعد با خودش حرف زدم گفت شوهر ندارم و دخترم دیدیم تمام مشخصات اینو زن داداشش به من داده بود سرتون بدرد نیارم اب

داستان سکسی:

لذت در اوج وحشت

سلام. روزبه هستم 18 ساله از یکی از شهرستان های خراسان که ازونجایی که شهر کوچیکی هست اسمش رو نمیگم برای حفظ آبرو و اینا. ازونجایی که رسم هست توی داستانا من قدم معمولیه 176 و وزنم 71 و ورزشکارم اما تیپم عادیه! دوست دخترم هم که در ادامه میخونید در موردش 167 قدش بود و وزنش خودش میگفت 47!
دو سال پیش بود. 16 ساله بودم که تونستم اولین بار با دختری دوست بشم. دلیل این هم که تا اون موقع دوست دختر نداشتم این بود که خیلی چاق بودم و اون سال رژیم سختی گرفته بودمو نسبتا خوشتیپ شده بودم. اسم دوست دخترم نگین بود. البته تمام اسم ها مستعارن باز به دلیل همون حفظ آبرو.

داستان سکسی:

تینا تپل

سلام دوستان خوبین
من مهرانم از شمال زیاد وقت تونو نمی گیرم یا شایدم این جوری بگم ک زیاد بلد نیستم داستان بنویسم
ماجرای ما بر مگرده به سال 84 که من اون موقع 22 سالم بودو تازه از سر بازی اومده بودم با یه خوشکل خانمی آشنا شدیم به نام تینا که 15 سال بیشتر نداشت ولی نسبت به سنش هیکل درشتی داشت قد بلند تو پر بود خیلیم به خودش میرسید آرایش قلیض از حرفا چند باری باهم بیرون رفته بودیم
البته در حد بمال بمال ولی تلفنی هروز باهم صحبت مکردیم

داستان سکسی:

صنم می خارید

سلام بچه ها ماجرایی رو که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به تابستون 87 زمانی که 25 سالم بود.من تو مخابرات کار میکردم 5شنبه ها تا ساعت 12 بشیتر اداره باز نبود یادم میاد یه روز 5شنبه که میخواستم از اداره بیام بیرون یه دختر آخر تایم اداری اومد که کار تلفنشو انجام بده (همینجا از دختره بگم براتون اسمش صنم بود و20 سالش بود از هیکل دختره بگم براتون قدش حدود168 میشد سفید بود وبدن خوبی داشت چشمای درشت و زیبا داشت یادم میاد کون و سینه ردیفی داشت جوری که خیلی جلوه میکرد و موقع راه رفتن از پشت چنان رقصی میکرد کونش که از حشر کون راست میکردی در جا مخصوصا اینکه مانتوهای جذب میپوشید حتی یه بار تو میدو

داستان سکسی:

هلن در لحظه

آهسته گفتم :لخت شو هلن.

از روي كاناپه بلند شد ، لبه‌ي پايين دامنش روي زانوانش افتاد. چشم در چشم به من نگاه مي‌كرد و بعد، بي‌هيچ حرفي ـ بي‌آن‌كه از من چشم بردارد ـ آرام دكمه‌ي دامنش را باز كرد. دامن، آزاد در امتداد پاهايش به پايين لغزيد؛ پاي چپش را از توي دامن بيرون آورد، دامن را از پاي راست خلاص كرد و آن را روي يك صندلي گذاشت. حالا فقط پوليور و زيرپوش به تن داشت. بعد پوليور را با گذراندن سر از ميان آن بيرون آورد و كنار دامن انداخت.
گفت: "نگاه نكن."
گفتم: "مي‌خوام ببينم."
ـ نه، وقتي كه لباس‌هام رو بيرون مي‌آرم نه.

داستان سکسی:

کس سیاه السیا و بخت سفید من

سلام به همه دوستای گلم ... پیشاپیش به خاطر غلط های املایی ازتون عذر خواهی میکنم . چون کیبورد من حروف فارسی نداره ممکنه اشتباه پیش بیاد ولی مطمئن باشید در حال جلق ننوشتم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر