شما اینجا هستید

دوست دختر

داستان سکسی من و دیگر هیچ

سلام در همین ابتدا عرض کنم اسمایی كه میگم غیر واقعیه ولی داستان واقعیت داره و هرکی فش نثارم کنه بسیار ناراحت میشم واگذارش ميكنم به خر اصحاب کهف
خب بریم سراغ اصل ماجرا
من یه پسر 25 ساله سبزه هستم با قد 176 و وزن 70 سبزه و تا دلتون بخواد شوخ طبع و یکم بگی نگی بانمک
مهر 90 بود كه با یه دختر بصورت خیلی اتفاقی آشنا شدم چون ایشون چند بار تک زد و منم كه شبا تا دیر وقت بیدار بودم نصفه شب از خواب بیدارش میکردم و مراحمش میشدم
حوصله ندارم میرم سراغ اون شب

داستان سکسی:

هستی با خجالت بهم داد

خیلی وقت نمیگذره که با این سایت اشنا شدم.چند تا از داستاناشو خوندم و همینطور کامنت هایی که گذاشته بودید.تموم نظر هاتونو دوست دارم و با کمال میل قبول میکنم.

داستان سکسی:

سکس با چشم بسته

سلام دوستان
خاطره که مینویسم واقعت داره میدونم میاین و زیرش مینویسین جقی ولی فش ندین خواهشن میدونم 95%جذابیتش به نظراتتونه.برا خودم که اینطوره
اسمم میثم 22 سالمه خوشم نمیاد از خودم تعریف کنم و میدونم میاین زیرش مینویسین ب کیرم ولی قدم 194 رزمی کارم و رو فرم
بگذریم شروعش بر میگرده ب دو سال قبل من اصن دوس دختر نداشتم تا20سالگی اصن برام مهم نبود همیشه خوشتیپ بودم و سنگینی نگاه دخترارو رو خودم حس میکردم بابام کارخونه داره و تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم و کارخونه داریم و اکثرا مارو میشناسن

داستان سکسی:

تماس عاشقانه

این خود سازی نیست بلکه یک خاطره از خودم هست که هیچگاه از یادم نمیره ای کاش رابطمون دوام داشت این رو نوشتم اگه مورد نظر دوستان بود بقیه اش رو هم ادامه بدم.
سلام اسم من علی هست ۲۱ سالمه حدود دو سه هفته میشه به سایت شهوانی مشترک شدم.
این خاطره من بر میگرده به یه سال و خورده قبل یعنی اسفند ۹۱
با دوتا از دوستام به اسم محمد و اشرف رفته بودیم ولگردی و خوشگذرونی هی به بعضیا چه دختر چه پسر گیر میدادیمو حال میکردیم یا جواب طرف سکوت بود یا یه چندتا فهش..

داستان سکسی:

سفر ۱۲ ساعته واسه سکس

سلام به همه پسر و دخترهای عزیز.
حسین هستم ۲۴ ساله از شیراز،۱۸۷ سانت قدمه،خوش اندام و خوش هیکل هستم،پوستم سفیده،کیرم ۱۹ سانته به کلفتی ۴ سانت.
این داستانی که میخوام براتون بگم برمیگرده به تیرماه ۱۳۹۲ که من یه روز عصر از بی حوصلگی داشتم تو سایت های مختلف چت میچرخیدم که با دختر خانمی به اسم مهسا که بعد آشنایی کامل اسمشو واقعیشو که یلدا بود بهم گفت رو براتون تعریف کنم.

داستان سکسی:

وصال شیرین

با سلام خدمت دوستان عزیز
خاطره ای که میخام براتون تعریف کنم بهترین اتفاق زندگی من بود که به دو سال پیش برمیگرده
من شروین اونوقت 25 ساله دانشجو ارشد دانشگاه تهران بودم خودم اهل کرمانشاه هستم من از همون اول خابگاه نرفتم بابام یک واحد از آپارتمان عمم که استاد دانشگاه بود برام اجاره کرد عمم مطلقه تنها زندگی میکرد وضع مالیش هم خوب بود یه پسر همسن من داشت که آمریکا درس میخوند دخترش هم یک سالی میشد به بهانه ی درس خوندن رفته بود پیش سیاوش

داستان سکسی:

سبزه ی هات

شب بود،نزدیک واگن خانوماتومتروازدورداشتم هیزی میکردم،اونم بسمت من بدیوارتکیه داده بودومعلوم نبودباکی لاس میزد.اماخندش پشت تلفن و زل زدن توچشمای من نشان ازخاریدن داشت.امامن مصرنبودم مخشوبزنم.چشمم دنبال کس دیگه بود.اماچون جلوطرف بودنگام بهش میخورد.وقتی داشت پیاده میشدنگاه کردطوریکه یعنی شماره بدم؟منم پیاده شدم وشمارشوگرفتم،شکل یکی ازمجریای اطاق خبر"منوتو"بودکه گمونم اونم سبزست ونسبتاریزنقش .یه کم صحبت ولاس وچی پوشیدی...ک گفت تاپ و...من گفتم فقط شورت تنمه رنگش نارنجیه.گفت الای قربونش برم...نشون دادکه راحت میشه زدش زمین.دخترسبزه ی آتیشی..مثلادانشجو،پانسیونی
.

داستان سکسی:

ديگه كمر برام نمونده بود

سلام-اسم رو نمينويسم چون نميخوام از دوستام بفهمند من نوشتم چون بيشترياشون جريان منو ميدونن و همشونم عضو ثابت شهواني ان -يه عذر خواهي بكنم چون با موبايل جاوايي مينويسم شايد غلط داشته باشه -داستان از جايي شروع شد كه ديدم بيشتر دوستام زيد داشتن يا بعضي اوقات ازشون ميشنيدم با زيدشون سكس داشتن خلاصه فقط من بودم كه سرم بي كلاه مونده بود -از دوستم متين خواستم يه كي رو برام جور كنه -متين گفت كه يه زيد داشتم الان باهام قهره ميخوايش -گفتم چه شكله موبايلشو در اورد عكسشو نشون داد -بله خانوم كه مهسا باشه كله هاشون چسبوندن به هم عكس گرفتن -متين شمارشو بهم داد گفت زنگ بزن ولي نگو من شمارو دادم -وقتي زنگ ت

داستان سکسی:

تو حسرت یه سکس عاشقونه و رمانتیک موندم

سلام به بچه های شهوانی
اسمم اسم مستعاره چون از این dj خوشم میاد اسمشو اسم مستعار خودم گذاشتم
تو حسرت یه سکس عاشقونه و رمانتیک موندم
من یه پسرم 21 سال سن دارم مشغول تحصیل توی دانشگاه آزاد پرند هستم
خیلی ادم احساساتی و عاطفی هستم خیلییییییییییی
همیشه تمام لحظات زندگیم رو توی ذهنم ساختم تمام لحظات عاشقونه و رمانتیک با عشقم با کسی که تو زندگیم باشه و با تمام وجود هر دو همو عاشقونه و صاف و ساده دوست داشته باشیم
نه این که با کسی دوست نبودما نه

داستان سکسی:

سکس از پیچ شمیران تا میدان تجریش

برام مهم نیست این ماجرا را باور کنید یا نه من فقط وظیفم را انجام میدم که سکس هایی که کردم را اینجا عین یک خاطره بنویسم
شب بود و داشتم از پاتوقم برمیگشتم باید میرفتم پیچ شمیران که از اونجا سوار ماشین بشم بیام خونه
توی پیچ شمیران ایستاده بودم ومنتظر ماشین بودم که دیدم دختر ترشیده و سن بالایی اومد سمتم و دیدم هی پستوناش را تکون میده با دیدن این صحنه علاوه بر اینکه حشری شدم فهمیدم خبریه ولی از خوم پرسیدم چرا این وقت شب بین این همه ادم سراغ من اومده؟

داستان سکسی:

احسان و راحله

سلام اسم من احسان الان هم 21 سال سن دارم این خاطره ای رو که می خوام براتون بگم مال پارسال بهار بود . من 1 دختر دایی دارم که اسمش راحله است . خیلی هم گوشت و ناز اینطوری براتون بگم که هر کی تو فامیل ما از کس چیزی سر در میاره وقتی این دختر دایی مار و میبینه کیرش راست می کنه . ام از اونجایی که این دختر دایی من تو 1 خانواده حرب ا… بزرگ شده و خودش هم چادری کسی جراءت نگاه کردن هم بهش نداره .

داستان سکسی:

شکوفه..دوراهی عشق یا هوس

ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﭘﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ...ﺷﮑﺎﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻗﺎﺿﯽ ﺷﮑﺎﮐﻪ...ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺣﺒﺴﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ!! ﻣﺮﯾﻀﻪ...
ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ...ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ...ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﯾﺾ ﺑﺎﺷﻢ...ﺷﺎﯾﺪ...ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ..
"ﮔﺮ" ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﯾﻀﯽ؟؟ ﺗﻮ ﻣﺮﯾﻀﯽ!! ﯾﻪ ﻣﺎﻫﻪ ﻧﺬﺍﺷﺘﯽ ﭘﺎﻣﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺬﺍﺭﻡ...
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩ...ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺮﻗﯽ ....
ﺁﺭﺍﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ "ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺮﻗﯽ" ﺑﺎﺷﻢ...
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺸﻨﯿﺪ..
ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ...ﺍﻭ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ " ﻣﻌﺒﻮﺩﺵ" ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ...ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ...

داستان سکسی:

یکسال با نیلوفر

سلام اسمم بهزاد والان بیست وشش سالمه
داستانی روکه میخوام براتون بگم داستان آشنایی من ونیلوفره که بیش از یکسال باهم بودیم
من دانشجوی سال آخرمکانیک توی دانشگاه تهران بودم وباچندتاازدوستام توی خوابگاه زندگی میکردیم من چندوقتی بودکه برنامه نیم بازروروی گوشیم نصب کرده بودم وگاه گداری چت میکردم
یه روزیکی ازدوستام اومد پیشم وگفت چیکارمیکنی منم بهش گفتم برنامه چت نصب کردمومواقعی که حوصله ام سرمیره میرم تو چت که اونم کنجکاوشدوگفت واسه منم میتونی نصبش کنی ومنم نصب کردم واونم شدجزبچه های نیم باز

داستان سکسی:

آشنایی، فیس بوک، قرار و سکس

سلام...
امیرعلی هستم...
اولین باره داستانم رو مینویسم...
خیلی وقته سایتایی مثل شهوانی رو میشناسم...
این چیزی ک قرار بخونید،،،داستان نیست،،این بهترین خاطره ی سکسی منه...
دوست داشتید باور کنید،دوست داشتید باور نکنید...
از اول بگم...
پیش دانشگاهی بودم ، حسابی گرم درس خوندن و کلاس رفتن و اینا ، دوستامو کم میدیدم،،،تازه هم با دوست دخترم بهم زده بودیم ، حوصله ی کسی رو نداشتم...
یه روز که رفته بودم آموزشگاه ، وسط کلاس دوستم آرش زنگ زد بهم،،،گفت کجایی؟؟ گفتم آموزشگاه،،،گفت بیا با بچه ها داریم میریم بیرون...
گفتم باشه...!

داستان سکسی:

سکس با جوجه

سلام.من آرشم 28 ساله.این خاطره مربوط به3 سال پیشه.تازه تو یه شرکت به عنوان ویزیتور استخدام شده بودم ویه روز بعد تموم شدن کارم که ظهرهم گذشته بود رفتم پارک محلمون راه برم.یه جا تو پارک موقع رد شدن چشمم به چشم یه دختر افتاد اونم زل زده بود به من.داشت منو میخورد با نگاش.من رد شدم محلش ندادم.رفتم پشت سرش یکم دورتر نشستم زیر نظر گرفتمش ببینم چی میشه.پاشدم که برم دیدم اونطرفتر داره با دوستش راه میره.رفتم نزدیکتر دیدم متوجه من شده.به دوستش حرف میزد جوری که منم بشنوم.منم جواب حرفاشو میدادم.خداروشکر نه پلیسی بود نه آدمی/پارک خلوت بود.

داستان سکسی:

بوی خوش زن

هر چی می گشتم اون دختری که باب طبع من بود رو پیدا نمی کردم ، اونجوری که من می خواستم ، در واقع اونجوری که تقریبا همه ما میخواییم : خوشگل باشه ، قدش به نسبت بلند باشه ، پوستش سفید باشه ، شیطون باشه و ....
اما بالاخره پیداش کردم ، نمی دونم شایدم اون منو پیدا کرد البته ایناش زیاد مهم نیست ، مهم اینه که چطوری شروع شد و چه اتفاق هایی افتاد .
نمی دونم توجه کردین یا نه ، معمولا اس ام اس های شبانه ای که میدیم حال و هواش فرق داره ، توش احساس بیشتری به خرج میدیم ، قربون صدقه ها زیاد میشه ، عزیزم ها از ته دل میشه البته واسه بعضیا از ته کیر .

داستان سکسی:

نسیم دختر اهل حال

دیگه کم کم داشت ظهر میشد و وقت ناهار، هزار تا کار داشتم از اونورم خانوم مرادی از بیمه زنگ زده بود که علی بیا دفترچه بیمتو بگیر، یه زن 33-34 ساله با قد کوتا و یکم تپل، مشتری مغازه بود و کیلید کرد که برات بیمه رد کنم، گفتم برم بگیرم دفترچمو برگردم سریع و راه افتادم، تو راه پر بود از در و داف، هی چشممو میگرفتن، بعضی هاشون انگار فقط واسه سکس آفریده شده بودن،مثلا نگاه میکردم میگفتم جوووون این یکی چه هیکلی داره، کاش الان رو کارش بودم و اینا،هوا گرم بود و افتضاح اصلن یه وضعی، بیمه نزدیک بود واسه همین پیاده رفتم، یه نخ سیگار روشن کردم که یهو گوشیم زنگ خورد، حمید بود یکی از دوستام

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر