شما اینجا هستید

دوست پسر

سکس کردیم اما ولم کرد

سلام من اولین سکسم مینویسم امیدوارم دخترا عبرت بگیرن.من الی هستم 18 سالمه این خاطره واسه چندماه پیشه من یه سال پیش با پسری آشنا شدم به اسم امیر اوایل دوستیمون ازم لب میخواست ول من دلم نمیخواست پررو بشه تا اینکه دوستیمون اوج گرفت داستان من از اونجایی شروع شد که یه روز به بهونه خونه دوستم پیچیدم دوتا ماشین دختر پسر رفتیم باغ یکی از بچه تو 1 ساعت راه امیر بغلم کرده بود چون هوا سرد بود یه پتو روم کشیده بود همش لب میگرفت دستش روی سینم بود تا اینکه رسیدیم اونجا یه ویلای کوچیک داشت همه با جفتشون توی یه پتو پیچیده بودن مشغول لب بازی بودن ماهم همینطور تا اینکه امیر پاشد رفت قلیون بچاقه منم با چندتا

داستان سکسی:

تور کردن سامی (سامان)

سلام دوستای خوبم .داستانی که دارم تعریف میکنم واقعیت داره و واسه چند روز پیشه .
اولا من اسمم عاطفه |***18 سالمه سوم دبیرستانم..قدم 170cm.وزنمم 60.چشمام سیاه موهامم زیتونی .

داستان سکسی:

سکس من و ساسان

متن خاطره: سلام من آناهیتا هستم و 18سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2ساله پیش.ینی زمانی ک دوره ی دبیرستان رو سپری میکردم.
حدوده 3ماه بود ک با سامان دوست شده بودم.سامان یه پسره خوشگل و پولدار بود اون موقع 17سالش بود موهای بلند و فشنی داشت طوری ک همه ی دخترا ارزوی دوستی با اونو داشتن!توی این مدتی ک دوست بودیم شبی نبود ک ب هم اس های سکسی ندیم.اما هیچوقت ب فکر انجامش نبودیم!!!

داستان سکسی:

سکسم با مرد رویاهام

سلام من روشنکم الان 24 سالمه این داستانی که واستون می نویسم خاطره شیرینی بود که حالا به تلخی تبدیل شده خوب من سال 88 دانشجوی دامغان بودم همیشه از بچه گی ارزو داشتم KASE مورد علاقه ام تک پسر باشه پولدار .مهندس عمران اونجا تو خوابگاه بودیم 3 تا دوست بودیم روشنک و پری.مریم پری دوست پسرای فاب داشتند و با 10 نفر دیگم رفیق می شدن ولی من تا اون موقع فقط یکیو دوست داشتم اونم رفت خارج دوست پسری نداشتم اونجوری در حد تلفنی چون خانواده مذهبی داشتم و خیلی پر استرس پر تنش ترم 1 پر احساس پر عشق شروع کردیم به اتو زدن و دوست شدن یکی لاشی بود یکی متاهل و ادمای مختلف 1 ماهی گذشت و من با یه پسره 69 رفیق شدم

داستان سکسی:

کس حشری من (1)

سلام . اسم من میتراست .19 ساله که با نیما سکس دارم حتی بعداز ازدواجامون هم رابطه مونو ادامه دادیم چون از سکس هم لذت میبریم.داستانیو که میخوام براتون تعریف کنم داستان یکی از هزاران سکسمونه. 1 شب که خونشون خالی بود قرار شد که من برم پیشش. ساعت حدود 10شب بود که رفتم جاتون خالی بساط شراب و سیگار مثل همیشه به راه بود من 1 لباس به قول نیما وحشتناک سکسی مشکی پوشیده بودم که نصف بیشتر سینه هام میافتاد بیرون .

داستان سکسی:

ارگاسم احساس

سلام بچه ها
اولین باره که مینویسم وشاید یکم طولانی باشه.اماچون جزیی از زندگیمه دلم میخاددقیق بگم.
من اسمم کیاناست.بیست و دوسالمه. چندسال پیش برای اولین بار بایه پسری که ازاشناهای دورمون بود دوست شدم.خونواده ها خیلی کم باخبربودن وقصدمون ازدواج بود و ادامه تحصیل.بهش دلبسته بودم.خیلی.زیادبهش رونشون نمیدادم.چون میترسیدم.بینمون درحد.بغل و نوازش وبوسه بود.تااینکه یه روزی توباغ مادربزرگم بودیم و دعوامون شد.

داستان سکسی:

به گا رفتن دختری بی تجربه

سلام من دختری هستم 18ساله با قد172و وزن 65.کمر باریک و باسن بزرگ..آخرین روزای دبیرستان بود ک به وسیله هم کلاسیم با ی پسره دوست شدم..تا یک ماه بدونه اینکه ببینمش فقط با هم صحبت میکردیم.پسره خیلی ماهر بود.کم کم منو نرم کرد برا دیدن...چون میترسیدم بلایی سرم بیاد هیچ وقت از قرار خوشم نمی اومد.ولی شیطنت منو وادار ب دوستی میکرد...خوشم میومد با پسرا بحرفم ولی در حده تل..خب بگذریم اسم پسره سعید بود.

داستان سکسی:

حشر شیوا

سلام اسم من شیواست 18 سالمه قدم 173 و وزنم 45 با سایزه سینه ی 70
کلا کم مو هستم و در نگاه اول اصلا مو رو بدنم دیده نمیشه با این حال تند تند موهای بدنمو میزنم
این خاطره برمیگرده به حدودا دو سال پیش که با دوست پسرم احمد که احمد یه پسر قد بلند و خوش هیکل بود رخ داد
قبل از اولین سکسمون تقریبا هفته ای یه بار میومد خونمون و تو اون چند ساعتی که باهم بودیم اتفاقی به جز لب و مالیدن بینمون پیش نمیومد

داستان سکسی:

دختر بدشانس

سلام من ی دختر بدشانس از مشهدم این داستانو مینویسم ک کمکم کنین اینایی ک میگم همشون حقیقته بلد نیسم داستان بنویسم فقط چون عذاب میکشم مینویسم شاید بتونین کمکم کنین من الان 19 سالمه این قضیه از15 سالگی تا امروزمه///// 15سالم بود ک با ی پسری دوس شدم اسمش پیمان بود بهم وابسته شده بودیم واقعا دوسش داشتم هرکاری میگف میکردم حتی رفتم خونشون و ...میخاس باهام سکس کنه خب سنم کم بود و تا اون موقه حتی کیر ندیده بودم اولین رابطمون از پشت بود ک خیلی درد داشت و نمیتونسم تحمل کنم فهمید اذیت میشم دیگ چیزی ازم نخاس فقط لب و سینه و لا پایی دوسال گذشه بود من واقعا دوسش داشم ولی سرش گیج رفته بود ی بار رفتم خونشو

داستان سکسی:

ازش باردار شدم

سلام من الیکا هستم سوادم تا نرسیده به لیسانسه من یه دختر ساده ام نه چشم رنگی دارم نه زیاد آرایش می کنم ؛ یه روز که داشتم با دوستای دانشگام درمورد ازدواج و تحصیل حرف می زدیم محبوبه گفت می دونی فرامرز با تـُکَتَم می خواد نامزد کنه تا رسید به مزاحمت تلفنی انداختنش گردن من ، منم یه شب که بهش زنگ زدم اول خودش رو محترم جلوه داد و در حد سلام و علیک ساده تا دیدم گوشیم ساعت 01:30 بامداد زنگ میخوره صداش خیلی خواب آلود بود گفت اسمت چیه میدونستم نمیشناسه برای همینم اسم واقعیم رو گفتم بعدش گفت صدات چه قدر قشنگه ( آخه می دونین من نا خود آگاه وقتی با پسری حرف میزنم صدام رو زیبا تر میکنم) منم داشتم کم کم

داستان سکسی:

در یک قدمی فاجعه

نمیدونم باور میکنید یا نه ولی وقتی خودم به روزایی که میخوام ازشون بنویسم فکر میکنم باورم نمیشه که از سر حماقت من این اتفاقا افتاده. همیشه فکر میکنم خدا خیلی دوسم داشت و خیلی شانس آوردم که بلایی سرم نیومد. ببخشید که طولانی شده و به جز آخرای داستان تو این ماجرا چندان خبری از سکس نیست ولی الان که سالها از اون روزا میگذره دلم میخواد برای اولین بار ازش حرف بزنم و دیگه توی دلم نگهش ندارم. جریانی که می تونست یه دختر ساده پشت کنکوری رو بندازه تو بغل یه مشت قاچاقچی کثیف و زندگی خودش و خانوادش رو زیر و رو کنه. ممکن بود هیچ وقت جنازم هم به دست پدر و مادرم نرسه.

داستان سکسی:

شروع صنم و بهروز

موقعه رفتن به خونه اش یک روزنامه همشهری خریدم وقتی رسیدم کسی نبود خیلی خسته بودم خوابیدم ساعت 2 شروع کردم به ورق زدن آگهی ها عادتم بود با اینکه چیزی نمی خواستم ولی فضولی ام این بود از وضعیت کار و خونه مملکت خبر داشته باشم که متن یک آگهی توجه ام رو جلب کرد بی اختیار گوشی رو برداشتم و چون تخصص اون کار رو داشتم با خانمی که اون طرف خط بود صحبت کردم و قرار گذاشتم وقتی قطع کردم گفتم نمی رم من که وقت ندارم همین شیفت های بیمارستان هم کافی هست آمد خونه چند وقتی بود رفتار هاش مشکوک بود منم گیر نمیدادم نمی خواستم از دستش بدم سرم وحشتناک درد می کرد رفت برام قهوه درست کنه دستم رفت طرف گوشیش اس ام اس هاش

داستان سکسی:

چقدر خر بودم

من دختری هستم نسبتا زیبا از یه خانواده ی مذهبی اما بسیار امروزی...وضع مالی خوبی هم داریم.داستان از اون جایی شروع میشه که من حالا به هر دلیلی تو سن نوجوانیم احساس تنهایی و کمبود محبت داشتم و سعی میکردم به هر راهی خودمو سرگرم کنم.خب چت کردن راه بدی نبود.البته چت گروهی...اونجا دختر و پسرهای تنها مثل من زیاد بودن.تا اینکه بعد از چندماه یه پسری که دائما اونجا بود بهم پیشنهاد دوستی داد.من هم پذیرفتم...اون به من گفت دوسم داره و عاشقمه...24 سالش بود و اسمش سعید.اولین بار 17 مهر 88 دیدمش.به نظرم بیشتر از 24 سال داشت و معتاد به نظرم اومد.اما فکر میکردم راهی ندارم جز اینکه پای عشقم وایسم...الان بعد از

داستان سکسی:

دختر زخم خورده سکس

سلام. این داستان واقعیه و هدفم از نوشتن این داستان این بود که حرف دلم رو زده باشم و درس عبرتی بشه واسه دخترایی که تاحالا سکس نداشتن. این داستان روهم فقط یکی از دوستای نزدیکم میدونه.

داستان سکسی:

یه سکس رمانتیک

سلام دوباره به همه دوستان حشری. یه خاطره براتون نوشته بودم با عنوان تک پر شدم و خب خیلی ازش استقبال شد و امتیاز خوبی گرفت. هر چند که خیلی زمان برد تا رو سایت قرار بگیره.
خب... بریم سر اصل مطلب: امروز میخوام یه خاطره دیگه براتون تعریف کنم. یادتون که نرفته؟ من مثلا مینام، دوست پسرمم رضا.

داستان سکسی:

حماقت گلاره

سلام دوستان . اسم من گلارست و الان 21 سالمه . این قضیه مربوط به زمانی میشه که من 17 سالم بود و یه دختر دبیرستانی شیطوون و شلوغ بودم . ازتون خواهش میکنم اگر داستان باب میلتون نبود بی احترامی نکنید . این خاطره بخشی از زندگیه منه و بی هیچ کم و زیادی عین حقیقته .

داستان سکسی:

مهتاب و آقای شوهر

سلام
اسم من مهتاب هستش 26 سالمه و 1.5 هست که با امیر ازدواج کردم .
من دختری هستم با قد 168 چهره معمولی ( مثل خیلیا اهل غلو نیستم که آه من اینچنینم و آنچنان ) پوستی سبزه و فوق العاده شیطون که همین شیطنتم کار دستم داد . خودم کار میکردم و خرج خودم و دانشگاهمو در میوردم وضع مون خوب بود ولی طعم استقلال یه چیز دیگست و من عاشق همین بودم با اینکه خانوادم با کار کردنم مخالف بودن مخصوصا پدرم که همش میگفت تو هیچ احتیاجی به کار نداری چون کم و کسری نداری ولی من عقاید خودمو داشتم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر