شما اینجا هستید

دوست پسر

دوست پسرم پژمان

سلام دوستان عزیز من پریا هستم و الان 22 سالمه و دوساله که ازدواج کردم.این خاطره برمیگرده به زمانی که دوم دبیرستان بودم و هنوز ازدواج نکرده بودم ولی این خاطره هنوزم مث همون روز جلوی چشمامه و حتی بعضی وقتا خوابشو میبینم وکاملا واقعیه و هیچ چیزش ساختگی نیست.

داستان سکسی:

عشق رو احساس کردم

سلام . اسم من ترانه ست. 2ساله با دوست پسرم پیمان دوستم . پیمان ازونایی بود که اوایل رابطمون خیلی ازم خجالت میکشید تااینکه بعد از پنجمین قرارمون که به اصرار من و چون گریم گرفته بود بوسم کرد . بعد این قضیه یخش کم کم آب شد ! یه شب بهش زنگ زدم و گفتم مامانم اینا امشب رفتن مشهد و تا هفته دیگم نمیان ( موقع امتحانا بود و من تو خونه بودم ) ، میشه امشب بیای پیشم؟تنهام و میترسم . 45دقیقه بعد خونمون بود . اولش یکم خجالت میکشید . رفتم یکم تنقلات اوردم ، یه فیلم ترسناکم گذاشتم . کم کم وسطای فیلم دیدم دستش اومد رو شونم . منم سرم و بهش تکیه دادم .

داستان سکسی:

عشق یک طرفه

خیلی سخته اونی که جونتو براش میدی بهت حسی نداشته باشه. اون روز تو ایون خونه نشسته بودم و داشتم عشقمو تماشا میکردم همون پسریو میگم که هر روز بیشتر از دیروز عاشقش میشدم اما اون...
:ـ امروز قراره دو سه تا از همکلاسیام بیان خونه
من:باشه منم هستم شبم مامانم دعوتت کرده
سرشو به نشانه ی تاييد تکون داد و تو حیاط داشت به یه عقاب یه متری غذا میداد،رفتم پیشش:
ـ ببینم تو نمیترسی از این پرنده وحشی که رو دستته
ـ (امیر)اون:ترس نداره،اهلیه و خوشگل
بعد با دستش آزادش کرد اون رفت اوج آسمون

داستان سکسی:

ربودن پرنیان

سلام دوستان عزیز امیدوارم از خاطره ای که براتون مینویسم لذت ببرید من پرنیان هستم 22 سالمه و دو ساله که ازدواج کردم میخوام خاطره سکسی که که سه ماه پیش اتفاق افتادو براتون تعریف کنم صبح اون روز مث همیشه ساعت6/30 از خواب بیدار شدم سریع یه دوش گرفتمو از خونه زدم بیرون که به قرارم با دوستام برسم اخه صبحا میریم پارک نزدیک خونمون ورزش میکنیم حدود ساعت هشت صبح بود که خسته و کوفته داشتم برمیگشتم خونه غرق در افکار خودم بودم که یه ماشین بوق زد اولش توجهی نکردم دوباره ند تا بوق زد توجهم جلب شد یه بنز بود رفتم جلو مردی که رو صندلی کمک راننده نشسته بود گفت سلام خانوم ببخشید میتونید مارو راهنمایی کنید؟گفت

داستان سکسی:

گول خوردم ولی هنوز عاشقشم

سلام
الان که دارم به این خاطره فکر میکنم قلبم درد میگیره
من عاشق پسری بودم که از لحاظ مالی توپ بود منم درسته وضع مالیه متوسطی دارم ولی زیبایی من هر پسری رو سمتم جذب میکنه
اون تنها دوست پسر من بود و قبل از اون با هیچ پسره دیگه ای دوست نشده بودم

داستان سکسی:

بوی عطر، طعم سیگار

با کلی غرور از خیابون رد میشدم این حس بچه گانه همیشه توی من بود که دوس داشتم با کلی هیجان از خیابونای شلوغ بگذرم یه جورای برام جالب بود اونروز هم از خیابون خلوت سر کوچه داشتم میرفتم که یه ماشین به سرعت از کنارم رد شد انقدر بهم نزدیک بود که لاستیک ماشین پشت کفشم احساس کردم واکنشی از خودم نشون ندادم چند متر بالاتر یه دور بر گردون بود که متوجه شدم ماشین دور زد توی کوچه بودم که اومد دنبالم اصرار میکرد شماره ازش بگیرم توجهی نکردم به راهم ادامه میدادم کهسعی کرد شماره را به کمربند مانتو من وصل کنه و رفت .نمیدونم چرا ولی شماره را برداشتم توی کیفم گذاشتم تنها تصوری که ازش داشتم یه دست ورزیده مردون

داستان سکسی:

هیچوقت یادم نمیره

دختری 22 ساله هستم،اسمم کتایونه و خاطره ای که میخوام بگم مربوط میشه به پارسال...از وقتی که یادم میومد عاشق پسر عموم شروین بودم و همیشه خیلی باهم راحت بودیم و میگفتیمو میخندیدیم و یواشکی خانواده،بیرون از خونه با دوستامون قرار میذاشتیم و کلا خوش بودیم..یکسالی ازین دوستی سالم میگذشت که بخاطر یه سری مسایل خانوادگی فهمیدم که رابطه ما به سرانجام نمیرسه و کم کم این رابطه رو کمترش کردیم...یه روز که بیرون بودم شروین از خط یکی از دوستاش تماس گرفت و گفت که یکسری کتاب برام آورده....طبق معمول جای همیشگی رفتیم و دیدم که تنها نیست،یه پسر خیلی خوشگل و جیگری هم کنارش نشسته....تو همون لحظه اول من دلمو به اون

داستان سکسی:

کون دادن عاشقانه نازنین

سلام به همگی.این متنی که واستون مینویسم مربوط میشه به تابستونه ساله پیش.اسمم نازنینه 19 سالمه.اینم داستان نیست یه خاطرست دروغی ام ندارم که بگم.دقیقا یادمه 5 مرداد بود بابام به یه سفر کاری رفته بود راستی مامان بابام جدا شدن و منم در نبود بابام پیش مامان بزرگم موندم.2 سالی میشد که با امیر دوست بودم واقعا پسر خوبی بود مامانمم میدونست که ما باهمیم خیلی ام بهش اعتماد داشت.اون روز منو دوستم رفته بودیم خرید حدود ساعت 7 بود که امیر بهم زنگ زد گفت با مهرداد داریم میایم ببینیمتون من هی گفتم دیره تا ما برسیم خونه میشه 9 شب نمیشه بریم حالیش نشد خلاصه اومدن دنبالمون رفتیم پارک پردیسان واقعا خوش گذشت ساع

داستان سکسی:

اولین ارضا شدن مریم

سلام
میخوام براتون خلاصه ای از زندگیمو تو دوران مجردی بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد ویا درس بگیرین
من اسمم مریم بیست سه سال داشتم که این جریانات پیش اومد .من تو یه خانواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم خودم زیاد اهل نیستم ولی سعی میکردم جوری رفتار کنم که خانوادم دوست دارن به حرفاشون نظر هاشون و سفارشاتشون اهمیت میدادم و همیشه پا روی دل خودم میزاشتم .

داستان سکسی:

ریمل چشمانم یا رژ لب لبهایم؟

تمام طول خیابان را که از همیشه طولانی تر به نظر میرسید طی کردم. باران که طبق معمول تداعی اتفاق ناگواری بود قدم های خسته و سردم را همراهی میکرد. خوبیش به این بود که اشک هایم در میان قطره های باران محو و سرخی بینی ام را هم سرما به جان خریده بود. نگاه سرشار از تعجب ام به دنبال عابرانی بود که هر کدام چتری بر دست برای گریختن از خشم آسمان در جنب و جوش بودند.

داستان سکسی:

اولین سکس با دوست پسر جذاب

سلام. من سمانه ام 21 سالمه و داستانی که از خودم میخوام واستون بگم به حدودا یمکسال و نیم پیش برمیگرده.. قبلش بگم که من با چند تا پسر از اول دبیرستان تا اون موقع دوست بودم ولی با هیچکدوم سکس نداشم و از رابطم با اخرین دوست پسرم یکماهی میگدشت.. یکی روز منو خواهرمو و دوست پسر خواهرم و یکی از پسرای فامیلشون که واسه مسافرت اومده بود اونجا چهارتایی رفتیم بیرون چون همیشه تو خونه دعوا بود بخاطر همین ماهم سعی میکردیم تو خونه نمونیم..
خلاصه رفتن من یکطرف و عوض شدن سرنوشتتم یکطرف..

داستان سکسی:

اولین رابطه تو شمال

سلام اسم من سایه است این خاطره ی یه سکس کامل نیست چون بار اولم بودو البته برای من همون اندازه هیجان داشت.من تهرانیم ولی توی یکی از شهرای تهران درس میخونم اکثرا برمیگردم ولی گاهیم مجبور میشم بمونم و میرم خوابگاه این اتفاق کم میوفته و منم فقط یه بار پیچوندم.یکی از همین روزا با دوست پسرم تصمیم گرفتیم بریم شمال با دوستش.دوستمو خیلی قبول دارمو مطمئن بودم هرچی من بگم میشه بیشتر از خودشم به دوستش اعتماد داشتم خلاصه واسه انکه کسی شک نکه مجبور شدم مثل اکثر وقتا که میرم دانشگاه ساعت 4:30 از خواب بلندشم رفتیم ترمینال و از اونجا هم شمال.یکم که نه خیلی میترسیدم که خوانوادم بفهمن دلیلی واسه فهمیدنشون وجو

داستان سکسی:

آخرش مزه کیر رو چشیدم

اسمم میترا و 19 سالمه. میخوام یکی از خاطره های سکسم با دوس پسرم پیمانو براتون بگم. باید بگم که دختر خیلی حشریی هستم و دیوونه سکسم. از وقتی که دوران راهنمایی بودم تا حالا دوس پسرای زیادی داشتم. ولی با هیچکودومشون سکس واقعی نداشتم یعنی اینکه گذشته از سکس تلفنی مزه هیچ کیری رو نچشیده بودم. واقعا خیلی دوس داشتم که با کسی که دوسش دارم سکس واقعی داشته باشم. هیچ کدوم از دوس پسرام نتونسته بودن که اعتماد منو به طور کامل جلب کنن و اینم اضافه کنم که با هیپکدومشون رابطه طولانی مدتی نداشتم. تا این که بالاخره پارسال بهار بود که با پیمان تو فیس بوک آشنا شدم. 24 سالش بود.

داستان سکسی:

عاشقی ناکام با پسر موبایل فروش

سلام دوستای عزیزم اسم من فاطمیماست 16سالمه باشگاه ایروبیک میرم این داستانی که مینویسم مال 1ماه پیشه شاید سکسی نباشه ولی خاطره ای هستش که عذابم میده من خوشگلم قدم 167 وزنم 60 چشم و ابرو مشکی ام در کل بد نیستم من جای باشگام یک موبایل فروشی هستش که پسری داخل مغازش کار میکنه که من شدیدا مهو نگاش شدم روزای اول به بهانه فروش گوشی رفتم پیشش بعدانا منتظر میشدم ساعت6 بشه باشگاه تعطیل شه بیام ببینمش چند روز گذشت و ارتباط ما اینجوری شروع شد:باشگام تعطیل شد رفتم مغازش ازش سیمکارت گرفتم به امید این که بهم بزنگه که دقیقا همین طور هم شد سیمکارتو خریدم و شبش از شماره ناشناس پیام داشتم نوشتم شما جواب نیومد

داستان سکسی:

کس دادنم توی مدرسه

سلام اسم من مریمه . یه دوهفته ای هست که با این سایت آشنا شدم وسوسه شدم اتفاقی رو که تو دوران مدرسه واسم اوفتاده بود رو بنویسم . سال اول دبیرستان توی مدرسه نمونه دولتی شبانه روزی قبول شدم اولش فکر وذکرم فقط درس خوندن بود تا اینکه بادختری به اسم میترا دوست شدم میترا خیلی دختر زیبایی بود خیلی هم حشری اونروزها کمتر کسی از بچه ها موبایل داشت که یکی از اونها هم میترا بود یه گوشی با کلی عکس و فیلم سکسی شبها مینشستیم تو اطاقمون چندین ساعت فیلم وعکس سکسی تکراری نگاه می کردیم دوتاییمون خیلی می رفتیم تو کف .

داستان سکسی:

عاقبت یه دختر خوب

با سلام.
اولین بارمه میخوام چیزی بنویسم واسه همینم نمیدونم از کجا شروع کنم و چجوری بنویسم که نظر خواننده رو جلب کنم. در واقع این داستان بیشتر حرف دلِ نه داستان سکسی.
مهسا (مستعار) هستم 22 سالمه تهران زندگی میکنم, قدم 168 وزنم 70. تقریبا تپلم ولی بد هیکل نیستم, در کل یه دختر ساده ایم, اندامم هم معمولیه, به قول معروف اندام خاصی ندارم که نظر همه رو جلب کنه. سکسی نیستم!! لوند نیستم.. حتی نمیدونم برای به دست آوردن دل کسی که خیلی دوسش دارم باید چیکار کنم!!!!! :(((

داستان سکسی:

خاطره روز قشنگ

16 سالم بود.تازه فهمیدم دوست پسر چیه اما از سکس نمیدونستم...حس میکردم لذت بخش ترین زمان وقتیه که تو بغله عشقتی و میبوسیش..اونم میبوست و یه سکس لایت داری
اما سکس این نبود...عشق نداشت...
طبق معمول وقتایی که کلاس داشتم میومد دنبالم.خوشگل نبود اما دوسش داشتم..تو منطقه شاخ بود واسه خودش...2سال تفاوت سن داشتیم اما به خاطر پول باباش همه دنبالش بودن...تو کوچه و بازار که بودم پسرا و دخترا با انگشت نشونم میدادن میگفتن ترنم...دوس دختره رضا......این حرف واسم تموم قشنگیه دنیا بود

داستان سکسی:

اولین سکس ساناز

یه کم برام سخته اما میخوام بگم چون تاحالا راجع بهش با هیچکی صحبت نکردم.17 سالم بود ,اولین بارم بود که با یه پسر دوست شده بودم,از من 12 سال بزرگتر بود و کاملا منو مث موم تو دستاش گرفته بود چون با تجربه بود , اما من خیلی بی تجربه ولی خوشگل و خوش هیکل بودم ,قد بلند وپوست سفید با صورت خیلی زیبا,خیلی اروم و سربزیر بودم ,صادقانه بگم به خاطر موقعیت مالی و اینکه خیلی ساده بودم مخمو زده بود و من احمق هم فکر میکردم عاشقشم,خواهرام که ازم بزرگتر بودبا اینکه با دوست پسرش نامزد کرده بود اما بدجور منو می پاییدکه با کسی دوست نشم تا به قول خودش برم دانشگاهو چشمو گوشم وا شه و از این حرفا ,اما یکی مث من هم

داستان سکسی:

سکس ناکام

تا قبل این با پسرای زیادی دوست بودم اما اینقد ساده بودم که تا می گفتن سکس باهاشون قطع رابطه می کردم.
یادمه بار اول که با یه پسره دوست بودم بم گفت بیا در مورد نیازامون حرف بزنیم.گفتم تو بگو.گفت نیازای من عاطفی ان و جنسی.
گفتم جنسی؟یعنی چی؟
گفت یعنی نمی دونی؟
قسم خوردم که نه.اما باور نمی کردددد
یا بعد اون وقتی بم اس سکسی داد که کوستو بخورم.گفتم کوس دیگه کجاس؟
.
.
.
بگذریم.
بعد اون با 3 تا پسر دیگه دوست شدم.اما هیچ کدوم به بیشتر از دو هفته نکشید و تموم شد.
تا گفتن بیا بسکسیم و گفتم نه ترکم کردن.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر