شما اینجا هستید

دوست پسر

به گا رفتن دختری بی تجربه

سلام من دختری هستم 18ساله با قد172و وزن 65.کمر باریک و باسن بزرگ..آخرین روزای دبیرستان بود ک به وسیله هم کلاسیم با ی پسره دوست شدم..تا یک ماه بدونه اینکه ببینمش فقط با هم صحبت میکردیم.پسره خیلی ماهر بود.کم کم منو نرم کرد برا دیدن...چون میترسیدم بلایی سرم بیاد هیچ وقت از قرار خوشم نمی اومد.ولی شیطنت منو وادار ب دوستی میکرد...خوشم میومد با پسرا بحرفم ولی در حده تل..خب بگذریم اسم پسره سعید بود.

داستان سکسی:

حشر شیوا

سلام اسم من شیواست 18 سالمه قدم 173 و وزنم 45 با سایزه سینه ی 70
کلا کم مو هستم و در نگاه اول اصلا مو رو بدنم دیده نمیشه با این حال تند تند موهای بدنمو میزنم
این خاطره برمیگرده به حدودا دو سال پیش که با دوست پسرم احمد که احمد یه پسر قد بلند و خوش هیکل بود رخ داد
قبل از اولین سکسمون تقریبا هفته ای یه بار میومد خونمون و تو اون چند ساعتی که باهم بودیم اتفاقی به جز لب و مالیدن بینمون پیش نمیومد

داستان سکسی:

دختر بدشانس

سلام من ی دختر بدشانس از مشهدم این داستانو مینویسم ک کمکم کنین اینایی ک میگم همشون حقیقته بلد نیسم داستان بنویسم فقط چون عذاب میکشم مینویسم شاید بتونین کمکم کنین من الان 19 سالمه این قضیه از15 سالگی تا امروزمه///// 15سالم بود ک با ی پسری دوس شدم اسمش پیمان بود بهم وابسته شده بودیم واقعا دوسش داشتم هرکاری میگف میکردم حتی رفتم خونشون و ...میخاس باهام سکس کنه خب سنم کم بود و تا اون موقه حتی کیر ندیده بودم اولین رابطمون از پشت بود ک خیلی درد داشت و نمیتونسم تحمل کنم فهمید اذیت میشم دیگ چیزی ازم نخاس فقط لب و سینه و لا پایی دوسال گذشه بود من واقعا دوسش داشم ولی سرش گیج رفته بود ی بار رفتم خونشو

داستان سکسی:

ازش باردار شدم

سلام من الیکا هستم سوادم تا نرسیده به لیسانسه من یه دختر ساده ام نه چشم رنگی دارم نه زیاد آرایش می کنم ؛ یه روز که داشتم با دوستای دانشگام درمورد ازدواج و تحصیل حرف می زدیم محبوبه گفت می دونی فرامرز با تـُکَتَم می خواد نامزد کنه تا رسید به مزاحمت تلفنی انداختنش گردن من ، منم یه شب که بهش زنگ زدم اول خودش رو محترم جلوه داد و در حد سلام و علیک ساده تا دیدم گوشیم ساعت 01:30 بامداد زنگ میخوره صداش خیلی خواب آلود بود گفت اسمت چیه میدونستم نمیشناسه برای همینم اسم واقعیم رو گفتم بعدش گفت صدات چه قدر قشنگه ( آخه می دونین من نا خود آگاه وقتی با پسری حرف میزنم صدام رو زیبا تر میکنم) منم داشتم کم کم

داستان سکسی:

در یک قدمی فاجعه

نمیدونم باور میکنید یا نه ولی وقتی خودم به روزایی که میخوام ازشون بنویسم فکر میکنم باورم نمیشه که از سر حماقت من این اتفاقا افتاده. همیشه فکر میکنم خدا خیلی دوسم داشت و خیلی شانس آوردم که بلایی سرم نیومد. ببخشید که طولانی شده و به جز آخرای داستان تو این ماجرا چندان خبری از سکس نیست ولی الان که سالها از اون روزا میگذره دلم میخواد برای اولین بار ازش حرف بزنم و دیگه توی دلم نگهش ندارم. جریانی که می تونست یه دختر ساده پشت کنکوری رو بندازه تو بغل یه مشت قاچاقچی کثیف و زندگی خودش و خانوادش رو زیر و رو کنه. ممکن بود هیچ وقت جنازم هم به دست پدر و مادرم نرسه.

داستان سکسی:

شروع صنم و بهروز

موقعه رفتن به خونه اش یک روزنامه همشهری خریدم وقتی رسیدم کسی نبود خیلی خسته بودم خوابیدم ساعت 2 شروع کردم به ورق زدن آگهی ها عادتم بود با اینکه چیزی نمی خواستم ولی فضولی ام این بود از وضعیت کار و خونه مملکت خبر داشته باشم که متن یک آگهی توجه ام رو جلب کرد بی اختیار گوشی رو برداشتم و چون تخصص اون کار رو داشتم با خانمی که اون طرف خط بود صحبت کردم و قرار گذاشتم وقتی قطع کردم گفتم نمی رم من که وقت ندارم همین شیفت های بیمارستان هم کافی هست آمد خونه چند وقتی بود رفتار هاش مشکوک بود منم گیر نمیدادم نمی خواستم از دستش بدم سرم وحشتناک درد می کرد رفت برام قهوه درست کنه دستم رفت طرف گوشیش اس ام اس هاش

داستان سکسی:

چقدر خر بودم

من دختری هستم نسبتا زیبا از یه خانواده ی مذهبی اما بسیار امروزی...وضع مالی خوبی هم داریم.داستان از اون جایی شروع میشه که من حالا به هر دلیلی تو سن نوجوانیم احساس تنهایی و کمبود محبت داشتم و سعی میکردم به هر راهی خودمو سرگرم کنم.خب چت کردن راه بدی نبود.البته چت گروهی...اونجا دختر و پسرهای تنها مثل من زیاد بودن.تا اینکه بعد از چندماه یه پسری که دائما اونجا بود بهم پیشنهاد دوستی داد.من هم پذیرفتم...اون به من گفت دوسم داره و عاشقمه...24 سالش بود و اسمش سعید.اولین بار 17 مهر 88 دیدمش.به نظرم بیشتر از 24 سال داشت و معتاد به نظرم اومد.اما فکر میکردم راهی ندارم جز اینکه پای عشقم وایسم...الان بعد از

داستان سکسی:

دختر زخم خورده سکس

سلام. این داستان واقعیه و هدفم از نوشتن این داستان این بود که حرف دلم رو زده باشم و درس عبرتی بشه واسه دخترایی که تاحالا سکس نداشتن. این داستان روهم فقط یکی از دوستای نزدیکم میدونه.

داستان سکسی:

یه سکس رمانتیک

سلام دوباره به همه دوستان حشری. یه خاطره براتون نوشته بودم با عنوان تک پر شدم و خب خیلی ازش استقبال شد و امتیاز خوبی گرفت. هر چند که خیلی زمان برد تا رو سایت قرار بگیره.
خب... بریم سر اصل مطلب: امروز میخوام یه خاطره دیگه براتون تعریف کنم. یادتون که نرفته؟ من مثلا مینام، دوست پسرمم رضا.

داستان سکسی:

حماقت گلاره

سلام دوستان . اسم من گلارست و الان 21 سالمه . این قضیه مربوط به زمانی میشه که من 17 سالم بود و یه دختر دبیرستانی شیطوون و شلوغ بودم . ازتون خواهش میکنم اگر داستان باب میلتون نبود بی احترامی نکنید . این خاطره بخشی از زندگیه منه و بی هیچ کم و زیادی عین حقیقته .

داستان سکسی:

مهتاب و آقای شوهر

سلام
اسم من مهتاب هستش 26 سالمه و 1.5 هست که با امیر ازدواج کردم .
من دختری هستم با قد 168 چهره معمولی ( مثل خیلیا اهل غلو نیستم که آه من اینچنینم و آنچنان ) پوستی سبزه و فوق العاده شیطون که همین شیطنتم کار دستم داد . خودم کار میکردم و خرج خودم و دانشگاهمو در میوردم وضع مون خوب بود ولی طعم استقلال یه چیز دیگست و من عاشق همین بودم با اینکه خانوادم با کار کردنم مخالف بودن مخصوصا پدرم که همش میگفت تو هیچ احتیاجی به کار نداری چون کم و کسری نداری ولی من عقاید خودمو داشتم .

داستان سکسی:

لیلی و علی

درود...
من لیلیم 19 سالمه با یه آقا پسر 21 ساله به اسم علی دوستم بعد از 1سال ونیم دیروز سکس کردیم
من قدم 170 و60 کیلوام هیکلم خیلی سکسیه و علیم خیلی تخت خواب خورش ملسه
پریشب زنگ زد گفت فردا میای؟چند وقتی بود حرفش بینمون بود آخه علی نظامیه و چند هفته دیگه قراره بره خیلی وابسته همیم خواستیم سکس کنیم که نمونه تو دلمون

داستان سکسی:

بیادتم مهدی

سلام به دوستای عزیزم
خاطره من برمیگرده به 3 سال پیش انموقع مجرد بودم و با یه پسر دوس شده بودم که بدجور بهش علاقه مند شده بودم.هرکاری واسش انجام میدادم کلی واسش کادو خریدم بهش پول دستی دادم،اما ............
خیلی دوس داشتم باهاش ازدواج کنم اما مهدی برعکس من هیچ علاقه ای به من نداشت و فقط بخاطر محبتهایی که بهش میکردم بامن مونده بود مهدی عاشق یکی از دوستای من بود که قبلا باهاش دوست بود اما دوستم سمیرا ازدواج کرد اما چون بعدا جدا شد بازم مهدی چشش دنبالش بود.هرروز با کلی اصرار میرفتم که ببینمش.حتی بعضی وقتا میرفتم جلو مغازه شو از دور تماشاش میکردم

داستان سکسی:

فکر می کردم اعتقاداتم قوی است (1)

سلام به همه دوستانی که می دونم خیلیاشون فقط برا سرگرمی به این سایت سر میزنن
من نیلوفرم حدود 1 سالی هست که با سایت آشنا شدم ولی اون زمان هیچ خاطره سکسی نداشتم الان که دارم تایپ می کنم خیلی دلم گرفته تمام جیزایی که میگم واقعیته دوستانی که حوصله حرف های غیر سکسی رو ندارن مختارن که نخونن ولی اگه کسی بخونه نظرش رو بده ممنون میشم
داستانم رو تو 2 قسمت می نویسم اگه دوست داشتید قسمت 2 رو هم آپ می کنم.

داستان سکسی:

شب دوست داشتنی

سلام.اسم من شیماس.خاطره ای که میخوام براتون بگم مال دو سال و نیم پیشه.من اونموقع 22 سالم بود.طبق معمول که هر 5شنبه میرفتم خونه ی ساناز دوستم اونروزم رفتم.همینجور داشتیم حرف میزدیم که گفت:شیما هفته ی دیگه میخوام یه مهمونی بگیرم.هستی که؟منم سریع گفتم:آره حتما.تا 5شنبه کلی به خودم رسیدم و حسابی خوشگل کردم.اینم بگم که من همیشه موهای کس و کونمو میزنم.اونروزم زدم.5 شنبه شد و من آماده برای رفتن به خونه ی ساناز.وقتی وارد خونه ی ساناز شدم دیدم اووه چه خبره.کلی پسر و دختر مست یا میرقصیدن یا تو هم میلولیدن.بوی الکل و سیگارم از همه جا میومد.راستش من از پارتی خوشم نمیاد برای همین زیاد با اون جمع حال نکر

داستان سکسی:

ماجراهای پریسا (1)

سلام من سارا هستم و این داستانی که میخوام بگم در مورد دوستمه به اسم پریسا (مستعار) که واسم از سکساش تعریف کرده. پری یکی از خوشگل ترین دخترای مدرسمونه. لاغر قد 160 چشمای سبز و موهای لخت روشن با پوست سفید و صورتش انصافا خیلی نازه. سینه هاش بزرگ نیست ولی خوش فرمه. داستان بر میگرده به زمانی که اون عاشق دوست پسرخاله اش نیما میشه. اون زمان پری خیلی دختر مثبتی بود و بیشتر حواسش به درس بود تا زمانی که عاشق نیما شد. چون من بهترین دوستش بودم اومد پیش من و ازم کمک خواست که بهش کمک کنم تا به پسره نزدیک شه و پسره رو عاشق خودش کنه.

داستان سکسی:

فارغ التحصیلی من و باغ آقای ناصری

جشن فارغ التحصیلیم رو تو خونه یا بهتره بگم باغ دوست بابام گرفتم اونم توخونه ای که من حتی اعضای خانوادشم نمیشناختم و به رسم ادب پدرم خانواده اقای ناصری رو هم دعوت کرد من که تا حالا حتی سیبیلمم نزده بودم و ابروهام رنگ و روی موچین رو هم به خودش ندیده بود،صورتمو اصلاح کرده بودم و ابروهامو تمیز کرده بودمو ومامان برای کادو یه ست کامل لوازم ارایش داده بودو بابا هم یه ایفون واسم خریده بودخلاصه که کلی نونوار شده بودم ناگفته نماند که تا حالا یه دوست پسرم نداشتم یعنی اصلا تو قید و بندش نبودم خالمم که خیاط بود یه لباس سفید و صوتی برام دوخته بود که شبیه پرنسس ها بود چونکه روی سینه اش کلی با سنگ های شیک

داستان سکسی:

من و استاد کنکورم

سلام اسم من نسیم.این داستان مربوط به 1سال پیشه.اون موقع من کنکوری بودم.تو شهر ما یه استاد زیست بود که پزشک بود(دانشجوی تخصص رادیولوژی و سونوگرافی داشت)و البته برادر یکی از دوستامم بود.رامین 29 سالش بود همه بچه ها تو کفش بودن که مخشو بزنن.البته اینم بگم که خیلی خودشو میگرفت.یه روز تو عید بود که من تو فیس بوک براش پیام فرستادم.رامین بعد کنکور جوابمو داد چون اینقدر سرش گرم خارج رفتن اش بود که به فیس بوکش اهمیت نمیداد.وقتی رفتم عکسای شخصیشو دیدم دهنم باز موند یه شکم 6تیکه با بدن برنز.تو دلم گفتم خوش به حال زنش

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر