شما اینجا هستید

لز

لز با خانم خانه دار چادری

سلام
دوستان من مریمم 28 ساله قدم متوسط و بدنم نه زیاد لاغر و نه زیاد چاقم. کلا بدنم نرماله و شغلم پرستار بیمارستانم وکمی هم ارایشگری بلدم. خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط میشه به لز من با دوتا خانم خانه دار تپل مپل. البته برای من از این جهت هیجان داشت که تا بحال با خانم خانه دار چادری که متاهل و یک بچه شیری هم داشت لز نکرده بودم. من قبل از ازدواج و بعد از جدا شدن از همسرم چند بار با خانمهای مختلف از جمله خانمهای همکار تو بیمارستان و دوستای دیگم تجربه لز داشتم ولی هیچوقت فکر نمیکردم که با یک خانم خانه دار شوهر دار لز کنم .....خوب اما داستان من.....

داستان سکسی:

لز با زن چاق قد کوتاه

....سلام من مهنازم میخوام یکی از خاطراتمو که مربوط میشه به لزمنو یک خانم چاق قد کوتاه براتون بگم امیدوارم خوشتون بیاد.....اول ازخودم بگم من 33ساله متاهلم وخانه دارم دوتا بچه 8ساله و12ساله که هردوشون دخترن دارم من قدم متوسطه یک کم چاقم سینه هام چون بچه شیر دادم کمی بزرگ شدن وتو چشم میان مخصوصا اقایون خیلی نگاه میکنند.خوب بریم سر اصل مطلب...ماجرا ازاونجاشروع شدکه من شوهرم کامران به خاطریک چک بی محل که برای دوستش کشیده بود افتاد زندان وما چندوقتی زندگیمون ریخت بهم هم ازنظر مالی وهم از نظر تنهایی منو بچه ها چون تمام خانواده ما لاهیجان بودن از طرفی بچه ها مدرسه میرفتند ومنم دنبال کار کامران بودم

داستان سکسی:

همه وحشی شدن

من دیبا 14 سالمه ولی سینه هام 90 کونم خیلی گندس توی کلاس ما اکثرا لز بازن ولی من نه دوستام واسه این که هیکلم سکسیه یه جوری نگام می کنن یه روز داشتم تو حیاط راه میرفتم که شیما پرید رو کولم سینه هامو محکم گرفت گفت قربونشون برم من چپ چپ نگاش کردم گفتم شیما مگه نمیدونی من بدم میاد شیما گفت دیبا جون چقدر بگیم حال میده ما که مردیم یه بار به تو دست بزنیم -چقدر بگم نه-بابا یه بار بیا اینقد من گفتم نه اونم هی اصرار کرد که قبول کردم اونم خوشحال شد لپمو بوس کردو دستمو گرفت کشوندم سمت دستشویی مدرسه ما خیلی بزرگه برا همین اصلا تابلو نیس وقتی رفتیم تو دستشویی هم من هم همه بچه ها شاخ در اوردن من واسه این

داستان سکسی:

لز من با دختر خالم

سلام من شقایق هستم 24 سالمه
با قد 175 سایز سینه هام 65
تقریبا نه چاقم نه لاغر تپل اندامم
بگذریم....
موضوع داستان برمیگرده 5سال پیش هنگامی که تازه وارد دانشگاه شده بودم.
اولین بار که صبحش میخواستم برم دانشگاه و خوابگاه خیلی استرس داشتم برا که خیلی از شهرمون دور بود.
بالاخره که رفتم کم کم با دوستانی اشنا شدم دیگه برام سختی نداشت.
اخر ترم هم میومدم شهرمون.
آخرین باری که اومدم شهرمون دختر خالمو خونمون دیدم که اومده خونمون که یه مدتی خونه ی ما باشه.
خوشحال شدم چون رابطه ی من با اون خوب بود
شبا تو اتاقم میخوابید چون تختم 2طبقه بود

داستان سکسی:

لز دوست دختر فیس بوکی با مادرم

اسمم ساسان و اهل تهران هستم.
من با مادرم خیلی رفیقم و کلا از همه چیز من با خبره. حتی بدون اینکه پدرم بدونه من دوست دخترامو به خونه می آرم و حتی خیلیا شون با مادرم دوست میشن. حتی وقتی با اونا قطع ارتباط می کنم مادرم بازم با بعضی از اونا ارتباط تلفنی داره و پیغام پسغامهایی از اونا بهم میده.
وقتی ترتیب بعضیهاشون رو توی اتاقم می دم مادرم به روش نمیاره. یه حیایی کلا بین ما هست و از این موضوع خوشحال هستم که اون منو درک می کنه ...
همیشه دوست داشتم وارد صحنه لز دوتا مونث بشم و با دیدن کارای اونا حشری بشم و بعد باهاشون سکس کنم!

داستان سکسی:

نازنین و بهاره

امتحانای سال اول دبیرستان تموم شده بود و معدل منم شده بود 18 و خورده ای، خوشحال بودم که هر رشته ای که دلم بخواد میتونم برم، از بچگی دوست داشتم دکتر یا یه همچین چیزی بشم ، باید میرفتم تجربی ولی اون مدرسه ای که توش بودم فقط انسانی و ریاضی داشت. به اجبار باید مدرسم رو عوض میکردم. خیلی سخت بود، تموم دوستام رو که با بعضیاشون از ابتدایی دوست بودم رو دیگه نبینم یا حتی کمتر ببینمشون. ولی کاریش نمیشد کرد ...

داستان سکسی:

لز منو ایدا کنار ساحل

اون روز خیلی بی حوصله بودم...مامان بابام مسافرت بودن و تو خونه تنها بودم
با دوس پسر عوضیمم که 5 سال با هم بودیم بهم زده بودم
یهویی هوس کردم برم کنار ساحل بوی دریا ارومم میکرد
زیر لباسم بیکینیمو پوشیدم که اگر شد یه تنی هم به اب بزنم
اون روز خیلی گرم بود
ساعت حدودا 11 میشد که رسیدم
یخورده تنها رو سنگا نشستم .بعدش صندلمو در اوردم دستم گرفتم یه چن دقیقه ای رو رو ماسه ها قدم زدم تا برسم قسمت شنا...
وقتی رفتم تو فقط یه صحنه جذبم کرد...یه دختری که انتهای محوطه به پهلو دراز کشیده بود و بیکینیه قرمز تنش بود و یه کلاه سفید سرش...

داستان سکسی:

لب خاطره انگیز مربی

سلام به همه ی دوستان ممنون که داستان احساسی من رو کلیک کردید منتظرتون نمیزارم بریم برای مقدمه داستان : تابستان بی معنایی داشتم میخواستم برم کلاس شنا خلاصه ترم اول بود با مربی شنا که اسمش پریا است آشنا شدم در اولین نگاه یه جوری خاص به دلم افتاد یعنی معشوقش شدم یه عاشق واقعی اسم من نازنینه 16سالمه .

داستان سکسی:

من، ستاره و ریحانه

سال پيش در رشته پزشکي قبول شدم اونم تو يه شهر ديگه دور از پدر و مادرم اما باز خوب بود پدربزرگ و مادر بزرگم نزديكم بودن… به بابام گفتم که مي خوام يه طبقه آپارتمان داشته باشم تا خوب درس بخونم آخه ميدوني که تو پزشکي حسابي بايد درس خوند و تو خونه مادربزرگ هم نميشه و بابام هم قبول کرد اما تا اومديم يه طبقه آپارتمان بخريم من ترم اولم رو تو خوابگاه بودم. زندگي من تو خوابگاه يه تجربه جديد بود که اگه تا اون سال هنوز نمي دونستم کجام رو مي مالونم و اون حس چيه و اصلا چه شکليه؟! دنياي شناخت بدنم به رويم باز شد و چه قدر اون لحظات شيرين بود ، ديگه لازم نبود برا اون حس برم دوش بگيرم.

داستان سکسی:

لز با دخترعمه

سلام.داستان من برمیگرده به 2ماه قبل.اسم من نگین,20سالمه و تهران دانشجو هستم.پری دختر عمه ی منه,که 1سلا ازم بزرگتره,من و پری خیلی صمیمی هستیم.همیشه احساس میکردم که از من خوشش بیاد چون من سفید و خوش فرمم,پریم سبزه لاغر و قد بلند,همیشه یجوری خودشو بهم میچسبوند و حرفای سکسی میزد ولی من توجه نمیکردم,تا اینکه یه شب که اومده بودن خونمون,پری اصرار کرد که شبو میخواد بمونه منم ناچارا پیش مامانش گفتم که بمون امشبو,اونم از خدا خواسته قبول کرد,بعد اینکه اونا رفتن,من و پریم رفتیم تو اتاق من و قرار شد فیلم ببینیم,داشتیم نگاه میکردیم که صحنه سکسی اومد منم ریلکس نگاه میکردم ولی میدیدم که اون داره زیر چشمی

داستان سکسی:

لز مریم و سحر

سلام دوستان.ممنون كه داستان منو ميخونين.ميخوام داستان لز خودمو با دختر خالم بگم.اسم من هانيه اس.من از بچگي با دختر خالم كه اسمش سحره بزرگ شدم.البته اون 3سال ازم بزرگ تره.اين داستان مال زمانيه كه من 17 سالم بود.بذارين يكم برگردم به عقب.خانواده ي ما پر جمعيته و من غير از سحر كلي دختر خاله و دختر دايي دارم.سحر خيلي نازه.از بچگيم همينطوري بود.با اينكه از من بزرگتره اما خيلي باهم راحتيم.من اونو از بقيه بيشتر 2س داشتم.با اينكه خونمون خيلي دور نيس ولي اگه 1روز نبينمش يا صداشو نشنوم خوابم نميبره.ولي ميخوام از داستان لزمون بگم.من از وقتي كه 13_14 سالم شد 1نگاه ديگه اي به سحر پيدا كردم.آخه ما از بچگي

داستان سکسی:

دیدن لز به صورت زنده

همیشه دوست داشتم یه لز از نزدیک ببینم. برام شده بود یه فانتزی
خلاصه با این ارزو زندگی میکردم تا اینکه....
من حامدم.صد هشتاد و شش قدمه و عاشقه سکسم. ساله هشتاد وارده دنشگاه شدم(شهرستان) . داشتم دو سال خوار دانشگاهو میگاییدم تا اینکه یه هم خونه جدید پیدا کردم که مثل خودم بچه پایه ای بود.منو مهدی دیگه دختری نبود تو دانشگاه که نکرده باشیم.
با هم خیلی مچ بودیم.
گاهی اون مخ میزد و دختررو با دوستش میاورد خونه. گاهی هم من.
اوضاع داشت عالی پیش میرفت تا اینکه یروزداشتم از سلفه دانشگاه میومدم بیرون که دیدم دم سلفه دخترا یه موجوده زیبا وایساده

داستان سکسی:

اولین لز با عشقم

من اوا هستم و 19سالمه و تک فرزندم این خاطره مربوط به 1ماه پیشه .من لز نیستم اما دوس داشتم اولین تجرمو بنویسم که فوق العاده عاااالی بود. لطفا هرکی از این موضوعها خوشش نمیاد نخونه و در اخر هم فحش نده واسه اونایی که حسمو درک میکنن مینویسم ...

داستان سکسی:

اپیلاسیون

اين داستان از اونجا شروع ميشد كه من براي اپيلاسيون ميرفتم آرايشگاه... يه چند وقتي بود كه براي اپيلاسيون دست و پا ميرفتم آرايشگاه نزديك محل كارم.... اغلب هم دختري اونجا بود به اسم شيرين كه اين كارو انجام مي داد. البته سرپرستشون يه خانم حدود 45 سال بود به اسم فرشته.... اسفند ماه بود كه زنگ زدم آرايشگاه تا برم واسه اپيلاسيون دست و پا، بعد از ظهر كه رفتم ديدم شيرين نيست و فقط فرشته بود.... من هم كه صبحش وقت گرفته بودم هاج و واج مونده بودم كه چرا شيرين يا كس ديگه اي نيست كه كارمو انجام بده... بالاخره فرشته اومد و گفت برو حاضر شو خودم برات ميندازم....

داستان سکسی:

لز من و سوگند

سلام اسم من سحر . من 25 سالمه عاشق لزم ولی به این معنا نیست که مثل لزبیان از سکس با مرد بدم بیاد.تا حالا خیلی لز داشتم چه با دوستام چه با غریبه اما اولین لزم بر میگرده به دوران دبیرستان. فقط قبل داستانم بگم من یه آرشیو بزرگ از لز های خودم و کلیپ های لز دیگه دارم و دارم آرشیومو بزرگش میکنم اگه دختری خوشگل و با شخصیت هست برا لز پی ام بده یا آقاییونی که احیانا لز دوست دارن میتونم تو یاهو با من در ارتباط باشن و در عوض دادن کلیپ لز برای آرشیوم فیلم های لز منو بگیرن.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - لز