لز

سلام اسم من ارغوانه و 21 سالمه این خاطره ای که براتون تعریف می کنم مال 3 سال پیشه یعنی وقتی که 18 سالم بود.اول از خودم بگم.قدم165 پایین تنم درشت تر از بالاست ولی سینه هام زیاد بزرگ نیست رنگ پوستم سفیده قیافمم خوشگل نیست زیاد میگن با نمکه.در کل یه دختر تقریبا معمولیم با هیکل نسبتا سکسی.اون موقع ها یه دوست صمیمی داشتم که اسمش ملیکا بود.ملیکا خیلی حشری بود و همیشه شوخی جدی منو دستمالی می کرد.

یه روز که رفته بودم خونشون و مثل همیشه کسی نبود پا شد رفت یه فیلم سوپر گذاشت و نشست کنارم .اینم بگم که من زیاد خود ارضایی میکردم ولی هیچکس نمیدونست و به کسیم پا نمیدادم واسه سکس چون می ترسیدم.یکم که گذشت ملیکا حشری تر شد و دستشو گذاشت رو پای من و آروم می مالید بهش گفتم ملی نکن و اومدم پاشم که یهو اومد نشست رو پام و دستامو چسبوند به پشتی مبل و شروع کرد به لب گرفتن و خوردن و بوسیدن گردنم.من تقلا میکردم از دستش فرار کنم اما خیلی از من درشت تر بود قدشم خیلی بلندتر بود و زورم بهش نمی رسید.یکم که گذشت منم حشری شدم اما نمیخواستم وا بدم.بعد از حدود یک ربع از روم بلند شد و دستمو گرفت و به زور برد سمت اتاق مامان و باباش پرتم کرد رو تخت و تا اومدم به خودم بجنبم افتاد روم و خیلی وحشیانه تاپمو زد بالا و سوتینمو پاره کرد و شروع کرد به خوردن و گاز گرفتن سینه هام.خیلی درد داشت التماسش میکردم ولم کنه اما اون اهمیتی نمی داد.انقد خورد که دیگه احساس میکردم پوست سینه هام رفته.از روم که پا شد فکر کردم دیگه کارش باهام تموم شده اما تازه اولش بود.پا شد رفت در اتاقو قفل کرد یه ملافه آورد تیکه تیکش کرد و باهاش دستامو بست به بالای تخت.اصلا به خواهش و التماسام اهمیتی نمی داد و کار خودشو می کرد.از تو کشو یه قیچی آورد و تاپمو باهاش پاره کرد شلوار و شورتمم با هم کشید پایین و پاهامواز هم باز کرد و رفت سراغ کسم.یه لیس محکم از روش زد که آهمو در آورد دیگه التماس میکردم که بخور ملیکا بخور جون محکم تر تندتر اونم محکم تر چوچولمو میک میزد و بهش زبون میزد و گاز می گرفتش دیگه داشتم دیوونه می شدم که یهو کل بدنم داغ شد و منقبض شد و زیر دلم خالی شد و ارگاسم شدم.ملیکا زبونشو کرد تو سوراخم و میک زد و آبمو کشید بیرون و خورد.بهش گفتم دستامو باز کن گفت حالا اصلش مونده اینا همه مقدمه بود اینو که گفت وحشت کردم به هر زبونی که می شد ازش خواهش کردم ولم کنه اما گوش نکرد.رفت از تو اتاقش یه کیر مصنوعی شورتی آورد یا یه ژل لوبریکانت .ژلو زد به انگشتش و انگشتشو یهو کرد تو کونم نفسم بند اومد از درد کم کم سه تا انگشتشو فروکرد تو کونم گریم گرفته بود از درد بعدش سر دیلدو رو گذاشت رو سوراخ کونم یهو تا ته داد تو آتیش گرفتم چنان جیغی کشیدم که صدای خودمو نشنیدم و از حال رفتم چند دقیقه بعد به حال اومدم که داشت تو کونم تلمبه میزد حدود 1 ربع تلمبه زد از کونم که کشید بیرون کونم میسوخت دیدم کیر مصنوعی خونیه کونمو جر داده بود.دوباره شروع کرد کسمو خوردن و چک زدن به کون و کسم هی میگفت شل کن شل کن منفقط گریه میکردم و سفت میکردم خودمو که دیگه نتونه کاری بکنه اونم که دید اینجوریه پا شد دیلدو شورتی رو پوشید و چشم و دهنمم بست.فقط حس میکردم که پاهامو باز کرده و داره پشت سر هم و محکم چک میزنه رو کسم.جای انگشتاش میسوخت بی اراده شل کرده بودم که یهو سردی ژلو رو کسم حس کردم و یه سوزش عمیق تو کل بدنم.کیر مصنوعی کلفت و درازو تا ته فرو کرده بود تو کسم.حتی جیغم نمیتونستم بزنم.چند ثانیه همون جا نگهش داشت بعد شروع کرد آروم آروم تلمبه زدن اولش درد داشت اما کم کم حشری شدم و داشتم لذت می بردم.یه جور حس درد و لذت با هم.حس خاصی داشت کاملا با حشری شدن با خوردن کس فرق داشت واقعا لذت بخش بود.بعد چند دقیقه تلمبه هاش سریع و محکم شد و دهنمو باز کرد صدای ناله هام خونه رو برداشته بود داشتم از لذت میمردم خیلی محکم تلمبه میزد خیلی وحشی بود بعد چند دقیقه یهو کل بدنم داغ شد و لرزید و یه جیغ زدم و ارضا شدم.ارضا شدن با کیر یه چیز دیگه بود واقعا دو برابر بود لذتش.کیرو از تو کسم کشید بیرون و چشمامو باز کرد دیلدو خونی خونی بود با یه دستمال کاغذی پاکش کرد و اومد طرفم و به زور کردش تو دهنم و مجبورم کرد ساک بزنم خیلی بدمزه بود حالم داشت به هم میخورد بعدش اومد رو صورتم نشست گفت بخور نفسم داشت بند میومد مجبور شدم بخورم کسش مو داشت بوی بدیم میداد داشتم بالا میاوردم که ارضا شد و از روم پاشد و دست و پامو باز کرد.وقتی رفتم خونه رفتم حموم دلم میخواست بمیرم تمام بدنم کبود بود و درد میکرد کسم میسوخت اما از یه جهت خوشحال بودم که میتونم از این به بعد سکس از کس داشته باشم...
دوستان معذرت میخوام اگه بد بود دفعه ی اولیه که مینویسم...

نوشته: ارغوان

سلام دوستان.ممنون كه داستان منو ميخونين.ميخوام داستان لز خودمو با دختر خالم بگم.اسم من هانيه اس.من از بچگي با دختر خالم كه اسمش سحره بزرگ شدم.البته اون 3سال ازم بزرگ تره.اين داستان مال زمانيه كه من 17 سالم بود.بذارين يكم برگردم به عقب.خانواده ي ما پر جمعيته و من غير از سحر كلي دختر خاله و دختر دايي دارم.سحر خيلي نازه.از بچگيم همينطوري بود.با اينكه از من بزرگتره اما خيلي باهم راحتيم.من اونو از بقيه بيشتر 2س داشتم.با اينكه خونمون خيلي دور نيس ولي اگه 1روز نبينمش يا صداشو نشنوم خوابم نميبره.ولي ميخوام از داستان لزمون بگم.من از وقتي كه 13_14 سالم شد 1نگاه ديگه اي به سحر پيدا كردم.آخه ما از بچگي با ميرفتيم حموم.من كم كم خودمو تو حموم بيشتر بش ميماليدم.اونم فكرشو نميكرد كه من قصد خاصي داشته باشم.حتي انقد پررو شده بودم كه روم شد بش بگم پشماي كس و كونمو برام بزنه!آخه مال اون هميشه تر و تميز بود منم دوس داشتم م3 اون باشم.اونم چيزي نگفت و اين گذشت تا 1روز تو گوشيش فيلم لز پيدا كردم.من خودم تو گوشي دوستام ديده بودم اما فكرشو نميكردم اونم اين كاره باشه.ما از همه چيه هم با خبر بوديم اما اين چيزا رو از هم قايم ميكرديم(طبق گفته ي خودش)اما از وقتي كه اون فيلمو ديدم 1فكرايي به سرم زد كه خودمو بش نزديك كنم.واسه همين 1بار تو حموم تا داشت خودشو ميشست و حواسش نبود لبامو گذاشتم رو لباش.اونم سريع خودشو كشيد عقب و 1سيلي خوابوند تو گوشم.داش بم بد و بيراه ميگفت و تهديد كرد كه به همه ميگه.منم كه داش گريم ميگرفت بش گفتم منم به همه ميگم چه فيلمايي تو گوشيت هس.اون روز بابا مامانم سر كار بودن و كسي خونه نبود.اونم دست منو گرفت و همونطور از حموم برد بيرون.كلي كتكم زد.منم زورم بش نميرسيد.كثافت خيلي زورش زياد بود.منم افتادم به پاش و التماس كردم.ولي اون گوش نميكرد.تا اينكه صداي آيفون در اومد.اونم سريع منو برد تو حموم تا ضايع نشه.لباسامونو پوشيديم و سحر درو وا كرد.1هو ديدم خالم با شوهرش اومده.سحرم ماس مالي كرد كه تو حموم بوديم وا3 همين دير درو وا كرديم.اونام چيزي نگفتن.منم رفتم تو اتاق سحرم سريع اومد تو اتاق اول منو بوسيد.منم محلش ندادم.بم گف اگه قول بدم ببخشمش اونم با من لز ميكنه.(البته اين طوريم نگفت) منم كه تو كونم عروسي بود قبول كردم.اون شب كه اونا رفتن تا صبح خوابم نبرد.2هفته بعد ديدم بم اس داد كه برم خونشون.زنگ زدم بم گف خونشون خاليه.منم زود رفتم.خيلي استرس داشتم.تا رسيدم ديدم لباساي سكسي پوشيده.تا من به خودم بيام ديدم منو لخت كرده داره ازم لب ميگيره.منم خودمو سپردم بهش.آروم آروم اومد سمت پستونام.منم كه تو آسمونا بودم.بعدش اومد سمت كسم.كلي داش ميليسيد.آه و اوه 2تامون در اومده بود. 1هو از زير بالش 1 خيار نازك در اورد.منم ترسيدم ولي چيزي نگفتم.ميخواستم خودمو حرفه اي نشون بدم.بعد رف 1كرم اورد.منو به حالت سگي چرخوند و كرمو ماليد در كونم.از ترس داشتم ميمردم.ولي اون كارشو بلد بود.اول 1انگشته كرد تو كونم.خوشبختانه ناخوناشو گرفته بود.خيلي درد نداش ولي خيلي حال ميداد.بعدش 2 انگشته و بعدش 3 تايي.نامرد تا ديد چيزي نميگم و دارم حال ميكنم بدون مقدمه خيارو تا نصفه كرد تو كونم.با اينكه من زياد خودمو انگش ميكردم ولي واقعا دردم گرف.اما زود دردم به حال تبديل شد.همش نقش مفعول داشتم.گفتم بسه ديگه تو بيا من بگامت.ولي آشغال قبول نكرد همينطور تلمبه ميزد.بعد خيارو در اورد و با زبون افتاد به جون كسم.انقد ليسيد تا ارضا شدم.بعدشم پرو پرو منو فرستاد برم.

نوشته: هانیه

من ساناز هستم 28 ساله یکم سرتق و لجباز
شخصیت عجیبی دارم که نمیتونم اجازه بدم هر کسی وارد دنیای تنهایی من بشه(به گفته دوستام)
میخوام داستان کسی رو بگم که تونست همه چیزمو با من شرک بشه و حسی که بهش دارم فراموش نشدنیست
مدت ها بود توی سایتای مختلف و حتی استخر و خیابون دنبال دوست دختری میگشتم که از نظر جنسی و روحی باهم یکی بشیم دیگه از تنهایی و زمزمه با خودم خسته شده بودم و میخواستم کسی باشه که وقتی کنارشم این پیله تنهایی دورمو براش باز کنم و از اونجایی که گرایش به همجنس هم داشتم پیدا کردن کسی که میخواستم سخت تر بود . با اینکه آدم خوش صحبتی بودم و دوستای زیادی داشتم نمیتونستم به اون چیزی که میخوام برسم.با هرکسی آشنا میشدم و قرار میذاشتیم یا از چهرش خوشم نمیوممد یا رفتارن اهل دل بستن و لاو نبود و دنبال جاست سکس یا 3 نفری و از این حرفا بود
هر روز کارم شده بود چرخ زدن تو نت و آخرشم از اینکه همه پسرن و بجای دختر خودشونو لز معرفی میکنن و یا اونیکه میخوام نبودن با عصبانیت قید همه چیو میزدم و میگفتم دیگه از فردا دنبالش نمیرم ، آره ساناز مریضی مگه تنهایی چشه؟!!!! ولی باز طاقت نمیاوردم و فردا با اشتیاق بیشتر میافتادم دنبال دوست دختر تک پر و میگفتم باید پیداش کنم. و این کشمکشای روحی ادامه داشت
1 روز مثل روزای دیگه دیدم تو سایت بادو دختری برام مسج گذاشته... از عکساش خوشم اومد و با خودم گفتم عمرا پروفایل خودش باشه ،حتما پسر و عکسای دختری رو گذاشته..... اونم دنبال لز میگشت خلاصه چند تا پیام رد و بدل کردیم و تل دادم بهش تا بزنگه اونم نامردی نکرد و درجا زنگ زد
وقتی هر دوتامون صدای همو شنیدیم و مطمئن شدیم پسری در کار نیست زدیم زیر خنده.من و لیلا چند وقتی باهم حرف زدیم تا با روحیات هم بیشتر آشنا بشیم ..... اوایل روتین و تماسها کم ولی بالاخره کار رسید به جایی که باید رو در رو همو میدیدیم
من برای برنزه کردن و آفتاب گرفتن (و دید زدن دخترای جیگر)میرفتم استخر رو باز پارک آبی اکباتان .برای همین تصمیم گرفتیم اونجا همو ببینیم .خاصترین قرار عمرم بود (قرار اول با بیکینی).صبح کلی به خودم رسیدم و سعی کردم بهترین استایلی رو که میتونم داشته باشم .... چون حس خاصی به لیلا داشتم ، 1دختر همه چیز تموم بود و فکر میکردم همونی باشه که دنبالشم. پر از هیجان و رویا بودم و صدای قلبم رو با گوشام میشنیدم ......یعنی با کی روبرو میشم؟باهم مچ میشیم؟یعنی پیداش کردم؟؟؟؟؟؟؟
وای اصلا نمیتونستم 1 لحظه به این فکر کنم اونی نباشه که تو ذهنم ازش ساختم و باید از فردا دوباره بیفتم تو نت
بالاخره وارد استخر شدم و با جواب تمام سوالام فقط چند ثانیه فاصله داشتم وقتی دیدمش با اینکه مثل عکساش آرایش نداشت زود شناختمش خیلی دوست داشتنی بود حتی از اونیکه فکر میکردم بیشتر. اینکه مثل بچه ها رک و ساده بود منو عاشق خودش میکرد ...... با دوستاش اکیپی اومده بودن و گویا اونا از داستان قرار من و لیلا خبر نداشتن ،فکر میکردن از قبل همو میشناسیم .... با اونا هم آشنا شدم
کلی حرف زدیم و خندیدیم و معلوم شد اونم از من خوشش اومده . قرار اول به خوبی و خوشی گذشت –دیگه تماسهامون بیشتر شده بود حتی خونه هم رفت و آمد داشتیم و خانوادش منو به عنوان دوست خوبش میشناختن که وقتی پیششم لیلا آرومه و خوش اخلاق
بهم نزدیکتر از قبل شده بودیم و هر جایی که گیر میاوردیم شیطونی میکردیم ..... اولین باری که بوسیدمش یادمه انگار تمام وجودم از گرما آتیش گرفته بود،حسی ناشناخته و باور نکردنی ....حتی زیر دوش استخر....از هر فرصتی برای پیچیدن بهم استفاده میکردیم دیگه کارمون بالا گرفته بودو دنبال فرصت بودیم برای سکس ،بیشتر از این نمیشد صبر کرد برای همین افتادم دنبال خرید دیلدو (چون هر دو اوپن بودیم )تا فرصت مناسب سر برسه و این جملشو که میگفت: ساناز کی بکنیم ؟؟ منو حشریتر میکرد
شب بود از ظهرش هماهنگ کرده بودیم که 5 تا 6 برسه خونه ما تا 12 باهم باشیم وقتی آماده میشدم خیلی استرس داشتم مدام بالا و پایین میرفتم وزنگ میزدم بهش :کجایییییییییی؟بیا دیگه مردم از استرس ترافیک کوفتی کی تموم میشه؟؟؟زودتر بیاااااا
هیجان و عطش من از اون بیشتر بود چون من عمیقتر دوسش داشتم
شام رو از قبل آماده کرده بودم تا زمانو از دست ندیم وقتی رسید و دروباز کردم با دیدنش بدنم شروع به لرزیدن کرد کشیدمش تو و لبامو گذاشتم رو لباش ....گرما تمام وجودمو گرفته بود از چشمای لیلا حس کردم که دیگه نباید وقت رو از دست دادوا لان هر دو آماده ایم برای اینکه اولین بار وجودمونو با هم قسمت کنیم.نمیدونم چطور به اتاق رسیدیم – خوابوندمش روی تخت و شروع کردم به خوردن لباش ، اروم آروم لباساشو درآوردم و اونم کمکم میکرد زودتر لخت بشم–دیگه هر دو دو تیکه تنمون بود از روی سوتین نوک سینه هاشو گاز میگرفتم ،با اینکه سینه هاشو دیده بودم وقتی لختش کردم زیر نور کم هیجانم برای خوردن سینه هاش چند برابر شد محکم سینه هاشو لای دو دستام گرفته بودم و حریصانه میخوردم ،صدای ناله هاش بلند شده بود
-آآآآآآآآآآآه ساناز
-جووووووووووووون
-بکن دیگه منو کثافت
همینجور که سینه هاش تو دهنم بود شورتشو در اوردم کوسش خیس شده بود با انگشت چوچولاشو ماساژ دادم .....پاهاشو باز کردم و تمام کوسشو کردم دهنم ،با زبونم همه جای کوسشو لیسیدم از شدت لذت روناش میلرزید و بدنش میپرید ،انگشتامو کردم تو کوسش، بالای کوسشو میخوردم و چوچولاشو میک میزدم اینقدر خوردمش و لیسیدمش که خسته شده بود
گفتم میخوام بکنمت آماده باش،دیلدو کمریمو پوشیدم و گفتم بهش باید برام ساک بزنی . موهای مشکیه بلندش که دیونم میکرد پیچیدم دور دستم وسرشو آوردم جلو لباشو بوسیدم و با حالتی خشن مجبورش کردم دیلدوموتا ته ساک بزنه،اینقدر حشری شده بودم که حس میکردم این دیلدو واقعا کیر منه و با دیدن چشاش که با ولع دیلدومو میخورد خیس شده بودم
هلش دادم رو تخت و پاهاشو انداختم دور کمرم با دستم سر دیلدو رو میمالیدم رو کوسش تا آب کوسش راه بیفته ،صدای ناله هاش بلند شده بود نگاش التماسم میکرد که تمومش کن .... جرم بده کثافت.... لیلا سینه هاشو میمالید و آه میکشید .وقتی حسابی رفت تو فاز و چشاشو بست از فرصت استفاده کردم و دیلدم رو تا آخر کردم تو کوسش ..... جیغش در اومد بعد 2 تا دستمو گذاشتم رو تخت و شروع ع کردم به تلمبه زدن اینقدر که سینه هامون داشت از جا کنده میشد ......لیلا هم هرازچند گاهی چشاشو باز میکرد و حسشو بهم با نگاه انتقال میداد ..... صدا ی ناله های بریده بریدش وادارم میکرد خشن تر بکنمش.... اروم میزدم تو صورتش .... لبامو میذاشتم رو لباش تا نفسش بند بیاد.....با ناله کشیده دوباره نفس میگرفت ...وقتی حس میکردم داره ارضا میشه آروم میکردم تلنبه هامو تا دیوونه تر بشه بعد دوباره دیونه وار و محکم کوس تشنشو میکردم ....وقتی داشت ارضا میشد بی اختیار سینه هامو تو دستاش چلوند و کونمو با ناخنهاش چنگ انداخت ..... تا اینکه از حال رفت و منو اندخت رو خودش
خسته افتادم روش و به بدن خیس عرقش تکیه زدم.......لباشو آروم خوردم و 1 جورایی روحا با ارضا شدنش ارضا شدم یکم که گذشت دیدم نوبت منه که بدم و له له میزدم واسه امتحان کردن دیلدو تو سوراخام ....از اونجایی که عاشق کون دادن هستم(البته بعدها میگم چطوری لیلا هم عاشق کون دادن شد) باهاش طی کرده بودم که باید از کون منو بکنه
روشکم خوابیدمو ، بالش گذاشتم زیر شکممو کونمو براش قنبل کردم و اونم بی مقدمه شروع کرد به تلافی ....از پشت که گذاشت تو کوسم انگار شهوت تو رگهام میدویید و به قلبم که میرسید میخواست با ضربان منفجرش کنه ،با تلنبه های موزونش نزدیک بود ارضا بشم که به پهلو چرخیدم و در جواب نگاه متعجبانش گفتم میخوام از کون منو بکنی
دیلدو و سوراخ کونمو حسابی وازلین مالیدم (هیچی بهتر از وازلین جواب نمیده) و با انگشت خودم شروع کردم به باز کردن کونم که لیلا وارد قضیه شد و بقییه کارو دست گرفت..... 1 انگشت ... 2 انگشت ..... به 3 انگشت که رسید گفتم بکن توش ارووووووم
دیلدو رو گذاشت رو کونمو و اروم اروم عقب جلو کرد منم با دست از زیر کوسمو میمالیدم
-ارهههههههههههه اروم
-الان کونتو پاره میکنم
همینجور که آروم عقب جلو میکرد یکدفعه باز شد و دیلدو سر خورد تو کونم .....نفسم تو سینه حبس شده بود تا اینکه آروم کشیدش بیرون و دوباره آروم سرش داد تو کونم........ صدای ناله هام عمیقتر شده بود و اونم هماهنگ با ناله هام تندتر تلمبه میزد از شدت لذت و گرمای زیاد بدنم سر شده بود و به اوج لذت نزدیک بودم ........... به شدت ارضا شدم و با دست کوسمو فشار میدادم و ناله بلندی که کشیدم به تلمبه های لیلا سرعت بیشتری داد و یهو قطع شد ..... دلم نمیخواست از فشار دادن کوسم دست بکشم انگار این لذت ادامه داشتو ارضا شدنم فقط 1 لحظه نبود.... احساس کردم چشام نمیبینه ... بدنمو حس نمیکردم .منو برگردوند و شروع کرد به خوردن سینه هام و منم با موهاش بازی میکردمو و ناله های کوتاه و بریده من و گاهی صدای تماس دو لب تر سکوت رو میشکست
بعد از اون شب تجربه های جدیدی با هم داشتیم که براتون تو قسمت های بعد مینویسم
ادامه دارد ........

نوشته:‌ ساناز

سلام
من رها هستم.25 ساله و داستان مربوطه به 5 سال پیش...اون موقع تازه بچه دار شده بودم و مستاجر بودیم...خانم بزرگ صاحب خانه ما زن 45 -6 ساله ثروتمند و تنهایی بود که من هنوز هم نفهمیدم چرا بهش می گفتیم خانم بزرگ...خانم بزرگ زن خیلی مهربونی بود و من گهگاه بهش سری می زدم.یه روز که رفته بودم خونشون و بچه هم خواب بود سینه ام رگ کرد. درد شدیدی گرفته بود. خانم بزرگ متوجه حالی من شد و پرسید چی شده؟ منم گفتم چیزی نیست. سینه ام رگ کرده و بچه هم خوابه...خانم بزرگ گفت خوب وقتی اینجوری میشه و پستونت درد می گیره اونها رو بدوش. من از لحنش خوشم نیومد اما درد داشتم و روم هم نمی شد چیزی بگم. این شد که فقط گفتم: اخه بلد نیستم. شیردوش هم ندارم.حالا سر فرصت می رم می خرم. خانم بزرگ خنده ای کرد و گفت: پس حالا تا وقت کنی بری شیردوش بخری بیا من راحتت کنم.من با تعجب بهش نگاه کردم...خلاصه اش کنم...تا بخودم اومدم دیدم سوتینم دور کمرمه و نوک سینه چپم توی دهن خانم بزرگ..بعد از پند دقیقه رفت سراغ سینه راستم. از بچه هم خوش اشتها تر بود...داشتم می مردم...هم کیف داشت و هم درد...خلاصه بعد از یک ربع دیگه هم حشری شده بودم و هم خجالت می کشیدم...اون روز بعد از خالی شدن سینه هام خانم بزرگ ولم کرد و خبری هم نبود...شب یه سکس حسابی با شوهرم داشتم. می گفت تا حالا اینقد داغ نبودی. اما من همه اش فکرم پیش خانم بزرگ بود. فرداش بچه رو خوابونده بودم بغل کردم و رفتم پائین. مدتی نشستم اما خبری از چیزی که می خواستم نبود. نه این سینه ها رگ می کرد و نه خانم بزرگ حرفی می زد. بعد از نیم ساعت خانم بزرگ گفت من می خوام گلکاری کنم بیا بریم حیاط پشتی. حیاط پشتی به هیچ جا مشرف نبود. این بود که همونجوری رفتیم. یادم رفت بگم من یه لباس نازک پوشیده بودم با یه کرست سفید توری.
رفتیم حیاط و خانم بزرگ شروع کرد به گلهاش ور رفتن. یهو گفت: رها جون بیا اینجا..اینو ببین...
من دولا شدم که ببینم خانم بزرگ چی میگه که دکمه لباسم باز شد و سینه ام افتاد بیرون. خانم بزرگ خنده ای کرد و دست کرد و سینه ام رو کشید بیرون. بعد هم اون یکی.
بعد خیلی آروم در گوشم گفت: چهار دست و پا شو. می خوام به گلام شیر بدم... منم که حشری...چهار دست و پا وایسادم و خانم بزرگ شروع کرد به دوشیدنم. هی می گفت: عجب پستونایی داری...دگمه هاش رو...و بیشتر می دوشید..نمی دونم چرا اونروز اونقدر شیرم زیاد شده بود هرچی بیشتر می دوشید بیشتر حشری می شدم. بعد بلند شد و بهم گفت: چهار دست و پا بیا دنبالم. من رو روی تموم باغچه اش گردوند و دوشید...من که دیگه داشت از چشمم می زد بیرون نالیدم و گفتم:خانم بزرگ من دیگه جون ندارم...خانم بزرگ دولا شد و دستی به زیر دامنم روی شرتم کشید و گفت: همینجوری بیا بریم تو...وقتی رفتیم تو خانم بزرگ دامنم رو بالا زد و از همون پشت ترتیبم رو با انگشتهای افسونگرش داد...

ما تا سه سال بعد خونه خانم بزرگ بودیم. با اینکه بچه دیگه شیر نمی خورد اما من هر وقت می خوابید می رفتم پیش خانم بزرگ و با هم به گلهاش شیر می دادیم....

نوشته: رها

سلام من منا هستم ۲۳ ساله از تهران من و دوستم لیدا از ساله دوم دبیرستان با هم بودیم از زمانی‌ هم که از رابطه هامون واسه هم تعریف کردیم فهمیدیم جفتمون علاقه شدیدی به سکس داریم چون هر دو مون در مورد سکس کلی‌ هیجان داشتیم و دوست داشتیم هر دفعه یه کار جدید با دوست پسرامون بکنیم ساعت‌ها با هم در موردش حرف میزدیم به هم ایده میدادیم و از تجربه هم استفاده میکردیم خلاصه کل زنگ‌های تفریح به حرفای سکسی‌ و نحوه بهتر دادن و بهتر ساکیدن میگذشت تا اینکه من کم کم تو لیدا یه چیزیی‌ نسبت به خودم حس کردم مثلا تا دستش یخ میکرد میزشت لایه پام (آخه تو یه نیمکت میشستیم) عکسای سکسی‌ شو میاورد دیگه بیشتر راجع به کس و کون خودش حرف میزد و میگفت که دوست داره یه بار یه کس بلیسه ببین آرش(دوست پسر اون موقع هاش) چه حالی‌ داره موقع خوردن اون منم کم کم فهمیدم موضوع اینه که لیدا جون هوس سکس با یه دخترو کرده و کی‌ بهتر از من متناسب با هیکل اون هر دو سینه‌های ۷۵ ،و هیکل تقریبا خوب،از همه چیز مهمتر هر دو شدیدا‌ هات ؛ خوب منم بدم نمیومد دیگه منم پای شده بودم تا تو کلاس تنها میشودیم سینه شو از رو مانتو میمالیدم یا کسشو خلاصه یه بار رفتیم اردو کاشان من و لیدا از قبل نقش هامونو کشیده بودیم شب که همه خوابیدن ما هم کنار هم خوابیدیم اول دکمه‌های لباس من و باز کرد سوتینمو داد بالا و شروع کرد به مالوندن سینه‌ام نوکش و می‌کشید میکند و آروم سرشو برد زیر پتوم و شروع کرد به خوردن خوب می‌دونست من دوست دارم نوک سینه هامو گاز بگیرن یه گازی گرفت که بزور صدای جیغ و نفسم و کنترل می‌کردم تا کسی‌ نشنوه دیگه طاقت نیاوردم دستم و کردم تو شلوارش خیس بود!!! کاملا وحشیانه دستم و کشیدم لا کوسش با دو تا انگشتم سعی‌ کردم نوک چوچولشو بگیرم اومد زیر ناخونم میدونستم الان از درد میمیره دیوونه شده بودم سرش و اوردم بالا رفتم زیر پتو می‌خواستم جوری ارضاش کنم که یادش نره شورتشو با دستم پایین نگاه داشتم سرمو کردم لایه دو تا پاهاش از ترس اینکه کسی‌ متوجه ما نشه تکون نمی‌خورد زبونم و کردم لا کوسش از سوراخش به سمت چوچولش لیس میزدم تند تند می‌کشیدم رو چوچولش تا ارضا بشه حس کردم نزدیک ارضا شدنش چون ناخواسته پاهاش تکون میخورد ادامه دادم همیشه میگفت دوست داره موقع ارضا آرش چوچولشو گاز بگیر تا جونش در بیاد واسه همین آروم با دندونای جلوم چوچولشو گاز گرفتم دستاشو اورد سمت سرم خواست به زور بلندم کنه اما نذاشتم دندونام و نگاه داشتم تا ارضا شد اون قد آبش اومد که تا چونم خیس شد انگار همه آبه کوسش در اومد وحشی شده بود افتاد به جون من اونقدر خورد و مالید تا ارضا شدم اون‌شب تا ۴ صبح بیدار بودیم و آخرش خسته و کوفته خوابمون برد بد از اون چند بار به بهانه درس خوندن تو خونه هامون با هم بودیم من و لیدا چند ساله بد هر دو دانشگاه شمال قبول شدیم با یکی‌ دیگه خونه گرفتیم اون طرف خیلی‌ ادعا داشت مخصوصاً در مورد دوست پسرش و همیشه میگفت من سعید و اونقدر خوب سیر می‌کنم از لحاظه سکسی‌ که به هیچ دختر دیگه نگاه هم نمی‌کنه ما هم با لیدا واسه سعید جونش یه برنامه ۲ به ۱ خوب چیندییم که دیگه به دوست پسرش ننازِه اونم پا داد البته بد جور؛ که اگه دوست داشته باشین اون رو هم مینویسم.منا

نوشته: منا

سلام من مريم ام 25ساله ميخام يكی از خاطراتم رو با يكي از دوستام براتون بگم ؛من دانشجو شيراز بودم و با دوستم نازي و 2 نفر ديگه هم اتاق بوديم منو نازي باهم راحت بوديم حتي باهم ميشستيم فيلماي سكسي ميديديم ؛ي شب ك 2نفر بچه هاي ديگه بخاطر تعطيلات رفته بودن خونه هاشون چون شهر نزديك بودن 5شبنه جمعه ها ميرفتن خونه ؛ ما 2تام حوصله امون سر رفته بود نازي گفتم مريم 2تا فيلم توپ از بچه ها گرفتم بيا نگاه كنيم ؛نشستيم نگاه كردن او و وف عجب فيلم حشريي بود ؛؛ مرده زنه رو خابونده بودو 2پاشو داده بود بالاو با سر رفته بود تو كس زنه و تمام كسش تو دهنش بودو ليس ميزد إنقد رفته بودم تو بحرش ك حسابي شرتم خيس شده بود يهو حواسم رفت رو نازي ك انگار اونم حشري شده بودو پاهاشو محكم چسبونده بود ب همو وول ميخور باسنش ناخودآگاه دستم خود ب خود رفت طرف كس نازي و از رو شلوار گرفتم تو دستم نازي همينجور ك كنارم خابيده بود زول زد تو چشامو هيچي نگفت و صورتشو اورد جلو و لبامو بوسيد يكم از هم خجالت ميكشيديم اما بس ك حشري بوديم مگه حاليمون بود نازي بلند شد چراغا رو خاموش كرد تا كمتر خجالت بكشيم تو ي چشم بهم زدن تاپ و شلوار همو در اورديم اول من رفتم لا پاش و مث مرده پاهاش و دادم بالاو تمام كس تپل و خيسش و كردم تو دهنمو زبونمو ميكشيدم لاي كوسش ك نازي حشري تر شده بود صداهاي آهش بلند شده بود انگشت وسطمو كردم تو كسشو تكون تکون ميدادم يهو ديدم حركات خودشم تند تر شدو تكون تكون ميخوره و با دستاش داره چوچولشو تند تند ميماله و با ي لرزشي ارضا شد حالا نوبت من بود ك ارضام كنه من وايسادمو پاهامو از هم باز كردمو اون اومد نشست بين پامو كسمو كامل كرد تو دهنشو ليس ميزد او و وف حسابي حرفه اي اين كارو ميكرد خابوندمشو پاهاشو از هم باز كردمو كسشم باز كردم از همو كس خودمو گذاشتم لاي كس گرمشو خودمو تکون تكون ميدادمو كسامونو ميماليدم بهم وا ا اي عجب حالي ميداد 2تا ايمون حال ميكرديم بعد بلندم كرد و اومد وسط پامو ك از هم باز كرده بودمو كسمو ليس ميزدو با انگشت چوچولمو إنقد ماليد تا ارضا شدم اون شب 2بار 2تايمون ارضا شديم واقعأ شب بياد ماندنی بود بعد از اون همش منتظر شب جمعه بوديم ك بچه ها برن و تنها شيمو فيلم توپم اماده ميكرديم الان ك فارغ التحصیل شديمو هر كدوم شهر خودمونيمو دور از هم خيلي دوست دارم ي بار ديگه اون شبا تكرار بشه ؛اين بود خاطرم اميد وارم دوست داشته باشين

سلام به همه دوستان عزیزم

من الهام هستم و 22 سالمه . این خاطره که براتون میگم کاملا واقعی هست و هیچ چیز بهش اضافه یا کم نکردم.
این داستان مربوط میشه به سال اول تحصیلم تو یه شهر ساری یعنی 3 سال پیش
من دانشگاه آزاد ساری قبول شده بودم و خوشحال بودم که یه زندگی جدید رو شروع میکنم . با مادرم برای کارای ثبت نام دانشگاه و خوابگاه و این حرفا رفتیم ساری. کارای دانشگاه رو انجام دادم و با مامان واسه گرفتن اتاق رفتیم خوابگاه . قرار شد برای آوردن وسایل و چیدن اتاق هفته بعدش بریم چون از 2 هفته بعد کلاسا شروع میشد.
برگشتیم تهران و من لحظه شماری میکردم که برم تو محیط دانشگاه و خوابگاه ببینم چه جوریه بالاخره هفته بعد رسید و من و مادرم با یه مشت وسیله رفتیم ساری ، وقتی رفتیم خوابگاه تو اتقم که رفتم 2 نفر از بچه های اتاق اومده بودن و یکی دیگه قرار بود فرداش بیاد. اسم یکیشون گلسا بود که بچه تبریز بود و خب راهش خیلی دور بود اون یکی بچه گرگان بود که خیلی نزدیک بود و اون که قرار بود فردا بیاد بچه تهران بود.
وسایلمو جابجا کردم و اتاق رو تمیز کردیم و فرداش که دوست تهرانیمون اومد همه چیز رو مرتب کردیم و در اتاق رو قفل کردیم و رفتیم شهرای خودمون تا کلاسا شروع بشه و بیایم.
راستش تنها چیزی که باعث هیجان من میشد شروع شدن زندگی تو محیط خوابگاه و یونی بود و اصلا فکر رابطه با دختر تو سرم نبود.
خلاصه هفته اول مهر رسید و کلاسا شروع شد، با بچه های اتاق رابطمون تو همون دو سه شب اول خیلی گرم شد و همه بچه های با حالی بودن خدایی، من متولد 69 ام و یه سال پشت کنکور مونده بودم گلسا متولد 70 بود قدش بلنده پوست خیلی سفید و صافی داره ابرو هاش و موهاش مشکی مشکی بود و ابروهاش خیلی قشنگ پیوسته بود کلا خیلی بیبی فیس بود مخصوصا با ابرهای قشنگش. گلسا خیلی خوش هیکل بود منم خودم کلا بدنم خیلی پر و سینه هام نسبتا بزرگه، از همون روزای اول نگاهم نسبن به گلسا عوض شده بود. دوستای عزیزم که تو خوابگاه زندگی کردن خوب میدونن که دخترا سکسی ترین لباساشون رو تو خوابگاه تنشون میکنن
گلسای عزیزم همیشه لباسای صورتی و سرخابی خیلی سکسی و قشنگ میپوشید و انصافا خیلی به رنگ پوست و موهاش میومد انصافا تحریک کننده بود و منم خیلی به بدنش نگاه میکردم. شبا وقت خواب خیلی به بدنش فکر میکردم و تو خیالم خیلی چیزا میومد
هفته اول خیلی سخت گذشت ولی بالاخره تموم شد آخر هفته همه خوشحال که میخوان برن خونه هاشون اون 2 نفر که بچه های تهران و گرگان بودن روز 4شنبه که کلاساشون تموم شد وسایلشون رو جمع کردن که برن خونه من میدونستم که گلسا به خاطر راه دورش نمیتونه بره گناه داشت تنها بمونه منم گفتم نمیرم تهران و پیشت میمونم خلاصه بچه ها رفتن و منو گلسا تنها شدیم شب رفتیم یه شام خوردیم و اومدیم تا نصفه شب حرف زدیم و خوابیدیم.
فرداش کلی کارامون و کردیم تا عصر شد بیکار بودیم نمیدونستیم چکار کنیم از همه چیز حرف میزدیم به جز سکس خداییش هفته اول رومون نمیشد حرف از سکس بزنیم تا اینکه لپ تاپمو باز کردم و آهنگ گذاشتم گفتم گلسا پاشو یکم برقصیم ، دقیقا یادمه یه تاپ آبی روشن تنش بود با یه شلوارک خیلی تنگ سرخابی شرو کردیم به رقصیدن و دلقک بازی یکی دو بار شوخی شوخی پهلوهای منو با دست فشار داد آخه من پهلو دارم اونم هی پهلوهام و فشار میداد و میخندید منم همینطری پهلوشو گرفتم گفتم تو که هیچی نداری و همینجوری که پهلوش تو دستم بود محکم فشار دادم گفت دردم میاد منم کشیدمش سمت خودم و چسبیدم بهش ببینم عکس العملش چیه،
وقتی چسبیدم بهش و یکم فشارش دادم دیدم یهو خنده از رو لبش رفت و جدی شد نگاهش بهم عوض شد معلوم بود هم ناراحت نیست هم داره حالش تغییر میکنه منم ترسم یکم ریخت دستمو پشت سرش حلقه کردم و سرشو خودش آورد جلو و چشماشو بست لبمو گذاشتم رو لبش واقعا حس خیلی قشنگی بود جفتمون قلبمون داشت از سینمون میزد بیرون از شدت هیجان و استرس هم من اولین بارم بود با یه دختر هم اون ....
خلاصه دستم تو موهاش بود و حسابی لب همدیگرو میخوردیم یواش یواش هلش دادم عقب چسبوندمش به دیوار و محکم چسبیدم یهش وقتی خودمو بهش فشار میدادم صدای نفسش بلندتر میشد منم محکمتر فشار میدادم دیگه نفهمیدم چی شد که دستمو بردم رو سینش و از رو لباس مالیدمش .سینشو که میمالیدم آه آروم میکشید اونم دستشو میکشید تو موهام و با موهام بازی میکرد یکم که سینه هاشو مالیدم و جفتمون حشری شده بودیم تاپشو در آوردم سوتینشو باز کردم و یه خورده سینه هاشو مالیدم اونم لباس منو در آورد و حساب افتادیم به جونه سینه همدیگه .همه ی بدنشو لیس میزدم خوابوندمش خودم خوابیدم بغلش و لیس زدم تا زیر نافش که رسیدم وقتی دست زدم به شلوارکش زد رو دستم گفت الهام حالمون بد میشه ها،، گفتم عیب نداره عزیزم و شلوارکشو کشیدم پایین، شرتشو بو کردم و بعدش بوسیدم بیچاره خجالت میکشید آخه هم باره اولش بود هم چون فکرشم نمیکرد کارمون به اینجاها بکشه موهای کسشو اصلاح نکرده بود البته خیلی کم بود و کوتاه ولی سختش بود گفتم گلسا بخورمش برات ؟ گفت من دوس دارم اگه بدت نمیاد واااای که واقعا کسش بوی ملایم خیلی خوبی داشت وقتی لیس میزدم واقعا لذت میبرد و سینه هاشو میمالید زبونمو میکردم تو کسش و میخوردم واقعا داغ بود چند دیقه که خوردم پاهاشو سفت کرد معلوم بود داره ارضا میشه که یخورده ناله کرد و خودشو شل کرد کلی قربون صدقش رفتم و بلند شدم همینجوری که خوابیده بود رفتم بالای صورتش و کسم و چسبوندم به صورتش گفتم بخورش گلسا
حسابی برام خورد و ارضام کرد ولی من راضی نبودم و دوس داشتم تا داغیم و تنهاییم تا تهش برم یکم دراز کشیدم بغلش همینجوری که خوابیده بودیم دستم لای پاهاش بود و یواشکی انگوشتمو میکشیدم لایه کسش بهم گفت الهام بسه خسته شدم منم گفتم باشه عزیزم تو استراحت کن . بعدش رفتیم حمام و خودم چندتا تف روی کسش انداختم و با آب دهنم لیزش کردم و براش شیو کردم.
این اولین رابطه من با گلسا بود کم کم رابطمون خیلی حرفه ای شد که اگه حوصله داشتم و استقبال از این خاطره خوب باشه حتما مینویسم شب همگی به خیر

نوشته: الهام

سلام به دوستان شهوانی عزیز.من مدتی که داستان های سکسی رومیخونم بقول دوستان تخیلی یاجغی بگذریم میخوام یکی ازداستان خودم روبنویسم اول ازهمه خودمومعرفی میکنم اسمم فروغ20سالمه قد160وزن78پوستم سفید اندامم تپلی داستان من لز هست که برمیگرده به دو ماه پیش که خانواده ی دوستم رفتن کربلا زیارت که دوستم به اسم مینا و خواهروبرادرکوچکترازخودش موندن خونه منم بین چن روز میرفتم بهشون سرمیزدم ولی یکی دیگه ازدوستام به اسم حدیث شبا هم میموندخونه مینا که یه روز مینا زنگ زدگفت بیاخونمون واسه نهارگفتم باشه صبح میرم کلاس نزدیک ساعت12میام خونتون گفت باشه که من هم روزبعدسرقرارمون واسه نهاررفتم خونه مینا من بامینا صمیمی ام ولی زیادنمیرم خونشون ولی حدیث خیلی بامیناصمیمی که شب روزخونشون بگذریم بریم سراصل مطلب من رفتم خونه مینا فقط مینا وحدیث خونه بودن خواهروبرادرمیناخونه مادربزرگشون بودن خلاصه وقت نهاربودونهارگذاشت خوردیم وظرفاروشستن رفتیم تواتاق مینا روتخت نشستیم لپ تاپشوروشن کرداهنگ گذاشت رقصیدن من حال نداشتم آخه عادت دارم ظهربخوابم راسی میناوحدیث اینقدرلاغرن که سوتین نمیپوشن حدیث گفت من برم دوش بگیرم حوله حموم شامپوشوبردورفت چن دقیقه دیگه اومدتواتاق لخت ولی باحوله حموم بودگفت ابگرمکن خاموش روشن نمیشه اومدجفتم درازکشیدگفت فروغ خوش بحالت تپلی سینه هات بزرگن من عاشق سینه بزرگم شوهراینده ات کیف میکنه باسینه هات پرسیدسینت سایزش چندگفتم 80ولی خیلی بزرگن چین که توازشون خوشت اومده گفت خیلی دوس دارم بدنم خیلی حساس تاکسی با نظربهم دست میزنه موبدنم سیخ میشه خودمومیکشم عقب ولی خوشم نیومدعکس العمل نشون بدم درازکه کشیده بودیم با گوشی بازی میکردیم که پاشو انداخت روکونم چیزی بهش نگفتم یه خورده به کاراش توجه کردم دیدم ازعمداین کاراررومیکنه منم یه خورده کسم انگارمیخواریدکرمش گرفته بود هی منقبض میشد حدیث شروع کردباسینه هام بازی کردن پاشم انداخته بودروکونم ومیمالیدراسی یادم رفت بگم مینا سرش تولپ تاپش بود چت میکردوآهنگ گوش میدادحدیث هم توگوشیش فیلم سوپرداشت گذاشته بودواسم نگاه میکردم تواوج سکس رفتم که سرم روبلندکردولب تولب شدیم داشتیم لب همدیگه رومیخوردیم زبون همدیگه رومیمکیدیم ولیس میزدیم که حدیث بلوزمودراوردوسوتینموبازکرد شروع کردبه مالیدن سینه هام ولب میگرفت که مینامتوجه کارامون شدکه گفت وای اینجاروشهوت برده ومن سرم تولاک خودم که اونم بلوزشوکنداومدسراغ سینه هام شروع کردبه مکیدن انگارداشت شیرمیخورد لیس میزدمنم رفتم تواوج شهوت اه وناله هام شروع شدن حس کردم کسم خیس خیس شده حدیث لباموول کردورفت سراغ یکی ازسینه هام یکی تودهن مینایکی تودهن حدیث بود میناسوتینش رودراوردوشروع کردبه لب گرفتن حدیث هم که دیددوتامون لخت شدیم خودش که فقط حوله حموم روش بود رودراوردوای اندامش مث یه خطکش میمونه منم که سردردداشتم ظهربایدمیخوابیدم توان هیچ کاری نداشتم سردردوشهوت قاطی بشن ادم سست سست میشه مینا هم شلوارشودراوردحدیث اومدشلواروشورتموباهم کشیدپایین حدیث اومدازم لب گرفت ومینا شروع کردبه لیسیدن بدنم جای نموندکه بازبونش خیسش نکردولی کسمونخوردمنم یکی ازدستم توکوس حدیث یکی دیگه توکوس مینابودداشتم باچوچولوشون بازی میکردم به حدیث گفتم بخواب اونم خوابیدمنم شروع کردم به خوردن سینه هاش چقدخوردن سینه لذت داره مینابلندشدنشست روصورت حدیث که براش کوسشوبخوره من سینه میخوردم حدیث کوس میخورد میناهم داشت بدن منونوازش میدادیالیس میزدومیبوسیدیه نگاه به کوس اون دوتا انداختم دیدم بدترمنن که اب ازکوسشون ریخته بعدحدیث گفت بیاین هریکی کوسیکی دیگه روبخوره وای چه لذت داره کسی کوستوبخوره الانم که دارم مینویسم یادصحنه میفتم کوسم منقبض میشه داشتیم میخوردیم وصدای اه وناله ها اتاق روپرکرده بودبوی شهوت ولی واقعا نیازبه کیرنداشتیم لذت میبردیم تمام سکسمون واسه لذت بود نه ارضای جنسی یه خورده کوس هم دیگه روخوردیم میناگفت یکی هم بیادسینه هامنوبخوره که منوحدیث دوتایی افتادیم به جون سینه های خوشکل مینا که بهشون میگم مث انارمیمونن سه تایمون پوستمون سفیده وتمیزبودکه خوردنشون چندش اورنبودمیناگفت بسه دیگه میخوام ارضابشم تمام بدنم دردگرفت بهش گفتم من دوس دارم ارضات کنم حدیث گفت منم میشینم نگاه تون میکنم که مینااماده درازکشیده بودمنم صورتموجلوکوسش گرفتم وشروع کردم بوخوردن کوسش ولیسش میزدم چوچلوشومک میزدم مینا همش اه ه ه ه ه میکردبه حدیث نگاه کردم دیدم داره باکوسش بازی میکنه وبه مانگاه میکنه چن دقق کوس میناروخوردم جیغ بلندی زدواب کوسش پاشیدتودهن وصورتم که توفش کردم روکوسش اومدازم لب گرفت وتشکرکردمنم رفتم دهنمو بشورم که دیدم حدیث خوابیده ومینا داشت کوسشومیخوردمنم رفتم نسشتم کنارشون با بدنشون بازی میکردم که حدیث زودارضاشداخه قبلش باکوسش ورمیرفت نوبت من شدکه ارضابشم بهشون گفتم دوتاتوبایدارضام کنین حالش بیشترخلاصه سکسمون باهم باشه حدیث شروع کردبه خوردن ولیسیدن کوسم میناهم اومدازم لب گرفت بعدگردنم وسینه هام ومک میزدکه حدیث روکنارزدگفت فروغ به من لطف داره خودم بایدارضاش کنم مینا هم دوباره کوسموخوردزبونشویه خورده میکردداخل چوچولمومک میزدتا ارضاشدم اب کوسموخورد سه تای ازهم دیگه لب گرفتیم لباس پوشیدیم یه خورده گپ زدیم منم برگشتم خونه رفتم حموم به یادلزبادوستام خودارضای کردم الان هم مدتی میناوحدیث قهرن خداییش حدیث ادم خیلی حشری هست دوسدارم دوباره باهاش لزکنم ولی باهاش زیادرابطه ندارم با مینا هم زیاد روم نمیشه از این کارابکنم اخه اگه حدیث نبود لز نداشتیم.ببخشید اگه طولانی بود

نوشته: فروغ

سلام به همه ..!
ورودمو به جمع دوست داشتنی ها تبریک میگم..!
نمیدونم چرا وقتی تو مخم یه سرچ کردم که یکی ازخاطرات سکسیمو پیدا کنم سریع یاددخترخالم افتادم فکرکنم مادوتا ازخواهرم به هم نزدیکتر باشیم مطمئنا اونم خوشحال میشه ببینه یکی از خاطرات لزمونو اینجا نوشتم:
منه پریسا خانم که الان تازه 20 سالم شده 15 ساله که دارم ازداشتن دخترخاله مهربونم لذت میبرم ولی این لذت دوساله که تبدیل شده به سوپرلذت!!! قضیه ش برمیگرده به عید89 وقتی که برای عیددیدنی رفتیم خونه خاله جونم کرج. راستی تا یادم نرفته من تک فرزندخانوادم به خاطرهمین وقتی میریم خونه خاله وقتی دخترخاله گلم عاطفه رو میبینم احساس میکنم به همه آرزوهام رسیدم. ازبحث دورنشیم خلاصه که دخترخالمم وقتی منو میبینه بدترازمن قند تو دلش آب میشه.. خلاصه کلی باوجود هم حال میکنیم. فردای اون روز که خونه خاله بودیم مامانم وخالم میخواستن برن خرید منوعاطفه هم که حوصله شلوغی نداشتیم موندیم خونه که کامپیوترهنگ کردشو درست کنیم داداششم طبق معمول با دوستاش خوشگذرونی بود باباهامونم واسه تعمیرماشین ما رفته بودن میکانیکی آخه یکی نبود اونموقع بگه پژوهم شد ماشین تا کرج برسیم پدرمونو دراورد! ازاینا بگذریم من موندمو دخترخالمو خونه خالیشون من شک داشتم اگه یه دختروپسر تنها تو یه اتاق باشن نفرسوم شیطانه ولی الان مطمئنم اگه دو دخترکه خیلی همدیگرو میخوان تو یه اتاق خالی باشن نفرسوم خوده ابلیسه!
من وعاطفه تو اتاقش روتختش دراز کشیده بودیمو پوستراشو نگاه میکردیم آخه اون عاشق بازیگرای زن خارجیه تو کل اتاقش فقط پوستر میبینی.. همینجوری که کنارهم خوابیده بودیمو پوسترارو نگاه میکردیم یوهو عاطفه گفت تو تا حالا منو لخت لخت تصورکردی؟ من که جاخورده بودم گفتم نه..مشکله . یه لحظه سکوت کردوگفت خیلی دوست داشتم میشد همدیگرو بدون لباس بغل کنیم آخه اینجوری بیشتر بهم نزدیک میشیم! منو بگی انگاریه پارچ آب خنک ریختن روم همه بدنم یوهو سردشد.. خودم باورم نمیشد بهش گفتم باشه لباستو دربیار اونم از خداخواسته سریع همه لباساشو دراورد اومد با یه شرتو سوتین دوباره کنارم خوابید یه دفعه آروم زیر گوشم گفت توهم لباستو درمیاری منم که جاخورده بودم ولی یه جوریایی دوست داشتم که لخت بغلش کنم. خودش برام لباسامو دراورد جفتمون منتظرهمین لحظه بودیم که سریع همدیگرو بغل کردیم حسابی روهم میلغزدیمو بدن همو لیس میزدیم که عاطفه گفت میخوام یه حال توپی بهت بدم منو برگردوندو سوتینمو بازکرد منم برای اونوبازکردم بعدش اومد روم سینه هامو گرفت تو دستاش میگفت فکرنمیکرد انقدر پستونای صفتو خوشحالتی داشته باشم وقتی میمالوندشون خیلی کیف میکردم. یه دفعه دیدم صورتشو آورده جلوصورتم آروم داره نگام میکنه بعد آروم آروم لباشو چسبوند رولبام من تو لب گرفتن ازش خیلی ناشی بود ولی اون حرفه ای لبامو میخورد ازلب گرفتنش لذت میبردم باورم نمیشد دخترخاله ای که خیلی دوست داشتم بغلش کنم الان داره لبامو میخوره.. من که تو اوج لذت بودم به عاطفه جونم گفتم میشه کسمو لیس بزنی که بلندشد فکرکردم ناراحت شده ولی اومدو برعکس خوابیدروم وای وقتی زبونش با هیجان میکرد لایه کسم آه ونالم بلند شد همون جوری که برعکس خوابیده بود رومو برام لیس میزد منم شروع کردم به لیس زدن کسش، کسش حسابی باد کرده بود . همینجوریکه برای هم میلیسیدیم آه ونالمون بلندشده بود عاطفه شروع کرد به انگشت کردن تو کسم منمکه تو اوج لذت بودم فقط کس عاطفه رو لیس میزدم بعد یه دقیقه که با انگشت با کسم بازی میکردو میلیسید آبم اومد که پاشیدش تو صورت عاطفه. با دستمال کاغذی صورتشو تمیزکرد روتخت خوابیدو پاهاشو دادبالا بهم گفت که سینه هاشو بمالم منم شروع کردم به مالوندن خودشم با انگشتش میکرد توکسش بعد از دودقیقم اونم ارضا شد. کل روتختیش خیسه خیس شده بود..!!
آروم آروم میخندیدمو لباسامونو میپوشیدیم. بعدش روتخت دراز کشیدیمو ازهم لب میگرفتیم که بعد یه ربع، تو بغل هم خوابمون رفت.
نظریادتون نره
بای بای ***

نوشته: PARISA3XXX

سلام به همه بروبکس . من غزل هستم 16 ساله از تهران .
از وقتی معنی سکس و اینجور چیزا رو فهمیدم شروع کردم به دیدن فیلم ها و عکس های سکسی که بتونم خودم رو ارضا کنم .
از سن 14 و 15 سالگی خودم رو ارضا میکردم . تا اینکه متوجه شدم از لز خیلی خوشم میاد . تصمیم گرفتم به یکی از بهترین دوستام تو مدرسه پیشنهاد لز بدم ببینم چی میگه ؟ من تا حالا لب نداده بودم ولی خیلی خوشم میومد تجربه کنم . تا اینکه چند روز پیش به بغل دستیم تو کلاسمون که یکی از صمیمی ترین دوستمه گفتم نظرت در مورد لز چیه ؟گفت بد نیست خوشم میاد . منم حسابی خر کیف شدم و گفتم دوست داری امتحان کنی ؟ گفت نه خیلی خجالت میکشم . گفتم با من چی ؟ گفت اصلا حرفش رو نزن . دیگه نمیتونم تو چشات نگاه کنم . نذار حرمت ها شکسته بشه و گناهه و هزار تا کس شعر دیگه . منم مخش رو زدم و گفتم من خودمم خجالت میکشم ولی میخوام این خجالتم از بین بره . راستش هدفم از لز شدن ایجاد حس تنفرم نسبت به پسرا بود . چون از سکس با پسرا بدم میاد بجاش همجنس خودم رو میپرستم . تا چند روز مخش رو کار گرفتم آخر هم راضی شد . گفت بیا خونمون الکی بگو واسه درس میای . گفتم باشه . به مامانم گفتم منو برسونه دم خونه دوستم . مامانمم منو رسوند و گفت یک ساعت دیگه میام دنبالت بریم واسه خرید عید . گفتم باشه . رفتم خونشون و به مادرش و برادر کوچکترش سلام دادم و بعد از چای و شیرینی خوردن اشاره کرد برم تو اتاقش .
منم پاشدم رفتم تو اتاقش . گفتم درو از پشت قفل کن کسی نیاد ضایع شیم . درو قفل کرد و رفت رو تختش نشست . منم رفتم کنارش نشستم و داشتیم بهم لبخند میزدیم و یه حس خجالت هم تو دوتامون بود . بالاخره گفتم فاطمه سرت رو بگیر بالا . بعد صورتم رو آوردم نزدیک صورتش و داشتم به لباش نگاه میکردم . یه یکی دوسانتی باهم فاصله داشتیم که من اروم لبم رو نزدیک لبش کردم و گذاشتم رو لبش . بعد اون شروع کرد یه جوری لبم رو خوردن . منم همراهیش کردم و لبش رو میخوردم . بعد چند ثانیه از هم فاصله گرفتیم و بهم لبخند زدیم . انگار دیگه خجالت نمیکشیدیم . بعد دوباره لبش رو گرفتم و شروع کردم به خوردن . با دستم گردن و موهاش رو گرفته بودم و سرمون رو کج کرده بودیم . اینا رو از توی فیلما یاد گرفته بودم . بعدش بهش گفتم زبونت رو میخوام بخورم . زبونش رو اورد بیرون و منم داشتم لیس میزدم . از این حرکت خیلی خوشم میاد که زبون طرف رو بخورم . اونم خوشش اومده بود . زبونش رو خیلی دوست داشتم . مزش شیرین بود . دوست داشتم گازش هم بگیرم ولی گفتم بیخیال . بهش گفتم پاشو وایسا . وایساد . داشتم پیرهنشو در میاوردم . سوتینش صورتی بود . نشستم رو دو پا و شلوارش رو هم کشیدم پایین . شرتش هم صورتی و تنگ بود . خیلی خوشم اومده بود . پاشدم و اونم از من یاد گرفت و لباسام رو در اورد . سوتین و شرت من مشکی بود . رو تخت خوابید و من اومدم روش و اومدم طرف گردنش . دوست داشتم گردنش رو که بوی عطرش دیوونم میکرد بخورم . شروع کردم به لیس زدن و خوردن گردنش . اونم موهام رو نوازش میکرد . خوشش اومده بود . اومدم پایین سمت سوتیینش و با دندون و دست بازش کردم . حشری شده بودم . باز کردمش . سینه هاش مثل خودم بود . همون اندازه و همون زنگ . سر سینه هاشو لیس میزدم و بدنش رو ناز میکردم . واااااااااای !
اومدم پایین و شرتش رو کشیدم پایین که طفلکی از خجالت قرمز شده بود و بهش اشاره کردم اروم باشه . کسش تمیز بود . منم خر کیف شدم و اول کسش رو بوس کردم و بعد لیس زدم . تند تند لیس میزدم که یه ذره اه اه کرد و من گفتم هیس . ممکن بود مامانش بفهمه . انگشتم رو گذاشتم تو دهنش که بمکه . داشت انگشتم رو لیس میزد و منم کسشو میخوردم . حسابی داشتیم حال میکردیم . بعد اون اومد رو من و همون کارا رو تکرار کرد . موقعی که داشت کس منو میخورد حسابی سرش رو فشار میدادم که تند تر بخوره آخه خیلی حشری شده بودم . بعد از اون کلی زبونش رو خوردم و لیسش زدم . خیس شده بود . سر تا پاشو لیس زدم . بعد هم پاشدم لباسامو پوشیدمو از اتاقش اومدم بیرون و زنگ زدم مامانم بیاد دنبالم . با مادرش و برادر کوچیکش خدافظی کردم و اومدم بیرون . فرداش تو مدرسه بهش گفتم دفعه بعد خونه ما . گفت اگه مادرم اجازه بده باشه میام . ولی خدایی خیلی حال داد . هیچ وقت فکر نمیکردم پیشنهاد لزم رو قبول کنه . این داستان برای هفته ی پیشه . داستانی نیست که بخوام به دروغ بنویسم . همش راسته .
میخوام انقدر باهاش لز کنم که هم من هم اون از پسرا متنفر بشیم . بدبخت نمیدونه چه بلایی میخوام سرش بیارم .
اگه حوصله داشتید داستان دومم که تو خونه خودمون اتفاق میفته رو بخونید . چند روز دیگه میاد خونمون و من براتون مینویسم .
اگه دوست نداشتی نخون الکی فحش هم نده .
تا بعد . بای .

نوشته: غزل

حس خوبی که واسه اولین تجربه کردم.....
هیچ وقت روزی تصور نمیکردم که با یه دختر رابطه جنسی داشته باشم آخه از بچگی بیشتر دوستای من پسر بودن از هیجان خوشم میومد ازینکه همیشه یه چیز تازه تجربه کنم لذت میبردم....
ازینکه دوست پسر داشتم یا نه بگذریم چون از موضوع الکی فاصله میگیریم آخه هرجای زندگی من کلی داستان داره!!
سال دوم دبیرستان بودم اواخره سال متوجه رفتار عجیب یکی از دوستام شدم که بیش از حد بهم ابراز علاقه میکرد من کلا همیشه تو کلاس و بین بچه ها محبوب بودم ولی احساس این یه جور دیگه بود خلاصه کنم یه روز منو به بهونه جزوه کشوند یه جای خلوت و بی مقدمه لبامو بوسید شوکه شدم آخه توقع نداشتم بی جنبه بازیم در نیاوردم و منم مشغول شدم یه جورایی به خاطر اینکه یه تجربه جدیده و کلا حرارتم بالاست ادامه دادم 2 دقیقه نشد که تموم کردیم و رفتیم این کار تا آخر سال خیلی اتفاق افتاد ولی فقط لب گیری بود آخراش دیگه دستمو میذاشت رو سینشو میمالوندم سایزشم خیلی بگم 65 بود!
این موضوع گذشت سال تموم شد و دیگه همدیگرو ندیدیم خیلی رابطه با یه دختر ذهنمو مشغول کرده بود تصمیم گرفتم پیداش کنمو واقعا لز کنیم اما موفق نشدم منم نمیدونم چرا نتونستم ازین موضوع بگذرم!
تا اینکه با سایت شهوانی آشنا شدمو تو کلوپ لزبین ها عضو شدم و درخواست دادم بالاخره بعد از کلی پی ام که همشون بالای 32 بودن یه دختره خوشگل و دوست داشتنی 2 سال از خودم بزرگتر یعنی 24 ساله به اسم مانیا آشنا شدم بعد از 2هفته خبرم کرد که خونشون خالیه و بیا پیشم
صبحش رفتم حموم و کلی لوسین خوشبو زدم و رفتم پیشش که از شانسم تو یک محل بودیم که 10 دقیقه ای رسیدم
وقتی دیدمش از عکسش خیلی جذاب تر بود یه دختر با موهای قهوه ای روشن های لایت شده لخت قدش از من کوتاه تر بود من 175 و 62 کیلو و 80 سینم اونم تو همین حدودا و واقعا خوش هیکل و اونم سینش 80 بود خلاصه خیلی خوشم اومد رفتم تو با یه قهوه پذیرایی شدم و گفت فیلم بذارم که گفتم نه بابا بیخیال اونم قبول کرد
نمیدونستم چه جوری شروع کنم هیچ تجربه ای نداشتم و خجالتیم بودم که خدا خیرش بده خودش اومد کنارم و لبامو بوسید حرفه ای تر از من میخورد منم با لذت تمام لب پایینشو میخوردمو گاز میگرفتم و با زبون هم بازی میکردیم ...
دستام مثل قالب یخ بود و میلرزید اما خونسردی و گرمای تن اون بهم آرامش میدادو باعث میشد خجالتو کنار بذارم
کم کم گرمای دستاشو رو سینم حس کردم همزمان گردنمو شروع کرد به خوردن منم تیشرتشو دراوردم و اونم تاپ منو دراورد حالا دیگه تنم کاملا گرمای تنشو حس میکرد و لذت میبردم
دستشو برد پشتمو سوتینمو باز کرد و با ولع تمام شروع به خوردن سینه هام کرد دیگه نفسم به سختی بیرون میومد تنم مثل کوره داغ شده بود نوک سینه هامو مک میزدو گه گاهی گاز میگرفت که لذتمو 2برابر میکرد کم کم هردومون شلوار و شرتمونو دراوردیمو کسمو میمالوند که حسابی پف کرده بوده بود خیس خیس میگفت جووووون عاشق کس خیسم کسمو حسابی خورد چوچولمو با زبون تحریک میکرد نفسم بند اومده بود و به کسم فشارش میدادمو میگفتم مانیاااا بخووووور مردممممم اخخخخخخخ اونم بیشتر میخوردو انگشتم میکردم لذت فوق العادی داشتم که فقط جیغ میزدم مانیااااا بخووووووووررررر اااااییییییی اهههههه گرمای لبش رو کسم دیوونم میکرد تا دیگه تنم لرزیدو با لذت ارضا شدم کلی تشکر کردم و اینبار من خوابیدم رو مانیا و سینه های فوق العاده خوش فرمشو میخوردم لذتی توصیف نشدنی داشت تاحالا تجربه نکرده بودم وقتی آه و ناله میکرد با ولع بیشتری میخوردمو چنگ میزدم از خوردنشون سیر نمیشدم مانیا هم مدام میگفت
جوووون نفسم بخور همش مال تو , نفس محکم بخور . اهههه قربونت برم...
سرمو فشار میداد رو سینشو موهامو چنگ میزد
دستمو گذاشتم رو کسش دیدم لزج و خیسه دلم نمیخواست اونجوری بخورمش یه دستمال آوردمو کسشو پاک کردم با کمی دودلی لبامو گذاشتم رو کسش که مانیا یه اه بلند کشیدمو سرمو فشار داد به کسش منم شروع کردم به خوردن عالی بود بوی لوسین میداد کس تپلی داشت و تا میتونستم واسش خوردمو زبونمو میکردم تو کسش که اه مانیا به جیغ تبدیل شد مدام قربون صدقم میرفت : نفــــــس بخورش عشقم ااااااااییییییییییییی عالیههههههه جونننننن کسم مال توس بخووورش زبونتو بکون تو کسم ااااخخخخخ ایییییی منم تحریک میشدمو محکم چوچولشو میخوردم و سینشو میمالوندم که تنش به لرزه افتادو آبش اومد خیلی خوشحال شدم گفت مرسی نفسم بیا بغلم عشق من ... دوباره شروع کردیم به خوردن لبای هم و مالوندن سینه گرمای بدنش حالمو جا میاورد. یکم بغلش خوابم برد بیدار شدیم خودمونو تمیز کردیم و لباس پوشیدیم
ازم تشکر کرد و گفت فکر نمیکردم انقدر بهم حال بدی گفتم منم همینطور بهترین تجربه عمرم بود همدیگرو بوسیدیمو رفتم بعد از اون ماجرا دیگه صمیمی شدیم و هر وقت مکانمون جور میشد یا من میرفتم یا اون میومد کلی خوش میگذروندیم...
اولین بار بود مینوشتم ببخشید دیگه امیدوارم لذت برده باشید خیلی طولانی شد معذرت !!!

نویسنده : E.G

چند بار دیده بودمش، بار اول یکسال پیش بود شدیدا مریض بودم و با شوهرم رفتیم درمانگاه همون شب باید 4 تا آمپول میزدم، گلوم شدیدا درد میکرد و تمام بدنم داغ بود و خیس عرق ، سرم گیج میرفت . رفتم تو تزریقات کسی نبود رو صندلی نشستم و سرم بین دستام گرفته بودم که ی صدای خیلی زیبا و با ی تع لهجه که من نفهمیدم کجایی بود گفت : بفرمایید. سرم گرفتم بالا و ی لحظه تو صورتش خیره شدم قد بلند با اندامی تو پر و مردونه،سینه درشت سر بالا،پوست سفید صورتش برق میزد،موهای مش شده که کج تو صورتش ریخته بود با رژ لب قرمز تند و سرمه چشم که زیبایی صورتش دو چندان میکرد.

با ی سلام آمپولا رو دادم دستش،گفت سلام عزیزم حالتون خوبه گفتم نه گفت : از چهرت معلومه، کی پنیسیلین زدی؟ گفتم چند ماه پیش. گفت: پس بیزحمت اونجا آماده شو، و همزمان پرده اون سمت اتاق نشون داد. خیلی خوش برخورد و مهربون به نظر میرسید رفتم پشت پرده چادرم تا کردم و گذاشتم بالای سرم و دگمه و زیپ شلوارم جینم باز کردم و بدون اینکه کفشم در بیارم رفتم رو تخت، بلوز بافتنیم دادم بالا و شلوار و شورتم از ی طرف ی مقدار دادم پایین ی شورت ساتن سفید تنم بود که شوهرم خیلی دوستش داشت چون پوستم ی کم تیره هست میگفت خیلی بهت میاد. سرم گذاشتم روی دستهام ، قیافش جلوی چشمم بود با وجود اینکه 14 سال از زندگی مشترکمون میگذشت و از لحاظ مسایل جنسی هیچ مشکلی با شوهرم نداشتم ولی با دیدنش یکدفه حس عجیب و آشنایی درونم ایجاد شد حس زمانی که تو دوران دختری با سیما خواهر بزرگم شبها لز داشتیم و از هم لذت میبردیم ، این حس بعد سالها دوباره اومد بود سراغم ، بوی الکل هم حالم بد تر میکرد از بچگی همینجور بودم بوی الکل و فضای اتاق تزریقات برام موازی با ی احساس ترس و لذت بود، تو همین فکرها بودم که صدای کنار رفتن پرده منو به خودم آورد ، با چهار تا سرنگ پر که 2 تاش پنیسیلین بود اومد تو اتاق ، امپولا رو رو میز کنار تخت گذاشت و هم زمان بوی عطر مانتوش به مشامم خورد. مثل اینکه تو هوای آزاد نفس کشیده باشم احساس شادابی خوبی کردم ، با همون لهجه ناشناسش گفت ببخشید چون باید 4 تا آمپول بزنی اینجوری نمیشه اذیت میشی ی مقدار لباست آزاد تر کن . منظورش فهمیدم ولی تکون خوردن برام سخت بود ، منتظر حرکت من نشد و با گفتن با اجازه شما شلوارم داد پایین و وسط شورتم گرفت و تا زیر باسنم آورد پایین، دقیقا تا زیر باسنم ، تمام باسنم کامل لخت شده بود ، این کارش حالم بد تر کرد اصلا تو حال خودم نبودم ضربان قلبم رفته بود بالا و احساس کردم قلبم داره از جا در میاد سریع خنکای پنبه الکلی رو رو پوستم حس کردم و بعدش سردی دست لطیفش و بعدشم سوزش سوزن آمپول، همزمان با ورود مایه سرنگ ی درد خیلی وحشتناک تو پام پیچید خیلی سعی کرم جلوی خودمو بگیرم ولی بالاخره با یه آخ کوچیک صدام در اومد ، چی شد درد داری؟ گفتم خیلی . گفت ی کم تحمل کن این تازه اولیشه. آمپول آخر که تموم شد دیگه داشتم گریه میکردم دو تا دستش همزمان گذاشت رو دو طرف باسنم و ماساژ داد و گفت ببخشید عزیزم تقصیر من نیست آمپولات درد داشت. و با ی خنده ریز ادامه داد : رفتی خونه به شوهرت بگو برات ماساژبده یا کمپرس گرم بزاره ماشاا.. هیکلتم که خوبه هم دردت کم میشه هم آقا ازینها لذت میبره و همزمان ی ضربه کوچیک به دو طرف باسنم زد و رفت بیرون. با بدبختی از تخت اومدم پایین و لباسم مرتب کردم. جای آمپولها شدیدا درد میکرد ولی من کلا تو فکر حرفهاش بودم و لذتی که از تماس دستش با باسنم تو وجودم بالا گرفته بود. وقتی اومدم بیرون دستم گرفت و درب باز کرد با من اومد بیرون اتاق شوهرم وقتی صورت خیسم دید گفت چی شده؟ . گفت هیچی آمپولاشون درد داشت رفتید منزل براشون کمپرس گرم یذارید با ی کم ماساژ ملایم خوب میشن و بعد رو کرد به منو گفت امیدوارم زودتر حالتون بهتر بشه بسلامت . منم ازش تشکر کردم و امیر دستم گرفت و رفتیم. وقتی تو ماشین نشستم دوباره جای آمپولا شدیدا درد گرفت و اشکم در اورد امیر هم با شوخی هی میگفت چته مثل بچه ها گریه میکنی خجالت بکش با این سنت مگه خنجر خوردی. اصلا به حرفش توجه نمیکردم چون فکرم جای دیگه بود.
این اولین دیدار من و لیلا بود که بعدا با هم روزهای خوبی رو تجربه کردیم
فردای اون روز که رفتم تو تزریقات ی خانم دیگه بود ، ولی بعدشم که چند بار دیگه گذرم به درمانگاه افتاد دیدمش و با هم سلام علیک کردیم تا چند ماه پیش که مادرم کمر دردش زیاد شد و باید با فاصله مشخص آمپول میزد با وجود اینکه خودم تزریقات رو یاد گرفته بودم ولی میترسیدم اینکار بکنم و مامان هم نمیتونست بره درمانگاه ، ی روز رفتم که با مسئول اونجا صحبت کنم که حداقل چند تای اول ی نفر تو خونه براش بزنه که قبول نکرد و گفت ما نفر کم داریم اگر میخوایید باید با رییس درمانگاه صحبت کنید ، همونجور که دنبال اتاق رییس میگشتم تو راهرو دیدمش مثل همیشه سلام و احوال پرسی کردیم، دوباره ضربان قلبم تند شد یعنی همیشه اینتور بود مثل بچه ها استرس پیدا میکردم پرسید که چی شده منم بهش گفتم گفت اشکالی نداره ولش کن من خودم میام براش میزنم و بعدشم شماره موبایلم بهش دادم و شمارش گرفتم و قرار شد بعد از ظهر با هم هماهنگ کنیم چون صبح تا ظهر اونجا بود ، روزهایی که قرار بود، با هم میرفتیم خونه مامان و با هم برمیگشتیم اون میرفت خونه من هم میرفتم خونه خودمون و همین مسئله باعث شد با هم خیلی صمیمی بشیم و راحت تر باشیم.
بعد ازاون روز اول که دیدمش سعی کردم فراموشش کنم و با این حالم مبارزه کنم ولی نشد مخصوصا موقعی که به هر دلیل سکس من امیر چند روز فاصله پیدا میکرد دیونه میشدم همش تو ذهنم لز با لیلا رو برای خودم تداعی میکردم و لذت میبردم حتی چند بار که خیلی حالم بد بود و امیر هم نبود با همین تصورات خودمو خالی کردم این اواخر که با هم خودمونی شده بودیم و به نوعی ی دوست تمام عیار برام بود این حالت تو من تشدید شده بود تقریبا هر روز تو فکرش بودم تا این که اون روز طلایی رسید
چند روز بود که امیر رفته بود ماموریت و چون اون موقع پریود بودم از آخرین سکسم حدود 10 روز گذشته بود حالم بقدری بد بود که شبها نمیتونستم درست بخوابم، کسم شده بود کوره داغ ، اگر شورت نمیپوشیدم آبم تا لای پام می اومد ران پام خیس و لزج میشد مثل دیونه ها شده بودم و هر شب با فکر لز با لیلا میخوابیدم تا اینکه تصمیم گرفتم هر جور شده سر صحبت باهاش باز کنم ، تو این مدت جک و گاهی اوقات جک سکسی برای هم میفرستادیم ولی این مسئله چیز دیگری بود ، و چیزی که منو بیشتر ترقیب میکرد یکی این بود که لیلا مجرد بود و تنها تو خونه خودش زندگی میکرد دوم اینکه از من چند سال بزرگتر بود و برای من دقیقا جایگزین سیما بود
صبح که پسرم رفت مدرسه رفتم داروخانه و ی آمپول ب کمپلکس و ب12 گرفتم و رفتم درمانگاه پیشش بعد احوال پرسی گفت خیره از اینورا گفتم اومدم آمپولمو بزنم دکترم گفته تا چند ماه بعد پریود بزنم برام خوبه گفت خوب زدی گفتم نه از این خانومه خوشم نمیاد خیلی بد اخلاقه گفت خوب بریم من سفارشت بکنم گفتم نه اگر میتونی خودت بزن ی مکثی کرد گفت خوب پس بریم یالا اتاق استراحت پرستارا خالیه همونجا برات بزنم ، دیگه دل تو دلم نبود نمیدونستم چطوری سر حرف باهاش باز کنم
تو اتاق چند تا تخت مرتب تمیز بود که پرستارای شیفت استراحت میکردن گفت بشین من اومدم رفت و با ی ظرف استیل که توش پنبه الکلی بود برگشت و آمپولا رو از من گرفت و گفت هرجا راحتی بخواب و رفت سمت در و در از تو قفل کرد و گفت درم بستم راحت باش کسی نمیاد منم چادرم گذاشتم کنارو رو همون تختی که نشسته بودم خوابیدم به پهلو و دگمه شلوارم باز کردم به شکم خوابیدم همونجور که داشت آمپول آماده میکرد گفت دیگه چه خبر آقا امیر خوبن سهیل چطوره گفتم: سهیل که خوبه رفته مدرسه امیرم رفته ماموریت پدر مون در آورده با این شغلش ی هفته یک هفته نیست من بدبختم حیرون موندم گفت: چرا حیرون گفتم: اگر شوهر نداشته باشی تکلیفت معلومه و با خنده ادامه دادم: من بیچاره دارم و چیزی دستم نمیگیره زد زیر خنده و گفت سخت نگیر میاد دیگه ولی من اگر جای اون بودم همچین هلویی رو به ماموریت ترجیح میدادم(اینجاش اقراق میکرد چون من اصلا سفید و هلو نیستم) کدوم مرد عاقلی تو رو ول میکنه میره دنبال نخود سیاه ، و اومد سمت من با اشاره به من گفت :مثلا آماده ای دیگه، منم برگشتم و از عمد شلوارمو تا روی رونم کشیدم پایین جوری که نوار بهداشتی از زیر شورت توری مشکی رنگم کاملا مشخص بود و لب شرتم از ی سمت تا جایی که میشد کشیدم پایین همون موقع گفت: تو که هنوز پریودی گفتم :نه گفت: پس این چیه گفتم هیچی برای چیزی دیگه گذاشتم ترشحاتم زیاده لباسم لک میشه گفت: همیشه؟ گفتم: نه اینم از برکات نبودن امیره دیگه. تازه منظورمو فهمید بلند زد زیر خنده و گفت بیخیال اینقدر حالت بده خوب ی فکری بکن زنگ بزن به زور بکشونش خونه گفتم رفته بندر عباس همونجوری که میخندید گفت: برگرد منم برگشتم و سرم گذاشتم روی دستم همونجوری که داشت میزد گفت ولی انصافا من جای امیر بودم ی همچین چیزی رو ول نمیکردم ها ، منظورش کونم بود که به نسبت خیلی برجسته و بزرگه و همیشه شورت xxxl میپوشم وقتی این حرف زد تمام تنم داغ شد دوست داشتم بهش بگم تورو خدا بیا منو خالی کن دارم میمیرم مغزم هنگ کرده بود با خنده گفتم: چشمت گرفته ها قابلی نداره پنبه رو کشید رو جای سوزن و گفت به درد من که نمیخوره ولی تعارف نکن از قدیم گفتن تعارف اومد نیومد داره گفتم: چرا بدرد نمیخوره دستت درد نکنه به این خوبی گفت: حالا اگر بخوره بازم سر حرفتی یا فقط تعارف میکنی؟ دیگه نتونستم جلو خودم بگیرم همونجوری برگشتم به پهلو و رو آرنج تکیه دادم و با ی لبخند ولی خیلی جدی گفتم اگر تو مشتریش باشی آره حالا بدردت میخوره؟ اینقدر صدا و حالت گفتنم تابلو بود که ی لحضه مکث کرد و با ی صدای کش دار و آهسته گفت جدی میگی؟
احساس کردم اون همون لحظه خاصه که باید تصمیم بگیرم نمیدونستم عکس العملش چیه دل زدم به دریا و گفتم آره ی لحظه سکوت تو اتاق حاکم شد و چیزی نگفت احساس کردم بازی رو باختم و نباید این حرف میزدم اومد سمتم و گفت مشتری هستم به شرطی که تو قبول کنی دلم ریخت پایین و بلند شدم نشستم و گفتم من که قبول کردم گفت میدونم ولی باید ی چیزی رو بهت بگم فقط قول بده اگر قبول نکردی این حرفها پیش خودمون بمونه. چون ی جورایی پای خو من هم تو ماجرا بود گفتم قبوله بگو مکث کرد و چیزی نگفت احساس کردم حالت چهرش تغیر کرده و صورتش داره قرمز میشه چند لحظه گذشت و دوباره گفتم بگو خوب من که قول دادم سرش انداخت پایین و خیلی آهسته گفت ببخشید قصد سر کار گذاشتنت رو ندارم ولی من زن نیستم ی لحظه خشکم زد با خنده گفتم یعنی چی گفت: من دو جنسم !!!!!!!!!!! آب دهنم خشک شد احساس کردم تمام صورتم خیس عرق شده نمیتونستم باور کنم شوکه شده بودم از مکث طولانی انگار که از حرفش پشیمون شده باشه اومد کنارم نشست و با حالت التماس گفت: ببخشید اشتباه کردم نباید میگفتم خواهش میکنم فراموش کن ، دلم براش سوخت از طرفی دوست داشتم بفهمم راست میگه یا نه گفتم: من که چیزی نگفتم، حس فضولیم ول کن نبود دوباره گفتم واقعا راست میگی گفن آره باور نمیکنی؟ گفتم نه باورش سخته، که دیدم بلند شد و جلوم ایستاد دگمه پایین مانتوش باز کرد و مانتوش داد بالا زیپ و دگمه شلوارش باز کرد زیرش ی شورت نارنجی پوشیده بود دستش کرد تو شورتش و آورد بیرون . خدای من با این زیبایی و سینه درشتش ی کیر داشت اندازه ی مرد کامل خوابیدش دقیقا با کیر ی مرد برابر بود فقط سفید بود مثل پوست تنش نا خود آگاه دستم بردم سمتش و گرفتم تو دستم گرم و لطیف بود از چیزی که دیده بودم سرم داشت گیج میرفت ی مقدار گرفتمش که گفت باور کردی گفتم آره گفت چی میگی یادت نره تو قول دادی اگر قبول نکنی این راز پیشت بمونه چنان هیجانی درونم بود که بدون مکث گفتم قبوله گفت مطمئنی گفتم آره خیلی سریع خودش کشید عقب که کیرش از تو دستم در رفت سریع لباسش درست کرد و گفت زود باش تا کسی نیومده پس باهات هماهنگ میکنم منم مثل آدمای مسخ شده گفتم باشه و سریع از تخت اومدم پایین و لباسم درست کردم پشت سرش از اتاق اومدم بیرون وقتی اومد بیرون ی باد به صورتم خورد حالم اومد سر جاش با هم اومدیم تو حیاط بهم گفت ناراحت شدی گفتم نه فقط شوکه شدم گفت بازم فکر کن اگر دوست داشتی بگو فقط قولت یادت نره گفتم باشه یادم نمیره میترسی؟ گفت نمیدونم شاید نباید میگفتم کسی از این قضیه مطلع نیست میترسم کسی بفهمه برام بد بشه گفتم نترس من قول دادم ولی جوابم مثبته گفت بازم فکر کن شب خبرش بده گفتم چشم و بعدشم خداحافظی کردم و اومدم خونه تا شب یک لحظه هم از فکرش بیرون نیومدم اون شبم تنها بود ساعت 10 ی اس بهش دادم و گفتم قبوله جواب داد که اگر تنهایی فردا صبح بیا من شیفت بعد از ظهرم قبول کردم ولی تا صبح خوابم نبرد.
صبح که پسرم رفت مدرسه دیگه نخوابیدم، رفتم حمام و حسابی کس و کونم و پاهام برق انداختم و بعدشم کمر به پایینم رو با روغن بنفشه ماساژ دادم چون م خیلی پوست رو لطیفه میکنه بعدشم یه لباس شیک ، قرارمون ساعت 9 بود خونشونم بلد بودم
سر ساعت 9 رسیدم جلو خونه زنگ زدم باز کرد رفتم بالا از در که رفتم تو پاهام سست شد، ی مینی ژوپ سرخابی حریر که ی کم کونش پایین تر بود با ی ساپورت رنگ پا موهاش تا وسط کمرش بود با ی آرایش خفیف وقتی رو بوسی کردیم بوی عطرش داشت منو میکشت چادر و روسریم در آورد رو مبل نشستم رفت که چایی بیاره از پشت هیکلش رو ور انداز کردم واقعا حیف بود که این هیکل زن نشد کونش انگار تراشیده بودم گرد و خوش فرم از مال من کوچیکتر بود ولی وقتی راه میرف مثل ژله میلرزید چایی رو که آورد یکم از احوال امیر و سهیل پرسید و تعارفات معمول و بعدش گفت : هنوز پشیمون نشدی گفتم نه ولی دوست دارم بیشتر راجع بهت بدونم گفت : چرا گفتم بهر حال اگر قرار باهم باشیم بد نیست گفت باشه و شروع کرد از خودش گفتن که اصلا ایرانی نیست پدرش ایرانی بوده و مادرش اهل اوکراین همونجا ازدواج کردن و اون تا 8 سالگی اوکراین زندگی کرده و لهجشم مربوط به زبان خودشونه اسم اصلیشم یه چیزی دیگست که من تا حالا هم یاد نگرفتم خیلی سخته بعدش به خواست خودش اومده ایران و الانم تنها زندگی میکنه و همین تنهایی باعث شد که بقول خودش به من اعتماد کنه و رازش بگه همینجوری که حرف میزد من فقط محو تماشای هیکل وصورتش بودم که دیدم اومد دقیقا کنارم نشست و دستم گرفت و گفت تو چرا قبول کردی ؟ منم جریان لز با سیما رو براش تعریف کردم و گفتم که وقتی دیدمش همون احساس دوباره به سراغم اومد گفتم ولی من که زن نیستم چرا بازم قبول کردی؟ گفتم دوست دارم تجربه کنم چرا هنوز به من شک داری؟ گفت چون بعد چند سال تنهایی تو اولین نفری بودی که از دوستی با اون حس خوبی دارم ترسیدم بری و من دوباره تنها شم وقتی داشت این حرف میزد اشک تو چشماش جمع شد و اونجا فهمیدم که بر عکس ظاهر مهربون و آرامش چقدر تنهاست دلم براش سوخت ، بغلش کردم و دلداریش دادم بدنش خیلی به نظرم گرم اومد گفتم تب داری گفت نه کلا اینجوریم برای تشکر منو بوسید دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و شروع کردم به خوردن لبش گرم وشیرین بود اونم حسابی لبم خورد بعدش بلوزم در آورد و گفت برگرد منم برگشتم و سوتینم باز کرد انداخت کنار و شروع کرد به خوردن سینم دادم در اومد زبونش که به نوک سینم میخورد دیونه میشدم گاهی هم ی گاز کوچیک از سرشون میگرفت چند دقیقه همونجوری خورد و بعد بلند شد گفت بریم تو اتاق رفتیم روتخت اول اون منو لخت کرد وقتی شورتم در آورد مثل ی مرد شروع کرد به ور رفتن با کونم و منم همینجوری لباساش در آوردم کیرش نیمه راست بود سریع نشستم رو تخت و کیرش گرفتم تو دستم گفت میخوریش گفتم آره گفت بدت نمیاد جواب ندادم و کیرش گذاشتم تو دهنم ی مک که زدم آهش در اومد خیلی نرم بود ی کم که خوردم احساس کردم تودهنم راست راست شده دقیقا اندازه ی مرد قطرش نزدیک 5 سانت و طولش حدود16 همینجوری براش ساک زدم اونم هی آه و ناله میکرد بعد چند دقیقه کیرش کشید برون و گفت بخواب نوبت منه طاقباز رو تخت خوابیدم و اونم پایین تخت رو زانوش نشست و پاهام باز کرد اول کسم بو کرد و گفت چقدر خوشبوه گفتم برا ی تودرستش کردم عزیزم با دست لای کوسم باز کرد و زبونش خیلی آروم گذاشت رو سوراخ کسم تا بالا کشید به چوچولم که رسید نالم رفت هوا دست خودم نبود کسم خیس خیس بود اول چند تا لیس زد و بعد چوچولم گذاشت تو دهنش مک زد از لذت زیاد چنان پاهام به سرش فشار دادم که داشت خفه میشد 2 دقیقه نشد که آبم اومد و تمام بدنم شل شد سریع بلند شو گفت برگرد این کونت منو گشته برگرد میخوام بخورم بصورت سجده ای همون لب تخت خوابیدم تا جایی که میشد قنبلم دادم بالا و جوری که کپلام کامل باز شد و سوراخم کامل بیرون بود تو این ی سال که به امیر کون میدادم سوراخ کونم باز تر شده بود سریع شروع کرد به خوردن زبونش دور سوراخم میچرخوند و بعدش به سوراخم فشار میداد میکرد تو چون خومو قبلا خالی کرده بودم ی کم که خورد انگشتش کرد تو سوراخم همونجوری اومد سراغ کسم هم زمان که انگشتش عقب جلو میکرد زبونش تو سوراخ کسم میچرخوند واقعا رو ابرا بودم هر لحظه منتظر کیرش بودم اینقدر این کار کرد که من دوباره ارگاسم شدم بدنم دوباره سست شد و همونجوری ولو شدم رو تخت گفت خسته شدی گفتم نه نمیتونم خودمو نگه دارم گفت پس همینجوری برگرد دوباره به پشت خوابیدم و منو کشید جلو جوری که کونم لب تخت بود تخت کوتاه بود و چون قدش بلند بود ی بالش آورد و گفت بزار زیرت بالش و که گذاشتم زیر کمرم دقیقا کسم با کیرش هماهنگ شد رو زانو پایین تخت ایستاد و کیرش گرفت جلوی کسم یواش یواش میمالید توی کسم بقدری خیس بود که تا لای پام هم رفته بود دوباره داغ شدم گفتم تورو خدا بکن مردم گفت ی کم صبر کن لذتش بیشتره همونجری حدود 3 دقیقا خیلی آروم کیرش رو کسم و چوچولم میکشید داشتم ارگاسم میشدم که ول کرد بالا تنش آورد رو تخت بالش از زیرم کشید و کیرشم گذاشت رو کس اصلا نیازی به فشار دادن نبود کسم خیس و باز بود با ی تکون کوچیک تمام کیرش رفت تو از فرط لذت دوست داشتم جیغ بکشم ولی ترسدم صدام بره بیرون ی کم کیرش اون تو نگه داشت و شروع کرد به تلنبه زدن وقتی میکرد تو چون کیرش بلند بود سر کیرش ته کسم حس میکردم وقتی بیشتر فشار میدا ی درد خفیف و خیلی لذت بخشی تو تمام وجودم میپیچید با وجودی که کسم مثل کوره داغ بود ولی گرمای کیرش تو خودم حس میکردم ی کم که کرد چشمام باز کردم سینه های درشت و سفیدش جلو صورتم تکون میخورد سریع یکیش کرد تو دهنم با ولع شروع بخوردن کردم واقعا بینظیر بود هم سینش میخوردم هم اون منو میکرد هوا گرم نبود ولی تمام بدنم داشت عرق میکرد حدود 10 دقیقا خیلی آروم کرد و من سیتنش میخوردم از صدای نالش فهمیدم که اونم داره لذت میبره بعد بلند شد گفت برو جلو تر رفتم وسط تخت اونم نشست لای پام دوباره گذاشت تو کس ولی اینبار دیگه آروم نبود مثل دیونه ها میکرد تا جایی که میشد کیرش میکشید عقب با تمام فشار هل میداد تو ی کم درد داشتم ولی چیزی نگفتم ی کم که کرد من دوباره ارگاسم شدم ولی از آب اون خبری نبود وقتی اومدم خودش انداخت رو من شروع کرد لب گرفتن فکر کردم اونم اومد گفتم آبت اومد گفت نه گفتم اسپری زدی بریده بریده گفت نه ، نفسش بالا نمیومد انگار 2 کیلومتر دویده باشه تمام صورتش خیس شده بود یواش دم گوشم گفت از عقب دادی گفتم آره گفتم بکنم گفتم آره سریع بلند شد از تو کشو ی ژل رون کننده آورد گفتم چیه گفت خودم درست کردم خیلی که میزنه بالا با این با خودم ور میرم چون آبم دیر میاد اذیت نمیشم گفت بیا اینجا برگرد منظورش لب تخت بود دوباره اومدم لب تخت و مثل قبل قنبل کرد یک کم از اون ژل زد به سوراخم برگشتم دیدم داره به کیر خودشم میزنه گفت سکس خشن دوست داری گفتم بعضی اوقات چیزی نگفت سر کیرش چند بار رو سوراخم کشید بعد انگشتش دوباره کرد تو و با همون ژل تو سوراخ کونمم چرب کرد دوباره سر کیرش گداشت رو سوراخم ی لحظه مکث کرد تا اومدم حرفی بزنم دیدم دو طرف کمرم گرفت و با یه فشا محکم کیرش هل داد تو ی لحظه از درد شوکه شدم احساس کردم دارم از وسط جر میخورم فقط تونستم جیغ بزنم گفت یواش گفتم تو رو خدا یواش پاره شدم گفت منم میخواستم پارت کنم دیگه قربون کون تنگت نمیدونم این ژل چی بود که با همون فشار اول تمام کیرش رفت تو و خایهاش چسبید به پام خیلی درد داشتم حداقل یکسال به امیر با اون کیر کلفت داده بودم ولی چون یکدفه کرد تو بدجوری دردم گرفت ی کم که نگه داشت شروع کرد به تلنبه زدن دردش خیلی زود از بین رفت دوباره داشتم داغ میشدم تمام کیرش تو خودم حس میکردم کیر بلندش تا رودهامو نوازش میداد سوراخ داغ شده بود اونم همنجوری میکرد و قربون صدقه کونم میرف هی میگفت جون بالاخره کردمت کونت منو دیونه کرده بود از این حرفها کم کم سرعتش زیاد کرد و خیلی سخت تنبه میزد وقتی کیرش فرو میکرد تنش محکم میخورد به کونم تا پشتم میلرزید ی لحظه دید کیرش کشید رفت سراغ قوطی ژل آروم انگشتم گذاشتم رو سوراخ کونم به اندازه ی انگشت باز مونده بود نیدوم به خطر اون ژل بود یا خرکی کردن لیلا که همنجوری باز بود و خنکای هوا رو تو سوراخم احسس میکردم دوباره یکم ژل زد به کیرش و یکم هم زد به سوراخم خیلی روان بود چون سوراخم باز بود احساس کردم داره سر میخوره و یره تو ، تو کونم خنک شد دوباره کیرش گذاشت و با یه فشار کوچیک تا ته جا کرد ایندفعه چون درد نداشتم خیلی خیل لذت بخش بود مخصوصا برای من که از زمان دختریم عاشق کون دادن بودم چون اولین لذت جنسیمو با کون دادن به سیما و بعدشم به محسن ÷سرخالم تجربه کرده بودم دوباره شروع کرد به تلنبه زدم لذتش هر لحظه برای من بیشتر شد صدای نفسهاش که از شدن تلنبه زدن تو کون من بریده بریده شده بود منو دیونه تر میکرد نمیدونم چقدر گذشت که دوباره ارگاسم شدم دیگه خیلی سخت میتونستم خودمو نگه دارم تمام بدنم سست شده بود نفسم کشیدن برام سخت بود ولی اون همچنان با تمام سرعت داشت میکرد بقدری عرق کرده بود که چکه چکه عرق صورتش میریخت رو کمرم دیگه نتونستم خودمو نگهدارم و دستام شل شد و سرم گذاشتم روتخت بعد چند لحظه که با همون سرعت میکرد گفت داره میاد و قبل از جواب من کیرش یکدفعه کشید بیرون و با یه آه بلند آبش ریخت رو سوراخ و لای کونم مثل آب مرد بود داغ داغ ولی کمتر شاید نصف من دیگه نای حرف زدنم نداشتم دو تایی همونجا روتخت ولو شدیم بعد چند لحظه خوابم برد چشمم که باز کردم ساعت حدود 12 بود لیلا هنوز خواب بود بلند که شدم از تکون تخت اونم بیدار شد سریع لباسام جمع و جور کردم رفتم دستشویی و که خودمو تمیز کنم آبش هنوز لای کونم بود و خشک نشده بود سوراخمم میسوخت و احساس کردم هنوز کامل جمع نشده آب که به سوراخم خورد دوباره لزج شد که بخاطر ژل بود خودموشستم لباسام پوشیدم و یه لب از هم گرفتیم و زدم بیرون چون دیرشده بود رسیدم خونه پسرم هنوز نیومده بود لباسام ریختم تو ماشین لباسشویی سریع ی دوش گرفتم و مشغول آماده کردن نهار شدم
بعد از ظهر ی اس داد و ازم تشکر کرد که بعد از چند سال چنین لذتی رو تجربه کرده منم واقعا لذت برده بودم چهار بار ارضا شده بودم بعد از اون دوستی ما عمیق تر شد و جدای از سکس لیلا ی دوست خانوادگی خوب شده که خیلی جاها کمکم میکنه اونم از تنهایی در اومده چندبار دیگه هم سکس داشتیم و هنوزم ادامه داره ولی چون تکراری میشه نمینویسم.ممنون که خوندید.
حالا به سوال اولم جواب بدید: لز بود یا سکس؟

نوشته: MILAD MAHSA

من زنیم بي نهايت حشري! عاشق هيكلاي هم جنسامم!هميشه توسايتهادنبال عكسايه لختي دختراميگشتموحال ميكردم!
خواهر شوهرم اسمش فرزانه است!خيلي خوشگلوسفيد،هيكلش سكسي!من ك یه زنم باديدنش حال ميكردم!خيلي باهم صميمي بوديم وهرحرفي روپيش هم ميزديم!هميشه باشوخي بش ميگفتم خوش بحال شوهرت که تو رومیگا د،چه حالي ميكنه!اونم ميخنديد!
خودمن هم هيكلم خوب بود، اونم ازهيكل من تعريف ميكرد!
يروز زنگ زد بمن وگفت بياخونمون ك بعدباهم بريم بيرون بگرديم! منم رفتم!
خونشون هيچكس نبود
رفتم تو خونه ديدم يه تاپ صورتي چسبونه نيم تنه،تنشه!با يه شلوارك تنگ!هيكلش ديونم كردولي چيزي نگفتم!رفتيم تواتاقش،لباساشو ميخواست عوض كنه منم فقط نگاه ب سينه هاش ميكردم!آرزوم بود،باش حال كنم!قبلا ك شوخي ميكرديم،ازروشوخي گاهي سينه هاشوتودسام فشارميدادم!اونم اينكاروميكردولي فقط از روي شوخي!!
نشسته بودروزمين! منم روتختش بودم!قاچ سينه هاش پيدابود! بش گفتم فرزانه:ميخام لباس هاي تو رو تنم كنم امروز!اونم چند دست لباساشو آوردو بم داد! مانتومو درآوردم بدتيشرتمم!بم گفت چيكارميكني!روتيشرت تن كن- گفتم من اينجوري راحتترم!رفت روتخت نشستونگام كرد!شلوارمم درآوردم!اونم زدزيرخنده!من بش خنديدمو،رفتم جلو پريدم روش گفتم مسخره نكن فرزانه مگه چيكارميكنم! واي...
روش بودم كاملاحسش ميكردم يكم بغل كرديم همديگرو ميخنديديم!من ك داشتم حال ميكردم!!نگاش كردم وچشمكش زدم!اونم خنديد،فهميدم اوكيه!!
تاپشودرآوردم! شلواركشم همينطور!يكم بهم لب داديم!سوتينموبازكردوپاشدم شورتمو دربيارم ك اونم لخت كرد خودشو!! وااااي خدايا چي بود اين فرزانه..
پريدم روش انقد لباي هموخوردين...هي سينه هاشوميمالوندم سايزسينه هاي 2تامون 80بود! شروع كردم ب ليسيدن سينه هاش آخ آخ چي بودن اين مرواريدا سفيدوگرد!!يه سينه هاشو ميمكيدم تندتند بايه دستامم اون سينه شو ميمالوندم!اون حشري شده بود!آهش در اومده بود واقعاداشتم حال ميكردم!خودمم مثه وحشيا ميمكيدم!دستشو برد رو كسم!انگشتاشو كردبين كسم!كسم خيس بود!انگشتاشو ك خيس كردباكسم !جلويه چشام انگشتاشو ميلسيد!واااي خدايا!باورتون نميشه ولي اگ كير داشتم دريغ نميكردم!بااين كارش ديونه شدم رفتم سراغ كسش،اونم كسش خيس بود!پاهاشو بازكردموكلموبردم توكسش!وااااي چي بود اين كس..همه جايه كسشوليس ميزدمو زبونمو ميچرخوندم تو كسش!اونم هي خودشو عقبو جلوميكردو ناله ميكرد!آهش بلندترشدو منم تندتر واسش مك ميزدمو زبونمو ميچرخونم تو كسش!يدفه آه بلندي كردوديگ تكون نخورد!ارضاشده بود!سينه هاشومالوندمومكيدم!حالش ك جااومد!من لم دادم ب تختو پاهامو تاجايي ك ميتونسم بازكردم!اونم اومد رويه منوسرشوبردطرف كسمو اونم كونشو آوردجلو صورتم!شروع كردمثل وحشياكسمو ميكيدن عوضي همچين ميمكيد و زبون ميكرد ك انگار كارشه! منم انگشتمو كردم تو سوراخ كونش! خيلي تنگ بود انگشتمو تا ته كردم توشو عقب جلو ميكردم!از اونطرف هم من داشتم حال ميكردم تو ابرابودم! وااااي چي بود داشتم ارضاميشدم وبش گفتم تندتند بكن تو كسم!آه و نالم ب هوارفته بود ك يدفعه آبم اومد!منم ب كونش ي ليس زدمو افتادم رو تخت!فرزانه اومد روم و بش گفتم قربونت برم!بعد يكم ديگه بازي كرديمو حاليدم!بداز اون ماجرا هروقت تنهاميشديم باهم حال ميكردم! لز خيلي بيشتر از اونيكه فكرشوميكردم حال ميداد! خوش باشين

نوشته:‌ nADIya

سلام. این اولین داستان منه و امیدوارم ناشی گریم رو ببخشین.ضمنا همین جا از کسایی که از همجنس بازی بدشون میاد میخوام که این داستان رو نخونن که اذیت نشن!
داستان از اونجا شروع میشه که من(سارا) از یکی از دخترای کلاسمون خوشم اومد! اسمش صبا بود!(مستعار)
هیکل پـُری داشت و سرخ و سفید بود! چشماش قهوه ای روشن بود با موهای خمایی لخت! عاشق این بودم که زیرزیرکی هیکلش رو دید بزنم! دو سه بار هم اشتباهی(جون عمم!!!) دستم خورد به سینه هاش! خیلی نرم بودن! همش منتظر روزی بودم که سینه هاشو بخورم...
من و صبا دوست معمولی بودیم و خیلی دوست داشتم که بهش بگم ازش خوشم میاد ولی می ترسیدم بی جنبه بازی در بیاره و به بقیه بگه من لزم!
یه روز دیدم نشسته داره ابغوره می گیره گفتم چت شده؟! گفت نمره فیزیک ترم اولم زیر ده شده و خانم فلانی گفته اگه نمرم بهتر نشه شهریوری میشم! مامانم اگه بفهمه ریز ریزم میکنه! منم گفتم خب بیا من باهات فیزیک کار میکنم! گفت واقعا؟! مرسی! خیلی مهربونی! بعد هم ادرس خونشون رو بهم داد و گفت میتونی فردا بیای؟ منم گفتم اره!
فرداش رفتم خونشون! یه لباس صورتی پوشیده بود!(میخواستم روش بالا بیارم!) رفتم تو اتاقش نشستم و گفتم کی خونتونه گفت مامانم و داداش کوچبکترم! منم تو دلم کلی فهش ابدار به عمش دادم!
چند بار همین جوری رفتم خونشون ولی اصلا موقعیت هیچی پیش نیومد!(تف تو این شانس!) تا این که یه بار زنگ زده و گفت فردا میای خونمون؟ من گفتم فردا جمعست بابا! کی حوصله داره!؟ گفت بابا و مامان و امیررضا میخوان برن خونه مادربزرگم و به من گفتن باید بشینی خونه درس بخونی! بیا دیگه! تازه اگه هوا تاریک شه میترسم! منم از خدا خواسته گفتم باش! همون شب رفتم حموم و همه جام رو صفا دادم! فرداش یه شرت و سوتین ست بنفش پوشیدم و یواشکی عطر داداشمو برداشتم و زدم! بهترین مانتوم رو پوشیدم و یه کوچولو ارایش کردم! رسیدم در خونشون قلبم داشت مث توپ میزد! نمی دونستم چطور بهش بگم!؟ درو باز کرد دیدم موهاش خیسه و یه حوله ربدوشامبری پوشیده! گفت بیا تو! بعد گفت حموم بودم رفت تو اتاقش و گفت وایسا تا لباسمو بپوشم! منم گفتم باش! ولی بعد یواشکی رفتم در اتاقش! لامصب یه شورت و سوتین قرمز پوشیده بود منم بدجور هات شده بودم! یهو تو اینه منو دید گفت سارا مگه نگفتم منتظر بمون تا لباسمو عوض کنم؟ گفتم ببخشید میخواستم ازت بپرسم میتونم برم اب بخورم! گفت مگه پرسیدن داره برو بخور خب! بعد رفتم تو هالشون و اونم بعد چن دقیقه با کتاب و جزوه فیزیکش اومد! یه دامن کوتاه پوشیده بود! معمولن شلوار میپوشید و من داشتم شک میکردم که اونم تنش میخاره! یکم فیزیک کار کردیم وبعد اون برگشت و گفت اصلا حوصله درس ندارم! دیگه ول کن! گفتم چی؟ یعنی برم؟ گفت نه اینطوری که نمشه بذار واست بستنی بیارم! منم گفتم باش! بستنی اورد و نشستیم خوردیم گفت وایسا ژله هم بیارم! منم پاشدم رفتم سراغ کامپیوترشون و اون گفت یه اهنگ بذار اگه دوست داری! منم کامپیوتر رو روشن کردم و یکم گشتم. یه اهنگ سکسی بریتنی رو پیدا کردم وگذاشتم اونم گفت وای من عاشق این اهنگم! ژله هارو گذاشت رو میز و شروع کرد به رقصیدن با اهنگ و گفت تو هم بیا برقص گفتم من حوصله ندارم. گفت لوس نشو پاشو دیگه! منم بلند شدم و شروع کردم به رقصیدن اونم گفت بیا باهام برقص بعد منو کشید طرف خودش و پشتشو کرد به من و به یه حالت جنده وار هی کونشو بهم میمالید بهش گفتم نکنه منو با دوست پسرت اشتباه گرفتی؟! گفت من دوست پسر ندارم! گفتم یعنی تا حالا نداشتی؟! گفت تا دوماه پیش داشتم بهم زدیم! به خاطر اون بود که نمره هام به گه کشیده شد! دیگه یادم نیار! بعد برگشتو گفت بابا مانتوت رو در بیار اینجوری نمتونی برقصی! منم مانتوم رو در اوردم اهنگ تموم شد دوباره همون اهنگ رو گذاشت شروع کرد به رقص منم رفتم پیشش همین جور که بهم چسبیده بود میرقصید نمدونم چم شد یهو دستمو گذاشتم رو روناش دیدم هیچی نگفت اروم دامنش رو زدم بالا و رونای سفیدشو لمس می کردم گفت شیطون شدیا! اهنگ قطع شد رفتم دوباره بذارمش گفت نه دیگه بیخیال رقص دستشو گذاشت رو شلوارم و دکمش رو باز کرد و گفت درش بیار منم گفتم اول تو! گفت نکنه خجالت میکشی؟! گفتم نه بابا! بعد شلوارم رو در اوردم! گفت سوتینت هم بنفشه؟ گفتم اره! گفت ببینمش!؟ گفتم چرا که نه؟! اومد و تاپم رو دراورد و گفت خیلی نازه! گفتم به اندازه مال تو ناز نیست بعد تاپش دراوردم و سوتینشو زدم بالا و دو تا سینه سفید و نرمش رو گرفتم تو دستم! نفسم بالا نمیومد. گفت قشنگه گفتم خیلی! خوش بحال دوست پسرت! گفت خوب توام جای دوست پسرم باش! بعد چشمک زد و گفت بیا بریم تو اتاق مامان بابام! بعد دستم رو کشید و برم تو اتاق و هلم داد رو تخت! بعد سوتینم رو در اورد وشروع کرد به خوردن سینه هام! کل بدنم داشت مور مور میشد! بعداز چند دقیقه گفتم نوبت منه سینه هاش رو گرفتم تو دهنم و مث وحشیا خوردم! بعد اون دامنشو در اورد و نشست رو پاهام! (انگار که من کیر داشته باشم و بخواد بشینه رو کیرم!) بعد شروع کرد خودشو تکون دادن! منم نفس نفس میزدم! گفتم بلند شو بخواب رو تخت بعد شرتش رو در اوردم! تپل و سفید بود با انگشتام لاشو باز کردم دستم رو گذاشتم رو چوچولش و تکون دادم اون هی میلرزید و می گفت بیشتر! بعد زبونم رو گذاشتم رو کسش و هی لیس میزدم و اونم جیغ و داد میکرد دستمو کردم تو شرت خودم چوچولم رو میمالیدم کسش خیس خیس شده بود بعد یه دفعه لرزید و شل شد یه پنج دقیقه ای دراز کشیده بود و تند تند نفس میکشید گفت میخوام لطفتو جبران کنم منو خوابوند وشرتم رو کشید پایین و شروع کرد به خوردن کسم! منم اه و ناله میکردم سرشو محکم به کسم میچسبوندم! بعد گفت کاش میشد دوتامون باهم حال کنیم! گفتم چرا نشه؟! کشوندمش رو تخت پاشو باز کردم کسم رو گذاشتم رو کسش و اولش ضربه ای میکردمش ولی بعد شروع کردم به مالیدن اه جفتمون بلند شده بود بعد از چند دقیقه چشام سیاهی رفت و ولو شدم رو تخت! اونم اومد بهم چسبید ربع ساعتی دراز کشیدیم بعد گف تو چرا اصلا ازم لب نگرفتی؟! گفتم انقد هول سینه هات بودم که یادم رفت! لبم و گذاشتم رو لبای سرخش و انقد ازش لب گرفتم که لب جفتمون داشت میسوخت! بعد گفتم دیر کنم مامانم مشکوک میشه! لباسامون رو پوسیدیم و کلی همو بوس کردیم! گفتم تا حالا لزبازی کرده بودی؟! گفت نه! خیلی خوب بود! دوست پسرم همش از کون میکردم و من خیلی کم حال میکردم! حاضر هم نبود کسمو بخوره! گفتم از کجا فهمیدی لزم؟! گفت یه ماهی بود که میدیدم چقد هیزی میکنی! گفتم خیلی نازی خب! میخوای بازم باهم باشیم؟! گفت هر وقت موقعیتش پیش اومد خبرت میکنم! بعد بوسیدمش و خدافظی کردم! بعد از اون دوبار رفتم خونشون ولی هیچ کدوم به خوبی بار اول نبود! تو مدرسه هم هرازگاهی میرفتم یه جای خلوت ولب میگرفتیم! چن بارم تو کلاس های خالی یا دستشویی سینه هاشو خوردم! بعد اون یه دوست پسر پیدا کرد و دیگه باهم رابطه نداشتیم! یه روز اومد بهم گفت به دوست پسرم گفتم ماجرای تورو گفت به دوستت بگو بیاد سه تایی حال کنیم! منم گفتم خوشم نمیاد از پسرا! گفت خیلی پسر خوبیه! گفتم نه! نمیخوام! بعد هم رفت و دیگه هیچ وقت باهم نبودیم و دوباره شدیم دوستای معمولی! اخر سال هم امتحان فیزیکش رو افتاد و شهریوری شد! معلومه که اصلا معلم خوبی نیستم!!!

نوشته: سارا

سلام به همه ي دوستان که اين داستان من را خوندن
من اسمم پريسا هست 22 سالم هست
ميخواستم اولين لزبين م رو براتون تعريف کنم.تو تابستون بود که رفته بودم ياهوو چت ميکردم اون موقع من 21 سال داشتم. يه روز روز رفتم روم هي ديدم ميگن لز / لزبين پي ام مي از چرت و پرت ها.بعد يه دفعه يکي پي ام به من داد گفت لز هستي منم دفعه اولم بود ديگه بهش گفتم باشه بعد گفت وب داري گفتم آره گفت ميدي گفتم نه بعد گفتم تو چي داري اون گفت آره گفتم خوب تو بده
گفت جون تو نميدي منم نميدم.هي بحث کرد يه زره باهام بعدش به فکرم خورد که ممکن هست پسر باشه بعد گفتم ببين تو اول پي ام دادي پس تو هم بايد ثابت کني دختري نه من آخر وب داد بهم بعد از اين حرکات هاي عددي هم گفتم بهش انجام داد معلوم شد دختر هست
بعدش من به اون وب دادم خلاصه اون روز من با شيما از طريقه نت حسابي حال کردم انو همينطور وب تو وب کرديم خيي حال داد يه 1ماهي اين کارو انجام ميداديم با شيما (شيما هموون دختري که بهم پي لز داد)ديگه اون حال اول رو نميداد بهم زد به فکرم که بکي پيشنهاد لز بدم يه دفعه يادم افتاد مهتاب هست(مهتاب هم واحدي ساختمان مون هست خيلي باهاش دوست هسم اما نه واسه لز)يه روز مامانم اينا قرار شد با خانواده مهتاب اينا برن باغ ما بعد من زنگ زدم به مهتاب گفتم فردا ميري باغ گفت نه
منم به مامانم اينا گفتم منم نميام يه بهونه آوردم و نرفتم
همون شب تا صبح داشتم فکر ميکردم چه جوري روو بزنم بهش که يه فکر زد به سرم
فردا که شد صبح پاشدم خونه رو تر تميز کردم. بعدش رفتم حمام خودمو تميز کردم همه مو هامو زدم اما يه زره از کس امو نزدم
از حمام اومدم بيرون.خلاصه ظهر شدش زنگ زدم مهتاب گفنم من تنهام ميخواي بيا پيشم با هم باشيم گفت اوکي اخه اونم تنها بود ديگه اومدش بهش گفتم بريم چت يه چند نفرو ازيت کنيم و بخنديم من گفتم برم ميوه و چايي بيارم رفتم آشپز خانه ميوه و چايي رو آوردم همين جور که داشتم مياوردم خودمو انداختم زمين الکي و داد زدم مهتابببببببببب يه دفعه اومد گفت چي شده؟
گفتم رگ رونم گرفت اروم بلندم کرد گذاشت منو رو تخت بعد گفتم يه کرم هست تو کمدم هست واسم بيار رفت آورد گفتم بهش اگه زحمتت نيس واسم ميتوني بمالي گفت باشه منم شلوارم رو کندم هل شده بوودم خيلي.
يه 10دق واسم ماليد اما تو همون 10دق بدجوري داغ شده بوودم بعد هي با خودم گفتم بگم بهش يا نه؟.آخر دلمو زدم به دريا چشمامو بستم اروم دستشو بردم رو شورتم بعد يه زره 5ثانيه دست ماليد به شورتم فکردم قبول کرد بعش بردم دستشو تو شورتم يه دفعه کشدي گفت خيلي آشغالي پا شد و گفت ديگه بت من حرف نزن ديگه باي رفت بعدش مردم از ترسم که نره به مامانش اينا بزنگه خيلي فکر هايي به ذهنم ميرسيد از ترسم. گريم گرفت بعده 5دق يه دفعه دره خونمون رو يکي زد يه دفعه ديدم مهتاب هست بعد بهم گفت خيلي پرويي بعد اومد تو منم گفتم ببخشيد حواسم نبود يه دفعه گفت اشکال نداره بعد اومد جلوم صورتشو آورد جلو صورتم بد با چشماش علامت داد لب ميدي منم لب گرفتم خيلي حسه خوبي بود
بعد يه 2دق داشتيم لب ميگرفتيم بهش گفتم پس چرا رفتي بهم چيز گفتي.گفت دره خونه رو قفل نکردم رفتم قفل کردم اومدم و خواصم يه ترسي هم به تو بدم منم منم آروم زدم تو صورتش بعدش باز يه لب گرفتم بعد بهش گفتم کجا دوست داري بريم گفت بريم حمام با هم رفتيم حمام تو وان حسابي ماله هم رو خورديم واقعآ حال ميداد
راسي يه حتمآ روش 69 رو امتحان کنين
ماله مهتاب يه زره بو ميداد اما من اون رو با بو دوست داشتم هنوزم باهم بعضي وقتا لز ميکنيم و اون حسه اورگاسم شدني که داري و يکي وات ميخوره خيلي تووپه

نويسنده : pxrisa

سلام خدومت دوستان عزیز
من اولین باره که تو این سایت میام و بخش داستانهاش خیلی برام جالب بود و منو وادرا کرد تا یه خاطره از دوران دبیرستانم براتون بنویسم راستش با خوندن داستانهای سکسی این سایت احساس کردم که خیلیا الکی داستان نوشتن و اصلا داستاناشون به واقعیت نزدیک نیست و زاده افکار خودشونه ولی من نیازی نمیبینم که دروغ بگم فقط دوس دارم این خاطرمو بازگو کنم همین.
من الناز (مستعار) هستم از تهران الان 29 سالمه و یه دونه بچه هم دارم یه دختر ناز از زندگی مشترکمم خیلی راضی هستم شوهرم خیلی اقاس و واقعا درکم میکنه هیچ گونه نیاز جنسی هم ندارم چون شوهرم کاملا ارضام میکنه و خوب بهم میرسه البته منم خوب اونو ارضا میکنم و بهش میرسم . اینا رو گفتم که دوستان بدونن هدفم از نوشتن این خاطره پیدا کردن شریک جنسی نیست فقط دوس دارم براتون بازگوش کنم همین . میرم سر اصل مطلب
من سال سوم دبیرستان بودم که اوالیل سال تحصیلی با یه دختره تو مدرسه دوس شدم که تازه اومده بود محل ما خونشون قبلا کرج بود که اون سال اومده بودن تهران و تو دبیرستان ما اسم نویسی کرد اسمش سارا (مستعار) بود . یه دختر شیطون با نمک و اهل مزاح و خنده بود اوایل که با هم دوست شده بودیم کارمون فقط خندیدن بود باهم سر یه نمیکت مینشستیم از لحاظ ظاهری هم خیلی خوشکل و با نمک بود سفید قد بلند نزدیک 170 قدش بود تقریبا بدن پری هم داشت نزدیک 62 کیلو بود البته منم تعریف از خودم نباشه خوشگلم منم سفید و بانمکم ولی قدم زیاد بلند نیس 160 قدمه و 55 کیلو وزنم .
اوایل دوستیمون حرفای بد نمیزدیم ولی کم کم این جور حرفا بینمون شروع شد اونم آغاز کنندش بود همیشه از کلیپای سکسی که نگا میکرد برام حرف میزد اولین جرقه لز بین ما روزی شروع شد که من رفته بودم خونشون کسی هم خونشون نبود مادر و پدرش هردو شاغل بودن برادر کوچیکشم مدرسه بود اون موقع من خونه کامپیوتر نداشتم ولی اون داشت اون وقتا کمتر کسی کامپیوتر داشت خلاصه کامپیتور رو روشن کرد و گفت بیا تا فیلمایی که همیشه تو مدرسه راجع بهش حرف میزنیمو نشونت بدم فیلمارو گذاشت دو تا مرد بودن که مشغول یه زن بودن زیاد تحریک نشدم ولی برام جالب بود چون تا اون موقع ندیده بودم اولین بارم بود که کیر میدیدم و کردن یه زنو با چشمای خودم میدیدم ولی با این حال تحریک نشدم بعد یه دفعه سارا گفت این ول کن یه فیلمی برات میذارم که حال کنی گفتم چیه گفت یه فیلمه لزه
گفتم لز چیه؟ نمیدونستم لز اصلا یعنی چی !
گفتی وقتی دوتا زن با همدیگه حال کنن بهش میگن لز
منم ته دلم دوس داشتم زود این فیلمو ببینم چون واقعا برام جالب بود
سارا فیلمو که رو یه سی دی بود گذاشت دوتا زن خوشگل که با هم داشتن ور میرفتن وسطای فیلم حسابی حشرم زده بود . یه دفه سارا گفت دوست داری تو جای یکی از این بودی!؟
راستش من تو عمرم به همچی چیزی فکر نکرده بودم ولی ته دلم یه جوری شدم تو عمرم به این اندازه حشری نشده بودم الکی به سارا گفتم نه بابا دیونه شدی اونم چیزی نگفت و به ادامه فیلم نگا کردیم تا تموم شد من کسم خیس شده بود ولی به روی خودم نمیاوردم
فیلم که تموم شد سارا گفت الناز یه چیزی بگم
گفتم بگو عزیزم
گفت تو خود ارضایی کردی تا حالا ؟
راستش من چن باری کسمو تو حموم مالونده بودم و حس خوبی داشت ولی به سارا گفتم نه نکردم تو چی کردی؟
اونم بدون درنگ گفت اره کردم خیلی حال میده . بهم گفت نمیخای الان بکنی
منم گفتم چه جوری گفت کستو بمالون منم مال خودمو میامولنم اینقد حشری بودم که بدون درنگ دستمو بردم تو شلوارم و شروع کردم به مالوندن کسم اونم داشت همین کار میکرد که یه دفه گفت الناز بیا تو مال منو بمالون مال مال تورو میمالونم
من گفتم زشته سارا
گفت بابا چه زشتی مگه چیه منم نمیدونم چرا زود تسلیم شدم و گفتم باشه راستش از ته دل هم خوشم میومد اومد کنارم و بدون معطلی دستش کرد تو شلوارم اولش خجالت میکیشیدم ولی یه کم که دستشو رو کسم کشید شل شدم بهم گفت تو هم کس منو بمالون منم همین کارو کردم که یهو گفت دستم خسته ش اینجوری فایده نداره بیا لخت بشیم
گفتم من خجالت میکشم
گفت بابا چه خجالتی تو دختر منم دخترم دیگه
نمیدونم چرا این جوابش کاملا قانعم کرد
رفتیم رو تختش دارز کشیدیم و شروکرد به لخت کردن من خودشم لخت لخت شد
وقتی چشم به بدن لخت و کس صورتیش افتاد با اون ممه های نک تیزش حشرم ده برابر شد
بهم گفت بیا مث همین فیلمه با هم حال کنیم
من گفتم یعنی کس همو بخوریم گفت اره دیگه
منم گفتم راستش چندشم میشه
گفت پاشو میریم کس همدیگه رو میشوریم تا خوب تمیز بشه بعد میایم برا هم میخوریم
رفتیم تو دستشویی با صابون خوب کس کونمونو شستیم
برگشتیم رو تخت اون پرید روم و شروع کرد به لب گرفتن اولش یه جوری بودم احساس راحتی نمیکردم ولی کم کم داشتم گرم میشدم و گرمای بدن سارا داشت دوباره حشریم میکرد رفت به سمت ممه همام و با حرص و ولع ممه هامو میخورد خیلی برام لذت بخش بود اومد به سمت پایین و شروع کرد به خوردن کسم داشتم آتیش میگرفتم تا حالا همچی حسی نداشته بودم همین طور داشت کسمو محکم میخوردم و ممه هامو فشار میداد من کامل فلج شده بودم و داشتم اه و ناله میکردم یه دفعه یه لرزشی تو بدنم افتاد و ابم اومد احساس آرامش خاصی بهم دس داد که تو عمرم این احساسو نداشتم بعد سارا برگشت و خوابید گفت الان نوبت توه همین کارایی که من باهات کردم تو هم با من بکن من دقیق همون کارارو رو اون انجام دادم البته نه به خوبی اون وقتی داشتم کسشو میخوردم محکم سرمو گرفته بود و میگفت محکم تر بخوره که یه دفعه روناش سفت شد که نزدیک بود سرمو بین تو پاش له کنه و یه لرزشی به بدنش افتاد و اونم آبش اومد
آرروم کنار هم خوابیدیم و موهای همو نوازش میکردیم و لبای کوچیکی از هم میگرفتیم و میخندیدم این اولین لزم با سارا بود که هیچ وقت تو زندگیم لذت جنسی که اون روز بردم دیگه نبردم الانم که شوهر کردم از سکس با شوهرم راضی هستم ولی بازم اون لذتی که اون روز بردمو نمیتونم فراموش کنم
بعد اون روز من با سارا چندیدن بار دیگه هم خونه ما هم خونه اونا لز داشتم تا اینکه اون سال گذشت و سارا خونشون رفت تهرانپارس و از ما دور شدن و یه مدرسه دیگه برای پیش دانشگاهی اسم نویسی کرد ولی بازم ماهی یه بار همدیگه رو میدیدم و لز میکردیم حتی سارا دوس پسر گرفته بود و از کون به دوس پسرش میداد تو یکی از لزامون هم خواست که خیار تو کونش کنم منم کردم اونم تو کون من خیار کرد ولی اصلا خوشم نیومد چون درد داشت و لذت نبردم هر چند که الان شوهرم از کون گاه گاهی منو میکنه ولی فقط بخاطر شوهرم تحمل میکنم وگرنه دوس ندارم
خلاصه من قبول شدم دانشگاه سارا هم قبول شد دانشگاه کرمان و همونجا با یه پسره اشنا شد و شوهر کرد بعد اینکه شوهر کرد دیگه با هم لز نکردیم یعنی من دیگه دوس نداشتم چون اون شوهر دار بود اونم اصرار نکرد منم سال اخر دانشگاه بودم که با یه پسر خوشتیپ و مودب ازدواج کردم که الان شوهرمه و الهی قربونش برم
سارا الان بخاطر کار شوهرش آستارا زندگی میکنه و گاگاهی با تلفن احوال همو میپرسیم ولی هیچ وقت بعد شوهر کردنمون لز نکردیم در حالی که موقعیتشم بوده ولی نکردیم اونم از زندگیش راضیه امیدوارم که خوشبخت باشه
این خاطره تنها خاطره سکسی زندگی من بود که اونم با یه دختر اتفاق افتاد هیچ وقت با هیچ مردی رابطه جنسی نداشتم جز شوهرم دوس پسر داشتم ولی در حد تلفن همین با هیچ دختر دیگه ای هم لز نداشتم و نمیخام که داشته باشم حتی الان با خود سارا هم نمیخام لز داشته باشم فقط قصدم تعریف یه داستان واقعی بود همین. در ضمن هیچ وقت لذت لزی رو که با سارا داشتم فراموش نمیکنم ولی دیگه به لز فکر نمیکنم
ببخشید اگه بد نوشتم یا اگه طولانی شد
منون که برای خوندن خاطره من وقت گذاشتین
خداحافظ

نوشته: الناز

سلام خدمت بکس شهوانی
اول از خودم برانون بگم من میترا 23 از مشهد
قدم 165 وزنم 60 سایز سینم 70 دور باسنم 55 خوب بریم سر اصل مطلب ...
این داستان بر میگرده به 3 سال پیش که ما میخواستیم خونمونو عوض منیم من و مامانم با خواهر بزرگترم رفتیم داییم مامانمو زندایمو داییمو خواهرم باهم رفتن خرید وسایل خونه من با پریسا دختر داییم مه 1سال ازمن کوچیکتره باهم تو خونه موندیم بعداز این مه همه رفتن پریسا گفت من میرم حموم منم با کامپیوتر رقتم تو نت شروع کردم به گشتن تا این که رقتم تو سایتای سکسی بعد از کای نگاه کردن یهو به ذهنم رسید برم تو سایتای لز زدمو رفتم داشتم تگاه میکردم که حشرم زد بالادستمو تو شلوارم کردم شروع کردم به مالیدن خودم که پریسا صدام زد گفت بیا پشتمو بشورمنم که حسابی خشر شده بودم رفتم تو حموم وایییییی چی میدیدم پریسا لخت سفید با بدنی بدون مو قدش 160 سایز سینشم مثل من 70 بوذ بعد همین جوری فقط نگاش میکردم که پریسا گفت چته مگه چیزه عجیبی دیدی هرچی تو داری منم دارم اما مال اون یچیز دیگه بودخلاصه پشتشو شستم اومدم بیرون چند دیقه بعدشک پریسا اومد با یه حوله منم هنوز تو کف پریسا بودم که اومد پیشم نشست گفت میترا منم میخوام جا خوردم گفتم چی میحوای گفت میخوام بدنتو ببینم منم که فند تو دلم لب شد شروع کردم ناز کردن که نه نمیشه که اونم ناراحت شد پاشد رفت تو اتاقش درو بست منم لباسامو دراوردم رفتم دم اتاقش درزدم گفت بیا تو رفتم تو یهو پریسا خوشکش زدکه منو اینجوری میبینه رفتم کنارش روتخت نشستم یهو مثل دیونه هاخوابوندمش رو تخت شرو کردم به لب گرفتن اولش همراهی نمیکرد اما بدش ازمن بهتر بلد بوددیگه داغ داغ شده بودیم یواش رفتم پایین شرو کردم به خوردن ممه هاش خیلی نازو گوگولی بود داشت حال میکرد ناله هاش منو بیشتر وادار به خوردن پستوناش میکرد با دندونم نوک سینشو میکرفتم میکشیدم این کار نالشو به جیغ تبدیل مرد وایییییییی نتد نتد نفس میکشید رفتم سراغ کسش وااااااااااااایییی تمیز بوی خیلی خوبی میداد وا ولع تمام خوردن چوچوله هاشو شرو کردم دیگه حال پریسا دسته حودش نبود داد میزد میگفت میترا بخورررررررر زبونمو میکردم تو کسش در میاوردم چند بار که این کارو کردم یهو تمام ابشو خالی مرد تو صورتم بدنش بد جوری میلرزید اما من هنوز مونده بوذم باید منم ارضا میکرد بدازاین که حالش جا اومد شرو کرد به خوردنم سیته هامو این قدر خورد که بدنم شرو کرد به لیزیدن زود رفت دم کسم هنوز کاملا ارضا نشده بودم که با دو تا انگشتش میکرد تو کونم با زبونشم برا میخورد چوچولموگرقت دهنش میک میزد که دیگه داشتم داد میزدم که بلدنم لرزیدو ابم اومد تمام ابمو خورد بعدش شرو کردیم لب گرفتن تا حالم جا اومدو باهم رقتیم حموم اونجاهم یکم باهم بازی مردیم.

خوی دوستان میذونم زیاد از داستانم خوشتون نمیاد اما درک کنید من بار اولمه داستان مینویسم نمیدونم چی بگم اما عذرمیخوام اگه بد بود . میترا& پریسا منونم که داستانمو خوندید نظر یادتوم نره دوستتون دارم بای

نوشته: میترا

سلام به همه دوستای خوب شهوانی میخوام یه خاطره براتون تعریف کنم برام هم مهم نیست که چه فکری در مورد خاطرم میکنین همینجوری عشقم کشید خاطره هام به تاریخ به پیونده.
خوب با اجازه شروع میکنم اول از خودم بگم که چه جوریم الان 18 سالمه ولی این خاطره برا 2 سال پیشه یعنی زمانی که من 16 سالم بود قدم 168 وزنم 60 سایز سینه هام هم 70 موهام بور و خیلی هم سفیدم کوسم یه خورده توپل و وسطشم صورتی کلا من هیکلم خیلی سکسیه این از مشخصات.
حالا بریم سر اصل مطلب من یه دختر خاله دارم که سن هامون تفاوت چندانی باهم نداره یعنی من 4 ماه از اون بزرگ ترم بعد به علت این که خونواده ی ما با خالم اینا خیلی صمیمی هستیم خونه امون تو یک کوچه ست من تک فرزندم ولی دختر خالم یعنی مریم یه داداش داره که ازداواج کرده مادر و پدر من کارمند ند و تا ساعت 5 بعد از ظهر خونه ما خالیه خالیه و مریم هم به خاطر اینکه من تنها نباشم هر روز میاد پیشم و ما هر روز باهم شیطونی میکنیم به خاطر همین من زیاد تو فکر سکس با پسر نبودم من و مریم خیلی به هم علاقه داشتیم و خوشبختانه خیلی هم هات بودیم ولی باز مریم از من حشری تر بود و به همین علت تا یه پسر بهش التماس میکرد شماره میدا دوست میشد ولی من تا اون موقع فقط با یه پسر دوست شده بودم که به 1 ماه نکشیده بود باهاش بهم زدم اینم بگم که ما تو یه مدرسه درس میخونیمو تو کلاس هم بقل هم میشینیم بعضی وقتا تو کلاس که خالی میشد یعنی زنگ تفریح با یکی از دوستام که اونم مثل ابجیم بود بالا میموندیم در رو از پشت چفتش رو مینداختیم و از هم لب میگرفتیم کوس های هم رو میمالوندیم میخوردی یه چند باری هم نزدیک بود بچها بفهمن که سریع جمع و جورش میکردیم خدا پدر مدیر رو بیامرزه که گفته برا در از پشت هم چفته گذاشته بود وگرنه الان ... همی نجوری روزامون میگذشت تا وسطای تابستون که یه همسایه جدید اومد خونشون روبروی ما بود برای اونا آپارتمان بود برا ما ویلایی بود اون خانواده یه پسر داشتن که خیلی ناز بود اسمش هم حمید بود وقتی از تو کوچه رد میشد دخترای محل همه بهش زل میزدن چهار شونه قد بلند عین خودم سفید خوشگل دیگه... این پسر کرم انداخت تو کون من تو کون مریم هم انداخته بودا چند بار مریم بهش تیکه پروند ولی بهش پا نداد ولی من زیاد بهش محل نمیدادم ولی خیلی دوست داشتم یه روز مال من باشه که این قضایا گذشت تا مدرسه ها باز شدن من اون همزمان از در خونه میومدیم بیرون و هر روز صبح همو میدیدیم یه هفته گذشت میدیدم هی باهم چش ت چش میکنه من بعد دو سه بار چش تو چش کردن بهش نخ رو دادم که دیدم فرداش اوم دنبال مون بعد بهم گفت بریم تو یه کوچه کارت دارم بعد با هم صحبت کردیم اون گفت از اخلاقت و قیافت خیلی خوشم اومده دوس دارم که باهم بیشتر اشنا بشیم بعد شمارشو بهم داد منم گفتم باید فکرام رو بکنم 4 روز منتظرش گذاشتم اونم هروز میومد میگفت تو رو خدا امروز بهم زنگ بزن . چند هفته از دوستیمون گذشت و هر روز علاقمون به هم زیاد تر میشد که یه شب داشتم باهاش اس بازی میکردم بهم گفت فردا اجازه میدی یه بوس ازت بگیرم منم یه خورده ناز کردم بعد اوکی رو دادم بیجاره روش نمیشد بوسم کنه ولی اخر یه بوس کرد که باعث شد همون روز نو کلاس 3 نفری باهم شیطونی کنیم بعد یهئ هفته بهم گفت ایندفعه دیگه بوس نمیخواد لب میخواد منم که گفتم تو کوچه حاضر نیستم لب بدم باید بیای خونمون لب بگیری اونم که از خدا خواسته فرادش بعد مدرسه اومد خونمون ازش با یه شیر موز پذیرایی کردم که تقویت بشه خودش از موضوع خبر دار شده بود ولی خیلی استرس داشت میگفت من اولین بارمه منم اولین بارم بود ولی چون با مریم لز داشتم زیاد استرس نداشتم رفتم پیشش نشستم که بهش لب بدم دستاش رو گرفتم دیدم تفلک دستاش یخه یخه خودم برای اینکه رش یه خورده باز شه لب رو بردم رو لبش بعد دو سه دقیقه دستم رو بردم سمت کیرش و گفتمش تو مشتم اونم داشت ترسش میرخت دستاشرو گذاشت رو کوسم یه خورده بغلش کردم بهش گفتم گردنمو یه خورده بوس کنه دیگه جفتمون داغ کرده بودیم لخته لختش کردم خدم هم با شرت سوتین شدم کیرش خیلی خوشگلو ناز بود درست عین خودش متوسط بود سرش مایل به صورتی بود نه بزرگ بود نه کوچیک اول لسش زدم بعد تا ته کردم تو دهن وای لیز لیز شده بود داشتم همین جوری میخوردم که گفت سارا پاشو الان میادا منم بلند شدم هنوز از کیرش سیر نشده بودم حالا من دراز کشیدم رو کاناپه یه بار دیگه ازم لب گرفتو سراغ سینه هام سر سینه هام رو تا لیس زد سریع شق شق شدند وای داشتم از لذت میمردم اه ... اه کوچولو میکردم که یواش یواش رفت سراغ کوسم یه خوردش بعد پاهم رو لیس زد انگشت هرو میکرد تو دهنش کفش رو لیس میزد من هم یه خورده لذت میبردم بعدا فهمیدم که به پا های زنا خیلی علاقه داره بعد دوباره رفت سمت کوسم با مالش سینه هام کوسم حسابی اب افتاده بود یه بعد ازچند دقیقه لیس زدن صدای اه ناله من میخواست دیوار رو ترک بده که یه دفعه کل بدنم لرزید من بی حال شدم بعد اومد لبام رو بوسید تا دوباره حال اومدم که گفت سارا چه جور میخوای ارضام کنی چون مریم تو لز هامون خیار موز... میکرد تو کونم باز باز بود هیچ ترس از کون دادن نداشتم گفتم کیرت رو بده به من یخورد خوردم که لیز بشه بعد به کونمم توف زدم یواش یواش کردم تو اخ چه حال میداد هم کوسم رو میمالید هم از کون میکرد بعد 2 دقیقه داشت ابش میومد که کشید بیرون و هم رو ریخت رو شکمم. الان هم از این کوچه رفتن و ربطمون خیلی کمرنگ شده . کاش دوباره یه کیر مثل کیر اون برا کوس و کونم پیدا بشه . الانم خیلی حشری شدم برم با مریم جون شیطونی کنم مامان باباش رفتن بیرون . بای خوشحال میشم اگه فحش ندین.

نوشته: سارا

درود بر همگی.
این چیزی که برای شما دارم می نویسم هنوز خاطره محسوب نمیشه چون هنوز اتفاق نیوفتاده....من از دید سکسی لزبین محسوب نمیشم ولی یه دوست دخترپیدا کردم که نمیدونم چرا دوست دارم پیشنهادش رو قبول کنم(دوستم لزبین هستن هرگز از پسر ضربه نخوردن و درخواست دوستی و آشنایی هم از ایشون به من بوده)...خلاصه براتون بگم من همیشه به همه عقاید در زمینه سکس احترام میذاشتم البته به جز سکسهای گروهی وبا کودکان و محارم و حیوانات....منظورم احترام به رابطه بین دوجنس مخالف و رابطه بین دو آقا و دو خانوم هستش ولی خودم هرگز دلم نخواسته لزبین بودن رو تجربه کنم همیشه از اینکه دست دختری طرف بدنم بیاد بدم میومده اینا رو دارم براتون میگم که بدونین الان در چه شرایطی ام........
نمیدونم جزء آدمای دوجنس گرا اومدم یا لز شدم خودم خبر ندارم یا .........اما از هیچ دختر دیگه جز ایشون (ونوس) خوشم نیومده و نمیاد...از پسرا هم بدم نمیاد......نمیدونم چم شده.......اینا رو میگم که راهنمایی بشم.
اولین بار رفتیم یه محیط عمومی...قبل از اینکه برای اولین بار از نزدیک ببینمش دلهره و هیجان و استرس و شوق و خلاصه یه حسهای قروقاطی توام باهمی داشتم از تموم قرار و مدارام با پسرا بیشتر استرس داشتم...دوس داشتم خوشگل و خوب به نظرش بیام ... بحث کنجکاوی نبود نمیدونم چم شده بود که دوس داشتم این رابطه رو ادامه بدم...هرچی دخترای اطرافم و نگاه کردم دیدم نه از دخترا خوشم نمیاد...البته ونوس یه جورایی پسرونه است...عشقش کاراش تیپش رفتارش همه چیش...به جز صورت خیلی خوشگل و سکسیش...وقتی برای اولین بار عکسشو دیدم گفتم خدایا چندتا پسر توکف این لعبتن یعنی!!!!!!!!
خیلی حاشیه رفتم ببخشین.
جلو آیینه وقتی میخواستم آرایش کنم دست و پام میلرزیدن دوس داشتم براش بهترین به نظر بیام.
وقتی رسیدم سرقرار ونوس هنوز نیومده بود ...... یه لرز دوس داشتنی توی وجودم حس میکردم که تاحالا تجربه اش نکرده بودم...وقتی اومد جرات نگاه کردن به چشای خوشگلشو نداشتم همش خجالت میکشیدم(من خیلی رک و پرروام) نمیدونم چم شده بود...دست و پام و گم کرده بودم دستام یخ کرده بودن صدای قلبم به وضوح شنیده میشد اونقدر تابلو هول کرده بودم که اینگار اولین قرار عمرمه و همه فک و فامیل و گشت ارشاد دارن نگاهم میکنن.
وقتی بهش دست دادم یه رعشه خوشایند همه جامو گرفت!
رفتیم یه جای نسبتا خلوت و پیدا کنیم و بشینیم......دستش پشت کمرم بود خیلی آروم و باغیرت!
نشستیم روی یه نیمکت و دست زد زیر چونه امو گفت اینقدر خجالتی نباش!
گفت اگه خواستم ازت لب بگیرم لطفا باهام همکاری کن!!!!!
یه ان خیلی خوشحال شدم اینجا ایرانه و روابط دوتا دختر در ظاهر آزاده!!!!! ترسی که داشتم از صدتا قرار با پسرا در ملا عام بدتر بود.
داشتم براش شیرین زبونی میکردم که یهو لبمو بوسید!!!!!!!!!!!!!!!! وای هران منتظر بودم ازش منزجر بشم چندشم بشه اما بدتر...خوشم اومد.اگه ازش خجالت نمیکشیدم خودم میپریدم بغلش و حسابی ازش لب میگرفتم.
از اینکه لزبین باشم خجالت نمیکشم ولی من دخترا رو دوس ندارم برای عشق و سکس.....اما ونوس.....نمیدونم چه فرقی داره که باعث شده منه از لز متنفر رو به سمت خودش جلب کنه........من دختر چشم و گوش بسته ایی نیستم بی سوادم نیستم توی شهر خوبی هم بزرگ شدم توی یه خانواده باسواد و روشن فکر......فقط نمیدونم دارم خودمو گول میزنم یا چیز دیگه اس داستان!
نمیدونم از بس ونوس پسرونه است بهش جذب شدم یا........
دوست دارم عزیزان لزبین منو راهنمایی کنن.
دلم میخواد باهاش توی یه خونه باشم.
دلم میخواد مال خودم باشه منم مال خودش.
دوس دارم به همه آرزوهاش برسونمش و من براش بهترین باشم.
دلم میخواد به همه چیزای خوب برسه چون لایقشه.
دوس دارم باهاش برم سفر...برم توی یه جنگل بکر کنار یه آبشار توی یه کلبه پای شومینه!
دوس دارم براش خوراک مورد علاقه اشو درست کنم.
دوس دارم.....
دلم میخواد.........
.
.
.
جالبه پیش ونوس من از هر زنی زنترم.
اونقدری که ونوس به من حس زن بودن رو میده مردای دورو برم نمیدن..
من خودم از اون دسته دخترای پسرونه ام که تی تیش نیستم مث دخترای باربی ناز و افده ندارم لوس نمیشم و خلاصه برای خودم یه پا مردی ام....ولی نمیدونم چرا دوس دارم برای ونوس نازکنم لوس بشم لوندی کنم زن باشم زن!!!
نمیدونم فرقش با بقیه چیه...چون فقط اون تا الان تونسته اینجوریم کنه.
قبلا خیلی بهم پیشنهاد شده بود از طرف لزبینها ولی وقتی حتی پاش میوفتاد میدیدم نه دوس ندارم خوشم نمیاد.الانشم خوشم نمیاد ولی از تموم چیزایی که با همه دخترا خوشم نمیاد با ونوس خوشم میاد...........!
دلم برای همه چیزش تنگه.
فردا اولین سکس ما اتفاق میوفته....دوس دارم براش برم حمام شیو کنم آرایش کنم بهترین شورت و سوتین و بپوشم عطری که دوس داره بزنم.......وای تا فردا دیگه طاقت ندارم.
ونوس نمیدونه عضو این سایت شدم و دارم این چیزا رو مینویسم اگه بدونه سرمو میکنه!
دوس دارم یه روز بهش بگم که خیلی دوسش دارم وآرزومه خوش بختیشو ببینم.
(هنوز بهش نگفتم دوسش دارم).
الان زنگ زد.....کلی قربون صدقه ام رفت منم قربون صدقه اش رفتم.زبونم اینگار در کنترلم نیست وقتی قربون صدقه اش میرم.....نمیدونم چم شده......
از همه چیز این دختر خوشم میاد........از صورت بی نهایت سکسیش از هیکل لوندش از تن صدای خوشگلش از اخلاقاش از تعصباتش از عقایدش از علایقش........فقط مونده سکسش!
با اس ام اس هاشم من تحریک میشم.گمونم دارم خل میشم.
هیچ کس کاری رو که ونوس داره با من میکنه نکرده.......
تا فردا دل توی دلم نیست.......هم هولم دوس دارم زود فردا بشه و برم زیر دستش هم استرس دارم چون اولین بارمه که با یه دخترم(هرچند ونوس اینگاری یه مرد توی جلد یه زنه)!!!
حسم مث یه دختر باکره است که داره میره خونه دوستش تا پرده اش و بزنه!!!!!!!!!
اگه باکره بودم حتما پرده منو میزد چطوریشو نمیدونم اما میدونم میزد و میدونم که منم مخالفتی نمیکردم.
ونوس باکره است و میخواد من براش اینکار رو بکنم هرچند اصلا نمیدونم چطوریه و آیا میشه یا نه.
دلش میخواد میتونست حامله ام کنه.
دوس داره بریم اسپانیا تا رسما ازدواج کنیم.
عاشق غیرتی شدناشم. عاشق تعصباتش که از هر پسری متعصب تره!
بدجوری هولم....بدجوری دلم میخواد فردا زیر دستش جیغ بزنم و بگم ونوس گ..ا..ی...ی...د...ی..م!!!!!!!! ببخشین اگه بی پروا مینویسم...اما حس واقعیمه.
همش ازم میخواد تنهاش نذارم بهش وفادار باشم و تا اخرش پاش بمونم...من واقعا دوسش دارم و دلم میخواد تا آخرش پاش بمونم و پای همه چیزشم هستم.
خلاصه جونم براتون بگه منتظر داستانهای من و ونوس باشین چون گویا ادامه داره........
هشتم شهریور همین سال.

نوشته: امرداد

سلام دوستان
میخوام خاطره ی خودم رو از اولین لزی که با دوستم داشتم رو بهتون بگم. من پارسال 18 ساله بودم و سال آخرم بود برای کنکور رفتم مدرسمو تغییر دادم اونجا با دختری به اسم نیوشا آشنا شدم که خیلی سفید و تپل بود با اینکه زیاد خوشگل نبود ولی یه جورایی به دل میشست. منم همیشه عاشق لز بودم چون از پسرا به شدت بدم میاد و با دخترا راحت ترم.خلاصه منو نیوشا حسابی با هم صمیمی شدیم تا اینکه یه روز که مامانم اینا خونه نبودن دعوتش کردم خونمون. خودم قبلش رفتم حمام و یه تاپ گردنی قرمز با شورت خیلی کوتاه لی پوشیدم و مخصوصا شورت و سوتین نپوشیدم تا سینه ها و کونم حسابی خودشونو نشون بدن.خیلی اشتیاق داشتم زودتر بیاد. بلاخره انتظارم به سر رسید و در خونه رو زد. یه مانتوی کوتاه و خیلی خیلی تنگ پوشیده بود با شلوار چسب که اندام تپل و سکسی شو انداخته بود توش. مانتو و روسری شو در آورد. وای خدایا چی میدیدم. یه تاپ مشکی خیلی چسب پوشیده بود و سینه ها افتاده بود بیرون. پیدا بود که سوتین تنش نیست . براش مشروب بردم.یه ذره که دوتایی خوردیم و گرم شدیم گفتم حالا دیگه وقت رقصه. جفتمون یه ذره رقصیدیم اونم چه رقص سکسیی. وقت رقص هم چند بار همدیگه رو بغل کردیم. دیگه تو حال خودم نبودم. خسته شدو نشست منم کنار نشستم و گفتم اگه خسته شدی برو تو اتاقم دراز بکش. گفت من که تنهایی دراز نمیکشم تو هم خسته شدی بیا منم از خدا خواسته رفتم و کنارش رو تخت دراز کشیدیم و با هم حرف زدیم. منم همون طور با موهاش بازی میکردم و اونم دست به گردن من می کشید. کم کم دستشو برد پشت و یقمو باز کرد و سینه هامو آورد بیرون و گفت وایی چه سینه های بزرگی داری و سرشو برد طرف سینه هام و شروع کرد به مک زدن. منم محکم به خودم فشارش میدادم و کمرشو میمالیدم و آروم دستمو بردم پایین و زیپ شلوارشو باز کردم و کسشو میمالیدم. هنوز داشت سینه هامو مک میزد منم که حسابی اه و اوهم در اومده بود سرمو برد کنار گوشش و زیر گوششو زبون زدم. 5 دقیقه ای به همون حالت بودیم کس جفتمون خیس خیس شده بود. بهش گفتم برعکس شو و 69 کس همدیگه رو حسابی لیس زدیم. خیلی به کارش وارد بود و باچوچولم بازی میکرد. منم زبونمو میکردم تو کسشو در میاوردم.بعد از چند دقیقه گفتم این طوری فایده نداره رفتمو و از تو کشوم کیر مصنوعیو کشیدم بیرون و گفتم اول تو منو میکنی یا من تورو؟گفت اول خوشگل ترا و به سمت من اشاره کرد. منم کیرو دادم دستشو پشتمو کردم که گفت شیرین این طوری اصلا حال نمیده. بزار از جلو بکنمت. گفتم من پرده دارم.گفت خب پردتو میزنم تو که نمیخوای ازدواج کنی هر وقت خواستی برو ترمیم. منم تو عالم مستی قبول کردم. کیرو گذاشت لا پاش که به خودشم حال بده و گذاشت دم کسم. من به خیال اینکه چون دفعه اولمه آروم میکنه پاهامو گذاشتم رو شونشو و چشمامو بستم. که یهو یه احساس سوزش وحشتناک تموم تنمو گرفت. با سرعت و فشار تمام کرده بود تو کسم. به طوری که تا چند ثانیه اصلا حال خودمو نمیفهمیدم. دوباره کشیدش بیرون که دیدم تموم کیر مصنوعیو و کسم خونیه خدایی خیلی درد داشتم ولی بیشتر حال کرده بود گفتم نیوشا تورو خدا زود بکن اونم این دفعه آروم تر کردو تند تلمبه زد. همون طور که تلمبه میزد کیر به کس خودشم کشیده میشد و حال میکرد اونقدر تلمبه زد تا یه لرزش خوشایند تموم تنمو گرفت و ارضا شدم. وقتی دید ارضا شدم کیرو کشید بیرون و گفت نوبت منه. منم کیرو دستمال کشیدمو و خونمو ازش پاک کردم. به نیوشا گفتم به پهلو بخوابه و خودم برعکس خوابیدم کنارشو ته کیرو گذاشتم تو دهنمو کردم تو کسش. خیلی حشرش زده بود بالا به طوری که صداش دوباره کسمو خیس کرد.بر عکس اون من آروم آروم تلمبه میزدم تا بیشتر شهوتی بشه و منو بیشتر با صداش شهوتی کنه. وقتی حس کردم نزدیک ارضا شدنشه تند تند تلمبه زدم تا ارضا شد. هر دو مون خیلی بیحال بودیم. کنار هم دراز کشیدیم و یکم از هم لب گرفتیم و خوابیدیم. یک ساعت بعد بیدار شدیمو با هم رفتیم حمام و همدیگه رو شستیم و لباساشو پوشید و رفت. بعد از اون تقریبا هفته ای یه بار با هم لز داشتیم تا دو ماه پیش که با دوست پسرش تو خیابون دیدمشو بهم زدیم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
اگه دوست داشتین بگین تا خاطرمو از سکس با دوست پسر یکی از دوستامو هم بگم

نوشته: شیرین

همزمانسازی محتوا