شما اینجا هستید

مامان

شهاب و مامان و من ... (1)

در خونه رو که داشتم باز میکردم بیام بیرون ،یه صدای نامفهومی شنیدم.انگار مامانم داشت میگفت چیزی بخر.چون حالم خیلی گرفته بود اهمیتی ندادم و خودمو به کری زدم.کفشامو از جا کفشی در اوردم و رفتم پامو گذاشتم رو راه پله و مشغول پوشیدن کفشام شدم که یهو در خونه باز شد مامانم بود ، گفت: احسان میگم یادت نره واسه کامیون بپرسی، برگشتم به سمتش ،یه خط رو صورتش از بالا تا پایین مال جای بالشت افتاده بود،یه شال نازک دور گردنش انداخته بود،بدن مثه برفش هم تو لباس مشکیش خیلی به چشم میومد،با ناراحتی گفتم باشه.

داستان سکسی:

دیدن گاییده شدن مامانم

من مهران هستم 18 ساله. مادرم چون زود ازدواج کرده بود الان 35 سالشه. اسمش وجیهه است خوب بریم سر اصل داستان. قسمت اول یه عصر پنجشنبه بود که تصمیم گرفتم برم بیرون فیلم زیرنویس بگیرم. مامانم پرسید کی برمیگردی گفتم دو ساعت دیگه. از خونه زدم بیرون. یه نیم ساعت چرخیدم و فیلم هم گرفتم.و حوصلم سر رفت و برگشتم سمت خونه. وقتی رسیدم تو کوچه دیدم یه ماشین شاسی بلند در خونه است . گفتم احتمالا مهمون همسایه است. در و باز کردم رفتم توی خونه. دیدم صدای آه و آه میاد خیلی تعجب کردم رفتم جلوی در اتاق مامانم که بسته بود.

داستان سکسی:

من و یاسر و مامانم

سلام این خاطره و من از یک جایی کپی کردم و ماله خودم نیست و اون کسی هم که نوشته گفته این خاطره ی خودشه حالا راست و دروغش رو نمیدونم (اگه غلط املایی داره شما ببخشیدش)

داستان سکسی:

سفر با مامان

یه مدته که دارم خاطرات و داستانهای این سایت را می خونم برام جالب بود که بعضیها می تونن کارهاشون را چه درست یا غلط برای بقیه تعریف کنند... بعد از مدتی من هم تصمیم گرفتم خاطرات خودم را برای شما تعریف کنم داستان من مربوط به سه سال پیشه که مادرم مریض شده بود و من مجبور شدم اونو از شهرستان ببرم شیراز دکتر. مامان من مریضی گرفته بود که شکمش به شدت درد می گرفت و پاهاش کرخت میشد به حدی که به نوعی فلج میشد و اصلا نمی تونست تا 1 ساعت حتی پاهاشو تکون بده. راستی من نوید و الان 24 سالمه و اختلاف سنی من و مادرم 14 ساله!!!

داستان سکسی:

لیسیدن کون گنده مامان ناهید

سلام. می خواستم براتون داستان که نمیشه گفت خاطره سکسمو با مامان که اسمش ناهیده و 47 سالشه تعریف کنم. اولش گفتم که کسانی که نمیخان نخونن. به نظر دیگران احترام بزارید. من کوروش هستم و 27 سالمه شروع این خاطره واسه تقریبا 7ماه پیش میشه. مامان ناهید من یه زن جا افتاده و سکسیه با قد 168 سانت و حدود 77-78 کیلو وزن که یه هیکل تقریبا تپل، سکسی و خوشگل داره، یه هیکلی که فقط کسایی که با زنای میانسال کاربلد سکس کردن قدراین هیکل رو میدونن. عین یه سیب رسیده و شیرین هستند. مامانم خیلی خوشگله و چهرش کیر آدمو راست میکنه. همسن خودش به نظر میاد.

داستان سکسی:

مامان کون گنده من و کیر من

سلام من کوروش هستم و 26 سالمه. می خواستم براتون داستان که نمیشه گفت خاطره سکسمو با مامان که اسمش ناهیده و 47 سالشه تعریف کنم. اولش گفتم که کسانی که نمیخان نخونن. شروع این خاطره واسه تقریبا 7ماه پیش میشه. مامان ناهید من یه زن جا افتاده و سکسیه که یه هیکل تقریبا تپل، سکسی و خوشگل داره، یه هیکلی که فقط کسایی که با زنای میانسال کاربلد سکس کردن قدراین هیکل رو میدونن. عین یه سیب رسیده و شیرین هستند. مامانم خیلی خوشگله و چهرش کیر آدمو راست میکنه. همسن خودش به نظر میاد. اون لبای قلوه ای و اون دماغ کشیده حسابی تحریک کننده است و چهره زیباش رو متمایز و شهوت انگیز میکنه.

داستان سکسی:

کون مامانم و خواهرجونم

مامانم 45 سالشه و خواهرم 20 سالشه و من 3 سال از خواهرم بزرگترم. مامانم رو اولين باري كه لخت ديدم تو اتاق خوابش بود. اوون روز بابام ماموريت بود. من تو اتاقم بودم رفته بودم از اشپزخونه آب بيارم كه ديدم مامانم لخت نشسته رو ميز آرايشش. كونش اوونقدر گنده بود كه لپاي كونش پهن شده بود و تو صندلي جا نمي گرفت خط كونش از لابلاي صندلي پيدا بود پستوناي آويزونش ديده مي شد.وقتي تو صندلي تكون ميخورد انگار كونش مثل ژله اينور و اوونور ميشد. يدفه ديدم پا شد. خودمو پنهان كردم. چند قدمي راه رفت. پستوناش اينورو اوونور مي رفت. لپاي كوننش هر كدوم يه طرف مي رفت. خط كونش از هم وا مي شد. رووناش هم ميلرزيد.

داستان سکسی:

داستان سکسی مامان مهربون

مامان مهربون من سلام امروز مي خوام از مامانم براتون بگم که هم خانم ها از تجربيات مامانم استفاده کنن هم آقايون از شنيدنش لذت ببرن من ميلاد هستم 19 سالمه بابام يه بازاريه ورشکستس و متاسفانه از وقتي که ديدمش پاي منقلو بافوره يه خواهربزرگتر ازخودمم دارم که تو شيراز دانشجو و يه مامان تپل دارم که اسمش مريم حودود44 سالشه البته عکساي 10 سال پيشروکه نگاه ميکنم خيلي لاغرتراز الان بوده ولي الان بزنم به تخته توپ توپ شده يه هيکل گوشتي و نرم با رونو کون گوشتي سفيد سينه ها و شکمش معموليه ولي از کون نگواصلا به بالا تنش نمييا همچين چيزي داشته باشه از همونا که من ميميرم براش.

داستان سکسی:

مربی ورزش جاکش

از همون اول از مربی ورزشمون آقای امیری بدم میومد. توی ورزش خوب بودم ولی با این مربی لج می کردم اونم نمره کم میداد یه بار که مادرم اومد تا ببینه چرا نمره کم میده من بیرون دفتر وایسادم و مادرم با اون رفتن داخل. اول حرف می زدن بعد یهو مادرم اومد بیرون و ظاهرا عصبانی بود. چند بار دیگه همین اتفاق افتاد و من گیج شده بودم. چون با این که لجم بیشتر شده بود ولی نمره کامل می گرفتم. مشکوک شدم. یه بار که مادرم رفت از وضعیت تحصیلی بپرسه از لای در نگاه کردم دیدم ممه های مادرمو گرفته و میماله. منم جو گیر سریع درو باز کردم آقای امیری رو گرفتم کوبیدم روی میز وسط دفتر که شیشه ی روی میز شکست.

داستان سکسی:

دوستم امیر و مامانم

سلام این داستانی که میخوام بگم سکس با محارم نیست. شاید خیلی ها بگن داستان الکیه ولی باید بگم که این داستان نیست یک خاطرست که واقعا پیش اومده واسم منم تازه این سایت رو دیدم و دوس داشتم الان خاطره منو بقیه هم بخونند من معین هستم الان 22 سالمه اهل تهران و دانشجو هستم. من از دوران ابتدایی دوستی پیدا کردم که تازه به محله ما اومده بودن آخه من از وقتی به دنیا اومدم همین محله بودیم. کلاس چهارم ابتدایی بودم و دوستم امیر سوم ابتدایی بود. البته محله ما بازم پسر همسن و سال ما بود که هرروز توو کوچه فوتبال میزدیم. ولی منو امیر خیلی زود باهم صمیمی شدیم.

داستان سکسی:

درد سينه مامان

سلام اسمم علي بچه تهرانم حدود ٢٢ سالمه قدم ١٨٧ وزنمم ٧٨ كيلو هستش ما يه خانواده كاملا مذهبي هستيم يه خواهر كوچكتر هم دارم كه شوهر كرده و الان خونه شوهره داستان از اونجايي شروع شد كه يه شب مادرم اه ناله شديد ميكرد و درد ميكشيد، مادرم يه زن ٤١ ساله با قد ١٨٣ و وزنشم ٧٠ كيلو سينه هاشم ٨٠ ورونهاي تپل و كشيده با باسن گنده تاقچه اي ولي در عوض كمرش يه وجبه ما از اون خانواده ها نبوديم كه راحت پيش هم باشيم ولي دو سه باري مادرم و ديد زده بودم و هميشه تو كفش بودم ولي اصلا تابلو نمي كردم خلاصه با صداي نا له هاي مامان زري از خواب پاشدم ديدم دارن با بابا حرف ميزنند كه بلند شو بريم دكتر و مامانمم هم ان

داستان سکسی:

من و مامانم زیر کیر علی

من اسمم شایانه.الان 25 سالمه و این داستان برای حدود 5 سال پیشه. من از بچگی دوس دشتم کون بدم و چون رابطه‌ی زیاد و صمیمی با یکی از دوستام به اسم علی داشتم، اون هم کم کم متوجه شد و بعد رابطه‌مون پا گرفت. علی هم‌سن من بود. پسری سبزه، هم قد من و کمی درشت‌اندام‌تر از من. کیر دراز و خوشکلی هم داشت که اون رو با دنیا عوض نکرده و نمی‌کنم. ما همیشه وقتی خونه‌خالی پیدا می‌کردیم، سریع دست به کار می‌شدیم و کیر خوشکلش کون و دهن من رو فتح می‌کرد.

داستان سکسی:

درمان طبیعی افسردگی مامان

مامان جدیدا به خاطر رفتن بابام خیلی ناراحت بود و افسردگی گرفته بود ... هفته ای 3 جلسه پیش روانپزشک می رفت ، ولی هیچ تاثیری نداشت . بالاخره تصمیم گرفت که دیگه الکی به این روانپزشک پول نده ولی آخرین جلسه رو بهش گفته بود که حتما بیا یه روش جدید پیدا کردم ... وقتی موقع آخرین جلسه رسید بهش گفتم مامان منم می خوام باهات بیام . اولش قبول نکرد ولی یکم که بهش گفتم قبول کرد ... سریع حاضر شدم و باهم رفتیم .

داستان سکسی:

سکس و من و مامانم

سلام. ماجرای من از اونجايی شروع شد که من تازه کرک و پشمی درآورده بودم وهمش نگام تو کس و کون همسایه ها و فامیلا بود ولی بعد از یه مدت تکراری می شدن و برام اون جذابیت رونداشتن همه جز یه نفر. مامانم! اولا از خودم خجالت می کشیدم که مامانمو دید می زنم ولی خوب این حس اینقدر قوی بود که نمی شد مهارش کرد. بابام از آدمای تقریبا مذهبی بود و این ترس منو چند برابر می کرد ولی مامانم خوشبختانه این جوری نبود ومعمولا تو خونه خیلی راحت می گشت که همینم منو انگولک می کرد.

داستان سکسی:

هومن و مامان ساقی

جریانی که میخوام بگم 7 سال پیش شروع شد اسم من هومن و ساقی مامانم اون موقع من 20 ساله ومامانم 35 سالش بود من از اول مامانمو ساقیجون صدا میکردم ومامان نمی گفتم از وقتی یادم میاد مامان و بابا همیشه با هم دعوا داشتن من بعد از سربازی یک مغازه پوشاک اسپرت فشن تو یکی از مراکز خرید بالا شهر باز کردم البته مغازه مال مامانم هستش .

داستان سکسی:

مامان و کیر گنده همسایه

سلام.اسم من فريد هستش 19 سالمه اهل تهران.مامانم مرجان 40سالشه.بابامم نگهبان شرکته ساعت هفت صبح تا هفت شب تو سره کاره.ما تو پایين شهر تهران زندگی میکنيم و خونه ها تقریبا نزدیکه هم هستن خونه ما حيات دار هستش خونه روبه رویيمون تقریبا اپارتمانى بود و از پنجره اونا حيات ما کامل ديده میشد.نزدیکیاى عيد 93 بود ساعت هشت شب بود مامانم چنتا فرش انداخت حيات بشوره.از منم کمک خواست منم شروع کردم ب شستن فرش.مامانم هم اومد حيات بشوره ديدم مامانم شلوار تنگ با تاب پوشيده بهش گفتم همسایه رو ب رویيمون ميبينه توروزشته گفت اشکال نداره بهش شک کردم زود گفتم برو لباس بپوش وگرنه فرش نمیشورم اونم گفت نشور رفتم لباس

داستان سکسی:

مامانم و مربی آموزشگاه رانندگی

این ماجرا رو نمیشه اسمش رو سکس گذاشت! به دلایل شخصی اسم اون آقا رو هم مستعار میگم اقای حسینی که مشکلی پیش نیاد. اول تیر بود که تازه مدرارس ابتدایی تعطیل شدن من سال سوم تجربی بودم وخواهرم ابتدایی بود و تعطیل شده بود منم امتحان زمین شناسیم مونده بود و مامانم گفت الان که مدارس تعطیل شده بهترین فرصته که گواهینامه اش رو بگیره-رفته بود ثبت نام و کلاسای هفته اول که تئوری بود تموم شد و مربی آموزش رانندگیش آقای حسینی بود چون امتحان داشتم دو جلسه اول یه بار خالم و یه بار خواهرم باهاش رفته بود آخه میگفت آموزشگاه گفتن که برای زن ها باید همراه داشته باشن.

داستان سکسی:

قیم من و مامان

خاطره من مربوط به دو سه سال پیشه. پدر من حدود چهار سال هست که فوت کرده و شوهر خالم قیم من و مادرم شده. من اون موقع ها بچه بودم و خیلی دلتنگ پدر. شوهر خاله ام مرد مذهبی و خوش اخلاقیه. از همون اول جای پدر را در قلب من گرفت. اکبر اقا همیشه وقتی منو میدید بغلم میکرد و ماچ آبدار از لپهای بزرگم می گرفت. من چاقم و از بچگی بر خلاف پسرها سینه های تپلی دارم. اکبر آقا سینه هام را از پشت میگرفت و منو میچسبوند به خودش بعد لپمو ماچ بارون میکرد. گاهی هم ریشاشو میمالید زیر گردنم که من قلقلکم میشد و میخندیدم. از این حرکات اکبر اقا خوشم میومد. یه روز اکبر اقا اومد خونمون.

داستان سکسی:

مامان نگار

. مامان نگار من خیلی نقش ونگارشده بود . با این که 33سال بیشترنداشت ولی از یه 23 ساله هم جوون تر وتازه تر به نظر میومد . پوست صورتش سرخ وسفید بود و لک نداشت . به هرجای تن وبدنش که نگاه می کردی بیست بیست بود . ازلب ودهن وبینی قلمی وصورت گرد و بازاری و چشای سیاه خوشگلش گرفته تا موهای همرنگ چشاش که تا نزدیک باسنش می رسید . مامان و بابا باعشق باهم ازدواج کردند ودرمدت 15 سالی که ازازدواجشون می گذشت ندیدم کوچکترین پرخاشی به هم بکنن . من اسمم پرویزه وخواهرکوچولوی دوساله منم اسمش پرستوست .

داستان سکسی:

مامانم و شوهرعمم

سلام.اسم من به شما ربطی نداره Biggrin شوخی کردم باهات Biggrin .مامان من یه زن با موهای طلایی لاغر با وزن تقریبا 58 کیلو که 38 ساله ام هست.سینه های زیاد بزرگی نداره ولی در عوض یه کوس خیلی خوشگل و مشتی داره و یه باسن گنده که هر شلواری که میپوشه آدم رو حشری میکنه. خلاصه یه کمر خیلی باریک اما با یک کوس و کون گنده و خوشگل. رنگ پوست مامانم گندمیه.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - مامان