شما اینجا هستید

مامان

مربی ورزش جاکش

از همون اول از مربی ورزشمون آقای امیری بدم میومد. توی ورزش خوب بودم ولی با این مربی لج می کردم اونم نمره کم میداد یه بار که مادرم اومد تا ببینه چرا نمره کم میده من بیرون دفتر وایسادم و مادرم با اون رفتن داخل. اول حرف می زدن بعد یهو مادرم اومد بیرون و ظاهرا عصبانی بود. چند بار دیگه همین اتفاق افتاد و من گیج شده بودم. چون با این که لجم بیشتر شده بود ولی نمره کامل می گرفتم. مشکوک شدم. یه بار که مادرم رفت از وضعیت تحصیلی بپرسه از لای در نگاه کردم دیدم ممه های مادرمو گرفته و میماله. منم جو گیر سریع درو باز کردم آقای امیری رو گرفتم کوبیدم روی میز وسط دفتر که شیشه ی روی میز شکست.

داستان سکسی:

دوستم امیر و مامانم

سلام این داستانی که میخوام بگم سکس با محارم نیست. شاید خیلی ها بگن داستان الکیه ولی باید بگم که این داستان نیست یک خاطرست که واقعا پیش اومده واسم منم تازه این سایت رو دیدم و دوس داشتم الان خاطره منو بقیه هم بخونند من معین هستم الان 22 سالمه اهل تهران و دانشجو هستم. من از دوران ابتدایی دوستی پیدا کردم که تازه به محله ما اومده بودن آخه من از وقتی به دنیا اومدم همین محله بودیم. کلاس چهارم ابتدایی بودم و دوستم امیر سوم ابتدایی بود. البته محله ما بازم پسر همسن و سال ما بود که هرروز توو کوچه فوتبال میزدیم. ولی منو امیر خیلی زود باهم صمیمی شدیم.

داستان سکسی:

درد سينه مامان

سلام اسمم علي بچه تهرانم حدود ٢٢ سالمه قدم ١٨٧ وزنمم ٧٨ كيلو هستش ما يه خانواده كاملا مذهبي هستيم يه خواهر كوچكتر هم دارم كه شوهر كرده و الان خونه شوهره داستان از اونجايي شروع شد كه يه شب مادرم اه ناله شديد ميكرد و درد ميكشيد، مادرم يه زن ٤١ ساله با قد ١٨٣ و وزنشم ٧٠ كيلو سينه هاشم ٨٠ ورونهاي تپل و كشيده با باسن گنده تاقچه اي ولي در عوض كمرش يه وجبه ما از اون خانواده ها نبوديم كه راحت پيش هم باشيم ولي دو سه باري مادرم و ديد زده بودم و هميشه تو كفش بودم ولي اصلا تابلو نمي كردم خلاصه با صداي نا له هاي مامان زري از خواب پاشدم ديدم دارن با بابا حرف ميزنند كه بلند شو بريم دكتر و مامانمم هم ان

داستان سکسی:

من و مامانم زیر کیر علی

من اسمم شایانه.الان 25 سالمه و این داستان برای حدود 5 سال پیشه. من از بچگی دوس دشتم کون بدم و چون رابطه‌ی زیاد و صمیمی با یکی از دوستام به اسم علی داشتم، اون هم کم کم متوجه شد و بعد رابطه‌مون پا گرفت. علی هم‌سن من بود. پسری سبزه، هم قد من و کمی درشت‌اندام‌تر از من. کیر دراز و خوشکلی هم داشت که اون رو با دنیا عوض نکرده و نمی‌کنم. ما همیشه وقتی خونه‌خالی پیدا می‌کردیم، سریع دست به کار می‌شدیم و کیر خوشکلش کون و دهن من رو فتح می‌کرد.

داستان سکسی:

درمان طبیعی افسردگی مامان

مامان جدیدا به خاطر رفتن بابام خیلی ناراحت بود و افسردگی گرفته بود ... هفته ای 3 جلسه پیش روانپزشک می رفت ، ولی هیچ تاثیری نداشت . بالاخره تصمیم گرفت که دیگه الکی به این روانپزشک پول نده ولی آخرین جلسه رو بهش گفته بود که حتما بیا یه روش جدید پیدا کردم ... وقتی موقع آخرین جلسه رسید بهش گفتم مامان منم می خوام باهات بیام . اولش قبول نکرد ولی یکم که بهش گفتم قبول کرد ... سریع حاضر شدم و باهم رفتیم .

داستان سکسی:

سکس و من و مامانم

سلام. ماجرای من از اونجايی شروع شد که من تازه کرک و پشمی درآورده بودم وهمش نگام تو کس و کون همسایه ها و فامیلا بود ولی بعد از یه مدت تکراری می شدن و برام اون جذابیت رونداشتن همه جز یه نفر. مامانم! اولا از خودم خجالت می کشیدم که مامانمو دید می زنم ولی خوب این حس اینقدر قوی بود که نمی شد مهارش کرد. بابام از آدمای تقریبا مذهبی بود و این ترس منو چند برابر می کرد ولی مامانم خوشبختانه این جوری نبود ومعمولا تو خونه خیلی راحت می گشت که همینم منو انگولک می کرد.

داستان سکسی:

هومن و مامان ساقی

جریانی که میخوام بگم 7 سال پیش شروع شد اسم من هومن و ساقی مامانم اون موقع من 20 ساله ومامانم 35 سالش بود من از اول مامانمو ساقیجون صدا میکردم ومامان نمی گفتم از وقتی یادم میاد مامان و بابا همیشه با هم دعوا داشتن من بعد از سربازی یک مغازه پوشاک اسپرت فشن تو یکی از مراکز خرید بالا شهر باز کردم البته مغازه مال مامانم هستش .

داستان سکسی:

مامان و کیر گنده همسایه

سلام.اسم من فريد هستش 19 سالمه اهل تهران.مامانم مرجان 40سالشه.بابامم نگهبان شرکته ساعت هفت صبح تا هفت شب تو سره کاره.ما تو پایين شهر تهران زندگی میکنيم و خونه ها تقریبا نزدیکه هم هستن خونه ما حيات دار هستش خونه روبه رویيمون تقریبا اپارتمانى بود و از پنجره اونا حيات ما کامل ديده میشد.نزدیکیاى عيد 93 بود ساعت هشت شب بود مامانم چنتا فرش انداخت حيات بشوره.از منم کمک خواست منم شروع کردم ب شستن فرش.مامانم هم اومد حيات بشوره ديدم مامانم شلوار تنگ با تاب پوشيده بهش گفتم همسایه رو ب رویيمون ميبينه توروزشته گفت اشکال نداره بهش شک کردم زود گفتم برو لباس بپوش وگرنه فرش نمیشورم اونم گفت نشور رفتم لباس

داستان سکسی:

مامانم و مربی آموزشگاه رانندگی

این ماجرا رو نمیشه اسمش رو سکس گذاشت! به دلایل شخصی اسم اون آقا رو هم مستعار میگم اقای حسینی که مشکلی پیش نیاد. اول تیر بود که تازه مدرارس ابتدایی تعطیل شدن من سال سوم تجربی بودم وخواهرم ابتدایی بود و تعطیل شده بود منم امتحان زمین شناسیم مونده بود و مامانم گفت الان که مدارس تعطیل شده بهترین فرصته که گواهینامه اش رو بگیره-رفته بود ثبت نام و کلاسای هفته اول که تئوری بود تموم شد و مربی آموزش رانندگیش آقای حسینی بود چون امتحان داشتم دو جلسه اول یه بار خالم و یه بار خواهرم باهاش رفته بود آخه میگفت آموزشگاه گفتن که برای زن ها باید همراه داشته باشن.

داستان سکسی:

قیم من و مامان

خاطره من مربوط به دو سه سال پیشه. پدر من حدود چهار سال هست که فوت کرده و شوهر خالم قیم من و مادرم شده. من اون موقع ها بچه بودم و خیلی دلتنگ پدر. شوهر خاله ام مرد مذهبی و خوش اخلاقیه. از همون اول جای پدر را در قلب من گرفت. اکبر اقا همیشه وقتی منو میدید بغلم میکرد و ماچ آبدار از لپهای بزرگم می گرفت. من چاقم و از بچگی بر خلاف پسرها سینه های تپلی دارم. اکبر آقا سینه هام را از پشت میگرفت و منو میچسبوند به خودش بعد لپمو ماچ بارون میکرد. گاهی هم ریشاشو میمالید زیر گردنم که من قلقلکم میشد و میخندیدم. از این حرکات اکبر اقا خوشم میومد. یه روز اکبر اقا اومد خونمون.

داستان سکسی:

مامان نگار

. مامان نگار من خیلی نقش ونگارشده بود . با این که 33سال بیشترنداشت ولی از یه 23 ساله هم جوون تر وتازه تر به نظر میومد . پوست صورتش سرخ وسفید بود و لک نداشت . به هرجای تن وبدنش که نگاه می کردی بیست بیست بود . ازلب ودهن وبینی قلمی وصورت گرد و بازاری و چشای سیاه خوشگلش گرفته تا موهای همرنگ چشاش که تا نزدیک باسنش می رسید . مامان و بابا باعشق باهم ازدواج کردند ودرمدت 15 سالی که ازازدواجشون می گذشت ندیدم کوچکترین پرخاشی به هم بکنن . من اسمم پرویزه وخواهرکوچولوی دوساله منم اسمش پرستوست .

داستان سکسی:

مامانم و شوهرعمم

سلام.اسم من به شما ربطی نداره Biggrin شوخی کردم باهات Biggrin .مامان من یه زن با موهای طلایی لاغر با وزن تقریبا 58 کیلو که 38 ساله ام هست.سینه های زیاد بزرگی نداره ولی در عوض یه کوس خیلی خوشگل و مشتی داره و یه باسن گنده که هر شلواری که میپوشه آدم رو حشری میکنه. خلاصه یه کمر خیلی باریک اما با یک کوس و کون گنده و خوشگل. رنگ پوست مامانم گندمیه.

داستان سکسی:

داستان من و مامانم تو سونا

سلام.امروز میخوام داستان سکس با مامانم توی استخر و سونای خونمون رو براتون بگم.قبل از شروع داستانم بگم که من اسمم سروش هستش.16 سالمه.مامانم یه زن 46 سالست.لاغره.ولی بر خلاف لاغر بودنش کونش وحشتناک بزرگه.سینه هاشم همین طور.تازه با اینکه 46 سالشه خیلی جوون تر نشون می ده و شکمش به خاطر پیری خیلی بزرگ نشده.مامانم هیکلش حرف نداره و تو خونه چشمم رو کونشه.اخه تقصیر خودشه.به جای اینکه تو خونه لباسای گشاد بپوشه که کون گندش تابلو نشه بدتر لباسای تنگ می پوشه و منو حشری می کنه.اکثرن شلوارای استرچ مشکی سیلکی و براق می پوشه که از تنگی و چسبونی کونش می خواد شلوارشو پاره کنه و بیفته بیرون.از اون بدتر زیر او

داستان سکسی:

چطور مامی برام نمره قبولی گرفت

سلام سال سوم راهنمايي بودم كه همه نمراتم عالي بود بجز انشا به همين خاطر معلم انشا مون كه يك مرد ٤٥ ساله قد بلند هيكلي بيشتر شبيه قصابا بود به من گفت با يد پدر يا مادرت و بيان مدرسه با هاشون در مورد نمرات ضعيف تو صحبت كنم وگرنه امسال به خاطر نموه قبولي نمي گيري خلاصه شب به مامانم گفتم اونم كلي ناراحت شدو گفت فردا اخر وقت ميام چون مامانم كارمند يك شركت بود اون روز اقاي مفيدي معلم انشا زنگ اخر كلاس ما بود بعد از اين زنگ خورد بهش گفتم مامانم داره مياد بعد از تقريبا يك ربع ديدم مامانم اومد و اوردمش دم كلاسمون ديگه همه بچها رفته بودن و مدرسه خلوت شده بود مامانم با مانتو شلوار سرمه اي كه كون گ

داستان سکسی:

ازدواج با مامان

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺧﻴﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻳﮑﺴﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺮﻭﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺣﺎﻻ ﻫﻤﺶ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ . ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺯﺣﻤﺎﺗﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻳﺎﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﺱ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻬﺶ ﭘﺮﺧﺎﺵ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﻲ ﺩﺍﺩ . ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻳﮏ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﻳﮏ ﻭﻗﺖ ﺗﻮ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﻟﻄﻤﻪ ﻧﺨﻮﺭﻡ . ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺍﻭﻧﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻼﻕ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻧﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻟﻄﻤﻪ ﺭﻭﺣﻲ ﺑﺨﻮﺭﻩ .

داستان سکسی:

درباره یک مامان گوشتی

اسمم .... الان 27 سالمه. فحش میخواین بدین بدین! باور هم میخواین بکنین میخواین نکنین! من دچار بلوغ زودرس بودم! یعنی حدودا کلاس 4 ابتدایی احساسات جنسی داشتم و چیزی که خاصش میکرد این بود که همیشه دوست داشتم در اختیار باشم! من یه پسر بودم اما همه هوسم تو این بود که در اختیار یه شخص با صدای کلفت و اندام زمخت باشم! بگذریم! بزرگ و بزرگ تر شدم! نمیتونم بگم علتش دقیقا چی بود که نسبت به مامانم حس های ... شاید خوندن داستان... شاید اندام نسبتا گوشتیش... شاید عدم رعایت یعضی چیزا جلوی من ... شاید هم همه این موارد باهم ... مادر من یه زن چادریه 45 سالس.4 تا بچه داره که من فرزند اولشم.

داستان سکسی:

مامانم و حسن آقا میوه فروش

سلام من مثلا "سجادم" 23 ساله از تهران داستانی که میخوام براتون بگم اولین و آخرین داستانمه و مربوط به مادرم میشه از خودم بگم که دانشجو هستم و یه مغازه وسط بازاردارم که توش وسایل زنانه میفروشم ولی در کل تو خط سکس و این چیزا نیستم و همینطور با این جور افراد نمی پلکم حالا بریم سر داستان من مادرم تنها زندگی میکنیم بعضی وقتا که برای خرید از بیرون میرفتیم متوجه نگاه مرد میوه فروش به مامانم میشدم ولی با نگاه من برمیگشت که مثلا منظورم مامان شما نبوده از نگاه مامانم معلوم بود ناراحته گذشت واسفند ماه شد از طرف دیگه دانشگاه کلاس فوق العاده گذاشته بود و تعطیل نمیکرد از یه طرف بازارعید شلوغ بود وشاگردم

داستان سکسی:

مامان هوسشو رو من خالی میکرد

سلام اسم من حامی با قد 180 وزن 75 به نظر خودم و بقیه خوبم از نظر قیافه ما تو شمال کشور زندگی میکنیم یه خواهر دارم دانشجو هستش الان از نظر سنی 3 سال ازم کوچکتره پدرم قبلا مکانیک بود اما حالا مسافر کش هستش و اکثر اوقات خونه نیست اما مادرم..قبل از اینک از مادرم بگم میخوام بهتون بگم که این داستان کاملا واقعی و برای من خاطره ای هستش که همیشه تو ذهن من نقش بسته شاید بعضی ها بگن نه واقعی نیست اما قسم میخورم واقعیه اینو نمیگم که بهم فحش نگید چون در هرصورت کسانی که بخوان فحش میدن مهم نیست هر کس هر چی میخواد بگه من واسه دل خودم مینویسم و میخوام با بچه های شهوانی قسمتش کنم .

داستان سکسی:

اینسست

رفتم حمام. درُ باز گذاشتم.
یه آینه قدی داریم جلوی در حموم که اگه در
باز باشه تصویر حموم توش میوفته.
لباسمُ بیرون آوردم و پرت کردم کنار وان.
لخت بودم.
باد کولر از در حموم وارد می شد و به بدن لختم
توی هوای مرطوب حموم می خورد.
لذت بخش بود.
دستمُ به سینک تکیه دادم و به صورتم توی آینه
خیره شدم. و به چند تار موی بالای سینه ام.
صورتم شهوتی نشون نمی داد. اما کیرم کاملن
راست ایستاده بود.
دستمُ زیر تخم هام گذاشتم و فشار خیلی آرومی
بهشون دادم. یه قطره آب از کیرم بیرون اومد.

داستان سکسی:

مامان فتانه

با سلام خدمت دوستای عزیز امروز میخوام داستان سکس با مامانمو براتون تعریف کنم که دو ماه قبل برام اتفاق افتاد.اما قبلش بزارین یکم از خودم براتون بگم اسمم سهیل 19 سالمه ودانشجوی گرافیکم.تک فرزنده خانوادم بابام 49 سالشه و مامان فتانه ام 41سالشه ولی خدایش خوب مونده پوستش هنوز طراوت خودشو داره از نظر اندامم خدایش دافه خوبیه سینه هاش سایز هشتادوپنجه و کونشم بزنم به تخته هم گندست هم طاقچه عرض کونش دو وجب و نصف میشه راستش از بچگی مامانم جلوم با لباسای سکسی میگشت اوایل که چیزی نمیفهمیدم اما وقتی بزرگتر شدم و معنی کوسو کونو اینچیزارو فهمیدم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - مامان