شما اینجا هستید

مامان

چطور مامی برام نمره قبولی گرفت

سلام سال سوم راهنمايي بودم كه همه نمراتم عالي بود بجز انشا به همين خاطر معلم انشا مون كه يك مرد ٤٥ ساله قد بلند هيكلي بيشتر شبيه قصابا بود به من گفت با يد پدر يا مادرت و بيان مدرسه با هاشون در مورد نمرات ضعيف تو صحبت كنم وگرنه امسال به خاطر نموه قبولي نمي گيري خلاصه شب به مامانم گفتم اونم كلي ناراحت شدو گفت فردا اخر وقت ميام چون مامانم كارمند يك شركت بود اون روز اقاي مفيدي معلم انشا زنگ اخر كلاس ما بود بعد از اين زنگ خورد بهش گفتم مامانم داره مياد بعد از تقريبا يك ربع ديدم مامانم اومد و اوردمش دم كلاسمون ديگه همه بچها رفته بودن و مدرسه خلوت شده بود مامانم با مانتو شلوار سرمه اي كه كون گ

داستان سکسی:

ازدواج با مامان

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺧﻴﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻳﮑﺴﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺮﻭﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺣﺎﻻ ﻫﻤﺶ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ . ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺯﺣﻤﺎﺗﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻳﺎﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﺱ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻬﺶ ﭘﺮﺧﺎﺵ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﻲ ﺩﺍﺩ . ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻳﮏ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﻳﮏ ﻭﻗﺖ ﺗﻮ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﻟﻄﻤﻪ ﻧﺨﻮﺭﻡ . ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺍﻭﻧﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻼﻕ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻧﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻟﻄﻤﻪ ﺭﻭﺣﻲ ﺑﺨﻮﺭﻩ .

داستان سکسی:

درباره یک مامان گوشتی

اسمم .... الان 27 سالمه. فحش میخواین بدین بدین! باور هم میخواین بکنین میخواین نکنین! من دچار بلوغ زودرس بودم! یعنی حدودا کلاس 4 ابتدایی احساسات جنسی داشتم و چیزی که خاصش میکرد این بود که همیشه دوست داشتم در اختیار باشم! من یه پسر بودم اما همه هوسم تو این بود که در اختیار یه شخص با صدای کلفت و اندام زمخت باشم! بگذریم! بزرگ و بزرگ تر شدم! نمیتونم بگم علتش دقیقا چی بود که نسبت به مامانم حس های ... شاید خوندن داستان... شاید اندام نسبتا گوشتیش... شاید عدم رعایت یعضی چیزا جلوی من ... شاید هم همه این موارد باهم ... مادر من یه زن چادریه 45 سالس.4 تا بچه داره که من فرزند اولشم.

داستان سکسی:

مامانم و حسن آقا میوه فروش

سلام من مثلا "سجادم" 23 ساله از تهران داستانی که میخوام براتون بگم اولین و آخرین داستانمه و مربوط به مادرم میشه از خودم بگم که دانشجو هستم و یه مغازه وسط بازاردارم که توش وسایل زنانه میفروشم ولی در کل تو خط سکس و این چیزا نیستم و همینطور با این جور افراد نمی پلکم حالا بریم سر داستان من مادرم تنها زندگی میکنیم بعضی وقتا که برای خرید از بیرون میرفتیم متوجه نگاه مرد میوه فروش به مامانم میشدم ولی با نگاه من برمیگشت که مثلا منظورم مامان شما نبوده از نگاه مامانم معلوم بود ناراحته گذشت واسفند ماه شد از طرف دیگه دانشگاه کلاس فوق العاده گذاشته بود و تعطیل نمیکرد از یه طرف بازارعید شلوغ بود وشاگردم

داستان سکسی:

مامان هوسشو رو من خالی میکرد

سلام اسم من حامی با قد 180 وزن 75 به نظر خودم و بقیه خوبم از نظر قیافه ما تو شمال کشور زندگی میکنیم یه خواهر دارم دانشجو هستش الان از نظر سنی 3 سال ازم کوچکتره پدرم قبلا مکانیک بود اما حالا مسافر کش هستش و اکثر اوقات خونه نیست اما مادرم..قبل از اینک از مادرم بگم میخوام بهتون بگم که این داستان کاملا واقعی و برای من خاطره ای هستش که همیشه تو ذهن من نقش بسته شاید بعضی ها بگن نه واقعی نیست اما قسم میخورم واقعیه اینو نمیگم که بهم فحش نگید چون در هرصورت کسانی که بخوان فحش میدن مهم نیست هر کس هر چی میخواد بگه من واسه دل خودم مینویسم و میخوام با بچه های شهوانی قسمتش کنم .

داستان سکسی:

اینسست

رفتم حمام. درُ باز گذاشتم.
یه آینه قدی داریم جلوی در حموم که اگه در
باز باشه تصویر حموم توش میوفته.
لباسمُ بیرون آوردم و پرت کردم کنار وان.
لخت بودم.
باد کولر از در حموم وارد می شد و به بدن لختم
توی هوای مرطوب حموم می خورد.
لذت بخش بود.
دستمُ به سینک تکیه دادم و به صورتم توی آینه
خیره شدم. و به چند تار موی بالای سینه ام.
صورتم شهوتی نشون نمی داد. اما کیرم کاملن
راست ایستاده بود.
دستمُ زیر تخم هام گذاشتم و فشار خیلی آرومی
بهشون دادم. یه قطره آب از کیرم بیرون اومد.

داستان سکسی:

مامان فتانه

با سلام خدمت دوستای عزیز امروز میخوام داستان سکس با مامانمو براتون تعریف کنم که دو ماه قبل برام اتفاق افتاد.اما قبلش بزارین یکم از خودم براتون بگم اسمم سهیل 19 سالمه ودانشجوی گرافیکم.تک فرزنده خانوادم بابام 49 سالشه و مامان فتانه ام 41سالشه ولی خدایش خوب مونده پوستش هنوز طراوت خودشو داره از نظر اندامم خدایش دافه خوبیه سینه هاش سایز هشتادوپنجه و کونشم بزنم به تخته هم گندست هم طاقچه عرض کونش دو وجب و نصف میشه راستش از بچگی مامانم جلوم با لباسای سکسی میگشت اوایل که چیزی نمیفهمیدم اما وقتی بزرگتر شدم و معنی کوسو کونو اینچیزارو فهمیدم.

داستان سکسی:

مامان گوهر و من

هرچي بهش مي گفتم مامان وايسا ما اين جا حقمونو بگيريم تورو خدا شوهر نکن واسه من آقا بالا سر نيار . خودم درسامو ول مي کنم ميرم سرکار . فايده اي نداشت که نداشت . مي تو نست قرص و استوار از حقش دفاع کنه . حداقل يه پنجم از سرمايه بابا بزرگ و قسمتي از دارايي مامان بزرگ مال اون بود . داستان از اين قراره . مامان تازه چند ماهي بود که دوازده سالگي رو پشت سر گذاشته که گول يه پسري رو مي خوره و شکمش بالامياد از ترسش چيزي نميگه اون پسره هم که بابام باشه غيبش مي زنه . مامان وقتي زبون باز مي کنه که نيازي هم به زبون باز کردنشم نبود چون شکمش داشت همه چي رو مي گفت . پدر بزرگ مرد مومن و مهربوني بود .

داستان سکسی:

من و مامان نازم فریده

اسم من نیماست و 14 سالمه و از لحاظ تیپ و قیافه هم تقریبا خوبم و تهران زندگی می کنیم، اعضای خانواده ما 3نفر هستن ، من ، بابام که نگهبان یه شرکت خصوصیه و 24 ساعت نگهبانی می ده و 24 ساعت خونست و مامانم که اسمش فریده هست و 34 سالشه و تیپ خیلی نازی داره ، بدنش اندامی و به نظر من از همه لحاظ نمره 20 رو داره و صورت خیلی نازی هم داره که خیلی ها عاشقشن .

داستان سکسی:

من و مامان در دبی

سلام اسم من شهرام آخر تابستون قرار شد منو مامان و بابا بريم دبي دو روز قبل سفر بابا كارش زياد شدو قرار شد من و مامان با هم بريم تو دبي به منو مامان يك اتاق دادن مامان من يك زن 50 ساله سينهاش 85 كونش اندازه يك طبل روناي كشيده هيكل خوبي داره تا رسيديم مامان مانتو شلوارشو در اورد يك سارافن يك سره تا سر روناش تنش كرد نصف از سينهاش بيرون بود روناش سفيد سفيدشم افتاده بودن بيرون منم يك شلوارك تنم كردمو ديدم مامان با همون لباس كيفش و برداشت رفت جلو در منم اخمام رفت تو هم و ازش خواستم يك لباس مناسب تر تنش كن اونم كفت عزيزم ميخواي غيرتي بازي در بياري همين الان بريم ايران من دوست دارم اينجا ازادي راحت

داستان سکسی:

مادرانه (1)

داشتم تو راه پله ها بند کفشمو میبستم ، خیلی کلافه بودم ،مونده بودم که چرا این همه استرس دارم ، بازم بخاطر شغل بابام باید میرفتیم یه شهره دیگه ، این باره چهارم بود ، تا 2 3 سال میگذشت که یکم به شهر جدید عادت کنیم ،جا به جا میشدیم ،مامانم خیلی با بابام بحث کرد یر این مسئله ولی اصلا فایده ای نداشت ، چند بار به بابام گفته بود فکر من نیستی فکر این یدونه بچت باش ، تو همین فکرا بودم که یهو در خونه باز شد و مامانم با صدای خواب آلود گفت: امیر سرده کلاهتو ببر

داستان سکسی:

سكس من و مامان سيما

درود ب همه دوستاي عزيز
داستاني رو ك ميخام واستون بنويسم كاملا واقعيه و برميكرده ب 2 ماه بيش . من تا جند روز بيش فك ميكردم فقط منم ك اينكارو كردم اما جند روز قبل ك اتفاقي تو نت بودم يهو ي داستان سكس با محارم ديدم ك مربوط ب اين سايت بود و خوندمش ولي احساس كردم خيلي داستاناي مصنوعي و مسخره اي هستن البته بعضي داستانا ك حيفم اومد از ي داستان واقعي سكسي ب بروبج سايت جيزي نكم ، البت عذر منو ببذيريد ك زبان كوشيم فارسي نميشه متاسفانه و اكه ميبيني خطاها رو ب بزركيتون ببخشيد .
خوب بريم سراغ خاطرم

داستان سکسی:

ماساژ دادن مامانم

سلام به همه دوستان.من کیان هستم و17 سالمه والی درشت حیکلم.مامانم 45 سالشه بدنه زیبایی داره.من با مادرم وپدر وخواهرم زندگی می کنم.خواهرم دانشجوی اصفهان هستش .پدرم کارمنده وتا ساعت 7 شب اداره بود.اکثر وقطها منو مادرم تنها هستیم .مادرم همش قربون صدقه من میره وهمه کاری برام میکنه.نمی زاره من دست به ساه وسفید بزنم.بیرون که میرم تا بر می گردم 10 بار به من زنگ می زنه.بیگزریم.یک روز زمستان مادرم بیرون رفته بود که موقه برگشتن زمین خورده بود وپاش وباسنش کبود شده بود و در شدیدی داشت.به سختی او مد خونه.من تا فهمیدم چی شده زود رفتیم دکتر .بعد از 3 یاعت برگشتیم خونه.دکتر فقط گفت باید آب درمانی کنی وپماد

داستان سکسی:

مامان و دکتر تو مطب

سلام من عضو این سایت نیستم داستاناشو میخونم چون به نظرم خیلی هاشون اتفاق افتادن و راستن آخه دوروبر آدم یه همچین مسائلی پیش میاد . بعضی هاشون خاطره هستن و بعضی هاشون داستان.

داستان سکسی:

یتیم خونه

اون روزا رو خوب يادم نيست ، فقط پنجره هاي بزرگ اون يادمه ، تخت هاي كنار هم و صداي گريه بچه ها ، قهر و آشتي هاي تموم نشدني و مسئولين خانمي كه بعضي هاشون خيلي مهربون بودن .

داستان سکسی:

کون دادن مامان به بابا

این داستانو من کپی کردم از یه سایت__ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ , ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ 14 ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮﻭﺯ ﺟﻖ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﻟﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﺸﺘﯽ ﮔﯿﺮﻩ ۴۵ ﺳﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩ , ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻗﻮﯼ , ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻗﺪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﻫﯿﮑﻞ ﮔﻮﺷﺘﯽ ﻭ ﺗﻮ ﭘﺮﯼ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺳﯿﻨﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﮐﻮﻧﻪ ﻗﻤﺒﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﮔﻠﺪﻭﻥ ﺭﻭﺵ ﮔﺬﺍﺷﺖ! ﭼﺸﻢ ﻭ ﺍﺑﺮﻭ ﻣﺸﮑﯽ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻟﻮﻧﺪ ﻭ ﺧﻮﺷﮕﻞ , ۳۰ ﺳﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﮕﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﺎ ﻣﺮﯾﺾ .

داستان سکسی:

مامان و حسین آقا طلا فروش

من 24 سالمه و اسم مستعارم میثم
یک خواهر26 ساله دارم و یه خواهر 18 ساله
مادرم زن خوب مهربون خوش تیپ و زیباییه و کدبانوی خوبیه .اسم خواهرها و مادرمو نمیگم .
قصد ندارم با حرفای دروغ جلب توجه کنم فقط بخونید و نظر با خودتون
از وقتی یادمه مادرم به لباس و آرایشش اهمیت زیادی میداد و توی فامیل از همه زیباتره .یه زن 46 ساله نسبتا تپل ..پوست سفید و سینه ها و پاها و پوستش مثل یه دختر جوونه و لیپوساکشن هم کرده که فرم شکمش زیبا شده

داستان سکسی:

مفعول شدنم وارتباط فاعلم با مامانم

سلام من سامان۲۵سالمه داستانی که مینویسم واقعیه اونایی که بدشون میاد نخونند منم که مینویسم برای تخلیه روحی خودمه چون سالهاست که به خاط این اتفاقات دارم عذاب میکشم گاهی اوقات تحریکم میکنه گاهی هم عذابم میده من تک فرزندم و سالها پیش پدرمادرم به دلیل سفرپدرم به خارج از کشور ازهم جداشدن وما تنها موندیم از بچگی همیشه با مامانم میرفتم حموم بیرون وقتی میرفتیم من تورخت کن میشستمو اون میرفت تو بعد چند دیقه یه مردی میومد تو به ظاهر برای کیسه کشیدن و شستن من میموندم تا کارشستن تموم میشد بعد که میرفت من میرفتم تو اون وقت من حدود ۶ یا۷ سالم بودبه دلیل کوچیک بودنو خیلی بچه مامانی بودن و نداشتن ارتباط زیاد

داستان سکسی:

من و مامان فاطمه

...سلام ...اسم من امین 17 تمومم 171 قد دارم یک کیر کلفت و درازی دارم نه تا اونحدود تا حدود 16 یا 17 یا 18
یعنی درست اندازش نگرفتممریضم نیستم تندازه بگیرم . از مشخصات مامانم اینه که ایشون 35 سال سن دارن 159 قدشونه و 70 و خورده ای وزنشون سینه های کوچیکی هم دارن ولی در عوض یک کون خیلی تپل وخوش فرم دارن که همه چشمشون به اونه حتی فامیلم به کون گنده ی مامان بارک می گن...!بگذریم بریم سر اصل مطلب ،فراموش نشود به علت اینکه جذاب تر باشد دقیق بخونید...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - مامان