شما اینجا هستید

همسر

یه شب دلچسبه دیگه

مثل همیشه زودتر از عشقم رسیدم خونه که وقتی می رسه همه چی آماده باشه هر دومون شاغلیم و این یه ذره کار منو سخت میکنه چون اول ازدواج بهش قول دادم که هیچ وقت کارم باعث نشه که از هم دورشیم.

داستان سکسی:

سکس با زنم

با سلام اسم ابولفضل 30 سالمه داستانی را که می خوام براتون بگم حقیقته خلاصه یک روز از سر کار امدم خانه دیدم زنم چه تیپی زده این بگم زنم سبزه وهیکلی خوشفرمی داره و همیشه چادری
موقعیکه با مانتو میاد بیرون تمام چشمهارا دنبال کون وکپل خود می کشونه خلاصه بجوری من به هوس انداخت چون یک سارافان کوتاه لختی پوشیده بود ویک شرت لمباده ازطرز رفتارش فهمیدم که بجوری حوس کیر کرده باخودم گفتم چه حالی کنم من امشب باورودم به خانه سلام یه دوتا لب فوری رفتم نصف قرص ترامادر خوردم و یکم اسپری زدم کیرم نشستم یه استراحتی و بعد خانومم شام اورد خوردیم

داستان سکسی:

گاییدن زن مذهبی من توسط همسایه جدید

سلام من امیر هستم. 30 سالمه. یه واحد تولیدی تو شهرک صنعتی تو شهر ... دارم. من با زنم زهرا 2 ساله ازدواج کردم و الان سنش 24 سالشه و خیلی مذهبیه. قضیه ای که پیش اومد مربوط به مهر سال93 هست. ما اومدیم به یه آپارتمان جدید در محله ... که تو روز اول فهمیدیم که همسایه روبروی ما یه خوانواده مذهبی هستن که مرده اسمش سعید و زنش راحله که 31 و 23 سالشون هست. از این خوشحال بودم که بالاخره یه خانواده مذهبی هستن و من خونه نیستم مشکلی برای زنم پیش نمیاد. زهرا با راحله خیلی جور شده بودن و خیلی با هم می آمدن و می رفتن. همه چیز خوب بود تا اینکه یه شب موقع سکس با زهرا یه چیز ازم پرسید که امیر کیرت چند سانته؟

داستان سکسی:

در نهایت آرامش

-نینا خانومی آماده ای بریم؟ دل بکن ازون آینه دیگه
با شنیدن صدای علیرضا متوجه شدم که آخرین بخش میکاپم کمی بیشتر از 5 دقیقه ای که بهش وعده دادم طول کشیده واسه همین با عجله اخرین نگاه رو به آینه میندازم و لبخندی
حاکی از رضایت رو لبام نقش میبنده.از اتاق بیرون میام و آروم میگم: بریم عزیزم.
همونطوری که روی میز و اطرافش رو جستجو میکنه میگه شیرین سوئیچ..
به محض اینکه نگاهش بهم میفته ماتش میبره و جملش نیمه کاره میمونه.لبخندی از روی لوندی میزنم و میگم نه عزیزم ندیدم.

داستان سکسی:

کس دادن همسرم

سلام میخوام خلاصه وار بگم.... من 29 سالمه 5 ساله ازدواج کردم همسرم پریناز 27 سالشه قد 165وزن 50 سینه 70 باربی و خوش اندام خیلی همو دوس داریم و در همه چیز باهم راحتیم من خیلی وقت بود یه فانتزی داشتم که همسرم جولوی من کس بده و کیره یکی دیگه تو دهنش باشه خیلی وقتا تو این فکر ارضا میشدم بعد که ازدواج کردم نمیدونستم چجوری اینو ب همسرم بگم بعده 4 سال همسرم بهم گفت که برای تنوع تو سکس یه کیر مصنوعی بگیریم و بعضی وقتا هم فیلم سکسی ببینیم منم گفتم خوب عزیزم چرا با یکی دیگه سکس نمیکنی؟ اول شوکه شد بعد گفت باشه خیلی دوس دارم باید جالب باشه گفتم کسی مد نظرت هست؟ گفت ....

داستان سکسی:

کس دادن زنم به دوستام

من حامد 35 سالمه 3 سال پیش با سمیرا ازدواج کردم ، خلاصه و مختصر چند تا از خاطره های سکسیمو با سمیرا مینویسم. اوایل که با هم سکس داشتیم هیچ فانتزی نداشتیم سکس مون خیلی معمولی بود ، یه بار تو سکس شروع کردیم به حرف زدن از خوردن کسشو اونم از خوردن کیر من و این چزا صحبت میکردیم. یه مدت که گذشت تو حرفامون از سکس با نفر سوم صحبت میکردیم به سمیرا میگفتم دلت میخواست الان کیر یه مرد دیگه هم میخوردی میگفت آره ، بهش میگفتم اگه اینجا بود چی کار میکردی میگفت کیرشو لیس میزدم تخماشو میبوسیدم ، میگفتم اگه آبش میومد چی؟

داستان سکسی:

خودم بودم که زنم رو بگا دادم

سلام. ببخشید که داستان طولانی هستش ولی میخواستم کامل در جریان خاطره ی من قرار بگیرید. اسم من آرش هستش و 27 سال سن دارم. تو یه شرکت مهندسی ساختمان کار میکنم. 4 سال هست که ازدواج کردم ، البته 2 سالش رو تو عقد بودیم. اسم خانمم مهتاب هست و 25 سالشه. اون هم تو یه شرکت طراحی دکوراسیون داخلی کار میکنه. از مهتاب بگم براتون که صورت گرد و سفیدی داره. لب هاش انگار پروتز شده (که البته نشده) و دماغش رو هم زمانی که دبیرستانی بوده عمل کرده. قدش حدودا 170 هستش و سایز سینه هاش 75. باسن گرد و برجسته و رونای پر داره. بدنش هم کلا بدون مو هستش ، البته دور کسش یه مقدار داشت که چند سال پیش اونا رو هم لیزر کرد.

داستان سکسی:

زندگی من و زن مهربونم

سلام دوستان افشین هستم 25 ساله از کشور همسایه یعنی افغانستان چیزی رو که میخاهم بهتون بگم جزی از حقیقت های زندگی مشترک منو زنم (خاطره) که تو دوران زندگی مون اتفاق افتاده امید که گفتنش باعث ضیاع وقت شما نشه ولی فکر نکنید که یه داستانه.....
وقتی فیلم سکس ایرانی نگاه میکردم همیشه یه جوری تصور میکردم که او دختر یا زنی که داره میده زن منه البته این فقط یه تصور بود چون اون موقه من مجرد بودم و این فقط یه خواب و خیال و تصور بود......
با خودم عهد کرده بودم که وقتی ازدواج کردم با همسرم ایران گردش بیایم.....

داستان سکسی:

زن مذهبی من

سلام من حسام هستم ٢٦ ساله غرب تهران زندگي ميكنم و ١سال و دو ماه هست كه ازدواج كردم از مشخصات هيكل و استايلم بخوام بگم قدم ١٧٢ هستش وزنم هم ٧٠ كيلو و بدن سفيد و خيلي كم موي دارم خانمم كه خيلي هم دوسش دارم مینا هستش اصالتا ترك اورميه هستند و ٧ ، ٨ ساله تهران اومده بودند و تو همسايگي ما خونه گرفته بودند مینا ٢٥ سال داره و و قدش ٥ سانت از من بلندتره وزنشم ٧٣ كيلو، بدن سفيد و صورت خوشكل و جذاب با استايلي كاملا عالي ، سينه هاي ٧٠ و باسن متوسط و كمر خيلي باريك ، من از همون روز اول كه ديدم عاشقش شدم ولي تنها مشكل مون هيكلش بود كه از من بزرگتر ديده ميشد، مخصوصا هم كه مینا چادري بود و اين باعث ميشد

داستان سکسی:

در نهایت آرامش

-نینا خانومی آماده ای بریم؟ دل بکن ازون آینه دیگه
با شنیدن صدای علیرضا متوجه شدم که آخرین بخش میکاپم کمی بیشتر از 5 دقیقه ای که بهش وعده دادم طول کشیده واسه همین با عجله اخرین نگاه رو به آینه میندازم و لبخندی حاکی از رضایت رو لبام نقش میبنده.از اتاق بیرون میام و آروم میگم: بریم عزیزم.
همونطوری که روی میز و اطرافش رو جستجو میکنه میگه شیرین سوئیچ..
به محض اینکه نگاهش بهم میفته ماتش میبره و جملش نیمه کاره میمونه.لبخندی از روی لوندی میزنم و میگم نه عزیزم ندیدم.

داستان سکسی:

کس دادن زنم به رئیسش با هماهنگی من

خاطره ای که براتون مینویسم کاملا واقعیه و ببخشید اگه نویسندگیم زیاد خوب نیست . منو همسرم الهام سال 87 از تهران رفتیم بندرعباس واسه کار من . سال اول اوضاع سکسی مون زیاد خوب نبود چون من بعضی از شبها نمیومدم و کلا شرایط کاریم طوری بود که همیشه هنوز وارد تخت خواب نشده خوابم میبرد .

داستان سکسی:

نصف کون زنم جلوی آمپول زن

هفته پیش زنم – تارا (مستعار) 30 ساله که 165 قدش و 59 وزنش هست و کون برجسته و خوش فرمی داره - رو بردم درمانگاه که 2 تا آمپولش رو بزنه. یه ساپورت مشکی ظریف تنش بود. شیفت تزریقات مردی 35-40 ساله بود که تیپ بدی هم نداشت و معروف به خوب آمپول زدن بود. وقتی نوبت ما شد رفتیم و زنم روی تخت دراز کشید. مانتو رو کنار داد تا تزریقاتی اومد. دیدم که نگاهش روی کون زنم مکثی کرد. خودم رو با موبایلم مشغول نشون دادم اما حواسم کاملا بود. بعد از آماده کردن سرنگ، اومد جلو و یک طرف ساپورت رو به همراه لبه شورت گرفت و کمی پایین داد و خواست که تزریق کنه اما ساپورت کشی فوراً سر خورد و به حالت اول برگشت.

داستان سکسی:

عاطفه، زن جنده من

علی بیا بریم خارج شهر یه دوری بزنیم ,از آخر هفته ها همیشه واسه دلگیری جمعه غروباش بدم میاد خیلی دلگیر کنندست , دیگه حوصله غر زدن عاطفه رو نداشتم بهش جواب دادم عشقم همین دیروز کرج بودیم بازم بریم خارج شهر؟ عاطفه ۳۲ سالشه ما همسن و سالیم ,الانم حدود ۵ ساله باهم زندگی میکنیم .

داستان سکسی:

چهاردیواری

صدای زنگ ساعت رو اعصابم بود. خوابم میومد ولی چاره ای هم نداشتم .یکی از چشمام رو به زور باز کردم و ساعت رو خفه کردم. علیرضا از پشت بغلم کرده بود و بین بازوهاش قفل شده بودم. تو دستاش چرخیدم و نگاش کردم. چشماش بسته بود و اروم جلوی گونم نفس میکشید.امروز روز تولدش بود...از مدت ها قبل منتظر امروز بودم واسه برگزاری یک جشن کوچیک ویک شب دونفره ...!

داستان سکسی:

پنجره ای به بیرون

ین داستان را با هدف جلق زدن براتون نمی نویسم گرچه که به نظر خودم خیلی سکسی هست ؛ در هر حال از خودم شروع می کنم ؛ من فیلم سکسی خیلی دوست دارم و نمی دونم تا حالا چندتا دیدم صدتا ؛ هزارتا ؛ شاید هم بیشتر ؛ عکس که دیگه اصلا نگو و نپرس ؛ داستان های سکسی هم تا دلتون بخاد خوندم هم فارسی و هم انگلیسی ؛ و جالب اینه که خیلی از داستان هایی که توی سایت های فارسی خوندم دقیقا از روی بعضی از صحنه های فیلم ها نوشته شده که خوب اصلا مهم نیست ؛ در هر حال نتیجه همه اون فیلم های سکسی و عکس های پورنو و داستان های سکسی این شده که فانتزی های سکسی زیاد دارم ؛ از هر اتفاقی یه فانتزی می سازم و کلی باهاش حال میکنم ؛

داستان سکسی:

زنم نيلوفر با عليرضا

سلام به دوستان،داستان من از حوالی غروب یک روز گرم تابستون ، تو اواخر مرداد ماه 92 شروع شد. روزی که من بعد از یک هفته شلوغ کاری ، از فرودگاه به خونه برگشم.توی راه به شوق دیدن نیلوفر ، تا خونه پرواز می کردم . می خواستم کمی غافلگیر بشه برای همین بی خبر اومده بودم . بدون سر وصدا در رو باز کردم و پاورچین رفتم داخل حال .هنوز لبخند رو لبام بود که یهو خشکم زد .در اتاق خواب نیمه باز بود و تخت گوشه اتاق از لای در پیدا بود.یه جوون با بازو ها و پاهای پر مو به پشت خوابیده بود و نیلوفر روی اون خمیده نشسته بود و نرم و آروم بالا و پایین می رفت.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - همسر