شما اینجا هستید

همسر

زنم در اتاق پرو

از اول، همه جوره می خواستمش، چیزی کم نداشت، در کنار همه مسائل؛ زیبایی، اندام، مدل آرایش کردنش، لباس پوشیدنش، همه و همه خیلی باب طبع من بود و دقیقا همینا چیزی بود که منو کمی حساس کرده بود و نگران! از همون اوائل هم که بهش چند بار گیر دادم جوری جلوم در اومد، که دیگه بهم گفت، من همینم، یا باید همه جوره قبولم کنی یا اینکه نمی تونیم با هم بمونیم...

داستان سکسی:

من و همسرم فرزانه

رئیس شرکت بعد از گذاشتن چند تا پروژه جلوی دستم اتاقم را ترک کرد... دیگه داشت صبرم لبریز می شد... ای کاش زمان دو ساعت و نیم جلو میرفت... دیگه فکرم به کار هام نبود... فکرم خونه بود... خونه پیش تازه عروسم فرزانه...

نزدیک دو هفته از ازدواجمون می گذشت و من به دلیل مرخصی های ماه عسل باید کار های ناتمام را تمام می کردم...
کش و قوزی به بدنم دادم و از ته دل یه خمیازه کشیدم... یه دفعه برام یه اس ام اس امد... گوشیم را از روی میز برداشتم...
دیدم فرزانه هست... باز دوباره از اون پیام های عاشقانه داده بود... احساس می کردم اون هم دلتنگ منه...

داستان سکسی:

امشب کوس و کونت رو پاره می کنم!

سلام به همه دوستان شهوانی ؛ من علیرضام تازه ازدواج کردم ؛ از طرف شرکتی که توش کار میکردم برای 15 روز رفتم ماموریت ؛ تو این 15 روز بیچاره شدم ؛ انقدر آتیشم تند بود که تحملش برآم عذاب آور شده بود ؛ با هر بدبختی که بود تموم شد ؛ صبح راه افتادم به سمت شهرمون ؛ وقتی رسیدم خونه زنم رو گرفتم تو بغلم کلی بوسش کردم ؛ گفت یه چایی برات بیارم گفتم نه بزا برم حموم یه صفا به خودم بدم و بیام بعد میخورم ؛ رفتم حموم یه نیم ساعتی حسابی خودم تر و تمیز کردم ؛ وسطاش خانومم در زد گفت نمیای بیرون ؟ منم بلند گفتم عجله نکن دارم برات صاف و صوفش میکنم ؛ یکم صبر کن الان میام ؛ اونم گفت زود باش ؛

داستان سکسی:

زن جنده ی من

ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﯾﮏ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺗﺎ ﺯﻧﻢ ﺩﺭ ﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺑﭙﺮﻡ ﺭﻭﺷﻮ ﺑﮑﻨﻤﺶ ﭼﻮﻥ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺣﺸﺮﯼ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺟﺰ ﺳﮑﺲ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺮﯾﻊ ﮐﻠﯿﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻤﻮ ﺩﺭ ﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺻﺪﺍﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﯾﻪ ﮐﻢ ﮔﻮﺷﺎﻣﻮ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻡ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺥ ﻭ ﺍﻭﺧﻪ ﯾﻪ ﺯﻧﻪ ﺧﻨﺪﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺳﻤﯿﺮﺍ ﺩﺍﺭﻩ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﻮﭘﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺣﺸﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﻡ ﺑﮑﻨﻤﺶ !

داستان سکسی:

وقتی مهتاب زنم بود

aaزیر لب با خودم زمزمه میکردم:امشب شب مهتابه عزیزم رو میخوام...
من مهتاب رو خیلی دوست داشتم داشتم(همسرم)از سر کار میومدم خونه ساعت حدود 9شب بود بارون هم نم نم میبارید تو جاده بودم سرعتمم کم بود یهو صدای ویبره گوشیم یه تکونی بهم داد دستمو از وسط فرمون بردمو گوشیم رو ورداشتم مهتاب بود یه کم عکسشو نگاه کردم و بعد کشو گوشیمو باز کردم:
-الو
-سلام عزیزم
-پس کجایی?چرا نیومدی خونه?
-مهتاب جون تو راهم الان میرسم
-زودی بیای
-اوکی بای
گوشیمو قطع کردم به راهم ادامه دادم.رسیدم خونه دس بردم آیفونو بزنم که یهو :
-بفرمایید توو آقا

داستان سکسی:

بیشتر از بینهایت

فلورا دیوونه ام کردی اون از عروسی دیشبمون اینم از استراحت امروزمون -چی ؟/؟ نفهمیدم . آقا رو باش می خوای تو این طبیعت زیبا و هوای به این خنکی و ویلای کوهستانی بگیری بخوابی ؟/؟ اونم روز اولی که زن و شوهرشدیم ؟/؟ -فلورا روز دومه -حالا هرکوفتی هست . اولین روزیه که من و تو لخت تو بغل همیم . تازه سه چهار ساعته که از دختربودن تبدیل شدم به زن .. -آره عزیزم یه تکامل داروینیسم پیدا کردی .. افتاد رو من و گفت پیام دیوونه ! میمون منم یا تو . ببین این بینی منو اصلا دخترا آرزوشونه که همچین دماغ قلمی داشته باشن .. -میشه اونو گذاشت جای نوک آب پاش که باغچه رو آب بده .

داستان سکسی:

یه روز از زندگی من و همسرم

با سلام من کیان و همسرم هستی هر دو 32 سال داریم و 4 سال هستش که ازدواج کردیم. هنوز بچه دار نشدیم و فعلا هم به فکرش نیستیم. هستی پوست برنزه ای داره قد165 و وزنشم 61 کیلو هستش. سینه هاش تقریبا سفت و سر بالاست ولی وجه تمایزش بیشتر باسنش که فرم زیبایی داره و وقتی لباس تنگ می پوشه خیلی سکسی می شه. چند وقتی می شه که به شهوانی سر می زنم بیشتر از هر چیز داستانهای ضربدری برام جذاب بوده ولی تاکنون که تجربه نکردیم. اما خاطره ای که می خوام براتون بگم بر می گرده به چند ماه پیش تقریبا مرداد ماه امسال(1392) بود که رفته بودیم مرکز خرید تندیس توی تجریش.

داستان سکسی:

زنم رو خودم بد كردم

سلام دوستان اين جريان رو كه دارم واستون تعريف ميكنم كاملا واقعي و به جز اسم ها همه چيزو مو به مو واستون مينويسم كه اميدوارم خوشتون بياد لطفا نظر يادتون نره مرسي

داستان سکسی:

من و زنم هدا

هدی و من چند سال است ازدواج کرده ایم.او اکنون ۲۳ سال دارد و من ۳۱ سال. وقتی‌ من دانشگاه را تمام کردم او را که همسایه ما بود برای زندگی‌ انتخاب کردم.دوران نامزدی کوتاه بود وهدی زود به خانه من آمد. از همان اول هیجان خاصی به سکس نشان نمیداد و خیلی وقت ها فقط میخوابید تا من کارم را انجام دهم.
ادامه این وضع برای من داشت آزار دهنده میشد و تلاش من برای نشان دادن فیلم‌های سوپر به او بی‌ فایده بود.

داستان سکسی:

بینهایت عشق

وای که چه روز بدی بود اون روز،بعد از کلی غرغر کردنای مامان سر میز صبحانه بلندشدم کیفمو برداشتمو زدم بیرون از خونه.بحثمون سر خواستگاری بود که قرارگذاشته بودن آخرهفته بیان.ته دلم راضی نبود،اصلا دلم ازدواج بدون عشق نمیخواست ولی مامان درک نمیکرد.تو پیاده رو داشتم قدم میزدم و به آسمون ابری که گرفته تر از حال من بود نگاه میکردم.نمیدونم چقدر طول کشید تا رسیدم به بانک.میخواستم adsl اشتراک بگیرمو قبلش باید هزینشو واریز میکردم.شلوغی بانکو که دیدم یه لحظه پشیمون شدمو خواستم برگردم،سردرد داشت خفم میکرد.بین دو راهی برم و نرم مونده بودم که با صدای یه پسر جوون به خودم اومدم.فیش نوبتشو روبروم نگه داشته بود

داستان سکسی:

سکس با زن نامرد و خائن ام

سلام
من یک بار دیگه هم خیلی وقت پیش این داستان رو براتون نوشته بودم که متاسفانه نظراتی اومد که ناراحت شدم. نمیدونم چه دلیلی داره بیام از زندگی ام دروغ بنوییسم ! که متهم به دروغ گویی شدم و خالی بندی و .....ولی یک بار دیگه داستانمو این بار کامل تر مینویسم امیدوارم دیگه تهمت نشنوم.

داستان سکسی:

اولین سکسم با سروش همسرم

سلام من ایدا هستم 24ساله متاهلم از تهران
از مقدمه چینی بدم میاد پس زود میرم سر اصل مطلب.
من 5 ماهه که ازدواج کردم سروش همسر عزیزم که هم دیگه رو خیلی دوست داریم . خیلی احساساتی هست منم همینطورم .
همیشه سعی میکنم براش سکسی باشم که هر دو مون لذت ببریم من 60کیلو وزنمه با 170 قد هیکل خوش فرمو سکسی دارم.
5ماه پیش که شب عروسیمون بود چون خیلی خسته بودم هیچ کاری نکردیم فقط تو بغل هم با بوسه و لب خوابیدیم راستی اینم بگم که من هیچ دوست پسری نداشتم با هیچ کسم سکس نداشتم.و کلا عقد کرده ام نموندم اشنایی تا عروسیمون 2 ماه طول کشید که اونم با خانواده ها رفتو امد میکردیم.

داستان سکسی:

این طوری نطفه پسرمون بسته شد

گاهی وقتها خیلی ناراحت بود اونقدر زیاد که با خودم فکر میکردم افسرده به دنیا اومده! افسرده اما مهربون و فهمیده. کم میشد چیزی و نادیده بگیره اما اگه میگرفت از روی نفهمیش نبود. اوایل خیلی تلاش میکردم بشناسمش خیلی گرم و مهربون بود همیشه از حرارت لحن و نگاهش از خود بی خود میشدم . خیلی سفت و خود ساخته بود , تک تک ثانیه هاشو خودش قبل از اینکه اتفاق بیوفته تو ذهنش میساخت . اما جالبیش این بود که توی همه ی این ثانیه ها بازیگر یه تراژدی بخشش بود . تو این تراژدی, بخشش دیگران رو اینقدر بزرگ جلوه میداد که انگار دریایی از طلا رو به وجودشون روونه کرده بود. شاید در واقعیت هم همینطور بود!

داستان سکسی:

مجنون خط قرمز رو رد کردی

سلام اسم مستعار من مجنون هست و میخوام خاطر. ی اولین سکس با عشقم و خانومم لیلیمو بنویسم
من و لیلی وقتی با هم اشنا شدیم که لیلی 18 سالش بود و من 22 سالم بعد از کلی تقلا و پشت سر گذاشتن مشکلات عقد مردیم
قبل از ازدواح من حتی جرات نداشتم که از بوسیدنش حرف بزنم ون هی میگفت مجنون خط قرمز و رد کردی
منم که قول داده بودن شبی که عقدش کنم تلافی کنم به قولم عمل کردم

داستان سکسی:

همسر خوش هیکل من

سلام بچه ها، من 2 3 ماهی میشه که ازدواج کردم و همسرم بسیار زیبا و خوش هیکله! همیشه لباسای تنگ و نازک میپوشه و وقتی میریم بیرون کلافه میشم انقد ملت دنبالمون راه میوفتن!! بارها شده جلو من به کونش دست میزنن اونم هیچی نمیگه خوشش میاد. تو این چند ماهه کونش حسابی گردو گنده شده و انقد نرمه که توی مانتو ریون همش میلرزه و کیر همه رو راست میکنه!یه روز که میرفتیم بیرون دیدم یه ساپورت نازک پوشیده با یه مانتو ریون مشکی که فقط کونشو می پوشونه!!! کونش و پاهاش به حدی تحریک کننده بود تو اون لباس که من فوری راست کردم.

داستان سکسی:

سکس با همسر آینده ام

با فرزاد مدتی بود که تو یه شرکت کار می کردم. برخلاف توجه بیش از حد بقیه ی دخترای شرکت به اون اما واسه من یه آدم عادی بود فقط یه همکار.دوس نداشتم با این فکرا و حرفا خودمو الکی گول بزنم آخه بقیه توهم داشتن که اون دوسشون داره. فرزاد پسر جذابیه و مسلما اکثر دخترا خوششون میومد همچین کسی رو داشته باشن . چند ماهی گذشت و منم کم کم ازش خوشم اومد اما نمی خواستم تسلیم قلبم بشم. من آدم بدبینی هستم و بخاطر دیدن دوستام که معمولا پسرا به روش مختلف سر کارشون میگذاشتن بدبینیم تشدید شده بود و حاضر نبودم پسری رو دوس داشته باشم.

داستان سکسی:

اولین سکس بعد 45 روز

خیلی وقت بود به شهوانی سر نزده بودم هر وقت که میومدم و چشم به داستاناش میخورد اونقدر با خودم ور میرفتم که چند بار تو یه روز ارضا میشدم و آخرش فقط یه حس کمر درد واسم میموند و سر درد!!
تصمیم خودمو گرفتم تا دیگه داستان های سکسی رو نخونم تا خیلی با خودم ور نرمو ابم بیاد بجز وقتایی که واقعا بهش نیاز داشته باشم!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - همسر