شما اینجا هستید

همسر

زندگی من و زن مهربونم

سلام دوستان افشین هستم 25 ساله از کشور همسایه یعنی افغانستان چیزی رو که میخاهم بهتون بگم جزی از حقیقت های زندگی مشترک منو زنم (خاطره) که تو دوران زندگی مون اتفاق افتاده امید که گفتنش باعث ضیاع وقت شما نشه ولی فکر نکنید که یه داستانه.....
وقتی فیلم سکس ایرانی نگاه میکردم همیشه یه جوری تصور میکردم که او دختر یا زنی که داره میده زن منه البته این فقط یه تصور بود چون اون موقه من مجرد بودم و این فقط یه خواب و خیال و تصور بود......
با خودم عهد کرده بودم که وقتی ازدواج کردم با همسرم ایران گردش بیایم.....

داستان سکسی:

زن مذهبی من

سلام من حسام هستم ٢٦ ساله غرب تهران زندگي ميكنم و ١سال و دو ماه هست كه ازدواج كردم از مشخصات هيكل و استايلم بخوام بگم قدم ١٧٢ هستش وزنم هم ٧٠ كيلو و بدن سفيد و خيلي كم موي دارم خانمم كه خيلي هم دوسش دارم مینا هستش اصالتا ترك اورميه هستند و ٧ ، ٨ ساله تهران اومده بودند و تو همسايگي ما خونه گرفته بودند مینا ٢٥ سال داره و و قدش ٥ سانت از من بلندتره وزنشم ٧٣ كيلو، بدن سفيد و صورت خوشكل و جذاب با استايلي كاملا عالي ، سينه هاي ٧٠ و باسن متوسط و كمر خيلي باريك ، من از همون روز اول كه ديدم عاشقش شدم ولي تنها مشكل مون هيكلش بود كه از من بزرگتر ديده ميشد، مخصوصا هم كه مینا چادري بود و اين باعث ميشد

داستان سکسی:

در نهایت آرامش

-نینا خانومی آماده ای بریم؟ دل بکن ازون آینه دیگه
با شنیدن صدای علیرضا متوجه شدم که آخرین بخش میکاپم کمی بیشتر از 5 دقیقه ای که بهش وعده دادم طول کشیده واسه همین با عجله اخرین نگاه رو به آینه میندازم و لبخندی حاکی از رضایت رو لبام نقش میبنده.از اتاق بیرون میام و آروم میگم: بریم عزیزم.
همونطوری که روی میز و اطرافش رو جستجو میکنه میگه شیرین سوئیچ..
به محض اینکه نگاهش بهم میفته ماتش میبره و جملش نیمه کاره میمونه.لبخندی از روی لوندی میزنم و میگم نه عزیزم ندیدم.

داستان سکسی:

کس دادن زنم به رئیسش با هماهنگی من

خاطره ای که براتون مینویسم کاملا واقعیه و ببخشید اگه نویسندگیم زیاد خوب نیست . منو همسرم الهام سال 87 از تهران رفتیم بندرعباس واسه کار من . سال اول اوضاع سکسی مون زیاد خوب نبود چون من بعضی از شبها نمیومدم و کلا شرایط کاریم طوری بود که همیشه هنوز وارد تخت خواب نشده خوابم میبرد .

داستان سکسی:

نصف کون زنم جلوی آمپول زن

هفته پیش زنم – تارا (مستعار) 30 ساله که 165 قدش و 59 وزنش هست و کون برجسته و خوش فرمی داره - رو بردم درمانگاه که 2 تا آمپولش رو بزنه. یه ساپورت مشکی ظریف تنش بود. شیفت تزریقات مردی 35-40 ساله بود که تیپ بدی هم نداشت و معروف به خوب آمپول زدن بود. وقتی نوبت ما شد رفتیم و زنم روی تخت دراز کشید. مانتو رو کنار داد تا تزریقاتی اومد. دیدم که نگاهش روی کون زنم مکثی کرد. خودم رو با موبایلم مشغول نشون دادم اما حواسم کاملا بود. بعد از آماده کردن سرنگ، اومد جلو و یک طرف ساپورت رو به همراه لبه شورت گرفت و کمی پایین داد و خواست که تزریق کنه اما ساپورت کشی فوراً سر خورد و به حالت اول برگشت.

داستان سکسی:

عاطفه، زن جنده من

علی بیا بریم خارج شهر یه دوری بزنیم ,از آخر هفته ها همیشه واسه دلگیری جمعه غروباش بدم میاد خیلی دلگیر کنندست , دیگه حوصله غر زدن عاطفه رو نداشتم بهش جواب دادم عشقم همین دیروز کرج بودیم بازم بریم خارج شهر؟ عاطفه ۳۲ سالشه ما همسن و سالیم ,الانم حدود ۵ ساله باهم زندگی میکنیم .

داستان سکسی:

چهاردیواری

صدای زنگ ساعت رو اعصابم بود. خوابم میومد ولی چاره ای هم نداشتم .یکی از چشمام رو به زور باز کردم و ساعت رو خفه کردم. علیرضا از پشت بغلم کرده بود و بین بازوهاش قفل شده بودم. تو دستاش چرخیدم و نگاش کردم. چشماش بسته بود و اروم جلوی گونم نفس میکشید.امروز روز تولدش بود...از مدت ها قبل منتظر امروز بودم واسه برگزاری یک جشن کوچیک ویک شب دونفره ...!

داستان سکسی:

پنجره ای به بیرون

ین داستان را با هدف جلق زدن براتون نمی نویسم گرچه که به نظر خودم خیلی سکسی هست ؛ در هر حال از خودم شروع می کنم ؛ من فیلم سکسی خیلی دوست دارم و نمی دونم تا حالا چندتا دیدم صدتا ؛ هزارتا ؛ شاید هم بیشتر ؛ عکس که دیگه اصلا نگو و نپرس ؛ داستان های سکسی هم تا دلتون بخاد خوندم هم فارسی و هم انگلیسی ؛ و جالب اینه که خیلی از داستان هایی که توی سایت های فارسی خوندم دقیقا از روی بعضی از صحنه های فیلم ها نوشته شده که خوب اصلا مهم نیست ؛ در هر حال نتیجه همه اون فیلم های سکسی و عکس های پورنو و داستان های سکسی این شده که فانتزی های سکسی زیاد دارم ؛ از هر اتفاقی یه فانتزی می سازم و کلی باهاش حال میکنم ؛

داستان سکسی:

زنم نيلوفر با عليرضا

سلام به دوستان،داستان من از حوالی غروب یک روز گرم تابستون ، تو اواخر مرداد ماه 92 شروع شد. روزی که من بعد از یک هفته شلوغ کاری ، از فرودگاه به خونه برگشم.توی راه به شوق دیدن نیلوفر ، تا خونه پرواز می کردم . می خواستم کمی غافلگیر بشه برای همین بی خبر اومده بودم . بدون سر وصدا در رو باز کردم و پاورچین رفتم داخل حال .هنوز لبخند رو لبام بود که یهو خشکم زد .در اتاق خواب نیمه باز بود و تخت گوشه اتاق از لای در پیدا بود.یه جوون با بازو ها و پاهای پر مو به پشت خوابیده بود و نیلوفر روی اون خمیده نشسته بود و نرم و آروم بالا و پایین می رفت.

داستان سکسی:

شیرین ترین خاطره ی عمرم

با عرض سلام خدمت دوستان شهوانی
داستانی که میخونید بهترین اتفاق زندگی من بود که منجر به ازدواجم شد امیدوارم خوشتون بیاد
داستان برمیگرده به 2سال پیش اونوقتا من ترم دوم کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بودم اسمم آرش 27 ساله اهل کرمانشاه
دانشگاه که قبول شدم خابگا نمیرفتم بابام یه واحد از آپارتمان عمم برام اجاره کرد عمم شوهرش فوت شده بود وضع مالیشون هم خوب بود پسرش که دو سال از من بزرگتر بود خارج از کشور مشغول تحصیل بود دخترش هم به بهانه ی درس خوندن رفته بود عمم تنها بود استاد دانشگاه بود و خیلی مقرراتی

داستان سکسی:

آشنایی در بندر

منو حمید 1 سالی میشد هم دیگه رو میشناختیم حالا شاید این فکر به ذهن تون برسه که از کجا تقریبا پارسال بود که با نامزد قبلیم به هم زده بودم چند وقتی بود که تو حال قبلی خودم نبودم تا این که به پیشنهاد مهسا و نگار دو تا از دوستام از تهران برای گردش و حالو حول به سمت بندر راهی شدیم یه سه روزی تو هتل بودیم صبح بود می خواستم برم بیرون و یه یه پیاده روی بکنم از اتاق اومدم بیرون تازه نزدیک اسان سر شده بودم که یه مسیج واسم اومد گوشیمو در اوردم همینجور که سرم تو خوندن بود در اسان سور باز شدو یه هو با یکی بر خورد کردم نخوردم زمین اولین باری بود که یه پسر دستمو گرفته بود که نخورم زمین هی ازون عذر خواه

داستان سکسی:

سکس من و همسرم پروانه

من درخاطرات اولم (جلق زدن علی جلوی بانوان) گفتم که از زنان و دخترانی که دماغ بزرگی دارندخیلی خوشم میآید و برای ازدواج دنبال دختری بودم که دماغش بزرگ باشد.

داستان سکسی:

رویا، الهه سکس

رویا ساده بود. منظورم ساده مثل ساده لوح نیست. توضیحش سخته. شاید چون می شد از رویا هر تصوری رو داشت. می تونست یه زن ناشناس باشه، یا یه دختر که چیزی رو یادت میاره. می تونست یه زن باشه که یه بار تو خیابون میبینی و سالها بعد با یه حس شبیه غفلت یادش می افتی. می تونست احمق باشه و تلخ یا باهوش. می تونست جذاب باشه و شهوت انگیز و می تونست یه دختر معمولی معمولی باشه. رویا ساده بود چون همه چیز بود و هیچ چیز.

داستان سکسی:

سکس زیر باران

سلام از اعضای قدیمی سایت هستم خیلی داستان نخودم ولی دوست دارم یکی از سکسهام با شوهرم رو براتون بگم یه شب اواسط اسفند 92 هوای بارانی خیلی خوبی داشت تهران ما چون باران میامد نتونستیم از خون بریم بیرون همینجوری بهم ور میرفتیم حرف سکسی میزدیم اخه منو امیر (همسرم) خیلی داغ وحشری هستیم شام خوردیم حوصلمون سر رفته بود 1دفعه به امیر گفتم بلند شیم بریم لواسون 1باغچه کوچیکی اونجا داریم یه ساختمان خوشگل توش ساختیم امیر اول گفت نه بابا شب جمعه هست بزار خونه باشیم فردا من اصرار کردم واونم بلند شدمن یه دامن لنگی تنم کردم یه تیشرت یه مانتوی کیمانویی روش پوشیدم از خونه زدیم بیرون چه هوایی مطبوع نه سرد نه گ

داستان سکسی:

عشقم سینا

دوباره پاییز روز اول مدرسه بود امسال کنکور داشتم رشتم تجربی بود تمام فکر و ذهنم شده بود کنکور خودمم خسته شده بود احتیاج داشتم یکی باشه که بهش تکیه کنم دیگه از دست خانواده خسته شده بودم هر روز خونمون دعوا بود دیگه متن دعوای پدر و مادرمو حفظ بودم بابام مشاور املاک داشت و منم تک دخترش بودم مامانم خیلی زرنگه نمیدونم از کجا فهمیده بود که بابام با یه زنی رابطه داره و بابام هم انکار میکرد خلاصه یه روز مامانم مچ بابامو با اون زنه توی یه کافی شاپ گرفت قضیه به دادگاه کشید مامانم طلاق گرفت و من موندم و پدرم خیلی حالم بد بود یه جورایی از پدرم نفرت داشتم با این که وضع مالیمون بد نبود و تقریبا هر چیزی ک

داستان سکسی:

زنم در اتاق پرو

از اول، همه جوره می خواستمش، چیزی کم نداشت، در کنار همه مسائل؛ زیبایی، اندام، مدل آرایش کردنش، لباس پوشیدنش، همه و همه خیلی باب طبع من بود و دقیقا همینا چیزی بود که منو کمی حساس کرده بود و نگران! از همون اوائل هم که بهش چند بار گیر دادم جوری جلوم در اومد، که دیگه بهم گفت، من همینم، یا باید همه جوره قبولم کنی یا اینکه نمی تونیم با هم بمونیم...

داستان سکسی:

من و همسرم فرزانه

رئیس شرکت بعد از گذاشتن چند تا پروژه جلوی دستم اتاقم را ترک کرد... دیگه داشت صبرم لبریز می شد... ای کاش زمان دو ساعت و نیم جلو میرفت... دیگه فکرم به کار هام نبود... فکرم خونه بود... خونه پیش تازه عروسم فرزانه...

نزدیک دو هفته از ازدواجمون می گذشت و من به دلیل مرخصی های ماه عسل باید کار های ناتمام را تمام می کردم...
کش و قوزی به بدنم دادم و از ته دل یه خمیازه کشیدم... یه دفعه برام یه اس ام اس امد... گوشیم را از روی میز برداشتم...
دیدم فرزانه هست... باز دوباره از اون پیام های عاشقانه داده بود... احساس می کردم اون هم دلتنگ منه...

داستان سکسی:

امشب کوس و کونت رو پاره می کنم!

سلام به همه دوستان شهوانی ؛ من علیرضام تازه ازدواج کردم ؛ از طرف شرکتی که توش کار میکردم برای 15 روز رفتم ماموریت ؛ تو این 15 روز بیچاره شدم ؛ انقدر آتیشم تند بود که تحملش برآم عذاب آور شده بود ؛ با هر بدبختی که بود تموم شد ؛ صبح راه افتادم به سمت شهرمون ؛ وقتی رسیدم خونه زنم رو گرفتم تو بغلم کلی بوسش کردم ؛ گفت یه چایی برات بیارم گفتم نه بزا برم حموم یه صفا به خودم بدم و بیام بعد میخورم ؛ رفتم حموم یه نیم ساعتی حسابی خودم تر و تمیز کردم ؛ وسطاش خانومم در زد گفت نمیای بیرون ؟ منم بلند گفتم عجله نکن دارم برات صاف و صوفش میکنم ؛ یکم صبر کن الان میام ؛ اونم گفت زود باش ؛

داستان سکسی:

زن جنده ی من

ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﯾﮏ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺗﺎ ﺯﻧﻢ ﺩﺭ ﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺑﭙﺮﻡ ﺭﻭﺷﻮ ﺑﮑﻨﻤﺶ ﭼﻮﻥ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺣﺸﺮﯼ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺟﺰ ﺳﮑﺲ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺮﯾﻊ ﮐﻠﯿﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻤﻮ ﺩﺭ ﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺻﺪﺍﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﯾﻪ ﮐﻢ ﮔﻮﺷﺎﻣﻮ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻡ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺥ ﻭ ﺍﻭﺧﻪ ﯾﻪ ﺯﻧﻪ ﺧﻨﺪﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺳﻤﯿﺮﺍ ﺩﺍﺭﻩ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﻮﭘﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺣﺸﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﻡ ﺑﮑﻨﻤﺶ !

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - همسر