شما اینجا هستید

گی

نیما و عشق به همجنس

سلام من مانی هستم . این خاطره برای یک سال پیشه زمانی که تو دانشگاه فیروزکوه تازه درسم را شروع کردم ، خب بیشتر دوستان مستحضر هستن بیشتر خانم های این دانشگاه تجربه های زیادی در سکس داشتند اما من پسری هستم که به خاطر مسائل جنسی سربازی هم معاف شدم . همیشه آرزوم این بوده و هست که پول کافی برای تغییر جنسیت داشته باشم .

داستان سکسی:

سکس با پسر توی دستشویی کتابخونه

سلام،این داستان واقعیست
من اسمم محمد امینه و 18سال دارم و در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل میکنم پس امسال کنکور داریم و بنابراین من و همکلاسی هایم هر روز چند ساعت به کتابخونه رفته و درس میخوانیم یه روز که یادم میاید تعطیل هم بود من قصد رفتن به کتابخانه را کردم و دیشب هم حسابی فیلم و عکس و....سکسی نگاه کرده بودمدر راه کتابخانه دایم حواسم و فکرم پرت موضوعات شب گذشته بود و کیرم هم شق.

داستان سکسی:

گی با پسرعموی لجوج

سلام
این داستان یک داستان گی هست پس اگه دوست ندارید لطف کنید نخونید
من اسمم سعیده یه پسرعمو دارم به اسم علی که من 2 سال ازش بزرگترم
وقتی 10یا11سالم بود هر جایی می شد علی را میبردم و کیرشا میمالیدم و بعضی وقت ها هم به علی این اجازه را میدادم که کیرما بماله فکر می کردم چون بزرگترم علی نباید کیر منا ببینه
بعد از یه مدتی دیگه علی منا هرجا میدید ازم فرار میکرد هر کاری میکردم مخش زده نمی شد و فقط می گفت خوشم نمیاد دیگه هم من و هم اون میدونستیم چه خبره و مثه گذشتمون نبود که میرفتیم کیرمالی همدیگه را میکردیم

داستان سکسی:

هر دو کونی بودیم

من امیر هستم، 23 سالمِ از اصفهانم. اولین داستانم رو مینویسم کم و کاستی داشت دیگه ببخشید. در ضمن ماجرا کاملاً واقعی هست، حتی اسم ها. داستان گی هست هرکی دوست نداره نخونه
از خودم بگم اول یکم، از 13 سالگی لا پایی میدادم، کم کم به کون دادن علاقه مند شدم و از 16 سالگی کون دادم. البته خیلی کم سالی یکی دو بار. بیشتر به خودم وَر میرم و چیز میز میکنم تو کونم. از خیار و موز گرفته تا چیزای کلفت تر...

داستان سکسی:

عشق پاک مهرداد

سلااااااااااااااااااااام دوستان من گی هستم و از وقتی که خودمو میشناسم عاشق پسر بودم اما این رو بعضی از دوستانم میدونن من پسر 28 ساله هستم همینطور که گفتم عاشق پسر تا حالا هم با خیلی ها سکس داشتم دوستام پسر خالم پسر همسایه اما هیچ فقط نذاشتم کیرشونو داخل کونم کنن من 80 درصد لاو دوست دارم یعنی بوس و ماچو خوردنه کیر. بذار برم سر اصل مطلب من 16 سال با یک پسر دوستم که عشقمه هر شب به یادشم من با این پسر که اسمش میثم از کلاس راهنمای دوستیم میثم یک پسر عالی بود که من اوایل بهش توجه نمیکردم چون زیاد خوشگل نبود، کلاس راهنمای هم بودیم زیاد تو نخ پسرا از ترس اینکه لو برم نمیرفتم .

داستان سکسی:

گی با جواد جونم

سلام من علیم یه دوست دارم به نام جواد خیلی وقته باهاش دوستم تقریبا از اول ابتدایی تا الان18سالمه وخیلی باهم صمیمی هستیم و خیلی باهم راحتیم من از بلوغ تقریبا میل جنسی زیاد پیدا کردم ولی با جق زدن برطرف میشد تا اینکه یه روز منوجواد باهم بودیم که من صحبت سکس رو باش باز کردم از اول میدونستم که خودش خیلی حشریه ولی روم نمیشد بهش بگم که دوس دارم باهاش سکس کنم خلاصه بعد از صحبتام بیشتر از همیشه احساس کردم که دوسم داره یه جورایی به فکر سکس کردن با من رو کرده.بیشتر میومد پیشم وبیشتر درباره سکس و کیر وکون میپرسید خلاصه یه رو داشتیم از مدرسه میومدیم تقریبا زنگ دوم بود معلم نیومد و ما اومدیم خونه تو را

داستان سکسی:

گی با فرشاد جون

این داستان کاملا واقعی هست من 22 سالمه اهل اصفهان وفرشاد جون 16 سالشه الان دوم دبیرستان قد173 با یه هیکل توب یه کون طاقچه ای ناز جریان از اینجا شروع شدتیرماه امسال یعنی92 من طبق معمول همیشه ساعت 7 بعد از ظهر آماده شدم ساکم را برداشتم ورفتم به باشگاه بدنسازی که نزدیک خانمون بود من الان 5 سال که این ورزش را دارم ادامه میدم و هیکلم خدایش خودمو چشم نکنم خیلی رو فرم عالیه اینجوری که من شبها وقتی که میرفتم تا دیر وقت باشگاه می موندم چون صاحب باشگاه با هم رفیق 6 دنگ هستیم از اینها که بگذریم میگفتم اون روز وقتی رفتم باشگاه نیم ساعت بعد فرشادجون آمد وگفت که میخواد ثبت نام کنه من خب خیلی از پسرهای خ

داستان سکسی:

به معلمم کون دادم

سلام من آرش 23 ساله از شیرازم می خوام تنها خاطر کون دادنم برای اولین بار و آخرین بارو بگم من بلد نستم داستان طولانی بنویسم اما هرچی که یادم بیادو براتون تعریف می کنم .

داستان سکسی:

آخرین گی رویایی

بعد از کلی فکر و خیال و رویاپردازی دیگه طاقتم تموم شد و بالاخره رفتم و از خونه شون شماره ش رو گیر آوردم و باهاش قرار گذاشتم.
وقتی منو دید چشماش از تعجب چهارتا شد.
علی بهتر از اون چیزی شده بود که 4سال پیش بود.هیکلش درشت تر شده بود.مخصوصاً با لباسای تنگی که پوشیده بود بیشتر منو به هوس مینداخت.الان 21 سالش بود و اندام ورزشکاری داشت.
من سینا هستم.20 ساله از تهران.این خاطره مربوط به اوایل امسال هست.خاطره ی محشری که بالاخره اتفاق افتاد.
توی این چهار سال که خونمون عوض شده بود خیلی بهش فکر کردم.

داستان سکسی:

کون دادن کامران

دنبال کسی بودم که خاطره چند بار کون دادنمو برام زنده کنه، ولی پسر مورد اعتمادی که غریبه هم باشه پیدا نمیشد تا اینکه توی اینترنت با شاهین اشنا شدم باهم چت میکردیم و تونست اعتمادمو جلب کنه قرار بذاریم برای دیدار.

داستان سکسی:

محمود و آرزوی کون دادن

داستان من برمیگرده هم به گذشته و هم حال من از بچگی بدنی سفید و تپل داشتم بیشتر شبیه دختر خانما بود از زمان کودکی علاقه زیادی به کون دادن داشتم و هر موقع یکی به من میگفت وای چقدر سفیده یا چشماش چه شباهتی به دخترا داره تمام وجودم ناراحت میشدم ولی این سخنان و حسی دیگر تمایل من به کون دادن بیشتر میکرد اما همیشه میترسیدم چون کوچک که بودم یکی از پسر عموهایم که دو سال از من بزرگتر بود داشتیم با من حال میکرد که یه مرتبه مادرم سر رسید منهم از ترس کتکاری پدرم تا هوا تاریک شد بیرون بودم تا با خجالت و شرمندگی اومدم خونه و همیشه فکر میکردم بچه که بودم اگه کون بدم شاید آبستن بشم واین ترس و نا آگاهی

داستان سکسی:

این داستان را نخوانید! (1)

قسمت اول: دوازده سالگی

زندگی گاهی اوقات روی دیگری دارد. روی دیگرش وقتی بر انسان نمایان می شود که خواسته های عجیبش از دنیا، سر باز می کند و آرزوهایش می شود مشکل و دغدغه. ماجرای هم جنس بازان هم همین است. آرزوی آنها زندگی کردن است. راحت. بی دغدغه. بی مشکل. راستی تا بحال به این فکر کرده اید که چرا باید طبیعی ترین حق ما، بشود بزرگترین آرزوی آنها؟!

داستان سکسی:

کردن کون پسر دائیم

سلام این جریانی که میخوام واستون تعریف کنم دقیقا واسه یه ساله پیشه من پسر داییم سینارو همیشه از لاپا میکردم و واسم عادی شده بود هروقت میرفتم تهران یا اونا میومدن شمال پیش ما میکردمش البته کم ناز میکرد ولی زود خر میشد اقا تو باغ همسایه کردمش تو جنگل کردمش اخرین بار هم تو تهران بالا پشت بود برده بودمش.

داستان سکسی:

همکلاسی موخرمایی

دوستان این خاطره نیست ، فقط داستانیه که حاصل ذهن مریض خودمه اینم بگم من تا حالا سکس نداشتم ... خودم گی نیستم اما این داستان گی هست اونایی که خوششون نمیاد نخونن و بیزحمت فوش ندین چون اینجا اومدیم داستان بخونیم نه اینکه فوش بدیم ... اگر نگارشم اشکالی داره خوشحال میشم بگید تا داستانای بهتری بنویسم ...
=========================================

داستان سکسی:

ضربه سریع و کون مهمان

سلام به جماعت شهوانی:این خاطره مال چند سال پیشه من تقریبا 20 ساله بودم سال دوم دانشگاهم بود داداش کوچیکم سرباز بود تو شهر خودمون و یکی از هم خدمتیاشو میاورد خونمون از خودم بگم قیافم معمولیه قدم 180 و وزنم 80 کیلو هستش هیکلم سرحاله چون 10 ساله تکواندو کار میکردم داداشمم 5 ساله کار میکنه خلاصه بدن محکمی دارم راحت سه نفر هم وزن خودمو حریفم . دیگه طوری شده بود که حتی داداشم اگه میخواست دعوا کنه منم میرفتم.

داستان سکسی:

پسر مذهبی و پیداکردن زن صیغه ای

دوستان سلام
اول چندتا مورد را بگم
1- این یک خاطره ی واقعیه
2- این داستان طولانیه و اونایی که حوصله ندارن نخونند
3- هرکسی در قسمت نظرات فحش بده جوابش را سفت و سخت میدم
4- سعی کردم دلایل اتفاقات را بگم اگر جایی دلیلی از قلم افتاده ببخشید . اما این داستان نیست و کاملا واقعیه
هرکسی میخواد انتهای داستان فحش بده و ایراد بگیره همین حالا نخونه .
اما خاطره ی من :

داستان سکسی:

چطور از دودول بازی به کون دادن رسیدم (1)

سلام به همه. من علیرضا هستم و الان 33 سالمه. تو شهر قزوین زندگی میکنم. موضوع برمیگرده به سن هفت هشت سالگی. ما تو محلی زندگی میکردیم که اطرافش همه باغ و درخت بود. زمان جنگ بود و پشت محوطه باغ یه پناهگاه روباز کنده بودن که فکر میکنم حداقل دومتر و نیم ارتفاع داشت. برای ما بچه های اون سنی که به زور قدمون به 150 هم نمیرسید ارتفاع زیادی بود. پسرای زیادی تو محل بودن و پاتوق بازی ما اونجا بود. من پسر خوشگلی بودم و فکر میکنم الانشم هستم. پوست گندمی با چشمای درشت مشکی و لبای خوش حالت. من همیشه با پیمان و سعید همبازی بودم. هر سه تامون همبازی بودیم. اونا تو اون محل بودن که ما به محلشون رفتیم.

داستان سکسی:

لذت سکس را در گى يافتم

با سلام خدمت اعضاى شهوانى!
ميخوام بهترين خاطره سکسيم رو تعريف کنم!
فقط يکم طولانيه!!!(اسامى مستعار هستند)
من امير هستم,٢١سالمه,١٨٠قدمه,٧٠وزنمه!
و عشقم ايمان که هم سن هستيم,,هم قد هم هستيم,فقط ٣کيلو از من وزنش بيشتره!
اين خاطره اصلش يک ماه قبل اتفاق افتاد اما شروعش برميگرده به دوران راهنمايى!
ابتداى سال دوم راهنمايى بودم که رفتم سر کلاس,,ميز اول نشستم,بعداز چند دقيقه يکى اومد کنارم نشست,,سرم رو که بلند کردم ايمان رو ديدم که پرسيد اينجا جاى کسى نيست؟
منم گفتم:نه ميتونى بشنى!
چند بارى درموردش حرف ميزدند که همه تو کفش بودند!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - گی