گی

سال61بود بدلیل فقر مالی و نبود کار مناسب تصمیم گرفتم قاچاقی برم کویت.....خانواده مخالف بودند چون پدرم زمانی که هنوز بدنیا نیومده بودم همین تصمیم گرفت و سالها خبری ازش نداشتیم...مامان می گفت شاید خوراک کوسه ها شده...
خلاصه رفتیم بندر از قبل ادرس گرفته بودم که چه کسی مسافر قاچاق می بره...رفتم سراغ جاسم بندری بهش می گفتن جاسم خر کیر...توی لنج همراه چند مسافر دیگه پنهان شدیم...نیمه های راه مسافران استفراغ میکردن یکی می گفت دریا زده شدن..
جاسم اومد تو..یک راست سمت من اومد بدنم بو کشید و گفت یا بده یا می کنمت...من هم چاره دیگه ای نداشتم زود تسلیم شدم
جاسم لخت شد و من هم لخت شدم...بدنم لیسید بعد کیرش کرد توی کونم با خشونت میکرد...یکی از مسافران دستمال گذاشت لای دتدونهام که از شدت فشار دندون هام نشکنه...محکم دستمال گاز زدم...همینکه ابش ریخت حالم بد شد...اسهال گرفتم..
یکی داد زد:گی زده شده بیایید کمک...جاسم فورا برگشت روی لنج دقایقی بعد با یک بطری اب دریا برگشت اب دریا رو به لبهام مالید یه کم هم به کیر خودش مالید بعد کیرش گذاشت دهنم...فورا خوابیدم...زمانی بیدار شدم که توی صخره هایی نزدیک کویت
پیاده شده بودیم...چند شب گرسنه موندیم همه اولین بار بود می اومدیم کویت...راه بلد نبودیم...از شدت گرسنگی لباس هامون آتیش زدیم تا یکی شعله آتیش ببینه و نجاتمون بده...شرطه های کویت با دیدن شعله ها اومدن دستگیرمون کردن...رفتیم حبس..
گنده لات زندان مردی بود به اسم گی کاووس همه ازش می ترسیدن ولی با من دوست شد...ماجرای زندگیم بهش گفتم..اینکه پدرم اصلا ندیدم...اینکه اومدم اینجا واسه کار...گی کاووس با شنیدن حرفهام دستی به ریش بلندش کشید و به فکر فرو رفت...فردای اون روز گی کاووس یه مسابقه کشتی گذاشت بین من و یه پیرمرد زندانی سابقه دار...قرار شد هر کی دیگری زمین زد اونکه مغلوب شده برای همیشه برده جنسی بشه...پیرمرد من زمین زد و کیرش مثل شلاق به صورتم زد...فورا دستم بردم خایه هاش گرفتم..
با مشت به کله ام زد...بی حس شدم...شلوارم پاره کرد و به کونم خلط بینی انداخت...با گریه بهش گفتم:من پسر سالار تهرانی ام بابام اصلا ندیدم ولی اگه بفهمه پسرش کردی دمارت درمیاره...پیرمرد با ناراحتی عقب رفت و گفت اسم مادرت کیه:گفتم:گل بانو
پیرمرد برسرش زد و گفت:منم بابات...
از شدت درد بیهوش شدم...فرستادن دمبال نوش دارو...آب کیر شیخ کویت همراه آب دریا...میشد معجون نوشدارو...
دردم ساکت شد...شیخ کویت با فهمیدن ماجرا من و پدرم آزاد کرد و مبلغی هم پول بهمون داد...گی کاووس هم برای همیشه برده جنسی زندان شد...برگشتیم ایران...با اون پولی که از شیخ گرفته بودیم خونه و مغازه تهیه کردیم و الان که سال92هست در رفاه کامل هستیم...
هیچوقت خاطره گی زدگی و نوشدارو فراموشم نمیشه...یه بار یادش افتادم گریه کردم همون لحظه یکی از دوستان که صدای زیبایی داره این اهنگ خوند:گریه نکن ای گی زده بی سرزمین گریه نکن...
یادش بخیر...
نتیجه اخلاقی اینکه:تنهایی مسافرت نرویم حتما همراه داشته باشیم...

نوشته: جک کون گشاد

سلام عزیزای دل برادر میخوام یه خاطره بنویسم که واسه شهریور ماه امسال .
اسم من رضا 18 سالمه قد 170 وزن 60 کیلو کلا ریز نقشم ولی در عوض خشگلم البته چیزیه که بروبچ میگن و گرن من خودم رفیقم سعید و بیشتر قبول دارم بگذریم دوم دبیرستان تو کلاس رفیقم سعید و دیدم چند بارم تو محل دیده بودمش میدونستم بچه محله . دوم و سوم باهم تو یه کلاس بودیم رو حساب بچه محلی خیلی صمیمی شدیم ، اینو بگم که من هم از دخترا خوشم میاد هم از پسرا ولی واسه پسر زود دستو پام شل میشه سعید خیلی خیلی خشگل مو بور ترکیبات صورت میزون وای قربون لباش بشم رنگ پوست سفید در کل خیلی نازه من تو این دو سال تو کفش بودم خودشم میدونه دوسش دارم تو این دوسال تو هر فرصتی واسه بوسیدنش استفاده کردم. اخرای شهریور بابام تصمیم گرفت بریم اردبیل به خالش سر بزنیم منم نه حوصله خودش و داشتم نه حوصله خالش و . خالش یه نوه دختر چیزیم نداشت اگه داشت میرفتم در هر صورت من باشگاه و بهونه کردم یه دعوای حسابی را انداختم قرار شد اونا برن من بمونم خونه به به منم نا مردی نکردم خونه رو کردم پاتوق من و سعید و علی با پسر عموش یه شبم عرق خوردیم چه تگری بازی شد سه شب شده بود خانواده رفته بودن ددر که زنگ زدم به علی گفتم برو در خونه اون بچه خشگلم ور دار بیایید اینجا مارو پیچوند سر چی نمی دونم خودم زنگ زدم به سعید گفتم پاشو بیا اینجا قلیونتم بیار اومد خلاصش کنم نشستیم یه چند دست تخته نرد زدیم و یه قلیونی کشیدیم غروب شد تنهایی با این شد شیتونم سر شوخی دستی رو باز کردم دیدم هیچی نمیگه انگشتش کردم گفت نکن پسر حشری میشما خطر ناکه گفتم جون یه بوس بده گفت نه مثل اینکه جدی شد گفتم مگه تا الان جدی نبود خلاصه یه چن دقه انگولش کردم اونم منو انگول کرد سیخ کردم رو لباش که ازش لب بگیرم میگفت نه کثافت گی و از این حرفا دیدم را ندار انداختم به زور چه کشتی گرفتیم انداختمش زمین مرده بودیم دو تا مون از خنده بزور لبم چسبوندم به لبش بوس کردم نشستم رو شیکمش گفتم حال گیری نکن دیگه ینی من انقد بدم هیچی نگفت اروم لبام به لباش نزدیک کردم گفتم گاز نگیریا میخندید لبام گذاشتم رو لباش شرو کردم لباشو خوردن آخ فدای اون لباش از رو شلوار کیرش و میمالیدم گفتم بعد دو سال نمیخوای این دیونت و سیراب کنی گفت ا سردید نکنه گفتم حال بده حال میدم گفت نه گفتم حال بده حال بدم دو دقیقه همین جوری رو مخی شدم گفت باشه ولی اول من گفتم ا بکنی بگی ابم اومد دیگه حالش نی گفت ن به رفاقتمون قسم جون تو پنج دیقه ام سر این بحث اخر گفتم اب نداره کس بیبیت اول تو در جا کشیدم پایین کلی خندید میگم بچی میخندی میگه آماده به خدمت هستی قبلن تو اینترنت خونده بودم چیجوری باید رودرو تمیز کرد رفتم خودمو تمیز کردم اومدم پیرنمم در اوردم گفتم بیا دیگه گفتم دردش هیچی پارمون نکنی فقط گفت یجوری میکونمت حال کنی رفتم ویتامین آ+د آوردم دادم بهش با اون چرب کنه اول با انگشت شرو کرد آروم آروم کرد بعد آروم سر کیرش و گذاشت دم سوراخ دوباره برداشت سورخمو چرب کرد اروم اروم فشار داد شل کردم سروش میکرد در میاورد تا قشنگ جا وا کرد یه زره عقب جلو کرد قشنگ دیگه داشت میکرد گفتم ابتو نریزی تو گفت چی میخوری گفتم خفشو در آورد گفت برو رو مبل رفتم قمبل کردم شکممو گذاشتم رو دسته های مبل اود کرد تو یه زره عقب جلوکرد یه زره درد گرفت خم شد رو گردنمو بوش میکرد تازه داشت حال میداد ابش اومد ریخت رو کمرم دسمال آورد خودش پاک کرد کمرمو کونمم بوس کرد یه لبم ازم گرفت وای میمرم واسه لباش کفت یه دیقه تاق باز بخب گفتم کونی نوبت منه دیگه چی تاق باز بخواب گفت بخواب نمیکنم خوابیدم یه خیار از میوه های رو میز برداشت تقریبا انازه کیر خودش بود دوزاریم افتاد کونی خودت کونم گذاشتی با خیار دیگه چه صیغه ای گفت این تن بمیره یه دیقه واسا اصلا تو دو بار بکن اقا این خیارو فرو کرد به ما خیارو اروم میکرد تو اروم میاورد بیرون گوشیش ورداشت گفت عکس بگریم کلی قسم ایه گفتم بگیر دو دیقه با خیار مارو کرد ولی چه حلی داد ابم اومد یه چایی خوردیم گفتم نوبت منه گفت باشه برم دست شویی باورم نمیشد انقد بخودم تلقین کرده بودم که الان میپیچونتم اومد گفت مثل من بکنا جرم ندی گفتم من بلد نیستم فرو میکنم گفت خیارو بده دادم بهش نشسم جلوش اروم خیار و میزاشت دم سوراخ فشار میداد تو ام نمیرفت چنبار اینکار تکرارکرد یه زره از سر خیار رفت تو در افرد دوبار کرد تو ارم اروم خیار میداد تو یه زره میکشید عقب خیارو در اورد سوراخ اندازه یه انگشت باز بود وای وای رفتم اتاقم یه زره سر کننده دندون داشتم یه کچولو زدم سر پنبه زدم زیره کیرو خایم خیلی کم رفتم سر وقتش گفتم همین جور تاق باز بخواب اروم کیرم و گذاشتم دم سوراخ اروم اروم کردم تو آخ حرارت سوراخش دیوانم کرد وای وای میکردم میگفتم سعید سعد چشماش خمار شده بود میخندید گفت اروم اروم بکن به منم حال بده گفتم چشم عشقم چشم معجزه خوابیدم روش اروم اروم میکردمش لبم وگذاشتم رولبش لب همدیگو میخوردیم چنتا زبونم کردم تو دهنش ابم داشت میومد کشیدم بیرون مالیدم به رون سفیدش با ون مو های بور رو پاهاش وای ابم رو ریختم رو رونش اونم چشاش خمار داشت حال میکرد کفت کمر نداری که خیار از بقل دستش بر داشت دوبار کرد توخودش ابم اومد یه لحظه انگار ازش بدم اومد رفتم نشستم رو اپن اشپزخونه اونم داشت با خیار حال میکرد حلم که سر جاش اومد رفتم کیر نازشو کردم تودهنم ساک زدم برای کیرم راست شد درد میکرد تازه ابم اومده بود یه زره کیرشو خوردم ابش اومد خیارو در اورد خودم با دست کیرشو میمالیدم ابش ریخت رو شکمش تو نافشم رفت . دسمال ورداشتم ابشو پاک کنم دیدم سوراخش زوق زوق میکرد وای دیوانشم خوبیدم کنارش بوسش کردم یه زره نازشو خریدم اخ چه شبی بود داشتم بدن سفیدشو میمالیدم گوشیش زنگ خورد گفتم اه بابای جاکشت کاش امشب بمونی اینجا گفت ببینم اجازه میده با باباش صحبت کرد یزه از من مایه گذاشت گفت خونه تنهاس میترسه از این حرفا راضیش کرد شام خوردیم دوباره شرو کردیم مال هم دیگرو خوردن .

نوشته: رضا

سلام دوستان من ساسان هستم 26 سالمه . من قدم 175 هستش و وزنم هم 72 كيلو هستش . پوست سفيدي دارمو قيافم هم خوبه . چون بدنسازي البته بصورت غير حرفه اي كار ميكنم بدن نسبتا خوب و رو فرمي دارم و بخصوص باسن و روناي خوش تراشي دارم . چون تو باشگاه خيلي رو اين قسمتا كار ميكنم . خاطره من حول همين باشگاه ميچرخه كه پارسال اتفاق افتاد .

من مدتي بود كه تو باشگاه كار ميكردم و نسبت به خيليا پيشرفت خوبي داشتم . اكثرا اينو بهم ميگفتن . هميشه موقع تعويض لباس يه چند نفري چشمشون دنبال رونا و كون من بود چون هميشه هم شورتاي كوتاه وچسبان با رنگاي جيغ ميپوشيدم و از طرفي بخاطر گودي كمرم كون برجسته و به اصطلاح طاقچه اي داشتم كه روز به روز برجسته تر وخوش فرم تر ميشد كه كونمو خيلي شبيه كون دخترا ميكرد. البته بايد بگم پوست سفيد و كم مويي هم دارم . اينم بگم كه زياد از اين هيزبازيهاي اونا خوشم نميومد وسعي ميكردم جلوي اونا لخت نشم ولاقل موقع شلوار عوض كردن قبلش بلوز بپوشم .

توي باشگاه با يه پسري آشنا شدم به اسم آرش كه سه سالي ازم بزرگتر بود و ظاهرا خيلي با شخصيت و ادم حسابي بود حدودا 28 سالش بود . قدش 190 بود و وزنش حدوداي 110 بود . هيكل خيلي توپي داشت چون حرفه اي بدنسازي كار ميكرد . بخاطر شخصيتش باهاش سلام عليك داشتم و اين ارتباط كم كم صميمي تر شد طوريكه مواقع كارمون تو باشگاه رو با هم هماهنگ كرده بوديم و بعد باشگاه هم اكثرا ميرفتيم فست فود و گردش . آرش مجرد بود و اصليتا تهراني بود كه بخاطر شغلش كه ناظر پروژه ساخت بود اصفهان زندگي ميكرد و خونه مجردي اجاره اي گرفته بود . وضع ماليشم تقريبا خوب بود .ارتباط ما طوري شده بود كه خيلي وقتا به خونش ميرفتم و بعضي شبا خونش ميموندم . تو اين مدت گاهي باهم شوخي هاي سكسي ميكرديم و اون گاهي منو انگولك ميكرد و در كونم ميزد .منم بخاطر نوع ارتباطمون اصلا بدم نميومد و بعضا منم مقابله به مثل ميكردم . شبا كه خونش ميومدنم با يه ركابي و شلوارك بودم ولي آرش اكثرا با شورت ميچرخيد .بدن عضلاني و پر موش ديدني بود و منو مجذوب خودش كرده بود . ما شش ماه بود كه با هم دوست شده بوديم و اين دوستي ما خيلي صميمانه شده بود . كم كم متوجه شدم كه آرش به من علاقه خاصي پيدا كرده و منو بيش از حد دوست داره . گاهي وقتا كه يكي دو روزي همو نميديديم وقتي منو ميديد بغل ميكرد و حسابي مي بوسيد. اين اواخر لبامم مي بوسيد. راستش بخاطر پيشنيه اي كه تو سكس داشتم حس ميكردم آرش بهم علاقه جنسي داره كه يه جورايي اذيتم ميكرد ولي حس شهوتش خيلي جذاب بود كه به اون حس بد غلبه ميكرد . يكي از شبا كه منو خونش دعوت كرد اول رفتيم بيرون شام مفصلي خورديم تو رستوارن البته مهمون آرش بودم . بعد از اون يه چرخي تو شهر زديم و طرفاي 11 بود كه برگشتيم خونه . بعد از پوشيدن لباساي خونه من جلوي تي وي نشستم وماهواره رو باز كردم . مشغول نگاه كردن بودم كه ديدم آرش با سيني با دوتا ليوان نوشيدني اومد تو حال ونشست بغلم و بهم تعارف زد . اول فكر كردم از اين نوشابه انرژي زا ها بود چون آرش از اينا خيلي تو يخچالش داره ولي وقتي خوردم مزه خاصي داشت كه اولين بار تجربش ميكردم . از آرش پرسيدم اين چيه كه با خنده گفت : چيز بدي نيست نترس بخور . با اصرار من گفت كه يه نوع مشروب با كيفيت خارجيه كه اسمشو يادم نيست چي بود . خلاصه من از رو كنجكاوي تا تهشو خوردم خيلي چسبيد. بعد يه كم كه مشغول ديدن تي وي بوديم وتخمه ميشكستيم حس كردم خيلي داغ شدم و يه سرخوشي خاصي بهم دست داد . آرشم رفت طرف تي وي و يه فيلم گذاشت. فيلمه بر خلاف فيلماي قبلي كه ميديديم كاملا سكسي بود واز همون اول بكن بكن بود . يه صحنش بدجوري شهوتيم كرد. دو تا مرد سياه كير كلفت هيكلي داشتن يه نوجوان هفده هجده ساله كاملا سفيد و خوشكلو ميكردن اونم خشن . يه نيگا به آرش كردم ديدم چشماش قرمز شده و داره كيرشو ميماله . راستش من خودمو همش جاي اون پسر سفيده ميديدم وحس خاصي داشتم انگار داشتم لذت ميبردم چون يه باري قبلا نصفه نيمه تجربه كرده بودم .

تو همين افكار بودم كه يهو دست آرش و رو گردنم حس كرد كه منو كشيد تو بغل خودش . تو اون لحظه من بخاطر اثر اون مشروب و اون صحنه هاي سكسي هيچ عكس العملي نشون ندادم وفقط چشمامو بستم . آرش منو كامل تو بغل خودش كشيد و دستاشو دور كمرم انداخت وبه طرف باسنم فشار ميداد .بعد لباشو رو لبام حس كردم كه داره اونارو ميك ميزنه اونم به شدت .نفساي گرمش رو به صورتم حس ميكرد . بعد يه لحظه دهنشو برد طرف گوشم وبه آرومي گفت : ساسان عزيزم امشب مال من باش زن من باش قربون اون كون نرم و گوشتيت بشم . من هيچ جوابي ندادم يه جوراي نميدونستم چي بگم. فقط ساكت بودم ولي اعلام مخالفتي هم نكردم . كم كم آرش شلواركمو از پام دراورد و همزمان زير پوش ركابيمو هم از تنم كشيد بيرون .حالا من بودم با يه شورت تنگ خيلي كوتاه كه اونم بندش لاي كونم جمع شده بود ومثل شورت لامبادا شده بود . آرش حسابي لمبراي كونمو ميماليد و فشار ميداد و گاهي چنگ ميزدو دهنشم گذاشته بود رو سينم و حسابي ميخورد . مرتب ميگفت : جون جوووووون. من خودمم از اين كاراش حشري و داغ شده بودم . آرش منو بغل كرد وبرد طرف اتاق خوابش و پرتم كرد رو تخت . وقتي بغلم كرد حس ميكردم بين بازواي كلفتش گم شدم . لباساشو سريع دراورد بجز شورتش و پريد وشورت منو از پام كشيد بيرون. با ديدن كون لخت و سفيد وگوشتيم يه اووووووووووووفي كرد و پريد يكي از لمبرامو بوسيد و چنگ زد ويه چك سفت بهش زد كه صداش تو اتاق پيچيد . بعد به من گفت ساسان شورتمو خودت برام درمياري؟ منم بدون اينكه حرف بزنم رفتم و دم تخت زانو زدم و شروع كردم كيرشو كه مثل ميله خيمه زده بود بيرون رو ميماليدم .بهش ميمومد خيلي گنده باشه .روم نميشد شورتشو درش بيارم تا اينكه آرش خودش شورتشو كند . چي ميديدم يه كير دراز و كلفت كه تو نگاه اول شبيه دسته بيل بود . فكر كنم بيست سانتي بود .سر منو گرفت و برد طرف كيرش و گفت بخورش ساسان . من اول سرشو گذاشتم تو دهنم و زبون ميزدم ولي با فشار دست آرش نصف بيشترش رفت تو دهنم كه يكمش رفت تو حلقم و من عق زدم . آرش شروع كرد تلمبه زدن تو دهنم هي اه اه ميكرد وقربون صدقه منو كونم ميكرفت . گاه گاهي هم به لمبراي كونم چك ميزد كه دردش و صداش منو هم حشري ميكرد . بعد خوردن كيرش منو بلند كرد و با شكم خوابوند رو تخت و لمبراي كونمو از هم باز كرد و دهنشو گذاشت دم سوراخ كونم شوروع كرد به ليس زدن سوراخ كونم . من از كارش هم تعجب كردم و هم احساس لذت شديدي ميكردم طوريكه بعد يكم كه گذشت من ناخوداگاه داغ شدم وشروع كردم به ناله كردم واه و اوه كردن . با اين كار آرش بيشتر زبونشو توي سوراخ قرمز كونم فشار ميمداد ومن هم داشتم از شدت لذت بيشتر ناله ميزدم . اينقد اين كار و كرد كه حس كردم از شدت داغي سوراختنگ كونم حسابي باز ونرم شده. بعد آرش ميز مطالعشو كه پر نقشه ساختماني بود رو خالي كرد و منو به پشت روش خوابوند طوريكه كونم لب ميز بود بعدپاهاي باز شدمو دوطرف ميز گذاشت. من بدون حركت و ساكت رو ميز خوابيده بود كه اون يه ژل رو از كشو ميزش بيرون اورد و ماليدش به سوراخم . ژل نسبت به سوراخ داغو خيس من خيلي يخ بود و من كاملا حسش كردم . بعد آرش شروع كرد با انگشتش ژل رو به داخل واطراف سوراخم بماله . بعد كلي انگشت كردن سوراخم آرش يكم از اون ژلا كه فكر كنم لوبيركانت بود به كير شق شدش كه مثل دسته بيل بود ماليد و سر كيرشو چسبوند به سوراخ كونم .اوه چقد داغ و كلفت بود آرش تو همين حال كمرمو گرفت و دولا شد و شروع كرد ازم دوباره لب گرفتن اه ميخاست لبامو بكنه . بعد همينطور كه لب ميگرفت تو چشام زل زد و گفت : ساسان جون من از اولي كه ديدمت عاشقت شده بودم و واقعا دوست داشتم مثل همسر و ميخاستم باهات ازدواج كنم و امشب جور شد تو ديگه از امشب مال من ميشي و تو همين حرفا يهو ديدم كمرمو سفت گرفت و كيرشو فشار داد تو سوراخ كونم .تو چشاش هم خشونت ميديدم هم شهوت و هم عشق .درد بدي تو كونم حس كردم ولي لب گرفتناي اون و زل زدنش تو چشمام مانع ميشد ناله كنم ويا توكني بخورم كاملا تسليمش بودم. اون همينطور داشت كيرشو آروم آروم فرو ميكرد و من هم دستمو دور باسن آرش حلقه زده بودم و فشار ميدادم از درد . تا اينكه حس كردم خايه هاي آرش به خايه هاي من خورد . فهميدم اون كير به اون كلفتيش تا ته توي كونم فرو رفته .حس عجيبي داشتم، كيرشو تو شكمم حس ميكردم . آرش آروم آروم شروع به تلمبه زدن كرد و هر سري به كيرش ژل ميزد وسرعتشو بيشتر ميكرد .منم دردم داشت كمتر و كمتر ميشد .تا اينكه آرش با تمام سرعت منو ميكرد و مرتب به لمبرام سيلي ميزد طوريكه مثل لپاي سرخ آب زده قرمز شده بود . منم حقيقتش داشتم لذت ميبردم و مثل قبل داشتم اه و اوه ميكرد و ناله ميزدم و آرشم هي جون جون ميكرد . صداي شالاپ شالاپ تلمبش تو اتاق پيچيده بود من تو اين حالت از شدت لذت ارضا شدم و آبم ريخت رو شكمم. آرشم آباي منو به كيرش ماليد و دوباره كرد تو كونم . بعد حدود ده دقيقه تلمبه زدن آرش منو دوباره به شكم رو تخت خوابوند و ازم خواست حالت داگي بگيرم . منم كاملا كونمو قمبل كردم براش. بعد آرش دستامو با يه دستمال از پشت بست .‌آرش دوباره شروع كرد قربون صدقه كونم ميگفت كون تو رو هيچ دختري نداره و از اين حرفا و هي چك ميزد به كونم بعد اومد پشتم و كيرشو دوباره فرو كرد تو كونم وبه شدت منو ميكرد . من واقعا نميتونستم تو اون لحظه تكون بخورم فقط بايد كون ميدادم .آرش بعد 15 دقيقه كه تلمبه زد پاشو گذاشت رو سرم و كيرشو تا ته محكم كوبيد تو سوراخم طوريكه نزديك بود تخماشم بره تو كونم كه حالا ديگه كاملا باز شده بود ، يه دادي زد و كمرمو سفت گرفت . حس كردم كه داخل سوراخم يه چيزي با فشار وارد شد . آرش ول شد رو من و منم كه كاملا بيحال بودم خوابيدم رو تخت . جفتمون خيلي عرق كرده بوديم . بعد يكم كه سرحال شديم رفتيم حموم . من بين مسير هال تا حموم همينطوري از كونم آب آرش ميرخت بيرون . بعد اون قضيه روي ما بهم باز شده بود وراستش منم به اون علاقه پيدا كرده بودم و سكسياي زيادي با هم داشتيم . رابطه ما 1 سالي طول كشيد . آرش بعد اتمام پروژه كاريش به تهران برگشت . چند باري بهم سر زد و با هم سكس كرديم كه بعدا ازش شنيدم كه ازدواج كرده و ارتباط ما تقريبا تموم شد . ممنون كه خاطره منو كامل خونديد .

نوشته: ساسان

با سلام لطفا کسانی که اهل گی نیستند نخوانند و اگر هم میخوانند فوش ندهند
لطفا بابت مشکل نوشتاری من را ببخشید
این قضیه برا 3 ساله پیشه یعنی وقتی 18 سالم بود من (امیر) و دوستم(سعید) که 16 سالش بود رفتیم دوتایی مشهد برا اینکه حال و هوایی عوض کنیم و با هزار بد بختی یه اتاق گیرمان امد و شب را انقدر با هم شوخی کردیم و قلیون کشیدیم که ساعت شد 4 صبح که سعید رفت و ساندویج گرفت آورد با یه نوشابه خانواده خوردیم این رو هم بگم من و سعید لباس و هیچ چیز دیگه ای با خودمون نبرده بودیم همون لباس تنمون و صبح خوابیدیم و تو روز باغ نادری و کوه سنگی و ... ساعت 10.5 شب برگشتیم و من لباسم رو در آوردم و با شلوارکی که همیشه پام بود نشستم قلیون کشیدن و سعید با شرت مامان دوزش نشست و ساعت 2 سوسیس درست کردیم خوردیم سعید خوابش میامد و من نمیزاشتم به خوابه دود میدادم تو سورتش .صدا تلویزیون رو زیاد میکردم خیلی کار دیگه که قاطی کرد گفت امیر بد میبینی من گفتم هیچ کاری نمیتونی بکنب و سعید هی میگفت من هم همش جوابش رو میدادم سعید یعد از 1 ساعت که نذاشتم بخوابه بلند شد نشست با من قلیون کشیدن و بعدش رفت بخوابه که من دوباره شورو کردم به اذیت کردن و سعید نوشابه مونده از شب اول رو برداشت و ریخت رو سینم و دستام که فوشش دادم و خندید و رفت بخوابه البته بگم منم خوابم گرفت ولی به خاطر ریختن نوشابه نمیخواستم بذارم بخوابه خوب دوباره شروع کردم که ایندفه ریخت روشلوارکم و به خاطر اینکه چغر شده بود مجبور شدم درش بیارم و با شرت هفتی نشستم و رفت بخوابه که شرو کردم وسعید بعد یروب اذیت ارازی که من کردمش این دفعه میرفتم بغل گوشش داد میزدم و از این کارا این دفعه یک چهارم نوشابه 2.5 لیتری که مونده بود رو کامل خالی کرد روم و کل بدنم و کل شرتم چغر شد و من تحمل شرتم رو نداشتم و مجبور شدم شرتم رو در بیارم که سعید چشماش 4 تا شد و من همش فوشش میدادم و شلوارک و شرت رو شستم و اومدم دراز کشیدم که دیگه بخوابیم که انگار آقا کون ما رو دیده بود خوابش پریده بود و حالا نوبت اذیت اون شده بود و شروع کرد اذیت کردن و هی دست زدن به کون سفید و بی موی بنده آخه 2 روز قبل مشهد همه پشمای بدنم رو زده بودم و من هی میگفتم بذار بخوابم اون میگفت نوبت منه منم خسته بودم بدجور انقدر اذیت کرد که من دیگه قاطی کردم و گفتم چی کار کنم میذاری بخوابم و اینم بگم حس بلند شدن از رو تخت و نشستن رو هم نداشتم گفت یه کار هست گفتم نگفته قبول که دیدم بلند شد بدون گفتن کارش شرطش رو در آورد و لخت مادر زاد رو من نشست من گفتم چی کار میکنی گفت مگه نگفتی قبوله گفت خوب کارم کردنت بود دیگه کونت رو دیدم خوابم پرید یه کله میگیرم میخوابیم منم دیدم روم نشسته و کیرش راست شده و چاره ای نداشتم گفتم خوب باشه ولی لاپایی ها که گفت باشه دو یه تا تف انداخت لا پام و سر کیرش و پاهام رو چسبوند به هم و شروع کرد و بعد چند دقیقه بلند شد وکیرش نازک بود یهو سریع لا چاک کونم رو باز کرد وکیرش رو مماس کونم قرار داد و با یه فشار کیرش رو کرد تو که جور سوختم تا اومدم داد بزنم جلو دهنم رو گرفت و یه فشار دیگه بعد 3 الی 4 دقیقه بعدش داد کل کیرش رو جا کرد و من حس کردم خون تو کل کونم داره فوران میکنه از درد و بعد 5 دقیقه شروع به تلمبه ردن کرد و بعد ی روب الی 20 دقیقه آبش اومد و خالی کرد تو کون من بدبخت ولی کلی بگم کلی حال داد و دیگه این تجربه رو نداشتم که بدم.
ببخشید اگه کم بود یا بد نوشتم آخه دفعه اولم بود .
نظر یادتون نره

نوشته: abed7ranga

سلام.من اولين باره داستان مينويسم و ايني هم ک ميگم در حال جلق زدن نيستم دي:
من موندم این فحش دادنا گاهی اوقات واسه چیه(البته بعضیا حقشونه زار میزنه ک واقعیت نیست!).خب همین فحشاست ک باعث میشه بعضی ها داستان ننویسن هرچند خوبم بنویسن والا!
خب داستان خودم :
يک روز من داشتم تي وي نگاه ميکردم ک يهو پسر داييم اومد خونمون معمولا خونه ما خلوته داداشمم دانشگاه بود .اين پسر داييمونم 13 سال داشت يا 14 و با اینکه لاغره ولی خوش چهرست
بعد اومد خودشو با من صميمي گرفت هي خودشو ميماليد بهم.راستی خودمم بدن ظریفی دارم یعنی نسبت به سنم کوچیکم.
هر چي ميگفتم بهش نکن باز ميديدم دوباره شروع کرد اینبار بدتر و خود ب خود کیرم حرکت کرد و ی کم قلمبه شد و معلوم میشد از روی شلوار ک راست شده ! پسر داییم گفت دیدی بلندش کردم . منم ک بد جور حشرم زده بود بالا ولي ميگفتم بچه اس نميفهمه ولش کن بابا خجالت بکش ولي ديدم اصلا ول نميکنه و کیرمم ک شق کرده بود بس یا خودشو میمالید بهش یا با شلوار میومد روش .(من به جنس موافق رغبتی نداشتم)
خونه هم هيچکسي نبود
يک دفعه ديدم دستشو برد توي شلوارم اخه کنارم نشسته بود و کیرمو دستش گرفت
گفت وای کيرت چقدر کلفته تا حالا اينطور کيري ندیدم . گفتم مگه کون ميدي؟ گفت اره! تا حالا ب پسر عمه خاله فلان .. دادم و وقتی تعریف کرد بدتر کیرمو بلندش کرد .منم ديدم قضيه از اين قراره گفتم منم بکنمش ک ديگه هوس بازي کردن با منو نکنه
گفتم ميخاي ببينش گفت اره منم درش اوردم و اونم سريع شروع کرد با دستش ب مالیدن کيرم.منم کیرم هی شقتر میشد .یهو دراز کشید و شلوارشو زد پايين وای چ کونی داشت با خودم گفتم الکی نیست همه تورو کردنت منم ديگه حشري تر شدم و نميتونستم خودمو کنترل کنم خدایی ب خودم حق دادم ک باید بکنمش .من وقتی حشری میشم نمیدونم شمام همینطوری هستین تفام حالت چسبی میگیرن یک ذره تف انداختم روی سر کیرم و باقیشم مالیدم به سوراخ کونش گفت کم زدي خودشم انگشت دستشو تفي کرد ماليد ب سوراخه کونش و کیرمم توی دستش گرفت و میگفت بکن تا کسی نرسیده من در عجب بودم پسر با اين سن چجوري اينکارارو بلده !!
اینم بگم کیر من خیلی کلفته با اینکه قدش کمه
اروم سوراخ کونشو با شصت دستام باز کردم قرمزی کونش فک میکردی یک انگشتم جا نمیشه و سر کيرمو گذاشتم سوراخ کونش
يک اخ بلندي ازش شنيدم ک سريع کيرمو بيرون کشيدم گفتم چي شد گفت اين خيلي کلفته نميره گفتم هنوز ک من سرشو هم تو نبردم گفت باشه دوباره ارومتر بزارش منم اينبار کيرمو اروم تر گذاشتم دم کونش واي اتيش بود منکه تا حالا کون نکرده بودم چه دختر چ پسر
يک حس عجيبي بهم دست داد يک کم رفت تو فریادش بلند شد منم کشيدم بيرون چون ميترسيدم طوريش بشه . خیلی سوراخش تنگ بود با اینکه میگفت گایده شده یا شایدم کیره من خیلی کلفت بود
گفت فقط سر کيرتو بکن توش بيار بيرون همشو نکن منم چون وقت نبود ترسيدم کسي برسه گفتم باشه و سر کيرمو ميکردم توي کونش و درش مياوردم ميماليدم ب سوراخ کونش چقدر صاف و سفيد بود دلت ميخاست فقط نگاش کني کوچيک بود ولي بدجور حشريم کرده بود و همش ميکردم توي کونش و ميمالدم ب قرمزي کونش (کاش میشد تا ته بکنی ولی اصلا نمیرفت هر چی میخاستم فشار بیارم میگفت درد داره منم میترسم همینطور با دو دستم کونشو گرفته بودم و اروم سر کیرم میرفت توی کونش و بیرون میومد .در همين حين ديدم داره ابم مياد گفتم کجا بريزمش توي کونت ؟گفت اره بريز منم ديدم سر کيرم توي کونش باشه ک ابم ميريزه روي فرش .کيرمم خيس شده بود کيرم بيشتر کردم توي کونش ک با يک اخ بلنده پسر داييم تمومه ابم توي کونش خالي شد
بعد کردنش بد راه ميرفت ولي ميگفت عالي بود . گفت ميشه بعدا هم بکنيم ؟منم گفتم نه .خدايي عذاب وجدان گرفته بودم از اون زمان 2 سال تقريبا ميگذره . چند روز پيش اومد ولي نشد بگم هواي کونشو کردم و از طرفي ام عذاب وجدان داغونت ميکنه اينم اولين کونه ناخواسته ک خودش اومد سراغم !
اگه عذاب وجدان ولم کنه الانکه 15-16سالشه بازم بکنمش داستانشو ميگم
دوستان نظر بدين اينبار چجوري بکنمش? اصلا بکنمش دوباره ؟ و براي اولين بار داستانم خوب بود؟
واقعا عينه حقيقتو گفتم و زرقو برقش ندادم!

نوشته: HIV

من اسمم امیر هست و این داستان رو که براتون تعریف میکنم مربوط میشه به حدود 12 سال پیش که اون موقع 19 سالم بود. کاملا هم واقعیه. دوستان اگه تا ته بخونن خودشون می فهمن

من اهل تهرانم و تو یکی از شهرای شمالی دانشجو بودم. خوابگاهی که دانشگاه بهمون داد خیلی بی کیفیت بود و من و چند تا از دوستان بعد از یک ترم که خوابگاه بودیم بیرون خونه گرفتیم.
من با سروش( یکی از بچه های سال بالایی) که اهل تبریز بود و هم رشته بودیم خونه اجاره کردیم. ما طبقه دوم یه خونه مینشستیم که صاحب خونه هم طبقه پائین باهامون بود و راه ورودمون مشترک بود. اوایل من و سروش خیلی به هم احترام میزاشتیم اما بعد از گذشت یکی 2 ماه دیگه با هم صمیمی شدیم. اون همیشه باشلوارک یا شورت میگشت تو خونه. منم کم کم عادت کرده بودم. هوا که گرم میشد اون همیشه با یه مایو شنا تو خونه میگشت. داستان سکس ما از اونجا شروع شد که سروش با یه دختر اراکی آشنا شد و همیشه تو خونه بحثش رو میکرد که میخواد بکندش. چند بار هم تلاش کرد بیاردش خونه اما نشد.فقط بیرون همو میدیدن و لاس میزدن. خیلی تو کف سکس بود. اون میومد تعریف میکرد. منم کف میکردم. با سروش که یه سفر رفتیم آستارا اونجا یه سی دی پلیر کوچیک گرفتیم و با هم فیلم میدیدیم.
یه روز سروش رفت خونه ی یکی از دوستا و کلی فیلم آورد. من نمیدونستم فیلم سکس هست بیشترش. خلاصه شبا می نشست فیلم سکس میدید. من اوایل زیاد نگاه نمیکردم اما زمانی که اون نبود تنهایی نگاه میکردم. یه روز غروب که من از دانشگاه برگشتم خونه دیدم سروش جلوی تلویزیون خوابش برده تازه دستشم داخل شورتشه به کیرش و یه فیلم سکس هم گذاشته.اولش میخواستم فیلمو خاموش کنم اما دیدم صحنه ی جالبی هست و یه ریسه داره مخ منشی شرکتو میزنه تا بکنتش. ریسه وقتی میره جلو منشیه اولش کنار میره اما وقتی ریسه میچسبه بهش و دامنشو میزنه بالا و دست میزاره رو شرتش تعجب میکنه و میبینه که منشیه دوجنسه هست خلاصه فیلم تا جایی پیش میرن که منشیه رئیسه رو هم میکنه من وقتی که دختره کونه مرده رو میزاشت خیلی حشری شدم و بدجوری راست کرده بودم و با خودم ور میرفتم. اصلا حواسم نبود که سروش بیدار شده و داره منو میبینه. یه دفعه سروش گفت واقعا فیلمش باحاله. من چند بار دیدمش. دوس دارم تجربه کنم. منم خندیدم گفتم گیر آوردی نشون ما هم بده. به قدری حشری شده بودم که میخواستم جلق بزنم پیش خودم گفتم میرم حمام هم دوش میگیرم هم جلق میزنم.رفتم که برم حمام سروش برگشت گفت میری جلق بزنی؟ منم با خنده گفتم آره. سروش گفت کمک نمی خوای؟ منم گفتم لازم بود صدات میزنم. اینو گفتم و بعد رفتم حمام. دستگیره حمام خراب بود و درش بسته نمیشد از داخل و حالت نیمه باز داشت منم سطل زباله رو گذاشتم پشتش تا بسته بشه. لباسمو کندم. آب رو باز کردم رفتم زیره دوش. اون صحنه ای که دختره کیرشو میکرد تو کونه مرده کلا جلوی چشمم بود.پیش خودم گفتم باید جالب باشه که یه دختر یه مرد رو بکنه. یه کم که زیره دوش بودم نشستم رو زانوهام و شروع کردم به جلق زدن با یه دستم هم به سوراخه کونم ور میرفتم. تو حال خودم بودم و داشتم جلق میزدم که دیدم یه دفعه سروش اومد تو حمام سریع پا شدم جا خوردم گفتم اینجا چیکار میکنی گفت اومدم کمکت. من خشکم زده بود. نمیدونستم چی بگم. سروش که کیر راست منو دید با یه دستش کیر من رو میمالید یه دستش هم تو شرتش بود. به قدری شوکه شده بودم که نفهمیدم داره چی میشه. یه دفعه دیدم بدنم داره میلرزه. تا بجنبم آبم اومد و ریخته شد کف حمام. سروش برگشت گفت حال کردی به آرومی گفتم آره. دمت گرم. با خنده گفت حالا نوبت تو. منم بدونه اینکه چیزی بگم دستمو گذاشتم داخل شرتش. یه کم از داخل شرت براش ور رفتم گفت شرتمو در بیار. منم شرتشو کشیدم پائین. یه دلهره خاصی داشتم و پاهام می لرزید. من که خم شدم تا شرتشو در بیارم اون با دو دستش باسنم رو گرفت و لای کونم رو باز کرد. با عصبانیت گفتم چیکار میکنی اون چیزی نگفت و به کارش ادامه داد. دیدم داره خوشم میاد.ایستادم و دوباره کیرش رو گرفتم دستم. بعد از چند لحظه گفت امیر میشه لاپایی بزنم من گفتم نه لای پاهام مو داره زخم میشیم گفت اشکالی نداره. یه کم تف زد و شروع کرد به لاپایی زدن. اون قدش یه 10 سانتی از من بلندتر بود برای همین لاپایی زدن براش سخت بود. یه کم که لاپایی زد گفت کمرم درد گرفت دراز بکش من از پشت لاپایی میزنم منم گفتم باشه. کف حمام دراز کشیدم اون اول لاپایی میزد اما دیدم یواش یواش کیرشو میاره دم سوراخم و با سوراخم ور میره. بدجور داشتم حال میکردم. یه لحظه فرورفتنه کیره زنه دوجنسه تو کونه مرده اومد جلو چشمام نا خودآگاه گفتم سروش بکن تو هنوز جمله من تموم نشده دیدم نفسم بند اومد و کل بدنم سوخت سروش با یه تلمبه کله کیرش رو کرد تو کونم و خودش رو سفت چسبوند به من. برای چند ثانیه نفسم بالا نیومد تا اینکه آروم کیرشو کشید بیرون و دوباره کرد تو. من درد میکشیدم و اون تلمبه میزد. با چند تا تلمبه دیگه آبش اومد و اونم بی اختیار آبش رو ریخت تو کونم. این اولین باری بود که کون میدادم. من و سروش یک سال و نیم دیگه هم با هم هم خونه بودیم و بارها سکس میکردیم. البته بعد از حدود 2 ماه از سکس اولمون سکسمون دو طرفه شد. تو این یک سال و نیمی که با سروش بودم اتفاقات جالبی افتاد که تو داستانای بعدی براتون تعریف میکنم

نوشته: امیر

من اشکان 25 سالمه.تو دوران کودکی با پسرعموهام که همسن بودیم شیطنت میکردیم.البته نه بصورت دسته جمعی .هردفعه با یکیشون بودم.اما چون اون موقع بیشتر از 10سال نداشتیم چیز زیادی نمی فهمیدیم.
تو دوران نوجوونی که با پسرعموهام فیلم سکسی میدیدیم خیلی از بدن مردا خوشم میومد و لذت میبردم.
وقتی 12 سالم بود یکی از پسرعموهام که 3 سال از من بزرگتر بود بهم پیشنهاد داد که باهم حال کنیم.من اول راضی نشدم چون من هنوز به بلوغ نرسیده بودم .اما اون اصرار کرد و قرار شد من اول تو کونش بزارم کیرم هنوز بزرگ نبود و وقتی میذاشتم تو کونش دردی نداشت .چند دقیقه همینطور روش خوابیدم .بعد نوبت اون شد.کیرش بزرگ بود من دراز کشیدم به کونم توف زد کیرشم خیس کرد وقتی سر کیرشو کرد تو کونم دردم اومد زود بلندشدم.دیگه بهش ندادم اونم دیگه اصرار نکرد.
چندسال گذشت وقتی 17 سالم بود همین ماجرا برام دوباره پیش اومد البته ایندفعه من به جای پسرعمو بزرگه بودم.به پسرعموی دیگم که از من 5 سال کوچیکتر بود پیشنهاد دادم اونم قبول کرد.قرار شد اول اون بزاره اونم هنوز به بلوغ نرسیده بود و کیرش بزرگ نشده بود .چنددقیقه کیرشو گذاشت در کونمو فشار داد اما دردی نداشت مثل اینکه با انگشت دارم کونمو میخارونم.بعدش نوبت من شد کونشو خیس کردم سرکیرمو گذاشتم دم کونش یه فشار دادم آه کشید زود دراوردم رفت دستشویی اومد دیگه راضی نشد بده.
چنددفعه هم پسرهمسایمونو که کونی محله بود و از من یکی دو سال بزرگتر بودو راضی کردم بیاد خونمونو کونشو که ازبس داده بود گشادبودو کردم.
اما بعد چند سال تو سایت شهوانی با یکی اشنا شدم و قرار گذاشتیم برای سکس حضوری. 30 سالش بود رفتم پیشش قدش از من بلندتر بود. اول یه مقدار حرف زدیم شربت خوردیم میگفت تابحال کون نداده اما چندبار دختر و پسرکرده .لباساشو در آورد بدن خوبی داشت سبزه و کم مو موهای کونشم صاف کرده بود.کیرش بزرگ نبود اما کلفت بود.اومد لباس منم دراورد مشغول شدیم به لیسیدن هم.وای چ بدن داغی داشت سینه هاشو لیس زدم دستم بین روناش بود یواش انگشت میکردم تو سوراخش.حسابی حشری شده بودیم اونم بدن منو لیس میزد اومد پایینو شروع کرد به لیس زدن کیرم.مال من بزرگتربود اما باریکتر.وای تندتند داشت کیرمو میخورد میگفت عاشق کیرخوردنه.کیرم تا حلقش رفته بود. با تخمام بازی میکرد. بعد شروع کرد به لیس زدن کونم رونامو لیس زد بعددور سوراخم بعدشم زبونشو میکرد تو سوراخم.داشتم دیوونه میشدم .کیرشو خیس کرد مالید دور سوراخم .بهش گفتم یواش بزاره چون من تابحال نداده بودم .اونم گفت یواش میزاره سر کیرشو کرد تو سوراخم دردم اومد با دستم کشیدم بیرون دوباره تف زدو یواش یواش میکرد توش.چندلحظه همینطور سر کیرشو کرد تو و دراورد. بعد دوباره کیرمو گرفت دستش شروع کرد به ساک زدن.راستش بیشتر دوس داشت کون بده.اما روش نمیشد بگه. کیرم باز راست راست شد کونشو میمالید به سر کیرم بعد من دراز کشیدم نشست رو کیرمو هی بالا پایین میرفت. کونش گشاد بود اما میگفت قبلا نداده.کیرم تا ته رفته بود توش.همینطوربالا پایین میشد وزنش سنگین بود دیگه داشتم له میشدم گفتم بسه.برش گردوندم رو تخت کیرمو کردم توش خوابیدم روش. دردش میومد اما حسابی حشری شده بود میگفت تا ته بکن منم تا ته میکردم تخمام شاپ شاپ میخورد دم کونش. بعدش به کمر خوابوندمش یه بالش گذاشتم زیر کمرش پاهاشو گرفتم رو شونه هام دوباره شروع به تلمبه زدن کردم.تو همین حین آبش اود با دستمال پاک کرد. منم چنددقیقه تندتند کردمو دیگه داشت آبم میومد پرسیدم دوس داری کجا بریزم گفت بریز تو کونم آبمو با فشار پاشیدم تو سوراخش همینطور بافشار میپاشید.کیرمو چندلحظه تو کونش تاب دادمو خودم افتادم روش.
کیرم هنوز سیخ بود .بلندشد رفت دستشویی وقتی اومد دید باز کیرم سیخه باز شروع کرد به خوردن کیرم .خیلی تو ساک زدن ماهر بود.گفت که اونم میخواد آبشو بریزه تو کونم منم قبول کردم دراز کشیدم باز سوراخمو لیس زد.کیرش راست نمیشد باهاش وررفت تا راست شد سرشو کرد تو سوراخم عقب جلو کرد آبش زود اومد کم بود فشارم نداشت. اما پاشید رو کونم.کیرم هنوز مثل آهن سفت بود گفت باز میخوای بکنی ؟ ایندفعه دستاشو زد به دیوارو کونشو قلمبه کرد به طرفم منم چون قدم نمیرسید یه بالش گذاشتم زیر پام کیرمو کردم توش. بعد نشوندمش رو تخت گفتم یه پاشو داد بالا شروع کردم به تلمبه زدن .حسابی داغ شده بود اما آب من نمیومد مدل سگی نشست منم تا توان داشتم تلمبه میزدم اوخ اوخ میکرد کیرم تا ته توش بود میگفت دیگه دردش میاد درش آوردم گذاشتم دهنش چند دقیقه ساک زدو با دستش با کیرم ور رفت تا آبم اومد پاشیدم رو سینه هاشو صورتش .خیلی دوس داشت چند قطره شو گذاشت دهنشو مزه مزه کرد.بعد خودمونو پاک کردیم. میوه خوردیم و از هم جدا شدیم .چندباریم خواستم باز برم پیشش اما جور نشده یه بار اون کار داره یه بار من سرم شلوغه اما باهم در ارتباطیم و میگه عاشق کیرمه و دوس داره باز بشینه روش.
اگه باز رفتم پیشش و دوس داشتید خاطره شو براتون میزارم.

نوشته:‌ اشکان

من امیر هستم سی هفت ساله از تهران لاغر و قد بلند تیپ اسپرت اگه بار اولی باشه که منو ببینی باخودت سن منو بیشتر از بیست شش و هفت سال حساب نکنی همه اینطور هستن گی هستم و از هفده سالگی تاکنون هم دادم و هم کردم کیرم کلفته و هفده سانت هست عاشق کیرهای کلفت و دراز هستم چیزی که تا هنگام قبل از این داستان تنها دوبار طی این سال ها کیر هفده هجده سانته کلفت دیدم اکثر اون ها پونزده و چهارده سانت بیشتر نبودن که یکیشون هم بود که بزور پونزده سانت میشد اما خیلی کلفت بود با کیرهای کوچیک سکس نمیکنم خوشم نمیاد آدم های چاق هم تو لیست من جایی ندارن خوب حدود چند سالی هست که گاه و بیگاه آیس میکشم و از همون موقع میل به سکس و دادن هم بیشتر شده این اواخر زیاد میکشم و خوب زیاد هم میل به سکس دارم اما بیشتر خودمو با کیر مصنوعی ساخت خودم که با چسب آکواریوم درست کردم باهاش حال میکنم تا اینکه با ساقی آیس که بچه شمال هم هست و قد بلند و تو پر هم هست تیپ اسپرت هم میپوشه و شرق تهران کاسبی میکنه و گرم و صمیمی شدم قبل از اون من نسبت به اون علاقه ای داشتم اما هیچ موقع بروز نداده بودم تا اینکه تو مکان اون که اتاق سیمتری هست داخل یک خانه کلنگی که اطراف بازار تهران از این مدل خونه ها که اتاق های اونو اجاره میدن و بعضی دفتر کار بعضی واسه خواب و بعضی هم انبار میکنند تمام اطراف آن اتاق های که توهرکدوم دوسه نفر شب ها میخوابن و اونجا هم داخلش پراز کالای مالک انبار بود که چون اون هم آیس میکشید کلیدشو بهش داده بود شب ها اونجا بخوابه و قسمتی رو فرش انداخته بود و دو پتو بصورت دولا روی هم گوشه ای اتاق بود که روی آن میخوابید و دوتا بالش بزرگ که هم پشتی بود هم بالش تکیه به دیوار بود تلوزیون رنگی کوچیک و گاز سه شعله که هم برای گرم شدن هم غذا و چایی کاربرد داشت البته من بیشتر برای سیخ و سوزن و چایی دیده بودم کار کنه . وقتی داخل شدم درب رو از داخل بستم صدای مردانی که در اتاق های خودشون گاهی با صدای بلند یا خنده یا وزوز آرامی شنیده میشد داخل شدم پول کار رو دادم و جنس رو گرفتم و چون خودش نشسته بود میکشید یک آچار نو هم داد که من بزنم و منم مشغول شدم و هفت شب بود و زمان داشتم تا ده شب که معمولا میرم خونه اون ساعت جنسش خوب بود همیشه اما تا اون موقع همچین مدلی که نتونم زبونم رو کنترل کنم نشده بودم قیافه ای عجیب که عموم آدم هایی که دیده بودم ازش بار میگرفتن خشن و شر میگفتن اما من هر چی بود حس میکردم خیلی بهم نزدیک هستیم و تحت تاثیر فاز سکس باهاش بودم و نیم ساعت از کشیدن گذشته بود که حرف هایی که بینمون رد و بدل میشد سکسی و حال و لذت بود که من با دوسه سوال از اون پرسیدم و کم کم جواب ها و حرف زدن های من و اینکه لو دادم هرچی بوده و یک ساعت از آمدنم و کشیدنم گذشته بود که تو آسمون و ابرها بودم و حالا فقط سیگار بود پشت هم یکی اون یکی من میکشیدیم و هوای مه گرفته از دود سیگار بالای سرمون پر شده بود . اعتماد کردم و راز خودمو گفتم و اونم قبلش چیزایی گفته بود که من با خیال راحت تر از خودم گفتم و آخر سر اینکه پرسید از من که تو این هارو گفتی و منو پسندیدی درسته منم تورو خوشم آمده و بین خودمون هم میمونه و نه من حرفی میزنم نه تو و ببینم الان که منو حشری کردی خودت هم میخوای یا منو فقط حشری کردی که بعد بیایی ؟ من جواب دادم اگر آماده هستی من آماده ام و اینطور شد که درب رو که من از داخل فقط رودر چفت کرده بودم رو قفل رو به پشت درب بست و برق تو اتاق رو خاموش کرد که همه اتاق تاریک و چشم چشم رو نمیدید و لامپ گوشی همراهشو روشن کرد و از کمد دیواری با کلید باز کرد و کیفی دستی کوچکی رو آورد کنارم گذاشت و گفت برای خودمون و شما که دوست داری در تاریکی حال کنیم گوشی رو خاموش کرد لامپشو و لباس هامونو درآوردیم و من تو دلم همش به اینکه خداکنه کیرش کیر خوبی باشه و کاملا لخت شدیم رو کرد و گفت خوب یک بالش رو زیر سرش گذاشت رو پتو هم رو به من دراز کشید و من سمتش رفتم و دستی روی بدنش کشیدم که موهای شکم و سینه اش بود و پرسیدم راستی چند ساله هستی گفت ازتو بزرگ ترم و گفتم مگه میدونی چند ساله هستم گفت آخرش خونه پر بیست هفت هشت فکر نکنم بیشتر باشه منم گفتم خوب تو گفت سی هفت و تو دلم گفتم همسن هم هستیم . هیکلش و اندامش از بدن من قوی تر بودند و بدنش تو پر تر هم بود و منو روی خودش کشید و بدن لختمون بهم رسید و من روی اون بودم و لب تو لب باهم شدیم و اون با کف دستانش کمر و پشتم و باسنمو میمالوندند و لب تو لب بودیم که غلطید رومن و من زیر رفتم و اون رومن و شروع به خوردن گردنم و کمی پایینتر نوک سینه ام رو که با لب و میک زدن و زبونش خورد که خیلی حشریم کرد و سرم رو بالش بود و بالش هم بزرگ و یکطوری انگار نیمه دراز کش بودم و پرسید گفتی که همه جور حال میدی ساک هم میزنی گفتم آره خوب تو سکس هست و زانوی یک پاشو سمت راست بدنم و اون یکی رو سمت چپ روی پتو گذاشت و درواقع روسینه ام اگر میشست بود ولی کیرشو جلوی دهانم آورده بود دستمو بردم و گرفتمش بد نبود قدش که خوب ولی خیلی نمیامد کلفت باشه و کمی رو به جلو سرم رو بلند کردم و داخل دهنم بردم که موقع خوردن انگار خیلی حال کرده بود مرتب آه و اوی میکرد و خسته شدم از خوردن اون اول با کرم که به دوانگشتش مالیده بود سوراخمو چرب و بعد توشو هم برد و بعد کاندومی برداشت و باز کرد و کمی با کیرش بازی کرد که شق شد و کاندوم رو روی کیرش کشید و کمی روی کاندوم رو هم چرب کرد و من رو شکمم دراز شدم و یکی از بالش ها زیر گردنم و صورتم بود که آب دهنشو روی سوراخ کونم وقتی از دوطرف با دستاش باز کرد انداخت و با دستش سر کیرشو روی سوراخم بازی میداد و موقع تو رفتن کیرش مشکلی نداشتیم و تنها یکی دوبار تف زد که روان تر شد و مشغول کردن شد و کمی گذشت مدل عوض کرد و از مقابل هم و تنها من از زیر زانوهام دستامو برده بودم و پاهامو تو بغلم گرفته بودم و کیرشو کرد تو و تا جایی که بیشترش تو بود و چند بار این کارو تکرار کرد و بعد تند تتند شروع به تلمبه زدن کرد و رومن خیمه زده بود کم کم احساس کردم کیرش حس اولی رو نمیده و حال خیلی نمیکنم و این بار من مدل خواستم عوض کنه و مدل سگی شدم و اون موقع کردن بهتر شده بود و حال کمی با کیرش میکردم که کیرشو از کونم درآورد و گفت پسر کونت باز شد و حال نمیذه نمیدونم چرا و چرخیدم و کاندومشو برداشتم و گفت شاید خیلی روان تر شد و گفتم من لبامو دور کیرت میگیرم و خودت تو دهانم تلمبه بزن و فکر نکنی آبت داره میاد چون ممکنه عقب بیافته منم زیاد نمیتونم لبامو نگه دارم پس زود تر باید آبت بیاد یا تو کون گشادم کنی بیاد یا جلق بزنی چون ممکنه دردت بیاد شب و سردرد بگیری پس فقط به آبت فکر کن و سرمو رو بالش گذاشتم و اونم کرد تو دهنم و همینکه شروع کرد به عقب جلو بردن لب و دهنم و زبونم به بیحسی و سر شدن رفتند و حسی نداشتم موقع تو دهنم کرده بود و نزدیک هفت هشت دقیقه یک کله تند عقب جلو میکرد و لبام داشتند از درد میترکیدن که آبش با حجم زیادی که همراه با تکون دادن های دستش هم شده بود همشو خالی کرد و بعد خالی کردم و خیلی حال کرده بود و من همونجا ازش پرسیدم حیف که دوتا کیر نداری که باهم بکنی گفت الان اگر برق رو روشن کنم مشکلی نداری که رومون باز شد به همدیگه و بعد لامپ روشن کرد و گفت اوف موهای بدنت رو میزنی مثل کوس ها میشین که و گفت میدونم خسته شدی ولی کمی برام بخورش و ایستاده بود و من کیرشو که شل بود رو خوردم تا شق شد و گفت بی زحمت قونبول کن کار دارم و بعد کمی تف رو کیرش انداخت و با دستش سرشو کامل لیز کرد و روی سوراخم آروم فشار داد و تا نصف داخل شد و با دو انگشت داخل سوراخ از دور بر کیرش جا داشت و گفت بیشتر هم میتونه باشه و گفتم مگه غاره و گفت شرط میبندم و گفت که خوب و کیرشو درآورد و گفت تو گفتی تاحالا دونفری نداشتی و حالا اگر از من خوشت آمد و خواستی بعد حال کنیم بهتره کیر دومی باشه که حال کنیم بیشتر و من اگر خواستی آدمشو دارم و مطمئن و اهل و بچه این طرف ها هم نیست و خودش هم ببینی خوشت میاد البته تنها یکی نیست دو سه تا دارم که خوراکشون کون کردن هست و اگر خواستی یکی یکی امتحان میکنیم .

پایان قسمت اول

(( آیس همون شیشه یا کریستال هست که الان که من مدت هاست ترک کردم هنوز گاهی کرم آن می افته دوباره برم سراغش ولی سخته ولی باید بهش فکر نکرد این همون هست که میگفتن اعتیاد نداره و همه هم فکر میکنن چون خماری نداره اعتیاد نداره ولی اعتیاد آن خیلی از مواد دیگری بیشتر است من هم اوایل هر دوهفته یکبار خیلی جزیی با رفقا میکشیدیم که کم کم بدن مقدار بیشتری رو که ... میشه هر روز و هر آن ... تحقیقات زیادی راجب اثرات آن شده که حس سکسی رو افزایش میده ولی به همون مقدار مردان رو بدون شک از مردانگی ساقط میکنه وقتی فاز داری چند برابر بیشتر از حال معمولی هرکاری که بخوای میکنی سکس یا ....مثلا من یکبار ماشینمو چند بار کف زدم و شستم و آب گرفتم انرژی زیادی رو داره که بعداز آنکه اثرش از بین رفت خستگی و بی رمقی درپی داره که همین حس لعنتی برای شارژ شدن تبدیل به اعتیاد میشه . آچار - پایپ ) ) .

امیدوارم خوانندگان اون قدر عاقل باشن که سمت هیچ موادی نباشن و به سلامتی اهمیت بدن .

نوشته:‌ امیر

سلام این داستان واقعی هست من 39 سالم هست ودر دوران نوجوانی وجوانی به 11نفر بیش از 50بار کون دادم و در سن 22سالگی دیگه کون ندادم و درسن28سالگی ازدواج کردم تا این که در سال گذشته از همسرم جداشدم به همین خاطر کلا از زنها دل خوشی ندارم وزندگی مشترکم خیلی تلخ بود نزدیک 4سال بود که باهیچ کس رابطه سکسی نداشتم و فقط با فیلم های سوپر ارضا می شدم هرچه در سایت هم دنبال دوست و بکن گشتم کسی را پیدا نکردم تا اینکه دوهفته گذشته تعمیر کار شوفاژ برای تعمیر وکنترل شوفاژها به واحد ما آمد جوانی حدود 39ساله متاهل لاغر و سبزه بود با یک کیف آچار اسمش حسین آقا بود شروع به کار شد و تعدادی از شوفاژها را تعمیرکرد من از کار کردن و تیپش خوشم آمد هنوز کارش تمام نشده بود تلفنش زنگ خورد وگفت ببخشید آقا فرشاد کاری پیش آمده باید بروم فردا میآیم و بقیه کارم را انجام می دهم من هم ازفرصت استفاده کردم و گفتم اگر امکان دارد شماره مبایلتان را به من بدهید گفت باشد هنوز سوار آسانسور نشده بود اولین پیام رابرایش فرستادم (نمی کنی) در جواب گفت (می کنم شما) گفتم (کسی که از تو خوشش آمده ) طفلک فکر می کرد دختر یا خانمی هستم گفت ( کجایی بیام )گفتم (من پسرم ) فکر کرد شوخی میکنم گفت(من سگ نمی کنم )گفتم (من بره هستم ویک کون تپل دارم بدون مو و سفید )گفت (باشه )گفتم (کی می آیی بکنی گفت (کجا بیام کی هستی آبم آمد ) گفتم (به کی شماره دادی چرا آبو اصراف کردی می دادی من )گفت (آقافرشادی) گفتم (بله)گفت (فردا که آمدم ترتیبت را میدهم )من هم به این امید رفتم حمام وتمام موهای بدنم را زدم (البته بدن مو نداره )حسابی تمیز وسفید شده بودم
صبح ساعت 10بود که حسین اقاآمد اول مشغول به کارشد رفتم داخل اتاق بهش اس دادم (می کنی) گفت (بد هست آقا فرشاد )خیلی حشری شده بودم داشتم داخل اتاق سینه هام را می مالیدم که صدام کرد گفتم (بله )گفت کارمن تمام شد دارم میروم باعجله از اتاق بیرون آمدم خداحافظی کرد ورفت بیکار ننشستم یک اس دیگر دادم گفتم( بیامن بکن )گفت(نه ) گفتم( التماس می کنم خوبه یکبار امتحان کن ) گفت (نه ) گفتم (غلامت می شم)گفت ( غلامت با کیر نمی خوام)وگفت (از خدا بترس )گفتم (به خاطر همان خدا که اسمش رابردی بیا همین یک دفعه ، دلم را نشکن ، بد می بینی)گفت آماده شو آمدم . بعد از چند دقیقه دیدم زنگ در صدایش بلند شد از چشمی در نگاه کردم دیدم حسین آقا هست در راباز کردم گفت لوله ها آب میده گفتم بله وآمد داخل من حول کرده بودم اول میترسیدم در ورودی باز بود و آمد رفت سر سوفاژها وبلند گفت این لوله ها مشکل داره متوجه شدم در باز است ورفتم در را بستم دستش روشوفاژ بود برای چک کردن دستم را روی دستش گذاشتم آرام دستش را کشید گفت (اتاق خوابم شوفاژش سرد است) گفتم بله باهم رفتیم داخل اتاق خواب دستش رو شوفاژگذاشت من هم دستم راروی دستش گفتم( چه دستای گرمی )گفت (چه کار کنم ) گفتم (لخت شیم )ومن شروع به در آوردن لباسهایم کردم ودر حالی که ایستاده بود آرام دستم را روی کیرش بردم مات ومبهوت ایستاده بو د وقتی بدن سفید من رادید زیپ شلوارش را باز کرد وگفت (ترسیده بلند نمی شود )گفتم( بزا ساک بزنم )گفت (بده) گفتم( نه مگرتمیز نیستی) گفت (چرا )سر کیرش را کردم دهنم با تعجب نگاه می کرد خوب خوردمش خیلی حال میداد گفت (بسه کاندوم داری )گفتم (چرا )گفت (می ترسم مریض بشیم) گفتم (هست )بهش یک کاندم دادم گفت( بخواب وپتو راروی سرت بکش )گفتم (چرا )گفت (خجالت می کشم من دراز کشیدم به رو اول خجالت می کشی آرام آمد روی من کپلهاکونم را باز کرد ویواش یواش کیرش راکرد توکونم خیلی خوشم می امدمن هم آه آه میکرد گفت (دردت میاد )گفتم (نه خوشم میاد) یک دفعه ای تا آخر داخل کرد دردم آمد ولی درد خوبی بو د بعد گفت بیا لب تخت پاهات رابزار پایین وکیرش را می مالید در کونم ویک دفعه ای داخل کرد وشروع به تلمبه زدن نمود من ارضا نشدو چون اولش خیلی ترسیده بودم بعد شرو ع به تلمبه زدن تند کرد وآبش را ریخت گفتم کاش کاندوم نمی داشتی گفت باشه دفعه بعد،کارش که تمام شد شلوارش را پوشید ورفت بهش اس (دادم ممنون عزیزم) گفت (دیگه اس نده هروقت خودم خواستم خبرت میکنم )ولی من خیلی دوست دارم بازم منو بکنه از شما می خواهم راهنمایم کند ممنونم که داستان من را خواندید لطفا نظر بدهی
دوستدار شما فرشاد

سلام دوستان من عاشق سکسم اولین بار که شهوانی رو خوندم داستان های دوستان رو خوندم برام جالب بود تو همین سایت تو قسمت چتش با یکی اشنا شدم که اهل یکی از شهرهای اطراف شهر خودمون بود گفت 40 سالمه راستی بعد از یکم چت تو شهوانی از یاهو با هم بودیم بهش وب دادم از کیرم گفت کون بده منم تا اون موقع همیشه وب کیر میدادم ولی نمی دونم چرا بش وب کون دادم گفت تا حالا کون پسر کردی گفتم نه گفت کون دادی گفتم نه گفت دوس داری امتحان کنی گفت نمی دونم گفت با هم قرار بزاریم همدیگه رو از نزدیک ببینیم گفت باشه ولی کاری نمی کنیم فقط همدیگه رو ببینیم گفت باشه تو یکی از شهرهای اطراف قرار گذاشتیم من رفتم مسافرخونه اونم اومد همون مسافرخونه هر کدوم تو یه اتاق تلفنی با ترس و لرز گفتم که تو کدوم اتاقم در زد در و باز کردم گفت اقا کبریت دارین گفتم بله اومد تو قیافه نداشت موی سرش کمی رفته بود جلو سرش چاق هم بود نشستم رو تخت کنارم نشست یه خورده صحبت کردیم دستشو گذاشت رو کیرم کیرم بلند شد گفت کیرتو ببینم گفت با هم لخت بشیم گفت باشه با هم لخت شدیم کیرش کوچیک بود تو دلم گفتم اگه بهش کون هم بدم چون کیرش کوچیکه اذیت نمیشم منتظر بودم ببینم چکار میکنه گفت ساک میزنی خواستم بگم نه اون شروع به ساک زدنه کیرم مجبور شدم کیرشو ساک بزنم بد مزه بود تا حالا کیر نخورده بودم یه جوری بود حال نکردم زیاد گفت بشینم نشستم پا هامو بلند کرد شروع کرد به لیسیدن کونم اولش یه جوری بودم ولی خیلی حال کردم زیاد وقتی سوراخ کونمو می خورد کیرش تف کرد گذاش رو سوراخم ترسیدم ولی کیرش کوچیک بود راحت رفت تو کونم شروع کرد به تلمبه زدن حال میکردم زیاد نمیدونم چرا در اورد کیرش رو سر کیرشو دیدم گوهی شده بود حال به هم خورد دیگه نزاشتم کاری بکنه بلندشدم لباس پوشیدم برگشتم شهرمون تو راه به کاری که کرده بودم فکر میکردم پشیمون بودم خیلی ولی دیگه شده بود شماره ش رو پاک کردم .
مرتب زنگ میزد جواب نمی دادم
بعد از یک هفته راستش لذت لیسیدن کونم و کیرش که تو کونم بود به سراغ اومد از ذهنم بیرون نمی رفت شماره ش رو تو یاهو داشتم زنگ زدم گفتم فلانی هستم گفت تو چرا اینکارو کردی و کلی گلایه گفتم میخوام این بار خیلی خوب بهت حال بدم تو هم به من حال بده گفت باشه دوباره رفتیم همون مسافرخونه فرداش ولی این بار به جای اتاق جدا رفتیم و اتاق عمومی گرفتیم البته جدا طوری که همدیگه رو نمی شناسیم اتاق سه نفره بود احتمال داشت نفر سوم هم بیاد ولی کسی نیومد شب طرفای ساعت 11 شب لخت شدیم 69 شدیم و کیرهمو خوردیم من چون بلد نبودم خیلی ادامه نداشت اون اول یکم منو کرد بعد من کیرمو گذاشم دم کونش همین گذاشتم ابم اومد ولی نذاشتم بفهمه الکی گفتم نه پشیمون شدم رفتم رو تختم و خوابیدم اونم رفت رو تختش بعد از شاید 20 دقیقه که حالم جا اومد پتو رو زدم کنار کونمو طرف اون کردم اونم که نخوابیده بود تا این صحنه رو دید پرید و شروع کرد به خوردن کون و کیرم مخصوصا کونم منم داشتم حال میکردم بعد از مدتی گفت بچرخ به پشت خوابیدم پاهامو بلند کرد کیرشو کرد تو کونم و تلمبه میزد گاهی تند و گاهی اروم حدود 5 دقیقه همین طور میکرد بعد گفت به حالت سگی بشم شدم کردم تو کونم اصلا تو حال خودم نبودم تو اوج لذت بود اصلا فکر نمی کردم کون دادن این قدر خوب باشه و از کردن بیشتر به من حال بده تازه اون موقع فهمیدم که من کونی هستم تو حالت سگی وقتی میکرد نمی دونم چرا بیشتر حال میکردم بعد از 10 دقیقه که حسابی منو کرد ابش اومد ولی ریخت بیرون رو کمرم گفت حالا بیا تو بکن گفتم باشه من کردم تو کونش اسون نرفت خیلی اخه کیرمن بزرگتر از مال اون بود به هر حال مدلی سگی 6 یا 7 دقیقه کردمش بعد گفت دراز بکش اومد کونشو گذاشت رو کیرم و بالا پاین میکرد خودش رو تا ابم خواست بیاد گفت ابم داره میاد دراورد با دست کیرمو مالید تا ابم اومد
این بهترین سکسی بوده که تا حالل داشتم دوس دارم بازم تجربه ش کنم

نظر بدین اگر بکن خوبی هستین من دوس دارم به کیر کلفتا کون بدم البته پولی میدم خصوصی پیام بدین و میل بزارین برام فقط تو خصوصی تا با هم قرار بزاریم

نوشته: عاشق کون

باورم نمیشد که تو سکسی باشم و واقعا کسی که درحال کردنم باشه بتونه منو به گریه وابداره خیلی سخت هست که زیر مردی قوی تر از خودتون باشین و نتونین از زیرش تکون بخورین و خودش هم کیرش کلفت و سوراخ کونتون به هردلیلی درد گرفته باشه همیشه که اینطور مشکل ها رخ نمیده من دوستی دارم زمانی که نئشه آیس یا شیشه باشه هفت هشت ساعت مدام تلمبه میزنه بدون ارضاء شدن و تازه فقط میکنه حسی نداره و درواقع خودش رو با تلمبه زدن خالی میکنه بگذریم من بیش از نیم ساعت که یکی از کونم بکنه بیشتر نبوده و خودم هم خیلی بوده همین نیم ساعت میشد که یکبار خیلی دیگه کرده بودم و آبم دیر اومده بود اما این فرق میکرد منو احمد تو آرایشگاه باهم آشنا شدیم و هردو بنوعی از دیگری خوشش آمده و من برای همین منظور فقط ادامه دادم و خیلی بشکل جالبی متوجه شدم احمد هم گی و تاپ هم هست بیرون از آرایشگاه تو ماشینم که سوارش کردم بهش گفتم از بدنت و هیکلت خیلی خوشم اومده و اگر دختر بودم حتما بله رو داده بودم احمد هم گفت دیدن بدن تو لباس جذابیتی چندان نداره و حرف از خانه و مکان مجردیش و تلفن رد و بدل کردن و من دوروز بعد سه شنبه بود که تماس گرفتم و اون هم دعوت کرد به خونش و منم شک و تردید داشتم چون شانس خوبی تو سکس نداشتم تاحالا روهمین حساب تو خانه دوش گرفتم و تیپ همیشگیمو که اسپرت میپوشم رو زدم و قبل از رفتن به مکان احمد پیش یکی از دوستانم رفتم و اون همیشه تو دستش آیس هست و چاخانی هم کردم و حسابی منو داد کشیدم و تو فضا رفتم و بهش گفتم جبران میکنم و از آنجا یک سواری سوار شدم و سر کوچه ای که احمد خونه اش هست پیاده شدم و تا خونه اش یک سیگار با پک های عمیق و سنگین کشیدم و بعد زنگ به گوشیش زدم و آمد جلوی درب و سلام و روبوسی که باهم رفتیم پلکان رو بالا و طبقه دوم بود و یک آپارتمان نقلی اما مالکش بود و شیک و همه رقم امروزی وبا سلیقه بود و تو اتاق نشیمن خواست پذیرایی کنه که من ازش خواستم جز یک لیوان آب بیشتر چیزی نیاره برام و کمی با من فاصله داشت رو کاناپه نشست و کم کم گپ زدیم و حرفای هردومون به سوی سکس قرار داشت و اهل ورزش بود و گفت گاهی با رفقا شیشه میکشه که منم بهش گفتم میدونستم میاوردم باهم بزنیم که فهمید من زدم و مشکلی نبود که باعث ناراحتیش باشه و تنها بابت رازدار بودن اون تاکید داشت که من گفتم راز شخصی فقط شخصی هست و من مشکل دارم و اون گفت نه قانون کمی تو ایران قانون جنگلی هست و میدونی که آدم سر چند دقیقه سرش بخواد بره بالا دار و تازه مسایل آبرو و حیثیتی هم هست .

رفتیم تو اتاق خواب و نور آباژور زیاد نبود و درب هم بستیم و برای شروع لبی ایستاده گرفتیم و با مالوندن بدنامون ازروی شلوار و لباس لخت شدیم روی تختش یک حسی خوب داشتم نرم و لطیف و تمیز بود ملافه و تشک و بالش های اون قبل از هرکاری موزیک خارجی با صدای معمولی که بعد نبود و اتاقش پرده های ضخیم و کاملا پوشیده داشت و شل بود گرفتمش و ایستاده بود و من لب تخت بودم اومدم رو زمین و جلوی پاهاش و احساس میکردم شانس چشم نخوره انگار باید کیر خوبی داشته باشه کم کم راست شد و من نمرده بودم و کیر مورد علاقه ام رو پیدا کرده بودم و خیلی خوشم اومده بود از کیرش هم قدو هم کلفتیش حدود هجده شاید بیشتر و حدود شش هم قطرش بود که عاشقش شده بودم تاجایی که میتونستم تو دهانم ببرم میبردم و گاهی سرشو لیس میزدم و گاهی از زیر کیرش با زبونم تا سرش لیس میزدم و کمی جلو و عقب میکردم و باز باهاش حسابی حال میکردم و تخم هاشو هم خواست کمی براش خوردم اما کیرش سیر نمیشدم و آخرای خوردنم کمی جدی و سفت تر از قبل داشتم میخوردم که دهنم با آبش و بعد آه و اوه و تکون دادنش تو دستش و تا قطره ای آخرش ریخت تو دهنم و من با دستمال و تف کردن تو سطل خالی کردم همه ای اون رو و کمی قونبول شدم چرب کرد و دوباره کمی خوردم و کاندومی روی کیرش گذاشت و کمی هم چربش کرد و من قونبول بودم و با چند بار امتحان کردن کردش تو سوراخم و حدود بیست دقیقه شاید بیشتر زمان برد که آبش بیاد و بعد لبی گرفت و گفت بریم تو نشیمن کمی استراحت هم بعد نیست و همون طور لخت و برهنه رو کاناپه رفتیم و سیگاری روشن و باهم کشیدیم که اون چوس دود میکرد و مدت ها بود حال کاملی نداشتم و گفت سرمو رو دسته کاناپه بذارم و دراز بکشم و خودش هم اومد کیرشو تودهنم تلمبه میزد و من لبامو دورش سفت گرفته بودم که بار سوم رو من میل به آن با اون که میترسیدم طولانی بشه واون گفت تو حموم و آب و وان اگر سکس نکنیم درک از سکس نبردیم و گفت از زمانش نترس و خلاصه کمی داخل وان آب دوش گرم و کاندوم و روغن هم آورده بود کل حموم یک دوش و وان بود اما اونم شیک و تمیز بود کمی آب رو از دوش پایین گذاشت بیاد و من موقع ساک زدنم اون لب وان نشسته بود و کمی بیشتر از خوردن من اون سرپا شد و بعد از نو چرب کرد با چند قطره روغن و کاندوم روکیرش گذاشت و لم دادم از مقابل هم بودیم چیزی که تا بیشتر اون مرتبه آخر بودیم آب از دور برم جابجا میشد و گرمای آب و سکسمون و تلمبه های اون و دردی که تو سوراخم داشت همه چی رو خراب میکرد وقتی بهش گفتم واسه بار دوم که درد داره اذیت میکنه بهم گفت پس دودقیقه تحمل کنم تموم شده و همون طور رفتیم رو کاناپه و خواست رو شکم خوابیدم و اونم خوابید رومن و دبکن و تندتند ضربه زدن دودقیقه شد چند دقیقه نمیتونستم نه جلو رفتن نه عقب کشیدن کلا سوراخم آتیش گرفته بود و آه ناله هام و سوزشی که آخر آخر بود تو کردنش گفت آبمو میخوری گفتم آره آره بده بخورم گفت دردت میاد چیزی نگفتم چون خرنبود که ازروم پاشد و کاندوم رو برداشت اما هنوز رومن بود تنها نیم خیز بود و اینبار کیرشو روی سوراخ یا تو سوراخ یا تو دهنم نبود که آبش رو بریزه ازم خواست چرخی بزنم و منم نیم غلطیدم و روبه کیرش بودم آبش اون فشار های اول رو نداشت چون رو سینه و شکمم ریخت و آبش گرم بود منم بدنم گرم بود زیر دوش تو وان رفتنی گفت کی دوباره میرم پهلوش واسه حال منو میگی گفتم توکی هستی دیگه گفت احمد حشری معروفم دیگه ...

خاطره ای از سال ها قبل دبیرستان سال دوم که تازه به آن مدرسه رفته بودم برای تغیر رشته دبیرستان رو عوض کرده بودم از تجربی به اقتصاد آمده بودم دو سه ماه گذشته بود حرفی از ماشین پیکان کار طوسی و مرد بچه بازی که بچه خوشگل هارو میبره و ترتیبشون رو میده دوستام شوخی میکردن و میگفتن تنها موقع رفتن خونه گیرت بیاره ترتیب تو داده دوست داشتم ببینمش و مدت های که یک ماه بیشتر تو مسیر اون وامیسادم نه برای سوار شدن بلکه انگار منتظر کسی هستم یه بعدظهر ساعت چهار و نیم یک زنگ زودتر تعطیل شده بودیم دبیر نبود و زمستون هم بود هوا سرد و اون موقع فقط از سرما میخواستی زودبرسی خونه که سوار ماشین طرف شدم اون موقع یادم نبود که همین یارو هست موقع حرف زدن و مخ زدن ها یک مدلی بود خوشم نمیومد و شهوت گرفته بودتش ماشین گاز نمیخورد از بس آرووم میرفت اصلا تو این که بابا یک ماه کمتر چشمانم پیکان کار طوسی میگشت موقع تعطیلی تو سر خیابون ولی از حرف زدن و حالتی که داشت گفتم واسه که اهمیتی نداد نه اینکه نخواد بلکه کلا تو حال رفته بود حشری بود منم فرمون گرفتم سمت خودم کشیدم و با ترمز آنی و شاکی شدن از من از کارم که حالشو گرفته بودم اصطلاح نزدیک بود یک گشت پیکان کلانتری که پیاده شدم و داشت فش میداد با دستم تکون دادم و با همون دستم سوت بلندی زدم که تا گشت رو دید قبلش داشت پیاده میشد اما مثل فشنگ پرید تو و تازه کم بود یک موتوری رو هم زیر بگیره و زد به چاک و زمانی که کسی اگر شکایت داشت از ماشین معمولا نوع ماشین و رنگ و اگر تصادفی هم بود نشانی های بود که معمولا میگفتن من یادمه پلاک ج تهران دیده بودم و باقی شماره هاش خاطرم نبود و به گشت پلیس که گفتم انگار که رد بزرگترین قاچاق چی رو دارم میدم گفتم یک دقیقه هم نشده گفت بپر بالا و داخل ماشین تو مسیرحرکت با چراغ گردان و بعد ها دونستم شکایت های زیادی داشته از خانواده های چه دختران چه پسران و همه رو هم تو جای خلوتی یا دوسه تارو هم تو همون ماشین مالیده و مالونده شاید هم کرده بوده و خیلی پرونده داشت اما کسی این طرف بزرگراه شکایت نداشت که تا من گفتم یارو پیکان طوسی عوضی درجه داره گفت کجاست گفتم یک دقیقه نیست گازشو گرفت وقتی شمارو داشتم صدا میزدم گفت بپر بالا و بیسیم رو به مرکز و کمک برای ترافیک فوری تا از چهار راه جلوتر عبور نکنه و خلاصه نشد که اون موقع بگیرنش و تو جلوی خونمون منو رسوند و همون جا حرفامو تو برگه ثبت کرد و از من امضاء گرفت و تنها از روی پلاک تهران ج تو ایست بازرسی چند مدت بعد شب تو همون اطراف با مشخصات که از قیافه و حتی ریخت و شکل اون داشتن که خیلی هم بعداز دستگیری به یادم نیست اعتراف کرده بود خودش و از کار ساعت دو میزده بیرون دوسه ساعت کار هرروزی بوده خودش گفته بوده که بعضی پا بودند و بعضی نه ...

( فرق همجنسگراها با این افراد بسیار هست حتی با همجنس بازها . درواقع نوع سکسشون یکیه اما برخورد تا برخورد و رفتار و همجنسگراها بیشتر عشق و علاقه وجود دارد اما در همجنسباز ها سکس نوعی مثل آب یا غذا خوردن هست ) . این باعث شده که مردم تصور کنند که گی یعنی سکس یا گناه یا دید منفی اما گی تنها گروهی که عشق به همنوع خود دارند و شاید آخر آن به سکس هم نرسه ... بارها داشتم و بارها تجربه کردم اما این نمونه مثل احمد یکبار نهایت رخ میدهد و میفهمیم که تنها سکس رابطمون هست و آنجا کات ... هرکسی دیدگاه خودش را دارد بادرک و فهم گاهی درست و غلط گاهی از روی عادت . همیشه در پناه خالق شاد و موفق باشید سروران من .
پایان

امـــــــــــــــــــــــــــــیر از تهران

سلام برو بچ شهوانی این خاطره که براتون می نویسم آخرین رابطه منوو دوستم بود وبعد از اون تا الان رابطه ای نداشتیم
تازه از خدمت اومده بودم وخیلی وقت بود یه حال اساسی نکرده بودم توی لذت نوجوانی براتون گفتم که حدودا ۱۰سال با رفیقم رابطه داشتم این همون آخرین رابطه این ده سال بود از دادن به دوستم با اینکه دو سال از من کوچیکتر بود پشیمون نبودم وخودمو یه جورایی متعلق به اون می دونستم اون تازه رفته بود خدمت واین ۲سالی که من نبودم دوست دختر گرفته بود مدتی بودم که هی بهش چراغ سبز نشون می دادم زنگ می زدم ولی اون می گفت گذاشته کنار! تا اینکه روز موعد فرا رسید طبق معمول مادرم رفته بود بازار برای خرید ومن چون بیکار بودم تا لنگ ظهر می خوابیدم ولی از رفتن مادرم وسفارش کردن که خونه رو تنها نزاری دیر میامو از این حرفها تو خواب بیداری بودم،که ناگهان حس کردم شرتم داره پایین می یاد ترسیدم وبرگشتم دیدم دوستم !!گفتم چطوری اودی تو گفت می خواستم در بزنم ولی در باز بود منم قضیه رو سورپریز کردم حال کنی
انگار قند تو دلم آب شده بود پا هام از خوشحالی می لرزید سریع یه لب ناز ازش گرفتم خودم شلوار وشرتشو کشیدم پایین چه کیری حدود ۱۸سانت کیر ولی کلفت انداختم تو دهنم وبا ولع خوردم می گفت آرومتر چه خبره؟ گفتم می دونی چقدر دوست دارم چرا با من حال نمی کنی گفت دیگه بزرگ شدیم باید با دخترا حال کنیم،از این حرفها کوسشعر سرتون درد نیارم لباسمو در آوردم دمر خوابیدم انصافا دیگه گشاد بودم برای اون یه تف زدو سرشو گذاشت تو کله کیرش خیلی گنده شده بود سوزش کوچیکی گرفت ولی راحت تا ته جا کرد پاهام از شهوت زیاد می لرزید یه بار که تلمبه زد آبم اومد اونم فهمید گفت به این زودی گفتم می دونی چندماه به کونم حال ندادی شروع کرد به تلمبه زدن،یه ۲۰دقیقه زد گفتم بشین رو مبل رفت نشست رو مبل ومن از جلو نشستم رو کیرش اینطوری بهش نداده بودم درد داشت ولی به حالش می ارزید هی ازش لب می گرفتم وبالا پایین می کردم که بار دوما آبم اومد ریخت رو شکمش بلند شدم خودشو پاک کرد بعد دستامو گذاشتم رو دیوار وبراش قمبل کردم عقب از این حالت خوشش اومده بود وهی تند تند تلمبه میزد ولی من دیگه حال زیادی نمی کردم تا اینه آبش اومد توکونم خالی کرد وهمون جوری ۲و۳دقیقه منو بغل کرد رفتیم دستشویی خودمو شستیم یه آب میوه زدیمو گفت دیگه من می خوام برم هر لحظه امکان داره مامانامون بیان گفتم نمی یان دیر میان با هر بهنونه ای بود نگرش داشتم البته خودشم بی میل نبود خوابیدم دو پاهامو دادم بالا تا از جلو مثل دخترا منو بکنه درد داشت ولی خوب تحملکردم یه ۱۰ دقیقه ای که کرد به پشت خوابیدم ومنبل کردم به بالا طبق معمول یه بالش برداشت گذاشت زیر شکمم وقتی گذاشت نمی دونم چی شد که پاهام شل شد شروع به لرزیدن گرفته بود داشتم آب خالی می کردم که همزمان با من دیدم سوراخ کونم دوباره گرم شدو گفتم به این زودی مال تو که دیر میومد گفت با این کون نرم تو آدم نمی تونه خودشه نگه داره اون روز گذشت وبعد از اون روز سالهادیگه با هم حال نکردیم من به هیچ کی ندادم وبعد از اون چندتایی کون دختر هم کردم ولی کونمو همیشه متعلق به اون می دونستم دوست داشتم فقط اون منو بکنه ولی نشد که نشد نمی دونم ولی عاشق دادن به اون بودم نه عاشق دادن،بعضی‌ وقتا بیاد دادنهام به اون یه جلقی می زنم ببخشید که سرتون بدرد آوردم

نوشته: بهروز

بعد از چند سال کار دور از خونه، توی پاییز یه شهر نزدیکای شهر خودمون کار پیدا کردم.چون میخواستم عیدش زن بگیرم. همکارام هم مال همون منطقه بودند. یه روز برای یکیشون یه کارگر اومد که با بقیه فرق داشت. چون بچه مرفه شهر بود و بخاطر اختلاف با خانوادش اومده بود دور از خونه. من با مسئول اون شوخی داشتیم. یه بار بهش گفتم یا مامانتو بده بکنم یا 20 تومن میدم این یاشار (پسر جدیده) رو بده بکنم. نگو اونهم میره به یاشار میگه تا مسخرش که. روز بعدش دفتر بودم که دیدم یه ایرانسل زنگ زد به گوشیم. گفت من فلانیم. تو به مهندس گفتی که اینطوری. . . ؟ منم گفتم حتماً ناراحت شده گفتم نه.ولی گیرم هم گفته باشم من با اون شوخی دارم نا با کارگرش. گفت همینطوری.میخواستم مطمئن بشم. دو روز بعد یه جعبه شیرینی گرفت و اومد خوابگاه ما. شب بعد ورق بازی بچه ها رفتن بخوابن.منم نشستم فوتبال نگا کنم. اونم اومد و از کار و تجربم و چیکار کنه تا این کارو یاد بگیره ازم چند تا سوال پرسید و هر بارم بهم نزدیکتر میشد. ولی من غرق تو فوتبال بودم. یهو یه اس اومد به موبایلم. باز کردم دیدم پسره نوشته:میخوام کیرتو بخورم.الان. منو بگو یهو از خود بیخود شدم.واقعیتش من هر چی سکس داشتم یا مال بچگی بود با خرِ داییم، یا با پول با ترس و لرز رفته بودیم پیش جنده معتاد هر چی گیرمون میومد فوری زده بودیم. انگار رفته بودم آسمون. ولی تو محیط کار خیلی محتاطم. چون رقیب کاری زیاده. خودمو کنترل کردم. دیدم دوباره اس داد و چشاشو دوخت به چشام. گفتم نه این چه حرفیه که میزنی؟ بچه ها میشنون برا جفتمون بد میشه. از شرکت میندازنمون بیرون. خلاصه اون شب رفتم جلق زدم تا راحت بخوابم. از فرداش ذهنم کامل پیش اون بود. ولی جا نداشتم. یهو یادم اومد که آخر هفته بابام اینا میرن خونه خواهرم تا دو هفته اونجان. ما هم هر دو هفته از 5شنبه ظهر تعطیل بودیم تا شنبه صبح. به یاشار اس دادم میخوای این آخر هفته تعطیلی با هم باشیم؟ گفت من از خدامه ولی کجا؟ این بود که تا دو روز صبر کردم تا 5 شنبه بشه. 5شنبه ظهر یه ترامادول انداختم و اون به بهانه اینکه زن عموش تو شهر ما زایمان کرده با همشهریهاش نرفت. خلاصه با هم سوار اوتوبوس شدیم. تا شهر ما یک ساعت فاصله بود. باورش سخته ولی وقتی تو اوتوبوس پیشم نشسته بود و دستامو گرفته بود. هی بهم اس میداد برسم اونجا آبتو میخورم. من داشتم دیوونه میشدم. بهترین لحظه ها بود که حتی تو عروسیم هم تجربه نکردم. خلاصه رسیدیم شهر. رفتیم بیرون ناهار و زدیم. رفتیم کلید خونه رو از خونه یکی از آشناهامون که بابام اینا داده بودن گرفتیم و رفتیم خونه.تا وارد خونه شدیم من شلوارمو در آوردمو و چون زیرشلواری پام بود رفتم بخاری رو روشن کنم. یهو دیدم یاشار میخنده. گفتم چیه؟ گفت نگا کن پسرت شق شده داره خودشو میکشه. ولی من بگما الکی میگفتم هیچ کاری نمیکنیم. من خودمو نباختم و گفتم باشه. فردا میریم تو شهر میگردیم و پس فردا میریم کارگاه. کاریت ندارم. اومدم نشستم کنار بخاری اون هم اومد کنارم. بهم گفت چشاتو ببند و حق نداری باز کنی. گفتم باشه.شلوار و شورتمو کشید پائین و کیرموبوئید. و یواش یواش شروع کردن به خوردن. منم زیر چشمی خواستم نگا کنم که ناراحت شد. بعد چند دقیقه کامل برام ساک میزد.منم انگار تو بهشتم. کیف و حال. آخ و واخم بلند شده بود و یواش یواش چشامو باز کردمو سرشو با دستام گرفتم و انگشتشو کرده بودم دهنمو میلیسیدم. بعد یه ده دقیقه گفتم میخوام بریزیم تو کونت.قبول نکرد و گفت پررو نشو.تا بحال ندادم. خلاصه آبمو تا ته ریختم دهنش و اونهم با اشتیاق میخورد. خلاصه کارمون که تموم شد خوابیدیم تا غروب.شب شام درست کردم و تو خونه مشروب هم داشتم. هر کاری کردم نخورد.گفت اگه حشیش داری میکشم. منم دودی نبودم. خلاصه زنگ زدم و از یه نفر خریدم. چون بد جوری تو کف کونش بودم. لامصب نذاشته بود شلوارش هم بکشم پائین. بعد اینکه حشیشو کشید و یه ذره مشروب مزه کرد دیدم رفته تو حال، دستمو انداختم گردنش ولباشو مکیدم و اونهم دراز کشید. گوش و گردنشو خوردمو دستو بردم به شلوارش. اولش مقاومت کرد ولی گفت کیرمو نگا نکن و آروم آروم رو شکم خوابید و کونش از شلوار اومد بیرون. دیگه اختیارش دست من بود. کونشو قمبل کرد. فوری کرمو واردشتم و زدم به کیرم و یواش یواش کردم تو کونش. میخست بپره جلو که دستامو انداختم رو شونه هاش و نذاشتم تکون بخوره. تا ته کردم تو کونش و اونهم دیگه حال مقاومت هم نداشت. اونقد کردمش که دیدم خواهش میکنه بیارم بیرون. ولی منکه به خر داییم رحم نکردم به اون رحم میکردم؟کارم که تموم شد بیحال افتاد زمین .کونشو با دسمال تمیز کردم و براش یه دلستر ریختم. رفتم دسشوئی اومدم دیدم داره سیگار میکشه. خلاصه شدیم رفیق فابریک. تا وقتی که از شرکت رفت چند بار تو خوابگاه کردمش. ناصر

سلام یه روز تازه با خوندن داستانهای گی فهمیدم که دادن رو دوس دارم .بلند شدم رفتم حموم البته من کم مو هستم و خیلی بدن دنبه ای و نرم و زنونه ای دارم.اونقدر داغ شدم که مونده بودم به کی بدم .من که تا حالا کیر تو کون خوشگلم نرفته.شهوت داشت خفم میکرد ولی دیدم نمیتونم به کسی بگم.از ناچاری رفتم بازار چندتا بادمجون کلفت خریدمو برگشتم.از اینه نگا خودم کردم واقعا کردنی شده بودم .جای کیر کلفتا خالی.عاشق کیر کلفتم.فکر نمیکردم یکدفه اینجور کونی بشم.اینه بزرگ قدی رو اوردم دراز کشیدم با وازلین و کرم لای کون سفید و تپلمو حسابی چرب کردم.وای چقدر داغ بودم .کیر سیاه پوستو(بادمجون)گذاشتم لای کپلم اروم سوراخ قشنگمو با انگشتای سیاهش ماساژ داد.اوف داغون بودم و التماس کردم بکن توش انتظار کشتم.دوس داشتم زودتر ببینم گی ها راس میگن خیلی معرکس.اروم فشار داد که یه لحظه درد عجیبی کون نازمو پکوند یکم صبر کردم دردش کم شد بعد دوباره فشارو بیشتر کرد .اوف داشت میرفت .به اینه نگاه کردم کونم حسابی باز شده بود.فکر نمیکردم بتونم اینقدر کلفتو بخورم.از زور شهوت فشارو بیشترش کردم وای حالا دیگه کون نرمم باندازه یه لیوان باز شده بود.اب سر کیرمو میخوردم .تمام اون کیر سیاشو کرد توش .گفتم تورو خدا بغلم کن و فشارم بده پارم کن بکن تا گریم بگیره اونم نامردی نکرد و تا ته زد تو نازم .اخ قش کردم ولی شیرین بود.در تخیلم بجای اون میگفتم قمبل کن کونی تموم ابمو باید بخوری والا تخمامو میکنم توش.لاشو باز کن جنده ی هرزه من که میدونم تمو م محل کردنت کس کش برا من ناز میکنی .یالا لاشو باز کن میخوام تلمبه بزنم.منم لاشو حسابی براش باز کردم و گفتم بکنم عزیزم کیرتو بخورم رحم نکن بم تند تند بکن عاشق سر کلفتشم بدون توجه به دردش اونقدر تندتند میزدم توش که تا چندروز سوراخ صورتی رنگ نازم درد داشت.بلند شدم گذاشتمش رو زمین نشستم سرش و باشدت بالا پایین میکردم.تموم کلفتو کردم توش و بلند شدم باهاش راه میرفتم.هی محکم میزدم رو کونم که جا دستم رو همه ی کپلم قرمز شده بود.به کمر خوابیدمو پاهامو زدم به دیوار دوباره شروع به گاییدن خودم کردم.با حرفای سکسی ناجور هی داغتر میشدم.گذاشتم توش بمونه و کیرمو مالوندم تا ابم اومد وای چی میشه وقتی اب میاد کیر تو کون ادم باشه.من همچنان در حسرت کیرم اما نمیدونم چکار کنم تا بالاخره یکی منو بکنه .راستی تو سکس و شهوتی کردن استادم .تورو خدا راهنماییم کنید مردم از بی کیری.ضمنا من چهل سالمه ولی اگه ببینیم باور نمیکنی و بدنمم که دیگه نگو و نپرس .باید ببینی تا بفهمی من چه کون و رون و ساقی دارم.از مو هم تو بدن من خبری نیست.یه کاری برام بکنید تا منم به وصال برسم و یکی این کون تشنه رو حال بیاره. مرسی.

نوشته: سعید

سلام دوستان همین اول میگم که داستانی که میخوام واستون تعریف کنم گی هست و هرکی خوشش نمیاد مجبور نیست که بخونه. من سامان هستم 19ساله از تهران گی نیستم چون به سکس با جنس مخالف خیلی علاقه دارم و انجام میدم ولی خوب به یه چیز دیگه هم علاقه دارم اونم کون دادنه قبلا خیلی جلوی این علاقمو میگرفتم ولی الان یه ماهی میشه که دیگه جلوشو نگرفتمو تا حالا چند بار امتحان کردمو فوق العاده لذت بردم و اگه بشه دوست دارم هرشب زیر یه نفر بخوابم.
من یه دوست دختر تو شمال دارم که چند هفته یبار میرم یه شب پیششو ترتیبشو میدم هفته پیش راه افتادم و رفتم شمال و تو راه زنگ زدمو باهاش قرار گذاشتم واسه ساعت 10 شب که میرسم تو راه سوارش کنمو ببرمش خونه. نزیک شهرمون که شدم دیدم سه تا پسر جوون وایسادن کنار جاده منم سوارشون کردم تا ببرمشون. من بدنم سفیده و کلا مو در نمیاره هیچ جای بدنم مو نداره از لحاظ قیافه هم خوب یکم خوشکلمو چهرم کوچیکتر از سنم نشون میده و اون پسرا هم متوجه این شده بودن تو راه متوجه شدم که سه تاشو مستن و نمیفهمن چی میگن اون که جلو نشسته بود شروع کرد به قربون صدقه من رفتن و حرفای سکسی زدن منم یکم ترسیذم ولی به روم نیاوردم یواش یواش دستشو اورد لای پای من منم ذستشو کشیدم و بازم هیچیی نگفتم هوا تاریک بود و یه قسمت جاده هم چراغ نداشت و منم که اینو میدونستم شدیدا ترسیده بودم تو همین فکرا بودم که اونیکه عقبنشسته بود دستشو انداخت دور گردنمو گفت بپیچ تو ای جاده فرعی منم که داشتم خفه میشدم پیچیدم از شدت ترس داشتم خودمو خیس میکردم یه جاده خاکی تاریک بدون هیچ چیزی چند متر رفتیم جلوتر و کفتن وایسا منم وایسادم سه تاشون پیاده شدنو با هم اومدن منو پیاده کردن و انداختن رو زمین اول چندتا لگد زدن بهم و بعدش یکیشون شرو کرد به انگشت کردنو وررفتن با کون من از رو شلوار اونیکیم شلوارشو کشید پایینو کیرشو دراورد موهامو گرفت تو دستش گفت بخور من شروع کردم به التماس کردنو گفتم نه تورو خدا نکنین چندتا سیلی زد بهمو گفت بهت میگم بخور کیرش نازک و دراز بود کلشو کردم تو دهنم شروع کردم نوکشو خوردن یهو بادستاش سرمو فشار داد پایین و نصف کیرش رفت تو دهنم هی بشتر فشارمیدادو کیرش تا حلق من رفت به زور نفس میکشیدم کل کیرش تو دهنم بودو با دستاش کلمو بالا پایین میکرد تو همین حین حس کردم دکمه های شلوارم دارن باز میشن اون دوتا داشتن شلوارمو در میاوردن پاهامو سفت کردم که نتونن ولی بازم پندتا لگد بهم زدن که از درد بدنم شل شد و شلوارمو دراوردن کیری که تو دهنم بود راه نفسموبسته بود داشتم خفه میشدم که یهو کیرشو از دهنم کشید بیرون چند ثانیه بعد یه کیر دیکه گذاشتن رو لبام اینیکی کلفتتر بود و من از ترس کتک خوردن خودم شروع کردم به ساک زدن راستش یکمم برام لذت داشت ولی ترسسش خیلی بیشتر بود هینط.و که داشتم ساک میزدم شرتمو تا زانو کشیدن پایین و یه کیر خیس گذاشتن لای پام همون کیری بود که چند ثانیه قبل داشتم میخوردمش دیگه خودم بدنمو شل شل کرده بودمو با جون و دل داشتم ساک میزدم و یه کیر درازم میرفت لای پامو میومد بیرون لاپایی دادن برام خیلی لذت بخشه دیگه اصلا مقاومت نمیکردم و به شرایط عادت کرده بودم تا اینکه کیرشو گذاشت دم سو راخم و یه فشار داد من یکم دردم گرفتو ناخواسته کیری که تو دهنم بودو گاز گرفتم محکم زدن تو سرم که دیگه گاز نگیرم سوراخمو سفت کردم که بیشتر توش نکنه ولی اقدر زد در کونم که شل کردم و با یفشار نصف کیرشو کرد تو کونم دردش لذتبخش بود خوشم میومده همینطور که داشتم ساک میزدم سرمو رو کیرش بیشتر فشار دادو یهو کیرشو از دهنم دراورد و یه اب داغ ریخت رو صورتم چغدرم زیاد بود دیگه دهنم کامل گاییده شده بودو کل صورتم پر ابکیر بود و یه نفرم داشت سوراخمو میگایید اونم تلنبه زدنش تند و تندتر شد فهمیدم که اب اونم داره میاد تا ته کیرشو فشار داد توکونم و یهو درش اورد و حس کردم کمرم داغ شد ابشو ریخت رو کمرم و بیحال افتاد رو زمین دیگه کامل گاییده شده بودمو نا نداشتم فکر میکرده دیگه تموم شده که حس کردم یه کیر دگه داره میره تو کونم وااایییی یه کیر از اون دوتا کلفتتر لای پام بود از سه تا پسر دوتاشون ارضا شدن و یکیشون که کیرش از همه کلفتر بود تازه شروع کرد به کردن من یه تف گونده انداخت رو سوراخمو یسره سر کیرشر کرد تو اینیکی خیلی درد داشت من جیغ کشیدم و با دستش جلوی دهنمو گرفت کیرشو بیشتر کرد تو داشتم جر میخوردم ولی بی ناموس هی بیشتر میکرد تو انقدر دادو بیداد کردم که کیرشو دراورد و کرد تو دهنم حالم بهم خورد بوی ان میداد اخه قبلش تو سوراخ خودم بود با اکراه شرو کردم به ساک زدن دو سه تا لیس که زدم دهنم پر اب شد پدرسگ کل ابشو رخت تو دهنمو اونم کنار دوتا دیگه ولو شد من همه جام پر ابکیر بود شرو کردم به پاک کردن صورتمو کمرم وقتی تموم شد دیدم اثری از سه تا پسر نیست سوار ماشین شدمو اومدم خونه یه دوش گرفتم تازه حشری شده بودم و دوست داشتم اون سه تا پسر بیان و تا صبح بکننم ولی دیگه نمیشد رفتم دنبال دوست دخترمو اوردمش و تمام عقدمو سر اون خالی کردم بیچاررو تا صبح گاییدمو کردم دهنش 4بار ارضاع شدیم این دو روز بهترین روزای عمرم بود هم گاییده شدم هم گاییدم. کاش یه نفر بود که هر موقع میخواستم میومدوکونم میذاشت تا ارضا بشیم دوستون دارم اگه بد بود ببخشید.بای

نوشته: سامان

ماجرا از اونجایی شروع میشه که آبتین و خانوادش محل زندگیشونو عوض می کنند و آبتین تو محله جدید با میلاد آشنا می شه. میلاد چهار سال از آبتین بزرگتر بود. آبتین اون موقع 14 سالش بود و هنوز میل جنسی نداشت و نمی تونست درک کنه که چرا بعضیا بهش نگاهای خیره و عجیبی دارند. دوست داشت همیشه جذاب باشه و تو کانون توجه دیگران باشه برای همین معمولا شلوارایی که می پوشید کمی تنگ و چسبون بودند و این باعث می شد قسمت پشت شلوارش به باسناش بچسبه و گاهی هم میون باسناش گیر کنه و باعث نمایون شدن زیبایی و فرم سکسی تر پایین تنش بشه مخصوصا تو تابستون که فقط یه تی شرت می پوشید و تی شرت به زور تا نوک قمبلاشو می پوشوند . مشکل اصلی آبتین میل به خودنمایی بود برای همین با شلوارای تنگ، بدن سکسی شو سکسی تر می کرد .
خونه جدید آبتین یه ساختمون چند طبقه بود و اونا تو طبقه سوم ساکن شده بودند. خونه میلاد طبقه اول بود. آبتین یه دوچرخه داشت و اغلب با اون سر خودشو گرم می کرد. همیشه هم اونو به سختی به طبقه سوم می برد . یه روز وقتی آبتین وارد ساختون شد خیلی اتفاقی میلاد از در واحدشون اومد بیرون . میلاد یه نگاه خیره به آبتین کرد و یه نگاهی به سرتا پای بدنش انداخت و بهش سلام کرد. با همون نگاه اول مجذوب کمر باریک و رونای تپل مپل آبتین و شلوار سرمه ای تنگش شد. آبتین هم بعد از یه مکس کوتاه جواب سلامشو داد . آبتین به طرف راه پله رفت و شروع کرد به بالا بردن دو چرخش. میلاد هم همونطور نگاهش می کرد تا اینکه چشمش افتاد به پشت آبتین. آبتین چند تا پله بالا رفت و همون کافی بود تا میلاد عاشق آبتین بشه . میلاد مجذوب تن آبتین شد و دنبالش راه افتاد و بهش گفت شما جدید اومدین؟ آبتین هم گفت آره. میلاد که قوی تر از آبتین بود گفت بزار من بیارمش و آبتین هم قبول کرد و چند پله جلوتر شروع کرد به بالا رفتن از پله ها و میلاد هم کمی عقب تر پشت سر آبتین دوچرخه را بالا می آورد. راه رفتن آبتین داشت دیوونش می کرد. آخه هر پله که بالا می رفت باسنای نازنینش که تو اون شلوار حسابی جذاب شده بودند مدام چپ و راست می شدند و بال و پایین می رفتند. میلاد هم که از پایین داشت نگاه می کرد حسابی می تونست زیر باسناشو تا میون پاهاشو نگاه کنه و حالشو ببره. آبتین رسید به واحدشون و اول رو کمر خم شد تا بند کفشاشو باز کنه . صحنه کشنده ای برای میلاد ظاهر شد . میلاد موبایلشو در آورد و یه عکس از پشت آبتین موقعی که خم بود و قمبلاش گرد شده بودند گرفت . بعدش آبتین رو زانوهاش نشست آخه یکی از بندا باز نمی شد . بعد از مدتی وقتی پا شد تی شرتش که نیمی از باسناشو پوشونده بود بالای باسناش گیر کرد و پشت شلوارشم میون باسناش گیرافتاد و اون باسنای خوش فرم و برجسته تو اون شلوار تنگ یکی یکی ظاهر شدند و چاک کون آبتین میلادو برا همیشه دیونه ی آبتین کرد. میلاد از اون حالت هم یه عکس گرفت و سریع موبایلشو گذاشت تو جیبش . آبتینم با کلید درو باز کرد و برگشت طرف میلاد. میلاد حسابی شق کرده بود. آبتین اومد جلوی میلادو دوچرخشو ازش گرفت و تشکر کرد به طرف در خونه راه افتاد. میلاد دستشو یه لحظه دراز کرد تا تن آبتینو لمس کنه ولی جرات نکرد برا همین رفت جلوی آبتینو باهاش دست داد و آبتینم یه لبخند زد. میلاد تن آبتینو واسه اواین بار لمس کرد گرمی دستشو با نرمی اون به خاطر سپرد . آبتین کفشاشو گذاشت تو جاکفشی و دوچرخشو برد داخل واحد و همین که رفت تو دستشو برد طرف کمرشو تی شزتشو کشید پایین روی باسناشو بادستش شلوارشو از میون باسناش بیرون کشید و برگشت که درو ببنده که یه هو نگاش به آلت شق کرده میلاد افتاد و دید داره پشتشو دید میزنه. یه کوچولو تعجب کرد و بازم یه لبخند زد و درو بست. آبتین فهمیده بود که حسابی دل میلادو برده و چون از خودنمایی خوشش می اومد همون موقع تصمیم گرفت بیشتر جلوی میلاد جلوتوجه کنه و اصلا نمی دونست چه بلایی ممکنه سرش بیاد.

میلاد هوس کرده بود هر طور شده آبتینو بکنه. مدام نقشه می کشید که چطور میتونه اونو مجبور کنه بهش کون بده. اول تو این فکر بود که اونو با چند تا از دوستاش بدزدند ببرندش تو یه جای متروکه و حسابی کونش بزارند ولی هرچی فکر می کرد می فهمید که حسابی خطرناکه و ممکنه کار دست خودشو دوستاش بده. از طرفی می خواست یه رابطه ی سافت و همیشگی بین او دوتا ایجاد بشه تا بتونه برای مدت زیادی از آبتین کامجویی کنه. برا همین تصمیم گرفت آبتینو آروم آروم دستی کنه و وقتی خود آبتین مایل شد کارو تموم کنه. برا همین تصمیم گرفت طرح یه دوستی صمیمانه را شروع کنه تا بعد از مدتی بتونه کم کم با آبتین بازی کنه و اونو رام خودش بکنه. همین کار راهم کرد و بعد از چند روز به آبتین پیشنهاد داد که میتونه دو چرخشو تو انبار که درطبقه اول بود و فقط به واحد اول اختصاص داشت بزاره تا اونواین همه از پله ها بالا پایین نبره. آبتینم که از این کار خسته شده بود قبول کرد. میلاد شماره ی آبتینو گرفت تا هروقت خواست دو چرخشو برداره میلاد بیاد و در انبارو باز کنه. هرچی زمان می گذشت رابطه ی آبتین و میلاد گرم و گرمترمی شد. پدر و مادر آبتین هردوشون شاغل بودند . مادر آبتین بعدازظهر ها تو یه مطب دندان پزشکی کار می کرد و پدرشم راننده بود و اکثر وقتا تو خونه نبود. بعد از یک هفته حسابی با هم صمیمی شدند و وقتی مادر آبتین می رفت سرکار آبتین میلادو می آورد خونشون و با کامپیوتر بازی می کردند. پوشش آبتین تو خونه خیلی بد تر از بیرون خونه بود. آبتین یه شلوار ورزشی آدیداس تنگ می پوشید و اونم می چسبید به باسنا و رونای تپل مپلش. اغلب پشت شلوارش میون باسناش گیر می کرد و حتی خط شورتشم پیدا می شد. آبتین متوجه نگاه های شهوتی میلاد شده بود ولی چون میل به خودنمایی داشت از بدن سکسیش استفاده می کرد و میلادو به طرف خودش می کشید. میلاد هم اونقدر عاشق آبتین شده بود که هرکاری براش می کرد. پوشش سکسی آبتین و بدن خوش فرمش میلادو دیونه می کرد و گاهی می خواست که همونجا کارشو بسازه ولی صبر می کرد تا وقتش برسه. یه روز که با هم پشت کامپیوتر نشسته بودند و فیلم می دیدند، آبتین رفت تا از یخچال یه بطری آب سرد بیاره. میلاد هم سریع رفت زیر میزو و یواس بی اسپیکر را از جاش بیرون کشید. وقتی آبتین برگشت و فیلمو پلی کرد دید که صدا نداره. آبتین تعجب کرد و گفت یعنی چه؟ اینکه طوریش نبود؟ میلاد گفت حتما کابلش در اومده. آبتین دو زانو نشست و خم شد به طرف کیس و شروع کرد به ور رفتن با کابلا. میلاد صدای کاپیوترو بست. شلوار آبتین بین باسناش گیر کرده بود و خیلی جذاب شده بودند. آبتین هرچی یو اس بی رو تو و بیرون می کرد می دید صدا وصل نمی شه. تو اون چند لحظه که آبتین قمبل کرده بود و سرش پشت کیس بود ، میلاد با چهارتا انگشتش چند تا ضربه کوچولو به قمبل باسن آبتین زد و انگشتشو بین باسناش قرار داد و یه کوچولو اونو میون باسناش فرو کرد و کون آبتینو لمس کرد. آبتین هم نسبت به چند تا ضربه به باسناش یکم تعجب کرد ولی وقتی حس کرد میلاد انگشتشو میون باسناش کرده یه دفعه جا خورد و کونشو کشید جلو و از رو زانوهاش بلند شد. آبتین چشماش از تعجب گرد شده بود و به میلاد زل زده بود و میلاد هم که نرمی تن آبتینو حس کرده بود با لبخند بهش نگاه می کرد. کم کم غنچه لبای آبتینم شکفت و اونم یه خنده کوچولو کرد و با اینکه هنوز حس انگشت میلادو بین باسناش به خاطر داشت پرسید این دیگه چکاری بود؟ میلادم چیزی نمی گفت. از هینجا بود که روشون توروی همدیگه باز شد و رفتار آبتینم به میلاد چراغ سبز نشون داد آخه انگار از کار میلاد راضی هم بود. آبتین به میلاد گفت اگه میشه دیگه از این کارا با من نکن آخه خوشم نمیاد ولی با خنده و لحنی گفت که یعنی خیلی هم بد نیست که انگولکم کنی. اون روز تموم شد و شبش هر دوشون به ماجرای پیش اومده فکر می کردند. ولی چیزی که معلوم بود این بود که دو طرف دیگه نسبت به هم حیا نداشتند.

بعد از اون روز اداهای آبتین هم بیشتر شد. هر وقت میلاد می آمد خونشون، قبل از اینکه درو باز کنه خم می شد و بلند می شد تا شلوارش بره میون قمبلاش چون میدونست میلاد اینطوری بیشتر دوست داره. هروقت جلو میلاد راه می رفت بیش از حد کمرشو پیچ و تاب می داد. تموم کاراش باعث می شد میلاد جسورتر بشه. یک بار وقتی داشت جلو میلاد راه می رفت میلاد دستشو برد طرف کون آبتین و انگشت اشارشو میون باسناش فرو برد و شلوارشو از میون باسناش کشید بیرون. تنها عکس العمل آبتین یه جا خوردن کوچولو بود و اینکه یه قدم پرید جلو تر تا دست میلاد به کونش نرسه. پشت کامپیوترآبتین رو یه صندلی معمولی می نشست و میلاد هم رو یه چارپایه کوچولو. هر کدوم بعد از مدتی جاشون عوض می کردند. وقتی آبتین رو چارپایه می نشست کونش از هر چهار طرف می زد بیرون و باسناش میلادو دیونه می کرد. یه روز وقتی آبتین رو چارپایه نشسته بود به میلاد گفت پاشو جامونو عوض کنیم کمرم خسته شده. میلاد که از انگولک کردن ابتین ترسی نداشت دستشو به کمر آبتین گذاشت گفت می خوای برات بمالمش آبتینم گفت بمال ببینم. میلاد صندلی رو چرخوند به طرف آبتینو دست راستشو گذاشت به کمرش و دست چپشم گذاشت رو شکمش . شروع کرد به مالیدن کمرآبتین. کم کم دست چپشو آورد پایین و کشال رون آبتینو تا زانوش نوازش کرد. بعد همونو دور کمرش حلقه کرد و با دست راستش شروع کرد به مالیدن باسنای آبتین. آبتین خواست بلند بشه که میلاد بادست چپش مانع شد. آبتین دوباره خواست بلند بشه که میلاد بازم نگذاشت. میلاد انگشتشو میون باسنای آبتین جلو عقب می کشید و حشرش حسابی زده بود بالا که یه دفعه جیغ آبتین اونو سرعقل آورد و دستاشو از تن آبتین برداشت. آبتین گفت چیکار میکنی؟ دوتا انگولک میندازی بهت چیزی نمیگم پررو شدی؟ اگه بهت رو بدم همینجا کونمو لخت می کنی؟ میلاد واسه اولین بار بود که عبارتی مثل کون لخت کردنو ازآبتین می شنید.
معلوم بود که دیگه هیچ حریمی برای هم قائل نیستند. آبتین گفت اگه میخوای ازم بیش از حد سوء استفاده کنی دوستیمونو بهم می زنم. میلاد هم پاشد به بهانه ی دلجویی از آبتین دوبار بوسش کرد. یه بار گونه ی آبتینو بوسید و یه بارم لباشو ، بعد هم از آبتین عضر خواهی کرد. آبتین که یکم ترسیده بود ( چون هرچی خواست بلند بشه میلاد مانع می شد ) آروم شد. اون روز تموم شد و میلاد با کنترل شهوتش باز آبتینو برا خودش نگه داشت. میلاد به همون چند تا انگولک وقت سلام و خداحافظی قناعت کرد و زمان گذشت.

آبتین کم کم داشت به بلوغ می رسید. احساس می کرد دلش میخواد به برجستگی های بدن زنا تو فیلما و شوها نگاه کنه. وقتی رو شکمش میخوابید یه حس عجیبی رو میون پاهاش حسس می کرد و حتی یه شب هم تو خواب جنب شد. کم کم حس می کرد چرا میلاد اینقدر بهش نگاه می کنه و انگولکش می رسونه. کم کم دید انگار منتظره میلاد به پشتش دست بزنه آخه این کار تحریکش می کرد. حتی روبه روی آینه که می ایستاد بر می گشت و باسناشو نگاه می کرد. آبتین احساساتشو به میلاد بروز داد و میلاد هم با نشون دادن فیلم پورن به آبتین، شهوت آبتینو شعله ورتر کرد. کار به اونجا رسید که آبتین از میلاد می خواست فیلم سوپر براش تهیه کنه و میلاد هم اینکارو می کرد ولی نه مجانی. اولش می خواست به ازای هر سی دی سوپر بزاره که حسابی کونشو انگلک کنه و بماله. آبتین که حسابی دلش سوپر می خواست راضی می شد. کم کم نرخ رفت بالا و لب هم ازش می گرفت. آبتین شهوتشو نمی تونست کنترل کنه و میلاد هم از شهوت آبتین نهایت استفاده رو می کرد.
در آخر میلاد نامردی رو به حد اعلی رسوند و به آبتین خودارضایی یاد داد. آبتین از اول قبل از اینکه به بلوغ جنسی برسه به خود نمایی علاقه داشت، بعد هم انگولک های میلاد و مالیدنش، تماشای فیلم سوپر و ... باعث شد کم کم تو خیال پردازی های جنسیشم حین خود ارضایی خودشو جای مفعول قرار بده چون زود تر اونو به ارگاسم می رسوند. همه و همه آبتینو اونقدر دیونه و سکسی و آتشین کرد ( مخصوصا خیالات کون دادن حین خودارضایی ) که میل جنسیش کاملا منحرف شد و علی رغم اینکه یه پسر بود و طبیعتا فاعل ، کم کم به کون دادن، تمایل پیدا کرد و تصمیم گرفت که به خیال پردازی های جنسیش حین خودارضایی، جامه ی عمل بپوشونه.
آبتین اسیر شهوت شده بود. دلش می خواست کون بده تا به آخرین حد سکس برسه. دیگه فیلم و خودارضایی آرومش نمی کرد. کم کم به این فکر می کرد که به یکی بده و کی بهتر از میلاد. قبلا میلاد نگاه های خیره و جنسی به آبتین داشت، حالا خودشم یه جور دیگه به میلاد نگاه می کرد. برای همین کاری کرد که میلاد حسابی تعجب کرد .یه بار که میلاد به خونه آبتین رفته بود قبل از اینکه میلاد شروع کنه به ور رفتن با کونش آبتین، خود آبتین اومد نشست رو پای میلاد وشروع کرد به لب گرفتن از میلاد. میلاد می دونست آبتین از خودنمایی و جلب توجه و یه ذره انگولک کردن خوشش میاد ولی باورنمی کرد میل کون دادن هم پیدا کرده. آبتین در همون حال که داشت از میلاد لب می گرفت کونشو روی رون مبلاد می مالید و وگاهی هم باسنای نرمشو روی زانوی میلاد می گذاشت و فشار می داد. میلاد هم کمی گرم شد و از شوک بیرون اومد شروع کرد به لب گرفتن. بعد از چند دقیقه میلاد در گوش آبتین گفت یه کاری برام میکنی؟ آبتینم که از خداش بود گفت کون میخوای؟ میلادم گفت آره جووونم و باز شروع کردند به معاشقه.
بعد از اینکه حسابی با هم دیگه حال کردند، آب میلاد اومد و شروع کرد به لرزیدن و محکم آبتینو تو آغوش گرفت و گردنشو لیس زد. کمی بعد میلاد به آبتین گفت فردا جمعه کسی خونمون نیست . میتونی از صبحش بیای خونمون؟ آخه میخوام حسابی حال کنیم با هم. آبتین هم که نمی دونست قراره حسابی گائیده بشه قبول کرد.
آبتین شب جمعه به مامانش گفت که جمعه می خواد با دوستاش بره کوه. مادرشم قبول کرد. صبح جمعه آبتین با همون لباسای تنگ و خوشکلش که حسابی کونشو قشنگ می کرد از خنه زد بیرون و به جای کوه رفت خونه میلاد. میلاد از قبل یک دوربین به صورت مخفی میون سبد گل روی میزجلوی مبل سه نفره کار گذاشته بود و آبتین هم از این ماجرا چیزی نمی دونست. میلاد می خواست یه برگ برنده دستش باشه چون میدونست که احتمالا آبتین واسه دفعه های بعد شاید دیگه راضی به این کار نشه. آبتین وارد خونه میلاد شد و میلاد هم اونو برد طرف مبل. هردشون بین میز و مبل ایستادند. میلاد از قبل میزو کمی عقب کشیده بود تا کادر بزرگی تو فیلم بیفته و کل ماجرا ضبط بشه. میلاد آبتینو درآغوش گرفت و شروع کرد به بوسیدن گونه هاش. بعد از مدتی با دستاش کون و کمر آبتینو نوازش می کرد. آبتین همون لباسایی را پوشیده بود که میلادو دیونه کرده بود. شلوار تنگ سرمه و تی شرت کوتاهی که به زور قمبلاشو می پوشوند. میلاد دستشو روی کون آبتین می کشید و گردی باسناشو با گف دستش لمس می کرد. اما برخلاف همیشه شلوار آبتین میون باسناش گیر نکرده بود و هنوز نقش و نمای کونش یه اوج نرسیده بود واسه همین میلاد همونطوری که بغلش کرده بود، باهم نشستند و باهم بلند شدند و بلند شدن همانا و نمایان شدن چاک کون آبتین همان . میلاد انگشتاشو یکی یکی بین باسنای آبتین می کرد و با انگشتاش چاک کونشو از هم باز می کرد. بعدش با هر کدوم از دستاش یکی از باسنای آبتینو گرفت و اونارو از هم باز کرد. چند تا ضربه کوچولو به نوک قمبلاش زد. هردوشون نشستند رو مبل و حسابی عشق بازی کردند. میلاد آبتینو به پشت روی مبل خوابوند و خودشم خوابید روش. بازم ازش لب گرفت و گونه هاشو بوسید و زیر لاله ی گوششو لیس زد. حسابی باهم حال می کردند.
آبتین هیچوقت میلادو اینقدر شهوتی و داغ ندیده بود . طوری لباشو می خورد که انگار تا حالا لب نگرفته. حسابی بدنشو رو بدن آبتین می مالید طوریکه با تموم بدنش بتونه نرمی تن آبتینو حس کنه. آبتین هم حسابی حال می کرد چون تا قبل از این مورد هیچوقت همچین رابطه ای در این حد نداشته بود. اما آبتین کمی نگران بود آخه حس می کرد میلاد از کنترلش خارج شده و می ترسید در ادامه با توجه به شدت شهوت میلاد با مشکل روبرو بشه.
میلاددستاشو گذاشت پشت سر آبتین و بلندش کرد. تی شرت و زیرپوش آبتینو از تنش بیرون کشید و شروع کرد به لیسیدن سینه های آبتین. میلاد نوک سینه هاشو گاز گرفت و اولین ناله آروم آبتین شنیده شد. میلاد حسابی سینه های آبتینو مکید و لیس زد و اومد سراغ نافش. حسابی شکم آبتینو لیس زد و زبونشو به ناف آبتین گذاشت و اومد پایین تر. میلاد سرشو از رو شکم آبتین برداشت و از رو بدنش بلند شد. میلاد دستاشو برد زیر زانو های آبتینو پاهاشو تو سینش جمع کرد . میلاد سرشو نزدیک کون آبتین برد و از رو شلوارش کونشو بوسید. آبتین نفس عمیقی کشید و گفت زود باش کارمو بساز دیگه. میلاد از رو مبل بلند شد و خودشو لخت کرد. آبتین واسه بار اول میلادو لخت و عریان دید و همین که چشمش به کیر دراز و کلفت آبتین افتاد چشماش گرد شد. فهمید که دیگه کارش ساختست و قراره پاره بشه. پاهای آبتین تو هوا حسابی می لرزید، میلاد با دستاش مچ پاهاشو محکم گرفت. کیرشو گذاشت میون رونای آبتینو اونارو چسبوند به هم. شروع کرد به جلو عقب کردن کیرش و کیرشو با نرمی تن آبتین آشنا کرد. میلاد به آبتین گفت نمی خوای شروع کنی؟ آبتین گفت چیو؟ میلاد پاهای آبتینو رها کرد و اونارو خوابوند رو مبل و اومد نشست رو سینه آبتین طوری که نفس آبتین تنگ شد. میلاد گفت ساک بزن دیگه. آبتین گفت دوست ندارم. میلاد گفت کاری که نداره و باز اسرار کرد. آبتین باز این کارو نکرد. میلاد رفت جلوتر و نوک کیرشو گذاشت رو لبای آبتین و تو چشماش خیره شد. میلاد بلند شد و کیرشو رو دهن آبتین عمود کرد و گفت بازش کن. آبتین با اینکه دلش نمی خواست ولی دلش از نگاه خیره میلاد لرزید و دهنشو باز کرد. میلاد هم کیرشو تا اونجایی که جا داشت فرو کرد تو دهنش. نوک کیرشو چسبوند به حلق آبتین و اونجا نگهش داشت. هق هق آبتین دراومد و وقتی میلاد دید داره خفه میشه کیرشو بیرون کشید. ابتین سریع یه نفس عمیق کشید. خالت تهوع بهش دست داده بود ولی میلاد خیلی توجه نکرد و دوباره کیرشو چسبوند ته حلقش. حسابی به حلق آبتین فشار می داد و آبتین هم که حالش اصلا خوب نبود با دستش به رون های میلاد می زد. میلاد دوباره کیرشو بیرون کشید و آبتین با التماس گفت داری اذیتم می کنی که میلاد دوباره تو دهنش گذاشت و همون کارو تکرار کرد. وقتی از دهنش بیرون کشید به آبتین گفت ساک می زنی یا نه؛ آبتین با تکون دادن سرش گفت قبوله. میلاد نشست رو مبل و آبتین هم بلند شد و جلوی میلاد رو زانو نشست و کیر میلادو تو دستش گرفت و همونطوری که تو فیلما دیده بود شروع کرد به ساک زدن. آبتین با اینکه بار اولش بود ولی حسابی با حس حال ساک می زد و میلاد هم حال می کرد. میلاد با دستاش سر آبتینو محکم گرفته بود. بعد از چند دقیقه میلاد ارضا شد و دهن آبتینو با آبش پر کرد. میلاد سر آبتینو محکم گرفته بود. آبتین می خواست دهنشو خالی کنه ولی نمی تونست. آب میلاد از دور لباش بیرون می ریخت. بعدش میلاد سرشو رها کرد و آبتینم سرشو بالا آورد و بقیه ی آب میلادو تف کرد بیرون.
میلاد از رو مبل پاشد و آبتینو به پشت خوابوند. دکمه ی شلوارشو باز کرد و زیپشو کشید پایین . آبتین پاهاشو هوا کرد و میلاد شلوارشو تا زانو کشید پایین. بعدش اونو به شکم چرخوند و شورت هفتیشو از میون باسناش بیرون کشید و اون روهم کشید پایین. حالا همون کونی که تو راه پله دلشو برده بودو لخت می دید. دستاشو گذاشت رو پوست باسناش. این دفعه شورت و شلوار آبتین واسطه ی دستاشو کون آبتین نبودند. میلاد هم به شکم خوابید رو پاهای آبتین و صورتشو چسبوند به کونش. زبونشو میون باسناش فرو کرد و اونو بینشون جلو عقب کرد. اونقدر زبونشو عقب آورد تا اینکه نوکشو چسبوند به سوراخ کونش. آبتین حسابی به رعشه افتاد و حسابی هیجان زده شد. زبون میلاد کونشو قلقلک می داد و میلاد هم شروع کرده بود به لیسیدن سوراخ کون آبتین.

میلاد از خوردن کون آبتین سیر نمی شد. با زبونش حسابی میون باسنای آبتینو لیس زد. بعدش شروع کرد به مکیدن نوک قمبل های آبتین. این کارش آبتینو حسابی حشری کرد و آبتین مدام ازش می خواست که دیگه بکنتش. میلاد هم از خداش بود ولی یه مشکلی وجود داشت. آبتین دفعه اولش بود و حسابی تنگ بود. هرکسی نمی تونه کیرشو تو کون پسری بکنه که بار اولشه. میلاد هم اینو میدونست. از طرفی این روهم می دونست که آبتین هرقدر هم که دلش بخواد بده وقتی دید خیلی درد داره ممکنه امتناع کنه و بزنه زیرش.
میلاد با انگشت کوچیکش شروع کرد. نوکشو گذاشت رو سوراخ آبتین و یه فشار کوچیک داد. آبتین چشماش گرد شد و اولین دردشو حس کرد. میلاد با ملایمت به کارش ادامه داد و تو نفس نفس زدن های آبتین انگشتشو فرو کرد تو سوراخ کون آبتین. درد تموم وجود آبتینو گرفته بود و نفس های آروم می کشید. با هر حرکت کوچیک دست میلاد یه شک بهش وارد می شد و یه تکون می خورد. میلاد آروم آروم انگشتشو بیرون می کشید و آبتین هم با آه آه اوه می کرد. آبتین به میلاد گفت یکم یواش تر میلاد هم گفت باشه و یه دفعه انگشتشو فرو کرد تو سوراخ آبتین. آبتین یک دفعه دست و پاش سیخ شد و نفسشو با یه جیغ بلند بیرون داد و شروع کرد به لرزیدن و ناله کردن. آروم زیر لب می گفت یواش تر یواش تر آی آی کونم. میلاد شروع کرد به انگشت کردن آبتین. کون آبتین خیلی تنگ بود و واقعا داشت درد می کشید. بعد از چند دقیقه یکمی اوضاش بهتر شد و کونش جا باز کرد و طرز ناله کردنش عوض شد. آبتین نفس نفس می زد و میلاد هم از انگشت کردنش حال می کرد. میلاد شصتشو گذاشت رو سوراخ آبتین. یه کوچولو فشار داد و نوکشو فروکرد. آبتین می گفت یواش یواش تر. میلاد فشارو بیشتر کرد و یه خرده بیشتر فروکرد. آبتین مدام می گفت یواش یواش. میلاد باز هم بیشتر فشار داد تا اینکه نصف انگشتش رفت تو کون آبتین. آبتین دوباره دردش گرفته بود و مدام از میلاد می خواست یواش تر بکنه تو سوراخش ولی میلاد توجه نمی کرد و به کارش ادامه داد. کم کم تو یواش یواش آبتین بغض شنیده شد. میلاد توجه خاصی نکرد با زور شصتشو تا ته فرو کرد تو کون آبتین. آبتین گریه و التماس می کرد تا میلاد یه ذره یواش تر انگشتش کنه اما میلاد بی توجه بود و شصتشو سریع تو کونش تو و بیرون می کرد. معلوم بود که کون آبتین تا اندازه شصت میلاد میتونه تحمل کنه. میلاد حسابی آتشی شده بود و آبتینو خیلی سریع انگشت می کرد. آبتین حسابی درد می کشید و کونش می سوخت. مدام التماس می کرد که یواش تر یواش تر. آه و اوه آبتین میلادو بیشتر تحریک می کرد و اونم مدام به سرعت انگشت کردن اضافه می کرد. آبتین دیگه تحمل نداشت گفت بسه دیگه بسه نمیخوام بکنیم وخواست بلند بشه. میلاد دیونه ی شهوت شده بود و نمی فهمید داره چیکار میکنه. همین که آبتین سرشو بالا آورد و نیم خیز شد تا بلند بشه، میلاد محکم کوبید تو سر آبتین. آبتین با صورتش محکم خورد تو دسته مبل و زار زار زد زیر گریه. التماس می کرد ولش کنه تا بره. شصت میلاد حسابی کونشو صفا داده بود و فهمیده بود اگه ادامه بده حسابی حالش گرفته میشه و کونش پاره. اما میلاد اینو نمی خواست و تو این فکر بود که حسابی با کون آبتین حال کنه. میلاد دستشو انداخت دور گردن آبتین و محکم اونو فشار داد و یه مدت نگه داشت. آبتین نفسش تنگ شد و میلاد هم گردنشو یه خورده شل کرد تا نفس بکشه. آبتین یه نفس عمیق کشید و شروع کرد به التماس کردن. میلاد دستشو گذاشت رو دهن آبتین و بهش گفت بچه کونی آروم بگیر و هرکاری میگم بکن، اگه بخوای بری اونقدر میزنمت که از حال بری. آبتین هم که زورش به میلاد نمی رسید تسلیم شد و آروم آروم گریه کرد. میلاد شورت و شلوار آبتینو کامل از پاهاش بیرون کشید و آبتینو لخت مادرزاد کرد و اونو رو شکمش خوابوند و رو تنش دراز کشید. نوک کیرشو چسبوند به سوراخ باز شده ی آبتین. همین که آبتین کیر بزرگ آبتینو با کونش لمس کرد شروع کرد به گریه زاری و التماس. مدام میگفت خیلی دردم میاد ، پاره میشم. میلاد دست راستشو از زیر سینه ی آبتین رد کرد و اون یکی دستشو از روی شونش حرکت داد و اونارو نزدیک گردن آبتین تو هم دیگه قفل کرد تا بتونه با تموم قدرت کمر و بازوهاش زور بزنه و فشار بده. کم کم شروع کرد به فشار دادن. کون آبتین با اینکه تنگ بود ولی به اندازه شصت میلاد گشاد شده بود. همین باعث شد نوک کیر میلاد توکونش جا بشه و تنها کافی بود میلاد یه فشار درست و حسابی بده. میلاد بیشتر زور زد و آبتین هم که زیر دست و پاش بود اولین درد کونشو با یه ناله خسته به گوش میلاد رسوند. کم کم میلاد فشارو بیشتر کرد و آبتین هم حسابی دردش گرفت. نوک کیر میلاد یه تکون حسابی خورد و یکم فرو رفت. آبتین دیگه آروم قرار نداشت و یه نفس جیغ می کشید درد تموم وجودشو گرفته بود و نمی تونست کاری بکنه مدام دست پا می زد و یه نفس جیغ می کشید. میلاد هم قرص و محکم آبتینو گرفته بود و مدام فشارمی داد. نوک کیر میلاد فرو می رفت و کون آبتین ذره ذره جا باز می کرد. آبتین دیگه نا نداشت.
میلاد تموم قدرتشو جمع کرد و تا اونجایی که زور تو کمرو دستاش بود فشار داد. یک دفعه چشمای خمار و خسته ی آبتین گرد شد. دست و پای آبتین از حرکت ایستاد و پاهاش که تو هوا بود یه دفعه افتاد رو زمین. رنگ از صورت آبتین پرید و نیمه هوش شد. میلاد کیرشو تا ته تو کون آبتین کرده بود و آبتین از شدت درد بی حال شده بود و غش کرده بود. میلاد کیرشو کمی بیرون کشید و دوباره فرو کرد. چند بار این کارو کرد و بعدش شروع کرد به سیخ زدن آبتین. بعد از مدت کوتاهی کیر میلاد سرخ شد. خون آبتین کیر میلادو سرخ کرده بود. بعد از چند دقیقه یک دفعه آبتین با صدای واییییییییییییییی کوووووونم دل میلادو قرص کرد و اونم به کارش شدت داد آخه کم کم داشت از بی حالی آبتین می ترسید و می خواست ببینه حالش خوب میشه یا نه. صدای آبتین میلادو شیر کرد و شروع کرد به تلمبه زدن با حد اکثر سرعت و قدرت. آبتین ناله های کم جون می کشید. حسابی دور سوراخ کونش خونی شده بود. میلاد بیرحمانه به گوشت تن آبتین سیخ می کشید و لذت می برد. بعد از چند دقیقه که میلاد کون آبتین گذاشت ارضا شد و بی حال افتاد رو تن نیمه جون آبتین. آبتین تا یکم جون گرفت شروع کرد به دست پا زدن زیر تن سنگین میلاد. میلاد می خواست یه بار دیگه ارضا بشه واسه همین دوباره دست به کار شد. از رو تن آبتین بلند شد و اونو به پشت چرخوند . پاهاشو جمع کرد تو سینه هاش و اونا رو محکم گرفت. نوک کیرشو گذاشت رو سوراخ گشاد شده آبتین و با یه فشار کوچولو کیرشو تا ته فرو کرد تو کون آبتین. آبتین جیغ بلندی کشید وپاهاش شروع کردند به لرزیدن. میلاد کون آبتینو هوا کرده بود این دفعه میتونست کیرشو بیشتر فرو کنه چون وقتی از عقب می کردش باسنای برجسنه آبتین باعث می شد کیرش تا آخر فرو نره. هر بار که میلاد کیرشو فرو می کرد آبتین از ته حلقش جیغ می زد و التماس می کرد که دیگه بس کنه. میلاد هم که فقط می خواست یه بار دیگه ارضا بشه اصلا توجه نمی کرد. میلاد یه بار از پشت آبتینو گائید و حالا می خواست از جلو هم کارشو یکسره کنه. آبتین از شدت درد داشت دوباره غش می کرد ولی میلاد مدام تلمبه می زد. میلاد داشت خسته می شد. دیگه زانوهاش یاری نمی کرد و کمرشم جونی نداشت. اما ارضا شدن دوباره میلادو به ادامه کارش سوق می داد. التماس کردن های آبتین به همراه آه و اوهی که می کرد مدام تو گوش میلاد می خوند که ادامه بده و میلاد هم ادامه داد. نزدیک 10 دقیقه میلاد با تموم قدرت و سرعتش کون آبتینو سیخ زد و کم کم حس کرد داره ارضا میشه و یه دفعه به اوج رسید و کیرشو از کون آبتین بیرون کشید و چندقطره آبشو ریخت رو صورت آبتین و بعدشم کیرشو گذاشت دهنش.
میلاد حسابی حال کرد و آبتین هم حسابی گائیده شد. میلاد از رو تن آبتین بلند شد با چند تا دسمال خونای تازه دور سوراخ آبتینو پاک کرد. سوراخ نخودی آبتین به اندازه یک گردو شده بود و شکل زشتی پیدا کرده بود. میلاد اول لباسای خودشو پوشید و بعدشم لباسای آبتینو تنش کرد و شروع کرد به بوسیدنش. حسابی لیسش زد و بهش گفت میتونی بری. آبتین گفت کونم خیلی می سوزه نمی تونم راه برم. میلاد هم گفت باشه وقتی حالت جا اومد برو خونتون. آبتین به پهلو خوابید و پاهاشو جمع کرد تو سینشو با دستاش اونا رو گرفت. آبتین خیلی خسته شده بود واسه همین خوابش برد. بعد از دو ساعت میلاد با لیسیدن گردن آبتین اونو بیدارش کرد. آبتین هنوز میون پاهاش می سوخت و درد داشت. از رو مبل بلندش کرد و گفت بهتره بری خونتون. آبتین خیلی گشاد گشاد راه می رفت. میلاد قبل از اینکه آبتینو بیدار کنه جای دوربینو عوض کرده بود تا از بیرون رفتن آبتین وقتی کونش پاره شده و گشاد راه میره فیلم بگیره. همین که آبتین چند قدم جلو رفت، میلاد ازش پرسید بازم بهم کون میدی؟ آبتین گفت خیلی بدی میلاد، امروزو یادم نمیره خیلی اذیتم کردی. میلاد گفت پس با دوربین خداحافظی کن و برو. آبتین تعجب کرد و گفت چی؟ میلاد هم دوربینو نشونش داد و گفت : بعد از این باید هروقت خواستم به خودم یا به کسی که میگم کون بدی مگرنه سی دی خودتو میدم به بابا مامانت. آبتین حسابی نارو خورده بود، بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد. آبتین باز هم گشاد گشاد راه افتاد و از خونه میلاد بیرون اومد با هزار زحمت از پله ها بالا رفت در حالی که انگار آهن سرخ تو کونش کرده بودند. درو باز کرد رفت تو خونه. خوش شانس بود و مادرش اون موقع خواب بود. رفت تو اتاقش. شورتشو عوض کرد آخه شورتش حسابی خونی شده بود. شلوار آدیداسشو پوشید و رو تختش دراز کشید. برگشت رو شکمشو پاهاشو باز کرد. اینطوری کمتر کونش می سوخت. هنوز احساس می کرد یه چیزی تو کونشه. پتوشو کشید رو بدنشو سعی کرد بخوابه. آبتین هنوز نمی دونست قراره بعد از این چی سرش بیاد.

نوشته: abtin_obboy

سلام من یاسر هستم 20 سالمه. این داستان واقعیت دارهااااااااا نگید از خودش درآورده اسماهم مستعاره. از حالا هم بگم فحش ندین اگرم دادین هفت جدو آبادتونه. میخوام یه خاطره ای که تابستون مرداد 92 برام اتفاق افتاد رو براتون تعریف کنم. داستان از اونجایی شروع شد که مهدی (15 سالشه با اندامی سفید) یه موتور خریده بودو تازگیا همش دوروبر خونمون میپلکید. الانم اینجوریه. من که هر شب میرفتم سر زمین رفیقم (خربزه با هندونه کاشته بودن) علی و اونجا یه چندتا از داستانای شهوانی رو میخوندیمو جلقی میزدیمو بعدش میخوابیدیم. داستان ما هم همینجوری پیش میرفت. یه روز مهدی (با هیکل ریز – سکسی و روفرمش اوففففففففف) اومد پیشمون و بگو بخند. آخه دم مغازه نشسته بودیم با بروبچه ها که اونم اومد و نشست کنارمون. که منم از اون روز شهوتم زد بالا و عاشق قیافه و بدن سکسیش شدم. اوففففففففففف هر وقت یادم میوفته شق میکنم الانم شق شده. یه شب سه چهار نفر جمع شدیم و رفتیم مغازه خوراکی و نوشیدنی خریدیم (اون شبم شب قدر بود) و رفتیم سر زمین علی. مهدی هم اون شب اومده بود (اینو بگم که من روستاییم) و با تمام وجود خوشحال شدم. اونشب خوردیمو ریختو پاش کردیم. منو رفیقم احمد بیدار بودیمو بقیه غرق خواب. مهدی هم از شانس من بین منو احمد خوابید, تازشم اون کون گوشتی و خوش فرمش طرف من بود. اول به کونش (یادم میوفته آبم میاد اوفففففف)(ضعفی هم نیستما عزیزان)آروم دست کشیدم ببینم خوابه یا نه. خواب بود. شلوارشو یوااااااااش کشیدم پایین آآآه چی میدیدم یه کون خوش تراش و سفیدو خوشگل. کیرمو در آوردمو چشبوندم بهش گرمای کونشو با تمام وجودم حس میکردم. 10 دقیقه بالا پایین کردم ( البته نگاییدمش فقط در کونش گذاشتم) و بعدش آبم اومد و ریخت رو کونش فففففف آآآآههمممممممممه وجودمو خالی کردم رو کون مامانیو خوشگلش. چه لذتی داشت. احمد هم تو اون 10 دقیقه داشت باهام حرف میزد. بعد اینکه آب کمرمو ریختم رو کون مهدی-احمد گفت: تموم شد؟ گفتم: آره ولی حال کردماااااا. گفت: بیا ببینم کیر کی بزرگه اندازه بگیریم. گفتم: باشه هر چی تو بگی. احمد دستمو گرفت و برد سمت کیرش داشت میمالید به کیرش و گفت چطوره؟ دیدم بجای دست من دست مهدیرو گرفته داره میماله به کیرش. خندیدمو گفتم: شومپد اون که دست من نیست دست مهدیه. یهو یجوری شدو دستشو ول کرد و بعدش خندش گرفت بدجورر میخندید. منم دستمو دراز کردم دیدم کیرش 20 سانته 20 سانت (تازه کلفتم بود) از حد استاندارد ملی رد شده. حالا نوبت اون بود که ببینه کیرم چجوریه. منم کیرمو به زور شق کردم لامثب بلند نمیشد بعد اون حالی که کرده بودم. کیر منم 15 سانت دارای استاندارد ایزو 2013 بود. بعد اینکه اندازه گرفتیم نتونستم خودمو نگه دارمو بازم مالیدم در کونشو بعد چند دقیقه دوباره آبم اومد و با دستمال کاغذی کیرمو و کون مهدی خوشگله پاک کردم و شلوارشو یواااااااش دادم بالا و بی حال دراز کشیدم. یه دقیقه بعدش کنجکاو شدم ببینم این خوشگل پسر کیرش چقده؟؟!! دست زدم دیدم ووووووی چقد کوچولو هستش که یه دفه از خواب پرید و گفت: چی شده هااااا؟ گفتم: چیزی نشده بگیر بخواب. توی دلم گفتم خواب بودی کونت گذاشتم عزیزم و تو دلم هرهر میخندیدم. خوابیدم. فردای اون شب نزدیکای 10 – 11 صبح بود اومد دم مغازه منم اونجا نشسته بودم. ازم پرسید امشبم میای یاسرررر؟؟!! با یه لحن خاصی گفت که بعدن متوجه شدم. منم گفتم آره عزیز. از اون شب دیگه نیومد ولی کونش زیااااااااد میخاره بعضی وقتا میاد پیشم.

نوشته: یاسر
امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه. شرمنده که خیلی طولانی شد.
راستی اینو بگم: هر وقت هر مهدی که میبینم کونی از آب در میاد! جدی میگم. شما چطور فکر میکنین؟؟؟
یه درخواستم از بچه های شاعر شهوانی داشتم اونم اینکه واسه داستانم شعر بگین. خیلی از شعر سکسی خوشم میاد!!

نوشته: یاسر

سلام. من اولين بار داستان مي نويسم. من 28 سالمه تو يه شرکت کامپيوتري کار مي کنم و معمولا واسه ماموريت ميرم شهرهاي مختلف سال گذشته رفتم اصفهان تو يه هتل مستقر شدم فصل ارديبهشت بود هوا خيلي سکسي بود من معمولا با دوست دخترام سکس داشتم . ولي نمي دونم چرا اونجا خيلي حس خاصي داشتم . غروب بعد از کارم برگشتم هتل تصميم گرفتم برم استخر تو استخربا يه پسر هم سن و سال خودم به نام عرشيا اشنا شدم که اتفاقا اونم واسه ماموريت امده بود بدن خيلي با حالي داشت قد بلند کم مو با يه مايو چسبان که کيرش قشنک تابلو بود نمي دونم چرا ولي از بدنش خيلي خوشم امده بود با اينکه گي نبودم ولي نسبت بهش حس خاصي داشتم با هم که دوست شديم رفتيم سوناي بخار که هم ماساژ بديم که چون گرم بود و منم شيطونيم گل کرده بود گفتم عرشيا بهتره ماساژ ببريم تو اتاق. کارمون که تمام شد رفتيم اتاق من سرگرم صحبت شديم نمي دونم چرا ولي احساس کردم اونم نسبت به من حسي داره منم گفتم عرشيا الان که بدنمون خشک بهتره ماساژ بديم . منم اباسم در اوردم فقط يه شرط هفتي پام بود من معمولا کل بدنم شيو مي کنم از مو بدم مياد بدنم سفيد و هوس انگيز بود. اونم گفت اتفاقا من لوسيون حمام دارم ميرم بيارم منم وقتي اون رفت شرتم عوض کردم و يه شرط چسب تر پوشيدم کيرمم نيم خيز که از تو شرط تابلوتر نشون ميداد. بعد اينکه امد گفتم تو بخواب من اول ماساژت بدم دمر خوابيد منم لويون ريختم پشتش با دو دستي و اروم ماساژ ميدادم تا حالا چنين حسي نداشتم اونم همش نفس هوس ناکي مي کشيد کيرمو چند بار بهش ماليدم متوجه شده بود ولي هيچ حرفي نزد کيرم داشت راست ميشد کمي خجالت کشيدم گفتم شايد معذب شده بيثيال شدم و گفتم عرشيا يو ماساژم بده اونم نشست رو باسنم شروع کرد به ماساژ متوجه شدم اونم راست کرده داشت کونم ماساژ ميداد گفتم عرشيا شورت دربيار مزاحمت اونم از خدا خواسته شرتم در اورد لوسيون پاشيد لاي کونم شروع کرد به ماساژ کيرم داشت ميترکيد برگشتم سريه شروع کردم به لب گرفتن مثل ديوانه ها داشتيم هم ميخورديم. 69 شديم کير هم ميخورديم باورم نميشد مت داشتم ساک ميزدم ولي برام مهم نبود چون خيلي حال داشت امو بکنه گفتم من ندادم اونم گفت منم ندادم ولي بايد حال کنيم . گيرش گذاشت کمي درد داشت ولي چون چرب بود رفت اولش درد بدي داشت ولي با کمي تلمبه داشتم حال ميکردم پاهام داده بود بالا و رو تخت داشت تلمبه ميزد گفتم نذار ابت بياد در اورد منم سگي خوابوندمش اروم اروم کردم توش اونم اولش کمي درد داشت ولي اروم شد . اونقد کرديم تا ابمون امد ريختيم پشت هم. خيلي بهم حال داد

نوشته: آرش

اسم من امیر هست. اول مثل همه بگم که این یه داستان گی هست و

اگر دوست ندارید لطفا مطالعه نکنید. داستان کاملا واقعی است و فقط

اسامی من جمله اسم خودم تغییر کرده است.

من الان 20 سالمه و مدت هاست تو فضای مجازی از نیمباز و وی چت

بگیرید تا حتی فیسبوک و وبلاگ ها دنبال دوستی میگردم که بتونم روش

حساب کنم. رفیقم باشه و نخواد صرفا به خاطر سکس با من باشه. تو

این مدت هم متوجه شدم که تهران و کرج و شیراز بیشترین گی ها رو

دارن. با خیلی ها هم دوست شدم، اما رابطم در حد نهایتا تلفن بود. من

در بروجرد زندگی میکنم که به نظرم تو ایران یکی از شهرهای رتبه دار در

تعداد گی هاست! این رو از خیابون ها و طرز رفتار پسراش میشه

بفهمید! به ویژه این که من تو یه دبیرستان نمونه دولتی درس خوندم و

اونجا هم تا دلتون بخواد گی وجود داشت!
شاید از کلاسی مثل کلاس ما که خیلی هم شلوغ بود و شاید 30 نفر

آدم توش بود، حداقل 7-8 تا جفت گی پیدا میشد! که این یعنی حدودا

نصف کلاس!
اما من از هیچ کدوم از همکلاسی هام خوشم نمیومد.
قصه زندگی من و اولین رابطه جدی که داشتم از یه روز زمستونی شروع

شد. شهر ما یه خیابون داره، اسمش تختی هست. توی این خیابون

تختی اصولا دختر و پسرهایی که حالا یا قصدشون مخ زنی و تور انداختنه

یا خرید و ... اصولا در حال دور دور هستن. انصافا اکثر قیافه ها چه دختر

چه پسر خوشگلن! من گی هستم اما به دختر هم علاقه دارم (نه برای

سکس، صرفا برای دوستی)
قیافه خوبی دارم، خدا رو شکر خدا از قیافه برام کم نذاشته. قدم 182

هست ولی وزنم یکم کمه و 67 کیلو هستم. به خاطر قدی که دارم

دوستام بهم لقب میدادن که اگر بگم ممکنه لو برم (نیست حالا الان اف

بی آی افتاده دنبالم ببینم من کی هستم این نامه رو نوشتم!)
از بحث دور نشیم. زمستون های بروجرد خیلی زیبا و احساسی هستن.

به ویژه وقتی برف میاد و هوا خیلی خیلی سرد میشه و برف قطع میشه،

برف که رو زمینه و نور چراغای خیابون تو اون خلوت شب بهش می خوره

واقعا زیباست! توی همین خیابون تختی یه کوچه باغی کنار یه بازارچه

خیلی بزرگ و معروف هست که داستان من توی اون کوچه اتفاق افتاد!
شما رو می برم به یکم قبل تر. سال اول دبیرستان با یه پسر هم کلاس

شدم که اسمش ماهان بود. ماهان پسری بود با یه قیافه معمولی، لاقر

اندام اما به شدت هیکلی! هیکل و به ویژه سینه های واقعا خوشگلی

داشت. معمولا شلوار خیلی تنگ می پوشید و حتی مدیر دبیرستان چند

بار بهش گوشزد کرده بود! آستین کوتاه های چسبونی می پوشید که

نگو !
متاسفانه آدم مغروری بود. بچه ها خیلی دوست داشتن که بهشون محل

بذاره، اما نمی ذاشت. گی توی کلاس ما زیاد بود اما کمتر می دیدم

حتی با کسی دوست صمیمی بشه! من تو رابطه گی دادن یا کردن برام

مهم نیست! در واقع سافت هستم، اما اگر به عشقم برسم هر چی اون

بخواد رو انجام می دم. می دونستم که ماهان حتی اگر گی هم باشه یا

به پسر احساسی داشته باشه قطعا تاپ هست!
پسر واقعا خوش تیپ و خوش هیکلی بود. عاشقش نبودم، چون اول

دبیرستان چیزی از عشق سرم نمی شد. اما همیشه فکرم پیشش بود و

چون آدم مغروری بود زیاد باهاش رابطه نداشتم.

تا این که مارو یه بار بردن به اردو. اردو که بردنمون یه چند روزی از شهر و

دیار خودمون دور بودیم. روز دوم سوم بود که متوجه شدم ماهان به خاطر

غروری که داره و به نظرم کاذب بود، تنهاست. دیگه انقدر به بچه ها حتی

به خاطر یه رابطه دوستی ساده هم پا نداده بود که کسی دیگه سمتش

نمی رفت! گرچه دائم دورش پر بود از دختر، اون زمان فیسبوک زیاد مد

نشده بود فکر کنم، خبرهای پارتی هایی که این آقا دورش رو دخترا پر

می کردن حسابی به گوشم می رسید!

خلاصه تو این اردو همین طوری گفتم بذار منم یه امتحانی بکنم، رفتم

جلو گفتم ماهان، پولشون نرسیده شام برامون کنسرو ماهی خریدن (اون

موقع هنوز انقدر گرونی نبود!) واسه همین من رفتن یکم آب لیمو خریدم

که روغن ماهی اذیتم نکنه (قبلا که باشگاه می رفتم مربیمون بهم گفته

بود که بعد از چیزای چرب بخورم، آخه من خیلی حالم بد میشد)

بر خلاف انتظاری که داشتم و می گفتم الان سگ محلم می کنه Big Grin

گفت اه خاک بر سرشون، دو روز اومدیم عشق حال از این طرف باید با

تنهاییمون بسازیم از اون طرف با ندونم کاری اینا!

کاملا شوکه شده بودم، ماهان جلوی من از تنهایی بگه، گفتم تنهایی

چیه بابا، این همه آدم بامون اومده، اتفاقا انقدر زیادن دیگه حال آدم بد

میشه. آهی کشید و گفت شاید دور و ور تو شلوغ باشه، اما من بین این

همه آدم تنهام !

فهمیدم خیلی تو حسه، نمی خواستم برینم به حسش!!! واسه همین

دل به دلش دادم، گفتم خوب منم احساس می کنم تو دوست نداری زیاد

با بچه ها در ارتباط باشی واسه همین بچه ها باهات ارتباط برقرار نمی

کنن. ماهان گفت اما تو ارتباط برقرار کردی، این یعنی با خیلی از آدمای

اینجا فرق داری!

اینو گفت و گذاشت رفت! جالبه بدونید آخرین مکالمه ای که من با این آقا

به طور رسمی داشتم همین دو سه کلمه بود به علاوه چند ماهی که در

این حد بود که نمره چند گرفتی و این صحبتا !!!

گذشت تا تابستون شد و من کلا این آقا رو ندیدم! نمی دونم، اما یه

چیزی تو دلم می گفت دوست دارم ببینمش! من آدم رفیق بازیم، یک

سره با دوستام تو خیابونا بودم، اما آرزو می کردم که واسه یه سلام و

احوال پرسی هم که شده ببینمش که ندیدم!

دوم دبیرستان شروع شد و طبق معمول همه رفتیم سر کلاس!
ماهان روز اول نیومد! روز دوم که اومد کاملا ناخوداگاه متوجه صندلی

سمت راستم شدم که خالی بود، ماهان از در وارد شد و کنار من

نشست! باورش خیلی برام سخت بود. بهم گفت چطوری عشقم (با یه

طرز صحبت شوخی) این رو که گفت دیدم کلاس تقریبا همه ساکت

شدن و به ما زل زدن و بعد ماهان گفت چیه؟ آدم ندیدید! بشینید سر

جاتون

ماهان نشست کنار منو کاملا طرز رفتارش با من عوض شده بود. همون

زمونا بود که تازه فیسبوک اومده بود و یهو بهم گفت امیر تو فیسبوک ادت

کردم. من طبق معمول شوکه شدم. شب رفتم خونه دیدم اددم کرده و

درخواستش رو قبول کردم. وای عکساش رو دیدم! تو آتلیه لخت عکس

انداخته بود، فوق العاده سکسی بود. حتی یه جا شورتش رو که هفتی

بود تا انتهای کیرش داده بود پایین، کیرش معلوم نبود اما جای موهای

کیرش که زده شده بودن تو عکس معلوم بود. اون عکس خیلی واسم

خاطره داره و هنوز هم دارمش!

دیگه از اون شب از یه طرف هوسی شده بودم. از یه طرف فکر کنم

عاشقش شده بودم. جالبه بدونید تا اون روز شماره هم دیگه رو هم حتی

نداشتیم! تا این که شمارش رو چند روز بعد بهم داد گفت امیر تو کامپیوتر

بلدی، من ویندوزم مشکل داره بهت زنگ می زنم بیا درستش کن.

خلاصه این گذشت تا یادمه به زمستون اون سال رسیدیم. 2-3 روز کلا

هواشناسی استان لرستان رو تعطیل کرده بود. ما هم مثل احمقا به

جای اینکه درس بخونیم یا بمونیم خونه سرما نخوریم تمام 24 ساعته اون

چند روز رو بیرون بودیم. طبق معمول همه اعضای کلاس اومده بودن جز

ماهان!

خلاصه یه شب که برف بازی و دور دور کردن و شماره دادن بچه ها به

دخترا و حتی پسرا (!!!) تموم شد، من از همون کوچه بقل پاساژ که

بهتون گفتم داشتم بر می گشتم سمت خونه که دیدم یکی از پشت بهم

گفت امیر، امیــر، وایسا

من یهو گوشیم رو گذاشتم تو جیبم فکر کردم کسی می خواد اذیتم کنه،

چون ساعت 11 شب بود هوا به شدت سرد بود و همون حالت رویایی

که گفتم بود ... برگشتم دیدم ماهانه!

گفت شما خیلی احمقید ! گفتم چرا ماهان؟ گفت من 2 ساعته کاملا

تمام این کوچه رو صد بار رفتم اومدم که مسخره بازی های شما تموم

بشه! گفتم واسه چی؟ گفت می خواستم تورو ببینم. گفتم خوب

میومدی پیش بچه ها، (توهین به کسی نشه چون امکان داره از بچه ها

این متن رو بخونن و بدونن من کیم) گفت این تخم حرومی ها کسایی

هستن که من رو به این روز انداختن. گفتم یعنی چی؟

گفت یه عده از اینا یه بار من رو بردن مهمونی و ازم خواستن که

بکنمشون! منم گفتم نه و از اون به بعد همه باهام قطع رابطه کردن و

پشتم حرف می زنن! گفتم یعنی چی؟ خوب می کردیشون! گفت امیر

خفه شو، من صد سال سیاه این پشم و پیله ها و عوضی ها رو حتی

نمی کنم!

گفتم من باشم می کنم، گفت تو غلط کردی، تو همچین کاری نمی

کنی، گفتم چرا؟ گفت چون منو داری!

تمام چهار ستون بدنم اومد به تکون!

من: منظورت چیه؟
اون: خوب می دونی منظورم چیه، یک ساله صبر کردیم دیگه بسه!
- به خدا به جون مامانم نمی دونم چی میگی (واقعا هم اونقدرها نمی

دونستم منظورش چیه)
- اومد جلو خیــــــــــــلی آروم (شاید 2-3 دیقه طول کشید که این فاصله

رو طی کنه!) لبش رو گذاشت رو لبم و گفت امیر تو نمی دونی واسه من

کی هستی. تو با همه اینا فرق داری. همیشه می خواستم با تو دوست

باشم، اما الان دیگه قضیه من از دوستی گذشته.
- منم همیشه می خواستم باهات دوست باشم اما فکر می کردم تو

نمی خوای
- مجبور بودم این طور نشون بدم، همه علیهم میشدن. میومدن بین من و

تو رو خراب کنن
- گفتم ماهان، واقعا این شخصیت اصلی توئه؟ چرا زودتر نگفتی؟ می

دونی چقدر سخت بود خودم رو کنترل کنم؟
- گفت می دونم! اگر نمی دونستم اون عکسارو روی فیسبوکم نمی

ذاشتم! تنها پسری که لایکشون می کرد تو بودی، همه دخترای کیر

دوست لایک می کردن!
(راست می گفت طفلک، بچه های دوست دختر های آس و خوشگل پیدا

می کردن که صادق بودن، این طفلک هر کی باش دوست می شد 2 روز

بعد کیرشو می خواست!)

خلاصه شاید یه ده دیقه ای منو مالید! جالب بود برام، اگر این کارا فقط

واسه کردن من بود مطمئنا کون من رو می مالید اما این طور نبود!

فقط تنم و میمالید و ازم لب می گرفت! کیرش کاملا راست شده بود،

پالتو تنش بود اما انقدر شلوارش تنگ بود که کاملا واضح بود کیرش. وقتی

نشستیم روی سنگ و لب دادیم قشنگ سر کیرش رو میشد از روی اون

شلوار تنگش تشخیص داد.

خودمو کنترل کردم دست نزدم به کیرش، ترسیدم حشری بشه و برامون

بد تموم بشه! گفتم ماهان اینجا نمیشه. گفت پس کجا؟ گفتم بریم

خونتون (چون خونه ما پر بود) گفت نه همه خونه هستن! همین رو که

گفت کاملا مطمئن شدم این یه نقشه نیست!
آخه من همیشه شک داشتم که ماهان انقدر به من نزدیک میشه شاید

می خواد منو بکنه یا حداقل انگولک کنه. اما به خدا تا اون زمان یک بار

هم از اینکارا نکرده بود. دروغ چرا معمولا به شوخی هر بار با من صحبت

می کرد صداش رو حشری می کرد به شوخی عزیزمش رو یه جوری می

گفت انگار می خواست بذاره کونم :دی

خلاصه اون شب گذشت و هر طور بود شبش خوابیدم! تا صبحش بدون

خود ارضایی 2 بار آبم اومد انقدر به ماهان فکر کردم.

صبح بلند شدم رفتم حموم خیـــــــــــــلی متفاوت تر از قبل لباس پوشیدم

و چون روز جمعه بود یه راست رفتم خونه ماهان اینا. پشت آیفون گفت

کیه، گفتم منم. گفت تویی امیر ؟ گفتم آره! گفت وای خدا بیا تو !!!!

خلاصه رفتم تو، دومین بار بود میومدم خونشون یه بار واسه کامپیوترش

رفته بودم. رفتم تو در خونشون از حیاط چند متری فاصله داشت. وقتی

وارد خونه شدم پر شدت ترین برقی که به ذهنتون برسه من رو خشک

کرد!

ماهان با یه شرت هفتی و یه تیشرت از اون تنگهای کوتاه خیلی شیک با

اون بازو ها و سینه های خوشگلش نشسته بود روی صندلی و داشت

ایکس باکس بازی می کرد. نامرد یه پاش هم گذاشته بود روی میز و

قشنگ سر کیرش که خواب بود لابلای پاهاش معلوم بود!

کلا عقل و هوش و همه چیزم از سرم پریده بود! بدنم رعشه گرفته بود!

حتی توی رویا هم همچین لحظه ای رو ندیده بودم.

دیگه با قبلم فرق کرده بودم. رفتم جلو بدون هیچ چیزی دستم رو گذاشتم

روی شرتش و کیرش رو گرفتم. ماهان بهم گفت : هی پسر چه کار می

کنی، گفتم ماهان دیگه طاقت ندارم! تو این صحنه که دیدمت حشرم رو

زدی بالا! بهش گفتم تا الان فکر می کردم من پسر خوبی هستم و این

همه مدت خودم رو در رابطه با پسر ها و دختر های دور و ورم کنترل می

کنم اما الان می بینم هیچ کنترلی نسبت به تو ندارم!

گفت امیر، این یه چیز کاملا طبیعی هست، ازت خواهش می کنم نخواه

کنترلش کنی، کنترل مال کسی هست که نمی تونی دست بش بزنی.

من اینجام ، واسه تو.

اینو که گفت لبم رو گذاشتم روی لبش. لامصب مزه نعنا می داد! دیوونه

شده بودم، آمپر من و اون زود زد بالا، خیرش آنچنان سیخ و آویزون شده

بود که شرطش رو داده بود بالا و از لابلای شرتش معلوم بود. با خودم یه

لحظه گفتم یعنی این منم که حتی یه زاویه از کیر و کون ماهان رو دارم

می بینم

بلیزم رو درورد گفت امیر نفهم (کلا عشقش رو با فحض نشون میداد!)

گفتم بله! گفت تو که انقدر هیکلت خوبه خوب این موها رو بزن و دو تا

لباس چسبون بپوش! من تا الان فکر می کردم تو هیکل چرتی داری!

گفتم من بدن سازی می رفتم، گفت چرا موهای روی سینت رو نمی

زنی، گفتم راستش تا الان کسی رو نداشتم که بخوام براش صاف و

صوف کنم Big Grin گفت مگه من داشتم؟ گفتم نمی دونم

ماهان گفت به خدا تا الان هیچ رابطه ای نداشتم، اما دوست دارم هیکلم

رو همیشه جلوی آیینه ببینم! فهمیدم مثل خودم دیوونه هست این پسر !

گفت شلوارت رو درار، وقتی درووردم گفت پسر با این که موهای پاهات

کمن باید اونا رو هم بزنی (خلاصه یه ماه بعد از من چیزی ساخت که

خودم جلوی آیینه حشری خودم میشدم!)

خلاصه درورد و تو همون وضعیت با شرت و کیر های راست کرده افتادیم

روی هم، شاید نیم ساعت همون طوری لب گرفتیم تا این که ماهان از

همون جا تو شرت خودش ارضا شد

گفتم ماهان خیلی بی جنبه ای، گفت مرتیکه 1 هفتس به فکرتم هر روز

راستم! آبش خیییییلی زیاد بود، طفلک راست می گفت
یه ذره بهش محلت دادم دوباره شروع شد. عوضی یهو شرت منو کشید

پایین مال خودش هنوز پاش بود! گفت چه عجب تو موهای یه جا از بدنت

رو می زنی! گفتم این فرق می کنه، یهو کیرم رو گرفت به دهنش ! خورد

و خورد و هنگام خورد شورتش رو درورد! شورتش خورد تو صورت من و

خیلی لذت داشت برام. انگار می دونست من چی دوست دارم لامصب.

دیگه کیرمو ول کرد و مثل شمشیر کیرامون رو به هم زدیم. الحق کیرامون

هر دو بزرگ بود و اندازه هم، به جز هیکل به شدت سکسی اون و قیافه

من که از اون بهتر بود :دی هیچ تفاوت دیگه ای با هم نداشتیم! کاملا

کیس هم بودیم. به ویژه وقتی فهمیدم این آقای مغرور حاضره به من کون

بده! همه چیزمون شبیه هم بود (البته کیرامون از لحاظ ظاهری فرقایی

داشتا. مثلا مال اون کج بود و این حشریترم می کرد و مال من سفید بود

و اون دوست داشت)

اون روز نه من اون رو کردم نه اون منو، فقط هر کدوم دو بار ارضا شدیم.
انقدر تو کف هیکل سکسی این آقا بودم که یادم رفت بگم بابا مامانت

کجان. گفت اونا جمعه ها خونه نمی مونن و رفتن ملایر. خلاصه اون روز

حسابی حال داد.

ما چند بار همو کردیم، به خصوص اون که منو حسابی کرد. سینه هاش

رو تا حد ارضای روحی لیس می زدم، نمی دونید این بشر چه هیکل

خوشگلی داشت. من خودم رو چند سال کشتم به گرد پای این هم

نرسیدم، ماهان یه چیز دیگه بود ...

اگر شد از داستان دیگه مون هم می نویسم، واسه همین نمی گم هنوز

با همین یا نه، چون دوست دارم تحت همین عنوان اما قسمت دوم به

زودی ادامه این داستان رو بنویسم چون این خیلی طولانی شد

ببخشید اگر غلط املایی دارم، املام یکم ضعیفه، اما تورو خدا فحش ندید،

منم مثل شمام به خدا، فقط با این تفاوت که من به پسر علاقه بیشتری

دارم، بیاید به هم احترام بذاریم.

نوشته: امیر رضا

سلام من آروین هستم و حدوداً 19سالمه. 7سالم بود که پدرم فوت کرد و از همون موقع با مادرم زندگی میکنم. از همون بچگی رابطه ی نزدیکی با مامان داشتم و یه جورایی الگوی من مامان بود، حتی به تقلید از مامان دوست داشتم شورته زنونه بپوشم یا موهای بدنم رو اصلاح کنم. بالاخره از سن 14سالگی مامان که علاقه ی من به اصلاح کردن موهای بدنم رو میدید با اینکه موهای بدنم زیاد نبود واسم اصلاح میکرد. همیشه هم شورتهای مامان رو میپوشیدم و هنوزم میپوشم، البته خودمم شورت زنونه دارم، کلا" شورت زنونه میپوشم، استیل بدنم مثل خانوماس و باسنه خوشگل و خوش فرمی دارم که دقیقاً مثل باسنه مامانه. از همون بچگی همه ی مردها به بدنم نگاه میکردن ولی من علتش رو نمیدونستم، مخصوصاً تو استخر که کل بدنم معلوم بود خیلی ها به بدنم نگاه میکردن، وقتی این موضوع رو به مامان گفتم مامان گفت که چون بدنت قشنگه مردها خوششون میاد باید مواظب باشی که با مردی تنهایی جایی نری که کاری باهات نداشته باشن.
خلاصه 15سالم بود که عید نوروز رفتیم شمال ویلای خالم، البته اینکه میگم خالم منظورم دخترخاله ی مامانمه که خاله صداش میکنم. چند روزی اونجا بودبم، مشروب میخوردیم، قلیون میکشیدیم، ، بعضی اوقات هم میرفتیم استخر و جکوزی که تو ویلا بود. از همون روزای اول که اونجا بودیم متوجه شدم شوهرخالم مثل مردهای دیگه به من نگاه میکنه و هروقت که پشتم بهش بود دقیقا" باسنم رو نگاه میکرد طوری که مامانم به من گفت عمو هادی یه جورایی بهت نگاه میکنه!!!
روز پنجم عید بود که مامانم با خالم و 2تا دختراش برای گردش رفتن بیرون، من چون خواب بودم باهاشون نرفتم و با شوهر خالم تو ویلا موندم. شوهر خالم تخته و مشروب آورد که بخوریم و بازی کنیم، بعد از حدود نیم ساعت گفت الان حال میده بریم استخر منم قبول کردم و رفتیم به سمت سالن استخر . وقتی داشتم لباسمو در میاوردم همش داشت به بدنم نگاه میکرد، یه دفه پرسید چرا شورته زنونه میپوشی منم گفتم خوشم میاد. اومد نزدیکم و یه دست به باسنم کشید، منم چیزی نگفتم. تا اون موقع با هیچکس رابطه ای نداشتم. وقتی که از استخر اومدیم بیرون حوله تنم کردم و رفتم به سمته ویلا، هادی اومد و کنارم نشست، جفتمون فقط حوله تنمون بود و حوله ای که تن من بود مال مامان بود و تا بالای زانوهام بود. وقتی کنارم نشست دستشو گذاشت بین رونام و نوازش میکرد، کم کم دستش رفت سمت کونم و دقیقاً گرمیه دستاشو روی کونم حس میکردم و یه لحظه دیدم که آلتش بلند شده، یکم ترسیدم ولی واسم لذت داشت و چیزی نگفتم. منو بلند کرد و حولمو در آورد و روی مبل خوابوند، پاهامو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن و انگشت کردن توی کونم، منم شدیدا تحریک شده بودم و خیلی خوشم اومده بود. بعدش بلند شد و حوله ی خودش رو درآورد، آلتش رو آورد جلوی صورتم و به من گفت حالا تو بخور!!! منم شروع کردم به مالیدن و لیسیدنه آلتش که سعی میکرد بکنه تو دهنم، منم مقاومت نکردم و واسش ساک زدم، آلتش خیلی بزرگ نبود ولی کوچیکم نبود واسه همین تا ته نمیرفت تو دهنم . بعدش گفت قشنگ خیسش کن، گفتم واسه چی گفت واسه اینکه دردت نیاد، فهمیدم میخواد منو بکنه و خیلی دوست داشتم سکس رو تجربه کنم واسه همین حسابی آلتش رو خیس کردم با آب دهنم، بعدش دوباره منو خوابوند روی مبل و انگشتاشو توفی کرد و مالید توی سوراخم، بعدش کیرشو آورد جلو و گفت خودت بذارش دمه سوراخ، منم گذاشتم و خیلی آهسته فرو کرد تو کونم و شروع کرد به کردن، واقعا حس خوبی داشتم و واسم لذت بخش بود، وقتی که داشت میکرد یهو کیرشو کشید بیرونو آبش ریخت رو شکمم. 5 دقیقه کنارم دراز کشید و دوباره شروع کرد به مالیدنه بدنم، دست منم گذاشت روی کیرش، منم شروع کردم به مالیدن، بعد دوباره گفت بخورش، منم واسش خوردم، دوباره منو خوابوند روی مبل و کرد تو کونم، چند مین که کرد نشست رو مبل و به من گفت بیا بشین روش، منم یواش یواش نشستم رو کیرشو کردمش تو کونم، حدود 20دقیقه خودمو بالا پایین میکردم ولی آبش نیومد منم خیلی دردم گرفته بود، بهش گفتم خسته شدم اونم گفت خب بیا بخورش، منم دوباره شروع کردم به ساک زدن، بعد از چند دقیقه که داشتم میخوردم یهو آبش اومد و ریخت توی دهنم ولی بدم نیومده بود، واسه همین به خوردن ادامه دادم تا کاملا ارضا شد.
این تجربه ی اولین سکس من بود که خیلی برام لذت داشت و هیچوقت فراموش نمیکنم، سکسای دیگه هم داشتم که بازم براتون تعریف میکنم امیدوارم که خوشتون بیاد، موفق باشید

نوشته: آروین

همزمانسازی محتوا