گی

سلام ميخواستم يکي از خاطرات سکسي ام را براتون تعريف کنم اين مربوط به خيلي سال پيش ميشه من از مسايلي چون کردن وحال کردن هيچ چيز نمي دونستم حتي فرق کس وکون هم نمي دونستم قبلا يکي از کونده هاي معروف به نام غلام فنگ بودتصميم گرفتم يه طوري رابطه بر قرار کنم ولي خجالت مي کشيدم يه روز به غلام فنگ گفتم يه مجله پيدا کردم پره عکس لخته پر عکس سکسي اون اومد براي ديدن عکس سکسي، ديد هي ازش سوال کردم گفتم مياي يکم روپاهام بشيني يکم نشت خودشو عقب وجلو کرد حس کنجکاوي منو کشته بود گفتم يه حال داد منم يه حال بش ميدم اخه من هيچي بلد نبودم همينکه وايستاده بودم و مجله را ميديدم گفتم بيا تو هم ببين اونم يواشکي خودشو چسبوند به من من هم پامو براش باز کردم اون خيلي خوشش اومده بود چون بعد از مدتها کون دادن يه کون به سراغش اومده بود به من گفت يه کم دستتو بزار رو شلوارم من هم با خجالت دستمو رو شلوارش کشيدم بعد دستم رو گرفت گفت يه کم کيرمو بمالون خجالت کشدم گفت يه کم ، يه کم مالوندم گفت يه کم بيشتر باز براش مالوندم بعد گفت دستتو بکن تو شلوارم گفتم اين ديگه زشته گفت فقط منو تو اينجاييم دستمو تو شلواروشورتش کردم براش مالوندم خيلي خوشش اومده بود گفت اندازش چطوره گفتم چطور گفت ميتوني اينو برداري منم دستمو تو شلوارش کردم يه کم بالا وپاييينش کردم اون خندش گرفته بود گفت اندازش برات مناسبه گفتم مناسب چي گفت براي حال کردن تازه دورياليم افتاد،بش گفتم کوچيکه ولي خيلي کلفته حالا نوبت من شده بود اون روشلوار مالوندودست توشلوارم کردومالوند من خوشم اومده بود چون موقعيت مناسب نبود ادامه کارو موکول کرديم به يه وقت ديگه فقط سفارش کردم اين راز بين من واون باشه دفعه بعدي رو شلواري با هم هال کرديم يه روز بعد تو يه خونه خالي يه کم لاپايي کار کردم البته به من گفت تو اول لاپايي بکون من گفتم بلد نيستم اون هم سواستفاده کرد و اول اون بامن حال کرد بعد کي مياي ايدفعه حال اساسي کنيم گفتم توش کردنو ميترسم هي اصرار کرد ،گفتم لاپايي هال کن من خوابيدم اونم ميگفت ميزارم توش برات حال ميايي گفتم يه وقت ديگه من ميترسم گفت بابا ترس نداره يه کم سرش ميکنم بعد يه حل کوچيک بعد هم چند تا تلمبه تموم ميشه گفتم الان اگه دير برم تو خونه شک ميکنن کفت فردا شب چطوره پدرومادرم ميرن تهران من هم گفتم فردا شب فقط بابام خونمونه به بهانه ماهواره درست کردن بيا منم ميگم شايد خيلي طول بکشه تو نگران نباش من خونه غلام ميمونم برنامه ريزي کامل شد قرار شد يک حمام برويم وبه خودمون برسيم تموم مووپشما روبزنيم ومثل يه فيلم سکسي حال کنيم تموم برنامه ها درست شد غلام فنگ پدرومادرشو راهي تهرون کردومن هم سر پدرم کلاه گذاشتم وبا غلام فنگ رفتيم چون من بلد نبودم قرار بود اين بچه کوني اون با من حال کنه رفتم دستشويي چند بار خودمو با شلنگ تميز کردم بعد لخت شديم اول شروع کرد به ساک زدن براي من من هم خوشم اومده بود بعد کيرشو در اورد گفت بخور اول با با اکراه ساک زدم بعد خوشم اومد ه بود اون هم دستشو توکون من کرداول با يه دستي بعد دو دستي بعد کاندومو کشيد م سر کيرش گفت ميخواي توت فرنگي بخوري تعجب کردم تازه فهميدم کاندوم توت فرنگي رو ميگه يه کم ديگه براش ساک زدم گفت برگرد کيرشو تفي کرد سرشو کرد توسوراخم بعد هي فرو ميکرد تازه فهميدم چه دردي داره البه نه راه پس داشتم نه راه پيش بعد يک دفعه تا دسته فرو کرد من هم چاره اي جز تحمل نداشم بعد از دو الي سه دقيقه ارضا شد البته با روش هاي مختلف با من حال کرد بعد شد نوبت من ولي اون بيشتر حال کرد چون بار اول حال کردوکون صفر کيلومتررو کرد من کوني روکردم که شايد 500کير داخلش رفته خلاصه داخل کون من مي سوخت که ميگفت اگه بزارم توش سوزشش خوب ميشه البته تا صبح به همين بهانه 3بار ديگه حال کرد البته هر يک ماه با هم هال ميکرديم اين بود خاطره من

نوشته: ؟

سلام من سامانم الآن بیست سالمه وبعضی اوقات میام تو این سایت!خاطره برمیگرده به دوم دبیرستان. یه رفیقی داشتم که اسمش پارسا بود.یه مدت مثل یه همکلاسی معمولی با هم بودیم و راه خونمون تا مدرسه یکی بود!باهم میرفتیم و با هم هم بر میگشتیم!اون موقع ها من تازه به سن بلوغ رسیده بودم و خیلی تو فاز کس و کون نبودم!تا اینکه تو راه مدرسه پارسا شروع کرد که به قول معروف آک منو باز کنه!همش هم از دختر میگفت!منم حشری میشدم و همینطور تو کف میموندم!تا اون موقع هم با هیچ دختری نه دوست بودم نه رابطه داشتم الآن هم که دانشگاهم همینطور!خلاصه گذشت یه دو ماهی رابطه و دوستی من و پارسا بیشتر شد و اون زیاد میومد در خونه ی ما!البته خیلی کسخل بود و ترسو!اصلا هیچ بارش نبود نه قیافه ی درستی داشت نه استیل و هیکل سافی!به قول معروف کیری کیری بود!منم خیلی خوشگل نبودم طوری هم نبودم که بگم دختر کش و این صحبتا!یه پسر معمولی!یه مدت که گذشت آقا پارسا از کیرش خیلی تعریف میکرد!مثلا میگفت من کیرم کی شق میشه کی میخوابه چند سانته چه شکلیه و از این کسشعر ها!منم اوایل خیلی توجه نمیکردم ولی بعد مدتی که حرفامون سکسی میشد و از دخترا حرف میزدیم پارسا دست میزد به کیرش و میگفت شق شده!منم کمکم از فاز دخترا داشتم میومدم بیرون و فقط تو فکر پسرا بودم!یه روز که پارسا اومد خونمون بردمش تو اتاق نشستیم پا کامپیوتر دوباره بحث کیرشو کشید وسط و شروع کرد گفتن منم کیرم شق شده بود!چون دوست داشتم کیرشو ببینم بمالونمش و از این کارا...یدفعه نگاه کردم به خشتکش بهش گفتم خوابه؟با یه حالت خاصی گفت نه نیم خوابه!منم گفتم بزار بهش دست بزنم گفت نه!من گفتم باشه دستتو بده با دست خودت بهش دست میزنمدستش رو گرفتم و گزاشتم رو کیرش خندید و کیرش رو مالوند!یه ده دقیقه بعد گفت میخوام برم بلن شد که بره من حشرم بالا بود و عقلم هم دست خودم نبود!اومد که بره پشت به من بود با دو دست از پشت سر کیرش و تخمش رو از رو شلوار گرفتم و یه پنج دقیقه ای از رو شلوار لی تنگش مالوندمش!مثل گچ سفید شده بود!اومد که بره کیر من رو گرفت که شق شده بود یکم مالوندش گفت از مال من کوچیکتره!گفتم مال من و تو نداره کیر تو مال منه!دیگه هرموقع میدیدمش کیرش رو از رو شلوار میگرفتم و میمالوندم!اونم فقط میخندید!دوم دبیرستان بودیم و رفتیم اردوی دفاعی تو تمام اردو جفتم نشسته بود و کیرش دست من!لا مصب تا کل اردو یه بار بیشتر شق نشد ولی مال من تو کل اردو شق بود و حتی کافور هم که تو غذامون ریخته بودن کار ساز نبود و دوبار خودمو خیس کردم!شب موقع خواب خاموشی دادن و از رزم شب خبری نبود!اومد پیشم و دوباره شروع کردم دست زد به کیرم گفت خوبه من با کیر شق تو حال میکنم ولی تو نمیتونی چون مال من شق نیست!کسکش انقدر با کیرم ور رفت که آبم اومد!بعدا فهمیدم اونم مثل من عاشق کیر شده بود!البته تمام اینکارا از رو شلوار بود!وقتی همه خوابیدن کیرم دوباره راست کرد رفتم طرفش بیدار بود دست زدم به کیرش خواب بود ولی داغ!چون همیشه شلوار لی تنش بود و خیلی هم شلوار کلفتی پاش بود کیرش رو نمیتونستم صاف لمس کنم!ولی ایندفعه شلوار نظامی و راحت و نازک بود که رگهای کیر رو انداخته بود بیرون!خلاصه یکم باهاش ور رفتم که مسوول خوابگاه دیدم که بیدارم گفت برو بخواب!رفتم خوابیدم که دو باره تو خواب آبم اومد!گذشت یه مدت بعد من یه سایت سکسی خارجی پیدا کردم که فیلتر نبود!با پارسا قرار گزاشتم بریم کافی نت رفتیم کافی نت محل و سایت رو باز کردیم!کیرش شق شده بود من تا فهمیدم کیرش رو گرفتم و انقدر مالوندم که گفت نکن داره آبم میاد!از کافی نت اومدیم بیرون سر راه خونه بردمش تو یه باریکه یه خلوت چسبوندمش به دیوار گفتم یا کیرتو بده بخورم یا میزنمت!اونم ترسیده بود چون من کشتی گیر بودم و زورم هم زیاد بود!گفت نه یه روز میام خونتون اونجا لخت میشیم با هم حال میکنیم!گفتم من حالیم نیست منو عاشق کیرت کردی باید بخورمش!گفت اگه دوستش داری پس بهم کون بده!من به غیرتم بر خورد گفتم اگه بکشیم هم کون نمیدم فقط میخوام کیر تورو فقط هم تو رو بخورم!یدفعه یادم اومد آقام اینا رفتن خرید و خونه خالیه!گفتم بریم الآن خونه خالیه!رفتم تو تو حیاط جلوش زانو زدم گفتم درش بیار!گفت نه تو حیاط نه!مثل سگ ترسیده بود!بردمش تو اتاقم گفتمش درش بیار گفت نه اول تو!من هم که حشری شده بودم کیرم رو در اوردم نگاش کرد گفت چقدر سیاهه!تعجب کردم چون خیلی سیاه نبودم!!!اون درش اورد تا دیدمش شل شدم زانو زدم جلوش!یه کیر سفید تپل کلفت!چشمام داشت از حدقه در می اومد کردمش تو دهنم!کیرش مثل کوره داغ بود یه ده دقیقه ای خوردمش که ابم اومد و آبم اونم امد که سریع تو سطل آشغال خالیش کردیم!دیگه حالم ازش به هم خورد!نگاش کردم رو تخت دراز شده بود!حالا میخواستم بزنمش!فهمیده بودم چه گهی خوردم!رو تخت دراز شده بود و هی مثل این جنده ها میگفت:چقدر حال داد دفعه ی بعد میکنمش تو کونت!این رو که گفت زدم تو سینش مثل خر داد زد گفت چته!مگه کیر من رو دوست نداری!؟گفتم کیرم تو خودت و کیرت!و شروع کردم زدنش!انقدر زدمش که گریش گرفت و ابروش هم زخمی شد!با در کونی از خونه پرتش کردم بیرون!پنج دقیقه بعد خانواده اومدن!شام خوردم دوش گرفتم خوابیدم دیدم اس ام اس داد برات دارم پدرت رو در میارم!گفتم تونه کسخل مثلا چه غلطی میکنی!؟گفت صداتو ضبط کردم!مثل خر شاشیدم به خو!دیگه یه مدت کاری به کارش نداشتم که فهمیدم میخواد یه غلطایی بکنه تو راه مدرسه تو یکی از باریکه ها گیرش اوردم و تا میخورد زدمش!گوشیش باهاش بود همینطور که رو زمین بود و آخ و اوخ میکرد گوشیش رو پرت کردم به صورتش گفتم صدایی رو که ضبط کردی پخش کن!گوشی رو گرفت و پخشش کرد!صدا رو شنیدم یاد اون شب افتادم:پارسا عاشقتم کیرت مال منه...بخور بخور...!صدای چلپ چبوپ ساک زدن و آه و ناله های پارسا میومد!سریع از تو گوشیش پاکش کردم رمش رو در اوردم و گوشیش رو انداختم تو جوب!رم رو هم شکوندم!پارسا گفت:باشه گه خوردم فقط منو نزن کاری به کارم نداشته باش!مثل خر ترسیده بود من گریم گرفته بود!از دنیا بدم میومد سرش داد زدم فحشش دادم رفتم!دیگه از اون به بعد تا یه سال بعدش تو محل ندیدمش!دیگه ازم میترسید!منم تو مدرسه هی بهش چشم غره میرفتم!که سال سوم دبیرستان اومد و تو کلاس بندی جدید رفت یه کلاس دیگه!منم دیگه سربراه شدم درسم رو خوندم و معدلم ارتقا پیدا کرد!الآن هم تو دانشگاه دولتی شهرمون دارم درس میخونم و ایشالله بعد دانشگاه میرم به جای پدرم تو اداره ی پست!میخوام بگم که گی اصلا چیز خوبی نیست و تو همه ی دنیا چهره ی خوبی نداره!به امید اینکه همه ی همجنسباز ها کار کثیفشون رو ول کنن...!

نوشته: سامان

این ماجرا واقعیه و اگه خوب نتونستم تعریف کنم ببخشید یهویی این خاطره یادم افتاد گفتم اینجا بذارمش

من هجده سالمه و اسمم وحیده ، من یه دوست داشتم کاراته کارمیکرد خودشم جیگر بود ، یه روز زمستونی که هوا هم برفی بود با دوستم رفتم باشگاهشون که اونا تمرین کنن بعد بریم یه دوری بزنیم و ... که دیدم موقع تمرین استاد دوستم همش حواسش به منه، استاد یه پسر حدودا ۳۰ ساله بود، اینم بگم من یه چند باری کون داده بودم و دوستمم از این موضوع خبر داشت، دیدیم که استاد کاراته با دوستم پچ پچ میکنن .....
بعد باشگاه تو راه خونه دوستم که اسمش اشکان بود به شوخی بهم گفت من جای تو بودم به استاد کون میدادم و به این که به یه استاد کاراته کون دادم افتخار میکردم!!! منم به شوخی گفتم این افتخارو نصیب خودت کن!
اشکان لحنش جدی شد و گفت آخه استاد از تو خوشش اومده تو رو میخاد
من اون روز صحبتو عوض کردم و رفتیم خونه
راستش من خودم تو کف اشکان بودم و روم نشده بود تا اون روز چیزی بهش بگم اونم اصلا تا اون روز از سکس حرف نزده بود که یه چیی به ذهنم رسید.......
فردا با اشکان قرغر گذاشتم و گفتم ور حرفت فکر کردم به یه شرط حاظرم با استادت سکس کنم
گفت چه شرطی؟ گفتم تو با من من با استادت
اولش یه کم ناراحت شد و گفت نه من کونی نیستم و ... گفتم مگه چی میشه تازه من ازت کون نخواستم دوطرفه بسکسیم اصلا اول تو بکن
یه کم فکر کرد گفت بریم اما اول من
خونه ما از شانس خوبم اون روز خالی بود رفتیم خونه ما و هو هم سرد تا رسیدیم خونه لب گرفتیم و گرم شدیم رفتم سراغ کیر اشکان وایییییی اصلا فکر نمیکردم یه همچین کیری داشت باشه ۲۲سانت خوشگل خوردنیییییی حسابی خوردم بهش گفتم تو نمیخوری با دو دلی کیرمو گرفت و شروع به خوردن کرد و رفتم یه کرم آوردم مالیدم رو کیر اون و کون خودم خوابیدم رو مبل گفتم بیا بکن یه کم که تلمبه زد گفتم تا آبت نیومده بذار منم بکنم آبت بیاد نمیتونی بدی و قبول کرد
وای واقعا راس میگفت تا حالا اصلا چیزی نرفته بود توش تنگ تنگ کونشم مثل کیرش ناز بود
شروع کردم لیسیدن و خوردن سوراخش و بعد حسابی انگشتش کردم یه دوه انگشتم به زور نیرفت توش
بعد کیرمو ذاشتم در سوراخش هر کاری کردم اون روز نرفت تو کونش و فقط سرشو به زور کردم تو و ریختم توش و برگشتم اونم ریخت تو کونم
بعد گفت تا مکان جوره به استادم بگیم بیاد گفت باشه زنگ زد به استادشون قرار شد تا نیم ساعت بعد بیاد
تا استاد بیاد منم رفتم کونمو تمیز کردم و آب اشکانو شستم و آماده شدم
الان دو سال از اون ماجرا میگذره من و اشکان و استاد کاراته اشکان همچنان با هم رابطه داریم ضمن اینکه اشکانم به استادش هم کون داد بعدا و کونشم دیگه باز تر شده راحت میسکسیم.

نوشته: وحید

سلام به همگی
من نیما هستم و دانشجوی پزشکی هستم
از وقتی که یادمه دوس داشتم داییم منو بکنه
حتی وقتی هم که جلق میزنم به عشق اینکه داییم داره چطوری منو میکنه جلق میزنه
چند وقتی میشد که واقعا دیوونه شده بودم و به خودن قول دادم که هرجوری که شده باید داییم منو بکنه
داییم تقریبا بیسواده و 2 سال ازم بزرگتره.یه روزی یه فکر جالب به دهنم رسید.
فرداش از دانشگاه برگشتم و رفتم خونه پدربزرگم تا با داییم بحرفم.
بهش گفتم دایی به شدت به کمکت احتاج دارم و اگه کمکم نکنی زندگیم بر باد میره.گفت چی شده دایی؟گفتم حدود دو سالی میشه که میرم دکتر.پرسید واس چی؟منم گفتم آزمایش دادم و تو آزمایشم معلوم شده که نمیتونم بچه دار بشم و تا دلت بخواد دارو مصرف کردم و به جایی نرسیده.دکترم گفته فقط یه راه مونده که با اون راه حتما خوب میشی.گفت چیه؟منم گفتم دایی دکتر گفته باید یکی از فامیلای خیلی نزدیکت که همسن با تو باشه باید بکندت تا آبش بره تو کونت و خوب بشی.
اینو که گفتم داییم رفت تو فکر و گفت الان از من میخوای که من تورو بکنم؟منم گفتم دایی میدونم که تو منو واقعا دوس داری واس همین به تو گفتم.بشدت مخالفت کرد.شروع کردم به گفتن این که اگه کمکم نکنی نمیتونم بچه دار بشم و بدبخت میشم و من به جز تو به کسی اعتماد ندارم و این حرفا که تقریبا خامش کرده بودم.بعدش پرسید باید چیکار کنیم؟منم گفتم تو یه فیلم سوپر چه کارایی میکنن ما هم باید همون کارارو بکنیم.اینو واس این گفتم که دوس داشتم اونقد کیرشو بخورم که خسته بشم.میخواستم تلافی این مدتو سرش در بیارم.بلاخره هرجوری شده دایی رو راضی کردم که منو بکنه.قرار شد که شب منو بکنه
منم بهش گفتم باید بری حموم و خودتو تمیز کنی.خودم قبلا خودمو تمیز کرده بود.
شب که شد بعد از شام رفتیم که بخوابیم.تو کیفم یه قرص درآوردم و دادم به داییم تا بخوره.وقتی پرسید این چیه بهش گفتم که اینو دکتر داده که تو همه آبت یه جا وارد کونم بشه و اونم خوردش.بعد از حدود نیم ساعت رفتم پیش داییم و گفتم دایی شروع کنیم و گفت آره.اینو که گفت انگار همه دنیارو بهم دادن.سرمو بردم نزدیک و شروع کردم به لب گرفتن اطش.انگار دایی هم بدش نمیومد منو بکنه.وقتی به کیرش دست زدم مثل سنگ شده بود.وقتی شلوارشو کشیدم پایین یهو یه کیر کلفت و ناز اومد بیرون.همین که اومد بیرون گفتم دایی اجازه هست بخورمش و اونم گفت هرجور خودت دوس داری منم بهش گفتم دایی اینطور نمیشه ها.باید فک کنی که داری یه دخترو میکنی تا کاملا تحریک بشی پس فک کن اصلا منو نمیشناسی.همینو که گفتم یه دفه ای کیرشو کرد تو دهنم.وای که چقد کیر باحالی داشت.تو دهنم احساس میکردم که کیرش داره میترکه که گفت کونتو بیار جلو .منم که هنوز سیر نشده بودم گفتم باید تا زمانی که آبت میاد تو دهنم باشه و بعدش که آت اومد یه دفه دیگه کیرتو بخورم و بعدش منو بکنی تا آبت تازه باشه و وارد کونم بشه.اونم که چیزی نمیدونست قبولید.داشت آبش میومد که گفت داره میاد.منم گفتم بریز رو سینه.دوس داشتم ببینم که وقتی آبش میاد چه شکلی میشه.وقتی آبشو خالی کرد رو سینم داشتم دیوونه میشدم.آبش که اومد بلند شد یه دستمال کاغذی آورد و آبشئ که ریخته بود رو سینم پاک کرد.بعد از نین ساعت دوباره رفتم جلو.این بارو داییمم دوس داشت زودتر شروع کنه.بازم شروع کردم به ساک زدن براش.بعد از چند دقیقه گفتم دایی من آمادم.بهش گفتم اولاشو آروم بکن تا دردم نگیره.
همینکه سرشو گذاشت تو کونم چنان دردی داشت که تا بحال چنین دردیو احساس نکرده بودم.
بعدش نامرد یه دفعه ای کرد تو کونم.منم که نمیتنستم داد بزنم فقط داشتم التماسش میکردم.اونقد درد داشتم که نگو.هرچی التما میکردم داییم گوشش بدهکار نبود.
بلاخره گشاد شده بودم.اونقد زود تلمبه میزد که نگو
بلاخره بعد از بیست دقیقه یه دفعه ای کیرشو تا آخر کرد تو کونم که خیلی دردم گرفت.گفت تموم شد.
اون شب بهترین شب عمرم بود به خدا
بعد از اون شب چند بار دیگه به بهونه اینکه دکتر گفته باید دوباره تکرارش کنید که بدنم به اسپرم های داییم عادت کنه چند بار دیگه هم سکس داشتیم.
خلاصه هروقت دلم برا کیر داییم تنگ بشه میگم دایی دوباره باید "کمکم کنی"

نوشته: نیما

سلام دوستان من اولین بارمه که تو این سایت خاطره مینویسم اسمم علی وزن 54 وقدم 1.70 و خوشتیپ و اسمه دوستانم حسن وزن حدود 60 قدم 1.64 خوشتیپ رامین وزنش 62 قدشم حدوده 1.62 که تیپس مثله دخترای بسیار سکسی هست هست این یه داستانه گی و یکم خنده دار و کاملا واقعی این خاطره حدود 2 هفته پیشه که ما زنگ اول نرفتیم کلاس (راستی ما کلاسه اوله دبیرستانیم)دوستم حسن گفت بریم انجا یه کلاس خالیه با گوشی علی(من)فیلم سکسی ببینیم خلاصه رفتیم تو کلاس دوستمون که اسمش رامینه میدونستیم کیر میخواد من فیلمو باز کردمو گرفتم دستم و نگاه میکردیم حسن و من که تو کلاس فرز بودیم یکم کون رامینو مالیندیمو دیدیم عصبانی شد دستمونو کشیدیم بعد یه 45 دقیقه نگاه کردن فیلم دوباره به مالوندنه کونش کردیم این دفعه چیری نگفت و نشوندیمش رو کیرمون البته با شلوار وای که چقد داغ بود کونش بعد میخواستیم شلوارشو دراریم که زنگه مدرسه خورد اینم از شانسه ما

خلاصه فردا زنگه اولو دومو سومو با حسن نقشه کشیدیم که بکنیمش زنگه سوم به رامین گفتیم بریم ساندویجی مهمونه حسن اونم قبول کردو رفتیم ساندویجی و یکم تولش دادیم که نریم سره کلاس که زنگه زبان فارسی بود معلممون که اسمش جابری بود وقتی دیر میومدی کلاس نمیزاشت بریم کلاس ما که از خدامون بود نریم و نرفتیمو ان زنگم ان یکی کلاس بیرون بودو ما وقتی میمالوندیم دیدن ولی نفهمیدن رفتیم طبقه چهارم انجا وقتی داشتیم میمالوندیمش اینترنت مدرسه قطع شد و مدیر امد تا درستش کنه ما هم با عجله دستمونو کشیدیم پراکنده شدیم تا شک نکنه اونم با لبخند گفت برید کلاستون از قایم شدن چیزی نمیشه و ما با شهوت زیاد رفتیم کلاسه قبلی که خالی بود کیره منم که داشت اتیش میزد باز کردمش که با دستاش به واسم جلق بزنه ولی رامینم یکم نق میزد خلاصه یجوریش کردیم و حسنم که مثله من حشری بود اونم باز کرد و داد دستش بعد یه 5 دقیقه گفتم اینطوری نمیشه باز کن لا پا بزنیم رامین نمیزاشت ولی ما با زور بازش کردیم شرو کردم به لا پا زدن 4 دقیقه نشده بودکه میخواست آبم بیاد ولی کشیدم بیرون حسنم همون کارو کرد ولی ان زرنگی کردو یواش یواش توکونش بکنه که رامین گفت نه نمیخوام ماهم قربون صدقش میرفتیم خلاصه راضیش کردیم حسن یه تف زد رو کیرشو سرشو کرد تو کونش رامین یه جیغ زد تو گوشش گفتم میخوای بفهمن انم گفت خب درد داره اخه منم کفتم به خواطره من تحمل کن کیره حسنم که داشت جا باز میکرد شوروع کرد به تلمبه زدن و رامینم داشت اه اوه میکرد بعد 5 دقیقه کیرشو بیرون کردو ریخت روی شوفاژ منم یواش یواش یاله کونشو باز کردم یه تف زدم به کونش و یکی هم به کیرم کونی ساک نمیزد واسمون خلاصه شرو به تلمبه کردمو دیدم میخوام ارضا بشم که ابمو بریزم زنگه مدرسه خورد دیدین اینم شاسنه ما یه جوری شلوارموکشیدم بالا حتی یه سانیه هم نشد زود رفتیم دست شویی باز کردم گفتم جلق بزن واسم انم زد ابمو ریختمو تموم شد بهش گفتم درد داشت گفت اولش اره ولی بعدن حال میداد این بود اولین داستانه سکسی من دوستان جونه مادرتون فحش ندین.

نوشته:‌ علی

سلام اسم من سامانه 20 سالمه
این داستان که میگم ماله همین ساله 91 هستش
فقط هدفم گفتن مسآله منو شاهینه
قضیه از اونجایی شرو شد که من بعد از مدتای زیادی که خودمو تو خونه حبس کرده بودم تصمیم گرفتم برم بیرون .شاید اگه یه کم سرحال شم برم باشگاه و از نو تمرین کنم..خیلی وقته واسه خاطر اون قضیه تو کما بودم .
من همجنسبازم این مسآله رو چن نفر از دوستام میدونستن ولی بین خومون بود بهم اعتماد داشتیم . اون چن نفر هم با من میشیم چهار نفر که تو این جمع چهار نفره شاهین از همه خوشکلتره بعد من بعدش هم مرصاد و میثاق که با هم پسر خاله ان شاهین اگر چه خوشکله ولی کسی جرآت نداشت با اون و دور اون بچه بازی کنه آخه خودش ورزشکاره داداشاش هم بی مخن. به قول محسن بچه باز.. شاهین شامل عفو رهبری شده. مرصاد و میثاق هم فامیل زیاد دارن پسر عمو و پسر دایی و داداش و فک و فامیل زیاد دارن اونام عفو رهبری شاملشون میشد .. تو این وسط فقط میموند من که نه کسی رو داشتم ازم حمایت کنه نه چیزی.
بابام سره کاره تو شرکت از صبح قبل از اینکه من بیدار بشم تا سه یا چهار عصر مامانم هم همینطور سر کار میره تا دو عصر فامیلی هم به اون صورت تو محله یا تو شهر نداریم از همه بدتر یه داداشه کوچیکتر از خودم دارم هفده ساله اسمش سورناست که دوست و دشمن حیرون خوشکلیشن باید مراقب اونم باشم که بلایی سرش نیارن .
بچه ها که هوای مارو داشتن تو محل . و همه چه بچه و چه بچه باز باهام خوب بودن و اصلا حرفی هم از فکر بد راجع به من نبود
کلا پسر ساکتی ام با کسی کاری ندارم همه پسرای محل هم باهام خوب بودن
هر روز با شاهین میرفتم باشگاه گپ میزدیم شوخی میکردیم شاهین تقریبا هم قد من بود 175 یا177 همین اندازه ها ..یه پسر 20 ساله اس هم سن خودم. خیلی خوشتیپ و شیک پوش با چهره ی خوشکل و موهای فوق فشن که آب دهن ادمو را مینداخت ولی خب کسی عرضه نداشت چپ بس نیگا کنه
مرصاد و میثاق هم میومدن باشگاه اکثر اوقات باهامون... ولی در کل بیشتر وقتم رو با شاهین بودم تا با میثاق و مرصاد..
دیگه با شاهین خیلی صمیمی شده بودم همیشه با هم بودیم دیگه بچه های محل عادت کرده بودن ما رو با هم ببینن اگه اونو تنها میدیدن میگفتن سامان کو اگه منو میدیدن حال اونو ازم میپرسیدن ..خلاصه ته رفاقت بودیم با هم
اون هر روز یه تیپ میزد مدل موهاشو عوض میکرد . منم هی مثه اون روزی یه لباس میپوشیدم و انصافا بدجور چش خیلیا رو گرفتم ..رنگ پوستم کاملا سفید و موهام قهوه ای کم رنگ مایل به زرده اصلا ژنتیکی بدنمون هم مو نداره خیلی کم و ریز ریزن
بچه های محل به شوخی میگفتن که تو آمریکایی هستی ایرانی نیستی و از این حرفا.. که راستش منم بدم نمیومد ازین حرفا
شاهین هم مثه من همجنسباز بود چند نفر هم از بچه های محل و مدرسه رو کرده بودن اونو مرصاد یا با میثاق.. همیشه هم شرح کردنشون رو بهم میگفت و با آب وتاب شوخی و مسخره بازی تعریف میکرد . منم کلی واسش حال میکردم که چه دوسته دم گرمی دارم .. چند بار ازش خواستم که اگه کسی رو راضی کرد منم با خودش ببره .اونم اولش طفره رفت ولی با اصرار من قبول کرد .
یه مدت گذشت حدود هشت نه روز که بهم زنگ زد گفت بیا دم در خونتون منم عادی رفتم دیدم شاهینه با یه پسره سوسول و بچه خوشکل گفت بیا بریم خونه ما خالیه .
منم حول کرده بودم استرس شدید داشتم رنگ از روم پریده بود رفتم تو خونه سورنا رو پیچوندمو با هم رفتیم خونه شاهین اینا خونشون خالی بود .پسر خوشکله اسمش پیروز بود .شاهین صداش کرد گفت سریع برو تو اتاق خودم .پیروز هم بدو رفت
شاهین به من گفت بیا اینم کون تا من یه چیزی آماده میکنم تو برو باهاش حال کن واسه خودت من که ترسیده بودم گفتم نه با هم بریم شاهین گفت دس دس نکن این کون اولین وآخرینه برو بالا پیشش اصلا با هم آشنا شید .. منم که حول ورم داشته بود رفتم بالا رو صندلی کنارش نشستم .معلوم بود بار اولمه ..........
بهش اسممو گفتم که سامانم
اونم گفت: شاهین واسم ازت گفته و گفته که اول بارته (با یه خنده ی قشنگ رو صورتش)
گفتم آره اول بارمه ..اونم گفت که پیروز اسمشه و دوست شاهینه
گفتش که تو اول میکنی یا شاهین ....منم که دیگه میخواستم آب بشم برم تو زمین سرم رو انداختم پایین و با خنده گفتم نمیدونم صبر کن شاهین هم بیاد
پیروز دوباره گفت که فکرشم نمیکردم که این شکلی باشی خیلی خوشکلتر از اونی هستی که فک میکردم من بازم سرم رو انداختم و خندیدم .... پیروز صورتش رو آورد زیر گردنم و حلقم رو بوس کرد ....وووووای که چه حالی شدم چه بویه عطری میداد تنش..
دیگه عاشقش شده بودم به خودم جسارت دادمو دستمو گذاشتم تو موهاش اونم دستشو از رو شلوار گذاشت رو کیرم ..اونقد رودربایستی باش داشتم که کیرم بلند نمیشد ..یهو دستشو بالا آورد و سرم رو گرفت و لباشو گذاشت رو لبام دیگه خواستم از هوش برم هم خجالت میکشیدم هم لذتی رو تجربه میکردم که تا الان نکرده بودم...دیگه کل زبونمو مکید و سرشو آروم برد عقب چشمم تا تو چشاش افتاد هم رودربایستی داشتم باش هم دوسش داشتم ...بهتر بگم عاشقش شده بودم ..یه دفه شاهین صداش اومد ....
گفت:سامان کجایید ...و درو بار کرد اومد تو سه لیوان شیر موز با یه کیکای گنده ای آورده بود
گفت :اقا پیروز خیلی خوش اومدی به خونه ی خودت اینم آقا سامان که تعریفش کرده بودم .با هم که آشنا شدید
منم دوباره یه لبخند زدم و گفتم آره. اونم گفت سامان خیلی بچه ی گلیه
شاهین با خنده گفت آخه دوست منه و دست پیروز رو کشید از رو صند لی بلندش کرد و بهش گفت که حاضر شو و اومد طرف من گفت بیا اینم شما و آقا پیروز برو ببینم چیکار میکنی
من که به هیج وجه روم نمیشد گفتم اول خودت بکن ..شاهین گفت من به خاطر تو پیروز رو آوردم و گرنه خودم نمیخوام بکنم
گفتم من که هیچی نمیدونم تو اول بکن منم بعد از تو نگاه میکنم یاد گرفتم چجوری. منم میکنم و تو این حرفا بودیم که دلم غش رفت
دیدم پیروز فقط یه شورت کشی مشکی پاشه پاهاش خوشکل و سفید بی مو رفت رو تخت نشست . شاهین هم لباساشو درآورد و با یه شورت رفت پیشش و شرو کردن به لب گرفتن دو تاشون اونقدبا هم سکس داشته بودن که کاملا حرفه ای بودن پیروز اومد پایین و شرو به خوردن گردن و سینه ی شاهین کرد اومد پایین تر شکمشو لیس زد شاهین یه نگاه بهم کرد و یه چشمک زد منم خندیدم و یهو شاهین شورت خودشو کامل از پا درآورد ...وووای که چه استیل سکسی داشت اصلا فکرشم نمیکردم شاهین یه همچین بدن خوش سکسی داشته باشه دیگه با دیدن شاهین راست کردم و داغ شدم ..
پیروز کیره شاهینو تا ته کرده بود تو دهنش چه ساکی میزد ..بیشتر از هفت دقیقه ساک رفت کیر من دیگه شق کرده بود که پیروز هم شورتشو درآورد هر دوتاشون لخت لخت بودن پیروز چهار دست و پا ایستاد و شاهین آروم کیرش رو میمالید رو کون پیروز و کم کم فشار میداد که بره تو پیروز از بس باز بود با یه فشار کوچیک نصفه کیر شاهین رفت توش و آروم تلمبه زد و پیروز هم از زیر واسه خودش جلق میزد .شاهین تندش کرد و آخ و آه پیروز که داشت کیف دنیا رو میبرد بلند شد
دقیقا انگار داشتم یه فیلم گی نوجوونای خارجی رو میدیدم .چند لحظه دستم رو گذاشتم رو کیرم که سریع ارضا شدم و کل بدنم سست شد .شاهین هم همچنان پیروز رو میکرد که گوشیم زنگ خورد .دیدم سورنا داداشمه جواب ندادم آخه اگه یکی از آه های پیروز رو میشنید همه چیو میفهمید ..دیدم دوباره پیام داد .
گفتش که بیا خونه سریع مامان کارت داره
یه دقیقه نگذشته بود که شاهین پیروز رو با تمام وجود از پشت بغل کرد و همه ی آبشو تو کونش خالی کرد پیروز که ارضا نشده بود منتظر بود تو سکس با من ارضا بشه که مامانم خودش زنگ زد زهره ترک شدمو سریع جوابشو دادم آخه مامان شوخی بردار نبود
شاهین گفت یاد گرفتی سامان حالا بیا به آقا پیروز حال بده
گفتم:شاهین مامان زنگ زد چیکار کنم ...اونم که کما بیش مامان رو میشناخت گفت سریع برو ببین چیکار داره و درجا برگرد
گفتم باشه وبدو رفتم با اینکه خونه هامون نزدیک همن انگار یه ساعت طول کشید تا رسیدم همش تو فکر شاهین بودم که چه بدن جالبی داشت چه حالی به پیروز داد
خونه که رسیدم مامان گفت برو از بانک بغل از عابربانکش پول واسم بکش . کلی اعصابم خورد شد و گفتم سورن هم میتونست این کارو واست بکنه که بازم حرفاش شرو شد که اون درس داره و نمیتونه و کلی حرف دیگه
کلی عصبی شدم که واسه خاطر یه کار مزخرف پیروز رو از دست دادم .خلاصه بدو رفتم تا عابربانک دیدم چند نفر تو صف هستن تا اونا پول کشیدن و نوبت من شد کلی دیر شده بود
شاهین زنگ زد گفت واسه چی اینقد معطل کردی پیروز رفت. داغون داغون با پول برگشتم خونه . حالا دیگه نوبت روانشناسی مامان بود که بفهمه من از موضوعی دلخورم و کلی سوال بپرسه . خودمو جم و جور کردم و رفتم خونه و پولو بهش دادم و خلاصه گیر بهم نداد..رفتم بالا تو اتاق سورنا و بهش گفتم میمردی تو میرفتی پول میگرفتی ...
گفتش که من درس دارم و مثه تو بیکار نیستم و یه سری چرت و پرت دیگه هم گفت..
منم بهش گفتم فقط وقتی کسی بهت کاری بده درس داری تا از زیر کار در ری.
اونم از کوره در رفت و بلند گفت آره میخوام از زیر کار در رم .. منم داد زدم رو سرش که خفه شه که باز صدای مامان بلند شد گفت : بازم دعواتون شد بس کن سورنا....
سورنا گفت که از اتاق من برو بیرون منم همین که بیرون میرفتم زدم میزشو ریختم بهم
خیلی عصبی شد و گفت از این ناراحتی که تو با شاهین اون پسر خوشکله پیروز رو بردین خونه شاهین اینا . زنگ منم کاسه کوزتو ریخت بهم
یه لحظه جا خوردم بدنم مثه یه تیکه یخ شد که این از کجا میدونه . حالا تو نگو وقتی داشتم میپیچوندمش و بیرون اومدم از پنجره دیده ما رو که رفتیم خونه شاهین
رفتم پیش شاهین از اون به بعد شاهین واسه من یه جور دیگه شده بود بیشتر دوسش داشتم باهاش احساس آرامش میکردم
بهش گفتم حتی سورنا هم فهمیده که با پیروز اومدیم اینجا .گفت اون از کجا فهمیده گفتم از پنجره دید زده پیروز رو شناخته که تو مدرسه چیکارس . شاهین به سورنا زنگ زد و بهش گفت که با کسی بحثی نکنه اونم که از شاهین بیشتر از من حرف شنوی داره قول داد چیزی نگه شاهین گفت از سورنا بدتر مسعود و مقصود اسدی هم وقتی با پیروز بیرون اومدم ما رو دیدن و گفتن سامان هم همراتون بود. نه؟؟
گفت منم با قلدری دکشون کردم اونام رفتن ولی ساکت نمی مونن منم که از این حرف ترسیدم گفتم نکنه پیش همه آبرومون رو ببرن
شاهین گفت کون که ندادیم آبرومون بره.کردیم منم یه کم خیالم راحت شد از این حرفش و یه مدت زیادی گذشت و اوضاع خوب به نظر میرسید تا....................................
یه روز عصر که شاهین رفته بود سره کلاس دانشگاه.من خودم تنهایی رفتم باشگاه وقتی برگشتم هوا کم کم دیگه داشت تاریک میشد از خیابون شلوغ رد شدم و به کوچه ها که خلوت بودن رسیدم . حالا تو نگو تو تمام مسیر مسعود با پسر خالش مقصود دنبال منن
یه کوچه مونده بود به کوچه خودمون برسم که صدام زدن .وایسادم تا رسیدن بهم.سلام و احوال پرسی کردیمو بدون معطلی رفتن سره اصل مطلب که میگن بچه باز شدی و آدم میکشونی خونه خالی
منم که اصلا از این دوتا خوشم نمیومد خیلی رک گفتم به شما چه. شدید مفتش محل و این حرفم بد جور بهشون برخورد
مسعود گفت بچه خوشکل. پیروز فامیل ماست (بعدن هم فهمیدم که این دو تا با پیروز هیچ نسبتی ندارن و فقط خواستن بهونه به دس بیارن)و بزاریم توه کونی بکنیش....گفتم به من چه.من کاره ای نیستم اگه جرآت دارید برید به شاهین بگید
گفتن شاهینم به وقتش ..گفتم خب حالا که چی اصلا چرا جلو منو گرفتین ..مسعود خیلی روشن گفت میخوایم ترو بکنیم ..
یه لحظه جا خوردم و ترسیدم .گفتم :مگه شهره هررته .
گفت اره شهره هرته که تو فامیل ما رو میکنی!! ..مقصود رفت در خونه ای که جلوش وایساده بودیم بازش کرد تو نگو این خونه خالیه و خواستن منو همین جا گیر بیارن که آوردن
گفتم میخواین چیکار کنین حالا گفت خودت راضی باهامون بیا تو گفتم برو گمشو کثافت که دستمو محکم گرفت خواستم دستمو ول کنمو در رم که مقصود هم از راه رسید و کشوندنم بردن تو خونه .داد زدم جلو دهنمو گرفتن و گفتن داد نزن آبروت میره تو محل
افتاده بودم رو پله های آپارتمان زیر دست و پاشون و منو کشوندن بردن بالا بردنم تو خونه و دیگه زدم زیر گریه و گفتم که من کاره ای نبودم مقصود اومد دستامو گرفت و گفت گریه نکن سامان خودت راضی بهمون بده و بره پی کارش
منم گریه کنان میگفتم ترو خدا بزارید برم ترو قرآن ولم کنید که مسعود اومد جلو محکم زد تو گوشم منم بلندتر زدم زیر گریه که مقصود . مسعود رو گرفت و کشیدش کنار و گفت تو اصلا کاریت نباشه.. مسعود هم رفت اونور تر نشست و دیگه کاری نداشت
مقصود اومد پیشم نشست و دستشو انداخت دور کمرم و آروم گفت گریه نکن بابا مردی هستی. منم هی گریه میکردم و بهش میگفتم که ولم کنن ولی اون آب پاکی رو ریخت رو دستامو گفت امکان نداره بزارن برم تا بهشون ندم. منم باز گریه کردن رو شرو کردم آخه این تنها کاری بود که ازم برمیومد
مقصود گفت:سامان مسعود میخواسته ازت فیلم بگیره من نذاشتم که از بدنت فیلم بگیره خیلی رو مخم راه رفت تا اینکه راضی شدم و قبول کردم.کار دیگه ای هم ازم ساخته نبود آخه زورم بهشون نمیرسید خلاصه مقصود منو برد تو اتاق و مسعود تو حال نشسته بود
شلوارمو دادم پایین شورتم رو هم مقصود خودش آورد پایین بدون لب وساک زدن و این حرفا تف زد رو کیرش و گذاشت رو سوراخمو فشار داد هی میگفت شل کن منم شل میکردم که آروم سرشو برد توم گفتم آی درد داره آروم ..بعد تف بیشتری زد به کیرش و دوباره برد تو نصفه کیرش تو کونم بود خیلی دردم اومد دوباره زدم زیر گریه اونم واسه خودش تلمبه میزد و بیخیال من بود که بعده سه چهار دقیقه خودشو کشید عقب و آبشو ریخت رو تخت و دوباره کیرشو مالید رو کونم و چن تا نفس عمیق کشید و گفت:مرسی سامان جون صبر کن تا مسعود بیاد ..مسعود هم سریع اومد و کیرش رو درآورد .کیرش از مقصود کوچیکتر بود دوباره اینم تف زد به کیرش و کرد تو کونم چون کیرش کوچیک بود با یه فشار بیشترش رفت تو.. داغونم کرد از بس درد داشت گفتم آروم تر دردم میاد بی توجه به من هی میزد که بعد دو سه دقیقه محکم کیرشو حول داد تو از بس درد داشت دیگه بلند شدم از رو تخت و خواستم خودمو از شدت درد ازش جدا کنم که کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت رو موکت.. آروم که شد یه نگاه از سر محبت بهم انداخت و رفت بیرون ...منم با کون پر درد و نیمه خیس شلوارمو کشیدم بالا و رفتم بیرون که مقصود گفت:دیدی سامان کاری نداشت
منم دلم خواست هر چی فوش بلد بودم رو بهش بگم که هیچی نگفتم و با روحیه ای خراب از خونشون زدم بیرون و رفتم خونه
سریع رفتم حموم و اونقد گریه کردم که دیگه خواستم از حال برم اومدم بیرون و رفتم تو اتاقم و شام نخورده خوابیدم از اون روز به بعد دیگه بیرون نرفتم و جواب تماسا و اس های هیشکی رو نمیدادم .حتی شاهین و مرصاد اینا رو همه جا خوردن که سامان یهو چش شده که اصلا معلوم نیست کجاست تا حدود چهل و چند روز بیرون نرفتم و به سورنا هم گفتم که اگه کسی از من پرسید چیزی بش نگو اونم به کسی چیزی نمیگفت حتی به شاهین..
تو این مدت که بیرون نمیرفتم حسابی با سورنا مثه دو تا داداش صمیمی شده بودیم که دیگه طوری بود شبا با هم رو یه تخت میخوابیدیم اونم منو بغل میکرد و میخوابید تا اون موقع بود که فهمیدم چه آقا داداش گلی دارم
سورنا هم چیزی از اینکه چرا بیرون نمیرم رو نمیپرسید
تا اینکه بعد از چهل و خورده ای روز یه شب تقریبا دیر وقت رفتم آشغالا رو بزارم دم در که شاهین تنها تو کوچه بود تا منو دید صدام زد منم خواستم در رم که گفت اگه رفتی تو دیگه اسم منم نیار که خشکم زد و وایسادم اومد پیشم و گفت معلومه چته. این کارا چه معنی داره؟؟ چرا گوشیتو خاموش کردی و بیرون نمیای ؟
منم که جوابی نداشتم واسش.. گفتم مامانم رو که میشناسی !!
گفت : دروغ نگو مامانت رو دیدم ازش پرسیدم گفتش که خونس و بیرون نمیاد میگه حوصله ندارم
گفتم : فرض کن که حوصله نداشتم .حالا که چی
گفت چرا اگه خودت عقده ای داری میخوای سر من خالیش کنی ؟
گفتم من هیچ عقده ای ندارم فقط دلم نمیخواد بیام بیرون و اومدم که بیام تو داد زد سااااااامان و زد زیر گریه ..
منم تا دیدم گریه میکنه دلم سوخت و گفتم شاهین چی شد
گفتش که سامان اگه نگی چت شده و چرا باهام قهر کردی به خدا تا عمر دارم بات حرف نمیزنم
منم دوباره گفتم که مشکلی ندارم و چیزیم نیست .گفت اگه چیزیت نیس پس واسه چی همچی شدی ..بهم بگو چته من رفیقتم
دیدم چاره ای نیست.گفتم باید فکر کنم...فردا شب بهت زنگ میزنم و خبرت میکنم و سریع رفتم تو خونه ودرو بستم
کلی با خودم کلنجار رفتم که به شاهین بگم یا نه؟ هر چی هم فک میکردم اون قابل اعتماد ترین آدمیه که میشناشم .خلاصه راضی شدم که بش بگم ..فردا شبش زنگ زدم و گفتم بیا خونمون .اونم یه ربع بعد اومد و با مامان و بابام احوال پرسی کرد و اومد بالا تو اتاقم .سورن هم همراش اومد و کنار من نشست و دو دستی منو بغل کرد .منم بوسش کردم و قربون صدقش رفتم .که شاهین جا خورد و گفت : صبح خورشید از کدوم ور دراومد که شما اینطوری شدین .منم گفتم که سورنا زندگیمه و دوباره یه بوس گنده ازش کردم
شاهین گفت:خب سامان میگفتی....گفتم سورنا جان یه لحظه تنهامون میزاری سورنا هم رفت و در رو بست ...منم کل ماجرای مسعود و مقصود رو واسش تعریف کردم
شاهین زد زیر گریه و گفت که پیروز اصلا فامیلشون نیست و دروغ گفتن منم رفتم بغلش کردم و گفتم اشکال نداره گور باباشون گریه نکن شاهین ..که سرشو بلند کرد و نگام کرد خواست چیزی بگه که نگفت. ناخواسته خواستم بوسش کنم که نفهمیدم چیکار کردم و لب رو لباش گذاشتم اونم بدش نیومد و لبامو خورد که یه دفه سورنا با یه سینی تو دستش اومد تو و مارو دید و گفت به به پس ما نامحرمیم آقا سامان ........ آب پرتقال آورده بود
سورنا که اومد بحث رو عوض کردیم و بحث رفت رو باشگاه تا حدود یه ساعت با هم بودیم وقتی که خواست بره گفت:که دلش میخواد گرد و خاک کنه. من منظورش رو نفهمیدم تا عصر روز بعد که طبق معمول خونه بودم که سورنا با عجله اومد و گفت سامان .شاهین زده برادرای تاچیبانا (مقصود و مسعود تو محل مسخره بهشون میکردن) رو لت وپار کرده
منم سریع بهش زنگ زدم و گفتم نکنه چیزیش شده باشه ..تلفن رو ور داشت گفت که چیزیش نیست و حالش خوبه و گفت بیا در خونتون تا ببینمت ..
بدو رفتم پایین جلو در خونه خودشون بود .دویدم رفتم پیشش گفت گوهی به خوردشون دادم که تا آخر عمر یادشون بمونه
گرفته بود تا جایی که میخوردن زده بودتشون .مسعود رو با آمبولانس برده بودن بیمارستان مقصود هم آش و لاش کرده بود
خلاصه ازش شکایت کردن و دوباره بدون اینکه یه بار شاهین به کلانتری بره رضایت دادن .. یه مدت بعد مقصود و مسعود ازم معذرت خواستن هر چند اونا کار خودشونو کرده بودن و دیگه ارزشی نداشت عذرشون
حالا که دیگه همه چی تموم شده بود من باید به آرزوم میرسیدم یعنی سکس با شاهین
یه روز که بابا و مامان سر کار بودن و سورنا هم خونه مهراد دوستش بود زنگ زدم به شاهین و گفتم بیا خونمون اونم بی خبر از همه چی اومد. صداش کردم که بیاد تو اتاق من اومد و نشستیم و منم بی مقدمه ازش درخواست سکس کردم
جا خورد و هیچی نگفت ...منم گفتم از اون روز که تو با پیروز سکس کردی منم میخوام که با منم داشته باشی
گفت:که پیروز فرق داره اون کارش همینه که کون بده
ازش خواهش کردم گفتم بیا سکس ...از ته دل راضی بود ولی روش نمیشد که رک بگه .خلاصه قبول کرد و گفت بیا حالی کنیم که تو تاریخ بنویسن
من سریع داغ شدم و لباسامو درآوردم رفتم رو تخت. شاهین هم لخت شد و اومد رو تخت و منو به پشت خوابوند رو تخت و لب رو لبام گذاشت و کل دهنمو میک زد اومد پایین تر و گردن و سینه هامو خورد
من انگار داشتم رو ابرا راه میرفتم ..شاهین بهم نگاه کرد و گفت من هیچ وقت همچین کاری واسه کسی نمیکنم ..نفهمیدم منظورش چی بود که کیرم رو با لباش گرفت و خوردش. منم آهم بلند شد آخه این لب شاهین بود رو کیرم
همینطور که کیرم رو میخورد با انگشت میکرد تو سوراخم که کم کم باز شه
من دیگه دیوونه شدم و اصلا دردی رو تو کونم احساس نمی کردم همش حال بود و لذت ..
شاهین کیرمو ول کرد و گفت حالا تو ..منم کیرشو کردم تو دهن و کلشو واسش لیس زدم تا همش خیس خیس شد و بعدش منو به
پهلو کرد و کیرشو آروم گذاشت رو سوراخم و گفت هر وقت دردت اومد بهم بگو و برد تو چون با انگشت یه کم بازش کرده بود دردش کم شده بود .نصفشو برده بود توم که درد زیادی نداشت ولی وقتی بیشتر بردش تو یه کم دردم اومد ولی تحملش کردم تا همش توم جا گرفت و چند ثانیه همون جور موند تا جا باز کنه و شرو کرد تلمبه زدن و کم کم سریعش کرد و کیر منم گرفت و واسم جلق میزد اونقد کیف میبردم که هیچی نمیگفتم و فقط سکوت کرده بودم
شاید ده دقیقه با همون وضع منو کرد که آبم با فشار تمام زد بالا. سی ثانیه بعده منم شاهین آبش داشت میومد و کیرشو کشید بیرون و ریختش رو شکمم و بدن بی حالش افتاد روم چند دقیقه همونجوری رو هم بودیم که پاشدیم و تک تک حموم رفتیم ویه چیزی خوردیم
یه جورایی رومون نمیشد با هم حرف بزنیم انگار. که اون قفل رو شکست و گفت این بی نظیرترین سکس عمرم بود منم که بی تردید بهترین و فراموش نشدنی سکسم بود آخه با کسی سکس کردم که دوسش داشتم
دیگه بعد از اون سکس چیزی به اسم سکس با همدیگه نداشتیم فقط در حد لب و نهایتا ساک هنوزم ما با هم بهترین دوستی رو داریم
با نوشتن این قضیه یه کم احساس آرامش کردم امیدوارم که از این ماجرا خوشتون اومده باشه و به دردتون بخوره

نوشته: سامان

من 21 ساله هستم میخوام خاطره سکسم رو واستون بگم
این خاطره زیاد طولانی نیست ولی واسه من بهترین خاطره است تابستون بود رفته بودم اردبیل خونه خالم خیلی وقت بود اردبیل نرفته بودم راستش من با اینکه پسرم علاقه خاصی به خوردن کیر دارم به همین خاطر به خودم گفتم تو اردبیل که کسی منو نمیشناسه بهترین فرصته واسه کیر خوردن صبح زود از خونه زدم بیرون تا یکی رو واسه هدفم پیدا کنم رفتم پاساژ تعمیر ات موبایل همش نقشه میکشیدم که چطور اهلشو پیدا کنم رفتم تو یه مغازه یه پسره جوون بود ازش خواستم کسیو بهم معرفی کنه که تو کار فیلم باشه ادرس طبقه بالا رو داد رفتم
دیدم یارو یه پسره سیاه مو فر قد بلند داخل مغازه بود خلاصه بعده خرید فیلم مونده بودم چطور بهش بگم واسه چی اومدم که با خجالت بهش گفتم اولش منو بیرون انداخت بعد از پشت صدام زد گفت بیا ببینم کونی گفتم چیه گفت جایی رو داری گفتم نه من مهمونم گفت من یه جایی رو دارم ولی خالی نیست شش تا از رفیقام اونجا رو کرایه کردن مونده بودم چی بگم از ترس داشتم میمردم ولی با اسرارش قبول کردم قسمش دادم تا کلک نزنه
زودی سوار تاکسی شدیم رفتیم اونجا از اینکه جای شلوغی بود خیالم راحت شد
تو ذهنم تصور میکردم هفت تا کیر ترک بره تو دهنم چی میشه خلاصه رفتیم تو سه نفر خونه بودن احوال پرسی که تموم شد یارو بهشون حالی کرد من چی میخوام یکیشون بهم گفت بچه جون ما کون پسر نمیکنیم زودی پریدم وسط حرفش که لااقل این همه راه واومدم
بزارن واسشون ساک بزنم یارو برگشت گفت دروغ میگی گفتم بابا چه دروغی میبینی که با پای خودم اومدم خلاصه بعده یکم بحث قبول کردند ولی قرار شد اب کیرشون روهم بخورم
چون قبلا خورده بودم نه نیاوردم اب کیرو دوست داشتم حدود یه ساعت واسشون ساک زدم
خیلی شهوتی شده بودم بعدش خواستم یه لیوان بیارنو ابشونو بریزن توش چون دیگه فکم درد میکرد خلاصه ابشونو نوبتی ریختن تو لیوان فکر کنم تا نصف پر شد البته گفته بودم یکم سره کیرشون واسه مزمزه نگه دارن با ولع تمام لیوانو کشیدم سرم خیلی خوش مزه بود
احساس میکردم معدم پر شده اخر سر کیرشونم میک زدم و ته مونده هاشون رو هم خوردم
اون خاطره هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه

نوشته: ؟

سلام من ساسان 22 از اراک این داستان کاملا واقیعه اگر دوست ندارید باور نکنید پس اجبار در کار نیست واسه خوندن داستان
داستان از اونجا شروع شد که با این سایت اشنا شدم داستانهاشو میخوندم ولی علاقم به داستهای گی بیشتر بود دلیلشو نمیدونستم فقط دنبال داستان و عکس گی میگشتم تا اونجا که با خودم ور میرفتم یه روز تصمیم گرفتم هر طور شده یه بار سکس با هم جنس خودمو تجربه کنم پس وارد یاهو شدم رفتم تو روم 57 که مال اراکه این قضیه مال 8ماه پیش هست کلی ادم بود که دنبال پسر گی میگشتند با خیلی ها چت کردم ولی هیچ کدوم نتونستند اعتمادمو جلب کنند تا این که یه روز غروب رفتم تو روم و با یه پسری به نام سعید شروع به چت کردم تا چند روز چت میکردیم تا اینکه بهش اعتماد کردم و باهاش قرار گذاشتم قرارمون ساعت 7 غروب بود صبحش رفتم دوتا اسپره مو بر خریدم رفتم حمام خودمو سفید کردم ساعت 6:30شد حاضر شدم با هزار ترس لرز رفتم سر قرار دیدم وایساده رفتم جلو سلام علیک کردم نزدیک خونشون قرار داشتیم چند دقیقه رفتیم تا رسیدیم خونه داخل خونه شدیم با راهنمای من جلوتر رفتم تا وارد راهرو شدیم دستشو گذاشت رو کونم که شهوت چند برار شد واسه اولین بار بود که این حسو داشتم یه حس خیلی خوب همراه باخجالت داخل سدیم نشستم رو راحتی گفت چیزی میخوری منم به خاطر ترسی که داشتم گفتم اب گلوم خشک شده بو از طرفی هم هوا گرم بود که یه پارچ شربت اورد با دوتا لیوان یه لیوان شربت خوردم چند دقیقه که با هم حرف زدیم دستشو گذاشت رو پاهمو وایساد مالوندن گفت نمیخوای شروع کنیم منم که خیلی وقت بود دنبال همچین موقعتی میگشتم گفتم باشه که رفتیم داخل اتاقش یه فیلم گذاشت که گی بود باعث شد بیشتر هوا کیر کنم از پشت بهم چسبید وایساد بوس کردن خودشو محکم چسبوند بهم که کیرشو رو کونم احساس میکردم شروع کردیم به لخت شدن گفت لخت شو تا برم کیرمو بشورمو بیام منم لباسامو در اوردم فقط شرت پام بود
چون تازه موهای بدنمو تمیز کرده بود اومد دید گفت جون چه سفید کردی اومد یه لب ازم گرفت کلی مالوندم منم شهوتم زده بود دستمو بردم طرف کیرش
کیرش نزدیک به 19 سانت میشد گرفتم تو دستمو شروع کردم به مالوندن تا بزرگ شد گفت بخور اول سرش خوردم گفت کامل بخور تا مزه بده شروع کردم به خوردن تا جای که دهنم جا داشت خوردم سرمو برد عقب گفت برگرد میخوام بکنم تو چت کردنهامون گفته بود چطوری خودتو تمیز کن و سوراختو باز کن منم این کارو کردم که موقع سکس درد نداشته باشم یه کرم اورد مالوند به سوراخ کونم یه انگشت کرد شروع کرد به عقب جلو بعد دو انگشت تا باز شد یه کاندوم کشید رو کیرش شرو کرد به کردن اول سرشو گذاشت خوب بود درد نداشت کم کم شروع به عقب جلو کردن کرد چون با انگشت باز کرده بود کرم زده بو کاندوم هم چرب بود زیاد درد نداشت شروع کرد به تلمبه زدند یه 6 دقیقه که گذشت گفت رو کمر بخواب پاهاتو بگیر بالا این کارو کردم از جلو گذاشت تو کونم دوباره شروع به تلمبه زدن کرد ولی این بار محکمتر جوری که تخماش میخورد به کونم از طرفی هم با کیرم بازی میکرد خیلی حال میداد سوراخم قشنگ باز شده بو د کیرشو کامل در میاورد دوباره میذاشت نزدیک به 30دقیقه داشت میکرد که گفت داره ابم میاد چه کار کنم گفتم بریز تو کاندوم در حال کردن ارضا شد خوابید روم یه 1 دقیقه روم بود بلند شد کاندوم در اورد گذاشت تو یه دستمال کاغذی با یه دستمال کاغذی هم سوراخ منو تمیز کرد خوابید بغل دستم یه کم مالوند دوباره هموس کیر کردم گفتم برو بشور گفت پاشو با هم بریم رفتیم حموم شروع کردیم هم دیگرو مالوندن شستن تا اینگه دوباره کیرش بزرگ شد رفت زیر دوش کفهای بدنشو شست منم باهش رفتم اومدیم از زیر دوش بیرون جلو پاش زانو زدم شروع کردم به ساک زدن انقد ر واسش ساک زدم که جفتمون خسته شدیم بلند شدم جلوش حالت رکوع گرفتم وایساد کردن منم دستم به شیر اب دوش اب هم باز خیلی حال میدا تا اینکه ارضا شد و داغی ابشو تو کونم احساس کردم حس خوبی بود اومدیم بیرون از حموم خودمونو خشک کردیم لباس پوشیدیم اماده شدم که بیام بیرون دوباره بهم چسبید چندتا بوس ازم کرد تا سر کوچه رسوندم با خداحافظی و تشکر ازم از هم جدا شدیم بعد از اون دیگه جوابش ندادم و کسی مورد اعتمادم پیدا نکردم و با بسته شدن چت رومهای یاهو دیگه کلا منم کسیو پیدا نکردم که باهش باشم و خیلی تو کف کیرم
ببخشید اگه زیاد بود ولی این واقعیت بود این بود داستان اولین و اخرین باری که کون دادم

نوشته: ساسان

...قسمت قبل

سلام خدمت دوستان .داستان اولموبانام کون دادن من به مهردادو خوندید ممنون از همه اونایی که درک کردنو فحش ندادن و اون عزیزانی که تعریف کردن بازم ممنون.اون شب مهرداد خوابید ولی چون بابک پسرخالش خیلی داغ و حشری بود از طرفی هم اولین بارش بود کرده بود با التماس فراوان یه باردیگه هم منوکرد و چون خیلی جلق میزد سریع آبش میومد.تا اینکه خوابیدیم. من باهمون شورتو کرست خوابیدم. صبح مهرداد آروم صدام کردوگفت یه کار داره باید بره وعصربرمیگرده من گفتم باشه وخوابیدم. نمیدونم جقدرخوابیدم ولی حس کردم یکی داره باکونم ورمیره وقتی بیدارشدم دیدم بابکه بیدارشدم بهش گفتم خوبه من زن نیستم گفت توازهرزنودختری که دیدم نازتری صبحانه خوردیمودیدم رفت یه شورتوکرست آورد گفت این ماله مامانمه تا حالا شایدصدباربااینا جلق زدم دوست دارم بپوشیشون منم گفتم چشم بزاربرم حماموبیام .رفتم حماموسریع اومدم رفتم دستشویی حسابی داخل کونمو تمیزکردم رفتم تواتاق خوابو شورتوکرستی که بابک داده بودوپوشیدم راست میگفت خیلی زیبا بود یه ست توریه سرمه ای توآیینه خودمودیدم خیلی حشری کننده بود یه تاپ نازک بندی پوشیدم بایه شلوارلی فاق کوتاه طوری که خم میشدم تمام شورتم معلوم بود.یه کم آرایش کردم اومدم بیرون دیدم بابک رومبل نشسته وداره فیلم سوپرنگاه میکنه گفت چراشلوارلی پوشیدی یه دامن کوتاه گذاشته بودم روتخت اونوبپوش یکم واسم برقص رفتم عوض کردمودامن پوشیدم باجوراب بالای رون مشکی واقعا کردنی شده بودم عین زنها بودم.وقتی اومدم بیرون دیدم بانگاه حشریش داره میخورتم .گفتم اسپری توخونه نداری گفت چراواسه چی گفتم تامیخای بکنی آبت میادحال نمیده آورد خودم براش زدم شروع به رقصیدن کردم یه چنددقیقه گذشت بلندشدبغلم کردگفت بسه دارم میمیرم رفتیم تواتاق خواب من روشکم خوابیدم اونم اومدلای پاهام شروع کردازپایین دست کشیدن منم شروع به آه ناله کردم گفت مهران اگرکیرتوبمالم بهت حال میده گفتم نه من درحین کون دادن آبم میادکیرم هم بلندنمیشه دستاش روکونم بود بایه حرصی چنگ میزدوقتی خیلی آروم دامنمودرآورد یه اوفی گفت گفتم چی شد گفت چندساله منتظرم یه کونوتواین شورت ببینم حالا اونم چه کونی توشه دیدم صورتشو آوردنزدک کونم شورتموزدکناروشروکردبه لیسیدن کونم ازپایین به بالا بعدهم سوراخ کونموزبون میزد من داشتم میمردم تمام بدنم میلرزید چنان زبون میکردتوکونم که آخرلذت بودبعدکیرشودرآوردگذاشت لای کونم خیلی داغ بودوخوابید روم کیرش خیلی بزرگ شده بود شروع کردبه لیسیدن گردنم منم باهاش لاس میزدموسعی میکردم بیشترحشریش کنم گفت عزیزم اجازه هست بکنم داخل منم بایه نازی گفتم ماله خودته نشست شروع کردبا انگشت کرم داخل کونم کردنوبازش کردن منم فقط ناله میکردم اونم قربون صدقه کونم میرفت همش میگفت فدای کونت چه کون نازی داری وای فاش بشم به کیرخودشم کرم زدوآروم گذاشتش روسوراخموفشارداد من دیگه توحال خودم نبودم یه ذره ازکیرشوکرده بود داخلو تلنبه میزدیه دفع تاآخرکردداخل که من یه واااای بلندگفتم گفت چی شد گفتم بکن هیچی تاحالا این کارونکرده بودم چه حالی داد روم دراز کشیدوتاپمودرآورد بدنش داغه داغ بودیه کم کمرموگردنمولیس زد شروع کرد به کردن بهش گفتم مثل باراول چندبارتکرارکن اون درش میاوردبعدچندبارجلوعقب کردن یه دفعه میکردداخل اینقدرحال میدادکه من آبم اومد ولی اینقدرحال میدادازش خواستم تندتر بکنه تمام بدنش خیس عرق شده بود توحالتهای مختلف بهش کون دادم نیم ساعت یه ضرب داشت میکردگفت بیشترین حالوموقعی که روشکمی بهم میده منم یه بالشت گذاشتم زیرکونم وخوابیدم شروع کردبه کردن بازمن تواین حالت آبم اومدبعدنیم ساعت دیگه شروع کردتندترکردن منم دیگه داشتم دردمیکشیدموالتماسش میکردم که آبتوبیار اونم ناله میکردوتندتلنبه میزد که یه دفعه کمرمومحکم گرفتوآبشوبافشارخالی کردتوکونموخوابیدروم شروع کردبه معذرت خواهی چون واقعا گاییده شده بودم حس میکردم کونم بزرگترشده یه چنددقیقه ای روم خوابید میگفت تمام بدنش دردمیکنه بهش گفتم پس ببین من چی کشیدم ولی اونی که آب میخوره بیشترلذت میبره بلند شد رفت ازبیرون ناهاربگیره منم رفتم دستشویی که دیدم اینقدرآب ازم خالی شد رفتم دوش گرفتمواومدم سرکمدمامانش یه شورتوکرست توری مشکی پیدا کردم که خیلی سکسی بودبایه جوراب بالای زانوزنبوری مشکی اوناروپوشیدم گشتم یه لباس خواب قرمزتوری نازک کوتاه هم پوشیدم که همه بدنم توش پیدابود تواون لباس کونم بدجوری قلنبه شده بودتوآینه که به بغل نگاه میکردم خودم حشری میشدم چه برسه اونی که میبینه رفتم یه لیوان ویسکی ریختم رفتم پای فیلم سوپروقتی بابک اومد گفت توچرااینقدرسکسی هستی چرازن نشدی؟ گفتم چکارکنم دست من نبوده گفت اگرزن میشدی خودم هرروز کوسوکونتولیس میزدم یه لب ازم گرفتو درحالی که دستاش داشت کونمو ماساژمیداد. من که همیشه حشریم به همین خاطر بهش گفتم بابک جان بسه فکرمنم باش شبم مهردادهست نمیخای که منو بکشی شب بایددوتاکیربخورم گفت معذرت فقط لاس اونم ازروی لباس قول میدم داخل نکنم بازم رفتیم تواتاق خوابوهمونطور که گفته بود حتی لباس خوابودرنیاوردوفقط باکونم ورمیرفت وکیرشوروکونم میکشید تا آبش اومد البته با آخو اوخای من تا اینکه غروب مهرداد هم اومد یعنی عشق من که تو داستان بعدی ماجرای گاییده شدنمو توسط عشقم مهرداد جان و بابک رو براتون مینویسم دوستون دارم میبوسمتون .

نوشته: مهران

سلام داستان واسه 2 سال پیشه
تازه شده بودم مدیر بازرگانی یه شرکت بزرگ با بچه های شرکت سریع جور شده بودم
همشون باحال بودن دختر و پسر
یه پسری به نام نادر یکی از ویزیتورای من بود 24 ساله خوشگل و خوش استیل خیلیم آمار بده بود واسه ماموریت باید میرفتم تا چالوس ما تو گچسر یه ویلا داریم وقتی به نادر گفتم میخام تو با من بیای نپرسید چرا آخه من؟؟ بیشتر دنبال یه جور پیشرفت بود.
قبول کرد و اومد یادمه تو راه بد جور حشری شده بودم جوری که اگه سگ ماده میدیدم میکردمش.
وقتی رسیدیم به دوراهی گچسر فرمونو چرخوندم سمت گچسر نادر گفت میونبر بلدی اینور که چالوس نیست...یه نگاه پر از حشری و سفت و محکم بهش انداختم بدبخت یه لحظه سنگ کوب کرد گفت باشه به من چه فوضولم مگه..
یکم جلو رفتم بعد از آبشار زدم بغل گفتم بپر پایین بریم اونسمت یه چایی بزنیم یکم بخوابیم شاید خستگی در رفت.من تو باغ کردن نادر نبودم میخاستم بیارمش کار یاد بگیره چون بچه زرنگی بود.
یه زیر اندازو یه فلاکس و قهوه و.. برداشتیم رفتیم زیر اون درخت بزرگه که تمام شاخه هاش رو زمینه هرکی رفته میدونه کدوم بهشتو میگم.
اومد اونور جوراباشو در آوورد و رفت پاهاشو انداخت تو آب منم که کلا دمپایی پام بود دراز کشیدم و یه چرت زدم بلند که شدم دیدم نادر داره سیب درختی میخوره و یکم هم برای من آوورده...خلاصه
هنوز حشری بودم هوای گچسر بدترش کرد گفتم یا باید جق بزنم یا باید نادرو بگام کون نرم و شلی داشت زیاد بزرگ نبود پوستشم سبزه ودم یکمم تازه داشت مو درمیاوورد...چیز خوبی بود.
رفتم سمتش بی تعارف دستمو مالوندم به کونش برگشت یه نگاه کرد و یکم سرخ شد خجالت کشید گفت ببخشید گفت ایراد نداره سوار ماشین شدیم یه اس ام اس اومد از دوستم تو چالوس گفت اگه نیومدیم نیومدی ولی پس فردا حتما بیاد نمایندگی چالوس.
منم از خداخاسته به نادر گفتم و بعد بهش گفتم پس تا پسفردا نریم خونه بریم ویلا ما.
اونم قبول کرد. بچه خوبی بود رفتیم ویلا ...خلاصه
بعد یه استراحت مشتی که اصلا حشریتم نمیخوابید بعد از شام رفتم پیشش گفتم گرمته اگه لباستو در بیار خیالت راحت بهت تجاوز نمیکنم اونم با لبخند گفت نه راحتم منم بی خیالی بایه شرت و یه رکابی رفتم تو بالکون و دراز کشیدم اونم اومد از من سوالاتی در مورد بازار و کار کرد صحبت کشیده شد سمت زید و این حرفا بهش شوخی شوخی گفتم اگه دختر میشدی چیز نازی میشدی اونم گفت مگه نیستم الان تمام دخترا عاشقمن راست میگفت تمام تیم خانوما تو شرکت عاشقش بودن.رفتم سمتشو دستمو گزاشتم رو لپشو کشیدم و گفتم جووون...یکم لبخند خودش فکر کنم احساس کرد که خیلی حشریم...سریع احساس خطر کرد بلند شد و رفت سمت تخت خواب لخت شد خوابید من تا 1 کلنجار رفتم برم نرم....چیکار کنم رفتم سمت اتاقش ساعت 1.20 بود داشت با موبایلش بازی میکرد بی تفاوت بهش رفتم پیشش خوابیدم برگشت حول شد گفت چیه؟؟؟
گفتم نترس نتونستم بخوابم یکم حول شده بود دیدم کیرش شق شده نگاه کردم دیدم داره بازی سکسی فلش میکنه و بازیشم گی هستش موبایلو گزاشتم کنار آروم کشوندمش سمت خودم یکم سفت کرد خودشو ولی من کشوندمش شورتشو در آووردم قلبش تند تند میزد برش گردوندو با کرم کل کونشو مالوندم و چرب کردم کیرمم چرب کردم نفس نفس میزد کونش سرخ شده بود درستمو گزاشتم رو سرش و کیرو نرم کردم رو سوراخش ولی تو نکردم با مشت دستم رو کمرش فشار دادم یه قلنجش شیکست بعد با یه فشار مرگ آور کردم کردم توش نه جیقی نه دادی کاملا نرم رفت تو 20 دقیقه کردمو با فشار ابمو خالی کردم توش وقتی از روش بلند شدم دیدم بر نمیگرده برش گردوندم و دیدم بیهوش شده و یکمم سورتش خیسه فهمیدم از گریه بیهوش شده دلم سوخت ولی خیلی حال داد تا فرداش یه کله خوابید .. بلند که شد گفت آقا تورو خدا به کسی چیزی نگو گفتم نه نترس...بعد اون داستان دیگه تو شرکت ندیدمش یه بار فقط از بچه ها آمارشو گرفتم رفتم سمت خونشون و بلندش کردم 2 تا 3 ماه هفته ای 1 بار روش بودم هربار میکردمش برام معنای تازه ای داشت....چاکریم

نوشته: سیاوش

هر چند نمیتونم متن ادبی قوی براتون ارایه کنم ولی دلم میخواد هر چند ضعیف این خاطره واقعی خودمو براتون بنویسم15سالم بود با مادرم رفتیم خونه یکی از هم ولایتیهامون. وارد خونه که شدیم دیدیم زن خانه تنها تو خونه داره به کارهاش میرس بعد از خوشو بش واحترام با مادرم نشستن سر صحبتو درد دل را باز کردندبعد از دقایقی من حوصلم سر رفت گفتم مادر بریم زن خونه برای اینکه صحبتش با مادرم نا تمام نمونه به من گفت برو اون یکی اطاق پیش جمشید شما هم با هم مشغول بشید من خیلی خوشحال شدم حول حولکی رفتم پیش جمشید دیدم داره مشروب میخوره مقداری هم پسته ومیوه جلوش هست بهم گفت بیا خوب موقع اومدی بیا باهم بخوریم من امتناع کردم چون تا اون موقع مشروب ندیده بودم جمشدم اصرار نکرد گفت تو هم از مزه ها بخور منم مشغول شدم هی به من تعارف میکردو دست به سرو صورتم میکشیدبی حدو اندازه برام محبت میکردتا اینکه بساط مشروبو گذاشت کنار بطوری که کاملا مست بود با من شروع کرد به صحبت کردن از همه چیز با من صحبت میکرد منم داشتم خجالت میکشیدم قلقلکم میداد پاهامو میمالید یواش یواش به باسنام دست میکشیو میمالیدمنم اول خیلی خجالتی بودم بعد چند دقیقه راحت شدم یعنی بدم نمی اومد تا اینه شوخی شوخی خودشو انداخت روم چسبید به من یکی دوتا غلط روم زد بطوری که من زیاد متوجه نبودم منو به اغوشش میکشیدحواسم کاملا پرت بودیه هو متوجه شدم کیرش کاملا شق به باسنم چسبونده ترسیدم زود بلند شدم پیش مادرم رفتم وچیزی بهش نگفتم و اونجا را ترک کردیم
حدودا 10 12 روز نگذشته بود جمشید منو تو خط واحد دیدبلیطمو داد گفت کجا میری کاری که نداری گفتم نه
بهم پیشنهاد داد بریم خونه ما فیلم نگاه کنیم منم راضی نبودم خیلی فشار به خودم دادم نتونستم ردش کنم ونهایتا باهم رفتیم در خونه را باز کرد دیدم کسی تو خونه نیست خوشحال شدم چون از پدر مادرش خجالت میکشیدم فل فور یه فیلم نیمه برام گذاشت وخودش رفت الکی خودشو اینجاواونجا معطل میکردو منو به محک میزد منم خدا خدا میکردم جمشید نیاد همه فیلمو راحت نگاه کنم چون پیش هم راحت نبودیم
وسط فیلم بود که جمشید اومد تو نشست پیش من
با صحبتهاش جو خونه را برام راحتو عادی کرد
گفت پاشو کاپشنو شلوارتو در بیار کسی نیست راحت باش اصرار کرد در عین حال که راضی نبودم جفتمون لباسامونو در اوردیم کنار هم نشستیم فیلمم به جایی رسیده بود که داشت تلمبه میزدمغزم داغ کرده بود حواسم کاملا به فیلم بود در ضمن دست زدنهای جمشید را هم احساس میکردم ولی زیاد محل نمی دادم تا اینکهجمشید احساس کرد که من نا راحت نیستمو بدم نمیاد دستشو گذاشت رو کیرم باش بازی کرد بازم هیچ عکس العملی نشان ندادم اروم دست منو گرفت گذاشت رو کیر خودش دیدم حسابی شق کرده است خیلی ملایم بدستم گرفتم بطوری که کل بدنم سیخ شده بود قلبم به تپش افتاده بود گفت راحت باش بمال منم چند باد کیر جمشیدو مالیدمو اروم گرفتم وراحت شدم ودیگر خجالت نمی کشیدمداشتم با کیر 15 16 سانتی متریش بازی میکردم
و دیگر خوشم می ا ومد و فیلم را فراموش کرده بودم
جمشید بلند شد روبروم وایستاد و گفت بخور یه کم اکراه داشتم کرد تو دهنم شروع کردم خیلی ناشیانه به ساک زدن 3 4 دقیقه به کیرش ساک زدم عین عسل برام خوش مزه بود اصلا سیر نمیشدم که گفت پاشو من بلند شدم شورتمو از تنم دراوردو گفت برگر د میخام بکنمت
منم سگی وایستادم کونمو در اختیارش گذاشتم
یه تف زد به سوراخ کونم یه تفم به کیرش سر کیرشو گذاشت سوراخ کونم یه کم فشار داد من رفتم جلو بعد یکی دو بار این کارو تکرار کردم گفتصب کن یه جور دیگه بکنمت یه متکا اورد گذاشت زیر شکمم کونمو اورد بالا اروم اروم به سر کیرش تو کونم جا باز کردهر بار که نفس میکشیدم احساس میکردم مقداری از کیرش میره تو کونم تا نصفه که کرد بهم تلمبه زد منم با وجود درد زیاد خوشم میاومد جمشید میدونست اولین بار که کون میدم سعی میکرد سریع تمام کنه با سرعت تمام بهم تلمبه ز دو با یه اه بلند ابشو خالی کرد تو کونموکیرشو از کونم در اورد ویه بوس ازم گرفت لباسامو سریع پوشیدمو رفتم

نوشته: مجید

اسمم سروشه! هفته پیش 20 ساله شدم.
داستان کل زندگی من به صورت خلاصه و بدون مقدمه:

اولین سکس من زمانی بود که سوم دبستان بودم. البته دیگه به اون نمیشه گفت سکس. بلکه کار بچه گانه.
یه همکلاسی داشتم به اسم رضا، همسایمون بود. زیادی با هم بودیم. همین الان اینو بگم که اون از همون کلاس دوم یا سوم دبستان کونی بود. شاید باورتون نشه ولی من خودم میدیدم که بزرگا کونش میزاشتن.
خب،
خونواده من زیاد بیرون میرفتن، همیشه وقتی خونه خالی میشد میرفتم دنبالش و با هم میرفتیم خونمون. بعضی موقع ها درسهامون رو مینوشتیم و بیشتر موقع ها بازی. یه روز....
بم گفت بیا یه بازی جدید کنیم، من مث دخترا لباس میپوشم و بعد انگار که توی خیابون دارم راه میرم، بعد تو میای و به من تیکه میندازی و منو میبری خونتون. منم که بسکوت نمیدونستم این کارا یعنی چی!
رفتیم سراق لخت شدن، بعد مالیدن و بعد خوابیدن روی همدیگه. کیر که نداشتیم، ولی بیشرف خیلی وارد بود، بچه بود ولی میدونست که باید چی کار کنه. خلاصه شروع کردیم دست کردن توی کون همدیگه و خوردن کیر هم، و هر بلایی که تونستیم سر هم اووردیم. چون بار اولم بود و تا اون موقع با هیچ کس رابطه نداشتم، بم خوش گذشت.
دیگه تفریحمون شده بود.
هر روز میرفتیم خونه هم دیگه و با هم حال میکردیم.
کم کم که بزرگتر شدیم، و کیرمون بزرگ شد، شروع کردیم به این که همدیگه رو بکنیم.
رفتم پنجم دبستان.
عروسی دختر داییم بود توی یه تالار که تقریبا بیرون شهر بود.
اونجا پسر همسایه ی داییم اینا، منو دیدی و صدام کرد، من رفتم پیشش و یه کمی بام صحبت کرد و مقدمات، بعد شروع کرد به مالیدن من.
خوشم اومد.
بعد بردم پشت دیوار و شلوارمو در اوورد.
لاپا میزد.
تا خواست بکنه تو کونم چند نفر اومدن، سریع جو و جورش کریدم و رفتیم.
رفتم راهنمایی.
دوستای بیشتر، سکس بیشتر.
هر روز کارم این بود که برم پیش یکی از دوستام تا منو بکنه!
ولی واقعا دست خودم نبود. دیگه عادتم شده بود. اگه یه روز یکی منو نمیکرد، یه جوری میشدم، انگار معتاد بودم.
اوج سکس من دبیرستان بود.
هر روز بیش دوستم بودم، و اون منو میکرد. هیچ متوجه نشدم که همیشه فقط اون منو میکرد.
بدنمون مو نداشت واسه همین خیلی حال میکردیم.
دیگه خیلی حشری شدم.
زنگ زدم بش و بعد رفتم خونشون. خونشون پر بود واسه همین رفتیم پشت خونشون. اول دبیرستان بودم. هیکلم تپل بود. خودم اغراغ ( اقراغ-اغراق-اقراق) میکنم که کون خیلی سکسی و تمیزی داشتم.
خودم حیفم میومد کون ندم.
رفتیم پشت خونه، من شلوارمو بدون مقدمه در اووردم، هم دیگه رو مالیدم.
دوتایی کاملا لباسامونو در اوورده بودیم.
من شروع کردم براش ساک زدن، ار اون ور هم کون خودمو ماساژ میدادم.
بعد دستام گذاشتم به دیوار و اونم شروع کرد به تلمبه زدن.
نمیدونم چرا ولی خیلی حال میکردم، و واقعا به من بیشتر از دوستم خوش میگذشت. از همون بچه گی هر کی منو میکرد، به من حال بیشتری دست میداد.
اونقدر تلمبه زد تا آبش اومد. آبشو ریخت توی کونم. من هنوز دوست داشتم منو بکنه ولی دیدم که دیگه حال نداره.
آخه تقصیر من هم نیست. چون از همون بچه گی گول خوردم و کون میدادم، الان عادتم شده. همین الانم بدنم خیلی تمیزه.
البته الان که 20 ساله شدم، یه خورده تغییر کردم.
آخرین سکسم رو وقتی 17 ساله بودم انجام دادم.
یه روز خونواده داییم اینا اومدن خونمون، پسر داییم یکی دو سال از من بزرگتره!
یه اتاقم دارم که هیچ کس به غیر از من اونجا نمیره.
منو پسر داییم رفتیم توی اتاقم. یه خورده باهاش صحبت کردم. بعد فیلم سکسی نشونش دادم. کیرشو مالیدم. کونمو مالید.
بعد من رفتم جلوش، لباسام رو در اووردم، و واقعا بدن تمیزی داشتم.
اون اومد و منو مالید، کونمو مالید.
براش ساک زدم. بعد خابوندمش و نشستم روش.
هیچ دردی نداشتم. چون از زمانی که دبستان بودم کارم همین بود.
کیرشو گذاشتم تو کونم. و شروع کردم بالا و پایین رفتم. خیلی بم حال میداد.
انواع حالت های سکسی رو رفتم. دیگه ماهر شده بودم.
اونقدر بالا و پایین رفتم تا آبش ریخت توی کونم. یه کمی هم ریخت روی خودش. بعد براش ساک زدم و آبی که مونده بود روی کیرش رو خورم. لباسام رو پوشیدمو رفتیم بیرون.

من سروش هستم. بچه خوزستان.
الان یکمی بهتر شدم. ولی دارم سعی میکنم که دیگه کونی نباشم.

نوشته: سروش

سلام من نیما هستم حقیقتش فیلم سوپر خیلی نگاه میکنم کردن رو دوس دارم ولی دادن رو خیلی من 3 سال هست که با خودم حال میکنم ینی سکس میکنم ولی تا به حالبه کسی نداد بودم همیشه بعد اینکه فیلم سوپر نگاه مینم ی خیار یا سوسیس کوکتل به مقدار چهار عدد با روغن میبردم تو حموم و بعد میفتادم به خودم خلاصله عاشق کیر کلفتم ینی انقدر سوسیس کردم توش خیلی گشاد شده و خیله به خاطر همین میچسم خلاصه سرتون رو درد نیارم ی روز با دوستم کامران ی شب تا ساعت های 2 بیرون بودیم بعد گفت دیر وقته نرو خونه بیا بیریم خونه ما چون طبقه بالاشونخالیه منم گفتم باشه با خونه هماهنگ کردم رفتم راستی کونم خیلی نرمه و گندست و قوس کمرم هم زیاده ولی لاقرم خلاصه خوابیدیم ی دفه دیدم دارم تکون تکون میخورم یکم دقت کردم دیدم کامران از رو شلوار از پشت داره حال میکنه منم خوشحال شدم خودموزدم به خواب تا اون حال کنه و منم بیشتر بعد کمکم کونمو لمس کردم دید خیلی نرمه خیلی شهوتی شد بهد زیر لب بهم گفت کسکش چه کونی داره بعد شلوارو داد پایین تر بعد کونمو لیس مزد با زبونش سواراخمو لمس میکرد منم با کارش خیلی شهوتی شدم اینقدر کیرم خیس شد داشتم سکته میزدم از شهوت بعد حس کردم ی چیز داغی رفت لایه پام فکر کردم باتونه یکم دقت کردم دیدم کیرشه لاشی خیلی گنده بود منم خوشحال شدم چون کیر سایز سوراخ کونمو پیدا کردم یکم لا پایی زد بعد گذاشت دم سوراخ یواش فشار داد تو منم دیگه نتونستم از شهوت زیاد تحمل کمک برگشتم و اون ترسید برق ها رو روشن کردم ولی اون که با خودش ریده بود بهش گفتم پاشو بریم تو حموم خوشحال شد گفت من فکر کردم میخایی بکشیم گفتم نه تو حموم حالش بیشتره گفتم فقط یکم روغن زیتون بیار اونم رفت آورد من دست پام داشت میلرزید دیگه رفتیم تو حموم اونم نامردی نکرد نصف شیشه رومالید رو کونم شاید باورتون نشه ولی 5 تا انگشت تا بند کرد تو کونم منم ناله میزدم بعد کیرشو کرد توکونم ولی خیلی گنده بود منم خوابیدم کف حموم پاهامو دادم بالا سوراخ کنم باز شد حیلی باز شده بود کامران تعجب کرده بود کیرش کرد تو اینقدر با شهوت و محکم میکرد که واقعا دردم اومده در همون حین پاهامو پشت پاش قلاب کردم خودموعقب جلو میکردم خیلی وحشیانه شده بود بعد داشت آبش میومد سریع کردم تو دهنم و خوردم ولی اونم نامردی نکرد در هموم حینی که من میخورد اونم مال منو میخورد باهم ارضا شدیم ولی من خوردم اون نخورد بعدشم تا صبح راحت خوابیدیم ولی دیگه باهاش سکس نکردم چون تو محل آمار بد درمیره من موندمو همون سوسیسه

نوشته: نیما

سلام من شاهين هستم آهنگ سازم سنم 19 سال هست پوستم بسيار سفيد و موهاي بلند و چشم هاي رنگي دارم اين داستاني که براتون مينويسم يک داستان از خودم هست که در يک شرکت کار ميکردم و اين اتفاق برايم رخ داد
من تو يک شرکت پخش بودم هواليي نواب تهران ما يک ابدار چي داشتيم که اسمش حسن بود پير بود اما بسيار يسيار حشري 51 سالش بود زنش بخاطر اينکه از کون ميکردش ميگفتن طلاق گرفته و همونتور که گفتم بسيار حشري بود من هم در سن کم با بجه هاي مدرسه چند باري امپول بازي کرده بوديم و ميدونستم که درد زيادي داره خيلي وقت بود که دنبال کسي بودم که باهاش هال کونم چون واقان من گي رو دوست دارم روزي به دفتر امدم ساعت 5.6 بعد از ظهر بود ابدار چيمون بيشتر موقع ها خواب بود تو دفتر براي اينکه همه برن تا تي و جارو بزنه و بره من اصلن هواسم نبود که 5شنبه است و کسي در شرکت نيست نگو حسن هم خوابش برده بود من به شرکت امدم ديدم کسي نيست از حسن پرسيدم پرسنل کجا هسند او که کاملان خوابالو بود گفت 5 شنبه است و همه رفتن
گفت تو هم بشين يک چاي بخور و بعد برو من هم قبول کردم يک چاي اورد و من شروع به خردن چاي کردم چند بار از من درخواست زن بيوه کرده بود من فکر کردم که شوخي ميکنه اما اينبار جدي بود گفتم حسن تو سنو سالي داري و زن بيوه سخت برايد پيدا ميشود با خنده گفت کاش تو دختر بودي اين حرفو که زد ناگهان به خودم گفتم الان وقتشه براي رسيدن به اون لزتي که به دنبالش بودي. استکان را ورداشت و به ابدارخانه رفت من هم پشتش رفتم تو ابدار خانه بود که به حسن گفتم چرا زن پسر باشه نميشه که خنديد و گفت به پسرش بستگي داره و من هم خنيديدم و از روي شلوار کيرشو گرفتم ديدم خيلي حال کرد و کاملن کيرش بلند شده دست انداخت دوره کمرم و گفت 5 ساله که کسي رو نکردم امروز روزه منه

منو برد تو اطلق ويسيتور ها پرده رو کشيد و يک قاليچه کوچک پهن کرد کونم سولاخش زوق زوق ميکرد و کير ميخاست دوا دوا ميکردم کيرش زياد بزرگ نباشه قالي رو پهن کرد پيراهنم رو کند دستشو برد تو شرتم داشت کونمو ميماليد واي چه هالي ميداد خيلي خوب بود گفت که شلوارتو در بيار منم سريع دراودم بعد گفت کمرتو خم کون توري که کونت سوراخش معلوم شه با دودست کفلاي کونمو گرفته بود و با زبون سوراخمو ليس ميزد بعد حس کردم زبونش داره تو سوراخم ميره واي چه حالي ميداد اخه مون من اصلا مو نداشت بعد ديدم انگوشتش تو کونمه فهميدم داره به لحضه اوج لذت نزديک ميشم بعد من رو بلند کرد و گفت بوخورش واي چه کيره گنده و سياهي داشت انگاري فصيل بود خيلي دراز بود 20 سانت ميشود تازه فهميدم زنش چرا طلاق گرفته بود براش کولي ساک زدم و کولي حال ميداد يه چيزي مثل اب کير هي ميومد و من ميخوردم خيلي خوب بود بعد من رو برگردوند و يک زربه به کونم زد و گفت تو از دخترم بهتري بعد اروم کله کيرشو گزاشت دمه سوراخم و صداي توف امد فهميدم که باره ميره تو گفتم نه تو نکون ولش کون کمي تف به دستم زدم و به سوراخم ماليدم و کيرشو گرفتم و اروم فشار دادم يک دفه کل وجودمو درد فرا گرفت اما کاري نميشود کرد اروم رفت تو گفتم فشار نده بزار گشاد بشه به خدت حال ميده گفت باشه اما داشت فشار ميداد باز هم اروم عقب جلو ميکرد کونم ديگه حس نداشت ولي کم کم دردش تبديل به حالو لذت شد حسن کفلاي کونمو گرفته بود و محکم تلمبه ميزد کم کم حس کردم داخل کونم خيس و داغ شده فهميدم پير مرد ابش اومده و تو کونم خالي کرده بعد ديدم کيرشو دراورد سري کيرشو خوردم خيلي ابش خوش مزه بود خيلي وقت بود که دلم ميخاست بعد شلوارمو پوشيدم و به حسن گفتم تورو خدا بين خدمون بمونه اگه ميخاي باز هم حال کنيم اون خنديد و گفت باشه من هيچ وقت اون روزو فراموش نميکونم و بيشتره موقع ها 5 شنبه ها دير ميرم شرکت.
اميد وار هستم که لذت برده باشيد به زودي با داستان هاي جديدم ميام فعلاء.

نوشته: شاهین

با عرض سلام وخسته نباشی خدمت تمام بچه های شهوانی
این داستان گی می باشد و از دوستایی که دوست ندارندازاین جورداستان ها نخونن و خواهش میکنم
فحاشی نکنن.
اسمم دانیاله 20سال دارم و دانشجو هستم.
این داستان من واقعی هست وبدون هیچ دروغ یا جلوه نوشته ام این ماجرا برمیگرده به دوسال پیش
تابستون که با اتفاق خانواده طبق هرسال میرفتیم روستای پدری وبا اقوام دیدار میکردیم میرفتیم خونه عموم یک چند روزی بودیم بر میگشتیم .رسیدیم روستا رفتیم خونه عمو بعد از استقبال گرم فامیل کلی بوس ردو بدل کردن بین هم نشستیم خستگی راه در کنیم گوشیم زنگ خورد دوست دخترم بود رفتم بیرون جواب شو دادم بعد همونجا دم در حیاط وایستادم به اس بازی با دوست دخترم که یکی بچه های روستا که هم بازی دوران بچه گی بود منو دید آمد جلو سلام احوالپرسی کردیم نشستیم به صحبت کردن از خودمون میگفتیم و از شر بازی هایی که با هم میکردیم صحبت میکردیم و میخندیدیم گفت چند تا ازبچه ها خیلی دوست دارن منو ببینن گفتم باشه فردا الان هوا داره تاریک میشه بعدشم خیلی خسته ام خداحافظی کرد ورفت بعد پسر عمو کوچیکم اومد از باغشون کلی همدیگه رو بغل کردیم آخه من و اون خیلی باهم رفیقیم چون من داداش ندارم اونو جای داداش نداشته ام دوستش دارم اون شب خیلی با هم گفتیم وخندیدیم فردا صبح شد از خواب که بلند شدم دیدم پسر عموم رفته باغ صبحانه که خوردم رفتم جلو آیینه موهامو درست کردم لباسای جدید مو پوشیدم لب هامو که یک رژکم رنگ داشتم زدم خلاصه یک تیپ خوبی به هم زدمو گفتم بابا میخام برم تو روستا یه دور بزنم با دوستام دیدار کنم
گفت باشه پسرم برو سوئیچ ماشین رو ازش گرفتم و رفتم سوارماشین شدم رفتم پیش بچه ها کلی هم تحویلم گرفتند وخندیدیم چندتا شون رفتند موندند دو نفر اونا رو سوار ماشین کردمو رفتیم سمت باغ های روستا یه دوری بزنیم تو راه هی قربون صدقه ام میرفتن دوتایی همش ازم تعریف میکردن که چه بدنی داری چه لباس هایی داری مدل موت خیلی بهت میاد خلاصه کلی تعریف آخه من قدم 170بود وزنم 75 کیلو باشگاه بدن سازی میرفتم اندامم رو فرم بود باسن تقریبا بزرگی داشتم با پوست سفید وبدن بدون مو با چشای آبی رسیدیم به باغ یکی از بچه ها گفت بریم تو باغ ما یک سر بزنیم ببینیم چه خبره از ماشین پیاده شدیم رفتیم تو باغ یک استخر بزرگ داشتن که پرآب بود گفتن بریم شنا من گفتم مایو ندارم یکی شون گفت من تو خونه باغ مون دارم میرم بیارم گفتم لازم نیست من شنا نمیکنم کلی اصرار کردن تا منو راضی کردن که شنا کنم رفتیم تو خونه باغ لباس ها مون رو در بیاریم همین که لباسامو در آوردم گفتن عجب بدنی داری بچه گفتم دیگه چیکار کنم خدا دادیه تا خواستم برم بیرون در وبستن گفتم بچه ها شوخی نکنین گفتن شوخی نداریم گفتم میخوای با من چیکار کنین یکی شون که اسمش علی بود گفت میخوایم تورو بکنیم یک صحنه مات موندم گفتم شوخی نکن ما با هم دوستیم گفت چه دوستی ما خیلی وقته تو کف تو هستیم ودنبال همچین فرصتی میگشتیم دیدم نه واقعا میخان ترتیب منو بدند شروع کردم به سروصدا کردن گفت اینجا صداتو کسی نمیشنوه اون یکی دیگه که اسم حسین بود چاقو در آورد گفت میدی یا همین جا میکشیمت همین جا هم خاکت میکنم منم دست وپام شروع کرد به لرزیدن شروع کردم به گریه کردن تو رو خدا با من کار نداشته باشین حسین اومد به زور منو انداخت روزمین چاقو گذاشت زیر گلوم گفت میدی یا مثل گوسفند سر ببرمت منم همش گریه میکردم میگفتم تو روخدا توروقران بامن کار نداشته باش علی خودشو لخت کرده بود اومد بهم گفت بچه شهری خشگل همش نیم ساعت بیشتر باهات کار نداریم یا میدی به ما یا جنازه تو هم خانوادت پیدا نمی کنن دیگه مجبور شدم خودمو تسلیم اونا کنم شرت مو در اورد شروع کرد برام جلق زدن تاحالا کسی برام این کارو نکرده بود اولش نمیخاستم ولی کم کم خوشم اومد با حرکت دستش خودمو بالا وپایین میکردم دیگه فهمیده بودن که من شهوتی شدم به شکم خوابوندم حسین رفت یک بالشت اورد گذاشت زیر شکمم که بیشتر کونم قنبل بشه علی اومد روم شروع کرد ازم لب گرفتن منم هب هل میدادمش به عقب آخه بدم میومد که بایک پسر لب بگیرم اونم روستایی بهد شروع کرد به خوردن سینه هام داشتم لذت میبردم ازاین کارش یکم که خورد بعد شروع کرد به لیس زدن بدنم هی میگفت تو زنی نه پسر دوباره منو به شکم خوابوند لپ های کونم رو میخورد هی قربون صدقه ام میرفت یک تف گنده انداخت دم سوراخ کونم سر کیرشو گذاشت دم سوراخم یه فشار کوچیک داد دنیا برام سیاه شد ازدرد داشتم میمردم کشید بیرون یک تف هم انداخت سر کیرش دوباره فرو کرد این دفعه زیاد درد نداشت سانت به سانت میبرد توشروع کرد اروم به تلمبه زدن اولش درد میکشیدم چند لحظه ای گذشت درد تبدیل به لذت شد دید که دارم لذت میبرم تلمبه هاشو تند تر کرد چند دقیقه ای تلمبه زد وایستاد دوباره شروع کرد یک دفعه دیدم داره ناله میکنه فهمیدم ابش میخاد بیاد گفتم خدا رو شکر داره ارضاع میشه محکم خودشو بهم چسبوند دوتا تلمبه زد تمام ابش رو توم خالی کرد یک بوسم کرد گفت دستت درد نکنه منو به ارزوم رسوندی خیلی دوست داشتم تورو بکنم تو مال منی بلند شد نوبت حسین شد اون موقع 21سالش بود کیرش از علی بزرگتر وکلفتر بود فکر کنم 25 سانتی بودتف زد سر کیرش اورد دم سوراخ کونم تا جایی که تونست فشار داد نامرد خیلی عقده ای بود ازدرد زمین رو چنگ میزدم شروع کردم به گریه کردن تو رو خدا بکش بیرون شروع کرد به فحش دادن گفت تا جرت ندم ولت نمیکنم خشگله کونی خلاصه شروع کرد به تلمبه زدن مثل دیونه ها میزد فقط درد میکشیدم اینجا دیگه لذتی در کار نبودنامرد نمیدونم چی خورده بود 20دقیقه فقط تلمبه میزد تا اینکه وایستاد کیرشو در اورد نشست رو دوتا زانو شروع کرد به جلق زدن و داد میکشید تا اینکه ابش اومد همش رو ریخت رو صورتم بادستش ابشو مثل کرم مالید به صورتم اومد یک لب ازم گرفت شروع کرد دوباره برام جلق زدن اب منم اومد دیگه نمیتونستم از جام بلند شم یک چند دقیقه ای گذشت بلند شدم به زور لباس پوشیدم رفتم صورتم روشستم سوار ماشین شدم اونا هم رفتن تو ماشین وقتی به خودم اومدم که اونا بامن چیکار کردن دوباره شروع کردم به گریه کردن هی اونا رو تو دلم فحش میدادم چند دقیقه ای گذشت ماشین رو روشن کردم رفتم به سمت خونه عموم رسیدم بابام گفت کجا رفته بودی چرا اینقده بهم ریخته ای گفتم هیچ جا تو روستا پیش بچه ها بودم گفت چرا چشمات قرمزه گفتم بهم زنگ زدن که یکی از دوستام با ماشین تصادف کرده فوت کرده به همین خاطر گریه کردم همین رو بهونه کردم اونا هم من رو فرداش با اتوبوس فرستادن مشهد از اون روز دیگه نرفتم روستا وکارم شده بود دنبال یکی بگردم که من رو بکنه ..اگه از داستانم خوشتون اومده بود بگین داستان بعدیمو براتون بنویسم(داستان پیدا کردن یک نفر برای سکس تو مشهد) از این که داستان من رو خوندید ممنون همه شما ها رو دوست دارم منتظر پیغام های شما هستم.

نوشته:‌ Blue eyed boy

باسلام خدمت همه دوستان،من مرتضی 22سالمه و این داستانی رو که براتون مینویسم برمیگرده به 3 سال پیش که من17 ماه خدمت بودم و پایه خدمتی سربازا بودم این رو هم بگم که انواع و اقسام به گایی ها رو داده بودم و 27 روز اضافه خدمت خورده بود برام،پسرایی که خدمت رفتن میدونن که آخر خدمت که میشه دیگه مخ آدم نمیکشه که کاری کنه،منم تو این شرایط بودم تا اینکه 18ماه شدو دوباره نیروی جدید و دوباره چس ماه کشی ما از نیروهای جدید که تنها سرگرمی اون روزای من بود از شانس زد و 8تاچس ماه جدید اومد، رفتن کاراشونو کردن و آوردنشون آسایشگاه،تخت و کمد بهشون دادن.ما هم کاری باهاشون نداشتیم تا شب بشه و پادگان خلوت بشه.

گذشت و شب شد به خطشون کردیم تا توجیه یاهمون چس ماه کشی شون کنیم به ترتیب شروع کردم به سرکارگذاشتن تک تکشون تااینکه یکیشون چشمو گرفت من تو محل خیلی کونی کرده بودم ولی این یکی خیلی تیکه باحالی بود یه کون خالص بود، قد و وزنشو نمیدونم ولی چیزه مالی بود خلاصه پرام ریخته بود ولی به روی خودم نیاوردم، تااینکه وقت برجک وپست دادن شد انداختمش تو پست خودم و شدم پاسبخشش،یه نیم ساعت از پست گذشته بود که دیگه طاقت نیاوردم و رفتم سراغش،رسیدم بالای برجک و بهش گفتم برو یه آبی به سروصورتت بزن تا خواب ازسرت بپره اونم از خدا خواسته اسلحه رو گذاشت تو برجک و رفت، تا رسید پای برجک سریع 2 تا از فشنگ هاشو برداشتم ،اومد و بهش گفتم کاری نداری گفت نه دمت گرم،سریع اومدم پایین از زیر برجک بهش گفتم اسلحتو چک کردی؟ اسلحه رو برداشت و چک کرد و تازه فهمید چه به گایی داده از همون بالا داد زد اذیت نکن فشنگها رو بیار من هم سرمو انداختم پایین و رفتم به بقیه پستی ها سربزنم،یه سه ربعی از پست مونده بود که دوباره رفتم پیشش تارسیدم بالای برجک افتاد به التماس که داداش من نوکرتم اذیت نکن تو هم سربازی منم سربازم و از این صحبتها من هم که کار خودمو خوب بلد بودم واز طرفی نمیتونستم از این بچه خوشگل هم بگذرم بهش گفتم که فردا گذارشتو می نویسم و میفرستمت قضایی بعدش اونا هم میفرستنت بازداشت، اینو که گفتم به پته پت افتاد و کم مونده بود گریش در بیادوشروع کردبه التماس کردن منم خیلی جدی اومدم پایین و رفتم و پستی بعدی رو بیدار کردم و دراز کشیدم رو تخت و میدونستم که پستش تموم شه میاد پیش من واسه التماس کردن یه یه ربعی گذشت ساعت 2:10نصف شب بود که اومد آسایشگاه منم خودمو زدم به خواب اومد بالا سرم آروم هی میگفت پاسبخش، الکی بیدار شدم گفتم چیه چس ماه چى میگی؟ که دیدم زد زیر گریه دلم واسش سوخت خیلی بچه ننه بود ولی نمی تونستم بی خیالش شم گفتم چرا گریه میکنی؟ میری بازداشتگاه مردمیشی گفت یعنی هیچ راهی نداره بیخیال بشی؟ که منم از خدا خواسته گفتم چرا ولی شرط داره شرطش هم درد داره! گفت یعنی چى ؟گفتم یعنی اینکه هر کاری حاضری بکنی؟ خوشحال شد گفت آره هر کاری گفتم پاشو بیا بردمش دستشویی گفتم برو تو فهمید داستان از چه قراره. در روبستم هواکشو که صدای بلندى داشتو هم زدم سریع پریدم بغلش کردم و چسبوندمش به دیوار وتامیتونستم لباشو خوردم دیدم دل به کار نمیده گفتم اگه اینجوری کنی فشنگ بی فشنگ که دیدم اومد شلوارمو در آورد کیرمو گرفت دستش یه کم تاب دادبعدش کرد تو دهنش وای خدا چطوری میخورد بچه کونی حرفه ای بود حیف که کچل بود ولی عوضش ساک زدنی اون چشای زاغش که نصف شبی خمار هم شده بود همیشه تو یادمه بلندش کردم گفتم باید بارقص لخت شی برام وااااااااااای که چه سکسی بود سفید عین برف کونش جمع و جور و کمر باریک پسر زیاد کرده بودم ولی این یه چیز دیگه بود دیگه طاقت نیاوردم و چهار دست وپاش کردم کیرمو خیس کردم یه تف هم کردم تو سولاخش کیرمو گذاشتم لب سولاخش یه دفعه سر دادم توش یه داد بلند کشید زدم تو گوشش گفتم کونی یواش الان بچه ها بیدار میشن یه چند لحظه صبر کردم جا واکنه بعد آروم شروع کردم به تلمبه زدن دیدم که عادی شد واسش سرعتمو بیشتر کردم وای چه حالی میداد کیرم داشت آتیش میگرفت که دیدم میگه بسه جر خوردم الان افسرنگهبان میاد ولی من ول کن نبودم به حالت فرقونی درآوردمش دوباره کردم تو تند تن تلمبه میزدم اونم داشت التماس میکرد آی جرخوردم صدای شاپ شوپ و آه و اوه بلند شده بودکه فهمیدم آبم داره میاد کشیدم بیرون کردم تو دهنش،نمیخورد، به زورکردم توگفتم باید بخوری حیفه از قله جوشیده اونم همشو خورد بعدش بلندش کردم یه لب ازش گرفتم گفتم حالا بیا بریم فشنک هاتو بهت بدم...! بعد از اون من تصمیم گرفتم به گایی بدم تا اضافه خدمت بخورم ازاون چاقال استفاده کنم و جوری شده بود که با هم میرفتیم حموم و حتی بالای برجک هم مینداختم دهنش خلاصه دیگه کمر برام نذاشت امیدوارم پسندیده باشید غلط غلوط هارو هم به بزرگی خودتون ببخشید.

نوشته: موتو گاوی

سلام خدمت بچه های تک شهوانی من میخوان داستان کون دادن خودمو براتون تعریف کنم اسم من نیماست 22 سالمه و اندامی دخترونه دارم من خیلی وقت بود دنبال یکی بودن که بهش کون بدم اما نمیتونستم به کسی اعتماد کنم و همش چشم دنبال این واون بود تا اینکه یه روز تو یاهو با یکی به اسم بابک اشنا شدم 45 سالش بود و تنها زندگی میکرد باهم چت کردیم و بعد چند روز که بهم اعتماد کردیم گفت دیگه طاقت ندارم و بیا با هم یه بار سکس کنیم مین قبول کردم من عادتمه همیشه یه شرت لامبادای توری زنونه و جوراب ساقدار میپوشم زیر شلوارم خلاصه قرار گذاشتیم با ماشینش امد دنبالم و سوارم کرد اون قدری حشری شده بود که توماشین منو تا خونش انگشت کرد منم بد کور دیونه شده بودم میخواستم بپرمو کیرشو تا ته بدم تو وجودم خلاصه رفتیم خونه گفت رو مبل راحتی یا تخت منم گفتم تخت بهتره بابک جون .رفتیم تو اتاق .بابک زود لخت شد وای وقتی کیرسو دیدم دیونه شدم یه کیر خوش تراش و تمیز بزرگ نبود اما خیلی تمیز و کلفت بود منم لخت شدم وقتی شرت وجورابمو دید امد گفت جون نیما زن جیگرم میخوان کیرمو فرو کنم تو وجودت بد جور دیونه شدیم نشستم وسط پاهاش و زانو زدم کیرشو گرفتم دهنم و براش 3 دیقه ساک زدم دیونه شده بودم بهش گفتم دیگه بسه منو بکنم رو تخت دراز کشدن و دولا شدم و چهار دستو پا نشستم امد نشست و سورخمو با انگشتش بازی میداد وای انگار تو اسمودا بودم دیونم کرد با 3 تا انگشتش سوراخمو اماده کرد گفت اماده ای بکنمت نیما جون با دست به کونم زدم وگفتم اره کیر طلا بیا سوارم شو امد رو کونم سر کیرشو گذاشت تو سوراخم اروم کرد تو یه لذتی وجودمو گرفت پاهام سست شدن تا نصفشو کرد یکم صدان در امد صبر کرد گفت دردت امد گفتم یکم اره اما تا ته بزن دوباره کیرشو گذاست و هل داد یه لحظه با جور دردم گرفت و وایستاد و چند دیقه کیرشو توکونم نگه داشت وخوابید روم بعد که اروم شدم شروع کرد به ارومی تلمبه زدن اوفففففففففففففففففف بد جور دیونه شده بودم بهش گفتم بابک تندترش کن شروع کرد به تند زدن اوححححححححححححححححححححح صدای هردومود در امده بود بعدش بلندم کرد و خوابید رو زمین منم شورتمو کشدم کنارو نشستم رو کیرش بابک از حال داشت میمرد هی میگفت زن خودمی کیرم کونتو انداره خودش باز میکنه و پاهامو با دستش میمالید هی بهم جون کونم میگفت بالا پایین میشدمو از حال داشتم میمردم کیرش تا ته هو کونم بود بعد چند دیقه منو به پشت خوابوندو زیر شکمم یه بالش گداشت کونم امد بالا امد روم و پاهاشو به پاهام قفل کرد و با دستش محکم بغلم کرد و کیرشو کرد تو سوراخم وهمزمان گردنمو با دهنش میخورد و شروع کرد به تلمبه زدن ارو تو گوشم زمزمه میکرد نیما دوست دارم و تموم زندگیمی میخوامت منم بد جور از حال رفته بودم و فقط ناله میکردم و به خودم میپیچیدم که یهو دیدم نفس بابک تند تند میزنه فهمیدم داره ابش میاد محکم فشارم دادو با اه ه ه ه ه وناله تو سوراخم خالی شد بهترین خاطرم شد بعد اون دیگه سکس نداشتیم چون اسباب کشی کرد و رفت تهرون و من دیگه تا الان تو کف کیر موندن پایان

نوشته:‌ zanmisham

سال سوم دبیرستان بودم خوب چون کون دادن رو ترجیح میدادم به تیپ و چهرم خیلی اهمیت میدادم جوری که همه بهم نظر داشتن .یه روز سر کلاس چند نفر نشسته بودیم که حرفا رسید به اونجا که کیر کی کلفتره کیرامونو دراوردیم سعید کیرش از همه بزرگتر و کلفتر بود دومی هم کیر من شد.حالا من که عاشق کیر کلفتم با دیدن کیر سعید فکرم مشغول شد.شب رو تختم خوابم نمیبرد فکر میکردم که چطوری از سعید بخوام منو بکنه.فرداش که چهارشنبه بود از مدرسه برگشتم مادرم گفت فردا بعداز ظهر میریم دماوند خونه خالت میای دیدم فرصت مناسبی گیرم اومده و جواب دادم نه مامان گفت، تنها میمونی که گفتم به سعید میگم بیاد پیشم. دیگه بهتر از این نمیشد .فردا تو مدرسه به سعید گفتم اونم قبول کرد که شب پیشم بمونه.بعد مدرسه دوتایی رفتیم خونه ما سعید و به مادرم معرفی کردم ناهار خوردیم رفتیم تو اتاق من درس بخونیم. 2،3 ساعتی گذشت مادرم صدام زد امیر بابات اومد ما داریم میریم خداحافظ من داد زدم به سلامت. به سعید گفتم بریم پایین ساعت 6 بود به بهانه فیلم سوپر سعید و فرستادم بیرون و گفتم تا تو بیایی منم یه دوش میگیرم سعید که رفت سریع یه دوش گرفتم رفتم اتاق مامان به صورتم پودر زدم رو لبام برق لب کشیدم خیلی کم طوری که تابلو نشه به مژه هام ریمل زدم موهام صاف شونه کردم یه شلوار کشی استرج تنگ پوشیدم که تا روی زانوهام بود و یه تیشرت جذب کونم قبل زده بود بیرون سینه هام که درشت بود هم معلوم بود اومدم تو حال که سعید زنگ زد درو باز کردم سعید اومد تو با دیدن من جا خورد حرفی نزد گفتم اوردی سعید گفت اره یه کم هم شراب اوردم فیلم گذاشتم یه اهنگ هم گذاشتم و صور و سات مشروبم اوردم و کنار سعید نشستم فیلمه معرکه ای بود 3 تا پیک شراب خوردیم و من بلند شدم و به سعید گفتم پاشو برقصیم خودم شروع کردم رقصیدن کونمو میلرزوندم و میرقصیدم که یهو سعید به حرف اومد و گفت لامصب چی شدی ادم خوشش میاد نشستم پیشش یه استکان دیگه خوردیم فیلم به جای قشنگی رسیده بود به سعید گفتم لباستو دربیار راحت باش لباساشو در اورد با شورت نشست کیرش داشت شورتو پاره میکرد یواشکی دستم بردم روش و کیرشو گرفتم تو مشتم باهاش بازی کردم چیزی نگفت از بغل شورت انداختمش بیرون وای یه کیر بلند و کلفت با یه کله پهن دیگه تحمل نداشتم گفتم دوست داری ساک بزنم برات جواب داد امیر تو ،حرفشو قطع کردم ، اره اما نه با هر کس سرم بردم رو پاش لبامو گذاشتم کله کیرش و یه بوس گرفتم سرمو گذاشتم روش و نازش کردم از زیر تخماش لیس زدم و رسیدم به کلشو کردم تو دهنم شروع کردم ساک زدن شهوت تمام وجودم و گرفته بود اسپری زدم و بلندش کردم و زانو زدم کیرش تو دهنم سخت جا میشد یه ده دقیقه خوردم داشت دیونه میشد و میگفت تا حالا اینجوری براش ساک نزدن بلندم کرد و لبامو خورد و موقه لب گرفتن تیشرت و دراورد . سرشو گذاشت رو کونم چندتا گاز گرفت و شلوارمو در اورد کونمو لیس میزد من دیگه چیزی نمیفهمیدم قمبل کرده بودم سمتش چند تا سیلی زد به کونم خوشم اومد باهامو باز کرد سوراخمو یه کم مالید از کرمی که اورده بودم دور سوراخ کونم زد و کیرشو گذاشت دم سوراخ یه فشار داد و کله کیرش رفت تو کشید عقب و دباره فشار داد منم خودمو دادم عقب تا وسط کیرش رفت تو و اه و ناله من بلند شد همونجوری تلمبه میزد کیرشو تو کونم احساس میکردم لذت بخش ترین حس بود رو کاناپه به پشت خوابیدم سعید اومد ر و سینه منو کیرشو گذاشت دهنم بعد برد طرف کونم شروع کرد ناله میکردم و اخ و اوخم تو خونه پیچیده بود. داد میزدم تندتر بکن تا ته فرو کن جون زیر کیر خوابیدن چه لذتی داره بکن سعید خسته شد گفتم بشین رو مبل کیرشو با سوراخم میزون کردم و نشستم روش و تند تند تلمبه میزدم خودمو رو کیرش تکون تکون دادم تا کیرش تا اخر بره تو بعد بغلش کردم داشت لبامو میخور و کیرش تو کونم بازی میکرد بلند شدم سرمو گذاشتم زمین پاهامو کنار سرم نگه داشتم و سعید کیرشو یه ضرب تا اخر میکرد تو کونم 1 ساعتی زیرش بودم که گفت امیر من خسته شدم تو چی منم گفتم نه نباید خسته بشی من هنوز سیر نشدم ولی استراحت کن سر و ته رو کاناپه دراز کشیدم و گفتم بکن تو دهنم سعید دستاشو زیر سرم گرفت و تا نصفه میکرد گفتم تا ته بکن توش و تلمبه بزن سعید گفت باشه کیرش تو حلقم بود و تلمبه میزد بلند شدم به شکله سجده جلوش قرار گرفتم لپای کونمو باز کرد کیرش رسید به سوراخم لیز خورد و تا ته رفت تو کیرش رو رگ زیر کیرم از داخل ضربه میزد داد زدم تندتر سعید با سرعت ضربه میزد که من داد بلندی کشیدم و ابم اومد و ریخت رو فرش سعید هم انگار داشت ارضا میشد چون با سرعت داشت تلمبه میزد گفتم ابتو تو نریزی یهو کشید بیرون منم سریع سرمو بردم جلوی کیرش ابش ریخت تو دهنم و کنار لبم و رو زانوهاش افتاد کیرش تو دهنم بود و همراه اب کیرش میخوردم سعید گفت رسم و کشیدی بس نمیکنی گفتم خوشمزه تر از اب کیر چیزی نیست اما لذیذتر از اون هه کیره که شل شده و مزه اب کیر میده خندید و به مبل تکیه داد کیرش تودهنم جمع شده بود انگار نه انگار که 2 دقیقه پیش 24 سانت قدش بود و 5 سانت کلفتیش بلند شدم و سرم گذاشتم رو پای سعید و کیرشو با دست اوردم رولبم هر دومون خوابمون برده بود

نوشته:‌ amir koni

سلام دوستان
من یه پسر هات و سکسی هستم و از گی های واقعا اورجینال که به همجنس خودم خیلی حس دارم...عاشق سکس با پسرم...از کیر و خایه های بزرگ لذت میبرم...عاشق لیسیدن خایه های سفت و بزرگم...توانائی اینو دارم که کیر رو تا ته توو حلقم فرو کنم...توو اون لحظه خیلی دوس دارم آب طرفم بیاد و بریزه توو حلقم....از زندگیم راضیم چون با هر کی که دلم میخواسته سکس کردم...و همه از خوابیدن با من لذت میبرن..
یکی از دوستام به نام امید که تو رووم یاهو باهاش آشنا شدم بچه پونک بود که هر هفته دعوت میکرد اتاق مجرردیش که زیر یکی از بلوک های شهرکشون بود..از اونجائی که امید خودش رپر و راکر بد اتاقشو مثل دارک روم با نقاشی های عجیب غریب درست کرده بود و همیشه از سیستمش آهنگ های خفن راک پخش میشد..عاشق علف بود..منو هم خیلی دوس داشت.. (: هر هفته دوستاشو هم دعوت میکرد 4 - 5 نفری مشروب میخوردیم..علف میکشیدیم..اخر کار هم فاز سکس میگرفتیم و 4 تائی میافتادن روم و زیباترین سکس های زندگیمو رو بدنم به یادگار میذاشتن...
امید بدنش خیلی فیت و عضله ای بود..مادرزادی هم مثل پسرای لاتین برنز بود...یه کیر سیاه خوشگل و تراشیده با خایه های تپل هم وسط پاهاش بود که وقتی تا ته توو وجودم میرفت،دنیا رو از آن خودم میدونستم و جلو عقب کردنش آب حیات رو توو وجودم پمپاژ میکرد..
لب گرفتن آخر سکسش وقتی که ارضا میشد با اون نعره مردونه ش کبودی دردناکی روی لبام جا میذاشت...
تو یکی از این شبا با 2تا از دوستاش 3تائی داشتن منو میکردن. کیر امید تا ته تو کونم بود و داشت به شدت تلمبه میزد...کیر حمید هم تو دهنم بود که داشتم با لذت واسش ساک میزدم..علی هم کیر کلفت 20سانتیش دستش بود و داشت به همراه کیر امید انگشتشو میکرد تو سولاخم و جق میزد...علی گفت پس من کیرمو کجا بکنم؟
منم یهو از دهنم پرید و گفتم سولاخمو با امید شریک شو با هم استفاده کنین..!! علی گفت میتونی؟ منم که حرف زده بودم و تا اون لحظه هم 2تا کیر همزمان نرفته بود توو کونم با ترس و لرز گفتم میتونم..
امید پوزیشنش رو عوض کرد و رو به بالا روی تخت دراز کشید..آهنگone last goodbye eگروه بزرگ anathema هم داشت دیوونم میکرد..من تا میتونستم کرم لوبریکانتو رو کیرش خالی کردم..به علی هم گفتم از اون رو کیرش زیاد بماله...من رو کیر سیاه امید نشستم و تا ته رفت تو کونم...سینه به سینه امید شدم و شروع کردم به لب گرفتن از امید شاید دردشو کمتر احساس کنم..علی کله کیر کلفتشو گذاشت سر سولاخم روی کیر امید.. یه درد سوزناکی آروم آروم همه وجودمو داشت میگرفت...از اونجائی که عاشق کیرم،با حشر خاصی داشتم به علی التماس میگردم که :نکن.
علی هم که تا حالا حتی هیچ دختر یا زنی رو با دوستاش از یه سوراخ نکرده بود این التماس جذابیت خاصی واسش به وجود آورد و فشارشو بیشتر کرد که واقعا یه لحظه احساس کردم که داره از تموم اعضای بدنم آتیش میزنه بیرون..داشتم شدیدترین درد زندگیمو احساس میکردم..همه وجودم پر از یک درد داغ و زجر لذت بخش شده بود..اون لحظه واقعا از ته دل درد میکشیدم..ولی بچه ها واقعا لذتی که هم توو اون لحظه و هم فردای اون روز تو تنم بود رو با هیچ بهشتی عوض نمیکنم...
تلمبه های منظمی که امید و علی میزدن یکی از لذت بخش ترین سکس های زندگی منو شکل میدادن... علی زود آب کیرش اومد و ضربان پاشیدنش تو کونم رو احساس کردم..به گفته خود علی انقدر این صحنه و مالیده شدن کیرش به کیر امید داخل کونم بهش حال میداد که کمر سفتش که تو بچه ها زبانزد بود دووم نیاورد و سریع خودشو خالی کرد..واسه علی هم میخاست بیاد که نذاشتم . هنوز یه لذت دیگم مونده بود که باید انجام میشد...
به حمید که هنوز آبش نیومده بود گفتم با علی جولوم سرپا وایسن..منم جولوشون زانو زدم و شروع کردم به خوردن کیر جفتشون و تاکید کردم که با هم آبشونو بیارن...یواش یواش دیدم صدای نعره امید داره بلند میشه..فهمیدم داره آبش میاد منم آخ و اوخم و بیشتر کردم..هی میگفت داره میاد..منم چون قلقش دستم بود و میدونستم کی میپاچه ،تو لحظه مناسب کیر امید رو تا ته کردم تو حلقم طوری که خایه هاش چسبید به لبام..و یکی از زیباترین اورگاسم هائی که دیده بودم اتفاق افتاد..آب کیر امید با فشار خیلی زیاد تو لوله حلقم به سمت شکمم پرتاب شد..همونجوری که امید یه دستش زیر چونه م یه دستشم پشت سرم بود کیرشو بیشتر به داخل فشار داد و یه عالمه پروتئین خالص و آب حیات رو وارد بدنم کرد..حمید هم که با این صحنه حشرش به اوج رسیده بود در حالی که کیر امید تو حلقم بود آبشو روی لبام و رو صورتم خالی کرد و داغی بدنشو از آب کیرش کاملا احساس کردم.............
بچه ها این داستان واقعی بود و از او شب به بعد این پروسه با کیفیت های بهتر و با آدمای جدیدتر اجرا میشه...اگه شما هم همچین تیمی با خودتون دارین من با رضایت کامل حاضرم در خدمتتون باشم.. (:

نوشته:‌ مهران

دوستان این داستان کلا به بخش گی مربوط میشه و اگه دوست ندارید لطفا نخونید. اما واقعیت رو باید قبول کرد. همه ما به سکس نیاز داریم و دلیل اینکه تو این سایت هستیم هم همینه. هر روز دوست داریم یه سکس با هیجان بیشتر از روز قبل داشته باشیم. من هم به شدت همین احساس رو داشتم. این احساس فکرم رو مشغول می کرد و نمی گذاشت که به کارهام برسم. همش فکرم مشغول بود.
از خودم بگم. اسمم مهرداده (اسم مستعار). خیلی زود وارد بازار کار شدم و به قول معروف معمولا چپم پر بود. به خاطر همین تودختر بازی و روابطم به اندازه خودم خرج می کردم و دورم یه طورایی شلوغ بود. با پدر و مادرم زندگی می کردم و یه طبقه اختصاصی داشتم. تا 26 سالگی که ازدواج کردم با همه مدل دختری دوست بودم وهمه جور سکس هم داشتم. حتی سن بالا. اما همیشه یه حسی داشتم که از سکس هام لذت کافی نمی برم. وقتی فیلم پورن نگاه می کردم بیشتر دوست داشتم جای زن ها باشم تا اینکه جای مرد ها. سکس برام یکنواخت شده بود. هیچ چیز جدیدی نداشت. در حالی که تازه 26 سالم بود. بعد از ازدواج هم به زودی همه چیز برام یکنواخت شد. با اینکه از ازدواجم راضی بودم اما از لحاظ سکس هیچوقت ارضا نمی شدم. فانتزی های ذهنم آزارم می داد. دیگه افتاده بودم به ور رفتن با خودم. اول چیزهای نازک و کوچیک و بعدش خیارو در نهایت تا اسپری جلو رفتم. می ترسیدم دنبال یکی مثل خودم باشم و ازش بخوام که منو بکنه یا اینکه با من فانتزی های سکسی مثل سکس های خشن و داستانی و کلی کار دیگه انجام بده.
تا اینکه پارسال اتفاقی سایت شهوانی رو دیدم. به نظرم جالب اومد و از قسمت های مختلف سایت خوشم اومد. قسمتهای مختلف رو چک کردم و یه چرخی زدم. تا جایی که وارد انجمن ها شدم و وارد بخش گی شدم.
بدن پرمویی دارم اما اکثر اوقات اصلاح می کنم. مخصوصا موهای کونم رو همیشه می زنم. دوست دارم تمیز بودن رو و از موهای زاید خوشم نمیاد. چند تا عکس از خودم گرفتم و گذاشتم تو فروم.
هنوز چند روز نگذشته نزدیک صد نفر تو مسنجر من رو به عنوان دوست اضافه کردند و شروع کردم به چت کردن. از اونجایی که تیپ عمومی من خیلی سنگینه و کسی عمرا به فکرش نرسه که من به سکس اون هم از نوع گی علاقه دارم، تو انتخاب رفیق هم به همون اندازه دقت دارم.
شروع کردم به چت کردن تو وقت های خالیم. همه تیپی بودند تو کسایی که من رو ادد کرده بودند. هر کدوم تیپ خاص خودشون رو داشتند اما تقریبا هیچ کدوم معنی سکس رو نمی دونستند. منظورم اینه که یکی سکس می کرد چون زیادی فیلم دیده بود. یکی با زنش مشکل داشت و چون با زن ها نمی تونست بپره اومده بود دنبال پسرها. یکی چون نمی تونست هیچ دختری رو حتی برای رفاقت راضی کنه اومده دنبال پسرها. خلاصه نود درصد به اصطلاح گی هایی که من دیدم از زور اجبار اومده بودند دنبال این کار و فقط عده کمی واقعا می دونستند برای چی دنبال گی سکس هستند.
خلاصه با یکی همسن و سال خودم آشنا شدم. اسمش نوید بود. دیدم تیپش و حرفاش به من نزدیکه. مهم ترین حسنش این بود که معنی سکس های مختلف رو می دونست و مدل سکس هایی که دوست داشتم رو خوشش می یومد. مثلا من دوست داشتم فقط یه سکس عادی نباشه و توش کارهای زیادی انجام بدم. باز کردن کون و ساک زدن وحشیانه و مدل های مختلف و کلی کار دیگه. کارهایی که معمولا با دخترها و زن ها نمیشه در موردشون صحبت کرد. باید یکی مثل خودت باشه که درک بکنه. نوید همه این کارها رو کاملا دوست داشت و به علاوه دوست داشت که من زنونه بپوشم. خیلی راضی به زنونه پوشی نبودم. اما وقتی قرار شد که با هم قرار بزاریم رضایت دادم که یه ساق شلواری و شرت زنونه بپوشم. البته خودش خریده بود و برام آورد.
یه بعداز ظهر با هم قرار گذاشتیم. رفتم پیشش. هم قد و وزن خودم بود. ضمن اینکه کیر بزرگ و کلفتی هم داشت. من تا اون موقع فقط کرده بودم اما قبل از دادنم حسابی با خودم ور می رفتم و سعی می کردم ذهنم رو سبک کنم. به خاطر همین به اندازه نسبتا کافی باز بودم.
رفتم خونشون. همون اول ساق و شرت رو بهم داد. گفتم که اول باید دستشویی برم. برام خیلی مهمه که طرفم و خودم حتما تمیز تمیز باشیم. رفتم و حسابی خودمو خالی کردم و به روش "انما" کونمو تمیز کردم و کمی هم کرم مالیدم و رفتم تو اتاقش. لخت شدم و اول شرت زنونه رو پوشیدم و روش هم ساق رو پوشیدم. رفتم پیشش. اسپری زده بود رو مبل راحتی لم داده بود. رفتم کنارش نشستم. یه فیلم گی حسابی هم گذاشته بود که توش پسرها به طرز وحشیانه ترتیب همدیگه رو می دادند. یک دقیقه کنارش نشستم و حسابی بدنمو مالید. دیگه اساسی حشری شده بود. مدل تنبیه کردن بچه ها منو رو پاهاش خوابوند و چند تا زد رو کونم. بیشتر حشری شدم. گفت بشین رو مبل. بعد از کم مالیدن پاشد و یهو کیرشو کرد تو دهنم. کیر کلفتی داشت و اندازشم بد نبود. هفده هجده سانتی متری می شد. کمی ساک زدم. چند بار سعی کرد کیرشو تا ته بکنه تو حلقم. اما نفسم بند می اومد و چیزی نمونده بود که اوق بزنم. چند دقیقه ای که ساک زدم منو برگردوند و به حالت سگی رو مبل نگه داشت. بعدش رفت و دو بار دیگه زد رو کونم و بعدش ساق رو جر داد. یه لحظه خودم رو دقیقا مثل سوپراستارهای فیلم ها می دیدم. بعد از پاره کردن ساق شرت رو کنار زد و کمی روغن مالید به سوراخم. بعدش سر کیرشو گذاشت دم سوراخم و یهو کل کیرشو تا ته کرد تو. درد داشت. خیلی. کیرش که تا ته رفت تو بیحرکت وایساد که سوراخم عادت کنه. بعدش شروع کرد به تلمبه زدن. تند تند تلمبه می زد. منم خیلی حس خوبی داشتم و حسابی داشت بهم خوش می گذشت. چند دقیقه ای که تلمبه زد آبش اومد. دفعه اول کل آبشو ریخت تو کونم.
بعدش بلندم کرد و خوابوند رو مبل. پاهامو برگردوند روی سرم و دوباره کیرشو کرد تو کونم. من که دیگه تو آسمونا بودم. چند لحظه تلمبه زد و بعدش درآورد و کرد تو دهنم. چند بار خودش جلوعقب کرد و بعدش دوباره گذاشت رو سوراخم و فشار داد تو. تلمبه می زد. خیلی باحال اینکارو می کرد. کیرشو تا سرش در می آورد و دوباره تا ته می کرد تو. چند بار هم آورد و کرد تو دهنم و دوباره از نو. حدوده ده دقیقه به همین حالت منو کرد. دوباره آبش اومد. اما ایندفعه قبلش اومد و کیرشو کرد تو دهنم و تا ته کرد تو حلقم و آبشو خالی کرد تو دهنم. با اینکه دفعه اولم بود اصلا بدم نیومد بلکه خیلی هم برام لذت بخش بود.
کمی صبر کرد و با کونم ور رفت و با دو تا انگشت سوراخم رو که دیگه باز باز شده بود باز می کرد. چند دقیقه ای این کار رو ادامه داد تا اینکه کیرش دوباره بلند شد. ایندفعه مدل سگی من رو کرد. ایندفعه زیاد طول نکشید. اما آروم و لذت بخش این کار رو انجام داد. یه طورایی از نا افتاده بود و دیگه جون نداشت.
نشست رو مبل و من هم نشستم کنارش و پاهام رو روی پاهاش گذاشتم. یه نیم ساعتی با لپ های کونم بازی کرد و با هم حرف زدیم. خیلی بهم خوش گذشته بود. فکر کننم بعد از یه عمر سکس های مختلف این بهترین سکسی بود که تا اون موقع داشتم.
این تازه اول کار من با نوید بود. بعد از اون جریان به سکس های فانتزی رو آوردیم و مدل های مختلف باز کردن کون و کارهایی اینچنینی. اگه از این داستان خوشتون اومد بگید تا قسمت دوم رو هم تعریف کنم.
البته چون مدت زیادی هم هست که دیگه نوید از ایران رفته و دیگه ندیدمش

نوشته: mehrdad61artoor

همزمانسازی محتوا