شما اینجا هستید

گی

عشق پاک مهرداد

سلااااااااااااااااااااام دوستان من گی هستم و از وقتی که خودمو میشناسم عاشق پسر بودم اما این رو بعضی از دوستانم میدونن من پسر 28 ساله هستم همینطور که گفتم عاشق پسر تا حالا هم با خیلی ها سکس داشتم دوستام پسر خالم پسر همسایه اما هیچ فقط نذاشتم کیرشونو داخل کونم کنن من 80 درصد لاو دوست دارم یعنی بوس و ماچو خوردنه کیر. بذار برم سر اصل مطلب من 16 سال با یک پسر دوستم که عشقمه هر شب به یادشم من با این پسر که اسمش میثم از کلاس راهنمای دوستیم میثم یک پسر عالی بود که من اوایل بهش توجه نمیکردم چون زیاد خوشگل نبود، کلاس راهنمای هم بودیم زیاد تو نخ پسرا از ترس اینکه لو برم نمیرفتم .

داستان سکسی:

گی با جواد جونم

سلام من علیم یه دوست دارم به نام جواد خیلی وقته باهاش دوستم تقریبا از اول ابتدایی تا الان18سالمه وخیلی باهم صمیمی هستیم و خیلی باهم راحتیم من از بلوغ تقریبا میل جنسی زیاد پیدا کردم ولی با جق زدن برطرف میشد تا اینکه یه روز منوجواد باهم بودیم که من صحبت سکس رو باش باز کردم از اول میدونستم که خودش خیلی حشریه ولی روم نمیشد بهش بگم که دوس دارم باهاش سکس کنم خلاصه بعد از صحبتام بیشتر از همیشه احساس کردم که دوسم داره یه جورایی به فکر سکس کردن با من رو کرده.بیشتر میومد پیشم وبیشتر درباره سکس و کیر وکون میپرسید خلاصه یه رو داشتیم از مدرسه میومدیم تقریبا زنگ دوم بود معلم نیومد و ما اومدیم خونه تو را

داستان سکسی:

گی با فرشاد جون

این داستان کاملا واقعی هست من 22 سالمه اهل اصفهان وفرشاد جون 16 سالشه الان دوم دبیرستان قد173 با یه هیکل توب یه کون طاقچه ای ناز جریان از اینجا شروع شدتیرماه امسال یعنی92 من طبق معمول همیشه ساعت 7 بعد از ظهر آماده شدم ساکم را برداشتم ورفتم به باشگاه بدنسازی که نزدیک خانمون بود من الان 5 سال که این ورزش را دارم ادامه میدم و هیکلم خدایش خودمو چشم نکنم خیلی رو فرم عالیه اینجوری که من شبها وقتی که میرفتم تا دیر وقت باشگاه می موندم چون صاحب باشگاه با هم رفیق 6 دنگ هستیم از اینها که بگذریم میگفتم اون روز وقتی رفتم باشگاه نیم ساعت بعد فرشادجون آمد وگفت که میخواد ثبت نام کنه من خب خیلی از پسرهای خ

داستان سکسی:

به معلمم کون دادم

سلام من آرش 23 ساله از شیرازم می خوام تنها خاطر کون دادنم برای اولین بار و آخرین بارو بگم من بلد نستم داستان طولانی بنویسم اما هرچی که یادم بیادو براتون تعریف می کنم .

داستان سکسی:

آخرین گی رویایی

بعد از کلی فکر و خیال و رویاپردازی دیگه طاقتم تموم شد و بالاخره رفتم و از خونه شون شماره ش رو گیر آوردم و باهاش قرار گذاشتم.
وقتی منو دید چشماش از تعجب چهارتا شد.
علی بهتر از اون چیزی شده بود که 4سال پیش بود.هیکلش درشت تر شده بود.مخصوصاً با لباسای تنگی که پوشیده بود بیشتر منو به هوس مینداخت.الان 21 سالش بود و اندام ورزشکاری داشت.
من سینا هستم.20 ساله از تهران.این خاطره مربوط به اوایل امسال هست.خاطره ی محشری که بالاخره اتفاق افتاد.
توی این چهار سال که خونمون عوض شده بود خیلی بهش فکر کردم.

داستان سکسی:

کون دادن کامران

دنبال کسی بودم که خاطره چند بار کون دادنمو برام زنده کنه، ولی پسر مورد اعتمادی که غریبه هم باشه پیدا نمیشد تا اینکه توی اینترنت با شاهین اشنا شدم باهم چت میکردیم و تونست اعتمادمو جلب کنه قرار بذاریم برای دیدار.

داستان سکسی:

محمود و آرزوی کون دادن

داستان من برمیگرده هم به گذشته و هم حال من از بچگی بدنی سفید و تپل داشتم بیشتر شبیه دختر خانما بود از زمان کودکی علاقه زیادی به کون دادن داشتم و هر موقع یکی به من میگفت وای چقدر سفیده یا چشماش چه شباهتی به دخترا داره تمام وجودم ناراحت میشدم ولی این سخنان و حسی دیگر تمایل من به کون دادن بیشتر میکرد اما همیشه میترسیدم چون کوچک که بودم یکی از پسر عموهایم که دو سال از من بزرگتر بود داشتیم با من حال میکرد که یه مرتبه مادرم سر رسید منهم از ترس کتکاری پدرم تا هوا تاریک شد بیرون بودم تا با خجالت و شرمندگی اومدم خونه و همیشه فکر میکردم بچه که بودم اگه کون بدم شاید آبستن بشم واین ترس و نا آگاهی

داستان سکسی:

این داستان را نخوانید! (1)

قسمت اول: دوازده سالگی

زندگی گاهی اوقات روی دیگری دارد. روی دیگرش وقتی بر انسان نمایان می شود که خواسته های عجیبش از دنیا، سر باز می کند و آرزوهایش می شود مشکل و دغدغه. ماجرای هم جنس بازان هم همین است. آرزوی آنها زندگی کردن است. راحت. بی دغدغه. بی مشکل. راستی تا بحال به این فکر کرده اید که چرا باید طبیعی ترین حق ما، بشود بزرگترین آرزوی آنها؟!

داستان سکسی:

کردن کون پسر دائیم

سلام این جریانی که میخوام واستون تعریف کنم دقیقا واسه یه ساله پیشه من پسر داییم سینارو همیشه از لاپا میکردم و واسم عادی شده بود هروقت میرفتم تهران یا اونا میومدن شمال پیش ما میکردمش البته کم ناز میکرد ولی زود خر میشد اقا تو باغ همسایه کردمش تو جنگل کردمش اخرین بار هم تو تهران بالا پشت بود برده بودمش.

داستان سکسی:

همکلاسی موخرمایی

دوستان این خاطره نیست ، فقط داستانیه که حاصل ذهن مریض خودمه اینم بگم من تا حالا سکس نداشتم ... خودم گی نیستم اما این داستان گی هست اونایی که خوششون نمیاد نخونن و بیزحمت فوش ندین چون اینجا اومدیم داستان بخونیم نه اینکه فوش بدیم ... اگر نگارشم اشکالی داره خوشحال میشم بگید تا داستانای بهتری بنویسم ...
=========================================

داستان سکسی:

ضربه سریع و کون مهمان

سلام به جماعت شهوانی:این خاطره مال چند سال پیشه من تقریبا 20 ساله بودم سال دوم دانشگاهم بود داداش کوچیکم سرباز بود تو شهر خودمون و یکی از هم خدمتیاشو میاورد خونمون از خودم بگم قیافم معمولیه قدم 180 و وزنم 80 کیلو هستش هیکلم سرحاله چون 10 ساله تکواندو کار میکردم داداشمم 5 ساله کار میکنه خلاصه بدن محکمی دارم راحت سه نفر هم وزن خودمو حریفم . دیگه طوری شده بود که حتی داداشم اگه میخواست دعوا کنه منم میرفتم.

داستان سکسی:

پسر مذهبی و پیداکردن زن صیغه ای

دوستان سلام
اول چندتا مورد را بگم
1- این یک خاطره ی واقعیه
2- این داستان طولانیه و اونایی که حوصله ندارن نخونند
3- هرکسی در قسمت نظرات فحش بده جوابش را سفت و سخت میدم
4- سعی کردم دلایل اتفاقات را بگم اگر جایی دلیلی از قلم افتاده ببخشید . اما این داستان نیست و کاملا واقعیه
هرکسی میخواد انتهای داستان فحش بده و ایراد بگیره همین حالا نخونه .
اما خاطره ی من :

داستان سکسی:

چطور از دودول بازی به کون دادن رسیدم (1)

سلام به همه. من علیرضا هستم و الان 33 سالمه. تو شهر قزوین زندگی میکنم. موضوع برمیگرده به سن هفت هشت سالگی. ما تو محلی زندگی میکردیم که اطرافش همه باغ و درخت بود. زمان جنگ بود و پشت محوطه باغ یه پناهگاه روباز کنده بودن که فکر میکنم حداقل دومتر و نیم ارتفاع داشت. برای ما بچه های اون سنی که به زور قدمون به 150 هم نمیرسید ارتفاع زیادی بود. پسرای زیادی تو محل بودن و پاتوق بازی ما اونجا بود. من پسر خوشگلی بودم و فکر میکنم الانشم هستم. پوست گندمی با چشمای درشت مشکی و لبای خوش حالت. من همیشه با پیمان و سعید همبازی بودم. هر سه تامون همبازی بودیم. اونا تو اون محل بودن که ما به محلشون رفتیم.

داستان سکسی:

لذت سکس را در گى يافتم

با سلام خدمت اعضاى شهوانى!
ميخوام بهترين خاطره سکسيم رو تعريف کنم!
فقط يکم طولانيه!!!(اسامى مستعار هستند)
من امير هستم,٢١سالمه,١٨٠قدمه,٧٠وزنمه!
و عشقم ايمان که هم سن هستيم,,هم قد هم هستيم,فقط ٣کيلو از من وزنش بيشتره!
اين خاطره اصلش يک ماه قبل اتفاق افتاد اما شروعش برميگرده به دوران راهنمايى!
ابتداى سال دوم راهنمايى بودم که رفتم سر کلاس,,ميز اول نشستم,بعداز چند دقيقه يکى اومد کنارم نشست,,سرم رو که بلند کردم ايمان رو ديدم که پرسيد اينجا جاى کسى نيست؟
منم گفتم:نه ميتونى بشنى!
چند بارى درموردش حرف ميزدند که همه تو کفش بودند!

داستان سکسی:

کون پسردایی می خارید

سلام من وحید 22 سال سن دارم . مدتها پیش یعنی 2 سال پیش , اتاق نشسته بودمو داشتم تلویزیون نگاه میکردم پسرداییم اومد خونمون همیشه وقتی میاد میگه بزار با کامپیوترت بازی کنم اخه اونا ندارن اینم بگم اون از من 5 -6 سال کوچیکتره
در هر صورت مایه دردسر ولی اینبار ک اومده بود انگاری مست بودش با بقیه وقتا ک میومد فرق داشت هر ماهی یکبار میومد خونمون نه زیاد
هیچکس خونمون نبود اخه مامانم بیرون بود . خلاصه اومد کنار من نشستو
گفت فیلم سکس داری ؟ گفت حتما توی سیستمت داری بزار نگاه کنیم خیلی اصرار کرد ولی من گفتم نه ندارم نمیشه

داستان سکسی:

من و آبتین

من شاهین هستم 24 سالمه عاشق پسرهای کوچیکتر از خودم مخصوصا اگه فشن باشند و سکسی و خوشگل . یه روز تو نت مشغول کس پرخ زدن بودم با یه پسری آشنا شدم به اسم آبتین 18 سالش بود کم کم با هم صمیمی شدیم و از تمایلاتمون گفتیم و عکس و وب دادیم به همدیگه (انصافا خیلی خوشگل بود ) سفید بود و قدش حدودا 170 متوسط و بدن بدون مو . من هم قدم 182 و فیتنس هستم . خلاصه قرار شد آبتین فرداش بیاد خونه ما چون من چند روز تنها بودم .

داستان سکسی:

عشق در گى

باسلام خدمت تمام دوستان شهوانى!
من امير هستم,20 سالمه,,180 قدم,,70 وزنمه!رنگ پوستم هم سفيد مايل به برنزه!
شروع خاطرم بر ميگرده به دوم راهنمايى که بودم وقتى رفتم سر کلاس,ميز اول نشستم که ديدم يه پسرى اومد کنارم نشست که حرف پشت سرش خيلى بود!اسمش ايمان بود!
پسر زياد شوخى نبود مثل من که کلا از کودکى سر سنگين بودم!
بعداز گذشت چند هفته که باهم صميمى شده بوديم شوخيامون گل کرده بود و از هر فرصتى واسه انگشت کردن هم استفاده ميکرديم!

داستان سکسی:

اسیر کیر

سلام خدمت همه دوستان .اسم من حسنه من تا ۱۵سالگی نمیدونستم سکس چیه ولی یه سری مساءل باعث شد من اسیر کیر بشم یعنی همیشه حشر کیر هستم . و تا الان هنوز هم نتونستم کسی رو پیدا کنم که همیشه ارضام کنه . هرچی دارم از یه سری از خاطراتم هست که از ۴سال قبل دارم و تا ۱سال گذشته هم با من بود و من هم رازی ولی الان مدت ۱سال که تنهام و کسی نیست به خواستم برسه . داستانی که براتون مینویسم یکی از بهترین خاطراتمه زمانی که خیلی تو کف بودم و دنبال یه نفر میگشتم تا باهاش حال کنم .

داستان سکسی:

کونم پر خون شد

سلام من طاها هستم 20 سالمه شیراز زندگی میکنم خاطره ای که میخام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال 87 که من 15ساله بودم و خوشکل و بدون یه نخ مو در بدنم اونموقع آرزو داشتم یکی منو بکنه .اونموقع هم روم نمیشد به کسی بگم که منو بکنه بخاطر همین تصمیم گرفتم که از جلو مغازه ها که رد میشم و از کسبه هایی که خوشم بیاد از سر درب مغازشون شمارشونو بردارم و از تلفن عمومی زنگ بزنم و اگر از کردن پسر خوششون میومد برم در وقت مناسب تو مغازشون میدادم...چند باری دادم به همین جوری تا گذرم خورد به یک مغازه کلید سازی ،چون جانداشت من زنگ نزدم بهش تا یه شب که خیلی زیاد کونم پاشوده بود ساعت 10شب تصمیم گرفتم زنگ بزنم ب

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - گی