گی

با سلام من مهرداد هستم از شيراز قابل توجه دوستانم گرامي من گي هستم اکثرا ميکنم و خيلي کم اتفاق ميافته که بدم.اين داستان واقعي رو که براتون مينويسم مربوط ميشه به حدود 15 سال پيش يه بچه اي توي کوچه ما بود که کون لبي داشت چاق نبود ولي توپر بود من چند بار به بهانه هاي مختلف آوردمش خونمون و يواش يواش و با حوصله زياد و کار مداوم و خستگي ناپذير شروع کردم به ماليدن کونش اولش دستمو هنگام رد شدن از کنارش ميزدم به کونش و بعد از مدتي که ديدم چيزي نميگه و تازه همچين بدشم نمياد تو مواقعي که خونمون خلوت بود ميرفتم دم در خونمون و اگه مشغول بازي بود با ترفندهاي مختلف مياوردمش خونه ميبردمش تو اتاقم تا از پشت ميچسبيدم بهش خودش ميفهميد و راحت بدون هيچ مقاومتي ميخابيد منم شلوارشو پايين ميکشيدم و کيرمو لاي پاهاش ميکردم واقعا عجب کوني داشت من نميدونستم اينقدر خوشش مياد از دادن

تا اينکه برادرم که خونشون با ما فاصله زيادي نداشت بچه دار شد و روزي که زن داداشمو از بيمارستان آوردن خونه خونه ما کلا خالي شد يعني فقط بابا و مامان پيرم خونه بودن که اونا رو هم مشکلي به حساب نمياوردم ديدم صبحش تو کوچه ديدمش گفتم ميواي تو؟ بدون هيچ حرفي اومد بردمش تو اتاقم دست کذاشتم رو کون خشکلش خودش با پاي خودش رفت خابيد رو تختم.الان که دارم
اين خاطره رو مينويسم هر از گاهي دستمو ميمالم به کيرم من مثل ديگران از خودم کس شعر نميگم جدا عين حقيقته.منم رفتم روي تخت و نشستم پشتش و شلوارشو کشيدم پايين واي عجب کوني بود سفيد و توپر بدون يه نخ مو. شلوارمو کشيدم پايين و کير خوشکلمو در آوردم يه تف غليظ و با صرفه عين مايع ظرفشويي گلي به کيرم زدم و يه تف جانانه هم لاي پاي حسين جون(ببخشيد معرفي نکردم) انداختم سير کردمش و آبمو ريختم لاي پاهاش بعدم شلوارمو کشيدم بالا اونم شلوارشو کشيد بالا و رفتيم جلوي تلويزيون نشستيم بهش جريانو گفتم که امروز خونه خاليه در حين فيلم نگاه کردن ديدم نيستش تا حسين جون بخاطر
اينکه تابلو نشه رفته خونشون.آخراي فيلم بود که ديدم حسين آقا بدون در زدن اومد کنارم نشست.شهوت چنان تو چشماش برق ميزد که منو خيلي حشري کرد. دور برم رو نگاه کردم ديدم اوضاع مساعده بلند شدم و با اشاره گردن و چشمک زدن بهش فهموندم که دمبالم بياد تو اتاقم اونم بدون هيچ معطلي پشت سرم راه افتاد.عين دفه قبلي فقط کونشو خوب ماليدم و چند تا بوسش کردم و قربون صدقش رفتم کارمون که تموم شد بعد از چند دقيقه باز دوباره حسين آقا بدون خداحافظي رفت. ظهر شد و پسر اون يکي داداشم چون مجلس زنونه بود براي ناهار اومد خونه ما و بعد از خوردن نهار يکراست رفت رو تخت من گرفت خابيد منم
گفتم شانس مارو باش همه جارو ول کرده اومده رو تخت من.آقا تازه خابش برده بود که باز حسين آقا اومد خونمون که من ديگه از تعجب چشام از کاسه زده بود بيرون به خودم گفتم امروزم که طرف خودش کونش پا شده مزاحم داريم .يه سر زدم به پسر داداشم ديدم خواب خوابه گفتم باداباد به حسين اشاره کردم اونم با اکراه اومد تو اتاق آروم بهش گفتم خوابش سنگينه.بردمش پايين تختم و به حالت زانو زده شلوارشو کشيدم پايين هر بار که شلوارشو پايين ميکشيدم برام يه تازگي خاصي داشت کيرم زياد بلند نشد ولي حسابس کردمش بعدم سريع فرستادمش رفت.بعد از ظهر جمعه بود و فيلم سينمايي شبکه يک رو ميديدم
که يه دفه از اومدن ناگهاني حسين آقا جا خوردم.نشست کنارم ولي من ديگه نا نداشتم که بکنمش. از روي سيري تحويلش نگرفتم اونم بعد از نيم ساعتي که جا خشک کرده بود ول کرد رفت کونده با اين بچه گيش خيلي سياست داشت.اتا شب يه بار ديگه هم اومد منم کيرم ديگه بلند نميشد نيم ساعت رو کارش بودم تا آبم اومد.لابد ميگين اين چه ربطي به دادن خودت داره؟عرض ميکنم خدمتتون.اون جريان گذشت و ديگه هم همچين موقعيت خوبي پيدا نشد ولي هر چند ماه يکبارميکردمش تا اينکه يه روز بمدت 2 ساعت خونه خالي شد سريع رفتم تو کوچه ديدم نيست بعد از چند بار کشيک دادن پيداش شد بهش اشاره کردم نميدونم چرا
نميومد يا يکي ديگه جاي منو گرفته بود يا احتمالا از بوي بدنش که من لاي پاش منيمو ميريختم تابلو شده بود آخه عقلم نميرسيد که بگم بره دستشويي خودشو بشوره.منم رفتم بيرون و تو راه برگشتن بهش گفتم حسين مامانم نظري درس کرده بيا ببر تا اومد دم در گرفتم بردمش تو يکم مقاومت کرد نميخابيد هرچي بيشتر مقاومت ميکرد منم حشرم بيشتر ميزد بالا مجبور شدم ايستاده شلوارشو بکشم پايين يه دستم از کمرش و دست ديگم از جلو شلوارش گرفتم تا کشيدم پايين يهو چشمم به کير شق کردش افتاد ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم ايندفه حشرم زد بالا ولي براي دادن به حسين آقا.کيرشو ماليدم جلوش به حالت
سجده خابيدم و بردمش پشت خودم يه تف جانانه به کيرش زدم و يه تفم به سوراخ مبارکم و محکم با دستام از عب کون حسينو گرفتمو به کونم چسبوندم هر چي بسمت خودم فشارش ميدادم نميرفت تو چون من کون خيلي تنگي دارم مجبور شدم انگشتمو تف بزنم و بکنم تو سوراخم تا يکم بازبشه بازم نشد تا اينکه 2 انگشتي کردم توش درد داشت ولي موثر واقع شد ديگه تف کم آوردم بهش گفتم تف بزن سر بلت اونم به زحمت يکم تف جور کرد و زد به بل خوشکلش همش 3 سانت بود ولي چنان منو حشري کرده بود که بعد از اينهمه کردنش داشتم بهش ميدادم.ميگن بهرام گور که روزي گور ميگرفتي ديدي که چگونه گور بهرام گرفت.خلاصه به هر
بدبختي بود با درد کردش توش ولي حالم ميکردم اونم وارد نبود به زور چند دقيقه عقب جلو کرد تا کيرش بيحس شد و چون هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ابش نيومد فقط سوزش داد و بخاطر بار اولش بود ميخاست گريه کنه گفتم طوريت که نشده آبت اومده که آروم شد بلند شد شلوارشو کشيد بالا که دربره که من گرفتمش گفتم کجا؟حالا نوبت منه و خابوندمش و يه دل سير کردمش.از اون به بعد ديگه به حسين آقا به چشم يه کوني نگاه نميکردم و خيلي دلم ميخاست بهش بدم ولي ديگه جور نشد الانم دانشگاه يه شهر ديگه افتاده و دستم بهش نميرسه ولي اون خاطره دلنشين هنوز منو وسوسه ميکنه که بدم فرقي نداره به کي باشه.اميدوارم از اين خاطره واقعي لذت برده باشيد قسمت بود جريان سکس با امير رو هم براتون مينويسم

نوشته: مهرداد

از زور لذت داشتم میمردم - شهوت پاهامو سست کرده بود ، با هر تلمبه ای که میزد جیگرم حال میومد
همینطوری که شدت تلمبه هاش زیاد تر میشد با تمام فشار کیرشو داخل کرد داشتم دیوونه میشدم از خاهش کردم ادامه بده دیگه نمیتونست
فشار پاشش آبشو احساس می کردم
دیگه نتونستم خودمو نگه دارم با تمام وجود ارضا شده
دستشو آورد کیرمو گرفت و تکون داد . تمام اب بدنم خالی شد
همینطوری چند لحظه بی حرکت موندیم
بدون اینکه چیزی بگه رفت بیرون
هوا داشت تاریک میشد . راه زیادی تا خونه بود . سریع رفتم یه دوشی گرفتم لباسامو پوشیدم
اومدم بیرون آخرای کارش بود گفتم خیلی کار داری گفت چند دقیقه دیگه تمومه
توی راه هر دو ساکت بودیم
تقریبا یه نیم ساعتی پیاده روی داشتیم تا به مسیر اتوبوس ها برسیم
از دوستیمان خیلی سال بود می گذشت
تقریبا از 5 سالگی باهم دوست بودیم تمام سالهای دبستان و راهنمائی رو با هم گذرنده بودیم
اون بچه درسخونی بود البته هم تو درس و هم تو ورزش توی تمام بچه های محل سر بود
همیشه سر گروه بود. دیوونش بودم
چون من درس خون نبودم اون به دبیرستان نمونه رفتو و من رفتم هنرستان
حالا اون دانشجوی پزشکی بود و من دیپلممو گرفته بودم و میخاستم برم خدمت
رابطمون از کلاس 5 شروع شده بود بعد از مدرسه میرفتیم توی یه خونه قدیمی با هم حال می کردیم
از همون اول دوست داشتم مفعولش بشم
خونوادگی بدن درشتی داشتن . کیرشم خیلی بزرگتر از من بود شاید دو سه برابر
از همون اول کیرشو از روبرو میزاشت زیر تخمام میمالید در کونم خیلی لذت داشت
اما چند سالی دیگه رومون نمیشد ازین کارا بکنیم
اما سکس واقعی رو بعد ها که بزرگتر شدیم چشیدم
اولین بار ازش خاستم بخابه روی زمین . منم نشستم رو کیرش آروم آروم گذاشتم بره توش
یه دفعه داخل شد . از زور درد دور اتاق می دیودم و اون می خندید
بعد خابیدم رو تخت کوچکی که گوشه زیر زمین داشتن
آروم فرو کرد فقط لذت بود و لذت . همیشه منتظر لحظه ای بودم تا با هم باشیم . میخابیدم و اون یه مقدار
روغن زیتون می مالید به کیرش و میزد داخل . همیشه با این حالت ارضا می شدم
گاهی وقتا ازش می خاستم که بریزه داخل شاید بهترین لحظات عمرم اون لحظات بود
جدا از مسئله سکس بهترین دوستا بودیم برای هم . هیچ وقت دوستیمون قطع نشد بعد از اینکه رفت دانشگاه
رابطمه سکسیمون قطع سده بود . از دانشگاه برام تعریف می کرد
چون خیلی خوشگل بود و بدن خوبی هم داشت دخترای زیادی رو تور می کرد
موقعیت سکس هم زیاد داشت برام از سکساش تعریف می کرد .
من مثل اون نبودم . البته منم دوس دخترای زیادی داشتم سکسم زیاد می کردم
ولی اون و می خاستم . خود ارضائی زیاد می کردم از هر وسیله ای برای پر کردن جای کیر اون
استفاده می کردم اما هیچی کیر اون نمیشد
تابستونا که می شد اون توی یه استخری مشغول به کار میشد
هم یه درامد بود براش و هم ورزش می کرد آخه شنا گر خوبی بود
اون سال برام یه کاری تو رختکن دست و پا کرد تا منم سر گرم بشم
کارم تحویل لباس و وسایل مراجعه کننده ها بود تو وقت مابین سانس ها هم میرفتیم با هم شنا می کردیم
محیط خیلی تحریک کننده بود خودمو تو یکی از رختکن ها خالی می کردم ولی این کار سیرم نمیکرد
روم نمیشد بهش بگم با تمام وجود می خاستم

اون روز
سانسها تمام شده بود
فقط ما دوتا مونده بودیم . اون باید داخل آب کلر می زد منم منتظر تمام شدن کار اون بودم
حالم خیلی بد بود نمیدونستم چی بهش بگم نکنه برام قاطی کنه
رفتم کنارش بهش گفتم که دلم برای روزای گذشته تنگ شده نگاهی بدون جواب بهم کرد
به حالت شوخی بهش گفتم که یه بار دیگه با هم سکس بکنیم
چیزی نگفت شاید خجالت می کشید دوباره این کارو بکنه . شاید دیگه لذتی براش نداشت . نمیدونم

اومدم توی رخت کن بی اختیار لخت شدم
اومد وسیله برداره منو تو اون حال دید خشکش زد
بی حرکت ایستاد رفتم جلوش نشستم دست بردم از کنار مایو بلندش کیرشو گرفتم
فقط نگاه می کرد خیلی زود کیرش شق شد شرتشو سریع دراوردم
کیرش خیلی بزرگ بود هم خیلی بلند شده بود و هم خیلی کلفت
بدنم از زور شهوت می لرزیدشروع کردم براش خوردن مثل وحشیا براش ساک میزدم
تخماشو لیس می زدمگازش می گرفتم دیوونه شده بودم
اومدم بالاتر سینه هاشو لیس زدم حالش خیلی خراب شده بود گفت چته پسر
گفتم هیچی نگو دستمو گذاشتم روی سکوی رختکن براش قنبل کردم
با اولین فشار فرو کرد داخل اولش می ترسید ازیت بشم ولی وقتی دید خودم کونمو با قدرت میدم عقب ضربه هاشو محکم کرد
همه کیرشو داخل می کرد عجب کمری داشت من اگه بودم با اولین تلمبه آبم میومد
از زیر دست برده بودم و تخماشو می گرفتم
نمیدونم چقدر تلمبه زد . اثلا تو حال خودم نبودم فقط همزمان که اون آبشو تو کونم می ریخت منم داشتم ارضا میشدم
هیچ لذتی بالا تر از اون لحظه نیست

الان سالهاست از اون روزا می گذره البته کار منو مجبور کرد که به شهرستان برم
ولی هنوز دوستیمونو حفظ کردیم البته سکسی توش نیست
شاید کسائی که مثل منن درک کنند بعد از این همه سال اگه در حسرت اون لحظات باشی عجیب نیست

نوشته: آرش0261

سلام دوستان اسم من عليرضاهست و در تهران زندگي ميكنم . ١٦ سالمه و قيافهي خوب و قد و هيكل نسبتاً خوبي دارم. اين يكي از جالب ترين و زيبا ترين خاطرات عمرمه . من الان توي يه مدرسه در نارمك درس ميخونم من تا دوم دبيرستان بچه ي ساكت و خيلي درسخوني بودم ولي خب.... در تابستان كه بايد بعدش ميرفتم سوم دبيرستان اتفاقاتي افتاد كه فهميدم به همجنس خودم هم علاقه نشون ميدم . راستيتش قبلاً ميدونستم كه خيليا تو مدرسه روم حشرن . از اونجايي كه يكبار كه عكسمو توي پارك ابي دبي كذاشته بودم فيسبوك و بدنم رو ديده بودن همه سو ميكشيدنو به هر صورتي ميفهموندن بهم كه زياد بدشون نمياد يجا با هام تنها باشم . راستي من مامانم لهستانيه و تو كيف با بابام اشنا شدن كه اونجا تاجر بوده و به دين مقدس اسلام مشرف شده و اومده ايران و ٤٠ ساله باهم زندگي ميكنن و مامانم ايرانو خيلي دوست داره حتي از وطنش بيشتر و عاشق امام رضا و امام علي هست چون پدر و مادرم بچه دار نميشدن و بعد از كلي دعا مامانم كيگفت كه زيارت حرم امام رضا(ع) باعث شده بود خدا بعد از ٢٤ سال منو بهشون بده خلاصه منم همينطورم .همينطورم و اصلاً مثل ايرانيا نيستم و بيشتر به مامانم رفتم . خلاصه من از اول سال سوم خيلي به خودم ميرسيدم لباس هاي خيلي خوب ميپوشيدم و رفتارام رو طوري كرده بودم كه رسماً اكثريت كلاس بهم پيشنهاد سكس دادن و كلي ادم ديگه تو خيابون بهم شماره ميدادن واقعيتش من دقيقاً مثل دخترا بودم رفتارام با ناز و عشوه بود و بدنم حتي ١ دونه مو هم نداشت حتي شايد باور نكنين دست و پاهام انقد بون مو و سفيد بود كه بابام همش بهم تيكه مينداخت و ميگفت دوست دارم پسرم پشمالو باشه !! خلاصه حتي معلم و ناظم مدرسه روم حشر بودن نميدونم ناظم چرا همش منو تو دفتر ميخواست و در دفترو ميبست به بهونه ي هر بهو نه اي منو ميمالوند ميگفت بليزت جلفه و ميومد ١٠ دقيقه منو ميمالوند كه اين چيه پوشيدي كيرش از شقي داشت شلوارشو پاره ميكرد منم به روم نميووردم . يه بچه تو كلاس داشتيم به نام حميد خيلي پسر خوش قيافه اي بود و سفيد بود ولي پر مو من يه بار تو رختكن ديدمش دلشت لباس عوض ميكرد سينه هاش پر مو بود پاهاش كه فاجعه بود ولي موهاي صرتشو ميزد. البته من عاشق بدن مردونه اون بودم اصلاً اهل اين كارا نبود و اصلاً همجنسگرايي از رفتارش بارز نبود در ضمن باباشم مدير مدرسه بود . من ميخواستمش ولي بعداً دليل رفتار سردش با منو گفت . اون گفت خانواده ما خيلي مذهبين اينطوري كه بابام حتي نميذاره شلوار لي بپوشم !!!! ولي من روت حشر بودم و هر موقع تنها ميشدم با يادت جغ ميزدم . همه چي از اخراي مهر شروع شد يه روز كه حسابان داشتيم زنگ اخر زنگ خورد و من همچنلن مشغول جمع كردن وسايلم بودم هميشه خيلي طول ميكشيد و همه رفتن كم كم داشتم كا پشنمو ميپوشيدم كه ديدم حميد با همون شلوار پارچه اي گشاد و بليز مردونه يقه اخونديش اومد تو درو بست و بدون اينكه هيچي بگه اومد جلو و گفت دوست دارم !!! گفت من گي هستم و واقعاً دوست دارم . من تو شوك بودم بعد كه سكوت منو ديد گفت ببخشيد و رفت من صداش زدم و منم گفتم دوست دارم خيلي زياد اومد جلو و لباشو روي لبام گذاشت و به مدت كلي ازم لب گرفت من داشتم از شادي ميمردم ولي تحريك نشده بودو ولي اون كيرش شده بود يه اژدهاي خونخوار !!!! اون روز تموم شد و منواون خيلي باهم نزديك شده بوديم واي فكر بكن هي ميگفت ميخوام بكنمت ولي من يه كم ميترسيدم .چون شنيده بودم درد داره خيلي . يه بار كه بابا مامانم رفتن شمال خونه مامان بابام و منو چون مدرسه داشتم نبردن من خوشحال بودم خيلي كه مكان جور شده ولي از يه طرفم مامي جونم سكته كرده بود، زنگ زدم و بهش گفتم گفت فردا بعد از مدرسه با هم بريم خونتون منم گفتم باشه. اون بعد از مدرسه تا خونه انقد حشر بود كه نگو تو خيابون كيرشو سيخ كرده بود و هي كونمو ميمالوند رسيديم خونه تا رفتيم تو منو تند برد رو تخت مامان و بابام و شروع كرد عشق بازي تمام بدنمو ليس ميزد و كم كم لختم كرد شرتمو در اووردو كمي برام ساك زد گفت كيرت خيلي خوش حالته و بعد رفت سراغ كونم زبونشو تا ته ميكرد تو كونم و انگشتم ميكرد ميگفت گشادت ميكنم تا دردت نياد بعد از كلي كير كلفت و درازشو داد بهم و من خوردمش بعد من اروم برگردوندو يه بالش زير شكمم كذاشت كرم ويتامين A اوورده بود و حيابي همه جامونو چرب كرد و بعدش اروم اروم كرد توم من انقد درد ميكشيدم كه گريم گرفته بود واي خداي من داشتم از درد ميمردم اونم نامرد سرمو رو تخت فشار ميداد تا نتونم داد بزنم و فرار كنم منو كرد و ابشو توم خالي كرد بعدش من تو همون حالت موندمو ابشو از تو سراخم همينطوري كه ميومد ليس ميزد من زياد لذت نبردم بيشتر درد كشيدم اون گفت منو بكن من گفتم نميخوام ولي كم كم تحريكم كرد من وقتي سينه پر موي اونو ميخودم حال ميكردم واي وقتي كردمش و ابمو روي كمرش خالي كردم انقد لذت برده بودم كه نگو . من و جميد تا الان كه چهارميم هنوز باهميم ولي من ديگه بهش ندادم ولي اون گاهي وقتا به زور م كه شده كيرمو ميكنه تو سوراخش !! خلاصه اينكه گي هم چيز بدي نيست ولي من ديگه يكبار دردش براي هميشه بسمه و الان مثل خر درس ميخونم تا برم دانشگاه خوب و اصلا تو اين فكرا نيستم . پايان ******

نوشته: علیرضا

چند روزی بود که خونه مجردی ما شلوغ بود بعد از یک ماه قرار بود فردا چند ساعتی تنها بشم. همخونه من با دوستش داشتن روی پروژه درسی کار می کردن که تحویل بدن. نصف شب بود و قرار بود صبح زود برن دانشگاه منتظر استاد بشن خایه‌مالی کنن، پروژه رو قبول کنه و نمره بهشون بده.
من خیلی وقت بود که سکسی با کسی نداشتم. حسابی تو کف بودم. تصمیم گرفتم به محض این که اینها رفتن برم تو یاهو مخ یک گی رو بزنم و بیارم حسابی به کیرم برسم. ساعت حدود هفت بود که دیگه از سر و صداشون فهمیدم دارن می رن. خودم رو به خواب زدم تا مطمئن بشم رفتن. در رو که بستن بلند شدم سریع رفتم کامپیوتر رو روشن کردم رفتم تو یاهو و اتاق‌های گی. اتاق‌های اول پر بود مجبور شدم برم تو یک اتاق خلوت. سریع آگهی زدم که یک بوت می‌خوام اورژانسی! خبری نشد. چند بار همین پیام رو تکرار کردم فایده‌ای نداشت یکی دو نفر تو اتاق پیامهای کسشر می‌نوشتن بی‌غیرت می‌خوان و از این مزخرفات. منظورشون رو هیچ وقت نفهمیدم. هر کی دنبال چیز دیگه‌ای بود رو ایگنور کردم تا ببینم بالاخره اینجا چه خبره. پنج شش تا آی دی هم که روبات بودن پیامهای انگلیسی می ذاشتن اونها رو هم ایگنور کردم دیگه صفحه اتاق خالی شد نگاه کردم دیدم فقط دو نفر موندن. یکی که دختر بود اصلاً حس و حال دخترا رو نداشتم. یکی دیگه هم دیدم مال اهوازه.
اتاق رو عوض کردم دیدم یکی از اتاقهای بالا جا داره وارد شدم حدود 40 تا عضو داشت، طبق آمار حداقل ده درصدشون کون آماده به رزم هستن. صفحه پر از آگهی‌های مزخرف بود یکی یکی هر کی حرف بی ربط می‌زد، به درد من نمی‌خورد، ایگنور کردم صفحه خلوت شد دیدم یکی دو تا بوت هستن دنبال مکان می‌گردن. من هم دوباره آگهی زدم دنبال کون می‌گردم برای سکس واقعی. بعد شروع کردم با بوتهای اتاق مذاکره کردن. چیزی نگذشت که دیگه سرم شلوغ شد با ده نفر داشتم همزمان چت می کردم. اول ازشون مشخصات می پرسیدم اگر کونی بودن ادامه می دادم. سن و این چیزها رو الکی جواب می دادم هر کی هر چی می‌گفت من هم سه چهار سال بالاتر می‌گفتم خوشش بیاد. کونی‌ها دوست دارن به مسن‌ترها بدن. کسر شأنشون می شه یکی کم سن تر یا حتی همسن بکندشون. در واقع سن خیلی براشون مهم نیست. همین حس براشون مهمه که اگر هم کون می دن به سن بالا می‌دن.
ساعت رو نگاه کردم دیدم یک ساعتی گذشته. چهار ساعت دیگه بیشتر وقت نداشتم و باید کار رو تموم می کردم. به یکی شون که همقد من بود گفتم وبت رو نشون بده اون هم گیر داد که اول تو. من هم یک لحظه نشون دادم و قطع کردم و ازش خواستم نشون بده. صحنه برام عجیب بود دیدم سریع برگشت سوراخ کونش رو نشون داد کمی باهاش ور رفت و بعد آمد نشست و قطع شد. گفت خوشت اومد؟ من هم یک کون سفید و صاف دیده بودم، گفتم خوب آره. بعد شماره تلفن رو بهش دادم گفتم زنگ بزن. یک کم دیگر کسشر گفتم بعد آدرسش رو پرسیدم دیدم یک کم دوره. بی خیال شدم.
رفتم سراغ یکی دیگه خیلی نزدیک بود اما من ترسیدم یکهو آشنا نباشه من رو بشناسه همین طوری دودل بودم. که باهاش چکار کنم. همه چیزش ردیف بود. عکس رو هم رد و بدل کردیم. چیز ملسی بود. مونده بودم چکار کنم پسره مال دو سه تا کوچه بالاتر بود! یک دفعه گیر داد که می‌خواد قبل از آمدن کیرم رو ببینه. خوشم نیومد. بعضیها فقط دوست دارن وب کم سکسی ببین و معمولاً اهل سکس نیستن. رد کردم گفتم نشون نمی دم. گفت این کاره نیستی . من هم گفتم دوست ندارم.
بعد رفتم سراغ یکی دیگه پسر تپلی بود وزنش 90 کیلو. راهش دور بود و تپلها هم معمولاً‌ برعکس کیرشون که ریزه میزه است، کونشون گشاده، جایی نمیان. همین طور داشتم باهاش مذاکره می‌کردم و هر جوابی که دوست داشت بهش می‌دادم. عکس رو رد و بدل کردیم و دیگه فکر کردم می‌خواد بیاد. شماره رو هم دادم. یکهو دیدم یک اس ام اس اومد. سلام چطوری. کیرم رو داشتم برای یک کون تپل می‌مالیدم بهش گفتم بیا تو یاهو ادامه بده.
من هم دوباره با تپله پیام دادم دیدم جواب نمی ده
دوباره اس ام اس زد بابا چرا جواب پی ام رو نمی دی
بعدش هم گفت مگه مرض داری؟
بعد که صفحه رو نگاه کردم دیدم یک پنجره دیگه داره همین طور چشمک می زنه. هی می نویسه هستی و اینها فهمیدم عوضی گرفتم تپله کون‌گشادتر از اون حرفهاست که اس ام اس بزنه! هیستوری رو زدم دیدم باهاش قبلا خداحافظی کردم. یادم نیومد کی بوده. گفتم یک بار دیگه وب بده. وبش رو نگاه کردم دیدم دقیقاً همون کلیپ قبلی تکرار شد و سر همون صفحه وایستاد. بچه کونی وبکمش مجازی بود! نفهمیم اصلاً‌ وبکم داره یا نه. ساعت رو نگاه کردم دیدم داره دیر میشه این هم که می خواد بیاد بده. کلیپش مهم نیست. دل رو زدم به دریا. مهم اینه که کونش می‌خواره. گفتم میای الآن؟ یه دستی زد گفت تو که ازم خوشت نیومده بود!؟ گفتم بابا راهت دوره گفتم شاید نیای. اگه میای که حرفی نیست فقط زود بیا. گفت باشه الان میام. گفتم راه افتادی اسم ام اس بده.
رفتم یک دوش بگیرم که آماده بشم دیدم سم ام اس زده، رسیده نزدیک خونه است، بی خیال شدم. از پنجره نگاه کردم دیدم به سرعت داره میاد ایفون رو زدم آمد بالا. خیلی عجله داشت. قیافه‌اش خیلی داغون و کر کثیف بود. معلوم بود از سر کار اومده. تی شرت گله گشاد و موهای کثیف و نامرتب. شلوار لی هم داغون و چند جاش پاره بود که زمان نو بودنش مد بوده! حق داشت کلیپ مجازی بذاره. اگه می‌دیدم عمراً قبول می‌کردم. این همه استرس و مکان جور کردن برای همچین چیزی!
دیدم بالاخره این همه راه اومده کونش هم که بد نیست. نامردیه یک نفر بخواد کون بده و جواب رد بدی. گفت زود باش. لباسهاش رو در آورد و بعد هم یک کاندوم درآورد، گفت حتما کاندوم نداری گفتم دارم زیاد هم دارم اتفاقاً. گفت حالا این رو بگیر. گفتم مگه نمیخوای قبلش ساک بزنی. گفت دهنم خیلی خشکه نمی‌تونم بیا زودتر شروع کن دیر نشه. گفتم کیرم خیسه، خوبه‌ها. نمی‌خوای؟ گفت نه بیا زود شروع کن دیگه. سریع برگشت قنبل کرد. من هم کاندوم رو کشیدم و کیرم رو گذاشت دم سوراخش. هنوز کاری نکرده بودم که گفت آروم آروم. بعد هم ژل رو در آورد خودش مالید در سوراخش بعد کیرم رو گرفت گذاشت وسط سوراخ. بعد هم گفت حالا آروم آروم! فشار نده! من هم آروم فشار دادم خیلی زود رفت توش. فهمیدم کونش حسابی بازه. اولش آروم فشار دادم تا بره تو بعد کم‌کم تلمبه زدن رو شروع کردم. صدای آخ و اوخش بلند شد و هی می‌گفت بکن بکن! یک دفعه گفت می‌خوای رو زانو بشینم بیشتر حال کنی، من هم گفتم هر طور دوست داری. کیرم رو درنیاوردم. کونش رو بالاتر آورد من هم جفت رونهام رو چسبوندم به رونش یک کمی آوردم بالاتر مسلط بشم راحت تلمبه بزنم. همین طور که می زدم رونم می خورد به رونش که سفیده سفید بود. آخ و اوخ می‌کرد. گفت بزن به کونم. اول منظورش رو نفهمدیم. بعد گرفتم چی می‌گه. من هم با کف دست شروع کردم به زدن روی کپلش، صدای شرق شروقش بلند شد. گفت محکم‌تر بزن. اون قدر زدم که دیگه کونش سرخ شد. یک کم هم از روی غیظ می‌زدم، اخه دنبال یک بچه خوشگل مامانی بودم. زاغارت اومده بود جاش. گفتم برگرد می‌خوام از جلو بکنمت. اون هم آروم برگشت طوری که کیرم درنیاد اما لحظه آخر که برگشت کیرم درآمد. لنگهاش رو دادم بالا روی شونه‌هام. کیرم رو گذاشتم رو سوراخش که دیگه بازه باز شده بود. با ارومی شروع کردم به عقب و جلو کردن خیلی حال می‌داد. جالبتر این بود که کیرم رو هم موقع تلمبه زدن می‌دیدم. بعد کیرم رو تا ته فرو کردم درنیاد، دستم رو گذاشتم رو سینه‌هاش و با سینه‌هاش ور رفتم بعد کم‌کم دو تا را هماهنگ کردم، هم تلمبه می‌زدم هم سینه‌اش رو می‌مالوندم. کیرم رو هم می‌تونستم ببینم. دیدم خیلی حشری شده.
بچه کونی شروع کرد به جلق زدن! خواستم جلوش رو بگیرم که بابا هنوز خیلی باهات کار دارم، دیدم به نفس نفس افتاد، داره آبش میاد. گفت بکش بیرون! بکش بیرون!‌ من هم گفتم بابا بذار من هم آبم بیاد این که نمیشه. گفت خیلی می‌سوزه نمی‌تونم درد داره. یکی دو تا تلمبه دیگه به زور زدم خواستم نگهش دارم به زور تا آبم بیاد اما خودش درش آورد و از تخت آمد پایین. من هم موندم چکار کنم.
گفت دستشویی کجاست. بهش نشون دادم و رفت خودش رو تمیز کنه و بره. آمد بیرون بهش گفتم بیا بریم یک دوش بگیریم. خواستم آنجا دوباره بکنمش. راه نداد گفت خیلی دیرم شده از سر کار اومدم. خیلی هم درد داشت. باید زود برگردم سر کار. سریع لباسهاش رو پوشید رو رفت. مرخصی ساعتی گرفته بود برای کون دادن! فکر کنم درد رو دروغ می‌گفت آخه کیر من خیلی بزرگ نیست البته یک کمی سرش کلفت هست. در عوض کونش باز باز بود. اصلاً چیزی حس نمی‌کرد!
من ماندم با یک کیر شق شده داخل کاندوم. اولش گفتم برم جلق بزنم. بعد یهو یک فکر دیگه به سرم زد گفتم برگردم یاهو یکی دیگه رو جور کنم. سریع کامپیوتر رو روشن کردم و دوباره رفتم تو یاهو. دیدم همون که خیلی نزدیکه چند تا باز فرستاده. کجا رفتی و از این حرفها. دوباره چت رو شروع کردم و گفتم دی سی شدم. باز اصرار داشت کیرم رو ببینه تا راه بیفته. بهش گفتم مطمئنی می‌خوای سکس کنی گفت آره. من هم دل رو به دریا زدم کیرم رو نشونش دادم. وبکم یاهو آمار می‌داد که داره می‌بینه ولی آن بچه کونی هی می‌گفت هنوز ندیده! وبکم رو قطع کردم گفتم راه بیفت دیگه. دیدم داره طفره می‌ره. گفت می‌ترسم با بچه محل سکس کنم فردا شر میشه. هر چی خواستم خرش کنم نشد. خیلی عصبانی شدم چون حشرم زده بود بالا و بچه کونی داشت ناز می‌کرد. اما راست می‌گفت. من هم داشتم با خودم فکر می‌کردم اگر امروز بیاد دیگه هر روز می‌تونم بکنمش. راه فرار نداره!
یک کم بهش فحش دادم و بی خیال شدم دوباره رفتم تو اتاق و چند تا آگهی نوشتم. دیدم یکی خودش پیام داد و شروع کرد به اصل پرسیدن و این کسشرها من هم طبق معمول هر چی دوست داشت بهش گفتم. دردسرتون ندم عکس رو رد و بدل کردم و دیدم این هم گیر داده عکس کیرم رو می‌خواد. حسابی حشری بودم نمی فهمیدم دارم چکار می‌کنم. وب کیرم رو دادم. نوشت اوکی. یعنی خوشش آمده. آدرس رو دادم گفتم سریع بیا که وقت ندارم.
بدنم از کونی اولی بو گرفته بود. گفتم برم زیر دوش تا حشرم هم بخوابه. همین طوری بشینم به کون یارو فکر کنم تا نیومده که آبم میاد و هیچی به هیچی، شرمنده‌اش میشم. رفتم دوش گرفتم و چند دقیه چشمام رو بستم زیر دوش تا حشرم بخوابه. آمدم بیرون رفتم دستشویی تا بشاشم تا باز حشرش بیشتر بخوابه. همان دقیقه اول آبم نیاد. دیگه تقریباً کیرم حالت عادی برگشته بود. اما دیدم از بچه کونی خبری نشد. چند تا مسیج دادم خبری نشد. گفتم حتما ترسیده و بی‌خیال شده. این کونی‌ها کارشون حساب و کتاب نداره. چند دقیقه صبر کردم دوباره زنگ زدم این دفعه گوشی رو برداشت. صدای نازکی داشت. خوشم اومد دوباره کیرم راست شد. گفتم چی شد کجایی عزیزم! یک جایی آدرس داد فهمیدم رفته تو باقالی‌ها! بهش آدرس رو دوباره دادم گفتم زود باش دیر شده، خیلی وقت ندارم.
چند دقیقه بعد از پنجره دیدم سروکله اش پیدا شد. ایفون رو زدم، آمد بالا. دیدم قیافه‌اش خیلی بهتر از عکسش بود. خیلی هم سانتی مانتال بود. قدش هم از من کمی بلندتر. این هم اول سراغ دستشویی رو گرفت. فکر کنم خواست کونش رو تمیز کنه. آمد بیرون و گفت کجا بریم راهنماییش کردم تو اتاقم. این یکی برخلاف اون قبلی عجله نداشت. لباسهاش رو درآورد و خوابید و من هم شروع کردم به لاس زدن باهاش.
خواستم با لبهاش بازی کنم گفت از بوی الکل بدش میاد! دیشب خورده بودم هنوز بوش مونده بود. یک کمی با سینه‌هاش ور رفتم همین طور دوست داشتم روش بخوابم. بدن نازی داشت. دیدم از بوی الکل بدش میاد بلند شدم و کم کم روی شکمش نشستم می‌خواستم ببینم می‌خواد ساک بزنه یانه. دیدم نگاهش به کیرمه! من هم بردم جلو و چسبید به کیرم و شروع کرد به ساک زدن من هم شروع کردم به عقب و جلو کردن. دستم رو بردم تو موهاش و نوازشش می‌کردم و آن هم حسابی کیرم رو می‌بلعید و عقب و جلو می‌کرد. زبونش رو دور کلاهک کیرم می‌چرخوند بعد همه‌اش رو می‌خورد. تمام کیرم رو کردم تو دهنش. خیلی باحال بود. دوست داشتم تو این حالت تا آخر عمرم بمونم. آوردم بیرون خودش دوباره کیرم رو خورد، همین طور چند دقیقه‌ای ساک زد. دیگه دیدم سیر شده، بلند شدم. خودش گفت می‌خوای سکس رو شروع کنیم. گفتم هر چی تو بخوای. واقعاً آن لحظه دوست داشتم هر کاری می‌خواد بکنم.
شورتش فانتزی بود از این نصفه نیمه‌ها که گی‌ها می‌پوشند، درآوردم. بعد ژلش رو برداشت قنبل کرد و مالید روی سوراخش. من هم کیرم رو کاندوم کشیدم و گذاشتم درش. باز تا خواستم فرو کنم. گفت آروم آروم. فکر کنم این سنته که کونی‌ها قبل از ورود باید هشدار بدن. شاید هم بعضی‌ها بدجور فرو می‌کنند می‌ترسن. من هم اروم گذاشتم درش، خودش آمد کیرم رو گرفت تنظیم کرد. من هم آروم فرو کردم، راحت رفت توش. این هم خیلی باز بود. شروع کردم به تلمبه زدن. دستهام رو بردم زیرش سینه‌هاش رو گرفتم و می‌مالوندم. آروم تلمبه می‌زدم تمرکزم روی سینه‌اش بود. همین طور آروم تلمبه می‌زدم و داشتم پرواز می‌کردم. یک پسر خوش‌تیپ و خوشگل زیرم بود و نمی‌خواستم لحظه‌ها رو از دست بدم. بعد گفت بذار رو زانو بشینم. گفتم اگه می‌شه برگرد از جلو بکنم اون هم برگشت و من دوباره همون پوزیسیون طلایی رو گرفتم و پاهاش رو گذاشتم روی شونه‌هام. حالا از جلو با سینه‌هاش هم حال می‌کردم. آروم با حرکت آهسته تلمبه می‌زدم. ازش پرسیدم دوست داری! گفت آره تندتر بکن! کیرم رو آروم می‌بردم عقب بعد سرعت رو زیاد می‌کردم می‌رفت توش و و بعد تا ته فشار می‌دادم و مکث می‌کردم. طوری که تخمام می‌خورد به سوراخش. و همین طور دوباره چرخه تکرار می‌شد. همین طور چند دقیقه‌ای زدم گفت بذار پوزیسیون رو عوض کنیم. این بار برگشت کامل خوابید. قنبل نکرده بود، تخت تخت بود. فکر نمی‌کردم این طوری کیرم بره توش. کلاهک کیرم کلفته. کیرم رو گذاشتم درش یک فشار دادم دیدم رفت تو. شک داشتم تعجب کردم. کمی عقب جلو کردم از فشارش مطمئن شدم که توش رفته. این حالت کردن خیلی سخته اما دیگه کونش باز باز بود. اگه از بیست کیلومتری دارت هم می زدی راست می‌رفت توش! شروع به تلمبه زدن کردم. گفتم دردت میاد گفت نه بزن. چند دقیقه آروم زدم. بعد گفت دیگه خسته شدم. تو رو خدا تمومش کن. من هم سرعتش رو زیاد کردم. گفتم میخوای آبم رو کجا بریزم. گفت داره میاد؟ گفتم نه هنوز! گفت هر جا دوست داری بریز. من هم تلمبه زدن رو سریع‌تر کردم تا آبم بیاد، حیوونکی تلف نشه! خشن که شدم کم‌کم دیگه صدای آخ و اوخش رو شنیدم خیلی سریع و دیوانه‌وار تلمبه می‌زدم و حالتش و صرو صداش هم طوری بود که خیلی دردش می‌آمد. اما من در اوج لذت بودم. حس کردم داره یک مایعی تو کیرم بالا میاد. فهمیدم وقتشه داره آبم میاد بهش گفتم برگرد. برگشت و وایستادم جلوش جلق می‌زدم که آبم بیاد گفتم بریزم رو سینه‌هات یا رو صورتت. گفت هر جا دوست داری. من هم صورتش را هدف گرفتم می‌ریختم روی لپ‌هاش چشمهاش رو به هم می‌زد انگار می‌ترسید بره تو چشماش. بیشترش رو ریختم روی سینه‌اش. نفس عمیقی کشیدم. همین طور وایستاده بودم که کیرم رو گرفت که ساک بزنه. تو این حالت فشار دادن کیر درد زیادی داره اما رفتم جلو و کیرم رو که خیس خیس شده بود و آب ازش میومد کرد توی دهنش و همین طور دور و برش رو لیس می‌زد. در همین حال دستش هم روی کیرش بود داشت جلق می‌زد تا آبش بیاد. کیرم که تو دهنش بود حشری شده بود. حالت عجیبی بود. کیرم درد عجیبی داشت اما خیلی دوست داشتم همون حالت بمونه. داشتم فکر می‌کردم تو این حالت تا نخوابیده امتحان کنم ببینم می‌ره تو سوراخش یا نه. یهو دیدم آبش اومد و ریخت روی شکم خودش. از روش بلند شدم. روی بدنش حسابی آب جمع شده بود یک کمی هم روی صورتش ریخته بود. دستم رو کشیدم روی آبهای صورتش و مالیدم روی چونه‌اش و آن یکی لپش و پیشانیش. خیلی لزج و نرم بود. باحال بود. لبخند ملیحی زود تو صورتم که هنوز یادم نمی‌ره. فکر کنم حسابی ارضا شده بود. بهش گفتم برو دوش بگیر. آن هم انگار از خدا خواسته منتظر همین حرفم بود. رفت دوش بگیره. اول خواستم برم تو حموم باهاش لاس بزنم، اما دیگر انرژی نداشتم. همون جا دراز کشیدم. تختم کثیف شده بود چند تا قطره آب ریخته بود. با دستمال پاک کردم.
ازحموم اومد بیرون بهش حوله‌ام رو دادم خودش رو خشک کرد و بعد نشست و لباسهاش رو پوشید. پرسید چند سالته من اصلاً یادم نبود اون چند سالشه و من چی بهش گفتم. بهش گفتم چند بهت گفتم؟ اون یادش بود. اما بعدش گفت بهت نمیاد یعنی چهار پنج سال جوونتری انگار! داشت خنده‌ام می‌گرفت من هفت سال کمتر گفته بودم اون فکر می کرد تازه چند سال دیگه هم کوچکترم! بعد شروع کرد به تعریف کردن از خودش و رشته‌اش و این حرفها از من هم می پرسید من هم همین طوری تصادفی چیزهایی می‌گفتم. حرفهای اون هم با هم نمی‌خوند نمی‌دونم اون هم داشت دروغ می گفت یا این که فقط من خالی می بستم.
دوست داشتم بعد از این همه سکس دراز بکشم اما روم نمی شد بیرونش کنم. از طرف دیگر می‌ترسیدم سعید از دانشگاه برگرده. یک نظر می‌دیدش حتی تو راه پله، شکش به یقین تبدیل می‌شد. قبلاً چند بار تیکه انداخته بود، شک داشت من کسی رو میارم و می‌کنم. البته حدسش رو دختر بود اگه می‌فهمید کون می‌کنم دیگه حسابی آبروم می‌رفت. چیزی نمونده بود که برخلاف میلم، بیرونش کنم. خودش بلند شد گفت کاری نداری. من هم خیلی ازش تشکر کردم و خداحافظی کرد و رفت.

یهو به خودم اومد به این فکر کردم که من دو تا گی رو آوردم خونه و کردمشون! کی فکرشو رو می‌کنه؟ احساس بدی بهم دست داد، دیگه فکر کردم به آخرش رسیدم، باید این کارها رو کنار بذارم. هرچند آخری نداره. دور و بر رو نگاه کردم اثری از سکس نمونده باشه. یک بار یک کاندوم توی اتاق مونده بود و من نمی‌دونستم چطوری ماسمالیش کنم. مثل همیشه درست بعد از سکس، تصمیم گرفتم ترک کنم. رفتم آی دی یاهو را از بنیاد حذف کردم. بعدش هم یاهومسنجر را آن‌اینستال کردم. نمی‌دونم باز تا کی دوباره وسوسه بشم و برگردم. مصمم هستم که برنگردم اما تصمیم الآن مهم نیست. مثل آدمی که سیره می‌گه دیگه غذا نمی‌خوره!

نوشته: ؟

سلام من سعیدم و ۱۸سالمه.میخوام داستان خودم که تنها سکسم بوده رو براتون تعریف کنم.این داستان مربوط به پارسال میشه که دوستم مرتضی رو تو خوابگاه دبیرستانمون کردم.البته من قبلا سکس داشتم ولی خوب کوچیک بودمو سکس به حساب نمیاد.بگذریم،من ومرتضی ویکی دیگه از دوستام سال اولمون بود که به خوابگاه می رفتیم والبته سال آخر.چون پیش دانشگاهی بودیم.منو مرتضی چون قبلا همکلاسی بودیم خیلی رومون به هم باز بود همه جوره.اونم یه بچه کونی بودومنم به این موضوع پی برده بودم و دلم می خواست حداقل یه بار بکنمش چون خیلیا دنبالش بودن.این شدو مسابقات فوتبال مدرسه شروع شد.من چند باری بهش گفته بودم که باید یه کون به من بدی اونم می گفت باشه ولی من جدی نمی گرفتم.خلاصه مرتضی چون فوتبالش بد نبود برای بازی تو تیم کلاس دوما انتخاب شد.پیش دانشگاهی نمی تونست تیم بده!توتیم خوب بازی می کرد وتااینکه باتیم سوم مسابقه داشتن وکفش های فوتبالی منو گرفت.منم کمو بیش فوتبال بازی می کنم ولی به خوبی اون نیستم.بهش گفتم اگه باکفشهای من گل بزنی کونو دیگه امشب باید بدی.باورتون نمیشه حشری بودمو فقط دعا میکردم که گل بزنه که خوشبختانه دو تاگل زدو در نهایت ۳به۱بردن.من که از خوشحالی داشتم می ترکیدم والبته یه کم تردید داشتم که کونو نده.بعد از بازی دوباره شرط ویادآوری کردم گفتم که دیگه باید بدی!تخت مادو تاطبقه پایین کنار همه.شب شدو همکلاسی های خرخون من رفته بودن مطالعه.تو خوابگاه۶نفراز۱۲نفربودن که فقط یکیشون پایین کنار مادوتا بود که اونم خوابیده بود منو مرتضی طبق معمول بیدار بودم واسه هم کسو شعر تفت میدادیم.دیگه گفتم بسه دیگه بخوابیم که خوابم میاد.بهم گفت که پس هندزفریتو بده به من.دادمو پشت به من خوابید.ما اول سال تختامونو کنار هم گذاشته بودیم.بعدمن خودمو بهش چسبوندم.بدون سرو صدا.تکون نخورد.رفتم زی پتوش ودیگه کیرم حرکت کرده بود.کیرمو چسبوندم به کونش.یه کمی مالندم رو دنبه هاش.البته از رو شلوار.کار همیشگیم بود.کون کوچیک ولی خیلی نرم داشت.کمی جرات پیدا کردمو دستمو تو شلوارش کردمو از رو شرت کونشو دستمالی میکردم.بعد دیگه دستمو بردم زیر شرت.وای کون داغی داشت.اصلا تکون نمی خورد.یکمی مالوندم که کیرمو در آوردمو شلوارشو پایین دادم واز رو شرت به کونش مالوندم.مطمن شدم که دیگه کونو میده.دیگه شرتشو پایین کشیدم کیرو گذاشتم لای کونش.خشکه.دیدم حال نمیده کف دستمو تف مالی کردمو به کیرم مالوندم.حالا دیگه حال میداد.کیرمو گذاشتم لای کونش فشار میدادم ولی سوراخشو پیدا نمی کردم. تا این که بادست اول پیداش کردمو سر کیرمو تو کردم که جاتون خالی به قدری گشاد بود وبه راحتی تو رفت که حتی لرزش نکرد چه برسه به تکونو آخو اوخ.خلاصه میگن لنگه کفشی دربیابان نعمت است.یه چند دقیقه کیرمو ۷،۸سانتی تو میکردم.آخه دراز کشیده به پهلو دیگه از این بیشتر نمیرفت.داشت آبم میومد که کشیدم بیرون ولی دیگه یه کم دیر شده بود یه چند قطره ای روی تشکش ریخت ومنم بعدش کیرمو از لای دو تاتخت به پایین گرفتم تازیر تخت بریزه.بعد مرتضی برگشتو بالبخند آروم گفت تموم شد.منم باسر اشارتی کردمو گفت پس حد اقل شرتو شلوارمو بالامی کشیدی.آروم بهش گفتم که تختت پرشده از منی.گفت اشکالی نداره و بعد پاشدو تشکشو چپه کردو خوابید.منم که به خواستم رسیده بودم خوابیدمو صبح باهم رفتیم حموم.نظر بدید لطفا فحش ندید ممنون.

نوشته: سعید

سلام
این داستان در مورد گی دوتا پسره هر کی دوست نداره نخونه.
یه روز که خیلی حشری بودم تو فکر این بودم که یکیو بکنم.تو فکر این بودم که با کی برم که یاد یکی از دوستام افتادم .بهش یه زنگی زدمو باهاش صحبت کردم(آخه قبلا مثل اینکه با یکی دیگه رفته بود).باهم قرار گذاشتیم که بعد از ظهر بریم خونه ی یکی از فامیلاشون که رفته بودن شهرستان و کلیدو به این داده بودن که به باغچشون آب بده.ساعت 3 من رفتم همون خونه .محمد(مستعار)از من زود تر رفته بود اونجا.خلاصه منم رسیدمو با هم رفتیم داخل خونه.شروع کردیم به لباس در اوردن.فقط شورت پامون بود یکم با هم بازی کردیمو همدیگر مالیدیم و بعدش شورتامون رو هم در اوردیم.کیرامون رو چسبوندیم به هم و همدیگرو بغل کردیم.(اینم بگم که دوستم یکم چاق و تپله و منم کمی لاغر و به قول دوستم کون خوبی دارم و هر دومون 17 ساله).بعد از اینکه باهم ور رفتیم دوستم گفت خوب حالا کدوممون بخوابیم.منم دست زدم به کونشو یه لیس به پستونای برجستش زدمو گفتم تو اول بخواب.اون خوابید و منم خوابیدم روش.وای چه گوشتی داشت کلی حال کردم باهاش.کیرمو گذاشتم لای پاش یکم براش لا پایی زدم یکم که حال اومد کیرم و گذاشتم در کونش آروم فشار دادم دادم تو کونش اولش یکم دردش گرفتو آه و اوه کرد ولی بعدش صداش افتاد بعد چند دقیقه گفت حالا تو بخواب.من خوابیدم گفت کونت تمیزه گفتم آره گفت بیا بریم خودم بشورم مطمئن شم گفتم چطور مگه گفت تو بیا کاریت نباشه.منو بورد دستشویی و آب و باز کرد و تمیز کونمو شست و بعد برد منو خوابوندو یه تیغ از جیب شلوارش در اوردو اومد گفتم میخوای چیکار کنی.اومد یه ضربه به کونم زدو گفت میخوام بزنم موهاشو تو که مشکلی نداری؟منم گفتم نه ولی چرا پس برا خودتو نزدی گفت برا منو تو بزن .منم قبول کردم بعد رفتیم حموم مو های منو تراشید و گفت برا من و بزار بعد از اینکه کار من تموم شد بزن. منم قبول کردم بعد شیر حمومو باز کردو موهارو شست بعد برد منو رو تخت خوابوند.صورتشو اورد نزدیک سوراخمو شروع کرد به لیس زدن.منم کلی داشتم حال میکردم.بعد از اینکه سوراخه کونم حسابی تف مالی شد،کیرشو گذاشت لبه یوراخمو شروع کرد به فشار دادن.من داشت آهم هوا میرفت که جلو دهنمو گرفتو یه دفه کیرشو تا آخر کرد تو کونم داشتم جر میخوردم.خودمو از زیرش کشیدم بیرون گفتم چته وحشی؟بغلم کرد و دستشو گذاشت رو کونمو انگشتشو کرد تو کونم گفت ببخشید نمیدونی چه حالی میده تو رو بکنی.گفتم انگشتتو در بیار گفت تگه در بیارم سوراخت باز تنگ میشه باید باز این درد و بکشی.گفتم من دیگه کون نمیدم گفت من که زورم از تو بیشتره یه کار نکن به زور مجبور شم بخوابونمت.بعد یه ضربه به کونم زد و منو رو زمین خوابوندو باز کیرشو کرد تو کونم ولی این دفه اونقدر درد نداشت کلی تلنبه زد بعد منو پشت و رو خوابوند و پامو داد بالا و باز کرد تو کونم .وسط اون کار یه دفه تف کرد رو صورتم منم که شهوتی شده بودم چیزی نگفتم و تفشو با زبونم جمع کردمو قورت دادم.اونم از این کار خوشش اومد. تومد کنارمو گفت دهنتو باز کن دهنمو باز کردمو تف کرد تو دهنمو گفت قورت به منم قورتش دادم.بعد گفت بریم حموم اگه آبم اومد نریزه زمین.رفتیم حمومو آب گرمو باز کردو زیر دوش داشت منو میکرد.بعد از چند دقیقه گفت داره آبم میاد .منو خوابوندو نشست رو شکمم کف دستی زد تا آبش اومد آبشو ریخت رو شکمم.بعد با دستش آبشو جمع کرد از رو شکممو مالوند روی صورتم گفت میخوریش گفتم نه .بعد که یه کم به خودم اومدم گفتم حالا نوبته منه.اول موهای کونشو زدم بعد تمیز شستمش بعد لیسیدمش و بعد کردم تو کونش.بهم حال داد ولی اون اندازه که اون منو میکرد.وقتی آبم اومد خالی کردم تو کونش بعد شوراخشو با دستم باز نگه داشتم که آبم بیاد بیرون.بعد تو همون حتا که داشتیم همدیگرو میشستیم من پستوناشو یکم خوردمو گفتم نمیخوای باز منو بکنی.گفت چرا که نه ولی این دفه هر طور که دلم بخواد.منم قبول کردم.موهای منو کشید و نشوند منو جلوی کیرشو گفت برام ساک بزن منم براش ساک زدمو بعدش منو بغل کردو برد کنار دیوار حموم چسبوندو رو هوا داشت منو میکرد.بعد منو به حالت سگی خوابوندو اونقدر به کونم سیلی زد که قرمز قرمز شده بود.بعدش کلی منو کرد و گفت برگرد آبمو بریزم رو کونت منم به پشت خوابیدم و آبشو ریخت رو کونمو بعد کونمو ماساژ دادو بعد با هم دوش گرفتیمو رفتیم تو اتاق لخت تو بغل همم خوابیدم و بعد از یه ساعتم از اونجا رفتیم.
نظرم یادتون نره ممنون

نوشته: badboy2012

این ماجرای من(شروین) با امید یکی از بچه های شهوانیه.
خوب بعد از اینکه باهم رفتیم خونه و یه گپ سکسیه حسابی باهم زدیم و چند تا فیلم گی باهم دیدیم، شروع کرد به خوردن لبام .عزیزم بده من لباتو.
بعد من شروع کردم خوردن و لیسیدن گردنش چون من خیلی دوست دارم این حرکتو! وای بخور عزیزم! اوووووف! بعد کم کم رفتم پایین سینه هاشو با لذت میمکیدم و می لیسیدم. بعد رفتم پایینتر تا روناش و پاهاش همه جاشو میخوردم. من خیلی دوست دارم!
بعد برگشتم سراغ کیرش واسه ساک زدن! ولی بهم گفت صبر کن.
اینجا میخوام یه حال اساسی بهت بدم. بهم گفت بخواب روی مبل بعد من برعکس میخوابم روی تو واسه 69. یعنی تو واسه من ساک میزنی و من واسه تو. اووووووووووووف چه حالی میداد واییییییییییی..
اون بخور من بخور.! که اینجا یه بارآبش اومد و من آبشو خوردم. دیونش کردم! بعد که خوب حال اومدیم اون پا شد رفت یه چیزی بیاره! رفت با یه خیار خوش تراش برگشت.
گفت : میخوام با این خیار بهت حال بدم. یکم کرم زد به سوراخم بعد قمبل کردم اونم سر خیارو کم کم کرد تو سوراخ نازم. یواش یواش کردش تو کونم تا سوراخم باز بشه! بعد خیارو داد دست خودم و رفت عقب تماشا کرد. من باخودم بازی کردم و اون نگام میکرد! خیلی این حرکتو دوست داشت . همونطور که با خیار حال میکردم بهش گفتم کیرتو میخوام .اونم قربون صدقه من میرفت گفت مال خودته عزیزم . ازم لب می گرفت و با کیرم بازی میکرد. فکر کنم خیلی بهش حال دادم چون گفت ممکنه آبم بیاد. بعد از یه حال اساسی رفتیم سراغ اصل موضوع! اون خوابید روی مبل و من نشستم روی کیرش با دستم سرشو تنظیم کردم روی سوراخم بعد یواش یواش نشستم سر کیر داغش.
یواش یواش بالا پایین می کردم تا کیرش تا ته بره توی کون گرمم! صدای آخو آوخمون در اومده بود ! جوووووون! اون قربون صدقم میرفت بهم گفت جیگرم عزیزم بشین رو کیرم. منم میگفتم کیرتو میخوام. بعد پا شدم به سینه خوابیدم رو مبل . اونم خوابید روم با دستاش لمبرهامو باز کرد کیرشو کرد توکونم و خوابید همونجوری که من دوست دارم. شروع کرد به تلمبه زدن. تق تق تق تق .! اوففففففف. سرشو میاورد نزدیک صورتم و بهم میگفت کیرم کجاته عزیزم! منم با لحن حشری میگفتم تو کونمه. اون میگفت داری چیکار میکنی و منم بهش میگفتم دارم بهت کون میدم امیدم. بعد که خوب منو کرد، پا شدم به پشت خوابیدم و لنگامو دادم بالا. همونجوری که اون دوست داشت. ساقای تمیزمو گذاشتم روی شونه هاش. اونم خوابید لای پام و کیرشو کرد تو کونم و تلمبه میزد . میگفت : خودتو محکم بگیر چون میخوام محکم بکنم میزنم تا صدای تق تقش در بیاد. عاشق این صدا بود تق تق تق تق. اوفففف. آخخخخخخ. داشت میومد . من گفتم بریزش توم! اومد وای آبشو تا ته خالی کرد تو کونم! منم گفتم سوختم آبت چه گرمه؟ اونم گفت نوش جونت عزیزم! همونجوری یکم خوابید روم تانفسش بیاد سرجاش بعد بلند شد بهم دستمال کاغذی داد تا خودمو پاک کردم.

نوشته: شروین

...قسمت قبل

سلام به طرفداران سایت شهوانی من اینجا قبلا یه خاطره با عنوان میلاد و نادر نوشته بودم اما چون دیدم دوستان تحویل گرفتن یه خاطره دیگه با این پسره خوشکل و ناز موخرمایی جیگریه خوش هیکله خوش کونه خوش مزه که هر چی بگم ازش کمه دارم همونطور که گفته بودم من 24 سالمه و خاطرم به 10 سال قبل برمیگرده یعنی موقع 14 سالگی اقا نادر 13 سالش بود تو خاطره قبل تا اینجا رسیدم که بعد از اینکه باش حال کردم دیگه رفت و قهرم کرد تا 2 ماه تو این 2 ماه مدرسمون یکی بود و دادشمم صادق همکلاسیش بود به صادق میگفتم نادر چشه میگفت نمیدونم اصلا بهم محل نمیده مگه من چیکارش کردم الکی قهر کرده اونم 2 ماه نکنه تو کاریش کردی گفتم نه بابا محل منم نمیده من که کاریش نکردم .. منم که میترسیدم صادق بفهمه چه کردم باش گفتم اصلا تو هم ولش کن این دیوونس.... یه یک هفته ای گذشت منم بد جور تو کفش بودم یه بار مزه کونش چشیده بودم تو این دو ماهه کارم شده بود جق دیگه طاقت نداشتم کنارش نباشم اخه قبلنا کلی وقتمون با صادق میرفتیم با هاش بازی میکردیم بعدش شبا با یاد دید زدنش جق میزدم دیگه خلاص میشدم خوب از اینم محروم شده بودم یه روز تو مدرسه گفتم برم برای اشتی تا به وصال برسم زنگ تفریح یه گوشه تنها کتاب دستش بود منم که دیدم تنهاس با استرس رفتم سمتش از صد متری هواسش به من بود تا این که رسیدم بش نشستم کنارش ساکت بود منم تا یه مدت ساکت بودم تا اینکه دستمو گذاشتم رو دستش گفتم نادر ببخشید غلط کردم من خیلی ناراحتم که این همه مدت از هم جداییم من و تو با هم خیلی رفیق بودیم نادر غلط کردم دست خودم نبود ببخشید دستشو از دستم جدا کردو گفت من با تو دوست نیستم و رفت دو روز بعد دیدم صادق با نادر گرم گرفته و قه قه میخنده من رفتم پیششون نادر از صادق خدافظی کردو رفت منم ناراحت شدم برگشتم که صادق صدام زد میلاد میگم چرا نادر با تو اینجوره هر چی سوال کردم گفت با تو قهره چرا منم هیچی نگفتم و رفتم روز بعد رفتم اطراف خونشون دیدم داره با دوستاش که صادقم بود گل کوچیک بازی میکنه من رفتم نزدیکشون یه گوشه نشستم تماشا صادق از نادر خواست منم بازی بده گفت نه و به بازی ادامه دادن که یه دفه نادر بهم گفت پاشو بیا تو هم بازی گفت برو تیم حریف دروازه منم رفتم اخه دروازه بانیم خیلی خوب بود نادر دو سه دفه شوت کرد دروازه من گرفتم دیدم ناراحت شد دیگه شوتاشو نگرفتم یه جور صحنه سازی کردم که انگار نمیتونم اون بعد بازی کلی مسخرم کرد و ازم خندید منم میگفتم باشه اینا شانسی بود بازی بعد جبران میکنم خلاصه بازم مثل قبل شدیم دوستای جون جونی تو اون سنو سال 13 14 سالگی خوب حرفای اونجوری و عکس از اینا خیلی بینمون بود من یه موبایل داشتم ولی فیلم سوپر تا این موقع نداشتم همکلاسی جدید داشتم تو این کارا بود منم از خدا خواسته کلی فیلم ازش گرفتم خیلی خوشحال بودم اصلا فکر نادرم دیگه از سرم پرید اینگار دنیارو بهم داده بودن خلاصه دو هفته ای فیلم نگاه میکردمو جق میزدم خیلی حال میداد اخه تازه بالغ بودم میدونین که اگه تجربشو داشته باشین بگذریم دیگه از فیلما خسته شدم رفتم از دوستم جدید گرفتم دو ماهی با فیلم خیلی حل میکردم دیگه از همه ی فیلما خسته شدم کمتر بهم حال میداد دلم میخاست بشم بازیگر فیلم میخاستم بکنم دیگه کردنو یاد گرفته بودم بازم فکر نادر زد به سرم وقتمو یعنی کل وقتمو میرفتم با نادر میگذروندم همش تو فکر یه راهی واسه کردنش بودم............ دیگه وقت ندارم متاسفانه، ادامه رو میذارم به زودی

نوشته: میلاد

سنم شاید به پانزده سال هم نمیرسید البته آن زمان ها مثل حالاها نبود که بچه از شکم مادرش درمیاد کیر و کوس رو میدونن ماهم خانواده ای مذهبی بودیم هم جامعه بعد از جنگ هنوز مثل همان دوره ها بود سال هفتاد و پنج بود و من سوم اول دبیرستان بودم تازه تازه میخواستیم بلوغ برسیم من یادم میاد خیلی از همان موقع ها خوشم میامد از کیر هم رو دیدن و دست زدن به اصطلاح دول بازی

اما یکروز اوایل سال تحصیلی در هنگام برگشتن سوار یک پیکان شدم مردی که رانندگی میکرد حدود پنجاه رو داشت و ازاون بچه باز های حرفه ای بود که هم خیلی آرام میرفت و هم داشت مخ منو میزد تا اینکه کمی جلوتر گفت برای کاری باید بره داخل خانه اش و نمیتونه منو تو ماشین بگذاره و بره و گفت زود برمیگردیم من نمیدونم چرا نترسیدم شاید نمیدونستم که چنین هدفی داره و همراهش داخل آپارتمانی شدیم و باهم طبقه دوم آنجا رفتیم داخل خانه رو کاناپه نشستم و اونم آمد کنارم و کمی صمیمی مثل دوست با من شد و کم کم دستشو روی پاهایم گذاشت و کمربند شلوارم را باز کرد و در حین حرف زدن بود و نمیدونم چی میگفت فقط آرام و پشت سرهم حرف میزد و داشت منو لخت میکرد من مانع او نشدم هیجانی وجودم رو گرفته بود وقتی شورتم را با شلوارم در میاورد گفت توپانزده ساله فکر کنم نباشی دوازده ساله بیشتر بدنت نمیخوره و با همین روش بود که لباس هایم را درآورد و بعد پیراهن و شلوار و شورتشو درآورد و من برای بار اول کیر مردی روکه از خودم خیلی بزرگتر بود رو دیدم پشم های رو کیرش بلند بود و کیرش خیاری و دراز بود با خوایه های آویزان اون برای من کمی ساک زد که تااون موقع کسی این کار رو نکرده بود و بعد از من خواست تا منم براش بخورم که من نمیخوردم که چک محکمی به صورتم زد و من گریه ام گرفته بود و چند بار هم به سر و صورتم زد و دستم رو تو دستش پیچ داد و من از درد مجبور به خوردن اون کردم زیاد هم بد نبود کم کم خوشم آمده بود و میخواستم همش رو تو دهانم ببرم که اون گفته بود اگر همشو بتونی تودهنت بکنی میگذارم بری من خر نفهم هم باور کردم و سعی داشتم همشو تو دهانم ببرم یک موقع کشید بیرون و کنارم رو مبل نشست و بغلم کرد و بوسید و ازمن معذرت خواست و ازمن پرسید تاحالا کیر تو کونت کردن گفتم نه گفت میخوام برات امتحان کنم ولی ببین اگر حرفامو گوش کنی خیلی حال میکنی و بعد تو منو باید بکنی و بعد طوری حرف میزد که فقط میخواستم برم از آنجا و دیر شده بود و کمی کرم یا وازلین رو با یک انگشت روی کونم و سوراخشو چرب نمود و داخلش که برد بعد از دوسه بار دوانگشتش رو تو برد و بازی میداد که من هم درد داشتم و هم خوشم اومده بود که کم کم خوشم اومده بود که از پشتم منو به صورت قونبول نشوند و سرشو خیس کرد و روی سوراخ کونم بازی میداد و فشاری به سرش آورد داخل شد کم کم بیشتر فشار داد تا کمی که کرده بود بیشتر دردم میامد و ازهمون جا تلمبه میزد که نامردی کرد که من از درد نفسم در نمیامد و هق هق گریه ام هم راه افتاد مادر جنده اولشو تا کلاهکش که کرده بود حس خوبی داشتم اما برای بقیه اون چه بیرون بود فشاری ناگهانی و درد که تا نزدیک های آمدن آبش من گریه میکردم و التماس که دربیاره و هرچی من صدای خودمو بیشتر میبردم اون بیشتر حال میکرد یا درد از بین رفت یا عادت شد یا گشاد شد نمیدونم دوسه دقیقه آخرشو میشه گفت نه اینکه درد نبود اما لذتش رو نباید نگفت و لذتش باعث روند بعدی های من در سکس های سال ها بعد از آن روز بود تا حالا هم که هم میکنم و خیلی به ندرت بشه که کسی بخواد بکنه اگر کیر خوبی هم داشته باشه هرچی بزرگتر بهتر . تا یادم نرفته اونایی که دوست دارن بدن هم میتونن برایم در قسمت نظرها آیدی یا ایمیل بگذارند تا باهم قرار بگذاریم از همه ممنون و از شهوانی هم متشکرم

نوشته: ؟

حوصله ام سر رفته بود سوار موتورم شدم هندفری زدم گوشم و را افتادم تو خیابون همین جوریکه میرفتم اهنگ گوش میدادمو با اون هوای خوب داشتم حال میکردم تو اتوبان که بودم خیابون پربود از تریلرهای گوناگون که داشتن میرفتن تو پایانه حمل ونقل منم که هدفی نداشتم مثل کامیونهای دیگه فرمون موتورمو چرخوندم وارد پایانه شدم اونجا یه فضای سبز با حالی داره که اکثر رانندها زیر درختانش استراحت میکردن منم اهسته اهسته داشتم با موتورم از اونورا ردمیشدم اون اطراف یک حوض بزرگ پراز اب بافوواره های متععدد بود نسیم ملایمی که میوزید نم اب را اینورواونور پخش میکرد منم واقعا داشتم لذت میبردم ازموتورم پیاده شدم گردنشو قفل کردمو رفتم لبه حوض نشستم پاچه شلوارمو زدم بالا جورابمو دراوردم پامو فروکردم تواون اب خنک واقعا پاهای سفیدو بدون مو ی من تو اون اب خنک واسم جالب بود با خودم میگفتم حالا میفهمم که چرا تو مدرسه وقتی با بچه ها میرفتم اردو همه دوست داشتن موقع شنا کنارمن باشن پاهای منو بگیرن شنا یادم بدن همش بخاطر این بودکه من بدنی سفید نرم ظاهری دخترونه لب قرمز که هرکی میدید میگفت که ماتیک زدی؟

تو اون حالت که لب حوض بودمواستین پپیراهنم تا بالای ارنجم بالا زده بودم خم شده بودم و داشتم اب بازی میکردم یهو یه صدای کلفتی ومردونه بهم گفت که اقا پسر مواظب باش تو اب نیفتی ها وبا دستش لبه پایینیو پشت کمرم که باد زده بودو رفته بودبالا که کمرمو مشخص شده بود شرتم نیز معلوم شده بودو گرفتو گفت که اب بک کمرت نخوره لباس زیرت خیس میشه ها نشست کنارم و یک دستی به رونم زدو گفت چه جوری ها اقا پسر ؟منم خودمو جمع وجور کردم گفتم ممنون خوبم نگاهش کردم دیدم داره نیگاه پاهام میکنه یهو گفت ۱سئوال بکنم ازت؟گفتم بپرس گفتش که چندسالته گفتم۱۶سال راننده:اسمت چیه ؟گفتم رضا گفت چه عجب اسم منم رضا هست جالبه نه گفتم چی بگم والا...ازمپرسید اینجا چیکار میکنی. یه پ.سر خوشگلی مثل تو باید الان گیر درس ومشقش باشه گفتم من درسمو خوندم اومدم هوا خوری یه گفت هوا خوری با ۱چائی دبش ومبش میچسپه ها نه وااا؟من دیدم که راس میگه وازطرفی خیلی چای دوس بودم گفتم واقعا راس میگیها ویچسپه اما کو چای؟گفت ای به چشم عزیزم پاشوبریم تو ماشینم گذاشتم دم بیاد بیابریم من واسم جالب بود که به من گفت عزیزم اما خودم وراضی کردم که برم باهاش تو ماشین

وقتی پاشد ومنم از لبه حوض اومدم بیرون وخم شدم پاچه شلوارم بزنم پاین بهم گفت که اقا رضا اون تریلی رومیبینی سفیده من میرم تو با فاصله بیا دنبالمباشه ؟گفتم باشه باخودم گفتم اخه چرا اینو گفت مگه چیمیشد منم باهاش برم خلاصه منم با موتور خاموشم قدم زنان رفتم کنار همون تریلی که گفته بود ازبیرون که نیگاه انداختم به تریلی دیدم که همه شیشه هاش پرده کشیده شده طوری که ازبیرونداخل اصلا دیدهنمیشه...از بالا دوباره صدای راننده اومد طوری که سرش تو ماشین بود که گفت بیا بالا چای ریختما .منم دوباره موتورمو قفل کردم دستگیره درو با زور گرفتمو اروم اروم پامو گزاشتم رو پلکان تریلی تا درو باز کردم نزدیک بود بیفتم که ناگهان یک دست قوی هیکل ونیرومند دستوم گرفت ودر حالی که میخندید گفت کهنمتا ۴۵سالهحالا سوار تریلی نشدی؟منم در حالی که بزور دستمو از تودستش در میاوردم گفتم نه بابا تا حالا سوار نشدم که بلد باشم اخه خلاصه نشستم رو صندلی که یهو دیدم اقا رضا خم شد رو من دستگیره درو گرفت و در تریلی رو بست منم یه چند ثانیه. داشتم زیر شکمش له میشدم اونم وقتی میخواست به خیال خودش بلند بشه دستشو رو صورتم کشید و همونجوری سرشو گذاشت رو پاهام من تازه میتونستم صورتشو ببینم ۱مرد چهارشونه ۸۵کیلو سیبیلو سبزه موهای پرپشت و رنگ سیبیلش کمی زردرنگ بود فکر کنم بخاطر دودسیگار بودکه اینرنگی شده بودخلاصه منو میگی هنگ کرده بودم نمیدونستم چیکارکنم وچی بگم توهمون حالت حالا با دودستش روصورتم دست میکشید ومیگفت که چقدرتو زیبای رضا جون چقدر نازی میزاری ۱بوسی ازت بگیرم عزیزمن وهمینجور دستاشورو صورت صاف وبی مویه من میکشید وقتی دید که من هیچ عکس العملی نشون نمیدم با دست راستش لبمو بصورت ۷میگرفت واروم فشار میداد با اب دهنم خیس میکردو دستشومیبرد رولب خودشو دستشو میبوسیدو می گفت اخجون چقدر اب دهنت خوشمزس و با یه لهن کودکانه میگفت که بازم میخوام بده بده.....ویه ریز لب و صورتمو دست مالی میکرد که ناگهان سرمو گرفت وکشیدطرف صورتشو لبم وخورد منم تا حالا سیبیل به این بزرگی ندیده بودم ووقتی که داشت لبمو میخورد بینیم تو سیبیلش گم شد وچنان بویه سیگار تو مخم نفوذکرد که خودمو با یه حرکتسرمو کشیدم بالا وگفتم بابا پاهام داره له میشه استخونم داره میشکنه که دیدم اونم درحالی که از من معذرت خواهی میکرد قربونصدقه من میرفت بلند شدتازه حس کردم که انگار از زیر یه وزنه ۵۰۰کیلوی بیرون اومدم داشتم با دودستم رون پاهامو ماساژ میدادم از بس سنگین بود بدنش که ناگهان یه صدای جدید و مردونه دیگه شنیدم که از پشت سرم گفت که به به اق رضا این خوشگله اقا پسره کیه اینجا عجب خوشگله وا جاااان .من تازه فهمیدم که پشت صندلیها جای خوابه راننده هست وتازه میدیدم که اون مرده هم اونپشت خواب بوده وباصدای اق رضا بلند شده .دیدم که اون هم یه مرد ۷۵کیلو با سری طاس سیبیلو و۵۰ساله انم روصورتم دست کشیدازم یه بوس گرفتو گفت اخجون حال اومدم ودوباره از اونطرف صورتم یه بوس ابدارو طولانی دیگه گرفتوگفت عزیزم اینجا چیکار میکنی خوشگلم ویه چشمکی به اقرضا زدمن واقعا جا خورده بودمتا خواستم حرفیبزنم دیدم که اق رضا دوباره با۲دستش دوتالپمو فشار دادوگفت ای خوشگله اومده با ما چای بخوره اق خسرو ببین چقدر خوشگله وا و یه لب دوباره اما اروم وطولانی ازم گرفت اق خسرو دستمو گرفتو منو بلند کردوگفت عزیزم بیا اینپشت بیا پیش خودم تا چای بدم بخوری ومنم بدون هیچ عکس العمی ومثل یه پر کاه بلند شدم تا بفهمم چی شد دیدم رفتم اون پشت و بجای اینکه رو دشک بشینم دیدم که رو پای خسرو نشستمهمین که خواستم بشینم حس کردم که یه چیزی سفت زیرم لغزید دورست رو چاک باسنم مماس شد اقا خسرو دو دستشو حلقه کرد دور شکمم و حالا نبوس کی ببوس و مرتب میگفت که اق رضا عجب پسر خوشگلی عجب بویه خوبی میده ای جوون ای جوون ... منو میگی واقعا گیج شدم اخه تاحالا توبغل یه مرد. نبودم یهو گفتم که بابا چیکار داری میکنی تو که منو کشتی وداشتم با دستام دستاشو وامیکردم که دور من حلقه زده بود که خسرو دوباره گفت بابا عجب دهنش بویه شوکلات میده که اینبار منو با یه حرکت چرخوندبه کمر منو خوابوند وخودش دوپاشو دوطرف پاهام گذاشت واروم داشت رومن میخوابید بهمگفت یهزره پاهاتو وا کن بازکردم حس کردم یه چیز سفت که قبلا حسش روکونم کرده بودم رفت لایه پام وخودش با پاهاش پاهای منو بهم چسپوند اروم ارمو درحالی که نیگاه صورتم میکرد داشت لبشو به صورتم نزدیک میکرد منم صورتمو چرخوندم سمت اق رضاوگفتم مگه قرارنبود من بیام چای بخورم این چهکاریه این داره میکنههنوز میخواستم حرف بزنم که صورتوسیبیل خسروجولوم ظاهرشدو لبم بودکه تودهنش لیز خورد حسکردم که زبونم رفت تودهنش واون داشت میمکید زبونم رو وپاهاش هم پالا پاین میرف رو رونام یهوصورتشو اوردبالا درحالی که اب ازدهنش میخواست بچکهرو صورت من بازبونش همشو خورد یه اخجون بزرگی کشیدوگفت که اق رضا این خوشگله مال منه میخوام بالب گیرب ارضابشم من که منظورشو نفهمیدمیهوحس کردم کهرونش اومد بالا وگفت اقرضا دستم تودست اینخوشگله هست میتونی زحمت پایینو بکشی اونم گفت ای به چشم و خم شد وشرتک خسرو رو کشید پایین منم سرمو یهزره بلند کردم دیدم که یه کیر کلفت وسفید که نوکش یهذره خیس شده بو ظاهر شدناگهان اقرضا به من گفت که خوشگلم گلم ما نمیخواهیم اذیتت کنیم فقط میخواهیم یه حالی کنیم خیلیوقته که سکس نداشتیم از ما ناراحت نشو باشه عزیزم و یه بوس ازم گرفت که خسروگفت که اق رضااا این نشد اول بزرگتر بعد کوچکتر اونم گفت شرمنده اق خسرو اخه بس خوشگله نمیشه که نبوسیدش وشروع کرد کمربند منو بازکرد وقتی خواست شلوارمو بکشه پایین منم باسنم دادم بالا با اینکارم انگار که اجازه بهشون داده باشم گفت افرین پسر خوشگلم میدونستم اهل حالی منم گفتم که ازهمون اول میگفتین تا منم اینقدر نترسمااوناهم دوتای یه ایبچشمی گفتن اق رضا با دستش لایپاهامو کیرمنو کیر خسرورا با روغن لیز کردوگفت نوش چشمت اقخسرو وخسرو نگو درحالی که دوباره لبو لوپمو میخورد کیرشو گذاشت لای پام منم کهتحریک شدهبودم کیرم داشت بلند میشد ووقتی که شکمشو روشکمم میکشید کیرم بهسوراخ نافش تماس پیدا میکردوحالی بهم دست میدادیهودیدم که خسرو یه گاز از لپم گرفت که اگر صورتمو نکشیده بودم حتما دندوناش به هم میرسیدو لپمو میکند و یه اخ جوووونی گفت و رو من ولو شد سنگینی بدنش اون لحظه واسم لذت بخش بودیه خورده پاهامو از هم واکردم که حس کردم انگارلای پام خیس خیسه نیگاه با اق رضا کردم که دیدم کیرش تو دستشه داره میمالونه و سیگار میکشه تا صورت منو دید بهم گفت از این خوشت میاد وبا اون دستش هی کیرشو تکون میداد اونم یه کیر سفید داشت برعکس رنگ صورتش که سبزه بود کیرش سفید بود خسرو انگار رو من خوابش برده بود اق رضا گفت اق خسرو نوبت ماست که دیده خسرو به یه سمت غلطید و از رو من کنار رفت و اق رضا از من یه بوس گرفتو کیرشو گذاشت تو دستمو گفت فشارش بدهمنم که راست دست بودم ولی کیرش تودست چپم بود زیاد نمیتونستم فشار بدم اما گرمی وحرارتو نبض کیرشو حس میکردم اولین بار بود که کیر کلفت حس میکردم بهم گفت دوسش داری منم سرمو باعلامت رضایت تکون دادم انگار بیشتر تحریک شده بود خم شدو شکممو بوسید و با اون دستش با کیر من که حالا شق شده بود اما کوچیکبود ور میرفت و با صورتش سینهامو میخورد یهد دوباره دست خسرو رو رو لبم حسکردم گفت اق رضا من فدایه این لب برم واااااوخودش به کمر خوابیدو منو کشید رو خودش و شروع کرد لبمو بوسیدن اق رضا هم شلوارمو از پام دراورد وبا دست کونمو فشار میدادو میگفت اق خسرو عجب چون نرمی داروا من فداش وکون منو بوسید خسرو بهش گفت اق رضا رضا کوچولوتو داخل نکنی که این خوشگله از ما ناراحت بشوا اقرضا هم گفت باشه اق خسرو وکیرشو گذاشت لاپای من که با اب خسرو لیز بود و خوابید رو من وچون خسرو داشت لبو میخورد اقرضا هم لپ راست وچپمو مدام میبوسد و کیرشو تو لایپای من حرکت میدادکه طولی نکشید که گفت رضا جون خوشگلم عزیزم داره میاد ومنم یهو حس کردم یه اب گرمی رو پاهام خالی شد واقرضا با دستاش لمبرای چونمو گرفتو خوابید رو من که خسرو گفت پس اینطور اسم این خوشگله هم اق رضابودو ما ندونستیم و منو دوباره بوسید و با کیر من ور رفت من که تاحالا جنب نشده بودم داشت یه حال عجیبی بهم دست میداد لحظه به لحظه بدم گرمو گرمتر میشد کل بدنم داشت مورمور میکرد بیاختیار دستامو اوردم دوطرف سر خسرو گرفتم و حالا من بودم که داشتم لب خسرو رو میبوسیدم هرچه یاد گرفته بودم داشتم پیاده میکردم که یهو گفتم اق خسرو دوست دارم خسرو هم که خیلی ذوق زده شده بود گفت الهی من فدات بشم عزیزم وکیر منو تندتر تو دستش بالا وپاین میکردانگار فهمیده بودکه دارم ارضا میشم اق رضا هم که متوجه شده بود با انگشتش کرد توکونم من اصلا حال خودم نبودم حس کردم تمام انرژیم داره میره توکیرم لب خسرو رو محکمتر بوسیدم خسرو هم زبون منو کردتودهنشو می مکید که یهو حس کردم که بدنم, شل شل شد وبیاختیار کیرمو تو دست خسروبالاوپاین میکنم فکرکنم که یه نیمساعتی هرسهتوحالتی که من به پهلوراست صورتم به سمت خسرو و اق رضا هم به پهلو راست پشت من بود وانگشتش تو کونم بود خوابیدیم وقتی سر حال اومدیم اق رضا و خسرو منو با دستمال تمیز کردن ازم شماره گرفتن و حالا که من بیست سالمه هر وقت که از اصفهان میان شهرمون با هم هستیم .the end

نوشته: رضا

من 34 سالمه و اي داستاني كه براتون مينويسم مربوط به دوران دانشجويي منه . 12سال پيش بود كه شوق نصب ويندوز و نصب برنامه ها رو داشتم ترم سوم رشته كامپيوتر بودم يكي از دوستام مغازه فروش قطعات داشت گاهي پيشش مي رفتم تا يه چيزايي ياد بگيرم خلاصه اون روزي كه من براي اولين بار فهيمدم توي اينترنت ميشه دوستاي سكسي پيدا كرد روز رفتم مغازه دوستم سرش شلوغ بود و 3-4 تا سيستم بايد ويندوز و برنامه هاشو نصب ميكرد خلاصه منم كمكش كردم يكي يكي برنامه ها نصب كردم ساعت 9 شب شده بود رفت توي اينترنت و ياهو مسنجر باز كرد بعدها فهميدم كه چت ميكرد يه زن فيليپني بود دوستم به انگليسي تايپ ميكرد اونم سينه هاشو و بعد كسشو نشون ميداد و ميماليد خيلي خوشم اومد تصميم گرفتم منم اينكار بكنم راستش تا اون موقع من فكر ميكردم فقط ياهو مسنجر واسه ايميل لازمه.
بعد كه اومدم خونه رفتم توي اينترنت و همونحجوري كه دوستم گفته بود توي چت روم . خلاصه بعد از چندين سال چت با گي و سكس همه چي آشنا شدم با يه پسر از شهرمون آشنا شدم كه توي وبكم كونشو نشونم ميداد كون نازي داشت ديگه كارم شده بود هرشب چت كردن با اون و چندتا دوست اينترنتي ديگم . بالاخره منم وب كم خريدم اون شب كه اون دوستم وب از كونش ميداد منم از كيرم وب دادم خيلي خوشش اومد خلاصه بعدش بيشتر آشنا شديم و قرار گذاشتيم و بالاخره تلفن ازش گرفتم و يه روز رفتم خونشون . كسي نبود يه كم چت كردم تون از كونش وب ميداد منم لخت شدم و از كيرم بعد كه حشري شد كامپيوتر خاموش كرديم و رفت يه كرم اورد يه كم كيرمنو ساك زد منم با كونش ور رفتم بعد دمر خوابيد يه كم كرم زدم و بعد از كمي ماليدن دم سوراخش واشد منم كيرم كردم تو بعد از چند تا تلمبه زدن آبم اومد آبمو ريختم روي كونش . اون هنوز ارضا نشده بود بازم ميخواست بكنمش اما من خالي شده بودم رفتم حموم بعد از كمي بازي كردن دوباره كيرم شق شده و كردمش خيلي كيف ميكرد امام من كه ديگه آب نداشتم فقط به خاطر حال دادن به اون ميكردمش . خلاصه ارضا شد بعد از اون با چند نفر ديگه هم اينجوري سكس كردم . يكي از اينها آنقدر كيرش سفيد بود كه هوس كردم واسش ساك بزنم تا اون موقع به كون دادن فكر نركده بود بودم و بدم مي اومد كون بدم ولي اون لحظه حس كردم دلم ميخواد به اون بدم ولي از اونجايي كه با تمام كساني دوست ميشدم كه كون ميدن .اون هم اهل كردن نبود فقط به خاطر لذت بردن من يه كم كيرشو ماليد لاي كونم حس خوبي داشتم
تا امروز كه نتونستن كسي رو پيدا كنم كه كير سفيد و بدن قشنگي مثل دون داشته باشه ولي اميدوارم پيدا كنم و يه سكس دو طرفه خوب داشته باشيم .

نوشته: marde sexi

حقمه هرچی بیاد سرم خودم مقصرم خود خودم باید هم کونم جرخورده باشه و تو این وضعیت نتونم تو دستشویی بشینم و باید تا آخر مسافرت از درد کونم دراز بکشم تا برگردم به ایران .

تا به حال اگر دوست داشتین با دو کیر همزمان حال کنین بگردین آدم مناسب پیدا کنین نه دوتا سیاه پوست فرق نمیکنه افریقایی باشن یا نباشن با سیاه ها سکس کردن یعنی من که ترکیدم راستش آمدم ارمنستان و خوب توایران نمیشه باهمه سکس کرد و بیشتر کسانی که دوست داریم سکس کنیم از ترس آبرو یا مامور درآمدن جلو نمیریم واین بود که ارمنستان را برای سفر انتخاب کردم هم ارزانتر از کشورهای دیگر است هم رابطه ای خوبی با ایرانیان دارند سوییت گرفتم که در هتلی است که سوییت برای هر شبی ده دلار پرداخت کردم هفتاد دلار برای هفت شب که راحت باشم که اگر خواستم مهمان بیارم راحت باشم من در ایران شیشه مصرف میکنم که بشدت در ارمنستان سر این مواد زندانی های طولانی و برخورد بدی میکنند و از این رو پنج گرم را داخل کفش هایم جاساز نمودم و برای کشیدن آن هم با زیرکی خاص خود و کار روی آن لوله ای یک پایپ را طوری که سه تا شکستم تا توانستم بصورت خودکار یا روان نویس داخل جیب خود ببرم و به سرش احتیاج نبود و نشستم و یک گرمشو کشیدم چنان حالی داشتم که نگو ونپرس رفتم بیرون و به تاکسی گفتم به کلوپ گی ها منو ببره و در مقابل دیسکو پول تاکسی رو دادم و داخل شدم و یک ساعتی بعد مرد خوش اندام سیاهی آمد و مقابل من نشست و کمی با زبان شکسته انگلیسی و فارسی حرف زدیم کیرم به زبان که بدرستی بلد نیستیم طرف که من فکر میکردم یک نفر است و برای سکس با من در خانه ای که در بیرون از شهر هست قرار میگذارد و من پرسیدم میشه کیرتو ببینم و اون آمد اینطرف و سمت من دوتا از دکمه های شلوارشو باز کرد و شورت پا نداشت یا از بس بزرگ بود سرش بیرون بود نمیدانم چون از لای زیپ کیر سیاهشو انداخت بیرون وای دستمو بردم و گرفتم و کمی کیرشو فشار دادم تو دستانم و باخودم گفتم ای ولا کیر به این میگن سامان برگ برنده ات آس رو کرد شانس بهت و باهم راهی شدیم و داخل خانه پیکی ویسکی تعارف کرد که من نخوردم و اون دوتا خورد و آمدیم رو تخت و لخت شدیم و من کیرشو گرفتم بدهانم و برایش تا میلم کشید ساک زدم خیلی همچین کیر بزرگ و کلفتی که باخودم میگفتم از بس یزرگه فکر کنم نصفش بیرون بمونه و همین هم بود و یک سومش بیرون مانده بود و من نوک سر کیرش بارها به انتهای کونم میخورد و من از درد تکانی میخوردم و آخی میگفتم وقتی کاندوم کشید روی کیرش و من سوراخمو چرب کردم اونم یواش یواش کرد داخل و مشغول به کردن کونم شد و منم با این که کیرش کلفت بود و حال هم میکردم تازه فهمیدم از بس تو کونم هرچی شده جای کیر کردم توش باز و کمی که کرده بود کمتر از اولش لذت داشتم ولی داشتم و حس میکردمش و اون در حین کردن گاهی انگشتشو تودهانم میاورد ومن مثل کیر میخوردم و یه بار آبش روی سوراخ کونم روی لپ کونم ریخت داغ بود و با دستمال پاک کرد و کمی مالید و دوباره من مشغول خوردنش شدم و ساعت سه نیمه شب نزدیک بود داخل اتاق یک نور کم از آباژور روی تخت بود که تو مدل لب تخت مدل سگی بودم و اونم داشت روان راحت جلو وعقب میکرد یک موقع مرد سیاه دیگری از پشت سرم کیرشو که نیمه شق بود را به لپ و صورتم مالید که من برگشتم و دیدمش نمیدونستم که دونفر هستن و بعد وقتی تو هتل پرسیدم گفت یکی از خدمه میشه دونفر و اونم بیچاره گفته بود من متوجه نشدم و درآن حال بودن یکی هم در دهانم بد نبود چون حس سکسی داشتم و برایش ساک زدم و دوبار باهم جابجا و تعویض میکردند جاهاشون رو و من باهردو کم و بیش حال میکردم تا دومی هم آبش آمد و داخل کاندوم ریخت و بعد هردو کمی استراحت کردند و من در این موقع کونمو با روغن و انگشتانم بیشتر چرب کردم و حسابی باز شده بود تا اولی آمد وبرایش ساک زدم و او خواست برویم در حمام و در آنجا آب گرم از روی زمین ردمیشد و گرمای دلچسبی داشت و او کف حمام خوابید و گفت که من روی کیرش بیایم و من نشستم و مدتی خودم روی کیرش بالا و پایین میکردم تا بعد اون کمی خودش تلمبه میزد و کمی من و کمی اون تا منو توبغلش نگه داشت و لب تو لب باهم شدیم و محکم منو در دور دستان خودش نگه داشته بود که اگر کمی بیشتر فشار میداد لای دستانش من آب لمون میشدم و دومی از کنار کیر دوستش کیرشو با فشار داخل کونم کرد و من از درد کیرش که نعره میزدم و از حال رفتم و کمی بعد بهوش آمدم درد یا سوزش کمتری بود اما هردوکیر مماس هم داخل کونم بالا و پایین میشدند و من نه درد نه حالی که ببرم فکر کنم هیچ نمیفهمیدم باز از درد شدید که نمیدونم از چی بود از حال رفتم و نمیدونم چه مدتی توحال نبودم و تنها یادمه هردوشون از پشتم درآورده بودند و داشتند جلوی من با دستشون جلق میزدند و من دهانم باز بود ولی رمق نداشتم و سرم روی زمین و کف حمام ولو بودم و آب اولی روی صورت و کمی هم رو دهانم ریخت و من دیدم دومی یا همون نفر اول اولی کیرشو آورد و در حین بی رمقی لامصب کرد تو حلقم و ناگهان احساس خفه گی بمن دست داد آبش با فشار به درون نای میریخت و من نفسم بالا نمیامد و اوهرچه بود ریخت تو و هنوز کارش تموم نشده بود که احساس کردم انگار از پشتم کسی کشید بیرون که ناگهان دوتا کیر دیگری که ندیده بودم و بی حال بودم از دوطرفم آمدند بیرون و یا دستشون جلق میزدن و آبشون رو روی صورت و دهانم خالی کردند و سکس پایان گرفت نمیدونم ساعت چند چشمانم را بستم همون جا خوابم برد اما ساعت یک ظهر بسختی از کف حمام برخاستم بدنم نای ایستادن نداشت خواستم شاه رگ خودم رو بزنم ولی ترسیدم از گناه های کبیره و دوش گرفتم اما باحالتی از درد گریه ام درآمد و فکر کنم راننده تاکسی فهمید که کونم پاره شده ودرد زیاد نمیتونم روی کونم بشینم و تو سوییت که شدم لخت مادرزاد گرفتم تا فردا صبحش خوابیدم الان 4 روزه که اینجام و دوروز دیگه خداکنه بتونم بشینم تو صندلی هواپیما که برگردم به ایران .. پایان

نوشته: ؟

من 30سالمه وای خاطره بر میگرده به سال 80 زمانی که من از سربازی تر خیص شدم من خدمت خاش بودم وبرای گرفتن کارت پایان خدمت باید میومدم زاهدان وقتی رسیدم زاهدان ساعت 3 بعد ظهر بود ونتونستم برم کارتمو بگیرم رفتم یه مسافر خونه پیدا کردم که یه دونه اطاق دیگه بیشتر نداشت خلاصه من اطاقو گرفتم دو تخته بود وصاحب مسافر خونه هم گفت به این شرط بهت میدم که اگه کسی دیگه هم اومد بیاد اونجا
منم گفتم اشکالی نداره خلاصه شب شد ومن رفتم بیرون شام گرفتم واومدم مسافر خونه وخوردم که در حین شام خوردن دیدم در میزنن پا شدم درو باز کردم دیدم صاحب مسافر خونه هست با یه اقای مسن تقریبا 60
ساله اومد ومعریفش کرد ورفت.
خلاصه ما با این بنده خدا شروع کردیم به حرف زدن تا اخرای شب که دیگه من خابم برد نصفه شب پا شدم برم دستشویی دیدم در اطاق بسته هست برا همین میخاستم از پنجره برم اخه پنجرش زیاد ارتفاع نداشت دیدم از سر صدای من این اقا بیذار شد گفت چیکار میکنی گفتم میخام برم دستشویی گفت من کلیدو برداشتم که نصفه شب کسی نیاد تو اطاق پا شد درو باز کرد ومن رفتم دستشویی وقتی اومدم دیدم این اقا رو تختش نشسته کولرم روشن بود واطاق حسابی یخ کرده بود گفت پسرم این استخونای من گرفته بیا قلنچ منو بشکون منم بدون هیچ سوالی رفتم واز پشت گرفتمش وقلنچشو شکستم گفت یه بار دیگه هم انجام بده دفعه دوم دیدم یه دفعه دستشو از پشت اورد وکیر منو گرفت من که دو سال سر بازی بودم وحسابی کف کرده بودم این کیر من مثه دسته بیل صاف شد گفت بیا سرم بکن توش من زبونم بند اومده بود گفت حاج اقا بی خیال بابا گفت نه پسرم بیا از یه طرف میترسیدم از یه طرفم کیرم صاف شده بود خلاصه شلوارشو کشید پایین دیدم یه کون صاف وبی مو رو تخت خابوندمش ویه تف جانانه انداختم سر کیرم گذاشتم دم سوراخش اول یه کم با سوراخش بازی کردم بعد یه کم سرشو هل دادم تو دیدیم نالش در اومد گفت وای چقد درد داره ولی بکن توش میخام حس کنم کیرتو منم تا ته فشار دادم توش که نفسش بند اومد اخه کیر من هم کلفته هم بلند چون تو بعضی از سکس هام که با جنده ها داشتم منجر به پارگی رحم طرف شده خلاصه از داستان پرت نشیم این یارو همش میگفت بکن وای بکن خلاصه من یه 15 دقیقه تو کون این تلمبه میزدم که ابم اومد وهمشو داخل کونش ریختم بعدش بی حال افتاد رو تخت چند دقیقه گذش دیدم یه سطلی اورد وکیرمو شست وبرام ساک زد اونم چه ساکی شاید باورتون نشه ولی از یه جنده کار درست بهتر ساک میزد دوباره کیرم حرکت کرد ودیدم خودش به پشت خابید وگفت بیا بزن توش منم بدون هیچ سوالی رفتم پشتش ولی چون یه کم کونش گندهبود نمیشد سفت بکنمش بنابراین طاقباز خابوندمش وپاهاشو گذاشتم سر شونه هام ودوباره تا دسته جا کردم اونم از شدت کیف همش میگفت بکن منو جرم بده خلاصه یه 15 دقیقه دیگه کردم ودوباره ابمو خالی کردم داخلش بعد از چند دقیقه باز دوباره اومد کیر ما را راست کرد منم دیدم این ول کن نیس میخاد تا صبح رست ما را بکشه بنا براین دفه سوم که میخاستم بکنمش زیاد تف نزدم برای همین به سختی رفت تو کونش که دردش اومد منم یه 15 دقیقه دیگه خشکه کردمش که دوباره ابم اومد وریختم داخل کونش دیگه نا نداشتم که راه برم اونم گفت خسته شدیم برا امشب بسه وگرفتیم خابیدم که صبح شد گفتش کارت چیه اینجا گفتم میخام کارتمو بگیرم گفت برو ولی شب باز بیا همین مسافر خونه منم قبول کردم بعدش یه 10 هزار تومن بهم داد وگفت این دستمزد کار دیشبت منم خیلی خوشحال شدم چون واقعا به پولش احتیاج داشتم پولم کم بود ما پولو از این گرفتیم واومدیم لشکر تا ظهر کارتمو گرفتم واز اونجا هم سوار اتوبوس شدم واومدم شهر مون اامیدوارم که خوشتو.ن اومده باشه این داستان بدون یه کلمه دروغ بود

نوشته: رضا

سلام اسم من حسينه وقتی داستان های شما رو خوندم خيلی خوشم اومد گرچه بعضی هاش واقعی
به نظر نميومد ولی كلا جالب بود برای همين ميخوام داستان گی شدن خودم رو براتون بنويسم و
تمامش رو بر اساس اونچه كه به سرم اومد رو براتون شرح ميدم .
تا بستون اومد و من 15 ساله شدم و برای اينكه حوصله ام سر نره بابام اسمم رو نوشت كلاس شنا
تا هم الكی پولش رو خرج كنه (آخه بابام خيلی پولداره) هم مسير زندگی من عوض شه !
استاد شنای من يه مرد تقريبا 30 ساله به اسم منصور بود روز اول كه رفتم استخر بابام با منصور
تلفنی تماس گرفت و قرار شد كلاسم خصوصی و فشرده باشه تا خوب شنا رو ياد بگيرم .......
وقتی وارد استخر شدم منصور بود و يه نفر ديگه كه داشت كنار استخرو تی ميكشيد من هم رفتم با
منصور سلام عليك كردم و اون هم قرار گذاشت كه فردا ساعت 10 صبح اونجا باشم .
بعدازظهر هم رفتم و كلی مايو و عينك و... خريدم و فردا صبح رفتم استخر ...
منصور داشت چايی ميخورد به من هم گفت برو لباست رو عوض كن بيا تو آب . مايو رو پوشيدم و اومدم
تو استخر كه منصور تا منو ديد چشمهاش گرد شد و با تعجب گفت پسر تو اصلا رنگ آفتاب رو ديدی يا
نه؟؟؟
خودش هيكل برنزه و خوبی داشت و برعكس اون من توپول و سفيد بودم ...
اومد تو استخر و منو برد كنارديوار و گفت اولين كارت اينه كه نفس كم نياری چند بار نفس بگير و برو
زير آب و همينطور تكرار كن . بعدش گفت اولين درس شنا اينه كه از آب نترسی و روی آب بتونی بمونی
هر كاری كردم نشد و اون از پشت منو نگه داشت و باز هم نتونستم وقتی ديد نميشه منو برد كنار استخر
و گفت يه پات رو كنار ديوار بذار و خودت رو هل بده جلو و هم زمان دستات رو بگير جلو و تا جايی
كه ميتونی برو جلو . با اينكه آب كم عمق بود همين كارو كردم ... وقتی رفتم جلوتر ترس ورم داشت و
كلی آب خوردم اون هم اومد پيشم و از پشت بغلم كرد و سينه ام رو فشار داد كه آب از تو گلوم بپره
بيرون و بعد گفت بيا بالا تا يه سونا بريم حالت بياد سرجاش !
رفتيم تو سونا و اون بخار سونا رو باز كرد و كلی داغ شد بعد به من گفت دراز بكش تا ماساژت بدم؟
من هم دراز كشيدم كه منصور اومد كمی سينه و شكممم رو ماليد و گفت برگرد تا قولنجت رو بگيرم
منو برگردوند و شروع كرد به ماساژ دادن گردن و كولم و بعد كه رسيد به كمرم اومد رو پاهام نشست
و شروع كرد به ماليدن كمرم همينطور كه ميماليد داغی بدنش رو روی پاهام و كپلم حس كردم با اين حال
فكر نميكردم كه منظورش چيه !! يه مقدار كه كمرم رو ماليد منو بلند كرد و از پشت بغلم كرد كه قولنجم
رو بگيره چند بار منو بلند كرد و قولنجم صداش در اومد با اين حال داغی كيرش رو روی كپلم حس
كردم . وقتی كارش تموم شد گفت برو تو آب و كمی بازی كن تا من بيام بعدش اومد و منو به حالت شنا
روی آب نگه داشت و گفت مثل دوچرخه پا بزن تا بتونی كمی بری عقب و تو همون حال يه دستش زير
كمرم بود و يه دست ديگه اش زير كونم !!!
يه مقدار كه گذشت گفت امروز ديگه بسه بقيه اش بمونه برای فردا ...
آب خسته ام كرده بود و رفتم يه دوش گرفتم و يه دو ساعتی خوابيدم و بعدازظهر هم كمی با كامپيوتر
بازی كردم و شب هم بعد از شام طبق روال هميشگی بعد از ديدن فيلم گرفتم خوابيدم .
فردا صبح كه صبحانه رو خوردم ساعت 10 رفتم استخر و بعد از عوض كردن لباس ديدم منصور اومد
تو رختكنی و بعداز احوالپرسی گفت امروز آماده ای يا نه ؟
با هم رفتيم تو آب و اون هم يك دور شنا كرد وگفت حالا بايد دست وپاهات رو هماهنگ كنی منتها اول
بايد تمرين زيادی داشته باشی . اومد كنارم و از پشت كمرم رو گرفت و منو هل داد وسط آب و گفت تا
ميتونی راه برو كمی كه تو قسمت كم عمق راه رفتم اومد پيشم و گفت بايد حالت درازكش رو ياد بگيری
كه بتونی رو آب خوب حركت كنی ؟
دست هاش رو گذاشت زير كمر و باسنم گفت سعی كن حالت بی وزنی بخودت بگيری تا ترس از آب رو
فراموش كنی ... همونطور كه دستش زير كونم بود بيشتر فشار مياورد و اينو من خوب فهميدم با اين
حال پيش خودم فكر كردم بايد همين جوری باشه تا جايی كه انگشتش رو لای كونم حس ميكردم خودم
هم يه حالت خوبی بهم دست داده بود با اين حال استخر خالی بود و اون راحت ميتونست با من كار كنه.
يه 20 دقيقه بعد دستم رو گرفت و منو تو آب كشيد تا ركاب زدن رو كار كنم منتها ايندفعه منو از پشت
بغل كرد و گفت بلندت كه كردم سعی كن از دستم فرار كنی چون امكان داره كسی داره غرق ميشه تورو
بگيره و با هم غرق بشين ؟؟؟ از پشت منو سفت گرفته بود و هر چی تلاش ميكردم اون بيشتر به من
ميچسبيد و كاملا كير سيخ شده اش رو لای كونم حس ميكردم ... اون روز هم اونطوری گذشت و من رفتم
خونه ... فردا صبح كه رفتم ديدم با يه شاگرد ديگه داره كار ميكنه منصور تا منوديد يارو رو مرخص كرد
كه فرداش باهاش كار كنه / من رفتم تو آب و اون هم به من گفت كمی تمرين كن تا بيام !!
10 دقيقه بعد اومد تو استخر و يه مقدار ريزه كاری شنا كردن رو ياد داد و تا حدودی ياد گرفتم و بعدش
رفتيم سونا كه هم خستگی مون بره و هم يه مقدار
بدن مون نرم بشه منصور هم يه كاسه آب سرد ريخت كف اتاق و گفت بخواب رو زمين تا بدنت رو
ماساژ بدم وقتی خوابيدم منصور گفت پاهات الان گرفته درسته يا نه ... من هم گفتم آره چون ركاب زياد
زده بودم و اون نشست رو پاهام و شروع كرد به ماساژ پاهام از مچ پا تا رسيد به رونم و آروم ميماليد
طوری كه يه حالت خلسه ای داشتم آروم دستش رو تا روی كونم ميكشيد بعد هم دستش رو برميگردوند
پايين و همينطور ادامه داد و گفت بايد مفصل رون رو برات ماساژ بدم تا گرفته گی پاهات خوب بشه ؟
مايو رو كمی كشيد بالا و دستش رو بين رون و كونم آروم ميكشيد تا جايی كه دستش هم به چاك كونم
ميخورد هم به بيضه ام ... يه مقدار كه ادامه داد وقتی ديد من ساكتم آروم لپ كونم رو فشار ميداد و
دوباره دستش رو ميكشيد عقب !
يه مقدار كه گذشت مايو من رو درست كرد و ايندفعه از بالا كمی كشيد پايين و شروع كرد به ماساژ كمرم
و گاهی انگشت شصتش ميرفت لای كونم . من تو هپروت بودم كه نشست رو پاهام كه بالای كمرم رو بماله
بخوبی داغی كيرش رو لای كونم حس ميكردم و يه جوری ميشدم .
ماساژ كمرم كه تموم شد گفت تو هم ميتونی منو ماساژ بدی؟ گفتم باشه. منصور به پشت خوابيد طوری كه
كيرش حسابی زير مايو باد كرده بود ! بدون توجه به اون شروع كردم به ماساژ پاهاش كه اون گفت من از
مفصل خيلی شانس ندارم هميشه بايد دردش رو تحمل كنم اگه ميتونی مفصل رونم رو بمال؟
وقتی دستم رو گذاشتم بين رون و شكمش خيلی مواظب بودم كه دستم به كيرش نخوره حقيقتش يه احساس
عجيبی همراه با استرس داشتم بدنم داغ شده بود ...
تو همون حين منصور آخ و اوخ ميكرد كه من بيشتر بمالمش كمی كه گذشت بلند شد وگفت
حسين جون تو با اين هيكل چاق و گوشتی كلی بايد زور داشته باشی يه كم محكمتر بمال !!!
همينطور كه ميماليدم پاهاش رو سعی ميكرد بهم بچسبونه كه دستم به كيرش بخوره ...
ديگه مطمئن بودم كه يه نقشه ای تو كله اش داره برای همين فرداش به هوای كلاس موسيقی
نرفتم استخر تا بعدازظهر كه اون با خونه تماس گرفت و گفت حسين آقا امروز نيومد نگران شدم!
مادرم هم گفت فردا حتما ميفرستمش بياد ... ديگه مجبورا فردا رفتم استخر كه ديدم منصور با
خوشحالی اومد طرفم و گفت يعنی ما بلد نيستيم شنا ياد بديم كه بيخيال كلاس شدی ؟ بعد از بهونه
كلاس موسيقی گفتم باشه ديگه غيبت نميكنم . رفتيم تو آب و اون شروع كرد با من كار كردن يه
مقدار شنا رو ياد گرفته بودم كه ديدم ميگه تا ميتونی ادامه بده كه دست هات هماهنگ بشه راستش
خيلی سخت بود ولی اونقدر عرض استخر رو رفتم و برگشتم كه ديگه نا نداشتم ...
وقتی ديد خسته شدم گفت بيا بريم سونا تا خستگيت در بره . بخار رو باز كرد و با هم دراز كشيديم
روی تخته ها و اون برگشت طرفم و شروع كرد به ماساژ پاهام . ولی ايندفعه با پرروی دستش رو
به هوای ماساژ به كيرم ميمالوند و من كمی پس زدم كه ادامه نده ولی اون زرنگ تر از من بود و
گفت حسين جون برگرد كه پشتت رو هم بمالم و من با اكراه گفتم احتياجی نيست كه منصور منو
برگردوند و گفت پسر همه عاشق ماساژ دادن من هستن اون وقت تو ميگی نه ؟؟؟
مونده بودم چی بگم خلاصه شروع كرد به ماساژ دادن پا و رون كه اومد نشست رو پاهام و كمرم
رو ماليد و دوباره منو برگردوند و بالای سرم نشست كه سينه ام رو ماساژ بده طوری خم شد
شكمم رو بماله كه كيرش ميخورد به سرم و من بخوبی داغی و گنده بودن كيرش رو حس ميكردم
كارش كه تموم شد با دست زد به كيرم و گفت من برم روغن ماساژ بيارم تا حسابی حال كنی ؟
با يه شيشه روغن اومد و يه ذره ريخت رو كمرم و شروع كرد به ماساژ دادن ولی خداييش خيلی
حال ميداد . آروم آروم دستش رو كشيد پايين تا رسيد به پايين كمرم و به من گفت اگه زحمتی نيست
كمی مايو رو بكش پايين تر تا ماساژ رو كامل كنم من تو حس عجيبی بودم با اينكه ميدونستم منظورش
چيه ولی مايو رو كمی كشيدم پايين و اون دستش رو از كمر تا روی كونم به آرومی ميكشيد و طوری
با فشار ملايم ميكشيد كه متوجه شدم مايو رو با حركت ماساژ دستش تا زير كونم كشيده پايين !!!
ديگه با پررويی كونم رو ميماليد و چند بار هم با دستش لای كونم كشيد ...
يه بار هم انگشتش رو روی سوراخ كونم كشيد و منو برگردوند وشروع كرد به ماساژ سينه و شكم
و دستش رو آورد پايين تر و بين رون و پاهام ميكشيد وقتی ديد من حالت تسليم به خودم گرفتم مايو
رو كشيد و كمی با كيرم ور رفت ... انگار بدنم لمس شده بود و اون هر كاری ميخواست با من انجام
ميداد .. تو همون حين صدای يه نفر اومد كه منصور رو صدا ميكرد سريع خودمو جمع و جور كردم
و اون هم از سونا رفت بيرون و با يارو شروع كرد صحبت كردن و اومد پيشم و گفت حسين جون
برای امروز بسه برو خونه و فردا صبح جلوی استخر منتظرت هستم ؟؟؟
يه دوش گرفتم و رفتم خونه . همش فكر استخر و منصور بودم آخه خيلی بهم حال داده بود با اين
حال فكر نميكردم اونقدر راحت خودمو در اختيارش بزارم !
ولی خودم از اون حالت احساس رضايت ميكردم مخصوصا وقتی انگشتش رو لای كونم ميبرد دوست
داشتم همون جور بمونه ... با اينكه استرس داشتم لحظه شماری ميكردم تا فردا صبح از راه برسه !!!
صبح ساعت 10 ساكم رو ورداشتم و رفتم استخر كه منصور رو اون ور خيابون ديدم كه اشاره
ميكنه بيا رفتم پيشش و سوار ماشينش شديم و راه افتاد به من گفت امروز رو بيخيال استخر شو !
ميخوام با هم بريم خونه من تا يه ماساژ توپ بهت بدم ؟ من كاملا فهميدم منظورش چيه ولی خودمو
زدم به اون راه و گفتم مگه استخرو سونا ايرادی داره ؟ منصور خنديد و گفت نه فرقی نداره ولی
اونجا كسی مزاحم نيست و من بهتر ميتونم ماساژت بدم ...
خونه منصور تو يه آپارتمان 4 طبقه بود و اون طبقه سوم به تنهايی زندگی ميكرد . رفتيم خونه و
منصور به من اشاره كرد كه لباسم رو در بيارم و خودش رفت دو تا ليوان شربت آورد كه بخوريم
من شلوار و پيراهن رو درآوردم و با شورت و زير پيراهن نشستم تو هال كه منصور گفت شربتت
رو بخور كه شروع كنيم به ماساژ...
رفت تو اتاق خواب و منو صدا كرد كه برم پيشش .ديدم خودش لخت شده و با يه شورت منتظر منه !
تو اتاق خوابش يه تخت دو نفره بود و منصور با اون هيكل درشت و برنزه اش نشسته بود رو صندلی
تا رفتم پيشش ديدم يه شيشه روغن ور داشت و گفت حسين جون زير پيراهنت رو دربيار تا روغنی
نشه ! با شورت رفتم رو تخت و اون هم اومد پيشم و كمی روغن ريخت روی كمرم و شروع كرد به
ماساژ دادن كم كم اومد پايين تر و كمی شورتم رو كشيد پايين تر و همينطور ماساژ رو ادامه داد و
بعد با يه حالت خاصی گفت عزيزم اگه ايرادی نداره شورتت رو در بيار كه روغنی نشه من كه بدنم
از تو داغ شده بود كونم رو بالا آوردم و اون بدون معطلی شورتم رو كشيد پايين ودرش آورد بعدش
هم شروع كرد چلوندن كونم و وقتی نشست رو پاهام كه فهميدم خودشم شورتش رو درآورده ؟؟؟
داغی و سفتی كيرش رو لای كونم بخوبی حس ميكردم و اون در حين ماساژ بالای كمرم كيرش رو
لای كونم بالا پايين ميكرد ...
كمی كه گذشت منو برگردوند وشروع كرد به لب گرفتن و هی ميگفت حسين جونم تو فقط مال
خودمی !!! با اين حرفش من حشری تر شدم و اون دستش رو گذاشت رو كيرم و شروع كرد به
مالوندن بطوری كه داشتم تو آسمونا سير ميكردم همزمان كيرم رو گذاشت تو دهنش و ساك ميزد
بعد از چند ثانيه يه ذره آبم اومد و اون دراز كشيد رو تخت گفت حالا نوبت توئه عزيزم بيا يه ساك
مشتی بزن . برای اولين بار يه كير آدم بزرگ رو ميديدم خيلی داغ بود رگهای آبي رنگش بيرون زده بود .
منو بحالت 69 درآورد و همينطور كه كيرش سياه و گنده اش رو تو دهنم بالا پايين ميكردم
اون هم بيكار نبود و با انگشتش سوراخ كونم رو چرب كرده بود و بازی ميكرد تا جايی كه ديدم
انگشتش رو فرو كرد توكونم ...
يه لحظه شوكه شدم و خودم رو كشيد جلو كه منصور انگشتش رو نگه داشت و گفت عزيزم نترس
الان جا باز ميكنه ؟ كمی كه گذشت شروع كرد به عقب جلو كردن انگشتش و من هم دوباره شهوتم
بيدار شد ... وقتی انگشتش رو عقب جلو ميكرد دوست داشتم همونطوری ادامه بده ...
بعداز چند دقيقه از زير تخت سه تا خيار در آورد كه اندازه هاش با هم فرق ميكرد اول كوچيكه رو كه
كمی از انگشتش بزرگتر بود چرب كرد و به آرومی تو كونم فشار داد /
كمی درد داشت ولی بعد از چند لحظه دردش رفت و اون شروع كرد به عقب جلوكردن ...
يه بالش گذاشت زير شكمم تا حالت قنبل بگيرم و اون خيار بعدی رو كرد تو كونم كه سوزش بدی داشت
ولی منصور خيارو آروم آروم فشار داد تو كونم تا قشنگ كونم جا باز كرد .
فشار رو وقتی حس كردم كه خيار آخری رو كرد تو كونم ... شايد باورتون نشه اما يه لحظه تمام عضله
پاهام و رونم قفل شد بطوری كه سريعا خودمو پرت كردم جلو و برگشتم كه ديدم منصور ميخنده !
گفتم چيكار ميكنی خيلی درد داره كه با خنده گفت آخه اين يكی رو يادم رفت چرب كنم ؟؟؟
منو دوباره به حالت قنبل خوابوند و اين دفعه كمی كونم رو ماساژ داد و دوباره خيار قبلی رو كرد تو
كونم و عقب جلو كرد تا جايی كه گفت حسين جون ايندفعه حسابی چربش كردم و خيار رو آروم در سوراخ
كونم گذاشت كمی ترس تو بدنم مونده بود كه منصور گفت كونت رو شل كن تا حسابی لذت ببری !!
خلاصه كنم كه خيار رو با حوصله كرد تو كونم و آروم عقب جلو ميكرد كمی كه گذشت دردش بر طرف
شد ولی كونم هنوز داشت ميسوخت ... با يه دستش هم كيرم رو گرفت و شروع كرد به مالوندن ...
با اينكه درد داشتم ولی با دست چربش كه كيرم رو ميماليد خيلی حال ميكردم /
كيرم حسابی راست شده بود كه منو به همون حالت قنبل كمی بلند كرد و خيارو مياورد بيرون و دوباره
ميكرد تو كونم .. وقتی خيار رو از تو كونم درمياورد حس ميكردم چيزی از بدنم كم شده ...
همونطور كه ادامه داد ديدم اين دفعه دردش بيشتر شد برگشتم و با تعجب ديدم كيرش رو كرده تو كونم!
مونده بودم چكار كنم و يا چی به منصور بگم كه ديدم با خنده گفت اين ترس داشت پسر... من متخصص
كون كردن هستم خودت هم باورت ميشد كه كير به اين خوشگلی بره تو اين كون نازت ؟؟؟
تو همون حالت كه داشت آروم آروم عقب جلو ميكرد خايه منصور ميخورد به خايه من و يه لذت خاصی
داشت (اين رو از اونايی كه كون دادن بپرسين خيلی حال ميده) بعد از اون منو خوابوند و بالش رو از
زير شكمم ور داشت و كاملا درازكشم كرد و شروع كرد به تلمبه زدن سرعتش رو كمی زياد كرد و يه
لحظه يه آهی گفت و كونم داغ شد ... كاملا آب كيرش رو ريخت تو كونم و كيرش رو درآورد و با دستش
محكم زد به لپ كونم و رفت دستشويی ...
من برگشتم به پشت و چشمم به خيار و روغن افتاد فكرشم نميكردم يه روز كون بدم انگشتم رو كردم تو
سوراخ كونم آب كير منصور از كونم ميريخت انگار با ليوان ريخته بود بوی ترشی بخصوصی ميداد ...
سوراخ كونم كمی باز شده بود ولی هنوز سوزش داشتم انگار سمباده رو سوراخ كونم كشيده بودن تو
همين حين منصور اومد و گفت نميری خودت رو بشوری ؟؟؟
رفتم دستشويی خودم رو شستم و اومدم تو اتاق و ديدم منصور دراز كشيده و داره منو نگاه ميكنه !!!
نشستم رو تخت و به منصور گفتم اگه بابام بفهمه كار دستت ميده ... اون هم با خنده گفت حسين جون
نكنه ميخوای بری همه جا جار بزنی كه كون دادی ؟؟؟ گفتم نه ولی خودت ميدونی كه بابام از اون
كله گنده هاست ! منصور منو بغل كرد و گفت پسر اولين روز كه ديدمت با خودم گفتم حيف اين پسر چاق
و سفيد نيست كه اين كون گنده رو ازش كار نكشه دومش اينكه وقتی اومدی كه باهات شنا كار كنم خودت
هم راضی بودی درسته ؟؟؟ چون هر چی دستماليت ميكردم بيشتر خوشت ميومد و من مطمئن بودم كه قبلا
سابقه اين كارو داشتی حالا راستش رو بگو قبلا دستماليت كردن يا نه ؟ من هم در جواب گفتم كه اولين
بار بود كه كون دادم ولی قبلا با پسر خاله ام كه دوسال از من بزرگتر بود و درمالی ميكرد برای همين
تونستی منو بكنی حالا با اين كونم كه داره ميسوزه چيكار كنم !
منصور با خنده گفت حسين جون سوراخ كون عين جورابه وقتی با حوصله گرم و چربش كنی قشنگ
باز ميشه و بعداز اينكه كارت تموم شه دوباره برميگرده به حالت اولش تو هم غصه نخور سوزشش
كونت هم ميره در عوض اگه سوراخ كونت رو عادت بدی اون سوزش از بين ميره و جاش رو لذت
ميگيره !!! كمی با كيرو كونم بازی كرد و دوباره كيرش راست شد منتها ايندفعه گفت چون بار اول بود
كه كون دادی دفعه بعد حال ميكنيم ولی اگه ناراحت نميشی كمی برام ساك بزن تا دوتائی حال كنيم...
منصور دراز كشيد و من رفتم سراغ كيرش ... فكر كنم طولش12 يا 13 سانتی بود و كلفتيش 4 سانت..
رگ كيرش باد كرده بود و كله كيرش قرمز خون بود آروم كله نرم كيرش رو كردم تو دهنم و شروع
كردم به ميك زدن و گاهی هم بغل كيرش رو ليس ميزدم كه منصور گفت حسين جون تا جائی كه جا داره
بكن تو دهنت ... چند دقيقه ای ساك زدم كه ديدم آبش اومد و دهنمو كشيدم كنار چون خيلی ترش مزه
بود ... وقتی كارش تموم شد منو رسوند فرمانيه و من رفتم خونه .
وقتی رفتم خونه مادرم منتظرم بود تا رسيدم گفت حسين جان من با سميه (خاله ام)ميرم بازار برات
ناهار درست كردم اگه دير اومدم خودت غذا رو داغ كن بخور /
مستخدم ما هم با مادرم رفت ... من هم سريع رفتم حموم و وان رو پر آب كردم و دراز كشيدم تو وان/
كمی با كيرم بازی كردم تا راست شد و شروع كردم به جق زدن ديدم اينجوری حال نميده يه انگشتم رو
كردم تو كونم و عقب جلو كردم كه يه دفعه ياد خيار افتادم همونطور لخت رفتم آشپزخونه و در يخچال
باز كردم چند تا خيار گنده بود كه جور در نميومد چند تا هويج ورداشتم و رفتم تو حموم كمی با روغن
چربشون كردم و كوچيكه رو آروم فشار دادم تو كونم و آروم عقب جلو ميكردم ولی بازهم لذت كير رو
نداشت از حموم اومدم بيرون خودمو خشك كردم و رفتم اتاق و در رو از پشت قفل كردم و نشستم رو
فرش و شروع كردم هويج بزرگتر رو كردم تو كونم ولی خيلی سفت بود نرمی كير رو نداشت با اين
حال كمی درد داشت . مونده بودم منصور چه جوری خيار به اون بزرگی رو كرده بود تو كونم ؟
تو همون حال كمی جق زدم و آبم اومد ... وقتی كارم تموم شد هويج ها رو انداختم بيرون و خودمو
شستم / بعدازظهر مادرم اومد و من نشسته بود پشت كامپيوتر داشتم بازی ميكردم كه ديدم كلی خريد
كرده و با ذوق داره تعريف ميكنه ... ساعت 7 غروب بود كه منصور زنگ زد به گوشيم كه فردا
صبح ساعت 10 جلوی استخر منتظرتم و من هم قطع كردم . صبح كه صبحونه رو خوردم راه افتادم
به طرف استخر ايندفعه چشمم به دنبال منصور بود كه ديدم همون جای ديروزی منتظرمه ؟؟؟
رفتم تو ماشين نشستم و منصور راه افتاد بطرف خونه اش ...
وقتی رفتيم تو خونه خيلی عادی تمام لباس حتی شورتش رو درآورد و به من هم اشاره كرد كه لخت
بشم . لباس رو كه درآوردم به منصور ماجرای حموم رو تعريف كردم و اون هم با خنده گفت پسر جون
اول بايد خيار رو كمی گرم كنی كه مثل كير نرم بشه بعد هم سوراخ كونت رو بايد با روغن چرب كنی تا
اذيت نشی بعدش هم من كه نمردم و منو بغل كرد و شروع كرد به بوسيدن لپ و گردنم و بعد هم شروع
كرد به لب گرفتن كه من اصلا خوشم نيومد ولی اون لبهام رو ميك ميزد ...
منو رو تخت خوابوند و شروع كرد به ليس زدن سينه و شكمم و رسيد به كيرم . كيرم رو كرد تو دهنش
و با حوصله ساك زد تا كيرم بلند شه (تقريبا 7 سانتی ميشد) همزمان يه انگشتش رو كرد تو سوراخ كونم
و عقب جلو كرد. تو اون لحظه كه يه انگشتش تو كونم بود و داشت كيرم رو ساك ميزد داشتم از خوشی
ميمردم ولی طولی نكشيد كه منو برگردوند و دوتا انگشتش رو كرد تو كونم و حسابی عقب جلو كرد كه
سوراخم آماده شه ... وقتی دو تا انگشتش رو درآورد يه خيار كرد تو كونم و گفت من نگهش ميدارم تا
جا باز كنه خودش هم برگشت و كير سيخ شده اش رو گذاشت تو دهنم و من تو اوج شهوت كيرش رو
ميك ميزدم تا اينكه كيرش رو از تو دهنم درآورد و منو به حالت قنبل قرار داد و خيلی آروم كله نرم كيرش
رو فشار داد تو كونم كه دردم گرفت و اون دوباره تكرار كرد . چند بار كه كله كيرش رو كرد تو و درآورد
تا كونم جا باز كنه يه دفعه كيرش رو فشار داد و تا نصفه كرد تو كونم كه كمی كمرم تير كشيد ولی چند
لحظه نگه داشت تا كونم عادت كنه همچين كه خيالش راحت شد شروع كرد به تلمبه زدن ... ديگه سوراخ
كونم باز شده بود و اون راحت عقب جلو ميكرد و گاهی هم كيرش رو درمياورد و دوباره ميكرد تو كونم
تا اينكه سرعت تلمبه زدنش زياد شد و آبش اومد منتها اين بار آبش رو كاملا ريخت تو كونم و تكون
نخورد تا كيرش بخوابه وقتی كيرش خوابيد شروع كرد با كير من جق زدن تا اينكه آب من هم اومد و دو
نفری رفتيم حموم يه دوش گرفتيم ومنو رسوند سر كوچه مون /
وقتی رفتم خونه رو تخت دراز كشيدم و همش تو اين فكر بودم كه چه جوری شد كه تو چند روز كونم رو
به باد دادم البته پسرخاله ام چند بار منو دستمالی كرده بود ولی تو كونم نكرده بود...

نوشته: حسین

داستان کون دادن من به پسر همسایه و ... اسم من بهنام هست و 22 سالمه داستان من از 7 سال پیش شروع شد و هنوز هم ادامه داره تو همسایگی ما یه پسری بود به اسم کریم که سر کوچه مغازه ساندویچی داشتن و ما همیشه با هم بازی میکردیم بیشتر موقع هم کریم سوسیس یا کالباس میاورد و با دوچرخه میرفتیم تفریح... یه روز که اتفاقا ماه محرم شروع شده بود قرار گذاشتیم که بریم هیئت و تا شب اونجا باشیم کریم هم گفت بریم کمی کالباس برداریم و بریم هیئت.وقتی رفتیم مغازه داداشش بزرگش اسمش رضا بود یه سوسیس درآورد و روبروی من گرفت و گفت از اینا میخواهی ؟ و هی بازیش داد من هم چیزی نگفتم و اون خندید و رفت پشت فر... حقیقتش خیلی وقتا یه جوری نگاهم میکرد که خوشم نمیومد از این کارش خوشم نیومد و با کریم رفتیم هیئت...
ساعت 8 شب بود که دیدم رضا هم اومد و بغل ما نشست. کریم هم طبق معمول رفت سراغ طبلش که تمرین کنه رضا گفت بهنام میخواهی تو هم سنج بزنی ؟ من هم گفتم آره بعد گفتش بیا بریم خونه تا سنج رو بیاریم با خوشحالی به راه افتادیم و رسیدیم خونه شون ...

کسی نبود واون هم رفت داخل خونه و بعد به من گفت میایی کمکم کنی آخه سنج رو زیر صندوق گذاشتم و دستم بهش نمیرسه ! من هم رفتم خونه و دیدم سنج انتها و زیر صندوقه برای همین دراز کشیدم که سنج رو بکشم بیرون که دیدم رضا دراز کشید روی من که مثلا کمکم کنه مونده بودم چکار کنم که گفت تو یه ذره دیگه دستت رو ببر تو تا با هم بیاریمش بیرون ؟ من که دستم اون زیر بود دیدم گرمکن منو کشید پایین و کیرش رو گذاشت لای کونم و شروع به عقب جلو کرد هر چی تلاش کردم نتونستم از زیرش بیام بیرون تا اینکه دیدم آقا آبش رو ریخت لای کونم.. بلند که شد من هم گرمکن رو پوشیدم که برم دیدم در خونه رو قفل کرده گفتم رضا اگه در رو باز نکنی داد میزنم اون هم سنج رو درآورد و به من داد و گفت این مال تو و برو هیئت تا من هم بیام فقط به کسی چیزی نگو که آبروت تو محل میره میفهمی که ؟ با سنج رفتم هیئت که دیدم کریم داره با طبلش تمرین میکنه از آقا جمشید که سرپرست هیئت بود اجازه گرفتم که من هم سنج بزنم اون هم قبول کرد و رفتم قاطی کریم و بچه ها که تمرین کنم. لای کونم چسبناک شده بود و اذیتم میکرد رفتم دستشویی خودمو شستم ولی باز هم شورتم کثیف شده بود خلاصه آخرشب به هوای گرم بودن رفتم حموم و شورتم رو شستم تا مادر اینا شک نکنن.

فردا ظهر دیدم کریم اومد در خونه و گفت بیا بریم هیئت که پس فردا دسته میره بیرون و باید آماده باشیم تا گند نزنیم ... رفتیم هیئت که دیدم رضا هم اونجاست و داره با یه نفر صحبت میکنه تا منو دید اومد طرفم و گفت چطوری بهنام دیر کردی مگه نمیخواهی با بچه ها تمرین کنی ؟ من هم چیزی به روم نیاوردم و گفتم الان میرم . یه ساعت بعد بود که رضا یه سینی شربت آورد و به همه ما تعارف کرد و گفت بهنام میایی کمکم میکنی تا به همه شربت بدیم با شک گفتم باشه که با هم رفتیم آبدارخونه و اون یه سینی شربت به من داد و گفت برو پخش کن بیا و من هم وقتی برگشتم کسی تو آبدارخونه نبود رضا هم سریع از پشت به من چسبید و من با زور از دستش فرار کردم که دیگه باهاش تنها نباشم بدجوری تو مخمصه افتاده بودم رضا هم دیگه بدجوری به من گیر داده بود تو محل بعضی وقتها بخاطر خوشگل بودن و سفیدی بدنم خیلی از بچه ها به شوخی منو دستمالی میکردن ولی این یکی دیگه ول کن نبود. البته بعضی وقتها با بچه محل ها میرفتیم تو باغ کوچه پشتی و با هم دیگه از اون بازیها میکردیم... رفتم تو هیئت پیش بقیه نشستم که دیدم آقا جمشید رو به جمع کرد و گفت امشب تا دیر وقت باید به کارهامون برسیم و چادر حیاط رو بندازیم هر کی دوست داره کمک کنه بیاد جلو من هم با چند تا از بچه ها داوطلب شدیم که کریم گفت من باید برم مغازه رو نظافت کنم فردا صبح میام . با اینکه ناراحت شدم ولی از این خوشحال شدم که با رفتن کریم رضا هم میرفت ولی یک ساعت از رفتن کریم گذشته بود ولی رضا هنوز تو آبدارخونه بود تو همین حین آقا جمشید گفت یه نفر باید کمکمون کنه تا بریم برای فردا ظهر کمی چوب برای آشپز جمع کنیم من هم رفتم جلو و برای اینکه از رضا دور بشم گفتم من حاضرم . یه دفعه دیدم آقا جمشید سوئیچ وانتش رو به رضا داد و گفت رضا جان آقا بهنام میاد کمکت تا کمی چوب بیارین فقط سعی کن خیس نباشه !!! پیش خودم گفتم عجب خریتی کردم ؟ رضا رفت تو وانت و منو صدا کرد و گفت بیا بشین جلو بریم من هم رفتم بالای وانت که آقا جمشید گفت پسر جان اینجا خطرناکه برو مثل آدم جلو بشین ... رضا گاز ماشین رو گرفت و رفتیم تا رسیدیم به اطراف یه قبرستان که دیدم رضا دستش رو گذاشت رو پاهام و گفت بهنام مگه میخوام بخورمت که همش میخواهی از دستم در بری ؟ گفتم ببین رضا این کار تو درست نیست ماه محرم نباید کار بدی کرد . اون هم خندید و گفت ببین من که داداش رفیقتم تازه خودت میدونی همیشه تو محل هوای تورو دارم (اینو راست میگفت همیشه تو محل هوامو داشت ) این کاری هم که داریم میکنیم برای ارضا کردن جوونی هست خودت که بزرگ بشی میفهمی ... بعد زیپ شلوارش رو کشید پایین و کیرش رو درآورد و دست منو گذاشت روی کیرش خیلی داغ بود همینطور که دستم رو رو کیرش فشار میداد بزرگتر میشد تا جایی که حسابی راست کرد و گفت بهنام جون می بینی هیچی نیست بعد دستش رو گذاشت رو کیر من و کمی بازی کرد . هوای خنکی بود و رضا بعد از چند دقیقه رفت بیرون و پشت وانت یه برزنت انداخت وبه من گفت بیا بالا اینجا هیچکس نیست و تاریک هم هست . مونده بودم چکار کنم اون هم تا دید چیزی نمیگم دستم رو گرفت و منو برد پشت وانت ... مثل آدمهای گیج بودم هم میترسیدم و هم روم نمیشد چیزی بهش بگم منو خوابوند کف وانت و شلوارم رو کشید پایین و دراز کشید روم و مثل دفعه قبل کیرش رو تف مالی کرد و شروع کرد به عقب جلو کردن میترسیدم کسی از راه برسه برای همین گفتم رضا زود تمومش کن الان یکی میاد! اون هم کیرش رو لای کونم اونقدر عقب جلو کرد تا آبش اومد و با دستمال لای کونم رو تمیز کرد... بعد شلوارم رو پوشیدم و با هم رفتیم یه مقدار چوب جمع کردیم و بار وانت کردیم و راه افتادیم هنوز به هیئت نرسیده بودیم که رضا منو بوسید و گفت شرمنده ولی تلافی میکنم . از این که عذر خواهی کرد ازش خوشم اومد و چیزی بهش نگفتم وقتی رسیدیم آقا جمشید کلی تشکر کرد و بچه ها هم کمک کردن تا چوب ها رو ببریم گوشه حیاط .

وقتی کارمون تموم شد رضا گفت بیا آبدارخونه کمک من باش وقتی سرش خلوت شد منو تا خونه رسوند و گفت فردا از مادرت اجازه بگیر تا شب تو هیئت برای کمک کردن بمونیم . موقع خواب یاد اون لحظه ای که تو وانت بودم افتادم با خودم گفتم رضا بچه خوبیه وگرنه باهاش راه نمیومدم ! برای یه لحظه دستم رو بردم لای پاهام و خودم هم خوشم اومد مخصوصا وقتی که کیرش رفت لای پاهام! آخه قبلا با بچه ها از این کارها میکردیم و من خیلی دوست داشتم برای یه بار هم شده با یکی اینکارو انجام بدم . البته از بوی آب کیر هم خیلی خوشم اومد وقتی رضا آبش رو ریخت لای کونم یه لذت خاصی داشت بوی تند آبش منو مست کرد ولی به روم نیاوردم . فردا ظهر که رفتم هیئت دیدم کریم داره جلوی هیئت رو میشوره تا منو دید گفت پسر کجایی رضامون داره دنبالت میگرده . گفتم برای چی ؟ اون هم با صدای بلند گفت حمالی ! که بچه ها گفتند آقا جمشید میگه چوب کم آوردین باید بیشتر باشه آخه جواب اون دیگها رو نمیده ... منتها ایندفعه آقا جمشید هم با ما اومد و کلی چوب جمع کردیم تمام بدن منو رضا خاکی شده بود و آقا جمشید گفت برین خودتون رو بشورین بعد بیایین هیئت ... بعد از خالی کردن چوب ها با رضا به سمت خونه راه افتادیم و هنوز تو کوچه بودیم که رضا گفت مادرم اینا رفتن شهرستان و مغازه رو هم که بخاطر ماه محرم بستیم و هم اینکه تو به مادرت گفتی دیر میری ؟ اگه از تو خواهش کنم میایی بریم خونه ما حموم ؟ کریم هم تو هیئته و کاری به ما نداره ؟ مونده بودم چکار کنم ! با شک و تردید گفتم باشه ولی نوبتی .اون هم خندید وگفت باشه !

در خونه شون رو باز کرد و با هم رفتیم تو رضا گفت تو اول برو تا من برم دستشوئی . من هم رفتم تو حموم و آبگرم رو باز کردم تا گرم بشه~ شورتم رو در آوردم تا خیس نشه . رفتم زیر دوش که دیدم رضا هم اومد تو شورتش رو در آورد یه مقدار عقب کشیدم که اومد جلو و گفت پسر چقدر تو سفیدی ؟ بعد کیر من رو گرفت دستش و گفت میخواهی آبت بیاد تا بفهمی من چی میگم ؟ راه دیگه ای نداشتم اومد جلو و گفت چشمات رو ببند و و فکر کن داری یه دخترو میکنی و تند تند جلق بزن ! یه مقدار که با کیرم ور رفت دیدم آبم اومد و اون نشست زیر دوش و گفت بیا اینجا کارت دارم .( برای اولین بار تو عمرم جلق زدن رو یاد گرفتم ) من رفتم بغل دستش و اون شروع کرد به دست کشیدن بدنم خیلی داشت حال میکرد بعد بلند شد و کیرش رو گذاشت جلوی صورتم و گفت میک بزن ! آروم کیرش رو گذاشتم تو دهنم و شروع کردم به لیس زدن رضا آخ واوخ میکرد و هی موهام رو میکشید که کیرش تا ته بره تو دهنم . اول بدم اومد ولی یواش یواش از لیس زدن و مخصوصا از خوردن کیرش که حالا حسابی داغ و گنده شده بود خوشم اومد همینطور که داشتم ساک میزدم یه دفعه آبش اومد و ریخت تو دهنم . مزه شوری داشت دهنم گس شده بود سریع زیر دوش دهنم رو شستم با رضا رفتیم بیرون و خودمون رو خشک کردیم که رضا گفت الان زوده بریم بیا یه ذره بازی کنیم بعد میریم هیئت ... یه تشک انداخت تو اتاق و منو خوابوند اونجا و خودش اومد بغلم دراز کشید و شروع کرد به لاس زدن هی قربون صدقه ام میرفت و نازم میکرد یواش یواش داشت شهوت منم بیدار میشد که گفت بهنام جون این جوری که حال نمیده باید کون بکنی تا بفهمی چه مزه ای میده ! گفتم رضا این کیر منو جر میده خودت مگه تا حالا دادی که اینجوری تعریف میکنی ؟ اون هم خندید و گفت پسر تو که اهل حال نیستی تا بدونی چی میگم یه دقیقه صبر کن الان بهت ثابت میکنم بعد رفت یه قوطی کرم آورد و گفت برگرد تا بهت بگم ؟ منو چرخوند و انگشتش رو کرم زد و مالید دور کونم ترسیده بودم و نمیدونستم چکار باید کنم فقط منتظر بودم ببینم چی میشه که یه دفعه یه انگشتش رو کرد تو کونم ومن بلند شدم اون هم خندید و گفت چیه مگه میخوام بکشمت فقط انگشتت کردم دوباره منو خوابوند و یه انگشتش رو کرد تو کونم و هی عقب جلو کرد وقتی حسابی جا باز کرد منو برگردوند و کیرم رو کرد تو دهنش و کمی ساک زد من هم داشتم لذت میبردم که یه لحظه دو انگشتی کرد تو کونم که حس کردم الانه که سوراخ کونم پاره بشه خودم رو کشیدم عقب ولی اون انگشت هاش رو در نیاورد گفتم رضا درد داره گفت نترس الان باز میشه و عادت میکنی ! یه چند دقیقه که گذشت دیدم هنوز درد داره ولی رضا اینقدر با کیرم بازی کرد تا یادم بره چی شده ... بعد منو به حالت قنبل برگردوند و یه بالش گذاشت زیر شکمم و شروع کرد به دو انگشتی کردن تو همون حین کیرش رو داشت کرم میزد که دیدم انگشت هاش در آورد و کیرش رو گذاشت دم کونم و آروم فشار آورد اولش دردی نداشت ولی یه کم که فشار داد تو. تمام بدنم درد گرفت انگار یه بمب تو کونم گذاشته بودن خودم رو کشیدم جلو که دیدم رضا از پشت سفت چسبیده به من سرش رو آورد دم گوشم و گفت جون مادرت یه لحظه صبر کن الان دردش میره ولی بزرگی کیرش رو تو کونم داشتم حس میکردم چند لحظه همون جوری موند و بعد آروم کیرش رو تکون داد شکمم داشت میترکید برای همین التماس کردم که یه لحظه کیرش رو در بیاره ولی اون ول کن نبود از زیر یه ذره با کیرم بازی کرد و بعد کیرش رو عقب جلو کرد چون تو حموم آبش اومده بود خیلی طول کشید تا آبش بیاد تو همون حین یه دفعه سرعتش رو زیاد کرد و خوابید روم داغی آب کیرش رو تو کونم حس کردم ولی وقتی کیرش رو درآورد همون جور که دراز کشیده بودم آبش از کونم سرازیر شد اومدم تکون بخورم که یه دفعه گوزیدم رضا دستم روگرفت و شروع کرد به خندیدن انگار جایی رو فتح کرده باشه خیلی خوشحال بود بعد گفت دیدی بهنام جون هیچی نیست فقط ترس الکی داشتی بلند شدم رفتم دستشوئی که خودم رو بشورم هنوز سوراخ کونم یه ذره باز بود ترسیدم که همین جوری بمونه و اومدم لباسم رو پوشیدم و راه افتادم برم هیئت که رضا هم اومد دنبالم و گفت اگه درد داری برو یه گوشه بشین ولی گفتم نه (حقیقتش درد داشتم مخصوصا دلم خیلی درد میکرد) رفتم پیش کریم اینا که دیدم با بچه ها دارن برای آشپز آتیش درست میکنن یه مقدار کمک کردم ورفتم آبدارخونه به رضا گفتم چایی داری اون هم انگار اتفاقی نیافتاده برام یه چایی ریخت وخوردم اون روز زود رفتم خونه که مادرم گفت بهنام با همسایه میریم هیئت اگه خواستی بری در و پنجره رو ببند بعد برو... گفتم باشه . بابام هم که ماموریت بود و من تنها مونده بودم که چکار کنم برای همین رفتم آینه رو آوردم گذاشتم روی زمین و کونم رو دیدم یه مقدار کبود شده بود ولی دست که بهش زدم هنوز سوزش داشت برای همین رفتم یه ذره از پماد سوختگی دورش مالیدم و نشستم تا آروم بشه... فکرم همش تو اون لحظه ای بود که رضا داشت منو از کون میکرد باورم نمیشد که من هم کون دادم آخه از بچه ها شنیده بودم که درد داره ولی نه اینقدر مخصوصا سوزشش! انگشتم رو یه ذره فشار دادم دیدم رفت تو ولی هنوز میسوخت ... پماد رو که زده بودم حسابی نرم شده بود نمیدونم چی شد که شهوتم بیدار شد و شروع کردم به جلق زدن همون جوری که رضا یادم داده بود منتها هر کاری میکردم کیر رضا میومد جلو چشمم که چه جوری منو میکرد. سرعت دستم رو زیاد کردم و آبم اومد خیلی حال داد. تازه فهمیده بودم که تمایل من بیشتر به مرد هاست تا زنها ! وقتی تو آینه کون لختم رو میدیدم بیشتر شهوتی میشدم و این تجربه جدید برای من خیلی حال میداد خیلی سریع لباسم رو پوشیدم و رفتم هیئت . دیدم دارن عزاداری میکنن برای همین نشستم یه جا و تکون نخوردم هنوز چند دقیقه نگذشته بود که دیدم کریم اومد پیشم و گفت امشب قراره با دسته بریم بیرون میایی یا نه ؟ گفتم حوصله ندارم مریض شدم . تو همین حین رضا اومد و گفت بهنام مادرت رو دیدم سفارش کرد که هوای تورو داشته باشم که جایی نری؟ تو دلم خندیدم و چیزی نگفتم تو فکر بودم که رضا اومد درگوشم گفت خیلی که اذیت نشدی من هم گفتم خیلی درد دارم . با اشاره اون رفتم آبدارخونه و اون رو به من کرد و کلی معذرت خواهی کرد و گفت هر کاری بتونم برات میکنم فقط از دست من ناراحت نباش! گفت شام خوردی یا نه ؟منو برد بیرون و مغازه شون رو باز کرد بعداز پذیرایی مفصل با هم رفتیم هیئت و بعدش خونه اومدم و خوابیدم فردا صبح که بیدار شدم دردی نداشتم فقط یه مقدار خفیف سوزش کونم اذیت میکرد مادرم بعد از صبحانه گفت من میرم خونه خاله ات حواست به خونه باشه و هر وقت هم رفتی هیئت در و پنجره رو محکم کن من شاید شب با خاله ات اینا بیام.. خونه رو کثیف نکنی ؟ گفتم چشم و اون با خواهرم رفتن بیرون وقتی مطمئن شدم رفتن درو از پشت قفل کردم و رفتم آینه رو آوردم و قنبل کردم و کونم رو دست میکشیدم طوری کونم رو بازی میدادم که خودم هم شهوتی شدم خدائیش کون قلنبه و سفیدی داشتم وقتی کیرم راست شد شروع کردم به جلق زدن واقعا حال میداد که دیدم زنگ خونه رو زدن سریع آینه رو ورداشتم و لباسم رو پوشیدم و رفتم دم در... مطمئن بودم مادرم چیزی جا گذاشته درو که باز کردم دیدم رضاست !!! گفت نمیایی هیئت گفتم حوصله ندارم تازه باید حواسم به خونه باشه چون مادرم اینا تا شب نیستن . تا اینو شنید گفت بذار برم مغازه برای ناهار یه چیزی بیارم همین جا بخوریم موافقی ؟ مهلت نداد جوابش رو بدم سریع رفت و 10 دقیقه بعد دیدم با کلی خوراکی و گوشت کبابی اومد تا رفتیم اتاق وسائل رو گذاشت زمین و گفت بهنام جون اگه ناراحت نمیشی یه دقیقه بخواب تا ببینم چیزیت نشده ؟ گفتم نه بابا خلاصه شلوارم رو کشید پایین و بعد از دیدنش یه بوس از کونم کرد و رفت نشست رو مبل من هم شلوارکم رو پوشیدم و رفتم رو مبل نشستم . مطمئن بودم میخواد دوباره منو بکنه چون کیرش داشت شلوارش رو پاره میکرد ولی من هم از دردش خوشم نمیومد چون دفعه اول واقعا درد کشیدم . اون هم سر صحبت رو باز کرد و شروع کرد به تعریف از من که تو واقعا بچه با مرامی هستی و از چیزا... بعد گفت میخواهی ماساژت بدم گفتم نه اون هم گفت پسر نمیخوام که کاری کنم اگه ناراحت نمیشی فقط لا پایی حال میکنیم ! بعد بدون رو دربایستی شلوارش رو درآورد و با شورت اومد جلوم و بلوزم رو درآورد و گفت بیا یه ذره با کیرامون بازی کنیم . من هم شلوارکم رو کشیدم پایین و اون منو بغل کرد و یه لب ازم گرفت و گفت بیا کیرتو بخورم آخه خیلی سفید و خوشگله و منو خوابوند رو زمین و شروع کرد به ساک زدن کیرم همچین که شهوتم بیدار شد خودش دراز کشید و گفت حالا نوبت توئه من هم گفتم بریم رو تخت اینجا رو زمین نمیشه بعد دراز کشید رو تخت و من شروع کردم به لیس زدن واقعا از این کار خوشم میومد برای همین کله کیرش رو که خیلی نرم بود میک میزدم بعد منو به حالت 69 درآورد و همینطور که براش ساک میزدم اون هم کیر منو گذاشت دهنش و تو اون حالت یه انگشتشش رو کرد تو کونم و هی عقب جلو کرد تا اینکه منو برگردوند و شروع کرد به گاز گرفتن سینه و شونه هام دیگه داشتم از زور شهوت میمردم که گفت میخواهی بکنی تو کونم ! راستش کون صافی داشت و اصلا حال نمیداد برای همین گفتم نه. بعد با خنده گفت دیدی خودت نخواستی حالا بذار من یه ذره بکنم تو کونت قول میدم فشار ندم ؟ من هم تو اوج شهوت گفتم باشه فقط فشار ندی ها چون کیرت از کیر من خیلی بزرگتره اون هم آروم دو انگشتی کرد تو کونم و هی کرم میزد و بعد منو بحالت قنبل درآورد و آروم کله کیرش رو گذاشت دم کونم و با یه فشارش فهمیدم جا کرده برای همین گفتم یه لحظه صبر کن تا جا باز کنه اون هم شروع کرد به لیس زدن کمرم و با یه دستش آروم فشار داد که مثل قبلی درد نداشت برای همین همون جا کیرش رو کمی عقب جلو کرد تا جایی که دیدم کیرش تا نصفه رفته تو کونم خیلی داشتم حال میکردم داغی کیرش رو تو کونم حس میکردم واقعا لذت بخش بود برای همین گفتم رضا آروم آروم بکن من دردم نگیره اون هم از زیر کیرم رو گرفت وشروع کرد باهاش بازی کردن تو اوج لذت بودم که دیدم کیرش رو قشنگ تا دسته کرده و داره عقب جلو میکنه یه مقدار که گذشت دیدم توی کونم داغ داغ شد فهمیدم رضا آبش اومد (باید کون داده باشین تا بفهمین داغی آب کیر چه حالی به آدم میده) وقتی کارش تموم شد تو همون حالت منو برگردوند و شروع کرد برام جلق زدن من هم آبم اومد و همون جوری خوابیدم رو تخت دوست داشتم تو اون حالت میموندم . رفتم دستشوئی خودم روشستم و رضا هم اومد پیشم نشست و شروع کرد دست مالیدن به بدنم چون بدن اون خیلی از بدن من سیاه تر بود. رضا رفت آشپزخونه و یه ساندویچ کبابی دبش درست کرد وآورد خوردیم . البته بدون شورت پیش هم نشسته بودیم و اون بعد از ناهار گفت میخوامت بهنام میدونی از دو سال پیش که دیدمت چشمم دنبالت بود فکرشم نمیکردم که به آرزوم برسم حالا هم هر کاری بخواهی برات انجام میدم ... من هم بدون رو دربایستی گفتم از ساک زدن خیلی خوشم میاد مخصوصا کیر تو که از کیر من بزرگتر و هم تیره تر هست تا اینو گفتم اومد بغلم کرد و شروع کرد به لب گرفتن از من لبم رو میک میزد ولی من از لب گرفتن خوشم نمیومد برای همین اون دراز کشید تا من براش کمی ساک بزنم . من شروع کردم به لیس زدن کلاهک کیرش دوست داشتم همه کیرش رو قورت بدم با حوصله نوک زبونم رو روی رگهای متورم کیرش میزدم و زیر نرمه کیرش رو لیس میزدم . با این حال که ساک میزدم ولی از صد تا کوس کردن بیشتر به من حال میداد پایین کیرش رو با مشتم گرفتم و کلاهک کیرش رو اونقدر میک زدم که باد کرده و دو برابر شده بود . میدونستم که آبش دیر میاد برای همین تا تونستم کیرش رو خوردم واقعا دوست داشتم کیر بخورم یه حالت بخصوصی داشتم نمیدونم این تو خون آدم هاست یا بعدا دچارش میشن ( ولی تازه فهمیده بودم که ساک زدن یه کیر داغ رو به کون دادن ترجیح میدم ) بعدش خایه هاش رو لیس زدم و همینطور تو دهنم میکردم که دیدم پشمهای خایه اش زیاده برای همین دوباره رفتم سراغ کیر داغش تند تند ساک زدم که ایندفعه آب کیرش اومد و من بلند شدم و دهن و صورتم رو شستم رضا هم گفت میرم هیئت یه سری بزنم وبیام من هم منتظر شدم تا بیاد وقتی دیر کرد شروع کردم به انگشت کردن سوراخ کونم دیگه عادت کرده بود. راحت تونستم دو انگشتی تو کونم کنم بعدش جلق زدم تا آبم اومد از این که رضا جلق زدن رو به من یاد داده بود خیلی خوشحال بودم... آدم راحت خودش رو تخلیه میکرد . ساعت چهار شده بود که دیدم رضا نیومد لباسهام رو پوشیدم و رفتم هیئت دیدم سرش شلوغه و داره حسابی کار میکنه چیزی نگفتم و برگشتم خونه که سر کوچه کریم جلوی من در اومد وگفت مگه سنج نمیخواهی بزنی ؟ گفتم نه حالم خوب نیست اون هم به حالت قهر رفت و من مستقیم رفتم خونه و تمام خونه رو جمع و جور کردم که وقتی مادرم میاد به چیزی شک نکنه . شب موقع خوابیدن سوزش کونم شروع شد با اینکه رضا منو آروم میکرد ولی بازم سوزش رو احساس میکردم . فقط دوست داشتم ساک بزنم.

یادمه پارسال وقتی رفته بودیم شهرستان پسر 5 ساله یکی از فامیلها رو بردم باغ برای تفریح و وقتی رفتیم رودخونه برای آب بازی چند بار کیرش رو گرفتم و عجیب هوس خوردنش رو کرده بودم . فردا نزدیکی های ظهر بود که دیدم رضا اومد دم خونه ما و به مادرم گفت اجازه بهنام رو بدید تا با هم بریم هیئت پسرعموم اینا. اونجا خیلی شلوغ نیست ولی چون دعوت کردن من باید برم که مادرم گفت اشکال نداره بشرط اینکه دیر وقت نیایین آخه برای شام باید برم هیئت من هم گفتم باشه کلید ببر اگه دیر اومدم نگران نشو چون با رضا میرم . سر کوچه که رسیدیم رضا منو کشید کنار که کریم مارو نبینه وقتی کریم رفت ما هم رفتیم خونه رضا اینا . رضا گفت مطمئنم کریم تا شب نمیاد آخه دسته باید به چند تا هیئت بره. رفتیم خونه شون که دیدم رضا لباسش رو درآورد و گفت شرمنده بهنام ولی از دیشب تا حالا دوبار جلق زدم راستش کون سفید و تمیزی داری آدم فکر میکنه تازه اصلاح کردی اصلا مو نداری و من هم منتظرم! گفتم باشه ولی کون که میدم سوزش داره عیبی نداره کمی برات ساک بزنم اون هم قبول کردو خوابید رو تشک و من شروع کردم به خوردن کیرش حسابی تو حال بودم که دیدم طبق معمول این دو روز شروع کرد به انگشت کردن من. یه کم که عادت کردم منو خوابوند و ازمن لب گرفت و سینه هام رو گاز میزد. بعد آروم آروم دو انگشتی کرد تو کونم و کله کیرش رو کرد توکونم درد کمی داشتم ولی مجبور بودم تحمل کنم اون هم یواش یواش کیرش رو عقب جلو کرد و از زیربا دستش سینه منو فشار میداد یه مقدار که گذشت کیرش رو درآورد و منو برگردوند پاهام رو داد بالا و دوباره کیرش رو کرد تو کونم . همینطور که ادامه داد خوابید روم و سینه ام رو گرفت به دهنش و شروع کرد به میک زدن من هم یواش یواش شهوتم بیدار شد و اون دوباره بلند شد و تو همون حالت با یه دستش برام جلق میزد .آبش که اومد داغی لذت بخشی داشت و کیرش رو که درآورد. برام اونقدر جلق زد تا آب من هم اومد خودم رو که شستم گفتم رضا دیگه نمیتونم خیلی کون درد گرفتم اگه میشه دیگه منو نکن چون کونم بد جوری میسوزه . رضا بلند شد و رفت تلویزیون رو روشن کرد ویه فیلم رزمی گذاشت که ببینم تو وسطهای فیلم بودیم که رضا اومد جلوی من و شروع کرد با کیر من بازی کردن و هی کله کیرم رو میبوسید . با اینکه چند سال از من بزرگتر بود ولی تمام موهای بدنش دراومده بود یه چند دقیقه ای که گذشت گفت اگه یه رازی رو بهت بگم پیش خودت میمونه ؟ گفتم آره. گفتش باید قسم بخوری ورگرنه نمیگم! وقتی قسم خوردم گفت میدونی چیه چهار سال پیش که رفته بودیم اردو اونجا یه نگهبان داشت وقتی توی باغ داشتم بازی میکردم بهم گیر داد و منو خوابوند و لاپایی منو کرد تا آبش اومد و منو ول کرد فردا صبحش که دید صدای من درنیومد گفت بیا اتاق سرایداری باهات کار دارم من هم که از اون نره خر میترسیدم حرفشو گوش کردم و باهاش رفتم و اون کیر سیاه و گنده اش در آورد و گفت بخورش وگرنه پیش رفیقات میگم که کون دادی؟ مونده بودم چکار کنم کیرش خیلی گنده بود برای همین یه ذره لیس زدم و بعد منو برگردوند یه ذره روغن مالید و هر چی فشار داد نرفت تو . وقتی دید میخوام از درد داد بزنم همونجور خوابید روم و لاپایی منو کرد تا آبش اومد و من رفتم اتاق خودمون و دیگه جرات نمیکردم باهاش رودر رو بشم وقتی هم از اردو اومدیم بعضی وقتها با کونم ور میرفتم و انگشت میکردم یا با یه سوسیس حال میکردم! حالا اگه حالش رو داری بیا یه بار کیر تورو امتحان کنیم !!! گفتم خیلی پشمالویی... گفت صبر کن الان میام . چند دقیقه بعد از حموم اومد بیرون و جلوی من قنبل کرد دیدم کونش خیلی تمیز شده قشنگ با تیغ زده بود ... اومد جلوم و شروع کرد به ساک زدن کیر من و کمی کرم مالید دور کونش و آروم کله کیرم رو گذاشت دم کونش باهاش بازی بازی کرد و قنبل کرد و گفت بهنام آروم فشار بده تا بره تو من هم با یه ذره فشار کله کیرم رو کردم تو کونش و اون گفت تکون نده تا جا باز کنه . خلاصه همون طور کارمون رو انجام دادیم و من آبم اومد رضا هم برگشت و گفت برام ساک بزن تا من هم آبم بیاد من هم شروع کردم به ساک زدن و حسابی کیرش رو خوردم تا آبش اومد و رفتیم خودمون رو شستیم رضا با خنده گفت پسر کون دادن اونقدرها هم درد نداره گفتم برای اینکه کیر من کوچیکه اگه به یه آدم بزرگ کون بدی اون وقت میفهمی چه دردی داره؟ بعد از فيلم ديدن رفتم خونه و تا شب تو فكر رضا بودم اصلا باورم نميشد كه اون هم كون بده ... فردا صبحش كه بيدار شدم بعد از خوردن صبحونه راه افتادم بطرف هيئت كه رضا رو ببينم ولی هر چی گشتم پيداش نكردم برای همين برگشتم تو كوچه خودمون اونجا هم خلوت بود و كسی از بچه ها رو نديدم رفتم خونه و دوچرخه رو سوار شدم كه يه گشتی بزنم چند خيابون اونورتر ديدم يه دسته هيئت دارن رد ميشن يه نگاه كردم و رفتم دو تا خيابون بالاتر كه فشار دستشويی منو گرفت رفتم تو يه باغ و پشت ديوار كارم رو كردم برگشتم ديدم دوتا مرد دارن با دوچرخه من ور ميرن تا منو ديدن گفتن اينجا تو باغ ما چيكار داشتی ؟ من هم گفتم هيچی كه اون مرد هيكلی يقه ام رو گرفت و گفت نكنه ميخواستی چيزی بلند كنی ! معلوم بود الكی دارن گير ميدن . بعد منو برد پشت ديوار و گفت چيكار ميكردی كه من هم گفتم حقيقتش تنگم گرفته بود و مجبور شدم اينجا كارم رو انجام بدم . اون هم گفت باشه ولی دفعه آخرت باشه اين ورا ميايی .وقتی اومديم تو كوچه نه خبری از دوچرخه بود و نه اون رفيق يارو... ديگه داشت گريه ام ميگرفت گفتم دوچرخه ام كو ؟ مرد هيكلی اومد طرفم و گفت حتما رفته دوچرخه بازی مطمئن هستم همين طرفهاست.. بيا بريم تا پيداش كنيم دو تا كوچه بالاتر كه رفتيم جلوی يه باغ به من گفت اينجا باغشونه شايد اومده اينجا رفتيم تو و انتهای باغ يه خونه بود كه دوچرخه ام رو اونجا ديدم رفتم سمت دوچرخه كه ديدم قفلش كرده ؟ اون رفيقش از تو خونه در اومد و گفت نترس خودم قفلش كردم كه دزد نبره! اگه ميخواهی ببری كليدش تو اتاقه برو بردار... مونده بودم چيكار كنم برای همين رفتم تو اتاق ولی كليدی در كار نبود وقتی برگشتم ديدم هر دو تاشون جلوی در وايستادن اون مرد گندهه خنديد وگفت كجا ميخواهی بری خيكی ؟؟؟ تازه فهميدم چه خبره با التماس گفتم بزاريد برم قول ميدم ديگه اينطرفها پيدام نشه كه اون لاغره خنديد و گفت پسر همش چند دقيقه بيشتر وقتت رو نميگيريم و اومد طرف من دستم رو گرفت و كشيد ته اتاق و اون يكی رفيقش اومد پيشم و منو انداخت زمين و گفت يالا خيكی لباست رو دربيار با ترس شلوارم رو درآوردم و اون مرد لاغره شلوارم رو كشيد پايين و كيرش رو درآورد و گفت بجنب بخورش كه وقت نداريم بدنم داشت ميلرزيد اون هيكليه اومد جلوم و يه چاقو درآورد و گفت تو كه نميخواهی منو عصبانی كنی ... نشستم رو زمين و اون لاغره كيرش رو كرد تو دهنم و گفت بخور خيكی و بعداز اينكه شروع كردم به ساك زدن اون هيكليه اومد پشتم و هی انگشتم ميكرد ...بعدش لاغره منو خوابوند و اون هيكليه رفت بيرون كه اون كارش رو بكنه اون هم آروم سر كيرش رو تف زد و با يه فشار كرد تو كونم داشتم از درد ميمردم . خودم رو كشيدم جلو كه كيرش در اومد و اون هم عصبانی شد و داد زد اگه تكون بخوری با چاقو قيمه قيمه ات ميكنم از ترسم همون طور قنبل كردم و اون اومد دوباره كيرش رو كرد تو كونم و با خشونت منو ميكرد كون درد بدی گرفته بودم با اينكه قبلا كون داده بودم ولی واقعا درد داشت پشتم عرق كرده بود و اون هی تلمبه ميزد يه كم كه گذشت سوراخ كونم باز شد و دردش كمتر شد با اينحال اون تند تند ميكرد كه ديدم آبش اومد و از روم بلند شد و شلوارش رو پوشيد و رفيقش رو صدا زد اون هم اومد تو و لاغره رفت بيرون اين يكی شلوارش رو درآورد و كيرش رو گرفت جلوی دهنم وای اين كيرش خيلی بزرگتر از اون بود سياه و كلفت .. كيرش رو كرد تو دهنم و هی عقب جلو كرد تا اينكه منو خوابوند و كله كيرش رو با يه فشار كرد تو كونم داشتم از دل درد ميمردم كه كيرش رو درآورد و دوباره كرد تو كونم چند بار اينكارو كرد تا كونم جا باز كنه . منتها اين ميدونست چيكار كنه منو خوابوند رو زمين و همونطور كه آروم ميكرد با دستش محكم ميزد رو كونم ديگه داشتم به اين هم عادت ميكردم كه شروع كرد تند تند منو كردن آبش زود اومد و منو برگردوند و كيرش كرد تو دهنم و گفت حسابی ميك بزن تا آخرين قطره اش بياد بيرون كيرش خيلی تلخ شده بود وقتی حسابی ليسش زدم پاشد لباسش رو پوشيد و رفيقش رو صدا زد و اون هم اومد و پرسيد خونه تون كجاست؟ تا فهميد خونه مون كجاست گفت اگه به كسی چيزی بگی يا به خونواده ات حرفی بزنی با اين چاقو خدمتت ميرسم شير فهم شدی يا نه ؟ گفتم باشه چشم كه اون هيكليه موبايلش رو درآورد و گفت ببين از كون دادنت فيلم گرفتيم اگه چيزی به كسی بگی آبروت رو تو محل ميبريم ... تازه فهميدم آقايون از من فيلم برداری ميكردند . لاغره هم تا ديد من ساكتم گفت فردا ظهر بيا اينجا اگه به كسی چيزی نگفته باشی فيلم و عكست رو پاك ميكنيم بشرط اينكه تنها باشی شير فهم شدی يا نه؟ شلوارم رو پوشيدم و رفتم بيرون دوچرخه رو سوار شدم و با سرعت ركاب زدم تا رسيدم خونه رفتم دستشويی خودم رو شستم و نشستم رو مبل كون درد داشتم ولی بيشتر تو فكر اون فيلم بودم كه يه وقت نرن تو محل پخش كنن برای همين فردا صبح كه بيدار شدم تو اين فكر بودم چيكار كنم ؟ ظهر كه شد رضا اومد دنبالم و من گفتم برو من ميام . ديگه مجبور بودم برم برای همين سوار دوچرخه شدم و رفتم جلوی همون باغ چند دقيقه نگذشته بود كه اون مرد لاغره رو ديدم اومد جلو و گفت كسی كه دنبالت نيومده؟ من هم قسم خوردم كه نه به هيچكس چيزی نگفتم و اون گفت همراهم بيا تا بريم تو ...باهم رفتيم تو باغ ...كه اون زنگ زد به رفيقش و بعد از چند دقيقه اون هم اومد و گفت بيايين اتاق ؟ وقتی رفتيم داخل اتاق مرد لاغره گفت شلوارت رو در بيار كه دارم از شق درد ميميرم گفتم مگه قول نداده بودين كه فيلم رو پاك كنيد كه اون هم خنديد و گفت تو الان جنده منی فهميدی خيكی ... يالا بكش پايين كه ميخوام جرت بدم بعدش به رفيقش گفت برو بيرون تا من كارم با اين خيكی تموم شه! شلوارم رو كشيد پايين و گفت همه لباسهات رو در بيار وقتی منو كاملا لخت كرد منو خوابوند رو تشك و شروع كرد به بوسيدن من ازم لب ميگرفت و سينه ام رو گاز ميگرفت وقتی از كارش سير شد كيرش رو درآورد و گرفت جلوی دهنم و من هم ساك زدم تا حسابی كير سيخ شد و اون در كونم رو تف مالی كرد و كله كيرش رو گذاشت دم سوراخ كونم و با يه فشار كرد تو...ديگه من هم داشتم كيف ميكردم كه اون آبش اومد و همه آبش رو تو كونم خالی كرد بعد بلند شد گفت برو خودت رو بشور تا رفيقم بياد من هم رفتم دستشويی و خودم رو شستم اومدم اتاق كه ديدم اون هيكليه با كير سياه و گنده اش منتظر منه... بدون اينكه چيزی بگم دمر خوابيدم و اون اومد خوابيد روم شروع كرد با كلاهك كيرش روی سوراخ كونم ماليدن بعد از در مالی كيرش رو كرد تو كونم و تو همون حالت منو كمی بلند كرد و بحالت قنبل درآورد. كيرش رو با ضرب ميكوبيد تو كونم و خايه هاش ميخورد به خايه های من و يه لذت خاصی داشت وقتی كارش تموم شد منو برگردوند و پاهام رو داد بالا و كيرش رو ميكرد تو كونم و در مياورد ميماليد رو كير من انگار خودش هم فهميده بود كه من هم دارم لذت ميبرم ... خلاصه كارش تموم شد و آبش اومد خوابيد روم و گفت راستش رو بگو قبلا كون دادی يا نه ؟ من هم سير تا پياز ماجرا رو كه با رضا داشتم تعريف كردم كه شروع كرد به خنديدن و گفت ميتونی اون پسره رضا رو بياری اينجا .....در عوض من هم قول ميدم فيلمت رو پاك كنم !!! وقتی رفتم خونه تو اين فكر بودم كه چه جوری رضا رو بكشونم اونجا .از يه طرف پيش خودم رضا مقصر ميدونستم و از طرفی به فكر فيلم بودم چون مطمئن بودم كه اگه به حرفشون گوش ندم سريع آبروی منو ميبرن تو همين فكرا بودم كه رضا اومد و گفت ميايی بريم خونه مون ؟ كه با ناراحتی گفتم نه ... اون هم گفت چيه از دست من دلخوری و من با ناراحتی گفتم نه امروز كه رفتم تو يه محله ديگه با يه نفر حرفم شد و اون هم منو كتك زد تا اينو شنيد گفت بيا بريم ببينم كی بوده كه گفتم باشه بزار لباسم رو بپوشم بعد از چند دقيقه با هم رفتيم تو كوچه باغی و گفتم بزار برم ببينم يارو اونجاست يا نه وقتی علامت دادم تو بيا جلو رفتم تو باغ و اون لاغره رو ديدم بهش ماجرا رو گفتم و اون هم به دوستش كه خواب بود ندا رو داد از خودم خجالت ميكشيدم ولی مجبور بودم برگشتم تو كوچه و به رضا گفتم يارو تو باغه بيا بريم ... با رضا رفتيم تو و ديدم اون لاغره كه اسمش مراد بود نشسته و داره با ناخن دستش ور ميره تا رفتيم جلو رضا شروع كرد به صحبت كه چرا رفيقم رو زدی كه مراد بدون معطلی يه چك خوابوند تو گوشش و گفت بچه پررو به تو چه ربطی داره و شروع كرد به گلاويز شدن با رضا كه اون هيكليه اومد و دست رضا رو گرفت و مراد چند تا تو شكمش زد و هيكليه هم رضا رو كشوند تو اتاق و بعد مراد به من گفت همينجا باش تا من بيام بعد از چند دقيقه مراد اومد بيرون و به من گفت اگه رفيقت چيزی پرسيد بگو منو هم كردن... من رفتم بيرون باغ و چند دقيقه ديگه رضا اومد و با عصبانيت گفت بيا بريم وقتی رسيديم محل ديدم رضا گفت بيا خونه مون تا باهات صحبت كنم . رفتيم خونه شون و اون گفت كسكشا به زور منو كردن و ازم فيلم گرفتن من هم گفتم حقيقتش اون لاغره هم منو كرد تا اينو شنيد گفت به كسی چيزِی نگی ها ؟ گفتم خيالت راحت باشه كه رضا گفت ببين به خاطر جنابعالی تو چه مخمصه ای افتاديم من هم خودم رو به گيجی زدم و گفتم چه مخمصه ای ؟ رضا هم گفت يارو كسكش گفت امشب بايد با رفيقت بيايی عذرخواهی تا فيلمت رو پاك كنم من هم گفتم خوب اينكه ايرادی نداره سرشب ميريم ! كه رضا گفت پسر تو ديگه چقدر خری اونا ميخوان دوباره ترتيب ما رو بدن حالا فهميدی چی ميگم من هم با قيا فه حق بجانب گفتم خوب يه بار ميخواهيم كون بديم كسی كه نميفهمه ؟ اون هم گفت باشه ولی تو چيزی به كسی نگو تا اين مشكل رو يه جوری حلش كنيم . ساعت هفت شب بود كه از مادرم اجازه گرفتم و رفتيم به سمت باغ ... خلاصه اين جور شد كه ديگه كون دادن ما تا به امروز ادامه داشت و هنوز هم با مراد و ياسر رفت و آمد داريم ولی بيشتر دنبال آدمهای جديدتری هستيم. چون هر كيری مزه خودش رو داره ........

نوشته: بهنام

بعد از رفتن همايون تنها شدم و تقريبا تمام تابستان را تو خونه بودم؛ زياد اهل تو کوچه رفتن و فوتبال بازي کردن و اين حرفا نبودم البته تو کوچه ما هم بچه هم سن وسال من نبود يا خيلي بزرگ بودن و يا شش هفت ساله بودند. اکثر اوقات به روابطي که با همايون و آن حال آخر با کتايون فکر ميکردم . ديگه باورم شده بود که با کمي تحريک سوراخ کون هر چه بخواهي باز ميشه يک روز تصميم گرفتم ببينم سوراخ کون خودم تا چه حد باز ميشه روي اين حساب يک شب وقتي همه خواب بودن رفتم تو دستشويي تا آن جا که امکان داشت خودم را تمييز کردم بعد برگشتم تو اتاقم و آرام و بي سروصدا در اتاق را از داخل قفل کردم بعد هم قوطي وازليني را که همان روز خريده بودم در آوردم جلوي تختم روي زمين يک وري دراز کشيدم و از زيرتخت آيينه اي کوچکي که از حمام آورده بودم تنظيم کردم که کونم را ببينم کمي وازلين برداشتم و به درسوراخم ماليدم و کم کم شروع به تو کردن انگشتم کردم بعد از چند دقيقه سه تا انگشتم تو رفته بود ولي هر کار کردم چهار انگشتم تو نمي رفت البته تو ميرفت ولي خيلي کم دستم را برداشتم و توي آيينه سوراخم رانگاه کردم حسابي بازشده بود. دوست داشتم ببينم تو آن چه خبره ولي حداکثر به اندازه طول انگشتم مي تونستم داخل کونم را حس کنم کمي به دو انگشت توي کونم را ماليدم خيلي لذت داشت از حالتي که همايون رو مي خوابيد لذت بيشتري داشت حسابي خوش حال شدم که روشي براي حال کردن پيدا کردم. توي اين هيروبير چشمم به نانچيکو ام افتاد که افتاده بود زير ميز برش داشتم يک هوا باريک تر از کير همايون بود هوس کردم امتحانش کنم. برش داشتم و کمي وازلين بهش ماليدم و گذاشتم در سوراخم و کمي فشار دادم. کمي وارد سوراخم شد. درد داشت ولي نه زياد که قابل تحمل نباشه. درست بود که سه چهار انگشت کلفت تر از قطرنانچيکو بود ولي به هر حال انگشت خيلي انعطاف پذيربود. کم کم فشار رابيشتر کردم چند لحظه بعد تقريبا نصف اون رفته بود تو ( تقريبا به اندازه طول کير همايون ) . باورم نمي شه اين قدر راحت تو رفته باشه. دلم حسابي به خاطراون همه فرصت هاي که از دست داده بودم ، سوخت . با وجود اين که نانچيکو يک جسم چوبي بود و اصلا گرما و نرمي کير را نداشت ولي با اين وجود خيلي کيف داشت. اون شب يکي دوساعت مشغول فرو کردن نانچيکو تو کون خودم بودم. اون شب براي اولين بار متوجه شدم با وجود اين که کون دادن لذت داره يک مشکل اساسي داره آون هم اين است که آدم ارضاع نميشه نهايتش از دادن خسته بشه. من هم کم کم خسته شده بودم و با دستمال سوراخم را تمييز کردم و برگشتم يک جلق اساسي به ياد همايون زدم. البته روز بعد تا غروب سوراخ کونم مي سوخت ولي بعدخوب شد. از آن شب به بعد تقريبا هر وقت که شب خسته نبودم و برنامه اي نداشتم ( مثل درس ، مهمان ، فيلم و.... ) يک چيزي تو کونم فرو ميکردم با خودم حال مي کردم از پوت پينگ پنگ گرفته تا خيار و دسته پيچ گوشتي را امتحان کردم واين وضعيت ادامه داشت تا دومين شريک جنسيم را پيدا کردم. سال اول دبيرستان که شدم ميخواستم برم رشته رياضي و اسمم را تو يک دبيرستان نزديک خونمون نوشتم ولي يک روزخالم اومد خونه ما و به مادرم گفت اشتباه کرديد اسم منو تو اون دبيرستان نوشتيد و دبيرستان فلان که پسرم اونجا درس مي خونه آمار قبولي کنکورش بالا تره واز اين حرفا مامان هم دوري راه رابهانه کرد و گفت آونجا به خونه شما نزديکه ولي بابک بايد هر روز کلي تو راه باشه تا بره مدرسه و..... سرتان را درد نيارم قرار شد اسم منو تو اون دبيرستان بنويسند قرار شد فرداش با پسر خالم برم ثبت نام . پسر خالم ( حميد ) پسر برقراري بود هم ورزش کاربود و تو مسابقه هاي کشتي مدارس مقام آورده بود و هم درس خوان بود وهر سال شاگرد اول کلاسشون بود برخورد مدير مدرسه هم خوب بود واسم منو نوشت و گفت انشالله بابک خان هم مثل حميد باعث افتخار مدرسه به شد البته من دانش آموز تنبلي نبودم ولي خود حداکثر شاگرد دوم سوم کلاسش مي شدم حالا بماند که به خاطر اين حرفا و امثال آن الکي الکي واقعا درش خوان شدم . تو راه برگشت به خونه هم حميد همش منو نصيحت ميکرد که اين طور درس بخونم و فلان جور تمرين کنم و ..... راستي نگفتم حميد دوسال از من بزرگ تر بود و سال سوم رياضي بود. يک شب که خالم اينا مهمون ما بودن من هم ( البته بدون منظور ) رفتم کتاب جبرم را آوردم و از حميد سوالي کردم و آون هم جواب سوالم را داد خالم حسابي کيف کرده بود و به حالت پز دادن گفت هر وقت سوال داشتي بيا خونه ما و از حميد سوال کند. اصلا بيا با حميد درس بخون. قيافه حميد تو هم رفت انگار از اين دردسري که مادرش براش تراشيده بود ناراضي بود. خلاصه اون شب گذشت و چندين روز بعد باز هم تو حل تمرينام گير کردم وراهي نداشتم بجز رفتن سراغ حميد. بعد از اون چند بار ديگه هم رفتم خونه خاله اينا و با حميد درس ميخوندم ( واقعا درس مي خوندم ) تا اين که يک روز که حميد روي تخت دراز کشيده بود و کتابش را مي خوند و من پايين تخت دراز کشيده بودم و داشتم تمريناتم را حل ميکردم ( ظاهرا از اون بالا کون و کپل من حواسش را پرت کرده بود ) به من گفت بابک تو چرا ورزش نمي کني. من گفتم چرا بعضي وقتا تو خونه ورزش هم ميکنم. گفت نه منظورم کشتي است ، بدن مناسبي براي کشتي داري من که اصلا فکرش را هم نمي کردم حميد از اين حرفا منظور ديگري داره باورم شده بود. خلاصه حميد بلند شد که مثلا چند فن کشتي را به من نشان بده خلاصه کمي با هم کشتي گرفتيم و کم کم احساس کردم زياد هم کشتي جدي نيست. توي حرکات مختلف کير حميد را روي بدنم ( دست پشت ران و... ) حس مي کردم که حسابي راست شده. اول خواستم عکس العمل نشان بدم ( روم نمي شد با پسر خاله ام رابطه برقرار کنم اصلا فکرش را نمي کردم يک اين طور پسري اهل اين کارها هم باشه ) ولي بعد با چند بار ديگر تماس بدنم با کير حميد از خودبي خود شدم و گذاشتم ببينم چه مي شه. هي فن هاي مختلف را روي من اجرا ميکرد و اخر سر مثلا من را خاک کرد و خودش هم روم دراز کشيد کيرش افتاده بود بين کپل هام . عجب کير درشتي داشت از روي شلوارهم مي تونستم درشتي و داغيش را حس کنم. حميد در همان وضعيت شروع کرد به توضيح دادن درمورد فنون کشتي که صد البته اصلا حواسم به حرفاش نبود. کم کم اون هم از حرف زدن وايساد و توي اون وضعيت چند بار به کونم فشار آورد وقتي ديد من اعتراضي نمي کنم بلند شد و شلوارم را تا روي رانم پايين کشيد و دستش را برد بين کپلهام احساس کردم شلوار خودش را هم پايين کشيد و يک مرتبه کلفتي و داغ شهوت انگيزي را بين پاهام حس کردم. برحسب اتفاق ان روز قبل از رفتن به خونه خاله ام برنامه گاييدن خودم و جلق زدن را اجرا کرده بودم و کونم تمييز بود. آرام شروع به ماليدن کونم کرد و بعد هم ي تف زد در کونم و انگشتش را آرام فرو کرد تو. با وجود اين که من با انواع وسايل خودم را گاييده بودم ولي رابطه با يکي ديگه لذت غير قابل مقايسه اي داره با همان يک انگشت شروع کرد به ماليدن سوراخم خيلي سريع سوراخم تا اون جا که مي تونست باز شد. بعد يک بالشت برداشت و گذاشت زير شکم کير من تا کونم کمي قمبل بشه و بعد با تف کيرش را خيس کرد و گذاشت در سوراخم .شروع کرد به فشاردادن ميليمتر به ميليمتر وارد شدنش را حس مي کردم داغ و کلفت بود.کم کم دردم گرفت ولي آنقدر نبود که غير قابل تحمل باشه ميل به دادن در من بيشتر از احساس درد بود. بعد از چند لحظه تا ته رفته بود تو . تمام سوراخ کونم را پر کرده بود. احساس وجود کير تو کون اصلا و احساس وجود ساير چيزهاي که به خودم فرو کرده بودم قابل مقايسه نبود گرم بود و در عين کلفتي يک جور هاي هم نرم بود و از همه مهم تر لازم نبود خودم تکانش بدم. شروع کرد به شاک زدن و آرام کيرش راعقب و جلو مي کرد ديگه نمي تونستم خودم را کنترل کنم و شروع کردم به ناله کردن . کم کم سرعت رفت وبرگشت کيرش بيشتر شد و من هم زير دستش مست شده بودم که يکبار حميد خيلي محکم و سريع شروع به شاک زدن کرد معلوم بود که داره ارضاع ميشه. دلم ميخواست بهش بگم درش بيا و دوباره بکن تا ديرترارضاع شي . يکباره حميد تا اون جا که زور داشت کيرش را فشار داد تو کونم و بعدبي حال اوفتاد روي من چند لحظه بعد بلند شد کيرش را درآورد و رفتخودش را تمييز کنه وقتي به ساعت نگاه کردم ديدم از زماني که حميد شلوار منو کشيد پايين تا ارضاع شدن بيش تر از هفت هشت دقيقه طول نکشيد . باورم نمي شد ميشه تويي اين زمان کوتاه از حالت دو دوست يا فاميل به يک رابطه فاعل و مفعولي رسيد و ارضاع هم شد ياد رابطم با همايون افتادم که شش هفت ماه زور زديم کاري از پيش نبرديم. حميد برگشت کمي ازش خجالت مي کشيدم ولي حميد برگشت گفت کون خيلي باحالي داري تا حالا کجا بودي دوست داشتم کيرش راببينم آخه بي انصاف بدون اين که کيرش را حتي به من نشان بده تپاندش نو کونم وفقط وقتي درش آورد يک لحظه ديدمش و لي ميدونستم بعد از ارضاع فايده اي نداره و حتي اگر هم قبول کنه فقط يک کير بيحال را مي تونم ببينم . بر خلاف انتظارم حميد ديگه درمورد کون من حرفي نزد و دوباره شروع به درس خوندن کرد و من هم بعد از کمي برگشتم خونه چند روز بعد برخلاف هميشه که حميد تو مدرسه کار به من نداشت سراغم آمد و گفت امروز بعد از ظهر بيا خونه ما. من هم که فقط منتظر يک دعوت بودم آن روز مستقيم رفتم خونه خاله و به مادرم فقط تلفن کردم و گفتم درس دارم و آمدم از حميد سوال کنم بعد از ناهار خاله کار داشت و رفت و من موندم و حميد. من سريع رفتم خودم را تمييز کردم و رفتم تو اتاق حميد ديدم لخت مادر زاد روي تخت دراز کشيده و داره با کيرش بازي ميکنه من رفتم کنارش نشستم و حميد دستم را گذاشت رو کيرش من هم از خدا خواست شروع کردم با کيرش و رفتن. کيرش با کير من و همايون خيلي فرق داشت کلفت و مردانه بود کيرش کاملا سفت نشده بود و با فشار دست تغيير شکل ميداد کمي که کيرش راماليدم سرم راگرفت و آرام هدايت کرد به سمت کيرش من به آرامي کيرش را وارد دهنم کردم نمي تونم احساسم را چطور بيان کنم ولي از آن روز به بعد من عاشق کير خوردن شدم کيرش را مک مي زدم و آرام شکل کردن را با دهنم براش اجرا ميکردم حميد هم با موهاي سرم بازي ميکرد و هر از گاهي دستم را مي گرفت مي گذاشت روي کيرش که براش همزمان با دست هم کيرش رابمالم هرچه کيرش سفت تر ميشد کيف ليسيدنش بيشتر ميشد حميد شروع کرد با کونم ور رفتن بعد از چند دقيقه سه تا انگشتش را کرده بودتو کونم و مي ماليد بلند شدو منو بر گردوند و گوشه تخت نشوند طوري که زانو زده بودم رو زمين و سينه ام روي تخت بود و کيرش را گذاشت در سوراخم دوباره گرماي کيرش را در خودم حس کردم شروع کرد به تکان دادن و مثل دفعه قبل زياد عجله نداشت بعد از کمي پوزيشن را عوض کرد خودش تاق باز روي تخت خوابيد و من را نشاند روي کيرش و با دستاش کمرم راگرفت و با حرکت دستاش به من فهموند که خودم بايد تکان بخورم آرام از روي کيرش بلند شدم تا حدي که تقريبا همه کيرش ازکونم بيرون آمده بود و بعد دوباره روي کيرش نشستم اين حرکت را پشت سر هم تکرار کردم بعد از مدتي کمرم رامحکم گرفت و من ديگه نتونستم تکان بخورم معلوم بود نمي خواد زود آبش بيا باز هم پوزيشن را عوض کرد اين مرتبه مرا تاق باز خواباند و پاهامو بالا داد و کيرش را فرو کرد تو کونم چند لحظه همان طور وايساد و به من نگاه کرد حالت هاي حميد مثل همايون دوستانه نبود ولي خوب بلد بود چه کنه و برخلاف همايون که يک بار من فاعل بودم يک بار آو ، حميد فقط حالت فاعلي داشت طوري که يک بار براي خالي نبودن عريضه دست به کونش زدن زياد خوشش نيامد. شروع کرد به شاک زدن هر چند مرتبه يک بار يا کيرش را کامل در مياورد و يا اين که به حرکت تو کونم نگاه ميداشت آخر سر کيرش را در آورد و منو بر گردوند و اين دفعه حتي بالش هم زيرم نذاشت و دوباره فرو کرد تو کونم اين با ديگه واينستاد و تند تند شاک ميزد و يک باره مثل دفعه پيش روي من ولو شد اين شايد چند دقيقه اي به همان حال مانديم برگشت و محکم ازمن لب گرفت و بلند شد رفت خودش راشست من هم پشت سرش رفتم خودم را شستم برگشتم تو اتاق ديدم لباس هاشو پوشيده و روي تخت دراز کشيده کنارش نشستم با وجود اين که مي دونستم ديگه از نظر او داستان تمام شده ولي چون خودم حسابي حشري بودم دستم را روي کيرش گذاشتم کيرش حسابي خوابيده بود دست کردم تو شورتش و کيرش را گرفتم کمي ماليدم وقتي ديدم با وجود اين که ارضاع شده اعتراضي نميکند شلوارش را پايين کشيدم و کيرش را نگاه کيرم هر چند با حالت راست شدش قابل مقايسه نبود ولي ميل زيادي پيدا کردم که دوباره بخورمش کيرش را به دهان گرفتم و شروع به مکيدنش کردم نمي دانم چقدر اين کار راکردم ولي ديدم کم کم کيرش داره بزرگ ميشه و آخرسر حسابي راست شد بلند شد دوباره لباس هاش را در آورد و کيرش را گذاشت در کونم و فشار داد سوراخم بسته شده بود ولي حميد انگار حاليش نبود و تقريبا زورکي فروش کرد تو اولش درد داشت ولي بعد از کمي دوباره نرم شد خودم را ول کردم تا او کارش را بکنه وقتي هم حميد خواست پزيشن را عوض کنه گفتم نه همين طور خوبه آرام دراز کشيده بودم و حميد داشت با هيجان کونم مي ذاشت و معلوم بود به راحتي بار اول اب نميآيد چون ديگه از در آوردن و بي حرکت وايسادن خبري نبود ولي بااين وجود زمان زيادي شايد در حدود نيم ساعت مشغول بود ديگه آخراش به حالت وحشيانه اي من و ميکرد انگار خسته شده بود و از طرفي دلش نمي آمد که بدون ارضاع شدن کار را تمام کنه خلاصه با شديد ترين حرکات ممکن منو کرد وآخر سر آبش آمد وقتي رفتم خودم را بشورم کمي باکير خودم وررفتم و خيلي سريع ارضاع شدم وقتي برگشتم ديدم لباسش را نپوشيده ولي من ديگه حال نداشتم تازه خيلي وقت هم بود که خاله رفته بود و بايد ديگه سروکلش پيداميشد لباس پوشيدم برگشتم خونه تا چند روز بعد منتظر بودم که حميد دوباره سراغم بياد ولي خبري نشد. يک روز زنگ تفريح رفتم جاي که اکثرا حميد و دوستاش با هم جمع ميشدند و جوري وانمود کرده که اتفاقي از اون جا رد ميشم. حميد منو صدا کرد و حال و احوالم را پرسيد بعد از کمي احوال پرسي گفت بابک سوال موال نداري – با يک لبخند شيطنت آميز – من هم گفتم چطور مگه؟ گفت راستش بد جوري دلم براي کونت تنگ شده.گفتم ميخواهي امروز بيام خونه شما. گفت به بابا آبجيم با شوهرش دعوا کرده و پاشده آمده خونه ما قهر با وجود دو تا بچه تسخش نمي شه با خيال راحت جلق زد چه برسه به کون کردن. البته بين خودمان باشه به کسي چيزي نگفتم به خاله اينا نگي ها. حالم حسابي گرفته شد. خونه ما هم که اصلا بدرد اين کارا نمي خورد. چند روز بعد خودم پاشدم رفتم خونه خاله اينا. هم سوال داشتم و همين که پيش خودم گفتم شايد مثل اون وقت ها که خونه همايون اينا کسي بود و ما با کير و کون هم ور مي رفتيم، بشه با کير حميد ور برم. ولي وقتي رفتم اونجا و به وضعيت را ديدم متوجه شدم با اون شلوغ پلوغي اصلا امکانش نيست و اصلا پيشنهادش را هم ندادم. حميد هم هر چند در مورد اين که دنبال راه حلي براي حل مشکلامان هست حرف زد ولي اصلا نه دستي به من زد و نه حتي پيشنهادش را داد. کمي در مورد اين موضوع با حميد حرف زدم و اخر سر هم دست از پا دراز تر برگشتم خونه. يک روز توي يکي از مهماني هاي فاميلي صحبت درس خواندن بچه ها و هوش وذکاوت و... شد. و خاله ام گفت حميد هر شب تا ساعت دوازه يک درس ميخونه و همه درساش عاليه و.... من هم که تجربه اين که به دليل درس نخوندن مامانم دو سه ماه آخر نمي گذاشت برم پيش همايون اين بار حسابي درس خوان شده بودم و مامان من هم حسابي از من تعريف کرد. اخر سر هم گفت از وقتي با حميد دوست شه درساش خيلي خوب شده و... تو اين گيرو دار ديدم که حميد که هر شب تا دير وقت درس مي خونه و دليل خوبي براي رفتن پيشش است و از طرفي امتحانات ثلث اول هم نزديک بود و ..... تو اين هيروبير ديدم حميد به مامانم ميگه خاله مي خوايد قبل از شروع متخانات يک شد شبي بابک بيا خونه ما با هم درس بخونيم. به حميد نگاه کردم از نگاهش معلوم بود آون هم همان فکري را کرده بود که من کرده بودم. خلاصه روزبعد در مورد پيش نهاد حمبد با مامانم حرف زدم ولي مادرم قبول نکرد و کفت حالا فردا نمره هاي حميد کم مي شه مادرش پدرمون را در مياره خودت درس بخون. خلاصه مادرم قبول نکرد روزبعد جريان را به حميد گفتم و چند روز بعد که خاله آمده بود خونه ما به مادرم گفت تا امتحانات شروع نشده بزار بابک بيا با حميد درساشو دوره که که تو امتحانات حميد خودش درس داره واز اين حرفا . مادرم به هش بر خورد ولي از طرفي ديده بود که وضع نمراتم خيلي خوب شده و دلش نيامد جلوي منو بگيره و قبول کرد. از خوشحالي تو پوستم نمي گنجيدم فردا همان روز مستقيم از مدرسه رفتم خونه خاله بعد از نهار رفتيم تو اتاق و من سريع پريدم حميد را بغل کردم ولي حميد خيلي جدي گفت حالا وقتش نيست، اول کمي ميخوابيم و بعد درس هامون را مي خونيم ؛ بعد .... گفتم بعدش که شب ميشه و بايد بخوابيم حميد بالبخند گفت کي گفته تازه دوزاريم افتاد. رواين حساب اول يه يک ساعتي خوابيدم و بعد تا موقع شام درس خونديم کله ام داشت سوت ميکشيد تا اون موقع هيچ وقت حتي شب امتحان هم اين قدر درس نخونده بودم. خلاصه شام خورديم و بعد از شام به حميد گفتم بريم بخوابيم گفت بابا من هر شب تا ساعت دوازده ، دوازده ونيم درس ميخونم اگه حالا بخوابدم که تابلوه چشمتان روز بد نبينه اون شب تا ساعت يک درس خونديم ديگه من که بي خيال شده بودم و داشتم از زور خواب مي مردم . آخر سر حميد رضايت داد و گفت بخوابيم. من رفتم پهن شدم تو رختخواب که حميد آمد بيخ گوشم گفت نمي ري خودت را تمييز کني. من که حسابي خوابم ميامد ولي وقتي قيافه حشري حميد را ديدم بي سروصدا رفتم و خودم را آماده کردم حميد چراغ را خاموش کرد و هر دو بي سرو صدا تو رختخواب دراز کشيديم آرام خودم را کشيدم طرف حميد که دوباره گفت حالا نه . حسابي کلافه شده بودم گفتم چرا. گفت مامان بعضي وقتا مياد و از تو اتاق چيزي بر ميداره بزار بخوابه بعد. خاله هم که انگار قصد خوابيدن نداشت. کم کم من خوابم برد که يک مرتبه احساس کردم چيزي زير پتو داره تکان ميخوره ديدم دست حميده که داره کمي شلوارم را پايين ميکشه نمي دونم چقدر بود خوابيده بودم ولي يک مرتبه خواب از سرم پريده بود شلوارم راتا وسط ران هام کشيدم پايين و حميد آرام شروع کرد به دست کشيدن به رانم و بعد از کمي دست منو گرفت و برد زير پتوي خودش دستم خود به کيرش. کلفت وداغ بود کمي با کيرش بازي کردم خونه حسابي ساکت بود و فقط نور چراغ قرمزي که توي هال روشن بود از شيشه بالاي در تو اتاق حميد وجود داشت حميد پاشد و رفت خيلي آرام در اتاق را از داخل قفل کرد ديدم حميد شلوار پاش نيست و من هم سريع شلوارم را در آوردم با اشاره دست به من گفت آرام تر. راست مس گفت توي اون سکوت کوچک ترين صدا ميپيچيد. حميد آرام نشست تو رختخوابش و دست منو کشيد طرف خودش و بعد سرم را هدايت کرد طرف کيرش من هم بدون کمتري آتلاف وقت کيرش را تو دهنم کردم و شروع کردم به مک زدن وليسيدن با اشاره به من فهماند آرام تر اين کار را بکنم ولي من فکر کردم منظورش بي سروصدا تر بود و بعد خيلي آرام بيخ گوشم گفت عجله نکن با صبح وقت داريم آرام ميک بزن. من هم خيلي خيلي آرام شروع به خوردن کيرش کردم خيلي حال داد بدون عجله و با آرامش هر چقدر دلم مي خواست مي تونستم با کيرش بازي کنم کيرش چند به تناوب کمي شل مي شد و بعد که مقدارش شل شدن زياد مي شد زير سر کيرش را کمي محکم تر مي مکيدم تا دوباره کيرش سفت شه البته زياد اونجا را مک نميزدم چون ميدونستم سر سه سوت ارضاع ميشه برگشتم و پشتم را کردم طرفش حميد بلند شد تا منو بکنه که با اشاره بهش فهمندم اول وازم کنه اون هم از زير تختش يک تيوپ ژل درآورد و حسابي انگشتش را به آن آغشته کرد و گذاشت در سوراخم و شروع کرد به ماليدن اول يک انگشت بعد دو تا و اخر سر با سه تا انگشت مرا ميشکافد وقتي حسابي شل شد خواست بلند شه که با اشاره بهش فهموندم که کارش را ادامه بده که آرام بيخ گوشم گفت حسابي باز شده من هم گفتم مي دونم ولي دوست دارم. بعد از چند دقيقه رضايت دادم سوار شه آرام کيرش را گذاشت در سوراخم و شروع کرد به تو کردن اين دفعه تقريبا اصلا درد نداشت خيلي زود کيرش تا ته تو کونم بود و شروع کرد به تکان دادن که من دستش راگرفتم و با کشيدن دستش به او فهماندم که روي من دراز بکشه و هر چند ثانيه يک با کيرش را تکان بده حميد هم بعد از شايد ده پانزده دقيقه خلي آرام ( نسبت به دفعات قبل ) آبش آمد و همان طور مدتي کيرش را تو کونم نگه داشت. اتاق تاريک بود و ساعت ديده نميشد ولي فکر کنم يک ساعتي باهم ور رفتيم و هر دو خواب آلوده و خسته بوديم . از طرفي امکان اين که بريم دستشويي و خودمان را تمييز کنيم هم نبود و همان جا با دستمال کاغذي خودمان را تمييز کرديم. حميد خيلي زود خوابش برد ولي من هنوز ارضاع نشده بودم همين که حميد خوابيد يک دست جلق توپ زدم سلام چند وقتي بود که گرفتار بودم و نتونستم به وبلاگم سري به زنم حالا برگشتم و سعي ميکنم به طور منظم خاطراتم را بنويسم بعد از ماجراي اون شب من و حميد تقريبا به صورت منظم هر ماه يکي دوبار من به بهانه امتحان و درس خوندن شب ها مي رفتم خونه خاله با حميد حال مي کردم تا اين که توي يک مهموني بين پدر من و پدر حميد و چند نفر ديگه از اعضا فاميل دعو شد و قهر و قهر بازي خانواده ها شروع شد اين وسط هم رفت و آمد ما و خانواده خاله اينا قطع شد و ديگه اجازه نداشتم برم خونه خاله. حالم حسابي گرفته شد ولي خوب کاري هم نمي شد کرد. از طرفي امتحانات آخر سال هم شروع شد و من هم که اون سال حسابي درس خون شده بودم حسابي مشغول درس خوندن شدم عملا رابطه خودم با حميد را هم فراموش کردم.البته دوست داشتم که حميد سراغم را بگيره و باز هم باهم حال کنيم ولي پسر انگار نه انگار که 6 -7 ماه کون من گذاشته و اصلا همه چيز يادش رفته بود. خلاصه امتحان ها را داديم و يک روز که براي گرفتن کارنامه آخر سال رفتم مدرسه حميد را تو حياط مدرسه ديدم بعد از کمي حال و احوال گفت بابک چرا ديگه خونه ما نمي آيي من هم گفت خودت که دليلش را بهتر مي دوني حميد آهي کشيد و گفت آره دو نفر ديگه دعواشون ميشه آون وقت چوبش را ما مي خوريم ؛ بعد گفت اگر برنامه جور کنم مياي با هم حال کنيم گفتم اگه آبرو ريزي نشه آره. حميد کمي فکر کرد و بعد گفت حالا برنامه خاصي به ذهنم نمي رسه بعدا باهات تماس مي گيرم داشتيم از هم جدا مي شديم که برگشت و گفت براي تابستان چه برنامه اي داري گفت برنامه خاصي ندارم گفت کلاس شنايي ، باشگاهي ، کلاس زباني و... هيچي من هم با خنده گفتم منظورت کلاس کشتي است بعد هم گفتم به برنامه خاصي ندارم . اون هم گفت بعدا باهات تماس مي گيرم چند روزي از حميد خبري نشد تا اين که روز تماس گرفت که فردا بريم کوه من گفتم کوه چرا گفت تو کاريت نباشه خودت را آماده کن فردا صبح برنامه داريم من گفتم تو کوه خطر داره و از اين حرفا که حميد کفت آونش با من فردا مي ريم کوه اگر ديدي ناجوره کاري نمي کنيم. بعد از تلفن حميد رفتم سراغ مامانم تا اجازه از او اجازه بگيرم با حميد برم کوه اولش مادرم مي گفت اگه پدرت بفهمه عصباني مي شه بعد از کلي خواهش و تمنا راضي شد که من برم ولي درد سره ديگه اي درست شد برادر کوچکم گفت من هم بايد با شما بيام خلاصه با هزار دوز و کلک اون را هم از سر خودم واز کردم و برنامه کوه رفتن با حميد را براي فردا رديف کردم اون شب تا صبح ذوق داشتم که فردا چه خواهد شد آخه تا اون موقع فقط تو خونه اون هم تو اتاق حميد با هم ور رفته بوديم صبح روز بعد کله سحر بيدار شدم و آماده کوه رفتن شدم قبلش هم رفتم حسابي خودم را تمييز کردم. توي ميدون نزديک خونه ما با حميد قرار گذاشته بودم وقتي رفتم ديدم حميد منتظر منه و بعد سريع يک سوار يک ماشين شديم و رفتيم طرف کوه نزديک شهرمان ( من تهراني نيستم ) تو تاکسي هر دو جلو نشسته بوديم با وجود اين که بار ها حميد بدنش به من خورده بود ولي اون حالتي که من و حميد تو تاکسي کنار هم نشسته بوديم براي من خيلي باحال بود و منو حسابي حشري کرده بود وقتي رسيدم پايي دامنه کوه ديدم عجب خر توخري است از هر طرف آدم بود که ميامد و ميرفت به حميد گفتم تو اين شلوغي نميشه گوزيد چه برسه به ... . حميد هم معلوم بود که از آن شرايط يکه خورده و گفت که هيچ وقت اين جا اين قدر شلوغ نبوده. هر دو مانده بوديم که چه کنيم. که حميد برگشت و گفت بابک مغازه بابا امروز تعطيله مي خواي بريم اون جا ولي من گفتم که بلاخره يکي از همسايه ها هست و فردا به بابات ميگه و گندش در مياد. نمي دانستيم چه کنيم حميد گفت تا اينجا آمديم بيا بريم با کوه نمي شه که زود برگرديم خونه راه افتاديم و بلاجبار تا جايي که همه بالا مي رفتن بالا رفتيم و حسابي از نفس افتاديم کمي از مسير اصلي کنار کشيدم و نشستيم تا نفسي تازه کنيم حميد حسابي شاکي بود که بعد از اين همه مدت آمديم کاري بکنيم و اين طور گير کرديم ناگاه چشمم به حفره اي در دامنه مقابل افتاد که البته فاصله هوايي زيادي با مسير اصلي نداشت ولي براي رسيدن به آن اول بايد از دره تند پايين رفت و بعد با آويزان شدن از سنگ ها خود را بالا کشيد و به آن رسيد رو اين حساب عملا هيچ کس خلي به آن سمت نمي رفت برگشتم با اشاره به آن حفره به حميد گفتم بريم اون جا که حميد گفت مگه کس خليم ولي سريع دوزاريش افتاد و گفت مي توني بري بالا گفتم سعي خودمان را ميکنيم هر دو با هيجان راه افتاديم وقتي اون بالا رسيديم ديدم جاي جالبي است يک گوشه آن تقريبا از هيچ جاي ديد نداشت و از طرفي اگر کسي از پايين ميامد بالا ما به راحتي متوجه ميشديم. خلاصه تا رسيديم بالا بدون آن که يک لحظه هم وقت تلف کنيم و وايستم نفسي تازه کنيم حميد شلوارش را کشيد پايين و من سريع کيرش را به دهن گرفتم و شروع به خوردن کيرش کردم کيرش حسابي راست شده بود و داغ بود کمي هم عرق کرده بود و بودي باحالي داشت کمي که کيرش را خوردم گفت بابا ول کن من آنقدر حشري شده ام که اگر دو تا ميک ديگه بزني آبم آمده بر گرد بکنمت من هم سريع شلوارم را تا روي زانو پايين آوردم و برگشتم و کونم را قمبل کردم ولي ديدم حميد هنوز با کاندومي که آورده در حال ور رفتن است که من برگشتم به روشي که تو عکس سکسي که تو مدرسه دست يکي از بچه ها ديده بودم کاندوم را گذاشتم تو دهنم و با کمک لب ودهن کشيدم روي کيرش و دو باره برگشتم حميد هم کمي ژل در سوراخم ماليد و کيرش را گذاشت در سوراخم . کيرش مثل دفعه هاي قبل نبود از کاندومش زياد خوشم نيامد . کمي فشار داد ولي کيرش تو نرفت. سوراخ کونم اصلا باز نبود حميد هم شروع کرد به زوردادن که کمکم داشت دردم ميگرفت که به حميد گفتم اين طور نميشه کمي با انگشت باهاش بازي کن تا باز شه حميد شاکي شد وگفت بابا وقت نداريم حالا يکي مياد و گندش در مياد زود تر کارمون را بکنيم و بريم گفتم زورکي که نمي شه خلاصه راضي شد و شروع کرد با سوراخم ور رفتن به شکم روي صخره جلوي خوابيده بودم و او با سوراخم ور مي رفت با وجود اين که دلم ميخواست زود ترسوراخم باز شه ولي آنچنان از شرايط موجود هول شده بودم که سوراخم نه تنها باز نشد بلکه حسابي سفت شد حميد هم متوجه موضوع شد و مرا برگرداند و گفت کمي صبر کنيم هر دو هول شديم اگه شد مي کنيم وگرنه بيخيال نشست کنارم کمي با هم حرف زديم و من همش چشم به کيرحميد بودکه ديدم براي اولين بار حميد به کيرمن دست زد و شروع کرد به ماليدن آن حسابي کيرم راست شد گفت بابک تو دوست ندارد کون من بزاري گفتم چرا ولي گفتم شايد تو دوست نداشته باشي گفت چرا دوست دارم ولي بيشتر دوست دارم کون بکنم گفت مي خواي حالا تو کون من بزاري گفت چرا که نه از تو کولش يک کاندوم در آورد وبه همان سبکي که من کاندوم را روي کيرش کشيدم کاندوم را روي کير من کشيد و چند تا مک هم به کيرم زد و برگشت خودش کمي ژل به سوراخ ماليد و گفت به کن کونش عضلاني و سفت بود و کمي هم موداشت دستهام را گذاشتم روي باسنش و کمي باسنش را ماليدم به کيرم را گذاشتم در سوراخش وکمي فشار دادم آرام کيرم وارد کونش شد و با هر فشارکمي ديگه از کيرم واردش مي شه کونش اصلا شبيه کون کتايون نبود سفت و محکم بود وقتي کمي پاهاش را جابه جا کرد عضلا هاي باسنش فشار باحالي به کيرم وارد کرد به آرامي شروع کردم به عقب وجلو کردن کيرم . کم کم سرعت شاک زدنم زياد شد که حميد گفت قبل از اين که آبت بياد برگرد من هم کون تو بزارم من هم کير را در آوردم حسابي راست شده بود شروع کردم به ماليدن کير خودم که حميد مرا برگرداند و شروع کرد به ماليدن سوراخم با انگشت . سوراخم حسابي باز شده بود و ماليدن هم زمان کيرم و سوراخم حسابي سر حالم آورده بود که حميد بلند شود و کيرش را گذاشت در سوراخم با کمي فشار کيرش تا ته رفت تو شروع کرد به شاک زدن و هر چند لحظه يک بار با کير من هم ور مي رفت . ديدم که سرعت شاک زدنش داره زياد ميشه که گفتم بزار من بکنم که حميد اصلا جواب نداد دانستم که حالا آنقدر حشري شده که اصلا گوشش به اين حرف ها بدهکار نيست ولي با اين وجود هنوز باکيرم ورمي رفت حرکت تند حميد روي کيرم تکان هاي شهوت انگيز کيرش توي کون من و حالت التهاب قبل از ارضاع حميد آنچنان شهوت انگيز بود که تقريبا هم زمان با حميد من هم ارضاع شد و هر دو بي حال افتاديم روي يک سنگ بعد از کمي شروع کرديم به جمع جور کردن خودمان به حميد گفتم ديگه برگرديم اون هم که معلوم بود حال نداره گفت آره کم کم داره دير مي شه وقتي داشتيم از آون حفره پايين ميامديم من گفتم انگار بعد از درس خوان شدن بايد کوه نورد هم بشم که حميد باخنده گفت نه بابا خيلي کار خرکي کرديم ولي خوب هر دو حشري بوديم وعقلمان کار نمي کرد حالا شانس آورديم که کسي نديد والا خيلي خيط ميشد و قرار گذاشتيم ديگه از اين خريت ها نکنيم وقتي رسيديم روي مسير اصلي مردي تقريبا 50 -60 ساله ما را بربر نگاه ميکرد هر دو فهميديم که انگار يکي فهميده که پيرمرده گفت جا قحطه که اين جا کون هم ميزاريد حال ازما که گذاشته اگه کس ديگه بود تا کون جفتتان نمي ذاشت ولتون نمي کرد. ما که هر دو ريده بوديم به خودمون سريع دم مون را گذاشتيم رو کولمون و در رفتيم بعد از ماجراي اون روز حسابي ترسيده بودم. اون ماجرا مي تونست به راحتي آبرو وحيثيت هر دو ما را ببره. بعد از آن روز حميد چند بار با من تماس گرفت که مثلا بريم فلان جا و يا بهمان جا و با هم حال کنيم ولي هر بار من بهانه اي مي آوردم و برنامه را به هم مي زدم.حميد زده بود سيم آخر و هر جا مزخرفي را پيشنهاد مي کرد و من با وجود اين که دلم مي خواست که با حميد باشم ولي جرات کون دادن هر جاي نداشتم. تا اين که يک روز رفت بودم خانه يکي از اقوام و من هم عصر با پسرشان شاهين رفتم به پارک نزديک محلشان. شاهين پسر خوبي بود و هر چند زياد درمورد مسائل سکس حرف مي زد ولي معلوم بود که زياد تو باغ نيست. يک مرتبه شاهين گفت اونجا را نگاه کن اون پسر کوني است. پسربچه اي هم سن و سال خودمان بود شايد يکي دو سال کوچک تر. ازش پرسيدم چطور مگه. گفت چند وقت پيش تو خرابه محل در حالي که يک قاسم – ظاهرا لات محلشون بود – درش گذاشته بود ديدنش. پرسيدم يعني کرده بودش.گفت نمي دانم ولي به هر حال تش باد ميده.بيچاره پسره با وجود اين که با پدر يا برادر يا چه مي دانم يکي از بزرگتر هاش بود همه داشتن نگاه اش مي کردن و پسر معلوم بود از نگاه ديگر شديدا در عذاب بود. ديگه حواسم به حرف هاي شاهين نبود. پيش خودم داشتم فکر ميکردم اگه يک مرتبه من را با حميد ببينند چه مي شه، حتما بعدش در بهترين حالت دچار وضعيتي مشابه اين پسر ميشم وحميد هم حداکثر مقامي مانند قاسم پيدا ميکرد. ديگه تصميم گرفتم تحت هيچ شرايطي در وضعيتي که خطر داشته باشه کون ندم.پيش خودم گفتم اين بيچاره که معلوم نيست واقعا کون داده يا نه و يا اصلا به کون دادن علاقه داره ويا اين که قاسم زورکي مي خواسته ترتيبش رابده به اين حال روز افتاده؛ حالا اگر من گير بيفتم چي مي شه. خلاصه تا چند وقت بعد حميد همان طور جا هاي مختلف را به من پيشنهاد ميکرد و حواب رد ميشنيد تا اين که يک روز گفت خانه يکي از دوستانش خالي است و ما مي تونيم بريم اون جا ازش پرسيدم که خانه خالي خالي است يا اين که دوستش هم هست که حميد با کمي من و من گفت خانه خالي است و کليدش دست من است اولش شک کردم ولي از طرفي مدت ها بود باحميد رابطه داشتم و بهش اطمينان داشتم و قرارشد روز بعد بريم خونه رفيق حميد. فرداش با هم قرارگذاشتيم و رفتم به سمت خونه دوست حميد. بعد از مدت ها بلاخره يک جاي مناسب پيداکرده بوديم و هر دو سر کيف بوديم تو را از حميد پرسيدم امروز مي زاره کونش بزارم و ارضاع بشم و حميد هم گفت امروز تا غروب خونه در اختيار ما است و وقت کافي براي همه کار داريم. خلاصه رسيدم به خونه مورد نظر و حميد در را واز کرد و رفتيم توو حميد در را از تو قفل کرد و پشت در را انداخت وهر دو تو همان سالن اصلي خانه لخت شديم اولين با ر بود که بعد از اين همه مدت هر دو لخت مادرزاد شده بوديم از ديدن هيکل حميد لذت بردم هيکل حميد خيلي موزون و قشنگ بود جهار شانه و عضلاني و بدن چربي اضافه. کيرش راست شده بود البته نه زياد کيرش را تو دستم گرفتم و کمي فشار دادم و بعد بي معطلي شروع کردم به ليسيدن کيرش. حميد گفت با اين جا و منو به سمت يکي از مبل ها برد و خودش روي ان پهن شد و پاهاش را از هم باز کرد و منو بين پاهاش نشوند و من دو باره شروع کردم به خوردن کيرش. بعد از کمي حميد گفت برگرد و مرا انداخت روي مبل به صورتي که زانو هام روي نشيمن مبل بود و سينم روي پشتي مبل منتظر بودم که کيرش را بزاره در سوراخم ولي انگار عجله اي نداشت و کمي ژل به در سوراخ کونم ماليد و شروع کرد به ماليدن سوراخم. کمي بعد اول يک انگشت را وارد سوراخم کرد و بعد دو انگشت و اخر سر سه انگشتش را وارد کونم کرد و با حرکتي که به انگشتاتش مي داد منو حالي به حالي ميکرد. بعد يک کاندوم در آورد و به من داد و گفت بکش سر کيرم من هم با دهن کاندوم را روي کيرش کشيدم و بعد برگشتم و حميد کيرش را گذاشت در سوراخم و با کمي فشار کيرش تا ته وارد کونم شد. بدون کوچک ترين درد و ياکلنجار رفتني. چند دقيقه بدون هيچ عجله اي خيلي آرام کيرش را مي کرد تو و در مي آورد بعد هم کاندوم را از کيرش در آورد و دوباره روي مبل پهن شد منو بين پاهاش نشوند و منو هم شروع کردم به خوردن کيرش حميد به من گفت آرام تر عجله نکن وقت زياده. کمي که کيرش را خوردم دستش را دراز کردو روي باسنم کشيد و با کپل هام بازي ميکرد ولي دستش به راحتي به سوراخم نمي رسيد با کمي کج و کوله کردن پوزيشن خودش به هر زوري بود دستش را به سوراخم رساند و شروع کرد به ور رفتن با سوراخم حسابي حشري شده بودم و با وجود اين که حميد گفت بود آرام کيرش را بخورم عملا داشتم کيرش را گاز ميگرفتم حميد هم هي تند تند به سوراخم ژل مي ماليد و انگشت ها ش را تو سوراخم مي کرد حميد دستش را از سوراخم در آورد و بازهم گفت آرام تر بابا چرا عجله داري و دستش را گذاشت روي سرم يکباره احساس کردم يک کير داغ در سوراخم است . ورود يک کير داغ و کلفت را در خودم احساس کردم و با وجود اين که سوراخم حسابي باز بود ولي بازهم کير به راحتي وارد کونم نمي شد برگشتم ديدم رضا يکي از دوستان حميد لخت مادر زاد پشتم وايساده و داره کونم ميازاره خواستم پاشم که حميد گفت ديگه اذيت نکن کيرش رفته تو رضا هم دوست منه و پسر خوبيه. من هم در مقابل عمل انجام گرفته قرار داشتم. اگر راضي هم نبودم هر دو آن قدر حشري بودن که زورکي هم شده کونم مي ذاشتن از طرفي داغي و کلفتي کير رضا هم بي اثر نبود. آرام برگشتم به حالت اول و رضا شروع کرد به عقب و جلو کردن کيرش. با وجود اين که کيرش را نديده بودم ولي معلوم بود از کير حميد بايد خيلي بزرگ تر باشه. بعد از چند لحظه حميد گفت بيا تو بشين من بکنم حميد و رضا جاشون را باهم عوض کردن از ديدن کير رضا وحشت کردم يک چيزي بود تو مايع هاي بادمجان کلفت ويه غور. اصلا باورم نميشد که اون کير به آن کلفتي تو کونم جا شده بود. حميد سوار کار شد و شروع کرد به شاک زدن و من هم آرام و با ترس و تعجب با کير رضا بازي ميکردم. تا اين که حميد کارش تمام شد و بي حال افتاد روي يک مبل و رضا پاشد و منو برگردون کيرش را گذاشت در سوراخم با وجود اين که همين چند لحظه پيشش کير حميد از کونم در آمده بود ولي کيرش آنقدر کلفت بود که باز هم به راحتي تو نمي رفت و عملا با فشار کيرش را وارد کونم کرد و بعد شروع کرد به تکان دادن اولش آرام بود ولي بعد از کمي به تدريج سرعتش بيشتر شد. ديگه نمي تونستم خودم را کنترل کنم از درد و شهوت به ناله افتادم اولش با صدا آرام ولي بعد از کمي ديگه عملا داد ميزدم.لامذهب رضا هم ارضاع نمي شد – البته بعدا فهميدم از اسپري هاي بيحس کننده استفاده کرده – ديگه داشتم بي هوش مي شدم که تو اين هيرو بير ديدم حميد بالاي سرم ايستاده و کيرش را آورده جلو نزديک دهنم. معلوم بود از ديدن اين صحنه ها دوباره تحريک شده من هم کيرش را گرفتم تو دستم ولي اصلا نمي تونستم به دهن بگيرم . رضا منو از روي مبل بلند کرد و روي زمين انداخت و دوباره شروع کرد به شاک زدن خلاصه بعد از چند بار تغيير پزيشن اخر سر منو انداخت روي دسته مبل – مبل هاي بزرگ و باحالي داشتن – و با شديد ترين حالت ممکن شروع کرد به شاک زدن و يکباره وايساد و کيرش را در آورد و کاندومش را درآورد و آب کيرش را ريخت روي کپلم. برگشتم کيرش را نگاه کردم با وجود اين که کم کم داشت شل مي شد ولي واقعا عظمتي بود کيرش را گرفتم تو دستم و آرام فشارش مي دادم و باهاش بازي مي کردم که حميد کيرش را گذاشت در سوراخ کونم. کير رضا انقدر کلفت بود که حسابي سوراخم را باز کرده بود و کير حميد بودن هيچ مشکلي رفت تو عملا زياد حسش نمي کردم. ديگه سوراخم سر شده بود حميد هم با شدت و هيجان شروع کرد به شاک زدن و همان پزيشن هاي رضا را تکرار مي کرد. يک بار منو روي مبل مي خوابوند و پا هام را بالا ميگرفت و يک بار روي زمين درازم مي کرد و يک بار سر پا مي ذاشت کونم و.... حسابي کف کرده بودم طوري که ديگه حال اين همه تغيير پوزيشن را نداشتم و روي مبل ولو شدم و گفتم من ديگه حال ندارم همين طور بکن. حميد هم تو همان پوزيشن انقدر شاک زد تا آبش آمد و اون هم به تقليد از رضا ابش را ريخت روي کپلم. هر دو بي حال افتاديم روي مبل و تازه متوجه شدم که رضا نيست. کمي نگران شدم ولي ديدم رضا با يک سيني چاي و ... آمد همان طور لخت مادر زاد نشستيم و کمي چاي بيسکويت و .. خورديم رضا هم هي پشت سر هم مي گفت عجب کوني داري اين همه مدت کجا بودي و خيلي حال داد و.... کمي بعد گفتم برم خودم را تمييز کنم که رضا گفت مي ري حموم گفتم نه نمي خواد بعدا مي رم خونه معلومه ضايع مي شه گفت کمي دير تر مي ري. خلاصه من راضي شدم و پاشدم برم حمام که ديدم رضا هم گفت من هم باهات ميام گفتم ديگه بسه دير ميشه ولي خلاصه آنقدر گير داد که باهم رفتيم تو حمام. کمي خودمون را شستيم ولي ناگفته معلوم بود که رضا قصد استحمام نداشت و هي با کون وکپل من ور مي رفت و دوباره کيرش راست شد واقعا کير وحشتناکي داشت با وجود اين که من خيلي از کير خوشم ميامد ولي از کير رضا بيشتر مي ترسيدم. شروع کردم کيرش را ساک زدن که شايد بي خيال کردن بشه. بعد از چند دقيقه گفت برگرد کونت بزارم گفتم رضا بي خيال شو يک بار کردي ديگه بسه اگه مي خواي آبت بيا برات ساک مي زنم ولي رضا دو باره گير داده بود گفتم بابا بااين کير کلفتي که توداري کيرت به اين راحتي ها تو نمي ره. خلاصه هر چه گفتم ديدم گوشش بده کار نيست گفتم حداقل اول سوراخم را باز کن بعد کونم بزار رضا هم شروع کرد به ماليدن سوراخم ولي خيلي خشن اين کار را مي کرد و هنوز چيزي نشده بود سه انگشتش را کرده بود تو کونم و بعدهم بي هوا کيرش را گذاشت در سوراخم وکيرش را فشار داد. دود از کله ام در آمد کونم داشت اتش مي گرفت و رضا هم حسابي حشري شده بود و اصلا حواسش نبود. خودم را عقب کشيدم کيرش را از کونم در آوردم گفتم کله خر جرم دادي چه خبر است آرام تر دوباره گفتم نمي دم ولي باز هم رضا ول کن نبود وباز راضي شدم وکونم را کردم طرفش اول کمي دوباره با سوراخم ور رفت دوباره کيرش را گذاشت در سوراخم و اين با کمي آرام تر کيرش را کرد تو ولي باز هم دود از کله ام در امد به هش گفتم چند لحظه کيرش را تکان نده اين بار رضا حرف گوش کن تر شده بود انگار مي ترسيد دوباره در رم و مجبور بشه همه اين کار ها را دوباره انجام بده ديدم دستش را آورد جلو شروع کرد به ماليدن کيرم ديدم برخلاف هميشه که حداقل کيرم باکرده بود اين با حسابي تعطيل است. کم کم سوزش سوراخم کم شد و با وجود ماليده شدن کيرم حالي به حالي شدم خودم کمي کونم را تکان دادم و به رضا گفتم تو تکان نخور خودم تکان مي خورم اولش کيرش به سختي تو کونم جا به جا ميشد ولي کم کم سوراخم باز شد و به رضا گفتم خودش شروع کنه. کمي که گذشت ديگه کيرش راحت ميامد و مي رفت دوش را باز کرديم و زير دوش مشغول شديم رضا هم هر چند وقت يک بار کيرم را مي ماليد و حسابي سر کيف آمده بودم . کم کم حرکت ها تند تر شد و من هم حسابي حشري شدم رضا ارضاع شد و آبش آمد و اين بار آبش را تو کونم ريخت گرمي آبش را تو کونم حس کردم و من هم که داشتم کيرم را مي ماليدم تقريبا چند لحظه بعد ارضاع شدم. خودمون را شستيم و آمديم بيرون از حميد خبري نبود و ياداشت گذاشته بود من هم لباسم را پوشيدم و رفتم خونه وقتي رسيدم خونه حسابي دير شده بود ولي خوش بختانه تونستم از سوالات مادرم در برم روز بعد با حميد تماس گرفتم و قرار شد نزديک آموزشگاهي که حميد براي آمادگي کنکور اونجا ميرفت همديگر را ببينيم. وقتي حميد را ديدم اولين سوالم اين بود تو گفته بودي خونه رضا اينا خاليه و چرا به من دروغ گفتي اولش گفت به من گفت که خودش خونه نيست ولي وقتي اصرار کردم گفت که هرجا که من گفتم تو که قبول نمي کردي خونه ما و شما هم که نمي شد آخر سر مجبور شدم به رضا بگم و اون هم شرط گذاشت که خودش هم بايد بکنه. سرم سوت کشيد گفتم حميد تو اين موضوع را به چند نفر ديگه گفتي تا بلاخره رضا را پيداکردي. حميد هول شد گفت من به کس ديگه اي نگفتم تازه اگر هم مي خواستم بگم اسم تو را که نمي آوردم. از پرسيدم چرا صبر نکردي با هم برگرديم و منو با رضا تنها گذاشتي. حميد گفت ديدم کار شما خيلي طول کشيد و من هم درس داشتم مجبور شدم برم . گفتم من را هم با رضا تنها گذاشتي. حميد گفت مگه مي خواست چه کارت کنه ديگه بيش تر کردنت که نبود. گفتم اگر به رضا کون نمي دادم که تا فردا منو اون جا نگه مي داشت. گفت خوب تو که بهش دادي. از طرز فکرحميد داشت سر سوت مي کشيد حسابي قاطي کرده بودم. احساس مي کردم پشت سر من همان حرف هاي که در مورد رابطه قاسم و داستاني که چند وقت پيش شنيده بود م در جريان است. خيلي ناراحت شده بودم. و با دل خوري از حميد جدا شدم حميد هم که حواسش به شروع کلاس بعدش بود اصلا عين خيالش هم نمي آمد. چند روز بعد براي ثبت نام سال جديد رفتم مدرسه که مدارک مورد نياز را به دفتر مدرسه بدم که رضا و چند نفر از دوستاش را تو حيات ديدم رضا از دور به من سلامي کرد و من هم جوابش را دادم. ولي اصلا احساس خوبي نداشتم احساس مي کردم که جريان جند روز پيش را براي دوستاش تعريف کرده است. البته شايد هم چون ديده بودم حميد بدون اطلاع من اين موضوع را به رضا گفته بد بين شده بودم ولي در کل احساس بدي داشتم وبه خودم عهد کردم که ديگه با حميد و رضا ارتباطي نداشته باشم. چند روز بعد حميد دوباره تلفن زد که خانه رضا اينا خاليه و بعد از ظهر بيا بريم اون جا که گفتم حميد ديگه دور من را خط بکش من هيج رابطه با تو ندارم. اولش فکر کرد شوخي مي کنم و بعد که فهميد موضوع جدي است ولي دليلش را پرسيد و گفتم من به تو اطمينان ندارم نمي دانم به چند نفر ديگه هم موضوع را گفتي و اصلا رابطه با تو بي معني است و تو اين مدت تو حتي نذاشتي که يک با من کامل کونت بزارم و ارضاع به شم. گفت بابا تو که خودت از دادن خوشت ميامد حالا اگر مشکلت اينه باشه همين امروز بهت مي دم ولي من قبول نکردم حميد عصباني شد و گفت ديگه چه مرگته اول که هر جا گفتم يک ايرادي گرفتي و نيامدي. حالا که يک جاي پيدا کردم با زهم بهانه مي گيري حالا رضا هم تورا بکنه مگه چي ميشه تو که خودت دوست داري. اصلا اگه تا حالا هم به کسي نگفتم به همه مي گم که من تو را کردم و تو کوني هستي . خسته شدم براي هر بار کون کردن بايد کلي ناز بکشم اصلا مي گن بچه کوني ها اخلاقشون گه. به جهنم که نمي آي واز اين حرفا. حسابي ناراحت شدم نمي دونستم چه بکنم. وقتي حميد تلفن را قطع کرد به گه خوردن افتادم. پيش خودم فکر مي کردم که حميد به همه ميگه و ...... تلفن را برداشتم که به حميد زنگ بزنم و بگم امروز ميام ولي باباش تلفن را برداشت از ترس تلفن را قطع کردم. تا چند روز مضطرب بودم. اين هم زمان با اول مهر بود تو مدرسه همش سعي مي کردم سر راه حميد و رضا و دوستاشون قرار نگيرم و هر کي به من نگاه مي کرد فکرمي کردم که مي دونه که من کون دادم بعد از چند روز کم کم احساس کردم که اونجوري ها هم که فکر مي کنم نيست و کم کم برگشت به حالت سابق تا اين که يک روز يک مرتبه رضا سر راهم سبز شد و بعد از کمي سلام احوال پرسي گفت ديگه نيامدي خونه ما من هم بهانه آوردم که کلاس ها شروع شده و درس دارم رضا گفت حميد گفته که چي شده حالا با حميد دعوا ت شده من که با تو مشکلي ندارم. گفتم نه ديگه اصلا نمي خوام بدم تازه حميد هم که اين همه باهاش راه اومدم آخر سر تهديدم کرد که آبروم مي بره. خنديد گفت نه بابا حميد خودش هم جرئت نداره به کسي بگه از اون نظر نترس به من هم که گفته با هم شش- هفت ساله رفيقه. گفتم به هر حال ديگه اصلا نميخواهم به اين موضوع هم فکر کنم. رضا گفت چرا تو که از دادن خوشت مياد. گفتم اين را هم حميد گفته. گفت لازم نيست که حميد بگه من خودم ديدم. خلاصه من قبول نکردم واخر سر رضا گفت هر وقت دوست داشتي بدون خجالتي بيا پيش من خيالت هم راحت که من نه به کسي ميگم و نه قصد اذيت کردنت را دارم اگه دوست داشتي بيا. رفتارش دوستانه بود و احساس ترسي را که رفتار حميد به وجود آورده بود از بين برد ولي با اين وجود من ديگه حتي هوس دادن را هم نکردم آنقدر از اين پيش آمد ترسيده بودم و ناراحت شده بودم که فکر تکرارش هم مرا مي ترساند. اون سال حميد و رضا کنکور داشتند و همان سال هر دو دانشگاه قبول شدند و به خاطر دعوا خانواده ها عملا تا حالا کل شايد ده دوازه مرتبه بيشتر حميد را اون هم در مراسم ها عروسي و عزا نديده باشم و عملا ارتباطمان با هم قطع شد و اون موضوع تبديل به يک خاطره در دوران کودکي تبديل شد. اون سال – يعني سال دوم دبيرستان – عملا بودن هيچ فعاليت جنسي خاصي – البته بغير از خود ارضاعي – گذشت و من فقط درس هام را مي خوندم و جز بچه درس خون هاس مدرسه شدم به طوري که بين چهار تا کلاس سال دومي بالا ترين معدل را آوردم. سال بعد هم يعني سال سوم هم وضعيت مشابه سال قبل داشت تا اين که در اواسط سال دانش آموزي به کلاس ما آمد. از شهرستان ديگه بود و با وجود اين که زياد درس خوان نبود و اصولا هيچ مشخصه خاصي نداشته من به او علاقه مند شدم – البته نه از نظر جنسي – و با او طرح دوستي ريختم به از مدت کوتاه دوستان خوبي شديم – البته هنوز هم با هم دوستيم و با هم ارتباط داريم - راستي نگفتم اسم اين دوستم آرش بود. آرش شکل جديدي از مسائل جنسي را به من ياد داد تا اون موقع با وجود اين که در مدرسه ما همه از کس کردن و رابطه با دخترا زياد حرف مي زدن ولي حقيقتا کسي دوست دختر و يا رابطه جنسي واقعي با جنش مونث نداشت و فوق بالاش تا اون جا که من ديده بودم و يا شنيده بودم بعضي از بچه ها دوست دختر داشتن و حداکثر به هم نامه مي دادن و از اين بچه بازي ها. ولي آرش خيلي راحت گفت که من تا حالا چندين بار کس کردم. اولش فکر کردم سرکارک گذاشته ولي بعد وقتي گفت که اگه تو هم مي خواي مي توني بيا بريم با هم بکنم. گفتم يعني تو مي خواي بزاري من ترتيب دوست دخترت را بدم . گفت دوست دختر کجا بود کدام دختري حاضر با آدم دوست شه و به آدم کس هم بده تازه اگه اهلش باشه يا انتظار داره بگيرش و يا بايد داروندارت را خرج کني و کلي وقت صرف راضي کردنش کني. گفتم پس چکار مي کني. گفت جنده پيدا مي کنيم راحت پول ميدي و کست رامي کني. گفتم آخه اولا جنده از کجا گير مياري که حاضر باشه به تو بده و تازه جنده ها هزار تا درد ومرض دارند گفت اولا که يکي از همسايه ها يک جنده سراغ داره که هر وقت بخواي پا ميشه مياد خونشون و درثاني خرج درد و مرضش هم يک کاندوم است. اولش کمي ترديد داشتم ولي از طرفي اشتياق اين تجربه و ترس کم اوردن جلوي آرش قبول کردم. آرش هم گفت راستي همين حالا بهت بگم اگه بخوايم کس بکنيم بايد سهم همسايه من رو هم ما حساب کنيم. قبول کردم و قرار شد پس فردا با آرش بريم خونه همسايه آرش اينا – پسر به نام کامران و يا کاميار و... بود که کامي صداش مي کرد – رفتيم تو و کامي گفت فرشته – منظورش همان جنده مورد نظر بود گفته کمي ديرتر مياد و اونها( آرش و کامي ) هم براي اين که حوصله شون سر نره شروع کردن از کس کردن هاشون تعريف کردن ولي من انچان کپ کرده بودم که لام تا کام حرف نمي زدم تا اين که زنگ در به صدا در آمد و کامي رفت و بعد از چند لحطه با يک زن برگشت. زني ميان سال بود با يک آرايش تند که معلوم بود با عجله انجام شده – شايد همين پشت در خونه قبل از زنگ زدن – نمي شد گفت زيبا بود و اندام خوبي داشت و اصولا بجز آرايشش فرق خاصي با ساير زن ها نداشت . با چنان ولعي نگاه مي کردم که آرش گفت نترس بابا تو هم مي کني ش. به خودم آمده گفتم بابا اين هم مثل بقيه آدم ها مگه کوني ها شکل خاصي دارند جنده ها هم همين طوراند. آرش و کامي کمي با فرشته شوخي کردن و بعد آرش با فرشته رفت تو اتاق و من و کامي تو هال منتظر نشستيم نا نوبت ما بشه. کامي هي باکيرش ور مي رفت. بعد از ده دوازه دقيقه آرش بيرون آمد و کامي رفت تو. انگار آرش متوجه وضع من شده بود و گفت ناراخت نباش همه باره اول هول مي کنند ولي فرشته خودش وارده کمکت ميکنه. نوبت من شده بود رفتم تو اتاق و در را پشت سرم بستم فرشته روي تخت نشسته بود ناخوداگاه هيکلاش را با کتايون مقايسه کردم. اندامش به ان تروتازگي نبود ولي سينه هاي بزرگي داشت و اصلا با سينه هاي کتايون قابل مقايسه نبود شروع کردم به درآوردن لباس هام ولي کيرم حسابي تعطيل بود فرشته خنديد گفت بار اولته. بعد دستي به کيرم کشيد و گفت تا حالا کس ديدي و بعد پاهاشو باز کرد و دستم را گرفت گذاشت رو کسش و من هم شروع به ما ليدنش کردم کي بعد کم کم کيرم روش باز شد و راست شد و فرشته گفت حالا کيرت را بزار در کسم و بکن توش گفتم نمي خواي بيشتر برات به مالم خنديد و گفت بابا کست را بکن چکار به من داري من هم مثل يک بچه حرف گوش کن کيرم را کردم تو کسش و شروع کردم به شاک زدن فرشته هم بعد از کم شروع کرد به آه و ناله کردن که البته شديدا تابلو بود که مصنوعي است و جملات تحريک کننده گفتن که مثلا منو بکن. آه مرد م و .... که به جاي اين که منو تحريک کنه بيشتر اعصابم را خراب مي کرد و گفتم فرشته خانم اصلا لازم نيست موزيک متن پخش کنيد که فرشته هم حسابي جا خورد و ساکت شد من هم خيلي زود تر از اوني که بفهم چه کردم ارضاع شدم يعني واقعا از جريان ان کس کردن که اولين کس کردن من بود عملا هيچ چيز خاصي يادم نيست و بر خلاف بقيه که درمورد اولين کس کردنشان هزار تا داستان ميگن من صادقانه مي گم که انقدر جريان براي تند و نامفهم گذشت که شايد به اندازه يک جلق زدن هم لذت نبردم. البته بعد از اون تاريخ هم بازهم ما سه نفر فرشته خانم را ملاقات کرديم و دفعه هاي بعد وضع بهتر بود و عملا قسمت عمده اي از نياز جنسي ما را برآورده مي کرد و ديگه زياد لازم نبود خود ارضاعي کنيم ولي دو مشکل اساس داشتيم اول ازهمه مسئله مالي بود که پول تو جيبي ما کفاف کس کردن منظم را نمي داد و عملا هر چند ماه يک بار نهايت ماهي يک بار مي تونستيم کس بکنيم و از طرفي به خاطر اين که عملا فرشته از اين رابطه لذت نمي برد و فقط به خاطر پول حذف ما را گوش مي کرد من خودم به شخصه زياد از اين رابطه راضي نبودم – هر چند بعد ها فهميدم که فرشته نسبت به باقي همکاراش واقعا فرشته بود و تقريبا همه پوزيشن هاي که از او ميخواستيم را اجاره ميداد انجام دهيم – البته چون قصد من در اين جا تعريف خاطرات مربوط به هم جنس باز خودم هست ديگه وارد کيفيت و خاطرات ما سه نفر فرشته خانم نمي شم ( حالا شايد بعد از اتمام خاطرات هم جنس بازيم اين خاطرات را هم براتون بگم ) فقط همين قدر بگم که تا زماني که هر دو کنکور داديم و دانشگاه قبول شديم به همين خانم ما سه نفر مشکلاتمون را حل مي کرديم و من هم ديگه رابطه جنسي ديگه اي نداشتم. وقتي نتايج کنکور اعلام شد من دانشگاه تهران قبول شده بودم و آرش فني مهندسي اهواز خلاصه ما بلند شديم و آمديم تهران و از اون سال – 1375 – تا حالا ساکن تهران شديم و نوع روابط جنسي ما هم با اين جابه جاي تغيير کرد.

نوشته: بابک

اسم من کیا هستش عضو بسیج همون مسجد هم هستم با این پسر که اسمش امیر حسین مداح هم هستش تازه پدرش قران می خونه با چه صوت زیبایی . که باهاش دوست شدم که یه 3 سالی هم از خودم کوچیکتره یعنی 73 یا74 هستش با موتورم یه 2 الی 3 باری بیرون رفتم گشتیم تا اینکه یه شب تو فرودین 91 بودش رفتیم پارک حرف از دختر دختر بازی شدش که برگشت به من گفتش از این برنامه ها خوشم نمی اید به خنده گفتم پس دوست پسر شاید داری یک باره برگشت گفت اره منو می گی شاخ در اوردم که بهش گفتم با کیا حال کردی گفت با دوتا از بچه های مدرسه ام من هم دیدم جو داره ناجور می شود از ترس کونم به خند گفتم فقط من هم می کنم یک باره گفت باشه قبول همون وسط پارک رو نیمکت کیر منو شروع کرد به گرفتن حالا هی من میگم زشته ول کن مردم می بینن عین خخیالش نبود سوار متور شودیم رفتیم سمت خونه من بالا که پدر مادرم بودن بردمش تو پارکینگ تا کشیدم پایین گفت میزاری بخورمش از دختر حرفه ای تر می خوردش موقع کردن شود وایساده کردمش چقدر گشاد بود این پسر 15سانت کیرو حس نمی کردش هوا سرد بودش کاپشن بهارم در اوردم و پشت رو انداختم رو زمین خوابید رو شیکم کردمش صداش در نمی امدش رو کمر که خوابوندمش شروع کردم به کردن دیگه صداش در امد ابم داشت می امد که خودشو کشید عقب کیرم در امد و نشست وکیری که از کون در امده کردش تو دهش و شروع کرد به ساک زدن ابم امدش و تا قطره اخرش خوردش موقع رفتن 5هزار تومان دادش برای خوش شوئی کتم ولی چه لذتی داشتش به خدا همش راست بودش و تخیلی در کار نبودش مثل داستانهای دیگه.

نوشته: کیا

سلام من اسمم ساسانه 20 سالمه و از یاسوج داستانی که می خوام براتون تعریف کنم همین دو ماه پیش بود
من و ونداد
اولین باری که با ونداد اشنا شدم برمیگرده به یک سال پیش تو باشگاه بدنسازی با هم اشنا شدیم از اون پسر خوشکلا که وقتی ادم میدیدش قند تو دل ادم اب میشود من به ونداد خیلی علاقه داشتم ولی روم نمیشود بهش بگم ما همیشه با هم بودیم یه روز که خونمون خالی بود به بهونه کامپیوتر که خراب شده بهش زنگ زدم گفتم میتونی برام درستش کنی گفت اره میام منم زود رفتم یه دوش گرفتم البته خدایی بدنم خیلی کم مو هست یه کمی به خودم رسیدم یه خوشبو کننده خوبی هم زدم یهو صدای در اومد ونداد بود اونم حسابی به خودش رسیده بود بهش گفتم جایی میخوای بری اینقدر تیپ زدی گفت واسه تو تیپ زدم من جا خوردم نمی تونستم چیزی بگم بد ونداد گفت شوخی کردم بابا و فقط ونداد حرف میزد بد گفت کامپیوتر کجاست می خوام درستش کنم برم قرار دارم وقتی این حرفو زد خیلی ناراحت شدم وندادو بردم پیش کامپیوتر و من رفتم تو اشپز خانه داشتم شربت میزدم که ونداد اومد تو گفت تو که کامپیوترت درسته چرا الکی گفتی منم گفتم همینطور دوس داشتم بیای خونمون پیش هم باشیم بهم گفت حالتو میگیرم گفتم چطور یهو ونداد کمر منو گرفت منو انداخت رو زمین تقریبا رو من خابیده بود گفتم پاشو که ونداد گفت چیز بدی نیستی گفتم منظورت چیه خیلی اردم گفت میخوام بکنمت منم دوس داشتم باهاش سکس داشته باشم ولی ناز میکردم میگفتم نه نه نه .................
بد چند دقیقه راضی شدم هر دوتامون لخت لخت شدیم و رفتیم رو تخت همدیگرو بغل کردیم از رو شهوت بی حال شدیم که فقط لبای همو میخوردیم که ونداد گفت پاشو بکن اول انگشتمو اروم کردم تو سوراخش تا سوراخش خوب تحریک بشه بد چند دقیقه که خوب چربش کردم ارم کیرمو کردم توش چه حالی بود گرم گرم فکر کنم 7 بار نشد که میکردم توش که ابم اومد وقتی ابم اومد یه جورایی از خودم بدم میومد . دوس نداشتم به ونداد بدم پا شدم که لباسامو بپوشم که ونداد گفت پس من چی گفتم حالم بده بزار یه وقت دیگه ونداد گفت الان که میکردی حالت بد نبود حالا چی شده گفتم نمیدم زوره یه خورده ونداد زورش از من بیشتر بود به زور منو خوابوند نامرد بدون اینکه چربش کنه کیرشو کرد توم از درد داشتم میموردم چند دقیقه ای که کرد ابش اومد که ابشو ریخت رد شکمم بد با هم یه دوشی گرفتیم تو حمام هم یه شیطونی کردیم اومدیم بیرون
حدود یه ساله که با هم دوستیم و تا حالا صد بار سکس داشتیم
دوس دارم با یه پسر خوب دوس شم

نوشته: ساسان

سلام دوستان عزیز وخوبم میخوام براتون داستان گی بازی من وپسر عمه ام رو براتون تعریف کنم اما کسی که از گی بدش میاد نخونه ونه نظر بده چون حالم بد میشه از نظر های کسی که گی نیستن یا گی رو دوست ندارن پس اگر گی هستی یا گی بازی رو دوست داری بخون .
من اسمم محمد که کلاس دوم دبستان بودم که بایکی از بچه های همسایمون داشتیم با هم ور میرفتیم با کیر همدیگه بازی میکردیم تو کون هم میزاشتیم تا چند ماه اینطور بود که بعد اونا رفتن مسافرت وانجا بار کردن حالا من موندم وتنهایی . من ادامه تحصیل میدادم که شنیدم یکی از بچه هاشون ترک تحصیل کرده ویکی از بچه هاشون هم داره درس میخونه اینو بتون نگفتم که من با دوتا داداشا داشتم ور ور میرفتم حالا بگذریم ازاین حرفا چون خیلی دورمون کرد از داستان اصلی .
وقتی خواستم برم دوم راهنمایی شوهر عمه ام تصادف کرد که تصادفش خیلی بد بود واسه همین بردنش تهران بهد از یه هفته دقیقا روز عید فطر خبر فوتش رو بهمون رسوندن دیگه بتون بگو که شوهر عمه ام سه تا زن داشته که از هرکدو زنش بچه داشته حالا بیخیال شوهر عمه ام وزنهاش
چون عمه ام غیر از بابام کسی دو نداشت تو شهرمون همه داداشاش شهرای بالان واسه همین مامانم به بابام میگه که بریم خونه ابجیت تنها نمونه ما هم میرفتیم که تو همین رفتنهایی که به خونه عمه داشتم خیلی خوش میگذشت با پسر عمه بزرگم ودختر کوچیکشون قایم باشک بازی میکردیم که من .پسر عمه ام باهم قایم میشدیم دخترعمه چشم میذاشت میرفتیم بیرون از خونه قایم میشدیم چون حیاطشون خیلی بزرگ بود واسه همین اون طوری منو تنظیم میکرد که من جلوش باشم وخودش عقب میاستاد اصلا متوجه منظورش نبودم هی خودش رو میچسبوند به خودم هی تکون میخورد اصلا نمیدونستم چیکار میکرد فکر میکردم قواعد بازیش اینطور بود من هم چیزی نمیگفتم تا اینکه دو تا دختر عمه هام ویدونه پسر دومی زن شوهر عمه ام وپسر عمو م که از شیراز اوده بودن وهمه کوچیک بودن جز خودش که هجده نورده سالی داشت گفت بیاین تقسیمتون کنم که من وخودش با هم افتادیم دخترا باهم ودتا پسرا دیگه هم باهم بگم ها که من خوشکل و تپل بودم هرکی از راه میرسید دوست داشت منو بکنه اونم گفت پسرا زیر پتو بیان هر کدوم خودش وگروهش ودخترا چشم بزارن دخترا اگه کسی رو تشخیص دادن زیر پتو اون گروه چشم بزاره یه چند بار این کار کردیم که نوبت گروهمون شد رفتیم چشم گزاشتیم که هی خودش چسبوند بهم هی تکون خورد من هم چیزی نگفتم تا این که رفتبم زیر پتو طوری تنظیممون کرد که من جولش بودم بعد از اینکه تنظیممون کرد همه مون ساکت بودیم که یدفه حس کردم یه انگشت داخل شلوارم شد ورفت تو کونم گفتم لابد اشتابهی خواست کاری کنه رفت تو کونم .
بعد از اون چند بار رفتیم خونه عمه ام که یه یه فیلم سکسی به من نشون داد وبا کیرم بازی میکرد فیلم سکسی هم یه بچه بود که داشت مادرش رو میکرد که گفت بریم تو دستشویی من هم رفتم دستشویی شون اونور حیاط بود که اگه کسی میومد ما رو نمیدید خلاصه رفتیم داخل خودش کیرش رو در اورد لامصب عجب کیری داشت که یدفه بهم گفت برگرد من هم برگشتم یدفه کیرش ر وداد داخل که درد شدیدی بهم وارد شد داشتم گریه میکردم گفت یه چند تا بشین پاشو بر ودرد خوب میشه من هم این کار وکردم راست گفته بود دردم کمتر شد ولی شب خوبی بود اون شب که بعد از اون شب چند هفته گذشت که نرفتیم خونه عمه ام من هم داشتم به اون فکر میکردم که بابام گفت امشب میخوایم بریم خونه عمه ات من هم خوشهال شدم رفتیم اون هم یه فیلم سکسی جدید اورده بود که گفت بریم دستشویی بهش گفتم اصلا این کارو نمیکنم یه چند بار این کارا رو میکردیم که خواهرش هم بر اثر تصادف فوت کرد .
چهلم که شد به پسر عمه ام که بیست ویک سالش بود گفتن برو از اون خونه دومیه نون بیار که بهم گفت میای بریم با هام گفتم اره میرم خونه خالی ضرری نداره دیگه عاشق پسر عمه ام بودم وقتی میخواستم جلق بزنم همش فکرش بودم که رفتیم خونه دومیه نون بردیم اون هم پشت دیوار منوبرد گذاشت لای کونم دردم نگرفت که آبش اومد رفت دستشویی که خودش رو بشور ه بهش گفتم کیرم رو میخوری گفت نه اونم گفت تو نمیخوای بخوری بهش گفتم اصلا دیگه اون رفت سر کا ر تا وقتی که دهم ما محرم شد که خونه عموم تو یه روستایی بودن که خونه عمو دومی هم اونجا بود بودن نذری داشتن شب که که شد نذری رو دادیم یه مردم که پسرا داشتن ظرفا رو جمع میکردن که در خونه عموی دومی باز بود اون هم رفت دستشویی که من رفتم دنبالش بهش گفتم من داخلم بیا داخل او ن هم رفت دستشویی اومد داخل گفت چی میخوای بهش گفتم کیروت رو در بیار میخوام ببینش دلم واسش تنگ شده گفت میخوام برم بیرون کارم دارن بهش گفتم برو کیرت رو بشور میخوام بخورمش گفت راست میگی بهش گفتم دروغم چیه اون هم این کارو کرد کیرش رو شست من هم برای اولین بار داشتم واسه کسی ساک میزدم ولی انقدر خوش گذشت اون شب که اون هم گذاشت تو کونم من هم خیلی خوشم اومد آبش امد رفت حموم که صاحب خونه اومد گفت که پیشته بهش گفتم محمد راستی اسم پسر عمه ام هم محمد که عاشق پسر عمه ام هستم تا الان گفت داره چیکار میکنه گفتم حمومه داره دوش میگره گفت خو اون هم رفت من رفتم حموم که بدنش که کاملا لخت بود رو دیدم انقدر حشری شده بودم که بهش گفتم بزار پستونات رو بخورم اون نذاشت گفت بدم میاد لا مصب عجب هیکل خوش اندامی و حشری داشت من هم رفتم بیرون .
بعد از یه مدته دقیقا روز دوم عید فطر 90 بود که خانوادم رفتن عید دیدنی واسه پدر بزرگم که منو خواهرم موندیم تو خونه که گفت من بعد از ظهری میرم جایی کار دارم با دوستام من هم فرصت رو غنیمت شمردم بهش گفتم خونمون خالیه گفت حتما میام بعد آبجیم بعد از یه ساعت گفت دیگه قرارم کنسل شد انقدر ناراحت شدم که داشتم می پوکیدم بهش زنگ زدم گفتم آبجیم دیگه نمیره گفت بزار واسه یه روز دیگه که ساعت دو بهم زنگ زد گفت خونه دومیه خالیه میای بهش گفتم آره میام گفت پس نیم ساعت دیگه سر کوچه باش بهش گفتم باشه من هم رفتم دستشوییی خودم رو تمییز کردم لباسام رو پوشیدم رفتم سر کوچه که اون با ماشینش اومد دنبالم رفتیم خونه دومیه وای بهم گفت لخت شو من هم زود خودم لخت کردم دیدم خودش یه زیر پیراهنی به تنشه بهش گفتم اونم هم در بیار گفت باشه گفت خودت رو برو بشور میدونی من من بدم میاد از کونی که کثیف باشه من بهش گفتم باشه دیگه سوراخ کونم رو حتی اگه یه لوله پولیکا میذاشتی میرفت داخل از بس که باز شه بود چون واقعا حشری شده بودم بهش گفتم بزار اول کیرت رو بخورم کیرش رو گذاشتم تو دهنم واقعا با دفعه اولی فرق میکرد اصلا گرم گرم بود واسه همین واسش یه دو دقیقیه ساک زدم رفتم سراغ گردنش لباش رو خوردم رسیدم به پستوناش لبم رو گذاشتم روشون گفت نه بدم میاد من هم دست برداشتم اون رفت یه کاندوم بیاره بزاره سر کیرش رفت اورد گذاشت بعد بهم گفت بیا اول بشین سرکیرم من هم رفتم سر کیرش نشستم بعد گفت قمبل کن بهش گقتم برو کرم بیار اون هم رفت کرم بیاره سوراخ کونم رو کرم مالوند من هم کیرش رو کرم مالوندم بعد سگی خوابیدم اون هم کیرش رو فقط گذاشت رفت تا ته توکونم نه جیغی نه صدایی ولی خودش چند بار که تلنبه زد یه مه صداش در اومد من هم واسه اینکه حشری بشم وحشری بشه صدا در میاوردم بعد بهش گفتم کاندوم گذاشتی چیزی حس میکنی به کیرت چسبیده گفت اره خیلی بده بهش گفتم دربیار کیرتو گفت چرا بهش گفتم من دوست ندارم با کاندوم منو بکنی اون هم کاندوم رو در اورد کیرش ر وگذاشت داخل واااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه حسی دارم تا الان نو جودمه اون گرمای کیرش انقدر تنلبه زد که گفت آبم داره میاد من هم حشری شده بودم حشرم آمپرش زده بالا بهش گفتم بربز داخل اون هم ربخت داخل عـــــــــــــــجــــــــــــــــــب گرمایی داشت آب کیرش واقعا خوش اومد بعد منو رسوند خونمون یه لب ازش گرفتم خداحافظی کردیم با هم. بعد از یه ماه اومده بود خونه از سر کار مریض بود ما اونجا بودیم تابستون بود فکر میکنم دقیق یادم نیست که رفت حموم دوشی گرفت اومد تو اتاق پذیرایی تنها بودم داشتم با کانالا ور میرفتم یه پتو هم دستش بود گرفت خوابید پتو رو خودش کشید من هم بهش نزدیک شدم وبا کیرش ور رفتم چون واقعا من عاشق پسر عمه ام هست اون هم چیزی نگفت که یدفعه کیرش رو در اورد بهم گفت بخورش من هم از خدام بود اونقدر ساک زدم واسش که خواست آبش بربزه که یدفعه بابام صدام کرد میخوایم بربم بهش گفتم اومدم یه بوس ازش گرفتم رفتیم که بعد از یه مدتی رفت کربلا وابن کارا رو ترک کرد من موندم و عاشق همیشگی پسر عمه هم اون هم از نصف داستان ازدواج کرده بود ولی با ابنکه زنش داشت باهم اینکارا رو میکردیم اون الان یه بچه داره
امیدوارم از داستان طولانی وشاید خسته کننده من خوشتون اومده باشه . این هم اندازه کیر پسر عمه ام
نظر بدهید
نوشته شده توسط محمد در تاریخ31/4/1391

من الان 20 سال سن دارم خاطره مال زمانیه که به دبیرستان میرفتم من عاشق مدیرمون بودم ولی قبل ازاون بامعلم علومم در23آبان یه چشبوندن کوچولو داشتم من 5بار با معلم علومم چسبیدم اما نه ساکی در کار بود نه کیر تو کون کردن حالا میرسیم به خاطره سوم دبیرستان که شدم در فروردین یه اردوی چهار روزه داشتیم معلم علومم آقای احمدی(مستعار)به من گفت امشب تورو پاره میکنم بهش گفتم مال خودتم اردو هم این جور بود که برای آشنایی با کار های مردونه برگزار شده بود ما میتونستیم معلم هارو برای شب در چادر دعوت کنیم من به آقای احمدی گفتم که کاندوم داری گفت 8تا گفتم خوبه همه بچه ها در یه محدوده ی خاص در یه باغ چادر میزدند اما من عکاس اردو بودم وبه من گفته بودند که برم سر تپه چادر بزنم تا بتونم از بالا از اردوگاه عکس بگیرم این فرصت خوبی بود چون حدود 400متر از بقیه فاصله داشتم به هر حال رسیدیم من به معلم گفتم شما مهمون من گفت باشه آخر شب ما رفتیم تو چادر به سر دوزیپ در چادر هم قفل زدیم وآماده شدیم ساعت 1 صبح که مطمئن شدیم همه خوابن بعد شروع شد اول آقای احمدی از من لب گرفت بعد همه جارو لیسیدیم تامن به کون اون رسیدم کون من گشاد بود چون از سال اول راهنمایی تو کار سکس بودم حالا بگم کون اون خیلی تنگ بود به علاوه که من کیرم یه 2 سانتی از اون بزرگ تر بود وهمچنین کلفت تر با هر زحمتی که شد تو کریدم اما به هردو مون حال داد خلاصه صبح شد و به آقای احمدی زنگ زدن که باید بیای شهر واونم از اردو رفت خیلی ناراحت شدم اما وقتی همگی اومدیم بیرون من از تعجب شاخ در آوردم مدیرمون بایک شلوارک لی بسیار فاق کوتاه ظاهر شد منم معطل نکردم رفتم شلوارک پوشیدم تو اردو شلوارک مجاز بود حتی ناطممون هم داشت

حالا بگذریم مدیر که من رو دید انگار چشماش روشن شد من ومدیر باید در اردو پیش هم بودیم چون دوربین مدرسه دست من بود ومن عکاس بودم بادستور مدیرمون پیش اون بودم آخر قبل از ناهار من ومدیر کنار هم نشسته بودیم که من به ناز کردن روناش مشغول شدم شلوارکش از زانوش کوتاه تر بود یعنی به زانوش نمیرسیدمن مشغول شدم از بالا وپایین ناز کردم وسطا به من گفت این جارو ناز نکن این.... حرفش را خورد وگفت همون جاخوبه من فهمیده بودم که مدیرمون میخواست من کیرش رو ناز کنم به اون گفتم آقای احمدی رفته شما مهمون من میشید گفت آره بعد از ناهار من میخواستم پشت چادرآتیش روشن کنم(مجاز بود در اردو)مدیر هم اونجابود چون یه شلوارک فاق کوتاه داشتو مثل مدیرمون هر وقت که خم میشدم کوکم از کونم دیده میشد داشتم آخرین چوب را از روی زمین بر میداشتم یک دفعه احساس کردم که کونم خیسه رومو اونور کردم دیدم مدیر داره کونمو میلیسه خوشحال شدم چون به آرزو م رسیده بودم گفتم دوست داری یه حالی یهتون بدم وازتون یه حالی بگیرم گقت آره نقشه رو براش ت.ضیح دادم موافقت کرد گفتم کاندومم دارم گفت چه بهتر ساعت 1شب (مثل شب پیش)در را قفل کردم بعد لب گرفتیم من لباسای اون رو واون لباسای من رو در میاورد شرتارو در آوردیم بعد کاندوم رو بستیم من تو تاریکی بدن اون رو نمیدیدم هم رو بقل کردیم احساس کردم بدنش زبره چراغ قوه ی موبایل رو روشن کردم دیدم بدنش پررر از مو حتی یه سفیدی روی شکم ،کون ،پشت وکیر ش دیده نمیشد پاهاش این طور نبود بهش گفتم کیرت رو سفت کن سفت که کرد شد بزرگ ترین کیری که تا یه حال دیدم سیاه وپر مو کیرم رو که دید گفت چه کوچکه مثل کیر آقای احمدی بهش گفتم مگه دیدی گفت در تربیت معلم باهم بودیم وسکس میکردیم کیرش روکردتو کونم این قدر درد گرفت که یه لحظه فکر کردم حتما بیهوش میشم اما نشدم موقعی که داشتم براش ساک میزدم کیرش میرفت تو حلقم این قدر بزرگ هر سه روز سکس کردیم الان من دانشجو هستم داستانم واقعی بود
خداحافظ

نوشته: سعید

همزمانسازی محتوا