شما اینجا هستید

بیوه

سکس با بیوه 47 ساله چادری

سلام من با این سایت چند وقته که اشنا شدم و داستان بعضی از دوستانو خوندم.چیزی که من دارم واستون مینویسم خاطره هست یعنی واقعیته.منم فکر نمیکردم روزی به این راحتی سکس کنم.هر جای داستان ایهام داشت بگین تا توضیح بدم.البته هم فیلم دارم از همین سکس هم عکس از این خانم که اگه بخواین میزارم اینا رو نوشتم که الکی فحش ندین.بریم سر اصل داستان

داستان سکسی:

کس بیوه کردن به خدا ثواب دارد

من 36 سالم است کارمند دولت هستم در یکی از شهر جنوبی ایران زندگی میکنم یک پسر 6 ساله دارم در همسایگی ما یک خانم 30 ساله زندگی میکند که از شوهرش به خاطر اعتیاد طلاق گرفت وخودم در محضر یکی از شهود بودم برای ثبت طلاق.

داستان سکسی:

گایش بیوه شارژی

من دانشجویه رشته مکانیکم توی شهر بومهن من چون خونمون کرج بود و رفت امد مشکل یه خونه اجاره کردم هرشب میرفتم و با ماشین چرخ میزدم که یه شب رفتم تو یه پاساژ دیدم که یه خانومی هی میره اینور تونور بدون مقصد بو یکم امار بازی کردیم که دیدم رف بیرون منتظر تاکسی سریع ماشینو روشن کردم رفتم دنبالش سوار شد اولش خوب بود زنگ میزد حرف میزدیم بعد معلوم شد که بیوست 2بار بهم گفت که میشه برام شارژ بگیری 1بار براش گرفتم که فهمیدم میخواد بتیقه که به فکر افتادم و گفتم باید بکنمش خلاصه حرف سکس انداختم وسط اونو گفت باشه اما شرط داره باید پول بدی منم که تاحالا به کس پول نداده بودم و نخواهم داد.گفتم باشه شب ساعت 9

داستان سکسی:

زندگی در آغوش شانس کامل

سلام اسم من بابکه و این اولین خاطره اییه که می نویسم. من 26 سالمه قد 184 وزن 85 از نظر تیپ معمولیم. من دانشجو تربیت بدنی تهرانم البته دانشگاه آزاد. به خطر وضع مالی افتضاحم مجبورم کار کنم یه روز منشی ام یه روز بازاریاب یه روزکارگر ساختمون یه روز مربی باشگاه خلاصه همش دنبال پولم بزنم به زخم زندگی . چند وقت بود که واقعا اوضام فجیع افتضاح شده بود.

داستان سکسی:

مادر پردیس

سلام. من خیلی اهل نوشتن داستان نیستم ولی از اونجایی که اینجا داستان تخیلی زیاد مینویسن و آدم بالا میاره تصمیم گرفتم یه راستشو بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد.
قضیه برمیگرده به حدودا 5 ماه پیش. تولد یکی از دوستای دانشگاهیمون بود و مهمونی گرفته بود. اسمش پردیس هستش و بچه ها تو دانشگاه میگن این دختره عاشق منه! اما چون میدونه من دوست دختر دارم و دوست دخترمم خیلی مراقبه که کسی منو بر نزنه، به روی خودش نمیاورده! ظاهرا هم راست میگن...

داستان سکسی:

تو نیکی می کن و ...

سلام به همه دوستان
این یه داستان نیست بلکه خاطره ای واقعی است
من کیوان هستم 30 ساله اهل تهران معمولا میرم به بانه جنس میارم اکثرا هم تنها کار میکنم مگر فامیلی دوستی بخاد با من بیاد

داستان سکسی:

سکس با زن شهید

سلام. متين هستم.دو سالي بود با فهیمه اشنا شده بودم حدود 40 سالش بود.ولي اصلا بهش نميخورد. خيلي جوونتر نشون ميداد. با هزار بدبختي باهاش دوست شدم. فهميدم كه شوهرش جانباز شيميايي بوده و دو سال قبل شهيد شده.اول خيلي بد پا ميداد. باهاش طرح برادري ريختم و اينجوري باهاش بيشتر دوست شدم بيشتر وقتا تلفني با هم صحبت ميكرديمو گاهي وقتا قرار ميذاشتيم همو ميديديم. خيلي دوست داستم برم خونشون ولي اون قبول نميكرد. ميگفت نميشه. مستاجر بود و دو تا هم بچه داشت. من هم تو يه شركت كامپيوتري كار ميكنم. بعدا كه متوجه شد كارم با كامپيوتره يه روز بهم زنگ زد و گفت ميشه بياي خونمون كامپيوتر بچه ها رو راه بندازي.

داستان سکسی:

روزگار نامرد

سلام به همه کسانی که این داستان را میخوانند .شاید این داستان محل واقعیش تو این سایت ها نباشد ولی جای دیگری هم وجود ندارد داستان من داستان رنج و عذاب یک زنی میباشد که از بد روزگار و نامردمی این مردم نامرد مورد ظلم و ستم قرار گرفته است که مجبوربه کارهایی شود که حتی در بین حیوانات هم وجود ندارد .من این داستانو میگم تاکه هیچ کسی شرافتشو واسه هیچ کس به حراج نگذاره حتی واسه کسی که واسش میمیره .من میترا هستم زنی که نمیدانم از بد روزگار قسمتم در زندگی مردی شد که روزی 16ساعت کار میکرد تا دستش رو جولوی کسی دراز نکند و ابروی خودش و خونوادشو حفظ کند که از بد روزگار در یک حادثه رانندگی از دنیا رفت وچون

داستان سکسی:

خدا کنه بهش نرسی - ۱

قسمت اول داستان سکسی نیست و شاید هم تا آخر داستان ریزه کاری سکسش را نتوانم بازگو کنم اما واقعیت شیرین وتلخی است که به خواندنش می ارزد -
سهت و سقم داستان را هم میگذارم به تشخیص خوانندگان محترم سایت شهوانی

داستان سکسی:

حرمسرای خانه ما

سلام اسم من علی و الان 26 سال سن دارم. ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم حدود 4 سال پیش اتفاق افتاد و تقریبا تا پارسال ادامه داشت. به خاطر بحث آبرو این کس و شعرها اسم ها رو کاملا عوض کردم .
ما یک خونه قدیمی ساز سه طبقه داریم که خودمون برای اجاره دادن طبقه اولش رو مستقل کرده بودیم و از همون اول اجاره میدادیم. مستاجرهای زیادی به این خونه اومدند و رفتند اما از این میون مستاجر قبلی برکات زیادی با خودش برای من اورد .

داستان سکسی:

سکس توی آرایشگاه زنونه

تو اینترنت داشتم چت میکردم.... نمیدونم دنبال چی بودم اونجا(سکس ، دوست دختر، وقت گذرونی .... ولی یه مدت بود که همه منو میشناختن... اسممو گذاشته بودم "پسر شیطون" ....
واسه همینم چند دقیقه یهبار پیام میدادن: چرا شیطونی ؟ مثلا چجور شیطونی یی؟ و از این سوالا... که هر بار با یه جوابی سر حرفو باز میکردم و یه چت درست و حسابی میکردم..
.

داستان سکسی:

صندوق مهر رضا (۱)

سلام دوستان من مهرانم واین اخرین خاطره منه..البته از اول میخواستم که همین رو بزارم ولی از ترس برخورد و فحاشی کردن بعضیها بعد از چند تا خاطره تصمیم گرفتم بهترین اوقات زندگیم رو با شما قسمت کنم خدارو شکر دوستان از نحوه نگارش من خوششون اومده وایراداتم رو گرفتن..این یه خاطره سه قسمتیه تا اونجا که تونستم سعی کردم که خلاصه بنویسم..اگه دست خودم بود میخواستم سی قسمت ادامش بدم..صحنه سکسی زیاد نداره،پس دنبالش نگردین،اصرار ندارم بگم واقعیه پس به چشم یه داستان نگاش کنین ونظر بدین..خواهشن فحاشی نکنین چون آدمهای این داستان برام خیلی عزیزن..

داستان سکسی:

عشق و عرق سگی

سلام سامان هستم 23سالمه و توي یکی از محلات خلاف و بسیار معروف شیراز زندگي ميكنم...جيزي حدود 3_4 سال بيش بود كه مطابق معمول همراه جوانان بچه باحال علاف تو محل وايساده بودیم كه ديدم يك بسر مزاحم يك دختر
شده كه دختره وقتي ديد دارم نگاهش ميكنم برگشت گفت ببخشيد ميشه به اين آقا بسر بگيد مزاحم نشه...من هم اول خوب دختره رو نگاه کردم بعد به بسره گفتم باهاش كاري داري؟
بسره من منی کرد و گفت:نه!
گفتم بس اكر كاري نداري برو ديگه مزاحم هم نشو...

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - بیوه