شما اینجا هستید

تجاوز

سکس زوری در نوجوانیم

سلام.دلم نمی خواد بنویسم ولی انقدر این بغضو تو دلم نگه داشتم که دیگه خسته شدم. خونه ما محله افشاریه بود منم بچه ‍اول خانواده بودم ووضع مالیمونم خیلی عالی بود ومحله افشاریه هم یکی از معروف ترین واغیان ترین مناطق شهره اما بعد از مدتی مجبورشدیم بریم به یکی دیگه ازمناطق شهر که تقریبا حاشیه بود و جای بدی بود.

داستان سکسی:

تجاوز در خوابگاه دختران

با سلام داستانی ک میخوام بگم فقط و فقط برای دختراییه ک دوست دارن دانشگاه برن شهر دیگه و خوابگاه و...چش و گوششون باز باشه .من توی یه دانشگاه تو شمال کشور درس میخوندم .ترم سه بودم ایام فرجه های امتحانی بود و از اونجایی ک من توی خونه اصلا درس نمی خونم تصمیم گرفتم فرجه ها رو تو خوابگاه بمونم و درسامو بخونم .همه دخترا رفته بودن خونه هاشون جز چند نفر .ی روز بعد کلی درس خوندن گفتم برم حموم .وسط حموم کردن بودم که دیدم تاسیساتی همراه سرپرست خابگاه برای تعویض لامپ راهرو حموما اومدن .و چون حمومای خابگاه توی زیر زمین خابگاه بودن خیلی ساکت و اروم بود .سرپرسته گفت خانوم همون جا بمون این آقا دوتا لامپه عو

داستان سکسی:

نمی خواستم منو بکنه

من شبنم هستم و 22 سالمه. قدم 164 و وزنم 52. سینه های تقریبا بزرگی دارم با کس تپل. این قضیه بر می گرده به 2 سال پیش. اسم همسایمون حامده که من ازش خوشم می اومد اما اون از من سو استفاده کرد. حامد پسره خیلی جذابی بود قد بلند و خوش هیکل و همیشه دوس داشتم همسر آینده ی من بشه. حامد با داداش من دوست بودن و هر از گاهی می اومد خونمون و من هم به بهانه ی اینکه ببینمش می رفتم تو اتاق و براشون خوراکی می بردم. تا اینکه یه روز از تو گوشی داداشم شماره اشو برداشتم و بهش زنگ زدم و گفتم که ازش خوشم میاد اونم گفت که باید یه جایی دور از خونمون هم دیگه رو ببینیم.

داستان سکسی:

دامادمون کونی ام کرد

سلام به بچه هایه شهوانی من الان ۲۵سالمه یکسالی هم هست که توبه کردم کون نمیدم اسمم محمد هست از ۱۵سالگی به داماده کیر کلفتمون کون میدم کیرش ۱۴سانته ولی کلفته حسابی منو اوبیه کیرش کرده خدارو شکر دیگه توبه کردم باهاش حرفم نمیزنم دیگه

داستان سکسی:

تجاوز به پریسا در کودکی

از همین اول بهتون بگم که این خاطره سکس کامل نداره و میخوام تنها از کسایی بگم که ناجونمردانه به کودکی یه بچه رحم نمی کنن و رویای کودکیش رو به هم می زنن با این عمل خبیث ! شش سال بیشتر نداشتم که به همراه مامان و بابام رفتیم تهران خونه یکی از فامیل های بابام . مامانم عادت داشت وقتی جایی می رفت منو به حال خودم رها می کرد و اصلا کاری نداشت که من کجا می رم و تنهایی چه کار میکنم و شاید اسیر دست آدم های هوس باز بشم .

داستان سکسی:

توسط دوستام بهم تجاوز شد

سلام من مهراد هستم و توسط یک حادثه تجاوز جنسی کونی شدم و لذت میبرم ، الان 26 سالمه و یک دوست پسر دارم به نام کیوان که ماهی یه بار شب جمعه ها کونم میذاره به هر روشی که بخوام،این حادثه حدود 4 سال پیش رخ داد من کونی و گی نبودم ولی کون خیلی درشتی داشتم با کمر باریک صورتم هم خیلی چین و چروکی نیس خلاصه کونی بودم و خبر نداشتم،4 سال پیش با 2 تا از دوستام سینا و آرمین داشتیم دور همی میرفتیم ویلا کیوان اینا اونجا کیوان و محمود بودن دوستام معمولا بم تیکه مینداختن و به کونم دس میزدن ولی باهاشون خیلی به شدت برخورد میکردم چون اون موقع کونی نبودم خلاصه تو راه من پشت نشسته بودم و آرمین و سینا هم جلو بودن ی

داستان سکسی:

تجاوز در حوزه علمیه

اسم من محمد حسینه و تو یه خونواده مذهبی به دنیا اومدم اونقدر مذهبی که پدر مادرم به اصرار وقتی کلاس سوم راهنمایی رو تموم کردم منو فرستادن حوضه تا مثل داییم اخوند بشم.

داستان سکسی:

تجاوز دوست شوهرم به من

خلاصه میگم که سرتونو درد نیارم
شش ماه از ازدواجم گذشت که فهمیدم شوهرم مواد مصرف میکنه . باهاش دعوا کردم گفت فقط واسه اینکه سکس بهتری داشته باشیم میکشم ولی دیگه کم کم زیادش کرد و فقط واسه حال خودش میکشید ! طوری شد که با دوستاش میومد خونه و دور هم مواد میزدن ومن با این کارش خیلی مخالف بودم و سرو صدا راه انداختم تا اینکه مجبور شد دوستاشو نیاره خونه بجز یکیشون که باباش خیلی مایه دار بود و در واقه جنس مفتی واسه شوهرم ردیف میکرد . خیلی باهاش صمیمی شده بود و همه جوره بهش اعتماد میکرد ولی من ازش متنفر بودم چون هم خییلی قیافه زشت و چندشی داشت و هم خییلی هیز بود.

داستان سکسی:

سکس زورکی با زن همسایه

سلام من تازه سایت شمارادیدهام شغل من لوله کش ساختمان هستم 43سال سن دارم یک روز همسایه ما که 25ساله هست وتازه عروسی کرده زنگ زد گفت جواد اقا لوله ماترکیده خواهش میکنم زود بیا من هم رفتم گفتم کدوم لوله گفت توی حمام من تا رفتم ببینم درحمام رابست گفت کسی خانه نیست شوهرم هم رفته ترکیه من داغ کردم من هم گفتم نه من اهل اینجور کارها نیستم من خودم زن وبجه دارم ابروم میره من نمیتونم گفت اگربامن نباشی دادوفریاد میزنم ابرویت را میبرم گفتم من گیر میخواهم ازپشت میدم برایت گفتم نه من نمیتونم خلاصه گفت حداقل دستت رابذار کوسم تامن خالی شم بد برودیگه کلافم کرده بود گفتم باشه دست مرا برد گذاشت روی کسش یکمی که

داستان سکسی:

کونم درد گرفت

اسمم سحره و ۲۱ سالمه این داستان بر میگرده به ۱۶ سالگی خب ماجرا از اونجا شروع میشه که تابستان بود من خونه بودم و حوصلم حسابی سر رفته بود و داشتم در و دیوارو نگاه میکردم هی اه و ناله میکردم که مادرم اعصابش خورد شد و گفت چته منم گفتم حوصلم سر رفت و گفت به جای اه و ناله میتونی بری تو انباری کتابای منو بگیری بخونی منم که حوصلم سررفته بود قبول کردم و یه روسری سرم کردم و رفتم بیرون از در و رفتم داخل اسانسور در ضمن بگم اپارتمان من ۱۲ واحدی بود برای همین اسانسور داشت در که داشت بسته میشد همسایمون که اسمش محمد بود و ۲۱ سالش بود اومد داخل و با یک سلام علیک خیلی مختصر دکمه اسانسور و زد و منم که خجالت

داستان سکسی:

کابوس در سفر

خاطره ام مربوط میشه به 4 سال قبل .. اخرین روزهای ماه رمضان بود که دولت عید فطر و دو روز بعدش رو تعطیل اعلام کرد . بابام ماشینش رو تازه خریده بود و قرار بر این شد که شیرین ماشین جدیدمون بریم مسافرت .. چند وقتی بود که بابام به کله اش زده بود بریم غار کتله خور رو از نزدیک ببینیم . خیلی تعریفش رو شنیده بودیم ولی از نزدیک ندیده بودیم . پس مقصدمون شد غار کتله خور . غار کتله خور توی استان زنجان شهرستان خدابنده روستای گرماب .. صبح روز موعود فرارسید و ما حرکت کردیم از تهران به قزوین و بعد ابهر و بعد جاده فرعی و به طرف خدابنده جاده خالی بدون کمترین امکانات ..

داستان سکسی:

استاد وحشی و بیشرف

من لیدا هستم.داستانی که میخوام براتون بگم بر میگرده به سال 88 که 22سالم بود زمانی که من دانشجو ترم دوم کارشناسی بودم.لازمه قبلش بگم من دختری مغروری هستم و همیشه خواستم خودکفا باشم.بعد از گرفتن مدرک کاردانی برخلاف میل خونوادم که مخالف شدید کار کردنم بودن با اسرارهای زیاده من قبول کردن که برم سر کار و بعد هم برای اینکه توانایی های خودم و بهشون ثابت کنم تحصیلمو ادامه دادم و خوشبختانه همون دانشگاهی که میخواستم قبول شدم.ازاونجا که صاحبکارم ادم خوبی بود قبول کرد که یه ساعاتی رو به من مرخصی بده که بتونم به کلاسهام برسم.ترم اول کارشناسی رو برخلاف انتظار خودم به خوبی گذروندم.تا اینکه ترم دوم شروع ش

داستان سکسی:

تجاوز پسردایی روز ختم بابابزرگ

سومین پنجشنبه فوت بابابزرگم بود.همه رفتن بهشت زهرا من ک سرما خورده بودم حالم بد بود نرفتم دراز کشیدم تو اتاق.تو خونه تنها بودم ی اهنگ ارومم گزاشتم.یه ربع بعد دیدم انگار یه صدایی میاد. دو سه دیقه بعد یهو یکی درو باز کرد اومد تو.ترسیدم .بعد دیدم پسر داییم شایانه.مثل داداشم بود.کلن پیش هر نامحرمی نه زیاد ازادم ن پوشیده با تیشرت و شلوار میگردم.گفتم عه شایان بهشت زهرا نرفتی؟ گف نه من حوصله اونجا رو ندارم.بعد اومد تو اتاق با وسایلاش ور میرف.منم چون اون اومد پاشدم برم بیرون.

داستان سکسی:

بدبخت شدن پریسا

سلام ،اسم مستعاره من پريسا هست،از خودم تعريف نميکنم،اما موهام قهو ايي روشن،قدم 167،صورتمم کوچيکه،و سفيد،کلا هم خيليها کس ليسيما کردن اما فقط عاشق يه پسر شدم،اين داستانا خودتون بخونيد و در مورد راست و دروغ بودنش خودتون تصمیم بگيرين،لطفا کسشعر ننويسين... داستان از اونجايي شروع شد ک من دبيرستانم را عوض کردم و وارد يه اکيپي شدم،ک اکثرا جنده بودن(نميدونستم ک چجورين ) من درسم خيلي خوب بود،اما يه مشکلي پيش اومد واسم ک از درس خوندن متنفر شدم،و برا تسکين دردم سيگار کشيدن را شروع کرده بودم،توي اون اکيپي ک رفته بودم بچها با حال و با مرامي بودن،(اول کار ) اما بعدا چهره واقعي خودشونا نشون دادن.

داستان سکسی:

دنیا و تجاوز پسرخاله

وقتی بعد از 8 سال دیدمش تو همون نگاه اول بد جوری عاشقش شدم. اصلا باورم نمیشد این همون پسری باشه که کل بچگیم پیشش بزرگ شده باشم.. آخه اون موقع ها مامانم سر کار میرفت و منو همش میذاشت خونه خالم. من و آرمان (پسر خالم) از صبح تا شب با هم بودیم. همون موقع ها هم خیلی دوسش داشتم و خیلی با هم جور بودیم ولی بعد چند سال بین خونواده هامون یه سری اختلاف پیش اومد که باعث شد چند سال همو نبینیم... تو ختم زنداییم بود که مامانامون با هم آشتی کردن.. چون زنداییم فوت کرده بود و دایی و دختر داییم تنها من چند روزی واسه اینکه دختر داییم تنها نباشه خونه اونا بودم و خونواده خالمم همینطور.

داستان سکسی:

چگونه کونی شدم

سلام.ام من ارش هست .من برای اولین بار که دارم داستان مینویسم اگه بد بود منو ببخشین.کلاس سوم دبستان بودم تازه خونمون رو عوض کرده بودیم(3ماه)من خیلیی کم از خونه میرفتم بیرون خلاصه بعد از چند وقت یکی دوتا دوست پیدا کردم اون موقع زیاد چیزی از سکس نمیدونستم یه روز که با یکی از دوستام توی کوچه بودیم اون به من گفت که داریم خونه میسازیم بریم ببینیمش من هم از سادگی قبول کردم .یه 5 دقیقه ای توی راه بودیم که رسیدیم به یک خونه نیمه ساز گفتم اینه گفت اره بیا بریم تو خونه رو هم نشونت بدم رفتیم داخل خونه یکی از اتاق هاش کامل بود و همه چی هم اونجا بود به من گفت برو اونجا تا من بیام کارت دارم من هم رفتم نشس

داستان سکسی:

کاش جای من نباشید

اول بگم داستانم سکسی نیست. سلام بچه ها اسم من فرشتس این اولین خاطره ایه ی که اینجامینویسم میخوام داستان زندگیمو بنویسم برام مهم نیست باورکنه کسی یه نه چون دروغی بجز اسم مستعار ننوشتم. الان18سالمه . من تو یه خانواده چهارنفره ،مامان بابا برادرم. ی متوسط اقتصادی بزرگ شدم بچه ی شیرازم.برادرم الان 24سالشه. یادم میاد از همون بچه گی بابام تریاک مصرف میکرد از همون بچه گی احساس کوچیک بودن نسبت به دوستام داشتم. هفت سالم بود که زندگیم عوض شد بابام شروع کرد شیشه کشیدن بابام اون موقع وضعش خوب بود اما زندگیشو باخت ویلامونو فروخت اپارتمانمو فروخت از کارش اخراجش کردن خرج نون شبمونو نداشتیم...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - تجاوز