شما اینجا هستید

جلق

کفلمه، دشمن جوانان

سلام برو بچز شهوانی.
متنی که میگم نه خاطره است،نه داستان پس کیر هارو غلاف کنین تو شورتتون.من بچه استان آذربایجان شرقی ام.
اینجا ما به جلق میگیم:کفلمه.
اینی که میخوام بگم ماجرا و یکم هم نصیحت یه جلقی یا همون کفلمه کشه،
تقریبا از وقتی یادم میاد و دستم به کیرم رسید کفلمه میکشم.اون هم به صورت مخفیانه.یعنی کسی نمیدونه.کل خونواده وفک و فامیل ما مث اکثر آذری ها مذهبی و سخت گیرن.زیاد هم موقعیت زنده ندارم که بخام بخاطر اونا یا خدای نکرده واسه محارم شق کنم و...

داستان سکسی:

هر روز جلق،هر روز جلق

سلام
من سامان هستم.
14 سالمه
هر روز بعد مدرسه با خودم عهد می بندم که دیگه جلق نزنم اما امان از این شهوت
یک دوست دختر هم نداریم بگیریم بکنیمش!
من وقتی جلق میزنم بیشتر به ساپورت دخترا فکر میکنم تا کس و کونشون؟
واقعا ساپورت یک چیز دیگه هست.

داستان سکسی:

پیامد سایت شهوانی

سلام اسم من پیمان هست. 27سال سن دارم و از نظر مسایل جنسی انسان خیلی داغی به حساب میام. الآن حدود چهار ساله که سکس نداشتم. چیزی که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به چند دقیقه پیش. قبل از اون بهتره یه بیوگرافی کوتاه از خودم بدم: قد178 وزن75 پوست سفید و اینطور که بقیه میگن پسر جذاب و به قولی بچه خشکل.

داستان سکسی:

خود کنی

سلام من حمید هستم 14 سالمه و بار ها خواستم بیام و داستان دوروغ بنویسم اما نشد این خاطره راسته!
وزنم 45 قدم 165 و کیرم کلفت و 13 سانته لاغرم ولی خوش اندام تا حالا سکس نداشتم ولی سعی به فراهم کردن کس برای خودم تو خلوت کردم

داستان سکسی:

داستان یک زندگی عادی

مثل همیشه ساعت یک-دو ظهر از خواب پا میشم و نیم ساعتی رو کاناپه چرت میزنم تا فرآیند بیداریم تکمیل بشه.البته الان که تابستونه و کلاس ندارم اینقدر راحت تا لنگ ظهر میخوابم وگرنه ایام دانشگاه یکم با عذاب وجدان تا لنگ ظهر میخوابم که چرا همش کلاسای صبح رو غیبت میکنم.

داستان سکسی:

تجارب جلقی من (1)

سلام، محمد هستم و چند روز آینده نوزده سالم میشه.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به چهارده سالگی ام میشه که از هیچی سردر نمیاوردم و یه بچه کاملا خوبی! بودم، البته به نظر خودم ولی هر از گاهی چند بار که بابام نوار ویدیو میذاشت (ما تو خونمون سی دی نداشتیم اون موقع!) دخترا و پسرایی که باهم بودن منو خیلی کنجکاو میکرد طوری که به خودم میگفتم چرا اینارو اینطوری نشون میدن و بابام چرا به اینا اینطوری نگاه میکنه؟ باید اینم بگم که برای من خیلی درکش سخت بود تو اون موقع... .

داستان سکسی:

دوباره متولد شو

سلام؛اسم من خلیل؛داستان زندگیمومیخوام تعریف کنم؛
وضع مالی خوبی نداشتیم؛پدرم کارگرساختمون بودوزیردست بنا؛اون سنش بالارفته بودکسی دیگه بهش کارنمیداد؛من یه خواهر و یه برادر کوچیکتر از خودم داشتم؛مادرمم که بهترین مادر دنیا بود؛

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - جلق