خواستگاری

سلام من مهشید هستم میخوام هیجان انگیز ترین سکسمو واستون بنویسم
من و حمید الان 2 سال ازدواج کردیم و هر وقت راجع به این سکسمون حرف میزنیم باورمون نمیشه که چه کار بی عقلانه ای کردیم
من و حمید 3سال با هم دوست بودیم که تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم البته ما قبل ازدواج سکس داشتیم اول از لاپایی شروع شد و بعد از پشت و کم کم حمید پردمو زد ما تقریبا هفته ای 2 بار میکردیم و بدنمون کاملا به هم عادت کرده بود ولی هر چی بییشتر سکس میکردیم بیشتر حریص میشدیم تا اینکه حمید گفت باید یه کاری کنیم که هر شب با هم باشیم پس زودتر ازدواج کنیم .نزدیک خواستگاری بود که شوهر عمه من فوت کرد ما مجبور شدیم تا 40 صبر کنیم و تصمیم گرفتیم که تا زمان ازدواج هیچ کاری نکنیم با اینکه خیلی سخت بود و داشتیم میمردیم ولی تحمل میکردیم بالاخره شب خواستگاری رسید از اونجا که خانواده هر دومون راحت و آپدیت بودن منم تصمیم گرفتم یه لباسی بپوشم که اندامم رو نشون بدم تا خانوادش بیشتر از من خوششون بیاد منم یه پیراهن مشکی قرمز پوشیدم که روی زانوهام بود کفش قرمز وموهامم باز کردم وقتی حمید وارد شد و من و دید حس کردم که حالش بد شد ولی چون استرس داشت زود حالش جا اومد بالاخره باباش حرف انداخت که برید تو اتاق حرفاتونو بزنید ما هم که همه حرفامون زده شده بود !
رفتیم تو اتاق اول چند ثانیه نگام کرد و گفت که خیلی ناز شدم ولی آخه مگه مرض داری خوشگل کردی تو این اوضاع .... منم خواستم حرفو عوض کنم پیشش نشستم و دستشو گرفتم گفتم عزیزم بالاخره به هم داریم میرسیم حمید دستامو بوسید بعد پیشونیم افتادم تو بغلش تو چشاش نگاه کردم زل زدیم به هم که لبامون رفت تو هم انگار اولین بارمون بود انقدر حال داد حمید لبامومیمکید با اینکه استرس داشتیم کسی بیاد ولی داشتیم ادامه میدادیم صدای نفسامون تو اتاق پیچیده بود دستمو انداختم دور گردنشو ول کن نبودم داشتم میمردم و میدونستم اونم اینطوریه
دستشو برد تو سینه ام میمالیدشون سینه ام سفت شده بود و نوکشون زده بود بیرون حمید میخورد و من لذت میبردم به خاطره شرایط نمیتونستیم لخت بشیم من پیراهنمو دادم بالا و حمید کمربندشو باز کرد و زیپ شلوارشو مثل همیشه اومد بیرون معلوم بود حسابی دلش کسمو میخواست حمید یه ذره کسمو خورد و من اومدم بخورم گفت وقت کمه بذار بکنم از یه طرف استرس داشتیم از یه طرف شهوت داشت دیوونمون میکرد بوی آب کسم همه جا رو گرفته بود اگه کسی بعدش میومد میفهمید که ما چه غلطی کردیم نشستم رو کیرش و اولش آروم ولی یه ذره بعد تندش کردم وااااااااای دیووووونه کنننده بود حمید کلی عرق کرده بود و منم نصف آرایشم پاک شده بود من بالا و پایین میپریدم به ارگاسم ریسیدیم و صدای شلق شلق تواتاق پیچیده بود حمید ازم لب میگرفت تا داد نزنم دیگه نمیتونستم صدامو کنترل کنم که حمید دستشو گذاشت رو دهنم من ارضا شدم و چند ثانیه بعد حمید ارضا شد گفت کجا بریزم منم گفتم بریز تو قرص میخورم هردومو بی حال شدیم و بعدش محکم همو بغل کردیم زود خودمونو مرتب کردیم و رفتیم بیرون که همه دست زدن......

نوشته: مهشید

سلام اسم من رهیه خونه مااصفهانه اصفهان دخترای فوق العاده زیبا نجیب و دوستداشتنی داره جدی میگم.بگذریم داستان از اونجایی شروع شد که ... من طبق عادت بین زمان مطالعم از پنجره اتاقم داشتم محله رو دید میزدم که یه صدای باز شدن درب خونه اومد منم برگشتم دیدم ...خدا واسه شماهم بخواد بعله.همسایه داریم همسایه!به به! دخترهمسایه جدیدمونه .خداییش ازپشت مث مانکن لباس سکسیاس!یه لحظه کلا بقول بچه هاگفتنی کف گوزشده بودیم!خلاصه رفتیم توفکر خانوم خوشگله.گیر ندین تورو خدا ما بچه دبیرستانیا هم کیر داریم میخاریمو..از اونروز به بعد (که تابستون بود)هر روز به بهونه هوا خوری میرفتم بالا پشت بوم تو اتاقشو دید میزدم ولی دمش گرم از این الافا نبود .نمازخون روزه بگیر.جدی میگم.اقا ما واقعا عاشقش شدیم یه روز دیگه طاقت نیوردمو به مامانم گفتم:مامان جامعه ههم خیلی خرابه ها!گفت چطور....اقا.خانوم. ما رو میگی شروع کردیم کس شعر بافتن ...تهش گفتم اره مامان اگه میخوای سالم بمونم یه نیم استینی واسمون بالا بزنید. اینو با لحن جدی گفتم!بعد کلی بحث وکتک کاری که خداییش ارزششوداشت راضیشون کردم.خونواده کلا!.راضی شدن یه نومزدی واس ما جور کنن.مامانم گفت:کسی زیراستین داری؟ گفتم نه ولی فکر کنم همسایه یه دختر خوب داشته باشه چون پشت پنجره اتاقش عروسک داره وصبحا واسه نمازبلند میشه.شب احییا هم بیدار بودن.گفت باید بیشتر تحقیق کنم.گذشت و حدود اسفند بود که رفتیم خواستگاری.بخدا نمیدونید چقدر خدا اینجور کارارو سریع جوش میده.خوشبختانه اونا هم روشنفکر بودن.بعد کلی نکیرو منکر پرسیدن و این حرفا قرار شد بریم واسه صحبت.بخدا کف کرده بودم من که از زور شهوت جلق میزدم.با اینهمه گناه چجوری خدا بهم یه همچین لطفی کرده.چه لطفی؟ الان میگم.پسر اخلاقامون عین هم اعتقاداتمون حتی غذای مورد علاقمونم مث هم بود.اینقد این خانومم خوشگل خوش اندام.سفید.تراشخورده... (شرمنده دیگه بحث ناموسی میشه نمیتونم تعریف کنم)بود که خدا میدونه.قرار شد تا وقتی دانشگاهو با کارشناسی تموم نکردیم عروسی نکنیم.بچه ها از اون موقع با احساس مسؤلیت درس خوندم تا الان که۰سال کنکورمه.امیدوارم بتونم پزشکی قبول شم تا زندگی عشقمو راحت تر بسازم.بچه ها بیاین منطقی باشید.فکر کنید آخه تا آخر عمرتون که نمیتونین دختر بازی کنین که!برین آدم شین!

با سلام به دوستان داستانی که میخواهم تعریف کنم بر میگرده به سال84 که من 21 سالم بود.سال اخر دانشگاه بودم که یک روز مادرم گفت اخر هفته میخواهد خواستگار بیاد این پسره هم پولداره هم نجیبه هم خوش تیپ اگه میخواهی ازدواج کنی مورد خوبیه حالا من گفتم بقیه اش با خودته.پنجشنبه غروب که شد ارمان که همون خواستگار بود با مادر و پدرش و خواهرش چهار تایی بادسته گل و شیرینی امدن .منم که میخواستم گربه رو دم حجله بکشم یک تاپ باز با دامن تا زانو پوشیدم که دیدم بابام صورتش قرمز شد و خودشو رو مبل جابجاکرد.منم چای را تعارف کردم و روبروی ارمان نشستم طفلکی هر چند بار یک دفه زیر چشمی به من نگاه میکرد تا اینکه گفتن بریم تو اتاق حرف بزنیم من هم اون موقع خیلی سر در نمیاوردم که چی باید بگیم از زمین و هوا حرف زدیم که یک هو از زبونم پرید که خب من زیاد اهل سکس نیستم نمیدونم که چرا این حرفو زدم که ارمان هم گفت اتفاقا من هم نیستم ولی بچه دوست دارم خلاصه بگذریم ما ازدواج کردیم و دو سالی از ازدواجمون گذشت ولی اصلا سکس خوبی با هم نداشتیم ارمان زود خودشو خراب میکرد و من هیچ لذتی نمیبردم فقط کسافت کاریش واسه من میموند اصلا به من توجهی نمیکرد البته این فقط تو سکس بود تا اینکه یک روز امد گفت من واسه کارم باید سه ماهی برم مالزی اگه تو هم میخواهی بیایی بگو تا کاراتو درست کنم .منم از اون جایی که دلم واسه مامانم تنگ شده بود گفتم این بارو خودت برو من نمیام.ارمان بعد از چند روزی رفت و منم رفتم خونه مامانم .بعد از چند روز که اون جا موندم حوصلم سر رفت برگشتم خونه خودم یک روز دوستم ساغر زنگ زد گفت میخوام بیام پیشت شوهرت هست گفتم نه رفته مسافرت اونم خوشحال شد و یک ساعته خودشو رسوند خونه ساغر دوستم خیلی شیطونو اکتیو هستش خیله هم با نمکه وقتی امد دیدم از تو کیفش یک سی دی دراورد و گفت ببین این دختره شبیه کیه منم گذاشتمش تو کامپیوتر ببینیم که فهمیدم فیلم سکسیه منم به روی خودم نیاوردم فیلم و نگاه کردیم یک هنرپیشه توش بود که خیلی سکسی بود یک کمی هم شبیه ساغر بود . گفتم کسافت خودتو شبیه این میدونی این که جنده است پتیاره خانوم بعد به شوخی یکدونه زدم رو بازوش و دوتایی خندیدیم ساغر هم گفت نگاه به خودت نکن که ازدواج کردی همیشه یک کیر لای پاهاته ما دهنمون سرویس میشه تا از دوست پسرمون یک لب بگیریم .اون موقع بود که انگاری ساغر دست گذاشت رو داغ دلم که درد دلم باهاش باز شد که ارمان منو ارضا نمیکنه و از دستش خسته شده بودم اخه منم ادم بودم تا یک جاهایی تحریک میشدمو بعد یک دفعه همه چیز تموم میشد .عصبی شده بودم خیلی وقتا دستم میلرزید حواسم به هیچ چیزی نبود .اینارو به ساغر گفتم اونم ناراحت شد و گفت خب یک دوست پسر واسه خودت بگیر ارمان که هیچ وقت نیست نمیفهمه گفتم که خیلی فکر کردم میترسم ابروم میره اگه کسی بفهمه ولی ساغر گفت کاریت نباشه فردا یک مهمونی دعوتم اگه دوست داری تو هم بیا یک کاریش میکنیم حالا منم گفتم نه خیانت میشه ولی باز ساغر اصرار کرد که اگه پشیمون شدی یک زنگ بزن گفتم باشه بعدش خداحافظی کرد و رفت..شب که شد رفتم پای کامپیوتر که با ارمان صحبت کنم یادم افتاد که ساغر سی دی رو جا گذاشته بود منم سی دی رو روشن کردم و فیلمو شروع کردم به دیدن چند دقیقه ای که دیدم خیلی حشری شدم دستمو کردم تو شلوارم دیدم که کسم خیس شده اروم شلوارمو با شورتم در اورم یک ذره که کسمو مالیدم بدنم داغ شد لباسم رو هم در اوردم ولی دستم میلرزید نمیتونستم بند سوتینمو باز کنم سریع بند بالاییش رو باز کردم چرخوندمش باز شد اروم نشستم رو صندلی لمبرای کونم رو تو صندلی جابجا کردمو انگوشته دست راستمو کردم تو دهنم اروم بالبام ساک میزدم با دسته دیکم گوشوارههای کسمو شروع کردم به مالیدن چند باری که این کارو کردم دستمو از دهنم در اورم حسابی خیس شده بود سینههامو با هم یک دستی به هم فشردم انگاری که داشت یک چیزی ازشون بیرون میومد نمدونم چی بود ولی خیلی باحال بود بعد شروع کردم بانوکشون بازی بازی کردن که یک دفعه دیدم از تو اتیش شدم دستمو عوض کردم خیلی سریع شروع کردم به مالیدن کسم که خیسه خیس شده بود که یک دفعه کل بدنم سفت شدو ارضا شدم .بی حال افتادم رو صندلی چند دقیقه ای همین جوری بودم که خوابم برد 20 دقیقه ای خوابیدم تا حالم جا امد . سر درد گرفته بودم مثل همیشه خوب ارضا نشده بودم با خودم فکر کردم که بخشکی ای شانس که یک بار هم نشد که خوب حال کنم گفتم گور بابای ارمان دو ساله اون حال میکنه یک چند روزی هم من خوش باشم زنگ زدم به ساغر گفتم منم میام مهمونی اونم کلی خوشحال شد گفت خیلی کار خوبی میکنی بعد یدفعه پشیمون شدم به ساغر گفتم نکنه یکی اونجا اشنا در بیاد ساغر همگفت فردا ظهر میام دنبالت با هم میریم یک ارایشگاه خفن که خودتم خودتو نشناسی .

منم شب با دلهره و نگرانی خوابیدم ساعته 11 از خواب بیدار شدم زنگ زدم به ساغر گفت یک چیزی بخور حمام کن ساعت 2 میام دنبالت منم گفتم باشه منتظرم ساعت 1 نهار خوردم رفتم حمام خودمو خوب شستم همه جامو با تیغ تراشیدم به طوری که یک دونه مو هم تو بدنم نبود اومدم بیرون با کرم همه جای خودمو مالیدم رفتم سر کمد لباس زیرام یک دست شورت و سوتین ارمان از ترکیه واسم اورده بود که هنوز نو بود خیلی هم خوشگل بود شورتش لامبادایی بود از اینایی که یک بند پشتش داره که میره تو چاک کون دیده نمیشه اون وقت همه باسن دیده میشه و یک خوبی که داره از زیر لباس خط شورت دیده نمیشه .پوشیدم و سوتینم رو هم سفت کردم که سینه هام جمع بشه هم بزرگتر دیده بیشه که ساغر زنگ زد . درو باز کردم اومد بالا تا منو دید گفت پتیاره خوب دافی شدی حیف کیر ندارم وگرنه تا مهمونی نمیزاشتم بکشی گفتم کوفت ارمان بشه که دو سال ضایع کردش خیر نبینه مادر بعد زدیم زیره خنده گفت چی میخواهی بپوشی چنتا از لباسامو نشونش دادم اونم نا مردی نکرد بازترینشو گفت بپوشم البته ماله خودش بدتر بود لباسو برداشتم مانتومو رو شورتو سوتینم پوشیدم جوراب کلفتم پام کردم رفتیم ارایشگاه .ساغر کلی با خانومه گپ زدو سفارش کرد که منو سفارشی درست کنه 4 ساعتی تو ارایشگاه بودیم وقتی تموم شد واقعا من یک کس دیگه شده بودم میکابم خیلی غلیظ و خلیجی بود خیلی هم سکسی شده بودم ولی ایرادش تو این بود که خیلی تابلو شده بودم و هم اینکه عادت نداشتم کارمون تموم شد ماله من بیشتر از ساغر طول کشید راه افتادیم تا به ویلای دوست ساغر تو لواسان بریم ساعتای 8 بود که رسیدیم تازه مهمونی شروع شده بود داشتن مشروب سرو میکردن تا رسیدیم تو نگار دوست ساغر اومد پیشوازمون احوال پرسی کردیم و یک اطاق رو نشونموم داد که لباسامونو عوض کنیم رفتیم تو اطاق مانتوهامونو در اوردیم ساغر گفت بزن بریم گفتم من روم نمیشه ساغر هم گفت اومدی اینجا که کس بدی اون وقت روت نمیشه گمشو الانه که مشروبا تموم بشه دلو زدم به دریا رفتیم بیرون که یک دفعه دیدم همه پسرها برگشتن به من زل زده بودن .خودمو جمع جور کردم با چنتاشون با سر سلام کردم یک گوشه نشستم ساغر هم رفت دوتا لیوان ودکا ریخت با یک ذره هم مزه اومد گفت بخور حالشو ببر دوستم دی جی هم داشت با دستگاهاش ور میرفت که یک دفعه موزیک رو شروع کرد همه سر صدا کنان رفتن وسط و شروع به رقصیدن کردن/.چراغ ها رو که خاموش کردن ساغر گفت نمیایی گفتم راحت باش میام ولی تو برو من میخواهم مشروبمو بخورم بعد رفت منم شروع کردم به بازی کردن با لیوانمو کم کم خوردم تا اینکه تمام شد سرم داغ شد کمی اعتماد به نفس پیدا کردم خواستم که بلند شم نگار اومد گفت نمیخواهی بیایی گفتم چرا حتما بعد دستمو گرفت بلندم کرد باهام شروع کرد به رقصیدن منم باهاش همراهی کردم و گرم شدم که دیدمنگار رفت داشتم میرقصیدم با خودم که یک اقای تاقریبا30 ساله اومد سمتم منم بد اخلاقی نکردمو باهاش رقصیدم که یک دفعه ای نگاهمون تو نگاه هم افتاد نزدیکتر شدیم سرامون ثابت شد فقط تنه امون تکون میخورد که لبشو اورد سمت لبم من هم خودمو کشیدم عقب که دستشو انداخت پشت کونم کشید سمت خودش انگشتاشو روی سوراخ کونم حس کردم یک ابی از کسم یکدفعه ترشح کرد خودمو انداختم تو بقلش مثل یک مرده سینه هام هومد رو سینش سرمو گذاشتم بالای سینش تو حالت رقص لش شدم روش فقط کونمو تکون میدادم میخواستم دستش بیشتر با کونم تماس پیدا کنه از این که لپای کونمو میمالوند خوشم میومد تنها چیزی که حس میکردم لذت بود و بوی عطر دیوانه کننده اش چند دقیقه ای که توی این حالت بودیم که ساغر اومد گفت با نگار حرف زدم اجازه داده برید تو اطاق طبقه بالا .همه چیزم هست یک نگاهی به ساغر کردم هم خجالت کشیدم هم خیلی خوشحال شدم رو کردم به پسره گفتم اسمت چیه گفتش تو الان چیزه دیگه ای غیر از اسم من میخواهی منم اصرار نکردم و دوتایی رفتیم اطاق خواب بالا درو بست ولی قفل نکرد خودم رفتم درو قفل کنم دیدم سرم گیج میره بیخیالش شدم بد جوری مست بودم نمیدونم مست الکل بودم یا مست شهوت هر چیزی که بود خوب بود رفتم روی تخت دراز کشیدم اونم اومد به بغل دراز کشید اروم دستشو از زیر سوتینم کرد تو احساس کردم خیلی داغ بود دستشو از زیر لباسم در اورد بلند شد لباسم رواز زیره کونم در اورد دستمو گرفت بلند کرد تا بشینم خم شد گردنمو به ارومی بوسید یک چرخی زدورفت پشتم زیپ لباسمو باز کرد منم دستامو بردم با لا که راحت تر بتونه در بیاره یکدفعه کل بدنم از زیره لباس اومد بیرون این دومین مردی بود که ایجوری منو دیده بود اونم تو تختخواب پوست سفید تنم تو کم نوری اطاق نورو منعکس میکرد برق رو از تو چشاش میتونستم ببینم چرخیدم دمر رو تخت خوابیم دستامو گذاشتم زیره چونم تا ببینم میخواهد چیکار بکنه که تو یک چشم به هم زدن لباساشودر اورد گردنمو چرخوندم دیدم کیرش سفت شده بود تا شکمش اومده بود بالا تکون هم نمیخورد بدنش هم عضلانی و خوش فرم بود اصلا شکم نداشت برعکس ارمان که کیرشو هم نمیتونست ببینه. دیدم داره میاد روم که دستامو به سمت بالا بردم تا کل بدنمو لمس کنه از اینکه لمس بشم خیلی خوشم میاد خوابید روم شروع کرد به خوردن گردن و گوشم من هم اجازه میدادم که هر کاری میخواد انجام بده سفتی کیرشو روی لپای کونم احساس میکردم که میخواست یک جوری تو چاک کونم جا کونه به نفس نفس افتادم حرفام دیگه ناله شده بود نمیتونستم حرف بزنم با زحمت و ناله گفتم بکن توش دیگه داره میمیرم بعد چند بار ناله کردم تا اروم سوراخ کسمو پیدا کرد ویواش یواش کرد تو کسم کیرش خیلی بزرگ شده بود اصلا عادت نداشتم به همچین کلفتی و بلندی . خودشم فهمید واسه همین هم تا ته فرو نکرد کمرشو تا کرد که کیرشو در بیاره انگار یک چیزی از وجودمو داشت بیرون بیاره سریع با دستم دو تا لپ کونشو گرفتم کشیدم به سمت خودم اینبار با همراهی دستم تا ته فشار دادیم رفت تو کسم نمیدونم تا حالا اینقدر کسمو داغ ندیده بودم بدنم شروع کرد به لرزه خفیف حس کردم یک چیزی از جولوی پیشونیم داره مثل گاز بیرون میاد تمام بدنم منقبض شد و لرزید چند ثانیه ای تو این حالت مکس کردیم تا لرزه تنم ایستاد یک مایعی از رحمم ازاد شد برگشتم بطوری که شکمم هنوز روی تخت بود با کمک دستم نیم خیز شدم از لبش بوسه ای گرفتم که دیدم زبونم خیس شد منم همانطور که کیرش داخل بدنم بود زبونشم جا دادم مدتی با زبونامون بازی کردیم که دیدم بنده خدا چشماش باز نمیشه بلند شدم گفتم بخواب میخوام برات جندگی کنم خیلی حال کردم لبخندی زد و دراز کشید کیرش مثل ستون دیوار سفت شده بود از رو پاتختی کاندومو برداشتم با دهن جر دادم با دست کشیدم بیرون خم شدم روش. کیرشو کردم تو دهنم با لبام محکم فشار دادم کشیدم بیرون که اهی سر داد که بیشتر شبیه ناله بود از نالش لذت بردم دوباره کردم تو دهنم این دفعه سعی کردم تا جایی که میتونم قورتش بدم تقریبا همشو کردم تو دهنم محکم با لبم کرفتم کشیدم بیرن یک صدایی مثل افتادن چیزی تو اب داد چند بار دیگه ساک زدم تا اینکه با دستش سرموگرفت به معنی اینکه بسه منم از روش بلند شدم به ارومی کاندمو گذاشتم رو کیرش با دست کیرشو گرفتم رو کسم مالوندم تا سوراخ کسم کمی باز بشه وقتی که باز شد کردم توش اروم نشستم روش تا اینکه تا ته رفت توش زانوهامو گذاشته بودم روی تخت اروم اروم شروع کردم واسش تلمبه زدن اونم دایم میگفت جون جون عزیزم اه اه اوم که یک دفعه دیدم دارم داغ میشم سرعتشو تند تر کردم اونم از زیر کمکم میکرد این بار دیر تر ارضا شدم 4 دقیقه ای طول کشید پشتم عرق کرده بود منو برگردوند قنبلم کرد اومدم رو زانو نشستم سینمو چسبوندم به تخت باسنمو دادم هوا یکدونه محکم زد رولپ کونم خوشم اومد نالهای کردم و یک مممم کشیدم یکی دیکه زد رواون یکی گفتم اخ که شروع کرد به بوسیدن باسنم منم لذت میبردم کمی با دست کسمو از پشت مالید منم خودمو به تخت میمالیدم که اروم شروع کرد دور سوراخ کونمو مالیدن انگشتاش با رطوبط کسم خیس شده بود بهش گفتم نکن ن ن دردم میاد گفت از کون نمیخواهم بکنم فقط میخواهم باهاش بازی کنم منم گفتم عزیزم اگه دوست داری اشکال نداره من امشب ماله توام اونم گفت نه دوست ندارم درد بکشی کیرشو گرفت تو دستش کرد از پشت توکسم چنتا تلمبه زد که خم شد کونمو تو دستش گرفت فشار داد منم با یک دستم نوک سینه هامو فشار میدادم دیگه داشت داغ میشد که گفتم عزیزم کاندومو در بیار میخوام ابتو تو کونم خالی کنی خم شد روم دستشو اورد جلودهنم دو تا انگشتشو کرد تو دهنم چرخوند منم یک مقدار تف مالیدم به انگشتش که به کیرش بماله لیز بشه اونم مقداریشو دور سوراخم مالید که یکدفعه از مالیدنش خوشم اومد گفتم بکن گفت خیلی تنگه انگشتشو فرو کرد تو کونم یک اخ کوچولو گفتم اونم شروع کرد به تابوندنش تو سوراخم که حس کردم نرم شد با دست چند تا تلمبه به کیرش زد بعد اروم گرفت کرد تو هنوز نوکش نرفته بود تو یک تیری کشید تو پشت و کمرم که تا حالا ندیده بودم بلند گفتم اخ وووو درد داره یواش اونم همون جوری نگهش داشت چند ثانیه ای که وایستاد کونم نرمتر شد تا اینکه تا نصفه کرد توش دوباره درد اومد سراغم ولی کمتر بود چند تا تلمبه یواش که زد اروم شدم .دردم تبدیل به لذت شد این هم لذت خودش رو داشت کم کم هر دو تامون گرم شدیم تا اینکه دیدم نفسهاش به شماره افتاد باسنمو محکم گرفته بود و ناله میکرد تلمبه هاش از ریتم افتاده بودن فهمیدم که ارضا شده بود انقدر سکس عمیقی داشتیم که که من هم از عقب دادن ارضا شدم امیدوارم شما هم دوست عزیز تجربه کنید البته خانوم ها رو میگم من هم از کس دادم هم ساک زدم هم از کون دادن لذت بردم البته مهمانی همچنان ادامه پیدا کرد و خاطرات دیگری هم اتفاق افتاد که اگر قسمت باشد بعدا برایتان باز گو میکنم

نوشته:‌ طوطیا

اون شب طرف های ساعت 8 بود که سيامک برام sms داد و نوشته بود که از فردا تا 2 روز خونه شون خاليه و ازم خواسته بود برنامه ها رو جور کنم که فردا صبح اونجا باشم.
اتفاقاً فردا قرار بود مامانم از صبح بره خونهء خاله ام چون 2 روز ديگه يه مهمونی داشتن و مامانم قرار بود بره کمکش و شب هم بمونه. من هم قرار بود برم امّا چون فکر ميکردم من ميتونم به سيامک بگم که اون بياد خونهء ما واسه همين بهانهء کلاس زبان رو آوردم و عصر هم کلاس رانندگی.
برای سيامک sms دادم که صبح تا قبل از 9 اونجام. خونهء سيامک به ما نزديک بود. تقريباً 10 دقيقه پياده روی. نزديک کلاس زبان من.
صبح مامانم بيدارم کرد و گفت زودتر آماده بشم که من رو برسونه کلاس. من هم که ديدم اگه بهانه بيارم ممکنه شک کنه زود آماده شدم. امّا نشد اونجوری که ميخواستم به خودم برسم.
مامان من رو سر خيابون پياده کرد و ايستاد تا من وارد ساختمون شدم، از شانس خوب من کسی توی حياط نبود. زود برگشتم بيرون رو چک کردم و مامان هم رفته بود. نفس راحتی کشيدم و تا خواستم برم دوستم مريم رو ديدم.
- کجا؟ چرا هولی؟ کسی دنبالت کرده؟
- سلام.. نه بابا. با سيامک قرار دارم. مامان رسوندم، من برم تا کسی من رو نديده. به معلم بگو ستاره مريض بود. گواهی ميارم.
- باشه. شانس داری ديگه. دوست پسر دکتر داشتن اين مزيت ها رو هم داره. خوش بگذره.
زود اومدم بيرون. کليد خونهء سيامک رو داشتم، وقتی رسيدم در خونه رو باز کردم، رفتم تو و خيالم راحت شد. يه خورده که به خودم اومدم، دست کردم از تو کيفم رژ لب رو در آوردم و کمی به لبام رژ زدم.
رفتم سمت در ورودی، کليد انداختم رفتم تو.
- سيامک؟ کجائی؟
صدای دوش حمام از اتاقش ميومد. رفتم تو اتاقش و در حمام باز بود. آروم در زدم.
- سک سک..
- سلام، عزيزم. کی اومدی؟ لباساتو در بيار بيا تو که منتظر بودم.
- باشه..
رفتم سمت تخت که درست رو به روی حمام بود. در باز بود و ميدونستم که داره من رو تماشا ميکنه اما به روی خودم نياوردم. آروم لباسام رو در آوردم، فقط سوتين و شرت رو گذاشتم باشه.
برگشتم سمت سيامک.. با چشمای پر هوس داشت تن من رو نگاه ميکرد.
- اونا رو هم در بيار ديگه.. تو با شرت و سوتين ميری حمام؟
درحاليکه موهام رو جمع ميکردم و به سمت حمام ميرفتم گفتم:
- نه، امّا اينبار فرق ميکنه..
و با صدای حشری جوری که ميدونستم تحريک ميشه ادامه دادم
- ميخوام تو لختم کنی عزيزم..
و خودم رو تو بغلش رها کردم. تنش خيس بود و ازش حرارت بلند ميشد، مثل آدمائی که تب دارن. خيلی حال ميداد.
تن من کمی سرد بود و از برخورد پوستمون حس خوشی به من دست ميداد. چند دقيقه بدون هيچ حرکتی فقط من رو در آغوش گرفته بود و با ريتم آرومی تکون ميخورديم.
بعد کنترل ضبط رو برداشت و يه موزيک ملايم گذاشت. من رو کمی از خودش جدا کرد و درحاليکه با نگاهی پر از هوس و التماس به چشمام نگاه ميکرد گفت:
- دلم واست تنگ شده بود ستاره. دوست دارم
قبل از اينکه من بتونم جواب بدم لباش رو گذاشت روی لبام و يه بوسهء طولانی و آروم ازم گرفت. زبونامون رو به هم ميزديم.. ميدونست که من اين کار رو خيلی دوست دارم. بی اختيار چند بار ناله کردم. نوک زبونامون رو روی هم ميکشيديم
داخل لبام رو ميليسيد و زبونش رو روی دندونام ميکشيد. نفسش داغ و قوی بود. چند بار هم زبونم رو توی دهنش ميگرفت، بعد سرش رو ميکشيد عقب و زبونم رو با لباش آروم لمس ميکرد. بعد لباش رو به لبام چسبودند و دهن من رو با حرکت زبونش باز کرد و زبونش رو داخل دهنم کرد.
منم زبونش رو مک ميزدم و همينجوری رفتيم زير دوش.. هيچوقت به نظرم هيچ لب گرفتنی به اندازهء زير دوش مزه نميده..
من رو به خودش فشار ميداد و هنوز در حال بوسيدن لبام و مک زدن زبونم بود، سيامک عاشق لب گرفتن بود و سير نميشد.. دستاش رو برد توی موهام و گيرهء سرم رو باز کرد. موهام مثل آبشار ريختن روی شونه هام. با دستش موهام رو نوازش ميکرد تا قوس کمرم، به قوس کمرم که ميرسيد من رو به خودش فشار ميداد. کيرش سفت و بزرگ شده بود و به شکمم ميخورد.
دستش رو برد زير موهام و سوتينم رو باز کرد.. مجبور شديم کمی از هم فاصله بگيريم تا من لباسم رو در بيارم. امّا تو اين فاصله سيامک بيکار نبود و صورتم رو بوسه بارون کرد.
- دوست دارم عسل من.. تا حالا چيزی به شيرينی لبات و زبونت نخوردم ملوس.
من زبونم قفل شده بود و نميدونستم چی بگم. لباسم رو که در آوردم سيامک من رو به طرف خودش کشيد و باز لبام رو ميبوسيد. با يه ريتم خاصی لبام رو مک ميزد و با هر مک زدنش روی لبام و زبونم احساس ميکردم که کسم خيس و خيستر ميشه.
لباش رو به سمت پائين حرکت داد. چونه ام رو مک زد و رفت به سمت سينه هام. ميبوسيد و ميرفت پائين. هر دو سينه ام رو توی دستش گرفته بود و باز اومد بالا که لبام رو ببوسه.. و آروم سينه هام رو ميماليد.
بعد يکی از سينه هام رو به دهن گرفت و شروع کرد مک زد. دهنش داغ بود و با حرص و ولع مک ميزد.
- دوست دارم ستارهء من..
- اممممممممم منم دوست دارم عزيزم.
موهاش رو نوازش ميکردم و اونم سينهء من رو مک ميزد و گاهی هم ليس ميزد. سرش رو آورد بالا. لبام رو بوسيد و دوباره رفت سمت اون يکی سينه ام. بوسيدشم ليسش زد و بعد آروم شروع کرد مک زدن.. با اين کارش ديوونه ام ميکرد.
همينجور که مک ميزد دستش رو برد به سمت شکمم و اروم از روی شرت کسم رو نوازش ميکرد.
- آااه
- قربون ناله هات که حشری تر ميکنه منو. تنتو بچسبون بهم.
ايستاد و من رو به خودش چسبوند. بزرگی کيرش رو حس ميکردم، دستاش رو دور کمرم حلقه کرده بود و بدون هيچ حرکتی سرم رو روی شونه اش گذاشته بودم و آروم تکون ميخورديم.
- قشنگم، بريم بيرون؟
نگاهی بهش کردم و نشستم جلوی پاش. شرتش خيس بود و به کيرش چسبيده بود. دستم رو روی کيرش گذاشتم. داغ بود مثل پوست تنش.
کمی از روی شرت کيرش رو ماليدم و بوسيدم، ليسش زدم. شرتش رو با دندونام و کمک دستم کشيدم پائين. کيرش رو خيلی دوست داشتم، سفيد، بلند، کلفت و يه جور تميزی بود. کيرش رو توی دستم گرفتم، کمی مالوندمش بعد سرش رو بوسيدم. يه نگاهی به سيامک کردم، داشت با چشمای پر هوسش به من نگاه ميکرد. برام با لباش بوس فرستاد. همونجور که چشمام به چشماش بود کيرشو گذاشتم تو دهنم، چشماش رو بست و ناله کرد. مشغول ساک زدن شدم. تخماش رو هم آروم ماساژ ميدادم.
حسابی رفته بود تو حس. ناله ميکرد و من رو حشری تر ميکرد. کيرش رو با ولع مک ميزدم و ميليسيدم. از زير تخماش رو ميليسيدم تا سر کيرش. سر کيرش رو محکم مک ميزدم و تخماش رو رو به پائين ميکشيدم. اونم سرم رو به سمت کيرش فشار ميداد و موهام رو چنگ ميزد.
يهو به خودش اومد. خم شد من رو بلند کرد و گفت:
- عزيزم.. اگه اينجوری ادامه بدی که آب من مياد.
درحاليکه با کيرش بازی ميکردم.
- خب بذار بياد.. آبتو ميخوام.
بدون اينکه منتظر جوابش باشم کيرش رو گرفتم تو دهنم و مک ميزدم. تخماش رو ميماليدم و زير تخماش رو آروم با سر انگشتام نوازش ميکردم. ناله ميکرد و ازم ميخواست که تمومش کنم امّا من اهميت نميدادم.
با صدای حشری و آه و ناله ميگفت:
- ملوسم تمومش کن.. آبم مياد
- آب ميخوام سيامک، آبتو ميخوام.. دلم ميخواد مزه اش کنم، آب بهم بده.. آب کيرتو بده
و مک ميزدم کيرشو.. يهو صدای نفساش بلندتر شد، کيرش سفت تر شده بود و ميدونستم که هر لحظه آبش مياد. کيرش رو گرفتم تو دهنم و محکم مک ميزدم. همهء آبش رو خالی کرد تو دهنم.
درحاليکه نگاش ميکردم و سيامک هم نگاهش به من بود کمی از آبش رو از دهنم ريختم روی لبام و چونه ام بعد ليسش زدم و قورتش دادم.
- نوش جونت عزيزم.. خوشمزه بود؟
با حرکت سرم بهش گفتم آره و سيامک خم شد من رو بلند کرد، توی بغلش گرفت و لبام رو بوسيد و آب خودش رو از رو لبام ليس زد. زبونم رو مک ميزد و بعد چونه و بعد گردنم رو. لباش رو به سمت گوشم حرکت داد. زير گوشم رو بوديد و توی گوشم آروم زمزمه کرد:
- دوست دارم ستاره..
 

کمی که حال سيامک جا اومد بهش گفتم بره توی اتاق تا من يه دوش کوچولو بگيرم و بيام. بعد از رفتن سيامک شرتم رو دراوردم. دستی به کسم کشيدم، خيس خيس بود. سريع يه دوش گرفتم و حسابی کسم رو شستم. و اومدم بيرون
سيامک خوابش برده بود. هنوز حوله تنش بود. رفتم جلوی ميز توالت، کيف آرايشم رو دراوردم و کمی خودم رو آرايش کردم. موهام رو با حوله بالای سرم بسته بودم. نگاهی به صورت خودم توی آينه انداختم، خواستم يه بوس واسه خودم تو آينه بفرستم امّا پشيمون شدم. همون لحظه سيامک گفت:
- آنکه در آئينه دارد بوسه را از خود دريغ
کی به عاشق وا گذارد اختيار بوسه را؟
- ای کلک تو بيداری؟ پس چرا هيچی نميگی؟
سيامک به سمت من چرخيد و گفت:
- دلم ميخواست آرايش کردنت رو ببينم، محو آرايش شده بودی.. ستاره؟
- جونم؟
- بيا بغلم ميخوام يه چيزی بهت بگم..
رفتم کنارش نشستم. کمی اين دست اون دست کرد و آخرش گفت:
- خيلی هوست رو کردم جيگرم..
همون طور که نشسته بودم و سيامک به طرفم خم شده بود دستم رو بردم روی کمر حوله اش و کمربندش رو باز کردم. منو کشيد روی خودش و لبام رو بوسيد.. زبونشو ميکرد توی دهنم و با دستش کمرم رو نوازش کرد و بعد هم کونم رو ميماليد و به خودش فشار ميداد. کيرش سفت شده بود و معلوم بود حسابی حشری شده.
نشستم روی شکمش و حوله ام رو از دور بدنم باز کردم و انداختم روی صندلی جلوی ميز آرايش بعد هم حوله ای که به موهام پيچيده بودم رو دراوردم. خم شدم روی سيامک و لباش رو بوسيدم و کمکش کردم که دستاش رو از حوله بياره بيرون.. کسم رو به شکمش ميماليدم و ناله ميکردم. روی ديوار پشت سر من يه آينهء قدی بود. من چهار دست و پا روی شکم سيامک قرار گرفته بودم، کونم رو داده بودم بالا و سيامک ميتونست از بين بدن هر دومون کس و کون من رو از پشت توی آينه ببينه.
همون طور که به کس و کونم نگاه ميکرد و کيرش رو ميماليد گفت:
- تو کس سکسی منی ستاره.. کس خيس و خوشگلمی..
من هم دستم رو از زير بردم لای پاهام و کسم رو ميماليدم، سيامک ناله ميکرد. بعد آروم انگشتم رو کردم تو کسم.
- اممممممممممممم داری کس خودتو ميگائی جيگر..
انگشتم رو بيشتر فرو کردم تو و نالهء شهوت انگيزی کردم. بعد انگشتم رو در آوردم و گرفتم جلوی دهن سيامک.. انگشتم رو ليس زد و مک ميزد و کيرش رو ميماليد با اين حال هنوز حواسش به کس و کونم از تو آينه بود.
انگشتم رو در آوردم و به لباش کشيدم و باهاش نوک سينه هام رو نوازش دادم.
- کسده.. ميدونستی خيلی مامانی.. کس طلای منی تو. کيرم ميخوادت عزيزم..
من همونجور عقب رفتم و سرم لای پاهاش بود. کيرشو گرفتم تو دستم.. کونم رو کاملاً داده بودم بالا. سيامک کمی بدنش رو به سمت لبهء تخت خم کرده بود و درحاليکه کيرش رو ميخوردم و براش ساک ميزدم بدن لخت من رو توی آينه ميديد.
- جون.. بخورش. کير خورمی. همش مال تو.. همش رو بکن تو دهنت قشنگم.. لبای خوشگلتو دورش حلقه کن. ساک بزن کير خور من.. کسده ساک بزن
خيلی حشری شده بود و با حرفاش خيلی تحريکم کرده بود. دست از ساک زدن برداشتم، نگاهش کردم و پرسيدم:
- کسمو دوست داری؟
- مستشم، ديوونه شم.. کست مال منه کس طلا..
برگشتم و کسم رو از پشت گرفتم جلوی صورتش
- کسمو بخور.. ليسش بزن
همون طور که کسم رو انگشت ميزد ميگفت:
- آخ چه کس آبداری داری.. چقد خيس شده اين کس.. کس منی جندهء من
خيلی حشری شده بود. کسم رو به صورتش فشار دادم و مشغول ليس زدن کسم شد.
از چوچوله تا سوراخ کونم رو ميليسيد و مک ميزد و با دستاش سينه هام رو گرفته بود ميماليد.
- بخور کسمو.. کسم مال توئه.. ليسش بزن. مکش بزن..
انگشتش رو آروم کرد توی کسم و عقب و جلو ميکرد. حسابی حشری شده بودم. چشمم به کيرش افتاد، کيرش رو توی دهن گرفتم و همون طور که مک ميزدم تخماش و سوراخ کونش رو هم ميماليدم.
آروم انگشتم رو روی سوراخ کونش ميکشيدم و همون موقع سيامک محکمتر کسم رو مک ميزد و توی کسم ناله ميکرد. ميدونستم از اينکه با سوراخ کونش بازی کنم خوشش مياد.
لبام رو زير تخماش ميکشيدم و سوراخ کونش رو بوسيدم و بعد هم داخل رونش رو و آروم شروع به ليس زدن سوراخ کونش کردم و کيرش رو ميماليدم.
ديگه کسم رو نميخورد امّا با انگشتاش با کسم ور ميرفت و ناله ميکرد.
- بليس منو عزيزم... وای چقدر ناز سوراخ کونم رو ميليسی، عين يه بچه گربهء ملوس.. زبونتو فشار بده روش عزيزم.. کس طلای من ميخوای منو بکنی؟
- آره ميخوام.. آمادگيش رو داری؟
- من هر کاری بخوای بکنی هميشه آماده هستم.
برگشتم طرفش، لباش رو بوسيدم و با کيرش بازی ميکردم. بعد من رو بغل کرد و غلت خورديم، حالا من زير بودم و اون رو بود.. لبام رو بوسيد و بعد رفت سراغ سينه هام و مشغول ليسيدن و مکيدنشون شد.
نوک سينه هام رو توی دهنش گرفته بود و محکم مک ميزد. و با انگشتش کسم رو ميماليد..
- وای چه حالی ميده.. انگشتم که ميکنی خيلی حال ميکنم.
پاهام رو باز کرده بود و انگشتای سيامک همه جای کسم رو لمس ميکرد.
بعد اومد بالا لبام رو بوسيد و برگشت و کونش رو گرفت به طرف من..
کمی کونش رو دست کشيدم و بوسيدمش.. از کمرش تا زير کونش رو با هر دو دست ماليدم و ميبوسيدم.. ميدونستم که از اينکه کونش رو ببوسم و با لبام لمس کنم لذت ميبره. کمرش رو قوس داده بود و پاهاش رو کامل باز کرده بود، جوری که کيرش بين سينه هام قرار گرفته بود و خيلی هم داغ و سفت بود. مشغول ليسيدن و ماليدن تخماش شدم و هم زمان با انگشتم روی سوراخ کونش ميکشيدم.
از روی ميز کنار تخت يه دستکش لاتکس برداشتم، دستم کردم و بعد با کرم چربش کردم. توی اين فاصله سيامک از توی آينه همهء کارای من رو ميديد و کيرش رو ميماليد. حسابی حشری شده بود. بعد درحاليکه با دست ديگه ام که دستش نداشت کونش رو ميماليدم نوک انگشتش رو گذاشت رو سوراخ کونش..
- چی ميخوای؟
با سر انگشتش دور سوراخ کونش رو لمس کرد.
- ميخوای بکنمت؟
ناله ای کرد و گفت:
- آره بکن منو.. انگشتم کن.
دستم رو گرفتم به کمرش.. کمی به طرف خودم کشيدمش.. سوراخ کونش رو بوسيدم و زبون زدم. خودش رو از بدنم بلند کرد و کيرش رو ميماليد. تخماش رو کمی مک زدم و همزمان انگشتم رو گذاشتم رو سوراخ کونش.. و ميماليدمش.
آروم آروم انگشتم رو توی کونش فرو ميکردم و سيامک ناله ميکرد
- آه بکن منو.. انگشتت رو تا ته بکن تو کونم.
خودش راهنمائی ام ميکرد. وقتی انگشتم کاملاً رفت توی کونش کمی صبر کردم و بعد با اشارهء خودش شروع به عقب جلو کردن انگشتم توی کونش شدم
- چه حالی ميده.. بکن.. بيشتر کمی سريعتر عزيزم.. حالا انگشتت رو به طرف شکمم قلاب کن تو کونم... آه آره عزيزم همينطوری.
هر کاری ميگفت براش ميکردم. بعد ازم خواست همين کار رو 2 انگشتی براش بکنم، با صدای سکسی و گرفته بهش گفتم:
- عزيزم ديگه اينقدر با کير خوشگلت بازی نکن، نميخوام الان آبت بياد.
کمرش رو قوس داده بود و حسابی از حرکت انگشتای من توی کونش لذت ميبرد. بعد شروع کرد به ليسيدن و مک زدن کس من که حسابی خيس بود.
اون هم 2 تا از انگشتاش رو توی کسم کرده بود و عقب جلو ميکرد.. من خيلی حشری شده بودم، از طرفی داشتم کون سيامک رو ميگائيدم و منظرهء کيرش و تخماش از پشت حسابی بهم حال ميداد و از طرف ديگه سيامک دوتا از انگشتاش رو توی کسم عقب جلو ميکرد و با زبونش چوچولم رو ميليسيد و گاهی هم مک ميزد. نزديک ارگاسم شده بود و ديگه تمرکز نداشتم که انگشتام رو توی کون سيامک بکنم، شروع کردم به ليسيدن و مک زدن تخمای سيامک و بعد که انگشتام رو در آوردم سوراخ کونش رو ميليسم و مک ميزدم.
سيامک متوجه شده بود که نزديک به ارگاسم هستم. محکمتر کسم رو مک ميزد و سعی ميکرد با حرفاش تحريکم رو بيشتر کنه
- آبت داره مياد کسدهء من؟ آره.. ميدونم که ميخوای به من آب بدی.. آب کستو ميخوام عزيزم. تو کسمی، کس سکسی و جندهء منی.. جنده آب کستو ميخوام
کمرم رو بلند کردم و کسم رو به صورتش فشار دادم و با يه آه و نالهء بلند آبم رو توی دهنش خالی کردم.
- جون چه آب کست شيرينه عزيزم.. کست مال منه. تو کس طلای منی
و آروم کسم رو ميماليد و من هم کم کم آروم شدم.
بعد برگشت طرف من، دستام رو دور گردنش حلقه کردم و لبای خيسش رو روی لبام گذاشت و زبونش رو توی دهنم فرو کرد.
- تو زن سکسی منی.. جندهء خودمی ملوسم.
- سيامک دوست دارم. دلم ميخواد هميشه جندهء تو باشم
- هستی کس طلا. تو کس جندهء منی
بعد غلت خورديم و من رو به پهلو از پشت بغل کرد. کمی خوابالود بود و خوابم برد.

 

 

نميدونم چقدر خوابيده بودم که احساس کردم يه چيزی داره به لبام ماليده ميشه. فکر کردم شايد سيامک داره کيرش رو به لبام ميماله امّا سيامک پشت سرم بود. چشمام رو باز کردم و ديدم يه جعبهء مخملی توی دستش گرفته و داره اون رو به لبام ميماله.
برگشتم طرفش و پرسيدم:
- اين چيه ديگه؟
- بازش کن تا بهت بگم خوشگل خانوم.
جعبه رو گرفتم و باز کردم. توش يه حلقه بود. باورم نميشد.. يه نگاه به حلقه انداختم و يه نگاه به سيامک که لبخند ميزد.
- چيه؟ چرا اينجوری نگاه ميکنی؟ تا حالا منو نديدی يا حلقه نديدی؟
- خب آخه اين يعنی چی؟
لباش رو روی لبام گذاشت و با احساس من رو بوسيد و بعد دستش رو برد به طرف سينه هام و نوک سينه هام رو ميکشيد.. لبام رو از لباش رها کردمو گفتم:
- حرف بزن ديگه سيامک. بگو ببينم اين يعنی چی؟
نگاهی کرد و چشمای پر از هوسش رو به من دوخت و گفت:
- يعنی تو نميدونی يعنی چی؟
و قبل از اينکه من حرفی بزنم دستش رو برد روی کسم و انگشتش رو کشيد لای لبای کسم و گفت:
- يعنی ميخوام اين کس رو برای هميشه به نام کيرم بکنم.
انگشتش رو فرو کرد توی کسم و توی گوشم گفت:
- يعنی ميخوام اين کس خيس و سکسی و تنگت رو هر شب بگام. بازم بگم؟
من نفسم بند اومده بود و حرفای سيامک و حرکاتش حسابی مستم کرده بود. سيامک انگشتش رو کشيد بيرون و گرفت جلوی لبام و درحاليکه لبای خودش رو هم به صورتم نزديک ميکرد گفت:
- يعنی ميخوام آب کست رو هر وقت دلم خواست بخورم
و انگشتم رو کرد توی دهنش و بعد لبام رو آروم و طولانی بوسيد.
- يعنی ميخوام زنم بشی؟
بعد دوباره انگشتش رو ماليد به کسم و گفت:
- زنم ميشی؟ با من عروسی ميکنه کس طلای من؟
تا حالا کسی اينطوری ازم خواستگاری نکرده بود، با صدای حشری و پر هوس توی چشمای پر از شهوتش نگاهی کردم و گفتم:
- آرهههههههه..
- جون.. اين سکسی ترين آره بود که يه مرد ميتونه از زبون زنش بشنوه اونم برای درخواست ازدواج. کس خوشگلمی
و لبام رو بوسيد و انگشتش رو توی کسم پائين بالا ميکرد.
- خب حالا که قرار شده رسماً زن من بشی بهتره قبل از اينکه کس خوشگلتو بگام يه کم ازت پذيرائی کنم، نظرت چيه؟
من گيج و منگتر از اونی بودم که بتونم جواب بدم، سيامک که حال من رو ديدی گفت:
- کس طلا چرا اينقدر ماتی؟ حرف بزن ببينم زبونت از کار نيفتاده باشه...
و بلند بلند خنديد و سينه هام رو ميماليد. ناله ای کردم و گفتم:
- نه زبونم کار ميکنه، اون عقلمه که هنگ کرده.
- چرا خوشگله؟ اينقد عجيب بود ازت خواستگاری کردم؟
- نميدونم.. فقط اينو ميدونم که خيلی خوشحالم و دوست دارم.
- اين يعنی اينکه کس من هستی؟
- آره عزيزم کستم. کس خيس و سکسی
- ستاره فقط يه چيزی..
يهو دلم ريخت.. با ترس پرسيدم چی؟
- نترس گلم، فقط موضوع اينه که هنوز خجالتی هستی و روت نميشه بی تربيت باشی و حرفای سکسی بزنی، سعی کن دهنت رو بدون قفل و چفت بذاری واسه من. باشه کسم؟
تا خواستم حرفی بزنم گفت:
- نميخوام از الان شروع کنی.. خودم سر فرصت يادت ميدم کس طلا. فقط بخواه که اين کار رو بکنی خودش درست ميشه
- باشه عزيزم، سعی ميکنم.
- خب پاشيم بريم يه چيزی بزنيم تو رگ که حسابی باهات کار دارم جيگرم.
بلند شدم و خواستم حوله بپوشم که سيامک گفت:
- يه کادوی ديگه هم برات دارم، از توی کشو اوّلی برش دار.
يه بسته بود و وقتی بازش کردم يه ست شرت و سوتين قرمز رنگه سکسی بود که از ديدنش ذوق کردم، پريدم گردن سيامک رو گرفتم و لباش رو بوسيدم.
- مرسی عزيزم، خيلی ناز و خوشگله..
- تن تو که باشه نازتره. دلم ميخواد تو خونه يا لخت باشی يا با شورت و سوتين، باشه؟ حالا برو بپوشش که از ديشب تا حالا همش منتظر هستم بپوشيش و از ديدنت لذت ببرم.
بعد يه ضربه به کونم زد و رفت دستشوئی.. منم ست رو پوشيدم و موهام رو کمی خشک کردم و بستم بالا.. سيامک از دستشوئی که اومد يه شرت تنگ قرمز پوشيده بود. خيلی سکسی شده بود.
- وای اينجوری که من نميتونم خودم رو کنترل کنم.
- منم همين طور، چقدر بهت مياد.. خيلی مامان شدی.
اومد جلو بغلم کرد و لبام رو بوسيد و کيرش رو به کسم ميماليد. بعد من رو از خودش جدا کرد و گفت:
- خب بهتره تا ضعف نکردی يه چيزی بدم بخوری. اينجوری فرصت ميکنم تنت رو هم سياحت کنم.
ساعت 12:10 بود. يه زنگ زدم به مامانم و گفتم که برای ناهار با مريم ميرم بيرون و خيالش راحت باشه.
درحالی اين حرفا رو به مامانم ميگفتم که روی پاهای سيامک نشسته بودم. خيلی بهم چسبيد و بعد که قطع کردم تلفن رو سيامک لپم رو نشگون گرفت و گفت:
- ای شيطون.. که با مريمی،، هان؟
- چيه نکنه توقع داشتی بگم با داماد آيندت هستم، اونم با يه ست شورت و سوتين سکسی و روی پاش نشستم و اونم فقط يه شورت پوشيده و ديدن کيرش داره ديوونه ام ميکنه. هان؟
- اوه نه بابا ديگه اين همه جزئيات هم لازم نيست.
پا شدم و رفتم سمت يخچال.
- چی قراره بخوريم؟
- قراره ساعت 12:30 پيتزا بيارن.
بعد با کمک هم ميز رو آماده کرديم و سر ساعت مقرر پيتزا رو آوردن و مشغول خوردن شديم، بعد از غذا با هم ميز رو جمع کرديم و رفتم اتاق سيامک.
من خودم رو انداختم روی تخت و درحال نگاه کردن به حلقه ای که دستم بود گفتم:
- وای چقدر خوابم مياد.
سيامک با تعجب نگاهی به من کرد و گفت:
- حتماً شوخی ميکنی.. مگه نه؟
خواستم سر به سرش بزارم، پشتم رو کردم بهش و گفتم:
- شوخی؟ اصلاً.. خيلی خوابم مياد. حتی نميتونم پتو بکشم روی خودم. ميشه روی من رو بپوشونی.
اومد طرفم. دستش رو کشيد به کونم و گفت:
- حتماً.. چرا که نه
و بعد کنارم خوابيد و پاهاش رو دورم حلقه کرد و کيرش رو از پشت ميماليد به لای کونم. با عشوه و ناز گفتم:
- ا نکن.. گفتم روم رو بپوشون.
- منم دارم همين کارو ميکنم، امّا به جای پتو خودم رو ميکشم روت جيگر سکسی
بعد من رو به طرف خودش چرخوند و لباش رو روی لباب گذاشت. از حال رفته بودم.
کيرش رو به کسم ميماليد و لباش رو از روی لبام به سمت پائين حرکت ميداد. سوتينی که خريده بود يه قلاب هم از جلو داشت و باز ميشد، سوتين رو در آورد و سينه هام رو تو دستش گرفته بود و ميماليسشون و فشارشون ميداد.
- آه آرومتر عزيزم، دردم مياد
- منم ميخوام دردت بياد که صدای ناله های سکسيت تو بشنوم عزيزم.
بعد شروع به خوردن سينه هام کرد.
- چيه سينه های کسی داری.. نگاشون که ميکنم حشرم ميزنه بالا. تو تمومه تنت واسه من کسه
- کستم عزيزم. همش ماله توئه، هر کاری ميخوای بکن.
بعد رفت پائينتر و شکمم رو ميليسيد و زبونش رو توی نافم ميچرخوند. بعد کسم رو از رو شرت بوسيد و بو ميکرد و زبون ميزد.
شرتم تور بود و حسابی داغيه زبونش بهم حال ميداد. شورتم رو در آورد و پاهام رو گذاشت روی شونه هاش و روی کسم خم شد و مشغول ليسيدن شد.
- کس ليسمی.. کس کنمی.. بخورش، کسمو بليس زبونه داغتو بکن توش. توشو ليس بزن.. مکش بزن، کسم ماله خودته. بخورش.. کس خور
يه لحظه متوقف شد و نگاهی به من کرد و گفت:
- همين خوبه.. جندهء من. هرچی از دهنت در مياد بگو و خجالت نکش.. جنده نبايد کم رو باشه. مگه تو جندهء من نيستی؟
- چرا هستم، من کس جندهء توام.
و سرش رو به کسم فشار دادم و دوباره مشغول ليسيدن شد
- آی بخور کسمو، الان آبم مياد. انگشتتو بکن تو کسم. کسمو پاره کن.. آااه .. امممممم اوممممممممد
کسم رو به صورتش فشار دادم و آبم رو تو دهنش خالی کردم.
سيامک کسم رو نوازش ميکرد و وقتی خالی شدم آروم شروع به ليس زدن کسم کرد.
- مثل حيوونا که زخم ميشن و زخمشون رو ميليسن اين کارو ميکنی.. خوشم مياد.
نگاهی به من کرد لبخند زد و اومد روم. گردنم رو ميليسيد و ميبوسيد.
- آخه دوست دارم کس پارهء من. تو خيلی سکسی هستی جنده
- واسه خاطره اينکه که دوست دارم و ميدونم که از گائيدن من لذت ميبری
- آره خيلی حال ميکنم، حالا پاهاتو باز کن که کيرم داره واسه کست له له ميزنه خوشگله.
- کس من هم همينطور، دلش کير کلفتت رو ميخواد، کير وحشی و داغتو..
يهو با فشار کيرشو کرد تو و من نتونستم جلوی جيغم رو بگيرم
- آی پاره ام کردی.. داری جرم ميدی..
- مگه نگفتی کس جنده ات کير وحشی ميخواد؟ مگه نگفتی کس پارهء منی؟
- چرا گفتم، ميخوامش. کيرتو تا ته تو کسم ميخوام.. جرم بده پاره ام کن.. کيرت تو کسم
- جون.. خيلی جنده ای ستاره. کيرم تو کست کس طلا.. کسده ناله کن
- آه جون چه کيری داری، دلم واسش لک زده بود بکنش تو
پاهام رو دور کمرش حلقه کردم و با دستم کونش رو به سمت کسم هول ميدادم.
- آخ جر خوردم بکن منو.. کسم کير ميخواد.. همشو ميخواد
- کيری به کست بدم که بفهمه کس دادن يعنی چی.. کسده.. جنده.. کستو جر ميدم، پاره اش ميکنم. ميگامش
- بگا سيامک، کسمو بگا.. من جندهء توام عزيزم، دوست دارم. کسم ماله تو و کيرته
- کيرم تو کست جندهء سکسی. کس کوچولوت مال کير کلفتمه. داری جر ميخوری نه جندهء حشری؟
-اوهوم، جرم بده.. سريعتر.. بکن منو سيامک. کيرتو بزن ته کسم.. آبم داره مياد
- آبت رو ول کن بذار خالی شه. بيشتر خيسم کن.. کيرمو با آب کست خيس کن جنده.. منم دارم ميام.
چند بار محکم تلمبه زد و با شدت آبم اومد و تنم ميلرزيد هنوز آروم نشده بودم که کيرش رو بيرون کشيد و آب داغش رو روی صورتم و سينه هام خالی کرد.
- آه .. جون چه کسی بود. حسابی حالم رو جا اورد.
کيرش رو به دهن گرفتم و شروع کردم ليسيدن کيرش و تميز کردن آبش. چشماش رو بسته بود و لذت ميبرد
- حرکت زبونت روی کيرم چقدر ناز و لذت بخشه.
خم شد لبام رو بوسيد، کيرش رو به کسم ميماليد و گفت:
- زنمی.. زن حشری و سکسی منی خوشگله من.
بعد هم مشغول ليسيدن گردنم و سينه هام شد. بقيهء آبش رو هم با دستمال از روی بدنم پاک کرد.
کنارم دراز کشيد و گفت:
- حالا يه خواب راحت مزه ميده، نه؟
سرم رو روی سينه اش گذاشتم و گفتم:
- آره سيامکم..
و درحاليکه بوی تنش به مشامم ميخورد گردنش رو آروم بوسيديم و چشمام رو بستم.
با بوسه های سيامک روی شونه هام و لبام از خواب بيدار شدم.
- ساعت چنده؟
- نزديک به 5. نميخوای دوش بگيری تنبل؟
با هم رفتيم دوش گرفتيم و کمی هم عشقبازی کرديم. بعد که اومدم بيرون لباس پوشيدم. سيامک گفت:
- باز که لباس پوشيدی؟
- عزيزم ديگه بايد برم، ساعت 6 کلاس رانندگی دارم و مامانم همونجا ميياد دنبالم که بريم خونهء خاله ام.
کمی ناراحت بود امّا خب راضی شد. دستم رو دور گردنش انداختم و گفتم:
- ديگه کم کم به هميشه با هم بودن نزديک ميشيم عزيزم، غصه نخور.
لبام رو بوسيد و گفت:
- دلم برات تنگ ميشه. هرچند که اشکالی نداره.. ميدونم که هرچی بيشتر احتياط کنيم بهتره.
خودم رو توی بغلش رها کردم و با هرچی هشق توی وجودم داشتم بوسيدمش.
- عزيزم اگه بخوای اين کار رو کنی مجبورم ميکنی همين امشب بيام خواستگاريت.
- من که از خدامه...
- باور کن اگه خونهء خودتون بودين ميومدم. امّا باشه واسه آخر هفتهء ديگه. ولی يه شرط داره
- چه شرطی؟
- روزی که شبش قراره بيام خونتون بايد بيای پيشم. باشه؟
- چرا؟
- چون ميخوام موقع خواستگاری گرمای کست رو تصور کنم. ميخوام وقتی چای بهم تعارف ميکنی، چای رو با طعم کست بخورم جندهء من
حرفاش خيلی تحريکم کرده بود. امّا حيف که نميشد معطل کرد. سيامک هم فهميده بود. دستش رو کرد توی شلوارم و شورتم، کسم رو ميماليد.
- حشری شدی کس طلا؟
- آره.. مگه ميشه تو حرفای سکسی بزنی و من حشری نشم؟
- واسه همين چيزاس که ميگم جنده ای.
بعد بوسيدم و من رو از بغلش بيرون آورد و آماده شد که من رو برسونه کلاس. قبل از اينکه از خونه بزنيم بيرون کونم رو ماليد و گفت:
- قبل از خواستگاری ميخوام از کون بکنمت، باشه؟
- باشه عزيزم، کس و کونم مال خودته. هر کاری ميخوای بکن.
بعد از بوسهء پر از احساس و شهوت با هم از خونه زديم بيرون، درحاليکه به شب خواستگاری فکر ميکردم و پر از خوشی و لذت بودم از اينکه سيامک تا هميش مال من ميشه.

 

همزمانسازی محتوا