شما اینجا هستید

خواهرزن

خواهر زن آرزو به دل

من 33سالمه و در همدان زندگی میکنم زنم 25سالشه ولی یه خواهر داره که از خودش 6سالی کوچیکتره این خواهره قدش از زن من کوتاه تره ولی بدن سکسی داره من از همون اولش عاشق بدنش بودم حدود 3سال پیش من یه روز باهاش تنها بودم که سر حرفو بهاش باز کردم و بهش از عاشقی گفتم و از حال عاشقی که اون شروع کرد به سوال پیچ کردن من از رابطه زن وشوهر که من بحثو کشیدم به سوی سکس که اون کمی خجالت کشید اون روز گذشت تا موندش یه روز خواهر زن دلش گرفته بود زنگ زد به منو گفت که زنتو بردار بیا بریم بیرون خلاصه رفتیم بیرون تو پارک باباطاهر ...یه شهربازی بود که الان جمعش کردن خلاصه زنم رفت دستشوی که خواهر زنه به من گفت دلم

داستان سکسی:

من و خواهرزنم در بازداشتگاه مادربزرگ

عصر 27 اسفند بود
تو جاده فيروزكوه -دماوند بودم ميخاستم برم باغ (گلخانه) رفيقم و گلي را كه براي فروش در شب عيد سفارش داده بودم نگاهي بياندازم
اما بايد طبق سفارش همسرم قبلش به مادربزرگ مشترك من و همسرم سري ميزدم و حالش را ميپرسيدم
خونه مادربزرگ در وسط يك باغ قديمي گيلاس يك هكتاري بود
چون عجله داشتم ماشين را تو باغ نبردم و تو كوچه باغ پاركش كردم و از روي ديوار نسبتا كوتاه باغ پريدم داخل منزل مادربزرگ 2 واحد مجزا يكي نوساز و ديگري قديمي بود
از واحد نوساز براي مهمانيها استفاده ميشد
اما مادربزرگم طبق عادتش تو همان واحد قديمي زندگي ميكرد

داستان سکسی:

فتانه خواهرزنم

اسم من محمد و یه خواهرزن دارم که اسمش فتانه است و 6 سال از من بزرگتره. فتانه هیکل سکسی و گوشتی داره و خوشگله.
من شمالیم و خواهرزنم هم شمالیه و تموم خونوادش شمالن، اما خواهرزنم با پسر تهرونی ازدواج کرده و رفته تهرون.
فتانه هر دو سه ماه یه بار به مدت دو الی سه هفته بعضی موقع ها هم یه ماه میاد شمال و اینجا میمونه و شوهرش چون محل کارش تهرانه خیلی کم پیش میاد بیاد شمال.
من خیلی دوس داشتم که اونو بکنم، هروقت میدیدمش بدجوری دلم میخواست بکنمش اما همش میترسیدم که نشه که یه وقت کاری کنم أبروم بره، به همین دلیل هیچ وقت جرات نکردم این احساسمو بهش بفهمونم.

داستان سکسی:

وصال خواهرزن (1)

هنوز چشمام کاملا گرم خواب نشده بود که با صدای گوش خراش آژیر خطر مثل جن زده ها از جا پریدم و جلیقه نجات رو تنم کردم، از اطاق بیرون زدم و با عجله به سمت Master point (محلی که در هنگام خطر تمام پرسنل دکل حفاری باید در اونجا جمع بشن) دویدم که صدایی به زبان انگلیسی از بلندگوها اعلام کرد که آژیر اشتباهی زده شده.

داستان سکسی:

سکس با خواهر زنم طناز

اول از همه بگم من از وقتی خودم را شناختم عاشق روابط پنهانی و قاچاقی سکسی و عشقی با خانمها بودم و به همین خاطر معنی نگاههای شهوتی دخترها و زنا را خوب میفهمم

داستان سکسی:

لهو و لعب با زن و خواهرزنم

سلام دوستان عزيز و با حال انجمن اويزون اسم من سعيد و26 سال دارم من در بيست و يك سالگي در حالي كه با يك دنيايي از عشق به شيرين زندگي مشتركمون رو شروع كرديم من و شيرين از هر لحاظ همديگه رو درك مي كرديم من يك مرد حشري به تمام عيار و شيرين هم يك كس به تمام معنا ما در اوايل ازدواجمون هفته اي 4 الي 5 بار با هم سكس داشتيم يادمه بعد از شب حجله مون اولين باري كه با هم سكس داشتيم يك روز پاييزي بود اون روز يادمه واسه امتحان راهنمايي رانندگي رفته بودم امتحان بدم خيلي اضطراب داشتم اخه چند بار رفته بودم و رد شده بودم خلاصه تو اين افكار بودم كه جناب سرهنگ گفت اقا پسر زود باش من هم رفتم پشت رول بعداز انجام

داستان سکسی:

خواهرزنم دنیا

سلام به دوستا ناز. شهواني تندر هستم ميخوام داستان خواهر زنمو براتوم مكتوب كنم.
خواهر زنم اسمش دنیا هستش
اون تو يه شركت كار ميكنه و باجناق من هم مغازه داره از هيكل دنیا بكم يك متر شصت و هشت قد وزنشم هفتاد خيلي اندام سكسي داره يه بريم اصل داستان:

داستان سکسی:

خواهرزن لب آلبالویی

سلام
من علی هستم 25 ساله از اصفهان ، 5ساله ازدواج کردم دو. تا خواهرزن کوچکتر دارم آخریشون خیلی خوشگله قد 162 وزن40 سفید باسایز سینه های 40 یه مانکن ناز البته کونش یه خورده حالت داره گوشه داره خلاصه من عاشقش هستم.

داستان سکسی:

فقط من مقصر...؟!

اول میخواستم اسم این ماجرا رو که به صورت داستان نوشتم بزارم "همه اش تقصیر من، باشه" که اسم آهنگی بود با این عنوان که چند روز پیش شنیده بودم و خیلی ازش خوشم اومده بود، ولی اون ترانه کاملا عاشقانه بود و این ماجرا اصلا نیست، به علاوه اون ترانه اسمش "پایان غزلوار" بود و این ماجرا اصلا پایانش غزلوار نبود...!
این ماجرا طولانی است و امیدوارم کسی را خسته نکند...

داستان سکسی:

کون بزرگ خواهرزنم

سلام . اوایل ازدواج زیاد تو چشم نبود بعد یکسال که از ازدواج من و افسانه می گذشت کم کم داشتم تو سکس بی میل میشدم . چون داشت تکراری میشد. یکروز رفته بودم خونشون تا واسشون خریداشونا ببرم .اخه اونا پسر تو خانوادشون نداشتن و پدر خانم و مادر خانمم همیشه تابستونا میرفتن شهرستان و خریداشون با من بود . وقتی زنگ زدم مریم در را باز کرد اون از خواهرش هم از لحاظ سن هم هیکل بزرگتره . وقتی بار اول ببینیش اول کونش به چشم میاد چون نسبت به خودش بزرگه. همیشه پیشه من راحته و با تیشرت وشلوار میگرده . اون روز یک تاپ مشکی با شلوارسفید برمودا پاش بود که ساق سفیدش خیلی تو چشمم زد .

داستان سکسی:

وقتی شوهر خواهرزنم قهر کرده بود

من ارمین 35 سالمه کارمندم یه زن خوش اندام و خوشکل و بند بالا دارم که فک کنم بیشتر کسایی که میبیننش آرزوی کردنشو دارن و البته شاید این آرزو رو به گور ببرن..از طرفی من حالا بعد از ده سال که از زندگی زناشوییم میگذره از لحاظ سکسی به بن بست رسیدم و دیگه حتی هفته ای یک بار هم هوس کردن زنمو نمکنم ...و درست ماجرا از همین جا شروع میشه که برعکس زنم خواهر زنم که از اون کوچیکتره ..کوتاهتر و ریزه میزه ست ولی خیلی خوشکلو تو دل بروست و تا دلت بخواد از لحاظ سکسی هات و خواستنیه ...و این وسط منم که از زن بلند بالا و خوش هیکلم خسته شدم عاشق کردن خواهر زنم شدم ..ماجرا از اونجا شروع شد که چند سال پیش که زنم واس

داستان سکسی:

هیچکی خواهرزن نمیشه

یه خواهرزن دارم عالی. اولاش احساس خاصی نداشتم. بعدها فهمیدم به خاطر قرار گذاشتن با دوست پسرش از مدرسه اخراج شده و بعد با وساطت برگشته. یه روز ازم خواست براش انشا بگم بحث رو کشیدم به طرفی که برام ماجرای دوست پسر و اخراجش رو بگه ولی طفره میرفت.

داستان سکسی:

رابطه خاص با خواهرزنم

باسلام وعرض تبریک عیدغدیر
امیدوارم که همه خوش باشیدواززندگی لذت ببرید
این داستان آخرین داستان من هست بخاطراینکه دیگه نمیخام خاطرات گذشته برام زنده بشه واین داستان روبرای رهایی ازفکروخیال وشایدنظرشمامینویسم
الان 34سالمه و3ساله ازهمسرم جداشدم و.....
درزمان زندگی مشترکم یک خواهرزن داشتم(سمیه) که خیلی خوشگل وخوش اندام بودو....

داستان سکسی:

دید زدن خواهر زنم آیدا

با سلام داستان من بر عکس تمام داستانا که زود مخ میزنن نیست من یه خواهر زن دارم که 2 سال از من کوچکتره و دو سال از زنم بزرگتره اسمش ایداست خوشگله اوایل اصلا هیچ احساسی بهش نداشتم تا این که به دلیل یه سری مشکلات مجبور شد مدتی رو خونه ما بگذرونه یه روز صبح که میخواستم برم سر کار ناخوداگاه به اتاق خواب رفتم که دیدم ایدا با یه تاپ ابی خوابیده که یقشم خیلی باز بود و من بالای سینه هاشو دیدم اون روز دو سه بار دید زدم و از اون به بعد هیچ وقت مث اون روز ندیدمش ولی هر روز کارم شده بود دید زدن ایدا.

داستان سکسی:

لیلای مجنونم

این یه داستان کاملا واقعیه دوستان ازمن و خواهرزن سکسی و لوندم لیلا جون..
تازه چند هفته ای از عقدم میگذشت که متوجه نگاهها و رفتار و حرکات معنی دار لیلا شدم.....همیشه به شوخی و خنده به همسرم میگفت که:خوش بحالت خوب شوهری گیرت اومده ها......حرومش نکنی.وحتی گاهی این شوخی ها رو به جاهای باریک میکشوند و تا خواهرش اعتراض نمیکرد ادامه میداد....

داستان سکسی:

خلوت من و خواهرزنم (1)

سلام دوست عزیز من محمد هستم سی وپنج ساله از اهواز
این خاطره ای که می خوام براتون بنویسم عبرت انگیزه هم برای آینده خودم هم برای شما که برمی گرده به ده ، یازده سال پیش، اتفاقی که تا الآن آثارش وتبعاتش توی زندگیمه ازتون می خوام همینجور که با داستان من حال می کنید من روهم راهنمایی کنید که چکار کنم که از این وضع خلاص شم .

داستان سکسی:

آرش جون و خواهر زن جنده

سلام خدمت همه دوستای گلم. ماجرایی که میخوام براتون بگم بین من و خواهر زنم اتفاق افتاد. البته بهتره برا اینکه باورتون بشه داستان تخیلی نیست یه پیش مقدمه از خواهر زنم براتون بگم. البته ببخشید یکم طولانی میشه.

داستان سکسی:

زهره خواهر زنم

حدود چند سالي از ازدواج من با زنم ميگذشت.ايشون تو خونه سه تا خواهر ديگه هم داشت.دومي كه ازدواج كرده بود و اولي كه زهره بود هنوز مجرد بود.خيلي راحت بودن تو خونشون راحت لباس ميپوشيدن و بدون روسري.البته هميشه با بلوز و شلوار بودن نه اونقدر راحت.اونا هم مثه خانواده خودم بودن و احترامشون هم واجب بود.خيلي هم با هم صميمي بوديم.باهام شوخي ميكرد.و با هم بعضي وقتها به بازار هم ميرفتيم براي خريد.تا روزي كه من خونشون بودم روي مبل دو نفره نشسته بوديم و اونم كنارم بود تلوزيون نگاه ميكرد.يه تي شرت و شلوار تنش بود.معولا شلواراشم پارچه اي بود و كون كوچيكش تو اون هميشه معلوم بود.داشت تلوزيون نگاه ميكرد.كه ي

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خواهرزن