خواهرزن

سلام من رضا 27سالمه قدم 175 وتا حدودی هیکل ورزشکاری دارم .با یک خونواده خشک ومقید ازدواج کردم.از خانمم خیلی راضیم .خیلی هم خوشگله.اما خونوادش خیلی خشک وگیرن.یه خواهر داره که نگو ونبین .هم خوشگله هم مغرور.ومن تصمیم داشتم یه روز این غرور رو بشکنم .
همیشه زیر چشی یه لبخند هایی بهش میزدم. اما اون تحویل نمیگرفت.دختر بود و ازدواج نکرده و تروتازه.یک روز که من سرکار بودم .زنگ زدن که خانمت وقت زایمانشه.من رهم جنگی خودمو رسوندم خونه پدرخانم که دیدم جای زن خواهر زنه.
ازش پرسیدم که خانم کجاست گفت بردنش بیمارستان.واز اونجا تا بیمارستان حدود یک ساعت راه بود .اخه شهر ما بیمارستان خوب نداشت.من هم خسته بودم واعصاب خورد.پول هم نداشتم .
به خواهز زن گفتم پول نداری بهم بدی.؟گفت مرد پول نداشته باشه دیگه باید چی بگم. گفتم نداره.گفت مردهم مردای قدیم. گفتم مگه مردای الان چششونه.؟گفت مرد باید پول داشته باشه.گفتم این یکی از ایتم های مرد بودنه.
سرتونو درد نیارم.گفت چندتا ایتم هست؟گفتم همشو که نمیشه بگم؟رشته تجربی بود.گفت بگو.گفتم مرد نترس،مقتدر،جذاب ،ورزشکار و....
گفت تو کدومشی؟ گفتم همش.گفت مثلا چیت جذابه؟‌گفتم خوشگل خوش تیپو ول کن دیگه. نمیشه همشو گفت.گفت تعارف نکن همش وبگو. وخلاصه ما هم که دنبال بهونه بودیم گفتم همه زنا ازما خوششون میاد گفت چرا؟
گفتم چون احساس میکنم میتونم هر زنی رو خوشحال نگه دارم.گفت مثلا چه زمینه ای؟گفتم .....بعد از منو منو التماس خواهر زن گفتم سکس.حالا راخت شدی؟خیلی جاخورد.خلاصه گفت سکس یعنی چی؟اخه یخ کم چش وگوش بسته بود اما ظاهرا داشت فیلم بازی میکرد.
من گفتم عملیات شبانه.عملیات انتحاری و...دیگه احساس کردم داره دودولم شق میشه.با پررویی تمام گفت این چرا اینطوریه؟گفتم چون تو ازین حرفا زدی و تنها هم که هستیم..بعد گفت مگه تنهایی چی میشه؟گفتم تنهایی.....رفتم دستشو گرفتم تو دست.
ول کن نکن .عیبه.گفتم من هنوز نکردم که چی چی عیبه. من راضی تو راضی گور بابا خاله عمه ناراضی
دستش و بوسیدم.انگشت کوچیکشو لیسیدم. گفت دارم یه جوری میشم.گفتم همون سکسه
بعداز دستش رفتم سراغ بازوهاش.ورفتم سراغ گردنش.بدبخت اولین بارش بود که اینطوری میشد.دستم رو ازکنار گردنش بردم طرف سینش که خواست مقاومت کنه اما وقتی دختر شهوتی میشه مقاومتش به زیر صفر میرسه
سینه شو خوردم مزه سینه خانومم رو میداد.اخه دو قولو بودن.بعد از سینه خوردن بسیار دیدم که خیلی اخ واوخ میکنه.بدون معطلی لباساشو دراوردم.داشتم میرفتم طرف کسش که یادم اومد خدود دوساعتی گذشته.
باتید زئد دست به کار میشدم.رفتم طرف کسشو کسش رو تا دهنم وزبونم جاداشت خوردم.فهمیدم بعداز 10دقیقه کس خوردن بیحال شد ودهن من هم پراز اب کس شده بود.گفتم حالا نوبت منه .گفت من دخترم.گفتم میدونم گفت پس چطوری؟گفتم راه میون بر داریم.یه کم کیرمو با اب کسش غسل دادو رفتم سراغ کونش. یه کم اضافه وزن داشت اما خیلی ناز بود
اول انگشت کردم تو کونش و بعدش خوردمش و بعدش هم اصل کاری رو فرستادم تو.یواش یواش زدم خیلی درد میکرد .اخه حدود 20سانته.
گفت نمیشه نکنی.گفتم نه.گفت خوب بیا از حلو بکن تا هم من خال بکنم هم تو .تازه درد هم نداره.گفتم باشه.حلاصه رفتم سراغ کس پرده دارش.
یواش گذاشتم تو کسش هم دردش میکرد هم خوشش میومد هم میترسید..من هم نترس زدم توش وفرستادم تا ته.یه اخ بلند گفت وشروع کرد به جیغ زدن.من هم نامردی نکردم و حدود 20 دقیق باکسش خال کردم.بعد 20 دقیق داشت ابم میومد.انصافا سخت بود ابم رو بیرون بریزم.اما چاره نبود.واب مبارک رو ریختم رو سینش و بعدش هم که اون ارضا شده بود انگار دوباره میخواست امامن دیگه حون نداشتم.
کیرم وخورد تا تمیز شد.
بعد ازون قضیه دیگه خبری از غرور نبود.اکثراوقات هم که میگفت منو ازدانشگاه برگردون .خانمم هم که میرفت خونه باباش چون تنها بود .تو راه برگشت همیشه یه دست میاوردمش خونه یه دست خودم ارضا میشم واون هم هم 3 یا4دست ارضا میشد.تا وقتی که خواست شوهر کنه رفت پردش رو دوخت.اما دیگه رابطه نداریم وخیلی هنوز هم دیگه رو دوست داریم
.والسلام

نوشته: رضا

سه ماه بود که ازدواج کرده بودم و از زندگیم راضی بودم، اصلا فک نمی کردم یه مزاحم پیدا بشه و زندگی مو تغییر بده ولی یه خواهر زن پرحرف و خنده رو پیدا شده بود و زندگیمو تغییر داده بود. اون یه هفته ای میشد که از خارج اومده بود. بعد از اون سه ماه و هفت روز زندگی آروم و بی دغدغه تبدیل شد به یه زندگی بدون آرامش . هر روز که از کار می اومدم خونه پریسا اونجا بود یعنی همون خواهر زن پررو، دیگه از انداختن کت روی مبل و در آوردن شلوار و پرت کردنش به یه گوشه خبر نبود .
الان یک ماه از اومدن پریسا میگذره و من سه هفته است که رنگ و بویی از آرامش ندیدم، ولی هرروز پریسا رو میدیدم روی کاناپه نشسته و داره حرف میزنه و میخنده جالبش اینجاست که بدون مانتو و روسری پیش من راه میرفت و حرف میزد، مزاحمتاش انقدر اذیتم کرده بود که زیاد توجهی بهش نداشته باشم و دنبال یه فرصت باشم برای خالی کردن خودم و پاشو از خونم قطع کنم . ولی روز سرنوشت ساز داشت فرا میرسید و دیگه من از این وضع خسته شده بودم ،میخواستم دوباره اون راحتی و آرامش رو به خونه برگردونم ...
وقت شام بود و مریم شام و آماده کرده بود و با اون آرامش خاصش منو صدا زد، علی، بیا شام آماده است. ولی مزاحم همیشگی اونجا بود من با یه معده درد که با اومدن پریسا شروع شد اذیت میشدم.. چه شامی میتونست منو خوشحال کنه با این معده درد مزاحم! بعد از خوردن شام و یه شب بخیر ساده افتادم تو رختخواب بدون اینکه بفهمم چه روزی در انتظارمه..!
صبح شده بود چشام با صدای زنگ تازه داشت باز میشد مریم جلو روم وایستاده بود با اون سینی صبحانه ، امروز یه روز خاص بود خیلی سر حال بودم خبری از معده درد نبود . سینی رو از مریم گرفتم ، نمیخواستم یه روز خاص و خراب کنم و با این جمله ی کلیشه ای ( امروز چه خبره مهربون شدی) زنم و سوال پیچ کنم . با یه دستت درد نکنه ی جانانه ویه بوسه ی عاشقانه شعرمو کامل کردم !! و مریم از اتاق رفت بیرون. من موندم و یه سینی ، آب پرتقال، شیر، یه کم نون و مربا و کره .. درست فهمیدید چایی در کار نبود آخه من زیاد چایی دوست ندارم! بعد از خوردن ...چشمم به لباسای اتو کشیده افتاد با یه جوراب تمیز! دیگه با دیدن اونا مطمئن شده بودم که امروز یه روز خاص..$ نفهمیدم چه جوری حاضر شدم و از جلوی آینه سر در آوردم ولی این و به خوبی فهمیدم که زنم خیلی مهربون شده و تعبیر خواب دیشبم داره درست درمیاد!....!
بدون اینکه بفهمم از خونه زدم بیرون و نشستم تو ماشین ، امروز یه روز آروم و بی ترافیکی بود بموقع رسیدم اداره. خانوم صادقی ، منشی اداره مون یه خانوم خوشکل و خوش اخلاق اولین نفری بود که به من سلام داد و اهوال پرسی کرد و منم با خوش رویی جدیدی جوابشو دادم و رفتم به دفترم .
امروز ساعت خیلی سریع تر از روزای دیگه حرکت کرد و ساعت کاری تموم شد و من اولین نفری بودم که از اداره زدم بیرون به طرف خونه حرکت کردم. فکری تو ذهنم نبود که الان تو خونه چی در انتظارمه، آمادگی هر چیزی رو داشتم بعد از نیم ساعت رانندگی رسیدم در خونه و زنگ خونه رو زدم درست حدس زده بودم، کسی خونه نبود دستمو کردم تو جیب کتم تا شاید کلید خونه تو جیبم باشه . واقعا کلید اونجا بود.. بگو چرا مریم لباسامو آماده کرده بود ...
در و باز کردو رفتم تو هر کدوم از لباسا مو انداختم یه گوشه و نشستم رو کاناپه . نیم ساعتی گذشت صدای زنگ آیفون سکوت خونه رو شکست، آیفون و جواب دادم پریسا بود درو براش باز کردم اومد تو ، راستش این حدسمم درست دراومده بود و فرصت از این بهتر نمیشد تا حرف دلمو به پریسا بگم شر مزاحمتاشو کم کنم . پریسا اولین سوالی که پرسید این بود مریم خونه نیست! راستش چیزی نگفتم و رفتم به طرف آشپزخونه . و دوتا شربت درست کردم و آوردم . با پررویی مانتو درآوردشو بهم داد گفت علی آقا نگفتی مریم کجاست، اتفاقی افتاده؟ منم که با تعجب نگاش میکردم گفتم نه چیزی به من نگفته منم نگرانشم! به مبایلشم زنگ زدم ولی مبایل شو با خودش نبرده ! همه ی اینا که گفتم واقعا درست بود مریم بدون اجازه ی من جای نمیرفت اینم میدونستم که مریم از اون زنا نبود که سر خود هر جا دوست داره بره ... پریسا هم که یه دختر پررو بود گفت باشه منتظر میمونم ببینم خودش میاد از خودش بپرسم کجا رفته بوده. همینجور که داشت حرف میزد کنترل تلویزیونم دستش بود و شبکه های ماهواره رو اینور انور میکرد . برای اولین بار بود که من کنار پریسا نشسته بودم و داشتم باهاش حرف میزدم و نگاش میکردم . اینو نگفته بودم که پریسا با این که پر حرف بود و زیاد میخندید ولی خیلی خوشکل و خوش اندام بود و من اولین بار بود که اندامش و از نزدیک میدیدم و براندازیش میکردم یه تیشرت تنگ صورتی با یه شلوار لی پوشیده بود و موهای بلندش تا کمرش رو میپوشوند دیگه داشت حشریم میکرد. احساسم نسبت بهش کم کم داشت عوض میشد ، عقلم دیگه کار نمیکرد و هوس جاشو گرفته بود . هنوز پریسا داشت ماهواره میدید و میخندید .. ! خندش برای فیلمی بود که نشون میداد فک نکنید با خودش میخندید. کیرم یواش یواش داشت شق میشد و از روی شلوار میتونستی ببینی. دستم و گذاشته بودم روشو قایمش میکردم ولی هنوز پریسا نگاهش به فیلم بود و منو فراموش کرده بود .
اما از شانس خوبم فیلم قطع شد و تبلیغات شروع شد و حالا پریسا تازه داشت به خودش میومد ... اِ علی آقا ببخشید من هر وقت فیلم میبینم دیگه نمیفهمم کجام .... هههه.... شما خوبید علی آقا ؟ ممنون پریسا خانوم انگار خیلی فیلم دوست دارید .. حشرم زده بود بالا و دستمو نا خودآگاه از رو کیرم برداشته بودم .. دیدم پریسا یه نگاه به لای پام انداخت و شروع کرد به خندیدن ولی این بار خندش خیلی زیاد شده بود و از خنده داشت به خودش می پیچید. منم با تعجب سرمو که بردم پایین دیدم کیرم سیخ سیخ از شلوار زده بالا! با این که یه کم خجالت کشیدم ولی باز به پریسا گفتم چی شده چرا انقدر میخندی؟ به منم بگو تا بخندم . پریسا که هنوز داشت میخندید و نمی تونست منو نگاه کنه و وقتیم منو نگاه میکرد خندش شدید تر میشد . حرف زدنم براش مشکل شده بود تو هر کلمه ای که میگفت بیشتر میخندید. منم که دیدم اوضاع خوبه به خودم جرات بیشتری دادم و رفتم نشستم کنارش رو کناپه .
هر بار که پریسا میخندید کیرم سفت تر و سفت تر میشد .. خنده هاش به نظرم سکسی شده بود . من بودم و پریسا و یه فرصت خیلی خوب . دیگه دلمو زدم به دریا و دستمو گذاشتم روی رون پاش ،( با این که اولین تجربه ی سکسیم نبود ولی هیجان زیادی داشتم که زودتر بتونم سکس با پریسا رو تجربه کنم .) دیدم پریسا دستمو با دستش زد کنار رو با هق هق ناشی از خنده گفت چی ..کار.. می..کنی.. علی.. آقا ! دوباره دستمو گذاشتم رو پاشو و نواش کنان گفتم هیچی ! نگفتی واسه چی میخندی ؟ میترسم اینطور که تو میخندی طوریت بشه .. همین که اینو گفتم . باز خنده ش شدید تر شد و نتونست چیزی بگه... من باز از فرصت استفاده کردم و دستم و بردم لای پاهاشو و با انگشتم کس شو از روی شلوار مالیدن ، با این کارم دستای پریسا اومد لای پاشو دست منو محکم گرفت .. دیگه از خنده خبری نبود و پریسا نمیدونست دیگه باید چیکار کنه، نه میتونست دست منو از لای پاش دربیاره نه میتونست جلوی لذت ناشی از مالیدن کسش و بگیره. انگار مونده بود تو دو راهی .. شاید با خودش میگفت اومدم بخندم و لذت ببرم حالا باید کُس بدم و لذت ببرم...!
اَه علی... بس کن دیگه ... دستتو از لای پام دربیار... تو شوهر خواهر منی نباید این کارو بکنی!؟ گفتم اول بگو واسه چی میخندیدی تا دستمو دربیارم.؟! گفت باشه میگم.. به اون چیزی که از شلوارت بالا زده... گفتم میخوای ببینی این چیز چیه؟ و دست پریسا رو گرفتم و گذاشتم روی کیرم و گفتم خودت درش بیارو نگاه کن ... پریسا چشاش گرد شد و گفت واسه چی باید نگاه کنم ! گفتم واسه اینکه دیگه بیخود به چیزی که درموردش نمیدونی نخندی . گفت باشه ببخشید دیگه نمیخندم . گفتم اگه تو نمیخوای در بیاری خودم درمیارم و کیرمو با دستم آوردم بیرون و انداختم رو دستش میخواست دستشو بکشه نذاشتم و بهش گفتم پریسا حالا درموردش چی فک میکنی، باز فک میکنی خنده داره!؟ تا حالا چنین چیز باحالی دیده بودی ! پریسا که داشت با تعجب کیرمو نگاه میکرد و دستشو روی کیرم کیپ تر میکرد و میخواست چیزی بگه ، چشای من جای دیگه داشتن سیر میکردن و دستم به تبعیت از چشام راه بالا رو در پیش گرفته بود آره فقط میخواستم سینه های نرم و دخترونه پریسا رو تو دستم بگیرمو ماساژ بدم ! میتونستم شهوت و تو چشای قهوه ای پریسا ببینم ، کیرم تو دست پریسا که هنوز داشت مثل بچه ها باهاش بازی میکرد سفت تر و قرمزتر میشد و سکوت خونه با نفس نفس زدنای منو پریسا فقط یه چیز و تداعی میکرد ... چشام و تو چشای پریسا دوختم و لبمو به لبش رسوندم فقط همین... نفهمیدم کی لباسامون و در آوردیمو و بدن سفید و برفی پریسا جلو روم ظاهر شد اولین تماسی که با بدنش داشتم پریسا یه آه عمیق کشید و من شروع کردم به لیس زدن سینه هاش با این که بزرگ نبود ولی سفید و نرم بود و تو دست جا میشد ، نوک زبونم که روی نوک سینه اش کشیده شد، آه و ناله ی پریسا برای اولین بار فضای خونه رو پر کرد و خبری از خنده های ساده لوحانش نبود !
وقتی به کسش رسیدم و شرتشو درآوردم فک نمیکردم با یه کس مو دار رو به رو بشم ولی کس پریسا مو دار بود و خیس و پوف کرده ، این به من میفهموند که هیجان اون برای سکس از من بیشتر .. دیگه معطل نکردم ، پاهای پریسا رو باز کردم به پشت خوابوندمش رو کاناپه و کیرمو فرستادم تو کس خیسش از اونی که فک میکردم با حال تر و جا دار تر بود من از کس تنگ زیاد خوشم نمیاد چون آب آدمو سریع میاره و جایی واسه لذت نمیمونه. وقتی کیرمو داخل کس پریسا عقب جلو میکردم اصلا لذتش شبیه سکس با مریم نبود ، تنها چیزی که با به حرکت در اومدن کیرم تو کس پریسا اومد تو ذهنم ،خاطرات بچگیم بود که همیشه خونه خالم میرفتم تا کونشو دید بزنم و بعد به یاد کون گنده و نازش تو حموم خود ارضایی کنم. انگار داشتم خالمو از کون میکردم و پریسا داشت ما رو نگاه میکردم و با همون خندش به این کار ما میخندید.. اصلا باورم نمیشد که دارم کس همون پریسای مزاحم ومیکنم، تو توهم بودم و تمام خاطرات بچگیم میومد تو ذهنم.. و با همه اون کسایی که آرزوی سکس باهاشون و داشتم به ردیف چهار دست و پا جلوی من نشسته بودن و منتظر بودن تا نوبتشون بشه.!!
انقدر غرق تو توهم بودم که پریسا تو فکر همون شده بود که تا دیروز بود و دوباره اون تنفر برگشته بود سر جاش و بدون این که من بفهمم آبم ریخته بود تو کس پریسا و بیحال افتاده بودم روی پریسا و داشتم به پریسا بد و بیراه میگفتم. و پریسا داشت تمامشو گوش میکرد یه دفعه فهمیدم یکی داره میگه گم شو اونور میخوام پاشم به خودم که اومدم دیدم پریسا با اون اخمش داره تلاش میکنه تا از زیر من بیاد بیرون .. یه کم شوکه شدم و سریع خودمو جمع و جور کردم و رفتم به طرف اتاقم . پایان

نوشته:‌ علی

سلام .میخوام قصه کردن خواهر زنم رو براتون بزارم .حدس زده بودم بیرون میره و اهل عشقه منتظر زمانش بودم تا اینکه یک روز عصر اومد خونه مون .زنم نبود انگار میدونست اونجا نیست دراز کشیده بودم تلویزیون میدیدم نشست کنارم و شروع کرد با موبایلش ور رفتن اهمیت ندادم سرشو اورد جلو و گفت ببین این عکس قشنگه نگاه کردم عکس کارتونی دختری در حال کیر خوردن بود فوری کیرم شروع کرد به حرکت کردن و بزرگ شدن .بلند شدم و نشستم و همچنان که موبایل نگاه میکردم یه کم بهش نزدیک شدم عقب نرفت نزدیکتر شدم و گفتم این که کارتونیه گفت مگه اصلش وجود داره موبایلمو اوردم و یه عکس خفن کیر سیاه وبزرگی که تا نیمه رفته بود تو یه کون سفید خوش ترکیب رو نشونش دادم گفتم این هم اصل تازه واقعیش هم موجوده گفت یعنی فیلمش گفتم هم فیلمش هم اصلش تو میخوای کدوم رو ببینی .گفت فیلمش رو شاید داشته باشی ولی اصلشو بعیده .گفتم چرا بعیده .گفت اخه خیلی بزرگه .گفتم اگه داشته باشم کی جوابشو میده .گفت اگه اینقدر تا حالا خواهرمو جر میدادی.گفتم تو چکار داری اگه بود جوابشو میدی .حالا کیرم دیگه داشت میترکید اونهم فهمیده بود و داشت عذابم میداد.گفت اگه اینقدر بود سفارش میکنم خواهرم جوابشو بده .گفتم چرا از خودت مایه نمیزاری .خندید و رفت عقبتر رفتم نزدیکش عقب نرفت دستهاشو گرفتم تو دستم و شروع کردم به مالش دادن دستهاش .کم کم رفتم رو به بالا وبزوش اعتراضی نکرد جسورتر شدم کشیدمش طرف خودم چسبید بهم شروع کردم به نوازش موهاش و بو کردن گردنش .کیرم داشت منفجر میشد نشوندمش روی باهام طوری که کیرم بهش نخوره سرشو اوردم بالا و صورتشو با لبهام میمالیدم کم کم لبم رو به لبهاش نزدیک کردم اعتراضی نداشت و مثل اینکه منتظر این لحظه باشه لبهامون قفل شدن به هم حالا بمک کی بمک بالبش و زبونش دهنم رو باز کرد و زبونش رو کرد تو دهنم . از بالا وضعم خوب بود ولی از بایین کیر و تخمهام در حال ترکیدن بودند دستم رو از زیر بلوزش بردم و سینه های بزرگش رو گرفته و حالا نمال کی بمال .در حالیکه زبونش توی دهنم بود اه و ناله با حالی میکرد دستم رو یواش یواش بردم طرف دکمه و زیب شلوارش یه دفعه کشید عفب شاید در عرض چند ثانیه 100 تا فحش به خودم دادم که چرا زود رفتم طرف شلوارش .نگاهش کردم که یه طوری ماست مالیش کنم.داشت میخندید دلم قرص شد گفت اهه اگه اونقدر نبود چی .مثل اینکه تازه متولد شده باشم گفتم امتحانش فقط ممکنه مجبورت کنه درد تحمل کنی عیبی نداره خندید و گفت من باید تحمل کنم تورو سنننه.گفتم باشه ولی باید چشمهاتو ببندی خندید و چشمهاشو بست سریع لباسهامو کندم و کیر در حال انفجار رو بردم نزدیک صورتش و گفتم باز کن .چشمهاشو باز کرد و از دیدن کیر کلفت و درازی جلوی صورتش بود شوکه شد جیغ کوچولویی کشید و گفت خوش بحال خواهرم که این کیر کوس و کونشو یکی میکنه .من که از خوشحالی نزدیک به غش کردن بودم گفتم خواهر بی سلیقه شما بزور هم تو کسش تحملش میکنه تو که نصف اونهم هیکل نداری حتی نصفش رو هم تحمل نمیکنی .گفت خیال میکنی شرط بندی کنیم گفتم سر چی اگه تحملش نکردم قول بده هر طوری شد تو کون خواهرم بزاری ولی اگه تحمل کردم 3 بار متوالی منو بکنی .خلاصه شرط بندی کردیم و سر کیر داده دستش که بخوره و من هم شروع کردم به دراوردن لباسهاش با یه دست تخمهامو گرفته و میمالوند و با دست دیگه همزمان که می مکید کیرم رو بالا و بایین میکرد حدود 10 تا 20 دقیقه خورد و مالوند البته منم توی این مدت کسش رو میخوردم و با انگشتهام در حال اماده کردن کونش بودم بلند شدم و عقب شروع کردم کیرم رو در کونش مالش دادن شل شده بود ولی میترسیدم یه دفعه کیرم رو بکنم توی اون کون کوچولو و سفیو تنگ سر کیرم رو یواش گذاشتم در کونش و ارام ارام شروع کردم به فشار دادن با هر فشار من کمی میرفت جلو و این کار رو سختتر میکرد گفتم کوچولو داری شرط رو میبازی . مثل اینکه بهش بربخوره گفت کارتو بکن ببینم میتونی بدون اینکه جررم بدی کیرتو بکنی تو کونم .دلم قرص شد فشار بیشتر کردم اونهم دیگه نمیرفت جلو و تازه با تکون دادن سوراخ کونش روی کیر من کمکم هم میکرد با کمی فشار کله کیرم توی کونش جا دادم از درد به خودش کش و قوس میداد .کیرم رو به همون حالت گذاشم و بهش گفتم تکون نخور تا جا باز کنه با دستش که گذاشته بود روی شکمم تا زیاد بهش فشار ندم علامت رضایت رو اعلام کرد بعد از 1 یا 2 دقیقه یه کمی فشار دادم درد میکشید ولی چون باور نداشت که این کیر کلفت چطوری رفته تو کونش چیزی نمیگفت خلاصه یک سانت یک سانت کیر تا ته کردم تو کونش .حالا دیگه کله ام از زور شهوت داشت میترکید بهش گفتم حالا تلمبه بزنم گفت اروم بزن چون خیلی درد داره گفتم الان که جا باز کنه دردش از بین میره .با ترس و لرز شروع کردم به تلمبه زدن اول دردش میومد ولی بعد از چند لحظه که دردش از بین رقت ناله های لذتش بلند شد منم از خدا خواسته چنان کیرم رو تو کونش جولان میدادم که صدای ملج ملج کونش بلند شده بود دیگه به هیچی فگر نمیکردم دیگه کونش باز شده بود بهش گفتم زانو بزن زانو زد با یه حرکت کیرم رو تا اخر کردم تو کونش داشتم تلمبه میزدم گفت ایستاده بکنم بلند شد کیرم گذاشتم لای درز کونش و فشار دادم چون ایستاده بود تنگ شده دستهاشو زد به دیوار منم با اخرین قدرتم داشتم میکردمش .درازش کردم و از جلو کیرم رو گذاشتم در کونش و فرو کردم تو حاتش طوری بود که کیرم تا اخر رفت توی کونش .من تلمبه میزدم و اون ناله ابم داشت میومد بهش گفتم گفت بریزش تو کونم تا باز هوس کنم بهت کون بدم منم ریختم تمام بدن هر دومون خیس عرق بود کیرم در اوردم با دستمال خودش تمیزش کرد و شروع به ساک زدن کرد چنان میخورد مثل اینکه اصلا کیر ندبده بود و مدام قربون صدقه کیرم میرفت بی حال شده بودم ولی قولم یادم بود گفتم دو بار دیگه مونده با حرص و ولع در حال کیر خوردن گفت من بردم هر چی من بگم باشه قبول کردم اخه راست میگفت کیر رو تا اخر توی گونش جا داده بود گفت میخوام بجای ان دو بار کیر بخورم شما اعتراضی داری من که دیگه نای کون کردن در اون لحظه رو نداشتم کیرم رو در اختیارش گذاشتم تا سیر بخوره اینقدر کیر خورد تا دوباره ابم این دفعه توی دهنش اومد من بی حال شده بودم ولی اون توی اسمون ها بود بعد از اینکه رفت دستشویی و اومد دو باره هوس کون کردن بجونم افتاد فهمید گفت نمی تونم چون کونم رو جر دادی بزار یه کم خوب بشه دوباره بکن لب جانانه ای ازش گرفتم و اونم رفت البته هراز گاهی هوس کیر میکنه میاد و من هم از خجالت کونش در میام.

نوشته: seharkhah

حدود 7 سالي از ازدواج ما مي گذشت و زندگي برام ديگه يواش يواش عادي و روزمره گي مي شد. (به لحاظ سكسي ).
2 تا خواهر زن دارم كه نسیم 25 سالشه و نرگس 20 ساله است و هر دو مجرد هستن.
نسیم به لحاظ هيكل نمره 20 داره و يه باسن بزرگ و اهل ورزش و مربي رقص.
چند سال اول زندگي مشترك من و خانمم نظري به اون نداشتم اما كم كم كه بزرگ تر شد و جا افتاده تر وسوسه شدم برم تو كارش بلكه يه راهي باز بشه.
چند بار به بهانه رسوندنش به خونشون و يه بار هم تو مسافرت رفتم سراغ مخ زني كه هر بار متوجه نشد و يا من نتونستم منظورم را بهش برسونم. تا اينكه پارسال تابستون براي رفتن به استخر اومد خونه ما. اون روز نوبت خانمها بود كه از استخر مجتمع استفاده كنن و نسیم هم بعنوان ميهمان ما اومده بود اونجا كه با خانمم برن تو آب.
رفت تو اطاق خواب لباس شنا زير لباسش پوشيد و با خانمم رفتن طبقه اول كه استخر اون طبقه بود.
حس كنجكاوي بهم گفت برم ببينم از لباسهاي زيرش چي اونجا هست كه ديدم يه شرت نارنجي توي كمد گذاشته منم گرفتم تو دستم و شروع كردم به وارسي كه از شانس تخمي يهو وارد اطاق شد. (عينك شنا را جاگذاشته بود ).
از خجالت و ترس داشتم سكته مي كردم بي اختيار شورتشو پرت كردم رو تخت و از در زدم بيرون اونم بلافاصله رفت تو اطاق و برگشت پايين.
گفتم رفته كه آش منو بپزه و بهتره بزنم بيرون و براي خودم توجيهات براي زنم جور مي كردم و ساعت 9 شب با كلي ترس و لرز وارد خونه شدم. ولي حالت زنم عادي بود و هيچ صحبتي نشد حتي پرسيدم نسیم كجاست ؟ كه جواب داد رفت خونشون...
فرداي اون روز تو دفتر كارم داشتم ايميل هام را چك مي كردم كه ديدم يه ايميل از نسیم رسيده و با كمال حيرت ديدم كه عكس همون شورتشه!!!. گفتم واويلا داره دهن منو مي گاد جواب ندادم . پس فرداي اون روز و 2 روز بعدش هم اين كار را تكرار كرد كه ديگه دلو زدم به دريا و جوابشو دادم كه ببخشيد رفتم سر كمد ديدم لباس شما اونجاست فكر كردم مال نگاره (زنم ) تازه خريده و از اين چرت و پرتها... كه فورا جواب داد آره جون عمت !! دوباره عذر خواهي كردم كه يهو 12 تا عكس نيمه برهنه خودشو برام ايميل كرد. دست و پام داشت مي لرزيد هم از ديدن عكسها و هم اينكه نمي دونستم چرا اينكار را مي كنه؟
با شيطنت جواب دادم چه دوستاي قشنگي داري خوش بحالت!! بازم همون جواب را داد... جون عمت!!
ديگه راه باز شده بود فوري بهش زنگيدم اس داد نميتونه حرف بزنه فردا مياد دفترم. گفتم ساعت 7 بيا كه سر خر نباشه و فرداش همه را زودتر فرستادم دنبال استراحت اجباري.
سر ساعت اومد و در را باز كردم و سرم را پايين انداختم يعني شرمنده هستم. وقتي اومد بشينه پرسيد كي اينجاست؟ گفتم مگه قراره كسي هم باشه؟ گفت خيلي پر رويي. گفتم چرا؟ گفت تو تا ساعت 9 اينجا ميموني تو اين دو ساعت دفترت خاليه؟ گفتم براي تو خاليش كردم!!! ديدم سرخ شد.صورتم را بردم جلو و گفتم يه چيز درگوشت بگم؟ اونم اومد جلوتر گفتم روسري ات را بردار صدامو بشنوي. روسري را كه برداشت يه ماچ آبدار ازش كردم و گفتم به كسي نگو.اومد از جاش بلند بشه كه يه لب آرتيستي ازش گرفتمو نذاشتم خيلي بگذره رفتم سراغ دكمه هاي مانتوش دو تا از دكمه ها را يواشكي باز كردم و دستمو بردم تو سوتينش. دست چپم را هم گذاشتم رو باسن قشنگش.
لبش را آزاد كرد و گفت نكن آشغال. گفتم نترس هيشكي نمي فهمه عزيزم و در يك چشم به هم زدن شلوارم را كشيدم پايين و چشمش به كيرم خورد. برق شهوت تو چشاش موج مي زد و دستش را گذاشتم رو كيرم.
نا خود آگاه رفت پايين و چند تا ساك زد و گفت چه چيزيه؟!! بلندش كردم و لختش كردم بردمش تو اطاقم و هلش دادم رو كاناپه. ديدم همون شورت نارنجي معروف پاشه. گفتم درش بيار گفت گذاشتم ببينم تو با اين شورت چكار داري؟ با يه حركت سريع كشيدمش پايين و دستاشو انداختم رو كاناپه و شروع به خوردن اون باسن قشنگ و كوس غنچه ايش كردم نمي فهميدم دارم چكار مي كنم وحشيانه ليس ميزدم كه ديدم يه جيغ بنفش كشيد و ارگاسم شد. مي خواستم ادامه بدم نذاشت گفت تا همين جا بسه. گفتم پس من چي ؟گفت زحمت اون كيرو من نبايد بكشم و به سرعت از دفتر زد بيرون...

نوشته: علی

کیوانم 28ساله7ساله ازدواج کردم از خانومم خیلی راضیم وزندگی خوبی داریم یه خواهر زن دارم 16 ساله بچه آخره بنام الناز که الی صداش میکنیم دختر خوشگل و خوش تیپ و ورزشکاریه همه ورزشا رو سرک کشیده ومدتیه بصورت حرفه ای کاراته رو دنبال میکنه قد 160 حدود 57 الی 60 کیلو وزنشه اندام درست وحسابی داره که همه لذتشو میبرن حدود یک سال قبل مسابقه کاراته داشتن و کسی نبود باهاش تمرین کنه و کیسه بکسش بشه و دیوار از دوماد کوتاه تر پیدا نکردن ومنوانداختن جلوی الی منم ورزشی که دنبال کرده بودم کشتی بود اما قبل از ازدواج یه بالش برداشتم تو سینم گرفتم و همه داشتن میخندیدن و اونم داشت تمرین میکرد ودر حین تمرین با رقص پا و اینور اونور کردن کون خوش تراشش احساسات پاک منو دچار هیجان میکرد وکیر بی ادبو هیچی نفهم من قیام میکرد خوب بود بالش دسم بود وگرنه کاملا ضایع میکردم میرفت جلوی همه اونروز گذشت ونگاه ما قفل شد رو کون و بدن وسینه الی از هر موقعیتی واسه دید زدنش استفاده میکردم تا اینکه یه روز به اتفاق خونواده خانومم رفتیم تو پارک حدود سه کیلومتر فاصله داشت همه وسایلو برداشتیم ورفتیم تو پارک بساطمونو پیاده کردیم یه بازی وسطی راه انداختیم وو به خانومم گفتم واسه نهار چی میخورین که دستور پیزا صادر کرد منم گفتم می رم بگیرم وبیام تا اومدم را بیفتم الی هم دوید گفت کیو منم میام خیلی حال کردم سوار شدیم و رفتیم به سمت یکی از دوستام که پیترای خوبی میزد الی هم یکم کنجکاویش گل کرده بودو هی در مورد رانندگی سوال میکرد که یباره یه فکری از سرم گذشت که یه حالی باهاش بکنم به دوستم زنگ زدم خوشبختانه مغازه بود سفارشا رو دادم و گفتم خواستم حرکت کنم بهت میگم بزاری که مونده نشه و گفتم الی میخوای رانندگی کنی اونم از خدا خواسته کلی ذوق کردو اون سینه های کوچیک ونازشو که تازه لغزیدنشون میشد با بالا پایین پریدن زیر مانتو نخیس به لرزه انداخت که کیرم مث فنر شق کرد داشتیم به سمت خونشون حرکت میکردیم که پرسیدم کلید داری لباس راحتی بر دارم واسه تو پارک که خوشبختانه همراش بود و رفتیم به سمت خونه نزدیکای خونه ی لرزه زشتی تو بدنم افتاده بود وضربان قلبم بد جوری ریخته بود بهم کف دستام عرق کرده بود .پیاده شدم دستمو کردم توجیبم کیر مو که مث خروس بی محل داشت می خوندو پنهون کنم خلاصه نمیدونستم چی آخرش پیش میاد ولی یه افکاری که از مغز م میگذشت .حال به حالم میشد شاید روز عروسیم این حالو نداشتم ی کم که رانندگی کرد دو دستامو هی میزاشتم رو دستاشو اونم میخندید بدتر تو دلمو خالی میکرد نزدیک خونه خودم ماشینو پارک کردم وگفتم درو باز کن از مانتو کلیدشو دراورد ورفتیم داخل اون به هوای رانندگی زودی شلوار ورزشی داداششو واسم اورد و اماده رفتن شد همه چی داشت از نطفه خراب میشد کهی تیر انداختم گفتم الی تشنمه یه آبی شربتی چیزی نمیدی بمون خندید و به شوخی گفت تعارف نکن راحت باش .و یکم خندید و رفت سراغ اشپزخونه همینجور رفتنشو مشایعت میکردم و دیگه دل تو دلم نبود ازش پرسیدم الی چی شد کاراته مقام نیوردی ؟ همینجور داشت شربت درست میکرد یه عالمه به داوری و اینچیزا فش داد و گفت حقشو ضایع کردن ازش پرسیدم میتونی 180 بزنی که واسه نشون دادن مهارت و توجیه شکستش گفت آره اینکه ماله کلاس اولیاس و اومد شربتو بهم داد مانتوشو بیرون اورد ویکم خودشو به حالت گرم کردن اماده کرد وبلاخره یه 180 رو زمین زد دشتم از شق درد به خودم میپیچیدم که بهش گفتم کشتی خیلی بهتر از کاراتس و اونم کلی طرفداری از کاراته کرد و بهش گفتم میخوای یه فن کشتی رو ببینی نظرت برگرده قبول کرد کنار اپن اشپزخونه فن بز کشو که ابتدایی ترین فن کشتی هستو روش زدم اسمشو شنید روده بر شده بود از خنده بهش گفتم حالا تو یه فن اجرا کن گفت برو میزنم بدبختت میکنم گفتم شدم بابا بیا ببینم چیکار بلدی یکم اینور اونور کرد و اومد ضربه بزنه خودمو عقب کشیدم که کمرم خورد به سنگ اپن چیز خاصی نشد ولی بدجور خودمو انداختم اومد گفت چی شده کمرمو نشون دادم گفتم دیگه کمر نمیشه باید ماساژش بدم یا یکم پا بزاری رو کمرم قبول کرد نمیدونست اروم اروم داره چی میشه یکم پا کذاشت رو کمرم یکم اخ واوخ تحویل دادم و گفتم اینجوری نمیشه بزار بهت بگم ازش خواستم بخوابه از همه جا بیخبر خوابید یه پیرهن استین بلند با یه شلوار ورزشی کرم تنش بود اون کون قلبمش داشت بدجوری خرابم میکرد یکم از بالا دست کشیدم رو کمرش و همونجور که کنارش نشسته بودم اروم یه زانومو گذاشتم اونور کونش و سوار کونش شدم با تعجب برگشت نگاه کرد نفسم خیلی شدید شده بود بهش گفتم باید مسلط باشم صاف بخواب شاید باورش نمیشد هدفی دارم خوابید و منم افتادم به ماساژ دادن وکیرمو که شق درد داشت میکشتشو میمالوندم به کونش با هربار که بالا و پایین کمرشو میکشیدم کیرم رو کونش بالا پایین میشد کم کم رفتم سراغ پهلو هاش نفسش تغییر کرده بود دیگه میدونست یه ماساژ معمولی نیست چشماشو بسته بود و هروقت دستم از کنار پستوناش رد میشد یکم خودشو جمع میکرد بهش گفتم چه لباس ضخیمی داری بریده بریده گفت کجاش ضخیمه کیو گفتم واسه ماساژ ضخیمه میخوای از زیر لباس برم ؟ هیچی نگفت دستمو از کنار باسنش بردم زیز پیرهنش و دیدم خیس خیس شده اونو تا بالا جمع کردم گفت کیو چیکار میکنی دستتو ببر زیر پیرهن نیار بالا گفتم عرق کردی یکم خشگ بشه بدنت چه هیکلی داشت دختر یه سوتین صورتی زیرش بود بعد یکم مالیدن (دیگه ماساژنبود)دکمشو باز کردم دستاشو جمع کرد گذاشت زیر بدنش رو سینه هاش هیچی نمیگفت شروع کردم از بالای کمرش دست کشیدم تا پاین رو باسنش دیگه شلوترشم هربار یکم میوردم پایین فقط چشماشو بسته بود صدای نفسهاش بدتر تحریکم میکرد بهش گفتم میخوای ادامه ماساژو بریمتو اطاق خواب گفت نه باید زود بریم یه جوری گفت که دیگه اختار دس خودم نبود شروع کردم به مالیدن کونش بهش گفتم اینجوری ماساژ میدن گفت اخه تو کمرمو میخواستی ماساژ بدی گفتم اونجا تموم شد اینجا مونده دستمو بردم زیر شلوارش رو قنبل کونش گرماش که به دستم خورد از صدتا سکسم حالش بیشتر بودهیچی نگفت یه آه اروم کشید خوابیدم روش وشلوارشو شورتو باهم بیرون اوردم یکم تقلا کرد پاشه ولی 80 کیلو وزنه روش بود اونم زیاد زور نمیزد ادامه شلوارو شرتشو با پا پایین کشیدم لاله گوششو شروع به خوردن کردم دستمو بردم گذاشتم زیر دستش و اون سینه های نازنینشو که فک کنم سایز 55 بود شروع به مالیدن کردم پیرهن وسوتینشو میخواستم در بیارم گفت درشون نیار اینجور راحتم که دیگه حالیم نبود همه رو از تنش بیرون آوردم و برش گردوندم چشمم افتاد به کوس خوشگلش که موهای بور و نرمی داشت زودی دستشو رو کوسش گرفت بغلش کردم رفتیم تو اطاق خواب روتخت خوابوندمش و زودی لباسامو بیرون اوردم و برگشتم چشمش به کیرم افتاد شوکه شد یکم خجالت کشید رفتم خوابیدم روش ضربان قلبم اونقدر شدید شده بود که داشت از جا میکند دستاشو گرفتم از رو کوسش برداشتم برد رو بالش سینه های نازش داد میزد منو بخور کیرمو کذاشتم رو کسش و سر دادم رفت لای پاهاش خیس خیس بود دستامو بردم دور کمرش محکم فشارش دادم تو بغلم خیس عرق شده بود و قلبش مث گنجیشک میزدیکم قربون صدقش رفتم هیچی نمیگفت غیر منتظره خوابیده بود زیرم شروع به خوردن لباش کردم زبونمو میچرخوندم تو دهنش و زبونشو میخوردم لاله گوششو هردو رو خوردم زیز گوشش وکردن و وای وسط سینه هاشو با موهای ریز دخترونش یه عالمه لیسیدم دستام داشت تو ستون فقراتش کمرشو میمالید نوک سینه هاش بالا زده بود اب از لب ولوچه کیرم داشت میرخت لای پاش دیگه صداش دراومده بود و آخ واوخش خونه رو برداشته بودنوک سینه هاشو بوسیدم و کوچولودندون میگرفتم خودشو اینو اونور میکرد زیر کیرم داشتم میمردم از خوشی همه جای سینه هاشو خوردم مخصوصا کناره ها سمت بازوشو که خیلی مور مورش میشد رفیتم پایین همه دلشو نافشو زبون زدم دستاشو رو سرم فشار میداد با سر میخواست بکنتم تو کوسش یکم شور بود عرق کرده بود بوی عرق وسکس با هم قاطی شده بود پاهاشو جمع کردم و زبونمو به حالت ضربدری تو کوسش میچرخوندم که دیدم داره موهامو میکنه دیگه داشت جیغ میزد منم دوتا پاهاشو تو بازوام بالا گرفته بودمو میخوردم کوسشو یه لرزش شدیدی کرد و ارضا شدرهاش نکردم چشماش رو به سقف دوخته بود و بد داشت حال میومد اب همه کوسشو برداشته بود چندتا ماچ ابدار از کوسش گرفتم و خوابیدم روش دستاشو دور گردنم انداخت یکم بوسیدم و منم بوسیدمش نمیدونست چیکار باید بکنه اروم برش گردوندم اون دوتا قنبل نازشو کیرمو گزاشتم بینشون و دستامو بردم زیرش سینه های نازشو گرفتم شروع به مالیئن کردم از حال رفته بود کمرشو از بالا تا پایین همه جوره لیسیدم اودم رو کونش یه چند تا دندون گرفتم از دنبلش و تو روناشو مالیدم اروم وسط قنبلشو باز کردم دستشو میورد جلو نبینم پاشدم یه کرم دست وصورت از میز توالت برداشتم یه عالمشو خالی کردم در کونشو رو کیرم سوراخ کونش خیلی کوچیک بود نمیدونستم میشه خلیفه رو فرستاد تو بغدادش یا نه ولی حشرم زده بود بالا انگشت کرمیمو یکیشو کردم تو کونش یکم بازی کردم و اینور اونورش کردم در اوردم دوتا بکنم تو خودشو سفت میگرفت بهش گفتم شل کن خیلی حال میده منم دوس دارم بلاخره دوتا انگشتو کردم داخل شروع به عقب جلوکردن انگشتام کردم تا اینجا از کون حال نمیکرد ولی لرزش مونش منو دیونه میکرد در اوردمانگشتاموکیرمو گذاشتم دم کونشیکم مالیدمش به کونش و نوکشو اروم فشار میدادم نمیرفت داخل بهش گفتم یکم قنبل کن کمرشو داد داخل کونشو اورد بالا داشت ابم میزد بیرون اروم اروم تا کله کیرمو دادم داخل نفسش بند اومده بود همینجور کونشو تو هوانگه داشته بود دلم میخواست میشد تا ته بکنم توش اما میدونستم اذیت میشه یکم پهلوهاشو مالوندم و ریز ریز حس کردم داره کیرم میره داخل کونش افتادم با دس به جون کونش حسابی میمالوندم کونشو شاید 4 سانتی رفته بود داخل حسابی چرب و کرمی شده بود همه کون او با کیرم اروم خوابیدم رو ش دستمو بردم زیر کوسشو گرفتمو همونجور که میمالوندم کونشو بالا اوردم یواش یواش بیشتر فرو میکردم هی میگفت کیو ارومتر منم قربون صدقش میرفتمو میگفتم باشه خوشگلم باشه الی جونم و دیگه حس میکردم بیشترش رفته توکونش یه کون تنگ تنک داشت کیرمو قورت میداد اروم اروم شروع به تلمبه زدن کردم بیشتر خودش بالا و پایین میرفت دیگه محکم بغلش کردم و تا ته میکردم تو کونش خیلی به خودش فشار میورد بچه ورزشکار بود منم یکم کوچیک عقب جلو میکردم ولی تا ته رفته بود تو کونش دیگه نمیشد خودمو نگه دارم ابم با فشار زیاد خالی شد تو کون نازش خوابیدم روش و گوششو یکم خوردم بهش گفتم خوشت اومد ؟ چشماشو بسته بود گفت تو پشتم کردی داشتم میمردم مخصوصا اولش اخراش خوب شد ابتم ریختی داخل توش داغ شد اروم کیرمو کشیدم بیرون کونشو بوسیدم رفتم دسشویی تا اومدم بیرون اونم تو دسشویی فرنگی تمیز کرده بود چشمش بهم افتاد یه خنده کرد یکم خجالت می کشید بغلش کردم بوسیدمش ازش تشکر کردم وحرکت کردیم به دوستم زنگ زدم و تا پیتزا ها رو گرفتیم و به پارک رسیدیم حدود 2ساعتی شده بود اونا هم یر گرم بازی وسطی بودن خانمم جلو اومد گفت چقدر دیر کردی گفتم الی داشت رانندگی تمرین میکرد این اولین وآخرین سکسم باهاش بوده

نوشته: کیوان

باعرض سلام خدمت دوستان شهوانی باعث شرمندگیه که گفتن داستان خیانت ننویسین ولی من حیفم اومد اینو تعریف نکنم بازم عذر میخوام من حدود4 سالی هستش که خر شدم ببخشید یعنی ازدواج کردم .نزدیک دوسال از ازدواجم میگذشت که متوجه توجه بیش از اندازه فرناز خواهر خانومم شدم فرناز دوسال از زنم کوچیکتره ولی هیکلش از خانومم زده بود جلو . من 26 سالمه و خانومم 24 وفرناز22 قضیه برمیگرده به 2 سال پیش من تو خانواده به شوخ طبعی معروفم معمولا با همه شوخی میکنم حتی پدر و مادر خانمم .قبلش گفتم که متوجه رفتار عجیب فرناز شده بودم ولی با خودم میگفتم فکر میکنی به قول یکی از بچه ها این از خار کوسه بازی خودته ولی روز به روز نگاهش بهم بیشترو بیشتر میشد شوخی دستی میکرد اس ام اس خفن میفرستاد و یه روز به همکارم حاج حسین قضیه رو گفتم تااز تجربش استفاده کنم گفت علی هرکسی که سر راهت اومد و خودش ومی خاریدبکن فردا روز قیامت شرمنده کیرت نشی یه شب خاله ها و دختر خاله های خانمم با فرناز اومده بودن واسه شام خونمون
تا شام خوردیمو قلیون چاق کردیم کشیدیمو گفتیم و خندیدیم شد ساعت 1 شب چون دیر وقت بود تصمیم گرفتن شب بمونن خونه کلا یه حال داره با یه خواب منو خانومم و فرناز تو یه اتاق خاله هاش ودختراشون توحال
ساعت دو یا سه بود نمیدونم من گیج خواب بودم دستمم از زیر سر خانمم رد کرده بودم احساس کردمدستمو یکی گرفته داره اروم میمالونه خانومم روش بطرف من بود مطمعن شدم فرنازه منم همکاری کردم وجواب مالشششو دادم ولی چون دستم زیر سر خانمم بود نتونستم کار دیگه ای بکنم راستش یکمی از وجود خانومم میترسیدم خلاصه اون شب با کلی فکر ونقشه هوا و هوس تموم شد حدود یه هفته ای بعد از اون ماجرا گذشت
بعد از ظهر پنج شنبه قرار شد منو خانومم بریم پارک که صدای زنگ خونه اومد درو باز کردم پدر و مادر خانمم با فرناز بودن میخواستن برن بهشت رضا اومده بودن باهم بریم گفتم شرمنده ما داریم میریم پارک فرنازم قرار شد با ما بیاد گفتم قلیون رو بردار بیار بزارمش تو پلاستیک که هرچی گشتیم پیدا نشد فرناز گفت بریم خونه ما قلیون بابامو برداریم قرار شد منو فرناز بریم قلیونو برداریم بیاریم خانمم هم فلاکس و دمودستگاهو جمع وجور کنه
رسیدیم در خونشون کلید انداخت درو باز کرد رفتیم داخل رفت وخمشد داخل کابینت هارو نگاه میکرد
یهو چشمم به کون گوشتالوش خورد واقعا ایول داشت مردد بودم برم یا نرم که یاد حرف حاج حسین افتادم دلو زدم به دریا رفتم اروم از پشت چسبیدم بهش هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد سرش تو کابینت بود حدود دو سه دقیقه ای کیرمو که اون داخل داشت میترکیدرو به کونش مالوندم باور کنید نرمی کونشو از روی شلوار ش احساس میکردم مثل ماهی بود اصلا تودست نمیشد بگیری از بس نرم بود دلم میخواست از روی شلوار دندون بگیرم و این منو بیشتر داغ میکرد دیگه صبرم داشت تموم میشد هنوز تو همون حالت بود فکر کنم روش نمیشد یا خجالت میکشید
شلوارشو تا روی زانوش کشیدم پایین سرمو بردم جلو شرورتشو بوکشیدم بوی خوبی میداد دهنمو بردم جلو از روی شرت شروع کردم اروم گاز گرفتم
کم کم داشت پاهاش میلرزید با خودم گفتم طفلی گناه داره تو این وضعیت بکنم تو کونش از کمرش گرفتم کشیدمش بیرون از پشت سر چسبوندم بهش و از پشت گلوش چندتا بوس اروم کردم وشلوارشو کشیدم بالا و بردمش داخل اتاق خواب دمر خوابوندمش یکم حول شده بود دست و پاش میلرزید یکم کرم از جلوی اینه برداشتم مالیدم به سوراخ کونش با انگشت شروع کردم اروم عقب جلو کردن طفلی خیلی ترسیده بود درد میکشید اما فقط مو مو میکرد شلوارمو کشیدم پایین کیرمو گذاشتم در سوراخش اومدم لای کپل های کونشو باز کنم اونقدر نرمو لطیف بود درمیرفت از دستم کیرمو گذاشتم روی سوراخش فشار دادم کلاهکش که رفت داخل طفلی انگار راه گلوش باز شد شروع کردعلی علی تورو خدا دریار درد میکنه علی توروخدا
من که حشرم روی صد بود دیگه
هیچ توجهی نکردم شروع کردم تلمبه زدن حدود 5 دقیقه اخ اخ میکرد ولی ارمو تر وقتی تلمبه میزدم یه موج نازی روی کونش ایجاد میشد که این موج حشرمو دو برابر کرد دیدم ابم داره میاد حول شدم کشیدم بیرون شرتشو برداشتم گذاشتم لاش ابمو توش خالی کردم شورتو شلوارشو پاش کرد قلیونو برداشتیم رفتیم خانومم رو برداشتیم رفتیم پارک توی پارک هی تکون میخورد اب هایی که داخل شورتش ریخته بودم اذیتش میکرد منم هی نیشخند میزدم دیگه از اون به بعد موقعیتش جور نشده که کون سفیدشو یه بار دیگه ببینم و گاز بگیرم .

نوشته: من نه منم

با سلام امروز می خوام براتون یه خاطره از سکس خودم با خواهر زنم براتون تعریف کنم البته این داستان ادامه داره و در اخر میشه سکس منو زنم و 2 تا از خواهر زن هام. پس داستان منو دنبال کنید.
تازه نامزد کرده بودم . خانواده نامزدم در یکی از روستاهای اراک زندگی می کردند و یک خونه هم در اراک داشتن که هر وقت می رفتن اراک به خونه خودشون می رفتند. خانه نامزدم در روستا با جاده تقریبا 2 کیلومتر فاصله است که باید از یک رودخانه هم عبور میکردی و واسه رفتن به شهر(اراک)باید از میان درختها و رودخونه عبور می کردی و خودت و به لب جاده می رسوندی و با مینی بوس به شهر میرفتی من 2 تا خواهر زن مجرد دارم که یکی از نامزدم کوچکتر و دیگری فهیمه که سن زیادی داشت و 38 سال سن داشت و هنوز هم مجرد مونده بود . سرتون درد نیارم یه روز عصر به روستا رفته بودم که به نامزدم سر بزنم از شانس ما وقتی رسیدم که فهیمه (خواهر زنم) می خواست بره اراک . منم مجبور شدم با ماشین تا لب جاده ببرمش وقتی از بین دختها عبور می کردیم صحنه با حالی دیدیم . دختر و پسری در حال سکس بودن منو فهیمه چند لحظه ای نگاهشون کردیم اونها ما رو نمی دیدن . وقتی رسیدیم لب جاده هر چقدر منتظر موندیم ماشین پیدا نشد و هوا هم کم کم تاریک می شد مجبور شدم خودم ببرمش اراک با نامزدم تماس گرفتم و گفتم که هوا تاریک شده و خودم فهیمه رو میبرمش. در مسیر فهیمه سر صحبت باز کرد و در مورد مسائل سکسی که توی باغشون دیده و اتفاق می افته حرف می زد و یا خاطره از سکس دختر و پسری که تو باغشون بوده صحبت کرد . هی می گفت حالم بده میشه . گاهی هم می خندید اما نه یه خنده معمولی خنده ای که شهوت توش بود وقتی از سکس توی باغشون حرف می زد کیرم بلند میشد و شق وایساده بود متوجه شدم که فهیمه زیر چشمی به شلوار سیخ شده من نگاه میکنه منم انگار نه انگار که اتفاثی افتاده . نمی دونم چی شد که یک دفعه فهیمه گقت از دیدن این صحنه های شما پسرها چه حالی بهتون دست میده . من گفتم نمی دونم . چی بگم!!! فهیمه هم گفت از شلوارت معلومه . منم گفتم شلوارم!!! چیه؟ آروم فهیمه دستش. گذاشت رو کیرم و ماساژش داد وای کیرم داشت از ریشه در می امد. منم پشت فرمون کمربندم و باز کردم و فهیمه کیرم و از توی شلوارم بیرون کشید و محکم گرفتش تو دستاش . خم شد و همون جور شروع کرد به ساک زدن . منم رانندگی می کردم. وای چه ساکی می زد . هی می گفت قربون کیرت.منم دستم و از پشت کردم توی شلوارش و دست به کونش می کشیدم . هیچوقت رانندگی اندازه اون روز به من حال نداد نزدیک اراک که شدیم بهش گفتم پاشو تا بریم خونه. وقتی رسیدیم خونه فهیمه جلوی من لخت شد منم لباسامو درآوردم یه تشک پهن کردیمو فهیمه بازم شروع کرد بازم به ساک زدن بعدش هم نوبت من شد و منم با انگشت با کس و کونش حسابی بازی کردم . چه کس سفیدی . چه کون تپلی. فهیمه گفتم کسم نمیشه بکنی . ولی بکن تو کونم. منم فهیمه و به پشت خوابوندم و یه متکا گذاشتم زیر شکمش طوری که کونش امده بود بالا و خودش باز مونده بود. کیرم و گذاشتم در سورخ کونش و یواش یواش فشار دادم داخل . وای چی بگم کیرم از حرارت داشت می سوخت . تا ته فشار دادم داخل فهیمه هم با دستاش کونش و باز مکرد و هی می گفنتم منو داری چه کار می کنی؟ از کونم چی می خواهی؟ جر خوردم. کونم و پاره کردی. بکن ، بکن .منم در جواب بهش می گفتم فهیمه کیرم توی کس تپلت . می خوای کس پاره کنم . فهیمه هی نفس نفس می زد . متوجه شدم که داره ارضا میشه . گفتم فهیمه ابم داره میاد چکار کنم . فهیمه هم گفت کیرت و فشار بده و بریز تو کونم. منم نامردی نکردم همه ابمو ریختم تو کونش. یه ده دقیقه ای رو تو همون حالت موندیم و بعدش رفتیم حموم . توی حموم موهای کیرم و برام تراشید. بعدش هم بازم گاییدن کون فهیمه. بهم قول دادیم این یه راز بینمون باشه و به کسی هم نگیم و هر وقت خواستیم هر طوری شده بریم پیش هم وبا هم حال کنیم.بعد منم به نامزدم زنگ زدم و گفتم که فهیمه و رسوندم اراک و چون دیر وقته میرم خونه خودمون . شب موندم پیش فهیمه . اخر شب هم فهیمه زنگ زند به دوستش که قبلا ازدواج کرده بود و الان بیوه بود تا شب بیاد اونجا. خواستم که برم که فهیمه جلوی منو گرفت و گفت نرو تا یه کس بدم بکنی که دیگه توی عمرت نخواهی دید منم گفتم یعنی از کس خواهرت(نامزدم) بهتره . خندید و گفت میگه کار کردید؟ بهش گفتم همون شبی که عقد کردیم کس خواهرت گذاشتم پاره اش کردم. کلی خندید و براش تعریف کردم . بازم فهیمه تحریک شده و بازم کون کردن فهیمه شروع شد انقد کونش تنگ بود که کیرم مثل گچ سقید شده بود نمی دونم چرا. که یکباره در زده شد و .....
ادامه دستان تا چند روز آینده.
در ادامه سکس منو فهیمه و دوست فهیمه و در آخر سکس منو فهیمه و زنم

نوشته: غریبه

اسم من حسینه 30 ساله متاهل
داستان ما از اونجا شروع شد که یه روز با کلی داستان چند تا فیلم سوپر گیر آورده بودم تا تنهایی تماشا کنم. زن و بچم رو به یه بهونه فرستادم خونه پدر زنم و خلاصه فیلم سوپر رو گذاشتم تو کامپیوتر و لخت شدم واسه جق زدن، فیلمه خیلی محرک بود منم تصمیم داشتم اون شب سه بار جق بزنم. داشتم به اوج میرسیدم که یه هو موبایل زنگ خورد. وحشت کردم چون زنگ موبایل زنم بود. طبق روال جا گذاشته بود. بلند شدم جواب بدم دیدم خواهر زنم زهراست. هر چی فحش رکیک بود بهش دادم که تمرکزم رو بهم ریخته بود. سایلنتش کردم و دوباره مشغول شدم. چند ثانیه نگذشته بود که تلفن خونه به صدا در اومد. دوییدم بر دارم دیدم زهراست گفتم ببین حالا کونی رو اونوقتی که ما میخوایم بکنیمش نیست حالا که تو حال خودمونیم هی مزاحم میشه. اومدم سراغ فیلم و خلاصه خودمو راحت کردم.
چند دقیقه ای شل و بی حال افتاده بودم که اس ام اس اومد واسه گوشی زنم. زهرا بود دوباره. نوشته بود ذهره جان خونه اید امشب بیام اونجا. راجع به زهرا بگم یه دختر 24 ساله دانشجوی حسابداری دانشگاه شمال. حسابی سکسی و خوشگل و کردنی ولی به ما پا نمیداد به خاطر خواهرش. بزرگترین آرزوم کردن کونش بود. البته یه چند باری بازیگوشی میکرد و یه دفعه با سر باز و لباس تنگ میومد جلوم بعد یه دفعه با یه جیغ کوچیک در میرفت مثلا نمیدونسته من اونجام. ما هم که کیرمون راست میشد و...خلاصه خونه ما کرج بود و سر راه دانشگاهش. بعضی وقتا که دیر میشد میومد خونمون شب میموند و فرداش میرفت خونشون تو رسالت. اول که اس ام اس رو دیدم گفتم اه کاش زنم رو دنبال نخود سیاه نمیفرستادم خونه باباش امشباین خانوم خوشگله رو میدیدیم. ولی بعد یه هو یه فکر شیطانی تو سرم اومد دست و پام شروع کرد به لرزیدن. سریع از قول زنم با گوشیش اس ام اس دادم خواهش میکنم عزیزم تشریف بیارین ما شام منتظریم. جواب داد چرا جواب تلفنم رو نمیدی، جواب دادم دستم بنده عزیزم بیا صدای قشنگتو از نزدیک میشنویم. گفت : نه ذهره جان شما با حسین آقا شامتون رو بخورین من یه کم دیر میام. دوزاریم افتاد که با دوست پسرشه دیر نمیتونه بره خونه میخواد شب بیاد پیش ما. فقط دعا دعا میکردم که زنم از خونه باباش زنگ نزنه بهش. سریع رفتم حمام و خودم رو اصلاح کردم و صد تا نقشه واسه کردنش کشیدم چند تا عکس سکسی و فیلم سوپر ریختم تو دسکتاپم. ساعت شد حدود 11 شب زنگ زدم به زنم گفتم کارم طول کشیده نمیتونم بیام اونجا اون بنده خداهم قبول کرد. سریع یه اس ام اس از گوشی زنم دادم به زهرا که بیا خونه دیگه دیره، رسیدی زنگ نزن دارم سعید رو میخوابونم. از خوا ب میپره. سعید پسرم بود 3 ساله. جواب داد باشه نزدیکم. ساعت 11.30 بود که اس داد در رو باز کن. قلبم مثه سگ داشت میزد.در و باز کردم جاش رو تو پذیرایی انداخته بودم و برقها رو هم خاموش کرده بودم که داستان عملی بشه. در واحد رو باز کردم و یه جفت کفش زن وبچم رو گذاشتم دم در که شک نکنه. صدای پله ها که میومد صدای قلب منم تند تر میزد. خلاصه رسید بالا. چی میدیدم چه کوسی شده بود. سینه ها سفت و گنده. کون گنده. شلوار روشن لی تنگ. مانتو آبی آسمونی چسب. موهای مش کرده وآرایش صورت در حد عروس. در رو باز کردم آروم گفتم بفرمایین تو کفشاشم برداشتم. کم قد بلند بود 15 سانتی هم پوشیده بود.خلاصه دستش پر بود از کیف و کتاب و گل و هدیه و ... همین که دولا شد از جلوی در برشون داره کون خوشگل و گندش نمایان شد باورم نمیشد این همون زهراییه که 9 ماهه دانشگاه قبول شده. معلوم نبود اونجا دانشگاهه یا باشگاه بدنسازی؟ اومد تو و گفت چرا آروم حرف میزنین گفتم سعید تازه داره خوابش میبره، ذهره هم پیشش خوابیده. گفت اهههه میخواستم ببینمشون . گفتم حالا فردا هم وقت هست. منم خیلی خسته ام ببخشید تنهاتون میزارم. ذهره جاتون رو انداخته و لباس هم براتوون گذاشته. اگه شام هم نخوردین شام هنوز گرمه. گفت مرسی خوردم. شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاق خواب که مثلا با زن و بچم بخوابم. در اتاق خواب ما طوریه که مشرفه به کل حال به جز آشپزخونه. رفتم پشت سوراخ در اتاق نشستم. بند و بساطش رو گذاشت زمین و روسریش رو در آورد و دگمه های مانتوش رو باز کرد و در آورد. وای خدای من چه کوسی شده بود سینه هاش داشت تاپش رو میترکون. رفت تو آشپزخونه و از رو اوپن لباسایی رو که مثلا زنم براش گذاشته بود برداشت و شروع به عوض کردن کرد. ولی دیگه من هیچی نمیدیم. خلاصه با یه شلوار پارچه ای سفید نازک گشاد و همون تاپش اومد پشت در اتاق گفت : ذهره، ذهره جان. من سریع در رو تا نصفه باز کردم و گفتم یواش سعید بیدار میشه. ذهره میگه چی کار دارین. گفت هیچی شب بخیر... فقط رمز کامپیوترتون رو میگین میخوام ایمیلهامو چک کنم. بهش گفتم اونم رفت. رفت سراغ کامپیوتر و اینترنت رو باز کرد. چون رو صندلی نشسته بود دیگه فقط موهاش معلوم بود. منم که دو لا جلو سوراخ در، دستم به کیرم منتظر که کارش تموم شه .یک ساعتی تو اینترنت و فیس بووک و ... چرخید تا خلاصه خسته شد و اومد کامپیوتر رو خاموش کنه که چشمش به عکسا خورد. داشت نگاشون میکرد و کیر من دیگه راست شده بود. همش برمیگشت در رو نگاه میکرد و دوباره کامپیوتر رو نگاه میکرد. چون صندلی رو چرخونده بود به در مسلط باشه، من تموم جونش رو داشتم میدیدم. ترسیده بود و هر دو سه ثانیه در اتاق رو نگاه میکرد. شروع کرد نگاه کردن فیلم سوپرا دور تند زد رفت جلو تا آخر هنوز استرس داشت.منم فیلمایی انتخاب کرده بودم که چند نفری وحشیانه از کون میکنن و دست به کس طرف نمیزنن. خلاصه من که داشتم جق میزدم با دیدن این صحنه ها و زهرا تنها تو خونمون آبم دوباره اومد. زهرا هم سریع رفت دستشویی و اومد تو آشپزخونه و یه ناخنک زد به میوه و شام و رفت بخوابه. خلاصه انتظار ما شروع شد تا زهرا جونم خوابش ببره. من که از یه طرف دوبار آبم اومده بود و نا نداشتم یه نیم ساعتی صبر کردم و بعد آروم اومدم بیرون و رفتم تو آشپزخونه و یه چند تا میوه و یه کم شام چند بار گرم شده دیشب و هفت هشت تا خرما و یه لیوان شیر و خلاصه دادم بالا انرژی بگیرم. زهرا هم خوابیده بود و تکون نمیخورد. حتما اگه بیدار بود میومد ببینه کیه تو آشپزخونست. آروم برق رو خاموش کردم و برق هالوژن حال رو روشن کردم که نور کمی تو پذیرایی میتابوند. آروم نشستم پیشش قلبم مثه سگ میزد.به پهلو خوابیده بود و رو خودش یه چادر سفید کشیده بود. دستم رو گذاشتم رو باسنش .... وای چقدر نرم بود.آروم کشیدم رو رونای پاش. صدای قلبم رو میشنیدم و دستام میلرزید. اگه بیدار شه و عصبانی بشه و آبروم بره چی...آروم باسنش رو از رو چادر بوسیدم و آروم آروم تا زانو و بعد هم تا نوک پاش . یه کم جرات گرفته بودم این دفه دو دستی و محکم تر نوازشش کردم. بعد دستم رو از زیر چادری که روش کشیده بود. بردم تو آروم آروم بردم سمت کسش. وای دستم که بهش خورد دیدم نمناکه. آروم چادر رو از رو کونش برداشتم یه ذرش زیرش گیر کرده بود واسه همین نتونستم کامل بلندش کنم. کمرش معلوم بود آروم دستم رو گذاشتم رو کمرش و نوازش کردم. یه هو چرخید سمت من و منم از ترس خودم رو پرت کردم رو زمین و خودم رو زدم به خواب. 10، 20، 30 ثانیه گذشت و هیچ صدایی نیومد گفتم حتما الان بیدار شده و نشسته و داره منو با عصبانیت نگاه میکنه، آروم سرم رو چرخوندم دیدم به اون پهلو خوابیده و روش به سمته منه و چادر هم به کل رفته کنار. آروم بلند شدم رفتم پشتش و دوباره نشستم و شروع کردم به مالیدن کونش. وای چی بگم که چه حالی داشتم. فقط اونایی که دزدکی کسی رو مالوندن میدونن من چی میگم. خوابیدم کنارش و آروم خودم رو چسبوندم بهش. کیرم آروم خورد به کون خوش فرمش آخه منم شورت پام نبود فقط یه شلوار نازک. جرات کردم و دستام رو آرو گذاشتم رو سینه هاش. وای چقد سفت بود. آخه سوتین داشت. دستم رو آروم بردم سمت کسش. خیسه خیس شده بود دیگه فهمیدم بیداره. آروم شلوارش رو کشیدم پایین. چون به پهلو بود فقط یه طرفش اومد پایین و شورت صورتی نازکی که تنش بود هر کیری رو راست میکرد. آروم تاپش رو زدم بالا و بدنش رو بوسیدم و آروم دگمه سوتین رو باز کردم. انگار که سینه هاش اون تو احساس خفگی داشت. چون تا دگمه سوتین رو باز کردم سوتینه کامل باز شد ودیگه نمیشد بستش. دستم رو گذاشتم رو سینش وای زهرا کونتو گائیدم که عجب سینه هایی داشتی وای. هنوز یه طرف شلوارش بالا بود و یه طرفش پایین. آروم شورتش رو کشیدم پایین که یه هو دوباره تکون خورد. این دفه دیگه من فقط نگاش کردم و نترسیدم. دمرو خوابید. دیگه فرصت ندادم و بلند شدم و با آرامش شلوار و شورتش رو با هم کشیدم تا پایین کونش. وای چی میدیدم کون زهرا کسی که چند سال به عشق کونش جق زده بودم. دستم رو گذاشتم رو کونش و مالیدم و آروم پاهاشو از هم باز کردم دیگه طاقت نیاوردم و شروع کردم لیسیدن سوراخ کونش. کم کم پاهاش شل تر شد و منم زبونم رو بیشتر رو سوراخ کون زهرا جونم میچرخوندم. زهرا دمرو خوابیده بود و صورتش رو گذاشته بود روی بازوهای دستش تا منو نبینه. منم از خدا خواسته کیرم رو در آوردم و خوابیدم روش. سریع خودشو جمع کرد و منم دستم رو بردم زیرش و سینه هاش رو نوازش کردم. نوک سینه هاشو که میگرفتم پاهاش شل تر میشد. یه دستم رو بردم زیرش و رسوندم به کسش. صدای آه آهش در اومده بود ولی آروم. تاپش رو تا سرش کشیدم بیرون ولی کامل در نیاوردم و صورتش تو لباسش بود . اومدم سراغ کونش و شروع کردم به لیس زدن و کسش رو هم همراه با کونش از پایین تا بالا لیس میزدم. شلوارش رو با شورت کامل در آوردم و پاهاشو باز کردم دیگه تو حال خودم نبودم و به کیرم تف زدم و خوابیدم روش و از زیر سینه هاش رو گرفتم و شروع کردم به خوردن بدنش. میبوسیدمش و حی میگفتم کیرم تو کونت زهرا جوون تاپش رو کامل از سرش دراوردم و از صورتش بوسیدم و شروع کردم به خوردن لاله گوشش. یه دستم زیرش روی کوسش رو میمالوند و یه دستم زیر سینه هاش بود و کیرم رو سوراخ کونش. بعد فشارم به کونش رو زیاد کردم که یه هو چمشاشو وا کرد و گفت چی کار میکنی؟ آروم تر. صدات میره تو اتاق ذهره بیدار میشه. گفتم چه عجب عزیزم بیدار شدی اگه میدونستم اینقد خوابت سنگینه تا حالا 100 بار کرده بودمت. موهاش رو مش کرده بود و بسیار خوشبو شده بود. اندامش فوق العاده سکسی. خوشگلم که بود لامصب. گفتم نگران نباش به ذهره یه قرص خواب آور دادم خورده حالا حالاها بیدار نمیشه. تو راحت باش. گفت ببین چی کار میخوای بکنی. گفتم نگران نباش پرده کوست رو نمیزنم فقط با کونت کار دارم بخواب و آروم باش.خیلی مودبانه گفت بسه بیا تمومش کن. با صدای بلند گفتم لاشی کونی کس شعر نگو من همه چیزو از دست دادما، کلی نقشه کشیدم، کلی تو کفت بودم، میدونی چه قدر بخاطر تو ویتامین از دست دادم، بخواب حالمون رو خراب نکن. هم خودت حال میکنی هم من. ناراحت چی هستی. سرش رو مثه بچه آدم گذاشت زمین و دیگه هیچی نگفت. بازیش بود جنده خانوم خودش خیلی وقت بود که همش یه جورایی سینه و کون و کس و... هم جاشو بهم نشون میداد. البته از رو لباس ولی چه لباسی تنگ تنگ کی کیر ادمو دیونه میکنه. چند بار هم که اتفاقی بدنامون با هم تماس داشت. خلاصه رفتم یه قالب کره دست نخورده آوردم و شروع کردم لیسیدن سوراخ کونش. خوشمزه ترین چیزی بود که تو عمرم خوردم. با یه دستمم آروم با کوسش بازی میکردم. کره رو گذاشتم رو سوراخ کونش یه دفه یخ کرد و تکون خورد. گفتم نترس راه کردنتو بلدم آب تو دلت تکون نمیخوره. کونشو چرب کردم و انگشتامو که ناخناشو تا ته گرفته بودم کم کم فرو کردم تو کونش. به نظرم تا حالا به کسی کون هم نداده بود شاید فقط مالونده بودنش. خلاصه تا یه کم فشارم بیشتر میشد. آخ و اوخ میکرد. سریع پریدم کامپیوتر رو روشن کردم و یکی از اون فیلم سوپرای وحشیانه که چند نفر از کون میکنن رو گذاشتم که بفهمه من چقدر دارم بهش حال میدم. خلاصه برش گردوندم و شروع کردم خوردن سینه هاش انگار دوای درد من سینه هاش بود. چشاشو بسته بود و داشت لذت میبرد. لنگشو داده بودم بالا و انگشتم رو کرده بودم تو کونش و داشتم سینه هاشو میمکیدم. فوق العاده بود.هر از چند گاهی یه لیسی هم به کوسش میزدم تا آروم شه. خلاصه انگشت اشارم رو تا ته تو کونش کردم وشروع کردم به چرخوندن. بعد اومدم بالا سرش و کیرم رو گرفتم جلوی دهنشو گفتم بخور گفت نه من نمیخورم بدم میاد. گفتم کس شر بگی کوست رو جر میدما . بعد خودم به حال 69 رفتم سراغ کوسش و کونشو میخوردم و کیرم دم دهن زهرا جونم بود.بعد چند باری که بهش گفتم شروع کرد زبون زدن بهش، وای چه زبونی داشت. باورم نمیشد زهرا با اون کلاس و قیافه داره کیر منو میخوره. خیلی بد میخورد همش میخورد به دندوناش منم که هم کوسش رو میخوردم هم یک از انگشتامو چرب کرده بودم تو کون زهرا. تنگ تنگ بود قطعا اولین کیری بود که به خود میدید. برگشتم به پشت خوابیدم رو زمین و بهش گفتم بخوابه روم برعکس کیرم رو بخوره. اونم بهتر میخورد ولی لاشی هی با تاپش آب دهنش رو پاک میکرد انگار کیر ما کثیف بود. منم دو تا از انگشتامو کم کم داشتم میکردم تو کونش که یه هو کیرمو گاز گرفت و صدامو درآورد. سریع دستشو گذاشت جلوی دهنشو گفت ببخشید دردم گرفت. میدونست که اگه ذهره بیاد قطعا باور نمیکنه که من زوری اون رو کردم و با اختیار داره بهم میده واسه همین خیلی میترسید . خوب خیال میکرد تو اتاقه . طوری فیلم بازی کرده بودم که اصلا شک نمیکرد. دمرو خوابوندمش و کره رو که تقریبا نصف شده بود کم کم با فشار کردم تو کونش طوری که تو کونش پر شده بود از کره، بعد دو تا انگشتم با هم کردم تو کون زهرا . خوابیدم رو زهرا و کیرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش . من که اصلا باورم نمیشد کیرم بره تو کون تنگ زهرا آخه کیر من کوتاهه ولی کلفت. هر چی زور زدم نرفت که نرفت . دوباره بلند شدم و رفتم سر یخچال یه خیار نازک ورداشتم و کم کم کردم تو کون زهرا. خیار رو در اوردم و سه تا انگشتم رو کردم تو شروع کردم به چرخوندن. سرتون رو درد نیارو نیم ساعت داشتم با انگشت و خیار و کره ولیسیدن .. کونشو وامیکردم. دو تا انگشت اشاره دو دستم رو به پشت کردم تو کونشو شروع کردم کشیدن به سمت مخالف که صداش دراومد که حسین اقا تو رو خدا دارم میمیرم از درد. منم که صدای فیلم سوپر رو کم کرده بودم با اشاره دستم بهش گفتم اگه قرار بود بمیری الان همه اینا مرده بودن. نترس من که مثه اینا وحشیانه کونتو جر ندادم 1 ساعته دارم با کونت ور میرم. گفتم آب تو دلت تکون نمیخوره. خلاصه بهش گفتم سگی بشینه و کیرم رو گذاشتم دم سوراخش که دیگه قرمز قرمز شده بود. هی عقب و جلو کرد و هی عقب و جلو کردم تا اینکه یه هو فرو کردم توکه یه جیغ کوتاه کشید و دیدم متکا رو گاز گرفته. کیرم رو در اوردم نگاه کردم دیدم خونیه سریع با دستمال پاکش کردمو کونشم پاک کردم گفتم هیچی نشد تازه داری راه میافتیا. دمرو خوابید رو زمین و من کیرم رو گذاشتم تو کونش کم کم فشار دادم تا دوباره داشت میرفت تو گفت تو رو خدا مردم خیلی درد داره. گفتم شل کن الان تموم میشه .کیرم تا نصفه رفته بود تو کون زهرا و زهرا داشت گریه میکرد .منم بیشتر حال میکردم آخه خیلی مغرور و با کلاس بود ادم میخواست چنان بکنتش که صدای سگ بده خداصه.دیدم داره مقاومت میکنه یه دستم رو اوردم زیر کوسش و انگشتم رو یه کم کردم تو گفتم کونی جنده اگه مقاومت کنی کست رو جر میدما لاشی. دستم که به کوسش خورد خودشو چنان جمع کرد که نصفه دیگه کیرمم رفت تو. کیرم تا ته تو کون زهرا بود. باورم نمیشد کیرمو تو کون اون ببینم. داشت نفسش بند می اومد تا یه دفه کشیدم بیرون تا به خودش بجنبه دوباره کردم تو کونش. این دفه راحت تر رفت. در اوردم و از اون کره ای که ته کاغذش بود زدم به کیرم. کیرم هم خونی هم انی شده بود حالم داشت به هم میخورد . دوباره کیره روغن زدم رو کردم تو کون زهرا. دیگه راحت تر میرفت تو ولی هر بار که در میاوردم زهرا میگوزید و کلی هوا از کونش خالی میشد. طوری که بوش اونجا رو ورداشته بود. شروع کردم با همون کیر انی تلمبه زدن تو کون زهرا. آخ که چه داغ بود و لذت بخش. موهاشو به حالت دم اسبی گرفتم انگار سوار اسب شده باشم. موهاشو میکشیدمو کیرمو تو کونش عقب و جلو میکردم. شرع کردم لب گرفت ازش امتناع میکرد. هیچ لذتی که نمیبرد درد هم میکشید همونی که من میخواستم. کیرمو که از کونش در می اوردم سوراخش تا چند لحظه باز میموند بعد بسته میشد.منم یه هو میکردم تو کونش. تو این چند سال ازدواجمون منوخیلی عذاب داده بود با این کوس و کون و سینه و ناز و اداش. بزرگترین ارزوم کردن کون زهرا بود که به این مهم رسیده بودم. ولی ابم نمیومد چون دوبار قبلش اومده بود. خلاصه برش گردوندمو پشت به زمین خوابوندمش چند بارم با دستم به سینش ضربه زدم. چشاشو بسته بود و گریه میکرد. همیشه تو فکر این بودم که با چند تا از دوستام دست و پاهاشو با دهنشو ببندمو بعد اینطوری که میخوام بکنمش و حالا بدون این چیزا داشتم میکردمش. لنگشو اوردم بالا گفتم با دستات بگیرو زانو زدم جلوش کیرم رو از جلو گذاشتم تو کونش . کسش رو میدیدم که تر و تازه است ولی کونش قرمز و گشاد و درب و داغوون. شروع کردم تلمبه زدن و گاز گرفتن سینه هاش.یه لیس میزدم بعد با کف دست محکم میزدمشون . شروع کردم لب گرفتن ازش که لب نمیداد منم به زور چنان لب گرفتم که لبش باد کرد. یه کم موهاشو کشیدمو کیرمو در اوردم بزارم دهنش که همین که دید انیه امتناع کرد منم گیر ندادم.بهش گفتم بلن شو واسا وایساده بکنم تو کونت. بلند شد عین یه برده به همه حرفام گوش میکرد. دستشو گذاشت رو میز ناهار خوری و کردم تو کونش دیگه داشت آبم میومد که سینه هاشو چنان سفت گرفتم گه جای چنگام روش موند. همونطوری سرپا همه ابم رو خالی کردم تو کونش. با اینحال که ابم داشت میومد هنوز داشتم تلمبه میزدم .تا دلم میخواست هم فحش سکسی بهش میدادم. اون اخر، زمانی که داشتم ابم رو تو کونش خالی میکردم متوجه شدم که خودشم داره عقب جلو میکنه و تازه خوشش اومده.دیگه دست و پام داشت از شدت ضعف میلرزید. افتادم زمین و زهرا سریع لباسشوورداشت و دستشو گرفت جلوی کونش و رفت دستشویی. منم که لخت افتادم رو زمین خلاصه بعد از 10 دقیقه از دستشویی اومد بیرون و گفت پشتم جر خورده بدبخت شدم خون اومد. منم گفتم ببین(فیلم سوپر) اونا رو ببین هر روز دارن میدن از کون. ببین اون زنه رو که دو تایی میره تو کونش. پس اون باید مرده باشه. یه روزم من با یکی دیگه باید دوتایی بکنیم تو کونت. دیگه.پاشدم بوسیدمش گفتم ناراحت نباش عزیزم یه هفته دیگه خوب میشی. اونم که از من متنفر بود فقط میخواست من زود لباسمو بپوشمو برم تو اتاق تا ذهره از خواب بیدار نشده. منم لباسمو ورداشتم و رفتم تو اتاق خواب. ساعت 11 صبح بود که از خواب بیدار شدم سریع اومدم بیرون اگه هست بازم بکنمش دیدم مرغ از قفس پریده و رفته. تازه چون من در اتاق رو باز گذاشته بودم همه چیزو فهمیده بود و کلی فحش و اس ام اس نفرینی برام فرستاده بود. از اون تاریخ تا حالا نه تنها با هم تنها نشدیم بلکه از چند متری منم رد نمیشه و با من خیلی سر سنگینه. ولی من یه بار تو اشپزخونه پیش مامانش انگشتم رو از پشت کردم تو کونش و با اون دستم سینشو گرفتم. هر وقت میبینمش کیرم راست میشه و میخوام بکنمش. ولی یه نکته اخلاقی تربیتی این قضیه این که فکر نمیکردم اینقد ذهره رو دوست داشته باشه که هیچی نگه تا زندگی خواهرش به هم نخوره. من این داستان رو بدون عوض کردن نام نوشتم تا اگه یه روزی خوند بدونه که من تصمیم دارم دفه بعد با چند تا از دوستام گروهی بکنمش خلاصه اماده باشه.شاید یه روز با دوست پسر خودش کردیمش که اونم بد کونی نیست.

این داستان که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به یه سال پیش که بهترین سکس من بود.خواهر زن من با مامانش زندگی میکنند چون مامان باباش از هم طلاق گرفتند از همون موقع که من با خانومم دوست بودم با این خواهر زنم که اسمشم هم سارا هست زیاد صمیمی بود طور بود که من به خانومم زنگ میزدم بیشتر شو با سارا حرف میزدم البته من نظری بهش نداشتم چون اون از من 3سال کوچیکتر بود (در ضما اسم من پویا هست و 24 سال دارم)خلاصه زد منو خانومم با هم ازدواج کردیم و ارتباط من سارا بیشتر از قبل شد طوری بود که سارا پیش من تو خونه راحت بود چون من هم خودمو بچه سر به زیری نشون داده بودم خیلی به من اعتماد داشتند این اتفاق من از یه خواب دیدن شروع شد شب خواب دیدم که با سارا دارم سکس میکنم دیدم که پیش من خوابیده و داره واسم ساک میزنه طوری که کوسش به طرفه صورته منه من هم داشتم کوسشو لیس میزدم که بعد این که کوسشو لیس زدم برش گردونم و کیر رو گذاشتم تو کسش و هی تلمبه میزدم که تو خواب ابم امد(اقا میدونند وقتی ما اقایون خواب سکس میبینم اگه تو خواب ابمون بیاد صبح پا میشم میبینم که شورتمون خیسه)خلاصه من که از خواب بیدار شدم یه حس عجیبی به سارا داشتم خلاصه صبونم خوردم از خونه زدم بیرون اصلا نمیدونم چم شده بود فقط داشتم به سارا و خواب دیشبم فکر میکردم گفتم بزار بهش زنگ بزنم وباهاش حرف بزنم شمارشو گرفتم همین که گفت بله دلم حوری ریخت پایین این همه که باهاش حرف زده بودم این طوری نشده بودم بازم فکرم رفت به خواب دیشب که یه دفعه به خودم امدم گفتم سلام حالت خوبه که گفت چرا حرف نمیزدی گفتم صدات نمیودمد بهش گفتم زنگ زدم حالتو بپرسم خلاصه یه کم با هم حرف زدیم بعد قطع کردم این خواب بد جوری حس منو به سارا عوض کرده بود شب شد یه کم زود تر رفتم خونه به خانومم گفتم پاشو بریم خونه مامانت اینا من حوصلم سر رفته که اونم قبول کرد ما رفتیم خونه مادر زنم همین که سارا رو دیدم بازحالی به حولی شدم خلاصه رفتیم نشستیم من که همیشه میرفتیم خونه مادرخانومم چشم فقط به تلوزیون بود فقط به تلوزیون نگاه میکردم اون روز چشم فقط دنبال سارا بود که از هر موقیتی استفاده میکردم که دیدش بزنم خانومم و مامانش رفتن اشپزخونه و منو سارا موندیم من هم یه چشم به تلوزیون بود یه چشم به سارا و هی اون خوابی که دیده بودم میومد جلوی چشام دوست داشتم همنچا بگیرمش ببوسمش که نمیشد اون که حواسش به من نبود که زیر نظرش دارم من هم که زول زده بودم به پاهاش بلوریش که نشسته بود رو مبل و پاشو انداخته بود روپاش شلوارش امده بود بالا من که همین طور به پاهاش نگاه میکردم یه لحظه سرم رو اوردم بالا که دیدم سارا به من داره نگاه میکنه زود خودمو جمع جور کردم سارا گفت چای میخوری واست بیارم گفت نه گفت پویا امروز چته حوصله نداری گفتم نه بابا یه کم خسته هستم خلاصه اون روز گذشت من هم تو این فکر بود که با سارا چه طوری ارتباط پیدا کنم وباهاش سکس کنم هر موقع میومدنند خونه ما لباسشو تو اتاق درمیاورد من هم میفرفتم سراغ شلوارش و بوش میکردم وای خدای من میگفتم الان چند دقیقه پیش کوس سارا تو این شلوار بود هر وقت با خانومم سکس میکردم فکر میکردم که خانومم سارات که دارم میکنمش به خودم میگفتم من باید یه بار که شده سارا بکنم خلاصه زد خانومم من مریض شد من بردمش بیمارستان که بیمارستان گفت که باید یه روز اینجا بستری باشه من هم که به مامانش زنگ زدم امدنند بیمارستان به خودم گفتم امروز باید سارا بکنم موقیت خوبی بود ولی خدا خدا میکردم که مادرزنم پیش خانومم بمونه من هم سارا میبردم خونه و کارشو میساختم مادر زنم اینا امدنند بیمارستان که من بهشون گفتم دکترش گفته که امروز رو باید تو بیمارستان بمونه که یکی هم باید پیشش بمونه که مادر زنم گفت من میمونم دیگه تو کونم عروسی بود گفتم باشه من سارا هم میریم خونه ما سارا بره خونه تنها میترسه که مامانش گفت باشه خلاصه ازشون خداحافظی کردیم رفتیم سوار ماشین شدیم بریم خونه تو راه هی فکر میکردم که چه طوری باهاش سکس کنم با خودم گفتم اگه هم نشه تو خواب انقولکش میکنم بعد یه فکری به ذهنم رسید به سارا گفتم میخوای یه مشروب بگیرم ببریم خونه باهم بخوریم چون که میدونستم از مشروب خوش میاد ولی از ترس مامانش نمیتونست بخوره من هم از ترس خانومم گفتم که باشه من رفتم یه ویسکی گرفتم با کلی مزه اینا رفته خونه با خودم گفتم عجعب شبی بشه امشب رسیدم خونه که سارارفت لباساشو عوض کنه از اتاق امد بیرون دیدم یه تیشرت تنگ صورتی پوشیده با یه شلوار تنگ که از ساق پاش بود البته تو خونه خودشون هم میرفتیم این طوری لباس می پوشید ولی من زیاد توجه نمیکردم که برگشتم گفتم که این لباسا چقدر بهت میاد که یه لبخند زد امد پیش رو مبل نشست من هم رفتم ماهواره رو روشن کردم زدم کانال پی ام سی و رفتم ویسکی رو اوردم بامزه ها گفتم اجازه هست ساقی من باشم گفت بابا اختیار داری گفتم ولی سارا بایید پا به پای من بیای گفت پویا من ظرفیتم پایینه 2تا میزنم مست میشم من هم تو دلم گفتم که چه بهتر اقا خلاصه پیک اول رو ریختم به سلامتی 2تامون رفتیم بالا دومی سومی تو چهارمی گفتم من بس مه زیاد خوردم من هم اخرین پیک رو ریختم گفتم باشه این اخریشم بخوریم تموم بشه خلاصه اخرین پیکم زدیم دیدم سارا گرم شده ماهواره هم داشت اهنگ جدید منصور رو نشون میداد که این پاشد برقصه که دیدم اره مشروب کار خودشو کرده خانم سرخوش سرخوشه گفتم بیا بشین بابا الان سرت گیج میره میخوریزمین یه چیزیت میشه ها من هم پاشدم گفتم از این موقعیت استفاده میکنم بغلش میکنم پاشدم از پشت گرفتمش گرمای بدنش کل وجودم رو فرا گرفت دیدم داره میخنده داد میزنه من هم که بهش چسبیده بود کیرم داشت بلند میشدگفتم به درک هرچیزی میخواد بشه بشه این فرصت طلای رو از دست نمیدم دستم رو انداختم رو سینهاش که برگشت گفتم پویا داری چی کار میکنی گفتم هی چی گرفتمت تا نخوری زمین دیدم دوباره شروع کرد به رقصیدن من هم که خیالم راحت شد که چیزی نمیگه سینه هاشو دو دستی گرفتم فشار دادم از پایین هم کیرم داشت میترکید که چسبوندم به کونش که یه دفعه دیدم واستاد برگشت طرف من گفت پویا داری چی کار میکنی گفتم سارا من تو رو خیلی دوست دارم همین که خواست حرف بزنه لبابو گذاشتم رو لباش که دیدم اونم هیچ مقاوتی نشون نداد فکرکنم 2.3دقیقه همین طور ازهم لب گرفتیم بعد بخلش کردمش گذاشتم رو مبل لباسو از تنم کندم فقط موند شرتم رفتم روش و دوباره ازش لب گرفته بعد رفتم سراغ گردنش لیس میزدم ارم مک میزدم که جاش سیاه نشه که دیدم اهوناله سارا بلند شد که میگفتم پویا منم دوست دارم میخوام امروز زنت باشم هر کاری دوست داری با من بکن من هم که با این حرفاش حشری شده بودم تی شرتشوبا سوتین شو از تنش در اورم رفتم سراغ سینه هاش وای عجعب خوش مزه بود امد پایین رسیدم به نافش اونجا رو هم لیس زدم بدون اینکه شلوارشو از تنش دربیارم تا بالای کوسش دادم پایین واییییی انگار میدونست امروز قرار کارشو بسازم کوسش تمیز تمیز بود بالای کوسشو هی لیس میزدم سارا که داشت دادم میزد میگفت بخور برو پایین رو بخور من هم خواستم که بیشتر حشیری بشه شلوارشو شرتشو با هم از پاش در اوردم ولی نرفتم سمت سوراخ کوسش رفتم سراغ پاهاش از نوک پاهاش لیس میزدم میومدم بالا وای خدا چه حالی میداد هر دو تا پاشو قشنگ لیس زدم که گفت نامرد بیا بخور کسم رو من هم گفتم اول بیاد تو بخوری زود شرتم رو از توپام در اوردم اون هم که رو مبل دراز کشیده بود خودشو کشید بالا که سرش امد روی دستهای مبل و دهنشو باز کرد من هم رفتم روش کیرم جلوی صورتش بود کیر رو کردم تو دهنش داشتم تولونبه میزدم تو دهنش چند بار دندوناش خورد به کیرم بد جوری اذیت شدم هی کیرمو تو دهنش عقب جلو میکردم بعضی وقتا همچین تا ته میکردم تو دهنش که حولم میداد عقب که گفت بابا خفه شدم بعد چند دقیقه کیرم رو کشیدم بیرون و رفتم سمت سوراخ کوسش زبونم گذاشتم رو کوسش اینه وحشایا داشتم کوسشو لیس میزدم سارا هم هی داد میزد میگفت دوست دارم پویا بعد این که چند دقیقه کسشو خوردم دیدم یه داد بلند زد شل شد گفتم بابا اروم الان همسایه ها میریزند اینجا گفتم الان نوبت منه اولش خواستم از کوس بکنمش گفتم سارا اوپن نیستی که گفت نه بابا اکبنده هنوز گفتم پس از کون میکنمت اولش گفت نه درد داره گفتم مگه نگفتی امشب مال تو هستم گفتم فقط اروم بکن گفتم چشم رفتم از تو اتاق واکس مو اوردم (بچه ها نه خندید ها)یه کم زدم سره کیرم یه کم هم زدم به سوراخ کون سارا اروم کیرم رو بردم دمه سوراخش که گفت پویا جان هر کی رو دوست داری اروم بکن گفتم نترس اروم سره کیرم رو گذاشتم دمه سوراخ کونش و با دستم کیرم رو گرفتم اروم سرش کردم تو گفت اروم بعد دوباره با دستم فشار دادم تو که یه داد زد تو رو به خدا اروم دیگه داشتم دیونه میشدم دستم رو از روی کیرم برداشتم و فشار دادم که یه جیغ زد گفتم الان همسایه ها میریزن بیرون دیگه کیرم تا دسته تو کونش بود شروع کردم به تولنبه زدن اینه وحشیا داشتم میکردمش فکر کنم دیگه درد نمکشید دستش رو کوسش بود داشت کوسشو میمالید دیگه داشت ابم میومد سرعتم رو بیشتر کردم و اب مو خالی کردم تو کونش و ولو شدم روش برگشت گفتم پویا عاشقتم من هم گفتم قوربونت برم من پاشدم دستمال کاغذی اوردم تا کونشو تمیز کنه بعد این که خودشو تمیز کرد بغلش کردم بردم تو اتاقمون خوابدمش رو تخت خودم رفتم دست شوی برگشتم دیدم داره گریه میکنه گفتم چته گفت من به خواهر خیانت کردم خانم تازه یادش افتاده بود بعد گرفتمش تو بغلم گفتم نه عزیزم تو هم به سکس احتیاج داشتی من هم خلاصه با هزار بدبختی ارومش کردم گفتم سارا میدونی رو این تخت چقدر به یاد تو با خواهرت سکس کردم گفت راست میگی گفتم اره خلاصه کلی ازم سوال پرسید که دیگه نمیخوام اونا رو بگم چون داستان طولانی شد
اگه هر اشکالی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید چون اولین بارم بود که داشتم مینوشتم البته تو املاء انشاء همیشه نمرم کم بود بر هر حال به بزرگی خودتون ببخشید.

نوشته: کابوی تنها

این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ، همین سه ماه پیش اتفاق افتاد.یعنی حدوداً اردیبهشت 1389. یکسال پیش من ازدواج کردم ولی از اونجایی که خونم هنوز آماده نبود ، به پیشنهاد پدر خانومم قرار شد بریم طبقه دوم اونا بشینیم تا وقتی که خونه ما حاضر شد.

خونشون جوری هست که طبقه دوم ، 2 واحد کنار هم ساختند و تو واحد کناری برادر خانومم با خانومش (رامش جوووووووون) زندگی می کنند.آقا ما از وقتی اومدیم تو این خونه ، چشمم دنبال این رامش خانومم بود.در نظر بگیرید یه دختر 18 ساله ، با پوست کمی برنزه ، سینه های سفت و اناری (اینو بعداً فهمیدم) و کون بسیار زیبا و خوشکل و فوق العاده سکسی.همین جور در کف این خانوم خوشگله روزا رو شب می کردیم و شب ها روز تا اینکه اتفاقی که باید می افتاد ، افتاد.

به پیشنهاد برادر خانومم ، برا رامش یه لپ تاپ گرفتیم و قرار شده من برم براش کارای اولیه رو انجام بدم.مثل نصب آنتی ویروس و از این جور کارا.یه شب که نشسته بودم داشتم سریال می دیدم ، برادر خانومم زنگ زد گفت که بیا اینو درست کن.منم گفتم باشه .لباسم رو عوض کردم و رفتم و کاراشو براش انجام دادم.یه لحظه که برادر خانومم رفت تا دستشویی ، رامش گفت میشه یه یاهو مسنجر و آنتی فیلتر هم براش نصب کنی ، ولی صابر (شوهرش) نفهمه؟منم یه نگاه خریدارانه بهش کردم و گفتم چرا نمیشه.تو کونم عروسی بود.خیالم راحت بود که خودش هم یه جورایی طالبه.خلاصه آقا ما نصب کردیم و آی دیش رو ازش گرفتم.اومدم خونه خودم سریع اد کردم.فردا صبح روز استراحت من بود و سر کار نباید کی رفتم.7:30 بود با صدای خانومم بیدار شدم که داشت می رفت سر کار.
چون شب قبل خوب نخوابیده بودم ، گرفتم خوابیدم تا ساعت 10.بیدار که شدم سریع رفتم و لپ تاپم رو روشن کردم و رفتم تو مسنجر.دیدم بلهههههههههههههه رامش خانوم ما رو آد کردند.من معمولاً عادت دارم به صورت invisible میرم تو نت ولی چون دیدم این تو نت هستش منم چراغم رو روشن کردم.

ظاهراً نمی دونست که این آی دی منه برا همین پی ام داد شما؟ منم ابراز نا آشنایی کردم و گفتم که از اسم آی دیت خوشم اومد اد کردم.دیگه از اون روز شروع شد.کم کم سر دوستی بین ما باز شد و بهم نگفت که شوهر داره.ولی من بهش گفتم که زن دارم اونم گفت بهتر ! گفتم چرا؟ گفت هم بیشتر واردن هم آدم خیالش راحته که از ترس آبروشون کاری نمی کنن.

همونجور که گفتم کم کم ظرف یک هفته کار را رسوندم به حرفای سکسی و چه جور سکسی رو دوست داره.تو این یه هفته کاملاً اعتماد سازی کرده بودم تا اینکه هفته بعدش که خونه بودم و روز استراحتم بود دیدم یه باره وب داد.بدون اینکه من بگم0منم اکسپت کردم یههو نزدیک بود پس بیفتم.دیدم اون بدنی که من ماهها به یادش از خجالت کیرم در اومدم ، الان با یه شرت جلومه.به من گفت که توأم وب بده .من گفتم وبم خرابه (و واقعاً هم خراب بود) خلاصه شروع کرد به نمایش بدن نازش تو وب.از گردن و پستوناش و شکمش شروع کرد.هی سینه هاشو می مالوند و با کسش بازی می کرد.حسابی حشری شده بود.بهش گفتم اگه الان پیشت بودم چیکار می کردی؟ گفت لنگام و میدادم بالا قبلش برات ساک می زدم کل کیرتو تا تخمات می کردم تو کس داغو تنگم. هی میگفت جوووووووووووووون... چه کیرررررری .... من الان کیر میخوام ....کیررررر ... کیرررر بده . فکرشو کردم دیدم الان بهترین موقع هستش. لپ تاپم گرفتم دستم و رفتم جلو خونشون در زدم.بهم گفت یه لحظه صبر کن الان میام.حدود 2 دقیقه جلو خونشون بودم ولی اون وب رو خاموش نکرده بود. درو باز کرد چشاش سرخ سرخ بود معلوم بود چقدر تشنه ی کیره.
سلام احوال پرسی کردم بهش گفتم یه مشکل برا سیستم پیش اومده می خوام یه نیگاه بهش بندازی. اونم گفت بده. منم لپ تاپو بهش دادم یه دفعه انگار جن دیده باشه.سه متر پرید هوا. رنگش شده بود عین گچ دیوار. ولی من انگار که نه انگار. موند نیگام کرد یه باره زبونشو در آورد چرخوند دور لباش.

انگاری دنیا رو بهم داده بودن.منم امونش ندادم و رفتم خودم و انداختم تو بغلش.باور کردنی نبود.اون تن و بدنی که مدتها در حسرش بودمو از پشت وب می خواستم بخورمش الان تو بغلم بود. اومد لخت شه گفتم :نه !خودم می خوام لختت کنم. توأم منو لخت کن. منو لخت کرد مهلت نداد بگم چیکار کنه شروع کرد به ساک زدن.وسط ساک زدن هی میگفت چقدر تو کف کیرت بودم. همیشه از زیر شلوارت دزدکی نیگاش می کردم و وقتی صابر منو میکرد همش به یاد تو کس می دادم.منم با افتخار به کیرم نیگاه میکردم که اینقدر طرفدار داره. با چشای خمارش بهم فهموند که چرا لختش نمی کنم؟ منم سریع لباساشو در آوردم به جز شرتشو. نشوندمش سر مبل دوتا پاشو زدم بالا و دهنمو گذاشتم رو کسش (از رو شرت)با التماس گفت شرتمو در آر!!!!قربونت برم! شوهرم ! تو الان شوهر منی .تو میخوای منم بکنی! آقا هی میگفت ولی من شرتشو در نمی آوردم.حسابی حشریش کرده بودم و کشس رو خیس خیس.یه باره با تمام توانم شرتشو پاره کردم و مثل وحشیا کیرمو تا دسته کردم تو کسش.یه جیغ از سر لذت و درد کشید منم شروع کردم به تلمبه زدن. دست چپم رو از پشت بردم می کردم تو کونش و با دست زراستم سینه هاشو می مالوندم.

اونم فقط آهو اوه میکرد و همش میگفت کیر کلفتت الان تو کس داغ و تنگ منه.جووووووووووووون دارم به عزیز دلم کس میدم. من دیگه به صابر کس نمی دم. تو شوهرمی جووووووووون تو مردمی! من دارم با مردم آرزو های سکس می کنم همین جور که حرف میزد هم منو و هم خودش رو بیشتر حشری می کرد.حدود 10 دقیقه با همون پوزیشن گاییدمش.باورتون نمیشه اینقدر حال میداد که دلم نمی خواست از روش بلند شم و حالتش رو عوض کنم. 2بار ارضا شد و بعد بهم گفت که می خوام ازت بچه دار شم. منم که خدا خواسته.چون خانومم مشکل نازایی داشت و نمی تونستیم بچه دار شیم. منم نامردی نکردم کیرم رو تا ته کردم و احساس کردم جونم داره از تو کیرم میزنه بیرون.همینکه آبم اومد رامش هی میگفت اخیییییییییییسششش بالاخره آب داغت اومد ! وای ! سوختم! صابر کجایی که ببینی نطفه بچت داره بسه میشه.

نای بلند شدن نداشتم.اونم از این حالت بدش نمی یومد. 10 دقیقه ای همین جور روش خوابدیم و لباس پوشیدم رفتم خوه خودمون.بعد از اون روز ، هر وقت که فرصت پیش میومد می کردمش تا هفته پیش خانومم خبر داد گفت که رامش حاملس.هم خوشحال شدم هم حالم گرفت.خوشحال از این بابات که دارم بابا میشم و ناراحت به خاطر اینکه دیگه فعلا از کس خبری نیست. البته چند روز پیش که داشت برام ساک می زد گفت که نگران نباشم.با زن دایی الهامم صحبت کردم که اون بیاد تو این مدت بهت برسه.باورم نمی شد.آخه شما که نمی دونید این الهامه چیه! شنیدید میگن طرف خیلی کسه! حالا این الهام قصه ما هر چی کس تو عالمه باید بیان جلو فقط لباش لنگ بندازن.
هر وقت الهام و گاییدم جریانش می نویسم. شرمنده اگه انشام بد بود.این اولین داستانی بود که می نوشتم

نوشته:‌ secret.....dastanhaye bahal

دوستان سلام. قبل از هر جيزي عذرخواهي ميكنم كه من جون اين متن رو با يه كي برد عربي نوشتم بعضي از حروف فارسي ر لیلاست. اين قضيه بر ميكرده به حدود ١٠ سال بيش ما شيرازي هستيم و لي كار من در تهران هست يه روز عصر كه از سر كار اومدم ديدم خانمم خيلي ناراحت ونكران هست كفت مامانش شديدا مريضه بيا بريم شيراز كفتم اخه با اين سرعت كه نميشه ميخواي خودت تنها بري كفت نه خواهش ميكنم بيا با هم بريم منم كفتم باشه به يكي از دوست همكارم زنك زدم و خاهش كردم كه ميتونه جند روز جاي منو بر كنه تا من بركردم اونم كفت باشه اكه خودت با رييس هماهنك كني مشكلي نيست كفتم اونش با من به هر حال صبح روز بعدش به رييس زنك زدم و اونم كفت باشه اكه كارت عقب نمونه ميتوني بري'،،،،

شب بود كه رسيديم و رفتيم بيمارستان حال مادرزنم خوب نبود ولي دكترها نااميد هم نبودند تا دىروقت توي بيمارستان بوديم و بركشتيم خونه مادرزن همه خسته بوديم و خوابيديم روز بعد باز هم بيمارستانو كريه وزاري .........عصر اون روز به زنم كفتم من واقعا خسته هستم ميرم خونه اكه خبري شد بم زنك بزن كفت باشه برو خواهر زنم لیلا كه حدود 16 سال داشت كفت منم ميرم خونه خلاصه با هم بركشتيم خونه يه شامي خورديم و نشستيم تلويزيون تماشا كرديم حدود يه سالي ميشد كه لیلا رو نديده بودم بزرك شده بود والیلام قشنكي داشت با وجودي كه خيلي دوسش داشتم و با هم هميشه شوخي ميكرديم ولي فكر ديكه اي در موردش نكرده بودم داشت اخر شب ميشد كه خانمم زنك زد و كفت همشون ميخوان اونجا فعلا بمونن و خواست كه من خونه بمونم كفت لیلا هست و صبح بايد بره مدرسه شايد دىروقت بيان ،،،،،،،،،،،،،، منم به لیلا كفتم تو برو بخواب منم ديرتر ميخوابم اونم كفت باش و رفت كه واسه من جاي بياره كه يه دفعه صداي افتادنشو شنيدم دويدم رفتم ديدم ليز خورده و افتاده دستشو كرفتم بلندش كردم اوردمش روي مبل نشوندمش ميكفت قوزك باش درد ميكنه كفتم بذار نكاه كنم شايد دررفتكي باشه وقتي نكاه كردم جيز خاصي نديدم ولي اشك ميريخت وميكفت درد ميكنه كفتم ميخواي بريم اورزانس بيمارستان كفت نه الان همه نكران مامان هستن نميخوام بيشتر ناراحت بشن خلاصه يه خورده باهاشو ماساز دادم دردش كمتر شده بود كفتم بيا كمكت كنم برو بخواب كفت نه يه كم ديكه ماساز بده من تا اون لحظه حالت اونو دقت نكرده بودم يه دامن بلند بوشيده بود دستم رو بالاتر بردم به طرف زانوهاش و اونوقت بود كه نكاهم به بالاتر و وسط باهاش افتاد كيرم يه دفه تكان عجيبي خورد اخه تا اخر رانهاشو متونستم ببينم شورت سفيدش كوس نازشو بوشونده بود باهاشو دراز كردم كفتم لیلا حالا بهتري يه اه كشيد و كفت خيلي بهترم ..........

دستمو بالاتر بردم و رونهاشو ماليدم جشاشو بسته بود و نفسش تندتر شده بود كم كم دستمو به طرف شورتش بردم باهاشو جمع كرده به هم فشار ميداد دستمو رو سينه هاش كذاشتم و اونارو ماليدم حرفي نزد كفتم لیلا جان تا حالا سكس داشتي كفت نه ولي با دوستام حرف ميزنيم ( منظورش دوستان دخترش بودن !!!) اونو بوسيدم خيلي خوشش اومد كفتم ميتونم با كوست بازي كنم كفت ميترسم كفتم نترس اتفاقي واست نمي افته منتظر جوابش نموندم و رفتم سراغ كوسش شورتشو در اوردم باهاشو از هم وا كردم واهههههههههيييييييي جه كوسي با زبونم كردم توش كوسش مث قلب يه بجه ميزد سرمو كرفته بود و فشار ميداد روي كوسش در همون حال سينه هاشو ميمالوندم بلند شدم رفتم بالاي سرش كيرمو در اوردم جلو صورتش كرفتم اون به لباش ميماليدم. كفتم باش بازي كن كفت نميدونم جيكار كنم كفتم با زبونت ليس بزن اونم شروع كرد اولش خوشش نيومد يه سر كيرمو جلو دهنش كرفتم و يه كم كردمش تو دهنش و كم كم شروع كرد به مك زدن داشتم منفجر ميشدم حس ميكردم تو اسمونها هستم اون حالا تمام كيرمو تو دهنش كرده بود و خيلي حال ميكرد كفتم لیلا ميخام از عقب تورو بكنم كفت نه ميترسم نكن كفتم يه ذره ميكنم اكه نخاستي نميكنم كونشو بطرف من جرخوند واي مث اينكه اصلا كونش سوراخ نداشت. انقدر تنك بود كه بيدا نبود يه تف انداختم در كونش با انكشت كردم توش اخش بلند شد سر كيرمو نزديك سوراخش بردم راستش خودم هم ميترسيدم توش بكنم ولي به هر حال سرشو در سوراخ كونش كذاشتم و يه كم فشار دادم كه يه دفه از جا بريد و كفت نه نميخام منم به قولي كه داده بودم عمل كردم و اصرار نكردم ولي كفتم لیلا جونم بيا يه كار ديكه بكنيم كفت باشه........

درازش كردم كفتم كير منو خودت با دست بكير و با كوست بازي تا هر جا كه دوست داري بكن اونم منتظر همون بود افتادم روش كيرمو روي كوسش كذاشت و با سرش اطراف كوسش رو ميمالوند ديكه طاقت نداشتم كفتم خوشكلم حالا تو مال منو بخور منم مال تورو باشه؟ كفت باشه بطور بر عكس خوابيديم اون كير منو كرد تو دهنش منم رفتم سراغ كوس نازش جند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شروع كرد به جيغ كشيدن و ارضاء شد من هم با تمام فشار ابم اوم و ريخت تو دهنش ووقتي كه كيرم رو در اوردم هنوز ازش ميريخت اونم خالي كردم روي سينش و صورتش....... جند دقيقه بعد كه تونستم نفس بكشم كفتم لیلا خوشت اومد ؟ كفت اره ولي ابت مزه وايتكس ميده!!!!!!! خواهش ميكنم نظر بدين اكه دوست داشتين خاطرات بيشتري رو واستون تعريف ميكنم ..

سلام
شاید داستانهای زیادی خونده باشید .توی نظراتتون رو که خوندم بیشتر از دروغ بودن اون نظر داده بودن ولی این داستان واقعی هست مطمئن باشید.
یه خواهر زن دارم اسمش مهشید هست .از همان روز اول با من خیلی صمیمی بود چون خیلی تقاوت سنی نداشتیم (حدود سه سال ).بیشتر شبها میومد خونمون میموند خیلی هم لاغر اندام و کوچیک هست من خیلی طالبش شده بودم اما جرات نمیکردم کاری بکنم بعد از مدتی شوخیهای متعارف شروع شد مدتی که گذشت یک روز جمعه لوازمی از محل کارم اورده بودم خانه تا لیست بگیرم اتفاقا قطعه ماشینی داخلش بود که ما بهش میگیم کرستی "من که روم نمیشد توی جمعی که نشسته بودیم اسمشو بگم گفتم اینو جاش خالی بزار <خندید >این موضوع گذشت تا یه روز بهش گفتم فهمیدی اسم اون قطعه چی بود خندید گفت اره گفتم بگو روی زمین نوشت پستان" گفتم دیدی اشتباه کردی گفت پس چیه روی زمین نوشتم کرستی"از خنده روده بر شده بود از اونجا دیگه شوخیهای غیر متعارف شروع شد .
یک شب تابستان توی حیاط خوابیده بودم که اتفاقا روز قبلش یه کاری براش کرده بودم که قرار بود اگه جور شد به من شیرینی بده اس ام اس دادم که شیرینی ما چی شد گفت شیرینیم چشم گفتم من از اون شیرینیها میخوام شاید یک ساعت اس ام اس دادم تا اخر متوجه شد که چی میگم واقعا جا خورد دیگه اس ام اس نداد منم خودم زدم به ناراحتی و تا مدتی تحویلش نگرفتم. یه روز اس ام اس داد که امشب بیام خونتون گفتم میخوای بیایی بیا موقع خواب خانمم پرسید مهشید کجا بخوابه ؟گفتم برای ناراحت نشه پیشه خودمون من وسط خوابیدم خانومم راست من مهشید چپ. کمی که گذشت یه اس ام اس دادم بهش گفتم .هستی امشب یه حال کنیم-گفت: میترسم گفتم همه خوابن. منم اهسته دستامو بردم روی صورتو سینهاش اهسته داشتم می رفتم توی حال که یک دفعه دستمو گاز گرفت من دستمو کشیدم. بی خیال شدم نیم ساعت بعد خودش دستمو گرفت گذاشت روی سینهاش منم شروع کردم به مالش صورت و سینه نمیدونم چقدر طول کشید که خوابمون برد بعد از اون شب چند مرتبه اومد خونمن و همین مراحل داشتیم دیگه وارد شده بود لباس زیپ دار میپوشید دامن کوتاه . تا یک روز جمعه خونمون بودیم میخواستیم بریم تفریح قرار شد من و مهشید بریم خونشون سبد بیاریم وقتی رفتیم تو خونشون تا وارد شدیم گرفتمش تو بغلم و شروع کردم ازش لب گرفتن بی حس شد وخوابید همینجور سینهاشو داشتم میمالیدم که صدای زنگ کوچشون اومد سریع بلند شدیم رفت در باز کرد همسایشون بود صدتا فحشش دادم هیچی خلاصه برای که شک نکنن سبد و برداشتیم و رفتیم توی راه ازش قول گرفتم که یه بار دیگه با من بیاد اونم قبول کرد پنج شنبه هفته بعدش بهش اس ام اس دادم که برای فردا جورش کن گفت :امشب بهم زنگ بزن شب اخر وقت بهش زنگ زدم هماهنگ کردم یک 2ساعتی سکس تلفنی داشتیم .تا کاملا امادش کردم. فردا عصر رفتیم خونشون خانه ما هم خالی بود گفت من و میبری خونه دوستم جزوه بگیرم منم از خدا خواسته گفتم اره توی راه بهش گفتم امادگی داری بریم رفتیم خونه رفتیم اتاق خواب گرفتمش تو بغلم لب گرفتم خوابندمش روی تخت شروع کردم به خوردن سینه هاش زیر دستم میلرزید مخواستم لباسمو دربیاوردم ولی نمگذاشت در بیارم خلاصه هر جوری بود لباسشو در اوردم سینه هاشو خوردم اومدم پایین تا روی کسش شورتشو در اوردم دیدم یه کس سفید کوچیکی داره که نمشه ازش بگذری شروع کردم به خوردنش دیگه اینقدر حشری شده بود که میگفت کیرتو بده بخورم کیرمو بهش دادم با یک ولعی میخوردوپیچش میداد که انگار دنیا رو بهم داده بودن بعد از پشت خوابوندمش هر چی اصرار کردم که از عقب بکنمش نذاشت تا عاقبت گذاشتم رو کسش تلبه زدم وقتی داشت ابم میومد گفت میخوام ابشو ببینم منم ریختم رو شکمش ........... چقدر داغه .........بعد تا لبسشو میپوشدی رفتم دوش گرفتم /توی راه که داشتیم میرفتیم خوابش برده بود .................................از اون روز به بعد هر موقع موقعیتی هم جور شد دیگه نیومد و میگه اینجوری بیشتر دوست دارم منم دیگه خیلی اصرار نمکنم اینم خاطرات ه من < همتونو میبوسم >بای

نوشته: ؟

خوب شاید این قصه هم مثل همه قصه های دیگه باشه با این فرق که من به آرزوم رسیدم تقریبا 10سال که ازدواج کردم ازسکس با زنم راضییم اما چون همسرم چاقه توی سکس زیاد حرکت نداره و من دهنم سرویس میشه تا هم اونو ارضا کنم هم خودمو باور کنید که یک ساله که جدی به مارال فکر میکنم راستی مارال خواهر زنمه برعکس زنم لاغر فوق العاده زیبا تا وقتی دختر بود به عشقش جق میزدم بعد که ازدواج کرد کم کم رفتم تو فکر سکس ضربدری به بهانهای مختلف هر وقت یه جا بودیم به مثلا هواسم نیست خودمو میمالیدم بهش اونم با لبخند رد میشدیا اس عشقی براش میفرستادم تا امدم جورش کنم شوهر مارال مرتیکه احمق طلاق گرفت ومنو راحت کرد ماجرا از انجا شروع شد که مارال لب تاپ خرید چون زیاد وارد نبود کارهاش میداد من تنظیم میکردم من هم هر دفعه چند تا عکس یا فیلم سوپر براش میریختم یک روز آمد خانه ما از قضا خانمم پسرم برده بود کلاس زبان گفت ......نیست گفتم الان میاد اونم امد تو لب تاپ رو روشن کرد هی شروع کرد پرسیدن منم میگفتم ببینم کجا رو میگی کلافه شد امد کنار من نشست بوی ادکلنش داشت کیرم راست میکرد گفت راستی یکی دو فایل پاک کن گفتم کجاست وقتی آدرس داد دیدم خوشه گفتم چرا مگه چیه گفت هیچ چی بازش نکن فقط پاک کن گفتم خوب یادت میدم این کارهارو خودت انجام بده گفتم کیلک راست کن گفت یعنی چی منم اروم دستمو گذاشتم روی رستش گفتم اینطوری دیگه دیدم بهترین وقته دستم برنداشتم ولی دیدم دستش کشید احساس کردم تند رفتم گفتم بخشید گفت نه یاد شوهر بی شعورم افتادم گفتم فدای سرت آروم سرش چسبوندم به سینه م دیدم چیزی نگفت منم دستم کشیدم لای موهاش دیدم حرفی نزد گفتم من که نمردم هر کاری داری بهخودم بگو گفت واقا هر کاری گفتم آره گفت میدونی وقتی ......از سکس تو خودش تعریف میکرد ممیگفتم خوش بحال ......آخه شورم هیچ وقت نمذاشت من اول ارضا بشم تا کارش تموم میشد حال رسیدن به من نداشت منهم بیشتر اوقت خود ارضایی میکردم گفتم یعنی گفت خودت گفتی هر کاری نمیدونم چی شد دیدم دارم لباش میخورم تقریبا 10دقیقه طول کشید گفتم بریم رو تخت چون لاغر بود بغلش کردم بردم روی تخت گفتم کاری میکنم مزه سکس واقعی بچشی لباسهشو داوردم شروع کردم به لیسیدد تقریبا تمام بدنش لیسدم صداش بلند شده بودجوووووون عزییییییزم قربون کیرت بده برات ساک بزنم با یک ولع خاص میخورد باید اقرار کنم اگر ادامه میداد آبم میامد خوابوندمش کیرم میمالیدم رو چوچولش دیگه جیغ میزد کیرکیییییرررر میخواهم بکن توش عزیزم کس من فدات جرش بده مال خودته.......کوفتت بشه منم با اینکه میدونستم 1سال این شاه کس کیر نخورده بدون ملاحظه تا ته کیرم کردم تو کوسش تنگ داغ بود مثل کس 14ساله چند دقیقه که تلمبه زدم دیدم بدنش داره میلرزه درسته مارال ارضا شد گفت حالا من زنتم هرکار میخواهی بکن گفتم من هر وقت میخواستم ........بکنم تو دلم تورو تصور میکردم باورم نمیشه کیرم تو کوس عشقمه کسش شده بود یه هلوی ابدار با هر ضربه تالاپ تالاپ صدا میکرد گفتم داره ابم میاد گفت بریز توش نترس قرص میخورم سریع پاهش قلاب کرد دور کمرم منم با فشار آبم تا اخرین قطره ریختم تو کوسش از ان به بعد هفته ای یک بار میکنمش.

نوشته:‌ محسن

سلام دوستان من حمید هستم 26 ساله اهل استان مرکزی میخوام یه داستان واقعی و به دور از تخیل براتون بزارم همتون کف کنین.داستان از جایی شروع شد که ما هوس زن گرفتن کردیم.اقدامات خواستگاری انجام شدو ما شدیم داماد یه خانواده سپاهی رو زای اول خیلی سخت بود رفت و امد و اینجور صحبت ها تا کم کم عادت کردیمو اتاقی بهمون دادنو ما هم جوون تو کف.حسابی مشغول شیطونی های خودمون بودیم .

خلاصه این که ما یه خواهر خانوم داریم به اسم معصومه خانوم اونم چه هلویی ترو تازه . قد بلند سبزه سینه ها مثل انار خلاصه هیچ چی کم نداره از کس بودن.کم کم معصومه به بودن من در کنارشون عادت کرد از همون روز اولم منو با چشاش میخورد کم کم چادرشو برداشتو روسریش رفت عقبو با ما سر شو خیو باز کردو البته به دور از چشم باباش.تا این که ما یه روز تو اتاق بودیم من دیدم یه صدای کوچولو اومد و زیر در همه سایه افتاده به خانومم گفتم تو چیزی متوجه نشدی اونم گفت نه . یه تیکه پارچه صورتی از زیر در معلوم بو د بعد از این که از اتاق اومدیم بیرون چشمم افتاد به شلوار صورتی معصومه همونجا فهمیدم که معصومه خانوم داره زاغ ما رو میزنه .

این حرکتش یکی دو باری تکرار شد تا این که یه روز که پشت در وایساده بو منم متوجه شدم از قصد کیرمو در اوردم بیرون از شرتم و با دس مالیدمش تا راست شد ظهر 5 شنبه بود خانومم تو کف همه هم به غیر من و خانومم و معصومه رفته بودن بهشت زهرا کیرم که راست شد دادمش دست خانومم اونم بعد بازی کردن حسابی برام ساک زد تا ابم اومد .تا بلند شدم معصومه از پشت در رفت.فهمیده بود بو بردم بد سکس خانومم رفت دستشویی منم نه گذاشتم نه بر داشتم به معصومه گفتم ای شیطون معصومهم خودشو زد به اون راهو . گفت مگه چی شده گفتم پشت در خوش گذشت سرخ شد مثل لبو رفت تو اتاق دیگه باهاش راهت شده بودم تا خلوت میشد کیرمو از رو شلوار نشونش میدادمو اونم میخندیدو کیف میکرد .تا این که پدر خانومم و مادر خانومم رفتن سفر مشهد موندیم ما سه نفر منم که صبح ها باید ساعت 8.30صتح میرفتم شانسم زده بو خانومم امتحان رانندگی داشت باید ساعت هفت صبح میرفت همون موقع نقشرو کشیدم که ترتیب معصومه خانومو بدم خانومم رفت منم الکی بیدار شدم یعنی دارم میرم خانومم که رفت .رفتم در اتاق معصومه اروم صداش زدم بیدار بود فهمیده بو خانومم رفته گفتم بیام تو اکی داد رفتم تو دیدم نشسته جفتمون خندمون گرفته بود خوب معصومه خانوم پس که مارو میپایی هان .معصومه گفت خوب دیگه ازش پرسیدم دوست پسر داری گفت نه خیلی دلم میخواد ولی از بابا خیلی میترسم .ازش پرسیدم دوست پسر میخوای چه کا ر . گفت مثل همه شیطونی کنم حال کنم . حال کنی خوب اره یعنی بریم بیرون . بهش گفتم من دوست پسرت خوبه .گفت نه تو که شوهر ابجیمی نمیشه که تو همین صحبت ها بود که دیدم داره به سمت کیرم نگاه مینه گفتم نگاه نکن این صاحب داره خندیدو گفت گدا .گفتم قابل نداره .یه دفع گفت اگه نداره درش بیار مونده بودم چه کار کنم از رو شلوار کیرمو میمالیدم حشری شده بودم گفتم میخوای ببینی بیا جلو یه ذره تکون خورد خودمو چسبوندم بهش خودشو جمع کرد داشت میمرد از حشر گفتم معصومه یه لب میدی گفت میخوای بگیر یه لب کو چولو ازش گرفتم منو خوبوند رو تخت لبمو کردئ تو دهنش داشت مک میزد خدای من معصومه داره لب های منو میخوره باورم نمیشد حشری شده بود داش ناله میکرد به زور بلندش کردم گفتم معصومه خوبی گفت زر نزن کیر میخوام درش بیار مل منه شلوارمو در اورد با دندون شرتم کشید پایین افتاد به جون کیرم حسابی میخورد سرشو بلند کرم گفتم لباساتو در بیار از خدا خواسته لباساشو در اورد نشسکنار تخت مرتب میگفت کیر میخوام خوبوندمش رو تخت کیرمو مالیدم به کش داشت از حال میرفت ناله میکرد داد میزد بکن توش برش گردوندم گفتم کون میدی گفت اره اروم کیرمو گذاشم در کونش میگفت نداده ولی گشاد بود ازش پرسیدم دفعه چندمته گفت اول گفتم چرا گشادی پس بهم گفت از بی کیری با دسته برس حال کردم حسابی کردمش داد میزد ناله میکرد حرکت کیرم تند شده بود داشت ابم میومد گفتم بریزم توش گفت بریز همون ریختن ابنه ایش کرد تا حالا 11 بار کردمش نوش جونم . بار دوازدهم کی باشه .نمیدونم.

نوشته: .......................

سلام خدمت دوستان
این داستان مال شش ماه پیش هست
من یه خواهر زن دارم به اسم شروین
از همون لحظه اول که دیدمش عاشق اندامش شده بودم هرچی خودمو بهش نزدیک میکردم یه جورایی ازم فرار میکرد
مونده بودم چجوری بکنمش
وقتی میرفتم خونشون فقط به اون فکر میکردم بعضی وقتا دزدکی ازش فیلم میگرفتم و باهاش جلق میزدم
تا اینکه تابستون سال گذشته یه نقشه ای به ذهنم خطور کرد
با یه سیم کارت جدید باهاش تماس گرفتم وپیشنهاد دوستی بهش دادم بعداز چند روز مخشو زدمو باهاش دوست شدم کم کم رومون بهم باز شد
دیگه حرفامون سکسی بود کل اندامشو واسم توصیف میکرد
یه روز ازش پرسیدم تا حالا با کسی سکس داشته
یادلش میخواد با کسی حال کنه
گفت تا حالا با کسی سکس نداشتم ولی دوست دارم بایه نفر سکس کنم
بعد برگشت گفت توچطور:
منم دروغکی بهش گفتم سه تا خوار زن دارم
هرسه تاشونو از کون میکنم
خیلی واسش جالب بود
از صداش معلوم بود داره با خودش ور میره
گفتم چته گفت هیچی دارم به یه چیزی فکر میکنم
با هزار بدبختی از زیر زبونش کشیدم که داره توفکرش دومادشونو(یعنی منو) مجسم کرده
بعد برگشت گفت اون یه نفریم که گفتم همون دومادمونه
تااین حرفارو شنیدم سرجام خشکم زد گوشی روکه قطع کردم
اومدم خونه به خانومم گفتم شب میریم خونه مامانت خیلی خوشحال شد
رفتم حموم یه دوش گرفتم کیرمو شش تیغ کردمو اماده رفتن شدیم
نمیدونم چطوری شام خوردم
شروین داشت با چشاش منو میخورد بعد شام گفت اقا افشین میشه یه نگا به رایانه من بکنین اخه هرکاری میکنم نمیتونم کانکت بشم منم از خدا خواسته پاشدم باهاش رفتم بالا
نشستم پشت کامپیوتر روشنش کدم یه صندلی اورد ونشست کنارم کامپیوتر که لود شد یه تصویر زمینه سکسی نمایان شد باخنده گفتم از این خوشگلترشو نداشتی
گفت چرا دارم
جلدی نشست بغلمو هر چی فایل سکسی داشت بهم نشون داد
منم تو این فرصت دستمو از تو شرت روی کونش گذاشته بودم دیگه تحملم تموم شده بود انداختمش روتخت شلوار و شورتشو کشیدم پایین وای چه کون نازی داشت
حدود ۱۰دقیقه واسم ساک زد کارش حرف نداشت بعد برش گردوندم یکم رو کوسش مالیدم بعد گداشتم در کونش خیلی تنگ بود به زور نصفشو کردم تو کونش داشت ازدردمیترکید
یهدفه دیدم تلفنش زنگ میخور گوشی رو برداشت خانومم بود گفت تموم کنین بیاین پایین دیگه منم با اجازه رسمی خانومم تموم ابمو ریختم تو کون خواهرش و اومدیم پایین خانومم از شروین پرسید عزیزم مشکلت حل شد شروین با بی حالی گفت اره بابا مگه میشه شوهرت کارشو ناتموم ول کنه خانومم خندید گفت این از حسن سلیقه شماست

نوشته: افشین

باسلام خدمت دوستان میخوام یه داستان براتون بگم حقیقته واتفاق افتاده اخه خیلی ازداستانهای سکسی مثل هم اندباورشونم سخته اماشاید این داستان جزو معدود داستانهای واقعی باشه بگذریم..اسم من ماهانه چندساله ازدواج کردم زنم زن خوبیه امابه دلیل استرس زیاد تو رابطه بامن مشکل داره یه خواهرداره به اسم درنا خوشکل خوش اندام وسکسیه ولی اهل نمازو...من همیشه توکفش بودممابه دلیل مشکلات مالی رفتیم مدتی خونه پدرزن زندگی کنیم همیشه تافرصت میشد زاغ درنامیزدم حس میکردم متوجه شده اون هم سعی میکردباحجاب جلوم ظاهربش گذشت من یه گوشی خریدم گالکسی اس۲ و باهاش توفیس بوک میرفتم موقعی که میرفتم سرکار میزاشتمش تو کمدم و نمیبردم گاهی درنا ور میداشت باهاش عکسهایی که قبلا گرفته بودیم نگاه میکرد تا اینکه یه روزمن یه چند تا کلیپ سکسی توپ وعکس ریختم توگوشی هواسم هم نبودکه درناشایدبره سراغش که همین هم شد اینوازجابجاشدن گوشیم متوجه شدم چیزی نگفتم اون هم عادی رفتارمیکردتا اینکه نشسته بودیم بهم گفت راستی ماهان منبه گوشیت دست زدم که من هم گفتم اشکال نداره ولی چیزای جدید توش ریختم که چیزی نگفت گفتم نگاه نکردی دیدم رنگش سرخ شدگفت نه من فقط عکسهارودیدم بعدسکوت کردمن که دیگه فرصت ازاین بهترواسه بازکردن موضوع نداشتم گفتم خیلیهاازاین فیلمادارن و واسه آینده خوبه که مثل خواهرت حالامشکل پیدانکنه. گفت مگه مشکل دارین گفتم اره دیگه راحت ترشد و شروع به گفتن مسایل شدم و اون شب گذشت چند روزی عادی رفتارمیکردم واقعیت جرات نداشتم کاری کنم.تایه روزازسرکاراومدم در زدم دیدم تنهاست و نشسته پای تلویزیون من هم رفتم روی مبل وباهم کانال فارسی۱نگاه میکردیم که بی اختیار گفتم درنا یه چیز بگم ناراحت نمیشی گفت چی بگو شاید هم بشم بلندشدم رفتم پیشش گفتم توخیلی دخترخوبی هستی و دستم بادستش لمس کردم دستشو کشید بلند شد وگفت ماهان انتظار نداشتم من که قلبم صداش تاخونه همسایه میرفت باخودم گفتم یامرگ یا زندگی باز رفتم پیشش دستشو گرفتم گفتم چته مگه من چکارکردم دستشو نوازش کردم دیدم ارومترشده ولی معلوم بود از شدت استرس میمیره. اروم لبهام گذاشتم رو لبهاش عکس العملی نشون ندادکمی لبهاشوخوردم دیدم داره گرم میشه هنوزقلب دوتامون تندتندمیزددستموحلقه کردم دورکمرش بالبهام زیرگردنشو میخوردم دست روسینه هاش گذاشتم وای چه سینه ی سفت واناری بودکه دستام گرفت گفت بسه تا اینجا هم زیاده روی کردیم گفتم درنا بین خودمون میمونه قول میدم اون هم دید چاره ای نداره قبول کرد پیراهن قرمزی پوشیده بود و یه سوتین سفید. آروم بازش کردم باحس شدیدی شروع ببه خوردنشون کردم همونجاخابیدروزمین افتادم روش وقتی سینه هاش میخوردم صدای نازی میداد اوف اوف وای وای اه ماهان دستم بردم روکسش ازروشلوارمالوندم دیدم نفسهاش بریده بریده میشه کیرمراست شده بودخابیده کیرمو به کسش میمالوندم اونقدحشری شده بودچشاشو نمیتونست بازکنه این درنا واقعا حشرش زده بودبالا بادستش کیرمو گرفت مثل وحشیا از تو شلواردرش اورد کردتو دهنش بلدنبود ولی خیلی حال میداد.من شلوارشو دراوردم سفیدسفید اه کون ناز کس ناز چی بودواقعا تک بودلامذهب.شروع کردم به خوردن کسش .کسش خیس خیس شده بود اگر باز بودشاید میشد با سر بری تو کسش. اونقد ور رفتم که خودش گفت ماهان ازپشت بکن. من هم خوابوندمش به پشت. از اب کسش به کیرم زدم اروم گذاشتم فشاردادم نرفته دادی زدگفت وای چه دردی داره راست میگفت کیرنخورده بود تجربه اولش بود. رفتم روغن زیتون اوردم مالیدم به کیرمو به پشتش وباانگشتم مالوندم دوباره کیرم کردم توش بازهمونجوری شد دوباره امتحان کردم سرکیرم اروم رفت دردشو داشت تحمل میکرد ولی کم کم روون شدتا ته کردم واقعا دردمیکشیدشروع کردم به تلمبه زدن سریع اینکار میکردم که داشت خوشش میومد. دیدم لرزیدو منو چنگ زد که هنوز جاش رو دستام هست. ارضاشد. منهم باشدت ابمو ریختم توکونش چنددقیقه ای ولو بودیم که درنا بلندشد بوسم کردگفت امروز رو دیگه بایدفراموش کنی من هم سعی کردم تاحالابه روش نیارم ولی دنبال فرصتی هستم که باز بکنمش....دمتون گرم

نوشته: ماهان

٤سال از ازدواج من و پریا ميگذشت، همه چيز خوب و آروم بود. زویا خواهر پریا سال آخر دانشگاه بود و مشغول تكميل تز دانشگاهش. زویا يه دختر خيلي خوشگله. چند باري كه ساقاي خوشگلش ديدم فهميدم كه بدن خيلي سفيدي داره. ساقاي خوشگله پاهاش و بازوهاي نازش گوشتي و سفيده. كاملاً فكرمو مشغول كرده بود و دنباله راهي بودم كه بتونم يه جوري بهش نزديك بشم. با من خيلي خوب بود و منم هر كاري از دستم بر ميومد براش انجام ميدادم تا دلشو بدست بيارم. شبا تا ساعت ١و٢بيدار ميموند و رو تزش كار ميكرد، ما هم هفته اي ٢ تا ٣ شب خونشون ميمونديم شبا. همه زود ميخوابيدن ولي من بيدار ميموندم و فوتبال نگاه ميكردم. يه شب كه همه خواب بودن و زویا مطابق معمول داشت با كامپيوتر كار ميكرد و منم فوتبال تماشا ميكردم، جوري نشسته بود كه پشتش به من بود و منم بدنه نازشو برانداز ميكردم ، يه بلوز صورتي خوشگل و يه شلوارك كه تا پايين زانوهاش بود پوشيده بود. موهاشو ريخته بود رو شونه هاش، لاكه قرمزه خوشرنگي به ناخناي دست و پاش زده بود. دلو زدم به دريا و رفتم كنارش نشستم. بهش گفتم كاري داري كمكت كنم؟ اگه كاره تايپ يا چيزي هست كه بتونم انجام بدم داري بگو؟ چشماش كاملاً خسته بود. لبخند قشنگي زد و گفت : نه مرسي. ولي من اصرار كردم كه اجازه بده كمك كنم. با اصرار من قبول كرد و قرار شد اون متنو بخونه و منم تايپ كنم. چند صفحه اي من تايپ كردم كه زویا گفت اينبار من بخونم و اون تايپ كنه ولي من قبول نكردم و اونم اصرار ميكرد، وقتي ديد كه من قبول نميكنم دستشو آورد كه موسو بگيره ولي من نگذاشتم اونم دستشو گذاشت رو دسته منو خواست موسو بگيره ولي من با دست چپم دستشو گرفتم. دستاش خيلي نرم و ناز بود همونجوري كه دستشو گرفته بودم و اون اصرار ميكرد نگام به گردنه سفيدش افتاد، بلوزش يقش يه كم باز بود و سفيدي گردنش مشخص بود.نميدونستم چي كار كنم. ميترسيدم بغلش كنم و يهو جيغي بزنه و آبروريزي بشه، ولي موقعيت خوبي بود و كمتر پيش ميومد اين موقعيت. ديگه دلو زدم به دويا و موسو بهش دادم و اون شروع به تايپ كرد. دستمو گذاشتم روي لبه صندليش. فقط چند سانت تا بدنش فاصله داشتم. آروم دستمو بردم جلو و شونشو گرفتم، يه تكوني خورد و روشو كرد به طرف منو و گفت چي شده. گفتم هيچي، مگه اشكال داره آدم خواهر زنشو بگيره تو بغلش. سرخ شد و هيچي نگفت، منم از كنار همونجور كه شونشو گرفته بودم كشيدمش سمته خودم، خنده اي كرد و گفت : چرا اينجوري ميكني؟ من هيچي نگفتم فقط چسبوندمش به خودم. دست از كار كشيد. من دستمو از پشتش برداشتم و بردم طرف رونش و گذاشتم رو رونش، يه كم رونشو ماليدمو همونجوري بردم به طرف داخل رونش. كم كم حالش عوض شد ولي هم اون ميترسيد هم من، چونشو گرفتم آوردم بالا سرشو انداخت پايين سرمو بردم طرفش لبامو نزديك كردم به لباش، خواستم بذارم روي لباش كه سرشو چرخوند لبام روي گونش نشست. بلند شد گفت : بسه ديگه من ميرم بخوابم. و رفت توي اتاقش و درو بست. البته اين كار طبيعي بود و براي شروع خوب بود. منم بعده نيم ساعت خوابم رفت.

نوشته: فرید

سلام من یه روز تو خونه تنها بودم که خواهر زنم اومد دنبال خواهرش که زن من باشه. من خیلی داستان سازی نمیکنم همون که بوده میگم/ خواهر زنم اون موقع 15ساله بود. بهش گفتم که زنم رفته آرایشگاه و باید منتظر باشه اونم گفت باشه. همینطور که منتظر آمدن زنم بودم دیدم که چه قد این نازگله بزرگ شده تا حالا به چشم بد نگاش نکرده بودم ولی از اونجاییکه اون روز واقعاً شهوتی بودم (داشتم تنهایی فیلم سوپر میدیدم) خلاصه رفتم تو کارش و گفتم نازگل چه قده خوشگل شدی/ اینم بگم که نازگل هیچوقت جلو من حجاب نداشت. خلاصه خندید منم سریع چرب زبونی رو شروع کردم تا اونجایی پیش رفتم که خب این جوشها رو صورتت تا کجا رفته ؟ رو سینت هم زده؟ که داشت تیشرتشو میداد پایین که یهو زنم سر رسید و گفت نازگل بیشعور چه کار میکنی؟ آقا منم سریع طبیعی کردم و گفتم بابا داریم حرف میزنیم. خلاصه زنم رفت تو اتاق از حق نگذریم حسابی جنده شده بود قیافش. آرایشگاه که میره بد جور درستش میکنن . رفتم تو اتاق و جلو نازگل بوسیدمش تو همون هوا دستمو بردم لای پاش و کسشو مالوندم دم گوشم گفت خیلی کسکشی اگه دیرتر میامدم چی می شد؟ منم طبیعیش کردم گفتم هیچی خواهرت کونشو بای میداد. خلاصه خندید و رفت روتخت دراز کشید منم درو قفل کردم و قبلش به نازگله چشمک زدم که بعله.... زیاد طولش نمی دم چون گاییدن زنم مث همیشه بود من اول کسشو میخورم بعد سینه هاشو و بعد اون کیرمو میخوره و منم حسابی با کیر کلفتم (حدود 6سانتی متر قطرشه) میزنم رو صورتش و بعد یا علی بکن تا دم مرگ . اینم بگم که به خدا زنم رو مث کسهای فاحشه خونه می کنم چون دوست دارم پاره پوره بشه! خب اگه من مردم به درد کیر مرد دیگه ای نخوره....خلاصه ما همیشه جلوی نازگل می رفتیم تو اتاق اما اون بار یه فرقی داشت اونم اینکه من با صدای بلند هر کاری مشد می گفتم مثلاً می گفتم فدای سینه های قشنگت بشم یا میگفتم عجب کس تنگی داری و با بیشترین صدا ارضا شدم. زنم هم اصلاً ملاحظه نازگل نمیکرد شاید چون اونم شهوتی شده بود و یا فک میکرد نازگل هنوز بچه است .... بعد که کارم تموم شد زنم رفت حمام و بهترین وقت برای معاینه نازگل بود ... سریع با یه شرت که اونم بوی منی میداد آمدم و گفتم نازگل جون ببخشید ما سر و صدا کردیم تو که ناراحت نشدی... دیدم داره میلرزه و بهم گفت نه منم دیگه طاقت نیاوردم بهش گفتم دوس داری بدونی ما چیکار می کردیم که گفت آره گفتم بیا تو اطاق... دختره طفل معصوم با ترس آمد و منم بهش گفتم یعنی تو اصلاً تا حالا ندیدی .... گفت چی رو ؟ گفتم خیلی خب تیشرت تو درآر. اونم گفت باشه و خدا یا چی میدیدم بدن سفید و مرمری یه کس 15ساله که بی نهایت بکر بود... اینم بگم زن من بعداز ازدواج اعتراف کرد که با دوست پسرش همه کاری کرده اما از جلو نداده که منم چون واقعاً تا اون لحظه پسر بودم نفهمیدم داده یا دوخته؟ بگذریم رفتم جلو و به هوای دیدن جوشهاش سوتینشو باز کردم وای یا مولا 2تا سینه گرد و سفت و کوچولو باورم نمیشد این خواهره این قد پاک باشه بهش گفتم میذاری بهت یاد بدم اونم گفت باشه ومن دیگه مشغول شدم به خوردن سینه هاش !!! با یک دستم کسشو از رو شلوار می مالیدم و با دست دیگه سینشو می مالوندم و با زبونم سینه دیگشو میلیسیدم......و جالب اینکه واقعاً هر کاری می خواستم گذاشت باهاش بکنم و فهمیدم که این کاره نیست. خلاصه دیدم زنم داره میاد بیرون از حمام و نازگلم ارضا نشده گفتم نازگل بگو که میخای بری خونه و سریع رفتم لباسامو پوشیدم و نازگلم لباساشو پوشید.... وقتی زنم آمد بیرون گفتم نازگل میخاد بره خونه و زنم با تعجب گفت وا چرا آمدی پس؟ نازگلم تته پته کرد که درس دارم... خلاصه به هوای رسوندن خواهرزن نازم آمدم بیرون و تو ماشین تو پارکینگ تنها شدیم با هم ... خلاصه بعد از کلی لب و ماچ ازش خواستم برام ساک بزنه که گفت بلد نیست و من کیر کلفتمو دادم بیرون با خایه هام و گفتم مث بستی خوردن بخور اونم قبول کرد و چند باری حالش بد شد/ من دیگه عصبی شدم و به یکی از بچه ها که خونه خالی داره زنگ زدم و بردمش اونجا ... به رفیقم گفتم این زید شخصه و فقط میتونه ازمون یواشکی فیلم بگیره و جلق بزنه. اونم قبول کرد در کل پسر با معرفتیه...نازگلو بردم تو اتاق خواب رفیقم و تک تک لباساشو در آوردم تفلکی قرمز شده بود بعد تمام لباسامو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش بعد از 5 دقیقه دیگه داشت از نفس میافتاد که من رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردن کسش طوری جبغ میزدکه بعداً رفیقم گفت فکر کردم به کونش خشک گذاشتی منم تا دیدم آماده است کیرمو تف زدم و گذاشتم رو کسش بیچاره چه قد التماس کرد که از جلو نه و من می گفتم بابا با یه عمل سرپایی میشی مث اول من میدوزمت و اون میگفت دوست پسر رفیقش از عقب میکنه دوستشو و من میگفتم خره درد میگیره به خدا میدوزمت میشی مث اول تازه از عقب که بدی بواسیرم میگیری تازه من خواهرتو همین الان از جلو کردم نمی خوای تو هم تجربشو داشته باشی؟... خلاصه رضایت داد و من یواش یواش کیرمو هل دادم تو کس 15 ساله تمیز و پاکش ... اعتراف میکنم وقتی پردشو زدم با تمام وجودش لذت می برد و جیغ میزد و نمیذاشت کیرمو عقب جلو کنم بعد از چند ثانیه تمام کیرمو خون بکارتش فرا گرفت و من مث وحشیها خوشحال از فتح کس خواهر زنم تلمبه زدنو شروع کردم و جالب اینکه نازگل با اینکه درد داشت همش ناله میکرد ولی می گفت الهی فدات بشم الهی بمیرم برا کیر چاقت و خونهای بکارتش رو ی تخت هم ریخت و ..... بعد از چند دقیقه گفتم برگرد و برگشت حالا وقت کون دادنش بود ژل لوبریکانت که همیشه تو این اتاق یافت میشد رو برداشتم و مالیدم به سوراخ کونش بعد کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش .گفت مگه نگفتی ... حالا که منو پاره کردی خب از جلو بکن گفتم دوست داری حامله شی ؟ بابا من دوست دارم لعنتی بزار آبمو بریزم تو کونت تموم شه همه چی. با دلخوری قبول کرد اما با بدبختی رفت تو کونش حالا بماند چند بار ازحال رفت آخه شوخی که نیست یه کیر کلفت 6سانتی ... بعد که کیرم تا نصفه رفت تو کونش می گفت جان عزیزترین کست زود ارضا شو ولی خب من نیم ساعت قبل ارضا شده بودم و به این زودیها آبم نمیاومد اونقدر تو کونش تلمبه زدم که خودم دلم به حالش سوخت ولی وجداناً از زن خودم بهتر بود کسش واقعاً معرکه و تنگ و کونش هم که طبیعتاً داغ و گرم ولی زنم از کون تا حالا نداده بود ... خلاصه مث ابر بهار گریه میکرد و من مث رگبار تو کونش تلمبه میزدم تا اینکه احساس کردم دارم ارضا میشم. کیرمو کشیدم بیرون و با روتختی پاکش کردم و بهش گفتم بیا تو هم ارضا شو گفت ب خدا نمیخام و میخاست لخت بره تو اتاق بغلی که من نذاشتم به زور خوابوندمش و کیرمو کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن تا جاییکه واقعا دیگه خوشش آمد و مدمد کردن کسشو احساس کردم و با صدای بلند داد میزد کامبیز به خدا دوست دارم و منم همینطوری با زبونم سینه هاشو و لباشو میخوردم تا اینکه از ته دلش آهی کشید و شروع کرد به لرزیدن و منم تا دیدم ارضا شده کیرمو در آوردم و آبامو ریختم رو شکمش / نمیتونین احساس کنین دختریکه مث خواهرت بوده و وقتی من شوهر خواهرش شدم فقط 8سالش بوده و حالا تو اونو از جلو و عقب جرروندی و خون تمام کون و کوسشو فرا گرفته وای چه جنایتی ...
بعد ازش خواستم بره تو دستشویی و خودشو بشوره و بعدم بردمش خونشون و ازش خواهش کردم به کسی چیزی نگه و از اون موقع تا حالا هروقت آمده تو خونمون و موقعیت بوده من اونو گاییدم .واقعا از ته قلبم عاشقش شدم ولی چه کار میشه کرد... نمیتونم از زنم جدا شم بعد اونو بگیرم میشه؟ اونم همش از ازدواج حرف میزنه و راضی نمیشه برای پردش بریم دکتر تا بدوزه براش...میگه تو که بلاخره منو میگیری .الان 1ساله از زندگی ساقط شدم ..خواهشاً تو قسمت نظرات کمکم کنین من چه کار کنم... مرسی

نوشته: کامبیز

سلام داستانی را که میخوانید مربوط است به سال 75
من در حال حاضر 48 سالم است دارای زن ودو بچه وزندگی خوبی دارم و از آنجا که همیشه فکرو ذهنم سکس است سالهای اول زندگی عاشق دخترهای زیر 18 بودم و چون خواهرزنم همان سنی بود که دوست داشتم توجهم را جلب کرد بارها وبارها به طرق مختلف دستم را به بدنش میزدم (لازماست که بدانید خانواده زن من خیلی مذهبی هستند)تا یک روز دل به دریا زدم وشب رفتم بالای سرش ویواش یواش با دستم بدنش را لمس کردم بعد ازچند لحظه بیدار شد ومانع شد و من هم چون ترسیده بودم فورا برگشتم وچون میدانستم کهراز غلبه بر دختران بی محلی کردن است تا سه ماه به او هیچ اهمیتی نمی دادم(درضمن مریم 16 سال داشت) تا اینکه یک روز مرا تنها دید وگفت چرا از من دوری میکنی همان موقع بفکر افتادم و به او گفتم چونکه فکر می تو از من نا راحتی که او گفت مثل گذشته با من رفتار کن من هم به او گفتم حرفی نیست ولی شرطی دارد و ان اینکه من در مقابل خواستهای زیادی دارم که او گفت هر چه بخواهی .

از ان روز به بعد هر روز به محل کارم زنگ میزد و روز به روز با هم صمیمیتر می شدیم تا اینکه عید سال 75 به او گفتم که من عیدی مخصوص می خواهم و او هم قبول کرد فردای ان روز صبح زود بیدار شدم و تمام وجودم از شهوت پر شده بود بی اختیار به طرف اطاق خواب او رفتم (راستی فراموش کردم که از اندام مریم برایتان بگم او قدی بلندبا موهای مشکی بلند و سینهای به اندازه یک پرتقال داشت که همیشه ارزو داشتم که ان سینهای بلوری را ببینم )آهسته او را صدا زدم واو در حالی که فکر میکرد که من فقط بوسه ای برای عیدی میخواهم لبانش را در حالی که خواب آلود بود به طرفم هدیه کرد ولی بنده خدا خبر نداشت که من در حال انفجارم که به او گفتم مریم یک سالی است که منتظر چنین لحظه ای بودم وخلاسه با لمس کردن بدنش به او فهماندم که خواسته من سکس است اول قبول نمی کرد ولی کم کم رام شد .وای که هیچ وقت فراموش نمیکنم سینهای سفید با توک ریز وچون وقت بیدار شدن بقیه بود ازاو خواستم که برگردد و با اسرار من کمی شلوارش را پائین کشیدم ووبعد از در اوردن کیرم روی او خوابیدم وبرای اولین بار خودم را راحت کردم .فردای ان روز خیلی دلواپس بودم که چه می شود و با اولین بر خورد متوجه شدم نه تنها از دستم ناراحت نیست بلکه راضی هم هست وبعدها به من گفت که گاهی از شبها که بازنم سکس میکردم اویه جورائی ما را دید مزده ودلیل کنجکاوی او به خاطر تعریفهای زنم بود که به گوشاو رسیده واو رامست کرده وبا دیدن سکس من بازنم تصمیم به سکس با من شده بود آخه لازم به تعریف نیست همینقدر کافیست که کمترین سکس ما یک ساعت طول میکشید و به من گفت هر وقت که شماها را دید میزدم دلم می خواست که جای خواهرم بودم .خلاصه بعد از ان روز یکی دو بار دیگر کارم را با مریم بصورت حول حولکی انجام دادیم تا اینکه یکی از روزها که خانه پدر زن بودیم و قرار بود که شب هم آنجا بمانیم تلفنی با او قرار گذاشتم که فردا صبح او به بهانه کلاس از خانه بیرون وبه خانه ما بیاد وفردای ان روز من مثل همیشه برای رفتن به سر کار از خانه بیرون رفتم وخودم را سریعا به خانه رساندم ومنتظر بودم که زنگ بصدا در امد وقتی که داخل شد ودر را بستم پریدم مثل جوانهای کس ندیده و اورا بغل کردم ویک لب فراموش نشدنی ازاو گرفتمو در یک چشم بهم زدن تمام لباسهای او را در اوردم و بعد هم لباس های خودم رااولین بار بود که بدون مزاحم وبا خیال راحت شروع کردم . از انجائی که عاشق ترشح کوس دختر هستم دستم را روی کوس سفید وبدون پشم او گذاشتم و انگشت وسط را به ارامی لای کوس مریم بردم تا کاملا از حشری شدن او مطمن شوم که با لیز خوردن انگشتم به من گفت دست خودم نیست خیلی خوشم میاد که همان موقع او را به روی کمر خاباندم و بدون معتلی شروع به خوردن کوسش کردمم مریمدر حالی که داشت نفسش از لذت بند میامد گفت یک بار که کوس مینا را می خوردی ومن شما را دزدکی نگاه میکردم انقدر با کوسم بازی کردم که یکدفعه حال عجیبی بهم دست داد ومن حرفش را قطع کردم و گفتم الان کاری میکنم که برای اولین بار ارزا شوی مریم هم باصدای گرفته میگفت هر کاری که دوست داری بکن و من بعد از خوردن کوس کیرم را از پشت لای پای او گذاشتم وبعداز چن بار بردن واوردن راستش خیلی ترسیدم چرا که مریم از زور لذت داشت می مرد تازه ان لحظه بود که فهمیدم خیلی خیلی حشریه خلاصه بعداز اینکه سه مرتبه آبش اومد من هم آبمرا ریختم روی کمرش.از ان روز به بعد کوچکترین فرصت که پیدا میشد منو مریم در حال کردن بودیمتا اینکه رفته رفته به هم خیلی عادت کردم ویکی از روزها که من زیر خابیده بودم ومریم روی من در حال بالا وپائین کردن بود نزدیک به ارزا شدنش بود که دستهایش را درون دستهای من قفل کرد ولبانش را هم بر روی لبانم گذاشته بود یکدفعه متوجه شدم که اتفاقی افتاد که دیگر کاری از دست من ساخته نبود بله مریم خانم با نقشه قبلی جلوی خودش را باز کرد اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعد به خواطر اینکه به من گفت که خودش می خواسته ودر ضمن طبق گفته مریم از هر ده دختر در مدرسه شان حد عقل هفت نفر بکارت ندارند وگفت آرزویم این بود که بدست تو باز شوم تا بتوانم لذت واقعی سکسرا باتوش کردن احساسکنم . از ان روز به بعد خیلی از کردن مریم لذت می بردمتا اینکه سال 79 مریم ازدواج کرد. بعداز از دواج چندین بار ازمن خواست ولی من قبول نکردم .

نوشته:‌ حمید

يه مدت تو كف خواهرزنم بودم اين بگم زنم يك خواهر داره 5سال كوچك تر از خودش البته علاقه من به خواهر زنم بعد از خواندن داستان هاي شما وسايت هاي مشابه در من بوجود آمد خلاصه ما بد جوري تو نخ خواهرزن رفتيم البته آن موقع خواهرزنم 17 سال داشت يه روز بطور اتفاقي ساق پاشو در حالي كه داشت با پسرم بازي مي كرد مالش دادم متوجه شد ولي به رو خودش نياورد بع از چند لحظه ديدم تند تند نفس مي زند متوجه شدم كه خيلي حال كرده ترسيدم زنم متوجه بشه ادامه ندادم لازمه اين بگم زنم اون موقع درس مي خوند وخواهرش بعضي وقتا كه منم مي رفتم سر كار وپسرمون نمي برديم خونه مادرزنم مي مود از او مراقبت ميكرد. پسرم 3سال داشت.

يك روز كه زنم رفته بود كلاس براي كاري اون روز كار نرفته بودم وبعد از انجام كارم در بيرون به خونه رفتم خواهرزنم خونه بود تا رفتم گفتم بهترين فرصت همين حالا است بعد از اين كه لباسام رو عوض كردم (من تو خونه هميشه شلوارك مي پوشم وتاپ ) رفتم كنارش نشستم ودستش را گرفتم وگفتم عجب لاك خوشگلي زدي به ناخونات وتو همين شرايط آرام انگشتاش مالش مي دادم كم كم شروع كردم مالش ساعد وبازوش هيچي نمي گفت خيلي خوشش اومده بود و بعد رفتم اتاق خواب رو تخت دراز كشيدم پسرمو برداشت واومد لب تخت نشست من آرام آرام ساق پاشو مالش دادم وكم كم بالاتر رفتم داخل رونش مالش دادم پسرمو روتخت خواباند وكنارش دراز كشيد منم دستمو بردم رو شلوارش وكسش مالش دادم بعد دستم كردم توشرتش كاملا خيس شده بود اين بود آغاز كار مابا خواهرزنم بود بعد از يه مدت هر موقع فرصت مي شد باهاش لاپايي حال مي كردم البته هركار مي كردم از كون نمي ذاشت بكنمش تا اينكه دو سال پيش عروسي كرد فرصت كم پيش ميومد البته خيلي مورد اعتماد خانواده زنم بودم تا اينكه مهر ماه 90 بود خونه مادر زنم بوديم خواهرزنم اونجا بود مي خواست براي خريد چيزي بيرون بره شوهرش نبود هرچه به برادرزنم ميگفت كه ببرش مي گفت حوصله ندارو دست آخرزنم گفت شما ببرش يه كم نق زدمو گفتم باشه چاره چيه بريم رفتيم خريدشو انجام داد در راه برگشت نزديك خونه ما بوديم گفتم بريم خونه يه چيزي لازم دارم برداريم وسريع بريم خونه مامانت اينا گفت باشه رفتيم خونه الكي چرخي خوردم گفتم راستش تنهاييم تو كه منو كشتي از كونم كه به من ندادي بيا از جلوبكنمت يه مكسي كرد وگفت باشه اما نبايد زياد معطلي كن گفتم باشه ولخت شديمو مثل وحشي ها سسينه هاشو مي خوردم آخه سينه هاش خيلي محشره ديدم به اه اوه افتاد چند لحظه بعد گفت بكن توش داره ديرمي شه خلاصه ما كلاهك كرديم تو و شرووع به تلمبه زدن كرديم گفت من اين جوري تخليه نمي شم بايد بيام رو تاق باز خوابيدم رو كيرم نشست وشروع كرد به جلو وعقب كردن يهو ديدم بدنش يه لرزش خفيفي پيدا كرد تخليه كرد وبعد من اومدم بالا با چندبار تلمبه زدن گفتم كجا خالي كنم گفت توش وقتي داشتم تخليه مي كردم گفت چه داغه سوختم گفتم عوضش حال كردي بعد از اون موقع تا حالا فرصت پيش نيومده دوباره او را بكنم وهنوز منتضر فرصتم .

نوشته: کس کن

همزمانسازی محتوا