شما اینجا هستید

خواهرزن

خواهرزن خنده رو

سه ماه بود که ازدواج کرده بودم و از زندگیم راضی بودم، اصلا فک نمی کردم یه مزاحم پیدا بشه و زندگی مو تغییر بده ولی یه خواهر زن پرحرف و خنده رو پیدا شده بود و زندگیمو تغییر داده بود. اون یه هفته ای میشد که از خارج اومده بود. بعد از اون سه ماه و هفت روز زندگی آروم و بی دغدغه تبدیل شد به یه زندگی بدون آرامش . هر روز که از کار می اومدم خونه پریسا اونجا بود یعنی همون خواهر زن پررو، دیگه از انداختن کت روی مبل و در آوردن شلوار و پرت کردنش به یه گوشه خبر نبود .

داستان سکسی:

کردن خواهر زن به روش عالمانه

سلام .میخوام قصه کردن خواهر زنم رو براتون بزارم .حدس زده بودم بیرون میره و اهل عشقه منتظر زمانش بودم تا اینکه یک روز عصر اومد خونه مون .زنم نبود انگار میدونست اونجا نیست دراز کشیده بودم تلویزیون میدیدم نشست کنارم و شروع کرد با موبایلش ور رفتن اهمیت ندادم سرشو اورد جلو و گفت ببین این عکس قشنگه نگاه کردم عکس کارتونی دختری در حال کیر خوردن بود فوری کیرم شروع کرد به حرکت کردن و بزرگ شدن .بلند شدم و نشستم و همچنان که موبایل نگاه میکردم یه کم بهش نزدیک شدم عقب نرفت نزدیکتر شدم و گفتم این که کارتونیه گفت مگه اصلش وجود داره موبایلمو اوردم و یه عکس خفن کیر سیاه وبزرگی که تا نیمه رفته بود تو یه کون س

داستان سکسی:

شورت خواهرزن

حدود 7 سالي از ازدواج ما مي گذشت و زندگي برام ديگه يواش يواش عادي و روزمره گي مي شد. (به لحاظ سكسي ).
2 تا خواهر زن دارم كه نسیم 25 سالشه و نرگس 20 ساله است و هر دو مجرد هستن.
نسیم به لحاظ هيكل نمره 20 داره و يه باسن بزرگ و اهل ورزش و مربي رقص.
چند سال اول زندگي مشترك من و خانمم نظري به اون نداشتم اما كم كم كه بزرگ تر شد و جا افتاده تر وسوسه شدم برم تو كارش بلكه يه راهي باز بشه.

داستان سکسی:

خواهرزن ورزشکار

کیوانم 28ساله7ساله ازدواج کردم از خانومم خیلی راضیم وزندگی خوبی داریم یه خواهر زن دارم 16 ساله بچه آخره بنام الناز که الی صداش میکنیم دختر خوشگل و خوش تیپ و ورزشکاریه همه ورزشا رو سرک کشیده ومدتیه بصورت حرفه ای کاراته رو دنبال میکنه قد 160 حدود 57 الی 60 کیلو وزنشه اندام درست وحسابی داره که همه لذتشو میبرن حدود یک سال قبل مسابقه کاراته داشتن و کسی نبود باهاش تمرین کنه و کیسه بکسش بشه و دیوار از دوماد کوتاه تر پیدا نکردن ومنوانداختن جلوی الی منم ورزشی که دنبال کرده بودم کشتی بود اما قبل از ازدواج یه بالش برداشتم تو سینم گرفتم و همه داشتن میخندیدن و اونم داشت تمرین میکرد ودر حین تمرین با رقص

داستان سکسی:

اون دنیا شرمنده کیرت نباشی

باعرض سلام خدمت دوستان شهوانی باعث شرمندگیه که گفتن داستان خیانت ننویسین ولی من حیفم اومد اینو تعریف نکنم بازم عذر میخوام من حدود4 سالی هستش که خر شدم ببخشید یعنی ازدواج کردم .نزدیک دوسال از ازدواجم میگذشت که متوجه توجه بیش از اندازه فرناز خواهر خانومم شدم فرناز دوسال از زنم کوچیکتره ولی هیکلش از خانومم زده بود جلو .

داستان سکسی:

سکس با خواهر زنم فهیمه

با سلام امروز می خوام براتون یه خاطره از سکس خودم با خواهر زنم براتون تعریف کنم البته این داستان ادامه داره و در اخر میشه سکس منو زنم و 2 تا از خواهر زن هام. پس داستان منو دنبال کنید.

داستان سکسی:

خوابي كه حس منو به خواهر زنم عوض كرد

این داستان که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به یه سال پیش که بهترین سکس من بود.خواهر زن من با مامانش زندگی میکنند چون مامان باباش از هم طلاق گرفتند از همون موقع که من با خانومم دوست بودم با این خواهر زنم که اسمشم هم سارا هست زیاد صمیمی بود طور بود که من به خانومم زنگ میزدم بیشتر شو با سارا حرف میزدم البته من نظری بهش نداشتم چون اون از من 3سال کوچیکتر بود (در ضما اسم من پویا هست و 24 سال دارم)خلاصه زد منو خانومم با هم ازدواج کردیم و ارتباط من سارا بیشتر از قبل شد طوری بود که سارا پیش من تو خونه راحت بود چون من هم خودمو بچه سر به زیری نشون داده بودم خیلی به من اعتماد داشتند این اتفاق من از

داستان سکسی:

یاهو مسنجر رامش

این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ، همین سه ماه پیش اتفاق افتاد.یعنی حدوداً اردیبهشت 1389. یکسال پیش من ازدواج کردم ولی از اونجایی که خونم هنوز آماده نبود ، به پیشنهاد پدر خانومم قرار شد بریم طبقه دوم اونا بشینیم تا وقتی که خونه ما حاضر شد.

داستان سکسی:

من و مهشید خواهر خانومم

سلام
شاید داستانهای زیادی خونده باشید .توی نظراتتون رو که خوندم بیشتر از دروغ بودن اون نظر داده بودن ولی این داستان واقعی هست مطمئن باشید.

داستان سکسی:

خدمات متقابل من و خواهرزنم

خوب شاید این قصه هم مثل همه قصه های دیگه باشه با این فرق که من به آرزوم رسیدم تقریبا 10سال که ازدواج کردم ازسکس با زنم راضییم اما چون همسرم چاقه توی سکس زیاد حرکت نداره و من دهنم سرویس میشه تا هم اونو ارضا کنم هم خودمو باور کنید که یک ساله که جدی به مارال فکر میکنم راستی مارال خواهر زنمه برعکس زنم لاغر فوق العاده زیبا تا وقتی دختر بود به عشقش جق میزدم بعد که ازدواج کرد کم کم رفتم تو فکر سکس ضربدری به بهانهای مختلف هر وقت یه جا بودیم به مثلا هواسم نیست خودمو میمالیدم بهش اونم با لبخند رد میشدیا اس عشقی براش میفرستادم تا امدم جورش کنم شوهر مارال مرتیکه احمق طلاق گرفت ومنو راحت کرد ماجرا از ان

داستان سکسی:

کردن خواهر زن هلو

سلام دوستان من حمید هستم 26 ساله اهل استان مرکزی میخوام یه داستان واقعی و به دور از تخیل براتون بزارم همتون کف کنین.داستان از جایی شروع شد که ما هوس زن گرفتن کردیم.اقدامات خواستگاری انجام شدو ما شدیم داماد یه خانواده سپاهی رو زای اول خیلی سخت بود رفت و امد و اینجور صحبت ها تا کم کم عادت کردیمو اتاقی بهمون دادنو ما هم جوون تو کف.حسابی مشغول شیطونی های خودمون بودیم .

داستان سکسی:

خواهرزن خجالتی

سلام خدمت دوستان
این داستان مال شش ماه پیش هست
من یه خواهر زن دارم به اسم شروین
از همون لحظه اول که دیدمش عاشق اندامش شده بودم هرچی خودمو بهش نزدیک میکردم یه جورایی ازم فرار میکرد
مونده بودم چجوری بکنمش
وقتی میرفتم خونشون فقط به اون فکر میکردم بعضی وقتا دزدکی ازش فیلم میگرفتم و باهاش جلق میزدم
تا اینکه تابستون سال گذشته یه نقشه ای به ذهنم خطور کرد
با یه سیم کارت جدید باهاش تماس گرفتم وپیشنهاد دوستی بهش دادم بعداز چند روز مخشو زدمو باهاش دوست شدم کم کم رومون بهم باز شد
دیگه حرفامون سکسی بود کل اندامشو واسم توصیف میکرد

داستان سکسی:

کردن خواهرزنم درنا

باسلام خدمت دوستان میخوام یه داستان براتون بگم حقیقته واتفاق افتاده اخه خیلی ازداستانهای سکسی مثل هم اندباورشونم سخته اماشاید این داستان جزو معدود داستانهای واقعی باشه بگذریم..اسم من ماهانه چندساله ازدواج کردم زنم زن خوبیه امابه دلیل استرس زیاد تو رابطه بامن مشکل داره یه خواهرداره به اسم درنا خوشکل خوش اندام وسکسیه ولی اهل نمازو...من همیشه توکفش بودممابه دلیل مشکلات مالی رفتیم مدتی خونه پدرزن زندگی کنیم همیشه تافرصت میشد زاغ درنامیزدم حس میکردم متوجه شده اون هم سعی میکردباحجاب جلوم ظاهربش گذشت من یه گوشی خریدم گالکسی اس۲ و باهاش توفیس بوک میرفتم موقعی که میرفتم سرکار میزاشتمش تو کمدم و نمیب

داستان سکسی:

آخر شب با خواهر زن

٤سال از ازدواج من و پریا ميگذشت، همه چيز خوب و آروم بود. زویا خواهر پریا سال آخر دانشگاه بود و مشغول تكميل تز دانشگاهش. زویا يه دختر خيلي خوشگله. چند باري كه ساقاي خوشگلش ديدم فهميدم كه بدن خيلي سفيدي داره. ساقاي خوشگله پاهاش و بازوهاي نازش گوشتي و سفيده. كاملاً فكرمو مشغول كرده بود و دنباله راهي بودم كه بتونم يه جوري بهش نزديك بشم. با من خيلي خوب بود و منم هر كاري از دستم بر ميومد براش انجام ميدادم تا دلشو بدست بيارم. شبا تا ساعت ١و٢بيدار ميموند و رو تزش كار ميكرد، ما هم هفته اي ٢ تا ٣ شب خونشون ميمونديم شبا. همه زود ميخوابيدن ولي من بيدار ميموندم و فوتبال نگاه ميكردم.

داستان سکسی:

عاقبت گول زدن خواهرزن

سلام من یه روز تو خونه تنها بودم که خواهر زنم اومد دنبال خواهرش که زن من باشه. من خیلی داستان سازی نمیکنم همون که بوده میگم/ خواهر زنم اون موقع 15ساله بود. بهش گفتم که زنم رفته آرایشگاه و باید منتظر باشه اونم گفت باشه. همینطور که منتظر آمدن زنم بودم دیدم که چه قد این نازگله بزرگ شده تا حالا به چشم بد نگاش نکرده بودم ولی از اونجاییکه اون روز واقعاً شهوتی بودم (داشتم تنهایی فیلم سوپر میدیدم) خلاصه رفتم تو کارش و گفتم نازگل چه قده خوشگل شدی/ اینم بگم که نازگل هیچوقت جلو من حجاب نداشت. خلاصه خندید منم سریع چرب زبونی رو شروع کردم تا اونجایی پیش رفتم که خب این جوشها رو صورتت تا کجا رفته ؟

داستان سکسی:

خواهر زنم رو کردم

يه مدت تو كف خواهرزنم بودم اين بگم زنم يك خواهر داره 5سال كوچك تر از خودش البته علاقه من به خواهر زنم بعد از خواندن داستان هاي شما وسايت هاي مشابه در من بوجود آمد خلاصه ما بد جوري تو نخ خواهرزن رفتيم البته آن موقع خواهرزنم 17 سال داشت يه روز بطور اتفاقي ساق پاشو در حالي كه داشت با پسرم بازي مي كرد مالش دادم متوجه شد ولي به رو خودش نياورد بع از چند لحظه ديدم تند تند نفس مي زند متوجه شدم كه خيلي حال كرده ترسيدم زنم متوجه بشه ادامه ندادم لازمه اين بگم زنم اون موقع درس مي خوند وخواهرش بعضي وقتا كه منم مي رفتم سر كار وپسرمون نمي برديم خونه مادرزنم مي مود از او مراقبت ميكرد. پسرم 3سال داشت.

داستان سکسی:

سکس با خواهرزن 47 ساله ام

سلام
اسم من سینا ست بچه جنوب داستان من برمی گرده به 3 سال پیش سال 87 که من 2 سالی بود ازدواج کرده بودم و توی سکس با زنم مشکل برخورده بودم خانم بیمار شده بود وتوان سکس نداشت و دچار بیماری عجیبی بود و تا الان کمی بهتر شده و خواهر زنی داشتم 7 یا 8 ماه بعد از ازدواج ما طلاق گرفت، چون بچه دار نمی شد خلاصه مشکل من و زن بیخ پیدا کرده بود تا آخر به گوش مهین خواهر زنم رسید اون زنی بود با قد 178 یا180 وزنی 73یا 4 کمری 36 باسنی 44 یا 46 و سینه 95 گاهی هم به 100 یا بیشتر میرسید موقع عادش ، گاهی کرم بزرگ کننده سینه میزد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خواهرزن