خواهرزن

سلام
اسم من سینا ست بچه جنوب داستان من برمی گرده به 3 سال پیش سال 87 که من 2 سالی بود ازدواج کرده بودم و توی سکس با زنم مشکل برخورده بودم خانم بیمار شده بود وتوان سکس نداشت و دچار بیماری عجیبی بود و تا الان کمی بهتر شده و خواهر زنی داشتم 7 یا 8 ماه بعد از ازدواج ما طلاق گرفت، چون بچه دار نمی شد خلاصه مشکل من و زن بیخ پیدا کرده بود تا آخر به گوش مهین خواهر زنم رسید اون زنی بود با قد 178 یا180 وزنی 73یا 4 کمری 36 باسنی 44 یا 46 و سینه 95 گاهی هم به 100 یا بیشتر میرسید موقع عادش ، گاهی کرم بزرگ کننده سینه میزد.
خلاصه کنم خانم خیلی افسرده شده بود برای همین اون به اصرارخواهرش مهین به خونه برادرش به اصفهان رفت و قرار شد یه 1 ماهی بمونه البته مهین خانم 47 سال سن داشت و همه احترامش داشتن من اون روز های زوج شنا میرفت و روز فرد یه ورزش دیگه و عصر هم مطالعه و پیاده روی و برنامه اش پر، بود
خلاصه خانم رفت موندم مهین می اومد خونه تمیز می کردو غذا تهیه می کرد میرفت روز سوم یا چهارم بود که از سر کار اومد رفتم دوش بگیرم که دیدم یه شوت و سوتین سفید که عکس گربه صورتی روش بود و نوشته Love که به رنگ قرمز بود و یه تی شرت ساده طوسی رنگ وشلوار همرنگ تی شرت توی حمام بود و فهمیدم که باید برای مهین باشه تا الان هیج وقت فکر مهین و یا هیج چیز دیگه نبودم ولی بدم نیومد باهاشون وربرم وخلاصه شب با اون تا صبح سرکردم و خوشبختانه یه دست جعق با شون زد ابم توی کامدوم ریختم وصبح به سرکار رفتم وفراموش کردم لباس و حتی کاندوم جمع جور کنم ، ظهر با عجله به خونه رسیدم دیدم بله مهین لباسها برده کاندوم هم به سطل انداخت عصر بود که تلفن زنگ و چون دیدم مهین دو دستی زدم توی سرم با خودم گفتم وای بدبخت شدم حتما می خوای حرفی بهم بزنه که من رو برای شام دعوت کرد من هم یه شکلات و ماست گرفت رفتم خونه اش زنگ زدم در باز شد رفت داخل تا رفتم داخل گرم تحویل گرفت وشکلات ماست از من گرفت تشکر کرد و اون توی اشپزحونه گذاشت اون لحظه یه تی شرت قرمز یقه باز پوشیده بود که خط سینه اش معمولم بود وگاهی هر لحظه بند سفید سوتینش پیدا میشد و شلوار زرد رنک تنش بود و موقع راه رفتن تمام سینه هاش تکون می خورد و هی گرم و سرد میشدم بعد نیم ساعتی شام خوردیم ظرفهای شام جمع کردیم و مهین شروع به صبحت کرد وهی سوالی می پرسید من از ترس ساکت شده بود که گفت سیتا امشب ارومی هان چی بگم و باز هم خودش ادامه داد و از بیماری خانم گفت و غیره تا اینکه حرف سر لباسهای اون خونه ماجاگذاشته بود و من باهشون حعق زده بود کاندوم من بگو خیس عرق و شرمنده گی و کلی من ببخش منظور نداشتم چرا کارکنم شما شرایط شیما روی می دونی و....
من واقعا شروع به گریه کردم درد شیما زنم و این شرایط بهر حال خیلی بد بود که مهین بلند شد کنارم نشست ومن رو بغل کرد بوسید اون 17 سال از بزرگتر بود و سینه هاشو توی بدنم حس می کردم ولی واقعا به گوه خوردن افتاده بودم که بلندشد رفت 2 قرص آبی رنگ برام اورد با یه لیوان اب من هم خوردم و دستمال به داد گفت اشکال نداره من درکت می کنم من هم مشکل دارم من هم می فهم کسی که زن داره نتوان کاری بکن مثل کسی کرسنه باشه غذا باشه بگنش نخور من هم طلاق گرفتم ولی من هم ادمم نیاز دارم ولی اینگار که نه کسی سمتم میاد نه جای می توانم خودمو ارضاء کنم نزدیک به ریع ساعتی 20 دقیقه گذاشت حالیم جالب نبود دهنم خشک شده بود مهین بهم گفت طوریه گفتم اره دهنم خشک دیدم رفت برام یه لیوان اب پرتغال برام اورد کنارم نشست لیوان تا ته خالی کردم کیرم داشت کم کم از گرمای مهین صداش بلند میشد خیلی اروم اروم نفس می کشید ولی نفساش عمیق بود توی هردم و باز دم بزرگی سینه هاشو می دیدم امشب عجیب بود از یه طرف تا حال همچین حال نداشتم بعد هم احساس می کردم که سینه های مهین خیلی برگتر شدن خلاصه بوی خیلی خوبی می داد به ارومی بهم گفت نظرت چیه
من هم گفتم در مورد چی گفت در مورد امشب من هم گفت هوا خوبه
مهین نه منظورم خودمه ، تو ،امشب، تنهایم ،سکس چشمام ،باز ،باز شد، مهین بلندش چراغا خاموش کرد و اومد سمتم شروع کرد لبمو خوردن مهم دیگه بیکار نه نشستم شروع کردم لب زبونش خوردن باسینه هاش بازی کردن کیرم یه 6 متری شده بود داشتم می مردم نفس ام تند تند شده هر دوی ما به نفس نفس افتادیم بعد شلوارم از پام دراورد و شورتم کند وکیرم پرید توی صورتش و خیلی اروم سرکرم لیس میزد و برام ساک زد زیاد توی کف ساک نبودم چون شیما برام میزد خلاصه بعد نوبت من شد که شلوار زردش دربیارم وشوت سفیدش که دیدم خندیم نمو دونستم شوت با براکتی برام باشه خلاصه شروع کردم مثل حیوان کسش خوردن هر چند که مهین کلی بهش خوش می گذاشت اون جفت دستش روی سرم گذاشته بود بعد بلندشدم تی شرتش از تنش دروردم دیدم همون سوتین سفید با گربه صورتی تنش سوتینم ه از تنش دراوردم و با سینه هاش بازی میکردم لبشو خوردم بعد سریع به روی سینه هاش افتاد خوب لیس زدمش بعد به اتاق خواب رفنیم و اون روی نخت انداختم وهیچی حس نمی کردم بعد از کلی بود کسی پیدا شده بری کردن به مهین گفتم کاندوم نداری گفت نه مهم نیست من بچه دار نمی شم بعد این 2 تا قرص که خوردی هیچ افتاقی تمی افته خلاصه اروم شروع کردم با کس مهین بازی کردن هر دوی ما توی کف بودیم کیرراست گذاشتم توی کسش و شروع کردم به کردن مهین بعد از 1ساعت ور رفتن خوردن سینه های مهین و بدش مهین ارضاء ، بعد از کمی ارومی مهین گفت دوست داشتی از کون هم بکن خلاصه ابم توی کسش ریختم --------------
این با اول که داستان می نویسم شرمنده بعد این داستان 3 سال پیش افتاق افتاده ولی تا الان 3 سال هست مه بامهین ارتباط دارم.

نوشته: سینا

سلام دوستای عزیز انقدر اینجا داستان سکسی خوندم که زد به سرم منم امتحان کنم ببینم می تونم ترتیبه خواهر زنم و بدم .
از اینجا بگم که خیلی حشریم یه زنه خوشگل و سکسم دارم که از هیچی برام کم می زاره ولی من عاشق فیلم سوپر و جق زدنم حداقل هفته ای سه بار با زنم حال می کنم کل هفتم هر شب یه بار کف دستی میرم بینشم اگه دوست دختری داشته باشم یکی دوبارم با اونا حال می کنم .
بگزریم بد جوری این داستانا تو مخم بود رفته بودم تو کفه خواهر زنم که یه کم تپل با قد حدود 165 ولی خوش استیل مخصوصا سینه های باحال .
اروم اروم شروع کردم باهاش اسم اس بازی کردن دور از چشم زنم اوایل اسم اسای پاستوریزه بود بعد یه کم سکسی که یه دفعه اس داد دیگه نه اس بده نه بامن حرف بزن این چیه فرستادی خلاصه قاطی کرد برام ،منم خداییش بد ترسیدم یه چند هفته کاری نداشتم دیدم خودش شروع کرد اسم اس دادن منم پیش شروع کردم .
یه چند وقت براش شارژ خریدم کلی خر کیف شد هر وقتم میومد خونمون کلی تحویلش می گرفتم ولی اون محل نمی زاشت .
تا اینکه یه روز بهش اس دادم میدونی به خواهر زن چی می گن میگن نون زیر کباب و آدم کباب و بخاطر نونش می خره اونم باز قاطی کرد بازم قهرو چند روز بی اس بودن .
ولی باز خودش شروع کرد دیگه حسابی پرو شده بود می گفت من و برای چی دوست داری منم حسابی زبون ریختم رفتم رو مخش تا اینکه با مامانش اومدن خونمون منم کلی خر کیف شدم ببینم چی کار می تونم بکنم .
صبح جمعه بود زنم پسر مو برداشت ببره جایی مادر زنم تو اطاق پسرم خواب بود منم اومدم لو تلوزیون شروع کردم کانال pg دیدن کیرم راست شده بود آماده جق زدن که دیدم از اطاق خواهر زن کون گنده من اومد بره دستشویی من انگار نه انگار کانالو عوض نکردم .
رفت دستشویی اومد بیرون بر عکس همیشه نرفت تو اطاق رفت آشپزخونه به من گفت چایی می خوای که من دیگه نفهمیدم چی شد رفتم تو آشپپزخونه از کمر خمش کردم محکم چسبوندم به اپن جوری که سینه هاش رو اپن بود و کونش طرف من خود مو چسبوندم به کونش شروع کردم مالوندن از روی دامن از جلو ام دست کردم سینه هاشو گرفتم با زی کردن داشت می مرد هی می گفت مامان میاد منم می گفت نترس یه کم مالوندم بعد خودمم ترسیدم ولش کردم رفتم رو مبل دراز کشیدم .
دیدم رفت تو اطاق دو باره اومد کنارم رو مبل منم دیدم حال کرده دست کردم زیر دامن انگشت و رسوندم به سوراخ کون یه کم مالوندم ولی اون از ترس مادرش هیچی نمی گفت و فقط می خواست فرار کنه .بعد رفت تو اطاق دیگه نیومد منم یه جق مشتی زدم رفتم حموم و بعدش رفتم بیرون .
دیدم اس داده خیلی حال داد ولی می ترسیدم مامان بیاد ،خوشم اومد از اینکارت خوشم اومد خیلی باحال بود کونم یه جوری شد .(اینم بگم این خواهر زنم تا بحال با هیچ پسری حرفم نزده )
گذشت یه چند وقتی ولی دیگه عاشقم شده بود اسم اس میداد باحال عاشقانه می گفت تو فقط تو زندگیمی و وقتی خواهرمو می کنی من تو اطاق صداتو می شنوم دیوونه می شم و از این حرفا .
تا اینکه بخاطر پسرم که میره مدرسه مجبور شد بیاد خونمون که منم تو کونم عروسی بود .
ولی زنم یه چیزایی فهمیده بود و یه کم شک کرده بود و اصلا منو با اون تنها نمی زاشت تا اینکه اون روز رسید و می خواست بره دانشگاه وای چه روزی بود کلی برنامه داشتم براش اون که رفت من سریع اومدم خونه وای چی بگم از کونه خواهر زنم سفید و تپل مپل همینجوری کیره آدم راست می کنه تو شلوار ولی من دامن و دادم بالا چی میدیدم کیرم داشت میترکید زده بود بالا .
دیدم خجالت می کشه یه کمم می ترسه یواش برشگردوندم پیرنشو دادم بالا سوتیو دادم بالا دو تا سینه باحال با سایز75 افتاد بیرون افتادم به جونش شروع کردم به میک زدن نوک سینش این ندید بدیدا می خوردم کیرمم می مالیدم به پاش که دیدم یواش گفت پریوده وای زد حال خوردم ولی یه ان گفتم به جهنم از کون می خوام بکنم .
اروم برشگردوندم و شورتشو دادم یه کم پایین سوراخ کونشو دیدم دیگه کیرم داشت میترکید .
یه کم تف زدم به انگشتم مالیدم دره سوراخ کونش شروع کردم بازی کردن باهاش و آروم یه انگشتم و کردم توش که دیدم نفس نفس مینه و یواش یواش دومی رو کردم توش که دیدم دردش میاد ولی با پرویی کردم دوتا شو توش و اروم اروم برگشتم پشتش و کیرمو در آوردم نوکشو توف زدم دیدم داره می ترسه و نامردیه رفتم کرم آوردم مالیدم به همهجای کیره عزیزم و نوکشو گذاشتم دره سوراخ همش تو زهنم بود اگه یه دفعه نکنم شاید نزاره که تو همین حین تا ته کیرم رفت توش و دادش در اومد حی میگفت درش بیار منم دلداریش می دادم که الان اروم میشه و اروم اروم تلمبه میزدم اونم نفسش بالا نمیومد ای کیرم بد نیست 15 سانته یه کمم کلفته ولی کلش خیلی باحاله .
سرتونو درد نیارم تلمبه هام تند شد دیگه تو اوج بودم باور نمی کردم این منم دارم کون خواهر زنه عزیزمو می ترکونم ولی حیف زود آبم اومد برعکس موقعی که خواهرشو می کنم و همه آبشو تا ته ریختم تو کونش خیلی حال داد زود پا شدم رفتم حموم و اومدم سره کار .
دیدم اس داده من تا اومدم عادت کنم بفهمم چی شده ابت اومد و رفتی کاش بازم منو می کردی خیلی مزه داد .
حالا قرار شده چهار شنبه دوباره بکنمش که داستانشو براتون می زارم .

نوشته: شایان

امیر و خواهر زن 1

با سلام اسم من امیر ، 34 سالمه و حدود 5 ساله که ازدواج کردم با همسر رابطه ی سکسی خوبی دارم ( اسم
همسرم اناهیتا است ) البته اوایل نامزدی پدر منو در آورد تا بتونم حتی یه دست بهش بزنم چون دختر بسیار با حیا
و خجالتی بود و اصلاً با هیچ پسری رابطه نداشته اینو که میگم واقعاً مطمئن هستم چون ما حدود 7 سال با هم
دوست بودیم و در تمام این 7 سال حتی اجازه نمی داد که دستشو بگیرم چه برسه که رابطه ی سکسی باهاش
داشته باشم .
خلاصه بعد از نامزدی دیدم اگه این حالت در همسرم ادامه داشته باشه من دچار کمبود سکسی خواهم شد چون
من پسر گرمی هستم به همین دلیل از بعد از نامزدی شروع کردم دیگه سر صحبت باز کردم از گرفتن دست شروع شد و تو ماشین لب بازی چون دیگه مطمئن بود مال هم هستیم یواش یواش باهام راه میومد .
هر وقت میرفتیم بیرون تا ماشین بعد از حسابی لب بازی برای اولین بار سینه هاشو دست زدم و دیدم اجب چیزی خدا بهم داده بعد از اون دیدم در شأن یه زن و شوهر نیست که بخوان تو خیابون بهم ور برن و می رفتیم خونه ی ما البته بدون اینکه مادرزنم بفهمه چون بسیار مقید بود . پدر من یه خونه 4 واحده داره که قرار بود یه واحدش و ما بعد از ازدواج بریم توش زندگی کنیم که خالی بود ( البته با اساسیه ) کار ما شده بود هفته ای دو سه بار بریم اونجا و یه لاسی بزنیم . و هر دفعه سعی می کردم یه کار جدید یاد همسرم بدم و با یه روش روی اونو بیشتر باز کنم .
از سینه خوردن و لباس درآوردن و هر دو با شرت به هم مالوندن غیره غیره که بالاخره یه روز با کلی زحمت راضیش
کردم که من کیرومو بزارم لاپاش . اولش یکمی ناراحت شد و لی بعدش راضی بود . کاملا معلوم بود که برای اولین بار بود که آلت یک مرد باهاش تماس داشته شاید بخندین ولی اون موقع به بالاترین آرزوم رسیده بودم همسرم کون واقعا قنبل و سفیدی داره و از زمان دوستیم آرزوم بود که یه بار بهش دست بزنم و الان روش خوابیده بودم و کیرم لای پاهش تکون می خورد واقعا لذت بخش بود . الان که یاد اون موقع ها می یوفتم خندم می گیره که دوره ی
نامزدی ما با کردن لاپایی و تازه با کاندوم که مثلا اتفاقی نیوفته سپری شد چون شنیده بودیم آب مرد از روی کس هما احتمال بارداری برای زن داره حتی اگه پرده داشته باشه .
در دوره ی نامزدی بیشتر از این جلو نرفتیم و مرحله نهایی و گذاشتیم برای بعد از ازدواج . ما دو سال نامزد بودیم
و خلاصه ازدواج کردیم . توی این دو سال به قول معروف همسرمو از لحاظ سکسی اونجور که خودم دوست داشتم
بزرگ کرده بودم و پرورش داده بودم و حدود دوهفته ای پرده زدن همسرم هم طول کشید چون واقعا براش سخت بود چون اینقدر از دوستاش شنیده بود که پرده پاره شدن سخته و درد داره که وقتی من کیرمو میزاشتم دم کوسش
خودشو سفت می کردو به همین خاطر نمی شد . بالاخره با یه بدبختی پاره شد .
الان از اون روز حدود 5 سال گذشته با همسرم خاطرات سکسی زیادی دارم و کلا راضی هستم چون تمام کارهای سکسی و با هم انجام دادیم البته به غیر از یک روش اونم سکس از کونه . این یکی رو تو این سالها حریفش نشدم چون واقعا بدش می یاد منم اصرار نمی کنم چون واقعا دوسش دارم .
خانواده همسرم چندین سال که از نعمت پدر محرومه . 3 خواهر و یک برادر دارن تو این خانواده همسرم من دومین بچه به حساب می یاد خواهر بزرگترش خیلی قبل ها ازدواج کرده و پسرش الان دانشگاه می ره . خواهر کوچکترش هم ( آزیتا ) اونم قبل از همسر من ازدواج کرده و الان یه بچه داره .
قصه ی من با این آزیتا خانوم شروع می شه زنی چشم روشن با قدی بلند ( از همسر من بلند تره ) سینه هاش که میمیرم براشون دو برابر سینه های همسر منه که وقتی لباس تنگ می پوشه انگار این سینه ها دارن دگمه های پیرهنشو پاره میکنن و می خوان بیان بیرون . آخ یادم رفت لباش ، یه لبای گوشتی که آرزوی هر مردی که یه کام ازشون بگیره ، کون قلنبه و نرم و بزرگ که وقتی دامن می پوشه آدم دوست داره شرم و حیا رو قورت بده و یه دستی بهش بزنه .
اوایل ازدواج زیاد تو نخ آزیتا نبودم اما بعدها که رابطه بیشتر شد و رفت اومد هم بیشتر و صمیمی تر شدیم و حتی
با هم مسافرت و غیره و غیره تازه فهمیدم اجب کوسیه . یه بار رفته بودیم شمال منو همسرم و آزیتا و شوهرش و دخترش یه ویلا اجاره کرده بودیم که توش یه استخر داشت و کار ما این بود که از صبح تا شب تو ایت استخر شنا کنیم . اونجا بود که دیدم آزیتا اجب سینه هایی داره لباسش خیس شده بود و چسبیده بود به سینه ها و کاملا می شد حسش کرد . تو آب چند باری با هم شوخی می کردیم و یه بار نا خواسته دستم به اون سینه ها خورد دیگه تو
آب صاف کرده بودم ولی اون اصلا نفهمید چون واقعا دختری نبود که بشه باهاش کاری کرد تازه شوهرش هم بود که آدم بسیار مقید و ......
اون شب انقدر حشرم زده بود بالا که تو اتاق خودمون نمیدونم دو سه باری خانوممو شرمنده کردم و توی رویام فکر می کردم دارم آزیتا رو می کنم .
اون مسافرت تموم شدو ما بی نصیب از آزیتا خانوم ولی از همین جا عشق سکس با آزیتا تو ذهن من جرقه زدو تو هر فرصتی اونو نگاه می کردمو و چند باری هم تو مهمونی ها که با هم بودیم بدون اینکه بفهمه دوربین موبایلو روشن می کردم و ازش با همون لباس فیلم می گرفتم و بعدا لذت می بردم ( این بچه ها ) ولی هیچ وقت کاری انجام ندادم چون می ترسیدم ناراحت بشه و زندگی منو آناهیتا رو به خطر بندازه .

ادامه دارد ..................

امیر و خواهر زن 2

این داستان به همین شکل تا مدت ها ادامه داشت و هر روز آتیش سکس من نسبت به آزیتا بیشتر وبیشتر می شد . تنها نقطه ی مثبتی که می شد راهی برای کردن آزیتا پیدا کرد این بود که شوهرش کارش اساسا شهرستان بود و بعضی وقتها تا یک ماه و دو ماه پیشش نمی یومد و گاهی هم برای یک ماه پیشش بود و اصلا سر کار نمی رفت . خلاصه وقت ازدواج برادر خانومم شد که تا حدودی منو به آزیتا نزدیک تر کرد چون توی این مراسم دائما با هم بودیم حالا یا با خانومم و یا تنها برای خرید و این چیزا چون شوهرش نبود و من به ناچار در کارها کمکش می کردم .
راستی خانومم و آزیتا تو یک جا با هم کار می کنند و به همین خاطر همیشه با هم سر کار میرن و با هم از سر کار میان خونه به همین خاطر با هم خیلی صمیمی هستند . تو روز عروسی و خیلی هر دو شون ناز شده بودن با یه لباس تقریبا باز و دکولته تو عروسی بود که واقعا آزیتا دیونم کرده بود پستوناش کاملا از روی دکولته دیده می شد چقدر بزرگ سفید بود همش تو دلم می گفتم میگن سیب سرخ دست آدم چلاغه که قدرشو نمی دونه اگه مال من بود هر شب می کردمش نمیدونم چه جوری شوهرش دو ماه دوام میاره و سر کارش می مونه .
شب عروسی وقتی که دیگه تقریبا مهمون های غریبه رفته بودن و فقط خودمونی ها مونده بودن تو خونه ی مادر خانومم یه دی جی آوردن و حسابی بزن و برقص . دیگه انقدر با آزیتا صمیمی شده بودم که با هم می رقصیدیم و اصلا حواسم به خانومم نبود که دیدم اونم با شوهر آزیتا خوردن و حسابی مست و دارن می رقصن .
من زیاد نخورده بودم اما آزیتا حسابی مست بود و اصلا حواسش نبود که داره با من می رقصه و خودشو هی بهم می مالید تو فضا بودم که یه دفعه یه چیزی حس کردم که علی شوهر آزیتا هم بدش نمی یاد که با زن ما لاس بزنه آخه تو خانواده ی خانومم کون زن من واقعا تکه از مال آزیتا قنبل تر و بزرگ تر به همین خاطر چند باری می شد که می دیدم علی داره زاغ زن منو می زنه ، بالاخره با هر دست بدی با همون دست می گیری و به همین خاطر زیاد بهم بر نمی خورد منم زاغ زن اونو داشتم می زندم خلاصه علی زن منو حسابی دست مالی کردو من و هم آزیتا رو
به نحوی که بعضی وقتها دستم و مینداختم دور کمرشو به خودم می چسبوندم و چون اتاق تاریک بود و فقط چه چند تا چراغ گردون بود زیاد تابلو نبود و فقط دیدم که علی هم چند باری دستش دور کون زن منه و مثلا داره می چرخونش . اون شب بچه ی آزیتا خوابش برده بود و پیش مادرخانومم موند و ما هم که نمی خواستیم اون شب زود تموم شه رفتیم خونه ویلایی علی تو فشم تا اون شبو اونجا سپری کنیم .
تو راه همش شوخی و خنده تا رسیدیم دم درو رفتیم تو انقدر اونجا دوباره حسابی خوردیم که دیگه مست مست بودیم هر کاری کردم تا باز هم با آزیتا برقصم نشود چون همش تلو تلو می خورد هر زوجی به اتاق خودش رفت و هر کی با زن خودش رفت رو کار اون شب به عشق آزیتا 2 بار آناهیتا رو تو مستی کردم دیگه همه کاری می کردیم و حواسبون نبود که صدای داد و بیداد مونو اتاق کناری هم می شنوه اما از اون اتاق خبری نبود و بی اورزه اون شب گرفته بود خوابیده بود .
صبح که پا شدیم علی و آزیتا همش بهمون تیکه می نداختن که از صدای شما شب خوابمون نبرد و این حرفا که من با پررویی گفتم شما هم دادو بیداد می کردین آخه شب عروسی وقت خوابه که دیدم آزیتا به علی گفت بیا یاد بگیر
چه قدر گفتم نخواب و دیگه حرفشو ادامه نداد .
با هم امدیم تهران اون شب بود که فهمیدم یه نقطه ی مثبت دیگه برای رسیدن به آزیتا کم میلی علی و کمبود سکسی آزیتاس .
چند وقتی گذشت و یه روز آزیتا بهم گفت می تونی بیای با هم بریم یه لب تاب برای من بخریم و برای فردا قرار گذاشتم تا با هم بریم پایتخت . یه لب تاب خریدیم و رفتیم تو نمایندگیش تا براش ویندوز نصب کنن که اون خانومه گفت حداقل دو ساعت طول می کشه که من بهش گفتم اگه می خوای بریم خونه ی ما تا من ویندوزش و نصب کنم این قدر بی خودی اینجا علاف نشیم و اونم قبول کرد ( البته هیچ نقشه ای نداشتم و یهو به زهنم رسید )
تو راه به خودم گفتم شاید فرجی شد .
امدیم خونه داشتم ویندوز نصب می کردم که دیدم یه جور قشنگ داره بهم نگاه می کنه و گفتم چیه ؟ گفت هیچی دارم نگاهت می کنم یه حسی داشتم اولین بار بود با آزیتا تنها تو خونه بودم یه جور حس خجالت ام اهمیت ندادم
و یاد خماری ها که از این دختر کشیده بودم افتادم و به شوخی بهش گفتم می خوای روی دستگاهت چند تا فیلم وسریال برزم که گفت اگه خوب باشه آره گفتم همه جور فیلمی دارم که جا خورد و گفت حتی از اونا خودمو زدم به خنگی گفتم کدوما ، گفت از اونا که دو فشم با آناهیتا اجرا می کردی ، شاخ درآورده بودم یعنی این خود آزیتا بود که داشت این حرفو می زد ؟؟؟ بهش گفتم نه چون ما سایروس داریم و انجا همه چی هست چه نیازی که برم دنبال فیلمش که سریع بلند شدو گفت کو کو که می خوام ببینم من نرفتم گفتم بزار تنها نگاه کنه اون رفت و داشت اون شبکه هاستلر و نگاه می کرد که من چند دقیقه بعد رفتم دیدم بد جوری حالش بده مرده تا دسته کرده تو کون زنه و داره می کنه تا منو دید عکس العملی نشون نداد و شبکه رو عوض نکرد محو فیلم شده بود می گفت اینا چه توانایی هایی دارن که همون موقع یه مرد دسگه تو فیلم امد و دو تایی یکی از کوس و یکی از کون با اون کیرای سیاه و گنده جرش می دادند . من یه دفعه گفتم کجاشو دیدی اینجا رو ببین .
تو خیالم می گفتم چی می شد منو تو هم با هم یه خیانتی به آناهیتا و علی بکنیم .....

ادامه دارد ................

امیر و خواهر زن 3

دیگه آزیتا گرم شده بود و انگار حالش بد بود ، دستگاهو خاموش کرد و گفت ول کن بابا اینا هم فقط حال آدمو بد می کنن وقتی نمی شه انجام داد این کارارو به چه دردی می خوره ؟؟؟ من گفتم خوب به علی بگو برات انجام بده گفت ول کن بابا اون تو این باغا نیست و از این کارا خوشش نمی یاد ما با هم برنامه ای نداریم بعضی وقتا تا دو ماه نیست و من با چیزی خودمو مشغول می کنم ، گفتم چی ؟ گفت هیچی بابا خود ارضایی
دوست داشت برام بیشتر درد دل کنه تا بخواد من برم سراغش به همین خاطر من در شروع جریان سکس هیچ قدمی بر نداشتم گفتم اگه بخواد خودش شروع می کنه .
زدم به دنده ی پرویی گفتم تو رویات با کی سکس داری می کنی موقع خود ارضایی گفت با یکی همیشه گفتم کی می شناسمش یه دفعه گفت با تو ، جا خوردم با تعجب گفتم با من ؟؟؟ گفتم چرا من ؟؟؟ گفت آخه با آناهیتا وقتی تنهاییم خیلی از تو تعریف می کنه و میگه خیلی بهش حال میدی حتی یه بار از آناهیتا پرسیدم تو خود ارضایی می کنیی که گفت اصلا من همینکه بتونم جواب امیرو بدم خیلی هنر کردم و کلی از این حرفا که آناهیتا هیچ وقت به خودم نگفته بود که با آزیتا در مورد تو حرف زدیم تو دلم گرم شده بود و از آزیتا پرسیدم دیگه چی گفته ؟؟؟
گفت می گه مال تو خیلی بزرگه و هنوز بعد از پنج سال هنوز اولش درد داره و تا اون ارضاء نشه تو آبت نمییاد که دیگه از شنیدن این حرفای سکسی از دهن آزیتا یه جوری کیرم بلند شده بود و لای پام جمش کرده بدم تا اون متوجه نشه . به آزیتا گفتم تا حالا به این فکر کردی که علی از تو راضیه ؟ یعنی کارایی که دوست داره براش انجام میدی ؟ شاید از سکس تو راضی نیست که نسبت به تو سرده ؟ گفت نه بابا همه کار براش می کنم گفتم چه کارایی ؟؟ گفت می خورم براش از جلو از پشت گفتم از پشت ؟؟ دردت نمی یاد ؟ آخه من خیلی دوست دارم اما آناهیتا نمی زاره و میگه در داره و بهونه می یاره گفت نه بابا ما از کاندوم استفاده نمی کنیم و وقتی علی داره آبش می یاد می کنه تو کونم تا اونجا خالی کنه ، دیگه داشتم دیونه می شدم اگه نمی کردمش حتما پیش خودش می گفت که این بابا اوسکولو من در باغ سبز و واسش باز کردم اما اون نمی فهمه .
رو کردم بهش گفتم می دونی من هم بعضی وقت ها خود ارضایی می کنم ؟ با تعجب گفت تو چرا ؟ گفتم شاید یه ذره کمبود سکس گفت شما که خوب حال می کنید گفتم من به آناهیتا خوب سرویس می دم اون شاید برام کم می زاره ( واقعا این حرفم درست نبود چون آناهیتا به من خوب سرویس می ده فقط برای اینکه با آزیتا هم دردی کنم و راهی برای کردنش پیدا کنم اینو گفتم ) آزیتا از من سوال کرد : تو در رویات وقتی جق میزنی به کی فکر می کنی؟ گفتم ناراحت نمی شی ؟ گفن نه ، گفتم با تو .... چشاش از حدقه در اومد نمی دونم از خوشحالی که با هم به هم فکر می کردیم یا از روی تعجب ..... ، گفت آخه من چی دارم که به من فکر می کنی تو که زنت از هر نظر کامله ؟ گفتم بدون خجالت بگم ؟ گفت بگو گفتم خیلی خوشگی مخصوصا از وقتی بینی تو عمل کردی ، چشاشی روشنت دیونه کنندس ، لبای گوشتیت دل آدمو می لرزونه ، سینه های بزرگت که نگوووو آدم دوست داره کیرشو لاش بزاره ، انقدر با مال آناهیتا بازی می کنم تا مثل سینه های تو بزرگ بشه اما نشده همیشه دوست داشتم بزرگ مثل ماله تو بشه ..... با این حرفا حسابی تحریکش کرده بودم و حرف دلمو که سالیان سال تو فکرم بود بهش زدم اونم هیچ حرفی نمی زد و گوش می داد پاشد بره اون طرف یه لحظه جلوم دولا شد لباسش از پشت کمرش رفت بالا و من لبه ی شرتشو که سفید بود و کمر لختشو دیدم نا خود آگاه از پشت تو همون وضعیت بغلش کردم و کیر شق شدمو از پشت به کونش چسبوندم دیدم ناراح نشد از پشت سر بوسش کردم دستمو گذاشتم روی شکمش یه کم مالیدم گفت نکن حالم بد می شه علی هم نیست به دادم برسه ، گفتم از اونا که علی داره منم دارم خودم حالتو خوب میکنم ، برش گردوندم و اون لباشو با ولع خوردم بهم گفت این که لب گرفتنته وای به کردنت
گفتم حالا کجاشو دیدی اومدم دگمه های لباسشو باز کنم گفت اول زنگ بزن به آناهیتا تا ببینیم هنوز سر کاره گفتم اول باید او پستوناتو که سالهاس داره دیونم می کنه ببینم . دگمه های لباسشو باز کردم داشتم دیونه می شدم اون پستونایی که سالها در آرزوش بودم الان لخت جلومه دلم نمیومد بهش دست بزنم و با چنان ولعی شروع به خوردنش کردم که نگو . آزیتا رو پاش دیگه نمی تونست بایسته از حال رفته بود اونم مثل آناهیتا از پستون خیلی حساس بود اینو راحت می شد فهمید .
با هم رفتیم تو اتاق خواب گفت حالا زنگ بزن گوشیو برداشتم زنگ زدم به آناهیتا تا مطمئن بشم سر کاره اون گفت که دیر می یاد چون آزیتا نیومده باید کار اونم بکنم داشتم باهاش حرف میزدم که آزیتا شلوار منو در آورد و شروع کرد کیر منو خوردن سریع با آناهیتا خداحافظی کردم و آزیتا گفتم چه خبره بزار قطع کنم که گفت دیگه تحمل نداشتم باید سریع اون کیرو که هر شب خواهرمو جر می ده می دیدم . همون جمری که می خورد می گفت تو چقدر کیرت تمیزه ( آخه آناهیتا دوست نداشت که کیر پشم داشته باشه به همین خاطر هر هفته باید میزدم ) چقدر بزرگه بدبخت آناهیتا حق داره بهت کون نمیده گفتم تو چی ؟ گفت نمی دونم .
سریع بلندش کردم شلوارشو در آوردم و بعد شورتشو اوفتادم به جون کسش داشت دیونه می شد و می گفت علی هیچ وقت برام نخورده و همیشه آرزوم بوده که یکی باهام این کارو بکنه منم گفتم بهتر که نخورده دهنی نیست . پاشدم کیرومو گذاشتم تو دهنش تا خیس بشه ول کن نبود با ولع می خورد واقعا بهتر از آناهیتا می خورد
درش آوردم و گذاشتم لای پستوناش چه حالی می داد امدم پائین و با آرومی کردم تو کسش یه جیغ کوچیک زد و گفت یاد حرف آناهیتا افتادم که می گه همیشه اوش درد داره و بعد آروم جلو عقب کردم تا عادت کنه بعد از اون اوردمش روم تا اون بالا پائین بره از پشت با کونش بازی می کردم و از جلو سینه و لبای گوشتیشو می خوردم بهم گفت کوفتش بشه این کیر ( منظورش با آناهیتا بود ) منم گفتم کوفتش بشه علی این کوس و کون .
برش گردوندم اون قنبل کردو من کردم تو کسش و همزمان مقدار کرم زدم به سوراخ کونش و همزمان با کردم کسش تو کونش انگشت می کردم تا باز بشه بعد از اجازه که بکنم تو کونت گفت فقط یواش ، آروم کیرمو کردم تو اول سرش و بعد تا نصفه که یه جیغی کشید ، گفتم در بیارم؟ گفت نه خوبه یواش یواش نصف کیرمو می کردم تو کونش و در می آوردم تا حالا هیچ زنی و از کون نکرده بودم اولین بار اونم با کسی که اینقدر دوست داشتم باهاش شکش داشته باشم . دیگه سوراخ کونش حسابی باز شده بود و کیر بزرگم به راحتی میرفت تو اونو خوابوندم رو شکم و یه بالش زیر شکمش و افتادم روش تا بیشتر با بدنش تماس داشته باشم . بادشتم لای کونشو باز می کردم تا کیرم بیشتر تو بره . آزیتا داشت دیونه می شد و می گفت هیچ وقت از کون دادن اینقدر لذت نبرده بودم آخه علی هر وقت که می خواست آبش بیاد می کرد تو کونم هنوز دردش تموم نمی شده و لذتم شروع نشده که آبش میو مده اما امروز به مدت طولانی داشت کون می داد و حال می کرد بهش گفتم آزیتا بنده خدا حق داره این کون هر مردیو از حال می بره و هیچ کی بیشتر چند دقیقه نمی تونه تحمل کنه منم به زور دارم تحمل می کنم که دیرتر آبم بیاد تا تو بیشتر حال کنی دستم و از زیر بردم روی کسش و شروع کردم با مالیدنش و سرشو گرفتم به عقبو لبشو می خوردم داشتم رو چند تا از قسمت های مهم بدنش کار می کردم که دیدم دیگه نمی شه تحمل کرد و با شدت آبمو ریختم تو کونش اونم یه جیغ زدو فهمیدم با من اورگاسم شد و بی حال روش خوابیدم .

ادامه دارد ..............

امیر و خواهر زن 4

از اون به بعد آزیتا به هر بهونه ای که شده خودش موقعیتو جور می کرد تا بکنمش و می گفت تازه مزه ی سکسو دارم می فهمم حتی چند بارم وقتی دخترش مدرسه بود می رفتم و اونجا می کردمش تا اینکه یه بار بهش گفتم کاش می شود جفتتونو ( آناهیتا و آزیتا ) با هم بکنم گفتم شاید بدش اومد اما دیدم نه خودش هم دوست داشت ولی می دونستم آناهیتا اصلا راضی نمی شه چون نسبت به من خیلی حسود بود و دوست نداشت منو با کسی تقسیم کنه و اینو به آزیتا گفتم ، گفت اون با من .
چند روز بعد تو خونه با آناهیتا نشسته بودیم که صدای در آومد ، آزیتا اومد و گفت که دخترشو گذاشته پیش مادر علی و شیشه ویسکی دستش اومده که امشب با هم حالی کنیم اون شب شب جمعه بود و اون شب با آناهیتا قرار بود یه حال حسابی کنیم تو دلم دیونه شده بودم که شاید امشب جفتشونو بکنم اما خودمو زدم به اون راه و رفتم تو آشپزخونه پیش آناهیتا گفتم ای بابا اجب شانسی داریم امشب می خواستم بکنمت که خواهرت پیداش شد نمی دونم این شوهر نداره که بکنش تا تنهایی ما رو خراب نکنه ، آناهیتا هم فکر می کرد که من جدی میگم و می گفت عیب نداره بهت می دم صبر کن ببینیم چی میشه .
رفتیم پیش آزیتا و بساط مشروب و مستی و..... که هرر سه تا خرخره خوره و مست بودیم آناهیتا حال نداشت زیر چشمی به آزیتا نگاه کردم و اون شورع کرد با آناهیتا ور رفتن آناهیتا خوابیده بود رو زمین و اون بغلش کرده بود می بوسید و آناهیتا هم بدش نمی یومد . آزیتا گفت امیر تو بلدی تو اتاق بغلی صداشو در بیاری چرا الان کاری نمی کنی مثلا شب جمعه اس ، آناهیتا می گه هیچ شب جمعه ای رو از دست نمی دی ، گفتم بله اومدم خوابیدم پیش آناهیتا و اونو می بوسیدم و مثلا دزدکی که آزیتا نفهمه پستوناشو می مالیدم ، حسابی حشری شده بود چون می دونستم به پستوناش حساسه بغلش کردم و بردم رو تخت خواب یه چشمک هم به آزیتا زدم و اونم به آناهیتا گفت یعنی منم باید این بیرون بشینم و صدای دادو بیداد شمارو بشنوم که آناهیتا تو بغل من گفت خوب تو هم بیا مگه می خوایم چی کار کنیم . هر سه رفتیم تو تخت و من شروع کردم با آناهیتا بازی کردن و آزیتا داشت مارو نگاه می کرد معلوم بود حسابی حشری شده من لبمو گذاشتم رو لبای آناهیتا و داشتم می خوردم که دیدم آزیتا از پشت کیر منو گرفته و می ماله من آزیتا رو لخت کردم و شروع کردم به خوردن سینه و بعد اومدم پائین و کوسشو می خوردم که دیدم آزیتا داره سینه های آناهیتا رو می خوره ، آناهیتا داشت دیونه می شد دو جای حساسش و همزمان هم قربون صدقه ی من می رفت و هم قربون صدقه ی خواهرش من ولش کردم و شلوارمو در آوردم و کیرمو آوردم دم دهن آناهیتا اون یه کم خورد و به آزیتا گفت یادته می گفتم چه قدر بزرگه و باور نمی کردی بیا بیا تو هم مزه اش رو بچش ، آزیتا هم که منتظر اجازه ی آناهیتا بود که از لقمه اش به اونم بده با ولع شروع کرد به خوردن کیرم و آناهیتا هم تخم امو می خورد داشتم دیونه می شدم که دو تا زن دارن برام می خورن . پاهای آناهیتا رو باز کردم و رفتم لای پاش و کردم تو کوسش و دادی زد و به آزیتا گفت النم که مست مستم اولش درد داره و شروع کردم به کردن و تلمبه زدن که آزیتا گفت پس من چی گفتم لخت شو اول و آناهیتا گفت می خوام اون پستونای بزرگتو بخورم اونم لخت شد و امد رو صورت آناهیتا و پستوناشو گذاشت رو صورتش و انم حسابی می خورد که تو همون وضعیت منم دست خودمو کردم لای پای آزیتا و می مالیدمش که آناهیتا گفت بکنش ببینم چه حسی داره منم کیرمو کذاشتم رو کسشو با یه فشار کردم تو کسش که داد زد و آناهیتا خندید و گفت دیدی گفتم اولش درد داره داشتم آزیتا رو از پشت تو کسش می کردم و بعضی وقت ها هم با دست محکم در کونش می زدم برای اینکه آناهیتا هم بی نصیب نباشه اونم قنبل کردم حالا هردو شون قنبل کرده بودن و من یکی یکی از کوس می کردم که آزیتا گفت می خوام از کون بهت بدم آناهیتا گفت تو از کوس جر خوردی حالا می خوای بهش کون بدی که من گفتم امتحان می کنیم اگه نتونست در می ارم ( خبر نداشت ده بار تو این کون کردم ) آروم کیرمو کردم و آزیتا یه جیق بد زد و گفت آروم که آناهیتا امد و دو طرف کونشو گرفت و باز کرد تا راحت تر بره تو کون آزیتا بعد از چند لحظه آروم شد و سوراخش حسابی باز شده بود و راحت توش می رفت به آناهیتا می گفت خیلی حال می ده تو هم به امیر می دی که گفت جرعت ندارم می گفت دیونه ای آناهیتا با دست محکم به کون آزیتا می زد و به من می گفت بکن به آرزوی کون کردنت رسیدی هر چی دلت می خواد بکن که با این حرفاش انقدر حشری شدم که تموم آبمو تو کون آزیتا ریختم و روش افتادم و آناهیتا امد روم و کمرمو می مالید .
با هم رفتیم حموم و تو اونجا هم هر دو شونو کردم ولی این بار رو آناهیتا تموم کردم .
هر سه اومدیم تا ظهر خوابیدیم

ادامه دارد ..............

امیر و خواهر زن قسمت آخر

از خواب که بیدار شدیم آناهیتا چشاش برق می زد خوشحال آزیتا هم همینطور که یدفعه علی به آزیتا زنگ زد که من رسیدم تهران که یک دفعه خواست بره و من گفتم بهش بگو بیاد اینجا امروز که جمعه اس ، آزیتا به علی زنگ زد و اون گفت برم یه دوش بگیرم و بیام طرف های بعد از ظهر بود که علی اومد چند تا پیک زدیمو چون شکم خالی بود دوباره حسابی مست شدیم آناهیتا یه لاس چسبون پوشیده بود و حسابی کونش زده بود بیرون تو عالم مستی بوم
که دیدم بجوری علی چشش تو کون زن ماست خوب می فهمیدم چون زمانی منم همش چشمم تو پستون های
گنده ی زن اون بود یک دفعه یه فکری به سرم زد ( سکس ضربدری ) فردای اون روز شنبه بود که تعطیل بود بهشون گقتم شب اینجا بمونید اولش علی قبول نکرد چون معلوم بود خیلی تو کف بوده می خواسته بره خونه تا حسابی ترتیب آزیتا رو بده اما هر سه ی ما اسرار کردیم اونم براش بد نبود بیشتر زاغ کون زن ما رو می زد شام خوردیمو دوباره مشروب ومستی من رفتم آناهیتا رو بغل کردمو و با هاش ور رفتم که علی گفت بازم می خواید برید تو اتاق و دادو بیداد و ماهم تا صبح نخوابیم که گفتم خوب شما هم دادو بیداد کنید اصلا همه با هم تو یه اتاق می خوابیم و دادو بیداد می کنیم . علی تو باغ نبود اما ما سه تا می دونستیم یعنی چی اولش آناهیتا هی بهم چشم غوره رفت ام انقدر جلوی علی سینه هاشو ور رفتم که دیگه کاری نداشت و حرفی نمی زد و چشماشو بسته بود و حال می کرد آزیتا هم رو کرد به علی بهش گفت یاد بگیر تو چرا بیکار نشستی بعد از چند هفته امدی بهم دست هم نمی زنی که علی هم روش وا شد و دید از قافله عقب مونده سینه های زنشو گرفت می مالید زیر چشمی هم ما رو می پائید من دیگه سینه های آناهیتا رو در آورده بودمو داشتم می خوردم اما علی هنوز یه کم خجالت می کشید زنشو جلوی من لخت کنه خبر نداشت که دیشب زنشو از کوس و کون جر دادم ، اما آزیتا پستوناشو در آورد و کرد تو دهن علی منم داشتم هم پشتونای آناهیتا رو می خورد و هم سینه های بزرگ آزیتا رو می دیدم که چه جور علی با ولع داره می خوره . حس می کردم علی هنوز باورش نشده که قرار چهار تایی با هم حال کنیم رفتم پائین و شلوار آناهیتا رو از پاش در آوردم اول خجالت می کشید که با اصرار من از پاش در آوردم و افتادم روی کسش بعد بهش گفتم بیاد روی صورتم هدفم این بود که علی بتونه کون اونو ببینه قبل از اینکه بیاد روم دیدم علی پستونای آزیتا رو ول کرده و چهار چشمی داره کون زن منو دید میزنه که بهش گفتم اگه می خواد بیاد نزدیک تر آناهیتا خجالت کشید و اینجا نه بریم تو اتاق خواب اونجا تارکه کمتر خجالت می کشم . با هم رفتیم و دیدم که آزیتا هم دست علی و گرفت دنبال امدن آناهیتا گفت کجا که آزیتا گفت یا همه یا هیچ کی بعد من سریع خندیدم و افتادم رو آناهیتا و بعد بلند شدم شلوارمو در آوردم و لخت لخت افتادم روی آناهیتا من بگشتم و اون امد شروع کرد برام ساک زدن که علی هم دیگه تو عمل انجام شده اومد خوابید کنارم و آزیتا شروع کرد براش ساک زدن هر دو مون داشتیم لذت می بردیم که علی خواست آزیتا رو بکنه گفتم بابا ت وچرا براش نخوردی گفت بدش میاد که به آزیتا گفتم من به جات بودم بهش نمی دادم و اونم پاشد گفت بهت نمی دم مگر اینکه برام ساک بزنی از امیر یاد بگیر چه جوری مال زنش و خورد که علی بدبخت اونقدر حشری شده بود که شروع کرد به خوردن اولش خوشش نمی یومد ولی بعد دید نه بابا بدک نیست با چنان حرسی می خورد که نگو من برای اینکه شروع کنم روی علی رو بیشتر باز کنم سینه های آزتارو یه دستی کشیدم دیدم علی نگاه کرد گفتم غیرتی نشو بابا تو هم تو کف کون زن منی بیا تو هم دست بزن که آناهیتا کیرمو از دهنش در آورد یه نگاهی به من کرد اهمیت ندادم و همونجوری که داشت برام ساک میزن سینه های آزیتا رو خوردم دیگه علی هم براش مهم نبود دیدم اونم دستشو گذاشت رو کون آناهیتا و می ماله داشت دیونه می شد که به مراد دلش رسیده با آزیتا لب می گرفتم که دیدم علی از پشت داره کون زن منو می خوره ( میگن مرغ همسایه قازه ) اناهیتا منو ول کرده بود و سرش رو بالش و قنبل کرده بود و داشت لذت می برد که یکی غیر از شوهرش داره کوسشو می خوره خلاصه من با پرویی امدم کیرمو کردم تو کس آزیتا علی که دید من دارم زنشو می کنم اونم از پشت کیرشو کرد تو کس زن من کیرش از مال من خیلی کوچیک تر بود به همین خاطر آناهیتا اصلا دردش نیومد دیدن اینکه یکی داره زن منو می کنه برام جالب بود و من هم داشتم زن یکی دیگرو می کردم خلاصه جاهامونو عوض کردیم و هر کسی زن خودشو به آزیتا که روی علی بالا پائین می رفت گفتم دوست داری منم از پشت بکنمت تا دو تا کیرو حس کنی گفت بزار اول علی یه ذره منو از کون بکنه مال تو بزرگه جرم می دی
علی هم اومد پشتش و کرد تو کونش گفتم الان می فهمه که کون زنش گشاد شده ولی اون بدن این حرفا حالیش نبود و با چند تا کیر گشاد نمی شد ، به آناهیتا گفتم مال علی کوچیکه می خوای از کون تجربه کنی گفت بدم نمی یاد ولی دوست دارم اول دوتاییتون آزیتا رو بکنید ، علی رفت زیر آزیتا و من کیر به دست اومدم رفتم پشتش و کردم تو کونش علی یه کم راهو واسم باز کرده بود به همین خاطر راحت رفت تو کونش حالا دو تا کیر همزمان داشت می رفت تو بدن آزیتا ، اونم تو فضا بود و هی ااه ه اوووه ه ه ه می کرد خلاصه علی بلند شد و رفت سراغ آناهیتا و شروع کرد کون اون خوردن که معلوم بود دوست داره اونو از کون بکنه به علی گفتم تا حالا از کون نداده مواظب باشی ها اونم کیرشو چرب کرد و با سوراخ کونش بازی بازی کرد و خیلی آروم کرد آناهیتا یه داد زد و آزیتا رفت پشتش و کونشو مالید تا دردش کم بشه بعد از چند بار ورد و خروج دیگه کون زن ما با کیر علی افتتاح شده بود برام جالب بود چون آناهیتا تو این عمل هیچ مخلفتی نکرد و علی داشت با ولع کامل تو کونش تلمبه می زد که گفتم علی در بیار نوبت منه من تا حالا زنمو از کون نکردم و علی کیرشو کرد تو کون زنش و من اومدم پشت آناهیتا و کیرمو آروم کردم تو کونش در گوشش می گفتم باید تو این همه سال یه دونه کوچیک ترش اول می رفت تا بهم کون بدی خندید داشت حال می کرد و آزیتا هم که رو شکم خوابیده بود وعلی داشت از کون می کرد هی به آناهیتا می گفت دیدی چقدر حال می ده و به علی می گفت از این به بعد حق نداری آخر کارت بکنی تو کونم و فقط آبتو بریزی توش باید زیاد بکنی . علی هم چنان با لذت تو کونش می کرد و منم تو کون زنم حالا هم من به آرزوی کون کردن زنم رسیده بودن و هم آزیتا به لسیدن کوسش و کردن حسابی کونش از طرف شوهرش .
منو علی در دو مون آبمونو ریختیم تو کون زنامون و همون جوری راحت روشون خوابیدیم و اصلا حموم نتونستیم بریم

از این تاریخ به بعد دیگه منو آزیتا به همسامون خیانت نکردیم چون هر وقت که اراده کنیم چهارتاییمون کنار هم از همدیگه لذت می بریم .

پایان

نوشته: امیر

سلام
قضیه منو خواهر زنم که 4 سال از من بزرگتره از اینجا شروع شد که یه روز زنم داشت از بدختی خواهرش میگفت بهم که شوهرش یعنی باجناقم یه ادم کون گشاده که سر کار نمیره و .....
میگفت به خواهرش گفته طلاق بگیر بعد از 8 سال که کار نمی کنه این مرد دیگه کاری نیست ولش کن ... خلاصه من گفتم مگه الکیه بهمین راحتی طلاق ؟
نمیده زنم گفت چرا میشه اخه پریسا (خواهرش ) گفته که الان 3 ساله بیشتر منو نمیکنه !!!
منو بگی یه مرتبه جا خوردم دیدم راست میگه هیکل پریسا روز به روز کوچیک تر شده ها؟
خلاصه اونا فردا رفتن پزشکی قانونی و نکردن شوهرش بعد از چند وقت ثابت شد منم دورا دور شاهد قضیه بودم تا اینکه تو یکی از همین روزا خواهر زنم اومد خونمون هنوز زنم از سر کار نیومده بودنیم ساعت دیگه میومد ...
من دیگه داشتم دیووونه میشدم که می دوونستم یه کس توپ 3 سال نگاییده داره زیره شلوارش بال بال کیر میزنه
براش بعد از اوردن شربت نشستم رو مبل هی کیرم میومد بالا هی من میکردمش تو اون پایین
تا اینکه خودش صداش در اومد مثل اینکه حالت زیاد خوب نیست گفتم نه زیاد گفت چیزی شده چیزی میخوای ؟
فهمیدم کسش میخاره گفتم میشه؟ گفت چی؟
گفتم هیچی گفت بگو نترس میخوام از دهنه خودت بشنوم دهنم قرص بگو؟
تا اینو کفت دیگه طاقت نیاوردم گفتم دوست داری طعم یه سکسه توپ رو بچشی؟
گفت چرا که نه زنت که خیلی تعریف میکنه ؟
دیگه شروع کردم به کردنش ولی از کون چون کس برای دادگاه میخواست شاید 2باره میخواستن آزمایش کنن
الان 1 سال از اون ماجرا میگذره
وخواهر زنم هم با شوهرش آشتی کرد
ولی هر وقت میبینیم همدیگرو از هم خجالت میکشیم
و من شب 2باره بیاد اون روز جق میزنم

نوشته: امیر

سلام من آرش هستم و 28 سالمه این داستان حدود 3ماه پیش اتفاق افتاد که در اون زمان ما حدود 4ماهی بود که ازدواج کرده بودیم و همسرم از اینکه از خانوادش جدا شده کمی ناراحت بود و به همین دلیل خواهرش هر چند روز یه بار یه سری به ما میزد. خواهر زن من اسمش المیراست و23 سالشه زیاد خشگل نیست ولی چهره جذاب وهیکل خوبی داره . راستشو بخواید زیاد ازش خوشم نمیاد یعنی از اول ازش بدم میومد ولی اون خیلی دوست داره با من راحت باشه ولی من هیچ وقت بهش اجازه ندادم. بخدا هر وقت از سرکار میام بهش میگم خیلی خسته ام خودش سریع میگه میخوای ماساژت بدم منم با بی میلی میگم اکه حوصله داری بیا.یه چند باری اون اوایل از رو پیرهن اینکارو میکرد بعد که رومون باز شد دیگه پیرهنو میده بالا و این کارو میکنه خوب منم بدم نمیادو راستش خیلی زود کیرم راست میشهو همیشه مجبورم بعد از ماساژ یه چند دقیقه ای تو همون حالت بمونم تا کیرم بخوابه.
داستانه اصلی ما از اونجا شروع شد که من یه چندتا داستان راجع به سکس با خواهر زن تو این سایت خوندم وگرنه اصلا تو این فکر نبودم که بخوام واقعا بکنمش فقط در حد یه فکر کردن و یه کیرم راست شدن بود. بعداز خوندن اون چندتا داستان تصمیم گرفتم اول ببینم اون نظرش چیه و آیا اونم میخواد یا نه. از اینجا شروع کردم که یروز رفتم خونه ودیدم اومده منم خودمو زدم به خستگی و بعد از اینکه لباسامو عوض کردمو یه احوالپرسی کردیم به خانومم گفتم اگه میشه بیا یه کم پشت منو بمال که گفت عزیزم دارم شام آماده میکنم بعد از شام المیرا که اینو شنید گفت من میدم برگرد منم برگشتمو اون شروع کرد به ماساژ دادن که بعد از چند دقیقه کیر ما بلند شد یه چند دقیقه که گذشت دیدم الان بهترین فرصت که یه جوری بهش بفهمونم بهش گفتم مرسی دیگه بسه و بلند شدم که برم بدون اینکه بهش توجه کنم دست کردم توی شلوارم و کیر راست شدمو که خیلی تابلو بود توی شرتم جابه جا کردم و اصلا به روی خودم نیاوردم ولی حواسم بود که المیرا کاملا داره این صحنه رو میبینه. پیش خودم گفتم اگه اون با دیدن این صحنه دوباره دلش بخواد که منو ماساژ بده معلومه که دلش میخواد اگر دیگه این کارو نکرد یعنی باید قیدشو بزنم.از این ماجرا یه چند روزی گذشت تااینکه من یه روز که رفتم خونه دیدم المیرا هم اومده و طبق معمول خانومم هم در حال آماده کردن شام بود. منم رفتم و یه ابی به دستو صورتم زدمو لباسامو عوض کردم اومدم یه بالش برداشتمو دراز کشیدم کنار تلوزیون که المیرا گفت معلومه خیلی خسته ای منم سریع گفتم آره که خودش گفت میخوای ماساژت بدم منم از خدا خواسته سریع گفتم آره اونم گفت پیرهنتو بده بالا و منم سریع این کاروکردم .المیرا شروع کرد به ماساژ دادن من یه چند دقیقه که گذشت دیدم به جای ماساژ دادن داره منو ناز میکنه و کاملا مشخص بود که میخواد منو تحریک کنه منم اصلا بروی خودم نیاوردم وگذاشتم کارشو بکنه یه ده دقیقه ای این کارو کرد تا اینکه واقعا ابم می خواست بیاد که گفتم المیرا جان کافیه دیگه وبلند شدم و رفتم سمت دستشویی. خوب دیگه معلوم شد که المیرا خانم بدش نمیاد که یه حالی به ما بده فقط باید یه نقشه بی عیب بکشم که هیچ کس بویی نبره که وگرنه زندگیم از هم میپاشه. بعد از چند روز فکر کردن یه نقشه بی نقص به ذهنم رسیدو اونم این بود که اگر یه یک ماهی صبر میکردم یه موقعیت عالی گیرم میومد .
یک ماه بعد......
فردا تولد همسرمه و من یه سوپرایزه عالی براش دارم و اونم اینه که تمام فامیلو دعوت کنم و بدونه اینکه خودش بدونه یه جشن تولد عالی واسش بگیرم. شب وقتی قرار بود برم خونه اول رفتم خونه پذر زنم تا با اونا هماهنگ کنم که برنامه فردا رو ردیف کنیم. تقریبا همه کارهارو از چند روز قبل کرده بودیم و مهممونارو دعوت کرده بودیمو فقط یه سری خرده کاری مثل تزیینات و شستن میوه و از این کارا مونده بود که اونم جز نقشه شیطانی من بودکه قرار شد فردا مادر زنم به یه بهونه ای خانومم رو بکشه خونه خودشون تا المیرا بیاد کمک من که بقیه کارهارو انجام بدیم. فردای اون روز من ساعت 2 بود که رفتم سمت خونه ولی قبلش رفتم یه کم میوه خریدم و شام رو هم سفارش دادم و به سمت خونه حرکت کردم.چیزی از اومدن من نگذشته بود که زنگ خونه به صدا در اومد. بله المیرا بود درو واسش وا کردم و اومد بالا بعد از سلامو احوال پرسی رفت لباساشو در آورد یه شلوار لی پاش بودو یه تیشرت آستین کوتاه منم لباسم رو عوض کردم یه رکابی آستین حلقه ای و یه شلوارک لی تنم بود. از شستن میوه ها شروع کردیم المیرا میشست و من با دستمال خشک میکردمشون و آماده میکردم برای چیدن تو ظرف در حین همین کارا یه چند باری دست همو لمس کردی ولی این لمس کردن با بقیه وقتا فرق داشتت و یه حسی به من میداد که تمام بدنم و به لرزه مینداخت میوه ها تموم شد و رفتیم سر وقت تزیینات. همه چی عالی بود خیالم از همه نظر راحت بود و هیچ استرسی نداشتم چون همه بجز زنم میدونستن که من با المیرا تنهام و هیچ مشکلی قرار نیست اتفاق بیوفته و همه چی آمادست برای کردن المیرا باید از یه جا شروع میکردم. منتظر یه فرصت بودم که اتفاق بیفته. المیرا میخاست دیوارهارو با کاغذ رنگی تزیین کنه که به من گفت من نگه میدارم بیا با میخ محکمش کن . المیرا با دو دستش کاغذو رو به دیوار و پشت به من نگه داشته بود که من رفتم یه میخ بهش بزنم نزدیک المیرا شدم و داشتم با چکش ضربه میزدم که احساس کردم یه توده نرم چسبیده به کیرم بله کون المیرا برای یه لحظه با کیر من تماس پیدا کرده بود. وای که چه کونه نرمی که از زیر شلوار لی هم میشد نرمی شو حس کرد یه طرف کاغذ رنگی رو وصل کردیم. المیرا رفت و طرف دیگرو نگه داشت و گفت بیا اینم بزن که من یه میخه دیگه بردلشتمو رفتم سمتش اینبار المیرا کمی به عقب مایل شده بود و اون کون خوش فرمش بیرون زده بود معلوم بود که خیلی دلش میخواد ولی هنوز هیچکدوم نمیتونستیم بری خودمون بیاریم. میخو برداشتمو شروع کردم به تنظیم کردن که دیگه کاملا کیرم با کون المیرا برخورد داشت اصلا دلم نمیخواست که ضربه به میخ بزنم آروم داشتم با میخ ور میرفتم که مثلا دارم تنظیمش میکنم ولی هنوز جرات نداشتم که کاری کنم. المیرا جراتش از من بیشتر بود شروع کرد خودشو به عقب هل دادن و من دیگه کاملا داشتم اون کون نرمش و احساس میکردم که دلو زدم به دریا و چکشو انداختمو از پشت سینه هاشو چسبیدم و شروع کردم به خوردن گردنش. دیگه کار تموم بود ودیگه هیچ مانعی سر راهم نبود بدون اینکه به صورتش نگاه کنم دستشو گرفتم و بردمش سمت اتاق خوابمون قبل از هر کاری پیرهنو شلوارشو در آوردم وای خدایا یه سوتین وشرت ست به رنگ قرمز تنش بود که منو بیشتر حشری میکرد شروع کردم به خردن اون سینه هاش از روی سوتین وای که چقدر نرمو سفید هستن المیرا چشماشو بسته بودو فقط ناله میکرد. سوتین شو باز کردم و نوک سینه هاشو که مثل خون قرمز بود و با ولع تمام میخوردم المیرا هم دستشو انداخته بود رو کیر من و داشت اونو میمالید. بلند شدمو تمام لباسامو در آوردم. المیرا فقط یه شرت پاش بود و یه لکه بزرگ روی شرتش افتاده بود که معلوم بود کسش خیس خیس شده منم از روی همون شرت شروع کردم به خوردن کسش وای که چه بویی میداد. بوی شهوت و سکس کاملا به مشام میرسید دیگه نمیتونستم طاقت بیارم شرتشو در آوردمو کیرمو مالیدم به کسش انگار که هر چی اب تو بدن این دختر بود داشت از کسش میزد بیرون نمیدونستم باید چیکار کنم المیرا دختره و نمیشه این کسه نازو با کیرم یه حالی بدم .همینطور داشتم کیرمو رو کس المیرا بازی میدادم که المیرا دستشو آوورد وکیرم و با دستش گرفت همینطور که رو کمر خوابیده بود پاهاشو برد بالا و گذاشت روی شونه های من و کیرمو که با اب خودش خیس خیس شده بود گذاشت روی سوراخ کونش و با صدای خیلی یواش به من گفت آروم آروم بکن تو منم خیلی آروم و یواش سر کیرمو کردم تو کونش هر چند لحظه یه هل کوچیک میدادم تا جایی که تقریبا کیر 17 سانتی من تا ته رفته بود تو کون المیرا حالا دیگه وقتشه و باید خودمو خالی کنم شروع کردم به تلمبه زدن والمیرا هم با تمام وجود فریاد میزد که آره بکن تا ته بکن جرم بده. همین حرفا باعث میشد که من بیشتر تحریک بشم بعد از تقریبا 5 دقیقه تلمبه زدن احساس کردم که تمام مایعات درون بدنم با فشار خیلی زیاد داره خارج میشه نمی خواستم که این حسو خراب کنم به همین دلیل کیرمو در نیاوردم و با فشار تمام آبمو خالی کردم تو کون المیرا ویه 10 دقیقه بی حال روی هم افتاده بودیم. بله بالاخره موفق شدم که المیرارو بکنم. کارمون تموم شدو من رفتم حمام و المیرا هم بقیه کارهارو ردیف کردو شب یه مهمونی خیلی عالی برگذار کردیم وهیچ کس هم از این ماجرا هیچ بویی نبرد. از اون روز به بعد من 4 دفعه دیگه المیرارو کردم. ومنتظرم که ازدواج کنه تا بتونم کسشم بکنم......
امیدوارم حالشو برده باشین
منتظر نظرهاتون هستم

نوشته: آرش

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم واقعیته وازاون داستانهای خیلای نیست .من حامدم و6ساله باهمسرم مهسا ازدواج کردم.با هم زندگی خوبی داریمو انواع سکس رو هم باهم داشتیم.یه خواهر زن دارم که عند تیپ وهیکله .کمر باریک .سینه های هفتی تو مشتی .لبای درشت وکون تپل که سفته وبالا وایساده .از اون تسبیح به آب کشا به نظر میومد .شوهرش راننده کامیون بود همش تو سفر واین تشنه کیر ولی به روی خودش نمی آورد.کارش این بود که بره قشم لباس بیاره وبفروشه به مغازه دارها .یه روز که رفته بود قشم .خانوم من با برادرش برای یه کار اداری رفتند شهرستان .نزدیکای شب بود که دیدم موبایلم زنگ میزنه .برداشتم دیدم خواهر زنمه .گفتم چی شده یاد ما کردی فریده خانم رسیدن به خیر.گفت الان اومدم با یه خروار لباس اما کلیدامو گم کردم نمیدونم چیکار کنم .گفتم الان میام پیشت همون جا بمون .سریع ماشینو برداشتمو ورفتم در خونشون 20دقیقه ای راه بود .سلام کردمو ودیدم پشت در ولو نشسته وچادرش افتاده رو شونه هاش .سریع خودشو جمع کرد وگفت ببین چیکار میتونی بکنی.چند تا کلید اورده بودم امتحان کردم نخورد .گفتم بابا وسایلتو یه دفعه دیگه بگرد شاید باشه.کیفشو داد به من و گفت من خیلی گشتم بیا تو هم نگاه کن .گفتم اینجوری نمیشه باید همه رو بریزم بیرون اجازه هست .گفت به شرطی خودت جمشون کنی .کیفشو خالی کردم .دیدم کلیدا تو یه زیپ کنارین .گفتم بیا فقط خواستی منو بکشونی اینجا خدایی خودم نمیدونستم قراره بعدا چی بشه اصلا فکر سکس با فریده به ذهنم خطور نمی کرد.درو باز کردیم و رفتیم داخل چند دقیقه ای کمکش دادم لباسای قشمشو ببره انبار بعد گفتم من دارم میرم خونه کاری نداری .گفت همین جا بمون من تنهام .گفتم تو که عادت داری هیچ وقت مهرداد شوهرت نیست خونه .گفت نه امشب ترس افتاده تو دلم بمون .اصرار کرد منم موندم .یه ساعت گذشت گفت من دارم میرم حمام دوش بگیرم .گفتم برو منم تلویزیون میبینم غافل از این بودم که شیطون رفته تو جلدش.چند دقیقه گذشت دیدم داره صدام میزنه .رفتم پشت درب حموم گفتم چیه ؟گفت میای پشت منو با شامپو کیسه بکشی .از این حرف بی مقدمه خشکم زد .چند لحظه مبهوت موندم .گفت چی شد نمیای .یهو به خودم اومدم دیدم شیطون رفته تو جلد منم .گفتم اخه تو نامحرمی من چطوری تو رو کیسه بکشم .دیدم درو باز کرد وبدن محشرشو نشونم داد وگفت این حرفا چیه فقط میخوام یه کیسه بکشی .از دیدن بدن سفید وبی نقصش دیوونه شدم .گفتم آخه لباسام خیس میشه گفت آبو میبندم تو هم لباساتو در بیار بیا تو .مونده بودم گیج وواج که چجوری اینقدر پر رو ه .گفتم اگه مهرداد برسه چی گفت اون الان بار برده تبریز امشب و فردا شب نمیاد.لباسامو در اوردم بجز شرطم وبا اجازه رفتم تو دیدم یه شرط قرمز فقط پاشه دیگه لخت لخته .کیرم که بیچاره تا حالا گیج مونده بود .دیگه بیدار شده بود و سفت .از اون کیرای کلفت ودراز دارم که آرزوی هر زنیه .گفت بیا کیسه رو پر از کف کردم منو بشور .گفت تمام بدنمو بشور .گرفتمو از پشت کمرش شروع کردم .کمرشو که تموم کردک گفتم بیا اینم پشتت دیگه برم .گفت نه بهت گفتم تمام بدنمو کیسه بکش پایینم بکش .اومدم از پایین شرتش روی باسنش شروع کنم .گفت تمام بدنم چند بار بگم .گفتم آخه فریده خانوم شرت پاته .فریده گفت خب درش بیار .بعد نگاهم کرد وگفت مگه نگفتم لباساتو در بیار چرا شرت پاته .گفتم باشه واز خدا خواسته شرتم ودر اوردمو و دیدم کیر شق شدم از شرت پرید بیرون گفت واااااااای عجب کیری .چرا اینقدر بزرگ شده وخودشو زد به کوچه اونطرفیو گفت نکنه خیال برت داشته هاااان .گفتم نه ولی اگه تو هم مرد بودیو بدن خودتو میدیدی اینجوری میشدی .گفت شاید بهر حال خوش به حال ابجی مهسام .بعد گفت خوب شروع کن .گفتم چیو ؟گفت کیسه کشیدنو دیگه از پایین کمرم شروع کن .دیدم خم شد وبه حالت 90درجه دستشو گذاشت رو شیر آب و کون تپلشو داد عقب .گفت شروع کن .منم شروع کردم .به شستن کون و لای کونش و باسنش با کیسه .دیگه کیرم داشت میترکید .تو دلم گفتم منتظر چی هستی خودش میخواد شک نکن دیگه .کیسه رو انداختمو وخودمو از پشت چسبوندم بهشو از زیر سینه هاشو گرفتم تو دست طوری که کیرم رفت لای باسنشو منم روش بودم .گفت داری چییییکار می کنی .گفتم میخوام هم بشورمت هم سیر ت کنم .گفت از چی سیرم کنی .گفتم از کیر و یه دستمو از زیر بردم رو چو چولش .اونم از خدا خواسته مثل اینکه کلید گم شدن نقشش باشه خودشو شل کرد .منم شروع کردم مالوندن کسش که گفت چرا نمیکنی تو ش دارم میمیرم از بی کیری .منم کیرمو گذاشتم در کسش گفتم بکنم واقعا .گفت زووود باش دیگه .منم کیر کلفتمو یهو با فشار تا ته کردم تو .یه جیغ کشید وگفت جووووووووووووون .اااآخ جووووووووون .مال خودته .جرم بده .پارم کن .منم شروع کردم به تق زدن .وای جاتون خالی .از من تق وآآآآآآآآآآه .از اون اوووووووووووییی واوووووووف ومحکمتر .دیوووونه کیرتمو وازاین حرفا .چند دقیقه ای تق زدم واونم با دست خودش چوچولشو میمالونو دیدم یهو ناجور لرزید .گفتم ارضا شدی گفت آره .گفتم من از کون میخوام من عاشق کونتم .گفت من خودمم از پشت دوس دارم ولی اینو دیگه روم نشد بگم .منم با خنده گفتم عجب باشرمی تو .کیرمو گذاشتم در کون پر از کفش و فقط گفت کیر تو از کیر باجناقت خیلی کلفت تره جر نخورم .گفتم نترس لیز شده با کف .آروم کردم تو کونش گفت یواش ولی من دیدم اون ارضا شده گفتم چرا من نشم و یهو کردم توش که جیییغ زد وگفت آرووووم چه خبره مردم .منم بی اعتنا شروع کردم به تق زدنو ودیدم اونم دوباره بعد از یکی دو دقیقه دوباره به آخ و اووووووف افتاده .منم تند کردمو محکم دیدم دیگه داره آبم میاد گفتم آبمو چییییییییییکار کنم وااااااااااای .گفت بده بخورمش .آوردم بیرون کرد تو دهنش شروع کرد ساک زدن .میبرد تا ته تو گلوشو میاورد بیرون که یه دفعه آبم تو دهنش خالی شد تا اون روز اینقدر آب ازم تو هیچ سکسی نیومده بود .اما اون با تمام وجود تا قطره آخرشو خورد .جاتون خالی وقتی از حمام اومدیم بیرون تا صبح 3بار دیگه با انواع شیوه ها کردمش .فردا صبح هم که میرفتم گفت منتظر یه فرصت دیگه باشم .منم الان منتظر اون فرصتم.

نوشته:‌ حامد

با سلام به شما دوستان گلم خاطره ای رو که می خوام براتون تعریف کنم واقعا برام اتفاق افتاده و هر وقت به یادش می افتم ......!؟ داستان از این قراره که من حدود 4 ساله که ازدواج کردم یه خواهر زن دارم که تازه پیش دانشگاهی شو تموم کرده وبه قول خودمون داره کم کم رسیده می شه.از لحاظ تیپ و هیکل واقعا عالی (بدنی سفید با کمر باریک ولی یه کون واقعا گنده ) و من از همون روزای اول تو کفش بودم و منتظره یه فرصت خوب بودم تا ....؟! البته اون با من خیلی راحته و هر وقت میاد پیشمون توی خونه بلوز شلوار می پوشه و اون رون ها و کون گنده شو می ندازه بیرون. راستی این رو هم بگم که روزا اصلا دختر غیر نرمالی نیست. یه شب روزا با پدر و مادرش برای شام به خونه ما اومد وبعد از صرف شما و قتی که می خواستن برم روزا به مامانش گفت که امشب می خوام پیش دیبا (راستی یادم رفت بگم که اسم زنم دیباست)بمونم و مامانش هم موافقت کرد اون شب من واقعا بدجوری رفته بودم تو کف روزا ولی نمیدونستم چه جوری اقدام کنم،خلاصه با هزار اعصاب خوردی رفتم تورختخوابم و ناراحت ازاینکه نمی تونستم کاری بکنم. صبح که شد من و دیبا از خواب بلند شدیم و بعد از خوردن صبحانه آماده رفتن به سر کار بودیم که خانمم به من گفت لیدا هنوز خوابه و تا 9 - 5/9 هم فکر نمیکنم بیدار بشه و من دیشب بهش گفتم که ما فرداصبح می ریم سر کار خودت بلند شو صبحانتو بخور و اگر هم خواستی بری درها رو قفل کن و کلید رو بزار تو جا کفشی، تا این رو گفت من تو دلم خوشحال شدم و با خودم گفتم بهترین موقعیتهو همراه خانمم راهی محل کارمون شدیم البته محل کارمون از هم جداست. وقتی خانمم رو رسوندم به محل کارش سریع خودم برگشتم خونه و می دونستم که دیبا حالا حالا ها نه بهم زنگ می زنه و نه میادخونه. وقتی به خونه رسیدم یواش در رو باز کردم و وارد آپارتمان شدم و یه راست رفتم در اتاق لیدا، وقتی وارد اتاق شدم دیدم با یه تاپ و شلوار راحتی به شکم خوابیده ومعلوم بود به این زودی ها بیدار نمی شه. من هم رفتم و لباسهامو عوض کردم و دوباره اومدم تو اتاقش، راستی یادم رفت که بهتون بگم که من تو این 4 سال هر از گاهی که امکانش بود به طور اتفاقی و غیرمستقیم یه دستی به بدنش و بخوصوص کون نرمش می زدم و فکر کنم اون هم تا حدودی جریان رو فهمیده بود.

خلاصه رفتم بالای سرش و یواش خودم رو از پهلو چسبوندم بهش وای چه هیجان و استرسی داشتم وقتی میدیدم چسبیدم بهش،پس از چند ثانیه که من بیشتر و محکمتر بهش چسبیده بودم یههو یه تکونی خورد و به پشت خوابید و من دیگه نتونستم کونش رو لمس کنم البته فکر کنم فهمیده بئد ، دوباره خودم رو بهش چسپوندم و یواش سرم رو بردم نزدیک صورتش و نرم نرم صورتش رو می بوسیدم و مطمئن بودم که دیگه موضوع رو فهمیده هرچند خیلی می ترسیدم ولی دلم رو زدم به دریا و یواش دراز کشیدم روی شکمش یه دفعه چشماشو باز کرد با قیافه هراسان گفت آقا فرید می خوای چکار کنی منم بهش گفتم کاریت ندارم تو بگیر بخواب گفت دیبا کجاست کفتم رفته سر کار تو بخواب من الان می رم دیدم دوباره به شکم خوابید اون موقع بود که فهمیدم خودشم بدش نمی یاد ولی خیلی می ترسه.

من که دیدم الان باید کارمو شروع کنم راحت دراز کشیدم روش ولی دیدم داره مقاومت می کنه و منم خیلی وزنم رو روش ننداختم خلاصه به همین صورت مشغول حال کردناز روشلوار بودم که با خودم گفتم یه امتحان بکنم شاید بزاره شلوارشو بکشم پایین دتم رو بردم و یواش شلوارش رو کشیدم پایین که دیدم داره میگه نه تو روخدا نکن! منم بدون نوجه شلوارشو رو تا بالای زانوش کشیدم پایین البته واقعا فهمیدم که خجالت میکشه چون یه کلام حرف نمی زد وقتی شلوارش و اوردم پایین باورم نمی شد که اون کون گنده و سفید الان جلومه و من میتونم تا ته بکنم توش ،لیدا که به شکم خوابیده بود و صورتش رو از خجالت کرده بود توی بالشت و روش نمی شد به من نگاه کنه نمی تونست که چند ثانیه دیگه یه کیر کلفت می خواد بره توش منم برای اینکه نترسه و یه دفعه دردش نیاد کیرم رو آروم گذاشتم لای پاهاش و چند باری عقب جلو کردم بعد به طور کامل روش دراز کشیدم و یواش در گوشش گفتم دوت داری این کار رو؟ دیدم داره میگه آره. بهش گفتم اگه می شه پاهاتو به هم بچسبون و بدنت رو شل کن می خوام بکنمش تو سوراخ کونت که یه هو خواست بلند شه و من نذاشتم گفت نه همین طوری بکن منم گفتم آروم می کنم نترس بعدش اون گفت فقط مواظب باش نره تو جلو ، منم آب دهن زدم سر کیرمو آروم گذاشتمس روی سوراخ کونش و کمی فشار دادم که دیدم گفت در بیار داره می سوزه من هم بی توجه به کارم ادامه می دادم و اون در حالی که آخ واوخ می کرد می خواست مقاومت کنه که من محکم روش دراز کشیده بودم و نمیگذاشتم تکوتن بخوره خلاصه دیدم که کونش خیلی تنگه و باید بیشتر فشار بدم با یه کم فشار بیشتر یه دفعه یه جیغ بلند کشید و دیدم داره گریه میکنه منم دیگه خیلی فشار ندادم و فقط سر کیرم تو کون گندش بود که دیدم داره میگه همونجوری مثل اول بکن ! منم باز بی توجه بودم و همون جوری مشغول تلمبه زدن بودم و اون هم همش گریه می کرد دیدم که عضلات کونش کم کم داره به کیر من عادت می کنه و کیرم داشت بیشتر می رفت تو دیگه داشت آبم میومد که لیدا مرتب می گفت دیگه بسه بلند شو! بعد از چند ثانیه یه هو آبم اومد و همش رو خالی کردم تو کونش و اونم یه جیغی زدو گفت سوختم! من یه چند ثانیه روش دراز کشیدم و بعدش بلند شدم و بهش گفتم چهطور بود ؟گفت همونجوری مثل اولی که کردی خوب بود ولی بعدش وحشتناک بود . بعدش اون همون جوری دراز کشید روی تخت و منم دیگه رفتم لباسامو پوشیدم و برگشتم سرکارم از اون روز به بعد هر وقت من ورو میبینه به نشانه درد اون موقش لبش رو گاز می گیره؟؟؟

نوشته:‌ فرید

سلام این داستانی رو که میخوام بنویسم داستان واقعی سکس من با خواهرزن هام هستش که خیلی سکسی و خوشگل هستن البته زن من هم که اسمش پریساست خیلی خوشگل و هیکل سکسی داره که همه آرزوی سکس با اون رو دارن این رو از نگاه های مردهای فامیل میشه فهمید البته من امان نمیدم یک شب درمیون با هم سکس داریم بریم سر اصل مطلب خانواده خانوم بنده شهرستان هستن و هر چندوقت یک بار میان پهلوی ما یا ما میریم اونجا.من دو تا خوارزن دارم که یکی از خانومم بزرگتره که اسمش مهسایه و ازدواج کرده مهسا که هیکل سکسی ،کون بزرگ و گوشتی که آدم رو دیوونه میکنه در ضمن یه شوهر کسخل و ریزه میزه هم داره به اسم جلیل که از صبح تا شب سرکاره تازه شب هم که میاد میره سر کامپیوتر و تمام خیلی کم با زنش سکس داره اینو مهسا به خانمم گفته و خواهرزن دومی که اسم اون سمیرا هم دبیرستانیه از خوشگلی دومی نداره سفید با اینکه دبیرستانیه کون خوشگلی داره وقتی راه مثل ژله میلرزه آدم دوست داره کیره شو تون کوونش بکنه ماجرا از مهسا شروع شد که اومده بودن خونه ما مسافرت که طبق معمول شوهرش زودتر برگشت شهرستان تا به کاراش برسه ما هم از خدا خواسته گفتیم بره گمشه تا ما هم یه دل سیر کس و کون مهسا رو تماشا کنیم. از وقتی باجناقم برگشت شهرستان مهسا لباسهای بازتری میپوشید و تیپش سکسی تر شده بود ما هم حال میکردیم .یه روز صبح از خواب پاشدیم دیدیم خانمم دخترم رو برده بهداشت واکسن بزنه منم رفتم توی آشپزخونه چایی دم کنم دیدم مهسا میگه من چایی دم کردم تا برگشتم کفم برید دیدم با یه شلورک کوتاه و یه تاب صورتی توری داره خودش رو آرایش میکنه من داشتم همین جوری نگاهش میکردم گفت چیه خانم خوشگل ندیدی گفتم چرا ولی هلو به این خوشگلی ندیدم مهسا گفت دوست داری هلو بخوری گفتم آره کی بدش میاد ولی شما کجا ما کجا مهسا گفت از دست اون باجناق بی عرضه ات گفتم چرا گفت این حرفا رئ به اون بگو تا زحمت کارهاش گردن آرش جون نیفته گفتم گردن من چرا مهسا گفت شما نه آرش کوچیکه گفتم اگه خواهرت بیاد چی گفت زود جمعش میکنیم منم از خدا خواسته صورت نشسته افتادم به جان اون لباش حالا نخور کی بخور خیلی لبهای خوشمزه ای داشت دیدم دستش برد سمت شرتم کیرم رو گرفت و شروع به مالیدن کرد معلوم بود خیلی هوسیه گفتم سریع لخت شو منم لخت شدم رفتم رو تخت خوابیدم اون هم شروع به درآوردن لباساش با عشوه و ناز به روش جنده های حرفه ای کرد.گفتم معلومه خیلی هوسی هستی؟گفت آره باجناق کسکش شما منو یک ماهی میشه نکرده دیگه داشتم از شدت بی کیری میمردم وقتی دیدم گفتش می خواد بره گفتم بهترین موقعیته با کیر تو یه حالی بکنم آخه تعریفشو از پریسا زیاد شنیده بودم.مهسا لخت مادرزاد اومد رو تختو بهم امون نداد کیرم گرفت تا ته کرد توی دهنش برام یه ساک مشتی زد دیگه داشت آبم میومد گفتم بسه داره آبم میاد گفت بذار بیاد می خوام بخورم و دوباره شروع کرد به خوردن که یه هو آبم اومد همه رو خورد و یک هم ریخت روی سینه هاش گفتم جنده پس تو چی؟هنوز شروع نشده آبتو آوردم تا خوب منو بکنی گفنم پس پریسا چی گفت اون حالا حالا ها نمیاد خیالت راحت باشه دیدم رفت از توی کیفش یه کاندوم با اسپری آورد گفت میخوام امروز خواهرتو بگایم. اسپری رو روی کیرم خالی کردو خودشم پاهاشو باز کرد گفت بیا کسم رو بخور عجب کسی داشت سفید گوشتی با چوچوله های صورتی داشتم دیوونه میشدم پریدم روی کسشو شروع کردم به خوردن کسش عجب بویی می داد آدم رو نعشه میکرد داد مهسا داشت داد میزد به خودش میپیچید سینه هاش میمالید ده دقیقه ای کسشو خوردم دیگه داشت جیغ میکشید هی میگفت آرش کیرتوبخورم جووووووووووووووووووون کیرت توی کسم من جنده تو هم آرش من کیر می خوام بیا کسم رو جر بده مادرکسه کیرت تو کس مادر جنده من بره خوارکسه دیگه دیدم داره فحشهای عجیب غریب میده گفتم الان وقتشه که کسش رو به گاییدن بدم کاندوم رو کیرم کشیدم رفتم سراغ کس مهسا کیرم رو گذاشتم دم کسش هل دادم داخل وای چه داغ بود جیغ مهسا رفت هوا شروع کرد به فحش دادن گفتم چرا فحش میدی گفنت این جوری هوسی تر میشم حال میکنم تو هم باید به من فحش بدی شروع کرد دوباره فحش دادن منم داشتم سریع تلمبه میزدم کیرم میخورد به ته کسشو بر میگشت مهسا جیغ میزد میگفت:کییییییییییییییر عجب کیری داری کسکش خوش به حال اون پریسای جنده خواهرکسه که همچین کیری میره توی کسش، آخ جون مامانی کجایی بیای ببینی دختر کونیت داره چه حالی میکنه عجب کیری توی کسشه ،کیر بابارو ولش کن بیا کیر آرشو بچسب. مهسا از روی کیرم بلند شد رفت کرم آورد و مالید به سوراخ کونش و گفت بیا از کون بکن گفتم دردت نمیاد گفت بیا کسکش کونمو جر بده پارش کن گفتم مگه قبلا دادی چند بار جلیل از کون کرده خیلی حال داد ولی کیرش کوچیک بود ولی کیر تو بزرگ حالش بیشتره کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش یکم فشار دادم سرش رفت داخل یکم خودشو جمع کرد کیرم رو بازی دادم تا خودش رو شل کرد یک هو فشار تا دسته رفت تو کونش دادش رفت هوا یکم نگه داشتم بعد شروع کردم یه تلمبه زدن عجب کون خوشگلی داشت با هر ضربه من کونش مثل ژله میلرزید دیگه صربات رو تندش کردم مهسا داشت حال میکرد بعد از چند دقیقه کیرم رو درآوردم گفتم بیا روی کیرم بشین اومد روی کیرم نشست شروع کردبه بالا و پایین رفتن موهاشو با یه دستش جمع کرد با یه دست دیگه سینه هاشو می مالید زبونشو به سینه هاش میزد تا اون موقع 3 بار شده بود ولی هنوز جا داشت گفتم من دارم میشم گفت کاندوم رو دربیار می خوام آبتو بریزی توی کسم قرص میخورم مهسا خوابید زیرم کیرم گرفت کرد توی کسش با دستش چوچولشو میمالید منم تند تند تلمبه میزدم مهسا پاهاشو دور کرم قفل کرده بود داد میزد اخ جون کیر کلفت می خوام کیر کلفت توی کسمه باباجون جون کجایی دخترت داره کس میده آقا جلیل کجایی زنت جنده آرش جون شده کیر آرش توی کس زنته آرررررررررره کیر آرش جون توی کس خواهرت بره کسکش مادرجنده گفتم من دارم میشم مهسا گفت محکم بزن منم میشم دیگه داشتم میشدم پاهاشو محکم دور کمرم قفل کرد یک هو من شدم تمام آبم رو توی کسش ریختم مهسا داد میزد سوختم پریسا کجایی که شوهرتو گاییدم دیگه حال جان نداشتم آب کیرم از کس مهسا سرازیر شده بیرون ولی مهسا داشت همینجور هزیون می گفت تا حالا زنی به این حشری ندیده بودن البته پریسا هم خیلی حشریه ولی نه به اندازه مهسا از روی مهسا بلند شدم ساعتو نگاه کردم دیدم چهل و پنج دقیقه سکسمون طول کشیده گفتم مهسا بلند شو الان پریسا میاد گفت دارم از خستگی میمیرم تا حالا این جوری با جلیل سکس نداشتم مرسی ممنون واقعا به من حال دادی دیگه داشتم دیوونه می شدم نمیدونستم این مشکلمو چه جوری حل کنم مرسی آقای دکتر منم لبشو بوسیدمو گفتم خواهش میکنم کیر من قابل شما نداره هلوی خوشگل من مهسا رو بلند کردم رفتیم دو نفری یه دوش سریع سیر گرفتیم البته توی حمام هم یه حال کوچولو کردیم سریع آمدیم بیرون تا پریساخانوم نیامده بقیه داستان در قسمت بعد که سکس با مهسا هیجان انگیزتر و جالبترهم میشه........

نوشته: ؟

سلام من سروشم میخام از اولین سکس به جز زنم براتون بگم من دو تا خواهرزن دارم که کوچیکه خیلی حشریه داستان از اونجا شروع شد که شوهر زینب{اسمش زینب ست}واسه ماموریت یه ماهی رفت ماموریت از اونجا که با زن من خیلی جوره قرار شد برم شهرشون وبیارم خونمون اخه دویست کیلومتری با هم فاصله داریم صبح زود راه افتادم سمت شهرشون حدودای ده رسیدم خونشون دیدم هنوز اماده نیست گفت تا یه استراحتی کنی منم یه دوش بگیرم بریم منم دراز کشیدم تازه داشت چشام گرم میشدکه دیدم یه صدایی از حموم میاد اروم بلند شدم دیدم بلللللللللللللههههه خواهرزن محترم از غیبت شوهره استفاده کرده ودوست پسرشو اورده خونه ولی انتظار نداشته من به اون زودی برسم خونش ... داشتم یواشکی از در دید میزدم که گفت بریم اتاق زود پریدم ودراز کشیدم اول زینب اومد بیرون دوبار صدام کرد منم حسابی خودمو زدم به خواب وقتی مطمن شد خابم به پسره که حدودا 25ساله بود اشاره کرد اونم یواش رفت اتاق خواب مصی هم پشت سرش وقتی دیدم اخخخ واوووفشون بلند شد یواش وب کمو برداشتم رفتم سمت اتاق از پنجره ای که بالای در بود کم کم ازشون فیلم گرفتم اول مصی کیر علی رو گرفت دستش وبا یک ولع خاص چپوند دهنش یک ساکی میزد که کیرم داشت پر میکشید واسش بعد سگی خابیدن وخوردن شروع شد تو این اوضا که کامل داشتم فیلم میگرفتم فکری به سرم زد وقتی کس لیسی و ساک تموم شد همینکه علی دمرش کرد و گذاشت تو کسش اومدم پایین رفتم جام دراز کشیدم و مصی رو صدا کردم طوری از رو کیر علی پرید پایین ولباس تنش کرد که باید سرعتش تو کتاب گینس نوشته بشه وقتی اومد بیرون کامل مشخص بود که داره به همه کسم فحش میده گفت بیدار شدی سروش گفتم اره چون نمیخاستم بفهمه که خبر دارم گفتم میرم بنزین بزنم بیام تا اومدم بیرون علی رو راهی کرد ورفت تو
تا برگشتم خونه دیدم اماده شده ولی کامل مشخص بود داره واسه کیر میمیره بالاخره راه افتادیم وسط راه وب کمو کشیدم بیرون دادم دست مصی بهش گفتم یک کلیپ باحال توش هست نگاه کن تا دکمه وب کمو زد وکیر علی تو دهنشو دید 5دقیقه ای خشکش زد ولی کمی خودشو جمع کرد وقتی دید کارازکار گذشته گفت پس عمدا وسط کار صدام کردی خندیدم و گفتم اخه اگه علی کامل میکردت به من حال کامل نمیدادی خندید گفت اگه سختم نیست برگردیم خونه گفتم واسه چی گفتش میخام حال اساسی بهت بدم تا داشتیم برمیگشتیم دکمه شلوارمو باز کرد کیر کلفتم که دیگه داشت خودشو جر میداد رو گرفت تودستش یه وووااااااااااییییی گفت وبدش گفت که این از کیر علی وشوهرش بزرگتره تا برسیم خونه حسابی ساک زد واشک سروش کوچولو رو دراورد بااینکه بیشتر اب کیرمو خورد بازم لباسام کثیف شد وقتی رسیدیم جلو خونه با کنترل درو زد ورفتیم داخل از پارکینگ تا اتاق تو بغلم بود تو اتاق اول لباسهامو در اوردم و دراز کشیدم رو تخت اروم نشست کنار تخت وباز شرو کرد به خوردن دوباره کیرم شق کرد گفتم حالا سگی برگشت وقتی زبونمو گذاشتم رو کسش اووووووووووووف کوره اجرپزی بود اتش داشت میزد بیرون ده دقیقه ای کس وکونشو لیسیدم بعد خابوندمش رو تخت پاهاشو داد بالا اول کمی با سر کیرم کشیدم رو لبای کسش بعد یهو چپوندم تو کسش یک جیغی کشید که فکر کنم همسایشونم فهمید کردن تو کسش شروع کردم تلمبه زدن بعد ده دقیقه گفتم میخام بزارم کونت اولش قبول نمیکرد گفت با اینکه کیر علی نصف کیر منه نذاشته بذاره کونش ولی من عاشق کونش بودم گفتم نترس طوری میزارم کونت که کمتر دردت بیاد بعد رفتم از اشپزخونه روغن مایع رو اوردم با شکم خابوندمش رو تخت مقداری ریختم رو کونش وشروع کردم ماساز دادن با انگشتم روغنو میکردم سوراخ کونش اونم طوری اخخخخخخواوووووووووفففففف میکرد که نگو بعداز کمی مالیدن کمی هم روغن مالیدم به کیرمو دو تا بالش گذاشتم زیر شکمش اول با سر کیرم کمی مالوندم بعد تا نصفه کیرم کردم تو کونش باز جیغ کشید وشروع کرد به گریه یک دقیقه ای گریه میکرد ولی یواش یواش شروع کرد ااااففففففففف واووووووووف داشتم تلمبه میزدم وبا دستم کسشو میمالوندم که دیدم دستم خیس شد فهمیدم ارضا شده منم تلمبه رو سریترش کردم وابمو ریختم تو کونش وخابیدم روش زیر سنگینیم کونشو تکون میداد وبا اب تو کونش بازی میکرد نیم ساعتی روش خابیدمو بلند شدم گفتم پاشو حاضر شو بریم یک بوس محکم از لبم گرفت وگفت درسته کونمو جر دادی ولی ممنون تا حالا نه شوهرم نه علی اینطور ارضام نکرده بودن عصر بود که رسیدیم خونه ما تو مدتی که خونه ما بود چند بارم باهم حال کردیم که اگه خواستید براتون تعریف میکنم

نوشته: سروش

سلام
دوستان نمیدونم که این خاطره رو باور دارید یا نه ولی شاید منم بودم با این همه داستان دروغین باور نمیکردم
اسم من امیر حسین و25 سالمه خانم من طی یک حادثه ای فوت کرد ولی هنوز رابطه من با خانوادش محکمه . خانم مان دوتا خواهر و یک برادر داره که همه اونها ازذواج کردن و در اهواز زندگی میکنن یکی از خواهر زنم در زندگی میکنه تا اینکه یک روز پدر و مادر و برادر خانمم از طرف شرکت عازم سوریه میشوند و بخاطر اینکه خونشون خالی نمونه زنگ میزنن دخترشون پریسا همونی که تو شیراز زندگی میکنه با شوهرش بیان خونشون بمونه و قبل از رفتن از میخوان که هر روز بهشون سر بزنن تا احساس غربت نکنن خلاصه سرتونو درد نیارم تا اینکه اونا از راه میرسن و با من تماس میگیرن که بیام دنبالشون فرودگاه و ببرمشون خونه و منم رفتم تو فرودگاه چشمم به پریسا اوفتاد واااای چقدر خوشکل شده بود یه یک سالی بود ندیدمش قد تقریبا بلند و کمر باریک و باسن وسینه خوشتراش و نسبتن بزرگ اونقدر محو اندام و زیبایی اندام پریسا شده بودم که شوهر زشتشو فراموش کردم سلامش کنم .هیچی رسوندمشون خونه پدرش ولی توی مسیر همش نگاه به چشمای درشتو لبای غنچه ای و صورت گردش نگاه میکردم تا اینکه رسیدیم خونه پریسا مستقیم رفت تو آشپز خونه و دید تو خونه هیچ چیزی واسه خوردن پیدا نمیشه تا اومد مایحتاج خونه رو بنویسه من گفتم پریسا نگران نباش من فردا میام با محمود(شوهرش)میرم واسه خرید گفت که ببخشید تورو خدا زحمتتون نشه؟ گفتم نه این چه حرفیه؟میام
پریسا رفتو مانتوشو در اورد و فقط با تاپ وشلوار اومد ونشست پیشمون خدای من چه اندامی چه سینه های زیبایی پو کون توپل و گردی داشتم دیونه میشودم بعد از اینکه کمی صحبتو شوخی یه مقدار بیشتر با هم راحت شدیم و تقریبا میشه گفت خودمو یه جوری تو دلش جا دادم رفتم خونه خودمو صبح زود برگشتم پیششون تا واسه خرید بریم بازار درو زدم بعد از 5 دقیقه درو باز کرد پریسا بود سرشو از لای در اورد بیرون تازه بیدار شده بود گفت سلام امیر تویی ببخشید معطل شدی بیا تو گفتم نه به محمود بگو زود بیات تا بریم خرید گفتش محمود به خاطر تغییر آب و هوا دیشب حالش خیلی بد بود و دیشب کلا تا صبح نخوابید والان هم خوابه بیا تو تا من لباسامو بپوشم و با تو بیام . منم از خدا خواسته گفتم باشه و رفتم تو وااااااااااااااااااای فکر کن چی دیدم ؟ دیدم پریسا با لباس خواب حریری و شورت بندی صورتی و با اون سینه های ناز و توپل جلوی من راه میرفت و هنگام قدم زدن گونش مثل زله میلرزید یه نگاه به پایین تنه انداختم دیدم جکم داره بالاتر میات دیدم پریسا یه دفه پشت سرشو نگاه کرد و منو با اون وضع دید گفت مثل اینکه مجردی پدرتو در اورده منم کپ کردم و نمیدونستم چی جوابشو بدم پریسا رفتو لباشاشو پوشید و صبحانشو خورد گفتش که من آماده ام سوار ماشین شدیمو حرکت کردیم سمت بازار تو مسیر پریسا پرسید :تو این مدت چرا ازدواج نکردی ؟ گفتم فعلان زوده گفت : ناقلا نکنه .... گفتم نه پریسا جون من اهل ان کارا نیستم گفت تو چقدر فکرت منفیه منظورم نکنه کسی رو صیغه کردی و ما خبر نداریم گفتم نه من الان 2 ساله تنهام گفت پس چطو خودتو ارضا میکنی؟ منم سریع موضوع رو عوض کردمو گقتم که اینم بازار رسیدیم چون واقعا حرفای پریسا بدجور ازارم میداد هرچی اون بیشتر حرف میزد منم کیرم سفتتر میشد .
خلاصه خریدمونو انجام دادیم وبرگشتیم رسیدیم خونه و منم کمک پریسا کردمو تا جنسا رو ببریم تو آشپزخونه پریسا رفت تا شوهرشو بیدار کنه دید ای دل غافل شوهرش خیلی حالش بد بود و خیلی سریع به بیمارستان بردیمش بنده خدا پریسا خیلی گریه میکرد اونجا چندتا امپول و سرم که بهش وصل کردن کمی حالش بهتر شد ولی دکتر ها گفتند که باید 24 ساعت تحت نظر باشه خلاصه ماهم به زور تا پریسا رو قانع کردم بیات خونه رفتم سخر رو رسوندم خونه خونه تاریک بود رفتم تو وچراغ ها رو روشن کردمو گفتم تا تو بری لباساتو عوض کنی منم یه چیزی ئاست درست کنم واسه شاماونم قبول کردو منم شامو درست کردم خوردیمو پریسا دوباره زد زیر گریه منم اومدم پیشش دلداریش دادم گفتم که نگران نباش پریسا شوهرت حالش خوبو و ایشاالله فردا صحیح و سالم مرخص میشه کمی ارومتر شد منم دستمو انداختم دور گردنش و بازوهاشو ارئم ماساژ میدادم اونم سرشو به شونم تکیه داده بود من از بالا چاک سینه هاشو میدیدم واای عجب سینه های با خودم گفتم خدا کنه امشب پیشش بمونم ارو سرشو بوسیدم کیرم داشت کمکم ابرومو میبرد طوری که به ارنج پریسا چسبیده بو پریسا یه نگاه به من کردو گفت بابا اینکه خیلی تنده(بالبخند) منم با لبخند گفتم مثل اینکه گشنشه اونم زد زیر خنده و محکم زد تو سرش من یه
اخی گفتم و خیلی دردم گرفت پریسا بلند شد گفت من می خوام بخوابم یه لطفی کن امشب اینجا بمون چون من تنهایی میترسم گفتم خیلی خوب مجبورم جور شوهرتو بکشم اونم لبخندی زد گفت خیلی خب حالا رفت تو اتاق خوابید یه چند لحظه صدا کرد امیر میشه این چراغو خاموش کنی منم گفتم آخه تنبلی تا این حد منم رفتم تو اتاقش دیدم وااااااااااااااااااااااااااااااااااای دیدم پریسا با لباس خواب صورتیش خوابیده رو تحت طوری که پشتش به من بود وپاهاشو تو شکمش جمع کرده بود دیگه طاقت نداشتم ولی باز هیچی نگفتم چراغ رو خاموش کردم و اومدم که برم بیرون گفت من امیر من تو تاریکی میترسم میشه بخوابی پیشم منم گفتم اخه ....گفت آخه بی آخه مگه نگفتی که میخوای جور شوهرمو بکشی هیچی منم با کله رفتم پیشش خوابیدم اونم اومد و سرشو گزاشت رو سینم و پاشو هم گذاشت رو شکمم وقتی نرمی سینه های درشتشو رو بدنم حس میکردم بدجور حشری شده بودم طوری که استخون کیرم داشت میزد بیرون یکمی پاشو کشیر پایین دید کیرم سفت شده گفت پاشو گناه داره شلوارتو در بیار تا ازاد باشه منم که از خدام بود شلوار و شورتو پیراهنمو باهم در اوردم و دوباره برگشتم پیشش یه دستی رو سینم کشید و گفت چه سینه پر موی قشنگی داری خیلی وقته آرزوی یه همچین سینه ای دارم منم موند که چی بهش بگم نفسم به زور در میومد بعد ارمدتی اومد منو بوسید منم اروم لباشو بوسیدم وه یه 10 دقیقه بو د از هم فقط لب میگرفتیم بعد منم آروم بادستم از پشت تاپش سینه هاشو فشار میدادم تا اینکه تا پشو در اوردم و شروع کردم به خوردن سینه ای نرمش و خیلی اروم نوک سینه هاشو گرفتم تا نوک سینه هاشو گرفتم داشت منفجر میشد اونم محکم کیرمو گرفتو فشار میداد و میگفت : امیر عجب کیری داری دوست دارم همشو بکنی تو کوسم منم با این حرفاش داشتم دیونه میشودم از خود بیخود شدم و رفتم با سرعت شورتشو در اوردم و شروع کردم به خوردن کوسش . اول لبای کوسشو گرفتم و چچولشو میلیسیدم بعد زبونمو گزاشتم داخل کوسش و در میوردم نفسامون بدجور بیشتر و بیشتر میشد اونم باصدای بلند اه میکشید منم بلند شدم وکمی کیرمو به کوسش مالوندم و خیلی آروم سر کیرمو فرستادم تو کوسش اه خیلی بلندی کشید و چشماش خمار شد منم تا آخر فرستادمش تا آخر طوری که تخمام به به سوراخ کونش میخورد و تلنبه زدنم کم کم سرسیتر شد میخواست آبم بیات منم کیرمو در اوردم و روی زانو هاش خمش کردم وااااااااااای خدای من عجب کونی داشت بزرگ و نرم تو عمرم یه همچین کونی من ندیدم دو باره کیرمو گذاشتم تو کوسشو محکم میزدم تا اینکه ابم اومد و منم ابمو ریختم تو کوسش چون حلقه گذاشته بود و بچه دار نمیشد.
اگر واسم نظر بزارید منم قول میدم سکس های بعدی با خواهر زنم تو خونه خودمو واستون بنویسم و همینطور عکساشو واستون میزارم پس منتظر نظر های قشنگتون هستم ..................... فعلا بای.............

نوشته: کیر 18 سانتی

داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به زمانی که من تازه ازدواج کرده بودم. زنم دو تا خواهر داره که هر دوتاشون ازش بزرگترن و ازدواج کردن و هر کدومشون دو تا بچه دارن. اسم خواهر بزرگه گلناره و اسم خواهر کوچیکه لادنه. راستشو بخواین از همون روز اول که لادن رو دیدم خیلی تو کفش بودم و به شوهرش حسودیم میشد. با خودم میگفتم ای کاش میشد برای یک بار هم که شده بتونم باهاش لاس بزنم. ولی متأسفانه لادن در شهرستان زندگی میکرد و من بهش دسترسی نداشتم. در هر صورت من همیشه توی کف لادن بودم و حتی خیلی از مواقع که زنم رو میکردم به فکر لادن بودم. از شانسم حدود یک سال بعد از ازدواج از طرف شرکت مأمور شدم که برای دو سال برم به همون شهرستانی که لادن زندگی میکرد. وقتی که رئیس این خبر رو بهم داد از اینکه دارم به لادن نزدیک میشم از خوشحالی داشتم بال در می آوردم ولی وقتی رسیدم خونه این خوشحالی رو طور دیگه ای بیان کردم و به زنم گفتم که این مأموریت باعث میشه که حقوقم افزایش پیدا کنه. در عرض دو هفته وسایل رو برای اسباب کشی آماده کردیم و خونه رو رهن دادیم. تمام این مدت به این فکر میکردم که چطور میتونم به لادن نزدیک بشم و باهاش لاس بزنم. بعد از جاگیر شدن در خونه جدید که برای دو سال از طرف شرکت برام رهن کرده بودن، لادن با شوهرش و بچه هاش اومدن خونه ما. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خیلی خوشکلتر و خوش هیکل تر شده بود. سعی میکردم زیاد بهش خیره نشم که دیگران متوجه نشن ولی دست خودم نبود بی اختیار وقتی که داشت به زنم برای پذیرایی کمک میکرد نگاهم دنبالش میکرد. همش تو این فکر بودم که ای کاش یه فرصتی پیش بیاد تا بتونم از نزدیک لمسش کنم. بعد از اینکه رفتن با اینکه خسته بودم ولی به یاد لادن یک دست سیر زنمو کردم. بعد از حدود یکماه که از اومدنمون گذشت، دو سه بار لادن به خونه ما اومد و چند بار هم ما رفتیم خونه اونا. توی این رفت و اومدا سعی میکردم با نگاه به لادن بفهمونم که دلم چی میخواد ولی اون از نگاهم نمیخوند. تا اینکه یه روز تنها اومد خونه ما. من تازه از سر کار اومده بودم و نمیدونستم که لادن اومده. مثل هر روز مستقیم رفتم تو اتاق و شروع کردم به عوض کردن لباسهام. طبق عادت اول همه لباسهای کارم رو در آوردم و لخت شدم بعد رفتم سر کمد لباسی تا شلوارک و زیرپوشم رو بردارم که یه دفه دیدم لادن اومد تو اتاق. اول جا خورد و روشو برگردوند. راستشو بخواین منم جا خوردم و رفتم پشت در کمد ولی بعد به خودم اومدم و سلام کردم و گفتم ببخشید نمیدونستم شما اینجا هستید و همونطور از پشت در کمد اومدم بیرون. اونم برگشت و گفت شما ببخشید، منم نمیدونستم که شما تشریف آوردید. میخواستم برای بیتا حوله ببرم. منم همونطور که لخت ایستاده بودم از توی کمد یه حوله در آوردم و بهش دادم. بعد از تشکر یه نگاه زیر چشمی بهم کرد و رفت بیرون. منم لباس پوشیدم و رفتم توی اتاق نشیمن. تقریباً اولین قدم برای نزدیکی به لادن رو برداشته بودم و با لخت ایستادن جلوش باعث شدم که نیم نگاهی زیر چشمی به هیکلم بندازه. بعد از اینکه زنم از حمام اومد هر دوشون اومدن توی اتاق و بعد از اینکه بیتا یه لب محکم از من گرفت رفت توی اتاق که موهاش رو خشک کنه. لادن هم روبروی من روی مبل نشست. یه بلوز آستین کوتاه یقه باز با یه دامن تا روی زانو پوشیده بود و اون اندام محشرش رو به نمایش گذاشته بود. وقتی نشست برای یه لحظه اون رونای سفیدش پیدا شد. بی اختیار کیرم راست شد.
چند روز بعد شوهر لادن باهام تماس گرفت و گفت که برای یه دوره، یک ماه از طرف شرکت قراره بره چین و از من خواهش کرد که مراقب لادن و بچه ها باشم. منم با خوشحالی قبول کردم. بنده خدا نمیدونست که داره گوشت رو میسپاره دست گربه. شب قبل از رفتنش رفتیم خونشون و بازم جلوی همه با کلی تعارف ازم خواهش کرد که به لادن و بچه ها سر بزنم و نذارم که کم و کسری داشته باشن. منم بهش اطمینان دادم که نمیذارم از هیچ نظر کمبودی احساس کنن. از وقتی برگشتیم خونه توی این فکر بودم که چطور باید به لادن نزدیک بشم که نه ناراحت بشه و نه آبروریزی بشه. فرداش از اداره که زدم بیرون به زنم زنگ زدم و گفتم که اول میرم پیش لادن تا ببینم چیزی احتیاج نداشته باشه. بعد به لادن زنگ زدم و گفتم که اگه چیزی احتیاج داره بگه تا براش ببرم. کلی تعارف کرد و آخر سر چند تا سفارش داد. بعد از خرید سفارشات و یه مقدار تنقلات برای بچه ها رفتم در خونه. نیاز به تعارف یا اصرار نداشتم تا گفت بفرمایید تو، رفتم داخل. بچه ها رو بغل کردم و بوسیدم و به هرکدومشون یه کاکائو دادم اونا هم رفتن دنبال بازیشون. لادن یه تاپ بندی با یه شلوارک پوشیده بود که سینه های خوشکلش از توی تاپ پیدا بود و معلوم بود که سوتین نبسته. دوباره کیرم راست شد. برای اینکه سر شوخی رو باز کنم گفتم خوش تیپ شدی. با اخم یه نگاهی بهم کرد و گفت خوش تیپ بودم. منم برای اینکه حرف ادامه پیدا کنه گفتم بر منکرش لعنت. تعارف کرد که بشینم تا چای درست کنه ولی چون میخواستم اعتمادش و بدست بیارم و درضمن زنم هم بهم بی اعتماد نشه، تشکر کردم و رفتم خونه. یک هفته گذشت و من هر روز بعد از کار و قبل از رفتن خونه اول یه سری به لادن میزدم و بعد از یه کم بازی با بچه ها، میرفتم خونه. دیگه هم زنم و هم لادن به این برنامه عادت کرده بودن.
اون روز بعد از ظهر کارم سبک بود و تصمیم گرفتم که یه کمی زودتر برم خونه. سر راه چند تا شکلات و شیرینی برای بچه ها خریدم و مثل یه هفته گذشته مستقیم رفتم خونه لادن. یه مدت طول کشید تا در رو باز کرد. از پله ها که رفتم بالا دیدم در خونه نیمه بازه ولی کسی جلوی در نیست. یه یاالله گفتم و رفتم داخل. خبری از لادن و بچه ها نبود. با صدای نیمه بلند سلام کردم ولی جوابی نیومد. رفتم طرف اتاق خواب بچه ها دیدم که هر دوشون خوابیدن. از صدای آب متوجه شدم که لادن توی حمامه. رفتم جلوی در حمام و صداش کردم. از پشت در جواب داد که ببخشید تازه اومدم تو حمام تا چند دقیقه دیگه میام بیرون. چای آمادست از خودت پذیرایی کن. شیشه در حمام مات بود ولی وقتی که اومد پشت در میشد اون هیکل زیباش رو ببینی. دوباره کیرم راست شد. گفتم راحت باش من عجله ندارم و رفتم توی آشپزخونه و یه چای برای خودم ریختم. توی این فکر بودم که امروز هرطور شده باهاش لاس بزنم و با خودم گفتم هرچه باداباد. بعد از خوردن چای دوباره رفتم پشت در حمام و از پشت شیشه هیکلش رو برانداز میکردم. توی خیال خودم بغلش میکردم و پستوناش رو میمالیدم. با یه دستم کیرمو میمالیدم و با دست دیگه به دیوار تکیه کرده بودم که تعادلمو از دست ندم. پشتش به در بود و چون چراغها رو برای بچه ها که خواب بودن خاموش کرده بود فکر میکردم که منو نمیبینه. یه چند دقیقه ای توی همین حالت بودم و داشتم کیرمو میمالیدم که حس کردم لادن هم داره به خودش ور میره. اولش فکر میکردم که داره خودش رو میشوره ولی وقتی خوب دقت کردم دیدم که داره خودش رو میماله. یه دستش به کسش بود و یه دستش به پستوناش. نمیدونستم که چرا این کار رو میکنه. با خودم گفتم خوب به هرحال حدود 10 روزه که شوهرش رفته و ممکنه توی کف باشه. البته حدسم درست بود ولی نمیدونستم که خودم باعثش شدم. خلاصه یه چند دقیقه ای گذشت که صدای آب قطع شد. سریع رفتم توی اتاق نشیمن و نشستم روی مبل و خودمو مشغول کردم. فکر کردم تا بخواد خودش رو خشک کنه و لباس بپوشه یه چند دقیقه ای طول میکشه ولی خیلی سریع در حمام باز شد و لادن با یه حوله که تنش کرده بود اومد بیرون. چشماش خمار شده بود و معلوم بود که خیلی تو کفه. اومد جلوی من ایستاد و شروع به احوالپرسی کرد. بعد روی مبل روبرویی نشست و طوری که به نظر میرسید از عمد اینکار رو کرده پاش رو انداخت روی پاش طوری که میشد تا انتهای رونش رو ببینی. با دیدن این صحنه دیگه دیوانه شده بودم ولی هرطور بود خودم رو کنترل کردم که کار احمقانه ای نکنم. همینطور که صحبت میکردیم با پاهاش بازی میکرد و این کار باعث شد که حوله از روی پاش بیوفته. طوری که مثلاً نشون بده که این کار عمدی نبوده دوباره حوله رو روی پاش انداخت و به صحبت ادامه داد.
دیگه دل تو دلم نبود. همه شرایط برای کاری که مدتها در انتظارش بودم جور شده بود. به اندازه کافی وقت داشتم چون از نظر زنم من هنوز سر کار بودم. با لادن تنها بودم چون بچه ها خواب بودن و از همه مهمتر اینکه رفتار لادن نشون میداد که اونم دلش میخواد. پس دیگه جای تأمل نبود ولی نمیدونم چرا حالا که همه این شرایط جور شده بود نمیتونستم کاری بکنم. برای اینکه وقت رو از دست ندم گفتم چرا نمیری موهات رو خشک کنی؟ اینطور سرما میخوری. قبول کرد و طوری بلند شد که من متوجه شدم حتی شرت هم نپوشیده و رفت توی اتاق خواب. بعد از چند لحظه صدام کرد و گفت اگه امکان داره سشوار رو براش بگیرم. وقتی رفتم توی اتاق همونطور با حوله جلوی آیینه ایستاده بود و داشت موهاش رو شونه میکرد. سشوار رو ازش گرفتم و کنارش ایستادم تا موهاش رو خشک کنه. من کنارش ایستاده بودم و از بالای حوله میتونستم پستوناش رو ببینم. سوتین هم نبسته بود و کاملاً لخت فقط با یه حوله کنارم ایستاده بود. ساعت 2 بود و تقریباً 4 ساعت وقت داشتم ولی نمیدونستم چطور شروع کنم. وقتی دستش رو برد بالا که شونه رو روی سرش بکشه، گره حوله که معلوم بود عمدی شل بسته شده باز شد و من تونستم اون پستونا و کس خوشکلش رو که کاملاً تمیزش کرده بود ببینم ولی لادن هیچ عکس العملی نشون نداد و به کارش ادامه داد. تمام مدتی که موهاش رو شونه میکرد از توی آیینه حواسش به کیر من بود. اینو از مسیر نگاهش توی آیینه متوجه شدم. دیگه نباید موقعیت رو از دست میدادم. همونطور که سشوار رو گرفته بودم با اون دستم شروع به مالیدن کیرم کردم و نشون دادم که چقدر هوس کردم. بعد سشوار رو بستم و گذاشتم جلوی آیینه. هنوز شونه توی دستش بود و داشت موهاش رو شونه میکرد. هر دو دستش بالا بود و حوله کاملاً باز شده بود. رفتم پشت سرش و از پشت بغلش کردم و پستوناش رو گرفتم. بدون اینکه چیزی بگه خودش رو توی بغل من ول کرد. بعد از یه مالش کوچیک به پستوناش که سفت و سر بالا بودن آروم دستامو آوردم بالا و حوله رو از روی دوشش انداختم. به آرزوم رسیده بودم چون آرزوم این بود که بتونم از نزدیک لمسش کنم. لادن هم توی حس بود. چشماش رو بسته بود و معلوم بود که از اینکه خودش رو در اختیار من گذاشته راضیه. شونه رو گذاشت و همینطور که من پستوناش رو میمالیدم دستم رو گرفت و با حرکت دستش اشاره کرد که بیشتر فشار بدم. منم اطاعت کردم و با تمام قدرت پستوناش رو مالیدم. چند دقیقه ای توی همین حالت باهاش لاس زدم. کیرم داشت میترکید مخصوصاً وقتی کونش رو بهش فشار میداد.
همونطور که پشتش ایستاده بودم و داشتم پستونش رو فشار میدادم با یک دست دکمه و زیپ شلوارم رو باز کردم و با این پا اون پا کردن شلوارمو در آوردم. بعد شرتمو کشیدم پایین و کیرمو چسبوندم به اون کون سفید و نرمش. وای که چه حالی میداد. اولین بارم نبود که زنی رو لمس میکردم ولی لادن یه چیز دیگه بود. به کمک لادن کاملاً لخت شدم و همینطور که من کسش رو میمالیدم لادن هم کیر من رو گرفته بود و باهاش بازی میکرد. دیگه تو ابرها بودم و کیرم اینقدر سفت شده بود که درد گرفته بود. بدون اینکه همدیگه رو ول کنیم رفتیم کنار تخت. لادن به پشت خوابید لبه تخت و پاهاشو از تخت آویزون کرد. منم خوابیدم روش و شروع کردم به لیس زدن نوک پستوناش. معلوم بود که با این کار خیلی حال میکنه. هیچ حرفی نمیزدیم و هردومون داشتیم حال میکردیم. رفتم بالاتر و لبش رو بوسیدم بعد کم کم اومدم پایید و از زیر گردن تا روی نافش رو غرق بوسه کردم و هم زمان پستوناش رو میمالیدم. همینطور آروم اومدم پایین تا رسیدم به کس خوشکلش. چه بوی خوبی میداد. به محض اینکه شروع کردم به لیس زدن صداش در اومد و شروع به آه کشیدن کرد و سرمو گرفت و به کسش فشار میداد. از این کار لذت میبرد و بعداً فهمیدم که شوهرش این کار رو براش نمیکنه. با هر بار لیس زدن من صداش بلندتر میشد و کم کم داشت دیوانه میشد تا جایی که ترسیدم بچه ها بیدار بشن و دست از این کارم کشیدم. بلند شدم و کنار تخت جلوش ایستادم. دستش رو گرفتم و بلندش کردم طوری که لبه تخت بشینه. به محض نشستن کیرمو گرفت و با ولع شروع به لیس زدن و بعدم ساک زدن کرد. از این کار هم لذت میبرد ولی باز شوهرش نمیذاشت این کار رو بکنه. دیگه تو حال خودم نبودم و داشتم دیوانه میشدم. کیرمو ازش گرفتم و خوابوندمش روی تخت و خودم هم وسط پاهاش نشستم. کیرمو میمالیدم به کسش ولی داخل نمیکردم. یکی دو دقیقه اینکار رو ادامه دادم و بعد خیلی آروم کیرمو هل دادم توی کسش. اینقدر خیس شده بود که به راحتی رفت داخل. یه آه بلند کشید و محکم بغلم کرد. منم با سرعت شروع به تلمبه زدن کردم. به مدت دو سه دقیقه به سرعت تلمبه زدم طوری که دیکه خیس عرق شده بودم ولی چون میدیدم که این کار خیلی بهش حال میده ادامه میدادم. فکر کنم سه چهار باری ارضا شد. بعد همونطور کیرمو تا ته توی کسش هل دادم و بی حرکت خوابیدم روش. لادن که ارضا شده بود شروع کرد به بوسیدنم و هی ازم تشکر میکرد و میگفت که خیلی حال کرده و تا حالا شوهرش اینقدر بهش حال نداده. منم بوسیدمش و به شوخی بهش گفتم من به حسام قول دادم که نذارم شما از هیچ نظر کمبودی حس کنید و هر دو زدیم زیر خنده. لادن گفت میشه یه خواهشی ازت بکنم. گفتم بگو عزیزم من سراپا گوشم. گفت حسام خیلی وسواسیه مخصوصاً توی سکس. مثلاً هیچ وقت کسمو لیس نمیزنه و نمذاره منم براش ساک بزنم. میگه کثیفه و آدم مریض میشه. گفتم خوب هر وقت خواستی بگو من برات این کار رو میکنم. الان دوست داری کست رو لیس بزنم؟ گفت نه میشه خواهش کنم منو از کون بکنی؟ آخه خیلی دوست دارم ولی حسام منو از کون نمیکنه. گفتم چرا که نه و با تعجب گفتم از کون نمیکنه؟ چطور دلش میاد کون به این خوشکلی رو از دست بده. من از وقتی تو رو دیدم آرزو میکردم که بتونم از کون بکنمت. بعد بلند شدم و کیرمو از کسش کشسدم بیرون. بهش گفتم که روی دو زانو بشینه و بیاد لبه تخت. با این کار میتونستم روی کونش مسلط باشم. بعد خودم نشستم پایین تخت و با دست کونشو باز کردم. از روی چوچوله کسش تا سوراخ کونش رو لیس میزدم و با انگشت سوراخ کونش رو میمالیدم. کم کم انگشتمو کردم توی سوراخ کونش آخه اینقدر تنگ بود که انگشتمم نمیرفت داخل چی برسه به کیرم. همینطور که براش لیس میزم و انگشت میکردم توی کونش یه بار دیگه ارضا شد و آب از کسش سرازیر شد. منم همه آب کسش رو لیس زدم و همراه با آب دهنم روی سوراخ کونش مالیدم. دیگه حسابی خیس و باز شده بود. بلند شدم و کیرمو با سوراخ کونش تنظیم کردم. بعد خیلی آهسته کیرمو تا ته توی کونش فرو کردم. لادن هم که معلوم بود خیلی حال کرده با فشار به عقب به من کمک میکرد. چند لحظه کیرمو تو همون حالت نگه داشتم و بعد دوباره شروع کردم به تلمبه زدن. لادن هم خودشو به عقب فشار میداد که کیرم تا ته توی کونش فرو بره. مرتب آه میکشید و میگفت محکمتر ... محکمتر ... سریعتر ... بعد از چند دقیقه حس کردم که دارم منفجر میشم و داره آبم میاد دست انداختم دور شکمش و محکم فشارش دادم طوری که حتی یه میلیمتر از کیرم بیرون از کونش نباشه و بعد با فشار آبمو توی کونش خالی کردم. مدتی توی همین حالت موندیم و بعد خیلی آهسته کیرمو از کونش کشیدم بیرون. هنوز یه قطره از آبم روی سوراخ کیرم مونده بود. وقتی لادن برگشت و این صحنه رو دید کیرمو گرفت و سرشو لیس زد. بعد توی دهنش مزه مزه کرد و گفت خوبه. قول بده که دفه دیگه آبتو توی دهنم خالی کنی. پیش خودم فکر کردم پس این دفه آخر نیست و لادن هم مثل من دوست داره که این ارتباط برقرار بمونه. قبول کردم و گفتم به این شرط که توهم قول بدی یه دفه فقط با ساک زدن آبمو بیاری. با خنده قبول کرد. ساعت 5 شده بود و هنوز 1 ساعت دیگه وقت داشتم. رفتم توی حمام و بدنم رو برای اینکه بوی عرق ندم و زنم متوجه نشه شستم و بعد هم لباس پوشیدم و بعد از بوسیدن لادن رفتم خونه. به زنم گفتم که یه ساعت زودتر از اداره اومدم و اگه دوست داره لباس بپوشه که با هم بریم خونه لادن. بعد از اون روز هر روز بعد از کار میرفتم پیش لادن و توی هر فرصتی که بچه ها به بازیشون مشغول بودن باهاش لاس میزدم. این کار تا زمان اومدن حسام طول کشید. البته بعد از اونم هر وقت فرصتی پیش میومد با هم حال میکردیم و چند دفه دیگه از کون کردمش. تقریباً اواخر دوره مأموریتم بود که از طرف مدیر شرکت یه نامه به دستم رسید و ازم درخواست کرده بود به دلیل کمبود نیرو در صورت امکان یکسال دیگه مأموریتم رو تمدید کنه. من که از خدام بود وقتی هم به زنم گفتم چون نزدیک خواهرش بود شکایتی نکرد و من تونستم مدت بیشتری کنار لادن بمونم. دفه بعد ماجرایی رو که آبم رو توی دهن لادن خالی کردم براتون تعریف میکنم.

يه روز سرد زمستاني بود.ميدونيد كه هواي تهران تو اين فصل روزهاتقريبانيمه سرد اما عصرهاوشب استخون سوزه ومعمولا بساط پتو ولحاف توي اين فصل رونق زيادي داره واتفاقات زيادي هم زيرا اون رخ ميده .
من هم تو خونه نشسته بودم وداشتم يه فيلم نيمه سكس نگاه ميكردم .ساعت 7 عصربود وهمسرم هم خونه نبود ورفته بود خريد. ما تقريبا يك سالي ميشه كه در تهران زندگي مي كنيم .قبلا تو تبريز بوديم ولي بخاطر بالا بودن قيمت مسكن و مشكل كاري من اومديم تهران تا هم بتونيم آب وهوايي عوض كنيم وهم از دست مشكلات كاري ام در تبريز يه نفس راحت بكشيم . خلاصه تو اين يك سال هم هيچكدوم از فاميل خونمون نيومده بودند. همسر من خيلي به خانواده اش وابسته است .دوتاخواهر ويك برادر ديگه هم داره كه خيلي با هم رفت وآمد ميكنند اما تو اين مدت به خاطر باز شدن مدرسه و سردي هوا نتونسته بودند به تهران بيايند.
در بين خواهر زنهام ؛ اون بزرگه زياد ميونش با من خوب نيست وخيلي همديگرو تحويل نمي گيريم و زياد هم با هم رفت وامد نداريم چون خشك مقدسه و به اصطلاح مومن .اما اون آخري كه اسمش آیلین است با من خيلي رابطه اش خوبه .منو دوست داره وخيلي به من احترام ميذاره . در ضمن زيباست وخوش اندام و اكثر مواقع هم با لباسهاي تنگ وكوتاه جلوي من ميگرده وخيلي جلوي من راحته .البته اون 2 ساله كه ازدواج كرده با پسر داييش رضا. ولي هنوز بچه نداره ولي اونطور كه من فهميدم اونقدرها با شوهرش عاشق معشوق نبودن وبيشتر به خاط موقعيت پولي وشغل اون باهاش ازدواج كرده.البته رضا شوهرش هم بچه بدي نيست و زياد از اون تعصبات خشك مقدسي نداره وبه پوشش زنش گير نميده . اينم بگم كه من وآیلین خيلي با هم راحتيم و راحت از سكس حرف ميزنيم .البته بعنوان مشاوره وراهنمايي چون اون خيلي به سكس علاقه داره ومن هم راحت وباز دراين موردبراش حرف ميزنم و ازاين نظر خيلي با هم صميمي هستيم . از شما چه پنهون چندين بار هم خودمونو به هم ماليديم مثلا موقعي كه در آشپزخانه بود و يه شلوار استرج تنگ ويه ميني تاپ كوتاه پوشيده بودطوري كه سينه هاي خوش تراش وبرجسته اش كاملا مشخص بودوبراحتي ميشد نوك سينه هاشو ديد بدون اينكه به روي هم بياريم من از پشتش رد شدم وموقع رد شدن اينطور وانمود كردم كه جا تنگه وپايين تنه ام رو نرم و آروم به با سنش ماليدم و دستانم رو به زير بغلش بردم وبه نوك سينه هاش رسوندم واين صحنه شايد 5 ثانيه طول نكشيد آیلین هم كاملا باسنش را به عقب آورد تا تماس از پايين كامل شود.اين3 ثانيه يه دنيا برايم لذت داشت وديوانه ام كرد ولي اصلا به روي هم نياورديم.
يه بار هم كه تو خونمون خوابيده بود وهمسرم هم در آشپزخانه بود .آروم لبم رو روي لباش گذاشتم وفوري يه بوسه ازلبهاي داغش گرفتم.
بهرحال اون روز نشسته بودم كه ناگهان تلفن زنگ زد وگوشي روبرداشتم ديدم آیلین ست. خيلي خوشحال شدم و احوالپرسي گرمي با هم كرديم .آیلین گفت كه ميخواد با شوهرش روز چهارشنبه عصر بيان تهران حدود 12 شب ميرسن خونمون وتا شنبه عصر هم ميمونند. اونقدر از شنيدن اين خبر خوشحال شدم كه ميخواستم بال در بياورم.
بالاخره آیلین رو ميديدم و ميتونستم چند روزي رو 4 نفري باهم باشيم . اينو هم بگم كه من با زنم اصلا مشكل ندارم و رابطه مون هم خوبه و من وخواهرزنم بيشتر بعنوان دوست با هم رابطه داريم تا اينكه رابطمون داماد خواهر زني باشه واصلا بحث عاشق ومعشوقي دربين نيست .البته همسر من هم اصلا به اين گونه مسايل حساس نيست ومعتقده كه حساسيت در اينگونه موارد مرد رو بيشتر وسوسه ميكنه و به انحراف ميكشونه .من از اين نظر واقعا از همسرم تشكر ميكنم كه به اينگونه مسايل اهميت ميده و هوامو داره
امروز دوشنبه بود و من تا روز چهارشنبه لحظه شماري ميكردم . اميدوار بودم تو اين چند روزي كه اونها ميان اينجا موقعيتي پيش بياد كه بتونم با آیلین تنها باشم و با هم حرفهاي سكسي بزنيم .البته همانطور كه گفتم نه بطور مستقيم بلكه به صورت تبادل نظر- داستان واينكه شوهرش چه مدلي با اون حال ميكنه واز اين دست حرفها.در ضمن ميتونستم عكسهاي سكسي هم كه در كامپيوتر دارم رو بهش نشون بدم.
خلاصه چهارشنبه شد و ساعت 30/11 شب بود كه زنگ خانه به صدا درآمد و من در حاليكه سعي ميكردم هيجان ام رو پنهان كنم در را برويشان باز كردم . آیلین خيلي اندامش درشت تر و زيباتر شده بود وآرايش نسبتا غليظي هم كرده بود.ويك مانتوي تنگ و كوتاه هم پوشيده بود . شوهرش رضا هم كلي تيپ زده بود. خلاصه احوالپرسي گرمي كرديم ومن آنها را به سمت اتاق راهنمايي كردم . دو تا خواهر وقتي هم ديگرو ديدند كلي با هم احوالپرسي كردند و خوشحال شدند.من هم با خوشحالي آنها را به هال وپذيرايي راهنمايي كردم وكنار هم روي مبل نشستيم . آیلین رفت تو اتاق ديگه كه لباس عوض كنه وهمسر من مینا نيز از قبل يه لباس راحت وتقريبا نيمه باز پوشيده بود بطوري كه قسمت زيادي از سينه هاش براحتي از كنا ر زيربغلش معلوم بود و شلوار تنگي كه تمام اعضاي پايين تنه اش را مشخص ميكرد.
من منتظر بودم ببينم كه آیلین با چه پوششي جلوي من مياد و كنار رضا مشغول چاق سلامتي بودم .وقتي آیلین وارد اتاق پذيرايي شد من از شدت هيجان قلبم شروع به تپيدن كرد . اون يه تاپ دو بنده كه فقط روي قسمت باريكي از سينه هاشو پوشونده بود به تن داشت ويه شلوار استرج كوتاه از اون مدلهايي كه فاق كوتاه دارند وكمي از خط باسن بيرون از شلوار ميماند و جنس مخمل نرم دارند ؛ پوشيده بود.موهاشو هم يه رنگ شرابي قشنگ زده بود وروي لبهاشم قشنگترين رنگ قرمز رژي كه تا اون روز نديده بودم زده بود. بنظر من اون تي شرت دوبنده به يه ميني سوتين بيشتر شباهت داشت تا به يك تاپ و اونقدر هم باريك روي
پستونهاي آیلین رو پوشونده بود كه هر چند باري كه آیلین رو كاناپه تكون ميخورد حين صحبت كردن؛ ليز مي خورد وپايين مي امد وتا سر نوك پستونش ولو ميشد . رضا شوهرش هم بي خيال نشسته بود وداشت ماهواره نگاه ميكرد واصلا حواسش به آیلین نبود.اينم بگم كه رضا علاقه زيادي به ماهواره وفيلم داره واگه بشينه پاش به اين راحتي ها ول كن نيست .من لحظه اي از ديد زدن به سر وسينه وخط باسن آیلین كه از شلوارش بيرون زده بود غافل نبودم و آیلین هم كاملا متوجه شده بود ودر حين اينكه خواهرش به آشپزخانه براي انجام كار ميرفت خيلي راحتتر خودشو ولو ميكرد وميني سوتينش رو كه پايين آمده بود به حال خودش گذاشته بود.وگاهي مخصوصا آروم با دستاش روي سينه هاشو نوازش ميكردو با دست به رانهايش ميكشيد وبا اينكار بيشتر مرا به وسوسه مي انداخت . بعد از صرف شام در ساعت 30/12 شب دور هم روي فرش جمع شديم ومشغول صحبت وخوردن چاي وتنقلات شديم همسرم مینا نيز حالا راحتتر بود بخصوص كه ميديد خواهرش آیلین خيلي سكسي جلوي من ميگرده اون هم سعي ميكرد كه با رضا راحتتر باشه واز نشون دادن اعضاي بدنش هيچ ابايي نداشت .بخصوص وقتي كه دست رضا رو گرفت وشروع كرد با انگشتاش ور رفتن بعنوان شوخي وخيلي با رضا ورميرفت . ساعت حالا 2 نيمه شب بود و چشمهاي همگي خمار خواب . رضا جلوي ماهواره خوابش برد .آیلین ومینا هم مشغول صحبت بودند.مینا هم از چشماش معلوم بود كه خمار خوابه .
كمي بعد اونم همونجايي كه دراز كشيده بود كنار رضا خوابش برد . حالا من مونده بودم وآیلین كه حالا صورتهامون كاملا به نزديك بود وصداي بهم خوردن لبهاي هم رو موقع صحبت كردن ميشنيديم .البته حالا ما آروم تر با هم حرف ميزديم تا مزاحم خواب رضا ومینا نشيم .من هم مثل رضا يه شلوارك تنگ وكوتاه پام بودكه برجستگي كيرم رو كاملا نشون ميداد بنابراين طوري روبروي آیلین دراز كشيدم كه اون بتونه برجستگي كيرم رو از رو شلوارك ببينه و اونم درست همانطوري كه من ميخواستم روبروي من دراز كشيدبا فاصله خيلي كم وفكر ميكنم كه متوجه قضيه هم شده بود.البته من هم گاهي اوقات دستم رو روي شلواركم ميماليدم تا مثلا برجستگي كيرم رو بخوابونم ولي مخصوصا طوري اونو تنظيم ميكردم تا برجستگي بيشتر معلوم بشه .
خلاصه از مسايل مختلف با هم صحبت كرديم وبعد ديدم كه چشمهاي آیلین داره خمار خواب ميشه بنابرين
اونوبه اتاق خواب راهنمايي كردم ودستش رو گرفتم واونم دستمو خيلي با احساس فشار داد وبا هم بسوي تخت رفتيم .به آیلین گفتم كه لباس راحت براي خواب داره گفت آره ومن از اتاق بيرون رفتم تا آیلین لباسشو عوض كنه.آیلین هم در اتاق رو نبست ومن ازكناردرب براحتي او را ميديدم.ازديدن اين صحنه
داشت قلبم از شدت ضربان از جا كنده ميشد.آیلین آروم ميني سوتينش! رو در آورد و بعد هم شلوارشو در آورد وبا يك شورت سكسي ايستاد وحدس زدم ميدونست كه من دارم يواشكي ديدش ميزنم. از ديدن سينه هاي خوش تراش وبرجسته آیلین و اون رانهاي خوش تراش و ناف شكم وكون زيبا و سبزه اش داشتم ديوانه ميشدم . من سرم را بيشتر بداخل اتاق بردم طوري كه آیلین اگر سرش را مي چرخاند؛راحت مرا ميديد ومن
در آن لحظه طوري ديوانه شده بودم كه اصلا متوجه حركاتم نبودم و كيرم شق شق شده بود .آیلین كمي جلوي آينه با سينه و بدنش ور رفت و خوب آنها را مالش داد.بعد خيلي سكسي وآرام شورتش را درآورد وبا انگشت شروع كرد به نوازش چوچوله كوسش وخيسي انگشتش نشان ميداد كه كوسش حسابي خيس وتره و بدجوري حشري شده .حالا ديگه ميدونستم كه آیلین متوجه شده كه من دارم از پشت نگاهش ميكنم ولي خودشو به اون راه زده تا منو حشري كنه با اين حركاتش .من ديگه طاقت نياوردم .شلوارك و پيرهنم را درآوردم ولخت لخت كنار در اتاق ايستادم وشروع كردم به ماليدن كير شق شده ام .كيرم قرمز قرمز شده بود وصداي نفسهام از شدت هيجان بلند شده بود . در همين احوال آیلین كه لخت لخت تو اتاق ايستاده بود و داشت اندام خوش تركيب وشهواني ومتناسب خودشو مي ماليد به عقب نگاه كرد و چشمش به بدن لخت من كه كنار در داشتم كيرم رو با دست مي ماليدم افتاد.در جا خشكش زد ومبهوت ماند .حسابي جا خورده بود و لبهاي سرخش بي حركت ونيمه باز مانده بود .فقط اينو بهتون بگم كه در لحظه آروم به طرف هم حركت كرديم وچشم تو چشم شديم ودر يك لحظه لبهاي گرم وداغ و شهوتي آیلین رو رو لبهام احساس كردم

دنيا داشت دور سرم مي چرخيد وتو اون لحظه هيچ آرزويي نداشتم الا اينكه لب وزبان آیلین از دهان من بيرون نياد. طوري همديگرو بغل كرده بوديم كه فكر ميكنم هيچ احدي نمي تونست اون لحظه بدنهاي لخت وگرم ما رو ازهم جداكنه وكاملا درهم گره خورده بوديم.من همزمان سينه هاي آیلین رو كاملا به بدن خودم چسبانده بودم وگرمي وشقي نوك سينه هاشو كاملا رو سينه ام حس ميكردم.دستامو هم بدور كون آیلین حلقه كرده بودم و محكم لمبرهايش را مي ماليدم .وگاهي از همونجا با نوك انگشتم سوراخ داغ وتنگ كونش را نوازش ميكردم.حدودايكربع فقط همينطوري بدنهامون به هم قفل شده بود وداشتيم زبون ولب هم رو
مي خورديم .بعضي مواقع احساس كردم آیلین داره زبونمو از جا مي كنه وطوري آب دهان لزج خود را وارد دهانم ميكرد كه نمي تونستم نفس بكشم .من هم آب دهانش را بهمراه زبون داغ وشيرينش مي مكيدم وشهد شيرين لبانش حرارت لبانم را دو چندان مي كرد.فكر ميكنم حدود 10 دقيقه ديگر به همين منوال سپري شد كه كمي بدنهايمان را از هم سوا كرديم ودر نگاه هم خيره شديم.آیلین عاشقانه وبا حرارت نگاهم ميكردومن هم در چشمان مستش خيره شدم وشروع به نوازش موهايش كردم ونوك انگشتانم را بروي گردنش
كشيدم و آرام آرام به سمت سينه اش حركت دادم و به روي سينه اش رساندم وبعد ازروي سينه هاي زيبا وشهوتي اش با نوازشي آرام به سمت نافش بردم . انگشتم را با آب دهانم خيس كردم وبعد شروع به نوازش نافش كردم وشكم نرم وصافش را با خيسي انگشتم نوازش كردم .آیلین؛ مست مست از شهوت ناله نازي كرد ومجددا پشت سرم را با دستش گرفت وبا شهوت بيشتري مجدد زبان ولبش را توي دهانم فرستاد ومحكم شروع به مكيدن كرد. من هم همزمان شروع به نوازش رانهاي گرم و ترد آیلین كردم اما مثل اينكه لبهاي تشنه ما سير بشو نبود و هر دوي ما ديوانه عشقبازي هم شده بوديم .ذره ذره بدن همديگرو مي ليسيديم و دور دهانمان خيس خيس بود.موهاي سياهش عطر دلنشيني داشت و من مرتب بيني ام را بداخل موهايش ميبردم وزبانم را داخل گوشش ميكردم ولاله گوشش را با نوك زبانم نوازش ميكردم .آیلین هم دستاش بيكار نبود وپشتم را با نوك انگشتانش نوازش ميكرد وگاهي هم محكم مي فشرد وكيرم را كه حالا كلفت كلفت شده بود توي دستش ميگرفت ومي ماليد.بعد آرام در حالي كه نوك زبانم روي نوك پستانهاي آیلین مي لغزيد وآنها را خيس ميكرد آیلین را در بغلم گرفتم و به سمت تخت بردم ودرازكش خواباندم .و كمي خيره به بدن لخت قشنگش نگاه كردم .باورم نمي شد من وآیلین لخت روي هم ديگه هستيم وتمامي لختي بدن وپستانهايش به بدن من چسبيده .حتي يه لحظه فكر به اين مسئله هم مرا از خود بيخود ميكردو به همين خاطر در همون حالتي كه من روي بدن آیلین درازكش بودم به چشمان سياه وقشنگش خيره شدم لبم را به صورتش نزديك كردم و با احساس هر چه تمامتر گفتم آیلین جان دوستت دارم؛ دوست دارم بهت بگم كه عاشقتم؛ عزيز قشنگم و آیلین هم با صداي ناز وعاشقانه اش كه با شهوت همراه بود جواب داد منم عاشقتم دوستت دارم مي خوام امشب عاشقت باشم .منم جواب دادم : خواهر زن زيباي من؛ من براي لبات ميميرم . دوستت دارم ؛ واسه ليسيدن ذره ذره بدنت ميميرم آیلین جانم ..
شايد حدود يكربعي مرتب بهم حرفهاي عاشقانه ميزديم واز گفتن اين حرفها درلذت غرق ميشديم ولي انگار آتش اين عشقبازي خاموش شدني نبود.
بعد از حرفهاي عاشقانه ازروي آیلین بلند شدم ونيم خيز كنارش نشستم .مي خواستم اين بدن لخت و اندام زيبا را بيشتر نگاه كنم وآیلین هم تو همون حالت با انگشتش داشت چوچوله كوسش رو مي ماليد .نگاهي به لبهاي قرمز وزيباي آیلین كردم هنوز كمي از روژهاي روي لبش مانده بود پس دست بكارشدم ودوباره روي صورت آیلین خم شدم اما قبل از اينكه لبانم به لبانش برسد خود آیلین پيش دستي كرد و با ولع تمام تمام لب وزبان را وارد دهانش كرد وشروع كرد به مكيدن آنچنان كه كاملا دهانم در دهانش قفل شده بود وداشتم خفه ميشدم .بعد از اينكه تمام قسمتهاي لب آیلین رو مكيدم آروم زبانم را روي بدنش به حركت درآوردم .از زير گردن آیلین شروع كردم وبه طرف پستانهايش رفتم وخيلي نرم شروع كردم به خوردن آنها.سينه هاي آیلین سفت ونوك آنها برجسته شده بود وبا هر مكيدن من از سرسينه هايش ناله شهوت آميزي از گلوي او خارج ميشد وتمام بدنش به حركت آمده بود واز لذت به خود مي پيچيد.هرچقدر بيشترسينه هايش را مي خوردم كمتر سير ميشدم خود آیلین هم گاهي با دست سينه اش را جمع مي كرد وبزور مي چپوند توي دهانم تا بمكم.وچنان با شهوت اينكارو ميكرد كه من فكم خسته شد و براي خوردن سينه هاي آیلین كم آوردم . بعد از اينكار همونطور آروم زبانم را به طرف ناف وشكمش رساندم وكمي هم موهاي ظريف بالاي كوسش رو با آب دهانم خيس كردم وبا لبهام آروم كشيدمشون .خدايا اين ديگه چه لذتي بود . بعدش نوك خيس زبانم را توي سوراخ نافش فرو كردم وكمي توي آن چرخاندم تا آیلین ناله اش بلندتر و حركات شهواني بدنش بيشتر بشه .مي خواستم طعم ذره ذره بدن لخت آیلین رو با زبونم بچشم و مستي ام را دو چندان كنم .مشغول ليسيدن شكم وناف آیلین بودم كه ديدم آیلین داره نيم تنه منو به طرف صورتش نزديك ميكنه راحت ميشد حدس زد كه آیلین چي ميخواد براي همين به حالت 69 روي هم خوابيديم و فقط احساس كردم كه كيرم گرم و لزج شد.آیلین آنچنان با ولع كيرم را ساك ميزد كه كيرم قرمز قرمز شده بود وكلفتي اش دوچندان .احساس ميكردم كه كيرم تا ته حلقش تو ميره وبيرون مياد. آنچنان با ولع كيرم را ميخورد كه انگار دارد يك بستني خامه اي را مي بلعد.من هم مشغول خوردن ومكيدن انگشتان پاي آیلین شدم .از اينكار واقعا لذت ميبردم و دوست داشتم تمام انگشتان پاي آیلین رو يكجا با زبانم بمكم. آیلین هم بشدت از اينكار من خوشش آمده بودو ميگفت بخور بيشتر بخور انگشتامو و من هم محكمتر انگشتاي پاشو مك ميزدم .كمي بعد شهد شيرين كوس آیلین را داشتم مي چشيدم وآنچنان با اشتها چوچوله هاي قرمز و ورم كرده آیلین را مك ميزدم وميخوردم كه آیلین هم كه مشغول مكيدن كيرم بود بشدت ناله مي كرد ونمي تونست به ساك زدن ادامه بده .نوك بيني ام را هم گاهي وارد كوسش ميكردم تا كمي زبانم استراحت كنه وبعد دوباره تمامي كوس وچوچوله آیلین را با تمام وجود وارد دهانم ميكردم وآنچنان ساك مي زدم كه آیلین ناله ميكرد كه ديوونم كردي عزيزم تموم كردي كوسمو. از طرفي اين كار باعث ميشد كه آیلین با شدت بيشتري ساك بزند وحتي يكبار هم احساس كردم كيرم وارد حلقش شد و ناله اي از شدت لذت سردادم .
حدود نيم ساعتي به همين وضعيت 69 گذشت ومن همزمان كه كوس آیلین را مي خوردم و گلويم رابا آب شيرين وداغ كوسش تازه وتر مي كردم؛ دستانم هم بيكار نبود وهمزمان پستونهاي آیلین رو مي چلوند وخود آیلین هم گاهي كيرم را لاي سينه هايش ميگذاشت و عقب جلو ميكرد و ناله ميزد.
حالا ديگه نوبت اون لحظه رويايي و فراموش نشدني رسيده بود .هر دو ديوانه ومست از بدن هم آماده بوديم تا خودمان را در هم گره بزنيم و به اوج ونهايت اين لذت وصف نشدني برسيم.
آیلین روي تخت دراز كشيد و من هم يك عدد كاندوم روي كيرم سوار كردم و بعد خيلي آروم كيرم را وارد كوس داغ وخيس وتنگ آیلین كردم و آیلین يك آه ناز كشيد وگفت جون عزيزم بكن كوس تنگمو جرش بده ومن هم با شدت بيشتري كيرم را داخل كوسش عقب وجلو ميكردم ودر همون حال خودمو روي بدن آیلین انداختم و لبم را روي لب هم گذاشتيم و مشغول شديم .اگر بگويم كه تو اين لحظات ما توي يه دنياي ديگه بوديم وانگار رويا ميديدم دروغ نگفته ام؛ كوس تنگ ووقرمز آیلین بدجوري داشت به كيرم حال ميداد. پستوناي آیلین ديگه سفت ومحكم شده بود وتو دستام جا نمي شد.بعد از مدتي آیلین روي دو دست ودو پا خم شد ومن كيرم رو كردم تو كوسش وهمزمان انگشتمو خيس كردم وشروع كردم به نوازش سوراخ تنگ وواقعا زيباي كون آیلین وبا اينكار شدت شهوت او را دوبرابر ميكردم . خيلي هوس كرده بودم كه كيرم سوراخ تنگ وداغ كون آیلین رو هم مزه كنه ولي روم نمي شد كه اينكارو بكنم .دوست داشتم كه خود آیلین پيشنهاد بده . كمي كه يه انگشتي با كون آیلین ور رفتم اينكارو دو انگشتي شروع كردم وكمي داخل سوراخ كونش فرو بردم وآیلین هم معلوم بود كه خوشش آمده وكونش را بيشتر حركت ميداد تا انگشتم بيشتر توي كونش حركت كنه وبيشتر لذت ببره وكوسش هم ديگه حالا با كير من فيت شده بود وطوري كيرمو عقب جلو ميكردم تو كوسش كه با هر بار تكان كوسش بيشتر خيس ميشد ومعلوم بود كه فوق العاده از اين حركت نرم و متناسب كيرم لذت ميبره .من هم آبهايي را كه از كناره هاي كوسش بيرون ميريخت با انگشت جمع ميكردم و باز زبانم آنها را مي ليسيدم و مي خوردم . واي كه چه لذتي داشت اينكار.
بعد از اين كار تصميم گرفتيم مدل حال كردن را عوض كنيم .من روكمر روي تخت خوابيدم وآیلین هم اون بدن نرم وزيباو گرمش را و بخصوص اون لمبرهاي ترد ولطيف كونش را روي بدنم گذاشت وكير كلفت و قرمزم رابا دستش گرفت وكمي با اون دهان خوشگل ولبهاي نازش تف ماليد و كيرمو با ولع داخل كوسش چپاند وشروع كرد با ناله وشهوت روي كيرم بالا وپايين رفتن و هر بار كه لمبرهاي كونش به كير وخايه هام ميخورد انگار كه يه نازبالش مخمل به تنم ماليده .بعد از اين روش آیلین از رو كيرم پياده شد ودوباره لب وزبانش را به كيرم نزديك كرد وايندفعه افتاد به جون خايه هام وتخمامو درسته وارد دهانش كرد وآنها را با آب گرم و لزج دهانش نوازش ميداد و راستش يه كم هم قلقلكم گرفته بود ولي آیلین كاملا با مهارت اينكارو ميكرد وحسابي تخمام وخايه هامو حال آورد. بعد صورتش را نزديك من كرد و خيسي دهانش را با زبانش وارد دهانم كرد و لبهايم را كاملا چلاند ومن هم همزمان مشغول مالش پستوناش شدم .
بعد گفت عزيزم سوراخ تنگ كونمو با كيرت باز ميكني ؟كونم داره ازحرارت آتيش ميگيره .كونمو مي كني؟ خواهش ميكنم . من هم مثل نديد بديدها سريع گفتم چرا كه نه عزيزم بدجوري هم ميخوام اصلا اجازه ميدي سوراخ كونتو كامل ليس بزنم و زبونمو توش بكنم ؟ آیلین هم با ناله گفت آره خواهش ميكنم تور رو خدا اينكارو بكن دارم ميميرم .من بسرعت آیلین رو دمر كردم واول نوك بيني ام را به سوراخ كونش ماليدم ونوازش كردم وبعد زبانم را با فشار وارد سوراخ كونش كردم .اينم بگم كه سوراخ كون آیلین فوق العاده تميز بود و واقعا تحريك كننده والبته داغ داغ .وبراي همين من خيلي راحت شروع به ليسيدن كونش كردم .
وقتي كاملا از ليسيدن سير شدم كاندوم را آماده كردم تا به كيرم بزنم اما آیلین كاندوم را ازم گرفت وگفت اينوبذار براي حال كردن از كوس. مي خوام سوراخ كونم تمام عضله هاي كيرتو لمس كنه. بعد با زبانش تمام كيرمو ليسيد وچهار دست وپا شد وگفت زود باش بده كيرتو ومن هم كير خيسم رو خيلي آروم وارد كونش كردم .اول نوك كيرمو فرستادم تو ولي چون سوراخش تنگ بود براحتي تو نمي رفت ولي من با آرامش واينكه ميدونستم براي كون كردن بايد نوك كير را ابتدا خيلي نرم تو فرستاد تا طرف دردي احساس نكنه ؛ با حوصله نوك كيرمو به دور سوراخ آیلین مي ماليدم تا هم لذت ببره وهم عضله هاي كونش بازتر بشه .كمي كه اينكارو كردم دوباره سر كيرمو گذاشتم رو سوراخ كون آیلین وآروم فشار دادم تو آیلین ناله آرومي كرد وگفت خوبه خيلي خوبه همينطور آروم بياتو ومن هم با احتياط بيشتر كيرم را فرو ميكردم وكمي صبر ميكردم تا جا بازتر بشه وهمزمان بادست ديگرم چوچوله هاي آیلین رو نوازش ميكردم تا اين درد
آروم رو زياد حس نكنه . كيرم را كامل بيرون آوردم وبعد دوباره با تف خيسش كردم ودوباره آروم فرستادم تو واينبار براحتي داخل سوراخ كونش فرو رفت وآیلین با حرارت گفت مرسي عزيزم .خيلي داره حال ميده فداي اون كير كلفتت ؛ تا ته كيرتو بكن تو؛ كونمو پاره كن؛ به كونم حال بده و..من هم ابتدا يواش كيرمو عقب جلو ميكردم وبعد ديدم كه كونش بازتر شده با سرعت بيشتري اينكارو كردم وهمزمان لمبرهاي كون آیلین رو گرفته بودم و به بدنم ميزدم واونم بشدت داشت لذت ميبرد وناله ميزد بطوري كه ترسيدم نكنه صدامون از در بيرون بره و باعث بشه شوهر آیلین ومینا بيدار شوند.ولي چون فاصله تا هال زياد بود ودرب راهم بسته بودم وميدونستم كه خواب اونهاهم سنگينه با خيال راحت به سكس مشغول بوديم .من نمي دونستم كه سكس با خواهر زن البته يه خواهرزن خوب و امروزي مثل آیلین ميتونه اينقدر لذت داشته باشه و هم اينكه آدم از نظر بهداشتي خيالش راحته وهم چشمش از دخترها وزنهاي ديگه سير ميشه . من كه واقعا داشتم از لذت ميمردم واون شب همش فكر ميكردم تو خواب ورويا هستم وباورم نمي شد كه دارم خواهر زن عزيزم آیلین را مي كنم به اين ميگن يه سكس لذت بخش كه جزو ساعات عمر آدم حساب نميشه چون فكر آزاده وغرق در لذت ودر ضمن ميدونستم كه همسرم مینا نيز به اين مسئله حساسيت نداره
و من هم اگه يه روزي اونو هنگام سكس با مرد ديگري ببينم ناراحت نمي شم ومزاحم سكس اونا نخواهم شد چون عقيده دارم كه سكس ربطي به زندگي روزمره يه زن وشوهر نداره .سكس يه لذت زودگذره كه به انسان نشاط ميده وبعد تموم ميشه اگه قرار بشه سكس باعث از هم پاشيدن يه خانواده بش مطمئنم كه اون خانواده با هر چيز ديگري هم راحت ازهم ميپاشه وايناهمش بهونه است .سكس تموم ميشه وما هركدم بدنبال خانواده خود ميرويم وزندگي عادي خود را ادامه ميدهيم .البته هر دو طرف در سكس بايد چنين تفكري داشته باشند تا مسئله اي بوجود نياد وسكس رو بفهمند نه اينكه از اون وسيله اي براي سواستفاده درست كنند.
من فكر ميكنم كه من وهمسرم وخواهر زن وباجناقم هم تقريبا تو همين سطح تفكر باشيم واهل تفكرات وسياست بازي آخوندها نيستسم ونمي گذاريم دامنه مزخزفات ومذهب نمايي هاي آنها به زندگي خصوصي ما رخنه كند ودر خانه خودمان ودر كنارهم حداقل اين محدوديتهاي واقعا احمقانه و مضحك را كنار زده ايم
خلاصه سرتونو دردنميارم واز منبر پايين ميام :
بجرات ميتونم بگم از ساعت30/3 تا 15/4 دقيقه من داشتم آیلین رو ازكون ميكردم ولي آیلین سيربشو نبود و بدجوري كونش به كيرم قفل شده بود وكيرم داشت تو كون تنگ وداغ آیلین ذوب ميشد و بي حس شده بود و كم كم حس ميكردم كه آب كيرم ميخواد توكونش فوران بزنه و سيرابش كنه اما مي خواستم كه آیلین هم با من به ارگاسم برسه براي همين گفتم عزيزم سير نشدي وآیلین گفت دارم ميام عزيزم ولي آبتو نصفشو تو كونم خالي كن وبقيه ش رو هم بريز تو حلقم كه بدجوري تشنه مه و اين در حالي بود كه صداي نفسهاي آیلین لحظه به لحظه اوج مي گرفت و ديوونه ش ميكرد وكم كم داشت به ارگاسم ميرسيد من هم حركات كيرم را سريعتر كردم و كلفتي كيرم به حداكثر رسيده بود وتخمام پر اسپرم شده بود و طولي نكشيد كه صداي ناله من وجيغ شهواني آیلین بيانگرماجرا بود. طبق خواسته آیلین نيمي از آب كيرمو توي سوراخ كون آیلین خالي كردم وبعد سريع كيرموبيرون كشيدم وآیلین باحركتي ديوانه وار كيرمو چپوند توي دهانش وبا اشتهاي فراوان بقيه آب كيرمو ريخت تو دهن وحلقش وحتي سعي داشت با ميك زد بيشتر ته مونده اسپرمهاي توي كيرمو بمكه وبخوره كه اينكار اون نفس من را بند آورده بود.حتي با انگشت بعضي قطرات آبم رو كه روي صورتش ريخته بود جمع ميكرد و با اشتها بدهانش ميگذاشت وميخورد.
خدايا باورم نمي شد كه اين سكس رو با آیلین داشته ام .همينطور كه در حال نفس زدن بوديم رو ي بدن هم افتاديم وبهم قفل شديم وآیلین زبانش را كه حالا مزه اسپرم به خود گرفته بود وارد دهانم كرد و مشغول شد. خيلي برايم لذت داشت تا مزه اسپرمو از دهن يه دختر زيبا ولطيف مثل آیلین بچشم و نميدونستم كه اينقدر لذت داره با اينكه در حالت معمولي از اينكار خوشم نمي آمد ولي در حال حاضر خيلي خوشم آمده بود وزبان آب كيري آیلین رو با ولع تمام مي مكيدم و اونم دور دهانم را با زبانش خيس ميكرد .همينطور كه بدنهامون به هم قفل شده بود مشغول عشقبازي شديم وقربون صدقه هم مي رفتيم .و لب گيري هاي فوق عاشقانه ميكرديم و خلاصه همه رقمه با هم حال كرديم. بعد از يكربع كه تو اين حالت بوديم به آیلین گفتم كه مايلي با هم به حمام برويم واو هم با خوشحالي قبول كرد توي اين اوضاع كير من هنوز نيمه راست بود وسير نشده بود وآیلین هم هنوز شهوت توي بدن وسينه هاش موج ميزد واين حمام ميتونست مجددا
ما رو دوباره احيا كنه . دست هم ديگرو گرفتيم وآروم درب اتاق رو باز كرديم ويوشكي اومديم بيرون اما در كمال تعجب ديديم توي هال اثري از مینا ورضا نيست . من وآیلین لبخندي از رضايت زديم و خوشحال از اينكه مینا ورضا هم با هم الان مشغول هستند توي يه اتاق ديگه وكاري به كار ما نخواهند داشت
درب حمام را باز كرديم وداخل شديم . من شير آب داغ را باز كردم و گرماي آب را تنظيم كردم وبعد از اينكار همزمان زير دوش همديگرو بغل كرديم و لبمون توي دهن همديگه رفت واي كه چه كيفي داشت زير دوش داغ بدن لخت يك دختر خوش اندام وزيبا رو بغل كني وقطرات آبگرم روي بدنتون جاري بشه وگرماي عشقتونو چند برابر كنه . نميدونم چطوري اون لحظات زير دوش رو توصيف كنم كه با چه لذتي بدنهاي داغ و خيس هم رو ميماليديم ودهان من توي دهان آیلین يك لحظه هم آروم نداشت .ساك زدن آیلین هم در حمام وزير دوش فوق العاده بي نظير بود طوري كه نفسم به شماره افتاد و كيرم را كه نيمه راست بود كاملا بيدار كرد وبه وسوسه انداخت . توهمون حال به آیلین گفتم اشكال نداره همينطور سرپا يي بدون كاندوم بكنم تو كوست تا كيرم ديواره ها ي كوست رو لمس كنه وآیلین هم گفت اشكال نداره ولي احتياط كن ومن هم يكدست آیلین رو بدور گردنم حلقه كردم بعنوان تكيه گاه ؛ وبعد با دست ديگر پاي آیلین رو دادم بالا وكيرم را به آرامي وارد كوس آیلین كردم وهمون طور در حالت سرپايي كيرم را تو كوسش عقب جلو ميكردم وتقريبا آیلین از بدن من آويزان بود.تو همون حال هم مشغول لب گيري از همديگه شديم .اينو بگم كه واقعا لب وزبون خوردن تو سكس به تمام مراحل سكس برتري داره ومن ديوانه اين كار هستم ودختري هم كه با عشق و با ميل به پسري لب بدهد هميشه جوان ميماند ويك تاثير عجيب روحي رواني ويك آرامش دروني به انسان دست ميدهد كه با هيچ چيز نميشود انرا عوض كرد ومن سعي ميكنم چه با همسرم مینا وچه با آیلین كه الان با اون سكس دارم از لب گيري غافل نشم
بعد از 10 دقيقه كه اين مدلي كار كرديم واحساس كردم ممكنه آیلین خسته بشه پايش راپايين آوردم وكيرمو از توكوسش در آوردم تا كمي استراحت كنه ودراين لحظه ياد يه كار فانتزي كه هميشه دوست داشتم امتحانش كنم افتادم .سرمو به گوش آیلین نزديك كردم وگفتم آیلین جون دوست دارم بشاشي رو بدنم وآیلین هم فوي گفت منم همينطور خيلي دوست دارم اينكارو اما روم نميشد بهت بگم و خوشحالم كه خودت زودتر گفتي وبعد گفت اول تو بشا ش رو بدنم و به نيم خيز جلوي من نشست وسينه هاشو تو دستش گرفت ومن هم كيرم را روي سينه هاش نشونه گرفتم وبه آرامي روي سينه وبدنش شاشيدم و اونهم تمام بدنش را زير شاش من كامل شست وبعد من بدنم رابين دو پايش بردم بطوري كه كوس آیلین دقيقا بالاي گردنم قرار گرفت وبعد احساس كردم گردنم داره ميسوزه و شاش آیلین كه تقريبا با فشار هم بيرون آمد تمام بدنمو خيس كرد و باور نمي كردم اينكار اينقدر تاثير شهواني در سكس داشته باشد . آیلین تا قطره آخر شاششو رو بدنم خالي كرد وبه هردو دوباره زير دوش رفتيم و بدن همديگرو شستيم .من بدن آیلین را با يه شامپوبدن شستم ونوازش كردم وموهاي قشنگشو زير دوش به آرامي شانه زدم بطوريكه از پشت بدنمو به پشت آیلین چسبونده بودم وكيرم دقيقا افتاده بود توي درز كون آیلین وبعضي وقتها هم پستوناشو با دستام مي چلوندم بدن هردومون كفي بود وليز شده بود وبغل كردن توي اين حالت لطف ديگه اي داشت و روي همديگه سر ميخورديم . خلاصه بدن يكديگر را يه شستشوي كامل داديم و توي همون حمام همديگرو خشك كرديم ولخت اومديم بيرون .جلوي درب حمام روبروي هم ايستاديم و چشمامون در هم خيره شد .هر دو هنوز مست شهوت بوديم .ساعت 30/5 صبح بود و ما هنوزدلمون ميخواست تو بغل هم باشيم .ولي من به آیلین گفتم بريم ببينيم اون دو نفر چه كار ميكنندواوهم قبول كرد.
يواشكي به طرف اتاق خواب دوم راه افتاديم و ديديم كه حدسمان درست بوده . لاي در را باز كرديم وبا هم مشغول تماشا شديم رضا دوتا پاي مینا رو بالا داده بود وخودش هم بين پاهاي او و رو بدنش افتاده بود و با مهارت خاصي داشت كيرشو تو كوس مینا عقب جلو ميكرد وسوراخ كون مینا كاملا از زير كير رضا پيدا بود.من خوشحال شدم كه مینا هم داره يه سكس جديد رو تجربه ميكنه وميتونه مثل من لذت ببره .

نوشته: محمد

شیرین خواهر زن من هست و از من هم سه چهار سالی بزرگتره و یه بچه داره میره مهد کودک و شوهرش کارمنده اون اندامش خیلی سکسیه و آزاده و پیش من با اینکه چادر میندازه سرش ولی همه جای بدنش معلومه و خود نمایی میکنه تا جایی که پستون های خیلی بزرگش رو نمیشه هیچ جوری پنهون کرد و از بالای سرش که رد میشی میشه تا نزدیکی های نوک پستونشومیشه دید ماجرا از انجایی شروع شد که یه روز شیرین عروسی دعوت بود تمام ارایش و خوش هیکل و کون بزرگش از زیر لباسش مشخص میشد و میزد تو چشم منم اون روز بیکاربودم که گفتن اگه میشه شیرین رو از خونشون ببر مجلس عروسی من هم رفتم با ماشینم بردمش عروسی موقع پیاده شدنش از ماشین چون دامنش مینی ژوپ بود و با مانتو و بدون جوراب بود موقع خداحافظی بخاطر جواب خداحافظی سرم رو چرخوندم عقب خداحافظی کنم اون که داشت تکون میخورد پیاده بشه لای پاش باز شد و من از ساق پاش تا ران و تا شورتش رودیدم وای عجب رانی داشت آب از لب و لوچه ام راه افتاد واون هم این موضوع رو فهمید با لحنی متفاوت خداحافظی کرد و رفت
این موضوع موند تا اینکه یه روز شیرین اینا خونه خریدن و من هم چون کارای فنی بلد بودم از من خواستن چندتا از کارهای فنی ناقص خونشون رو انجام بدم من اون روز صبح بند شدم و رفتم زنگ در خونشون رو زدم ومیدونستم که شوهرش سرکاره و بچه اش هم مهد رفته و شیرین خوشتراش من تنهاست زنگ روزدم چند بار دیدم جواب نمیاد میخواستم برگردم که ایفون رو برداشت گفت کیه گفتم منم اومدم وسایل رو درست کنم یکمی تامل کرد و گفتم اگه کارداری برم بعدا بیام گفت نه بیا بالا در رو باز کرد از پله های اپارتمان رفتم بالا دیدم در رو باز گذاشته و رفتم تو و در رو بستم سلام کردم دیدم کسی جواب نمیده یه سروگوشی خواستم آب بدم که دیدم صدای آب داره میاد و از لای در حموم شیرین بدون اینکه دیده بشه کفت ببخشید توی حموم بودم که زنگ روزدید من فعلا کار دارم شما کارتون رو بکنید تا من کارم تموم بشه بیام من هم با این صحنه حسابی کیرم داشت به جون می اومد که الان شیرین لخت توی حموم داره چیکار میکنه تو این فکر بودم که کارمو شروع کردم و چند دقیقه گذشت دیدم یه بسته تیغ دم در حموم افتاده انگار شیرین گذاشته که وسط حموم کردنش از اون برداره و خودشو تمیزکنه با دیدن این باز حم حشری شدم یه نقشه ای به سرم زد که ارزوم بود شیرین رو لخت ببینم به ارزوم برسم تیغ رو از دم در کشیدم این ور تر که دست شیرین از لای در بهش نرسه و باز کارمو انجام دادم کارم تواتاق بچه تموم شد و رفتم تواتاق خواب شیرین که یهو چشمم به بسته باز نواربهداشتی خورد که از کشوی دراورش دیده میشد فهمیدم که شیرین خانوم پریود بوده و عادتش امروز تموم شده و رفته حموم و موهای کسش و هم با اون تیغ میخواد بزنه تو همین حال دیدم صدای شیرین از حموم میاد که صدام میزنه رفتم دیدم دستشو ازلای در اورده ولی تیغو نمیتونه پیداکنه گفتم بله شیرین خانوم گفت ببخشید ها شرمنده من اینجا تیغ گذاشته بودم ولی نمیتونم پیداش کنم گفتم اره اینجاست و بسته تیغ رو که بهش میدادم توحموم رو از لای در دید زدم بدن سفید و کونشو یه لحظه دیدم کیرم داشت میترکید بعد نقشه ای که شاید نمیگرفت رو خواستم اجرا کنم با اینکه میدونستم توالت وحموم خونشون یکیه رفتم پشت در و گفتم ببخشید شیرین خانوم توالت کجاست اون هم که صدامو نفهمیده بود اومد جلو در و لای در روباز کرد و گفت چی گفتم ببخشید دستشویی کجاست کار واجب دارم گفت که حموم و توالتمون یکیه گفتم ببخشید پس کار من واجبه و دارم میترکم برم بعدا میام که گفت نه خونتون دوره تا بری بیای دیر میشه من چشمامو میبندم و شما هم چشاتو ببند بیاتو کارتو بکن برو من که گفتم آخه .... گفت اخه نداره که بیا میترکی رفتم تو دیدم که روشو برگردونده و میگه چشماتو اینور برنگردونیا فقط جلوتو نگاه کن من هم دیدم اون جوریه با چشم باز رفتم تو و شلوارمو کشیدم پایین و یکمی جیش کردم و درعین حال که جیش میکردم به کون شیرین نگاه میکردم که یهو دیدم شیرین برگشت و با چشم باز به من نگاه کرد من که جا خورده بودم گفت توکه چشماتو نبستی گفتم تو هم نبستی و روم باز شد ( این رو بگم که شیرین حرف زدنش نسبتا سکسی هست ) گفتم با این بدن سفیدی که داری کی میتونه چشماشو ببنده گفت ای چش چرون میدونستم از ته دلت میخواستی بدن منو ببینی در حالی که یه دستش جلوی پستوناشو گرفته بود و با دست دیگش جلوی کسش رو یکمی خودشو جابجا کرد و من هم دلمو زدم به دریا و از دستشویی فرنگی بلند شدم و شلوارمو کلا کشیدم پایین و کیر سیخ شده ام نمایان شد شیرین که چشمهاش از حدقه زده بود بیرون ماتش برده بو گفتم چیه مگه شوهرت از اینها نداره گفت نه چرا اره ولی نه به این بزرگی من که رفتم پیشش با دستم دستهاشو از روی کس و پستونهاش کشیدم کنار و شروع کردم به خوردن پستونهاش وایییییییی چه طعمی داشت یکمی که خوروم دیدم صداش داره در میاد و اخ اوخ کردناش رفتم پایین که کسشو بخورم دیدم تازه موهاشو زده و محشر شده و اب از کسش سرازیر شده من هم که عاشق اب کس هستم تموم ابشو خوردم دیدم صدای ناله هاش بیشتر شده که یهو گفت اینجا نه بریم تو اتاق من هم کیرمو دادم دستش و دوتایی رفتیم تو اتاق خواب که گفت که جرم بده کیرتو بکن تو کسم من هم زود کیرمو که داشت میترکید محکم کردم تو کسش کیرم از گرمای کسش سوخت منهم تند تند تلمبه زدم و محکم کیرمو تا تخه میکردم تو کسش و با دستم پستونهاشو میمالیدم که بعد از یه ده دقیقه ای دیدم شیرین داره میلرزه من هم ضربات کیرمو بیشترکردم و اونهم ارضا شد و من هم آبم اومد سریع کیرمو در آوردمو آبمو ریختم روی پستونهاش اون هم بادستهاش همشو مالوند روی پستونها و شکمش بعد دوتایی رفتیم حموم و توحموم یه بار هم کردمش و لباسهامو پوشیدم و یه لب ازش گرفتم و از خونشون زدم بیرون ...

نوشته: محمود

سلام این داستان کاملا واقعی است و من برای اولین بار ی است که این داستان سکس خودم است که می نویسم . من دوتا خواهر زن دارم که یکی شوهر داره و کوچکه مجرده ویک جورای زن من هستش چون انقدر دوستش دارم که براش میمیرم .راستی اسمش فاطمه است.من از زمانی که با زنم نامزد کردم یک جورای فاطی با من راحت بود ومن هم کم کم به اون علاقه مند شدم و رابطه ما شروع شد من و اون از هر موقعیتی استفاده میکردیم تا در کنار هم باشیم اولین باری که به فاطی دست زدم روزی بود که زنم حموم بود ومن اون توخونه تنها بودیم ومن جلوی ایینه بودم که امد پیشم گفت ببینم تو شیکمت بزرگتره یا من که گفتم باشه ومن از پشت بغلش کردم و با شکمش بازی کردم وبعد با سینه هاش بازی کردم این شد اغاز رابطه من با اون کم کم بیشتر بهم وابسته می شدیم تا جای که هروز با هم در تماس بودیم و هر زمانی که بهم میرسیدیم همدیگر رو بوس می کردیم دست مالی و....تا یک روز من زنم رو بردم بیمارستان که دکتر زنان ونوبت اون زیاد طول کشید ومن گفتم من باید برم کار دارم و بعد برمیگردم و جدا شدم رفتم و زود برگشتم خونه در رو باز کردم رفتم دیدم فاطی جون با یک دامن و یک تاپ خوابیده بود که رفتم کنارش دراز کشیدم وکمی باهاش نوازش کردم که بیدار شد که منو دید گفت ابجی کجاست گفتم کارش طول کشید من هم امدم به تو سر بزنم وبعد که خیالش راحت شد شروع کردیم از هم لب گرفتن یواش یواش لباس هامون رو در اوردیم و لخت کامل شدیم من سینه هاشو با شدت می خوردم وحسابی حشری شده بودیم اروم رفتم سراغ کسش شروع کردم به خوردنش واون هم کیرم رو میخورد که بعد از یک مدت گفت بیا بغلم وامدم روش خوابیدم وکیرم رو تف زدم وگذاشتم لای کسش وشروع کردم به تلبه زدن و چون هنوز دختر بود نمی تونستم بکنم تو کوسش . همینجور داشتم دامه می دادم که گفت بیا کن تو کونم من هم سریع برگردمش و با زبونم شروع کردم کونش رو خوردن هی زبونم رو می کردم تو کونش اون هم داشت لذت می برد وهی داد میزد و حشری شده بود و تو عالمی دیگه بودیم که یک دفعه مثل ادم وحشی گفت بیا بکن تو کونم که دیونه شدم من هم کیرم رو چرب کردم و یواش دم سوراخ کونش گذاشتم واهسته اهسته فشار دادم که خیلی درد کشید ولی خودش میگفت می خواد درد بکشه که من هم چند دقیقه طول کشید تا بره داخل کونش وبعداز چند لحظه شروع کردم به عقب وجلو کردن که فاطی داد می زد میگفت تند تر بزن که من شهوتم زده بود بالا که 35 دقیقه به روش های مختلف کردم تو این مدت 3بار ابش امد من هم براش میخوردم که دیدم داره ابم میاد گفتم فاطی ابم داره میاد که گفت می خواد بخوره من هم کیرم رو دراوردم دادم برام ساک بزنه که ابم امد وهمش رو خورد وبعد چند دقیقه کنارش خوابیدم و اون بلند شد رفت حموم من هم رفتم لباس پوشیدم جلوی حموم یک لب سنگین گرفتم دنبال همسرم بعدا فاطی گفت از اون روز به بعد اون زن منه وهرچقدر خواستگار میاد الکی رد میکنه .. دوباره خاطراتبعدی می نویسم .این خاطره من از اولین سکس با خواهر زنم فاطی جون بود

نوشته:‌ پویا

سلام اسمم مصطفی است حدود پنج ساله ازدواج کردم زنم هم اسمش مریمه خیلی هم خوشکله و سفید ما کلا تو یه خانواده مذهبی زدنگی می کنیم و وقتی این داستانهای ضربدری رو که با باجناق و خواهر زنه می شنونم با اینکه خیلی خوشم میاد ولی میدونم گناه داره و با این کار زنم به من نامحرم می شه اما
همیشه تو فکر این بودم که آیا می شه یه راه شرعی برای ارتباط با خواهرزن پیدا کرد یا نه.

یه روز که رفته بودیم با زنم و باجناقم شهر ری اونجا یه آخوند دیدم گرفتمش یه کنار ازش سوال کردم میشه آدم با خواهرزنش ازدواج کنه؟ شیخه هم گفت: فقط در صورتی که از زنت طلاق بگیری میشه. گفتم اگه خواهرزنم شوهر داشته باشه چی؟ آخونده گفت تو منو مسخره کردی؟ خوب اونم باید خواهرزنتو طلاق بده تا شما با زناتون نامحرم بشین بعد تو می تونی خواهرزنت رو به عقد خودت دربیاری. باجناقت هم می تونه زن تو رو بگیره. ولی این کارها خوب نیست تو فکر اینکارها نباش. من هم ازش تشکر کردم و رفتم.

چند ماهی این قضیه رو روانم بود و همش بهش فکر می کردم تا اینکه یه شب یه اتفاق عجیب برام افتاد. موقعی که داشتم با زنم سکس می کردم و آروم و عشقولانه تلمبه می زدم زنم ازم پرسید تو به غیر من به کس دیگه هم فکر می کنی؟! من با تعجب و خیلی با محبت بهش گفتم نه عزیزم این چه حرفیه می زنی
من فقط تو رو دوست دارم. ولی توی دلم یه چیز دیگه می گفتم ((آره عزیزم خیلی دوست دارم خواهرتو بکنم)). هیچی یه هفته از این جریان گذشت و دوباره یه روز زنم موقعی که داشتیم با هم تو حموم حال می کردیم و داشتم کسشو می خوردم باز به من این حرفو زد. راستش من یه کم جا خوردم چرا زنم داره از این حرفا می زنه. نکنه خبریه! بهش گفتم چرا از این حرفا می زنی ؟ گفت : هیچی دوست دارم بدونم مثلا الان داری کس منو می خوری به غیر من هم فکر می کنی یا دوست داری مثلا الان کس اون بود؟ راستش رو بخواین یه کم مورمور شدم وقتی اینو گفت. از یه طرف دوست داشتم راستشو بگم ولی از طرفی می ترسیدم بگم رابطم با زنم خراب شه و دیگه از من خوشش نیاد. ولی دلمو زدم به دریا و بهش گفتم اگه بهت بگم از کی خوشم میاد تو ناراحت نمی شی ؟ اون هم خیلی
سریع و بدون من من کردن گفت نه بگو. من هم که تو اون لحظه قلبم داشت از سینه ام می زد بیرون یه آه عمیق تو دلم کشیدم و شروع کردم حسابی کسشو لیسیدن و خوردن و بعد تو یه لحظه گفتم من دوست داشتم الان کس خواهرتو می خورم. وقتی اینو گفتم انتظار داشتم الان زنم داد و بیداد راه بندازه
و ناراحت بشه و... اما با کمال تعجب دیدم که خوشحال شد و گفت: واقعا (به سبک خانوم منشیه) من دیگه داشتم شاخ در میوردم آخه فکر می کردم زنم خیلی موءمن باشه و از این حرفها بدش بیاد. اون هم نسبت به خواهرش. به خاطر همین یه جورایی به حرفا و کاراش شک کردم و گفتم نکنه این با خواهرش سر و سری دارن؟

ادامه دارد

نوشته: مصطفی

کردن خواهر زنم سودی رو تعریف کردم که چه جوری راه افتاد و حتی سولماز رو هم جور کرد این دفعه با باجناقم هم سودی رو کردیم هم زن منو .

یه روز بعدازظهر زنم زنگ زد گفت سودی امشب دعوت کرده شام زود بیا تا اینو گفت من یاد کردن سودی افتادم و نقشه که دوباره چطوری بکنمش.یک دفعه گفتم چطوره دوتا خواهر رو باهم بکنیم .به زنم گفتم شما برید منم غروب می ام .غروب شد یه قرصی خوردم و راه افتادم کمی هم خوردنی و وسایل گرفتم تا خواهر زن حسابی حال کنه وقتی رسیدم دیدم دوتا خواهر عین ماه خوشگل و ارایش غلیظ اومدند جلو باهاشون دست دادم اگه زنم نبود یه ماچی از سودی می گرفتم دست سودی رو محکم فشار دادم و چشمکی بهش زدم گفتم محمد اقا؟ گفت الان می اد.

زنم رفت دستشویی گرفتم از سینه های سودی گفتم چطوری جیگر اونم گفت هلاک اون کیر کلفتتم دیگه طاقت دوری کیرت رو ندارم. گفتم یه نقشه دارم اگه تو همکاری بکنی دیگه لازم نیست پنهونی بکنمت همون جلو چشم محمد و خواهرت میکنمت اونم تا اندازه ای گوشی امد دستش گفت چطوری؟گفتم می خوای گفت آره از خدامه. زنم اومد تو دیگه ادامه ندادیم من داراز کشیدم رو مبل چشمامو رو هم گذاشتم سودی می دونست بیدارم ولی زنم فکر می کرد خوابیده ام سودی گفت چه خبر اقا داود رو حسابی خسته کردیا .زنم گفته این بشر سیرایی نداره درست یک ساعت زیرش بودم جیگرمو در اورده سودی گفت خوش بحالت کاش من به جات بودم زنم یه کم صورتشو کشید که انگار ناراحت شده گفت مگه تو کم داری که جا من باشی ؟سودی گفت بابا دیشب با هزار بدختی یه کم سیخ شده و دلش خواست اونوم با هزار دری بری و صحبت ازاینکه کیو بکنم و کی تورو بکنه زنم گفت راستی شمارم از این حرفا می زنین ؟سودی گفت اره ما بیشتر تو و اقا داود رو می گیم زنم گفت مثل اینکه دل بدل راه داره داودم شمارو میگه سودی حسابی کیف کرده بود گفت خوب؟زنم گفت همش میگه با شوهر سودی اول عوضتان بکنیم بعد دوتایی بیفتیم به جونتان اونم پیش مامانتان بعد اونو جلو چشم شما بکنیم سودی ازحشریت یک اویی کرد که زنم گفت کوفت و اویی چه خوشش امده. سودی گفت نه اینکه تو بدت میاد. زن من گفت خوب من موقع دادن خوشم میاد سودی گفت اره جون خودت همون راست راسی هم خوشت میاد زنم دیگه حرفی نزد. من بدجور حشری شده بودم و کیرم رو میمالیدم با خودم گفتم ای ول دیگه کار تمومه. تواین فکرا بودم که شوهر سودی امد با زنم احوال پرسی کرد موفع دست دادن دستشو محکم فشار داد من یواش یواش بلند شدم که انگار خواب بودم با هم احوال پرسی کردیم بعدش هم شام خوردن دید زدن زن هم بعد پاسور بازی یه دسی دو نفره بازی کردیم و زنامون داشتند ماهواره نگاه می کردند محمد رفت اشپزخانه با یه شیشه ودگا امد منو یواشکی صدا کرد و پرسید الناز بدش نمی اد ؟گفتم کوس ننش بدش بیاد و دوتایی خندیدیم سودی گفت اون موفع می گن باجناقا باهم خوب نمی شن اومدیم تو هال با دیدن شیشه سودی چشماش برقی زد گفت محمد؟محمد گفت چیه نمی خوری؟سودی گفت چرا نمی خورم الناز همینطور نیگا میکرد اخه اون تا حالا لب نزده بود منم بعد از عروسیم لب به مشروب نزده بودم ماسه نفری دورهم نشتیم سودی گفت پس چرا دوتا پیک رفت دو تای دیگه اورد. به الناز گفت بیا جلو اون گفت نه من نمی خورم سودی گفت لوس نشو بیا دیگه بزار بهمان مزه بده الناز گفت اخه دیره باید بریم محمد گفت کجا فردا جمعه اس شب هم می مونین اینجا سودی سر شوخی رو باز کرد گفت اتاق خواب امشب مال شما وبا محمد باهم خندیدند. الناز یه کم دیگه تعارف کرد منم گفتم دیگه ساعت یکه امشب مزاحم سودی و محمد می شیم زنم اومد جلو و دور هم نشتیم پیک اولو رفتیم با لا الناز بزوز خورد ولی سودی خیلی حرفه ای بود کم کم گرم شدیم الناز دیگه نخورد ما هم اصرار نکردیم سه نفری دوتای دیگه رفتیم بالا سودی حسابی گرمش شده بود روسریشو انداخت گردنش محمد گفت اقا بیاین خودمانی باشیم ما هم پیرنمان رو د ر اوردیم و سودی رفت دو تا شلوارک اورد با تلو تلو اومد و گفت اقا داود راحت باشین من هنوز حال خودم بودم شلوارمو در اوردم گرفتم جلو پاهام ولی سودی رو کیر من زوم کرده بود محمد هم شلوارکشو پوشید محمد از من چاقتر بود الناز هم از سودی.دوباره دور هم نشتیم یه پیک دیگه به الناز تعارف کردیم اونم گرفت محمد گفت کی حال پاسور داره؟سه نفری مزه نمی داد سودی گفت الناز توهم بیا الناز کم کم گرم شده بود روسری سرش نبود اومد جلو گفت من فقط چهار برگ بلدم ما هم قبول کردیم گفتم خالی خالی که نمی شه سر ناهاری شامی سودی گفت شما بزرگتری هر چی شما بگید منم گفتم چه چوری بیفتیم محمد گفت مردا با زنا سودی قبول نکرد گفت شما قوی می شید الناز گفت من و داود تو محمداقا سودی گفت الناز قرار شد خودمانی باشیم فقط محمد. بعدا محمد اقا بیاین اصلا تکه بندازیم من گفتم اومد و باز من و محمد افتادیم الناز گفت راست میگه سودی گفت پس من و داود تو محمد .با داود گفتن سودی کیرم سیخ شد همگی قبول کردیم روبرو نشتیم سودی والناز با دامن بودند و شلوار نداشتند واسه همین بعضی موفع ها شورتشان رو عمدا واسه ما معلوم می کردند محمد گفت داود جان بگو سر چی؟گفتم اخه چی بگم که ضرر نکنیم سودی گفت این ضرر نیست اتفاقا نفع دو طرفس دیگه حسابی داغ بودیم گفتم خوردنی حال نمی ده محمد خندید گفت بردنی چی حال میده؟ وهمه مون خندیدیم زنها دیگه راحت بودند حتی دامنشون پایین نمی کشدند تا روناشونم بیرون بود ما کلی حال می کردیم محمد گفت زود باشه دیگه من گفتم شمارم بگین اونا گفتند ما تورو حاکم کردیم گفتم شرط داره گفتند چه شرطی ؟گفتم جر زنی چه مرد چه زن ممنوع قبول کردن گفتم هر چی گفتم ناراحتی ممنوع فقط می خوایم امشبو خوش باشیم قبول کردن یک دفعه گفتم رقص گفتند چه جور گفتم طرفی که باخت. مشغول بازی شدیم من و سودی بردیم الناز قبول نمی کرد سودی گفت اولا می خواستین ببرین دوما قرار شد جر زنی نکنیم .بلند یه سی دی گذاشت و دست محمد و الناز و گرفت و بلندشان کرد اونا شروع به رقص کرد ن و ما هم نگاه می کردیم اونا رقصشان سکسی تر شد تکیه مو دادم بالش وپاها مو دراز کردم سودی لم داد رو پاهام دیدیم محمد از پشت چسبیده به الناز اونم براش قرمیده سودی گفت کار خودتو کردی الان هم باید منو بکنی هم الناز رو.کیرمو نشونش دادم گفتم نترس مامانتونم بیاد از ریشه درش میاره سودی گفت اره قربونش برم و با دستش گرفت محمد نگاه میکرد حرفی نمی زد دست بردم تو شورت سودی کوسش خیس خیس بود دیدم الناز دامنشو در اورده وبا شورت چسبیده به محمد و اونم ازش لب میگیره منو سودی هم مشغول شدیم سودی شلوارک و شورت منو کشید پایین و مشغول ساک زدن شد داشتم اونرو نگاه میکردم محمد دستشو کرده بود تو شورت الناز و دیگه نمی رفصیدند دامن و شورت سودی رو در اوردم کیرم سیخ بود بیشتر از دو برابر کیر محمد . سودی رو از کیرم جدا کردم افتادم به جون کوسش اون دوتا هم لخت شده بودن و پاهای سودی رو بردم بالا و زیرم انداختم گفتم الان جرت میدم سودی گفت دیگه اب بندی شدم کیر خرم بزاری جر نمی خورم با حرف اون کیرمو تا ته فرستادم تو کوسش با جیغ و اویی سودی محمد گفت لا مصب جرش دادی سودی گفت عزیزم نترس اونا هم مشغول شدند کیر محمد 12 سانت بیشتر نبود اونم گذاشت تو کوس الناز من به پشت خوابیدم و سودی از بالا افتاد رو کیرم و بالا پایین می کرد من الی و محمد رو نگاه میکردم محمد هم الی رو از پشت میکرد اونا داشتن با بالا پایین کردن سودی حال میکردن محمد گفت ااا و تموم ابشو ریخت تو کوس الی بیحال افتاد .الی هنوز ارضا نشده بود کیر محمد رو ازتو کوسش در اورد و امد پیش ما .سودی گفت چی شد امدی؟ گفت بابا این که کیر بچس کیرم فقط کیر داودم سودی گفت زبون نریز همش مال خودمه و روکیر من قر می داد و عقب جلو میکرد الی گفت دیگه راه افتادی این سری پریود بودم همش مال تو فقط بزار ابمو بریزم دلم براش سوخت به سودی گفتم بلند شو اونم قبول کرد بهش گفتم تو جیبم قرص هست بیار بده محمد او بلند شد الی خوابید و پاهاشو داد بالا رفتم سراغش و تا خایه هام کرد تو کوسش و ابشو ریخت و گفت اخیش کیرم کیر خودم .محمد داشت مارو نگاه میکرد وبا قرص من کم کم کیرش بلند شد گفتم محمد اول سودی یا الی گفت سودی. سودی اومد جلو گفت داود تو کونم محمد تو کوسم. الی که دوباره حالش جا اومده بود گفت بی تربیت یعنی چه ؟ البته به شوخی. محمد گفت بیچاره جر می خوریا .سودی گفت نترس تو کار تو بکن محمد به پشت خوایید و سودی رفت روش کیر محمد رو گذاشت تو کوسش گفت چه عجب سیخه رفتم پشت سودی و گذاشتم دم سوراخ کونش چون از قبل کرده بودمش باز بود و راحت تا ته فرستادم تو بعد از مدتی کیرمو کشیدم بیرون و سودی رو بلند کردم بحالت ضربدری پاهامو دراز کردم لاپای محمد و کیرمون بهم چسبید و جفت شد گفتم کدومتون و اونا سر اومدن به شوخی دعواشون شد الی گفت بزرگی گفنتد کوچیکی گفتند سودی گفت اب اول مال کوچیک تراس منم تشنمه وسودی اومد نشست رو کیر جفت شده من و محمد تا ته کرد تو کوسش محمد گفت خوب باز شدیا سودی بالا و پایین کرد و اونجا ارضا شد و کشید کنار.الی اومد اونم راحت تا ته گذاشت تو کوسش دیگه اب من میخواست بیاد الی رو بلند کردم و به سودی اشاره کردم گفتم بیا تشنته اب بدم کردم تو کوسش و تموم ابمو ریختم و بیحال به محمد گفتم اب تو کوس زن من می ریزی بیا زنت رو تحویل بگیر اونم که می دید اب از کوس زنش می زنه بیرون حشری شد و ریخت تو کون الی و چهار نفری کنار هم افتادیم دیگ صبح شده بود همگی رفتیم دوش گرفتیم زنا صبحانه ای اماده کردند وخوردیم محمد گفت بچه ها خیلی کیف داد دفعه بعد کی؟ سودی گفت ها چیه راه افتادی؟ گفت داود دستت درد نکنه قرصه خیلی حال داد و من یه ورق ازش به اون دادم گفتم بچه سری بعد تو مسافرت و اونا هم قبول کردن و خوابیدیم تا ظهر بعد ازظهر هم رفتیم پارک من با سودی محمد با الی راه می رفتیم و این جوری منو باجناقم جور هستیم و من و اون نداریم.

چند سالی بود که ازدواج من و نسیم میگذشت از همون روزهای اول چشمم دنبال خواهرزنم بود البته خودش هم بی میل نبود خیلی از وقتها به من نگاههای شهوانی میکرد. در آن زمان خواهرزنم مجرد بود و سال اخر دبیرستان بود یه روز نسیم زنم گفت برای چند روز میرم خونه مادرم اگر خواستی تو هم بیا. من اون روز تو اداره خیلی کار داشتم وقتی کارم تمام شد ساعت 6 بود پیش خودم گفتم یه سری میزنم و زود برمیگردم خونه چون خیلی خسته بودم .

وقتی به خونه مادرزنم رسیدم دیدم تو خونه خواهر زنم تنهاست پرسیدم بقیه کجارفتن؟ خواهرزنم سمیه گفت که برای خرید رفتن راستی قبلا منو سمیه یه روز تنهایی رفته بودیم سینما که تو سالن هنگام خروج رفتم از پشت بهش چسبیدم با کمال تعجب دیدم نه تنها از من فاصله نگرفت بلکه خودشو بیشتر به عقب متمایل کرد که من دقیقا بین دو لپ کونش قرار بگیرم خلاصه به از کمی خوش وبش به سمیه گفتم راستی کی وقت داری بریم بیرون؟ گفت مثلا کجا گفتم سینما! خنده ای کرد وگفت بهت خوش گذشته؟ فوری گفتم به شما چی با زیرکی گفت خوب بود ولی کم بود سریع رفتم کنارش نشستم دستمو دور گردنش انداختم و با موهاش بازی کردم هیچی نگفت یه تیشرت با شلوار استرج تنش بود. با دستم سرشو به خودم نزدیک کردم به ارومی لبم را روی لبش گذاشتم برای چند دقیقه ای لبام رو لبش بود دیدم چشمهایش بسته شده خیلی نرم اهسته خوابوندمش رو زمین وسینه هاشو مالیدم شروع به ناله کرد منم دستم بردم زیر لباسش و سینه هاشوش گرفتم. اولش فقط مالش دادم تا اینکه دیدم تسلیم محض شده شروع کردم به خوردن سینه های کوچیک و سفتش.

صدای اه ونالش بلند شد خودمو کشیدم روش اما هنوز لباسم تنم بود وقتی حسابی سینه هاشو خوردم برگردوندمش اول شلوار خودمو کشدم پایین بعدش کیرمو گذاشتم وسط کونش واز روی شلوارش عقب جلو کردم یه دستم زیر بدنش بود و سینه هاشو محکم گرفته بودم با دسته دیگم اروم شلوارشو کشیدم پایین تا سر زانو با چشمای خمار الود گفت حواست هست من هنوز دخترم گفتم نترس عزیزم من با کونت کار دارم کیرمو بااب دهانم خیس کردم گذاشتم روسوراخ کونش اروم فشار دادم با صدای شهوانی گفت ازت خواهش میکنم خیلی فشار نده دردم میاد تا حالا کسی به بدنم تماسی نداشته منم خیلی اذیتش نکردم پیش خودم گفتم بهتره باهاش مدارا کنم تا بعد چون حالا حالا باهاش کار دارم خلاصه بعد از چند دقیقه ای که اروم تلنبه زدم ابم اومد همشو ریختم رو کونش بعد بلند شدم با دستمال کونشو تمیز کردم.

از این جرایان مدتی گذشت تا اینکه یه روز زنم گفت عروسی یکی از فامیل دعوت شدیم من به اتفاق زنم و پسر کوچیکم بامادرزنم وسمیه خواهر زنم رفتیم عروسی اخر شب چون دیر وقت بود مادرزنم گفت بریم خونه خودشون ما هم رفتیم من بازنم و پسرم تو یه اتاق خواب بودیم و خواهر زنم و مادرش هم یه اتاق دیگه هنوز ساعتی نگذشته بود که گریه پسرم دراومد حالا گریه نکن کی گریه کن دیدم نخیر نمیخواد ساکت شه مادرزنم اومد اتاق ماگفت پسرم تو باید صبح بری سرکار این بچه نمیزاره بخوابی من ایجا میخوابم تو برو پیشه سمیه منهم از خدا خواسته رفتم اتاق سمیه همین که وارد اتاق شدم دیدم خواهرزنم دمر خوابیده با یه شلوارک وتاپ سریع لباسامو دراوردم حتی شورتمو اروم رفتم روش خوابیدم گرمای کیرمو از روی شلوار حس کرد زودی برگشت گفت تو ایجا چه کار میکنی الان مامانم میاد گفتم نترس عزیزم مادرت تو اتاق ما خوابیده خودش منو فرستاد اینجا باشنیدن این حرفم چشماش برقی زد و گفت صبر کن الان میام از اتاق خارج شد یک ساعتی طول کشید تا بیاد بهش گفتم پس کجا رفتی خنده ای کردو گفت رفتم دیدم پسرت مامانمو خوابونده ولی خودش بیداره تا خوابش کردم طول کشید بعدش با عشوه اومد کنارم دراز کشیدوباعشوه گفت امشب فقط میخوام تمام بدنمو سیاه کنی با خوردن پایه ایی گفتم چه جورم لباسشو کندم از لب شروع کردم تا رسیدم به سینه هاش بعدش رفتم سوراغ کوسش عجب کوس سفیدو توپلی داشت زبونم گذاشتم لب کوسش حالا نخور کی بخور تا صبح خوردم و از کون کردمش چند ماه بعد خبر اومد که خواهر زنم خواستگار داره خلاصه بساط عروسیش برپاشد بعداز نه ماه هم بچه زایید حدودا یک سالی شد که از اخرین ملاقات منو خواهرزنم میگذشت.

یه روز زنگ زد به گوشیم که برم خونشون کارم داره من اداره بودم گفتم الان سر کارم. با خنده گفت مرخصی بگیر والا سرت کلا میره. تا اینو شنیدم گفتم کوس خواهر کار زدم بیرون رفتم خونه اش. زنگ زدم درو باز کرد رفتم تو دیدم تنهاست گفتم حمید شوهرت کجاست گفت مدرسه هستش امروز کلاس تقویتی داره دیر میاد بعدش رفت تو اتاق بچه چند دقیقه ای نشسته بودم دیدم با یک تیشرت استین حلقه ای یه دامن کوتاه اومد تو هال. کمی هم ارایش کرده بود بهش گفتم جایی میری با خنده شهوتی جواب داد میخوام دوباره دامادت کنم اینو گفت نشست رو زانوم ازش لب گرفتم تو یک چشم بهم زدن تمام لباسمونو داراوریم سینه هاش از شیر پر بود به خاطر همین شروع به خوردن کوسش کردم نالش در اومد رفت سراغ کیرم شروع به ساک زدن کرد بعدش با صدای شهوانی گفت به این میگن کیر اخه کیر شوهرم کوچیکه سیرم نمیکنه میخوام جرم بدی خوابید و پاهاشو داد بالا گفت بکن من هم کیرم تمام و کمال کردم تو کوسش شروع به تلمبه زدن کردم البته اینو بگم که من همیشه تو ماشین اسپری لیدوکایین دارم حسابی اسپری زده بودم یک ساعتی میگذشت من با شدت تمام تلمبه میزدم دوبار خواهر زنم ارضا شده بود اما من هنوز نشده بودم بعد مدتی ابم داشت میومد گفتم چه کار کنم گفت بریز توش من هم همشو ریختم حالا چند سالی هست که ماهی دو سه بار هم خودشو میکنم هم خواهرشو.

نوشته: صراف

خواهر خانومم بهار که در شهرستان دانشجو بود یک شب سر زده به خونه اومد و من توی خونه تنها بودم. صدای زنگ که در اومد من فکر کردم پری یا سروره واسه همین با یک شرت اسلیپ چسب رفتم درو باز کردم و منتظر نشدم ببینم کیه و از در دور شدم که ناگهان صدای بهار و شنیدم که گفت محمود سلام.
تا رومو برگردوندم دیدم وای بهار!
اینقدر از دیدنش خوشحال شدم که لخت بودن خودم یادم رفت.
گفتم بهار کی رسیدی؟
گفت همین الان.
گفنم میگفتی بیام دنبالت.
گفت نه بابای یکی از بچه ها رسوندم.
دیدم بهار یک جوری داره نگاه میکنه. گفتم چی شده ؟
گفت راحتی شما ؟
وقتی خودم نگاه کردم که با چه شکلی جلوش واستادم کلی خجالت کشیدم. و سریع رفتم لباس پوشیدم.
وقتی برگشتم بهار گفت مامان و پری کجان؟
گفتم : رفتن مجلس.
اونم گفت من سیرم میرم یک دوش میگیرم و میخوابم.
منم بعدش رفتم خوابیدم و صبح متوجه شدم که بعله آقا دزده اومده خونه بهار و قفل و شکسته ولی خوب چون اینا اونجا دانشجو بودن چیزی برای بردن پیدا نکرده بود ولی خوب اینها هم چون دختر بودن ترسیده بودن و اومده بودن.
بعدش قرار شد من برم براشون توی آپارتمان سوئیت بگیرم.
فردای اون روز با بهار رفتیم شهرستان محل تحصیلش که براش یک جا پیدا کنم و برگردم ولی از شانس ما جا پیدا نشد و مجبور شدم شبو اونجا بمونم. وقتی رفتیم خونه بهار شروع کردیم به جمع کردن وسائلش . بخاریش و براش باز کردم و در کل بجز فرش همه چیزو جمع کردیم.
خیلی عرق کرده بودم و پر خاک شدم. گفتم برم حمام که یادم اومد هیچی لباس با خودم نیاوردم. به بهار که گفتم اون گفت شما برین من از لباسای خودم بهتون میدم.
براتون بگم که این خونه شامل یک اطاق بود که یک حمام و سرویس و یک آشپزخانه کوچک از توش در آورده بودن. حمامش اندازه این بود که فقط توش بایستی واسه همین بهار رفت توی آشپزخانه تا من لباسهام و همون بیرون در بیارم و برم داخل. وقتی دوش گرفتم و بهار صدا کردم گفت دستتو بیار بیرون تا حوله رو بهت بدم. وقتی حوله رو گرفتم دیدم این اندازه اینکه هم دور کمرم ببندم نیست ولی خوب مجبور بودم!
لباسهای دیگمم که شسته بودم از لای در دادم به بهار که برام رو جا لباسی بزاره که تا صبح خشک بشه. وقتی اومدم بیرون دیدم بهار جلومم ایستاده منم که با اون حوله فقط تونسته بودم جلومو
بپوشونم به بهار گفتم این دیگه چه حوله ایه . اونم گفت از اون شرتی که پوشیده بودی که بهتره . بعدم خندید.
منم که دیدم حق با اونه دیگه چیزی نگفتم. چند تیکه لباس برام گذاشته بود. که شامل یک شورت زنانه و یک تی شرت و یک شروال استریچ سفید میشد.
بهار گفت میرم تو حمام تا راحت باشی . بعد از رفتن اون دیدم شورت که پام نمیشه و از خیرش گذشتم. تی شرت رو راحت تنم کردم اما شلوار و خیلی سخت پام کردم. خیلی دیدنی شده بود با اون شلوار سفید و چسب همه چیزم زده بود بیرون. خیلی خجالت کشیدم واسه همین سعی میکردم با پائین تی شرت جلومو بپوشونم. در همین حال دیدم بهار لباسهاشو از توی حمام پرت کرد بیرونو گفت منم یک دوش میگیرم.
چند دقیقه ای گذشت که بهار در حمام و باز کرد گفت محمود جان میشه این طرف و نگاه نکنی.
منم که دراز کشیده بودم رومو کردم اون طرف و گفتم بیا.
چند لحظه ای که گذشت بهار گفت راحت باش پوشیدم. وقتی رومو برگردوندم دیدم یک تاپ دوبنده مشکی و یک شلوارک خیلی کوتاه پاشه.
گفت ببخشید لباسها رو جمع کردم همین لباسها رو بود که به تو دادم و خودم هم پوشیدم.
من با دیدن بهار کوچولوم بزرگ شده بود و دیگه اصلا نمی شد جلوشو گرفت. بهار دوتا پیتزایی که گرفته بودیم که خیلی هم تا حالا سرد شده بود و آورد تا بخوریم.
وقتی نشست دیدم بد بد داره نگاه میکنه واسه همین بهش گفتم. شما خانومها که این لباسهارو میپوشین چیزی برای پوشاندن ندارین ولی خوب ما مردا چکار کنیم. مخصوصا اگه همچین چیزی هم جلمون جولان بده. ( وقتی خم شد تا پیتزاها رو بزاره سینه هاشو کامل دیدم . بهار هم سینه های درشتی داشت و سینه بند هم نبسته بود.)
بهار خنده ای کرد و گفت مخصوصا طرف اگه حیضم باشه.
این حرفش خیلی بهم بر خورد. بهش گفتم حیض منم یا توکه همچین شلواری بهم دادی بپوشم بعدشم اینجوری نگاه میکنی ؟!
بهار گفت : اونت چرا اینقدر بلند شده اگه حیض نیستی ؟
منم یک نگاهی به خودم کردم دیدم واقعا خرابم. این شلوار سفیدم که چند برابر نشونش میداد.
گفتم آخه تورو دیده یاد پری افتاده.
گفت: جلوشو که نگرفتن بیاد یاد پری شو کامل کنه.
بعدشم خم شد تا منو قشنگ حشری کنه.
منم دیدم این بچس شاید حرفاش روی بچگی باشه خواستم ادامه ندم که بهار گفت.
محمود من از بعد ازدواج شما همیشه آرزوی همچین موقعیتی رو میکردم. بیا امشب فکر کن من پریم.
گفتم بهار توهم عروس میشی و با شوهرت همه این کارا رو راحت میکنی.
گفت : من همیشه حرفای پری و مامان و میشنوم که پری چقدر از سکس با تو راضیه خواهش میکنم. فکر کن منم پریم.
دیگه نتونستم چیزی بگم گفتم باشه شاممون و بخوریم بعدش در موردش صحبت میکنیم.
بهار با بی میلی شروع کرد به شام خوردن ولی با دقتم به چیز من نگاه میکرد که حالا یک کمی هم بالای شروال رو خیس کرده بود.
بعد شام بهار وسائل و جمع کرد و من رفتم دستشوئی. وقتی برگشتم دیدم لخت وسط اتاق ایستاده.
روی بهشتش پر مو بود و سینه هاشم یکمی به سمت پائین بود. فکر میکنم از سینه های مامنش و پری بزرگتر بود ولی در کل اندام قشنگی داشت.
بهار گفت من آماده ام.
بهش گفتم بهار تا حالا با کسی سکس داشتی. گفت نه. و راستم میگفت مطمئن بودم. چون واقعا مبتدی بود. بهش گفتم عزیزم یادت باشه قبل از سکس هیچوقت سریع همه لباسهات و در نیار.
اومد جلو و من بوسیدمش. گفت شما لخت نمیشید. گفتم چه عجله ای داری صبر کن.
بغلش کردم و خوابوندمش و شروع کردم با دست نوازش کردن بدنش. اصلا بدنش به بدن پری نمیرسید چون همیشه همه توجه درس خوندن بود. یواش یواش دستم و رسوندم به بهشتش و نوازشش کردم ولی اینجاش دقیقا مثل مامانش و پری جمع ناز بود ولی بر خلاف اونها پر از مو بود.
گفتم بهار آخرین بار کی زدی ؟ گفت 4 ماه پیش.
گفتم خوب چرا کوتاهشون نمیکنی؟
گفت برای کی کوتاه کنم. خودم هم که باهاش کاری ندارم.
گفتم یادت باشه دختر همیشه برای سکس باید آماده باشه. شاید مثل الان همچین موقعیتی پیش بیاد.
یکمی با بدنش بازی کردم. دیدم خیلی مشتاقه تا من کاملا لخت شم. بهش گفتم خودت لباسهامو در بیار. خیلی با خجالت همچین که من لرزش دستاش و احساس میکردم لباسامو در آورد.
گفتم تا حالا فیلم سوپر دیدی؟
گفت چند دفعه نه خیلی زیاد.
فهمیدم که این دیگه خیلی مبتدیه و کارم درومده.
خیلی با تعجب به محمود کوچیکه نگاه میکرد و با احتیاط تمام دستش و گذاشت روش.
بهش گفتم بهار اصلا عجله نکن تا صبح وقت داریم.
خیلی قشنگ نگاه میکرد دقیقا با همون دقتیکه همیشه درس میخوند.
از روی زمین بلندش کردم و گذاشتمش روی پام و خیلی آرام با بدنش بازی میکردم.
چند دقیقه ای نگذشته بود که دیدم بدنش داره میلرزه و ارضاء شد.
بهش گفتم چی شد؟
دیدم بی رمق شده و گفت نمیدونم مثل اینکه تموم شده.
ولی خوب نمیخواست تمومش کنه دوباره شروع کرد به بازی کردن باهاش و این دفعه کردش تو دهنش. خیلی احتیاط میکرد ولی یا اینکه دندوناش کشیده میشد یا اینکه میخورد به ته دهانش و حالش بد میشد.
خوابوندمش روی زمین و پاهاشو باز کردم و خیلی آهسته گذاشتمش لای پاش. (توش نه)
دیگه از این دنیا چیزی نمیفهمید و همش خودشو تکان میداد. منم خیلی داشتم حال میکردم با اینکه توش نکرده بودم اما از لذت بردن اون لذت میبردم. چشاش و بازکرد و گفت نمیشه بکنی تو. گفتم نه ولی اگه بخوای از عقب میشه. گفت باشه اشکال نداره بکن.
دیدم اینجوری که نمیشه گفتم کرمی چیزی نداری. خیلی بی حال پاشد و از توی یکی از ساکها یک کرم در آورد. به من داد منم یکم به سوراخ اون زدم و یکمی هم به خودم. ولی خوب کرمش خوب نبود و با درد زیاد و خیلی سخت بالاخره فرستادیم توش. اولش که از جاش تکون نمیخورد ولی یواش یواش ول کرد و تونستم براش تلم بزنم. بعدشم که دیگه اینقدر باز شده بود که اینگار صد ساله اینکارس.
نفهمیدم چند بار آبش اومد ولی وقتی میخواست آبم بیاد برش گردوندم و گذاشتم لای سینه هاش. و با کلی فشار پاشوندم توی دهانش و صورتش. از این کار من چندشش شد ولی خوب به روی خودش نیاورد.
از روش بلند شدم و دست اونم گرفتم بلندش کردم. خیلی بیحال بود. باهم رفتیم توی حمام. خودتون فکر کنید که دونفری چطور توی اون حمام کوچیک دوش گرفتیم. بعد که اومدیم بیرون خودمون و خشک کردیم و دیگه زحمت پوشیدن لباس به خودمون ندادیم و همین جور لخت تا صبح تو بغل هم خوابیدیم.
فردا صبح هم رفتم براش خونه پیدا کردم و لوازمش و جابجا کردیم و وقت اومدن هم ازش قول گرفتم تا قبل ازدواجش با کس دیگه سکس نکنه و هر زمان لازم داشت به خودم بگه. بوسیدمش و به خونه پیش پری و سرور عزیزم برگشتم.

سلام من یک خواهر زن دارم که 3 سال از زنم کوچکتره اولا که ازدواج کرده بودم زیاد ازش خوشم نمیومد چون زیاد تو کارای ما دخالت میکرد حتی 2 یا3بار باهاش دعوام شد و خلاضه باهم خوب نبودیم. اما یه مدت بعد کاملا رفتارش عوض شد و زیاد به من محبت میکرد حتی چند در حالی که داشت خیره به من نگاه میکرد مچش روگرفتم که با خنده های کوتاه اون ختم شد تو این مدت نگاههاش کاملا بطور محسوس عوض شده بود ومنم که حالا یک جوردیگه نگاش میکردم تازه خوشکلیش رودرک میکردم. خلاصه ما رفتیم تو کف خواهرزنه بدجوراما نمیدونستم از کجا باید شروع کنم تا اینکه یک روز زنم با مادرش و برادراش قرار شد برن شهرستان پیش خواهر بزرگشون . من گفتم کار دارم و نمیتونم بیام واین خواهرزنم هم که اسمش شیماست گفت که درس داره وبرای امتحان روز بعد باید بخونه واون هم نمیره. روز بعد صبح زود اونا رفتن ومن هم ساعت 9 ازخونه اومدم بیرون ورفتم پیش دوستام و مشغول خوشگذرونی که طرفهای ساعت 11برگشتم اینم بگم که خونه ما با خونه مادر زنم 2 تا کوچه فاصله داره .من برگشتم و رفتم بسمت خونه که تو راه گفتم سری هم به شیما بزنم رفتم زنگ زدم ازپشت آیفون جواب داد و بعد در رو باز کرد رفتم تو بعد از احوالپرسی گرم گفتم تنها چکار میکنی پاشو بریم خونه ما گفت درس میخوندم تازه تموم کردم وازاین حرفها وخلاصه قبول کرد بلافاصله حاضرشد وبا من اومد بیرون ورفتیم خونه ما.

وقتی رسیدیم خونه گفتم تا تو ناهاررو آماده کنی منهم یک دوش میگیرم ومیام بعدش من رفتم دوش گرفتم واومدم بیرون وناهار خوردیم ونشستیم برای نگاه کردن ماهواره که دیدم شیما سرحال نیست .گفتم شیما چیزی شده ؟ گفت نه فقط یک کم پشتم درد میکنه گفتم چرا گفت نمیدونم گفتم میخوای برات بمالم که با خجالت گفت آخه زحمت میشه .منم گفتم بیا کار زیاد سختی نیست . پیش خودم گفتم الان دیگه وقتشه اگه الان کاری نکنم دیگه شاید هیچ فرصتی برام پیش نیاد . بهش گفتم درازبکش که اونم دراز کشید ومنم هم از کمر به بالا مشغول مالیدن پشتش شدم کیرم بدجور راست کرده بود حسابی قاطی کرده بودم رفتم پشتش و کیرم رو طوری که بفهمه بهش چسپوندم دیدم هیچ اعتراضی نکرد یواش یواش دستم وحالا اززیر پیراهنش به پشتش مالیدم بهش گفتم اگر پیراهنت رو بزنم بالا بهتر میتونم ماساژ بدم که اونم قبول کرد منم پیراهنش رو زدم بالا و یواش یواش مشغول شدم بعداز5دقیقه بهش کفتم که نخ سوتینش اذیت میکنه که گفت بازش کن مشخص بود که داره اون زیر برای خودش حال میکنه خلاصه همینطور که پشتش رو میمالیدم دستم رو بسمت کون خوشکلش که هر چی ازش بگم کم گفتم آوردم پایین ومشغول ماساژ شدم حدود نیم ساعتی این کارو کردم وبعد بهش گفتم پاشو بریم رو تخت اونجا حسابی ماساژت میدم که اونم گفت باشه وبلند شد ولباسهاش رو درست کرد ورفتیم تو اتاق خواب .اونجا بهش گفتم لباست رو در بیار تا راحت بتونم کارم رو انجام بدم . اولش گفت زشته آخه من چجوری پیش تو لباسم رو در بیارم . منم بهش گفتم فقط من وتویم کسی نیست در بیار تا حسابی بدنت رو نرم کنم اونم لبسش رو با سوتینش رو باز کرد ودراز کشید منم بلافاصله کمی از شلوارشم  کشیدم پایین که کمی جا خورد ولی چیزی نگفت ومنم مشغول شدم در همین حین هم یواش یواش کمی دیگه از شلوارشو کشیدم پایین بطوری که کونش کاملا معلوم بود ومنم براش میمالیدم قشنگ داشت حال میکرد دیگه وقتش رسیده بود که بهش گفتم شیما میخوای شکمت روهم برات بمالم واونم گفت آره منم برش گردوندم .قشنگ میشد شهوت رو در حد بسیاربسیار بالایی تو چشماش خوند .منم دیگه طاقت نیاوردم ورفتم سراغ سینهاش وشروع کردم به خوردنش حسابی داشتیم حال میکردیم . سینه هاش رو حسابی خوردم بادستم هم مشغول کسش شدم درضمن بگم که من اصلا علاقه به خوردن ولیس زدن کوس و کون ندارم .همینطور که مشغول بودم یهو یک جیغ کوتاه کشید وبدنش شل شد که فهمیدم ارضا شده .رفتم کرم آوردم چون دیگه وقت فتح الباب کون قشنگش بود که سه سال تو کفش بودم .بهش گفتم برگرد که گفت نمیخوام درد داره منم گفتم فقط اولش درد داره وچیزی نیست اونم گفت چون خیلی دوست دارم باشه .کیرم رو حسابی چرب کردم وبعدش سوراخ آکبند اونم چرب کردم ونوک کیرم رو یواش یواش فرستادم داخل.سوراخش خیلی تنگ بود خیلی دردش گرفته بود وهی میگفت مردم از درد بکش بیرون نمیتونم دارم پاره میشم منم گفتم اولشه الان درست میشه وکمی باهاش بازی کردم وآروم آروم فرستادم تو حالا دیگه کیرم تقریبا رفته بود داخل وشروع کردم به عقب وجلو کردن اونم دیگه دردش کمترشده بود داشت حال میکرد 10دقیقه ای گذشت که دیدم دارم ارضا میشم تلمبه زدن وتند تر کردم وبعداز30ثانیه ارضا شدم و اونم دوباره ارضا شد و کیرم رو در آوردم ودوتایی افتادیم رو تخت وهمدیگه رو بغل کردیم وبعد از نیم ساعت رفتیم حموم اونجاهم دوباره یک بار دیگه کردمش. الان 1سال از اون ماجرا میگذره که ماهی چهار پنج بار با هم سکس داریم

من یه خواهر زن داشتم که 7سال از زنم کوچکتر بود 18ساله بود.همیشه از طرز نگاه کردنش حدس میزدم که ازمن بدش نمیاد .چندبار که شب خونمون مونده بود نصفه شب میرفتم سراغش وسینه هاش و میمالیدم سینه هاش خیلی خوش فرم وسفت بود ودستمو میکردم توشرتش .همیشه کسش خیس بود بعضی وقتها هم کیرمو میمالیدم به کسش اونم مثلا خودشو میزد به خواب .ولی از ترس اینکه زنم بیدار نشه زود بیخیال میشدم ویه جلق میزدم خودمو خلاص میکردم .تااینکه دوسال پیش یه شب مهمونی بودیم حال پسرم 1سالش بود بهم خورد بازنم وخواهرزنم بردیمش بیمارستان .گفتند باید بستری بشه ساعت 1نصفه شب بود قرارشد زنم پیش بچه بمونه منم خواهرزنمو برسونم خونه خودشون فرداش بیاد پیش خواهرش .از بیمارستان که اومدیم بیرون گفتم خونتون دوره حالا هم که فردا باید بیای بذار بریم خونه ما شب اونجا باش من برمیگردم بیمارستان .اونم قبول کرد .بردمش خونه خودمون و به بهانه بیمارستان زدم بیرون . بعداز نیم ساعت که مطمئن شدم خوابیده برگشتم خونه ماهواره رو روشن کردم وکانالهای سکسی رو نگاه میکردم کیرم بد جوری سیخ شده بود وکلی دلش رو صابون زده بود واسه خواهرزنه . اونم فکر کنم که متوجه اومدن و فیلم نگاه کردن من شده بود ولی خودشو توی اتاق بچه به خواب زده بود .دیگه نمیتونستم تحمل کنم یواش رفتم تواتاق خواب دیدم یه شلوار وبلوز خانمم روپوشیده وطاقباز خوابیده .رفتم سراغش اول خوب سینه هاشواز روی لباس مالیدم بعد لباسشوزدم بالا سوتینشو زدم کنار وسینه های لختشو مالیدم خیلی حال میداد اونم خودشو به خواب زده بود وهیچ حرکتی نمیکرد ولی معلوم بود حال میکنه شروع کردم به خوردن سینه هاش وبوسیدنش خیلی سینه هاش خوشمزه بود داشتم دیوونه میشدم کیرمو از روی شلوار میمالیدم به کسش .شلوارشو وشرتشو باهم کشیدم پایین وای چه کس وکونی اولش یه ذره مقاومت میکرد ولی بعدش شل شد .کیرمرمو میمالیدم به کس خیسش کلی حال داد هم خیس وهم نرم و هم گرم بود .بعداز مالیدن یهو ترسیدم پردشو بزنم اونم هی پاهاشو میچسبوند به هم .برش گردوندم وکیر سیخ شدمو گذاشتم رو سوراخ کونش وای چه کونی بود بعداز یه ذره درمالی یواش یواش کیرمو کردم تو کونش یه جبغ کوچیکی کشید ولی با اینکه معلوم بود درد داره خودشو زد به خواب وهیچ حرکتی نمیکرد .جاتون خالی کلی تلمبه زدم تو کونش اونم به نفس نفس افتاده بود بعد یه تکونی خورد یه آه طولانی کشید که معلوم بود ارضا شده منم بافشار تمام آبمو خالی کردم تو کونش وهمونجوری تا چند دقیقه روش خوابیدم .نمیدونید چه حالی داد کردن کون خواهر زن ایشالله نصیبتون بشه واقعا راست میگن خواهرزن مثل نون زیر کباب میمونه چون به همون اندازه خوشمزس .کردن کونش خیلی خوب بود خواهرش از عقب نمیده میگه خیلی درد داره منم اصرار نمیکنم . نمیدونه خواهرش رو از کون کردم چه حالی کرده . بگذریم از روش بلند شدم رفتم دستشویی وقتی برگشتم دیدم در اتاق رو قفل کرده .ترسیدم گفتم نکنه فردا همه چیو بگه کلی التماسش کردم تا درو باز کرد .بغلش کردم ازش معذرت خواهی کردم وازش قول گرفتم به هیچکس هیچی نگه اونم قول داد نگه ونگفت .وقتی ازش پرسیدم چرا درو قفل کردی .گفت هم خجالت میکشیدم وهم ترسیدم بازم بیای سراغم وپردمو بزنی بوسش کردمو اونم منو بوس کرد گفتم من میرم بیمارستان توهم بگیر بخواب رفتم بیرون بعد که خونه رو از بیرون نگاه کردم دیدم نشسته پای ماهواره وداره تند تند کانال عوض میکنه معلوم بود دنبال فیلم سکسی میگرده .منم برگشتم بیمارستان .بعداز اون ماجرا هنوزم نگاهاش همون جوریه و با اینکه جلوی من روسری سرش میکنه ولی معلومه هنوزم میخواره ولی دیگه موقعیت جور نشد بکنمش .میبینمش کیرم سیخ میشه . 

همزمانسازی محتوا