شما اینجا هستید

دخترعمو

دخترعموی بندرعباسی

اسم من امیر هست بچه بندر عباسم ؛ اینی که میخوام تعریف کنم مربوط به سال 1392 یعنی سال قبله..ولی هنوزم این رابطه ادامه اداره یه دختر عمو دارم اسمش مونسه البته شوهر داره و سنش از من خیلی بیشتره اون سی و خردی سالش میشه من 22 سالمه..یه بار خونمون بودم.جلو بابام گفتم بزار یه زنگی بزنم به مونسسر به سرش بذارم..تا قبلش من هیچ رابطه صمیمی و تنگا تنگی با مونس نداشتم..زنگ زدم بهش الکی گفتم گوشی مونس خانوم گفت بعله بفرمایید..منم گفتم من همونیم که امروز تو سوپر مارکت دیدی بهت لبخند زد..خدا میدونه به چه زحمتی شمارتو گیر آوردم..اینو ک گفتم همه خندیدن منم خندم گرفت دیگه فهمید سرکاریه..قطع کردم..بعد ماما

داستان سکسی:

کردن کون تنگ هانیه دختر عموم

سلام به برو بچ گل شهوانی- این داستانو که میگم نه دروغه نه بزرگنمایی هر اونچه که واسم اتفاق افتاده رو واستون مینویسم و دلیلی هم ندارم دروغ بگم--حالا هرکی دوس داره بگه کس شعره یا دروغ ولی واقعیت خودمو مینویسم...

داستان سکسی:

سکس با دخترعموی بزرگتر از خودم

داستان از اونجایی شرو میشه که منو دختر عموم مژده خیلی رابطه صمیمی با همدیگه داشتیم عین اجی داداش هم بودیم مثلا من با هر دختری میحرفیدم به اون میگفتم اونم همینطور به من اما تا حالا یه کلمه هم سکسی بل همدیگه حرف نزده بودیم یه روز یکی از فامیلای بابام فوت کرده بودو هکمه جمع شده بودیم تو خونه مرحوم مژده هم روبه روی من نشسته بود و به من نگا میکرد و میخندیدو سرشو مینداخ پایین
بهم اس زد ارتین میخوام ازدواج کنم منم گفتم خب این پسر خوش شانس کیه گف نمیدونم شاید تو ...
نمیدونستم چی بگم استرس تم بدنمو گرفته بود گفتم مژده اشتبا اس زدی اره؟گف نه با خودت بودم ارتین جونم...

داستان سکسی:

سکس با هدی دخترعمو

سلام این خاطره مال تابستون گذشته اس.اسمم کماله 19سالمه.اولش ما روستایی بودیم بعد پدرم رعیس یه کارخونه شد وما مجبور شدیم که بیایم توی شهر زندگی کنیم به خاطر همین از اقواممون توی شهر دور شدیم.هروقت میرفتیم روستا خلاصه با تستقبال پر شور دایی وعموهام روبه رو میشدیم یه دختر عمو داشتم اسمش هدی بود اندامی کوچیک چشایی قهوهای ولی حشری کننده وقتی کوچیک بودم دو سه بار همینجوری که با هم بازی میکردیم با کسش بازی میکردم ولی اون موقع که متاسفانه نمیدونستم سکس چیه خلاصه بزرگ شدیم من ازش دور شدم.خیلی دوس داشتم زنم بشه اما نشد حتی واسش خاستگاری هم رفتم ولی گفت که یکی دیگه ای رو دوس داره که اسمش رشیده.خیلی نا

داستان سکسی:

آرزو منو به آرزوم رسوند

با سلام..اول اینکه من ی پسره تقریبا 21 هستم..و....هم خوشگل و هم خوش قیافه و بسیار جذاب و شدیدا حشری...انقد حشریم که روزی این توانو دارم 5 بار سکس دو ساعته داشته باشم...این خاطراه ای که میخوم براتون بگم..برمیگرده به 3/5ساله پیش اونوقت من ی پسر باهوش کنجکاو..همه چیزبلد و انقد فیلمهای سکس دیده و تمرین کرده بودم که میتونستم ی جا 5 زنو سیر کنم...اون وقت وسطای بهار بود..خاهر کوچیکم داشت طلاق میگرفت .مامان و بابام رفتن به یه مراسم ختم تو خونه ی فامیلامون...و من موندمو خاهر کوچیکم.خونه ی ما چسبیده ب خونه عموم اینا من دوتا دختر عمو دارم که الان هر دوتاشون...ازدواج کردن..ب اسمهای ارزو و مریم..انوقت ش

داستان سکسی:

غافل گیری دختر عموم لیندا

سلام؟ این داستان بر میگرده به سال 1392/3/20
به دوستان خوبم. من اولین داستانه سکسیو تو این سایت مینویسم. من ارش 20 سالمه . امید وارم این داستان خوبی به نظر شما باشه.

داستان سکسی:

دختر عمو و کلنگ وجدان

سلام داستانی که براتون مینویسم داستان سکسی من با دختر عموم هست امیدوارم لذت ببرید . من محمود 23 سالمه و دختر عموم هم 29 ساله شه من از بچگی تو کف این بودم یعنی منتظر بودم کوچکترین جای بدنش رو ببینم و برم کف دستی بزنم با شامپو. خلاصه گذشتو بزرگ شدیم و دیگه اون ازدواج کرد و منم بیخیالش شدم چون بالاخره ناموس مردم بود دیگه . 1 روز مادر بزرگم به من گفت که شب میای با من بریم خونه دختر عموت اینا ؟ منم که کفم بریده بود گفتم اونجا چیکار؟ گفت: تنهاست شب بریم پیشش بخوابیم آخه از شهرستان آمده پسر بچه تهران که باهاش ازدواج کرده .

داستان سکسی:

شانس آوردم مرضیه زنم نشد

از اونجایی که میترسم یه روز یکی از کسایی که این داستانو واسشون تعریف کردم بفهمن داستان منه واسه همین خیلی از مشخصاتمو عوض میکنم.
سال دوم دانشگاه بودم مرضیه دختر عموم شروع کرد به اسمس دادن. هر روز یه درددل داشت منم پایه حرفاش بودم راستش خیلی دوستش داشتم اما یخرده سر و گوشش میجنبید واسه همین دیگه من زیاد پی شو نمیگرفتم. خلاصه یه بار سر حرفو باز کرد که من عاشق یکی هستم اما میدونم اون منو نمیخواد حالا من اصرار میکردم که اون کیه شاید بتونم کمکت کنم اونم انکار که نه نمیگم. همشم میگفت کسیه که از بچگی عاشقش هستم ولی اون اصلا بهم توجهی نداره واسه همین منم دچار اشتباهاتی تو زندگیم شدم.

داستان سکسی:

آرزوی سکس با مهسا

سلام دوستان عزیز من حسام هستم.میخوام اولین خاطره ی سکسی خودمو برای شما بگم.من یه بیو گرافی از خودم برم من یه بچه ی خجالتی بودم و قدمم 182سانتی متره و وزنم76 و اون موقع17سالم بود والانم19 سالمه و کیرم معمولیه 15.6 سانتی متر دیگه برم سر اصل مطلب با اجازه از دوستان.

داستان سکسی:

در حسرت یه کوس

سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه میخوام داستانمو از معرفی خودم شروع کنم من میلادم 19سالمه حدود 65کیلووزن وبا قد 175هستم حدود 6سال فقط اوقاتمو با جق زدن میگذروندم دریغ از یه کوس که گیرم بیاد واز این موضوع خیلی ناراحت بودم کارم شده بودفقط وفقط جق زدن بچه ها حالمو خودتون دیگه میفهمید بذار داستانو بگم داستان از اینجا شروع شد که من یه دختر عمو دارم که زیاد مالی نیست ولی بدن سفیدی داره که کوسشو محشر کرده بود واتفاقأ یه پسر عمو دارم که اونم همین حال منو داشت به همین خاطر اونم رفته بود تو نخ همین دختر عمو این شد که با هم کل کل میکردیم که کدوممون میتونه اونو بکنه .گذشت وگذشت تا یه روز با همون دخ

داستان سکسی:

سکس با دخترعموی آرایشگرم

سلام دوستان.امیدوارم که حالتون خوب باشه.این داستان که دارم واستون تعریف میکنم داستان نیست بلکه یه خاطره هستش.اسم من مهران هستش و 27 سالمه و اسم دختر عموم نغمه هستش که الان 22 یا 23 سالشه.این قضیه که بین ما اتفاق افتاد واسه سه سال پیشه.خونه ما با خونه عموم اینا کنار همه.نغمه اون موقع توی آرایشگاه کار میکرد و حدود چهار ماه میشد که نامزد کرده بود.منم اون موقع یه پراید داشتم و توی آژانس کار میکردم.بیشتر صبح ها وقتی میخواستم برم آژانس نغمه هم همزمان از در خونه شون میومد بیرون و میخواست بره آرایشگاه و منم تعارف میکردم و میرسوندمش تا محل کارش.

داستان سکسی:

سکس با دخترعمو بهاره

سلام
نمیخواهم زیاد سرتونو درد بیارم
این داستانی که براتون مینویسم حقیقته
من رضا 24ساله هستم اهل اصفهان من یه عمو دارم که از لحاظ مالی زیاد وضعیت خوبی نداره چون دوتا زن داره و همیشه خدا در حال مصرف کردنه ولی اگه خدا بخواهد انگاری یه 2 ماهی هست که میگه ترک کردم
از زن اولیش دوتا دختر یه پسر داره
دختر بزرگه عموم که 27سالشه. 4سال پیش ازدواچ کرد و خواهرشو تنها گذاشت
دختر کوچیکه عموم 24سالشه اسمشم بهاره که هنوز ازدواج نکرده بهار حدودا 165قدش و65وزنش
من از بچگی دوسش داشتم نه به خاطر سکس بلکه به خاطر خودش چون با هم بزرگ شده بودیم .

داستان سکسی:

سکس با دختر عموی متاهل در خرابه

متن خاطره: با سلام اسم من امین 20سالمه دختر عمویی دارم که با من هم سنه و اسمش شیرینه اون در حال حاضر نامزد داره من با اون تا قبل از نامزد کردنش رابطه دوستی داشتیم اما سکس نداشتیم داستان بر می گرده به قبل از ماه رمضون که می خواستیم با عوم شون بریم عزا که رفتیم خونه ی عموم بعد که می خواستیم بریم شیرین گفت که من خونه می مونم چون هم توی یک ماشین هممون جا نمی شیم ودوستم می خواد برام فلش بیاره بعد منم گفتم منم نمیام که شیرین تنها نباشه اونام قبول کردند و گفتند خب نادر رو هم نگه دارین ما هم قبول کردیم نادر بچه عمومه و 4 سالشه اون رو گذاشتن که ما خلاف نکنیم و بعد مامان و بابام وعموم و زن عموم رفتد

داستان سکسی:

حسادت دوست

باسلام خدمت دوستان گل شهوانی این داستان واقعی هست اگه میخواین باور کنین اگه هم نمیخواین نکنین این داستان طولانی هست وزیادم سکسی نیست اگه خواستین بخونین نخواستینم نخونین نظر هم برام مهم نیست.

داستان سکسی:

از فداکاری تا سکس

با سلام خدمت شما شهوانی های عزیز امیدوارم هر جا که هستید اوضاع و احوالتون کوک باشه.من رضا هستم از کرمانشاه الان 20 سالمه این داستان مربوط میشه به دو سال پیش که 18 سالم بود .قبل از شروع داستان باید چند تا چیز بگم من عاشق دختری بودم بهد اسم مینا البته الان هم عاشقشم هستم .من سه تا عمو دارم که یکی ازشون ناتنی هستش که مینا دختره همونه .مینا هم سن منه .

داستان سکسی:

رهایی با رها

اخر شب بود همه خواب بودن ناگهان از خواب پریدم به اشپز خانه رفتم مقداری اب خوردم وبه صورت زدم بله ان شب همان شبی بود که عمویم مرد همه از شدت خستگی خوابیده بودند ولی نه رها نخوابیده بود او همان دختر عمه ام بود که از بچگی بار ها وبار ها در هنگام خواب وبیداری بهش فکر میکردم به سمت اتاق رفتم خواستم در رو باز کنم ولی یه حسی به من گفت باید سر از کارش در بیارم پس از سوراخ کلید در داخل رو نگاه کردم. به سختی تخت. رها رو دیدم ولی تکون نمیخورد باز فکر کردم از شدت عشق من به اون خواب نما شدم در همین حین دیدم داره تکون میخوره اره داشت با دستای نازش خودش رو می مالوند.

داستان سکسی:

دخترعموم عاشقم کرد

پشت کامپیوتر نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد. نگاه کردم دیدم شماره نداست. ندا دختر عموم بود و چهار سال بزرگتر از من و دانشجوی فوق لیسانس شیمی بود اما اندازه یه دختر دبیرستانی سواد نداشت. فقط دنبال تیپ زدن و آرایش و این ور اونور رفتن بود. قیافه و اندامش هم دل هر پسری رو میبرد. ندا خیلی هوای منو داشت ، هروقت پول لازم داشتم ازش قرض میگرفتم و ماشینش هم که همیشه زیر پای من بود. مثل همیشه زنگ زده بود و سوال کامپیوتری داشت ، به خاطر اینکه دم انتخابات ساکس درست کار نمیکرد ، میخواست یه کاری کنه که فری گیت توی فایرفاکس هم کار کنه. هرچی توضیح بهش دادم نگرفت که چی میگم و گفت خودت پاشو بیا اینجا درستش کن.

داستان سکسی:

زدن پرده فاطمه

سلام من يه بسر ٢٢ ساله هستم
ميخوام جريان سكس با دختر عموم رو براتون بنويسم.
دختر عموم اسمش فاطمه س پدر و مادرش از هم طلاق كرفتن واين اتفاق باعث شد كه عموم بجه هاشو بياره بيش مادرش وخونواده برادراش
وخودش هم براي كار راهي يكي از كشور هاي عربي شد
وبجه هاشو بيش مادرش و ما كذاشت ورفت عموم سالي يه دفعه به مدت دوماه مي يومد ايران وبه بجه هاش سر ميزد و دوباره ميرفت
جرياني كه ميخوام براتون تعريف كنم حدودا مال سال ٨٦ هست
ما توي يه خونه اي زندي ميكرديم كه ٧تا اتاق داشت يه اتاقش مال من و داداشم بود
يه اتاقش هم مال بسر عمو هام بود

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دخترعمو