شما اینجا هستید

دخترعمو

آرزو منو به آرزوم رسوند

با سلام..اول اینکه من ی پسره تقریبا 21 هستم..و....هم خوشگل و هم خوش قیافه و بسیار جذاب و شدیدا حشری...انقد حشریم که روزی این توانو دارم 5 بار سکس دو ساعته داشته باشم...این خاطراه ای که میخوم براتون بگم..برمیگرده به 3/5ساله پیش اونوقت من ی پسر باهوش کنجکاو..همه چیزبلد و انقد فیلمهای سکس دیده و تمرین کرده بودم که میتونستم ی جا 5 زنو سیر کنم...اون وقت وسطای بهار بود..خاهر کوچیکم داشت طلاق میگرفت .مامان و بابام رفتن به یه مراسم ختم تو خونه ی فامیلامون...و من موندمو خاهر کوچیکم.خونه ی ما چسبیده ب خونه عموم اینا من دوتا دختر عمو دارم که الان هر دوتاشون...ازدواج کردن..ب اسمهای ارزو و مریم..انوقت ش

داستان سکسی:

آرزوی سکس با مهسا

سلام دوستان عزیز من حسام هستم.میخوام اولین خاطره ی سکسی خودمو برای شما بگم.من یه بیو گرافی از خودم برم من یه بچه ی خجالتی بودم و قدمم 182سانتی متره و وزنم76 و اون موقع17سالم بود والانم19 سالمه و کیرم معمولیه 15.6 سانتی متر دیگه برم سر اصل مطلب با اجازه از دوستان.

داستان سکسی:

سکس با دخترعموی آرایشگرم

سلام دوستان.امیدوارم که حالتون خوب باشه.این داستان که دارم واستون تعریف میکنم داستان نیست بلکه یه خاطره هستش.اسم من مهران هستش و 27 سالمه و اسم دختر عموم نغمه هستش که الان 22 یا 23 سالشه.این قضیه که بین ما اتفاق افتاد واسه سه سال پیشه.خونه ما با خونه عموم اینا کنار همه.نغمه اون موقع توی آرایشگاه کار میکرد و حدود چهار ماه میشد که نامزد کرده بود.منم اون موقع یه پراید داشتم و توی آژانس کار میکردم.بیشتر صبح ها وقتی میخواستم برم آژانس نغمه هم همزمان از در خونه شون میومد بیرون و میخواست بره آرایشگاه و منم تعارف میکردم و میرسوندمش تا محل کارش.

داستان سکسی:

حسادت دوست

باسلام خدمت دوستان گل شهوانی این داستان واقعی هست اگه میخواین باور کنین اگه هم نمیخواین نکنین این داستان طولانی هست وزیادم سکسی نیست اگه خواستین بخونین نخواستینم نخونین نظر هم برام مهم نیست.

داستان سکسی:

از فداکاری تا سکس

با سلام خدمت شما شهوانی های عزیز امیدوارم هر جا که هستید اوضاع و احوالتون کوک باشه.من رضا هستم از کرمانشاه الان 20 سالمه این داستان مربوط میشه به دو سال پیش که 18 سالم بود .قبل از شروع داستان باید چند تا چیز بگم من عاشق دختری بودم بهد اسم مینا البته الان هم عاشقشم هستم .من سه تا عمو دارم که یکی ازشون ناتنی هستش که مینا دختره همونه .مینا هم سن منه .

داستان سکسی:

رهایی با رها

اخر شب بود همه خواب بودن ناگهان از خواب پریدم به اشپز خانه رفتم مقداری اب خوردم وبه صورت زدم بله ان شب همان شبی بود که عمویم مرد همه از شدت خستگی خوابیده بودند ولی نه رها نخوابیده بود او همان دختر عمه ام بود که از بچگی بار ها وبار ها در هنگام خواب وبیداری بهش فکر میکردم به سمت اتاق رفتم خواستم در رو باز کنم ولی یه حسی به من گفت باید سر از کارش در بیارم پس از سوراخ کلید در داخل رو نگاه کردم. به سختی تخت. رها رو دیدم ولی تکون نمیخورد باز فکر کردم از شدت عشق من به اون خواب نما شدم در همین حین دیدم داره تکون میخوره اره داشت با دستای نازش خودش رو می مالوند.

داستان سکسی:

دخترعموم عاشقم کرد

پشت کامپیوتر نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد. نگاه کردم دیدم شماره نداست. ندا دختر عموم بود و چهار سال بزرگتر از من و دانشجوی فوق لیسانس شیمی بود اما اندازه یه دختر دبیرستانی سواد نداشت. فقط دنبال تیپ زدن و آرایش و این ور اونور رفتن بود. قیافه و اندامش هم دل هر پسری رو میبرد. ندا خیلی هوای منو داشت ، هروقت پول لازم داشتم ازش قرض میگرفتم و ماشینش هم که همیشه زیر پای من بود. مثل همیشه زنگ زده بود و سوال کامپیوتری داشت ، به خاطر اینکه دم انتخابات ساکس درست کار نمیکرد ، میخواست یه کاری کنه که فری گیت توی فایرفاکس هم کار کنه. هرچی توضیح بهش دادم نگرفت که چی میگم و گفت خودت پاشو بیا اینجا درستش کن.

داستان سکسی:

زدن پرده فاطمه

سلام من يه بسر ٢٢ ساله هستم
ميخوام جريان سكس با دختر عموم رو براتون بنويسم.
دختر عموم اسمش فاطمه س پدر و مادرش از هم طلاق كرفتن واين اتفاق باعث شد كه عموم بجه هاشو بياره بيش مادرش وخونواده برادراش
وخودش هم براي كار راهي يكي از كشور هاي عربي شد
وبجه هاشو بيش مادرش و ما كذاشت ورفت عموم سالي يه دفعه به مدت دوماه مي يومد ايران وبه بجه هاش سر ميزد و دوباره ميرفت
جرياني كه ميخوام براتون تعريف كنم حدودا مال سال ٨٦ هست
ما توي يه خونه اي زندي ميكرديم كه ٧تا اتاق داشت يه اتاقش مال من و داداشم بود
يه اتاقش هم مال بسر عمو هام بود

داستان سکسی:

سجاد و دخترعموی سکسی

اول از خودم بگم اسمم سجاده قدم 180 وزن 75 سن 18 و تازه فارغ شدم یه خانواده معمولی هم داریم نه مذهبی نه خیلی پولدار خودم یه پسری ام با لباس های شیک و ساده و خیلی جذاب که هر دختری که منو میبینه یه جوری میخواد جلب توجه کنه.

داستان سکسی:

عشق بازی های من و عشقم در مشهد

22 ساله بودم که بعد از یک شکست عشقی ، عاشق دختر عموم شدم.عشق معصومه شکست قبلی ام رو برام ناپدید کرد.اونقدر دوستش داشتم که دیگه چشمام جز اون نمیدید.به هم قول داده بودیم که تا 3 -4 سال دیگه به پای هم بمونیم تا هم من درسمو تموم کنم و هم سربازی برم و هم تکلیف کارم حداقل مشخص شه.و تا اون موقع حرفی به کسی نزنیم.چون اگه عموم مخالفت میکرد به خاطر رابطه خانوادگی دیگه نمیشد با ههم بمونیم.و احتمالا فوری معصومه رو شوهر میدادند.یا رابطه خانوادگیمون کلا قطع میشد.معصومه توی این چند سال خیلی صبوری کرد هرشب با هم 2 ساعت تلفنی حرف میزدیم و بقیه اش رو هم با اس ام اس.سخت ترین قسمت رابطمون سربازیم بود که به هرد

داستان سکسی:

دخترعموی عاشق خیار

سلام نمیخوام الکی حرف بزنم سرتونو درد بیارم یکی از این روزهای سال 1391دختر عمو بهم زنگید و ازم درخواست پول کرد و منم 200/000بهش قرض دادم اون برای گرفتن پول اومد خونمون وای وای چی بگم از شانس خوب من (البته نا گفته نمونه دختر عمو خیلی پیش من راحته در ظمن اون 8 ساله طلاق گرفته) خلاصه با یه تی شرت چسبون موهاش ریخته و یه شلوارک تا زانو میپوشه.اون روز هوا بارون میزد اون نهار اومد خونمون نهار خوردیم رفتیم که ماهواره ببینیم یهو خودشو زد بخواب ساعت 3/5بعد از ظهر بود مادرم رفته بود جلسه قرآن پدرم رفته بود سر کار آبجی سر کار منم باید میرفتم مغازه دیدم بارونه حسش نیست خلاصه اون روزو کیر زدیم حالا اون د

داستان سکسی:

راهپیمایی ۲۲ بهمن و کون دخترعمو

متن خاطره: سلام بر برابچه های شهوانی خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به بیست و دو بهمن روز راهپیمایی بود من با رفیقا اومدیم سمت دخترا اونوقت راهپیمایی تموم شده بود رو گوشیم یه اس ام اس اومد که دختر عموم بود گفته بود جلو شهرداری وایسادم پام درد میکنه نمیتونم راه برم خلاصه ما گفتیم چشم اینم بگم من با مریم خانوم یعنی دختر عموم همکلاسی هستیم و با هم خیلی راحتیم خلاصه موتور رو از جلو بانک که پارک کرده بودم و رفته بودم راهپیمایی خلاصه سرتون رو درد نیارم موتور رو برداشتیم و رفتیم که جلو شهرداری وایسادم دیدم تنها نیست با سه تا دختر دیگه وایساده دست تکون داد بیا اینطرف منم دور زدم رفتم

داستان سکسی:

دخترعموی کون گنده

سلام
من امیرم 18 سالمه
به من اصلا ربطی ندار که میخوای فهش بدی و بگی دروغ بوده یا نه
من فقط اتفاقتی که برام افتاده رو میگم حالا میخوای بخون و باور کن نمیخوای باور نکن
این خاطره مربوط به پارساله وقتی که سال سوم هنرستان بودم
منم با دخترای زیادی نبودم جز چند تا که اونم خیلی اتفاقی با هم آشنا شدیم و باهم موندیم اینم بگم اهل دختر بازی و اس دادن همزمان به 20 تا دختر نیستم چون بدم میاد
بگذریم
این دختر عمویه ما عربه (مادرش عربه) و تو اهواز زندگی میکنه منم تهران زندگی میکردم

داستان سکسی:

من و دختر عمو بعد از یک تولد (1)

اوایل سال 85 بود. من نوزده سالم بود و هیچ دوست دختری نداشتم. تنها راه ارضا شدنم خود ارضایی بود. خیلی اعصاب خرد کن ولی تنها چاره بود. تازه نقل مکان کرده بودیم یک شهر دیگه و من کلا با همه جا غریب بودم. سال بعد کنکور داشتم و می دونستم قبول شم همه چیز اوکی میشه تو شهر جدید بدون آقا بالاسر. یک شب مامان و بابام با خبر بدحال شدن مادربزرگم یک سفر ناگهانی رفتن و من باید خونه تنها می موندم. ساعتهای 2 عصر حرکت کردن. البته کلی هم تاکید کردن که من شب خونه نمونم تنها. اعصابم از این رفتارشون خورد می شد البته ربطی به خونه خالی نداشت چون اگه خونه خالی میشد هم من کسی رو نداشتم ببرم.

داستان سکسی:

سکس با غزل

سلام خدمت تمامی دوستان شهوانی
اسم من باربد هستو 21 سالمه دانشجویه رشته نرم افزار این اولین داستانی هست که دارم می نویسم پس دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید . بریم سر اصل مطلب من یه عمو دارم که سه تا دختر داره که یکیشون 20 ساله شه و اون دو تای دیگه از من 5 6 سال کوچیکترند . اون دختر 20 ساله که اسمش غزل زیاد عموم رو اذیت می کنه چون لباس های نا جور با ارایش های خفن خیلی زیاد می کنه

داستان سکسی:

سکس عاشقانه با دختر عمو

سلام این داستانی رو که الان میخوام براتو تعریف کنم مربوط میشه به یک ماه نصفی قبل خواهش میکنم اگه داستانم مورد پسندتون قرار نگرفت بهم بگید ولی فوش ندید به احترام وقتی که گذاشتم و این خاطره رو براتون تعریف میکنم ممنون
از خودم بگم رضا هستم 21 سالمه رشته دانشگاهیم تربیت بدنی بسکتبال هم کار میکنم یه چند سالی پس یه هیکل ورزشکاری دارم نمیخوام از خودم تعریف کنم خانواده ما 6نفریم دوتا خواهر دوتا برادریم که خواهرام هردوتاش ازدواج کردن و مستقلن منو یه داداش کوچیکترم

داستان سکسی:

رسوایی با دخترعمو

این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم ماله 10 ساله پیشه میخوام خیلی کوتاه تمومش کنم ما تو یه کوچه با هم همسایه بودیم اون موقع من 13 سالم بود و دختر عموم 15 سالش بود کلا خوانواده ما با هم سر خوش نداشتن کلا با هم رفت و امد نداشتیم اون منو خیلی دوست داشت ولی سن ما به هم نمیخورد من خیلی طلبه دختر عموم بودم تا جایی که همیشه به یادش جق میزدم دیگه داشتم نابود میشدم ولی هرجوری که میخواستم طرفش برم یا مادرش میومد یا پدرش تا یه روز شد که دیدم برام نامه نوشت داد دختر همسایمون برام بیاره نامه رو داد به من و رفت وقتی نامه رو باز کردم دیدم از طرف پروانه همون دختر عموم خیلی خوشحال شده بودم فقط تو یه جمله ب

داستان سکسی:

لهو و لعب با دختر عموم

من و دختر عموم از بچگی با هم بزرگ شدیم. به قول معروف همبازی دوران بچگی همدیگه بودیم. از همون دوران یه علاقه ای بین من و اون بود ولی چون بچه بودیم چیزی نمی فهمیدیم تا کم کم بزرگ و بزرگتر شدیم. یادمه موقعی که 18 سالم بود عموم اینا رفتند تهران.
دیگه کمتر دختر عمومو میدیدم. بعضی وقتا که میرفتم تهران و میدیدمش دلم می خواست بگیرمش تو بغلم و یه ماچ آبدار ازش بکنم. ولی تا حالا رابطه ما اینطوری نبود. تا اینکه یه روز که من و داداشم و دختر عموم و خواهرش رفته بودیم سینما توی سینما کنار من نشست.

داستان سکسی:

دختر عموی با حیا

سلام به تمامه دوستان شهوانی.
من سامانم میخوام از داستانم با دختر عموم بگم براتون.از بچگی پدربزرگ مرحومم دختر عموم رو به نام من کرده و حتی تو وصیت نامشم هست که شرایط رو فراهم کنن تا منو دختر عموم هرچه سریع تر با هم ازدواج کنیم.
بگذریم من از دوران راهنمایی که شروع بلوغم بود دوست داشتم با یکی رابطه داشته باشم و نظرم به دختر عموم بود ولی اون نمازخون و مذهبی بود.
اون اسمش مریم بود و کمتر از یه سال ازم کوچیک تر بود ما چون تو یه شهر زندگی نمیکردیم کمتر با هم بودیم اما وقتی به هم میرسیدیم از کنار هم تکون نمیخوردیم ولی اون جلوم خیلی با حیا بود

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دخترعمو