دختر خارجی

سلام خدمت همه دوستان . این داستان واقعی با اسامی مستعار بیان میشه . سال 1384 بود و من در کیش توی یه هتل آپارتمان خصوصی به عنوان رزروشن کار میکردم . هتل 70 تایی اتاق داشت و من تقزیبا از همه اتاقها خاطره دارم . اما تصمیم دارم این یکی رو براتون تعریف کنم . چندتا خانم مراکشی خیلی خوشگل و سکسی که دوبی زندگی می کردند برای تمدید ویزای خودشون اومده بودن کیش و توی هتل ما اقامت داشتن اما با گذشت نزدیک 40 روز از ویزا خبری نبود . یکیشون با قدی در حدود 190 و هیکلی زیبایی که داشت از روز اول منو دیونه خودش کرده بود ولی از شانس بعد من انگلیسی بلد نبود و همش عربی حرف می زد . یک شب که خیلی کار داشتم و کارم تا ساعت 3 طول کشیده بود ودیگه داشتم می رفتم که بخوابم تلفن زنگ زد . دیدم از اتاق خودشه . گوشی رو برداشتم و گفتش : آب میخواد . منم یک بطری آب معدنی برداشتم که سر راه بدم درب اتاقش و برم اتاق خودم بخوابم . در اتاقو که زدم اومد در و باز کرد یه سوتین ابریشمی مشکی و یک دامن بلند مشکی پوشیده بود با موهایی بلند و مشکی که تا وسطای کمرش می اومد و یک ارایش خلیجی که فقط عروس های ایرانی رو با اون چهره میشه دید . با انگشت اشاره کرد بیا تو . انگار که هیپنوتیزم شده بودم رفتم تو . در پشت سرم بست و من هنوز مات و مبهوت بودم اخه یک سرو گردن از من بلندتر بود و کمی هم هیکلی تر . از ترس اینکه مبادا کسی منو دیده باشه می لرزیدم که اب معدنی رو از دستم گرفت و گذاشت روی میز . جلوم زانو زد و شروع کرد به باز کردن زیپ شلوارم و کیرم رو درآورد . انگار که من اصلا اونجا نبودم . معلوم بود توی این 40 روز سکس نداشته و دیگه طاقت نداره و شانس در خونه منو زده . شروع به خوردن کیرم کردم طوری کیرم و تخمهامو میخورد که نزدیک بود بیهوش بشم . تا حالا هیچ زنی منو انقدر به هیجان نیاورده بود .بعد از چند دقیقه که کیرم حسابی راست شده بود بلندش کردم و هلش دادم روی تخت . می خواشت لخت بشه ولی نزاشتم آخه لباساش خیلی سکسی ترش میکرد . دامنش و کشیدم روی سرم واز روی شرتش کسش رو لیس می زدم صدای اه و واهش اتاق و پر کرده بود شرتش و در آوردم و حسابی کسش رو لیس زدم و خوردم . احساسم میگفت که این زن به این راحتی ها ارضا نمیشه پس یک کمی کشیدمش پایین تر و بعدش سروته روش خوابیدم و کیرم کردم توی دهنش و دامن خوشگلشو کشیدم بالای تنش . خودم که دوباره کسشو میخوردم . حدسم درست بود . طوری کیرم و میخورد که ناخودآگاه آبم اومد و اون همش توی دهنش ریخت و قورت داد . دیگه طاقت نداشتم خوابیدم روش و کیرم کردم توی کسش . شروع کردم به تلمبه زدن . می دونستم که این شاید آخرین بار توی این اتاق میام و فرصت دوباره ای نیست . تلمبه های من بیشتر میشد و صدای اه و ناله اون غلیظ تر . یکبار هم که ابم اومده بود این دفعه کمی طولانی تر شده بود . انگشتهای دستم و کردم توی دهنش و اون هم میک می زد . دیگه اخراش بود کیرم و درآوردم که یهو کنارم زد و منو خوابوند روی تخت . با دوتا دستش طوی کیرم و جق زد که نزدیک بود کنده شه بعدش سریع کیرم کرد توی دهنش و مکید و مثل دفعه قبل تا قطره اخر آبم و خورد . بعدش دوتایی روی تخت خوابیدم و یک سیگار و دونفری کشیدیم . من تا حالا اینطوری زن تشنه ندیده بودم و تقریبا انرژی برام نمونده بود اخه چند روز پیشش هم با یکی سکس داشتم و اون سیر نشده بود اشاره کرد یه بار دیگه . ولی ساعت نزدیک 6 بود . منم گفتم که الان باید برم رزسپشن . ولی ساعت 2 ظهر حتما میام . خیلی طول کشید که حالیش کنم ولی بالاخره فهمید . رفتم اتاقم و دوش گرفتم و ساعت 1 یه قرص سیدنافیلد هم خوردم و ساعت 2 جیم شدم سمت اتاقش . در رو که زدم پشت در منتظرم بود سریع در رو باز کرد و خودم انداختم تو . همون لباسهای دیشبی . انداختمش روی تخت و از نوک انگشت شصت پاش خوردم تا به کسش . مثل دیونه ها شده بود انگار که این چندوقت خیلی فشار اورده بود روش . منو پایین قرار داد و شروع به ساک زدن کرد چه ساک زدنی . کیرم که از همیشه بیشتر راست شده بود خیلی درد میکرد که یهو دیدم نشست روی کیرم شروع کرد به تلمبه زدن منم بیکار نموندم با دندون نوک یکی از سینه هاشو گرفتم و یه اهی کشید ولی هنوز تلمبه رو میزد کارش حرف نداشت . منم انگشت وسط دست راستم رو کردم توی سوراخ کونش تازه خوشش اومده بود . بلند شدیم به روش سگی رفتم پشتش و کیرم توی کونش فرو کردم همین که چنددقیقه از کون کردمش دیدم بیحال افتاد روی تخت . فهمیدم که کارم درست انجام دادم ولی من هنوز ارضا نشده بودم پس تلمبه زدن رو ادامه دادم دیگه سروصداش بلند شده بود و منم هی با دستم به کونش ضربه می زدم طوری تخت و چنگ میزد که که انگار میخواد بره زیره تخت . برش گردوندم و ریختم روی صورتش . اونم با انگشتش همو کرد توی دهنش و خورد . این رابطه چند بار دیگه تکرار شد تا اینکه ویزاش اومد و رفتش . امیدوارم خوششتون اومده باشه

نوشته: کوروش

سلام خودمو معرفی نمیکنم چون اسم خیلی کم هستش کلا توی ایران 70 از اسم من هستش مترسم که توی محل کارم تابلو بشم .
اینم پیشنهاد دوستم بود که عضو این سایت هست و منو مجبور کرد که بنویسم این ماجرار برای شما دوستان عزیز
من یه تاکسی تویوتا کمری فرودگاه امام دارم و هم ماشین و کارمو خیلی دوست دارم چون هر روز با دخترای جدید با چهرها و شخصیتهای جدید اشنا میشم و درامد خوبی هم داره سالن اصلی هم که همشه پر دافه و خدارو شکر از گشت ارشاد هم خبری نیست
همیشه هر دختری که از هیکل و صورتش خوشم بیاد دوست دارم باهاش صحبت کنم و تو جلسه بعد حتما سکس و...
از اونجای که اتفاقهای جالبی توی این دو سالی که وارد این حرفه شدم برام افتاده خواستم برای شما دوستان بنویسم که چه جوری شد که با همکار یکی از مسافر شخصی ام که خودش ایرانی ولی همکارش امریکای بود سکس کردم و یه 100 دلاری هم انعام گرفتم و هنوز بعد 3 هفته تو کونم عروسیه
اینم بگم که من یه دفتر خدمات کامپیوتری دارم و همیشه اتو کشیده با کلی عطر و اتکولون و موی درست کرده میرم سر کار ظهر ها کارم کامپیوتر هستش و شبهام فرودگاه چون شب گردی با ماشین رو و راه رفتن توی سالون فرودگاه رو دوست دارم.
چهارشنبه ساعت 11صبح بود که مسافرم اقای x با وایبر به من خبر داد که فردا 3 صبح از دبی بر میگرده منم مثل همیشه یه مسافر از شرکت ساعت 1 گرفتم و زود خودمو رسوندم فرودگاه و منتظر موندم تا مسافرم بیاد وقتی اومد دیدم این اقا با یه دختر 26 هستش که خیلی سکسی و کس هستش دوست داشتم همونجا این دخترو بکونمش
اقای x گفت این خانم رو ببر به این ادرس اینم 50 تومن کرایت و از این خانم پول نگیر رسوندیشم به من زنگ بزن منم گفتم که ماشین نیست شما با ما بیاین جفتتون رو میرسونم که اقایX گفت این خانم از همکاراشون توی شرکت هستش و میترسه کسی باهاش باشه حتی من یه ماشین برای مسافر شخصیم گرفتم وسایل های دختر کردم تو صندوق و حرکت کردم

2از جایگاه تاکسی ها تا حرکت کردم این خانم به من با زبون فارسی و خیلی بانمک گفت: اسم شما چی هست منم یکم فکر کردم و گفتم اسم من هست ..... و هر دو ما خندمون گرفت یه چند کیلومتری از فرودگاه دور شدیم که احساس کردم این خانم منو هی نگاه میکنه چند بار توی اینه رو نگاه کردم دیدم بله از من چشم بر نمیداره داشتم نگاهش میکردم که یدفه به انگلیسی یه چیزی گفت که من دست و پا شکسته فهمیدم چی گفت ولی خودمو زدم به کوچه علی چپ و بعدش حالیم کرد که میخواد بیاد جلو بشینه زدم کنار اومد جلو کنارم نشست و من حرکت کردم دستشو گذاشته بود روی کنسول بین صندالیها و چند باری اتفاقی دستشو مالید به دستم که من نگاش میکردم و میخندیدم خلاصه طولانیش نکنم نتونست طاقت بیاره و به انگلسی گفت از من خوشش اومده و دوست داره با من سکس کنه منم که از خدا خواسته گاز ماشینو گرفتم بوردمش دفتر .داخل دفتر من همه چیز هست کلا بیشتر شبه اطاق هستش تا دفتر
رفتیم داخل در بستم و به اقای x زنگ زدم که رسوندمش نگران نباشه ( بنده خدا خیانت در امانت) . روسریشو ازش گرفتم بیچاره اصلا بلد نبود چه جوری باید روسری سرش کنه ولی هر کاری میکرد هم بهش میومد هم با نمک بود یه شیشه مشروب اسمرینوف کله قرمز داشتم که داخل دفتر قایم کرده بودم برای یه همچین روزی ازش پرسیدم که اونم همراهی میکنه که جوابش مثبت بود 2 تا پیک کوچیک خورد و دیگه ادامه نداد ولی من تازه دهنم مزه گرفته بود ازش خواستم پس به پشت بخوابه میخواستم دیونش کنم تا بفهمه که هیچ کیری مثل کیر پسر تهرون نمیشه و بره برای دوستای امریکایش تعریف کنه که ایرانها چه کیرای خوبی دارن
شروع کردم به ماچ کردن و لب گرفتن ازش با یکی ار دستام سینه هاش میمالیدم با دست دیگم موهای قشنگشو ناز میکردم طفلکی خودشو در اختیاره من حشری گذاشته بود
شروع کردم به دراوردن لباساش اول مانتوشو در اوردم ولی یه دگمش گیر کرده بود که با عصبانیت و نفرت از این لباسهای کیری ایران مانتوشو در اورد که یه دگمش کنده شد و پرتش کرد رو زمین یه پیک اماده داشتم که سومیش بود رفتم بالا اومدم سراغش و کرستشو در اوردم وای که چه سینه های با دخترای زیادی خوابیدم ولی این یه چیزه دیگه بود سفت خوشگل و خوش فورم با یه رنگه مرمری و نوک شق کرده بهترین سینه های بود که تا حالا دیدم نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم داشتم دیونه میشودم پیکمو گذاشتم کنار رفتم به خوردن سینه هاش خیلی خوشمزه بود با ودکا هم که نور الا نور بود از شدت گرمای تنش پیراهن فرم فرودگام خیس عرق شده بود دیگه اه و نالش درومده بود که هی سرمو هول میداد پاین از سینه هاش خسته نمیشدم ولی گردنم داشت درد میگرفت انقدر فشار میداد رفتم سراغ کسش شرتشو خوش در اورد وای .... چی بگم که تعرف کردن که مثل دیدن نمیشه خیلی سفید بالای بهشتش که صاف نمیدونم با چی زده بود که نه زبر بود نه یه دونه مو داشت سریع رفتم و زبونم کردم توش یه کم عرق کرده بود ولی خوشمزه بود خودشم داشت کونشو میمالید نفهمیدم چقدر خوردم ولی سیر نمیشدم اومدم یه پیک بریزم که شیشرو ازم گرفت و ریخت توی نافش و من که خیلی برام تازگی داشت و تا حالا یه همچین چیزی ندیده بودم مثل یه جارو برقی همرو خوردم
دیدم بلند شد و منو حل داد روی جای که خودش بود تا اومدم لباسامو در بیارم دستامو گرفت و خودش با یه شهوت خاصی شروع به این کار کرد خیلی خوب بود مشروب دیگه اسر کرده بود منتظر بودم کیرمو بخوره که داشت شلوار پارچیمو جر میداد از رو با کیرم بازی میکرد رفت سراغ دکمه و زیپ که داشت با ناز باز میکرد که من یدفعه زیپو دادم پایین و با یه حرکت سریع شلوارمو در اوردم بی وجدان یه دفعه خندید خودم موندم که این دختر کس خوله چرا میخده؟! نیگا کردم دیدم حق داره من یه شورت مامان دوز دارم که خیلی بد رنگه یه موقع تو تاریکی اگر چیزی پیدا نکنم این همیشه دمه دسته شانس این بیچاره اون روز اینو پشیده بودم دیدم داره میخنده و کاری نمیکنه که کیرمو ازاد کردم و اوردم نزدیک صورتش اونم دست به کار شد یه 2 دقیقه نکشید که اب اومد و با فشار ریخت تو دهنش و صرفه میکرد که پریدم زدم پشتش که او کی شد و اب کیراره داد پاین و خورد و هرچی هم که رو صورت و دستش بود با کیرم خورد یه دسمال دادم سر وصورتشو تمیز کرد یه سیگار روشن کردم ازم گرفت خیلی قشنگ پک میزد وسوسه شودم ببوسمش که خودش اومد جلو یه پوک زد به سیگار بعد من یه لب ازش گرفتن دود داد تو دهن من بهترین دود اسانس داری بود که تو عمرم کشیدم
رفتم سراغ ودی و دو تا پیک رختم به سلامتی زدیمو رفتیم بالا دوباره کیرم داشت راست میشد صورت دخترم دباره گر گرفته بود من خوابدم زیر اونم روب خوابید و هم زمان برای هم ساک زدیم خیلی پایه بود مثل این جنده پولی ها نبود که فقط منتظر هستن ابت بیاد پولو بگیرنو خدا حافظ واقعا جفتمون داشتیم لذت میبوردیم
دیگه میخواستم بکنم تو بهشتش بلند شدم یه کاندم باز کردم گفت نیاز نیست من هیچ بیماری ندارم اگر تو هم سالمی بدون کاپوت کار کنیم که لذتش بشتره جفتمون قبول کردیم پاشو انداختم روی شونه هام شروع کردم سرش رو جا کردن و هی تلونبه میزدم توی این وضعیت کسش یکم گشاد بود و حرارت عجیبی داشت بلندش کردم و کیرم همینطوری تو کسش بود چسبوندمش به دیوار و کیرمو تا دسته جا کردم یه چند ثانیه ای همین طوری بودیم که چرخوندمش و سرشو دادم پاین پاهاشو به هم نزدیک کردم و حالا شده بود یه کس تنگ و داغ
کیرمو دراوردم که ابم نیاد بغلش کردم بردمش روی مبل خودمم جلوش زانو زدم شروع به خوردن کردم این دفعه اومدم شروع کنم کیرمو گزاشتن دمو سوراخ کونش و یه هول کوچیک دادم که دوزاریش تازه اوفتاد میخوام بکونم تو کونش نزاشت و رفت دست شوی فکر کردم نارحت شد ولی وقتی ازش پرسیدم گفت باید خودشو اماده میکرد کاندومیو که اول باز کرده بوده کرد دهنش و با به ظرافت دخترانه خواسی کیرو کرد دهنش و کاندومو کشید منم سریع افتادم به جونه کونش کولی روغن خالی کردم تا جا بشه
خوابوندمش زیرم کیرمو گرفت تو دستای کوچولوش گذاشت دم سوراخش یکم تکون دادریز ریز کردم توش تا باز چند دقیقه عقب جلو کردم دیگه خسته شده بودم بدنم کشش نداشت نتونستن خودمو کنترل کنم خودمو ناخواسته ول کردم کیرم تا خایه جا شده داشت درد میکشد و لذت میبرد به من میگفت حرکت کن زود باش جرم بده بچه. منم دوست داشتم تو این وضعیت باشم و جونم نداشتم عقب جلو کنم فقط کیرمو شول و سفت میکردم و متوجه میشدم که کونش میگیره از کون قشنگش دراوردم بیرون و اون رو من خوابید دیگه صبح شده بود افتابم زده بود بیرون. داشت بالا پاین میشد رو من که گفت کونش دیگه طاقت سکس نداره و از جلو بکونمش کاندمو دراوردم.
گذاشتمش رو مبل و فیس تو فیس کردمش ابم داشت میومد بهش گفتم چی کار کنم که کمره منو گرفت و هموشو توش خالی کردم که واقعا تجربه خوبیه به همه دوست ان پیش نهاد میکنم فقط احتیاط کنن طرف حامله نشه
یه دو ساعتی لخت تو بغل هم خوابیدیم بعد رسوندمش جای که باید میرفت تو راه یه سیم کارت ایرانسل داشتم که مخصوص کس بازیم بود دادم بهش شمارم براش سیو کردم اونم موقع پیاده شدن یه لب 10 ثانیه ای جانه گرفت 100 دلارم بهم داد منم سریع برگشتم خونه برای استراحت ولی با این همه که توی تخت بودم خوابم نمیبرد از یه طرف سکس از یه طرف دیگه هم 100 دلاریه بعد این ماجرا دو دفعیه دیگه هم با هم سکس کردیم و هنوزم ایرانه از سکس باهم فکر میکنم اونم مثل من راضی باشه و بهترین سکسش باشه برای من که این بهترین سکسم بود امیدوارم قسمت همه دوستان مجرد بشه
و یه ببخشد در اخر از همه دوستان به خاطر غلطهای املایی و نگارش بدم

نوشته:‌ ؟

سامان هستم مقيم فرانسه كه در حومه پاريس زندگى مى كنم. ٣٨ ساله و اهل ورزش هستم و بدنم خيلى عضلانى نيست. چهره ام جذابه و صورت استخوانى و به ايتاليايى و اسپانيايى شبيه هستم. و بى نهايت به لباس و اودكلن اهميت مى دهم.

سال گذشته دوستم مریم كه پرستار هست و يك فرزند هم داره بهم زنگ زد و گفت با يك خانم كانادايى كه هم رشته هستند حدود ١ ساله از طريق فيس بوك اشنا شده و اين خانم چند مدت ديگه كه برا تعطيلات مى ايد اروپا چند روز هم برا ديدن مریم مى ايد پاريس و چند هفته ديگه و به همين خاطر از منم دعوت كرد تا دور هم باشيم. منم گفتم باشه... ( كسانى كه خارج هستند مى دونند كه اين گونه دوستيابى خيلى نرماله) .

گذشت تا اينكه مریم چند هفته بعد زنگ زد و گفت كه جسيكا ٣ روزه كه امده و منزلم هست امشب بيا شام با ما باش. از شانس بعد اون شب من تا ساعت ٦ سر كار بودم و بعدش هم بايد مى رفتم تمرين. خلاصه عذر خواهى كردم و مریم هم با ناراحتى خداحافظى كرد. فرداى اون روز در محل كار وقت نهار ديدم مریم برام مسيج گذاشته كه سامان جسيكا ساعت ٧ شب مى خواهد بره شب پاريس را ببينه و احتمالا مشروبى هم بخوره ولى شهر را بلد نيست و از طرفى هم من نمى توانم بچه ام را خانه رها كنم و صبح زود هم بايد برود مدرسه...خلاصه از من خواهش كرده بود كه جسيكا را ببرم بيرون. چون شب قبل نرفته بودم ديدم اگه باز نه بگم ديگه واقعا ناراحت ميشه . مسيج دادم باشه ساعت ٨ شب بگو اماده باشه ميام با ماشين دنبالش.

بعد از كار رفتم خونه و دوش گرفتم و ته ريشم را مرتب كردم و كت و شلوار و ادكلن و ...

ساعت حدود ٨ بود كه رسيدم منزل مریم با برخورد گرم مریم و جسيكا روبرو شدم . جسيكا يك خانم حدودا ٣٤ ساله نسبتا زيبا ، قد متوسط و و سينه و باسن نسبتا بزرگ ولى سفت. چهره اش خيلى دوستانه و وقتى صحبت مى كرد چشماش برق مى زد و با حرارت و گرمى صحبت مى كرد.

با خدا حافظ از ليلا رفتيم داخل شهر و نشستيم يكى دو تا مشروب زديم و كم كم بهش نزديك شدم و بوسش كردم و ديدم اون هم مايل هست البته اينجور نيست كه خارجى ها سريع لب بدهند ولى تصورم اينكه چون مریم منو بهش معرفى كرده بود بهم اعتماد كرد و از طرفى مى دونست كه فقط دو سه روزى پاريس هست و بعدش بر مى گرده كانادا. خلاصه كمى كه مخش را زدم به دعوتم رفتيم خونه من تا بعد از يكى دو ساعت با هم بودن برسونمش منزل مریم.

و اما قسمت اصلى ماجرا :

قدم اول كه گذاشتيم داخل خونه مثل اينكه هر دو منتظر اين لحظه بوديم. چسبوندمش به ديوار زل زدم به چشماى سبزش دستام روى باسنش و لبشو مى خوردم و گوش و گردنش را مى بوسيدم و اونم نفس نفس زنان لبام رو مى خورد . چرخوندمش سمت ديواريكى يكى لباساشو در اوردم سينه هاشو از پشت تو دستام گرفتم و و محكم از پشت بهش چسبيدم و گردن و شونه هاشو ليس مى زدم و مى خوردم كه ناله اش در امده بود ... شلوار جينش را تا به زحمت در اوردم دو تا لمبه گرد و خوش فرم افتادند بيرون كه يك بند نازك شورت تانگ از وسط انها رد شده بود. امد بر گرده به سمتم نگذاشتم و نشستم پايين پاهايش طورى كه ٢ تا باسن خوشكلش جلو صورتم بود رنگ پوستش و موهاى بلوندش كه تا كمرش ريخته بود ديونه ام مى كرد دست گذاشتم روى لمبه هاش ، بازشون كردم و بوسيدم و بوييدم و شورتش را كه بندش دقيقا از وسط كسش رد شده بود را اهسته كشيدم پايين و رفتم وسط پايش و يك از پاهاش را كمى بالا اوردم و روى شانه ام قرار دادم واى ى ى ى ى شروع كردم با ليس زدن كسش ، زبونم را از نزديك سوراخ كونش تا بالاى كسش مى كشيدم و بالاى كسش كه مى رسيدم چوچوله هاشو گاز كوچولو مى گرفتم و مى مكيدم و اون با قدرت هر چه تمام تر مو هايم را مى كشيد و مى لرزيد و دايم مى گفت اوه ه ه مى ى ى ى گادددددد ، فاك ك ك ك ك ... Wowwwww پاشو از روى شونم برداشتم و باز نشستم پشتش در حالى كه ايستاده بود كمى خم شد و صورتم را كاملا كردم وسط باسنش و با زبونم تا مى تونستم كونش را ليس زدم كه ديگه از فرط شهوت ناى ايستادن نداشت.

بغلش كردم و بردمش رو تخت همان طور كه روى شكم خوابيده بود يك بالش بزرگ گذاشتم زير شكمش طورى كه كونش به سمت بالا خم شد و از كشو كمد لوشن ماساش برداشتن و نشستم پايين زانو هايش خداى من چى مى ديدم داشتم با ديدن كونش ديونه مى شدم شروع كردم چرب كردن كونش و هر از چند ثانيه با يك دستم كاملا شيار كونش را مى ماليدم تا بالا ، ناله اش رفته بود بالا ، تو همون حالت با ملايمت موهاشو كشيدم كه باعث شده سينه هاش بالا امد و با دست ديگم كه اغشته به لوشن بود شروع به چرب كردن سينه اش كردم كه تو دستام مى لغزيد دراز شدم كاملا روى كمرش طورى كه هنوز سينه اش توى دستم بود و كيرم وسط چاك كونش و گردنش را مى خوردم و لب ازش مى گرفتم ...ديوانه شده بود طورى كه بعد از چند دقيقه كه كيرم را جلوى صورتش گرفتم مثل ادمى كه چندين ساعت توى صحرا از گرما هلاك اب باشه كيرم را گرفت و استادانه ساك مى زد و برام مسجل شده بود كه مى خواهد كم نياره ١٥ دقيقه روى تخت دراز كشيده بودم و اينقدر كير، زير كير ،تخم هام ،باسن و سوراخ كون را خورد كه يك ان از خود بى خود شدم و هلش دادم عقب و به روى شكم خوابوندمش و نشستم پايين زانوهاش باز و كيرم را از پشت گذاشتم داخل كسش و با دست لمبه هايش را باز مى كردم و تماما از كس مى كشيدم بيرون و با يك ضرب محكم مى كردم داخل طورى كه لمبه هاش مى لرزيد و دايم داد مى زد مى گفت سامااااااااان فاك مى هاردر ( محكم تر بكن سامان) ١٠ دقيقه كه گاييدمش برش گردوندم و پاهاش را گذاشتم روى شونه هام چند بار با ريتم ملايم خيلى ى ى ى اهسته تمام كيرم را مى كشيدم بيرون و محكم جا مى زدم و به چشاش زل زده بودم طورى كه ناخنش عضلات كتفم را خراش مى داد و جرى تر مى شدم كه ديدم داره محكم تر از قبل بازو هام را فشار مى داد و نفس نفس مى زد و داد مى زد فاك مى ، هاردر ، هاردرررررررر (بگا ااااااااا منو محكم تر محكمترررررررر) متوجه شدم از حالت صورتش كه ارگاسم شده منم سرعتم را زيا كردم برا ٣/٤ دقيقه اينقدر محكم تلمبه زدم كه بعد از چند لحظه ابم امد و تمامش را ريختم تو كسش و خيس عرق تو بغل هم ولو شديم تا چند دقيقه سكوت بود كه با صداى زنگ تلفن كه مریم بود به خود امديم و جواب تلفن را دادم و گفتم جسيكا اكى هست و تا سى دقيقه ديگه مى رسونمش خونه ... بعد از مرتب كردن سرو وضعمون جسيكا را رسوندم خونه مریم و خداحافظىد كردم. توى راه جسيكا مسيج داد كه:

"Dear Saman, You are awesome and i never ever forget tonight"

سامان عزيزم تو خيلى خوب هستى و من هرگز امشب را فراموش نخواهم كرد.

مریم چند مدت بعد كه ديدم بهم چشمك زد و گفت جسيكا خيلى بهش اون شب خوش گذشته مرسى اقا سامان گل ل ل ل

منم قرمز شدم و گفتم خواهش مى كنم .

اميدوارم دوستان شاد و سلامت باشيد در ايران.

نوشته:‌ سامان

24 سالم بود که یه روز جلوی ویترین یه نقره فروشی مشغول دیدن بودم ناگهان متوجه شدم یه خانومی داره نیگام میکنه منم ناخود آگاه نگاهش کردم چند لحظه ای چشم توچشم بودیم که فروشنده جلوی صورت اون خانوم دست تکوم میداد که مثلا از خواب بیدارش کنه که به حال اولش برگشت و دوباره مشغول خریدش شد من اولش دودل بودم ولی دل و زدم به دریا سریع یه تیکه کاغذ آماده کردم تا وقتی بیاد بیرون شمارمو بهش بدم اومد بیرون کمی عقب تر از اون همراهیش میکردم که رفته رفته بهش نزدیک شدم به محض اینکه صحبت باهاش شروع بهصحبت کردم متوجه شدم ایرانی نیست مثل افغانی ها باهام محبت میکرد پرسیدم کجایی هستی گفت: روسی هستم من که یه جورایی هنگ کرده بودم سیگاری روشن کردم و پکی زدم یهو دیدم در کیفشو باز کرد و سیگار خارجی و مشروب نابی بیرون آورد رفته رفته آمدو شد هامون بیشتر شد تا اینکه گیر داده بود باهاش راهی بشم و از ایران بریم بهش قول مساعد دادم یه روز بهش گفتم دوستم مهدی من و تو رو به خونشون دعوت کرده اونم قبول کرد رفتیم خونشون مادر مهدی هم بود تا مادوتا رو با هم دید 2ش افتاد قضیه چیه به من گفت باید برم بیرون خرید مهدی هم گفت منم میرم کار دارم دو تایی وارد اتاق شدیم انگار با هم تله پاتی عجیبی داشتیم دقیقا همون کارایی که ازش انتظار داشتم و انجام میداد منم عین اون شده بودم زیاد حرف نمیزدیم اینجا دیگه جای عمل بود لخت که شد تازه فهمیدم عجب هلوایه خوابوندمش رفتم روکار تلمبه رو که شروع کردم با همون لهجه ی همیشگیش گفت کولوفته چنان حالی میداد که ممکن نیست دیگه تجربه اش کنم انگار لای درز دیوار میذاشتی فوق العاده تنگ و ناز بود هی داد میزد میگفت بسه 6 بار ار ضا شدم اما من اصلا گوشی برای شنیدن نداشتم بیچاره انگار زیر 10 تن بار مونده بود من وحشیانه تلمبه میزدم تمام روشها و مدل هایی که تو فیلمای سوپر دیده بودم م اجرا کردم اینقد تن همدیگرو چنگ زده بودیم که تمام ملحفه خونی شده بود عرق از سر و صورتم مثل بارون میریخت حیوونی 70 یا 80 بار دستمال برداشت و صورتمو پاک کرد عرقم رو زخمای تنم میریخت و میسوخت منم فشار سوزشی که رو کتف و سر شونه هام بودو سر اون خالی میکردم فکر کنم که تا زیر گلوش فشار داده بودم بالاخره بعده سه ساعت و خورده ای آبم اومد دوتا مون نا نداشتیم نفس بکشیم که بعد 1 ساعت پاشدیم رفتیم سه روز بعدش از ایران رفت این گرمترین خداحافظیم بود که تا بحال با کسی داشتم
هرچند با لذتی که من بردم آرزو میکردم این پیشوازی پایان ناپذیر باشه

باتشکر از سایت بسیار بسیار عالیتون bb5-سالار

دوست ندارم کشش بدم ولی همینجا توی سایت یه بار یه داستان خوندم تحت نام سکس درچین که حالا بگذریم یکمی خالی بندی بود و اشتباهی از اسامی استفاده میکرد منم بهش جواب دادم که فلان هتل تو همون شهر که روبروی دراصلیه بازاره اسمش چیه ؟ولی دریغ از جواب فهمیدم مخش ریده از تعریفهای دوستاش و باعث شده اونم یه کس شعری بلغور کنه .از خودم بگم من یه سالی میشه عضو این سایتم و خیلی هم به داستانهای سکسی علاقه دارم و در ضمن کارمم ...نمیتونم بگم ولی مربوطه به چین و شهر گوانگجو .من چند باری رفتم چین ولی سکس نداشتم تا این سفر 3بار قبلم .این دفعه تنها بودم و حسابی توکف میدونید که وقتی تنها هستید افکار سکسی و اینا میاد سراغ ادم خلاصه شبها که همه ی تاجرا بیکار میشن و یا تو هتل یا تو دیسکو می پلکن منم بیکار بودم پیش خودم گفتم برم یه سر بی جین لو {اسم یه بازار شب که تا 11 شب بازه}ومعنی اسمش میشه خیابان پکن خلاصه رفتم و همینجور که مشغول پرسه بودم صدای چند تا ایرانی که باهم میخندیدن به گوشم خورد سرعت راه رفتنم و کم کردم تا بهم برسن صحبت سر ابجو بود و فهمیدم که اونا بجای خریدن ابجو شیشه ایی که 4.5تا5 یوان قیمت داشت رفته بودن ابجو قوطی خریده بودن به قیمت 10 و 15یوان و کلی هم کیف میکردن که ابجو مفت میخورن .کمی پیش خودم من من کردم که باهاشون سر صحبت و باز کنم یا نه که یکیشون بهم گفت:شما ایرانی هستی مگه نه؟گفتم بله و خلاصه سر صحبت باز شد و منم بهشون گفتم که ابجوی مفت یعنی چی و اونا هم خوشحال و شاد منو دعوت کردن به هتل اپارتمانشون چون اونجا اگه جمعیتت 2 به بالا باشه بهتره هتل اپارتمان بگیری و البته این کارو یکی از دوستاشون تو تهران براشون انجام داده بود وگرنه خودشون که دوزار

وقتی رفتیم تو هتلشون یکیشون بهم گفت فلانی اینجا دیسکو خوب هم داره ؟گفتم مگه تا حالا اینجا دیسکو نرفتید؟گفتنه البته چراولی ماله هندیها و چینی هاست زیاد حال نمیده و جای دیگه رو هم بلد نیستیم .منم سریع گفتم پاشید جمع کنید بریم یه جای خوب و البته قبلش بهشون یاد دادم که چه طور با پول کم 6 نفری مست شیم و بریم دیسکو و اونم خوردن ویسکیه برندیه {با کسره ب و فتحه ر}چون هم قیمتش 25 یوان بود هم گیرایی بالایی داشت
خلاصه رفتیم و بگذریم که بچه ها منو کردن مادر خرج و 400 دلار گذاشتم تو جیبم و رفتیم البته دیسکویی که میخواستیم بریم اسمش کاما بود و تو خیابونه خان فالو بود {اینا رو میگم که اگه کسی چین رفته بپرسید تا صحت حرفهای من معلوم بشه}و یه دیسکویه مجانی ولی خیلی گرون از نظر خرید مشروبات و ابجو بود مثلا یه ابجوی 10 یوانی اونجا 50 یوان باید پول میدادی و یا یه گیلاس هنسی 50 یوانه . بگذریم اصل مطلب اینه که اونجا از هر ملیتی جنده داره و از درب ورودی روی پله ها ایستادن تا کف دیسکو همینجوری میلولن تو مشتریها و کس و کون شون نشون میدن تا یکی شکارشون کنه و ببرشون .خلاصه چشمتون روز بد نبینه قاطیه ما یه پسره بود که قد و هیکل خوبی داشت و وقتی که اهنگ ایرانی گذاشتن پرید وسط و شروع کرد به شلنگ تخته انداختن و هی از دور به من میگفت فلانی دمت گرم پرچمت بالا و از این حرفها
یه لحظه به خودم اومدم دیدم یک کس سیاه پوست داره خرامان خرامان میاد سمتم و منم سریع بلند شدم و صندلیمو کشوندم طرفش که یعنی بیا اینجا بشین .بذارید نحوه ی شکار کس توی دیسکو کاما رو براتون بگم البته کم و بیش مثل بقیه ی دیسکوهای همه ی دنیاست ولی اینجا یکمی فرق داره شل بجنبی کس و از تو بغلت می قاپن {اونجا اگه از کیسی خوشت بیاد باید سریع دستو بندازی تو کس و کونش و بکشونیش سمت میزه خودت وگرنه روهوا این عربهای مفت خور میقاپن و به قول معروف کیر و تو شورت می دوزدن}. وقتی دختره اومد سمتم یه ابجو دادم دستش و نشست رو صندلی منم معطل نکردم و دستمو انداختم دور گردنش و با دست دیگه ام براش یه سیگار روشن کردم یه نگاه بهم کرد و گفت:از کجایی؟{من فارسی هاشو مینویشم شاکی نشید}گفتم پرشین و البته با افتخار هم گفتم . خلاصه با هم کلی گپ زدیم و منم حسابی راست کرده بودم براش
بهش گفتم :چند؟گفت : 100دلار برای یه بار .یه نیشگون از پستونش گرفتم و گفتم چی؟بعد سریع تغییر موضع دادم و گفتم باشه ولی برای 3 بار و به قول معروف فول نایت از اون انکار و از من اصرار کار به جایی کشید که ساعت شد 4 صبح و دیسکو تعطیل شد اومدم بیرون و اونم دنبالم راه افتاد چون وقتی دیسکو تعطیل میشه میدونست که قیمت میاد پایین برای همین اومد پیشم و گفت باشه برای 2 بار سکس منم لج کردم گفتم 4 بار چون میدونستم که قبول میکنه چون همه میرن و اون باید امشب دست خالی بره هتلش اقا مشغول خوردنه کباب دولی بودم که{همون چنجه ی خودمون ولی خیلی کوچیک تر که قیمتش اون موقعه 1 یوان بود ولی الان شده 2 یوان}و {گرون شدنش هم به خاطر اینکه مسلمونا میفروشنش متاسفانه }اومد سمتم و گفت برام بخر واین یعنی که موافقه .خریدم و همون جور که مشغول خوردن بود بهش گفتم300 یوان یعنی نصف قیمت قبلی چون ریت یوان و دلار 6.2 بود یعنی هر 100 دلار 620 یوان خورد میشد
از اون نه و از من اره و بهش گفتم خوب میکنمت و از این حرفها خلاصه گفت پول تاکسی 50 یوان بذار روش .منم تو کونم تمپو زنی بود قبول کردم و برای بچه ها که هر کدومشون 2 کس زیر بغلشون بود تاکسی جدا جدا گرفتم و رفتم هتل وقتی رفتیم تو اتاق سریع رفت تو حموم یه دوش گرفت و با یه حوله اومد بیرون وااای خدا چی بود لامصب بدنش کشیده سینه تقریبا80 قد190 که از من یه 10 تایی بلند تر بود یه دستی بهش کشیدم و عینهو صابون بود لیز لیز {اونایی که کس سیاه کردن میدونن من چی میگم}اول بهش گفتم برام ساک بزن باورتون نمیشه دیوونه یه کاندوم کشید رو کیرم و شروع کرد به خوردن انگار داشت عسل میخورد اونقدر وحشیانه ساک میزد که سه سوته تو دهنش ارضا شدم راند اول تموم شد خوابوندمشو بهش گفتم قنبل کنه کون نگو عینه بقچه حموم خوانوادگیهای قدیم گنده یه چیزی شبیه پاتیل های محرم برای نذری یعنی اونقدر کونش قشنگ بود که دوست داشتم ازش عکس بگیرم سرتون درد نیارم از پشت گذاشتم در کسش و فرو کردم تو اون بهشت برین داغ عین لبو دوست داشتنی هم چین چیزی تا حالا نکرده بودم به جون مادرم با اینکه بار دومم بود تلمبه ی 7-8 بود که ابم اومد و ترکیدتو کاندوم یه نگاه که حاکی از تمسخربود بهم کرد و گفت وان می نت؟گفتم خفه شو الان حالیت میکنم نیم ساعتی دادم بازی کرد و دوباره راست کردم و اینبار از جلو گذاشتم تو کسش .مادرشو گاییدم چه دختر خوبی ریدم تو دهنه جنده های ایرانی که پر از فیس و افاده اند
برای اینکه بهم حال بده شروع کرد خوردن گوشام و سر سینه هام اینبار موفق شدم و احساساتشو انگولک کردم و اه و ناله اش بلند شد و تازه خوشش اومده بود چنان حالی بهم داد که تو عمرم ندیده بودم . دیگه نا نداشتم اینبار دیر تر ارضا شدم و همون جا روش خوابیدم چند دقیقه ایی که حالم جا اومد یه نسکافه درست کردم و 2 تایی خوردیم و بهش گفتم دمت گرم بیا این پولت برو .یه نگاه بهم و گفت 1 بار دیگه مونده {با اینکه جنده بود اجنبی بود ولی چون قرار 4 بار و داشتیم قبول نکرد و شروع کرد به خوردن کیرم البته خودشم شهوتی شده بود چون اینبار نوک سینه هاش تیز شده بودن اونقدر خورد تا دوباره راست کردم . منو خوابوند و خودش اومد روم و یه سواری تاریخی ازم گرفت فکر کنم اگه المپیک میرفت طلا میگرفت داد و بیداد میکرد و حال می کرد فکر کنم تمام هتل فهمیدن من کس اوردم نعره میزد و چنگ مینداخت رو پشما ی سینه م . اخرش با جیغ از نوع سیاه {دیگه نمیشه بگم بنفش}ارضا شد و افتاد روم
حال کردم حسابی و تاریخی ولی فرداش مریض شدم و سرماخوردگی بدی که حاکی از ضعیف شدنه بدنم بود گرفتم و 3 روز تب داشتم . ببخشید طولانی بود ولی امید وارم خوشتون اومده باشه و فحش ندید البته میدونم اونایی که تو طویله بزرگ شدن فحش الکی میدن به همه بقیه که دمشون گرم

نوشته: سنبادی

...قسمت قبل

سلام دوستان من متاسفانه فارسی نویس ندارم كه اینقدر اشتباه داشتم و یك سری از دوستان خیلی بی ادبی كردند مهم نیست باور میكنید یا نه مهم اینه كه من اوون هندیه خوشكل را كردم و هر وقت دلم خواست میكنم اما ادامه كار......

كون خوشگلش بد جور چشمم را گرفت میخواستم دست به كار بشم كه گفت برای یك وقت دیگه اومدم خونه و چند روزی گذشت و بدلیل اینكه سر كار بودم نمیتونستم به مغازش برم خیلی دلم میخواست بیارم خونه و راحت لختش كنم و حسابی بكنمش ولی أصلا نمیشد دیگه حسابی توی كفش بو دم یك روز صبح بهش تلفن كردم گفت امروز تا دیر وقت در مغازه هستم بیا گفت به شوهرم میگم مشتری دارم ساعت ٤ كارم تموم شد نیم ساعته خودم را رسوندم خونه یك دوش گرفتم اخه بدنم كثیف بود بیشتر ایرانیها اینجا نقاشی ساختمان كار میكنند نمیشد با بدن رنگی برم خلاصه تا اومدم برم ساعت شد ٥ وقی رسیدم در مغازش دیدم تعطیل كرده به موبایلش زنگ ردم جواب نداد اعصابم داغون بوود و حسابی حشری بودم كه یك دفعه برام پیامك اومد كه دییر كردی باید میرفتم من هم كه كیرم داشت منفجر میشد گفتم یك تلفن بزنم به یك دختر دانشجو هست اینجا و برم با اون حال كنم اخه إز وقتی دلار گرون شده دیگه خونوادها نمیتونند راحت برا بچهاشون پول بفرسند و بعضی إز دانشجو ها هم كه شرایط مالی خوبی نداشتند ناخواسته تن به این كار میدادند كه یكیشون هم الناز بود دختر رشت بود خیلی مهربون خوشگل و خوشهیكل هر وقت میرفتم خونش كه البته یك اتاق بود تا صبح كنارش میخوابیدم أصلا به فكر كردنش نبودم فقط میخواستم توی اغوش همدیگه باشیم بهم میگفت....،،،.،،،خیلی دلم گیرته خلاصه گفتم تلفن میكنم به الناز میرم پیشش قبلش رفتم مغازه ٢٤ ساعته یك سری خوراكیها كه میدونستم دوست داره براش خریدم و اومدم تویه ماشین باهاش تماس گرفتم جواب نداد چند بار تماس گرفتم جواب نداد خیلی حالم بد بود كه موبایلم زنگ خورد شماره خودش بود خیلی خوشحال شدم زود جواب دادم علو الناز جون كجایی دختر كه یكدفه یك خانمی گفت با كی كار داشتید اقا گفتم با الناز كار داشتم گفت شما من هم نصفه و نیمه خودم را معرفی كردم شناختم اتاق كناریش بود من را اونجا دیده بود گفتم الناز كجاست گفت متاسفانه این ترم خونوادش نتونستند پول دانشگاهش را بدند برای همیشه برگشت ایران دنیا دوره سرم چرخید تمام مهربونییاش اومد جلوی چشمام اشگ إز چشمام جاری شد كاش پول داشتم نمیذاشتم برگرده رفتم یك بسته أبجو خریدم اومدم خونه تلفن كردم به اوستام گفتم یه چند روزی نمیتونم بیام گفت بأشه موبایلم را خاموش كردم رفتم تویه فكر الناز و شروع كردم به خردن ابجو با اهنگه داریوش .. ٣ روز كارم شده بود ابجو خواب گریه بد ٣روز گوشیم را روشن كردم ٣٠ میسد كال داشتم كه إز خونوادم بود و دختر هندیه كه بیچاره فكر میكرد إز دستش ناراحتم كه گوشیم را خاموش كرده بودم تلفن كردم بهش جواب داد خیلی خوشحال شد الكی بهش گفتم دیگه اینكار را با من نكن اون هم كه فكر میكرد من إز كارش ناراحت هستم قسم خورد كه برای اینكه شوهرش بهش شك نكنه مجبور شده بره مگر نخ اون خودش إز من حشری تر بوده بهش گفتم اگر برای فردا تو هتل اتاق بگیرم إز ساعت ١١ میای گفت حتما. نزدیكترین هتل اتاق گرفتم تلفن كردم ادرس و شماره اتاق را دادم بهش ......فرداش رفتم هتل یك ساعت زود تر رفتم وأن حمام را اب داغ پر كردم و دراز كشیدم و منتظر شدم بیاد ١ ساعت انتظار داشت من را میكشت یك دفعه در زدند حولم را تنم كردم در را باز كردم خودش بود یك لباس قرمز تنش كرده بود موهاش ابشاری ریخته بود رویه شونهاش سینهاش بد جور باد كرده بود ند هنوز داخل نیومده لبش را گزاشت روی لبهام در را بستم افتادیم روی تخت گردنش را بوس میكردم یواش لإله گوشش را كردم تؤوی دهنم. امدم پیراهنش را در اوردم وای چه بدنی زبونم را كشیدم روی نافش با یك دست هم إز روی كرست سینش را میمالیدم أصلا حرف نمیزد فقط نفسهای عمیق میكشید كرستش را باز كردم سینه های خوشگلش ازاد شدند شروع كردم به خوردن نفسش تند تر شده بود اومدم پایین دامنش را در اوردم وأی یه شرط مشكیه طوری تهمل نكردم شرتش را إز پاش در اوردم واای كسش إز دفعه قبل خوشگل تر بود اخه وكس كرده بود افتادم به جونه چوچولش دیگه آه و اوهش به جیغ تبدیل شده بود یك دفعه یك لرزش شدید كرد و ابش پاشید تویه صورتم بی حال شد من هم رفتم صورتم را شستم برگشتم شروع كردم لباش را خردم گفت پشت بازوهام را گاز بگیر گفتم سیاه میشه شوهرت میبینه گفت اون مادر كسده أصلا نیگاه نمیكنه به من یه گاز سفت به پشت بازوش گرفتم بدجور وحشی شد گفت كسم را جر بده من هم معطل نكردم تا تهش را كردم توی كسش یك جیغ وحشتناك كشید شروع كردم تلمبه زدن إز بسكه كسش داغ بود ابم سریع اومد كشیدم بیرون ابم تا تویه موهاش پاشید یه كم شاكی شد ولی إز بسكه هال كرده بود گیر نداد یه كم استراحت كردیىم زنگ زدم غذا اوردند خوردیم ساعت ٢ بود وقت فتح كون بود بهش گفتم بشدت مخالفت كرد باهش صحبت كردم قول دادم اگر درد اومد نكنم تا قبول كرد بردمش تویه توالت خودم نشستم كیرم را كرم زدم بهش گفتم بشینه روش اومد ولی نمیزاشت بره توش خلاصه با بد بختی سرش رفت توش ولی هر كاری كردم نزاشت بیشتر بره توش دستاش را گزاشته بود رویه پام كه فشار ندم منم یك دفعه دستاش را كشیدم تا تهش رفت تویه كونش دستام را حلقه كردم. دوره شكمش كه تكون نتونه بخوره یه جیغی زد كه فكر كنم تموم هتل فهمیدند التماس میكرد بزارم بلند بشه نزاشتم شروع كردم چوچولش را مالیدن و با یك دست سینه هاش را مالیدن یواش یواش دردش تبدیل شد به لذت خودش شروع كرد به تلمبه زدن التماس میكرد بیشتر فشار بدم وحشی شده بود هینطور كه میكردم و چوچولش را میمالیدم گفت دارم مییام من هم گفتم من هم دارم مییام سرعتمون را بیشتر كردیم یه جیغ بلند كشید و ابش پاشید بیرون من هم تا قطره آخر را خالی كردم توی كونش . وقتی میخواست إز هتل بره گفت خیلی لنگون میرفت گفت خیلی دوست دارم ولی بخاطر اینكه إز كون كردی دیگه نمیخوام با هم باشیم بوسم كرد و رفت هنوز ٢ روز نگزشته بود زنگ زد گفت كی وقت داری بریم هتل إز عقب بهم هال داده. مرسی دوستان

نوشته: Matthew

سلام به دوستان گرامی که این داستان را میخونند این داستان اولش عاشقانه اس بعد سکسی میشه حالا ببینید.من امیرم 22 سالمه بچه تهرون ولی نسبت به مشهدیها نزدیکم تا شمالی.یه روز منو دوستم رضا رفتیم به یک مسافرت دور ازخارج کشورمون ایران.پاسپورت داشتیم رفیتم به کانادا اونجا یه کم بشناسیم دوساعته که حرکت کرده بودیم با هواپیما بودیم.رضا بغل دستم نشسته بود گفتش که رفایم اونجا یه کاراموزهایی یاد بدم که تو ایران نیست.بعد بهش گفتم: اونجا دختراش چطوریه دوست دخترهم اونجا پیدا میشه اون گفت اره.من از دست این سوالات برداشتم و خوابیدم.تا بیدار شدم بلندشم رسیدیم به کانادا.ادم عجب جایی بود هرکی بره اونجا گم میشه چون ادماش خیلی زیاده و دختراش هم ازاد بود و معرکه هایی من دیدم.من و رضا رفتیم به یک هتل واسه استراحت اونجا ویزا داشتیم که نوبت بگیریم جای خیلی باصفایی بود ولی بعد از یک ماه اومدیم ایران.بگم وارد هتل شدیم پسر عجب هتلی بود بزرگ بود.گیتار برقیمو رو اورده بودم چو که واسه خودم اهنگ میساختم مثلا از اهنگای مایکل جکسون و مدرن تاکینگ و انریکو اونم غمگین چون تحریرام همش ارومه.من و رضا اتاق گرفتیم وارد اتاق شدیم وای پسر دیگه خواستم تا اخر عمرم تو کانادا وایستم والا عجب جایی بود اتاق شیک براق زده و میز چینده روش دستمال کاغذی چینده بود دستشویی فرنگی و ... چه جی بود.یه خورده گشنم شده بود وقت ناهار بود غذارو اوردن عجب ناهاری بود مرغ سوخاری و سیب زمینی و گوشت خرچنگو و میگو جون... اونجا یه دختری هم امد همسایمون بود خیلی خوشگل بود موهاشم بلند پاهاشم ازاد بود اسمش لینا بود دوست داشتم باهاش دوست شم تاحالا دوست دختر نداشتم ولی گفتم تو خارج کسی با ما دوست پیدا میشه.بله باهاش ناهار خوردم وبعد ناهارمون تموم شد رضا منو به لینا معرفی کرد و بهم دست دادیم و رضا منو بهش معرفی کرد دوست دختر رضا چون با رضا خیلی درمیون بود.با لینا اشنا شدیمو و حرف زدیم درباره ی زندگیمونو دختره خیلی هم چاش شده بود دلش میخواست بامنم دوست شه بعد ازم پرسید به زبان خارجی:شغل شما چیه چیکاره اید؟منمگفتم:توکار خوانندگی و گیتار زدن و اهنگ نوشتنم شما چه کاره اید؟اون گفت من منشی شرکتمون مال بابامه هستم اقا مایکل میتونید به منم اموزش خوانندگی بدین هروز یاد بدین؟منم گفتم باشه الان گیتارمو اوردم یه چیزهایی نشونتون بدم درباره ی تارای گیتارو تن گیتار البته واسه من برقیه.بریم تو اتاقم تا دربارش حرف بزنیم بعد رضآ هم گفت منم باهاتون میام که همراهیتون کنم سه تایی رفتیم تو اتاق خالی هیچکس نبود رضا بهم گفت میخای مخ دوست دخترمو بزنی بگاییش ماله خودت خیلی هم خوشگله ها؟من به رضآ گفتم رضآ من دخترای اینجارو نمیشناسم میخوای توهم بیا تو باهم مخشو بزنیم واسه من بعد رضآ قبول کرد رفیتیم تو دیدیم لیناهه لباسای روشو دراورده نشسته که وسط سینه هاشم معلوم شد.فکرکنم فهمیده بود که میخوای مخشو بزنیم اونم که از خداخاسته کسکش.رفتم گیتاربرقیمو ازتو کیفم برداشتم امدم پیش لینا جون پسر چه سینه هایی داشت کیرم ولو شده بود همونجا خواستم کیرمو دربیارم بکنم رو سینه هاش وای پاهاش نرم بود دستمو گرفت گفت واسم بزن چی بلدی عزیزم من خواستم اهنگ مایکل جکسون که خودم عاشقشم بخونم اسمشم تو تنها نیستی خوندم یه کمی هم استرس داشتم بعد راحت خوندم واسش توضیح میدادم از تونو شعرو صداهو اونم خوشش اومده بودهی لبخند میزد و میخندید اینقدر این دختر ناز بود ادم دلش میخواست ببوسش.اون تقریبا بیست و سه سالش بود واسم مهم نبود چندسالش باش خودش عاشقم بود اهنگمو خوندم یه لحظه صحنه رومانتیک شد اومد کنارم چسبید بقلم کرد بوسید منو بعد من لبشو خوردم یخورده ترسیده بودم بهم گفت خجالت نکش راحت باش من دوست دخترتم.منم بخودم اومدم و لب میگرفتم پسر عجب دهنی داشت میخواستم بخورمش بعد بهم گفت بسه منم ول نمیکردم بعد از ده ثانیه لبشو ول کردم شدامن پاشو دراورد کسشو دیدم پسر جون چه کسی برونزه ادم حال میکرد بعد یه خورده لباشو خوردم لینا هم حشری شده بود.ازلبش شروع کرم به خوردن تا جای کسش همیجوری میخوردم رسیدم بکسش زبونم کردم داخل کسش اونم همینجوری حشری تر میشد سرمو گرفت فشار میداد به کسش میمالید محکمو محکمتر همینجوری میخوردمو میخوردم بعد شلوارمو دراورد کیرمو بازکرد و همدیگرو لخت کردیم واومد کیرمو ساک بزنه گکیرمو کرد دهنش همینجوری ساک میزد اروم اروم بعد تند اروم تن ساک میزد چه قدرم گرم بود دهنش موهاشو گرفتم کیرم تندتند تو دهنش تلمبه میزدم پسر انکارداری ابجوش چرب میکنی.بعد بلند شد دستشو گرفتم بهم گفت دوست دارم بقلش کردم انداختم روی تخته خوابم کیرمو کردم ازتو کسش تا خواستم بکنم تو کسش گرمارو احساس کردم و کونشو میگرفتم تلمبه میزدم پسر عجب کون و کوسی قشنگی داشت کردم توکسش توخودتو بجای من عجب کسی باز بود راحت رفت کسش من حال کردم که باهاش همینجوری تلمبه میزدم و برگشت روپاش نشست بعد اومدم کیرمو کردم توکسش باز تلمبه تلمبه میزدم بعد از دو دقیقه با جاهامون عدض شد کیرمو ساک میزد عین جیگرا میخورد و بعد کسشو عمودی برد بالا واسم غلمبه کرد کردم توکسش تلمبه تلمبه میکردم یه خورده دردشم گرفت حال میکرد حسابی لینا جونم بلند شد سینه ها گنده ی نرمشو اوردجلوم کیرمو گرفت کرد لای سینه هاش من متلمبه میزدم انگار داری کون نرم میکنی داشت م کم ابم میامد بعد کیرم کردم دهنش تلمبه میزدمکیرم یه زره داشت میسوخت داشت همینجوری تو دهتش میکرد میخورد جون ابم داشت میامد ابم ریختم تو دعنش بعد پس داد بیرون ابم اندازه یه مشت اومد بیرون خودم باورم نمیشد بعد لینا برگشت خندید بهم گفت به زبان انگلیسی :چه قدر ابخوشمزس عزیزم.منم:اره لینا جون یه خورده هم خوابیدیم باهم توبقلم لینا خواب برده بودش رضا هم رفته بود به مهمونا میرسید.منو لینا خوابمون برد بعد از چهلو پنج دقیقه بعد بلند شدیم یهورده هم مشروب خوردیم و خوشگزروندیم و گپ زدیمو و خندیدیم ساعت نزدیک ده شب بود من از لینا خواستم خدافظی کنم که اون به من دست داد و شمارشو داد که با هم بیشتر بگردیم و درمیان باشیم فرداش با لینا قرار گذاشتیم که به یک پارتی بریم که یکی از اشناهای رضابود اسمشم dj jacki بود وقتی وارد شدم اونجا از یک دیکوی ایرانی هم بزرگ بود با بچه های مشروب خوردیم خندیدیمو رقصیدیم من که خیلی مست شده بودم بعد رضابعهمن گفت خودتو کنترل کن منم نتونستم خودمو کنترل نکنم رضا منو به اتاقی پر از دختر بود پسر عجب کسایی اونجا بود دخترا خیلی بهم نگاه میکردند چون خیلی خوشیپ بودم میدونید که دخترا اداما خوشتیپو ول نمکنن.یکی از دخترا اومد کنارم ازم سوال کنه.گفت شما تازه اومدین کانادا منم جواب ندادم خیلی هم سرم گیج میرفت واحساس پررویی رو داشتم دختره بقلم کرد منو لب گرفت منم که مست بودم بقلش کردم از فرصتم استفاده کردم هیچی حالیم نبود کیرمو میخورد و کسشو میخوردم دیگه گاییدمش تقریبا بیست و یک دقیثه گذشت و ابم اومد کردم دهنش دختره هم اومد بقلم کرد و ازم لب گرفت منم لباشو میخوردم کلی خوش گذشت بعد رفتیم هتلو خوابیدیمو صبح شد یه صبحونه باکلاس و تمیز زدیم تو رگ بعد از یه ساعت بعد یعنی ساعت 8:45 بود.من لینا بهم قرار گذاشتیمو رفتیم یه رستورانی رضا رفت واسم کت شولوا بخره که خوشتیپ تر بشم برم سر قرار یه دختر خارجی منو بد نبینه .کت شلواریکه رضااواسم گرفت خیلی گرون بود ولی هزینش واسم مهم نبود دادم تنم کردم رفتم سر قرار اونجا رضا یه میز رضف کرد رفتم رو نشستم لیست غارو اوردن سینیورم داشت پسر چه رستوران باکلاسی بود غذآ و پیش غذآ رو سوپ درشا و غذا رو هم همون مرغ سوخاری خودمونو گفتم بیارن و لیتنااومد چه قدر خوشگل شده بود دامن کوتاه و کت کوچیک تنش کرده بود موهاشو خوشگل کرده و ارایش خوشگل کرده بود من داشتم ذوق میرکرم از اینکه خوشگل شده بود به هم دست دادیم نشستیم پبیشغذا رواوردن خوردیم و گپ میزدیم درباره ی خودمون و باهم عاشقانه نگاه میکردیم منم داشتم با تلفنم ثحبت میکردم پدر و مادرم بودن که احوالمو میپرسدن از کانادا و دوست دخترم لینا بمن گفت کی بود عزیزم؟گفتم:مامانم بود عزیزم ؟بعردشاممونو خوردیم رفتیم بیرون قدم زدیم باهم صحبت میکردیم که هوای کاادا چجوریه و دیگه حرفای عاشقانه هم میزدیم کلی شب خوبی بود و رومانتیک ولی واسه اون لذت بخش بود بعد ازون به بعد باهم بودیم میرفتیم بیرون و کلی باهم سکسم میکردم و باین همه چیزا بهترین جای دل من بود کانادا خیلی خوش گذشت .بهترین شهربود چندتا لباس ازونجا خریدم بعد یه ماه بعد شد من تصمیم گرفتم برگردم تهران که پاسپورت بگیرم اما لینا نمیخواست مندوازدست بده چون خیلی دوستم داشت ا اه اون عاشقم بود من بهش گفتم بیا باهم بریم ایران .روز بعدش رفتم واسه اونم پاسپورت گرفتم که بریم ایران ولی رضآ تصمیم گرفت نیاد ایران اون موند ایران تا با دخترا اونجا رفیق شه بله رضا نیومد منو لینا رفتیم ایران و باهم ازدواج کردیم یکسالی که باهم ازدواج کردیم و این خاطره ی من الان 25 سالمه اگه نظر دارین بدین ممنون

نوشته: جواد

اسامی مستعار

با سلام خدمت دوستان عزیز
می‌خوام یکی‌ از خاطرات سکسی واقعی‌ خودمو واستون تعریف کنم، من در خارج از ایران در اروپا زندگی‌ می‌کنم وقتی‌ که به اینجا آمدم مثل تقریبا همه ایرانیا اول چیزی که دنبالش بودم دوست شدن با یه دختر بود، ولی‌ تو یه سال اول نتونستم ( حالا از بدشانسی‌ یا بیحالی هر چی‌ اسمشو میخواین بذارین ) و با فیلم و خود ارضایی و اگه پولی‌ بود با یه جنده یه ساعتی‌ خوش بودم، تا اینکه یه روز کنار دریا با یه خانوم 35 ساله ( خودم 24 سلام بود ) اشنا شدم اسمش باربارا بودو از هم خوشمون آمد اولش هم اون سر صحبتو باز کرد (!!!!!!) که از کجا امدی و اینجا چیکار میکنی‌ و خلاصه با یه نوشیدنی خوردن شروع شد و مشغول خوردن بودیم که یه دختر پیش ما اومد باربارا معرفی‌ کرد که این دختر من آنیتا هست و بش گفت تو برو تو آب ما هم میاییم بعد از رفتنش گفت که از شوهرش جدا شده و حالا با دخترش زندگی‌ میکنه.

من حسابی‌ گلوم پیش باربارا گیر کرده بود چون هم خوشگل و خوش هیکل بود و هم خیلی با ادب و شخصیت ، خلاصه با هم دوست شدیم بعد از یه مدت گفت بیا با هم زندگی‌ کنیم که من قبول نکردم و گفتم ما که با هم هستیم شب‌های زیادی هم که من پیش تو می‌خوابم بذار همینطور باشه هر کسی‌ خونه خودشو داشته باشه، راستش از این می‌ترسیدم که اگه مشکلی‌ پیش بید جایی‌ رو نداشته باشم که مستقل زندگی‌ کنم.

حالا یک سال گذشته بود آنیتا که اون موقع 14 سالش بود بزرگتر و خوشگل تر شده بود اندامش سکسی تر و رسیده تر شده بود من اصلا هیچ فکری خارج از اینکه اون دختر باربارا هست نمیکردم بارها اونو تو لباس زیر دیده بودم و هنگام شنا برای من مثل دیگران بود از باربارا به اندازه کافی‌ عشق و سکس و محبت میدیدم و خلاصه عاشق هم بودیم از یکی‌ ۲ ماه قبلش باربارا تصمیم گرفته بود که به یه کشور دیگه مهاجرت کنه و از من می‌خواست که باهاش برم ، ولی‌ من هم مشکلات پاسپورت داشتم و هم اینکه می‌ترسیدم از دوباره از صفر شروع کردن و روز از نو روزی از نو .

آنیتا هندبال بازی میکرد من هم بعضی‌ وقتها فوتبال اکثر وقتها که از بعضی‌ برمیگشت از گرفتگی ماهیچه‌ها و گردن شکایت داشت دکتر هم گفته بود که این در رابطه با رشد بدن و ورزش هست و با نرمش و ماساژ خوب می‌شه ، پیش آمده بود که اون منو و منم اونو ماساژ داده بودم گردن و پاها بیشترین جاها بود، تا روزی که آنیتا تولدش بود یه کادو خوشکل بهش دادم و جشن خوبی‌ هم داشتیم اون شب مهمون‌های زیادی بودن من هم حسابی‌ زیاده روی کرده بودم و مست مست بودم باربارا زیاد نخورده بود آنیتا هم که اجازه نداشت و همینکه فردا مسابقه داشت اون شب گذشت.

باربارا از وقتی‌ که تصمیم مهاجرت گرفته بود ۳ بار در هفته کلاس زبان میرفت که خودشو واسه اون کشور آماده کنه من اون روز سر کار نرفتم چون سردرد داشتم از مستی شب گذشته، آنیتا تازه از هندبال برگشته بود خسته و بیحال باربارا هم آماده میشد که بره کلاس زبان، آنیتا شروع کرد از اینکه گردنم درد می‌کنه بیا ماساژ بده گفتم من اصلا حالشو‌ ندارم یه دفعه میزنم ناقصت می‌کنم باربارا با یه خنده خوشکل گفت کمکش کن دیگه عزیزم، من هم ناچار رفتم و شروع کردم به ماساژ دادن گردن اون ولی‌ این‌دفعه با قبل فرق میکرد وقتی‌ که گردنشو میمالیدم نفس زدنش عوض میشد و این واسه من کمی‌ عجیب بود .گفتم دیگه کافی‌ بهتر شد؟ گفت نه ادامه بده باربارا گفت آنیتا برو یه دوش بگیر حتما بهتر میشی‌.

باربارا هنوز نرفته بود ماهارو بوسید و رفت ، آنیتا رفت بالا توی اتاق خودش یه ۱۰ دقیقه بعدش صدام کرد گفت بیا یه کم ماساژ بده من هم رفتم بالا دیدم فقط یه هوله دوره خودش پیچونده و ایستاده گفتم خوب برو دراز بکش، هوله رو انداخت روی زمین فقط یه شورت نازک کسشو پوشونده بود سینه‌های گلابی شکلش به طور شهوت انگیزی خودنمایی میکرد از چشماش حشر بیرون میزد ، در اون لحظه من خودمو کنترلمو در دست شیطان دیدم، چنان محو زیبایی صورت و اندام آنیتا شده بودم مثل اینکه او را برای اولین بار میبینم ( شاید الان بگویید که من از اولش چشام دنبالش بده ولی‌ قسم میخورم که نه اینطور نبود ) روی تخت دراز کشید، اصلا نمی‌توانستم فکر کنم چیزی از درون میگفت که خودتو کنترل کن این یه میوه ممنوع است ، از طرف دیگه میگفت بگیر این میوه تازه رسیده و بکر را، بخور از این آب هیات شاید دیگر هرگز چنین نعمتی نصیبت نشود، شیطان مرا صاحب شده بود.

لخت شدم در پایین تخت زانو زدم پاهایش را در دست گرفتم از پایین شروع به ماساژ کردم به ساغ پا رسیدم حالا از ماساژ گذشته بود اونو می‌لیسیدم، ران‌های کشیده و تمیزش را لمس کردم پاهایش را از هم باز کرده بود میوه ممنوع زیر شورتش ورم کرده بود، و مرا دعوت به خوردن میکرد، حس می‌کردم دارم کم میارم. بش گفتم روی شکم دراز بکش اینکارو کرد باسن نرم و لطیفش رو گرفتم بوسیدم و بوییدم عطر شامپوی حمامش داشت دیوونم میکرد، شورتشو کمی‌ پایین کشیدم سوراخ کونش نمایان شد یه سوراخ تنگ و صورتی‌ رنگ جلو صورت من بود زبانم چاره یی جز لیسیدن نداشت آنقدر لذت می‌برد که کمرش را تا حد ممکن بالا آورده بود، دوباره به پشت خوابید شورتش را بیرون آورد.

کس کوچکش از هم باز شده بود زبانم را به کار گرفتم اطراف کوسش را میخوردم رطوبت از کوسش بیرون میزد این اولین بار بود که کس لیس میزدم باربارا واسه من ساک میزد ولی‌ من کس اونو نخورده بودم خودش هم دوست نداشت میگفت بهداشتی نیست، ولی‌ برای من در اون شرایط هیچ چیز کثیف نبود. هر دوتا مون میدونستیم که کار درستی‌ نمی‌کنیم ولی‌ دست خودمان نبود، یه جمله رو مدام تکرار میکرد "منو بکن" زانوها مو کنار بازو هاش گذشتم کیرم را که سفت و راست شده بود جلو صورتش گرفتم با دستاش گرفتش و نیگاش میکرد گفتم تعجب نکن آخه منو ختنه کردن!!! آخه تا اون موقع هر چی‌ دیده بود با پوست بوده گفتم دوست داری ساک بزنی‌ گفت نمیدونم که دوست دارم یا نه! با زبونش یه کم مزه مزه کرد و کردش تو دهان من در حال پرواز بودم لبهای زیباش اطراف کیرم بود فشار دادم بیشتر تو رفت خودم شروع به عقب و جلو کردم دندوناش اذیتم میکرد گفتم آرامتر خندید گفت واسه اولین باره یاد میگیرم.

کیرمو در آورد و بازم تکرار کرد منو بکن، گفتم نه تا همین جا بسه گفت نه منو بکن، قدرت تحمل اینکه یه بار دیگه تکرار کنه رو نداشتم خوابیدم روش سر کیرمو روی کوسش مالیدم حرارت از کوسش بیرون میزد کیرمو گرفت پاهاشو کاملا باز کرد سرشو وسط کوسش گذشت با فشار فرو کردم به طرف بالا کیرم مثل اینکه از یه لوله باریک گذشت و وارد یه لوله بزرگتر شد حس کردم که کیرم رو روی یه بادکنک فشار میدم که یه دفعه باز شد آهه بلندی کشید و من وارد بهشت شدم، او ارضا شد کیرم رو بیرون کشیدم تا اون‌وقت فکر می‌کردم که دختر خونریزی داره اولین بارش ولی‌ فقط سر کیر من یه کم خون تیر رنگ بود آبمو با فشار روی شکمش ریختم و شیطان رو دیدم که داشت به من می‌خندید او پیروز شده بود .

آنیتا گفت چرا آبتو اینجا ریختی گفتم واسه اینکه حامله نشی‌ خندید و گفت تو مدرسه به ما گفتن که با یه کم اسپرم هم میشه حامله شد.

وقتی‌ کنارش دراز کشیدم گفتم منو به بخش، تو باید با یه هم سنّ و سال خودت اینکارو میکردی گفت من اصلا پشیمون نیستم که با تو کردم چون که می‌دونم تو مریض نیستی‌ اگه با کسی دیگه باشم میترسم مریض بشم، بوسیدمش و گفتم خوشحالم که اولین کسی‌ بودم که به تو مزه سکس رو چشوندم گفتم من میرم دوش بگیرم ممکن مامانت بیاد گفت هنوز ۲ ساعت نشده رفتم دوش بگیرم اونم اومد بدن همدیگرو صابون زدیم کیرمو گرفت با خنده شیطونی گفت این الان تو کس من بوده؟ به این بزرگی‌؟ خوب که پاره نشدم، گفتم از بیرون پیدا نیست ولی‌ از داخل پاره شدی زانو زد کیرمو تو دست گرفت گفت بیا ببینم حالا یاد گرفتم که خوب ساک بزنم و شروع کرد .... یه بار دیگه خودمو تو آسمونا دیدم. وقتی‌ که آبم داشت میومد نذاشتم که درش بیاره تا ته تو دهانش جاش دادم و آبمو ته حلقش خالی‌ کردم.

لباسمو پوشیدم قدرت نگاه کردن تو چشمای آنیتا و باربارا رو نداشتم ( کسی‌ که منو با هیچ کس عوض نمیکرد ) یه یاد داشت واسه باربارا گذشتم که من باید برم خونه خودم کار دارم و شب هم نمیام یه ساعت بعد زنگ زد گفت چی‌ شده چرا رفتی‌؟ آنیتا چیزی گفته؟ گفتم نه من کار داشتم فردا میام، دوباره زنگ زد گفت نمیدونم آنیتا چیش شده یه جور استرس داره زیاد سر حال نیست، پشتم تیر کشید فکر کردم که جریانو فهمیده، گفتم گوشیرو بده به آنیتا اونم داد گفتم چیه آنیتا چرا ناراحتی‌؟ آرامتر ازش پرسیدم مگه چیزی گفتی‌؟ گفت نه مامانم بیخود نگران شده میگه چرا اینجوری راه میری، چرا رنگت پریده و از این حرفا بش گفتم اگه حالت خوب نیست فردا برو دکتر ( اینجا بچه‌ها از ۱۲ سالگی پرونده پزشکیشون خصوصی هست می‌تونن از دکتر بخوان که مسائل جنسیشنو حتا به پدر و مادر بدون اجازه نگن ) یه کم خیالم راحت شده بود به باربارا گفتم چیزیش نیست بذارش به حال خودش باشه، گفت من نگران تو هستم که صدات ناراحت به نظر می‌رسه گفتم نه نگران نباش.

دوستان عزیز حالا سالها از اون جریان می‌گذره ۸ ماه بعدش باربارا و آنیتا مهاجرت کردن و از هم جدا شدیم اصرار اون که با هم بریم من همه کارهارو انجام میادم و از این حرفها نتونست منو قانع کنه که باهاشون برم ( از طرف می‌ترسیدم و میدونستم که آخرش سر به رسوایی می‌کشه ) ولی‌ تو ۸ ماه من و آنیتا در هر فرصتی سکس داشتیم اون از دکتر قرص گرفته بود و مطمئن بودیم که امکان حاملگی‌ نیست، به هر حال باربارا اونجا با یکی‌ دوست شد من هم بعد از مدتی‌ یار خودمو پیدا کردم و هر که به زندگی‌ خودش ادامه داد، بعد از اون من یه دفعه دیگه اونارو دیدم باربارا با دوستش و آنیتا هم با دوستش به من سر زدن، یه ملاقات دوستانه یه ناراحتی‌ وجدان همیشگی‌ برای من. و دیگر هیچ

نوشته: بابک

سلام من متهو 32 سال از ملبورن هستم . البته اهل اصفهان هستم و 10 سال پیش اومدم به استرالیا . داستان من از اونجا شورو شد که یکبار سر کار نرفتم چون که کار بانکی داشتم کارم که توی بانک تموم شد اومدم بیرون و رفتم برای خرید میوه در حال رفتن توی مغازه میوه فروشی بودم که چشمام افتاد به یک آرایشگاه که یه دختر هندی خیلی خوشگل و خوش هیکل داره مغازه ایستاده بود و داشت منو نیگاه میکرد من هم نیگهش کردم و یه لبخند زدم اون هم لبخند زد البته اینجا برخوردها خوبه و اصلا به فکر سکس نبودم رفتم میوه خریدم و اومدم بیرون که برم یک دفعه فکر کردم که حالا که امروز سر کار نرفتم و معلوم نیست کی دوباره بتونم سر کار نرم بذار موهام هم آرایش بکنم چون اینجا باد وقت اداری که ساعت 5 نپم هستش همه میبندند مثل ایران نیست که تا ساعت 12 شب مردم بیرون باشند.

خلاصه رفتم داخل مغازه و گفتم هلو و اون گفت های چه کمکی میتونم بهتون بکنم . براش توضیح دادم که فقط امروز میتونم همه ی کارهامو بکنم و بهتره اصلاح هم همین امروز بکنم بعد بهم گفت بشین روی صندلی و ازم پرسید چه مدلی دوست داری که من گفتم و اون کارشو شروع کرد در حین آرایش مثل همه ی آرایشگرها سر صحبت را باز کرد و سوال‌های مختلفی پرسید که کجایی هستی چرا اومدی از کشورت بیرون. متاهلی یا مجرد من هم جوابشو میدادم همینطور که حرف میزد و کار میکرد دیدم خودشو بعد جور داره به من میماله و یک دفعه لرزش سختی کرد و یه چند لحظه شل شد و فهمید که من هم فهمیدم چی شده. بهش گفتم این چه کاری بود کردی که یک دفعه گریه افتاد و ازم منظرت خواهی کرد من هم گفتم مهم نیست بیا کارتو ادامه بده بعد ازش سوال کردم که مجردی یا متعهل که گفت شوهر دارم. 35 سالم هست 20 صالحی با شوهرم توی هندوستان ازدواج کردم تا 2 سال همه چی خوب بود تا به اوسترالیا اومدیم اینجا که اومدیم همه چی تغییر کار یه چند باری سکس داشتیم و دگه الآن 10 سال سکس نداشتم قسم میخورد خیلیها دنبالش بودند ولی خیانت نکرده با اینکه میدونسته شوهرش خیانت میکنه بعد من سوال کردم خوب میخوای بقه‌ی زندگیتو هم اینطوری بگذرونی که بهم گفت نمیدونم میترسم. از آبروم از بچم میترسم همه چیم را از دست بدم من گفتم میتونم یه سوالی بپرسم گفت بله گفتم وقتی داشتم میرفتم توی میوه فروشی چرا نگاه میکردی که قسم خورد از اون لحظه که دیدمت فکر میکردم آدمه خوبی هستی من هم گفتم حالا میخوای با هم سکس کنیم که گفت نه ازت میخوام هر چند وقت یه بار بیی اینجا و من مجانی آرایش میکنم و همین کاری را که کردم را انجام میدم من هم گفتم من میام و بلند شدم که برم گفتم این شماره‌ی من هر وقت خواستی تل بزن گفتم میتونم بوست کنم آخه لامصب خیلی خوشگل بود اول یه کم گفت نه بعد گفت بیا توی پشت مغازه که یه اتاق کوچیک داشت برای وخینگ رفتم همین که لبان رفت روی لبش کیرم داشت منفجر میشد اونم شل شد گفت 10 سال بود شوهرش اینطوری بوسش نکرده بود بدنش داشت میلرزید دلش کیر میخواست ولی میترسید من گفتم اگه خواستی زنگ بزن میام کستو میخورم که دگه داشت دیوونه میشد من خداحافظی کردم و راه افتادم به طرف خونه که موبایلم زنگ زد گوشی را جواب دادم گفت من راج هستم گفتم راج که‌ی گفت بابا همین الآن پیشم بودی گفتم آهان چی شده گفت قسمت میدم برگرد دارم میمیرم من هم که نزدیک بودم برگشتم اومدم توی مغازه گفت برو و توی اون اتاق بشین تا من بیام باد 10 دقیقه اومد من هم خیلی حشری شده بودم اومدم بغلش کنم که با‌‌هاش حال کنم گفت صبر کنم اول قسم بخور که این قزه‌ی فقط بین خدمون بمونه و من قسم خوردم و لبم را گذاشتم روی لبش و خوردم اومدم پان و روی سینهش خدای من داشتند کردتشو منفجر میکردند. کرستشو باز کردم وای چی میدیدم 2 تا انار. نوکش خونی قرمزه شروع کردم خوردن صفت سفت دیدم سرم را داره فشار میده پایین فهمیدم چی میخواد رفتم پایین شلوار کشیشو در آوردم و سورتمو گذاشتم روی کسش اوه حرارتش داشت منو مکشت شرتشو کشیدم پان وااای تا حالا همچیم کسی توی عمرم ندیده بودم من انواعی کس ها را اینجا توی جنده خونه کردم ولی این شاهکار بود افتادم به خوردن چوچولش داشت خودشو میکشت شلوار کشیشو کرده بود توی دهنش که صداش نره بیرون کسی بفهمه یه دفعه گفت کیرتو بکن توی کسم من کیر میخوام این کس کیر میخواد من هم لباسامو در آوردم و کیرم را که 15 سانتی متر میشه را گذاشتم دم کسش اولش سخت میرفت تو ولی بسکه آب ازش اومده بود یک دفعه رفت تو که دیدم نفاسش بند اومد گفت وای کیرت توی دهانم حس میکنم گفتم ایم مال اینوکه خیلی وقت کیر نخوردی خلاصه یه 10 دقیقه کردم که دیدم داره آبم میاد کشیدم بیرون و ریختم روی شکمش دگه نه نداشتم بسکه داغ بود یه چند لحظه استراحت کردم با گفتم باید برم دگه بلند شد خودشو تمیز کرد من رفتم توالت که اونم اومد تو گفتم چیکار میکنی گفت تا آخر عمر بهت مدیونم خیلی کمک بزرگی بهم کردی گفت میخوام وقتی داری شاش میکنی بزاری لایه کسم و بششی من گفتم باشه و اون دستش را گذاشت روی توالت فرنگی و کونش را سگی داد بالا من چشمام به کونش افتاد و قلبم لرزید از عقب گذاشتم لایه کسش و دیدم وایه تا حالا اینقدر لذت نبرد بودم بعد گفت میشه نری حالا گفت دوست دارم . . . . . . اگه دوست داشتید باقیش را در قسمت 2 بخونید

ادامه...

نوشته: Matthew

برای واردات به چین رفته بودم....
بعد از یک پرواز طولانی از تهران به دبی و از اونجا بعد از 7 ساعت به شانگهای چین رسیدم . ساعت 9 صبح به وقت محلی بعد از چنج مقداری دلار به یوان چینی از فرودگاه خارج شدم ،هوا کمی شرجی بود یه ماشین گرفتم و به سمت شهر هیوو که مقصدم بود حرکت کردم . به محض رسیدن چون منشیم هتل رو از قبل رزرو کرده بود و،تقریبا بدون معطلی و ارائه مدارک و مبلغی به عنوان دیپوزیت اتاقمو تحویل گرفتمو ....
صبح روز بعد برای خرید و سفارش کالا به بازار بزرگ فوتین رفتم و بعد از یک روز سخت کاری و رضایت از خرید و سفارش کالاهای مورد نیازم از بازار خارج شدم . اونجا رسم بر اینه که تو خروجی بازار ، افرادی با آلبوم لیدیهای زیبا برای سفارش سکس جلوی خارجی هایی که برای خرید و واردات به اونجا میرن فعالیت می کنن ، توی این آلبومها از دختران 18 ساله تا 35-30 ساله و با ملیت های مختلف آسیایی به خصوص شرقی در ژست های سکسی و یا حتی پوشیده البته با قیمتهای متفاوت برای هتل با وقت قبلی وجود داره که همونجا ثبت نامشو میکنه و یک قبض هم بهت میده و تسویه حسابشو هم برای بعد از سکس موکول میشه . جالبه بدونین حتی تنوع سکس هم توش قابل انتخابه مثلا دو تا لیدی با هم بیان برای سکس مثلا لیدی تو سونا با سکس یا یه نوع دیگه اول ماساژ سنتی مالایایی و یا تایلندی و در انتها با خود ماساژ دهنده سکس به یاد موندنی و ... حتی تو هتل ها همراه صابون و شامپو و حوله انواع کاندوم و اسپری تاخیری هم تو اتاقها گذاشته می شه ، ضمن اینکه عمده هتل ها ماساژور با سکس دارن و هیچ محدودیتی برای آوردن لیدی از بیرون به هتل هم وجود نداره ... عموما در کنار و یا نزدیکی هتل ها فروشگاه هایی هست که تمام تجهیزات سکسی رو ارائه میکنه و روی ویترین هم با یک عکس کیر درشت قابل تشخیص هستند و جالب اینکه کاملا همه این موارد رو خیلی طبیعی باهاش برخورد می کنن ...
یه بار اشتباهی یک طبقه پایین تر از استخر هتل از آسانسور پیاده شدم یک سالن کوچیک که ظاهرا به مطب پزشک شبیه بود وجود داشت و چند نفر هم منتظر بودن و روزنامه یا مجله می خوندن و به ترتیب توسط منشی به یک اتاق راهنمایی می شدن ، نشستم و با کنجکاوی سر حرفو با یکی از مراجعین باز کردم بعد فهمیدم اونجا جنده خونست و اون شخص هم کارمند یک شرکت در نزدیکی همان هتل بوده و چون مثل غذا خوردن که یه نیاز طبیعی آدمه ، نیاز به سکس پیدا کرده و یک مرخصی یک ساعته گرفته بود برای سکس و به اونجا اومده بود و جالب تر از همه اینکه قبل رسیدن نوبتش خیلی عادی داشت روزنامه می خوند....
....
اون روز اول که داشتم از بازار برمیگشتم برای اولین بار آلبوم ها نظرمو جلب کردن علتشم این بود که تو اون سفر تنها بودم و تو سفرای قبلی بعضا یکی دوتا از بچه های بازرگانی شرکتو با خودم می بردم یا اینکه با بعضی دوستان که برای واردات می آمدن همسفر بودیم و انقدر درگیر بازار و سفارشات و کرایه کانتینر و موارد دیگه بودیم که جونی برای به چیز دیگه فکر کردن باقی نمی موند ضمن اینکه عموما تو سفرای تفریحی بیشتر وقت و آرامش حس و حال برای برنامه ریزی سکس و دانسو کلاب و .... وجود داره. خلاصه دلو به دریا زدمو یکی از گرون ترین لیدیهای کره ای رو برای شام و بعد هم اتاق هتلم و سکس انتخاب کردم ... برای خرید شخصی تو خیابونا چرخیدمو برای شام به هتل رفتم چون ساعت 8 شب هم با لیدی کره ای قرار داشتم . وقتی رسیدم دیدم تو لابی دو تا خانم نشستن و از روی کارت صورتی رنگی که تو دست یکی شون بود و با قبض ژتونی که دست من بود مطابقت می کرد شناختمش و خودمو معرفی کردم ، به هم دست دادیمو بعد از یه بوس طبیعی آشنایی به سمت رستوران راهنماییش کردم. وای که چه لعبتی بود وقتی روبروم سر میز شام نشسته بود می خواستم بوخورمش خیلی خوشگل ، با آرایش ملایم و ریمل خوش نقشی که موقع خندیدن چشمای زیباشو به رخ می کشوند و موهای دم اسبی مش شدش جذاب بود ، زبان انگلیسیش نسبتا خوب بود و راحت ارتباط برقرار کردیم .در حین غذا خوردن باحرکات صورتش و ابرو انداختناش تنازی می کردو نیش خند ریزو نمکی هم چاشنیش میکرد ، بوی عطر شهوت انگیزی از سمتش به صورتم می خورد و پوست صاف و سفیدش و لطیفتر جلوه میداد... بعد از صرف شام به سمت بار رفتیمو کمی به سلامتی همتون نوشیدیم . کلم داغ داغ شده بود و چشم از چشمای سرخ و مست شدش و نیش خندای جذابش بر نمی داشتم.... دستشو گرفتمو به سمت آسانسورو بعدشم به اتاق رسیدیم راهنماییش کردمو اونم روی مبل با تنازی خاصی دو تا سیگار روشن کردو یکی رو به من داد کنارش نشستم و لبای کوچولوشو بوسیدمو ازش خواستم کمی موزیک گوش کنه تا منم یه دوش بگیرم ، خیلی اون روز تو بازار دوندگی داشتم و بدنم به دوش ولرم نیاز داشت، لباسامو درآوردمو دوش گرفتم و حولمو پوشیدمو به خودم عطر زدم کمی اسپری تاخیری هم به حمید کوچولو زدمو با حوله از حمام بیرون اومدم و به سمت هانی رفتم ( با این اسم صداش می کردم ) یه پیرهن آستین کوتاه سفید که از جلو اونو گره زده بود با دامن کوتاه زرشکی که جذاب ترش میکرد پوشیده بود و بعدا متوجه شدم که زیر اونا کاملا لخت بوده ..، موزیک لایت گذاشته بود با حوله سمت راستش نشستم و از رخش فهمیدم که اونم مثه من کلش داغه و منتظر ، دست چپو از پشت سرش به بازوش رسوندمو با انگشتان دست دیگم گونه هاشو لمس می کردم و نوازشش میدادم چشم از چشماش بر نمی داشتمو می خواستم با دقت تقییراتو تو چشاش بخونمو کارمو دقیق انجام بدم و از همین لذت میبردم ،کم کم دست رو پایین تر بردمو به روی سینه های نیمه بازش رسوندم و گره پیرهنشو با کندی باز کردم و با نرمی خاصی روی سینه هاش و اطراف نینیهاش رو با انگشت لمس می کردم بیرون زدن نوک سینش و خیس شدن و بازو بسته کردن با فاصله چشمهاش نشون می داد که داره حال میکنه حالا با همه دست سینه هاشو می مالوندمو با لبام لبای کوچکشو لمس کردمو با همراهی اون تولب هم فرو رفتیم دیگه نمی تونست چشماشو زیاد باز نگه داره دستو پایین تر بردمو روی شکمشو آروم ماساژ می دادم به خودم بیشتر فشارش دادمو لب شیرینشو با ولع بیشتری می مکیدم و اونم زبونمو می مکیدو با زبونش دورشو ماساژ می داد. کمی از صورتش فاصله گرفتم با نیش خند به هم فهموندیم که داریم از هم لذت می بریم . دامن کوتاهش رو بالا زدم و اونم با بازتر کردن پاهاش و همراهی من رضایت خودشو از وضعیت موجود اعلام می کرد تو همون حالت با دو دست دو طرف رونشو مالش میدادمو به کس ناز صورتیش خیره شده بودم سرمو نزدیک تر بردم تا با نوک بینی اطراف و روی کس نازشو به آرومی لمس کنم با لبام ادامه دادم و زبون تیز شدمو به بالای حساس کسش می کشوندم لا به لاش با نوک زبون ضربه های کوچیکی هم چاشنیش می کردم ،رنگ اندامهای کسش به خصوص چوچولش تیره تر شده بود و به آهستگی صدای وایییی کشدارش لذت بیشتری بهم می داد با شدت به چوچولش لیس زدم و با میک زدنم صدای نالشو در می اوردم دیگه کنترل نداشتم با تداوم صداهای شهوتناکش منم به لیس زدن سرعت دادم و همه کسو تو دهنم بازی می دادم و لیس میزدم از بالا تا پایین ادامه می دادم کاملا خیسی کسشو تو دهنم حس می کردم که بیشتر شهوتمو تحریک میکرد با دستاش با موهام بازی می کرد و هر وقت بیشتر لذت میبرد بیشتر موهامو چنگ میزد بعد از اینکه حسابی با خوردن کسش بهش حال دادم با دو دستش دستامو گرفت و بلندم کرد و منو حول داد رو کاناپه منم که تو حرکتهای شدید خوردن کسش بند حولم باز شده بود فقط دستام تو آستین حوله مونده بودو از جلو کاملا بدنم لخت شده بود اونم بادیدن بدن و کیر برافراشته بیشتر و بیشتر تحریک می شد ، دامن و پیرهن باز شدش و دراوردم و با زانو جلوم نشست و با دو دست پاهام رو بیشتر باز کرد تا با توی رونام بازی کنه سرشو نزدیکتر اورد و کشاله های رونمو لیس میزد حرکت چشمام قابل کنترل نبود و از شدت شهوت مبل رو چنگ می زدم بدون اینکه با کیر و بیضه هام تماس داشته باشه شروع کرد به لیس زدن زیر خایه هام برای رضایت از حرکت جذابش پاهامو بالا تر بردم تا بتونه راحت تر برام لیس بزنه ... وای ... واااای...واایییییی (خیلی سکس کردم 35 سالمه و از 20 سالگی سکس داشتم ولی تا اون لحظه این قدر لذت نبرده بودم حاضر بودم نکنمش ولی تو اون حالت به حدی لذت می بردم که دوست داشتم تا صبح لیسم بزنه ....تا این حالت رو امتحان نکنید اصلا معنی سکس کامل رو درک نکردید ) واییی به حدی شهوت ناک از زیر کیر تا نزدیک کونو لیس میزو که سر و صدای منم در اومد ، کم کم به سمت خایم که رسید خایه هام رو هم می مکید و لیس میزد با اشاره من فقط خایرو خورد و کیرمو با دستش لمس می کرد و می مالید، احساس می کردم کیرم از همیشه سفت تر و کشیده تر شده و اونم از ظاهر کیرم لذت می بردو شروع به لیسیدن کیرم کرد تو این حالت صورتشو بیشتر می دیدم و زیبایی گونه هاش و تک تک اندام های صورتش لذتم رو کامل تر می کرد بلندش کردم و به سمت خودم کشوندمش اونم نشست روی پاهام و دوباره تو لب هم قرق شدیم با اشاره دستم کمی حالتشو عوض کردو کمر کیرم و گرفت و آروم آروم تو کس نازو تنگش جا داد و کامل روش نشست و شروع به تکان دادن کمرش کرد و بعد از چند حرکت ، خیسی و لزجی کسش به تلمه زدنش کمک کرد و جوری حال میداد که انگار می خواست خودش ارضا بشه تو همین پوزیشن سینه هاشو گرفتمو با مالش کل بدنش و بعضا گرفتن کمرش به تلمبه زدنش کمک کردم مستی و اسپری تاخیری کار خودشو کرده بود و به من برای گاییدن بیشتر کمک می کرد بعد از گذشت یک زمان لذت بخش احساس کردم که احساس ارضاشدن رو دارم ....از خودم جداش کردم و کمی باهاش لاس زدم حالتم که منطقی تر شد خوابوندمش رو کاناپه و از جلو کیرو کردم تو کسش مهبل رو تنگ تر احساس می کردم و این باعث شد که زود تر احساس ارضاشدن داشته باشم بلند شدم و اونم شروع به ساک زدن کیرم کردو تا ته تو حلقش می چپوند و در می اورد و کلاهکشو می مکیدو ماچ صدا دار می کرد تا اینکه عضلاتم منقبض و صدای آه و جون...جونم... بلند تر شد، کیرمو با شدت بیشتری تو دهنش جلو و عقب بردم تا اینکه آب کیرم اومد و به صورتش و سینه هاش پاشیده شد و ارضا شدم .......روی کاناپه دراز کشیدمو با دست عرق پیشونیمو پاک کردم اونم نشست کنارم و موهام رو به آرومی نوازش کرد بعد چند دقیقه بلند شدم و جامونو عوض کردیم و کسشو براش خوردم و همزمان با انگشت با نقطه جی کسش بازی می کردم خیلی لیس زدم و براش خوردم چون خانم ها عموما دیر ارضا میشن کاملا عرقم رو در آورد ولی بالاخره با تکون های شدید تو کمرو روناش ارضا شد و آروم گرفت خیلی ازم تشکر کرد چون طبق شرایطشون وظیفه ارضا کردنشو نداشتم فقط اون باید حال میداد ولی همیشه سعی می کنم توسکسام ارضا کردن طرف مقابلم برام مهم باشه ضمن اینکه وقتی طرف مقابلتو ارضا می کنی خودتم احساس رضایت و لذت بیشتری پیدا می کنی ..... هر دومون دوش گرفتیم و خابیدیم ..... صبح بعد از گرفتن 450 یوان چینی از من خداحافظی کردو خاطره یک سکس کامل و لذت بخشو برام باقی گذاشت بعد از اون تو چین بازم سکس داشتم ولی هیچ کدوم مزه اون سکسو به خصوص لیس زدن زیر خایم رو نداشتن.

نوشته: حمید رضا

سلام من رضا هستم 28 سالمه این خاطره مربوط به یکی از دوستان منه که به نظر من جالب اومد.که گفتم برای شماهم تعریف کنم .اقا حمید پس از چند سال دوندگی بلاخره تونسته بود 1 تریلر FH بخره که تصمیم میگیره اولین بارشو بره خارج از کشور برای اولین بار یه بار به بلغارستان میخوره حمید اقای ما تو سن 50 سالگی خیلی خوشحال که می خواد بره اونور و دلی از عذا دربیاره خوشحال راه میافته به سمت بلغار تو مسیر یه کس بیابونی به تورش میخوره دگمه ها باز چاک سینه معلوم با یک شلوارک جین تنگ تودلش میگه رحیم جون (همکاره حمید)بگو چرا جوون موندی ! در این فکر بود که دختره دستشو بالا میاره حمید بدون وقفه میزنه روی ترمز طوری که از چرخا دود بلند میشه باخودش میگه حمیدجون کوسرو افتادی دختره میاد بالا حمید دستی به سرو کون دختره میکشه وبا خودش میگه عجب کس نازی .حمید بازبون بی زبونی به دختره حالی میکنه بریم جاخواب ولی دختره قبول نمی کنه و حالیش میکنه که خودش جا داره و حمید و راضی میکنه ببره خونش حمیداقای ماهم بعد از کلی کلنجار رفتن راضی میشه که بر خونه دختره.ماشینو توی یه تیرپارک پارک میکنه و با دختره راه میفته طرف خونش بعد از وارد شدن و خوردن مشروب دختره حمیدو به سمت تخت میکشه و شروع به لب گرفتن الز اون میکنه و بعد از کلی لب گرفتن حمید دستشو به سمت کوس دختره داراز میکنه که یدفعه رنگش میپره وقتی دختره میبینه حمید متوجه جریان شده از کمرش کلتو درمیاره میزاره روی میز و حمیدو مجبور میکنه لخت بشه که خودش هم لخت شد بله حمید اقا متوجه میشه که با یه دوجنسه طرفه و کونه رو به باد داده. اونم چه کیری هم کلفت هم دراز .حمید هم که زبون اونو نمیفهمه با اشکو ناله می خواد به دختره حالی کنه که کونده نیست ولی دختره اصلا به این حرفا گوشش بدهکار نیست در حالی که حمید نشسته بود دختره کیرشو درمیاره و میگره طرف دهن حمید و به زور اسلحه میکنه تو دهن حمید با اون یکی دستش سر حمید فشار میده به سمت کیرش حمید به ناچار با چشمهای اشک الود برای دختره ساک میزنه بعد از 10 تا 15 دقیقه ساک زدن دختره شلوار حمیدو میکشه پایین و میره سراغ کون حمید بعد از یکم خوردن سوراخ کون حمید کیرشو میزاره دم سوراخش و فشار میده تا سر کیر دختره میره تو صدای حمید بلند میشه که دوباره دختره اسلحه رو میگیره سمت حمید. حمیدهم ناچار صداشو میبره و بی صدا و مجبوری کونو به باد میده بعد از 1.30 ساعت تلمبه زدن دختره کیرشو درمیاره و ابشو میخورونه به حمید و حمیدو میندازه بیرون حمید بیچاره هم بخاطر دردی که از گاییش کونش میکشید باهزار بدبختی خودشو به یه هتل میرسونه و بعد از 5 روز استراحت و گرفتن بار مستقیم میاد ایران و بعد از اون ماجرا فقط داخل ایران کار میکنه و هر وقت بهش بار برای خارج کشور می افته میگه من فقط برای بندرانزلی /بندر عباس کار میکنم کاری هم با خارج از کشور نداریم خواهشن فوش ندهید چون واقعیت نقل شده تو ست خود حمید اقا نوشتم خواهشن نظراته خودتونو بنویسین ممنون از همه برو بچ.

نوشته: رضا

پارسال تابستون که رفته بودیم به فک و فامیلهای مادرم توی ژاپن سر بزنیم یه خاطره ی باحال توی شهر اوزاکا واسم پیش اومد:
داشتم توی پارک(kazoku)کازوکو قدم میزدم که یهو دیدم یه زنه داره بلند بلند با شوهرش بگو مگو میکنه و اونا روی یکی از صندلی های پارک نشسته بودند و من هم کمی جلوتر روی یکی ازصندلی نشستم.
کازوکو یکی از زیباترین پارک های شهر اوزاکاست و در زبان ژاپنی به معنای خانواده است.
اونا هم همش با هم بگو مگو میکردن و من داشتم به قایق های کوچکی که توی دریاچه ی گیوئن که رو به روم بود نگاه میکردم چند دقیقه ای گذشت که دیدم یه دختر خوشکل با قدی نسبتا کوتاه و لاغر و با یه پسره کوچیکتر خودش اومدن کنار همون مرد و زنه و رو ی صندلی نشستند.
این طور که معلوم بود پسر و دخترشون بودن...
دختره چشمای نازی داشت مشکی و کمی کشیده و درشت.
حقیقت از دختره بگی نگی خوشم اومد و دختره به مامانش گفت: koko de kudasaiee haha na watakushi.
چقدر هم خوشکل حرف میزد ولی خداییش با قیافه داداشش اصلا حال نکردم خیلی تپل و چشم تنگ بود.
گوشیم رو در آوردم و الکی باهاش ور میرفتم ولی یه چشمم به دختره بود.
پیش خودم گفتم واقعا بعد از این همه رفتن به شهرهای مختلف ژاپن مثل توکیو ،یوکوهاما، و حتی جزیره هوکایدو که خونه ی خاله ی مادرم اونجاست به جرات این زیباترین دختری بود که توی سرزمین خورشید میدیدم.
توی همون موقع یه پیرمرد اومد کنارم روی صندلی نشست دو دقیقه ازم پرسید:
nanji deska?‎
یعنی: ساعت چنده؟
بهش گفتم: goji jugofun mae des
یعنی: ساعت یه ربع به پنج است.
من مادرم ژاپنی و پدرم ایرانی هستش و من به زبان ژاپنی کم و بیش تسلط دارم.
بعد از چند دقیقه اون مرد و زنه بلند شدن و راه افتادن و قدم زنان همین طور که با هم حرف میزدن از جلوم رد شدن و مثل اینکه خواستن با قدم زدن مشکلشون رو حل کنن.
دختره با داداشش روی صندلی پیش هم نشسته بودن و وزش باد خفیفی هم که میوزید موهای یک دست مشکی دختر رو حرکت میداد.
پستون های کوچیکش بسیار خوش فرم بود و لب های سرخش واقعا بوسیدن داشت.
گاه گاهی نگاه عمیقی‎ به دختره مینداختم که انصافا خوشکل بود.
هوا نیمه ابری بود و همانطور که گفتم باد ملایمی میوزید و موج زیبایی به دریاچه گیوئن میداد.
پیرمرد چلغوز بلند شد و ‏رفت...
پارک هم کم کم با غروب آفتاب شلوغ تر میشد.
نور چرخ و فلکی هم که درست سیصد متری پشت سرم بود و رو به روشن شد.
با اینکه زیاد نگاهش میکردم ولی اونم دو سه بار بهم نگاه کرد و تصمیم گرفتم یه چشمک بهش بزنم، منتظر بودم نگام کنه ولی بی فایده بود همش با داداشش ژاپنی تلاوت میکرد و سرش رو انداخته بود پایین.
یه لحظه نگام کرد و منم چشمک خوشکلی بهش زدم.
البته یه ربعی میشد که بهش زل میزدم ولی
فکر کنم خوشش اومد ولی هیچ عکس العملی نشان نداد، نگاهامون به هم بیشتر شد و با لبخند جواب نگاهاشو میدادم، داداشش هم که اصلا تو باغ نبود و با تبلتش بازی میکرد.
صندلی من رو به روی او بود.
بعد از چند دقیقه
بهش گفتم:‎‏ ‏anata no onamae wa?‎
یعنی: اسمت چیه؟
دیدم بلند شد و و گفت:
Ya gozaimas karivaritaseda iie, furui na des'. kowaremono wa arimasen
dekimaska?
یعنی:‎ ‎‏ سلام خوبین نگاهتون واسم جذابه فکر نمیکنم اهل اینجا باشین، شما اهل کجا هستین؟
گفتم:‎ watakushi no name wa herkool des iran shiokova‏
یعنی: من هرکول هستم و اهل ایرانم.
اسم شما چیه؟
گفت: اوزاوا
و بهش گفتم: اکاک کوداساای.
یعنی لطفا بشینید.
گفت: ای یه، اوشیه شیمتا آکرو چی چی وا.
یعنی:نه، الان بابام اینا میان.
بهش گفتم: میتونم فردا همین ساعت شما رو همینجا ببینم؟
و با کمی مکث قبول کرد و گفت:
دزویورشیکو، ماتا ااید کوداساای.
اویاسومی ناساای، سایونارا
از دیدن شما خوشحال شدم و فردا میبینمت شب بخیر و خداحافظ...
منم گفتم: سایونارا یعنی خداحافظ
به سمت خونه خالم برگشتم و دیگه هوا تازه تاریک شده بود.
پارک شلوغ شده بود و چرخ و فلک پارک هم به آرامی میچرخید و بچه ها کنار بزرگترها قدم زنان به این طرف و آن طرف میرفتند ولی نمیدونستم چرا ته دلم خالی شده بود و قسمتی از دلم با او رفته بود انگار یه کرنومتر در من تولید شده بود که فردا را لحظه شماری میکرد.
ادامه دارد...

نوشته: هرکول سکسی

دلم خیلی می خواستش...باز همش تو فکرش بودم...شب هم پرواز داشتم..اگه نمیدیدمش 4روز عذاب میکشیدم...زنگ زدم بهش... ساجی ببینمت؟گفت باشه...
سر وقت اومد...خوبیش این بود ما زیاد تلفنی باهم حرف نمیزدیم...وقتی هم که میدیدم همو واقعا دلم براش تنگ شده بود...
مثل همیشه کنار اپن آشپزخونه وایسادیم...وودکا رو باز کردم...پیک اول...دوم...سوم...کم کم گرم شدیم...لبامو چسبوندم رو لباش...لبای داغ و خوشمزش...چسبیدیم به هم...سینه هاش تو دستم و میمالوندم و آروم آروم گردنشو خوردم..لاله گوششو با لبام میمکیدم با زبونم میخوردم... سرشو داده بود عقب و منم گردنه خوشگلشو با لبام لمس میکردم و میومدم پایین...به سینه هاش رسیدم دیگه طاقت نداشتم... تی شرتش و سوتینشو باهم در اوردم... همونجا تو آشپزخونه خوابیدیم رو زمین...یه لحظه مکث...تو چندثانیه لخت بغل هم بودیم...مست...عاشق سکس بود منم عاشق سکسیی بودنش...نشستیم...دستم دورکمرش بود اون بی حال رو به عقب رو پاهم نشسته بود...کل بدنشو از پایین به بالا میخوردم...دیگه اونم وحشی شده بود...پرتم کرد زمین...دراز کشیدم و شروع کرد به خوردن من...گوشهام..لبام،سینه هام...رسید به کیرم...با یه دستش بازی میکرد و با لباش بالا پایین میکرد و لباشو رو کیرم سر میداد...کنار رونهام لیس میزد...وای خدا...هیچکس مثله ساجی نیست...بهش قول داده بودم کسشو میخورم...پرتش کردم عقب و سرمو یردم لای پاهاش...پاهشو قفل کرد دور سرم منم با زبون و لبهام مثل وحشیا کسشو میخوردم...بلندش کردم با کسش نشست رو صورتم منم زبونم تا ته تو کسش بود و میچرخوندم...آب کسش فواره میزد تو دهنم منم لذت میبردم...از اینکه داره از من لذت میبره...پاشدم باز یه پیک دیگه...اونم داشت برام میخورد...گفت اونم مشروب میخواد منم همینطور که داشت ساک میزد ریختم رو کیرم و اونم خورد...مست مست بودیم جفتمون...منم یه پیک ریختم رو سینه هاش و شروع کردم به لیسیدنش...
رفتیم اتاق...روی تخت داشت لیس میزد منو ...اون کون قشنگش مثل یه قلب جلوم باز شده بود...بلند شدم...دیگه ظاقت نداشتم...از کسش دریای آب مبومد بیرون...بغل گوشش گفتم...فدای کس تنگت بشم دوست دارم بکنمت...گفت بکن...لیز لیز تا ته رفت تو...من مست بودم و ساجی جیغ میزد...بعد 2-3 بار ساجی ارضا شد... ولی تمومی نداره...یه پاشو گذاشت رو شونه هام یه پاشم جمع کرد تو سینش گفت بکن منو...بکن جرم بده...منم میگفتم باشه عزیزم... میکنمت هیچکس مثل تو نیست...سینه هاش تو دستام و عقب جلو میکردم...تمام ملحفه از آبش خیس شده بود...پاشو قفل کرد دور کمرم...خدا چه کیفی میداد...میدونه کی باید چی کار کنه...پاشد جلوم و خم شد..منم با دستام کونش میمالیدم و میکردم تو کس تنگش...هر از گاهی هم چندتا سیلی به کونش میزدم و اونم آه ناله میکرد...خوابوند منو نشست روم...چندبار بالا پایین کرد و موهامو میکشید و سینه هاشو میمالیدو کسش رو هم میمالید..عاشق اینم که تو سکس خودشو بماله و من لذت ببرم...بازم ارضا شد...محکم بغلم کرد...منم دیگه داشتم میشدم..انقدر فعالیت کرده بودیم انگار که زیر دوش بودیم... گفت میخوام آبتو بخورم همه رو خورد...بغل کردیم همو نیم ساعت خوابیدیم باز سکس کردیم...اون روز ما 4 ساعت باهم مدام سکس داشتیم اون روز بهترین سکس عمرم بود...برای من هیچکس مثل ساجی نیست...

نوشته: Farzadc200

قبل از هرچیز باید بگم من دکترای آسیب شناسی اجتماعی دارم و یه محقق نسبتاً مشهور هستم که برای اینکه شناخته نشم با اسم دکتر حشری می نویسم. من تو ایران زندگی نمی کنم و گه گاهی برای دیدن فامیل میام ایران. نصف بیشتر دنیا رو گشتم. همون طور که از اسمم معلومه یه آدم کاملاً حشری هستم و تو زندگی فقط به پول و سکس فکر میکنم. بعد از اینکه داستان های کس شعر شما رو خوندم دلم براتون سوخت و تصمیم گرفتم چندتا داستان سکسی واقعای براتون بذارم. هر چند وقت یکبار که وقت کنم براتون خاطرات سکسم رو می نویسم.
اما خاطره سکسی که میخوام براتون تعریف کنم، مربوط میشه با سکس با یه زن سیاه پوست به نام ویلو که اصالتاً افریقایی هست و مهاجرت کرده به مکزیک.
زن نستباً خوشگلی بود و اندام بدی هم نداشت( البته اونقدر خوشگل و خوش اندام نبود که با دیدنش کیرت به گریه بی افته)ولی چیزی که باعث شد من باهاش سکس کنم اینه که من سکس با زن های سیاه پوست را دوست دارم. (بالاخره هرکسی تو سکس یه تمایلاتی داره) مثل شما هم نمی خوام خالی بندی کنم که چه کردم و چه نکردم تا تونستم مخش رو بزنم و بکنمش. نه. خیلی ساده یه روز باهاش قرار گذاشتم و بردمش تو اتاق هتلم و 200 دلار بهش دادم و چنان گاییدمش که تا عمر داره فکر نکنم دور و بر مرد ایرانی بگرده.
التبه ویلو جنده نبود ولی تازه به مکزیک مهاجرت کرده بود و دستش تنگ بود و بخاطر همین هر کاری میکرد تا پول دربیاره.
من برای اینکه اوصلاً به زن هایی که از راه روسپی گری پول درمیان اعتماد ندارم و از طرفی نمی تونم جلوی شهوتم رو نگه داردم همیشه یه کاندم و یه اسپری تاخیری همراهم هست.
خلاصه بردمش تو اتاقم تو هتل فئرمونت بهش گفتم بره حموم یه دوش بگیره تا ترتمیز بشه و خودم هم لخت شدم تا آماده سکس بشم. وقتی از حموم اومد بیرون سریع خودش رو با حوله خشک کرد و من سریع بغلش کردم و سه چهار تا لب آبدار ازش گرفتم و انداختمش رو تخت. بعدش خودم هم بغلش دراز کشیدم و دست چپم رو گذاشتم زیر گردنش و با دست راستم کسش رو می مالیدم و گردنش رو میلیسدم و میخردم. حسابی حشری شده بود. منم بعداز چند دقیقه بلند شدم و حسابی به کیرم اسپری تاخیری زدم تا زود ارضا نشم و حسابی مادر ویلو رو بگام. بعد کیرم رو انداختم دهنش و شروع کرد به ساک زدن. اگه به خوام مثل بعضی از این عقده ای ها که تو سایت راجع به اندازه کیرشون خالی می بندن منم خالی بندی کنم باید بگم کیرم 40 سانتی ولی چون اهل خالی بندی نیستم راستش رو میگم. کیرم 15 سانته اونم تو حالت راست.
یه پنج دقیقه ای ساک زد و بعد من کیرم رو از دهنش بیرون آوردم و کاندوم رو گذاشتم سرکیرم و خوابوندمش رو تخت و خودم هم خوابیدم روش و کیرم رو تا ته کردم تو کسش که یه آه ناز کشید ولی اصلاً دردش نیومد، چون یه کسی داشت که گشادی ش در حد دره شیطان تو آمریکا بود. سریع شروع کردم به تلبه زدن. یه 10 دقیقه تلمبه زدم دیدم آبش اومد و ارضاء شد. ولی من حشرم بیشتر شده بود.
اینم بگم که من توی سکس حالی به حالی هستم و بعضی موقع ها سکس رومانتیک می کنم و بعضی موقع ها سکس وحشیانه.
من که حسابی حشرم زده بود بالا رفتم سراغ سکس وحشیانه. لنگاش و هوا دادم و انداختم رو شونه هام. کیرم رو با سرخ کونش تنظیم کردم و با یه حرکت کردم تو کونش. یه جیغ کشید از زور درد که چشام سیاهی رفت. حق هم داشت. آخه کونش برخلاف کسش تنگ بود و منم هم نه تف زدم و نه با چیزی چربش کردم. اگه کاندم سرکیرم با آب کسش خیش نشده بود فکر کنم کونش به خون ریزی می افتاد.
بدبخت که داشت از زور درد گریه میکرد با زبون اسپانیایی( آخه تو مکزیک اکثراً اسپانیایی حرف میزنن) دست و پا شکسته که تازه یاد گرفته بود بهم فحش می داد اونم چه فحش هایی که آخه چرا حداقل تف نزدی تا رون بشه. ولی من گوش بدهکار نبود. دوتا تلنبه زدم دیدم نمیشه اینطوری . کیرم رو درآوردم دو تا تف انداختم روش تا رون بر تو و در بیاد. بعد شروع کردم به تلنبه زدن. هم زمان که تلنبه میزدم سینه هاش و با دستم فشار میدادم. بعد از 5 دقیقه تو این وضعیت کیرم و در اوردم و به رو خوابوندش روتخت. بعد بالا تنه اش رو انداختم پایین طوری که کمر به پایینش رو رو تخت تو دست داشتم و کمر به بالاش از تخت آویزان بود و مثل ژیمناستیک کارها پول زده بود. بعد شروع کردم به کردن. از کس و کون. چنان وحشیانه تلنبه میزدم که از زور کمر درد و سوزش کس و کون داشت جیغ می زد و گریه میکرد.
دست آخر که دیدم داره آبم میادو یواش یواش دارم ارضا میشم آوردمش روی تخت و کاندوم رو در آوردم و شروع کردم به لاپستونی کردم. البته پستون های زیاد درشتی نداشت به هم حال نداد. بعدش احساس کردم که داره آبم میاد، نشوندمش رو تخت و خودم وایستم و کیرم رو کردم تا ته تو حلقش و موهاش رو هم با دستم گرفتم به سمت پاین کشیدم و دوتا تلنبه تو حلقش زدم و تا قطره آخر آبم رو ریختم تو حلقش. تا کیرم رو آوردم بیرون بدو بدو رفت تو توالت و بالا آورد.
بعدش هم 200 دلار و بهش دادم و از اتاق پرتش کردم بیرون.
حال نداشتم که طول تفضیل بدم. باز داستانم رو براتون مینویسم.

نوشته: دکتر حشری

خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به تابستان 3 سال قبل میشه.اون موقع من مدیر خرید یکی از شرکتهای ایران خودرو بودم.شرکتهای خودرو سازی هر سال تابستون 1 هفته تعطیل میشن و اون سال هم مثل همیشه من تصمیم گرفتم 1 مسافرت خارج از کشور داشته باشم.چند روز قبل شروع تعطیلات یکی از دوستام و دیدم که بهم گفت ما 2-3 روزه دیگه داریم میریم بلاروس میای یا نه؟منم که قصد مسافرت داشتم با خوشحالی استقبال کردم و چون پاسپورتم همرام نبود قرار شد با 1 پیک بفرستم دفترش تا ترتیب ویزای من رو هم بده.2 روز مونده به رفتنمون زنگ زد بهم گفت ویزای تو در نیومده و برو مدارکتو از فلان دفتر هواپیمایی بگیر.من و میگی انگار دنیا رو سرم خراب شد چون به خودم کلی وعده وعیده کردنه کسای روسی رو داده بودم آخه از سالهای قبل تو کشورهای مختلف جاتون خالی مزشون و چشیده بودم.خلاصه حسابی مثله آویزونا راه افتادم به طرفه دفتره هواپیمایی.وقتی رسیدم اونجا چشمتون روزه بد نبینه !چه لعبتائی!یکی از یکی کس تر!ما رفتیم پیش همون دختره که آشنای رفیقمون بود و بعد کلی تحویل بازارو معذرت خواهی ازم پرسید نمیخوای بری 1 کشور دیگه که ویزا لازم نداره؟مثلا مالزی یا ترکیه؟من که سال قبلش رفته بودم ترکیه و اون فصلم به دلیله گرمای تابستون وقت مالزی نبود گفتم نه. 1 دفعه گفت "میری آنتالیا؟گفتم من پارسال استانبول بودم .دوباره نمیخوام برم ترکیه ولی از طرفی به خودم گفتم با این 1 هفته تعطیلی تو این تهرانه خراب شده چه گهی بخورم؟!!!! گفتم باشه میرم.فکرشو بکنین آدم باید خیلی کسخول باشه تنهایی بره آنتالیا ولی از بیکاری که بهتر بود. هتلی که به من پیشنهاد داد 1 هتله 5 ستاره به نام فالیز بود که 1 هتله خانوادگیه.مجبور شدم تازه 1 اتاق دبل بگیرم و کلی پوله اضافی بدم.همش تو دلم به اون دوستم فحش میدادم و نفرینش میکردم که وقت کردنه دخترهای روسی کاندومش پاره شه.

بگذریم.روز پروازه ما رسیدو رفتیم فرودگاه تازه یادم رفت بگم که به دلیله قانونای تخمی جمهوری اسلامی پرواز مستقیم برای آنتالیا نبودو ما باید میرفتیم اسپارتا و از اونجا با اتوبوس میرفتیم آنتالیا!!!!!!!!!!!!! تو صفه خروجی ریختن دیدم دو تا پسره که به نظر بچه های خوبی میان و بعدش فهمیدم اسماشون رضا و فرهاده واستادن.منم که تصمیم گرفته بودم هر جور شده 1 همسفر پیدا کنم سر حرف و باهاشون باز کردم و طوری شد که اینا وقتی رسیدیم آنتالیا هتلشون و عوض کردن و اومدن تو هتلی که من بودم... با پرواز تخمی ارم کیش رفتیم اسپارتا.اونجا اتوبوسا منتظره ما بودن راه افتادیم به سمت آ نتالیا تو هواپیما و اتوبوس کم کم با رضا و فرهاد صمیمی شدیم وقتی رسیدیم اونا اون شب و رفتن هتله خودشون و قرار شد از فردا هتلشون و عوض کنن و بیان فالیز.برنامه فردای تور رافتینگ یا همون رودخانه خروشان بود.شبش با خستگی خوابم برد وقتی بلند شدم دیدم ساعت نزدیک 11 است و من از ماشین تور برای رافتینگ جا موندم.اومدم بیرون 1 سرو گوشی آب دادم صبحو نه هم که جمع شده بود.در حین برگشتن به اتاق داشتم پیش خودم فکر میکردم این کیر خوردنای من مثله این که قرار نیست تموم شه.داشتم غر میزدم و میرفتم که 1 دفعه انگار کیر بابا برقی بره تو کون آدم چشام گرد شد.3 تا دختری که شب قبل موقع شام تو رستوران هتل دیده بودم دم دره آسانسور وایستاده بودن.یادم رفت بهتون بگم من رشته تحصیلیم مترجمیه زبانه و تنها استفاده ای که تو این چند سال از زبان کردم مخ زنی کسای توپ تو مسافرتهای خارج از کشور بوده این رو هم بگم من همیشه به دلیله دید بدی که نسبت به ما ایرانیها در خارج کشور هستش خودم رو اسپانیایی معرفی میکنم البنه اگه یارو کلید نکنه پاسپورت بخواد.بگذریم.من که برنامه اون روزم حسابی به هم ریخته بود تصمیم گرفته برم مخ اینهارو بزنم.از صحبتهای شب قبلشون تو رستوران که جسته گریخته شنیده بودم فهمیدم خواهر هستن ولی به غیر از رنگ و حالت چشماشون اصلا به هم شبیه نبودن بین 19 تا 25 سالشون بود.سبزه.قد بلند و تو پر بودن از باسن و سینه های مبارک نگو که الان کیرم باز وول وولش میشه.

رفتم کناره اون که به نظر از همشون بزرگتر و خوشگاتر میومد وایستادم منتظر آسانسور ,1لحظه فیس تو فیس شدیم .1 لبخند ملیح زد منم که مثله چی منتظر بودم سلام کردم و قبل از اینکه طفلی فرصت کنه جواب بده شروع کردم به انگلیسی بلغور کردن.ازش پرسیدم کجایی هستین که با جوابی که شنیدم 1 بار دیگه کیر بابا برقی انگار رفت تو کونم.palestine یا به قول خودمون همون فلسطین اشغالی.من که تو کونم عروسی شده بود برای اولین بار به ایرانی بودن خودم افتخار کردم و با شجاعت تمام گفتم من ایرانیم خوب هر چی باشه ما کشور دوست و برادره فلسطین هستیم و هر چند وقت 1 بار چندین میلیون دلاره ناقابل برای حماس و فتح میفرستیم.راستی اینم بگم که اون روزا اوج جنگ 30 روزه اسرائیل وحزب اله بود.خلاصه با افتخارو سر بالا گفتم من ایرانیم که از جمله بعدیشون باز جا خوردم آخه اونا از مسیحیهای فلسطین بودنو همچین دل خوشی از مسلمونا نداشتن.به هر حال با پرروئی و پر چونگی من مخ این بنده خداها رفت تو قوطی. ازشون پرسیدم برنامه امروزتون چیه که گفتن میخوایم بریم بیچ یا به قول ما ساحل که آفتاب بگیریم.از من پرسیدن تو هم میای که منم به دلیله جشن عروسی که تو کونم راه افتاد با چند ثانیه مکث گفتم با وجود اینکه باید میرفتم رافتینگ(کوس عمه آدم دروغگو) ولی به خاطر شما نمیرم و با شما میام دریا.سریع رفتیم اطاقامون وسایل و برداشتیمو اومدیم 4 تائی راه افتادیم به طرف بیچ.حالا شما تصورش و بکن مثل 1 فورواردی که از 1 توپ مرده گل میسازه من از 1 روز سوخته چه روزی درست کردم. راه افتادیم به طرفه دریا.رفتیم 1 قسمت خلوت تر و 4 تا صندلی گرفتیم و شروع کردیم به لباس در آوردن من که خیلی سعی میکردم بی جنبه بازی در نیارم فقط هر از گاهی زیر چشمی 1 نگاه دزدکی بهشون میکردم.هر تیکه ای از لباسا که در میومد ضربان قلب من هم تندتر میشد خلاصه 1 لحظه به خودم اومدم که دیدم 3 تا هلوی پوست کنده با بیکینی جلوم وایستادن. یکی از یکی جیگرتر ولی من که تمام این اتفاق و مدیون خواهر بزرگه بودم مجبور بودم بیشتر دورو بره اون بپلکم هر چند از دید زدنه خواهراشم غافل نمیشدم.بعد از اینکه همگی لخت شدیم رسیدیم به بخش شیرینه کرم برنزه کننده مالیدن به بدنامون.اون 2 تا خواهر دیگه بدنه همدیگرو مالیدن ومنو سوسو یا همون خواهر بزرگه بدنه همدیگرو.وقتی ازم خواست کرم مالیش کنم تصمیم گرفتم تمام هنر و تجربیات سکسیم ومنتقل کنم به نوک انگشتام.کرم و دستم گرفتم و با ولع تمام شروع به کار کردم .از صورتش شروع کردم و کم کم اومدم پایین در حالی که روی گردنش کار میکردم نگاهم 1 لحظه رفت روی سینه هاش.سایز سینه هاش فکر میکنم85 یا 90 میشد که با توجه به نوع بیکینیش خیلی خوشگل وایستاده بود .از بالای سرش که من به پایین نگاه میکردم چاک سینه هاش بدجوری باعث شد کیرم راست بشه و از زیر مایوم نافرم تابلو باشه. به هر جون کندنی بود خودم کنترل کردم و کل بدنشو کرم مالیدم فقط همینو بگم که وقتی پاهاشو کرم میزدم پاهاش و که میاورد بالا کسش قلمبه میشد و این باعث میشد مایوش کشیده بشه و چاک کسش کاملا بزنه بیرون دیدنه این صحنه باعث شد به خودم وعده 1 کوس لیسیه حسابی رو بدم فقط آرزو کردم کوس بی مویی داشته باشه هر چند از بدنه خوش تراش و بدون موش میشد حدس زد که کسشم حتما تراشیده و خوشمزه است. بدن خوش تراش و تو پری داشت.سبزه و قد بلند .انگشتای کشیده وناخنهای خوشگل که 1 لاک نقره ای بدجور بهشون جلوه داده بود با 1 تتوی خوشگل روی بازوش.وقتی برگشت تا کمرشو کرم بمالم از دیدنه باسنش1 بار دیگه کیرم خبردار وایستاد.1 باسن نسبتا بزررگ و گرد که کاملا سفت و محکم بود.اگه بخام از پاهاش بگم باید بدونین پاهای فوق العاده خوشگل با 1 ساق پر وناخنهای قشنگ و مانیکور شده ای داشت. وقتی من بدنش و کرم زدم نوبت اون شد که 1حالی به بدن من بده..... اگه بخوام از خودم بیشتر بگم باید بگم که35 سالمه و 180 قد و 80kg وزنمه اگه تعریف نباشه از تناسب اندام خوبی برخوردارم بگذریم حالا نوبت اون بود که تن من و کرم مالی کنه.با دقت و ظرافت خاصی تمام تنم و کرم زد وقتی انگشتای ظریف و قشنگش و رو تنم حس میکردم حسابی حشری میشدم.بعد از تقریبا نیم ساعت آفتاب گرفتن قرار شد بریم تو آب.اولش 1 خرده شنا کردن و آب بازی و مسخره بازی.بعدش شرط بندی که کی میتونه بیشتر زیر آب بمونه.بعدشم من که شنام تقریبا خوبه قرار شد به اونا نحوه صحیح شنا کردن و یاد بدم برای همین یکی یکیشون و روی دستام تو آب نگه میداشتم و اونا دست و پا میزدن.وقتی گرمای شکمشون رو روی دستام حس میکردم 1 جورایی بدنشون و بیشتر به خودم میچسبوندم و کیرم و بهشون نزدیک میکردم .دیگه نگم که تو اب گهگاهی سوتینشون شل میشدو سینه های قشنگشون تو نور آفتاب می درخشید یا مایوشون میرفت لای باسنشون که حسابی من و تحریک میکرد.خلاصه بعد کلی آب بازی و تو سر و کله هم زدن برگشتیم هتل هر کی رفت اطاق خودش دوش بگیره و قرار شد 1 ساعت بعد همه برای ناهار بیان پایین. دوش گرفتم و لباس عوض کردم اومدم پایین که دیدم 3 تاشون زودتر از من تو لابی نشستن.سوسو1 دامن کوتاه پوشیده بود که تقریبا بالای زانوش بود با 1 تاپ بندی که بیشتر به سوتین شبیه بود.با 1 صندل لا انگشتی که قشنگی ناخنهای پاش و 100 برابر کرده بود.رنگ لاکشم عوض کرده بود و 1 لاک قرمز جیغ به ناخناش زده بود که حسابی خوردنی شده بودن.اون 2 تا دیگه هم 2 تا شلوارک کوتاه پوشیده بودن با رکابی.هر 3 تاشون موهاشون بلند بود و تقریبا خرمایی که چون تازه از حموم اومده بودن بیرون درخشندگی خاصی داشت. رفتیم ناهار خوردیم و بعد 1 خرده مسخره بازی و شوخی قرار شد بریم تو اطاقامون استراحت کنیم تا شب بتونیم بریم دیسکوی هتل .آخه اون شب دیسکوی هتل bubble party یا همون کف پارتی خودمون و داشت که تمام تورهایی که از ایران اومده بودن معمولا اون شب مسافراشون و میاوردن دیسکوی هتل فالیز.من که حسابی خسته بودم کم کم چشمام داشت گرم میشد که دیدم موبایلم داره زنگ میزنه.فرهاد بود از رافتینگ برگشته بودن و از تن صداش پیدا بود خیلی بهشون خوش گذشته.قرار شد وسایلشون جمع کنن و اونجا رو تحویل بدن و بیان تو هتلی که من هستم اطاق بگیرن وقتی تلفن و قطع کردم دیگه نفهمیدم کی خوابم برد.با صدای تلفن هتل از خواب پریدم.ایندفعه رضا بود تو فاصله ای که من خواب بودم اینا اومده بودن و 1 طبقه پایینتر 1 اطاق گرفته بودن.گفتن که برم پیششون منم گفتم بیاین تو لابی که 1 سورپرایز براتون دارم.زنگ زدم به سوسو و بهش گفتم زودتر آماده بشین بیاین تو لابی.ایندفعه من بودم که از همه زودتر رسیدم.نشستم و 1 قوری چای سفارش دادم.بعد چند دقیقه فرهاد و رضا هم اومدن.بی صبرانه مشتاق بودن بدونن سورپایز من چیه که بهشون گفتم صبر داشته باشین.مشغول چایی خوردن بودیم که دیدم خواهرا دارن میان فرهاد و رضا پشتشون به اونا بود و نمیدیدنشون ولی من که دیدمشون با سر بهشون گفتم که بیان پیش ما.وقتی رضا و فرهاد و بهشون معرفی کردم میتونستم برق خوشحالی و تو چشمای همشون ببینم چون به هر حال اون 2 تا هم به نوایی میرسیدن و از تنهایی در میومدن.رضا و فرهاد هم که انگار تو کونشون عروسی شده بود اول جا خوردن بعد کم کم سعی کردن خودشون و جا بندازن. من این وسط نقش مترجم و برای 2 طرف داشتم چون رضا و فرهاد اصلا انگلیسی بلد نبودن.خیلی زود همه با هم جور شدن و در شوخی و مسخره بازی هم باز شد.اونا علاقه شدیدی نشون میدادن که فارسی یاد بگیرن و هر چی رو که میدیدن معنیه فارسیش و از من میپرسیدن.خواهر وسطیه که نسبتا از اون 2 تای دیگه شیطون تر بود چند تا فحش و به انگلیسی گفت و معنیش و به فارسی از من پرسید که لابلای صحبتاش از اونا استفاده میکرد که خیلی بامزه تلفظشون میکرد. اونروز به همین منوال گذشت شام وتو هتل دور هم خوردیم و قرار شد بعد از اینکه 1 کم استراحت کردیم همگی بریم دیسکوی هتل. کم کم اومدیم پایین و رفتیم سمت دیسکو.خیلی شلوغ نبود.تک و توک نشسته بودن و دی جی هم به کار خودش مشغول بود.1 نیم ساعتی که گذشت چند تا اتوبوس مسافرهای هتلهای دیگرو آوردن و حسابی دیسکو شلوغ شد.به تدریج همه میرفتن سمت بار و با لیوانهای مشروب بر میگشتن .چند دقیقه ای که گذشت و کم کم مشروبا اثر گذاشت stage رقص هم شلوغ شد.منم دست سوسو رو گرفتم و رفتیم وسط.چند تا موزیک ناز از serdar حسابی همه رو شارز کردو به قول معروف شروع کردن به ترکوندن.منم با سوسو حسابی مشغول بودم.رضا و خواهرکوچیکه هم با هم میرقصیدن ولی خواهر وسطی گفت خستم و رفت که بخوابه.طفلکی فرهاد حسابی حالش گرفته شد و همین مساله باعث شد رابطشون 1 جورائی خراب بشه که تو رابطه همه ما تاثیر گذاشت.خلاصه من و رضا حسابی با2 تا خواهر دیگه رقصیدیم و حال کردیم .همون جور که حتما خودتون بهتر میدونین تو bubble party هر چند دقیقه 1 بار از سقف کف میریزه پایین که این باعث هیجان بیشتری میشه همه کفشارو در آورده بودن و پاچه هارو زده بودن بالا.تو اون تاریکی میشد برق ساق پاهای خوشگل وسفید و خوش تراش دخترای ایرانی رو دید.خلاصه شب خوبی بود.قرار شد وقت خواب سوسو و خواهر کوچیکه به اتفاق رضا بیان تو اتاق من بشینیم مشروب بخوریم.به خودمون وعده داده بودیم که 4تائی مست میکنیم و میفتیم به جون هم ولی خواهر وسطی ضد حال زد و نذاشت اونا بیان.ما هم دست از پا درازتر خوابیدیم وفردا صبح هم بعد صبحونه 6 تایی رفتیم استخر هتل اونجا هم باز خواهر وسطی نمیذاشت ما زیاد با خواهراش ور بریم.اون روز هم گذشت.اونا چون زودتر از ما رسیده بودن فرداش بر گشتن اسراییل و ما موندیم با 3 تا کیر شق که گرفته بودیم تو دستمون.چند روز باقی مونده رو هم ما بیشتر به شنا تو استخر گذروندیم.1 روز رفتیم تور کشتی که خیلی خوش گذشت 1 روزهم رفتیم پارک آبی یا همون aqua land که راستش و بخواین مزش هنوز زیر دندونم.انواع و اقسام کسا از کشورهای مختلف.اونقدر اون روز کس و کون دیدیم که برای 1 هفتمون بس بود.جالبترین قسمتش اونجا بود که من یکی از کارمندهای خانوم شرکتمون و اونجا دیدم.1 مایو 2 تیکه تنش بود که حسابی تن سفیدش اون تو برق میزد.طفلی وقتی من و دید اول حسابی جا خورد ولی وقتی 1 خرده با هم صحبت کردیم خجالتش ریخت و آرومتر شد البته ما تو شرکت با هم نسبتا صمیمی بودیم ولی نه تا این حد که لخت همدیگرو دیده باشیم.با شوهر و بچش اومده بودن.خلاصه اون روز هم خیلی خوش گذشت به خصوص دید زدن سینه های چند تا زن روسی که موقع آفتاب گرفتن سوتیناشون و باز کرده بودن و چند تا زن و شوهر ایرانی هم دیدیم که از لهجشون میشد فهمید اصفهانی هستن.یکی از این خانوما 1 مایو پوشیده بود که خط کسش کاملا پیدا بود و پشمای کسش هم از بقل مایوش زده بود بیرون .من اصلا از کس مودار خوشم نمیاد ولی این صحنه یکی از قشنگترین لحظه های دید زدنه عمرم بود چون تو 1 کشور غریب این خانوم ایرانی بود و نکته مهمتر اینکه متاهل بود.نمیدونم چرا همیشه خانوم های شوهر دار من و بیشتر تحریک میکنن. اون روز هم گذشت و ما فقط 1 روزه دیگه وقت داشتیم از این نعمتهای الهی استفاده کنیم. به خاطر همین تمام بعد از ظهری که فرداش باید بر میگشتیم و تو استخر گذروندیم.چندبا دختر ترکیه ای هم شنا میکردن که اصلا راه نمی دادن.مشغول شنا کردن بودم که کنار استخر 3 تا خانوم و 1 بچه کوچیک نظرم و به خودشون جلب کردن.یکی از خانومها مسن بود و به نظر میرسید مادرشون باشه که همون شب فهمیدم حدسم درسته.اون 2 تا هم خواهر بودن که بچه مال خواهر بزرگه بود.1 خانوم حدودا 30 ساله نسبتا پر با 1 تتوی خیلی خوشگل روی ساق پاش که از دور من اول فکرکردم خلخال ولی بعدا فهمیدم تتو بودش.موهای بلند و خوشرنگ با سینه های درشت و باسن برجسته.

خلاصه خیلی جذاب بود.با این تفاسیر و با توجه به ذیق وقتی که داشتیم خوشبین ترین آدمهاکه من و میشناختن و به قدرته مخ زنی من واقف بودن نمی تونستن حدس بزنن که تا چند ساعته دیگه قراره این خانوم یکی از شیرین ترین سکسهای من و برا م به وجود بیاره. خسته و کوفته و دمق از اینکه فردا باید بر میگشتیم ایران از استخر اومدیم بیرون.هر کی رفت سمت اتاق خودش و قرار شد دوش بگیریم و چمدونهامون و جمع کنیم که دیگه کاری برای فردا که قرار بود برگردیم نداشته باشیم.بعد این کارا اومدیم پایین که شام بخوریم.اون شب هیچ کس حال و حوصله زیادی نداشت.بعد شام رضا سریع رفت تو اتاقشون که بخوابه.فرهاد به من گفت بریم دیسکو ؟من هم حسابی خسته بودم هم پکر پس موافقت نکردم و قرار شد قبل خواب 1 گشتی تو محوطه هتل و طبقات مختلفش بزنیم.رفتیم سمت آسانسور که همزمان با ما 2 تا دختر که از ظاهرشو ن پیدا بود روسی هستن اومدن سوار آسانسور شن.همونطور که قبلا بهتون گفته بودم فرهاد و رضااصلا انگلیسی بلد نبودن و این چند روز چند کلمه دست و پا شکسته از من یاد گرفته بودن که ایکاش یاد نگرفته بودن.ما که وارد آسانسور شدیم اون 2 تا حوری هم اومدن تو.ما میخواستیم بریم طبقات بالایی هتل رو که ندیده بودیم ببینیم.فرهاد که از دیدن اون دخترها ذوق زده شده بود اومد اظهار فضل کنه به خاطر همین به انگلیسی گفت.up.up.یعنی ما داریم میریم بالا.اونا هم که میخواستن برن طبقه پایین از آسانسور پیاده شدن. من و میگی کارد میزدی خونم در نمیومد بهش گفتم تو حرف نزنی فکر میکنن لالی؟آخه از ظاهرشون میشد حدس زد راحت میشد مخشون و زد 1 دل سیر کردشون.اونقدر شاکی بودم که به فرهاد گفتم مرد نیستم اگه امشب تو این هتل یکی و تور نکنم. آسانسور و زدیم رفتیم طبقه 12 به محض اینکه در آسانسور باز شد دیدم 1 خانوم با لباس راحتی و بدون کفش اومد سمت ما.انگار منتظر کسی بود. تا مارو دید برگشت و رفت سمت پنجره ای که رو به محوطه هتل باز میشد.وقتی داشت بر میگشت 1 لحظه پای لختش توجه من و به خودش جلب کرد به خصوص تتوی روی ساق خوشگلش.ساق پاش از اون ساق پاهای تو پری بود که وقتی من می بینم بی اختیار راست میکنم.1 خرده که فکر کردم یادم اومد که این همون زنیه که با بچه اش و 2 تا خانوم دیگه غروب کنار استخر دیده بودمشون.حالا که از نزدیکتر می دیدمش حدس میزدم حدودا 30 ساله باشه.قدی حدود160 سانت.نسبتا تو پر.بدن برنزه.لباس راحتی نارک تنش بود که وقتی تو نور وای میستاد کاملا میشد پاهای خوش تراشش و دید.1 مبل دم در آسانسور بود به فرهاد گفتم تا گند نزدی همین جا بشین تا من برگردم.اونم از بابت گندی که زده بود چیزی نگفت و نشست رو مبل.من خیلی عادی و بی توجه به زن از کنارش گذشتم و به طرفه انتهای راهرویی که منتهی میشد به اون پنجره حرکت کردم .تا ته راهرو رفتم و انگار که دارم دنباله کسی میگردم برگشتم طرفش و ازش سوال کردم که کسی رو ندیده که از اینجا رد شه و اونم گفت نه.با پر رویی کنارش وایستادم و در حالی که روم به محوطه بود باهاش شروع کردم به صحبت کردن.انگلیسی رو به لهجه خاصی صحبت میکرد که خیلی زود دلیلش رو فهمیدم. اصلیتش ترکیه ای بود که 20 سال قبل مهاجرت کرده بودن به هلند.بخاطر همین انگلیسیش زیاد تعریفی نداشت ولی خوب بالاخره منظورش و میرسوند.3 سال بود از شوهرش جدا شده بود .با یکدونه ون به همراه مادر .خواهر و بچه اش از هلند اومده بودن ترکیه که هم بگردن هم فک و فامیلاشون و ببینن.اون موقع هم منتظر خواهر و مادرش بود که بیان تو اتاق این که با هم قهوه بخورن.من هم از خدا خواسته گفتم اونا که نیومدن من که هستم با هم 1 قهوه میخوریم.این و که گفتم رفت طرف اتاقش و بعد 1 دقیقه برگشت.دیدم 2 تا سیگار روشن کرده که بدون اینکه از من بپرسه من میکشم یا نه یکیش و داد دست من.منم با اینکه سیگاری نیستم دستشو رد نکردم و شروع کردم به پک زدن.کم کم به بهونه اینکه من هم مثل اون سرم و از پنجره بکنم بیرون بهش نزدیک شدم و در حالی که صحبت میکردیم آروم آروم با موهاش بازی میکردم.وقتی دیدم مخالفتی نشون نداد کم کم دستم و بردم پایینتر که 1 دفعه خودش و 1خرده جمع کرد ولی من دستم رو همونجا ثابت نگه داشتم و خیلی عادی به صحبتم ادامه دادم.شروع کردم ازش تعریف کردن و اینکه غروب کنار استخر دیده بودمش و خیلی ازش خوشم اومده.خیلی جذابه و خلاصه از این کس شعرهایی که هر وقت میخوان یکیرو بکنن به هم میبافن.اونم گفت که من و غروب دیده بوده و از اندامم خوشش اومده و اینجور چیزا. بچه اش تو اتاق خوابیده بود به خاطر همین در رو باز گذاسته بود که اگه بیدار شد صداشو بشنوه به خاطر همین من هم مطمئن بودم که کس دیگه ای تو اتاق نیست.1 لحظه برگشتم پیش فرهاد و کلید اتاق خودم و بهش دادم که بره اونجا بخوابه چون مطمئن بودم رضا تا اون موقع خواب ده تا پادشاه و دیده.فرهاد با حسرتی خاص رفت پایین.موقعی که برگشتم پشتش به من بود و سرش و از پنجره کرده بود بیرون.رفتم طرفش و خیلی آروم از پشت بغلش کردم بدون اینکه عکس العمل خاصی نشون بده شروع به صحبت کرد .گفت 3 ساله از شوهرش جدا شده و به خاطر اینکه مادرش گیر میده هنوز با کسی نیست.قسم خورد که تو این 3 سال سکس نکرده. بهش گفتم حالا که بچش خوابه بریم تو محوطه قدم بزنیم به من گفت تو برو من هم میام.من که رفتم بعد چند دقیقه اومد پایین.رفتیم سمت قسمت گلکاری که جاهای دنج بیشتری داشت.دستشو گرفتم تو دستم با ظرافت خاصی شروع به لمسش کردم.کم کم به قسمتی که خیلی تاریک بود نزدیک میشدیم به 1 درخت تکیه اش دادم و خیلی آروم لبم و گذاشتم رو لبش و شروع کردم به مکیدنش.سینه هاش و شروع به مالیدن کردم .کم کم صدای آه و ناله اش رفت بالا منم حسابی تحریک شده بودم اون همه کس و کونی که اون چند روزه دیده بودم به خصوص که تو کردنه سوسو ناکام شده بودم باعث شده بود کیرم به حالت انفجار برسه.در حالی که ازش لب می گرفتم با دستام سینه هاشو میمالوندم. کم کم گردنش و شروع به لیسیدن کردم سوتین نبسته بودو خیلی راحت تونستم یکی از سینه هاش و از زیر لباس در بیارم.سینه هایی سفت و خوشگل داشت که فکر میکنم سایز 80 بود.سرم و بردم پایین و شروع به خوردن سینه هاش کردم.شدیدا تحریک شده بود و از رو شلوار کیرمن و با دستش فشار میداد.دستم رواز زیر دامن لباسش بردم طرف پاهاش که حسابی سفت و خوش تراش بودن.هر چی به کسش نزدیکتر میشدم گرمای بیشتری حس میکردم و اونم آه و ناله اش بیشتر میشد.کم کم دستم به شرتش رسید .1 شرت توری که از این بندیا بود که کونش کاملا بیرون بود.وقتی کسش و گرفتم تو دستم شروع کرد به لیسیدنه گردنم.من هم از رو شرت کسش و میمالیدم.کم کم حس کردم شورتش داره خیس میشه.از کنار شرتش دستم و کردم تو که خیسی کسش باعث شد هوس کنم با انگشت تحریکش کنم.وقتی کم کم ...

نوشته:‌ mazhan

خوب داستانهائی که نوشتید را تقریبا خوندم برای من فقط اینها داستانی هستند و بس چون سکس با خاله عمه برادر زن خواهر و دوست خواهر همه از تفکرات ناشی میشه ولی براتون می خوام چند داستان از لحظات زندگیم بگم من 50 سال سن دارم و اسمم علی هست 30 سال پیش ازداواج کردم و از همسرم جدا شدم و هنوز هر وقت 6767دست میده با همسرم سکس انجام می دیم که براتون بعدا تعریف می کنم
ولی ماجرائی که براتون نمی نویسم تازه تازه است و. حدود یک ماه است که مشغول این جریان هستم کارم فروشنده سیارم به این معنی که در شهر های مختلف ایتالیا هر روز اغاز هفته بازار روز است و در ان از مواد غذائی گرفته تا لباس زیر و سایر محصولات بفروش میرسه من نیز جواز فروش لباس را دارم و هر روز در یک مکان مختلف مشغول به کار میشم تا نزدیکی های ساعت 1 بعد از ظهر که می بندیم و بازار تعطیل میشه

چهار هفته پیش رفته بود در یک ده نسبتا کوچک بالای کوچک برای فروش محصولات توی میدا مرکز شهر جائی در آخرین حد بازار به من دادند و چون خیلی راه امده بودم قبول کردم تا بایستم و اون روز را کار کنم نزدیک ساعت 7و نیم کارم تمام شد و تمام وسائل را روی میز چیدم و لباسهای بلند را به رخت اویز ها اویزان کردم و و منتظر شدم تا مشتری از را برسه. روی صندلی نشته بودم به اطراف نگاه می کردم چشم به به یک پنجره اشپزخانه خانه ای افتاد زیرا با گل های زیبا در اطراف اون بالکن خیلی زیبا شده بود و بدون اختیار چشم را به طرف خودش می کشید زیرا منظره زیبائی بود در یکی از همین نگاه ها بود که متوجه شدم زنی زیبا و خوشگل پشت میز نهار خوری نشسته و داره صبحانه می خوره و از زیر میز تقریبا پاهای صافش معلوم بود
زنی حدود 35 سال با قدی در حدود 167 سانت و موهایی بلندو قهوای تا روی شونه اش نشسته و مشغول صبحانه خوردن است بقدری با ناز رفتار می کرد که بی اختیار دوست داشتم نگاهش کنم و در همین لحظه هایی که نگاه می کردم بطور اتفاقی نگاهایمان با هم تلاقی کرد و برای چند لحظه همدیگر را نگاه می کردیم و در این مدت اتشی در درونم بر پا کرد که گرمای نگاهش تمام وجودم را پر کرد و حقیقتش را بخواهید کمی هم خجالت کشیدم که مشغول دید زدن لنگو پاچه اش بودم سرم را انداختم پائین وخودم را مشغول کردم. نزدیک های ساعت 12 ظهر یک مرتبه دیدم همان زن که اسمش سیلویا است امده نزدیک میز من و داره لباسها را برانداز می کنه. یکی را انتخاب کرد و امد و با صدائی جادوئی از من پرسید می شه اینو پرو کنم گفتم بله چون در ماشین که به فرقون اینجا معروف است جائی درست کرده بودم برای پررو بهش کفتم بله و با دست داخل ماشین را نشان دادم رفت بالا و لباس را پوشیسد امد بیرون منو نگاه کرد و گفت چطوره کمی نگاه کردم واقعا برازنده اش بود گفتنم بسیار بر اندام شما زیباست و درست مثل اینکه برای شما درست کرده باشند خنده زیبائی کرد و چند تا پیراهن و بلیز را انتخاب کرد و امد نزدیک من کفت اینجا برام مشگله اینها را پرو کنم میبرم منزل که با من حدود 20 متر فاصله داشت پرو می کنم و اگر خوب بودند بر می دارم گفتم باشه روم نشد بگم اول پولشو بده. برد و بعد از چند لحظه دیدم امد توی اشپز خانه و جائی که فقط دیدش از بیرون برای من بود ایستاد و نگاهی به من کرد که مطمئن بشه دارم نگاهش می کنم و همان جا شروع کرد به کندن لباسش وای عجب چیزی بود سینه هاش درست مثل سینه های ونوس بود کوچک و توی کف دست جامیشد و نوک اون رو به اسمان فکرش را بکنید چه حالی داشتم لباسها را یکی یکی در میاورد و یکی دیگه را امتحان می کرد هر کدومشون به بهتر از قبلی بود کم کم داشت نزدیکی تعطیلی بازار میشود شروع کردم به جمع اوری وسائل و همه را کذاشتم توی کامیون و هنوز در کامیون را نبلسته بودم که دیدم داره از بالکن به من اشاره می کنه که برم درب منزلش کامیون را قفل کردم و رفتم دم در منزلش که درب بازشد و از ایفن منو دعوت به بالا رفتن کرد دم درب منزلش که رسیدم منتظرم بود و لای در ایستاده بود مرا با سر به داخل دعوت کرد وارد منزلش که شدم احساس راحتی میکردم زیرا با سلیقه بسیار عالی تزئین شده بود تعارف کرد که بشینم و رفت با یک لیوان شراب قرمز امد و داد دستم و کفت بنوش که بعد از کار می چسبه من اون را مز مزه کردم و شراب بسیار خوبی بود و هر بار فقط یک سرس کوچک از ان را می نوشیدم و مز مزه می کردم پرسیدم لباسها خوب و گفت عالیه و مبلغ 50 یورو را که قیمت لباسها بود داد دستم گرفتم و گذاشتم توی جیبم. گفت خوش بحال خانمت که شوهری مثل تو داره فهمیدم که می خواد بدون با کسی هستم یا مجردم من کفتم نه مجرد هستم و بنا به دلائیلی از همسرم جدا شدم خنده کوچکی کرد و گفت پس نهار بامن باش. من از خدا خواسته گفتم اگه مزاحم نباشم که خنده ملیحی کرد و بر گشت طرف اشپزخانه و کولر کازی را روشن کرد و درب اشپزخانه را بست بعد از چندقیقه که داشتم به اطراف نگاه می کردم و مشغول تحسین عکسایش بودم صدام کرد سر میز غذای ساده ای درست کرده بود اسپاکتی با سیر و فلفل و روغن و در وسط یک پارچ شراب کذاشته بود از من اسمم را پرسید گفتم علی هستم بلافاصله کفت مسلمانی من نیز جریان را گفتم که در ظاهر بله ولی به دین و غیر زیاد پایبند نیستم شروع به خوردن کردم ولی بی معرفتی نکرده بود و فکر کنم تمام فلفل قرمز را که در خانه داشت ریخته بود توی اسپاکتی و بعد از چندقیقه فلفل ها کم کم اثر خودشونو کردن و با شراب معجونی شده بود که حد نداره هر دو احساس گرما می کردیم و کم کم شروع ب در اوردن کتم کردم دیدم لبخند زد و پرسید فلفلش یکمی زیاد شده اذیت نمی شه کفتم نه دوست دارم ولی این اسپاکتی که درست کردی محشره و ادامه دادم در ضمن از علایق هم صحبت می کردیم تا رسید به سکس و من توضیح دادم در سکس هیچ گونه مرزی ندارم بغیر از خوابیدن با یک مرد چه از نوع زن اون یا نمردش زیرا حالم بد میشه و نمی تونم بپذیرم که مردی با مرد دیگر بخوابه.

در این بین بود که بطور ناگهانی گیلاس شراب ریخت روی لباسم و و خیسم کرد خیلی ارام یک دستمال برداشت و شروع کرد به خشک کردن پیراهنم و شلوارم با یک لطافت وصف نا پذیر بعد بمن کفت پراهنم را دربیارم تا سریع بندازه تو ماشین لباس شوئی و خودش شروع به در اوردن لباسم کرد وخلاصه با شورت موندم تو اشپز خانه که ناکهان منو صدا کرد که برم برام اب وان را پر کرده تا خودم را بشرم من نیز قبول کردم در ضمن استحمام دیدم امد توی حمام و گفت که شاش داره باید شاش کنه و من نیز از این حرکت همیشه استقبال می کردم زیرا با زنم هر بار سکس داریم قبلش من می خوابدم کف حمام و زنم میا مد روی من و با دست هاش کس را باز می کرد و شروع به شاشیدن می کرد و من از گرمای شاش اون که به بدنم می خورد لذت می بردم کفتم کجا بهتر از روی کیر من که دیدم خوشحال شد و کفت پس توهم دوس داری کفتم اره که دامنش را زد بالا وای چه کسی محشر بود معلوم شد درست مثل مردها وایساد و منو نشون گرفتن بعد از چند لحظه شاش امد و صدای شرشر شاشش من از خودم بی خود کرد و سرم را بردم نزدیک کسش که داشت می شاشید و شروع به پر کردن شاش توی دهانم کردم که از اطراف دهنم می ریخت بیرون ولی درست مثل اینکه چائی داغ داغ را در دهان بگیرید بود و به این صودرت دو دستم را به کونش گرفتم ومحکم به طرف دهانم فشار دادم که صدای لذت بردنش را شنیدم که داره حال می کنه از بلا منو نگاه می کرد که نشسته بودم وسط پاش و داشتم کسش را می شاشید میک میزدم و انم با دو دست گله منو گرفته بود و با سرم بازی می کرد گیرم بلند شده بود توی شورتم که خیس شده بود و تمام کیرم معلوم بود اززیر شورتم شاش که تمام شد من خیلی حال کردم زیرا تا زره اخرش را روی خودم خالی کرد و شروع کرد به مالیدن کسش جلوی چشم از شما چه پنهان من نیز شاشم گرفته و بلند شدم وایسادم و انو نشوندم گیرم را تو دست گرفتم همه می دونیم زمانیکه گیر شغ شده باشه مشگل میشه شاشید و برای همی خاطر با دستم به زیر و اطراف کونم فشار می اوردم تا اینکه کمکم شروع به شاشیده کردم و هر بار برای چند قطرهشاشم می امد و به این طریق چندین بار توی دهانش را از شاش پرکردم و روش شاشیدم که لباسهشم را شاشی کردم و در همین حال با کسش ور می رفت و ناله می کرد شاشم که تمام شد بلندش کردم و روی ماشین لباسشوئی نشوندمش و شروع کردم به میک زدن کسش که حالا خیس شده بود و تمام اب کسش امد توی دهنم کیف می کردم و انم هم داشت نله می کرد و با ستش پستونهاشو می مالید هما طریق من نیز دستم را گرفتم به سینه اش و همانطور که زانو زده بودم چلوی ماشین لباس شوئی داستم کسشو می میکیدم چوچولش را تو یدهنم مک کش می کردم بادستم شروع به ملیدن سینه هاش شدم بعد از چند دقیقه بلند شد اخو ناله کردن بلند شد گفت میخوام برینم به گیرت بعد توهم باید برینی روی سینه هام و کسم چون کفته بودم در عشق بازی مرزی ندارم با لبخند و حرکت سر قبول کردم و گفتم مانعی نداره می خوام امشب با تو تا اخر خط برم خوب واسه امشب کافیه اگه خشتون امد باقیشو میگم برام بنویسید

نوشته: alli

در حدود چند سال پيش من در شهرستان درگز در نيروي انتظامي خدمت ميكردم. وچون طوي كلانتري بودم نگاهباني بعضي از ارگانه هم با ما بود مثل دادگاه انقلاب چند وقتي بود كه دختر تركمنستاني براي ملاقات مادرش به درگز ميامد وهنگامي كه اين دختر خيلي زيبا مي امد همه سربازها چشمشون به اون بود واون هم به كسي محل سگ هم نميزاشت راستي بگم كه جرم مادرش حمل مواد مخدر بود چند ماهي از اين قضيه گذشت ومن به خاطر اين دختر كه مادرش رو براي محاكمه به دادگاه مي اوردنند با اون كمو بیش دوست شدم تا اينكه حكم مادرش اومد كه اعدام بود هنگام ابلاغ حكم اين دختر خيلي گريه كرد ومن ناراحت شدم .كه ناگهان از قضيه اي يادم اومد واون اين بود كه وقتي مجرمي ايراني در تركمنستان دستگير ميشد مسولان ايراني نمي گذاشتند كه حكم در كشور اونها اجرا بشه پس چي به مترجم اون دختر گفتم كه به او اين قضيه رو بگه تا بتونند مادرشو ببرند و در تركمنستان و طبق قانون اون كشور محاكمه كنند پس اون دختر رفت وبعد از چهار روز اومد وخوشحال بله تونسته بود حكم مادرشو لغو كنه.

اون روز روز پنج شنبه بود و دختر بايد تا شنبه براي ازادي مادرش صبر ميكرد و به مسافرخانه رفت روز جمعه در حدود ساعت 11 بود كه من در حال نگهباني دادن در باجه دادگااه بودم كه سروكله اين دختر خيلي خيلي زيبا پيدا شد.به تركي به من فهموند كه در حيات دادگاه رو براش باز كنم ومنهم در رو باز كردم واون رو به حيات پشتي دادگاه بردم وبعد برگشتم وديدم كه دوست مشهديم غلام رضا امد به اون گفتم غلامرضا زود بيا سر پستم . گفت چرا بهش گفتم تو كار نداشته باش اون هم اومد سر پست من هم از خدا خواسته رفتم حياط پشتي. وقتي رسيد چي ميديدم يه هلوي پوس كنده كه همه درگز ارزوي سكس با اونرو داشتند معطل نكردم و بهش چسبيدم.لباشو خوردم چه مزهاي داشت واي انگار هلو طوي دهنت ميزاشتي بعد رفتم سراغ ممه هاش عجب ممه هاي داشت مثل ليمو بود تا ميتونستم ممه هاشو خوردم بعد اون كيرمو بيرون اورد وشروع كرد به ساك زدن عجب ساكي ميزد جانم به لبم ميرسد شورتشو در اوردم وشروع كردم به مالوندن كيرم به كسش چنان ابي از كسش فوران ميزد كه نگو به پشت خابوندمش وتف به كونش زدم عجب كون سفيد وقلمبه اي داشت انگار سوسانورو طو فيلم جمونگ بود نميدونم داري ميگايي.هيچي تف رو زدم وتا ته كيرمو توي كونش فشار دادم ميدونيد كه سرباز توي سربازي خيلي تو كفه سكسه چنان زجه ميزد و به تركي يه چيزايي ميگفت كه من نميفهميدم بعد از اين كه خوب از خجالت كونش در اومدم رفتم سراغ كسش عجب لعبتي بود كسش تنگ تنگ. كيرمو كردم تو كسش وشروع كردم به عقب وجلو اون قدر شهوتي شده بود كه به تركي نميدونم چي ميگفت منهم فشار ميدادم كه ديدم داره ابم مياد واون هم داشت به ارگاسم ميرسد وبعد كيرم رو در اوردم وتمام ابم رو ريختم كف حيات دادگاه. با تشكر از شما اميدوارم جون مادرتون فحش نديد اين قضيه راسته ومن دفعه اولمه كه دارم داستان تايپ ميكنم اگه خوب نبود به بزرگوارييه خودتون منو ببخشيد با تشكر اريايي باش واريايي زندگي كن.

نوشته: ضض22

سلام
من سعيد هستم 31 ساله از تهران و متاهل..قدم 190 سانته چهارشونه هستم هيكلم ورزشكاري نيست اما شكم و چربي اضافه ندارم. موهام داره جو گندمي ميشه. قيافمم اي بدك نيست.
اين خاطره براي اولين باري هست كه من براي وارد كردن جنس به چين رفتم و براي 4 سال پيش هست. ضمنا اينم بگم من يك سالي هست ميام اين سايت البته با يه اسم ديگه. تا حالا هم براي هيچ كسي نظر هم ندادم اما تمام داستانهارو خوندم. حالا هم به دليلي با يه اسم ديگه اومدم تا داستانمو بگم
بگذريم. 2 سال پيش من براي اولين بار دلمو زدم به دريا و تك و تنها براي آوردن جنس رفتم چين قبلا دبي و تركيه رفته بودم اما اينجا فرق داست چون اولا براي كار رفته بودم و كلي پول همراهم بود دوما چينيا واقعا انگليسي حاليشون نيست و داغونن . فقط مديرها و يك سري از فروشنده هاشون حاليشونه. رفتم دبي از اونجا هم بعد از 2 ساعت توقف پرواز بود به گوانگجو.
رسيدم فرودگاه گوانگجو ساعت 10 شب بود. از گيت كه رد شدم و چمدونو گرفتم اول رفتم يه سيم كارت چيني گرفتم. زنگ زدم يكي از دوستام تو ايران كه آقا الان چه جوري برم تا هتل (هتلو دوستم از ايران برام رزرو كرده بود ) گفت سوار تاكسي شو موبايلو بده به راننده. خلاصه راننده احمق بعد 5 دقيقه
حرف زدن متوجه شد و راه افتاد منم لهو داغون نشستم پشت. جالبيش اين بود بين راننده و قسمت پشت به طرز احمقانه اي آهن كشي شده بود و فقط يه جاي دست داشت كه مثلا دزد نزنه. خلاصه رسيديم هتل و رفتم تو..
هتلش تو جايي بود كه خيابون درست و حسابيش بود و ايراني نبود تو اون هتل...هر روز ميزدم از هتل بيرون ،ميرفتم بازارشون از صبح ساعت 8 تا 6 بعد از ظهر راه ميرفتم. جنس سفارش ميدادم و يك سري خرتو پرت هم براي زنم و فك و فاميل مي خريدم.
وسطهاي هفته زنگ زدم دوستم 2 تا آدرس داد بهم براي ماساژ . دوشنبه شب بود كه تاكسي گرفتم به نگهبان هتل هم گفتم آدرسو به چيني به راننده بگه . منو برد و دم يه هتل پياده كرد رفتم رزوشن هتل پرسيدم فوت ماساژ؟ اونم گفت برو پايين. سرتونو درد نيارم رفتم اما فرداش ماهيچه هاي پاهام گرفته بود
تو گوانگجو سكس و ماساژ هم داشت اما چون تنها بودم واقعيتش حال نميكردم برم. شايدم ترس بود
شباي آخر بود ياد آدرس دوم دوستم افتادم كه گفته بود سكس نيست اما بهت حال ميده رفتي بگو ماساژ تاي هي مي خواي.
رفتم دم در پياده شدمو رفتم تو. حالا هوا هم سرد بود البته نه براي من چون شديدا گرمايي هستم.
دختري كه دم در ايستاده بود لاغر بود و يه اوركت تنش بود. گفتم براي ماساژ اومدم . منو تا دم در اسانسور راهنمايي كرد . وايستادم تا اسانسور باز بشه. در همين حال پرسيد سردت نيست؟
گفتم نه. آخه با يه تيشرت بودم فقط. گفت شما قوي هستي خندم گرفت. به هر حال سوار آسانسور شدم. رفتم بالا . 2 نفر اومدن پيشواز گفتم تاي هي ماساژ. منو بردن تو يه سالن 2تا مرد اومدن عينك و ساعتو اينارو گرفتن تو يه كمد گذاشتن و لباسامم جدا.. رفتم دوش گرفتم از گردن به پايين كه بدنم
عرق نداشته باشه. اومدم يه شلوارك با يه پيراهن راحتي بهم دادن. آقا اين 2تا مرد نگاهي ميكردن به من
من بدنم پر مو هستش. نگو اينا چون مرداي خودشون بي مو هستن واسشون جالب بود.
خلاصه منو برد تا دم يك راهرو دم در منو تحويل يه دختر شيك پوش داد اونم منو بر تو يه راهرو كه 2 طرفش پر از اتاق بود اما تاريك. منو برد تو يه اتاق تقريبه 6 متري فقط يه چراغ كوچيك روشن بود گفت بشين تا ماساژور شما بياد.
در باز شد يه دختر اومد تو كه من كلا هنگ كردم . يه سرو گردن از من كوتاه تر بود فكر كنم 175 مانكن كامل .. و بينهايت خوشگل.. اينارو تو همون نور كم مي شد تشخيص داد
انگليسي داغون بلد بود ، گفت كه لباساتو كامل در بيار منم همرو با هم در آوردم ، اين سعيد كوچولو هم كاملا بيدار شده بود و داشت وزنه ميزد ( هي زوق زوق ميكرد ) من نميدونستم ماساژ تاي هي چجوريه اما ديد اين كير ما راست شده گفت اول ميخواي بخورم برات؟ منم كه از خدام بود گفتم باشه . (نگو تو اين ماساژ اول ماساژ ميدن آخرش طرفو ارضا ميكنن بدون سكس كامل اما واسه من برعكس شد). رفت بيرون يه نايلكس آورد با يه ليوان كه مايع تيره رنگي توش بود. گفت دمر بخواب نشست رو كمرم لباساشو در آورد . بجز شورتش كه يه حالت ابر مانند داشت جلوي كسش.
نفساشو پشت گردنم حس ميكردم نوك سينه هاشو رو بدنم ميماليد از پشت گردنم شروع كرد خوردن آروم آروم پايين ميرفت. پاهامو از پشت باز كرد حسابي تحريك شده بودم. از پشت شروع كرد زير تخمهامو خوردن ،تا حالا كسي اين كارو برام نكرده بود. داشتم ميمردم. گفت برگرد سينه هاش مثل انار بود با نوك تيز.. شروع كردم سينه هاشو ماليدن و خوردن آهش رفت هوا . دست بردم سمت كسش گفت نه. بفهمن منو اخراج ميكنن . سكس كامل نه. اما گذاشت كسشو ماليدم حالا اونم مثل من حشري شده بود منم داشتم لذت ميبردم كه همچين شاه كسي تو بغلمه.
بدنش نقص نداشت...الانم كه يادش ميوفتم راست ميكنم. كم كم كه ناله هاش بيشتر شد نذاشت ديگه كسشو بمالم. اما اون ابرو گذاشته بودن اگه خودش حشري شد آبش شورتو خيس نكنه.
پاشد از روم، نايلكسو كشيد رو كيرم. نصف ليوان رو سر كشيد . اومد نشست رو تخت و كل كيرمو كرد تو دهنش.. واييييييي داغ بود انگار كيرت داره ميره تو كسه داغ....شروع كرد تلمبه زدن منم با دستام سينه هاشو ميماليدم نوكشون سفت شده بود. انگشتمو از رو شرت ميكشيدم روي كسش اونم هي تند تر ميخورد . اون مايه داغ تو دهانش باعث شد بعد 5 دقيقه آبم بياد با اينكه كلا دير ارضا
ميشم. پاشد جمع و جور كرد ليوانو نايلكسو برد بيرون.. بعد 5 دقيقه اومد تو، حالا مگه كير من ميخوابيد. ( من بيش فعالم تو سكس يعني تو يك ساعت 3 بار مي تونم سكس كنم تخمام زيادي كار ميكنه)
اومد تو ديد كه هنوز راسته اين كير من، گفت بازم ميخواي گفتم آره اين دفعه رفت يه روغني آورد با يه حوله شروع كرد جلق زدن براي من منم با اينكه پوزيشن جالبي نبود اما سينه هاشو ميخوردم و دستمو ميكردم تو شرتش و انگشت ميكردم تو كسش و كونش. اونم كه حشري ميشد تند تر ميزد
هم زمان دوباره آهو ناله جفتمون بلند شد . داشتم واقعا لذت ميبردم كه ديدم دستم خيس شد
اونم ارضا شد اما همينطور جلق ميزد برام تا بعد 10 دقيقه آبم اومد.
با حوله تميز كرد رفت بيرون . به جان خودم باز كيرم راست بود وقتي اومد تو اتاق و ديد باز كيرم راست چشماش باز مونده بود. هنگ كرده بود گفت اولين كسي هستي كه اين قدر كيرت راست مونده. همه همون سري اول ميخوابه. گفت بازم ميخواي ؟ با اينكه ميخواستم اما ديدم 1 ساعت از ماساژ بيشتر نمونده گفتم نه.
ازم پرسيد كجايي هستي؟ گفتم ايراني. گفت خيلي مهربوني اينجا آمريكايي ها و ژاپني ها كه ميان خيلي وحشي هستن و پدر مارو در ميارن و ماهارو ميزنن اما چون پول خوب ميدن نميتونيم اعتراض كنيم. از بوي ادكلن من خيلي خوشش اومده بود ( يكي از چيزايي كه واسش خيلي خرج ميكنم عطر و ادكلن هستش) اسم ادكلن رو پرسد و بهش گفتم. بعد 1 ساعت هم با پاهاش كمرمو ماساژ داد
2تا ميله مثل ميله بارفيكس بالاي تخت بود كه اونا رو ميگرفت و با پا حسابي حرفه اي ماساژ ميداد
بعد تموم شدن ماساژ بلند شدم لباسامو خودش تنم كرد و بوسيدمش. اومديم بيرون اتاق دست انداخته
بود گردنم و هي منو ميبوسيد. ديدم دمه اتاقاي ديگه دخترا وايسادن اينم بگم كه موقع رفتن باز كيرم راست شده بود. اونا هم فقط كيرمو نگاه ميكردن كه مثل ميله پرچم از زير شلوار زده بود بيرون
كلي خنديدم. نگو وقتي اومده بود بيرون سري دوم به دوستاش گفته بود
رفتم دوش گرفتم و لباسامو پوشيدم. موقع رفتن پولو كه حساب كردم شد 300 يوان. به مديرشون گفتم دخترو صدا كرد و دست خوش بهش 100 يوان دادم كه باز پريد بوسيد منو.
تا فرداش موقع برگشتن احساس خوبي داشتم اما بعدش اين احساس جاشو داد به عذاب وجدان كه به اعتماد زنم خيانت كردم با اينكه سكس كامل نبود اما باز هم خيانت بود..
(تمام اين صحبتهايي كه با دختره كردم در واقعيت با كلي جنگولك بازي و انگليسي دست و پا شكسته
دختره بود ، من اينجوري نوشتم كه حوصله دوستان سر نره)
ببخشيد كه طولاني شد
يا حق

نوشته: سعید

سلام اسم من سیاوش این خاطره ایی که می خوام براتون تعریف کنم ماله 9 سال پیشه تو کشور روسیه شهر مسکو اون موقعه من 18 سالم بود که رفتم روسیه از یه دانشگاه پذیرش گرفته بودم که برم اونجا درس بخونم(مثلا) وقتی که پای ما به کشور روسیه رسید یعنی فکرشو بکنید یه پسر 18 ساله ندید بدید کاملا حشری و بی جنبه و کس مغز و کس ندیده وقتی اونجا می رفتم با خودم می گفتم که وقتی رسیدم مسکو هر روز یه کس می کنم.
بالاخره ما رفتیم مسکو شهر مزخرفی بود اون موقع (الان خیلی بهتر شده) اونجا خوابگاه گرفته بودم(خوابگاه دانشگاه بود) تو هر اتاق 3نفر بودن تو اتاق من هم 2تا روس بودن( بر حسب اتفاق چون روسیه اصولا اتاق روسا با بقیه فرق داره) اقا این روسا شبا همش می رفتن بیرون مست می کردن می اومدن اتاق همیشه بو الکل می داد اوایل خیلی سخت بود چون نه زبونشون بلد بودم و اینا هم که همش مست بودن حالا اینا بگذرد بزارید یه ذره از حال خودم براتون تعریف کنم.این زنای روس تابستون و زمستون ندارن همیشه پاهاشون مثل سوسیس بیرونه من که بی جنبه خودمو به زور کنترل می کردم تو کف کسم که بودیم شبا همش خواب خرچنگ قورباغه می دیدم . یادم میاد شنبه بود دانشگاه تعطیل بود فرداشم تعطیل بود صبح پا شدم فک کنم ساعت 6 بود هوس کردم که برم کرملین لباس پوشیدم صبحونه خوردم (روسا هم بیدار شده بودن) یکی از روسا که اسمش ساشا بود( اون یکی هم ایوان بود) گف کجا میری گفتم میرم کرملین گفتش کی بر میگردی منم گفتم حدود ساعت 4 گفتش من ایوان پارتی دعوتیم ساعت 6 باید اونجا باشیم تو هم کلید بردار اگه دیر اومدی یا ما زود رفتیم پشت در نمونی(الان همه اینایی که بهتون گفتم به زبان شیرین پانتومیم به هم می گفتیم ) منم گفتم اوکی کلید برداشتم زدم بیرون حدود ساعت 8 بود که رفتم بیرون جاتون خالی حسابی گشتم یه رستوران اذری هم پیدا کرده بودم رفتم توش یه کباب جانانه زدم تو رگ. ناهارم خوردم می خواستم برگردم فک کنم نزدیکای 2 یا 3 بود دیدم پول دارم رفتم یه موزه همون نزدیکیا بود یه 2 ساعت تو موزه برا خودمون چرخ زدیم (موزه بزرگی بود) یه ذره استراحت کردم دیدم دیگه داره دیر میشه (یه نمه ترسون بودم Smile)) رفتم سوار مترو شدم چشمتون روز بد نبینه مترو انقدر شلوغ بود که همه به هم چسبیده بودن منم بزور خودم کردم تو واگن مترو یواش یواش رفتم وسط مردم یه لحظه به خودم اومدم دیدم اوففففففففف عجب تیکه ای بهم چسبیده ناخودآگاه یهوایی شق کردم اصلا یه وضع تخمیی بود فکرشو بکنید اون همه ادم دور و برتن یه کوله پشتی رو کولت و خسته هم که هستی و کیرتم مثل شمشیر شده انقدر وضع تخمی بود که کیرم به باسن زنه خورده بود زنه هم که فهمیده بود برگشت درست رو به روم باستاد گفتم یا خدا الان الم شنگه راه میندازه پلیس منو می گیره دیپرتم می کنه از شانسمون زنه جنده بود از اون حشریاش هم بود یه لبخند زد بهمون یه نگاه به کیرمون انداخت با دستش نشون داد چقدر پول می دی منم که حشری شده بودم علامت اوکی دادم که هر چقدر بخوایی بعدش یه لحظه به خودم گفتم من اینو کجا ببرم که یادم اومد اتاق خالیه ولی تو خوابگاه اجازه نمی دادن که دختر بیاری بالاخره ما به ایستگاه رسیدیم منم که دست اون جنده رو گرفته بودیم بدو بدو با خودمون می بریدیم بنده خدا تا به خوابگاه برسیم به نفس نفس افتاده بود انقدر دویده بود رفتیم تو در ورودی به نگهبانه یه ذره پول دادم و دختر بردم بالا اول من رفتم تو اتاق که ببینم خالیه یا نه دیدم اره خالیه جنده رو بردم بالا گفتش 20 دلار می گیردم با خودم گفتم کیر تو ذاتت خارجی دیدی با دلار کار می کنی منم گفتم نه زیاده گفتم 10 دلار یه ذره چونه زدیم تو مایه های 15 دلار به توافق رسیدیم فک کنم زیاد خاطرم نیس چقدر دادم اقا ما رو می گی حشره زده بالا مثل اسب دختره رو لخت کردیم خودمم سریع لخت شدم منم که نمیدونستم ساک زدن چیه کس خوردن چیه فقط می دونستم که کیر می کنن تو کس بعدش دختره منو حل داد افتادم رو تخت یهو شروع کرد به خوردم کیرم خداییش خیلی حال داد بعدش اومد مدل 69 نشست کسش گذاشت تو دهنم یه ذره لیس زدم ولی چندشم شد با دست کشیدمش کنار بعدش همین طور می خورد که ابم ریخت تو دهنش ابمو خورد منم گفتم الانه که بره چون ابم اومده شانس انداختم نرفت چون معلوم بود از اون حشریا هم بود جنده خندش گرفته بود اخه خیلی زود ارضا شده بودم ولی کیرم هنوز شق بود بهش اشاره کردم که می خوام بکنم تو کسش یه نمه کسش سیاه می زد اوایل فک می کردم همه کسا شبیه همینه ولی بعدها فهمیدم که سخت در اشتباهم داشتم می گفتم اقا این خودش چون فهمیده بود من هیچی بارم نیس خودش نشست رو کیرم منم که داشتم یاد می گرفتم دختر برگردوندم خوابوندم زیرم شروع کردم به تلمبه زدن دختره پرید لبامو گرفت منم که بلد نبودم لب بگیرم یه ذره چندشم شد ولی بعدش خوشم اومد (لب گرفتن هم از اون جنده یاد گرفتم) از موهام گرفت سرم برد سمت پستوناش الان فک می کنم می بینم عجب پستونایی داشت یه ذره لیس زدم یه ذره هم بازیش دادم جالبیش اینجاس که کیرم اصلا هیچ حس خاصی نداشت فقط می کردم که یهو دیدم زنه لرزید اول ترسیدم ولی بعدش دیدم که اونم ارضا شده (اولین بار اونجا فهمیدم که زنا هم ارضا میشن) منم که با همون سرعت داشتم می کردمش ( یواش یواش می کردم که دیر ارضا بشم) گردنشو بوس می کردم با پستوناش بازی می کردم که دیدم بازم ابم داره میاد به انگلیسی گفتم میاد میاد یهو کیرم در اورد برگشت کونشو داد بالا اول نفهمیدم چرا این کار کرد ولی بعدش فهمیدم که می گه بذارم تو کونش یه لحظه پیشه خودم فک کردم مگه کونم می کنن بالا خره ما این کیر کردیم تو کونش خداییش باحال بود یه چندتا تلمبه زدیم ابم ریخت تو کونش منم دیگه ولو شدم روش یه ذره تو بغل هم بودیم با هم لب گرفتیم بعدش اون پا شد لباسشو پوشیدگفت پول بده منم منم پول در اوردم که دوباره کیرم شق شد یه نگاه انداخت خندید زانو زد شروع کرد به خوردن بعد یه 7 8 دقیقه ابم باز اومد ولی خیلی کم بود پاشد با خودم می گفتم که الان می گه پول بیشتر بده ولی جنده خوبی بود همون پولو بهش دادم و رفت اینم اولین سکس من بود ولی خداییش وقتی فک می کنم می بینم عجب کسخلی بودم من که بدون کاندوم سکس می کردم شانس انداختم که مریض نشدم. فعلا بای بای.

نوشته: سیاوش

با سلام
من تاحالا داستانی در مورد سکس ننوشتم ولی خواستم اون چیزی که برام اتفاق افتاده رو برای شما هم تعریف کنم .
من و خانواده ام دو سه ساله که به خاطردرس همسرم به اکراین اومیدیم و من در شرکت یکی از دوستانم مشغول به کار شدم .راستش من از نظر سکس هیچ مشکلی با همسرم ندارم و همیشه از این بابت خوشحال بوده و هستم ،نه اینکه بخوام بگم فردمذهبی هستم،نه . ولی اخلاقا خوشم نمیاد کسی که همسر داشته باشه سراغ کسی دیگه بره اینجا هم اصلا به مغزم خطور نمیکرد که با کس دیگری سکس داشته باشم ولی این مورد برام پیش اومد و با دیدن این سایت گفتم این موضوع رو بنویسم .
شرکتی که من کار میکنم شرکت یکی از دوستانم به نام فرشید هست و ما خیلی به هم نزدیکیم .اون خیلی فرد متعصبیه و از سکس و اینجور چیزها هم خوشش نمیاد . یه دختر به نام رونا به عنوان منشی دفتر توی شرکت کار میکنه .رونا23 سالشه و مثل بقیه دخترهای اکراینی خیلی خوشکله و اندام خیلی زیبایی داره .موهای بلند و چشمهای آبی .ازهمون اول رابطه دوستانه ای بین ما برقرار شد و من هم بخاطر اینکه زبونم خوب بشه سعی میکردم بیشتر باهاش رابطه داشته باشم البته اینو هم بگم که خیلی وقتها شیطون گولم میزد که یه کمی پا رو از رابطمون فرا تر بذارم ولی همش به خودم نهیب میزدم :" خجالت بکش تو زن داری " .اینو هم بگم که من30 سالمه و اگه تعریف نباشه خوش تیپ و خوش اندامم و زیاد هم ورزش میکنم.اینو هم بگم که اصولا برای اروپایی ها سکس چیز مهمی نیست و براشون این مسأله حل شده است و شاید بتونم بگم تا قبل از ازدواجشون با هرکی بخوان سکس میکنن ولی اینجوری هم نیست که بری و دست یه دختر رو بگیری و بگی من میخوام بکنمت .
ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز من توی فرهنگ لغات دنبال یه کلمه میگشتم یهو چشمم افتاد به کلمه (сосок - سوسوک) به معنی نوک پستان .یه دفعه پیش خودم گفتم بذار یه شوخی با رونا بکنم ولی اون روز فرصت نشد و منهم یادم رفت .یکی دو هفته بعد توی شرکت بودم و کارمون هم خیلی زیاد بود .فرشید اومد و به من گفت که کاری پیش اومده و باید به شهر خارکف بره و چند روزی نیست .عصر همون روز فرشید رفت راه آهن و من و رونا تا ساعت 10 شب مشغول کارها بودیم .دیگه خسته بودم و به رونا گفتم (До дома – دو دوما) یعنی بریم خانه و او هم گفت (Так Я дуже втомлений – تاک یا دوژه وتوملنی ) یعنی آره من حسابی خسته ام .تا او در شرکت رو قفل میکرد من رفتم و ماشین رو روشن کردم .رونا رو رسوندم خانه و میخواستم برم که رونا یادآوری کرد که یه فرم رو که توی خانه جا گذاشته بود رو باید پر میکردم تا از طریق فکس بدست فرشید برسونم .با هم به داخل خانه رفتیم و من فرم رو پر کردم و فرستادم . تا حالا به این فکر کردید بعضی چیزها بی اختیار رخ میده؟ من اولش اصلا تو فکر کلمه (сосок) نبودم ولی یهو به ذهنم اومد و یه برق شیطنت آمیزی تومغزم زد .بدون اینکه اراده داشته باشم زبونم شروع به صحبت کرد .گفتم رونا (Що це сосок – اشچو ثه سوسوک )یعنی این کلمه یعنی چی؟رونا یه نگاهی بهم کرد و گفت (Ти хочеш знати – تی خوچش ازناته؟)یعنی میخوای بدونی ؟ منم گفتم (Так – تاک ) یعنی آره .یه حالت عجیب بهم دست داده بود مثل یه سنگینی یا یه خستگی مفرط. رونا گفت (Подивись – پُ دِ و ِ س) یعنی ببین ...یهو دیدم دست برد زیر پیراهنش و با یه حرکت پیراهن و سوتینش رو زد بالا .تو اون لحظه میخواستم بگم دست نگهدار غلط کردم ولی یه نیروی عجیبی جلوم رو گرفت و بهم گفت بذار هرکاری می خواد بکنه .چشمتون روز بد نبینه یهو چشمم افتاد به سینه هاش .سینه های سفید و سفت با دوتا نوک ریزه میزه خوشکل .از دیدن سینه هاش به هیجان اومده بودم وکیرم بی اختیار راست شد . دیگه نمیفهمیدم دارم چیکا ر میکنم . بهش گفتم ( НУ яке це сосок – نو یاکِ ثهِ سوسوک ) یعنی خوب سوسوک کد ومه ؟ رونا اومد جلو ودرست جلوی من قرار گرفت ودست انداخت زیر سینه هاش و یه کمی آورد بالا و به نوک پستــــونـاش اشاره کــــــــرد و گفت (це - ثهِ) یعنـــی اینهــــا هستنــــــــد بی اختیــــــــــار گفتم (Можна Попробовати – موژنا پوپروبواته؟)یعنی میتونم امتحان کنم ؟ رونا بدون فکر گفت (Прошо - پروشو) یعنی بفرما....وای تو اون لحظه نفهمیدم چکار کردم.بدون اینکه فرصت بدم دهنمو بردم سمت پستوناش و آروم آروم زبون زدم وبعد یه کمی خشن تر شدم و شروع کردم به مکیدن ولی شدید. سر پستوناش تودهنم بود و داشتم هی عوض میکردم وبا دستام اون سینه های سفیدشو میمالیدم نمیدوستم کدومشون رو بخورم اصلا حواسم به رونا نبود .یه لحضه نگاش کردم دیدم چشماشو بسته و داره از حال میره آهسته بردمش سمت اتاق خواب و او هم بدون اینکه کاری بکنه با من او مد . روی تخت خوابوندمش و باز شروع کردم به خوردن سینه . او هم یواش یواش دستش رو برد به سمت کیرم که داشت میترکید و شروع کرد به نوازش کردن . آروم آروم لباسهاشو در آوردم و همینطور بدنش رو میبوسیدم و رفتم پایین . شکمش رو بوسیدم واطراف نافش دست کشیدم . دوباره شروع کردم به بوسیدن و برگشتم به سمت زیر گلو . بدنش از سفیدی برق میزد . یواش یواش رفتم سمت صورتش و لبش .او هم بی اختیار لبش رو باز کرد و گذاشت رو لبم وبا دستش داشت کیرم رو مالش میداد.همینطور که داشتم لبش رو میمکیدم دستم رو آروم آروم بردم سمت شکمش و یه کمی دور نافش رو نوازش کردم و بعد دستم رو بردم پایین و زیپ شلوارش رو باز کردم و دستم روآروم بردم سمت کسش.قلبم داشت تند تند میزد وفکر میکردم داره از سینه ام میزنه بیرون . دستم رو از برآمدگی بالای کسش رد کردم و آروم بردم لای پاش . دیدم حسابی خیس و لزج شده . خیلی دلم میخواست که یکدفعه برم سراغش ولی یه حسی بهم میگفت صبر کن . شروع کردم به نوازش کردن چوچولش وآهسته باهاش بازی کردم . یواش یواش صدای رونا بلند شد و آه آهی راه انداخته بود که بیا و ببین .کاملا شلوار و شورتش رو در آوردم و خودم هم لخت شدم و همینطور لخت گرفتمش تو بغل ولی یه لحظه مردد شدم .رونا گفت (Що таке – اشچو ته که؟) یعنــــی چی شده ؟ من میخــــــواستم بگم کاندوم لازم دارم ولی اسمش رو نمیدونستم وبه رونا گفتم (Як це називається – یاک ثه ناز ِ وایوت سیا؟) یعنی اسم این چیه؟ و با دست بهش نشون دادم چی میخوام . رونا منظورم رو فهمید و گفت (зачекай - زاچیکای) یعنی صبر کن .سریع رفت و از توی کشو میز یه کاندوم آورد .من پیش خودم گفتم کس لیسی هم شاید لذت بده ولی فکر کردم شاید تمیز نباشه به همین علت همینطور که رونا کاندوم رو به طرفم دراز کرده بود دستش رو گرفتم و به سمت حموم کشوندمش .مثل اینکه رونا از همه چیز خبر داشت و برای هر کاری آماده بود .با هم رفتیم زیر دوش وتوی وان خوابوندمش تا اون لحظه به کسش نگاه نکرده بودم و اون موقع خواستم که بشورمش . با دیدنش سرم گیچ رفت .کس تقریبا گوشتی وخوشگل که من باید برای لیس زدن دوتا لبش رو باز میکردم .شروع کردم به شستن کس و کونش حسابی تمیزش کردم ،کیر خودمم همینطور وبعد زبونم رو بردم لای کسش وشروع کردم بازی کردن وبعد از چند دقیقه سر چوچولشو کردم تو دهنم یکی دو تا مک زدم .صدای جیغ رونا کاملا توی حموم پیچیده بود .توی وان یه کمی جا تنگ بود.کیرم هم حسابی از فشار درد گرفته بود با یه حرکت تغییر وضغیت دادم و کیرم رو بردم سمت دهنش .رونا هم بدون فکر کیرم رو که تقریبا بزرگ و کلفت هست رو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن .داشتم بی حس میشدم و دیدم اینجوری فایده نداره ،کیرم رو در آوردم وکاندوم رو گذاشتم روش .رونا رو برگردوندم و اول چند تا ماچ آبدار از کون سفید و قلنبش گرفتم و بعد روش دراز کشیدم.از سمت کونش و از لای پاهاش کیرم رو فرستادم سراغ کسش .کیرم بدون درد سر رفت تو .یه کمی تنگ بود ولی اذیت نکرد و راحت داخل شد .شروع کردم به عقب و جلو کردن و باانگشت دست راستم هم چوچولش رو میمالیدم .رونا پشت سر هم میگفت (Давай Давай – داوای داوای )یعنی زود باش زود باش وخودشو تکون میداد.منهم خودم و دستمو تند تند تکون میدادم .رونا رو چرخوندم و دوتا پاهاشو بالا کردم و کیرمواز جلو کردم تو کسش و شروع کردم به تکون دادن .رونا هم باهام خودشو تکون میداد .دیگه خسته شده بودم .دوباره نشستم و با دستم چوچول رونا رو تند تند مالیدم یهو رونا جیغ بلندی کشید و بی حال شد ،منهم احساس کردم کیرم داره میترکه .همون لحظه کیرم رو کردم تو کسش وبا چند تا حرکت دیگه کیرم از منی خالی شد .دوتایی بیحال افتادیم روی همدیگه .همینجور که روش افتاده بودم سینه های سفیدشو دوباره میبوسیدم و میمکیدم . یه چند دقیقه به همین حال بودیم .وقتی بلند شدم باتعجب کاندوم رو نگاه کردم .تا حالا سابقه نداشت اینقدر از من منی خارج بشه .وقتی خودمون رو شستیم و لباس پوشیدیم ،رونا منو دوباره توبغلش گرفت و همش میگفت (Дякую - دیاکویو) یعنی ممنون .وقتی از اونجا اومدم بیرون هم یه حالت لذت داشتم و هم حالت نفرت .لذت از سکسی که داشتم و نفرت از خودم .البته اینو بگم که شاید هرکس دیگه هم تو وضعیت من بود نمیتونست جلو خودش رو بگیره .امیدوارم همسرم منو ببخشه .اینو هم بگم که بعد از اون قضیه چندین بار رونا اومد سراغم ولی من دیگه سعی کردم فاصله مو باهاش حفظ کنم تا دوباره خطا نکنم. ببخشید اگه بد نوشتم .

نوشته: ج-ح

همزمانسازی محتوا