شما اینجا هستید

دنباله دار

بچه میخوام (1)

يك سال و نيم بود كه با جواد ازدواج كرده بودم . اولش كه آمد خواستگاري من خيلي دوستش نداشتم فقط واسه اينكه بتونم يك زندگي مستقل داشته باشم و از خونه كنده بشم قبول كردم زنش بشم ولي خيلي زود از اخلاق و رفتارش خوشم اومد مرد مودب و باشخصيتي بود خيلي منو دوست داشت اگه يك موقع مريض مي شدم همه كاراشو مي زاشت كنار و آروم و قرارش بهم مي خورد و به من مي رسيد . ديگه همه جا پر شده بود و همه عشق ما رو به هم فهميده بودن و ورد زبون فاميل شده بوديم . همه مي گفتن مينا و جواد تو فاميل از نظر خوشبختي لنگه ندارند و هم من و هم جواد از اين حرفها لذت مي برديم و بيشتر با هم گرم مي شديم .

داستان سکسی:

آتشپاره ی چشم بادامی (1)

ي چشم بادامي
اين داستان را من ننوشته ام، اما مربوط به من است.آن را از يادداشتهاي پنهان دکتر جواني بيرن کشيده ام که اولين شعله هاي آتش بلوغم را در آغوش او فرونشاندم. دفتر يادداشتش يک روز که مطبش را مرتب مي¬کردم اتفاقي به دستم افتاد. چيزي را عوض نکردم، غير از اسمها. مطالب نامربوط را حذف کردم و همان جاها چفت و بستي اضافه کردم. از خواندنش سير نمي¬شوم، خیلی صادقانه است. با من مثل بچه ها رفتار نکرد و مسير زندگي من همانجا عوض شد. اما داستان که طبعا" از زبان دکتر است و نه من (مريم) که آن موقع فقط 13-14 سال بیشتر نداشتم:

داستان سکسی:

عشق و یک دروغ (1)

ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﭘﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ.ﺷﮑﺎﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻗﺎﺿﯽ ﺷﮑﺎﮐﻪ،ﺗﻮﺧﻮﻧﻪ ﺣﺒﺴﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ!! ﻣﺮﯾﻀﻪ.
ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ.
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ.ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﯾﺾ ﺑﺎﺷﻢ.
ﺷﺎﯾﺪ...
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ.
"ﮔﺮ"ﮔﺮﻓﺖ.ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﯾﻀﯽ؟؟ ﺗﻮ ﻣﺮﯾﻀﯽ!! ﯾﻪ ﻣﺎﻫﻪ ﻧﺬﺍﺷﺘﯽ ﭘﺎﻣﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺬﺍﺭﻡ.
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺮﻗﯽ...
ﺁﺭﺍﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ "ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺮﻗﯽ ﺑﺎﺷﻢ".
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺸﻨﯿﺪ.ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ.ﺍﻭ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ "ﻣﻌﺒﻮﺩﺵ" ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ،ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ.

داستان سکسی:

ستایش (1)

شلوغی و سروصدای تهران برای منی که 18سال تو یه شهرستان کوچیک زندگی کرده بودم سرسام آوربود..راننده هایی که دادزنان به دنبال مسافر بودن،خیابون های بزرگی که با وجود بزرگ بودنشون بازم گنجایش این همه ماشینو نداشتن،!دست فروش هایی که گوشه و کنار خیابون بساط کرده بودن، آدما و رهگذاریی که اونقد عجله داشتن ک به گداهایی ک جا و بی جا جلوی آدم سبز می شد حتی نگاهم نمیکردن!اما من که چند ساعت بود وارد تهران شده بودم و این چیزا برام تازگی داشت واقعا با دیدن این گداها بغضم میگرفت،باوجود وضع خطیر و بد مالی خودم ب هرکدومشون یه پول ناچیزی دادم..البته قبلا هم یه بار اومده بودم تهران اما 10سالم بیشتر نبود..ضمنا او

داستان سکسی:

فرشته ی بدبختی (1)

اروم اروم از پله ها اومدم پایین..کسی توی ورودی نبود سوز سردی صورتمو نوازش میکرد...مانتومو کشیدم پایین شالمو سفت کردم...همیشه تیپای ورزشیو دوست داشتم...زیاد ورزش میکردم...درو باز کردم و یه نفس عمیق ..هووووووف...انگار تموم خستگیم در رفت...هوا ابری بود ..انگار اسمون هم مثل من دلش گریه میخواست...احساس دلتنگی شدیدی داشتم ...مدت زیادی بود با هیچ پسری رابطه نداشتم..از نفرت پر شده بودم ..نفرت به هرچی دوست داشتنه..با خودم میگفتم ..خیلی خری خیلی احمقییییی...با اینکه میدونی پسرا دنبال چی هستن بازم کرمت گرفته مرجان...یکم خودتو کنترل کن..اما دلم یکیو میخواست که بهم دلگرمی بده ..باهاش باشم و بدونم کسی هس

داستان سکسی:

قاصد (1)

قاصد(1)
باران همچنان بی رحمانه می بارید...نیم توجهی به خال من نداشت...هنوز تو شوک حرفای شیما بودم...وای یعنی نسترن من...نه خدای من حتی فکر به اون باعث درد عجیبی تو شقیقهام میشد...تنم رو کرختی بی حدو مرزی فرا گرفت...
-محمد , محمد جان حالت خوبه؟
به چشمان عسلی شیما نگاه کردم , انگار زبونم بند اومده بود...به حالت دوزانو به زمین افتادم.همچنان شیما داشت به چشمانم نگاه میکرد.باورش نمیشد به این حال افتادم...یکدفعه به سمتم دوید,انگار تازه فهمیده بود به چه حالی افتادم
-محمد چی شد عزیزم...
زیر بازوانم رو گرفت و منو به سختی بلند کرد

داستان سکسی:

آرزوهای بر باد رفته ترنم (1)

سلام اسمم ترنم 21 سالمه خیلی دوست داشتم یه جا همه چیو بگم چیزایی که مونده تودلم چیزایی که به قول یارو گفتنی اگه بگی خالی میشی 4 سالم بود که مادرم رفت پدرم بعداون 3 باردیگه ازدواج کرد ومن حتی به چشمه کسی نمیومدم انگار نیستم بگذریم رسیدم به دوران بلوغ دورانی که اوج حساسیته دختره اما دختری که مادر نداره و یه بابای عیاش داره کی بش توجه میکنه من از سکس هیچی نمیدونستم توشهری بزرگ شدم که دختر نقشه خدمتکاروکلفتو داشت اگه درخونمونو میزدن من درو باز میکردم بابامنو میکشت همسایه ها نمیدونستن که یه دختر اینجا زندگی میکنه کم کم داشتم بزرگ میشدمو بی توجهی پدرم بیشتر میشد اولین خاستگاری که اومد بله گفتمو ن

داستان سکسی:

ویچت + پلیس + اردلان = گشاد شدن کون مریم (1)

این یه داستان نسبتن تخیلیه و فقط برای کسب تجربه من این داستان رو نوشتم
البته تا یه حدیش راسته ولی خب من پیاز داغش هم زیاد کردم که شما جوانان جقی بهتر بتونید به کارتون برسید و اون کسایی هم که علاقه به خواندن دارن صد در صد میدونن توی نوشت همیشه یه سری خلاء هست که نمیشه بدون خالی بندی پرشون کرد
خب بریم سراغ داستان
منم مثه همه بچه های سایت خوشکلم قدم بلنده پولدارم و توی داستان میخواهم خوشکلترین دختر دنیا که توی همه داستانا سینش سایز 75 و سفید و تنگه بکنم (خخخخخخ)
نه عاغا داستان یکمی فرق داره

داستان سکسی:

کمی تا افق (1)

دیگه حتی استشمام هوای بیرون پنجرم حسی واسم نداره.شاید واسه اینکه داره کمکم سردیشو از دست میده.با اینکه نم بارون رو زمینه اما...آرومم نمیکنه.ولی اینو میدونم که زندگی من قرار نیست سردیشو از دست بده.دست کم به این زودی ها قرار نیست.به طرز مسخره ای آرومم.وای.آرامش قبل طوفان؟آتش زیر خاکستر؟حتی از فروکش کردن دوبارش با اینکه میدونم برای مدت زیادی زندگیمو مختل میکنه نمیترسم.شاید یه جورایی آب از سرم گذشته.یه سوال همیشه ته ذهنم هست.کی قراره نجاتم بده؟یا اصلا کسی میتونه نجاتم بده؟یا هست همچین کسی؟یا که...

داستان سکسی:

کثیف تر از همیشه (1)

پشت چراغ قرمز بودم که با صدای بوق ماشینهای پشت سرم فهمیدم چراغ سبز باز هم داره خودنمایی میکنه...
-محسن برو دیگه پشت سرمون ترافیک شد...
نگاهم رو سمت مهشید چرخوندم و نمیدونم چطور نگاهش کردم که حس کردم از ترس ساکت شد.
چند ثانیه بعد از حرکت صدای برخورد دو ماشین و بعدش بوق و فحش های معمول پشت سرم شنیده شد،حتی نگاه نکردم،برام مهم نبود چی شده،فقط به من نخوردن،مهم همین بود...
-بریم بستنی بخوریم؟
-تو این سرما بستنی؟باز گل کرد؟
-چی گل کرد؟
-گل یاس...گل پونه...معلومه دیگه ...خریت...
-خیلی بدی محسن...

داستان سکسی:

زائر (1)

فصل تابستون تو مشهد حال و هوايي داره. زوار از همه ي شهر ها هجوم ميارن و خيلي ها بصورت گروه هاي زنونه , چهار پنج تا زن با هم ميان يك اتاق ميگيرن و يكي دو ماهي ميمونن.خوب هفته ي اول و دوم مسئله اي نيست ولي از هفته ي سوم كم كم حشرشون ميزنه بالا.تشخيص اينجور زن ها هم زياد سخت نيست. معمولا با هشون شوخي كه ميكني مثل اوايل ورودشون اخم نمي كنن بلكه معمولا با يك خنده يا لوندي بهت راه ميدن تا بيشتر جلو بري...و بقيه اش ديگه دست خودته و به زرنگي خودت ربط داره.

داستان سکسی:

نیّت (1)

پنج ماهی بود از نامزدم رضا جدا شده بودم اما همچنان حس میکردم آخر دنیاست. خیانتی که ازش دیده بودم و علاقه ای که هنوز بهش داشتم و شب و روزمو یکی کرده بود به کنار، وقتی اونهمه فیس و افاده تو دوران نامزدی به زمین و زمان فروخته بودم و رابطهء (به ظاهر) قشنگمونو تو چشم انس و جنی نمونده بود که فرو کنم و الان باید جواب صد نفر رو میدادم که چرا جدا شدی و آسمون ریسمونایی که میبافتم و در نظر خودمم احمقانه بود به کنار! خلاصه همه اینا باعث شده بود از اتاقم به زور بیرون بیام چه برسه به اینور اونور و حضور در جمع فامیل و دوره های دوستانه و ...

داستان سکسی:

دوست دخترم سحر (1)

سلام.من ا هستم.راستش کلی از داستانای مضخرف و تخیلی این سایت رو خوندم و گفتم بذار چندتا داستان براتون تعریف کنم که حداقل واقعیت داشته باشه.داستانای من به درد جلق زدن نمیخورن.پس اونایی که الان سیخ کردنو میخوان با داستان من خودشونو تخلیه کنن بدونن که اشتباه اومدن.
داستان بر میگرده به وقتی ترم 3بودم(الان ترم7هستم).یه شب توی اتاقم(خونه دانشجویی)نشسته بودم گه یکی زنگ زد گفت یه اسمی گفت من گفتم اشتباه گرفتین،قطع کردم.صداش شبیه پسر بود ولی دختر بودش.2باره زنگ زد گفت مطمعنی خودت نیستی؟؟گفتم یبار پرسیدی گفتم نه نیستم.

شروع دوباره (1)

یک هفته مونده بود تا به 15 سالگی برسم و تو هوای سرد زمستون من(حمید) و دختر دایی علی م(نرگس) و دختر دایی کریم(آلاله) و آبجیم(سمانه) زیر کرسی تو خونه دایی علی نشسته بودیم و داشتیم اسم فامیل بازی میکردیمو بقیه بزرگترا طبقه پایین تو خونه پدر بزرگم بودن.

بازی دنیا (1)

زمانی که 18 سال بود خیلی شر بودم هر روز یک دعوا داخل مدرسه به راه می انداختم, رفیق زیاد داشتم که داخل دعوای خودم یا دعوای که اونا به پا میکردن با هم بودیم.مدرسه 3 بار پروندمو دادن دستم گفتن اخراج.از اونجایی که ناظم مدرسه دوست دایی من بود.واسطه میشد.آخه دایی من فوت کرده بود.ناظم خیلی هوای من داشت.یک روز توی محل داشتم میرفتم سمت خونه.2تاپسر که از من بزرگتر بودن مزاحم یک دختری شدن نزدیکتر که شدم دیدم دختر آشناست دختر دایی بابام بود.جاتون خالی رفتم جلو چنان کتک کار کردم،البته بگم کتکی که خوردم بیشتر از زدنم بود.از شانش بد اونها من کاملأ میشناختمشون.اونها بعد از کتک کاری رفتن.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار