شما اینجا هستید

دنباله دار

مهسا (5 و پایانی)

...قسمت قبل

داستان در مورد جوان سی و چند ساله نویسنده ای به نام سیاوش است که در رابطه ای با مهسا ، دوست خواهر خود که آرایشگری حرفه ای و مطلقه است ، دل به او میبازد ، اما این دلباختن ، هنوز رنگ واقعیت نگرفته و سیاوش درگیریهایی با خود و اطرافیان و حتی شوهر سابق مهسا که هنوز حضور سایه وار او در زندگی انها احساس میشود دارد.
و حالا ادامه داستان....

داستان سکسی:

عشق خطرناک (1)

دِمیتری از پشت پردهٔ اتاقِ کارش به حیاط سر سبز و تازه بهاریِ قلعه نگاهی انداخت. براش جالب بود که به این خونه لقب قلعه داده بودن ،چون اینجا یه جنده خونهٔ بزرگ و اشرافی بود با ۲۱ اتاق خواب مجهز که البته یکیشون مطب دمیتری بود که به عنوان دکتر اینجا کار می کرد.بقیهٔ اتاقها برای راه اندازی کار مشتری ها استفاده می شدن.ماه مِی بود و آغاز زندگی. تمام موجودات از درختان تا حیوانات قرار بود یه شانس دوباره داشته باشند برای زندگی, واین در حالی بود که خیلی ازانسانها در شُرُفِ از دست دادن این شانس قرار داشتن.دمیتری دستی به سرش کشید که بیشتر حالت کچلی داشت تا کم پشتی.

داستان سکسی:

ماندانا (1)

از روی صندلی بلند شدم و یه نگاهی به اینه انداختم.بعد از مدت ها حس شادی رو درونم پیدا کردم.حس امید و انگیزه و مفید بودن.زنگ تلفن منو از افکارم بیرون اورد.
-جانم امیر
-کجایی؟کیک رو گرفتی؟من دارم میرم دنبالش.دیر نکنی همه چی خراب شه.
-نه بابا راه افتادم حواسم هست.
-راسی یکی از دوستای قدیمیم هم میاد برای اماده کردن نور اتاق و اینا.عکاسه.اسمش سپهره زود برو نمونه پشت در.
-باشه.فعلا

داستان سکسی:

دانستن چیزی...(1)

اهورا در این کلاس غریبه بود. کلاسی که دیوارهایش یادآور گذشته های دور بود. سقف این کلاس قدیمی بود و اگر روزی باران میبارید آب از روزنه های سقف چکه میکرد. اما مدت ها بود که باران نباریده بود. هر روز وارد این دبیرستان غم زده میشدو مجبور بور ساعت ها معلم ها و شاگردان را تحمل کند. اهورا هیچگاه نمیتوانست آنها را درک کند. رفتار و صحبت های انسان های اطرافش برایش موهوم،خیالی،پست و بی روح جلوه میکرد. این احساس از اول زندگی اش او را در برگرفته بود و هیچگاه نمیتوانست از شر آن خلاص شود. شاید هم از این احساس لذت میبرد. از نظر او انسان های اطرافش وانمود میکنند. صحبت میکنند و وانمود میکنند.

داستان سکسی:

مهسا (3)

...قسمت قبل

داستان در مورد پسری سی و چند ساله است که بعد از آشنایی با آرایشگر خواهر خود ، با آنکه میداند ، او مطلقه و دارای فرزند است ، در شبی عاشقانه از او خواستگاری میکند و تجربه سکس با او را میچشد.
و حالا ادامه داستان...

داستان سکسی:

مهسا (2)

...قسمت قبل

داستان در مورد جوانی سی و چند ساله به نام سیاوش است که مجرد است و نویسندگی میکند، سیاوش بهمراه خواهر و شوهر خواهر خود در منزل مسکونی شریکی زندگی میکنند ، اما در شبی عجیب ، سیاوش گرفتار ماجرایی پیچیده با مهسا ، که آرایشگر و دوست خواهر سیاوش است ، میشود و حالا ادامه ماجرا...

داستان سکسی:

مهسا (1)

صدای در رو که شنیدم ، آخرین پک سنگین رو به سیگار زدمو ، ته سیگارم رو با حرکت دو انگشتم به دورترین نقطه ممکن پرت کردم ، نسیم سرد شب زمستونی پوست تازه اصلاح شده صورتم رو مور مور میکرد ، اما من عاشق سرما بودم و از سوز سرما لذت میبردم ، صدای سیستم صوتی رو که تو تنهایی زیاد کرده بودم و ترانه داریوش که شام مهتاب رو میخوند :
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی ، عجب شاخه گل وار به پایم شکستی ، قلم زد نگاهت به نقش آفرینی ، که صورتگری را نبود اینچنینی ...
رو کم کرد و صدا کرد سیاوش کجایی ؟

داستان سکسی:

المیرا (5)

...قسمت قبل

داستان در مورد مردی سی و چند ساله به نام اشکان است که پس از برخورد با عشق از دست رفته خود ،(المیرا) ، دچار رابطه ای پیچیده میشود ، در سفر کاری که همراه با المیرا به کشور امارات انجام میدهند ، با سابرینا ،دوست و همخانه المیرا مواجه میشوند ، شخصیت خاص و زیبایی سابرینا ، ماجراهای جدیدی را برای اشکان و المیرا رقم زده است.
و اینک ادامه ماجرا...

داستان سکسی:

المیرا (4)

...قسمت قبل

داستان مربوط به مردی سی و چند ساله به نام اشکان است که در یک میهمانی با دوستان قدیمی خود ، عشق از دست رفته خود به نام المیرا را باز میابد و دچار رابطه ای پیچیده میشود ، برای حل مشکل کاری المیرا راهی کشور امارات میشوند و در آنجا دوست و هم خانه المیرا که سابرینا نام دارد را در حالتی غیرعادی و سکسی ملاقات میکنند.
و اینک ادامه داستان...

داستان سکسی:

زندگی در وقت اضافه (1)

تنهایی حفره عمیقی است که با چیزی پر نمی‌شود. همیشه هم آنجا هست. اما عادت کرده‌ایم یک پوشش مناسب بیاندازیم روی این حفره و همیشه حواسمان باشد که وقتی به محدوده‌اش نزدیک می‌شویم نادیده بگیریمش اما همه ما در آن اعماق می‌دانیم که یک چاه وجود دارد که منتظر ماست. زندگی،‌ برای من در کل بد نبود. از هفت سالگی فهمیدم که پدر و مادرم از هم جدا شده‌اند. با هم سر هیچ‌چیز سازگاری نداشتند،‌ به جز من و خواهر کوچکترم. هروقت پدرم از ماموریت‌های همیشگی‌اش برمی‌گشت، می‌آمد دنبال ما. داخل نمی‌شد. مادرم هم می‌دانست. آماده‌مان می‌کرد و می‌فرستادمان همراهش. ما را همه جا می‌برد و هرچیز می‌خواستیم برایمان می‌خرید.

داستان سکسی:

سوفی هم خونه ای من (1)

بعد از اینکه نیوشا، هم خونه ایم و دوست جون جونیم فارغ التحصیل شد و هر کاری کرد نتونست کانادا بمونه مجبور شد برگرده ایران و من هم برای تامین مخارج سنگین اینجا دنبال یه هم خونه ای ترجیحا ایرانی بودم که متاسفانه پیدا نشد. به هر حال مجبور شدم با یه دختر کامرونی هم خونه بشم که یه اسم عجیب و غریب داشت ولی همه سوفی صداش میکردن. از اون سیاهپوستای با کنتراست بالا بود که تو شب اصلا دیده نمیشد. ولی قد و هیکل خیلی میزونی داشت و نسبت به بقیه سیاهپوستها هم خوشگل بود. سوفی پرستار بود و تو یه بیمارستان کار میکرد.

داستان سکسی:

خاطرات یه مهندس راهساز (1)

سلام به همه برو بچه های با حال شهوانی . خاطره ای را که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال80 که من تو یه کارگاه راهسازی کار میکردم. اون زمان من 25 سالم بود و یه پسر فوق العاده خوشتیپ و خوشکلی بودم . قدم 178 سانتیمتر و وزنم اون زمان حدود 68 کیلو گرم ( الان 80 کیلوشدم) بود . من و 3 تا دیگه از مهندسای شرکت ..... تو نزدیکترین شهر نسبت به کارگاهمون یه خونه 600 متری ویلایی و شیک داشتیم که مدیران شرکت واسمون اجاره کرده بودند .اون سه تا همکارم به ترتیب 28 . 30 و 38 ساله بودند که یکیشون مجرد و بقیه متاهل بودند .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار