شما اینجا هستید

دنباله دار

عشق من (1)

این داستان واقعی نیست و تمامی شخصیت های داستان هم خیالی هستن. این اولی داستان من هستش من ادعایی تو زمینه داستان نویسی ندارم و این داستان هم بدون اشتباه نیست . بی صبرانه منتظر نظرات شما دوستان هستم

داستان سکسی:

تنهایی تینا (2)

...قسمت قبل

سلام به دوستان عزیز.تمام نظرات شما رو خوندم. ممنون از اینکه به حرفهام گوش دادین.اشتباه تایپی داستان مربوط به گوشی بنده می باشد که شرمنده شما شدم!

خلاصه داستان: من و سعید با هم ازدواج کردیم که سعید هفته ای یه شب با من سکس داشت و همیشه من بی نصیب بودم از لذت ارگاسم و زندگی من با کلی فراز و نشیب که رسید به ۱ سال...

داستان سکسی:

سکس با فرزانه، خانمی میانسال (1)

سلام خاطره ای که میخوام بگم واستون مربوط میشه به چند وقت پیش . شبی که برای مهمونی خونه ی یکی اقوام جمع شده بودیم . من آرش هستم و 21 سالمه قد و وزن و قیافه متعادلی هم دارم . مثل همیشه با چند تا از بچه ها یه گوشه از خونه نشسته بودیم و سرگرم حرف زدن و کل کل کردن بودیم و توجهی هم به بقیه نداشتم تا اینکه برای رفتن به wc از جمع جدا شدم و رفتم به سمت wc که اونطرف خونه بود و از یه راهرو تقریبا طولانی باید رد میشدی و واسه ی همین هم خب کسی سمت اونظرف خونه نمیرفت تا هم مزاحمتی ایجاد نشه هم اینکه خب جایی برای ایستادن و نشستن نبود . رسیدم پشت در و در زدم و متوجه شدم کسی داخل هست .

داستان سکسی:

بوی شرافت (1)

- ببخشید حاج اقا اگه دیر شد...دستم تنگ بود. گوشه یِه چادرش را با دندانش گرفت و دسته ی اسکناس را مقابل حاجی گذاشت. حاجی انگشت شصتش را به زبانش زد و شروع به شمردن اسکناس ها کرد 1,2,3,4,5,6
- حالا کجا میخوای بری؟
- برمیگردم روستامون پیشِ پدر ومادر پیرم!
- پس شوهرتو چرا اینجا خاک کردی؟میبردیش همونجا دیگه!
- ننه باباش نزاشتن!گفتن حق نداری پسرمون رو ببری به طویله ای که بهش میگی خونه!
- چطور تا وقتی زنده بود پسرشون نبود!از ثروت چند ملیاردی محرومش کردند!حالا پسرم پسرم میکنن؟!مگه پدر و مادر بدبختت میتونن خرج تورو بدن؟؟

داستان سکسی:

ساختمان پزشکان (‍‍1)

ﻓﯿﻠﻢ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﮐﻪ ﮐﺎﻧﺎﻝ ﺳﻪ ﻣﯿﺰﺍﺭﻩ ﻫﺮﭼﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺟﻨﺪﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﺎ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﭼﻨﺘﺎ ﺯﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ D; ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎﻝ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺨﯿﻼﺕ ﺫﻫﻨﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﭙﯽ ﻧﺸﺪﻩ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﻣﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﻫﺴﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ GAME OVER ﺷﺪﻥ ﻭ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺟﺪﻭﻝ ﺑﭙﺮﻫﯿﺰﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻡ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻗﺴﻤﺖ ﻭ ﺳﺮﯾﺎﻝ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﻭﻟﺸﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ. ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﮔﺮﻭ ﮐﺸﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻧﻈﺮ ﻧﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﻘﯿﺸﻮ ﻧﻤﯽ ﺫﺍﺭﻡ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ.

داستان سکسی:

دوستت دارم (1)

با عجله از پله ها پایین اومدم و جلوی در همسایمون گوش وایسادم. این دفعه دیگه مثل اینکه واقعاً یه خبرایی بود. سابقه نداشت صدای شکستن ظرف بشنوم. اصولاً همیشه یه داد و فریاد چند دقیقه ای که بعدش هم با صدای ماشین شوهره قطع میشد ولی ایندفعه داشتن بیش از حد طولش میدادن. -خانوم احمدی؟ آقای احمدی؟ صدای دعواشون شیدا رو که به زور خوابونده بودم بیدار کرده بود و داشت یه نفس جیغ میکشید. عجب بدبختی شد این ایران زندگی کردن هم واسه ما. در اصل ساکن سويُد هستم. شوهرم سويُدیه و خیلی طبع لطیف و مهربونی داره.واسهُ همین شیدا خیلی ترسیده طفل معصوم. آخه تو اروپا مردم از این وحشی بازیا در نمیارن.

داستان سکسی:

قرار ملاقات (1)

طیق معمول دیرم شده بود و از جورابها هم خبری نبود هرجایی که پاتوق جورابهام بود رو گشتم انگاری صبح اقاجون پوشیده بودند و رفته بودن بیرون .. اومدم سمت محل اختفای جورابهای سوراخ (زیر تخت) چند جفتی پبدا کردم و با خودم گفتم دو جفت همرنگ رو روی هم میپوشیم تا سوراخشون خیلی مشخص نشه اما از شانس من تمام جورابها سوراخشون منطبق بر هم میشد . دیگه خیلی دیرم شده بود و واسه اولین دیدار دیر رسیدن اونم مقابل یه خانوم که حس میکردم خیلی حساس به نظم و انضباط باشه تقریبا مساوی بود با اینکه تا انتهای شست دستت توی دماغت باشه و یهو یکی که باهاش رودربایستی داری از راه برسه ..

داستان سکسی:

آن سوی هوس (1)

سلام این داستان 2 سال از زندگی منه ، ممکنه خیلی ها فحش بدین ، یه سری تعریف کنین ، منتطر نظراتتون هستم ، البته داستان چند قسمتیه
+ چی شده فاطی چرا گریه می کنی ؟
- ( در حال هق هق ) دلم گرفته ، من خیلی بد بختم اکرم !!
+ وا ... این حرف رو نزن فاطی ، خیلی هم خانمی ، خوشکلی ، چی شده مگه ؟
- من که چیزی ازت پنهون نمی کنم اکرم ، در مورده حمیده ، بعد 2 دوماه از سربازی اومده مرخصی ، کلی آرایش کردم ، به خودم رسیدم ، عوضی نمیبینه منو ، دیشب کارشو کرده ، بعد پشتشو کرده به من و خوابیده ، انگار نه انگار منم آدمم

داستان سکسی:

آن چشم ها که همه ی هستی من است (1)

سلام عرض میکنم خدمت رفقای خوبم، اولین داستانمه و خیلی هم طولانیه، تو قسمت اول هم سکس نیست، پس به اونایی که دست به کیر نشستن پیشنهادش نمیکنم، ممنون میشم بجای فحش ، اشکالامو بهم گوشزد کنید

داستان سکسی:

قصر سیاه (1)

قسمت کوتاهی از داستانی فانتزی رو به روی شماست که قسمت اعظمش سکس بین دو شخصیت داستان میباشد،هیچ سکسی در آینده ی داستان چنین روایت نخواهد شد و دلیل این امر هم تاثیر در آینده ی داستان البته تا به حال است،قسمت بعد به مراتب بهتر و با سیر داستانی بلند تری همراه است،این داستان برای ارضا کردن هیچکس چه از نظر جنسی و چه روحی نیست مجبور به خواندن نیستید

__________________________

داستان سکسی:

کیرسوز (1)

قضیه مال حدود بیست سال پیشههنوز ازدواج نکرده بودم و با یکی از دوستام مغازه تلویزیون سازی داشتم بعد از ظهر یه روز تیر ماه ساعتای ۶ رفتم مغازه دوستم گفت این زنیکه باز زنگ زد ( چند روز بود یه خانوم زنگ میزد و با ادا و اطوار میخواست برم خونش و تلویزیونشو درست کنم هر چه میگفتم ما سرویس در منزل نداریم به خرجش نمیرفت ) گفتم ولش کن بابا که تلفن زنگ زد گوشی رو ورداشتم خودش بود شروع کرد به التماس درخواست هرچه میگفتم نمیشه بیشتر اصرار میکرد اخرش راضی شدم ادرسشو گرفتم و لوازمو توی کیف چیدم و راهی شدم در خونش که رسیدم وای چه خونه ای از اون خونه قدیمیهای اعیان اشراف که از دیوار و درش معلوم بود زنگ زدم

داستان سکسی:

عشق آخر عمری (1)

سلام دوستان ! این موضوع رو که میگم در واقع یه حقیقته و از شما درخواست راهنمایی دارم ! بنده ۵۲ سال سن دارم و حدود یکساله بازنشسته شدم ! یه دختر و یه پسر دارم که عروس و داماد شدن ! منم و خانومم که خیلی هم دوستش دارم ! یه همسایه داریم که سه تا دختر داره دختر بزرگش حدود ۲۴ سال داره که خیلی پر افادس و دومی ۱۷ سال داره و دبیرستانیه و سومی دبستان میره ! دختر دومی خیلی خوشگل و تو دل برو و خوش مشربه ! ضمنا یادم رفت بگم تعریف از خود نباشه من بقول بعضی ها خوش تیپم و یه قیافه جذابی دارم ! البته گفتم یه وقت فکر نکنید شعر میگم !

داستان سکسی:

آغوش غریبه (1)

میخوام براتون داستان واقعی زندگی خودمو تعریف کنم ، که دقیقا از اسفند 92 شروع شد ... اسم من مهساست 25 سالمه دانشجوی ارشد یک دانشگاه در تهرانم ،قیافه معمولی ولی زیبایی دارم با ابروهای مشکی و چشمهای عسلی.تعریف از خودم نمی کنم ولی خاطرخواهایی داشتم که هیچ وقت از هیچ کدوم خوشم نیومده وگرنه تا اون موقع منظورم اسفند 92 هست تنها نبودم که شب تا صبح توی فیس چرخ بزنم.

داستان سکسی:

اشک های یک فاحشه (1)

- تو رو خدا این کارو نکن...
آنا جیغ زد و هق هق گریه کرد.تفنگی که به سمت آنا نشانه رفته بود را به سمت سر من گرفت. با عصبانیت اومد سمت من و لوله تفنگش را کرد تو دهن من...مزه آهن پیچید تو دهنم.
- میکشمت عوضیییییی...تو یکی رو میکشم..هم تو هم این فاحشه عوضیتو... و به آنا اشاره کرد. چشمانش قرمز بود و رنگ چهره اش به قرمزی چشماش رسیده بود.از شدت خشم میلرزید.
- یه گلوله؟؟حیف توی حرومزاده نیس که یه گلوله توسرت خالی کنم؟؟نه...میخوام جرت بدم...با همین چاقو... یک چاقوی نظامی کوچک از جیبش درآورد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار