شما اینجا هستید

دنباله دار

خاطرات یه مهندس راهساز (1)

سلام به همه برو بچه های با حال شهوانی . خاطره ای را که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال80 که من تو یه کارگاه راهسازی کار میکردم. اون زمان من 25 سالم بود و یه پسر فوق العاده خوشتیپ و خوشکلی بودم . قدم 178 سانتیمتر و وزنم اون زمان حدود 68 کیلو گرم ( الان 80 کیلوشدم) بود . من و 3 تا دیگه از مهندسای شرکت ..... تو نزدیکترین شهر نسبت به کارگاهمون یه خونه 600 متری ویلایی و شیک داشتیم که مدیران شرکت واسمون اجاره کرده بودند .اون سه تا همکارم به ترتیب 28 . 30 و 38 ساله بودند که یکیشون مجرد و بقیه متاهل بودند .

داستان سکسی:

دختر هرزه 17 ساله و تغییر مسیر زندگی من (1)

سلام
این داستان واقعی زندگی منه چه باورتون بشه و چه باورتون نشه این چیزاهایی رو که می خوام بگم اتفاق افتاده و بخشی از زندگیه منه واسه همین سعی نکردم خلاصه نویسی کنم

داستان سکسی:

عشقولانه (1)

سلام قبلا دو تا داستان برای سایت ارسال کردم یه شب دلچسب دیگه و اولین سکسم با عشقم امین، تو دوران مجردی این سایت برام خیلی خوب بود یه جورایی خلا نبود سکس رو برام پر میکرد یه زمانی ازش دور بودم ولی الان بخاطر شرایط کاری همسرم دوباره همون خلا به وجود اومده و تصمیم گرفتم سری به این دوست قدیمی بزنم و این دفعه به جای خوندن خاطرات سکسی شما خاطرات سکسی لذتبخش خودم و همسرم رو براتون بنویسم حتی مرورشون هم بهم لذت میده...

داستان سکسی:

آتیش خنک (1)

سلام. این داستان تخیلی نیست بلکه داستان واقعی زندگی منه...هرکی خواست باور کنه هرکی دوست نداشت میتونه باور نکنه..در ضمن خاطرات من در 14 قسمت تنظیم شده و فقط سکسی نیست و کم کم سکسی میشه.... امیدوارم حوصله کنید، دنبال کنید و لذت ببرید... مرسی.

داستان سکسی:

ماگادان (1)

چند سالی هست که تو این سایتم و داستانا رو میخونم بقول بچه ها یه گوشه میشینمو جلقمو میزنم.البته خوندن نظرات دوستان نسبت به داستان ها بیشتر از خود داستان ها خوندنی تره.تو این چند وقت که تو این سایت بودم نبود یه داستان یا خاطره خوب همیشه محسوس بوده که البته میشه به سریع تایپ کردن یا بلد نبودن دوستان نویسنده از اصول اولیه داستان نویسی اشاره کرد.هم تایپ کردن هم جلق زدن هم دلیل بدی فکر میکنم نباشه.دلیل شروع داستانم با مقدمه اینه که قبل از شروع داستان چند مورد رو میخواستم ذکر کنم که ذهنیت دوستان نسبت به داستان روند معمولی رو طی کنه.

داستان سکسی:

پرستار پدر بزرگ (1)

دوست ناشناس من این از اون نوشته ها نیست که باهاش خود ارضائی کنی خوندنش شما رو به هبچ وجه تحریک نمیکنه یک خاطره است در 2 قسمت مال چند ماه پیش که فکر کردم شاید خوندنش برای ادمهایی مثل خودم جالب باشه پس اگر واسه هدفت این چیزاست نه من وقت شما رو تلف میکنم نه شما به من توهین کن قبل از هرچیز کمی از خودم بگم میدونم که بعد از خوندن این متن همتون میگین عقده منشی داشتی بله درسته همگی حق دارید دوستان دوره دانشگاه من همگی الان مطب دارند تنها کسی که تو جمع ما رفته تو یک کار دیگه منم هر بار دور هم جمع میشیم از منشی هاشون میگن شهروز میگه که چطور بستنی میخره میزار یکم اب بشه بعد شورتو شلوارشو میکشه پایی

داستان سکسی:

داریوش و خواهرزن ها (1)

قسمت اول
« قسمت اول » با سلام اسم من داریوشه 4 سال ازدواج کردم همسرم رویا 1 سال از من کوچیکتره و زندگی بسیار خوبی داریم و از هر لحاظ با هم به خوبی کنار میایم . داستانی که براتون می خوام تعریف کنم مربوط می شه به خانواده ی خانوم که شامل دو خواهرش یکی تناز که دو سال از همسر من بزرگتره و 10 سالی می شه ازدواج کرده و هنوز بچه دار نشدن یا شاید هم نمی خوان و مریم که 3 سال از خانومم کوچیکتره و پارسال ازدواج کردن . اسم شوهر تناز امیر و اسم شوهر مریم هم علی .

داستان سکسی:

رویایی که کابوس شد (‍‍‍1)

الان که فکر می کنم می بینم که مرز بین انسانیت و حیوان شدن دست ما نیست...هر بازی قوانین خودشو داره که باید مو به مو اطاعت کنی اگه می خوای برنده شی.با صدای مادر مهرداد که میگه راستی عروس خانوم کی می خوای بهمون یه نوه بدی به خودم میام. مثلاً خجالت می کشم و با خجالت به مهرداد نگاه می کنم.مادرم میگه:

داستان سکسی:

عشق، هوس یا هرچی (۱)

چندین سال بود که فقط تو مهمونی ها عروسی ها یا عزاها می دیدمش . دوستش داشتم اما خب نه سنش بهم می خورد نه اصلا با کسی تو فامیل می جوشید . نازیلا ... دختر خاله ی من که از من 23 ساله 10 سال بزرگتر بود و من بیشتر از اینکه از خودش خوشم بیاد شخصیت محکمشو دوست داشتم . کسی که تو یه تصادف تنها امیدش یعنی پسر 5 ساله ش که حاصل یه زندگی نکبت با یه شوهر معتاد بود رو از دست داد اما هرچند خیلی سخت سعی کرد دوباره زندگی بدون ونداد پسر کوچولوش رو بسازه و با دردش کنار بیاد .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار