شما اینجا هستید

دنباله دار

آرزوها (1)

آقا ممنون پیاده میشم و درحالیکه آرنجم هنوز سینه های بزرگش رو لمس میکرد کرایه ام رو حساب کردم وهمینطور که نگاهم دختر خانم مجاورم رو برانداز می کرد پیاده شدم معلوم بود که اونم زیاد از رسیدن به تهه خط راضی نیست. هوا کم کم داشت رو به خنکی میرفت ، اینو بعد از پیاده شدن حس کردم . مخصوصا که یطرف بدنم بخاطر چسبیدنم به دختره هوس انگیزی که کنارم نشسته بود از عرق تنم نمناک شده بود و باعث میشد خنکیه هوا رو بیشتر احساس کنم . همه ماهیچه هام بخاطر فعالیت بدنی زیاد دم کرده بود و یکمی درد می کرد چون هنوز بکاره جدیدم عادت نکرده بودم .

داستان سکسی:

فقط برای پاکی ات (1)

دستمو از جیبم دراوردم و به ته مونده های پولم نگاه میکردم ..هنوز اونقدری نبود که خونه ی اجاره ایمو بخرم هنوزاونقدری نبود که گلیممو از اب بیرون بکشم ...به شرکت صنعتی بزرگ روبه روم نگاه میکردم و سعی میکردم به این فکر کنم منشی بودن چقدر میتونه سخت باشه!..کار قبلیمو 1 هفته ای بود از دست داده بودم و همین کارم از صدقه سریه شوهر مهنازپیدا کردم ..مصاحبه ..مصاحبه ..همیشه از این اسم بدم میومد همین مصاحبه ها باعث بود که کار نگرفتمو از دست میدادم ..از افکار درهم برهم و خط خطیم بیرون اومدم 21 سال توشون غرق بودم ..21 سال توی این افکار بی پولی درس دانشگاه شوهر غرق بودم ...تو اولیش که رو دست نداشتم ..پله ی

داستان سکسی:

خاطرات سکسی خانوادگی من (1)

سلام این داستان رو تو یکی از سایتا دیدم دیدم قشنگ گذاشتم لطفآ تا اتمام نظر ندید
من حسینم،۱ و ۶۰ قد دارم و ۸۰ وزن، چشمای قهوه ای و موهای بور که تقریبا بلنده یعنی تا روی شونمه،خیلی به تریپم اهمیت میدمو همیشه عطر به خودم میزنم الان ۲۵ سال دارمو توی لاهیجان (گیلان) زندگی میکنم، میخوام اینجا خاطرات سکسی بعد از ازدواج خودم و زنمو خانوادم رو براتون بیان کنم

داستان سکسی:

هوس بازی های آرش

سلام .
این خاطره های من هستش داستان نیستش یکم طولانی ببخشید تو رو خدا هم با ادب باشید بعضی ها هم که باید فوش بدن به من فوش بدن آرش
روز تولدم بود . آره 15 ساله شده بودم ،نمیدونستم امروز باید چه کار میکردم، دوست داشتم دیگه ((گناه نکنم)) .
ولی ، باید چکار میکردم!!
رفتم تو آینه به خودم نگاه کردم ، تو صورتم پر از استرس و خستگی بود. استرس از اینکه میتونم توبه کنم ؛دیگه گناه نکنم .
و ترس از اینکه دیگه گناهم نوشته میشد .آخه همیشه به خودم قول میدادم که به سن تکلیف برسم دیگه گناه نمیکنم.
میترسیدم...........

داستان سکسی:

انگشتر مریم خانم سر به هوا (1)

ادم تنهایی هستم دوست دختر زیاد داشتم ولی طولانی ترین رابطم بیشتر از یک هفته نبودش . همیشه به همه خترا به چشم ازدواج نگاه میکردم . برام دوستی معنی نداشت . برای همین هم بود که با همه بهم میزدم میدیدم بدرد هم نمیخوریم و واقع بین بودم

داستان سکسی:

من سیاه دل سپیدم (1)

داستان از اونجایی شروع شد که میخواستم داستان زندگی خودمو بنویسم. ولی بعد از مدتی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که داستان زندگی یه آدم معمولی سوژه جالبی نیست. یه آدم معمولی مثل هزاران آدم دیگه. یه آدم که رویاهای بزرگی داشت، اما انگار فقط رویاهاش بزرگ شده بود. داستان این آدم چیز خاصی نداشت. تکراری بود و کسل کننده. مثل هزاران آدمی که روزانه باهاشون رودر رو میشیم. آدمهایی که همه مثل هم هستن و اگه اسمها و تفاوت های ظاهری نباشه، کمتر کسی از هم تمیزشون میده. همه ما آدما یه زمان رویاهای بزرگی داریم. درست زمانی که فکر میکنیم هرچیزی ممکنه، رویاهامون بزرگ و بزرگتر میشن.

داستان سکسی:

خاطرات یک عمر یک کونی (1)

سلام این داستان گی هستش اگه دوست نداری نخون
13ساله بودم که پدر ومادرم از هم تلاق گرفتن ومن پیش پدرم موندم اون صبح زود میرفت سرکار وتا شب نمی اومد.ومن همیشه خونه تنها بودم همین مساله باعث شدپسر عموم کریم
که 5سال از من بزرگتر بود هر روز صبح میومد خونمون وخودش رو میمالوند بهم.یه روز حشرش زده بود بالا دید تلویزیون نگاه میکنم گفت گرمت نیست؟
منتظر جوابم نشد شلوارش رو کشید پایین شرت تنگش کیر نیمه شقش رو قلمبه زده بود بیرون.اومد روبروم نشست جوری که من کیرش رو ببینم کیرش کاملا سیخ شده بود من بادیدن اون صحنه شل شدم.بعد گفت بیا بریم تو اون اتاق باهات کار دارم

داستان سکسی:

عشق و نفرت (1)

اول از همه با وجود اینکه نمیخوام تو ذوقتون بخوره ، اما مجبورم بگم که این داستان واقعی نیست ! یعنی کلیت داستان ، زندگی این دو نفر حقیقت نداره .... بخشی از رابطه ها حقیقت بوده و بعد خلاقیت نویسنده بوده که اینا رو بهم پیوند بده :دی
بهرحال من عضو اینجا نیستم اما وقتی دیدم برای ارسال داستان نیازی به عضویت نیس تصمیم گرفتم بخش اول این داستانو بذارم شاید خوشتون بیاد . مرسی .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان سکسی:

مامان زبل (1)

اصلا باورم نمی شد که اونو از دست داده باشم . وقتی که می مرد پنجاه سالش بود . پنج سال ازم بزرگتر بود . کارمند بانک بود و تازه باز نشسته شده بود . اصلا بیماری نداشت . یهو سکته کرد و مرد . من خونه دار بودم و در مدت بیست و هفت سالی که زنش بودم هفت تا بچه واسش آوردم . خیلی هم بچه دوست بود . چهار تا پسر و سه تا دختر ازش داشته همه شونم از دواج کردن و رفتن . چهار تای اولی پسر و بقیه هم دختر . به ترتیب اکبر و اصغر و ابراهیم و اسماعیل . اعظم و اکرم و اقدس . خدا بیامرزی که اسمش بود احد و منم در خدمت شما البته اگه مرد باشین که چه بهتر اشرف اسممه .

داستان سکسی:

شهر بازی و خاطره های سکسی من (1)

سلام به همه

میخوام چند تا داستان سریالی براتون تعریف کنیم این یکی از داستانهامه که کاملا واقعیه البته تو هر داستانی کمی اغراق وجود داره ولی همه دیگه براشون قابل فهمه که کجای داستان واقعیه و کجاش اغراق شده . من چون میخوام داستان هام جذاب به نظر بیاد کمی اغراق قاطیش میکنم امیدوارم خودتون حدس بزنید کجاهاش اغراقه کجاهاش واقعیت .

بخش اول

داستان سکسی:

اولین سکس من با درنا (1)

سلام- اسم من وحیده – 26سالمه – اهل اردبیل . قدم 192 وزنم 88 من داستان ندارم بگم چون هر اونچه که میگم عین واقعیته. شاید حوصله شنیدنش رو نداشته باشی ولی عبرت میشه واست.

داستان سکسی:

تجارب جلقی من (3)

...قسمت قبل

سلام
با توجه با داستان های قبلیم که کاربران نظر داده بودن که اسم داستانو عوض کنم و یا مناسب نیست ترجیح دادم عنوان همون عنوان قبلی باشه ( تجارب جلقی من ) ولی در هرقسمت اسم قسمت تغییر کنه!
بخاطر همون اسم این داستان- تجارب جلقی من 3 ( زندگی من ):

داستان سکسی:

سرگذشت عاشقی (1)

اولین بار بود که تو یه پاساژ دیدمش،پشت میز وایساده بود،یه مغازه لوازم بهداشتی،باهام چش تو چش شد،یه لحظه دلم لرزید،بدجور ازش خوشم اومده بود،رفتم خونه،فکرم همش درگیر بود همش جلو چشام بود،شده بود پشت زمینه ذهنم....شب دوستام اومده بودن خونمون،بساط قلیون و اینا به راه بود
ناصر:امیر؟امییییر؟؟؟چته بابا حواست کجاست؟
مجید:گیییییجه طرف!اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان عاشق شده و گریه کرده!
ناصر:آخه احمق جون اینجا درختش کجا بود که این بچه بهش تکیه کنه؟!
مجید:درخت به قرینه معنوی از اتاق حذف شده دیگه تشخیصش با خودت!

داستان سکسی:

من یک اربابم (1)

آره. همیشه ارباب بودم ولی همۀ برده های من از بردگیِ خودشون بی خبر بودن. و البته همینطور هم من. تو سکس هام، همیشه همون چیزی میشد که من میخواستم و حتی تو دوستیهایی که با همجنسای خودم داشتم، بعد از هر آشنایی کاملاَ حاکمیت خودمو به اون دوستی تحمیل میکردم و کسانی که نمیتونستند با این حاکمیتِ مطلق کنار بیان، به من نزدیک نمیشدن. دوستای صمیمیِ اندکی داشتم که برده های خوب و حرف گوش کنی بودن. کارهامو انجام میدادن یا به دستوراتم عمل میکردن. بارها شده بود که دوستای نزدیکم رو شکنجه میکردم. یه شب یکی از دوستایِ سیگاریمو، بدون هیچ توضیحی تنبیه کردم و تو یه مهمونیِ شبونه اجازه ندادم، تا صبح سیگار بکشه.

داستان سکسی:

خونه مجردی (طنز) (1)

دم دمای صبح بود نسیم خنکه کولر دو تیکه36هزار به صورتم احساس خستگی میداد دوس داشتم بازم چشامو ببندمو برم تو رویای خودم اما خواب داشت کم کم از سرم میپرید که یاده جمله ینفر افتادم که گفت اعداد رو بشمار تا خوابت بگیره منم دوس نداشتم خوابه نازو ول کنمو پاشم. یه غلط خوردم به سمت چپم یه چیز نرم بود با چشمای بسته سرمو روش گزاشتمو شروع کردم به شموردن و چشمامو آروم بتسه بودم : 1..2...3...4...5...50......75...76...77 زیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار