شما اینجا هستید

دنباله دار

دوستت دارم (1)

با عجله از پله ها پایین اومدم و جلوی در همسایمون گوش وایسادم. این دفعه دیگه مثل اینکه واقعاً یه خبرایی بود. سابقه نداشت صدای شکستن ظرف بشنوم. اصولاً همیشه یه داد و فریاد چند دقیقه ای که بعدش هم با صدای ماشین شوهره قطع میشد ولی ایندفعه داشتن بیش از حد طولش میدادن. -خانوم احمدی؟ آقای احمدی؟ صدای دعواشون شیدا رو که به زور خوابونده بودم بیدار کرده بود و داشت یه نفس جیغ میکشید. عجب بدبختی شد این ایران زندگی کردن هم واسه ما. در اصل ساکن سويُد هستم. شوهرم سويُدیه و خیلی طبع لطیف و مهربونی داره.واسهُ همین شیدا خیلی ترسیده طفل معصوم. آخه تو اروپا مردم از این وحشی بازیا در نمیارن.

داستان سکسی:

قرار ملاقات (1)

طیق معمول دیرم شده بود و از جورابها هم خبری نبود هرجایی که پاتوق جورابهام بود رو گشتم انگاری صبح اقاجون پوشیده بودند و رفته بودن بیرون .. اومدم سمت محل اختفای جورابهای سوراخ (زیر تخت) چند جفتی پبدا کردم و با خودم گفتم دو جفت همرنگ رو روی هم میپوشیم تا سوراخشون خیلی مشخص نشه اما از شانس من تمام جورابها سوراخشون منطبق بر هم میشد . دیگه خیلی دیرم شده بود و واسه اولین دیدار دیر رسیدن اونم مقابل یه خانوم که حس میکردم خیلی حساس به نظم و انضباط باشه تقریبا مساوی بود با اینکه تا انتهای شست دستت توی دماغت باشه و یهو یکی که باهاش رودربایستی داری از راه برسه ..

داستان سکسی:

آن سوی هوس (1)

سلام این داستان 2 سال از زندگی منه ، ممکنه خیلی ها فحش بدین ، یه سری تعریف کنین ، منتطر نظراتتون هستم ، البته داستان چند قسمتیه
+ چی شده فاطی چرا گریه می کنی ؟
- ( در حال هق هق ) دلم گرفته ، من خیلی بد بختم اکرم !!
+ وا ... این حرف رو نزن فاطی ، خیلی هم خانمی ، خوشکلی ، چی شده مگه ؟
- من که چیزی ازت پنهون نمی کنم اکرم ، در مورده حمیده ، بعد 2 دوماه از سربازی اومده مرخصی ، کلی آرایش کردم ، به خودم رسیدم ، عوضی نمیبینه منو ، دیشب کارشو کرده ، بعد پشتشو کرده به من و خوابیده ، انگار نه انگار منم آدمم

داستان سکسی:

آن چشم ها که همه ی هستی من است (1)

سلام عرض میکنم خدمت رفقای خوبم، اولین داستانمه و خیلی هم طولانیه، تو قسمت اول هم سکس نیست، پس به اونایی که دست به کیر نشستن پیشنهادش نمیکنم، ممنون میشم بجای فحش ، اشکالامو بهم گوشزد کنید

داستان سکسی:

قصر سیاه (1)

قسمت کوتاهی از داستانی فانتزی رو به روی شماست که قسمت اعظمش سکس بین دو شخصیت داستان میباشد،هیچ سکسی در آینده ی داستان چنین روایت نخواهد شد و دلیل این امر هم تاثیر در آینده ی داستان البته تا به حال است،قسمت بعد به مراتب بهتر و با سیر داستانی بلند تری همراه است،این داستان برای ارضا کردن هیچکس چه از نظر جنسی و چه روحی نیست مجبور به خواندن نیستید

__________________________

داستان سکسی:

کیرسوز (1)

قضیه مال حدود بیست سال پیشههنوز ازدواج نکرده بودم و با یکی از دوستام مغازه تلویزیون سازی داشتم بعد از ظهر یه روز تیر ماه ساعتای ۶ رفتم مغازه دوستم گفت این زنیکه باز زنگ زد ( چند روز بود یه خانوم زنگ میزد و با ادا و اطوار میخواست برم خونش و تلویزیونشو درست کنم هر چه میگفتم ما سرویس در منزل نداریم به خرجش نمیرفت ) گفتم ولش کن بابا که تلفن زنگ زد گوشی رو ورداشتم خودش بود شروع کرد به التماس درخواست هرچه میگفتم نمیشه بیشتر اصرار میکرد اخرش راضی شدم ادرسشو گرفتم و لوازمو توی کیف چیدم و راهی شدم در خونش که رسیدم وای چه خونه ای از اون خونه قدیمیهای اعیان اشراف که از دیوار و درش معلوم بود زنگ زدم

داستان سکسی:

عشق آخر عمری (1)

سلام دوستان ! این موضوع رو که میگم در واقع یه حقیقته و از شما درخواست راهنمایی دارم ! بنده ۵۲ سال سن دارم و حدود یکساله بازنشسته شدم ! یه دختر و یه پسر دارم که عروس و داماد شدن ! منم و خانومم که خیلی هم دوستش دارم ! یه همسایه داریم که سه تا دختر داره دختر بزرگش حدود ۲۴ سال داره که خیلی پر افادس و دومی ۱۷ سال داره و دبیرستانیه و سومی دبستان میره ! دختر دومی خیلی خوشگل و تو دل برو و خوش مشربه ! ضمنا یادم رفت بگم تعریف از خود نباشه من بقول بعضی ها خوش تیپم و یه قیافه جذابی دارم ! البته گفتم یه وقت فکر نکنید شعر میگم !

داستان سکسی:

آغوش غریبه (1)

میخوام براتون داستان واقعی زندگی خودمو تعریف کنم ، که دقیقا از اسفند 92 شروع شد ... اسم من مهساست 25 سالمه دانشجوی ارشد یک دانشگاه در تهرانم ،قیافه معمولی ولی زیبایی دارم با ابروهای مشکی و چشمهای عسلی.تعریف از خودم نمی کنم ولی خاطرخواهایی داشتم که هیچ وقت از هیچ کدوم خوشم نیومده وگرنه تا اون موقع منظورم اسفند 92 هست تنها نبودم که شب تا صبح توی فیس چرخ بزنم.

داستان سکسی:

اشک های یک فاحشه (1)

- تو رو خدا این کارو نکن...
آنا جیغ زد و هق هق گریه کرد.تفنگی که به سمت آنا نشانه رفته بود را به سمت سر من گرفت. با عصبانیت اومد سمت من و لوله تفنگش را کرد تو دهن من...مزه آهن پیچید تو دهنم.
- میکشمت عوضیییییی...تو یکی رو میکشم..هم تو هم این فاحشه عوضیتو... و به آنا اشاره کرد. چشمانش قرمز بود و رنگ چهره اش به قرمزی چشماش رسیده بود.از شدت خشم میلرزید.
- یه گلوله؟؟حیف توی حرومزاده نیس که یه گلوله توسرت خالی کنم؟؟نه...میخوام جرت بدم...با همین چاقو... یک چاقوی نظامی کوچک از جیبش درآورد.

داستان سکسی:

المیرا (1)

ساعت 8 صبح با سردرد عجیب مستی دیشب از خواب با صدای آلارم موبایلم از خواب بیدار شدم ،روی تخت نشستم و سرم رو با دو دست گرفتم، به زحمت فضا و مکان و اتفاقای دیشب رو مرور کردم ، تصاویر دیشب محو آلود جلوی چشمام ظاهر میشد ، بلند شدم و به سمت دستشویی راه افتادم. اونشب چایخونه پر شده بود از دود سیگار و قلیون و صدای ترانه های دهه 70 که توسط مهمونا درخواست میشد. مهمونها همه همکلاسیهای ورودی 77 بودن و حالا بعد از 12 سال همه با همسرها و پارتنراشون اینجا تو شهر کوچیک میمه در پاتوق همیشگیمون به دعوت حمید جمع شده بودن.

داستان سکسی:

همسفر نجیب من (1)

بیست دقیقه اززمان حرکت گذشته بود این را ساعت بزرگ وقدیمی ایستگاه راه آهن تاییدمیکرد .قطارهنوز حرکت نکرده بود.گرمای ملایم داخل کوپه باسرمای کم توان اواخراسفند همخوانی خوبی داشت .صدای سرفه های خانم بغل دستی ام مویداین نکته بودکه بایدمواظب باشم به سرماخوردگی اش دچارنشوم خودش رادرچادرش جوری پیچانده بودکه همه فرورفتگی برجستگیهایش رامیشدبدون کم وکاست رصدکردکه البته این کارراسربازی که روبروی من نشسته بودبانگاههای منقطع وموذیانه اش به خوبی انجام میداد.بغل دست اومردی که درحوالی پنجاه سالگی اش بودرانهای چاقش راازهم بازکرده بودوتاحدودی جاراواسه اش تنگ کرده بود باتسبیحی که دردست داشت بازی میکرد.خانم ل

داستان سکسی:

تنهایی تینا (1)

سلام من اسمم تیناست. اولین باره که میخوام اینجا بنویسم. داستانهای اینجا رو زیاد میخوندم. میرم سر اصل مطلب.من دختری یا بهتر بگم زنی هستم بسیار هات به قول شما! اما شوهرم سعید برعکس من!۵ ساله که ازدواج کردیم و مشکل من از همون آغاز بود!از روزی که با سعید عقد کردم. خانواده من مذهبی هستن اما نه به حالت افراطی یا خشکه مذهب بودن. سعید رو خانواده یکی از دوستام معرفی کرد که یه موقع هایی میگم ای کاش هیچوقت این کارو نمیکردن! مراحل معرفی و بله برون انجام شد. میخوام خلاصه بگم برم سر اصل مطلب!

داستان سکسی:

هووی خواهر (1)

اسم من سمیه هست 30 سالمه دو تا خواهر دارم یکی صبا 26 ساله یکیم سارا هم 16 ساله ما سه تا خواهر از خوشکلی چیزی کم نداریم اما یه ارثیه بدی که بهمون رسیده بداخلاقیه دست خودمونم نیست خیلی بد اخلاقیم سر همین بداخلاقی من 4 سال پیش شوهرم طلاقم داد و علیرغم اینکه خواستگارای زیادی دارم اما جرات نمی کنم ازدواج کنم چون خودم میدونم اول پسر میاد جذب خوشکلی میشه اما بعد یه مدت از اخلاقم زده میشه و دوباره طلاق صبا 2 ساله ازدواج کرده شوهرش سعید 34 سالشه هم خوش اخلاقه هم خوشکل و مجموعا پسر خوبیه اما از نظر مالی خیلی خوب نیست.

داستان سکسی:

داستان کهن (1)

سلام دوستان من این داستان رو که سرفا تخیلات ذهن مریضمه مینویسم تا هم یک نوع جدیدی از حالت های داستان نویسی رو نشون داده باشم و هم اینکه وقت زیادم رو پر کنم.(خوار مادر معلم ادبیاتم هم جنده بوده،حالا تو داستان قشنگ حس میکنین این جندگی رو...)

فصل ابتدایی

داستان سکسی:

بازی سرنوشت (1)

سلام دوستان قبل از هر چیزی لازم میدونم یه سری اطلاعات در مورد این داستان بدم که بیشتر در جریان قرار بگیرید. اول بگم که این داستان نیست و سرنوشت خودمه. زیاد سکسی نیست و دوستانی که دنبال یه داستان تموم سکسی هستن، این داستان شاید مورد پسندشون واقع نشه. ولی قول میدم که اگه بخونید تا آخر، حتما خوشتون بیاد. یه چیز دیگه هم بگم که چون یه کم طولانیه، سعی می‌کنم نهایت توی دو یا سه قسمت جمعش کنم. ممنون

___________________________________

داستان سکسی:

شب به یادموندنی (1)

ﺍﻭﻥ ﻗﺪﺭ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﮐﯿﺮ ﺟﺪﯾﺪ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﻭﺯﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﯾﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻗﺪﺭ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ . ﻫﺮﺑﺎﺭ ﯾﺎﺩ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺳﮑﺲ ﺭﺍﻣﯿﻦ ﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﺗﯿﻨﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺭﺿﺎ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ . ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﻝ ﺳﮑﺲ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﺿﺎﺋﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﺋﯽ ﻣﺪﻝ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪﻧﺶ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﮐﻼ ﻓﺎﺯﺵ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻪ .

داستان سکسی:

ستایش (4)

...قسمت قبل

خلاصه ای از فصل اول:
داستان درمورد دختری به اسم ستایشه که پدرش وقتی 10سالش بود مرده و مادرش هم اونو ترک کرده.علی رغم مخالفت برادربزرگترش برای تحصیل در دانشگاه به تهران میاد و البته دراین میون ازطرف علی،شوهرخواهرش،مورد اذیت قرارمیگیره.اما سرنوشت مردی رو سرراهش قرارمیده به نام شایان صدیقی که درواقع رئیس دانشکدشه و ازقضا شوهرعمه ی مرحومش...این آشنایی خیلی زود به ازدواج ختم میشه و به نظرمیاد که همه چیزخوب باشه اما...
***

(فصل دوم)

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار