شما اینجا هستید

دنباله دار

من و شهلا (1)

سلام دوستان شهواني،
اسم من علي و الان سي ساله ساكن يكي از شهرهاي پر جمعيت،اين اتفاق يكم طولاني ولي خالي از لطف نيست و مربوط به سألها پيشه.هيكلم متوسطه ولي زياد بد نيست يكم شكم دارم.رشته من الكترونيكه و يه دوست و هم رشته داشتم كه اسمش محمد بود،يه أخلاق خاصي داشت يكم غيرتي و متأصب بود،در مورد خانوادش زياد حرف نميزد حتي من خواهر و مادرش را هم نديدم. من و آقا محمد بعد از ورود به دانشگاه يه مغازه تعمير لوازم صوتي و تصويري باز كرديم،شش ماه اول خوب نبود ولي كم كم بازارمون گرفت و اوضاع روز به روز بهتر شد،در ضمن محمد با خواهرش و مامانش زندگي ميكرد و پدرش هم فوت كرده بود.

داستان سکسی:

لذت بخش ترین سکس عمرم (1)

بیکار تو چت روم ها میگشتم دنبال کسی که بتونه با این همه دوست دختری که دارم عطش سکسمو کم کنه که یه ایمیل اومد برام . - سلام مانلی هستم خواهر ماهان . قرار بود ماهان باهاتون هماهنگ کنه برای طراحی امیدوارم یادش نرفته باشه .
+با ایمیل که نمیشه این شمارمه منتظر تماستون هستم
-این ای دی یاهو اگه خواستین ادد کنید اول ببینیم میتونم طراح های مورد نطرتون رو اجرا کنم اگر مشکلی نبود باهاتون تماس میگیرم یه نیشخند زدم گفتم 10 روز دیگه که زیرم ناله میکنی جوابتو میدم

داستان سکسی:

جسدی در کنارم (5 و پایانی)

...قسمت قبل

آنچه خواندیم؛ علیرضا صابر پس از چاقو خوردن نزد خانم ریاحی رفت و سپس باهم به داروخانه رفتند.در آنجا با علی آقا برخورد کردند و کلید ویلایی از او گرفتند و علیرضا برای مداوای دستش و استراحت وارد آنجا شد که ناگهان جسمی به سرش برخورد کرد و نقش زمین شد...

قسمت آخر*

داستان سکسی:

جسدی در کنارم (4)

... قسمت قبل

آنچه با هم خواندیم؛ علیرضا صابر که به اتهام قتل در بازداشت و تحت بازجویی است به خاطر آورد که شب گذشته با فرزانه بوده و قرصی خورد و سپس در خانه نرگس پس از نوشیدن شربت وارد محفل خصوصی شد و پس از رقص کمی قلیان با توتون نامعلومی کشید و پس از درگیری با پیام از آنجا به سمت خانه ریاحی فرار کرد.اما اینبار با دختر نرگس یعنی ترمه ریاحی مسول آموزش دانشگاه برخورد کرد.

قسمت چهارم *

داستان سکسی:

جسدی در کنارم (3)

...قسمت قبل

آنچه باهم خواندیم؛ علیرضا صابر به جرم قتل دختری در کلانتری رشت بازداشت است.او به مرور، حوادث شب گذشته را به یاد می آورد.خبری از سامان دوستش ندارد و پس از سکس با فرزانه و خوردن قرصی به ویلای نزدیک محل سکونتشان در دهکده ساحلی رفت و با خانمی آشنا شد که در آنجا هنگام خروج شربتی خورد و عکسی توجه اش را جلب کرد...

قسمت سوم *

داستان سکسی:

جسدی در کنارم (2)

...قسمت قبل

با سلام. داستان جسدی در کنارم در پنج قسمت طراحی شده که حوادث بین غروب تا صبح روز بعد پسری به نام علیرضاست. در قسمت اول خواندیم که علیرضا به جرم قتل دختری که جسدش لخت در کنار او پیدا شده بازداشت و در کلانتری است.چیزی که یادش می آید این بود که او به همراه دوستش سامان از تهران به رشت آمده و پس از سوار کردن دو دختر و راهی شدن به ویلا رابطه با آنها را آغاز کردن که در این بین فرزانه یکی از دخترها قرصی به او داد...

قسمت دوم.*

داستان سکسی:

خیانت جیگرم (‍‍‍1)

ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺷﻬﻮﺍﻧﯽ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﻮﺍﻫﺸﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺘﻮﻧﻮ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﯿﻦ ﻭ ﺍﮔﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺑﮕﯿﻦ ﺗﺎ ﺗﻮ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﮑﻨﻢ .ﺧﻮﺍﻫﺸﺎ ﻓﺶ ﻧﺪﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﻓﺶ ﺑﺪﯾﻦ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ .

داستان سکسی:

جسدی در کنارم (1)

-چند وقته مقتولو میشناسیش؟
دوباره با دستانی که دستبند به دورش بود چشمانم را مالیدم و روی پیشانی ام فشار آوردم. نگاهم به افسر پشت میز بود اما حواسم ... حواسم درست کار نمیکرد.
-مدارکت نشون میده مال اینجا نیستی. با هم از تهران اومده بودین؟
نگاهی به بنر پشت سرش انداختم."سال اقتصاد و فرهنگ... روابط عمومی کلانتری 11 رشت"
- حرف میزنی یا نه؟ همین الانم اولین جرمت قتله. حرف بزن تا مقتول شناسایی بشه.
یاللا.آشغال.
- چیزی یادم نمیاد.
-اسمت چیه؟
- مگه تو مدارکم ندیدین؟
- سامان پیرزاده؟تویی؟

داستان سکسی:

شبی که روزی آرزو بود (1)

تو راه برگشت از باغ به خونه بوديم. لباس عروس و گن و ... خيلي اذيتم مي كرد، خسته بودم، به تنها چيزي كه فكر نمي كردم شب زفاف بود!!!!! نيما دست من رو گذاشته بود روي دنده و هي دستم رو نوازش مي كرد و زير چشمي من رو نگاه مي كرد و مي خنديد. تو دلم مي گفتم بابا امشب منو بي خيال شو! من خستم!!!!( واقعيت اين بود كه مي ترسيدم) اما وقتي مي ديدم چقدر شاد و شنگول هستش، دلم نمي اومد چيزي بگم. رسيديم خونه، از قبل گفته بودم كه هيچ كسي دنبال ما راه نيافته بياد!! تنهاي تنها وارد خونمون شديم، نيما گفت: عزيزم به خونت خوش اومدي .

داستان سکسی:

قانونی برای شکستن (1)

گاهی فکر میکنم چطوری آدمای مهم تو زندگی همه میان، ولی تو زندگی هیچ کس نمیمونن. چطور میشه عزیزترین های دیروز مردم، دشمن امروز همدیگه میشن؟
مشکلی نیست اگر از کنار هم رد بشیم و یه سلام یا خداحافظ به هم هدیه بدیم، حداقل زمانی که میدونیم طرف چقدر بهش احتیاج داره. بزار بعدش ولت کنه، مهم اینه که پیش وجدان خودت بتونی سربلند باشی.
آدم باید آدم باشه، دختر و پسر بودن دلیل رفتار و کردار اشتباه نیست. مردی به سکس و کیر کلفت و مخ زنی نیست. زن بودن هم دلیل له کردن احساس دیگران نیست. مردونگی زن و مرد نداره، ببین چقدر انسانیت داری، همون قدر مردونگی داری.

داستان سکسی:

ذهنِ سیاه، سپید (1)

با سلام.
برای خواندن داستان زیر باید حتماً چهار قسمت اول داستان « من سیاه دل سپیدم» رو خونده باشین وگرنه داستان لطفی نداره...

با تشکر از هیوا جان عزیز که این ایده روتوی سر من انداخت.

داستان سکسی:

يه داستان نيمه واقعی (1)

سردم شده بود،هرچقدر خواستم پتو رو بکشم روم نتونستم
طاق باز خوابیده بودم،سرش روی شونم بود،دستش روی شکمم،یه پاش هم روم پام.
نگام به ساعت افتاد،واسه بلند شدن خیلی زود بود،هنوز ده دقیقه به شش مونده بود،دوساعت نبود که خوابیده بودیم.
دلم نمیومد از روی خودم کنارش بزنم،اما نمیتونستم سرما رو تحمل کنم،
آروم صداش زدم،عزیزم،اما بیدار نشد،دوباره گفتم:عزیزم سرده،پتو رو زدی کنار،پنجره هم که بازه،مریض میشیما،
چشماشو باز کرد،گفت:چیه غر غرو،شیطونی نکن بذار بخوابیم دیگه،

داستان سکسی:

بالاخره به عشقم رسيدم (1)

دو جلسه دیگه بیشتر نمونده بود که ترم سوم هم تموم بشه و، بره!
ترمو نگفتم! صدفو گفتم!
واقعن دختر خوشگلو مهربونو دوست داشتنیو آرومی بود، گه گداری با هم صحبت میکردیم
و طبق آدابو رسوم دانشگاه هم، چندباری هم ازش جزوه گرفتمو جزوه دادم
ولی این زبون وا مونده نتونسته بود اون چیزی رو که همیشه تو تنهاییام با خودم تکرار میکردم که دیگه این دفه بهش میگمو، بهش بگه!
یادم نمی ره! اولین روزی که رابطمون سر گرفت سر کلاس ریاضی مهندسی بود
کلاسمون پسرونه بود ولی به هر دلیلی که بود، استاد بهش اجازه داده بود که بجای کلاس خودش، اینجا بیاد...

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار