شما اینجا هستید

دنباله دار

آرزوهای بر باد رفته ترنم (1)

سلام اسمم ترنم 21 سالمه خیلی دوست داشتم یه جا همه چیو بگم چیزایی که مونده تودلم چیزایی که به قول یارو گفتنی اگه بگی خالی میشی 4 سالم بود که مادرم رفت پدرم بعداون 3 باردیگه ازدواج کرد ومن حتی به چشمه کسی نمیومدم انگار نیستم بگذریم رسیدم به دوران بلوغ دورانی که اوج حساسیته دختره اما دختری که مادر نداره و یه بابای عیاش داره کی بش توجه میکنه من از سکس هیچی نمیدونستم توشهری بزرگ شدم که دختر نقشه خدمتکاروکلفتو داشت اگه درخونمونو میزدن من درو باز میکردم بابامنو میکشت همسایه ها نمیدونستن که یه دختر اینجا زندگی میکنه کم کم داشتم بزرگ میشدمو بی توجهی پدرم بیشتر میشد اولین خاستگاری که اومد بله گفتمو ن

داستان سکسی:

ویچت + پلیس + اردلان = گشاد شدن کون مریم (1)

این یه داستان نسبتن تخیلیه و فقط برای کسب تجربه من این داستان رو نوشتم
البته تا یه حدیش راسته ولی خب من پیاز داغش هم زیاد کردم که شما جوانان جقی بهتر بتونید به کارتون برسید و اون کسایی هم که علاقه به خواندن دارن صد در صد میدونن توی نوشت همیشه یه سری خلاء هست که نمیشه بدون خالی بندی پرشون کرد
خب بریم سراغ داستان
منم مثه همه بچه های سایت خوشکلم قدم بلنده پولدارم و توی داستان میخواهم خوشکلترین دختر دنیا که توی همه داستانا سینش سایز 75 و سفید و تنگه بکنم (خخخخخخ)
نه عاغا داستان یکمی فرق داره

داستان سکسی:

کمی تا افق (1)

دیگه حتی استشمام هوای بیرون پنجرم حسی واسم نداره.شاید واسه اینکه داره کمکم سردیشو از دست میده.با اینکه نم بارون رو زمینه اما...آرومم نمیکنه.ولی اینو میدونم که زندگی من قرار نیست سردیشو از دست بده.دست کم به این زودی ها قرار نیست.به طرز مسخره ای آرومم.وای.آرامش قبل طوفان؟آتش زیر خاکستر؟حتی از فروکش کردن دوبارش با اینکه میدونم برای مدت زیادی زندگیمو مختل میکنه نمیترسم.شاید یه جورایی آب از سرم گذشته.یه سوال همیشه ته ذهنم هست.کی قراره نجاتم بده؟یا اصلا کسی میتونه نجاتم بده؟یا هست همچین کسی؟یا که...

داستان سکسی:

کثیف تر از همیشه (1)

پشت چراغ قرمز بودم که با صدای بوق ماشینهای پشت سرم فهمیدم چراغ سبز باز هم داره خودنمایی میکنه...
-محسن برو دیگه پشت سرمون ترافیک شد...
نگاهم رو سمت مهشید چرخوندم و نمیدونم چطور نگاهش کردم که حس کردم از ترس ساکت شد.
چند ثانیه بعد از حرکت صدای برخورد دو ماشین و بعدش بوق و فحش های معمول پشت سرم شنیده شد،حتی نگاه نکردم،برام مهم نبود چی شده،فقط به من نخوردن،مهم همین بود...
-بریم بستنی بخوریم؟
-تو این سرما بستنی؟باز گل کرد؟
-چی گل کرد؟
-گل یاس...گل پونه...معلومه دیگه ...خریت...
-خیلی بدی محسن...

داستان سکسی:

زائر (1)

فصل تابستون تو مشهد حال و هوايي داره. زوار از همه ي شهر ها هجوم ميارن و خيلي ها بصورت گروه هاي زنونه , چهار پنج تا زن با هم ميان يك اتاق ميگيرن و يكي دو ماهي ميمونن.خوب هفته ي اول و دوم مسئله اي نيست ولي از هفته ي سوم كم كم حشرشون ميزنه بالا.تشخيص اينجور زن ها هم زياد سخت نيست. معمولا با هشون شوخي كه ميكني مثل اوايل ورودشون اخم نمي كنن بلكه معمولا با يك خنده يا لوندي بهت راه ميدن تا بيشتر جلو بري...و بقيه اش ديگه دست خودته و به زرنگي خودت ربط داره.

داستان سکسی:

نیّت (1)

پنج ماهی بود از نامزدم رضا جدا شده بودم اما همچنان حس میکردم آخر دنیاست. خیانتی که ازش دیده بودم و علاقه ای که هنوز بهش داشتم و شب و روزمو یکی کرده بود به کنار، وقتی اونهمه فیس و افاده تو دوران نامزدی به زمین و زمان فروخته بودم و رابطهء (به ظاهر) قشنگمونو تو چشم انس و جنی نمونده بود که فرو کنم و الان باید جواب صد نفر رو میدادم که چرا جدا شدی و آسمون ریسمونایی که میبافتم و در نظر خودمم احمقانه بود به کنار! خلاصه همه اینا باعث شده بود از اتاقم به زور بیرون بیام چه برسه به اینور اونور و حضور در جمع فامیل و دوره های دوستانه و ...

داستان سکسی:

دوست دخترم سحر (1)

سلام.من ا هستم.راستش کلی از داستانای مضخرف و تخیلی این سایت رو خوندم و گفتم بذار چندتا داستان براتون تعریف کنم که حداقل واقعیت داشته باشه.داستانای من به درد جلق زدن نمیخورن.پس اونایی که الان سیخ کردنو میخوان با داستان من خودشونو تخلیه کنن بدونن که اشتباه اومدن.
داستان بر میگرده به وقتی ترم 3بودم(الان ترم7هستم).یه شب توی اتاقم(خونه دانشجویی)نشسته بودم گه یکی زنگ زد گفت یه اسمی گفت من گفتم اشتباه گرفتین،قطع کردم.صداش شبیه پسر بود ولی دختر بودش.2باره زنگ زد گفت مطمعنی خودت نیستی؟؟گفتم یبار پرسیدی گفتم نه نیستم.

شروع دوباره (1)

یک هفته مونده بود تا به 15 سالگی برسم و تو هوای سرد زمستون من(حمید) و دختر دایی علی م(نرگس) و دختر دایی کریم(آلاله) و آبجیم(سمانه) زیر کرسی تو خونه دایی علی نشسته بودیم و داشتیم اسم فامیل بازی میکردیمو بقیه بزرگترا طبقه پایین تو خونه پدر بزرگم بودن.

بازی دنیا (1)

زمانی که 18 سال بود خیلی شر بودم هر روز یک دعوا داخل مدرسه به راه می انداختم, رفیق زیاد داشتم که داخل دعوای خودم یا دعوای که اونا به پا میکردن با هم بودیم.مدرسه 3 بار پروندمو دادن دستم گفتن اخراج.از اونجایی که ناظم مدرسه دوست دایی من بود.واسطه میشد.آخه دایی من فوت کرده بود.ناظم خیلی هوای من داشت.یک روز توی محل داشتم میرفتم سمت خونه.2تاپسر که از من بزرگتر بودن مزاحم یک دختری شدن نزدیکتر که شدم دیدم دختر آشناست دختر دایی بابام بود.جاتون خالی رفتم جلو چنان کتک کار کردم،البته بگم کتکی که خوردم بیشتر از زدنم بود.از شانش بد اونها من کاملأ میشناختمشون.اونها بعد از کتک کاری رفتن.

داستان سکسی:

صاحب خوشبخت کتونی های خوشگل(1)

سلام به همه دوستان شهوانی ، من نگار هستم 22 سالمه. قبل از شروع داستان لازم میدونم یک سری مسائل رو متذکر بشم
اول اینکه این داستان یک داستان با درون مایه واقعیه به صورتی که میتونم بگم 90% حقیقته و 10% بقیه قسمت هاییه که برای جذاب تر شدن داستان به اون اضافه کردم و حقیقت نداره و این 10% مربوط به برخی اتفاقات داستانه و در توصیف هیچ یک از شخصیت ها هیچ گونه اغراق و دروغی گفته نشده و شخصیت ها کاملا حقیقی هستن. دوم اینکه داستان من یک داستان طولانیه و تو چند قسمت کاملش میکنم

داستان سکسی:

خاطرات یک شب طولانی (1)

نگاهم به لوستر وسط اتاق دوخته بودم ، لحظه های انگار بازیم می دادن ،تمام اون اوقاتی را که اون روز با حاج مهدی گذرونده بودم مثل یه فیلم اما در هم از توی ذهنم فرار می کردن ، چرا نمی تونستم توی اون لحظه تمرکز کنم ؟
بازم اون فکر لعنتی ، نگاهم که به پائین سر خورد ، یه دفه نظرم عوض شد ، باز همون نگاه مرموز ، و پر از دنیائی حکایت ، پائین پاهای برهنه من روی فرش زانو زده بود . با لبخندی پز از معنی و الوده به حرفهای تکراری تو صورتم ذل زده بود

داستان سکسی:

تا بیکرانه دوردست...

*این داستان فقط جهت تخلیه روحی خودم نوشته شده.
وشاید کمکی به دوستانی باشه که راه اشتباه من را تکرار نکنند.
*بطور حتم نظر شما دوستان در چگونگی نوشتار داستان ،در داستان های بعدی کمکم میکند.
*لطفا در مورد داستان پیش داوری نکنید(به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم).

داستان سکسی:

من و دختر عمو بعد از یک تولد (2)

...قسمت قبل

- میشه بیام تو.
- دارم تمرین می کنم
- یه گوشه می شینم گوش می دم.
- از بیرون صداش نمیاد مگه؟

دودل بودم می دونستم عصبیه. به بهانه سنتور زدن خودش رو کرده تو اتاق. دیگه این شهوت نبود که منو مجبور می کرد وارد اتاق شم ترس بود. ترس این که اتفاق آشپزخونه به گوش کسی برسه.

- می خوام ببینم چه جوری می زنی
- بیا

داستان سکسی:

سکس کارگاهی (1,2,3)

سلام
این اولین خاطره سکس منه که مینویسم مقداری طولانیه و در 3 بخش اما تلاشم رو کردم با توصیف حالات و حس و محیط ، تجسم رو برای خواننده بهتر کنم !
امیدوارم برای دوستان جذاب باشه و نظرتان را جلب کنه، لطفا نظرتان را مودبانه بفرمایید استفاده میکنم...!!!
اسمم سپهره ، 30 ساله ، قد بلند و درشت هیکل و تا حدی به خودم میرسم اما نه قیافه خاصی دارم نه هیکل بدنسازی و تیپ فشن! مهندس عمران یا به زبون عامیانه ساختمون هستم تو یک شرکت بزرگ کار میکنم که همه جا پروژه داره منم بنا بر نیاز پروژه به تخصصم اونجا میرم.

داستان سکسی:

لذت گناه (1)

صبح با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم . تا بفهمم چی شده صدا قطع شد ، قطع که نه ، رفت روی انسرینگ : ثمین ؟ ثمین کجایی ؟ ای بابا ! نگران شدم خب ! گوشیتم که ور نمی داری !
بدو بدو رفتم و خودم و رسوندم به تلفن :الو .. الو کاوه؟
- کجایی دختر ؟ از صبح ۱۰ بار زنگ زدم رو گوشیت ؟ خواب بودی؟
- خونه ام ! مرخصی گرفتم ... آره خواب بودم ! مگه چنده ساعت ؟
همزمان نگاه کردم به ساعت روی دیوار ، ۹:۳۰ بود ، ۱۱:۳۰ با الهام قرار داشتم . موبایلمو نگاه کردم ۵ تا میس کال از کاوه .
- تنبل ... خوبی حالا؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار