شما اینجا هستید

زن همسایه

وقتی به همسایه ساپورت پوش لاپایی زدم

سلام اسم من اردشیر 22سالمه داستانی رو که میخوام واستون تعریف کنم مال عید92 میشه خونه ما رامسر هستش اکثر فامیلهای پدری و مادری هم تهران زندگی میکنن ما یه همسایه داریم که حدود40سالشه(ولی نهایت 35ساله نشون میده) اسمش هم هماست الان نزدیک به 13 ساله که ازدواج کرده بچه دار نمیشه چند سالی هم دکترای متخصص رفتن ولی چون نسبتشون فامیلیه یعنی با شوهرش. دکترا گفتن امکان عقب مانده بودن بچه حدود 80 درصده. و هما خانوم اینا بخاطر همین قبول نکردن تا حالا بچه دار بشن.

داستان سکسی:

من و زن همسایه محل کارم

سلام هادی هستم 24 ساله داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2سال پیش ماتویه شهرکوچیکی زندگی میکنیم بهتون بگم که من طراح داخلی ساختمان هستم یه روز که یه جا مشغول کار بودیم یه زن خوشگل اومدمحل کارم که خونه نوساز بود و کسی توش زندگی نمیکرد اولش فک کردم زن صاحب خونست اومدگفت آقا من همسایه هستم میشه یه لحضه بیاین خونه ماروهم ببینین ماهم قصد داریم دکور خونمونو عوض کنیم خلاصه رفتم خونشون و دیدم و گفتم هزینه اش تقریبا فلان قد میشه گفت باشوهرش صحبت میکنه و بهم خبر میده شمارمو گرفت و گفت بهتون خبر میدم بعدش خداحافظی کردیم و رفتم سرکارم چند روزی گذش که یه خانومی زنگ زد و گفت حله میتونی

داستان سکسی:

کردن سرایدار ساختمون

سلام دوستان اسم من مسعوده 22سالمه خاطره ای که میگم واسه هفته پیشه ما توی یه اپارتمان زندگی میکنیم که یه سرایدارداره به اسم خاطره خانوم 30ساله باسینه های اناری یه کون داره باقلوا با لبات بازی میکنه اشناییمون زمانی شروع شد که یه روز صبح امد در واحدمون زنگ زد درو که باز کردم چشمم افتاد به پاهاش اخه دمپاشو داده بود بالا وای چه ساق خوش طراشی داشت اره خاطره بود گفتم جانم امرتون گفت مادر هست باخودم گفتم مسعود حالا وقتشه که یه حالی بکنی گفتم نه خاطره خانوم رفتن شیراز خونه داییم مادرم گفته کاری داشتم به شما بگم خاطره گفت مشگلی نیست من بعد ظهرها بی کارم میتونم بیام کار خونتونوانجام بدم گفتم بس بعدظهر

داستان سکسی:

کسی که میخاره از کون باید کردش

سلام اولین دفعه هست داستان مینویسم اما امیدوارم اشکالی نداشته باشه داستان برمیگرده به 1سال پیش تو مجتمع ما حدود یکسال پیش یک زوج جوان ساکن شدن از اول هیچ شناختی روی اونها نداشتم تا این که یک روز چندین تماس از یک خط با من گرفته شد سکوت میکرد حرف نمیزد دیگه داشتم قاطی میکردم من مزاحم نداشتم علت چیه خلاصه از تماسها که چیزی متوجه نشدم اما از طریق پیامک تونستم تا حدودی بفهمم کیه اما جرات نمیکردم مستقیم بگم شما فلانی هستی تا این که یک روز صبح داشتم میرفتم اس داد که عزیزم داری میری مواظب خودت باش با احتیاط برو.

داستان سکسی:

لیلا زن همسایه

با سلام خدمت دوستان شهوانی
این خاطره مال همین چند وقت پیشه . اولش عذر خواهی میکنم که طولانیه.( لیـــلا زن همسایه )
دو سال پیش در همسایگی ما یک زن و شوهری خونه ساختند و آمدند نشستند.
شوهره کارگر شهرداری بود و زنه خانه دار اسمش هم لیلاست. خانمه خیلی خوش هیکل بود و کون و سینه ی خوش فرمی داشت . سینه ی 75 یا 80 بود.صورت گرد و سفید و جذابی داشت.بعضی وقتا با مانتو میره بیرون که کونش و سینه هاش خیلی دیدنی میشن. خلاصه من رفتم تو کفش ولی فکرشم نمیکردم که اهل حال باشه.مدتی گذشت و من متوجه اوضاعش نبودم.اونم هی ردمیشد و با من سلام میکرد.

داستان سکسی:

اولین و آخرین سکس با خانم واحد روبرویی

با سلام خدمت دوستان این خاطره ای که براتون می نویسم واقعاٌ برام اتفاق افتاد. این اتفاق از روزی شروع شد که یک همسایه جدید اومد واحد روبروییمون و خانم من با هاش خیلی صمیمی شد و ما با هم رابطه خانوادگی پیدا کردیم و خیلی با هم صمیمی شدیم و خاطره جون واقعا خانم خوشگل و مانکنی بود خوش استیل با سینه های رو فرم و قد 170 و خیلی عالی ما همیشه پنج شنبه ها دور هم جمع می شدیم و ورق بازی می کردیم و مشروب می خوردیم البته شوهرش نمی خورد .

داستان سکسی:

مینا زن همسایه

من یک مرد چهل ساله هسستم. کلاس چهارم دبستان بودم که یک زن و شوهر جوان آپارتمان کنار خونمون را خریدن و همسایه ما شدن. خانمه تپلو دوست داشتنی بود با لبهای برجسته . همیشه از نظر من اون خانم مظهر زیبایی بود. بعد از یکسال از هم جدا شدن و خانمه همونجا موند چون بنام اون بود. چند روز بعد خانمه اومد خونه ما(با مامانم دوست شده بود) و از مامانم خواهش کرد که شبها یا من یا برادرم(که 2 سال از من بزرگتره) شبها بریم خونه اون بخابیم که نترسه. مامانم قبول کرد و قرار شد یک شب من و یکشب برادرم بریم اونجا.

داستان سکسی:

سکس من و مارال، زن مستاجر

با سلام. اولین باره که دارم همچین کاری میکنم (داستان سکسی مینویسم)، هیچ وقتم فکرشو نمیکردم چنین کاری بخام بکنم، اما خب دیگه، یه حسی نمیذاره ساکت بشینم. ((فقط خواهشی که از تمامی دوستان عزیز شهوانی دارم اینه که شخصیت خودشونو نشون بدن و از گفتن ناسزا و فحش خودداری کنن. دوستای عزیزم میتونن هر نظری رو تو یه قالب مودبانه عرض کنن.))

داستان سکسی:

زن 24 ساله همسایه مون

سلام به برو بچه های شهوانی
من فرزادم و 1سالی میشه که داستانای شهوانی رو میخونم
بعضی از خاطرات به نظرم واقعی می یاد ولی اکثرا داستان هستن ، ولی به هر حال اون هم یه داستانه دیگه .
من میخوام یکی از خاطرات خودمو بنویسم، امیدوارم خوشتون بیاد

داستان سکسی:

کردن افسانه در حموم

سلام به همگی
محمدم الان 27سالمه داستان که میخوام براتون بگم مال 4سال پیشه من به دلیل شرایط خانوادگی که داشتم مجبور به ترک تحصیل شدم وکار کردم ودر عرض 6ماه از پسر خالم کاشی کاریرو یاد گرفتم واولین صاحب کارم مرد پیری بود که بهش میگفتن دکتر چون کمی علم طبی سنتی بلد بود وپسر25ساله ای داشت که پیشتر اون پیشمون بودمنم یه تیپ خوبی ویکم هم خوش قیافه ام ولی از همه بدتر حرفمو زبونمه که اگه به گوش دختری برسه کارش تمومه نکنمش راحت نمیشه

داستان سکسی:

زن کس تنگ همسایه

یه راست میرم سر اصل مطلب این قضیه برا 2سال پیشه یه روز داشتم از پارکینگ خونه میامدم بالا که درب حیاط باز شد یه زن وشوهر امدن داخل با یه بنگاهی برای دیدن ط اول . دیدم زنه عجب مالیه بد هم داره امار میده خلاصه اونروز گذشت اونا هم خونه رو اجاره کردن یه چند وقتی دنباله زنه بودم تا یه روز دم پنجره رویتش کردم الکی زیر پنجرشون با تلفنم حرف میزدم در همون حال تلفنمو بلند بلند میگفتم .اون هم داشت گوش میداد من رفتم سره کارم 3ساعت بعد یکی زنگ زد و قطع کرد شک نداشتم که این پایینیه هستش {شماره تلفن از تلف ن همگانی بود } هرچی زنگ زدم فاییده نداشت .

داستان سکسی:

تنها سکس رامین با زن همسایه

سلام به همه شما دوستان محترم.راستش من تازه با اين سايت آشنا شدم.چون داستان هاي خوبي داره منم جذب اين سايت شدم.من 19 سال دارم و در كل عمرم فقط يه بار سكس داشتم كه اونم برميگرده به اسفند ماه سال 91.اول از خودم و شرايطم ميگم.اسم من رامين هست.زياد هم خوشتيپ و خوشقيافه نيستم.خونه اصلي ما در شهر تبريزه. اطراف تبريز يه شهر جديد ساختند به اسم سهند. ما اونجا يه آپارتمان داريم.ماجراي رفتن ما به سهند از اونجا شروع شد كه خونه ي ما در تبريز قديميه.

داستان سکسی:

زن باسن درشت همسایه

سلام یاران.من رضا هستم17سالمه.این داستان کاملاواقعیه.راستش من تو یه کوچه زندگی میکنم که خونه هاش چسبیدن به هم طوری که راحت از پشت بوم میشه رفت خونه کناری!مایه همسایه داریم به اسم مرضیه.خونه اونا چند خونه بالاتره ماست البته اون طرف.من 12سال تواین کوچه بودم وزیاد به زناش توجه نمی کردم تا اینکه یه روز برادرم که 8سالشه باپسری همبازی شد.مادرشم همون مرضیه بود.یه روزاز حیاط داشتم کوچخ رو نیگاه میکردم که دیدم مرضیه خانوم داره میاد منم وایسادم تا بیاد بالا. وقتی صورتشو دیدم خشکم زد. یه صورت صاف چشمای سبز درشت باموهای طلایی قدشم کوتاه بود.وقتی رد شد قلنبگی چیزی توی مانتوش توجه مو جلب کرد.

داستان سکسی:

زن خراب همسایه

حدودا سال پيش بود كه يه همسايه جديد به محله ما اضافه شد اما از همون روز اول تو محله پيچيده بود كه زن همسايه جديدمون يه جورايي خرابه و شوهرش هم يه بيخيال عياشه و ميدونه كه زنش چي كارس اما اصلا بهش فكر نميكنه.
از روزي كه اين همسايه اومد تو كوچه بين من بچه محلا فقط و فقط حرف اون بود. دوست داشتيم هي از زنه و بدنش حرف بزنيم و مطابق معمول هر زني كه دنبال سكس بود و مشتري هم زياد داشت اين خانوم هم از اون تيكه هاي نادر طبيعت بود و تركيب بدنش بد جوري حشري كننده بود!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - زن همسایه