شما اینجا هستید

سکس گروهی

من و اصغر و فاطی

این داستان یه داستانه هر کس با واقعیت نزدیک تصورش کرد اونو واقعی بدونه و هر کس فکر کرد دور از تصوره تخیلی فرضش کنه هیچ اصراری بر واقعیت این داستان نیست. من و اصغر تو دوره دبیرستان با هم اشنا شدیم خلق و خوی خاصی داشت عین دخترا بود.

داستان سکسی:

مهتاب

نگاهم رو به اندام موزون افسانه انداختم که زیر لباس خواب توری منو به چالش میکشید. تا همینجا هم همین هیکل سکسی و صورت زیباش باعث شده بودبعد از ازدواج به هیچ زنی نگاه نکنم. از نظر من افسانه از هفتاد درصد زنهایی که میدیدم بهتر بود و اون سی درصد هم شاید انگشت کوچیکش میشدن. در حالیکه دستم رو دور کمرش مینداختم به سمت خودم کشیدمش تا تلافی این شب پر شرر رو سرش در بیارم.

داستان سکسی:

سکس با دوست دخترم و خواهرش

من سینا هستم.خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط به 2 سال پیش هست که تو یکی از شهرهای شمالی دانشجو بودم.از همون موقع ها با دختری آشنا شدم به اسم میترا که 1 سالی از من کوچیک تر بود و اهل همون شهر بود و تو دانشگاه ما درس میخوند..از دوستیمون خیلی میگذشت و اون اغلب که من از تهران میرفتم اونجا میومد پیشم میموند و به مامانش اینا هم الکی میگفت که میره شب خابگاه پیش دوستاش درس بخونه و همونجام میخوابه.مثل زن وشوهرا شده بودیم.تقریبا هر شب سکس داشتیم.میترا یه خواهر داشت به اسم مژگان که 3 سال ازش بزرگتر بود و تازه نامزد کرده بود.تنها کسی که از رابطه من و میترا خبر داشت مژگان بود.مژگان قد بلندی داشت وس

داستان سکسی:

من و مریم و پرستار دخترم

بعد از سه سال بالاخره تصمیم گرفتیم بچه دار شیم خدا یک دختر خوشگل بهمون داد کلی باهاش کیف میکردیم و تمام وقتمون چه در روز و چه شب درگیر کارهای خانم کوچولو شده بود من و مریم (زنم) از بچه داری هیچی بلد نبودیم برای همین خیلی برامون سخت بود بچه داری ولی یواش یواش یادگرفته بودیم چطوری تر و خوشگش بکنیم که به کارهای خودمونم برسیم من و مریم خیلی حشری هستیم و 3 ساله اول ازدواجمون همه جا همدیگرو میکردیم تو اطاق خواب آشپزخانه سالن حتی بیرون توی درکه وسط جاده چالوس بقل جاده خلاصه همه جا یک دفعه هم توی مهمانی توی اطاقی که مانتوها را میزارن که یکی از خانمهای مهمان هم وسط کار وارد اطاق شد و در پشت سر خودش

داستان سکسی:

شب تلخ برای سارا و ندا

من امیرهستم 23 سالمه بچه گیلان هستم
3ساله که شیراز زندگی میکنم(برای کارکردن اومدم)تودوران دانشگاه دوتا دوست شیرازی داشتم که اهل سکس بون بعددانشگاه اونا رفتن شیراز منم رفتم شهرخودم بعدش تقدیر روزگارطوری شد که بازم گذرمون به هم افتاد واسه کاررفتم شیراز اونجا یه خونه اجاره کرده بودم یه روزی داشتم از سرکار برمیگشتم که یه دفعه احساس کردم یکی داره منو صدا میکنه اولش توجه نکردم بعدش دیدم واقعا دارن صدام میکنن وقتی برگشتم دیدم حسن,اومد باهم دست دادیم روبوسی و...بعدکلی حرف زدن اون رفت خونشون منم رفتم خونمون یه دوهفته بعدش دیدم گوشیم زنگ میخوره حسن بود:
حسن:سلام داداچطوری عزیزم

داستان سکسی:

بازی ما سه نفر!

سلام. من می خوام تجربه ی خودم رو بنویسم. همه ی ما میدونیم که داستان های سکسی اکثرا بر اساس تخیله و کمتر پیش میاد که یه نفر تجربه ی واقعیش (بدون اغراق) رو بنویسه و البته نباید همچین انتظاری داشته باشیم. اکثر کسایی که به اینجا میان هم فقط برای شهوتی شدن این داستانا رو می خونن و مهم نیست که داستان واقعی بوده یا نه!!!

داستان سکسی:

سکس با دو زن چادری

سلام ;;من محسن هستم البته این نامه مستعارم و اسم خودم نیست ولی داستانی که میخام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه حالا میخوایین باور کنید میخوایین باور نکنین.

داستان سکسی:

من و زوج تهرانی

سلام
مانی هستم 35 ساله از تبریز
من یه ازدواج ناموفق داشتم اونم بخاطر سرد بودن زنم بود که بعد از مودتی دید اذیت میشه و با دارو دکترم درست نشد که طی طلاق توافقی از هم جدا شدیم ازون به بعد باتوجه به کارم که بیشتر با خانمای خوشگل و خوش تیپ برخورد دارم معمولا طوریه که دست خالی نیستم و با چند تا خانم تماس دارم ولی اون جریان که میخوام براتو بگم

داستان سکسی:

سکس داداش کوچیکم با دوست دختر نازش

سلام من شاهین هسم عضو سایت نیسم ولی دوس داشتم خاطرهامو بنویسم چون خیلی حال میکنم داستانهای سکسی بچها رو می خونم ولی اونا 90 درصدش دروغه ولی این داستان خدایی راسه....بقول بچها بریم سر اصل مطلب.من و داداشم دوقلو هسیم اون یه ذره خجالتی بود ولی من چندتا دوس دختر داشتم تا اینکه داداشم با یکی دوست شده و قرار شد بیاد خونه وای کلی از من سوال جواب میکرد ببینه چه جوریه باید راه سکس رو باز کنه.منم کلی بهش حال دادم و هرچی میدونسم از لبو از این حرفا بهش گفتم تا اینکه بعد از هزار بار سوال داداشم دختره اومد ما طبقه ی بالا بودیم مامانم اینا پایین کلا کس رو میشد بیاری بزنی زمین ولی نباید درهای طبقه بالا قلف

داستان سکسی:

ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻳﻪ ﺳﮑﺲ ﺳﻪ ﻧﻔﺮﻩ

ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺰﺷﮑﻲ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻣﺎ
ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﻧﺰﺩﻳﻜﻢ ﺑﻮﺩﻥ … ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻡ ﻳﻪ
ﻃﺒﻘﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺏ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻧﻢ ﺁﺧﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭘﺰﺷﮑﻲ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺎﻳﺪ
ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﺍﻭﻣﺪﻳﻢ ﻳﻪ
ﻃﺒﻘﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺑﺨﺮﻳﻢ ﻣﻦ ﺗﺮﻡ ﺍﻭﻟﻢ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﻳﻪ
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﮐﺠﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﻲ ﻣﺎﻟﻮﻧﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺣﺲ
ﭼﻴﻪ ﻭ ﺍﺻﻼ ﭼﻪ ﺷﮑﻠﻴﻪ؟! ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﻢ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﺎﺕ

داستان سکسی:

سکس سه نفره با زوج مسافرم

سلام.
بخشید اگر غلط املای دارم
شغله من رانندگی یه سمند دارم بینه جاده.....وکرج کار مکنم
یه شبی که هوا سرد بود من از ....به طرفکرج مسافر سوار کردم.
صندلی عقب یه خانواده سوار شدن ولی بعد یه خانم واقای اومدن گفتن ما هم میریم کرج.گفتم نه جلو مخصوصه
یک نفره.گفت شبه پیدا نیست ماهم پولمون کمه ما دوتا جلو میشینیم یکی و نصفی حساب میکنیم ماروهم ببر
قبول کردم وقتی رسیدیم کرج عقبیا پیاده شدن گفتم اخرشه . خانمه گفت سرده لطف کن مارو ببر درب خانه
قبول کردم رفتیم داخل شهر یه خانه معمولی اینها مستجر بودن طبقه بالا شروع کردن تعارف کردن نسبه شبه بمون

داستان سکسی:

من و اصغر و زنش

این داستان یه داستانه هر کس با واقعیت نزدیک تصورش کرد اونو واقعی بدونه و هر کس فکر کرد دور از تصوره تخیلی فرضش کنه هیچ اصراری بر واقعیت این داستان نیست من و اصغر تو دوره دبیرستان با هم اشنا شدیم خلق و خوی خاصی داشت عین دخترا بود.

داستان سکسی:

اولین سکس من با زوج

تعدادي از دوستان بازم تو خصوصي پيام دادن در مورد سكسهام خاطره خواستن كه فكر كنم منظور همون داستان برا جق
باشه و چون منم شديدا تو نوشتن تنبلم تصميم گرفتم اولين سكسم با زوج رو يك بار براي هميشه و كامل بنويسم و خودمو
خلاص كنم، فقط اگه تو فرمت داستانهاي سكسي نيست بايد ببخشين چون اين چيزي كه مينويسم يه واقعيته نه داستان سكسي.
قضيه مال حدودا 12 سال پيشه كه من 24 سالم بود و زوجي كه در بارشون صحبت ميكنم امير 34 ساله و همسرش رويا 28
ساله بودن و اينم بگم كه هر كسي تو باور كردن گفته هام يا شك كردن بهشون كاملا مختاره و من برا اينكه آدماي شكاك

داستان سکسی:

يك شب وسط دوتا دختر خوابيدم

سلام سال 87 بود و من اصفهان دانشجو بودم و با چند تا از دوستام خونه گرفته بوديم يه دوست و هم كلاسي داشتم كه اون بچه اصفهان بود اسمش محمد بود بعضي وقتا ميومد پيشمون قليون ميكشيديم و ميرفت يه شب من تنها شدم زنگ زدم به محمد گفتم بيا پيشم من تنهام اومد و حرف دختر و كس و سكس و... شد . محمد گفت چند روز پيش سه تا دختر شهرستاني كه اونا هم خونه گرفته بودن رو از جلو دانشگاه سوار كرده و رسونده . گفت بيا زنگشون بزنيم منم گفتم باشه . ايرانسلش شارژ نداشت با گوشي من زنگ زد . دخترا اول قرار شد بيان خونمون بعدش منصرف شدن .

داستان سکسی:

من و 3 فرشته

اول راهنمایی می خوندم که با هم کلاسی جدیدی به اسم فرزاد آشنا شدم.بیشتر اخلاق ها و عادت هامون شبیه هم بود،به همین علت زود با هم صمیمی شدیم.تا جایی که این علاقه شدید و روز افزون،من رو وارد شرایط رویایی و غیرقابل تصوری کرد که در ادامه به شرح آن پرداخته ام.
هر روز از مدرسه که در می اومدیم،تا خونه یک مسیر مشترک داشتیم.تو این راه نیم ساعته که پیاده میرفتیم،بود که از همدیگر و خانواده های هم بیشتر فهمیدیم.فرزاد هم مثل من وقتی خیلی کوچک بود پدرش رو از دست داده بود.و چند سال بعد از فوت پدر،مادرش هم ازدنیا رفته بود.اون با سه خواهرش زندگی می کرد که هر سه شون هم بزرگ تر از فرزاد بودند.

داستان سکسی:

نرگس و سه کیر

داستان نرگس و سه كير
بعد از ظهر يك روز گرم تابستان بود كه به زنم نرگس زنگ زدم و گفتم اماده بشه امروز زودتر ميام خونه و ميخواهيم بريم بيرون در داون تاون تورنتو بگرديم و خريد كنيم
نرگس معمولاخيلى از خريد و بيشتر از اون از گشتن توى شهر با من خوشش مياد
كلى ذوق كرد و خوشحال شد و گفت مرسى سعيد جونم كه اينقدر به فكر منى و زود حاضر ميشم كه بريم
من هم خودم رو در كمتر از نيم ساعت رسوندم خونه . ديدم نرگس دوش گرفته و يه حوله دور بدنش پيچيده و در حال بررسى كمد لباسها و انتخاب لباسه

داستان سکسی:

نقشه سكس دوستم با زنم

منو علی حدودا يكسال و نيم بود باهم ازطريق سايت آشنا شده بوديم تو اين مدت خيلی باهم بوديم و رو هم شناخت پيدا کرده بوديم ؛ يه روزكه سپیده نبود ومن علي رو به خونه دعوت كرده بودم تا گپ بزنيم تصميم گرفتیم رابطه با زنهای همديگه رو شروع كنيم و هر دو خيلی مشتاق بوديم و دوست داشتيم سكس همديگه با زنا مون ببينيم اولش قرار شد چهار تایی باهم باشيم اما من اصرار كردم كه علی اول بياد خونه ما و با سپیدهسكس كنه چند شب بعد با علی برنامه ريزی كرديم ازچند وقت قبل هم سپیده آماده كرده بودم و ميدونستم اونم دوستداره اما ازنقشه اونشب ما بی خبر بود من برای اونشب لحظه شماری ميکردم وحتی فكرش هم برام لذت بخش بود و به

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - سکس گروهی