سکس گروهی
دو هفته پيش اتفاقي افتاد كه من هنوز وقتي بهش فكر مي كنم احساس عجيبي بهم دست مي ده.
ماجرا از اين قراره كه من حدود 4 سال پيش با يكي از هم كلاسي هاي خودم در دانشگاه ازدواج كردم .
كل ورودي هاي رشته ما در سال 1374 بيست وسه نفر بودند كه از اين تعداد 7 نفر دختر و بقيه پسر بودن. نرگس كه من بعداً باهاش ازدواج كردم و ساناز ، خوشگل ترين وخوش هيكل ترين دختراي ما بودن ولي ساناز يه ذره از نرگس تپل تر و كوتاه تر بود . من و 2 تا از دوستام به علاوه نرگس و ساناز از ترم اول تمام واحدهامون با هم بود . رشتمون هم روانشناسي بود . خلاصه توي دانشگاه همه تو كف اين دو تا دختر بودن كه خدا نصيب ما كرده بود و توي همه كلاسها هم با هم بوديم . كم كم من به نرگس علاقمند شدم و موضوع رو باهاش در ميون گذاشتم و با هم دوست شديم . خيلي دوران خوبي بود . تقريباً ما هر روز با هم مي رفتيم بيرون . گاهي وقتا هم ساناز كه صميمي ترين دوست نرگسه با ما ميومد . خلاصه سال 1378 درس ما تموم شد وبعدش من و نرگس با هم ازدواج كرديم . دوران زندگي مشتركمون هم به خوبي و خوشي سپري مي شد . تقريباً هر 3-4 روز يه بار هم ساناز مي اومد پيش ما . من هم با اين كه نرگس هم خوشگل بود هم خوش هيكل ولي تا ساناز رو مي ديدم حشري مي شدم. البته اين حالت من به رفتار خود ساناز هم مربوط مي شد . چون ساناز هم خيلي لَوَند بود و هم طوري رفتار مي كرد كه آدم هر لحظه احتمال ميداد كه الان لخت مي شه !
خيلي وقتا كه نرگس و ساناز با هم مي رفتن خريد و ميومدن خونه موقع لباس عوض كردن ساناز من از سوراخ كليد اتاق خواب سعي مي كردم سانازو ببينم ولي چيز زيادي پيدا نبود . يك بار هم قرار شد ساناز شب پيش ما بمونه . وقتي نرگس از تو آشپزخونه گفت :
- يه لباس راحت به ساناز بده .
من يه شلوارك زرد استرچ با يه تاپ بي آستين مشكي براي ساناز آوردم ولي ساناز گفت:
- مرسي با همين لباسا راحتم
- حالا چي ميشه دست مارو رد نكني !
- آخه تو نه گذاشتي ونه ورداشتي رفتي ولنگ و واز ترين لباسي رو كه ميشده آوردي !
- چيه مي ترسي بخورمت ! نترس من نرگس رو بتونم بخورم كلي كار كردم !
- نه بابا نمي ترسم منو بخوري،- فقط چند وقته آرايشگاه نرفتم .الان خيلي ديدنيم !
خلاصه سر وته قضيه با يه شلوار لي و يه پيراهن آستين بلند هم اومد . اين اوضاع و احوال ادامه داشت تا اين كه ساناز هم تو سال 1379 ازدواج كرد و به خاطر كار شوهرش مجبور شدن برن كرج زندگي كنن . بعد از ازدواج ساناز ، رفت و آمد ما به خاطر دوري راه به 10-15 روز يه بار تبديل شد ولي ديگه اگه ما مي رفتيم كرج يا اونا مي اومدن تهران شب پيش هم مي مونديم . ساناز بعد از ازدواج ديگه جلوي شوهرش رفتارهاي تحريك كننده نميكرد ولي در عوض هي لباساي باز مي پوشيد . من كه اين همه سال تو كف ديدن هيكل ساناز بودم ديگه تقريباً همه جاشو بدون كوچكترين زحمتي ميديدم. شبايي كه ما كرج بوديم 4 تايي كنار هم ميخوابيديم . نرگس بين من و ساناز مي خوابيد و حميد شوهر ساناز هم كنار ساناز . وقتي هم كه تهران بوديم جاي ساناز و حميد و تو اتاق نشيمن جلوي تلويزيون مي انداختيم و خودمونم كه تو اتاق خواب مي خوابيديم . ولي تا قبل از خواب همگي تو نشيمن و جلوي ماهواره ميشستيم . دفعات اول من كه كنترل ماهواره تو دستم بود فقط رو كانالاي شو نگه مي داشتم اما كم كم كانال فشن و بعد از 3-4 ماه هم كانال ايكس ايكس ال كه تا از 1 تا 5/2 نصفه شب سانسوري بود رو مي گرفتم و بحث و مي كشوندم به حرفاي سكسي يا جوكاي مورد دار . طرز نگاه ساناز به من و خنده هاي شهوت برانگيزش بعد از شنيدن جوكها منو حالي به حالي مي كرد . ديگه انقدر راجع به اين مسائل با هم حرف زده بوديم كه مثل نقل و نبات از سكس و هيكل زنا تو ماهواره با هم صحبت مي كرديم . اما تو تابستون امسال يه چيزي پيش اومد كه براي من هم عجيب بود هم خوب .
ماجرا از اين قرار بود كه توي تير ماه ما با هم رفتيم شمال وهمون شب اول تا خرخره مشروب خورديم و نشستيم به ورق بازي من و نرگس شديم يه تيم ، ساناز و حميد هم يه تيم . حكم بود و قرار شد هر تيمي كه تو هر دست مي بازه يه تيكه از لباسشونو در بيارن . حساب كرديم ديديم هر تيم در مجموع 7 تيكه لباس هم بيشتر نداره . من و حميد يه تي شرت ، يه شلوارك و يه شرت ! نرگس و ساناز هم يه تي شرت ، يه شلوارك ، يه شرت و يه كرست !! يعني تيمي كه در پايان مي بازه لخت لخت بايد بشه ! در مجموع هم هر كي باخت از خونه كه فقط يه اتاق بود بره بيرون تا تيم برنده با هم حال و حولشونو بكنن . بازنده ها وقتي برگشتن تو جلوي اونا با هم حال كنن . شرط خفني بود ولي انقدر مست بوديم و حشري كه هيچي حاليمون نبود . خلاصه سه دست پشت سر هم ما باختيم و شلوار و تي شرت من وتي شرت نرگس پريد . بعد دست چهارم و پنجم رو ما برديم و بلوز و شلوار حميد هم در اومد . هر چي بيشتر بازي ميكرديم بيشتر هيجاني مي شديم . دست ششم رو هم ما باختيم و نرگس شلوارشم در آورد . دست هفتم ما اونارو كت كرديم و چون حاكم كتي بود ، 3 دست حساب مي شد . ساناز پاشد و بلوز و شلوارشو درآورد و بعد از كلي مشورت و تبادل نظر حميد پاشد و شرتشو درآورد . كيرش از مال من دراز تر بود و سياه تر ولي مال من كلفت تراز مال اون بود . وقتي حميد داشت مي نشست ساناز با خنده گفت :
- تا حالا انقدر گونده نشده بود ! سعي كن اينارو ببريم كه حيفه من اينو امشب از دست بدم .
حالا ديگه شده بوديم 5-4 به نفع ما . دست بعدي هم ما برديم و ساناز با كلي ادا و اطوار پاشد كه كرستشو باز كنه . ولي قبل از اين كار گفت حداقل يه آهنگ بذارين كه با رقص لخت شم . آهنگ هم گذاشتيم و ساناز شروع كرد به رقصيدن . موقع رقص زبونش رو جلوي حميد در مي آورد و دور لباش مي ماليد . من كه كاملاً قاط زده بودم ديدم كيرم شده عين بادمجون ! بالاخره ساناز كرستش رو باز كرد و من بيشتر حشري شدم . جداً سينه هاي قشنگي داشت . نوكش صورتي كمرنگ بود . نه سينش و نه نوكش خيلي گونده نبودن ولي معلوم بود از اون سينه هاي نرمه . ساناز هم نشست و يه دستش رو سينش بود و يه دستش به ورقا . اما بر اساس قانون نانوشته حكم كه ميگه دست شش سنگينه ، ما دست بعدي رو تا مرز كتي هم رفتيم ولي كت نشديم و شديم 6-5 به نفع ما. اگه كت مي شديم كل بازي رو باخته بوديم و ديگه كارمون تموم بود . براي مجازاتمون بعد از كلي مشورت قرار شد نرگس كرستشو دربياره تا جفتمون با شرت بمونيم.
همين هم شد و دست بعد شروع كرديم . تو دست بعد ، 5 دست ما گرفته بوديم و 6 دست اونا كه حميد يه بازي اشتباه كرد و ما دو دست پشت سر هم گرفتيم و كل بازي رو برديم . منم به شوخي به حميد گفتم :
- شرت خانومتو جلوي ما در آوردي !
ساناز پاشد و برعكسِ كرستش ، تو يه چشم به هم زدن شرتشو كشيد پائين ! همون طور كه حدس ميزدم مورچه روكسش ، بكس و باد ميكرد ! به هر حال با شوهرش اومده بود شمال ديگه !
بعد اونا كه حالشون هم گرفته شده بود لباساشون رو پوشيدن كه برن بيرون تا ما با هم حال كنيم . ولي خانوما يهو تصميم گرفتن كه همون جا و جلوي هم با شوهراشون حال كنن . فقط شد قرار ما كه برنده بوديم بريم زير ملافه ولي اونا حق نداشتن خودشونو بپوشونن . انقدر مست بودم كه از اون لحظات چيز زيادي يادم نيست فقط نگاه هاي شهوت انگيز و لوند ساناز به همراه صداي آه و اوهش كه با هر كدومش بعداً چند بار جلق زدم از خاطرم نرفته . جالب اين جاست كه هيچكدوم از ما هم راجع به اين مسأله بعدا ً با هم حرف نزديم .
اما اصل ماجرا مربوط ميشه به دوهفته پيش كه حميد رفته بود مأموريت 3 روزه و روز سوم ساناز اومده بود خونه ما . صبح كه من سر كار بودم ظاهراً نرگس و ساناز با هم رفته بودن تجريش براي خريد . شب كه من اومدم خونه ساناز داشت حاضر مي شد كه بره كرج ، چون حميد نصفه شب بر مي گشت . نرگس با ديدن من خوشحال شد و گفت كه سانازو برسونم كرج . منم قبول كردم وگفتم كه نرگس هم بره حاضر شه ولي نرگس كه پريود هم شده بود گفت ترجيح ميده كه زودتر بخوابه .
منم با ساناز راهي كرج شديم . توي راه براي اين كه سكوت بشكنه شروع كردم از دوره دانشجوئيمون صحبت كردن . در عين رانندگي و صحبت كردن من به پاهاي تپل ساناز هم زير چشمي نگاه مي كردم . كم كم بحث رو كشوندم به شمال و بازي حكممون . از اون موقع تا حالا 4-5 ماه مي گذشت و كسي راجع به اون شب چيزي نگفته بود . اولش گفتم :
- آدم وقتي مست مي كنه كارايي رو كه در حالت طبيعي دوست داره انجام بده ولي روش نميشه ،- مي كنه !
- منظورت حكم بازي كردنه ؟!
- نه ، خودت بهتر مي دوني منظورم چيه .
- يعني تو در حال طبيعي دوست داري لخت بشي ؟
- نه . فكر هم نمي كنم اون شب كسي خودش دلش مي خواست كه لخت بشه ، بلكه فكر كنم هممون مي خواستيم لخت همديگرو ببينيم .
- نمي دونم والا.
- ببين اين يه حس طبيعيه كه آدم كسايي رو كه ميشناسه بخواد از همه چيزشون آگاه بشه .
خلاصه با زبون بي زبوني بهش مي خواستم بفهمونم كه چه احساسي نسبت بهش دارم . وقتي رسيديم كرج ساعت 9 شب بود و حميد هم قرار بود حول و حوش 2-3 نصفه شب برسه . من كه كيرم بد جوري به گزگز افتاده بود دنبال يه بهونه ميگشتم كه برم بالا تا شايد بتونم ساناز رو هم حشري كنم و ترتيبشو بدم . نزديكاي خونشون كه رسيديم براي اينكه برم توي خونشون ، گفتم :
- كاشكي يه جوري به نرگس خبر بدم كه رسيديم كرج و تا يكي دو ساعت ديگه من مي رسم خونه .
- آره ، اينجوري نرگسم از نگراني در مياد . من بهش زنگ مي زنم و ميگم . تو هم زودتر برو . ببخشيد كه مزاحمت شدم .
من كه تيرم به سنگ خورده بود با لحن ساختگي گفتم :
- خواهش مي كنم اين چه حرفيه !
ساناز پياده شد و رفت تو خونشون ، منم راه افتادم برگردم كه يهو يه فكري به كلم زد . زود برگشتم در خونه ساناز اينا و زنگ خونشونو زدم . بعد از چند لحظه ساناز اف اف رو برداشت و گفت :
- بله ؟
- سلام ، منم . ببخشيد مزاحم شدم . ميشه يه لحظه درو باز كني ؟
- خواهش مي كنم ، بفرمايين ...
به سرعت رفتم بالا و رسيدم پشت در آپارتمانشون . در نيمه باز بود . در زدم و رفتم تو كه ساناز از تو اتاق خوابشون داد زد :
- ببخشيد من الان ميام .
- من مزاحم شما نمي شم ، حقيقتش ديدم راه طولانيه گفتم يه دستشويي برم كه با خيال راحت تا تهران رانندگي كنم .
- خواهشمي كنم ، اتفاقاً منما گفتم تا هنوز سر حالم يه دوشي بگيرم بهتره ، كه تا لباسامو در آوردم تو زنگ زدي . حالا خوب شد هنوز نرفته بودم تو حموم .
من كه ديدم همه چي داره جور ميشه گفتم :
- پس تو رو خدا تو كارتو بكن منم ميرم دستشويي و بعد هم در رو مي بندم و ميرم .
خلاصه از ساناز كه ظاهراً هنوز لخت بود واز توي اتاق خواب حرف مي زد اصرار و از من انكار ، تا اينكه بالاخره قرار شد اول من برم تو دستشويي كه ساناز هم بتونه از جلوي در دستشويي رد بشه و بره تو حموم.
من كه اولش اصلاً نيازي به دستشويي نداشتم وقتي پامو گذاشتم تو دستشويي ديدم مثانم داره مي تركه ! خلاصه كارمو كردم و گفتم :
- رفتي يا نه ؟
ديدم صدايي نيومد اين دفعه با صداي بلند داد زدم :
- ساناز رفتي حموم ؟
اونم داد زد :
- آره تو حمومم .
در رو باز كردم و از دستشويي اومدم بيرون ، در حموم درست بغل در دستشويي بود . وقتي اومدم بيرون ديگه صداي آب هم مي اومد .
گفتم :- من رفتم ، در حموم رو قفل كن چون من نمي تونم در خونه رو قفل كنم .
- قفل اينم خرابه . مهم نيست ما هيچوقت در خونه رو قفل نمي كنيم .
دلم مي خواست بحث رو دوباره به سكس برسونم واسه همين گفتم :
- داري خودتو آماده مي كني براي حكم بازي كردن با حميد !؟
- چي ؟
- گفتم امشب مي خواي با حميد حكم بازي كني ؟
با خنده گفت :
- تو برو فكر خودت باش كه امشب فقط مي توني فال بگيري !
- چرا ؟
- آخه نرگس فصل گلابگيريش شروع شده !
- آهان . تو كي گلاب گيري مي كني ؟
و بلافاصله در حموم رو با دقت و به آرومي باز كردم . ساناز داد زد :
- 20 روز ديگه ، چون تازه تموم شده !
وقتي جملش تموم شد من تو حموم بودم و اونم رو به دوش و پشت به در داشت موهاشو خيس مي كرد . با صداي آروم گفتم :
- حالا چرا داد ميزني ؟
ساناز يه جيغ كشيد و همون طور پشت به من گفت :
- پارسا تورو خدا برو بيرون !
- اگه مي خواستم برم بيرون كه ديگه تو نمي اومدم !
- خجالت بكش ، به نرگس مي گما !
من كه حسابي حشري شده بودم گفتم :
- تو به حرفاي من گوش كن ، اگه بعدش گفتي برو بيرون ، مي رم !
- تو اول برو بيرون !
- ببين من الان تقريباً 7-8 ساله كه تو كف توام و مطمئنم كه تو هم اينو حس كردي . حالا هم خيلي صاف و پوس كنده ميگم ، ميخوام باهات حال كنم . اگر هم بگي نه مطمئن باش هيچ وقت ديگه مزاحمت نمي شم .
بعد سكوت طولاني بين ما حاكم شد تا اينكه ساناز برگشت رو به من گفت :
- دوستت دارم ! از همون اول هم دوستت داشتم ولي روزي كه نرگس از عشقش نسبت به تو برام گفت اين راز براي هميشه تو دلم موند تا همين الان !
شاخ درآورده بودم ، اصلاً نمي دونستم كه چي كار بايد بكنم . در حالي كه ساناز لخت لخت جلوم وايساده بود و مي گفت دوستت دارم ، من هاج و واج فقط نگاش مي كردم . بعد از چند لحظه رفتم جلو و آروم بغلش كردم . اما بالاخره به خودم اومدم و گفتم :
- راجع به چيزي كه فقط مي تونه باعث ناراحتيمون بشه حرف نزنيم بهتره . الان تو شوهر داري داري و منم زن دارم و هر دومون هم زندگي خوبي داريم . پس همين كه بدونيم همديگرو دوست داريم كافيه . حالا هم اگه مي خواي من فقط مي تونم از لحاظ جسمي ارضات كنم . اگر هم نه مطمئن باش رابطه ما هيچ تغييري نمي كنه .
چيزي نگفت و منم برگشتم برم از حموم بيرون كه از پشت دوتا دستشو گذاشت رو كيرم و از رو شلوار با كير من بازي كرد و منم كم كم لباسامو درآوردم و با هم رفتيم زير دوش . با همديگر قشنگ ور رفتيم و بعد از چند دقيقه لب گرفتن اومديم بيرون . تنش واقعاً قشنگ بود فقط يه خورده شكمش بيرون زده بود . با هم رفتيم تو اتاق خوابشون و من رفتم سراغ كسش . بر عكس اون دفعه كه تو شمال كسش رو ديده بودم و اصلاً پشم نداشت ، اين بار يه مقدار مو داشت . شروع كردم به ليسيدنش و اول دور و ور كسش رو خوب ليسيدم تا حشري ترش كنم بعد برم سراغ كسش . تو اين مدت ساناز هيچ عكس العمل خاصي انجام نمي داد، اما وقتي زبونم رو بردم رو كسش ، يه آه نصف و نيمه كشيد . كم كم احساس كردم داره حشري ميشه . در حال ليسيدنش همش به دوره دانشجوئيمون و آرزوي چنين روزي فكر مي كردم كه يهو احساس كردم صداي آه و اوه ساناز توي خونه پيچيده و با دستاش داره سرمو به عقب هل ميده . فهميدم داره ارضا ميشه ولي نمي خواد الان ارضا بشه . سرم رو بردم كنار ، ساناز پاشد و بهم گفت بخوابم . منم خوابيدم و اون اومد سر و ته رو من قرار گرفت و شروع كرد با كير من ور رفتن . كيرم راست راست شده بوده بود ، اونم هي كيرمو مي ليسيد و با تخممام ور مي رفت . بعد كسش رو كاملاً مقابل دهن من قرار داد بالا و پائين كرد . گفتم :
- دوباره بليسم ؟
- بخورش !
مثل اين كه خيلي حالي به حالي شده بود . به محض اين كه شروع كردم به خوردن كسش ، اونم كير منو كرد تو دهنش . بعد از چند دقيقه احساس كردم كم كم ديگه آبم داره مياد . بهش گفتم :
- نمي خواي بخوابي رو تخت .
با مالش كسش به صورتم فهميدم مي خواد ادامه بده . دوباره گفتم :
- الان آبم ميادا !
هيچي نگفت و با حرص بيشتري به ساك زدنش ادامه داد و بعد چند لحظه لذت وصف نشدني هميشگي سراسر وجودمو گرفت و آبم اومد . ساناز هم بدون اين كه كيرم رو از تو دهنش در بياره تمام آب منو خورد و بدن خودش هم بلافاصله شروع كرد به لرزيدن و جيغي كشيد و آروم روي من افتاد .
در حالي كه بي جون روي هم افتاده بوديم پرسيدم ساعت چنده ؟ گفت كنارته . برگشتم و ديدم يه ربع به دهه! و من بايد يه ربع ديگه تهران باشم . پيش خودم گفتم كه يا مي گم تو اتوبان تصادف شده بود و ترافيك بود و يا ميگم ماشين خراب شده بود . تو اين فكر وخيالا بودم كه ديدم ساناز دوباره داره كير منو ميخوره و با تخممام ور ميره . تا يه ذره كيرم سفت شد ، پاشد و رو به سقف دراز كشيد و لاي پاشو باز كرد . منم مثل خودش بدون يه كلمه حرف زدن چرخيدم و افتادم روش . با اولين فشار به راحتي كيرم رفت تو كسش ، چون هم اون و هم من كاملاً لزج شده بوديم . احساس عجيبي داشتم . هم احساس خيانت و هم احساس به آرزو رسيدن . در حال دادن چنان به من نگاه مي كرد كه باعث مي شد بيشتر حشري بشم . كم كم صداشم دوباره دراومد و اونم حشري شد . دلم نمي خواست زود تموم بشه براي همين كيرمو در آوردم و ساناز رو برگردوندم و شروع كردم با كونش ور رفتن . بعد كير لزجمو گذاشتم رو سوراخ كونش و چند بار فشار دادم تا ذره ذره بره تو كونش . سرش كه رفت با چند بار تلمبه زدن تمام كيرم تو كونش بود با هر ضربه من كون ساناز مي لرزيد . صداي آه و اوهش به آخ و واي و پاره شدم تبديل شده بود ولي هردومون داشتيم لذت مي برديم . بعد ساناز گفت دوباره از جلو بكن . منم ساناز بر گردوندم و هردومون يه وري دراز كشيديم و كردن رو ادامه دادم . در حال كردنش سينه هاي نرمشو مي ماليدم و لذت مي بردم . بالاخره سر و صداي منم بلند شد . تا اومدم خودمو كنار بكشم ساناز گفت :
- مي خوام ازت بچه دار شم !
- خل شدي ؟
- نترس به اسم تو تمومش نمي كنم .
- آخه چه جوري مي خواي به حميد بگي حامله شدي ؟
- نگران نباش ، قرص مي خورم و ميگم بريزه توم ولي بعدش ميگم قرصه اثر نكرده !
- باور ميكنه ؟
- وقتي بچه بياد مجبوره باور كنه !
با ترديد در حالي كه كيرم دوباره شل شده بود كردنمو ادامه دادم و پرسيدم تو مي توني بازم به ارگاسم برسي ؟ گفت تا سه بار هم امتحان كردم ! با شدت بيشتري به كردن ادامه دادم ولي خودمو نگه داشتم تا اونم به ارگاسم برسه . تا ديدم تن صداش داره عوض ميشه منم كيرمو منقبض كردم و آبمو ريختم تو كسش. خيلي بهم چسبيد چون من هميشه يا با كاندوم نرگس رو مي كردم و يا اين كه موقع اومدن آبم ، كيرمو مي كشيدم بيرون . بعد چند دقيقه پاشدم و ساعت رو نگاه كردم . 30/10 بود . سريع لباسامو پوشيدم و راه افتادم . 15/11 رسيدم خونه و ديدم نرگس با نگراني منتظر منه . تا منو ديد گفت :
- هيچ معلوم هست تو كجايي ؟
- بابا اين لعنتي بازم خراب شده بود . كلي كنار جاده معطل شدم و آخرشم 20 هزار تومن پياده شدم تا اين امداد خودروها اومدن درستش كردن .
از اون روز تا حالا نگرانم كه ساناز بچه دار ميشه يا نه . فقط مي دونم همون شب ساناز يقه حميد رو گرفته كه با هم مشروب بخورن . بعد انقدر بهش مشروب داده كه مست كرده و بعد هم با هم سكس داشتن و ساناز هم برنامشو پياده كرده . خدا كنه گندش در نياد .
نوشته: TipaCk
5شنبه اون هفته شام خونه دوستم دعوت بودم خونه دوستم گوهردشت کرجه تا از کاربیام بیرون و برم خونه اماده بشم ساعت شد 7.30شب رفتم آزادی یه پژو که یه مسافر هم داشت جلوی پام ترمز کرد گفتم گوهردشت ؟
گفت خانم باید بری کرج از اونجا بری گفت بلد نیستم میشته شما منو ببری کرج بعد ببری گوهر دشت ؟
گفت چرا نمیشه بیا ببرمت نشستم عقب ماشین از تو اینه راننده کم مونده بود منو بکنه منم که همیشه داغم سینه ام و جوری تنظیم کرده بودم که سرم و میبردم بالا چاک سینه هام مشخص میشد راننده گفت خانم اکر سردتونه بیان جلو گفتم نه گرمم هست رفیقش گفت اوووه چه داغ من دارم یخ میکنم میخوای تو اصلا گرمته لخت شو منم خندیدم و گفتم از منکرات نمیترسیدم لخت میشدم هردو خندیدن راننده گفت جیگرتو با سینه های نازت و بخورم خندیدم و گفتم چه گرسنه راننده گفت هرکی باشه اونطوری انداختی بیرون هوس میکنه گاز بگیره گفتم حالاکه دوری و دستت هم بهش نمیرسه چه برسه دهنت دستشو از صندلی وسط اورد عقب کرد تو یقم و سینه مو محکم فشار داد و گفت دیدی رسید یه اه کشیدم کسم خیس شده بود هوس کیر داشتم گفت شب بریم خونه ما صفا گفتم نه دوستم شام منتظره رفیق راننده گفت ماهم دوستتیم دیگه بریم خونه ما گفتم نه اصلا پیاده میشم نگه دار
فوری وسط اوتوبان نگه داشت خواستم پیاده بشم که راننده گفت کجا؟؟؟ پیاده شد اومد عقب پیش من رفیقش نشست پشت فرمون
گفت من علی شما؟گفتم مینا دستش و گذاشت روی کسم سرش و برد لای سینه م و یه گاز از چاک سینهم که باز بود گرفت و
گفت خیلی جیگری مینا کیرش و در اورد گفت تو گرسنه نیستی مثل وحشی ها پریدم کیرش و تا ته کردم تو دهنم یه داد زد گفت دیونه کندیش میکش زدم فوری ابش اومد همه ابشو خوردم کیرش و لیس زدم پاک کردم دیدم ماشین تو اتوبان نیست رفته تو فرعی گفتم کجا میری گفت اینجا این رفیقم نوکر شما اکبر باغ داره یه صفا میکنیم میرم هرجا که تو گفتی اشکال نداره ؟
گفتم دیرم نشه نه
رفتیم تو باغ البته باغ که هیچی نداشت یه تعداد درخت بود ماشین و خاموش کرد اکبر اومد سراغم گفت بیا کس طلا اب منم بخور تا سیر بشی گفتم من سیر نمیشم گفت سیرت میکنم جنده خانم
به پشت منو خوابوند روی صندلی ماشین سرم از یه طرف اویزون بود پاهام از اون طرف اکبر کیرش و که سیاه وکلفت بود کرد تو حلقم دستاشو گذاشت روی سینه هام و چنگ زد علی هم پاهام و داد بالا و کیرشو هول داد تو کسم محکم شروع کرد به تلمبه زدن داغه داغ بودم لخت مادرزاد تو هوای سرد کرج عرق میریختم ولی خیلی عالی بود اکبر داد زد داره میاد جنده بخوررررش همه ابش و ریخت تو دهنم همه ابشو قورت دادم همه سکس یک طرف خوردن اب کیر یک طرف
علی پاهام و بیشتر داد بالا یه تف انداخت روی سوراخ کونم و یک دفعه کیرش و تا ته کرد ته کونم یه جیغ زدم گفت خفه جنده خانم
مثل وحشی ها تلمبه میزد کونم داشت جر میخورد کیر خررربود انگار گفت برگرد سگ من برگشتم مثل سگ از عقب کرد تو کسم اکبر اومد گفت بیا کیرم بخور بیدارش کن میخوام جرت بدم کیرش و که خواب بود تا تخماش کردم تو دهنم و شروع کردم میک زدن مثل فتر تو دهنم پرید بالا علی گفت اکبر بیا سوراخ کونش و ببین گفتم به هردوتانو حال میدم چونخودم هم دارم حال میکنم فقط من تا بحال همزمان با دونفر سکس نکردم و خیلی میترسم علی گفت نه بابا اینکارو نمی کنیم تو محشری علی اومد تو ماشین خوابید روی صندلی گفت بشین روی کیرم اوخخخ کیرررر بودها نشستم روش تا ته رفت تو کسم دست انداخت دور کمرم و شکمم و چسبود به شکم خودش لباش و گذاشت روی لبم و زبونم و میک زد دیدم اکبر داره با سوراخ کونم بازی میکنه ترسیدم گفتم علی تو گفتی که اینکار و نمیکنی گفت داره ور میره دیونه مکم تر بغلم کرد و کیرش تو کسم بالا پایین کرد اکبر هم 3تا انگشتشو کرده بود توی کنم خیلی حال میکردم گفت خوشت میاد گفتم اره بعد 4تا کرد گفت حالا چی گفتم اره هی با کونم بازی میکرد تف انداخت روی سوراخ کونم کیر شو تا نصفه کرد تو کونم از درد هوارر کردم علی با بلاش خفه م کرد از درد داشتم بالا می اوردم و گریه میکردم اما اون دوتا مثل وحشی ها کس و کونم و همزمان میگاییدن اصلا هم به گریه و جیغ من توجه نمیکردن وقتی اب اکبر خواست بیاد انچنان فشاری داد که حس کردم کونم جر خورد علی هم ابش اومده بود ریخته بود توی کسم و نصفش هم روی شکمم بود گفتم عوضی ها جر خوردم کثافتها من که گفتم تا حالا اینکارو نکردم علی نوک سینمو گاز گرفت گفت ولی خیلی عالی بود دفعه بعد بلدی لباسام و پوشیدم گفتم بریم هنوز داشتم گریه میکردم علی نشست بغل دستم گفت خوب میشه نگران نباش ولی کونت محشرره کست هم طلا
چقدر میگیری بازم بیای گفتم برو گمشو عوضی گفت بیا این شمارمو داشته باش بهم زنگ بزن قول میدم ایندفعه اذیت نشی
تا برسم خونه دوستم دستش تو کسم بود
حالا نمیدونم این 5شنبه برم یا نه ولی تجربه درد ناکی بود
minaazad34
من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم احمد 32 ساله و مهندس كامپيوتره. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگي خوبي داريم اميدوارم كه هر روز بهتر هم بشه.
ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم.
من با احمد با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع نا خواسته روي شوهرم و زندگيم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم.
يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام نازنین گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه نازنین يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه احمد اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه احمد از تجسم نازنین موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه نازنین چي يادت داده، به نازنین گفتي كه كير من اينقدر كلفته و ... حي اسم نازنین رو مي اورد. لازم به گفتنه كه نازنین يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي احمد بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم.
چند شب بعد دو باره با احمد تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه احمد درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است.
خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه احمد در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم احمد مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه احمد ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با نازنین در ميون گذاشتم و نازنین هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل
يك شب جمعه بود و من و نازنین با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب نازنین با شوهرش مهرداد بيان خونمون و طبق قرارمون با نازنین بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن احمد درب رو باز كرد. و نازنین و مهرداد آمدن بالا.
قرارمون اين بود كه نازنین قبل از آمدن به خونه ما مهرداد رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال نازنین كه بيان خونه ما نازنین مانتوش رو بپوشه كه مهرداد لباس نازنین رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. نازنین مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما مهرداد ميفهمه كه نازنین چي پوشيده.
يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. خلاصه وقتي من نازنین رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد احمد برسه.
توي اين فاصله كه احمد مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه احمد منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من احمد بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم.
من و نازنین گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و نازنین يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و نازنین دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي مهرداد كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و نازنین آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت نازنین يك دست انداخت گردن احمد و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن.من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و مهرداد داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. حس كردم مهرداد توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. در طول رقص يواش يواش از نازنین و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به مهرداد چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. راحت باش. اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. با اين حركت مهرداد كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي احمد موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك مهرداد شد و مهرداد من رو يك فشار ديگه داد. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به نازنین و احمد كردم ديدم كه احمد هم سرش تو گردن هوس انگيز نازنین است. با ديدن اين صحنه مهرداد رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز نازنین هم كه ديگه اون موقع احمد داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل مهرداد فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. و بلند طوري كه احمد بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع نازنین كه ديگه از شدت شهوت چشمهاش نيم بند شده بود با صداي بلندبه احمد گفت امشب ميخوام به روش خودم زنت بشم. و همين موقع احمد گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ مهرداد رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم احمد داشت براي نازنین ساك ميزد و نازنین با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه احمد هم همين كار رو كرد و جلو چشم مهرداد كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي مهرداد در ضمن دست مهرداد رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر نازنین و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل نازنین به التماس افتادم و گفتم:مهرداد ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائي تا صبح تو اون تخت خواب پدر همديگر رو در آورديم و فرداش تا ظهر خوابيديم و ظهر در موردش صحبت كرديم. همه راضي بوديم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه اين كار رو ميكنيم. در ضمن من و نازنین به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن.
نوشته: مهسا
به سونیا زنگ زدم و گفتم : خانمم امشب مهمون محترمی داریم ، خودتو خونه رو مرتب کن . اونم اطاعت کردو منتظر شد . منو رامین باهم برگشتیم . . . بگزارید یکم از جزییات بگم ... شهر زندگیم کرج . شغلم آهنگساز و خواننده ... حالا شاید زیر زمینی اما روی زمین فعالیت می کنم ... سونیا هم دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و منهم به همین صورت کیری ... رامین هم استاد خوانندگی من . وقتی به خانه رسیدیم سونیا ذر رو ری ما باز کرد . .. وقتی رامین سونیا رو دید یک دفعه سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام (: خیلی افتضاح سلام کرد جوریکه تابلو بود اسمشو یادش نموند و کمی هم دستپاچه ... سئنیا هم همراه با سلامش میخندید و گفت سلام آقا رامین . همین ... رفتیم پذیرایی و نشستیم ... سونیا پاهاشو رو هم گذاشته بود و ناز کردن خنده دارشو شروع کرده بود . رامین هم سرشو پایین انداخته بود و الکی به موبایلش زل زده بود (: به سونیا گفتم آقا رامین و بنده تشنه هستیم ... سونیا رفت شربتی برای رفع خستگی بیاره ... همین که رفت رامین سرش بلند کردو بهم گفت بابا تو کی هستی ... منم تا حدودی منظورشو گرفتم و گفتم سونیا رو میگی ؟ گفت آره خدا وکیلی چه زنی گرفتی تو بعد خندید ... بگذارید خلاصه اش کنم ... و قسمتهای مهمشو براتون بازگو کنم البطه برای شما دوست با حال ... سر میز غذا نشسته بودیم که رامین همین جوری سونیا رو نگا میکرد و معنی دار میخندید و زنمم همونطوری جوابشو میداد ... که من به یه سیگار روشن کردم ... هر دو عقاید شخصی منو تا یه حدود لازمی می دونستند ... برای همین بود که به سونیا گفتم ... چی گفتم ؟ ؟ ؟ گفتم رامین تو کفته ... سونیا چشاش از کاسه بیرون زدو گفت سینا !!! رامین سرشو دوباره پایین انداخت ... با خنده گفتم می خواد بکنتت (: رامین از من مطمئن بود که غیرتی نمیشم ! قبلا باهمدیگه در این مورد حرف زدیم که تعریف کرد چطری زن خودشو گاییدن و بهم گفت : اگه زنم راضی شه دوس دارم با هر کسی سکس کنه چون از انتخابش مطمئنم ... منم گفتم که همیجوریم اما با یه فرق که منهم در انتخابش نقش اصلی دارم و رضایت من شرط هستش و چون سونیا هم براش فرقی نمی کنه من براش انتخاب می کنم در غیر اینصورت به انریکه هم نمیده ... بگذریم . اون حرف رو که در حال سیگار کشیدنم گفتم هر دو رو آتیش زد ... اما یک دقیقه سکوت همه جا رو گرفت و به رامین گفتم بی عرضه پاشو مال خودتش کن و بکنش ... و سونیا هم ترسید و با خنده ایی شیطون وار فرار کردو به اتاق خوابمون پناه گرفت ... شایدم میدونست وعده یه سکسشون اونجاس ... این رو هم اضافه کنم که اخلاق زنمو خودم بهتر از هر کسی میدونم . توضیح : از رفتارش فهمیدم که از رامین خوشش اومده بود بعدش بگم که قبل از آمدنمان هم تیپ سکسی زده بود و خیلی وقت هم بود سکسی نکرده بودیم چون پریودش تازه اتمام یافته بود و گرسنه ی کیر ... توضیحی برای اندامهایمان : سونیا پوست سفید و مو سیاه و چشم قهوه ایی قد 165- وزن 60- سایز سینه 80 و خوش فرم (یعنی ایستاده) و باسن خوش فرم و ایستاده ... لبهای گوشتی و همیشه ترک دار چون حساس هستش و پاها و انگشتهی کشیده ... شاید برای همه زیبا نباشه اما برای طرفدارای این استیل دیوونه مننده و کیر شق کننده ... من : سبزه و مو سیاه و قد 172 و وزن 70 و سایز کیر بد رنگ و بد فرمم که خودمم ازشش خوشم نمیاد 17 اما باریک . قیافه ی منم کمی تپل و موهای کم پشت اما کچل نه !!! و سگاری ... من 26 سالمه و سونیا 24 ... رامین هم سن من و قد بلند 186 و کلا خوش قیافه دختر کش و اوجوریکه گفته بود کبر کلفت وسایزش 22 !!! همه چی اتفاقی رخ داد وگرنه کار ما این نیست همیشه ... بدونید سکس فرنگیم یه خورده حال میده ( یعنی بدون خر تعصبی نه بی غیرتی ) ... فرهنگم اینجوری نسیتن ! خلاصه همه دوس دارید که براتو تعرف کنم که کیرتون بلند شه و جق بزنید و بعد فحش ... ها هااااااااای ... باشه ... رفتم اتاق در زدم و گفت کیه گفتم باز کن منم ... تنهایی رفتم تو و رامین هم منتظر من که صداش کنم ... سونیا گفت کیر میخوام ... منم گفتم پس صداش کن ... اونم قبول کردو گفت رامین ... وقتی اومد تو زنمو دوباره با همون تیپ دید : تیشرت تنگ سفید و یغه بتز که سینه های بزرگش زده بئدن بیرون و شورت جین آبی آسمانی ... تیپی که از اول مهمانی کیر رامینو شق کرده بود ... زنم دستور داد که شلوارشو از پاهاش دربیارم و همینطور شورتو تی شرتو رکابیشو ... بعد سونیا خودش تی شرتشو درآورد و سوتیین هم نبسته بود (: سینه های ایستاده ش و شورت چین اندامیش کیرارو راست کرد که خواستم برم بیرون که سونیا گفت همین جا بمون سیگارتو بکش ... قبول کردم ... رامین رفت روش و کیرشو بین رونهای زنم گذاشتو سینه هاشو میمالوند و لبشو میخورد ... دیدن اینکه یه روشنفکر که زنش آزاده و زنتو بوخوره و ... خیلی لذت بخشه ... منم سیگارم که تموم شد به درخواست زنم لخت شدم و گفت کون رامینو بلیس . منم که برام افت بود اما لذت داشت سرمو گذاشتم لای کونش و کون پر از موو رو لیس میزدم ... شورنشو رامین از پاش کشید و همینطور زیریش رو هم که قرمز توری بود ... حالا زنم لخت زیر یه مرد خوش هیکل لخت بود و کسش با کیر مرد کیر کلفت نوازش و مالیده میشد در خالیکه سینه هاش با دستاش و لبهایش با لبهای مرد مالیده می شد . و شوهر دستو دل بازشم کون معشوقشو میلیسید که از او خواسته شد پاهای زن هم لیسیده شود ... منهم گفتم که کست رو هم لیس میزنم که آماده بشه واسه کیر آق رامین . اونم گفت جوووووووون ... زنتو مکنن منم بهش چشمک زدم (: سونیا اومد رو بغلش دراز کشید وکونو کسشو قنبل کرد ... منم ازرامین اجازه گرفتم و لییسی تپلو آبداز زدم که یک دفعه صداش بلند شد : اوووووووووم ... بعدشم کنار کشیذم که رامین بتونه زنمو از پشت تو بغل بگیره و کیرشو تو کوسی کنه که صاحب داره (: کرد تو کس زنم و بغلش کرد ... سینه هاشو میملوند و کسشو میکرد اونم از شدت حال یک کیر کلفت تر از مال من پاهشو حرکت میداد رو هم دیگه ... انگاری یه اردک تو بغل یک شیر جووون میداد و ناله های سکسی می کرد که سکسش به رامین بچسبه ... کس خانووممو داشت جر میداد لامسب ... منم داشتم با دیدن این صحنه ها جق میزدم که یک دفعه آ بم اوومد و ریخت رو صورت سونیا اونا به انزال سریع من خندیدن و سونیا گفت با دسمال صرتمو تمیز من سیناااااا ... چشم ... انواع مدلهای رایج را تو سکسشون تجربه کردن روز سونیا بود که داشت به با دوستم به اوج لذتهای سکسی می رسید ... که آخریش که سومین ارضا شدن سونیا و اولین انزال رامین بود بدین صورت بود که به خواسته زنم که روی تخت نشسته بود: رامین ایستاد و من هم می بایست کیرشو ساک بزنم که خانووم خود ارضایی کنه ... شروع کردم تا اینکه خواست آبش بیاد که درش آورد و زنمم برای بار دوم ارضا شد ... دستشو گرفتم و ایستاده دادمش دست رامین که از پشت سر کس زنمو بکنه ... کیرشو به دستم گرفتم فرستادم تو کس زنم اونم دردش اووود و سیلی محکو کوبوووند در گوشم که صداش تو مغزم پیچید و آماده برای تلمبه های شدید رامین جوونش ... سینه هاش مه توسط رامین مالیده می شد اما من می بایست روی زانوو بایستم و از جلو ،کس خاااااانومم و کیر در حال تلمبه زدن تو کس خانوووووومم رو لیییس بزنم ... داشتم همین کارو می کردم که خانوومم از من می خواست که از دوستم خواهش کنم که زنمو جامله کنه ... منم یک لحظه کپ کردم و تا آخرشو تصور کردم ... درد زایمان زنم با بچه ی دوستم تو شکم زنم و بزرگ کردن بچه و ... که یک سیلی ریگه خوردم که ادامه دادم به لیسیدن کیره رامین تو کسش که ازش خواستم زنمو خمله کنه که قبول کررد و یک دفعه ایستاد و آبش تو کسش خاااااااااالی کرد . صدای آهو اوه هایشان به نفس نفس های تند تند تبدیل شد ... زنم تو بغل دوستم تا مدتی کیر در کسش رو تخت نفس میزد تا اینکه رامین پا شد و ازمون تشکر کرد و به من گفت جبران می کنم و یه بوس لب از خانوومم کردو خداحافظی کرد ... بعد سونیا هم از من تشکر کردو گفت حالا میخوای بچه دار بشیم یا نه ؟ گفتم نه بابا دیوونه ... البطه هر چی تو بگی عزیزم اوونم گفت باشه حالا بیا دراز بکش رو زمین بشینم رو دهنت آبو بمیکی بعد بریم بخوابیم که خیلی خوابم میاد منم گفتم چشم و کل آب کیرو خوردم و خوابیدیم اما من با هوسِ کردن زنم که دیگه خوابیده بود . پایان (:
نوشته: سیگاری
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز اسم من شایان هستش 25 سال دارم امروز می خوام ماجرایی رو براتون تعریف کنم که هنوز ادامه داره اول اینو بگم من تازگی ها علاقه زیادی به مفعول بودن برای یه زوج (زن و شوهر) پیدا کردم برا همین بفکر دنبال کردن این مسئله که چطوری یه زن و شوهر گیر بیارم که باهاشون باشم خلاصه تا یه روز بعد از گشتن تو سایتها تونستم یه زن و شوهر رو گیر بیارم باهاشون تماس گرفتم و بهشون گفتم که چجوری دوست دارم باهم باشیم شوهره که اسمش (سعید) بود گفت: که اول باید با خانمم که اسمش (رویا) هستش باید حرف بزنم، من بهش گفتم: یعنی ممکنه قبول نکنه گفت: نه اتفاقاً اون یه بار پیشنهاد بهم داد گفت: یه پسر خوشکل پیدا کن، آقا سعید بهم گفت: مشخصاتت رو بگو بهش بگم مشخصاتم رو دادم بهم گفت: فردا تماس بگیر نتیجش رو بهت بگم فردای اون روز من تماس گرفتم با آقا سعید گفتم چی شد گفت: که رویا قبول کرده ولی گفته اول باید باهاش تلفنی حرف بزنم بعد خلاصه شب اون روز رویا خانم باهام تماس گرفت بعد از معرفی خودش ازم چند تا سوال در مورد سکس پرسید و گفت: که شما اولاً باید اول شوهرم رو ارضا کنی بعد هم هر وقت خودم بهت گفتم باهم رابطه برقرار کنیم در ضمن گفت: من خیلی خوشم میاد سکس سه نفره گفتم چطوری رویا خانم گفت: من و تو به آقا علی حال میدیم گفتم باشه خلاصه حدود 10 روز بعد قرار شد من برم شیراز خونه آقا سعید و رویا خانم خیلی استرس داشتم و می ترسیدم هر طوری بود رفتم حدود ساعت 6 عصر رسیدم شیراز تماس گرفتم آقا سعید و رویا خانم اومدن ترمینال بعد از سلام احوال پرسی رفتیم خونه آقا سعید حدود 43 سال داشت و رویا خانم هم حدود 42 سال داشت بعد از برخورد اولی که باهاشون داشتم یه خورده آروم شدم و استرسم کمتر شد رسیدیم خونشون رفتیم تو خونه بعد از پذیرایی و حرف های حاشیه ای رویا خانم گفت: خوب شایان جان خودت خوبی من فهمیدم می خواد در مورد همون مسائل سکس باهام حرف بزنه آقا سعید رفت تو اتاق گفت من یه خورده کار دارم الان میام (مثل اینکه از قبلاً هماهنگ کرده بودن که هر وقت: رویا خانم بخواد در مورد رابطمون حرف بزنه آقا سعید به بهونه یه کاری بلند شه از اونجا بره تا من راحت باشم) بعد رویا خانم اومد کنارم نشست گفت: وقتی تو ترمینال چشم بهت افتاد و هیکلت رو دیدم خیلی ازت خوشم اومده آقا سعید هم خوشش اومده ازت بعد دستش رو آورد جلو و سینه هام رو گرفت: گفت انگار یه خورده سینه داری؟ گفتم آره یه خورده گفت: تو سوتین جا میشن خیلی عالیه گفتم: برا چی گفت: بعداً بهت میگم بعد گفت: بعد از خوردن شام باید بریم حموم بدنت مو داره گفتم کم گفت: خودم برات می زنم ساعت 9 بعد شام رویا خانم گفت: که وسایلت رو آماده کن که بریم حموم بعد آقا سعید گفت: تا شما آماده بشید منم برم بیرون کاری دارم انجام بدم بیام من رو به آقا سعید کردم گفتم: شما مشکلی نداری من با رویا خانم برم حموم گفت: نه اصلاً بعد خداحافظی کرد و رفت بعد رویا خانم بهم گفت: عزیزم نگران چیزی نباش منو سعید باهم راحتیم تازه ما که خیلی ازت خوشمون اومده بعدش گفت: می خوای لباسات رو اینجا در بیاری یا تو حموم گفتم: هر کجا شما بگید گفت: تو رختکن لباسات رو دربیار بهتره سرما نخوری خوب رفتم تو رختکن حموم لباسام رو در آوردم یه شرت فقط پاهام بود راستی یادم رفت مشخصاتم رو بگم من باسن بزرگی دارم حدوداً 105 سانتی متر دورش میشه یه خورده سینه دارم ، رونهای تپلی دارم پوستم سفیده یه خورده تپلی هستم رویا خانم اومد تو حموم نگاهی به بدنم کرد گفت: عزیزم دیگه کم رویی نکن شرتت رو هم در بیار یه خورده مِن مِن کردم گفت: می خوای خودم برات در بیارم گفتم باشه اومد دست انداخت و شرتم رو کشید پایین وقتی بدنم رو دید گفت: عجب چیزی هستی عزیزم بعد دست به کیرم زد که حدود 15 سانت می شد بعد گفت: پشتت رو بکن ببینم اون تپلی خوشکلم چطوره پشتم رو کردم بهش دست زد به کونم گفت: عجب چیزی هستش کون باحالی داری شهوت انگیزه حتماً آقا سعید خوشش میاد بعد خودش هم لباساش رو در آورد منم بدنش رو دیدم سینه های 75 داشت باسنش از مال من کوچیکتر بود رفتیم زیر دوش یه خورده تمیز کردیم رویا خانم گفت: می خوری گفتم: چی رو گفت: نازم رو گفتم هر چی شما بگید شروع کردم خوردن ناز رویا خانم بعد بهم گفت بلند شو بلند شدم گفت: پشتت رو بکن به من پشتم رو بهش کردم لای کونم رو خشک کرد و برام موم گذاشت تا موهاش رو بکنه بعد که کونم صاف و تمیز شده گفت: می خوام انگشتت کنم بهش گفتم: آره زودباش رویا خانم خیلی می خوام بعد بهم گفت: عزیزم کیر می خوای گفتم: آره خیلی هوس کردم بخورم گفت: عزیزم سعید رو میگم بهت بده فعلاً پشتت رو بکن انگشتت کنم (وای وای وای چه کونی داری) دستش رو لیز کرد اول با یه انگشت شروع کرد بعد دو انگشت تا 3 انگشت تو کونم می کرد خیلی حال میداد تند تند انگشتم می کردم خیلی حال می داد بهم بعد دستش رو بیرون آورد چند ضربه به کونم زد بهم گفت: اصلاً کونت تحریک کننده هستش ببین من که زن هستم حشری می شم وقتی کونت رو می بینم کجا برسه به سعید امشب حسابی جرت میده بهش گفتم: شما باید کمکم کنی درد کمتر بکشم گفت: عزیزم نگران نباش بعد دوش گرفتیم اومدیم بیرون من حوله دورم بود هنوز هم آقا سعید نیومده بود بهم گفت: اگه می خوای هم خودت لذت ببری و درد کمتری بکشی چند کار رو که میگم بکن:
1-گفت بیا آرایشت بکنم (چون آرایش زن در زودتر ارضا شدن مرد تاثیر داره )
2- یه سری لباس زنونه برات آماده کردم اونا رو هم بپوش خودت دوست داری گفتم: آره خودم هم بعضی وقتها برا خودم می پوشم خیلی حال میده
3- یه اسم خانم برات باید بزارم (روژان) خوبه ؟ گفتم خوبه
4- سعی کن قبل از اینکه سعید کیرش رو تو کونت بکنه حسابی ساک بزنی تا خوب تحریک بشه زودتر آبش بیاد
بعد گفت: عزیزم خیلی حال میده گفت: برا امشب اول تو میری تو اتاق پیش آقا سعید شروع می کنی به خوردن کیرش براش ساک می زنی بعدش من میام باهم ساک می زنیم بهش گفتم قبل از رابطه چند بار باید انگشتم کنی که کونم بازتر بشه گفت: باشه نگران نباش اول برات ژل بی حسی می زنم بعد انگشتت می کنم اونوقت سعید بکنه تو کونت
تمام کارهارو کردیم و منتظر آقا سعید بودیم که بیاد حدود ساعت11 شب آقا سعید اومد رویا خانم گفت: برو تو اون اتاق سعید تو رو اینطوری نبینه می خوام غافلگیر بشه بعد آقا سعید اومد رفت حموم بعد رویا خانم اومد پیشم گفت: خوشکل خانم بزار آرایشت رو کامل بکنم مثل یه دختر واقعی شده بودم گفت: یادت نره اسمت روژان هستش
))بخاطر اینکه طولانی نشه بقیش رو تو قسمت بعدی می گم))
لطفاً نظر یادتون نره مرسی
نوشته: شایان
از اینجا شروع شد که از بس تو این سایت های سکسی چرخیدم هوس سه نفره کردم یعنی در واقع فهمیدم سه نفره دوست دارم, البته از قبل میدونستم سه نفره و گروپ سکس و اینا دوست دارم ولی جدیدا به این فکر افتاده بودم که عملیش کنم, خلاصه خیلی فکرم درگیرش شده بود و حتی فکرش بسیار شهوتیم میکرد. تا اینکه تصمیم گرفتم به یه نحوی موضوع رو با دوست دخترم [که تقریبا چهار ساله باهاشم و خیلی با هم حال میکنیم و سکس های بسیار بسیار داغ و باورنکردنی با هم داریم] در میون بذارم. اول اجازه بدید یه کم در مورد خودمون براتون بگم که یه تصویر ذهنی بهتر داشته باشید. ما هر دو سی ساله هستیم, تحصیلات دانشگاهی داریم, از نظر خودمون روشن فکریم و از نظر تیپ و قیافه هم از حد متوسط بالا تریم: تقریبا ریز جثه هستیم, با قدهای تقریبا170 و 160 و وزن 60 و 50 کیلو. خلاصه با هم خیلی حال میکنیم و همدیگرو حسابی دوست داریم و همینطور که گفتم خیلی داغ هستیم و سکس های خیلی طولانی و عالی با هم داریم. تو سکس از هیچ لحاظ کم نداریم, تا به حال هر جور سکسی که فکرشو بکنید انجام دادیم, از کس, از کون, از دهن به صورت خشن, نمیدونم چجور واسطون توصیف کنم ما در کل با سکس خشن حال میکنیم, مثلا من همچین اونو از کس محکم و سریع میکنم که جیغش میره هوا ولی حال میکنه, یا اینکه میگم میخام امروز دهنتو مثل کس بکنم, یه دفعه میبینی از دهن ده دقیقه بدجور میگامش که کلی اق میزنه و اشک از چشمش میاد ولی بازم حال میکنه, البته کیر من زیاد دراز نیست تقریبا 16 سانته ولی کلفت و صافه, وقتی از دهن میکنمش میخوره ته گلوش, بعضی وقت ها تا ته میکنمش تو گلوش و نمیذارم درش بیاره تا حس خفگی بهش دست بده و اق بزنه, بازی های مختلف هم اجرا میکنیم مثلا یه روز اون برده منه و من بهش دستور میدم و براش شرط و شروط میذارم که فقط اگه اجرا کنه میکنمش مثلا یکیش اینه: باید بشینه جلوم, زانو بزنه و دهنشو باز کنه, من می ایستم و دهنشو میگام, انقدر میگام که داخل دهنش از اون تف های غلیظ زیاد جمع بشه و بهش میگم باید تف ها رو بریزی بیرون تا از لایه سینه هات بیان برسن به کوست, هر وقت تف هات تا اونجا اومد بعد تازه کیرمو میکنم تو کست, بعد وسط کار که تف ها رسیدن لای سینه هاش, لای سینه واسش میزارم و هی تف ها از بین میرن و کارش سخت میشه. این یک نمونش بود از این کارا زیاد با هم میکنیم و البته منم برده اون میشم و بماند که اون چه بلاهایی سر من میاره, البته هیچ کدومش به زور نیست و هر دوتامون حال میکنیم.
خلاصه تو این چهار سال ما خیلی کونا دادیم و هیچ وقت واسه هم تکراری نشدیم و همیشه همچین با ولع با هم سکس میکنیم که انگار بار اولمونه. بگذریم, پرانتزم خیلی طولانی شد, اونجا بودیم که من تصمیم گرفتم حرف سکس سه نفر رو پیش بکشم و ببینم مزه دهنش چیه, خیلی موزیانه و محتاطانه اولش وسط سکس که خیلی بالا بودیم یه چیزایی میگفتم مثلا مثل همیشه که تعریف کس و کونش و میکردم و اینا بعدش میگفتم خیلی بخورت خوبه و چه جور یه همچین کیر کلفتی و تو کونت تحمل میکنی, یا چند بار که دیلدو کرده بودم تو کونش و از کس میکردمش بهش گفتم خیلی با دو تا کیر حال میکنیا, دوست داری دو نفر با هم بیوفتن به جونت و جرت بدن? که اونم تو اوج شهوت حال میکرد و هی شاخ و برگش میدادیم و حال می کردیم. تا اینکه یه روز بعد از سکس بهش گفتم میخام یه چیزی بهت بگم, گفتم من فکر سکس سه نفره خیلی شهوتیم میکنه و واقعا به فکر انجامش هستم, اونم گفت که طبیعیه و اونم دوست داره و بعد از کلی بحث و صحبت به این نتیجه رسیدیم که انگار هر دو با گروپ سکس و ضربدری و سه نفره و اینا حال میکنیم ولی موقعیت هیچ کدومو نداریم چون برای انجام یک چنین چیزایی خیلی مسایل جانبی وجود داره, مثلا بحث اعتماد, سلامتی, پیدا کردن طرف مناسب و خیلی چیزای دیگه که باعث شد احساس کنیم فعلا غیر ممکنه و بی خیالش بشیم ولی فکرش منو ول نمیکرد و فکر کردن بهش حسابی شهوتیم میکرد و هنگام سکس هم همش در این مورد حرف میزدیم که مثلا دوست داری الان که دارم دهنتو میکنم یکی کستو میخورد یا وقتی دارم میکنمت یکی بود کسشو میخوردی یا یه کیر کلفت دیگه بود که وقتی دارم از کون میکنمت اونم میچپوند تو دهنت, یا اینکه تو اون حالت های برده بازی بهش میگفتم بزار یه کیر دیگه پیدا کنم وقتی دارم از کس میکنمت همچین بچپونه تو کونت که از هوش بری, که اونم میگفت من کونمو فقط به تو میدم. خلاصه یه روز یه فکری به سرم زد یعنی در واقع یاد یه نفر افتادم, یادم افتاد به یکی از دوست های قدیمیم که از اوان بچگی با هم همسایه بودیم و رفیق ولی خب تقریبا یه دو سه سال میشد که رابطم باهاش کمتر شده بود. فکر کردم که اگه به یه نفر بتونم اعتماد کنم اونه, هم روحیاتشو میشناسم هم اخلاقشو میدونم, هم خلاصه از همه نظر کیس مناسبی بود. اومدمو به دوست دخترم گفتم و اون بعد از مقداری تعجب و چک و چونه که من اونو نمیشناسمو نکنه آبرومو ببره و من چمیدونم توان سکسش چجوره و کیرش چقدره و نکنه کیرش زشت باشه و هزارتا چیز دیگه. منم از این ور نه بابا سی سال میشناسمش و کیرشو زمان نو جوانی دیدم باحاله و کلفته و فلان و فلان (الان تو کامنت ها میگن بهش کون دادی).
خلاصه راضی شد و قرار شد به آقای خان بگیم بیاد و به عنوان اولین شرط بهش بگیم تو یه ابزاری و دیگر هیچ و هر چی تو سکس ما گفتیم باید انجام بدی. خلاصه روز موعود اومد و من بهش گفتم دوست دخترم با دوستش داره میاد و قرار شده تو هم بیای و واسه سکس هم آماده باش چون ما میریم تو اتاق سکس میکنیم شاید تو هم با اون کارت شد. آقای خان هم خوشحال خوشحال اومد و دید فقط من و دوست دخترم هستیم, یواشکی به من گفت دوستش کو پس گفتم حالا میاد خلاصه بعد از یه ربع ساعتی من یه چشمک به دوست دخترم زدم و برنامه رو شروع کردیم که حالا براتون میگم چی بود. با چشمک من اون پاشد رفت تو اتاق و من و آقای خان تنها شدیم, گفت سر کارم گذاشتی چرا مگه کرم داری, گفتم میدونی چیه از اولشم قرار نبود دوستش بیاد گفت خب یعنی چی مردیکه دیوونه, گفتم ولی تو امروز قرار سکس داشته باشی, یه دفعه ثابت شد یه لحظه فکر کرد خاست یه چیزی بگه, نگفت, دوباره فکر کرد گفت یعنی چی, گفتم گلی رو میکنی, گفت چی?!!!!!! گفتم میکنی یا نه? تو یه حالت کما قرار گرفته بود بیشتر بنده خدا, احتمالا خب از قبلشم تو کف اون بوده چون بالآخره مردا جون به جاشون کنی هیزن, تو همین حالت های کما و تحلیل تجزیه اتفاقات افتاده بود که در باز شد و گلی اومد بیرون, همچین آرایش کرده بود که چی بگم اگه پیرمرد 80 ساله میدیدش در عرض سه ثانیه شق درد می گرفت, یه شلوارک کوتاه با سوتین خالی, عین جنده ها, آقای خان و میگی صورتش افتاد, فهمید همه چی واقعیت داره, داشت میمرد, گلی هم همچین از دور عشوه میومد و به ما نزدیک میشد که خود من داشتم بیهوش میشدم.
تا رسید بهمون با یه کم اخم گفت پاشید, تا وایسادیم کیر جفتمون و که تا دسته شق کرده بودیم گرفت تو دستشو وحشیانه مالید, همچین میمالید که درد میگرفت, ما یه دوتا آخ و اوخ کردیم اونم نشست اول نا کس شلوار آقای خان و باز بعد منو, هر دوتا کیرامون و گرفته بود تو دستش بعد نشست و کیر هردومونو نزدیک صورتش میمالید ولی ساک نمیزد تا اینکه بعد از یکی دو دقیقه طاقتش تموم شد و ....
بقیه داستان و جزییات این سکس و تو قسمت بعدی واستون میگم, این یکی خیلی طولانی شد.
فعلا
نوشته: یه نفر
من سارا هستم، 24 سالمه برام مهم نیس این داستان و باور می کنید یا نه، به هر حال چون دست به قلمم بد نیست می نویسم تا حذ کس و کونمو ببرید :دی
خاطرات سکسی خیلی زیادی دارم، از 18 سالگی اوپنم، شاید بتونم بگم با بیشتر ار 50 نفر سکس داشتم، که همگی فقط به خاطر لذت بوده ولی جنده نیستم، ولی الان عاشق جنده شدنم
، شاید یه روزی زدم تو این کارو یه مایه ای به جیب زدیم :دی
می خام خاطره ی یکی از سفرامو با یکی از دوستای نتیم براتون بگم، من و حسام مدتی بود که با همدیگه از طریق فیس بوک آشنا شده بودیم، اولش در مورد درس و دانشگاه و از این کس و شرا صحبت می کردیم، ولی کم کم ساعت ها در مورد خودمون و نیازهامونو اینکه چه عقایدی نسبت به سکس داریم، بحث و بررسی می کردیم، چون من خودم به شخصه معتقد بودم و هستم که کارشناس سکسیولوؤیم :دی
به هر حال، بعد از کلی بحث و چت های فراوانی که انجام شد، تصمیم گرفتیم بریم یه مسافرت و اونجا فارغ از دنیای بیرون یه حال اساسی بکنیم و فقط تا خود بی نهایت خوش بگذرونیم، من همون موقع هم بهش گفتم که از سکس گروهی بدم نمی آید، نمی دونستم که جدی گرفته یا نه، با این دید راهی سفر شدیم، اینم بگم قبلش یه چند باری هم دیگه رو دیده بودیم، پسر قد بلندو نسبتا خوش اندامی بود. وقتی زدیم به جاده فقط کس خل بازی بود تا خود شمال، رسیدیم ویلاشون (که ای ی ی بدکم نبود ویلاهه) همین که کلید و انداخت تو قفل در و در باز شد همون جا یه لب طولانی ازم گرفت و شروع کرد با تمام ولعش به خوردن لبای من، (ما قرار گذاشته بودیم همدیگه رو تا می تونیم سورپرایز کنیم) مانتوم و که یه مانتوی تنگ سفید کوتاه بود یه جوری جر داد که من یه آن قلبم لرزید ولی واقعا حال کردم، دستشو به سرعت گذاشت رو سینم و شروع کرد به چنگ زدنش، از کاراش معلوم بود خیلی سکس داشته، خیلی سکسی بود کاراش،تابمو با یه حرکت از تنم در آورد و منو رو کف زمین خابوندو شروع کرد به لخت کردنم، منم همش تو شوکه اولیه ی کاراش بودم و فقط می خاستم حال کنم، رفتو یه چند تا بالش آورد که بزاره سیر سر و کمرم، روم خیمه زد تا لبامو دوباره یه دل سیر بخوره، تمومه تنم داغ شده بود از حرارت بدنش که تموم سنگینیش روم بود، شروع کرد به لیس زدن گردن و گوشم وقتی رسید به گوشم آروم زمزمه کرد دوست داری جندت کنم، منم که خیلی حشری بودم گفتم معلومه که می خام، بعد گفت چی نشنیدم دوست داری ی ی ی ی؟
گفتم آره ه ه ه
بعد دست برد تو شرتمو با کس خیس و تنگم شروع کرد به بازی کردن، داشتم دیوونه می شدم که گفت از همین الان تو چی کاره ای ی ی ی؟
با یه حالتی که داشتم از خوشی و سر مستی می مردم گفتم جنده ، با یه دست محکم زد روکسمو و گفت چی ی ی ی ی ی؟
داد زدم جنده ه ه ه ه
خندید و گفت تا به همه ی مردای این شهر ندی نمی زارم بری
منم خندیدم و گفتم می دم ، وظیفمه
بعد به سرعت شلوارو شرتشو در آورد، جوری که اصلن اجاره نداد ببینم کیرش چه جوریه و چند سانته، به چشم بر هم زدنی گذاشت دهنم و موهامو می کشید و می گفت بخور جنده ه
منم دیگه داشتم اوق می زدم چون تا دسته تو حلقم بود ولی حالم می کردم، نزدیک 20 دقیقه براش ساک زدم و به اصطلاح دهنمو گایید و آبش اومد و همه و تا ته سر کشیدم
تا خاستم دوباره کیرشو بیدار کنم گفت نمی خاد، می خام جندم سر حال باشه برا شب که برنامه داریم،
منم تعجب کردم و پرسیدم برنامه؟
گفت بله نمی خای که با یه نفر اعلام جندگی کنی جنده خانم؟
گفتم نه عزیزم، بلند شدم و رفتم یه دوش اساسی گرفتم و یه آرایش بسار سکسی و اساسی کردم و با یه لباس سکسی اومدم نشستم تو حال ، کم کم داشت هوا تاریک می شد که دیدم حسام گفت 5 نفر و می تونی جواب بدی؟
گفتم چی ی ی ی؟
گفت جندگی الکی که نیست باید از الان مشتری جمع کنی، منم با کلی دو دلی گفتم باشه تا ببینیم چی پیش می یاد بکن جونم،
یه ساعت بعد که شامم خوردیم و یه شیشه ویسکی و آماده مهمونی امشب کردیم که دیدم گوشه حسام زنگ خورد، دوستای حسام بودن که قرار شد تا یه ربع دیگه برسن،
من دل تو دلم نبود ولی با تمام وجودم دوست داشتم که دارم به آرزوم می رسم و با چند تا کیر رو به رو می شم
وقتی رسیدن یه آن ترسیدم 4 نفر بودن، بعد از آشنایی اولیه همین که نشستم حسام ویسکی و اورد و با بچه ها پا به پای هم می رفتیم به سمت سگ مستی، من همیشه دیر مستم ولی بقیه جز حسام و یکی دیپشون که اسمش علی بودمست مست بودن، رضا و احسان و متین مثل گرگ گرسنه اومدن سمتم ، یکی لب می گرفت، اونیکی سینمو می مالوند و یکی دیگه کسم و بازی می داد همهشون لخت شدن و کیراشون پیدا شد، متین کیرشو تا ته کرد تو دهنم، رضا همین طوری که داشت سینمو می خورد کیرشو تا ته کرد تو کسم، یه آهی کشیدم که اولش واقعا درد داشت چون کیرش خیلی کلفت بود، کیر احسانم تو دستم بود اونم کیر خیلی کلفتی داشت، رضا داشت با تمام وجود منو به گا می داد منم چون کیر تو دهنم بود نمی تونستم چیزی بگم ولی دلم می خاست داد بزنم که آره این جنده باید پاره پوره شه، بعد از ساک زدن کیر متین نوبت احسان بود، متینم نا مردی نکرد و پوزیشنو تغییر داد که بره سراغ کونم با یه فشار تا ته کرد تو کونم که دیگه نتونست طاقت بیارم جیغی زدم که حسام و علی اومدن سمتم و بلند بلند خندیدن و گفتن چیه جنده، باید بدی حالا حالا ها، منم دیگه به کیراشون تو کس و کون و دهنم عادت کرده بودم و تو آسمونا بودم هی جاهاشونو عوض می کردن ولی آبشون نمی اومد، بعدا فهمیدم که همشون قرص خورده بودن، بعد از 45 دقیقه همشون اه و اوهشون راه افتاد و گفتم هر کی هر جایی و داره می گاد همون جا خالی کنه، آب کیر 3 تا مرد داشت کس و کون و دهنمو پر می کرد، بعد از اینکه ارضا شدن یه گوشه افتادن هر سه تاشون
منم فکر کردم یه کم استراحت دارم که دیدم حسام بغلم کرده و به علی اشاره می کنه که یه چیزی براش ببره تو اتاق خواب، وای چی می دیددم طناب آورده بودن که دستو پامو ببندن، من دیوونه ی این کارم
حسام گفت جنده تازه گاییدنت می خاد شروع شه، منو پرت کرد رو تخت و یه لب شهوتی ازم گرفت و شروع کرد به بستن جفت دست و پاهام به هم دیگه، بد یه شال آورد که بست به گردنم ، به علی اشاره کرد تا بکنتم، گفت تو کونش بذار من می خام کسشو بگام، کیر علی از همشون بزرگتر بود، با تموم بی رحمی یه باره کرد تو کونم، منم فقط داد می زدم، هر بار که داد می زدم حسام یه سیلی بهم می زد و با گفتن جنده شدن آسون نیستو باید حال بدی تا حال کنی و تازه باید به هر کی من می گم بدی، خودشم تا دسته کرد تو کسم، وای ی ی که آتیش گرفتم ، دلم می خاست بگم گه خوردم، ولی دست و پام بسته بود دو نفر داشتن می گاییدن منو، که دیدیم اون سه تای دیگه کیر به دستو شق شده به صفن که دوباره بگان منو ، حسام گفت این بچه ها تا صبح باهات کار دارن جنده،
منم چون نمی خاستم کم بیارم گفتم نوش جونشون
حسام می کردو علی می کرد، کس و کونم داشت جر می خورد، واقعا نا نداشتم حتی چشمامو باز کنم، حسام یه آهی کشید و آبشو تو کسم خالی کرد، ولی علی داشت همچنان از کون می کردتم، تا بلاخره اونم اومد و آبشو تو دهنم خالی کرد و گفت بخور جنده که تازه اولشه
منم که دیگه نا نداشتم بدم، گفتم بچه ها دست و پامو باز کنید، یه کم استراحت دوبار چشم، می دم به همتون
اونام قبول کردن ولی حسام هی می گفت بکنید جنده رو، رحم نکنید این این کارست و می خندید، منم می خندیدم چون جندگی نکرده بودم اینجوری
خلاصه اون شب به هر بدختی بود تموم شد و سه روز دیکه ما شمال بودیم که عین 3 روز فقط سکس کردیم یادمه وقتی برگشتیم من یه هفته فقط تو رخت خواب بودم، بعد از اون دیگه همچین خاطره ای نداشتم ولی دوست دارم جندگی و به صورت جدی شروع کنم و پول دار شم
نوشته: سارا
تابستون سال 90 بود . این اولین سفرمون به یک کشور خارجی بود . بعد از تحقیق در مورد کشور ترکیه و پرسو جو از دوستان و آشنایان قرار شد که با هواپیما بریم استانبول . خیلی دلشوره داشتم . سارا هم از اینکه میخواست تجربه ای تازه داشته باشه خوشحال بود . بالاخره لحظه موعود فرا رسید و ما ساعت 12 شب رفتیم فرودگاه امام بعد از انجام مراحل گمرکی و گرفتن ارز دولتی ساعت 5 صبح سوار هواپیما شدیم. بعد از خوشامد گویی و غیره هواپیما از زمین بلند شد .کنار سارا 1 زن و مرد هم سن خودمون نشسته بودن و باهم شوخی میکردن میشد از حرفاشون فهمید که اولین بارشون نیست که میرن ترکیه . سارا به من گفت : علی فکر کنم اینا خیلی واردن بذار باهاشون سر حرفو باز کنم. گفتم باشه ولی بازم نمیشه به حرفاشون اطمینان کرد .بعد از پذیرایی مهماندار کم کم سارا شروع کرد صحبت کردن با اونا . دختره خیلی با ناز و ادا حرف میزد و خیلی وارد بود . سارا در مورد هتل و مراکز خرید و رستورانو غیره سوال کرد و پسره هم یواش یواش وارد صحبت شد و راهنمایی میکرد . اونا میخواستن برن هتل بلک برد و تمام راهنمایی ها رو گفتن.که تاکسی گرونه و غیره. با توجه به اینکه 3 ساعت و نیم با هواپیما از تهران تا استانبول زمان میبره و ترکیه 1ساعت و نیم از کشور ما عقب تره ما ساعت هشت و نیم به وقت خودمان و هفت صبح به وقت ترکیه وارد فرودگاه آتاترک شدیم .بعد از ورود به سالن ترانزیت دیدم اون زن و مرد که کنار سارا نشسته بودن دارن میرن سمت فری شاپ منم به سارا گفتم بیا بریم ببینیم چی میشه . چشمتون روز بد نبینه و دلتون نخواد از درو دیوار اونجا مشروب بود که میریخت .من اهل مشروب هستم و لی خیلی بخاطره اینکه تو ایران تقلبی زیاده نمیخورم ولی اونجا دل و زدم به دریا و رفتم سمت ویسکی ها دیدم پسره فهمیده که ما ناشی هستیم اومدو خودشو معرفی کرد .سلام مجید هستم میتونم کمکتون کنم منم از خداخواسته قبول کردم و گفتم منم علی هستم.مجید همسرشو صدا کرد سمیرا بیا اینجا .سمیرا اومدو سارا خودشو معرفی کردواز اینجا تازه داستان شروع میشه.
نفری 1 شیشه مشروب(باهرپاسپورت1شیشه) از همه نوعش ویسکی گرفته تا ودکا وبرای خانوما شامپاین خرید کردیمو تازه یاد ساکامون اوفتادیم رفتیم اونارو هم برداشتیمو بعد از کلی عطر و ادکلن زدن تو قسمت آرایشی از فرودگاه اومدیم بیرون. تا اومدم از مجید سوال کنم اون زودتر اومد جلو گفت ما میریم هتل بلک برد شما جای خاصی در نظر دارین که سارا گفت نه اگه مزاحم نیستیم ماهم بیایم .سمیرا خندیدو با عشوه گفت اوکی فقط از الان همه چیز دنگی دونگی .خدا خیرش بده ماکه رومون نمیشد مجید تاکسی گرفتو سوار شدیم . مجید جلو نشست و سارا کنار شیشه و منم وسط سمیراهم خیلی راحت کنار من از تو شهر که میرفتیم مجید معرفی میکرد که حتما اینجا هم میایم و غیره.....
بالاخره به هتل رسیدیم .رزروشن مجیدو میشناخت . مجید گفت 2 اتاق خوب برامون در نظر بگیره که رزروشن به ترکی به مجید گفت 1 سوئت 2 خوابه دارم کمی گرون تره ولی بزرگه در ضمن اتاق ها هر کدام درب جدا با کلید دارن وهرکدام با سرویس بهداشتی مجزا . مجید اینو به ما گفت تا من و سارا خواستیم باهم مشورت کنیم سمیرا اومد وسط حرفمونو گفت خیلی باحاله .من و سارا به هم نگاه کردیمو گفتیم باشه . درب سویت که باز شد وارد کفش کن شدیمو بعد حال بزرگ تمام مبله و 1 ال سی دی بزرگ که 2 تا اتاق مجزا درونش بود. کمی استراحت کردیمو بعد از 1 دوش که خیلی حال داد اومدم بیرون . در حال لباس پوشیدن بودم که سارا اومد 1 لب خیلی باحا دادو داشتیم میرفتیم تو حالو حول که سمیرا در زد .بچه ها زود باشین تا نیم ساعت دیگه باید بریم صبحونه بخوریم .تا تموم نشده .من و سارا هم زود حاضر شدیم تا درو باز کردم دیدم سمیرا 180 درجه عوض شده . 1 تاپ تنگ که حتی سوتین هم نپوشیده بود وقتی راه میرفت سینه هاش تکون میخورد و 1 شلوارک صورتی و آرایش غلیظ .کمی آب دهنمو قورت دادمو تو دلم گفتم خدا بخیر کنه . از سمیرا سراغ مجید و گرفتم که گفت اون رفته پایین تو رستورانه . سوار آسانسور که شدیم عکسای استخر هتل و زده بودن که سمیرا گفت حتما باید استخرو سونای هتل و امتحان کنید جوری ماساژتون میدن که حالشو میبرین من گفتم ماساژورش مرده یا زن با تمسخر گفت چی دوست داری اینجا که ایران نیست . بعد از خوردن صبحانه اومدیم تو لابی نشستیم که برنامه ریزی کنیم کجا بریم .قرار شد بریم آکواریوم . حدودای ساعت 7 عصر بود که برگشتیم هتل و مجید گفت موافقین بریم خود سازی . سارا چپ چپ به من نگاه کردو مجید هم متوجه شد سمیرا با خنده و ناز گفت بریم 1 پیک بزنیم شنگول شیم
رفتیم بالا هر کدوم رفتیم سمت اتاق لباس راحتی پوشیدم سارا هم 1 بلوز آستین دارو 1 شلوار راحتی پوشید و اومد گفت علی این تیپم خوبه 1 نگاهی کردمو با لبخند گفتم مثل داهاتیا شدیم نه .سارا با لحن ناراحت گفت وا علی نکنه میخوای با شورت و سوتین بیام باهاتون مشروب بخورم .منمن کردم و گفتم نه عزیزم ولی 1 ذره لباساتو باز تر کن آخه سمیرا رو نگاه کن بابا ما که همیشه نمیتونیم بیایم خارج حالا که اومدیم بیا حالشو ببریم. اینو گفتمو رفتم بیرون تو حال نشستم . دیدم مجید داره کانالای ماهواره رو بالا پایین میکنه تا منو دید جابجا شدو گفت خوش میگذره .منم سری تکون دادمو گفتم ای تا الآن که خوب بوده . مجید رو به من کردو گفت علی راحت نیستی فکرکنم موذبی . گفتم نه بابا مجید جون این چه حرفیه .مجید گفت هرچی دلتنگت میخواد به خودم بگو .منم خندیدمو گفتم چشم .مجید گفت حالا ناقلا چی دلت میخواد .گفتم نمیدونم تو واردی زیاد میای فرنگ.
تواین حرفا بودیم که سمیرا اومد بیرونو با همون تیپ اروپایی و روژلب قرمز تند لپ مجیدو گرفت و گفت پس چیشد میکده هنوز باز نشده مجیدم با شوخی به سمیرا گفت نکنه از الان میخوای مست کنی و شنگول شی . سمیرا گفت وا مجید مگه من مست میشم .مجید گفت نه زیاد .کمکم داشت حرفشون میشد سمیرا گفت مجید؟ کی تاحالا دیدی من مست کنم ؟ مجید گفت 1 ماه پیش یادته خونه ی فهیمه و آرش کم مونده بود تموم لباساتو در بیاری. سمیرا با خنده گفت خوب مشروبش خوب بود خونشونم گرم بود منم فقط بلوزمو در آوردم با سوتین بودم این کجاش اشکال داره چرا خودتو نمیگی شلوارک پات بود تازه فاقش پاره بود اون دمودستگاهتم معلوم بود فهیمه هم مسخرت میکرد
اینا داشتن یواش یواش تمام پته هاشونو بیرون میریختن منم شانس آوردم که سارا هنوز تو اتاق بود تو این فکرا بودم که در باز شدو سارا اومد بیرون . تا اونو دیدم خشکم زد با تته پته گفتم سارا...... اون با شلوارک و 1 بلوز آستین حلقه ای اومد وقتی دستاشو بالا پایین میکرد میشد ممه هاشو دید اگه میخواست دولا بشه ی چیزی از رو میز برداره همه دمو دستگاهش میریخت بیرون
سلام کردو اومد کنارم نشست . سمیرا با متلک گفت به به آب و هوای استانبول ساخته نه البته من وقتی میام اینج دوست دارم روی این ترکا رو کم کنم . مجید گفت چجوری مثلا ؟ سمیرا هم که لباسش از لباس سارا باز تر بود گفت میخوای ببینی؟
مجید هم که میدونست زنش چی میخواد بگه داشت حرفو عوض میکرد که سمیرا دست بردار نبود . گفت زنگ بزن 1 چیزی بیارن بالا .مجید گفت که چی بشه ؟سمیرا گفت تو که میدونی از من برمیاد .ایندفعه مجید لجبازی کرد وگفت نکنه میخوای لخت بشی جلو خدمت کاره .من و سارا به هم نگاه کردیمو تو دلم گفتم اینا نخورده مستن. سارا میخواست بلند بشه که سمیرا دست اونو گرفت و گفت کج؟ نباید جلو این آقایون کم بیاری بشین عزیزم . سارا که میخواست بلند بشه کمی دولا میشه و دیدم مجید بد جوری زول زده به سارا چون روبروی سارا بود احتمالا داشت سینه هاشو نگاه میکرد ولی سمیرا نذاشت بره گفت نه عزیزم لخت نمیشم شوخیه .
سمیرا جوراب شلواری نازک مشکی تنش کرده بود که روی اون 1 دامن کوتاه بود وقتی نشسته بود 1 بار اتفاقی چشمم خورد به لای پاش که فکر کنم شورتم نپوشیده بود . ولی زود تابلو نشه دیگه سعی کردم نگاه نکنم.
مجید بلند شد و به من گفت چجوری میخوری منم گفتم فرقی نداره هرجوری که راحتی منم همون جور به سارا نگاه کردو گفت سارا خانوم ؟ سارا حواسش نبود فکر کنم فکرش درگیر اینا بود که چجور آدمایین . دوباره بلندترتکرارکرد سارا خانوم؟ سارا یک دفعه من من کردو من گفتم ساراهم مثل من میخوره . سارا نگاه کرد به منو منم لبخندی زدمو 1 چشمک نصارش کردم . اومد یواش در گوشم گفت که من زیاد نمیخورم . منم گفتم هر چقدر میتونی بخور اصراری نیست . سمیرا بلند بلند گفت درگوشی نداریما اینجا هر کاری داری باید بلند بگی البته با شوخی اینو گفت . سارا هم کمی کم رو و خجالتی صورتش گل انداخت .من مونده بودم که این دختر اینقدر خجالتی چجوری این تیپ و زده بماند.سمیرا که خیلی پرو و راحت بود به مجید گفت عزیزم بعد از اینکه خوردیم بریم استخر و ماساژ ؟ مجید گفت من که میدونم تو مست کنی جرثقیل هم نمیتونه تورو برداره . سمیرا با نازو عشوه گفت نه والا سارا اینا هم میان . تفلکی سارا رنگش پرید تا اومدم بگم نه ممنون مجید چشمک زدو گفت بیخیال .
پیک اول و زدیم و با تنقلاتی که از سوپر خریده بودیم خوردیمو مجید 1 آهنگ ترکی از کانالا پیداکردو شروع کرد به قر دادن . پیک دوم و سوم و که خوردیم دیگه همه گرم شدیم رفتیم وسط رقصیدیم من حواسم به سارا بود ولی به اونم داشت خوش میگذشت آهنگ تموم شدو نشستیم پیک چهارم و زدیم بالا سارا به من گفت که این برای من دیگه آخریشه . سمیرا با لحن مسخره آمیز به سارا گفت یعنی همین قدر میخوری این که چیزی نیست .سارا مونده بود چی بگه گفت 1 دونه دیگه جادارم . مجید گفت راحت باشین فوقش حالت بد میشه اینجا هم که همه آزادن . من گفتم نه بذار هر چقدر میتونه راحت باشه
پیک آخرو برای سارا پر تر ریخت تو حال خودمون بودیمو شیطنت های سمیرا شروع شد کم کم داشت با انگشت مجیدو قلقلک میداد شوخی سکسی میکرد .
همه مست مست بودیم که دیدم سمیرا و مجید دارن لب بازی میکنن . سارا هم معلوم بود مسته با خنده اون دوتارو نشون میداد سمیرا به سارا گفت مگه چیه شما هم حالشو ببرین تازه اگه حال نکنی با شوهرت یکی دیگه میاد حال میکنه باهاش (منظورش خودش بود)
سارا هم داشت یواش یواش از دیدن عشق بازی اون دوتا تحت تاثیر قرار میگرفت .وقتی که فیلم سوپر نگاه میکنیم باهم سارا زود تر شروع میکنه اول خودشو میخارونه بعد دستشو میبره تو شرتش حالا اینا داشتن جلوی ما فیلم سوپر بازی میکردن البته دست خودشونم نبود بد جوری رفته بودن تو کف هم
دیدم سارا ینمه حالش عوض شده و تنش و میخارونه فهمیدم که بدش نیومده . خود منم خیلی دوست داشتم فیلم سوپر بصورت زنده نگاه کنم
منو سارا هم لب تو لب شدیم داشتیم حال میکردیم که دیدم سمیرا داره برای مجید ساک میزنه . مجید هم ولو شده روی مبل شلوارشم تا نصفه اومده پایین و سمیرا خانوم داره قورت میده کیر آقا رو . فکر کتم کیر مجید هم خیلی بزرگتر از کیر من بود من که دیدم خوشم اومد سارا حواسش نبود منم دستم و بردم تو سینه های سارا و اونارو میمالوندم .سارا تا کیر مجید و دید تنش لرزیدو هومی کردو چشاش داشت از حدقه میزد بیرون. منم تا دیدم سارا خوشش اومده دستشو بردم تو شرتم اونم انگار دوست داشت به کیر مجید دست بزنه کیر منو فشار میدادو اوه اوه میکرد . یواش یواش شلوار راحتی منم اومد پاین تر و کیر من تودستای سارا بود . سمیرا ینظر به کیر من کردو گفت اونارو کیرش چقدر کلفته . کیرمن کلفت بود ولی کیر مجید بلند تر بود. سمیرا خنده خنده دستشو دراز کرد و با ی آهی کیر منو لمس کردو اوف اوف کنان دست شو کشید پشتشو کرد به ما و مجیدم دامنو جوراب شلواریشو تو یک چشم به هم زدن کشید پاینو سمیراهم نشست رو کیر مجید . روبروی من و سارا . سارا داشت دیونه میشد این همه فیلم نگاه کرده ولی نه با این کیفیت
مجید داشت تلمبه میزدو صدای همه در اومده بود یکدفعه فکری زد به سرم به سارا گفتم بیا بریم رو کاناپه اونا . ساراهم بدش نیومد رفتیم سارا نشست کنار مجید منم شروع کردم شلوارک سارا رو در آوردم مجید تا دید 1 خوشکل مامانی کنارشه دستشو گذاشت روی رون سارا
من تا اینو دیدم ممه های سمیرا رو از زیر تاپ در آوردمو میمالوندم .سمیرا شروع کرده بود الفاظ بیا منو بکن . کیر کلفتا جرم بدین و این حرفا که یکدفعه سمیرا از روی کیر مجید بلند شدو اومد سراغ من . سارا هم از فرصت استفاده کردو شروع کرد ور رفتن با کیر دراز مجید
سمیرا به من گفت بیا بریم تو اتاق رو تخت جرم بده که تلو تلو باهم رفتیم تو اتاق اونا. همین که درو بست منو هل داد رو تخت و افتاد روم شروع کرد به مک زدن لبم . منم دست انداختم لای کونش و اونم فحش میداد به منو میگف کونی بکن دیگه . جرم بده گایدمت و این حرفا
نوک کیرمو گذاشتم روی کسش و نفسی تازه کردمو فرستادم تو تنها چیزی که یادم میاد چون زیاد خورده بودیم در اثر زیاد تلمبه زدن فردا صبحش کیرم سرخ شده بود . اینقدر به من حال داد که تا حالا اینجوری به ارگاسم نرسیده بودم . وقتی من با سارا سکس دارم اول اون باید ارضاء بشه بعد من بکنمش فکر کنم با مجید هم همین کارو کرده یعنی من باید بخوابم کیرم هم رو به آسمون بعد سارا انگار که کیر داره خودشو میندازه رو من و نوک کیر منو گیر میده رو چوچولش و انقدر بالا پاین میره که آبش میاد تازه وقتی داره آبش میاد انگار داره کیر منو مک میزنه با چوچولش . همینکه حال کرد میذاره من بکونمش احتمالا با مجید همین کارو کرده .
سمیرا چنان آخ و اوخ میکرد که فکر کنم از کیرم لذت تمام برده
همین که چشمام و از خواب باز کردم دیدم سمیرا لخت مادرزاد منم همینطور روی تخت تا صبح خوابیدیم
رفتم بیرون دیدم تو حال کسی نیست فهمیدم که سارا و مجید هم رفتن تو اتاق خواب درو باز کردم دیدم اوناهم بهشون خوش گذشته
بعد از 5 روزی که تو ترکیه هر شب کارمون سکس با زنامون شده بود و انواع و اقسام حالتا رو باهم تست کردیم برگشتیم ایران و هنوز که هنوزه دوست داریم بریم با 1 زن و شوهر دیگه امتحان کنیم .احتمالا سمیرا و مجید هم بار چندمشون بوده .
ممنون به امید آزادی
نوشته: علی
سلام ب همه بچه های باحال..من دفه اوله ک داستان ارسال میکنم شرمنده اگه طولانیه یا بد تعریف کردم.این جریان مال 7ماه پیشه همش هم حقیقته.خب داستان از اونجا شروع میشه ک من تازه سوم دبیرستانو تموم کرده بودم و تا موقع کنکور 1 سال وقت داشم.واسه همین رفتم تو ی کافینت ک کار کنم.ی چن وقتی تو کافی نت بودم ک دیدم ی روز ی زنه حدودا 27 ساله اومد کافینت و گفت ک یک دی ی دی دارم میخوام واسم تغییر فرمت بدی و از این حرفامنم ذاشتم داخل دستگا دیدم فیلم ی دختره اس ک خودشو لخت کرده داره میماله..زنه گفت آره این فیلمه دوستمه ک یکی از تو چت باهاش د وس شده و فیلمشو برداشته و از این حرفا..خلاصه ما واسش تغییر فرمت دادیم و طرف رفت و ی چن بار دیگه هم واسه همین کارای تغییرفرمت اومد کافینت ک ی بار گفت مین فیلمام شخصیه اگه میشه شمارتو بده که هروقت خودت کافینیت بیام ک خودت واسم درست کنی هیچی ماهم شماره دادیم و گذشت تا ی روز با پسرعموم پارک ملت بودیم(با ی دختره قرار داشتم)ک دیدم زنه زنگ زد(راشتی اسمش الهه بود)بچه شمال بود مشهدی نبود..زنگ زد بهم و سلام و احوال پرسی بعد پرسید کجایی فتم پارک گفتم تو کجایی گف فردوسی.فتم خب بیا پارم من پارکم گفت مزاحم نباشم و این حرفا گفتم نه بیا..وشی رو ک قطع کردم پسرعموم گفت ببریمش خونه الان ک اومد.منم گفتم ن بابا خونه چیه.بعد نیم ساعت الهه اومد و ازش پرسیدم خب کجا بریم؟پسرعموم گفت بریم خونه!الهه گفت خونتون کیه؟فتم هیچکی گفتم جایی ک کار نداری بریم خونه؟ فت نه.گفتم پس بریم.هیچی ماشین رفتیم رفتیم خونه.خونه ما 3 طبقه بود.ب اون گفتم تو پایین بشین ما میریم بالا رو مرتب کنیم الان میایم.رفتیم بالا با پسرعموم گفتم خب چجوری مخشو بزنیم ک ب جفتمون بده؟ گفت برو پیشش بگو لباساشو دربیاره راحت باشه.منم اومدم پایین پیشش گفتم راحتباش مانتوتو در بیار گفت ن خوبه راحتم.گفتم بابا تو خیاباون ک نیستیم راحت باش فقط خودمو خودتیم گفت نه پسرعموت هست زشته.گفتم بابا اون مث خودمه راحت باش.گفت باشه.هیچی بلند شد مانتوشو در آورد مقنعه شم در آورد.جاان ی تاپ تنش بود.موهاشم طلایی..بدنشم سفید.اومد نشست بعد تلفنش زنگ خورد.همونجور ک با تلفن صجبت میکرد منم کنارش نشستم و دستمو بردم تو تاپش سینه هاشو مالوندم..بعد چن دقیقه پسرعموم اومد مثلا پایی آورد.اومئ نشست بهش علامت دادم بره داروخونه کاندوم بگیره.تاا ون رفت به الهه گفتم خب دیگه امشب میخام مال خودم باشی گفت تو ام مال منی امشب.خلاصه پسرعموم ماندومو ک آوزد بهش گفتم بره بالا ی نیم ساعت دیگه بیاد.تا رفتش جا انداختم به الهه هم فت بیا دراز بکشیم.کنارهم دراز کشیدیدم لباساشو در آوردم فقط ی شرت قرمز پاش بود یکم مالوندمش گفتم حالا بیا سالک بزن.هنوزم یادم میاد حسرتشو میخورم.....یعنی همچین ساک میزد ک آبتو همون اول میاورد.ی چن دقیقه ساک زد فتم خب بیا بخواب اونم دراز کشید شرتشو در آوردم کیرمو کردم تو کسش....خدایی خیلی تیکه آسی بود.تا کیرمو کردم تو کسش یه آخ بلند گفت و منم عقب جلو میکردم ک بعد چن دقیقه دیدم پسرعموم اومد تو..یه چن دقیقه کردم (ولی بهم فاز نداد حالا آخرسر میگم چرا)و رفتم کنار تا پسرعموم بکنتش.اسمش طاها..منم رفتم نشستم واسم ساک میزد..خلاصه طاها ی چن دقیقه کردش آبش اومد رفت کنار.باز من رفتم کردمش ی ده دقیقه..بعد فت بیا ساک بزن..یعنی همچین ساک میزد ک نو..خلاصه هرکاری کرد آب منو نتونست بیاره.آخه قبلش ترا خورده بودم..راستی ما میخواستیم شب اونو نگه داریم ک همینجا بخوابه)منم ک اصلا کردنش بهم فاز نداده بود.بعد این ک کارمون تموم شد بهش گفتم ک آره ما باید بریم جایی تو هم برو خونه همون فامیلتون.اونم لباساشو پوشید باهش تا جای ماشینا رفتیم ک سوارش منیم حتی نذاشت کرایشو بدیم..دیه از اون شب رفت واسه همیشه.این اولین و آخرین سکسم با الهه بود..مفت از دستش دادم..بچه ها نظراتتونو بگین.
نوشته: kian
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز من یاسر هستم 22 سالمه این داستان مال پارسال تابستونه.من یک زید داشتم اسمش فریبا بود از مشخصاتش بگم که قد 170 وزن 50 چشمای رنگی موهای مشگی کلا خوشگله.من حدود 4 ماه باش دوست بودم و کلی باهم حالی میکردیم همه جوره تا یک روز شد بهم گفت که میخوام بیام پیشم منم که جا نداشتم قبول نکردم. فکر کم جمعه بود با بچه ها رفتیم پارک محل ورق بازی جاتون خالی قلیونم بود که گوشیم زنگ خورد دیدم خودشه برداشتم بعد از حرفای تکراری گفت که جا جور کرده زود پاشو بیا فکر کنم بدجور تو کف کیر بود.پرسیدم کجا گفت خونه خواهرم,اخه یک خواهر بزرگتر داره که تازه ازدواج کرده که شوهرش پرستاره بیمارستانه و شیفتی کار میکنه.گفتم مگه کسی نیست گفت فقط خواهرشه منم که شب قبلش سکس داشتم میلی به سکس نداشتم قبول نکردم و قطع کردم. دیدم پیام امد اگه نیای دیگه نه من نه تو خلاصه قبول کردم رفتم ادرس رو برام پیام کرد.رسیدم دم کوچه بهش زنگ زدم بیا دم در که بیام تو انگار پشت در بود امد دم در گفت بیا تو کوچه رو نگاه کردم کسی نبود سریعه رفتم تو شروع به حالو احوال پرسی کردم که خواهرش امد دم ایوان گفت بفرمایدتو یک موقع کسی صداتون رو میشنوه یا میبینتتون.رفتیم تو نشستم رو مبل که فریبا امد کنارم, بش گفتم جلو خواهرت سه کاری نکن گفت اشگال نداره اون همه چیز رو میدونه وقتی اینو گفت هم جا خوردم و هم خوشحال شدم که شاید بشه مخ خواهرو هم زد.تو همین فکرا بودم که خواهرش برامون چایو شیرینی اورد.جوری دولا شد که سینهاش پیدا بود از لایی درز بالای لباسش دیگه داشتم حشری میشدم.که فریبا گفت بریم تو اون اتاق باحات حرف خوصوصی دارم من که میخواستم جلو خواهرش کلاس بزارم گفتم بزار چایمو بخورم بعد میریم که من رو کشید و رفتیم تو اتاق.فریبا سریع شروع به لخت شدن کرد منم که دیگه حشری بودم و همش اون صحنه سینه های خواهرش جلو چشمام بود لباس هام رو در اوردم شروع به خوردن لباش کردم اخ که امروز یک حالی دیگه ای میداد اخه من فریبا رو زیاد گایده بودم.دیگه بهم حال درست حسابی نمیداد.ولی اون روز....
خلاصه داشتم لب میگرفتمون فریباهم یک دستش دور گردنم بود اون یکی داش برام جق میزد منم که دستام جفتشون رو سینهای فریبا بود کم کم رفتم سراغ سینهاش شروع به خوردنشون کردم همش داشتم تصور میکردم سینه های خواهرشه و میخورد.دیگه صدای اخ اوخ فریبا در امده بود هی بهش میگفتم یواش یک وقت خواهرت میفهمه تو اوج شهوت هی میگفت ببببببههههههههه دددددددرررررککککککککککک ببببببببففففففههههههههههمممممممممهههههه اخخخخخخخخخخخخ جون.منم که دیدم انگار خبری نیست شروع به خوردن کسش کردم ولی اون همون کس همیشگی بود و حال نمیداد ازش خواستم که درداز بکشه فریبا چون اوپن نبود همیشه بهم میگفت وقتی شوهر کردم پردم رو میدم تو پارش کنی.منم از خدا خواسته میگفتم باشه عزیزم خودکم جرش میدم.خلاصه شروع کردم به کشاد سازی کونش با کرم و انگشت افتادم رو کونش شرع به کردن انکشتم تو کونش کردم اونم فقط اه اه میکرد.تا این که کیرمون کذاشتم دم سوراخشو یک فشار کوچولو دادم رفت تو یک جیق بلدی کشید اول ترسیدم که خواهرش الانه که بیاد تو ببنه چخبره.که خبری نشد منم که دیگه خیالم راحت شد شروع کردم به تلمبه زدم حالا بزن و کی بزن چون فریبا رو زیاد میکردم دیگه دور ابم می امد و حال درستو حسابی نداشت.تا این که ابم امد گفتم برم تو دستشوی بشورم و بیام گفت برو فقط حواست باشه خواهرم خوابه بیدارش نکنی گفتم باشه تا دره اتاق رو باز کردم وای یک صحنه باور نکردنی دیدم. دیدم خواهرش کنار در دراز کشیده و داره به کسش ور میره تا من رو دید یک جیق کوچیک زدو خودشو جم جور کرد.منم که اول تریپ خجالب بود گفتم ببخشید اونم گفت اشگال نداره تو هم مثل شوهر خودمی. نمیدونم چرا این حرف رو زد شاید از روی شهوت بود یا از دهنش پرید نمیدونم. که منم جواب دادم صد در صد که بعد بهش فکر کردم دیدم چه گندی زدم. تو اون صحنه همون لباس هاش تنش بود تیشرتش و دامنش ولی زیر دامنش که بالا زده بود چیزی نبود.بهم گفت جای میری گفتم دست شوی گفت ناقولا با خواهرم چی کار کردی.اول ترسیدم گفتم هیچی بعد مچم رو گرفت. گفت: پس اون چیق برا چی بود با اون همه صدا.توی همین گفتمان فریبا امد بیرون گفت به تو چه مگه فظول ما چی کار کردیم. که دیدم فریبا یک چشمک یواشکی به خواهرش زدو گفت نکنه تو هم دلت میخواد. تازه دوزاریم افتاد که نقشه از پیش تعین شده بود.که جواب داد اگه اقا یاسر قبول کنه من که از خدامه .منم که تو کف سینه هاش بودم ونمیخواستم بی جنبه بازی در بیارم گفتم اگه فریبا اجازه بده باشه قبول.دیدم فریبا گفت فقط باید یواش خواهرم رو بکنی اون شوهر داره شاید شک کنه منم گفتم جوری مکنمش که اب تو دلش تکون نخوره.تو این حین کیرم دو باره جون گرفتو بلد شد خواهرش متوجه شد که جریان چیه تو همون پاشنه در شروع کرد از من لب گرفتم منم امونش ندادمو رفتم تو کارش دیدم فریباهم امد سراغ کیرم شلوارو شرتو باهم کشید پایین و شروع به ساک زدن کرد تا چشم خواهرش به کیرم افتاد گفت خوش بحالت فریبا که همچین کیر داره دوست پسرت اخه کیر شوهره من نصف اینم نیست اخه کیرم خیلی بزرگه حدون 3.5 سانت قطرشه و15 ساتن درازاش. تو همین حرفا دیدم خواهرش فریبا رو زد کنار گفت برا من هم بزار. باورم نمیشد دوتا خواهر سر کیر من دواشون شده.کم کم رفتیم تو اتاق خواب خواهرش جای که شوهرش اون رو میکنه. افتادیم رو تخت من داشتم سینه های خواهرش رو میخوردم فریبا داشت کس خواهرش رو میخورد. که دیدم خواهرش گفت بسه دیگه بکن دیگه وقت نداریم یک موقع شوهرم میاد از جهتی حال کردم که گفت بکن از جهتی حالم گرفته شد گه وقت زیادی نداریم خلاصه کیرو گداشتم رو کسشو فشار دادم تو نرفت فریبا کیرمون دم کس خواهرش تنضیم کرد تا رفت تو شروع کردم به تلمبه زدن. من اگه دست دومم باشه حالا حالا ها ابم نمیاد فریبا که داشت سینه های خواهرش رو میمالید کفت عزیزم ابت رو باید بریزی تو کونه من پس حواست باشه. منم گفتم باشه هرچی تو بخوای نفسم حدود یک ربی تلمبه زدم احساس کردم داره ابم میاد که دیدم خواهرش اه بلندی کشید و شروع کرد به لرزیدن فهمیدم ارزا شده گفتم شدی گفت ارررررررههههههه عزیزم دارم میمرممممممم.کیرمون در اوردم شروع کرد به ساک زدن فریبا امده که بشینه رو کیرم خواهرش انگار ول کن معامله نبود.تا این که ول کرد و من کیرمون تا ته تو کون فریبا جا کردم ولی انگار سرد تر از کس خواهرش بود اخه کسش مثل بخاری گرم بود کیرم دوباره شل شد یکم تلمبه سریع زدم شاید صفت بشه نشد که نشد تلمبه زدن رو قطع کردم فریبا گفت امد گفتم نه شل شده.خواهرش گفت الان درستش میکنم دوباره نشت رو کیرم انگار کیرم جون تازه گرفت شروع به بالا پایین شد کرد من از زیر میزدم.احساس کردم داره ابم میاد دیگه دست خودم نبود که همش رو تو کسش خالی کردم و لو شدم رو تخت فریبا پرسید امد که خواهرش گفت وای چه داغه. فریبا فهمید چی شده شروع به قر زدن کرد منم که تو اسمونا بودم اصلا نمیفهمیدم چی میگه.3 تای باهم رفتیم حموم و بعد من رفتم خونه و بار ها همین سکس ها ادامه داشته حتی شبهای که شوهرش نبود میرفتم و میگایدمش.جاتون خالی.
نوشته: یاس
سلام من پدرام ٢٧ سالمه و ٤ ساله كه فارغ التحصيل شدم. اين خاطره مربوط به ترم اول رانشگاس. من در رشته كامپيوتر قبول شده بودم و حسابي خوشحال بودم كه بالاخره وارد دانشگاه شدم و از طرفي هم با دخترا هم كلاس مي شدم! من رشتمو خيلي دوس داشتم و با علاقه زياد اين رشته رو انتخاب كرده بودم و تونستم سريع توش پيشرفت كنم و به اصطلاح خودشيرين كلاسا و استادا شده بودم تا اينكه يكي از استادا يك پروژه خيلي سخت داد و تا ٢هفته بيشتر مهلت نداد واسه ارايه من پروژه خودمو انجام داده بودم تا ٢روز مونده به ارايه پروژه يكي از دختراي كلاس تو راهرو صدام زد وقتي برگشتم ديدم خوشگلترين دختر كلاس اومد جلو با يه تبسم رو لبش گفت سلام و احوالپرسي كرد من كه فهميده بودم واسه چي به من داره سلام ميكونه از روي بي ميلي جوابشو دادم و قبل اينكه حرف ديگه اي بزنه گفتم من خودم پروژمو انجام ندادم يه لبخند از روي شيطنت زد و گفت اوووههه چه جديو بد اخلاق رو به دوستش كه ميترا بود اسمش كردو گفت بيا بريم اين درسو حذف كنيم فايده نداره ! منم رامو كشيدم رفتم وقتي تو راه برگشت به خونه بودم فكر شومي به سرم زد اينكه پروژمو بهشون بفروشم با پولش اون ساعت مورد علاقمو بخرم چون سپيده و ميترا بچه پول داراي دانشگامون بودن هر پسري حاضر بود حتي به خاطر ديدن تو ماشيناشون باهاشون دوست بشه البته بهتر بگم ارزوشو داشتن
ساعت ٤ كه باهاشون كلاس داشتيم اخر كلاس صداش زدم اومد جلو با اون لبخند شيطونش يه عطري به خودش زده بود كه واقعا دلپذير بود بهش گفتم خانوم عباسی من ميتونم بهتون تو انجام پروژه كمك كنم تا بتونين اين درسو حداقل پاس كنين،خوشحال شد گفت واااااااااي مرسي شمارتونو ميشه بدين؟ خلاصه شمارمو گرفتو رفت شب اس ام اس داد گفت اقا پدرام ما كي شما رو ببينيم فردا كه دانشگاه تعطيله با خودم فكر كردم ديدم راس مي گه فردا جمعه اس و پس فردا تحويل پروژه اس دادم نميدونم ميخواهين شنبه صبح زود ببينمتون اونم گفت نه خواهش ميكنم فردا بيايين خونه ما تا ما تا شنبه بتونيم اماده شيم خلاصه منم از فكر اون پول مجبور شدم قبول كنم،فرداي اونروز رفتم خونشون در زدم در باز شد يه حياط يا بهتر بگم يه باغ بزگ و سر سبز وارد ساختمون شدم مجذوب اين قصر بودم كه يهو يكي گفت سلام اقا پدرام تا برگشتم ديدم سپيدس با يه دامن نسبتا كوتاه كرم رنگ با يه تاپ سفيد رنگ جوري كه بند سوتين سفيد رنگش ديده ميشد واقعا معنا شهوت تازه مي فهميدم من اين صحنه رو يه بار فقط تو فيلم سوپر ديده بودم بعد ٣٠ ثانيه به خودم امدم و بهش سلام كردم گفتم دوستتون نيستن گفت بفرمايين اونم مياد از پله ها من برد بالا پشت سرش از پله ها بالا رفتم به پاهاي سفيدش نگا ميكردم رفتيم تو اتاقش جلوي لپ تاپ نشيتيم رو صندلي نشستو پاهاشو انداخت رو هم دامنش تا جاي كه جا داشت بالا رفته بود ديگه اصلا به ال سي دي تمركز نداشتم كه با دستش اروم زد به پام با اون لبخند هميشگيش پرسيد به كجا نگا ميكني؟؟؟؟ منم هل شده بودم و قرمز گفت پدرام شاگرد اول كلاس بهت نميخوره تو هم مثل بقيه مردا باشي! خودمو زدم به اون راه پرسيدم راستي قيمت پروژرو بهتون گفتم؟كه يهو ديدم ميترا اومد تو گفت سلام اقا پدرام برگشتم طرف در چشمتون روز بد نبينه ديدم ميترا با يه تونيك ابي جوراب شلواريه رنگ پا اومد كنارم نشست گفت زود باشين اقا پدرام مهموني دعوتم زود بايد برم سپيده برگشت يه نگاه معني داري به ميترا كرد بعد ميترا گفت چيه اخه بايد برم زشته نرم سپيده خواست ميترا رو نيشگون بگيره كه بيخود كردي ميخواهي بري كه يهو دستش به كير راست شده من خورد يه كم از جام پريدم ديدم ٢تاي اروم دارن منو نگا ميكنن ديدم دست سپيده هنوز رو شلوارم اروم داره به سمت كيرم ميره صداي تااااپ تااااااااپ قلبمو ميشنديم بدنم قفل شده بود سپيده با دستاي سفيدش كيرم از رو شلوار گرفته بود هيچ كدوم هيچ حرفي نميزديم اروم زيپ شلوارمو باز كرد دستشو برد تو نمي خواستم هيچ چيزي مانعش بشه حس ميكردم تو ابرام دستمو اروم گذاشتم رو پاهاي سپيده نميدونستم تا اين لحظه عكس العمل ميترا چيه برگشتم سمتش كه ديدم دستشو داره مياره سمت كيرم به خودم اومدم ديدم دوتايي دارن با كيرم ور ميرن سپيده سرشو برد نزديك كيرمو اروم سر كيرم خورد واسه اولين بار سپيده اين سكوت شكست با يه اه كوچولو گفت چه گندست حس كردم از كاراي دو تاييشون ابم داره مياد دستمو زير دامن هر دوشون بردم اونقدر هول شده بودم كه نميدونستم چيكار بكنم جفتشونو لخت كردم سينه هاي خوشگل و سفيد جفتشونو خوردمو حسابي مالوندم خوابيدم تا كوس سپيدرو بخورم ااااه اههه سپيده بلند شد چشامو بسته بودم با اه اه سپيده حال ميكردم كه ديدم كيرم دااااغ شد چشامو وا كردم ديدم ميترا نشسته رو كيرمو كيرمو كرده تو اون كسه تنگو داغو خيسش ديگه تو بهشت بودم يه كس سفيد تو دهنم يه كس سفيد رو كيرم اونقدر ادامه داديم تا سپيده ارضا شد واسه اولين بار بود اب دخترا رو ميديدم ميترا سرعتو بيشتر كرده بود سينه هاي سپيده تو دستام بود با خشونت ميمالوندمشون كه يهو ابم با تمام فشار ريخت تو كس ميترا هممون بي حال افتاديم تا اينكه سپيده گفت واااي مامانم اينا نيم ساعت ديگه ميان خونه سريع لباس پوشيديم رفتيم اس دادم بهش كه فردا تو يوني ميبينمتون اون ترم اون درسو من ١٩ شدم اون ٢تا هم سر پروژه ١١/٥ شدن ولي قرار شد جاي پول پروژه هر وقت خواستم باهام يكس كنن الان ديگه از ميترا بي خبرم ولي سپيده شده همسرم
نوشته: پدرام
سلام به همه دوستان عزیزم،مرجان هستم
این خاطره که می خوام براتون تعریف کنم،حدود دو ماه پیش واسم اتفاق افتاد،اولش بذارید کمی از خودم بگم،من یه دختر 27 ساله ام،هیکلم هم خوبه چهره ام خوبه.تنها مشکلم اینه که خیلی شهوتی ام
چند تا دوست پسر داشتم که همیشه منو ارضا میکردن اما همیشه دنباله تنوع بودم.تا اینکه بالاخره چیزی که همیشه تو ذهنم بود واسم اتفاق افتاد.
شب تولد دوستم سارا بود،که تو خونه دوست پسرش گرفته بود،کمی مشروب زیاد خورده بودم،حالم کمی بد شد،تا اومدم بشینم حس کردم رو پای کسی نشستم.سرمو چرخوندم خوب نمی تونستم ببینمش همه جا را تارمیدیدم.تنها چیزی که فهمیدم این بود که داشت منو میبرد سمته اتاق خواب.
چشمامو که باز کردم،اولین چیزی که حس کردم خستگی بود.به دورو برم نگاه کردم دیدم رو تختم ،تازه یادم اومد که دیشب تولد سارا بود
تا از جام بلند شدم.حس کردم لختم بله لخت بودم حتی شرتم نداشتم،دست زدم به کسم.وای من دیشب سکس داشتم.به کونمم دست زدم بله مثله اینکه با هر کی که سکس کرده بودم حسابی حال کرده بود.یهو در باز شد و یه مرد تقریبا 40 تا 45 ساله جلوم بود من سریع ملحفه را برداشتم کشیدم روم،تا خواستم چیزی بگم،گفت:ببخشید که در نزدم فکر کردم خوابی هنوز،با حالتی که کمی بهت و شک توش بود گفتم:من نمیشناسمتون،مرجان کجاست،گفت:مرجان هنوز خوابه،صبحانه را اماده کردم پاشید لباس بپوشید بیایید صبحانه،بعد در بست رفت اما نمیدونم چرا حس خوبی نسبت بهش داشتم.پاشدم لباسامو پوشیدم،رفتم دوش گرفتم،یه ارایش ملایم کردم از اتاق رفتم بیرون.دیدم مرده داره با یه پسره که اونم نمی شناختم خونه را مرتب میکنه،تا منو دید اومد سمتم؛گفت:ببخشید خودمو ومعرفی نکردم من امیرهستم،از اشناییتون خیلی خوشحالم.گفتم منم همینطور اما میشه بگید من اینجا چیکار میکنم و شمها چرا اینجایید یهو پسره اومد سمتم و گفت:من شروینم و الان بهت میگم که اینجا چه خبره دیشب شما مشروب زیاد خورده بودید منم شما را بردم تو اتاق،شما چیزی یادتون نیست.گفتم:نه گفت:بزار اول صبحونه بخوریم که در یکی از اتاقا باز شد سارا با بردیا اومدن بیرون تا منو دیدن زدن زیره خنده گفتم:به چی می خندین مرجان گفت:هیچی فداتشم.همه نشستیم دور میز مرجانم پیشم نشت اروم گفت:وای سارا دیشب اینارو دیوونه کرده بودی.گیج شدم یعنی چیکار کردم،سارا گفت صبحونه بخور میگم حالا برات.کلی ذهنم درگیر شده بود چیزی یادم نمی اومد.بعد از صبحانه.با مرجان رفتیم تو اتاق،گفتم:سارا تو را خدا بگو چی شده،اینا چرا یجوری به من نگاه میکردن.
گفت:دیشب که شروین میاردت اتاق میخواد برگرده که تو بغلش میکنیاونم از خدا خواسته باهات سکس میکنه،یجوری شدم اما بدم نیومده بود از شروین.گفتم:خوبه من فکر کردم چیکار کردم،
گفت:این اولشه
گفتم:یعنی چی؟
گفت:بعدش شروین می یاد بیرون تو مهمونی،مهمونی که تموم شد.منو کشید کنار جریانو گفت:منم بهش گفتم که تو اکی هستی
گفتم:خب بعدش چی شد
گفت:هیچی بعد با امیر اومدن تو اتاق منم گفتم تو که همیشه دوست داشتی با چند نفر سکس کنی،حالا موقعیتش پیش اومده،هیچی نگفتم بهشون
با بردیا رفتیم تواتاق.از بقیه اش دیگه خبر ندارم
وای خدا چی میشنیدم نمیخواستم باور کنم،سارا گفت:اما مرجان نمیدونم چیکار کردی که وقتی اومده بودن بیرون کلی ازت تعریف می کردن گفتم خفه شو سارا گفت مگه چیه تو حال کردی به من میپری
راست میگفت بدبخت من همیشه از سکس با چند تفر خوشم می اومد اما فکر نمیکرد م یه روز عملی بشه که
بردیا در باز کرد گفت:پاشید بایید بیرون حوصلمون سر رفت
روم نمیشد برم بیرون.سارا گفت:پاشو دیگه لوس نشو
با هم رفتیم بیرون،اونا نشسته بودن رو مبل،ما هم رفتیم نشستم پیششون شروین پاشد رفت اب میوه اورد،بردیا لیوانشو بر داشت به سارا گفت:پاشو بریم اتاق.مرجان یه چشمک به من زد پا شد رفت شروین پاشد اومد کنارم نشت
گفت:سارا جون دیشب کاری کرای که منو امیر تا صبح خوابمون نبرد.خجالت کشیدم سرمو اوردم پایین دستشو اورد زسر چونم گرفت اورد بالا گفت:خجالت نداره که سارا جون تو کاری را کردی که دوست داشتی،حالا هم اگه دوست نداری در موردش صحبت نمیکنیم،گفتم:اخه از این ناراحتم که هیچی یادم نیست،امیر با لبخند گفت:عیبی نداره دوباره انجام میدیم تا خوب یادت بمونه.گفتم:منظورم این نیست،من اصلا شما را تا الان نمی شناختم حالا فهمیدم که دیشب با جفتتون سکس کردم.نمی تونم هضم کنم.شروین خودشو بهم نزدیک کرد و گفت:عزیزم تو دیشب کاری کردی که بردیا هم دوست داره باهات سکس کنه.گفتم یعنی چی مرجان پس چی،امیر گفت:الان بردیا داره در مورد همین باهاش میحرفه که پنج تایی با هم سکس کنیم.انگار فکر همه چی را کرده بودن و از کارایی که دیشب کرده بود میدونستن که قبول می کنم.
بردیا با مرجان اومدن بیرون.
امیر بهش گفت:شیری یا روباه
بردیا گفت:شیره شیرم،شما چی؟
امیر گفت:سارا جون هنوز قبول نکرده
مرجان رو کرد به من گفت:سارا جون قبول کن،خیلی حال میده،تو که همیشه خودت دوست داشتی
گفتم:اخه،که بردیا گفت:سارا جان بیخیال اگه دوست نداشتی هر وقت که بگی ادامه نمیدیم،منم هیچی نگفتم
که هر چهارتاشون خندیدن.
بردیا گفت تا مرجان و سارا اماده میشن،ما بریم بساط عیش و نوش اماده کنیم،بعد هرسه با هم رفتن،من و سارا هم با رفتیم حموم دیگه اینقدر رومون به هم باز شده بود که با هم لخت شدیم،سارا هم مثله خودم هیکل قشنگی داشت اما من سینه هام بزرگتر بودن.
بعد از این که اومدیم بیرون،رفتیم ارایش کردیم.
سارا گفت:بیا فقط شورت و سوتین بپوشیم
گفتم :اول گفتم نه اما اصرار کرد گفت اینجوری سکسی تره،منم قبول کردم
سارا گفت:مرجان،من چند باری فقط تو فیلم دیدم که دو تا زن با چند تا مرد سکس میکنن
گفتم:اما من زیاد دیدم از این فیلما،یه کاری میکنم که کلی حال کنیم،هر کاری که من کردم تو هم بکن.
بعد دو تایی اومدیم بیرون، تا ما را دیدن دهنشون باز موند،شهوتو از چشماشون میشد خوند.شروین اومد پیشم بغلم کرد لبشو گذاشت رو لبام شروع به خوردنشون کرد،اونطرفم مرجان تو بغل بردیا بود.دیدم مشروب دارن میخورن امیر یه پیک ریخت اومد سمته من داد دستم.بردیا هم یه پیک داد به سارا،شروین و بردیا از ما جدا شدن،بعد نفری یه پیک برداشتن،همه پیکهارو بردن بالا شروین گفت بخوریم به سلامتی مرجان و سارا که امشب میخوان مارو به اسمونا ببرن ،زدیم به همو خوردیم بعد نشستیم رو مبل منو سارا پیشه هم نشتیم،اونا هم سه تایی پیشه هم نشستن،چند پیک دیگه خوردیم،من تو ذهنم فیلمایی که دیده بودمو مرور می کردم.کمی که مشروب روم اثر گذاشت.از جام پاشدم و رفتم سمته اونا،شروین اومد پاشه که هلش دادم رو مبل و شروع به خوردن لباش کردم،بعد سارا بلند شد رفت سمته بردیا و شروع به خوردن لباش کرد،امیرم با یه دست سینه های منو میمالید،با دسته دیگش سینه های سارا را میمالید،من کم کم لبمو از شروین جدا کردم و رفتم پایین با زبونم از لباش کشیدم تا سینه هاش بعد همینطور رفتم پایین سارا هم داشت همین کارو با بردیا میکرد،از رو شلوارک کیرشو گرفتم دستم،شروع به مالیدنش کردم جون چه کیری داشت،هنوز راست نشده بود اما کلفتیشو حس میکردم،شوارکشو از تنش در اوردم وووووووااااااییییییییی چه کیری زبونمو از سرش کشیدم تا تخماش بعد اومدم بالا کیرشو کردم دهنم و شروع به خوردنش کردم.جوری میخوردم که انگار خوشمزه ترین چیزه دنیا را میخورم.یه نگاه به سارا کردم دیدم کیر بردیا را داره میخوره.امیرم شلوارکشو در اورد وای با دیدنه کیره امیر کیر شروین و از تو دهنم در اوردم و رفتم سمته کیر امیر با دست گرفتمش وای خدا یعنی این دیشب رفته بود تو کسه من،خیلی دراز نبود اما خیلی کلفت بود،سرشو کردم دهنم با دستمم کیره شروین و میمالیدم امیر یهو سرمو گرفت و فشارش داد به سمته کیرش حس کردم الانه که خفه بشم سرمو به زور اوردم بالا امیر گفت:دیشب تا ته میخوردیش باز سرمو برد رو کیرش باز فشار داد کیرشو به زور کرد دهنم بعد در اورد و کیرشو گرفت دستشش کوبید به صورتم من دیگه کیر شروین ول کردم و کیر امیرو گرفتم دستم بعد کیرشو تا جایی که میشد کردم دهنم،شروع به عقب جلو کردن کیرش تو دهنم کردم،سارا هم کیره بردیا را ول کرد رفت سمته کیر شروین و گرفت کرد دهنش،بردیا هم اومد پشته من شورتمو در اورد و شروع به مالیدن کونم کرد که حس کردم چیزی ریخت رو کونم اومدم سرمو برگردونم امیر سرمو گرفت باز فشار داد رو کیرش،بردیا شروع کرد به مالیدن کونم و انگشتشو کرد تو کونم کمی سوختم کونمو جم کردم انگشتشو در اورد باز یه چیزی ریخت رو سوراخم باز انگشتشو کرد تو ایندفه بهتر بود،امیرم سرمو گرفته بود و کیرشو تم دهنم عقب جلو میکرد،شروینم سارا را بلند کرد حلش داد رو مبل دستشو انداخت زیره شکمش و کونشو اورد بالا ،حس کردم که بردیا یه انگشته دیگشم کرد توکونم داشت خوشم می اومد بدنم لرزید و ارضا شدم،دیدم شروین یه چیزی از بردیا گرفت یه چیزی مثل کرم یا ژل بود که ریخت رو کون سارا و شروع به مالیدنش به کونه سارا کرد و انگشتشو کرد تو کونه سارا،بردیا هم که داشت کونمو باز میکرد باز ژل زد به کونم و مالید بعد حس کردم داره کیرشو میماله به کونم که کرد تو کیره امیروازدهنم در اوردم و یه اااااااااااااااخ گفتم اومدم برم جلو که امیر باز کیرشو کرد دهنم بردیا وحشیانه تر کیرشو تو کونم عقب جلو میکرد.امیر باز کیرشو تا ته کرد دهنم بعد در اورد رفت سمته سارا،کرد دهنه سارا،شروینم همچنان داشت کونه سارا را باز میکرد که کیرشو گذاشت دمه سوراخش و کرد تو،امیرم کیرشو سعی میکرد تا ته بکنه دهنه سارا که سارا نمیتونست همشو بکنه دهنش، باز اومد سمته من و کیرشو کرد دهنم،تا ته که کرد اق زدم کشید بیرون باز کرد گلوم درد گرفت کشید بیرون به بردیا گفت:جاتو بده من بردیا کیرشو کشید بیرون رفت سمته سارا وکیرسو کرد دهنه سارا،امیر رفت جاش،کیرشو داشت میمالید به سوراخ کونم که گفتم نه امیر کیرت کلفته،امیر گفت دیشب که کیرمو تو کونت جا کردی حالا نمیتونی،تازه فهمیدم چرا کیره بردیا خیلی اذیتم نکرد دیشب حسابی جرم داده بودن امیر کیرشو گذاشت دمه سوراخم و یه کم که فشار داد رفت تو درده کمی گرفت اما لذتش بیشتر بود امیر همینطور که میکرد تو کونم دستشو برد زیرم و شروع به مالیدنه کسم کرد.وای الان که دارم مینویسم کسم خیش شد.
بعدش شروین با امیر جاشو عوض کرد.و امیر کیره کلفتشو از کونم کشید بیرون،شروین زود کیرشو کرد تو کونم و من واسه بار دوم ارضا شدم،امیر تا خواست کیرشو بکنه تو کونه سارا بردیا گفت امیر بکن تو کسش اگه بکنی تو کونش که دیگه به ما حال نمیده ،امیرم کیرشو گذاشت دمه سوراخه کسه سارا و اروم کرد تو کسش کم کم کیرشو تا ته کرد تو و شروع کرد به عقب جلو کردن یه کم که کردن شروین به امیر گفت بذا مثله دیشب بکنیم بعد کیرشو کشید بیرون،امیرم کیرشو کشید بیرون به ما گفتن بریم رو مبل و قنبل کنیم،منو سارا هم همین کارو کردیم یه لحظه از ذهنم گذشت که من دیشب چه حالی کردم اما یادم نمونده،بعد امیر اومد سمته من تو دلم میگفتم بکن تو کسم،اونم اروم کیرشو کرد توکسم اخ الانم کیرشو حس میکنم،بردیا هم کیرشو کرد تو کونه سارا
جوووووووووووووون چه حالی میکردیم،تخیلاتم به واقعیت تبدیل شده بود،یه مدت که کردن امیر کیرشو کشید بیرون جاشو داد بردیا،بردیا هم جاشو داد به شروین و کرد تو کونه من، شروینم کرد تو کونه سارا،شروین درسته کیرش به کلفتی امیر نبود اما کیرش درازتر بود و تو سکس بهتر از اونا بود.
امیر رفت اونور مبل و کیرشو گرفت جلوی من و سارا و نوبتی میکرد دهنمون،بردیا و شروین جاشونو با هم عوض میکردن و حسابی کس و کونه من و سارا را گاییدن.بعد امیر نشت رو مبل و به من گفت برم بشینم رو کیرش بردیا کیرشو از کونم کشید بیرون منم بلند شدم رفتم سمته امیر و کیرشو گرفتم تو دستم و گذاشتمس دمه سوراخه کسم و نشستم روش ااااااااااووووووف تا ته رفت تو بعد بالا پاین میکردم،داد میزدم امروز باید جرم بدید جووووووووووون،بعد بردیا رفت جای شروین و کرد تو کونه سارا شروین اومد سمته من و کیرشو کرد دهنم و شروع کرد به عقبو جلو کردن،گفتش:حالا میخوام کسو کونتو یکی کنم کیرشو از دهنم کشید بیرون رفت پشت سرم که گفتم:نه اینطوری جر میخورم که شروین گفت:مگه دیشب جر خوردی،دیشب کلی هینطوری کردیمت،بعد منو خوابود رو امیر همینطوری که کیر امیر تو کسم بود کیرشو گذاشت دمه سوراخ کونم با خودم گفتم که الانه جر بخوری مرجان اما کیره شروین راحت رفت تو و دو تایی شروع به کردنه کسو کونم کردن،واقعا داشتم حال میکردم،داد میزدم جرم بدید کسو کونمو جر بدید،اونطرفم سارا داشت رو کیره بردیا بالا پاین میکرد.من واسه بار سوم ارضا شدم.بعد از چند دقیقه که کردن،شروین کیرشو کشید بیرون امیرم منو از روش بلند کرد و برمگردوندن رو مبل و امیر کرد تو کونم شروینم کرد تو دهنم،که یهو امیر سرعت کردنش بیشتر شد و یه اخ گفت و تا ته کیرشو کرد تو کونم،گرمای ابشو تو کونم حس کردم بعد کیرشو کشید بیرون حس کردم سوراخ کونم باز مونده شروین رفت پشت سرم و کرد تو کونم اونم ابشو ریخت تو کونم بردیا ام کیرشو از کونه سارا کشید بیرون و کرد تو کونه من وابشو ریخت تو کونم وااااااااای چقد اب تو کونم بود با اینکه کمیش ریخته بود بیرون اما حس میکردم کونم پر ابه،سه تایی ولو شدن رو مبل و کلی قربون صدقه من و سارا رفتن که این بهترین سکسشون بوده،من پاشدم رفتم حموم سارا هم اومد دوش گرفتیم در حینه دوش گرفتن ابشون بود که از کونم می اومد بیرون،بعد که اومدیم بیرون من ولو شدم رو تخت و سارا هم پیشم بردیا اومد تو اتاق گفت:بیائید پیشمون، خودمونو خشک کردیم رفتیم پیششون وبعدش چند پیک مشروب خوردیم،کلی گفتیم خندیدیم،من واقعا لذت برده بودم
رابطه من با امیر و شروین ادامه پیدا کرد،و سکسهایی که دوست داشتیمو انجام دادیم.
امیدوارم که دوست داسته باشید خاطره منو.این داستان نبود خاطره بود با کمی تغیر.اگه دوست داشتید باز مینویسم
نوشته: مرجان
من یوسف 24 سال دارم داستانی که می خواهم براتون تعریف کنم مربوط به سال گذشته می باشد. من اون موقع (ترم مهر) دانشجوی ترم آخر در یکی از دانشگاه های اطراف بودم. من اون موقع 3 روز در هفته کلاس داشتم که یکشنبه تا سه شنبه بود و من همیشه 1 شب زودتر می رفتم به سمت دانشگاه من با یک نفر دیگه به اسم مجید که ترم اولی بود یک خونه اجاره کرده بودیم که این خونه زیر یک مغازه بود. کلاس های مجید 1 روز زودتر از من شروع می شد (شنبه) یک روز هم زودتر از من تمام می شد. یکی از هفته های اول ترم بود که برای من مسئله ای پیش آمده بود که مجبور بودم 1 روز زودتر به سمت دانشگاه برم یعنی جمعه شب من در موقعی که منتظر بودم که سوار سرویس بشم به طور اتفاقی با مجید (هم خونه ایم) هم سفر شده بودم. در موقعی که داشتیم سوار سرویس می شدیم دوتا از دوخترای دانشگاه جلوی ما بودن مجید یکشون را بهم نشان داد و گفت چند روزی هست که رو مخش کار می کنم ولی پا نمیدد.
خلاصه ما سوار شدیم و تا رسیدن به مقصد سر صحبت را با اون دوتا دوختر باز کردم و مخ اون دختره که مجید دنبالش بود را زدم اسمش ناهید بود که با دوستش که اسمش مرجان بود عازم دانشگاه شده بودن هر دوی آنها ترم اولی بودن بعد از آن جریان دیگه با هم دوست شده بودیم و بیرون می رفتیم.
یک روز از روزهای سرد پاییزی (روز دوشنبه ای بود)قرار بود ناهید یک سری برگه های را تو دانشگاه بهم برسوند اون روز ما نتونستیم هم دیگه را تو دانشگاه ببینیم بعد از ظهر بود که ناهید زنگ زد و احوال پرسی کرد و گفت کجایی؟ من بهش گفتم که کلاس هایم تمام شده و آمدم خونه دوباره پرسید کی امشب پهلوته؟ بهش گفتم که کسی اینجا نیست و مجید هم ظهر رفته به شهرش من بهش گفتم که پس این برگه ها را کی بهم می رسانی من احتیاجش دارم ناهید گفت که بعد از ظهر با مرجان میریم داخل شهر قبل از رفتن میام در خونه تون بهت میرسونم و میریم. بعد از ظهر طرفای 4 یا 5 بود که ناهید زنگ زد روی گوشیم جواب دادم ناهید گفت که من جلوی در خونتونم بیا بالا برگه را بگیر و قتی رفتم بالا در را باز کردم دیدم ناهید با مرجان جلوی در ایستادن احوال پرسی کردم و برگه ها را از ناهید گرفتم ناهید گفت که من حواصم نبوده بعضی از جاهاش ناقصه بهش گفتم که منتظر بمان تا خودکار و زیردستی برات بیارم. من برای بردن خودکار و زیردستی آمدم پایین تو همین موقعیت بود که صدای بسته شدن در آمد وقتی رفتم بالا دیدم ناهید و مرجان آمدن داخل و در را از پشت بستن و برای یک لحظه شکه شدم ناهید متوجه شد گفت که مشکلی که ندارد ما آمدیم داخل بهش گفتم که نه ولی کسی که شما را ندید گفت که نه بعد ناهید گفت که می خوام خونتون را ببینم بهش گفتم که بیا ببین مشکلی نیست. ناهید با مرجان هردو آمدن پایین ناهید کفش هایش را در آورد و آمد داخل دست داد باهاش دست دادم روبوسی کرد باهاش روبوسی کردم ازم لب گرفت ازش لب گرفتم منا تو بغلش گرفت منم تو بغلش گرفتم و مرجان هم داشت همین طور نگاه می کرد و غرق تماشای ما شده بود به ناهید گفتم که ظاهرا هی داره این روابط میره بالا تر ناهید گفت مگه بده من هم که داشتم از خوشحالی بال در می آموردم گفتم که برای چی بد باشد؟ باز بهش گفتم پس بریم داخل اتاق اینجا مرجان ایستاده گفت که باشد. من در همان حالت ناهید را بغلش کردم و بردم توی اتاق روی تخت گذاشتمش شروع به عشق بازی کردیم و در همان حال هم لباسهای هم دیگر را در آوردیم من از گوش هاش شروع کردم و سینه هاش هم دوستام بود و داشتم می مالیدم اون هم منا سفت بغل کرده بود و داشت کس نرمش را روی کیر من می مالید برای یک لحظه احساس کردم یکی کیرم را با دستش گرفته و داره می مالد نگاه کردم دیدم مرجان اومد داخل اتاق من وناهید اون قدر حشری شده بودیم که متوجه نشده بودیم که مرجان آمده تو من به مرجان گفتم چرا تو امدی تو برو بیرون ما هم حالا میاییم برو بیرون مرجان با یک لحن التماس گونه گفت خواهش می کنم منم باشم اجازه بدید بهش گفتم من نمی دونم از ناهید بپرس دوباره مرجان از ناهید پرسید ناهید که حسابی حشری شده بود گفت من کار ندارم هر خری که می خود اینجا باشد یوسف مال منه مر جان با شنید این حرف خوشحال شد و آمد سمتم به مرجان گفتم که می بینی که من دسم به ناهید خودت هر کاری که می خواهی بکن مرجان هم پشتش را به من کرد و خودش شروع کرد به در آوردن لباساش و قتی که برگشت و دیدمش عجب اندامی داشت خیلی زیبا و متناسب مثل باربی اون هم امد روی تخت کنارم دراز کشید بایک دستش کس ناهید را می مالید و با دست دیگش شکم منا که به مررو داشت پایین و پایین تر می رفت من هم چند تای ازش لب گرفتم و با یکی از دستام اول سینه هاشا بد کوس خوشگلش را و گاهی هم دستم را می بردم پشتش و با سوراخش بازی می کردم چند دقیقه یک بار انگشنام را می برد توی دهانش و با زبونش شروع به بازی کردن می کرد. در همین حال بودیم که ناگهان ناهید جیغی کشید و کیر من و شکمم خیس شد و از رویم بلند شد و کنارم بیحال دراز کشید و گفت که دیگه نمی تونم و جون ندارم منم گفتم پس من چی همان موقع مرجان گفت من هستم ناهید با کمال پرویی گفت تو فقط مال منی و دوباره امد و این بار به صورت 69 با من خوابید و شروع کرد کیرم را بگذارد تو دهنش و با زبانش باهاش بازی کند بعد هم کیرم را بین سینه های تپلش گذاشت و شروع به مالش کرد بعد از ی چند دقیقه ای گفت دیگه نمی تونم و رفت کنار مرجان که همش دنبال این لحظه بود بلند شد و کیرم با دستش گرفت و کرد توی سوراخ پشتش و من هم کمرشا گرفتم و شروع کردم به تلمبه زدن عجب سوراخی داشت حسابی تنگ بود بعد از چندین دفعه ای مرجان را بلندش کردم از روی کیرم مرجان متوجه شد که می خود آبم بیاد برا همین شروع به ساک زدن کن بعد یکدفعه کیرم را در آوردم و آبم را به صورتش پاشیدم و همان موقع هم مرجان ارضاع شد و هر دوی ما بیحال دراز کشیدیم دیگه متوجه نشدم که ، کی خوابمون برد ناگهان احساس کردم که یکی کیرم را با دستش گرفته و داره می مالد از خواب بلند شدم دیدم ناهید سرش را گذاشته روی پاهام و کیرم را گرفته توی دستاش و دارد توی چشمای من نگاه می کند و لبخند می زند بهش گفتم ساعت چند گفت حدود 5 بهش گفتم پس چرا این قدر هوا تاریکه و بیرون ساکته گفت به خاطر اینکه ساعت 5 صبح عزیزم گفتم باورم نمیشه از روی گوشیش نشانم داد باور کردم ناهید گفت عزیزم تو دیشب به من حال دادی حالا می خوام من بهت حال بدم گفتم چطوری؟؟؟ گفت حالا متوچه می شی از همان موقع شروع به ساک زدن کرد بعد از چند دفعه ای گفت که حیف دخترم و گرنه کوسم را در اختیارت می گذاشتم گفتم حالا طوری نیست سوراخت را بهم بده بلند شد کیرم را به آرومی گذاشت توی سوراخش و من هم شروع به تلمبه زدن کردم بعد یک دفعه ناهید را بلندش کردم و بهش گفتم به کیرم خوب نگاه کن همان طور که داشت نگاه می کرد آبم را توی صورتش پاشیدم خنده ای کرد با دستش کیرم را از منی پاک کرد و اول بوش کرد بعد هم گذاشت توی دهنش بعدش مرجان را بیدارش کردیم و سه تایی باهم رفتیم حمام و دوباره هر کدامشون جداگان برام ساک زدن
این بود خاطره اولین سکس من
نوشته: یوسف
سلام اول خودمو معرفی کنم من شیوا هستم 17 سالمه منو بیتا وندا سه تا از بهترینهایه مدرسه بودیم و روزی نبود که از مدرسه تا خانه یکی بهمون شماره نده ما هم خوب معلومه قبول نمیکردیم این شده بود یه رقابتبین ما که بیشتر به کدممون پیشنهاد بدن البته اینم بگم که جلف بازی تو خیابون زیاد در میوردیم ندا یه خواهر داشت به اسم نرگس که همه جاش عملی بود هیکله قشنگی داشت 26 سالش بود کلی دوست پسر داشت که همرو به اسم ماشیناشون تو گوشیش ذخیره کرده و هرکی ماشینه بهتری داشت با اون فاو میشد بود نرگس برایه ماها یه بت بود هممون میخاستیم مثل اون باشیم.
سرتونو درد نیارم یه روز یه پرشیایه سفید جلویه مدرسه بود که دو تا جون21،22 توش بودن اکثر بچه ها سواره سرویس شدن ماهم با اینکه خونمون نزدیک نبود سریس نگرفته بودیم یه مقدار جلو تر دیدیم پرشیا وایساده تا ما رسیدیم بهشون یکیشون گفت بچه ها ما سرویس جدید مدرستونیم بیاید برسونمتون که من گفتم ما پول نداریم پوله سرویس بدیم که اونم گفت من خودم پولم بهت میدم خلاصه سوار شدیم بیتا خیلی جنده بازی در میورد ندا هم عشوه میومد برایه راننده و چون بیتا ندا از من خوشگل تر بودن من ول مطل بودم و فقط تنها برگه برنده من پیش اونا کونم بودکه برجسته بود خلاصه مارو رسوندن که راننده که یکم یبس بود به ندا شماره داد و کمک راننده به من که نمیدونم چرا ولی میدونم به بیتا کارد میزدی خونش در نمیومد اسم دوست پسر من سامان بود و دوست پسر ندا محمد هرز چند گاهی میرفتیم بیرون که بیتام میومد با سامان لاس میزد که من با راهنمایی نگار فهمیدم میتونم با کون دادن به سامان اونو رامه خودم کنم و خوبیش این بود که کیر سامان حدودا 8 سانت بود و بسیار باریک که به من زیاد فشار نمیومد و این تور که از ندا شنیدم اون محمد جوری رام کرده بود که محمد فقط کوس لیسیشو میکرد به حرف ندا گوش میداد منم بخاطر پیروی از بت خودم(نرگس) فقط دروغ میگفتم قپی میومد و برای تحقیر سامان درغ میگفتم همیشه تو جمع کیرش میکردم مثلا یه روز 5تای بیرون بودیم که سامان گفت شیوا گوشیتو یه هفته بده من با سیمش منم گفتم باشه کدومشو میخایی که همه زدن زیره خنده که سامان حرسش گرفت بشوخی گفت نزار یه جوری بکنمت که این خر ار بزنی زیر کیرم منم ریدم بهش الکی گفتم دوست پسر قبلیم کیرش 20 سانت بود وقتی منو کرد یه اخ نگفتم تو چجوری میخای با یه هسته خرمایه 5 سانتی این کارارو بکنی که دو باره همه زدن زیره خنده خوده سامانم خندند و معلوم بود بد فشار اومده بهش سرتونو درد نیار .
یه روز سامان زنگ زد گفت شیوا یه پارتی دعوت شدیم اماده شو بیام دنبالت بریم منم خودمو تر تمیز کردمو لباس پوشیدم یه س ام س دادم مامانم که من میرم خونه بابا (از هم طلاق گرفته بودن مانمو بابام) و شب نمیام سامان با ماشینه باباش که یه پراید داغون بود اومد دنبالم میدونستم که بیتا و ندا نمیتونستن بیان رفتم سمت ماشین که دیدم بیتا از ماشین پیاده شد رفت عقب تعجب کردم سامان راه افتاد سمت فشم گفتم بیتا چجوری خونرو پیچوندی گفت به خونه گفتم که میام پیشو تو درس بخونم رسیدیم به یه ویلا توش پر از درداف عالی بود که من از خودم خجالت کشیدم اونم با این ماشین خلاصه چند ساعتی که گذشتو حسابی رقصیدیم سامان با یه پسره اومد جلوم گفت شیوا میخام با جلاد آشنا بشی نمیدونم چرا همه داشتن مارو نگاه میکردن به پسره ریزه با هیکل لاغر و قیافه داغون سامان گفت میخام بدمت دست جلاد که بفهمه حرفات دروغه یا نا گفتم کدوم حرفام گفت مسلا همون حرفی که گفتی میتونی 3 تا کیر خرو هم زمان جواب بدی دیدم همه دارن نیگا میکنن برایه اینکه ضایع نشم گفتم می تونم گفت باشه تو کیره جلادو جواب بده ما قبولت داریم گفتم باشه پیشه خودم گفتم کیره ایرانی جماعت بیشتر از 10 سانت نمیشه منم میتونم تحمل کنم مارو انداختن تو یه اتاق منم سری لخت شدم که سامان زود تر ضایع شه دیدم جلادم لخت شده و شرت پاشه شرتشو کشید پاین دیدم خابش به اندازه 3کیره سامانه یواش یواش داره سیخ میشه ماتم زده بود دلم میخاصت گریه کنم اومد سمتم گفت حاضری گفتم نه دویدم سمت در قبل از اینکه در واز کنم رسید به هم کبوندتم به که جمعیت یه صدا تشویق کردن کیرشو جلویه سوراخ کونم احساس کردم میخاصتم جیغ نزنم شرو کردم بدونه صدا گریه کردن دم گوشم گفت اطراف کن به گناهات شاید بخشیده شدی گفتم من دروغ نگفتم که یه فشاره محکم داد یه مقداریش رفت تو کونم منم نتونستم تحمل کنم یه جیغ بلند زدم گریم با صدایه بلند شرو شد که همه بیرون اطاق دست صوت میزدن جلاد بلند گفت اطراف کن دو باره فشار داد منم بلند گریه میکردم شروع کردم التماس کردن سامان قلط کردم گه خوردم ببخشید همه هی می خندین دو باره فشار داد گفتم اطراف کن جیغ زدم گفتم کمک که گفت کسی به کمکت نمیاد داشت کم کم تمتم کیرشو میکرد تو کونم که دیگه طاغت نیووردمو شروع کردم تمام دروغامو بلند بلند داد زدن همه پشت در میخندیدن جلاد کیرشو درو اورد که افتادم رو زمین نمیتونستم رو پام وایسم گفت حالا این شد بد کیرشو کرد تو دهنمو گفت بخور تا ته کرد تو دهنم دماغمم با دستش گرفت داشتم خف میشدم چند بار این کارو کرد کیرش حسابی که خیس شد انداختتم ریه تخت شروع کرد از کون کردن که سامان اومد تو اتاق تا دیدمش خوشحال شدم گوشیشو دراورد گفت جلاد بکنش شرو کرد فیلم گرفتن برام مهم نبود که داره فیلم میگیره فقط میخاستم نجاتم بده داشتم گریه میکردم و التماس می کردم که سامان گفت ار ار کن عین خر منم شرو کردم صدایه خر درو وردن که پشت در همه مرده بودن از خنده که دیدم جلاد داره محکم تر تلمبه میزنه فهمیدم داره ابش میاد سری کیرشو کرد تو دهنمو ابشو ریخت تو دهنم سامان گفت بخور مجبرم کرد همشو بخورم از اطاق اومدن بیرونو من نمیتونستم تکون بخورم دیدم صدایه دادو فریادام داره از حال میادو همه دارن میخندن لباسمو پوشیدم به زور بلند شدم از اطاق اومدم بیرون دیدم فیلممو گزاشتن تو lcd دارن میبینم تا یکم رفتم جلو تر رسید به جایی که اب کیر خوردمو همه پسرا دست زدنو دخترام قیافشونو کج کردن فیلم که تموم شد همه برگشتن سمت منو شرو کردن دست زدن حالم از خودم داشت به هم میخورد تا اخر مهمونی یکی برام یخ میوورد منم میزاشتم رو کونم نمیتونستم از جام پاشم.
راستی بیتا سامان باهم دوست شدن هر کاری که سامان به بیتا می گفت چشم عین سگ از سامان و کیره کلفتش می ترسید
نوشته: sky king1
سلام من مهسا هستم 26سالمه از 21 سالگی از دوست پسرم بکارتمو از دست داده بودم و الان هم باهاشم و این جریان با او این اتفاق افتاد. ایم اون مهدی و 6سال از من بزرگتره وعاشق اینه که 1 زن با دو تا مرد باشن تو سکس و لی من برعکسشو میطلبم.خلاصه که یه روزقرار شد دوستشم بیاد و 3نفره سکس کنیم اما من چون تا حالا این کارو نکردم خواستم اون وسط سکسمون بیاد تو اتاق اونم از خداش بود.
شروع کرد لبامو خوردن و دکمه های لباسمو باز میکرد گردنمو میخوردو چنگ میزدم به سینه هام خیلیییییی حالمیداد دوس داشتم هرچی زودتر نوک سینه هامو بکنه تو دهنش و می بزنه تا نفی نفی زدنام شرو شه گردنمو میخورد و من هم شروع کردم گردنشو خوردن خوابوندم رو تخت سوتینمو باز کرد سینمو کرد تو دهنشو با ولع میخورد منم میگفتم اییییییییی محکمتر بخور ،گاز بگیر زود باش اونم اینکارارو میکرد من بادستم کیرشومیمالوندم حسابی سفت شده بود کیر دراز و یکمی هم کلفتداشت که من عاشقشم .اون سینه هامو میخورد هنوز پاهامو که تکون میدادم احساس میکردم که کسم خیسه خیسه و شورتمم خیس شده من بلن شدم و زیپ شلوارشو یاز کردم اونم شورت وشلوار منو دراورد من 4دستو پا نشته بودم کنارش و جوری که باسنم سمت سرش بود و اروم سر کیرشو لیس میزدم و اونم محکم با دست باسنموفشار میداد از پایین تا بالای کیرشو لیس میزدم موهامو گرفته بود تو دستش و کیرشو تا تهتو دهنم کرد تا ته گلوم رفته بود اما باز یه کمش از دهنم بیرون بود اونم هی میگفت جوووووووووون دوس داری بره تو کست ؟ میگفتم اره اره میخوااااام میگفت بخور پس تا جرت بدم . و بادست به کسم ور میرفت با دو تا انگشت کرد تو کسم و من با لبمکیرشو فشار دادم و گفتم اهههههههه وای وای و جلو عقبش میکرد باسنمو دادم به بالا سینه های خودمو فشار میدادم و اون دستشو د ر اوردو گفت پاشه بشین روش منم که داشتم میمردم که یه کیر زود بره تو کسم تف ریختم تم روکیرشو اروم اروم نشستم روش صدای اهههههه و اوخم همه جاروگرفته بود داشتم روش بالا و پایین میشدم که میگفتم وای مهدی عجب کیری داری ای دارم میمرم مهدی بغلم کرد و دستشو قلاب کرده بود دور کمرم و کتفم و خودش داشت کیرشو محکم تکون میداد که من میگفتم ایییییییییییی چه حالی میده چه حالی میده وای بکن بکن دارم جر میخورم که مهدی سعید دوسشو کهتاحالا ندیده بودم و صدا کرد من یهویی هل شدم خواستم بلند شم که مهدی محکم منو بغل گرفته بود و نمیذاشت بلند شم گفتم توروخدا میترسم گفت چیزی نمیشه و لبامو کرد تو لباش که حرفی نزنم .
تمام فاز سکس ازم رفته بودخیلی ترسیده بودم که مهدی شروع کردکیرشو تکون دادن من لبامو دراوردم و گفتم ایییی مهدی ول کن هرچی میخواستم مقاومت کنم نمیتونستم مهدی میدونست من دوستدارم محکم تلبه بزنه شروکرد محکم تلمبهه زدن که گفتم اوووووووووووف اخ اهههه مهدیییییییی دیدمدوستش بادستاش باسنمو فشار میداد از ترس و لذت داشتم میمردم دوستش اومد کنار من دیدم تمام لباساشو دراورده مهدیگفت مهسا کیرشو بخور یالا من همش سرمو میچسبوندم به مهدی که اینکارو نکنم دوستش سرمو کشید بالا گفت مهساجون نازنکن کیرشو اورد جلو دهنم فشار میداد تا بخورم مثه لاشیا رفتار میکرد به زور کرد تو دهنم کیرشو بالبام از لذت کیر مهدی فشار میدادمو و اون خودش جلو و عقبش میکرد تو دهنم و سینه هامو میمالوند خیلی شری شده بودم خودم داشتم با ولع کیرشو میخوردم یه طوری که دادش درامده بودو میگفت اخ عجب چیزیه مهدی پاشو تا بگامش مهدی ارم کیرشو کشید بیرون و منو 4دستو پاشدم مهدیگفت کیرمو بخور عزیزم .کیرش خیسه خیس بود اووف لیس میزدم که اون محکم میزد رو باسنم و کیرش که خیلی کلفت بودوکرد تو کسم جیغ زدم گفتم اییییییی کلفته مهدی مهدی درد داره مهدی خوشش میومد میگفت جوووون مهسا توروخدا تحمل کن تا مهدیت حال کنه منم که تا حالا کیری جز ماله مهدی تو کسم نرفته بود مال سعیدم خیلی کلفت بود خیلیییییی که احساس سوزش داشتم اما خیلی هم حال میداد تند تند داشت تلمبه میزد و منم با دست باسنمو کشیده بودم تا کسم بازتر شه همش میگفتم اخخخخخخخخخخخخخخخ کلفته کلفته مهدی دارم جر میخورمممم اه اه سعیدم میگفت چقد تنگه کیرم داره میترکه و محکم تر میزد رو باسنم و میکرد مهدی گفت مهسا ممحکم تر بخور ابم داره میاد اما این سعید کس مارو ول نمیکرد مهدی بهش گفت خسته شد بخوابونش خابوندم روبه کمر دردم خیلی کمتر شده سعید سینمو کرد تو دهنش و میخورد و کسمم میکرد مهدیم که کیرشو تا ته تو دهنمجلو عقب میکرد دیگه کم اورده بودم میگفتم ایییییییییییییی خدا بسه بسه اووووه مهدی ابشو ریخت رو سینم و سریع پاکشکرد اومد بالا سرم نشتتا ببینه که چه جوریمنو جر میده سرمو گذاشتم رو پاش دوتا پامو کشید بالا مهدی و گفت سعید محکم محکم دیگه سعید جو گیر شدو چنان محکم میزد که جییییییغ میزدمو صدای تلبه زدنش داشت دیوونم میکرد اخ و اوخم بیشتر شد میخواستم اضا شم مهدی میگفت جووووووون نازی ببین داره کستو ر میده مگه نه میگفتم اره ارههه مگفت کلفته منم میگفتم خیلیییییییییی ای ای کسم داغ شده واییییی سعد جوووووووووووون که داشتم اخ و اوخ میکردم که ابم اومد و شل تر شدم. سعید کیرشو اورد که بخورمش داشتم میمردم ابش نمیومد مهدی بهش گفت از عقب بکبنش تنگه زود میاد منمگفتم وای نه مهدی تورو خدااااا سعید که خیلی خشنو لاشی بود تو سکس گفت چه لویه پاشو 4دستوپاشو ببینم پاشو وگرنه تا صبح از کس میکنم و به زورمنو چرخوند میگفتم مهدیییییی نذار خوب محل نمیذاشتو و فقط به سعید نگاه میکرد سعیدم دست زد زیر کمرم کشیدم بالا و 4دستو پام کردد کرم برداشت زد به کیرش و سوراخ کونم و اروم فشار میداد بره تو من بالشو فشار میدادم و میگفتم اییییییییییییییی نمیره نمره تو اشغاللاااااااااااااااا به زور بعد از 2/3 دقیقه سرشو کرد تو که من شرو کردم به گریه کردن . میگفتم نههههه از کس بکن از جلووو توروخدا اییییی و گریه میکردم و بیشتر فشار میداد .مهدی دستامو محکم گرفته بود و من گریه میکردمکه به سختی جلو عقبش میکرد که خودش گفت طفلی یکم خون اومد اما ادامه میداد و منم که مهدی دستمو گرفته بو از بس جیغ یزدم دیت گذاشت جلو دهنمه و همش میگفت الان تمام میشه یکم صبر کن و سعید محکمتر جلو عقب میکرد و اه و وایش راه افتاده بود منم داشتم میمردم میگفتم ایییییییییییییییییی خداااا اخخ مهدیی کمکم کن گریه میکردم که سعید کیرشو دراورد و بلندم کردن سعد رفت زیرم و از کس کرد تو من رو اون بودم که سعید منو محکم گرفت و گفت مهدی تو از عقب بکن من میگفتم نههه وای مهدی زخم شدمتوروخداااااااا نه صسعید گفت بسه بابا خفه شو دیگههههه اه مهدی ام کیرشو بایکم فشار کرد تو سعید بازش کرده بود تلمبه 4یا 5بود که از حال رفتم که وقتی به حال خودم اومدم لخت تو تخت بودم و مهدیم کنارم دراز کشیده بود که تا 3روز از درد کونم نمی تونستم بشینم .
نوشته: مهسا
این داستان کاملا واقعیه و چند روز گذشته برای من و زنم اتفاق افتاده ایشون واقعا زن سکسی و زیباییه و کمتر پیش میاد تویه بیرون رفتن ساده مزاحمی نداشته باشه نزدیک 5 ساله که ازدواج کردیم عاشق همیم و از نظر سکس بسیار داغیم.
حدودپنج ماهه که بی دلیل به سکس زنم با مرد دیگری فکرمیکنم و این فکربه شدت تحریکم میکنه شدت تحریک و لذتم به قدری زیاد شد که مجبور شدم به یکی ازدوستان قدیمیم که روانشناسه سری بزنم و موضوع راکه مثلا درمورد یک نفر دیگس مطرح کنم به محض اینکه حرفم تموم شد چند تا سایت خارجی بهم معرفی کردکه در واقع باسرچ open relationship پیداشون کردم واقعا یک هفته از کار و جلساتم افتادم چون تو این سایتا بهم ثابت شد نه تنها بیمار نیستم بلکه به بلوغ فکری و جنسی رسیدم. به زنم پیشنهاددادم که اونم بخونه چون به خاطر شغلامون زبان انگلیسیمون کامله بعد از خوندن فقط یه جلسه با زنم داشتم که تصمیم گرفتیم اون این کارو بکنه
زمانی که داشتیم درموردش حرف میزدیم هردومون خیس شده بودیم خیلی زیاد و به توصیه یکی ازهمون سایتها برای درک متقابل ولذت بیشتر مشغول خودارضایی شدیم من که 32سالمه ونازی که 33سالشه همچین لذتی روتجربه نکرده بودیم.
نازی دیروزبرای اولین بارازدوستش فرهاد که یه دانشجوی دندانپزشکیه دعوت کرد اونم با یه دسته گل آمد نازی که سکسی ترین تیپشو زده بود در رو براش بازکرد و چون قبل ازآمدن فرهاد به شدت تحریک شده بودیم چون با کس و سینه هاش بازی کرده بودم لب سکسی داغی با فرهاد داشت باورکنید از لذت فوق العاده دیدن این صحنه خیسی کیرم بیشترشد
آمدند تو فرهاد و من به هم معرفی شدیم احساس کردم خیلی سختشه ولی به هیچ قیمتی نمیخواستم برنامه بهم بخوره برای همین نازی روکشیدم کنار پشت ستون اوپن آشپزخانه و مشکلمو بهش گفتم نگاه شهوت انگیزی بهم کرد وگفت بشین روبروش و ریلکس باش فقط همین نازی باسینی مزه که خودم برای صرف شراب آماده کرده بودم آمد اولین پیک های مشروب نازی هنوز مال من بود و مزه جفتمون لبهای آبدار و صدادار از همدیگه تا که نازی پیشنهاد داد هرکی بتونه یک لیوان پر از این شراب(ویسکی) بخوره جایزه داره فرهاد که حالاشرایطش به خاطر مشروب و راحتی من ونازی بهترشده بودگفت که این کارومیکنه ولی خواست جایزشو بدونه این کارتومشروب خوری منو نازی عادتمونه که مزه پیک سوم یاچهارم خوراکی هست که روی نوک سینه های نازیه خلاصه فضابه شدت سکسی شدنازی آرام آرام یکی ازسینه هاشودرآوردمنم یکم ماست ریختم نوک سینش نازی چشماشو بست وفقط گفت هرکی جایزه میخوادخودش بایدبیادبگیره فرهادآمدجلوزمانیکه مشغول گرفتن جایزش بودمن فقط به نازی نگاه میکردم که چه لذتی میبره فرهاد حرفه ای شروع کردوسکسشون شروع شدالان هم که دارم مینویسم نازی کنارمه وخیلی آروم کسشو نوازش میکنه.
فرهاد کس نازی رو میخورد و رفت سراغ کونش به قدری خوردکه نازی فریاد میزد. تو این حالت کیرمو درآوردم و نازی شروع به ساک زدن شد فرهادهم که لخت شد نازی کاری کردکه لذتم هزاربرابرشد منو ول کرد رفت کیر فرهادو گرفت و ساک زد بعدشم کیر فرهاد تو کس نازی و ارضای چندبارش فرهاد چون ازکاندوم تاخیری استفاده میکرد واقعا نازی رو چندبارارضاکرد و منم یادم نیست دویاسه بار با ساک زدن های نازی ارضاشدم لحظه ارضای فرهاددستمو گذاشتم روی کمرش و اونم اعتراف کرد تا حالا همچین لذتی رونداشته سه نفری رفتیم حموم وشام هم بیرون
نازی حالا دنبال یه زن سکسی و جذاب میگرده.
نوشته: ؟
سلام
خاطره ایرو که میخواهم براتون تعریف کنم برمیگرده به چند ماه پیش
قبلش باید یه توضیح در مورد این خاطره بدهم من ارشیا 28 سالمه متاهلم
یکی از دویتهای نزدیک من که با هم کار میکنیم اسمش محمده یه خانوم خوشگل هم داره که اسمش فریده است اسن فریده خانوم خیلی خیلی خوشگله از همون روز اول اشناییش با دوستم محمد من عاشق زیبایی و اندام مانکنیش شودم
اندام فریده قد180وزن 65 سبزه و خوشگله و با نمک
خانواده من و دوستم محمد خیلی با هم راحتیم و با خانومهامون همیشه دور سر هم قلیون و مشروب میخوریم
من همیشه آرزوم این بود که یک بار هم شده فریده رو لخت ببینم
من بخاطر عقایدم از خیانت بدم میاد چه به همسرم چه به دوستم
داستان از اونجا شروع میشود که بخاطر قرار داد کاری جدید من
از شهر خودمون به شهر دیگه رفته و اونجا خونه گرفته بودیم برای یک سال توی یه مجموعه طبقه 4و5 رو اجاره کرده بودیم
این بهترین موقعیت برای بیشتر با هم بودن ما بود که خیلی هم با هم صمیمی بودیم
بعد از چند روز گشت و گذار تو شهر و تفریح موفق شدم یه مقدار مشروب تهیه کنم
و شب محمد و فریده رو دعوت کردیم خونه خودمون
بعد از خوردن شام و کلی شوخی و خده نوبت به خوردن مشروب شد
وقرار شد محمد و فریده هم شب خونه ما بمونند
برای اینکه راحت باشیم و مشروب بخوریم از خانومم خواستم که لباس راحتی به فریده خانوم بدهد مثل خودش
خانواده های ما با هم خیلی راحتیم و خانومهامون راحت ترین لباس ها و باز ترین لباسهارو میپوشند جلوی ما
منم به محمد یه شلوارک دادم با یه تاپ خنک
خانومه لباسشون رو پوشیده و اومدم کنار ما فریده واقعا خوشگل شده بود قد فریده از خانومم خیلی بلند تر است برای همین تاپی رو که پوشیده بود یکم برات کوتاه بنظر میرسید و نافش همش دیده میشود خانومها هم مثل ا تاپ و شلوارک پوشیده بودن محمد و فریده یه طرف و من و خانومم هم طرف دیگه در حال قلیون کشیدن که مرتب هم با لب گرفتن و تبادل دور هم هراه بود وای نیدونید لب گرفتن و تبادل دود چقدر لذت داره
محمد ازم خواست تا مشروب رو بیاورم تا شروع کنیم
چون شهر غریب بود و من نا آشنا عرق سگسی توانسته بودم پیدا کنم
شروع به خوردن مشروب کردیمودر عین حال لب گرفتن بلا همسرامون فریده معلوم بود حشری شده و درو از چشم ما در حال لب گرفتن کیر محمد رو هم لمس میکرد
مشروبش خیای خیلی الکلش بالا بودخانومن من بعد از خوردن 4 تا پیک شل شده بود و سرش رو روی پای من گذاشته بود و توانایی بلد شدن رو هم نداشت
فریده خیلی تو مشروب خوردن وسواس داره برا ی همین چهار تا پیکی که خورد بود اندازه یه پیک ما نبود
محمد هم جنبه خوردن مشروب زیاد رو نداشت و چون پیکهاشو سنگین میریختم معلوم بود که داره بالا میزنه برای همین عذر خواست و رفت دست شویی و یه اب به صورتش زد و اومد کنار ما محمد گفت میخواهم یکم دراز بشم فریده به ناچار جاشو عوض کرد با محمد و محمد رفت جای فریده نشست تا راحت تر دراز بکشه و یه پیک دیگه خورد و دراز کشید
حالا فریده دقیقا روبه روی من بود در ک متری من محمد هم مثل خانوم من خوابش برد
فریده دوست نداشت محمد خوابش ببره چون واقا عاشق هم بودن و به هم وابسته چند باری هم فریده سعی کرد محمد رو بیدار منه که نشود بنده خدا خواب خواب بود مثل ادمای بیهوش
من رفتم دوتا پتو اوردم یکی برای همسرم و بعدی رو برای محمد
به فریده گفتم حالت خوبه گفت اره گفتم میخواهی تمومش کنیم اگه دیگه نمیخوری و فریده که واقعا با معرفت بود گفت نه این دوتا رفیق نیمه راه بودن خودمون ادامه بدهیم
و دوباره شروع کردیم به خوردن مشروب اینبار فریده ازم خواست که مقدار پیک هارو همونقدر که برا خودم میریزم برای اون هم بریزم
طعم قلیونمون هم ته کشیده بود اندازه یه قلیون دیگه بیشتر طمعم نداشتیم و فریده لطف کرد و قلیون رو اماده کرد و اورد
که من گفتم فریده خانوم شما خودت بکش که بنده خدا هم به من تعارف کرد هی تعارف کردیم تا اینکه گفتم اگه جسارت نیست با هم میکشیم یه دود من یه دود شما که فریده هم قبول کرد وشروع به کشیدن کردیم تا اون لحظه هیچ حسی سکسی نداشتم به فریده اخرای مشروب بود که دوتا پیک اخرشو سنگین ریختم برای هر دومون
فریده تازه داشت مست میکرد و یکم چرت و پرت میگوفت و ازم خواست تا برای راحتی بیشتر در قلیون کشیدن من بروم کنار اون بشینم
مشروبش واقعا عالی بود منم داغ داغ بودم به سختی از جام بلند میشودم خودمو سخت به کنار فریده رسوندم
وقتی کنارش رسیدم یه لحظه بازوی لختمو به بازوی لخت فریده احساس کردم چه حس خوبی بود واقعاهر دو مست مست شروع به قلیون کشیدن کردیم پند لحظه ای که نگذشته بود دوتا پای فریده رو احساس کردم که با پایهای من بازی میکرد
دیکه کنترل خودم دست خودم نبود فریده هم وقتی من دود میگرفتم خیره میشود بهم یه هو بعد از گرفتن یه دود دیگه بی اخطیار لبهای فریده رو رو لبهام احساس کردم توی مستی نمیدونم چقدر و لی بنظرم شاید یه 20 دقیقه ای لب گرفتنمون ادامه داشت
من خیلی مستیم بالا زده بود ولی فریده حالش یکم از من بهتر بود دیدم قلیون رو اینارو داره از دور و برمون جمع میکنه بعد اومد دوباره خدشو تو بغلم انداخت و شروع کرد به لب گرفتن از من
شاید بهترین حس من تو مستی بود
بهش گفام فریده جون برام لخت شو خیلی دوست دارم اندام زیباتو ببینم
بهم گفتکه اگه میخواهی منو لخت ببینی بیا تو اتاق و رفت تو اتاق تا لخت بشود منم به سختی خودموم به پشت در اتاق رسوندم
در رو باز کردم خدای من چه ندام لاغر و زیبایی واقعا مانکن بود
دست منو گرفت و کشید برد انداخت رو تخت تاپ و شلوارک و شرت منو هم در اورد و شروع کرد به ساک زدن برای منمنم موهای ناز و بلوندشو برای نوازش میکردمکلی برام ساک زد
که گفتم کافیه میخواهم کستو بخورم همنطور که من رو تخت خوابیده بودم اومد و افتاد با کوسش رو صورتم
و من شروع به خوردن کس سبزه و نازش کردم کسش بوی خواصی میداد
یه جورایی بوی کس زن خودمو نمیداد
کسش لاغر تر و و کوچیکتر از کس زن خودم بود از بی شهوتم بالا بود چند باز بدجور گاز گرفتم کسشو
که جیغ زد
توی عالم مستی زد تو گوشم گفت محمد بیدار میشود نکن
و از رو صورتم بلد شود و دوباره کم برام ساک زد و نشست رو کیرم و خودش شروع کرد به تلمبه زده نمیتونم توصیف کنم خیلی باحال بود کسش داغ و اب دار بود طاقت نداشتم دوست داشتم تن لختشو به تنم بیشتر حس کنم توی همون حال کشوندمش تو بغلم و اینبار من شروع کردم به تلمبه زدن محکم تو بغلم بود و سینهامو میبوسید و با لبهاش موهای سینمو میخورد
که احساس کردم انرزی فریده تموم شد بیحال تو بغلم بود اره ارضاع شده بود
منم اروم خوابوندمش رو تخت پاهاشو باز کردم و شروع کردم به خوردن کسش چه ابی انداخته بود
دوباره کیرمو گذاشتم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن فریده هم داددش در اومده بود و همش خواهش میکرد که زود ابم بیاد
منم که تو سکس رو صدا حساسم یکن اخ و اوخ کرد دیدم ابم داره میاد به فریده گفتم داره ابم میاد گفت بریزم رو سینهاش منم رد اوردم و همه وجودمو خالی کردم رو سینه های ناز ش با سایز 75 با دستهاش ابمو به سینهاش مالید و ازم تشکر کرد ومنم از اون خودمون رو جمع و جور کردیم و رفتیم کنار شوهر و زنهامون خوابیدیم
از اون شب به بعد هم کلی با هم مشروب خوردیم و مهمونی رفتیم ولی دیگه هر گز نه من به فریده حسی داشتم نه اون به من شاید هر دو از سکسی که کردیم راضی بودیم ولی از خیانتی که به زن و شوهرامون کرده بودیم احساس بدی داشتیم
چون هم من عاشق زنم بودم هم اون عاشق شوهرش
نوشته: ارشیا
سلام دوستان
من همیشه داستانهای سکسی رو می خوندم و می خونم راست و دروغش هم جالبه و هم لذت بخش.
من اولین باره می خوام یکی از خاطره های سکس خودمو بنویسم اگه استقبال شد بقیش رو هم می نویسم براتون امیدوارم از این خاطره لذت ببرید:
بهار امسال به مناسبت تولد من با سه تا از دوستام رفته بودیم جنوب، یه روز صبح تصمیم گرفتیم بریم کنار دریا خلاصه بعد از کلی آرایش و بزک دوزک راه افتادیم ماشالله هر کدوممون هم از اون یکی خوشگلتر و سکسی تر
اونجا کلی عکس گرفتیم گیتار زدیم خوندیم و رقصیدیم، یه کم دورتر از ما 2 تا پسر بودن که خدایی خیلی تیکه بودن مخصوصاً جیگلم که من باهاش هنوزم دوستم، خلاصه اونا اومدن جلو کمی با هم حرف زدیم قرار شد شب با هم بریم بیرون، تا شب دل تو دل ماها نبود حتماً اونا هم همین حس رو داشتن.
ساعت 9 اومدن دنبالمون رفتیم بیرون شام خوردیم بعدش رفتیم خیابونا رو بهمون نشون دادن ساعت 11 بود که پیشنهاد دادن بریم یه جا بشینیم مشروب بخوریم که وقتی با موافقت ما رو به رو شدن یه چشمک بهم زدن. خونه خیلی بزرگ و شیکی بود که مال فرزام بود یعنی عشق من!
یه موزیک خارجی گذاشتن که همش درباره سکس می خوند هممون دور یه میز نشسته بودیم و پیک پشت پیک می رفتیم بالا
در عرض یکی دو ساعت هممون مست و پاتیل شده بودیم و می رقصیدیم
پژمان دوست فرزام با سحر و نگین (دو تای دوستای من) می رقصید هر از گاهی هم لب جفتشونو می بوسید.
منو فرزام هم با هم می رقصیدیم چراغا خاموش، فقط نور کم هالوژن تو خونه بود با اون موزیک های خفن، توی فضا کاملاً بوی سکس و شهوت پیچیده بود.
ما سرگرم رقص بودیم و زیر گوش هم آروم آروم حرف می زدیم که فرزام بهم گفت پشت سرتو نگاه کن، وقتی برگشتم دیدم پژمان رو کاناپه لم داده سحر و نگین دوتایی دارن واسش ساک می زنن، یه جوری که انگار تا حالا کیر ندیدن، من سریع رومو برگردوندم دیدم فرزام با شهوت داره سینه هامو نگاه می کنه داشت با نگاهش بهم التماس میکرد لباشو چسبوند به لبام منم با تمام وجود لباشو خوردم این یعنی چراغ سبز واسه پاشو از گلیمش درازتر کردن.
در کمتر از نیم ساعت همه لخت بودیم و تو هم می لولیدیم، لبا تو لب دستا لای پاها، فرزام بهم گفت دوستات که 100% مشکلی ندارن اگه تو هم مشکلی نداری سکس گروپ کنیم منم تا حالا تجربه نکرده بودم از طرفی هم مست بودم گفتم باشه چرا که نه!
فرزام و پژمان ما سه تا رو تخت خوابوندن پاهامونو باز کردن ، فرزام کسمو می لیسید پژمان کس نگین رو، دست فرزام تو کس سحر بود تند تند عقب جلو می کرد صحنه خیلی باحالی بود. پژمان اومد جلوی من به فرزام گفت تو برو کس سحر بخور منم می خوام کس ترانه رو بلیسم. من از قد و هیکل خودم بگم براتون قدم 172 وزنم 60 کیلو و چهره ای جذاب و ناز دارم به قول اطرافیانم خدا از همه بهترین مداد رنگی هاش واسه نقاشی صورتم استفاده کرده و با بهترین مدادتراشش بدنمو تراشیده، من 9 سال مدام ایروبیک و بدنسازی کار می کنم و هیکل خوش تراش و سفتی دارم. دوستامم باحالن و سکسی.
خلاصه اونا حسابی کسامونو خوردن انگشت کردن لیسیدن وایییییییییی الانم یادم میاد شورتم خیس میشه و می خواددددددددددددددددددددددددددددددد.
بعدش نوبت ما بود که اونا رو دیوونه کنیم اول من رفتم جلو چسبوندمشون به دیوار کیر فرزامو کردم تو دهنم کیر پژمان رو تو دستام می مالیدم سحر و نگین هم رو به روی اونا کس همدیگرو می خوردن، ناگفته نمونه ما قبلاً با هم سکس می کردیم ولی جلوی همدیگه با هیچ پسری نخوابیده بودیم اولین بارمون بود و واسمون خیلی لذت بخش.
یه میک به کیر فرزام می زدم یکی به کیر پژمان؛ کیر فرزام حدوداً 20 سانتی بود ولی مال پژمان فکر کنم 18 سانتی میشد. در کل بزرگ و کلفت بودن و خیلی داااااااااااااااااااااااااااااغ، سحر و نگین رفتن جلو یه کم که واسشون ساک زدن منم داشتم سکسی می رقصیدم و با سینمو و کسم ور می رفتم ، هر دوتاشون با هم داد زدن بسه دیگه می خوایم بکنیمتون کیرمون داره منفجر مییییییییییییشه
من تو سکس مدل بولداگ یا همون سگی رو خیلی دوست دارم واسم دیوونه کنندست.
من مدل سگی نشستم فرزام کیرشو میکشید رو کسم با دستاش محکم می زد رو کونم می گفت عجب کس داغی داری هنوز نذاشتم توش دارم می سوزم سحر کیر فرزامو گرفت گفت پس زودتر بذار ، با تموم زورش یهو کیرشو کرد تو کسم داشتم می مردم از درد ولی اون گوش نمی داد تند تند تلمبه می زد سحر نشسته بود رو کیر پژمان هی مینشست و پا میشد،نگین هم وایساده بود جلوش یه پاشو گرفته بود بالا پژمان کسشو می خورد پژمان نگین رو هم کرد با آه و ناله های فرزام برگشت گفت فرزام می خوام کسِ ترانه رو بکنم، من سریع یه نگاهی به فرزام کردم دووووس نداشتم اون کسمو بکنه آخه کیرش فوق العاده بود. ولی وقتی دیدم فرزام با رضایت کیرشو کشید بیرون چیزی نگفتم ، پژمان بغلم کرد آورد تو پذیرائی منو گذاشت رو اوپن آشپزخانه گفت پاهاتو باز کن هر کاری گفت کردم خم شد کسمو لیس می زد خیلی باحالتر از فرزام کسمو می خورد زبونم رو چوچولم می کشید دستشم تو کسم بود خیلی حال می داد من خیلی دیر ارضا میشم ولی این بچه پررررررو تونست منو بدون کردن ارضا کنه خیلی وارد بود ، من دیدم واسم کم نمی زاره بهش گفتم می خوام واست ساک بزنم من مهارت خاصی دارم تو ساک زدن، انقدر کیرشو خوردم تا ته میکردم تو حلقم می چرخوندم احساس کردم داره ارضا میشه می خواست کیرشو بکشه بیرون پاهاشو گرفتم نذاشتم آبشو با فشار پاشید تو دهنم منم خوردمش خیلی حال داد. من تو همه سکس هام ترجیح می دم یا آبشو بخورم که طرف خیلی حال کنه آخه مردا لذت می برن آبشونو خانوما بخورن، یا بریزه تو کونم چون خیلی به کونم می سازه سفتترو برجسته تر میشه، با اینکه ارضا شده بود هنوز کیرش سیخ بود بهم گفت تو خسته نشدی سکسی من؟ منم گفتم نه تا 7 ، 8 بار دیگه هم می تونم. فهمیده بود من مدل سگی رو دوووس دارم بغلم کرد همینجوری که لبامو می خورد منو برد تو اتاق من مدل سگی نشستم اونورتر از ما هم فرزام کیرش تو کون سحر بود، سحر هم رو نگین خوابیده بود کسینشو می خورد این صحنه حشرمو دو برابر کرد. پژمان داشت به کیرش کرم می زد چون کیرش از فرزام یه کوچولو کوتاهتر بود ولی خیلی کلفت تر بود مطمئن بود خیلی دردم می گیره، پشت سرم زانو زد کسمو با تبحر خاصی زبون می زد و می لیسید داشت دیوونم می کرد بهش گفتم بسه بزن تووووش کسم کیر کلفتتو می خواااااااااااااااااااااااااااااااد. گفت سکس خشن دوس داری، گفتم خیلییییییییییییییییییییییی
گفت می خوام آمریکایی بکنمت یعنی یه تلمبه تو کوس یه تلمبه تو کون این یعنی هم درد هم لذت
آروم انشگتشو کرد تو کونم عقب و جلو می کرد، یواش یواش سرعتشو برد بالا، بعدش 2 انگشتی خیلی درد داشت ولی من عادت دارم وقتی می بینم طرف مقابلم داره لذت می بره تحمل می کنم بهش گفتم بسه شروع کنه، گفت اول کجا بزنم ، چون ماهیچه های کونم شل شده بود گفتم تو کونم بذار گفت یهو یا یواش گفتم هرجوری دوسس داریو حال می کنی، نامرد یهدفعه زد تو . نمی تونستم نفس بکشم ولی صدام در نیومد چهار چنج بار تلمبه زد در آورد یهو کرد تو کسم دوباره یهو در آورد تو کونم . تا چند دقیقه اول تقریباً می تونم بگم مرگو جلو چشمم دیدم ولی آروم آروم بدنم شل شد همش تو دلم می گفتم منم باید لذت ببرم حال کنم، بچه ها دور ما جمع شده بودن با همدیگه ور می رفتن فرزام به پژمان گفت بذار منم اینجوری بکنمش پژمان کیرشو از تو کونم کشید بیرون جاشو با فرزام عوض کرد وایییییییییییییییییییییی بچه پررررو کیر درازشو یهو تا دسته کرد تو کونم چند ثانیه تلمبه زد بعد کرد تو کوسم، سحر لبامو می خورد پژمان سینم فشار می داد، با این کارشون منو تشویق می کردن داشتم دیوونه می شدم از لذت و درد وحشتناکش. دیگه داشتم التماس می کردم تمومش کنه که تازه آقایون هوس کردن دوتایی همزمان منو بکنن پژمان خوابید زیر کیرشو کرد تو کوسم فرزام هم از پشت سرم کیرشو گذاشت تو کونم، از یه طرف درد غیرقابل تحملش از یه طرف حشری شده بودم تند تند ضربه می زدن داشتم ارضا می شدم جیغ می زدم و آه و ناله می کردم اونا فهمیدن چون خیلی کم صدام در میومد ضربه هاشونو تندتر کردن حرفای سکسی می زدن: جووووووووووون ترانه چه کس و کونی داری ، جنده ی ما کیه؟ می خوایم با کیرای کلفتمون کس و کونتو یکی کنیم دقیقاً زمانی که داشتم به اوج می رسیدم یهو جیغ زدم درش بیارید باورتون نمیشه برای اولین بار آبم پاشید بیرون اساسی ارضا شدم. سحر و نگین با تعجب نگاه کردن گفتن کوس و کون مارو هم یکی کنید ما هم بپاشیم. من دیگه نا نداشتم احساس ضعف شدیدی می کردم ولی فرزام و پژمان دست از سرم برنداشتن چون با دیدن آب من بیشتر حشری شده بودن دوباره به همون صورت می خواستن منو بکنن فقط جاهاشونو عوض کردن فرزام رفت زیرم زد تو کوسم پژمان پشت سرم گذاشت تو کونم دیگه درد واسم اهمیتی نداشت دوس داشتم یه بار دیگه آبم بپاشه ولی فکر نکنم دیگه آبی مونده بود داشتیم حال می کردیم جیغ می زدیم یه دفعه حس کردم کونم داغ شد بله پژمان آبشو خالی کرد تو کونم فرزام گفت بریزم تو کوست گفتم نه می ترسم ، می خوام بخورمش رو به روم رو زانوهاش نشست کیرشو تو دستام گرفتم واسش ساک زدم آبشو ریخت تو دهنم داشت دیوونه می شد فریاد می کشید من همه آبشو خوردم.
پژمان رفته بود سراغ نگین و سحر اونا هم از جیغ و دادشون مشخص بود دارن ارضا شدن. منو فرزام با هم رفتیم حموم دوباره تو حموم سکس کردیم ولی فقط کوسم چون کونمو پاره کرده بودن دیگه نمی تونستم.
پژمان هم با نگین و سحر رفتن حموم حتماً 3تایی کلی اونجا شیطونی کردن (:
الان که چند ماه از اون روز می گذره ولی هر ماه 1 بار یا اونا میان تهران پیش ما یا ما 2 روز میریم پیششون البته نگفته نمونه 1 پسر دیگه به جمع ما اضافه شده تا هر کدوم یکی فاب داشته باشیم.
نظراتونو بگید تا خاطره های باحالتر دیگمو واستون بذارم.
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس رو لباتووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون
نوشته: ترانه
تو شرکت بودم داشتم آماده می شدم واسه رفتن به خونه که امین زنگ زد گفت کجایی بابا؟ مهمون برام اومده از شمال اینقدر ازت تعریف کردم که گرفته باید همین حالا ببینمش آماده باش میام دنبالت در ضمن به مامان گفتم مهمون دارم به خانواده بگو شام مهمون مایی!خلاصه اومد و سوار شدیم ( البته بگم امین رو خیلی وقت بود می شناختم و خداییش سکس باهاش نداشتم کلا من ادم اهل سکس نیستم ولی خوب بدم نمیاد ) سهیل خان و همونجا ملاقات کردیم یه پسر هیکل دار و خوش زبون .از اونایی که تا یه جنس لطیف رو میدید زود می خواست مخشو بزنه.بهش گفتم سهیل خان نمی خاد با این حرفا مخ منو بزنی ما گوشمون از این حرفا پره.خندیدگفت امین گفته بود سلما دختر زبون درازیه.
خلاصه رفتیم خونه امین اینا.مامانش نبود گفتم پس مامانت؟گفت رفته بیرون.خوب مانتو و روسریمو در اوردمو نشستم رو مبل امین هم تلویزیون رو روشن کرد یه فیلم سوپر گذاشته بود که مردهای 40-50 ساله داشتن دخترای 10 –11 ساله رو می کردن یه پیر مرده کیرشو به زور کرده بود دهن دختره بیچاره داشت بالا میورد خیلی دلم براش سوخت.خلاصه سهیل رفت حموم گفت شماها نمیان گفتم من ظهری حموم بودم لخت اومد بیرون امین گفت افروز با هر دو ما راحتی؟ گفتم آره منظور؟گفت می خوایم حال کنیم با هم تکی یا دونفری؟تودلم گفتم بد نیست دو نفری تجربه کنم اینهمه تو فیلم دیدم.خلاصه هر دوشون لخت لخت شدن امین سبزه و هیکلی و سهیل هم سرخ وسفید و هیکلی کلا من مردای هیکلدار رو خیلی دوست دارم چون خودم هیکلم ورزشکاریه. هر دوشون اومدن طرفم.
من وسط ایستاده بودم و اونا از هر دو طرف خودشونو می مالوندن به من.هر کودوم یکی از سینه هامو فشار میداد یکی گردنمو لیس میزد و اون یکی ازم لب می گرفت.خودم کم کم داشتم شلوارمو پایین می کشیدم حالا دیگه یه سوتین و شورت مشکی تنم بود با موهای صاف و بلند و قهوه ای روشن . منو هل دادن رو مبل جوری که کله ام خورد به دیوار اشکم دراومد. کیر شون حسابی شق شده بود امین پایین پام بود از نوک انگشتام می لیسید میومد بالا. سهیل هم صورتمو گرفته بود تو دستاشو لبامو می خورد . کیر سهیل دم دستم بود داشتم با دستام می مالوندمش سهیل با دندوناش سوتینمو می کشید امین هم شورتو با دندوناش می کشید پایین. کم کم لخت لختم کردن. سهیل یه سینه مو می خورد امین اون یکی رو . منم تو حال خودم بودم با دستام موهاشونو می کشید مو نازشون می کردم به سینه ام فشار شون میدادم. کم کم آه و ناله ام بلند شد. سهیل می گفت جون جون . جیچرتو برم …عزیز دلم. بابک رفته بود پایین پاهامو باز می کرد وسرش لای پام گم شده بود و با حرص و ولع کسم می خورد . آه و ناله و وای وای من بلندتر شده بود .امین اومد بالا تر روی زمین دراز کشیده بودیم امین کیرشو گذاشت لای سینه هام و فشار میداد و عقب و جلومی رفت. چشماشو بسته بود و فقط آه و ناله میکرد همه مون نفسامون تند شده بود سهیل داشت کسمو می خورد. خیلی لذت داشت برام زیر بدن امین و سهیل داشتم مثه کرم لول می خوردم. سهیل کاندوم گذاشت و یواش یواش کیرشو گذاشت در کسم و خیلی آروم کرد توش و هی جلو عقب می کرد یه ذره درد داشت بعد از مدتی صدای فریاد سهیل بلند شد دیوونه . دیوونه ام کردی که یهو احساس کردم کیرش تو کسم مثه نبض میزنه وسهیل بی حال افتاد رو پاهام.امین همینطور داشت با سینه هام ور می رفت کیر سهیل که اصلا نمی خوابید جاشو با امین عوض کرد حالا سهیل دوتا سینه هامو گرفته بود تو دستاش و می خورد باز بونش لیس می زدوامین هم داشت کسم و می خورد و زبونش و می کرد تو کسم . من واقعا لذت می بردم چنگ می زدم تو موهام و آه و ناله می کردم. امین کیرشو می مالوند در کسم گفت سهیل بیا کس شو وا کن کیرمو بذارم تو کسش. سهیل هم اومد پایین امین کیرشو گذاشت تو کسم یه ذره سئخت ولی خوشم اومد . همینطوری که امین عقب جلو میرفت سهیل هم کس من و بیضه های امین می لیسید وای امین داشت دیوونه میشد داد میزد. که یهو آب امین پاشید تو کوسم چقدر داغ بود انقدر زیاد بود که تا 30 ثانیه پرش آبش رو تو کسم حس میکردم از پرش های پی در پی آبش تمام کسم مور مور افتاد چیزی هم نبود که تموم بشه انگار 2 سال بود آبشو خالی نکرده بود بلاخره تموم شد و بی حال شد و امین کیرشو بیرون کشید و آب امین از کسم به بیرون ره افتاد. هر دو نسشتن رو مبل رفتم پایین پاشون کیرشونو گرفتم تو دستم یه لیس از این یه لیس از اون ..هاممممم چه حالی داشت یه کیر سبزه یه کیر سفید با کله صورتی هههههه با اون چشمام نیگاشون می کردم و قتی که کیرشونو می کردم تو دهنم لبام غنچه میشد یه چشمک زدم بهشون.گفتم می خوام از هم لب بگیرین شما دوتا.گفتن نمی شه لوس نشو گفتم پس منم واستون ساک نمیزنم!خلاصه به زور راضی شدن اونام از هم لب می گرفتن منم یه لیوان شراب سرخ انگور ریختم رو کیرشون و می خوردم و حتی تخماشونم و لیس میزدم زیر تخماشونو با زبون می لیسیدم دوباره وحشی شدن .من ارضا نشده بودم ولی اونا دوبار ارضا شده بودن با یه حالت وحشیانه منو پرت کردن رو تخت گفتن باید ارضا بشی.هر دو افتادن به جون من سهیل کسمو می خورد و انگشتشو کرده بود توش و چوچوله امو لیس میزد امین سینه هامو می خورد و باز بونش نوکش میلیسید. دیگه داشتم دیوونه می شد . داد میزدم ولم کنین کشتین منو وای دیوونه ها …وای بسه بسه دارم میشم اونا اصلا به حرفم گوش نمیدادن به کارشون ادامه میدادن دادمیزدم سهیل بخور لیس بزن امین بکن منو سر سهیل رو با پام فشار میدادم امین رو با دستام محکم چسبیده بودم انگشتم و کردم تو دهنم و می مکیدمش تا یه ربع من فقط داد میزدم اونا دو تا وحشی تموم تنمو می خوردن بی حال شدم سهیل و امین داد زدن هورااااااااااااااااااااا و هردوش بغلم کردن می بوسیدن منو خداییش خیلی باحال بود
تا صبح تو بغلشون بودم و 2 تایی منو از کس و کون چند بار گاییدن و همش تو کون و کسم آبشونو خالی میکردن یه بار هم هر دوشون موقع خداحافظی آبشون را تو دهنم ریختن و من هم تا قطره آخر برا هر دوشون آبشونو خوردم چقدر آبشون خوشمزه بود وقتی با هم آبشون و تو دهنم پاشیدنند و توی دهنم آبشون قاطی شده بود مزه وصف ناشدنی بود برام دهنم ترش و شیرین شده بود یا بهتره بگم آبشون ملس شده بود چون خیلی آب بود اول کلی تو دهنم غرغره اش کردم بعد قورتش دادم پایین.
خلاصه رفتم سر و صورتمو شستم و لباسهامو هر دو شون تنم کردن و ازم تشکر کردن و من راهی شدم برم و از آنها خداحافضی کردم اما خداییش دلم نمی امد که از پیششون برم چون خیلی بهم چسبیده بود.
2 شب بعد دوباره ازم دعوت کردن برم پیششون من هم رفتم که باز هم اتفاق جالبی افتاد که تو داستان بعدی براتون مینویسم.
نظر یادتون نره عزیزانم --------
نوشته شده : amin ass
16/7/91
سلام منم تقریبا کل داستانهای ین سایت رو خوندم
آره 5 سال کون دادم ولی به یک نفر تا اینکه ازدواج کردم . اوایل ازدواج خوب سکس میکردم هر نوعی که فکر کنید . کس لیس خوبی هستم و دوست دارم کس بخورم تا اینکه کم کم زنم سینهام رو میخورد با زیر تخمهام بازی میکرد که خودم کم کم بهش گفتم میخوای از کون بکنمت میگفت نه درد داره منم واسه اینکه نترسه توی اوج سکس میخوابیدم روی کمرم و میگفتم واسم جق بزن و سینهام رو بخور . و یواش تو گوشش گفتم انگشتت رو بکن تو سوراخ کونم اونم با اره و نه درد میاد یواش گذاشت دم سوراخم و واسم جق میزد و تازه داشتم حال میکردم نفسهام تند تند شده بود داشتم دیونه میشدم و بهش میگفتم بیشتر بکن نوم و دیونه وار و تند تند میکرد توم و نمیدونید چه لذتی میبردم و بعد از گذشت چند بار متعدد از این کارم داشتم میکردمش گفت میخوای دست بکنم تو کونت دنیا رو بهم دادن تو همین حال که میکرد توم تو گوشم گفت تا حالا کون دادی حس خوبی داشتم میگفت ولی انکار میکردم . کم کم که منو از کون با انگشت میگایید و سینم رو میخورد گفت دوست دارم یکی جلوی من تو رو بکنه (میدونم باور نمیکنید) اره کمی ناراحت شدم ولی کم کم قبول کردم و بعد از گذشت یک هفته بدون اینکه دوستم بفهمه زنم خونست گفنم میای همدیگه رو بکنیم اونم قبول کرد . زنم توی حمام قایم شد صدای زنگ اومد ایفون رو برداشتم گفت زود باش کونی . اومد اب خورد و شروع کردیم به همدیگه رو مالیدن و کم کم رو شکم خوابیم و با یکم کرم کونمو نرم کرد و سر کیرشو گذاشت داخل و محکم کرد توم دادی کشیدم که زنم بفهمه و میدونستم میاد که این قسمت رو ببینه کم کم تلمبه زدنش بیشتر شد و محکم منو میزد و میگفت کونی میگایمت و لذت میبردم زنم داره میبینم و دیدم تلمبه زدنش تند تر شد فهمیدم میخواد ابش بیاد گفت لعنتی کجا بریزم که زنم اومد تو و گفت خواهش میکنم بریزش توش اینو که گفت دوستم خایه فنگ شد ولی وقتی دید دارم زنم میگه و من لذت میبره سرعتش بیشتر شد و یکدفعه دیدم تنم داغ شد لذت میبردم زنم جلوی دوستم بوسیدم و بهمون گفت هر وقت دیدین بهم احتیاج دارین بگین از اون موقع 1 سال گذشته و من هر دو ماهی یکبار این کارو جلو زنم میکنم
نوشته : ...... لذت