شما اینجا هستید

سکس گروهی

سکس سه نفره با زوج مسافرم

سلام.
بخشید اگر غلط املای دارم
شغله من رانندگی یه سمند دارم بینه جاده.....وکرج کار مکنم
یه شبی که هوا سرد بود من از ....به طرفکرج مسافر سوار کردم.
صندلی عقب یه خانواده سوار شدن ولی بعد یه خانم واقای اومدن گفتن ما هم میریم کرج.گفتم نه جلو مخصوصه
یک نفره.گفت شبه پیدا نیست ماهم پولمون کمه ما دوتا جلو میشینیم یکی و نصفی حساب میکنیم ماروهم ببر
قبول کردم وقتی رسیدیم کرج عقبیا پیاده شدن گفتم اخرشه . خانمه گفت سرده لطف کن مارو ببر درب خانه
قبول کردم رفتیم داخل شهر یه خانه معمولی اینها مستجر بودن طبقه بالا شروع کردن تعارف کردن نسبه شبه بمون

داستان سکسی:

من و اصغر و زنش

این داستان یه داستانه هر کس با واقعیت نزدیک تصورش کرد اونو واقعی بدونه و هر کس فکر کرد دور از تصوره تخیلی فرضش کنه هیچ اصراری بر واقعیت این داستان نیست من و اصغر تو دوره دبیرستان با هم اشنا شدیم خلق و خوی خاصی داشت عین دخترا بود.

داستان سکسی:

اولین سکس من با زوج

تعدادي از دوستان بازم تو خصوصي پيام دادن در مورد سكسهام خاطره خواستن كه فكر كنم منظور همون داستان برا جق
باشه و چون منم شديدا تو نوشتن تنبلم تصميم گرفتم اولين سكسم با زوج رو يك بار براي هميشه و كامل بنويسم و خودمو
خلاص كنم، فقط اگه تو فرمت داستانهاي سكسي نيست بايد ببخشين چون اين چيزي كه مينويسم يه واقعيته نه داستان سكسي.
قضيه مال حدودا 12 سال پيشه كه من 24 سالم بود و زوجي كه در بارشون صحبت ميكنم امير 34 ساله و همسرش رويا 28
ساله بودن و اينم بگم كه هر كسي تو باور كردن گفته هام يا شك كردن بهشون كاملا مختاره و من برا اينكه آدماي شكاك

داستان سکسی:

يك شب وسط دوتا دختر خوابيدم

سلام سال 87 بود و من اصفهان دانشجو بودم و با چند تا از دوستام خونه گرفته بوديم يه دوست و هم كلاسي داشتم كه اون بچه اصفهان بود اسمش محمد بود بعضي وقتا ميومد پيشمون قليون ميكشيديم و ميرفت يه شب من تنها شدم زنگ زدم به محمد گفتم بيا پيشم من تنهام اومد و حرف دختر و كس و سكس و... شد . محمد گفت چند روز پيش سه تا دختر شهرستاني كه اونا هم خونه گرفته بودن رو از جلو دانشگاه سوار كرده و رسونده . گفت بيا زنگشون بزنيم منم گفتم باشه . ايرانسلش شارژ نداشت با گوشي من زنگ زد . دخترا اول قرار شد بيان خونمون بعدش منصرف شدن .

داستان سکسی:

من و 3 فرشته

اول راهنمایی می خوندم که با هم کلاسی جدیدی به اسم فرزاد آشنا شدم.بیشتر اخلاق ها و عادت هامون شبیه هم بود،به همین علت زود با هم صمیمی شدیم.تا جایی که این علاقه شدید و روز افزون،من رو وارد شرایط رویایی و غیرقابل تصوری کرد که در ادامه به شرح آن پرداخته ام.
هر روز از مدرسه که در می اومدیم،تا خونه یک مسیر مشترک داشتیم.تو این راه نیم ساعته که پیاده میرفتیم،بود که از همدیگر و خانواده های هم بیشتر فهمیدیم.فرزاد هم مثل من وقتی خیلی کوچک بود پدرش رو از دست داده بود.و چند سال بعد از فوت پدر،مادرش هم ازدنیا رفته بود.اون با سه خواهرش زندگی می کرد که هر سه شون هم بزرگ تر از فرزاد بودند.

داستان سکسی:

نرگس و سه کیر

داستان نرگس و سه كير
بعد از ظهر يك روز گرم تابستان بود كه به زنم نرگس زنگ زدم و گفتم اماده بشه امروز زودتر ميام خونه و ميخواهيم بريم بيرون در داون تاون تورنتو بگرديم و خريد كنيم
نرگس معمولاخيلى از خريد و بيشتر از اون از گشتن توى شهر با من خوشش مياد
كلى ذوق كرد و خوشحال شد و گفت مرسى سعيد جونم كه اينقدر به فكر منى و زود حاضر ميشم كه بريم
من هم خودم رو در كمتر از نيم ساعت رسوندم خونه . ديدم نرگس دوش گرفته و يه حوله دور بدنش پيچيده و در حال بررسى كمد لباسها و انتخاب لباسه

داستان سکسی:

نقشه سكس دوستم با زنم

منو علی حدودا يكسال و نيم بود باهم ازطريق سايت آشنا شده بوديم تو اين مدت خيلی باهم بوديم و رو هم شناخت پيدا کرده بوديم ؛ يه روزكه سپیده نبود ومن علي رو به خونه دعوت كرده بودم تا گپ بزنيم تصميم گرفتیم رابطه با زنهای همديگه رو شروع كنيم و هر دو خيلی مشتاق بوديم و دوست داشتيم سكس همديگه با زنا مون ببينيم اولش قرار شد چهار تایی باهم باشيم اما من اصرار كردم كه علی اول بياد خونه ما و با سپیدهسكس كنه چند شب بعد با علی برنامه ريزی كرديم ازچند وقت قبل هم سپیده آماده كرده بودم و ميدونستم اونم دوستداره اما ازنقشه اونشب ما بی خبر بود من برای اونشب لحظه شماری ميکردم وحتی فكرش هم برام لذت بخش بود و به

داستان سکسی:

سکس با زن و شوهر باحال

سلام.مارال هستم.19 ساله نه هیکلم خیلی باحاله نه تیپم آنچنانیه.سایز سینه هام 85.رنگ پوستم سفیده.توپر هم هستم.اما ورزش حرفه ای میکنم واسه همین چاق نیستم.اینم بگم که از 17 سالگی پردمو زدن.

داستان سکسی:

شب جمعه به یاد ماندنی

شب جمعه به یاد ماندنی
من زهرا 24 ساله از رشت، فارغ التحصیل پرستاری از دانشکده علوم پزشکی تهران هستم، میخوام یه خاطره شیرین و به یاد ماندنی رو برای شما عزیزان تعریف کنم که مسیر زندگی منو متحول کرد.
من تو یه خانواده مذهبی به دنیا اومدم و دو خواهر بزرگتر از خودم دارم، پدرم مرد ساده ای بود اما غیرت داشت و از بچگی ما رو مجبور کرده بود چادر سر بزاریم و حجاب داشته باشیم، من که بزرگتر شدم و چیزهایی حالیم شد دنبال راه حلی بودم تا از این وضعیت خلاص بشم.

داستان سکسی:

من، ستاره و ریحانه

سال پيش در رشته پزشکي قبول شدم اونم تو يه شهر ديگه دور از پدر و مادرم اما باز خوب بود پدربزرگ و مادر بزرگم نزديكم بودن… به بابام گفتم که مي خوام يه طبقه آپارتمان داشته باشم تا خوب درس بخونم آخه ميدوني که تو پزشکي حسابي بايد درس خوند و تو خونه مادربزرگ هم نميشه و بابام هم قبول کرد اما تا اومديم يه طبقه آپارتمان بخريم من ترم اولم رو تو خوابگاه بودم. زندگي من تو خوابگاه يه تجربه جديد بود که اگه تا اون سال هنوز نمي دونستم کجام رو مي مالونم و اون حس چيه و اصلا چه شکليه؟! دنياي شناخت بدنم به رويم باز شد و چه قدر اون لحظات شيرين بود ، ديگه لازم نبود برا اون حس برم دوش بگيرم.

داستان سکسی:

من و دوست دخترم و بهترين دوستم

٢٢ سالمه و تو يكى از شهرهاى شمال درس ميخونم. حدود يك ساله كه با يه دختره دوست شدم و خيلى دوستش دارم.٢٣ سالشه و بدنش خيلى لاغر و نحيفه. ٤٥ كيلو بيشتر نداره و سينه هاش بزرگ نيستن. ولى باريك بودن كمرش و نداشتن شكم، كونشو خيلى برجسته ميكنه. چشماش سبزه و لاى موهاى سياهش لايت هاى صورتى ميندازه. از وقتى هم كه با هم دوست شديم تا قبل تابستون همش با هم تو خونه من زندگى كرديم و روزى حداقل دو بار سكس ميكرديم. جفتمون سكسمون رو دوست داشتيم و چون زياد سكس ميكرديم خيلى زود همديگرو رو تخت شناختيم.

داستان سکسی:

هدیه تولد سارا

- آی مهدی کیرش خیلی کلفته... بهش بگو آروم تر
- الان تموم میشه عزیزم. الان تموم میشه سارا جون

سر سارا در بغل شوهرش بود و من داشتم او را به حالت سگی میگاییدم. سارا اشک میریخت و همزمان لذت میبرد. مهدی سر و شانه‌های سارا را در آغوشش نگه داشته بود و با چشم‌های گشاد شده به کیر من که در کس زنش رفت و آمد داشت نگاه می‌کرد.

داستان سکسی:

دوست پسر خانمم و سکس 3 نفره

سلام امیدوارم همه خوب باشید این جریان عینه واقعیته اسم خانمم شادی هستش 32ساله سفید با سینه های سایز 80 خیلی داغ و حشریه و عاشق کیره اونم کیر سفتو کلفت و توی سکس دیوونه وار کس میده جریان از اینجا شروع میشه که یه روز به من گفت که یه دوست پسر داشته قبلا که الانم تلفنی باهاش صحبت میکنه و قبلا با هم سکس میکردند ازم پرسید دوست داری ببینیش و باهاش آشنا بشی منم که میدونستم دوست داره دوباره باهاش سکس کنه و هوسه کیرشو کرده و از طرفی هم خودم بدم نمیو مد که سکسشو با یکی دیگه ببینم قبول کردم و قرار شد که باد خوتمون شادی هم بلافاصله بهش زنگ زد و گفت که شب بیاد پیش ما و با خودش هم نوشیدنی بیاره و رفت حم

داستان سکسی:

سکس 3 نفری با یه زوج محشر

شهرام و شروین یه زوج خوشبخت و جوونی بودن که شهرام با من تو یه شرکت همکار بود.ما
تو یه شرکت خصوصی کار میکردیم و روابط صمیمی با هم داشتیم .معمولأ عصرها به اتفاق
هم بیرون میرفتیم.من و خانومم و شهرام و همسرش.
شروین 8ماهه باردار بود و شهرام خیلی لز این موضوع راضی بود.اونها چند سال بود که
میخواستن که بچه داربشن و تازه موفق به این کار شده بودن.یه روز تو شرکت که منو
شهرام تنها بودیم یه مرتبه شهرام گفت یه چیزی بگم مسخرم نمیکنی/گفتم بگو.سعی خودمو
میکنم.اونم گفت خیلی هوای کوس کردم.کیرم حسابی باد کرده.

داستان سکسی:

سوراخ کون و آب کیر

زبونشو که تو کسم چرخوند بهوش اومدم. واااای چی میدیدم. علی و سه نفر دیگه بودن که دور و برم بودن. یادم اومد که ازبس مست کرده بودم ازحال رفتم. قرار نبود به سکس بکشه اونم گروهی! زبون علی تو کسم میچرخید ومن فقط حال میکردم. اون لحظه به چیزی فکر نمیکردم. دوستاش هر کدوم با یه جام ور میرفتن. آروم گفتم علی،علی هم گفت جوووون بیدار شدی عروسک ببین چه حالی بت بدم. گفتم علی کون میخام. عاشق این بودم که کون مردایی رو که باهام سکس میکردن و انگشت کنم. با علی همیشه به خاستم میرسیدم. علی گفت کونم بهت میدم نفسم. محسن کونتو بده سودی جونم کون میخاد.

داستان سکسی:

سکس گروهی مریمی

صبح اون روز هنوز خواب بودم كه عمم اومد بالای سرم وبیدارم كرد گفت: من و کامران داریم میریم. توهم پاشو صبحانه ات تو آشپزخونه آماده است. راستی یادم رفت بگم كه عمم شاغل بود. صبح می رفت وبعد ازظهر بر می گشت. اون روز هیچ چیزی كه بشه گفت پیش نیامد. حوالی ساعت 3 عمه اومد و دو سه ساعت بعد هم سرو كله کامران پیدا شد. اونشب هر وقت موقعیت مناسبی بود و مادرش نمی دید کامران آروم با دست می زد در كونم. منم عمدا هی از جلوش رد می شدم یا جلوش دولا می شدم كه مثلا چیزی رو بردارم ولی با این وجود اون شب هم بدون مسئله ای گذشت. فقط کامران گفت: فردا خونه ای یا میری جایی؟ منظور اون ازاین حرف برام روشن بود!

داستان سکسی:

سکس با هوو

سلام دوستان:
این اولین داستان من توی این سایت هستش روز ها بیکارم و زیاد میام اینجا تا اینکه تصمیم گرفتم منم داستانم رو بگم ازم حمایت کنیدا.این داستان رو برای این نوشتم که هم تحریکتون کنم و هم داستان نیمی از زندگیم رو بدونین البته اینم بگم برای تحریک شما یکم اب و تابش هم دادم
قبل از اینکه داستان رو بخونید از هیکلم بگم
قدم 172 وزنم 57 سینه هام سایز 70 و کون خیلی خوش فرمی دارم که عکساش رو میذارم براتون موهام هم decolore هستش
بینیم هم عمل و لب هام هم پروتز کردم و 23سالمه

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - سکس گروهی