سکس گروهی

سلام دوستان:
این اولین داستان من توی این سایت هستش روز ها بیکارم و زیاد میام اینجا تا اینکه تصمیم گرفتم منم داستانم رو بگم ازم حمایت کنیدا.این داستان رو برای این نوشتم که هم تحریکتون کنم و هم داستان نیمی از زندگیم رو بدونین البته اینم بگم برای تحریک شما یکم اب و تابش هم دادم
قبل از اینکه داستان رو بخونید از هیکلم بگم
قدم 172 وزنم 57 سینه هام سایز 70 و کون خیلی خوش فرمی دارم که عکساش رو میذارم براتون موهام هم decolore هستش
بینیم هم عمل و لب هام هم پروتز کردم و 23سالمه
و اینم بگم که اصلیتم مال شیرازه ولی از خانوادم جدا شدم و تهران زندگی میکنم و خرجم هم دوست پسرم میده هم خانوادم حالا جریانو تعریف میکنم تا بفهمید قضیه از چه قراره
اونروز اصلا حالم خوب نبود دعوامون شده بود و جوابمو نمیداد...
تصمیم گرفتم بزنم به جاده برم ویلایی که خودش کلیدش رو بهم داده بود توی رامسر...رفتم از توی کمدم اپیلیدیم رو در اوردم و صاف و صوف کردم دستام و پاهامو زدم گفتم بذار یهو همرو بزنم دیگه کسم رو هم زدم صـــــــــاف صاف شده بود بدنم.ابرو هام رو هم برداشتم و سیبیل هام رو هم با کرم زدم...خلاصه کس تمیزی شده بودم.نزدیکای ظهر شده بود که رفتم دوش گرفتم و قتی اومدم گوشیم رو نگاه کردم هیچ خبری نبود...به البومی که روی تختم افتاده بود نگاه کردم.رفتم روی تخت نشستم و بازش کردم.....عکسامون.....عکسایی که با هم داشتیم توی جشن ها توی پارتی ها....عکس هایی که شمال با هم داشتیم....ناخوداگاه اشکام سرازیر شد سعی کردم خودمو مشغول کنم... یه کیف قهوه ای که سایزش تقریبا بزرگ بود رو برداشتم و 2 3 دست لباس گذاشتم توش...کیف پولم و لوازمی که لازم داشتم هم گذاشتم و زنگ زدم برام غذا بیارن...بعد از اینکه غذا رو خوردم رفتم که حاضر بشم یه جین تنگ مشکی پوشیدم و یه تاپ هالیدی مشکی موهام رو درست کردم و گوشواره هام رو انداختم و شال مشکیم رو سرم کردم و بعدش پالتوی مشکیم رو پوشیدم جوری که شالم بره زیر پالتوم....تمام لامپ هارو خاموش کردم شیر هارو بستم و چکمه های مشکیم که پاشنه بلند بود و تا زانوم بود رو پوشیدم و یه جفت دمپایی از توی جاکفشی برداشتم چون میدونستم با این چکمه ها نمیشه یه مدت طولانی رو رانندگی کرد...در رو قفل کردم و رفتم سمت ماشینم.
نشستم توی ماشین گوشیم رو در اوردم گذاشتم لای پاهام که هم نیوفته هم دم دست باشه ماشین رو روشن کردم و راه افتادم دیگه افتاب داشت میرفت با اینکه ساعت 5بود اما خوب زمستون بود و روز ها کوتاه....توی جاده همش با خودم فکر میکردم که چرا ؟چرا باید منو ول کنه...واسه چی مگه چی براش کم گذاشتم که اهنگی اومد که با شهرام کلی باهاش خاطره داشتم اهنگ عادت ناصر زینعلی.....صداش رو زیاد کردم و های های گریه کردم 100بار اون اهنگ رو گوش دادم و گریه کردم....کفشام دیگه داشت اذیت میکرد که زدم بغل و دمپایی پوشیدم دیگه به وسطای جاده رسیده بودم که پر مه بود و منم یکم ترسیده بودم چون تجربه رانندگی تو این هوا رو نداشتم و بارون هم گرفته بود....دیگه کم کم داشتم میرسیدم و مه تموم شده بود اما بارون شدیدی میبارید...
تصمیم گرفته بودم شهرام تا وقتی که از کیش بر میگرده منم همینجا بمونم اخه قبل از دعوامون رفته بود کیش و وقتی که کیش بود دعوا کردیم و بهم زدیم..اخه جوابم رو نمیداد و گوشیش رو هم خاموش میکرد و منم نمیدونستم کجاست و چیکار میکنه باهاش بهم زدم و اون هم بی چون و چرا قبول کرد(قبول کردنش برام عجیب بود اخه 3سال با هم بودیم و دیوانه وا عاشق هم بودیم معلوم بود پای یکی دیگه در میونه)خلاصه رسیدم و چکمه هام رو پوشیدم و دم یه سوپر مارکت واستادم و پیاده شدم و رفتم داخل ویکم کالباس و این ج.جه های کاله و مزه برای مشروبم خریدم و راه افتادم به سمت خونه و وقتی رسیدم جلوی در واستادم تا برم در رو باز کنم و ماشین رو ببرم تو.... کلید رو انداختم اما در قفل نبود و با یه دور پیچوندن در باز شد خیلی تعجب کردم...یعنی کسی اینجاست؟رفتم تو دیدم 2 تا ماشین هست یکی bmwشهرام و یه پراید نمره گرگان!!!!!باورم نمیشد ماشین شهرام اینجا؟؟یعنی اینجاست؟نرفته کیش؟این ماشین کیه؟اینجا چیکار میکنه؟؟؟از کنجکاوی داشتم سکته میکردم ماشینم رو همونجا با سووییچ ول کردم و مثل دیونه ها رفتم تو....وای خدای من جلوی در یه جفت کفش زنونه بود چی میدیدم؟؟؟خیلی بی سر و صدا رفتم تو و.....
وااااای باورم نمیشد شهرام من عشق من توی بغل یه زن شوهر دار؟؟؟امکان نداره...روی مبل توی بغل هم تلویزیون میدیدن و وقتی منو دیدن شاخ در اوردن شهرام شوکه شده بود و نمیدونست چی بگه...شلوارش رو پاش کرد و زنه هم هاج و واج مونده بود زدم به در کلی بازی و کلی جیغ و داد کردم و هر چی دم دستم بود رو زدم شیکوندم شهرام هر چی سعی میکرد جلوم رو بگیره نمیتونست زنیکه جنده رو هم کلی زدمش از نظر هیکلی غول تز از من بود ولی انقدر خشمم زیاد بود که همرو میزدم رفتم توی حیاط و یه سنگ گنده برداشتم و کوبیدم توی ماشین شهرام شیشه هاش پودر شد و یه سنگ دیگه هم برداشتم و زدم به شیشه ماشین اون جنده و بدو بدو رفتم طرف ماشینم و سوار شدم شهرام هم به زور و بدبختی اومد توی ماشین.....
کلی باهاش دعوا کردم و جیغ و داد کردم و بعد از 20دقیقه اروم شدم و برام توضیح داد که زنه جندست و خیلی وقته اونو میشناسه حتی قبل از من گفت که هر از گاهی اینجوری میاد و میبینتش....و بعد از کلی اصرار برگشتیم ویلا که دیدم زنه وسایلش رو جمع کرده که بره...منو که دید هول کرد و کلی معذرت خواهی کرد ازم منم عذر خواهی کردم و اصرار کردم که نره اخه دلم براش سوخت نمیدونم چرا.با اصرار های من اومد تو و لباساش رو در اورد و گفت شهرام کلی تعریفتونو کرده و گفته که میخواید ازدواج کنید فهمیدم که جریان من هم میدونه...هنوزم یکم خورم رو چس میکردم براش.رفتم توی اتاق که شهرام هم اومد و کلی عذر خواهی کرد:
شروع کردیم به لب گرفتن منو گرفته بود توی بغلش و از هم لب میگرفتیم بعدش رفت سمت گردنم و شروع کرد به خوردن گردنم منم گوشهاشو میخوردم و حسابی شهوتمون زده بود بالا....و لباس هام رو بجز شلوارم در اورد..سوتینم هم قرمز بود و از جلو باز میشد و پشتش زنجیر داشت و خیلی سکسی بود و شورتش هم لامبادا بود و زنجیر داشت..سوتینم رو باز کرد و با دستش یه سینم رو میمالیو و اون یکیرو میخورد منم کیرش رو میمالیدم...که رویا اومد توی اتاق منم بهش توجهی نکردم و مشغول کار خودم با شهرام بودم که اونم به ما ملحق شد و شروع کرد به لب گرفتن از من منم بهش پا دادم بعد از چند دقیقه هر3تامون لخت بودیم 2تای با هم شروع کردیم به خوردن کیر شهرام.اونم سینه هامون رو میمالید و حال میکرد بعدش شهرام بلند شد و به من گفت doggy style shoمنم سریع خودمو داگی کردم و شهرام گذاشت توی کسم یه فشار محکم داد و کیرش رفت تو رویا هم با زبونش داشت با سوراخ کونم ور میرفت و منم حسابی حال میکردم....شهرام خودش اوپنم کرده بود.بهم گفت از کون بکنم؟منم گفتم نه چون اصلا نمیتونم دردش رو تحمل کنم از توی کسم در اورد و منم ولو شدم رویا سروع کرد به خوردن کس خیسم.شهرام به رویا گفت کون میخوام رویا هم نه نگفت شهرام نشست روی مبل و رویا نشست روی کیرش کلی سعی کرد تا بلاخره کیرش رفت تو کون رویا و منم داشتم کسشو میخوردم که اب شهرام اومد و ریخت توی کون رویا
*****************************
با رویا خیلی جور شدم و شهرام هم خسارت ماشیش رو داد و ...............
منو شهرام با دوستامون گروپ زیاد داشتیم اگه میخواید بگید تا بنویسم
قربونه کیراتوووووووووون

نوشته: سفید باربی

من عسل 17 ساله از .... هستم.قدم 165 و وزنمم 55 سفیدم و از خودم تعریف نباشه خیلی خوشگله صورتم لاغرم نه استخونیا توپر سایز سینهامم نسبت به خودم بزگن 75 .داستان از اونجا شرو میشه که منو پسر خالم از بچگی همدیگه رو خیلی دوس داشتیم از بچگی کنجکاویا ی زیادی داشتیم یادمه 4 سالم که بود با هم میرفتیم تو اتاقم اون کیرشو نشون میداد منم کسمو خلاصه از این داستانا داستانا داشتیم حالا فک کن من از 4 سالگی اینجور بودم.
خلاصه سرتو درد نیارم دو هفته قبل از عید و عقدش دختر خالم بودش بود منم بخاطر این که کمی کمک کنم رفته بودم خونشون منو پسر خالم خیلی همو نیگا میکردیم همه جا سر میز شام وقتی فیلم میدیدم خلاصه همیشه چشش به من بود ولی حیف که چند ماهی از من کوچیکتره .

عصر روزه 4 شنبه بود که نشسته بودیم چایی میخوردیم دقیقا جلوم نشسته بود دیدم یه شماره نا شناس بهم تک زد منم تا اومدم بر دارم قط کرد بعد چند دیقه اس داد که منو میشناسی؟گفتم نچ از کج باید بشناسم یو رو؟گفت که الان روبروت نشتم خیلی جا خوردم اخه هیچوقت از این جرعتا نمیکرد بزنگه خلاصه یکم باهم اس بازی کردیم بعدش دیگه من ج شو ندادم خونشون 2 طبقس اتاق اونم طبقه دومه و اتاق خواهرش که اون امشب رفته بود پیش دوستش بخوابه خوابیده .منم تو اتاق دختر خالم خوابیده بودم یهو پسر خالم اس داد گفت واااااااای بیا اتاقم دارم میمیرم منم گفتم چی شده حال سری رفتم تو اتاقش دیدم خبری نیس تا اومدم تو اومد درو قفلید گفتم چیکار میکنی دسشو انداخ دور گردنم جوری که دوتامون نشستیم رو تخت بعد گفت دختر خاله خیلی دوست دارم منم خجالیتی با صدای لرزون گفتم منم دوست دارم .دیگه واقعا کنترلشو از دس داد دسشو گزاش رو صورتم ، لباشم رو لبام (اینم بگم من عاشق لب دادنو لب گرفتنم)خلاصه 5 دیقه ای لب میگرفتیم خیلی فازم رف بالا دسمو که گزاشته بودم رو تخت حل دادو افتاد روم همیشه وزنشم زیاد بود سنگینیه رو رو دوس داشتم بالا ا سری افتاد تو گردم همچین گردنمو میخورد که انگار کباب میخوره خیلی حشرری شدم لاله گوشمو که میخورد و میمکید وای صدای نفساش که تو گوشم میپیچیدو هنوز نمیتونم فراموش کنم خیلی خیلی حسو حاله خوبی داشتم (.گفتم بهتون؟نگفتم؟خب حالا میگم من تاحالا سکس نداشتم تا اون موقع ولی از سکس وحشیانه خوشم میاد..)منم که شورت نپوشیده بودم یه شلوارک نازکم پام بود اونم کیرش شق شق شده بود کامل حسش میکردم .دکمه پیرنمو باز کرد چنتاشم کند مثه وحشیا همونجوری که دوس داشتم (پیرنرو دوس داشتم)چند دیقه فقط نیگاشون میکرد دسشو برد پشتم و سوتینمو با یه دستش باز کرد باحال بود بعد کل سینمو کرد تو دهنش وای ک چقد سینه های من نرمه مثه پنبس ول کن نبود دوباره اومد ازم لب گرف منم دسمو برم سمت کیرش کیره داش شلوارشو جر میداد که دکمشو باز کردم راحتش کردم خیلی حرفه ای کار میکرد انگار که تجربه زیاد داشته اونم دسشو برد بود سمت کسم چوچولمو میمالوند و انگشتشو میکرد توش اول 1 بعد 2-3-4 هی میکردو در میاورد درد داش بعد فک کردم بزاره تو کونم چی میکشم ولی دردشو دوس دارم منو بر گردون به پشتو با اب کسم کونمو خیس کرد یهو انگشت اشارشو تا ته کرد توش یه داد بلندی کشیدم گفت واویلا بخوام بکنم توش خونه رو میزاری رو سرم منم که حشری حشری بودم گفتم منو بگا – منو بکن من کیر میخوام دیگه کون دس نخورده گیرت نمیادا اونم تا اینو شنید نمیدونم چش شد که کیرشو تا ته کرد تو کونم انگار داشتن رودمو پاره میکردن چند دیقه ای همونجوری موندو کونمم بهش عادت کرد کمی چه کیر گنده ایم داشت28 سانت بود قطرشم خیلی زیاد بود وای وای وای خیلی اولاش درد داش هی آهو داد میکشیدم نسبتا صدام بلند بو وای خدا فک کردم یه لحظه کسی شندیده ولی اون که ول کن نبود دهنمم گرفته بود که صدا ندم مثه وحشیا منو میکرد 10 دیقه تلمبه میزد آآآآآآآآآآهههههههههههههههههههه یهو یکی در زد سری کیرشو کشید بیرونو لباسامو پوشیدیم گفت کیه؟گفت منم عموت وای چه لحظه ی بدی بود فهمیده بود گفت درو باز کن به کسی نمیگم خلاصا اومد توو منم خجالت زد. گفت اگه نزاری منم بکنمت به مامان بابات میگم چیکار میکردین چی میتونستم بگم گفتم باشه نوبتی من هنوز باکره ام گفت چی؟گفتم همون که شنیدی یکم خنیدو گف دیگه فرض کن نیستی پسر خالمم عین خیالش نبود من گفتم نه ولی انگار چیزی در گوشش گفت اون نشست و نگا کرد پسر خالم خابیدو منم روش و داش از پشت میکردم که عموش کیرشو در اورود30 سانت بود اوه مای گاد خیلی گنده بود تو عمرم به این گندگی ندیده بودم اومد گذاش سر کسم یه داد زدم پسر خالم دهنمو گرفت هر کاری کردم نشد فک کن دیگه بین دوتا حشری گذاش توشو محکم تلمبه میزد از دو طرف گاییده شدم پردمم پاره کرد وای خدا بلایی که میترسیدم سرم بیاد سرم اومد یه 10 دیقه ای دوتایی منو به گا دادن خیلی درد داش منم دوس داشتم ولی نه بزور پسر خالم ارضا شد و کیر گندشو از کونم در اوورد ولی عموش بس کن نبود هی میگاییید مارو حسو حاله خوبیم داشت ولی زوری آخه؟منو از رو پسر خالم بلند کردم بقلم کردو سرپا منو میکرد اونم از جلو که دیدم پسر خالمم دوباره اومد دوتایی گذاشتن توش یه 5 دیقه ای اینجور بودیم که دوتاشون ارضا شدن و منو گداشتن رو تخت و آبشونو رو صورتمو سینم خالی کردن ولو شدن یکی سمت راست یکی سمت چپ خیلی فاز داد خدایی تا حالا چنین حسیو نداشتم بهترین حس بود موقعی که میخاستم از اتاقش برم پسر خالم محکم زدو به دیوارم یه لب حسابی ازم گرفت که مثلا از دلم در بیاد ولی کونم و کسم خیلی درد داشت بعد از اونم 2 بار دیگه عموش منوکرد اگر شد براتون می تعریفم چون اولین داستانمه ببخشید اگه بد بود اگه خوشتو اومد بازم مینویسم

نوشته: عسل جوون

باورم نمیشد کیر آرش تو دهن زنم سانازه! ساناز بهم میگف "میبینی آشغال دول کوچولو! به این میگن کیر، همینو میخواستی؟؟" مهشید همش میخندید و میگفت" باید اشک پویانو دربیاریم تا دیگه زن حشریشو جمع کنه" بعد رو یه آرش کرد و گفت" هو حشری خان بد نگزره!" آرشم که حسابی خر کیف شده بود گفت:" باورم نمیشه ساناز داره برام ساک میزنه البته میدونم که بعد امشب رابطه دوستیمون با سانازو پویان قطع میشه". ساناز هم همونطور که کیر آرش تو دهنش بود گفت " این دول کوچولو رو بسپارش به من". مهشید بهم گفت " پویان آماده باش" اینو گفت و پاشو فشار داد رو بیضه هام. اولش دردم نیومد بعد فشارو بیشتر کرد و منم ناله کردم. ساناز جنده من هم می خندیدو به مهشید میگفت: نترکونیشون که مجبورم به جاش آرشو ازت بگیرم". همه خندیدن. حی عجیبی داشتم، با اینکه حسابی همه داشتن تحقیرم می کردنو لخت لخت بودم، یه حس خوبو هیجان انگیزی بهم دست داده بود. یهو آرش بهم گفت" می خوای کیرمو امتحان کنی ببینی چه مزه ایه؟" حسابی شاکی شدم گفتم حواست باشه چی میگی! همه خندیدنو ساناز گفت: " مثلاً میخوای چیکارش کنی؟ زنتم که داره جلوت بهش میده! گفتم دیگه بس کن ساناز! اینو گفتم اما کیرم که حسابی سیخ بود داشت به اونا میگفت که پویان داره حال میکنه! یهو ساناز اومد محکم یه سیلی بهم زدو گفت حالا که اینطور شد باید یه لیس به کیر آرش بزنی! مهشید هم حسابی حشری شده بودو لباسشو درآورد، لعنتی سینه هاشو که دیدم پشمام ریخت! داشت آبم میومد بس که بزرگ و سفید بودن! ساناز کیر آرشو گرفت و آورد جلوی صورتم و گفت: "بی غیرت دول کوچولو، بخورش. یه دونه لیسش بزن!" منم گفتم عمراً!! اصلا حاضر نبودم کیر یه مرد دیگه رو جلوی زنم و زنش بخورم، اونم با دست و پای بسته!! ساناز یه سیلی دیگه بهم زد و لباساشو جلوم درآورد. دست آرشو گرفت گذاشت رو سینه هاش! باورم نمیشد این کار انقدر حشریم کنه! آرش به زنش مهشید گفت: "عزیزم شورتتو دربیار بکن تو دهن پویان!" مهشید گفت "خوش به حالش میشه اما عوضشو در میارم". اینو گفت و محکم با دستاش زد زیر تخمام! از درد داشتم میمردم! شورتشو درآورد و انداخت رو صورتمو با لگد دوباره زد به تخمام! از درد به خودم می پیچیدم. گفتم مهشید میکشمت! در عین حال داشتم حال میکردم. ساناز گفت " پویان یا کیر آرش رو لیس میزنی یا به مهشید میگم تخماتو بترکونه!" منم که داشتم حال میکردم گفتم عمراً! اینو گفتمو مهشید یه لگدی زد که از درد اشکم درومد. داشتم میمردم. صورتم از اشک خیس شده بود که ساناز گفت: "بچه ها نگاش کنین دول کوچولوی ما داره گریه میکنه!" مهشید اومد نشست کیرمو گرفت تو دستش و کشید و گفت یالا کوچولی کس کش! کیر شوهرمو بخور یا کیرتو از جا میبرم! همینطور که داشتم گریه می کردم گفتم " آرش پس زنمو نکن! خب؟" همه قهقه زدن و گفت باشه. کیرشو آورد جلو ساناز هم گفت زبونتو دربیار بمال به کلاهکش! با هزار بدبختی این کارو کردم، همون لحظه دیدم مهشید ازم عکس گرفت!! وااای همه از خنده مردن. عکسمو به هم نشون میدادنو میخندیدن. گفتم حالا که لیسش زدم بازم کنین! ساناز که مثل سگ حشری و وحشی شده بود اومد تف کرد رو صورتمو گفت" خفه شو تا ندادم آرش بکنتت! آرش جون بیا منو مهشید رو جلوی چشای این دختربچه بی مصرف بگا!" مهشید که داشت میخندید گفت آخ جوون! بعد محکم یه سیلی زد تو صورتمو سانازو خوابوند روم و پاهاشو جلوی آرش هوا کرد و باز کرد. زنم رو من خوابیده بود و میخواست به دوستم کس بده! مهشید گفت: دلم برات میسوزه پویان جون بزار لااقل کیرتو امتحان کنم." منم که به ذلم صابون زده بودم گفتم بیا بخورش! رو به آرش کرد و گفت:" نترسی آرش جون، میخوام گارش بگیرم!" یهو با اون دندونای تیزش پوست کیرمو برد. داد زدن من از درد با داد زدن ساناز موقع دادن قاطی شده بود. از شدت حشری بودن یهو آبم اومد. پاشید روی ساناز! مهشید گفت آرش بس که زن پویانو کردی آب خود پویان اومد. یادت باشه دفه بعد با چند تا از دوستای کیر کلفتت بیای برای ساناز! ساناز داشت حسابی بالا پایین میرفت. آرش بهم گفت: "حیف ساناز که به تو بده!" زن جنده من هم داد میزد کیر آرش کمه. آرش جون دفعه بهدی دوستاتم بیار". مهشید که حسابی داشت با کسش ور میرفت اومد سمت من و گفت:" دلت میخواد بهت بدم؟" منم گفتم آره! گفت" نمیدم تا از شق درد بمیری جوجه کس کش". داشتم از کمر درد میمردم. مهشید هم همش داشت با تخمام ور میرفت و میزدشون! گفتم التماس میکنم بسه! زنم مال شما، تخمامو ترکوندی جنده! آرش گفت " مهشید بسه، خطرناکه" برام جالب بود که اصلاً مهشید به آرش نداد! بعد از 20 دقیقه کردن ساناز، آرش گفت آبم داره میاد. همونطور که حدس میزدم ساناز و مهشید گفتن بپاشش رو پویان! چشتون روز بد دبینه! یهو هیکلم خیس شد از آب آرش. ساناز پرید تو بغل مهشید و همو ماچ کردن. بعد کیر منو گرفت دستشو گفت "پویان جون ببخشید که اذیتت کردیم." مهشید و علی هم همونطور که لخت داشتن زنمو میمالیدن ازم عذر خواهی کردن و ساناز با ترس منو باز کرد. من که هم عصبانی بودم هم خوشحال هم حشری هم دردناک هم خیس اشکو آب کیر داشتم روانی میشدم. اما از اینکه اونا ازم عذر خواهی کردن تونستم خودمو خر کنم برگشتم به آرش گفتم "آرش عوضی (اینو با خنده گفتم) بهم خیلی بدهی داری!" آرش هم که کیرش تو دست زن من بود به مهشید گفت" عزیزم الوعده وفا!" تازه فهمیدم اونا قرار گذاشته بودن که ساناز به آرش بده، مهشید هم به من. مهشید هم اومد جلو گفت بذار جای دندونامو لیس بزنم. من که سگ حشر بودم گفتم " اول باید کارتو بسازم، باورم نمیشد که مهشید رو که اون همه خوشگل و خوش هیکل بود آماده میشه که بهم بده! برگشتم که به ساناز نشون بدم بگم کس به این میگن، که دیدم داره تخمای آرشو لیس میزنه! گفتم بابا تو چه حشری بودیو ما نمیدونستیم! خندید. برگشتمو کیرمو گذاشتم لای پاهای بهشتی مهشید و با یه حرکت کیرمو سر دادم تو کسش! واای!! به آرزوم رسیده بودم. انقدر حشری بودم که با 4-5 تا تلمبه آبم اومدو ریختمش رو شکم مهشید. از خودم حرصم گرفته بود. ساناز گفت " میبینی آرش جون؟ بلیط پویان تموم شد!" و همه خندیدن. خلاصه اون شب دوباره همه ازم معذرت خواستن و منم تا همین الان باورم نمیشه که این تجربه دوست داشتنیو داشتم. هفته دیگه قراره دوباره همین بلا سرم بیاد اما این دفعه با دست و پای باز و ملایم تر.

نوشته:‌ پویان

من نازنین هستم 25سالمه قد 160وزن 55 سینه 75 می خواهم اولین تجربه سکس گروهیمو براتون تعریف کنم البته قبلش سکس زیاد داشتم ولی گروهی نبوده . مامانم اینا رفته بودن شهرستان واسه فوت یکی از اقوام پدرم من توی خونه تنها بودم خواهرم اصرار کرد که برم خونشون ولی من قبول نکردم دلم می خواست از فرصت استفاده کنم ولی راستش نمی دونستم چی کار کنم اون موقع با همه کات بودم دوست پسر نداشتم زنگ زدم به شیما دوستم گفتم من تنهام حوصله ام سر رفته میای اینجا گفت داره با ندا ودوتا پسر که تازه اشنا شدن میرن بیرون (منو شیما وندا دوست صمیمی بودیم)شیما گفت تو هم با ما بیا گفتم مامانم اینا رفتن شهرستان تا فردا هم بر نمی گردن شما بیاین اینجا شیما گفت بزار ببینم چی میشه شاید بیایم من تا شیما خبر بده خونرو مرتب کردم 1ساعت بعد شیما زنگ زد گفت به بچها گفتم قبول کردن ما تا 1ساعت دیگه میایم اونجا منم فکرایی پلیدی به ذهنم زد رفتم حمام اومدم یه تاپ وشلوارک تنگ پوشیدم منتظر شدم تا صدای زنگ در اومد درو باز کردم دیدم شیماوندا با دوتا پسر خوشتیپ به نامهای نیما وامیر اومدن تو بعد سلام واحوال پرسی ومعرفی نشستن من رفتم براشون شربت اوردم یه خورده گپ زدیم بعد من گفتم بچه ها موافقین یه فیلم ببینیم همه موافقت کردن منم فیلم نیمه سکسی که از قبل اماده کرده بودمو گذاشتم به نیمهای فیلم که رسید همه بهم نگاه می کردن یه نگاهای خاص که خجالت با حشر رو می شد توش درک کرد من پیش خودم گفتم الان وقتشه که اون ذهن پلیدمو رو کنم گفتم بچها یه سوالی بپرسم ندا گفت بگو گفتم نظرتون راجب سکس گروهی چیه؟ هیچ کس جواب نداد گفتم دوست دارید یه بار تجربه کنید نیما انگار یه برق خاصی تو چشاش روشن شد هم تعجب کرده بود هم نشونه تایید بود شیما گفت نازی جدی می گی یا مارو گرفتی گفتم نه دارم جدی میگم انگار همه یه جورایی منتظر بودن یهو روشون باز شد نیما سریع گفت یعنی چیکار کنیم گفتم هر کاری تو بگی امیر گفت خیلی کارت درسته نازی جون نداگفت بچها من میگم همه با یکی باشیم من گفتم خوب کی نیما انگار چشمش منو گرفته بود گفت اول صابخونه من اول قبول نکردم ولی با اصرار بچها که گفتن پیشنهاد از تو بوده بالاخره قبول کردم شیما وندا اومدن سراغم و شروع کردن به در اوردن لباسام من گفتم شماها باید در بیارید نیما اومد طرفم یه لب مشتی ازم گرفت که من اصلا متوجه نشدم بقیه لباسامو بچها چه جوری در اوردن شروع کردن به وررفتن با سینهام نیما هم گردنمو می خورد دیدم امیر نشسته و هنوز جلو نیومده امیر از همه خجالتی تر بود گفتم دوست دارم کسمو امیر بخوره امیر اروم اروم اومد جلو و شروع کرد به خوردن کسم من انقدر غرق شهوت شده بودم که نفهمدم بچها هر کدوم چه جوری لخت شدن گفتم بریم رو تخت مامانم اینا منو رو هوا بردن رو تخت نیما در گوشم گفت من میخوام بکنم تو کونت گفتم دردم میاد گفت من برات بازش می کنم تا دردت نیاد رفت سراغ کونم یه ذره لیس زد در همون حین امیر کیرشو اورد جلوی دهنم گفت برام ساک بزن منم شروع کردم به ساک زدن دیدم شیما هم داره کیر نیمارو ساک میزنه ندا هم داشت سینهای منو میخورد نیما یه خورده کونمو لیس زد بعد یه تف انداخت تو کونم یه انگشتشو کرد تو کونم یه اهی کشیدو ولی کیر امیرو ول نکردم و به ساک زدنم ادامه دادم بعد از 2دقیقه که نیما انگشتشو تو کونم جلو عقب کرد با دو تا انگشت کرد تو یه ذره نگه داشت گفت خوبه برگرد می خوام بکنم توش منم حالت سگی بر گشتم امیر داشت کمرمو لیس میزد شیما هم کونم باز نگه داشته بود ندا هم همچنان تو فاز سینهای من بود زیرم دراز کشیده بودو لیس میزد مک میزد نیما یه تف دیگه انداخت تو کونم اروم کیرشو کرد تو کونم من یه جیغ زدم گفتم تکون نده با داد گفتم کس کش وایسا جا باز کنه اونم یه دقیقه نگه داشت بعد گفت برش گردونید روی من تا امیر هم بکنه تو کسش من گفتم نه میترسم ولی کسی به حرف من گوش نداد منو ارو م بر گردوندن روی نیما من تا اون موقع چند بار ارضا شده بودم(قابل توجه اقایان ارضا شدن نه با لرزشه نه با جهش یه حس خوب تو ما زناست که با کمی خیسی اتفاق میفته)بعد نداو شیما پاهامو بالا نگه داشتن و امیر اروم کرد تو کسم من اه وناله همراه با لذت می کردم یه حس خاص درد همراه با لذت زیاد نیما وامیر شروع کردن به تلمبه زدن منم ناله میکردم نیما گفت ابم داره میاد گفتم بریز تو کونم بعد 1دقیقه امیر گفت ابم داره میاد گفتم بریز رو شکمم امیر ریخت بی حال روم اوفتادنیما هم هنوز زیرم بود یه نگاه به شیماو ندا کردم دیدم هر دو دارن با حسرت منو نگاه میکنن اگه نظرات خوب باشه سکس با ندا وشیما رو هم می نویسم.

نوشته: نازنین

سلام به بچه های شهوانی داستانی که براتون تعریف میکنم کاملا واقعی وحدود یک هفته پیش برام اتفاق افتاد برام مهم نیست نظر بدید یا ندید

اسمم پیمان و29 سال دارم واسم همسرم زهرا 26سال ولیلا دختر باجناغم 21 سال موضوع از زمانی شروع شد که برای دیدن خواهر زنم تو بیمارستان بستری بود رفتم یعنی مادر لیلا . قبل از هر چیز باید بگم من و همسرم خیلی خوشبختیم واز این نوشتن موضوع سکس هم خبر داره . منو زهرا حدود 4 سال ازدواج کردیم وزن قد زهرا 165ووزنش 60 وسینه های درشت و باسنی که هر مردو دیونه میکنه و لیلا که بی نهایت زیبا سفید با بدنی که واقعا حتی یک خال در بدن نداره با چشمان عسلی وموهای بلند در ضمن هیکل لیلا از زهرا درشتره . بگذریم . اون روز در بیمارستان من با همسرم رفتم تا اون همراه باشه وشب بمونه پیش خواهرش موقع برگشت زهرا بهم گفت پیمان لیلا رو با خودت ببر دیشب اینجا بوده گفتم مگه شهرام(شوهر لیلا ) نمیادش دنبالش گفت نه .گفتم شهرام ناراحت نشه لیلا با من تنها میادش گفت نمیفهمه . شهرام خیلی شکاک وغیرتی بود وحدود یکسال بود با لیلا ازدواج کرده بود . ومرتب با هم دعوا داشتن . با جناغ من به زور لیلا رو داد به شهرام لیلا سال دوم دانشکاه هنر بود که پدرش که حکم پدرمو داره لیلارو وادار به ترک تحصیل کرد . خلاصه اون روز منو لیلا با هم راهی خونه شدیم قرار شد من لیلارو برسونم بد برم خونه . راستی تا یادم نرفته پدر زن ومادر زن من حدود 10 سال پیش مردن و زهرا با لیلا تو خونه با جناغم بود که من اونو خواستگاری کردم ..... تو ماشین بین منو لیلا تا یه مدت کوتاهی سکوت بود . هرز گاهی من زیر چشم به لیلا نگاه میکردم لیلا به خاطر شوهرش چادری شده بود و همیشه پوشیده بود وبا حجاب اما تو ماشین اون روز لیلا چادرشو گذاشت کنار با یه مانتو تنگ و کوتاه وجذب ویه جوراب شلواری من مرتب چشمم پیش لیلا بود که یه دفعه به لیلا گفتم شهرام بفهمه ناراحت میشه . گفت اقا پیمان به جهنم خسته شدم اگر شما ناراحت نمیشدید اینم باز میکردم . گفتم یعنی شهرام اینقدر اذیتت میکنه . گفت اقا پیمان قول میدی چیزی نگی گفتم خیالت راحت گفت همیشه من به خاله زهرا یعنی همسر من حسودیم میشه گفتم چرا ؟ اخه راحته هرجا بخواد میره با لباس پویشیدنش شما کاری نداری ----- بابام همیشه میگه شما زهرا و خیلی ازاد گذاشتی ولی به نظر من این اطمینان مرد وثابت میکنه .خندیدمو گفتم یعنی شهرام بهت اطمینان نداره اونم یه نیش خنده ای زد و گفت اطمینان اون به خودشم شک داره فقط اقا پیمان تور خدا چیزی به کسی نگید من با شما در و دل کردم گفتم خیالت راحت تو با زهرا برام فرقی نداری و بعدش یه دفعه پرید گفت کاشکی میشد راحت باشم مثل زهرا گفتم خوب راحت باش .اونم گفت یعنی واقعا خیالم راحت باشه مانتومو با ز میکنما گفتم خوب باز کن . مانتوشو باز کرد ومن فقط چشمم به لیلا بود تا حالا اون توری ندیده بودمش کیرم بلند شده بود وگفتم راحتی دختر زهرا که کی تو ماشین اینتوری نشسته گفت اخه اقا پیمان اون خودش برا م گفته . گفتم چیرو گفته . گفت حالا . گفتم نه جدی چی گفته . من با زهرا چند بار تو مسافرت شب موقه رانندگی برا خنده برا تفریح کیرمو میدادم زهرا میخورد و به قول خودش میگفت تا ابتو نیارم ول نمکنم .بگذریم..... من ساده خبر نداشتم که زهرا همه چیزو به لیلا گفته --- به لیلا گفتم به نظرم درست نیست که دور از چشم شوهرت این کارو کنی گفت ناراحت شدید گفتم نه تازه خوشمم میادش راستشو بخوای ولی زهرا اگر بفحمه ناراحت میشه گفت قرار نیست بفهمه .... ترسیدم وبه لیلا گفتم زشته ببند دگمه مانتوتو -- پیش خودم گفتم این کار باید کار زهرا با شه میخواد منو محک بزنه ---- منو زهرا خیلی با هم را حتیم با هم دوتای فیلم سوپر نگاه میکنیم زهرا عاشق سکس زن با زنه هر بار با حاش سکس میکنم . دوست داره منو انگشت کنه ومنم بدم میادش ولی به خاطر اون اجازه میدم چون وقتی انگشتم میکنه من دردم میادش ولی زهرا اب کسش چند برابر میشه به طوری که شره میکنه وباید اب کوسشو بماله به من بدش لیس بزنه منم عاشق اب کوس زهرام که بماله بهم اب شفاف ولیز راستی زهرا با همون اب کوسش باید منو انگشت کنه منم بدم میاد ولی به خاطر زنم دوتا انگشتشو میکنه تو کونم تا بیشتر بهش حال بده ومنم تحمل میکنم ولی خوب اولش درد داره بعدش با کارای که زهرا میکنه خوشم میادش زهرا میگه وسط سکس منو بزن سر سینهامو گاز بگیر یبار چنان زدم تو سورتش جای دستم مونده بودش . از تو فیلم سوپر ماهواره سایرروس خیلی چیزای سکسی یاد میده .....--- خلاصه اون روز تموم شد و فرداش از سر کار برگشتم خونه زهرا خونه بودش بعد از استراحت همش تو فکر بودم که بگم بهش یا نه . دل زدم به دریا چون لیلا گفته بودش به کسی چیزی نگم ولی اگر کلک بود چی پیش خودم گفتم زهرا زنمه باید بدونه ... زهرا تو اشپزخونه بود رفتم پیشش ودست انداختم دور گردنش وگفتم زهرا یه چیزی بگم باور میکنی گفت چیرو گفتم دیروز جلو بیمارستان لیلا چادرشو برداشت وبا یه مانتو ............وتمام جریانو گفتم اونم گفت تو چی کار کردی گفتم هیچی منم اجازه ندادم وسریع اونم دکمه مانتوشو بست زهرا گفت چی کار داشتی تو نگاه نمیکردی گفتم زهرا معلومه چی میگی گفت بابا لیلا با شوهرش مشکل داره گفتم چون مشکل داره باید لخت بشه جلو من زهرا سریع گفت تو زن نیستی بفحمی وقتی مردی که نتونه زنشو راضی نگه داره یه زن چقدر اذیت میشه چقدر عذاب میکشه تو چی کار داشتی گفتم زهرا تو خودتی گفت ببین لیلا برام از سکسش با شهرام گفته لیلا مثل ما نیست گفتم یعنی شهرام لیلارو نمیکنه گفت بابا منو تو باهم فیلم سوپر نگاه میکنیم وخیلی چیزای دیگه من تورو انگشت میکنم اونا این کارارو نمیکنن گفتم مگه همه زنو شوهرا این کارارو میکنن قرار نیست مسایل سکس همه با هم یکسان باشه گفت پیمان اشتباه کردی اون میخواست جلو تو راحت باشه فردا اگر به راه دیگه بره چی اگه با کسی دیگه راحت بشه چی گفتم خوب چیکار کنم گفت از دلش در بیار گناه داره گفتم زهرا لیلا شوهر داره گفت مرده شور شوهری رو ببرن که دست رو زن بلند میکنه شیشه مصرف میکنه بعدش با بدن بوی گند انتظار کوسم داره . بعدش لیلا برا طلاق داره اقدام میکنه . گفتم عزیزم حالا چیکار کنم خوب اصلا ولش کن به ما چه گفت پیمان لیلا مثل خواهرمه حتی لازم باشه خودم بحش حال میدم گفتم . تو ! واقعا گفت اگر تو بزاری گفتم یعنی چی گفت تو اول بحش زنگ بزن نگو من خونم بلند شدم رفتم سرتلفن به زهرا گفتم زهرا شهرام خونه نباشه گفت فکر نکنم الان در مغازست . به لیلا زنگ زدم بعد از حال واحوال گفتم لیلا از دستم ناراحت شدی دیروز گفت نه اقا پیمان حالا من از شما معذرت میخوام ببخشید گفتم نه ولی لیلا این کارا جاش تو ماشین نیست گفت اقا پیمان خوب چیکار کنم گفتم ببین یه روز بیا خونه ما گفت واقعا ؟ گفتم اره ! گفت پس زهرا چی گفتم زهراو یه کاری میکنم . گفت شهرام نمیزاره تنها جای برم گفتم ببین حالا یه کاری بکن .گفت باشه وتلفنو قطع کردم به زهرا گفتم زهرا اگه بیاد چی زهرام از خدا خواسته گفت خوب بیاد ش گفتم میدونی واسه چی میاد گفت واسه کوس دادن تو بدت میادش خوب بکن گفتم زهرا معلومه چی میگی گفت پیمان دوست دارم جلو من بکنشی منم گفتم بحت حال میده گفت حتی حرفزدنشم بهم حال میده یحو دامنشو زدش بالا----- زهرا تو خونه شورت پاش نمکنه . دیدم وای کوسش خیسشده دستشو مالید به کوسش بعد کرد تو دهن من گفت پیمان برگرد کونت لیس بزنم گفتو دیونه دسشتشوی بودم کثیفه گفت برگرد انگشتت کنم گفت اول من کوس بکنم گفت از کون زهرا خیلی از کون دوست داره برعکس همه وسط کون کردن زهرا بهم گفت پیمان منم میخوام با لیلا حال کنم گفتم دوست داری گفت خودت میدونی من عاشق زن با زنم گفتم برام فرقی نداره باشه . خلا صه سکسمون تازه تموم شده بود که دیدم موبایلم زنگ میخوره زهرا تا شماره رو دید گفت لیلا ست جواب بده بگو من حمومم . جواب دادم گفتم بله گفت لیلا هستم بعد احوال پرسی گفت پس فردا شما خونه هستید گفتم خوب چه ساعتی گفت من از ساعت 10صبح به شهرام گفتم باید با خواهرم برم دکتر با سمانه هم هماهنگ کردم بهش گفتم باید برم دانشگاه دنبال یه کاری . هم به شهرام وهم به سمانه این طوری کلک زدم . سمانه خواهر لیلاست که دوتا هم بچه داره . گفتم 10تا چند گفت دیگه تا 2-3 باید برگردم .. یه مقدارم دارو ور میدارم میگم دکتر داده گفتم باشه گفت زهرا چی ترسیدم بگم زهرا تشنه کوس تو و گفتم زهراو میفرستم دنبال نخود سیا اون با من گفت فقط اقا پیمان بیام چیکار کنیم // گفتم نمیدونم هرچی تو بخوای ...... به زهرا گفتم بفرما اینم کوس برا پس فردا جور شد .گفتم زهرا حالا میخوای چیکار کنی گفت تو درو باز کن بزار بیاد تو من تواون اطاقم اون روز زهرا صبح زود بلند شد با هم رفتیم حموم تمام جاهامونو با تیغ زدیم زهرا یه لباس تونیک بندی شبیه لباس خواب از جنس ساتن شیر رنگ با شورت لامبادای .بدون سوتین راستی زهرا نوک پستوناش بزرگه طوری بود که از لباسش زده بود بیرون دور گردنشم یه نوار چرمی داره که ماله کمر کیفه خودش درست کرده وشبیه قلاده شده . ناخوناشو دست وپا لاک سورمه ا ی زدشو بعدش ارایش وحشتناک زهرا استاد خط چشمه بلنده که کشیده بود من حمونتری نگاش میکردم ابم میومد . ساعت دهونیم لیلا اومد زنگ زد وجواب دادم اومد بالا ... گفتم لیلا با چادر اومدی گفت اره گفت زهرا کجاس گفتم خونه نیست گفت اگه بفحمه تیکه تیکم میکنه گفتم لیلا خوب پشو چادرت و در بیار گفت اقا پیمان رو نمیشه گفتم تو ماشین روت شد گفت خوب تا رفتم چای بیارم برگشتم اومدو دیدم با یه لباس تاپ مشکی ویه شلوار لی تنگ اندامی نشسته گفتم کاشکی زهرام اینجا بود گفت شما تو خونه هم با این لباس بیرون مچرخید گفتم نه ولی خوب اگر بخوای در میارم بعد از تقریبا نیم ساعت حرف زدن در مورد همه چیز الا سکس بالاخره گفتم لیلا فیلم سکسی نگاه میکنی گفت راستش فقط با زهرا نگاه کردم گفتم کجا گفت تو خونه شما که یه دفعه زهرا اومد تو وای قلبم داشت وایمیستاد لیلا خشکش زد یه دفه زهرا رفت پیش لیلا ولیلا سریع خودشو جمع کرد وپته پته کنان رنگش شد مثل گچ زهرام گفت لیلا جان با ما هم !! لیلا چیزی نگفت زهرا رو به من کرد و گفت پیمان عزیزم چرا ماهوارهرو روشن نمیکنی منم سریع پریدمو روشن کردم لیلا هنوز شکه بود گفتم لیلا زهرا تورو دوست داره لیلا که اصلا نمی تونست حرف بزنه زهرا بلندش کرد وگفت بیا تو اطاقم کارت دارم زهرا لیلا رو برد تو اطاق خواب و دیدم بعدش لیلا با ارایش غلیظ وبا قلاده زهرا که بسته بودش به گردن لیلا وبا یه بند دیگه تو دست زهرا اومدن بیرون ----لیلا رو اولین با ر بود لخت مادر زاد دیدمش بدنش مثل برف سفید پشم کوسشم مدل دار زده بود وزهرا گفت پیمان جان کوس برات اوردم بد شروع کرد جلو من کوس لیلارو لیس زد سوراخ کون لیلا لیس زد رو نوک پستونشو لیلارو گیره لباس زده بود زهرا براش لیلا اب کوسش مثل شیر اب باز شده بود زهرا رفت از اون اطاق یه پارچه اوردش چون هم اب کوس خودش شره میکرد وهم اب کوس لیلا اونقدر همدیگرو لیسزدن که لیلا کوسش پوف کرده بود وششولش بزرگتر شده بود کوس لیلا وبدنش از زنم خیلی سر تر بود بعد از تقریبا ده دقیقه یربع اودن دوتای پیش من منم که لخت شده بودم وکیرم مثل فنر شده بود هی زنم ساک میزد ویا لیلا . زهرا دهن سمرارو برد تو سوراخ کونم ولیلا چنان لیس مزدش که وحشت ناک یه دفعه یه سوزش حس کردم ومتوجه شدم لیلا انگشتم کرد زهرا بهم چشمک زد وگفت من بحش گفته بودم و لیلا هم به من گفت پیمان اون روز تو ماشین گفتم همه چیزو میدونم . لیلارو اونقدر از کون کوس دهن کردم که دیگه کیرم بیحال شده بود چون دوبار پشت سر هم با فاصله نیم ساعت ابم اومد وهر دوبارشم لیلا خورد وریختو دهن زهرا چون لیلا یه حالت اوق زد وزهرا گفت بریز از دهنت تو دهن من وزهراو هیچ وقت اونتوری ندیده بودم من دی گه بیحال رفتم کنار زهرا رو مبل دراز کشیده بود ولیلا کوسشو گذاشته بود تو دهن زهرا یه دفعه لیلا گفت زهرا شاشم میگیره دیونه نکون زهرام گیر داد الا باید بشاشی تو دهنم به زهرا گفتم دیونه مبل فرش نجس میشه تازه برا عید دادیم شستن گفت عزیزم یباردیگه میدیم بعدش لیلا با کلی زور زدن شاشید تو دهن زهرا دیونه هم تمام شاش لیلا رو ریخت رو فرش منم گفتم پس منم شاش دار م زهرا گفت بیا اینج وشروع کرد کیرمو با لیلا دوتای خوردن یدفعه شاشدم تو بدن جفتشون و خلاصه بلند شدیم وسه تای رفتیم حموم زهرا تو حمومم ول نمی کرد . فرشارو تازه دیروز از قالیشوی اوردن من این داستان و چون زهرا گفت بزار تا درسی باشه واسه تمام زن وشوهر ها ادم میتونه با زنش بهترین سکسو کنه .

شاید باور نکنید ولی تمامش راست بود الان هم هر دوتا دیونه زهرا ولیلا پیشم هستن که براتون فرستادم . امشب لیلا پیش ماست وبه شوهرش گفته زهرا تنهاست وچون میترسه باید اینجا باشه . بای ........................!!!!!!!!!!!!

نوشته:‌ پیمان

سلام من مهدی هستم واسم زنم نرگس که قد بلند وسینهای تو پوری داره و کون گرد گوشتی که فقط بدرد کردن میخوره. زن من اوایل خیلی خجالتی بود و در محیط دوستانه لباسهای باز نمیپوشید وهمیشه لباسهای بلند تنش بود یک روز از خونه زنگ زد که مهمان داریم زود بیا منم کارمو زود تعطیل کردم وامدم خونه گفتم کیا هستند گفت حمید و مژده خانمش گفتم چی شده یاد ما کردند نرگس شونهاشو امژدهخت بالا گفت منم مثل تو نمیدونم

حدود ساعت 7 بود که امدند وطبق همیشه نرگس با لباس بلند و یک دامن بلند تنش بود ومن همیشه با این موضوع مشکل داشتیم وحتی وقتی میرفتیم بیرون مانتو چادر میپوشید. خلاصه همیشه دعوا داشتیم بگذریم مژده گفت من میرم لباسامو عوض کنم وقتی مژده امد دیدم مژده با یک دامن کوتاه ویک لباس یقه باز تنشه که وقتی نشست روی مبل شورت ابیش معلوم شد تو دلم گفتم خوشبحال حمید که مژده گفت من دارم لباس ومانتو میفروشم که داداشم از ترکیه میاره واصله اگر نرگس میخواد بیارم ببینه که نرگس قبول کرد وحمید رفت از تو ماشین اورد بالا وداد به مژده ونرگسو. مژده رفتن تو اتاق که حدود 1 ساعت حرف میزدند که از صحبتهای مژده فهمیدم که نرگس داره ازلباسها ایراد میگیره که خیلی بازند. پس از کشاکش صدای نرگس اروم شد بعداز چند دقیقه نرگس منو صدا کرد رفتم تو اتاق چه میدیدم نرگس یک تاپ نازک سفید که از زیرش نوک سینهاش معلوم بود ویک دامن کوتاه جذب که خط شرتش معلوم بود تنش کرده بو طوری که گفتم الان که دامنش پاره بشه وقتی چرخید دیدم دامنش از پوشت چاک داره که از باسنش 4 انگشت فاصله داره کفتم چه کردی با خودت که نرگس زد زیر خنده حالا نرگسو مژده مثل هم شده بودند وقتی امد بیرون حمید شوکه شده بود چون حیچوقت نرگسو اینجوری ندیده بود وقتی نرگس نشست دیدم حمید داره به نرگس نگاه میکنه رفتم به هوای میوه گذاشتن برای حمید کهدیدم شورت نرگس زده بیرون بله شورت قرمز نرگس معلوم بود. رفتم یواشکی به نرگس گفتم که شورتش معلومه که نرگس گفت هر کس خربزه میخوره پای لرزش مشینه منم که شوکه شده بودم چیزی نگفتم. بعداز چند ساعتی دیدم نرگس ومژده دیگه ریلکس شدند طوریکه دامنشون کامل بالا رفته شورتشون معلومه منم سریع رفتم لوازم قلیونو اماده کردم ویه شیشه شراب اوردم وشروع کردیم به خوردن ولی نرگس لب نمیزد ومیگفت حرامه. مژده وحمید حسابی داغ شده بودند ولی نرگس نمیخورد که حمید اشاره کرد که به زورم شده به نرگس بدم که از مژده کمک گرفتم وبه زور یکمی به نرگس. دادیم یواش یواش نرگس ههم خوشش امد شروع کرد به خوردن دیدم نرگس داره مست میکنه واز خود بیخودشده یواش دستامو کردم تو تاپش سینهاشو مالوندم که دیدم از ته دل اهی کشید ومژدهوحمید هم دارند لب مگیرند منم شهوتم زد بالا وسینهای نرگسو در اوردم وشروع به خوردن کردموقتی مژدهرودیدم. به حمید اشاره کردم که جاهامنو عوض کنیم اونم قبول کرد. وقتی سینهای مژدهرو میخوردم حمید نرگسو بغلکرده ودستاشو کرده زیر دامن نرگس که مربم اول مقاومت کرد ولی تسلیم شد وحمید با یک حرکت شورت نرگسو کشید پایین و کیرشو کرد تو کس نرگس و با تمام وجودفشار داد نرگس جیغی کشید وحمید همچنان تلمبه میزد ومنم کیرمو دراوردم وکردم توکس مژده و میگفت تا تهش بکن تو پس از چند دقیقه اب من حمید روی زنامون ریختیم ونرگس از ان بعبد دیگه راحت لباس میپوشه وگاهی وقتها منو حمید زنهامونو برای 3 روز عوض مکنیم دیگه نرگس خجالتی نبود هر وقت میریم بیرون مانتو کوتاه وبا ساپورت نازک میگرده. زنم بی حیا شد.

نوشته:‌ مهدی

سلام من پرهام 30 سالمه و 5 ساله ازدواج کردم.7 سال پیش با لیلی دوست شدم.اولین بار بردمش مسافرت و تصمیم داشتم اونجا پردش رو بزنم که دیدم یه کیر کلفت قبل از من ترتیبشرو داده .فکر میکنم دوست پسر اولش تو دوره دبیرستان پردش رو زده بود و راه رو برای دوست پسرای بعد خودش و قبل از من باز کرده بود.خلاصه منم تو دوران دوستی هرجا مکان گیر میاوردم ترتیبشو میدادم.خونه دوست فامیل و غیره.یه بارم فامیلمون ازش خوشش اومده بود.یه بار رفتم خونشون و داشتیم 69 ماله همو میخوردیم که باباش ایتا اومدن و من در رفتم.خلاصه ازدواج کردیم زندگی سکسی داشتیم.همه کار کردیم و منم گاهی زیر ابی میرفتم .واسه همین بعد چند سال دلم براش سوخت چون همیشه تو فانتزی های سکسی موقع کردن میگفت الان داره جلوی من به یکی دیگه میده و بعدم 2 تایی میکنیمش.

خیلی فکر کردم و راهی به نظرم اومد.یه بار شنیدم زنهای مایه دار میرن کارگر ساختمونی ها که کمرشون هم خیلی سفته رو سوار میکنن و میرنشون حموم و میدن اونارو میکنه و پول بهشون میدن.منم یه شب این قضیه رو مطرح کردم و به سختی لیلی قبول کرد.یه صبح 5 شنبه رفتم و از دور میدون یه عمله ی جوون و تر و تمیز سوار کردم به هوای کار.یکم که رفتیم بهش گفتم زن داری؟گفت نه.گفتم دوست داری کس بکنی؟سرخ شد بعد گفت نمیدونم.گفتم من میبرمت یه جایی ولی نباید بفهمی کجا میریم پول 1 روز کارت هم میدم باید یه زنرو جلوی من بکنی.قبول کرد.آوردمش خونه طوری که آدرس رو یاد نگیره.فرستادمش حموم .لیلی هم آماده بود یه جوراب ساپورت با شورت و کرست مشکی پوشیده بود یه ماسک فانتزی زده بود.عمله از حموم در اومد بهش گفتم بریم؟گفت بریم.رفتیم تو اتاق لیلی به پشت خوابیده بود و کونش قلمبه شده بود.به عمله گفتم خوبه؟گفت بله آقا.گفتم شروع کن.عمله دستشومالید به کون لیلی که من راست کردم .شروع کرد به مالیدن کون زنم.وای چه حالی میداد.بهش گفتم باید جرش بدی ها.گفت چشم.لیلی گفتی چی میگی.گفتم خفه شو جنده پتی.عملم نامردی نکرد و لیلی رو بر گردوند و کیرشو بی کاندو کرد دهن زنم.گفت بخور زن بیچارم داشت جلوم کیر یه عملرو میخورد.گفتم بده تخماتم بخوره .لیلی تخماشو لیس میزدوگفتم بسه حالا باید بکنیش.عمله گفت کاندوم بزارم گفتم نه.که یهو عین وحشی ها زنم رو برگردوند و کیر کلفت و درازش رو تا ته کرد تو کس لیلی.جیغش در اومد و منم داشتم با کیرم ور میرفتم.لیلی همش به من فحش میداد ولی معلوم بود خوشش هم اومده.چند دقیقه بعد دیگه کلا راضی بودو حال میکرد.بهش گفتم بشین رو کیرش.نشست و پستونش رو گذاشت دهن عمله.منم از پشت کردم تو کونش و همزمان 2 کیره میکردیمش.گفتم خوبت شد.همینو میخواستی.گفت نه درد داره کیراتون خیلی کلفته.عمله هم همینجوری داشت پستوناشو میخورد و حال میکرد.که گفت داره آبم میاد گفتم پاشو بریز تو دهنش.اونم بلند شد کیرش رو از تو کس زنم در اورد و آبش رو تا قطره آخر ریخت تو دهنش.بعد هم آبه خودمو ریختم تو دهنش و با آب عمله قاطی شده بود.اونم با آبه دوتامون حال میکرد و با زبونش میمالید به دور لبش.به عمله گفتم لباس بپوشه و پولش رو دادم و بردم پیادش کردم.

نوشته:‌ پرهام

این یک داستان خیالی است!
من رضا هستم، 31 سالمه و اسم زنم مهرنوش است و 30 سالشه، ما هردومون آدمهای سکسی و هاتی هستیم، اما یه مشکلی که من دارم اینه که خیلی تنوع طلبم، با وجود اینکه با زنم هر مدلی که فکر کنید سکس داشتیم اما همیشه دوست داشتم به جزء مدلهای مختلف با آدمهای مختلف هم سکس کنم، انگار یه جورایی معتاد شدم به سکس اما هیچ وقت کسی رو بیشتر از زنم دوست نداشتم، هر رابطه ای هم با هر کسی داشتم صرفاً برای سکس بوده، تو این 6 سال ازدواجم خیلی وقتا شیطنت کردم و زنم هم از موضوع خبر نداشت، گه گاهی عذاب وجدان میگرفتم، اما خوب یه معتاد نمیتونه از اعتیادش دست برداره.
تا چند ماه پیش که زنم به یه سری چیزها شک کرد و مچم رو گرفت، بعد از چند ماه دعوا بهم گفت، باید با 2 تا از دوستام که پایه خانم بازی های من بودن به کل قطع رابطه کنم و موبایلم رو هم عوض کنم یا میره مهریه اش رو میذاره اجرا و درخواست طلاق هم میده، دعوای من و زنم حسابی بالا گرفته بود، دیدم اوضاع خیلی پسه، از یه طرف خیلی دوستش داشتم و از یه طرف هم خودم میدونستم که نمیتونم از کارام دست بردارم، این بود که یه فکری به سرم زد، بهش گفتم یک هفته هم بهم مهلت بده همه چیز رو درست میکنم، با هزار التماس قبول کرد.
1-2 روز که گذشت یک کم آروم تر شده بود، بهش گفتم ببین، من میدونم که کارام خوب نبوده، اما واقعاً سکس با یه نفر دیگه خیلی حال میده، باور کن اگه خودت هم امتحان کنی، به من حق میدی، اینو که گفتم دوباره عصبانی شد، اما گفتم ببین داریم صحبت میکنیم، میخوایم مشکلاتمون رو حل کنیم، خونسرد باش، خلاصه 1 ساعت رو مخش کار کردم تا یک کم پختمش، آخرش بهش گفتم بیا یه بار امتحان که قهر کرد گذاشت رفت تو اتاق، یه ساعت بعد رفتم سراغش بهش گفتم، چرا قهر میکنی؟ بابا یه پیشنهاد بود دیگه، گفت آخه یک کم فکرکن بعد حرف بزن، دیدم انگار بدش نیومده، گفتم بیا یه پیک مشروب بزنیم ریلکس بشیم، خلاصه بعد از 2 پیک مشروب که دیگه رومون باز شده بود، قبول کرد که امتحان کنه، دلیلشم این بود که میخواد دلش خنک بشه از کارای من!
بعد رفتیم سراغ انتخاب نفر مناسب، باید یه کسی میبود که هم قابل اعتماد بود، هم خودشم پایه بود، مهرنوش نخواست یا روش نشد کسی رو بگه، من هم شوهر خواهر کوچیکم رو پیشنهاد کردم (من دو تا خواهر دارم که یکیشون ازم کوچیکتره)، مهرنوش گفت آخه زشته بعدشم طوری بهش بگیم؟ گفتم اولاً زشت نیست، خیلی هم حال میده، ضمناً اون آدم خیلی مطمئنیه و خیالمون ازش راحته،ردیف کردنش هم با من و بعدش بهش نقشه رو گفتم.
فرداش به کوروش (شوهر خواهرم) زنگ زدم گفتم بیاد پیشم، بهش گفتم یه پروژه گرفتم بیا با هم کار کنیم، اون هم از خدا خواسته گفت با سپیده میام (خواهم) که گفتم نه، مهرنوش یک کم ناخوشه خوابیده، خودت بیا که به کارامون برسیم، اونم قبول کرد و اومد، به مهرنوش هم گفتم آماده شو، دیدم استرس داره جفتمون رو اذیت میکنه دو تا پیک ویسکی زدیم و مهرنوش یه تاپ و شلوار صورتی خوشگل پوشید.
کوروش از راه رسید و سلام و علیک کردیم، مهرنوش گفت ببخشید من یک کم کمردرد دارم، میرم دراز میکشم، به من هم سپرد که از کوروش پذیرایی کنم، اونم گفت میبینم که بی من مشروب زدی، منم از خدا خواسته دو لیوان ریختم باهم خوردیم که اون هم آماده بشه برای خوابی که براش دیده بودیم، رفتیم پای کامپیوتر که مثلاً شروع کنیم، یه فایل الکی که از قبل آماده کرده بودم رو باز کردم و دل دل میکردم که مهرنوش کم نیاره که مهرنوش صدام کرد، رضا بیا قبل از اینکه کارتون رو شروع کنید یک کم کمر منو ماساژ بده، کشت منو، به کوروش گفتم تو یه نگاه بنداز ببین از کجا شروع کنیم من الآن میام، رفتم پیش مهرنوش، مهرنوش یواش بهم گفت مطمئنی؟ گفتم 100% اگه یه بار این کار رو بکنیم از این به بعد تو کل زندگی فقط عشق و حال میکنیم، نگام کرد و گفت خیلی دوستت دارم و یه لب اساسی از هم گرفتیم، بعد گفتم کوروش بیا تو بهتر از من بلدی، یک کم کمر مهرنوش رو ماساژ بده، هی به من میگه نمیتونی، کوروش اومد و گفت باشه، نشست لبه تخت و شروع کرد آروم ماساژ دادن، انصافاً خیلی خوب بلد بود، اگه مهرنوش واقعاً کمردرد داشت، حتماً مفید بود براش، یک کم ماساژ داد مهرنوش گفت خیلی خوبه فقط پوستم داره اذیت میشه، کوروش که همش مواظب بود کار خاصی نکنه، از طرفی هم معلوم بود با اثر مشروب و مهرنوش که با اون لباس نیمه سکسی دراز کشیده بود تحریکش میکرد، موند که چی بگه، من گفتم خوب واسه اینکه ماساژ رو باید با روغن انجام داد، تاپت رو در بیار تا روغن بیارم و پریدم روغن بچه ای که از قبل آماده کرده بودم رو دادم دست کوروش، مهرنوش هم نیم خیز شد و تاپش رو درآورد، طفلی کوروش هاج و واج مونده بود که چی کار کنه.
مهرنوش اومد دراز بکشه که گفتم مهرنوش جون این سوتینت روغنی میشه، خراب میشه کوروش که خودیه، اونم در بیار، مهرنوش هم با خجالت و پشت به کوروش سوتینش رو درآورد که اون سینه اش رو نبینه، معلوم بود که کیر کوروش داره راست میشه، روغن رو ریخت رو کمر مهرنوش و ماساژش داد، جو کم کم داشت سکسی میشد و من نمیدونستم خوشحال باشم یا نگران، چند دقیقه که ماساژ داد یک کم پر رو شد، گفت اینحوری سخته و پاشد نشست رو کون مهرنوش و گفت اینجوری اذیت نمیشی، مهرنوش هم گفت نه من راحتم، چند دقیقه بعد گفتم، مهرنوش شلوارکت ممکنه روغنی بشه، پاشو اونم دربیار،کوروش که داره زحمت میکشه پاهات رو هم ماساژ بده، کوروش یه لحظه رنگش پرید، اما رفت کنار و مهرنوش پاشد پشت به کوروش و من که کنارش نشسته بودم شلوارش رو درآورد، دستش رو گذاشت رو سینه اش و چرخید رو به ما گفت، احساس میکنم دارم بهتر میشم، بعد یهو در حالی که شهوت تو صداش موج میزد گفت ای وای تیشرتت روغنی شده کوروش، منم که منتظر فرصت بودم گفتم درش بیار، شلوارتم در بیار خراب نشه، کوروش اولش یک کم شوکه شد، اما خوب خودش رو جمع کرد و فکر کنم بو برده بود یه خبری هست، پاشد لباسهاش رو درآورد و هرچقدر تلاش میکرد نمیتونست راست کردن کیرش رو مخفی کنه، مهرنوش گفت کوروش من میگم شورتت رو هم دربیار که اگه روغنی بشه 2 ساعت باید به سپیده جواب پس بدی، اونم هاج و واج منو نگاه کرد، منم گفتم، راست میگه دیگه خواهر منه اما خیلی خشنه، اونم دیگه معلوم بود حشری پاشد به مهرنوش که هنوز سرپا بود گفت حداقل پشتت رو کن، مهرنوش هم پشتش رو کرد و هردو شورتشون رو درآوردن، منم دیگه حسابی راست کرده بودم و داشتم کیرم رو میمالیدم، مهرنوش همونجوری پشت به کوروش اومد رو تخت دوباره دراز کشید، کوروش هم خیلی حرفه ای تمام بدنش رو روغن ریخت و از بالا تا پایین رو ماساژ میداد، گاهی که پاهاش رو ماساژ میداد دستش رو از داخل پاها بالا میاورد و سر راهش دستش رو به کوس مهرنوش که حتماً خیس شده بود میزد، صحنه جالبی بود، زنم رو یه مرد دیگه داشت میمالید هر دو هم لخت بودن، شهوت جفتشون رو داغ تر کرده بود و راحت تر شده بودن، مهرنوش گفت میشه روی پاهام رو هم ماساژ بدی؟ کوروش هم گفت ای به چشم پس بچرخ، دیگه هم راست شدن کیرش رو مخفی نمیکرد و براش مهم نبود، منم یواش کیرم رو در آورده بودم و داشتم جلق میزدم، یک کم که پاها و شکم مهرنوش رو مالید کوسش رو گرفت تو یه دستش و با دست دیگه اش هم سینه اش رو میمالید، مهرنوش هم حسابی حشری شده بود و آه میکشید، من دیگه حرفی نمیزدم، مهرنوش گفت کوروش کار دیگه ای هم بلدی، اونم با پررویی گفت، ماساژ زبونم بلدم، اونم گفت ای ول من مشتریم، کوروش با نگاهش یه اشاره ای به من کرد که خودم رو به اون راه زده بودم، مهرنوش هم با چشمای خمارش بهش یه چشمکی زد و یواش گفت حله، اونم نامردی نکرد و با سر رفت تو کوس مهرنوش، اونم آهش در اومد و بعدش یک کم جابجا شد و کیر کوروش رو کرد تو دهنش، دیگه رسماً کوروش رفته بود تو کار کردن زن من، چند دقیقه بعد کوروش بلند شد و بدون حرفی کیرش رو رو کوس داغ مهرنوش تنظیم کرد و فرستاد توش، حسابی داشتن حال میکردن و منم با دیدن این صحنه بیشتر از اونی که خودم فکر میکردم داشتم حال میکردم و با خودم گفتم دیگه تموم شد، من آزاد شدم.
بعد چند دقیقه کوروش گفت نوبت رضا است، اما مهرنوش که دیگه حسابی داشت حال میکرد گفت امشب اون تو تحریمه، کارت رو بکن، کوروش گفت پس 4 دست و پا شو، مهرنوش هم اطاعت کرد، بعد چند دقیقه، کوروش درگوش مهرنوش گفت گناه داره، حداقل یک کم براش بخور، مهرنوش هم گفت به خاطر تو باشه، و کیر منو کرد تو دهنش، میدونستم که علی رغم ناز کردنش داره حال میکنه، انصافاً منم خیلی بیتشر از سکس همیشگی با مهرنوش داشتم حال میکردم، یک کم که برام ساک زد، گفتش بذار یه حالی به رضا بدم، گفت بخواب و اومد نشست رو کیرم، کوروش هم رفت پشتش شروع کرد کونش رو لیس زدن، مهرنوش دیگه رو هوا بود، به همه داشت خوش میگذشت، بعد چند دقیقه احساس کردم کوروش انگشتش رو کرده تو کون مهرنوش، چون با کیرم فشارش رو احساس میکردم و از طرفی هم میدیدم که مهرنوش هم بیشتر داره حال میکنه، بعد یک کم تلاش با انگشتاش کیرش رو هم کرد تو کون مهرنوش، باورم نمیشد که موفق شده باشه، اما چون کیرش خیلی بزرگ نبود انگار براش راحت تر بود، حالا من کوس مهرنوش رو میکردم و کوروش هم کونش رو، لذتش غیر قابل وصف بود، بعد چند دقیقه جفتمون آبمون اومد و تو کوس و کونش خالی کردیم، مهرنوش هم که فکر کنم چندباری ارضاء شده بود، بی حال افتاد روم، هی منو میبوسید و میگفت دوستت دارم دوستت دارم، خیلی حال کردم.
کم کم همه پاشدیم و خودمون رو جمع کردیم، کوروش حاضر شد که بره، بهش گفتم لازم نیست بهت بگم که این ماجرا هیچ وقت هیچ جا، حتی در حضور همین سه نفر نباید مطرح بشه مگه من و مهرنوش بخوایم، اونم گفت خیالتون راحت و خوش به حالتون که اینقدر با هم راحتید.
از اون به بعد زندگی ما خیلی گرم و بهتر شده، اگر دوست داشتید براتون بعداً بیشتر میگم.

نوشته: رضا

سلام ميخام ي خاطره توپ از سكسم با دوست پسر دوستم براتون بگم ك حين واقعيته اميدوارم بتونم اون طور ك اتفاق افتاده برام براتون تعريف كنم ما دوره دانشجويي چون دانشگاه خابگاه نداشت خونه اجار كرده بوديم بچه هاي ما 4 نفر بوديم و 2تا اتاق و 1آشپزخونه داشت و ي حموم دستشويي باهم ؛؛خونمون تو ي كوچه خلوت بود من سحر با هم خيلي جور بوديم و با دوست پسرامون ميرفتيم بيرون و خوش ميگذرونديم ك طي ي موضوعاتي ك پيش اومد من و حميد دوست پسرم بهم زديم ا سحرو نادر همو دوست داشتن و بودن باهم 1هفته قبل عيد و تعطيلات بچه ها رفته بودن و من و سحر خونه تنها بوديم ك عمدأ نرفته بوديم ك خوش بگذرونيم سحر زنگ زد نادر ك بياد خونه ما كلأ باهم راحت بوديم تا اينكه نادر اومدو بعد احوال پرسي و روبوسي من رفتم تو ي اتاق ديگه ك اونا راحت باشن ؛ تو اتاق خودمو سر گرم كرده بودم با مجله ك ديدم صداي خنده هاشون مياد راستش حسوديم شده بود و دلم واسه حميد تنگ شده بود ك ديدم صداي خنده هاي سحر تبديل شده ب آه و ناله پا شدم اومدم پشت در حس فضوليم حسابي گل كرده بود ك ديدم صداي آه و اوه نادرم بلند شده سحر داد ميزد فشار بده لامصب بكن تا تهش ميخام آه آه من حسابي خودمو خيس كرده بودم دستم بردم تو شرتمو با 2حركت ارضا شدم بس ك حشري شده بودم بعد چن دق سحر اومد بيرون و صدام زد گفت بيا پيش ما تنها نشين منم ك تاپ و شلوارك بودم همونجور رفتم تو اتاق نادر بهم خيره شد آخه هيكلم سكسي بود اينو حميد هميشه بهم ميگفتو هيکلمو دوست داشت ولي نادر اين شكلي نديده بودم تا اون موقع آخه مانتو تنم بود ؛سحر گفت من ميرم دستشويي ميام و شما راحت باشين سحر ك رفت نادر ك فقط ي شرت سكسي پاش بود و تا اون موقع لحاف كشيده بود رو پاهاش از جاش بلند شدو اومد طرف من تا اون موقع هيچ وقت جلوش خجالت نكشيده بودم چسبيده بودم ب ديوار اومد نزديكم دستشو گذاشت رو ديوارو بهم نزديكتر شد طوري نفساش و حس ميكردم رو صورتم يكم ترسيده بودم بهم گفت نازي ميدونستي خيلي سكسي هستي نميدونستم چي بگم تا خاستم چيزي بگم لبشو گذاشت رو لبمو حالا نخور كي بخور زبونشو كرده بود تو دهنم خيلي حرفه اي اينكارو ميكرد منم بدم نمومدو رامش شده بودم همش ترسم از اين بود ك سحر بياد و ببينه و دوستيمون خراب شه حلش دادم اون ور و گفتم سحر مياد ميبينه بد ميشه دوباره اومد طرفمو گفت سحر با من و شروع كرد ب لب خوردن ك سحر اومد يخ كردم سحر گفت شيطون صبر نكردي من بيام زودتر شروع كردي اون وقت بود ك دوزاريم افتاد ك طبق نقشه قبلي بوده منم از خدا خواسته دستمو دور گردن نادر آوردمو رفتم تو حس سحر ك با شرتو كرست بود از پشت خودشو ميماليد ب نادر ؛نادر تو ي چشم بهم زدن تاپ و سوتينمو در آورد و افتاد ب جون سينه هام سحر اومد شلواركمو در آورد و دستشو كرد تو شرتم و كس خيسمو ميماليد انگشتاشو برده بود لاي كوسم شرتمو در آوردو همونجور ك وايساده بودم رفت لاي پامو كسمو كامل كرده بود تو دهنش بعد چن دق ليسيدن سحر نادر خابوندمو پاهامو داد بالا و رفت لاي كسمو ليس ميزد زبونشو لوله كرده بودو فشار ميداد تو كسم سحر كسشو آورد جلو صورتم كس لاغري داشت آخه لاغر بود باله هاي كسشو براش ميك ميزدم نادر پاشد كير حسابي شق شدشو گذاشت در كسم كير كلفت و قوي داشت با ي حركت همشو حول داد تو كسم ك باعث شد جيغ بزنم سوختم نادر ؛نادر گفت ميخام جرت بدم نازي محكم تلمبه ميزد بي حال شده بودم سحر حالت 69اومد خابید رومو همونجور ك كیر تو كسم بود ليسش ميژد وا ای انگار تو فضا بودم كسم كير بيشتر ميخاست جيغ زدم بكن نادر جرم بده لامصب و دهنمو كامل كردم تو كس سحر و تكون تكون دادم صداي آه آه سحرم بلند شد وا اي عجب حالي ميداد نادر بلندم كرد نشوندم رو خودش ك خودم تلمبه بزنم ولي من حسابي بي رمق شده بودم گفتم سحر بيا نوبت توإ سحر بلند شد نشست رو كير نادر تند تند بالا پايين ميكرد كس من جلو دهن نادر بودو كسمو ميكشيدم رو صورتش ك سحر ارضا شدو محكم خودشو فشار داد رو كير نادر و تا ته رفت تو كسش و بعد چن دق پاشد نادر گفت آب منم ميخاد بيا منو ب شكم خابوند باسنمو دادم بالا و از پشت كرد تو كسم جو و و ن بعد چن تا تلمبه نادر داد زد نازي چ كوس تنگي آآ آه داره كيرم ميتركه منم داد زدم نادر جر بده تندتر آآه ك يهو كيرشو در آورد همشو خالي كرد رو كمرم عجب آب داغي بود و كيرشو كمي ماليد رو كونمو ولو شد كنارم بي حال سحر كمرمو با دستمال پاك كردو 2تايي خابيدیم تو بغلش يهو گفت خاك تو سر حميد ك قدرتو ندونست هر سه مون خنديديم بعدش خابيديم تا غروب ك بايد ميرفت اخه مام بليط داشتيم اينم خاطره ي من اميدوارم خوشتون اومده باشه

نوشته: نازی

من خاطره ای رو براتون تعریف میکنم که حدود 17فروردین 92رخ داد قبل از هر چیز اسم من مهران هستش 24سال سنم و بخاطر ورزش کشتی بدنی توپر دارم و تهران زندگی میکنم سر تونو درد نیارم برم سر اصل مطلب : روز شنبه بود که تو مغازه بودم خیلی خسته بودم آخه تعطیلات عید کلا تو مغازه بودم و مرخصی نرفته بودم کامران خان صاحبکارم ازاین کار من خیلی خوشش اومد آخه خودش رفت کلا گشت وگذار خیالشم راحت بود کامران خان متاهل بود ولی زید بازیم میکرد یه رفیق شخصی داشت به اسم سوگند من هر موقع اونو میدیدم آنتن بلند میکردم آخه خیلی بدن خوش فرمی داشت کمر یه وجب کون ده وجب قد متوسطی داشت قیافشم کپیه بهنوش بختیاری چه بسا خوشگلتر از اون خلاصه نزدیکای ساعت1ظهر بود که کامران خان به گوشیم زنگ زد گفت مهران همه چی حله بچه هاکارشونو میکنند خریدارو کردی گفتم آره حاجی همه چی حله چطور گفت هیچی اگه کاری نداری یه گوشت هست بریم اونوبزنیم منم خیلی وقت بود اعلاحضرت حال نداده بودم گفتم باشه بریم گفت پس تا میرسم چندتا آبجوردیف کن یکم داغ شیم خلاصه کامران خان اومدو سوار شدیم رفتیم خونه مجردی من وقتی رسیدیم من گفتم من میرم یذره خرتوپرتو کاندوم اینجور چیزا بخرم کامران خان هم گفت باشه منم میرم بالا الان گوشته میرسه من رفتم و اومدم تا درو باز کردم دیدم کسی که واسش کفی میرفتم با یه ساپورت طرح دار حرفه ای بایه تاپ کوتاه که سینه هاش داشت توش میترکید جلوم وایستاد یدفعه هل شدم ب منومن افتادم گفتم مثل اینکه اشتباه اومدم رفتم بیرون روم نشد بیام تو آخه من گفتم الان یه دختری مثل دخترای قبلو میخوایم بزنیم یدفعه کامران خان اومد بیرون گفت چته مهران چرا رفتی منم گفتم کامران خان تو گفتی یگوشت افتاده نگفتی سوگند خانمه گفت خره گوشت گوشته دیگه بیا تو خجالت نکش

خلاصه با اصرار رفتم تو سلام دادم سلام داد دستش اورد دست بده یدفعه قلبم ریخت دستو روبوسی کرد و گفت بشین تعارف نکن کامران خانم گوشه آشپزخونه داشت غش میکرد از خنده خلاصه گذشتو وقتی دوسه تا آبجو زدیم داغ شدیم روم باز شد میگفتیم میخندیدیم ولی من همش چشم دنبال پروپاچه سوگند بود اونم همش اعلا حضرتو دید میزد کامران خان خیلی طولش داد پاسور بازی تخته بازی این حرفا حوصلم سر رفت که حاجی گفت بیا یه بازی خندهدار باپاسور انجام بدیم بی بی سلام اسم بازی بود که حکمش این بود که هردست هرکی باخت لخت مادرزاد بشه اولین دست من باختم سریع حکمو انجام دادم بعدی کامران خان بود بعدیش سوگند بود باور نمیشد تا اون لحظه همش تورویا بدن سوگندو تصور میکردم ولی دیگه یقین پیدا کردم که خواب نیستم بعد از بازی کامی پاشد گفت سوگند عزیزم سه تایی یا دو تایی من نفهمیدم منظورش چی بود یدفعه سوگند گفت کامی اول دو تایی بعد کامی گفت پس با مهران شروع کن دستو پام میلرزید انگار دفعه اولم بود کامیم که تا قیافه منو میدید میزد زیر خنده خلاصه رفتیم تو اتاق جلوم وایستادو گفت شروع کنیم من دیگه هیچی نمیفهمیدم گیج گیج بود یدفعه منو هل داد رو تختو جلوم رقص سکسی میکرد کفم بریده بود مثل مار روم میخزید یواش یواش کیرمو گرفت دستش کیرم داشت میترکید لامصب شده بود نوشابه خانواده یکم بازی کرد اومد در گوشم گفت یعنی همشو میتونی جا بدی تا منم یه حالی کرده باشم گفتم همش که هیچ پاهامم جامیدم تو خیالت راحت زد زیر خندهو یدفه کیرمو کرد تو دهنش خیلی حرفه ای ساک میزد داشتم دیونه میشدم وحشی شده بود منم داشت روانی میکرد یدفعه پاشدم خوابوندمش رو تخت از بقل گوشش شروع کردم تا پایین بوس بارونش کردم گفت تموم نکنی کامیم مونده گفتم حله نوک انگشت پاتم میزارم برای کامی خندیدو گفت حرف زدن بسه پرید روم کسشو میمالید رو کیرم دیگه واقعا پوست کیرم جانداشت برای بزرگ شدن گفتم سگی بخواب بذارم توت حالشو ببر یدفعه گفت فقط دوست دارم همش توش بره باشه گفتم باشه تا بلند شد سگی خوابید یه چیزی مثل کلوچه نیم کیلویی جلوم افتاد دیگه طاقت نیاوردم افتادم بجون خوردن کسش خیلی بهش حال میداد پاهاش میلرزید یه دفعه دادزد گفت مهران بزار توش دیگه مردم منم نامردی نکردم یدفعه کیرم هل دادم توش ولی هر کاری کردم نصف بیشتر تو نمیرفت تعجب کردم تاحالا واسم اینجوری نمیشد دیگه از درد پتو رو گرفته بود به دندون صداش عوض شده بود گفت همشو میخوام منم تلمبه رو شروع کردم یدفعه کیرم تا دسته رفت توش پرسیدم مگه تاحالا ندادی انقدر اذیت میشی یدفعه گفت جلو زخم بیا از عقب منم از خدا خواسته سوراخ کونشو با کرم چرب کردم یدفعه فرو کردم تو کله کیرم که ردشد بقیش مثل هلو رفت تو خیلی داغ بود ولی از کسش گشاد تر بود خیلی تلمبه زدم به چند روش کردم گفتم میخوام بذارم کست گفت آخه خیلی درد داره گفتم عیبی نداره عادت میکنی بعد از یکم ور رفتن گذاشتم دم کسش وبا یه ضربه محکم همشو جادادم توش خیلی بهش حال میداد کسش خیلی تنگ بود کیرم توش حرکت نمیکرد خیلی وحشی شده بودم نگاه نمیکردم داره درد میکشه یا حال میکنه بعداز 10دقیقه تلمبه زدن به روش های مختلف آبم داشت میومد گفت بکن عقبم بریز اونجا منم سریع تغییر مسیر دادمو بعداز چندبار فشار دادن همشو ریختم داخل کونش یدفعه دادزد گفت وای سوختم چقدر داغه گفتم دیگه دیگه خیلی خسته شده بود افتادم کنارش گفتم حال دادگفت عالی بود یادم باشه کامی نفهمه شمارتو بگیرم خونه ام که داری چه شود همیشه میام پیشت گفتم قدمت روچشم راستی چرا جلوت اینجوری بود عقبت اتونجوری گفت من الان 4ساله به کامی از پشت میدم اصلا خودش طرز همه چیو به من یاد داد من اولین سکسمو با کامی تجربه کردم منم گفتم جلوت چرا اینجوری گفت آخه کلا 2روز من از باکرکی در اومده جلومو کامی مست بود پاره کرد الانم دومین کیری که رفت تو کسم شما لطفشو بجا آوردی بخاطر همین بود درد میکشیدم یکم که ولو بودیم کامی اومد تو من رفتم بیرونو کارشو شروع کرد.الانم برای 25فروردین باهاش قرار سکس دارم جای همگی خالی...اینم از خاطره داغ داغ...............دوباره میام.

نوشته: m.h68

کون دادن من به مسافران نورزی:
سلام اسم من ناصره 20 سالمه یه بدن زنونه دارم از راهنمایی گاهی دوستام منو میکردن اما تو ش نمیکردن فقط لاش میذاشتن از دو سال پیش تا حالا سکس کامل داشتم . تو سایت شهوانی با یه زوج اشنا شدم اهل تهران پرویز(30ساله)مهسا(25 ساله)قرار شد ایام نوروز بیان شهرما .روز سوم عید زنگ زد گفت ما اومدیم یه سوئیت هم گرفتیم تا یه هفته اینجاییم. ادرس داد همون موقع رفتم به ادرس که داده بود زنگ درو زدم رفتم داخل دیدم به به مهسا خانم با یه شرت و ستین نشسته داره به دخترش افسانه که یک سالش بود غذا میده وقتی رفتم تو بلند شد باهم روبوسی کردیم رفت برام شرینی و میوه بیاره گفت پرویز حمومه الان میاد گفتم کی رسیدین گفت امروز صبح تا ظهر خوابیدیم بعد ناهار بود گفتم به پرویز زنگت بزنه تو همین موقع دیدم پرویز از حموم اومد بیرون منو که دید اومد طرفم بغلم کرد منو بوسید که مهسا داد زد: پرویز الان بچه اینجاس بذارید برا شب پرویز منو ول کرد رفت حوله رو تو اتاق در اورد شرت پاش کرد اومد مهسا چشش به بدن پرویز افتاد گفت برا ما که این قد به خودت نمیرسی انگار اقا ناصر شانس داره .پرویز:نه اینکه خودت زود تر از ما رفتی برنزه کردی بعد هی عجله داشتی که زنگ بزنم بیاد.مهسا:خوب حالا بس کن هردومون عجله داشتیم.مهسا شیرینی و میوه اورد گذاشت جلو ما بعد خودش اومد پهلو من نشست.تا شب باهم صحبت کردیم از هر دری حرف زدیم از سکس های من پرسیدن من ازاونا رو پرسیدم.شب بعد از شام افسانه خوابید ما سه تا موندیم.رفتیم تو اتاق منم فقط یه شرت پام بود.پرویز از پشت بغلم کرد به مهسا گفت خانم زود باش که صبرم تموم شده .مهسا: اول هردو بیاین دست شویی باید تمیز بشین .رفتیم دست شویی اول من خم شدم مهسا یه وسیله که توش اب بود یه لوله نرم داشت فرو کرد تو کونم بعد درش اورد نشستم رو دست شویی تا اب از کونم بیرون بیاد تا چند بار این کارو کرد بعد من پرویز و تمیز کردم مهسا بهش گفت بروالت مصنوعی و کرم رو اماده کن .بعد نوبت خودش بود پشتشو به من کرد اروم شرتشو کشید پایین من کسو کونشو فقط تو وب دیده بودم ولی کامل سفید کرده بود .لوله ظرف ابرو کردم تو کونش چند بار انجام دادم تا کامل تمیز شد .برگشت ستینشو هم در اورد .باهم رفتیم تو اتاق دیدم پرویز رو تخت دراز کشیده کیرشو کرم زده میماله.مهسا:پرویز مواظب باش تا یه هفته ادامه داره هر شب فقط امشب نیستا.پرویز :نترس کاری میکنم اخر هفته نتونین راه برین .مهسا:منم کاری میکنم که شما دوتانتونین را برین.من:پس فقط من این وسط باید له بشم نه؟پرویز نه بابا شوخی میکنیم نترس،بیا بخواب من عادت ندارم به ساک میکنم توش .رفتم رو تخت به پشت منو خوابوند مهسا کونمو کرم زدخودش اومد روصورتم کوسشو اورد تو دهنم شروع کردم به لیسدن .پرویز کریشو گذاشت وسط سوراخ پاهامو بغل کرد اروم فرستاد تو کیرش 18سانت بود تاته کرد تو نگه داشت تا دردش کم بشه صدام در نمییومد چون دهنم زیر کوس مهسا بود.پرویز شروع کرد تلمبه زدن.مهسا:اه اه بخور بخورپرویز جون حال میده بهت؟پرویز:اوف دارم پرواز میکنم.بعد از چند دقیقه جاشونو عوض کردن .مهسا اومد روکیر من پرویز کیرشو کرد تو دهنم.کوس مهسا خیلی داغ بود داشت تند تندرو کیرم تلنبه میزد که اب کسش اومد وپاشید بدنش لرزید ارضا شد از روش بلند شد رفت کنار .پرویز دوباره فروکرد تو کونم البته این دفه قنبل کردم براش داشت میکرد که وایستاد یه لحظه بعد بلند اخ گفت نگا کردم دیدم مهسا کیر مصنوعی به خودش بسته و فروکرده تو کون پرویز بعد از 10 دقیقه پرویز ابشو خالی کرد تو کونم کیرشو در اوردافتاد رو تخت .مهسا فروکرد تو کونم که بر اب بود خیلی داشت لذت میبرد تاخسته شد در اورد.خودش قنبل کرد گفت بکن تو کونم ابتو بریز .کیرموگذاشتم دم سوراخ کونش خودشو به عقب هل دادکیرم رفت توابم زود اومد.هرسه رو تخت ولو شدیم.(تا اخر هفته کلی سکس داشتیم اگه خواستین بگین تا بذارم)

Untitled.png

نوشته: ناصر

دراین داستان مطالب تحریک کننده و مطالب غیر مذهبی قرار دارد.در صورتیکه فردی متعصب هستید خواهشمند است از مطالعه این داستان خودداری نمایید.
مدتی بود که با یکی از اعضای سایت بنام امید دوست شده بودم.امید 35 سالش بود و متاهل. او برای من از زنش می گفت و من هم همینطور و با هم سکس چت می کردیم. چند تایی عکس هم ردو بدل کردیم. مدتی بعد من سوار ماشین امید شدم و روی موبایل عکس های اندامی از همسرانمون به هم نشون می دادیم و هر دو از این کار لذت می بردیم تا جاییکه کیرمون رو در می اوردیم و به کیر هم دست می زدیم. دو ماه از این رابطه گذشته بود که امید به من یک پیشنهاد داد. گفت که من بعنوان یک برده برم خونشون و شاهد سکس اون و زنش باشم. شرایطش کمی سخت بود. از من خواسته بود تا هنگام سوار شدن در ماشین دست هایم را ببندد و یک عینک تمام دودی به چشمم بزند تا آدرس آپارتمانش را نفهمم و در یک کلام غلط اضافی نکنم. من هم قبول کردم.
روز 5 شنبه بود که سوار ماشینش شدم. بلا فاصله دستهایم را با یک تسمه بست طوریکه فقط با بریدن تسمه باز می شد. یک عینک هم به چشمم زد و به سمت خونه رفتیم. توی راه هماهنگی های لازم را انجام دادیم. وقتی وارد خونشون شدم هنوز عینک داشتم.امید من رو از کمر به یک ستون بست.
خودش رفت توی اتاق و بعد با زنش اومدن. با هم صحبت کردن. بعد امید با یک دست صورتم رو گرفت و عینک رو از رو چشمم برداشت و گفت به خانومم سلام کن .
من بدون اونکه دقیقا ببینمش سلام کردم. زنش توی اشپزخونه و پشت اوپن بود.اولین چیزی که جلب توجه کرد ماسکی بود که به صورتش زده بود و فقط بینی و دهنش دیده می شد.البته من صورت زنش رو قبلا دیده بودم و ظاهرا برای اینکه زنش راحت تر باشه اینکارو کرده بود.یک تاپ تنش بود و چاک سینش دیده می شد. امید فقط یک شلوارک تنش بود.من گفتم خیلی زیبا هستید و زنش با صدای ملایمی گفت متشکرم. امید یک چشمک به من زد و رفت توی آشپزخونه و زنش رو بوسید و بغلش کرد. من گفتم خوشبحالت. چه زن سکسی داری و از این حرفا. بعد گفت بریم لختش کنیم.دست زنش رو گرفت و دیدم که یک دامن کوتاه مشکی تنشه که پاهای سفید و تپلش به زیبایی می درخشید.یک جفت کفش پاشنه بلند پاش بود. بوی ادکلن هم به مشامم رسید. امید اومد سمت من و دکمه های پیراهنم رو باز کرد و خودش شلوارم رو آزاد کرد و کشید پایین هنوز شورت پام بود اما شلوارم تا آخر پایین کشید. گفت دستامو ببرم روی سرم و بعد زیرپوشم رو داد بالا و انداخت روی سرم طوریکه دیگه راحت اونها رو نمی دیدم و فقط سایه هاشونو می دیدم.گفتم داری چیکار می کنی بزار ببینمتون که امید گفت ساکت شو و دیگه حرفی نزن.دوباره زنش رو بغل کرد و همونطور که بوس بوس می کردن زنش رو عقب عقب آورد تا باسنش به کیر من بخوره که اولین بار زنش جاخورد اما امید تو همون وضعیت کمی نگرش داشت. کون نرمی داشت. امید گفت دست کن تو شورتش و بعد دست داغش کیرم رو لمس کرد و از شورت آورد بیرون. من که خیلی حشری شده بودم و کیرم داشت راست می شد. امید به زنش گفت که برگرده و صورت زنش به سمت من بود. امید تاپ زنش رو به سمت بالا کشید و نفسهای زنش توی صورت من بود. بعد عقب رفتن و امید یک صندلی کنارم گذاشت. از کمر آزادم کرد و روی صندلی منو نشوند و دوباره به صندلی بست.دستهامم از پشت به صندلی قلاب کرد. به زنش گفت دامنش رو دربیاره و بشینه روی زانوهام. دوباره لب گرفتن و بوسیدنشون شروع شد.بعد از زنش خواست تا برعکس بشینه طوریکه بدنش رو به من باشه.تمام این مدت اون رو کیرم نشسته بود.امید کیرش رو بیرون اورده بود تا زنش ساک بزنه. گاهی کیرش از دهن زنش می افتاد بیرون و صدای ملچ ملوچش در میومد.کمی بعد زیر پوشم رو از صورتم آزاد کرد و نیمرخ زنش جلو صورتم بود امید هم کنارم ایستاده بود.کیرش رو توی دهن زنش یک طرف گذاشت طوریکه لپش قلمبه شد و به من گفت اونجا رو ببوس.دیدن صحنه ساک زدن اونم در فاصله چند سانتی خیلی حشری کننده بود. بعد امید سگک سوتین زنش رو باز کرد و درحالیکه زنش رو به من بود سوتین رو دراورد. سینهای خوش فرم و خیره کننده حداقل سایز 85 رو داشتن لامصب ها.بلافاصله با سینه های زنش ور رفت.زنش چشمهاشو بسته بود .به زنش گفت با سینه هات بازی کن و اونم کمی باسینه هاش ور رفت. بعد دست زنش رو گرفت و بلندش کرد و گفت به کیر این هم دست بزن بدبخت داره می میره. درحالیکه پشتش به من بود با کیرم یکی دوبار بازی کرد و خایه هامم یه دستمالی کرد.امید یک مبل یک نفره رو آورد جلوی من و همونطوریکه زنش جلوی من ایستاده بود و پشتش به من بود دست انداخت لای پای زنش و با کس و کونش بازی کرد و یکی دوضربه ای هم به باسنش زد. بعد زنش رو مبل نشست و امید کیرش رو گذاشت دهن زنش و همزمان که براش ساک می زد شلوارک خودشم درآورد و به زنش گفت بشینه زمین و با کسش بازی کنه. من که دیگه داشتم سنگ کوب می کردم. جنده خانم چنان با کسش بازی می کرد که نگو. با یک دستش شورتشو زده بود کنار و با اون یکی می مالید. امید گفت بزن رو پیشونی کست صداشو بشنویم و زنش هم کرد. شلپ. امید کیرشو می کرد تو دهن زنش و درمی اورد و با دستشم سینه های زنش رو می مالید. چندین بار موقعیت ایستادنش رو عوض کرد. من فقط کارم آه و اوف کردن بود که ناگهان زنش ارگاسم شد و امید اومد کنار من و زنش با کیر هردوی ما بازی کرد تا آبمون بیاد.
امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه.

نوشته: سیسی

دو هفته پيش اتفاقي افتاد كه من هنوز وقتي بهش فكر مي كنم احساس عجيبي بهم دست مي ده.
ماجرا از اين قراره كه من حدود 4 سال پيش با يكي از هم كلاسي هاي خودم در دانشگاه ازدواج كردم .
كل ورودي هاي رشته ما در سال 1374 بيست وسه نفر بودند كه از اين تعداد 7 نفر دختر و بقيه پسر بودن. نرگس كه من بعداً باهاش ازدواج كردم و ساناز ، خوشگل ترين وخوش هيكل ترين دختراي ما بودن ولي ساناز يه ذره از نرگس تپل تر و كوتاه تر بود . من و 2 تا از دوستام به علاوه نرگس و ساناز از ترم اول تمام واحدهامون با هم بود . رشتمون هم روانشناسي بود . خلاصه توي دانشگاه همه تو كف اين دو تا دختر بودن كه خدا نصيب ما كرده بود و توي همه كلاسها هم با هم بوديم . كم كم من به نرگس علاقمند شدم و موضوع رو باهاش در ميون گذاشتم و با هم دوست شديم . خيلي دوران خوبي بود . تقريباً ما هر روز با هم مي رفتيم بيرون . گاهي وقتا هم ساناز كه صميمي ترين دوست نرگسه با ما ميومد . خلاصه سال 1378 درس ما تموم شد وبعدش من و نرگس با هم ازدواج كرديم . دوران زندگي مشتركمون هم به خوبي و خوشي سپري مي شد . تقريباً هر 3-4 روز يه بار هم ساناز مي اومد پيش ما . من هم با اين كه نرگس هم خوشگل بود هم خوش هيكل ولي تا ساناز رو مي ديدم حشري مي شدم. البته اين حالت من به رفتار خود ساناز هم مربوط مي شد . چون ساناز هم خيلي لَوَند بود و هم طوري رفتار مي كرد كه آدم هر لحظه احتمال ميداد كه الان لخت مي شه !
خيلي وقتا كه نرگس و ساناز با هم مي رفتن خريد و ميومدن خونه موقع لباس عوض كردن ساناز من از سوراخ كليد اتاق خواب سعي مي كردم سانازو ببينم ولي چيز زيادي پيدا نبود . يك بار هم قرار شد ساناز شب پيش ما بمونه . وقتي نرگس از تو آشپزخونه گفت :
- يه لباس راحت به ساناز بده .
من يه شلوارك زرد استرچ با يه تاپ بي آستين مشكي براي ساناز آوردم ولي ساناز گفت:
- مرسي با همين لباسا راحتم
- حالا چي ميشه دست مارو رد نكني !
- آخه تو نه گذاشتي ونه ورداشتي رفتي ولنگ و واز ترين لباسي رو كه ميشده آوردي !
- چيه مي ترسي بخورمت ! نترس من نرگس رو بتونم بخورم كلي كار كردم !
- نه بابا نمي ترسم منو بخوري‌،- فقط چند وقته آرايشگاه نرفتم .الان خيلي ديدنيم !
خلاصه سر وته قضيه با يه شلوار لي و يه پيراهن آستين بلند هم اومد . اين اوضاع و احوال ادامه داشت تا اين كه ساناز هم تو سال 1379 ازدواج كرد و به خاطر كار شوهرش مجبور شدن برن كرج زندگي كنن . بعد از ازدواج ساناز ، رفت و آمد ما به خاطر دوري راه به 10-15 روز يه بار تبديل شد ولي ديگه اگه ما مي رفتيم كرج يا اونا مي اومدن تهران شب پيش هم مي مونديم . ساناز بعد از ازدواج ديگه جلوي شوهرش رفتارهاي تحريك كننده نميكرد ولي در عوض هي لباساي باز مي پوشيد . من كه اين همه سال تو كف ديدن هيكل ساناز بودم ديگه تقريباً همه جاشو بدون كوچكترين زحمتي ميديدم. شبايي كه ما كرج بوديم 4 تايي كنار هم ميخوابيديم . نرگس بين من و ساناز مي خوابيد و حميد شوهر ساناز هم كنار ساناز . وقتي هم كه تهران بوديم جاي ساناز و حميد و تو اتاق نشيمن جلوي تلويزيون مي انداختيم و خودمونم كه تو اتاق خواب مي خوابيديم . ولي تا قبل از خواب همگي تو نشيمن و جلوي ماهواره ميشستيم . دفعات اول من كه كنترل ماهواره تو دستم بود فقط رو كانالاي شو نگه مي داشتم اما كم كم كانال فشن و بعد از 3-4 ماه هم كانال ايكس ايكس ال كه تا از 1 تا 5/2 نصفه شب سانسوري بود رو مي گرفتم و بحث و مي كشوندم به حرفاي سكسي يا جوكاي مورد دار . طرز نگاه ساناز به من و خنده هاي شهوت برانگيزش بعد از شنيدن جوكها منو حالي به حالي مي كرد . ديگه انقدر راجع به اين مسائل با هم حرف زده بوديم كه مثل نقل و نبات از سكس و هيكل زنا تو ماهواره با هم صحبت مي كرديم . اما تو تابستون امسال يه چيزي پيش اومد كه براي من هم عجيب بود هم خوب .
ماجرا از اين قرار بود كه توي تير ماه ما با هم رفتيم شمال وهمون شب اول تا خرخره مشروب خورديم و نشستيم به ورق بازي من و نرگس شديم يه تيم ، ساناز و حميد هم يه تيم . حكم بود و قرار شد هر تيمي كه تو هر دست مي بازه يه تيكه از لباسشونو در بيارن . حساب كرديم ديديم هر تيم در مجموع 7 تيكه لباس هم بيشتر نداره . من و حميد يه تي شرت ، ‌يه شلوارك و يه شرت ! نرگس و ساناز هم يه تي شرت ، ‌يه شلوارك ، يه شرت و يه كرست !! يعني تيمي كه در پايان مي بازه لخت لخت بايد بشه ! در مجموع هم هر كي باخت از خونه كه فقط يه اتاق بود بره بيرون تا تيم برنده با هم حال و حولشونو بكنن . بازنده ها وقتي برگشتن تو جلوي اونا با هم حال كنن . شرط خفني بود ولي انقدر مست بوديم و حشري كه هيچي حاليمون نبود . خلاصه سه دست پشت سر هم ما باختيم و شلوار و تي شرت من وتي شرت نرگس پريد . بعد دست چهارم و پنجم رو ما برديم و بلوز و شلوار حميد هم در اومد . هر چي بيشتر بازي ميكرديم بيشتر هيجاني مي شديم . دست ششم رو هم ما باختيم و نرگس شلوارشم در آورد . دست هفتم ما اونارو كت كرديم و چون حاكم كتي بود ، 3 دست حساب مي شد . ساناز پاشد و بلوز و شلوارشو درآورد و بعد از كلي مشورت و تبادل نظر حميد پاشد و شرتشو درآورد . كيرش از مال من دراز تر بود و سياه تر ولي مال من كلفت تراز مال اون بود . وقتي حميد داشت مي نشست ساناز با خنده گفت :
- تا حالا انقدر گونده نشده بود ! سعي كن اينارو ببريم كه حيفه من اينو امشب از دست بدم .
حالا ديگه شده بوديم 5-4 به نفع ما . دست بعدي هم ما برديم و ساناز با كلي ادا و اطوار پاشد كه كرستشو باز كنه . ولي قبل از اين كار گفت حداقل يه آهنگ بذارين كه با رقص لخت شم . آهنگ هم گذاشتيم و ساناز شروع كرد به رقصيدن . موقع رقص زبونش رو جلوي حميد در مي آورد و دور لباش مي ماليد . من كه كاملاً قاط زده بودم ديدم كيرم شده عين بادمجون ! بالاخره ساناز كرستش رو باز كرد و من بيشتر حشري شدم . جداً سينه هاي قشنگي داشت . نوكش صورتي كمرنگ بود . نه سينش و نه نوكش خيلي گونده نبودن ولي معلوم بود از اون سينه هاي نرمه . ساناز هم نشست و يه دستش رو سينش بود و يه دستش به ورقا . اما بر اساس قانون نانوشته حكم كه ميگه دست شش سنگينه ، ما دست بعدي رو تا مرز كتي هم رفتيم ولي كت نشديم و شديم 6-5 به نفع ما. اگه كت مي شديم كل بازي رو باخته بوديم و ديگه كارمون تموم بود . براي مجازاتمون بعد از كلي مشورت قرار شد نرگس كرستشو دربياره تا جفتمون با شرت بمونيم.
همين هم شد و دست بعد شروع كرديم . تو دست بعد ، 5 دست ما گرفته بوديم و 6 دست اونا كه حميد يه بازي اشتباه كرد و ما دو دست پشت سر هم گرفتيم و كل بازي رو برديم . منم به شوخي به حميد گفتم :
- شرت خانومتو جلوي ما در آوردي !
ساناز پاشد و برعكسِ كرستش ، تو يه چشم به هم زدن شرتشو كشيد پائين ! همون طور كه حدس ميزدم مورچه روكسش ، بكس و باد ميكرد ! به هر حال با شوهرش اومده بود شمال ديگه !
بعد اونا كه حالشون هم گرفته شده بود لباساشون رو پوشيدن كه برن بيرون تا ما با هم حال كنيم . ولي خانوما يهو تصميم گرفتن كه همون جا و جلوي هم با شوهراشون حال كنن . فقط شد قرار ما كه برنده بوديم بريم زير ملافه ولي اونا حق نداشتن خودشونو بپوشونن . انقدر مست بودم كه از اون لحظات چيز زيادي يادم نيست فقط نگاه هاي شهوت انگيز و لوند ساناز به همراه صداي آه و اوهش كه با هر كدومش بعداً چند بار جلق زدم از خاطرم نرفته . جالب اين جاست كه هيچكدوم از ما هم راجع به اين مسأله بعدا ً با هم حرف نزديم .
اما اصل ماجرا مربوط ميشه به دوهفته پيش كه حميد رفته بود مأموريت 3 روزه و روز سوم ساناز اومده بود خونه ما . صبح كه من سر كار بودم ظاهراً نرگس و ساناز با هم رفته بودن تجريش براي خريد . شب كه من اومدم خونه ساناز داشت حاضر مي شد كه بره كرج ، چون حميد نصفه شب بر مي گشت . نرگس با ديدن من خوشحال شد و گفت كه سانازو برسونم كرج . منم قبول كردم وگفتم كه نرگس هم بره حاضر شه ولي نرگس كه پريود هم شده بود گفت ترجيح ميده كه زودتر بخوابه .
منم با ساناز راهي كرج شديم . توي راه براي اين كه سكوت بشكنه شروع كردم از دوره دانشجوئيمون صحبت كردن . در عين رانندگي و صحبت كردن من به پاهاي تپل ساناز هم زير چشمي نگاه مي كردم . كم كم بحث رو كشوندم به شمال و بازي حكممون . از اون موقع تا حالا 4-5 ماه مي گذشت و كسي راجع به اون شب چيزي نگفته بود . اولش گفتم :
- آدم وقتي مست مي كنه كارايي رو كه در حالت طبيعي دوست داره انجام بده ولي روش نميشه ،- مي كنه !
- منظورت حكم بازي كردنه ؟!
- نه ، خودت بهتر مي دوني منظورم چيه .
- يعني تو در حال طبيعي دوست داري لخت بشي ؟
- نه . فكر هم نمي كنم اون شب كسي خودش دلش مي خواست كه لخت بشه ، بلكه فكر كنم هممون مي خواستيم لخت همديگرو ببينيم .
- نمي دونم والا.
- ببين اين يه حس طبيعيه كه آدم كسايي رو كه ميشناسه بخواد از همه چيزشون آگاه بشه .
خلاصه با زبون بي زبوني بهش مي خواستم بفهمونم كه چه احساسي نسبت بهش دارم . وقتي رسيديم كرج ساعت 9 شب بود و حميد هم قرار بود حول و حوش 2-3 نصفه شب برسه . من كه كيرم بد جوري به گزگز افتاده بود دنبال يه بهونه ميگشتم كه برم بالا تا شايد بتونم ساناز رو هم حشري كنم و ترتيبشو بدم . نزديكاي خونشون كه رسيديم براي اينكه برم توي خونشون ، گفتم :
- كاشكي يه جوري به نرگس خبر بدم كه رسيديم كرج و تا يكي دو ساعت ديگه من مي رسم خونه .
- آره ، اينجوري نرگسم از نگراني در مياد . من بهش زنگ مي زنم و ميگم . تو هم زودتر برو . ببخشيد كه مزاحمت شدم .
من كه تيرم به سنگ خورده بود با لحن ساختگي گفتم :
- خواهش مي كنم اين چه حرفيه !
ساناز پياده شد و رفت تو خونشون ، منم راه افتادم برگردم كه يهو يه فكري به كلم زد . زود برگشتم در خونه ساناز اينا و زنگ خونشونو زدم . بعد از چند لحظه ساناز اف اف رو برداشت و گفت :
- بله ؟
- سلام ، منم . ببخشيد مزاحم شدم . ميشه يه لحظه درو باز كني ؟
- خواهش مي كنم ، بفرمايين ...
به سرعت رفتم بالا و رسيدم پشت در آپارتمانشون . در نيمه باز بود . در زدم و رفتم تو كه ساناز از تو اتاق خوابشون داد زد :
- ببخشيد من الان ميام .
- من مزاحم شما نمي شم ، حقيقتش ديدم راه طولانيه گفتم يه دستشويي برم كه با خيال راحت تا تهران رانندگي كنم .
- خواهشمي كنم ، اتفاقاً منما گفتم تا هنوز سر حالم يه دوشي بگيرم بهتره ، كه تا لباسامو در آوردم تو زنگ زدي . حالا خوب شد هنوز نرفته بودم تو حموم .
من كه ديدم همه چي داره جور ميشه گفتم :
- پس تو رو خدا تو كارتو بكن منم ميرم دستشويي و بعد هم در رو مي بندم و ميرم .
خلاصه از ساناز كه ظاهراً هنوز لخت بود واز توي اتاق خواب حرف مي زد اصرار و از من انكار ، تا اينكه بالاخره قرار شد اول من برم تو دستشويي كه ساناز هم بتونه از جلوي در دستشويي رد بشه و بره تو حموم.
من كه اولش اصلاً نيازي به دستشويي نداشتم وقتي پامو گذاشتم تو دستشويي ديدم مثانم داره مي تركه ! خلاصه كارمو كردم و گفتم :
- رفتي يا نه ؟
ديدم صدايي نيومد اين دفعه با صداي بلند داد زدم :
- ساناز رفتي حموم ؟
اونم داد زد :
- آره تو حمومم .
در رو باز كردم و از دستشويي اومدم بيرون ، در حموم درست بغل در دستشويي بود . وقتي اومدم بيرون ديگه صداي آب هم مي اومد .
گفتم :- من رفتم ، در حموم رو قفل كن چون من نمي تونم در خونه رو قفل كنم .
- قفل اينم خرابه . مهم نيست ما هيچوقت در خونه رو قفل نمي كنيم .
دلم مي خواست بحث رو دوباره به سكس برسونم واسه همين گفتم :
- داري خودتو آماده مي كني براي حكم بازي كردن با حميد !؟
- چي ؟
- گفتم امشب مي خواي با حميد حكم بازي كني ؟
با خنده گفت :
- تو برو فكر خودت باش كه امشب فقط مي توني فال بگيري !
- چرا ؟
- آخه نرگس فصل گلابگيريش شروع شده !
- آهان . تو كي گلاب گيري مي كني ؟
و بلافاصله در حموم رو با دقت و به آرومي باز كردم . ساناز داد زد :
- 20 روز ديگه ، چون تازه تموم شده !
وقتي جملش تموم شد من تو حموم بودم و اونم رو به دوش و پشت به در داشت موهاشو خيس مي كرد . با صداي آروم گفتم :
- حالا چرا داد ميزني ؟
ساناز يه جيغ كشيد و همون طور پشت به من گفت :
- پارسا تورو خدا برو بيرون !
- اگه مي خواستم برم بيرون كه ديگه تو نمي اومدم !
- خجالت بكش ، به نرگس مي گما !
من كه حسابي حشري شده بودم گفتم :
- تو به حرفاي من گوش كن ، اگه بعدش گفتي برو بيرون ، مي رم !
- تو اول برو بيرون !
- ببين من الان تقريباً 7-8 ساله كه تو كف توام و مطمئنم كه تو هم اينو حس كردي . حالا هم خيلي صاف و پوس كنده ميگم ، ميخوام باهات حال كنم . اگر هم بگي نه مطمئن باش هيچ وقت ديگه مزاحمت نمي شم .
بعد سكوت طولاني بين ما حاكم شد تا اينكه ساناز برگشت رو به من گفت :
- دوستت دارم ! از همون اول هم دوستت داشتم ولي روزي كه نرگس از عشقش نسبت به تو برام گفت اين راز براي هميشه تو دلم موند تا همين الان !
شاخ درآورده بودم ، اصلاً نمي دونستم كه چي كار بايد بكنم . در حالي كه ساناز لخت لخت جلوم وايساده بود و مي گفت دوستت دارم ، من هاج و واج فقط نگاش مي كردم . بعد از چند لحظه رفتم جلو و آروم بغلش كردم . اما بالاخره به خودم اومدم و گفتم :
- راجع به چيزي كه فقط مي تونه باعث ناراحتيمون بشه حرف نزنيم بهتره . الان تو شوهر داري داري و منم زن دارم و هر دومون هم زندگي خوبي داريم . پس همين كه بدونيم همديگرو دوست داريم كافيه . حالا هم اگه مي خواي من فقط مي تونم از لحاظ جسمي ارضات كنم . اگر هم نه مطمئن باش رابطه ما هيچ تغييري نمي كنه .
چيزي نگفت و منم برگشتم برم از حموم بيرون كه از پشت دوتا دستشو گذاشت رو كيرم و از رو شلوار با كير من بازي كرد و منم كم كم لباسامو درآوردم و با هم رفتيم زير دوش . با همديگر قشنگ ور رفتيم و بعد از چند دقيقه لب گرفتن اومديم بيرون . تنش واقعاً قشنگ بود فقط يه خورده شكمش بيرون زده بود . با هم رفتيم تو اتاق خوابشون و من رفتم سراغ كسش . بر عكس اون دفعه كه تو شمال كسش رو ديده بودم و اصلاً پشم نداشت ، اين بار يه مقدار مو داشت . شروع كردم به ليسيدنش و اول دور و ور كسش رو خوب ليسيدم تا حشري ترش كنم بعد برم سراغ كسش . تو اين مدت ساناز هيچ عكس العمل خاصي انجام نمي داد، اما وقتي زبونم رو بردم رو كسش ، يه آه نصف و نيمه كشيد . كم كم احساس كردم داره حشري ميشه . در حال ليسيدنش همش به دوره دانشجوئيمون و آرزوي چنين روزي فكر مي كردم كه يهو احساس كردم صداي آه و اوه ساناز توي خونه پيچيده و با دستاش داره سرمو به عقب هل ميده . فهميدم داره ارضا ميشه ولي نمي خواد الان ارضا بشه . سرم رو بردم كنار ، ساناز پاشد و بهم گفت بخوابم . منم خوابيدم و اون اومد سر و ته رو من قرار گرفت و شروع كرد با كير من ور رفتن . كيرم راست راست شده بوده بود ، اونم هي كيرمو مي ليسيد و با تخممام ور مي رفت . بعد كسش رو كاملاً مقابل دهن من قرار داد بالا و پائين كرد . گفتم :
- دوباره بليسم ؟
- بخورش !
مثل اين كه خيلي حالي به حالي شده بود . به محض اين كه شروع كردم به خوردن كسش ، اونم كير منو كرد تو دهنش . بعد از چند دقيقه احساس كردم كم كم ديگه آبم داره مياد . بهش گفتم :
- نمي خواي بخوابي رو تخت .
با مالش كسش به صورتم فهميدم مي خواد ادامه بده . دوباره گفتم :
- الان آبم ميادا !
هيچي نگفت و با حرص بيشتري به ساك زدنش ادامه داد و بعد چند لحظه لذت وصف نشدني هميشگي سراسر وجودمو گرفت و آبم اومد . ساناز هم بدون اين كه كيرم رو از تو دهنش در بياره تمام آب منو خورد و بدن خودش هم بلافاصله شروع كرد به لرزيدن و جيغي كشيد و آروم روي من افتاد .
در حالي كه بي جون روي هم افتاده بوديم پرسيدم ساعت چنده ؟ گفت كنارته . برگشتم و ديدم يه ربع به دهه! و من بايد يه ربع ديگه تهران باشم . پيش خودم گفتم كه يا مي گم تو اتوبان تصادف شده بود و ترافيك بود و يا ميگم ماشين خراب شده بود . تو اين فكر وخيالا بودم كه ديدم ساناز دوباره داره كير منو ميخوره و با تخممام ور ميره . تا يه ذره كيرم سفت شد ، پاشد و رو به سقف دراز كشيد و لاي پاشو باز كرد . منم مثل خودش بدون يه كلمه حرف زدن چرخيدم و افتادم روش . با اولين فشار به راحتي كيرم رفت تو كسش ، چون هم اون و هم من كاملاً لزج شده بوديم . احساس عجيبي داشتم . هم احساس خيانت و هم احساس به آرزو رسيدن . در حال دادن چنان به من نگاه مي كرد كه باعث مي شد بيشتر حشري بشم . كم كم صداشم دوباره دراومد و اونم حشري شد . دلم نمي خواست زود تموم بشه براي همين كيرمو در آوردم و ساناز رو برگردوندم و شروع كردم با كونش ور رفتن . بعد كير لزجمو گذاشتم رو سوراخ كونش و چند بار فشار دادم تا ذره ذره بره تو كونش . سرش كه رفت با چند بار تلمبه زدن تمام كيرم تو كونش بود با هر ضربه من كون ساناز مي لرزيد . صداي آه و اوهش به آخ و واي و پاره شدم تبديل شده بود ولي هردومون داشتيم لذت مي برديم . بعد ساناز گفت دوباره از جلو بكن . منم ساناز بر گردوندم و هردومون يه وري دراز كشيديم و كردن رو ادامه دادم . در حال كردنش سينه هاي نرمشو مي ماليدم و لذت مي بردم . بالاخره سر و صداي منم بلند شد . تا اومدم خودمو كنار بكشم ساناز گفت :
- مي خوام ازت بچه دار شم !
- خل شدي ؟
- نترس به اسم تو تمومش نمي كنم .
- آخه چه جوري مي خواي به حميد بگي حامله شدي ؟
- نگران نباش ، قرص مي خورم و ميگم بريزه توم ولي بعدش ميگم قرصه اثر نكرده !
- باور ميكنه ؟
- وقتي بچه بياد مجبوره باور كنه !
با ترديد در حالي كه كيرم دوباره شل شده بود كردنمو ادامه دادم و پرسيدم تو مي توني بازم به ارگاسم برسي ؟‌ گفت تا سه بار هم امتحان كردم ! با شدت بيشتري به كردن ادامه دادم ولي خودمو نگه داشتم تا اونم به ارگاسم برسه . تا ديدم تن صداش داره عوض ميشه منم كيرمو منقبض كردم و آبمو ريختم تو كسش. خيلي بهم چسبيد چون من هميشه يا با كاندوم نرگس رو مي كردم و يا اين كه موقع اومدن آبم ، كيرمو مي كشيدم بيرون . بعد چند دقيقه پاشدم و ساعت رو نگاه كردم . 30/10 بود . سريع لباسامو پوشيدم و راه افتادم . 15/11 رسيدم خونه و ديدم نرگس با نگراني منتظر منه . تا منو ديد گفت :
- هيچ معلوم هست تو كجايي ؟
- بابا اين لعنتي بازم خراب شده بود . كلي كنار جاده معطل شدم و آخرشم 20 هزار تومن پياده شدم تا اين امداد خودروها اومدن درستش كردن .
از اون روز تا حالا نگرانم كه ساناز بچه دار ميشه يا نه . فقط مي دونم همون شب ساناز يقه حميد رو گرفته كه با هم مشروب بخورن . بعد انقدر بهش مشروب داده كه مست كرده و بعد هم با هم سكس داشتن و ساناز هم برنامشو پياده كرده . خدا كنه گندش در نياد .

نوشته: TipaCk

5شنبه اون هفته شام خونه دوستم دعوت بودم خونه دوستم گوهردشت کرجه تا از کاربیام بیرون و برم خونه اماده بشم ساعت شد 7.30شب رفتم آزادی یه پژو که یه مسافر هم داشت جلوی پام ترمز کرد گفتم گوهردشت ؟
گفت خانم باید بری کرج از اونجا بری گفت بلد نیستم میشته شما منو ببری کرج بعد ببری گوهر دشت ؟
گفت چرا نمیشه بیا ببرمت نشستم عقب ماشین از تو اینه راننده کم مونده بود منو بکنه منم که همیشه داغم سینه ام و جوری تنظیم کرده بودم که سرم و میبردم بالا چاک سینه هام مشخص میشد راننده گفت خانم اکر سردتونه بیان جلو گفتم نه گرمم هست رفیقش گفت اوووه چه داغ من دارم یخ میکنم میخوای تو اصلا گرمته لخت شو منم خندیدم و گفتم از منکرات نمیترسیدم لخت میشدم هردو خندیدن راننده گفت جیگرتو با سینه های نازت و بخورم خندیدم و گفتم چه گرسنه راننده گفت هرکی باشه اونطوری انداختی بیرون هوس میکنه گاز بگیره گفتم حالاکه دوری و دستت هم بهش نمیرسه چه برسه دهنت دستشو از صندلی وسط اورد عقب کرد تو یقم و سینه مو محکم فشار داد و گفت دیدی رسید یه اه کشیدم کسم خیس شده بود هوس کیر داشتم گفت شب بریم خونه ما صفا گفتم نه دوستم شام منتظره رفیق راننده گفت ماهم دوستتیم دیگه بریم خونه ما گفتم نه اصلا پیاده میشم نگه دار
فوری وسط اوتوبان نگه داشت خواستم پیاده بشم که راننده گفت کجا؟؟؟ پیاده شد اومد عقب پیش من رفیقش نشست پشت فرمون
گفت من علی شما؟گفتم مینا دستش و گذاشت روی کسم سرش و برد لای سینه م و یه گاز از چاک سینهم که باز بود گرفت و
گفت خیلی جیگری مینا کیرش و در اورد گفت تو گرسنه نیستی مثل وحشی ها پریدم کیرش و تا ته کردم تو دهنم یه داد زد گفت دیونه کندیش میکش زدم فوری ابش اومد همه ابشو خوردم کیرش و لیس زدم پاک کردم دیدم ماشین تو اتوبان نیست رفته تو فرعی گفتم کجا میری گفت اینجا این رفیقم نوکر شما اکبر باغ داره یه صفا میکنیم میرم هرجا که تو گفتی اشکال نداره ؟
گفتم دیرم نشه نه
رفتیم تو باغ البته باغ که هیچی نداشت یه تعداد درخت بود ماشین و خاموش کرد اکبر اومد سراغم گفت بیا کس طلا اب منم بخور تا سیر بشی گفتم من سیر نمیشم گفت سیرت میکنم جنده خانم
به پشت منو خوابوند روی صندلی ماشین سرم از یه طرف اویزون بود پاهام از اون طرف اکبر کیرش و که سیاه وکلفت بود کرد تو حلقم دستاشو گذاشت روی سینه هام و چنگ زد علی هم پاهام و داد بالا و کیرشو هول داد تو کسم محکم شروع کرد به تلمبه زدن داغه داغ بودم لخت مادرزاد تو هوای سرد کرج عرق میریختم ولی خیلی عالی بود اکبر داد زد داره میاد جنده بخوررررش همه ابش و ریخت تو دهنم همه ابشو قورت دادم همه سکس یک طرف خوردن اب کیر یک طرف
علی پاهام و بیشتر داد بالا یه تف انداخت روی سوراخ کونم و یک دفعه کیرش و تا ته کرد ته کونم یه جیغ زدم گفت خفه جنده خانم
مثل وحشی ها تلمبه میزد کونم داشت جر میخورد کیر خررربود انگار گفت برگرد سگ من برگشتم مثل سگ از عقب کرد تو کسم اکبر اومد گفت بیا کیرم بخور بیدارش کن میخوام جرت بدم کیرش و که خواب بود تا تخماش کردم تو دهنم و شروع کردم میک زدن مثل فتر تو دهنم پرید بالا علی گفت اکبر بیا سوراخ کونش و ببین گفتم به هردوتانو حال میدم چونخودم هم دارم حال میکنم فقط من تا بحال همزمان با دونفر سکس نکردم و خیلی میترسم علی گفت نه بابا اینکارو نمی کنیم تو محشری علی اومد تو ماشین خوابید روی صندلی گفت بشین روی کیرم اوخخخ کیرررر بودها نشستم روش تا ته رفت تو کسم دست انداخت دور کمرم و شکمم و چسبود به شکم خودش لباش و گذاشت روی لبم و زبونم و میک زد دیدم اکبر داره با سوراخ کونم بازی میکنه ترسیدم گفتم علی تو گفتی که اینکار و نمیکنی گفت داره ور میره دیونه مکم تر بغلم کرد و کیرش تو کسم بالا پایین کرد اکبر هم 3تا انگشتشو کرده بود توی کنم خیلی حال میکردم گفت خوشت میاد گفتم اره بعد 4تا کرد گفت حالا چی گفتم اره هی با کونم بازی میکرد تف انداخت روی سوراخ کونم کیر شو تا نصفه کرد تو کونم از درد هوارر کردم علی با بلاش خفه م کرد از درد داشتم بالا می اوردم و گریه میکردم اما اون دوتا مثل وحشی ها کس و کونم و همزمان میگاییدن اصلا هم به گریه و جیغ من توجه نمیکردن وقتی اب اکبر خواست بیاد انچنان فشاری داد که حس کردم کونم جر خورد علی هم ابش اومده بود ریخته بود توی کسم و نصفش هم روی شکمم بود گفتم عوضی ها جر خوردم کثافتها من که گفتم تا حالا اینکارو نکردم علی نوک سینمو گاز گرفت گفت ولی خیلی عالی بود دفعه بعد بلدی لباسام و پوشیدم گفتم بریم هنوز داشتم گریه میکردم علی نشست بغل دستم گفت خوب میشه نگران نباش ولی کونت محشرره کست هم طلا
چقدر میگیری بازم بیای گفتم برو گمشو عوضی گفت بیا این شمارمو داشته باش بهم زنگ بزن قول میدم ایندفعه اذیت نشی
تا برسم خونه دوستم دستش تو کسم بود
حالا نمیدونم این 5شنبه برم یا نه ولی تجربه درد ناکی بود

minaazad34

من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم احمد 32 ساله و مهندس كامپيوتره. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگي خوبي داريم اميدوارم كه هر روز بهتر هم بشه.
ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم.
من با احمد با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع نا خواسته روي شوهرم و زندگيم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم.
يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام نازنین گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه نازنین يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه احمد اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه احمد از تجسم نازنین موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه نازنین چي يادت داده، به نازنین گفتي كه كير من اينقدر كلفته و ... حي اسم نازنین رو مي اورد. لازم به گفتنه كه نازنین يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي احمد بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم.
چند شب بعد دو باره با احمد تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه احمد درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است.
خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه احمد در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم احمد مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه احمد ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با نازنین در ميون گذاشتم و نازنین هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل
يك شب جمعه بود و من و نازنین با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب نازنین با شوهرش مهرداد بيان خونمون و طبق قرارمون با نازنین بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن احمد درب رو باز كرد. و نازنین و مهرداد آمدن بالا.
قرارمون اين بود كه نازنین قبل از آمدن به خونه ما مهرداد رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال نازنین كه بيان خونه ما نازنین مانتوش رو بپوشه كه مهرداد لباس نازنین رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. نازنین مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما مهرداد ميفهمه كه نازنین چي پوشيده.
يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. خلاصه وقتي من نازنین رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد احمد برسه.
توي اين فاصله كه احمد مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه احمد منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من احمد بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم.
من و نازنین گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و نازنین يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و نازنین دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي مهرداد كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و نازنین آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت نازنین يك دست انداخت گردن احمد و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن.من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و مهرداد داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. حس كردم مهرداد توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. در طول رقص يواش يواش از نازنین و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به مهرداد چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. راحت باش. اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. با اين حركت مهرداد كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي احمد موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك مهرداد شد و مهرداد من رو يك فشار ديگه داد. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به نازنین و احمد كردم ديدم كه احمد هم سرش تو گردن هوس انگيز نازنین است. با ديدن اين صحنه مهرداد رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز نازنین هم كه ديگه اون موقع احمد داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل مهرداد فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. و بلند طوري كه احمد بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع نازنین كه ديگه از شدت شهوت چشمهاش نيم بند شده بود با صداي بلندبه احمد گفت امشب ميخوام به روش خودم زنت بشم. و همين موقع احمد گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ مهرداد رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم احمد داشت براي نازنین ساك ميزد و نازنین با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه احمد هم همين كار رو كرد و جلو چشم مهرداد كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي مهرداد در ضمن دست مهرداد رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر نازنین و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل نازنین به التماس افتادم و گفتم:مهرداد ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائي تا صبح تو اون تخت خواب پدر همديگر رو در آورديم و فرداش تا ظهر خوابيديم و ظهر در موردش صحبت كرديم. همه راضي بوديم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه اين كار رو ميكنيم. در ضمن من و نازنین به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن.

نوشته: مهسا

به سونیا زنگ زدم و گفتم : خانمم امشب مهمون محترمی داریم ، خودتو خونه رو مرتب کن . اونم اطاعت کردو منتظر شد . منو رامین باهم برگشتیم . . . بگزارید یکم از جزییات بگم ... شهر زندگیم کرج . شغلم آهنگساز و خواننده ... حالا شاید زیر زمینی اما روی زمین فعالیت می کنم ... سونیا هم دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و منهم به همین صورت کیری ... رامین هم استاد خوانندگی من . وقتی به خانه رسیدیم سونیا ذر رو ری ما باز کرد . .. وقتی رامین سونیا رو دید یک دفعه سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام (: خیلی افتضاح سلام کرد جوریکه تابلو بود اسمشو یادش نموند و کمی هم دستپاچه ... سئنیا هم همراه با سلامش میخندید و گفت سلام آقا رامین . همین ... رفتیم پذیرایی و نشستیم ... سونیا پاهاشو رو هم گذاشته بود و ناز کردن خنده دارشو شروع کرده بود . رامین هم سرشو پایین انداخته بود و الکی به موبایلش زل زده بود (: به سونیا گفتم آقا رامین و بنده تشنه هستیم ... سونیا رفت شربتی برای رفع خستگی بیاره ... همین که رفت رامین سرش بلند کردو بهم گفت بابا تو کی هستی ... منم تا حدودی منظورشو گرفتم و گفتم سونیا رو میگی ؟ گفت آره خدا وکیلی چه زنی گرفتی تو بعد خندید ... بگذارید خلاصه اش کنم ... و قسمتهای مهمشو براتون بازگو کنم البطه برای شما دوست با حال ... سر میز غذا نشسته بودیم که رامین همین جوری سونیا رو نگا میکرد و معنی دار میخندید و زنمم همونطوری جوابشو میداد ... که من به یه سیگار روشن کردم ... هر دو عقاید شخصی منو تا یه حدود لازمی می دونستند ... برای همین بود که به سونیا گفتم ... چی گفتم ؟ ؟ ؟ گفتم رامین تو کفته ... سونیا چشاش از کاسه بیرون زدو گفت سینا !!! رامین سرشو دوباره پایین انداخت ... با خنده گفتم می خواد بکنتت (: رامین از من مطمئن بود که غیرتی نمیشم ! قبلا باهمدیگه در این مورد حرف زدیم که تعریف کرد چطری زن خودشو گاییدن و بهم گفت : اگه زنم راضی شه دوس دارم با هر کسی سکس کنه چون از انتخابش مطمئنم ... منم گفتم که همیجوریم اما با یه فرق که منهم در انتخابش نقش اصلی دارم و رضایت من شرط هستش و چون سونیا هم براش فرقی نمی کنه من براش انتخاب می کنم در غیر اینصورت به انریکه هم نمیده ... بگذریم . اون حرف رو که در حال سیگار کشیدنم گفتم هر دو رو آتیش زد ... اما یک دقیقه سکوت همه جا رو گرفت و به رامین گفتم بی عرضه پاشو مال خودتش کن و بکنش ... و سونیا هم ترسید و با خنده ایی شیطون وار فرار کردو به اتاق خوابمون پناه گرفت ... شایدم میدونست وعده یه سکسشون اونجاس ... این رو هم اضافه کنم که اخلاق زنمو خودم بهتر از هر کسی میدونم . توضیح : از رفتارش فهمیدم که از رامین خوشش اومده بود بعدش بگم که قبل از آمدنمان هم تیپ سکسی زده بود و خیلی وقت هم بود سکسی نکرده بودیم چون پریودش تازه اتمام یافته بود و گرسنه ی کیر ... توضیحی برای اندامهایمان : سونیا پوست سفید و مو سیاه و چشم قهوه ایی قد 165- وزن 60- سایز سینه 80 و خوش فرم (یعنی ایستاده) و باسن خوش فرم و ایستاده ... لبهای گوشتی و همیشه ترک دار چون حساس هستش و پاها و انگشتهی کشیده ... شاید برای همه زیبا نباشه اما برای طرفدارای این استیل دیوونه مننده و کیر شق کننده ... من : سبزه و مو سیاه و قد 172 و وزن 70 و سایز کیر بد رنگ و بد فرمم که خودمم ازشش خوشم نمیاد 17 اما باریک . قیافه ی منم کمی تپل و موهای کم پشت اما کچل نه !!! و سگاری ... من 26 سالمه و سونیا 24 ... رامین هم سن من و قد بلند 186 و کلا خوش قیافه دختر کش و اوجوریکه گفته بود کبر کلفت وسایزش 22 !!! همه چی اتفاقی رخ داد وگرنه کار ما این نیست همیشه ... بدونید سکس فرنگیم یه خورده حال میده ( یعنی بدون خر تعصبی نه بی غیرتی ) ... فرهنگم اینجوری نسیتن ! خلاصه همه دوس دارید که براتو تعرف کنم که کیرتون بلند شه و جق بزنید و بعد فحش ... ها هااااااااای ... باشه ... رفتم اتاق در زدم و گفت کیه گفتم باز کن منم ... تنهایی رفتم تو و رامین هم منتظر من که صداش کنم ... سونیا گفت کیر میخوام ... منم گفتم پس صداش کن ... اونم قبول کردو گفت رامین ... وقتی اومد تو زنمو دوباره با همون تیپ دید : تیشرت تنگ سفید و یغه بتز که سینه های بزرگش زده بئدن بیرون و شورت جین آبی آسمانی ... تیپی که از اول مهمانی کیر رامینو شق کرده بود ... زنم دستور داد که شلوارشو از پاهاش دربیارم و همینطور شورتو تی شرتو رکابیشو ... بعد سونیا خودش تی شرتشو درآورد و سوتیین هم نبسته بود (: سینه های ایستاده ش و شورت چین اندامیش کیرارو راست کرد که خواستم برم بیرون که سونیا گفت همین جا بمون سیگارتو بکش ... قبول کردم ... رامین رفت روش و کیرشو بین رونهای زنم گذاشتو سینه هاشو میمالوند و لبشو میخورد ... دیدن اینکه یه روشنفکر که زنش آزاده و زنتو بوخوره و ... خیلی لذت بخشه ... منم سیگارم که تموم شد به درخواست زنم لخت شدم و گفت کون رامینو بلیس . منم که برام افت بود اما لذت داشت سرمو گذاشتم لای کونش و کون پر از موو رو لیس میزدم ... شورنشو رامین از پاش کشید و همینطور زیریش رو هم که قرمز توری بود ... حالا زنم لخت زیر یه مرد خوش هیکل لخت بود و کسش با کیر مرد کیر کلفت نوازش و مالیده میشد در خالیکه سینه هاش با دستاش و لبهایش با لبهای مرد مالیده می شد . و شوهر دستو دل بازشم کون معشوقشو میلیسید که از او خواسته شد پاهای زن هم لیسیده شود ... منهم گفتم که کست رو هم لیس میزنم که آماده بشه واسه کیر آق رامین . اونم گفت جوووووووون ... زنتو مکنن منم بهش چشمک زدم (: سونیا اومد رو بغلش دراز کشید وکونو کسشو قنبل کرد ... منم ازرامین اجازه گرفتم و لییسی تپلو آبداز زدم که یک دفعه صداش بلند شد : اوووووووووم ... بعدشم کنار کشیذم که رامین بتونه زنمو از پشت تو بغل بگیره و کیرشو تو کوسی کنه که صاحب داره (: کرد تو کس زنم و بغلش کرد ... سینه هاشو میملوند و کسشو میکرد اونم از شدت حال یک کیر کلفت تر از مال من پاهشو حرکت میداد رو هم دیگه ... انگاری یه اردک تو بغل یک شیر جووون میداد و ناله های سکسی می کرد که سکسش به رامین بچسبه ... کس خانووممو داشت جر میداد لامسب ... منم داشتم با دیدن این صحنه ها جق میزدم که یک دفعه آ بم اوومد و ریخت رو صورت سونیا اونا به انزال سریع من خندیدن و سونیا گفت با دسمال صرتمو تمیز من سیناااااا ... چشم ... انواع مدلهای رایج را تو سکسشون تجربه کردن روز سونیا بود که داشت به با دوستم به اوج لذتهای سکسی می رسید ... که آخریش که سومین ارضا شدن سونیا و اولین انزال رامین بود بدین صورت بود که به خواسته زنم که روی تخت نشسته بود: رامین ایستاد و من هم می بایست کیرشو ساک بزنم که خانووم خود ارضایی کنه ... شروع کردم تا اینکه خواست آبش بیاد که درش آورد و زنمم برای بار دوم ارضا شد ... دستشو گرفتم و ایستاده دادمش دست رامین که از پشت سر کس زنمو بکنه ... کیرشو به دستم گرفتم فرستادم تو کس زنم اونم دردش اووود و سیلی محکو کوبوووند در گوشم که صداش تو مغزم پیچید و آماده برای تلمبه های شدید رامین جوونش ... سینه هاش مه توسط رامین مالیده می شد اما من می بایست روی زانوو بایستم و از جلو ،کس خاااااانومم و کیر در حال تلمبه زدن تو کس خانوووووومم رو لیییس بزنم ... داشتم همین کارو می کردم که خانوومم از من می خواست که از دوستم خواهش کنم که زنمو جامله کنه ... منم یک لحظه کپ کردم و تا آخرشو تصور کردم ... درد زایمان زنم با بچه ی دوستم تو شکم زنم و بزرگ کردن بچه و ... که یک سیلی ریگه خوردم که ادامه دادم به لیسیدن کیره رامین تو کسش که ازش خواستم زنمو خمله کنه که قبول کررد و یک دفعه ایستاد و آبش تو کسش خاااااااااالی کرد . صدای آهو اوه هایشان به نفس نفس های تند تند تبدیل شد ... زنم تو بغل دوستم تا مدتی کیر در کسش رو تخت نفس میزد تا اینکه رامین پا شد و ازمون تشکر کرد و به من گفت جبران می کنم و یه بوس لب از خانوومم کردو خداحافظی کرد ... بعد سونیا هم از من تشکر کردو گفت حالا میخوای بچه دار بشیم یا نه ؟ گفتم نه بابا دیوونه ... البطه هر چی تو بگی عزیزم اوونم گفت باشه حالا بیا دراز بکش رو زمین بشینم رو دهنت آبو بمیکی بعد بریم بخوابیم که خیلی خوابم میاد منم گفتم چشم و کل آب کیرو خوردم و خوابیدیم اما من با هوسِ کردن زنم که دیگه خوابیده بود . پایان (:

نوشته: سیگاری

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز اسم من شایان هستش 25 سال دارم امروز می خوام ماجرایی رو براتون تعریف کنم که هنوز ادامه داره اول اینو بگم من تازگی ها علاقه زیادی به مفعول بودن برای یه زوج (زن و شوهر) پیدا کردم برا همین بفکر دنبال کردن این مسئله که چطوری یه زن و شوهر گیر بیارم که باهاشون باشم خلاصه تا یه روز بعد از گشتن تو سایتها تونستم یه زن و شوهر رو گیر بیارم باهاشون تماس گرفتم و بهشون گفتم که چجوری دوست دارم باهم باشیم شوهره که اسمش (سعید) بود گفت: که اول باید با خانمم که اسمش (رویا) هستش باید حرف بزنم، من بهش گفتم: یعنی ممکنه قبول نکنه گفت: نه اتفاقاً اون یه بار پیشنهاد بهم داد گفت: یه پسر خوشکل پیدا کن، آقا سعید بهم گفت: مشخصاتت رو بگو بهش بگم مشخصاتم رو دادم بهم گفت: فردا تماس بگیر نتیجش رو بهت بگم فردای اون روز من تماس گرفتم با آقا سعید گفتم چی شد گفت: که رویا قبول کرده ولی گفته اول باید باهاش تلفنی حرف بزنم بعد خلاصه شب اون روز رویا خانم باهام تماس گرفت بعد از معرفی خودش ازم چند تا سوال در مورد سکس پرسید و گفت: که شما اولاً باید اول شوهرم رو ارضا کنی بعد هم هر وقت خودم بهت گفتم باهم رابطه برقرار کنیم در ضمن گفت: من خیلی خوشم میاد سکس سه نفره گفتم چطوری رویا خانم گفت: من و تو به آقا علی حال میدیم گفتم باشه خلاصه حدود 10 روز بعد قرار شد من برم شیراز خونه آقا سعید و رویا خانم خیلی استرس داشتم و می ترسیدم هر طوری بود رفتم حدود ساعت 6 عصر رسیدم شیراز تماس گرفتم آقا سعید و رویا خانم اومدن ترمینال بعد از سلام احوال پرسی رفتیم خونه آقا سعید حدود 43 سال داشت و رویا خانم هم حدود 42 سال داشت بعد از برخورد اولی که باهاشون داشتم یه خورده آروم شدم و استرسم کمتر شد رسیدیم خونشون رفتیم تو خونه بعد از پذیرایی و حرف های حاشیه ای رویا خانم گفت: خوب شایان جان خودت خوبی من فهمیدم می خواد در مورد همون مسائل سکس باهام حرف بزنه آقا سعید رفت تو اتاق گفت من یه خورده کار دارم الان میام (مثل اینکه از قبلاً هماهنگ کرده بودن که هر وقت: رویا خانم بخواد در مورد رابطمون حرف بزنه آقا سعید به بهونه یه کاری بلند شه از اونجا بره تا من راحت باشم) بعد رویا خانم اومد کنارم نشست گفت: وقتی تو ترمینال چشم بهت افتاد و هیکلت رو دیدم خیلی ازت خوشم اومده آقا سعید هم خوشش اومده ازت بعد دستش رو آورد جلو و سینه هام رو گرفت: گفت انگار یه خورده سینه داری؟ گفتم آره یه خورده گفت: تو سوتین جا میشن خیلی عالیه گفتم: برا چی گفت: بعداً بهت میگم بعد گفت: بعد از خوردن شام باید بریم حموم بدنت مو داره گفتم کم گفت: خودم برات می زنم ساعت 9 بعد شام رویا خانم گفت: که وسایلت رو آماده کن که بریم حموم بعد آقا سعید گفت: تا شما آماده بشید منم برم بیرون کاری دارم انجام بدم بیام من رو به آقا سعید کردم گفتم: شما مشکلی نداری من با رویا خانم برم حموم گفت: نه اصلاً بعد خداحافظی کرد و رفت بعد رویا خانم بهم گفت: عزیزم نگران چیزی نباش منو سعید باهم راحتیم تازه ما که خیلی ازت خوشمون اومده بعدش گفت: می خوای لباسات رو اینجا در بیاری یا تو حموم گفتم: هر کجا شما بگید گفت: تو رختکن لباسات رو دربیار بهتره سرما نخوری خوب رفتم تو رختکن حموم لباسام رو در آوردم یه شرت فقط پاهام بود راستی یادم رفت مشخصاتم رو بگم من باسن بزرگی دارم حدوداً 105 سانتی متر دورش میشه یه خورده سینه دارم ، رونهای تپلی دارم پوستم سفیده یه خورده تپلی هستم رویا خانم اومد تو حموم نگاهی به بدنم کرد گفت: عزیزم دیگه کم رویی نکن شرتت رو هم در بیار یه خورده مِن مِن کردم گفت: می خوای خودم برات در بیارم گفتم باشه اومد دست انداخت و شرتم رو کشید پایین وقتی بدنم رو دید گفت: عجب چیزی هستی عزیزم بعد دست به کیرم زد که حدود 15 سانت می شد بعد گفت: پشتت رو بکن ببینم اون تپلی خوشکلم چطوره پشتم رو کردم بهش دست زد به کونم گفت: عجب چیزی هستش کون باحالی داری شهوت انگیزه حتماً آقا سعید خوشش میاد بعد خودش هم لباساش رو در آورد منم بدنش رو دیدم سینه های 75 داشت باسنش از مال من کوچیکتر بود رفتیم زیر دوش یه خورده تمیز کردیم رویا خانم گفت: می خوری گفتم: چی رو گفت: نازم رو گفتم هر چی شما بگید شروع کردم خوردن ناز رویا خانم بعد بهم گفت بلند شو بلند شدم گفت: پشتت رو بکن به من پشتم رو بهش کردم لای کونم رو خشک کرد و برام موم گذاشت تا موهاش رو بکنه بعد که کونم صاف و تمیز شده گفت: می خوام انگشتت کنم بهش گفتم: آره زودباش رویا خانم خیلی می خوام بعد بهم گفت: عزیزم کیر می خوای گفتم: آره خیلی هوس کردم بخورم گفت: عزیزم سعید رو میگم بهت بده فعلاً پشتت رو بکن انگشتت کنم (وای وای وای چه کونی داری) دستش رو لیز کرد اول با یه انگشت شروع کرد بعد دو انگشت تا 3 انگشت تو کونم می کرد خیلی حال میداد تند تند انگشتم می کردم خیلی حال می داد بهم بعد دستش رو بیرون آورد چند ضربه به کونم زد بهم گفت: اصلاً کونت تحریک کننده هستش ببین من که زن هستم حشری می شم وقتی کونت رو می بینم کجا برسه به سعید امشب حسابی جرت میده بهش گفتم: شما باید کمکم کنی درد کمتر بکشم گفت: عزیزم نگران نباش بعد دوش گرفتیم اومدیم بیرون من حوله دورم بود هنوز هم آقا سعید نیومده بود بهم گفت: اگه می خوای هم خودت لذت ببری و درد کمتری بکشی چند کار رو که میگم بکن:
1-گفت بیا آرایشت بکنم (چون آرایش زن در زودتر ارضا شدن مرد تاثیر داره )
2- یه سری لباس زنونه برات آماده کردم اونا رو هم بپوش خودت دوست داری گفتم: آره خودم هم بعضی وقتها برا خودم می پوشم خیلی حال میده
3- یه اسم خانم برات باید بزارم (روژان) خوبه ؟ گفتم خوبه
4- سعی کن قبل از اینکه سعید کیرش رو تو کونت بکنه حسابی ساک بزنی تا خوب تحریک بشه زودتر آبش بیاد
بعد گفت: عزیزم خیلی حال میده گفت: برا امشب اول تو میری تو اتاق پیش آقا سعید شروع می کنی به خوردن کیرش براش ساک می زنی بعدش من میام باهم ساک می زنیم بهش گفتم قبل از رابطه چند بار باید انگشتم کنی که کونم بازتر بشه گفت: باشه نگران نباش اول برات ژل بی حسی می زنم بعد انگشتت می کنم اونوقت سعید بکنه تو کونت
تمام کارهارو کردیم و منتظر آقا سعید بودیم که بیاد حدود ساعت11 شب آقا سعید اومد رویا خانم گفت: برو تو اون اتاق سعید تو رو اینطوری نبینه می خوام غافلگیر بشه بعد آقا سعید اومد رفت حموم بعد رویا خانم اومد پیشم گفت: خوشکل خانم بزار آرایشت رو کامل بکنم مثل یه دختر واقعی شده بودم گفت: یادت نره اسمت روژان هستش
))بخاطر اینکه طولانی نشه بقیش رو تو قسمت بعدی می گم))
لطفاً نظر یادتون نره مرسی

نوشته: شایان

از اینجا شروع شد که از بس تو این سایت های سکسی چرخیدم هوس سه نفره کردم یعنی در واقع فهمیدم سه نفره دوست دارم, البته از قبل میدونستم سه نفره و گروپ سکس و اینا دوست دارم ولی جدیدا به این فکر افتاده بودم که عملیش کنم, خلاصه خیلی فکرم درگیرش شده بود و حتی فکرش بسیار شهوتیم میکرد. تا اینکه تصمیم گرفتم به یه نحوی موضوع رو با دوست دخترم [که تقریبا چهار ساله باهاشم و خیلی با هم حال میکنیم و سکس های بسیار بسیار داغ و باورنکردنی با هم داریم] در میون بذارم. اول اجازه بدید یه کم در مورد خودمون براتون بگم که یه تصویر ذهنی بهتر داشته باشید. ما هر دو سی ساله هستیم, تحصیلات دانشگاهی داریم, از نظر خودمون روشن فکریم و از نظر تیپ و قیافه هم از حد متوسط بالا تریم: تقریبا ریز جثه هستیم, با قدهای تقریبا170 و 160 و وزن 60 و 50 کیلو. خلاصه با هم خیلی حال میکنیم و همدیگرو حسابی دوست داریم و همینطور که گفتم خیلی داغ هستیم و سکس های خیلی طولانی و عالی با هم داریم. تو سکس از هیچ لحاظ کم نداریم, تا به حال هر جور سکسی که فکرشو بکنید انجام دادیم, از کس, از کون, از دهن به صورت خشن, نمیدونم چجور واسطون توصیف کنم ما در کل با سکس خشن حال میکنیم, مثلا من همچین اونو از کس محکم و سریع میکنم که جیغش میره هوا ولی حال میکنه, یا اینکه میگم میخام امروز دهنتو مثل کس بکنم, یه دفعه میبینی از دهن ده دقیقه بدجور میگامش که کلی اق میزنه و اشک از چشمش میاد ولی بازم حال میکنه, البته کیر من زیاد دراز نیست تقریبا 16 سانته ولی کلفت و صافه, وقتی از دهن میکنمش میخوره ته گلوش, بعضی وقت ها تا ته میکنمش تو گلوش و نمیذارم درش بیاره تا حس خفگی بهش دست بده و اق بزنه, بازی های مختلف هم اجرا میکنیم مثلا یه روز اون برده منه و من بهش دستور میدم و براش شرط و شروط میذارم که فقط اگه اجرا کنه میکنمش مثلا یکیش اینه: باید بشینه جلوم, زانو بزنه و دهنشو باز کنه, من می ایستم و دهنشو میگام, انقدر میگام که داخل دهنش از اون تف های غلیظ زیاد جمع بشه و بهش میگم باید تف ها رو بریزی بیرون تا از لایه سینه هات بیان برسن به کوست, هر وقت تف هات تا اونجا اومد بعد تازه کیرمو میکنم تو کست, بعد وسط کار که تف ها رسیدن لای سینه هاش, لای سینه واسش میزارم و هی تف ها از بین میرن و کارش سخت میشه. این یک نمونش بود از این کارا زیاد با هم میکنیم و البته منم برده اون میشم و بماند که اون چه بلاهایی سر من میاره, البته هیچ کدومش به زور نیست و هر دوتامون حال میکنیم.
خلاصه تو این چهار سال ما خیلی کونا دادیم و هیچ وقت واسه هم تکراری نشدیم و همیشه همچین با ولع با هم سکس میکنیم که انگار بار اولمونه. بگذریم, پرانتزم خیلی طولانی شد, اونجا بودیم که من تصمیم گرفتم حرف سکس سه نفر رو پیش بکشم و ببینم مزه دهنش چیه, خیلی موزیانه و محتاطانه اولش وسط سکس که خیلی بالا بودیم یه چیزایی میگفتم مثلا مثل همیشه که تعریف کس و کونش و میکردم و اینا بعدش میگفتم خیلی بخورت خوبه و چه جور یه همچین کیر کلفتی و تو کونت تحمل میکنی, یا چند بار که دیلدو کرده بودم تو کونش و از کس میکردمش بهش گفتم خیلی با دو تا کیر حال میکنیا, دوست داری دو نفر با هم بیوفتن به جونت و جرت بدن? که اونم تو اوج شهوت حال میکرد و هی شاخ و برگش میدادیم و حال می کردیم. تا اینکه یه روز بعد از سکس بهش گفتم میخام یه چیزی بهت بگم, گفتم من فکر سکس سه نفره خیلی شهوتیم میکنه و واقعا به فکر انجامش هستم, اونم گفت که طبیعیه و اونم دوست داره و بعد از کلی بحث و صحبت به این نتیجه رسیدیم که انگار هر دو با گروپ سکس و ضربدری و سه نفره و اینا حال میکنیم ولی موقعیت هیچ کدومو نداریم چون برای انجام یک چنین چیزایی خیلی مسایل جانبی وجود داره, مثلا بحث اعتماد, سلامتی, پیدا کردن طرف مناسب و خیلی چیزای دیگه که باعث شد احساس کنیم فعلا غیر ممکنه و بی خیالش بشیم ولی فکرش منو ول نمیکرد و فکر کردن بهش حسابی شهوتیم میکرد و هنگام سکس هم همش در این مورد حرف میزدیم که مثلا دوست داری الان که دارم دهنتو میکنم یکی کستو میخورد یا وقتی دارم میکنمت یکی بود کسشو میخوردی یا یه کیر کلفت دیگه بود که وقتی دارم از کون میکنمت اونم میچپوند تو دهنت, یا اینکه تو اون حالت های برده بازی بهش میگفتم بزار یه کیر دیگه پیدا کنم وقتی دارم از کس میکنمت همچین بچپونه تو کونت که از هوش بری, که اونم میگفت من کونمو فقط به تو میدم. خلاصه یه روز یه فکری به سرم زد یعنی در واقع یاد یه نفر افتادم, یادم افتاد به یکی از دوست های قدیمیم که از اوان بچگی با هم همسایه بودیم و رفیق ولی خب تقریبا یه دو سه سال میشد که رابطم باهاش کمتر شده بود. فکر کردم که اگه به یه نفر بتونم اعتماد کنم اونه, هم روحیاتشو میشناسم هم اخلاقشو میدونم, هم خلاصه از همه نظر کیس مناسبی بود. اومدمو به دوست دخترم گفتم و اون بعد از مقداری تعجب و چک و چونه که من اونو نمیشناسمو نکنه آبرومو ببره و من چمیدونم توان سکسش چجوره و کیرش چقدره و نکنه کیرش زشت باشه و هزارتا چیز دیگه. منم از این ور نه بابا سی سال میشناسمش و کیرشو زمان نو جوانی دیدم باحاله و کلفته و فلان و فلان (الان تو کامنت ها میگن بهش کون دادی).
خلاصه راضی شد و قرار شد به آقای خان بگیم بیاد و به عنوان اولین شرط بهش بگیم تو یه ابزاری و دیگر هیچ و هر چی تو سکس ما گفتیم باید انجام بدی. خلاصه روز موعود اومد و من بهش گفتم دوست دخترم با دوستش داره میاد و قرار شده تو هم بیای و واسه سکس هم آماده باش چون ما میریم تو اتاق سکس میکنیم شاید تو هم با اون کارت شد. آقای خان هم خوشحال خوشحال اومد و دید فقط من و دوست دخترم هستیم, یواشکی به من گفت دوستش کو پس گفتم حالا میاد خلاصه بعد از یه ربع ساعتی من یه چشمک به دوست دخترم زدم و برنامه رو شروع کردیم که حالا براتون میگم چی بود. با چشمک من اون پاشد رفت تو اتاق و من و آقای خان تنها شدیم, گفت سر کارم گذاشتی چرا مگه کرم داری, گفتم میدونی چیه از اولشم قرار نبود دوستش بیاد گفت خب یعنی چی مردیکه دیوونه, گفتم ولی تو امروز قرار سکس داشته باشی, یه دفعه ثابت شد یه لحظه فکر کرد خاست یه چیزی بگه, نگفت, دوباره فکر کرد گفت یعنی چی, گفتم گلی رو میکنی, گفت چی?!!!!!! گفتم میکنی یا نه? تو یه حالت کما قرار گرفته بود بیشتر بنده خدا, احتمالا خب از قبلشم تو کف اون بوده چون بالآخره مردا جون به جاشون کنی هیزن, تو همین حالت های کما و تحلیل تجزیه اتفاقات افتاده بود که در باز شد و گلی اومد بیرون, همچین آرایش کرده بود که چی بگم اگه پیرمرد 80 ساله میدیدش در عرض سه ثانیه شق درد می گرفت, یه شلوارک کوتاه با سوتین خالی, عین جنده ها, آقای خان و میگی صورتش افتاد, فهمید همه چی واقعیت داره, داشت میمرد, گلی هم همچین از دور عشوه میومد و به ما نزدیک میشد که خود من داشتم بیهوش میشدم.
تا رسید بهمون با یه کم اخم گفت پاشید, تا وایسادیم کیر جفتمون و که تا دسته شق کرده بودیم گرفت تو دستشو وحشیانه مالید, همچین میمالید که درد میگرفت, ما یه دوتا آخ و اوخ کردیم اونم نشست اول نا کس شلوار آقای خان و باز بعد منو, هر دوتا کیرامون و گرفته بود تو دستش بعد نشست و کیر هردومونو نزدیک صورتش میمالید ولی ساک نمیزد تا اینکه بعد از یکی دو دقیقه طاقتش تموم شد و ....
بقیه داستان و جزییات این سکس و تو قسمت بعدی واستون میگم, این یکی خیلی طولانی شد.
فعلا

نوشته:‌ یه نفر

من سارا هستم، 24 سالمه برام مهم نیس این داستان و باور می کنید یا نه، به هر حال چون دست به قلمم بد نیست می نویسم تا حذ کس و کونمو ببرید :دی
خاطرات سکسی خیلی زیادی دارم، از 18 سالگی اوپنم، شاید بتونم بگم با بیشتر ار 50 نفر سکس داشتم، که همگی فقط به خاطر لذت بوده ولی جنده نیستم، ولی الان عاشق جنده شدنم
، شاید یه روزی زدم تو این کارو یه مایه ای به جیب زدیم :دی
می خام خاطره ی یکی از سفرامو با یکی از دوستای نتیم براتون بگم، من و حسام مدتی بود که با همدیگه از طریق فیس بوک آشنا شده بودیم، اولش در مورد درس و دانشگاه و از این کس و شرا صحبت می کردیم، ولی کم کم ساعت ها در مورد خودمون و نیازهامونو اینکه چه عقایدی نسبت به سکس داریم، بحث و بررسی می کردیم، چون من خودم به شخصه معتقد بودم و هستم که کارشناس سکسیولوؤیم :دی
به هر حال، بعد از کلی بحث و چت های فراوانی که انجام شد، تصمیم گرفتیم بریم یه مسافرت و اونجا فارغ از دنیای بیرون یه حال اساسی بکنیم و فقط تا خود بی نهایت خوش بگذرونیم، من همون موقع هم بهش گفتم که از سکس گروهی بدم نمی آید، نمی دونستم که جدی گرفته یا نه، با این دید راهی سفر شدیم، اینم بگم قبلش یه چند باری هم دیگه رو دیده بودیم، پسر قد بلندو نسبتا خوش اندامی بود. وقتی زدیم به جاده فقط کس خل بازی بود تا خود شمال، رسیدیم ویلاشون (که ای ی ی بدکم نبود ویلاهه) همین که کلید و انداخت تو قفل در و در باز شد همون جا یه لب طولانی ازم گرفت و شروع کرد با تمام ولعش به خوردن لبای من، (ما قرار گذاشته بودیم همدیگه رو تا می تونیم سورپرایز کنیم) مانتوم و که یه مانتوی تنگ سفید کوتاه بود یه جوری جر داد که من یه آن قلبم لرزید ولی واقعا حال کردم، دستشو به سرعت گذاشت رو سینم و شروع کرد به چنگ زدنش، از کاراش معلوم بود خیلی سکس داشته، خیلی سکسی بود کاراش،تابمو با یه حرکت از تنم در آورد و منو رو کف زمین خابوندو شروع کرد به لخت کردنم، منم همش تو شوکه اولیه ی کاراش بودم و فقط می خاستم حال کنم، رفتو یه چند تا بالش آورد که بزاره سیر سر و کمرم، روم خیمه زد تا لبامو دوباره یه دل سیر بخوره، تمومه تنم داغ شده بود از حرارت بدنش که تموم سنگینیش روم بود، شروع کرد به لیس زدن گردن و گوشم وقتی رسید به گوشم آروم زمزمه کرد دوست داری جندت کنم، منم که خیلی حشری بودم گفتم معلومه که می خام، بعد گفت چی نشنیدم دوست داری ی ی ی ی؟
گفتم آره ه ه ه
بعد دست برد تو شرتمو با کس خیس و تنگم شروع کرد به بازی کردن، داشتم دیوونه می شدم که گفت از همین الان تو چی کاره ای ی ی ی؟
با یه حالتی که داشتم از خوشی و سر مستی می مردم گفتم جنده ، با یه دست محکم زد روکسمو و گفت چی ی ی ی ی ی؟
داد زدم جنده ه ه ه ه
خندید و گفت تا به همه ی مردای این شهر ندی نمی زارم بری
منم خندیدم و گفتم می دم ، وظیفمه
بعد به سرعت شلوارو شرتشو در آورد، جوری که اصلن اجاره نداد ببینم کیرش چه جوریه و چند سانته، به چشم بر هم زدنی گذاشت دهنم و موهامو می کشید و می گفت بخور جنده ه
منم دیگه داشتم اوق می زدم چون تا دسته تو حلقم بود ولی حالم می کردم، نزدیک 20 دقیقه براش ساک زدم و به اصطلاح دهنمو گایید و آبش اومد و همه و تا ته سر کشیدم
تا خاستم دوباره کیرشو بیدار کنم گفت نمی خاد، می خام جندم سر حال باشه برا شب که برنامه داریم،
منم تعجب کردم و پرسیدم برنامه؟
گفت بله نمی خای که با یه نفر اعلام جندگی کنی جنده خانم؟
گفتم نه عزیزم، بلند شدم و رفتم یه دوش اساسی گرفتم و یه آرایش بسار سکسی و اساسی کردم و با یه لباس سکسی اومدم نشستم تو حال ، کم کم داشت هوا تاریک می شد که دیدم حسام گفت 5 نفر و می تونی جواب بدی؟
گفتم چی ی ی ی؟
گفت جندگی الکی که نیست باید از الان مشتری جمع کنی، منم با کلی دو دلی گفتم باشه تا ببینیم چی پیش می یاد بکن جونم،
یه ساعت بعد که شامم خوردیم و یه شیشه ویسکی و آماده مهمونی امشب کردیم که دیدم گوشه حسام زنگ خورد، دوستای حسام بودن که قرار شد تا یه ربع دیگه برسن،
من دل تو دلم نبود ولی با تمام وجودم دوست داشتم که دارم به آرزوم می رسم و با چند تا کیر رو به رو می شم
وقتی رسیدن یه آن ترسیدم 4 نفر بودن، بعد از آشنایی اولیه همین که نشستم حسام ویسکی و اورد و با بچه ها پا به پای هم می رفتیم به سمت سگ مستی، من همیشه دیر مستم ولی بقیه جز حسام و یکی دیپشون که اسمش علی بودمست مست بودن، رضا و احسان و متین مثل گرگ گرسنه اومدن سمتم ، یکی لب می گرفت، اونیکی سینمو می مالوند و یکی دیگه کسم و بازی می داد همهشون لخت شدن و کیراشون پیدا شد، متین کیرشو تا ته کرد تو دهنم، رضا همین طوری که داشت سینمو می خورد کیرشو تا ته کرد تو کسم، یه آهی کشیدم که اولش واقعا درد داشت چون کیرش خیلی کلفت بود، کیر احسانم تو دستم بود اونم کیر خیلی کلفتی داشت، رضا داشت با تمام وجود منو به گا می داد منم چون کیر تو دهنم بود نمی تونستم چیزی بگم ولی دلم می خاست داد بزنم که آره این جنده باید پاره پوره شه، بعد از ساک زدن کیر متین نوبت احسان بود، متینم نا مردی نکرد و پوزیشنو تغییر داد که بره سراغ کونم با یه فشار تا ته کرد تو کونم که دیگه نتونست طاقت بیارم جیغی زدم که حسام و علی اومدن سمتم و بلند بلند خندیدن و گفتن چیه جنده، باید بدی حالا حالا ها، منم دیگه به کیراشون تو کس و کون و دهنم عادت کرده بودم و تو آسمونا بودم هی جاهاشونو عوض می کردن ولی آبشون نمی اومد، بعدا فهمیدم که همشون قرص خورده بودن، بعد از 45 دقیقه همشون اه و اوهشون راه افتاد و گفتم هر کی هر جایی و داره می گاد همون جا خالی کنه، آب کیر 3 تا مرد داشت کس و کون و دهنمو پر می کرد، بعد از اینکه ارضا شدن یه گوشه افتادن هر سه تاشون
منم فکر کردم یه کم استراحت دارم که دیدم حسام بغلم کرده و به علی اشاره می کنه که یه چیزی براش ببره تو اتاق خواب، وای چی می دیددم طناب آورده بودن که دستو پامو ببندن، من دیوونه ی این کارم
حسام گفت جنده تازه گاییدنت می خاد شروع شه، منو پرت کرد رو تخت و یه لب شهوتی ازم گرفت و شروع کرد به بستن جفت دست و پاهام به هم دیگه، بد یه شال آورد که بست به گردنم ، به علی اشاره کرد تا بکنتم، گفت تو کونش بذار من می خام کسشو بگام، کیر علی از همشون بزرگتر بود، با تموم بی رحمی یه باره کرد تو کونم، منم فقط داد می زدم، هر بار که داد می زدم حسام یه سیلی بهم می زد و با گفتن جنده شدن آسون نیستو باید حال بدی تا حال کنی و تازه باید به هر کی من می گم بدی، خودشم تا دسته کرد تو کسم، وای ی ی که آتیش گرفتم ، دلم می خاست بگم گه خوردم، ولی دست و پام بسته بود دو نفر داشتن می گاییدن منو، که دیدیم اون سه تای دیگه کیر به دستو شق شده به صفن که دوباره بگان منو ، حسام گفت این بچه ها تا صبح باهات کار دارن جنده،
منم چون نمی خاستم کم بیارم گفتم نوش جونشون
حسام می کردو علی می کرد، کس و کونم داشت جر می خورد، واقعا نا نداشتم حتی چشمامو باز کنم، حسام یه آهی کشید و آبشو تو کسم خالی کرد، ولی علی داشت همچنان از کون می کردتم، تا بلاخره اونم اومد و آبشو تو دهنم خالی کرد و گفت بخور جنده که تازه اولشه
منم که دیگه نا نداشتم بدم، گفتم بچه ها دست و پامو باز کنید، یه کم استراحت دوبار چشم، می دم به همتون
اونام قبول کردن ولی حسام هی می گفت بکنید جنده رو، رحم نکنید این این کارست و می خندید، منم می خندیدم چون جندگی نکرده بودم اینجوری
خلاصه اون شب به هر بدختی بود تموم شد و سه روز دیکه ما شمال بودیم که عین 3 روز فقط سکس کردیم یادمه وقتی برگشتیم من یه هفته فقط تو رخت خواب بودم، بعد از اون دیگه همچین خاطره ای نداشتم ولی دوست دارم جندگی و به صورت جدی شروع کنم و پول دار شم

نوشته: سارا

تابستون سال 90 بود . این اولین سفرمون به یک کشور خارجی بود . بعد از تحقیق در مورد کشور ترکیه و پرسو جو از دوستان و آشنایان قرار شد که با هواپیما بریم استانبول . خیلی دلشوره داشتم . سارا هم از اینکه میخواست تجربه ای تازه داشته باشه خوشحال بود . بالاخره لحظه موعود فرا رسید و ما ساعت 12 شب رفتیم فرودگاه امام بعد از انجام مراحل گمرکی و گرفتن ارز دولتی ساعت 5 صبح سوار هواپیما شدیم. بعد از خوشامد گویی و غیره هواپیما از زمین بلند شد .کنار سارا 1 زن و مرد هم سن خودمون نشسته بودن و باهم شوخی میکردن میشد از حرفاشون فهمید که اولین بارشون نیست که میرن ترکیه . سارا به من گفت : علی فکر کنم اینا خیلی واردن بذار باهاشون سر حرفو باز کنم. گفتم باشه ولی بازم نمیشه به حرفاشون اطمینان کرد .بعد از پذیرایی مهماندار کم کم سارا شروع کرد صحبت کردن با اونا . دختره خیلی با ناز و ادا حرف میزد و خیلی وارد بود . سارا در مورد هتل و مراکز خرید و رستورانو غیره سوال کرد و پسره هم یواش یواش وارد صحبت شد و راهنمایی میکرد . اونا میخواستن برن هتل بلک برد و تمام راهنمایی ها رو گفتن.که تاکسی گرونه و غیره. با توجه به اینکه 3 ساعت و نیم با هواپیما از تهران تا استانبول زمان میبره و ترکیه 1ساعت و نیم از کشور ما عقب تره ما ساعت هشت و نیم به وقت خودمان و هفت صبح به وقت ترکیه وارد فرودگاه آتاترک شدیم .بعد از ورود به سالن ترانزیت دیدم اون زن و مرد که کنار سارا نشسته بودن دارن میرن سمت فری شاپ منم به سارا گفتم بیا بریم ببینیم چی میشه . چشمتون روز بد نبینه و دلتون نخواد از درو دیوار اونجا مشروب بود که میریخت .من اهل مشروب هستم و لی خیلی بخاطره اینکه تو ایران تقلبی زیاده نمیخورم ولی اونجا دل و زدم به دریا و رفتم سمت ویسکی ها دیدم پسره فهمیده که ما ناشی هستیم اومدو خودشو معرفی کرد .سلام مجید هستم میتونم کمکتون کنم منم از خداخواسته قبول کردم و گفتم منم علی هستم.مجید همسرشو صدا کرد سمیرا بیا اینجا .سمیرا اومدو سارا خودشو معرفی کردواز اینجا تازه داستان شروع میشه.
نفری 1 شیشه مشروب(باهرپاسپورت1شیشه) از همه نوعش ویسکی گرفته تا ودکا وبرای خانوما شامپاین خرید کردیمو تازه یاد ساکامون اوفتادیم رفتیم اونارو هم برداشتیمو بعد از کلی عطر و ادکلن زدن تو قسمت آرایشی از فرودگاه اومدیم بیرون. تا اومدم از مجید سوال کنم اون زودتر اومد جلو گفت ما میریم هتل بلک برد شما جای خاصی در نظر دارین که سارا گفت نه اگه مزاحم نیستیم ماهم بیایم .سمیرا خندیدو با عشوه گفت اوکی فقط از الان همه چیز دنگی دونگی .خدا خیرش بده ماکه رومون نمیشد مجید تاکسی گرفتو سوار شدیم . مجید جلو نشست و سارا کنار شیشه و منم وسط سمیراهم خیلی راحت کنار من از تو شهر که میرفتیم مجید معرفی میکرد که حتما اینجا هم میایم و غیره.....
بالاخره به هتل رسیدیم .رزروشن مجیدو میشناخت . مجید گفت 2 اتاق خوب برامون در نظر بگیره که رزروشن به ترکی به مجید گفت 1 سوئت 2 خوابه دارم کمی گرون تره ولی بزرگه در ضمن اتاق ها هر کدام درب جدا با کلید دارن وهرکدام با سرویس بهداشتی مجزا . مجید اینو به ما گفت تا من و سارا خواستیم باهم مشورت کنیم سمیرا اومد وسط حرفمونو گفت خیلی باحاله .من و سارا به هم نگاه کردیمو گفتیم باشه . درب سویت که باز شد وارد کفش کن شدیمو بعد حال بزرگ تمام مبله و 1 ال سی دی بزرگ که 2 تا اتاق مجزا درونش بود. کمی استراحت کردیمو بعد از 1 دوش که خیلی حال داد اومدم بیرون . در حال لباس پوشیدن بودم که سارا اومد 1 لب خیلی باحا دادو داشتیم میرفتیم تو حالو حول که سمیرا در زد .بچه ها زود باشین تا نیم ساعت دیگه باید بریم صبحونه بخوریم .تا تموم نشده .من و سارا هم زود حاضر شدیم تا درو باز کردم دیدم سمیرا 180 درجه عوض شده . 1 تاپ تنگ که حتی سوتین هم نپوشیده بود وقتی راه میرفت سینه هاش تکون میخورد و 1 شلوارک صورتی و آرایش غلیظ .کمی آب دهنمو قورت دادمو تو دلم گفتم خدا بخیر کنه . از سمیرا سراغ مجید و گرفتم که گفت اون رفته پایین تو رستورانه . سوار آسانسور که شدیم عکسای استخر هتل و زده بودن که سمیرا گفت حتما باید استخرو سونای هتل و امتحان کنید جوری ماساژتون میدن که حالشو میبرین من گفتم ماساژورش مرده یا زن با تمسخر گفت چی دوست داری اینجا که ایران نیست . بعد از خوردن صبحانه اومدیم تو لابی نشستیم که برنامه ریزی کنیم کجا بریم .قرار شد بریم آکواریوم . حدودای ساعت 7 عصر بود که برگشتیم هتل و مجید گفت موافقین بریم خود سازی . سارا چپ چپ به من نگاه کردو مجید هم متوجه شد سمیرا با خنده و ناز گفت بریم 1 پیک بزنیم شنگول شیم
رفتیم بالا هر کدوم رفتیم سمت اتاق لباس راحتی پوشیدم سارا هم 1 بلوز آستین دارو 1 شلوار راحتی پوشید و اومد گفت علی این تیپم خوبه 1 نگاهی کردمو با لبخند گفتم مثل داهاتیا شدیم نه .سارا با لحن ناراحت گفت وا علی نکنه میخوای با شورت و سوتین بیام باهاتون مشروب بخورم .منمن کردم و گفتم نه عزیزم ولی 1 ذره لباساتو باز تر کن آخه سمیرا رو نگاه کن بابا ما که همیشه نمیتونیم بیایم خارج حالا که اومدیم بیا حالشو ببریم. اینو گفتمو رفتم بیرون تو حال نشستم . دیدم مجید داره کانالای ماهواره رو بالا پایین میکنه تا منو دید جابجا شدو گفت خوش میگذره .منم سری تکون دادمو گفتم ای تا الآن که خوب بوده . مجید رو به من کردو گفت علی راحت نیستی فکرکنم موذبی . گفتم نه بابا مجید جون این چه حرفیه .مجید گفت هرچی دلتنگت میخواد به خودم بگو .منم خندیدمو گفتم چشم .مجید گفت حالا ناقلا چی دلت میخواد .گفتم نمیدونم تو واردی زیاد میای فرنگ.
تواین حرفا بودیم که سمیرا اومد بیرونو با همون تیپ اروپایی و روژلب قرمز تند لپ مجیدو گرفت و گفت پس چیشد میکده هنوز باز نشده مجیدم با شوخی به سمیرا گفت نکنه از الان میخوای مست کنی و شنگول شی . سمیرا گفت وا مجید مگه من مست میشم .مجید گفت نه زیاد .کمکم داشت حرفشون میشد سمیرا گفت مجید؟ کی تاحالا دیدی من مست کنم ؟ مجید گفت 1 ماه پیش یادته خونه ی فهیمه و آرش کم مونده بود تموم لباساتو در بیاری. سمیرا با خنده گفت خوب مشروبش خوب بود خونشونم گرم بود منم فقط بلوزمو در آوردم با سوتین بودم این کجاش اشکال داره چرا خودتو نمیگی شلوارک پات بود تازه فاقش پاره بود اون دمودستگاهتم معلوم بود فهیمه هم مسخرت میکرد
اینا داشتن یواش یواش تمام پته هاشونو بیرون میریختن منم شانس آوردم که سارا هنوز تو اتاق بود تو این فکرا بودم که در باز شدو سارا اومد بیرون . تا اونو دیدم خشکم زد با تته پته گفتم سارا...... اون با شلوارک و 1 بلوز آستین حلقه ای اومد وقتی دستاشو بالا پایین میکرد میشد ممه هاشو دید اگه میخواست دولا بشه ی چیزی از رو میز برداره همه دمو دستگاهش میریخت بیرون
سلام کردو اومد کنارم نشست . سمیرا با متلک گفت به به آب و هوای استانبول ساخته نه البته من وقتی میام اینج دوست دارم روی این ترکا رو کم کنم . مجید گفت چجوری مثلا ؟ سمیرا هم که لباسش از لباس سارا باز تر بود گفت میخوای ببینی؟
مجید هم که میدونست زنش چی میخواد بگه داشت حرفو عوض میکرد که سمیرا دست بردار نبود . گفت زنگ بزن 1 چیزی بیارن بالا .مجید گفت که چی بشه ؟سمیرا گفت تو که میدونی از من برمیاد .ایندفعه مجید لجبازی کرد وگفت نکنه میخوای لخت بشی جلو خدمت کاره .من و سارا به هم نگاه کردیمو تو دلم گفتم اینا نخورده مستن. سارا میخواست بلند بشه که سمیرا دست اونو گرفت و گفت کج؟ نباید جلو این آقایون کم بیاری بشین عزیزم . سارا که میخواست بلند بشه کمی دولا میشه و دیدم مجید بد جوری زول زده به سارا چون روبروی سارا بود احتمالا داشت سینه هاشو نگاه میکرد ولی سمیرا نذاشت بره گفت نه عزیزم لخت نمیشم شوخیه .
سمیرا جوراب شلواری نازک مشکی تنش کرده بود که روی اون 1 دامن کوتاه بود وقتی نشسته بود 1 بار اتفاقی چشمم خورد به لای پاش که فکر کنم شورتم نپوشیده بود . ولی زود تابلو نشه دیگه سعی کردم نگاه نکنم.
مجید بلند شد و به من گفت چجوری میخوری منم گفتم فرقی نداره هرجوری که راحتی منم همون جور به سارا نگاه کردو گفت سارا خانوم ؟ سارا حواسش نبود فکر کنم فکرش درگیر اینا بود که چجور آدمایین . دوباره بلندترتکرارکرد سارا خانوم؟ سارا یک دفعه من من کردو من گفتم ساراهم مثل من میخوره . سارا نگاه کرد به منو منم لبخندی زدمو 1 چشمک نصارش کردم . اومد یواش در گوشم گفت که من زیاد نمیخورم . منم گفتم هر چقدر میتونی بخور اصراری نیست . سمیرا بلند بلند گفت درگوشی نداریما اینجا هر کاری داری باید بلند بگی البته با شوخی اینو گفت . سارا هم کمی کم رو و خجالتی صورتش گل انداخت .من مونده بودم که این دختر اینقدر خجالتی چجوری این تیپ و زده بماند.سمیرا که خیلی پرو و راحت بود به مجید گفت عزیزم بعد از اینکه خوردیم بریم استخر و ماساژ ؟ مجید گفت من که میدونم تو مست کنی جرثقیل هم نمیتونه تورو برداره . سمیرا با نازو عشوه گفت نه والا سارا اینا هم میان . تفلکی سارا رنگش پرید تا اومدم بگم نه ممنون مجید چشمک زدو گفت بیخیال .
پیک اول و زدیم و با تنقلاتی که از سوپر خریده بودیم خوردیمو مجید 1 آهنگ ترکی از کانالا پیداکردو شروع کرد به قر دادن . پیک دوم و سوم و که خوردیم دیگه همه گرم شدیم رفتیم وسط رقصیدیم من حواسم به سارا بود ولی به اونم داشت خوش میگذشت آهنگ تموم شدو نشستیم پیک چهارم و زدیم بالا سارا به من گفت که این برای من دیگه آخریشه . سمیرا با لحن مسخره آمیز به سارا گفت یعنی همین قدر میخوری این که چیزی نیست .سارا مونده بود چی بگه گفت 1 دونه دیگه جادارم . مجید گفت راحت باشین فوقش حالت بد میشه اینجا هم که همه آزادن . من گفتم نه بذار هر چقدر میتونه راحت باشه
پیک آخرو برای سارا پر تر ریخت تو حال خودمون بودیمو شیطنت های سمیرا شروع شد کم کم داشت با انگشت مجیدو قلقلک میداد شوخی سکسی میکرد .
همه مست مست بودیم که دیدم سمیرا و مجید دارن لب بازی میکنن . سارا هم معلوم بود مسته با خنده اون دوتارو نشون میداد سمیرا به سارا گفت مگه چیه شما هم حالشو ببرین تازه اگه حال نکنی با شوهرت یکی دیگه میاد حال میکنه باهاش (منظورش خودش بود)
سارا هم داشت یواش یواش از دیدن عشق بازی اون دوتا تحت تاثیر قرار میگرفت .وقتی که فیلم سوپر نگاه میکنیم باهم سارا زود تر شروع میکنه اول خودشو میخارونه بعد دستشو میبره تو شرتش حالا اینا داشتن جلوی ما فیلم سوپر بازی میکردن البته دست خودشونم نبود بد جوری رفته بودن تو کف هم
دیدم سارا ینمه حالش عوض شده و تنش و میخارونه فهمیدم که بدش نیومده . خود منم خیلی دوست داشتم فیلم سوپر بصورت زنده نگاه کنم
منو سارا هم لب تو لب شدیم داشتیم حال میکردیم که دیدم سمیرا داره برای مجید ساک میزنه . مجید هم ولو شده روی مبل شلوارشم تا نصفه اومده پایین و سمیرا خانوم داره قورت میده کیر آقا رو . فکر کتم کیر مجید هم خیلی بزرگتر از کیر من بود من که دیدم خوشم اومد سارا حواسش نبود منم دستم و بردم تو سینه های سارا و اونارو میمالوندم .سارا تا کیر مجید و دید تنش لرزیدو هومی کردو چشاش داشت از حدقه میزد بیرون. منم تا دیدم سارا خوشش اومده دستشو بردم تو شرتم اونم انگار دوست داشت به کیر مجید دست بزنه کیر منو فشار میدادو اوه اوه میکرد . یواش یواش شلوار راحتی منم اومد پاین تر و کیر من تودستای سارا بود . سمیرا ینظر به کیر من کردو گفت اونارو کیرش چقدر کلفته . کیرمن کلفت بود ولی کیر مجید بلند تر بود. سمیرا خنده خنده دستشو دراز کرد و با ی آهی کیر منو لمس کردو اوف اوف کنان دست شو کشید پشتشو کرد به ما و مجیدم دامنو جوراب شلواریشو تو یک چشم به هم زدن کشید پاینو سمیراهم نشست رو کیر مجید . روبروی من و سارا . سارا داشت دیونه میشد این همه فیلم نگاه کرده ولی نه با این کیفیت
مجید داشت تلمبه میزدو صدای همه در اومده بود یکدفعه فکری زد به سرم به سارا گفتم بیا بریم رو کاناپه اونا . ساراهم بدش نیومد رفتیم سارا نشست کنار مجید منم شروع کردم شلوارک سارا رو در آوردم مجید تا دید 1 خوشکل مامانی کنارشه دستشو گذاشت روی رون سارا
من تا اینو دیدم ممه های سمیرا رو از زیر تاپ در آوردمو میمالوندم .سمیرا شروع کرده بود الفاظ بیا منو بکن . کیر کلفتا جرم بدین و این حرفا که یکدفعه سمیرا از روی کیر مجید بلند شدو اومد سراغ من . سارا هم از فرصت استفاده کردو شروع کرد ور رفتن با کیر دراز مجید
سمیرا به من گفت بیا بریم تو اتاق رو تخت جرم بده که تلو تلو باهم رفتیم تو اتاق اونا. همین که درو بست منو هل داد رو تخت و افتاد روم شروع کرد به مک زدن لبم . منم دست انداختم لای کونش و اونم فحش میداد به منو میگف کونی بکن دیگه . جرم بده گایدمت و این حرفا
نوک کیرمو گذاشتم روی کسش و نفسی تازه کردمو فرستادم تو تنها چیزی که یادم میاد چون زیاد خورده بودیم در اثر زیاد تلمبه زدن فردا صبحش کیرم سرخ شده بود . اینقدر به من حال داد که تا حالا اینجوری به ارگاسم نرسیده بودم . وقتی من با سارا سکس دارم اول اون باید ارضاء بشه بعد من بکنمش فکر کنم با مجید هم همین کارو کرده یعنی من باید بخوابم کیرم هم رو به آسمون بعد سارا انگار که کیر داره خودشو میندازه رو من و نوک کیر منو گیر میده رو چوچولش و انقدر بالا پاین میره که آبش میاد تازه وقتی داره آبش میاد انگار داره کیر منو مک میزنه با چوچولش . همینکه حال کرد میذاره من بکونمش احتمالا با مجید همین کارو کرده .
سمیرا چنان آخ و اوخ میکرد که فکر کنم از کیرم لذت تمام برده
همین که چشمام و از خواب باز کردم دیدم سمیرا لخت مادرزاد منم همینطور روی تخت تا صبح خوابیدیم
رفتم بیرون دیدم تو حال کسی نیست فهمیدم که سارا و مجید هم رفتن تو اتاق خواب درو باز کردم دیدم اوناهم بهشون خوش گذشته
بعد از 5 روزی که تو ترکیه هر شب کارمون سکس با زنامون شده بود و انواع و اقسام حالتا رو باهم تست کردیم برگشتیم ایران و هنوز که هنوزه دوست داریم بریم با 1 زن و شوهر دیگه امتحان کنیم .احتمالا سمیرا و مجید هم بار چندمشون بوده .
ممنون به امید آزادی

نوشته: علی

همزمانسازی محتوا