شما اینجا هستید

سکس گروهی

سکس با زن و شوهر باحال

سلام.مارال هستم.19 ساله نه هیکلم خیلی باحاله نه تیپم آنچنانیه.سایز سینه هام 85.رنگ پوستم سفیده.توپر هم هستم.اما ورزش حرفه ای میکنم واسه همین چاق نیستم.اینم بگم که از 17 سالگی پردمو زدن.

داستان سکسی:

شب جمعه به یاد ماندنی

شب جمعه به یاد ماندنی
من زهرا 24 ساله از رشت، فارغ التحصیل پرستاری از دانشکده علوم پزشکی تهران هستم، میخوام یه خاطره شیرین و به یاد ماندنی رو برای شما عزیزان تعریف کنم که مسیر زندگی منو متحول کرد.
من تو یه خانواده مذهبی به دنیا اومدم و دو خواهر بزرگتر از خودم دارم، پدرم مرد ساده ای بود اما غیرت داشت و از بچگی ما رو مجبور کرده بود چادر سر بزاریم و حجاب داشته باشیم، من که بزرگتر شدم و چیزهایی حالیم شد دنبال راه حلی بودم تا از این وضعیت خلاص بشم.

داستان سکسی:

من، ستاره و ریحانه

سال پيش در رشته پزشکي قبول شدم اونم تو يه شهر ديگه دور از پدر و مادرم اما باز خوب بود پدربزرگ و مادر بزرگم نزديكم بودن… به بابام گفتم که مي خوام يه طبقه آپارتمان داشته باشم تا خوب درس بخونم آخه ميدوني که تو پزشکي حسابي بايد درس خوند و تو خونه مادربزرگ هم نميشه و بابام هم قبول کرد اما تا اومديم يه طبقه آپارتمان بخريم من ترم اولم رو تو خوابگاه بودم. زندگي من تو خوابگاه يه تجربه جديد بود که اگه تا اون سال هنوز نمي دونستم کجام رو مي مالونم و اون حس چيه و اصلا چه شکليه؟! دنياي شناخت بدنم به رويم باز شد و چه قدر اون لحظات شيرين بود ، ديگه لازم نبود برا اون حس برم دوش بگيرم.

داستان سکسی:

من و دوست دخترم و بهترين دوستم

٢٢ سالمه و تو يكى از شهرهاى شمال درس ميخونم. حدود يك ساله كه با يه دختره دوست شدم و خيلى دوستش دارم.٢٣ سالشه و بدنش خيلى لاغر و نحيفه. ٤٥ كيلو بيشتر نداره و سينه هاش بزرگ نيستن. ولى باريك بودن كمرش و نداشتن شكم، كونشو خيلى برجسته ميكنه. چشماش سبزه و لاى موهاى سياهش لايت هاى صورتى ميندازه. از وقتى هم كه با هم دوست شديم تا قبل تابستون همش با هم تو خونه من زندگى كرديم و روزى حداقل دو بار سكس ميكرديم. جفتمون سكسمون رو دوست داشتيم و چون زياد سكس ميكرديم خيلى زود همديگرو رو تخت شناختيم.

داستان سکسی:

هدیه تولد سارا

- آی مهدی کیرش خیلی کلفته... بهش بگو آروم تر
- الان تموم میشه عزیزم. الان تموم میشه سارا جون

سر سارا در بغل شوهرش بود و من داشتم او را به حالت سگی میگاییدم. سارا اشک میریخت و همزمان لذت میبرد. مهدی سر و شانه‌های سارا را در آغوشش نگه داشته بود و با چشم‌های گشاد شده به کیر من که در کس زنش رفت و آمد داشت نگاه می‌کرد.

داستان سکسی:

دوست پسر خانمم و سکس 3 نفره

سلام امیدوارم همه خوب باشید این جریان عینه واقعیته اسم خانمم شادی هستش 32ساله سفید با سینه های سایز 80 خیلی داغ و حشریه و عاشق کیره اونم کیر سفتو کلفت و توی سکس دیوونه وار کس میده جریان از اینجا شروع میشه که یه روز به من گفت که یه دوست پسر داشته قبلا که الانم تلفنی باهاش صحبت میکنه و قبلا با هم سکس میکردند ازم پرسید دوست داری ببینیش و باهاش آشنا بشی منم که میدونستم دوست داره دوباره باهاش سکس کنه و هوسه کیرشو کرده و از طرفی هم خودم بدم نمیو مد که سکسشو با یکی دیگه ببینم قبول کردم و قرار شد که باد خوتمون شادی هم بلافاصله بهش زنگ زد و گفت که شب بیاد پیش ما و با خودش هم نوشیدنی بیاره و رفت حم

داستان سکسی:

سکس 3 نفری با یه زوج محشر

شهرام و شروین یه زوج خوشبخت و جوونی بودن که شهرام با من تو یه شرکت همکار بود.ما
تو یه شرکت خصوصی کار میکردیم و روابط صمیمی با هم داشتیم .معمولأ عصرها به اتفاق
هم بیرون میرفتیم.من و خانومم و شهرام و همسرش.
شروین 8ماهه باردار بود و شهرام خیلی لز این موضوع راضی بود.اونها چند سال بود که
میخواستن که بچه داربشن و تازه موفق به این کار شده بودن.یه روز تو شرکت که منو
شهرام تنها بودیم یه مرتبه شهرام گفت یه چیزی بگم مسخرم نمیکنی/گفتم بگو.سعی خودمو
میکنم.اونم گفت خیلی هوای کوس کردم.کیرم حسابی باد کرده.

داستان سکسی:

سوراخ کون و آب کیر

زبونشو که تو کسم چرخوند بهوش اومدم. واااای چی میدیدم. علی و سه نفر دیگه بودن که دور و برم بودن. یادم اومد که ازبس مست کرده بودم ازحال رفتم. قرار نبود به سکس بکشه اونم گروهی! زبون علی تو کسم میچرخید ومن فقط حال میکردم. اون لحظه به چیزی فکر نمیکردم. دوستاش هر کدوم با یه جام ور میرفتن. آروم گفتم علی،علی هم گفت جوووون بیدار شدی عروسک ببین چه حالی بت بدم. گفتم علی کون میخام. عاشق این بودم که کون مردایی رو که باهام سکس میکردن و انگشت کنم. با علی همیشه به خاستم میرسیدم. علی گفت کونم بهت میدم نفسم. محسن کونتو بده سودی جونم کون میخاد.

داستان سکسی:

سکس گروهی مریمی

صبح اون روز هنوز خواب بودم كه عمم اومد بالای سرم وبیدارم كرد گفت: من و کامران داریم میریم. توهم پاشو صبحانه ات تو آشپزخونه آماده است. راستی یادم رفت بگم كه عمم شاغل بود. صبح می رفت وبعد ازظهر بر می گشت. اون روز هیچ چیزی كه بشه گفت پیش نیامد. حوالی ساعت 3 عمه اومد و دو سه ساعت بعد هم سرو كله کامران پیدا شد. اونشب هر وقت موقعیت مناسبی بود و مادرش نمی دید کامران آروم با دست می زد در كونم. منم عمدا هی از جلوش رد می شدم یا جلوش دولا می شدم كه مثلا چیزی رو بردارم ولی با این وجود اون شب هم بدون مسئله ای گذشت. فقط کامران گفت: فردا خونه ای یا میری جایی؟ منظور اون ازاین حرف برام روشن بود!

داستان سکسی:

سکس با هوو

سلام دوستان:
این اولین داستان من توی این سایت هستش روز ها بیکارم و زیاد میام اینجا تا اینکه تصمیم گرفتم منم داستانم رو بگم ازم حمایت کنیدا.این داستان رو برای این نوشتم که هم تحریکتون کنم و هم داستان نیمی از زندگیم رو بدونین البته اینم بگم برای تحریک شما یکم اب و تابش هم دادم
قبل از اینکه داستان رو بخونید از هیکلم بگم
قدم 172 وزنم 57 سینه هام سایز 70 و کون خیلی خوش فرمی دارم که عکساش رو میذارم براتون موهام هم decolore هستش
بینیم هم عمل و لب هام هم پروتز کردم و 23سالمه

داستان سکسی:

گایش از دوطرف آآآآآآآآآآآه

من عسل 17 ساله از .... هستم.قدم 165 و وزنمم 55 سفیدم و از خودم تعریف نباشه خیلی خوشگله صورتم لاغرم نه استخونیا توپر سایز سینهامم نسبت به خودم بزگن 75 .داستان از اونجا شرو میشه که منو پسر خالم از بچگی همدیگه رو خیلی دوس داشتیم از بچگی کنجکاویا ی زیادی داشتیم یادمه 4 سالم که بود با هم میرفتیم تو اتاقم اون کیرشو نشون میداد منم کسمو خلاصه از این داستانا داستانا داشتیم حالا فک کن من از 4 سالگی اینجور بودم.

داستان سکسی:

سکس همسرم و آرش جلوی چشم من

باورم نمیشد کیر آرش تو دهن زنم سانازه! ساناز بهم میگف "میبینی آشغال دول کوچولو! به این میگن کیر، همینو میخواستی؟؟" مهشید همش میخندید و میگفت" باید اشک پویانو دربیاریم تا دیگه زن حشریشو جمع کنه" بعد رو یه آرش کرد و گفت" هو حشری خان بد نگزره!" آرشم که حسابی خر کیف شده بود گفت:" باورم نمیشه ساناز داره برام ساک میزنه البته میدونم که بعد امشب رابطه دوستیمون با سانازو پویان قطع میشه". ساناز هم همونطور که کیر آرش تو دهنش بود گفت " این دول کوچولو رو بسپارش به من". مهشید بهم گفت " پویان آماده باش" اینو گفت و پاشو فشار داد رو بیضه هام. اولش دردم نیومد بعد فشارو بیشتر کرد و منم ناله کردم.

داستان سکسی:

سکس من و همسرم و دختر باجناغم

سلام به بچه های شهوانی داستانی که براتون تعریف میکنم کاملا واقعی وحدود یک هفته پیش برام اتفاق افتاد برام مهم نیست نظر بدید یا ندید

داستان سکسی:

زنم بی حیا شد

سلام من مهدی هستم واسم زنم نرگس که قد بلند وسینهای تو پوری داره و کون گرد گوشتی که فقط بدرد کردن میخوره. زن من اوایل خیلی خجالتی بود و در محیط دوستانه لباسهای باز نمیپوشید وهمیشه لباسهای بلند تنش بود یک روز از خونه زنگ زد که مهمان داریم زود بیا منم کارمو زود تعطیل کردم وامدم خونه گفتم کیا هستند گفت حمید و مژده خانمش گفتم چی شده یاد ما کردند نرگس شونهاشو امژدهخت بالا گفت منم مثل تو نمیدونم

داستان سکسی:

کردن زنم جلوی من

سلام من پرهام 30 سالمه و 5 ساله ازدواج کردم.7 سال پیش با لیلی دوست شدم.اولین بار بردمش مسافرت و تصمیم داشتم اونجا پردش رو بزنم که دیدم یه کیر کلفت قبل از من ترتیبشرو داده .فکر میکنم دوست پسر اولش تو دوره دبیرستان پردش رو زده بود و راه رو برای دوست پسرای بعد خودش و قبل از من باز کرده بود.خلاصه منم تو دوران دوستی هرجا مکان گیر میاوردم ترتیبشو میدادم.خونه دوست فامیل و غیره.یه بارم فامیلمون ازش خوشش اومده بود.یه بار رفتم خونشون و داشتیم 69 ماله همو میخوردیم که باباش ایتا اومدن و من در رفتم.خلاصه ازدواج کردیم زندگی سکسی داشتیم.همه کار کردیم و منم گاهی زیر ابی میرفتم .واسه همین بعد چند سال دلم بر

داستان سکسی:

دعوای من و زنم

این یک داستان خیالی است!
من رضا هستم، 31 سالمه و اسم زنم مهرنوش است و 30 سالشه، ما هردومون آدمهای سکسی و هاتی هستیم، اما یه مشکلی که من دارم اینه که خیلی تنوع طلبم، با وجود اینکه با زنم هر مدلی که فکر کنید سکس داشتیم اما همیشه دوست داشتم به جزء مدلهای مختلف با آدمهای مختلف هم سکس کنم، انگار یه جورایی معتاد شدم به سکس اما هیچ وقت کسی رو بیشتر از زنم دوست نداشتم، هر رابطه ای هم با هر کسی داشتم صرفاً برای سکس بوده، تو این 6 سال ازدواجم خیلی وقتا شیطنت کردم و زنم هم از موضوع خبر نداشت، گه گاهی عذاب وجدان میگرفتم، اما خوب یه معتاد نمیتونه از اعتیادش دست برداره.

داستان سکسی:

سکس گروهی با دوست پسر سحر

سلام ميخام ي خاطره توپ از سكسم با دوست پسر دوستم براتون بگم ك حين واقعيته اميدوارم بتونم اون طور ك اتفاق افتاده برام براتون تعريف كنم ما دوره دانشجويي چون دانشگاه خابگاه نداشت خونه اجار كرده بوديم بچه هاي ما 4 نفر بوديم و 2تا اتاق و 1آشپزخونه داشت و ي حموم دستشويي باهم ؛؛خونمون تو ي كوچه خلوت بود من سحر با هم خيلي جور بوديم و با دوست پسرامون ميرفتيم بيرون و خوش ميگذرونديم ك طي ي موضوعاتي ك پيش اومد من و حميد دوست پسرم بهم زديم ا سحرو نادر همو دوست داشتن و بودن باهم 1هفته قبل عيد و تعطيلات بچه ها رفته بودن و من و سحر خونه تنها بوديم ك عمدأ نرفته بوديم ك خوش بگذرونيم سحر زنگ زد نادر ك بياد خو

داستان سکسی:

از سور دادن صاحبکار سورپرایز شدم

من خاطره ای رو براتون تعریف میکنم که حدود 17فروردین 92رخ داد قبل از هر چیز اسم من مهران هستش 24سال سنم و بخاطر ورزش کشتی بدنی توپر دارم و تهران زندگی میکنم سر تونو درد نیارم برم سر اصل مطلب : روز شنبه بود که تو مغازه بودم خیلی خسته بودم آخه تعطیلات عید کلا تو مغازه بودم و مرخصی نرفته بودم کامران خان صاحبکارم ازاین کار من خیلی خوشش اومد آخه خودش رفت کلا گشت وگذار خیالشم راحت بود کامران خان متاهل بود ولی زید بازیم میکرد یه رفیق شخصی داشت به اسم سوگند من هر موقع اونو میدیدم آنتن بلند میکردم آخه خیلی بدن خوش فرمی داشت کمر یه وجب کون ده وجب قد متوسطی داشت قیافشم کپیه بهنوش بختیاری چه بسا خوشگل

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - سکس گروهی