شما اینجا هستید

شعر

زمستان بود و سرمای فراوان …(شعر)

اول:سلام ب همه بچه ها
دوم:این یه شعره سکسیه
سوم:اصلا از فش خوشم نمیاد
اااااااافففففففتتتتتاااااددددد

زمستان بود و سرمای فراوان …..

زمستان بود و سرمای فراوان ….. شبی تاریک از شبهای تهران

شبی کیری شبی تخمی پر از درد ….. چو در سوراخ بچه خایه مرد

به تنهایی خود مشغول بودم ….عرق می خوردم و شنگول بودم

چنان بودم اسیر غصه و درد ….. که کیرم هم به حالم گریه می کرد

عرق وقتی که من را کله پا کرد ….. تلیفون ناگهان زنگش صدا کرد

ز گوز فیل در اوج خموشی ….. بتر باشد صدای زنگ گوشی

گرفتم گوشی و گفتم که هستی؟ …. پرید از کله من حال مستی

داستان سکسی:

گايشور رو گاييدم (شعر)

گايشور رو گاييدم
جات خالي كسشو كشيدم
ممه هاش مث عسل بود
كونش چقد كچل بود
سوراخ كونش گشاد بود
كيرم تو اون چه شاد بود
كيرمو خوب ساك ميزد
انگشتاشو لاك ميزد
با اون كون گشادش
خيلي عالي ساك ميزد
كيرم چقد كلفت بود
خيلي كلفت ملفت بود
توي كسش تپوندم
با درد و رنج تپوندم
كيرم چه دردي داره
روي خايم ميخاره
ولي اون نميزاره
ميخوام بخارونمش
چون داره خايمو ميليسه
واسم بچه مياره
منو به فاك ميزاره
آب كيرم راه افتاد
دهن خانوم آب افتاد
پردشو پاره كردم

داستان سکسی:

شبی خانمی هم بالین من بود (شعر)

شبی خانمی هم بالین من بود به یک شب حال من نابود بنمود
بگفتاشهوتش گشته است سرکش
ندارد طاقت روبند وسرکش
طلب میکرد از من یک دو بوسه
اگه کیرت دو سانت هم هست بسه
بگفتم بازنک ان مشتاق خیانت
بکن طاعات من نیکی اطاعت
****
گرفتم بوسه از لب صدهزاران
بشد قربان امرم چون غلامان
پس از ان قامت کیرم بشد راست
دهان گرم و نرم بر ان مهیاست
بزد ساکی که کس نا دیده باشد
که این کیر گران چون سنگ باشد
ضعیفه همچنانک میخورد کیر
به سان خوردن خرما و انجیر
****

داستان سکسی:

چادر (شعری از ایرج میرزا)

بیا گویم برایت داستانی *** که تا تاثیر چادر را بدانی

در ایامی که صاف ساده بودم *** دم کریاس در استاده بودم

زنی بگذشت ازانجا با خش و فش *** مرا عرق النسا امد به جنبش

ز زیر پیچه دیدم غبغبش را *** کمی ازچانه قدری از لبش را

چنان کز گوشه ابر سیه فام *** کند یک قطعه از مه عرض اندام

شدم نزد وی و کردم سلامی *** که دارم با تو از جایی پیامی

داستان سکسی:

کس چرخ (شعر)

کس چرخ زدم درون شهری
شاید برسد ز سکس، بهری
از بس که مرا کلافه کرد کیر
در اوج جوانی گشته ام پیر
ناگه کسکی بسان حوری
امد ور ما گوکوری مگوری
امار و اشاره ها بدادم
ای کس تو بیا برس بدادم
از خود بنویسم وزن بالا
کیرم سه وجب، چو هست لالا
تا دید برید، پا بدادم
سفت شد به لای پا، مدادم
بردم بدرون وانتم تیز
اصرار نکرد نشست چو چنگیز
بردم بدرون خانه خالی
دستی در کون به قصد مالی
نرم بود و بزرگ و ابدارا
کیرم تو چشه، کوکب و سارا
گفتا که بجنب بلیس از کس
از کون ندهم برون شود چس

داستان سکسی:

دختری که به بازی گرفتم (شعر)

باید که قصه گوی غم کهنه ام شوم
با نقش منفی اش کّمّکی همقدم شوم
یک دختر لری که به بازی گرفتتم
با حیله از برای نیازی گرفتتم !
با عشق التماس مرا کرد بُکَنم
با عشق لنگها به هوا کرد بکنم
من ساده بودم و به طُرُقهای مختلف
با سکس بی پدر شده بودیم معتکف!

داستان سکسی:

اشعاری سکسی از عبید زاکانی

اي كير ز شوق اين كس و كون
ما را همه شب نميبرد خواب
اكنون كه بيافتيم برخيز
اي خفتة روزگار درياب
* * *
كيست كه گويد به كس اينكه منو كير من
دوش ز سوداي تو هيچ نكرديم خواب
در طلب وصل تو جلق زنان تا سحر
ديده به بي حاصلي نقش تو ميزد به آب
* * *
جانا ترا هنوز بدين حسن و اين جمال
نه وقت حج رسيده و نه روزه درخورست
گر در پي ثوابي و در بند آخرت
بشنو حديث بنده كه اين راي بهتر است
بر كير من سوار شو از روي اعتقاد
كاين با هزار حج پياده برابرست
* * *
اردات از كس و كون كم نكرد كير من ارچه

داستان سکسی:

حشرنامه (مثنوی ) (2)

...قسمت قبل

سلام IMPISH هستم!
همونطور که قول داده بودم فصل دوم حشرنامه رو براتون آماده کردم.واقعیت های زندگیمو به صورت مثنوی دراوردم واین فصل دوم حشرنامه به اسم تحقق رویا وبقیشو به زودی براتون میفرستم!شاید برای جوری قافیه و بیتاش یه چیزایی از خودم اضافه کرده باشم ولی در کل واقعیه و امیدوارم خوشتون بیاد!منتظر نظراتتون هستم...

حشر نامه-فصل دوم (تحقق رویا)

داستان سکسی:

حشرنامه (مثنوی ) (1)

سلام IMPISH هستم!
همونطور که قول داده بودم یه مثنوی توپ براتون آماده کردم.واقعیت های زندگیمو به صورت مثنوی دراوردم واین فصل اول حشرنامه به اسم خواب و رویاست وبقیشو به زودی براتون میفرستم!شاید برای جوری قافیه و بیتاش یه چیزایی از خودم اضافه کرده باشم ولی در کل واقعیه و امیدوارم خوشتون بیاد!منتظر نظراتتون هستم...

حشر نامه-فصل اول (خواب و رویا)

داستان سکسی:

دردودل (مثنوی)

با سلام به همه
من ی شاعرم و تصمیم گرفتم شعرامو توی شهوانی منتشر کنم. میتونستم تو فیسبوک و جاهای دیگه همگانیش کنم اما ازفضای گرم و خودمونی شهوانی خوشم میاد. دلیل اینکه تو قسمت داستان شعرامو میذارم بخاطر اینه ک تو چش باشه (چون طول میکشه همه خوانندگان آشنا شن باهام)
زیاد کس نگم بریم سراغ مثنویم که بعضی جاهاش خنده داره بعضی جاهاش تلخ

داستان سکسی:

دو پیرمرد ولو (شعر)

دو پیره مرد ولو
مامانمو میمالیدن
دست لای پاش کشیدن
کسش رو بوس میکردن
میدیدمشون که پشت پردن
پرده تور سفید
میشد اونا رو خوب دید
مامان لخت بود روی تخت
شهوتی بود خیلی سخت
اون پیره مردای لخت
بودن با مامان جونم اخت
یکیشون بود اسمش امیر
مامانم بود زیرش اسیر
اون یکیو نمیشناختم
ولی خیلی بش دل باختم
بزرگ و پیر و چاق بود
کیرش گنده و داغ بود
مامانمو که میمالید
میدیدم کیرش میحالید
بلد بود چه جوری ور بره
دستاش بودن عین اره
کس مامانیو وا میکردش
کون مامانو دلا میکردش

داستان سکسی:

شعری برای مونا

یک شب نوشین و بخت / دلبر و من روی تخت
وصلت هم یافتیم / گرچه به سختی سخت
بوسه و آغوش باز / خنده¬ و چشمان ناز
من به جنون می¬شدم / دست به سویش دراز
البسه اش تند و زود / هر چه که بود و نبود
کَندم و بیخود شدم / رنگ رخم شد کبود
گفت شوم لختِ عور / تا بشویم جفت و جور
«این تن و مو خواهمی / چشم حسود باد کور»
کیر سترگم گرفت / شهوت من جان گرفت
چون بدن گرم او / دست زدم گُر گرفت
طالب نازش شدم / بوس و کنارش شدم
بعدِ کمی چندوچون / دست به کارش شدم
گفت مرا جانِ جان / تا بشود میدَران

داستان سکسی:

شعر سکسی لیلی و مجنون

دوستان عزیز ، چند روز پیش یک فایل صوتی به صورت بلوتوث به دستم رسید که فوق العاده جالب بود ... به همین دلیل گفتم تا نگارش قسمت چهارم " تلخ تر از زهر " این فایل صوتی رو براتون بنویسم تا شما هم بخونید و مثل من از نظم شیوا و طنز اون لذت ببرید ...

مجنون که به بقچه داشت میلی

کردش هوس سوراخ لیلی

از خانه برون شد و روان شد

ازشدت عشق کون دوان شد

دردست گرفته بود کیرش

گوئی که زمین شده اسیرش

میزد به سر کلاهک کیر

داستان سکسی:

بدنبال کوس (شعر)

روزی مست شدم بیرون ز خانه...............بدنبال کوسی هر سو روانه
برفتم من به هر کوی و نشانه.............بگشتم با اتول از این کران تا ان کرانه
ولی چیزی نبود در ان زمانه...............روان گشتم بسوی جنده خانه
به امید کوس نسرین وسارا و ترانه..............کنم کیرم به سوراخ فسانه
بگایم دلبران را عاشقانه..............گهی جفت جفت کنم گه دانه دانه
چنان گایم که کس نگایه..........بکونش جا کنم تا بند خایه
بمالم من دو پستان زنانه...............بگیرم من دو لنگ را بر دو شانه
کنم کیرم به سوراخش حواله..............که از شهوت کند اه وناله

داستان سکسی:

سمیرا و دارا (شعر)

یکی از روزها در سالها پیش
که بودم یک جوان خام و بی ریش
که کیرم بود در کون جوانی
به کون تنگ و سفت نوجوانی
به فکر کردن کون دگر بود
که از دوری کس بس خون جگر بود
همان کیری که در شورتم کمین داشت
هوس در کردن کسّ شهین داشت !
ولی کس قحط بود و آن زمانه
درون کس نزد کیرم نشانه

داستان سکسی:

شکایت کس (شعر)

کیری برفت بسوی یک کس
شل بودو ولو بسان یک چس
از دور که دید ان شکفته
گفتش به خودش چراست خفته
برخواست و کرد قامتش راست
گفتا که دگر زمانه ی ماست
کس دید که کیر همچو یک مار
امد زبرش محکمو هوشیار
گفتا که همی تورا بخواهم
از نرمی خود همی بکاهم
کس گفت که من نخواهمت کیر
از هر چه شماست گشته ام سیر
کیر گفت همی مگر چه کردم
گویی متلک همی تو هردم
کس گفت زمانی بودمی تنگ
با زجرتمام کردمی جنگ
انروز همه بخواستن من
کیران همگان به سان خرمن
چندی بگذشت گشاد گشتم
هیچ درد نبودو شاد گشتم

داستان سکسی:

کیر و کدو - حکایت مثنوی

داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب

یک کنیزک یک خری بر خود فکند
از وفور شهوت و فرط گزند

داستان سکسی:

سکس حماسی (شعر)

سر شب بدو،حال من شد خراب
برفتم همی سوی میدان اب
نه موها مرتب،نه اعصاب خوب
نشستم کناری بسان یه چوب
به ناگه بدیدم همی جنده ای
سوی من همی زد،یک خنده ای
همی قمبلش بود، بسان یه توپ
شدش کیرمن، سختر از، سنگو چوب
برفتم به پیشش چون بر قو باد
جواب اکی را همان لحظه داد
بگفتم همی جای خالی بود
کف ان همی نرمو قالی بود
بخندید با ان صدای ظریف
بگفت لاغری، نیست من را حریف
بگفتم درست است که من لاغرم
سلاحم همی هست،چون یاورم
بود طول ان بیشتر از یک وجب
که هر دختری را برد در عجب

داستان سکسی:

مثنوی سکسی

نیستم ملا ولی بی دین نیم .... صدهزاران شکر آن و این نیم
من نه دانشمندم ونه احمقم .... نه خر وگاوم نه اسب ابلقم
گر نیم از بهر کسها چون هویج .... نیستم از خایه مالان بسیج
رندم وشوخ و نظرباز جوان .... بی سبب نامم نگشته شارلاتان
25 سال است سن من تمام .... فاش گویم عمر خود کردم حرام
از همان آغاز دوران بلوغ .... کرده ام من کارهای بی فروغ
الکل وویسکی و ودکا خورده ام .... جنده درماشین بابا برده ام
کرده ام انگشت در کون رفیق .... می کنم این کار راخوب ودقیق
دختر همسایه را دادم به گا .... وای برمن بود امانت پیش ما

داستان سکسی:

چادر (شعر، ایرج میرزا)

بیا گویم برایت داستانی كه تا تأثیر چادر را بدانی در ایامی كه صاف و ساده بودم دم كریاسِ در استاده بودم زنی بگذشت از آنجا با خش و فش مرا عرق النسا آمد به جنبش ز زیر پیچه دیدم غبغبش را كمی از چانه قدری از لبش را چنان كز گوشه ابر سیه فام كند یك قطعه از مّه عرض اندام شدم نزد وی و كردم سلامی كه دارم با تو از جایی پیامی پری رو زین سخن قدری دو دل زیست كه پیغام آور و پیغامده كیست بدو گفتم كه اندر شارع عام مناسب نیست شرح و بسط پیغام تو دانی هر مقالی را مقامیست برای هر پیامی احترامیست قدم بگذار در دالان خانه به رقص آر از شعف بنیان خانه پریوش رفت تا گوید چه و چون منش بستم زبان با مكر و افسون سماجت كردم

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - شعر