شما اینجا هستید

عاشقی

عشق ناتمام

سلام به دوستای خودم من تازه بااین سایت آشناشدم بیشترداستانهاتخیلی بودن یابیشترازروی هوس اتفاق افتاده بودمن اولین باره دارم مینویسم امایکدفعه دلم خواست شماروهم باخاطره عشقی خودم شریک کنم
اسم مستعاری من هانیست اسم عشقم رضا
مبدوسال پیش باهم آشناشدیم همینطورکه روزهامیگذشت عشق ماشدیدترمیشدمامیخواستیم ازدواج کنیم رضامیگفت توبرای خودمی عشقمی براهمین منم عاشقش شدم

داستان سکسی:

عشقی شبیه سراب

سلام عزیزان؛ خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم ازبدترین خاطرات زندگیمه؛ اسمم تو این داستان ماندانا است؛ 23 سالمه؛ داستانم اصلا لذت بخش نیست اگه دوس ندارید روحیتون خراب بشه نخونید، اما درعوض عبرت آموزه، ماجرا برمیگرده به 2سال پیش، من یه پسرعمه دارم که ازبچگی شیفتش بودم، قیافش طرزنگاهش، آرامشی که درچهرش موج میزنه، خیلی دوس داشتم یه جوری درکنارش باشم دوس داشتم شریک زندگیش باشم دنبال یه راهی میگشتم که خودمو بهش نزدیک کنم تااینکه 2سال پیش شمارشو ازروی گوشی داداشم که خیلی باهاش رفیق بود برداشتم. ازفرستادن یه مسیج عاشقانه شروع کردم، طبق روال همیشه چون نشناخت جواب داد؛شما؟

داستان سکسی:

فقط به فکر عشق

سلام به همه ی هم سنو سالای خودم(16 سالمه)
اینو نوشتم تا تجربه ای بشه به شما که به حال من نیفتین
حدودا ماه رمضون سال پیش بود که دختری رو تو پارک دیدم قبل این که ببینمش بچه ای بودم که از خونه بیرون در نمیومدم میرم سره اصل مطلب فردای همون روز دوباره دیدمش وقتی رو چرخ و فلک نشسته بود و داشت با دوستاش حرف میزد از حرفاشون فهمیدم که بچه ی همین محلست.چند روزی گذشتو هرروز برای دیدنش به پارک میرفتم

داستان سکسی:

اولین تنهایی با عشقم

سلام خدمت همه ی دوستان شهوانی
اول داستان بگم که این داستانی که میگم همین 3 ساعت پیش اتفاق افتاد . به نظر خودم و خیلی دیگه از دوستان هم فک کنم سکسی نباشه . فقط این داستانو می نویسم که بگم واقعیت با اون چیزی که خیلی ها تو داستاناشون میگن فرق داره ... شاید هم دوس دختر ما 8 سیلندر بود .... !!!!
اولین بارمه که داستان مینویسم . امیدوارم که خوشتون بیاد
همه ی اسم های داستان هم مستعار هستن
علی هستم . 19 ساله از یه شهر نسبتا کوچیک که همه هم دیگه رو میشناسن . یه شهری که نمی تونی دسته عشقتو تو خیابون بگیری . از ترس اینکه یه اشنا ببینه و اون موقع ....

داستان سکسی:

عشق 12 ساله: سکس، عذاب و حسرت

سلام دوستان.خواهشا توهین نکنید.عین واقعیت رو دارم میگم .اتفاقی با این سایت آشنا شدم.از آدرسی که رویه یه عکس بود . چند تا از داستان ها رو خوندم گفتم بذار منم یه داستانی رو بگم که واسم اتفاق افتاد.

داستان سکسی:

سكس عشاق يه چيزه ديگه اس

سلام
من سانازم اين داستان خاطراته عشقى و سكسى منه اولين سكس كامل منو عشقه زندگيم رضاست
همشم راسته بخدا
آخراش يا بهتر بگم وسطاش سكسى ميشه
جانه هركى دوس داريد فحش نديد
مرسى
ما 6 سال باهم دوست بوديم تو اين مدت ساله دومه دوستى بوس بازيو بغل و نازو نوازشو شروع كرديم ساله سوم و چهارمش بهم درباره بدنمون اس ميداديم هرشب و همديگرو تحريك ميكرديم به فراتر از بوسه و من به خاسته اون سينه و كسمو بهش دادم تا بخوره اولين بارش خيلى بياد موندنى بود واقعأ

داستان سکسی:

عشقی که از دست رفت

سلام من معصومه هستم ولی تو فامیل بهم میگن الهام من اهل رشت م این خاطره سکسی نیست اینو مینویسم تا شاید اونی که دنبالشم یه روز اینو بخونه ماجرا از یه روز شروع شد که حالم خوب نیود رفتم تو چت یاهو تو یه روم ساکت نشسته بودم فقط به اونایی که چت میکردن نگاه میکردم دیدم یه نفر اومد تو پی وی م شروع کرد بامن حرف زدن اول جوابشو ندادم بعد بهم گفت میدونم حالت خوب نیست و چه حالی داری وشروع کرد از خدا حرف زدن و چیزایی میگفت واقعا دلنشین بلاخره جوابشو دادم گفتم تو از کجا میدونستی حالم خوش نیست حتی ایدیم هم پسرونه بود خلاصه کمکم سر حرف باز شد بهش گفتم ایدی اصلیمو اد کنه اونم ادم کرد وقتی باهاش حرف میزدم ارا

داستان سکسی:

جایی ورای ابرها، جایی برای عشق

وقتی بهش گفتم که برگرد و به شکم بخواب انگار تمام انرژی ای که بالا پایین شدن ها و تقلاهاش رو به پایان می بردنش رو دوباره بهش برگردونم. همیشه عاشق این بود که بهش بگم برگرد و به شکم بخواب چون اینجوری هم من مسلطتر عمل می کردم و هم اون با خیال راحتتری تمرکزش رو می ذاشت روی لذت بردن. می دونه که من همیشه دوست دارم بیشتر از من اون لذت ببره و خوب همیشه هم ابتکار عمل از ابتدا تا جایی که تشخیص می دادم حداقل سه بار ارضا شده، دست من بود. این حرکت اخری هم حسن ختامی بود بر یک عشق بازی شیرین و طولانی که همیشه با این جمله ختم می شد: آه، دارم می میرم، ببین زیرم دریاچه شده.

داستان سکسی:

اولین و آخرین خاطره سکسی مهندس

داستاني رو که ميخوام بنويسم ماجراي زندگي حقيقي خودم و عشقمه اگه در مواردي داستان رو نيمه کاره رها کردم ديگه واقعا قادر به تايپ نبودم. اگه کسي از خوندنش احساس ناراحتي کرد من ازش متشکرم وعذر ميخوام از همدردي همه ممنونم ( در ضمن از آوردن اسم خود داري کردم...).
جريان از يه مراجعه به واحد ساختماني شروع شد من که يک جوان 24 ساله و مهندس الکترونيک بودم از طرف شرکت براي نقشه کشي شبکه بندي واحد 18 طبقه اي رفته بودم و ..

داستان سکسی:

معشوقم خسیس بود

سلام
میخام داستان جوادمو بنویسم که الان خیلی دلم برا ش تنگ شده.
اگه کسی برا خودارضایی اومده اینو نخونه.هرچند قسمتای سکسیم داره
اگرم غلط املایی دارم ببخشید
راستش اهل پسربازی نبودم و فقط به فکر درس بودم.وبا اینکه سن بالایی نداشتم اما برا ارشد داشتم آماده می شدم و تا4صب مشغول کتابام بود.

داستان سکسی:

عشقم رو نکردم

(((من اسمم علی هستش بعد از این که دیپلم گرفتم رفتم سربازی و بعد سربازی هم یک سالی ولگردی کردم وضع مالی بابام خوب بود پول بابایی را میخوردم ول میگشتم اصلا بیشتر وقتا خونه نمی رفتم همش با بچه ها بیرون بودیم تا اینکه بعد از 7 ماهی خانوادم بهم خیلی گیر دادند که چرا ولگردی میکنی حداقل برو درست را ادامه بده که از بس غرغر کردن منم تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم)))

داستان سکسی:

پشیمان نیستم

سلام دوستان.مدت يکسال ميشه که ازسايت شهواني ديدن ميکنم ،عکس دانلودميکنم،داستان ميخونم.ولي عضونيستم.تصميم گرفتم يک خاطره که مربوط به گذشته خودم ميباشدرابرايتان بنويسم.قبل ازهرچيز من متاهل هستم وخواهشم اينه کسي فحش نده چون جزحقيقت چيزي نميگم .حتي اسمها هم اسمهاي حقيقي هستن.الان 42 سالمه واين خاطره مربوط به سال 1367ميباشد.
درست درمهرماه بود که درشهرکي که زندگي ميکرديم خانواده اي آومدن که 4دخترداشتن که دختربزرگه چشم منو بانگاه اول گرفت.

داستان سکسی:

وصال نیلوفر

سلا م دوستان اسمم اشکانه و درحال حاضر 22سالمه خاطره ی من برمیگرده به 6سال پیش .
ما تو محله جزو خانواده های قدیمی بودیم بیشتراز دوازده سال بود که اونجا ساکن بودیم 13ساله بودم که یک خانواده سه نفره شدن همسایه ی دیواربه دیوارمون آقاوحید دخترش نیلوفر وهمسرش. آقاوحید راننده تاکسی بود ودرست 8ماه بعد از اومدنشون به محله متأسفانه آقا وحید تو یک حادثه جونشو ازدست داد .

داستان سکسی:

عشق قدیمی

چند سالی بود که هیچ خبری از هم نداشتیم خیلی از هم بی خبر بودیم یه روز به طور اتفاقی دیدمش با ماشین بودم اول نشناختمش، رفتم جلو چند بار بوق زدم منتظر تاکسی بود فکر میکرد مزاحمم، آخه کسی با ماشین مدل بالا قصدی بجز این نداره جز اینکه طرف آشنا باشه .شیشه رو دادم پایین صداش کردم مهتاب خانوم ... تا حالا اینجوری صداش نکرده بودم شاید بخاطر این بود که چند وقتی بود ندیده بودیم همدیگرو. یکم اومد جلو انتظار نداشتم اینقد زود منو بشناسه..

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - عاشقی