شما اینجا هستید

نوجوانی

کردن کون تنگ دوست

سلام
اسم مستعار من شهابه
این خاطره کاملا واقعی
موضوع بر میگرده به سالها پیش موقعی که ما مدرسه میرفتیم
دبیرستان بودم با یه پسر خوشکل لاغر اندام که یکسال از خودم کوچکتر بود آشنا شده بودم خیلی ساده و کم حرف بود
خیلی داشتم رو مخش کار میکردم که پا بده جک سکسی و...
یه روز بهش زنگ زدم و گفتم خیلی دلم گرفته است نیاز دارم کنارم باشی
گفت الان میام
وقتی اومد یکم خودمو ناراحت گرفتم و گفتم خیلی ناراحتم نیاز دارم یکی منو آروم بکنه بعد گفتم بیا خونه اونم اومد و رفتیم تو اتاقم طبقه بالا
بعد بغلش کردم و گفتم خیلی دوست دارم اونم گفت منم دوست دارم

داستان سکسی:

اولین سکس عمرم با پریسا

من خارج از ایران زندگی میکنم و تصمیم گرفتم خاطرات سکس هایی که توو ایران داشتمو از این پس دونه دونه براتون بنویسم
اولین خاطره ای که میخام براتون بگم مربوط میشه به اولین سکس من در سن 16 سالگی
خونه ی ما دوبلکس بود و از پنجره ی اتاق من خونه ی همسایه پشتی کاملا مشخص بود ، خونه ای که تازگیا یه خونواده ی جدید اومده بودن تووش که دو تا دختر هم داشتن دختر بزرگه دانشگاه میرفتو دختر کوچیکه تقریبا 14 سالش بود
من از وقتی اینا اومده بودن کارم این بود که کیشیک بکشمو لباس عوض کردن اینا رو دید بزنم
تا جایی پیش رفت این کارم که تصمیم گرفتم با دختر کوچیکه که اسمش پریسا بود دوست بشم

داستان سکسی:

سه خواهرون

سلام به همگي
اول به خاطر هر چي غلط املايي شرمنده ام
من تك فرزندم ، ساكن يكي از شهر هاي جنوبي ايران هستم ولي از قضا سفيد و بور هستم قدم 170 و هيكلم به نظر همه پسرا خوبه هيكل تو پري دارم
يه قضيه اي رو مي خواستم براتون تعريف كنم كه واقعا در زندگي خودم اتفاق افتاده
تابستون سال 81 من 16 سالم بود كه پدرم منو به اصرار فرستاد پيش يكي از دوستاش برق كشي ياد بگيرم اين دوستشم 3 تا دختر داشت يه دونه پسر كه پسره ازمن يه3 ،4سالی از من بزرگتر بود پسرش وسط بود يه خاهرش بزرگتر از او بود و دو تا كوچيكتر و يكي هم سنم بود كه كوچيكه ازمن يه 1.5 سالي كوچكتر بود

داستان سکسی:

عشق و سكس در 16 سالگي

سلام من اشكان هستم.18 سالمه و اين خاطره مربوط به 2 سال پيشه زماني كه 16 سالم بود.من تو يه شهر كوچيك زندگي ميكنم و زياد تو كار سكس و از اين غلطا نيستم.نميخوام كسشعر بگم كاملا واقعيه و يه كلمم بهش اضافه نكردم.
اصل ماجرا:

داستان سکسی:

اولین عشق نوجوانی

سلام به همه ی دوستای گلم،من اولین بارمه داستان مینویسم امیدوارم هر عیبی داره به بزرگی خودتون ببخشید درضمن این داستان نیس بلکه زندگیه منه بهترین دوران زندگیمو میگم واستون.یک پسر معمولی هفده ساله بودم چشم و گوش بسته و پاک.دنباله دختر نبودم همیشه هر دختر میدیدم سرم مینداختم پایین.ده روز بود از اول مهر میگذشت همه چی خوب بود یک روز با دوستام داشتیم از مدرسه برمیگشتیم پیاده خیلی راه بود ما هم اون روز تصمیم گرفتیم پیاده برگردیم از دوست دختراشون صحبت میکردند من از این حرفا خوشم نمیومد اخه حرفی نداشتم بزنم تا جلوشون کم نیارم.اون روز برگشتیم و بین راه خیلی حرف زدن ولی من ساکت بودم من خیلی اذیت شدم ا

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - نوجوانی