شما اینجا هستید

پرستار

پرستار اهل حال

ساعت 8شب بود و من و خانومم توي يه بيمارستان بوديم، خانومم به دليل استفاده از قرص ضد بارداري تو بيمارستان بستري شده بود و سرم تو دستش بود و من بالاي سرش نشسته بودم، تخت كناري ما يه خانم مسن بود كه كسي همراهش نبود و مسموم شده بود، يه پرستار هم هر از گاهي ميومد توي اتاق كه به اون خانم مسن و همسر من سر بزنه و كلي هم با من لاس ميزد و ميرفت.

داستان سکسی:

سکس با پرستار خوشگل و حشری

سلام اولین باره میخوام داستان بنویسم من 24 سالمه اسمم محمد هست یه قلد بلند سبزه رو هستم با یه کیر کلفت و حدودا بیست و دو سانتی که حتی یه زن که چهارتا بچه داره رو جر میده من یه دختر خاله دارم که بیماری داره و تو خونه پرستار خصوصی داری اولین باری که رفتم ملاقاتش یه پرستار خیلی خشکل پیشش بود به اسم مریم من باهاش هم صحبت شدم ناگفته نمونه من خودم پرستارم و همون اولین ملاقات شماره اش رو گرفتم خیلی ازش خوشم اومده بود هی با خودم کلنجار میرفتم که بهش پیام بدم اخر دل رو به دریا زدم و براش نوشتم عزیزم یه سوال بپرسم گفت بفرما من براش نوشتم باهام دوست میشی در کمال ناباوری من اوکی داد بعد که باهاش صحبت ک

داستان سکسی:

مامان پرستار

من آرش هستم 19 ساله از تهران. من می خوام ماجرایی رو که دیدم براتون تعریف کنم. من خودم خیلی از دیدن این ماجرا لذت بردم. برا همین این روبرای شماهم تعریف می کنم، شاید باعث لذت بردن شماهم شود. اسم مامان من حمیده است. او پرستاریکی از بیمارستانهای تهران است. اون خیلی خوشگله. جوری که زیاد دیدم تو مهمونیا به اون بمالن. من که خودم یکی از آرزوهام اینه که یک بار با اون بخوابم. حتی خیلی ازدوستام به شوخی یا جدی به من گفتن: آرش مامانتو برامون جور کن تا بکنیم. منم گفتم: باشه. قد مامانم 170 وزن 60 کیلوگرمه و کون قلنبه ای داره. طوری که ازپشت کمرش زده بیرون مثل طاقچه. من عاشق کون مامانم هستم.

داستان سکسی:

پرستار کودک

يه ماه پيش با خانمم تصميم گرفتيم براي بچه 2 سالمون پرستار بگيريم تا هم من از زحمت بردن بچه به مهد راحت بشم و هم همسرم تو محيط كارش ديگه استرس زود اومدن و مرخصي نداشته باشه .
يه آگهي داديم روزنامه و براي يه روز خاص با چند نفر قرار گذاشتيم . البته همسرم چند شرط داشت و من هم با پرستار شروطي داشتم . بالاخره روز موعود فرا رسيد و يكي يكي سر و كله پرستار ها پيدا شد. يكي از اونا خيلي به دلم نشست ولي مشكلش اين بود كه مجرد بود البته مي گفت مجرد ولي مطمئن بودم بيوه است ولي همسرم فكر كرد دختره.

داستان سکسی:

پرستار شیطان صفت

مردی میان سال ساکن خوزستان با قیافه معمولی هستم
برای اولین بار یکی از خاطرات خودم را براتون مینویسم چون کاملا استثنائیه.
دو سال پیش برای کاری به اورژانس بیمارستان مراجعه کردم وبا یه خانم پرستار 32خوشکل اما نه زیادبصورت تصادفی اشنا شدم تو اورژانس بش گفتم یه مریض دارم که از اینجا به بخش منتقل میشه از او مراقبت کن تا جبران کنم خلاصه دیدم خیلی تحویل گرفت یه 50ایی بش دادم خوشش اومد

داستان سکسی:

حسرت زندگی

برف هنوز با همان شدت می بارید گاهی وزش ناگهانی باد آنرا مثل شلاق به صورت مرد جوان میکوبید که باعث می شد چشمانش ناخواگاه تنگ شوند و
چراغها و روشنیهای شهر به شکل ستاره در می آمدند ولی غم و اندوه تنهایی قدرت درک زیبایی ها را از او گرفته بود و فقط سرما را حس میکرد
در تمام طول راه با عابر یا رهگذری برخورد نکرده بود حتی اثری از عبور اتومبیلی به چشم نمی خورد گویی شهر و تمام ساکنان آن میرفتند تا به تکه ای یخ تبدیل شوند درست مانند قلب مرد جوان.
بوران شدت گرفته بود و مرد جوان بدون توجه به اطرافش فقط در فکر رسیدن به خانه اش بود

داستان سکسی:

سکس با پرستار منزل پدری

این خاطره که می خوام براتون تعریف کنم همش بر اساس حقیقته سال 78از خدمت سربازی ترخیص شدم خدمتم در تهران بود وقتی که از تهران اومدم ساعت5صبح رسیدم بهاصفهان مستقیم رفتم خونه خیلی خسته بودم رفتم تو یکی از اتاقها خوابیدم با صدای جاروبرقی از خواب بیدار شدم دیدم یک دختری حدود سن 24سال سبزه قد متوسط کون بیرون زده بدنش خیلی خوش اندام بود ولی قیافه زیاد خوشکلی نداشت از خواب بیدار شدم بهش سلام کردم یکم زیر چشمی بهش نگاه کردم او هم یک چیزهایی رو فهمیده بود چون که بار اول بود به روش نمی اورد خلاصه بعد از مدتی خیلی باهاش بر می خردم ولی فکر سکس در سرم نبود یک روز بعداظهر به من گفت منو می رسونی خونمون من ه

داستان سکسی:

حسرت زندگی - ۱

برف هنوز با همان شدت می بارید گاهی وزش ناگهانی باد آنرا مثل شلاق به صورت مرد جوان میکوبید که باعث می شد چشمانش ناخواگاه تنگ شوند و
چراغها و روشنیهای شهر به شکل ستاره در می آمدند ولی غم و اندوه تنهایی قدرت درک زیبایی ها را از او گرفته بود و فقط سرما را حس میکرد
در تمام طول راه با عابر یا رهگذری برخورد نکرده بود حتی اثری از عبور اتومبیلی به چشم نمی خورد گویی شهر و تمام ساکنان آن میرفتند تا به تکه ای یخ تبدیل شوند درست مانند قلب مرد جوان.
بوران شدت گرفته بود و مرد جوان بدون توجه به اطرافش فقط در فکر رسیدن به خانه اش بود

داستان سکسی:

پرستار باحال

سلام به همه ی دوستان شهوانی. مطلب:من امین هستم20سالمه باچهره ای نسبتا جذاب،بریم سر اصل مطلب،من تقریبا یک سال پیش به خاطر بیماری سرماخوردگی بسیار شدید حدود ده روز تو بیمارستان بستری شدم.اما چی شد که این بیماری ده روز طول کشید وطی این ده روز چه اتفاقی افتاد. براتون میگم.بخاطر سرما خوردگی شدیدم که واقعا بی سابقه بود برام.

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - پرستار