شما اینجا هستید

دوست دختر

بيا زيدتو تحويل بگير

گوشيم زنگ خورد،يه شماره غريبه بود،گوشيو برداشتم خيلي عادي جواب دادم بله؟
يه صداي خيلي ظريف پشت خط جواب داد سلام برنا حالت خوبه؟ تشكر كردم گفتم شما؟ گفت منم سعيده (س)
خيلي تعجب كردم گفتم جانم امري داشتي؟ گفت نه فقط زنگ زدم صداتو بشنوم،دلم واست تنگ شده بود،از اون روز كه با دوران اومدي تا حالا مدام فكرت تو سرمه،يه لحظه ام نتونستم بهت فكر نكنم
يه ذره باهاش حرف زدم آخرش گفتم خواهشا ديگه بهم نه زنگ بزن نه اس بده،اگه دوران بفهمه من باهات حرف زدم شايد ناراحت شه،خداحافظي كرديمو قطع كردم

داستان سکسی:

میگن عاشقی جرمه

سلام دوستای گلم اسم من سروشه18سالمه دقیق یکساله پیش بودعضو فیس نما شدم خلاصه یه مدت گذشتو یه روزکه داخل فیس نما کس چرخ میزدم یه پروفایل نظرمو جلب کرد یه دختر به اسم گیتا همشهری من 15ساله تو پروفایلش نوشته بود پیام دوستی ندید.وقتی خصوصیاتشو ازپروفایلش خوندم فهمیدم نیمه گم شدمه دقیقا5ماه طول کشید تا بهش ثابت کردم من قصد سو استفاده ازش ندارم وواقعا عاشقشم اونم قبول کرد ولی یه شرط گذاشت
گفت:سروش عزیزم اگه واقعا دوسم داری باید اول با مامانم حرف بزنی اگه قبولت کرد منم قبول میکنم
منم که به خودم شک نداشتم گفتم :باشه

داستان سکسی:

سکس با راضیه کارگرمون

سلام من مجیدم 30ساله از بابل
وقتی که هنوز مجرد بودم این اتفاق برام افتاد
یروز که خیلی بیحوصله بودم گفتم برم بابلسر پیش یکی از دوستام.
توی راه یکی رو دیدم که به نظرم آشنا آمد وقتی نزدیکتر شدم سریع شناختم. کسی بود که هرماه 2بار واسه تمیزکاری منزل ما میومد سوارش کردم چون هم مسیر بودیم
توی راه چندبار تلفنش زنگ زد دیدم جواب نمیده
گفتم شاید حضورمن براش سخته.اسمش راضیه بود زن خوش اندام و خوش قیافه ای بود. گفتم راضیه خانم اگه بخواید چند دقیقه پیاده میشم تا شما جواب بدید
دیدم گفت نخیر آقا مجید مزاحمه چند وقت که امونم رو بریده

داستان سکسی:

کردن مریم نوجوان حشری

سلام خاطره ای که می خوام بگم مربوط میشه به چند سال پیش مریم چند روزی با یکی از دوستام دوست شده بود از اون دخترایی بود که علارغم سن کم خیلی حشری بود دوستم بعد از یکی دو روز رفت خدمت دیدم مریم روزی صد بار زنگ می زنه و در مورد دوستم سوال می کنه منم تا جایی که می تونستم جوابش می دادم و محترمانه به سوالاش جواب می دادم دیگه خستهشده بودم جریان به دوستم گفتم اونم گفت اگه می تونی بکنش فردای اونروز مریم زنگ زد منم بهش گفتم ببین مریم اون رفته خدمت تو هم بی خود خودت خسته نکن با چند دقیقه وقت صرف کردن خیلی زود به بهانه درد دل کردن به دلیل تنها شدن قرار گذاشت تا باهام درد دل کنه

داستان سکسی:

تور کردن پریسا دوست مریم

سلام به همه دوستان من اولين بارمه كه داستان مينويسم واكه بدبودياخوشتون نيومدبه بزركي خودتون ببخشيد. واينم بكم كه اصلا از فحش خوردن خوشم نمياد پس هركي هرچي كفت پيشاپيش تقديم باعشق. من حسينم والان 30سال سنمه و تو قزوين زندكي ميكنم حدودأ 5سال پيش بودكه با يه دختر آشنا شدم به اسم پریسا. پریسا بچه تاكستان بود30كيلومتري قزوينه با پریسا توسط دوستش مریم آشناشدم جون من اول با مریم دوست بودم ولي رابطه سكسي نداشتيم يادمه يه روزكه به مریم زنك زده بودم ديدم صداي خودش نيست خيلي فرق ميكردصداش كفتم شماسلام دادوكفت كه من پریسام دوست مریم فعلأ مریم نميتونه حرف بزنه.

داستان سکسی:

تا کی بالشمو به جای تو بغل کنم

سلام خدمت دوستان گل.
ترجیح می دم اسمم رو ننویسم.خوب می ریم سر اصل مطلب.یه روز نمی دونم چه اتفاقی افتاده بود که ما به همراه خانواده رفته بودیم شهرستان.یکی از اقوام یه دختری داره که تقریبا هم سن خودم هست.خلاصه هیچی بعد از خوردن شام من داشتم تلویزیون نگاه می کردم و بقیه هم مشغول کار کردن بودن یکی سفره رو جمع می کرد یکی ظرف هارو می شست و..
(اینم بگم که اصلا فامیل منو آدم حساب نمی کنن یعنی جلوی من چادر و روسری و اینها خبری نیست.)

داستان سکسی:

کس لیسی بی انجام

اون دوران دانشجو بودم,خونه ی نسبتا شلوغی داشتیم پدر مادر وخواهر ویه برادر بزرگتر و زن داداش ناهیدو برادر زاده آم که چهار پنج سالی داشت البته آبجی هم دانشجو بود گاهی بود گاهی نبود ,یه شب تا دیر وقت بیرون بودم با دوستان در حال سوخت گیری جهت فضانوردی بودیم ,البته این کار رو به ندرت انجام میدادیم ,وقتی اومدم خونه چراغا خاموش بودند و همه جا تاریک بود البته اتاق داداشم اینا کمی روشن بود بدون حتی یک دسی بل ایجاد صوت در رو بستم و مونده بودم چطور برم داخل که کسی متوجه نشه که اینقدر دیر اومدم نیم نگاهی به پنجره کردم که ببینم بیدارن که بی سر وصدا در رو باز کنن آخه حدس زدم درب ورودی ساختمان از داخل قف

داستان سکسی:

سکس من و دختر کوچه پشتی

سلام به همه دوستای گلم من مهران هستم میخوام یه خاطره براتون تعریف کنم که امیدوارم خوشتون بیاد اگرم نیومد لطفن(لططططفنااااااااا!)فحش ندین خوب خاطرست دیگه!
قضیه مربوط میشه به دو ماه پیش اون موقع من یه روز با دوستم وحید رفتیم سر قرار با زیدش دم در خونه دختره که کوچه پشتی ما میشینن.چون دفعه اولی بود که همدیگرو میدیدن پریسا(دختره)با دوستش اومده بود آخه خیلی دختر نجیبی بود و من به همین خاطر به رفیقم حسودیم میشد. حالا بگم از دوستش که همون اول دیدم داره یکم بدجوری دید میزنه خلاصه یکم با هم صحبت کردیم چارتایی که خیلی باحال بود تا حالا این طوری با کسی صحبت مثبت نکرده بودم آخه!

داستان سکسی:

عشق کثیف شراره

سلام!
ساعت 12:20 تلفن موبایلم زنگ خورد. سلام بفرمایید؟ کسی جواب نداد.چند دقیقه بعد موبایل دوباره زنگ خورد. بفرمایید :سلام حال شما خوبه؟ ممنون شما ! ببخشید میخاستم با شما حرف بزنم. شارژ ندارم اس میدم. تلفن قطع شد وبلافاصله اس اومد میتونم با شما بحرفم؟ در خدمتم! اسمتون چیه؟ علی
اسم شما چیه؟ شراره !امرتون؟ هیچی فقط میخواستم بایکی حرف بزنم !اگه فقط حرف باشه هستم.
چند سالته زنو بچه داری؟ من 36 سالمه زن ودوتا دختر دارم قم زندگی میکنم ولی قمی نیستم. شما چی؟ من دارم طلاق میگیرم یه بچه دارم استارا هستم. اخوند که نیستی.

داستان سکسی:

سکس با دختر مثبت

سلام محمد هستم 20 سالمه از این موضوع 2 ماه میگذره من دانشجوی رشته ی معماری هستم یه همکلاسی دارم به اسم نیلوفر خیلی خشگله خیلی دختر خوب با فرهنگ و باشخصیت و با حجاب ولی سفید و خوشگل از این دخترای چادریه خشگل رابطه ی من و نیلوفر فقط در حد همکلاسی بودن بود خودتون میدونید چطوریه رابطه ی همکلاسیا ی تو ایران ( طرز برخورد با شخصیت نحوه صدا زدن = خانم فلانی اقای فلانی .....) نزدیک امتحانای ترم بود امتحان اولمون ریاضی عمومی بود اول ترم استاد ریاضی گروه بندی کرده بود نیلوفر تو گروه من بود منم سر گره بودم چون من تو درس ریاضی حرفی برای گفتن دارم استاد ریاضی برا امتحان یه سری نمونه سوال داده بود فقط

داستان سکسی:

دختر بسیجی در خماری کیر

سلام به همه شهوانی های عزیز
من اسمم مانی البته اسم مستعارم
من توی جهنم زندگی میکنم که اسم اصلیش زاهدانه
میخوام داستان سکس خودمو سارا رو تعریف کنم براتون البته شاید نتونم خوب تعریف کنم
بریم سر اصل مطلب موضوع بر میگرده به یکسال پیش
از خودم بگم من رنگ پوستم سفیده قدم 185 ولی لاغر تیپمم همیشه میزنم
جا خونه ما یک مسجده از بسیجی های خایمال بدم میاد ولی باید با دختراشون ساخت
من تو اون مسجد رفتو امدی ندارم با یکی از دوستام به یک نفر شماره دادیم ب اسم سارا خلاصه باهاش دوست شدیمو از وقتی گفت بلوچه دیگه رفتیم توی اسم های سکسی و......

داستان سکسی:

سكس من و فرخنده تو فرجه امتحانات

كلاس دوم دبيرستان بودم،با يه دختر كه خونه شون تو محله ما بود دوست شدم،اسمش فرخنده بود
يه دختر خوش بر و رو و خوش اندامي بود، با هم خيلي صميمي بوديم،بهش علاقه داشتم، اون موقع موبايل نبود چند روزي يه بار كه موقعيتش گير ميومد با تلفن خونه با هم صحبت ميكرديم،سه سال با هم دوست بوديم تا اينكه شوهر كرد و رفت،و ارتباطش واسه هميشه با من قطع شد و فراموش...
توي مدتي كه با هم بوديم چندين بار سكس داشتيم و بيشتر توي خونه ما با هم خلوت ميكرديم
سكسمون با خوردن لب شروع ميشد و بعد از خوردن بدن و سينه و كسش كه ارضا(ارگاسم) ميشد با لاپايي و اومدن اب من به اتمام ميرسيد،

داستان سکسی:

خواب

سلام من دانشجوی سال دوم پزشکی دانشگاه سراسری شیرازم اهل تهرانم ولی کرج زندگی میکنیم کلا تو خودمم تنهایی و ترجیح میدم به همه چیز اقا بریم سر اصل مطلب روز جمعه بود منم سر جلسه امتحان میhن ترم یکی از درسایی که من خیلی hزش خوشم میومد استاد باحالی داشتیم خلاصه من داشتم ورقه رو تمومم میکردم دقدم بغل دستیم بدجوری داره نگام میکنه(یه دختر سفید خیلی باحال و باشخصیت بود)من یه لحظه نگاش کردم گفتم چیه؟خودشم خندش گرفته بود از کارش گفت فلان سوالو نوشتی؟با سرم جواب مثبت دادم گفتم اهوم جوابو بهش دادم امتحعن تموم شد منم تو چونم عروسی بود چون امتحانو خوب داده بودم مثل همیشه که یا تنها یا با دوست صمیمیم رو نیم

داستان سکسی:

انگشتر مریم خانم سربه هوا

ادم تنهایی هستم دوست دختر زیاد داشتم ولی طولانی ترین رابطم بیشتر از یک هفته نبودش . همیشه به همه خترا به چشم ازدواج نگاه میکردم . برام دوستی معنی نداشت . برای همین هم بود که با همه بهم میزدم میدیدم بدرد هم نمیخوریم و واقع بین بودم

داستان سکسی:

روز بارونی و برکت بارون سکسی

سلام به همه شهوانی ها
منم دوباره مانی
از خودم گفتم براتون توی داستان قبلی دوباره هم میگم اسمم مانی البته مستعار کافی نت دارم قدم 185 وزنم 76
این داستانی که می نویسم مال 3 روز پیشه روز 1 شنبه که زاهدان یک دفعه بد جور بارون گرفت جوری ک بخدا یک دفعه قسمت پایین شهر توی 20 دقه سیل راه افتاد عجیب بود

داستان سکسی:

زیارت با دختر همکار

سلام دوستان من عرفان هستم و 25 سالمه داستانی که میخوام بکم واقعیه این داستان بر میگرده به 5سال پیش من 20 سالم بود مدرسم تموم شده بود مهر میخواستم برم دانشگاه تعطیلات تابستون بود بابام اومد خونه گفت با همکاراش قرار گذاشتن برن گردش شهرستان ما فسا میشینیم خلاصه قرار شد آخر هفته حرکت کنیم من همکاراشو نمیشناختم حرکت کردیمو رفتیم رسدیم به یه شهری زدیم کنار واسه سلف ناهار من تک فرزند بودم سه ماشین بودیم یکی از همکاراش یه دختر 22 ساله داشت اون یکی همکارش یه پسر 14 ساله

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر