شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس با دختر مثبت

سلام محمد هستم 20 سالمه از این موضوع 2 ماه میگذره من دانشجوی رشته ی معماری هستم یه همکلاسی دارم به اسم نیلوفر خیلی خشگله خیلی دختر خوب با فرهنگ و باشخصیت و با حجاب ولی سفید و خوشگل از این دخترای چادریه خشگل رابطه ی من و نیلوفر فقط در حد همکلاسی بودن بود خودتون میدونید چطوریه رابطه ی همکلاسیا ی تو ایران ( طرز برخورد با شخصیت نحوه صدا زدن = خانم فلانی اقای فلانی .....) نزدیک امتحانای ترم بود امتحان اولمون ریاضی عمومی بود اول ترم استاد ریاضی گروه بندی کرده بود نیلوفر تو گروه من بود منم سر گره بودم چون من تو درس ریاضی حرفی برای گفتن دارم استاد ریاضی برا امتحان یه سری نمونه سوال داده بود فقط

داستان سکسی:

دختر بسیجی در خماری کیر

سلام به همه شهوانی های عزیز
من اسمم مانی البته اسم مستعارم
من توی جهنم زندگی میکنم که اسم اصلیش زاهدانه
میخوام داستان سکس خودمو سارا رو تعریف کنم براتون البته شاید نتونم خوب تعریف کنم
بریم سر اصل مطلب موضوع بر میگرده به یکسال پیش
از خودم بگم من رنگ پوستم سفیده قدم 185 ولی لاغر تیپمم همیشه میزنم
جا خونه ما یک مسجده از بسیجی های خایمال بدم میاد ولی باید با دختراشون ساخت
من تو اون مسجد رفتو امدی ندارم با یکی از دوستام به یک نفر شماره دادیم ب اسم سارا خلاصه باهاش دوست شدیمو از وقتی گفت بلوچه دیگه رفتیم توی اسم های سکسی و......

داستان سکسی:

سكس من و فرخنده تو فرجه امتحانات

كلاس دوم دبيرستان بودم،با يه دختر كه خونه شون تو محله ما بود دوست شدم،اسمش فرخنده بود
يه دختر خوش بر و رو و خوش اندامي بود، با هم خيلي صميمي بوديم،بهش علاقه داشتم، اون موقع موبايل نبود چند روزي يه بار كه موقعيتش گير ميومد با تلفن خونه با هم صحبت ميكرديم،سه سال با هم دوست بوديم تا اينكه شوهر كرد و رفت،و ارتباطش واسه هميشه با من قطع شد و فراموش...
توي مدتي كه با هم بوديم چندين بار سكس داشتيم و بيشتر توي خونه ما با هم خلوت ميكرديم
سكسمون با خوردن لب شروع ميشد و بعد از خوردن بدن و سينه و كسش كه ارضا(ارگاسم) ميشد با لاپايي و اومدن اب من به اتمام ميرسيد،

داستان سکسی:

خواب

سلام من دانشجوی سال دوم پزشکی دانشگاه سراسری شیرازم اهل تهرانم ولی کرج زندگی میکنیم کلا تو خودمم تنهایی و ترجیح میدم به همه چیز اقا بریم سر اصل مطلب روز جمعه بود منم سر جلسه امتحان میhن ترم یکی از درسایی که من خیلی hزش خوشم میومد استاد باحالی داشتیم خلاصه من داشتم ورقه رو تمومم میکردم دقدم بغل دستیم بدجوری داره نگام میکنه(یه دختر سفید خیلی باحال و باشخصیت بود)من یه لحظه نگاش کردم گفتم چیه؟خودشم خندش گرفته بود از کارش گفت فلان سوالو نوشتی؟با سرم جواب مثبت دادم گفتم اهوم جوابو بهش دادم امتحعن تموم شد منم تو چونم عروسی بود چون امتحانو خوب داده بودم مثل همیشه که یا تنها یا با دوست صمیمیم رو نیم

داستان سکسی:

انگشتر مریم خانم سربه هوا

ادم تنهایی هستم دوست دختر زیاد داشتم ولی طولانی ترین رابطم بیشتر از یک هفته نبودش . همیشه به همه خترا به چشم ازدواج نگاه میکردم . برام دوستی معنی نداشت . برای همین هم بود که با همه بهم میزدم میدیدم بدرد هم نمیخوریم و واقع بین بودم

داستان سکسی:

روز بارونی و برکت بارون سکسی

سلام به همه شهوانی ها
منم دوباره مانی
از خودم گفتم براتون توی داستان قبلی دوباره هم میگم اسمم مانی البته مستعار کافی نت دارم قدم 185 وزنم 76
این داستانی که می نویسم مال 3 روز پیشه روز 1 شنبه که زاهدان یک دفعه بد جور بارون گرفت جوری ک بخدا یک دفعه قسمت پایین شهر توی 20 دقه سیل راه افتاد عجیب بود

داستان سکسی:

زیارت با دختر همکار

سلام دوستان من عرفان هستم و 25 سالمه داستانی که میخوام بکم واقعیه این داستان بر میگرده به 5سال پیش من 20 سالم بود مدرسم تموم شده بود مهر میخواستم برم دانشگاه تعطیلات تابستون بود بابام اومد خونه گفت با همکاراش قرار گذاشتن برن گردش شهرستان ما فسا میشینیم خلاصه قرار شد آخر هفته حرکت کنیم من همکاراشو نمیشناختم حرکت کردیمو رفتیم رسدیم به یه شهری زدیم کنار واسه سلف ناهار من تک فرزند بودم سه ماشین بودیم یکی از همکاراش یه دختر 22 ساله داشت اون یکی همکارش یه پسر 14 ساله

داستان سکسی:

انجمن زبان

سلام
اسمم حمید و23 سالمه و داستانی رو که میخوام براتون بگم مربوط میشه به دو سه سال پیش تقریبا سالهای اول دانشگاهمه
سالهای اول خیلی جنبش و جوش داشتم و با همت و کمک چندتا از بچه ها انجمن زبان دانشگاه که فعالیتی نداشت رو راه انداختیم و این داستان مربوط میشه با این دوران
اوایل که انجمن راه افتاد بعنوان یکی از اساتید در کی از کلاسها کمک حال بچه ها بودم تا اینکه چشمم به ملیسا افتاد دختری نجیب و با وقار و خیلی خوشگل بود

داستان سکسی:

قول بده وقتی درد آمد در بیاری

ساعت ۲ ظهرتلفن خونه زنگ زد ! الو(چتوری پلنگ) این اسم رمز بود تا آذر بفهمه که منم و حرف بزنه ! چون پدر ۵۸ ام هم صداش روطوری تغیرمیدادتا آذر بیچاره فکرمیکرد منم . آخه پیرمرد بد جوری سیخ کردبود تا دوست دختر من رو گیر بندازه چون همیشه ساعت ۲ زنگ میزد و اگه من ازقبل تلفن خونه رو صداش کم نمی کردم اون بیدارمیکرد.... .
با صدای لرزون گفت: خودتی عزیزم دلم برات تنگ شده !.... .
من داشتم ازش تعریف میکردم و خاستم ازش لبی بگیرم!
سایه ای رو جلوم دیدم وفهمیدم پیرمرد بیدارشد و خطرحمله میره

داستان سکسی:

از سمیرا نمی شد گذشت

با سلام خدمت دوستای شهوانیه خودم
اتفاقی وارد سایت شدم و بیشتر از داستانها از نظرات با نمک بعضی دوستان خوش اومد و کلی خندیدم و خواستم داستان یکی از سکسهامو بگمو نظرتونو بدوم
فرزاد 25 ساله از بندر عباس هستم

داستان سکسی:

سارا عشق کودکی ام

سلام امروز میخواهم از سکسم با سارا بگم البته اسم ها جا به جا شدن تا خدا نکرده شوهر سارا جونم اگر این نوشته خواند باز هم متوجه نشه که چه زن کسو با حالی داره
از بچگی هر پسر فامیل اسمش رو 1 دختر دیگه فامیل بود من سارا هم همین طور سارا از بچگی هی دختر متوسطی بود سبزه قد بلند لاغر اندام مو لخت بلند .

داستان سکسی:

سکس با هم خانه ای دوست دخترم

سلام دوستان عزیز اسم من امیر29 سالم
چندسال پیش دوست دخترمن دانشگاه شیرازبودیه روزمن سرزده رفتم شیراز که به دوست دخترم پرستو سربزنم

داستان سکسی:

آخ روزگار

درود برهمگی...نمیدونم ازکجا شروع کنم ،از اولش بگم یا آخرش یا ....من تو جوینیام دوس دختر نداشتم ,آخه ما تو اوجی که لذت میخواستیم از دخترا ببریم خفقان بود،هم سن وسالهای من میدونن ،کمیته و هرروزم اگه یه ذره مرتب بودی یه خیابون تو سرت درست میکردن ،حالا دوست دختر دیگه ای روزگار،مث حالا نبود که تو ماشین جلو کلانتری حالشو میبری.دست برقضا منم تمیز شیک پوش مرتب و هر روزم درگیر با کمیته .تو خیابونی که میرفتم سرکار 6مدرسه دخترونه بود وقتی تعطیل میکردند چادر سیاه بود که خیابون و پر کرده بودند.جونم بهتون بگم که حسرت یه ماچ از اون همه صورت و قنبل و پاچه و پستون مارو کشته بود،نهایت لذتی که میبردیم یه نام

داستان سکسی:

گردنبند

ساعت حدوده چهار صبح بود، تازه بهش شب بخیر گفته بودم و اونم خوابیده بود اما من خوابم نمیبرد آخه استرس داشتم از پنجره اتاق آسمونو که هنوز رنگ نقره ای تیره داشت رو میدیدم دستام روی سینه ام بود و چشام کاملا باز یه بار دیگه گوشیمو نگاه کردم و چند تا از اس ام اس هاش رو خوندم ...
-فرهاد اگه کسی بیاد چی؟
-هرچی شد پای خودت عشقم
و . . .

داستان سکسی:

از سه شنبه ها متنفرم

سلام من ماهانم 25 سالمه.آدم حشری نیستم.طبیعتمه. به قول دوستام شهوتت خشک شده. کلا آدمیم که به موقش مثبتم به موقشم منفی. الان دانشجو ام تو شهر خودم البته 4 سال دیگه ایشالا تخصص رادیولوژیمو میگیریم. فک کنم کلا تو زندگیم 6 یا 7 بار جلق زدم اونم 7-8 سال پیش. با بچه ها بودیم یهو میگفتن آغا جلق میزنیم میریزیم تو یه ظرف هرکی دیرتر آبش اومد میریزیم رو صورتش. در همین حد فقط. اینم به اصرار دوستم میذارم(داستانو)دوس دخترم اسمش یلداس خیلی دختر خوبیه هم سنیم.یعنی بار ها شده خونه ها خالی میشد میرفتیم خونه هم ولی حتی لباس همم درنمیاوردیم فقط در حد لب. دیگه همه میدونستن عشقمون پاکه پاکه.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر