شما اینجا هستید

دوست دختر

بدنش نرم و سفید بود

بلاخره دعوتش کردم...
باورم نمی شدخودش باشه،همون چشما،همون معصومیت...
وقتی نشست کنارم باورم نمیشد بیدار باشم.
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم:راحتی؟
-:اره .و یه لبخند تحویلم داد.
نمی خواستم بی مقدمه برم سراغش،شروع کردم به شوخی،اونم ادامه داد.خوشحال شدم.
دستمو بردم زیر زانوهاشو با اون یکی دستم کمرشو گرفتم،نشوندمش رو پام.حرفی نزد.یکم آروم شدم.به بهونه شوخی قلقلکش دادم،وقتی خودشو جمع کرد،لبامو آروم گذاشتم رو لباش،هیچی نگفت،تکون نمی خورد.ادامه دادم و آروم آروم لباشو خوردم،یکم بدنش شل شد.محکم تر بغلش کردم و بلند شدم.
یه جیغ بلند کشید،

داستان سکسی:

چطور ساناز کاروان شلمچه رو پیچوند

خب من الان 30 ساله ساکن شیرازم داستانم بر میگرده ب 4 سال پیش بعد از اینکه 3 سال با دوست دخترم بودم براش خواستگار اومدو جواب مثبت داد و جدا شدیم کون لقش ولی حیف شد ک تو این 3سال نشد ک بکنمش.چند روز از این قضیه میگذشت ک یک روز دختر خوشکل تپل مپل سفید گوشتی اومد مغازه اووف دهنم اب افتاد.خلاصه خرید کرد و رفت 5 دقیقه نشد ک تلفن مغازه زنگ خورد خود خوشکلش بود.میگفت ازت خوشم اومده پیشنهاد دوستی داد منم ک ازخدا خواسته اینجوری شد ک ما اشنا شدیم.چقد سخته با گوشی داستان نوشتن گندش بزنن.بعد اون مرتب میومد مغازه تا جایی پیش رفتیم ک دیگه تو حرف زدنمون هیچ حیایی نبود .

داستان سکسی:

یادی از گذشته های کمی دور

این سری نوشته های من نقل خاطراتم است و نه داستان.
از وقتی یادم هست و زندگی ام معنا پید ا کرد 3 چیز رنگ و بوی اصلی زندگی من را تشکیل می داد. درس خواندن، کارکردن و ورزش. نه اینکه در باقی قضایا صفر باشم، دوست دختر داشتم و شیطنتهایی وجود داشت ولی به اون کارکشتگی و مهارتهای همسن و سالهای آن دوره ام نمی رسیدم.
این خاطره برمیگرده به سال 82 که من بعد از اتمام دوره کارشناسی رفتم به شهری دیگه برای دوران سربازی و چون موقعیت خوبی در پادگان داشتم و درجه دار بودم، در شهر خانه ای اجاره کرده بودم و بعدازظهر ها در پادگان نمی ماندم. در ضمن به صورت پاره وقت کار می کردم و روزگار خوشی داشتم.

داستان سکسی:

سکس با سپیده جون

سلام به همه ی دوستای شهوتی خودم امیدوارم با خاطره ای که با سپیده جونم داشتم کیرو کساتون حال بیاد
من اسمم امیر و از بچگی با پسر همسایمون امپول بازی (همون گی) میکردیم خیلی حال میداد هر دوتامون به هم دیگه می دادیم ما ها اون موقع 6 سالمون بود

داستان سکسی:

از لاپایی تا فتح کون وکوس سمیه

من ۴ سال پیش که مجرد بودم یه دختری به نام سمیه ن باهام اشنا شد که باهاش دوست شدم و اوایل که شبا میومد پیشم چون اولین تجربه دوستی ام با یک دختر بود خیلی برام سخت بود که بخوام ازش بخوام باهاش سکس کنم ولی یواش یواش اوردمش تو راه و با لاپایی زدن شروع کردم و تا ۲ سال اول هر کاری کردم نگذاشت از عقب بکنمش و فقط لاپایی میکردمش تا اینکه چند ماهی باهم قهر کردیم و بعد از ۶ ماه با هزار بدبختی و کلک تونستم دوباره مخش را بزنم و بیارمش تو راه و بردمش خونه خالی به حساب سالهای قبل وزیر اعظم رو گذاشتم لای پاش و شروع به مالیدن روی سوراخ کسش کردم تا اینکه حسابی حشری شد این کار را اینقدر ادامه دادم که با زور خو

داستان سکسی:

آدم عاشق خر میشه

اسم من س،الان 23سالمه،قضیه برمیگرده برای وقتی که 17سالم بود،با یه نگاه عاشق دختری شدم که بچه های محل همه دنبالش بودن14 سالش بود چشمهای سبز و صورت سبزه،خلاصه من تریپ رفاقت ریختم و با یکی دوهفته تلاش باهاش رفیق شدم اولش فقط با تلفن داداشش اس میداد حتی کوچکترین حرف سکسی هم نمیزد میگفت من اهلش نیستم و بدم میاد اگه اونجوری بخوای من نیستم

داستان سکسی:

اولین سکسم با هانیه

سلام من عضو این سایت یا طرفداره پرو پا قرص این جور وبلاگ ها نیستم ولی دوست داشتم خاطره اولین سکس تو عمرم و اولین سکسم با کسی که خیلی دوسش داشتم رو واستون بگم
این خاطره بر میگرده به 9 سال پیش زمانی که من 18 سالم بود و از عشق و عاشقیو این حرفها زیاد سر در نمیاوردم

داستان سکسی:

مثل سگ گاییدم اما غافلگیر شدم

سلام من سجادم 23سالمه اهل دروغ کس شرگفتن نیستم من یک دوست دختر دارم 1سال ازخودم کوچک تره اصلا اهل سکس نیست فقط اهل لب ومالوندن یک روز قرارشد هم دیگه ببینیم بالاکوه بعدازحرف زدن اینا قرارشد ازش لب بگیرم لب گرفتم ومالوندمش بعد دستم بردم بزنم به کون وکسش توحال خودش بود که یک دفعه بلند شد ی ساعت دنبالش میرفتم که برگرده میگفت توهمش من به خاطرسکس میخوای راستم میگه واقعا برای سکس میخوامش راستی ببخشید دوست دخترم چاقه ،ظاهربدی نداره ،بعدش که برگشت دیگه بهم نه لب داد نه گذاشت بهش دست بزنم من بهش دست نزدم دیگه اینم بگم اهل کس لیسی اینانیستم منظورکه میفهمید ؟

داستان سکسی:

معشوق ورزشکارم

سلام من یه پسر ۲۸ سالم......من حدود ۷-۸ سالی هست که بدنسازی کار میکنم و یه باشگاه هم دارم که خودم مربیشم ولی یکی از دوستام اونجارو اداره میکنه و سانس بانوانش رو یکی از فامیلای دورمون که اتفاقا اونم تو کار ایروبیک و بدنسازیه مربیشه.... و خودم برنامه میدم
یه روز راضیه (همین فامیلمون که مربیه) بهم گفت که یکی از خانوما که تو باشگاه ثبت نام کرده میخواد بدنسازیه حرفه ای کار کنه و میخواد که تو باهاش کار کنی

داستان سکسی:

اوج لذت با مارال

تقریبا۲ماهی‌ میشد که مارال رو تو فیسبوک پیدا کرده بودم . از بچه‌های دانشکده خودمون بود. من ترم ۶ مکانیک اونم ترم ۳ بود. میدونستم که دوست پسر داره ولی‌ اونقدر خوش برخورد و مودب بود دوست داشتم باهاش دوست بشم. به همین خاطر چند باری بهش مسیج دادم و بعد گپ زدن ازش خواستم که بیشتر با هم آشنا بشیم. چیزی نمی‌گفت تا اینکه کم کم خودش اومد سمت من و با هم دوست شدیم. اواخر ترم بود و ما تازه با هم صمیمی‌ شده بودیم. تنها لمسی که بین ما بود دست دادن‌های توی پارک و کافی‌ شاپ بود. ولی‌ خوب گاهی توی اس‌ام‌اس‌ها منظورم بهش میرسوندم.

داستان سکسی:

گرفتار لذت شدم

داستانی رو که بهتون میگم سکس کامل نیست ولی کسایی که تا حالا با دختری رابطه نداشتن بخونن به امید اینکه همین طوری پاک بمونن.هرچند تعریف کردن گناه خودش گناهه ولی هدف من عبرت گرفتن شما از خاطره منه.

داستان سکسی:

ژیلا هم ابرومو برداشت هم کونم گذاشت

سلام اسم من آرشه معروف به میاندر، واسه این بهم میگن میاندر که کلا به وسط همه چی‌ علاقه دارم، ساکن اصفهانم، زیاد قیافه هیکل ندارم اما پولدارم برا همین هر دختریو که بخوام می‌تونم بکنم اصلا همین که نگاشون کنم لنگشنو باز می‌کنن اینقدر که آهن پرستند، تاحالا ۱۰۰۰ بار شده دختر تو خیابون سوار کردم تا سوار شده دسشو کشیده به کیرمو حالا نخور کی‌ بخور بعدم ۲ تا دور میزدیمو گوش‌ خیابون ولش میکردم اما دستانی که می‌خوام برتون بگم واسه یه دوست دخترم که بدجوری جنده بودو ازش رکب خوردم، اسمش ژیلا بود قبلا دوس دخترم بدو حسابی‌ میکردمش اما بعد فهمیدم به جز من به یکی‌ دیگه هم میداده واقعا عصابم خورد شد چون بعضی‌

داستان سکسی:

نکردن دو خواهر

سلام بر همه ی عزیزانی که داستان نویس بدبخت رو به فحش میگیرند...حالتون خوبه؟بهتره همین اول بگم کار من به کردن نکشید.باز آخر داستان شاکی نشین فحش خواهر مادر بدین...میخوام یکی از تجربیاتمو بهتون بگم..هرچند شما خودتون خدای تجربه هستین.بریم سراغ داستان...
خواهرم یه مدتی میرفت تو مرکز توانبخشی کار میکرد.رشته اش روانشناسیه.

داستان سکسی:

بعد امتحان ادبیات

با سلام دوستان این اولین داستانی هست که مینویسم البته یک سال پیش هم میخواستم بنویسم که پشیمون شدم
♥این داستان کاملا واقعی هست♥
دوستان توجه کنید در این داستان اسم خودم و دوست دخترم رو عوض کردم

داستان سکسی:

بدبخت ترین آدم دنیا

سلام من اولین بار هست که داستان می نویسم اسمم وحیده 18 سالمه اهل شیراز هستم.داستان من سکسی نیست اگه میخوایید داستان سکسی بخونید یه داستان دیگه بخونید

داستان سکسی:

دوستی 2 روزه و سکس بعد اون

سلام
من اولین بارمه داستان مینویسم من حسام 22ساله از تبریز هستم
داستان ماله 2 سال پیشه
من با یه دوختر به اسم سارا دوست شدم.سارا قیافه معمولی داشت اما اندامش سکسی رنگ پوستش سفید و سینه های بزرگ و آبدار و شهوت انگیز
شب داشتم بهش اس میدادم که بحث کشید به سکس که من ازش پرسیدم سکس کرده اون گفت نه اما دوست داره یکی بهش پیشنهاد بده پرسیدم دوست داره با من اولین تجربشو بکنه گفت آره و تو کون من عروسی شد.
خونه خالی شد و من سارا رو آوردم خونه اول یکم استرس داشت که بعد رفع شد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر