دوست دختر

سلام خدمت همه دوست های عزیزم
این خاطره یکی از سکس های منه که باعث شد مسیر زندگیم یه مدت عوض بشه و تا مدتی هر روز عذاب وجدان داشته باشم این داستان رو نوشتم که عزیزان تو سکس کردن بیشتر دقت واحتیاط بکنن.
اسم من علی 26 سالمه قدم 182 بدنم پره بوکسر هم هستم قیافه هم خدارو شکر تیکه بدی نیستم.داستان برمیگرده به 5 سال پیش که سرباز بودم تو پایگاه هوایی شهید نوژه همدان بعد از ظهر ها چون بی کار بودم میرفتم نمایشگاه یکی از دوستام به اسم مهران اونجا دلالی میکردیم خرید فروش ماشین یه روز که اونجا نمایشگاه فروش پاییزه زده بودن از سر بی کاری رفتم اونجا تا کس چرخی بزنم یه دفه چشم به یه دختره افتاد که به قول خودمون انتنم بلند شد یه دختر خوشگل مامانی که مثل اون تو عمرم ندیده بودم به معنای درست یه داف واقعی بود موهای بلوند چشم رنگی استیل هرچی بگم باز کمه خودتون دیگه استاد هستین فروشنده لوازم ارایشی بود رفتم جلو شروع کردم مخ زدن سر زبون خوبی دارم اونم ازمن خوشش اومد شماره بهش دادم رفتم بعد چند دقیقه اس داد خودش رو معرفی کرد اسمش نگار بود شب یه کم اس بازی کردیم تا فردا که قرار گذاشتیم بریم بیرون که بهم گفت اگه خونه باشه خونه هم میاد که راحت تر باشیم من کونم عروسی بود چی میخواستیم چی شد خونه مجردی داشتیم فردا رفتم دنبالش با هم رفتیم خونه تا رسیدیم مانتوش رو در اورد سرم داشت گیج میرفت اون استیل رو که دیدم کنترل خودم رو از دست دادم بغلش کردم شروع کردم لباش رو خوردن اونم استاد بود تو کار زبونش رو انداخت تو دهنم شروع کرد لبام رو خوردن لبام رو گاز میگرفت گوشم رو میخورد گردنم رو واقعا تا حالا اینجوری تحریک نشده بودم لباسش رو در اوردم حولش دادم رو تخت منم زود پیر هنم شلوار رو در اوردم خوابیدم روش مثل یه بخاری داغ بود دوباره شروع کردم به خوردن لباش سوتینش رو که هیچ وقت یادم نمیره در اوردم چشام به سینه هاش افتاد سایزش 85 بود از لباش یواش یواش رفتم پایین شروع کردم به خوردن گردن سینه شکمش رو لیس زدم تا کسش که یه کس سفید بچگونه داشت 6و9 شدیم اولین بار بود که کس یه دختر رو میخوردم هیچ جوره نمیشد بگذری از اون کس اون که مال منو میخورد تخم هام رو لیس میزد که تا حالا اون حس بهم دست نداده بود دادم میرفت بالا تنم میلرزید دیگه نتونستم تحمل کنم برش گردوندم یواش سرش رو گذاشتم توش داد زد گفتم الانه که همسایه ها بریزن تو دستم رو گذاشتم جلو دهنش فرو کردم توش کیرم داشت میسوخت خیلی داغ بود کون تنگ شروع کردم یواش یواش عقب جلو کردن اونم از درد داشت داد میزد گریه میکرد منم بیشتر تند تر فرو میکردم توش گردنش رو میخوردم یه ده دقیقه بعد که ابم اومد ریختم رو کمرش بی حال افتادم روش بعد چند دقیقه بلند شدیم اون رو رسوندم مغازه خودم رفتم نمایشگاه دوستم بعد بهش زنگ زدم گفتم که برا دوستم مهران یه دختر خوب معرفی کنه که با هم دوست بشن قبول کرد و گفت که دختر داییش رو فردا میاره دوستام به من میگن کرکس چون همیشه دوست دختر دوستام رو بور میزدم اونا هم مال منو فردا رفتیم بیرون منتظر بودیم که نگار ودختر داییش هانیه بیان بعد چند دقیقه که اومدن هانیه رو که دیدم به مهران دوستم حسودی کردم شاسی بلند و خوش هیکل خوشگل بود چیزی کم نداشت چشای درشت یه چند روزی که باهم دوست بودن قرار گذاشتیم شب با هم بریم خونه مشروب بگیریم رفتیم خونه مشروب خوردیم هر کدوم رفتیم تو یه اتاق سکس کردن بعد چند دقیقه من اومدم پیش مهران تعریف کردن از سکس که چه جوری سکس کردیم من چشم دنبال هانیه بود اونم داشت به من نگاه میکرد یه جوری حس میکردم از من خوشش اومده به مهران گفتم که من میخوام باهاش دوست بشم ازش خوشم اومده قبول کرد من رفتم رو مخ هانیه بعد چند دقیقه که گفت میخواد بره دسشویی که تو حیاط بود گفت میترسه نگار گفت که من نمیام مهران هم خستگی رو بهونه کرد من زود گفتم من میام دستش رو گرفتم خودش رو زده بود به مستی باهم رفتیم حیاط اون رفت دسشویی من جلو در وایساده بودم بعد چند ثانیه اومد بیرون شروع کرد از عطر من تعریف کردن منم بغلش کردم بوسش کردم اونم از خدا خواسته بوسم کرد یه چند دقیقه تو حیاط لب ولب بازی رفتیم تو اتاق من با نگار رفتم تو اتاق فکرم همش تو اینیکی اتاق بود مهران رو بهونه کردم گفتم من میرم پیش مهران که حالش خوب نیست تو بخواب من میام پیشت رفتم پیش هانیه به مهران چشمک زدم اونم بلند شد رفت حموم شروع کردیم حرف زدن بهم گفت که از همون لحظه ای که منو دیده عاشق من شده از اینکه من نگار رو بوس میکردم ناراحت میشده منم با یه کم خالی بندی بهش گفتم که منم عاشق اون شدم اون شب باهاش سکس کردم واقعا انگار یه حوری بود تا حالا سکسی مثل اون نداشتم کسخول شدم از جلو فشار دادم یه داد کشید به خودم اومدم دیدم کیرم توکسشه گفت چی کار کردی منم شوکه شده بودم گفتم نمیدونم دیگه شده کیرم خونی شد پردش رو زده بودم گفتم حالا دیگه شده چی کار کنم شروع کردم عقب جلو کردن کس تنگ انگار پنبه بود خیلی حال میکردم نمیدونم خیانت بود که اینجور حسی داشت یه کس تنگ اون چشمای درشت مشکی که ادم رو دیونه میکرد بعد چند دقیقه که ارضا شدم ابم رو ریختم رو شکمش روش دراز کشیدم یه دفه دیدم در باز شد نگار منو تو اون حالت رو هانیه دید در رو بست رفت تو اتاق من هم لباس پوشیدم رفتم پیشش حرفی نزد فقط گریه میکرد منم خجالت زده بلند شدم رفتم بیرون از خونه تا صبح که بهش زنگ زدم گفتم مست بودم نفهمیدم که ما به درد هم نمیخوریم بعد با هانیه دوستیم رو ادامه دادم که تو پادگان یه ماموریت بهم خورد که چند ماهی باید میرفتم جزیره خارک بعد چند روز که با هانیه خداحافظی کردم رفتم اونجا که بعد یه هفته گوشیم رو حفاظت گرفت چند روزی بازداشت بودم پنج ماه اونجا بودم هانیه هم شماره ای از من نداشت که برگشتم همدان که یه هفته از برگشتنم نگذشته بود که دوستم منو از مخابرات صدا کرد گفت تلفن داری یه دختره است که چند باری هم زنگ زده بوده تعجب کردم دختر ...کی میتونه باشه رفتم گوشی رو برداشتم تا صداش رو شنیدم تنم لرزید شماره اینجارو از کجا گیر اورده هانیه بود گفت کجایی پنج ماهه من حامله ام .....
گفتم چی ...گفت حامله ام انگار پرتم کردن تو یه استخر اب سرد تنم لرزید گفتم شوخی نکن قسم خورد که حامله است الان پنج ماهه و تازه شکمش اومده جلو بیا تکلیف منو روشن کن اوپنم کردی الانم که حامله ام
همون روز از پادگان رفتم دنبالش دیدم شکمش یه خورده اومده جلو با هم رفتیم ازمایشگاه معلوم شد حامله است دنیا دور سرم میچرخید همه چی ساز مخالف با من میزد مونده بودم چی کار کنم گفتم باید سقط بکنیم قبول نمیکرد از یه طرف دکتری پیدا نمیشد که این کار رو بکنه میگفتن تو بچه روح دمیده شده از این حرفا گناه داره قتل حساب میشه واقعا یه دو هفته غذا خوردن خوابیدن یادم رفته بود خواب از چشمام پریده بود همش فکرم این بود چی میشه فکر میکردم نفرین نگار است که دامن منو گرفته مونده بودم کسی که با دوستم سکس کرده حالا حامله است اگه مجبور بشم بگیرمش چی هیچ جوره تو کتم نمیرفت تا دو هفته بعد که یه دکتر پیدا کردم که قبول کرد دو میلیون بگیره هم بچه رو .....هم پرده هانیه رو ترمیم کنه از اون طرف هانیه قبول نمیکرد هی میگفت من عاشقتم از این حرفا میدونستم میخواد خودش رو چسب گردنم بکنه مخش رو زدم که منم عاشقشم از این حرفا ولی نمیشه اگه بفهمن برا هر دو مون بد میشه قبول کرد که اون کار رو انجام بدیم با همرفتیم دکتر دکتر بچه رو سقط کرد بعد چند روز تموم شد فکر میکردم دیگه تمومه ولی تازه شروع کار بود هرشب کابوس خواب فکر اینکه به خاطر یه حوس بازی یه بچه رو کشتم هنوز با منه هر شب با عذاب وجدان شب روز ما میگذره این نتیچه خیانت بود خیانت همیشه یه روز گردن عادم رو میگیره با هر دست بدی با همون دست میگیری ببخشید که داستانم سکسی نبود سواد درست حسابی هم نداریم نگارشم خوب نیست فقط این خاطره بد رو نوشتم که دوستای عزیز بیشتر احتیاط کنن به خاطر حوس خوش گذرونی به عاقبت من دچار نشن
مرسی

نوشته: علی

ســـــلام . من مسیح هستم 23 سالمه از تهران . میخوام براتون داستان سکسم با یکی از جی افام رو تعریف کنم :
یه دختری توی فیس بوک مدام بهم تلنگر میزد . من بهش توجهی نمیکردم. تا اینکه کنجکاو شدم و رفتم ادش کردم و عکساشو دیدم خیلی بچه سال بود ! بهش پی ام دادم : کاری دارید ؟؟ تا اینکه باهام صحبت کرد فهمبدم اسمش مهشیده از قزوین ! وقتی فهمیدم از قزوینه یکم خندم گرفت !!! خیلی بهش توجه نمیکردم آخه خودم یه جی اف فاب داشتم . تا اینکه با جی افم کات کردم . تقریبا کل بچه ها پیج فهمیده بودن از بس حالم خراب بود . مهشید هم از این فرصت استفاده کرد و گفت که بهم علاقه داره و به خاطر من با بی افش کات کرده . شمارشو برام گذاشت و گفت زود بهم زنگ بزن حالم خوب نیست . کم کم با هم آشنا شدیم توی اس دادنش خیلی از سکس میگفت ! فهمیدم خانم کس تشریف دارن !!!! چند بار هم ازم خواست سکس تلفنی کنیم ولی من به خاطر ورزشم نمیتونستم جق بزنم خیلی هم خوشم نمیومد .
یه روز زنگ زد گفت مامانش اینا دارن میان تهران ولی خودش به خاطر امتحاناتش میمونه خونه . ازم خواست که برم پیشش . دودل مونده بودم که برم یا نرم ! آخرش دلمو به دریا زدمو رفتم ...
با هزار بدبختی خونشون رو پیدا کردم .بهش زنگ زدم گفتم بیا دم در . آخه ترسیده بودم یه جورایی تله باشه !!!!
در خونه رو که باز کرد یه نگاه به سرتاپاش کردم دیدم که عجب کسیه !!!!
رفتیم تو خونه پرید تو بغلم .. دستاشو انداخت دور گردنم و لباشو گذاشت رو لبام .. از این سرعت عملش خیـــلی خوشم اومد !!!
منم دست انداختم دور کمرش و محکم فشارش میدادم ... چسبوندمش به خودم .. حس کردم خیلی دوسش دارم ! دستشو میکشید لای موهام .. و کنار گوشم نفس میزد و میگفت : وای باورم نمیشه تو بغلمی مسیح ...
حس کردم تنم خیلی داغ شده ...لبامو کشیدم رو گردنشو و از دو طرف بندای تاپشو کشیدم پایین ... وای چه سینه هایی داشت ... حال کرده بودم ...زبونمو کشیدم وسط سینه هاش ... صادشو میشنیدم که میگفت : بخورشون لعنتی ... منم مثل دیوونه ها میخوردمو نوکشو مک میزدم .. اونم فقط میگفت : جوووون .... بخورشون ...
خوابوندمش رو کاناپه و از سینه هاش اومدم پایین و زبونمو کشیدم رو نافش ... شلوار و شورتشو با هم کشیدم پایین ... وای عجب کس تمیزی دااشت .... تو چشاش نگا کردم همینجور که خمار بودم بش گفتم : این ما کیه ؟؟؟ گفت : فقط مال تو ... بخورش ... جرم بده ....
زبونمو گذاشتم رو چوچولش و محکم با زبون بهش ضربه میزدم .. آهای مهشید بلند شده بود ..... مدام میگفت : آره ... همینه .... بخورش لعنتی .. همش بال خودته ... کیرتو بهم عوضی ..
خیلی حشری شده بودم حس کردم کیرم داره شورتمو پاره میکنه !!!!
بلند شدم ایستادم ... زیپ شلوارمو باز کرد شروع کرد از روی شورت کیرمو میمالوند ...
وقتی کیرمو در آورد تا چشمش به کیرم افتاد گفـت : و این گونه است که مهشید مزین میشود !!! خندم گرفت !! گفت تا حالا کیر به این بزرگی ندیدم!!!!
مثل وحشیا کیرمو تو دهنشو گفت : جوووووون ....
دمش گرم مثل کیر ندیده ها ساک میزد ... احساس کردم تمتم بدنم بی حس شده !!! یه جوری میخورد که اگه ادامه میداد آبم میومد ...
خوابید رو کاناپه ... پاهاشو جلوم باز کرد .. گفت بکن توش ....گفتم : مگه میشه ؟؟؟!!!!!!!!! گفت : یعنی چی مگه میشه ؟؟ اینجا بود که فهمیدم بـــهـــله !!!! خانم پاره تشریف دارن !!!!
خیلی بهم بر خورد که بهم دروغ گفته بود ! آخه گفته بود سکس نداشته در حد بوس و بغل بوده !!!
ولی دیدم اگه برم واسه جفتمون ضد حاله !!!!گفتم بزار منم یه حالی بکنم !!!
سر کیرمو گذاشتم رو کسش و بازیش دادم .. میکشیدم رو چوجولش .. آخ چقد آب انداخته بود ... صداش در اومد و گفت : بکن توش دیگه .. جرم بده .. میخوام کیر تو جرم بده ...
منم دیدم اینجوری داره سگ سگ میزنه یه هو کل کیرمو کردم توش ... یه جیغی کشید که گوشمو کر کرد .. خیلی کسش تنگ بود .. کیرم داشت خفه میشد اوووووف حال کرده بودم ...
خوابید روش تند تند تلمبه میزدم .... محکم لبامو میبوسید و میگفت : پارم کن کیرت فقط مال خودممه لعنتی ..
این حرفاش بیشتر منو حشری میکرد ...
نشستم رو به روش کیرمو در می آوردم و میکردم تو کسش .. و تو چشاش نگاه میکردم ... یه جور حس تنفر و عشق نسبت بهش داشتم ....
داغ دلمو خالی کردمو دوباره کیرمو محکم کردم تو کسش ...
این بار مثل دیوونه ها تلمبه میزدم .. طوری که نفس نفس میزد و کل تنش خیس عرق شده بود و میگفت : آرزوم بود یه روز برام اینجوری وحشی بشی ...
کسش خوب آب انداخته بود صدا تلمبه زدن کیرم خونه رو بر داشته بود ...
محکم چندتا تکون خورد فهمیدم ارضا شده . منم نامردی نکردم و همینجور تلمبه میزدم . حس کردم آبم داره میاد . کیرمو کشیدم بیرون . پرید رو کیرم و گذاشتش تو دهنش پدر سگ ساک زن ماهری بود ! همه آبمو خالی کردم کردم تو دهنش . لش و بی حال افتادم روش و به رو خودم نیاوردم که ازش دلخورم و آروم لباشو بوسیدم . اما اون انگار فهمیده بود که ناراحتم . بهم گفت : مسیح من از روی اسب افتادم ! که پردم پاره شد !!!!!! خیلی خوشحالم که تو اولین کسی بودی که کردی توش ...
منم حرفی نزدم و فقط یه نیشخند تحویلش دادم ...
خیلی اصرار کرد که شب پیشش بمونم آخه مامانش اینا فرداش میمومدن . ولی من به خاطره جریان آقا اسبه خیــــلی دلخور بودم !!!!!!!
بهانه آوردمو برگشتم تهران .
بعد از یه مدت فهمیدم با بی اف قبلیش اصن کات نکرده بوده و همزمان که با من بوده با اونم سکس میکرده !!!!!
منم خطامو عوض کردم و از تو لیست دوستام تو fb بلاکش کردم . و دیگه خبری ازش ندارم ...........

نوشته: مسیح

اسم من سهیله 27 سالمه اهل آبادان و به خاطر کارم توی یه شهر دیگه و دور ازخانوادم زندگی میکنم.تا سن 26 سالگی باهیچکس سکس نداشتم .با اینکه تقریبا خوشتیپ بودم و توی دانشگاه دختر های زیادی دور و ورم بودند ولی من همش سرم توی درس بود وازطرفی هیچ وقت موقعیت های اینجوری برام پیش نمی اومد ..خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم کاملا حقیقت داره ومربوط میشه به یک سال پیش .یک روز خیلی اتفاقی توی چت با یک دختر ازاهواز آشنا شدم مثل همه چت ها یک ساعتی با هم گپ زدیم و با هم آشنا شدیم متوجه شدم 24 سالشه دانشجوئه و یک خواهرو یک برادر داره باباش هم کارمند شرکت نفت بود بعد عکسامونو ردو بدل کردیم من احساس کردم که با دیدن عکسم رفتارش تغییر کرد وسعی کرد با من صمیمی تر بشه من هم وقتی عکسشو دیدم خیلی منقلب شدم چهره ای زیبا و جذابیداشت و مثل بیشتر دختر های خوزستانی چشمانی درشت و کشیده داشت لبای گوشتی و گونه های برآمده و یکم هم سبزه بود خلاصه اون روز شمارشو بهم داد ولی قول گرفت که فعلا بهش زنگ نزنم من هم ازش قول گرفتم که دفعه بعد حتما وب کمش را برای من روشن کنه .فردای اون روز دوباره با هم چت کردیم و این دفعه بهم وب دادیم پریسا یک تاپ تنش بودکه تقریبا تا خط سینه هاش معلوم بود خیلی بانمک بود و من از صحبت با اون خسته نمیشدم این ارتباط ما دو هفته ادامه داشت گاهی وقتها با هم صحبت های سکسی میکردیم و حتی چند بار فایل های سکسی مثل کلیپ یا عکس مبادله می کردیم خیلی دختر احساسی ای بودو زود با دیدن عکس ها تحریک میشد.تا اینکه یک بار مامانش را هم از طریق وب کم دیدم اختلاف سنیش با مامانش 18 سال بود وبه قول خودش خیلی به روز بود و کاملا در جریان ارتباط ما بود. .چند بار مامانشو پشت وبکم دیدم خیلی گرم و با محبت برخورد میکردیک بار پریسا گفت با مامانم چت کن تا من برم بیرون و بر گردم .و از اونجا ارتباط منو مامان پریسا بیشتر شد اسمش زهره بود بهم آی دیشو داد و خواست که از این به بعدبدون اینکه پریسا بفهمه با هم ارتباط داشته باشیم .مامان پریسا خیلی امروزی بودولی اختلاف سنیش با پدر پریسا 13 سال بود و من که عکس پدر پریسا رو دیده بودم متوجه عدم شباهتهای اون و مادر پریسا شده بودم اصلا هیچ تناسبی با هم نداشتند پدر پریسا خیلی پیر وشکسته شده بود .سرتون درد نیارم ارتباط من ومادر پریسا دور از چشم اونادامه داشت حتی شبها تا دیر وقت و از توی اتاق خوابش با من چت میکرد چون پدر پریسا توی ملی حفاری کار میکرد و کارشون اقماری بود دو هفته کار بودند و دو هفته استراحت.خیلی به هم نزدیک شده بودیم و من بد جوری توی کف سینه های اون بودم همیشه پشت وبکم لباسهای باز و سکسی می پوشید و حرفهای سکس میزد تااینکه بعد از یک ماه ازمن خواست بیام اهواز .گفت خواهر و برادر پریسا رفتند مسافرت و فقط من وپریسا هستیم و دعوت کرد که فردا ناهار برم خونشون من هم که از خدا می خواستم بهشگفتم می خوام با تو تنها باشم گفت باشه فکر اونجاشم کردم پریسا ظهر کلاس داره میره وما تنها میشیم .خلاصه من هم فردا اول صبح ماشین رو روشن کردم و به سمت اهواز حرکت کردم ساعت 10صبح رسیدم در خونه پریسا .خودش در رو باز کرد بعد از یک ماه این اولین باری بود کهپریسا رو از نزدیک میدیدم دختری زیبا و بانمک .اندامی خیلی ظریف و لاغری داشت یکپیرهن جلو باز پوشیده بود و یک شلوار تنگ .خیلی به گرمی استقبال کرد با هم دستدادیم ومنو به داخل خونشون تعارف کرد مادر پریسا هم دم در هال به استقبالم اومد بادیدن زهره چشمهام بیشتر گرد شد.بر خلاف پریسا زهره قدی بلند پاهایی کشیده و رونهایی درشت داشت حتی لباسی که پوشیده بود از لباس های پریسا باز تر بود.یک تاپ پوشیدهبود که از جلو کاملا باز بود و از زیر سینه هاش و روی شکم کاملا چسبون می شدوسینهاشو کاملا بر آمده میکردو یک شلوار ساپورت مشکی خیلی تنگ پوشیده بود که فقطکمی تا زیر زانو هاش رسیده بود ساقهای درشت و براق زهره خیلی برام جذاب وتحریککننده بود ولی چیزی که بیشتر از همه توجهم جلب کرد برجستگی های کون زهره بود فوق العاده زیبا وتراشیده شده بود و موقع راه رفتن تکان های شهوت انگیزی میخورد .پریسا آرایشی خیلی کمرنگ و جزئی داشت ولی مادرش آرایشی بسیار شدید ودرعین حال قشنگی کرده بود که خیلی بهش میومد.خلاصه با هم دست دادیم و وارد پذیرایی شدیم پریسا هم رفتوسایل پذیرایی را آماده کنه .زهره روی مبل روبروم نشسته بود و پا رو پا انداخته بود و رونهای درشتش خیلی توجهمو جلب کرد گاهی وقتها که به سمت جلو خم میشد برق زیر گردن و خط سینه هاش چشمامو گرد میکرد معلوم بود پوست بدنش سفید تر از پوست صورتشه وقتی به زهره نگاه کردم به اختیار کیرم شروع بهبزرگ شدن کرد اونم متوجه این موضوع شده بودو سعی کرد با نحوه صحبت کردن و تکان دادناندامش منو بیشتر تحریک کنه تا اینکه پریسا وارد شده .اون بیچاره خیلی سعی میکردتوجه منو جلب کنه ولی من که خیلی وقت بود بد طوری توی کف زهره بودم و الان هم بادیدنش کفم بیشتر شده بود تمام هوش وهواسم پیش اون بود و توی فکر بعد ازناهار بودمکه پریسا می رفت دانشگاه .خلاصه نیم ساعتی با هم صحبت کردیم و پذیرایی خیلی مفصل یهم ترتیب داده بودند .پریسا هم کنار من نشسته بود وبه بهانه های مختلف خودشو به منمی چسبوند یک بار هم که مامانش از اتاق رفت بیرون افتاد توی بغلم و لبامو گاز گرفتمن هم که نمی خواستم از پریسا هم ناکام باشم بهش گفت بریم یک جا با هم تنهاباشیم اونم به بهانه نشون دادن اتاقش منو برد تو اتاق خودش .خیلی دختر حشری بودوقتی رفتیم توی اتاق در رو بست و پرید توی بغلم و من فقط گاز های پریسا رو رویلباهم احساس کردم واقعا برام لذت بخش بود از هیچ جای من نمی گذشت با همه جام حالمیکرد در حالیکه من داشتم لباهشو می خوردم و دستام دور کمرش حلقه زدو بود محکم کیرمنو گرفته بود .بعد زیپ شلوارمو باز کرد کیرمو در اورد و با ولع خاصی توی دهانشگذاشت خیلی با هوس ساک میزد ومن تیزی دندانهاشو روی کیرم احساس میکرد تقریبا 10دقیقه برام ساک زد من که نمی خواستم الان کاملاارضا بشم روی تختش هولش دادم دکمههای پیرهنشو باز کردم یک سوتین سفید پوشیده بود که از جلو هم باز میشد سوتینشوهم باز کردم سینه های سفید و ریزی داشت که خیلی برام جالب بود وبا ولع شروع کردم بهخوردن سینه هاش اونم که کاملا از حال رفته بود دستمو گرفت وبه سمت کسش برد من هممتوجه منظورش شدم و از زیر شرتش شروع به مالیدن کسش کردم کاملا خیس بودو گرمای مطبوعی داشت اونم بادستش کیرمو میمالید بوی عطر سینه های پریسا منو بیشتر تحریک میکرد و دستای نرموظریفش که کیرمو می مالید خیلی برام لذت بخش بود من هم نوک سینه هاشو گاز میگرفتماونم از درد و شهوت آهسته اه می کشید .بعدازچند دقیقه من کاملا شلوار و شرتشو در اوردم اونم در حالیکه از پشت به روی تخت افتاده بود پاهاش کاملا از تخت آویزون بود من پاهاشو باز کردم وکس زیبا و دست نخورده پریسا شهوت منو صد چندان کرد کاملا تمیز و خوشبو بود و خیسی اطراف کسش برق خاصی به اون داده بود زبونمو نزدیک کسش کردم نوک زبونم به آرامی وارد سوراخس کوسش کردم به آرامی آه قشنگی کشید رونهای پریسا توی دستام بود وسرم کاملا بین پاهاش بود تصمیم گرفتم پیش غذا رو از شکلات کس پریسا میل کنم و کاملا دهنمو به کسش چسبوند زبونم تا اونجائیکه می تونستم وارد سوراخش میکردم بعضی وقتها هم زبونمو بیرون می آوردم و بازبونم کسشو لیس می زدم مشخص بود که خیلی تحریک شده چون صدای اه و ناله اش قطعنمی شد و محکم با دستاش سر منو به سمت کسش فشار میداد صورتم کاملا از آب کسش خیسشده بود ولرزش پاهاش هم کاملا محسوس بود به هیچ وجه هردومون راضی نبودیم این لذت قطع بشه من از نرمی و خوشمزگی کس پریسا لذت میبردم و اونم از لیسها و زبون زدن های من. توی اوج لذت بودیم که مادر پریسا ما روبرای ناهار صدا زد پریسا که دیگه نای حرکت نداشت به سختی خودشو جمع و جور کرد و پاشد نشست بهم گفت تو برو من یکم بعد میام من هم زیپ شلوارمو بستم ولباسام مرتب کردمو رفت توی هال خونشون که میز غذا خوری اونجا بود البته مطمئن بودم مادر پریسا میدونه من و پریسا حتما بیکار نبودیم ولی به روی خودش نمی یاره مادر پریسا هم که دید دخترش نیست و چشمش به کیر من که از پشت شلوار هم برآمدگیش معلوم بود افتاد از فرصت استفاده کرد و آرام به من نزدیک شد دهانش را نزدیک گوشم برد و به آرامی نرمۀ گوشمو با دهانش مکید وقتی گرمای نفسش به گوشم خورد کاملا از خود بی خود شدم ولی چون میدونستم الان نمیشه کاری را از پیش برد سعی کردم خودم کنترل کنم.بوی عطر زهره و نرمی ولطافت پوستش برام خیلی جذاب بود توی گوشم گفت برای من هم چیزی موند یا همشو به دخترم دادی .لبخندی زدم لبامو رو لباش که رژ قرمزش زیبایی خاصی به اونها داده بود گذاشتم و بهش گفتم هیچی بهش ندادم همشو برای تو گذاشتم دستامو دورکمرش حلقه زدم تا بیشتر به هم بچسبیم اونم هم که خیلی بیشتر از من شهوتی شده بود دستاشو دور گردن انداخت زبونشو توی دهان گذاشت مزه اش برام جدید بود الان کاملا به هم چسبیده بودیم دستام از پشت روی باسن زهره بود و برجستگی های باسن زهره رو محکم با دستام فشار می دادم اونم که سفتی کیرم را از پشت شلوار کاملا روی بدنش احساس میکرد زبانش رو هم توی دهنم می چرخوند .شهوت سر تاپای وجودشو گرفته بود در حالیکه زهره کاملا توی آغوشم بود چشمم به در اتاق پریسا افتادمتوجه شدم از بین در داره ما رو نگاه میکنه وسینه هاشو می ماله برای اینکه بیشتر تحریک بشه و لذت بیشتری ببره شروع کردم با اندام زهره ور رفتن دستامو زیر لباسش کردم و مهره کمروشو از پشت لمس میکردم حتی دستام تا روی باسنش رفت می خواستم سوراخ کونش رو هم لمس کنم که خودشو کشید کنار باتعجب نگاش کردم روی صندلی کنار میز غذا خوری نشست خیلی حالش بد بود پلک های چشماش به زور باز میشدند لباساشو مرتب کرد و تعارف کرد بیام سر میز بشینم .جو سکسی و شهوت انگیزی سراسر خونه را در بر گرفته بود واقعا کیرم دیگه داشت میترکید. من هم رفتم سر میز نشستم بعد از چند لحظه پریسا هم اومد همه ساکت بودیم و مشغول غذا خوردن .پریسا که خیلی از کارهای من تحریک شده بود به سختی خودشو کنترل کرده بود خلاصه من هم برای اینکه جو سکوت رو بشکنم شروع کردم از دست پخت زهره تعریف کردن که واقعا هم خوشمزه غدا پخته بود پریسا هم کم کم آروم شد و با من همصحبت شد گاهی وقتها از زیر میز هم پاهاشو به پاهای من میزد پاهای استخوانی و لطیفی داشت خلاصه ناهار رو میل کردیم حدود ساعت 2 بود که پریسا گفت من باید برم دانشگاه کلاس دارم خونشون نزدیک دانشگاه بود و زمان کمی طول میکشید که به دانشگاه برسه سریع آماده شد بعد اومد jوی اتاق پذیرایی با من خداحافظی کنه به من دست داد ودر حضور مادرش لبامو بوسید خیلی برام عجیب و در عین حال شهوت انگیز بود که دختری در حضورمامانش با من حال کنه بعد هم به آرامی بغلم کرد و گفت نرو تا من برگردم و از اتاق زد بیرون .به محض رفتن پریسا من و زهره که منتظر این لحظه بودیم نگاهی به هم انداختیم با دست بهش اشاره کردم که بیا پیشم اونم با ناز و کرشمه خاصی به من نزدیک شدمن هم خودمو جمع و جور کردم اومد روی پاهام نشست ولی صورتش رو به صورت من بود بوی عطرو نرمی رونهای زهره که الان دیگه کاملاً روی پاهام حس میشد بیشتر منو تحریک میکرد دستاشو توی موهام انداخت من هم از دستامو دور کمرش و از زیر پیرهنش حلقه زدم لبامو روی لباش گذاشتم ودر همون حالت بهش گفتم می خوام مال من باشی این حرفم انگار انرژی زهره را صد چندان کرد بیشتر به من چسبید ودر همن حال که لبامون روی هم بود با یک صدای آرام و هوس آلودی گفت من مال توام آرومم کن سهیل و خودشو کاملا توی آغوشم رها کرد من هم که دیگه کاملاً از خود بیخود شده بودم شروع به خوردم لبها و گردن زهره کردم حتی یک لحظه هم توقف نکردم اول خوب لباشو خوردم زبونمو توی دهانش میکردم اون مک میزد بعد من زبونش توی دهانم میکرد م ومی مکیدم توی همون حالت بهش گفت اب دهانتو بریز توی دهنم اونم اب دهانشو به طرز خیلی قشنگی اورد بیرون و من خوردمش خیلی این حرکت هردومونو تحریک کرد من هم که نرمی و برق گردن و سینه زهره رو خیلی دوست داشتم شروع به مکیدن زیر گردنش کردم اونم با خنده های ریز و آرامش نشان میداد که خیلی داره لذت میبره بعد از چند دقیقه دیدم داره میره به سمت پایین مبل فهمیدم میخواد برام ساک بزنه پاهامو کامل باز کردم ودستامو از دوطرف روی پشتی مبل انداختم اونم تند تند کمربندمو باز کرد و شلوارمو کشید پایین وقتی چشمش به کیرم افتاد لبخند قشنگی زد کیرمو توی دستش گرفت نوکشو چند بار بوسید زبون زد بعد هم زبونشو از پایین تخمتم تا نوک کیرم کشید تا کیرم کاملا از آب دهانش خیس شدبعد کامل وبه آرامی کیرمو تا آنجا که دهانش جا داشت وارد دهانش کرد و چند لحظه نگه داشت و توی چشمام نگاه کرد واقعا این پوزیشنو خیلی دوست داشتم تو به راحتی روی مبل لم میدی و یکی دیگه برات ساک میزنه خیلی لذت بخشه .خلاصه شروع کرد تند تند کیرمو ساک میزداز هیچ جای کیرم نمی گذشت گاهی وقتها زیر تخمامو هم میخورد خیلی حرکاتش دیوانه کننده بود من هم که می خواستم کاملا چشمای شهوتیشو ببینم موهاشو از روی صورتش جمع میکردم اونم ول کنه کیرم نبود که نبود آب دهانش حتی موهای اطراف کیرمو هم خیس کرده بود گاهی وقتها فقط نوک کیرمو میزاشت بین لباش و مک میزد معلوم بود کارشو خوب بلده نمی دونم چقدر طول کشید فقط اینو می دونم اگه اینطوری ادامه میداد کیرم می ترکید در نتیجه با دو تا دستام سرشو از روی کیرم ورداشتم و توی چشماش نگاه کرد موهای پریشون و چشمای هوس آلود ونفس نفس زدنش نشون میداد خیلی سعی کرد هردومون از این صحنه لذت ببریم .الان دیگه نوبت من بود دستاشو گرفتم بلندش کردم هردومون ایستادیم بغلش کردم توی همون حالت که بودیم ارام ارام بردمش سمت اتاق خوابشون کاملا از حال رفته بود وخودشو تسلیم من کرد بود وهی آهسته آه میکشید دکمه های پیرهنشو کاملا باز کردم پیرهنشو در آوردم سوتین هم نپوشیده بود سینه های درشت و خوش فرمی داشت فرم سینه هاش به سمت بیرون بود وفاصله دو تا سینه اش زیاد بود بعد هم شلوار وشرتشو با هم دیگه از پاش دراوردم
خودم هم که دیگه فقط یه پیرهن تنم بود سریع پیرهنمو کندم سفیدی اندامش خیلی قشنگ بود روی تخت هلش دادم و روش افتادم تمام قد روش خوابیدم از سینه هاش شروع کردم یکی از سینه هاشو با دستم میمالوندم ویکی دیگه رو توی دهانم کردم نوکشونو میکشیدم زهره هم با اینکارم آه میکشید بعضی وقتها مک میزدم تااینکه زهره بلند گفت سهیل جونم بخورشوووون من هم تند تند و به طرز وحشتناکی شروع به خوردن سینه هاش کردم انصافاً خیلی خوش مزه بودند زهره خیلی بلند بلند آه میشکید واین منو بیشتر تحریک میکرد وبیشتر سینه هاشو گاز میزدم کیرمو هم روی کسش میمالوندم تااینکه تصمیم گرفتم ساک زدن زهرهو جبران کنم پاهاشو کاملا باز کردم و با دستام با کسش بازی کردم خیلی به ارامی بعد کم کم سرعت مالوندن کسشوبیشتر کردم خیلی داشت لذت میبرد انگشتام توی کسش فرو میکردم ومیچرخونم بعد هم که خوب خیس شد دهنمو به کسش نزدیک کردم وشروع به خوردن کسش کردم همزمان هم انگشتمو وارد سوراخ کونش کردم گاهی وقتها صورتم می مالونم به کسش خیلی براش لذت داشت کس زهره پر از آب شده بود وصورت منو هم خیس کرده بود اونم هی آه میکشد و میگفت بخورششش بخورشششش آی آی سوراخ کونش هنوز تنگ بود و معلوم بود خیلی مورد توجه پدر پریسا قرار نگرفته ولی من با انگشتام سعی میکردم سوراخشو باز کنم وچون همزمان با خوردن کسش بود خیلی متوجه دردش نبود زبونمو توی کس زهره کردم تا انحاییکه جا داشت جیغ نازی کشید ومحکم سرمو به داخل کسش فشار داد وهی میگفت بخورششششش سهیل جونمممم بعد از چند دقیقه تصمیم گرفتم کیرمو وارد کسش بکنم کیرمو که دیگه الان خیلی بزرگ شده بود با دستم گرفتم ولی اروم نزدیک کس زهره کردم و واردش کردم جیغ کشید ولی بعد از چندبار تلمبه زدن آروم شده بعد منو به سمت خودش کشید و فشارم داد کاملا روش خوابیده بودم و کیرم داشت توی کسش حرکت میکرد اونم منو فشار میداد و اه میکشید نرمی و تنگی کسش به کیرم بیشتر حال میداد اونم هی میگفت بیشتر بیتشرمن هم سرعت کیرمو بیشتر کردم پاهش کاملا باز بود و تند تند تلمبه میزدم بعد از چند دقیقه گفت سهیل توی کونم هم بکن .کیرمو اوردم بیرون به روی شکم خوابوندمش بالشت خواب پدر پریسا رو زیرش گذاشتم تا سوراخ کونش معلوم بشه کرم را از روی میز ارایشش ور داشتم و با انگشتم به سوراخ کونش مالیدم اول یکی از انگشتاموداخل کردم بعد هم انگشت دوم بعد هم کیرمو گرفتم توی دستم وروی سوراخ کونش گذاشتم زهره به آرامی و باترس گفت ترو خدا فقط آروم بکن تو نازش کردم و گفت نگران نباش. کیرمو آروم آروم هل دادم اولش خیلی جیغ کشید ولی نه اون و نه من ول کن نبودیم بعد از مدتی آروم شد و دیگه کیرم کاملا توی کونش رفته بود لذت کونش کمتر از کسش نبود با دستام چند باز به کونش ضربه زدم و شروع به تلمبه زدن کردم بعد دوباره کیرمو در آوردم و توی سوراخ کسش گداشتم و دوباره کیرمو در آوردم و توی سوراخ کونش قرار دادم این کار هم برای من و هم اون لذت بخش بود .بعد تصمیم گرفتم پوزیشنمونمو عوض کنم خودم اومدم پایین تخت ایستادم زهره رو هم کشیدم روی لبه تخت پاهاشو از دوطرف خودم باز کردم و اوردم بالا کیرمو محکم کردم توی کسش و تند تند شروع به تلمبه زدن این خیلی به زهره چسبید چون پس از مدتی شروع کرد به لزریدن وبلند آه کشید من هم سرعت تلمبه ها زیاد کردم دیگه هردومون داشتیم کاملا ارضا میشدیم من هم تصمیم گرفتم آبمو توی کس زهره خالی کنم همین کارو هم کردم و همه آبمو توی کسش ریختم خیلی بد ارضا شدم و لرزش عجیبی توی همه اندامم بود دیگه نای ایستادن نداشتم توی همون حالت روی زهره افتادم ولی زهره معلوم بود تازه بعد از ارضا شدنش بیشتر شارژ شده منو نوازش میکردم و لبامومیبوسید و هی میگفت مرسی سهیل جونم .بعد از چند دقیقه که حالم بهتر شده بغلش کردم هردومون خیلی لذت برده بودیم زهره گفت سهیل جان بعد از ماه ها این اولین بار بود که از سکس لذت می برد و به هم قول دادیم که حالا حالا شریک جنسی هم دیگه باشیم .دیگه نزذیک اومدن پریسا بود رفتیم با همدیگه سریع دوش گرفیتم و لباسامونو پوشیدیم .زهره هم که اومد با هم رفیتم بیرون و شام با هم بیرون خوردیم توی ماشین دوباره کسشو خوردم اونم برام ساک زد .اون شب تا دیر وقت با هم بودیم بعد من رسوندمش خونه و خودم اومدم ابادان.ارتباط ما تا الان هم ادامه داره پریسا هم میدونه من با مادرش رابطه سکسی دارم ولی به روی خودش نمیاره .

نوشته: سهیل

تمامی اسامی مستعاره
من اسمم امیر هستش 21 سالمه تا سال 90 هیچ دوست دختری نداشتم و هیچکسی رو نکرده بودم به جز چند پسر =D اونم در دوران اوایل بلوغم ...
خلاصه سرتون رو درد نیارم
پسرعموم یه دوست دختر داشت به اسم شکوه که مطلقه بود بعد از مدتی ولش کرد و شماره ش رو داد به پسرخاله و از اونجا که پسرخاله م خایه اینکارا رو نداشت من دزدکی شماره دختره رو از گوشیش برداشتم
اویل پا نمیداد ولی رامش کردم تا حدی هم با سکستل رامش کرده بودم آخه خیلی عشری بود یه دختر قد متوسط سبزه با چشمای درشت و اندام سکسی و حشری نمیدونی پشت تلفن تا اسم کیرو میشنید میگفت آب کوسم راه افتاده ولی بلد نبودم چجوری ازش سکس بخوام
تا اینکه یه شب خودش زنگ زد داشت گریه میکرد (بعدش فهمیدم حشری بوده ) و از پسر عموم گله میکرد من هم فرصتو مناسب دیدم و بهش گفتم عزیزم تو به هم صحبت نیاز داری میتونی به من اعتماد کنی بهم گفت بیا خونه مون ، آقا من هم که تو دلم عروسی بود رفتم اصلاح کردم و یه جق حسابی هم زدم رفتم خونه شون از بالا دیوار پریدم رفتم اتاقش دیدم با چادر نشسته و صورتش رو ازم پوشیده هم خنده م گرفت هم ناراحت شدم (مث اینکه قرار بود وسه کردنش اومدم وسم حجاب پیاده کرده ) اومد کنارم نشست و گفت چرا اومدی ؟ گفتم اومدم پیشت باشم به حرفات گوش بدم گفتم مگه به مهمونت آب تعارف نمیکنی ؟ رفت که آب بیاره نشست باریکی کمرش رفت تو چشام و کون گنده ش کیرمو بلند کرد بعد از اینکه آب خوردم یواش با انگشتم رو پشت دست و صورتش رو لمس میکردم دیدم داره حشری میشه لبه پیرهنش رو گرفتم افتاد رو سینه هام لباشو با ولع بوسیدم بعد رفتم سراغ گردن و گوشاش رو خوب لیس زدم دیدم داره آه ش بلند میشه دستمو بردم تو شلوارش انگشت کردم تو کوسش دیدم خیس خیسه یه دقیقه ای کوسشو مالیدم با ناله بهم گفت امیر جان بکن تو کوسم زود باش بکن داشت التماسم میکرد منم با این حرفش شق کردم لباسامو در آوردم ، شلوارشو در خوابوندمش رو زمین آوردم شروع کردم به تلمبه زدن چون قبلش یه جق حسابی زده بودم میدونستم آبم به این زودی نمیاد تا جون داشت کردمش به همین یه حالت ده دقیه طول کشید آبم اومد ریختم تو نافش یه لیوان آب خوردیم دوباره شروع کرد به حرف زدن گفت تا حالا هیچکی منو به این خوبی نکرده بود ، امیر جان خیلی کیر قشنگی داری ، کیر درازت وقتی میخورد به دیواره روبرویی کوسم خیلی حال میداد دستشو برد کنار کیرم شروع کرد به مالیدن کیرم دوباره راست کردم این دفعه من خوابیدم اون نشست رو کیرم و شروع کرد به بالا و پایین پریدن 4 دقیقه همینجوری پرید تا بهم گفت عزیزم داره آبم میاد یه جیغ کوچولو زد و ساکت شد ارضا شده ، بهش گفتم قمبل کن از کون بکنمت گفت نه من دردم میاد ، کونشو انگشت کردم دیدم خیلی تنگه کیر کلفتم جا نمیشه قمبل کرد چنان تپوندم تو کوسش سرش خورد زمین جیغ زد دهنشو گرفتم شروع کردم به تلمبه زدن دیدم اشکش در اومد بعد از ده دقیقه از حال رفت گفت کونمم یه بار آزمایش کن ببین میره ، تف انداختم تو سولاخ کونش گذاشتم در کونش تا فشار دادم دیدم داره نفس نفس میزنه ، خوابید رو زمین عین مرغ سر بریده کونشو اینور اونور تاب میداد همینجوری که تکان میخورد امونش ندادم لنگاشو بردم هوا دوباره کردم تو کوسش تا جون داشت کردمش فک کنم دوباره ارضا شد بعد از بغل خوابیدیم از پشت کردم تو کوسش تا 10 دقیقه ای اینجوری کردمش بعد آبم اومد ریختم در سوراخ کوسش هر دو خسته و کوفته افتادیم چند دقیقه بعد دوباره خواست بکنمش گفتم نه نمیشه باید برم خونه گفت شبو همینجا بمون گفتم باید برم . ساعت 3 شب بود باید پا پیاده میرفتم 5 کیلومتر تا به خونه مون برسم . کیرم باز شق شده بود اما رفتم بعد از اون روز تا یه هفته نتونستم بهش زنگ بزنم وسه همین ازم دلخور شد ، الان دو سال میشه کس نکردم
فقط همون یه دوست دخترم بود خودم با دستای خودم پروندمش .

نوشته: cfz-sexyboy

23 سالم بود و تو ورزش والیبال واسه خودم اسم و رسمی دست و پا کرده بودم ..کارم تمرین و تمرین بود صبحها و عصرا تو باشگاه و روزای تعطیلی و غیر تمرین هم تو هر زمینی که برو بچ تور میبستن..
یه روزی که داشتم میرفتم سر زمین بازی حس کردم یه نفر داره دنبالم میآد واسم خیالی نبود واسه همینم زیاد توجه نکردم اما کمی که ادامه دادم بازم همون حس بهم دست داد. بی اختیار برگشتم و به عقب نگاهی انداختم .دیدم یه دختر 14-15 ساله دنبالمه ...منم با اکراه و عصبانیت گفتم چیه داری پشت سر من رژه میری؟ هیچی نگفت و فقط یه تیکه کاغذه چهار تا رو دستم داد و زود فرار کرد توی کاغذ نوشته بود اونم با مداد و به سبک کودکانه که من عاشق شما شدم و فلان و بهمان ...زیاد توجه نکردم اما تعقیب شدن توسط اون دخترک همچنان ادامه داشت نمیدونستم چرا و واسم هم مهم نبود...اصلا به این تیپ سن علاقه نداشتم ....اما وقتی زیاد از حد شد یه روز گفتم بهش که تو اصلا چی میگی ؟ حرف حساب چیه بچه جون ...با دلخوری نگاهم کرد و گفت بچه نیستم ! گفتم تو میخوای با من دوست شی؟ نمیدونی تو سن و سال من با دخترا سکس میکنن ؟
گفت میدونم منم میتونم...خلاصه سرتونو درد نیارم قرار شد بریم خونه دوستم که روبروی خونه ما بود و خالی بود ....من فقط برای تفنن و اینکه یه شوخی با دختره کرده باشم حرف سکس رو پیش آوردم واصلا قصدم سکس باهاش نبود....رفتیم تو خونه و اتاق خواب دوستم . چند دقیقه که به صحبت گذشت مانتوشو در آوردم و تازه اون وقت بود که به زیبایی دختره پی بردم وای خدا چهره جذابی دخترانه ای داشت که نگو .دستمو بردم و روی سینه های متوسطش گذاشتم بقدری سفت و تازه بود که تعریفش برام کار سختیه دیگه طاقتم تموم شده بود بلوزش و سوتینشو درآوردم و سینه های مثل انارش رو به دهان گرفتم باورتون نمیشه بقدری سفت بودن که هر لحظه تصور میکردم از تردی و تازه گی الانه که ترک بردارن..مکیدن و خوردن اون سینه های ناز حدود نیم ساعت طول کشید و حسابی تن هر دومون رو گرم کرده بود .شلوارشو دادم پایین و با هزار خواهش و تمنا شورتشم از سر راه برداشتم کس سفید و بدون مویی بود که هنوزم که هنوزه از بهترینایی که من دیدم و کردم. نمیذاشت بلیسمش من با فشار سرم راهو باز میکردم و دستاشم با دستام گرفته بوده و شروع کردم به لیسیدن چوچوله مست کننده اش. کیرم داشت از فشار خون و هیجانی که توش جمع شده بود منفجر میشد دادم دستش و اصرار کردم ساک بزنه که جواب منفی بود منم اصرار نکردم و برگردوندمش تا از عقب بکنمش ....خیلی تقلا میکرد که نه فقط بمال لای پاو غیره اما مگه من به این حرفا قانع بودم! کیر من زیاد بلند نیست حدود 16 سانته اما کلاهک بزرگی داره که باعثه دردسره منه همیشه .....سرشو خوب خیس کردمو گذاشتم روی سوراخ کون صورتی رنگش. دیگه نفساش به هن و هنای بلند و عمیق تبدیل شده بود اونم منتظر تماس و فرو رفتن کیرم بود با احتیاط سرشو فشار دادم که کمی سوراخشو به داخل فشار داد من فکر کردم سرش رفته داخل واسه همین یه فشار محکمتر دادم که کلاهک از روی سوراخ کونش در رفت و با حالتی که به هردومون حال خیلی زیادی داد لای کسش فرو رفت از لذت جیغ کوتاهی کشید و دوباره کلاهکو روی سوراخ تنگش گذاشتم و فشار دادم بالاخره با کم کم فشار دادن تونستم کیر رو توی اون کون تپل سفید که حالا عرق کرده و قرمز شده بود جا دادم با یکم تلمب زدن آروم جاشو باز کرد شروع به تلمبه زدن کردم و تند تند کیرمو توی سوراخ تنگ و چسبونش جلو عقب میکردم داشت آبم میومد گفتم میخوای همشو جا بدم تو کونت ؟ با سر گفت موافقت کرد و منم به حالت سگی اونو لب تخت گذاشتم و گفتم تا کپلاشو از هم باز کنه .کیر و دادم رفت تو حالا همش توی اون کون بزرگ و کم کار جاشده بود حلقه سوراخشو رو ته کیرم حس میکردم تلمبای آخر من به حدی شدید بود که تخت رو به صدا در آورده بود تمام کیرم رو میکشیدم بیرون و فقط سرشو داخل نگه میداشتم و با یک مکث کوتاه با یه ضرب همشو توی کونش جا میدادم نمیدونم چند بار ارضا شده بود اما من بعد از چند تا تلمبه آسانسوری شدید در حالیکه رو کونش خیمه زده بودم و پستونای نازشو از شدت لذت فشار میدادم آبمو تو کونش خالی کردم ...از اون به بعد دیگه باهاش نشد که سکس کنم اما از بهترین خاطره ها و بهترین تیکه هایی بود که قسمت من شد دمش گرم .مرسی واسه خوندنتون

نوشته: شاهزاده پارسی

سلام به همه دوستان شهواني پويا هستم 27 سالمه . اين خاطره که ميخوام بگم مربوط ميشه به تابستون پارسال
تير ماه بود که با دوستم قرار گزاشتيم بريم شمال ويلاي ما يه چند روزي حال کنيم . ويلاي ما نوشهره تو مسير که بوديم واسه اينکه اين 2-3 روز تنها نباشيم به هر خري که شد شماره داديم ما هم از نظر تيپ و قيافه خوب بوديم هم اينکه با ماشينمونم خوب بوديم ولي انگار تلسم شده بود هر جا که رفتيم متل قو نمک آبرود دريا کنا هيچي به هيچي اصلا کوير شده بود عين اين 3 روزو ما تنهايي تو ويلا مشروب خورديمو خوابيديم . ديگه جم و جور کرديم که برگرديم گفتيم از چالوس برگرديم بهتره . توجاده تو يه هاچ بکه 2 تا دافي بودن يه دختر 7-8 ساله هم عقب بود چسبيديم بهشون و شمارشو گرفتم بهش زنگيدم يکم حرف زديم اسمش مونا بود 28 سالش بود اون دختر عقبيم بچش بود گفت که 5 ساله جداشده خلاصه ما اومديم تهرانو تماس تلفني با مونا داشتيم روزي 1-2 بار که ديکه کم کم بحثو به سکس رسوندم اونم معلوم بود بد جور دلش مي خواد منتها يه مشکل بود که اون خونش ورامين بود ما تهران پارس بوديم موقعيت جور نميشد.1-2 روز بعد عروسي رفيقمون بود رفتيم عروسي ساعت 12 برگشتيم خونه رفيقم مست مست بوديم که مونا زنگ زد يکم سکسي حرفيديم ديگه کير ما داشت ميترکيد گفتم پاشو بيا اينجا مشروب بخوريم گفت دوستم خونمه ببينم اگه بياد ميام گفتم اوکي فقط نازنينو (دخترش) نيار گفت ببينيم چي ميشه .آقا 5 دقيقه بعد زنگ زد گفت ما راه افتاديم نازنينو نتونستم کاريش کنم دارم ميارمش تو دلم گفتم تف تو روحت اوکي . ما سريع بساط مشروبو چينديمو منم رفتم اتاقو آماده کردم يه بسته کاندومم گذاشتم رو ميز تو اتاق. 1 ساعت بعد اونا رسيدن اينم بگم اين اولين باري بود که بعد از شماره دادن ميديدمش . در و باز کرديم مونا و دوستش مهيا با نازنين اومدن مونا قد حدوده 165 سانت داشت با سينه هاي تقريبا80 ولي يه کون هيولا داشت يعني کونش کپ کيم کارداشيان بود همه اينا به کنار دوستش عجب کس توپي بود که به رفيقم گفتم کيرم دهنت عجب کسي ميکني امشب . نشستيم به مشروب خوردن اون رفيقش نخورد قليونم چاق کرديم ديگه مونا حسابي مست شده بود تو مستي هم هي مارو ماچ ميکردو منم ميمالوندمش واي چه پوست لطيفي داشت چه کمر باريکي راستي يادم رفت موقعي که وارد شدن رفتن تو اتاق لباس عوض کنن بسته کاندومو ديدن که اومد بيرون خنديد گفت اون چيه گفتم چميدونم بابا اينجا خونه خواهر رفيقمه مال اوناست حتما گفت خودتي منم خنده خنده طبيعيش کردم . بهش گفتم مونا اگه مي خواي بريم تو اتاق آقا تا ما اينو گفتيم مثل فشنگ پاشود من کف کردم گفتم دخترت چي ناراحت نشه گفت نه .رفتيم تو اتاق چراغم خاموش کردم بغلش کردمو ميمالوندمش و لب ميگرفتيم من گردنشو مي خوردم گوشاشو مي خوردم جفتمونم مست بوديم داغ داغ شده بوديم لباسشو کندم يه سوتين مشکي پوشيده بود اونم دراوردم افتادم به جون سينه هاش حسابي خوردمو مالوندم بعد بش گفتم لباسامو دربيار که اونم درآورد شرتمو درآوردو رسيد به پويا کوچولوي 17 سانتي درجا همشو کرد تو دهنش يعني يه جوري ساک ميزد انگار مرگ و زندگيش به اون کير بنده و بايد بخورتش کيرم داشت ديگه منفجر ميشد بش گفتم شلوارتو در بيار آقا خدا قسمتتون کنه شلوارو درآورد من اون کونو ديدم زدم تو سرم گفتم جووووووووووووووووووووون مونا چه کوني داري گفت بهت گفته بودم که کونم آسه اقا من مجال ندادم خابوندمش رو شيکمو خودمم روش خوابيدم کيرمو گذاشتم لاي چاک کونش واي واي واي چقدر داغ بود هي ميمالوندمش ميگفتم عجب کونيه با دستام دوتا لپ کونشو گرفته بودمو کيرمو مي مالوندم بهش برش گردوندمو کيرو نثاره دهن مبارکش کردم که خيس بشه دوباره پشتشو کردو قنبل کرد کيرمو گذاشتم لب کسشو با يه فشار انتحاري کردمش تو يه آهي کشيد که گفتم الان همه ميريزن تو اتاق تلمبه بازيو شروع کردم دو لپ کونشو گرفته بودمو تلنبه ميزدم دلم ميخواست حالا حالا ها آبم نياد که همينم شد چون مشروب زياد خورده بوودم همون جور که قنبل بود ازرو تخت بلندش کردم کيرمم تو کسش بود به صورت وايساده دستاشو گذاشت رو ديوارو از پشت ميتپوندمش آخه اين استايلو خيلي دوست دارم يه 4-5 دقيقه اي اينجوري کردمشو خسته شدم خوابيدم گفتم بيا روم اومد کيرمو گرفت کرد تو کسشو بالا پايين ميکرد کونش انقدر بزرگ بودو خوش فرم که وقتي بالا پايين ميکرد ميخورد بهم يه صدايه شالاپ شولوپي ميداد در حد سنفوني 4 بتهون منم هي چک ميزم به اين لنبراي کون خوشگلش اونم حشري تر ميشد يه چند دقيقه اي بالا پايين کرد بعد دراز کشيد خوابييد منم افتادم روشو گفتم بخوابو وصيت کن کاندومو درآوردمو کيرو گذاشتم لب کسشو فشار دادمو کردم تو حالا نزن کي بزن يجوري تلمبه ميزدم که نفس نميتونست بکشه ديگه داشت آبم ميومد که گفت که يه يچيز بگم حال کني من دستگاه گذاشتم بريز تو آبتو منم از خدا خواسته با فشار هرچه تمام تر ريختم تو کسش آبمو ديگه جفتمون انقدر عرق کرده بوديم از حال رفتيمو همونجوري روش دراز کشيده بودم يه 5 دقيقه اي بعد پاشوديم اومد يه ماچ اساسي کرد مارو لباسامونو پوشيديم رفتيم بيرون ديدم رفيقم با اعصاب خورد نشسته دوست مونا هم با نازنين نشستن به رفيقم گفتم نکردي گفت نه بابا هرچي به اين توله سگ گفتم عمو برو بخواب برو بازي کن نرفت که نرفت ما هم شق کرده مونديم اينجا خلاصه يه آژانس واسه اونا گرفتيمو راهيشون کرديم رفتن مونا هم اس ام اس داد گفت خيلي حال دادو از اين حرفا بعد از اونم ديگه نديدمش نه من زنگ زدم نه اون.
اميدوارم خوشتون اومده باشه .

نوشته: پویا

سلام به همه برو بکس.علی هستم 28 سالمه شغلم هم نمایشگاه ماشین دارم درستش بابام داره اما 6سالی هست که واسه خاطر بیماریش دیگه کار نمیکنه خلاصه کشش نمیدم زیاد میریم سر وقت داستان فقط اینو بگم که با موبایل دارم مینویسم اگر اشتباه املای داشت به بزرگی خودتون ببخشید.
داستان بر میگرده به 4 ساله پیش پنج شنبه بود و مغربا نمایشگاه خلوت میشه منم نشسته بودم با گوشی بازی کردن که یه خانم که به خودشم رسیده بود اومد داخل و قیمت سوناتا پرسید منم جواب دادم بعد گفت میشه شمارتونو داشته باشم که منم یه چند جا برم قیمت بگیرم بعد خبرشو بدم گفتم مشکلی نیست یه کارت دادم بهش این ماجرا کشید به فردا که اس داد میشه ببینمتون گفتم شما؟ که آمار داد منم شناختمش گفتم امروز جمعه هست و نمایشگاه تعطیله! گفت میدونم اما مشکلی پیش اومده میشه کمکم کنین گفتم اگر در توانم باشه چراکه نه! گفت میشه شما بیاین به این آدرسی که میگم! بعد آدرس رو داد و گفت ساعت 7 بیاین.منم اولش دو دل بودم که برم یا نه! گفتم شاید بچه ها می خوان اسکل کنن مارو اما گفتم برم هرچی که باد آ باد خلاصه رفتیمو سوارش کردیمو یه چرخی تو ساحلی زدیم که گفت ماجرا از این قراره که من نقشه دوست پسرشو بازی کنم تو یه مهمانی که جلو دوستاش کم نیاره چون ظاهر آنچنانی هم نداشت فهمیدم که رفیقاش کم مسخرش نمیکن از یه طرف هم به یه سره کاری شبیه بود که گفتم شرمنده نمیتونم اما بعد اینکه اشک ریخت دلم سوخت واسش اما شرط کردم باش که اگر سره کاری بود بد جور حالشو میگیرم اونم کلی تشکر کردو بعد بهش گفتم که من هنوز اسمه شما رو نمی دونم که در اومد اسمش ملیکا هست این دیدار گذشت تا هفته بعد جمعه که دست ملیکا رو گرفتیمو رفتیم جاتون خالی نباشه یه پارتی تخماتیکی بود که حالم بهم خورد اما یه لحظه رفتم تو نخه ملیکا عجب جیگری شده بود گفتم پارتی که نچسبید حداقل یه کس عایدمون بشه رفتیم تو کاره مخ زنی دسته ملیکا رو گرفتم بهش گفتم حال نمیکنم زیاد خیلی خشکه که گفت خوب نرمش کون بهت حال بده گفتم جوووووووون جیگرتو یه اتاق جور کن بریم خلاصه جور شد و رفتیم سر وقت لب بازی.لب بالای پسر عجب حالی میده بخوری همینطوری خوردم صورتشو تا زیره گردن واسه خلع سلاح مقابل همیشه گردنشو بخورید کلن در اختیاره شما میفته خلاصه گردنو ول کردم اومدم سر وقت پستوناش که زیاد پستوناش حال نمیداد بعد 10 دقیقه دیگه گفتم جلو بازه یا عقب کار کنیم که گفت قبلا ژیملاستیک کار میکرده و پرده نداره ( اینم بگم این روزها همه ژیملاستیک میرفتنو پرده ندارن نه اینکه فکر کنین جنده هستنا کاره ژیملاستیکه کس کشه) ما هم کیرمونو کردیم تو دهنش یکم خیسش کردمو کردم تو کسش که آه و اوه کردناش سر رسید.
آه آه بکن تا دسته بکن منو جوووووووووون تا صبح ماله خودتم هرچی دوست داری بکن منو ای جاااان.یه 12-13 دقیقه ای طول کشید تا آبم امدو نتونستم از رویه حشر ریختم تو کسش که بعد گفت نترس قرس خوردم که بعد ها گندش در اومد که الکی گفته خلاصه نشستم واسش کس داغشو لیسیدن تا لرزیدو ارضا شد کیرم تو دهنش بود و داشت ساک میزد که بلند بشه که یهو در باز شد تا ای خانم درو قفل نکرده بود که یهو ملیکا شرو کرد به التماس کردنو منم که گیچ شده بودم که یهو دیدم ملیکا گفت جونه داداش ببخش منو گوه خردمو ... که فهمیدم داداششه خیلی ترسیده بودم و با کمر بندش افتاد تو جونه منو خواهرش زدن و .......
لطفا نظر بدین اگر پسند بود ادامشو بزارم تا اینجاش شاید زیاد به دلتون ننشسته باشه چون باره اولمه می نویسم اما تلاش میکنم ادامشو بهتر بنویسم لطفا نظر بدین و اشکالاتمو بگین تا برطرف کنم. ممنون
کوچیک شما علی

داستانی رو که بهتون میگم سکس کامل نیست ولی کسایی که تا حالا با دختری رابطه نداشتن بخونن به امید اینکه همین طوری پاک بمونن.هرچند تعریف کردن گناه خودش گناهه ولی هدف من عبرت گرفتن شما از خاطره منه.
حدود یکسال پیش با دختری بصورت تلفنی دوست شدیم.(اسم دختر رو فرض کنید هستی)قبل اینکه همدیگرو ببینیم خیلی اس ام اس های سکسی بهم میفرستادیم.یعنی هستی علاقه ی شدیدی داشت توی عالم خیال بکنمش.ولی انصافا من علاقه ای به این کار یعنی اس سکسی نداشتم.ولی این طرز رفتارش باعث شد که از همون اول بفکر سکس باهاش باشم.ولی بعد اینکه همدیگرو دیدیم اصلا بهم اجازه نمیداد که حتی بوسش کنم.تا اینکه بعد از شش ماه من باهاش قطع رابطه کردم .ولی بعد یه مدتی بهم اس داد که میخواد منو ببینه .منم قبول نمیکردم تا اینکه بهش گفتم بشرطی میام دیدنت که بزاری ازت لب بگیرم.اون قبول نکرد ولی جوابش طوری بود گویی راضی بود.خلاصه رفتم دیدنش.خیلی استرس داشتم.هردومون میدونستیم که برا چی اومدیم ولی جرات نداشتیم.یه کم حرف زدیم و بعد یه لحظه گرفتمش و لبمو گذاشتم رو لبش.طعم رژ لبش جالب نبود.انگارکرم نرم کننده بود.همین طور که لبشو میمکیدم زبونمو بردم تو دهنش و زبونشو لمس کردم.کیرم مث علم یزید شده بود ولی چون داخل شهر بودیم زود جمع و جور کردیم.خلاصه اولین لب عمرم رو تو ماشین ازش گرفتم.مست شده بودم.دیوانه کننده بود.تا فرداش همش فکر میکردم لبم روی لبشه.واقعا لذت بخش بود.

انقد جوگیر شده بودیم که فرداش دوباره قرار گذاشتیم و با ماشین به خارج از شهر رفتیم و باز بدون مقدمه سرشو آوردم جلو فرمون روی پاهام گذاشتم.لبشو با دستمال کاغذی پاک کردم و باز لبو گرفتم.لذت دفه قبل رو نداشت ولی بدنبود.تو همون حین دستمو گذاشتم رو سینه هاش برخلاف همیشه که اصلا اجازه نمیداد اینبار چیزی نگفت.سینه های کوچولوشو در آوردم لیس زدم.شهوتم خیلی بالا زده بود درست مث سگ حار شده بودم.هستی هم از خودش بی خود شده بود.ولی باز قانع نشدم.بهش گفتم کیرمو با دستت بگیر اول ناز کرد ولی بعدش گرفت.خیلی سفت گرفته بود.معلوم بود ناشی بود.1ذره خورد ولی گفت حام بد میشه.بالاخره راضیش کردم که بادست بهم جغ بزنه.(اینم بگم که من همیشه با خودم میگفتم اگه یک دختر به کیرم دس بزنه زودی ابم میاد ولی کاملا برعکسه.وقتی کس دیگه ای برا ادم جغ میزنه یا کیرو میخوره اب خیلی خیلی دیر تر میاد)
باور کنید آب کیرم یک متر پرت شد.بعد تموم شدن خیلی خجالت میکشیدم.اونقد که بدون پاک کردن آبم _کیرمو انداختمش تو شلوارم.خلاصه تموم شد رفت
بعد اون دو سه بار در همون حد رابطه داشتیم تا اینکه من بخودم اومدم و توبه کردم ولی هستی ازم دست نمیکشه. به بهونه دلتنگی باز میخاد منو ببینه ولی مظورش همین هوس بازیه
باور کنید دوستان هیچی به اندازه پاک بودن لذت بخش نیست.جغو بزنید و صبر کنید تا ازدواج.بعد یکبار رابطه با دخترنمیتونی دیگه ترک کنی.
الان پشیمونم که یه دختر رو هم به گند کشیدم.بخدا هزار بار تو حموم گریه کردم.ولی بعد یک مدت که بهم زنگ میزنه باز تحریک میشم.الان یک هفته س که اصرار میکنه دلتنگم شده.ولی من نمیخام برم.موندم چیکار کنم.دعا کنید که تکرار نکنم
داداشا و آبجیای گل من هر فحشی هم بدید دمتون گرم.ولی خودتونو پاک نگه دارید.فدای همتون

نوشته: مهرداد

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
بازم جمعه بود و از فكر به غروب دلگير جمعه ها داشت روانيم می كرد ، چند وقتی ميشد كه به خواست خودم يه خونه جدا گرفته بودم و تنهايی توی خونه اونم روزهای جمعه خيلی اذيتم ميكرد ،
حالم خوب است
اما
دلم تنگ آن روزهايی شده که می توانستم از ته دل بخندم
ياد روزهای تلخ گذشته كه خيلی هم دور نبود افتاده بودم و افكار مختلف مثله خُره داشت مغزم رو ميخورد و با خودم درگير بودم كه يهو صدای زنگ گوشيم رشته ی افكار مزخرفم رو پاره كرد ، گوشی رو برداشتم و به صفحه نگاه كردم و ديدم شهنامه ، خدارو شكر ، تنها كسی كه ميتونست من رو از اين حال خراب بيرون بياره ،
: جانم ؟
درده جانم ، كوفت جانم ، كونيه الدنگ ، معلوم هست چه كونی داشتی ميدادی كه اينهمه مدت منو معطل خودت كردی ؟ اين همه سال رفيقتم يكبار به من ندادی ، اين كدوم كسكشی هست كه درگير كون دادن بهش بودی و جوابِ منو نميدادی ؟ حالا واسم لفظ قلم هم گُه خوری ميكنی و جانم جانم راه ميندازی كونده ؟ حالا پاشم منم بيام اونجا و كونت بذارم كه بفهمی بايد زود جواب سرورت رو بدی ؟
اوووووو ، كيرم تو نفست ، چته وحشی ، اول سلام عليك كن بعد حمله ور شو عزيز
گُه خوردی بابا ، رستم با اون كيرش هی كير كير نميكرد و میگفت دودول ، مال تو كه در مقابل اون شومبولم نيست كه كيرم كيرم ميكنی
ای بابا ، زنگ زدی چرند بگی يا اينكه ...
يا اينكه و درد ، كونده ، بابك پاشو بيا بريم بيرون ، حوصلم سر رفت تو اين جمعه كيری
شهنام جان ، خُب پسر خوب اينو مثل بچه آدم ميگفتی ديگه ، اينهمه الفاظ قشنگ لازم نبود ديگه
بچه آدم اسمشون هابيل و قابيل بود ، معلومه كه من بچه آدم نيستم ، اسم مادرمم فرنگيسه نه حوّا ، حالا بنال ميای يا بيام اونجا اينقدر بزنمت و مثل لش بكشمت دنبالم بابك ؟
بابا جان ، منم حوصلم سر رفته خُب ، اما مگه تو ميذاری منم حرف بزنم ؟
خُب حالا ، لباس بپوش پنج دقيقه ديگه با ماشين جلو در طويلتونم
عجب آدم نفهمی هستيا ، بعدشم با ماشين حسش نيست ، بيا يكم امروز پياده روی كنيم ، اعصابم گاييدس ، ميخوام يكم راه برم
باشه ، بپوش لباساتُ تا من برسم

صدای زنگ اومد و ديگه با آيفون در رو باز نكردم ، كفشمو پوشيدم و تا رسيدم در حياط رو باز كردم باز چرنديات شهنام شروع شد ، قيافم رو كه ديد يه چند لحظه ساكت شد و بعدش
داداش گلم چته باز ؟ بازم فكر و خيال به كس شعرهای گذشته ؟ بابا بيخيال بريم يكم بچرخيم خودم حالت رو ميزون ميكنم
رفتيم تو خيابون و داشتيم قدم ميزديم كه تازه به جمعيت تو خيابون دقت كردم ، خدای من چقدر شلوغ بود بيرون ، انگار نه انگار كه امروز جمعست!
چقدر ملت ما بدبختن و يه دلخوشی ندارن ، حتی توان مالی اين رو ندارن كه آخر هفته هم دست خانوادشون رو بگيرن و برن تا بيرون شهر و تفريح
تو همين فكرها بودم كه يهو يكی بدجور بهم تنه زد و داشتم زمين ميخوردم ، تا برگشتم نگاش كنم يهو داد زد هوی كوری مگه ؟
كور جد و آباد..... كه جلوی دهن شهنام رو گرفتم و رو به يارو كردم و گفتم ببخش عزيز ، عذر ميخوام ، طرفم يه چيزی زير لب گفت و رفت
آخه الاغ جان يارو ماليده بهت ، گاگول معذرت خواهی هم ميكنی ؟
به ياد ندارم نابينايی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت بينا خورد گفتند : مگركوری!
روزگارت بی نياز باد از اين جماعت بينا
ولش كن شهنام ، آخر هفته حال و حوصله دادگاه و پاسگاه نداشتم
اوه ، اين گهی كه خوردی رو خودت فهميدی چی بود ؟ بابا آرنولد شوآرت زينگولوووو ، اينجوری ميگی ميترسما
همينجوری داشتيم قدم ميزديم و ديگه منم با اين داستانی كه پيش اومده بود از اون حال و هوا بيرون اومده بودم كه ديدم دو تا دختر از جلومون دارن ميان كه تقريباً چهره های زيبايی هم داشتن و اندام زيباتر از چهرشون ، يكيشون هم عينكی بود و از جلومون رد شدن و منم كه محو تماشاشون بودم كه يهو شهنام دستمو جوری كشيد كه صدوهشتاد درجه چرخيدم و ناخواسته باهاش افتادم دنبال اون دو تا ، شهنام با صدای تقريباً بلندی به اون دختره كه عينكی بود گفت :
ببخشيد خانم ، ميشه شماره چشمتون رو بهم بديد تا بتونم باهاتون در تماس باشم ؟
دختره برگشت و نگاه تلخی به شهنام انداخت ولی هيچی نگفت كه توی همون لحظه من محكم زد پس سرش و داشتم باهاش بحث ميكردم كه يابو اين چه وضعيه آخه ؟ خداييش خجالت نميكشی با اين سنت همچين كاری ميكنی ؟ خوبه خودتم خواهر داری ، خوشت مياد كسی تو خيابون به خواهرت همچين چيزی بگه ؟ تقريباً توی پياده رو ايستاده بوديم و تا اومد جوابم رو بده كه يهو يكی با دستش سه تا چهار بار ضربه زد به شونم كه برگشتم ديدم يكی از همون دختراست ، اما نه اونی كه عينكی بود ، تا چشمم به چشمش افتاد فكر كنم چند لحظه ای محو نگاه به چشمای زيبا و گيراش شده بودم اما تا شروع كرد به حرف زدن خودمو جمع و جور كردم ، منتظر بودم يه سيلی حوالم كنه ، فكر كردم منو با شهنام اشتباه گرفته
ميتونم اسمتون رو بدونم ؟
بابك !
آقا بابك ، حرفهايی رو كه داشتی با دوست بی ادبت ميزدی رو شنيدم و راستش خيلی خوشم اومد ، ميدونم كه توی ذهن مردم ما جا افتاده نيست كه يه دختر بياد و جلوی يه پسر رو بگيره و ازش شماره بخواد و اگرم چنين كاری رو انجام بده حتما در موردش فكر بد ميكنن ، اما به دو دليل من اين كار رو انجام ميدم ، يك اينكه واقعا از خودت و حرفات خوشم اومده ، دو هم بخاطر اينكه اونجای اين دوست بی ادبت رو بسوزونم تا از شما ياد بگيره
منم واقعاً از يك طرف هاج و واج مونده بودم واسه حرفاش و از طرف ديگه هم محو تماشای زيبايی چشماش بودم كه ديدم ميگه بابك خان حالا ميشه لطف بفرماييد و شمارتون رو بهم بگيد كه بهتون تك زنگ بزنم تا شما هم شماره منو داشته باشيد كه منم با چند لحظه مكث و مِنو مِن كردن شمارمو بهش گفتم و اونم بهم زنگ زد و شمارش افتاد روی گوشيم كه تا اومدم گوشيمو نگاه كنم گفت شيما ، گفتم جانم ؟
گفت اسمم رو گفتم كه ذخيره كنی ، اسمم شيماست ، اينو گفت و يه زبون واسه شهنام درآورد و خداحافظی كرد و رفت ، اينجاش جالب بود كه تو تمام اون لحظات هيچ صدايی از شهنام در نيومده بود
شيما كه داشت ميرفت تا برسه كنار دوستش تازه دقت كردم ديدم از پشت چه اندامی داره ، مخصوصا كمر باريك و باسن فوق العاده خوش فرم
اومدم حركت كنم كه ديدم شهنام مثل مجسمه ميخكوب شده همونجا
اومدم تكونش دادم و گفتم راه بيوفت ديگه اسكُل
با دهن باز برگشت نگام كرد و گفت بابك ؟
بله ؟ چيه ؟ جانم ؟ بگو ديگه
بابك ؟ جانه مامان بيا انگشت كثيفت رو بكن توی كونم كه ببينم خواب نيستم!!!
بيااااااااااااااااااااااااااا ، حالا ديدی بيداری ؟
آشغاله همجنس باز ، حالا من يه چيزی گفتم ، نفهمم بايد وسط خيابون اون انگشت كثيفت رو ميكردی توی كونم كه از دهن تو تميزتره ؟
آخه تا كی بايد اين خايه مالی كه نه كس ليسی های تو باعث بشه من ضايع بشم جلوی ديگران ؟ ها ؟ باز خود شيرينی كردی ؟ بازم حس فردين بازيت گل كرده بود ؟ آخه من موندم تویه كونی چقدرم خوش شانسی آخه ، يارو همينجوری تورو بيرون ميديد پشمای اپيلاسون شدش رو هم بهت نميدادا ، حالا اومده شمارتم ازت گرفته ؟ توی احمق چرا شماره دادی آخه ؟ مگه نميدونی اينا يكجور دامه ؟ اينجور دخترا ميان توی خيابون دنبال پسرای كونی كه اونارو واسه داداش و باباهاشون و جور كنن ، پس اينهمه توی رسانه ها ميگن گول اينجور آدما رو نخورين رو دايورت كردی روی تخمات ؟
بابا جان ، عجب نفسی داری تو ، خداييش چجوری ميتونی اينجوری يكسره و بدون مكث پشت سر هم حرف بزنی آخه ؟
بابك؟ تو كه چيزی وسط پاهات نداری به درد كسی بخوره ، حداقل شمارش رو بده من ، حداقل من بجای تو ميتونم بكنمش
دوباره زدم تو سرش
بخاطر همين لش بازی هاته كه طرف اينجوری ريد بهت ديگه
همينجوری بحث و خنده شوخی كه گذشت و رسيديم خونه و شام رو هم شهنام خونه من كوفت كرد و نزديك ساعت يازده داشتيم خداحافظی ميكرديم كه بره كه يهو صدای اس ام اس گوشيم اومد
برو ، برو بچه كونی ، برو كه خوده طرفه
برو گمشو خونتون ديگه ، تا آخرين لحظه ای هم كه ميخوای بری بايد فوضولی كنی بچه جان ؟
برو كونت رو بده بابا ، برو هزاران بار خدارو شكر كن كه همچين رفيق باحال و با نمكی داری كه باعث شد يكی تحويلت بگيره
خُب حالا ، در اين كه شكی نيست ، ديگه پررو نشو
خوبه خودتم ميدونی ، پس برای تشكر بيا سرش رو ببوس
تا اومدم يكی از كفشهايی كه دم دستم بود رو پرت كنم طرفش بدو بدو فرار كرد و از اون طرف حياط بهم فاك نشون ميداد
برگشتم داخل ، گوشی رو برداشتم و نگاه كردم ديدم 2 تا پيام دارم
اوليش نوشته بود سلام بابك خان خوبيد ؟ ببخشيد ، ديروقت كه مزاحم نشدم ؟
دوميش هم نوشته بود بابت حركت امروزم معذرت ميخوام ، ميدونم حركت نسنجيده و از ديد ديگران غير قابل باوری بود ، اولش ميخواستم حال اون دوستتون رو بگيرم ، دوماً بعد اينكه اومدم سمتتون واقعاً از خودتون هم خوشم اومد ، اُميدوارم حداقل شما از حركت امروز من برداشت بدی نكرده باشيد ، مخصوصاً در مورد خودم ، هركسی برای شخصيت خودش ارزش قائله ، منم آدم رك و خاصی هستم اما از اوناش نيستم ، پس خواهشا در موردم فكر بد نكنيد ، دليل ديگه هم كه باعث شد پيام بدم اين بود كه نظر شمارو در مورد خودم بدونم و بدونم اصلاً اهل دوستی هستيد و اصلاً از من خوشتون اومده يا نه ؟
منم جوابش رو نوشتم و فرستادم ، از كار و خانواده و اخلاق با هم حرف زديم و از هم سوال پرسيديم تا هزاران چيز ديگه و اون شب تا ساعت سه شب داشتيم اس ام اس ردوبدل ميكرديم كه من ازش عذرخواهی كردم و گفتم ببخشيد چون بايد بخوابم و صبح برم شركت ، و از اون شب ديگه اس ام اس بازی ها و تماس های ما شروع شد و سه ماه از دوستی رسميمون ميگذشت ، با هم راحت تر شده بوديم و هفته ای دو تا سه بار هم با هم بيرون ميرفتيم و از همه چيز با هم حرف ميزديم جز سكس ، قشنگ باعث شده بود خيلی چيزهارو ديگه به ياد نيارم ، كم كم به وجودش توی زندگيم عادت كرده بودم ، فرق اخلاقش با تمام كسايی كه تا اون روز باهاشون دوست شده بودم باعث شده بود كه يجورای خاصی دوستش داشته باشم ، اما يك روز صبح كه توی شركت بودم و شديداً درگير كارام بودم يه پيامی داد كه مثل يخ سرد شدم و ...
پيام اولش اين بود ،
بابك ، من تا امروز توی همه چيز باهات روراست و صادق بودم ، تا امروز هيچی رو ازت مخفی نكردم و هيچ دروغی بهت نگفتم جز يك چيز
بدجور با خودم درگير بودم ، با هزاران ترس و لرز بهش جواب دادم كه بگو عزيزه دلم ، ميدونی كه از دروغ خوشم نمياد ، هرچيزی كه باشه ميتونم باهاش كنار بيام ، فقط چيزی رو ازم مخفی نكن ، اما ته دلم بدجوری دلشوره داشتم كه چی ميخواست بگه ، همش نگران بودم و جوری سگ شده بودم كه به منشيم گفتم نه كسی توی اتاقم بياد نه تلفنی رو وصل كنه ، حوصله و اعصاب هيچ چيز رو نداشتم و فقط منتظر جواب بودم ، يه سيگار روشن كرده بودم و خاكه های سيگار رو توی استكان چايی كه روی ميز كارم بود ميريختم كه اس ام اس اومد ، جوری با عجله اومدم گوشی رو از روی ميزم برداشتم كه گوشی از دستم پرت شد روی زمين ، زمانی كه متن پيام رو خوندم واقعاً انگار توی اين دنيا نبودم ، گيجه گيج ، روانيه روانی ، اولين سيگار و پنج يا شش تا سيگار ديگه پشت سرش
رو كردم و گفتم به سیگارم
که از جانم چه می خواهی ؟
نوشت با خط دود خود
به دردت می خورم گاهی
تو بر من می نهی آتش
که درد خود کنی تسکین
منه بیچاره میسوزم
تو از حالم چه میداني
متن پيام :
بابك جان ، بخدا من دوست دارم ، روز به روز عشقی كه توی دلم دارم بهت بيشتر ميشه و نميخوام از دستت بدم ، اما ديگه اينجوری نميتونستم ادامه بده با اين چيزی كه تا امروز بهت نگفتم ، بخدا چون فقط نميخواستم از دستت بدم نگفتم ، اما ديگه اينجوری ادامش سخته ، اگه قراره چيزی بشه بهتره الان بشه و اين موضوع باعث نشه كه مجبور شم زمانی كه بيشتر از هميشه با تمام وجود عاشقت باشم بخوام از دستت بدم ، پس مرگ يكبار رو شيون هم يكبار
پيام دوم و ادامه حرفاش ،
بابك من سال 88 ازدواج كردم و ازدواج نا موفقی داشتم و بعد دو سال بخاطر تمام مشكلاتی كه داشتم جدا شدم ، الانم بعد جداييم يك ساله كه سمت هيچ مردی نرفتم و نخواستم مردی وارد زندگيم بشه ، هم ترس زندگی تلخ گذشته رو داشتم و هم ترس اينكه هركی كه طرفم مياد بخاطر رابطه جنسی باشه تا اينكه خودم گرفتار عشق به تو شدم ، الانم كه ديدم و مطمئن شدم كه تو فقط به فكر اين يك چيز نيستی و جز چندبار اس ام اس و جك سكسی چيزه ديگه ای نبوده تصميم گرفتم واقعيت رو بهت بگم ، فقط خدا ميدونه كه چقدر عاشقت شدم و فقط از خدا ميخوام كه اين يك چيز باعث جداييم از تو نشه ، از توام انتظار ندارم همين الان جوابم رو بدی و چيزی بگی ، فقط ازت خواهش ميكنم منو بابت اين موضوع ببخش و خواهش ميكنم خوب فكر كن به همه چيزو بعد جوابم رو بده ، حتی اگه ديگه نخوای جوابمو بدی هم بهت حق ميدم اما بدون واقعاً دوست دارم كه حاضر شدم اين موضوع رو بهت بگم و ميتونستم همينجوری به ........
ديگه ادامه پيام رو نخوندم ، چشمام سياهی ميرفت ، باز به حماقت و سادگی خودم لعنت فرستادم و داشتم با خودم دعوا ميكردم كه چرا رابطه و ضربه ی قبلی برام تجربه خوبی نشده بود كه دوباره اينقدر ساده به يكی ديگه دل ببندم ؟ خدايا واسه چی دوباره من ؟ آخه تاوان چه گناه مرتكب نشده ای رو داری ازم ميگيری ؟ ای تف به تو روزگار لعنتی
از شركت زدم بيرون اومدم سمت خونه ، به خودم كه اومدم ديدم خونه هستم و فقط پُك زدن به سيگاره كه آرومم ميكنه ،
انگار زندگی
تمام ِ صبرش را بخشیده است به من
هرچه من صبوری میکنم او با بی صبری ِ تمام هُل میزند
برای ضربه بعد
کمی خستگی دَر کن لعنتی ،
خیالت راحت خستگی ِ تمام ضربه هايی كه به من ميزنی
به این زودی ها دَر نمی شود
ديگه مغزم كار نميكرد ، سعی كردم يكم خودم رو جمع و جور كنم ، بخاطر همين تصميم گرفتم برم دوش آب سرد بگيرم كه شايد سرمای آب باعث بشه يكم ذهنم آروم بشه و بتونم تكليف خودم رو روشن كنم
بازم مثل هميشه ياده ياور هميشگيم افتادم و بهش يه پيام دادم كه شهنام اگه كاری نداری پاشو بيا من خونه هستم و باهات يكم حرف دارم ، بازم به كمكت نياز دارم ، اگه وقت داشتی بيا و بعدشم پاشدم رفتم دوش بگيرم
زير دوش بودم كه يهو ياده شيما افتادم ، تقصير اون بدبخت چی بود اين وسط كه يه ازدواج ناموفق داشته ؟ تقصير خودمه ، واسه اينكه از ديد خودم با بقيه فرق داشت و ميخواستم واسه زندگی آينده روش حساب كنم ، خب اين دليل نميشه كه چون طلاق گرفته نتونه همسر خوبی برای من باشه ، من كه مشكلی باهاش نداشتم ، اما جواب خانوادم رو چی بدم ؟ بگم دلم ميخواد كسی زنم بشه كه قبلا طلاق گرفته ؟ خب مگه طلاق گرفتن شيما دليل به بد بودنشه ؟
همينجوری با خودم درگير بودم و داشتم با خودم بحث ميكردم كه صدای پشت هم زنگ آيفون منو به خودم آورد ، سريع حوله رو پوشيدم و اومدم در رو باز كردم ، پنج ثانيه نشده بود كه ديدم شهنام با كفش پريد اومده داخل و تا سرش داد زدم هوی حيوون با كفش نيا كه ديدم عين وحشی ها كفشاش رو درآورد و هركدوم رو به يكطرف پرت كرده و دويد طرفم و همينكه رسيد بهم يه لگد حوالم كرد ، عين اُسكل ها داشتم نگاش ميكردم كه چرا اين كارو كرده كه داد زد به والله اگه يك كلمه حرف بزنی چنان ميزنمت كه صدای سگ بدی ها عوضی ، آخه آشغاله كونی ، آخه لاشی ، آخه كونده ، آخه اون عمت رو من از كون گاييدم ، آخه هزارتا فحشه ديگه به توی كسكش ، اونجوری بهم اس ام اس ميدی و بعد گوشيت رو جواب نميدی ، اصلاً گوشيت رو يه نگاه بنداز ببين چقدر زنگ زدم ، بعدم ميام پنج دقيقه پشت در می مونم و درو باز نميكنی نميگی فكر منه بی همه چيز هزارجا ميره ؟ بخدا ميخواستم از ديوار بيام توی خونه ، بعد ميام ميبينم آقای كونی خان رفته بوده حموم و مشغول جلق زدن و بوده و مارو به كيرم زده ، تو كه ميخوای جلق بزنی ديگه به من اس نده كه پاشو بيا اينجا و ...
شهنام جان ببخش داداش ، بخدا اينقدر داغون بودم كه رفتم دوش آب سرد بگيرم كه يكم فكرم آزاد بشه ، بخدا شرمندتم ، خيلی بهم ريخته ام
بابك خانِ آشغال ، ببخشمت كه چی ؟ با بخشيدن تو چی به منه عوضی ميرسه كه اينقدر دلواپس و نگران توي جاكِش بودم
ببخش داداش ، فقط يكم آروم باش و بگير بشين ، مثلا خير سرم خواستم تو بيای به من كمك كنی ، بخدا هر كاری بگی انجام ميدم
كون بده بهم ، تا كونت نذارم آروم نميشم
خب حالا بابا ، بگير بشين برم برات آبميوه بيارم تا آروم بشی
آبميوه رو آوردم و لباس پوشيدم و اومدن همه چيز رو براش تعريف كردم ، اونم بدتر از من گيج شده بود و خيلی حرف زد ، حرفای شهنام هم مثل افكار من هر كدومش ضد و نقيض بود
خلاصه چندين ساعت حرف زديم ، موقع رفتنش شماره شيما رو ازم خواست و خداحافظی كرد ، منم يكسره داشتم فكر ميكردم كه نفهميدم كی خوابم برد و چشمام رو كه باز كردم ديدم ساعت هشت صبح شده ، وای خدای من ، ديرم شده بود ، بايد ميرفتم سر كار، سريع آماده شدم و رفتم ، اما عصبی و داغون ، نزديكای ساعت يك بود كه ديدم شهنام اومده شركت دنبالم و با كلی و دعوا و زور منو سوار ماشين كرد و به بهانه اينكه ناهار بريم بيرون ، هرچی بهش گفتم كارم زياده همش ميگفت بابا رئيس بگو بقيه انجام ميدن ديگه
خوشحال شدم چون ديدم داره ميره به سمت اون كافه ای كه اكثراً برای قليون و شام ميرفتيم اونجا و واسه يكی از دوستامون به اسم بهنام بود ، چون اونجا و محيطش رو خيلی دوست داشتم و واقعاً زيبا بود و آرامش بخش ، رسيديم و بعد كلی خوش و بش و روبوسی با بهنام تا اومدم برم سمت يكی از آلاچيق ها كه بهنام گفت برين هشت
بريم هشت ؟ چرا بهنام بهمون گفته كجا بريم ؟ از اين اخلاق ها نداشت‌ ، درسته آلاچيق هشت بزرگ بود و انتهای كافه بود ، اما چرا تعيين تكليف كرد ؟
داشتم با خودم حرف ميزدم كه شهنام دست انداخت پشت گردنم و آروم آروم منو كشوند اون سمت ، در آلاچيق رو باز كرد و كفشم رو درآوردم و تا اومدم برم بالا كه يهو جا خوردم ، ديدم شيما توی آلاچيق نشسته و تازه فهميدم كه تمام اينها برنامه ريزی شهنام بوده ، منم خيلی عادی رفتم داخل و با شيما سلام و روبوسی و نشستم كنارش ، آخه تقصير اين بدبخت چيه كه اينم زندگيش اينه ؟ الانم كه دير نشده بود و زود واقعيت رو بهم گفته بود ، پس خودم بايد تصميم ميگرفتم كه باهاش باشم يا نه ، منم از ديشب يه چيزايی تو سرم بود
تازه به خودم اومدم و ديدم شيما داره با بغض و يه حالت معصومانه بهم نگاه ميكنه ، تا اومدم بگم خوبی شيما كه ديدم شهنام گفت ما با اجازه ميريم شاش كنيم
شهنام خاك بر اون سرت ، مرده شور اون ادبت رو ببرن كه مثلاً ميخوای اجازه بگيری ، بخدا حرف نزنی بهتره
دلت بخواد ، شاشه ديگه ، هم من دارم ، هم تو ، هم شيما ، چيزه بدی نيست كه بخوام خجالت بكشم
شيما داشت ميتركيد از خنده ، اما من به اين كس شعرهاش ديگه عادت داشتم و عجيب نبود برام
شهنام رفت و تا اومدم حرف بزنم كه شيما شروع كرد به حرف زدن ؛
ببخش اگه بدون اجازت اومدم ، اما دوستت ازم خواست بيام تا بتونيم بشينيم رودررو با هم حرف بزنيم و تكليفمون روشن بشه
تا گفتم تكليفمون معلومه خانوم ، ديدم شيما ساكت شد و نگام ميكنه ، گفتم من توی ادامه اين رابطه مشكلی نميبينم
يهو پريد بغلم و شروع كرد به بوسيدنم ، منم چندتا بوسش كردم و بهش گفتم سر جاش بشينه تا حرفمو ادامه بدم و هرچيزی كه توی دلم بود رو بهش گفتم و حتی بهش گفتم دليلم واسه زندگی مشترك باهاش بود و هست كه باز پريد و بوسم كرد ، تا گفتم اما به يك شرط ، ديدم خشكش زد ،
اونم اينه كه زمان هايی كه من خونه هستم و تو هم وقت داشتی بيای پيشم ، جوری كه حس كنيم واقعاً داريم با هم زندگی ميكنيم تا بتونم بهتر بشناسمت و بتونم راحت واسه آينده تصميم گيری كنم كه حس كردم ناراحت شده ،
شيما جان يكم منطقی باش ، توام قبلاً ازدواج ناموفقی رو داشتی ، دوست داری بازم تكرار بشه برات ؟ فكر كردی با اين هفته ای دو بار بيرون اومدن و زنگ و اس ام اس ها ميشه همديگه رو خوب شناخت ؟
حق رو به تو ميدم بابك جان ، درست ميگی ، منم شرطت رو قبول ميكنم ، من خودم رو بهت ثابت ميكنم ، حتی تمام سعی خودمو ميكنم كه واسط يه همسر واقعی باشم تا بتونی خوب منو بشناسی ، اما توام خودت رو بهم ثابت كن
تا نگاش كردم و تا اخمام رفت توی هم يهو حرفش رو عوض كرد ،
راستش رو بخوای تو خودت رو بهم ثابت كردی و دليل اينكه من واقعيت رو بهت گفتم همين بود ، پس منم خوده واقعيم رو بهت ثابت ميكنم
ته دلم خوشحال شدم از حرفاش و داشتم خدارو شكر ميكردم كه ديدم شهنام با سينی ناهار و كلی مخلفات اومد ، ناهار رو خورديم و برگشتيم ، توی راه به شهنام گفتم بريم سمت شركت من ماشينم رو بردارم ، رسيديم و از شهنام كه داشتم خداحافظی ميكردم شيما بهم گفت :
بابك ايرادی نداره من با ماشين تو بيام ؟
نه اتفاقاً خودم ميخواستم بهت بگم كه پيشدستی كردی
بعله ديگه ، مشكل بين اين زوج رو بنده حل كردم ، آخرشم شهنام شده لولو و شيما خانوم ميترسه با بنده ی بدبخت و خاك بر سره گردن شكسته تشريف ببرن خونه
ديگه شيما تركيده بود از خنده ،
نه شهنام جان ، اينجوری نيست ، چون ميخواستم يكم بيشتر با بابك حرف بزنم بخاطر همين گفتم
اووووووووه ، خُب برو ، برو خانوم جان ، شما خانوما يك ماه حرف بزنين پشت هم بازم حرف دارين
شيما پياده شد خداحافظی كرد و درو كه بست شهنام بوق زد و رفت
اومدم ماشين رو روشن كردم و شيما نشست توی ماشين ، تا اومدم حركت كنم گفت بابك ،
جانم ؟
ميشه بريم خونه ؟
خب داريم ميريم ديگه !
نه خونه ی تورو ميگم بابك ، مگه خودت نخواستی هر زمانی كه وقت داشتم بيام و ... منم الان وقت دارم ، البته اگه تو بخوای
اين چه حرفيه عزيزم ، معلومه كه ميخوام
رسيديم و ماشين رو پارك كردم و رفتيم داخل ، رفت روی مبل جلوی تلويزيون و منم لباسمو عوض كردم و رفتم آشپزخونه كه چايی بذارم و تا آبميوه بريزم ببرم براش كه ديدم اومد توی آشپزخونه ،
تو چرا زحمت ميكشی ؟ مگه اين كارا كارِ خانومه خونه نيست ؟
آخه تو اولين باره ميای اينجا ، زشته
نه عزيزم ، زشت نيست ، اگه من خانوم خونه ام پس بذار به پای من
جای چايی رو بهش نشون دادم و رفتم تلويزيون رو روشن كنم كه تازه يادم اومد لباس راحتی نداره كه بپوشه
شيما ؟ شيما جان ؟
جانه دلم فدات شم ؟ جانه شيما ؟
خانومی يادم رفت بهت بگم لباست رو عوض كن ، اگه نگفتم از طرفی من لباس زنونه ندارم كه بهت بدم بپوشی و يجوری حرفم الكی ميشد
ايرادی نداره ، تاپ كه پوشيدم ، اما اگه يه شلوارك داشته باشه حتما ميپوشم
يهو يادم اومد يه شلوارك نارنجی رنگ دارم كه كوتاهه و بيشتر به شرتك ميخوره تا شلوارك ، فكر كنم برای يه خانوم مناسب باشه و رفتم از كمد لباسها برداشتم و صداش كردم كه بياد بپوشه و خودم اومدم بيرون تا راحت باشه و رفتم جلوی تلويزيون نشستم و چندتا كانال بالا پايين كردم كه ديدم صدام كرد و زمانی كه برگشتم نگاش كردم داشتم سنگ كوب ميكردم از زيباييش ، شلوارك بهش ميومد مخصوصا كه تاپش هم همرنگش بود هم تازه به زيبايی اندامش پی بردم ، وای خدای من ، چقدر زيبا شده بود ، موهای مشكيش رو هم آزاد كرده بود و ريخته بود پشتش ، همينجوری محو تماشای زيباييش بودم كه صداش منو به خودم آورد
آقا پسر محترم ، هيز بازی نداريما ، خوردی منو با نگاهت
نه بخدا ، داشتم به دستای زيبای آفريدگار آفرين ميگفتم كه همچين فرشته زيبايی رو ...
خوبه خوبه ، نميدونستم اينقدر زبون باز هم هستی ها
اينو گفت و رفت سمت آشپزخونه ،‌ از جلوم كه رد شد تازه ديدم باسنش از اونی كه با مانتو و شلوار ديده بودم خيلی خوش فرم تره لامذهب ، يك لحظه بدجور سيخ كردم ، اما سريع ذهنم رو پرت كردم جای ديگه و كم كم كارش تو آشپزخونه تموم شد و اومد كنارم نشست و شروع كرد نگاه كردن به تلويزيون ، بدنش كه بهم خورد گرمای تنش حالمو دگرگون كرد ، توی همين فكرها بودم كه ديدم داره نگام ميكنه
چيه گُل پسر؟
هيچی شيمايی ، بخدا فكر بد نكن ، اما حق بده اگه اينجوری كنار سنگ هم باشی حالش خراب ميشه ، چه برسه به من كه يه مرد هستم و ...
نذاشت حرفم تموم بشه ،
بله ، فقط هم مرد من هستی و مال من ، پس منم برای آقای يكی يكدونم هيچی كم نميذارم و لبش اومد روی لبم
انگار منم منتظر همين لحظه بودم ،‌ همچين توی لبهای همديگه گره خورده بوديم كه انگار هيچی نميتونست مارو از هم جدا كنه ، شايد ده دقيقه لب تو لب بوديم ، از روم بلند شد و قشنگ منو روی مبل ولو كرد و اومد روی من ، اما منم بيكار نشدم و كشيدمش روی خودم و شروع كردم به لب گرفتن ، با هزار تا ترفند خودمو از زيرش كشيدم بيرون و برعكس شديم ، در حالی كه لب هاش رو ميخورم آروم آروم دستمو بردم سمت سينه هاش و با چشمام يجوری ازش اجازه گرفتم ، تنها كاری كه كرد اين بود كه سرمو كشيد سمت سينه هاش ، از روی تاپش شروع كردم به بوييدن و بوسيدن سينه هاش ، نميدونم يهو چم شد كه مثل وحشی ها توی يك لحظه تاپش رو از تنش در آوردم و سوتينش رو كشيدم بالا ،‌ وای ، عجب سينه های ناز و سفتی داشت ، شروع كردم به ليسيدن و ميك زدن نوك سينه هاش و صداش در اومد بعد چند دقيقه ای كه داشتم سينه هاش رو ميخوردم هر چند لحظه نوك سينه هاش رو يكبار با دندون هام فشار ميدادم كه اين باعث ميشد جيغ های آرومی بكشه ،‌ شروع كردم با دستام به فشار دادن سينه هاش و اومدم روی نافش ، زبونم رو كه دور نافش ميچرخوندم به خودش ميپيچيد ، دستم رو انداختم شلواركش رو كشيدم پايين ، بعد نگاه كردن به اون بدن خوش فرمش ديگه طاقت نياوردم و بدون معطلی شرتش رو هم كشيدم پايين ، انگار كه منتظر چنين چيزی نبود و يهو ساكت شد ، اما من ديگه توی حال خودم نبودم ، بدون اينكه چيزی بگم پاهاشو از هم باز كردم و شروع كردم به ليسيدن كسش ، ميك ميزدم ، ليس ميزدم ، با زبونم و ... كه ديگه صداش به جيغ تبديل شده بود و علناً فرياد ميزد ، جوری منو با دستش به خودش فشار ميداد كه واقعاً يك لحظه گردنم درد گرفت ، اما بالای ده دقيقه يكسره ادامه دادم كه آخرش با تكونای شديد و ناله هاش مواجه شدم ، نگاش كه كردم فكر كردم از حال رفته ، منم صبر كردم و بعد از چند لحظه كه دوباره سرحال شد بغلم كرد و بدجور منو به خودش فشار ميداد ، بهم گفت نميخواستم تا اينجا پيش برم اما بخاطر اين لذتی كه بهم دادی منم بهت لذتی ميدم كه تا الان تجربه نكرده باشی ، گفتم شيما جان بخدا نميخوام از روی اجبار اين كارو انجام بدی ، دستش رو گذاشت روی دهنم و از روی مبل بلند شد و منو پرت كرد روی مبل ، اومد و شلواركم رو از پام كشيد بيرون اما شرتم رو تا نصفه كشيد پايين و شروع كرد به خوردن و ساك زدن ، راحت ميشد فهميد كه آماتوره ، اما با تمام وجودش جوری تلاش ميكرد كه واقعاً تو اوج بودم ، چشمام رو بسته بودم و داشتم لذت ميبردم كه ديدم واستاد ، تا چشمام رو باز كردم ديدم پاش رو گذاشته دو طرف منو كيرم رو آروم وارد كسش كرد ، يه لحظه احساس كردم كيرم وارد كوره آتيش شده ، يه لحظه چنان آه دلنشينی گفت كه هنوز صداش توی گوشمه ، شروع كرد به بالا پايين كردن
اووووووووف‌ ، بابك ميخوامت ، دوست دارم‌ ، آهههههههههه
آه ، آه ، آه ، آههههههههههههه ، ميخوامت عزيزممممممم
چند لحظه ای اين حالتش ادامه داشت ، از زيرش اومدم بيرون و ازش خواستم به حالت داگ استايل بره ، زمانی كه روی مبل داگ استايل شد دوباره باسن خوش فرم و زيباش چشمم گرفت‌‌ ، اما نميخواستم اذيتش كنم ، رفتم پشتش و آروم تا نصفه كردم توی كسش ، انگار نه انگار كه همين چند لحظه پيش داشت روی كيرم بالا پايين ميكرد ، هنوز تنگ بود ،‌ چنان آهی كشيد كه ناخواسته تا آخر كردم توی كسش
جوووووووووون ، الهی بميرم برات ، بزن بابكم ، محكتم تر بزن
آخخخخخخ ، آی ی ی ی ی ی ، جونم ، محكمتر عشقم ، بزن بزن ، جووووووون
داری چيكار ميكنی بابكم ؟ داری شيماتو ميكنی ؟ جوونم ، بكن ، آی ، اوخ ، ای جونممممممممم
بزن ، بزززززززززززن بابك ، بزن دارم ميشم ، محكمترررررررررررر
منم به حرفش گوش دادم و عين وحشی ها محكم و محكم تلمبه ميزدم
بازم تكوناش شروع شد ، ايندفعه خيلی شديدتر از دفعه اولش ، بازم بيحال شد كه منم كشيدم بيرون ، چند ثانيه نگذشته بود كه برگشت و شروع كرد ازم لب گرفتن ، منم در حالی كه پشتش بودم و ازش لب ميگيرفتم آروم انگشتم رو بردم روی سوراخ كونش ، اما نه فشار ميدادم نه ميخواستم به زور بكنم داخل كه لبش رو از لبم جدا كرد و گفت
بابك ؟ خيلی كونمو دوست داری ؟ آخه از ظهر تا الان همش نگاهت به كونم بود
آره دوست دارم ، واقعاً نهايت خوش فرمی و زيباييه ، دلم نمياد بهش دست بزنم كه مبادا بهش لك بيوفته
بابك ، تا الان از عقب ندادم ، اما اگه قول ميدی آروم بتونی بكنی حتماً اينكارو بكن ، ميخوام توام حال كنی
تونستن رو كه ميتونم نفسم ، اما نميخوام حتی يك لحظه هم اذيت بشی
ديگه نه نيار ، فقط خواهشاً آروم ، منم دوست دارم برای اولين بار با تو تجربش كنم
هرچی فكر كردم و گشتم يادم نيومد كرم رو كجا گذاشتم و همينجور كه داشتم ميگشتم چشمم به روغن بچه افتاد ، با اكراه برداشتم و رفتم تو سالن ، آخه تا الان نشده بود واسه همچين كاری ازش استفاده كنم و ترس اينو داشتم كه بخواد عواقبی داشته باشه
يكم ريختم روی كونش و با دستم ماليدم به تمام كونش ، چقدر اينجوری كونش زيباتر شده بود ، يكمم ريختم روی سوراخش و آروم يه بند از انگشتم رو داخل كردم ، يه لحظه يه تكونی خورد و يه اووووم گفت كه داشتم پشيمون ميشدم ، ديدم هيچی نميگه منم ادامه دادم ، بند دوم ، يكم بعدش كل انگشتم داخل بود ، يكم نگه داشتم و آروم آروم شروع كردم عقب جلو كردن ، احساس ميكردم دردش اومده ، اما خودش نميخواست چيزی بگه ، پس فرصت خوبی بود كه ادامه بدم ، زمانی كه ميخواستم انگشت دوم رو بكنم داخل بهش گفتم اگه دردش اومد بگه كه با مخالفتش روبرو شدم و گفت نميخواد اينجوری ادامه بدی ، كيرت رو بكن تو و خم شد ، منم حرفش رو گوش كردم ، هم سوراخش و هم كيرم رو خيس كردم و كيرم رو با كونش ميزون كردم ، با يكم فشار سرش رفت داخل و يه تكون خورد اما هيچی نگفت ، از زير دستش رو به پشت آورد و كمرم رو كشيد سمت خودش كه يعنی بيشتر ، زمانی كه شروع كردم به فشار دادن ناخواسته تا ته كردم توی كونش ، يه لحظه چنان آخی گفت و لبه مبل رو چنان فشاری داد كه دلم ريش ريش شد ، خواستم بلند شم كه نذاشت و گفت يكم بمون اگه طاقت نداشتم ميگم
چند لحظه ای اينجوری ادامه پيدا كرد و آروم كيرم رو يكم كشيدم عقب و زمانی كه احساس كردم يكم عادت كرده شروع كردم عقب جلو كردن كه كم كم هم سرعتم زياد ميشد ، اولش جز صدای نفسش هيچ صدايی ازش نميومد ، اما شروع كرد
آخخخخخخخ ، آی خدا جر خوردم ، پارم كردی بابك
واييييييييييييييی ، هم درد داره هم حال ميده ، بزن بابك ، بزن ، محكمتر بكن ، بكن عزيزم
آههههههههه ، بكن بابك ، مردممممممم خداااااااااااااااااااااا
شيما حرف بزن ، دوست دارم وقتی حرف ميزنی ، بگو ، بازم حرف بزن عمرم ، الان دارم چيكار ميكنم ؟
داری كونمو جر ميدی
درد داری عزيزم؟
نه ، بكن ،‌ محكمتر بزن ، داره حال ميده ، بزززززززززززززززن ، آههههههههههههههه ، اوووووووه ، اووووووووووووووف ، آآآآآييييييييي
با حرف زدنش بيشتر تحريك شده بودم و سرعتم و بالا برده بودم ، يه لحظه حس كردم تمام وجودم داره ميريزه بيرون ، آبم داشت ميومد و ديگه فرصت اين رو نداشتم كه بهش بگم يا بكشم بيرون و آبم رو با فشار خالی كردم داخل كونش و بعد چند لحظه ازش جدا شدم و ولو شدم روی زمين ، شيما هم اومد روی سينه هام دراز كشيد و روی پيشونيش رو بوس كردم و ازش تشكر كردم كه بهم گفت من از تو ممنونم عزيزم ، تو زندگيم اينقدر لذت نبرده بودم ، بعد از اينكه سرحال شديم پاشديم و تك تك رفتيم دوش گرفتيم و تا شب كلی حرف زديم و خنديديم و شام درست كرد و بعد شام هم رسوندمش در خونشون .
چند وقتی از اون روز ميگذره ، خيلی كنار هم خوشبخت بوديم و هستيم و اكثر روزها كنار هميم ،‌ اما هر روز و هر روز كارمون سكس نبود و ...
واقعاً از خدا ممنونم كه بعد از مدتها زندگی خوش رو بهم فهموند و هميشه هم ازش سپاسگذارم .
____________________________________________________________________
خدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمیشود ،
تنها كسی است كه با دهان بسته هم میتوان صدایش كرد ،
با پای شكسته هم میتوان سراغش رفت ،
تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمیدارد ،
تنها كسی است كه وقتی همه رفتند می ماند ،
وقتی همه پشت كردند آغوش میگشاید ،
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود و
تنها سلطانی است كه دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه كردن .

♥ خدا را برایتان آرزو دارم ♥

نويسنده : s_O_l_t_a_n

من توی یه آموزشگاه موسیقی درس میدم اما سن ام کم بود اون زمانو بوسیله اشنایی که با صاحب آموزشگاه داشتم قبول کرد اونجا مشغول به کار بشم با افراد خیلی زیادی توی روز رفت و امد داشتم.به خاطر اینکه سنم کم بود اوایل تدریس هنر جوهای کمی داشتم اما بعد از چند ماه تونستم یه کم معروف بشم و شاگردام بیشتر بشن.نگار یکی از شاگردام بود البته از معدود شاگردای دختر.چون من حوصله سرو کله زدن با تازه کارارو نداشتم افراد اماتورو قبول نمیکردم.
نگار از من چند ماهی بزرگتر بود اولین جلسه خیلی معمولی بوود اما رفته رفته بیشتر با هم صمیمی شدیم.اینم بگم من به دخترا رو نمیدم و اهل مزه پروندن هم نیستم تا خوشون بیاد.
از این جریانات یک سالی گذشت زنگ زدناش به موبایلم خیلی بیشتر شده بودو فهمیده بودم دوست داره با هم رابطمون گرمتر باشه اما چون یه تجربه تلخ داشتم میترسیدم دوباره تکرار بشه برام.نگار دختر خیلی مهربونی بود اخلاقش واقعا عالی بود زیبایی خاص خودشو داشت.صداش بارز ترین مشخصش بود.بالاخره دلو زدم به دریا و بهش پیشنهاد دادم و اونم قبول کرد اما طرز قبول کردنش یه جوری بود که خیلی ناراخت شدم اما فراموش کردم چون میدونستم میخواد کلاس بزاره.از دوستیمون 6 ماهی میگذشت و هر چند روز یه بار با هم میرفتیم بیرون اما احساس خوبی نداشتم چون منو از نظر عاطفی ارضا نمیکرد وهیچ وقت کلمه عاشقانه ای بهم نمیگفت و در کل اون دوست دختر من بود اما من دوست پسرش نبودم از این رفتارش حسابی شاکی بودم اما اخلاقش واقعا عالی بود تیکه کلاماش رو دوست داشتم همین چیزها هم منو گرفتار کرده بود اروم اروم تماس های فیزیکیمو باهاش زیاد کرده بودم گذشت تا اوایل دی طرفای ساعت 6 قرار گذاشتیم توی یه کافی شاپ که اغلب باهم میرفتیم اون روز خیلی شلوغ بود دلم میخواست برای اولین بار بوسش کنم بعد از نیم ساعت که تو کافی شاپ بودیم بهش گفتم میای بریم کافی نت یه کاری دارم تا کافی نت 5 دقیقه پیاده راه بود و توی طبقه 3 یه ساختمون بود که طبقه های پایینش ازمایشگاه و این چیزا بود که عصرا میبستن.
توی راه پله کافی نت که بودیم بهش گفتم یه قولی داده بودی گفت چی گفتم که میزاری لپتو بوس کنم گفت اینجا که نمیشه گفتم اوکی باشه برای بعد(این قول رو چند روز قبل ازش گرفته بودم) رفتیم توی کافی از مسعولش یه سیستم خواستم موقعیت سیستم عالی بود طوری بود که اگه یکی به نیم متری میز نمیرسید نمیتونست بیبینه چی کار داریم میکنیم منم خیلی خوسحال بودم اما میترسیدم.برای نگار یه صندلی اوردم که بشینه کنارم سایتو باز کردم با دست چپم دست راسته نگار رو گرفتم دستش یخ بود دقیقه ها میگذشت و من نمیدنستم اگه بوسش کنم چی میشه.......
نگار زل زده بود به مانیتور صورتش بهم خیلی نزدیک شده بود دوره چشاش اکریل رنگی زده بود یه کم که تو اون موقعیت ادمو خیلی هوایی میکرد توی یه لحظه لبمو گذاشتم رو گونش که یه اییییییی کشداری کشیدو گفت دیوونه یکی میبینه از چهرش معلوم بود که خوشش اومده با خودم گفتم اگر الان لب نگیرم دیگه نمیتونم بعد از چند دیقه دوباره این کارو کردم اما نتونستم دقیق لبمو بذارم رو لبش اما همونم عالی بود برام هیچی نگفت روشو کرد اونور و ازش عذر خواهی کردم سریع کارمو کردمو اومدیم بیرون از کافی نت توی راه پله جلوی واحد طبقه پایین چسبوندمش به دیوار شروع کردم به لب گرفتن واقعا هول کرده بودم چون باره اولم بوود تو هال خودم بودم که دیدم صدای یه نفر میاد که مثل برق از هم جدا شدیم شروع کردیم به مرتب کردن خودمون توی شیشه اون واحد یه زن مسن بود شک کرده بود اما نمیدونم دید یا نه.خیلی ترسیدم اون روز دیگه کاری نکردیم.
قرارای ما شده بود برای لب بازی توی سینما توی کافی شاپ توی پارک یکی از بهترین موقعیت ها وقتی بود که داشت برف میومد.هوا سرد بود اما نفساش داغ داغ بود دختره واقعا حشری بود مثل خودم.(اینو بعدا ازش پرسیدم که تایید کرد)
بعد از چند وقت با هم دعوامون شد پی بهونه اوردن بود برای کات کردن منم قاطی کرده بودم میخواستم مثل خودش باشمو با حرفام ناراحتش کنم مثل کاری که خودش کرده بود.بهش گفتم میخوای منم یه چی بگم که بسوزی گفت بگو کلی فکر کردمو گفتم کیرم تو کست و از این حرفاو مسخرش میکردم تا بهش گفتم سایز سینت 65؟هیچی نمیگفت خیلی شاکی شده بود منم گیر داده بودم:فکر کنم 60 باشه.65 هستی یا 60؟شاکی بود برگشتو گفت خیلی کثافتی منم گفتم خودتی چه طور تو این همه منو اذیت میکنی من نمیتونم یه سوال ازت بپرسم.
دیگه کات کرده بودیم خیلی هواشو کرده بودم بعد از 2 هفته دوباره سرو کلش پیدا شد نمیدونم sms داد یا زنگ زد یادم هم نمیاد چی گفت فقط یادمه دوباره دوستیمون شروع شد اما فرقش این بود که روی من باز شده بود تو روش ول کنش نبودم هر وقت صحبت میکردیم بهش میگفتم اخر ما نفمیدیم 65 یا 60 یه روز پشت تلفن قاطی کرد و اروم گفت 65 منم گفتم خب پس درست میگفتم.بالاخره پیشنهاد دادمو بهش گفتم سکس میخوام مطمعن بودم اونم میخواد اما امتناع میکرد بعد از یه هفته تونستم راضیش کنم باهاش قرار گذاشتم که برمو و ببرمش خونمون.قرارمون5.15 بود فکر کنم 17 بهمن 89 بود رفتم سر قرار تیپه همیشگیشو داشت اما یه جوری بود یه کم عصبی بود وسط راه منصرف شد اما راضیش کردم توی راه نم نم بارون گرفت دم غروب خیلی احساسی شده بودیم.اومد خونه شروع کردم لب گرفت قبلش تو سایتا کمی اطلاعات کسب کرده بودم در مورد شروع سکس و نقاط حساس.یادمه نوشته بود اگه عمل سکس به اخر بیوفته خیلی خوبه و باید چند دیقه طرفتو نوازش کنی و بهش ارامش بدی منم عالی داشتم این کارارو میکردم اما دوست داشتم زود تر شروع بشه اما جلوی خودمو میگرفتم بعد از 20 دقیقه شروع کردم دراوردن لباسش عالی داشت پیش میرفت همون جوری که برنامه ریزی کرده بودم وقتی سوتینشو باز کردم گفتم 65 اینه پس تو نگاش شهوت موج میزد چشاش داشت خمار میشد منم اروم داشتم سینه هاشو میخوردم که ناله های ریزش درومد بعدش رفتم طرف شلوارش نمیزاشت درش میگفت امشب نه منم گفتم کاری نمیخوام بکنم میخوام نگاش کنم.
شلوار شورتشو دراوردم که دیدم قرمز شده دستشو گذاشته رو صورتش وچشماش خجالت میکشد منم شروع کردم لب بازی باهاش بعد از تموم شدن لب بازی کیرمو گرفت تو دستاش بعد گذاشت رو کسش بد جوری حشری شده بود یه اهی کشید که به گا رفتم بردمش تو اتاق رو تختم شروع کرد ساک زدن داشت کیرمو میخورد بلد نبود ساک بزنه حداقل خوبیش این بود که نمیخورد به دندونش از قبل هماهنگ کرده بودم که از پشت بزنم شرع کردم با روغن لیز کردن سوراخش انگشتمو با هزار مکافات کردم توش زیره دستم داشت میمرد هم از درد هم از لذت دیگه شروع کردم یه بالش کوچیک گذاشتم زیره شکمش کیرمو گذاشتم رو سوراخش اروم فشار دادم تو سر کیرم رفت تو داشت دادو بیداد میکرد اما نگفت در بیارو سوختمو مردمو جر خورمو این حرفا منم فقط میخواستم ابم بیاد مثل سگ شده بودم نمیدونستم چی کار دارم میکنم فقط میخواستم بکنم توی یه سوراخ اینقدر هول شده بودم که کاندوم یادم رفته بود با تمام قدرت تمام کیرمو کردم توی کونش شروع کرد جیغ زدن واقعا اون تو خیلی داغ بووود خیلی درد کشید کیرم 15 سانته کلفتیشم 4 سانته.دیگه جا باز کرده بود جفتمون داشتیم لذت میبردیم همزمان لبم با هم میگرفیتیم بعد از چند دیقه کیرمو دراوردم گذاشتم بین سینه هاش بالا پایین کردن دوباره برشگردوندم و گذاشتم توش داشت ابم میومد اونم احساس کرد گفت ابتو نریزی تو منم برش گردوندم ریختم رو سینه هاش که یه کم ریخت رو چونش هر چی اب تو بدنم بود اومد بیرون واقعا خسته شده بودم تازه یادم اومد اون ارضا نشده منم بلندش کردمو ایستاده شروع کردم با انگشت تحریک کردن چوچولش اونم منو بقل کرده بود بقل گوشم اه اه میکرد نفسش داغ بود طوری که دوباره میخواستم بلند کنم کیرمو اما حسی تو بدنم نبود واقعا داشت لذت میبرد خندم گرفته بود بعد از 2 3 دیقه اونم ارضا شد همدیگرو بوس کردیمو حاضر شد که بره تا یه جایی رسوندمش تو راه برگشت به خونه بهش اس دادم:ببخشید خیلی درد کشیدی هواسم نبود دارم چی کار میکنم.اونم جواب داد اشکال نداره درد رو دوست دارم وقتی تا ته کردی تو دستمو گاز گرفتم جاش هنوز مونده منم جواب دادم سوری.دردو دوست داری؟ من شنیدم دخترا دوست ندارن که گفت من دوست دارم دردشو.
این بود اولین سکس من با نگار.ببخشید طولانی بود.اسم نگار مستعار بود اما یه چیزی تو همین مایه هاس.اگه دوست داشتین بگین سکس هایه دیگمو هم باهاش بنویسم.

نوشته: Fuck Your Ass

اول سلام .این اولین خاطره سکسی منه:
ساله دوم یا سوم راهنمایی بودم و سه ماه تعطیلات هم بود منم اون موقع صبحها تو کوچه و میلان های محلمون دوچرخه بازی میکردم و بعد از ظهر ها هم با بچه محل ها فوتبال.یادش بخیر دیگه اون زمان ها بر نمیگرده.
تو کوچه ای که زندگی میکردیم یه همسایه داشتیم که دخترش حدود دو سال از من بزرگتر بود خیلی هم خوشگل بود(به چشم خواهری هااااا) ولی خب بعضی وقتا با هم حرف میزدیم و بهش دوچرخمو میدادم و یه دوری هم اون میزد .در کل خیلی کیف میکردیم با هم... ولی اصلا من تو فازه سکس و این جور مسائل نبودم.خب خیلی مقدمه چینی کردم حالا بریم سراغ اصل مطلب....
یه روز از روزهای گرم تابستون بود و سر صبح مثله همیشه اومدم تو کوچه و بازی و ... که ندا خانم هم اومد و اولش یه کم بازی بعد رفتیم کنار دیوار تو سایه نشستیم و که یکم خستگیمونو تو اون روزای گرم در کنیم . نمیدونم چجوری شد که یهو بهم گفت دوست داری سینهامو ببینی!!!!! که انگار برقه سه فاز بهم زدن! خشکم زد و گفتم نه زشته و اگر کسی ببینه بد میشه و اینجور کس غزلیات که نمیخواد!!!! ولی خب حالا اصرار میکنی نشون بده.برای اولین بار سینه زنا رو دیدم آخ ببخشید سینه یه زن ها رو دیدم.معمولی بود سینش ولی نوکه قهوه ایش یکم بزرگتر بود و نوکش آویزون بود خب شاید واسه این بود که تو گرما ها بازی کرده بودیم (چون بعدا خیلی خوشگل جمع بود) و همچین تو دست بیوفت بود که یکم بهش دست زدم و بیشتر نگاه میکردم آخه خیلی کنجکاوه مسئله بودم یکم هم عرق کرده بود که بدم میومد!!!(خیلی خر بود).بعد بهم گفت میخواد کیرمو ببینه البته اون زمان دول هم نبود Smile) ولی خب نشونش دادم و یکم دست زد و باهاش بازی کرد و باهاش ور رفت و ... که تموم شد دیگه کارمون شده بود هر روز صبح ماله همو ببینیم و جاتون خالی روزای دوم یا سوم بود که با هم لب گرفتیم خیلی حسه خوبی بود اون موقع که دستشو گذاشته بود رو شونهام و زبونمونو به هم میمالیدیم ولی من زیر زبونشو بیشتر زبون میزدم چون زِبر نبود و لیز بود !بعد لبای همو میمکیدیم.همه اینا هم اون بهم یاد داد که چکار کنم و چکار نکنم!

بعد از یه مدت بهش گفتم که میخوام کوسشو ببینم ... ولی نمیدونم چرا!!! یکم ناز آورد که نه نشون نمیدم ولی نشون داد همون روز که ازش خواستم خیلی جالب بود یکم پوف داشت و یه خطه اونو دو تیکه کرده بود که با دستام وسطشو لمس میکردم بهم میگفت که محکم نمالم که یه موقع کاریش نشه... خلاصه دیگه با هم خیلی راحت شده بودیم و هاااا اینم بگم که یه روز نزدیک بود به گااا بریم.اینجوری بود که دختره جلوی من واستاده بود و منم به دیوار تکیه زده بودم و نشسته بودم رو زمین که یه لحظه در خونه همسایمون باز شد که خدا رو شکر پشت ندا به دره همسایمون بود و سریع دکمه لباسشو بست.حالا کسی که درو باز کرده بود بچه همسایه مون بود که هفت هشت سال بیشتر نداشت ولی در نگاه دوم زنه همسایه تو حیاط خونشون داشت لباس میشست که منم از روی حول بودن سلامی با لرزش اندام (بندریه خودمون) بهش کردم و اونم با یه نگاه نافذ سلام کرد(اینم بگم همین زنه خیلی جنده بود البته به نظر من!!!چون روش چشم داشتم) ولی خب به خیر گذشت و دیگه برامون مشکل ایجاد نشد چون کوچه مون ته یه میلان بود که خیلی هم خلوت بود بخصوص صبح ها و شب ها!ولی عصر چون بچه ها تو میلان میومدن خیلی شلوغ و پر سر و صدا میشد.اینم بگم این خونه مون تقریبا پیایین شهره شهرمون هست و خونه آپارتمانی نداره و همه خونه های محلمون به جز یکی دو تا همه حیاط دار و بزرگ هستند که پارسال خونمونو فروختیم و خیلی خونه یه کیرییی الان داریم!!!!
خب یه روز دیگه هم که با هم بودیم که مادرم برای مهمونیه خالم زودتر رفت که دست کمکش باشه و گفت که ظهر با بابام که از سره کار اومد بریم اونجا منم گفتم باهشه. و در همین هین فکرای خوبی به سرم زد و بعد از اون ساعت نه بود که رفتم تو کوچه و منتظر بود تا ندا بیاد ... و وقتی اومد باهش گفتم که خونمون کسی نیست بیا بریم تو حیاط خونمون.اونم با کله اومد,بعد که اومد اول رفت سره باغچه مون و یکم انجیر خورد و با اردکم بازی کرد که من چسبیدم بهش و سینشو مالوندم و اونم خیلی خوشحال شد و با کلی شوخی بعد از چند دقه همدیگه رو لخته مادرزاد وسط حیاط دیدیم!!! طفلک اردکم تعجب کرده بود و دو روز تب و لرز کرده بود بعدش شروع کردیم به لب گرفتن از هم و مالوندن همدیگه که کار به اونجا رسید که داشت برام ساک میزد و منم هدفم یکی از دو جفت سولاخهای بین دو پاش بود و بعد از یه کمر ساک (به این نکته هم توجه کنید که اون موقع تازه به بلوغ رسیده بودم و آبم خیلی کم بود ولی تو یه روز تا سه کمر هم به راحتی میتونست بیاد پس بهم کس و شعر نگید) خب بعد از اینکه آبم اومد کیرم خوابید برای یه مدت حدود ده دقه یه ربع و تو این مدت من بودم که قهرمانانه داشتم کوشسو میلیسیدم و با زبونم آروم آروم از پایینه کسش تا بالایه چوچولشو با زبون میمالیدم و اون هم کلی کیف میکردم و بعد رفتم سراغه سینش و یکی رو با دست میمالوندم و اون دیگریش رو با زبون میمکیدم و کوسش هر لحظه لیز و خیس تر میشد و بیشتر ازم میخواست که براش کوس لیسی کنم و با دست بمالم که در وسط لیس زدن بود که آبش اومد.یکم گرم بود و یه بوی خاصی میداد و مقدارش کم بود و از کنار پاش آروم آروم میچکید و یکم بی حال شد بعد ازش خواستم که بکونمش و گفت نه از کوس نمیشه برای آیندش بده و ... (در کل خیلی زر میزد) که من بهش گفتم خب از اون یکی سوراخ بیا امتحان کنیم و راضی شد اولش کیرمو مالوند تا شق شد بعد به شکم خوابید و به من گفت که برم یه بالشت براش بیارم و آوردم گذاشت زیر کوسش تا کونش بالا بیاد (اینم بگم بعد از اینکه لخت شدیم رفتیم تو خونه و دیگه تو حیاط نبودیم) خب منم کیرمو دوباره شق کردم چون رفتم بالشت بیارم خوابید کیرم و یکم مسخرم کرد ولی خب بگذریم... کیرمو گرفتم هر چی زور زدم نرفت تو کونش و بهم گفت چکار داری میکنی دردم گرفت بعد بلند شد دید که کیرم خشکه و گفت یکم توفیش کن تا لیز بشه و رو سوراخم توف کن تا راحت بره توش.
منم همین کارو کردم یه توف انداختم رو سوراخه کونش و یکی هم رو کیرم بعد سره کیرمو گذاشتم رو سوراخش و یکم فشار دادم که سره کیرم رفت تو کونشبعد در آوردم این کارو چند بار تکرار کردم تا خوب لبه سوراخش گشاد شد و بعد دیگه با یه فشار زیاد کیرمو کردم تو کونش و روش خوابیدم و خیلی راحت کردمش ولی آخ آخ وقتی بلند شدم اینقدر کثیف کاری شده بود که مجبور شدیم بریم تو حموم و خودمونو تمیز کنیم بعدش هم که لباس پوشیدیم و رفتیم تو کوچه یکم بودیم و بعد هر کی رفت خونه خودش و دیگه تموم شد ...
الان ندا خانم یه بچه پسر داره و شوهر کرده که عید امسال وقتی رفتیم از همسایه هامون سر بزنیم دیدمش و یکم حالم گرفته شد.همون موقع عروسیشم تا دو سه ماه کارم فقط گریه بود و دوران سختی رو گذروندم ولی خب الان هم مجردم و بیستو دو سالمه و از اون موقع هفت هشت سال میگذره و دیگه زندگی در جریان هست ...
اگر هم زیاده گویی کردم و یا خاطره گوییم بد بود معذرت میخوام

نوشته: mahdi 666

با سلام!
این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم یکی از بهترین خاطرات زندگی من بود.دانشجو شهر یاسوج بودم 23 سالمه تو دانشگاهه ما دختر خوشکل زیاد بود ما هم که حسابی به خودمون میرسیدیم و با اکثر دخترا به هر طریقی دوست میشدیم،در یکی از روزها من چشم یه دختر با حجاب که طوری حجاب داشت که فقط صورتش پیدا بود ولی خوشکل و ناز و خوش هیکل بود من به هزار زور و زحمتی شمارش گیر آوردم و رفتم رو مخش و بعد از چند مدت حسابی با خودم پایش کردم و اعتمادش کسب کردم،دختره هم خونه دانشجویی داشت بعد از چند مدت که با هم تلفنی حرف زدیم منو به خونش دعوت کرد ،من هم همون روز کلی به خودم رسیدم که موقعش بشه برم،اخه خونش طبقه بالای مغازه بود که صاحب خونش بود من باید منتظر میموندم مغازه ببنده،خلاصه اینجا که ما رفتیم یه ظاهر جدید از ملیحه خانوم که از حجاب و چادر عربی خبری نبود،یه تی شرت استین کوتاه عروسکی با شلوار تنگ طوری که میخواست پاره بشه تو پاش ،روبوسی کردیم و رفتم نشستم و سعی کردم کاری کنم باهام راحت بشه،بعد از کلی پذیرایی و شام ازم خواست شب همونجا بمونم اخه میگفت هم خونه ایم نیست تنهام منم بعد از کلی تعارف موندم البته از خدام بود ولی تعجب کردم اون ملیحه...دهانم وا مونده بود چون تو اون مدت فهمیدم دوستم داره،شب موقع خواب گفت که بریم تو اتاق خودش بخوابیم منم قبول کردم ،رفتم تو اتاق دیدم تشک پهنه گفتم این یکیه که بعد جواب داد گفت رو همین بخواب منم رو زمین میخوابم که بعد از کلی حرف تصمیم گرفتیم کنار هم بخوابیم ،بعد حرف زدن بدنم سست شدم و یه دفه گرفتمش تو بغل و بوسیدمش اونم ساکته ساکت داشت نفس بلند میزد من گفتم ملیحه میخام امشب مثل زنم کنارم باشی اونم چون اعتماد داشت قبول کرد،گفتم لباسه خوابت بپوش اونم پوشید یه تاپ صورتی با یه شلوارک سفید منم گفتم با شلوار اذیت میشم که بهم گفت در بیار.ملیحه دختری با بدن و صورت سفید و سینه شماره 80 کونش هم بزرگ قدش 176 سانتی و وزن 68 کیلو .من با شرت خودم چسبوندم بهش و لبش میخوردم اصلان نمیتونست لب بخوره ولی راهش انداختم بعد دست کردم سینه هاش فشار دادن که صداش در اومده بود ازش خواستم کیرم ماساژ بده ولی روش نمیشد چون اولین بار بود میخواست کیر لمس کنه کیرم گرفت و باش بازی میکرد منم دستم کردم زیره تاپش سینه هاش نوازش دادن حال عجیبی داشتم و آرزو میکردم شب تموم نشه بعد اروم اروم دستم کردم زیره شرتش یه کس تپل و صاف رو نوازش کردم خیسه خیس بود همش داشت ناله میکرد طوری که انگار بی هوش شده بعد تاپ و شلوارکش دراوردم و رفتم روش لباش خوردم بعد اینقد شهوتی شده بودم که شرت و سوتینش دراوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش اینقدر خوردم که میگفت کندیش اروم شکمش بوسیدم بی حاله بی حال بعد اومدم سمت کسش که واقعان کس دست نخورده و تمیزی بود کلی کسش خوردم طوری که پاهاش جمع شده بود بعد گفتم کیرم میزارم دره کست که ترسید پارش کنم گفت نه منم هواسم بود نره تو کسش.بعد با کیرم کسش ماساژ دادم خیلی بهم حال میداد همینجور هم ملیحه میگفت شوهرم ارومم کن بعد من اینقدر با کسش ور رفتم که ارضا شد بعد ازش خواستم که رو پهلو بخوابه کی همین کار انجام داد منم یه کم کرم زدم به کیرم یه کم هم زدم به کونه ملیحه کونه تنگی داشت بعد اروم کیرم گذاشتم رو سوراخ کم کم کردم تو که از درد اشکش درومده بود به هزار بدبختی کیرم رفت تو کونه ملیحه با حجاب شروع کردم به تلمبه زدن آخ و اوخش بدتر شد اونم هی میگفت بزن بهم حال میده منم تند میزدم و با دستم کسش ماساژ میدادم و لبش میخوردم اینقدر زدم که ابم اومد و خالی کردم تو کونش ،و بی حال کنارش اوفتادم،از خجالت نگاهم هم نمیکرد،کلی باهاش حرف زدم تا قانع شد بعد ازش خواستم بریم حمام چون واقعان عرق کرده بودیم و بی حال بعد کلی اسرار راضی شد با هم رفتیم حمام تو حمام تمامه بدنش ماساژ دادم و کلی زیره دوش لب گرفتیم و ازش خواستم که دوباره کیرم کنم تو کونش اونم قبول کرد بعد روشو کرد به دیوار خم شد و با حالی که درد داشت دوباره کردم تو کونش و ازم خواهش میکرد اروم بزنم منم همینجور تند تند میزدم و دستم هم تو کسش بود بعد کلی ارضا شدم بعد همو بوسیدیم و حمام کردیم و لخت رفتیم تو رخت خواب بهش چسبیدم کلی حرف زدیم و خوابیدیم تا صبح بعد زودتر از من بلند شد صبحانه اماده کرد و خوردیم و منتظر شدم ظهر بشه مغازه ببنده برم،این رابطه ما2 سال طول کشید تا ترم 7 که نیمساله اول ساله 91 بود که تو تمامه این مدت هفته ای 4 شب پیش ملیحه بودم. اینم بهترین خاطره من که با کسی شکل گرفت که فکرشو نمیکردم.

نوشته: میلاد

سلام. من محسن هستم 17 سال دارم . این خاطره ای که براتون میگم مربوط میشه به 1سال پیش.حالا هر کی دوس داره باور کنه هر کی هم دوس نداره باور نکنه.راستی اینم بگم که اسم دوس دخترم هم نگار هستش.یه روز گرم تابستونی بود که من حدود 6ماه با نگار دوس بودم .خیلی دوس داشتم بکنمش اخه نگار دختری باقد170 وزن60 سینه هاش 45 بود خیلی هم کون بود و من دوس داشتم تو ی فرصت مناسب بکنمش. خلاصه یه روز تو راهرو خونه باهاش قرار گذاشتم که ببینمش اونم قبول کرد اومدیم تو راهرو مشغول صحبت بودیم که بحث سکسرو پیش کشیدم . اولش قبول نکرد. ولی با التماس های من که خیلی تو کفش بودم رضایت داد که فقط خیلی کم بکنمش. خلاصه تو همون راهرو کشید پایین که بکنمش اد زد همسایمون از طبقی بالا داشت میومد پایین که من اون وری در رو نگارم اون وری.خلاصه بعد از این قضیه یه1هفته ای با من قهر بودتا راضیش کردم که دوباره با من دوس شه. اینم بگم که اپارتمان ما6 طبق ای هست.یه بار دیگه با هاش قرار گذاشتم که بکنمش که زد 2 تا از بچه ها از بالا داشتن میمدن پایین. دوباره همون اش همون کاسه . این دفعه با من 1 ماه قهر بود و اصلا نمیشد مسئله سکس رو پیش بکشی.خلا صه به هر بد بختی بود دوباره با هاش رفیق شدم. خلاصه زد و یکی از فامیل های ما تو شهر ستان مرد و مادر و پدرم مجبور شدن برن شهرستان به من هم خیلی اصرار کردن بیا ولی به هر بهانهای بود اون 2 روزی که نبودن موندم تو خونه. و بهترین فقط برای کردن نگار بودکه بهش زنگ زدم و گفتم نگار کسی خونمون نیست وتنهام واگه میشه یه 2 ساعت بیا پیشم تنها نباشم واونم به بهانه رفتن خونهی دوستش اومد پیش من. خلاصه بعد از این که اومد خونمون ساعتای 4 بود که بهد پذیرای کردن ازش خواستم که بره لباشاشو در بیاره. که اون رفت تو اتاق و وقتی اومد بیرون با یه شلوار تنگ ورزشی از این ادیداس ها که کون سفیدشو بیشتر نمایان میکرد ویه تاپ که سینه های خوشگلشو بزرگتر نشون میدا اومد نشست کنارم وبا هم تلویزون تماشاکردیم وبهش گفتم نگار جان اون گفت: بله محسن گفتم میشه دست رو موهات بکشم اونم که شهوتش پیش من فوران کرده بود به من گفت تمام بدنم مال تو تا این رو که من شنیدم صورتم بردم نزدیک تر وازش یه لب گرفتم . اخ که چه لب هایی داش وقتی میخوردم تو این دنیا نبودم.بلندش کردم مو لباسشو در اوردم و شلوارشو اخ خدایی من چی میدیدم یه شورت سفید با سوتین سفید که با هم ست بود بهم گفت که شورتو سوتینشو با دندون درارم بیشرف یه چیزایی حالیش بود. انداختمش رو ی مبل و شروع کردم به خوردن سیته هاش اخ که چه سینه هایی داش . داد وهوار ش رفته بود بالا که بهش گفتم نگار جان ما اینجا ابرو داریم گفت که دیگه تحمل ندارمو کیر میخوام کیرتو بده بخورم. منم از خدا خواسته لباسامو دراوردم کیرم دادم بهش پدر سگ چه ساکی میزد انگار روزی 1 ساعت سوپر میدیده. خلاصه کیرمو خوردو منمم بعد به حالات سگی برش گردوندمو از کون گذاشتمش اولش نمیرفت تو رفتم یه کم کرم اوردممالیدم دم سوراخشو کیر خودم بعد اروم اروم کردم توش ویه دفهی تا اخر رفت توش یه جیغ بلند کشید وتلمبه زدم توش وکم کم جیغش به لذت تبدیل شد وتموم ابم و ریختم تو کونش. بعدش یه نیم ساعتی تو بقل هم خوابیدم وبعدش خواست که بره ازش تشکر کردمو تا الانم با هم دوستیم و عاشق هم وبا هم سکس های زیادی رو تجربه کردیم . امیدوارم خوشتون اومده باشه فقط فوش ندید چون واقعیت داشت.

نوشته: محسن

با سلام به برو بچ شهوانی
اسمم عماد 32 سالمه و مجردم و در جزیره کیش در یک هتل کار میکنم .بسیار شهوتی هستم و تو محل کار وقتی یک خانم از کنارم رد میشه امکان نداره برنگردم و اندازه کونشو نگاه نکنم ولی در عین حال بسیار احتیاط میکنم چون دوست ندارم کارمو از دست بدم .بنا بر این با هیچ کدوم از همکارای خانم وارد رابطه نمیشم . (از قدیم گفتن هر جا میری پول در بیاری دول در نیار)
خلاصه تمام کونده بازی و کسکلک بازی ما واسه بیرونه محل کاره.و خاطره ای که میخواک واستون بگم عین واقعیته و لزومی نمیبینم واسش قسم بخورم ولی اگه کسی فحش ناموسی بده برگرده به خودشو خانوادش .
من از همون دوران حدود 20 سالگی یه دوست دختر فابریک دارم (آزیتا)تو تهران که هر وقت میرم تهران با هم هستیم اما این بار اون با خانوادش اومده بودن کیش و اصلن راه پیچوندن نداشت و فقط با اس ام اس با هم حرف میزدیم تا اینکه بهش گفتم به بهونه ورزش صبحگاهی از هتل بزن بیرون میام دنیالت قرار ما شد 5 صبح من رفتم دنبالش و 10 دقیقه منتظر موندم تا بیاد و اومد و سوار شد نمیتونستم ببرمش خونه چون دوستام تو خونه بودن و اون موقع صبح نمیخواستم بفرستمشون بیرون خلاصه سوار شد و با هم رفتیم سمت ساحل جاده کشتی یونانی یه مقدار که رفتیم جای خلوت و دنجی و پیدا کرم اول رو نکردم برنامه سکس دارم .2 تائی از ماشین پیاده شدیم یکم قدم زدیم و حدود1ربع بهش گفتم بریم تو ماشین و قتی اومد بشینه در عقب رو باز کردم و خودم هم نشستم کنارش دستو انداختم دوره گردنش و یه لب جانانه ازش گرفتم و شروع کردم دکمه های مانتوشو باز کردن و همین جوری میمالوندمش یه تاپ خوشکل زیر داشت که فقط تا زیرسینه هاش کشیدم پائین و شرو کردم سینه هاشو خوردن وای چه حالی میداد کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد دستشو گرفتم گذاشتم روی کیرم و بهش فهموندم کیرمو بمالونه و خودم مثه گشنه ها داشتم سینه ها شو میخوردم و از روی شلوار کس و کونشو میمالوندم چند دقیقه ای که گذشت از هم جدا شدیم گفت عماد میخای همینجا تو ماشین سکس کنیم گفتم چه جائی بهتر از لب ساحل بزار یکم ادای خارجی ها رو در بیاریم شروع کرد بهونه گرفتن که من بهش امون ندادم هنوز داشت حرف میرد که کن زبپو باز کردم و با دستم که دوره گردنش بود سرشو بزور آوردم پائین و گفتم بخور صبونتو حرف زیادی نزن اون که واقعا" دوسم داره ( منم خیلی دوسش دارم)شروع کرد به خوردن هم زمان با خوردن خایه هامو هم میمالوند وای واقعا" داشتم از لذت تو آسمونا سیر میکردم حالا اون خم شده بود و داشت کیرمو میخورد و منم دکمه شلوارشو باز کرده بودم و دستو رسونده بودم به سوراخ کونش و داشتم با سوراخ کونش بازی میکردم انگشتمو با آب دهنم خیس میکردم و تا وستا میکرم تو کونش و اونم که کیرم تو دهنش بود یه ناله خفه ای میکرد دستمو بردم پائین تر وای نمیدونی چه آبی از کسش اومده بود داغ داغ . خلاصه پوزیشن عوض کردیم و موقع اصل گائیدن رسیده بود گفت عماد میخوای چیکار کنی گفتم تو ماشین فقط داگ استایل حال میده اومدم پشتش سرشو چسبوندم به صندلی تا کسو کونش بیاد بالا گفتم آزی کون اوکی؟ گفت اول کسو بخور بعد تا هروقت خواستی کونموموبکن گفت عماد اصلن امروز هوس کردم فقط بهت کون بدم سرمو بردم وسط پاش و از پشت شروع کردم کسشو خوردن و هم زمان انگشت شصتم دم سوراخ کونش بود و داشتم حلقه سوراخشو ماشاژ میدادم تا آماده بشه . زبونمو تا ته برده بودم تو کسش و او تو میچرخوندم چشاشو بسته بودو فقط صدای آه آهی بود که فضای ماشینو پرکرده بود . چند دقیقه اینجوری گذشتو من کسشو ول کردم و یه بوس خوشکل از سوراخ کونش کردم و کیرمو یه جند باری زدم تو کسش تا خوب خیس بشه بعد یه تف کنده زدم در کونش کیرو گذاشتم دم سولاخ کون  و یه فشار دادم که تا کردن کیرم رفت تو وای با اینکه کلی کونشو گرم کرده بودم از درد به خودش میپیچید و التماسم میکرد که در بیارم منم قربون صدقش میرفتم که یکم تحمل کن آزی جون الان عادی میشه یکی دو بار درآوردم و یکم دیگه آب دهن زدم تا اینکه براش عادی شد وقتی از عقب داشتم تلمبه میزدم این 2 تا باسنش مثه ژله تکون میخوردن و منم کمرشو گرفته بودم تو دستم هی شدت ضربه ها رو بیشتر میکردم سرشو به سمت عقب برمیگردوندو داشت سعی میکرد منو نگاه کنه منم انگشتمو میبردم سمتش و تو دهنش میچرخوندم. گاهی کیرمو میکشیدم بیرون که یه هو آبم نیاد و دوباره میکردم تو داشت آبم میمود که گفتم کجا بریزم گفت هرجا عشقته منم کشیدم بیرون و تمام باسن و کمرشو خیس آب کیر کردم خیلی بیحال شده بودم دستمال کاغذی جلو ماشین بود خودم شرو کردم تمیز کردن کونو کپلو و کمرش و بعدش کیر خودمو تمیز کرم به اطراف یه نگاهی کردم هنوز خلوت بود تازه ساعت حدودای 6.30 بود دیگه پیاده نشدیم از همون جا اومدم جلو پشت فرمون و رفتم و 2 تا هتل مونده به هتل خودشون پیادش کردم با لبخند بهش گفتم به مامانت بگو ورزش صبحگاهی لب ساحل چه صفائی داره و خودم رفتم سر کارم . امیدوارم از این خاطره خوشتون اومده باشه . من خاطرات سکسی زیاد دارم اگه ببینم استقبال میشه بازم واستون میزارم . فعلا" بای

نوشته: عماد

من سامانم و 23 سال سنمه.قد 175 و وزنم 77 کیلوئه و بدنسازی کار میکنم.کیرم هم 16 سانت طول داره.سه ساله با مهلا دوستم و اگه مشکل خاصی با این دختر 168 سانتی با وزن 57 کیلو با سینه سایز 70 و کون توپی متوسط پیش نیاد احتمالا تا سال دیگه ازدواج کنم.من درسمو تموم کردم و اون هنوز دانشجوئه و یک سال ازم کوچیکتره.این داستان مربوط میشه به یکی از سکسامون.در ضمن جفتمون پوستمون گندمی و چشم و ابرو و مو مشکی هستیم.
نزدیک یک ماه میشد که منو مهلا سکس نداشتیم.تقریبا از آخرین سکسمون 21 اسفند ماه بود تا 17 فروردین اصن موقعیت جور نمیشد.یه بار اواخر اسفند ماه موقعینت جور شد که مهلا پریود بود و نزاشت کاری کنیم.فقط لب گرفتیمو برام ساک زد.دلم واسه ی سکس چرب و نرم تنگ شده بود.17 فروردین تقریبا به موقعیتی که میخواستم رسیدم.بابام رفت سفر 2 روزه و مامانم هم بابت اینکه بچه آبجیم ب دنیا اومده بود خونه خواهرم بود.به مهلا زنگ زدم و هماهنگ کردم که بعد رفتن مامان و بابا بیاد.ساعت 12 شد و اومد.از در وارد شد و همدیگرو بغل کردیم و چند تا لب گرفتیم.رفتیم تو اتاقم.مانتو و شالشو درآورد و کمک کردم شلوار جینشو در بیاره.موقعی که سر پا بود و من نشسته وقتی شلوارشو کشیدم پایین از رو شرت سفیدش کسشو بو کردم و کیرم سیخه سیخ شد.تاپ و شرتکه صورتیش رو پوشید.رفتیم تو هال و نشستیم به ماهواره نگاه کردن.بغلم نشست و مثل همیشه سرشو به سینم تکیه داد و حرف میزدیم.بعد از ی نیم ساعتی که تو بغلم بود گفتم پاشو عزیزم بریم تو اتاقم.
رفتیم تو اتاق تشک رو پهن کردیم رو زمین.روان کننده رو همراه دستمال کاغذی آوردم.دراز کشیدیم پیش هم و شروع کردیم به لب گرفتن.به پهلو رو به هم بودیم و دست من روی مو و پشت و باسنش در حرکت بود.هی با هم قلت میزدیم و یا اون روی من بود یا من روی اون.نشستیم رو به هم و تاپ و شرتکشو در آوردم و همینطور رکابی و شلوارک خودمو.بدن گندمیشو که دیدم با اون شرت و سوتین سفید بیشتر حشری شدم.خوابیدم روش و لاله های گوشش رو میخوردم و لیس زنان میومدم تا گردن و خودمو روش تکون میدادم کم کم صدای آه و ناله های مهلا دراومد(ی اخلاقی که تو سکس دارم از حال کردن طرفم بیشتر از حال کردن خودم لذت میبرم)
دوباره از روش بلند شدم و شرت و سوتینشو از تنش کندم همینطور شرت خودمو.دوباره خوابیدم روش.لب و لاله گوش و گردنشو میخوردمو همراهش کیرمو رو چوچولش تکون میدادمو چشماش خماره خمار میشد.باهاش قلت میزدم.اومد روم,دوتا بالشت زیر گردنم بود و دهنم ب سینه هاش میرسیدو میخوردمشون.چوچولوشو روی کیرم تکون میداد و از گرمای تن هم که به هم میکشیدیم تو اوج لذت بودیم,دستامم دائم در حال کار بود یا پشتشو نوازش میکردم چند باریم محکم میزدم رو کونش و کلی حال میکرد کونشو از هم باز میکردمو سوراخشو بازی میدادم.هی سرشو میاورد پایینو لبامو گاز میگرفت.موهاش ریخته بود رو سینه و صورتم.گردن و گوش و لبشو میخوردمو در حالی که چوچولشو به کیرم میکشیدو باسنش تو دستامو بود میگفت آه آیی و نفس نفس میزد,دوباره خوابوندمش زیرم بعد از چند تا لب اومدم پایین تر و رو سینه هاش.پهلوش دراز کشیده بودمو پاهامو رو پاهاش میکشیدمو سینهاشو میخوردم اون یکی سینه رو هم با انگشت خیسم می مالیدم آه کشیدناش قوی تر شده بود و سر منو به سینه نوک قهوه ای کمرنگش فشار میداد.روش خم میشدمو اون یک سینشو میخوردم وای که چه حالی میداد.میرفتم پایین و از ناف تا گردنشو با ی لیس میومدم بالا و لب میگرفتم ازش و بغلم میکردو و من بازوشو گاز میگرفتم.برش گردوندمو پشت گردنشو در حالی که کیرمو رو باسنش میکشیدم کلی خوردم تا جایی که کبود شد.مهلا فقط آه و اوه میکرد و بهم لذت میداد.ستون فقراتشو از بالا تا پایین با کلی مکث خوردمو اومدم پایین.لپای کونشو گاز میگرفتمو کلی حال مکیرد.یکم رون و بغل باسنشو لیس زدمو گازهای کوچیک گرفتم.برش گردوندم.روش خم شدم و چندتا لب ازش گرفتم.رفتم بین پاهاش و کس تراشیدش جلوم خودنمایی میکرد.شروع کردم خوردنش,آه و ناله هاش و به تشک چنگ انداختنا و خودشو بالا پایین کردناش بیشتر و بیشتر شد.بعد از اینکه تا ی حد کسشو خوردم به سرم زد کونشو لیس بزنم.تا به حال همچین کاری نکرده بودم بعد از اینکه اطمینان پیدا کردم بعد حمومش دستشویی نکرده شروع کردم.گفتم برگرد و باسنتو بده بالا,به حالت قنبل کردن.پاهاشو به هم چسبوند.منظره کس و کونش تو این حالت خیلی قشنگ بود.کلا دختر تمیزیه و کس و کونش تمیز و سفیده.دستامو گذاشتم رو دو تا لپ باسنش و شروع کردم سوراخ کونشو خوردن.با دستام به لپای کونش میزدم هم دردش میومد هم بهش لذت میدادبا چشمای خمار و صدایی لرزون بهم گفت چیکار میکنی دیوونه.بعد از اینکه یکم کونشو خوردم دوباره میخواستم برم سمت کسش که نزاشت گفت بیا روم.روش خوالیدم.باکره اس و فعلا قصد زدن پردش رو ندارم.خودش کیرمو رو چوچولش تنظیم کرد.بدنهامون بهم تماس پیدا کرد هر دو داغه داغ بودیم.کیرمو رو چوچولش بالا پایین میکردم و گردنشو میخوردم.مهلا با ناخوناش پشتمو فشار میداد و آه و ناله میکرد پاهاشم تقریبا دورم حلقه کرده بود.بعد از 4-5 دقیقه ب این حالت یه آه بلند کشید و ارضا شد.ارضا که چه عرض کنم بیهوش شد.کنارش خوابیدمو بدنشو میبوسیدمو باهاش حرف میردم.بعد از 4-5 دفیقه ب حال اومد.بعد از ایکه یکم غر زد با اکراه رو به شکم خوابید.ی بالشت زیرش گذاشتمو با روان کننده شروع ب باز کردن کونش کردم.(هربار ک سکس داریم کونشو میکنم اما کونش به اون صورت گشاد نشده و حالت خودشو حفظ کرده)اول با انگشت اشارم همراه روان کننده عقب جلو کردم و بعد انگشت بعدی و مهلا ساکت بودو غر میزدو میگفت اذیته.بعد از اینکه کونش خوب جا باز کرد..نشستم لبه تخت.حال ساک زدن نداشت اما اومد بین پاهامو شروع کردوموهاشو تو دستم گرفتمو سرشو بالا پایین میکردم,بلند شدم جلوش وایسادم موهاش تو دستم بود و چشم بسته برام ساک میزد,ملچ و ملوچ صدای تماس دهنش با کیرم خیلی بهم لذت میداد.اینو بگم که من دیر شهوتم تا حالا وسائل بی حسی مصرف نکردم(باورش با خودتون)
خوابوندمشو رو به شکم و بالشتم زیرش گذاشتم.کیرمو کردم تو.کیرم تقریبا کلفته.یه جیغی زد و گفت فقط درش نیار و عقب جلو کن دربیاری دوباره بزاری خیلی دردم میادوشروع کردم ب تلنبه زدن.وای که چه لذتی داشت.مهلا ناله میکرد و من تو اوج حال اما به خودم مسلط بودم.سرعت تلمبه زدنمو تو کون گرمش بیشترو بیشتر میکردم آه میکشیدمو مهلا میگفت جااااان یا میگفت ای جونم.ی 10 دقیقه ای ک گذشته بود ب یه حالت التماس میگفت کی تموم میشه.تقریبا ی ربعی طول کشید.نزدیک ارضام بود کیرمو کشیدم بیرون و آبمو خالی کردم رو پشتش یکمم ریخت رو موهاش.یکم گدشت به خودم اومدم و پشتشو و همچنین خودمو پاک کردم.یه چند دقیقه همراه بوسه های آروم رو بازو لپ کنار هم خوابیدیم.رفتیم حموم و لیفش زدمو شستمشو با حوله ای که دورش پیچیده بود فرستادمش بیرون.خودمم شستم.اومدم بیرون.تاپ و شرتکشو تنش کرده بود و منم لباسامو پوشیدم.احساس سبکی میکردم.موهامونو سشوار کردیم.زنگ زدم غذا آوردن و تو این بین هردفعه به کونش نگاه میکردم دوباره دلم میخواست.یکی دوساعت از نهار که رد شد دوباره سکس کردیم که خیلی حال داد.این یکی از بهترین سکس هام با مهلا بود.ب
ایام به کامتون.

نوشته: سامان

سلام من حمید هستم 30 سالمه
این داستان واقعی هستش من اهل شیرازم ودانشگاهم اردکان نزدیک شیراز هست اونجا که میرفتم ومیامدم با یه دختری اشنا شدم به نام پری هم خوش هیکل بود هم سفیدحدود 20 سالش بود خلاصه من با پری سکس زیاد داشتم وارد جزییات نمیشم برم سر اصل داستان
هر از گاهی خونمون که خالی میشد واون هم موقعیتش جور میشد میومد حال میکردیم اونا اشنا تو شیراز نداشتن واسه کارشون که میومدن میرفتن تو حسینیه ها میخوابیدن یا مسافرخونه در ضمن من شاغل هستم ومحل کارم جوری بود که هر از چند مدتی شب کار بودم
ونگهبان اونجا پری دختر خواهری داشت تقریبا چند سالی از خودش کوچیکتر یه روز اومده بودند شیراز ومنم تو کف دعوتشون کردم شب بیان پیشم اولش من من میکردند چون قرار بود بیان محل کارم. به هر حال راضی شدن اونجا تو محل کارم یه اتاق کوچیکی بود که شب اونجا استراحت میکردیم
بعد از شام من عجله داشتم که زودتر پری را بکنم
وموفق شدم سریع یه پتو انداختم زیر پامون ویه پتو هم رومون البته بهار بود هوا سرد نبود پری دختر خواهرش به نام سارا کنار هم خوابیدند ومن هم کنار پری چراغ ها را خاموش کردم اما چون اتاق پنجره اطراف داشت کامل تاریک نبود مشخص بودیم اما ملایم به هر حال نیم ساعتی گذشت منتظر بودیم سارا خوابش ببره شرو ع کردم به مالیدن سینه های پری اونم چسبید بهم وشروع کرد به لب منو خوردن کم کم لباساشو در اوردم واقعا سفید بود با سینه های بزرگ خودم هم لخت شدم خوابیدم روش پری از عقب حال نمی داد از جلو هم که پلم بود با لای پایی حال میکردم کلی تلاش کرده بودم تا بخوره ولی خوردنش خوب بود بلند شدم ایستادم اونم نشست وکیر منو میخورد در همین حال دیدم سارا بیداره وداره زیر چشمی نگاه میکنه وای اگه بدونید من دیگه حسم دوبرابر شده بود به هر حال با پری هرجور بود تموم کردم نمیخواستم خودم بشم اما حس امد وشدم هر دو له له شده بودیم پری که همون جور افتاد گوشه اتاق منم برگشتم سر جام خوابم برد هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که بیدار شدم دیدم پری همون جا خوابش برده وسارا هم خوابه اینو بگم سارا خیلی از پری خشکل تر بود ولی نمیشد هیچ کاری کرد افسوس میخوردم چرا با اون دوست نشدم بگذریم همون جور که سارا خوابیده بود سینه هاش برامدهگیش بالا بود منو هوسی کرد دلم زدم دریا دست زدم به سینه هاش عجب سینه ای داشت دستش را کشیدم گذاشتم رو کیرم ویواش یواش با سینه هاش ور رفتم چند دقیقه ای که گذشت دستم را بردم واسه شلوارش اومدم دکمه شلوارش باز کنم فوری خودش را تکون داد نذاشت دستش هم از رو کیرم کشید اونبر یکم جا خوردم وترسیدم چند لحظه بیحرکت موندم ودوباره دستش را اوردم گذاشتم رو کیرم دست بردم به دکمه های پیرهنش ویکی یکی باز کردم عجب هیکلی با یه سوتین مشکی اسفنجی دستم را بردم تو سینه هاش وحسابی حال کردم دوباره زد به سرم برم سراغ کسش تا دستم بردم پایین دوباره نذاشت متوجه شدم که دوست نداره حالا یا پریود بود یا بخاطر پشم و پتال هاش به هر حال سر در نیاوردم با همون حال خوابیدم روش وارضا شدم وخوابم برد دم دم های صبح بود بیدار شدم دیدم پری اومده کنارم خوابیده تو خواب وبیداری بودم دیدم سارا بلند شد منم لخت بودم نمیشد روم و بپوشونم رفت تو تافچه اب برداشت وخورد او اومد دیدم همین جور محو کیر من شده ونشسته داره نگاهش میکنه منم حال میکردم اومدم بلند شم بیوفتم روش اما هر کاری کردم نتونستم دل بزنم دریا اونم خوابید ومنم دوباره هوس کردم بمالم اماصبح شده بود الان بود که همکاران میومدن شلوارم را پوشیدم وپیرهنم پریرا سریع بیدار کردم ورفتم سرگوشی به اب دادم بعدم اونا رفتن ومن همچنان به دنبال یه فرصت دیگه هستم که پری وسارا با هم بیان ومن کارنیمه تموم را تموم کنم البته ناگفته نمونه اون به پری گفته بود پری هم گفته بود اشتباه گرفته حمید پسر خوبیه واز این حرفها منم تو دلم گفتم چون خودتون دفع دیگه همچون بکنمت که فرق اشتباه وغیر اشتباه معلوم بشه فعلا بای.

نوشته: حمید

ﺷمارﻩ ﺳﺎﻧﺎﺯﻭ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﻬﻢ ﺩاﺩ,ﺩﻭﺳﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ,ﺧﻴﻠﻲ ﺭاﺣﺖ ﻣﺨﺸﻮ ﺯﺩﻣﻮ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺳﺮ ﻗﺮاﺭ,اﺯ ﻗﻴﺎﻓﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻴﻮﻣﺪ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ,اﻣﺎ ﻫﻴﻜﻠﻲ ﺗﻮﭘﻲ ﺩاﺷﺖ,ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﭙﻴﭽﻮﻧﻤﺶ,ﻫﺮﭼﻲ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮا ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻗﻴﺎﻓﺘﻪ ﻧﻤﻴﺨﺎﺳﺘﻢ ﺿﺎﻳﻊ ﺷﻪ,اﻣﺎ اﻭﻥ ﮔﻴﺮ ﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻗﻮﻝ ﻣﻴﺪﻣﺘﺎ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺭاﺿﻲ ﻧﮕﻬﺖ ﺩاﺭﻡ,ﻣﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﻳﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺗﻮ ﻛﻒ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﻴﻂﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺟﻠﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺳﻜﺲ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ,ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎﻫاﺵ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻣﻮ ﺑﻲ ﻣﻌﻂﻠﻲ ﺑﺤﺚ ﺳﻜﺲ و اﻧﺪاﺧﺘﻢ ﻛﻪ اﻭﻥ اﺯ ﻣﻦ ﭘﺎﻳﻪ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ,اﺯﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻛﺎﺭﻣﻮﻥ اﻳﻦ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻫﻔﺘﻪ اﻱ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﻭﺭﻣﺪاﺷﺘﻢ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﺑﺎﻏﺎﻱ ﺧﻠﻮﺕ ﻛﺮﺩاﻥ ﻛﺮﺝ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﺭﻭ ﻣﻴﺨﺎﺑﻮﻧﺪﻳﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻳﻢ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩ,اﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ. ﻭاﻗﺘﺎ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺷﺮﺕ اﻭﻥ ﺑﻮﺩﻭ اﻭﻧﻢ ﺑﺮاﻡ ﺳﺎﻙ ﻣﻴﺰﺩ,اﺑﻤﻢ ﻣﻴﺮﺧﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﺗﻒ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ,ﺩﻳﮕﻪ ﻛﺎﺭاﻣﻮﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﺗﻜﺮاﺭﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ,ﻣﻜﺎﻧﻢ ﻛﻪ ﻧﺪاﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﺑﻬﻢ ﺯﺩﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻛﻪ ﻳﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﭘﻴﺶ اﻭﻣﺪ,ﺧﺎﻧﻮاﺩﻡ ﺩاﺷﺘﻦ ﻣﻴﺮﻓﺘﻦ ﺗﻬﺮاﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺩاﻳﻴﻢ اﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ,ﻣﻨﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﻴﺮﻓﺘﻢ,ﺗﻮ ﻛﻮﻧﻢ ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻛﺮﺩﻡ اﻭﻧﻢ ﺧﺪا ﺧﻮﺳﺘﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﺮﺩ,ﺳﺎﻋﺖ 1 اﻭﻣﺪ,ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺁﻭﺭﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﺒﻴﻨﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮﻟﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ واﺳﻪ همين ﺁﺭاﻳﺶ ﺧﻮﺷﮕﻠﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻳﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺠﻠﺴﻲ ﺳﻜﺴﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ,ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭﺳﺮﻳﺸﻮ ﺩﺭاورد ﭘﺮﻳﺪﻡ ﺑﻘﻠﺶ ﻛﺮﺩﻣﻮﭼﻨﺪ ﺩﻗﻪ اﻱ ﻟﺐ ﺑﺎزي ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﻭاﺳﺶ ﺷﺮﺑﺖ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﻳﻪ اﻫﻨﮓ ﮔﺬاﺷﺘﻮ ﺷﺮﻭع ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺭﻗﺼﻴﺪﻥ, ﺑﺪ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻗﺼﺶ,ﺷﺮﺑﺘﻮ ﻛﻪ ﺧﻮﺭﺩﻳﻢ ﺩﻳﮕﻪ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻡ,ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻘﻠﺶ ﻛﺮﺩﻡ و ﺷﺮﻭع ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮔﺮﺩﻧﻮ ﮔﻮﺷﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺣﺸﺮﻱ ﺷﺪ,ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺩﺭاﻭﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﺮ ﺷﺮﺗﻮ ﺳﻮﺗﻴﻦ,ﺧﺎﺑﻴﺪﻡ ﺭﻭﺵ ﺑﺪﻧﻤﻮ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﻤﺎﻟﺪﻡ,ﻛﻢ ﻛﻢ ﺳﻮﺗﻴﻨﺸﻢ ﺩﺭاﻭﺭﺩﻡ اﻳﻨﻘﺪ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺧﻮﺭﺩﻣﻮ ﻣﺎﻟﻴﺪﻡ و ﻛﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻥ, اﺷﻜﺶ ﺩﺭﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ اﺯ ﻟﺬﺕ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻴﮕﻔﺖ,ﮔﻔﺘﻢ ﺷﺮﺗﺘﻢ ﺩﺭاﺭ اﻭﻟﺶ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩ ﻭﻟﻲ ﻛﻢ ﻛﻢ ﺭاﺿﻲ ﺷﺪ اﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﺴﺸﻮ ﻣﻴﺪﻳﺪﻡ ﺯﻳﺎﺩ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻧﺒﻮﺩ,ﭼﻨﺪﺷﻢ ﺷﺪ ﺑﺨﻮﺭﻣﺶ,اﻣﺎ اﻭﻥ ﻣﻨﺘﻆﺮ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﻮﺩ,ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺭﻭﺷﻮ ﻓﻘﻄ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻣﺶ اﻳﻨﻘﺪ ﻛﻪ اﺑﺶ ﺳﺮاﺯﻳﺮ ﺷﺪ,ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎﻻ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻨﻪ ﻛﻴﺮﻣﻮ اﺯ ﺗﻮ ﺷﺮﺕ ﻛﺸﻴﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﺴﻪ ﻭﺣﺸﻴﺎ ﺷﺮﻭ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﺮﺩﻧﺶ ﺗﺨﻤﺎﻣﻮ ﭼﻨﮓ ﻣﻴﺰﺩ ﻛﻴﺮﻡ ﻛﺒﻮﺩ ﺷﺪ,ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﺭﺳﻴﺪ ﺑﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻣﺮ ﺑﺨﻮاﺏ ﻣﻴﺨﺎﻡ اﺯ ﻛﻮﻥ ﺑﻜﻨﻤﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﻧﻤﻴﺬاﺷﺖ ﻛﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭاﺿﻴﺶ ﻛﺮﺩﻡ,ﻛﻴﺮﻣﻮ ﻛﻪ 17 ﺳﺎﻧﺘﻪ ﺑﺎ اﺏ ﺩﻫﻦ ﻟﻴﺰ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﻮﺭاﺧﺶ اﻣﺎ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻧﺮﻓﺖ,اﺯ ﺩﺭﺩ ﺩاﺷﺖ ﺯﻣﻴﻨﻮ ﭼﻨﮓ ﻣﻴﺰﺩ,ﭘﺮﻳﺪﻡ اﺯ ﺗﻮ ﻳﺨﭽﺎﻝ ﺭﻭﻏﻦ ﺯﻳﺘﻮﻧﻮ اﻭﺭﺩﻡ ﺭﻳﺨﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﻮﺭاﺧﺶ اﻧﮕﺸﺖ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮﺵ ﻳﻪ ﺩﻗﻪ اي ﺑﺎﺯﻱ ﺩاﺩﻡ,ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺗﺎ اﻧﮕﺸﺖ ﻛﺮﺩﻣﻮ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ ﺳﻮﺭاﺧﺸﻮ,اﻧﺪﻓﻪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﺎﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﻳﻪ ﺑﺎﻟﺶ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺯﻳﺮ ﻛﻤﺮﺵ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮ ﺩاﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻴﺮﻣﻮ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻛﻮﻧﺶ,اﺷﻚ اﺯ ﭼﺸﺎﺵ ﺩاﺷﺖ ﻣﻴﻮ ﻣﺪ,ﺷﺮﻭ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﺗﺎ ﺗﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺗﻮ,اﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩو ﻟﺬﺕ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﻴﺪاﺩﻭ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻭاااااﻱ ﻭاااااﻱ...
ﻳﻪ ﭼﻨﺪﻗﻪ ﺑﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺴﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺩاﺭﻩ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻴﻢ ﻣﻴﺮﻳﺰﻩ اﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻴﭽﻲ ﺣﺎﻟﻴﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻓﻘﻄ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﻴﺰﺩﻡ,اﻭﻧﻢ ﻫﻲ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻴﻢ ﺭﻳﺨﺖ,ﻳﻪ ﻟﺤﻆﻪ ﻛﻴﺮﻡ ﺩﺭﻭﻣﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺧﻮاﺳﺘﻢ دوباره ﺟﺎﺵ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﻛﻴﺮﻡ اﻧﻲ ﺷﺪﻩ,اﻣﺎ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﮔﺮﻓﺘﻤﺸﻮ ﻛﺮﺩﻣﺶ ﺗﻮ,ﻳﻜﻢ ﻋﺮﻕ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺻﻮﺭﺗﻢ,اﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﭘﺎﻛﺶ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ اﺻﻦ ﺣﻮاﺳﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﺳﺘﻤﻢ اﻧﻲ ﺷﺪﻩ,ﺻﻮﺭﺗﻤﻢ اﻧﻲ ﺷﺪ,ﺑﻮﻱ ﮔﻪ ﺩاﺷﺖ ﺧﻔﻢ ﻣﻴﻜﺮﺩ اﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﻴﺰﺩﻡ,ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﻨﻢ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻋﻖ ﺯﺩﻣﻮ ﻳﻬﻮ ﺑﺎﻻ اﻭﺭﺩﻡ ﺭﻭ ﺻﻮﺭﺗﻮ ﺳﻴﻨﻪ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﺸﺪ اﺩاﻣﻪ ﺑﺪﻱ,ﭘﺮﺩﻳﻢ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺷﺴﺘﻴﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﻥ ﭘﺎﻫﺎﻡ اﻧﻲ ﺑﻮﺩ,ﺭﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻬﻢ,اﻭﻣﺪﻳﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻴﺨﺎﺳﺖ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺑﭙﻮﺷﻪ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﻛﺠﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ اﺭﺿﺎ ﻧﺸﺪﻡ,ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭاﺿﻴﺶ ﻛﺮﺩﻡ,اﻳﻨﺒﺎﺭ ﻗﻤﺒﻞ ﻛﺮﺩ,اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﻴﻠﻲ ﺗﻨﺪ ﺗﺮ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻣﻜﻪ اﺑﻢ ﺯﻭﺩ ﺑﻴﺎﺩ ﺩاﺷﺖ اﺯ ﺩﺭﺩ ﺯﻣﻴﻦ و ﮔﺎﺯ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ اﺑﻤﻮ ﺗﻮ ﻛﻮﻧﺶ ﺧﺎاﻱ ﻛﺮﺩﻣﻮ اﻭﻥ ﺭﻓﺖ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ ﻣﻨﻢ ﺣﻤﻮﻡ اﻭﻣﺪﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ و ﺩﻣﺮ ﺧﺎﺑﻴﺪﻩ,ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻓﮕﻪ ﺑﺮﻭ اﻻﻥ ﻣﻴﺎﻥ,ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﺲ ﺭاﻩ ﺑﺮﻩ ﻟﻨﮓ ﻟﻨﮕﺎﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻣﺶ ﺭﻓﺖ, ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻳﮕﻪ ﻋﻤﺮن ج ﺑﺪﻩ,ﺩﻳﺪﻡ ﭘﺮرﻭ ﺷﺐ اﺱ ﺩاﺩﻩ ﺧﻴﻠﻲ ﺣﺎﻝ ﺩاﺩ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﻴﺨﺎﻡ

نوشته: محسن

با سلام به همه بچه های اهل شهوانی. این داستانی که میخوام براتون بگم سه سال پیش اتفاق افتاده و عین حقیقته.بریم سر اصل مطلب و کون لیلا
من اسمم سروشه و 24 سال داشتم ورزشکار هستم و بدنسازی کار میکنم.تازه دوران دانشگاه تموم شده بود و 2 ماه بود تو کف کون بودم و دنبال یه دختر واسه حال میگشتم اما هر چی میزدم به دربسته میخوردباهر کی دوس میشدم پا نمیاد تا حال کنیم.بگذریم.یه روز ساعت 11 صبح بود فرزاد دوست صمیمیمو دیدم خیلی سرحال و بشاش بود گفتم چیه بدجوری رو حال! گفت یه دوس دختر دارم بانام آرزو که خیلی حشریه و 2 روز یکبار میکنمش و آب دهن من سرازیر شد.گفتم من خیلی تنها شدم و چیزی واسه سکس ندارم یه کاری واسه من ردیف کن.فرزاد گفت شماره یه دوست از ارزو رو که خیلی سکسیه برات میگیرم.گفتم فردا منتظرم که برام بفرستی.فرزاد فرداش شماره لیلا رو برام فرستاد و گفت نگو که شماره رو از کی گرفتی.که بد نشه و من هم چشم گفتم.شب زنگ زدم بعد از چند ساعت مخشو زدم تا همدیگرو ببینیم.منم یه پراید داشتم.فردا رفتم سر قرار.سوار ماشینش کردم و رفتیم تا یه جای خلوتتر.لیلا قد متوسطی داشت و سبزه روشن بود اما لباش خیلی باحال بودن یعنی برجسته بودن حال میداد واسه ساک زدن کیرم.سر صحبت باز کردم دیدم اهل حاله و میشه روش حساب کرد.همین که تو ماشین بودم رفتم سراغ لباش که دیونه کرده بودمنو.وای عجب لبی داشت لامصب.کیرم یواش یواش میخ شد.موقعیت مناسب تا برم سراغ سینه های نازش.لختش نکردم و همینجوری دستامو کردم زیر سوتینش آخ چه سینه های نازی داشت و سینه شو مالوندم.10 دقیقه حال کردیم دیدم نمیشه اینجا حال اساسی کرد راه افتادم رفتم برسونمش خونش تا فردا ببرمش خونه خودم .فردا قرار گذاشتم که بریم خونه اما قبول نکرد وگفت هرجا بریم جز خونه.علتشو ندونستم.خودمم رفتم خونه و حموم کردم تا واسه فردا آماده بشم.یه جای خلوت بلد بودم که میشد اونجا سکس کرد.چادر گذاشتم تو ماشین.تا بتونم تو چادر کونشو جر بدم.صبح شد و رفتم سر قرار.وای چه ارایشی کرده بود لیلا خانم.داشتم دیونه میشدم.فقط عجله داشتم فقط عجله.افتادم تو جاده و رفتم جایی که خلوت و آروم بود.چادر درست مردمو ربدیم تو چادر بدون هیچ وقفه ای گفتم لخت شو تا کامل بدنتو ببینم.اوففففف.ست کامل صورتی پوشیده بود .و من لخت شدم.لیلا چون عاشق لب گرفتن بود رفت سراغ لبام.اما من بیشتر توجهم به کونش بود تا کیرمو بدم توش.عجله نکردم و رفتم سراغ کوسش.لای کوسش قرمز بود یه لیسی بهش زدم که لیلا گفت جون.بکن بکن.معلوم بود رفته تو حس.آنقدر لیس زدم که دیگه نمیدونست چیکار کنه.داشت آبش میومد که با دستام کوسشو مالوندم.چون باکره بود رفتم سراغ کون داغش.موقعیت واسه کون تکانی عالی بود از پشت بغلش کردمو ژلی که قبلا آورده بودم مقداریشو ریختم سر کیرم و و مقداریشو دهن کونش.یه مقدار فشار دادم اما خیلی تنگ بواژه سختی کله کیرمو داخلش کردم لیلا داد زد تورو خدا همشونکن تو منم گفتم هنوز سرشه.4 تا تلمبه زدم تا اینکه جا باز شد.ادامه دادم به تلمبه 10 که رسید همش دادم تو وای داشتم تو رویا سیر میکردم.حین اینکه کیرم تو کونش جشن گرفته بود با انگشتم لای کوسشو میمالیدم که درد کونش یادش بره.بعد 10 دیقه تلمبه زدن لیلا دیگه از حال رفته بود و ارضا شده بودم فقط من مونده، بودم.منم احساس کردم داره آب زندگی میخواد سرازیر بشه که اومد و داخل کونش جاری کردم.یه کمی بغلش کردم گفتم خیلی نازی.برو بساط جمع کردیم رفتیم.بعد این روز 4 باره دیگه کردمش و حال اساسی به کونش دادم.اما بعد چن ماه ددیگه سرد شده بود و معلوم بود که دوست دیگه پیدا کرده بود.منم رفتم سراغ یه دوست جدید. ممنون از همه بچه ها که نظر مبدن.

نوشته: سروش تروا

باسلام به همه بچه های سکسی شهوانی من اولین داستانیه که مینویسم (بیشتر از اینم ندارم که بنویسم)
ببخشد اما به سبک خودتون با حذف کلمه ها سعی کردم داستانمو قشنگ جلوه بدم
من بعد از 15و16 سالم که تموم شدو تو خط کارای ناباب افتادیم همش تیپم خاص میشد بولیز، شلوار، کفش، کیف پول ،کمر بند، بند ساعت و وقتیم گل میکرد که تیپ آبی میزدم چون چشامم آبیه!!! به هر حال یه کیر 16((والا کوچیک نیس اینا همشون چاخان میگنیه کیر بیست سانت 23 والا چاخانه ))قد172وزن75 .اصلا فکر اینم نداشتم که تو این حول وحوش و سن کمم یه سکس کنم اما...
تو تابستون یکی از سالا منم که تیپ آبی زده بودم یه دختره اومد تو کوچمون واسه یه کاری رفت خونیه دختر همسایمون ماهم تو کوچه مثل ماست وایساده بودیم . یه جورای خاصی نگا میکرد منم یه لب خند زدم داشت یه خبرای میشد که کسکش دختر همسایمون اومد و رفتن تو .ریدم توهیکلت.دختر .بزار از دختر نانازه بگم قد بلند ناخون دراز به و به و به یه سینه ی گردو توپول البته لاغر بود وزنش به 60-65 میخورد یه مانتو تا بالای کونش یه شلوار جین با چشمای مشکی به هر حال رفت تو ما توخیالات بعد 2دیقه اود بیرون رفتو ماهم دنبالش راه اوفتادیم از شانس ما رفت مغازه ی تو کوچمون ماهم رفتیم وایسادم پشتش چه حالی داشت همیشه 2نفر مغازن یکیشون رفت واسه تا اون موقع نمیدونستم اسمشو یه چیز بیارهو یه کیشون :امیر جان چی می خوای ؟ من:ها!!! چی بگم از شانس کیریمم من کیف پولمو بر نداشته بودم ننتو شانس همیشه که باید نباشه هست این موقع نبود!گرفتو رفت بیرون!منم از بدبختی یه چیز آوردم تو دهنم گفتم چیزی نمی خوام ساعتو میخواستم بدونم واسه تنظیم ساعتم میشه بگید؟اونم یه نگا به من کردو گفت مگه گوشیت تو دستت نیس این موقع بود که کیری شدم
اونم فهمید چرا اومدیم با یه لحن خنده داری گفت آفرین برو بیرون من سرمو انداختم پایینو رفتم رفتم خونمون کیف پولمو برداشتم مامانم گفت الافی تو کوچه؟؟؟ میخواستم بگم پ ن پ ... گفتم نه بابا این چه حرفیه دارم با دوستم در مورد آموزشگاهی که میرفت سوال میپرسیدم و الانم دارم میرم اونم کوچرو از شیشیه نگا کرد گفت پایین کسی نیس که این موقع بود که کیری شدم به توان 2 گفتم حتما رفته مغازه گفت باشه وری برو دیر نکن شب میخوایم بریم خونه خالتینا . اوه اوه بزا از دختر خالم به هتون بگم وای چه دخی بالا بگو خیلی اونو دوس داشتم اما بهش نمی گفتم اونم منو میدونستم دوست داشت یه چن باریم همو بوسو لب و حتی نمیدونم یه روز که خونه ی مامان بزرگم بودم به بهانه درس خوندنو کمک به درساش البته بگم اون موقع اون اول دبیرستان بود و منم 3وم راهنمایی اما من چون تیزهوشان میرم مطالب سختو میخونمو داشتم به اون کمک میکردم(از خودم تعریف بود) داشتیم درس میخوندیم که یه دفه لپشو بوسیم اونم حشری شدو گفت چشاتو ببند فهمیدم یه خبرایه!!! دستمو گرفتو بوس کرد دستمو کرد تو سینه هاش عجب لحظه ای هنوز تو کف اون لحظه موندم بعدش سینشو در آورد منم مات مونده بودم که چی کار کنم لبشو آورد گذاشت رو لبم ماهم تا ممکن بود خوردیمش یه دفه مامانم داد زد دارید چی کار میکنین ماهم خودمونو جمع کردیمو گفتم دارم کسینوسو میشکافم که باتیپا ریختن تو واقعا شانس آوردم اما بعدا فهمیدم اونم کس کش بوده و نامزد کرده به هر حال به مامانم گفتم باشه او اومدم وایسادم تو کوچه یه ربع که گذشت دختر همسایمون اومد رفت بیرونو فهمیدم عجب شانس گندی وقتی بالا بودم رفته به هر حال ما فرداش از کله صبح به بهانه های کسشعری دم پنجرو تو کوچو توخیالات گم بودیم اما نیودم که نیودم ناامید شدم به خدوم گفتم ریدم تو درس خونیت
گذشتو اما فرداااااااااش...
اومد ماهم دوباره ه لبخن اونم یه چشمک زدو رفت بالا تو کونم عجب عروسی بود تا 2ساعت وایساده بودم جلو درشون که بیاد پایینو یا یه شماره بهش بدم یا بیفتم دنبالش موقع ناهار اومد بیرون موقع ناهار کوچمون خلوته وقتی اومد پریدم جلوشو گفتم نانازا رو میگیرنا گفت نه بابا گفتم تازه اونایی که دل پسرا رو ببرن مجازاتشونیه چیز دیگسا نیش خندی زدو گفت خب چیه گفتم نمیشه گفت باید در گوشی گفت بیام در گوشت بگم گفت آره بیا بگو رفتم جلو لپشو یه بوس کردم گفتم مجزاتش اینههههه. خندیدو شمارمو دادمو دنبالش راه اوفتادم تا رسوندمش خونش
یه چن وقتی میگذشت که به هم وابسته شدیم اوایل شهریور بود و من هر روز میبوسیدمش اونم منو بوس میکرد تا اینکه...
دلو زدم به دریا و گفتم میخوام بکنمت اونم میخواستم یه عکس العملی نشون بده و دیدم نه داداش این از ما بیشتر کونش میخاره اما مسئله این بود که نه من جاشو داشتم نه اون نه دوستی که بریم اونجا یه حالی به هم بدیم اینم بگم که جنوب تهرانیم اما یه جایو میشناسیم که تو یه کوچه و یه پس کوچه درازو تاریک اونجا کسی زندگی نمیکنه ماهم رفتیم اونجا
تا وارد اونجا شدم دیدم شهر داری دست از سر این بن بستم ور نداشته و اینم نقاشی کرده به هر حال ما رفتیم ته بن بستو لبارو روهم ادنداختیم یه چند لحظه ای با الناز ناناز لب بازی کردمو شلوارشو به آرومی کشیدم پایین البته یه یکمکی رفتم سر پس کوچه دیدم حتی عقابم نمیتونه مارو ببینه یه حالم خوب شد دوباره رفتم تو کارش از جلو که ابدااا نمیزاش از عقبم که ابدااا نمیرفت پستوناشم ابداااا ول نمیکردم کرمو در اورد از کیفش داد زدم تو کونشو رو کیرم بازم کردم توش اخی راحت تر میرفت تو یه چن دقیقه ای تلنبه زدم تا اینکه خوابوندمش رو زمین نمیخوابید میگفت کثیفه کثیف میشم به هزار زور زحمت خوابوندمشو لا پستونی رو که قصد داشتم اجرا کردم تو دهنش که کیرم بود یه دفه داد زدم ابم ریخت تو دهنش اونم کلوهومشو نخورد بله نخوردو ریخت بیرونو اونم بادستای خودش که میکشید رو کسش یه حال عجیبی به خودش میداد نخواستم واسم ساک بزنه اما یه زبونکی به چوچولش زدم اه اه اه آشغال نمیدونم چه جوری مردم با اینا لذت میبرن ولی من تا اینکه دستمو گذاشتم رو کسش و مالیدم کسشو آبش کاملا به صورت به داشتی ریخت رو دستمو رو صورتم عجب افتضاحی به پا شد با یه اوضاع بیریخت خودمنو جمع کردیمو شانس اوردیم که کسی ما رو ندید بجز یه گربه که وقتی خدمونو جمع کردیم اومد تو پس کوچو یه جوری نگا میکرد که میخواستم اونم بیارم بگاااام
به هر حال رفتیم خونه و حمومو بعدش بازم تلفنی اونو ارضاع کردم وای که چه حالی میداد هنوزم که هنوزه دوستمه اما دیگه هیچ وقت نشد که بگامش. ببخشید دوستان

نوشته: امیر

سلام؛من سینا هستم ؛دانشجوی ترم ۴دانشگاه مهاجر؛راستش جریان ازاون جا شروع شد که من با بچه ها رفتیم ۳۳پل اصفهان؛نشسته بودیم قلیون میکشیدیم که دیدم یه چندتادختر خوشکل دارن از رو پل ما رو نگاه میکنند؛راستی خبر دارید آبه زاینده رود بسته؟خب من به دخترا باچشم اشاره کردم بفرمایند؛اونا هم رفتن از پله ها پین اومدن؛بعد ماقلیونا جمع کردیم؛دخترا که رسیدن سلام علیک کردن ؛همشون چاق بودن ولی یکیشون لاغر؛سفید؛لبا شل شده ؛ بنفش مثل چغندر تو ماست(امتحان کن)به دوستش گفت چقد حال میده با یکی اینا کشتی گرفت؛منم گفتم بریم بگیریم گفت (باش)وقی اینا میگفت دلم حری میریخت؛یه چند قدمی که دور شدیم با اشاره از دوستاش جداش کردم کشوندمش زیر پل؛با هم حرف زدیم اسمما پرسید گفت اسمش نرگس ؛بچه شیراز؛خلاصه به قول اصفهانیا چای اولشا خوردیم؛چند روزی اس بازی کردیم؛تا تونستم بکشمش شب تو پارک؛بردمش پل فلزی تو پارک خودشو چسبوند به من طوری که دستشا کرد تو جیب شلوار کی من؛ منم که روم نمیشد چیزی بگم راست کرده بودم؛خودش فهمید ؛دستشا بیشتر فشار داد رو کیرم ؛فهمیدم اینکارس؛این شد که رفتم تو فکر کردنش؛یه روز رفته بودم دورو بر اصفهان شهرستان فریدونشهر پیست برف بازی مریض شدم؛بم زنگ زد گفت کجای گفتم مریضم؛گفت چرا جریانو گفتم؛گفت بیام پیشت گفت بیا؛خلاصه اومد؛وقتی وارد خونه شد با این که مریض بود م چسبیدم بش؛از لب گرفتم؛جوری که زبونش تا حلقم میرفت؛بعد لب گرفتن به پش خوابید ارضا شده بود حال نداشت به من اعتماد داشت؛دیگه تخمه لو لو بازی من از اینجا شروع شد؛دست کشیدم رو سرش بعد شوناشو مالیدم بعد دست انداختم دور شکمش کشیدمش رو خودم؛همین طور که لب میگرفتم میگفت سینا کار اشتباهیه نکن؛سینا؛سینا؛یک دفعه گفت نامرد اینا که گفت دنیا جلو چشمام سیاه شد؛عصبانی شدم؛بلند شدم ؛اونم بلند شد؛یه دونه محکم زدم تو گوشش؛بعد کشیدم بردمش تو هموم؛لختش کردم؛لباساشو انداختم تو آب شاشیدم روشون که شب نتونه بره خوابگاه؛بعد به پشت خوابوندمش مو هاشو گرفتم تو دستم کسش غنچه بود کیرما گذاشتم درش التماش میکرد که عقده؛شوهر داره؛پارش نکنم؛ولی دسته خودم نبود؛کردم تو یه دوبار۰که کردم کیرم خونی شد حسابی کردم؛زبونش بند اومده بود؛منم چون پول داشتم عین خیالم نبود پاره شده؛داشت گریه میکرد؛گفتم بش یک ملیون تو کارت دارم میریزم به حسابت دیگه گریه نکرد؛ولی باش شرت گذاشتم ۴ترمه دیگه باید بیاد کس بده؛از اون روز به بعد هر هفته شب جمعه داشتیم؛تازه حامله شد؛پانصد هزارم واسه سقطش گرفت؛کس به این پر خرجی کی کرده؟

نوشته: سینا

همزمانسازی محتوا