شما اینجا هستید

دوست دختر

قول بده وقتی درد آمد در بیاری

ساعت ۲ ظهرتلفن خونه زنگ زد ! الو(چتوری پلنگ) این اسم رمز بود تا آذر بفهمه که منم و حرف بزنه ! چون پدر ۵۸ ام هم صداش روطوری تغیرمیدادتا آذر بیچاره فکرمیکرد منم . آخه پیرمرد بد جوری سیخ کردبود تا دوست دختر من رو گیر بندازه چون همیشه ساعت ۲ زنگ میزد و اگه من ازقبل تلفن خونه رو صداش کم نمی کردم اون بیدارمیکرد.... .
با صدای لرزون گفت: خودتی عزیزم دلم برات تنگ شده !.... .
من داشتم ازش تعریف میکردم و خاستم ازش لبی بگیرم!
سایه ای رو جلوم دیدم وفهمیدم پیرمرد بیدارشد و خطرحمله میره

داستان سکسی:

از سمیرا نمی شد گذشت

با سلام خدمت دوستای شهوانیه خودم
اتفاقی وارد سایت شدم و بیشتر از داستانها از نظرات با نمک بعضی دوستان خوش اومد و کلی خندیدم و خواستم داستان یکی از سکسهامو بگمو نظرتونو بدوم
فرزاد 25 ساله از بندر عباس هستم

داستان سکسی:

سارا عشق کودکی ام

سلام امروز میخواهم از سکسم با سارا بگم البته اسم ها جا به جا شدن تا خدا نکرده شوهر سارا جونم اگر این نوشته خواند باز هم متوجه نشه که چه زن کسو با حالی داره
از بچگی هر پسر فامیل اسمش رو 1 دختر دیگه فامیل بود من سارا هم همین طور سارا از بچگی هی دختر متوسطی بود سبزه قد بلند لاغر اندام مو لخت بلند .

داستان سکسی:

سکس با هم خانه ای دوست دخترم

سلام دوستان عزیز اسم من امیر29 سالم
چندسال پیش دوست دخترمن دانشگاه شیرازبودیه روزمن سرزده رفتم شیراز که به دوست دخترم پرستو سربزنم

داستان سکسی:

آخ روزگار

درود برهمگی...نمیدونم ازکجا شروع کنم ،از اولش بگم یا آخرش یا ....من تو جوینیام دوس دختر نداشتم ,آخه ما تو اوجی که لذت میخواستیم از دخترا ببریم خفقان بود،هم سن وسالهای من میدونن ،کمیته و هرروزم اگه یه ذره مرتب بودی یه خیابون تو سرت درست میکردن ،حالا دوست دختر دیگه ای روزگار،مث حالا نبود که تو ماشین جلو کلانتری حالشو میبری.دست برقضا منم تمیز شیک پوش مرتب و هر روزم درگیر با کمیته .تو خیابونی که میرفتم سرکار 6مدرسه دخترونه بود وقتی تعطیل میکردند چادر سیاه بود که خیابون و پر کرده بودند.جونم بهتون بگم که حسرت یه ماچ از اون همه صورت و قنبل و پاچه و پستون مارو کشته بود،نهایت لذتی که میبردیم یه نام

داستان سکسی:

گردنبند

ساعت حدوده چهار صبح بود، تازه بهش شب بخیر گفته بودم و اونم خوابیده بود اما من خوابم نمیبرد آخه استرس داشتم از پنجره اتاق آسمونو که هنوز رنگ نقره ای تیره داشت رو میدیدم دستام روی سینه ام بود و چشام کاملا باز یه بار دیگه گوشیمو نگاه کردم و چند تا از اس ام اس هاش رو خوندم ...
-فرهاد اگه کسی بیاد چی؟
-هرچی شد پای خودت عشقم
و . . .

داستان سکسی:

از سه شنبه ها متنفرم

سلام من ماهانم 25 سالمه.آدم حشری نیستم.طبیعتمه. به قول دوستام شهوتت خشک شده. کلا آدمیم که به موقش مثبتم به موقشم منفی. الان دانشجو ام تو شهر خودم البته 4 سال دیگه ایشالا تخصص رادیولوژیمو میگیریم. فک کنم کلا تو زندگیم 6 یا 7 بار جلق زدم اونم 7-8 سال پیش. با بچه ها بودیم یهو میگفتن آغا جلق میزنیم میریزیم تو یه ظرف هرکی دیرتر آبش اومد میریزیم رو صورتش. در همین حد فقط. اینم به اصرار دوستم میذارم(داستانو)دوس دخترم اسمش یلداس خیلی دختر خوبیه هم سنیم.یعنی بار ها شده خونه ها خالی میشد میرفتیم خونه هم ولی حتی لباس همم درنمیاوردیم فقط در حد لب. دیگه همه میدونستن عشقمون پاکه پاکه.

داستان سکسی:

پاشیدم لای سینه هاش

سلام.
ارشام هستم.یه پسر معمولی.26 ساله..اما در عوض عاشق سکس..تیپ و قیافه معمولی دارم اما زبونه چرب و نرمی دارم..راحت میتونم با خانوم های اطرافم ارتباط برقرار کنم.
خب.داستان از اونجا شروع شد که با یکی از دوستام رفتیم سر قرار.دوستم با دوست دخترش بود و یه دختر خوش هیکل و من..
دوستم و زیدش با هم حرف میزدن و من و اون خانوم که اسمش سمیرا بود با هم..قلیون و سرویس تنقلات سفارش دادیم..
قلیون و کشیدیم و از سفره خونه بیرون اومدیم..ماشین و روشن کردم و دوست دختر دوستم و رسوندم و بعد دوستم و در آخر سمیرا خانوم و...

داستان سکسی:

سکس پر دردسر من و آیسان

سلام
ميخواستم يه داستان واقعى رو براتون تعريف كنم راستش اين اولين داستانى است كه مينويسم
اسم من وحيد هستش در تبريز زندگى ميكنم الان ترم آخر كارشناسى هستم ماجرا بر ميگرده دو سال پيش كه كاردانى رو ميخوندم
پس از اينكه كنكور دانشگاه آزاد قبول شدم رفتم دانشگاه ؛(هر كى دانشگاه رفته جو دانشگاه رو ميدونه)ترم سوم دانشگاه بودم كه با دخترى آشنا شدم ؛اسمش آيسان بود؛دخترى آرام و مودب بود؛بعدا وقتى دوستام فهميدن من باهاش دوست شدم تعجب ميكردم كه چطور من اونو راضى كردم كه باهام دوست بشه؛آخه دختره سربه زيرى بود؛

داستان سکسی:

عاشقانه ترین سکس با مینا

اگر مقدمه اولین داستانم مقداری طولانی می شود عمیقا از دوستان شهوتران عذر خواهی می کنم و عزیزان را به کمی تامل و صبر دعوت می کنم و قلبا سپاسگذارم.
من مدت مدیدی است که دنبال مکانی برای ثبت خاطراتم هستم. و برای اولین بار این مهم بالاخره تحقق یافت.
اگر هر سکس با یه نفر متفاوت یه خاطره باشه من خاطرات زیادی دارم ولی با توجه به داستانای بی روح جدید دوستان بهترین خاطرم رو به عنوان اولین خاطره می نویسم تا اگر خوب بود ادامه بدم و اگر نه به ایجاد خاطره نو بیاندیشم تا نوشتن اون...
**** ***** ****** ******* ******** ********* ********** ***********

داستان سکسی:

تجلی تلخ

صدای شرشر دوش آب لاله رو ازخواب بیدارکرد، عقربکهای ساعت رومیزی کوچیک روی میزآرایش ساعت هشت ونیم رو نشون میداد، بدن لختش روی تخت دونفره احساس کوفتگی میکرد، احساس کرختی وسرما،

داستان سکسی:

غنچه

چند سالی میشد که باهاش دوست بودم، سکس های زیادی رو توی خیلی جاها باهمدیگه تجربه کرده بودیم. بهش میگفتم غنچه! البته نه اینکه کم سن و سال باشه، نه! سی و دو، سه سال داشت و هنوز هم خودشو طوری نگه داشته بود که چهره و مخصوصآ هیکلش عالی بود.
مجرد بودم و کار و کاسبیم هم خوب بود، آشنایی ما از اول هم بخاطر مغازه ایی بود که داشتم. برعکس اون، چهره و هیکل من، بیشتر از سن ام نشون میداد، یه جورایی انگار روزگار منو پخته بود.

داستان سکسی:

آرش و صدف

سلام به همگی بچه خوب بد باحال بی حال حشری غیر حشری خلاصه سلام به همتون من آرش بچه اصفهان 19 ساله میخوام داستان سکس با صدف دختر همسایه را براتون بگم من تا حالا داستان ننوشتم راستش علاقه نداشتم به داستان نویسی اگه بد نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید راستش این داستان مال چند روز پیش که برام اتفاق افتاده اول از خودم بگم من 184قدمه 80 کیلو وزن دارم 19 سال داره ولی هیکلیم ارسیه بم صدام جوریه که به جونه 23 ساله میخورم داستان از اونجای شرو شد که من امتحانات پایان ترما دادم 22 خرداد با بچه ها بلیط گرفتیمو که از یزد بیام اصفهان خونه یه ساعت زودتر رسیدیم ترمینال رفتیم تو سالن انتظار نشستیم اینا بگم من تا

داستان سکسی:

قصه پری و من

اول هر چیز خودمو معرفی میکنم م حامد 25 سالمه ومدرک فوق دیپلم کامپیوترم و شاغلم هرچند که شغلم به کارم ربطی نداره ولی بالاخره حداقل یه کار دارم. داستان من از جمعه 2 هفته پیش شروع میشه . بعد از یک هفته کار روز جمعه با بچه ها قرار گذاشتیم بریم بیرون از شهر ساعت حوالی ساعت 6بود که رسیدم دم در خونه دیدم یه وانت پر اثاثیه رو دارند خالی می کنند توی حیاط خونمون من هم که از همه جا بی خبر رفتم توی خونه از دادشم کوچیکم پرسیدم:چی شده بابا تغییر شغل داده کهنه جم میکنه یا قراره توی حیاط سمساری بزنه؟اونم گفت:نه این وسایل رو که میبینی جهزیه دختر نسرین خانم پریه.

داستان سکسی:

دعواهای سکس ما

سلام اولین باره که میخوام یکی از خاطرات سکسم رو بنویسم اگه بد بود به خوبی خودتون ببخشید !
منو دوست دخترم یه جورایی میشه گفت با هم زندگی میکنیم آخه اونم مثه من مجردی زندگی میکنه. ولی بیشتر وقتا پیش من میمونه از وقتی که هم خونه ایش ازش جدا شد.
مهسا با سکسی بودن خودش منو روانیه خودش کرده . طوری که دعوا هامونم با سکس تموم میشه !

داستان سکسی:

دیگه نمی خوام بچه مثبت باشم

تازه دانشگاه قبول شده بودم . تا اون زمان نه خبری از دوست دختر بود نه سکس . 1 هفته مهلت داشتم که برم مشهد تا کارهای ثبت نامم رو ردیف کنم . صبحش رفتم یه بلیط به سمت مشهد گرفتم . اوتوبوس بعد از ظهر حرکت میکرد . تا حالا نشده بود که بخوام تنهایی سفر کنم . به همین خاطر یکم هیجان و یه خورده هم میترسیدم .مامانم تو جمع کردن وسایل کمک کرد و بازم شروع کرد به اون نصیحت های مادرانش . که همیشه تظاهر میکردم دارم گوش میدم . راستش دیگه خسته شده بودم از این همه بچه مثبت بازی . دوست داشتم یکم هیجان تو زندگی داشته باشم
به همین خاطر مشهد واسه دانشگاه انتخاب کردم . تا بتونم کمی راحت تر باشم.

داستان سکسی:

سفر پاریس

خیلی خوشحال بودم. بالاخره به آرزوم رسیده بودم و بلیط پاریس توی دستم بود. داشتم از خوشحالی بال در میآوردم زنگ زدم به مامان جواب داد:
-بله پویا!
- چطوری مامی خوشگلم؟! بالاخره بلیطش رو گرفتم هفته دیگه ساعت 10:30 صبح!
- خوب به سلامتی، گفتم تا پول ها رو توی جوب آب نریزی دست برنمیداری. حالا هم واسه شیرینی سر راهت واسه خودت و بابات ی چیزی بگیر میخوام برم خونه آبجیت آشپزخونه رو هم تمیز کردم هر چی میخورید بعدش تمیز کنید.
- ای بابا، نمیشه نزنی تو حالمون؟! چشم میگیرم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر