شما اینجا هستید

زن عمو

کردن زن عمو در دوران سربازی

سلام من جوادم 32 سالمه این خاطر مال 10 سال پیشه ، اون موقع دانشجو دانشگاه اصفهان بودم و خانواده ام ساکن شهرستان بودند واسه همین اکثر وقتا میرفتم خونه عموم .

داستان سکسی:

زن جوان عمو

اسمم حامده داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مال 15سال پیشه وقتی که من 16سالم بود اونموقع عموم تازه زن دومشو که هم خیلی جوون بودو هم خوشگل وتپل مپل بود گرفته بود اون اسمش رعنا بود واز عموم 20سال کوچکتر بود اون19سالش بود خوشگل و هیکل سکسی بود عموم برای اینکه اون تنها نباشه نزدیکی خونه ما براش خونه گرفته بود منم شبها که اون تنها بود با خواهرم میرفتم پیشش میخوابیدم که از تنهایی نترسه اخه عموم 2شب یه بار میومد پیشش ما باهم خیلی راحت بودیمو من راجع به همه چی باهاش حرف میزدم حتی داستان زدن پردش توسط عموم رو هم برام گفته بود گذشت تا یه شب که خانواده من رفتن مهمونی و شب برف زیادی اومد ونتونستن برگ

داستان سکسی:

شب عروسی با زن عمو

سلام به همگی داستانی که برام اتفاق افتاد شاید هر چند سال توی هر خانواده ای یکبار اتفاق بیفته تابستان 91 بود و عروسی یکی از اقوام بود و عروس و داماد فامیل بودند و هم فامیلهای پدرم اومده بودند هم فامیلهای مادرم. و عروسی هم چون فامیل بودند مردانه و زنانه قاطی بود و پسر جوان تو فامیل خیلی کم بود و تعداد دخترا یا زنها خیلی بیشتر بود من زن عموم رو خیلی زیر نظر داشتم چون هم لباسش سکسی بود هم خوشگلتر از همه بود.یعنی طوری همه ادمارو به خودش جذب کرده بود که مخم ادم سوت میکشید.

داستان سکسی:

عموی من راننده ماشین سنگین

سلام اسم من اشکان اهل شیرازم25ساله.من یه عمو دارم که راننده ماشین سنگینه.اهل شمال ایران.عموی ما یه خانومی داره که تعریف نباشه ازش خودش یه دنیایی برای خودش.ماجرا سال 90برام اتفاق افتاد.من با خانواده اخرای سال89رفیتم شمال دو سه روزی بموندیم خونه عموم.اخرای شب رسیدیم دیگه اینقدر خسته بودیم که سلام علیک کردیم من رفتم خوابیدم صبح ساعت10بیدارشدم رفتم صبحانه خوردم رفتم پیش عموم و زن عموم.نشستیم یه خورده که صحبت کردیم عمو گفت اشکان اگه خواستی بعدازظهر باهم بریم بیرون.پریسا زن عموم کنار عموم نشسته بود لامصب چقدر دلربایی میکرد با اینکه یه بچه 5ساله داشت ولی ظرافت بدنش سرجاش بود.پریسا رفت که میوه بیا

داستان سکسی:

مراسم عزا برای من عروسی شد

سلام به همه دوستان عزیز امیدوارم که داستان قبلی منو خونده باشین و خوشتون اومده باشه . اولا راجع به اون داستانم بگم که بعد اون جریان با خاله ناتنیم 4و5 بار هم باهاش سکس داشتم که یبار گفت که عذاب وجدان داره و منم دیگه رابطه سکسیمو باهاش قطع کردم.این ماجرا رو که براتون مینویسم مربوط میشه به 2هفته قبل یعنی آبان92 که تو دانشگاه بودم

داستان سکسی:

من و زن عموی خوشگلم

سلام به همگی دوستان من اسمم علی و 23 سالمه این خاطره ای که براتون تعریف میکنم ماله 4 ساله پیش زمانی که من سال دوم دانشگاه بودم , شن ی زنموی خوشگل و مامانی دارم که از زمانی که به بلوغ رسیدم تو کفش بودم زنموی من حدودا 35 36 سالشه و 1دونه دختر داره که 7 سالشه یه خانوم قد بلند با کون و رونای گنده و سینهای برجسته که کلی وقتی من نگاشون میکردم مچمو گرفته.

داستان سکسی:

سكس نصف و نيمه با زن عمو

سلام دوستان خاطره اي كه ميخوام براتون تعريف كنم مربوط ميشه به سال 89 به سالي كه هنوز خودم بودم يعني كسي بودم كه دوست داشتم باشم اسم من علي هستش الان 28 سالمه اون موقع 25 ساله بودم زندگي من وقتي تغيير كرد كه از عشقم جدا شدم يعني هرچه قدر خواستمش ناز كرد هي اشتي و قهر كارما شده بود اين تازه باهام بازي هم كرد چون ميدونست ديوانه وار دوسش دارم هميشه با يه بازي جديد دوست داشت منو به طرف خودش بكشونو تا بهش ثابت بشه بازم دوسش دارم نمي دونم شايد با اين كارا كيف ميكرد خلاصه سردرد ندم برم سر اصل داستان

داستان سکسی:

من و زن عمو ثریا

سلام اسم من آرمان 22سالمه. تعریف از خود نباشه من یه کم خوشگلم و تو فامیل همیشه حرف من سر زبوناست. بابام خیلی پولدار ومن تنها بچش هستم، من یه عمو دارم که از همه عموهام کوچییکتره و دو سالهکه ازدواج کرده. اسم زن عموی من ثریا ست و خیلی خوشگل و بدن سکسی داره، از باسنش نگم که واااای......رنگ پوستش مثل گچ میمونه سفید سفید. قدش بلنده از عمومم بلندتره خلاصه که خوب چیزیه! عموم اینا خونشون شهر ری بود تا این که بعد از دو سال یه خونه تو کوچه ی ما خریدن و با ما تقریباً همسایه شدن و رفت و آمد وا زیاد شد زن عموی من سن وسالی نداره و جوونه 25سالشه عمومم طلا فروشی داره و همیشه تا دیر وقت سر کار.

داستان سکسی:

خیانت به عمو

من امین و 20 سالمه. ماجرای من مال خرداد امسال یعنی 92 هستش. من یه زن عموی ریزه میزه ولی تقریبا خوشکل و پر سر زبون دارم و اندامش محشره با اون کوچیکیش. نزدیک9 ساله ازدواج کرده با عموم. اما قبل از اونم عموم باهاش رابطه دوس دختری باهاش داشت. من تقریبا نزدیک ترین کسی به اینا تو زمان دوستیشون حساب میشدم. چون خانواده بابام خییلی مذهبی بودن عموم مجبور بود مخفیانه رابطه داشته باشه. منم میبرد بیرون تا کسی بهش شک نکنه و کسی هم گیر نده. تقریبا 11سال پیش بود که اینا منو میبردن بیرون و من گیر چیزایی که برام میخریدن بودم و اونا هم گیر کارشون. خلاصه ازدواج کردن و صمیمیت من بازم با زن عموم موند.

داستان سکسی:

من و زن عموی خشگلم

من امیدم 24سالمه عمو کوچکم تقریبا 2 سال ازمن بزرگتره و رزا (زن عموم)یه سال از من کوچیک تره ولی یه اندامی داره که نگوو اوف اونا یه طبقه پایین خونه ی ما زندگی می کنن من خییییلی تو کفشم و بعضی وقتا به یادش کف دستیو از این حرفا یه شب وقتی از در حیات اومدم تو دیدم پرده ی خونشون یکم رفته کنار و توخونشون دیده میشه منم که حس کنجکاویم گل کرده بود رفتم یه سرکی کشیدم باورم نمیشد دارم چی میبینم عموم ورزا روهمدیگه بودن عموم داشت پستونای رزا رو می خورد اونم اییییو ووووی میکرد یه دفه عموم انگشتشو کرد تو کس رزا جون اینقدر بهش حال داد که لبشو یه جوری گاز گرفت که نگو بعد مقدمه چینی بدتری زد حالی رو که میتونس

داستان سکسی:

زن عموم از من حامله شد

اسم من سامان. پدر مادرم به خاطر یه کنفرانس پزشکی به روسیه دعوت شده بودند به همین خاطر من که تک فرزند خانواده هستم و 20 سال دارم را به شهرستان پیش فامیل فرستادند.من یه زن عمو دارم که 1.5 ساله پیش با عموم ازدواج کرده. رنگ پوستش سفید و قدش تقریبا با من برابره ولی از من هیکلی تره. زیاد باهاش حرف نمیزدم چون رابطه اش با همه خشک بود. خلاصه من رفتم شهرستان پیش فامیل. یه شب که خونه ی عمه ام بودم زن عموم زنگ زد خونه عمم و گفت: رضا (شوهرش) شیفت شب داره (چون توی بیمارستان پزشک عمومی بود) و شب خونه نمیاد. گفت: من میترسم چون انگار یکی امروز صبح داشت تعقیبم می کرد میشه بگی سامان بیاد خونه ی ما؟.

داستان سکسی:

لاله زن پسرعمو

موضوع بر می گرده به سال ۷۸، یعنی سالی که رفتیم محله جدید، خیابان... گرگان
من پسر کمرویی بودم. همین کمرویی و حیا هم باعث می شد که فرصتهای سکسی زیادی رو رد بکنم. تا آن سال که ۱۸ سالم بود می تونستم ترتیب تعداد زیادی زن و دختر خوشگل و خوش هیکل رو که همسایه و فامیل بودند رو بدم. الان که فکر می کنم، می بینم چقدر این کار در آن زمان آسان بود، چون دیگر آن طنازیها را کسی برای من نمی کند
اما داستان امروز درباره زن پسرعمومه به نام لاله. پسرعموم، حبیب، آدم کاری و خانواده دوست و تا دلتون بخواد احمق و بی چشم و رویی بود و هست

داستان سکسی:

زن عمو هما

سلام من …. هستم 19 سالمه من یه زن عمو دارم که 31 سالشه
اسمشم هما هستش
این داستانی که الان میگم براتون یه ماهه پیش برام اتفاق افتاد
چون پدرم از اون حزب الله های فوقالعادست من مجبورم برای دیدن ماهواره برم خونه ی عموم
عمویه من یه بنگاه داره که ساعت 7 صبح میره بنگاه تا ساعتت 10 شب هم بر نمیگرده
من که تازه از دانشگه برگشته بودم خونه مامانم بهم گفت …. ما میخوایم بریم خونه ی دوست بابات گفتم کدوم گفت امیر اقا گفتم شوخی میکنی مامان گفت مگه من باتو شوخی دارم
گفتم آخه مامان اون که خونش تهرانه الانم که شبه گفت مثل اینکه زنش فوت کرده

داستان سکسی:

وقتی با زن عمو تنها شدم

سلام....
من یه مدتی هست که با این سایت آشنا شدم...گفتم مهمترین داستانم رو واستون مکتوب کنم....هر نظری که بدین من خوشحال میشم...فقط اگه خوشتون نیومد فحش ندین...
جدا از همه اتفاقات تو زندگیم که زمینه شهوت داشتن....یه خاطره جالب هست که هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم کللللللی حال میکنم....اونم اتفاقیه که بین من و زن عموم پیش اومد....
پدر من پنج تا برادر داره و از همشون بزرگتره...به طوری که عمو کوچیکم 23سالشه و من22سالمه
این عموی ما پارسال تصمیم گرفت ازدواج کنه....خلاصه بعد از یه 9ماهی عروسی کرد و رفت سر خونه زندگیش...

داستان سکسی:

با زن عمو در سفر

سلام. روزهای زیادی از شروع تابستان نگذشته بود که به همراه خواهر و پدرم برای مرداد ماه برنامه سفر به محمود آباد را گذاشته بودیم. به صورت کاملاً اتفاقی عمو و زن عمو هم با پیشنهاد بابا قصد همراهی با را گرفتند. خانه نسبتاً بزرگی نرسیده به محمود آباد داریم که از لحاظ امکانات تقریباً مجهز است که تنها مشکل آن رو به ساحل نبودن آن بود. خلاصه 5 مرداد فرا رسید و ما با 1 روز تاخیر حرکت خود را تهران آغاز کردیم. چون تعداد ما مجموعاً با عمو و زن عمو 5 نفر بود با کلی تعارف و خواهش تصمیم گرفتیم که با یک ماشین، آنهم ماشین عمو فرزاد حرکت کنیم.

داستان سکسی:

سکس با زن عمو طاهره

سلام من آرش هستم و دانشجوی مهندسی برق قدرت و 23سال دارم اولین خاطره ی سکسی کامل من مربوط میشه به ماجرای من و زن عموخوشکلم من از همون اوایل زن عموم رو دوست داشتم و اندامش رو دید میزدم آخه اون خیلی خوشکله سنش 24 قد متوسط با سینه های گرد و ورزیده ماجرای ما برمیگرده به 2سال پیش راستش من همه ی این تجربه رو مدیون این تاپیک هستم چون زن عموم که اسمش طاهره باشه یه لب تاپ داره که گاه گداری برای نصب ویندوز یا تعمیر کردن به من میدادش زن عموم مذهبی (از اونایی که کلاس ملاس میرن ) هستش خیلی دوست داشتم که بکنمش و هرشب بیادش جق میزدم خلاصه من با این لپ تاپه به این سایت اومده بودم وچندتا داستان سکسی در کام

داستان سکسی:

سکس با زن عمو میترا

سلام اسم من احمد هست 17سالمه....داستانی که میخونم براتون مال اوایل دوران بلوغم بود.جایی که من راهنمایی بودم و خیلی زودترازهم سن وسالهام به بلوغ رسیدم .وحدود5-6ماه اصلا پدر ومادر من هم نمیدونستند من به بلوغ رسیدم .اون اولای بلوغ شاید جثه وصورت من زیاد به یک پسر به بلوغ رسیده نمیخورد.ضمن اینکه موهای صورتم رامیزدم .برای همین هم خیلی از دخترای فامیل با من مثل یه بچه برخورد میکردند نه یه مرد بالغ .خلاصه تابستون بود رفته بودیم اصفهان خونه ی عموم اینا برای ویزیت دکتر بابام.شب رسیدیم خونه ی عموم زن عمو میترا هم منو در آغوش گرفت وقتی بغلم کرد بدنم باسینه هاش تماس برقرار کرد و یک آن کیرم تکون کوچولی

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - زن عمو