زن مطلقه

سلام به دوستان شهوانی امیدوارم همگی خوب باشید خاطره ای که میخوام براتون بگم دقیقا 1392/8/18برام اتفاق افتاد و باید بگم بهترین خاطره سکسی برام بود.(نا گفته نماند خیلی از چیزها هست که باورش سخته برای ادم من خودم وقتی تو این سایت داستان و خاطره میخوندم همیشه میگفتم نامردا خالی بندی میکنن ولی واقعا این موضوع برای خودم اتفاق افتاد میدونم باور کردنش سخته ولی دوست دارم لذت ببری و خواهشن فحش ندید دلیلی برای دروغ گفتن اونم تو این سایت ندارم فقط هدف لذت بردن )
دوسالی هست اومدم تو یکی از شهرهای شمالی بخاطر شغلم هرکاری کردم که پارتی بازی کنم منو نفرستن نشد ولی الان که فکر میکنم میبینم خوب شد اومدم اینجا بعد از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستام یه فروشگاه کامپیوتر هم دایر کردیم و بعد از ظهرها معمولا بعد از اداره میامدم فروشگاه واقعا شهرهای شمالی خصوصا سمت جنگل گلستان زندگی کردن داره سرسبزی و جاهای تفریحی زیاد داره از اصل موضوع خارج نشیم
مدتی بود برای حسابرسی مغازه مجبور بودم بعد از اداره مستقیم برم مغازه تا به حسابهای مغازه برسم یه فروشنده معتمد به کمک یکی از دوستان پیدا کرده بودم و در نبود من فروشگارو میچرخوند البته بگم از کارهای سیستم خیلی حالیش میشد بخاطر همین قبول کردم یه روز ظهر بعداز اداره خودمو رسوندم سریع مغازه و شروع کردم به حسابرسی و چون معمولا سر ظهر خلوت بود خیابون در مغازرو میبستم مشغول حسابها بودم که دیدم یکی داره میکوبه به شیشه مغازه نگاه کردم دیدم یه خانم با یه دختر بچه با صدای بلند گفتم مغازه تعطیله عصر ولی خانمه بازم توجه نکرد بلند شدم رفتم جلوی در درو باز کردم تا چشم به چشمش افتاد به پته پته افتادم گفتم ببخشید کاری داشتید گفت معذرت میخوام خونه تنها بودم گفتم اگه ممکنه یه سی دی ترانه برام رایت کنید گفتم باشه مشکلی نداره خانمه با بچش وارد مغازه شد یه خانم زیبا پوست سفید با سینه های درشت صورت تقریبا کشیده چشمهای عسلی با یه مانتو تقریبا تنگ که باسنش ادمو روانی میکرد نشست رو بروم رو صندلی راستش اینم بگم تا سوژه بعضی ها نشدم من واسه خودم سی دی رایت نمیکردم چه برسه مشتری ولی این یکی بقول بعضی ها استثنا بود واسه همین گفتم سنگ مفت گنجشکم مفت اونهایی که اینجوری کس تور کردن میدونن من چی میگم بگذریم
ازش پرسیدم چه ترانه هایی میخوایی گفت زیاد شاد نباشه از چندتا خواننده گفت براش رایت کردم تو مدتی که داشتم کار رایت و انتخاب اهنگو براش انجام میدادم سر صحبتو باز کردم گفتم ببخشید شما اهل اینجا هستید یه نگاهی بهم کردو گفت بله مگه شما اهل اینجا نیستید گفتم نه بخاطر شغلم تقریبا دوسالی هست اینجام و یکم از اون حرفهای تعریفی از شهر اونروز تموم شد و سی دی رایت شد اسم خانمو نگفتم پریسا با بچش با کلی تشکر رفت
چندروزی بود که همش تو فکر پریسا بودم دائما چشماش تو فکرم بود طبق روال پنچ شنبه یکم زودتر از اداره کارم تموم شد و سر راه یه پیتزا خریدم رفتم مغازه فروشندم هم تازه داشت میرفت بهم گفت که دارم میرم مسافرت بعداز ظهر نمیام گفتم باشه طبق روال هر روز نشستم پشت سیستم و مشغول حسابرسی و تو اینترنت چرخیدن بودم محو کار خودم بودم که با صدای پریسا مثل برق گرفته ها سرمو بردم بالا دیدم پریسا خانم اینبار تنها کلی احوال پرسی و از این حرفها گفت ببخشید اون سی دی اونروز زدید تو دستگاه سی دی نمیخونه اگه ممکنه دوباره برام رایت کنید گفتم مشکلی نداره یه نگاه معنی داره بهش کردم اونم یکم خجالت کشید و نشست رو صندلی روبرم خب پیش خودم میگفتم این خانم شوهر داره اگه خودش پا بده میکنم خلاصه رایت سی دی تموم شد یهو بهش گفتم ببخشید دخترتون با خودتون نیاوردید گفت پیش باباشه منم چیزی نگفتم سی دی رو دادم بهش تشکر خداحافظی
پریسا رفت و من تو فکر اینکه چجوری بتونم بیشتر نگهش دارم تا بتونم فکرمو پیاده کنم پنچ شنبه هم گذشت جمعه ها معمولا دیر از خواب بیدار میشم و تا برسم مغازه ساعت از9صبح هم میگذره رسیدم دم در مغازه وارد مغازه شدم طبق روال پشت سیستم نشستم مشغول اینترنت تلفن زنگ خورد صدای یه خانم بله بفرمایید ببخشید من همون خانمی هستم که دوبار برای رایت سی دی اومدم مغازتون چندین باز تماس گرفتم تازه رسیدید مغازه گفتم بله گفت کامپیوتر خونمون مشکل داره اگه براتون زحمتی نیست یه نگاهی بهش بندازید گفتم اگه براتون ممکنه بیارید مغازه گفت نمیتونم بلد نیستمو از این حرفها(با خودم گفتم ماشالله شما زنها چی بلد هستید جز ارایش و بردن دل جوونهای مردم به خانمها بر نخوره)بهش گفتم باشه اشکالی نداره ادرس لطفا بدید شاگردمو فردا میفرستم یهو برگشت گفت نه خواهش میکنم منو میشناسه دوست ندارم بیاد خونمون تا اینو گفت یهو شوکه شدم گفتم باشه من امروز میتونم بیام بقیه روزهای هفته فقط عصرها هستم خلاصه ادرس داد وسائلو برداشتم سوار ماشین رسیدم به ادرس طبق گفته خودش در نیمه بازه فلان رنگ بیا داخل طبقه دوم زنگ طبقه دومو زدم جواب داد گفتم ببخشید تماس گرفته بودید حرفمو نیمه تمام گفت اوه بله ببخشید بفرمایید بالا رفتم طبقه دوم در زدم درو باز کرد با یه چادر تقریبا تیره اومد جلوی درب و کلی عذر خواهی ببخشید اقای مهندس وارد شدم گفتم خب الان شوهرشم هست میاد مارو راهنمایی کرد اتاقی که کامپیوتر بود گفتم ببخشید پس شوهرتون کو جوابی نداد و من مشغول کامپیوتر شدم تقریبا ده دقیقه ای گذشت دیدم دوباره وارد اتاق شد گفتم سیستمو ویندوز میخواد جلوی در ایستاده بود یه نگاه معنا داری بهش انداختم نیش خندی زد پیش خودم گفتم الان بهترین موقعه واسه سر در اوردن از این کارش دوباره پرسیدم دختر کوچولوتون کجاست گفت اینو که دیروزم پرسیدی پیش باباشه گفتم ببخشید مگه باباش اینجا نیست گفت نه دو سالی هست از هم جدا شدیم واااااااای احمد این همون تیره بود تو تاریکی تو حین نصب سیستم و صحبت فهمیدم که خانم کارمند هم هست و خونه مال خودشه و روزی چند ساعت بچشو شوهرش میاره پیش مادرش خلاصه برگشت گفت شما اهل کجایید و اینجا مجردی یا متاهل و گفتم مجردم و بچه فلان شهرم ولی تقریبا دوسالی هست ماموریتی اومدم اینجا و از این شهر خوشم اومد موندنی شدم کار ویندوز که تمام شد بلند شد رفت برام چایی بیاره منم مشغول ویروس کشی تو پارتیشن هارد و تو فکر اینکه چجوری این کوسو از دست ندم بودم که دیدم پریسا خانم با یه سینی چای و چندتا شیرینی اومد تو اتاق اومد سینی چایی وارد اتاق شد روبروم ایستاد دلو زدم به دریا گفتم ببخشید میتونم یه سوال بپرسم گفت بله بفرمایید گفتم باید قول بدید ناراحت نشید گفت خودم میدونم گفتم چیرو گفت تو سیستمم فیلم اونجوری بود گفتم ای دل غافل این سیستمو این داستانها همش الکی بوده گفتم اره یکیش همین ولی اون یکیش چیز دیگه ای هست گفت نه خب بگو از صندلی بلند شدم گفتم راستش دوست دارم باهاتون یهو ناخوداگاه رفتم طرفش دستمو زدم به سینش باور کنید بی ناموس باشم اگه یه کلمه از این حرفارو دروغ بگم انگار سینش کلید چادرش بود چادرشو انداخت وقتی چشم به بالا تنش که فقط یه سوتین داشت و یه دامن بلند پاش بود افتاد فککم قفل کرد با خنده بهم گفت چیه تاحالا ندیدی گفتم چرا دیدم ولی اینجوریش نوبره خندید یهو زدم کمرشو گرفتم چسبوندمش به خودم و فقط گفتم شدیدا دیوونتم لب تو لب شدیم چه لبهای یه رژ لب ملایم زده بود هر دو داغ داغ بودیم باور نمیکرد بخدا الان دارم این داستانو مینوسیم باورش برای خودمم سخته دستمو انداختم از پشت سوتینشو باز کردم ااووووف چه سینه های نازو نرمو خوش فرمی با اینکه یبار زایمان داشته ولی بدنش واقعا دیوونه ار نرمو خوش فرم بود شروع کردم به خوردن سینه هاش از بس که بی کیری کشیده بود تو حین خوردن سینه هاش و مالوندش ارضا شد گفت بریم تو اتاق خواب دستمو گذاشتم روی کونش از دامن کیرم بلند شد یه نگاهی به شلوارم انداخت و با خنده گفت بوی کوس به مشامش رسیده رفتیم تو اتاق خواب سریع لباسامونو با کمک هم در اوردیم واییی چه بدنی چه کوس باد کرده ای خوابوندمش لبه تخت و بدون مقدمه شروع کردم خوردن کوسش کوس صاف و سفید با زبونم میکشیدم به چوچولش و اونم خودشو بالا پایین میکرد و میگفت بخورش جوووووون بخورش زبون بزن داره میاد اوف بزن بزن داره میاد یهو لرزید به خودش با خنده بهش گفتم 2 هیچ بلند شد نشست لبه تخت و شروع کرد خوردن کیرم با اینکه از این کار زیاد خوشم نمیاد بهش گفتم بخواب یکم با کیرم کشیدم رو کوسش بالا و پایین کردم چه کوس داغی داره سر کیرمو گذاشتم جلوی کوسش یهو فشار دادم تو یه جیغی زد با دستش زد به سینم گفت این کسه ها سوراخ بالشت نیست شروع کردم به تلمبه زدن با یه دستم سینشو گرفته بودم و تند تند تلمبه میزدم اخ و اوف پریسا شهوت منو دوبرابر میکرد و چندبار نزدیک بود ابم بیاد ولی سریع میکشیدم بیرون خلاصه تو چند حالت از کوس کردمش به حالت بقول دوستان سگی گفتم بشه چشمم خورد به کونش یه تف انداختم رو کیرمو گذاشتم دم سوراخش گفتم الانه مقاومت کنه ولی یواش یواش کردم تو کونش باور کنید باسنش مثل این فیلم سکس ها وقتی تلمبه میزدم مثل ژله موج میشد شاید دخ تا تلمبه نزدم که ابم اومد و همشو خالی کردم تو کونش اقتادم کنارش بلند شدم که لباس بپوشم برم گفت باش کسی که خونم نمیاد شما هم که تنهایی بهش گفتم باشه برم مغازه کارمو ردیف کنم ظهر میام پیشت ظهر که رفتم خونه دیدم خیلی عادی جلوم با یه شلوارک و تاپ اومد و بعد از ناهار یه حال مشتی تو حموم کردیم امروز که 1392/8/26هست فکر کنم 7...8بار کردمش البته اکثرا شب رفتم چون خونش اپارتمانیه قراره امروز بیاد خونمون برای اولین بار اگه خوشتون اومد حتما داستان سکس امروزو براتون مینویسم
و در اخر بخاطر غلط املایی کم وکسری از همه عذر میخوام خوش باشید

نوشته: احمد

سلام دوستان عزیز..مدت هاست میخواستم خاطره ی تنها سکس به یاد موندنیم رو براتون بنویسم..امروز فرصت شد و شروع میکنم به نوشتن....اگه بد مینویسم ببخشید منو ...من مارال هستم..28 سالمه...الکی نمیخوام از قد و وزن و هیکلم تعریف کنم...قدم 160 و وزنم 60 ..توی سن 23 سالگی بعد از اتمام دانشگاه،به صورت کاملا سنتی ازدواج کردم...ولی خب به خاطر تفاهمی که نداشتیم( خصوصا تو سکس....من یه آدم فوق العاده هات هستم و همسر سابقم هیچ میلی به سکس نداشت ) در سن 25 سالگی از هم جدا شدیم....من سر کار میرفتم و بعد از جدایی هم برگشتم خونه ی پدر و مادرم و با اونا زندگی میکردم..یه برادر هم دارم که ازدواج کرده...من اون موقع عضو فیس بوک نبودم و به اصرار برادرم که مرتب میگفت بیا عضو بشو و دوستای قدیمیتو پیدا کن،،اومدم سراغ فیس بوک...کم کم تعداد فرندام زیاد شد...خیلی وقتا هم دوستای برادرم منو اد میکردن و منم اکسپت میکردم..تو این بین با یکی از دوستای برادرم آشنا شدم که 35 سالش بود و مجرد .. یه پسر با قیافه و تیپ معمولی..ولی فوق العاده مهربون..هر از گاهی با هم در مورد کار و زندگیمون صحبت میکردیم..تقریبا دو سه سالی مثل دوتا دوست معمولی با هم بودیم تا تابستون امسال...پنجشنبه شب بود و منم بی خوابی زده بود به سرم و رفتم سراغ فیس بوکم....هومن اومد و شروع کردیم با هم حرف زدیم و یهویی گفت شمارتو بده تا گاهی بهت اس ام اس بدم..منم شمارمو براش گذاشتم..اما از همون شب شروع کرد به اس دادن...شعر...جک..حرفای معمولی..جکای سکسی..بالاخره رومون به هم باز شد و حرفای سکسی و سکس تل و از این جور حرفا..چند بارم خواست که تو یه کافی شاپی ،جایی قرار بذاریم و همو ببینیم ولی من هنوز شک داشتم که با دوست برادرم رابطه ای داشته باشم یا نه...به هرحال شهریور ماه همدیگرو دیدیم و بعد هم قرار گذاشتیم که فرداش برم خونه شون...هومن تنها زندگی میکرد توی آپارتمان خودش سمت میدون آرژانتین....انقدر تو اون مدت بهم مهربونی کرده بود و تو سکس تل انقدر منو حشری کرده بود که خودمم بیتاب آغوشش بودم...اون روز از سرکار مرخصی گرفتم..کلی به خودم رسیدم و همه جامو صفا دادم..یه تاپ قرمز و یه دامن مشکی کوتاه پوشیدم و ساپورت و یه مانتو مشکی و قرمز خوشگل...رفتم خونه ش و تا رسیدم همون دم در هومن بغلم کرد و کلی لپمو بوس بوسی کرد...نشستم رو مبل و هومن برام رانی آورد و ریخت تو لیوان و تا داشتم میخوردم یهو پرید و زیر گردنمو بوسای ریز کرد و شروع کرد به خوردن گردنم...شالمو خودم درآورده بودم ولی هنوز مانتو تنم بود..هومن دکمه های مانتومو باز کرد و مانتومو درآورد و شروع کرد به لب گرفتن..منم که مدت ها منتظر همچین لحظه ای بودم لباشو با ولع میخوردم..همینطور که لبامو میخورد از رو لباس سینه هامو میمالید...لبشو از رو لبم برداشت و گفت خانومی،اجازه میدی...گفتم آره عزیزم..امروز مال خودتم..هرکاری دوست داری بکن...تاپمو درآورد و از رو سوتین نوک سینه هامو خورد...دستشو برد پشتم و سوتینمو باز کرد...با یه دستش سینه ی راستمو میمالید و اون یکی سینمو میخورد برام..من که دیگه آه و نالم به هوا بود..همش میگفتم: آآاه..آخخخخ..هومن جونم...بخورش...همشو بکن تو دهنت...نوک سینمو گاز بگیر..یه ربعی سینه هامو مالید و خورد و بعد من رفتم سراغ کیرش...شلوارشو آروم از گاش درآوردم و شورتشو کشیدم پایین و کیر خوشگلشو گرفتم تو دستم و اول سرشو بوس کردم و بعد شروع کردم به خوردن..هومن که همش آه آه میکرد و من با شنیدن صدای قشنگش حشری تر میشدم و تندتر براش میخوردم..بعد بلند شد و رفت سراغ پاهام...با دستاش مچ پامو ماساژ میداد و ساق پامو میخورد...اومد بالاتر و رونامو بوس میکرد و تف تفی میکرد و میخوردش...بعد اومد سراغ کسم...یه بوس آروم از کسم کرد و شروه کرد به خوردن...چوچولمو که خورد دیگه داشتم میمردم...یه آآآآه بلند کشیدم و ارضا شدم..بلند شد و کیرشو آورد نزدیک کسم و مالید بهش و می خواست فرو کنه توش...منم از بعد از طلاق هیچ رابطه ای نداشتم و واقعا احساس درد شدیدی داشتم..ولی یواش یواش فرو کرد و منم با لذت جیغ میزدم و قربون صدقه ی هومن میرفتم..هومن هی میگفت وااای چه کسی داری..چه تنگه..چه حالی میده...همینجور تلنبه زد تا بالاخره گفت مارال آبم داره میاد..دوس دارم بریزم تو کست..گفتم وای نه هومن..بریزش رو سینه هام...آبشو ریخت رو سینه ام...واااای چه آب گرمی...بعدش اومد بغلم کرد و یه بوس کوچولو رو لبام گذاشت و نیم ساعتی تو بغل هم خوابیدیم و بعد رفتیم بیرون غذا خوردیم و منو رسوند خونه و خودشم رفت...من با اینکه یه بار تجربه ی ازدواج و دو سال زندگی رو داشتم ولی هیچ وقت اینجوری از سکس لذت نبردم..یعنی شوهرم انقدر درگیر کار بود که تا میومد یا فقط مخوابید یا سریع خودشو ارضا میکرد و دیگه تمام...اما این سکس به یادموندنی ترین سکس من بود...بعد از اونم تو این یکی دو ماه هومن بارها گفت که بیا پیشم...من آدم خیلی مذهبی نیستم ولی خب همون یه بارم که رفتم،،درسته که کلی لذت بردم،،ولی عذاب وجدانش تا عمر دارم همراهمه ...

نوشته:‌ مارال

سلام به تموم برو بچه های شهوانی خاطره ای که میخوام براتون بگم الان به یه عشق بزرگ تبدیل شده اول یکم از خودم میگم من 29 سالمه ویک ساله از شوهرم جدا شدم قبلا شیراز زندگی میکردم ولی بعد از جدا شدنم برگشتم تهران پیش خانوادم من بچه اخری هستم و یکم لوس و از اول تمام توجه خانواده روی من بود و الان که این مشکل برام پیش امده همه یه جورایی هوامو دارن و با من همدردی میکنن من یه دختر 5 ساله هم دارم من 10 سال از خانواده و جمع صمیمیشون دور بودم چون شوهرم زیاد منو پیش خانوادم نمیاورد یه جورایی زندگی تو شیراز منو بزرگ بود دیگه اون مهدیس نازک و نارنجی نبودم چند وقتی بود دادگاه برای هذانت دخترم شروع شده بود و من خیلی عصبی بودم

برادرم یه روز امد و گفت که دوست صمیمی من وکیله باهاش صحبت کردم که کار وکالت تو رو قبول کنه یه روز بعدازظهر قرار شد اقای وکیل بیاد ودر مورد هذانت دخترم صحبت کنه روز مقرر رسید من تو اطاق بودم که صداشو شنیدم احوال پرسی میکرد دلم هری ریخت با دیدنش مطمئن شخودش بود پیمان وای چقدرجاافتاده شده بود بغل موهاش سفید شده بود یکم جلوی موهاش ریخته بود یه ته ریش گذاشته بود وای اون همون پیمان مغرور بود موقعی که من مجرد بودم خیلی خونمون میومد و من همیشه از پشت شیشه نگاش میکردم تو کفش بودم اون روز خیلی عادی در مورد کارم صحبت کرد و راهنماییم کرد و قرار شد روز دادگاه بیاد دنبالم که با هم بریم قرار شد برادرمم بیاد که اون روز یه کار مهم برای برادرم پیش امد و منو پیمان باهم رفتیم تو طی راه خیلی استرس دادگاهو داشتم و مدام دستامو بهم میمالیدم پیمان خیلی خونسرد داشت رانندگی میکردو من حالم خیلی بد بود حتی نگاه کوچولو هم بهم نکرد وضعیت بدی بودم حتی یه دلداری کوچلو !خلاصه قرار شد یک هفته دیگه جواب بدن تو راه پیمان گفت باید بریم دفترش تا یه پرونده رو برداره منم خیلی گرمم بود و حالم بد بود خلاصه تعارف کرد که برم بالا و به اتفاق هم رفتیم من نزدیک عادت ماهانه ام بود و سرم خیلی گیج میرفت تو دفتر یه 5 دقیقه رو بدون هیچ حرفی نشستم و اون داشت با پرونده هاش ور میرفت بهش گفتم میخوام برم دارو خانه انگار از حالتم فهمیده بود چی میخوام کمرمو گرفته بودم درد داشتم بدون اینکه چیزی بگهرفت بیرون و بعد از ده دقیقه امد یه نایلون مشکی دستش بود با یکم خوراکی و موز گذاشتشون روی میز و بهم دستشویی نشون داد دیدم تو نایلون نوار بهداشتیه خیلی خجالت کشیدم رفتم دستشویی ویه نوار گذاشتم بعدش رفتم تو اتاق بغلی خیلی گرمم بود روسریمو در اوردم دکمه مانتو مو باز کردم و روی مبل دراز کشیدم پیمان داشت با تلفن در مورد پرونده صحبت میکرد اصلا دوست نداشتم بگم که دیرم شده وبی خیال روی مبل افتادمو چشمامو بستم نمیدونم چقدر گذشته بود که چشممو باز کردم دیدم پیمان بالای سرم ایو از بالا داره به چاک سینم نگاه میکنه من خیلی بدن سفیدی دارم چشمم گرد شده بود از خجالت شکه شده بودم انگار به مبل چسبیده بودم خیلی اروم بغلم کرد و منو از روی مبل بلند کرد دوست داشتم خودمو تو بغلش ول میکردم از روی شلوار سفتی کیرشو قشنگ احساس میکردم خودموو جمع کردم و مانتو مو انداختم رو دوشم کنارم نشست یه ابمیوه داد دستم نمیدونم تو اون چند دقیقه چه اتفاقی افتاده بود اون پیمان سرد تبدیل به یه پسر بچه احساسی شده بود بهم گفت که خیلی بزرگ شدم دیگه اون دختر بلوس نیستم از زندگی خوگفت که همسرش 3 ساله تو تصادف فوت کرده و چقدر تنها هست همین طور که داشت صحبت میکرد اروم اشک از چشماش سرازسر میشد دیگه طاقتم تموم شده بود حالم بد بود اشکاشو پاک کردم بهش نزدیک تر شدم و لبمو اروم روی لبش گذاشتم پیمان بدن فوق الهاده ایداشت هر دوتامون تو کف یه سکس حسابی بودیم یه لحظه پیمان چشماشو بست و من اروم فقط لباشو میخوردم اروم خودشو از جدا کرد و گفت مهدیس خیلی حالم بده بعد از فوت زنم سکس نداشتم نکن اذیت میشم منم خیلی اروم بدونتوجه به حرفش دکمه لباساشو باز کردم و سینه هاشو دیدم واییییییییییی بدون مو و کاملا سفتو ورزشکاری انگار مثل یه بچه کهدیده بود سینه هاشو مک میزدم و اخ واخش یلند شد بعد از روی شلوار کیرشو مالیدم سفت سفت داشت شلوارش میترکید زیپشو باز کردمو کیرشو اوردم بیرون یکم براش خوردم وای چه کیر کلفتی داشت چنگ مینداخت رو موهام و من فقط میخوردم بعدش اروم سوتینمو باز کرد و با سینه هام بازی کرد تو دستاش گرفته بودو میمالید سینه هم سفت شده یود نوکش بد جوری زده بود بیرون یه گاز اروم از نوک سینم گرفت بد جوری خیس کرده بودم کیرشو گذاشت وسط سینم و تند تندو اخ و واخ من بلند شده بود بعد دستش کرد تو شرتم بهم گفت خونریزیت زیاده و من گفتم نه رفتم دستشویی خودمو شستم و برگشتم تو اطاق دیگه کاملا لخت شده بود و روی کاناپه افتاده بود امدم روش خوابیدم و کسمو به کیرش میمالیدم سینمم تو دهنش گذاشتم و تند تند مک میزد حال دیگه برای خودم نبود خیس خیس بودم یه لحظه تمام بدنم لرزید بعد یه جیغ کشیدم داشتم ارضائ میشدم فهمید منو خوابوند رو مبل و تو یه چشم بهم زدن کیر کلفتشو کرد تو کسم با یکی دوبار تلمبه زدن بدنم بدجوری میلرزید من موقع ارضائ شدن خیلی میلرطوری که انگار تشنج گسفت منو بغل کرد بی حافتادم یه اببرام باز کرد خوردم همونجوری شق جلوم بود منو دمر کرد و اروم سوراخ کونمو لیس میزد و با انگشتاش با سوراخم بازی میکرد یه لحظه برم گردوند وبهم گفت از پشت میدی تو چشمای سبزش که انگار تو یه کوره اتیش بود نگاه کردم و گفتم پیمان ابتو بریز رو صورتم برم گردوند حسابی کیرشو تف مالی کرد و با انگشتاش کونمو باز میکرد اروم کرد تو سوراخ کونم جیغم بلند شد با یه دستش جلوی دهنمو گرفت که صدام بیرون نره تند تند تلمبه میزد و قربون صدقه ام میرفت به چند حالات مختف منو کرد بعد کیرش گذاشت لای سینم یکهو ابش ریخت رو گردنم داشت منفجر میشد بعدش خودم ابشو مالیدم به تمام سینم بی حال افتاد کنارم و چشماشو بست منم دوباره شروع کردم به خوردن لباش دیدم خوابش برد پاشدم خودمو شستم یکم کنارش نشستم تا بیدار شد بعد دوباره افتاد روم و تا تونست لبامو خورد بهم گفت که همیشه تو کف اون لبام بوده ولب جرات نداشته بهم بگه بهم گفت که با برادرم در مورد خودمون صحبت میکنه من واقعا پیمانو دوست دارممنو اون تو زندگیمون سختی کشیدیم ولی قرار گذاشتیم که تا آخر سختیها باهم بمونیم

نوشته: مهدیس

چند وقتی بود با یه زن مطلقه آشنا شده بودم که دو تا هم بچه داشت از صبح تا ظهر با هم بیرون میرفتیم اما ظهر که بچه هاش از مدرسه میومدن اونم میرفت خونه چندباری ازش درخواست سکس کردم اما باتوجه به اینکه تازه با هم آشنا شده بودیم میترسیدو میگفت که خونشون واسه این کار امن نیست تا اینکه یه روز صبح که رفته بودیم بیرون حدودای ساعت ده خودش ازم خواست که بریم خونشون یه آپارتمان کوچیک تو مرکز تهران خلاصه با کلی استرس سر کوچه پیادش کردمو بعد از پنج دقیقه خودمم رفتم در ورودی باز بود وقتی به طبقه دوم رسیدم در واحدشونو باز کردو من بدون معطلی با کفش رفتم تو داشتم از استرس و هیجان خفه میشدم بچه هاش ساعت دوازده تعطیل میشدنو باید میرفت دنبالشون بنا بر این زیاد وقت نداشتیم مثل دیونه ها به هم گره خورده بودیمو از هم لب میگرفتیم شروع کردم به درآوردن لباساش از حق نگزریم اندامش فوق العاده بود اما نسبت به قدش که حدود175بود سینه هاش کوچیکتربود حدود60 .فکر میکنم به همین خاطرم بود که کلی باهش وررفتم تااجازه داد سوتینشو باز کنم تو تمام این مدت کیرم راست راست شده بود وقتی شرتمو درآوردم حسابی از ترشحات قبل از سکس خیس شده بود اول حسابی یا کسش بازی کردم آروم ازش لب میگرفتمو کسشو میمالیدم به پنج دقیقه نکشید که دستمو محکم گرفتو لرزید و با یه آه بلند ارضاشد بردمش رو تختو پاهاشو باز کردم کسش حسابی خیس شده بود سر کیرمو که گذاشتم در کوسش سر خورد ورفت تو وای که چه حالی داشت داغ داغ بودو مثل قلب میتپیدانقدر لذت بخش بود که کارمون کمتراز 15 دقیقه طول کشید وقتی داشتم تلمبه میزدم دائم قربون صدقه کیرم میرفت واین منو بیشتر حشری میکرد وقتی آبم اومد کیرمو در آوردمو آبمو پاشیدم رو شکمشو سینه هاش اونم اول بادست تاقطره آخر آبمو در آورده وبعدشروع کرد به مالیدن آبم روی بدنش جالب اینه که بعد از این که سکسمون تموم شد بهم گفت تو همون 15 دقیقه دوبارارضا شده. امیدوارم خوشتون اومده باشه

نوشته: ؟

اسم من علی.25سالمه از سنندج.ترم آخری بود که توی دانشگاه آزاد همدان درس میخوندم.
حدودای ساعت چهار بود که کلاسمون تموم شد.با بهنام که خودش همدان ساکن بود و همچنین از بهترین دوستام بود از محیط دانشگاه خارج شدیم.بهنام 21سالشه.از زندگی شخصیش زیاد نمیگفت ولی اونطور که شنیدم پدر و مادرش از هم جدا شده بود.و حالا داشت با پدرش و مامان جدیدیش زهره زندگی میکرد.همیشه تو کف مامانش بودم.بهنام غیرتی رو زهره نداشت و راحت برام ازش حرف میزد.دره دانشگاه منتظر شده بود که مامانش بیاد دنبالش و برن خونه.مامانش رسید دره دانشگامون.از ماشین پیاده شد.قده بلند بود.38سالی داشت.موهای بور و بدن گوشتی که زیر مانتوش بدجور داشت چشمامو جذب. خودش میکرد.سینه های سکسیش هر لحظه ممکن بود مانتوشو پاره کنه از بس که تپول بودن.یه مانتو سفید تنش بود و از زیرش میشد رنگ بدنشو فهمید.بهم با یه لحن نعشه و سکسی تعارف زد که شب پیش ما بیا.بهنامم استمرار کرد و منم که بدم نمیومد شب یکم دیدش بزنم قبول کردم.رسیدیم خونشون.سکوت خونه رو پر کرده بود.مامانش رفت لباساشو عوض کرد .منو بهنامم عوض کردیم و اومدیم توی پذیرایی. مامانش یه تاپ زرد و یه دامن چسبون مشکی پوشیده بود.نوک سینش از زیر تاب معلوم بود.حتی میشد رنگ نوک سینشم حدس زد.دامنه تنگش حجم کونشو چند برابر میکرد.توی پذیرایی با بهنام کسشعر میگفتیم و منم هر از گاهی یا طنز میپروندم یا غیر مستقیم از خودم تعریف میکردم که مامانش خوشش بیاد.توی آشپزخونه کار میکرد و با صدای بلند میخندید و جوابمونو میداد.بابای بهنام اونشب نیومد خونه.اینطور منم راحت تر بودم.رفتیم سره میز شام.من رو به روی بهنام نشستم و مامانشم کناره بهنام.صورت خوشگلش سرخ شد بود از کار کردن گرمش شده بود و عرق کرده بود.بوی عرقه ملسی داشت که با بوی عطر لباسش قاطی شده بود.عرقش لای سینشو خیس کرده بود و از روی تاپش لای سینش نمناک شده بذ.وسط شام هی زیر چشمی نگاش میکردم و اونم نگام میکرد و بی مورد میخندید.شامو خوردیم.چند ساعت بعد چراغا رو خاموش کردیم و رفتیم واسه ی خواب.من تو اتاق بهنام خوابیدم.یکم بعد که بهنام خوابش برد بلند شدم به بهونه توالت رفتن از در اتاقش رد شدم.هنوز نخوابیده بود.از لای در دیدم داره تاپشو در میاره.موهاش باز شده بود و سینهای تپول و گردش بالا پایین میشد.نوک سینش قهوه ای روشن بود.شرته سفیدشم در آورد.کوسش یکم مو داشت .برعکس شد لباساشو برداره که کونش رو به من شد.یه کون تپول که میلرزید با هر حرکتی.خم شد.چین چین کونش که قهوه ای تیره بود و لبای تپول کسش باعث شد کیرم تا سرحده مرگ تیز شه.چشمامو یه لحظه بستم و کیرمو از تو شلوار مالوندم.داغ شده بودم و نفس نفس میزدم.یهو چشمای بسته ام متوجه یه نوری شده.به خودم اومد دیدم ذل زده به من .پتوش رو دوره خودش پیچونده بود.بنظر شاکی شده بود.هر لحظه منتظر بودم شلیته بازی کنه ولی گفت علی جان چیکار میکنی دره اتاقم؟گفتم دنبال دستشویی میگشتم.گفت خب اونجاست:-).
عرق سردی تنمو خیس کرد.از خجالی بود و اضطراب.چراغو خاموش کرد.برگشتم اومده بود با همون پتی دورشو توی آشپزخونه.گفت دنبال قرص سردرد میگردم نیس.کله اشو با یه پارچه ی قرمز بسته بود.کونش رو از زیر پتو دید میزدم.لوپای کونش مثل طاقچه بیرون زده بود.سینه هاش کاملا معلوم بودن.طوری ذل زده بودم که حتی سوراخ رو سینشم میدیدم.بیناییم سه برابر شده بود.سینه هاش80بودن تقریبا.بوی عرقش از لای سینش فضا رو شهوت انگیز کرده بود.کمدا رو میگشت و از هر دری برام حرف میزد.بهم گفت علی جان میشه از اون قفسه بالای سرم سبد قرص هارو بهم بدی.جلو رفتم.بی حوا داشت میگشت.منم چسبیدم به کونش.کون داغ نرمش که مثه پنبه لای کیرم تکون خورد.کیرمو جلوتر بردم و خودمو جلو کشیدم. تا به این بهونه سبد قرصها رو در بیارم و قفسه رو باز کردم.کیرم راست شده بود.چسبوندمش لای پاهاشو از قفسه قرص رو بیرون آوردم.خیلی قرمز شده بود.نگاه چشمام کرد گفت وا علی!!یه نگاه به کیرم انداخت.ماتش برد از اندازه کیرم دهنش وا موند.پتو از دستش افتاد.چراغو خاموش کرد و گفت ماشالا به دودول.مگه تا حالا ممه ندیده بودی،یه خنده ی خشک کرد و نزدیکم شد.نگاه چشمام کرد.نفسه داغش به لبام خورد و زبونشو داد توی دهنم و زبونمو لیسید..هیکلم توی دانشگاه آس بود.قده بلند د هیکلی بودم.با یه قیافه معمولی ولی جذاب.بغلم کرد.سینه های تپول داغشو چسبوند به سینم.بوی عرق لای سینش مستم کرد.بهم گفت بیا توی اتاقم.اروم رفتیم تو اتاق.یه سیگار روشن کرد.با یه قیافه ی حشری و خسته مات کیرم شده بود.سایه ی چشماش و ارایش تو صورتش پخش شده بود.مهو پاهاش شده بودم.تپول و کشیده.لبای تپول کسش بنظر خیس و از هم باز شده میومد.چچولش بزرگتر شده بود و نک سینه هاش تیز.بی پروا و یهو پرسید تا حالا سکس داشتی.منم با صدای لرزون که از ته گلوم که خشک شده بود گفتم نه.گفت بیا کنارم بشین.نشستم پیشش.خودمو یکم چسبوندم به تنش.دستشو انداخت دور گردنم و گفت حالم خوب نیسعلی جان.بوی بدنش مستم کرد.خودمو چسبوندم به پاهاش و پاشو انداخت روی یه پام.سینشم نزدیک صورتم کرد و با دستشزکه دور گردنم بود کله امو چسبوند روش.نوکشو مک زدم آروم.کلمو بیشتر کشید سمتش.جوییدم نوک سینشو با لبام.نکشو میکشیدم.یکم جراعت گرفته بودم.بوی لای سینش یه بوی تکرار نشدنی بود.عرق لای پستوناشو لیس زدم.یه شکم یه کوچولو تپول داشت.شلوارمو درآورد و پاشو انداخت کاملا دور پاام و لبمو مک زد.اومد روم نشست و کس داغش رو گذاشت رو شرتم که کیرم جرش داده بود.سینشو مک میزدم اونم موهامو چنگ میزد.چشماشو بسته بود و لباشو میخورد از حرص.شرتمو در آوردم.کسه تپولشو میمالوند رو کیرم با.کیرم رو اول میمالوند رو چچولش و لبای خیس و لغزنده ی کسش.پرتش کردم رو تخت و کلش سمته کیرم شد.خیلی حرفه ای ساک میزد.نک زبونشو میداد روی کیرم و اروم میدادش تو دهنش و با زبونش کیرمو مک میزد.کونش سمته صورتم بود.کشوندمش سمته خودم.بوی شاش میداد کسش.کونشو یه ماچ کردم و زبونو دادم تو چین چین تنگ کونش.تا ته کردم تو کونش زبونمو.از ساک زدن دست برداشت و نشست روی صورتم.لوپای تپول و گوشتی کونشو میلرزوند تو صورتم منم زبون میکردم لای کونش.کونش یکم باز شده بود و سوراخش قرمز شد.آروم برام جق میزد و منم کسشو زبون میاوردم.با لبم موی کسشو لیس زدم.زبری و نرمی قاطی شده بود.بوی چچولش کردم.زبون دادم زیر چچولشو لیس زدم و اونم آه میکشید و حال میکرد.انگشتمو تا ته کردم تو کسشو عقب جلو کردم.انگشتم لیز میخورد توش.لیس زدم کسشو.شور بود و یکم گس.مک زدم آبه کسشو.خم شد رو تخت.کونشو نگاه کردم که خ هات شده بود.کیرمو آروم تنظیم کردم تو کونش.گفت داری چکار میکو...جملش تموم نشد و تبدیل به یه جیغ کوتاه صد.منم کیرمو تا ته کردم توی کون داغش.ثابت نگه اش داشتم.انگشتمو گذاشتم لای کسش و دو انگشتی کسشو مالوندم و کونشو آروم اروم کردم.خ نرم بود داخلش.سریعرتر کردمش.دوست نداشت خواست خودشو رها کنه ولی نزاشتم.با حرص کونشک میکردم.یکم کیرم خونی شد از کونش.داشت گریه میکرد و میگفت بکن.کیرمو در آوردم گذاشتم تو کوسش.کس داغشو کردم.بعده 5دقیقه آبم اومد و آبمو روی کونش ریختم.بوس میکردم کونشو.دلم سوخت ولی خالی شدم.کونشو مک زدم و اروم مالوندم که دردش پخش شه.بغلش کردم و بوسیدمش.اشکاش توی صورتش جا انداخته بود و ارایششو بهم ریخت.گفت خیلی بدی.شکمه نازشو میمالوندم به کیرم.نافش میخورد بهش و باز یکم راست شد.سینه های تپولش سفت شده بود روی سینم.انگشتم هی لای کونش بود و داشتم میمالوندمش کونشو.انگشتمو آوردم پایین تر رو سوراخ کسش.دیدم خودشو سفت کرد رو انگشتم.انگشتمو مالوندم روش و باز شل کررفتم پشته کونس کسشو لیس زدم.تپول و سکسی بود مثه پسته.لیس زدم کسشو اروم.توشو مک زدم.کیرمو گذاشتم روش.اینبار دیر تر آبم اومد.ولی قبلش اون آبشو تو صورتم خالی کرد و من چسبناک شدم.باز خنده ی مخصوصشو کرد و لم داد روی تخت.

نوشته: علی

من فرزاد هستم و19 سالمه میخواهم اولین سکسمو براتون بنویسم
خانواده پدر من خیلی مذهبی هستن طوری که من وبرادرم کمتر با دختر عمه هام صحبت میکنیم ولی من از همون اول میدونستم که زهرا که 4سال ازم بزرگتره ازاین خوشش نمیآید ولی اینطور نبود که بخواد حرام انجام بدهد فقط دوست داشت با پسرها صحبت کنه
1سال پیش اون عروسی کرد بایک شیخ ودیکه من ازارتباط با اون قطع امید کردم ولی بر خلاف انتطارم بعد از 1سال طلاق گرفتن چون حاج آقا نمیتونست بچه دار بشه ومن ازقبل امید وار تر بودم چون دیگه اوپن شده بود
ما خانوادگی بعضی وقتا به باغ هامون توجاهای مختلف میریم یه روز تو باغ طرقبه به بهانه آهنگ دادن(مذهبی هست ولی آهنگ گوش میده)باهاش رفتم کوه تا از بقیه جدا باشیم وهمونجا شماره شو گرفتم وتا6ماهی باهم صحبت میکردیم وکم کم نرمش کردم وحاضر به سکس شد (دلیل زود نرم شدنشونمیدونم)
و وقی رفتیم به ویلامون تو شمال یه روز که ازخواب بلند شدم دیدم هیچ کی تو ویلا نیست واز اینکه تنها شدم استفاده کردم تا فیلم های سکسی مو نگاه کنم وسط های یه فیلم بودم که از در دستشویی پشتم یکی اومد توی اتاق ومن هم پشتم به در دستشویی بود یهو دلم ریخت گفتم مامانمه کونم پاره است ولی دیدم پشت سریم گفت:فرزاد؟اینا تو لپ تاپت چی کارمیکنه؟(صدای زهرا)
- ا.........تویی بابا ترسیدم خب وقتی نمیتونم باتو یاشم همین میشه دیگه
- این توجیه نمیشه سریع همشو پاک کن
منم بلند شدم رفتم طرفشتا نگذارم تا لپتابو ازم بگیره .لپتاپو انداختم روتخت ورفتم طرفش اول خواست فرار کنه ولی در پشت من بود ومنم گرفتمشو به زور باهاش لب گرفتم اووووووووووف چه لب هایی بعد آروم آروم تی شرتشو سوتینش را درآوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش دیگه تقلا نمیکرد ودستش رو از لذت روسرم گذاشته بود دیگه داشت کیرم منفجر میشد همینطور که ازش لب میگرفتم لباس هامو در آوردم وگذاشتمش روی تخت(لپتابو آروم زمین گذاشتم) شرتشو درآوردم و کیر توف مالی شدم رو توکسش کردم
-اووووووووم بگام سریع چه کیری داری
آهههههههه
منم که جلقی سر 10 دقیقه آبم اومدو ریختم رو نافش
بعد دوباره اینقدر کردمش تا اونم ارضا شد
از این ماجرا2 ماه میگذره وهنوز رابطه داریم

نوشته: فرزاد

سلام خدمت همه ی دوستان شهوانی
اسم من سروشه 21 سالمه اهل اصفهانم قدم 172 و وزنم 65 کیلو هست 6ماهی بود با یه زن مطلقه دوست شده بودم اون 24 سالش بود و بخاطر معتاد بودن شوهرش ازش جدا شده بود.اسمش مریم بود اون خیلی زن سکسی و زیبایی بود خیلی دوسش داشتم این خاطره ایم که میخوام واستون بگم آخرین سکسم با مریم بود.دقیقا 2/2/92 بود که با مریم قرار گذاشتیم بریم بیرون منم از قبلش با داییم هماهنگ کرده بودم که میبرمش خونشون اونم موافقت کرد داییم 4 سال از خودم بزرگتره و با هم خیلی راحتیم.البته اینم بگه که قبلا چند باری با مریم سکس کرده بودم.
خلاصه بگم ساعت 4 بود که با ماشین رفتم دم کتابخونه ی محلشون دنبالش تا سوار ماشین شد به هم دست دادیم و یه بوس به همدیگه کردیم.حرکت کردم که بریم سمت خونه ی دایی تو راه ازش پرسیدم آماده ای اونم گفتم مگه تا حالا منو ناآماده دیدی واقعانم راست میگفت هر موقع باهام میومد بیرون فکر همه جاشو میکرد.اینار با دفعات قبلم فرق داشت آخه مریم تازه 4 روز بود عادت ماهانش تموم شده بود و واقعا نیاز به یه سکس توپ داشت.
رسیدیم دم خونه داییم زنگ زدم به گوشیش گفتم درو باز کنه خونشون طبقه دوم یه ساختمون بود از پنجره کیلیدو واسم انداخت پایین آخه آیفون خونشون خراب بود.منم کلیدو برداشتمو درو باز کردم با مریم رفتیم داخل ساختمونو بعدشم داخل خونه.به داییم یه سلامی کردیمو منم باهاش احوالپرسی کردم مریم معلوم بود که خجالت کشیده بود.داییم دمش گرم فکر همه جارو کرده بود بهم گفت یکی از اتاقارو واسمون آماده کرده میتونیم بریم داخل اتاق منم با مریم رفتیم داخل اتاق نشستیم یکمی با هم حرف زدیم چند دقیقه ای بعد من اومدم پیش داییم یکم حرف زدمو واسه مریم میوه با قلیون بردم اونم چنتا میوه خورد بعدشم با هم قلیون کشیدیم البته من قلیونی نیستم آخه فوتبال بازی میکنم.مریم بهم گفت که قلیونو ببرم منم بردمش دادم به داییم که بکشه بعدش برگشتم تو اتاق نشستم کنار مریم شروع کردیم با هم حرف زدن که مریم گفت من میخوام گازت بگیرم منم قبول کردم یه گاز از لپم گرفت منم شروع کردم ازش لب بگیرم اونم لبامو میخورد خیلی حال میداد.دستمو حلقه کردم دوره کمرشو خوابوندمش لبو گردنشو میخوردم اونم خیلی حال کرده بود لبامو سفت میخورد لا به لاشم یه گاز از لبام میگرفت بهش گفتم میخوام سکس کنیم اونم نامردی نکرد بهم گفت هر کاری دوست داری بکن به من ربطی نداره منظورش این بود که همه چی در اختیار خودت منم مانتوشو در آوردم زیرش یه تاپ نازک سفید پوشیده بود تاپشم در آوردم وای سینه های نازشو دیدم خودش سوتینشو در آورد منم شروع کردم سینه هاشو بخورم داشت دیوونه میشد دستمو بردم زیر شلوارش کردم داخل کسش خیلی داغ بود خیسم شده بود شروع کردم به مالوندنش (خیلی دوست داشت دستمو ببرم داخل شلوارشو کسشو بمالم) یه 5 دقیقه ای این کارو انجام دادم که اونم گفت باید توام لخت بشی منم لباسامو درآوردم فقط شرت پام بود منم شلوار اونو از پاش در آوردمو شروع کردیم دوباره به لب گرفتن.منم سینه هاشو میخوردم دیگه حشرم زده بود بالا مریمم همش میگفت بکن دیگه منم شرت مریمو از پاش کشیدم پایین وای کس باد کردشو خیلی دوست داشتم یه 1 دقیقه ای واسش خوردم همش آه ه ه وناله میکرد اونم یکمی کیرمو خورد خیلی حال میداد دیگه صبرم تموم شد کیرمو چند باری دم کسش مالیدم داشت دیوونه میشد همش بهم فوش میداد که سروش بکن داخل دیگه دارم میمیرم منم یواش کیرمو گذاشتم دم کسشو با یه فشار کوچیک همشو کردم داخلو همونجوری خوابیدم روش خیلی لذت توپی داشت همش میگفت جرم بده بکن بکن منم شروع کردم به تلمبه زدن خیلی حال میداد حدود 1 دقیقه کردم که آبم داشت میومدم اصلا نمیتونستم حرف بزنم تا اومدم کیرمو از کسش بکشم بیرون جند قطره از آبم ریخت داخل کسش ولی بقیشو ریختم رو شکمش اونم دیگه ارضا شده بود کیرمو کردم داخل کسشو حدود ده دقیقه خوابیدم روش همش تو گوشم حرفای قشنگو سکسی میگفت از روش پاشدمو نشستیم پیش هم یه چنتا لب گرفتیم خیلی به دوتامون حال داده بود اون روز دو بار دیگه هم سکس کردیم.شلوارمو پوشیدمو رفتم از آشپزخونه پیش دایم واسش آب پرتقال بیارم که داییم گفت ببین اگه راضی میشه منم باهاش سکس کنم که من مخالفت کردمو بهش گفتم که مطمئنم که اون مخالفت میکنه پس اصرار نکن راستش خودمم زیاد موافق نبودم چون لاشی بازی بود که اون به من اعتماد کرده و من بخوام بهش خیانت کنم خلاصه آب پرتقالو واسش بردم اونم عطشش رفته بود بالا یکسره همشو رفت بالا لباسامونو پوشیدیمو با همدیگه از داییم تشکر کردیمو از خونه اومدیم بیرون با ماشین چند دور تو خیابونا چرخیدیم بعدشم رفتیم داروخونه واسش یه قرص ضد حاملگی اورژانسی گرفتم(دخترا خوب میدونن کدوم قرصارو میگم) بعدش بردمش دوباره در کتابخونه پیادش کردم.اونروزم آخرین باری بود که همدیگرو دیدیم بعدش بینمون اختلاف افتاد منم آدم خیلی مغروریم الان 4 ماهه که باهم قهریم البته مریم هر از گاهی بهم اس میده که دلش واسه اونروزا تنگ شده ولی من دیگه نمیخوام باهاش سکس داشته باشم آخه الان دارم فوتبال بازی میکنم و واسه یکی از تیمهای شهرمون انتخاب شدم واسه همین بخاطر مسایل بدنسازیو آمادگی بدنی (پسرایی که فوتبال بازی میکنن خوب میدونن چی میگم)نمیتونم سکس زیاد داشته باشم .امیدوارم لذت برده باشید همیشه و همه جا خوش باشید

نوشته: سروش

لاله 26 سال سن داشت و به قول خودش با شوهر قبلی خودش تفاهم نداشته و بیشتراز یکسال و نیم زندگی نکردن و با توافق همدیگر جداشده بود. این دختر بقدری ساده و زود باور بود که با کمترین صرف وقت توانستم به زمین بزنم . اولین بار که با لاله قرار ملاقات گذاشتم توی سوپر استار بود. وقتی شروع به صحبت کردن شدیم از نگاهش متوجه شدم که از نظر قیافه عاشقم شده همانروز کلی با هم صحبت کردیم و قرار شد کمی فکر کند با اینکه دلم می خواست هرچه زودتر این رو هم مثل بقیه روی تخت درازش بکنم اما می دونستم اینجور دخترا که کمی عاطفی هستند باید از در عواطف و احساسات وارد شد به همین خاطر چند روزی با او تماس نگرفتم که انگار اون تحمل نداشت چون بعد دو روز با من تماس گرفت و قرار ملاقات گذاشت کلی به خودم رسیده بودم و شیک و پیک با یه دسته گل قشنگ رفتم سر قرار و توی صحبتهام سعی می کردم احساسش رو تحریک کنم و مطالب عاشقانه و محبت آمیز می گفتم اون روز قرار بود که هر کدام در مورد خودمان بیشتر تعریف کنیم اول لاله شروع کرد که با مادر پیرش و یه خواهر که دانشجو هست زندگی می کنه پدرش چندسالی بود که فوت کرده بود و گذرای زندگی اونها از حقوق باقی مانده پدرش و کاری که اون جدیدا توی یه شرکتی گرفته بود می گذشت و البته چون لیسانس زبان داشت به انگلیسی خیلی وارد بود بعد هم شروع کرد مختصری از آشنائی خودش با شوهر سابق و چه جوری شد که از هم جدا شدن. از تمام صحبتهاش معلوم بود که اون به خاطر اینکه از جوانی پدر نداشته تشنه محبت بوده اما شوهر سابق اون این موضوع رو خوب نفهمیده بود، اما من بلافاصله سعی کردم از در مهر و محبت تمام وجودش رو تسخیر کنم و دست آخر هم خوب موفق شده بودم و هر کاری از اون می خواستم برام انجام می داد اون روز من هم یکمی از خودم خالی بندی کردم و وانمود کردم که من هم آدمی کاملا احساسی هستم اما زن سابقم من رو درک نمی کرد و در ادامه یکمی از خالی بندی های معمول خودم رو گفتم . به همین منوال چند جلسه با هم بودیم و هر جلسه لاله بیشتر به من اطمیان می کرد و حرفهای من رو کاملا باورش شده بود توی جلسه آخر سعی می کرد بیشتر از روابط من با همسر ساختگی که برایش تعریف کرده بودم بدونه . البته بهش گفته بودم که اون کمی سرد مزاج بود و رغبت به سکس نداشت .حالا دیگه در مورد مسایل سکس راحت تر با لاله صحبت می کردم راستش انگار اون هم بدش نمی آمد البته تعریف خواهم کرد که وقتی با هم عشق بازی می کردیم آن وقت فهمیدم که این دختر چقدر در زمان سکس حشری می شه و کاملا از خودش بی خود می شد. راستش من لاله رو دوبار از کون و یک باز از جلو گائیدم البته کارم مثل بقیه به صیغه کردنش نکشید چون اصلا اعتقادی به مسایل مذهبی نداشت و وقتی من پیشنهاد کردم واسه اینکه هر دو تا یکبار تجربه تلخ کردیم بهتر با هم یک مدت زندگی موقت داشته باشیم اگر چنانچه توافق کردیم اون رو به دائم تبدیل کنیم با کمی تردید قبول کرد اما اعتقادی به صیغه کردن نداشت من هم اجبار نکردم البته دلیل خوبی هم داشت می گفت اینکه هردو تا راضی هستیم که با هم یک مدت زندگی کنیم همان معنی صیغه رو می دهد اما از این کلمه متنفر بود من هم از خدا خواسته و نظرم همین بود که با این روش به هرحال اون رو بزنم زمین . اولین باری که لاله رو بردم خونه همیشگی که سایر دختر ها رو هم برده بودم اونجا عصر بود و هوا داشت تاریک می شد اون نمی خواست اون شب رو بمانه و می گفت به مادرش نگفته اما با اخم و تاخم من که از همون اول شروع کردی و انگار از مادرت نمی خواهی دل بکنی و......... واسه اینکه من رو ناراحت نکنه زود قبول کرد و به مادرش زنگ زد و با یه بهانه بهش گفت که خونه دوستش مریم هست از این حرفش فهمیدم که اون موضوع رابطه خودش رو با من بطور کامل به مادرش نگفته البته یکبار من به منزل اونها رفته بودم تا مادرش رو ببینم اما صیغه شدنمان رو انگار به مادرش نگفته بود لاله اون شب با من خیلی گرم گرفته بود و معلوم بود که خیلی دوستم داره و دیوانه وار عاشقم شده وقتی جلوی من با اون مینی ژوپ کوتاه سیاه رنگش راه می رفت توی دلم چه نقشه ها برایش نمی کشیدم وقتی شام خوردن مان تمام شد هردو روی مبل راحتی به هم تکیه زدیم البته اون تقریبا توی بغلم بود و دوباره از آینده و زندگی که می خواستیم با هم تشکیل بدیم صحبت به میان آورد اما من کم کم سر صحبت رو دوباره به سکس کشاندم توی این کار دیگه وارد شده بودم خیلی راحت با یکمی مجذوب کردن دخترا راحت موضوع رو به سکس و روابط عاطفی بین یک زن و شوهر می کشاندم اون روز هم به همون شکل به لاله گفتم که برای اینکه روابط عاطفی بین زن و شوهر متحکم باشه می دونی چه چیز هست و ادامه دادم که معمولا روابط سکس بین زن و شوهر حد و مرز نداره و برای برقراری رابط صمیمی بیشتر هم زن و هم مرد باید طرف مقابل رو درک کنن یعنی سعی کنند و ببیند که طرف مقابل معمولا از چه موضوعی بیشتر لذت می بره لاله به دقت به حرفهایم گوش می دادو مثل یه بره آروم همه حرفهای من رو قبول داشت کم کم موضوع رو به خودمان کشاندم و گفتم مثلا حالا شما به من بگو توی زمان روابط عاطفی که بعدها باهم خواهیم داشت بیشتر از چه چیزی لذت می بری بیچاره اولش خجالت می کشید و هی طفره می رفت و واضح صحبت نمی کرد اما با ادامه و اصرارم که حالا دیگر ما مثل یه زن و شوهر هستیم و من دوست دارم از دهان زنم بشنوم و سعی کنم که همه اون کارهای رو که اون دوست داره برایش انجام دهم تا از این رابطه بیشترین بهره و لذت رو ببره این حرفها باعث می شد که لاله بیشتر به من اطمینان داشته باشه و رفته رفته راحت صحبت می کرد . از همون حرفهاش فهمیدم که باید توی سکس خیلی حشری بشه چون وقتی توضیح می داد که بیشتر از همه دوست داره با سینه هاش خصوصا نوک ممه هاش بازی کنم و وقتی داشت این موضوع رو می گفت من هم داشتم اون رو بیشتر به خودم می چسباندم و از روی لباس بازو هاش رو می مالیدم وقتی این حرف رو زد از روی بلوزش شروع کردم به مالیدن سینه هاش کردم، هیچ اعتراضی نداشت و رفته رفته روی مبل بیشتر به من تکیه می داد انگاری خیلی خوشش آمده بود چون اون هم دستش رو جلو آورد و روی دست من گذاشت و با هم شروع به مالیدن سینه هاش شدیم بعد از اون سوال کردم که بعد از چه چیزی ؟ که تحریک کردن آلتش رو خصوصا چوچول البته خیلی سعی می کرد که اسمش رو به زبون نیاره و خیلی خجالت کشید اما من خودم رو زده بودم به نفهمی تا از زبونش همون کلمه چوچول رو بشنوم صداش خیلی قشنگ بود و دست آخر انقدر سوال پیچش کردم که کلمه چوچولم رو چنان اداء کرد که پشت بندش کاملا حس کردم که تمام بدنش لرزید فهمیدم که باید به ارگاسم رسیده باشه چون دیگه تن صداش هم عوض شده بود حدسم درست بود جون اون موقع آرام دستم رو از زیر مینی ژوپش که حالا تا رو رانهاش هم بالا آمده بود کردم و یک راست طرف کسش بردم از روی شرت آرام دستم رو کشیدم لای پاهاش که حس کردم کاملا خیس شده فهمیدم با اون حرفهای که من برایش زدم خودش رو کاملا خیس کرده و آماده همه کار بود تازه من شروع کردم به گفتن اون چیزهای که دوست داشتم بقدری تعریف کردم و کسش رو هم همزمان با تعریفم از روی شرت مالیدم که لاله به نفس نفس افتاده بود هرچی سعی می کرد که پاهاش رو به هم بچسبانه من با دستم اونها رو باز می کردم و بیشتر کسش رو تحریک می کردم اما سعی می کردم خودم رو کنترل کنم تا انقدر تحریک بشه تا به زبان ازم به خواد که بکنمش توضیح دادم که من توی سکس دوست دارم طرفم وقتی به اوج لذت می رسه با زبانش اون رو بیان کنه حتی شده برام با ناله و جیغ کشیدن حالی کنه که چقدر داره لذت می بره وقتی این حرفها رو بهش زدم اون دیگه آخرین تحملش رو هم از دست داد بهش گفته بودم که دوست دارم آلتم رو برام ساک بزنه و ....... لاله واقعا دیگه در تسخیر من بود چنانچه بی مقدمه دستش رو برد سمت زیپ شلوارم و بدون اینکه ازش بخوام اون رو کشید پائین و از بغل شرتم دستش رو برد تو و کیرم رو کشید بیرون و بدون هیچ حرفی آرام آرام شروع کرد به لیسیدن اون از نوع لیسیدنش معلوم بود که تاحالا این کار رو نکرده اصلا نمی دونست باید چکار بکنه اما چنان اون رو حشری کرده بودم و شاید هم تاثیر حرفهای من بود می خواست با این کار نشون بده که واقعا دوستم داره و عاشقم هست وقتی دو سه تا لیس زد رو بهم کرد و گفت اینجوری هان بهش گفتم تا حالا لیس نزده بودی نه ، صورتش سرخ شد اما چیزی نگفت البته معلوم هم بود من جریتر شده و بهش گفتم نه دهانت رو باز کن و یواش یواش از نوک سر ببرش تو گفت : آی نه اخه که ، نگذاشتم حرفش تمام بشه و دوباره اشاره کردم که ببین توی رابطه عاشقانه بین زن و شوهر این حرفها نیست مگه نه هم من تو رو دوست دارم و هم تو من رو مگه اینجور نیست پس باید به دوست داشتنهای هم دیگه احترام بزاریم با این حرف چشماش رو بست و کیرم رو آهسته برد توی دهانش هنوز چیزی تو نبرده بود که از موهای سرش آرام گرفتم و با فشار سعی می کردم بیشتر تو ببره و با همون حال بهش گفتم بیا ببین بزار من کمکت بکنم . سعی می کرد سرش رو عقب بکشه اما اجازه این کار رو بهش نمی دادم یکمی شل می کردم که نفسی بگیره بعد دوباره یک ربعی همین کار رو باهاش انجام دادم و حین انجام این کار بهش می گفتم که آب منی مرد چقدر برای پوست لطافت میاره و سرشار از ویتامین آئ هست این هار و برای این می گفتم که آخر کار می خواستم آبم رو بپاشم روی سینه هاش . چون یک هفته بود که دست به کیرم نزده بودم می دونستم وقتی بپاشه کلی آب منی بیرون خواهد آمد. حالا دیگه آماده آماده بود از بس چوچولش رو با انگشتم ماساز داده بودم صدای آخ و اوخش بلند شده بود سرش رو عقب کشیدم و از روی خودم بلندش کردم معطل نکردم سریع زیپ مینی ژوپش رو پائین کشیدم که سر خورد و افتاد پائین بعد شرت سفیدش رو هم پائین کشیدم کس تپلی داشت یکمی هم مودار بود اما زیاد نه تقریبا یک هفته بود که زده باشه چون یکمی موهای کسش بیرون زده بود و حالت شهوتی بهش داده بود. همینجور که روی مبل نشسته بودم دکمه شلوارم رو باز کردم و شرت و شلوارم رو باهم کشیدم پائین و بدون معطلی دمر روی مبل خوابوندمش طوری که زانوهاش روی فرش واستاد و روی شکم رو مبل خوابید از لای پاهاش هم کسش و هم کون تنگش معلوم بود لاله فکر می کرد که من می خوام از عقب توی کسش بزارم اما هدفم بیشتر کون لاله بود تا کسش به همین جهت سر کیرم رو بردم نزدیک و شروع کردم به مالیدن سوراخ کون و کسش ، اون هم از بس حشری شده بود که حالت مارپیچ به بدنش می داد. وای که چه کمر نرمی داشت عین یه کرم داشت وول می خورد این کاراش من رو بیشتر هیجان زده می کرد . کسش خیس خیس بود و راحت می شد توش کرد اما همه فکرم به کون تنگش بود می دونستم اگه بکنم تو اصلا اعتراض نمی کنه اینجوری هم شد چون از بالای کونش تف دهانم رو ول کردم درست افتاد روی چاک کونش و آرام سر خورد و به سمت سوراخ کونش سرازیر شد وقتی سر کیرم به کونش چسبید فهمید که می خوام از کون بکنمش زیاد اعتراض نکرد فقط با یه ناز خواصی اعتراض کوچیکی کرد اما چیزی نگفتم می دونستم دربست دراختیارم هست با اینکه معلوم بود هرگز از عقب سکس نداشته اما هیچ اعتراضی نکرد وقتی با اولین فشار سر کیرم تو رفت داشتم جر خوردن کونش رو می دیدم چنان از هم باز شد که یکمی بالای سوراخ قرمز رنگ شد . معلوم بود که داره از هم جر می خوره این صحنه توام با جیغ کشیدن لاله چنان من رو حشری می کرد که بی اختیار من هم شروع کردم به داد کشیدن و فشارم رو لحظه به لحظه بیشتر می کردم . لاله از درد مثل کرم داشت به خودش می پیچید و و از شدت درد نای برای مقابله نداشت یا شاید هم نمی خواست به خاطر من مقاومت کنه حتی اعتراضی به اینکه تمامش کنم نمی کرد اما معلوم بود که داره درد شدیدی رو تحمل می کنه این رو از وای وای که می کرد می شد فهمید . وقتی تونستم کمی کیرم رو توی کونش جا باز کنم اون هم یکمی راحت تر شده بود اما انگار تحملش کم شده بود چون با زحمت فقط یک بار از من خواهش کرد یکاری بکنم تا یکمی دردش کمتر بشه از این همه گذشتش خوششم آمده بود و یکمی هم دلم براش سوخت به همین خاطر کیرم رو بیرون کشیدم و رفتم سراغ کرم نیوا ، کرم رو آوردم و شروع کردم به چربی کردن کونش وقتی داشتم می مالیدم هنوز عضلات اطراف سوراخ کونش جمع نشده بود و از هم باز بود البته زیاد نه اما از حالت قبلی بیشتر باز بود خوب که چرب کردم دوباره افتادم به جون کون تنگش اینبار راحت تر از قبل کیرم داخل شد و با یه فشار کوچیک همه کیرم توی کونش جا گرفت واسه حال کردن بیشتر آرام آرام کیرم رو تا نصفه بیرون می کشیدم و دوباره با فشار تو می کردم کم کم این کار شدت داشت می گرفت و با شدت آن جیغ و فریاد و آخ و اوخ لاله هم بیشتر می شد ... لغزنده شدن راه کونش از یک طرف و عادت کردن عضلات کون لاله از طرف دیگه کارم رو راحت تر کرده بود البته لاله هم اصلا مقاومت نمی کرد یکی دوبار هم دست انداخت اطراف کپل کونش و سعی می کرد اونها رو از هم باز کنه تا شاید دردش کمتر بشه از شدت ضربه ها باعث شده بود که سرپا واستام تا محکمتر ضربه هام رو به کونش بزنم فکر کنم سه ربع ساعت به همین شکل از کون گائیدمش چون قبلا هم اسپری زده بودم دیرتر خالی شدم اما بالاخره حس کردم که داره آبم میاد که سریع ازش پرسیدم دوست داره روی سینه هاش بریزم یا کمرش چیزی نگفت یا نتونست بگه که لحظه آخر هم ضربه ام رو زدم و سریع از توی کونش بیرون کشیدم و کیرم رو روی کمرش گرفتم چنان آب کیرم پاشید که تا گردنش و یکمی هم روی موهای سرش پاشید راحت که شدم واسه حال آخر هم دوباره کیرم رو تو کونش کردم و محکم از پشت بغلش کردم و از جلو صورتم رو به سمت صورتش بردم و تا جائی که می تونستم بهش نزدیک شدم و لب محکمی ازش گرفتم و بعد چن دقیقه هردو راحت و راضی از هم جدا شدیم این اولین شب من با لاله بود بعدا یکبار هم اون رو از کون توی خونه خودشون کردم و یکبار هم از کس توی همین خونه که بعدا براتون تعریف می کنم . بعد با یه بهانه ولش کردم البته تا مدتها دست بردار نبود و همیشه بهم زنگ می زد اما کم کم اون هم فراموش کرد

نوشته: ol

این داستان نیست یه خاطره است که مربوط به چند سال پیش میشه
من بچه تهرانم و کارم دکوراسیون. یه روز یکی از مشتریام که خانوم و مطلقه است بهم زنگ زد و ازم خواست تار کار دکور رستورانشونو تو یکی از جزیره های جنوب انجام بدم آخه قبلا تو تهران کار دکوراسیون خونشونو انجام داده بودمو اوونم خوشش اومده بود . منم قبول کردم . باید بگم که این خانم یه دختر داشت بنام درنا که ازدواج کرده بود و یه پسرم داشت و دفعه قبل یه چند کلامی با هم راجع به کار صحبت کرده بودیم بعدا فهمیدم که طلاق گرفته و با بچش رفته پیش مادرش .خلاصه کارای اندازه گیری و ساخت انجام شد و منو 2 تا نصاب واسه اجرا رفتیم اوونجا تو حین کار خانووم ... دائم منو واسه شام دعوت میکرد خونشون آخه واسه ما هتل گرفته بودو بچه ها بعد از کار میرفتن هتل .منم معمولا قبول میکردم و میرفتم چون کلا خوانواده مقیدی نبودن خیلی راحت با دختره کپ میزدم تا اینکه شماره تلفن بینمون ردو بدل شد و شروع کردیم به آشنایی بیشتر .کارمونو خیلی زود تموم کردیم چون هوا گرم بود میخواستیم زودتر برگردیم که با پیشنهاد خانووم صاحب کار من بچه هارو فرستادمو خودم یه چند روزی بیشتر موندم میخواستم برم هتل که نذاشتن و من رفتم خونشون. معمولا شبا با درنا تنها میشدیم چون مادرش قرص خواب میخورد زود میخوابیدو برادرشم واسه صحبت کردن با دوست دخترش که تهران بود میرفت مخابرات که نزدیک بود و از باجه جلوی اونجا زنگ میزد که چند ساعت طول میکشید گفتم که خوانواده مقیدی نبودن و براشون مهم نبود که من با دخترشون تنها میمونم.یکی از شبایی که تنها بودیم شروع کردیم به گپ زدن که صحبت به سکس کشیده شد ولی من چون تو اوون خونه مهمون بودم اصلا فکر سکس کردن با درنا رو نمیکردم ولی اوون خیلی با حرص راجع به سکس حرف میزد . ما معمولا تو اطاق میشستیمو مادرش تو اطاق خودش میخوابید و پسر درنا هم کنار مادربزرگش میخوابید. تو اطاق کنار هم نشسته بودیمو حرف میزدیم که حس کردم حرفامون دیگه کاملا داره سکسی میشه و ما هم کاملا به هم نزدیک شدیم درنا دیگه نتونست طاقت بیاره و اوومد نشست تو بغل من منم که جا خورده بودم با اینکه خیلی دلم میخواست باهاش سکس کنم ممانعت میکردم بهش گفتم برادرت یا مادرت میان اونم که فکر همه جارو کرده بود گفت مادرش که بیدار نمیشه برادرشم کلید نبرده و بیاد مجبور در بزنه . دیگه دلو زدم به دریا شروع کردم به لب گرفتن ازش اینقدر شهوتی شده بود که از همون اول اه و نالش بلند شد یواش دستمو بردم سمت سینش سینه های کوچیکی داشت باهاش بازی میکردمو گردنو گوششو میخوردم دیگه داشت از حال میرفت اوونم دستشو برد سمت کیرم منم راست کرده بودم و نمیتونستم رو نکنم دستمو یواش کردم تو شرتش و شروع کردم با کسش بازی کردن از همون اولش خیس بود میگفت پریدیش تازه خوب شده و به خاطر همین ترشحاتش زیاده کم کم لباسامونو در آوردیمو اوون شروع کرد به ساک زدن چون تازه پریدیش خوب شده بود من کسشو نخوردم ولی کلی با چوچولش بازی کردم که دیدم ارضا شد ولی اینقدر شهوتی بود که حس میکردم داره کیرمو با میک زدن میکنه و حی میگفت منو بکن جرم بده کیرم دیگه عین سنگ شده بود خوابوندمش رو تخت و پاهاشو باز کردم کیرمو گذاشتم رو سوراخ کسش یخورده مالوندم و بعد یواش فرو کردم تو عمرم کس به این تنگی نکرده بودم واقعا تنگ بود یه کس سفید و بی مو و تنگ واقعا عالی بود تو حین اینکه تلمبه میزدم بهش گفتم من از کونم میخوام که دیدم مخالفتی نداره یخ ده دقیقه تلمبه زدم و البته باترس چون مامانش تو اطاق بغل بود و هر لحظه امکان داشت برادرش بیاد داشت آبم میومد که ازش پرسیدم چیکار کنم یادش رفته بود دستمال بیاره گفت عیب نداره میخورمش تو همین حین اوون واسه دومین بار ارضا شد ولی بازم میخواست چون یه سالی بود سکس نداشت داشت آبم میومد که کیرمو درآوردم و اوونم شروع کرد به خوردنش که آبم آومد میک میزدو با تخمام بازی میکرد اینقدر بهم چسبید که عین مستا شده بودم یکم دراز کشیدمو رفتم خودمو شستم میخواستم لباس بپوشم که گفت مگه نمی خواستی از کونم بکنی گفتم دیره یهو برادرت میاد زنگ زد به برادرش اوونم گفت که جلوی مخابرات دوستشو دیده و با هم رفتن خونشون خیالم راحت شد یه کرم آوردو کیرمو و کونشو چرب کرد بعد میخواست که داگی بخوابه که من نذاشتم خوابوندمشو پاهاشو دادم بالا اول یه کوچولو کردم توش گفتم الان دردش میاد یه وقت جیغ میزنه دیدم نه از کسش گشادتره وکلی داده بعد تا ته کردم توش و تلمبه زدم داشت لذت میبرد و با آخو اوخش به منم القا میکرد به حالتای مختلف خوابیده و ایستاده کردمش تا آبم اومد و تو کونش خالی کردم بعدم لب بازی کردیمو منم رفتم حموم و تو اطاق خوابیدم اونم رفت پیش مادرش تو اوون چند روزی که اونجا بودم با هر فرصتی با هم سکس میکردیم بعدها تو تهرانم خونه ما با هم خوابیدیم الان یه 2 سالیه ازش خبر ندارم ولی هنوزم تنگی کسش از یادم نرفته.
امیدوارم این تجربه من واستون جالب باشه و تونسته باشم خوب بیانش کنم ممنون.

نوشته: شب گرد

سکس من وپدر کیرکلفت شاگردمسلام.من رویا هستم.37 سال دارم ودبیر ریاضی هستم ودرمقطع راهنمایی تدریس می کنم.در35 سالگی ازهمسرم جدا شدم ودوسالی میشد که تنها زندگی می کردم.بعد ازجدایی از همسرم یکی دوتا دوست پسر داشتم اما رابطه ام با هیچ کدومشون دوام چندانی نداشت وخیلی زود به پایان رسید.چون ریاضی تدریس می کردم همیشه برای بچه ها کلاس خصوصی میذاشتم.حقوقم خوب بود وزندگیم دررفاه سپری میشد.من بچه دار نمی شدم وهمین مسئله هم باعث جدایی من ازهمسرم شده بود.یکی از بچه هایی که برای کلاس خصوصی پیش من میومد یه دخترخیلی خوشگل وناز به اسم ملیکا بود که به خاطر فوت مادرش ومشکلات روحی نزدیک یک سال درس رو کنار گذاشته بود وداشت دوباره درس رو شروع می کرد.پدر ملیکا که یه مرد هیکلی وبا ظاهری خشن و سیبیل کلفت بود اسمش هوشنگ بود.پشت اون چهره ظاهرا خشن یه جذابیت خاصی نهفته بود که باعث میشد آدم ازش خوشش بیاد.من همون بار اول ازش خوشم اومد اما فکر خاصی راجع بهش نمی کردم. ازم خواسته بود تا به دخترش کمک کنم ومنم قبول کردم.چند جلسه ای براش کلاس گذاشتم واون هر روز بهتر میشد وپیشرفت می کرد.دراین مدت چند باری هم با هوشنگ دیدار داشتم.تا اینکه جلسه آخر شد ومنم تا می تونستم برای یادگیری ملیکا سنگ تموم گذاشتم.اون روز قرار بود پدرش بیاد وباهام تسویه حساب کنه.چند دقیقه ازتایم کلاس گذشته بود که زنگ خونه روزدن ومن جواب دادم.هوشنگ بود که برای تسویه حساب اومده بود.همراه با ملیکا ازآپارتمان خارج شدیم.هوشنگ با دیدن ما به گرمی باهام احوال پرسی کرد وسپس به ملیکا گفت که پایین بره وتوی ماشین بشینه تا اون برگرده.با رفتن ملیکا من واون با هم تنها شدیم.این اولین باربود که باهاش تنها می شدم.ازطرفی می ترسیدم وازطرفی هیجان هم داشتم.حقیقتا ازش خوشم اومده بود.هوشنگ نگاه خریدارانه ای به من کرد وگفت:خیلی ازتون ممنونم.دراین مدت خیلی به ملیکا کمک کردین.-:خواهش می کنم.انجام وظیفه بود.هوشنگ:شرمنده نکنین خانوم.شما برای دخترم زحمت زیادی کشیدین.-:امیدوارم تونسته باشم مثمر ثمر باشم.هوشنگ:مطمئنن مثمر ثمر هستین.حالت نگاهش عوض شده بود ومن به وضوح می تونستم هوس رو درچهره اش ببینم.هوشنگ:ملیکا خیلی ازتون تعریف می کرد.-:ملیکا بهم لطف داشت.هوشنگ:اما شما واقعا تعریفی هستین.باز هم نگاه حریصش رو به من دوخت.داشتم داغ میشدم وتوان مقاومت رو ازدست می دادم.-:ممنونم.نظرلطفتونه.هوشنگ:شما هم خوب تدریس می کنین.هم مهربون وزیبایین.هم اندام مناسبی دارین.خودش هم نمی فهمید داره چی میگه.دستم بی اختیار حرکت کرد واز روی شلوار به روی کسم کشیده شد.چراغ سبز رو نشون داده بودم وحالا نوبت هوشنگ بود.کمی به من نزدیک شد وسرش را مقابل صورتم قرار داد.همین که می خواست لبم رو ببوسه مانعش شدم وگفتم:ملیکا؟هوشنگ که انگار تازه یاد ملیکا افتاده بود پایین رفت وگفت:الان میام.رفت ولحظاتی بعد برگشت.به او نگاه کردم وگفتم:پس ملیکا کجاست؟هوشنگ:بردمش کنار خیابونیه دربست براش گرفتم فرستادمش خونه.بهش گفتم جایی کار دارم.کمی خودمو لوس کردم وگفتم:با من کار دارین؟هوشنگ:اگه اشکالی نداشته باشه.ازجلوی درکنار رفتم وگفتم:نه بفرمایین.خودم هم باورم نمیشد که به این زودی وراحتی راضی به سکس با یه مرد شده باشم.هردو وارد خونه شدیم ومن درو پشت سرم بستم.اتاق خوابم رو نشون دادم وگفتم:ازاین طرف لطفا.با هم وارد اتاق خواب شدیم وهمونجا ایستاده همدیگرو درآغوش گرفتیم وخیلی زود لبهامون توی هم رفت.سیبیل کلفتش با صورتم تماس پیدا می کرد وقلقلکم میومد وباعث خنده من میشد.اونم لبم رو توی دهنش می مکید وزبونم رو می چشید.حس وحال خیلی خوبی داشتم وبعد ازمدت ها داشتم احساس زن بودن می مکردم.خیلی سریع لباس هام رو ازتنم خارج کردم وسوتینم رو هم با کمک هوشنگ درآوردم.اونم که بدن سکسی وزیبای من حسابی شگفت زده اش کرده بود به سمتم هجوم آورد ومنو روی تخت خواب انداخت وخودش هم خیلی سریع لخت شد.وای خدای من چی داشتم می دیدم؟چه اندام ورزیده وتنومندی.چه دستهای قدرتمند وپاهای پرتوانی.ازهمه مهمتر کیر خوشگل وبا صلابتش بود که درحالت خوابیده هرزن ودختری رو به وحشت مینداخت چه رسد زمانی که ازخواب بیدارمیشد.هوشنگ روی من درازکشید ومشغول مالیدن سینه هام شد.سینه هام چون بچه ای نداشتم وشیر ندادم هیچ وقت خیلی بزرگ نبودن.سینه هام دراختیار دست های هوشنگ بود ولبم هم داشت توسط لبش مکیده میشد.منم بیکار نبودم وبا دستم کیر خوابیده هوشنگ رو کم کم ازخواب بیدار می کردم.فکر اینکه تا دقایقی دیگه قراره زیر اون کیر قرار بگیرم منو به وجد می آورد.هوشنگ همچنان روی من کار می کرد وقسمت های مختلف بدنم رو می مالید ومی بوسید.منم دیگه تقریبا کیر هوشنگ روبیدار کرده بودم.به قدری خوب مالیده بودمش که به افتخار من قیام کرده بود.هوشنگ که تلاش منو دیده بود گفت:دوست داری ازنزدیک باهاش آشنا بشی؟-:خیلی مشتاقم.هر دو ازروی تخت پایین اومدیم.هوشنگ کیر به دست درمقابلم ایستاد و منم دربرابرش زانو زدم وکیرش دقیق مقابل صورتم قرار گرفت.دیگه مکث نکردم وکیر هوشنگ رو توی دهنم گذاشتم هرچند که فقط نصفش توی دهنم جا شد.هوشنگ خیلی تلاش کرد که مقدار بیشتری ازکیرش رو توی دهنم جا بدهاما با زور کار ازپیش نمی رفت.من ساک زدن کیرش رو شروع کردم واونم چشماش رو بسته بود وبا دست موهای سرم رو نوازش می کرد.کیرش آراسته واصلاح شده بود اما کس من کمی موریزه داشت اما زیاد به چشم نمیومد.اون مقدار ازکیر هوشنگ که توی دهنم جا میشد رو می مکیدم وخودش هم با تلمبه های آرام دهنم رو می گایید.کمی آب اولیه ازسر کیرش خارج شده بود اما من بی توجه به این موضوع به خوردن کیرش ادامه می دادم.حالا دیگه خودش هم سرم رو با دستاش گرفته بود ومحکم توی دهنم تلمبه میزد.بعضی وقتا که کیرش به ته حلقم می رسید نزدیک بود بالا بیارم اما جلوی خودم رو می گرفتم.بالاخره کیرش رو ازدهنم دراورد وازم خواست تا روی تخت قنبل کنم.منم بلافاصله این کار رو انجام دادم وپشتم رو بهش کردم. هوشنگ پشت سرم حاضر شد وکیرش رو با کسم تنظیم کرد.کسم مدت زیادی بود که کیر ندیده بود وبرای این ضیافت چندانامادگی نداشت اما بالاخره باید آماده میشد.با دستاش کمی لمبرهای کونم رو ازهم باز کرد وبا یک فشار کیرش رو وارد کسم کرد.کیر وارد کسم شدن همانا وداد من به آسمان رفتن همانا.دردش کمتر ازاون چیزی بود که انتظارش رو داشتم ولی با این حال برای منی که مدت زیادی ازآخرین سکسم می گذشت کمی سخت بود.کیرش رو همون طور که تا ته توی کسم فرو کرده بودهمون جا نگه داشت تا من یه نفسی بگیرم وکمی ازدردم کم بشه.چند باری با دست به باسنم زدکه دردم اومد اما اعتراضی نکردم واونم شروع به گاییدن کسم کرد.کیرش رو به آرامی توی کسم عقب وجلو می کرد ومن هم احساس درد توأم با لذت داشتم.کیرش رو ازکسم بیرون کشید وتف مالی کرد وبار دیگر با یک فشار وارد کسم کرد اما این بار داد نزدم وهوشنگ هم که این طوردید با حرارت بیشتری مشغول گاییدن من شد.صدای شالاپ شلوپ ناشی ازبرخورد کیرش به ته کسم درفضای ساکت خونه پیچیده بود ودراون لا به لا صدای نفس های آروم ما که نشان ازلذت بردنما هم داشت به گوش می رسید.هوشنگ کیرش رو تا دسته وارد کسم می کرد وبیرون می اورد ومنم هر لحظه بیشتر ازلحظه قبل لذت می بردم.همون طور که کسم رو می گایید با دست سینه هام رو هم می مالید ومنم از شدت لذت آه می کشیدم.فضا فقط فضای سکس بود وبس.پس ازگذشت 5 دقیقه هوشنگ کیرش رو ازکسم بیرون آورد واین بار ازمن خواست که روی تخت به پشتدراز بکشم.منم این کار رو انجام دادم.هوشنگ هم اومد وبین پاهام قرار گرفت.پاهام رو ازهم باز کرد وکیرش رو با کسم تنظیم کرد وبا یک ضربه تمام کیرش رو وارد کسم کرد ومن ازشدت لذت آه کشیدم.تلمبه های هوشنگ آغاز شده بود وکیرش با سرعت وقدرت هرچه تمام تر توی کس من عقب وجلو میشد.همون طور که مشغول گاییدنم بود قربون صدقه ام هم می رفت.هوشنگ:آهههههههه.چه کسیداری جیگر.ازهمون روز اولی که دیدمت تو کفت بودم.بالاخره به آرزوم رسیدم ودارم کس تنگ ونازت رو میگام.حال می کنی با کیرم؟کیرم رو دوست داری؟من که عاشق کست شدم.چه استیل میزونی داری.آههههههههه.هرکسی این کس تو رو بگاد 20 سال جوون تر میشه.گاییدنت اندازه 100 تا قرص اکس شادی آوره.آخ جوووووننننننن.قربونکست برم جیگر من.فدای اون هیکل سکسیت بشم من.قربونت برم که داری منو به آرزوم می رسونی.آههههههه.ضربات پیاپی ومحکم هوشنگ باعث میشد که کیرشتا دسته وارد کسم بشه.من دیگه سر ازپا نمی شناختم ودراوج لذت وهوس بودم.-:آخ بگا منو عزیزم که خیلی خوب می گایی.نمیدونی چقدر کسم بهاین کیر رشید وقدرتمندت نیاز داشت.آهههههه.کس دادن به تو چقدر لذت بخشه.همین طوری منو بگا عزیزم.تو امشب مرد منی جیگر من.تو عشق منی.کیرت عشق منه.تاج روی سرمه.پس تا می تونی کسم رو بگا.با کیرت یه حال اساسی به من واین کسم بده.آهههههههه.آخ که دلم می خواد زیر این کیر کلفتت جربخورم.جرم بده مرد من.با تمام قدرت منو بگاعزیزم.آههههه.دارم میام همین طوری ادامه بده.محکم تر بگا منو.آههههههه.تقریبا فریاد کشیدم وبهارگاسم رسیدم.هوشنگ اما همچنان به کارش ادامه می داد وکیرش رو توی کسم عقب وجلو می کرد.بعد ازمدت ها ارضا شده بودم وازاین بابت راضی وخوشحال بودم.هوشنگ چند تلمبه محکم دیگه هم توی کسم زد وناگهان کیرش رو بیرون کشید وبالای سرم قرارگرقت.چند باری جلوی صورتم جلق زد وسپس یه آه بلند کشید وآب کیرش که خیلی هم زیاد بود با فشار روی صورتموتوی دهنم ریخت.منم با اینکه هیچ وقت آب کیر نخورده بودم اما به قدری حشری بودم که آب کیر هوشنگ رو تا قطره آخر خوردم.اونم دیگه بی حال شده بود وکنارم دراز کشید.بعد ازاون ماجرا من وهوشنگ چند بار دیگه هم با هم سکس داشتیم وبعدها با یکی ازدوستان هوشنگ آشنا شدم وبا اون هم سکس داشتم.همزمان براثر اتفاقاتی عجیب با پسر همسایه روبه رویی هم که10 سال ازمن کوچکتر بود رابطه سکسی برقرار کردم.اگه ازاین خاطره خوشتون اومد وتمایل داشتین بگین تا اون خاطرات رو هم براتون بنویسم.فدای همه شما. ارسال شده توسط saraدر۱

سلام
من اسمم ام هستش این داستان برمیگرده به 2 سال پیش که تلفنم زنگ زد جواب دادم یه خانمی بود با شماره911 از شمال اشتباه گرفته بود و وقتی به او گفتم اشتباه گرفتی با یه لحن ناز به قول خودمون کرم ریخت گفت شما امری ندارین و منم گفتم نه چون خانمم پیشم بود عصر که تنها شدم باهاش تماس گرفتم جواب نداد و اس ام اس داد که شما ؟خلاصه بعد از یک ساعت اس ام اس بازی مخو زدیم و دوس شدیم اون خونش شمال بود و ما در استان غرب کشور خلاصه کاشف عمل آمد که او نیز هم شهری ماست خلاصه بعد از یک ماه با خانواده اومدن شهر ما خلاصه بعد از ناز کردنهای بسیار قرار شد بیاد سوار ماشین و یه دوری بزنیم و تاکید کرد که من خونه بیا نیستم(ناگفته نماند مطلفه بود و یه دوس پسر به نام افشین داشت و باهاش سکس هم میکرد)تا ساعت 4 عصر که رفتم دنبالش و سوار شد من رفتم تو جاده که ترسید و گفت برگردیم شهر خلاصه بعد از 1 ساعت راضی شد هرجا که رفتم حرفی نزنه به شرتی که باهاش کاری نداشته باشم منم رفتم تو یه جاده خلوت و کمی از هم لب گرفتیم و سینه های نازشو خوردم ولی انصافا خیلی خوشگل بود بعد از اصرارهای زیاد من راضی شد یه جایی نگه دارم و یه مقدار حال کنیم رفتم زیر یه پل و پیاده شدم بغلش کردو و شرو کردم به خوردن لباش بعد دستمو کردم تو شورتش و مالوندمش شلوارشو در آوردم و کسشش خیس خیس شده بود شرو به خوردن کوسش کردم که اه و وایش در اومد بعد که ارضا داش میشد گفت کیر میخوام کیرمو درآورد و شروع به ساک زدن کرد وایییییییییی چا ساکی میزد انگار 10 سال بود کیر ندیده بود خلاصه تمام آب کیرمو خورد و رفتیم تا فردا من خونرو خالی کردم بچه هارو فرستادم خونه مادرش و اون اومد خونه یه یهربی فقت خوردن لب و سینه و لیس زدن بود بعد مانتوشو در آورد و دردم فقط یه سوتین تنشه و شلوار و شرت گفت گرمم بود بولیز نپوشیدم لختش کرم و شرو بخ خوردن کوسش بعد گفتش دیگه طاقت ندارم بکن منو کیرمو گذاشتم رو سوراخ کوسش آروم فشار دادم خیلی تنگ بود به گفته خودش 3 ماه بود کیر تو کسش نرفته بود کوسش خیلی داغ بود که این باعث شد خیلی زود آبم بیاد ولی اون ارضا نشد من پشت سر هم 6 بار کردمش(6 بار آب من اومد 10 بار هم اون ارضا شد)خیلی حال داد و میگفت من تا حالا با 2 نفر دیگه سکس داشتم کیراشون هم از مال تو بزرگتر بود ولی کیره تو خیلی بهم حال میده خلاصه تموم که شد رفت خونشون و تا عصر با هم حرف زدیم عصر گفت میخوام برم حموم ولی تا حالا همچنان حس میکنم که هنوز کیرت تو کوسمه و میرم حموم میام آروم میشم و شیرم قطع میشه ما تا 1 سال باهم دوس بودیم و که ازدواج کرد و تو همین شهر ما موندگار شد که بعد از اینکه شوهر کرد به اسرار اون چند بار نیز رفتم خونشون و حسابی کردمش خیلی کوس باحالی داشت نظر یادتون نره

نوشته: ام

اواخر دوره دانشجوییم بود.
یه دوستی داشتم که اسمش هومن بود.زشت.لاغر.با یه دماغ کج و کوله. ولی عشق و حال زیاد میکرد.
من اما هرچند خوش سروزبون و خوش تیپ بودم ولی اون زمان تو این خطها نبودم.
یه روز هومن بهم زنگ زد و گفت کامران یکی از بچه ها با یه زنه دوسته.زنه خیلی شهوتیه شوهرش ازش جدا شده رفته استرالیا با این حال زنه فقط به همون دوس پسرش حال میده.
تلفنشو بهم داد. گفت بهش زنگ بزنمو مخ زنه رو بزنم.بعد هومن به جای من بره بازنه حال کنه.
منم تریپ معرفت گرفتمو گفتم باشه.
اسم خانومه کارن بود تو تهران زندگی میکرد.منم تو یکی از شهرستانهای اطراف.
عصر بهش زنگ زدم.
من: سلام، خانم ببخشین منزل آقای حسینی؟
کارن: نه آقا اشتباه گرفتین.
من: آخ، خانم شرمندم.
قطع کردم دوباره شمارشو گرفتم.
کارن کمی ناراحت: بعلهههه
من:ای وای باز خونه شما افتاد؟؟
کارن :آره آقا.شمارتونو بگین!
من شماره رو خوندم واسش.
کارن:شماره درسته ولی اینجا حسینی نداریم. بهتون شماره رو اشتباه دادن.
من:خانم خیلی عذر میخوام .احتمالا اشتباه یادداشت کردم.
قطع کردم تلو.
دو روز بعد دوباره زنگ زدم خونشون . گوشیو برداشت.
من:ببخشید خانم مزاحمتون میشم.یه موضوع مهمی هست که حتما میخوام باهاتون در میون بذارم.
کارن:شما همون آقایی نیستین که دو سه روز پیش همش اینجا رو اشتباه میگرفتین.
من:چرا خودم هستم .چه حافظه خوبی دارین.کی بهتون زنگ بزنم تا باهاتون در مورد اون مساله مهم صحبت کنم؟
کارن: الان بگو.کدوم مساله.
من: الان نمیتونم موقعیت صحبت ندارم.اگه بشه شب زنگ بزنم. چه ساعتی باشه؟ 10خوبه؟؟
کارن: نه اون ساعت اینجا شلوغه 12 شب بزن .ولی الان بگو موضوع چیه نگران شدم.
من:بهتون میگم فعلا باید برم.شب بهتون زنگ میزنم خدا نگهدار.
گوشیو قطع کردم.از استرس داشتم میمردم.ولی هیجان این کار خیلی بهم حال میداد.ازش یه جورایی وقت گرفته بودم.حس میکردم بهم راه میده اگه غیر این بود باهام بد برخورد میکرد.
تمام مدت داشتم فک میکردم شب بهش چی بگم زمان خیلی کند میگذشت منم تا شب کاری نداشتم .
راس ساعت 12 بهش زنگ زدم.سریع گوشیو برداشت.
کارن با صدای آروم: بفرمایین.
من:کامران هستم خوبین؟؟
کارن :ممنون.آقا تو رو خدا بگین چی شده.من از نگرانی حالم بد شده.تو رو خدا قضیه چیه؟
من:خانم نگران نباشین چیز خاصی پیش نیومده.حقیقتش من از دو روز پیش که شماره خونه شما رو اشتباهی گرفتم تا الان همش بهتون فک میکنم.صداتون تو گوشمه.نمیدونم چم شده.نمیخواستم مزاحمتون بشم ولی یه سوال میخواستم ازتون بپرسم.شما ازدواج کردین؟؟
کارن در حال خندیدن: کار مهمت این بود؟؟منو که کشتی از نگرانی تو خودت چی ازدواج کردی؟؟
من: نه دانشجو هستم 22 سالمه.
کارن باز در حال خنده: 22 سال؟؟؟من 40 سالمه ازدواج کردم طلاق گرفتم دو تا هم بچه دارم.
من:جدی؟؟؟؟؟ باورم نمیشه . فک کردم حداکثر 20 سالتونه.آخی !! چرا جدا شدین ؟ ناراحت شدم اینو گفتین.
کارن که کم کم داشت میومد تو خط: دیگه زندگیه دیگه شوهرم رفت خارج الان 5 سالی میشه. اونجا زن گرفت . منم ازش جدا شدم . الان هم با دوتا بچم و پدرم که پیر شده زندگی میکنم.
من مثلا تعجب کردم : دوتا بچه؟؟ باورم نمیشه..
کارن:خب حالا راستشوبگو شمارمو از کی گرفتی؟؟
من با تته پته : راستش شمارتونو اون روز اشتباهی گرفتم بعد از صداتون خوشم اومد بعد دوباره زنگ زدم بهتون.
کارن: دروغ نگو.منو نمیتونی بپیچونی.ببین دو تا راه داری یا واقعیتو بگی .که در این صورت اعتماد منو جلب میکنی. یا رو همین حرفت اصرار کنی. منم تلفنو قطع میکنم.چون میدونم داری الکی میگی.
من بعد از کمی فکر:راستش شمارتونو یکی از هم دانشگاهیام بهم داده.
کارن:اسمش چیه؟
من : اسمش هومنه.هومن خدابنده.
کارن:اون ایکبیری؟؟عجب نفهمیه چرا این کارو کرده؟؟
من:والا ازم خواست باهاتون حرف بزنم بعد قرار بذارم ولی اون بیاد سر قرار.
کارن: تو هم قبول کردی؟؟
من: آره.آخه از شما خیلی خوشش میاد.
کارن: خیلی ساده هستی اون با دوس پسرم علی دوسته این نقشه رو کشیدن منو امتحان کنن تو بهش گفتی که به من زنگ زدی؟؟
من: نه چیزی هنوز نگفتم.
کارن:خوبه بگو هرچی زنگ زدی من جواب ندادم بهت و قطع کردم.
من:باشه هرچی شما بگین ولی حس میکنم هومن از شما خوشش میاد و دارین اشتباه میکنین.
کارن: من اشتباه نمیکنم هومن هم تازه ازمن خوشش بیاد محاله تحویلش بگیرم.ببین نکنه بهم کلک بزنی. همینو که گفتم انجام بده.تا ببینم چی میشه.یادت باشه کار درستی نیست با آبروی مردم بازی میکنی.
من:خانم من قصدم آبروریزی نبود.
کارن:خب حالا هرچی.اگه کار نداری من برم بخوابم خستم.
من:باشه مزاحمتون نمیشم.
کارن:خداحافظ.
قطع کردم تلفنو.
از دست خودم عصبانی بودم.مس بچه مدرسه ایی ها همه چیزو گذاشته بودم کف دستش.
فرداش هومن بهم زنگ زد گفتم زنه راه نمیده تا فهمیده قصدم دوستی هستش هرچی زنگ میزنم قطع میکنه.هومن گفت دیگه به اون شماره زنگ نزن.منم گفتم باشه.
دو هفته از اون موقع گذشت.ساعت 11 شب بود.یهو به خودم گفتم این چه کاری بود من کردم؟آخه هیچ احمقی از این کارا میکنه؟هم دوستمو لو دادم هم خودم نتونستم کاری بکنم. تو این فکرا بودم.
حوصلم هم سر رفته بود.میدونستم حدود ساعت 12 کارن میتونه حرف بزنه گوشیو برداشتمو بهش زنگ زدم.
بعد از 6 یا 7 تا زنگ گوشیو برداشت با صدای خواب آلود گفت بله؟؟فهمیدم خوابیده بوده ترسیدمو قطع کردم.
ولی ده دقیقه بعد دوباره وسوسه شدمو زنگ زدم اینبار ظاهرا خوابش پریده بود.
کارن:بله
من: سلام کارن خانم. کامران هستم.
کارن با صدای مشتاق: سلاممم.....کامران جان خوبییییی؟؟ کجایی؟؟ چرا بهم زنگ نزدی؟؟
من: راستش نمیخواستم مزاحمتون بشم چون کاراون شبم اشتباه بود. ولی امشب خیلی به یادتون بودم واسه همین یهو تصمیم گرفتم تماس بگیرم.
کارن:نه عزیزم.این حرفا چیه؟ تو باعث شدی علی و هومن رو بهتر بشناسم بر عکس ، من متوجه شدم تو خیلی پسر خوبی هستی .چون اگه مارمولک بودی به اون راحتی واقعیتو نمیگفتی.
من:جدی؟ازم خوشتون اومده؟؟
کارن:آره من همیشه دنبال یه پسر جوون و ساده بودم که علی خورد به تورم ولی از بد شانسی ناتو از آب در اومد.
من:راستش منم از شما خوشم اومده.من کلا از زنای سن بالا خوشم میاد به سن پایین ها حس زیادی ندارم.
کارن:جالبه چون من برعکس تو هستم با سن پایینتر حدود 20 یا 30 خیلی حال میکنم و از مردای مسن بدم میاد.
من: کارن خانم پس من شبا بهتون زنگ میزنم موقعیت دارین که آره؟
کارن : آره همیشه موقعیت دارم ولی اگه زنگ زدی غیر خودم هرکی گوشیو برداشت قطع کن.در ضمن به هومن چیزی نگو چون صاف میذاره کف دست علی و رابطمون بهم میخوره.
من: باشه خیالتون جمع .
کارن :خوب کامران جان کاری نداری؟؟
من :نه خداحافظ
تلو قطع کردم.از خوشحالی نمیتونستم رو تخت دراز بکشم.باورم نمیشد.چه خوب پیش رفت قضیه.
یه کم خیالپردازی کردم تا خوابم برد.صبح رفتم دانشکده.حدود عصر برگشتم.
یه غذا خوردمو از بس خسته بودم خوابم برد .حدود 8 شب بیدار شدم.کارامو انجام دادم تا شد ساعت ده شب.
دوباره زنگ زدم به کارن.
من:علو سلام کارن خانم خوبین؟؟
کارن :سلام عزیزم تو چطوری؟چقد دیر زنگ زدی امروز همش تو فکرت بودم.
راستی دقت کردی اول اسم هردومون (کام) داره؟؟
من: نه متوجه نشده بودم.
کارن :تو چه جور دانشجویی هستی که این چیزای به این سادگیو نمیفهمی.راستی یه سوال!!
من:جان بپرسین.
کارن: دوس دختر داری؟
من: نه
کارن: راستشو بگو یعنی تا حال نداشتی یا بهم زدی.
من: راستش با یه نفر یک سال دوست بودم ولی بینمون بهم خورد چون واسش خواستگار اومده بود منم موقعیت ازدواج نداشتم.
کارن : باهاش رابطه داشتی؟
من: آره تا حدودی.
کارن: تا چه حدی؟
من:سطحی.
کارن:سطحی یعنی چقد توضیح بیشتری بده.
من:آخه چه جوری بگم سطحی دیگه. چه جوری توضیح بدم؟؟
کارن( با صدای شهوتناک) : باهاش لب میدادی وبا سینه هاش ور میرفتی یا بیشتر؟؟
من با تعجب: نه همون اولی.
کارن:خجالت نکش درست حرف بزن اونقدم منو شما شما خطاب نکن. یعنی تا بحال با هیچ زنی حال نکردی؟
من: نه تاحال پیش نیومده.البته خودم هم زیاد دنبالش نبودم.
کارن:یعنی آدم سکسی نیستی؟
من:چرا خیلی شهوتیم ولی تجربه سکس با یه زن رو نداشتم.
کارن:الان لباس چی پوشیدی؟
من (با تعجب و هنگ کرده) : رو تخت دراز کشیدم. فقط شورت پوشیدم .چطور ؟
کارن:اوفففف من لباس خواب تنمه. میخوای سکس با زنا رو تجربه کنی؟
من : آره ،احساس میکنم صدات یه جوریه .شورت و سوتین هم پوشیدی؟
کارن: آره میخوای در بیارم؟
من: آره در بیار.
کارن : دوس داشتی الان من تو بغلت بودم؟
من:آره.از خدام بود.
کارن :از دیشب که باهات حرف زدم تحریکم ولی نمیدونم میشه بهت اعتماد کرد یا نه ؟
من:چرا نشه من هیچ شیله پیله ای تو کارم نیست و مبنای دوستیم باهات صداقت و راستگوییه.
کارن:قد و وزنتو بهم بگو.
من:قد 180 وزنم هم 82
کارن :چاقی؟
من :نه استخون بندیم درشته.
کارن: خوبه از مردای قوی خوشم میاد حوصله این ریزه میزه ها و لاغرا رو ندارم .بدنت شق شده؟
من : آره بدجوری باد کرده.
کارن:منم دستم تو شرتمه.خیسه خیسه.وای دارم با خودم ور میرم تو چی؟؟
من : کیرم تو دستمه .دارم کیرمو میزنم.
کارن:کیرت کلفته؟
من با یه حالت اغراق آمیز: آره .کلفته!!
کارن: وایییی کاش اینجا بودی کیر کلفتت رو واست میخوردم . ساک زدن دوس داری؟؟
من :آره.مینداختم کیرمو تو دهنت جوری که حال کنی.
کارن : تو کدوم شهرستان هستی؟
من: مهرشهر.
کارن:ماشین داری؟؟
من:نه ولی ماشین پدرم هست چطور؟؟
کارن:رانندگی بلدی؟ میتونی بیای تهران؟خونمون تو تهران پارسه.
من : الان؟؟ بیام به نظرت؟؟
کارن :آره .اگه همین الان بیای تا صبح همه چیو بهت یاد میدم.ولی دهنت باید قرص باشه.
من:باشه حتما. آدرستو بده.
مس جت از جام بلند شدم. هیجان و استرس پاک خل کرده بود منو.رفتم سوییچ ماشینو از رو میز برداشتم.ماشینو خلاص کردمو هل دادم بی صدا از خونه بیرون.تو کوچه روشنش کردمو برو که رفتیم. همه جا تاریک بود با سرعت هرچه تمام رفتم به سمت تهران و تهران پارس.
سر کوچه خونه کارن اینا یه باجه تلفن بود.طبق قرار از اونجا بهش زنگ زدم.
پرسید : کجایی؟؟ گفتم : سر کوچه.
گفت : ماشینو جلو خونه پارک کن بیا من دم در هستم.خونه سه طبقه هستش میریم بالا پشت بوم اونجا لوازم خواب هست . تابستونا گاهی شبا رو پشت بوم میخوابیم.
قطع کردم.ماشینو پارک کردم.رفتم سمت در خونش.
پاهام میلرزید.درو هل دادم یه ذره باز شد.پشت در بود.رفتم تو.تا دیدمش یه سلام کردم و بی معطلی بغلش کردمو باهم لب دادیم.
وایییی باورم نمیشد.یه زن خیلی کیر شق کن با موهای بلوند.لبای قلمبه با یه لباس خواب که روش مانتو پوشیده بود.لبامون بدجوری گره خورده بود تو هم.
تمام لب و دهنشو داشتم میخوردم .اونم محکم سرمو نگه داشت بود و داشت میخورد لبامو.
اصلا نمیتونستم لباشو ول کنم.باورم نمیشد تیکه به اون نابی تو بغلمه.بوی عطری که زده بود منو بیحال میکرد.رژ لبش از بس خوشمزه بود طعمش هنوزم تو دهنمه.بدنش خیلی خوشتراش بود.قد حدود 165 ولی خوش استیل .وای اگه همچین تیکه ای رو تو خیابون میدیدم محال بود جرات کنم حتی برم بهش سلام بگم چه برسه لب و سکس.
تو گوشم خیلی آروم گفت بریم بالا.
پاورچین پاورچین از پله ها رفتیم بالا تا رسیدیم به پشت بوم.من اصلا طاقت نداشتم ، همونجا دم در شروع کردم لباشو خوردن.داشتم میخوردم لباشو که تکیه داد به دیوار.یهو دیدم همه جا روشن شد.وحشت کردم.ظاهرا تکیه داده بود به کلید برق و چراغ پشت بوم روشن شده بود.چراغو خاموش کردم.
منو محکم بغل کرد.هی قربون صدقم میرفت.دکمه های پیرهنمو باز کردم.سرشو گذاشته بود لای موهای سینم.
دستشو گذاشت رو کیرم.زیپ شلوارمو باز کردو کیرمو که حسابی گنده شده بود آورد بیرون و تو دستش گرفت.راستش داشتم میمردم اگه تکون میخوردم آبم میومد.
دیدم یه تخت چوبی کناره دیواره ، بردمش روتخت دراز کشیدیم.
دیوونه وار شروع کردم به خوردن سینه هاش حسابی داشت آه و ناله میکرد.
بهم گفت بیا لای پاهام .پاهاشو باز کردو کیرمو گذاشت رو سوراخ کسش.گفت فشار بده و آروم عقب جلو کن تا جا باز کنه.دو سه تا تلمبه که زدم .
کسش باز شدو کیرم لیز خوردو تا ته رفت تو سوراخش.اومدم تلمبه بعدیو بزنم که آبم کامل تو کسش خالی شد.
حس کردم به اندازه یه استکان آب دادم.بهش گفتم ارضا شدم ولی چند دقیقه اگه صبر کنه بازم میکنمش.
یه کم ناراحت شد.رفت خودشو شست.منم کیرمو تمیز کردم.اومد کنارم رو تخت دراز کشید.دوباره شروع کردیم به لب دادن.این بار کمی آرومتر شده بودمو چشمام باز شده بود.خیلی حرفه ای سینه هاشو خوردم و بعد رفتم پایین شروع کردم به خوردن کسش.
چوچولشو میخوردمو دست میکشیدم به ران پاهاش.دیدم داره کسشو محکم میماله به دهنم دوباره رفتم لای پاهاش.کیرو فرستادم تو سوراخش و شروع کردم به تلمبه زدن.چون یه بار آبم اومده بود دیگه خیالم جمع بود که از این به بعد دیر ارضا میشم و حالا حالاها میتونم بکنمش.
حدود پنج دقیقه گاییدمش.مس مار به خودش میپیچید.زیر گردنم رو لیس میزد و با قدرت اونجا رو میمکید.منم پشت هم تو سوراخش تلمبه میزدم.یه جورای فک کردم استعداد خلاف دارم که اینقد سریع کارام پیش رفته.
جاهامونو عوض کردیم.من اومدم زیرش. نشست رو کیرم.
شروع کرد چوچولشو مالوندن به بالای کیرم.پشماشو نگاه کردم.ظاهرا پشماشو مس موهاش رنگ روشن زده بود چون طلایی به نظر میرسید.
من دستامو دراز کرده بودمو داشتم نوک سینه هاشو میمالوندم.
بعد از چند دقیقه ، حرکت کس و کونشو سریعتر کرد و با یک سری آه و ناله آبشو آورد.
تا صبح یه بار دیگه کردمش.
وقتی برگشتم خونه همه داشتن بیدار میشدن.
پدرم پرسید کجا بودی؟ البته با لحن صمیمانه!! (چون من کلا تا اون زمان بچه سربراهی بودم .)
گفتم صبح اول وقت رفتم واستون حلیم خریدم.
پدرم تعجب کرد ، ولی خوشحال شد.
تا یک سال کارن رو هفته ای یکی دو بار میکردم.کارن به معنای واقعی از دادن لذت میبرد،جوری که گاهی فک میکردم موقع دادن بیهوش میشه.
حدود دو سه سال بعد شنیدم همون علی علیرغم اختلاف سنی ده ساله با کارن ازدواج کرده.
شاید وقتی من به هومن گفتم که زنه راه نمیده خیالش جمع شده ، در نهایت کارن رو گرفته.
شایدم چون کارن وضعیت مالی روبراهی داشت ، تو سکسم که کامل کامل بود .نمیدونم.

نوشته:‌ خدای مردان

سلام به دوستان شهوانى اسم من اميره 20سالمه خاطره اى که ميخوام بنويسم مربوط به 2 سال پيشه من يه دختر خاله دارم به اسم مینا که حدودا اون زمان 6 7 سال از من بزرگتر بود خالم خيلى وقت پيش از شوهرش طلاق گرفته بود و چند تا کوچه بعد از خونه ى بابابزرگم با پول مهريه اش خونه ساخته بود خالم خياط بود و از صبح تا حدود 8 شب ميرفت سر کار و مینا تو خونه تنها بود مینا دخترى شيطون با هيکل توپر و سيه هاى درشت و کون متوسط بود . تو شهرستان کسى سراغ خانواده اى که مادرش طلاق گرفته برا خواستگارى نميرفت به همين دليل مینا داشت از وقت ازدواجش ميگذشت منم اون دوران ديگه از فيلم سوپر ديدن خسته شده بودم و ميخواستم سکس رو تجربه کنم و چه گزينه اى بهتر از مینا خلاصه حسابى تو کفش بودم که تابستون فرصت خوبى که به بهونه ديدن بابابزرگم برم اونجا بعد از راضى کردن مامان ٬بابا نشستم اتوبوس و راه افتادم شب ساعت 9 رسيدم فردا بعد از کلي نقشه کشيدن ساعت 6 بعد از ظهر رفتم خونه خالم ولى دقيق نميدونستم چيجورى عنوان کنم وقتى رسيدم هنوز خالم نيومده بود مینا با ديدن من تعجب کرد و بهد از دست دادن رفتم تو از اونجايي که با من خيلى راحت بود و از بچگى با هم بوديم جلوم روسرى سرش نميکرد و خيلى عادى بود اون روز يه دامن استرچ ابى با يه تيشرت مشکي پوشيده بود منم با ديدن کون گردش تو اون دامن خيلى حشرى شده بودم رفت برام شربت درست کنه ماهواره روشن بود رو pmc من اومدم کانالو عوض کنم تو ليست کانالا چشمم خورد به PG يکم خيالم راحت شد که ميدونم از کجا شروع کنم کانالو برگردوندم و منتظر شدم بياد ى دقيقه بعد با يه ليوان شربت اومد بعد از دادن شربت به من رو مبل روبروم نشست و شروع کرد به تعريف و سوال کردن بعد از اينکه از هر درى حرف زديم بحثو کشوندم به ماهواره
_از ماهواره خوشت مياد
_ اره بد نيس
_بيشتر چه برنامه هايي ميبينى
_سريال يا اهنگ گوش ميدم
منم يهو بى مقدمه گفتم PG هم ميبينى که ديدم ساکت شد انگار بدش نيومد بهش گفتم خوب اينم نياز جنسيه ديگه خجالت نداره بعد رفتم بغلش اروم دستمو انداختم دور گردنش و لپشو يواش بوس کردم طفلک هيچى نميگفت همه چي داشت درست پيش ميرفت که شانس کيرى من زنگ خورد خالم سکس عقب افتاد بعد از کلى کسشر گفتن و خوردن شام خوابيديم صبح خالم بلند شد و رفت سر کار منم رفتم سراغ مینا تو اتاقش خواب بود رفتم تو جاش کنارشو لباشو بوسيدم کم کم بيدار شد گفتم گلم اماده اى و با سکوتش تاييد کرد يواش تيشرتشو در اووردم وااااااااي جه بدن سفيدى داشت يه کرست قرمز پوشيده بود که منو خيلى تحريک ميکرد يواش بازش کردم و اون سينه هاي درشتش افتاد بيرون شروع کردم به خوردن بايد يه جورى ارضاش ميکردم که از اين به بعد راحت پا ميداد کم اخ اخش دراومد منم از خوردن سير نميشدم و با دستم کسشو از رو شلوار ميماليدم من که تا حالا تجربه سکس نداشتم و هرچى بلد بودم از فيلما بود خيلى خوب داشتم پيش ميرفتم بعد از خوردن سينه هاش لباسامو دراوورد و فقط با يه شورت بودم شلوارشو در اووردم و از رو شورت کسشو ميماليدم ولى اون خيلى بيشتر از من داش حال ميکرد تو اين دنيا نبود بعد شرتشو دراوردم و شروع کردم به ليسيدن از بالا به پايين حسابى حشرى شده بود و فقط اه اه ميکردو سر منو فشار ميداد تو کسش انقد ليسيدم تا ارصا شد گقتم حالا نوبت تو شرتمو از پام دراورد کيرم حدودا 17سانته کيرمو گرفت دستشو تف زدو شروع کرد به خوردن حالا نخور کي لامصب عين الکسيس ساک ميزد دم دماى اينکه ابم بياد گفتم بسه شروع کردم به لب گرفتن تا يکم کيرم اروم شه تا بتونم ادامه بدم بعد گفتم ميخوام برم سر اصل مطلب گفت اصل مطلب پرده داره مجبور شدم از پشت بذارم انصافا خيلى راحت رفت تو معلوم بود قبلا هم از کون داده ولي به روش نياوردم شروع کردم به تلمبه زدن تا اىنکه ابم داشت ميومد در اوردم و ابمو ريختم رو کمرش بعد افتادم بغلش و بعد از 2 دقيقه لب گرفتن اماده شدم و زدم بيرون تا قبل از برگشتنم به تهران 1 بار ديگه کردمش 4 ماه بعد از اون قضيه عقد کرد با يه کارمند بانک و منم از زندگيش اومدم بيرون .بعد از اون مخ 2 تا ديگه از فاميلاى بابامو زدم اگه خواستيد بگيد بذارم.دمتون گرم ممنون که خوندين

نوشته:‌ امیر

سلام دوستان عزیز .
این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه .
من عرفان 22سالمه قدم 170 وزنم 60 . این خاطره مربوط میشه به دو سال گذشته که اون موقع من در یکی از شهرستان های کرمان کاردانی برق میخوندم . یک روز که امتحان داشتم و سره خوندن امتحان خیلی خونده بودم و خسته بودم حال امتحان نداشتم ولی رفتم امتحانو دادم . خیلی خسته بودم که دوست دخترم از کرمان ز زد(دوست دخترم یک سال از من بزرگتره ازدواج گرده و طلاق گرفته. سینه های بزرگ کونش متوسط و یه کس خوشمزه صورتی ) به من اصلا حالشو نداشتم بی حال باهاش صحبت میکردم گفت چرا بی حالی منم ماجرا براش گفتم .
اونم گفت میخوای سره حالت کنم گفتم هیچ جور نمیتونی....
اونم گفت امشب میرم پیشه دوستم مادر پدرش نیستن تنهاست بیا کرمان . سرتونو درد نیارم ....
هیچی گشتم تا یه ماشین جور کنم بزنم برم کرمان . هر کسی گفتم نداشتن نا امید شده بودم دوست دخترم هم همش ز که بیایی حتما .من دیگه دیدم جور نمیشه میخواستم بهش بگم نمیام .... که دوستم از راه رسید. گفت چی شده گفتم ماشین میخوام برم کرمان . هیچی ز زد یه نفر ماشین اورد رسوند . منم تشکر کردم ساعت 10 حرکت کردم 12رسیدم . رفتم خونه دوستش سلام علیک خلاصه شام خوردیم خوابیدیم دوستش رفت تو اتاق خودش ما هم تو یه اتاق دیگه. رفتیم بخوابیم که دوست دختر امد رو دستم دستشو کرد تو پیراهنم داشتم کم کم حشری میشدم برگشتم لبمو گذاشتم رو لبش انقدر لبامو خورد که لبم خون شد زبونشو گذاشت تو دهنم تا جایی میتونستم خوردم زبونشو چشمای شهلاییش خمار شده بود همینطور که زبونشو میخوردم پیراهنمو در اورد تا امدم لبمو جدا کنم گفت میخوام منم مهلت ندادم باز خوردم . بس که حشری شده بودم نمیدونستم که پشت کمرم پره زخمه بعد گردنشو خوردم بلندم کرد منو انداخت رو زمین امد روم لباساشو در اوردم سینه های بزرگش سفت شده بود منم تا جایی جون داشتم میخوردمشون . بی حال شد دراز کشید منم رفتم سراغ کس صورتیش وای وای کسش خیس خیس شده بود دوره کسشو لیس زدم و تا زبونمو کردم تو کسش آهی از ته وجودش کشید و ارضا شد ولکن نبودم دوباره شروع کردم به خوردن کسش با هر بار لیس زدنم آه میکشید زبونمو تا جایی میتونستم میکردم تو کسش اصلا کاری به زمان نداشتم یک ساعت و نیم داشتم میخوردم که تو این مدت پنج بار ارضا شد .وقتی بلند شدم دیدم داره نگام میکنه گفت حالا نوبته منه حدودا ساعت 2بود که رفت سراغ کیرم اون شب شبه عجیبی بود کمرم واقعا سفت شده بود تا حد مرگ کیرمو میخورد تا ته میکرد تو دهنش طوری ساک میزد که فقط لذت میبردم از شدت ساک زدنش عرق پیشونیم در امده بود نیم ساعت ساک زد بعد بلند شد نشست روی کیرم. کیرمو کرد تو کسش ووووووای گرمای کسش کل وجودمو گرفته بود طوری روی کیرم بالا پایین میشد که صداش کل اتاقو گرفته بود ناله هاش داشت دیوونم میکردد بعد از چند دقیقه گفت کسمو بخور 69شد کیرمو خورد منم کسشو خوردم دوباره محکم گرفتمش داشتم میخوردم گفت عرفان دوباره دارم ارضا میشم تا اینو گفت نفسش یه لحظه قطع شد ارضا شد آخ که چه خوشمزه بود آبشو خوردم بلندش کردم به کمر خوابید پاهای سفیدشو دادم بالا کیرمو کردم تو کسش شروع کردم به تلنبه زدم کردم کردم تند تند میکردم خوابیدم روش دو طرفه گردنمو میخورد گاز میگرفت بعدش گفت از کون بکنمش گفتم نه گفت بکن گفتم دردت میاد گفت اشکال نداره به بغل خوابید پاشو دادم بالا خیلی کونش تنگ بود یه تف زدم آروم آروم کردم توش جلو دهنشو گرفته بود یکم جلو عقب شدم کم کم تندش کردم دیگه ناله نمیکردم نفسش تند تر شده بود لباشو میخورد کسشو میمالید منم از تنگ بودنه کونش داشتم لذت میبردم پنج دقیقه تلنبه زدم دیگه داشت میومد گفت همشو بریز تو کونم منم تا آخرین قطره آبم به تلنبه زدن ادامه دادم که دیگه بی حال شدم چند دقیقه بغلش کردم تو همون حالت برگشت بغلم کرد لبشو گذاشت رو لبام آخ گه لبه بعد از سکس چه حالی میده وای بلند شدیم(ساعت نزدیک پنج بود تقریبا ) با هم رفتیم حموم غسل گرفتیم و خدافظی کردم و برگشتم شهرستان... هنوز که هنوزه اون شبو فراموش نمیکنم بهترین سکس طولانی و بهترین کس لیسی بود که تا الان کرده بودم
امیدوارم از خاطره من لذت برده باشید ببخشید که اولش طولانی شد .

نوشته: عرفان

سلام.ليلي هستم .تازه عضو شدم.28 سالمه .چون دوست دارم از تجربيات سكسي ديكران برا زندكيم استفاده كنم عضو شدم نه به خاطر كمبود سكس.در حال حاضر دانشجوي ارشد روانشناسيم.و عاشق اين رشته بودم وهستم.در ضمن كيبورد كوشيم عربي هستش.پس اكه بعضي حروف غلط هستش شرمنده.خاطره من مربوط به 5سال پيشه.وقتي دانشجو ليسانس رودهن بودم و تازه از همسر اولم جدا شده بودم.زماني بود كه ديكه هيچ اميدي به زندكي نداشتم و همه ادما و اشياء رو سياه ميديدم.فكر ميكردم فقط من بدبختم وهمه خوشن.با اينكه وضع همسر اولم از نظر مالي خوب بود ولي با كلك و پارتي بازي هيچ چيز جز لباس تنم بهم نداد.در ضمن خيلي پست و عقده ايي كه خيلي اذيتم ميكرد حتي بعد از طلاق.حانوادم ازم حمايت نكردن چون طلاق واسشون عار بود.واقعا نميدونستم چكار كنم.تنها .بي پول دانشجو.كه خواهرم تماس كرفت و منو تو زيرزمين خونش جا. داد .كمكم كرد تا دوباره جوني كرفتم.خدارو شكر از نظر زيبايي چيزي كم نداشتم.يه خانم سفيد و بور يه كم تپل.مامانم ترك باكو هستش .ميكن به اونا رفتم.خلاصه رفتم ارايشكاه موهامو اناناسي زد و يه مش خوشكل صدفي تو موهاي خرماييم در اورد.بلند شدم كلي حال كردم از ديدن خودم.يه ارايش خفن كردمو رفتم با ماشينم بيرون.من يه ماتيز صورتي داشتم از دوران مجرديم
داشتم دنبال جا پارك ميكشتم كه ديدم يه ب ام و ناز با يه صاحب خوشكل و خوشتيپ پياده شد.يه جوني با خودم كفتمو منم پياده شدم.كفتم اين با اون ماشينش عمرا به من پا بده.حدودا 34 يا 35 ميزد.رفت تو داروخونه ستاره .شايد بچه هاي سعادت اباد بشناسن.خلاصه منم رفتم.منتظر داروش بود.منم نشستمو هي نكاش ميكردم اونم همينطور.اومدم سوار شم كه برم يكهو از پشت صدام كرد.تلفنمو خواست منم دادم.و اين شد شروع اشنايي ما.اونم شرايطش مثل من بود داشت از زنش جدا ميشد و خيلي سختي كشيده بود.در عين ثروتمندي خيلي فروتن و خاكي بود.عاشقش شدم.ولي ميكفت فقط قصد دوستي داره نه ازدواج منم كفتم باشه.خلاصه يه خونه اجاره كرد تا وقتايي كه ميخايم همو ببينيم بريم اونجا.چون ادم معروفي تو اون منطقه بود نميخواست اواره كافي شاپ و خيابون كردي بشه.اولين باري كه رفتم به اون خونه داشتم از شدت شهوت ميمردم.بعد طلاق سكسي نداشتم .تازه قبلشم ارضايي نداشتم همش 5دقيقه اي بود.رفتم تو برام يه عطر خريده بود..تشكر كردم بوسيدمش.اما اون لباشو اورد جلو.لب كرفتيم كه ميخواست بره پايين تر كه در اوج تمنا نذاشتم.دوست نداشتم جلسه اولي فكر كنه جنده ام اومدم بدمو برم.نه من اونو واسه هميشه ميخواستم.ناراحت شد اما كفت هر جور راحتي.چند روز بعد اونم جدا شد وديكه خيانتي در كارنبود.دفعات بعد عشق بازي ما از جلو در شروع ميشد تا 2,3ساعت
بعد.دوستش داشتم.دوستم داشت.عاشقش شدم.عاشقم شد بعد اون همه بدبختي و شنيدن سركوفت از ديكران.همه اميد زندكيم شده بود.كمكم ميكرد.ماشينمو عوض كرد. كادو هاي مختلف.كوشي پول تو جيبي منو با خانوادش اشنا كرد واقعا خوب بودن.و دوست داشتن امير با من ازدواج كنه.باورم نميشد عين يه خواب بود.خانوادم كم كم باهام خوب شدن تا اينكه بعد 2سال كفت ميخوان بيان خواستكاري.داشتم ذوق مرك ميشدم.باهم با عشق ازدواج كرديم و 3سال از اون روز ميكذره و هنوز عشق بازي ما مثل روز اول هستش از خدا ممنونم كه يه شانس دوباره به من داد الانم پسرم رو پام خوابش برد.ببخشين اكه صحنه هاي سكسو توصيف نكردم.شايد راضي نباشه.فقط خواستم تجربه ام رو بكم كه اكه عشق باشه همه چي درست ميشه.پس عاشق باشيد دوستان من .

نوشته: لیلی

اسم من سیناست 24 سالم من یه پسر سبزه با قد 170 ووزن 61 هستم و رنگ پوستم سبزه روشن و اندام دخترونه ای دارم سینه هام و کونم برجسته اند و الان دانشجو کامپیوترم.
داستان از جایی شروع شد که منیزه خان اینا اومدن بلوک ما
یه مدتی گذشت دیدم یه خانم حدودا 35 ساله با یه دختر حدودا 17 ساله به بلوک ما رفت و امد می کنند متوجه شدم اینا همونایی اند که تازه اومدن و خانمه اسمش منیژه و مطلقه است و دخترشم دبیرستان درس می خونه از خودشون بگم خانم قدش حدود 175 و لاغر اندام با سینه های حدود 75 با تیپ شلوار لی و مانتو کوتاه و یه شال و دمپایی با نا خونهای لاک زده و موهای مشکی و دخترشم قدش حدود 170 و لاغر اندام با شلوار ساپرت و سندل با موهای مدل ایمو و یه شال کوچیک
هرروز می گذشت و من نسبت به اون و دخترش بیشتر علاقه مند می شدم و کمکشون میکردم چند بار کفشاشون برداشتم ابم توشون ریختم ا انکه یه روز از دانشگاه میومدم من تو راه سوار کرد رسوند خونه من نفسم بند اومده بود و فقط بوی عطرش دیونم کرده بود از اون به بعد من تو راهرو انتظار می کشیدم بیاد و تو راه ببینمش و هر روز نشبت به اون بیشتر علاقه مند می شدم و باهاش سلام تعارف می کردم تا اینکه یه روز شماره خونش گیر اوردم زنگ زدم ایمیلم بهش دادم چند وقت خبری نشد و مجدد پیشنهادم تلفنی بهش گفتم و البته اون من نشناخته بود که اولش مقاومت می کرد تا اینکه به من پیشنهاد صیغه داد و قرار گذاشتیم هم ببینیم وقتی سر قرار اومد فکر نمی کرد من باشم می خواست بره نگذاشتم و ازش معضرت خواهی کردم ولی رفت و فردا دوباره تو راه من سوار کرد گفت خیلی پررویی بچه چند سالت اصلا به بلوغ رسیدگی منم با پررویی گفتم بله ولی چیکار کنم بهتون الاغه دارم و نمی خواییم کار خلاف شرع کنیم و در ضمن قول می دم کسی نفهم حتی سمیرا خانم و قرارامون اخر شب و وقتی اون مدرسه میزاریم سکوت کرد تا من درب اپارتمان پیاده کرد و رفت غروب دیدم گوشیم زنگ می خوره شماره غریبست گفت اگه میخوای همین الان بیا ... رفتم دیدم درب یه دفتر ازدواج گفتم دیونه شدی گفت من فقط رسمی هستم و... قانم کرد و رفتیم یه پسر 27 ساله من و منیژه محرم کرد و یه برگ کاغذ داد به جفتمون من داشت قلبم تند تند میزد نمی تونستم چیزی بگم تو راه منیزه با من دست داد و من بوس کرد باورم نمی شد گفت بریم خونه ما گفتم سمیرا گفت نیستش رفته قم اردو از طرف مدرسه فردا میاد منم به مامانم زنگ زدم گفتم می خوام با بچه ها بریم بیرون اون گفت سعی کن زود بیا
رفتیم خونه منیزه یه خونه که با سلیقه چیده شده بود رفتم و گفت تعارف نکن خونه خودت و رفت تو اتاق خواب گفت الان میام وقتی اومد بیرون بایه تاپ چسبون سفید و بایه شلوارک استرج تنگ اومد با موهی پریشون و یه ارایش ملایم دقیقا همونی که مد نظرم بود نفسم بند اومده بود هم بقل کردیم نمی دونستم چیکار کنم ولی اون انگار منتظر همین لحظه بود و با تجربه ولی ن فقط فیلم دیده بودم و چند بار گی داشتم لبای هم می خوردیم اون تیشرتم داد بالا شروع کرد سینه هام خوردن داشتم از شق درد می موردم شلوارم در اورد با کیرم بازی می کرد ساک نمی زد منم دست بکار شدم سینه هاش خوردم دیوانه کننده بود سینه های نرم و با نوک های کوچیک قهو ه ای شکم و نافش لیس زدم تا رسیدم به کسش وای دیوانه کنده بود باورم نمی شد درست یاد لیزا انن افتاده بودم کس و کونش لیس میزدم رفتیم مدل 69 و خواهش کردم برام ساک بزنه گفت تا حالا ساک نزده وای قبول کرد برای من ساک بزنه اون زیر من بود شروع کرد ساک زدن من نتونستم خودم کنترل کنم ابم اومد ریخت رو صورتش گفت اینجوری می خوای زن داری کنی بهم برخورد ولی اب من جمع کرد از صورتش و یکم گزاشت دهنش ای ن من تحریک کرد باعث شد دوباره شق کنم برام ساک میزد و سوراخم لیس میزد و رفت یه قرص اورد داد گفت بخور برات خوب و به کیرم یه ژل زد رفتیم تو اتاق رو تخت وای یه عکس از خودش و دخترش رو دیوار بود خیلی تحریک کننده بود گفت اماده ای گفتم اره پاهاش باز کرد گفت همسرم بیا مال خودت گفتم کاندوم گفت قرص می خورم سر کیرم گذاشتم در کسش وای انگار تو یه دنیای دیگه بودم باز لیسش زدم و کسش با دست باز کردم کیرم گذاشتم درش و با یه حل به سختی کیر 16 سانتیم رفت تو کیرم زیاد حس نداشت فکر کنم به خاطر قرص و ژل بود داشت ناله میکرد که گوشیش زنگ زد سمیرا بود گفت قم رسیدن داشت صحبت می کرد کیرم تو کسش بود با اشوه حرف میزد من دیونه تر می کرد تلفن قطع کرد شروع کردیم ادامه دادن گفت تو بیا زیر رفتم زیر نشست رو کیرم وای احساس کردم کیرم می خوره به ته جایی و اون داد می زد و سینه هاش می مالید و دیدم لرزید مثل اینکه ارضا شد از روم بلند شد تا اروم شد من که تازه قرص اسر کرده بود حوس کس و کون کرده بودم همون جور خوابیده بود خوابیدم روش کیرم گذاشتم در سوراخ کونش خیلی راحت رفت تو تعجب کردم ازش پرسیدم گفت با خودش ور میره و دیلدو خودش ساخته و خودش تو حمام ارضا می کنه و بعضی شبا میزاره تو کس یا کونش می خواب باورم نمی شد گفت تو فکر می کنی کسی تجربه سکس داشته باش می تونه 10 سال تحمل کنه شروع کردم تلمبه زدنوای سگی نشست گفت ادامه بده دقیقا یاد فیلم های سکسی لیزا انن افتادم موهاش میکشیدم و تلمبه میزدم نوک سینه هاش انقدر کشیدم که فکر کنم سینه هاش بزرگتر شد گفتم داره ابم میاد گفت در بیار بگیر جلو صورتم اوردم جلو صورتش کیرم تمیز کرد گزاشت لای سینه هاش و یکم ساک زد داشت ابم میو مد گفت بریز رو صورت و تو دهنم باورم نمی شد داشتم اتیش می گرفتم ابم مالید به بدنش و یکمش خورد از هم لب گرفتیم من از خستگی خوابم برد 2 ساعت بعد بیدارم کرد گفت اقا داماد چطوری بهم شیر موز داد و گفت پاشو برو حموم غسل کن اون رفته بود و بهم گفت که اهل نماز و روزه است و تیپش اینجوری و گفت که یه مدرسه غیر انتفاعی درس میده من که دنبال یه چنین ادمی بودی خودم خوشبخت ترین ادم می دیدم از حموم اومدم بیرون گفت اماده شو همسرم برو مامانت زنگ زده بود به گوشیت ببین چیکارت داره من باید می رفتم با هم توافق کردیم با هم تا سالها صیغه بمونیم من از این موضوع که گناه نکرده بودم و هم حال کرده بودمم خوشحال بودم به منیزه گفتم دوست دارم مثل مامانم چادر سرت کنی چون دوست ندارم کسی جز من این بدن خوشگلت ببینه اون گفت به یه شرط که اگه ازداجم کردی من ترک نکنی گفتم چشم و الان که سه ماه میگزره ما حداقل هفته ای دوبار با همیم و چند بار به اسم اردو بردن دانش آموزاش رفتیم سفر خونه گرفتیم و الانم اون چادری و فقط مال خودم و من خدارو شاکرم که تونستم از راه حلال ازدواج کنم و تونستم نیاز یکی دیگرو تامین کنم و از گناه جفتمون دور شدیم و خدا رو شکر می کنیم و ماه گرد ازدواجمون میریم امامزاده امیدوارم همه شما از این راه خودتون تامین کنید و تازه من خوندم ازدواج موقت ثوابم داره و با غسل جنابت تمام گناهای ادم میریزه
دوست دار شما منیژه و سینا

نوشته: سینا

{{{{ اولین خاطره سکسی که مینویسم }}}}

"""""""""محمد"""""""""""

مشغول کار کردن بودم....
عجیب کارمو دوست داشتم و با همکارام که اکثرا خانوم بودن، خیلی حال میکردم و به همشون احترام میذاشتم...
یکی از همکارام که پسر خوبی بود و حدود دو سالی بود که با هم کار میکردیم، ی روز موقع صبحانه، بهم گفت که ی کیس دیوونه سراغ داره، و شماره موبایلشو بهم داد....
بعد از کار وقتی به خونه رسیدم، رفتم دوشمو گرفتم و طبق معمول ی چیزی درست کردم خوردم و ریلکس اومدم تو واحدم و رفتم سراغ موبایلم و شماره ای که گرفته بودم....
توی چندتا تماس اول، خیلی ناز میکرد ولی از صداش و طرز صحبت کردنش فهمیدم که اونم عجیب سکسیه و دوست داره که ارتباط بذاره ولی خب باید نازشو میکرد و این طبیعی بود....
اونشب گذشت و من تا دو سه روز بهش نزنگیدم تا اینکه ی شب داشتم فیلم نیگا میکردم که یهو شمارشو روی گوشیم دیدم...
بعد از چندتا بوق، جواب دادم و اون با ی لحن خاصی بهم گفت که (( مزاحم نیستم؟؟؟))
منم گفتم که نه ولی صبر کن...
آخه طبقه بالا بودم و باید میرفتم واحد خودم...
راستی ما ی خونواده هفت نفری بودیم که مادرمو تقریبا 11 سال پیش از دست دادیم.. خواهر نداشتیم و 5تا پسر بودیم... پدرمم دوباره ازدواج کرد... بزرگ شده و تربیت شده تهرانیم... الآنم نارمک میشینیم... خونه پدرم سه طبقه 6 واحدیه.. و من واحد پایین میشینم و مجردم...
خلاصه رفتم پایین و باهاش صحبتامو شروع کردم...
اصلا فکرشم نمیکردم که به این راحتی بتونم راضیش کنم که بیاد خونم... و اونم قبول کرد که همون روز خودشو برسونه...
بخاطر همین رفتم و ی اصلاح تمیز کردمو منتظرش شدم تا بیاد....
اون اومد....
ندیده بودمش و بخاطر همین مشتاق بودم که ببینم چه قیافه ای هست...
قرار بود درب ساختمون باز باشه و اون خودش بیاد توی واحد من...
وقتی درب واحد باز شد من به چیز عجیبی بر نخوردم..
یعنی خوشگل نبود ولی دوتا خصوصیت داشت که هر مردی رو دیوونه خودش میکرد....
سینه های شق کرده و کون تپل، سفت و احتمالا خوشمزه....
معطل نکردم و ازش خواستم که بیاد داخل پذیرایی تا براش ی شربتی چیزی ببرم تا خستگیش دربره، نگو که اصلا خسته نیست و اومده تا ی حالی به اون سینه ها و کون و کس نازش بده...
با شربت توی دستم اومدم و کنارش روی مبل نشستم و ازش خواستم اسمشو بهم بگه....
اسمش سیما بود و حدود 5 سال از من بزرگتر بود....
من 30 سالمه.. قدم 185 وزنم 87 و بدنم ورزشکاریه.. آخه من مربی ژیمناستیکم....
قد سیما کوتاهتر از من بود.. تا گردنم، وزنشم حدود 70، ولی کمر باریک و کون گنده ای داشت....
بهش گفتم با چه چیز من حال کردی که اومدی پیشم و بدون مقدمه بهم اعتماد کردی...؟
گفت که با شوهرش به مشکل خورده بوده، چون معتاد بوده و به همین دلیل کارشون به طلاق کشیده بود...
اونجا بود که فهمیدم قدر کیرو خوب میدونه....
و گفت که به سکس علاقه عجیبی داره و نمیتونه بدون سکس زندگی کنه... از صدای من و طرز صحبت کردنم خوشش اومده بوده و میخواسته که فقط با ی نفر باشه...
از تمام حرفاش، ی جمله از همه قشنگتر بود و اونم این بود که قصدش اینه که رفاقت کنه و نمیخاد دوباره شکست بخوره.....
به محض اینکه گفتم عاشق این مرامتم، معطل نکرد و منو کشید تو بغلش و ی بوس آبدار ازم کرد که خیلی بهم چسبید....
بلند شد لباساشو درآورد و با ی تاپ و شلوارک کنار من نشست و فقط نگام میکرد..
خودم فهمیدم که چی میخاد و بدون اینکه حرفی بزنم ی دستمو بردم پشت کمرش و اون دستمو بردم پشت گردنش و کشیدمش سمت خودم و ی لب عاشقانه ازش گرفتم...
چون خیلی تشنه بود، لبمو ول نمیکرد و با ولع خاصی میخورد... یهو متوجه شدم که داره تاپشو درمیاره و منم مهلت ندادم و بند سوتینشو از پشت در همون حالت لب گرفتن باز کردم.... ی لحظه جدا شدیم و منم تی شرتمو درآوردم...
آخ که چه سینه هایی رو داشتم روی بدنم احساس میکردم... داغ و دوست داشتنی...
از حرص زیاد شروع کردم به مالیدنشون و با ولع زیاد میخوردمشون.. من عاشق سینه ام...
داشتم میخوردم که دیدم داره با ی نگاه التماس آمیز به خوردن من توجه میکنه...
با دیدن این صحنه با شدت بیشتری به خوردن ادامه دادم و یواش یواش دستمو از روی پاش به سمت کون گندش بردم و با فشار میمالوندمشون که دیدیم ی کم بلند شد و شرتشو داد پایین..
چقدر بدنش نرم بود
انگار که این بدن تا حالا بهش دست نخورده بوده...
همونجوری بغلش کردم و رفتیم روی تختم به شکم خوابوندمش و شروع کردو به ماساژ و نوازش پشتش...
آخ که هیچوقت اون منظره از ذهنم پاک نمیشه...
ی بدن تقریبا سفید و نرم و داغ با ی کون گنده که سوراخ صورتیش داشت دیوونم میکرد و اون کس قلمبش که از لای پاش داشت بهم چشمک میزد که یهو سرشو برگردوند و با اشاره ازم خواست که بیفتم روش...
افتادم روش و از پشت گردنش شروع کردم به لیسیدن تا دم کونش..
به اونجا که رسیدم احساس کردم هیچ لذتی مثل خوردن کونش نمیتونه امروز بهم داده بشه
بدون معطلی لاشو باز کردم و از سوراخ داغش تا همه کونشو با ولع خوردم
شاید بیشتر از 2 یا 3 بار ارضا شد...
کونشو میداد بالا و بیشتر میخواست
یهو برگشت و به کیرم اشاره کرد که میخاد بخوره...
منم رفتم جلو و کیرمو رسوندم به دهنش... وااااااااااااااای خدای من... چه دهن داغ و حشریی داشت لامصب...
داشتم دیوونه میشدم....
از سر کیرم تا تهشو مثل بستنی لیس میزد و گاهی تا حلقش فرو میبرد...
اینقد قشنگ میخورد که ی بار ارضام کرد و دوباره کیرمو خورد تا بلندش کرد....
اینبار برگشت و بهم گفت که میخاد از کون بکنمش...
کیرم داشت میترکید...
ی ذره کرم مالیدم روی کیرم و آروم آروم فرو کردم توی کونش...
اولش خیلی درد کشید ولی فهمیدم که عاشق این درده...
خودش عقب جلو میرفت و کونشو شل و سفت میکرد..
تو همین حال برگشت، بهم نیگا کرد و گفت (( محمد جونم، عاشقتم، بکن منو، بکن، فقط بکن))
دیوونه این مدل سکس کردنم..
منم چنان میکردم که خیلی بهم حال میداد..
لمبر کونش بدجوری دیوونم میکرد...
ضرباتمو محکمتر و سریعتر میزدم که یهو خودشو سفت کرد و بهم گفت که تکون نخورم...
عاشق این مدل ارضا شدن زن هستم...
همونجوری که کیرم تو کونش بود از پشت بغلش کردم وآروم آروم کیرمو درآوردم و رفتم شستم و از اونم خواستم خودشو بشوره تا دوباره شروع کنیم...
شستیم و برگشتیم...
همه چیز دوباره ولی اینبار با ولع بیشتری شروع شد..
به کمر خوابیدم و ازش خواستم که کیرمو بکنه توی کسش و خودش باهاش بازی کنه و بالا پایین بره....
خیلی حرفه یی نگام میکرد و با کیرم بازی میکرد....
مرتب، دستش روی بدنم بود ومنو میمالید....
داشت دیوونه میشد و حرکاتش تندتر و سکسیتر میشد...
همش صدام میزد و میگفت که عاشقمه....
دیگه تو حال خودش نبود...
شاید 6 یا 7 باری ارضا شده بود....
یهو بلندش کردم و خوابوندمش و افتادم روش...
کیرمو کردم تو کسش...
هنوز تنگو داغ بود...
متوجه میشدم که داره با کسش کیرمو میخوره....
عاشق لب گرفتن در حال کردنم....
سینه هاش خیره کننده بود و با ی فرم خاصی میلرزیدن...
تمام بدنش با من هماهنگ بود...
انگار مارو فیت هم ساخته بودن...
کیر من حدود 17 سانت و کلفتیشم در حدیه که به ی زن حال میده و ضد حال نمیزنه...
استاندارده...
میگفت که سایز کیرمو دوست داره و. میخاد که مال خودش باشه.....
کیرمو تا ته تو کسش فرم میکردم...
ازم میخواست که اینکارو تکرار کنم...
ی بیست دقیقه ای رو کارش بودم که ارضا شدم و ریختم تو کسش...
اونم منو تا آخرین لحظه ولم نکرد و توی بغل هم بودیم که از فرط خستگی ی ربعی تو بغل هم خوابیدیم...
خیلی با سکس کردنش حال کردم...
دوسش داشتم و مثل ی دوست خوب باهاش ادامه دادم...
خیلی با هم سکس کردیم و تمام مدت همدیگه رو میپرستیدیم...
ی روز بهم گفت که میخاد از ایران بره....
از اون به بعد دیگه خبری ازش نشد و منم سعی کردم فراموشش کنم.....

دوستدار شما محمد

کارخونه ای که توش کار می کردم حدود 14 کیلومتری شهرستانی بود که تقریبا 3ساعت با تهرون فاصله داشت. آپارتمان محل سکونت من که در واقع متعلق به کارخونه بود در زیباترین مجتمع شهر و در طبقه دوم بلوکی بود که به میدان اصلی مجتمع مشرف بود.هر روز بعداز اتمام کارم و بعد از ورود به مجتمع برای خرید مایحتاجم به سوپر داخل مجتمع می رفتم و با خانوم ریزه میزه ای که فروشنده اونجا بود آشنا شدم. واسه نزدیک شدن به این فروشنده ظریف هم خرید می کردم و هم راجع به قیمت و کیفیت کالاها صحبت می کردیم. کم کم شبها حدود نیم ساعتی رو در مغازه او سپری می کردم که متوجه شدم وی زنی مطلقه و 29ساله است که با مادر و خواهر 18 ساله اش زندگی می کند.از نظر چهره و جثه بسیار ریز نقش بود و اصلا بهش نمیومد که مادر دختری 8ساله باشه. بعد از مدتی با شرمندگی گفت که حرف زدن طولانی در سوپر ممکنه که براش دردسر ساز بشه و شغلش رو به مخاطه بندازه. پس دعوت منو برای اولین ملاقات در خانه من پذیرفت و برای فردا ساعت 10صبح قرار گذاشتیم. صبح دوش گرفته و صبحانه خورده با لباس مناسب وسایل پذیرایی رو آماده کردم و از پشت پنجره مواظب خیابان داخل مجتمع بودم که زودتر از زنگ زدن او درب ورودی بلوک را باز کنم.10دقیقه ای از ساعت 10گذشته بود که دیدم لادن با چادر مشکی وارد خیابان شد. چند قدم مانده به درب آیفون را زدم و لای درب ورودی رو کمی باز گذاشتم. یک دقیقه بعد لادن لرزان و رنگ پریده وارد شد و درب رو پشت سرش بست. چنان ترسیده بود که وقتی برای اولین بار در آغوش گرفتمش ، هیچ اعتراضی نکرد. با نوازش و مهربانی سعی کردم اورا آرام کنم. براش شربت آوردم و چادرش رو ازش گرفتم.بهتر که شد گفتم پاشو نگاهی به خونه بندازیم. با خجالت سرکی به آشپزخانه،حمام و اتاقها کشید و توی اتاق خواب روی تخت نشستیم. پرسیدم خیلی ترسیده بودی ، بهتر شدی ؟گفت آره . بهترم. آخه اینجا همه منو می شناسن. حداد مسئول مغازه های مجتمع هم تو بلوک شما میشینه. گفتم مانتوتو در بیار. در آورد . ازش گرفتم و کنار خودم روی تخت گذاشتم. تاپ قرمز با شلوار پارچه ای مشکی تنش بود. پستونای کوچولوشو گرفتم و گفتم لادن جون اینا چیه . چرا قایمشون کردی. با کمرویی لبخند زد و دستشو روی دستم گذاشت ولی نه اونجوری که مانعم بشه. منم که اوضاع رومناسب دیدم تاپشو زدم بالا و سوتین شو باز کردم. خودش تاپشو در آورد. شروع کردم کردم به خوردن و از روی شلوار کوسشو مالیدن. در یک حرکت سریع دگمه رو باز کردم و شورت و شلوارو با هم کشیدم پایین. یک کوس کوچولو به اندازه 3 انگشت یک دست معمولی با دو پره چوچول مثل لاله گوش. صورتی کمرنگ با پشمای سیاه یکهفته زده. گفتم این کوسه یا غنچه اس. رفتم پایین و شروع به خوردن کردم. تمیز بود و بوی خاصی نداشت. کیرم داشت زیپ شلوارو از جا در می آورد. به سرعت شلوار و شورتمو در آوردم.لادن تا چشمش به کیر من افتاد هول شد و گفت نه نه نه اون نه. یعنی حالا نه. باشه واسه بعد. گفتم نترس آسونه.مزه این غنچه رو همین الان باید چشید. به سر کیرم تف زدم و گذاشتم بین اون دوتا لاله گوش . با فشار اول که سرش افتاد تو ، کمی صبر کردمو با فشار بعدی بقیه رو فرستادم تو . آروم شروع به تلنبه زدن کردم. می دونم الان فحشم میدی ولی به سبیل مردونه ات قسم کوس به این تنگی تا اون لحظه نکرده بودم. (این قسم مخصوص رو بخاطر فحشی که می دونم حتما دادی ، خوردی ) کمی که تلنبه زدم باز صبر کردم گفتم لادن جون درد داری ؟ وقتی با عشوه گفت کارتو بکن ، با یه فشار اساسی اسباب اثاثیه رو تا خایه فرستادم تو و شروع به تلنبه زدن شدید کردم. بعد چند دقیقه کشیدم بیرون . به پهلو خوابوندمش و خودم هم رفتم پشتش خوابیدم. پای چپشو انداختم روی پای چپ خودم و فرستادم تو و باز تلنبه شروع شد. کم کم حس کردم انگار لادن هم داره خودشئ آروم آروم رو کیرم عقب جلو میکنه. از تلنبه دست کشیدم.دیدم بعله لادن خانوم از من بهتر بلده و با جدیت به امر خطیر خارش زدایی از کوس مشغوله. منم رفتم به کمکش . گفتم دیدی چه حالی میده ؟ با تحکم گفت حرف نزن . فقط بکوب توش . دیگه همچین اون کون استخونی رو به کیرم می کوبید که حیرت کرده بودم . بعد از اون سرعت ، خودشو به من فشار داد و با تکونهای شدید ارضا شد. 30ثانیه بعد نوبت من بود که با چلوندن لادن تو بغلم شیره جونمو تو کوس تنگش خالی کنم. بعدا براتون میگم که چطور لادن به دوتا پاره استخون و یک ملاقه ان میگفت کون و من با اون چکار کردم که از تو سوراخ کونش لوزه لادن هم دیده می شد.. از صبر و تحمل شما هم ممنونم که لطف کردین و خاطه منو خوندین.

نوشته:‌ محسن

سلام.امیدوارم از خوندن این داستان لذت ببرید و حوصلتون سر نره چون میخوام از اول اول اولش براتون توضیح بدم. چهارمین روز از تابستون پارسال بود داشتم میرفتم مدرسه که کارنامه امتحان نهایی سال سوم دبیرستانم رو بگیرم.وقتی داشتم میرفتم مدرسه یه خانمی اشتباهی به شماره من زنگ زد و خیلی محترمانه عذرخواهی کرد و قطع کرد بعد چند دقیقه به من اس داد نوشته بود شما برنده بلیط شادی شده اید اول نفهمیدم داستان چیه اما بعد چند تا پیام فهمیدم داره مخ منو میزنه!!!من تا اون روز با هیچ دختری رابطه نداشتم چون یکم خجالتی ام روم نمیشه مخ کسی رو بزنم وقتی دیدم پایه دوستی هست یه حال عجیبی داشتم انگار به خر تیتاب داده باشن. اسمش ندا بود 24 ساله بود ومطلقه!!!!!تو همون اس های اول خیلی اصرار داشت که بگه دختر نیست و من گاگول هم که اصلا نمیفهمیدم.شاید باورتون نشه اما وقی ازش پرسیدم کجا زندگی میکنه تعجب کردم چون هم محل بودیم اما متاسفانه همون شب ما اثاث کشی کردیم و از اونجا رفتیم.روز ها گذشت و ما هر روز به هم وابسطه تر میشدیم .عشقم عزیزم ونفسم و...کلی لغت عاشقانه واسه هم میگفتیم وکلی راجع به سکس با هم حرف میزدیم تا جایی که من بهش گفتم یه روز میام خواستگاریت که بعد فهمیدم یه پسر چهار ساله از شوهر سابقش داره.شبها قبل از خواب کلی باهم اس ام اسی سکس میکردیم یه موقع هایی اون وسطش خوابش میبرد یه موقع هایی من اخه تا ساعت 2و3 شب با هم حرف میزدیم .

دو هفته مونده بود به ماه رمضون.تو گیم نت داشتم بازی میکردم که بهم اس داد وقتی فهمید حالم بده ازم پرسید چی شده که من گفتم :ببخشید ولی خیلی دلم میخواد باهات سکس داشته باشم.اونم گفت :باشه.فقط خونه کی ؟ اونشب کلی سر اینکه کجا سکس بحث کردیم. چون مادرم و پدرم دیر از سرکار برمیگردن من گفتم که بیاد خونمون و گفت:شنبه میام پیشت.اون روز چهارشنبه بود و دست برقضا من موقع جابجا کردن یه سری اشغال یه پارچ سنگین افتاد رو انگشت وسط دست راستم.هیچی کلی بخیه و پانسمان دستم رو بستن .جمعه به مامانم گفتم فردا یکی از دوستای قدیمیم میاد خونمون .همون موقع بهش اس دادم واسه فردا نهار ماکارونی دوست داری گفت اره.منم به مامانم گفتم برای نهار فردا ماکارونی درست میکنی؟مامانم زد تو حالم و گفت:خودت بلدی به من چه !!!!منم صبح زود بیدار شدم وماکارونی درست کردم .بعدش رفتم درمانگاه سر خیابون تا پانسمانم رو عوض کنه چون یکم کثیف شده بود.یارو یجوری پانسمانمو بست که من قبلا فقط میتونستم انگشت شستم رو تکون بدم واونموقع دیگه اونم نمیتونستم تکون بدم.اومد خونه دستم رو با مشما بستم و رفتم حموم و با بدبختی حموم کردم اومد و به ندا جونم اس دادم کی میاد اونم گفت پسرشو میزاره مهدکودک ومیاد.نزدیک ساعت 10 بود که زنگ زد و گفت: پلاکتون چنده؟منم گفتم 14.زنگ درو زد میدونستم خودشه ول باز ایفونو برداشتم و گفتم:کیه؟گفت: بازکن من تا اون روز ندیده بودمش ولی اون منو دیده بود؟شاید میپرسید چجوری؟یه روز باهاش قرار گذاشتم اما اون منو پیچوند. از تو چشمی در بیرون رو نگاه کردم و وقتی دیدمش در و باز کردم.گفتم:سلام.اونم سلام کرد و اومد تو یه مانتوی قهوه ای با شال قهوای وشلوار لی پوشیده بود .دستش رو دراز کرد و میخواست با هام دست بده .من یه نیگا به دیت باند پیچی شده خودم انداختم و گفتم با این؟و بعد باهاش دست دادم رفت کنار مبل کیفش رو گذاشت و از توش یه عروسک اویز بهم داد.ازش تشکر کردم و عروسک روگذاشتم رو مبل ورفتم تو اشپز خونه چهارتا قالب یخ از تو فریزر برداشتم انداختم تو لیوان هایی که قبلا توش شربت البالو ریخته بودم.نفسم بالا نمیومد لیوانو پر کردم بردم بهش تارف کردم.مانتوشو دراورده بود وبا یه تاپ قرمز و مشکی نشسته بود رو مبل من باز رفتم اشپزخونه اینبار از تو یخچال یه ظرف میوه برداشتم و بردم یه میز عسلی گذاشتم جلوش بهش میوه تعارف کردم بعد نشستم رو مبل روبرییش یکم با کانال ماهواره ور رفتم وبعد خاموشش کردم یه چند دقیقه ای ساکت بودیم که من گفتم: خودمونیم خوشگلی ها.!!!بعد شربتم رو برداشتم با دست سالمم کم کم میخودمش که دیدم اصلا نمیتونم صاف نگه دارمش حسابی استرس ورم داشته بود وندا هم خندید و گفت:ترسیدی؟ اب دهنم مو قورت دادم وبا صدای لرزان گفتم نه!!بهم گفت نمیایی پیشم؟ و گفتم اره.لیوانمو برداشتم و رفت کنارش سریع اون عروسک رو برداشتم و گفنم این داستانش چجوریه؟که توضیح دا به لوستری میخی چیزی باید وصلش کنی.دیم داره خودشو به من میچسبونه که خداگاه دستم و انداختم دور گردش اونم تو بغلم لم داد. پرسید دستت چطوره؟گفتم بد نیست خیلی شانس اوردم که تاندونم پاره نشده.وبعد اعتراف کردم که یه کوچولو ترسیدم از تو بغلم بلند شد ویه لبخند کوچولو زد.یهو لبهامونو بهم چسبوندیم وشروع کردیم بوسیدن هم دیگه.من که بار اولم بود از یه دختر لب میگیرم از چیزهایی که تو فیلم ها یاد گرفته بودم استفاده کردم بعد یه چند دقیقه لب گرفت بلند شد و روی دو تا زانو هام نشست ولی بلافاصله بلند شد و بهونه اورد که میخواد دستشو بشوره.رفت تو اشپز خونه که منم دست کردم تو شرتم تا یکم کیرمو جابجا کنم که زیا د تابلو نباشه دوباره اومد رو مبل نشست (.بعدها که ازش پرسیدم چرا دوباره نیومدی رو پام بشینی گفت تو یه جوری نگام کردی که فکر کردم ناراحت شدی.)یکم بهم نگاه کردیمو من گفتم دوست دارم عزیزم اونم گفت منم دوست دارم(حس قشنگی بود)دوباره شروع کردیم لب گرفتن بعد چند دقیقه لب گرفت من اروم رفتم سراغ گردش و حسابی خوردمش که دیدم صدای اه اهش در اومده مبل های ما یکم کوچیکن و دوتای رومبل توبغل هم اذیت میشدیم اومد بالا و بهش گفتم بریم تو تخت اونم گفت باشه سریع رفتیم تو مامان بابام نشستیم رو تخت و گفت بزار پتو رو برداریم که کثیف نشه!!!!!منم این اوسکل های کس ندیده سریع پتو رو مچاله کردم و انداختم گوشه اتاق بعد دیدم رفت از اتاق بیرون و گفت بیرون نیای میخوام شلوارموعوض کنم(که چی حالا ؟)وقتی دوباره اومد یه دامن کوتاه ست تاپش پوشیده بود دوباره رو تخت افتادیم تو بغل هم بام بازی میکردیم حسابی لباشو میخوردمو اونم زبونشو هی تو دهنم میچرخوند.وقتی رفتم گردنشو بوخورم دستشو از زیر برده بود پشت کمرم و منو به خودش میچسبوند.بلند شد وتی شرت منو دراورد.منم پاپ شو دراوردم و گفتم اینم در بیار(منظورم سوتینش بود)اونم در اورد من وحشیانه افتادم به خوردن سینه هاش سینه اش متوسط بود و یه کمی شل شده بود بعد چند دقیقه خوردنشون بلند شد و شلوارمو با تمام قدرتش کشید پایین خودم باورم نمیشد چون کیر از حالت عادی خیلی بزرگتر شده بود هیچ وقت موقع جق زدن اینقدر بزرگ نشده بود ندا یکم با تعجب نگام کرد و شروع کرد به ساک زدن .خوب بلد نبود اما بد نبود .یهو بلند شد و شورتشو در اورد منم سریع رفتم بین پاهاش.اول یه بوس کوچوله به کس تمیزش زدم که دیدم بجوری داره ناله میکنه که شروع کردم به لیسیدنشسرمو حسابی به کسش فشار میداد بعد چند دقیقه اومد بالا شروع کردم لب گرفتن که دوباره گفتم دوست دارم و اونم به من گفت منم دوست دارم. اومدم کیرمو بکنم تو کسش اما نشد .چون بار اولم بود خودش کیرمو گزاشت تو کسش.منم شروع کردم عقب جلو کردن حس عجیبی بود کیرمو حس نمیکردم(کسی میدونه چرا؟)کسش نرم وخیس بود راه میکردمش .یه چند دقیقه بعد از روش بلند شدم و اون اومد روم کیرمو گذاشت تو کسش بالا پایین میپرید وهی اه و ناله میکرد.منم یکی از زانو هامو بالا اوردم و شروع کردم به گاییدن ندا جونم که حالا بیشتر از قبل ناله میکرد.از روم بلند شد و روی شکم خوابید منم رفتم پشتش و کیرم میخواستم بکنم توش که بازم نتونستم دیگه شاکی شده بود که باز خودش کیرموکرد تو کسش من با تمام زورم میکردمش حسابی داشت ناله میکرد که برگشت و به پشت خوابید اینبار درست تونستم بکنم توش هردو خندمون گرفته بود.هنوز زیاد نکرده بودمش که یهو یه ناله بلد کشید و بی حرکت رو تخت افتاد من همچنان داشتم میکردمش و از لب میگرفتم اما اون هیچ واکنشی نشون نداد فهمیدم ارضا شده .وقتی دوباره حالش جا اومد با ناله به من گفت عزیزم چه کمر سفتی داری.ابم نمیومد .همیجوری که داشتم احساس میکردم کیر یجوری داره گرم مشه احساس کردم ترشحا تشه که بد دیدم داره درد میکشه.یهو منوعقب زد ومن کیرمو در اوردم.از ترس داشتم سکته میکردم کیرم پر از خون شده بود.بلند شد اوند کنارم و ارومم کرد.گفت تازه دیروز از پریود پاک شده و گفت دستشویی کجاست بردم ودست شوی رو بهش نشون دادم.میخواستم خودمو تمیز کنم.دسمال کاغذی برداشتم شروع کرم به تمیز کردن کیرم.وحشتناک بود همش دسمال به کیرم میچسبید و تیکه تیکه به کیرم گیر میکرد که دیگه مجبور شدم برم تو سینک دستشویی خودمو تمیز کنم ندا از دستویی اومد بیرون و یکم از ابمیوه ای که براش ریخته بودم و خورد و گفت یکم فشارش افتاده اومد تو تخت شورت و سوتینشو پوشید ونشست منم رفتم تو بغلش یکم از هم لب گرفتیم.گفت تو ارضا نشدی بعد شروع کرد به ساک زدن.فکر کنم یه ده دقیقه ای برام ساک زد که دیدم اصلا ابم نمیاد بلند شدم رفتم غذا رو گرم کردم و اومد پیشش اون روز بعد از نهار یکم با هم بازی کردیم و اون از من خدا حافظی کرد و رفت من حسابی کمر و رون پام و دلم درد میکرد وقتی رفت ماهواره رو یه هاسلر تی وی(شبکه مورد علاقم)بعد کلی با خودم ور رفتم تا ابم اومد یک ماه بعد(بعد ماه رمضون)باهم یه قرار گذاشتیم وقتی رفنم سر قرار بهم گفت داره دوباره با شوهر قبلیش ازدواج میکنه تو چشم هاش اشک جمع شده بود منم باورم نمیشد که باید ازش جدا شدم خیلی بهش وابسته شده بودم وقتی شب رفتم خونه یکم گریه کردم ولی از اون موقع به بعد دیگه زیاد خجالتی نبودم حتی یه بار خواستم مخ یه دختر رو بزنم تقریبا موفق شده بودم اما زمانم یکم کم بود و نتونستم شمارشو بگیرم . بعد از گذشت تقریبا نه ماه من هنوز یاد ندا جونم هستم

نوشته: voee

من ناهید هستم. 33 سالمه. شوهر ندارم یعنی قبلاً داشتم. تقریباً بی کس و تنهام. من به خاطر فرشاد از خانواده ام گذشتم. اونا هم منو طرد کردند ما با هم ازدواج کردیم و آمدیم تهران. شش ماه نگذشت که خانواده فرشاد اومدن پیداش کردن. چند وقت بعد هم هوایی شد و منو گذاشت و رفت خارج. وضع مالی خانواده اش خوب بود. البته یه خونه بهم داد با یه حساب بانکی.
دو سه ماه طول کشید تا خودمو شناختم. گفتم برم دنبال کار که احساس زندگی داشته باشم. چند تا شرکت زیر و بالا کردم تا تو یکیشون استخدام شدم. کامپیوتر و تایپ بلد بودم کمی هم انگلیسی. آخه من سه سال هم دانشگاه رشته فیزیک خوندم. البته سخت بود ولش کردم.
اوایل خیلی خوب بود. خیلی زود از مرتبه منشی بالا تر رفتم شدم حسابدار و بعد هم مدیر داخلی. اینا همش مال 10 سال پیشه. می دونم می خواین سایز انداممو بدونین. خوب اون موقع سر فرم بودم. 55 کیلو بودم و قد متوسط. صورت سبزه و سینه هام هم بد نبود راحت از زیر مانتوم می زد بیرون. البته الان یه خورده گوشتی تر شدم. به قول بعضی ها الان گوشت خوبی هستم. بگذریم
تو شرکت کارم خوب بود. مدیر شرکت یه مرد مسن بود به نام منصور خان. یه پسر هم داشت که همه کاره شرکت بود. راستش من از پسره بدم نمی اومد. خیلی مودب بود. اونم گاهی حس می کردم یه جورایی منو نگاه می کنه. چند ماه که گذشت کم کم بهش علاقه مند شدم. او هم راغب بود. زیاد با هم می خندیدیم. با هم می رفتیم رستوران. خیلی هم هوای منو داشت. تا اینکه یه روز عصر که فقط من و اون تو شرکت مانده بودیم موقع رفتن جلومو گرفت. یه حال خاصی داشت. گفت ناهید خانوم من می خوام با شما باشم. منم که تو پوست خودم نمی گنجیدم با ناز و ادا گفتم چطوری؟ آخه پدر و مادرت چی؟ گفت هیچی من که نمی خوام باهات ازدواج کنم!!
عصبانی شدم با کیفم زدم تو صورتش و رفتم بیرون. دو سه روز سر کار نرفتم تا اینکه پدرش زنگ زد و اصرار کرد که بیا و بگو چی شده. منم رفتم و همه چیزو بهش گفتم. اونم منو کمی نصیحت کرد و گفت بهرام رو می فرستم کارخونه تا تو راحت باشی. این کار رو هم کرد. پسرش رو کرد مدیر کارخونه. حالا من تو شرکت همه کاره بودم و روز به روز به منصور خان نزدیک تر می شدم. اون همه چیزو به من سپرده بود. گاهی حس می کردم خیلی بهم توجه داره اما اصلاً فکر نمی کردم درباره من چی فکر می کنه. گاهی مثلاً تصادفی دستش رو به سینه هام می زد. یه بار هم گفت چیزی تو چشمش افتاده و من رفتم فوت کردم تو چشمش اونم دستش را مثلاً تصادفی گذاشت رو باسنم.
بالاخره یه روز صبح که کسی تو شرکت نبود سر صحبت رو واکرد که تنهاس و خانواده بهش اهمیت نمی دن. فقط ازش پول می خوان و . . . .
خیر سرش سه تا دختر و یه پسر بزرگ داشت. نمی دونم چطوری شد خامش شدم. اوایل دلم براش می سوخت. می رفتم تو اتاقش با هم درد دل می کردیم. گهگاه دستامو می گرفت و گاهی هم دستشو می ذاشت رو شونه هام. یه روز که نشسته بودم تو اتاقم اومد و بالای سرم ایستاد داشتم اسناد مالی رو بررسی می کردم که دستش را گذاشت رو شونه ام. کمی حرف زد. من برای اسناد عجله داشتم چند لحظه بعد دستش رو روی سینه هام حس کردم که داره پستونم رو فشار می ده. بی اختیار بلند شدم و گفتم چی کار می کنی منصور خان؟ اونم که حال طبیعی نداشت بطرف اومد و گفت بهم کمک کن حالم خوب نیست و خودشو روم ولو کرد. زیر بغلشو گرفت نشوندمش رو صندلی و بادش زدم. بعدها فهمیدم همه اون کارا کلک بود که با من قاطی بشه. همینطور که بادش می زدم اونم دستامو گرفت و منو نشوند رو پاهاش. کمی خجالت کشیدم اما خیلی زود گفت عزیزم ناراحت نشو من کاریت ندارم. اما عملاً داشت بدنمو می مالید. حتی قلمبه شدن کیرشو زیرم حس می کردم. خواستم بلند شم اما منو محکم گرفت و نشوند رو پاهاش. نمی دونستم جیغ بکشم یا فرار کنم. چهره پر از تمنای منصور خان منو از خودم بی خود کرده بود. خیلی رک گفت ناهید خانوم منو بساز منم تورو می سازم. سکوت کرده بودم و متعجب از کار این مرد مسن و متشخص. بلند شدم و با ناراحتی کیفمو برداشتم که برم اما دوباره جلومو گرفت. منو بغل کرد بوی عطر عجیبی داشت. گفتم منصورخان تو سن بابامی. گفت دخترجان دل مهمه که الان پر از عشق توئه. می خواستم بزنم تو سرش اما دلم نمی آمد. مانده بودم چه کنم که یهو دسته چکش رو از جیبش درآورد و گفت هر چی بگی می نویسم. هیچی نگفتم. خودش یه چک نوشت داد دستم. 200 هزار تومان. گفتم من یعنی اینقدر ارزش دارم؟؟ دویست تومان؟؟ فوراً چک رو پاره کرد یکی دیگه نوشت 2 میلیون تومان. راستش یه خورده قلقلکم اومد. منصور خان گفت صیغه هم می خونیم که شرعی باشه. .... یک ساعت بعد من تو یه خونه بزرگ بودم و منصور خان تشنه من. هنوز باور نداشتم. چه خانه بزرگی بود. منصور هم باورش نمی شد. دستمو گرفت و کشوند تو اتاق خواب. با اکراه می رفتم. خیلی زود خودش لخت شد. پیرمرد هیکل خوبی داشت. آخه ورزشکار بود. از زیر شورتش کیرش معلوم بود که به زور بلند شده. جلو آمد و اول روسریمو برداشت. دکمه های مانتومو باز کرد. چند دقیقه بعد روی تخت خواب، شورتمو درآورد. چند وقتی بود موهای کسمو نزده بودم ولی انگار براش مهم نبود. با ولع تمام به جان کسم افتاد. خیلی طولش داد. شوهرم قبلاً این کارا رو باهام نکرده بود. بعدش سوتینمو باز کرد و کمی هم با سینه هام ور رفت. همونطور وسط پاهام کیرشو که زید هم سفت نبود به زور کرد تو کسم. من لال شده بودم از این کاری که می کردم. منصور شروع به تلمبه زدن کرد. کم کم خوشم اومد.
پیرمرد بود ولی کمر سفتی داشت. نمی دونم شاید یه ده دقیقه ای تلمبه زد تا اینکه آبشو ریخت رو موهای کسم. بعدش هم ولو شد رو تخت منم پاشدم رفتم تو حموم دوش گرفتم . . . .
باقی داستان بمونه واسه بعد . . .

نوشته: zinat

همزمانسازی محتوا