خواهرزاده

سلام بچه ها
این اولین داستان منه که دارم براتون مینویسم
من 43 سالمه اما بهم اصلا نمیاد عاشق سکس های داغم چون ورزشکارم هیکل خوبی دارم و رو فرم کیر کلفتی دارم که کمتر زنی تحملش کرده کمرمم خیلی سفته دارم براتون ی داستان واقعی مینویسم

ی خواهر ناتنی دارم که دو تا دختر خوشگل داره یکیشون که اسمش نوشینه ازدواج کرد رفت تهران بعداز هفت سال ظلاق گرفت برگشت بچه دارم نشد سنشم 27 ساله هستش روز عید سال گذشته برا عید دیدنی امدن خونه ما تو این هفت سال ندیده بودمش خوشگلتر از قبل شده بود بعداز روبوسی نشستیم از اینجا انجا حرف زدیم نوشینم با زن من گرم گرفته بود بعداز دو سه ساعت خانوادش رفتن خونه اقوام دیگه که نوشین نرفت منم گفتم برید اما شام برگردید اینجا بعداز رفتن پدر مادرش بلند شد لباسشو دراورد با شلوار تنگ و ی بلیز چسبان وای که نگو کوس و کون شکیلی داشت هشت ماهی بود طلاق گرفته بود وقتی تو سالن راه میرفت بد جور طنازی میکرد نمیتونستم از هیکلش چشم بردارم خودشم فهمیده بود دارم با هیزی نیگاش میکنم هر از گاهی به چشام زل میزد لبخند میزد مادرش اینا عصر برگشتن و شام خوردیم و اونا رفتن اما نوشین به بهونه تنهایی نرفت چند روزی پیش ما موند و با من از هر دری گفت از علت طلاق و .......... بعداز چند روز بردمش خونشون اما از فرداش دیگه هر روز به دیدنش میرفتم و با خودم میبردمش بیرون با ماشین من میگشتیم بر میگشتیم خونشون دیگه بهم عادت کرده بود اگه ی روز نمیرفتم دلتنگی میکرد زنگ میزد بهم که بیا خلاصه...... 18 اردیبهشت تولد زنم بود دعوتش کردم که بیاد دو روز قبلش امد تا تو کارا کمک کنه روز تولد با خواهر کوچیکم هماهنگ کردم زنمو از خونه ی چند ساعتی ببره بیرون تا ما خونه رو تزیین کنیم که سور پریز بشه البته قصدی نداشتم وقتی زنمو خواهرم برد منو نوشین تنها موندیم شروع کردیم به نظافت و تزیین با هم کار میکردیم به هم میخوردیم شوخی میکردیم بد جور حشری شده بودم اخه من خیلی حشریم کار که تموم شد رفتیم ته سالن تا ببینیم چه کردیم خیلی قشنگ تزیین شده بود کنار هم وایستادیم دیگه نمیتونستیم تکون بخوریم نه از خستگی بلکه دوست نداشتیم اون لحظه تموم بشه تازه فهمیدم اونم حشری شده پس داشت کونشو موقع کار پیچ و تاب میداد عمدی برگشتم به طرفش تو صورت هم نگاه کردیم چه نگاهی انگار مست شده بودیم اروم اروم سرم به طرف سرش رفت لبامو گذاشتم رو لباش چشاش بسته شد دستاشو انداخت دور گردنم منم دستامو انداختم دور کمرش دیگه از خود بی خود شده بودیم تو همون حال چسبیده به هم شروع کردم به حرکت داشتم سانتیمتری میرفتم سمت اطاق خواب فهمید قصدم چیه اونم همراهی کرد دلمون نمیخواست لبامون از هم جدا بشه بالای ده دقیقه طول کشید تا به اطاق خواب برسیم به تخت که رسیدیم اروم شروع کردیم به نشستن ی لحظه لبمون از هم جدا شد که مثل ی بچه که پستونکش بیفته زود به هم رسوندیم حالا دیگه رو تخت داشتیم دراز میکشیدم این طولانیترین لب خوری عمرم بود من سمت چپ اون دارز کشیده بودم اما هنوز لبامون به هم دوخته شده بود دستم اروم داشت میرفت سمت شلوارش شورتو شلوارشو با هم شروع کردم به کشیدن به سمت پایین هیچ حرکتی هیچ اعتراضی نبود تا بالای زانوش با دستم بردم پایین دیگه با دست نمیشد پای چپمو اروم اوردم بالا و با انگشتای پام شورتو شلوارشو گرفتم و کامل در اوردم حالا وقت بولیزش بود با دست بردم بالا به گردنش که ر سیدم دلم نمیومد از لباش دست بکشم اما چاره نبود خواستم لبامو جدا کنم اما انگار اونم دلش نمیخواست چون نزاشت حالا نوبت اون بود اونم مثل من شروع به دراوردن شورتو شلوارک من کرد بعد تی شرت منو به بالا کشید تا به گردنم رسید حالا هر دو تا مون بولیزامون تا گردن امده بود من دستمو بردم پشتش و سوتینشو باز کردم حالا باید لبامون از هم جدا میشد تا کامل لخت بشیم اما اون نمیخواست جدا بشیم دستاشو انداخت دور کمرم و اروم رو تخت چرخید جوری که من بیام روش منم همین کارو کردم اون زیر من بود منم روش ی دستمو گذاشتم رو سینش و دست دیگمو بردم زیر باسنش کوسش انقدر خیس شده بود که تا لای باسنش خیس بود اروم پاهاش باز شد کیرم افتاد لای پاش رو کوسش بی اختیار شده بود دستمو از زیر کونش در اوردم و کیرمو گرفتم شروع کردم به مالوندن به چوچولش ناخناش چنان به پشتم فرو میرفت که فکر میکردم زخمی شده داره خون میاد دیگه لبام باد کرده بود لب اونم تو دهنم بزرگ شده بود اروم کیرمو گذاشتم سوراخ کوسش و با ی فشار فرستادمش تو کوسش که جیغش در امد و لبمو ول کرد من از این فرصت استفاده کردم هم بولیز اون هم بولیز خودمو دراوردم حالا لخت لخت بوددم لبامون هم جدا شده بود کیرمو دیگه تکون ندادم شروع کردم به لیس زدن گردنش فشار ناخناش بیشتر شده بود چند تا قاز کوچلو از نوک سینش گرفتم بعد لای سینهاشو لیس میزدم اروم خودمو کشیدم پایین نصف کیرم از کوسش امد بیرون اما با دستاش از باسنم فشار داد تا درش نیارم اما من در اوردمش بیرون و شروع کردم به خوردن کوسش چوچلشو گرفتم تو دهنم اما خودمم دلم میخواست کیرم تو کوسش بره از دستام گرفت و منو کشید به طرف بالا من بلند شدم نشستم اونم کشیدم به طرف خودم اونم بلند شد ونشست تو بغلم من رو زانو هام نشسته بودم اونم رو پاهام جوری که پاهاش طرفین من بودن کوسش درست روبروی کیرم بود اونم با ی فشار و با کمک دستش همه کیرمو گذاشت تو کوسش اما انگار درد زیادی تحمل داره میکنه اما باز فشار میداد تا همش بره انگار دردشو دوست داره دو سه دقیقه ای بالا پایین کرد بعد من بلندش کردم به شکم خوابوندمش و از پشت شروع کردم به تیس زدنش بعد شروع کردم با کیرم لای کونش واکس زدن ی کم به سوراخ کونش فشار دادم اما نذاشت و دستش اورد رو باسنش و کیرمو گرفت و گذاشت رو سوراخ کوسش فهمیدم دلش میخواد بزارم تو کوسش منم فشارش دادم کونشو اورد بالا جوری که همه کیرم رفت تو کوسش شروع کردم به تلمبه زدن سه چهار دقیقه که تلمبه زدم گفت وایستا گفتم چرا گفت داره ابم میاد گفتم خوب بریز گفت نه با هم میریزم حیف کیر کلفتت از کوسم بیاد بیرون خواستم درش بیارم داد زد در نیاری گفتم داره ابت میاد تو هم که نمیخوای بیاد گفت بذار باشه توش اما تکونش نده منم حرفشو گوش کردم روش از پشت خوابیدم وسرمو گذاشتم در گوشش و زبونمو بردم تو گوشش باز اعتراض کرد که هیچ کاری نکن ساکت موندم شروع کرد به حرف زدن گفت میدونی چند وقته سکس نداشتم گفتم از کوست معلوم خیلی وقته دست نخورده گفت قول میدی هفته ای ی بار منو بکنی گفتم دلتو نزنه گفت هیچ وقت از سکس اینقدر راضی نبودم گفتم قول میدم گفت حالا بکن هر چقدر میتونی محکم ابشم بریز توش فقط با هم ارضا بشیم گفتم هر وقت خواست ابت بیاد بگو تا منم بشم و ی متکا کشیدم زیر شکمش جوری که کونش امد بالا و کیرم همش رفت تو کوسش منم تا میتونستم صدا دار شروع کردم به تلبه زدن اونم با صدای بلند جیغ میزد ی هو داد زد داره ابم میاد منم تندترش کردم تا بهش برسم بعد با جیغ ابمون امد منم همه اب کیرمو ریختم تو کوسش انگار نمیخواست تموم بشه چون تا چند دقیقه کیرم تو کوسش تیک میزد بعداز ده دقیقه بلند شدیم رفتیم حموم تازه معلوم شد 3 ساعت مشغول سکس بودیم

نوشته: مسعود

سلام من احسان هستم 23 سالمه میخام داستان سکسی خودم با خواهر زادمو براتون بگم خواهر زادم 20 سالشه اسمش ندا هستش خیلی اندام ردیفی داره قد حدود 165 بدن برنزه کمر باریک باسن کوشتی و تپل و سینه های خوش فرم خلاصه بدن خیلی سکسی داره و همه تو کف کس و کونش بگذریم داستان از اونجا شروع شد که من خیلی تو کف خواهر زادم بودم و خیلی دوس داشتم بکنمش من با ندا بحثم شد و چند مدتی با هم حرف نمیزدیم تا اینکه یک روز بهم زنگ زد و من جواب ندادم و هی زنگ میزد تا اینکه اس داد که جواب ندی خودمو میکشم و مام جواب دادیم گذشت یک روز تو خونه قلیون میکشیدم که خونه خواهرم اومدن خونه ما و ندا هم مشقول قلیون کشیدن با من شد و موقع رفتن ندا گفت من نمیام و پیش دایی احسانم میمونم شب یه چیز یلدم رفت هر و قت که وقت میشد خودم رو به ندا میمالوند و الکی دستم رو به کس و کون و سینه هاش میزدم بریم سر اصل متلب آخر شب شد همه خوابیدن و من و ندا داشتیم قلیون میکشیدم قلیون که تموم شد رفتیم که بخوابیک که ندا گفت شب پیشت میخوابم ندا رفتم تیشرتم رو در آوردم و با شلوارکم رفتم رو تختم تو اتاقم و ندا هم اومد داشتیم با هم حرف میزدیم که ندا از دوست دخترام پرسید که نیازاتو بر آورده میکنند یا نه منم گفتم آره به همه صورت ندا هم گفت مثلا چه طوری گفتم از سکس گرفته تا..... ندا هم گفت هر دختری با پسری سکس کنه آدم نست و از این حرفا منم سرم یه جرقه زد گفتم ندا چقد منو دوس داری گفت معلومه زیاد گفتم اگه لزت بخوام با من سکس کنی چی میگی گفت داییییییییی منم دوباره پرسیدم گفت چون دوست دارم قبول میکنم منم گفتم پس دوست دخترامم منو دوس دارن و قبول میکنن منم گفتم دوس داری الان باهم سکس بکنیم چیزی نگفت دوباره پرسیدم بازم چیزی نگفت منم شروع کردم به لب گرفتن و ندا هم همراهیم میکرد حدود 10 دقیقه از هم لب میگرفتیم و با دستم داشتم سینه هاشو میمالیدم و ندا هم آخ و اوخ میکرد بلند شدم . تاپ و سوتسنشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش آروم آروم رفتم رو به پایین تا به شلوارش رسیدم شلوارشو در آوردم یه شرت توری سفید پوشیده بود جلوی کسش کاملا خیس بود شرتشو در آوردم و شروع کردم به خوردن چوچولاش خیلی کس تمیز و داغی داشت رنگش صورتی بود ندا هم هی میگفت جرم بده بلند شدم و لخت شدم دوست داشت برام ساک بزنه من نزاشتم گفتم اجازه میده کونتو جر بدم با صدای شهوتیش گفت آره منم گفتم قنبل کن رفتم کرم آوردم به کیرم زد و آروم کاشو فرستادم تو کونش خیلی تنگ بود و ندا درد میکشید منم تا ته کردم توش و کم کم عقب و جلو میکردم ندا هم حی میگفت جرم بده ار فرط شهوت کیرم رو آروم در آوردم و به ندا گفتم من میخوابم تو بشین رو کیرم دراز کشیدم و ندا نشست رو کیرم خیلی خیلی تنگ بود و کیرم با هزار بدبختی وارد شد و خیلی خیلی تنگ و داغ بود و آروم کیرم میشکافتش و میرفت تو بعد چند بار بلند شدن و نشستن ندا آروم آروم جا باز کرد بعد 10 دقیقه حس کردم داره آبم میاد به ندا گفتم بریزم کجا گفت بریز همون جا و منم با شدت آبمو خالی کردم و بعد من هم ندا ارضا شد کیرم خیلی داغ شد نگا کردم دیدی ندا خانوم با کسش نشسته رو کیرم هم پردشو پاره کردم و هم ابمو ریخته بودم توش ندا از سر شهوت نفهمیده بود که با کسش رو کیرم نشسته بود تازه یک هفته پیش بچشو سقط کردیم و الان هم دو روز یا بار هم کس و کون ناز ندا رو به طور سگی میگام امید وارم خوشتون بیاد

نوشته:‌ احسان

متن خاطره: سلام.اسم من علي. در حال حاضر 30 سالمه. من دو تا خواهر دارم و يه برادر كه همگي از من بزرگتر هستن. ماجرايي كه ميخوام براتون تعريف كنم عين واقعيته كه براي من و دختر خواهر بزرگم اتفاق افتاد.خواهر بزرگ من 3 تا بچه داره 2 تا دختر و 1 پسر كه دختر بزرگه تقريبا همسن منه و بعدش پسر خواهرم هست كه در زمان اين ماجرا سرباز بود و دختر كوچيكه خواهرم 2 سال پيش كه اين اتفاق افتاد سال آخر دبيرستان بود و داشت ديپلم ميگرفت.اين ماجرا 2 سال پيش رخ داد يعني زماني كه من 26 سالم بود.جريان از اين قرار بود كه پسر خاله دامادمون قرار بود ساعت 5 صبح از مكه برگرده و دامادمون به اتفاق خواهرم و مهناز كه دختر بزرگه خواهرم هست ميخواستن شب رو برن خونه اين فاميلشون و صبح زود با بقيه برن فرودگاه و مريم دختر كوچيكه خواهرم كه اون سال داشت ديپلم ميگرفت نميتونست بره و پسر خواهرم كه سرباز بود و تشريف نداشت واسه همين خاطر به من گفتن كه برم خونشون كه مليحه شب تنها نباشه منم اطاعت كردم.شب كه رفتم خونشون مليحه تازه از حموم اومده بود بيرون و داشت موهاشو درست ميكرد منم رفتم نشستم پاي تلويزيون و با كانالهاي ماهواره بازي ميكردم كه ديدم مليحه برام چاي آورد يه پيرهن نازك تنش بود كه كرست مشكيش از زيرش كامل معلوم بود وقتي خم شد كه چاي رو بردارم چشمم افتاد به لاي پستوناش كه از بالاي پيرهنش يه خرده معلوم بود همين باعث شد كه كيرم حسابي بلند شه. بعد يواش يواش يه فكرايي به ذهنم خطوركرد پيش خودم گفتم چي ميشد كه مريم امشب مال من بود و من ميكردمش.با خودم گفتم بذار يه خرده رو مخش كار كنم ببينم مزه دهن خودش چيه.سر صحبت رو باهاش باز كردم و گفتم يه رفيق پيدا كردم كه خيلي چيز باحاليه ديدم يه كمي تعجب كرد چون من تا حالا درباره اين چيزا باهاش حرف نزده بودم پرسيد يعني چي باحاله؟ منم گفتم يعني اينكه همه جوره اهل عشق و حاله و هر كاري كه بخوام برام انجام ميده اونم گفت خوب معلومه شما پسرا از دخترا چي ميخواهيد گفتم خوب زندگي يعني همين كارا ديگه. گفت اگه يكي مثلا با من يا مهناز از اين كارا بكنه ناراحت نميشي؟ گفتم آره. گفت: پس چرا خودتون دنبال اين برنامه ها ميريد منم در جوابش گفتم اين دخترا خودشون ميخوان شما هم اگه خودتون دوست داشتيد بريد هر كاري خواستيد بكنيد به شرطي كه كسي مزاحمتون نشه اونم به شوخي و خنده گفت پس منم همين فردا ميرم 20 تا رفيق پيدا ميكنم. گفتم كه چي بشه؟ گفت: كه همين كارهايي كه شما ميكنيد منم بكنم به شوخي بهش گفتم حالا مگه بيل به كمر ما خورده كه تو دنبال دوست پسر بگردي يعني من نميتونم كار دوست پسرت و انجام بدم گفت دايي تو ديگه خيلي پر رو شدي آخه تو داييم هستي و بلند شد رفت وقتي برگشت ديدم بازم چاي آورد بهش گفتم بنشين كنارم گفت حالا نميشه بشينم اونطرف گفتم آخه من دوست دارم بشيني اينجا اونم گفت چشم و نشست. بهش گفتم مريم اين چه پيرهني هستش كه تنت كردي گفت مگه چشه؟ گفتم از بس كه نازكه حتي كرستت هم از زيرش معلومه با تعجب گفت چيه امشب خيلي ريز بين شدي با خنده بهش گفتم تازه خيلي چيزهاي ديگه هم ديدم كه بهت نگفتم.همينطور داشت منو نگاه ميكرد ازش پرسيدم هيچ ميدونستي بعضي از يهوديا ازدواج دايي و خواهرزاده رو مجاز ميدونن با تعجب گفت نه؟گفتم اگه اين قانون تو ايران بود چي ميشد؟گفت چي ميشد؟منم گفتم اونوقت ديگه منم ميتونستم با تو ازدواج كنم.گفت اين حرفا چيه ميزني نكنه ديوونه شدي ؟گفتم مگه ميشه يه تيكه به خوشكلي و خوش تيپي و خوش هيكلي تو رو ديد و ديوونه نشد؟اصلا به نظر تو اين درسته كه يه نفر از راه برسه كه هيچ شناختي ازش نداري بعد باهاش ازدواج كني اما با داييت كه كاملا ميشناسي ازدواج نكني؟گفت چشم مامانم روشن نميدونه داداشش تو چه فكرايي هست. فعلا كه ما تو ايرانيم و تو ايران هم نميشه از اين كارا كرد.گفتم قانوني بله اما غير قانوني چي؟گفت واقعا كه زده به سرت و بلند شد كه بره من دستشو گرفتم و كشيدم به طرف خودم و بهش گفتم بشين كه دستش خورد به كيرم كه در حال انفجار بود يه لحظه احساس كردم خوشش اومد چون مكث كرد منم از فرصت استفاده كردم و كشيدمش تو بغلم و دستمو گذاشتم رو كسش و از روي شلوار شروع كردم كسشو ماليدن.اولش ناز ميكرد كه تورو خدا نكن زشته گفتم اينا همه حرفه. زشت كيلو چنده وقتي كه هر دومون دوست داريم حال كنيم. ديگه چيزي نگفت فقط نفساي عميق ميكشيد خيلي داشت حال ميكرد دكمه هاي پيرهنش رو باز ميكردم كه گفت نه منم گفتم فقط يه حال كوچولو مطمئن باش خوشت مياد و پيرهنشو درآوردم يه كمي پستوناشو از زير كرست ماليدم خيلي خوشش اومد يكي از پستوناشو از زير كرستش آوردم بيرون و شروع كردم به خوردن و همزمان اون يكي پستونشو ميماليدم بعد رفتم زيپ شلوارشو باز كردم و شلوار تنگ و چسبونشو كشيدم پايين رنگ شرتش هم مشكي بود از روي شورت كمي كسشو ماليدم براش بعد بهش گفتم اجازه ميدي؟ گفت ميخواي چكار كني؟ گفتم ميخوام كستو بخورم. گفت: فقط نكني توش گفتم خيالت راحت و شورتشو كشيدم پايين . كس خيلي تميزي داشت يعني يه ذره مو داشت ولي نه اونقدر كه آدم بدش بياد شروع كردم به خوردن كسش . با زبونم چوچولش و بازي ميدادم بعد با انگشت ميكردم تو كسش اما نه زياد فقط به اندازهاي كه حال كنه. ديگه سرم رو داشت به كسش فشار ميداد انگشتمو همونجور كه از آب كسش خيس بود ماليدم به سوراخ كونش و با يه كمي فشار انگشتمو كردم تو كونش ديگه از بس كه بهش حال ميداد هيچ مقاومتي نميكرد يه خرده كه تو كونش انگشت كردم ديدم كه خودش گفت دايي منو بكن گفتم از جلو يا از عقب؟ خودش كيرمو گذاشت در كونش فهميدم منظورش چيه دستم هنوز از آب كسش خيس بود منم كيرمو با آب كس خودش يه خرده ليز كردم و گذاشتم در كونش . با وجودي كه كلي انگشتش كرده بودم اما بازم كونش تنگ بود براي همين كيرم نميرفت تو ولي اينقدر فشار دادم كه رفت ديگه نفسش بند اومده بود و همش التماس ميكرد كه در بيارم ميگفت نميدونستم كه ايتقدر درد داره بهش گفتم خودتو شل كن فقط اولش درد داره يواش يواش عادي ميشه انگار خودش هم اينو فهميده بود چون ديگه بي قراري نميكرد خلاصه من شروع كردم به تلمبه زدن تقريبا 5 دقيقه كردم كه خسته شدم گفتم بيا مدل و عوض كنيم به پشت روي زمين خوابيد منم لنگاشو دادم بالا و كيرمو گذاشتم در كونش وقتي كه داشتم ميكردم تو فقط يه آخ گفت و كيرم رفت تو گفتم اين دفعه چطور بود؟ گفت فقط اولش يه درد باحالي داشت الان خيلي خوبم منم همينجور كه ميكردمش شروع كردم به خوردن پستوناش و ازش لب ميگرفتم كه احساس كردم داره آبم مياد ولي بهش هيچي نگفتم چون پيش خودم فكر كردم شايد نذاره كه آبمو بريزم تو كونش بعد از چند تا ضربه محكم كه زدم آبم اومد و همه رو خالي كردم تو كونش باورم نميشد كه كمرم اينقدر دوام بياره. يه چيزي حدود نيم ساعت بدون اينكه چيزي استفاده كرده باشم داشتم باهاش حال ميكردم آخه هميشه براي يه همچين زماني كه ميخواستم حال كنم بايد كلي اسپري استفاده ميكردم. بعد ديگه كيرمو كشيدم بيرون و تو بغلش ولو شدم اينم بگم همون موقع كه داشتم كسشو ميخوردم اون يه دفعه ارضا شده بود بعد از چند دقيقه بلند شديم گفت مامان شام درست كرده ميخوري؟ منكه خيلي گرسنه شدم گفتم من از تو بدترم ميخواست لباس بپوشه گفتم شامو حال ميده بدون لباس بخوريم اونم همينطور لخت بلند شد غذا رو كشيد و شامو خورديم بعد از شام هم رفتيم تو تختخوابش و تا نصفه هاي شب كه خوابمون ببره دو بار ديگه باهاش حال كردم صبح كه از خواب بلند شدم ديدم صبحانه رو درست كرده بود و رفته بود مدرسه منم صبحانه خوردم و زدم بيرون و تا چند روز روم نميشد كه بهش زنگ بزنم يا برم خونشون

نوشته: علی

با سلام اول بايد بگم كه در دوران دانشجوييم با دختران و زنان زيادي بودم تا اينكه فارغ التحصيل شدم و نزديك خونمون كار پيدا كردم
شهر ما سنندج اكثرا همديگرو ميشناختن و من بخاطر موقعيت كاريم بيخيال عشق و حال شدم و چسبيدم بكار تابستان فرا رسيد و گرما بشهر ما هم سر زد خواهر زاده ام شیوا كه دانشجوي همدان بود برگشته بود و من يك همدم خوب پيدا كرده بودم برخلاف مردان متعصب و اخموي فاميل من با شیوا خيلي صميمي بودم هر حرفي بود راحت سفره دل رو باز ميكرديم و ساعتها باهم دردودل ميكرديم اين راحت بودن طبعا شامل پوشش هم ميشد اين رويه طبيعي ادامه داشت تا يكشب كه شیوا بخاطر جروبحثش با مامانش خيلي دلشكسته بود وسط حرفاش يهو بغضش تركيد و خودشو انداخت تو بغلم من باتجربه هم ريلكس و مشتي نازش كردم گرماي تن خوشگلش از زير تاپ نازك مست و مدهوشم كرد كه يهو گفت دايي جونم خابم گرفت برم خونه و من هم طبق معمول رفتم زير پتو كه فردا اول وقت برم دنبال زندگي سگيم همينكه چشامو بستم اندام خوشتراش و تپل شیوا تداعيم شد همه قواي غريزيم كه آنهمه وقت سركوبشان كرده بودم بيدار شده بودند فهميدم
تمام زنان و دختراني كه زيرم خوابيده اند اندازه يك انگشت شیوا نبوده اند و اي دل غافل يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم

آنشب بالاخره خوابيدم دوماه ديگر هم گذشت ولي شیوا شده بود ملكه جلقهام در اين مدت كلي باهم راحت شده بوديم هر روز تيري از كمان عشوه به قلب بيمارم شليك ميكرد وقتي دكمه ممه هاي سكسيشو عمدا باز ميكرد يا باسناي نازشو ميجنبوند كيرم عين تيرك ايرانسل خود نمايي ميكرد شیوا ميديد ولي گويا قصد جانمو كرده بود تابستون داشت تموم ميشد اگه شیوا نداده ميرفت از غصه دق ميكردم خيلي فكر كردم تا يه نقشه توپ كشيدم و يه جمعه كه خونه خلوت بود بهش اس دادم بيا كارت دارم وقتي بهش گفتم پايه مشروبي لباموبوسيد وگفت دايي خيلي باحالي داغي مشروب كه ميره تو تن ها آدم خدا ميشه
از مرزهاي قراردادي و چرنديات زميني رها ميشي هماني ميشوي كه هستي شیوا مياي بغلم جواب داد هميشه تو بغلت بودم و نديدي گفتم هر وقت بخايم ميتونيم ازهم لذت ببريم و طبعا تا آخر عمر اين راز زيبا بينمون ميمونه ممه هاش داشتن سوتينو پاره ميكردن از گرماي مشروب نيمه خيس بودن سوتينشو بازكرد ممه هاي سفت و درشتش رو چند تكون داد منم پيك مشروب رو ريختم روشون و از گوش و زيرگردن ليسيدن رو
شروع كردم تا به نوك ممه هاش رسيدم عين قحطي زده ها ميك ميزدم شیوا خوشگلم دستشو گذاشته بود رو كير علم
شده ام و ميماليد يهو گفت دايي ميذاري بالاخره اينو ببينم
شلوار و شرتمو با هم در آوردم كيرم عين فنر پريد جلو چشاش بوسيدش بعد كرد تو دهنش گفت دايي خيلي بزرگه ولي خيلي خوشگله گفتم كون تو هم خيلي خوشگله ماي لايو اينو كه گفتم اونم كه انگار قبلا
سابقه شيطنت داشت يه بالشت داد زير شكمش و كون تپليشو قلمبه
شده داد جلوم كون
سفيد و نازش بيشتر خوردني بود تا كردني قمبلهاي كونشو رو باز كردم و زبونمو كشيدم رو كس ناز و كوچولوش بهشتش خيس شد و دهنم پر از آب حيات
شد گفت دايي گفتم چيه ماي لايو گفت خيلي خوبه حال ميده گفتم كجاشو ديدي
اينبار سوراخشو با زبون ليسيدم تا خوب خيس شد بعد سر كيرمو گذاشتم دم سوراخش با يه فشار سرش رو دادم داخل گرمايي كه تن شیوا به كيرم داد هيچ كسي نداشت از پله هاي لذت بالا و بالاتر رفتيم تا اوج گفتم شیوا جون ميخام كونتو پر از آب داغ كنم هنوز جواب نداده بود كه كيرم داخل كونش پمپاژ كرد و من بياد روزاي خوب آينده غرق بوسه اش كردم.

نوشته: حمید

سلام من جواد هستم و 21 سالمه این داستان بر میگرده به 6 7 سال پیش وقتی من تازه چشم و گوشم باز شده بود...
من یه خواهر زاده دارم که اسمش یلداست و 1 سال از خودم بزرگتره قیافه زیاد جذابی نداره ولی از اون دخترای لوس و به قولی بازه و با همه راحته ... وقتی بچه بودیم من خیلی سربه سرش میگزاشتم یادم نرفته وقتی 7 سالم بود از این لوس بازیاش عصبانی شدم و یه کنده چوب ورداشتم زدم تو سرش!!! لامصب هیچیش نشد!!!
خلاصه وقتی داشتم برای دیپلم میخوندم اون داشت برای کنکور میخوند و کاپیوترم نداشتند میومد خونه ما منم از هر فرصتی استفاده میکردم تا چند تا فیلم نشونش بدم ولی کار سختی بود ... این داستانیی که توشون پسره راحت به دختره فیلم نشون میده یا بر عکس رو خوندم بهتون بگم همشون دروغه چون وقتی پای عمل برسه میفهمین چقدر کار سختیه و ریسکییه... یکی دو ماه گذشت و به روزهای کنکور نزدیک شدیم ... توی اون روزها کمتر به درسهاش میرسید و بیشتر میرفت با بابا نه نه ش باغ رضوانی باغ پرندگانی جایی خوش گزرونی ... یه روز اومدند خونه ما و منم فرصت رو غنیمت دونستم و یه آمریکن پای 3 که از قبل آماده کرده بودم روبهش نشون بدم فیلم بسیار داغ و سکسی!(که لختکی تو خیابونا میدویدند)
خلاصه اولش خیلی میترسیدم ... نه خیلی لوس بود میترسیدم بره به مامانش بگه آبروم بره ... ولی گفتم بزار یه نقشه بکشم ... هنوز نیومده بود توی اتاقم منم ورداشم همون فیلمو گزاشتم و مانیتور رو طوری چرخوندم که هرکس وارد اتاقم بشه بالافاصله ببینه(الان که فکرشو میکنم میبینم چه حماقتی کردم!) شانس ما خودش اولین کسی بود که اومد توی اتاقم ... من یه آیینه خیلی بزرگ روبه روی در ورودی دارم که هر کس میاد توی اتاقم اول خودشو توی آیینه یه براندازی میکنه و میره اونم اومده همین کار رو بکنه که چشمش افتاد به مانیتور منم مثلا حواسم بهش نبود و سریع فیلمو قطع کردم اونم یه تبسمی کرد و گفت: چی بود؟! چی بود؟!
منم گفتم به توچه برو بیرون... اونم با صدای کمی گفت: از اون فیلما داری؟!!!! ... قلبم داشت میترکید ... گفتم به کسی نمیگی؟ - نه نمیگم ... -آره کلی فیلم دارم .... یه خورده ش رو همون موقع براش گزاشتم همون صحنه ای که پسره از تو پنجره میره تو اتاق دختره و با هم حال میکنند ولی نامرد یه خورده که دید از اتاقم رفت بیرون .... خیلی ترسیدم گفتم حالاست که میره میگه. سریع تمام فیلمها رو با یه نرم افزار مخفیشون کردم محض احتیاط
اقا ساعت 11.30 دقیقه شب شد و خبری نشد دیگه خواهرم داشت میرفت که یلدا گفت من شب و اینجا میمونم!!! اونام اول مخالفت کردند ولی کلی ناله و التماس که آخرش خواهرم راضی شد و گذاشت یلدا بمونه
هنوز لباساش رو در نیاوارده بود با یه مانتو کوتاه و شلوار جین تنگ اومد توی اتاقم گفت بزار منم خواستم یه خورده سربه سرش بزارم گفتم شرط داره! گفت چی!! چه شرطی؟! ... گفتم باید بهم لب بدی؟!!(بچه بودم دیگه) کلی براش توضیح دادم که بابا لب دادن چیه و چجوری باید انجامش داد!! اونم از من بچه تر و نفهم تر فرق من با اون این بود که یلدا هنوز چشمو گوش بسته بود...
خلاصه ازش لبو گرفتم وااای چه لبای ناز و نرم و گرم بود... چه حالی داد خودمو مخصوصا همونطوری که نشسته بود روی صندلی پهن کردم روش و دستم رو گزاشتم رو سینه اش رو لب رو محکم ازش گرفتم اونم ناراحت شد و گفت چه خبره؟! اروم تر له شدم!! فیلمو بزار
اقا فیلمو گزاشتم باید قیافه ش رو میدیدن ... تعجب و شهوت از چشماش میبارید ... وقتی دیدم اون کاملا غرق در فیلمه منم دستمو آروم گزاشتم روی رونش و رسوندم تا بالای رون نزدیک کسش .... نامرد پاهاشو گزاشته بود رو هم نمیشد راحت دست رو به بهشتش رسوند ... دیدم فهمید که من میخوام چیکار کنم گفت نکن و رفت از اتاقم بیرون گرفت خوابید..!!نمیگم که خودتون بفهمید من چه حسی داشتم اون موقع
خلاصه رفت تا فردا صبح که من منتظر بودم بیاد توی اتاقم و چند تا فیلم سوپر براش بگزارم حال کنه ... ساعت 11 صبح زیبای خفته از خاب بیدار شدند و امد توی اتاقم !!! لباساش!!!! یه شلوارک تقریبا با یه پیراهن آستین کوتاه تنگتر که بدن نما بود تنش بود اومد توی اتاقم ... اومد با صدای کمی گفت: فیلمو بگزار ببینیم... منم نامردی نکردم و گفتم شرط داره!!!! گفت چه شرطی باز؟!! گفتم دراز بکش روی تختم تا بهت بگم!! اونم گفت: اگه بخوای زیاده روی کنی میرما!!
دختره لوووس ننر ... گفتم شرطش اینه که سینه هات رو بمالم ... اونم دید چاره ای نداره گفت : همینجور که نشستم 5 ثانیه بمال اگه بیشتر شد میرم به همه میگم چی رو کامپیوترت داری... گفتم باشه بابا ولی بعدش باید لبم بهم بدیا وگرنه فیلم بی فیلم برو به هرکی میخوای بگو
16 17 سالش بود ولی سینه هاش بزرگ و تپل بودند وقتی از زیر پیرهن دستم خورد به نوک پستونش حس کردم خیلی بزرگ شده فهمیدم حشری شده بود ... لب رو گرفتم ولی این دفعه محکم طوری که پهن شد روی تختم عصبانیت از چشماش شده بود بیرون خندیدم و سریع رفتم پای سیستم فیلمو گزاشتم یه فیلم سوپر مشتی
آقا حشرش زده بود بالا طوری که اومد نشست رو صندلی بقل دستم زل زد به مانیتور منم همینطور که میرسید به جاهای حساسش دستمو آروم میرسوندم به کس نازش یه خورده نگاه کردم دیدم شلوار تنگش کمی رنگ عوض کرده نگو لامصب کسش خیس شده بود ... یلدا غرق در فیلم بود که منم آروم شروع به مالیدن کسش کردم من یه خورده صندلیم رو کشوندم اونورتر که یلدا بیشتر به مانیتور نزدیک بشه و حواسش بره توی فیلم و منم کارمو بکنم ... واااااااای چه حسی بهم دست داده بود شما باید جای من میبودید توی سن 15 16 سالگی دستم به کس یه دختره ناز و ملوس خورده بود و حال میکردم صدای بلند گوها کمی زیاد بود و منم کمشون کردم و صدای آه و اوهشو شنیدم که بسیار آروم و بیصدا ناله میکرد ... وقتی فیلم به جاهای باریکش رسید در عین ناباوری دستشو گزارشت روی دستم و محکمتر دستمو به کسش دااااااااااغ و خیییییسش ملید اولش حالم بهم خورد ولی بعد صدای ناله ش رو که شنیدم بیشتر تحریک شدم ... بعد از چند ثانیه آه ناله دیدم دستمو کشید و گفت بسه دیگه!! بهش گفتم الان کسی خونه نیست مامنم رفته بیرون میخوای کستو برات بلیسم تا بیشتر حال بیای؟
گفت نه دیگه لوس نشو . فقط چندتا از این فیلمهاتو بریز روی فلشم تا ببرم خونمون گفتم : زرشک بیا تا بریزم حالتو کردی حالا میخوای مارو به گا بدی؟! گفتم باید بزاری بلیسم کستو گفت : نه فقط بمال اگه میخوای!!!
خیییلی تعجب کردم و از خدا خواسته چندتا فیلم سوپر گزاتشم و هدفون رو گزاشتم تو گوشش که بیشتر حال کنه منم پررو پررو از زیر شلوارش شروع به مالیدن کسش کردم اولش نمیزاشت ولی من سماجت کردم و به زور دستمو کردم تو شرتش!!!واااااای چه قدر کسش داغ و پر مو بود نرم و احتمالا لزیز
تو کمتر از 15 ثانیه ارضا شد و دستم خیس از مایع لزج کسش ... دیدم خودشو همینطوری که روی صندلی بود ول کرد روم بدن گرم و نرمش منو بد جوری شق کرده بود بعد از 10 ثانیه بلند شد و رفت بیرون ولی شلوارش ضایع بود ... بهش گفتم کجا میخوای بری با این شلوار خیس؟!! که اونم گفت وای حالا چیکار کنم ... منم زرنگ بوودم بهش گفتم یه راه حل 3 سوته برای خشک کردن شلوارت بلدم ولی شرط داره!!!!! دیگه سرخ کرده بود گفت : بسه دیگه لوس شدی
گفتم میل خودته برو بیرون ولی مادرم تا 5 دقیقه دیگه میادش ... اونم با بی میلی گفت: چه شرطی گفتم اگه نه گفتی دیگه راهت نمیدم توی اتاقما؟!!! اونم گفت باشه فقط دست مالی لب اینا توش نباشه هرچی دیگه باشه قبول ...
هه هه هه فکر کرده خیلی زرنگه بهش گفتم: همینجا همین الان شرت و شلوارت رو در بیار و بده به من نه نگیا!
اونم یه خورده بهم زل زد گفت: هاااا برو بیرون .. گفت: میخوای چیکار کنی؟ گفتم نترس کاریت ندارم مگه نمیخوای شلوارت خشک بشه سریع ها اونم مونده من میخوام چیار کنم سریع شرت و شلوارش رو در آورد وااااااای چه کوووون چه کسی لامصب کون خییییییلی گنده ای داشت ولی حیف که دست نیافتنی بود کسش پر مو و تپل
منم شلوار رو شورطش رو رو بخاری اتاقم آویزون کردم و گفتم بفرما تا دو دقیقه دیگه خشک و تمیز تحویل بگیر
اونم خیلی عصبانی شد گفت نامرد اینو که خودمم بلد بودم .!!!خلاصه تمبونش خشک شد و رفت خونه داداشم شب که خواهرم اومد خونمون چند تا فیلم بهش دادم و دیگه ندیدمش که بیاد توی اتاقم و بهم بی محلی میکرد ولی من یکی دلم خنک شده بود دختر لووووس و ننری مثل اون رو تا این حد اذیت کردم
ببخشید که طولانی شد

نوشته: جواد

ويسيه منه البته تو زمينه ي سكس! اكه با دادستان من حال كرديد كه تشويقم كنيد كه دوباره بنويسم. اكه حال نكرديد هم لطفأ فحش نديد! اين قضيه مال 5سال بيشه!
از اونجا يي شروع ميكنم كه بعده یه پياده روي تو گرماي تابستون وقتي رسيدم خونه و پشت سرم كلي كير شق شده تو كف گذاشتم ميچسبيد كه برم ي دوش حسابي بكيرم. كسي خونه نبود واااااي چه حالي ميكردم من تنهايي تو خونه. موبايلمو برداشتم و رفتم تو حموم. لخت شدم. ازحق نكذريم هيكلم خوبه(كمر باريك,قدبلند,سينه هاي خوشفرم,كون برجسته), هركي ببينه هوش از سرش ميره,وقتي تو خيابون راه ميرم متوجه ميشم كه پسرا و مردايي كه نگام ميكنن با خودشون ميگن(كاش ميشد بكنيمش!). توآينه داشتم به خودم نكاه ميكردم و لذت ميبردم,باخودمم ور ميرفتم,تو گوشيم گشتم دنبال ي فيلم سكسي توپ تا خودمو ارضا كنم,كسي هم خونه نبود و با خيال راحت ميتونستم آه وناله كنم. فيلمو كه گذاشتم شروع كردم سينه هاي سفتو خوشفرممو ماليدن. بعد رفتم پايين مشغول بازي با جوجولم شدم. آآآآخ كه چه حالي ميداد,بازيكر مرد فيلم عجب كيري داشت. حس ميكردم الانه كه بياد بيافته رو منو حسابي از خجالت كسم(كه حسابي داغ كرده بود) دربياد. داشتم از شهوت ميمردم و بلند ناله ميكردم. آآآآآي! داشتم ناله ميكردم كه يهو يكي زد به در حموم. ساكت شدم فكركردم اشتباه كردم و دوباره شروع كردم به ناله كردم. دوباره صدا تكرار شد. ديگه مطمئن شدم كسي اومده تو خونه. از خجالت ديگه روم نميشد برم ببينم كيه. بالاخره دلو زدم به دريا و رفتم جلوي در, گفتم كيه. ديدم بسرخواهرمه!واي بر من!! ديدم چشاش خماره! كفت خاله داري چكار ميكني صدات تا 7تاخونه اونطرف تر داره مياد! بسرخواهرم 1سال از من بزرگتره(خونشون شهرستان بود ولي تو تهران سرباز بود واسه همين گاهي به ما سرميزد). سرخ شدم حسابي! شهوتم بريد! نميدونستم جي بكم! سرمو انداختم بايين كه ديدم واااااااااي الانه كه كيرش شلوارشو جر بده! سرمو آوردم بالا ديدم خماره خماره. من همونطوري پشت در لخت لخت خشكم زده بود!نميدونستم جكاركنم. اونم با برويي تمام داشت نگاه ميكرد!يهو درو هول داد واومد تو,ي لحظه به تنم خيره شد و محكم جسبيد به لبام و شروع كرد به خوردن لبام. وااااي كه شوكه شده بودم. همونطوري داشت لبامو ميخورد ول نميكرد لبو!داشتم دوباره داغ ميكردم,حتي بهش اعتراضم نكردم!كيرش داشت از رو شلوار ميخورد به كسم و ديوونم ميكرد. آروم دستشو كذاشت روسينم و فشارش داد صداي جيغم با لباش تبديل به ناله شد! هيج وقت فكر اين لحظه رو هم نميكردم!حالا نوبت سينه هام بود! اوففففف. آآآههههههه. آآآآآي. جقدر حرفه اي داشت ميخورد. كسم خيس خيس شد بود. آروم لخت شد و با تنه داغش جسبيد بهم,ديكه طاقت نداشتم. از جشماش ميخوندم جي ميخواد. جلو باش نشستم و كيرشو آروم ماليدم به لبام, ي آآآي كش دار كشيد كه بيشتر تحريك شدم. شروع كردم به ليس زدن كيرش. واي كه جقدر كنده بود! ليس ميزدمو به صورتش نكاه ميكردم,داشت لذت ميبرد. سر كيرشو كردم تو دهنمو شروع كردم به ميك زدن. آآآى. داشت داد ميزد و لذت ميبرد!همينطور كه داشتم آروم آروم ميك ميزدم ديدم سرم محكم فشار داد رو كيرشو داره محكم و مثل ديوونه ها تلنبه ميزنه, داشت آبش ميومد, واي چه لذتي داشتم ميبردم وقتي داشت داد ميزد. كيرشو كه كشي بيرون آبش باشيد به صورتم. ااافففف. اما من ارضا نشده بودم,شروع كرد به خوردن كسم(الانم كه ياد خوردنش ميافتم كسم آب انداخته),جوجولمو زبون ميزد,با زبونش با سوراخ كسم بازي ميكرد,آآآآآي. جنددقيقه كه خورد ديدم كيرش دوباره بلند شد!عجب جوني داشت وامونده! حسابي كه كسمو خورد كه بزارمش تو كست? با جيغ كفتم نه من برده بكارت دارم! داشت التماس ميكرد و ميكفت فقط درش ميزارم! منم كه حشرم زده بود بالا و اصلأ تو حال خودم نبودم! نميدونم جي شد قبول كردم. آروم سر كيرشو به درز كسم ميماليد ديكه داشتم ميمردم! آروم سرشو ي كوجولو فشار ميداد تو و زود ميكشيد بيرون. واااااي كه چه لذتي داشت. حالا تند تند انجامش ميداد. سركيرشو ميكرد تو كسمو درمياورد. داشتم ميتركيدم! اونم كه ديوووونه ي ديووونه شده بود. نميتونست خودشو نكه داره. كامل خوابيد روم,لبشو كذاشت رو لبام و شروع كرد لبامو خوردن. ديكه طاقت نداشتم. بهش كفتم بكنم! حرف از دهنم درنيومده بود كه ديدم فشار داد تو. نفسم بند اومد زيرش. (اما خوني نيومد)آروم كشيد بيرون دوباره كرد تو ايندفعه با شدت بيشتر!داشت قربون صدقم ميرفت(كست چه داغه. چه كس تنكي. دارم ميكنمت خاله جونم) هرجي بيشتر تلنبه ميزد بيشتر حال ميكردم. سينه هامو جنك ميزد! يهو ي جيغ زدمو ارضا شدم زيرش. اونم داشت داد ميزد و محكم تلنبه ميزد! آآآخ! تندتر داشت تلنبه ميزد فهميدم داره ارضا ميشه. كشيد بيرون و باشيد رو سينه هام! خيلي حال كردم اون روز. وقتي رفتم بيش متخصص زنان و كفت كه برده من ارتجاعيه(حلقوي) خيالم راحت شد. بكس اميدوارم حال كرده باشيد و خسته نشده باشيد. ميبوسمتون! رها

نوشته: raha25

سلام من 32 سالمه و این ماجرا برمیگرده به زمانی که مریم دختر خواهرم 17سالش بود .اون موقع ما با هم خیلی شوخی میکردیم و گاهی اوقات با اون یکی خواهرش که 16 سالش بود و داداشش 14 ساله بود سه تایی با هم کشتی میگرفتیم .منم به این بهونه به دختر خواهرام خودمو میمالوندم.اونا هم خوششون میومد .دادششونم با ولع این صحنه ها رو نیگاه میکرد و خوشش میومد .یه بار که میخواستیم بازیمون تموم بشه خواهرشو که خیلی هم خوشگل و تپل بود ،دراز کشیدم و رو خودم کشیدمش طوری که روناش رو رونام و پستوناشم به سینه هام چسبیده بودن منم محکم بغلش کرده بودم و اونم که از حال رفته بود(فک کنم حشری شده بود) بی حرکت تو بغلم روم دراز کشیده بود و داداشش با مریم خواهرش داشتند نیگاه میکردن.منم حسابی مثل اینکه خواهرش زنم باشه هی تو بغلم میمالوندمش تا آبم اومد و شل شدم .تو اون لحظه از تو چشای داداشش که خوشگلم بود و مریم میفهمیدم که دوست دارن اونا رو هم بکنم.
بعد از اون ماجرا داداشش میومد میگفت دایی بیا منو ابم کن و منم میگفتم چجوری،میگفت میام تو بغلت میشینم تو هم منو فشار بده .خلاصه اینکه کارم شده بود همیشه کردن پسر خواهرم .دیگه شلوارشو در میووردم میخوابیدم رو کون خوشگلش و میکردمش و ابمم لای کون خوشگلش میریختم.یه بار رضا داداشش گفت دایی میخوام آبتو ببینم جلوم دربیاری منم کیرمو درووردم گفتم خودت درش بیار برام. اونم اونقد برام مالید تا آبم زد بیرون خیلی خوشش اومده بود.
مریم هم که با هم خیلی راحت بودیم شبا که میرفتم خونشون و همونجا میخوابیدم میومد پیش خودم میخوابید(هممون با خواهرم و شوهر خواهرم یه جا میخوابیدم)بعضی وقتا که باباش شیفت شب بود حسابی با مریم ور میرفتم .قبل از خواب مامانش میگفت مریم بیا این ور بخواب داییت رو اذیت نکن. اونم گوش نمیکرد میومد جاشو مینداخت جفت خودم. آخر شب که همه میخوابیدن من دستمو میبردم زیر بدنش (رو شیکم میخوابید مریم)اونم خودشو میداد بالا منم دستمو میبردم تو پستونای دختر خواهرم و میمالوندم براش .پستوناشو خیلی میخوام عاشق پستونای دختر خواهرمم
.همیشه کار من شده بود با پستونای مریم حال کردن موقع خواب.
بعد ها که مریم قبول شد دانشگاه رفته بود یه شهر دیگه خوابگاه داشت منم همون شهر بودم .یه شب بش زنگ زدم گفتم میام دنبالت اونم قبول کرد .منم تنها بودم وقتی تو راه که داشتیم میومدیم نیگاش میکردم همش استرس همرا با شهوت داشت میدونست که چه شبی رو میخواد داشته باشه.در خوابگاشونم که بودم دوستاش هی میگفتن مریم خوش به حالت خوش به حالت . مثل اینکه اونا هم از سکس با داییشون خوششون میومد.وقتی رسیدیم خونه زود مریم گفت خوابم میاد منم گفتم تو برو بخواب منم بعدا میخوابم .چند دقیقه ای به بهونه اینکه بخوابه دیر رفتم پیشش .وقتی رفتم کنارش دیدم خودشو زده به خواب. معلوم بود بیدار بوده.منم ارووم دکمه های پیرهنشو باز کردم .اووووف پستونای خوشگل دختر خواهرم جلوم بودن شروع کردم به خوردن اونم هی نفس نفس میزد .خلاصه بگم رفتم شلوارشو کامل دراووردم شورت سفید گلی پاش بود . رو شیکم خوابوندمش شورتشو دراووردم کیرمو گذاشتم لای باسناش و خوابیدم رو باسنای مریم خوشگلم . مثل اینکه زنم شده باشه زیر من هیچ مقاومتی نمیکرد .خیل کونش نرم بود .اینقد مالوندم به کونش تا آبم با فشار خالی شد لای باسنای دختر خواهرم مریم . تا صبح من سه بار آبمو لای کون مریم ریختم . صبح منم بلند شدم رفتم سر کار بعد که بهش زنگ زدم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشه هی دوباره قربون صدقم میرفت.الان ازدواج کرده و دوست دارم یه بار مریمو از کس بکنمش .خواهرشم همینطور.
ادامه داره......

نوشته: رضا

سلام. اسم من آرزو است.من الان 29 سالمه و این خاطره ای که میخوام براتون بگم بر می گرده به 9 سال پیش زمانی ک من 20 سالم بود. ما 4 خواهر و 2 تا برادر هستیم و من کوچکترین بچه هستم. بزرگترین خواهرم دو تا بچه داره که پسر بزرگش محمد که بزرگترین خوهرزاده ام است و 1 سال از من کوچکتره. من میخوام خاطره سکس ام را با محمد تعریف کنم. راستش دوره دبیرستان من با این دوره کاملا فرق می کرد. اون زمان دخترا مخصوصا من زیاد ازادی نداشتیم و خیلی سخت میشد دختر پسری با هم دوست بشن چه برسه که برن خونه خالی. راستی خبری هم از موبایل نبود. من از دوره دبیرستان سکس و اصطلاحات سکسی اشنا شدم. و چندتا فیلم سکسی هم خونه یکی از دوستام که خیلی وارد بود تو این کارها دیدم. یواش یواش علاقه مند شدم با یه پسر حال کنم. و بعد از یه مدت این شده بود برای من یه ارزو.توی حمام که می رفتم خیلی با خودم ور می رفتم. من هم نمی توانستم به شخص غریبه ای اعتماد کنم و با اون دوست بشم راستش شرایط اون دوره خیلی با الان فرق می کرد.خلاصه امیدی به اینکه با یه پسر سکس داشته باشم نداشتم.تا یه روز خیلی توکف بودم محمد و مامانش اومدن خونمون و من یه دفعه فکر سکس با محمد امد تو ذهنم. راستش محمد زیاد پسر درستی نیست و خیلی پرو بود و گند زیاد بالا اورده. من یه بار دیدمش با حسین پسر اون یکی خواهرم که 10 سالشه ور می ره و خودشه می چسبونه بهش وباهاش حال می کنه و همین موضوع باعث شد که که به فکر سکس با اون بیفتم. راستش رو بخواید دور و بر من هم می پلکید ولی من تا قبل از اون روز به اون موضوع فکر نمی کردم.اون شب خیلی با خود فکر کردم و تصمیم گرفتم بهش چراغ سبز نشون بدم. وقتی میومد خونمون یه جوری به کیرش نگاه می کردم که متوجه بشه و اونم که پسر تیزیه تو این مسائل دوزاریش افتاد ویه روز که داشتم به کیرش نگاه می کردم دستشو گذاشت رو کیرش و زیر چشمی به من نگاه کرد منم یه نگاهی بهش کردم و لبخند زدم. دیگه محمد مطمئن بود که دوست دارم بهش بدم.

این مسائل یک یه سالی طول کشید من دیگه 20 سالم شده بود و محمد 19 سالش. یه روز رفتم خونه خواهرم(مادر محمد) دیدم به جز محمد کسی نیست خواهر کوچیکش مدرسه بود و خواهرم رفته بود خرید. من رفتم تو اتاق خواهرم لباسامو عوض کردم وبا لباس راحتی پوشیدم راستش با خودم گفتم که امروز بهترین موقعیته که با محمد حال کنم. راستش تواین مدت به هم دیگه فهمونده بودیم که از هم چی می خوایم فقط منتظر فرصت بودیم که اون هم جور شد . محمد داشت تو حال تلوزیون نگاه میکرد منم رفتم جفتش نشسم و خیلی تابلو به کیرش نگاه می کردم ولبخند می زدم . محمد وقتی دید که من چراغ سبزو نشونش دادم اروم دستش گذاشت روی رونم و اروم فشار می داد بعد دستشو از زیر تیشرتم کرد تو و روی شکمم گذاشت بهد از چند دقیقه پیراهن خودشو و شلوارشو در اورد گفت تا من میرم تشک بیارم تو هم لباساتو در بیار منم پیراهنم را داوردم ولی بعد ازاینکه پیراهنم را دراوردم احساس پشیمانی کردم راستش خواستم که پیراهنم را بپوشم و برم اما محمد امد و تشک را انداخت و گفت تو که هنوز لباساتو در نیاوردی بعد خودش شلوار و کرستمو دراورد و منو خوابوند روی تشک شروع کرد به بوسیدن و خوردنه سینه هام راستش خیلی داشتم حال میکردم ولی همچنان احساس ترس و پشیمانی در من بیشتر می شد و به محمد گفتم بسه دیگه من می خوام برم محمد هم با پرویی گفت تا یه دست درست نکنمت نمی زارم بری منم گفتم گمشو من فقط می خواستم یه خورده با هم ور بریم بعد یه خورده تلاش کردم که پاشم ولی زورم بش نرسید چون اون هیکلی و قوی بود. به خودم گفتم چته ارزو تو که همیشه ارزو داشتی با یکی سکس کنی بعد به خودم گفتم نباید این فرصتو از دست بدم یه خورده اروم شدم و دوباره خودمو سپردم دست محمد اونم بعد ازاینکه حسابی سینه هامو خورد شرتمو در اورد منم بهش گفتم تو هم شرتتو در بیار اونم این کارو کرد من بلاخره کیر خوشگل محمدو دیدم بعد کیرشو اورد نزدیک من. یه خورده باش ور رفتم خیلی حال می داد اولین باری بود که یکیرو توی دستام می گرفتم تو فیلمای سکسی دیده بودم که چطور زنه کیر مردرو با ولع می خوره به خاطر همین منم کیرشو خیی اروم کردم توی دهنم راستش از مزه اش خیلی خوشم امد محمد کیرشو هی تو دهنم عقب و جلو می کرد بعد از چند دقیقه بهم گفت رو دستو پاهات باست می خوام بکونمت منم اطاعت کردم بعد یه ژل مخصوص مالید به سوراخ کونم و کیر خودش. و اماده شد تا منو بکنه منم از همه جا بی خبر بودم که چقدر درد داره کونمو دادم سمتش و اون کیرشو یه کرد تو کونم درد وحشتناک و غیر قابل تصوریو احساس کردم و جیغ بلندی کشیدم خواستم خودمو بکشم جلو که کیرش در بیاد ولی اون پیشدستی کرد و همونطور که کیرش تو کونم بود منو خوابوند روی تشک و خودش خوابید روی من و دیگه هیچ کاری نمی تونستم انجام به جز التماس کردن به محمد .بهم گفت یه خورده بگذره عادت می کنم. منم گفتم تو رو خدا درش بیار خیلی درد داره دارم می میرم. بعد از چند دقیقه شروع کرد به عقب و جلو کردن دردش یه خورده کمتر شده بود ولی بازم خیلی درد داشت ولی چون لذت هم قاطیش شده بود می شد تحمل کرد بعد از چند دقیقه هم ابشو ریخت تو کونم و کیرشو در اورد من یه 5 دقیقه بی حال افتاده بودم روی تشک بعدش پاشدم رفتم دوش گرفتم و رفتم خونه. بعد ازین ماجرا به خودم گفم که این بار اخره که با محمد سکس می کنم. ولی سر قولم نموندم و چند باره دیگه با محمد سکس داشتم.

نوشته:‌ آرزو

مقدمه
مدتهابوددلم میخواست این خاطره روبراتون تعریف کنم . بارها توی ذهنم ویرایشش کردم تا اینکه خوندنی وبیانگرعمق احساسم باشه . کمی طولانیه ولی به خوندنش میارزه . داستان برمیگرده به دوران کودکی من که با خواهرزادم که ازمن دوسال کوچیکتره همبازی بودم . اون روزها من وزیبا (خواهرزادم) پنج شیش ساله بودیم وبا هم خیلی بازی میکردیم . چون اختلاف سنمون کم بود خیلی به هم نزدیک بودیم . وقتی مادرامون گرم صحبت یا کارای خونه بودن ماهم هرازگاهی یه گوشه خلوت پیدامیکردیم ومشغول دکتربازی یا آمپول بازی میشدیم . من با اینکه کوچیک بودم از پائین کشیدن شلوارزیبا ودیدن کونش خیلی کیف میکردم وچند بارهم حین بازی دودولمو گذاشتم لای کونش ، اونم خوشش میومد تااینکه بزرگترشدیم ، من به دبیرستان رفتم واونم دخترکامل وزیبایی شده بود . البته کمترهمدیگه رومیدیدیم ولی هردفعه که فرصت گیرمیاوردیم یه لاپایی اساسی میرفتیم وگاهی هم من کیرمو میذاشتم دم سوراخ کونش وبا زور تف وفشارفقط سرکیرم واردکونش میشد وخیلی زود گرمای کونش باعث میشدکه آبم بیاد . اینم بگم که من خیلی عکس سکسی نگاه میکردم وخیلی هم جلق میزدم واسه همینم چون خیلی جوون وبی تجربه بودم آبم زود میومد وزیبا هم گلایه ای نداشت ولی خیلی دوست داشت که من کسشو بمالم یا بخورم اما هیچ وقت روش نمیشد که بهم بگه براش چیکارکنم ولی بعضی وقتا میدیدم که داره خودارضایی میکنه .
سالهاگذشت ومن برای خدمت سربازی رفتم به یه شهرستان دور وتوی خدمت متوجه شدم خواهرم اینا زیبا رو میخوان شوهربدن اینقدرزود این اتفاق افتاد که من حتی به جشن عروسیشون هم نرسیدم . بعدش هم زیبا وشوهرش رفتن کیش چون محل کارشوهرش توی کیش بود . من فقط عکسهای عروسیشون رودیدم زیبا که واقعاً اسمش لایقش بود با آرایش عروسی فوق العاده شده بود ، نمیشد شناختش . اون صورت معصوم دخترانش حالت زنانه پیداکرده بود وآرایش صورت وموهاش کاملاً تبدیل به یه زنش کرده بود . ازدیدن قیافه شوهرش حالم بهم خورد . همه پشت سرخواهرم میگفتن که زیبا رو حیف کرده وچه عجله ای بود که زیبا رو به این پسره نکبت بده اصلاً به زیبا نمیاد وضع مالی خیلی خوبی هم نداشت که بگم بخاطرپولش به دامادی قبولش کردن ولی مثل اینکه پدر داماد از دوستای نزدیک شوهرخواهرم بوده وخوانواده خیلی خوبی بودن ، بماند از اصل داستان منحرف نشم . من به سن 27 سالگی رسیده بودم وکارم گرفته بود ووضع مالی خیلی خوبی داشتم . یه ماشین مدل بالا برای خودم خریده بودم وهم کار میکردم هم عشق وحال تااینکه ازدواج کردم ویک سال بعد خدا بهمون یه پسرداد . زنم بسیارخوشگل واهل اصفهانه . تعریف نمیکنم عین واقعیته که زن من خیلی خوش اندام وسفیدرومثل برف وواقعاً هوس انگیزه که اگه نبود من نمیگرفتمش . ولی من به یه مشکل غیرقابل پیش بینی برخوردم واون سردمزاجی بیش ازاندازه زنم بود . اکرم (زنم) خیلی اهل نمازوروزه است وشبها تا دیر وقت انواع نمازهارومیخونه وگاهی هم تااذان صبح روی سجاده اش خوابش میبره .
سال گذشته کارشوهرزیبا توی کیش تموم شد و اومدن تهران یه خونه کوچیک اجاره کردن وبه محض اینکه سروسامون گرفتن من به اکرم گفتم باید زیبا وشوهرش رو یه روز دعوت کنیم چون تا اون موقع اونا خونمون نیومده بودن فقط اکرم عیدها یا توی بعضی از تعطیلات این وراون ور زیبا رودیده بود واصلاً ازش خوشش نمیومد چون زیبا خیلی لوند وبدحجاب بود وزن من باروسری وآرایش خیلی خفیف جلوی فامیلا ظاهرمیشد . اینم بگم که زیبا یه دخترداشت که نسخه زیبایی خودش بود ومن به محض اینکه دیدمش درگوش زیبا گفتم خداروشکر که به باباش نرفته زیبا هم با لوندی گفت دایییییییییییییی !!!!!
خلاصه به هرزوری بود اکرم رو برای دعوت کردن زیبا اینا راضی کردم و قرارشد خودم زنگ بزنم به شوهرزیبا وبرای شب جمعه دعوتشون کنم . اول به زیبا زنگ زدم وبعداز کلی لاس ولوس وکرکرخنده زنگ زدم به شوهرنکبتش ودعوتشون کردم . شب جمعه اومدن وزیبا واقعاً توی خوشگل کردن خودش سنگ تموم گذاشته بود . اکرم کمی سرسنگین بود ولی من اصلاً اهمیت نمیدادم وغرق اندام ولوندی زیبا شده بودم . بعد ازشام زیبا کنارمن روی مبل نشست ودست انداخت گردن من وبه شوهرش گفت میدونی این دایی من طلاست ومن خیلی دوسش دارم . شوهرش هم با خنده احمقانه ای گفت دایی جان واقعاً دوست داشتنی هستن بعد زیبا درگوش من گفت دایی اکرم رو ببین داره میترکه وخنده شیطنت آمیزی کرد . من ازگرمای بدن زیبا وسینه هاش که به تنم چسبیده بود لذت میبردم وکیرم روکه به شدت راست شده بودبا سختی لای پام قایم میکردم که زیبا خیلی آروم درگوشم گفت دایی راست کردی ؟ تو زن هم گرفتی آدم نشدی ؟ گفتم پدرسوخته این رون وسینه ای که تو به من چسبوندی پدربزرگمم بود کیرش راست میشد . گفت دایی اکرم چطوره ازش راضی هستی ؟ گفتم بعداً سرفرصت برات میگم . مهمونی اون شب تموم شد و بعدازرفتن مهمونا اکرم دعوای مفصلی سربغل کردن زیبا راه انداخت وبعد هم رفت سرسجاده اش . منم توفکر زیبا تاصبح به خودم میلولیدم . چندروزبعد زیبا زنگ زد وبرای جشن تولد دخترش دعوتمون کرد اما اکرم به هیچ وجه زیربارنرفت اون شب دعوای مفصلی کردیم وفرداش که من رفتم سرکاراکرم بهم اس ام اس داد که من دارم میرم اصفهان اگه دلت خواست آخرهفته بیا دنبالمون بعدش زیبا زنگ زد وکلی گلایه کرد که چرا نیومدین منم گفتم دست به دلم نزارکه خونه گفت حدس میزدم اکرم خونه مانیاد . بهش گفتم اکرم رفته خونه باباش قهرزیبا هم گفت چه تصادفی شوهرمنم رفته تبریزدنبال طلب بعدشم گفت دایی امشب بیا خونه ما حالا که هر دومون تنهاییم فرصت کافی برای حرف زدن داریم خیلی ساله که تنگ هم ننشستیم ومفصل گپ نزدیم . با این حرفش کیرم توی شلوارم داشت هی بزرگ وبزرگترمیشد . تصورتنهایی من وزیبا بعدازاون همه سال .با تغییرات سنی وبدنی ای که هردومون کرده بودیم قلبم رو به تپش انداخت . قبول کردم و گفت برات شام چی درست کنم ؟ گفتم من پیتزامیگیرم میام . بعدازظهرساعت شیش ازشرکتم زدم بیرون واز بهترین پیتزافروشی ای که سراغ داشتم پیتزاگرفتم ورفتم خونشون . اولین باری بود که میرفتم اونجا نزدیک که شدم زنگ زدم وآدرس دقیق گرفتم وزیبا گفت درآپارتمان روباز میزارم مستقیم بیا توی خونه . منم بی سروصدا واردخونش شدم اومد پیشوازم سلام آهسته ای کردو دروبست بعد بغلم کرد ومنم پیتزاهاروگذاشتم زمین وبه گرمی بغلش کردم منوبوسید منم گونه های قشنگش رو بوسیدم وبه خودم فشارش میدادم سینه های نرمش به سینم چسبیده بود دراثرفشاربغل کردن من قسمتی ازسینه های قشنگش ازچاک سینه لباسش اومده بود بیرون . کمی توی همون حال موندیم وبعددعوتم کردداخل وگفت لباس داری یابهت بدم ؟ بعد رفت برام لباس راحتی آورد وگفت تا لباستو عوض کنی منم مقدمات شاموآماده میکنم . پیتزاروبا تعریف کردن خاطرات خدمت وشروع کارم خوردیم بعدشم زیبا داستان ازدواج ورفتنشون به کیش روبرام تعریف کرد . بعد زیبا برای خوابوندن دخترش ازم کمی فرصت خواست وگفت توی این فاصله اگه میخوای یه دوش بگیریا ماهواره نگاه کن تا من بیام . منم توی مبل فرورفتم ومشغول تماشای ماهواره شدم . زیبا تغریباً بعدازنیم ساعت اومد وازم بخاطرتاخیرش عذرخواهی کرد.
اصل مطلب
زیبا تنگ کنارم نشست ودستش روگذاشت روی پام منم دستموگذاشتم لای روناش وگفت خوب دایی اززندگیت بگو ازاکرم برام بگو . منم براش تعریف کردم که اکرم با تمام زیباییش وبدن سفیدوقشنگش که مثل بلورمیمونه ولی به شدت سردمزاجه وهیچ تمایلی به سکس نداره واین کارو یه عمل حیوانی میدونه . زیبا ازم خواست جزئیاتشوبراش بگم وپرسید مثلاً برات میخوره یا میزاره ازهمه جای بدنش استفاده کنی؟ یاموقع سکس حرارتش بالامیره ووحشی میشه ؟ گفتم اینایی که گفتی دراکرم اصلاً وجودنداره ! زیباگفت دایی آدما چرا اینقدرباهم تفاوت دارن شوهرمنم اصلاً نمیزاره بخورمش میگه بیماری میاره یه بارکه داشتیم سکس میکردیم بهش گفتم سوراخ عقبمو انگشت کن من خیلی خوشم میاد وباعث میشه زودترارضاء بشم بهم گفت مگه توکنی هستی زن حسابی . همینطور که این حرفا رومیزدیم حرارت تن هردومون به شدت بالا رفته بود ضربان قلب من تندشده بود وزیبا مرتب آب دهنش روقورت میداد . خیلی بهم چسبیده بودیم .من دستموازپشت کمرش گذاشته بودم بغل باسنش ومیمالیدم وزیبا هم دیگه کاملا داشت ازروی شلوارکیرموماساژمیداد.اون یکی دستمو بردم دگمه های پیرهنشوبازکردم وسینه هاشو ازروی سوتین میمالیدم . نمیدونم چه مدت گذشت هردوغرق درافکاربودیم وهمینجوری همدیگه رو میمالیدیم . شاید هردومون به این فکر میکردیم که کاری که داریم میکنیم درسته یا نه . یدفعه زیبا سکوت روشکست وگفت دایی قشنگم خودت میدونی من چقدردوست دارم وبا هیچ کس توفامیل مثل توراحت نیستم . میدونم که این کاری که ما داریم میکنیم خیلی زشته ولی ما هم سن هستیم وازجزئیات زندگی هم خبرداریم . الان توچیزی میخوای که من میتونم برات مهیا کنم منم چیزی میخوام که توخوب بلدی ازپسش بربیای ، به نظرتومامیتونیم همدیگه روارضاء کنیم ؟ تکونی خوردم ، کنترل تلوزیون روبرداشتم وخاموشش کردم خونه توتاریکی فرورفت بلندش کردموگفتم بیا روی پام بشین .زیبا هم بلندشدوبه نرمی روی کیرمن که دیگه داشت پوستشومیترکوند نشست بغلش کردم گرمای کسش اونقدرزیادبود که ازروی لباس به خوبی میشد داغیشوحس کرد . تیشرتمو درآورد منم پیرهنشوازتنش کندم . سوتینشوبازکردم ازدیدن سینه هاش سیرنمیشدم اصلاً اون سینه های دخترونه قدیمی نبودن کاملاً درشت وخیلی نرم وخوردنی . سرموگذاشتم لای سینه هاش تنش مثل تنورداغ بود . با هرلیسی که به سینه اش میزدم آه کوتاهی میکشید سرشوآورد درگوشم وگفت میخوام کیرتو ببینم . بلندشد من درهمون حالتی که توی مبل فرورفته بودم شلوارک وشورتمودرآوردم شورتم ازپیش آب کیرم خیس شده بود . زیبا هم شلوارشودرآورد . گفتم شورتتو درنیار بعداً میخوام خودم درش بیارم . جلوی پام نشست کیرموتودستش گرفت گفت چقدراندازه کیرت تغییرکرده اصلاً مثل قبل نیست رگهاش چه زده بیرون . راست میگفت کیرم نسبت به دوران نوجوونی هم بزرگترشده بود هم کلفت تر هم قدرتمندتر تجربه هم به اندازه کافی داشتم نه عجله ای داشتم نه هول بودم که زود بکنم توش . به زیبا گفتم آروم وبا لذت کافی بخورش امشب باید سکسمون طولانی باشه . زیبا با لبخندی که چهره اش رو جذاب تر میکرد کیرمودودستی گرفت ته شو فشار میداد تاسرش گنده ترشه . وقتی به آرامی کیرم گرمای دهنش روحس کرد داشتم توآسمونا پروازمیکردم و زیبا باولع ولی به آهستگی کیرمو میخورد گاهی تا ته میکرد توی دهنش وگاهی با دستاش ماساژش میداد خایه هام رو هم توی اون یکی دستش گرم نگه داشته بود بهش گفتم زیبای گلم هروقت دوست داشتی بگو منم برات بخورم گفت نمیتونم کیرتو ول کنم باید توی دست ودهنم باشه بیا بریم روی تخت ودراز بکشیم همزمان همدیگه روبخوریم بلندشدیم ورفتیم طرف اتاق خواب وقتی جلوی من راه میرفت با نگاه کردن به باسن قشنگ وگائیدنی اش گردش خون توی رگهای صورتم روحس کردم تصورگائیدن اون کون خوشگل داشت هوش ازسرم میبرد . روی تخت به پشت خوابیدوگفت برعکس بخواب روم که هردومون بتونیم بخوریم . منم خوابیدم روش کیرم توی دهنش بود وقتی دستموبردم لای پاش که کسشوبمالم دیدم شورتش خیس خیسه . شورتشو تانصف کشیدم پائین وداشتم قسمت بالای کس گوشتالوشو میلیسیدم که آهش دراومد رفتم یکم پایین تروچوچولشو بازبون قلقلک دادم تنش مثل آتیش شده بود کیرموتوی دستش گرفته بود وآه و اوه میکرد خواستم توی لذت غرقش کنم انگشتمو یواش کردم توی کسش وبا تمام لذت کس نازنینشو میخوردم تمام صورتم از آب کسش خیس شده بود خیلی آروم شروع کردم به مالیدن سوراخ مقعدش شروع کرد به حرکت دادن باسنش وخیلی یواش گفت دایی دیوونم کردی دیگه طاقت ندارم توروخدا بکن توش منم خیلی آهسته گفتم عزیزم زوده قبل ازاینکه بکنم توش باید یه بارآبت بیاد . ازروش بلندشدم گفتم حالا توبیا روم . یه بالش گذاشتم زیرسرم که کاملاً به کسش مسلط باشم بلندشدوشورتشوکه من تا روناش کشیده بودم پایین درآورد وپرتش کردیه طرفی وخوابیدروم شکمش داغ داغ بود منم تنم داغ شده بود وقتی تمام تنش با تنم تماس پیداکرد سرشوگذاشت روی رونم وبا دست کیرمو به سمت بالا وپایین ماساژ میداد کیرم مثل تنه درخت سفت شده بود وکمی ازآبم خارج شده بود زیبا هم با لیزی همون آب داشت کیرموسفت ماساژ میداد صدای خوشایندی ازماساژکیرم توی اتاق پیچیده بود که منم لای رونای دیوانه کننده زیبا شروع کردم به چرخوندن زبونم روی دهانه ورودی کسش خودش هم با حرکت کمرش هرجای کسشو که دلش میخواست به زبون وچونه وبینی من میمالید با هردودستم باسنشو بغل کرده بودم وزیبا روناشو به سرم سفت کرده بود انگشتاموبردم طرف قاچ کونش بازشون کردمووزبونمورسوندم به مقعدش واااای چه سوراخ تمیز وداغی ماهیچه های سوراخش منقبض شده بود زبونم که دورگردی سوراخ کونش میچرخید زیبا با تمام قدرت روناشو به هم تنگ میکرد انگشتمویواش فشاردادم که بره داخل کونش دوتا انگشت دیگه هم کردم توی کسش وداشتم چوچولشومیخوردم که حرکت های زیبا تندترشد نفس هاش تندشد وکیرمنو محکم گرفته بود وبه صورتش میمالید . تمام صورتشو میمالید به کیرمو میگفت خوشگلم چقدرکیرت قشنگه بعدمیکردش توی دهنش محکم مک میزد بعد میاورد بیرون وکله اش روماچ میکرد دوباره میمالیدش به صورتش حرکاتش خیلی تندشده بود فهمیدم داره آبش میاد دیگه ازکنترل من خارج شده بود حرکت کمرش باعث میشد تمام کسش مالیده بشه به صورتم منم دوانگشت توی کونش ودو انگشت توی کسش چوچولشواز دهنم درآوردمو گفتم عروسک قشنگ من بده بهم آبتو دیگه . تغریباً بلندشده بود وروی صورتم نشسته بود باحرکتهای تندکمرش کسشومیمالیدبه صورتم منم واقعا داشتم از کس وکونش لذت میبردم یکدفعه سینه هاشوگرفت وگفت واااااای داییییییییییییییی دارم میام گفتم بده بهم آبتو خوشگله همشو بهم بده . یه دستشو برد توی موهاش وبا دست دیگه اش سینه هاشو محکم فشار میداد منم انگشت شصتمو کرده بودم توکونش ومحکم فشار میدادم و تمام کسش هم توی دهنم بود ومیمکیدم که یکدفعه حرکتش خیلی تند شدوتمام صورتم از آب کسش خیس شد بی حال افتادروم ودوباره کیرموکردتوی دهنش نفسش داشت بند میومد قلبش به شدت میزد بلندش کردمو خوابیدم کنارش میبوسیدمشو قربون صدقه اش میرفتم نفسش که آروم شد گفت دایی اذیت شدی؟ گفتم نه خوشگلم ازلذت بردن تو من کیف کردم چطور بود حسابی حال کردی یا نه ؟ گفت دایی زیبا ترین ارضاء شدن زندگیم بود . فکرشم نمیکردم اینقدربا لذت آبم بیاد واااااای سکس قشنگ چقدرخوبه چه احساس گرم ودلچسبی داره دایی جونم تنم حس نداره انگارتمام وجودم تخلیه شده . لبامو گذاشتم روی لباش زبونشو انداخت توی دهنم وغرق لب گرفتن ازهم شدیم همونجوری که لبامون وزبونامون مشغول بودن با یه دستش شروع کرد به مالیدن کیرم . کیر من که تغریباً نیم خیزبود به شدت سفت شد کیرموگذاشت لای پاش واومد روم پاهاشو جفت کرده بودوکمرشوبالا پائین میکرد طوری که کیرم لای روناش بود وبه کسش مالیده میشد . خدای من لای پاش که به این گرم ونرمی بود کسش با کیرم میخواست چیکارکنه . درگوشم گفت کسی بهت بدم که توزندگیت نکردی . میخوای بری توش یا هنوز زوده؟ گفتم یواش بزار بره توش . لبخندی زد ودستشتو بردلای پاش کیرموگرفت وگذاشت جلوی سوراخش اونقدر داغ ولیز بود که داشتم دیوونه میشدم کسش تنگ ترازاونی بود که کیرم براحتی واردش بشه وزن بدنشو انداخت روی کیرمو منم کمی کمکش کردم حس میکردم که کیرم داره کسشو میشکافه ومیره تو . هردفعه که به آرومی میکشیدم بیرون ودوباره میکردم توش همون احساسوداشتم کسش بعدازهربیرون کشیدن دوباره جمع میشد وبازم کیرم باید میشکافتش تا واردش بشه گفتم زیبا جونم سینه هاتو بچسبون بهم دیدم میخواد بغلم کنه کمی از تشک فاصله گرفتم دستاش رفت زیرم ومحکم بغلم کرد حتی یه میلیمترهم دیگه برای فشاردادنش باقی نمونده بود دوتاییمون به شدت همدیگه رو بغل کرده بودیم لبهامون بی اختیار رفت روی هم ولب وزبون ....
واااااااای چه کیفی داشت کیرم توی کس قشنگش فرومیرفت وسینه های نرمش هم روی سینم فشرده شده بود لب وزبون هم که داشتم فدای هم میشدن گاهی زبونشو مثل مردا که میکنن توی کس زن تیز میکرد ومیکرد توی دهنم وعقب وجلو میکرد گاهی لب بالمو میگرفت توی دهنشو مک میزد شروع کردم به لیسیدن گلو وگوشش داشت دیوونه میشد آهسته درگوشم گفت میخوای آبت همینجوری بیاد گفتم نه هنوزازت سیرنشدم حرکاتمونوشل ترکردیم که آبم نیاد دستاشو که اززیرم درآورد منم هردودستموگذاشتم روی باسنش بعد یواش انگشتموکردم توی سوراخ باسنش نگاهی با مهربونی وملاطفت بهم کرد وگفت دایی شیطونم ازپشت میخوای آره ؟ گفتم اگه اذیت نمیشی آره . گفت کس وکونم فدای دایی گلم . توهرکاری بگی من امشب برات میکنم فقط بگو چطوری بخوابم ، لب تخت قنبل کنم دوست داری؟ گفتم اونجوری خیلی دردت میاد به پهلوبخواب من ازپشت بغلت کنم . به پهلوخوابید منم پشتش قرارگرفتم باسنش واقعاً زیبا شده بود کمرباریکش به زیبایی باسنش اضافه میکرد پرسیدم چیزی برای لیزکردن داری؟ رفت وازتوی کشوی دراورش ژل آورد داد به من وگفت خودت بمال به کونم . ژل روریختم روی انگشتام ومالیدم به سوراخ کونش کمی هم به کیرم زدم وخوابیدم پشتش کیرموگذاشتم لای لنبرهای کونش وبغلش کردم کیرم درامتداد بدن هامون بین لنبرهای کونش بالا وپایین میرفت زیبا با مهارتی خاص با باسنش کیرموماساژمیداد که کاملاً سفت بشه وبتونه وارد اوخ سوراخ رویایی بشه با یه دستم که از زیربدنش ردکرده بودم سینه هاشو میمالیدم وبادست دیگه ام سرشو به طرف خودم برگردونده بودم و گردن وگوشش رو موخوردم زیبا هم یه دستش زیرسرش بود وبادست دیگه اش کمرمنو به طرف خودش میکشید . زیرگوشش به آرومی گفتم میتونی همه اش رو توی باسنت جابدی ؟ گفت تاحالا امتحان نکردم ولی توتلاشتوبکن مطمئن باش من لذت بردن توروببینم همشو توی پشتم جامیدم . بعدها فهمیدم که شوهرکس میخش میگه کون کثیفه وفقط کثافت ها میتونن زناروازپشت میکنن ( کس خل کس کش ) بگذریم کیرم کاملاً با کون ماساژهای زیبا سفت شده بود وسط کیرموگرفتم وگذاشتم جلوی سوراخ باسن زیبا خودش هم کمی جابجا شدتاورودکیرم به اون سوراخ تنگ ووصف نشدنی راحت تربشه با کمی فشارموفق شدم سرشو بکنم توولی به ژل بیشتری احتیاج داشتم به زیبا گفتم یکم ژل بریزکف دستم . ژل رومالیدم به تمام بدنه کیرم ودوباره مشغول فروکردن شدم گفتم زیبا جونم یادته بچه بودیم دودول بازی میکردیم خندید وگفت تویادته دبیرستان که بودیم چندبار آب کیرتوریختی توی کونم ؟ گفتم هیچ وقت فکرشم نمیکردم یه روزبتونم تمام کیرموتوی پشتت فروکنم گفت عزیزم هنوزم که نرفته گفتم آخه کونت تنگه خوشگلم نمیخوام اذیت بشی گفت اصلاً اذیت نمیشم خیلی هم دلم میخواد که کیرت تا ته بره توی کونم اینو که گفت راستییتش یکم بهم برخورد گفتم به شکم بخواب روی تخت یه بالش گذاشتم زیرشکمش وگفتم خودت لاشوبازکن ، نشستم روی باسنش اونهم با انگشتای دودستش لای باسنش روبازکرده بود یکم ژل زدم وکیرم رو گذاشتم دم سوراخش و باقدرت فشاردادم ، با صدای فرچ کیرم تا نصف رفت توکونش داشت دردمیکشید خوابیدم روش وگفتم عزیزم میخوای بیخیال بشم گفت نه داغی کیرت توی بدنم داره حس خوبی بهم میده فقط عجله نکن گفتم برای اینکه دردکمتری داشته باشی پاهاتوکاملاً جفت کن وخودتوشل بگیر . منم خوابیدم روش طوری که ازسرتاپا کاملاً روش بودم این پوزیشنو خیلی دوست دارم چون رونهای زن منوخیلی شهوتی میکنه وتوی هرپوزیشنی که بتونم رونهای زن روحس کنم خیلی برام لذت بخشه آروم شروع کردم به خوردن گردن ولاله گوشهاش میدونستم این کاردیوونه اش میکنه دستاموهم برده بودم زیربدنش که هم خیلی وزنم روش نیفته هم بتونم سینه هاشوتوی دستام داشته باشم . کمرم که بالا وپایین میشد آه واوه زیبا هم شروع شد با صدای لرزون گفت وااااااااای دایییییییییییی چقدرکیرت کلفته باورم نمیشه همچون کیرکلفتی توی کونم فرورفته . منم با هرحرکت رفت وبرگشت هردفعه کیرم روبیشترتوی اون بهشت گوشت آلودفرومیکردم . خیلی داغ شده بودم تمام بدنم عرق کرده بود وازعرق من پشت کمر زیبا خیس شده بود نفس نفس میزدم وزیبا هم فقط آخ واوخ ملایم میکرد پاهام رو جمع کردم دوطرف باسن زیبا وکیرم رو با تمام قدرت تا ته میچپوندم توی اون کون گوشتالوش . زیبا هم پاهاشو آورده بودچسبونده بود به پشت من وبا پاشنه پاش منوبطرف خودش فشار میداد . دیگه کون زیبا کاملاً پذیرای کیرمن شده بود وازشنیدن صدای مخصوص کون کردن که شبیه صدای فرچ فرچ میمونه وکون کنها خوب این صدا رومیشناسن داشتم به اوج لذت جنسی میرسیدم . به زیبا گفتم عروسک من توهم لذت میبری ؟ گفت آره قربون کیر کلفتت بشم ( زیباخوب میدونست که مردا دوست دارن زنا ازکیرشون تعریف کنن ) فقط اگه حس تورو خراب نمیکنه میخوام بیام رو که بتونم ارضاء شم . بلند شدم ولب تخت نشستم زیبا جلوم ایستاد لباموبوسید وگفت من یه دستشویی برم وبرگردم . تا زیبا برگرده جلوی آینه ایستادم یه نگاهی به کیرم انداختم وبهش گفتم خوب داری امشب عشق میکنی ها پدرسوخته . زیبا اومد تو اتاق گفت میخوای بریم روی مبل گفتم آره توجلوی من برو تامن کونتو دیدبزنم . زیبای لعنتی هم شروع کرد مثل مانکن ها راه رفتن ومن ازدیدن باسن گوشتالوش چه کیفی کردم به مبل که رسیدیم نذاشت بشینم گفت وایستا من برات بخورم . فهمیدم که دوست داره کیر مردا رو درحالیکه ایستادن بخوره . منم دستهامو زدم به کمرم وگفتم تا آخرشو بکن توی دهنت جنده خوشگل من با گفتن این حرف چشماش گردشد گفت دایییییییییییییییی خیلی بدجنسی من مثل جنده ها میمونم ؟ کفتم نه خوشگل من توفقط جنده ی منی . کیرموگرفت وفشارداد وگفت الان که پوست کیرتو کندم میفهمی . بعدبا ولع شروع کرد به ساک زدن باهردودستش باسن منو گرفته بود وبه طرف خودش میکشید منم سرشو گرفته بودم و کیرم رو تا ته میکردم توحلقش نفسش بند اومده بود هرچند وقت یه بار نفس میگرفت ودوباره شروع به فروکردن کیرم توی حلقش میکرد کیرم داشت از شقی میترکید گفتم دختر داری خودکشی میکنی ؟ مثل وحشیا گفت آره میخوام با کیرخودکشی کنم . گفتم چرند نگو بپرباکون روی کیرم ببینم . نشستم لبه مبل اونم پاهاشوبازکردو با زانوش نشست روبروم کیرموگرفت راست سوراخ کونش ونشست روش کیرم داشت از وسط میشکست گفتم ژل بیار دوید به طرف اتاق وبا ژل برگشت به سرعت مالید به تمام بدنه کیرم ودوباره نشست روش . تا ته کیرم با صدای خوشایندی وارد کونش شد یه نگاه به ساعت وسط پذیرایی انداختم ساعت چهارصبح بود با تمام قدرتم زیبا رو به بدنم فشردم گفتم الهی من دور اون کس خوشگل واون کون تنگت برم زیبا جونم آماده ای که آبمون بیاد ؟ گفت دوست داری آبتو کجا بریزی گفتم توی کونت خندید وگفت ببخشید یادم نبود که چقدردوست داری آبتو توی کون زنا بریزی . دیگه نذاشتم حرف بزنه لباشوگرفتم به خوردن حرکت کمرزیبا حاکی از این بود که داره چوچولشو به بالای کیرم که چندروزپیش موهاشوتراشیده بودموتازه داشت به زبری میزد میماله . محکم به خودم فشرده بودمشو داشتم میچلوندمش کیرم که مثل تنه درخت محکم شده بود وبا هربالا پایینی که زیبا میکردداغ ترمیشد آه وناله هردومون شروع شده بود زیبا باکلمات مقطع میگفت دایییییییی آبتو میخوام منم با حرارت میگفتم الان میریزم توی کوووووونت جنده . زیبا گفت داییییییییی دارم دیوونه میشم گفتم زیبا عاشق باسن گوشتالوتم زیبا میخوام همیشه کونتو بکنم توخواب هم نمیدیدم گاییدن تورو . حرکاتم ازکنترل خارج شده بود همونجوری که توی هم قفل شده بودیم بلند شدم ایستادم زیبا پاهاش رو دورکمرم حلقه کرده بود دودستم زیرباسنش بودوبالا پایینش میکردم یکهو برگشتم وانداختمش روی مبل باهرضربه ای که به زیبا میزدم زیبا با مبل عقب میرفت . هردوپام روگذاشتم بالای مبل یه کوسن گذاشتم زیرکمرش وافتادم روی زیبا ضربه هام خیلی محکم بود صدای برخورد بدنم به کپل زیبا داشت هردومونو دیوونه میکرد زیبا دادزد داییییییییییییییییییییی جرررررررخوردم بده آبتوبهم که دارم میمیرم . کیرم داشت میترکید زیبا داشت سینه ها وچوچولشو با سرعت میمالید دستاشو وحشیانه زدم کنارومچ هردودستشو گرفتم بردم بالای سرش وشروع کردم به لیسیدن زیر بغلش مثل وحشی ها یا زیربغلشو میلیسیدم یا سینه هاشو. نمیذاشتم دستاشو بیاره پایین دیدم زیربغلشوکه میلیسم دیوونه میشه اونقدرعرق کرده بودم که ازصورتم میچکید روی بدنش همونجوری که دودستش روبرده بودم بالا وزیربغلش رومیلیسیدم کیرم هم داشت با شدت توی مقعدش رفت وآمد میکرد زیبا توی سه کنج مبل گیرافتاده بود ومنم ولش نمیکردم یکهو دیدم زیبا بدنش به رعشه افتاد باشدت دستاشو آزادکردودورگردنم حلقه کرد بعد با فشار زیادی که توقع نداشتم کمرشوبالا آورد وگفت وااااااااااااییییییییی وااااااااااااااااایییییییییییی منم سریع دستموبردم روی چوچولش وباسرعت میمالیدم . زیبا ارضاء شده بود وحالا نوبت من بود گفتم برمیگردی عزیزم ، میخوام تمام کونت به تنم چسبیده باشه وقتی آبم میاد . گفت توهرکاری بگی من میکنم برات . بعد درحالی که داشت تغییرحالت میداد گفت چه کس کنی شدی دایی شیره ام روکشیدی . اینوگفت ودمر خوابید منم خوابیدم روش اول قبل از ورود کاری که خیلی دوست دارم رو تکرارکردم یعنی کیرم رو درامتداد بدن هامون لای شکاف باسنش بافشارعقب وجلو کردم اونم الحق با حرکات زیبای کمرش داشت دیوونم میکرد یه تف به کیرم مالیدم وگذاشتم به آرامی بره تو زیبا گفت وای دایی سوختم کیرت چقدرداغه گفتم میخوام صدای فرچ فرچ کونتو بشنوم دستاموبردم از زیرسینه هاشوگرفتم زیبا سرشو آورده بود بالا ومن داشتم گردنشو میلیسیدم خیلی حرفه ای صورتشوبرگردوند وداشتم ازش با ولع لب میگرفتم کیرموتاختنه گاه میکشیدم بیرون ودوباره با تمام قدرتم تا ته میچپوندمش توی کون زیبا نفس هام تندشده بود حرکاتم رفت وآمد کمرم تبدیل به کوبیدن شده بود هرضربه ای که میزدم صداش توی اتاق میپیچید یکهودیوونه شدم زیبا روبلند کردموخوابوندم کف اتاق . مبل نرم بود ونمیذاشت کارموتموم کنم زمین سفت کمک میکرد تا تمام فشارکمرم باعث فرورفتن کیرم توی کون زیبا بشه دیگه کاملاً ازخودم بیخود شده بودم قلبم بشدت میزد یکبار که سرموآوردم پایین کیرمودیدم که بی رحمانه داشت یه کون قشنگ وکمیاب رو جرمیداد . زیبا دیگه نای هیچ حرکتی رونداشت کنارگوشش گفتم خوشت میاد جنده ؟ با صدای خوشگل زنانه اش گفت کونمو از آب کمرت پرکن زودباش دیگه طاقت ندارم ماماااااااان جرخوردم هردو دستموبردم زیربغلهاش روچنگ گرفتم وگفتم زیباااااااااا دارم میااااااااااااام گفت همشوخالی کن توکونم توروخدا زودباش دیگه کونم داره آتیش میگیییییییییره اینوکه گفت صدای آه من با گازگرفتن پشت گردنش خاموش شدوبا تمام زوری که داشتم کیرموفشاردادم توی کونش آب کیرم با فشارزیاد داشت پمپ میشد دیگه نمیتونستم کیرموعقب وجلوکنم فقط خودموبا تمام زورم به جلوفشارمیدادم زیبا داد زد خداااااااا کونم آتیش گرفت پمپ کردن آبم تموم نمیشد خودم هم کلی کیف کردم از اونهمه آبی که ریختم توپشت زیبا . بعد از اینکه تمام آبم خالی شد بی حرکت روی باسنش درازکشیده بودم قلبم چنان میزد که زیبا گفت دایی خدای نکرده یه وقت بلایی سرت میاد اینجوری قلبت وای نسته یه وقت ! گفتم یادته میخواستی با کیرخوکشی کنی ؟ منم میخوام با کون توخودکشی کنم . کیرم هنوز توی کون زیبا بود درش نیاورده بودم . یه چند دقیقه ای همونجوری موندیم تا نفس من جا بیاد وقتی ازروش بلندشدم کیرم توی کون زیبا خوابیده بود وبه شکل خنده داری کش اومد وخارج شد . بعد هم کنارهم روی تخت خوابیدیم واونقدرهمدیگه روبوسیدیم ولیسیدیم که خوابمون برد . صبح که زیبا بیدارشد گفت دایی ما خیلی آدمای کثیفی هستیم نه ؟ گفتم نمیدونم شاید...............
ازاون به بعد من دیگه کون زیبا رو نگاییدم وفقط هرازگاهی که خودش دلش بخواد از کس با همدیگه حال میکنیم . راستشو بخواین اون یه دفعه هم بیچاره خیلی ازجون مایه گذاشت ومنم دیگه نمیخوام که اذیت بشه چون کون دادن براش واقعاً سخته .

نوشته:‌ شهوتی123

سلام دوستان از نظرها و فهشاتون بابت داستان اشتباه محض با خواهرزاده ممونونم ولى من كار به كسى ندارم و فقط حقيقت مينويسم اما بريم سر اصل داستان خواهر زادم رضا كه معرف حضورتون هست ايشون بعد از او سكس زورى با بنده خيلى روش باز شده بود و هميشه به بهونه بازى با ايدا ميومد خونمون و بعضى اوقات به من متلك مينداخت ولى بعضى اوقات سعى ميكرد به من ابراز علاقه كنه ولى من محلش نميزاشتم و بهش تذكر ميدادم تا يه روز دوباره از روى شلوار كونمو فشار ميداد من سعى كردم خودمو از دستش خلاص كنم ولى خيلى زورش زياد بود ومنم مجبور شدم فقط بهش اجازه بدم اينكارو از روى شلوار بكنه اخه هم دلم واسش ميسوخت هم ممكن بود ماجرا قبلىيمون لو بره اونم موافقت كرد فقط از رو شلوار حال كنه.

اكثر روزها كارمون همين بود و رضا هم به قولش وفادار بود كيرشم بعضى اوقات در ميوورد و خوشو ميمالوند به من و منم بهش لب ميدام و اونم از رو لباسم سينهامو فشار ميداد و ابشم داخل دستمال خالى ميكرد . يه روز شوهرم ميلاد مجبور شد بخاطر كار تحقيقاتى شركتشون به مالزى بره قبل رفتنش بم دستور داد كه خونه خواهرم برم يا رضا يا سلما دوستم بيان خونمون خلاصه ميلاد به مدت دو هفته رفت من كه دوست نداشتم رضا رو در اين مدت ببينم بخاطر همين به سلما تلفن زدم بيات خنومون اونم قبول كرد سلما هم مثل من بيكاره ولى مجرده ولى خونه مستقل داره و بعضى اوقاتم تو خونش مهمونياى خفن راه ميندازه كه اون شبها خودشم بد جور حال ميكنه خلاصه بريم سر داستان همون شب كه قرار بود سلما بيات قبلش رضا اومد ايدا بهش خبر داد كه باباش رفته مالزى رضا هم خيلى خوشحال شد دور از ديد ايدا اومد داخل اتاقم و داد زد خاله خاله زودتر خبر ميدادى سريع شلوار و شورتشو باهم در اورد افتاد ره من و تختم منم له شدم اخه رضا قدش بلند و هيكليه و كيرشم متوسطه من كه داشتم له ميشدم اونم مثل احمقها خودشو ميمالوند به من و اه اه ميكرد تازه ارضا هم ميشد ولى من اصلا حال نميردم بازم ابش امد اين بار با كمال بى ادبى ابشو ريخت رو صورتم منم ازش ناراحت شدم و داد زدو برو بيرون اشغال عوضى اونم با ناراحتى رفت خونشون .من رفتم حموم وقتى از حموم اومدم بيرون حوله دورم بود كه ديدم سلما اومده امد طرفم بوسم كرد دقيقا نزديك لبم بوسم ميكرد منم بهش لقب سكسى داده بودم رفتيم داخل اتاق سلما موهامه سشوار و شونه ميكشيد بعد حولمو باز كرد يه كم باد سشوارو به بدنم زد و وقتى كون و كسم ديد از تميزى و طراوتش جا خورد و تكه انداخت خيلى نو مونده ها منم خنديدم بهش.

خلاصه سه روز بود كه از رضا خبرى نبود منم خيلى راحت بودم شبها تو بغل سلما لختى ميخابيدم و اونم واسم كس و كونمو ميمالوند و كلا با هم حال ميكرديم با هم حموم ميرفتيم ايدا هم ميبرديم كه از كارهاى ما تعجب كرده بود ولى عقلش به اين مواد قد ميداد خلاصه شب سوم خواهرم تلفن زد و تعارف زد كه شب بريم خونشون ولى من راضى نشدم اونم مجبورمون كرد كه حداقل شامو دست رضا بفرسته ماهم قبول كرديم رضا اومد و قابلمه دستش بود دم در حال قابلمه دستم دادميخاست رفت كه به تعارف الكى من و سلما جون امد داخل ومن سريع سفره انداختم سلما و ايدا نشستن رضا اومد كك من بكنه ولى اومد ازم بخاطر دفعه قبل عذر خواهى بكنه ولى من زيا محلش ننادم ولى ازش قبول كردم اونم منو نشوند روى كابينت و يه لب مشتى از ما دزديد منم بهش كفتم كه جلو دوستم زشته و امشب كار خرابى نكنه اونم قبول كرد شام خورديم و ايدا هم خوابوندم و سلما م رضا سريال ميديدن منم ظرفها رو ميشستم كه ديدم رضا خيلى نزديك سلما نشسته و دستس رو رونهاى سلماست و سلماهم كه از رضا بدش نميومد داره نفس عميقى ميكشه من كلا زياد اهميتى ددم و كار خودمو داشتم ميكردم كه ديدم سلما داره لباسهاى رضا رو در مياره و رضا هم همين كرو واسه سلما ميكنه ديدم كه دوتاشون لخت شدن يكم ترسيدم بعدش سلما انوم داشت با كيره اقا رضا ور ميرفت كه به غيرتم بر خورد و رفتم رو مبل كنارشون سلما به من كفت بيكار نشين بيا كس و كون منو بليس و واسه اقا رضا امادش كنمنم خيلى شهوتى شده بودم قبول كردم شروع به كس ليسى كردم رضا اومد كيرشو نهاد تو كون سلما كه امادش كرده بودم رضا تلمبه زدن شروع كرد منم رفتم سراغ سينه و لبهاى سلما جون كه اه اهش تمام خونه رو برداشته بود ميترسيم ايدا بيدار بشه سلما داد ميزد رضا محكمتر ميخام جرم بدى رضا هم واسش كم نزاشت وجورى كردش كه اب از كنار كس سلما جارى شده بود منم خيلى تو كف كير رضا بودم ولى به روشون نمياوردم بعدشم رضا دو سه بار تو كس سلما زد كه ابش اومد كه از دستش در رفت و يكميشو تو كس سلما و بقيه روى رم و شكمش ريخت بعدشم تا صبح كنار هم خوابيديم البته شب رضا بيجنبه بازى در اورد باز كيرشو تا ته تو كونم كرد البته باز سلما رو صبح زود كه بيدار شده بود كرده بود كه من خواب بودم .اين بود داستان من اميدوارم منو بخاطر غلطهام ببخشيد و كلا كمتر فحشم بديد دوستون دارم!

نوشته: لیلا

سلام من ليلا هستم سى و سه سالمه ليسانس مديريت ولى بيكارم الانم حدود يازده ساله ازدواج كردم تقريبا راضيم در صمن يه دختره شش ساله هم دارم. راستش من فقط يه خواهر دارم كه ده سالى از من سنش بيشتره و خونشونم به ما نزديكه تقريبا داخل يه محله است خواهرم دو تا فرزند داره كه يكيشون اسمش شهناز كه تو كرمان دانشجو و يكيشونم رضاست كه نوزده سالشهو فعلا خونه مامانشه . رضا خيلى باكلاسه و خيلى هم خوش هيكله قدش صد و نود و شش و بسكتبال بازى ميكنه و خودشو هميشه ساده و مظلوم جلوه ميده خيلى كم حرفه و همه ميونن كه دوست دختر هم نداره و كلا اهل اين برنامه ها نيست . هميشه حداقل هفته اى سه بار مياد خونمون با ايدا بازى ميكنه و بعضى اوقات ميره واسم خريد خيلى مرد خوبيه. حالا يكم در مورد شوهرم بنويسم كه همش سر كاره وقت نداره شبها دير مياد خونه ولى در كل بيشتر خرجمون در مياره و تمام نيازهاى من رواز جمله نياز جنسيمو برطرف ميكنه ولی خيلى كم سكسه .

بريم سر اصل ماجرا. يه روز صبح كه ميلاد شوهرم رفت سر كار يادش رفته بود ايدا رو ببره مهد من سريع بهش تلفن زدم كه ميلاد ايا رو نبردى كه عذر خواهى كرد سريع هم تلفن دفتر كارشو قطع كرد منم بلند بهش فهش دادم به خواهرم تلفن كردم كه رضا رو بفرسته دنبال ايدا اونم نيم ساعت بعد اومد دنبال ايدا و بردش مهد در ضمن من يه ليست خريد بهش دادم كه واسم خريد كنه نيم ساعت بعد صداى ايفون اومد درو باز كردم رضا موتورو اورد دال و سبزى و ميوه رو اورد دم در حال يه تعارف زدم بيات تو اونم مثل هميشه مطيع بود اومد نشست يه ليوان قهوه خورد بلند شد كه بره يهو تو ذهم رد شد كه الان كه دم عيده تا يكمى ازش كار بكشم كفتم خاله جون بمون واسم يكم جاهاى دست بالا مثل كابينت شيشه و... تميز كن اونم مثل هميشه اطاعت كرد و لباسش در اووردبا ركابى و شلوارك افتاد به جون كابينتها منم با يه لباس كوتاه و يه شورتك لى مشغول تميز كردن وكهنه كشيدن شدم رضا اصلا حرف نميزد منم كار خودمو ميكردم يه كرسي از تو حياط اوورد و رفت روش تا بهتر بتونه تميز كنه منم داشتم كاشىها رو برق مينداختم كه ديدم رضا دست از كار كشيده و داره سينهاى منو ديد ميزنه سايز سينه هام هشتاد و يقه لباسم وا بود اصلا فكرشم نميكردم حالا از رو هم نميرفت منم سرمو انداختم زير اونم مشغول كارش شد منم فكر كردم ر يكم اذيتش كنم اون كه جرات اين غالطا رو نداره رفتم فر تميز كنم كونمو جلو دىدش انداختم با اون شرتك لى اب ر كسى در ميومد ىه دفعه احساس كردم دست يكى رو كمرمه خيلى ترسيدم رضا كير شق شدشو به كونم ميماليد و نفس عميق ميكشيد من سعى كردم از زير دستش فرار كنم ولى نذاشت موهامو كشيد منم جيغ زدم خاله نكن من اشتباه كردم تو رو شهوتى كردم غلط كرم متمانت بفهمه جفتمونو ميكشه بيخيال شو رضا جون اصلا نميفهميد منو و مثل هميشهحرفى نميزد دقىقا مثل كر و لالها و سريع شورتك و شورتمو باهم كشيد و انداخت وسط حال منم داد زدم تو رو خدا رضا نكن اشكم در اومده بود كه اقا لباس و سوتينمو در اورد و وهامو كشيد و منو انداخت رو مبل داخل حال اداخت و سريع رفت با سر تو كسم و شروع به لسين كسم كرد من خودمو شل كرده بودم و دلو به دريا زده بودم نامرد خيلى خوب ميخورد مثل اينكه اولين سكسش نبود خلاصه ابه ما رو دراورد منم نامردى نكردم و همشو تو صورتش ريختم ولى خيلى خوشش اومد و لبخندى زد حالا نوبت اون بود كه شروع كنه اومد بيم رونهام وايستاد و شروع كرد به تلمبه زدن ومنم افتادم رو التماس و اه و اوه كردن ولى كمكم خودمو واسش رها كردم تا زودتر كارش تموم بشه بعد از ده دقيقه يا كمتر تلمبه زدن كيرشو در اورد و تمو ابش ريخخت رو سينهام بعد سريع خودشو تميز كرد و لباسشو برش كرد و بعد هم بهم هشدار داد كه كسى از اين موضوع بويى نبره و رفت منم مات و مبهوط همونجا افتاده بودم و اب رضا هوز روم بود يك ساعت بعد كه رضا رفت رفتم زير دوش و همش به سكس امروز فكر ميكردم ولى بعدها مزه سكس زورى با رضا به كسم موند . خواهش ميكنم منو ببخشيد بخاطر ويرايش بدم ولى خدا شاهده كه داستانم راسته ولى من كلا همه انتقادها رو قبول ميكم ولى اولين بارم بود كه نوشتم خيلى ممنون

نوشته:‌ لیلا

اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم
همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من سکس می کرد
بعضی وقتا اونقدر حشری می شدم که حتی منتظر بودم بابام یا داداشم بیانو منو بکنن
وقتی مهمون میومد خونمون به جلوی مرداشون نگاه می کردم . نمیدونستم چطوری باید ی مردو به طرف خودم جذب کنم تا اون بتونه با من سکس کنه . خب بدن قشنگی داشتم ولی یکم جثم کوچیک بود . ی کون کوچیک ولی زیبایی داشتم که هر وقت توی اینه می دیدمش تحریک میشدم .
ی چند باری با خیار یا هویج توی کونم کرده بودم ولی اینا هیچ وقت نمی تونست جای ی کیر کلفت و سفید که تو فیلما دیده بودمو بگیره .
ولی ی روز فکر نمی کردم که ی پسر خودش بیاد سراغمو با من حال کنه و اون کسی نبود جز پسر خواهرم رامین که ی چند سالی از من بزرگ تر بود و من میشدم خاله کوچیکش . خانه ما دو طبقه بود و طبقه بالا یکی از اتاقاش پر بود که اون اتاق خواهرم بود اون روز خواهرم اینا همشون اومده بودن خونه ما که رامین هم اومده بود . من طبفه بالا بودم که رامین سر و کلش پیدا شد . اون روز من ی شلوار مشکی تنگ پارچه ای پوشیده بودم با ی بلوز صورتی که تا بالای باسنم بود .
رامین وقتی به سمت اتاق میومد چشمش به این کون خوشکل من افتاده بود و کلی تحریک شده بود آخه من زیاد لباس تنگ جلوی اون نپوشیده بودم ولی اون روز چرا !
رامین اومد کنارم ایستاد و دستشو گذاشت در کمرم وای ی لحظه بدنم سرد شد و ی حس خوبی بهم دست داد . من داشتم صورتمو آرایش می کردم رامین منو از توی آینه میدید که داشتم رژ لب میزدم .
پیش خودم دل دل می کردم که رامین با من سکس کنه دوست داشتم اون شروع کنه چون من بلد نبودم و روم نمی شد .
اون دستشو حلقه کرد دور کمرم میدونستم ی فکرایی واسم کرده ولی اونم منتظر بود من ی اشاره ای بکنم . گفتم خیلی حال میده وقتی دستت دور کمرمه . رامین گفت جدا میگی یعنی تحریک میشی؟ گفتم اره خیلی حال میده . گفت دیگه ماساژ کجای بدنت تحریکت میکنه؟ گفتم باسنمو رونام بعد با یکم مکث گفتم با سینه هام .
رامین گفت میخوای ماساژشون بدم بعد شروع کرد به خندیدن . منم خندیدمو گفتم خب اره چرا دوست نداشته باشم !
رامین اومد پشتم قرار گرفت گفت بدم؟ گفت خب بده ! اونم بدون معطلی دو تا دستاشو آووردو سینه هامو گرفت . وای ان لحظه بدنم سرد سرد شد دیگه میدونستم به آرزوم رسیدم .
هیچی نگفتم فقط می خندیدم رامینم داشت سینه های منو می مالید خیلی حال میداد سینه هام قشنگ توی دستاش جا شده بود و اون داشت میم الیدشون . بهتر از این نمیشد .
کیر شق کردشو روی کونم احساس می کردم که میخواست شلوارشو پاره کنه و بیاد بیرون . رامین سینه هامو ول کردو منو به طرف خودش بر گردوند من از روی خجالت سرم پایین بود با دستش چونموگرفتو سرمو آوورد بالا . توی چشمام نگاه کرد ولی من چشمامو انداختم پایین . ی سکوتی حکم فرما بود نه من حرف میزدم نه اون . نمیدونستم میخواد چیکار کنه ولی دوست داشتم ی کاری بکنه . انگشت شصتشو کشید روی لبام . بعد لباشو نزدیک کرد به لبام و ی بوسه کوچیک به لبام زد . من داشتم از درون می ترکیدم و دست و پاهام می لرزید . بوسه دوم و زد و بوسه سوم بلافاصله .
بوسه چهارم یکم ابدار بود بوسه پنجمو منم ی بوسه بهش دادم که همون باعث شد لبامو بگیره تو لباشو شروع کنه به خوردنشون منم کم کم لباشو خوردم .
واقعا بهترین لحظه زندگی من بود وقتی لبامو می مکید چشمامو بسته بودمو توی رویای خودم بودم اونقدر لبامو خورد که هرچی ماتیک زده بودم پاک شده بود . صدای ملچ ملوچ لب دادنام توی اتاق پیچیده بود .
همین طور که ازم لب می گرفت شلوارشو در آوورد لباشو از لبام جدا کرد سرمو انداختم پایین تا چشمم به کیر کلفت و سفیدش افتاد همون کیری که مدت ها دنبالش بودم و انتظارشو می کشیدم .
بهم گفت میخوریش؟ منم سرمو به طرف پایین تکون دادم که اره می خورم . گفت پس بشین . دو زانو نشستمو کیرشو با دستم گرفتم عالی بود . سر کیرشو کردم توی دهنمو شروع کردم مثل توی فیلما خوردن . واقعا کیر خوردن لذت خاصی داشت . چشمامو بسته بودمو با کمال میل سر کیر رامینو می خوردم . برای من واقعا خوشمزه بود ی مزه خاصی داشت . سرمو یکم فشار داد که بیشترشو بکنم تو دهنم منم اینکارو کردم ولی سرش ی حال دیگه داشت.
هیچ وقت فکر نمی کردم واسه پسر خواهرم ساک بزنم . اونم داشت قربون صدقه من می رفت صدای آه آه گفتنش بلند شد همون موقع بود که بلندم کرد . دوباره منو برگردوند و خمم کرد روی میز آرایش . دستشو گذاشت روی کونمو یکم مالیدش بهتر از این نمیشد
میدونستم که میخواد منو بکنه . ی چند باری از روی ترسم میخواستم نذارم که کاری بکنه ولی اون دیگه شلوارمو کشید پایین اون لحظه واقعا ترسیده بودم و همه جام می لرزید .
ولی اون کیرشو گذاشت لای پام و پاهامو چسبوند بهم نمیدونستم میخواد چیکار کنه . شروع کرد به عقب و جلو کردن کیرش که بعد ها فهمیدم که لا پایی منو کرده. ولی لا پایی هم خیلی حال میداد چون کیرش روی کسم کشیده می شد و شکمش میخورد به کونم . کونم میلرزید . با دستاش بالای باسنمو گرفته بودو کیرشو عقبو جلو میکرد . داشتم ارضا می شدم .
صدای آه آه گفتنم بلند شده بود همین موقع بود که ارضا شدم بدنم ی تکون شدیدی خورد و کسم خیس خیس شده بود تمام بدنم خشک شده بود . همون موقع رامین داشت هنوز عقبو جلو میکرد که کیرشو کشید بیرون . اونم ارضا شد از صدای آه کشیدنش فهمیدم . باسنم داغ شد . اون آبشو روی باسنم ریخته بود .
من برگشتمو رامینو دیدم که داره کیرشو میماله و چند قطره ای از کیرش چکید روی فرش . اومد جلو و ی چند لبی ازم گرفت . بهم گفت چطور بود؟ با صدای لرزون گفتم خوب بود . دیگه اون حال خوب و بد از ارضا شدنم نداشتم ی حس پشیمونی از کاری که انجام داده بودم داشتم . رامین بوسم کردو گفت ریحانه دوستت دارم تو بهترین خاله دنیا هستی . بازم میام پیشت . اینو گفتو شلوارشو پوشید. بهم گفت راضی هستی؟ سرمو تکون دادم یعنی اره گفت خوبه و رفت طبقه پایین .
من برگشتمو باسنمو از توی آینه دیدم میخواستم آب رامینو ببینم . ی آب سفتو سفید روی قمبولام ریخته بود با دستمال پاکشون کردم و شلوارمو پوشیدم . رفتم پایین . وقتی رامین با من سکس میکرده داداشم همه چیزو دیده بود ولی دادشو در نیاوورده بود و کامل اون صحنه هارو تماشا کرده بود . بله اونم تو فکر سکس با من بود که این میتونست بهونه خوبی واسش باشه . که تو داستان بعدی مفصل توضیح میدم .
لطفا نظرتونو راجع به این خاطره بگبد !
(ریحانه)

این داستان رو که می خونید کاملا واقعی است و برمیگرده به سال 81
الهام دختر خواهر منه من خیلی اونودوست دارم اول بخاطر اینکه مهربونه بعد به خاطر اینکه الهام یه کون گونده ونرم وخوشگل وسینه های درشت ونرم و همیشه شق داره من همیشه تو کف خوردن سینه هاش بودم نمی دونید چه کونی داره من چند بار اتفاقی که اون نفهمه دست به کونش زدم!
اون شب موقع خواب شد و ازشانس من جای الهام رو پیش من انداختند همه خوابیدند یه نیم ساعتی گذشت من کم کم خودمو نزدیک الهام کردم الهام یه استرژسفید تنگ تنگ پوشیده بود که کونش رو بیشتر نمایان میکرد کونش ادمو دیونه میکرد
کونش یه دایره گونده بود با لمبر های گونده وگوشتی
من کم کم پامو به پاهای گوشتی الهام
رسوندم یواش دستمو گذاشتم رو کونش وای وای چه کونی خیلی کونش نرم بود خیلی هم گونده حدود70/80 سانت عرض کونش بودچند دقیقه کونشو مالیدم چه کونه نرمی داشت من هم اب حشریتم همین جور می اومد دستم رو ازپشت لای پاهای الهام کردم یواش دستمو کردم توی شلوارش چه کونی کونش نرم وداغ بود مو هم نداشت یواش انگشتمو به سوراخ کونش رسوندم یه ذره با سوراخش بازی کردم بعد انگشتم رو بیرون کشیدم وبا تف خیسش کردم باز انگشتمو کردم تو شلوارش دم سوراخ کونش انگشت خیسم رو یواش کردم تو سوراخش هی انگشتم رو میکردم تو و می کشیدم بیرون یه پنج دقیقه ای این کاروانجام دادم بعد دیدم سوراخ کونش داره بازتر وبازتر میشه وخیس تر فهمیدم که الهام بیداره و داره لذت می بره من هم که اینو فهمیدم بیشتر با سوراخ کونش بازی کردم تا بیشتر لذت ببره سوراخ کونش دیگه گشاد شده بود دستمو از شلوارش بیرون کشیدم وشلوارشو تا زانوهاش پایین کشیدم
و دستموبردم طرف سینه هاش همین که دستمو نزدیک سینه هاش کردم دیدم الهام که یه تاب سبز کم رنگ پوشیده بوداز بغل یکی از سینه هاشو انداخته بود بیرون داشتم دیونه می شدم
اروم دستمو گذاشتم روسینه اش وای این اولین سینه ای بود که می خوردم سرم رو نزدیک سینه اش کردم وسینه اش رو وارد دهنم کردمش همین که اولین مک رو از سینه اش زدم الهام یه نفس عمیق کشید فهمیدم که نهایت لذت رو می بره خوردن رو ادامه دادم حدود نیم ساعت پستوناشو می خوردم همزمان که پستوناشو میخوردم انگشتمو از عقب می کردم تو سوراخ کونش. سوراخ کونش خیس خیس بود کیرم شق شق شده بود داشتم ازشق درد می مردم دست الهام رو از زیر پتو در اوردم و کیرمو گذاشتم تو دستش وخوردن پستوناش ادامه دادم همین طور که می خوردم دستموکردم توشورتش از پشت لپای گونده و نرم کونشو می چلوندم وانگشتمو می کردم تو سوراخ کونش.
انگشتم رو خیس کردم ولبهای کسش رو مالیدم می دونستم که الهام از لذت داره می میره .
در همین ان احساس کردم الهام کیرمو داره میماله من هم بیشتر کسشو می مالیدم یهو دیدم که الهام
که سرش روبروم بود سرشو برد تو پتو پایین.

یهو احساس کردم کیرم خیس شده اخ الهام داشت کیرم رو می لیسید بعد یواش تو دهنش کرد ومک زدن رو شروع کرد وای وای وای وای داشتم از لذت می مردم الهام خیلی وارد بود هر مکی که
می زد من می مردم وزنده میشدم شاید حدود یک ساعت شد که الهام داشت کیرمو می خورد من
می دونستنم که خیلی بهش حال می ده که کیرمو ول نمی کرد بعد من کیرمو از دهنش بیرون کشیدم ورفتم سوراغ کوس وکونش در همین موقع صدا شنیدم سریع برگشتم تو جام .بابام بود بعد از چند دقیقه که مطمن شدم خوابیده رفتم سراغ الهام. پاهاشو باز کردم خواستم شورتش بکشم پایین که نگذاشت من از رو شورتش کسشو لیس میزدم بعد وقتی که خواستم دوباره شورتشو بکشم پایین ممانعتی نکرد.
زبونم روگذاشتم رو کسش و شروع کردم به خوردن . من که خم شده بودم وکس الهامو می خوردم دیدم که الهام سرشو به طرف کیرم اورد وشورتمو کشید پایین وکیر کاملا کلفت وگوشتی منو کرد تو دهنش وشروع کرد به خوردن. وای خیلی بهم حال می داد الهام خیلی ناجور کیرمو می خورد کیرمو تاته می کرد توی دهنش وهی مک میزد من هم با زبونم افتاده بودم به جون کسش
هم کوسشو میخوردم هم با زبون کونشو می لیسیدم وقتی کوسشو می خوردم انگشتمو می کردم تو سوراخ کونش عقب جلو. بعد از خوردن باز رفتم سراغ خوردن سینه هاش.در همین حال دیدم الهام برگشت وپشتشو به من کرد فهمیدم چی می خواست؟ کیر.
خودمو به لمبر های گوشتی کونش نزدیک کردم و با دست باهاشون ور رفتم .هر چقدر از کون الهام بگم کم گفتم وای کون گوشتی.
با دستم کون الهامو باز کردم دستمو با توف حسابی خیس کردم ومالیدم به سوراخ کون الهام. کونش رو حسابی توفی کردم وکیرم رو هم همینطور.کیرم که نهایت شق بود گذاشتم لای پاهای الهام چندین بار عقب جلو کردم وای چه حالی میداد اب حشریتم حسابی لاپاشو خیس کرده بود لوبای کون الهام انقدر گونده وگوشتی نرم بود که کیرمو حسابی در اغوشش تنگ گرفته بود بعد کیرمو از لاپاش دراوردم وکلاهک کیرمو گذاشتم دم سوراخ کون گوشتی الهام.
کیرمو می مالیدم به سوراخ کونش. بعد چند دقیقه کیرمو گذاشتم در سوراخش و یه فشار دادم سر کیرم راحت رفت تو کونش اما بقیه کیرم بیرون مونده بود من هی سرکیرمو بیرون می کشیدم وهی می کردم تو تابرای بقیه کیرم جا باز بشه .کیرم رفته رفته در کون الهام جا گرفت. حالا دیگه کیرم تا اخر تو کون الهام بود درضمن کیرمن تقریبا کلفت وگونده است حدود19|20 سانت طول داره وحدود 4|5 سانت قطر کلفتیشه.
میدونستم که به الهام خیلی حال می ده که کیره به اون کلفتی منو تو کونش تحمل می کنه تلمبه زدن رو کونش شروع کردم عقب جلو . من الهام این جوری میکردم که کیرمو تا ته توکونش می کردم بعد کیرمو در می اوردم من و الهام دیگه رو زمین نبودیم تو اسمونا بودیم من می دونستم که الهام خیلی داره لذت میبره از کون دادن چون بعد از چند دقیقه تلمبه زدن من. دیگه اون بود که عقب جلو می شد هی کیرمو از تو کونش در می اورد و هی تادسته کیرمو می کرد تو سوراخش . دیگه به الهام قفل شده بودم انقدر اب حشریتم رو تو کونش ریختم که کونش حسابی کونش خیس شده بودو کیرم راحت تلمبه می زد سرعت تلمبه زدنم رو زیاد کردم وقتی کیرمو تادسته می کردم توکونش یه ناله کوچک میزد که حاکی از لذت زیادش بود.اصلا باورم نمی شد که یه روزی من الهامو بکنم اونم چی کیرمو تادسته بکنم تو کونش .شاید حدود یه ساعت ونیم کیرم تو کون الهام بود حسابی کونشو گائیدم دیگه داشت ابم می اومد سرعت تلمبه زدنمو خیلی زیاد کردم نفسهام به شماره افتاده بودند اخر شهوت بودم ابم اومد وهمشو ریختم تو کون الهام .
همون جور که ابمو می ریختم تو کونش تلمبه هم می زدم تا تمام ابم بریزه توکونش بعد یه بیست دقیقه ای روش خوابیدم بعد برگشتم وکیرمو از تو سوراخش دراوردم یهو الهام برگشت وپتو رو روی خودش ومن کشید ورفت زیر پتو وبازکیرمو کرد تو دهنش . کیرم دیگه خوابیده بود شاید حدود نیم ساعت الهام کیرمو مک می زد که کیرم بلند شد دوباره کیرمو کردم تو سوراخش .این دفعه شاید سه برابر دفعه قبل داشتم رو کون الهام تلمبه می زدم شاید حدود یه ساعت ونیم شد که من داشتم الهام می کرد الهام داشت از حشریت می مرد وقتی من کیرمو تو سوراخش عقب جلو می کردم انگشتمو تو دهنش می مکید دست دیگم رو کس الهام بود وداشتم کسشو می مالیدم . کسش خیس خیس شده بود.
یه دفعه حس کردم رگای بدنم داره می ترکه داشتم از لذت می مردم ابم که داشت می اومد پتو رو کردم تو دهنم وقتی ابم اومد پتو رو ازشهوت گاز گرفتم الهام نیمه دمر خوابیده بود وکون گونده ولختش بیرون پتو افتاده بود دستمو گذاشتم رو لب کونش .وای چه کون نرمی داشت الهام. باورم نمی شد که من الهامو کردم اونم از کون.سرم گذاشتم رو کونش ورونای گونده وگوشتیشو لیس می زدم لب کونشو هی یه گاز کوچولو میگرفتم .می دونستم الهام ارضاء هنوز نشده انگشتمو تفی کردم وکردم تو سوراخ کونش .سوراخش دیگه گشاد شده بود حدود نیم ساعت این کار می کردم بعد تند تر کونشو می گائیدم بعد دیدم الهام کسشو داره می ماله بعد با من سرعت مالششو زیاد کرد بعد چند لحظه الهام یه تنکون خورد ولاپاش خیس شد فهمیدم که الهام ابش اومده من هم انگشتمو از تو کونش در اوردم و رفتم سراغ سینه هاش یکی ازسینه هاشو گرفتم تو دستم وهی میمالیدم وکردم توی دهنم بعد چند دقیقه سینه شو از تو دهنم در اوردم و پستو ناشو کردم توی کرستش و پیرهنشو کشیدم پایین وهمچنین شورت وشلوارشو .
وبعد خوابیدم شاید حدود سه چهار ساعت من و الهام با هم حال کرده بودیم.

همزمانسازی محتوا