خواهرزن

این خاطره که می نویسم عین حقیقت است.علی هستم سی سالمه استان بوشهر زندگی میکنم.من ودخترخالم پنج سالی ازدواج کردیم هیج مشکلی نداریم.اوایل که نامزد بودیم خونشون میرفتم خواهرکوچکی داشت که دائم ما را می پایید ودوست داشت بدوند ماچطورباهم رابطه داریم.
تا اینکه یک روزمن به خونشون رفتم بی خبری سری به نامزدم بزنم یواشکی در باز بود واردشدم دیدم تو یکی ازاتاقها صدایی میاد
آرام کناردربه داخل نگاه کردم دیدم دختر خاله کوچکم چند عکس سکسی ازمن وخواهرش روی صفحه کامپیوتر آورده ونگاه میکنه وداره با خودش ور میره.من هم یواشکی موبایلم در آوردم وعکسی ازاون گرفتم که لخت بود.
بعد برگشتم تو حیاط وباصدای بزرگ یا الله گفتم وآمدم تو مثل اینکه کسی جزء خودش خونه نبود/باحالت اضطراب بیرون اومد وسلامی کرد وگفت کسی نیست رفتند خونه دائیم/منم گفتم چکار میکردی؟ گفت هیج داشتم فیلم نگاه میکردم منم گفتم دیدم چکار میکردی .سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت حالا بیا داخل تا بهت نشان بدم چکار میکردی موبایل رابه کامپیو تر وصل کردم وعکسش رانشونش دادم که گفت: جان خودت هرکار بگی میکنم فقط پاکش کن راستش خیلی وقت بود که حسودیم به خواهرم می شد ودوست داشتم یکبار هم که شده تو راتو آغوش بگیرم.
این حرف مراتکان دادبه خودم گفتم باید تو رابکنم/گفت صبرکن تابیام به حموم رفت واومدبعد زنگی به خونه دائیش زد کی میان خونه مطمئن بشه.خلاصه باهم رفتیم تو خونه بعد لخت شدنش به خودم ای کاش من دختر خاله کوچکه را میگرفتم .اون اولین بار بود با جنس مخالف ارتباط برقرار می کرد زیاد وارد نبود دوست داشت تجربه کند/بعد اینکه باپستونای خیلی کوچکش بازی کردم شهوت تمام بدنش را فرا گرفته بودکیر م در آورد وشروع کر دبا آن ور رفتن کیرم انقدر بزرگ بود که ترسیدم زیر قولش بزند ولی او آلان شهوتی بود وزبانش رادور آن می مالید نمی توانست توی دهانش بکند دهانش کوچک وکیربزرگ و کلفت بود .
حالا نوبت ما بود شرتش را پایین کشیدم وشروع به خوردن کسش شدم کسش کوچک و......آنقدر خوردم که ابش اومد وبدنش بی حس شد پا هاش را باز کردم ورویش دراز کشیدم وبا کیرم روی کسش می کشیدم کیرم آنقدر بزرگ شده بود که خودم باور نمی کردم دیدم دوباره شهوتی شده میگه فشارش بده داخل چطوره
حالا من هم بیشتر دلم می خواست بکنم توش با اولین فشارصداش بالا رفت نگاه کردم کیرم داخل نرفته خون سرازیر شده با ترس خون را پاک کردم ولی اون دست بردار نبوددوباره می گفت بکن با فشار مجدد من کیر م تا نصفه داخل رفت خون زد بیرون وجیغ بلندی کشید ولی من دست بردار نبودم تا آخر کردم تو وبا دست دهنش راگرفتم .صداش زیادتر شد نتوانست تحمل کند بلند شدم خون زیادی بیرون می زد واو هم گریه می کرد حالا باید چکار بکنم /خون قطع نمی شد باچند دستمال بستم وسریع بغلش کردم لباسی برش کردم و تا کسی نیامده با دکتر زنانی که در همان خیابون بود رسوندمش دختر خاله اون روز هشت بقیه خورد.
تا مدتها با تلفن در این رابطه صحبت می کردیم که می گفت توباید مرابگیری وخواهرم راولش کنی تااینکه تصمیم گرفتم براش مرد خوبی پیدا کنم .بلاخره مرد مورد نظرهم پیدا شدوبا کلی پول که من براش خرج کردم شوهرش دادم.وبعد از سه ماه شوهرش تصادف کرد ومرد و پدرش هم یک ماه بعد رحمت خدا رفت. وبعد از مدتی که ما سرو سامان گرفتیم دستش گرفتم ودر شرکت خودمان بعنوان منشی استخدام کردم .برادرش نظامی بود کارش رفت تهران وخونشون رافروخت وبا مادرش در تهران خونه خریدندوحالا خواهرش که سر کا ر بود شبا خونه ما بود.
تا اینکه یه روزخانمم برای پسرم قرار بود برود مدرسه جلسه ومن هم به بهانه خواهر زنم رازودتر خونه فرستادم تا خوراکی درست کند ومن هم پشت سرش راه افتادم تا چیزی بگیرم وبه او بدهم تا درست کند گرفتم وخیلی وقت بود از اون ماجرا می گذشت باخواهر زن.رسیدم خونه سراغش رفتم خودش هم می دونست چکار کنه حمام رفته بود وآماده شده بود داخل اتاق رفتیم وشرع کردیم به خوردن آلت یکدیگر که خبر نداشتم زنم کلید دارددر همین حین خانمم وارد شد ودید که من با خواهرش هستم زد زیر دادوبیدادکردن وکلی فحش به خواهرش دادگفت از این خونه بیرون برو کثافت...که خواهرش جواب داد این تویی که بیرون باید بری چون اون زمان که هنوز شوهر نکرده بودم این شوهر تو بود که پرده ام را از بین بردوبعد برام شوهر درست کردوبعد هم شوهرم مرد باشناسنامه المثنی باهم عقد کردیم /خانمم دیگه جیزی نگفت تا اینکه شبی با خانمم خوابیده بودیم خانمم گفت تا برم خواهرم صدا بزنم بیاد باهم بخوابیم رفت واز تو اتاق آوردش وحالا هر دو دو طرف من هستند.
دیگه از اون شب به بعد من باید هر دوتایشان رابکنم وبعد بغل دوتایشان بخوابم.

نوشته: علی

سلام دوستان اسم من امیره سال هشتادو سه با دختر همسایمون ازدواج کردم زندگیمون بد نبود اما بعد از پنج سال که بچه دار نشدیم بطور توافقی جدا شدیم بریم سر اصل داستان خانمم ي خواهر داشت که اون موقع 17سالش بود اسمش نسیمه خیلی دختر مهربونیه در اصل همین نسیم باعث ازدواجمون شد که اون بماند خداییش با من خیلی راحت بود تو خونه اکثر اوقات با تاپ دامن میگشت اوایل اصلا اهمیت نمیدادم اما کم کم فکرم بهش مشغول شد دنبال ی موقعیت بودم تا بهش دست بزنم تا اینکه یشب با دوستام رفته بودیم شب نشینی نصف شب که اومدم تو حیاط دیدم شورت و سوتینش رو بنده چون قبلش خودم اوردمش کنار خواهرش تا تنها نمونه خلاصه کیرم همونجا راست شد وقتی لباس زیراشو دیدم شورتشو برداشتم بو کردم حسابی حشری شدم خلاصه رفتم تو کنار خانمم با فاصله یمتری خوابیده بود من رفتم وسطشون دراز کشیدم هر کار میکردم خوابم نمیبرد فکرای شیطانی ولم نمیکرد به پشت خوابیده بود منم داشتم نگاش میکردم هوا هم گرم بود پتو از روش رفته بود کنار ی تاپ بنفش پوشیده بود با ی دامن که مال خانمم بودچند بار هی دستمو میبردم تا نزدیکش ولی میترسیدم خلاصه دلمو زدم به دریا دستمو گذاشتم رو کسش چن لحظه گذاشتم یخورده شیر شدم شروع کردم به مالیدن البته از رو دامن دیدم که هیچ عکس العملی نشون نمیده بیشتر مالیدم دگه حسابی شیر شده بودم یواش یواش دامنشو دادم بالا داشتم میمردم دلم میخواست خودمو خالی کنم از بغل شورتش با چوچولش بازی میکردم چه حالی میداد پسر دیدم خیس شد پیش خودم گفتم حتما بیداره که خیس شده دگه بیخیال شدم محکم میمالوندمش ی دفه دیدم خانمم چرخی زد به طرفم منم جفت کردم دستو کشیدم بیرون بیخیالش شدم خوابم نبرد تا صبح هنوز خواب بودن رفتم سر کار وقتی برگشتم رفته بود خونشون پیش خودم میگفتم میدونه یا نه بهر حال گذشت رفت تا اینکه خونه پدر خانمم میخواست جابجا بشه منم وانت یکی از همکارارو گرفتم تا وسایلشون رو ببرم میبایست دو سه بار بریم برگردیم تا تموم بشن سرویس اولو وسایل سنگینو بردیم سرویس دوم یخورده سبکاشو منو نسیم تنها بردیم نسیم هم ی پیراهن پوشیده بود با دامن وسطای راه بهش گفتم این چه وضعیه که اومدی گفت از ماشین که پیاده نمیشم تو راه همش نقشه میکشیدم چون موقعیت خوبی بود باید کارو یسره میکردم رسیدیم مقصد ماشینو زدم تو حیاط داشتیم کمکی میبردیم وسایلو .طرف خسته شد نشست تو خونه منم تنهایی میوردم تو فکرم بود که الکی خودمو بزنم زمین مثلا تخمام درد بگیره داشتم یکی از وسایلو میبردم رو راه پله خودمو الکی زدم زمین آخ اوخم بلند شد نسیم سراسیمه اومد بیرون گفت چی شد منم دستم وسط پام میدویدم اینور اونور رفتم تو دراز کشیدم اومد گفت چی شد گفتم خوردم زمین گوشه پله خورد به اینجام گفت طوری هم شده گفتم دارم میمیرم گفت نگا کن ببین چیزی شده گفتم خجالت میکشم آخه خورد تو تخمام سرشو تکونی داد گفت جای حساسی خورده منم گفتم ما که بچه دار نمیشیم بیخیال کیرم داشت یواش یواش راست میشد دلم نمیخواست به این زودی راست شه ولی چکار کنم دست خودم نبود هی دست میزدم به تخمام داد بیداد میکردم گفت برم خونه همسایه آب قند بیارم برات رفت با ی لیوان اب قند برگشت گفتم خدا رحم کرد اگه ترکیده بود میمردم خوشبحال شما زنها تخم ندارین دیدم رنگش سرخ شد هیچی نگفت ما مردا هر چی میکشیم از همین چیزو خایهامونه گفت چه ربطی داره من دلمو زدم به دریا گفتم هرجا دختری میبینیم هوس میکنیم اینو که گفتم ناراحت شد گفت برا همین اون شب تو خونتون اونجوری منو میمالوندی منم از خدا خواسته گفتم اره مگه تو بیدار بودی گفت اونجوری تو میمالوندی هرکی دگه بود بیدار میشد بهش گفتم میخوای دوباره بمالمش گفت خیلی پررویی زود باش باید بریم خلاصه وسایلو بردیم تو بهش گفتم اون شب وقتی اومدم تو حیاط شورت با سوتینتو دیدم حشری شدم میخواستم یجوری بیارمش تو راه گفتم چرا بیدار بودی چیزی بهم نگفتی سرشو انداخت پایین چیزی نگفت منم گفتم معلومه خوشت میومد گفت به ی شرط میزارم گفتم چی گفت فقط بمالی گفتم باشه دستشو گرفتم رو یکی از رختخوابها که هنور بسته بودن درازش دادم دامنشو زدم بالا آخ ی شورت قرمز پوشیده بود درش اوردم چی میدیدم وای عجب کسی داشت پسر ی کم خیس بود منم شروع کردم به مالیدن دیدم نمیشه دهنو بردمو خوردنو شروع کردم هیچی نمیگفت فقط وقتی چوچولشو میخوردم اوی اوی میکرد داشت خیلی کیف میکرد معلوم بود حشری شده اینقدر خوردم که گفت امیر تو رو خدا بسه مردم معلوم ارضا شده بود گفت بریم دیر شده گفتم منکه ارضا نشدم گفت چکارت کنم بشی گفتم تو هم بخور کیرمو درش اوردم یجوری نگاش میکرد با دستش گرفتش یخورده بازی کرد بعد با اکراه کرد تو دهنش بلد نبود واقعا. سرشو گرفتم یخورده پایین بالا کردم گفتم اینجوری دگه خوشش اومده بود کمر منم زیاد سفت نیست یخورده که خورد درش اوردم ریختم رو شرتش حسابی بهم حال داد بعدشم بسلامتی رفتیم ولی هیچ وقت نگذاشت بکنمش برام عقده شده الانم مرتب با هم در ارتباطیم پیامکای سکسی میدیم به همدگه امیدوارم از خاطره ام خوشتون اومده باشه مرسی

نوشته:‌ امیر

سلام. اسم من مجید هست و میخوام داستان کردن کون خواهر زنم زهرا رو واستون بگم. قبلش بگم که این جریان واقعی هست و هیچ دروغی نمیگم. من 26 سالمه و بعد از این که ازدواج کردم علاقه شدیدی به خواهر زنم پیدا کردم. آخه زهرا همیشه جلو من راحت میگشت و زیاد خودشو نمیگرفت حتی بعضی وقتها میومد رو پاهام مینشست. زهرا یه دختر 18ساله وزنش حدود 45 کیلو قد160 و کون نرم و پهنی داره. خلاصه علاقه من به زهرا روز به روز بیشتر شد و بعضی وقتها خودمو به لباسای زیرش میرسوندم و باهاشون جق میزدم. یه روز رفتم خونه مادر زنم دیدم زهرا تنهاست و هیچکس خونه نیست. زهرا هم جلو تلوزیون داشت یه فیلم کره ای به اسم دوست دختر من روباه است رو نگاه میکرد.یکم نشستم و دیدم کیرم داره شق میشه هر کاری کردم نتونستم خودمو کنترل کنم. آخه چند وقت بود تو کفش بودم گفتم موقعیت بهتر از این پیدا نمیشه. رفتم کنارش نشستم و با دست خوابوندمش رو زمین.و شرو کردم به بوسیدنش. البته قبلا" هم بوسش میکردم و عادی ببود براش. کم کم شرو کردم رفتم زیر گلوش رو بوسیدن و لیس زدن گلوش. دیگه داشت مقاومت میکرد. میگفت چکار میکنی مجید؟ منم کار خودمو میکردم دیگه نمیفهمیدم. دستمو گذاشتم رو پستوناش و شرو کردم به مالیدنش وای چه پستونای کوچیکی داشت کیرم شق شق بود بلند شد که فرار کنه اما چون هیکل کوچیکی داشت راحت گرفتمش و خوابوندمش. با خودم گفتم تا اینجای کار رو اومدم باید تمومش کنم تا اونم نتونه چیزی به زنم یا مادرش بگه. دستمو بردم زیر سوتینش و پستوناشو بیرون کشیدم و شروع کردم به لیس زدن وای چه پستونایی همه اش تو دهنم جا میشد.دیگه هیچی نمیگفت چشماشو بسته بود و ساکت خوابیده بود. دستمو کردم تو شورتش وای دستم خیس خیس شد تمام آب کوسش تو دستم اومد. دیگه گفتم وقتشه. شلوارشو کشیدم پایین یه شورت قرمز پاش بود درش آوردم و رفتم سراغ کوسش یکم واسش لیس زدم بعد برش گردوندم و کون نرمشو لاشو باز کردم وای چه سوراخ کوچیکی داشت. یه توف انداختم رو سوراخش و با انگشت باهاش بازی کردم کمکم انگشتمو کردم تو تا جا باز کنه. دیگه نمیفهمیدم کیرمو در آوردم و گذاشتم در سوراخش خیکی کوچیک بود سوراخش سر کیرمو کردم توش یه جیغ کشید داشت التماسم میکرد میگفت درد داره ولم کن. منم این چیزا حالیم نبود کردم تو کونش خیلی نرم بود کونش باورم نمیشد با این هیکل همچین کونی داشته باشه. چند تا تلمبه زدم و آبم اومد کشیدم بیرون ریختم رو کمرش و با شورتش کیرمو تمیز کردم. اونم بلند شد رفت تو حمام تا وقتی مامانش اومد از حموم اومد بیرون.حالا من مثل سگ میترسیدم یوقت چیزی بگه. اما هیچی نگفت ولی تا چند روز باهام حرف نمیزد. الان هم هر وقت ببینه با من تنها میشه از دستم فرار میکنه. و دیگه نشده که گیرش بیارم. این بود خاطره کردن خواهر زن عزیزم باور کنید همه اش راست بود. منتظر نظراتتون هستم.

نوشته: مجید

سلام ، من تازه عضو این سایت شدم 36 سالمه ، سکس زیاد داشتم چه داخل ایران چه خارج از ایران . معمولا آقایون خاطره سکسشون رو یه راز نگه میدارن پیش خودشون . اما برام خیلی جالب بود وقتی این سایت رو دیدم . جنسیت توش مهم نیست و آزادانه همه حرفاشونو میزنن و دوستان دیگه هم نظر میدن . کاری ندارم که راست میگن یا دروغ اما کلاٌ جالبه مخصوصاٌ تو ایران که عرف نیست این چیزا .... بگذریم .
وقتی ازدواج کردم نسترن خواهر زنم 17 ساله بود و من 24 سال داشتم . از همون روزا و ماههای اول احساس می کردم که حس خاصی بهم داره . به هر بهونه خودشو بهم نزدیک می کرد که باهام حرف بزنه . دختر زیبائی بود با پوستی کاملاٌ سفید کمی هم بلوند بود . بدن بسیار خوش تراشی داشت . سیته های برجسته و باسنی تراشیده .
زمان کنکور که رسید برای درس زبان انگلیسی میومد با پدر و مادرش منزل ما یا این که ما رو دعوت می کردن خونشون و باهاش درساشو مرور می کردم . 2-3 روزی از این قضیه گذشت . یه روز که توی سالن پذیرائی نشسته بودیم توی جمع خانواده و درس می خوندیم با هم آروم بهم گفت عطرتون خیلی خوش بو هست من از بوی عطرتون خیلی خوشم میاد . گاهی پشت سرتون راه میرم که عطر تنتون به مشامم برسه . خندیدمو زیاد جدی نگرفتم حرفشو . محیط خونه شلوغ بود . شاکی شد و مادرش گفت برید توی اتاق .نسترن انگار از خداش بود سریع وسایلشو جمع کرد رفت به من هم اشاره کرد که بیا . من هم رفتم .
تا رفتیم توی اتاق در رو از داخل قفل کرد . مادرش گفت در رو باز بزار اما گوش نکرد و گفت بچه ها اذیت می کنندو چند تا بهونه ی دیگه هم اورد .
توی اتاق نشستیم لبه ی تخت خوابش و شروع کردم به ترجمه ی متن درسش که احساس کردم خیلی نزدیکم نشسته و دائم جابجا میشه . متوجه شدم توی حال خودش نیست و دائم به یه نقطه خیره میشه انگار به چیز خاصی فکر میکرد . اعتنا نکردم و ادامه دادم تا دیدم اروم داره سینشو میماله به بازوم . بازم خودمو زدم به اون راه اما راستش منم احساس شهوت کردم . اخه عاشق اندازه ی سینه هاش بودم . چند دقیقه ای که گذشت دیدم سینه هاش عین سنگ شده و تند نفس می کشه صدای نفسش رو به وضوح میشنیدم . گفت ببخشید من یه کم خوابم گرفته میرم یه دوش سری می گیرمو میام . حمام توی اتاقش بود . گفتم تا میای منم چند تا سوال برات در میارم .لباساشو برداشت با حوله رفت حموم . شیر آب که باز شد وسوسه شدم یه نگاه به در کردم دیدم قفل در جوری چرخیده که میشه از سوراخ کلید توی حمومو دید . رفتم نگاه کردم . وااااااااااای
تمام تنشو میدیدم . سفید عین برف پشتش به من بود آب و کف از لای کونش رد میشد .
چه کونی داشت معلوم بود از این دخترائی هست که گوشت بدنشون سفته . یهو چرخید سمت من . تمام سینه هاشو میدیدم کاملا برجسته و نوک سینه هاش رو به بالا بود با نوکی کوچیک و قهوه ای کمرنگ . نا خداگاه چشمام به سمت پائین اومد نافشو شکمش و کسش کم مو بود با موهای قهوه ای کمرنگ برجسته و گوشتی . دیوونه شدم . کیرم داشت می ترکید . دستمو مالیدم به کیرم . می خواستم نسترن رو واسه ی یه سکس ناب .
دستشو به سینه هاش مالید چند دقیقه بعد اروم پاشو باز کزدو لای کسشو شست . نگاه کردم به کسش اما صورتشو نمی تونستم ببینم . حمومش تموم شد آب رو که بست اومدم نشستم سرجام اما شق درد شده بودم . اومد از حموم بیرون دیدم یه لباس راحتی گشاد یکسره پوشیده بلند بود . اومد نشست دوباره کنارم تا درسو شروع کنیم اما من دیگه حواسم به درس نبود یک لحظه سینه هاش و کسش از جلو چشمام کنار نمی رفت
چون به بدنش فکر می کردم کیرم شق مونده بود فهمید گفت حالتون خوبه ؟ گفتم آره گفت اما اتگار نیست کاری هست که من واستون انجام بدم گفتم نه ممنون دوباره نزدیکم نشست و سینشو چسبوند به بازوم یه نگاه معنی داری بهش کردم اینبار که یعنی حس می کنم سینتو اونم خندیدو گفت چیه ؟ گفتم چسبیدی بهماااااا ! گفت من که گفتم عاشق عطر تنتونم !!! نفهمیدی یعنی چی ؟ منم خودمو زدم به اون راه گفتم نه ، دیدم دست انداخت دور گردنمو لبامو بوسید گفت میشه مال من هم باشین ؟ همین جور نگاش کردم دوباره بوسید لبامو
داشتم می مردم دیگه گفتم نسترن منو اگه بخوای باید خیلی کارا بکنی . گفت هرچی که بخوای گفتم یعنی ... گفت آره منم سکس می خوام یهو لباسشو در آورد . نه کرست نه شورت هیچی منو خوابوند روی تختش یه نوار آموزش زبان گزارشتو صداشو بلند کرد تی شرتو شلوارمو در آورد و شروع کرد به خوردن تمام تنم تا رسید به کیرم از روی شورتم گازش می گرفت گفتم بخورش گفت نگران نباش و شروع کرد به در اوردن شورتم کیرمو گذاشت توی دهنش و شروع کرد به خوردنش داشتن دیوونه می شدم انچنان محکم مک میزد که چند بار از روی تخت نیم خیز شدم و افتادم بعد گفتم می خوام کستو بخورم 69 شدیم و پاشو باز کردم یه کس گوشتی و صورتی کم رنگ داشت با چوچولی کوچولو با همه ی وجودم می لیسیدمو می مکیدمش چه بویی میداد هنوز یادمه کسش کاملا خیس بود یهو چند تا تکون به تنش داد فهمیدم ارضا شده و یه آب شیری رنگی ار کسش اومد جوری که چکه کرد روی ملحفه ی تخت خوابش گفتم ارضا شدی ؟ جون نداشت حتی حرف بزنه با سرش اشاره کرد آره من نشستم تنشو تماشا میکردم بهم آرومم گفت تو چی ؟ گفتم یادت رفته که تو دختری هنوز نه ؟ گفت آره اما اگه می خوای از کون بکن منو گفتم دادی قبلا گفت نه گفتم اذیت میشی گفت می خوام ارضات کنم ابتو بریزی توش برام . منم فکر کردم که اوکی هست حالا که خودش می خواد حالت داگ سکس گرفتو منم با کرم اول سوراخ کونشو مالیدم تا باز بشه اول 1 انگشت بعد 2 تا ناله می کرد اما بعدش اروم شد . وقتی خواستم کیرمو بکنم تو کونش سرشو کرد توی بالش که صدای جیغش در نیاد اما منم نمی خواستم ازارش بدم سر کیرمو که کردم داخل و در اوردم دادم یه کم خونی شد بهش گفتم داره خون میاد گفت بکن اشکال نداره خوب میشه می خوام کیرتو منم آروم می کردم تا کاملا باز شد 5 دقیقه ای تلمبه زدم اما از این می ترسیدم که هم نسترن اذیت بشه هم این که کسی بخواد بیاد توی اتاق . بعد 5 دقیقه آبم اومد ریختم توی کونش و خوابیدم روش . گفت من بهترم یا خواهرم گفتم معلومه که تو گفت از این به بعد باید با من هم باشی گفتم تا کی تا وقتی که شوهر کردی ؟ گفت حتی شوهر هم بکنم مال توام تو اولین سکس رو باهام داشتی قبل از تو فیلم میدیدمو خود ارضائی می کردم سریع لباس پوشیدیمو درسو ادامه دادیم البته خیلی اذیت شده بود بعدها گفت بهم از این قضیه الان 10 - 11 سالی میگذره 3 سال هست که شوهر کرده تا قبل از شوهر کردنش باهاش بودم اسم خودشو گذاشته بود نون زیر کباب می گفت من چرب ترم واست تا زنت هنوز هم می خواد که باهام باشه از این که وقت گذاشتین و خاطره ی طولانی منو خوندین ممنونم دیدم که دوستان نظر میدن . اگه حتی بد و بیراه هم باشه مشکلی نیست چون اساس این سایت آزادی هست پس آزادید که نظر بدین . ممنون

نوشته: رضا

سلام خدمت بچه های شهوانی اسم من امیر 3 سال ازدواج کردم 28 سالم با بیوگرافی معمولی خواهر زنهای من یعنی فرشته و مارال دختر های توپول و نمکی هستند فرشته ابجی بزرگست و باسن بزرگی داره هر دو تاشون مجرد هستند و بزرگتر از زن من فرشته 32 سالشه و من خیلی باهاش راحت بودم ولی هیچ فقط به مغزمم خطور نمی کرد که یک روز با هاش .... جریان از اونجا شروع شد که من سر بازی منچستر و بارسا پای تلوزیون خوابم برد مارال همیشه وقتی ما خونشونیم بیرون میخوابه ما هم اون روز پیش اونا بودیم چون مامان باباش رفته بودن مسافرت . چشام گرم شده بود و خوابم برد عادت دارم تو خواب قلت بزنم مارال تو یک متری من خواب بود و زنم و فرشته ابجیشم تو اتاق خوابا خواب بودن نیمه دوم تمام شده بود اینا وقتی که با برخورد به مارال تو زمان فلت خوردن از خواب بیدار شده بودم فهمیدم دست راستم روی بازوی اون افتاده بود یک لحضه خودم عیب کشیدم و نرمی دستش و گرمی بازوی لختش منا ریخت به هم اروم دستما اوردم گذاشتم روی ساعدش و یک فشار کوچیک دادم تکون نخورد و جسارت من بیشتر شدبه یک زحمتی خودما یکم جلو کشیدم انگار وزنم شده بود 200 کیلو دم نفسش داشت به صورتم برخورد میکرد دستما از روی کمرش رد کردم و گذاشتم پشت کمرش اروم لبما گذاشتم رو لبش و یک بوس داغ و نرم گرفتم کیر داشت منفجر میشد و یک طرفی هم ترس وجودما گرفته بود ولی شهوت اجازه نمیداد بکشم کنار پس دست دیگما گذاشتم رو طینش که دیدم یک تکونی خورد و بیدار شد منم مثل خر تو گل مونده نه راه پس داشتم و نه پیش چشاما بستم و مثل کبک سرما کردم تو برف . حس کردم داره بلند میشه پس بیحرکت وایستادم بلند شد رفت اتاق فرشته منم مونده با کلی فکر و خیال داغون یک هفتهای از این موضوع گذشت و خبری نشد منم خودما زدم کوچه..، مارالم به روم نیاورد

تا اینکه یک روز جمعه همون هفته یک هندونه خریدم واسشون ببرم که دیدم کسی جز فرشته خونه نیست سلام کردم دست دادیم و نشستم رو مبل دیدم فرشته سرشا بسته علتا جویا شدم گفت درد میکنه و قرص خورده افاقه نکرده اخه سینوزیت داشت گفتم میخوای خوب شی گوفت اره رفتم روبروش نشستم دستمالا باز کردم و با دو شصت دستم از وسط به کنارها پیشونیش کشیدم که با چندینبار تکرار دیدم خیلی راضی و بهتره دوباره شهوت اومد سراغم دختد تنها پسر حشری خونه خالی شیطونم که همجا هست دستما بردم لای گردنش و شروع کردم به ماساژ ساکت و بیحرکت بود خلاصه کمر و رن ها و مچ پا و... به خودم که اومدم دیدم رو زمین دراز کشیده و منم روی باسن نرم و البته خیلی گندش نشستم و دارم کمرشا میمالم ولی هنوز جراعت کاری را نداشتم که یهو به هم گفت مارال به هم گفته با هاش چه کار کردی اول ناراحت شدم میخواستم بپیچونمم که دیدم راه نداره گفت لابد الانم میخوای با من اینکارا بکنی سکوت سختی لباما به هم دوخت که یهو به هم گفت نترس به کسی نمیگم ماساژتا رده که خودتون میدونید ای جمله یعنی چی منم لباسشا دراوردم بعد د ست انداختم زیر سوتینش و بازش کردم و شروع کر دم به ماساژ بعد خیلی راروم رفتم اونجا که همه سما هم دوست دارید برید اره شلوارشا از پاش کنم یک شورت سفید توری پاش بود که زیرش یک کون گنده قایم شده بود شروع کردم مالوندن اونم چه مالوندنی لامصب چه نرم بود دیدم خودشا داره فشار میده رو فرش بله دیر جونبیدم و خانم ارضا شد و بعدشم که میدونید مثل خر جفتک انداخت پاشد و شرتشا کشد بالا شلوارشا پوشید و تیشرتش که زیر من اوفتاده بودا از زیرم کشید و کفت دستت درد نکه من میرم یک دوش بگیرم. من موندم با یک کیر شق کرده بی کس مونده شما هم بودید همین کارا میکردید منظورم کف دستیه منم زدم ریختم رو سوتینش که اونجا بود و کاس کوزما جم کردم و زدم بیرون. این جریان ادامه داره اگه دوست داشتید بگید مابقیشم بگم ممنون که وقت گذاشتید.

نوشته:‌ amirparham

من فرزاد 34 ساله از بوشهر . خاطره ای که میخواهم براتون تعریف کنم واقعی است نه داستان ونه تخیلی .......

داستان از آنجا شروع میشه که من یه زن برادر همسری دارم بنام پریسا که خیلی ناز و حشری هست ومن از خیلی وقت پیش به

فکر سکس با او بودم ولی چون من در خانواده ای مذهبی بدنیا اومدم هیچکس فکرشو نمیکرد که من اهل این برنامه ها باشم .

حتی زمانی هم که کسی میومد خونه ما یا ما میرفتیم خونه کسی چه آشنا چه غریبه با پوشش کامل جلوی هم ظاهر

میشدیم.

من زیاد خونه برادر زنم رفت وآمد میکردم نه بخاطر اون بلکه همش تو کف زنش بودم تا جایی که هفته ای حداقل دو بار خونشون

بودم وبا پریسا خانم همه جا میرفتیم مثلا میرفتیم خرید یا پر کردن سیلندر گاز یا آزمایشگاه یا دکتربه هر صورت من شده بودم

براشون یه آچار فرانسه. اونم تو خونه هر وقت که ش.هرش نبود لباس راحتی میپوشید و منو بیشتر وسوسه میکرد.

این داستان ادامه داشت تا اینکه نوبت متخصص زنان و پوست گرفته بود اونم شیراز و کسی هم نبود که ببرش چون شوهرش

کارمند بود وصب میرفت سر کار و عصر ساعت حدود 5 برمیگشت و ناهار میخورد ومثله یه مرده میخابید تا 8 شب. این بود که به

من گفت میای با هم بریم شیراز پیش متخصص زناند و پوست. منم از خدا خواسته گفتم اول با شوهرت مشورت کن اگه اشکال

نداره من در خدمتم . اونم گفت اگه تو میای فکر شوهرم نباش راضی کردن اون با من . گفتم باشه ولی باید از اداره دو سه روز

مرخصی بگیرم. برنامه سفر جور شد و من و پریسا و پسر کوچکش که سه ساله بود عازم شهر شیراز شدیم.(پریسا خانم دو پسر

داشت یکی 9 ساله ودیگری 3 ساله).در بین راه کنار تخته یه بستنی و فالوده ای خوردیم و دوباره حرکت کردیم. حدود ساعت 11

- 12 بود که شیراز رسیدیم و چون اون موقع مطب پزشکان تعطیل بود بنابراین رفتیم ناهار گرفتیم و جهت صرف ناهار و استراحت

به پارک آزادی رفتیم . حدود ساعت 5 بود که به درمانگاه تخصصی رفتیم و چند ساعتی معطل شدیم تا نوبت ما شد. دکتر زنان

براش آزمایش نوشته بود ولی دکتر پوست براش دارو تجویز کرده بود . باید صبح زود میرفتیم آزمایشگاه جهت گرفتن نمونه

آزمایش . به این ترتیب چون هوا سرد بود (اسفند ماه 89)جهت استراحت به یک مسافرخانه رفتیم ولی تا نسبتمون را با هم

گفتیم گفتند باید از اماکن نامه بگیرید تا بتونید در مسافرخانه بمونید به ناچار به یه مسافرخانه دیگر رفتیم و گفتیم زن وشوهر

هستیم ولی از ما مدارک میخواست که گفتم خانم من مریض بوده و مجبور شدیم بمونیم برای آزمایش وگرنه ما قصد موندن

نداشتیم که با خودم کارت شناسایی یا شناسنامه بیارم/ انگار صاحب مسافرخونه میدونست که من چه منظوری دارم یک اتاق 4

تخته به ما داد ولی پریسا خانم با خودش پتو و زیر انداز آورده بود. پتو و زیر اندازش را از داخل ملشین آوردم و همچنین لباسهای

خودش و پسرش را نیز آوردم. دوتایی رفتن حموم و منم زیر اندازشو کنار تختخواب روی زمین پهن کردم ومشغول تماشای

تلویزیون شدم. از حموم که اومدن بیرون با یه لباس راحتی صورتی بسیار زیبا و سکسی بود منم که نگو با دیدن این صحنه برق

از سر کیرم پرید.به هر صورت چون پسرش خسته بود زود خوابید ولی پریسا خانم همچنان بیدار بود.

گفتم پریسا خوب شد پتو با خودت آوردی / گفت چطو مگه/ گفتم این پتوها انگار خار دارن و به بدن که میخورن آدم احساس

ناخوشایندی داره. اونم بدون درنگ گفت خوب بیا زیر پتوی من بخواب که منم از خدا خواسته پریدم زیر پتو دو نفره. من همچنان

داشتم نگاه تلویزیون میکردم که اون پشتت را طرف من کرد و خوابید . من م.ندم .تپش قلبم وهزار فکر ناجور و سکسی/

حدود یک ساعتی با خودم کلنجار میرفتم که آروم آروم خودم را بهش نزدیک کردم و برای اولین بار باسنشو لمس کردم همینطور

که داشتم باسنشو نوازش میکردم قلبم داشت از تو سینم درمیومدکه یکباره روشو برگردوند وشروع کرد به لرزیدن ونشست هق

هق گریه میکرد . منو میگی داشتم سکته میکردم وفورا رفتم روی یکی از تختها دراز کشیدم وتا صبح گیج بودم نمیدونم کی

خوابم برده بود که صبح صدام زد گفت زود باش باید بریم. من که رنگ تو صورتم نمونده بود گفت پاشو باید بریم آزمایشگاه دیر

میشه ها. منم سریع لباس پوشیدمو وسایلمونو جمع کردیم و به صاحب مسافرخانه گفتم اگه کارمون طول کشید دوباره

مزاحمتون میشیم که اونم گفت باشه بیایین وبه طرف ازمایشگاه حرکت کردیم.داخل راه جرات نگاه کردن بهشو نداشتم.

آزمایشگاه رسیدیم و آزمایش انجام داد وگفت جواب آزمایش فردا قبل از ظهر آماده میشه به ناچار دوباره رفتیم غذا گرفتیم و به

طرف پارک آزادی رفتیم عصر که هوا تاریک میشد به طرف مسافرخانه رفتیم و این بار یه اتاق دیگه بهمون دادند که 3 تخته بود/

چون کف اتاق جا نبود دوتا غاز تختها را روی هم گذاشتیم ودوباره زیر انداز را پهن کردیم . پریسا و پسرش کنار هم خابیدن ولی من

روی تخت خوابیدم .پریسای عزیزم هنوز بیدار بود گفتم کاش منم با خودم پتو آورده بودم . اونم گفت بچه را بزار روی تخت و خودت

بیا کنارم بخواب ولی مثل دیشب فضولی نکنیا. گفتم باشه شرمنده. همینطور که کنار هم خوابیده بودیم مثل دیشب پشتش را

به طرف من کرد و خوابید یک ساعتی که گذشت دوباره افکار پلید و شیطانی به طرفم هجوم آورد . اینبار با خودم گفتم اگه

امشب کاری کردم که کردم دیگه موقعیت برام جور نیشه. خودموبهش نزدیک کردم و شروع کردم نوازش باسنش انگار خواب

خواب بود یا خودشو بخواب زده بود نمیدونم به هر صورت اینبار خیلی وقیع تر بلوزشو زدم بالا و کمی شلوارشو پایین کشیدم که

خط باسنش را لمش کردم دیدم هیچگونه عکس العملی انجام نمیدهد که شلوارشو پایینتر آوردم و با باسنش ور رفتم بعد از چند

دقیقه بیشتر به خودم جرات دادم و دستم را به سوی کوسش هدایت کردم . کوسش خیس خیس شده بود کیر منم داشت از

شق درد میترکید.انگشتم را داخل کوسش کردم ولی اون هنوز واکنشی نشون نمیداد انگارخوشش آمده بود که پاشو یه کم باز

کرد و من بیشتر انگشتش میکردم . چراغ موبایلم را روشن کردم میخواستم ببینم کوسش در چه وضعیتی است که یه باره

برگشت و من جا خوردم بهم گفت زود بیا بالا که دارم میمیرم . گفتم قربونت رفتم نه. سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کوسش که با

یه فشار مختصر تا دسته فرو رفت و صدای آه ونالش بلند شده بود منم از ترس که صداش بره بیرون شروع کردم به خوردن لب ای

خوشمزه اش. گفت دراز بکش میخام بیام روش بشینم من تا حالا تجربه سکس اینجوری نداشتم . طاق باز خوابیدم اونم اومد

کیرمو گرفت و روش نشست . هی خدا چه حالی داشت . چند بار بالا و پایین شد که دیدم بدنش به لرزه افتاد و تمام بدنم را

غرق آب کرد . ارضاء شده بود گفت بیا بایل وزود تمومش کن منم سریع پریدم روش و چن یار تلمبه زدم وآبم را با فشار روی

شکمش و سینش خالی کردم . سریع پاکش کردم چون گفت خیلی از این کار بدم میاد که آبش روی بدنم بریزی. زود رفت حموم

و برگشت خوابید منم رفتم حموم و یه دوش گرفتم و اومدم توی بغلش خوابیدم . ازش تشکر کردم . تا صبح سه بار دیگه سکس

داشتیم ولی هر سه بارش آبمو داخل دستمال کاغذی خالی کردم.میگفت از بوش بدش میاد منم اصرار نمیکردم که روی بدنش

بریزم. < این اولن سکسم به غیر از همسرم بود که انجام داده بودم وبسیار لذتبخش بود. بعد از ان نیز تا سه سال باهم سکس

داشتیم که اگه حال داشتم براتون از بقیه سکسهایی که داشتیم مینویسم . دوستان عزیز نظر یادتون نره. چون منو دلگرم میکنه

واسه نوشتن خاطرات بعدی . با تشکر از شما فرزاد از بوشهر.

سلام. من روزبه هستم.39 سالمه و 4ساله ازدواج کردم. یه خواهرزن دارم که الان 35 سالشه و مقیم فرانسه هست اونجا دکترای جغرافی میخونه. موقع عروسیمون نتونست بیاد و همیشه از طریق اسکایپ با خانمم صحبت میکنه منم یه سلامی میدمو زیاد درگیر نمیشم. تا اینکه 4ماه پیش خانمم داشت زایمان میکرد که از 1ماه قبلش گفته بود حتما واسه تولد بچه میاد. 1هفته مونده به زایمان اومد و خانواده خانمم تو شهرستانن و شیوا(خواهر زنم) دیگه اومد تهران واسه اینکه پیش خواهرش باشه. رفتم فرودگاه دنبالش..... وای..... عجب دافی!!!
خلاصه بعد کلی شق درد آوردمش خونه.2تا خواهر بعد سالها هم رو بغل کردن و بعد کلی گریه و این قضایا اتاقشو نشون دادیم و وسایلشو گذاشت و کلی سوغاتی و خرت وپرت واسه زنم سمیرا و بچه و خود من آورده بود.
فرداش برای معاینه نهایی خانممو بردم دکتر و به شیوا گفتم خونه باشه تا ما برگردیم. برگشتنی خانمم گفت شام بگیریم ببریم شامو خوردیم و خانمم زود خوابید. شیوا تو پذیرایی نشسته بود با یه دامن کوتاه و تاپ. پاشم انداخته بود رو پاش.... نشستم پیشش و از اینور اونور حرف میزدیم. بهم گفت که مدتهاست با یه پزشک ایرانی اونجا دوسته و باهم زندگی میکنن. یه دفعه از دهنم پرید باهم میخوابین؟؟؟ یه خنده مرموزی کرد و گفت روزبه از تو بعیده دوره این حرفا گذشته!
همینطوری که حرف میزدیم چشمم به سینه های درشتش قفل شد با لبخند با اشاره به سینه هاش گفتم : خوش بحال سعید (دوست پسرش)عجب حالی میکنه....
یه لبخند وقیحانه ای زد و دست کشید به سینه هاش و یه چشمک بهم پروند و گفت: اوف نمیدونی چه آتیشیه! پدرمو در میاره!
دیگه جرات پیدا کردم و دست کشیدم به سینه اش. خندید.... دیگه فهمیدم آخ جان پایه ست!!!!
صورنمو بردم جلو و یقه تاپشو دادم پایین و یه لیس زدم وسط سینه اش. خودش همکاری میکرد سینه هاشو از یقش کشیدم بیرون و کردم دهنم....چند بار میک زدم دیدم پاهاشو باز کرد. انگشتمو از کنار شورتش بردم توش و فرو کردم تو کسش.... دیگه هردومون هوا بودیم. ترسیدم زنم بیدار یشه.بهش گفتم: بکنمت؟؟؟؟ گفت باشه
گفتم برو اتاقت سمیرا رو خواب کنم بیام. شیوا رفت اتاقش و من رفتم اتاق خودمون. دیدم سمیرا از بس خسته ست خوابه خوابه.
فورا اومدم اتاق شیوا. تامن بیام لباساشو در آورده بود و خوابیده بود. گفتم وقت نیست واسه اضافه کاری ممکنه خواهرت بیدار بشه. زود باش پاهاتو باز کن کوستو بگام...
فورا پاهاشو باز کرد و منم با فشار تموم کردم تو کوسش و تا جایی که جون داشتم گاییدمش! گفتم زود برگرد عقب. برگشت و 4دست و پا شد فورا کردم تو کوسش و تلمبه میزدم دیدم آبم داره میاد گفتم چیکارش کنم آبمو ؟ گفت بریز توش قرص میخورم. گفتم پس برگرد از روبروبکنم. رو پشت خوابید و کردم تو کوسش و بازم گاییدمش و آبمو ریختم تو کوسش. فورا پاشدم رفتم شستم خودمو رفتم پیش زنم خوابیدم.
صبح بیدار شدیم با هر بهونه ای بود به بهانه آوردن وسایل بردمش پارکینگ و تو انباری بازم یه دست تمام گاییدمش.
همینطوری یک هفته تا روز زایمان خانمم من شیواو تو هرجا گیر میاوردم میگاییدمش... روز زایمان که شد بچه دنیا اومد و اونشب باید خانمم تو بیمارستان میموند. به مادرم گفتم شیوا اینروزا خیلی کار کرده شما همراه سمیرا بمون شیواو ببرم خونه. مامانم موند و اونشب تا فردا صبح من 5بار شیواو گاییدم.... از کوس از کون از دهن.... عجیب حال میداد. صبح بلند شدیم بریم بیمارستان تا خانممو مرخص کنیم.میدونستم که دیگه چون مامانم هم میاد دیگه نمیتونم بگامش ... همونجوری که جلو آینه خم شده بود گفشاشو بپوشه از پشت گرفتمش و شلوارشو کشیدم پایین . همونجا سرپا جلو آینه حسابی کوسشو گاییدم....
یه هفته گذشت شیوا گفت میخواد بره شهرستان و اقوامشو ببینه بهانه کردم خودم میبرمش.تقریبا تا شهرشون از تهران 8ساعت راه بود ما 12 ساعته رفتیم چون 2بار پیچیدم جاده فرعی و رفتیم جای خلوت و بازم گاییدمش.
خلاصه تا این خواهر زن ما ایران بود کمش روزی 2بار از کوس وکون میگاییدمش.... الان 1ماهه رفته و من موندم و فقط یه کوس زنم که به عشق شاه کوس خواهرش هرشب میکنمش!

نوشته: روزبه

سلام پیمان هستم 29 ساله
چندروز پیش تو همین سایت 1 داستان خوندم که خیلی شبه بود به اتفاقی که 1سال پیش برا من افتاد
من 4سال پیش ازدواج کردم زنم 2تا خواهر بزرگتر از خودش داره که یکیش خیلی توپه ومن خیلی ازش خوشم میومد ولی چون میدونستم از نظر شرعی هرکی با خواهر زنش سکس کنه تا اخر عمرش زنش براش حرام میشه هیچوقت به سکس با هدا(خواهر زنم که 32 سالشه) فکر هم نمیکردم تا اینکه هدا با شوهرش اختلاف پیدا کرد و شوهرش بیخبر رفت امریکا و هدا تنها شد
من 1سوپر مارکت داشتم که دقیقا سر کوچه خونه هدا بود ولی تا خونه خودم از مغازه حداقل 40 دقیقه راه بود به خاطر همین هدا خیلی به من سر میزد و منم اگه کار ضروری (wc)برام پیش میومد میرفتم خونه هدا
1روز ساعت تقریبا 10 بود که هدا بهم زنگ زد وگفت داشتم از خرید برمیگشتم که تو کوچه 1موتوری زد
به مزدک(پسر هدا 5ساله) دارم میرم بیمارستان خودتو زود برسون منم سریع مغازه رو سپردم دست شاگردمو رفتم بیمارستان که دیدم دارن سر مزدکرو بخیه میزنن خلاصه بعد 1ساعت دما و درمون سوار ماشین من شدیم تا برگردیم خونه که تو راه مزدک تو بغل هدا خوابش برد
وقتی رسیدیم در خونشون من خواستم مزدکرو از بغل هدا بگیرم که دستم خورد به سینه هاش خیلی خجالت کشیدم گفتم ببخشید گفت خواهش میکنم
رفتیم بالا و من مزدک رو بردم رو تختش خوابوندم برگشتم دیدم هدا داره شربت درست میکنه گفت بشین 1شربت بخور بعد برو منم نشستم که لیوان از دستش افتاد و شکست تیکه های لیوان جمع کرد خواست که قدم برداره 1تیکه از شیشه رفت تو پاش واز پاش خون اومد خیلی درد داشت گفتم پاشو بریم بیمارستان که گفت چیزی نیست اگه بتونم ای شیشه رو از پام بکشم بیرون
هدا نشست ومن رفتم از رو اینه توالت موچین اوردم که شیشه رو از پاش بکشم بیرون ولی چون جوراب شلواری پاش بود گفتم اینجوری نمیشه باید جوراب شلواریتو دربیاری
اونم گفت نمیتونم بلند شم روتو برگردون اون ملافه رو هم بده من منم همین کارو کردم و وقتی دوباره برگشتم طرفش دیدم جوراب شلواریشو دراورده و ملافه رو کشیده رو پاش منم نشستم پپاشو گذاشت تو بغلم که من با موچین شیشه رو دربیارم
وقتی پاشو گذاشت تو بغلم 1جوری شدم داشتم تلاش میکردم که شیشه رو دربیارم ولی حواسم کلا به ساق پای هدا بود که تو بغلمه
کم کم کیرم شروع کرد به بزرگ شدن منم داغ کرده بودم که یهو هدا گفت پیمان داری چیکار میکنی حواست کجاست؟زود باش درش بیار
10 دقیقه ای کلنجار رفتم تا بالاخره شیشه رو از پاش کشیدم بیرون ولی تو این مدت همش حواسم به ساق پای هدا بود و اونم چند بار پاش به کیر شق شده من خورده بود و فکر کنم حالش از من بهتر نبود
وقتی شیشه رو کشیدم بیرون گفت کمکم کن بلند شم برم پامو بشورم منم از پشت گرفتم از زیر بغلش که بلندش کنم
دیگه امپر حشرم رفته بود رو صد
تا بلندش کردم از پشت بغلش کردم با 1دستم شروع کردم به مالیدن سینش گفت پیمان نکن ولم کن پام خونیه
گفتم نمیشه عزیزم میخوام بوست کنم اونهم هیچ تلاشی نمیکرد از دستم در بره
تو همون حالت شالشو از رو سرش برداشتم شروع کردم از پشت گردنشو لیس زدم گفت اه پیمان نکن حالم بد میشه گفتم خودم حالتو میارم سر جاش عزیزم
برشگردوندم و ازش لب گرفتم دیگه اونم با من همپا شده بود و داشت لب منو میخورد منم در حین لب خوردن دکمه های مانتوشو باز کردم 1تاب تنش بود که انقد تنگ بود داشت منفجر میشد
منم سریع مانتوشو دراوردم و پشت سرش سریع تابشم دراوردم 1سوتین مشکی خوشگل تنش بود
گفت تو هم لباساتو دربیار منم یکم فاصله گرفتم تا لباسام دربیارم چون شلوار پاش نبود چشمم افتاد به رونهای سفیدش و شورتی که با سوتینش ست بود سریع لباسامو دراوردم بغلش کردم دستشو گذاشت رو کیرم از رو شرت شروع کرد به مالیدن
منم سوتینشو باز کردم خوابوندمش زمین شروع کردم به خوردن سینه هاش کم کم داشت صداش در میمد میگفت اه ه ه پیمان جونم ارومتر عزیزم اخ خ خ خ خ همش مال خودته گلم منم با ولع هرچه تمام داشتم سینه هاشو میخوردم کم کم رفتم پایین شورتشو دراوردم
اخ خ خ خ خ خ خ چی میدیدم 1 کس خوشگل بی مو تپل افتادم به جون کسش لیس میزدم گفت اه ه ه ه ه پیمان جون ارومتر بخور اخ خ خ خ خ عزیزم خیلی دوست دارم
چند دقیقه که گذشت گفت پیمان کیرتو میخوام منم به پشت خوابیدم اومد شورتمو دراورد تا کیرم دید گفت هخ جوووووووووون چه کیر بلندی فداش بشم من گذاشت تو دهنش و برام ساک زد خیلی حرفه ای بود خیلی بهم حال داد
بعداز چند دقیقه بلند شدمو هدا رو انداختم زیر کسش خیس خیس بود سر کیرمو گذاشتم رو کسش هول دادم تو یه جیغ کوچولو زد و گفت ارومتر بی رحم این کس 1سال کیر ندیده منم خیلی ارم کیرم کردم تو کسش گفت اه ه ه ه ه عزیزم حالا بکن
منم با یه فشار اروم کیرمو تا ته فرستادم تو خیلی تنگ بود انگار که بار اول داره کس میده
پاهاشوتا جایی که میشد اوردم بالا و تلمبه زدم اولش میگفت اروم بکن ولی بعد از 3-4 دقیقه شروع کرد به کس گفتن میگفت اه ه ه ه جونم بکن تندتر بکن دلم برا کس دادن تنگ شده بود اخ خ خ خ خ جووووووووووووووووووووون بزن محکمتر بزن لعنتی
بعد چند دقیقه برشگردوندم به حالت سگی از پشت کردم تو کسش تلمبه زدم گفت اینجوری شکمش درد میکنه گفتم بلنشو سر پا دستاشو گذاشت رو دیوار کونشو قمبل کرد طرف من منم دوباره کردم تو کسش بعداز چندبار تلمبه زدن گفتم ابم داره میاد اوزم به زانو نشست طرف من کیرم کرد تو دهنش شروع کرد به خوردنش که تو همین لحظه همه ابم پاشد تو دهنشو در همون حالت بازم برام ساک زد دیگه جون نداشتم خوابیدم زمین هدا هم اومد بغلم دراز کشید همینجوری بیحال ولو شده بودیم که یهو دیدم مزدک از در اتاقش داره نگامون میکنهسریع خودمون جمع وجور کردیم ولی اون همه چیزو دیده بود من زود لباسامو پوشیدم ساعت 12.30 بود که از خونه زدم بیرون رفتم مغازه مادر زنم زنگ زد گفت سر راهت هدا رو بزلر خونه ما خودتون هم شام بیاین اینجا منم ساعت 1/.30 هدا رو سوار کردم تو مسیر بهش گفتم مزدک چیزی فهمیده؟ گفت اره ولی یه جوری سرشو هم اوردم نگران نباش
بعداز ظهر زن خودمم بردم خونه مامانش وقتی شب برا شام رفتم دیدم همه عصبانین تا منو دیدن پدر زنم یه سیلی مهمونم کردو دعوا شروع شد نگو تخم سگ مزدک همهچیرو لو داده
بعد اون هرچه قدر منت زنمو کشیدم که برگرده نشد اخه ما دیگه تا اخر عمر برا هم دیگه حروم شدیم 3 ماه بعدش با گرفتن خونه ای که توش زندگی میکردیم به عنوان مهریه ازم جدا شد
وقتی داشتیم بعداز طلاق از دفتر خونه میومدیم بیرون 2تامون هم داشتیم گریه میکردیم
اخرین جمله ای که بهم گفت این بود که پیمان خیلی دوست داشتم اگه با یکی دیگه سکس میکردی یه جوری میبخشیدمت ولی انتظار نداشتم با خواهرم این کارو بکنی
هم زندگیم داغون شد وهم زحمات چند سالم(خونم)از دستم رفت
کاش هیچوقت شیطانی نمیشدم
لطفا فحش ندین چون من تو این 1ساله از همه فحش شنیدم

نوشته:‌ پیمان

من وحید هستم
با یه خانواده آشنا شدم که دو تا دختر داشت و من عاشق مهرانه دختر بزرگتر شدم
در همین حین احساس کردم که دختر کوچیکتر یعنی مریم به من علاقمنده و سعی میکنه بهم نزدیک بشه
توجهی نکردم و دنبال احساس خودم رفتم هر چند مریم از نظر سکس جذابتر بود و اندام بهتری داشت ( قد بلند و سینه های بزرگ و کمر باریک و یه کون گنده جذاب) ولی من دنبال سکس نبودم بلکه به ازدواج فکر میکردم
بالاخره با مهرانه ازدواج کردم و مریم هم کلی توی عروسی ما خوشگل کرد و رقصید
یکی دو سال که گذشت اختلافات من با مهرانه اوج گرفت چون اصلا محبت حالیش نبود
یه زن سرد و بی احساس و آروم و البته من عاشق کون بودم و اون به هیچ عنوان زیر بار کون دادن نمیرفت
و کم کم من کمبود محبتم رو با حرف زدن و گشتن با مریم جبران میکردم و البته اون هم از خداش بود تا اینکه به مرور احساس کردم جلوی اون کون گنده نمیتونم مقاومت کنم و یواش یواش حرفامون رو کشوندم به سمت سکس و این مسائل
اوایل راه میداد و قاطی میکرد اما کم کن با لمس کردن بدون دلیل و بی هوا تحریکش کردم تا اینکه رابطمون به بوسه و لب و بغل واینا کشیده شد
یه روز ازش سکس واقعی خواستم و اون که هیچ تجربه ای نداشت گفت از کمر به بالای من مال تو و از کمر به پایین کاری نداشته باش . گفتم میدونی از کمر به بالا چیکار میشه کرد؟ جواب داد بوس و بغل و فشار دادن پستونام و من گفتم میتونم کیرم رو بذارم لای پستونات یا اینکه بذارمش توی دهنت
تعجب کرد و گفت تو با من همچین کاری نمیکنی یعنی روت نمیشه و من گفتم تو قبول کنی حتی میکنمت و روم هم میشه و کم کم راضی شد به یه سری کارا
یه روز با هم رفتیم بیرون شهر یه جای سرسبز و وسط درختا شروع کردم به خوردن و بوسیدن و مالیدن سینه اون و دستم رو از روی شلوار گذاشتم روی کس نازش و دست اون رو هم آوردم گذاشتم روی کیرم ، واقعا سختش بود و خجالت میکشید
بیشتر استرس داشت تا اینکه تحریک بشه ، ولی من ادامه میدادم
برش گردوندم به سمت یه درخت و شلوار سفیدش رو کشیدم پایین البته همراه شرتش
واقعا کون سفید و گنده و نازی داشت ، از توی کیفش کرمش رو برداشتم و مالیدم به کونش و سر کیرم و شروع کردم به مالیدن کیرم روی اون کون جذاب
بهش گفتم اگه خیلی درد داشت بگو که ادامه ندم و اون هیچی نگفت
یواش یواش فشار دادم و کیرم رفت توی کونش اون خیلی دردش اومد ولی انگار خجالت میکشید خیلی نشون بده ، باورم نمیشد داشتم میکردمش ، یه کم جلو و عقب شدم و خیلی زود حس کردم آبم داره میاد کیرم رو درآوردم و ریختم بیرون
شلوارش رو کشید بالا و بدون اینکه منو نگاه کنه یه کناری نشست
من هم خودمو پاک کردم و رفتم کنارش و بوسیدمش و یه کم حرفای سکسی زدم
احساس کردم دوباره دلم میخواد بکنمش ولی اون نمیتونست چون واقعا اذیت شده بود
من هم ازش خواستم کیرم رو بذارم لای پاش و اونم چیزی نگفت و با همون مدل قبلی گذاشتم لای پاش و یه کم جلو و عقب کردم البته خیلی بیشتر از سری قبل
همین که کیرم لای پاش بود و کونش هم میخورد به بدنم حال میکردم ، بالاخره آبم اومد و بعد خودمون رو جمع کردیم و رفتیم کنار چشمه اون نزدیک
احساس کردم حالش خوب نیست و فشارش افتاده گفتم چی شده عزیزم؟
جواب داد : اگه کون خودت هم همچین کیری میرفت حالت بد میشد و من حس کردم حق با اونه
ادامه دارد....

نوشته: وحید عاشق کون گنده دخترا

خاطره ام مربوط به 6 یا 7سال پیشه که قرار بود با تفاق خانواده با جناقم به یه عروسی کلاس بالا بریم انهم دریک تالار عروسی تو هتل نزدیک به خونمون . واسه همین مراسم ارایش خانمها افتاد خونه ما . یادم رفت بگم من 42 سالمه وتیپ وقیافه ام بد نیست و مهمتر اینکه کیر 25سانتی دارم که هر زنی رو به هوس می ندازه. من با خواهرزنم حس خاصی نسبت به هم داریم و اصلا قبل از عروسی با زنم قرار بود با اون عروسی کنم اما اون دوسه سال ازم بزرگتر بود و جور نشد ولی خیلی خوشکله و با بدنی کاملا سکسی . خلاصله انروز عصر تا غروب من به بهانه ای بیرون نرفتم وبهر بهانه ایی دیدش میزدم واقعا خوشکل شده بود و البته عشوه گری هم می کرد . خلاصه غروب که قرار بود به طرف تالار بریم با شوهرش حرفش شد و اون لج کرد و نیومد ومن موندم و خواهرزن خوشکلم. اوایل پاییز بود و هوا زوبه سرما ولی برای مراسم فضای باغ رو گرفته بودن. شام رو که خوردیم رفتیم تو باغ ویهو خواهرزنم شوکه شد و گفت که گردنبدش خونه ما جا گذاشته لباسش رو هم بهانه کرد که خیلی سکسی بود و سردشه .قرار شد سر یع بیارمش خونه که لبلسهاشو عوض کنه و گردن بندشو بندازه. منم از خدا خواسته راه افتادم سفارش زن وبچه ام را به عمویش که اونهم دعوت بود کردم و سریع راه افتادم . تو ماشین کار خاصی نکردیم ولی من چون ویسکی زده بودم و سرم گرم بود باهاش شوخی می کردم واونهم می خندید. خونه که رسیدیم گفتم من نمیام توبرو زود بیا ودرو براش باز کردم اما چند لحظه بعدش دیدم دستشویی دارم ورفتم تو وقتی وارد هال شدم دیدم لخت مادر زاد جلو دستشویی بهم زل زده بود. نتونستم بهش نگاه نکنم یا بهش نزدیک نشم وای چه صحنه ایی شد در سکوت کامل درعرض یکدقیقه انقدر لب هدیگه رو گاز زدیم و ...رفتیم رو تخت .با لذت و حال عجیبیب برام ساک میزد و من هم تو هرفرصتی سینه هاشو میخوردمو با دست چوچولشو تحریک می کردم با وجود دو زایمان و سن45 سال واقعا بدنش رو فرم و عالی بود اصلا هیچ کداممون اختیاری از خودمون نداشتیم ولی چشم باز کردم دیدم 10 دقیقه گذشته بود اون قمبل کرده بود و من به روش سگی از پشت بشدت تلمبه میزدم و اون اخ واوف میکرد وداشت ارضامیشد من که همیشه دیر ارضا میشم از هول موقعیت خطرناکی که داشتیم نزدیک بود که ارضابشم که در گوشم گفت بریز تو کسم دارم میسوزم نترس جلو گیری می کنم من هم ترسم کمی ریخت بعد چندتاتلمبه اساسی ابمو تمام و کمال ریختم تو کسش .سریع بلند شدیم رفت خودشو شست و لباسهاشو عوض کرد و طلاشو انداخت من هم از تو یخچال دو تا قرص دوپینگی وانرژی زا اوردم باهم خوردیم و جلو ایینه خودشو مرتب کرد و سریع سوار ماشین شدیم و برگشتیم تالار . ما که رسیدیم داشتند عروس رو می اوردن وشلوغ شد واسه همین زنم فرصت نکرد گیر بده چرا دیر کردید و از این حرفها.از اون ماجرا 7 سال گذشته اما ما دونفر بشدت عاشق همیم و از فرصتی برای سکس استفاده می کنیم وهردو راضی . البته چندبار هم از کون کردمش ولی کسش یه چیز دیگه اس

نوشته: فریبرز

سلام
سعید هستم 28 سالمه و3 ساله ازدواج کردم .یه خواهر خانم دارم که اسمش فرزانه و 29 سالشه و تازه 8 ماهه که عقد کرده و با شوهرشم اختلافات زیادی داره که احتمال داره طلاق بگیره .خانواده خانومم تو یک شهر دیگه زندگی میکنن ولی فرزانه تو شهر ما معلم دبستان وپیش ما زندگی میکنه.آخرای مدارس بود که خانومم با فرزانه ( خواهر خانومم )رفتن خونه پدرشون و یک ماهی هم قرار بود که بشینن .اما یک هفته نگذشته بود که تو محل کارم خواهر خانومم دیدم که اومده بود کلید خونه ازم بگیره و بره خونه. که ازش برسیدم اینجا چکار میکنی که گفت واسه امتحان رانندگیم اومدم .منو میگی خیلی خوشحال شدم چون دوستش دارم و همیشه دوست داشتم چند روزی تنها کنار هم باشیم .کلید دادمش اونم رفت خونه .منم زود کارم تموم کردم و رفتم .

در خونه که باز کردم تمام ریخت پاشای مجردی منو جمع وجور کرده بود نهارم اماده وبا لحنی محبت امیز به من تعارف کرد که بیام داخل .کنار هم نهار که خوردیم اومد کنارم نشست و گفت سعید جان اگه شوهرم تماس گرفت نگی که من اینجام چون گفتم که میرم خونه دوستم .منم گفتم باشه.بهش گفتم فرزانه چرا با شوهرت اختلاف داری ومیخای طلاق بگیری .با لحنی غمگین گفت که هیچ جور باش کنار نمیام دوستش ندارم من دوست دارم مردم مثل تو باشه سعید دوست دارم درک کنه منو ارامش بده بهم .منم که از حرفاش خجالت میکشیدم نمیدونیتم چی بگم .که یهو دیدم داره یواش یواش بهم نردیک میشه .سر جام خشکم زد .بهم گفت سعید تو این چند وقت از نظر روحی خیلی ضربه خوردم هیچ وقت نتونستم تو آغوش مردم بخوابم و آرامش بگیرم دلم یه آغوش میخواد همین جور که صحبت میکرد آروم دستش میکشید رو پاهام منم نفسم حبس شده بود وهیچی نمیگفتم یواش یواش دستش تا رو سینه هام بالا اورد و منو نوازش میکرد از صورتش شهوت میبارید منم هیچی نمیگفتم و ساکت لذتش میبردم اونم یاکت شد وسرش گذاشت رو سینم دستاش دور کمرم قفل کرد منم دست تو موهاش میکشیدم و زیر گلوش نوازش میکردم اروم دستش اوردروی شکمم و تا بااللی کیرم اروم میمالید نفسم حبس شده بود که دستش اروم برد توی شلوارم کیرم گرفت و میمالید منم کیرم سیخ شده بود اونم مرتب میگفت جان جان جان منم دستم بردم روی شکمش دقیقا بالای کس تپلش اما جرات نداشتم کسش بمالم .که یک دفعه دستش گذاشت روی دستم آروم اورد روی کسش و میماید و به من فهموند که کسم بمال منم حسابی مالیدمش یه نگاه به صورتم کرد و اروم شلوارم کشید پایین و کیرم بوسید وبعد لیس زد و شروع کرد به ساک زدن منم کیف دننیا رو میکردم که دیددم شلوارش کشید پایین ودر همین حال که ساک میزد چرخید و کسش اورد جلوی دهنم وای عجب کسی میدیدم کو چولو قشنگ شروع کردم به زبون زدن تا میتونستم کسش خوردم دستش گرفتم کامل لختش کردم که خودش گفت زود باش کسم بکن کسم کیر تو رو میخاد .بهش گفتم مگه پلمت بازه گفت اره چند باری با شو هرم سکس داشتم آخه این جا ما رسمه که دختر بعد از عقد نباید با شوهرش سکس کنه تا شب عروسی پارچه خونی نشون مادر شوهر بدن.وقتی گفت پلمم بازه پریدم روش نوک کیرم گزاشتم تو کسش و شروع کرد به جان جان گفتن اونقدر کردمش تا هر دومون ابمون اومد و خالی شدیم همینجوری ولو شد تو بغلم دیگه نای بلند شدن نداشت تو صورتم نگاه کرد و گفت سعید من همیشه تو رو دوست داشتم و میخواستم یه سکس بات داشته باشم سعید بین خودمون بمونه هر وقت خواستی میتونی منو بکنی .بعد از این ماجرا یک هفته پیشم موند و هر روز میخاست که بکنمش و هر چند روز که موقعیت پیش میومد که خانومم میرفت بیرون فورا میومد کیرم میگرفت و.........

نوشته: سعید

اسم من اردلان است من یک خواهرزن دارم از لحاظ زیبایی درجه یکه .خلاصه هر وقت میدیدمش کیرم راست میشد و هوس گاییدنش کلافم میکرد یه روز عصر تو خونه تنها بودم دیدم در میزنند با حال گیری رفتم در را باز کردم دیدم خودشه امد تو و سراغ خواهرش رو گرفت گفتم هنوز نیامده اون رفت توی اشپز خونه که اب بخوره منم رفتم دراز کشیدم جلوی تلویزیون بعد چند لحظه اومد نشست کنار م اون هم مشغول تماشای فیلم شد .چند دقیقه بعد صدای اس ام اس تلفنش اومد نگاش کرد شروع به خنده کرد گفتم مگه چیه که اینقدر خنده داره /یه دفعه گوشی رو بهم داد گفت خودت ببین دیدم یه عکس سکسی کارتونی که یه کیر کله گنده در حال گاییدن یه کون کوچولو نشون میداد روی موبایلشه گفتم این چیه تو موبایلت خندید و گفت چیه از این عکسها بدت میاد کلک؟ من دیدم چطور همیشه میزنی در کون خواهرم دیدم بابا من زیر نظر بودم و متوجه نشدم سریع موضوع عوض کردم و گفتم من و تو فرق داریم گفت چه فرقی گفتم من میزنم چون دوست دارم که کون بکنم ولی تو چرا عکس گاییدن کون تو موبایلته خندید و گفت اخه دوست داشتن کافی نیست من که میدونم خواهرم دوست نداره کون بهت بده.پس باید فقط دوست داشته باشی ولی گیرت نمیاد که بکنی .گفتم برای من غصه میخوری که خواهرت کون بهم نمیده یا برای خودت که فکر نمیکنم بتونی زیر کیر دوام بیاری .خندید و گفت کیری نمیبینم که بتونم دوام بیارم گفتم پایه باشی زیر کیر گریه ات میندازم خیلی جدی گفت تو مردش نیستی انگار تمام دیوارهای عالم رو سرم خراب شد گفتم امتحانش برات ممکنه همراه با درد باشه .و همزمان کیرم که انصافا هم درازه هم کلفت در اوردم و گفتم بیا اگر زیرش گریه نکردی هر چی بگی حق داری .مثل شوک زده ها با تعجب به کیرم در حال انفجار بود نگاهی کرد و گفت خجالت بکش این چه کاریه و دستشو اورد جلو و به اهستگی دو انگشتش رو دورش حلقه کرد و با رضایت از شکل و سایزش ولش کرد پیش خودم گفتم باید من روی اینو کم کنم و در حالی که دستشو روی کیرم میزاشتم لبشو بوسیدم دیدم عکسالعملی نشون نداد گفتم ازش ترسیدی خودش رو جمع کرد و گفت اونقدر هم تعریفی نیست گفتم مگه از نظر تو چی باید باشه من هم دراز دوست دارم هم کلفت .دیگه تحمل جایز نبود کشیدمش و لبام رو رو لباش قفل کردم اول همراهی نمیکرد بعد از چند لحظه زبونش رو کرد توی دهنم .دراز کشیدم و انداخمش روی خودم و در حال لب خوردن دستمو از پشت کردم تو شورتش و قبل از اینکه بتونه اعتراضی بکنه شروع به مالیدن لمبه های کونش کرده کونش مثل دنبه گوسفند نرم و خوش حالت بود دیدم فشار بیشتری که حاکی مالییدن کونش بود رو به لب و دهنم میدد سرم رو بردم رو به طرف کسش و شروع کردم از روی شلوار به خوردن کسش صدای اه و ناله اش بلند شده بود توی یه لحظه بلند شد و بصورت 69 افتاد روی من و شروع کرد به لیس زدن سر کیرم من هم سریع شورت و شلوارش که هر دو کش داشتن رو اوردم پایین و شروع به لیس زدت کسش کردم کمتر از دو دقیقه با لرزش شدیدی که به خودش داد ارضا شد بر خلاف اصرارش ولش نکردم و در حال خوردن کسش که اب ازش سرازیر شده با انگشتم شروع به مالش سوراخ کونش کردم میخواست نزاره انگشت توی کونش بره ولی مالیدن و خوردن کسش مانعش شد چرخیدم که مسلط تر بشم حالا کیرم توی دهنش میچرخوند و اه و ناله میکرد گفتم هنوز نرفته داد میزنی وای به وقتی بره تو کیرم رو از دهنش دراورد و گفت دیوانه مثل اینکه من دخترم.گفتم کیری هم که عکسش توی موبایلت بود توی کس نبود خندید و چشمهاشو بست بهترین موقعیت بود برش گردوندم و شروع به لیس کمرش به باسنش کردم .کیرم که حالا رگهاش زده بود بیرون رو گذاشتم لایه کونش گرماش رو حس کرد گفت چکار میکنی گفتم چیه از کلفتیش میترسی یا از درازیش خندید و گفت دیوونه از هیچکدوم چون ندادم نمیره تو گفتم اگر من بقول خواهرت عاشق کونم میدونم چطور ردش کنم همزمان سر کیرم رو تف مالی کردم و در کون اونم تف زدم سرشو گذاشتم درش سورارخ کونش کوچولو بود نمیشد جر میخورد به پهلو شدم و بهش گفتم وقتی سر کیرم میزارم در کونت مثل اینکه میخوای با لب ماچش کنی با سوراخ کونت سر کیرم را ماچ کن شاگرد خوبی بود با سوراخ کون که خودش باز وبسته اش میکرد کم کم سوراخ کونش نرم شد میتونستم با انگشت اماده اش کنم ولی بخاطر حرفهاش بیخیال شدم سر کیرم که در کونش بود به اهستگی وارد کونش کردم از درد به خودش میپیچید ولی به روش نمیاورد من بی حرکت شدم خودش بخاطر اینکه زودتر عادت کنه لرزشهایی به کونش میداد تا کیر جاشو باز کنه.باید روشو کم میکردم یه لحظه دستشو که گذاشته بود مابین من و خودش برد بیرون منم با فشار کیرم رو تا ته کردم تو کونش از ته دل جیغ زد و میخواست در بره سفت گرفتمش تقلا میکرد که کیر از کونش دربیاد منم سفت گرفته بودمش بدنش از درد عرق کرده بود و التماس میکرد که درش بیارم منم با طعنه وکنایه که با این که نه کلفته نه دراز پس چته خلاصه دید که حریفم نمیشه در بیارم سعی کرد با بودن کیر توی کونش کنار بیاد بعد از دو سه دقیقه دیدم داره کونش رو دور کیرم میچرخونه و از بودن کیر توی کونش لذت میبره دستم رو شل کردم و شروع کردم به تلمبه های ارام زدن داشت لذت میبرد گفت غلط کردم همین طوری ارام بکنم تا کیف کنم خلاصه حدود 40 دقیقه به حالتهای مختلف کونشو صفا دادم حالا دیگه واقعا هر دومون کیف میکردیم گفت دوست دارم سر پا بکنیم بلند شد دستشو زد به چهار پایه و گفت حالا هرچی خشونت داری بریز توی کونم جون سر پا بودم و کونشو طوری قلمبه کرده بود که سوراخ کونش همسطح لمبه هایش شده بود با فشار کیرم تا ته میکردم تو کونش و درش میاوردم بات هر خروج کیر از کونش با صذای بلند میگوزید گفتم دیدی زیر کیرم گوزو هم شدی خندید و گفت من میدونستم بالاخره تو کونمو جر میدی ولی نه اینطوری گفتم تموم کنم یا هنوز بکنم گفت بسمه با این کون حداقل یک هفته مشکل ریدن دارم حالا میفهمم که چرا خواهرم میترسه بهت کون بده گفتم تو تو چی نمیترسی تا سه چهار روز چرا. خلاصه به شدت ضربات اضافه کردم گفتم داره میاد چکارش کنم با جیغ گفت بریزش توی کونم .با شدت زیاد تمام ابم رو خالی کردم تو کونش و وقتی کیرم رو از کونش کشیدم بیرون یه گوز جانانه دیگه هم زد و هینطور که اب از کونش میریخت رفت دستشویی .وقتی اومد بیرون خنده رضایتی رو لباش بود با خنده گفت خواهرم خیلی برام زحمت کشیده حالا اگر یه کون بجاش بدم جای دوری نمیرود گفتم یعنی اینقدر از کیرم ترسیدی که فقط یه بار بدی گفت ای دیوونه .لباس پوشید قبل از اینکه خواهرش بیاد رفت تا دختر بود کونش میزاشتم بعد که عروسی کرد دیگه بهم کون نداد البته چون کیر کلفت و دراز دوست داره و مال شوهر این خصوصیات رو نداره چند بار بهم کس داد .نیمدونم چرا با اینکه عاشق کون دادن بهم بود حالا میگه از کون دادن نفرت داره لطفا اگر کسی علتش رو میدونه بنویسه.

نوشته: اردلان

سلام ، من تازه عضو این سایت شدم 36 سالمه ، سکس زیادد داشتم چه داخل ایران چه خارج از ایران . معمولا آقایون خاطره سکسشون رو یه راز نگه میدارن پیش خودشون . اما برام خیلی جالب بود وقتی این سایت رو دیدم . جنسیت توش مهم نیست و آزادانه همه حرفاشونو میزنن و دوستان دیگه هم نظر میدن . کاری ندارم که راست میگن یا دروغ اما کلاٌ جالبه مخصوصاٌ تو ایران که عرف نیست این چیزا .... بگذریم .
وقتی ازدواج کردم نسترن خواهر زنم 17 ساله بود و من 24 سال داشتم . از همون روزا و ماههای اول احساس می کردم که حس خاصی بهم داره . به هر بهونه خودشو بهم نزدیک می کرد که باهام حرف بزنه . دختر زیبائی بود با پوستی کاملاٌ سفید کمی هم بلوند بود . بدن بسیار خوش تراشی داشت . سیته های برجسته و باسنی تراشیده .
زمان کنکور که رسید برای درس زبان انگلیسی میومد با پدر و مادرش منزل ما یا این که ما رو دعوت می کردن خونشون و باهاش درساشو مرور می کردم . 2-3 روزی از این قضیه گذشت . یه روز که توی سالن پذیرائی نشسته بودیم توی جمع خانواده و درس می خوندیم با هم آروم بهم گفت عطرتون خیلی خوش بو هست من از بوی عطرتون خیلی خوشم میاد . گاهی پشت سرتون راه میرم که عطر تنتون به مشامم برسه . خندیدمو زیاد جدی نگرفتم حرفشو . محیط خونه شلوغ بود . شاکی شد و مادرش گفت برید توی اتاق .نسترن انگار از خداش بود سریع وسایلشو جمع کرد رفت به من هم اشاره کرد که بیا . من هم رفتم .
تا رفتیم توی اتاق در رو از داخل قفل کرد . مادرش گفت در رو باز بزار اما گوش نکرد و گفت بچه ها اذیت می کنندو چند تا بهونه ی دیگه هم اورد .
توی اتاق نشستیم لبه ی تخت خوابش و شروع کردم به ترجمه ی متن درسش که احساس کردم خیلی نزدیکم نشسته و دائم جابجا میشه . متوجه شدم توی حال خودش نیست و دائم به یه نقطه خیره میشه انگار به چیز خاصی فکر میکرد . اعتنا نکردم و ادامه دادم تا دیدم اروم داره سینشو میماله به بازوم . بازم خودمو زدم به اون راه اما راستش منم احساس شهوت کردم . اخه عاشق اندازه ی سینه هاش بودم . چند دقیقه ای که گذشت دیدم سینه هاش عین سنگ شده و تند نفس می کشه صدای نفسش رو به وضوح میشنیدم . گفت ببخشید من یه کم خوابم گرفته میرم یه دوش سری می گیرمو میام . حمام توی اتاقش بود . گفتم تا میای منم چند تا سوال برات در میارم .لباساشو برداشت با حوله رفت حموم . شیر آب که باز شد وسوسه شدم یه نگاه به در کردم دیدم قفل در جوری چرخیده که میشه از سوراخ کلید توی حمومو دید . رفتم نگاه کردم . وااااااااااای
تمام تنشو میدیدم . سفید عین برف پشتش به من بود آب و کف از لای کونش رد میشد .
چه ک.نی داشت معلوم بود از این دخترائی هست که گوشت بدنشون سفته . یهو چرخید سمت من . تمام سینه هاشو میدیدم کاملا برجسته و نوک سینه هاش رو به بالا بود با نوکی کوچیک و قهوه ای کمرنگ . نا خداگاه چشمام به سمت پائین اومد نافشو شکمش و کسش کم مو بود با موهای قهوه ای کمرنگ برجسته و گوشتی . دیوونه شدم . کیرم داشت می ترکید . دستمو مالیدم به کیرم . می خواستم نسترن رو واسه ی یه سکس ناب .
دستشو به سینه هاش مالید چند دقیقه بعد اروم پاشو باز کزدو لای کسشو شست . نگاه کردم به کسش اما صورتشو نمی تونستم ببینم . حمومش تموم شد آب رو که بست اومدم نشستم سرجام اما شق درد شده بودم . اومد از حموم بیرون دیدم یه لباس راحتی گشاد یکسره پوشیده بلند بود . اومد نشست دوباره کنارم تا درسو شروع کنیم اما من دیگه حواسم به درس نبود یک لحظه سینه هاش و کسش از جلو چشمام کنار نمی رفت
چون به بدنش فکر می کردم کیرم شق مونده بود فهمید گفت حالتون خوبه ؟ گفتم آره گفت اما اتگار نیست کاری هست که من واستون انجام بدم گفتم نه ممنون دوباره نزدیکم نشست و سینشو چسبوند به بازوم یه نگاه معنی داری بهش کردم اینبار که یعنی حس می کنم سینتو اونم خندیدو گفت چیه ؟ گفتم چسبیدی بهماااااا ! گفت من که گفتم عاشق عطر تنتونم !!! نفهمیدی یعنی چی ؟ منم خودمو زدم به اون راه گفتم نه ، دیدم دست انداخت دور گردنمو لبامو بوسید گفت میشه مال من هم باشین ؟ همین جور نگاش کردم دوباره بوسید لبامو
داشتم می مردم دیگه گفتم نسترن منو اگه بخوای باید خیلی کارا بکنی . گفت هرچی که بخوای گفتم یعنی ... گفت آره منم سکس می خوام یهو لباسشو در آورد . نه کرست نه شورت هیچی منو خوابوند روی تختش یه نوار آموزش زبان گزارشتو صداشو بلند کرد تی شرتو شلوارمو در آورد و شروع کرد به خوردن تمام تنم تا رسید به کیرم از روی شورتم گازش می گرفت گفتم بخورش گفت نگران نباش و شروع کرد به در اوردن شورتم کیرمو گذاشت توی دهنش و شروع کرد به خوردنش داشتن دیوونه می شدم انچنان محکم مک میزد که چند بار از روی تخت نیم خیز شدم و افتادم بعد گفتم می خوام کستو بخورم 69 شدیم و پاشو باز کردم یه کس گوشتی و صورتی کم رنگ داشت با چوچولی کوچولو با همه ی وجودم می لیسیدمو می مکیدمش چه بویی میداد هنوز یادمه کسش کاملا خیس بود یهو چند تا تکون به تنش داد فهمیدم ارضا شده و یه آب شیری رنگی ار کسش اومد جوری که چکه کرد روی ملحفه ی تخت خوابش گفتم ارضا شدی ؟ جون نداشت حتی حرف بزنه با سرش اشاره کرد آره من نشستم تنشو تماشا میکردم بهم آرومم گفت تو چی ؟ گفتم یادت رفته که تو دختری هنوز نه ؟ گفت آره اما اگه می خوای از کون بکن منو گفتم دادی قبلا گفت نه گفتم اذیت میشی گفت می خوام ارضات کنم ابتو بریزی توش برام . منم فکر کردم که اوکی هست حالا که خودش می خواد حالت داگ سکس گرفتو منم با کرم اول سوراخ کونشو مالیدم تا باز بشه اول 1 انگشت بعد 2 تا ناله می کرد اما بعدش اروم شد . وقتی خواستم کیرمو بکنم تو کونش سرشو کرد توی بالش که صدای جیغش در نیاد اما منم نمی خواستم ازارش بدم سر کیرمو که کردم داخل و در اوردم دادم یه کم خونی شد بهش گفتم داره خون میاد گفت بکن اشکال نداره خوب میشه می خوام کیرتو منم آروم می کردم تا کاملا باز شد 5 دقیقه ای تلمبه زدم اما از این می ترسیدم که هم نسترن اذیت بشه هم این که کسی بخواد بیاد توی اتاق . بعد 5 دقیقه آبم اومد ریختم توی کونش و خوابیدم روش . گفت من بهترم یا خواهرم گفتم معلومه که تو گفت از این به بعد باید با من هم باشی گفتم تا کی تا وقتی که شوهر کردی ؟ گفت حتی شوهر هم بکنم مال توام تو اولین سکس رو باهام داشتی قبل از تو فیلم میدیدمو خود ارضائی می کردم سریع لباس پوشیدیمو درسو ادامه دادیم البته خیلی اذیت شده بود بعدها گفت بهم از این قضیه الان 10 - 11 سالی میگذره 3 سال هست که شوهر کرده تا قبل از شوهر کردنش باهاش بودم اسم خودشو گذاشته بود نون زیر کباب می گفت من چرب ترم واست تا زنت هنوز هم می خواد که باهام باشه از این که وقت گذاشتین و خاطره ی طولانی منو خوندین ممنونم دیدم که دوستان نظر میدن . اگه حتی بد و بیراه هم باشه مشکلی نیست چون اساس این سایت آزادی هست پس آزادید که نظر بدین . ممنون

نوشته: رضا

سلام این یه خاطره کاملا واقعی هست
من برای کار زیاد دبی میرم و از طرف کارفرما میتونم لیست افراد مورد نیازم رو بدم تا اونها بتونن با من بیان تو فروردین 91 قرار شد برم اما اونجا به کسی نیاز نداشتم بیاد و برای همین گفتم اسم خواهر زنمو رد کنم ، در نتیجه به خانوادش گفتم و بعد از رضایت اونها مقدمات سفر آماده شد اینم بگم که من 30 و خواهر زنم 22 سالشه خلاصه شرایط جور شد و ما عازم سفر شدیم و از اونجاییکه ما باهم راحت بودیم در مورد همه مسایل تو راه با هم صحبت کردیم از قبیل مشروب و سیگارو دیسکو و ..... که من متوجه شدم بدش نمیاد همرو تجربه کنه خلاصه رسیدیم دبی و من اونو بردم تو فری شاپ فرودگاه و از اونجا مشروب و سیگار تهیه کردیم و رفتیم هتل 3 روز اول من از صبح تا عصر تو کارخونه مشغول انجام امور محوله خودم بودم و فقط شبها لیلا رو میدیدم اونم میرفتیم یه چرخی تو بازارا میزدیم و خرید میکردیم و برمیگشتیم تو هتل برای خواب . باید اینم بگم که من هیچوقت فکر سکس با اون از تو ذهنمم نمیگذشت تا اینکه کارهای من تموم شد و تازه انگار اقامت تفریحی من شروع شده بوی صبح روز چهارم بردمش دبی مال اونجا متوجه شدم دنبال شورت و سوتین میگرده که منم راغب شدم کمکش کنم و بعد از خرید چند دست شورت و سوتین بهش گفتم اگه میخوای بریم دریا و یا والدی بادی باید یه مایو هم تهیه کنی چیزی نگفت اما دیدم داره دنبالش میگرده تا اینکه یکی انتخاب کرد و نظرمو خواست منم دیدم یتیکست و از روی شیطونی گفتم پارک آبی فکر نمیکنم بزارن یه تیکی بپوشی پس دو تیکه بردار اونم خجالت کشید اما در نهایت خرید .
روز بعد رفتیم مارینا پچ و اونجا رفتیم تو آب از اونجاییکه قدم بلندتر بود رفتم جلوتر اما لیلا عقب بود دیدم چندتا پسر روسی نزدیکشن و اونم همونجا ایستاده و شنا نمیکنه پس گفتم میای جلو گفت اره رفتم اوردمش جلوتر تا جاییکه نوک پاش به زمین میرسیدو از اونجا به بعد بقاش کردم در همون حین یکم شهوتی هم شدم در نتیجه سعی میکردم هی دستم بخوره به کونش و همینطور هم میشد اما از اعتراض خبری نبود منهم یکم دل و جیگرم بیشتر شد .
روز بعد هم رفتیم پارک ابی و بعد از کلی تفریح و. شوخی و یکمم ور رفتن با لیلا که باید بگم خیلی هم بهم خوش گذشت برگشتیم هتل برای شب بلیط کنسرت ساوش قمیشی و آرش داشتیم در نتیجه تصمیم گرفتیم یکم مشروب بخوریم خلاصه شروع کردیم به خوردن و البته چون لیلا اولین بارش بود چندتا پیک اول خیلی طولانی گذشت اما هرچی جولوتر رفتیم لیلا بیشتر و راحتر و منم کمترو کمتر میخوردم تا اینکه رفتین کنسرت اونجت هم طبق معمول خیلی شلوغ بود و تیکت ما هم برای ردیف سوم بود اما از صندلی خبری نبود و مجبور بودیم ایستاده تماشا کنیم منم چون شلوغ بود پشت لیلا ایستادم و دستمو دورش انداختم حالا سیاوش کم اما زمان آرش هیجان به اوج رسید و جمعیت هی بالا و پایین میپریدن منم دیدم خیلی شلوغه ولیلا هم که اثر مشروبش به اوج رسیده بود از پشت کاملا چسبوندم به کون لیلا و بیخیال کنسرت شدم وای اولین بارم بود چه کون خوش استیل و گرمی داشت تقریبا 35 دقیقه لیلا بالا و پایین پرید هی کونش با کیر من اصابت میکرد و مالیده میشد تا در نهایت از اوج شهوت آب من کاملا آمد و البته لیلا هم فهمید اما بروی خودش نیاورد . تو راه برگشت و توتاکسی لیلا اینقدر مست و خسته بود که من هرچی رونهاشو مالیدم نفهمید منم جرات کردمو مسیر دستمو به سمت کسش کشوندم و تا رسیدم به کسش دیدم کاملا خیسه و شروع کردم به اروم مالیدن اون تا رسیدیم هتل از تاکسی پیاده شدیم و رفتیم بالا لیلا تو راهرو تلو تلو میخورد تا رسیدیم به اتاق که خیلی هم گرم بود منم خودمو زدم به مستس اول تیشرتم و در اوردم بعدشم شلوار اونم خواست تیشرتشو دربیاره تا سوتینشو باز کنه راحت تر باشه من رفتم دستشویی و یکم اونجا ایستادم و شورت خودم رو با اب کاملا خیس کردم و یهو امدم بیرون وای چی میدیدم لیلا لخت لخت شده بود تا شورت و سوتینشو عوض کنه که با دیدن من فقط تونست بشینه رد تخت و دستهاشو بذاره رو سینه هاش و بگه چرا اومدی که منم گفتم حالم خوب نیست و شورتو خیس کردم که بهش نشون دادم گفت از تو ساک بردار برو منم برداشتم اما نرفتم و همونجا شورتمو پایین کشیدم و اون فقط گفت پوف منم برای همین برگشتم و با کیر شق شدم جلوش ایستادم دیگه هیچی نمیفهمیدم چند بار با کیرم زدم تو صورتش چون رو تخت نشسته بود اونم فقط چشمهاشو بسته بود تا اینکه طاقت نیاورد و کیرم کرد تودهنش اینقدر برام ساک زد که دهنش کف کرد منم خودمو انداختم روش که سریع دمر شد کیرمو گذاشتم لای پاش یکم بازی کردم بعد یه تف زدم گذاشتم دم کونش وای چقدر تنگ بود داشت از در کیرم دیوونه میشد اون در کشید و درد کشید اما من حال کردم تا ابم امد و ریختم تو کونش و افتادم کنارش یکم گذشت گفتم بیا بریم حمام تا مستی از سرمون بپره رفتیم تو وا حمام نشسته بودیم که منو صدا زد و گفت ازت یه چیزی میخوام منم کنجکاو شدم و گفتم خوب بگو گفت خجالت میکشم گفتم یه نیگا به خودمون بنداز خجالت نکش که گفت من بازم میخوام منم گفتم چشم خلاصه تو همون حمام دوباره از کون حسابی کردمش با اینتفاوت که الان اون خیلی بیشتر حال میکرد .
از فردا کار ما همین بود روزها میرفتیم گشتن مثل فراری پارک ، بازار ابن بطوطه ، صحرا و ... ولی هر شب مست میرفتیم پرشین نایت کلی میرقصیدیمو مست میکردیم و میامدیم هتل تا زودتر سکس کنیم و همدیگرو ماساژ بدیم . تا اینکه این 8 روز تموم شد و برگشتیم الانم لیلا پیشمه و دوتایی این خاطره رو براتون نوشتیم .
ببخشید اگه طولانی بود .

نوشته:‌ داریوش

سکس ناخواسته با خواهر زن مومنه ام
سلام من بهشاد هستم و10 ساله که ازدواج کردم و 2 تا بچه دارم
من یه خواهر خانوم بزرگتر از خودم دارم که خیلی مومن هست و اون بود که زنمو بهم معرفی کرد.خیلی مومن و با حجابه همینطور شوهرش که دیگه خیلی باخداست.البته باید بگم که از این خواهر زنم خیلی خوشم نمیاد.هیکلش از زن من یه هوا درشت تره اما از نظر قیافه خیلی بهم شبیهن ینی اگه یه خورده صورتش لاغرتر بود کپ خانومم میشد
1 ماه پیش برای جشن عروسی یکی از بستگان خانومم به اتفاق همین باجناغم و خانوادش به مازندران رفته بودیم .اونجا هم رفتیم خونه باجناق کوچیکه .5 شنبه غروب بود و همه فامیلای زنم اونجا بودن. شب آماده شدیم و رفتیم هتل و شام ... ساعت 12 شب بود و من دوست داشتم برم باغ برای جشن و رقص . خانواده پدر زنه که همه شون از اون خشکه مقدسا هستن و معمولا اینجور جاها نمیان منم روم نمیشد که بگم دوست دارم که برم به هرحال با باجناق کوچیکه که اونم مث خودم بود هماهنگ کردم که ما با خانومامون بریم و اونم ردیف کرد که بریم و باجناق بزرگه و زنش رو بردیم خونه باجناق کوچیکه گذاشتیم و مادرزن و بقیه هم رفتن خونه یکی دیگه از فامیلاشون ما هم بخاطر اینکه مزاحم نداشته باشیم پسر کوچیکمو که 2 سالشه رو گذاشتیم پیش خواهر زنه و رفتیم باغ. به هر حال ساعت 2 بود که برگشتیم خونه . باجناق بزرگه تو هال خواب بود من و کریم (کوچیکه) هم همونجا دراز کشیدیم و خوابیدیم. دیگه نفهمیدم کی کجا خوابید. یه ساعت که گذشت یهو از خواب پریدم وخواب آلود رفتم دستشویی. ناخوداگاه از جلوی در یکی از اتاق خوابها رد شدم پسرمو دیدم که تو اتاقه و خوابیده من که شیطون هم هستم یه سری کشیدم تو اتاق و دیدم که زنم هم تو همون اتاقه و پشتش به بچه و من بود و یه تاپ سکسی خوشگل هم که تابحال من ندیده بودم تنشه و پتو رو تا روی کمرش کشیده روش و دیگه کسی نیست پیش خودم گفتم خوب من کسخولم که تو حال خوابیدم منم بیام پیش زنم بخوابم دیگه رفتم از تو هال بالشمو برداشتم و اومدم تو اتاق و در رو هم بستم و کنار زنم دراز کشیدم.بازم میگم که منگ خواب بودم به هر حال شب عروسی بودیم روز هم تو راه. دراز کشیدم و اول که بچه رو بغل زدم و فاصله داشتم بعد که برگشتم به سمت خانومم که پشتش به من بود پیش خودم گفتم این تاپ خوشگل قرمز رو کی خریده که من ندیده بودم؟؟؟ تو همین فکرا بودم که حالم یه جوری شد و فکر سکس زد به سرم. همه خواب بودن و منم تو اتاق در رو هم بسته بودم و تاپ سکسی زنم هم بهم چشمک میزن بلند شدم نشستم روس سرش .خواب بود و زل زده بودم به سینه هاش که چقده خوشکل از تو تاپ جدیدش نمایان میکرد برای اینکه دوباره کار نشم لباسامو در آوردم و با مایو شدم دوباره دراز کشیدم و رفتم زیر پتوی زنم و خودمو چسبوندو به پشتش و دستمو انداختم دور سینه هاش و سینه هاشو لمس میکردم طوری که اون بیدار شه . و همین طور هم شد اما به سمت من برنگشت و همینطور که سینه هاشو میمالیدم دستمو گرفت و محکم به سینه هاش فشار میداد منم بعد اینکه یه کمی مالیدمش و مطمئن شدم که بیدار شد دستمو بردم از زیر تاپ و بعد از باز کردن بند سوتینش شروع به نوازش نوک سینه هاش کردم احساس میکردم که سینه هاش بزرگتر شده اما به روی خودم نیاوردم کاملا خودمو از پشت چسبونده بودم بهش و با کیرم چاک کونشو حس میکردم محکم خودمو بهش فشار میدادم کم کم دستمو سر دادم و شروع به نوازش بدنش و دستمو بردم پایین و پایین و پایینتر که رسید روی استرژ و بعد یه کمی مالش رونهاش و کونش دستمو بردم زیر استرچ و شرت و کسش که کم کم آب افتاده بود و شروع به بازی باهاش کردم آمپرش زد بالا بعدش برگردوندمش سمت خودم یهو چشمون که به هم افتاد یهو دوتامون پریدیم به عقب خواب از چشام پرید آره آسیه خواهر زن مومن من بود که با اون تاپ اونجا خوابیده بود و ... هر دوتامون شوکه شده بودیم و زل زده بودیم به هم تو لحظه ی اول میخواست جیغ بزنه اما خودش جلوی دهنشو گرفت بعد از گذشت چند ثانیه کیر شق کرده من هم عین خودم شوکه شده بود داشت سست میشد بهم گفت تو تو تویی بهشاد من فک کردم رضاست منم گفتم منم فک کردم مهشیدی .. دو تامون در حالی که از خجالت داشتیم آب میشدیم خندمون گرفته بود پیش خودم فکر میکردم که چه ضد حالی شد چقده ضایع شد این خواهر زنه که مومن و باتقوا و اهل کتاب و دعا و روضه ... وای چی شد اما دیدم پتویی رو که کشیده بود روی تنش که سینه هاشو بپوشونه ول کرد و اومد سمت من و گفت من و تو که بیشتر راه رو رفتیم بقیش رو هم بریم و بغلم کرد و شروع کرد به بوسیدنم البته احساس میکردم که با خجالت این کار رو میکنه منم فقط مونده بودم که چیکار کنم چند بار گفتم آسیه خانوم ، آسیه خانوم ... اما چسبیدمنو. جانم آسیه خانوم تو بغل من تن داده به من . منم بی معرفتی نکردم خودمو زدم به پر رویی شروع کردم به خوردن لبش و زیر گردنش و لاله گوشش. رفتاراش مث مهشید بود اما طعمش متفاوت بود.حسابی که خوردم تاپ قشنگشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینهاش که یکی دو سایز از خواهرش بزرگتر بود داشت دیوونه میشد استرژ و شورتشو که نصفه م نیمه پایین بود رو در آورد و منم رفتم تو کار کسش حالا نخور کی بخور ینی فقط روانی داشت میشد بعد 5 دقیقه منو عقب زد و شرتمو دراورد و شروع کرد به دست کشیدن کیر و تخمام اما لب نزد منم روم نمیشد که بگم بخور واسه همین سریع درازش کردم روی توشک و جفت پاهاشو دادم بالا و دستامو انداختم زیر باسنش و کیرمو دادم دهن کسش و آروم دادم تو یه آه ه ه ه ه قشنگی کشید که آمدن آبمو کلی جلو انداخت تا ته فرو کردم و شروع کردم به تلمبه زدن اول که خودمو خیلی کنترل کردم و سنگین تلمبه میزدم اما لذتی که اون میبرد منو وحشی و وحشی تر میکرد متاسفانه امکانات اونجا خیلی کم بود و بعد 25 یا 30بار عقب و جلو کردن آبم اومد و ریختم توش چون میدونستم که لوله های رحمش تعطیله. بعدش بیحال 10 دقیقه روش دراز کشیدم و اونم محکم منو بغل زده بود. حالمون که بهتر شد سریع لباسامونو پوشیدیم و منم رفتم تو هال گرفتم خوابیدم اما مگه خوابم میبرد. تا خود صبح به سکس با آسیه خواهر زنم فک میکردم.
فرداش که یه خلوتی گیر آوردیم شروع کردیم به صحبت. اون میگفت تابحال رضا کوسشو بو هم نکرده چه برسه به این که اینجوری بخورش واسه همین خیلی حال کرده بود. بهش گفتم مشخص بود چون تو هم اصلن کیرمو تحویل نگرفتی. باورم نمیشد که یه روزی آسیه رو اینجوری بکنم. اونم چی اینقده خوشش آمد که دو سه روز بعد اس ام اسی پیشنهاد داد که بازم با هم سکس داشته باشیم. اما هنوز موقعیتش پیش نیومده.

نوشته:‌ بهشاد

یه روز که من از سر کار اومدم دیدم خونه ریخت و پاشه و زنم نیست زنگ زدم بهش و اون گفته که با پدر و مادرش رفتن خرید عید و تا شب برمیگردن . زنگ زدم به خواهرزنم گفتم بیاد کمک کنه خونه رو تمیز کنیم که گفت دوستم همراهمه و منم گفتم دوستت رو هم بیار با هم تمیز کنیم . وقتی اونها اومدن منم خودمو مشغول کردم و خونه رو تمیز می کردم تا اینکه دوستش نسیم گفت ( اسم خواهرزنم عسله و دوستش نسیم ) من خسته شدم و نشست روی مبل اینو بگم که من با عسل خیلی راحت بودم و قبلا یکی دوباری کردمش و جلوی اون شوخی زیاد می کردم . اونروز بهش گفتم که دوستت چرا نشست که اونم نامردی نکرد و یواش گفت گشاد کرده منم گفتم می تونم درستش کنم ؟ با نگاهش بهم گفت که نه زشته ناراحت میشه و ... ضمنا من درحین کار اونا رو دید هم می زدم چون وقتی سرشون خم می شد لای سینه هاشونو یا قمبل کوناشونو نیم نگاهی می کردم . نسیم فهمیده بود که من اونارو دید میزنم و یواش به عسل گرا رو داد . یهو اونا باهم پچ پچ کردن و رفتن تو اتاق (که بعدا فهمیدم میخواستن منو اوسگول کنن ) اومدن بیرون و شروع کردن با من سر شوخی رو باز کردن . اول عسل گفت که من به نسیم حرفی رو که زدی رو گفتم منم خودمو زدم به اون راه که متوجه نشدم چی میگی که یهو نسیم گفت اگه تعمیرات بلدی من آماده ام منم نگاش کردمو گفتم با منی که جواب داد مگه نمیخواستی مشکل منو درست کنی منم یه نگاه به عسل کردم و با چشمک اون فهمیدم که نسیم ok هست و میتونم برم روکارش . خلاصه بگم : رفتم تو و دیدم خانوم از من بیشتر تو کفه . منم سریع لبو بگیر و بمال بمال و یواش یواش داشتم لختش می کردم که متوجه شدم عسل داره مارو نگاه می کنه منم نسیم رو چرخوندمش که پشتش به در باشه و عسلو نبینه . شروع کردم به خوردن سینه هاش و حسابی حشریش کردم و گفتم که برم دستشویی و بیام (خواستم برم اسپری بزنم تا ضایع نشم ) اومدم بیرون عسلو دیدم که خیره شده به منو میگه پس من چی منم گفتم این بره بعد میام سراغت و اونم به شوخی گفت که قول میدی که منم بکنی . گفتم آره چطور گفت حالا بماند . راستش من اون موقع متوجه منظورش نشدم و برگشتم تو اتاق و سر وقت نسیم ( از کوس و کونش دیگه چیزی نمیگم چون تکراری میشه جملات من ) شروع کردم به خوردن و کردن و ... حسابی مشغول بودیم که دیدم یهو عسل لخت اومد تو اتاق و روبروی من ایستاد . منم که متعجب نگاهش میکردم گفت چیه مگه اولین باره که منو اینطوری می بینی گفتم نه ولی الان ... که بلافاصله گفت قول دادی و زیر قولت بزنی خودت میدونی . راستش من تاحالا تجربه کردن 2 نفر همزمان رو نداشتم که عسل جون زحمتشو کشید اومد سریع نسیم رو کنار زد و شروع کرد برام ساک زدن . من که باهاش تجربه سکس داشتم و همیشه دم دستم بود باز نسیم رو ول نکردم و گذاشتم عسل کار خودشو بکنه . عسل کیر منو میخورد و منم کس نسیم و نسیم کس عسل رو میک میزد یه خرده لولیدیم و من افتادم به جون کس و کون عسل . می خواستم جلوی دوستش (که بعدا خواهر شوهرش هم شد ) بکنمش و این برای هر3تامون جذاب بود . عسلو به حالت سگی نشوندم و سر کیرمو یه تف مشتی زدم و انداختم سو سوراخ کونش و اون یه جیغ کوچولو کشید و رفت تو حس و حال کون دادن نسیم هم هاج و واج نگاه میکرد و میگفت مگه درد نداره که راحت فرو کردی اون تو منم سریع کفتم اولش چرا ولی بعد برات تازه کیف هم داره . یهو یه فکری به ذهنم رسید و به نسیم گفتم تو هم کنار عسل و مثل اون سگی بشینه تا من کون اون رو هم افتتاح کنم . عسل هم که متوجه موضوع شده بود کمک کرد تا نسیم فرار نکنه از زیر کیر من . عسل شروع کرد کس نسیم رو مالیدن و منم کله کیرمو گذاشتم دم کون نسیم و یواش هل دادم به جلو که دیدم داره بی تابی میکنه و میخواد در بره . سریع سینه هاشو بمال و عسل هم با کس تنگش ور برو و این حرفا تا رام شد و من هم آروم آروم شروع به تلمبه زدن کردم و اون هم درد همراه با لذت رو داشت تجربه میکرد . وقتی کونش نرم شد و یکم باز من کیرمو درآوردم و گذاشتم تو کون عسل و تند تند تلمبه زدم و عسل با حرفاش نسیم رو بدجوری حشری و آماده برای گایش دوباره کرد . منم به عسل گفتم میخوام آبمو تو کون نسیم بریزم که اون گفت نه روی شکم هردومون بریز و من با چندتا تلمبه که ریتمش تندتر از قبل بود کیرمو از تو کون نسیم درآوردم و هردوشون رو به من دراز کشیدن و من هم آبم رو به صورت مساوی بینشون تقسیم کردم (شوخی) و سه تایی بهترین سکس رو داشتیم . بعد از اون هم من چند بار هر کدومشون رو تنهایی کردم ولی یک بار هم بعد از ازدواج عسل (که حالا با نسیم خواهر شوهر و زنداداش شده بودند) بازم هردوشونو کردم که بعدا براتون مینویسم .

نوشته: ؟

سلام دوستان داستانی رو که مینویسم بر میگرده به یکسال پیش اسم من محسن هست سه ساله که ازدواج کردم اسم خانومم لیلا ودو تا خواهرزن دارم که یکیشون یکسال از خانومم کوچیکتره اسمش مونا هست داستان از اونجا شروع شد که خانومم حالش بد شدو رفتیم دکتر بعد از یک آزمایش فهمیدم که قراره پدر بشم واون روز زیبا ترین روز زندگیم بود خلاصه بایک جعبه شیرینی به همراه لیلا رفتیم خونه لیلا اینا و با من من کردنو خندیدن جریانو گفتیم و یه جشن کوچولو گرفتیم خلاصه اون روز گذشت و لیلا تا دو ماهگی وضعیتش خوب بود ولی وقتی رسید به چهار ماه یه اتفاقی افتاد که دکتر دستور داد لیلا تا 7ماهگی استراحت مطلق داشته باشه با لیلا تصمیم گرفتیم واسه استراحت خونه خودمون باشیم چون مادر زنم خیاط بود و رفت و آمد تو خونشون زیاد بود خلاصه مونا گفت آره خونه خودتون بهتره منم میام اونجا هم کارای خونه رو میکنم هم از لیلا مواظبت میکنم

ماهم قبول کردیمو رفتیم خونه با مونا تختو آماده کردیم تا لیلا استراحت کنه منو مونا رابطمون خیلی خوب بود تا حدی که شوخی لفظی زیاد داشتیم چند روزی گذشت تا یک شب که مونا داشت ظرفهای شامو میشست لیلا خوابش برد داشتم فیلم میدیدم تشنم شد رفتم تو آشپز خونه کمیآب خوردم به مونا گفتم کمکت کنم خانوم خوشگله خندید گفت گمشو عوضی خلاصه اومدم سمت پذیرایی که صدای شکستن شیشه و پشت سرش یه جیغ اروم از مونارو شنیدم رفتم سمتش ظاهرا لیوان تو دستش شکسته بودو یه کم دستشو بریده بود بهش گفتم تا تو باشی دیگه فحش ندی رفتم باندو بتادین برداشتم دستشو که با یه کم خونو کف ریکا غاطی بود گرفتم اولین بار بود دستشو میگرفتم خواست دستشو بکشه که گفتم نکبت نترس نمیخورمت بذار ببندمش دستش خیلی سفیدو نرم بود چون کف ریکا روش بو یه حس عجیبی بهم دست داد دستشو اروم شستمو براش بستم رفتم پایین تخت لیلا براش جا پهن کردم گفتم تو بخواب من ظرفارو اب میکشم میخوابم خلاصه دراز کشید منم چون ناشی بودم یک ربعی طول کشید ظرفارو شستمو اومدم که بخوابم دیدم مونا بیداره گفتم چرا نخوابیدی گفتم یه کم دستم میسوزه بهش گفتم ببخشید تقصیر من شد هواستو پرت کردم با یه نگاه جدی گفت نه عزیزم که قلبم شروع بع تاپ تاپ کرد خلاصه از صدای پچپچ ما لیلا بیدار شد جریان بهش گفتیمو اونم ناراحت شد که من گفتم اشکال نداره عروسیش جبران میکنیم بعد به لیلا گفتم بخوابیم که فردا نوبت دکتر داری باید زود بیدار بشیم من رفتم تو اطاقو از حس عجیبی که واسم پیش اومد فکر میکردم و چون دلم نمیهواست فکر بدی بکنم خودمو با گوشیم سرگرم کردمو نفهمیدم چطور خوابم برد صبح بلند شدم مونا خواب بود لیلارم آماده کردم و چون ما توی بندر عباس ساکن بودیم کولر گازی داشتیم هوای خونه سرد بود لیلا گفت پتوی مونارو قشنگ بنداز روش سرما نخوره وقتی پتورو مینداختم روش دوباره اون حس اومد سراغم خودمرو به اون راه زدمو به آژانس زنگ زدم با لیلا رفتیم جلوی خونه مادر زنم اونو سوار کردیمو رفتیم دکتر داخل مطب از منشی سوال کردم دکتر تشریف دارن گفت شرمنده کاری براشون پیش اومده تا 9 تشریف میارن چون لیلا سختش بود برگرده خونه همون جا رو یه تخت که کنار دیوار بود خوابوندمشو من گفتم پس تا دکتر میاد میرم نون میگیرم که اومدید بریم خونه ما صبحانه بخوریم لیلا قبول کردو من رفتم سمت خونه درو باز کردم مونا هنوز خواب بود دوباره لحافشو زده بود کنارو به حالت دمرو خوابیده بود مونا استیل واقعا قشنگی داشتو برعکس خانومم که پوستش سبزست پوست سفیدی داشت واین صحنه داشت منو تحریک میکرد خودمو مشغول درست کردن چای کردم رفتم چندتا لیوان برداشتم که چشمم به لیوان شکسته داخل سطل زباله خئردو اون لحظرو یادم انداخت که دستشو گرفتمو شستم داشتم دیوانه میشدم دیگه کنترل این حس سخت بود هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم این حس شیطانیرو دورش کنم رفتم کنارش به بهانه اینکه از وضع دستش با خبر بشم با صدای لرزون چند بار صداش زدم ولی خوابش سنگین بود بیدار نشد کنارش نشستم با ترسو حشت دست روسرش کشیدم یه کم با موهاش بازی کردمو احساسم هر لحظه شدیدتر میشد اروم اروم دستمو رو کمرش روبه پایین اوردم نزدیک باسنش شدم قلبم داشت کنده میشد ارروم دستمو کشیدم رو باسنش وای که مثل پنبه نرم بود خیلی حشریم کرد از یه طرف احساس از طرف دیگه ترس بیدار شدنش دلو به دریا زدم اروم دستمو بردم تو شلوارشو باسنشو مالیدم دلم میخواست باچشمام باسن نرمشو ببینم با استرس اروم شلوارو شرتشو کشیدم پایین خط باسنشو که دیدم بمو بردم جلو یه بوس اروم از باسنش کردم با دستم لای باسنشو باز کردم که سوراخ باسنش معلوم بشه که یک دفعا از خواب پریدو جیغ زد در دهنشو گرفتم التماسش کردم گفتم مونا تر خدا دارم دیوونه میشم سرم داد زد که گمشو کثافت ولی دیگه کار از کار گذشته بو پردم روش گردنشو لیس میزدم خیلی دستو پا نیزدو گریه میکردو تحدید انقدر با عطش لیسش زدمو بوسش کردم که یواش یواش جیغش به ناله تبدیل شدو دست پازدنش به همراهی کردن یه تیشرت تنش بود که سریع کندمشو سینه های نازو سفیدش که زیر یه سوتین لیمویی بودو دیدم سر سینشو از رو سوتین گاز گرفتم چنان آهی کشید که تنم لرزید در گوشش گفتم بکنمت؟ با صدای پر از شهوت گفت نامرد حالا که داری میکنی بکن که دارم میمیرم تمام لباسشو در اوردم خودمم لخت شدم خوابیدم روش لبلشو تو دهنم گرفتم اونم زبونشو تو دهنم میچزخوند اومدم پایین تر سر سینشو لیس میزدمو اون آه میکشید دستشو از زیر تنم جدا کردو برد سراغ کسش داشت کسشو میمالید لای پاشو باز کردم گفتم تو دستت زخمه بذار من واست بخورم با لبم چوچولشو گرفتمو مک میزدم کسش تپلو تمیز بود لای کسشو باز کردم هواستم زبونمو تو کسش کنم که خودشو جمع کرد گفت احمق من دخترما بهش گفتم کیرمو میخوری گفت باید امتحان کنم نشوندمشو خودم ایستادم اول سرشو تودهنش کردم بدش نیومد تا نصف بردم تو وارد نبود ولی داشت روانیم میکرد داشتم ارضا میشدم گفتم بسه زود به پشت دولا شو تا لیلا زنگ نزده کارمون تموم بشه دولا شد ازپشت لای کسشو باسوراخ کونشو لیس میزدم انقدر ناله کرد که دستو پاش لرزیدو داد زد محسن مردم جرم بده فهمیدم ارضا شده پاشدم از داخل کمدم کرم برداشتمو دوباره دولاش کردمو کرمو با انگشت کوچیکم مالیدم رو سوراخ کونش ارو انگشتمو همراه باکرم کردم تو سوراخش یه اه هفیف کشیدو یکم انگشتمو عقب جلو کردم یه کم که جا باز کرد کیرمو حسابی کرم زدمو سرشو گذاشتم رو سوراخش اررم اروم فشار میدادم خیلی تنگ بود خودشو سفت میکرد بهش گفتم oودتو شل کن دردت نیاد oلاصه سرشو به سlتی کردم تو که جیغ زد انقد حشری بودم که توجهی نکردممو بقیشو کردم تو در دهنشو گرفتمو شروع به تلنبه زدن کردم چندتا تلنبه زدم دیدم اروم شدو خودشو عقب جلو میکردو ناله میکرد داشت ابم میومد که تلفنم زنگ oورد جواب دادم لیلا بود گفت بیا دنبالمون گفتم تا 10دقیقه دیگه میام دوباره تلنبه زدمو ابم پاشید تو کون مونا کیرمو در اوردمو بیحال کنارش افتادم چشمامو باز کردم دیدم داره گریه میکنه خدمم زدم زیر گریه ازش معذرت خواهی کردمو بهش گفتم برو حمام منم میرم لیلارو بیارم بهم گفت دیگه نمیخوام ببینمت واز اون روز به بعد دیگه باهام شوخی نمیکنه و این موضو ع همرو متعجب کرده مرسی دوستان من خیلی پشیمونم خیلی

نوشته: محسن

من 33سالمه و در همدان زندگی میکنم زنم 25سالشه ولی یه خواهر داره که از خودش 6سالی کوچیکتره این خواهره قدش از زن من کوتاه تره ولی بدن سکسی داره من از همون اولش عاشق بدنش بودم حدود 3سال پیش من یه روز باهاش تنها بودم که سر حرفو بهاش باز کردم و بهش از عاشقی گفتم و از حال عاشقی که اون شروع کرد به سوال پیچ کردن من از رابطه زن وشوهر که من بحثو کشیدم به سوی سکس که اون کمی خجالت کشید اون روز گذشت تا موندش یه روز خواهر زن دلش گرفته بود زنگ زد به منو گفت که زنتو بردار بیا بریم بیرون خلاصه رفتیم بیرون تو پارک باباطاهر ...یه شهربازی بود که الان جمعش کردن خلاصه زنم رفت دستشوی که خواهر زنه به من گفت دلم تاب بازی میخواد من اونو سوار تاب کردم حولش میدادم که به بهانه حول دادن دست میزدم به کونش که خسته شد وگفت زنت دیر کرده بریم دنبالش تو راه گفت دیشب کردیش من با تعجب گفتم نه چطور گفت که زنت میگه موقعی که تو اونو میکنیش اون نمیتونه دستشوی کنه منم از خدا خواسته شروع کردم از حال کردنمون باهاش حرف زدم بعد ده دقیقه بهش گفتم میخوای حال کردن منو زنمو ببینی گفت از خدامه بهش گفتم پس شب بمون خونه ما اونم قبول کرد زنم پیدا کردیمو رفتیم رستوران هتل بوعلی شام خوردیم و برگشتیم خونه موقع خواب زنم یه جا کنار تخت خودمون برای خواهرش انداخت من به زنم گفتم به خواهرش بجای قرص سردردقرص خواب دادم ...که با هم راحت حال کنیم اول قبول نکرد ولی من شهوتیش کردم از خودش بیخود شد دیگه حالیش نبود خواهرش پیشمونه برام ساک میزد منم برای اون ساک میزدم بعد 2ساعت دوتایمون هم خسته شدیم و زنم خوابش برد من کمی صبر کردم تا از خواب بودن زنم مطمعن شدم رفتم پیش خواهر زنم دراز کشیدم به گوشش گفتم که چه جور بود گفت عالی ده بیست بار ابم امد اینو که شنیدم دستمو گذاشتم رو سینه هاش شروع کردم به ور رفتنش که گفت یه لب بده منم دادم بعدش منو حول داد به عقب وگفت بروکنار گفتم برای چی جواب نداد فقط گفت اگه کنار نری داد میزنم منم رفتم پیش زنم خوابیدم فرداش مارو تو خواب گذاشته بود ورفته بود بعداون وقت با من قهر کرده وحرف نیزنه ولی من ارزو بدل موندم واز خدا فقط یه بار حال کردنشو از میخوام وبس

نوشته: شوهر بیتا

عصر 27 اسفند بود
تو جاده فيروزكوه -دماوند بودم ميخاستم برم باغ (گلخانه) رفيقم و گلي را كه براي فروش در شب عيد سفارش داده بودم نگاهي بياندازم
اما بايد طبق سفارش همسرم قبلش به مادربزرگ مشترك من و همسرم سري ميزدم و حالش را ميپرسيدم
خونه مادربزرگ در وسط يك باغ قديمي گيلاس يك هكتاري بود
چون عجله داشتم ماشين را تو باغ نبردم و تو كوچه باغ پاركش كردم و از روي ديوار نسبتا كوتاه باغ پريدم داخل منزل مادربزرگ 2 واحد مجزا يكي نوساز و ديگري قديمي بود
از واحد نوساز براي مهمانيها استفاده ميشد
اما مادربزرگم طبق عادتش تو همان واحد قديمي زندگي ميكرد
واحدقديمي 2 تا اتاق داشت
اتاق كوچكتر از طريق دالاني يك متري به آشپزخانه اي بسيار كوچك ( دراز و باريك) كه جا براي وايسادن يك نفر بود وصل ميشد
مابين اتاق دري آهني وجود داشت
يك حمام كوچك با سقف ايرانيت حدود 10 سال پيش ساخته شده بود در امتداد آشپزخانه قرار داشت و ورودي و خروجي اش فقط از آشپزخانه بود
از آنجا كه در آشپزخانه كار داشتم وارد اتاق كوچيكه شدم
چرا بخاري روشن بود!؟
كاپشن و ژاكتم را در آوردم و رفتم تو آشپزخانه (حقيقتش ميخواستم كمي ترياك بكشم)
براي اينكه بوش تو اتاق نياد تصميم گرفتم در آهني آشپزخانه را ببندم
در كه مدتها بود باز و بسته نميشد گير كرده بود و بسته نميشد با زحمت و زور زياد بستمش
و راحت شروع به كشيدن كردم
اما بعد از 10 دقيقه ناگهان صداي دوش آب آمد
خشكم زد... چه كسي تو حمام بود؟ چرا نفهميدم كسي داخل حمام است؟
بساطم را جمع كردم وبا قطع شدن صداي دوش آب صدا زدم تو حمام كيه؟
از تو حمام جواب داد: شما؟
مات و مبهوت ماندم لذت نشئگي از سرم پريد
صدا را شناختم
صاحب صدا بزرگترين دشمن من تو فاميل دختر دايي و خواهرزن 24 ساله بنده به نام ستاره بودكه ساكن سمنان و دانشجوي ترم آخر دامغان بود
* _كيه؟
گفتم: منم مسعود
*_ اينجا چكار داري؟
گفتم: هيچي آمدم سر بزنم
*_ خب برو بيرون ميخام بيام بيرون
#_ باشه
سريع رفتم كه خارج بشم ولي ... در چرا باز نميشد؟
هر چي زور زدم در باز نشد كه باز نشد
عجيب بود
جدي جدي در باز نميشد
خودتان را جاي من بگذاريد
*_ رفتي؟
#_ نه الان ميرم
*_ برو ديگر مسخره
#_ در باز نميشه
*_ در چي باز نميشه پر رو
#_ (در حاليكه زور ميزدم) در اينجا ديگه در آشپزخانه
*_ برو گمشو بيرون كثافت ، يخ كردم ميخام برم بيرون
ستاره كمي لاي در حمام را باز كرد و طوري كه فقط چشماش معلوم بود گفت:
*_ آقا مسعود حاليته؟ يخ كردم چرا نميفهمي؟ پررو
و با لحني آرامتر گفت:
*_ خاهش ميكنم برو بيرون
با لحني آرام و مسخره گفتم:
#_ ميشنوي چي ميگم در باز نم...
كه ستاره با عصبانيت فرياد زد:
*_ گوه زيادي نخور حاليته؟ برو گمشو مرتيكه ... دهنم را باز نكن
#_ احترامت را نگه دار تو حاليت نيست عوضي
حالا ديگر ستاره در حمام را كمي بيشتر باز كرد طوري كه سرش معلوم بود
*_ داري چيكار ميكني؟
#_ دروغم چيه؟ باز نميشه
چند دفعه اول كه به ستاره نگاه ميكردم سرش را عقب ميكشيد يا در را كمي مي بست اما بعد از چند دفعه ديگر در را نبست
*_ چي شد؟
از پشت در كنار رفتم و درحاليكه پشتم به در حمام بود گفتم
#_ بيا خودت ببين
*_ همانجا وايسا تكان نخور
(بعد چند لحظه صداي ضربه به در و سپس دوباره صداش از حمام آمد)
*_ چكارش كردي توروخدا
#_ هيچي بابا فقط بستمش
*_ چرا مگر مرض داشتي؟
#_ ببين اينقدر كوس شعر نگو كف دستم را كه بو نكرده بودم
*_ بي تربيت
...... 10 دقيقه اي بود كه از ور رفتن با در خسته شده بودم به خاطر عرض باريك آشپزخانه پشت به در حمام نشسته بودم
ستاره بعد از اينكه ديگه جوابش را ندادم از غرغرهايش خسته شده بود
بعد از لحظاتي سكوت صداي موبایل ستاره از تو اتاق بغلي آمد
*_ (با لحني دوستانه) با موبایلت زنگ بزن
{از تن صدا فهميدم كه در حمام را به خاطر سرما باز كرده است}
#_ (درحاليكه از پشت به شلواركم اشاره ميكردم) گوشي م تو جيب شلوارم است
......نيم ساعت بعد
*_ آقا مسعود ببين اونجا چيزي پيدا ميكني؟ من خودم را بپوشانم، دارم يخ ميزنم
جواب ندادم و بي تفاوت سيگارم را كشيدم
*_ با شما هستم
#_ (بالحني بي تفاوت و سرد) بيا خودت پيدا كن
*_ (آرام و با حرص) من كه نميتونم بيرون بيام
جوابش ندادم
...... شايد حدودا يك ساعت بعد، شب يواش يواش شروع ميشد
*_ عزيز (مادربزرگ) كجاست؟ چرا نمياد؟
#_ فكر كنم با دايي ممد رفته تهران خريد شب عيد
*_ مسعود جان آدم باش بيا به نوبت جاي مان را عوض كنيم
#_ مگركسخولم؟ برم تو حمام جنابعالی تا صبح سراغي از من نميگيري
*_ حداقل لباسهات را بده ميخام بيام بيرون
#_ خب بيا
*_ لختم، زشته
#_ لختي، زشتي؟ و سرم را يكهو به طرفش چرخاندم و نگاهي به هيكلش انداختم و گفتم:
نه زشت نيستي فقط خوشگل نيستي
{ستاره از تو چارچوب در پريد تو حمام}
*_ چرا نگاه كردي؟
به مينا (همسرم) ميگم
#_ اصلا به همه بگو من ديدمت! ولي من به كسي چيزي نميگم!
همين جمله گويا ستاره رام شد چون ديگر غرغر و فحش نداد
خود آشپزخانه هم كمي سرد بود
تي شرت و شلواركم را به ستاره دادم
پاسي ازشب گذشته بود
با لوله كردن فرش و خرت و پرت متكا درست كرده بودم
ستاره خانم از سوراخ حمام درآمده بود
هي قسم ميداد نگاش نكنم
بهش پيشنهاد دادم نزديك ديوار بخوابد زيرا به خاطر بخاري اتاق گرمتر است
در حاليكه پشت بهم بوديم دراز كشيديم
كمر و باسن و لنگها بهم تماس داشت گرچه ستاره سعي ميكرد از تماس بدنمان جلوگيري كند
اما خب جا تنگ بود
ستاره واقعا داشت از سرما ميلرزيد
گفتم ستاره تا صبح از سرما كليه هات از كار مي افته و سپس يكي از شعله هاي گاز آشپزخانه را روشن كردم و سپس از پشت بغلش كردم
و با لحني دلسوزانه گفتم دختر بخاطر لجبازي داري ميلرزي الان گرم ميشي
خب دوستان بنزين و كبريت و جرقه جور شد
از پشت بغل كردن همان و آمپر ستاره بالا رفتن همان
آنقدر بهش مالاندم تا آخ و اوخش درآمد
آروم تو گوشش گفتم ديوانه م كردي تو چي؟
جواب داد: آخ اوخ!
شلواركش را در آوردم
با روغن مايع قشنگ كونش را مالاندم
فقط يك جمله گفت: حواست باشد(پرده)
با انگشتم حسابي حدود 15 دقيقه اي با كونش بازي كردم
سپس آرام كيرم را تو كونش گذاشتم اوايلش فقط سرش و بعد دقايقي تلنبه بود كه ميزدم
با كمر سفتي كه داشتم حدود يك ساعتي كردم جوري كه دست آخر غار كون درست كردم
صبح زود در را بوسيله سيخ كباب باز كردم و فوري خارج شديم و هر كدام با ماشين خودش باغ را ترك كرديم
و من يادم رفت ازش بپرسم او آن موقع آنجا چه ميكرد و چرا حمام رفته بود!

نوشته: مسعود

با سلام خدمت دوستان این اولین داستانی که من مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد این داستان واقعیت داره
اسم من بابک 30ساله متاهل هستم وخدود 6 سال است ازدواج کردم من یک خواهر زن دارم به اسم مرجان که16 ساله با قد165 وزن60 با سایز سینه70 وکون نسبتا بزرگ داستان از اونجایی شروع شد که یک روزمن با همسرم خونه پدر خانمم بودیم که هنگام برگشتن خانمم گفت که مرجان هم میخواد برای 2 هفته ای بیاد خونه ما منم گفتم اگه بابات مشکلی نداره منم مشکلی ندارم خلاصه با همدیگه راه افتادیم رفتیم خونمون روزا من میرفتم سرکار تواداره وعصرهم برمی گشتم تو یکی از شبها ساعت حدود 10بود که دیدم صدای مرجان داره ازتو یکی از اتاق خوابا میاد که داره با صدای بلند بد وبیراه میگه با خانمم گفتم مرجان با کیه که گفت نمی دونم ومن گفتم برو ببین چه خبره خانمم بعد از 10دقیقه اومد وگفت یکی مزاحم مرجان شده ومرجان هم بهش فحش داده واونشب گذشت فردا وقتی از سر کار اومدم خانمم بهم گفت مرجان با پسری دوست شده واون پسره از مرجان درخواست رابطه داشته ومرجان هم که جواب منفی داده اون شماره مرجان روبه چند نفر دیگه داده منم هرچی به مرجان میگم جواب تماساشون نده گوش نمی ده تو باهاش یه صحبتی بکن منم گفتم بزار عصر با خودم میبرمش تو پارک نزدیک خونه واونجا باهاش صحبت می کنم عصر شد ومن ومرجان حاضر شدیم ورفتیم بیرون اول من کمی بامرجان درمورد درساش صحبت کردم درضمن این جریان درمرداد ماه اتفاق افتاد ومرجان تعطیلات تابستونی رو میگذروند واون هم کمی از درساش گفت من کم کم صحبت رو کشوندم به جریان اون با دوست پسرش واون هم گفت اول دوستش داشته ولی الان نه منم بهش پیشنهاد دادم سیمکارتشو معدوم کنه و یکی دیگه بجاش بگیره تا دیگه مزاحم نداشته باشه ودیگه هم با پسر کاری نداشته باشه وکمی از خطرات دوستی دراین سنین بهش گفتم و اینکه هدف اغلب پسرا تواینجور روابط چی میتونه باشه

خلاصه گذشت ولی اون سیم کارتشو عوض نکرد تادیدم یه روز یه پیامک برام امد که متنش ازاین پیامکهای عاشقانه بود که از طرف مرجان بود من جواب ندادم تا یکی دیگه اومد که من هم یکی تو همون مایه ها براش فرستادم دیگه هر شب پیامک میداد منم جواب میدام البته به همسرم هم گفته بودم تا اینکه یه روز که خونه مرجان اینا بودیم دیدم یه پیام اومد که تو کلمات دیگه دردم اومده بکش بیرون اومد از طرف مرجان منم یه پیام که توش چیزای تو همین مایه ها بود براش دادم وبعد از چند لحظه دیدم اومد تاو اتلق وروبرم نشست وشروع کرد با گوشیش ور رفتن منم خودم رو به بیخیالی زدمتا دیدم همون عصر موقعی که داشتم به سمت خونم میرفتم یه پیام اومد که نیمه سکسی بود منم دل زدم به دریا ویه پیام کاملا سکسی دادم دیگه این یه روال شده بود البته هم من وهم مرجان به محض خودن وارسال پیام اونا رو از گوشیامون پاک میکردیم تا اینکه یه روز که رفته بودیم خونه مرجان اینا دیدم که خوابیده از مادر خانمم پرسیدم چی شده گفت از صبح بیحاله وتو رختخوابشه منم گفتم اگه حالش خوب نیست خوب ببریمش دکتر که مادر خانمم گفت اگه تاعصری بهتر نشد اونوقت میبریمش خلاصه عصر شد ودیدم که همسرم میگه میشه مرجان رو ببری دکتر حالش خوب نشده منم گفتم باشه تاماشینو روشن میکنم بگو بیان پایین وبعد از چند دقیقه مادرخانمم با مرجان اومدن ما هم رفتیم یه درمانگاه ودکتر هم دارو تجویز کرد وبرگشتیم وتو داروها چند تا امپول هم بود که باید هر روز یکی میزد خلاصه ماشب برگشتیم خونه و2روز بعد بازم رفتیم خونه مادر خانمم که دیدم حال مرجان بهتر وازم تشکر کرد نشسته بود وداشتم تلویزیون تماشا میکردم که خانمم گفت مرجان از امپولاش یکی مونده میبریش درمانگاه که تزریق بکنه منم گفتم باشه ومن ومرجان با هم رفتیم تو راه بهش گفتم دیگه چرا پیام نمی دی و گفت چون که مریض بوده وحال نداشته نمی داده ومنم گفتم چی شد یهو پیام سکسی دادی اونم گفت نه تو هم بدت اومده منم گفتم کدوم مردی از اینجور پیامها بدش میاد اونم ازدختری خوشکلی مثل تو باشه تو همین حرفا بئدیم که رسیدیم به درمانگاه و با هم رفتیم من قبض گرفتم واونم امپولو تزریق کرد وقتی که از اتاق تزریقات اومد بیرون دیدم که درد داره بهش گفتم یه کم بشین تا دردش اروم بشه بعد از چند دقیقه گفت بهتر شده بریم وقتی تو ماشین بودیم بهش گفتم امپوله درد داشت گفت اره منم به شوخی گفتم حالا آمپوله اگه گوشتی بود چی میگفتی گه برگشت گفت بی ادب منم گفتم شوخی کردم مرجان گفت بابک چرا اونروز گفتی اغلب پسرا توفکر سکسن گفتم چطور مگه گفتمیخوام بدونم منم گفتم چون لذت داره البته لذت دخترا بیشتره وبعدا میفهمی که یهو دستش گذاشت روی رونام منم یخ زدم یه لحظه روبرو رو نگاه میکرد منم دستم رو گذاشتم رو دستش ومالش دادم وزدم بغل وکمی دوروبرو نگاه کردم دیدم کسی نیست دستم روبردم سمت پاهاش وگفتم لای پاتو باز کن واونم همین کار رو کرد وکمی با کسش از رو شلوار ور رفتم و گفتم بریم که دیر میشه ورفتیم خونه فردا تو اداره دیده زنگ زد وگفت که وقتی دیروز برگشتیم خونه رفته بود سرویس بهداشتی دیده بود که شورتش خیسه ویه مایع لزش رو شورتشه که منم گفتم که ابته گفت امروز میام خونتون منم گفتم باشه منم از اداره یه راست میام خونه بعد از ظهر رفتم خونه ویدیم مرجان خونه ماست وبا خواهرش داره حرف میزنه منم رفتم رو کاناپه نشستم که همسرم برام چایی اورد وگفت امشب میریم خونه بابا اینا شام منم گفتم منم پس میرم یه چورت بخوابم تو خواب بودم که دیم دست یکی رو صورتم چشامو باز کردم دیدم مرجان هستش سر از جام پردیدم وگفتم تواینجا چکار میکنی خواهرت کجاست که گفت همسرم رفته بیرون خرید منم که خیالم راحت شد گفتم مو ترسوندی وکشیدمش تو بغلم وشروع کردم ازش لب گرفتن وبا سینه هاش ور رفتن کم کم داشتم راست می کردم پیراهنشو دادم بالا وسینه هاشو به دهن گرفتم توحال خودش نبود دستم بردم سمت شلوارش وکشیدم پایین واز زیر شورت با چوچولش بازی کردم دستم خیس شده بود وداشت ناله میکرد که گفتم مرجان تو هم دست بکارشو وکیرم در اوردم دادم دستش باهاش بازی میکرد خوابوندمش وگفتم الان خواهرت میاد گفت چکار کنیم گفتم برگرد به پشت برگشت گفت میخوای چکار کنی گفتم صبر کن کمی سر کیرمو با کرم رو دراور چرب کردم وسوراخ مرجان رو هم چرب کردم که گفت نه بابک از کون نه درد داره گفتم نترس خلاصه راضی شد کمی سر کیرم گذاشتم در سوراخش جیغ کشید که ترسیدم دوباره سعی کردم ولی دیدم نمی تونه بهش گفتم پس بیا بخورش اونم کیرم کمی لیس زد وخورد ولی من با این کارا ابم نمی اومد گفتم پاتو باز کن کمی براش کسش لیسیدم که یه به خودش لرزید وابش امد که بیحال شد منم سریع خودم جمع کردم اون سرو وضعشو درست کرد یه لیوان آب پرتقال بهش دادم و گفتم سعی کن عادی باشی چون الاناس که خواهرت بیاد و صورتمو بوسید وگفت انگار تو اسمونا بودم منم گفتم بمن که حال نداد وقول داد که کم کم سوراخ کونشو اماده کن تا تو یه فرصت مناسب بمنم حال بده امیدوارم که خوشتون اومده باشه داستان بعدیمو که مرجان رو از کون میکنم براتون مینویسم

نوشته: batobito

همزمانسازی محتوا