شما اینجا هستید

دنباله دار

المیرا (1)

ساعت 8 صبح با سردرد عجیب مستی دیشب از خواب با صدای آلارم موبایلم از خواب بیدار شدم ،روی تخت نشستم و سرم رو با دو دست گرفتم، به زحمت فضا و مکان و اتفاقای دیشب رو مرور کردم ، تصاویر دیشب محو آلود جلوی چشمام ظاهر میشد ، بلند شدم و به سمت دستشویی راه افتادم. اونشب چایخونه پر شده بود از دود سیگار و قلیون و صدای ترانه های دهه 70 که توسط مهمونا درخواست میشد. مهمونها همه همکلاسیهای ورودی 77 بودن و حالا بعد از 12 سال همه با همسرها و پارتنراشون اینجا تو شهر کوچیک میمه در پاتوق همیشگیمون به دعوت حمید جمع شده بودن.

داستان سکسی:

همسفر نجیب من (1)

بیست دقیقه اززمان حرکت گذشته بود این را ساعت بزرگ وقدیمی ایستگاه راه آهن تاییدمیکرد .قطارهنوز حرکت نکرده بود.گرمای ملایم داخل کوپه باسرمای کم توان اواخراسفند همخوانی خوبی داشت .صدای سرفه های خانم بغل دستی ام مویداین نکته بودکه بایدمواظب باشم به سرماخوردگی اش دچارنشوم خودش رادرچادرش جوری پیچانده بودکه همه فرورفتگی برجستگیهایش رامیشدبدون کم وکاست رصدکردکه البته این کارراسربازی که روبروی من نشسته بودبانگاههای منقطع وموذیانه اش به خوبی انجام میداد.بغل دست اومردی که درحوالی پنجاه سالگی اش بودرانهای چاقش راازهم بازکرده بودوتاحدودی جاراواسه اش تنگ کرده بود باتسبیحی که دردست داشت بازی میکرد.خانم ل

داستان سکسی:

تنهایی تینا (1)

سلام من اسمم تیناست. اولین باره که میخوام اینجا بنویسم. داستانهای اینجا رو زیاد میخوندم. میرم سر اصل مطلب.من دختری یا بهتر بگم زنی هستم بسیار هات به قول شما! اما شوهرم سعید برعکس من!۵ ساله که ازدواج کردیم و مشکل من از همون آغاز بود!از روزی که با سعید عقد کردم. خانواده من مذهبی هستن اما نه به حالت افراطی یا خشکه مذهب بودن. سعید رو خانواده یکی از دوستام معرفی کرد که یه موقع هایی میگم ای کاش هیچوقت این کارو نمیکردن! مراحل معرفی و بله برون انجام شد. میخوام خلاصه بگم برم سر اصل مطلب!

داستان سکسی:

هووی خواهر (1)

اسم من سمیه هست 30 سالمه دو تا خواهر دارم یکی صبا 26 ساله یکیم سارا هم 16 ساله ما سه تا خواهر از خوشکلی چیزی کم نداریم اما یه ارثیه بدی که بهمون رسیده بداخلاقیه دست خودمونم نیست خیلی بد اخلاقیم سر همین بداخلاقی من 4 سال پیش شوهرم طلاقم داد و علیرغم اینکه خواستگارای زیادی دارم اما جرات نمی کنم ازدواج کنم چون خودم میدونم اول پسر میاد جذب خوشکلی میشه اما بعد یه مدت از اخلاقم زده میشه و دوباره طلاق صبا 2 ساله ازدواج کرده شوهرش سعید 34 سالشه هم خوش اخلاقه هم خوشکل و مجموعا پسر خوبیه اما از نظر مالی خیلی خوب نیست.

داستان سکسی:

داستان کهن (1)

سلام دوستان من این داستان رو که سرفا تخیلات ذهن مریضمه مینویسم تا هم یک نوع جدیدی از حالت های داستان نویسی رو نشون داده باشم و هم اینکه وقت زیادم رو پر کنم.(خوار مادر معلم ادبیاتم هم جنده بوده،حالا تو داستان قشنگ حس میکنین این جندگی رو...)

فصل ابتدایی

داستان سکسی:

بازی سرنوشت (1)

سلام دوستان قبل از هر چیزی لازم میدونم یه سری اطلاعات در مورد این داستان بدم که بیشتر در جریان قرار بگیرید. اول بگم که این داستان نیست و سرنوشت خودمه. زیاد سکسی نیست و دوستانی که دنبال یه داستان تموم سکسی هستن، این داستان شاید مورد پسندشون واقع نشه. ولی قول میدم که اگه بخونید تا آخر، حتما خوشتون بیاد. یه چیز دیگه هم بگم که چون یه کم طولانیه، سعی می‌کنم نهایت توی دو یا سه قسمت جمعش کنم. ممنون

___________________________________

داستان سکسی:

شب به یادموندنی (1)

ﺍﻭﻥ ﻗﺪﺭ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﮐﯿﺮ ﺟﺪﯾﺪ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﻭﺯﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﯾﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻗﺪﺭ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ . ﻫﺮﺑﺎﺭ ﯾﺎﺩ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺳﮑﺲ ﺭﺍﻣﯿﻦ ﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﺗﯿﻨﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺭﺿﺎ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ . ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﻝ ﺳﮑﺲ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﺿﺎﺋﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﺋﯽ ﻣﺪﻝ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪﻧﺶ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﮐﻼ ﻓﺎﺯﺵ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻪ .

داستان سکسی:

ستایش (4)

...قسمت قبل

خلاصه ای از فصل اول:
داستان درمورد دختری به اسم ستایشه که پدرش وقتی 10سالش بود مرده و مادرش هم اونو ترک کرده.علی رغم مخالفت برادربزرگترش برای تحصیل در دانشگاه به تهران میاد و البته دراین میون ازطرف علی،شوهرخواهرش،مورد اذیت قرارمیگیره.اما سرنوشت مردی رو سرراهش قرارمیده به نام شایان صدیقی که درواقع رئیس دانشکدشه و ازقضا شوهرعمه ی مرحومش...این آشنایی خیلی زود به ازدواج ختم میشه و به نظرمیاد که همه چیزخوب باشه اما...
***

(فصل دوم)

داستان سکسی:

این فصل را با من بخوان (1)

سلام.امیدوارم از داستانی ک میخوام واستون بنگارم لذت ببرید اما قبلش چند نکته:
1.من حدود 1ماه ب این سایت سر میزنم تا با اعضا و نوع داستاناش اشنا بشم...تا اونجایی ک فهمیدم 50درصد داستانها با موضوع محارم بوده و همه هم ب یک سبک و البته بیشترین بازدید را نیز داشته همینطور بیشترین مخالفت...عزیزان شما با بازدید بیش از حد از این داستانها نویسنده را ب نوشتن در این سبک هدایت میکنین و سپس از اون انتقاد هم میکنین...پس دلیل ترویج این سبک خودمونیم... 2.من صرفا داستان مینویسم ن خاطره و هیچ یک جنبه خارجی ندارد...

داستان سکسی:

جهنم من (1)

....داخل تالار همه ساکتن!عاقد:خانم محترمه.....نازنين....آيا بنده وکيلم شمارو به عقد آقاى محمد... دربياورم؟(با اجازه پدرم و مادرم و بزرگترا بععععععله).......

و اينگونه بود که زندگى نکبت بار من شروع شد تا بله رو گفتم آهنگ بازشد هنوز از اينکه محمدکنارم نشسته بود خجالت داشتم. فاميل ها بزور بلندم کردن که با محمد برقصم داشتم يواش يواش روم باز ميشد که محمد به تشويق مهمونها منو بوسيد و منم يه بوس آروم از لپش کردم....

داستان سکسی:

شب زده (2)

...قسمت قبل

قسمت اول این داستان حدود پنج ماه پیش منتشر شده بود. این مدت هم مشکلات شخصی و مجازی اجازه نگارش قسمت دوم رو نداده بود. پیشنهاد میکنم برای درک بهتر قصه, هر دو قسمت رو باهم بخونید.
شاهین silver_fuck

***********************

داستان سکسی:

از روسری تا شرت (1)

من چند سالي هست که با همسرم ازدواج کردم و مشغول زندگي هستيم، فرزندي هم نداريم، من يک متخصص هستم و در کارم هم بسيار جدي و اون هم داراي تحصيلات، گرچه خيلي از اوقات با ناملايمات زيادي از جانب او مواجه هستم اما خب گاهي اوقات نيز اتفاقاتي پيش مي آيد که مثل يک ماده انرژي زا زنگ تفريح بسيار خوبيست براي اينکه بتوانم به زندگي ادامه دهم چون علاوه بر اين از لحاظ عاطفي هم بهش علاقمندم. همسر من که اينجا نامش را نازي مي گذارم زنيست زيبا، خوش اندام و بلند قد. خودم هم بلند قد هستم.

داستان سکسی:

زنم و حاجی (1)

یک سال و نیم پیش بخاطر شرایط کاریم، باید برای حدود حداقل یک سال می رفتیم یه شهر دیگه، کار انتقالم صورت گرفته بود و دیگه یه مدت وقت گرفته بودم که توی اون شهر خونه پیدا کنیم. آمار چند تا بنگاه رو گرفته بودم و قرار بود که دیگه از هفته بعد بریم ببینیم خونه چی دارن. وقتش که رسید رفتیم، چند روزی توی هتل و صبح می رفتیم دنبال خونه، بعد 2-3 روز گشتن و خونه مناسب پیدا نکردن، یه روز عصر توی یه بنگاه طرف گفت یه خونه هست که صاحبش یه آخونده! یه ساختمون 4 طبقه که خودش هم طبقه 4 زندگی می کنه! ما اول که فهمیدیم طرف آخونده گفتیم راه نداره! آخوند! نمیشه زندگی کرد و اینجور و ...

داستان سکسی:

بهم دست نزن (1)

این داستان تماما واقعی است و فقط نام اشخاص تغییر یافته. من اسمم سعید 18 سالمه و این خاطره ای که میخوام بنویسم مال 3 سال پیشه . عرضم به خدمتتون این اولین باره که دارم داستان مینویسم اگه کم و کاستی بود ببخشید. 3سال پیش بود اخرای تابستون بود عمم با بچه هاش که شامل 2 دختر و1پسر قدونیم قد میشه اومده بودن خونمون چون راهشون دور بود وسیله نقلیه هم نداشتن شبو تو خونمون موندن همه چی عادی بود تا اینکه موقع خواب فرا رسید همه رفتن تو رختخواب 2تا بچه عمم که کوچیک بودن رفتن بغل مامانی لالا .بابامم که تنها تو اتاق خواب زود خوابید چون فرداش میخواست بره سر کار. بقیه تو پذیرایی بودیم .

داستان سکسی:

من و شهلا (1)

سلام دوستان شهواني،
اسم من علي و الان سي ساله ساكن يكي از شهرهاي پر جمعيت،اين اتفاق يكم طولاني ولي خالي از لطف نيست و مربوط به سألها پيشه.هيكلم متوسطه ولي زياد بد نيست يكم شكم دارم.رشته من الكترونيكه و يه دوست و هم رشته داشتم كه اسمش محمد بود،يه أخلاق خاصي داشت يكم غيرتي و متأصب بود،در مورد خانوادش زياد حرف نميزد حتي من خواهر و مادرش را هم نديدم. من و آقا محمد بعد از ورود به دانشگاه يه مغازه تعمير لوازم صوتي و تصويري باز كرديم،شش ماه اول خوب نبود ولي كم كم بازارمون گرفت و اوضاع روز به روز بهتر شد،در ضمن محمد با خواهرش و مامانش زندگي ميكرد و پدرش هم فوت كرده بود.

داستان سکسی:

لذت بخش ترین سکس عمرم (1)

بیکار تو چت روم ها میگشتم دنبال کسی که بتونه با این همه دوست دختری که دارم عطش سکسمو کم کنه که یه ایمیل اومد برام . - سلام مانلی هستم خواهر ماهان . قرار بود ماهان باهاتون هماهنگ کنه برای طراحی امیدوارم یادش نرفته باشه .
+با ایمیل که نمیشه این شمارمه منتظر تماستون هستم
-این ای دی یاهو اگه خواستین ادد کنید اول ببینیم میتونم طراح های مورد نطرتون رو اجرا کنم اگر مشکلی نبود باهاتون تماس میگیرم یه نیشخند زدم گفتم 10 روز دیگه که زیرم ناله میکنی جوابتو میدم

داستان سکسی:

جسدی در کنارم (5 و پایانی)

...قسمت قبل

آنچه خواندیم؛ علیرضا صابر پس از چاقو خوردن نزد خانم ریاحی رفت و سپس باهم به داروخانه رفتند.در آنجا با علی آقا برخورد کردند و کلید ویلایی از او گرفتند و علیرضا برای مداوای دستش و استراحت وارد آنجا شد که ناگهان جسمی به سرش برخورد کرد و نقش زمین شد...

قسمت آخر*

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار