شما اینجا هستید

دنباله دار

پرستار پدر بزرگ (1)

دوست ناشناس من این از اون نوشته ها نیست که باهاش خود ارضائی کنی خوندنش شما رو به هبچ وجه تحریک نمیکنه یک خاطره است در 2 قسمت مال چند ماه پیش که فکر کردم شاید خوندنش برای ادمهایی مثل خودم جالب باشه پس اگر واسه هدفت این چیزاست نه من وقت شما رو تلف میکنم نه شما به من توهین کن قبل از هرچیز کمی از خودم بگم میدونم که بعد از خوندن این متن همتون میگین عقده منشی داشتی بله درسته همگی حق دارید دوستان دوره دانشگاه من همگی الان مطب دارند تنها کسی که تو جمع ما رفته تو یک کار دیگه منم هر بار دور هم جمع میشیم از منشی هاشون میگن شهروز میگه که چطور بستنی میخره میزار یکم اب بشه بعد شورتو شلوارشو میکشه پایی

داستان سکسی:

داریوش و خواهرزن ها (1)

قسمت اول
« قسمت اول » با سلام اسم من داریوشه 4 سال ازدواج کردم همسرم رویا 1 سال از من کوچیکتره و زندگی بسیار خوبی داریم و از هر لحاظ با هم به خوبی کنار میایم . داستانی که براتون می خوام تعریف کنم مربوط می شه به خانواده ی خانوم که شامل دو خواهرش یکی تناز که دو سال از همسر من بزرگتره و 10 سالی می شه ازدواج کرده و هنوز بچه دار نشدن یا شاید هم نمی خوان و مریم که 3 سال از خانومم کوچیکتره و پارسال ازدواج کردن . اسم شوهر تناز امیر و اسم شوهر مریم هم علی .

داستان سکسی:

رویایی که کابوس شد (‍‍‍1)

الان که فکر می کنم می بینم که مرز بین انسانیت و حیوان شدن دست ما نیست...هر بازی قوانین خودشو داره که باید مو به مو اطاعت کنی اگه می خوای برنده شی.با صدای مادر مهرداد که میگه راستی عروس خانوم کی می خوای بهمون یه نوه بدی به خودم میام. مثلاً خجالت می کشم و با خجالت به مهرداد نگاه می کنم.مادرم میگه:

داستان سکسی:

عشق، هوس یا هرچی (۱)

چندین سال بود که فقط تو مهمونی ها عروسی ها یا عزاها می دیدمش . دوستش داشتم اما خب نه سنش بهم می خورد نه اصلا با کسی تو فامیل می جوشید . نازیلا ... دختر خاله ی من که از من 23 ساله 10 سال بزرگتر بود و من بیشتر از اینکه از خودش خوشم بیاد شخصیت محکمشو دوست داشتم . کسی که تو یه تصادف تنها امیدش یعنی پسر 5 ساله ش که حاصل یه زندگی نکبت با یه شوهر معتاد بود رو از دست داد اما هرچند خیلی سخت سعی کرد دوباره زندگی بدون ونداد پسر کوچولوش رو بسازه و با دردش کنار بیاد .

داستان سکسی:

کونی شدن شیدا (1)

سلام، اسم هایی ک میگم مستعاره من شیدا هستم و تازه وارد 19 سالگی شدم. جثه ی ریزی دارم ک باعث میشه کوچک تر از سنم ب نظر بیام .سینه های تقریبا کوچکی دارم ولی باسنم ب لطف ورزش تکواندو پر و تپله... این خاطره ای ک میخوام بنویسم مربوط ب امتحانات خرداد پارساله.

داستان سکسی:

در پنج سالگی به دنیای سکس پرتاب شدم

سلام اولین باره دارم خاطرات تلخ و شیرین سکس هام رو مینویسم 20سال دارم قد و وزنم خوبه و کون گنده ای دارم ک خیلیا در حسرتشن. یادم نیس دقیقا کی بود ولی یادمه 5یا6 سالم بود که پسرخالم(شایان)ک اونموقع حدود 21سالش بود باهام رابطه داش منم ک بچه بودم و چیزی حالیم نمیشد فقط هر بار ک میدیدمش شلوارم و میکشید پایین و کسم رو میخورد و تنها حرفی ک هربار ازش میشنیدم این بود که خاله نباید چیزی بفهمه. چون خانواده تقریبا مذهبی ای هم داشتم چیزی در این مورد بهم نگفت بودن و پسرخاله ی دیووثم سر همه چیزرو با یه شکلات گاگالیلی هم میاورد و منم از اشتباه بودن کارم بی خبر.

داستان سکسی:

تنهایی تینا (3)

...قسمت قبل

سلام به دوستان عزیز. ممنون از همدردی هاتون.میخواستم اون قسمت ۲ پایان باشه اما نشد! ببخشید که ناراحتتون کردم واقعا شرمنده. آقای ramin_tehran واقعا بابت اون اتفاق واسه شما هم متاسفم وخیلی هم ناراحت شدم.خدا برای هیچ بنده ای روی زمین این روز رو نیاره!خیلی سخته... دوستان عزیز خواستم ادامه بدم این سرگذشت رو چون بالاخره روز خوب هم دارم. به قول بعضی دوستان بی انصافیه که فقط از دردهام بگم میخوام تو این روزهای خوبمم سهیم باشین.

داستان سکسی:

سرنوشت - خاطرات سکسی بهناز (1)

سلام اسم بهنازه 19 سالمه چند روز دیگه هم تولدمه میخوام خاطرات سکسی و اینکه چطور به اینجا رسیدم رو واستون بگم! در کل یه دختر بورم موهای طلای خوش رنگی دارم پوست سفید ی که با موهام و صورت گردم خیلی هم خونی داره و با چشم های آبیم خیلی ناز تر شده از خودم تعریف نمیکنم این چیزایه که دوستام بهم میگن قدم 174 وزنم 65 کیلو میشه سایز سینم 70 سینه هام نه کوچیکه نه بزرگ اما خوش فرم هستن! از لخاظ اخلاقی هم در کل دختر لوسی هستم اینا رو گفتم که خوب تجسمم کنید بریم سر اصل داستان
داستان که چه عرض کنم سرنوشتم و اتفاق های که واسم افتاد تا به اینجا رسیدم !!!

داستان سکسی:

سکس اتفاقی که به تلخی تمام شد (1)

سلام من اسمم سیما ست و ساکن تهرانم. 37سالمه و خیلی خیلی هات هستم. وقتی 23 سالم بود به اصرار پدرم با محسن ازدواج کردم و برعکس من محسن خیلی سرد بود و تمایل زیادی به من نداشت. شاید ماهی یکبار اونم با اصرار میومد سراغم. میخام از سکسی براتون بگم که بااینکه خیلی بهم حال داد و لذت بردم ولی..... بذارید از خودم شروع کنم حدود 170 قدمه و 83 وزنمه و بدن توپری دارم. خیلی هم جذاب نیستم ولی چهره ی معمولی دارم و پوستم سبزس و سینه های متوسط ولی عوضش باسن بزرگی دارم. قبل از ازدواجم به پسرعموم از عقب میدادم و بخاطر ماساژ های اون کونم فرم خوبی داره.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دنباله دار