شما اینجا هستید

زن همسایه

بدشانسی + بی عرضگی = نکردن زن همسایه

سلام، این داستانی ک مینویسم، مال 3 سال پیشه، من اون موقع 16 سالم بود( بیشتر داستانم ماله 17، 18 سالگیمه بخونید پس )،اسمم عرفانه، اول داستانم بگم که عین حقیقتو مینویسمو یه کلمه دروغ نمی نویسم،امیدوارم باور کنید
اون زمان من، اول، دوم دبیرستان بودم اگه اشتباه نکنم و خیلی خام بودم، یه تصوری از ظاهرمم بگم که قدم 178 بودو وزنم طرفا 80، بد نبود تیپو هیکلم اما خب واقعا بیست هم نبودم که یه زن بخواد بهم پا بده، معمولا اون زمانا آدم تازه از سن بلوغ میزنه بیرون و قیافش هنوز جا نیوفتاده، ادامشو بگم

داستان سکسی:

علی و زن همسایه

سلام
داستانی که براتون تعریف می کنم داستان یکی از دوستامه که چون خودم در جریانش بودم مطمئن هستم واقعیته :
تو محل ما علی توی زدن مخ زنای بیوه و مطلقه تک بود قیافه ی خوبی نداشت قدشم کوتاه بود ولی هیکلش تو پر بود ولی زبون چرب و نرمی داشت که خیلی راحت مخ هر دختری رو می زد ولی هیچ وقت با دخترای باکره دوست نمی شد . می گفت وقتی نتونی از جلو بکنی فایده ای نداره و وقت تلف کردنه و خلاصه همش تو فکر زنای بیوه بود خداییش هم به زنای شوهر دار کاری نداشت و مرامش اینجوری بود و گناه می دونست .

داستان سکسی:

مانی و زن همسایه

سلام دوستان امیدوارم از این اتفاقی که برام افتاده لذت ببرید .
من مهندس نرم افزار هستم که چند سال قبل دانشجویی توی شرکت ها کار کردم و برنامه نویسی هم میکردم اوایل خیلی دوست داشتم برنامه نویسی رو الانم که خیلی پشرفت کردم و شرکت زدم و یکی از شرکت های موفقی هستم .

داستان سکسی:

خواستم موش بگیرم کوس گرفتم

سلام دوستان اسمم فریدونه ۳۰ساله اهله شمال تو یکی از روستاهای بسیار خوش آبو هوای اون منطقه زندگی می کردم.الان ساکن تهرانه خراب شده ام.من تازه عضو شدم و حالمم از نوشتن به هم می خوره.داستان بر می گرده به ۷ساله پیش.ما روبروی خونمون یه همسایه داشتیم که اسمش زهرا بود یه زن کون گنده و هیکلی دو تا دختر داشت با دو تاپسر نا گفته نمونه که من ترتیبه یکی از پسراشو چند باری داده بودم که اسمشم امید بود.بریم سر اصل مطلب.یه چند باری زهرا خانم اومده بود خونمونو با مادرم حرف زده بود واز اینکه یه چند وقتیه تو خونشون موش اومده گلگی می کرد شوهر زهرا خانم چند سالی بود که تو تصادف فوت کرده بود.هی می گفت پسرام بی ع

داستان سکسی:

چهارشنبه سوری و کردن زن همسایه

سلام شاید یه کمی طولانی بشه میرم سر اصل مطلب 28 سالم هست و اسمم پویا (مستعار) قد 186 ای بدک نیستیم
بعد چند سال محله زندگیمون عوض کردیم رفتیم محله جدید میرفتم سرکار 5 عصر میامدم گاهی اوقات هم توی کوچه چند دقیقه ای وای میسادم .......
بعد یه مدت برو بچ شناختم و این وسط همشون تا یه زن میدیدن داره تو کوچه رد میشه گوشی بدست و خودشونو جم و جور کنن که مخشو بزننو خلاصه از این حرفا

داستان سکسی:

همساده

اون موقع توی تهران به این راحتی خونه به مجرد نمیدادن ، اللخصوص خونه ای که صاحبش مذهبی هم باشه ،اون روز که زنگ زده بودم صاحبخونه روی موبایلش "یا ایتها النفس.." بود . خلاصه رفتیم ما خونه رو دیدیم صاحابخونه که به مرد میانسال بود (از این مدل ها که میخوان بگن آره ماها چش برزخی داریم و خیلی آروم حرف میزنن و تیریپ نور بالایی میان برا ما) مارو،کلی سوال کرد ازم ، منم کلی سعی کردم احترام بزارم بهش
چند سالته ؟ 22
کارت چیه و ...

داستان سکسی:

من و لیلا تپل

سلام،به دوستان شهواني اميدوارم که از داستان من خوشتون بياد،اين موضوع براي سال 91،من امير هستم سي ساله،يه همسايه داريم به اسم ليلا که از نظر قيافه خيلي عاليه و اندامش هم تپل مپل و عالي البته براي اونا که خانماي تپل پسند ميکنند،سن ليلا هم سي وهفت ميشه،اندامش هم افتاده نيست باسنش سفت جوري که وقتي چادر ميکنه مشخصه که باسن و سينه هاش شق و رق ايستادن،داستان ما از اونجا شروع شد که من شماره اونو از تو دفتر تلفن برداشتم و به مناسبت هاي خاص براش پيامک ميزدم و اون جواب نميداد تا اينکه بعد مدتي يه شب برام پيام داد اونم اشتباهي که نوشته بود سعيد مادر بزرگ و بيا با خودت ببر.من جواب دادم و خودمو جاي سعيد

داستان سکسی:

نوروز و سکس با اکرم

شروع داستان:
اکرم همسایه مادبرزرگم بود و هر وقت ما میرفتیم اونجا کم و بیش میومدن خونه مادربزرگم و از دوران نوجوانی با هم کلام بودیم اون روزها که میومد به همراه پسر خواهرش بود و میشستیم همگی دور هم و هر از گاهی جوک مگفتیم و البته از طرف اون دوتا،جوکای ناجور من اهلش نبودیم و خودم را میزدیم به اون راه و بیشتر با دختر داییم یه کارایی میکردیم!

داستان سکسی:

مستاجر باحال

سلام به دوستان شهوانی؛این خاطره من تقریبابرای ۳ماه پیشه وهنوز هم ادامه داره؛من اسمم زانیاره ۲۳سالمه درکل به سکس هم علاقه ی زیادی دارم؛یک سال پیش یکی از واحدهای خونمونو میخواستیم اجاره بدیم به بنگاه سپردیم که یه خونواده کم جمعیت با رفت و امد کم برامون پیداکنه؛خلاصه تو چند روز ادمای زیادی می اومدن بازدید؛یه بعدازظهربودکه یکی زنگ خونمونو زدجواب دادم تو ایفون تصویری که نگاه کردم دیدم یه زن میانسال بادخترش؛گفت ببخشید واسه بازدید خونه اومدیم منم کلید خونه رو ورداشتمو یه نگاه تو اینه به خودم انداختم و سریع رفتم پایین طبقه هم کف دیدم اوناهم دارن باهم صحبت میکنن درو وا کردم گفتم بفرماین خانوما؛داشتن

داستان سکسی:

وقتی به همسایه ساپورت پوش لاپایی زدم

سلام اسم من اردشیر 22سالمه داستانی رو که میخوام واستون تعریف کنم مال عید92 میشه خونه ما رامسر هستش اکثر فامیلهای پدری و مادری هم تهران زندگی میکنن ما یه همسایه داریم که حدود40سالشه(ولی نهایت 35ساله نشون میده) اسمش هم هماست الان نزدیک به 13 ساله که ازدواج کرده بچه دار نمیشه چند سالی هم دکترای متخصص رفتن ولی چون نسبتشون فامیلیه یعنی با شوهرش. دکترا گفتن امکان عقب مانده بودن بچه حدود 80 درصده. و هما خانوم اینا بخاطر همین قبول نکردن تا حالا بچه دار بشن.

داستان سکسی:

من و زن همسایه محل کارم

سلام هادی هستم 24 ساله داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2سال پیش ماتویه شهرکوچیکی زندگی میکنیم بهتون بگم که من طراح داخلی ساختمان هستم یه روز که یه جا مشغول کار بودیم یه زن خوشگل اومدمحل کارم که خونه نوساز بود و کسی توش زندگی نمیکرد اولش فک کردم زن صاحب خونست اومدگفت آقا من همسایه هستم میشه یه لحضه بیاین خونه ماروهم ببینین ماهم قصد داریم دکور خونمونو عوض کنیم خلاصه رفتم خونشون و دیدم و گفتم هزینه اش تقریبا فلان قد میشه گفت باشوهرش صحبت میکنه و بهم خبر میده شمارمو گرفت و گفت بهتون خبر میدم بعدش خداحافظی کردیم و رفتم سرکارم چند روزی گذش که یه خانومی زنگ زد و گفت حله میتونی

داستان سکسی:

کردن سرایدار ساختمون

سلام دوستان اسم من مسعوده 22سالمه خاطره ای که میگم واسه هفته پیشه ما توی یه اپارتمان زندگی میکنیم که یه سرایدارداره به اسم خاطره خانوم 30ساله باسینه های اناری یه کون داره باقلوا با لبات بازی میکنه اشناییمون زمانی شروع شد که یه روز صبح امد در واحدمون زنگ زد درو که باز کردم چشمم افتاد به پاهاش اخه دمپاشو داده بود بالا وای چه ساق خوش طراشی داشت اره خاطره بود گفتم جانم امرتون گفت مادر هست باخودم گفتم مسعود حالا وقتشه که یه حالی بکنی گفتم نه خاطره خانوم رفتن شیراز خونه داییم مادرم گفته کاری داشتم به شما بگم خاطره گفت مشگلی نیست من بعد ظهرها بی کارم میتونم بیام کار خونتونوانجام بدم گفتم بس بعدظهر

داستان سکسی:

کسی که میخاره از کون باید کردش

سلام اولین دفعه هست داستان مینویسم اما امیدوارم اشکالی نداشته باشه داستان برمیگرده به 1سال پیش تو مجتمع ما حدود یکسال پیش یک زوج جوان ساکن شدن از اول هیچ شناختی روی اونها نداشتم تا این که یک روز چندین تماس از یک خط با من گرفته شد سکوت میکرد حرف نمیزد دیگه داشتم قاطی میکردم من مزاحم نداشتم علت چیه خلاصه از تماسها که چیزی متوجه نشدم اما از طریق پیامک تونستم تا حدودی بفهمم کیه اما جرات نمیکردم مستقیم بگم شما فلانی هستی تا این که یک روز صبح داشتم میرفتم اس داد که عزیزم داری میری مواظب خودت باش با احتیاط برو.

داستان سکسی:

لیلا زن همسایه

با سلام خدمت دوستان شهوانی
این خاطره مال همین چند وقت پیشه . اولش عذر خواهی میکنم که طولانیه.( لیـــلا زن همسایه )
دو سال پیش در همسایگی ما یک زن و شوهری خونه ساختند و آمدند نشستند.
شوهره کارگر شهرداری بود و زنه خانه دار اسمش هم لیلاست. خانمه خیلی خوش هیکل بود و کون و سینه ی خوش فرمی داشت . سینه ی 75 یا 80 بود.صورت گرد و سفید و جذابی داشت.بعضی وقتا با مانتو میره بیرون که کونش و سینه هاش خیلی دیدنی میشن. خلاصه من رفتم تو کفش ولی فکرشم نمیکردم که اهل حال باشه.مدتی گذشت و من متوجه اوضاعش نبودم.اونم هی ردمیشد و با من سلام میکرد.

داستان سکسی:

اولین و آخرین سکس با خانم واحد روبرویی

با سلام خدمت دوستان این خاطره ای که براتون می نویسم واقعاٌ برام اتفاق افتاد. این اتفاق از روزی شروع شد که یک همسایه جدید اومد واحد روبروییمون و خانم من با هاش خیلی صمیمی شد و ما با هم رابطه خانوادگی پیدا کردیم و خیلی با هم صمیمی شدیم و خاطره جون واقعا خانم خوشگل و مانکنی بود خوش استیل با سینه های رو فرم و قد 170 و خیلی عالی ما همیشه پنج شنبه ها دور هم جمع می شدیم و ورق بازی می کردیم و مشروب می خوردیم البته شوهرش نمی خورد .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - زن همسایه