شما اینجا هستید

مغازه

کردن کس سفید پریده

سلام اولین بارکه خاطره ی سکسیم می نویسم یک مینی سوپر کوچولو داشتم من بهش میگم بساط نه مینی خوب بگذریم کلا آدم حشری هستم تازه اسمم کوروشه طولانی نکنم یه روزی نزدیکه غروب بودیه زن جوان 22 ساله خوشکل و چادری بود. من تو مخ زدن و ریسک کردن حرف اول میزدم. بهرحال زن جوان واردشد و آب معدنی خواست من هم تعارف ایشان کردم گفت باهمه مشتری ها اینگونه تعارف میکنید بهش گفتم نه فقط شما گفت چرا نگاه زیرکانه بهش کردم گفتم به این زیبایی ارزش یه آب معدنی نداره؟ خندید. گفتم پول نمیخوام گفت نمیشه گفتم در ازاء یه چیز دیگه میخوام گفت بفرما.

داستان سکسی:

کردن کس مشتری مغازه

عرض سلام دارم خدمت دوستان عزيز.كامران هستم 26ساله از تهران.داستاني كه ميخوام تعريف كنم در مورده يكي از مشتري هاي مغازم هستش.بنده مغازه بلور فروشي در منطقه دولاب تهران دارم.ي مغازه اي هستش كه در محل هست و مشترياش هم اكثرا به صورت قسطي جنس ميخرند.ي مشتري داشتم به اسم خانم ریاحی مدت زيادي بود كه ازم جنس به صورت اقساط خريداري ميكرد.ي خانم ميانسال(37ساله)قد متوسط و سفيد پوست.با قيافه كاملا معمولي.جريان از اون روزي شروع شد كه اين خانم به بهانه جنس خريدن يك روز اومد مغازه بنده.بنده اون جنسي كه ايشون ميخواست رو نداشتم.گفتم بعدا سر بزنيد تهيه ميكنم.اون زمان بنده 20 سالم بود دروغ چرا اصلا در وادي سك

داستان سکسی:

یک اتفاق ساده ولی خوشایند

با سلام خدمت دوستان( تمام اسمها مستعار است) من امین هستم 28 سالمه و این داستان مربوط به5 سال قبله من اون موقع تو یک آرایشی بهداشتی بزرگ کار میکردم و با خانومای زیادی سر کار داشتیم ولی چون صاحب کارمون خیلی آدم حساسی بود اصلا نمیشد تو محیط کار دختر بازی کنی مگه اینکه نباشه که اونم خیلی کم اتفاق می افتاد

داستان سکسی:

گاییدن من تو عروسک فروشی

سلام سارا هستم الان ٢٧ سالمه اما اين داستان مربوط به زماني كه من ٢٣،٢٤ سالم بود تازه از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و چون از دانشگاه برگشته بودم خونه ( دانشجو شهرستان بودم ) محدوديت هام برگشته بود ولي مزه انواع سكس زير زبونم بود و كلي هم تو كف سكس.

داستان سکسی:

کس ناکام

از زمانی ک عروسی کرده بودم....یه حال اساسی
نکردم...شوهرم همیشه ی خدا به زور راست میکرد
بعدم قبل از اینکه ارضا بشم اون ارضاء میشد
دیگه حالم از این مدل سکسای مسخره بهم
میخورد...واسه منی ک تا قبل از عروسی با هزار
نفر سکس داشتم اینا کافی نبود
یه روز رفتم یه مغازه لباس زنونه فروشی....از
اونجایی ک صاحب مغازه خیلی خوشگل بود گفتم
بزار شانسمو دوباره امتحان کنم...شاید گرفت و
تونستم یه حال اساسی بکنم....یه پیرهن کوتاه
انتخاب کردم ک تا رونم رو میپوشوند و از بالا
هم کاملا تا پایین خط سینم باز بود....تو اتاق

داستان سکسی:

ساناز و صاحب بوتیک

سلام اسم من سانازه 21 سالمه وتو یه خانواده 5 نفره زندگی میکنم یه خواهر یه برادر بزرگتر دارم .از اینا بگذریم چند وقتی میشد با خانواده درگیر بودم پول تو جیبی کمی گیرم میومد ونمیتونستم هرچی که میخوام بخرم از طرفی هم تازه با بهروز دوست پسرسابقم که 3 سال باهم بودیم کات کرده بودم وکمی دپرس بودم میخواستم تنوعی توی زندگیم ایجاد بشه برای همین دنبال یه کار خوب میگشتم که درامد خوبی هم داشته باشه چند تا از دوستام بوتیک های رو معرفی کرده بودن وقتی سر میزدم از محیطتشون اصلا خوشم نمیمد یا خیلی شلوغ به هم ریخته بود یا اصلا صاحبش ادم حسابی نبود خلاصه چند وقتی درگیر پیدا کردن یه شغل بودم که یه روز که داشتم

داستان سکسی:

سکس زیر شیروانی

يه روز ظهر تابستون ساعت دو و سه تو مغازه خواروبار فروشی مون؛ خودم تنها بودم، هوا هم خيلی گرم بود و پرنده هم تو خيابون پر نمي زد... در همین حین درحالی که پشت پیشخون حوصله ام سررفته بود؛ یهو يه خانوم حدودا سی و پنج ساله که بنظر معلول میومد؛ از اينها که يک پاشون آهن کشی شده و کج کج راه میرن؛ اومد تو مغازه که خريد کنه... از یک پا معلول بود؛ ولی خوشگل و سفید و تپل مپل و موهای مش کرده و یه مانتو مشکی و از گرما و اون سختی راه رفتن، عرق کرده ...

داستان سکسی:

عاطفه در بوتیک

سلام به همه بچهای شهوانی،میخوام یکی ازبهترین خاطره ی زندگیموبراتون بنویسم.اسمه من محسنه 23سالمه،واین موضوع برای تقریبا10ماه پیشه که من تازه ازخدمت مقدس سربازی خلاص شده بودم،نزدیکای هشت روزخونه بودم بعدبااسرارزیاده برادرم که ازم همش یه سال ازم بزرگتربود،اسمشم سعیده،سعید قفل کرده بودبه من که بیام پیشش که باهم کارکنیم،اون توی بازارکارمیکردیه مغازه اجاره کرده بود.کارش پوشاک اسپرت مردونه بودبه منم گفته بیادمه مغازه وایسافروشندگی کن،منم اصلاتجربه توی اینکارنداشتم،ولی بازبونم مارروازسوراخش میکشم بیرون،گفتم باشه،خلاصه بعده چندوقت قلقه کار اومد دستم،فکرکنم پنجشنبه بودداداشم سعید رفت بیرون ناهاربگیره

داستان سکسی:

کی تا حالا با 1500 تومن کس کرده؟

سلام به همه ...
ما یه مغازه داریم جنوب تهران. یه چیزی میفروشیم توش. بعد یه شاگرد داشتیم اسمش رو الکی میگیم جواد مثلا. اقا ما یه روز تو پستو مغازه خوابیده بودیم یهو جواد اومد گفت باقر بیدار شو گفتم چیه؟ گفت یه کسرو زدم زمین پشت ویترین با 10 تومن! چون مغازه مال بابای منه خایه نداشت منو بیدار کنه دختررو بیاره تو پستو با خیال راحت بکنه با کلی استرس پشت ویترین مغازه کردش...

داستان سکسی:

اولین سکس در مغازه

ا سلام من 27 سالمه تو مغازه پدری که خواربارفروشیه کار می کنم یه ساختمون سه طبقه روبروی مغازه ما هست که طبقه همکف اونرو اجاره میدن و چون بعد مدتی اجاره نشین ها برای خرید به مغازه ما میان منم که تیپ وقیافم بد نیست با یکم زبون بازی زود مخشونو می زنم از شانس من هم هرکی تا حالا اومده اونجا زناشون کلا باحال بودن منم بلااستسنا با هاشون دوست می شدم فقط در حدحرف زدن .چون نمی تونستم واقعا کاری بکنم . خلاصه روزگار گذشت یه اجاره نشین جدید اومد زنش یکبار موقعی که آشغالو رو می ذاشت دم در دیدمش زن خوش تیب و یکم چاق بود من بهش نگاه کردم و اونم زیر چشمی منو نگا کرد .

داستان سکسی:

کردن خانم فروشنده مغازه

سلام من محسن هستم 26 سالمه این موضوع برای 4 سال پیش هست خواهره من یه مغازه لباس زنانه زد چون خودش درگیره بچه هاش بود نمیتونست مدام دم مغازه باشه تا این که تصمیم گرفت که یک فروشنده بگیره چند روزی نرفتم مغازه تا این که خواهرم به من زنگ زدو گفت که برای تغییر دکور برم اونجا منم اماده شدم رفتم همین که وارده مغازه شدم کم مونده بود فکم بوخوره زمین یه خانوم خوش اندام با موهای طلای نمیدونید که چه جیگری بود اسمش شیوا بود تازه از شوهرش جدا شده بود من تاشب که اونجا بودم همش یواشکی اندامشو دید میزدم یکی دوبار متوجه شد با یه نیش خند رد میشود ازون روز دیگه چشام واز میشود میرفتم دم مغازه کم کم رابطه ام با

داستان سکسی:

واقعا پریود بود؟

سلام به همگی
قبل از اینکه داستانمو بگم اجازه بدین یه چند تا به اصطلاح نکته بگم:
من واقعا ناراحت میشم از بعضی آدمای ...
بذار نقطه چین رو کامل کنم آدمای کس کش و نفهم که میان یه سری کس شر راجع به محارمشون مینویسن.
بذار بگم بیناموس،لاشی،عوضی،بی شرف اینجا جای این کس شرا نیست.
دارم میگم چون تو نظرات سایت خوندم شاید بعضی ها فکر کنن داستان دروغ باشه ولی واس من اینجوری نیست!
لزومی نداره که دروغ بگم!

داستان سکسی:

سکــــس تو مغـــــازه عشقــم

من رهــا هستـــم 20 ساله خوش اندام. سفیــد.یه ماه پیش با یکی دوست شدم اسمش نیما هس
23سالشه مغـــازه آپاراتــــی داره خیلییی پسر خوبیه ... خوش اخلاق ومهربون.
یکی دوبار رفته بودیم بیرون باهم ..تااینکه دعوتم کرد مغازش شب قبلش بهم گفته بود چی بپوشم
منم پوشیدم شرت وسوتین مشکی...اون روز کلاسام تموم میشد خیلی ناراحت بود که بار آخره میبینتم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - مغازه