شما اینجا هستید

پسرعمو

نمیخواستم ولی شــــــــد

اسم من سایه هست و الان 20 سالمه
وبگم که این داستان مربوط به 3 ساله پشه ینی دقیقا وقتی که 17 ساله بودم قدم 160وزنم55
یه داداش 22 ساله دارم و یه خواهر 12 ساله
خب بریم سر اصل مطلب پسر عموم اسمش کامرانه و الان25 سالشه ولی اون زمان 22 سالش بود

داستان سکسی:

سکس نیمه کاره با پسر عموم

میخوام خاطره سکس با پسر عموم رو براتون تعریف کنم.قسم میخورم که کاملا واقعیه بدون هیچ کمو کاسی... امید وارم خوشتون بیاد .فقط تورو خدا اگه خوندید فحش ندین...

داستان سکسی:

اولین باری که با هم تنها شدیم

سلام به همه ی بچه های گل شهوانی
من( مهتا) 19 سالمه و پسر عموم( کمال) 24عاشق همیم ولی به خاطر کیلومترها فاصله ,یکی,دوبار در سال بیشتر نمیتونستیم همدیگرو ببینیم
و رابطمون در حد تلفن و اس ام اس بودخاطره ای ک میخوام تعریف کنم مربوط میشه ب اولین باری ک باهم تنها شدیم(۲سال پیش)
.
.
.
28اسفند بود که همگی آماده شدیم تا به شهری بریم ک تقریبا تمام اقوام پدرم اونجا زندگی میکنند ,تا اونجا10 ساعت راه بود چه فکرایی که باخودم نکردم واقعا استرس داشتم قبل از اون با هیچ پسری رابطه نداشتم حتی یه دوستی ساده

داستان سکسی:

از جلو نمی تونم خب

سلام خدمت همه بچه های خوب و علاقه من به داستانهای سکسی، من خودم یکی از طرفدارای داستان سکسی هستم و میخوام یکی از بهترین خاطراتم رو برای اولین بار واستون بفرستم.
در ضمن این رو هم بگم که خواهشا از نوشتن داستانهای ناموسی خودداری کنید.

داستان سکسی:

سکس با پسرعمو

من تک دختر هستم و همبازی دوران کودکیم دختر عمو و پسر عموم بودن. ما از بچگی با هم بزرگ شدیم. از همون دوران یه علاقه خاصی بین ما بود. مثلا وقتی میخواستیم بریم مسافرت، اگه عموم اینا نمیومدن، من اونقدر گریه میکردم تا دسته جمعی بریم سفر. دخترعمو رو مثل خواهرم دوست داشتم و بهش وابسته بودم اما پسر عمو رو یه جور دیگه دوست داشتم. چند باری هم یواشکی همو بغل میکردیم و میبوسیدیم. ولی چون بچه بودیم چیزی نمی فهمیدیم تا کم کم بزرگ و بزرگتر شدیم. یادمه موقعی که 18 سالم بود عموم اینا رفتند تهران.

داستان سکسی:

فرار نیلوفر

ماجرا وقتی شروع شد كه فهمیدم پسر عمویم مرا دوست دارد مدتی بود كه چنین احساسی داشتم و این احساس دو جانبه بود . وقتی كه به مدرسه می رفتم و یا بر میگشتم او مرا همراهی می كدرد و این خوشایند خانواده نبود آنها نمی خواستند من پسر عمویم را ببینم به ناچار ترك تحصیل كردم تا شاید سختگیریهای پدر و برادرهایم كمتر شود پسر عمویم مرا از خانواده ام خواستگاری كرد اما آنها مخالفت كردند .

داستان سکسی:

من و پسر عمو و...

اون شب مامانم با دوستاش دورهء زنونه داشت و بابام هم با دوستاش مجردی رفته بودن شمال و من تنها بودم. وقتی دیدم همهء دوستامم درگیر کارا و درساشون هستن به پسرعموم علی زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جای مشروبای بابام رو هم میدونم و اگه دوست داری بیا با هم یه عرق خوری دونفره راه بندازیم. علی هم که از خداخواسته بود و بعد از یک ساعت دم در خونه مون بود. منم تو اون یه ساعت یه حمومی رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده بودم و یکی ازفیلم سوپرای جدیدم رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببینیم و یه کف دستی بریم(اون موقع 17 سالم بود). علی اومد و بعد از یه کم حال احوال شروع کردیم به خوردن و فیلم دیدن.

داستان سکسی:

اشتراک در RSS - پسرعمو